رابطه‌ ورزش و تربيت از نظر امام خمينى(ره)

 عبدالحسين رضا بدلى

ايشان مى فرمايند: «احتياج به انبياء ما داريم براى اينكه انسان مثل حيوانات نيست كه يك حد حيوانى داشته باشد و تمام بشود. انسان يك حد مافوق حيوانى و يك مراتب مافوق حيوانى، مافوق عقل(دارد) تا برسد به مقامى كه نمى توانيم از آن تعبير كنيم»[1]. «اگر انسان مثل ساير حيوانات بود و تا حدى كه حيوانات رشد مى كردند بود، انبياء لازم نبود».[2]

امام در مسايل تربيتى تاكيد فراوان داشتند كه تربيت جسمى مثل كشورهاى غربى منجر به يك تربيت حيوانى و بى هدف نشود و معتقد بودند تربيت غربى، تربيت حيوانى است آن هم حيوان وحشي[3] و مى فرمودند: «انسان بايد فوق حيوانات تربيت شود براى اين كه همان طوى كه … زندگى سعادتمند در اينجا دارند، آنجا هم زندگى سعادتمند داشته باشند. لطفى است از جانب خداى تبارك و تعالى به بشر كه قابل از براى اين است كه تربيت بشود و تربيت بشر به وحى خدا و به تربيت انبياء اين است كه چيزهايى كه رابطه بوده است مابين آن عالم و اين عالم … آنها را به ما بيان كردند».[4]

بر اين مبناست كه امام راحل به تربيت جسم، بدون تربيت روح، هيچ اعتقادى نداشتند بلكه آن را مضر و در خدمت طاغوت مى دانستند[5] و اصالت را به تربيت روحى مى دادند كه البته براى تربيت روحى، تربيت جسمى را چيزى لازم به حساب مى آوردند و معتقد بودند كه عقل سالم در بدن سالم است[6] و كسانى كه ورزش مى كنند و آمادگى پيدا مى كنند، روح آنها معنويات را هم زودتر قبول مى كند[7] و «ورزش، همانطور كه بدن را تربيت مى كند و سالم مى كند عقل را هم سالم مى كند».[8]

به قول سعدى:

ورنه جان در كالبد دارد حمار[9] آدمى را عقل بايد در بدن ‌

حقيقتى كه امام بر آن تاكيد مى ورزند چيزى است كه سياق آيات شريفه قرآن به آن دلالت دارد آنجا كه تلويحا ضرورت همراهى قوت و امانت را متذكر مى گردد[10] و تعجب برانگيز بودن جسم را از ويژگى هاى منافقين مى شمارد.[11]

احاديث شريفه معصومين قلب را امام بدن مى دانند و مرض قلب را عامل مرض جسم و سلامتى قلب را عامل سلامتى جسم مى دانند.

محورچهارم: منشاى برتر براى كسب قدرت

پاره‌اى از اظهارات امام در خصوص ورزش، به مقوله‌اى اشاره دارد كه با مقولات پيشين متفاوت است زيرا در آنجا سخن از ورزش به عنوان يك بعد از ابعاد تربيت بود كه امام وفق جديدترين و صحيح‌ترين اصول و موازين علمى و عقلى، به آن اعتقاد داشتند. اما وقتى سخن از قدرت و توانمندى باشد و از ورزش به عنوان وسيله‌اى براى قوى شدن مطرح شود امام ديدگاه ديگر دارند.

امام به عنوان عارفى وارسته، اعتقاد راسخ دارند كه هيچ چيز جز اتصال به خداوند انسان را قدرت نمى بخشد و هر قدرتى جز او فانى و ناپايدار است و بدون اتصال به قدرت لايزال الهى هيچ تمرين و تربيت و تدبيرى نمى توانند ضعف انسان را به قدرت و حقارت او را به عزت و عظمت مبدل سازد.

اين كه امام از هيچ قدرتى هراس نداشتند و آنها را پوشالى مى دانستند با تكيه بر همين ديدگاه بود و پيروزى انقلاب عليرغم نداشتن هيچ اسلحه‌اى برابر قدرت‌هاى شيطانى كه به عظيم‌ترين سلاح‌ها مجهز بودند را با اعتقاد و اتكاء به چنين سرچشمه‌اى لايزال مى دانستند و هم از اين رو بود كراراً از ورزشكاران مى خواست كه در قدرتمندى و دليرى به امام على (ع) اقتدا كنند و از او الهام بگيرند و به آن حكايت مشهور از امام على (ع) اشاره مى فرمودند كه وقتى با نمك و نان جوين خشكيده افطار مى كردند شخصى از ايشان پرسيد كه چگونه با غذا، آن قدرت در شما هست و حضرت پاسخ فرمودند: كه درخت‌هايى كه در بيابان هست محكم‌تر است و صلابتش بيشتر و اينجور نيست كه انسان با خوردن قدرت پيدا كند.[12]

امام سرچشمه قدرت و نيرومندى را در ورزش نمى جستند بلكه سرچشمه ديگرى براى آن مى شناختند و گاه به شكل دعا[13] و گاه به شكل موعظه[14] يا اشكال ديگر[15] ذهن ورزشكاران را به سوى آن معطوف مى داشتند و لزوم تهذيب در كنار تربيت بدنى و عقلى را يادآور مى گرديدند[16] و از آنان مى خواستند كه ذكر خدا را در ورزشگاه‌ها تقويت كنند[17] و اخلاق و ذكر ورزشكاران را عاملى براى صدور انقلاب مى دانستند[18] نه پيروزى آنها در مسابقات را.

ايشان در قالب دعا منشا ديگرى را براى قدرت معرفى مى كردند و مى فرمودند: «خداوند«خداوند ان شاء الله به شما قدرت زيادتر، قوه ايمان، قوه تهذيب نفس، قدرت بر تسلط بر نفس، عنايت كند».[19]

امام راحل، نه تنها براى قدرت سرچشمه ديگرى را مى شناختند و مى شناساندند بلكه برداشت ايشان از مفهوم پيروزى و شكست نيز با برداشت‌هاى عادى متفاوت بود.

ايشان چهره بشاش ورزشكاران را پيروزى مى دانستند و مى فرمودند: «اين چهره‌هاى شما و آن حال بشاشتى كه در چهره‌هاى شما ديده مى شود، اين خودش پيروزى است»… مهم اين است كه در كنار پيروزى ها همانطور كه توجه داشته‌ايد و داريد انشاء الله پيروزى بر نفس خودتان هم داشته باشيد.[20]

اين نگاه امام به مساله پيروزى و شكست و قدرت از ويژگى هاى ايشان به عنوان يك عالم عارف است و بعيد نيست اگر از ديد بعضى مورخين غربى مانند پرفسور«استالانيلاس» فرانسوى به دور مانده باشد آنجا كه مى پندارد پيروزى مسلمين صدر اسلام در جنگها، در اثر مهارت‌هاى آنها در اسب سوارى و تيراندازى بوده است[21] و به منشأ اصلى آن كه معنويت و ايمان آنهاست اشاره‌اى نمى كند.

اين رسول گرامى است كه مى فرمايد:[22]

آيا گمان كرده‌ايد كه قدرت در حمل سنگ است؟ بى ترديد قدرت اين است كه دل شما از خشم سرشار شده باشد و بر آن پيروز شويد.

«ان الحديد ليس من غلبه الناس ولكن الحديد من غلبه على نفسه».[23]

قدرتمند آن كسى نيست كه بر مردم پيروز شود بلكه قدرتمند كسى است كه بر نفسش پيروز گردد. و هم او مى فرمايد: «من قو على نفسه تنا هى فى القوه».[24]

آن كه در مبارزه با نفسش قوى باشد به منتها درجه قدرتمندى رسيده است آيا پيروزى در چنين نبردى جز با قدرت الهى ميسر است«انه لا ينال ذلك الا بفضلك».[25]

ورزش وورزشكارازديدگاه امام خمينى(ه)ص115

پى نوشتها

[1] . امام خمينى، صحيفه امام، ص 186، تاريخ سخنرانى 6/ 8/ 57، در ميان جمعى از ايرانيان.
[2]. همان.
[3] . همان، جلد 8، ص 95،‌96، تاريخ سخنرانى 21/ 3/ 58 در جمع دانشجويان پليس.
[4] . همان، ج 4، ص 189، تاريخ سخنرانى 6/ 8/ 57.
[5] . همان، ج 8، ص 222، تاريخ سخنرانى 30/ 3/ 58 در جمع ورزشكاران و فرهنگيان بابل.
[6] . همان، ج 7، ص 26، تاريخ سخنرانى 23/ 2/ 58.
[7] . همان، ج 8، ص 222، تاريخ سخنرانى 30/ 3/ 58 و جلد نهم ص 74.
[8] . همان، ج 7، ص 261، تاريخ سخنرانى 23/ 2/ 58 در جمع ورزشكاران و فرهنگيان بابل و نيز ج 16، ص 80، تاريخ سخنرانى 16/ 12/ 60 در جمع اعضاى تيم‌هاى فوتبال منتخب تهران.
[9] . كليات سعدى قصايد فارسى ص 33، در مدح امير انكياتو.
[10] . در آيات قرآن كريم هرگاه صفت قوى بودن براى كسى به عنوان مدح ذكر مى شود در كنار آن امين بودن را هم ذكر مى شود و اين كار اشاره به اين دارد كه قدرت به شرطى حسن است كه با امانت و صداقت همراه باشد رجوع شود سوره قصص آيه 36، و سوره نمل آيه 39.
[11] . سوره منافقون، آيه 4.
[12] . ميزان الحكمه.
[13] . صحيفه امام، ج 15، ص 422، تاريخ سخنرانى 21/ 9/ 60 و نيز جلد 8، ص 33، تاريخ 9/ 3/ 58.
[14] . همان، ج 7، ص 541، تاريخ 8/ 3/ 58.
[15] . همان،‌ ج 15، ص 422، تاريخ سخنرانى 21/ 9/ 60.
[16] . همان، ج 7، ص 261، تاريخ سخنرانى 23/ 2/ 58.
[17] . همان، ج 8، ص 35، تاريخ سخنرانى 9/ 3/ 58، و ج 15، ص 422، تاريخ 21/ 9/ 60.
[18] . همان، ج 7، ص 263، تاريخ 23/ 2/ 58.
[19] . همان، ج 7، ص 263، تاريخ 23/ 2/ 58.
[20] . همان، ج 15، ص 422، تاريخ 21/ 9/ 60.
[21] . مقدمه‌اى بر مبانى تربيت بدنى در اسلام معاونت پرورشى و نيروى انسانى اداره كل تربيت بدنى تابستان 1361، ص 87.
[22] . نهج الفصاحه، حديث 28، و نيز حديث 299، 306.
[23] . نهج الفصاحه، حديث 1795.
[24] . همان ماخذ، 96، ص 88.
[25] . قمى، شيخ عباس، مفاتيح الجنان دعاى كميل.
منبع :سايت انديشه قم