شیعه شناسی » تاریخ و جغرافیای شیعه » شیعه در گذر تاریخ »

دوره های سیره نگاری نبوی در حوزه های شیعی

اشاره:

شخصیت های بزرگ در طول تاریخ مورد توجه جامعه بشری بوده اند. زندگی، رفتار و سخنان آنان ثبت و نقل می شود. پیامبران نیز جزو برجستگان تاریخ بشری اند که در دگرگونی تاریخ، ساختن آن و روند رویداد های جهانی نقش آفرین بوده اند. به همین جهت سخنان و رفتار آنان برای بشر به یادگار مانده است؛  رفتار و سیره پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) به علت گستردگی قلمرو دعوت آن حضرت، بیش از دیگران بوده است. در این مقاله سیره نگاری نبوی در حوزه های شیعی مورد توجه قرار گرفته است.

امروز و در هر روزگاری، آگاهی از سیره و روش زندگی پیامبر اعظم، و عمل برابر آن، نقش بنیادین و بسیار گسترده در جامعه اسلامی و جهان بشری داشته و دارد، که: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه.»۱

رسول خدا در تمام آن چه فرموده و آن چه انجام داده، اسوه و نمونه برای دیگران است۲. زیرا اگر در گفتار و کردارش اسوه نبود معنی نداشت که خداوند مردم را به اسوه قرار دادن آن بزرگوار فرمان دهد. «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله»۳؛بگو اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید، تا خداوند شما را دوست بدارد.

توجه دقیق، عالمانه و همه سویه و درس آموز، به سیره نبوی، در کلام امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) در نهج البلاغه بازتاب یافته است. آن حضرت در خطبه ۱۵۹ در موارد گوناگون، بر اسوه بودن پیامبر تأکید دارد. در آغاز می فرماید: پیروی کردن از رسول خدا برای تو کافی است. پس از آن، به بیان نکته هایی از سیره شماری از پیامبران می پردازد و در ادامه می فرماید: «پس به پیامبر خود که نیکوتر و پاکیزه تر است اقتداء نما و از او پیروی کن، زیرا آن حضرت سزاوار پیروی است برای کسی که پیروی می کند، و نمونه صبر و بردباری است برای کسی که بخواهد بردباری نماید و محبوب ترین بندگان نزد خدا کسی است که پیرو پیغمبر خود بوده و دنبال نشانه او برود… در روش رسول خداست آن چه بر بدیها و زشتیهای دنیا راهنما باشد۴.»

توجه به سیره نبوی از زوایای گوناگون اهمیت دارد. ما را با روش و رفتار و کارکرد حضرت آشنا می سازد و درسهای گوناگونی به ما می آموزد و راه تعامل درست با افراد و نقش آفرینی و سازنده بودن درجامعه را به ما نشان می دهد. اهمیت سیره رسول خدا و نقش آن در زندگی فرد فرد جامعه باعث شده که در هر عصری، گروهی از دانشمندان به گردآوری و نگارش سیره حضرت بپردازند و زیباییهای آن را بنمایانند، تا زمینه برای اسوه قرار دادن آن حضرت در زندگی فردی، اجتماعی مسلمانان فراهم آید.

ما در این مقال، بر آنیم که نگاهی به تلاش علمای شیعه در تدوین و گسترش سیره نبوی داشته باشیم. این نگاه از زاویه های گوناگون، اهمیت دارد. ما از یک سو از داشته های خود در این زمینه آگاه می شویم و با تلاشهای پیشینیان آشنا می شویم و به کار آنان ارج می نهیم؛ از سوی دیگر در جریان کاستیها و کمبودهای کار پیشینیان در این میدان قرار می گیریم و زمینه برای کار در آینده روشن می گردد. این که در چه زمینه هایی تلاش شده و در چه زمینه هایی نیاز به تحقیق و تلاش بیش تر است:

آیا در نگارش سیره باید به همان روش پیشینیان عمل کرد یا با توجه به مسائل روز و مخاطبان فراوانی که در سطوح مختلف وجود دارد، باید برای هر مخاطبی مناسب با آگاهی هایی که دارد به تدوین سیره پرداخت و به شبهه های مطرح شده در این موضوع پاسخ داد.

اما این که آیا حوزه های امروز چنین کاری را انجام داده و از عهده آن بر آمده اند، یا تا رسیدن به وضع مطلوب باید تلاش زیادی انجام بگیرد؟ چون مربوط می شود به قرن حاضر، در مقاله ای دیگر در همین شماره به آن پرداخته خواهد شد.

نکته دیگر که خاص حوزه های علمیه است این که: آیا آنها بهای لازم را به سیره نبوی داده و از آن برای استخراج و استنباط احکام بهره برده اند و یا تنها در مقام موعظه و نصیحت از سیره بهره می برند؟

برای توجه به تلاش پیشینیان، سیره نگاری در حوزه های شیعی را می توان به چهار دوره کلی تقسیم کرد و نگاهی اجمالی به آثار برجسته هر دوره داشت. دوره ها عبارتند از:

۱. عصر حضور.

۲. از آغاز غیبت تا قرن ششم.

۳. از قرن ششم تا قرن حاضر.

۴. قرن حاضر.

پیش از ورود در بیان دوره ها مناسب است اشاره ای به معنای سیره داشته باشیم.

سیره در لغت

سیره در لغت از ماده سیر و سیر به معنای سنت است. سیره نوع رفتن را نشان می دهد که جمع آن سیَر است.

راغب در مفردات می نویسد:

(سیره روش در چیزی و به معنای سنت است؛ زیرا حرکت می کند و ادامه می یابد.)۵

شرتونی در اقرب الموارد می نویسد:

(سیره اسم از سار است یعنی سنت، راه، مذهب، هیأت و سیره به یک معنی اند.)۶

سیره در اصطلاح

سیره در اصطلاح و روایات به سه معنی آمده است:

۱. روش عملی: در این معنی، سیره در برابر سنت قرار می گیرد. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) درباره رسول خدا می فرماید:

«سیرته القصد و سنته الرشد».۷؛ سیره پیامبر میانه روی و سنت او راهنمایی است.

در روایتی دیگر آمده است:«ان رسول الله(صلی‌الله علیه و آله) سار فی امته باللین.»۸؛ پیامبر در میان امت خویش با نرمش رفتار می کرد.

روش عملی، شامل روش فردی و اجتماعی می شود و هر دو در خور آن هستند که در کانون توجه قرار بگیرند و سرمشق زندگی فردی و اجتماعی، جز موردهایی که ویژه حضرت باشند که آن موردها، اندک شمارند.

۲. روش جهاد: در کتابهای فقهی و لغوی و روایات، سیره در روش جنگی پیامبر (مغازی) به کار رفته و کتاب سیر در منابع فقهی و حدیثی، به کتاب جهاد گفته می شود.

طریحی در مجمع البحرین می نویسد:

«و کتاب السیر جمع سیره بمعنی الطریقه، لأنّ الاحکام المذکوره فیها متعلقاه من سیر رسول الله، صلی الله علیه و آله فی غزواته.)۹؛ کتاب السیر جمع سیره، به معنای راه و روش است، زیرا احکامی که در آن وجود دارد، از روش رسول خدا در جنگها گرفته شده است.

امام سجاد(علیه‌السلام) درباره چگونگی و روش برخورد امام علی(علیه‌السلام) با باقی ماندگان سپاه ناکثین در بصره می فرماید:

«سار فیهم و الله بسیره رسول الله(صلی‌الله علیه و آله) یوم الفتح۱۰.»؛ به خدا سوگند با آنان به سیره پیامبر در فتح مکه عمل کرد.

به همین جهت نوعی همسویی بین جنگ و سیره است و کتابهایی با عنوان (المغازی و السِیَر) نگاشته شده است. از آن جا که جنگ، با نفوس مردم و خون آنان و تصرف در اموال سر و کار دارد و مهم است و تصمیم گیری مشکل، بیش تر به این بخش از سیره پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) توجه شده است.

شیخ طوسی در کتاب نهایه۱۱ و مبسوط۱۲ خود، از جهاد، زیر عنوان: (کتاب الجهاد و السیر) و در کتاب خلاف ۱۳. (کتاب السیر) بحث کرده است.

۳. نگارش شرح حال بزرگان: امروزه سیره بیش تر در شرح حال نگاری به کار می رود: سیره ابن اسحاق، سیره ابن هشام،سیره حلبی و… یعنی سرگذشت زندگی پیامبر.

حاجی خلیفه در تعریف علم سیره می نویسد:

«و علم السیر مشتمل علی فنون، فن اسمائه، فن خصائصه، فن فضائله، فن شمائله، فن مولده و مبعثه.»۱۴؛ دانش سیره در برگیرنده چند فن است: فن نامها، ویژگیها، فضائل، شمائل، جنگها، تولد و مبعث حضرت. این تعریف، جامع است که بر گرفته از سیره نبوی و بر اساس محتوای آن است.

این تعریف، با همین گستردگی مبنای کار در حوزه سیره نگاری است و تلاش خواهد شد آثاری که به جای مانده مورد توجه قرار گیرد.

دوره اول: عصر حضور

تلاشهای این عصر را می توان در دو محور ارائه داد: نقشی که امامان معصوم در روشن گری و شرح سیره نبوی داشتند و کاری که یاران آنان در گردآوری سیره حضرت انجام دادند.

محور نخست، آثار معصومان: نخستین کسانی که به بیان سیره پیامبر پرداخته اند امامان معصوم شیعه و در رأس آنان علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) است. آن حضرت به مناسبتهای گوناگون سیره حضرت را برای مردم بیان می کرد و احیاگر سیره پیامبر بود که این احیاگری بزرگ به روشنی در نهج البلاغه و مسند امام علی(علیه‌السلام) بازتاب یافته است. حضرت در نهج البلاغه بیش از ۲۰ مورد درباره پیامبر اسلام سخن گفته و افزون بر ۳۵ مورد، فرازهایی از سخنان حضرت را مورد استشهاد قرار داده است.۱۵ در نامه ای که به شیعیان، پس از جنگ نهروان نوشته درباره سیره و آموزشهای پیامبر می فرماید:

«پس او شما را کتاب و حکمت و فرائض و سنت آموخت و شما را به پیوند با خویشاوندان و حفظ خودن تان و به صلح و صفا فرمان داد و دستور داد که امانتها را به صاحبان شان باز گردانید….»۱۶

دیگر امامان نیز به بیان سیره رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) پرداخته اند. روایاتی از امام حسن۱۷ و امام حسین(علیه‌السلام)۱۸ در اوصاف پیامبر نقل شده است. در موارد گوناگون بیانات ائمه شرح و یا حاشیه ای است بر آن چه به نام سیره پیامبر، شهرت داشته و یا در جامعه مطرح بوده است. از باب نمونه:

محمد کاظم قزوینی، جلد ششم موسوعه الامام الصادق(علیه‌السلام) خود را به سیرت نبوی ویژه کرده که بیش از ۶۰۰ صفحه است. و در آن سیره حضرت در جنگها، مباهله، برخورد با اهل کتاب… مطرح شده است.

یا در کتابهای مسند امامان که آقای عطاردی گردآوری کرده، ابوابی وجود دارد با عنوان: (ما روی عنه فی محمد(صلی‌الله علیه و آله) )که از امام باقر ۴۳ روایت درباره نبی اسلام نقل شده است۱۹. (ما روی عنه فی رسول الله (صلی‌الله علیه و آله)۲۰) یا (باب ما جاء فی رسول الله(صلی‌الله علیه و آله)۲۱) اهل سنت هم در کتابهای خود، بخشی از روایات امامان شیعه را که درباره سیره نبوی است، نقل کرده اند. در کتاب احادیث اهل البیت عن طرق اهل السنه ۲۲، بخشی از سیره نبوی آمده است، گرچه در جلد اول آن، سخنان و سیره امام علی(علیه‌السلام) از طریق اهل سنت ذکر شده است.

دوم:نگاشته یاران امامان: در دوران امامان معصوم، جمعی که شیعه بوده و یا دارای گرایش شیعی بودند، دست به نگارش کتاب سیره زده که شیعه را در نگارش کتاب سیره پیشگام قرار داده اند.

۱. محمد ابن اسحاق بن یسار (م: ۱۵۱)

ابن اسحاق نخستین سیره جامع و کم نظیر را در اوائل حکومت بنی عباس نگاشته است. توجه به آن، از سوی مسلمانان به قدری بوده که وقتی از جاعل روایات فضائل سوره های قرآن می پرسند: چرا این روایات را ساختی؟

می گوید: من دیدم مردم از قرآن روی گردانده و به فقه ابو حنیفه و مغازی محمدبن اسحاق روی آورده اند، پس برای رضای خدا این احادیث را ساختم۲۳.

حاجی خلیفه در کشف الظنون۲۴ به این نکته اشاره می کند که سیره ابن اسحاق، نخستین کتاب سیره است و مرحوم صدر هم آن را می پذیرد۲۵.

متن کتاب ابن اسحاق در دسترس نیست، اما می توان گفت به چهار روایت، بخشهای عمده اثر او به ما رسیده است.

الف) روایت زیاد بن عبدالله بکائی (م: ۱۸۳) که ابن هشام در سیره نبوی، کتاب ابن اسحاق را برابر آن گزارش کرده است. وی در جاهایی، بخشهایی از سیره خود نکته هایی که ارتباط با حضرت نداشته و اشعار آن را حذف کرده است.۲۶ این کتاب بیش ترین گزارشها را از کتاب ابن اسحاق دارد.

ب) روایت یونس بن بکیر(م: ۱۹۵) بخشهایی از این نقل درکتابخانه قرویین مغرب به دست آمده است که دکتر سهیل زکار در پنج جزء با عنوان سیره ابن اسحاق همراه با اوراقی از آن، که در کتابخانه ظاهریه دمشق به دست آمده، به سال ۱۳۹۸ ق. نشر داده است. محمد حمیدالله نیز در پنج جلد مجزا این گزارشها را منتشر کرده است. در این کتاب، برابر روایتی که از پیامبر نقل کرده، آن حضرت، علی(علیه‌السلام) را وصی خود دانسته است: «فو الذی نفسی بیده لأنا خیر النبیین و ان وصیی لخیر الوصیین و سبطای خیر الأسباط.»۲۷

ج) روایت سوم از محمد بن سلمه ابرش از ابن اسحاق است. اوراق کتابخانه ظاهریه دمشق به نقل از اوست.۲۸

د) طبری در تاریخ خودگزارشهای فراوانی از سیره ابن اسحاق دارد. اما نقل وی از سلمه بن فضل ابرش است. طبری برابر همین روایت، در واقعه انذار عشیره، پس از ایمان علی در جمع خویشاوندان پیامبر، از حضرت نقل می کند که خطاب به علی فرمود:

«ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکم فاسمعوا له و اطیعوا». ۲۹

طبری در کتاب تفسیر خود نیز به این جریان اشاره دارد.۳۰

ابن عساکر بااسناد دیگری این روایت را نقل کرده و ناقل از محمد بن اسحاق، در سند وی، نصر بن سلیمان است ۳۱. وی مانند طبری، جریان انذار عشیره و سخنان حضرت رسول(صلی‌الله علیه و آله) را درباره امام علی(علیه‌السلام) گزارش کرده است. اینها نشان می دهد که ابن هشام، بخشی از فضائل علی ابن ابی طالب و اهل بیت را حذف کرده است.

زکار می گوید:

«اطلاعات ما درباره شخصیت ابن هشام بسیار اندک است.۳۲»

ابویوسف در کتاب خراج خود در مواردی سیره نبوی را از محمد بن اسحاق نقل کرده است۳۳.

۲. ابو مخنف:

ابو مخنف از مورخان و محدثان شیعه است. جدش، مخنف بن سلیم ازدی، از اصحاب و کارگزاران علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) بود. ابو مخنف کتابی دارد با عنوان (المغازی). طبری بخش عمده مقتل ابو مخنف را نقل کرده؛ اما در گزارش از مغازی وی تنها به چند مورد درباره رحلت رسول خدا بسنده کرده است. با این سند:

«عن هشام بن محمد، عن ابی مخنف، قال حدثنا الصقعب بن زهیر، عن فقهاء اهل حجاز…۳۴ » و جریان سقیفه است.۳۵

۳. هشام بن محمد بن سائب کلبی:

هشام گزارشهای بسیاری در تاریخ ابن اسحاق در سیره نبوی، ارائه داده است. نجاشی او را شیعه دانسته است:

«هشام ابن محمد بن سائب… العالم بالایام، المشهور بالفضل و العلم و کان یختص بمذهبنا و له الحدیث المشهور، قال: اعتللت علّه عظیمه، نسیت علمی،فجلست الی جعفر بن محمد، (علیه‌السلام). فسقانی العلم فی کأس، فعاد الیّ علمی…»۳۶

أبان بن عثمان از یاران امام صادق(علیه‌السلام) بود. وی کتابی داشته با عنوان «المبتدء و المبعث و المغازی و الوفاء و السقیفهو الرده». ۳۷ گزارشهای فراوانی از این کتاب در إعلام الوری دیده می شود. آقای رسول جعفریان در سال ۱۳۷۵ ش. مجموعه گزارشهای وی را در کتابی با عنوان «المبعث و المغازی و الوفاه و السقیفه و الرده»، تحقیق و توسط دفتر تبلیغات اسلامی منتشر کرد.

مهم ترین منابعی که روایات أبان را درباره سیره نبوی نقل کرده اند عبارتند از: کافی، تفسیر قمی، امالی شیخ طوسی، کمال الدین، علل الشرایع و خصال شیخ صدوق، معانی الاخبار، اعلام الوری، الجمل و امالی مفید، مناقب شهر آشوب، سعد السعود، کامل الزیارات ابن قولویه، بصائر الدرجات، تیسیر المطالب، کتاب الزهد و الثاقب فی المناقب ابن حمزه.

پاره ای از گزارشهای وی مرسل است و بسیاری از آنها مسند که به امام باقر و صادق(علیه‌السلام) می رسد. گاه با یک واسطه از امام صادق نقل می کند و گاه با یک واسطه از امام سجاد(علیه‌السلام): (أبان از حکیم از علی بن الحسین / ۱۱۳) و در مواردی با دو واسطه از امام باقر نقل می کند: (ابان از فضیل از زراره از ابوجعفر / ۱۲۸) و در مواردی هم، بدون واسطه از امام صادق(علیه‌السلام) نقل می کند.۳۸ محور اصلی این کتاب گزارشهای امامان معصوم است.

کتاب (المغازی) تألیف هارون بن مسلم انباری از اصحاب عسکریین، علیهما السلام، از کتابهای این برهه زمانی است که در دسترس نیست.۳۹

ویژگیهای نقل امامان: برای گزارشهای امامان، چند ویژگی می توان برشمرد:

۱. شرح پاره ای از رویدادها که کم تر از آن سخن به میان بوده است، مانند: به عاریه گرفتن رسول خدا، صد زره از صفوان بن امیه و بیان این نکته که موضوع عاریه مضمونه است. این را ابن اسحاق از امام باقر(علیه‌السلام) نقل کرده است۴۰.

۲. تصحیح پاره ای از گزارشها: شماری فرمانده اول جنگ موته را عبدالله بن رواحه نگاشته اند. اما امام صادق(علیه‌السلام) این گزارش را درست نمی داند و فرمانده اول جنگ موته را جعفر بن ابی طالب معرفی می کند۴۱.

شماری نصب حجر الاسود را به عبدالمطلب نسبت می دادند. امام باقر به ابن اسحاق می گوید: رسول خدا آن را نصب کرده است.۴۲

۳. بیان پاره ای از رویدادهای خاص که کم تر مورد توجه افراد بوده است. ابن سعد در طبقات، روایتی از جعفر بن محمد و آن حضرت از پدرش نقل می کند که پیشینیان و اجداد پیامبر، هیچ کدام آلوده به سفاح (زنا) نشده اند و تمام اجداد آن حضرت پاک بوده و به جاهلیت و سفاح آلوده نگردیده اند. ۴۳

۴. تعیین تاریخ دقیق پاره ای از رویدادها، مانند این نقل ابن اسحاق از امام باقر. امام می فرماید: رسول خدا با مشرکان در صبح جمعه ۱۷ رمضان در بدر درگیر شد.۴۴

۵ بیان پاره ای از رویدادهایی که در آنها امام علی(علیه‌السلام) محور بوده است؛ اما تاریخ نگاران آن را ذکر نکرده اند! مانند: شرح جریان حمله خالد بن ولید به بنی جذیمه و فرستادن رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) علی(علیه‌السلام) را برای برآورد خسارت، پرداخت دیه و به دست آوردن رضایت آنان. طبری، بخش آغازین این رویداد را از امام باقر(علیه‌السلام) نقل کرده ۴۵؛ اما ابان، بخش عمده واصلی آن را نقل کرده است۴۶.

۶. بیان غیر واقع و دروغ بودن پاره ای از ادّعاها.افرادی می خواستند برای خود فضیلتی از زبان پیامبر درست کنند که از سوی ائمه(علیه‌السلام) دست شان رو می شدو دروغ گوی شان آشکار می گردید. مغیره بن شعبه مدعی شد او آخرین نفری است که با پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) دیدار داشته است. امام علی(علیه‌السلام) سخن وی را رد کرد و اعلام داشت: آخرین نفری که پیامبر را دیده، قثم بن عباس بوده است.۴۷

۷. بیان پاره ای از حقایق تحریف شده. از روایتی که ابن اسحاق از امام باقر(علیه‌السلام) نقل کرده استفاده می شود که جریان افک و آیه آن مربوط به ماریه قبطیه است، نه عایشه۴۸.

در تفسیر علی ابن ابراهیم آمده: خاصه روایت کرده اند که آیه افک درباره ماریه قبطیه نازل شده است. وی روایتی مسند از امام باقر در این مورد نقل می کند.۴۹

ابن ابی الحدید می نویسد:

(گروهی از شیعه تصور کرده اند که این آیات (افک) درباره ماریه قبطیه نازل شده نه عایشه.)۵۰

جعفر مرتضی عاملی کتابی مستقل با عنوان (حدیث الافک) نگاشته و در آن روایات مربوط به عایشه را نقل و نقد، و نظر علی بن ابراهیم را پذیرفته و تأکید کرده است.

دوره دوم: از غیبت تا قرن ششم

این دوره از سال ۲۶۰ق، آغاز و قرن ششم را در برمی گیرد. در این عصر آثار فراوانی در حوزه های تشیع درباره سیره نبوی نگاشته شده که متأسفانه اثری از بسیاری از آنها وجود ندارد. در مَثَل برای ابراهیم ثقفی (م: ۲۸۳) نویسنده الغارات، چند کتاب ذکر کرده اند که درباره سیره نبوی بوده است: کتاب السیر، کتاب المغازی و المبتداء۵۱.

نجاشی برای ابو عبدالله بزوفری، حسین بن علی ابی سفیان، کتابی معرفی کرده با نام: (سیره النبی و الائمه، علیهم السلام، فی المشرکین)۵۲.

احمد بن محمد بن حسین بن دؤل قمی دارای کتاب (خصائص النبی) بوده است۵۳.

شیخ صدوق(م: ۳۸۱) کتابی با نام (اوصاف النبی) داشته است.۵۴

در معانی الأخبار صدوق بابی است که در آن به اوصاف پیامبر پرداخته است (باب معانی الفاظ وردت فی صفه النبی(صلی‌الله علیه و آله))۵۵

برای علی بن ابراهیم قمی (زنده۳۰۷)کتابی به نام (المغازی) و (المناقب) ذکر کرده اند.۵۶

علامه تهرانی از یک سری کتابهای مغازی یاد می کند که وجود ندارند، مانند:

المغازی، نوشته ابوعبدالله محمد بن عمران خراسانی (م: ۳۷۸). المغازی و السیر، نوشته ابوالقاسم زید بن اسحاق جعفری و المغازی نوشته ابوالبختری وهب بن وهب که روایاتی از امام صادق(علیه‌السلام) دارد.۵۷ برای وی، رساله فی سیره النبی هم ذکر کرده اند۵۸.

کتاب السیر، نوشته ابوالفتح محسن بن حسین بن احمد از خویشان ابوالفتوح رازی۵۹.

کتاب السیر نوشته امام ناصر، در قرن چهارم ۶۰.

مغازی النبی، نوشته احمد بن خالد برقی.۶۱

کتاب صفات النبی، نوشته علی بن حسن بن فضال کوفی ۶۲.

کتاب السیر و الاخبار، نوشته عبدالعزیز بن یحیی جلودی ۶۳.

اما آثاری که از این دوره به جای مانده بخش درخور توجه آن، در برگیرنده سیره نبوی است در چند دسته قابل معرفی هستند.

۱. کتابهای تفسیر

۲. کتابهای مناقب امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام).

۳. کتابهای امالی

۴. کتابهای روضه و مجالس

۵ مجامع روایی و فقهی

از کتابهای تاریخ عمومی، مانند تاریخ یعقوبی ابن واضح (م: ۲۸۴) که شیعه بوده و کتابهای مسعودی (م: ۴۴۶) که در آن سیره نبوی ذکر شده بگذریم، در این گونه کتابها سیره نبوی آمده است.

در تفسیر بسیاری از آیات قرآن، چه به عنوان شأن نزول و چه در شرح حوادث و وقایع سیره پیامبر ذکر می شود. تفاسیر مشهور شیعه در برهه مورد بحث، عبارت اند از: تفسیر علی بن ابراهیم، تفسیر عیاشی و تفسیر ابوجارود، برگرفته از سخنان امام باقر. علی بن ابراهیم در تفسیرش از وی نقل می کند، و می نویسد: و فی روایه ابی جارود عن ابی جعفر۶۴.

علی بن ابراهیم با توجه به این که کتاب مغازی داشته در شرح مغازی در ذیل آیات، توجه خاصی به سیره نبوی دارد. مورخان و سیره نگاران بعدی از تفسیر وی بهره برده اند. طبرسی گزارشی از وی آورده است.

در کتابهای امالی هم روایاتی از سیره نبوی وجود دارد. در مجلس ۵ امالی مفید که دارای ۱۱ روایت است، پنج روایت آن مربوط به سیره نبوی است. ۶۵

در کتابهای روایی هم، بخشهایی از سیره نبوی، متناسب با موضوعات ذکر شده است که فقیهان در آثار فقهی خود به آنها استناد می جویند و کتابهای روایی و فقهی، گاهی نیز شرح حال مختصری از رسول خدا آمده است. در مَثَل در کتاب حج، سخن از زیارت پیامبر به میان آمده و در آن، گوشه ای از زندگانی حضرت، بازگو شده است. شیخ مفید (م: ۴۱۳) در کتاب مناسک حج مقنعه فصلی در نسب و درگذشت رسول خدا و فصلی در زیارت دارد.

ارشاد مفید (بیان مناقب علوی): بسیاری از کتابهای مناقب از سیره پیامبر نیز، به شرح سخن به میان آورده اند. به نظر می رسد در برهه هایی که کتابهای مناقب نگاشته شده، مسأله مهم شیعیان بحث امامت و بیان فضائل امیرالمؤمنین بوده است. آنان دفاع از امامان شیعه را بر خود لازم می دانستند. مهم ترین کتابی که در این موضوع نگاشته شده و در طول تاریخ، تأثیر گذار بوده است، کتاب (الأرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد) شیخ مفید ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان عکبری (ت ۳۳۶ – ۴۱۳ق) است. مفید از علمای بزرگ شیعه در قرن چهارم و اوائل قرن پنجم بوده است و در مسائل کلامی و تاریخی تبحر داشته و استحکام پایه های عقائد شیعه در بسیاری موارد، مرهون وی و شاگردان والامقام اش: سید مرتضی، سید رضی و شیخ طوسی است. ابن حجر از کتاب ارشاد با عنوان کتاب (مناقب) یاد کرده است۶۶. این کتاب، ویژه مناقب امام علی نیست، مناقب حضرت و دیگر امامان را نقل کرده است و نکته مهم و مورد نظر ما این که در شرح حال حضرت علی(علیه‌السلام) بسیاری از حوادث مربوط به سیره پیامبر، در ارشاد مفید گزارش شده است.

شیخ مفید در ضمن نقل تلاشها و مجاهدتهای حضرت علی(علیه‌السلام) در جنگهای زمان رسول خدا، بخش مهمی از سیره پیامبر را در جنگها بیان می کند، مانند: سیره حضرت در جنگ بدر۶۷، جنگ احد ۶۸ و… یا وقتی از کشته های دشمن در جنگ احزاب و بنی قریظه ۶۹ سخن می گوید، به گونه ای سیره پیامبر بازتاب می یابد.

افزون بر این، در پاره ای رویدادها مانند لیله المبیت، هجرت پیامبر به مدینه، رد ودائع و امانتهای مردم، جریان بنی جذیمه، فتح خیبر، جریان براءت از مشرکان و مباهله و مانند آن با توجه به نقشی که حضرت امیر(علیه‌السلام) در آنها داشته بازگو می شود، در ضمن سیره رسول خدا هم به روشنی بیان می شود.۷۰

ویژگیهای ارشاد مفید:

۱. شیخ مفید، در موارد گوناگون فصلی مستقل راجع به موضوعی که در زمان حضرت رسول(صلی‌الله علیه و آله) رخ داده باز می کند، آن گاه در فصلی دیگر به شرح و تلاش علی(علیه‌السلام) در آن برهه و در آن موضوع می پردازد. از باب نمونه، فصلی را به جریان انذار عشیره ویژه ساخته و این که علی(علیه‌السلام) تنها کسی بود که ایمان آورد و پیامبر فرمود: «فأنت اخی و وصیی و وزیری و خلیفتی من بعدی۷۱.»

سپس در فصلی جداگانه به تحلیل آن می پردازد که این فضیلتی است ویژه علی(علیه‌السلام) که هیچ یک از صحابه از مهاجران و انصار و نه هیچ کس از اهل اسلام، با او شریک نیستند و مشابه و مانند آن برای هیچ کس از مسلمانان وجود ندارد.۷۲

ییا زمانی که جریان دستگیری زنی را گزارش می کند که در هنگام فتح مکه، تصمیم داشت به درخواست ابن ابی بلتعه، حرکت پیامبر را به سوی مکه، به قریشیان گزارش کند، به دستور حضرت رسول، علی(علیه‌السلام) جلو او را گرفت و مانع کار وی گردید۷۳. پس از بیان اصل رویداد، فصلی مستقل در فضیلت بودن آن برای امام علی(علیه‌السلام) باز می کند.۷۴

۲. شیوه بیان منابع در ارشاد، با کتابهایی که در دوره های پسین نشر یافته، فرق دارد. شیخ مفید اصل منابعی که از آنها نقل کرده، ذکر نکرده، بلکه به شیوه روایت گران، به چند گونه عمل کرده است:

الف) پاره ای از اخبار را متواتر در نقل و اجماعی می داند و نقل آن را بدون بیان سند کافی می شمارد. در مَثَل هنگام نقل حدیث انذار عشیره، یا حدیث دار می نویسد:

(این خبری است که ناقدان آثار بر درستی آن اجماع دارند.)۷۵

سپس به نقل آن می پردازد، بدون این که سند و منبعی برای آن یادآور شود. با این که شیخ طوسی در امالی، سند خود را از شیخ مفید به طبری می رساند و او به ابن اسحاق.

ب) در موردهایی که سند وی به منبعی می رسد، به جای نام کتاب، نام صاحب کتاب را یادآور می شود و ادامه سند را تا منبع اصلی گزارش می کند. مانند: این مورد که می نویسد:

«محمد بن اسحاق از یزید بن رومان از عروه بن زبیر نقل کرده که علی در روز جنگ احد به سوی طعیمه بن عدی بن نوفل روی آورد و او را با نیزه مجروح کرد.»۷۶

پس از همین روایت آمده:

«عبدالرزاق از معمر از زهری نقل کرده که گفت: هنگامی که رسول خدا از حضور نوفل بن خویلد در بدر آگاه شد… »

در این جا نامی از کتاب عبدالرزاق نمی برد.

ییا از سیره ابن هشام این گونه نقل می کند:

«عبدالملک بن هشام روایت کرده که حدیث کرد ما را از زیاد بن عبدالله از محمد بن اسحاق.»۷۷

ج) مفید در مواردی هم سندی که به کتابی داشته، نقل می کند، آن جا که می نویسد:

«محمد بن یحیی ازدی از مسعده بن یسع و عبیدالله بن عبدالرحیم از عبدالملک بن هشام روایت کرده است.»۷۸

در مجموع، مبنای شیخ مفید در نقل سند است، نه ذکر منبعی که از آن اجازه ٌ روایت و نقل دارد و آن جا که خبری را متواتر و مشهور می داند از ذکر سند آن خودداری می ورزد. او از واقدی هم نقل می کند۷۹. همان گونه که از ابن هشام به ابن اسحاق سند داشته است. روایت یونس بکیر از کتاب ابن اسحاق نزد وی بوده است و از او هم روایت کرده است۸۰. سند طبری به ابن اسحاق هم نزد وی بوده که در ا مالی طوسی آمده است ۸۱ و آن در واقعه دعوت پیامبر از عشیره خویش و اسلام علی(علیه‌السلام) چنین است.

«و عنه، قال: اخبرنا جماعه، عن ابی المفضّل، قال حدثنا ابوجعفر محمدبن جریر الطبری، سنه ثمان و ثلاث مائه، قال حدثنا محمد بن حمید الرازی، قال: حدثنا سلمه بن الفضل الأبرش، قال حدثنی محمد بن اسحاق،عن عبدالغفار بن القاسم، عن منهال بن عمرو، عن عبدالله بن الحارث بن نوفل، عن عبدالله بن عباس، عن علی بن ابی طالب…»۸۲

این سند نشان می دهد مواردی که شیخ مفید نقل کرده با وجاده نبوده است و حتی احتمال اجازه صرف آن هم اندک است، بلکه با قراءت و سماع از استاد و شیخ بوده است.

این کتاب نقش اساسی در باورهای تاریخی شیعیان داشته و دارد و همیشه مورد توجه علمای شیعه بوده است. علامه حلی آن را با عنوان (المستجاد من الارشاد) تلخیص کرده است. اصل کتاب و این گزینش به فارسی ترجمه شده است.

روضه الواعظین: روضه الواعظین، نوشته محمد بن حسن فتّال نیشابوری (م: ۵۰۸) را می توان جزو آثار دوره اول و از ابتکارات دانست. زمان دقیق نگارش آن روشن نیست. از دو اثر وی التنویر فی معانی التفسیر و روضه الواعظین و بصیره المتعظین، اثر دوم به دست ما رسیده، در حالی که به تفسیر خود شهرت داشته است.

انگیزه نگارش: فتّال، در مقدمه روضه الواعظین درباره انگیزه خود از نگارش این کتاب می گوید:

«در عنفوان جوانی در مجالس و محافلی شرکت می کردم و مردم از من از اصول دیانت و فروع آن می پرسیدند، به آنها پاسخی که کافی باشد و سخنی قانع کننده، می گفتم پس از من می خواستند که سخن در تذکر، زهد، موعظه و پرهیزگاری و حکمت و آداب بگویم. در این باره به کتابهای یاران [شیعه] مراجعه کردم، کتابی که این موارد را در برگیرد، ندیدم کتابی که اساس این محورها باشد مگر جملات پراکنده و متفرق، پس همت گماردم که گردآورم کتابی که دربرگیرنده برخی سخنان بوده و بر اخبار نیکوی پیامبر بچرخد و جواهر سخنان ائمه…۸۳.»

محتوای کتاب: کتاب به گونه مجلس به مجلس، سامان یافته و از نام آن برمی آید که مربوط به مجالس وعظ بوده است، اما در قرن نهم و دهم این اصطلاح به مجالس عزاداری امام حسین اطلاق می شده است. گویا از نام کتاب کاشفی: روضه الشهداء گرفته شده است. زیرا کتاب وی در دوره صفویه، در مجالس عزاداری اباعبدالله(علیه‌السلام) خوانده می شده است.

محمد بن ابی طالب موسوی کرکی (زنده ۹۵۵) مؤلف (تسلیه المجالس و زینه المجالس) معروف به مقتل حسین(علیه‌السلام) کتاب خود را همانند روضه الشهداء مجلس به مجلس تنظیم کرده است. مجلس دوم آن درباره رسول خدا است۸۴.

جالب است بدانیم که اولین مجلس این کتاب در باب عقل است آن گونه که کلینی کتاب شریف کافی را با عقل آغاز می کند. در مقدمه می نویسد:

«از اخباری که مستند اهل حشو و اختلاط هستند دوری جسته است. اما ممکن است در کتاب اخباری باشد که از آن حشو و اختلاط استفاده شود. من دنبال حق بودم و با تأمل و تفکر در معنای آن اخبار، می توان آنها را از حشو و اختلاط دور دانست.»

این دقت فتّال بسیار با ارزش است، چیزی که ما امروزه به آن نیازمندیم و واعظان و گویندگان مذهبی به شدت باید به آن پای بند باشند و از احادیث و اخباری در منابر خود بهره برند که قابل اعتماد بوده و با عقل و منطق و عقاید راستین برابر باشد و از حشو و اختلاط به دور.

آیا وعاظ ما در سخنرانیهای خود این گونه دقت دارند، آیا آنان در اخبار این گونه دقت می کنند و یا کار آنان نقل سخنان بی مدرک دیگران است.

درباره حشویه در کلام گویند:

«لقبی طعنه آمیز درباره کسانی از اهل حدیث مانند ظاهریه و بعض غلات، آیات و اخباری را که متضمن معنی تشبیه و تجسیم است معتبر و مقبول می شناسند و از تأویل آنها و عدول از ظاهر مفهوم آن اجتناب دارند.»۸۵

فتّال در روضه الواعظین، مباحثی را در باب خداشناسی و عقائد ارائه می دهد و به روشنگری در این امور می پردازد، آن گاه مباحث مربوط به پیامبر اسلام را در چند مجلس ارائه می دهد: باب الکلام فی مبعث نبینا محمد، باب الکلام فی معراج النبی، باب ما ورد من معجزات النبی، مجلس فی مولد النبی، مجلس فی ذکر وفاه سیدنا و مولانا و فصل فی ذکر وصف النبی.

همان گونه که از بیان مطلب پیدا است، در آغاز به اثبات نبوت حضرت پرداخته، آن گاه شرح حال و زندگانی آن حضرت را نقل کرده است.

ییادآوری: پس از نگارش و عرضه روضه الواعظین و اثرگذاری آن در بین شیعیان، کتابهایی در همان راستا و درو نمایه، نگارش شده است. از جمله آثاری با عنوان تحفه المجالس.

دوره سوم: از قرن ششم تا قرن حاضر

سر آغاز این دوره را می توان نگارش إعلام الوری باعلام الهدای امین الاسلام فضل بن حسن طبرسی(م. ۵۴۸) دانست. طبرسی، نویسنده تفسیر مجمع البیان است. وی در این تفسیر، به شرح، نقل سیره نبوی را در سرلوحه کار خود قرار داده است. اما آن چه در اعلام الوری انجام داده، کاری است ابتکاری. وی باب اول آن را به سیره نبوی ویژه ساخته است. این اثر، زندگی چهارده معصوم را در بر دارد. اعلام الوری در نگاشته های شاگردان امین الاسلام و پیشینیان، بسیار اثر گذار بوده است، در چگونگی نگارش سیره و شیوه سیره نگاری و شرح حال معصومان. از این روی می توان اعلام الوری را سرآغازی برای قرن ششم و قرنهای بعدی دانست.

امین الاسلام: شیخ ابو علی فضل بن حسن طبرسی، از عالمان بنام قرن ششم است. تمام کسانی که شرح حال او را نوشته اند به فضل و توان علمی او در علوم گوناگون اقرار کرده اند. امین الاسلام با آثار با برکت خود در زمینه تفسیر، تاریخ و دیگر دانشها، در روزگار خود و دیگر روزگاران، مورد توجه قرار گرفت و آثارش منبع تحقیق شدند و زمینه را برای کاوشها و پژوهشهای بعدی در حوزه اعتقادات، تاریخ، سیره و لغت مهیا ساختند.

شیخ منتخب الدین رازی در وصف وی می نویسد:

(ثقه فاضل، دیّن عین.)

شیخ عباس قمی درباره وی می نویسد:

(العالم الجلیل و الکامل النبیل، فخرالعلماء الاعلام، امین المله و الاسلام.)۸۶

با این حال، گفته شده تفسیر مجمع البیان وی، در موارد بسیاری برگرفته از تبیان شیخ طوسی است در نگارش اعلام الوری تحت تأثیر ارشاد شیخ مفید قرار داشته است و تفسیر جوامع الجامع او برگرفته از تفسیر کشاف زمخشری است. اما در این که هنرمندانه و دقیق مطالب را به رشته کشیده، شکی نیست. امین الاسلام چنان زیبا و خوب مطالب را در این کتابها ارائه کرده که مراجعه به تفسیر مجمع وی، بیشتر از تبیان شیخ است و تفسیر جوامع الجامع او، بیش تر از کشاف جا باز کرده، تاجایی پس از روزگاران دراز که از نگارش آن می گذرد، در زمان ما، متن درسی حوزه و دانشگاه قرار گرفته است و اعلام الوری نمونه ای از کتاب کامل در زندگانی معصومین است و شاید پرخواننده تر و جذاب تر از ارشاد مفید.

ویژگی اعلام الوری در داشتن بابی ویژه در سیره پیامبر اعظم است، ویژگی مهمی که ارشاد مفید از آن بی بهره است. امین الاسلام، در این کتاب از منابعی استفاده کرده است که در گذشته و بعد کم تر از آن اهل تاریخ وسیره بهره برده اند.

بخشی از شهرت آثار امین الاسلام طبرسی و مورد استقبال قرار گرفتن آنها، به شخصیت طبرسی باز می گردد. او فردی جامع، طراح، برخوردار از سعه صدر، انصاف علمی، تواضع و توان بالای علمی و به دور بودن از تعصبات خاص، بلکه وحدت گرا بوده است. از باب نمونه، در این جا، گونه نقل ایشان را با دیگران، از یک نمونه تاریخی، مقایسه می کنیم:

پیامبر فرمود:

(کسانی که هدی ندارند از احرام بیرون بیایند و مُحلّ شوند و اعمال خود را عمره قرار دهند و دیگران بر احرام خود باقی باشند.

عمر مخالفت کرد. حضرت فرمود: تو هیچ گاه به این دستور ایمان نخواهی آورد.)

طبرسی به جای ذکر نام عمر می گوید: مردی از بنی عدی اعتراض کرد.۸۷

در مجمع البیان هم می نویسد: مردی گفت: آیا به عنوان حاجی بیرون بیایم، در حالی که از سرهای ما آب می چکد؟ ۸۸

این در حالی است که شیخ مفید موضوع را نقل کرده و نام اعتراض کننده را که عمر بوده آورده است۸۹، شاگرد وی، قطب راوندی، در فقه القرآن هم نام او را ذکر کرده است۹۰.

به این جهت، مؤسسه دارالتقریب بین المذاهب که در مصر مستقر بود به نشر تفسیر مجمع البیان همت گمارد. پیش از انتشار، شیخ شلتوت، مفتی اعظم مصر، در مقاله ای با عنوان:

(تقدیم لکتاب مجمع البیان) به معرفی طبرسی و مجمع البیان پرداخت و چند ویژگی برای آن بیان کرد:

۱. روش مندی خاص آن که با توجه به تنوع علمی و مباحث گوناگون، دارای عمق است و از ترتیب، نظم و باب بندی مناسب و به دور از حشو و زوائد است که مانند آن در تفاسیر پیشینیان نیست و خواننده به آسانی می تواند هر مطلبی را در بخش خود بیابد.

۲. شماری از نویسندگان، در نگارشهای خود نظر خویش را به گونه ای می آورند و باز می گویند که برای همه سودمند باشد. دیدگاه های گوناگون را نقل می کنند و پس از آن، یک نظر را بر می گزینند. روشن است که این روش فایده بیش تر و نزدیک تر به خدمت به حق و اخلاص در دانش و برای همه قابل استفاده است که طبرسی در تفسیر خود طی کرده است.

۳. وی در مجمع البیان از کشاف استفاده نکرده؛ اما پس از دسترسی به آن، کتاب دیگری در تفسیر نوشته و آن را (الکافی الشافی من کتاب الکشاف) نام نهاده است…. به جهت این مزایا و مانند آن، این تفسیر را مقدم می دارم.۹۱)

این نشان می دهد که وحدت گرایی، نه تنها در جهت تضعیف تشیع نیست، بلکه بردن افکار و عقاید تشیع به مهم ترین مراکز علمی و دانشگاه های اهل تسنن است. طبرسی دارای چنین باوری بود. او گزیده ای از خلاف شیخ طوسی را با عنوان (المؤتلف من المختلف بین الائمه السلف) نگاشت و به مواردِ اتفاق، نظر داشت و در اعلام الوری به اثبات امامت و برتری امام علی و فرزندانش پرداخته و به بخشی از شبهه ها پاسخ داده است.

افزون بر آثاری که از وی معرفی شد، از نوشته های اوست: الآداب الدینیه و روایت کتاب صحیفه الرضا یا مسند الرضا(علیه‌السلام).

سیره نبوی در اعلام الوری: اعلام الوری دارای چهار رکن است: رکن اول درباره رسول خداست، رکن دوم درباره امام علی بن ابی طالب(علیه‌السلام)، رکن سوم درباره رهبران از فرزندان امیرالمؤمنین، از حسن بن علی تا حسن بن علی عسکری و رکن چهارم درباره امامت دوازده امام و امام دوازدهم که دارای دو قسم است.

هر رکن به چند باب و هر باب به چندین فصل تقسیم می شود. محور بحث ما رکن اول در زندگی رسول خداست.

رکن اول دارای شش باب است: باب اول در سه فصل: مولد، اسماء و مدت زندگی حضرت. باب دوم: معجزات حضرت، قبل از بعثت و بعد از بعثت دارای هشت فصل: از بعثت تا هجرت. باب چهارم: جنگهای حضرت، جریان مباهله، حجه الوداع، غدیر خم، براءت، مریضی و درگذشت پیامبر. باب پنجم دارای سه فصل: همسران و فرزندان، عموها و عمه ها، موالی و کنیزان. باب ششم درباره فاطمه زهراء(س).

تا آن جا که ما از منابع در دسترس آگاهی داریم، کتابی که این گونه به سیره نبوی پرداخته باشد در حوزه ٌ تشیع سابقه ندارد. همین کتاب، بدون تغییر، با نام ربیع الشیعه توسط ابن طاووس نگاشته شده که خود نشانه اهمیت این کتاب است.

زمان تألیف کتاب: زمان دقیق نگارش کتاب روشن نیست؛ اما حدود آن را می توان گمانه زد. طبرسی این کتاب را به علاءالدوله علی بن شهریار بن قارون پادشاه مازندران، از آل باوند، تقدیم کرده است۹۲. آل باوند بر مازندران حکومت می کردند. استقرار و ثبات حکومت علاء الدوله از سال ۵۱۵ آغاز و تا سال ۵۳۶ ق. حدود ۲۱ سال ادامه داشته است۹۳.

بنابراین می توان حدس زد که نگارش اعلام الوری، بین سالهای ۵۲۰ به بعد باشد. تاریخ بیهق محل سکونت طبرسی را سناباد طوس(مشهد) دانسته که به سال ۵۲۳ به سبزوار و تا زمان مرگ یا شهادتش ۵۴۸ در همان جا بوده است۹۴. آیا ایشان به ساری سفر کرده و یا در مشهد و سبزوار درخواست نگارش کتاب از ایشان شده، روشن نیست.

ویژگیهای اعلام الوری: اعلام الوری، دارای ویژگیهای بسیار است که در این جا و در این مقال به پاره ای از آنها اشاره می کنیم.

۱. باب بندی مناسب که به تقسیمات آن اشاره شد.

۲. استفاده از منابع اولیه: طبرسی در هنگام نگارش کتاب، بخشی از منابع اولیه سیره نبوی را در اختیار داشته و از آنها در تدوین اثر خود بهره برده است. از جمله:

الف) نزد او نسخه ای از کتاب ابان بن عثمان احمر بوده که در آن بسیاری از روایات از امام باقر(علیه‌السلام) و امام صادق(علیه‌السلام) درباره سیره پیامبر وجود داشته است۹۵

ب. او نسخه ای از کتاب السیر و المغازی ابن اسحاق را در اختیار داشته که به روایت یونس بن بکیر بوده است۹۶. بخشی از این اثر، به تازگی در کتابخانه قرویین مغرب پیدا شده است. متأسفانه محققان سیره ابن اسحاق، هیچ یک، اطلاعی از اعلام الورای طبرسی نداشته اند تا برای تکمیل تحقیق خود به آن استناد بجویند.

ج) طبرسی و به پیروی از وی، شاگردانش، از کتاب علی بن ابراهیم قمی روایاتی نقل کرده اند که در تفسیر وی نیست و گویا از کتاب مغازی وی بوده است۹۷.

د. او از ابواسحاق ابراهیم بن سعید ثقفی، صاحب الغارات، چندین روایت آورده است. سه روایت در صفحه ۲۹۸ و در یک مورد از کتاب المعرفه ثقفی، درباره جنگ خیبر روایتی نقل کرده است۹۸.

این نشان می دهد که وی منابعی در اختیار داشته که اکنون در دسترس نیستند و از آن جا که این روایات را شاگردانش در کتابهای خود نقل کرده اند، توجه کافی به منبع اولیه نشده است.

ه. از دیگر منابع این کتاب، مسند الرضا(علیه‌السلام) است۹۹. این کتاب روایت عبدالله بن احمد طائی بصری است از پدرش که روایات آن، همه، از امام رضا(علیه‌السلام) است و توسط آستان قدس رضوی و همچنین مدرسه امام مهدی به عنوان صحیفه الرضا، به طور جداگانه تحقیق و منتشر شده است. نویسنده آن از علمای شیعه بوده و نجاشی در کتاب رجالی خود، وی را معرفی کرده است.۱۰۰ برای نقل آن بیش از ده طریق ذکر کرده اند۱۰۱ که از جمله آنها شیخ طبرسی است. و این کتاب را در رمضان ۵۰۱ ق. در کنار حرم امام رضا(علیه‌السلام) از پسر قشیری، صاحب رساله قشیریه ۱۰۲ به نام ابوالفتح عبیدالله بن عبدالکریم بن هوازن قشیری، شنیده است۱۰۳.

این نشان می دهد که طبرسی به بسیاری از این کتابها سند و اجازه داشته است که در این کتاب، اسناد خود را حذف کرده است. این روش را شاگردش ابن شهر آشوب در کتاب مناقب به کار گرفته و در آغاز کتاب خود اسناد به منابع را ذکر کرده است.

نکته دیگری که می توان در تلاش مرحوم طبرسی و شاگردانش یاد کرد این است که خراسان ایران که در قرن چهارم مهد کتابهای حدیثی بوده و در قرن پنجم به تصوف و عرفان گرایش داشته، در قرن ششم با تلاش طبرسی به سوی مذهب اهل بیت و تشیع گام نهاده است. این نکته ای است که از نگاه کلی و حتی این رساله به دست می آید.

۳. استفاده از منابع عامه: از کارهای دیگر شیخ طبرسی بهره بردن از منابع عامه است. که این کار با یاد نام کتابهای آنان است که پیش از آن کم تر سابقه داشته، به دو گونه صورت گرفته است:

الف) در مواردی یاد می کند که عامه روایت کرده اند، مانند تولد رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) در زمان انوشیروان۱۰۴ که در کتابهای شاگردان وی هم آمده است.

ب) در جاهایی با یاد کرد کتابهای اهل سنت، مطالبی از آنان نقل می کند. در گذشته اگر شیخ مفید یا شیخ طوسی، حدیثی از عامه نقل می کردند، همراه با نقل سند و بنا بر اجازه ای بوده که داشته اند. اما طبرسی با حذف اسناد از کتاب آنان مطالب را نقل می کرده است. به نظر می رسد این روش در انسجام و جلوگیری از زیادی حجم آن سودمند است. برخی از منابع وی عبارتند از: صحیح بخاری۱۰۵، صحیح مسلم ۱۰۶، دلائل النبوه بیهقی۱۰۷، مستدرک حاکم۱۰۸، شرف النبی۱۰۹، ابوسعد واعظ خرگوشی، معرفه الصحابه۱۱۰، ابوعبدالله بن منده و واقدی۱۱۱. گاهی نیز بدون یاد نام کتاب، از مؤلف نقل می کند مانند ابوعبدالله حافظ۱۱۲ یا روی الحاکم۱۱۳، رواه الاستاذ ابو سعد الواعظ الزاهد الخرکوشی ۱۱۴، زمانی به نظر بخاری ۱۱۵ و سند وی و یا مسلم۱۱۶ اشاره می کند.

کتاب دیگری برای طبرسی ذکر کرده اند به نام (تاج الموالید فی موالید الائمه و وفیاتهم) که بسیار مختصر است.

۴. کتابهای تاریخ و سیره بر اساس سالهای حوادث زندگی رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) سامان یافته است. ولی ایشان، بر اساس موضوعات کتاب خود را تقسیم کرده و مطالب مربوط به هر موضوعی را در رکن یا فصل جداگانه نقل کرده است. در مَثَل.غزوات حضرت را یک جا به ترتیب زمان رخداد آنها گزارش کرده است.

شاگردان امین الاسلام طبرسی: تلاش گسترده و ژرف امین الاسلام طبرسی در شاگردانش بسیار اثر گذار بوده و هر یک از آنان روشی را که استاد آغاز کرده بوده با نگارش آثار گوناگون ادامه داده و کارنامه درخشانی از خود به جای گذاشته اند.

۱. ابن شهر آشوب نویسنده مناقب آل ابی طالب: ابوجعفر رشید الدین محمد بن علی بن شهر آشوب سروی مازندرانی (م. ۵۸۸) از شاگردان بنام امین الاسلام طبرسی است. با این که کتاب ابن شهر آشوب (مناقب آل ابی طالب) است اما در کتاب خود، به روش شیخ مفید عمل نکرده، بلکه راه استاد خود را پیش گرفته و باب اول این کتاب را با عنوان (باب سیدنا رسول الله(صلی‌الله علیه و آله)) ویژه پیامبر قرار داده است. در آغاز به نبوت، معجزات، سیره و غزوات حضرت پرداخته است. این باب ۳۵ فصل دارد، بیش از ۸ فصل در معجزات آن حضرت است که تمامی این نکته ها و بحثها و روایات را علامه مجلسی در بحارالانوار و حیوه القلوب آورده است. این کتاب نقش زیادی در گسترش سیره نبوی و فضائل علوی داشته و دارد.

ابن شهر آشوب سندهای خود را به کتابها در هنگام نقل احادیث، مانند استادش حذف کرده و در مقدمه کتاب به توضیح آن پرداخته است. وی گوید:

(پس ازآن که گروهی از اهل دانش و دین به من اذن دادند با شنیدن قراءت، مناوله، مکاتبه و اجازه، برای من درست است که از آنها روایت کنم، بگویم: حدیث کرد مرا، خبر داد به من، مطلع ساخت مرا و شنیدم و برای من اعتراف کرد که آن را شنیده و روایت کرده آن گونه که خواندم و به دست آوردم از راه های اسناد شیعه، اما راه های عامه برای ما صحیح است. اسناد بخاری از…)۱۱۷

از این عبارت به دست می آید که مناوله، یعنی دریافت بدون قراءت و سماع از استاد و فقط با اجازه وی نسبت به کتب خاصه و شیعه بوده است.

بخشی از سیره نگاریها، با عنوان دلائل النبوه بوده است. حاجی خلیفه، هشت کتاب با نام دلائل النبوه بر شمرده: برای ابو داود صاحب سنن، ابن قتیبه (م: ۲۶۷)، ابو نعیم، ابو اسحاق حربی (م: ۲۸۵)، بیهقی و دیگران ۱۱۸. به نظر می رسد صاحب مناقب از این روش در بیان سیره نبوی استفاده کرده است و از دلائل النبوه بیهقی ۱۱۹ و شرف النبی خرگوشی ۱۲۰ و از سیره محمد بن اسحاق ۱۲۱ و کتاب واقدی ۱۲۲ و کتاب ابان بن عثمان ۱۲۳ بهره برده است. اثر وی معروف و در دسترس است.

۲. حسن بن فضل طبرسی نویسنده مکارم الاخلاق: توجه شیخ طبرسی به سیره باعث شد که فرزندش حسن به تدوین سیره رسول خدا بپردازد. گفته می شود وی در نگارش مکارم الاخلاق تحت تأثیر الآداب الدینیه پدر بوده است. باب بندی و اصل طرح موضوع، بی گمان برگرفته از آداب دینیه امین الاسلام طبرسی است. همانندی در فصل بندی و عنوانها بین این دو فراوان است. آداب الدینیه، دارای چهارده فصل و مکارم الاخلاق دارای دوازده باب است. هر بابی دارای چند فصل، با این تفاوت که در مقدمه آداب الدینیه آمده است:

(آداب ادعیه و اعمال، از کتابهای اهل بیت و اخبار نقل شده، با حذف سند، تا برای حفظ آسان تر باشد.۱۲۴)

اما مبنای اصلی مکارم الاخلاق بر نقل سیره رسول خداست و حسن بن فضل طبرسی می نویسد:

(و پس از حمد خداوند سبحان، چون تأسی به پیامبرش را کلید رضوان خود قرار داده و راه به بهشتش با سخن خدا که می فرماید: (لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه۱۲۵) پیروی وگام نهادن در مسیر آثار وی سبب محبت او و وسیله ای برای رحمت الهی است که می فرماید: (قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله…۱۲۶.)مرا این خوی عظیم رهنمون شد که جمع کنم کتابی که شامل مکارم الاخلاق و محاسن آداب حضرت باشد و آن چه به آن امتش را دستور داده است. پس فرمود: (انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق) به علت این که آگاهی از چیزی مقدم بر عمل به آن است. پس یافتم در سخنان امیر المؤمنین علی(علیه‌السلام) چیزی که دربردارنده حقیقت سیره انبیاء بوده و آن بریدن مردم و پیوند با خداست، در امید و بیم و بریدن از دنیا و پیوند با آخرت… بویژه سیره رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله):

فتأس بنبیک الأطیب الأطهر فانّ فیه اسوه لمن تأسی و عزاء لمن تعزی و أحبّ العباد الی الله المتأسی بنبیه و المقتص لأثره۱۲۷.)

پس به پیامبر خود که نیکوتر و پاکیزه تر است اقتداء نموده، از آن بزرگوار پیروی نما، زیرا آن حضرت سزاوار پیروی است برای کسی که پیروی می کند و نمونه صبر و بردباری است برای کسی که بخواهد بردباری نماید و محبوب ترین بندگان نزد خدا کسی است که پیرو پیغمبر خود بوده و دنبال نشانه او برود.

طبرسی پس از بیان مقدمه ای درباره موضوعی که انتخاب کرده و نام گذاری کتاب و بیان گوشه هایی از سیره حضرت نبی اعظم که از امام علی نقل شد، می افزاید:

(ما به شرح مکارم الاخلاق او را در تمام احوال و تصرفاتش، نشستن، ایستادن، سفر، حضر، خوردن و آشامیدن و بویژه تمام آن چه از او از امامان صادق در احوال مردم به طور عام وارد شده است، در این جا یادآور می شویم.۱۲۸)

در پایان کتاب هم، پس از نقل خطبه متقین امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می نویسد:

(این آخرین چیزی است که اراده کردیم از سیره نبوی و آداب گزارش شده از وی جمع نماییم و ما به شرط خود پای بند بودیم.۱۲۹)

اینها همه نشان می دهد که اصل مبنای کار وی، سیره پیامبر بوده است و در ضمن آثاری که از امامان در هر موضوع وجود داشته، نقل کرده است.

او باب اول کتاب را در آفرینش پیامبر و خلق و دیگر احوال حضرت قرار داده و در آن پنج فصل است. در موارد دیگر هم که عناوین عام است در آغاز اگر نکته ای از سیره و سنت پیامبر در اختیار داشته نقل نموده است، آن گاه از امامان. کتاب از باب بندی منسجم و مطالب اجتماعی خوبی برخوردار است.

زمان تألیف: زمان دقیق نگارش کتاب روشن نیست. در مقدمه چاپ اعلمی ۱۳۰ آمده که این کتاب را در زمان حیات پدرش نوشته است. اما این مطلب درست نیست و با توجه به ارجاعاتی که به کتاب آداب الدینیه پدر داده، می توان گفت آغاز نگارش در زمان امین الاسلام بوده و پایان آن پس از درگذشت وی در سال ۵۴۸ ق. در فصل آداب الأکل، این تعبیر آمده:

(من مجموع فی الآداب لمولای ابی طوّل الله عمره ۱۳۱.)

ازمجموعه الآداب مولایم، پدرم، خداوند به او طول عمر دهاد.

اما در باب عقیقه چنین آمده است:

(من کتاب الآداب لمولای ابی طالب ثراه۱۳۲.)

از کتاب آداب مولایم، پدرم خداوند جای او را پاک گرداند.

گفته می شود کتاب مشکاه الانوار حسن بن فضل طبرسی، کامل کننده مکارم الاخلاق است، ولی مشکاه الانوار، مقیّد به سیره نبوی نیست.

منابع کتاب مکارم الاخلاق: طبرسی در این کتاب، از منابع گوناگونی بهره برده است. کتابهایی که نام برده بیش از ۲۵ کتاب است که پاره ای از آنها در دسترس نیستند؛ اما بسیاری از منابع در دسترس هستند، مانند: طب الائمه، الآداب الدینیه، امالی شیخ صدوق، روضه کافی، روضه الواعظین، زهد الصادق، بصائر، نوشته محمد بن حسن صفار، نبوت، موالید الصادقین، امالی طبرسی، من لا یحضره الفقیه، کتاب لباس عیاشی، خصال صدوق، النجاه، امالی سید ابو طالب هروی، مجمع البیان، نوادر الحکمه، تهذیب الاحکام، محاسن فردوس، صحیفه الرضا، عیون الاخبار و ثواب الأعمال، شرف النبی، کتاب حسن بن المحبوب، ریاض. در مواردی هم احادیثی را که از استادش سید الامام ناصح الدین ابو البرکات مشهدی شنیده نقل می کند.۱۳۳

لازم به یادآوری است که مکارم الاخلاق طبرسی در موضوع خود جامع و کامل است و با مکارم الاخلاق ابن ابی الدنیا (م: ۲۸۱) و مانند آن از جهت شیوه نگارش و مطالب بسیار متفاوت است. از این رو می توان آن را کاری ابتکاری دانست.

۳. قطب راوندی : ابوالحسین قطب الدین سعید بن هبه الله راوندی (م:۵۷۳) یکی دیگر از شاگردان شیخ طبرسی است که در دو اثر خود، به بیان سیره رسول گرامی اسلام پرداخته و در هر یک روش خاصی را پی گرفته است.

الف. قصص الانبیاء: قطب الدین راوندی در این اثر، به شرح زندگانی پیامبران از آدم تا خاتم پرداخته است. این کتاب دارای ۲۰ باب است. باب ۱۹ و ۲۰ آن ویژه پیامبر اسلام است. در باب ۱۹ به دلائل نبوت حضرت محمد(صلی‌الله علیه و آله) بر اساس معجزات و دیگر ادله پرداخته و باب بیستم در احوال حضرت از تولد تا رحلت است.

در آغاز باب ۲۰ پس از ذکر تولد حضرت رسول از ایشان نقل کرده که: ولدت فی زمن الملک العادل، یعنی انوشیروان ۱۳۴. همین نقل را طبرسی در اعلام الوری دارد. اما یادآور می شود این نقل در کتابهای عامه آمده است.

ابن شهر آشوب در مناقب۱۳۵، همان روش طبرسی را در اعلام الوری پی می گیرد.

استاد شهید مطهری، درباره این روایت منسوب به رسول خدا می نویسد:

(راوی آن روایت، که در قصص الانبیاء راوندی فقط آمده، وهب منبّه وضّاع ایرانی معروف است. به علاوه، عادل نبودن انوشیروان، از قطعیات تاریخ است.۱۳۶)

زرین کوب، درباره عدالت! انوشیروان می نویسد:

(در آغاز سلطنت، برای قلع و قمع پیروان مزدک، که دوام قدرت و اتحاد آنها فرمانروایی اش را به خطر می انداخت، دست به اقدامات جدی زد. این اقدامات، چنان بود که گویی پایان عهد پدرش را تجدید کرد. سرکوبی پیروان مزدک، طبقه موبدان را که در تمام مدت نهضت، در دفع آنها به جد می کوشیدند مجال اعتلا داد. به خاطر همین اعتلا بود که این طبقه، خود را دادگر خواندند و انوشک روان روان بی مرگ لقب نهادند.۱۳۷)

به هر حال، قطب راوندی، شرح حال و سیره پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) را در پایان کتاب قصص الانبیاء آورده است.

ب: الخرائج والجرائح: قطب راوندی در این کتاب به بیان معجزات پیامبر و امامان شیعه پرداخته است. باب اول اختصاص به معجزات رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) دارد و آن را دو فصل، سامان داده است. روایات عامه و روایات خاصه، به طور معمول در هنگام بیان معجزات سیره حضرت هم ذکر می شود که بسیار درس آموز است. در فصل اول به تقسیم معجزات حضرت می پردازد و می نویسد:

( و من معجزاته ایضا اخلاقه و معاملاته و سیرته و احواله الخارقه للعاده ۱۳۸.)

از جمله معجزات حضرت، اخلاق، معامله ها، سیره حضرت و احوال خرق عادت ایشان است.

دوازده باب هم در معجزات امامان آورده است. باب چهاردهم در اعلام نبی و ائمه است. باب پانزدهم دلائل امامت امامان بر اساس معجزات و باب شانزدهم نوادر معجزات آنان است. باب هفدهم مقایسه معجزات پیامبر و اوصیای آن حضرت با پیامبران گذشته است. باب هیجدهم در معجزه بودن قرآن و باب نوزدهم در تفاوت معجزه با حیله و مکر و باب بیستم علامات و مراتب خارق عادات است. این کتاب با تحقیق توسط مدرسه المهدی در سه جلد منتشر شده است. ترجمه آن به فارسی با نام (کفایه المؤمنین فی معجزات الائمه المعصومین۱۳۹.) است.

همانند آن (الثاقب فی المناقب) ابن حمزه طوسی است که باب اول آن در معجزات حضرت محمد پیامبر گرامی اسلام و دارای پانزده فصل است.۱۴۰ البته به شهرت کتاب راوندی و به جامعیت آن نمی رسد.

شیخ حر عاملی (م: ۱۱۰۴) در اثبات الهداه به بیان معجزات معصومین پرداخته و راه راوندی را در این کتاب تکمیل کرده است. باب هفتم و هشتم آن مربوط به رسول گرامی اسلام است و به گونه ای همانند دلائل النبوه و جرایح است.

خلاصه بحث:

۱. از آن چه گذشت به خوبی استفاده می شود که شیخ ابو علی امین الاسلام طبرسی، مبتکر روش جدیدی در ارائه سیره نبوی بوده است. شاگردان او نیز این روش را دنبال و آن را کامل کردند.

۲. آنان در نگارش سیره نبوی از منابع اهل سنت، بهره برده که بسیاری از آنها سند داشته و برای نقل شان دارای اجازه بوده اند.

۳. بخشی از منابع آنان امروزه در دسترس نیست. اهمیت کارشان در استفاده از منابع اولیه در تدوین سیره نبوی است.

۴. شیخ طبرسی، با سعه صدر و ارتباط با علمای اهل سنت و دوری از هرگونه فرقه گرایی و تربیت شاگردان توانا و مبرز، توانست نقش بنیادینی در گرایش مردم به تشیع داشته باشد.

۵ نوشته های منصفانه و به دور از تعصب طبرسی، باعث شد که قرنها بعد مسؤولان و دست اندرکاران دانشگاه الازهر مصر بزرگ ترین مرکز علمی اهل سنت به تجلیل از طبرسی و تفسیر شریف مجمع البیان بپردازند و این کتاب را منتشر کنند.

پس از امین الاسلام طبرسی: روشهایی را که طبرسی و شاگردانش در بیان سیره نبوی و شرح حال ائمه ابداع کردند، توسط دیگران دنبال شد و نوشته های بسیاری با این سبک ارائه گردید.

پس از شیخ مفید و شاگردان برجسته او، در حوزه های تشیع عراق، رکود علمی به وجود آمد و پس از سالها ابن ادریس (م: ۵۹۸) پا به صحنه گذاشت و باعث تحرک حوزه حلّه شد. او با نقد دیدگاه های شیخ طوسی، زمینه پویایی حوزه عراق را فراهم ساخت. ابن ادریس در کتاب سرائر، کتاب جهاد را با عنوان (کتاب الجهاد و سیره الامام)۱۴۱ آورد و در کتاب حج فصلی را به زیارت ویژه ساخت۱۴۲. در این فصل شیوه زیارت نبی گرامی اسلام را مطرح کرده آن گاه به زیارت امام حسین و شهدای کربلا پرداخته است و در ادامه، سخن شیخ مفید را که علی فرزند شهید امام حسین را علی اصغر می داند، نقد کرده و می نویسد:

(سزاوارتر مراجعه به اهل این صنعت و علم است. آنها نسب شناسان و اصحاب سیره و اخبار و تاریخ می باشند مانند: زبیر بن بکار در انساب قریش، ابو الفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین، بلاذری، مزنی، صاحب لباب اخبار الخلف و عمری نسّابه که این موضوع را در المجدی تحقیق کرده… ابن قتیبه در المعارف، ابن جریر در تاریخ…۱۴۳)

اما متأسفانه با این که علمای شیعه آشنایی و آگاهی و خبرگی کامل در حوزه سیره و تاریخ داشتند، در حوزه حله، بیش تر به فقه و اصول و مسائل کلامی پرداختند.

از آثار مطرح در این عصر و حوزه عراق و حلّه، کتاب (کشف الغمه فی معرفه الائمه) نوشته ابو الحسن علی بن عیسی اربلی (م: ۶۹۳) است که شاگرد علی بن طاووس (م: ۶۶۴) بوده است. اربلی در این کتاب بخش اندکی را به زندگانی پیامبر اختصاص داده است. او در آغاز کتاب، به بیان اسماء پیامبر می پردازد و بحث دراز دامنی ارائه می دهد، آن گاه مولد، نسب، مدت زندگی، معجزات، فضل بنی هاشم، معنای آل، اهل و عترت را به رشته بحث می کشد. او در نگارش خود از روش شیخ مفید بهره برده و بخشی از سیره نبوی را در گاه بیان شرح حال و فضائل امام علی(علیه‌السلام) گزارش کرده است. البته عنوان کتاب وی، اقتضای بحث درباره امامان را داشته است و آن چه درباره حضرت رسول ذکر کرده از باب مقدمه و ورود در بحث است. در کتابهای ابن طاووس، سیره دعائی پیامبر آمده، اما اثری خاص در سیره نبوی سراغ نداریم. حوزه حله در توانا سازی بنیه فقه و اصول فقه کلامی شیعه نقش اساسی داشته است. از جمله عالمان برجسته حوزه حله، محقق حلی (م: ۶۷۶) و علامه حلی (م: ۷۲۶) هستند. این دو در زمینه فقه، اصول، کلام و رجال و منطق آثار برجسته ای دارند، اما در سیره اثری از آنان به جای نمانده است. گویا بر این نظر بودند که علمای عامه در این باره تلاش می کنند و آنان باید در راهی گام نهند که مربوط به دفاع از اهل بیت و استحکام پایه های تشیع باشد. نگاهی به کتاب شریف (نهج الحق و کشف الصدق) علامه حلی در بحث امامت علی(علیه‌السلام) نشان می دهد ۱۴۴ که با آگاهی کامل از سیره نبوی در تلاش بوده که امامت و برتری حضرت را بر دیگران ثابت کند بویژه که با فروپاشی حکومت عباسیان در بغداد و برداشته شدن فشار علیه شیعه، زمینه گسترش تشیع فراهم گردید. او در مدرسه سیار سلطانیه هم از کار علمی غافل نبود به گونه ای که برخی آثار خود را در حین مسافرت نگاشته است۱۴۵ در این دوره نوعی فترت در سیره نگاری در حوزه های تشیع دیده می شود. البته علامه حلی در کتاب فقهی (ارشاد الاذهان) بحث زیارت نبوی را مطرح کرده است و بر مستحب بودن آن تأکید ورزیده است و می نویسد:

(اگر مردم زیارت پیامبر را ترک کردند و به جای نیاوردند، امام مردم را مجبور به زیارت می کند.)۱۴۶

شهید اول (م. ۷۸۶) که شاگرد فخر المحققین است، در کتاب دروس خود، دست به ابتکار زده و آن این که: پس از کتاب حج، کتاب المزار ۱۴۷ را تدوین کرده و گزارشی کوتاه در مسائل تاریخ و سیره ارائه داده است. محقق حلی، در کتاب شرایع،بحث زیارت را مطرح نکرده، شارح آن صاحب مدارک (م: ۱۰۰۹) در پایان بحث حج خاتمه ای دارد و در آن ۲۰ روایت درباره رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) و تاریخ مدینه آورده است ۱۴۸. در مجموع در این دوره، کار سیره نگاری کم فروغ بوده و تا دوره صفویه، آثار برجسته ای در باب سیره، به قلم عالمان شیعه نمی بینیم.

فیض کاشانی: از جمله عالمانی که می توان گفت، آثار وی در حوزه های شیعه، اثرگذار بوده، ملا حسین فیض کاشانی(م: ۱۰۹۱) است. وی شاگرد و داماد ملاصدرای شیرازی است. او در کتاب حج وافی بابی را به روایات نقل شده در کتب اربعه درباره رسول خدا ویژه ساخته، زیر عنوان: (باب ما جاء فی رسول الله)۱۴۹ در این باب ۲۲ روایت از سیره و خلق و خوی رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله)، همراه با شرح و روایاتی دیگر آورده است. در پایان کتاب حج در (ابواب الزیارات و شهود المشاهد و المساجد)۱۵۰ بخشی از تاریخ و سیره ذکر شده است.

شیخ حرّ عاملی هم در وسائل الشیعه در پایان کتاب حج در (ابواب المزار و ما یناسبه)۱۵۱ مطالبی آورده است. بحث خلقت حجج را پیش از آن در وافی نقل کرده. او در کتاب: (نوادر الاخبار فی ما یتعلق باصول الدین) در بحث نبوت و امامت به نقل روایاتی که در کتب معتبر آمده پرداخته است که سیره نبوی را به گونه ای در بر می گیرد.

در کتاب محجه البیضاء فیض سیره نبوی جایگاه ویژه ای دارد. وی کتاب نهم از ربع عادات را به (کتاب اخلاق النبوه و آداب المعیشه) ویژه ساخته است. در مقدمه کتاب می نویسد:

(کتاب احیاء العلوم غزالی از کتابهای مشهور است. از آنجا که غزالی در اواخر عمر خود به تشیع روی آورده که کتاب سرّ العالمین وی گواه این مطلب است و ابن جوزی حنبلی آن را تأیید کرده و از آن رو که از روایات ائمه بهره نبرده و بیش تر روایات آن از مشهورین به دروغ نقل شده، که به خدا و رسول اش دروغ بسته اند و دارای قصص صوفیه است، آن را تهذیب کردم… و به جای کتاب آداب السماع و الوجد، کتاب آداب المعیشه و اخلاق النبویه و کتاب آداب الشیعه و اخلاق الامامه را قرار دادم.۱۵۲)

در آغاز کتاب اخلاق النبوه، آیاتی از قرآن که مربوط به حضرت رسول است، گزارش کرده و فصلهایی را به بیان سیره و اخلاق حضرت ویژه ساخته است:

(جمله من محاسن اخلاقه، جمله الفضول من آدابه و اخلاقه مما رواه ابو البختری، کلامه و ضحکه، اخلاقه و آدابه فی الطعام، اخلاقه و آدابه فی اللباس، عفوه مع القدره، اغضائه عما یکره، سخاوته و جوده، شجاعته، تواضعه، صورته و خلقته، خَلقه و خُلقه و سیرته مع جلسائه بروایه الحسن و الحسین، آیاته و معجزاته الداله علی صدقه.)۱۵۳

وی در نقل سیره نبوی از منابع شیعه و سنی بهره برده است. مانند کافی و مکارم الاخلاق و… صحاح اهل سنت و کتاب شمائل النبی ترمذی و…

این کتاب با عنوان راه روشن ترجمه و از سوی انتشارات آستان قدس رضوی چاپ و نشر شده است.

علاّمه محمد باقر مجلسی: علاّمه محمد باقر مجلسی(م: ۱۱۱۰) در سیره نبوی دو اثر برجسته و مهم دارد: یکی به عربی و دیگری به فارسی. هر دو به شیوه قصص الانبیاء و طرح مسائل اصول دین؛ یعنی بحث نبوت عامه و خاصه است. اولی که عربی و در مجموعه دائره المعارف بحار الانوار است و دومی به فارسی با عنوان حیوه القلوب که از جهت منابع و ابواب، با بحار، همانندی دارد و نا همانندی آن دو، در جاهای خاصی است که اشاره خواهد شد.

الف. بحارالانوار:عنوان اصلی کتاب چنین است: (بحار الانوار الجامعه لدرر أخبار الائمه الأطهار) وی در آغاز کتاب، منابع خود را نقل و ارزیابی می کند. روایات مربوط به عقل، دانش، اصول دین را که در کتب اربعه و دیگر منابع معتبر آمده، کتاب اول قرار داده است. در فروع دین مقید بوده از کتب اربعه نقل نکند. او از این منابع سیره نبوی و دیگر انبیاء و روایات پیامبر را هم آورده است. در جلد السماء و العالم به موضوعاتی پرداخته که جنبه مذهبی هم ندارد.

جلد پنجم بحارالانوار، کتاب نبوت عامه است که در رمضان ۱۰۷۷ ق. به پایان رسیده و شامل جلدهای ۱۲، ۱۱، ۱۳ چاپ جدید است.

جلد ششم: نبوت خاصه و تاریخ پیامبر اسلام و بیان فضایل و معجزات آن حضرت است. این جلد در شب جمعه ۲۰ رمضان ۱۰۸۴ به پایان رسیده و در برگیرنده هشت جلد جدید از ۱۵ تا ۲۲ است و دارای ابواب گوناگونی است.

۱. ابواب اوصاف و شمائل حضرت که دارای ۱۸ باب است. فصلی درباره خلقت، تولد، کودکی تا بعثت و اخلاق و شخصیت حضرت. باب نهم مکارم اخلاق، سیره، سنن و آداب. باب چهاردهم، آداب معاشرت با حضرت، باب هفدهم وصایا و باب هیجدهم مصاحبت با حضرت (جلدهای ۱۶، ۱۵ و ۱۷).

۲. ابواب معجزات حضرت دوازده باب (جلدهای ۱۷ و ۱۸).

۳. ابواب احوال حضرت از بعثت تا مدینه، غزوات و حوادث مدینه، ۳۷ باب (جلدهای ۱۹، ۲۰، ۲۱ و ۱۵۰ صفحه اول جلد ۲۲).

۴. ابواب مربوط به فرزندان، همسران، یاران و امت، ۱۴ باب.

۵ ابواب درگذشت حضرت، سه باب (بقیه جلد ۲۲).

منابع بحارالانوار : علامه مجلسی در فصل اول بحار الانوار، به معرفی مصادر خود می پردازد. بیش از ۴۰۰ کتاب و رساله شیعی را برشمرده و ۷۲ منبع اهل سنت را که در مجموع بیش از ۴۷۰ منبع ذکر کرده است. چون مدارک بر اساس نام مؤلف معرفی شده اند، برخی از رساله ها و کتابهای آنان نام برده نشده است و در لابه لای کتاب هم از منابع دیگری بهره برده است. در فصل دوم چگونگی اعتماد به این منابع را روشن ساخته و نسخه های خود را معرفی و میزان اعتبار آنها را ارزیابی کرده است. برای منابع شیعی که بسیار از آنها استفاده می کند، رمز و کدی قرار داده که در پایان هر جلد چاپ جدید آمده است. به عنوان نمونه: کا، برای کافی، یب، برای تهذیب الاحکام شیخ طوسی، مکا، برای مکارم الاخلاق، جا، برای مجالس مفید، ما، برای امالی طوسی، لی برای امالی شیخ صدوق، ف، برای تحف العقول. در مجموع ۸۲ کد تعیین کرده که دو کد آن برای دو کتاب مشترک است. در نتیجه جمع کتابهای کد گذاری شده به ۸۴ کتاب می رسد.

شماره گذاری روایات بر اساس منابع کد گذاری شده است. در جاهایی که از منابع دیگر، یا منابع اهل سنت استفاده می کند، تعبیر (اقول) به کار می برد: (اقول: وجدت فی کتاب سلیم۱۵۴)، (اقول: فی شرح ابن ابی الحدید). در جاهایی هم روایاتی که از کتابهای عامه می آورد، شماره گذاری می کند بسیار اندک است.

چنانچه مطلب همانندی با یک سند در دو کتاب باشد، در مرحله نخست، هر دو منبع را ذکر می کند. اما اگر سند متفاوت باشد، سند منبع دوم و کد آن را جداگانه می آورد و یا اگر بدون سند باشد، در هر دو مورد می نویسد: مثله.

چنانچه مطلبی عجیب و یا در منابع غیر معتبر باشد، آن را جداگانه در فصلی مستقل یا به گونه ای مشخص می آورد و درباره آن اظهار نظر می کند۱۵۵ مانند روایاتی که از کتاب الأنوار ابوالحسن بکری استاد شهید اول نقل می کند۱۵۶.

شیوه نگارش: در آغاز هر باب اگر آیه یا آیاتی در قرآن درباره موضوع باشد، نقل، سپس به شرح و تفسیر آن می پردازد. گاهی شرحهایی در ذیل عنوان (تفسیر) می آید. در تفسیر آیات، از تفاسیر شیعه و اهل سنت هر دو بهره می برد. زمانی ادامه یک موضوع را تحت عنوان (القصه) یادآور می شود مانند گزارش جریان جنگ بدر. در بحث تفسیر و شرح آیات، گاهی بحثهایی مانند بحث جن و رابطه آن با رسول خدا ۱۵۷، یا بحث معراج و دیدگاه ها در این باره را به بوته بررسی می نهد۱۵۸. پس از به پایان بردن مباحث آیات و تفسیر آنها، به نقل روایات از منابع کد گذاری شده می پردازد.

برای شرح لغات و مطالب روایات، از چند عنوان بهره می برد:

(بیان) بیش ترین مورد را دارد و به طور معمول در ذیل آن به شرح لغات می پردازد. گاهی هم در ذیل عنوان بیان موضوعی را شرح می دهد. مانند: بیان دیدگاه شیعه درباره پدر و مادر و اجداد گرامی پیامبر که در آن نقل قولی از طبری و فخر رازی هم دارد۱۵۹.

(تبیین)، گاهی برای شرح از این واژه استفاده می کند.۱۶۰ گاهی نیز از واژه (توضیح)۱۶۱و گاه (ایضاح)۱۶۲و مواردی (تتمه مفیده)۱۶۳ می آورد و یا (تذییل) در تذییلی، بحث عصمت را مطرح می کند و در آن، مطالبی از خواجه نصیرالدین طوسی در تجرید الاعتقاد و از شرح آن، نوشته علامه حلی، می آورد و عصمت را، از دیدگاه علمای اهل سنت هم، به بحث می گذارد۱۶۴. زمانی نیز در طرح مباحث از عبارت (اقول) بهره می برد. مانند بحث سهو النبی۱۶۵ در این گونه مباحث دیدگاه خود را در شرحِ روایتی، یا نقدی که بر نظر طرح شده دارد، طرح می کند.۱۶۶

از آن چه ذکر شد می توان به دست آورد که شمار روایات بحارالانوار، در هر بابی منحصر به تعداد روایات شماره گذاری شده نیست؛ زیرا در ضمن تفسیر و توضیح آیات و احادیث و نقدها، احادیث فراوانی را مجلسی آورده است.

عبارت (اقول) برای جداسازی روایت و یا حاشیه بر نقلی و ذکر دیدگاه مؤلف یا سخنان دیگران است که درباره موضوعی می آید.۱۶۷

درباره سیره نبوی می توان گفت: آن چه از مناقب ابن شهر آشوب نقل می کند، به شرح و به طور معمول آمیخته به شعر است. در شرح روایات از منابع اهل سنت مانند: کامل ابن اثیر، المنتقی کازرونی، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید و دیگر منابع بهره می برد. گاهی به شرح و بیان اسرار یک موضوع پرداخته و خود نکته های بدیعی بیان می کند. در مَثَل در بحث هجرت پیامبر به مدینه، اسرار مهاجرت را از اقبال سید بن طاوس آورده، آن گاه با ذکر دو قول آن راشرح و خود هفت نکته جدید درباره ایثار علی(علیه‌السلام) در این واقعه ذکر می کند.۱۶۸

بنابراین، بحث علامه از سیره نبوی، گزارش صرف تاریخی نیست، بلکه بحثهای عقیدتی و کلامی، همراه با نکته های اجتماعی و علمی است.

از تکرار پرهیز می کند. در مواردی، تنها بخشی از روایات را نقل می کند.

مجلسی با تدوین این اثر، خدمت بزرگی به جهان اسلام و بویژه تشیع کرد و با این تلاش بزرگ خویش، توانست بسیاری از آثار شیعه را از اندراس باز دارد.

ویژگیهای بحارالانوار: از آن چه ذکر شد و با نگاهی اجمالی، برخی ویژگیهای بحارالانوار، بدین شرح است:

۱. جامعیت: از ویژگیهای بحارالانوار است که موضوعها و گزاره هایی که در سیره نبوی از آنها سخن به میان بوده، در خود گنجانده است.

۲. علامه مجلسی در این کتاب، از تمام منابع فارسی و عربی که در دسترس بوده بهره برده است چه منابع شیعی و چه منابع اهل سنت.

۳. گزاره ها، مقوله هایی که در سیره نبوی از آنها سخن به میان بوده و سؤال برانگیز به گونه تحقیقی به آنها پرداخته، عقیده شیعه در آن زمینه ها بیان شده است.

۴. برخی گزارشها و دیدگاه های نادرست نقد گردیده که به نمونه هایی از آن اشاره شد.

۵ شرح واژه های مشکل روایات سیره که انسان را در فهم درست سیره نبوی یاری می کند.

۶. تکرار نکردن برخی مباحث که مؤلف بنا داشته به شرح، زوایای آن موضوع را به بحث بگذارد.

۷. جداسازی گزارشهای منابع نامعتبر از منابع معتبر و اظهار نظر درباره آنها.

۸. حفظ آثار شیعه در بحارالانوار که با نقل آنها متن کتاب این مهم به حقیقت پیوسته است.

ب. حیوه القلوب: حیوه القلوب علامه مجلسی برابر تقسیم مؤلف دارای سه جلد است: جلد اول در زندگانی پیامبران از آدم تا خاتم و جلد دوم در احوال و زندگانی رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) که از دو جلد دیگر بسیار حجیم تر است. جلد سوم، در اثبات امامت است.

مجلسی کتاب جلاءالعیون را به شرح حال دوازده امام ویژه ساخته است.

از خدمات بزرگ علامه مجلسی ترجمه احادیث و نگارش کتاب به زبان فارسی است. زبانی که مخاطبان بیش تری در ایران دارد. البته در فقه و رساله فقهی و احکام، شیخ بهائی با نگارش (جامع عباسی) پیشگام در فارسی نگاری است. پدر مجلسی، محمد تقی هم با نوشتن شرح فارسی (من لا یحضره الفقیه) از پیشگامان به شمار است.

برای روشن شدن نقش کتابهای فارسی مجلسی و اثرگذاری آنها به سخنی از علامه بحرالعلوم اشاره می کنیم. آن عالم فرزانه آرزو می کرده که تمام کتابها و نوشته هایش در دیوان عمل علامه مجلسی نوشته شود و یکی از کتابهای فارسی مجلسی، که ترجمه اخبار است و همانند قرآن در تمام اقطار مشهور و شایع، در دیوان عمل وی نوشته شود و علت آن استفاده و بهره ای است که از این کتابها می شود. ۱۶۹

از نظر مطالب، حیوه القلوب، مانند بحارالانوار است. تقسیمات کتاب بر اساس باب و دارای شصت و پنج باب است. از این ابواب، باب یکم، ششم، شانزدهم، سی و دوم، سی و هفتم و چهل و هشتم، دارای چند فصل اند و بابهای چهل و چهار و پنجاه و یک و پنجاه و شش، یک فصل دارند و بقیه بابها بدون فصل و گاهی کوتاه اند. بحث معجزات از بحثهای طولانی آن است، از باب چهاردهم، که اعجاز قرآن است، تا باب بیست و دوم که در مجموع هشت باب را در بر می گیرد.

باب هفتم، درباره شمائل و خلقت حضرت است و باب هشتم در اخلاق حمیده و سیره و سنت ایشان. فرقهایی که این کتاب با بحارالانوار دارد این است که: در بیش تر جاها علامه به جای نام کتاب به نام نویسنده اشاره می کند. در مثل شیخ روایت کرده، قطب راوندی آورده و یا ابن بابویه روایت کرده است.

فرق دیگر در اظهار نظری است که درباره سند پاره ای از روایات دارد. در مثل، کلینی به سند حسن از امام جعفر صادق(علیه‌السلام) روایت کرده است.۱۷۰ یا کلینی به سند صحیح، از حضرت صادق(علیه‌السلام) روایت کرده است.۱۷۱ این دو تعبیر برابر اصطلاح در علم رجال و درایه است. اما در جاهایی علامه در کتابهای فارسی خود، تعبیر به سند معتبر دارد که منظور وی به طور دقیق، روشن نیست. درباره روایتی که در حیوه القلوب، این تعبیر آمده، ۱۷۲ همان روایت در بحارالانوار، از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، بدون سند، ذکر شده است.۱۷۳

شاید منظور وی از سند معتبر، منبعی باشد که با سند معتبر به وی رسیده، با اجازه ای که به آن کتاب داشته است. از این تعبیر درباره روایات احتجاج استفاده کرده، با این که سند ندارد و همان روایت را از احتجاج در بحار بدون سند آورده است.۱۷۴

وی گاهی از تعبیر تفسیر مفسران و محدثان خاصه و عامه نیز استفاده می کند۱۷۵ یا می نویسد: خاصه و عامه روایت کرده اند. ۱۷۶

این کتاب دارای چاپهای بسیار است و منبع مراجعه افراد در زندگانی رسول خدا.

پس از آثار علامه مجلسی، درباره رسول خدا، اثر در خور توجهی در این باره دیده نمی شود. جز آثاری از:

۱. سید نعمت الله جزائری(م: ۱۱۱۲) کتابی به نام: (ریاض الابرار فی مناقب الائمه الاطهار)۱۷۷ در سه جلد نوشته که جلد اول در شرح حال نبی و وصی است که در هم آمیخته است. قصص الانبیاء وی که کامل کننده این کتاب است.۱۷۸، چاپ و ترجمه شده و در آن، شرح حال پیامبر اسلام نیست.

۲. محمد رضا بن محمد مؤمن امامی خاتون آبادی، اثری دارد با عنوان: (جنات الخلود) رساله ای است به فارسی در چهارده جدول. در جدول اول به شرح حال پیامبر پرداخته و در جدولهای دیگر شرح حال دیگر معصومان آمده است. مؤلف این اثر را در سال ۱۱۲۵ق. آغاز و در سال ۱۱۲۷ به پایان برده است.۱۷۹

سقوط صفویه باعث کاهش نگارش در میان علمای شیعه شده است و اگر اثری بوده تأثیر چندانی نداشته است برخی آثار مانند ناسخ التواریخ هم از موضوع بحث ما خارج است. زیرا نویسنده آن، حوزوی به شمار نمی آید.

شیخ عباس قمی: شیخ عباس قمی را می توان یکی دیگر از سیره نویسان این دوره دانست. او به سال ۱۲۹۴ ق. در قم متولد و رشد کرد. به سال ۱۳۱۶ ق. برای کامل کردن تحصیلات علمی به عراق رفت و از مرحوم محدث نوری اجازه دریافت کرد. به سال ۱۳۲۰ به قم بازگشت و به سال ۱۳۳۲ در آغاز جنگ جهانی اول، به مشهد مهاجرت و بقیه عمر خود را در مشهد سپری کرد. در سفری که ۲۳ ذیحجه ۱۳۵۹ ق. به عراق داشت، در ۶۵ سالگی، در نجف درگذشت.۱۸۰

محدث قمی آثار فراوانی دارد که پاره ای از آنها چاپ نشده است که در مجموع به ۶۲ اثر می رسد و مهم ترین آنها: مفاتیح الجنان، سفینه البحار و منتهی الآمال است. نکته های زیادی از سیره نبوی در این کتابها، بویژه دو کتاب اخیر وجود دارد. محدث قمی درباره سیره نبوی و زندگانی آن حضرت نیز، نگاشته هایی دارد که عبارت اند از:

۱. قره الباصره فی تواریخ الحجج الطاهره: شیخ عباس قمی، این رساله را به فارسی، در (تاریخ ولادات و وفیات حجج طاهره) به خواهش بعضی از برادران ایمانی نگاشته که در رمضان ۱۳۴۳ به پایان رسیده است. این رساله برای نخستین بار به کوشش آقای رضا استادی در مجله نور علم ۱۸۱ منتشر شد، سپس مؤسسه در راه حق آن را چاپ کرد. این کتاب فهرست مختصری از تولد تا درگذشت چهارده معصوم است و اشعاری نیز در آن گنجانده شده است.

۲. الانوار البهیه: نگارش رساله یاد شده در بالا انگیزه ای شد که شیخ عباس زندگی چهارده معصوم را با شرح بیش تر در ۱۴ باب و نور، منتشر کند. انوار البهیه در آخر رمضان ۱۳۴۳ به پایان رسیده است. این کتاب عربی است و قسمتهایی از سیره و زندگی رسول خدا، در آن مطرح شده است. این کتاب در برخی مدارس دینی و حوزه ها تدریس می شده است.

۳. منتهی الآمال فی تواریخ النبی و الآل: از دیگر نگاشته های محدث قمی، منتهی الآمال است. در آغاز، با نقل دو حدیث: یکی از امام صادق(علیه‌السلام) در ذکر احادیث اهل بیت در مجالس و دوم از امام سجاد(علیه‌السلام) درباره شهادت امام حسین(علیه‌السلام) و گریه بر وی، انگیزه خود را از نگارش کتاب بیان کرده است. کتاب در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان ۱۳۵۰ ق. که شب قدر و گفت و گوی علمی است، به پایان رسیده است.

این کتاب، در چهارده باب به عدد مقربان رب الارباب سامان یافته است. باب اول آن در شرح زندگانی رسول خدا و دارای ده فصل است: فصل اول درنسب شریف حضرت و شرح حال مختصری از اجدادش. فصل دوم در ولادت و برخی خوارق عادت. فصل سوم در ایام شیرخوارگی و کودکی حضرت. فصل چهارم در خلقت و شمائل و گوشه ای از اخلاق و اوصاف ایشان. فصل پنجم در معجزات. فصل ششم در وقایع عمر شریف حضرت. در این فصل حوادث و وقایع را بر اساس تاریخ هبوط آدم ذکر کرده است: تاریخ تولد پیامبر را سال ۶۱۶۳و درگذشت مادرش را در سال ۶۱۶۹ بعد از هبوط. این محاسبه تا سال اول هجری ادامه دارد و پس از آن مبنای تاریخ هجری است. او رویدادهای زندگانی رسول خدا را بر اساس هجرت بیان می کند. فصل هفتم وفات. فصل هشتم احوال اولاد حضرت. فصل نهم احوال خویشاوندان و فصل دهم شرح حال جمعی از یاران پیامبر.

این کتاب تأثیر فراوانی در جامعه اسلامی داشته و از آن جا که فارسی است بارها به صورت دو جلدی و یک جلدی با خط نسخ و حروف چینی نو، منتشر شده است. اخیرا ویرایشی از آن صورت گرفته و شرح زندگانی هر معصومی جداگانه منتشر گردیده است. به جهت اهمیت آن به زبان عربی هم ترجمه شده است.

ویژگیها: ۱. شیخ عباس قمی، در گزینش منابع خود دقت داشته است، در منتهی الآمال، کتاب نورالعین اسفراینی و منتخب طریحی را غیر درخور اعتماد می شمارد و در مواردی به نقد اخبار آنها می پردازد.۱۸۲

وی جریان ورود اهل بیت امام حسین را به کوفه که از قول مسلم گچکار نقل شده، نقد می کند و این سخن وی را که حضرت زینب سرش را به محمل زده است، بعید می شمارد.

۲. پرهیز از درازگویی، و ضبط درست اسامی و اعلام مشکل، از دیگر ویژگیهای این کتاب است. به عنوان نمونه، در آغاز رویدادهای سال دوم هجری، در یک صفحه ضبط این کلمات آمده: ابواء، ودان، سریه، جحفل، بواط، رضویو عشیره.۱۸۳

۳. بهره بردن از جملات عربی کوتاه که حلاوتی خاص به گزارش می دهد، از دیگر ویژگیهای این اثر است. در مَثَل، در جنگ احد این جمله ها آمده است: الا ان محمدا قد قتل، یا ندای منادی: لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار،۱۸۴ یا سخن پیامبر درباره علی: انه منی و انا منه و گفته جبرئیل و انا منکما.۱۸۵

۴. کحل البصر فی سیره سید البشر: این اثر، کتابی جامع و مختصر به عربی در سیره نبی گرامی اسلام است که بر اساس پنج باب، سامان یافته است. تنها دو باب اول آن با عنوان باب ذکر شده است و بقیه به صورت فصل آمده است. باب اول در دو فصل در نسب و ولادت حضرت. باب دوم، آن چه در طول عمر حضرت اتفاق افتاده است. فصلی در مبعث و معراج حضرت، فصلی در مکارم اخلاق پیامبر شامل: جود، شجاعت، حیاء، حسن معاشرت، شفقت و حلم، وفاء، تواضع، عدل، امانت داری و عفت، وقار و سکوت، نظافت جسمی و خوش بوئی و در زهد حضرت.

فصلی در غزوات و جنگ های حضرت و فصل دیگر در وفات و دو فصل آخر در وصایا و دفن حضرت است. این کتاب توسط آقای محمد محمدی اشتهاردی به فارسی برگردانده شده و در سیره نبوی کتاب بسیار با ارزشی است، ولی چون عربی بوده، اثرگذاری کتاب منتهی الآمال را در جامعه ما نداشته است.

۵. مختصر الشمائل المحمدیه: این کتاب گزیده ای از کتب شمائل المحمدیه یا شمائل النبی ترمذی از نویسندگان سنن معروف اهل سنت. کتاب شمائل المحمدیه، دارای ۵۶ باب در توصیف صورت و سیرت پیامبر اعظم بوده است و در جمع ۳۹۳ حدیث دارد. ۱۸۶ اصل کتاب با عنوان شمائل النبی توسط مهدوی دامغانی در سالهای اخیر به فارسی ترجمه شده است. گزینشی از این کتاب به عربی با عنوان اوصاف النبی، به قلم سمیع عباس همراه با شرح و تخریج احادیث منتشر گردیده است. در این کتاب، در مجموع ۳۹۷ حدیث شماره گذاری شده است.۱۸۷ در این اثر به سیره پیامبر از زوایای مختلف پرداخته شده است.

گزینش شیخ عباس قمی بر اساس فصل است. در مجموع ۵۲ فصل از کتاب را آورده و در هر فصلی هم بخشی از گزارشها را نقل کرده است. و کم تر از صد صفحه رقعی است.

چنین به نظر می رسد که در آغاز برخی از بابهای متن اصلی، نکته هایی از شرحهای آن ذکر شده که در گزینش شیخ عباس قمی هم آمده است. از باب نمونه، در فصل القاب پیامبر آمده: سیوطی کتابی دارد که در آن حدود ۵۰۰ لقب حضرت ذکر گردیده است.۱۸۸

ترجمه گزینش قمی با عنوان (سیمای پیامبر اسلام) از سوی مؤسسه در راه حق، به قلم گرمارودی، به مناسبت سال پیامبر منتشر شده است.

نگارش این کتاب را پس از کحل البصر و تکمیلی بر آن دانسته اند.

نوشته های شیخ عباس قمی را می توان مدخلی برای نگارشهای قرن حاضر دانست که دارای چند ویژگی است:

۱. اختصار

۲. بنا به درخواست و نیاز افراد و جامعه

۳. به زبان فارسی، زبان مردم این مرز و بوم.

ترجمه متون عربی به فارسی از دیگر کارهای محدث قمی است که نمونه آن ترجمه عروه الوثقی از مرحوم طباطبایی یزدی است.

دوره چهارم: قرن حاضر

دوره چهارمم را می توان قرن حاضر دانست که آثار فراوانی در سیره نبوی در سطوح متفاوت و به زبانهای فارسی و عربی از سوی فرهیختگان حوزوی نوشته و منتشر شده است. این دوره از زاویه های گوناگون، با دو دوره پیشین فرق دارد.

۱. گرچه سابقه ورود خاورشناسان به حوزه تاریخ اسلام و نقد سیره نبوی به قرنهای قبل برمی گردد و حتی در زمان صفویه هم اشکالهایی به اسلام داشته و پاسخهایی دریافت کرده اند. اما چنین به نظر می رسد بازتاب بیش تر دیدگاه های آنان در حوزه تاریخ اسلام، در قرن اخیر بوده است و شاید از مشروطه به بعد، دیدگاه های آنان وارد حوزه های دینی شده است. بخشی از کتابهای سیره در پاسخ از ایرادها و شبهه های خاورشناسان سامان یافته است.

۲. با تشکیل مدارس جدید در ایران و فزونی یافتن افراد با سواد و بالا رفتن سطح دانش در جامعه و خارج از حوزه های علمیه، زمینه برای نگارش کتابهایی در باب سیره برای گروه های گوناگون احساس شد و کسانی، از روی علاقه دست به کار شدند و به فراخور دانش و فهم و درک افراد جامعه، سیره پیامبر را ترسیم کردند: در مَثَل کسانی برای کودکان و نوجوانان و کسانی برای بزرگسالان و فرهیختگان و اهل مطالعه و پژوهش، آثاری را در باب سیره نبوی نگاشتند.

۳. این دو زمینه و توجه بیش تر به غرب در جامعه، زمینه پذیرش نظرات غربیان و هجوم به اسلام را فراهم ساخت و روشنفکران غربگرا، دست به کار شدند و نظرات دشمنان دین اسلام را در جامعه رواج دادند و این انگیزه شد که گروهی از اهل تاریخ، در عکس العمل به این هجوم، به نگارش سیره نبوی بپردازند.

۴. چیرگی استعمارگران غرب بر جهان اسلام، در رواج افکار نادرست و ایجاد ابهام در زندگانی پیامبر اسلام و بهره برداری از زمینه های اختلاف آمیز سیره نبوی و انکار برخی فضائل علی(علیه‌السلام) باعث شد که سیره نگاری در بسیاری از موردها، جنبه دفاع از مکتب راستین اسلام را به خود بگیرد.

۵ داستان نویسی و رواج رمان در جامعه، سبب شد که گروهی در بیان سیره نبوی از این شیوه بهره ببرند. در این گونه نگارشها، به طور معمول و برای جاذبه آفرینی، از افسانه ها و قصه های شگفت انگیز و اخبار نادرست، استفاده می شود. از این رو، اخبار ضعیف و نادرست، وارد فضای عمومی جامعه می گردد که بی گمان آسیبها و آفتهایی برای فکر و فرهنگ در پی دارد.

۶. برای رسیدن به سیره درست نبوی، شماری از عالمان شیعه به تحقیق و بررسی پرداخته اند که از آن جمله جعفر مرتضی عاملی است که با نگارش (الصحیح من سیره النبی الاعظم) گام بسیار مهمی در این راستا برداشته است.

و علامه عسکری که دقیق و موشکافانه برای رسیدن به این هدف؛ یعنی ارائه سیره دقیق و صحیح، به بررسی شرح حال اصحاب پیامبر که نقل کننده سیره حضرت بودند، پرداخت و به دستاوردهای بسیار خوبی دست یافت. علامه عسکری در یک تحقیق بسیار گسترده، ثابت کرده که یکصد و پنجاه صحابی ساختگی وجود دارد.یا در بررسی احادیث عایشه به این نتیجه رسید که بسیاری از احادیث، به نام وی جعل شده است.

در تحقیقی که شرف الدین درباره ابوهریره دارد، با توجه به ایمان وی در سال هفتم هجری و درگذشت پیامبر در اول سال یازدهم به این نتیجه می رسد که وی نمی تواند این اندازه حدیث از رسول خدا شنیده باشد. او به جهت نقل احادیث، مورد بازخواست خلیفه دوم هم قرار گرفته و بسیاری از نقلهای وی غیر قابل اعتماد است.

البته ابوریه از علمای عامه هم در کتاب خود (شیخ المضیره) به این نکته می رسد که وی تنها یک سال و نیم با رسول خدا بوده است. و یک سال و نیم دیگر از حیات پیامبر را در بحرین به سر می برده است.

پی نوشت:

۱. سوره احزاب، آیه ۲۱.

۲. التبیان فی تفسیر القرآن، شیخ طوسی، ج ۸، ص ۳۲۸ ، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، در تفسیر آیه می نویسد: ([اسوه] فی جمیع ما یقوله و یفعله، متی فعلتم مثله کان ذلک حسنا).

۳. سوره آل عمران، آیه ۳۵.

۴. ر.ک: نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص۵۰۷؛ صبحی صالح، خطبه ۱۶۰/۲۲۶؛ و لقد کان فی رسول الله (صلی‌الله علیه و آله) کاف لک فی الاسوه… فتاس بنبیّک الأطیب الأطهر(صلی‌الله علیه و آله) فإن فیه أسوه لمن تأسی و عزاء لمن تعزّی و أحب العباد إلی الله المتأسی بنبیه و المقتص لاثره… و لقد کان فی رسول الله(صلی‌الله علیه و آله) ما یدلک علی مساوی الدنیا و عیوبها…

۵ المفردات لغریب القرآن، راغب اصفهانی، ص۴۷۲، بیروت.

۶. أقرب الموارد، شرتونی، ج۱، ص ۵۶۲، بیروت.

۷. نهج البلاغه، خطبه ۹۳.

۸. بحارالانوار، ج۵۲، ص۳۵۳. إن رسول الله (صلی‌الله علیه و آله) سار فی أمته باللین.

۹. مجمع البحرین، ج۳، ص ۳۴۰.

۱۰. بحارالانوار، ج۵۲، ص ۳۸۷.

۱۱.النهایه، ص۲۸۹.

۱۲. المبسوط فی فقه الامامیه، ج۲، ص ۲.

۱۳. کتاب خلاف، ج۵، ص ۵۱۷.

۱۴. کشف الظنون، ج۲، ص ۱۰۱۲.

۱۵نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، فهارس.

۱۶. بحارالانوار، ج۳۲، ص ۵۶۷؛ حکومت و سیاست، ص۷۶، علی اکبر ذاکری.

۱۷. معانی الاخبار، صدوق، ص۸۰؛ مکارم الاخلاق، طبرسی، ص۱۱.

۱۸. همان؛ مسند الامام الحسین، عزیز الله عطاردی، ج۳، ص ۹۲.

۱۹. مسند الامام الباقر، عطاردی، ج۱، ص ۳۰۵ -۳۲۱، انتشار عطاردی، چاپ اول ۱۳۸۱.

۲۰. مسند الامام الکاظم،عزیز الله عطاردی، ج۱، ص ۲۸۸.

۲۱. مسند الامام الرضا، ج۱، ص ۷۶.

۲۲. احادیث اهل البیت عن طرق اهل السنه، احمد احمدی میانجی و سید مهدی روحانی، مؤسسه نشر اسلامی، قم.

۲۳. تفسیر قرطبی، ج۱، ص ۷۸؛ دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، بیروت؛ البیان فی تفسیر القرآن، ابوالقاسم خوئی ۱۲۸، أنوار الهدی.

۲۴. کشف الظنون، ج۲، ص ۱۰۱۲.

۲۵ تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، ص۲۳۲.

۲۶. السیره النبویه ابن هشام، ج۱، ص ۴؛ دار احیاء التراث العربی، بیروت.

۲۷. سیره ابن اسحاق، تحقیق سهیل زکار، ص ۱۲۵، دار الفکر؛ تحقیق حمید الله، ج۲، ص ۱۰۵، معهد الدراسات و الأبحاث للتعریف.

۲۸. همان، تحقیق زکار، ص ۳۰۵.

۲۹.تاریخ طبری، ج۲، ص ۶۳.

۳۰. تفسیر طبری، ج۱۹، ص ۱۴۸، ضبط و تخریج صدقی جمیل عطار، دارالفکر، بیروت ۱۴۱۵ق.

۳۱. تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، تحقیق علی شیری، ج۴۲، ص ۴۹، دار الفکر، بیروت.

۳۲. سیره ابن اسحاق، تحقیق سهیل زکار، ص۹.

۳۳. خراج، ابویوسف، صص ۱۹، ۲۰، ۲۶، ۵۱، ۶۵، ۷۲، ۸۱، ۹۷، ۱۰۲، ۱۵۳، ۱۵۵، ۱۹۲و ۲۰۵، دارالمعرفه، بیروت.

۳۴. تاریخ طبری، ج۲، ص ۴۳۲، ۴۴۱ و ۴۴۲.

۳۵ همان، ج۲، ص ۴۵۵

۳۶. رجال نجاشی، تحقیق محمد جواد نائینی، ج۲، ص ۳۹۹، شماره ۱۱۶۷، دارالأضواء، بیروت

۳۷.فهرست، شیخ طوسی، تحقیق سید محمد صادق آل بحر العلوم، ص ۱۸، شریف رضی، قم.

۳۸. المبعث و المغازی و الوفاه و السقیفه و الرده، ابان بن عثمان احمر، ص۳۳، ۴۴، ۳۴، ۹۲، ۴۹، چاپ دفتر تبلیغات اسلامی، قم.

۳۹. رجال نجاشی، ج۲، ص ۴۰۶؛ الذریعه، ج ۲۱، ص ۲۹۰.

۴۰. تاریخ طبری، ج۲، ص ۳۴۶.

۴۱. سیره ابن اسحاق، تحقیق زکار، ص ۹۲.

۴۲. همان، ص ۱۰۸.

۴۳. طبقات الکبری، ج۱، ص ۶۰، دار صادر، بیروت.

۴۴. سیره ابن اسحاق، ص ۱۳۰.

۴۵ تاریخ طبری، ج۲، ص۳۴۱.

۴۶. المبعث و المغازی…، ص۱۰۸.

۴۷. تنقیح المقال، ج۲، ص ۲۸؛ سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین، ج۱، ص ۱۰۹.

۴۸. سیره ابن اسحاق، تحقیق زکار، ص۲۷۱.

۴۹. تفسیر علی بن ابراهیم، ج۲، ص ۹۹، نشر علامه، قم.

۵۰.شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۴، ص ۲۳.

۵۱. رجال نجاشی، ج۱، ص۹۰.

۵۲. همان، ص۱۸۹.

۵۳. همان، ص ۲۳۳.

۵۴. همان، ج۲، ص۳۱۵

۵۵ معانی الاخبار،  ۷۹ -۸۹.

۵۶. فهرست شیخ، ص ۸۹.

۵۷. الذریعه، ج۲۱، ص ۲۹۰ و ۲۹۱.

۵۸. تاریخ التراث العربی، تدوین التاریخی، ص ۱۲۵، فؤاد سزگین، افست کتابخانه آیه الله مرعشی، قم.

۵۹. طبقات الشیعه، قرن پنجم، ص ۱۴۷.

۶۰. همان؛ فهرست ابن ندیم، تحقیق و ترجمه تدین، ص ۳۶۰.

۶۱. معالم العلماء، ص۱۰.

۶۲. همان، ص ۵۷.

۶۳. فهرست شیخ، ص ۱۱۹.

۶۴. ر.ک: تفسیر علی بن ابراهیم، ج۲، ص ۱۷۰ و ۱۷۱؛ نور الثقلین، ج۱، ص ۴۳۷، ۴۴۴، ۴۵۸، ۴۷۷، ۵۵۶ و ۵۷۳.

۶۵. امالی مفید، ص ۳۵ -۳۹.

۶۶.الاصابه، ابن حجر عسقلانی، ج۴، ص ۵۵۱، دار الکتب العلمیه، بیروت.

۶۷. الارشاد، شیخ مفید، ج۱،ص ۸۱، تحقیق و نشر مؤسسه آل البیت، قم.

۶۸. همان،ص ۸۵

۶۹. همان، ص ۹۴، ۹۱ و ۱۰۹.

۷۰.تسلیه المجالس و زینه المجالس، محمد بن ابی طالب موسوی کرکی، تحقیق فارس حسّون کریم، ج۱، ص ۱۴۱ -۲۴۶، نشر مؤسسه معارف اسلامی، قم، این کتاب از منابع بحار الانوار است. مجلسی وصیت نامه امام حسین(علیه‌السلام) به محمد بن حنفیه را از این منبع (همان، ج۲، ص ۱۶۰) نقل کرده است (بحارالانوار، ج۴۴، ص ۳۲۹) که اضافه تاریخ اعثم کوفی و مقتل خوارزمی (مقتل خوارزمی، ص ۲۷۳، نشر انوار الهدی) را که آمده بسیره جدّی و أبی… (و سیره خلفاء الراشدین) ندارد.

۷۱. دایره المعارف، مصاحب، ج۱، ص ۹۵۴، شرکت کتابهای جیبی.

۷۲. همان، ص۶۳، ۵۵، ۵۳، ۵۱ و ۶۵

۷۳. همان، ص۵۰.

۷۴. همان، ص۵۱.

۷۵. همان، ص ۵۶.

۷۶. همان، ص ۵۹.

۷۷. همان، ص ۴۹.

۷۸. همان، ص۷۶.

۷۹. همان، ص ۹۰.

۸۰. همان، ص ۱۲۴.

۸۱. همان، ص ۱۰۰.

۸۲. همان، ص ۱۰۴.

۸۳. امالی طوسی، ص۵۸۱، نشر بعثت.

۸۴. همان.

۸۵. روضه الواعظین، فتال نیشابوری، تحقیق مهدی خرسان، ص ۱۵

۸۶.اعلام الوری، ج۱، مقدمه تحقیق، ص ۱۶، تحقیق و نشر مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم.

۸۷. همان/ ۲۶۱.

۸۸. مجمع البیان، طبرسی، ج۲، ص ۴۰، اعلمی، بیروت.

۸۹. ر.ک: ارشاد، ج۱، ص ۱۷۴؛ بحارالانوار، ج۲، ص ۳۱۳.

۹۰. فقه القرآن، قطب راوندی، ج۱، ص ۲۶۶، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم.

۹۱.مجله رساله الاسلام، سال ۱۰، شماره ۳، ص ۲۲۷ -۲۴۱، چاپ دارالتقریب؛ مجمع البیان، مقدمه، چاپ مجمع التقریب المذاهب الاسلامی، تهران.

۹۲.اعلام الوری، ج۱، ص ۳۴.

۹۳. ر.ک: دائره المعارف مصاحب، ج۱، ص ۱۹۸، شرکت کتابهای جیبی، تهران؛ دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج۱، ص ۵۹۱.

۹۴.تاریخ بیهقی، ص۲۴۲، با تصحیح و تعلیقات احمد بهمنیار، چاپ و افست مروی؛ دائره المعارف تشیع، ج۱۰، ص ۴۷۵.

۹۵. اعلام الوری، ج۱، ص ۱۷۹، ۲۱۳، ۲۴۳، ۲۵۱ و ۲۵۶.

۹۶. همان، ص ۶۵ ۶۷ و ۶۸.

۹۷. همان، ص ۱۰۲، ۱۰۴، ۱۲۲ و ۱۳۵

۹۸. همان، ص ۳۶۵.

۹۹. اعلام الوری، ج۱، ص ۲۹۱.

۱۰۰. رجال النجاشی، ص۱۰۰، شماره ۲۵۰، تحقیق شبیری زنجانی.

۱۰۱. صحیفه الرضا، مقدمه تحقیق مهدی نجف، آستان رضوی، مشهد.

۱۰۲. ترجمه رساله قشیریه، ص۱۳، به کوشش بدیع الزمان فروزانفر، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، تهران.

۱۰۳. صحیفه الرضا، ص۱۸.

۱۰۴. اعلام الوری، ج۱، ص ۴۲.

۱۰۵. ر.ک: اعلام الوری، ج۱، ص ۴۹، ۸۴، ۹۰، ۱۲۱، ۱۲۲ و ۲۵۸.

۱۰۶. همان، ص۹۱، ۲۴۹.

۱۰۷. همان، ص ۴۹، ۶۵، ۱۰۴، ۱۰۸، ۱۲۰، ۱۳۱، ۱۳۲، ۱۵۶ و ۲۴۵

۱۰۸. همان، ص۵۰، ۲۵۷.

۱۰۹. همان، ص ۵۶، ۸۴.

۱۱۰. همان، ص ۱۳۲.

۱۱۱. همان، ص ۱۳۲، ۲۳۴.

۱۱۲. همان، ص ۵۰.

۱۱۳. همان، ص ۲۵۷.

۱۱۴. همان، ص۵۶.

۱۱۵. همان، ص ۸۴ و ۹۰.

۱۱۶. همان، ص ۹۱.

۱۱۷. مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص ۶، کتابفروشی علامه، قم.

۱۱۸. کشف الظنون، ج۱، ص ۷۶۰.

۱۱۹. مناقب آل ابی طالب،ج۱، ص ۲۲.

۱۲۰. همان، ص ۲۳.

۱۲۱. همان ،ص ۱۴، ۲۴، ۲۹، ۳۹.

۱۲۲. همان، ص ۴۲.

۱۲۳. همان، ص ۲۸.

۱۲۴. الآداب الدینیه للخزانه المعینیه/ ۵۴، تحقیق و ترجمه احمد عابدی، انتشارات زائر، قم.

۱۲۵. سوره احزاب، آیه ۲۱.

۱۲۶. سوره آل عمران، آیه ۳۵

۱۲۷. مکارم الاخلاق، حسن طبرسی/ ۹ ۸، اعلمی، بیروت.

۱۲۸. همان/ ۱۰.

۱۲۹.همان/ ۴۷۷.

۱۳۰. مکارم الاخلاق/۷.

۱۳۱. همان/ ۱۴۸.

۱۳۲. همان/ ۲۲۸.

۱۳۳. مکارم الاخلاق/ ۳۹۱.

۱۳۴. قصص الانبیاء/ ۴۲۲، تحقیق غلامرضا عرفانیان، ۴۲۲، آستان قدس رضوی.

۱۳۵. مناقب آل ابی طالب، ج ۱/۱۷۲.

۱۳۶. مجموعه آثار، ج۱۹/ ۵۷۶، صدرا.

۱۳۷. روزگاران، تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی، عبدالحسین زرین کوب/ ۲۳۶۹، چاپ چهارم، سخن، تهران، ۱۳۸۱.

۱۳۸.الخرائج و الجرائح، قطب راوندی، تحقیق حسن ربانی، ج۱/۷، مصطفوی، قم.

۱۳۹.فهرستواره کتابهای فارسی، احمد منزوی، ج۳/۱۷۴۴، نشر دائرهالمعارف بزرگ اسلامی.

۱۴۰. ر.ک: الثاقب فی المناقب، تألیف ابوجعفر محمد بن علی الطوسی، تحقیق نبیل رضا علوان، نشر انصاریان، قم ۱۴۱۲ق.

۱۴۱. کتاب السرائر، محمد بن ادریس، ج۲/۳، مؤسسه نشر اسلامی، قم.

۱۴۲. همان، ج۱/۶۵۴ ۶۵۵

۱۴۳. همان/ ۶۵۵

۱۴۴.نهج الحق و کشف الصدق، تحقیق عین الله حسنی ارموی/ ۱۷۲، ۲۱۱ ۲۱۲، مؤسسه دار الهجره، قم.

۱۴۵. روضات الجنات، محمد باقر موسوی خوانساری، ج۲/ ۲۸۲، مکتبه اسماعیلیان، قم.

۱۴۶. ارشاد الاذهان، ج۱/ ۳۳۹.

۱۴۷. الدروس الشرعیه، ج۲/ ۳، مؤسسه نشر اسلامی، قم.

۱۴۸. مدارک الاحکام، سید محمد علی موسوی عاملی، ج۸/ ۴۶۱، تحقیق و نشر مؤسسه آل البیت، قم.

۱۴۹. کتاب الوافی، محسن فیض کاشانی، ج۳/۷۰۳، تحقیق و نشر مکتبه الامام امیرالمؤمنین، اصفهان.

۱۵۰. الوافی، ج۱۴/ ۱۳۱۷.

۱۵۱. وسائل الشیعه، ج۱۰/ ۲۵۱ ۴۷۰.

۱۵۲. محجه البیضاء، محسن فیض، تحقیق علی اکبر غفاری، ج۱/ ۴، مقدمه، مؤسسه نشر اسلامی، قم.

۱۵۳. همان، ج۴/۱۱۸ ۱۷۲.

۱۵۴. بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج۱۵ / ۳۷۱، مؤسسه الوفاء، بیروت، فهرست آخر.

۱۵۵. همان/ ۴۰۴.

۱۵۶. همان/ ۱۰۴ و ۳۷۱.

۱۵۷. همان، ج۱۸/۸۲.

۱۵۸. همان/ ۲۸۲.

۱۵۹. همان، ج ۱۵/ ۱۱۷.

۱۶۰. همان/ ۱۶۴.

۱۶۱. همان/ ۱۵۸؛ ج۱۷/۲۳۶.

۱۶۲. همان، ج۱۹/ ۲۶۶.

۱۶۳. همان، ج۱۵/ ۳۳۰.

۱۶۴. همان، ج۱۷/ ۹۳ ۹۹.

۱۶۵. همان/ ۱۰۷.

۱۶۶. همان، ج۱۵/ ۲۵۳.

۱۶۷. این بررسی بر اساس جلدهای تاریخ پیامبر است.

۱۶۸. بحارالانوار، ج۱۹/۹۲.

۱۶۹.همان، ج۱۰۲/ ۱۹، فیض القدسی، محدث نوری.

۱۷۰. حیوه القلوب، ج۲/ ۳۱۳، انتشارات جاویدان، تهران.

۱۷۱. همان/ ۳۳۲.

۱۷۲. همان/ ۶۷.

۱۷۳. بحارالانوار، ج۱۵/ ۳۶۱.

۱۷۴. همان، ج ۸۸/ ۲۰۸.

۱۷۵. حیوه القلوب،ج۲/ ۴۴۸.

۱۷۶. همان/ ۲۵۵

۱۷۷. الذریعه، ج۱۱/ ۳۱۶.

۱۷۸. النور المبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، مقدمه، منشورات شریف رضی، قم.

۱۷۹. الذریعه، ج۵/ ۱۵۰.

۱۸۰. فوائد الرضویه، محدث قمی/ ۲۲۲.

۱۸۱. نور علم، شماره ۱۴.

۱۸۲. منتهی الآمال/ ۴۹۳، انتشارات جاویدان، تهران.

۱۸۳. همان/ ۶۶.

۱۸۴. همان/ ۷۵

۱۸۵. همان/ ۱۰۵

۱۸۶. شمائل النبی، ترمذی، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی، مقدمه، نشر نی.

۱۸۷. اوصاف النبی(صلی‌الله علیه و آله)، تحقیق و تعلیق سمیع عباس، دار الجیل، بیروت ۱۴۰۹.

۱۸۸. شمائل النبی/ ۲۰۳؛ سیمای پیامبر اسلام/ ۹۰، مؤسسه در راه حق.

منبع :حوزه – فروردین، اردیبهشت، خرداد و تیر ۱۳۸۶ – شماره ۱۳۹ و ۱۴۰.