شیعه شناسی » اخلاق و عرفان » عوامل رشد »

رابطه «علم» و «اخلاق» در احادیث اسلامى‏

اشاره:

علم، اخلاق و تربیت واژه‌هایی هستند که هرکدام در محدوده زندگی انسانی کاربرد خاصی داشته و حکایت از حقیقت مهمی می‌کنند. حال سؤال این است که آیا هرکدام از این‌ها دارای کار آیی مستقلّ از دیگری بوده و هیچگونه ارتباطی بین آن‌ها متصور نیست و یا اینکه دارای ارتباط تنگاتنگ و اثرپذیری متقابل می‌باشند؟ در این نوشته به ارتباط علم و اخلاق از دیدگاه احادیث اسلامی پرداخته شده است.

 

احادیث اسلامى مملو از تعبیراتى است که نشان مى دهد رابطه تنگاتنگى در میان علم و معرفت و آگاهى، با فضائل اخلاقى؛ و جهل و بى خبرى و ناآگاهى، با رذائل اخلاقى وجود دارد که نمونه هائى از آن را در ذیل مى خوانید:

  1. در رابطه معرفت با زهد که از مهم ترین فضائل اخلاقى است از على (علیه‌السلام) چنین روایت شده است:

«ثَمَرَه الْمَعْرِفَه الْعُزُوفُ عَنِ الدُّنیا؛ میوه درخت معرفت، زهد در دنیا است.»[۱]

  1. در حدیث دیگرى در همین زمینه از همان حضرت مى خوانیم: «یَسیرُ الْمَعْرِفَهِ یُوجِبُ الزُّهْدَ فِى الدُّنْیا؛ مختصر معرفت و آگاهى، موجب زهد در دنیا است.»[۲]

در اینجا معرفت مى تواند اشاره به معرفه اللَّه باشد که در برابر ذات پاک بى نهایتش همه چیز کوچک و بى ارزش است، و از قطره در برابر دریا نیز ناچیزتر مى باشد، و این خود از اسباب زهد و بى اعتنایى به زرق و برق دنیا است. یا این که اشاره به آگاهى از ناپایدارى دنیا و تاریخ اقوام پیشین باشد که آن نیز روح زهد را در انسان زنده مى کند و یا آگاهى به سراى جاویدان و عظمت نعمتهاى آنجا است و یا همه اینها.

  1. در حدیث دیگرى در ارتباط غناى ذاتى و ترک حرص و آز، با علم و معرفت، از همان امام (علیه‌السلام) مى خوانیم: «مَنْ سَکَنَ قَلْبَهُ الْعِلْمُ بِاللَّهِ سُبْحانَهُ، سَکَنَهُ الْغِنى عَنْ الْخَلْقِ؛ هرکس معرفت خداوند در دل او، جایگزین شود، غنى و بى نیازى از خلق در قلبش جایگزین خواهد شد.»[۳]

روشن است کسى که آگاه به صفات جلال و جمال خداست و جهان هستى را پرتو کوچکى از آن ذات بى نیاز مى داند، تنها بر او توکّل مى کند و از غیر او خود را مستغنى و بى نیاز مى بیند.

  1. در ارتباط معرفه اللَّه با حفظ زبان از سخنان ناشایست و شکم از حرام؛ در حدیثى از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) آمده است: «مَنْ عَرَفَ اللَّهَ وَ عَظَّمَهُ مَنَعَ فاهُ مِنَ الْکَلامِ، وَبَطْنَهُ مِنَ الطَّعامِ؛ کسى که خدا را بشناسد و بزرگ بشمرد، دهانش را از سخن (ناشایست) بازمى دارد، و شکمش را از غذا (ى حرام)!»[۴]
  2. در رابطه معرفت و خوف از خدا که سرچشمه انواع فضایل اخلاقى است، در حدیثى از امام صادق (علیه‌السلام) چنین آمده است: «مَنْ عَرَفَ اللَّهَ خافَ اللَّهَ وَ مَنْ خافَ اللَّهَ سَخَتَ نَفْسُهُ عَنِ الدُّنْیا؛ کسى که خدا را بشناسد، از (مجازات) او مى ترسد، و کسى که از خدا بترسد نسبت به زرق و برق دنیا، بى اعتنا مى شود!»[۵]
  3. در ارتباط روح گذشت و ترک انتقامجویى با معرفه اللّه، در حدیثى از امام امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) مى خوانیم: «اعْرَفُ الناسِ بِاللّهِ اعْذَرُهُمْ للِنَّاسِ وَانْ لَمْ یَجِدْ لَهُمْ عُذْراً؛ آگاه ترین مردم به خدا کسى است که بیش از همه مردم را در برابر خطاهایى که مرتکب شده اند، معذور دارد، هرچند عذر (موجّهى) براى آنها نیابد.»[۶] (بدیهى است این حدیث ناظر به مسائل شخصى است نه مسائل اجتماعى).
  4. در ارتباط معرفه اللَّه با ترک تکبّر، در حدیث دیگرى از همان حضرت مى خوانیم «وَ انَّهُ لایَنْبَغى لِمَنْ عَرَفَ عَظَمَهَ اللَّهِ انْ یَتَعَظَّمَ؛ شایسته نیست براى کسى که از عظمت خدا آگاه است، بزرگى بفروشد!»[۷]
  5. در ارتباط پاکى عمل بطور کلّى با علم و دانش، على (علیه‌السلام) در حدیث دیگرى مى فرماید: «لَنْ یُزَّکى الْعَمَلُ حتّى یُقارِنَهُ الْعِلْمُ؛ هرگز اعمال آدمى پاک نمى شود، مگر این که قرین با علم و معرفت گردد!»[۸]

پیدا است که پاکى عمل و پاکى اخلاق معمولًا از یکدیگر جدا نیست.

  1. در همین رابطه، در حدیثى از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) مى خوانیم: «بِالْعِلْمِ یُطاعُ اللَّهُ وَ یُعْبَدُ وَ بِالْعِلْمِ یُعرَفُ اللَّهُ وَ یُوَحَّدُ وَ بِهِ تُوصَلُ الْارْحامُ وَ یُعْرَفُ الْحَلالُ وَ الْحَرامُ، وَ الْعِلْمُ امامُ الْعَمَلِ؛ به وسیله علم و معرفت خداوند اطاعت و عبادت مى شود؛ و به وسیله علم خدا شناخته و یکتا شمرده مى شود؛ و نیز به وسیله آن صله رحم، برقرار مى گردد؛ و حلال و حرام شناخته مى شود؛ و علم پیشواى عمل است!»[۹]

در این حدیث نیز بسیارى از اعمال اخلاقى ثمره شجره علم و معرفت شمرده شده است.

  1. همین معنى با صراحت بیشترى در حدیث دیگرى از امیر مؤمنان على (علیه‌السلام) آمده است که فرمود: «ثَمَرَه الْعَقْلِ مُداراهُ النَّاسِ؛ میوه درخت عقل، مدارا و نرم خوئى با مردم است!»[۱۰]

در برابر احادیثى که عمدتاً رابطه علم و معرفت را با فضائل اخلاقى یا اعمال اخلاقى،نشان مى دهد، روایاتى نیز در منابع اسلامى آمده است که رابطه میان جهل و رذائل را تبیین مى کند که آن هم تأکیدى است بر موضوع مورد نظر، از جمله:

  1. در حدیثى از على (علیه‌السلام) مى خوانیم: «الْجَهْلُ اصْلُ کُلِّ شَرٍّ؛ جهل و نادانى ریشه هر شرّ و بدى است!»[۱۱]

۲.در حدیثى دیگر از همان حضرت مى فرماید: «الْحِرْصُ وَ الشَّرَهُ وَ الْبُخْلُ نَتیجَهُ الْجَهْلِ؛ حرص و طمع و بخل، نتیجه جهل و نادانى است!»[۱۲]

چرا که شخص حریص و طمّاع، غالباً به سراغ چیزهایى مى رود که بیش از نیاز زندگى اوست؛ و در واقع، علاقه او به مال و ثروت و مواهب مادّى یک علاقه غیر منطقى و غیر عقلانى است؛ و همچنین بخیل با بخلش، چیزهایى را براى خود نگهدارى مى کند که هرگز در زندگى شخصى او قابل جذب نیست، بلکه آن را براى دیگران وامى گذارد و مى رود!

  1. در تعبیر زیباى دیگر از همان حضرت، رابطه جهل با رذایل اخلاقى به گونه جامع ترى بیان شده است؛ مى فرماید: «الْجاهِلُ صَخْرَهٌ لایَنْفَجِرُ مائُها! وَ شَجَرَهٌ لا یَخْضَرُّ عُودُها! وَ ارْضٌ لایَظْهَرُ عُشْبُها!؛ جاهل سنگى است که هرگز آب از آن جارى نمى شود؛ و درختى است که شاخه هایش سبز نمى گردد؛ و زمینى است که گیاهى از آن نمى روید!»[۱۳]
  2. در حدیث دیگرى از امیر مؤمنان على (علیه‌السلام) به این نکته اشاره شده است که جاهل همیشه یا در طرف افراط است، یا در طرف تفریط؛ فرمود: «لاتَرى الْجاهِلَ الَّا مُفْرِطاً اوْ مُفَرِّطاً»[۱۴]

با توجّه به این که طبق نظر معروف علماى اخلاق فضائل اخلاقى همواره حدّ وسط در میان افراط و تفریطى است که به رذائل منتهى مى شود، از حدیث فوق بخوبى مى توان این حقیقت را دریافت که در میان جهل و رذائل اخلاقى رابطه بسیار نزدیکى است.

  1. بسیارى از علماى اخلاق گام نخستین را براى اصلاح اخلاق و تهذیب نفس و خودسازى، اصلاح زبان مى دانند؛ و در احادیث اسلامى به رابطه میان جهل و نادانى با آلودگى زبان، اشاره شده است؛ در حدیثى از امام دهم حضرت هادى (علیه‌السلام) مى خوانیم: «الْجاهلُ اسیرُ لِسانِهِ؛ جاهل اسیر زبان خویش است!»[۱۵]

کوتاه سخن این که در مورد رابطه میان علم و اخلاق حسنه، و جهل و اخلاق سیّئه، آیات و روایات فراوانى وجود دارد، و نشان مى دهد که یکى از طرق مؤثّر تهذیب نفوس، بالا بردن سطح دانش و معرفت آنها و افزایش آگاهى، و شناخت مبدأ و معاد، و اطّلاع بر آثار و پیامدهاى فضایل و رذایل اخلاقى است.

این افزایش معرفت، در واقع دو شاخه دارد:

یک شاخه آن افزایش معرفت نسبت به زیانهاى رذائل اخلاقى در مورد فرد و جامعه است؛ درست مثل این که اگر انسان بداند استعمال موادّ مخدّر یا مشروبات الکلى چه زیانهاى غیر قابل جبرانى دارد، زمینه ترک آن در وجودش فراهم مى گردد؛ بنابراین، همان گونه که براى مبارزه با موادّ مخدّر و مشروبات الکلى، باید مردم را به زیانهاى این امور آگاه ساخت؛ همچنین براى مبارزه با رذائل اخلاقى و پرورش صفات فضائل، باید عیب و حسن آنها را برشمرد؛ و افراد را از آن آگاه نمود؛ هرچند هیچ کدام از این دو، علّت تامّه نیست ولى بى شک زمینه ها را براى فضائل اخلاقى آماده و راه را همواره مى سازد.

شاخه دوم، بالا بردن سطح معرفت بطور کلّى است؛ یعنى، هنگامى که معارف الهیّه نسبت به مبدأ و معاد و احوال اولیاء و انبیاء، و امور دیگرى از این قبیل، بالا برود؛ انسان نسبت به فضائل اخلاقى، علاقه مند و از رذائل، متنفّر مى گردد.

و به تعبیر دیگر، پایین بودن سطح معارف و جهل در امور اعتقادى، محیط مناسبى را در فکر و جان انسان براى رویش خارهاى رذائل فراهم مى سازد، در حالى که افزایش آگاهى، سرزمین روح و جان را براى دمیدن گلهاى فضیلت، مهیّا مى کند.[۱۶]

پی نوشت:

[۱] . غرر الحکم.

[۲] . غرر الحکم

[۳] غرر الحکم

[۴] . اصول کافى، جلد ۲، صفحه ۲۳۷.

[۵] . همان مدرک، صفحه ۶۸، حدیث ۴.

[۶] . غرر الحکم.

[۷] . نهج البلاغه، خطبه ۱۴۷.

[۸] . غرر الحکم.

[۹] . تحف العقول، صفحه ۲۱.

[۱۰] . غرر الحکم.

[۱۱] . غرر الحکم

[۱۲] غرر الحکم

[۱۳] غرر الحکم

[۱۴] . نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۷۰.

[۱۵] . بحار الانوار، جلد ۷۵، صفحه ۳۶۸.

[۱۶] مکارم شیرازى، ناصر، اخلاق در قرآن(مکارم شیرازى)، ج۱، ص۱۸۰-۱۸۴، مدرسه الإمام علی بن أبی طالب ((علیه‌السلام)) – ایران – قم، چاپ: ۴، ۱۳۸۵ش.