معجزات و کرامات امام موسی کاظم علیه السلام

جبران خسارت ملخها
پیرمردى کهن سال به نام عیسى فرزند محمّد قرطى - که در حدود نود سال عمر داشت ، حکایت کند: در سالى از سالها داخل زمین کشاورزى خود خربزه و خیار کشت کرده بودم ؛ و کنار زمین چاهى به نام (اُمّ عظام) قرار داشت . همین که کشت جوانه زد و رشد کرد، ناگهان ملخهاى بسیارى هجوم آوردند و تمامى زراعت نابود کردند، که بیش …
مرگ گریه کننده قبل از مریض
مرحوم راوندى رحمه اللّه علیه در کتاب شریف خود آورده است : یکى از فرزندان حضرت ابوالحسن ، امام موسى بن جعفر علیهما السلام ، به نام حسن بن موسى گوید: عمویم محمّد بن جعفر سخت مریض شد و در بستر مرگ قرار گرفت . خانواده اش و بعضى از دوستان و آشنایان ، اطراف بسترش حضور یافته بودند؛ و از آن جمله برادرش ، …
مسافر آشنا همراه پاسخ
دو نفر از شیعیان امام موسى کاظم علیه السلام حکایت کنند: علىّ بن یقطین روزى مقدارى اموال و اجناس ، به همراه چند نامه که مسائلى در آنها از حضرت سئوال شده بود، تحویل ما داد و گفت : دو مرکب سوارى تهیّه نمائید و این نامه ها و اموال را به مدینه ببرید و تحویل حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام دهید؛ و جواب نام…
امام کاظم (ع)و حمادبن عیسی
 ثقه جلیل حمادبن عیسی گوید: در شهر بصره به خدمت حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر رسیدم، گفتم: فدایت شوم، از خدا بخواه به من خانه‏ ای و همسری و فرزندی و خدمتکاری و پنجاه دفعه زیارت حج روزی فرماید، امام دست به دعا برداشت که: «اللهم صل علی محمد و آل محمد و ارْزُق حمّادبن عیسی داراً و زوجهً و ولداً و خادماً…
امام کاظم (صلوات علیه) و علی ابن یقطین‏
 مردی به نام محمد بن علی صوفی نقل می‏کند: ابراهیم جمال که شغل شترداری داشت برای عرض حاجتی محضر علی بن یقطین وزیر آمد، علی او را اجازه ورود نداد و رد کرد. اتفاقاً در آن سال علی بن یقطین به حج مشرف شد و در مدینه به زیارت امام کاظم (علیه السلام) آمد، امام به او اجازه ورود نداد، علی بن یقطین در روز دو…
شفاى درد پا
حسین بن عمر بن یزید از جمله کسانى بود که بر امامت حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام توقّف کرده و پنج امام بعد از آن حضرت را قبول نداشت ، او حکایت کند: روزى به همراه پدرم نزد امام کاظم علیه السلام رفتیم و پدرم هفت سؤ ال مطرح کرد که حضرت شش تاى آن ها را پاسخ فرمود. پس از گذشت مدّتى از این جریان ، من با خو…
خروج معجزه آسای امام کاظم علیه السلام از زندان
مسیب، زندانبان امام موسی کاظم علیه السلام می‌گوید: سه روز قبل از شهادت امام مرا طلبید و فرمود: «امشب عازم مدینه هستم تا عهد امامت پس از خود را به فرزندم علی واگذار کنم و او را وصی و خلیفه خود نمایم.» گفتم:  آیا توقع دارید با وجود این همه مامور و قفل و زنجیر، امکان خروج شما را فراهم کنم؟! فرمود: «ا…
امام کاظم علیه السلام و خبر از مرگ زندانبان
ابویوسف و محمد بن حسن که دو نفر از اصحاب ابوحنیفه بودند، در زندان سندی بن شاهک به ملاقات امام ابی الحسن موسی بن جعفر علیه السلام رفتند. در بین راه با هم می گفتند: ما چیزی از موسی بن جعفر کم نمی آوریم. یا مساوی او هستیم، یا مشابه او. وقتی به خدمت حضرت رسیدند و مقداری نشستند، یکی از مأمورین زندان وارد ش…
زنده شدن حیوان
علىّ بن مغیره - که یکى از راویان حدیث و از اصحاب امام موسى کاظم علیه السلام مى باشد - حکایت کند: روزى در مِنى و عرفات بودیم که امام موسى کاظم علیه السلام در مسیر راه به زنى برخورد کرد، که مشغول گریه و زارى بود؛ و نیز کودکان خردسالش در اطراف او گریان بودند. امام کاظم علیه السلام به طور ناشناس نزدیک رفت…
نجات امام کاظم (ع) از شر هارون با عنایت رسول اعظم(ص)
 عبد اللَّه بن صالح گفت: دربان فضل بن ربیع از فضل بن ربیع نقل کرد که گفت: شبى در رختخواب با یکى از کنیزان خوابیده بودم نیمه شب صداى حرکت درب کوچک را شنیدم ترسیدم کنیز گفت شاید این صدا از باد باشد. چیزى نگذشت که صدا در اطاقى که در آن خوابیده بودیم بلند شد، کسى در را باز کرد ناگاه دیدم مسرور کبیر است. گ…
امام کاظم علیه السلام و زنده شدن گاو یتیمان
علی بن مغیره گوید: همراه امام موسی کاظم علیه السلام در منی می‌ رفتیم با زنی روبه‌رو شدیم که فرزندان کوچکش به دورش حلقه زده بودند و همگی سخت می‌گریستند. امام فرمود:«چرا گریه می‌کنید؟» زن که امام را نمی شناخت گفت:«تنها سرمایه من و این فرزندان یتیمم گاوی بود که از شیرش زندگی را می‌گذراندیم. اینک گاو مُرد…
ایمنی امام کاظم (ع) از شر هارون با حرز امیرالمومنین(ع)
عبد اللَّه بن فضل از پدر خود نقل کرد که من دربان هارون الرشید بودم، روزى هارون با خشم تمام وارد شد. شمشیر در دست داشت که آن را می چرخانید به من گفت: فضل! سوگند به خویشاوندى که با پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله دارم اگر پسر عمویم را نیاورى سر از پیکرت برمی دارم. گفتم: کدام پسر عمو گفت همین حجازى. پرسیدم ک…
امام کاظم (ع) و بیداری شقیق
 شقیق می گوید: «در سال ۱۴۹ هجری برای زیارت خانه خدا عازم مکه شدم و در بین راه چشمم به جوانی افتاد که در گوشه ای نشسته بود و لباس پشمی بر تن داشت . با خود گفتم: به خدا سوگند! این جوان از «صوفیه » است، الآن می روم و او را تحقیر می کنم . چون به نزدیک او رسیدم، به من گفت: ای شقیق! از بدگمانی دوری گزینید، …
شقیق بلخی و امام کاظم (ع)
غروبى دیگر به قادسیه رسیدیم.کاروان در کاروانسرایى بزرگ و قدیمى از حرکت ‏باز ایستاد. مسافران خسته‏ از چارپایان فرود آمدند و بارها بر زمین نهادند. من نیز پیاده شدم و باراندکم را کنجى گذاردم. کاروانسرا پر از مسافر بود. گروهى سر بر بارهاشان نهاده، خفته بودند؛ دسته ‏اى پیرامون چاه سر وصورت مى ‏شستند؛ برخى نماز مى‏ خ…
فروکش خشم هارون با کرامت امام کاظم(ع)
فضل بن ربیع حکایت کند: روزى هارون الرّشید با حالت غضب ، شمشیر به دست بر من وارد شد و گفت : همین الا ن باید این حجازى یعنى ؛ حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام را در هر حالتى که هست ، امانش ندهى و او را این جا حاضر کنى . پس من به سوى محلّ سکونت حضرت حرکت کردم تا آن که به خانه اى که با حصیر و شاخه هاى …
کرامت امام کاظم علیه السلام در برابر عبدالله افطح
 مفضل بن عمر می‌گوید: چون امام صادق ـ علیه‌السلام ـ وصیت فرموده، امامت را به موسی‌کاظم علیه‌السلام. بعد از آن برادر بزرگ او که عبدالله معروف به افطح بود، دعوی امامت کرد؛ آنگاه امام موسی‌کاظم ـ علیه‌السلام ـ فرمود: در میان خانه ایشان هیزم بسیار جمع کردند و فرستاد که برادر خود عبدالله را طلبید که بیای…