دعاي روز اول

شرح دعاي روز اول ماه رمضان

• دعاي روز اول ماه مبارک رمضان •
أَللّهُمَّ اجْعَلْ صِيامى فيهِ صِيامَ الصّآئِمينَ وَقِـيامى فـيهِ قـيامَ الْقـآئِمـينَ وَنَبِّـهْنى فيهِ عَنْ نَوْمَةِ الْغافِـلينَ وَهَبْ لى جُرْمى فيهِ يا اِلهَ الْعالَمينَ وَاعْفُ عَنّى يا عـافِياً عَنْ الُْمجْـرِمينَ.
«خدايا… روزه ام را دراين روز، روزه روزه داران راستين قرار ده و نمازم را، نمازِ نمازگزارانِ واقعى، از خواب غفلت زدگان، هشيارم كن و جرمم را ببخش و از من درگذر، اى بخشنده گنهكاران».

فرازهاى اين دعا، عبارت است از:

نماز و روزه واقعى

هشيارى از غفلت

بخشايش گناه

عفو خدا…

نماز و روزه راستين

چه بسيارند روزه دارانى كه از روزه، جز «گرسنگى و عطش»، دستاوردى ندارند… اين سخن پيشوايان دين است.[1]

پس، ممكن است كه روزه هم، پوك و بى مغز باشد،

ممكن است روزه دار هم، به «ثواب» نرسد،

ممكن است كه روزه انسان، آنچه كه «بايد باشد» نباشد،

ممكن است روزه اى بگيريم كه پذيرفته درگاه حق نباشد،

پس… از همين روز اوّل، حتى پيش از رسيدن ماه مبارك، تكليفمان را روشن كنيم، روزه اى بگيريم كه «مقبول» باشد، درست باشد، كامل باشد، «خداپسند» باشد.

روزه اى كه ما را از گناه و شهوت و خودخواهى باز داد،

روزه اى كه از آن، فقط رنج و درد تشنگى، عايدمان نشود،

روزه اى كه همراه عطش و گرسنگى، چشم و گوشمان از گناه، دست و پايمان از معصيت، نيّت و اراده مان از آلودگى و شرّ و بدى و قلبمان از بدخواهى و حسد و كينه مصون باشد،

زبانمان، به گفتن ناروا نچرخد، چشممان، به گناه و حرام ننگرد،

قدرتمان، در راه باطل، به كار گرفته نشود.[2]

از خدا بخواهيم كه «روزه» ما را در اين ماه، روزه «روزه داران واقعى» قرار دهد،

همچنين نماز و قياممان را،

تا نمازمان هم، تنها خم و راست شدن نباشد، و صلاة ما، فقط گفتن ذكر و خواندن ورد نباشد، بلكه احساس «حضور» در پيشگاه خدا باشد، راز و نياز با «مبدأ هستى» و مناجات با خالق باشد،

حضور، در خلوتگه يار و بار يافتن به محضر حقيقت جاودانه و كمال مطلق باشد،

تا نماز، سكوى پروازمان و نردبان عروجمان به سوى خدا وتقرّب به او گردد، چراكه: «الصَّلاةُ قُربانُ كُلّ تَقىٍّ».[3]

نماز، وسيله قرب هر تقواپيشه است.

«بيدارى از غفلت»

غفلت، نوعى خواب است، و خواب… برادر مرگ.

بايد از خدا خواست كه توفيق بيدارى و هشيارى دهد، توفيق رسيدن به بصيرت و آگاهى، و نيل به اهداف والاى خلقت انسان و رسالت انبيا بدهد.

حضرت موسى و عيسى و ابراهيم و نوح و محمّد صلى الله عليه و آلهو تمام پيامبران ديگر، آمده اند تا انسان را از «ظلمات» به «نور»، از «خواب» به «بيدارى»، از «چاه خود» به «لقاء خدا» برسانند.

آمده اند تا فطرت الهى را ياد آرند، تا گنجينه هاى مدفون عقل و انديشه را استخراج كنند و انسان را به «يقين» و آگاهى برسانند.

على بن ابى طالب عليه السلام فرموده است:

«خداوند، عبد و بنده اش محمد صلى الله عليه و آله را با «حق» و دين هدايت فرستاد، تا بيمارى هاى (قلبى و فكرى) شما را درمان كند و شما را از غفلت، «بيدار» كند».[4]

اين فلسفه بزرگ رسالت است، دميدن روح حياتبخش آگاهى و بصيرت در انسان. تمام گناهان در سايه غفلت و جهالت است و انبيا براى غفلت زدايى و هدايت به خير و حق آمده اند.

راه رسيدن به حق و نيكى و دور شدن از معصيت و غفلتهاى تباهى زا، داشتن بصيرت و آگاهى است و اين بيدار شدن از خواب غفلت، چيزى است كه از خداوند خواسته ايم.

بخشايش جرم

اگر بنا باشد كه خداوند با «عدل» با بندگانش رفتار كند، كمتر كسى است كه بتواند از عذاب و دوزخ نجات يابد.

انسان ها گرفتار نافرمانى ها و خطاهايند، به اندازه ريگ بيابانها، و موج درياها و برگ درختان و قطرات باران، امّا آنچه بيش از اينهاست، كرم و بخشش خداست.

خطاپوشى از صفات خداست، چرا كه او «ستّارالعيوب» است، و بخشايش گناه، از ويژگيهاى اوست، چرا كه خداوند، «غفّار الذّنوب» است.

اوست كه مى بخشد و عذاب مى كند، اوست كه مى پذيريد و ردّ مى كند، اوست كه از «جرم»، در مى گذرد، پاداش و كيفر مى دهد.

پس، همه چيز در دست اوست: «بِيَدِهِ مَلكوتُ كُلِّ شَيى ءٍ».[5]

و اگر قصورى از بندگان است، بايد پيش او دست به دعا بردارند و از او طلب عفو كنند، كه او عفو كننده مجرمين است.

بنده همان به كه زتقصير خويش

عذر به درگاه خدا آورد

ورنه سزاوار خداونديش

كس نتواند كه به جا آورد[6]

اگر خدا نبخشايد، پس كه ببخشايد؟! و اگر او عفو نكند، پيش كه بايد رفت؟

آرى، هيچ مفرّى از خدا نيست، مگر بازهم به سوى خدا.

اگر خداوند ببخشايد، بار سنگين گناهان از دوشمان برداشته خواهد شد، و آنگاه پرواز، آسان است.


[1] ـ از جمله سخن پيامبر خدا: ما اَقَلَّ الصُوّام و اكثَرَ الجُوّاعُ چه اندكند روزه داران و چه بسيارند گرسنگان! من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 109.

[2] ـ امام صادق عليه السلام: اِذا صُمتم فَاحفَظوا اَلسِنَتَكم عَنِ الكِذبِ و غُضّوا أبصارَكم، ولاتنازَعوا ولاتَحاسَدوا ولاتَغتابُوا ولاتَماروا، ولاتَكذِبوا ولاتُباشِرُوا ولاتَخالفوا ولاتَغاضَبُوا ولاتَسابّوا ولاتَشاتَموا…ولاتَغْفُلوا عَن ذِكرِاللّه …بحارالانوار، ج 96، ص 292.

[3] ـ خصال، ص 620.

[4] ـ نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 198.

[5] ـ يس، آيه 83.

[6] ـ سعدى، در ديباچه گلستان.

منبع : سيناي نياز ؛ جواد محدثي