پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » خطبه ها و نامه ها »

دنیا دار آزمایش، نه دیار ماندن

اشاره:

مرحوم سیّد رضى این نامه را طبق معمول به صورت گزینشى از نامه مفصل ترى آورده است. از منابع دیگر استفاده مى شود که هدف اصلى این نامه تبادل اسراى کوفه و شام بوده است و مطالبى که در آن آمده براى این بوده که معاویه بر سر عقل آید و از کیفرهاى الهى بترسد و این پیشنهاد را عملى سازد. لذا امام(علیه السلام) در بخش اوّل این نامه به جایگاه انسان در نظام خلقت اشاره کرده و مى فرماید: «ما براى دنیا آفریده نشدیم، بلکه این دنیا جایگاه امتحان همه ماست; باید به هوش باشیم».

و من کتاب له (علیه السلام) إلى معاویه:

أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدْ جَعَلَ الدُّنْیَا لِمَا بَعْدَهَا، وَ ابْتَلَى فِیهَا أَهْلَهَا لِیَعْلَمَ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا، وَ لَسْنَا لِلدُّنْیَا خُلِقْنَا وَ لَا بِالسَّعْیِ فِیهَا أُمِرْنَا، وَ إِنَّمَا وُضِعْنَا فِیهَا لِنُبْتَلَی بِهَا؛ وَ قَدِ ابْتَلَانِی اللَّهُ بِکَ وَ ابْتَلَاکَ بِی، فَجَعَلَ أَحَدَنَا حُجَّهً عَلَى الْآخَرِ؛ فَعَدَوْتَ عَلَى [طَلَبِ] الدُّنْیَا بِتَأْوِیلِ الْقُرْآنِ [وَ طَلَبْتَنِی] فَطَلَبْتَنِی بِمَا لَمْ تَجْنِ یَدِی وَ لَا لِسَانِی، وَ [عَصَبْتَهُ] عَصَیْتَهُ أَنْتَ وَ أَهْلُ الشَّامِ بِی وَ أَلَّبَ عَالِمُکُمْ جَاهِلَکُمْ وَ قَائِمُکُمْ قَاعِدَکُمْ. فَاتَّقِ اللَّهَ فِی نَفْسِکَ وَ نَازِعِ الشَّیْطَانَ قِیَادَکَ وَ اصْرِفْ إِلَى الْآخِرَهِ وَجْهَکَ، فَهِیَ طَرِیقُنَا وَ طَرِیقُکَ؛ وَ احْذَرْ أَنْ یُصِیبَکَ اللَّهُ مِنْهُ بِعَاجِلِ قَارِعَهٍ تَمَسُّ الْأَصْلَ وَ تَقْطَعُ الدَّابِرَ، فَإِنِّی أُولِی لَکَ بِاللَّهِ أَلِیَّهً غَیْرَ فَاجِرَهٍ، لَئِنْ جَمَعَتْنِی وَ إِیَّاکَ جَوَامِعُ الْأَقْدَارِ لَا أَزَالُ بِبَاحَتِکَ “حَتَّى یَحْکُمَ اللَّهُ بَیْنَنا وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِینَ”.

فرهنگ لغت

عَدَوْتَ عَلَیْهِ: روى آن پریدى.

ألّبَ: تحریض کرد، برانگیخت.

عَالِمُکُمْ: مقصود، «ابو هریره» است.

قَائِمُکُمْ: مقصود «عمرو بن عاص» است.

الْقِیَاد: زمام، افسار.

الْقَارِعَه: حادثه ناگوار، مصیبت.

تَمَسُّ الَاصْلَ: بریشه اصابت میکند، ریشه کن میکند.

الدَّابِر: آخر، انتها، پایان.

الِیَّه: سوگند.

الْبَاحَه: ساحت، میدان.

عَدَوتَ: تجاوز نمودى

لَم تَجنِ: جنایت نکرده است

عَصَبتَ: مثل دستمال بستى

ألَّبَ: تشویق نمود، جمع کرد

نازِع الشیطانَ قِیادَک: با شیطان در باره افسار خود کشش و منازعه کن

دابِر: آخر، نسل

أولِى: قسم یاد میکنم

ألِیَّه، قسم یاد کردن

بَاحَه: جلو در خانه، میدان جلو خانه

نامه اى از آن حضرت (ع) به معاویه:

اما بعد، خداى سبحان دنیا را براى آخرت، که پس از آن مى آید، آفریده است. و مردمش را مى آزماید تا معلوم شود کدام یک به عمل نیکوترند. ما براى دنیا آفریده نشده ایم و ما را به کوشش در کار دنیا امر نفرموده اند. ما را به دنیا آورده اند تا بیازمایندمان.

خداوند مرا به تو آزموده است و تو را به من. و یکى از ما را حجت آن دیگر قرار داده. پس تو در پى دنیا تاختى و به تأویل قرآن پرداختى و مرا به جنایتى متهم ساختى، که دست و زبان من در آن دخالتى نداشته اند. تو و مردم شام این بهتان را برساختید. عالم شما جاهلتان را برانگیخت و ایستادگانتان، نشستگانتان را. پس در باره خود از خداى بترس و زمام خود از دست شیطان به در کن و روى به آخرت نه که راه آخرت راه ما و راه توست. و بترس که بزودى تو را حادثه اى رسد که ریشه ات را برکند و نسلت را براندازد. براى تو سوگند مى خورم، سوگندى عارى از هر دروغ، که اگر دست تقدیر مرا و تو را به هم رساند، همچنان در برابر تو خواهم بود. «تا خداوند میان ما داورى کند که او بهترین داوران است.».

پس از یاد خدا و درود همانا خداوند سبحان دنیا را براى آخرت قرار داده، و مردم را در دنیا به آزمایش گذاشت، تا روشن شود کدام یک نیکوکارتر است. ما را براى دنیا نیافریده اند، و تنها براى دنیا به تلاش فرمان داده نشدیم، به دنیا آمدیم تا در آن آزمایش گردیم.

و همانا خداوند مرا به تو، و تو را با من آزمود، و یکى از ما را بر دیگرى حجّت قرار داد. تو با تفسیر دروغین قرآن به دنیا روى آوردى، و چیزى از من درخواست مى کنى که دست و زبانم هرگز به آن نیالود (قتل عثمان). تو و مردم شام، آن دروغ را ساختید و به من تهمت زدید تا آگاهان شما مردم ناآگاه را، و ایستادگان شما زمینگیر شدگان را بر ضدّ من تحریک کنند. معاویه از خدا بترس، و با شیطانى که مهار تو را مى کشد، مبارزه کن، و به سوى آخرت که راه من و تو است باز گرد، و بترس از خدا که به زودى با بلایى کوبنده ریشه ات را بر کند، و نسل تو را بر اندازد. همانا براى تو به خدا سوگند مى خورم، سوگندى که بر آن وفا دارم، اگر روزگار من و تو را در یک جا گرد آورد، هم چنان بر سر راه تو خواهم ماند: «تا خدا میان ما داورى کند و او بهترین داوران است».

نامه در یک نگاه:

در بخش دیگرى از این نامه به نسبت ناروایى که معاویه در مسأله قتل عثمان به امام مى داد اشاره شده و آن را نشانه دنیا طلبى معاویه و شکست در آزمون الهى مى داند.

امام(علیه السلام) در بخش سوم پس از سفارش به تقواى الهى و خوددارى از اطاعت شیطان به معاویه هشدار مى دهد که از کیفر الهى بترسد.

در بخش چهارم که مرحوم سیّد رضى آن را نیاورده است اشاره به مبادله اسراى کوفه و شام فرموده است.

فراموش مکن براى چه به دنیا آمده اى:

امام(علیه السلام) در قسمت اوّل این نامه به هدف آفرینش دنیا و آفرینش انسان ها در آن اشاره مى کند و مى فرماید: «اما بعد (از حمد و ثناى الهى) خداوند سبحان دنیا را براى جهان بعد از آن (سراى آخرت) قرار داده و اهل آن را در آن مورد آزمایش قرار مى دهد تا معلوم شود چه کسى بهتر عمل مى کند»; (أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ قَدْ جَعَلَ الدُّنْیَا لِمَا بَعْدَهَا، وَابْتَلَى فِیهَا أَهْلَهَا، لِیَعْلَمَ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً).

این تعبیر اشاره به حقیقتى است که بارها در نهج البلاغه ذکر شده است که دنیا هدف نهایى نیست، بلکه مقدمه اى براى آمادگى جهت سراى دیگر است، بنابراین به دنیا به عنوان وسیله باید نگریست نه هدف و مقصد نهایى و به یقین این تفاوت نگرش در تمام اعمال انسان تأثیر مى گذارد. جمله «لِیَعْلَمَ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» بر گرفته از آیه ۷ سوره کهف است: «(إِنّا جَعَلْنا ما عَلَى الاَْرْضِ زینَهً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً); ما آنچه را روى زمین است زینت آن قرار دادیم تا آنها را بیازماییم که کدام یک داراى بهترین عمل هستند»; (البته قریب به همین معنا در آیه ۷ سوره هود و آیه ۲ سوره ملک آمده است).

ناگفته پیداست که آزمایش هاى الهى براى کشف مجهولى نیست، زیرا همه چیز مربوط به حال و گذشته و آینده و ظاهر و باطن اشیا و اشخاص در برابر علم بى پایان پروردگار آشکار است، بلکه منظور ظاهر شدن باطن افراد و انجام اعمالى است که معیار ثواب و عقاب است و به تعبیر دیگر صفات درونى، پیش از ظهور و بروز در عمل نمى تواند معیار ثواب و عقاب باشد; خداوند افراد را امتحان مى کند تا آن صفات به مرحله بروز برسد، همان گونه که خود امام در عبارت دیگرى از نهج البلاغه در تفسیر آیه (وَاعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلاَدُکُمْ فِتْنَهٌ)(۲) فرموده است: «وَمَعْنَى ذَلِکَ أَنَّهُ یَخْتَبِرُهُمْ بِالاَْمْوَالِ وَ الاَْوْلاَدِ لِیَتَبَیَّنَ السَّاخِطَ لِرِزْقِهِ وَالرَّاضِیَ بِقِسْمِهِ وَإِنْ کَانَ سُبْحَانَهُ أَعْلَمَ بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَلَکِنْ لِتَظْهَرَ الاَْفْعَالُ الَّتِی بِهَا یُسْتَحَقُّ الثَّوَابُ وَالْعِقَابُ; مفهوم این آیه شریفه آن است که خداوند مردم را به وسیله اموال و فرزندانشان آزمایش مى کند تا آشکار شود چه کسى از روزى اش خشمگین و چه کسى به قسمت الهى راضى است; هرچند خداوند سبحان از مردم به خودشان آگاه تر است; اما این براى آن است که افعالى که به وسیله آن استحقاق ثواب و عقاب را پیدا مى کنند ظاهر و آشکار شود».(۳)

آن گاه در ادامه این نامه مى افزاید: «ما براى دنیا آفریده نشده ایم و نه به سعى و کوشش براى آن مأموریم، بلکه فقط براى این در دنیا آمده ایم که به وسیله آن آزمایش شویم»; (وَ لَسْنَا لِلدُّنْیَا خُلِقْنَا، وَلاَ بِالسَّعْیِ فِیهَا أُمِرْنَا، وَإِنَّمَا وُضِعْنَا فِیهَا لِنُبْتَلَی بِهَا).

امام(علیه السلام) در موارد مختلف به این حقیقت اشاره فرموده است که دنیا هرگز نباید هدف نهایى افراد با ایمان باشد، بلکه وسیله و ابزارى است براى رسیدن به آخرت، دانشگاهى است که در آن درس مى آموزیم و تجارت خانه اى است که در آن براى سراى دیگر تجارت مى کنیم. میدان تمرینى است که در آن خود را براى مسابقه در میدان محشر آماده مى سازیم، پلى است که باید از آن عبور کنیم و آنجا را براى اقامتگاه خود انتخاب نکنیم.

در اینجا نیز امام همین حقیقت را بار دیگر به معاویه و به تمام کسانى که این نامه به دست آنها مى رسد و به ما که مخاطبان غیر مستقیم آن هستیم گوشزد فرموده است.

بسیارى از افراد، این حقیقت را در سخن مى گویند; اما عملاً چنان رفتار مى کنند که گویى جز این دنیا چیزى در کار نیست.

آن گاه امام(علیه السلام) مى افزاید: «خداوند مرا به وسیله تو و تو را به وسیله من در معرض امتحان در آورده و یکى از ما را حجت بر دیگرى قرار داده است (من حجت الهى در برابر تو هستم)»; (وَقَدِ ابْتَلاَنِی اللهُ بِکَ وَابْتَلاَکَ بِی، فَجَعَلَ أَحَدَنَا حُجَّهً عَلَى الاْخَرِ).

بدیهى است خداوند در این دار امتحان، افراد را به وسیله یکدیگر آزمایش مى کند; امام(علیه السلام) را به وسیله معاویه تا صبر و تحمل و ایستادگى بر اصول اسلام آزمایش کند مبادا به درخواست معاویه; یعنى حکومت شام براى جلب رضایت او تن در دهد و معاویه نیز به وسیله امام آزموده مى شود که آیا حاضر است چشم از حکومت غاصبانه اى بپوشد و دست از تهمت و دروغ قتل عثمان به وسیله امام بردارد و دست بیعت در دست آن حضرت بگذارد و تسلیم شود؟

ابن ابى الحدید سنّى معتزلى امتحان شدن امام به وسیله معاویه و بالعکس را به امتحان آدم به وسیله ابلیس و امتحان ابلیس به وسیله آدم تشبیه مى کند.

جمله «فَجَعَلَ أَحَدَنَا حُجَّهً عَلَى الاْخَرِ» اشاره به حجت بودن امام در برابر معاویه است نه اینکه هر کدام حجت بر دیگرى باشند، زیرا اگر منظور این بود باید مى فرمود: «فَجَعَلَ کُلَّ واحد مِنّا حُجَّهً عَلَى الاْخَرِ» و لذا علاّمه مجلسى نیز در بحارالانوار مى گوید: منظور از «فَجَعَلَ أَحَدَنَا» خود امام است،(۴) بنابراین بعضى از شارحان و مترجمان که این جمله را چنین معنا کرده اند که «هر کدام از ما حجت بر دیگرى هستیم» معناى صحیحى به نظر نمى رسد.

آن گاه امام به نکته مهمى اشاره کرده و دنیاپرستى معاویه را با دلیل روشنى آشکار ساخته مى فرماید: «ولى تو با تفسیر قرآن بر خلاف حق، به دنیا روى آوردى و از من چیزى مطالبه مى کنى که هرگز دست و زبانم به آن آلوده نشده است (اشاره به قتل عثمان است) و تو و اهل شام آن را دستاویز کرده (و به من نسبت داده اید) تا آنجا که عالمان شما جاهلانتان را به آن تشویق کردند و آنها که داراى منصبى بودند از کار افتادگان شما را»; (فَعَدَوْتَ(۵) عَلَى الدُّنْیَا بِتَأْوِیلِ الْقُرْآنِ فَطَلَبْتَنِی بِمَا لَمْ تَجْنِ(۵) یَدِی وَلاَ لِسَانِی، وَعَصَیْتَهُ(۷) أَنْتَ وَأَهْلُ الشَّامِ بِی، وَأَلَّبَ(۸) عَالِمُکُمْ جَاهِلَکُمْ، وَقَائِمُکُمْ قَاعِدَکُمْ).

امام(علیه السلام) در این قسمت به بهانه اصلى معاویه در ترک بیعت و باقى ماندن بر حکومت شام اشاره کرده است و آن قیام براى مطالبه خون عثمان بود که براى رسیدن به مقصود خود دست به تأویل آیات قرآن زدند و گفتند: قرآن مى فرماید: (وَلَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاهٌ یا أُولِی الاَْلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ)(۹) و در جاى دیگر مى فرماید: (وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ)(۱۰) از یک سو خطاب آیه اوّل را عام مى گرفتند و از سوى دیگر خطاب آیه دوم را که خاص بود به خودشان تأویل مى کردند و خود را ولى خون عثمان مى شمردند در حالى که هیچ ارتباطى با آنها نداشت.

بر فرض آنها حق مطالبه خون عثمان را داشتند باید به سراغ قاتلان بروند. این امر چه ربطى به امام(علیه السلام) داشت که نه تنها هرگز دستش به خون عثمان آلوده نبود بلکه براى جلوگیرى از قتل وى اقدامات شایسته اى کرد، بنابراین هم صغرا و هم کبراى استدلال آنها شیطنت آمیز بود.

اما صغرا به جهت اینکه نظرشان بر خلاف تمام شاهدان عینى قتل عثمان بود اذعان داشتند که امام کوچک ترین دخالتى در آن نداشت و اما کبرا از طریق تأویل شیطنت آمیزى بود که قرآن در بعضى از آیاتش به آن اشاره کرده مى فرماید: (فَأَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَهِ وَابْتِغاءَ تَأْویلِهِ).(۱۱)

در ضمن جمله «وَأَلَّبَ عَالِمُکُمْ جَاهِلَکُمْ...» نشان مى دهد که معاویه و هم دستان او تبیلغات بسیار گسترده اى درباره این دروغ رسوا، یعنى شرکت على(علیه السلام) در قتل عثمان در سراسر منطقه شام به راه انداخته بودند تا از این طریق بتوانند همه را بر ضد امیرمؤمنان بسیج کنند و به عنوان انجام وظیفه اى مذهبى آنها را به میدان نبرد با على(علیه السلام) بکشانند.

سپس امام(علیه السلام) در ادامه این سخن معاویه را به تقواى الهى و پرهیز از پیروى شیطان و فراموش نکردن آخرت توصیه کرده مى فرماید: «در درون وجود خود از خدا بترس و تقواى الهى پیشه کن و با شیطان که مى کوشد زمام تو را در دست گیرد بستیز (و زمام خود را از چنگ او بیرون آور) توجّه خود را به سوى آخرت معطوف بنما که راه (اصلى) ما و تو همان است»; (فَاتَّقِ اللهَ فِی نَفْسِکَ، وَنَازِعِ الشَّیْطَانَ قِیَادَکَ(۱۲)، وَاصْرِفْ إِلَى الآْخِرَهِ وَجْهَکَ، فَهِیَ طَرِیقُنَا وَطَرِیقُکَ).

امام(علیه السلام) در واقع با این عبارت از یک سو معاویه را به تقواى الهى توصیه مى کند و از سوى دیگر از سلطه شیطان، برحذر مى دارد و از سوى سوم او را متوجه سرنوشت نهایى و پیمودن راه آخرت مى سازد.

آن گاه امام(علیه السلام) در تأکید این معنا، وى را از عذاب الهى در دنیا مى ترساند و مى فرماید: «و از این بترس که خداوند تو را به زودى به بلایى کوبنده که ریشه ات را بزند و دنباله ات را قطع کند گرفتار سازد!»; (وَاحْذَرْ أَنْ یُصِیبَکَ اللهُ مِنْهُ بِعَاجِلِ قَارِعَه(۱۳) تَمَسُّ(۱۴) الاَْصْلَ، وَتَقْطَعُ الدَّابِرَ(۱۵)).

این کلام امام اشاره به این است که پیش از آنکه عذاب الهى در قیامت دامن تو را بگیرد در این دنیا دامن تو را خواهد گرفت; و مجازاتى سخت که هم ریشه خودت را قطع مى کند و هم نسل هاى آینده ات را بر باد خواهد داد. همان گونه که تاریخ گواهى مى دهد که بعد از دوران کوتاهى، حکومت بنى امیّه که غالباً گرفتار مشکلات بود ریشه کن شد و نسل و دودمان آنها بر باد رفت و جهان اسلام از شر آنها راحت شد و امروز چیزى به عنوان دودمان بنى امیّه باقى نمانده، جز قبر متروک مفلوکى از معاویه که در گوشه اى از شام باقى مانده و کسى به سراغ آن نمى رود و عبرتى است براى همه انسان ها.

آنچه امام(علیه السلام) در اینجا فرموده شبیه چیزى است که در قرآن مجید درباره اقوام ستمگر پیشین آمده که مى فرماید: «(فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذینَ ظَلَمُوا وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ); و (به این ترتیب)، ریشه گروهى که ستم کرده بودند قطع شد و ستایش مخصوص خداوند پروردگار جهانیان است».(۱۶)

و از آنجا که امام براى باز داشتن معاویه از تمام وسیله ها استفاده مى کند، در پایان او را به جنگ کوبنده اى تهدید کرده مى فرماید: «من براى تو به خدا سوگند یاد مى کنم; سوگندى که تخلّف ندارد که اگر مقدرات فراگیر، (الهى) من و تو را به سوى پیکار با یکدیگر کشاند، آن قدر در برابر تو ایستادگى خواهم کرد تا خداوند میان ما حکم فرماید و او بهترین حاکمان است (و بدان آینده شومى در انتظار توست)»; (فَإِنِّی أُولِی(۱۷) لَکَ بِاللهِ أَلِیَّهً(۱۸) غَیْرَ فَاجِرَه، لَئِنْ جَمَعَتْنِی وَإِیَّاکَ جَوَامِعُ الاَْقْدَارِ لاَ أَزَالُ بِبَاحَتِکَ(۱۸) حَتّى یَحْکُمَ اللهُ بَیْنَنا وَهُوَ خَیْرُ الْحاکِمِینَ).

معاویه و یارانش قدرت امام را در جنگ ها به خاطر داشتند و جدى بودن تهدیدها و قسم هایش را مى دانستند، لذا این تهدید به یقین مى توانست عاملى بازدارنده، لا اقل در مرحله اى از زمان باشد.

به هر حال از آنجا که معاویه عنصرى پیچیده و داراى حالات و افکار مختلفى بود، امام(علیه السلام) براى رام کردن او در این نامه از تمام طرق ممکن استفاده فرموده تا در فکر او تأثیر بگذارد. در تواریخ آمده است که معاویه بعد از این نامه حاضر به مبادله اسیران عراقى و شامى با یکدیگر شد، زیرا امام چنان که قبلا هم اشاره شد در ذیل این نامه به مسأله مبادله اسیران پرداخته است.

تعبیر به «جَوَامِعُ الاَْقْدَارِ» از قبیل اضافه صفت به موصوف است و معناى آن «مقدرات فراگیر و جامع است» زیرا بعضى از مقدرات جنبه شخصى دارد; ولى بعضى جنبه فراگیر و امام(علیه السلام) در اینجا به مقدرات فراگیر که دو گروه را در برابر هم قرار مى دهد اشاره فرموده است.

جمله (حَتَّى یَحْکُمَ اللهُ بَیْنَنا وَهُوَ خَیْرُ الْحاکِمِینَ) برگرفته از آیه ۸۷ سوره اعراف است که در آن گفت وگوى شعیب با قوم سرکش خود آمده است.

******

پی نوشت:

  1. سند نامه: به گفته صاحب مصادر نهج البلاغه، این نامه در کتاب طراز تألیف امیریحیى علوى با مختصر تفاوتى آمده و قراین نشان مى دهد که از نهج البلاغه نگرفته است. همچنین آمدى در غررالحکم بخشى از آن را با اضافاتى آورده که نشان مى دهد او هم از مدرک دیگرى گرفته است. (مصادر نهج البلاغه، ج ۳، ص ۴۲۴). صاحب کتاب تمام نهج البلاغه آن را با اضافه اى در آغاز و اواسط و اضافه اى در پایان، نقل کرده است و تصریح مى کند که آن را از کتاب الفتوح ابن اعثم کوفى (ج ۴، ص ۲۲۵) اخذ کرده که پیش از سیّد رضى مى زیسته است (تمام نهج البلاغه، ص ۸۳۹).
  2. انفال، آیه ۲۸٫
  3. نهج البلاغه، کلمات قصار، ۹۳٫
  4. بحارالانوار، ج ۳۳، ص ۱۱۷٫
  5. «عَدَوْتَ» از ریشه «عَدْوَ» بر وزن «عقل» در اصل به معناى گذشتن و جدا شدن است. سپس به معناى دویدن، سرعت گرفتن و تاختن بر چیزى است و در اینجا به معناى تاختن بر دنیاست.
  6. «لَمْ تَجْنِ» از ریشه «جنایت» گرفته شده و در اینجا به این معناست که دست و زبان من مرتکب چنین کارى نشده است.
  7. «عَصَیْتَهُ» در بسیارى از نسخ «عَصَبْتَه» (با باء آمده است) که در این جا به معناى دست آویز قرار دادن است در این صورت معناى جمله روشن خواهد بود; ولى اگر «عَصَیْتَه» (با یاء) باشد مفهومش این است که تو و اهل شام مرتکب گناه شده اید و قتل عثمان را به دروغ به من نسبت داده اید.
  8. «ألَبَّ» از ریشه «لَبابه» بر وزن «غرامه» به معناى صاحب عقل شدن است، از این رو عاقل را «لبیب» مى گویند; ولى در اینجا به معناى وادار کردن و تشویق نمودن آمده است.
  9. بقره، آیه ۱۷۹ .
  10. اسراء، آیه ۳۳٫
  11. آل عمران، آیه ۷٫
  12. «قِیاد» به معناى افسار است و از ریشه «قیاده» به معناى رهبرى کردن گرفته شده است.
  13. «قارِعَه» به معناى حادثه یا بلاى کوبنده است.
  14. «تَمَسُّ» از ریشه «مس» به معناى اصابت کردن است و «تَمَسُّ الأصْلَ» در اینجا کنایه از قطع ریشه است; ولى تعجب از کسانى است که ریشه «مس» را به معناى قطع مى دانند در حالى که «مس» از نظر لغت به معناى قطع نیست، بلکه هرگاه مفعول آن «اصل» باشد کنایه از قطع است.
  15. «الدّابِرَ» به معناى دنباله است و به نسل هاى بعد، «دابر» گفته مى شود.
  16. انعام، آیه ۴۵٫
  17. «أُولِى» از ریشه «ایلاء» به معناى قسم خوردن است و در اصل «إئلاء» با دو همزه بوده که همزه دوم تبدیل به یاء شده است. «أولِى» متکلم وحده است یعنى سوگند مى خورم.
  18. «ألِیَّه» اسم مصدر و به معناى سوگند است.
  19. «باحَه» از ریشه «بَوْح» بر وزن «قوم» به معناى ظهور و آشکار شدن است و از آنجا که فضاهاى وسیع مانند فضاى حیاط خانه و یا میدان هاى مختلف، محلى است که افراد در آن ظاهر و آشکار مى شوند، «باحه» به معناى میدان و فضاى باز به کار رفته است.

منبع: ahlolbait.ir/article/16482/