دلایل و آسیب های کاهش نقش نظارتی خانواده(۱)

مهم‌ترین تغییری که در خانواده‌ی کنونی رخ داده، تغییر در مناسبات و روابط است؛ هم رابطه‌ی درون خانواده و هم رابطه‌ی بیرون خانواده، هم رابطه‌ی والدین با هم، هم رابطه‌ی والدین با فرزندان.

نهاد خانواده، رکن بنیادین اجتماع بشری و محمل فرهنگ های گوناگون است. اولین شرط داشتن جامعه ای سالم و پویا، سلامت و پایداری خانواده است. اگر خانواده در جامعه‌ای نباشد، همه‌ی تربیت‌های بشری و همه‌ی نیازهای روحی انسان‌ها ناکام خواهد ماند، زیرا طبیعت و ساخت بشری این گونه است که جز در محیط خانواده و در آغوش پدر و مادر، تربیت سالم و بی‌عیب‌ونقص و بالندگی لازم روحی پیدا نخواهد شد.۱

در حقیقت، خانواده، نهاد اجتماعی جهان‌شمولی است که به رغم کوچک بودن دارای آثار و کارکردهای بسیاری، اعم از روانی، آموزشی، جمعیتی، اقتصادی، فرهنگی و… است. بحث و بررسی پیرامون خانواده با توجه به کارکردهای حیاتی آن و نقش تعیین‌کننده‌ای که در جامعه دارد، به خودی خود دارای اهمیت است. اما آنچه اهمیت موضوع را بیشتر می‌کند، تهدیدها و آسیب‌هایی است که در دهه‌های اخیر، نهاد خانواده را با چالش جدی مواجه کرده و پیامدهای منفی شدیدی برای آن به دنبال داشته است. یکی از این چالش­‌ها مقوله‌ی تربیت فرزندان و تغییر سبک‌های تربیتی فرزندان در خانواده‌هاست.

پس از زن و شوهر، فرزندان رکن سوم خانواده را تشکیل می‌دهند. با ولادت فرزند، روابط جدیدی در درون خانواده شکل می‌گیرد که هدایت و سامان‌دهی آن‌ها نقش بسیار مهمی در تحقق اهداف نظام خانواده دارد و برعکس، بی‌توجهی به آن‌ها نه تنها خانواده را در دستیابی به اهدافش ناکارآمد می‌کند، بلکه گاهی آن را به مکانی برای جرم و جنایت تبدیل می‌نماید.

کارکردهای خانواده

جامعه ‌شناسان کارکردهاى مهم خانواده را تنظیم رفتار جنسى،تداوم نسل، حمایت و مراقبت، ایجاد آرامش روانى، ارضاى نیازهاى عاطفى، مشروعیت ‌بخشی به فرزندان،جامعه ‌پذیرى وکنترل و نظارت مى‌دانند. البته به این موارد باید نقش بى‌بدیل خانواده در پرورش معنوى و گسترش فرهنگ دینی را نیز افزود. تحولات خانواده در دهه‌هاى اخیر، تمام کارکردهاى یاد شده رادرمعرض آسیب قرارداده است.

تغییر سبک‌های تربیتی در خانواده و دلایل آن

سبک زندگی شیوه‌ای نسبتاً ثابت است که فرد اهداف خود را به آن طریق دنبال می‌کند. در سبک زندگی از دیدگاه روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و… بیش از آنکه به شناخت‌ها و عواطف فرد به صورت سازه‌‌های ذهنی، نظر داشته باشند، رفتارهای فرد را به صورت عینی و مشهود مورد مطالعه قرار می‌دهند؛ ولی سبک زندگی اسلامی قدری متفاوت است. در عین حال که تأکید آن روی رفتار است، به عواطف و شناخت‌های زیرین نیز نظر دارد.۲

سبک زندگی در نوع خانواده و مناسبات و تنظیم روابط میان افراد بسیار تعیین‌کننده است. در عرصه‌ی خانواده سبک زندگی را می‌توان در ابعاد گوناگونی بررسی کرد، از جمله سبک ازدواج، الگوی مصرف، تفریحات و گذران اوقات فراغت، روابط والدین با فرزندان و… در حقیقت بخشی از سبک زندگی خانواده‌ی ایرانی، روابط والدین با فرزندان و سبک تربیتی فرزندان در خانواده است.

– مناسبات خانواده:

تفکیک یا برابری نقش‌ها؟

خانواده درجامعه‌ی مادرحال تغییر و گذار از سنتی به مدرن و از گسترده به هسته‌ای است و کارکردهایش هم درحال از دست رفتن است؛ اما مهم‌ترین تغییری که در خانواده‌ی کنونی رخ داده، تغییر درمناسبات و روابط است. هم رابطه‌ی درون خانواده وهم رابطه‌ی بیرون خانواده، هم رابطه‌ی والدین باهم، هم رابطه‌ی والدین بافرزندان. در حقیقت مهم‌ترین تغییر،اختلاط نقش‌هاست.درگذشته نقش‌ها تفکیک شده بود، ولی حالا برعکس شده است. این تغییر به سمت برابری نقش‌ها پیش می‌رود.۳

در واقع جایگاه، نقش و مناسبات اعضای خانواده دگرگون شده و اعضا از جایگاه و نقش دیگری برخوردار می‌شوند. سمت‌وسوی روابط و سلسله مراتب خانواده متحول شده و فرزندان در چشم والدین، اعتبار، ارزش و اهمیت بیشتری می‌یابند.۴

از این روست که امروزه شاهد این هستیم که در خانواده‌های ایرانی فرزندسالاری حاکم شده است و این یعنی محور بودن فرزندان در خانواده و این مسئله، هم در نحوه‌ی جامعه‌پذیری فرزندان تأثیر بسیاری داشته و هم در جامعه و مناسبات اجتماعی. در ادامه بیشتر به مفهوم فرزندسالاری می‌پردازیم.

– سبک‌های تربیتی فرزندان

مهم‌ترین عامل مؤثر در این امر، تغییر سبک زندگی خانواده های ایرانی، خصوصاً سبک تربیتی فرزندان است. در سبک زندگی غربی، فرزندان در دنیای خود رها شده‌اند و خانواده‌ها کمترین نظارتی بر عملکرد فرزندان خود ندارند. در حالی که در سبک زندگی اسلامی، پدر و مادر از جایگاه ویژه‌ای برخوردارند و همین مسئله سبب کاهش بروز آسیب‌های اجتماعی می‌گردد.

سبک‌های تربیتی در خانواده شامل سبک‌های حمایتی، هدایتی و نظارتی می‌شود و البته به‌کارگیری این سبک‌ها در گفتمان خانواده‌گرایی و فردگرایی، شکل متفاوتی به خود می‌گیرد.

در جامعه‌ی امروز، ما با نوعی تحول گفتمانی مواجهیم. تغییر از گفتمان خانواده‌گرایی به سمت گفتمان فردگرایانه. تحول به تعبیر رهبر انقلاب مانند هوایی است که همه از آن تنفس می کنند و امروزه همه‌ی خانواده‌های ایرانی در معرض این تغییر و تحول هستند و عوامل مختلفی، اعم از رسانه‌ها، عوامل سیاسی، اقتصادی و… در این تحول نقش داشته‌اند.

از این روست که در خانواده‌های امروزی، غالباً سبک حمایتی صرف دیده می‌شود و خانواده‌ها نقش‌های هدایتی و نظارتی خود را کمتر ایفا می‌کنند.

شاید بتوان گفت در این تغییر، نهادهای تبلیغی و فرهنگی، بیشترین نقش را داشتند. در حقیقت می‌توان رسانه‌ها را در بروز این آسیب‌ها بسیار تأثیرگذار دانست؛ چرا که رسانه‌های ملی و فراملی به مجرایی برای ورود سبک زندگی غربی به جامعه‌ی اسلامی ما تبدیل شده‌اند.

در غالب فیلم‌ها و سریال‌ها، این پیام را به مخاطب القا می‌کنند که دوران نظارت والدین پایان یافته و آن‌ها فقط باید از فرزندان حمایت کنند؛ همان طور که در پست‌مدرن، فرزندان و پدر و مادر کنار هم هستند، حتی پدر و مادر نباید ارزش‌های خود را به فرزندان تحمیل کنند و صرفاً باید مشاوره دهند و متأسفانه این فرهنگ در حال تسرّی در جامعه‌ی امروز ماست.

وظایف تربیتی والدین نسبت به فرزندان

۱. مراقبت و حمایت

حمایت و مراقبت، از کارکردهاى مهم خانواده است که شامل حمایت اقتصادى از اطفال، سالمندان و زنان، مراقبت از کودکان و سالمندان و حمایت از اعضاى خانواده در برابر خطرها و مشکلات مى‌شود.

در بُعد حمایتی دست‌کم دو وظیفه‌ی مهم بر عهده‌ی والدین است. حمایت مالی از فرزندان (در صورت نیاز) و هم چنین کمک به آن‌ها در انتخاب همسر و تشکیل خانواده.۵

در همین راستا، در روایتی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمودند: «کسی که تمکن مالی داشته باشد که فرزند بالغ خود را به ازدواج همسری درآورد، اما چنین نکند و در نتیجه، آن فرزند دچار گناه شود، گناه را بر عهده‌ی پدر خواهند نوشت.»۶

۲. تربیت و هدایت

خانواده اولین نهادی است که فرزندان با آن انس می‌گیرند و چون اولین یادگیری‌ها در خانواده صورت می‌گیرد، تأثیر بسیار سازنده و عمیق در فرزندان خواهد داشت. در دین اسلام نیز توصیه‌های بسیاری به پدر و مادر درباره‌ی تعلیم و تربیت فرزندان شده است. علاوه بر تربیت دینی، جنبه‌های دیگری از تعلیم و تربیت فرزندان نیز مورد توجه واقع شده است، از جمله هم‌بازی شدن با فرزندان، آموزش ورزش (شنا و تیراندازی و…)، آموزش خواندن و نوشتن و…

نکته‌ی بسیار مهم این است که تربیت فرزندان از سنین خردسالی باید آغاز شود و پدر و مادر موظف‌اند تا بزرگ‌سالی و در همه‌ی مراحل زندگی، فرزندان خود را هدایت کنند.

۳. نظارت

در حقیقت نظارت، مکمل وظایف حمایتی و هدایتی والدین است. در کنار حفاظت و حمایت از فرزندان و هدایت آن‌ها در راستای زندگی سالم و هدفمند، در مراحل گوناگون زندگی، والدین باید از وظایف نظارتی خود غافل نشوند؛ چرا که همین هدایت و نظارت است که انسجام و سلامت خانواده را تضمین خواهد کرد.

خداوند متعال می‌فرماید: «خود و خانواده‌ی خود را از آتش دوزخ نگه دارید.»۷

مفهوم «نگه‌داری خانواده از آتش»، که ائمه‌ی اطهار آن را به انجام امر به معروف و نهی از منکر تفسیر کرده‌اند، نقش نظارتی والدین نسبت به فرزندان را در بر می‌گیرد.

امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «حفظ فرزندان از خطرات و انحراف‌ها در صلاحیت و شایستگی (وظیفه‌ی) پدران آن‌هاست.»۸

در دیدگاه اسلامی، در مقوله‌ی تربیت فرزندان، اصل اعتدال و میانه‌روی بسیار مورد تأکید قرار گرفته است. به موجب این اصل، توجه و رسیدگی به فرزندان در ابعاد مختلف، هرچند جزء وظایف والدین است، نباید به افراط کشیده شود.

به این معنا که اولاً والدین نباید به خاطر فرزندانشان نسبت به اهداف و نیازهای شخصی خود و هم چنین نسبت به نیازهای متقابل زناشویی، کوتاهی و کم‌توجهی کنند. ثانیاً توجه بیش از حد به فرزندان و حمایت صرف از آنان منجر به آسیب‌های جدی در آینده‌ی فرزندان و خانواده خواهد شد. هم چنان که حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: «بیشترین همت خود را صرف خانواده و فرزندت نکن، زیرا اگر آنان از دوستان خدا باشند، خداوند دوستانش را رها نمی‌کند تا از دست بروند و اگر دشمن خدا باشند، چرا باید دل‌نگران دشمن خدا باشی؟!»

ادامه دارد…