استفاده گسترده امام حسن عسکری (علیه السلام) از علم غیب

اشاره:

در ابتدا سؤالی مطرح می شود که آیا جز خداوند متعال کسی از غیب آگاهی دارد یا نه؟ بعضی از آیات به صراحت آگاهی از غیب را برای غیر خدا نفی می کند: قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ‏ إِلاَّ اللَّهُ وَ ما یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ ۱بگو: «کسانى که در آسمانها و زمین هستند غیب نمى‏دانند جز خدا، و نمى‏دانند کى برانگیخته مى‏شوند!» قرآن در جای دیگر می فرماید: عالِمُ الْغَیْبِ‏ فَلا یُظْهِرُ عَلى‏ غَیْبِهِ أَحَداً ۲؛ داناى غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمى‏سازد.

با توجه به این دو آیه و آیات مشابه علم به غیب برای غیر خدا منتفی است. پس چگونه اخباری که درباره خبر دادن پیامبر و امامان شیعه در تاریخ و روایات آمده را توجیه کنیم؟ و یا اینکه این روایات چون مخالف نص قرآن است باید کنار گذاشته شود. در ابتدا باز به خود قرآن مراجعه می کنیم که قرآن خود را تفسیر می کند برخی از آیات با آیات دیگر توضیح داده می شود و منظورش روشن می شود. آیا آیه ای نداریم که در آن علم عیب را برای پیامبر عظیم الشأن اسلام ثابت کرده باشد؟ ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ‏ نُوحیهِ إِلَیْکَ وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یَخْتَصِمُونَ ۳؛ (اى پیامبر!) این، از خبرهاى غیبى است که به تو وحى مى‏کنیم؛ و تو در آن هنگام که قلمهاى خود را(براى قرعه‏کشى) به آب مى‏افکندند تا کدامیک کفالت و سرپرستى مریم را عهده‏دار شود، و (نیز) به هنگامى که (دانشمندان بنى اسرائیل، براى کسب افتخار سرپرستى او،) با هم کشمکش داشتند، حضور نداشتى؛ و همه اینها، از راه وحى به تو گفته شد.) و در همین مضمون باز قرآن دارد که:

تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ‏ نُوحیها إِلَیْکَ ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هذا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَهَ لِلْمُتَّقینَ

ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ‏ نُوحیهِ إِلَیْکَ وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ یَمْکُرُونَ.۵ از این آیات معلوم می شود که خود خداوند علوم غیبی که هیچ کس از آن مطلع نیست را به پیامبرش خبر می دهد. و یا پیش بینی هایی که خداوند به وسیله قرآنش به پیامبرش و از طریق حضرت به مسلمانان خبر داد. مانند پیروزی بر رومیان۶ و فتح مکه ۷ که در سالهای بعد محقق شد.

بنابراین غیر خدا اگر خدا بخواهد می تواند از غیب مطلع باشد. مطلب دیگر اینکه در آیاتی که علم غیب را منحصر به خداوند کرده بیشتر مربوط به زمان قیامت است، مانند آیه اول که ذکر شد. با مطالعه در زندگانی امام عسکری علیه السلام چنین به نظر می رسد که: آن حضرت بیش از امامان دیگر آگاهی غیبی خود را آشکار می ساخته است. براساس تحقیق یکی از دانشمندان معاصر از کرامات و گزارشهای غیبی و اقدامات خارق العاده امام قطب راوندی در کتاب خرائج جمعا چهل مورد، سید بحرانی در مدینه المعاجز صد و سی و چهار مورد، شیخ حر عاملی در اثبات الهداه صد و سی و شش مورد و علامه مجلسی در بحارالانوار هشتاد و یک مورد را ثبت کرده اند.۸

از این آیات معلوم می شود که خود خداوند علوم غیبی که هیچ کس از آن مطلع نیست را به پیامبرش خبر می دهد. و یا پیش بینی هایی که خداوند به وسیله قرآنش به پیامبرش و از طریق حضرت به مسلمانان خبر داد. مانند پیروزی بر رومیان و فتح مکه که در سالهای بعد محقق شد

و اما چند نمونه از آگاهی از غیب امام حسن عسکری صلوات الله علیه:

  1. خبر کشته شدن معتز:

امام حسن عسکری

محمد بن على السمرى گفت: داخل شدم بر أبى أحمد عبیداللَّه بن عبداللَّه و پیش او نامه ای از ابى محمد(ع) بود، در آن نوشته شده بود که من فرود مى‏آرم بلاى خداى را بر این طاغى یعنى الزبیرى و او گیرنده بود آن حضرت را و سه روز شده بود پس چون روز سوم شد بسرش آمد آنچه امام فرموده بود. و دیگر گفت که نوشت آن حضرت بسوى من که فتنه فرو خواهد گرفت شما را بر حذر باشید پس چون سه روز گذشت در میان بنى هاشم فتنه افتاد پس من نوشتم به ایشان که آیا آن فتنه این بود فرمود که نه ولیکن غیر اینست پس چون چند روز گذشت امر معتز بوقوع آمد و او کشته شد. ۹

  1. خبر از آزادی از زندان:

حَدَّثَنَا أَبُو هَاشِمٍ قَالَ‏ شَکَوْتُ إِلَى أَبِی مُحَمَّدٍ ضِیقَ الْحَبْسِ وَ ثِقْلَ الْقَیْدِ فَکَتَبَ إِلَیَّ تُصَلِّی الظُّهْرَ الْیَوْمَ فِی مَنْزِلِکَ فَأُخْرِجْتُ فِی وَقْتِ الظُّهْرِ وَ صَلَّیْتُ فِی مَنْزِلِی کَمَا قَالَ علیه السلام … ابو هاشم جعفری می گوید: زندانی بودم از فشار زندان و سنگینی غل و زنجیر به حضرت شکایت کردم. امام در پاسخ نوشت: امروز نماز ظهر را در منزل خود خواهی خواند. طولی نکشید از زندان خلاص شدم و نماز را در منزل خواندم! ۱۰

  1. آگاهی از آنچه در ذهنها می گذرد:

از نصیر خادم روایت کرده که گفت: بارها از حضرت عسکرى علیه السّلام شنیدم که با غلامان‏ خود به زبان آنها سخن می گفت، و در میان ایشان ترک و رومى و صقالبى بود (و با هر کدام به زبان خودشان گفتگو می کرد) من در شگفت شدم و با خود گفتم: اینکه در مدینه بدنیا آمده و تا (پدرش) امام هادى علیه السّلام از دنیا رفت خود را به کسى نشان نداد و کسى او را ندید! این چگونه است؟! حضرت رو به من کرده فرمود: همانا خداى عز و جل حجت خود را از میان سایر مخلوق آشکار و ممتاز می کند، و علم شناسائى هر چیز را به او می دهد، و او زبانها و نسبها و پیش آمدها را می داند، و اگر چنین نباشد میان حجت و امام با رعیت و سایر مردم فرقى نخواهد بود. ۱۱

از نصیر خادم روایت کرده که گفت: بارها از حضرت عسکرى علیه السّلام شنیدم که با غلامان‏ خود به زبان آنها سخن می گفت، و در میان ایشان ترک و رومى و صقالبى بود (و با هر کدام به زبان خودشان گفتگو می کرد) من در شگفت شدم و با خود گفتم: اینکه در مدینه بدنیا آمده و تا (پدرش) امام هادى علیه السّلام از دنیا رفت خود را به کسى نشان نداد و کسى او را ندید! این چگونه است؟!

  1. پیش بینی مرگ مهدی عباسی:

از احمد بن محمد روایت کند که گفت: مهدى عباسى دست به کشتار موالیان ترک و وابستگان خود زد من نامه به حضرت عسکرى علیه السلام نوشتم که: سپاس خداى را که او را از ما به خود سرگرم کرد، زیرا من شنیده بودم شما را تهدید کرده و گفته است: من ایشان را از روى زمین برمی دارم، امام عسکرى علیه السلام به من نوشت: این سخن عمرش را کوتاه‏تر کرد، از امروز پنج روز بشمار و روز ششم پس از خوارى و ذلتى که به او برسد کشته خواهد شد، و چنان شد که فرمود. ۱۲

پی نوشت:

  1. سوره نمل، آیه ۶۵، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی
  2. سوره جن، آیه۲۶ ، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی
  3. آل عمران، آیه ۴۴، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی
  4. سوره هود آیه ۴۹
  5. سوره یوسف، آیه ۱۰۲
  6. آیات ابتدایی سوره روم
  7. سوره فتح، آیه ۲۷

۸٫سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص ۶۴۴،ناشر مؤسسه امام صادق

  1. کشف الغمه-ترجمه و شرح زواره‏اى، ج‏۳، ص ۲۹۵،ناشر: اسلامیه‏
  2. إعلام الورى بأعلام الهدى ،شیخ طبرسى‏، ص: ۳۷۳، ناشر: اسلامیه‏
  3. ارشاد شیخ مفید، ترجمه سید هاشم رسولى محلاتى، ج‏۲، ص: ۳۱۷ و ۳۱۶ ،ناشر: اسلامیه‏
  4. همان، ص

امام عسکری(علیه السلام) نماد فضیلت ها​.

اشاره:

حضرت امام حسن عسکری علیه السلام یازدهمین پیشوای شیعه است، رهبری که در تمام عمر کوتاه خویش (۲۸ سال) مدّتی را در پادگانی در سامرّا، به همراه پدرش امام هادی علیه السلام ،تحت مراقبت بسیار شدید دستگاه استبدادی خلفای بنی عبّاس قرار داشت،و بعد از شهادت پدر بزرگوارش، این حالت استمرار یافت و نیز بارها به زندان جبّاران زمان، گرفتار شد.

دوران امامت آن رهبر بزرگ الهی بیش از شش سال به درازا نکشید.

آن بزرگوار، همانند پدرانش به همه فضائل و خوبی ها آراسته و از همه بدی ها پیراسته بود. او آن چنان در قلّه شکوهمند کمال و فضیلت قرار داشت که نه تنها دوستان و پیروانش او را ستوده اند بلکه دشمنانِ کینه ورز و سرسخت، به مدح و ستایش او پرداخته اند. برای نشان دادن این حقیقت، به چند نمونه اشاره می شود.

تجلّی فضائل

احمد بن عبیداللّه بن خاقان ـ که پدرش از مهره های مهمّ دستگاه خلافتِ ستم پیشه بنی عبّاس و از وزیران آن به شمار می رفت و خود نیز از مخالفان و معاندانِ سرسخت امامان علیهم السلام بود و که در برهه ای، از طرف حکومت، مسئولیت گرفتن مالیات را در قم، به عهده داشت ـ می گوید:

من در سامرّا ندیدم و نشناختم مردی را در میان علویّان، همانند حسن بن علی.

وی از جهت وقار، عفاف، بزرگواری و بخشندگی، در میان علویّان، فرماندهان ارشد نظامی، وزراء و همه مردم، «نمونه و الگو» بود. و با هر کس سخن می گفتی، او را می ستود و به نیکی یاد می کرد.*

روزی ابو محمّد بر پدرم عبید اللّه بن خاقان وارد شد، من او را نگریستم؛ آثار بزرگی و عزّت و جلالت از سیمای او پیدا بود. پدرم، مقدم او را گرامی داشت و او را بسیار تکریم کرد. من از این روش پدرم، ناراحت و عصبانی شدم، از او سبب این بزرگداشت را پرسیدم، و خواستم که آن شخصیّت را به من معرّفی کند، پدرم گفت:

«او پیشوای شیعیان و بزرگ خاندان بنی هاشم است. او کسی است که شایستگی پیشوایی امّت را دارد، چون خصلت های برجسته ای دارد؛ همچون: فضیلت، پاکی، وقار و متانت، صیانت نفس، زهد و بی رغبتی به دنیا، عبادت، اخلاق نیکو، صلاح و تقوا.»

آنگاه احمد بن عبیداللّه می افزاید:

ابومحمّد ابن الرّضا، در نهایت بزرگی و والائی بود.»۱

اخلاق وتحوّل آفرینی

حکومت ستمگر بنی عبّاس، امام عسکری علیه السلام را نزد شخصی به نام: علی بن نارمش ـ که یکی از عناصر جنایتکار و از دشمنان سرسخت آل ابوطالب بود ـ زندانی کرد. سران بنی عبّاس به او گفتند: ابومحمّد ابن الرّضاء را تا توان داری، آزار و اذیّت ده و او را به قتل برسان.

از زندان نمودن حضرت، چند روزی نگذشت، تا اینکه دیدند علی بن نارمش با آن همه دشمنی و عداوت، در برابر امام سر به زیر افکنده و آن چنان جذبه و عظمت و خُلق و خوی حضرت عسکری در او تأثیر نهاده که به حضرت نگاه نمی کند.

وقتی امام عسکری علیه السلام از این زندان خلاص شد، علی بن نارمش آن چنان دچار تحوّل روحی و معنوی گردید که دیدگاهش درباره حضرت، تغییر یافت و در گروه شایستگان زمان قرار گرفت.۲

بار دیگر امام حسن عسکری علیه السلام را نزد صالح بن وصیف زندانی کردند، او نیز شخصی پلید و بی رحم بود. گروهی از جنایت پیشگان بنی عبّاس نزد صالح بن وصیف رفتند و درباره امام به گفت و گو پرداختند. زندانبان به آنان گفت: آخر من چه کار کنم؟ دو نفر از بدترین افراد را بر او گماشتم، بعد از گذشت چند روز، باشگفتی دیدم آن دو به نماز، عبادت و روزه روی آورده اند، به آنان گفتم: چه چیز اتفاق افتاده است؟ گفتند:

«ما چه گوییم در پیرامون مردی که روزها روزه و شب ها تا سحر نماز می خواند، کمتر سخن می گوید و به کارهای غیر ضروری نمی پردازد! ما هنگامی که به او می نگریستیم، بدنمان به لرزه می افتاد و توان استقامت در خود نمی دیدیم.»۳

سخاوت و بخشندگی

امام حسن عسکری علیه السلام بسان اجداد بزرگوارش در بخشندگی و کمک به مردم یگانه روزگار بود. شخصی به نام محمد بن علی همراه پدرش ـ که از خاندان علویان بودند؛ ولی از گروه واقفیّه به شمار می رفتند ـ در زندگی دچار بحران شدند و در مضیقه مالی سختی قرار گرفتند.

وی می گوید: پدرم گفت: برویم نزد این مرد ـ امام حسن عسکری ـ چون خصلت «بخشندگی» او را زیاد شنیده بودیم. در راه که می رفتیم، پدرم گفت: ای کاش آن حضرت برای برآورده شدن سه نیاز من، کمکم کند! من هم با خود گفتم: ای کاش به سه نیاز من توجّه و عنایت کند!

نزد آن حضرت رفتیم، از حال ما پرسید، پاسخ دادیم. هنگامی که با امام خداحافظی کرده و از خانه خارج شدیم، خادم حضرت آمد و به اندازه ای که نیاز داشتیم و آرزو کرده بودیم، کیسه هایی از اشرفی به ما داد.

آنان با آنکه از امام عسکری علیه السلام کرامت دیدند؛ ولی دست از مرام خود برنداشتند.۴

پاسداشتِ نماز

امام عسکری علیه السلام به نماز اوّل وقت بسیار اهتمام می داد و نماز را بزرگ می داشت. ابوهاشم جعفری که یکی از یاران خاصّ و ویژه آن بزرگوار بود، می گوید:

نزد آن امام معصوم بودم. حضرت در حال نوشتن نامه بود که وقت اداء نماز فرا رسید، آن بزرگوار نامه را به سوئی نهاد و برای خواندن نماز حرکت کرد. از نماز که فارغ شد، دوباره تشریف آورد و قلم را برداشت و شروع کرد به نوشتن نامه.۵

ترغیب به خدمت رسانی

ابوهاشم می گوید:

روزی در محضر امام عسکری علیه السلام بودم، آن حضرت فرمود:

«یکی از درهای بهشت، «بابُ المعروف» است. از آن در کسی داخل بهشت نمی شود مگر اینکه در دنیا کارهای نیک انجام داده و به مردم کمک و خدمت نماید.»

تا این را از حضرت شنیدم، خدا را سپاس گفتم و بسی خشنود گردیدم؛ زیرا یکی از برنامه های زندگی من، خدمت رسانی به مردم و رفع نیاز پا برهنگان و محرومان بود. تا این مطلب در دلم گذشت، حضرت به من نگاه کرد و فرمود:

«بله، کسانی که در این جهان به مردم کمک می کنند، در جهان دیگر نیز سر بلند و جایگاه آنان برجسته است. ای ابوهاشم! خدا تو را از این گروه قرار دهد، خدای تو را رحمت کند.»۶

پی نوشت:

* ما رأیتُ و لا عرفتُ بسرّمن رأی، رجلاً من العلویه مثل الحسن بن علی فی هدیه و سکونه و عفافه و نبله و کرمه عند اهل بیته و بنی هاشم…

۱٫اصول کافی،ج۱، ص ۵۰۳؛ مناقب آل ابی طالب(ع)،ج۴،ص۴۲۳؛ سیره الائمه، ج۲، ص۵۰۲

۲٫اصول کافی،ج۲، ص ۵۰۸

  1. همان، ص۵۱۲
  2. همان، ص۵۰۶

۵و۶٫ انوارالبهیّه، شیخ عباس قمی، ص۱۵۴

امام حسن عسکری علیه السلام از زبان دشمنان.

اشاره:

حسن بن علی بن محمد(علیه السلام) مشهور به امام حسن عسکری، (۲۳۲-۲۶۰ق) یازدهمین امام شیعیان اثناعشری است که به مدت ۶ سال امامت شیعیان را بر عهده داشت. او فرزند امام هادی(علیه السلام) و پدر امام زمان(عج) است. مشهورترین لقب وی، عسکری است که به اقامت اجباری‌اش در سامرا اشاره دارد. او در سامرا تحت مراقبت حکومت قرار داشت و برای فعالیت‌های خود با محدودیت روبه‌رو بود. امام عسکری از طریق نمایندگان خود و نیز از راه نامه‌نگاری، با شیعیان ارتباط داشت. عثمان بن سعید، نخستین نایب خاص امام زمان(عج)، از نمایندگان خاص وی نیز به شمار می‌رفت.

در این نوشتاردرصدد هستیم تا به مقام رفیع امام (علیه السلام) نظری بیفکنیم ولی نه از نظر دوستان و شیعیان امام، بلکه این فصل را با دیدگاه دشمنان اهل بیت رقم می زنیم بدین جهت که «الفضل ما شهدت به الاعداء» فضیلت و مقام آن است که دشمنان هم بدان شهادت و گواهی دهند.

۱. مقام حضرت، نزد معتمد عباسی

در کمال الدین شیخ صدوق(ره) آمده است که هنگامی که جعفر بن علی از معتمد عباسی درخواست کرد که بعد از برادرش امام عسکری (علیه السلام) کوشش کند که او به جای امام در منصب امامت قرار گیرد، معتمد به جعفر کذاب چنین گفت: ای جعفر، بدان که مقام و منزلت برادرت فقط نزد ما هویدا و آشکار نیست؛ بلکه این منزلت نزد خدا هویداست، در حالی که ما همواره کوشش و تلاش نمودیم که مقام او را پایین آوریم و او را نزد مردم تحقیر نماییم. ولکن خداوند از این امر ابا دارد و هر روز او را رفعتی عظیم می‌بخشد. چرا که در آن حضرت خصال نیکویی چون عصمت و صیانت، سکوت نیکو و مناسب، و علم و عبادت موجود است. پس اگر تو -جعفر- نزد شیعیان برادرت مقام او را دارا باشی و بسان او باشی تو را به ما احتیاج و نیازی نیست و اگر نزد آنها چنین مقام و منزلتی نداری و در تو خصال برادرت موجود نیست، ما نمی‌توانیم تو را در این امور بی‌نیاز نماییم.(۱)

الف. تعمق در کلام معتمد عباسی با جعفر کذاب، به وضوح مقام و منزلت امام برایمان آشکار می‌کند و چه قدر زیباست که معتمد اعتراف می‌کند که او و دیگر خلفای عباسی کوشش در تحقیر امام (علیه السلام) داشته‌اند، ولی خداوند هر روز بر رفعت و مقام حضرتش افزوده است. به راستی این کلام ما را به یاد آیه شریفه می‌اندازد که «یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون» (۲) کافران و دشمنان حق اراده می کنند که با دهان‌ها و گفتار باطل خویش نور خدا را خاموش کنند ولی خداوند نور خود را به کمال خواهد رساند گرچه کافران را ناخوش آید.

ب. در کلام معتمد شایان تأمل است که او به جعفر می گوید عظمت و مقامی که برادرت حسن (علیه السلام) واجد آن است به سبب خصال نیکوی خود اوست چرا که او اهل صیانت و خود نگهداری، سکوت نیکو و اهل علم، عبادت و خداترسی است. اینجاست که کلام شیوای حضرت حق را به خاطر می آوریم که «ان لیس للانسان الا ما سعی» (۳) برای انسان چیزی مگر آنچه با سعی و تلاش خویش به هم آورده است، نیست.

ج. آنچه دشمن امام بدان معترف است بسیار شایان توجه است که خودش می گوید: ای جعفر، اگر تو نزد شیعیان مقام و منزلتی چون او داری که تو را به ما حاجتی نیست و اگر چنین مقامی نزد آنها نداری بدان که تلاش ما در مطرح کردن شما نتیجه‌ای نخواهد داشت. این واقعیتی است که تمام دشمنان حق و فضیلت بدان معترفند و گاه و بی‌گاه آگاهانه یا ناآگاهانه بدان اعتراف می‌ورزند. ولی هیهات که با چنین علم و توجهی به حقیقت تن در نمی‌دهند و حیات فریبنده چند روزه دنیای فانی آنها را به ظلم و ستم وا می‌دارد تا جایی که با همه علم و آگاهی به حقانیت ائمه (علیهم السلام) از هر فرصتی برای ایذا و اذیت و شهادت آنها بهره‌گیری می‌کردند و در نهایت قلب تیره و ظلمانی آنها ناگزیرشان می‌کرد که امامی را از صحنه گیتی بردارند تا به زعم باطل خویش با خیالی آسوده به ستمگری و زورگویی ادامه دهند. ولی چه زیباست که این گفته خدای کریم که «و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون» (۴) بزودی ظالمان خواهند دانست که به چه کیفرگاهی باز خواهند گشت.

با این همه، بسی جای تأسف است که جعفر برای دست یافتن به مقام و منصبی، به جای روی آوردن به حق و حقیقت و به جای تبعیت از برادرش، به دشمن روی می آورد و دشمن در حضورش با بیان حقایقی دقیق، او را به فضاحت و رسوایی می‌کشاند که بالاتر از این ذلت، ذلتی نیست. هرچند جعفر با همه تلاش و کوششی که کرد در این راه طرفی نسبت جز انحراف از راه منور حقیقت. بس ملاحظه می‌شود که صرف فرزند یا برادر امام بودن، انسان را به راه حق رهنمون نمی‌شود؛ بلکه آدمی باید در زندگی خویش تفکر و تأمل کند و با تدبر و خردورزی در کتاب نفس، کتاب تکوین و تشریع راه خویش را بیابد.

۲. منزلت امام از دیدگاه عبدالله بن خاقان

در کمال الدین شیخ صدوق(ره) آمده است که شماری به حضور احمد بن عبیدالله بن خاقان، عامل خلیفه در اخذ مالیات قم رسیدند. او از سرسخت ترین دشمنان خاندان رسالت به شمار می‌رفت و در آن مجلس از آل ابی‌طالب که در سامرا مقیم بودند و از صلاح و فساد و منزلت و مقام آنها در نزد خلیفه سخن به میان آمد. در این میان احمد بن عبیدالله بن خاقان چنین داد سخن داد: من در شهر سامرا از میان علویان هیچ کس را ندیدم و نشنیدم که در خلق و خوی، حلم و عظمت، در نزد خاندانش و در نزد خلیفه و همه بنی هاشم، مثل حسن بن علی (علیه السلام) باشد چرا که همه بزرگان و پیران ایشان را مقدم می‌داشتند و همچنین در میان لشکریان و کشوریان و نویسندگان و دیگر مردمان او را بر دیگران برتری می‌دادند. آنگاه خود احمد چنین می گوید: من روزی بالای سر پدرم ایستاده بودم. هنگامی که پدرم جلوس داشت و مردم نزد او رفت و آمد می کردند و با پدرم دیدار می‌نمودند، ناگاه دربانان خبر دادند که ابن الرضا یعنی امام عسکری(علیه السلام) کنار در است. پدرم با صدایی بلند به آنها گفت: به ایشان اذن ورود بدهید. آنگاه دیدم جوانی گندمگون، خوش قامت و زیبا روی با هیبت و شکوه وارد شد. هنگامی که نظر پدرم به او افتاد برخاست و به استقبال حضرت رفت و به گونه‌ای از ایشان استقبال کرد تا بدان روز ندیده بودم که پدرم چنین استقبالی را نسبت به بنی هاشم دیگر یا حتی نسبت به امرا و ولیعهدها داشته باشد. هنگامی که به ایشان نزدیک شد با او معانقه کرد و صورت و شانه‌های حضرتش را بوسه زد. دستش را گرفت و به جای خود نشانید و در کنارش نشست. به جانب حضرت نظر کرد و گفت و گوی با ایشان را آغاز نمود. همواره او را با کنیه‌اش خطاب می‌کرد و او می‌گفت پدر و مادرم فدایت باد یا ابا محمد(صلی الله علیه و آله) احمد می‌گوید: من از این همه احترامی که پدرم نسبت به این شخص می نمود تعجب می‌کردم. ناگاه در همین اوقات دیدم دربانان اطلاع دادند که موفق بالله برادر خلیفه وارد شد. احمد می گوید مطابق معمول، رسم چنین بود هنگامی که موفق وارد می شود دربانان و نظامیان ویژه میان محفل و در خانه عبیدالله بن خاقان دو صف تشکیل می دادند تا او وارد شود و سپس به همان ترتیب بیرون رود. ولی در آن روز پدرم پیوسته به صورت حضرت عسکری (علیه السلام) نظر می کرد و با حضرتش گفت و گو می کرد تا اینکه به غلامان ویژه خویش نگریست و آنگاه به او گفت: ای ابو محمد، خداوند مرا فدایتان گرداند اگر می خواهید برخیزید؛ و به غلامان خویش دستور داد که امام را در پشت صف عبور دهند تا موفق او را نبیند. پدرم برخاست و با وی معانقه کرد و صورتش را بوسید و او از آن مجلس بیرون رفت.

احمد می‌گوید: من به غلامان و دربانان گفتم: وای بر شما، این چه شخصیتی بود که پدرم بدین گونه با او خوشرفتاری نمود و از او تجلیل کرد! آنها گفتند: این مردی از علویان است به نام حسن بن علی (علیه السلام) و به ابن الرضا معروف است. با این سخنان دربانان بر تعجبم افزوده شد و آن روز را تا به شب درباره ابن الرضا می‌اندیشیدم و متحیر بودم که چرا پدرم آن همه از او تجلیل نمود؟

شب هنگام به خانه رفتم. پدرم پس از ورود طبق عادتش نماز عشا را به جای آورد و سپس به رسیدگی نامه ها و اموری که بایستی به خلیفه ابلاغ کند پرداخت. در این هنگام من نزد وی رفتم و در کنارش نشستم. پدرم گفت: ای فرزند، آیا حاجتی داری؟ گفتم: بلی، ای پدر اگر رخصت دهی.

پدرم گفت: اجازه دادم که بپرسی پس هر چه دوست داری بگوی.گفتم پدر جان، آن شخصی که صبح با او دیدار نموده و آن همه تجلیل و احترام از او نمودی چه شخصیتی بود که در ضمن گفتارتان خود و پدر و مادرت را فدایش نمودی؟

پدرم گفت: فرزندم، او ابن الرضا امام عسکری (علیه السلام) بود و امام رافضیان است. مدتی سکوت نمود و آنگاه چنین گفت: پسرجان، اگر مقام خلافت از بنی عباس گرفته شود در میان بنی هاشم هیچ شخصیتی برای این مقام شایسته تر از او نیست؛ چرا که او از جهت فضیلت و عفاف و تهذیب نفس، زهد، عبادت، خوش خلقی و صلاحیت سزاوار خلافت است و اگر پدرش را می دیدی شخصیتی بزرگوار و والامقام بود.

احمد نقل می کند: از این گفتار پدرم بیشتر پریشان شدم و خشمم بر پدرم افزون شد و پس از این واقعه، پیوسته در جست و جوی وضعیت امام بودم و از هر کسی وضعیت او را می‌پرسیدم و در این میان همه اشخاص اعم از بنی هاشم و لشکریان و کشوریان و نویسندگان و فقها و قضات بدون استثنا او را به عظمت و بزرگی یاد می کردند و او را بر دیگر افراد و شخصیتها ترجیح می دادند و می گفتند: او امام رافضیان است.

بدین سان عظمت مقام او در خاطرم جای گرفت. زیرا هر فردی از دوست و دشمن از او تعریف و تمجید می‌نمود و بر او درود می‌فرستاد.(۵) و در برخی از کتاب‌ها به دنبال این نقل چنین آمده است: یکی از اشعری‌ها به احمد بن عبیدالله گفت: ای احمد حال برادرش، جعفر، چگونه است؟

احمد در جوابش گفت: جعفر کسی نیست که از حال او پرسیده شود یا او را در ردیف حسن بن علی(علیه السلام) به حساب آورد. همانا جعفر آشکارا به فسق و فجور مشغول است، آدم بی‌حیا و هوسباز و شرابخواری است، و من در میان آدمیان کمتر کسی دیده ام که چون او بی‌آبرو، بی حیا، کم فهم، بدخوی، شرابخوار و سبک‌سر و بی‌قدر باشد.

قسم به خداوند که وفات حسن بن علی (علیه السلام) چنان خلیفه را پریشان حال نمود که من تعجب کردم و گمان نمی کنم که در روز وفات حضرت، هیچ فردی چنان حالتی برایش رخ داده باشد. چرا که وقتی به پدرم اطلاع دادند که ابن الرضا (علیه السلام) بیمار شده است، به دارالخلافه رفت و موضوع را به خلیفه اطلاع داد و سپس به اتفاق چند تن از موثقان خلیفه با عجله بازگشت و به آن پنج نفر دستور داد که مراقب خانه حضرت باشند و از احوال او با خبر گردند و آنگاه چند نفر از اطبا را حاضر نمود و به آنها دستور داد به خدمت امام (علیه السلام) رفت و آمد کنند و هر صبح و شام او را تحت درمان قرار دهند. وقتی که دو روز از این حادثه گذشت فردی نزد پدرم آمد و گفت او ناتوان شده است. پدرم صبح زود نزد حضرتش رفت و به پزشکان دستور داد آنجا بمانند و همان لحظه قاضی القضاه را احضار کرد و از او خواست ده نفر از اصحاب مورد اعتماد خود را بیاورد تا نزد حضرت بمانند.(۶)

نکته‌ها

۱. از این روایت بخوبی درمی‌یابیم که دشمنان ائمه (علیه السلام) به اعتراف به مقام و منزلت آنها ناگزیر می‌شوند و به گونه‌ای از آنها تجلیل می کنند که چنان احترام و تکریمی را حتی نسبت به خلفا و امرا وزرا نمی‌دارند.

۲. نکته دیگر این است که احمد بن عبیدالله با اینکه خود دشمن بزرگ امام است، این حقیقت را از نظر دور نمی دارد که در مقام مقایسه، جعفر هیچ گونه شایستگی قیاس با برادرش را ندارد و چنان سخن می گوید که حتی از قرار گرفتن نام جعفر در ردیف نام حضرت ابا دارد.

۳. در احضار اطبا و قاضی القضاه و افراد مورد اعتمادش باید گفت که به باور بیشتر مورخان اطبا برای معالجه حاضر نمی شدند. بلکه حضور آنها، حضوری صوری و برای فریفتن شیعیان حضرت و دیگر مردمان بود، و نظرمان بر این است که حضور افراد مورد اعتماد قاضی القضاه در کنار حضرت جنبه تجسس داشته است و آنها به عنوان مأموران مخفی خلیفه در لباس دوستان، در آنجا به مراقبت و جاسوسی سرگرم بودند.

  1. مقام و منزلت حضرت نزد بختیشوع

بختیشوع یکی از پزشکان مشهور زمان امام عسکری (علیه السلام) بود که پزشک ویژه دستگاه خلافت وقت هم بود. امام برای رگ زدن به طبیبی نیازمند شد و از بختیشوع خواست یکی از شاگردانش را نزد حضرتش بفرستد. بختیشوع شاگرد ممتاز خویش بطریق یا فطرس را خواست و به او دستور داد که نزد امام برود و این عمل را انجام دهد. به‌طریق می گوید استادم پیش از رفتن من سخنانی در عظمت و بزرگی امام گفت بدین مضمون: حسن بن علی (علیه السلام) از من خواسته است تا شخصی را برای رگ زدن نزد او بفرستم. شما نزد او بروید و بدانید که امام عسکری (علیه السلام) از همه انسان‌های که در زیر آسمان زندگی می کنند داناتر است. پس مبادا در انجام دستوراتش اهمال کنی یا تخلف ورزی.(۷)

  1. منزلت حضرت نزد راهب مسیحی

در بحارالانوار آمده است هنگامی که بختیشوع از نحوه رگ زدن حضرت حیرت زده شده بود و هیچ وجهی برای آن گونه رگ زنی پیدا نکرده بود، شاگرد خویش را نزد راهب دیر عاقول، که اعلم علمای طب بود، فرستاد و جریان رگ زدن امام را در نامه ای برای او شرح داد. بطریق می گوید: پس از رسیدن به منزل آن راهب و گفت و گو با وی تصمیم آن طبیب حاذق بر آن شد که شخصاً به سامرا نزد حضرت عسکری (علیه السلام) برود و چنین کاری را انجام دهد و هنگامی که به منزل امام رسیدند خادم حضرت پرسید: صاحب دیرعاقول کیست؟ راهب پاسخ داد: من هستم. آنگاه به اتفاق خادم وارد خانه حضرت شد و پس از مدتی طولانی راهب مسیحی در حالی از منزل خارج شد که دین اسلام را پذیرفته بود و بطریق به من گفت: اکنون مرا به خانه استاد خویش ببر. با هم نزد بختیشوع رفتیم. هنگامی که استادم متوجه اسلام آوردن راهب مسیحی شده بود شتاب زده از او پرسید به چه دلیل از دین مسیح خارج شدی؟

راهب در پاسخ گفت: من مسیح (علیه السلام) را یافتم؛ در حضورش اسلام آوردم.

استادم به او گفت: آیا مسیح را یافته ای؟

راهب پاسخ داد: بلی یا نظیر او را یافتم؛ چرا که چنین رگ زدنی را در همه عالم کسی جز مسیح بن مریم (علیه السلام) انجام نداده است و این مرد در آیات و معجزات همانند مسیح است. آنگاه راهب تازه مسلمان به امام پیوست و هماره در خدمت حضرتش بود تا از دنیا رفت.(۸)

پی‌نوشت‌:

  1. کمال الدین، ج ۲، ص ۴۷۹
  2. سوره «صف»، آیه ۸
  3. سوره «نجم»، آیه ۳۹
  4. سوره «شعراء»، آیه ۲۱۷
  5. کمال الدین، ج۱، ص ۴۰
  6. الغیبه، ص ۱۳۱

۷ و ۸٫ بحارالانوار، ج۵۰، ص

روحیه مردمداری و سخاوتمندی در زندگی امام حسن عسکری (علیه السلام).

اشاره:

امام حسن عسکری علیه السلام که بخاطر همراه بودن پدر گرامیش در منطقه نظامی سامراء سکونت داشت ملقب به عسکری شدند، در هشتم ربیع الاول سال ۲۶۰ در سن ۲۸ سالگی توسط معتمد عباسی مسموم شده و به شهادت رسیدند. زندگانی پربرکت امام عسکری علیه السلام دارای چند بخش بود بخش اول زندگیشان که از سال ۲۳۲ (سال تولد امام علیه السلام) تا سال ۲۵۴ (سال شهادت امام هادی علیه السلام) در این دوره ۲۲ ساله امام در تبعیت محض از امام معصوم زمان خود و پدر گرامیشان بودند، و از سال ۲۵۴ تا سال ۲۶۰ (سالروز شهادت امام عسکری) بخش دیگر زندگی امام علیه السلام بود که تمام فعالیت آن امام همام در این دوران کوتاه مدت بود.

در مدت ۲۸ سال تمام رفتار و حرکات امام عسکری علیه السلام زیر نظر و مورد توجه دوستان و دشمنانشان بود و ایشان با رفتار عملی خود به تبلیغ دین اسلام و گسترش تشیع می پرداختند که در ادامه به چگونگی فعالیت امام حسن عسکری علیه السلام در تبیین اندیشه های شیعه خواهد آمد.

  1. خدا محوری یکی از بارزترین رفتار امام عسکری علیه السلام بود به گونه ای که امام علیه السلام در مرتبه ایمان و عمل،اعتقاد به خدا و حضور همیشگی خداوند در همه مکان ها داشت و عالم را محضر حق تعالی می دانست به گونه ای که وی عاشقانه و عارفانه خدا را عبادت می کرد و آنگونه با خدای خویش مناجات می نمود که هرکس او را مشاهده می کرد مجذوب روحیه معنویش می شد.

روزی برخی از عباسیان از صالح بن وصیف (رئیس فرماندهان نظامی مهتدی عباسی) خواستند که بر امام عسکری علیه السلام سختگیری نماید. او گفت: دو نفر از بدترین و سختگیرترین زندانبانان خود را بر ابو محمدبن الرضا (امام عسکری علیه السلام) گماشته ام، اما آن دو در اثر معاشرت با او منقلب شده و در عبادت و مناجات به مراحل عالی قدم گذاشته اند. ((وفیات الائمه، من علماءالبحرین و القطیف، ص ۴۱۰))

یا اینکه یکی از اصحاب آن حضرت نقل می کند که امام عسکری علیه السلام آنقدر به نماز اهمیت می دادند که هیچ کاری بر نماز مقدم نمی داشتند و اگر مشغول به کار دیگری بودند آن را رها کرده و به نماز می ایستادند. ((بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۰۴٫))

  1. مردمداری از دیگر رفتار عملی امام حسن عسکری علیه السلام بود و همانگونه که به عبادت الهی توجه می نمودند به دستگیری نیازمندان و حل مشکلات خلق الله نیز توجه می کردند.

روحیه مردمداری و سخاوتمند

محدث نوری در کتاب مستدرک الوسائل خود داستانی نقل کرده که بیان کننده روحیه مردم داری و سخاوتمندی امام عسکری است، شخصی از لحاظ مالی به مشکل برمیخورد و بعد از مراجعه به امام عسکری علیه السلام و بیان مشکل خود امام علیه السلام با سخاوت خود تمام مشکل مالی آن شخص را برطرف کردند. (مُستَدرَکُ الوَسائل، ج۳،ص ۴۲۳)

  1. اسراف نکردن و صرفه جویی، از دیگر درسی است که از سبک زندگی امام حسن عسکری علیه السلام می توان گرفت، که به عنوان نمونه می توان به داستانی که محمد بن حمزه سروری می گوید: توسط ابوهاشم جعفری – که با هم دوست بودیم – نامه ای به محضر امام عسکری علیه السلام نوشته و درخواست کردم که آن حضرت دعا کند تا خداوند متعال در زندگی من گشایشی ایجاد بفرماید. وقتی که جواب را توسط ابوهاشم دریافت کردم، آن حضرت بشارت داده بود که مالی به تو خواهد رسید و در زندگیت گشایش ایجاد می شود و در ادامه امام علیه السلام نوشته بودند: بر تو باد به میانه روی، و از اسراف بپرهیز که اسراف از رفتارهای شیطانی است.» (کشف الغمه، ج ۲، ص ۴۲۴)

اگر به بخش دوم زندگی امام حسن عسکری علیه السلام توجه نمائیم نقش درخشان ایشان در حفظ پیکره جامعه شیعه می بینیم و تلاش های زیادی نمودند تا اینکه شیعیان در ادامه مسیر خود، سرگردان نشده و یا به بیراهه نروند. که به چند مورد آن اشاره ای می نماویم.

  1. تبیین جایگاه خود:

امام حسن عسکری علیه السلام پس از شهادت پدر در پی اثبات امامت خویش برآمد چون علاوه برآنکه امام هادی علیه السلام بخاطر مراقبت ویژه ای که از او می شد نمی توانست امام بعد از خود را معرفی نماید همچنین بعضی از خیانتکاران درپی انحراف جامعه شیعه بودند و همچنین ادعای امامت توسط جعفر کذاب باعث ایجاد شک و تردید در امامت امام عسکری علیه السلام در بین جامعه شیعه شد و امام حسن عسکری علیه السلام مجبور بود تا به طریق مختلف امامت خود را اثبات نماید.

  1. تشویق به علم و تربیت نخبگان:

از دیگر فعالیت امام عسکری علیه السلام تعلیم و تربیت شاگردانی می باشد که پشتوانه علمی و عقیدتی جامعه شیعه باشد به گونه ای که شیخ طوسی گزارش داده شاگردان امام علیه السلام بیش از صد نفر بوده و آنقدر علم آموزی برای امام عسکری علیه السلام اهمیت داشته که به ستایش عالمان می پرداخت به گونه ای که امام علیه السلام در نامه ای به علی بن بابویه قمی – از دانشمندان برجسته شیعه در قم – به نحو شایسته ای او را می ستاید.( بهجه الآمال، ج ۵، ص ۴۱۹)

  1. مبارزه با انحراف فکری :

در زمان امامت امام عسکری علیه السلام بعضی فتنه ها و اتفاقاتی روی داده است که اگر با آن برخورد نمی شد ممکن بود کل جامعه اسلام در خطر قرار بگیرد که می توان به فتنه جاثلیق نام برد، آن زمان که در سامراء قحطی سختی پیش آمد، معتمد، خلیفه وقت فرمان داد مردم به نماز استسقاء (طلب باران) بروند، مردم سه روز پی در پی برای نماز به مصلی رفتند و دست به دعا برداشتند ولی باران نیامد، روز چهارم جاثلیق (پیشوای اسقفان مسیحی) همراه با مسیحیان و راهبان به صحرا رفت. یکی از راهبان هر وقت دست به سوی آسمان بلند می کرد بارانی درشت فرو می بارید. روز بعد جاثلیق همان کار را کرد و آن قدر باران آمد که مردم دیگر تقاضای باران نداشتند; همین موجب شگفتی و نیز شک و تردید و تمایل به مسیحیت در میان بسیاری از مسلمانان شد و جامعه اسلامی در آستانه یک بحران سرنوشت ساز و خطرناک قرار گرفت.

که امام با علم خود به مردم فهماند که جاثلیق در دستان خود تکه ای از استخوان پیامبری قرار داده و استخوان پیامبری ظاهر نمی شود جز آنکه باران می آید و با این روش امام علیه السلام به جامعه مسلمان که مردد شده بودند فهماند که خودش و دینش بر حق می باشند .( پیشوای یازدهم، ص ۲۲)

  1. توسعه و گسترش شبکه وکالت:

امام حسن عسکری علیه السلام در مدت شش ساله امامت خود شبکه وکالتی که در زمان موسی بن جعفر علیه السلام تاسیس شده بود تقویت نمود و در مناطق مختلف جامعه اسلامی نماینده ای برای خود انتخاب نمود تا آنها حلقه وصل بین امام و شیعیان قرار بگیرند و به رتق و فتق امور شیعیان پرداخته و با آموزش تعالیم شیعی به پیروان اهل بیت، سطح فکری جامعه شیعه را ارتقاء دهند.

همچنین امام علیه السلام اگر می فهمیدند کسی از نمایندگانش در شبکه وکالت از موقعیتش سوء استفاده کرده و یا کم کاری کرده سریع او را توبیخ یا برکنار می نمودند.

عروه بن یحیی وکیل امام که پس از مدتی از دین حق منحرف شد و راه ضلالت پیشه کرد به گونه ای که اموال بیت المال را برای خویش ذخیره کرد و به دروغ گویی و تکذیب، بر ضد امام دهم و یازدهم پرداخت. امام علیه السلام وی را لعن و نفرین نمود و از نمایندگی خودش عزلش نمود( رجال کشی، ص ۵۷۳)

  1. آماده کردن جامعه شیعه برای دوران غیبت:

از مهم ترین فعالیت های امام عسکری علیه السلام بعد از ولادت فرزندش حفظ آخرین خلیفه الهی و آگاه کردن خواص از تولد فرزندش و آماده کردن جامعه شیعه برای پذیرش امامت امام غائب حجت ابن الحسن (عج الله تعالی فرجه) بود.

محمد بن عثمان بن سعید عمری می‌گوید: ما یک گروه چهل نفره در خانه امام حسن عسکری (علیه‌السلام) جمع شده بودیم، حضرت فرزندش امام مهدی را به ما نشان داد و فرمود: “این امام شما و جانشین من است”. ( بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۶)

کلام آخر

امام عسکری علیه السلام در مدت کوتاه عمر خود فعالیت های فراوانی جهت پیشرفت جامعه شیعی از لحاظ مادی، معنوی و عبادی انجام دادند.

امیدواریم با تاسی از آن امام همام بتوانیم سبک زندگی جامعه را اسلامی کرده و به پیشرفت آن کمک کنیم.

منبع: تبیان

صفات ویژه اخلاقی امام حسن عسگری(علیه السلام).

اشاره:

خورشید تابناک یازدهمین امام شیعیان است، در روز جمعه هشتم ربیع الثانی سال ۲۳۲ هجری قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود. پدر بزرگوار آن حضرت امام هادی (علیه‌السلام) و مادر مکرمه‌اش بانوی بزرگواری است که به نام‌های «سلیل»، «حدیثه» و «سوسن» خواندهمی‌شود. مدت امامت آن حضرت شش سال بود که از سال ۲۵۴ هجری قمری شروع و در سال ۲۶۰ با شهادت به پایان رسید.

صفات اخلاقی امام عسگری(علیه‌السلام)

این امام مظلوم که در سن جوانی به شهادت رسید، دارای برجستگی‌های فردی بسیاری است که الگو مناسبی برای جوانان و سایر اقشار جامعهاست. صفات اخلاقی آن حضرت عبارتند از:

۱. عبادت و بندگی خداوند سبحان

انسان موجودی خاکی است که می‌تواند افلاکی شود، او می‌تواند با عبادت و بندگی خداوند سبحان لحظه لحظه اوج گرفته و مقرّب خالق هستی گردد، امام علی (علیه‌السلام) می‌فرماید:

«هیچ کسی به مانند عبادت، به خدا نزدیکی و تقرّب پیدا نکرد.» [۲]

عبد کسی است که سر تا پا تعلق به مولا و صاحب خود داشته باشد، اراده‌‏اش تابع اراده او و خواستش تابع خواست او است. در برابر او مالک چیزى نیست، و در اطاعت او هرگز سستى به خود راه نمى‏‌دهد و عبودیت اظهار آخرین درجه خضوع در برابر معبود است، و به همین دلیل تنها کسى مى‌‏تواند معبود باشد که نهایت انعام و اکرام را کرده است و او کسى جز خدا نیست. بنابراین عبودیت نهایت اوج تکامل یک انسان و قرب او به خدا است. عبودیت نهایت تسلیم در برابر ذات پاک او است؛ عبودیت اطاعت بى قید و شرط و فرمانبردارى در تمام زمینه‌‏ها است.[۳]

برای درک معنای واقعی عبادت و بندگی باید گذری عمیق بر زندگی امام حسن عسکری (علیه‌السلام) کرد، آن حضرت آنقدر غرق در عبادت و بندگی بود که قلب‌ها را مجذوب خود می‌کرد و دیگران را به یاد خدا می‌انداخت تا جایی که حتی افراد گمراه و منحرف را به راه صحیح هدایت نموده و اهل عبادت و تهجد می‌کرد و حتی بدترین افراد در اثر جذبه ملکوتی آن بزرگوار به بهترین انسان‌ها تبدیل می‌شدند. صالح بن وصیف که مسئولیت سختگیری بر امام را بر عهده داشت در این باره می‌گوید:

«دو نفر از بدترین و سختگیرترین زندانبانان خود را بر ابو محمد ابن الرضا امام عسکری (علیه‌السلام) گماشته‌ام، اما آن دو در اثر معاشرت با او منقلب شده و در عبادت و مناجات به مراحل عالی قدم گذاشته‌اند. سپس آندو زندان‌بان را فراخوانده و در حضور عباسیان از حالات امام حسن عسکری (علیه‌السلام) سؤال کرد و آنان گفتند: ما چه بگوییم در مورد کسی که روزها روزه می‌گیرد و همه شب به عبادت می‌ایستد و به غیر ذکر و سخن خدا هیچ سخن دیگری بر زبان نمی‌آورد و هنگامی که به ما نظاره می‌کند، بر بدن ما لرزه افتاده و کنترل خود را از دست می‌دهیم! وقتی عباسی ها چنین دیدند منقلب شده و برگشتند.» [۴]

۲. سخاوت و بخشش

سخاوت و بخشش که در همه زمان‌ها درمان اختلاف طبقاتی بوده است، باعث می‌شود امنیت و شادی در جهان حاکم شود و انسان در سایه بذل و بخششی که انجام می‌دهد، یقین خود را به منصه ظهور بگذارد. امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید:

«سخاوت از اخلاق پیامبران و ستون ایمان است. هیچ مؤمنى نیست مگر آن که بخشنده است و تنها آن کس بخشنده است که از یقین و همّت والا برخوردار باشد؛ زیرا که بخشندگى پرتو نور یقین است. هر کس هدف را بشناسد بخشش بر او آسان شود.»[۵]

امام حسن عسکری (علیه‌السلام) با این که در میان لشکر عباسیان محاصره بود و اعمال و رفتارش به صورت دقیق زیر نظر قرار داشت، دستان سخاوتمندش گره گشای شیعیان و دوستدارنش بود و در بذل و بخشش کسی مانند او نبود، به طوری که شخصی به نام محمد بن علی می‌گوید:

«زمانی بر اثر تهیدستی زندگی بر ما سخت شد. پدرم گفت: بیا با هم به نزد ابو محمد امام عسکری (علیه‌السلام) برویم. می‌گویند او مردی بخشنده است و به جود و سخاوت شهرت دارد. گفتم: او را می شناسی؟ گفت: نه، او را هرگز ندیده‌ام. با هم به راه افتادیم، در بین راه پدرم گفت: چقدر خوب است که آن بزرگوار دستور دهد به ما ۵۰۰ درهم بپردازند! تا با آن نیازهایمان را برطرف کنیم. دویست درهم برای لباس، دویست درهم برای پرداخت بدهی و صد درهم برای مخارج دیگر!

من پیش خود گفتم: کاش برای من هم سیصد درهم دستور دهد که با صد درهم آن یک مرکب بخرم و صد درهم برای مخارج و صد درهم برای پوشاک باشد، هنگامی که به منزل امام رسیدیم، غلام آن حضرت بیرون آمده و گفت: علی بن ابراهیم و پسرش محمد وارد شوند. چون وارد شده و سلام کردیم، امام به پدرم فرمود: ای علی! چرا تا کنون نزد ما نیامده‌ای؟» پدرم گفت: ای آقای من! خجالت می‌کشیدم با این وضع نزد شما بیایم. وقتی از نزد آن حضرت بیرون آمدیم، غلامی آمده و کیسه پولی را به پدرم داد و گفت: این پانصد درهم است، دویست درهم برای پوشاک، دویست درهم برای بدهی و صد درهم برای مخارج دیگر. آنگاه کیسه‌ای دیگر درآورده و به من داد و گفت: این سیصد درهم است، صد درهم برای خرید مرکب و صد درهم برای پوشاک و صد درهم دیگر برای سایر هزینه‌ها…» [۶]

۳. زهد و ساده زیستی

عشق و علاقه به دنیا و لذت‌های زودگذر آن، علت اصلی ظلم، خون ریزی، اختلاس و حقوق‌های نجومی است. قطعا کسانی که به صفت زهد مزین هستند و از اشرافی‌گری و تجملات گریزان هستند هرگز به این گناهان بزرگ و سایر گناهان مبتلا نخواهند شد و از آن طرف به خوبی‌های بسیاری دست خواهند یافت. امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید:

«تمام خوبی‌ها در خانه‌ای قرار داده شده و کلید آن زهد و بی‌رغبتی نسبت به دنیا است.» [۷]

یازدهمین اختر تابناک امامت و ولایت با این که می‌توانست زندگی پر زرق و برق و تجملاتی برای خود تشکیل دهد، اما در نهایت زهد و سادگی زندگی می‌کرد، به طوری که کامل بن ابراهیم در این باره می‌گوید:

«جهت پرسیدن سؤالاتی به محضر آن حضرت شرفیاب شدیم. هنگامی که به حضورش رسیدیم، دیدم آن گرامی لباسی سفید و نرم به تن دارد، پیش خود گفتم: ولی خدا و حجت الهی خودش لباس نرم و لطیف می‌پوشد و ما را به مواسات و همدردی با برادران دینی فرمان می‌دهد و از پوشیدن چنین لباسی باز می‌دارد. امام در این لحظه تبسم نمود و سپس آستینش را بالا زد و من متوجه شدم که آن حضرت پوشاکی سیاه و زبر بر تن نموده است. آن گاه فرمود: این لباس زبر برای خداست و این لباس نرم که روی آن پوشیده‌ام برای شماست!» [۸]

امید است همه کسانی که عشق به اهل بیت عصمت و طهارت را از افتخارات خود می‌دانند و حتی برای زیارت قبور مطهر آنان رنج سفرهای سخت و گاهی خطرناک را به جان می‌خرند، در مقام عمل نیز از آنان پیروی کنند و همچون امام حسن عسکری (علیه‌السلام) عبادتی هدایت‌بخش با خداوند سبحان داشته باشند و در جود و بخشش به امام خود اقتدا کنند. برای رسیدن به این دو هدف مقدس دنیا پرستی را کنار زده و ساده زیستی را سرلوحه کار و زندگی خود قرار دهند.

پی نوشت‌:

[۱]. «مِیلَادُهُ یَوْمَ الْجُمُعَهِ لِثَمَانٍ خَلَوْنَ مِنْ شَهْرِ رَبِیعٍ الْآخِرِ بِالْمَدِینَهِ وَ قِیلَ وُلِدَ بِسُرَّمَنْ‏رَأَى سَنَهَ اثْنَتَیْنِ وَ ثَلَاثِینَ وَ مِائَتَیْنِ مُقَامُهُ مَعَ أَبِیهِ ثَلَاثٌ وَ عِشْرُونَ سَنَهً وَ بَعْدَ أَبِیهِ أَیَّامُ إِمَامَتِهِ سِتُّ سِنِینَ وَ کَانَتْ فِی سِنِی إِمَامَتِهِ بَقِیَّهُ أَیَّامِ الْمُعْتَزِّ أَشْهُراً ثُمَّ مَلَکَ الْمُهْتَدِی وَ الْمُعْتَمِدُ وَ بَعْدَ مُضِیِّ خَمْسِ سِنِینَ مِنْ مُلْکِ الْمُعْتَمِدِ قُبِضَ ع وَ یُقَالُ اسْتُشْهِدَ وَ دُفِنَ مَعَ أَبِیهِ بِسُرَّ مَنْ رَأَى وَ قَدْ کَمَلَ عُمُرُهُ تِسْعاً وَ عِشْرِینَ سَنَهً وَ یُقَالُ سَنَهَ ثَمَانٍ وَ عِشْرِینَ مَرِضَ فِی أَوَّلِ شَهْرِ رَبِیعٍ الْأَوَّلِ سَنَهَ سِتِّینَ وَ مِائَتَیْنِ وَ تُوُفِّیَ یَوْمَ الْجُمُعَهِ لِثَمَانٍ خَلَوْنَ مِنْهُ…وَ أُمُّهُ أُمُّ وَلَدٍ یُقَالُ لَهَا سَوْسَنُ وَ کُنْیَتُهُ أَبُو مُحَمَّدٍ وَ لَقَبُهُ الْخَالِصُ وَ تُوُفِّیَ فِی الثَّامِنِ مِنْ رَبِیعٍ الْأَوَّلِ مِنْ سَنَهِ سِتِّینَ وَ مِائَتَیْنِ فَیَکُونُ عُمُرُهُ تِسْعاً وَ عِشْرِینَ سَنَهً کَانَ مُقَامُهُ مَعَ أَبِیهِ ثَلَاثاً وَ عِشْرُونَ سَنَهً وَ أَشْهُراً وَ بَقِیَ بَعْدَ أَبِیهِ خَمْسَ سِنِینَ وَ شُهُوراً وَ قَبْرُهُ بِسُرَّ مَنْ …» مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، چاپ گوناگون، انتشارات اسلامیه، تهران، ج ۵۰، ص ۲۳۷.

[۲]. «ما تَقرّبَ متقّربٌ بمثلِ العبادهِ» تمیمی آمدی، عبد الواحد، تصنیف غرر الحکم، چاپ اول، انتشارت دفتر تبلیغات، قم، ۱۳۶۶ش، ص ۱۹۹، ح ۳۹۴۲.

[۳]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ اول، انتشارات دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ش، ج ‏۲۲، ص ۳۸۸.

[۴]. «فَقَالُوا لَهُ ضَیِّقْ عَلَیْهِ وَ لَا تُوَسِّعْ فَقَالَ لَهُمْ صَالِحٌ مَا أَصْنَعُ بِهِ قَدْ وَکَّلْتُ بِهِ رَجُلَیْنِ شَرَّ مَنْ قَدَرْتُ عَلَیْهِ فَقَدْ صَارَا مِنَ الْعِبَادَهِ وَ الصَّلَاهِ وَ الصِّیَامِ إِلَى أَمْرٍ عَظِیمٍ ثُمَّ أَمَرَ بِإِحْضَارِ الْمُوَکَّلَیْنِ فَقَالَ لَهُمَا وَیْحَکُمَا مَا شَأْنُکُمَا فِی أَمْرِ هَذَا الرَّجُلِ فَقَالا لَهُ مَا نَقُولُ فِی رَجُلٍ یَصُومُ النَّهَارَ وَ یَقُومُ اللَّیْلَ کُلَّهُ لَا یَتَکَلَّمُ وَ لَا یَتَشَاغَلُ بِغَیْرِ الْعِبَادَهِ فَإِذَا نَظَرَ إِلَیْنَا ارْتَعَدَتْ فَرَائِصُنَا وَ دَاخَلَنَا مَا لَا نَمْلِکُهُ مِنْ أَنْفُسِنَا فَلَمَّا سَمِعَ ذَلِکَ الْعَبَّاسِیُّونَ انْصَرَفُوا خَاسِئِین» فتال نیشابوری، روضه الواعظین و بصیره المتعظین، چاپ اول، انتشارات رضی، قم، ج ۱، ص ۲۴۸.

[۵]. «السَّخَاءُ مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِیَاءِ وَ هُوَ عِمَادُ الْإِیمَانِ وَ لَا یَکُونُ مؤمنا [مُؤمِنٌ‏] إِلَّا سَخِیّاً- وَ لَا یَکُونُ سَخِیّاً إِلَّا ذُو یَقِینٍ وَ هِمَّهٍ عَالِیَهٍ لِأَنَّ السَّخَاءَ شُعَاعُ نُورِ الْیَقِینِ- مَنْ عَرَفَ مَا قَصَدَ هَانَ عَلَیْهِ مَا بَذَلَ» مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، چاپ گوناگون، انتشارات اسلامیه، تهران، ج ۶۸، ص۳۵۵.

[۶]. «ضَاقَ بِنَا الْأَمْرُ قَالَ لِی أَبِی امْضِ بِنَا حَتَّى نَصِیرَ إِلَى هَذَا الرَّجُلِ یَعْنِی أَبَا مُحَمَّدٍ ع فَإِنَّهُ قَدْ وُصِفَ عَنْهُ سَمَاحَهٌ فَقُلْتُ تَعْرِفُهُ فَقَالَ لِی مَا أَعْرِفُهُ وَ لَا رَأَیْتُهُ قَطُّ قَالَ فَقَصَدْنَاهُ قَالَ أَبِی وَ هُوَ فِی طَرِیقِهِ مَا أَحْوَجَنَا إِلَى أَنْ یَأْمُرَ لَنَا بِخَمْسِمِائَهِ دِرْهَمٍ مِائَتَیْ دِرْهَمٍ لِلْکِسْوَهِ وَ مِائَتَیْ دِرْهَمٍ لِلدَّقِیقِ وَ مِائَهِ دِرْهَمٍ لِلنَّفَقَهِ وَ قُلْتُ فِی نَفْسِی لَیْتَهُ أَمَرَ لِی بِثَلَاثِمِائَهِ دِرْهَمٍ مِائَهٍ أَشْتَرِی بِهَا حِمَاراً وَ مِائَهٍ لِلنَّفَقَهِ وَ مِائَهٍ لِلْکِسْوَهِ وَ أَخْرُجُ إِلَى الْجَبَلِ فَلَمَّا وَافَیْنَا الْبَابَ خَرَجَ إِلَیْنَا غُلَامُهُ وَ قَالَ یَدْخُلُ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ وَ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ فَلَمَّا دَخَلْنَا عَلَیْهِ وَ سَلَّمْنَا قَالَ لِأَبِی یَا عَلِیُّ مَا خَلَّفَکَ عَنَّا إِلَى هَذَا الْوَقْتِ قَالَ یَا سَیِّدِی اسْتَحْیَیْتُ أَنْ أَلْقَاکَ عَلَى هَذِهِ الْحَالِ فَلَمَّا خَرَجْنَا مِنْ عِنْدِهِ جَاءَنَا غُلَامُهُ فَنَاوَلَ أَبِی صُرَّهً وَ قَالَ هَذِهِ خَمْسُمِائَهِ مِائَتَانِ لِلْکِسْوَهِ وَ مِائَتَانِ لِلدَّقِیقِ وَ مِائَهٌلِلنَّفَقَهِ وَ أَعْطَانِی صُرَّهً وَ قَالَ هَذِهِ ثَلَاثُمِائَهِ دِرْهَمٍ فَاجْعَلْ مِائَهً فِی ثَمَنِ حِمَارٍ وَ مِائَهً لِلْکِسْوَهِ وَ مِائَهً لِلنَّفَقَهِ وَ لَا تَخْرُجْ إِلَى الْجَبَلِ وَ صِرْ إِلَى سورا…»همان، ج‏۵۰، ص ۲۷۹.

[۷]. «جُعل الخیرُ کلُّه فی بیتٍ و جُعلَ مفتاحُه الزّهدُ فی الدّنیا.» همان، ج ۷۳، ص ۵۲.

[۸]. «فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَى سَیِّدِی أَبِی مُحَمَّدٍ ع نَظَرْتُ إِلَى ثِیَابٍ بَیَاضٍ نَاعِمَهٍ عَلَیْهِ فَقُلْتُ فِی نَفْسِی وَلِیُّ اللَّهِ وَ حُجَّتُهُ یَلْبَسُ النَّاعِمَ مِنَ الثِّیَابِ وَ یَأْمُرُنَا نَحْنُ بِمُوَاسَاهِ الْإِخْوَانِ وَ یَنْهَانَا عَنْ لُبْسِ مِثْلِهِ فَقَالَ مُتَبَسِّماً یَا کَامِلُ وَ حَسَرَ عَنْ ذِرَاعَیْهِ فَإِذَا مِسْحٌ أَسْوَدُ خَشِنٌ عَلَى جِلْدِهِ فَقَالَ هَذَا لِلَّهِ وَ هَذَا لَکُمْ» همان ج ۲۵، ص ۳۳۶.

امام عسکری(علیه السلام) و خوف خدا.

اشاره:

خداوند متعال، یاد خود را سبب منور شدن قلوب قرار گذاشتہ و یاد خدا، دل‌ھای تاریک، مردہ و افسردہ را روشن و زندہ می‌کند۔ یاد خدا، دل‌ھای سرکش و گناھکار را درس بندگی خدا و سجدہ دربرابر وی را می‌دھد. در ھر عصر، بندگان منتخب خداوند ھستند که ھمیشه به یاد خدا مشغول ھستند و از وی نیایش می‌کنند، و از اعماق دل با او راز و نیاز می‌کنند.

امام عسکری(علیه السلام)، یکی از آن شائسته‌ترین بندگان است که دربارہ آن شبلنجی می‌نویسد:

بھلول، روزی امام عسکری(علیه السلام) را در سن کودکی دید. او مشغول گریستن بود در حالی که کودکان دیگر سرگرم بازی بودند. بھلول فکر کرد که آن طفل به علت نداشتن اسباب بازی ناراحت شدہ و گریه می‌کند. رو به او کرد و گفت: آیا دوست داری برایت اسباب بازی بخرم؟ آن بزرگوار فرمود: ای کم خرد، ما برای بازی آفریدہ نشدہ‌ایم. بھلول گفت پس برای چه آفریدہ شدہ‌اید؟

امام فرمود: فرمان قرآن این است که «أفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ الَیْنا لا تُرْجَعُونَ[سورۂ مؤمنون، آیت۱۱۵]؛ آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریده‏ ایم و اینکه شما به سوى ما بازگردانیده نمى‌‌شوید»

بھلول، با شنیدہ سخن حکیمانه امام عسکری(علیه السلام) حیرت زدہ شد و گفت: به من نصیحتی بفرمایید. آنگاہ امام عسکری(علیه السلام)، موعظه‌ھایی را ذکر کرد و سپس به حالت غشوہ درافتاد. ھنگامی که به ھوش آمد بھلول گفت: ای کودک، تورا چه شدہ است در حالی که کودکی بیش نیستی و ھیچ گناھی ھم نداری؟ امام(علیه السلام) در جوابش فرمود: ای بھلول، من دیدم که مادرم با چوبھای بزرگ آتش را بر می‌افروخت و آتش شعله ور نمی‌شود مگر با چوب‌ھای کوچک و من می‌ترسم که از ھیزم‌ھای کوچک آتش جھنم افروخته شدہ باشم.[۱]

این خوف امام عسکری(علیه السلام) از خداوند وی را ھمیشہ در عبادت خدا مشغول نگہ می داشت، وقتی خلیفہ عباسی امام(علیه السلام) را زندانی کرد این فرصبت برای وی بھترین فرصب بود برای عبادت خداوند متعال.

ابوهاشم جعفرى که ھمراہ با امام  در زندان بود، می‌گوید: امام حسن عسکرى(علیه السلام) در زندان به طور دائم روزه داشت و یکى از غلامانش هنگام افطار مقدارى غذا براى آن حضرت مى‌آورد، همین که موقع افطار مى‌رسید همگى با آن حضرت افطار مى‌کردیم[۲] .

وقتی امام در زندان بود، خلیفه ھمیشه خبرھایی امام دریافت می‌کرد، او ھمیشه از نگہبانان خبری کی موصول می‌شد این بود که امام(علیه السلام) روزھا روزہ و شب ھا در عبادت خدا مشغول ھستند[۳]

ابو ھاشم گفت: روزی ما به خدمت امام(علیه السلام) رسیدم، امام داشت یک نامه می‌نوشت، در این اثنا وقت نام شد، وقت نماز که شد امام نوشتن را ترک کرد و برای نماز ایستاد[۴]

در وجود امام عسکری(علیه السلام)، خوف خدا بحدی بود که در ھر حال چه در سن کودکی یا جوانی باشد، چه در زندان باشد یا جای دیگر، وی ھمیشه خدا را حاضر و ناظر می‌دانست.

خداوند متعال ما را محب حقیقی(علیه السلام) قرار بدہ تا اینکه ما اتباع امام(علیه السلام) کنیم.  ‏

پی نوشت:

[۱] علی رفیعی، تاریخ زندگانى امام عسگرى(علیه السلام)، ص ۱۵.

[۲] علی رفیعی، تاریخ زندگانى امام عسگرى(علیه السلام)، ص ۱۵.

[۳] على ابن موسى، مهج الدعوات و منهج العبادات، دار الذخائر – قم، ص۲۷۵،۱۴۱۱ ق.

[۴] محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، دار إحیاء التراث العربی- بیروت، ج۵، ص۲۰۴،۱۴۰۲ ق.

صفات و کرامات امام حسن عسکرى (علیه السلام).

اشاره:

یازدهمین پیشوای متقیان، امام حسن عسکری علیه السلام در سال ۲۳۲ ه. ق چشم به جهان گشود. پدرش امام دهم، حضرت هادی علیه السلام و مادرش بانویی پارسا و شایسته به نام حدیثه است که برخی از او با نام سوسن یاد کرده اند. از آن جایی که امام حسن علیه السلام به دستور خلیفه عباسی در سامرا در محله عسکر سکونت اجباری داشتند «عسکری» نامیده می شود.

از مشهورترین القاب امام حسن عسکری(علیه السلام). نقی و زکی و کنیه اش ابومحمد است. امام حسن عسکری(علیه السلام) ۲۲ ساله بود که پدر ارجمندش به شهادت رسید. مدت امامتش شش سال و عمر شریفش ۲۸ سال بود و در سال ۲۶۰ ه. ق به شهادت رسید و در خانه خود در شهر سامرا کنار مرقد پدر بزرگوارش به خاک سپرده شد.

صفات و کرامات امام حسن عسکرى (علیه السلام)

برخى از معاصران امام او را چنین وصف کرده ‏اند: آن حضرت سبزه ‏بود و چشمانى فراخى داشت، بلند بالا و زیبا چهره و خوش هیکل وجوان‏ بود و از شکوه و هیبت بهره داشت. (۱. شکوه و عظمت امام حسن عسکری (علیه السلام) را وزیر دربار عبّاسى در عصر معتمد، یعنى احمدبن عبیداللَّه بن خاقان، به وصف کشیده است اگر چه او خود سر دشمنى باعلویها را داشت و در گرفتار کردن آنها مى‏ کوشید، در وصف آن حضرت‏ چنانکه در روایت کلینى آمده چنین گفته است: در شهر “سُرّمن‏رأى” هیچ کس از علویان را همچون حسن بن على بن‏ محمّد بن الرضا، نه دیدم و نه شناختم و در وقار و سکوت و عفاف‏ و بزرگوارى و کرمش، در میان خاندانش و نیز در نزد سلطان و تمام ‏بنى‏ هاشم همتایى چون او ندیدم.

بنى ‏هاشم او را بر سالخوردگان‏ و توانگران خویش مقدّم مى دارند و بر فرماندهان و وزیران و دبیران‏ وعوام الناس او را مقدّم مى‏ کنند و در باره او از کسى از بنى هاشم ‏وفرماندهان و دبیران و داوران و فقیهان و دیگر مردمان تحقیق نکردم ‏جز آنکه او را در نزد آنان در غایت شکوه و ابهّت و جایگاهى والا و گفتارنکو یافتم و دیدم که وى را بر خاندان و مشایخش و دیگران مقدّم ‏مى ‏شمارند و دشمن و دوست از او تمجید مى‏ کنند.(۲.

شاکرى یکى از کسانى که ملازم خدمت آن حضرت بوده، در توصیف ‏وى چنین گفته است: “استاد من (امام عسکرى ‏علیه السلام. مرد علوى صالحى‏ بود که هرگز نظیرش را ندیدم، روزهاى دو شنبه و پنج شنبه در سامره به‏ دار الخلافه مى ‏رفت، در روز نوبه، عدّه بسیارى گرد مى ‏آمدند و کوچه ازاسب و استر و الاغ و هیاهوى تماشاچیان پر مى‏ شد و راه آمد و شد بند مى‏ آمد، وقتى که او مى ‏رسید هیاهوى مردم آرام مى‏ شد و چهار پایان کنارمى ‏رفتند و راه باز مى ‏شد به طورى که لازم نبود جلوى حیوانات رابگیرند.

سپس او داخل مى ‏شد و در جایگاهى که برایش آماده کرده بودند،مى ‏نشست و چون عزم خروج مى‏ کرد و دربانان فریاد مى ‏زدند: “چهارپاى ابو محمّد را بیاورید. سرو صداى مردم و حیوانات فرو مى‏ نشست‏ و به کنارى مى‏ رفتند تا آن حضرت سوار مى ‏شد و مى‏ رفت”. شاکرى در توصیف امام مى ‏افزاید: “در محراب مى‏ نشست و سجده ‏مى ‏کرد در حالى که من پیوسته مى‏ خوابیدم و بیدار مى‏ شدم و مى‏ خوابیدم‏ در حالى که او در سجده بود، کم خوراک بود. برایش انجیر و انگور و هلو و چیزهایى شبیه اینها مى‏ آوردند و او یکى دو دانه از آنها مى‏ خورد و مى ‏فرمود: محمّد! اینها را براى بچّه‏ هایت ببر. من گفتم: تمام اینها را؟او فرمود: آنها را بردار که هرگز بهتر از این ندیدم.(۳.

هنگامى که طاغوت بنى عبّاس امام حسن عسکری (علیه السلام) را در بند انداخت، بعضى ازعبّاسیان به صالح بن وصیف که مأمور زندانى کردن امام حسن عسکری (علیه السلام) بود، گفت: بر اوسخت بگیر و او را آسوده مگذار. صالح گفت: با او چه کنم؟ من دو تن ازبدترین کسانى را که توانستم پیدا کنم، یافتم و آنها را مأمور وى ساختم‏ و اینک آن دو در عبادت و نماز به جایگاهى بزرگ رسیده‏ اند. سپس‏ دستور داد آن دو تن را احضار کنند، از آن دو پرسید: واى بر شما! شما بااین مرد ( امام حسن. چه کردید؟ آن دو گفتند: چه توانیم گفت درباره‏ مردى که روزها روزه مى ‏دارد وتمام شب را به نماز مى‏ ایستد و با کسى‏ هم‏ سخن نمى ‏شود و به کارى جز عبادت نمى ‏پردازد.چون به ما مى ‏نگرد به‏ لرزه مى ‏افتیم و چنان مى‏ شویم که اختیارمان از کف بیرون مى‏ شود!(۴.

همه از ارزش و نهایت کرامت امام حسن عسکری (علیه السلام) در پیشگاه پروردگارش‏ آگهى داشتند، تا آنجا که معتمد خلیفه عبّاسى وقتى در آن شرایط بحرانى ‏و نا آرامى که هر خلیفه تنها یک یا چند سال معدود بر تخت خلافت ‏م ى‏توانست بنشیند، روى کار آمد. نزد امام حسن عسکری (علیه السلام) رفته از وى‏ خواست که دعا کند تا خلافت او بیست سال به طول انجامد. به نظرمعتمد این مدّت در قیاس با مدّت زمامدارى خلفاى پیش از وى بسیاردراز بوده است!( امام علیه‏السّلام نیز دعا کرد و فرمود: خداوند عمر تو رادراز گرداند! دعاى‏ امام در حقّ معتمد اجابت شد و وى پس‏ از بیست‏ سال در گذشت(۵.

امام حسن عسکرى (علیه السلام),شهادت امام حسن عسکرى (علیه السلام),صفات امام حسن عسکرى (علیه السلام)

از مشهورترین القاب امام حسن عسکری (علیه السلام)  نقی و زکی و کنیه آن حضرت ابومحمد است

این یکى از کرامتهاى امام حسن عسکری علیه السلام است در حالى که کتابهاى حدیث از کرامتهاى بى شمار آن حضرت که ذکر آنها از حوصله این مطلب مختصربیرون است، آکنده و سرشار مى‏ باشد. مقصود ما از ذکر برخى از کرامات ‏امام حسن عسکری (علیه السلام) براى این است که به حقّ او آگاه شویم و این نکته را دریابیم که ائمه‏ هدى ‏علیهم السلام، همه نور واحدند و از ذریتى پاک که خدا براى ابلاغ و اتمام‏ حجّتش و اکمال نعمتهایش بر ما، آنها را برگزید.

کرامات امام حسن عسکری (علیه السلام)

بگذارید با هم به ‏راویان گوش بسپاریم تا ببنیم چگونه این کرامتها را براى ما بیان مى‏ کنند:

۱ – یکى از راویان به نام ابو هاشم گوید: محمّد بن صالح از امام‏ عسکرى‏ علیه السلام در باره این فرموده خداى تعالى: (للَّهِ‏ِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ.. (۶. یعنی: امر از آن خداست از قبل و از بعد.. پرسید: امام پاسخ داد: امر از آن اوست پیش از آنکه بدان امر کرده باشد و باز امر از آن اوست بعد از آنکه هر آنچه خواهد بدان امر کرده باشد. من ‏با شنیدن این جواب با خود گفتم: این همان سخن خداست که فرمود: (أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ(۷. یعنی: خلق و امر از آن اوست، بزرگ است خداوند پروردگار جهانیان.. پس امام رو به من کرد و فرمود: همچنانکه تو با خود گفتى: (أَلاَ لَهُ‏الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ.. من گفتم: گواهى مى‏ دهم که توحجّت خدایى و فرزند حجّت خدا بر خلقش.(۸.

۲ – یکى دیگر از راویان به نام على بن زید نقل مى‏ کند که همراه با امام ‏حسن عسکرى‏ علیه السلام از دار العامه به منزلش آمدم. چون به خانه رسید و من‏ خواستم بر گردم فرمود: اندکى درنگ کن. سپس به من اجازه ورود داد و چون داخل شدم دویست دینار به من داد و فرمود: با این پول براى خودکنیزى بخر که فلان کنیز تو مُرد. در صورتى که وقتى من از خانه بیرون ‏آمدم آن کنیز در کمال نشاط و خرّمى بود. چون برگشتم غلام را دیدم که‏ گفت: همین حالا کنیزت فلانى بمرد. پرسیدم: چطور؟ گفت: آب درگلویش گیر کرد و جان داد.(۹.

۳ – ابو هاشم جعفرى گوید: از سختى زندان و بند و زنجیر به امام‏ حسن عسکرى (علیه السلام) شکایت بردم. آن حضرت برایم نوشت: تو نماز ظهر را در خانه‏ خود مى ‏گزارى پس به وقت ظهر از زندان آزاد شدم و نماز را در منزل خودبه جاى آوردم.(۱۰.

۴ – از ابو حمزه نصیر خادم روایت شده که گفت: بارها شنیدم که امام‏ حسن عسکرى علیه السلام با غلامانش و نیز دیگر مردمان با همان زبان آنها سخن ‏مى‏ گوید در حالى که در میان آنها، اهل روم، ترک و صقالبه بودند. از این ‏امر شگفت زده شدم و گفتم: او در مدینه به دنیا آمده و تا زمان وفات ‏پدرش در بین مردم ظاهر نشده و هیچ کس هم او را ندیده پس این امرچگونه ممکن است؟ من این سخن را با خود گفتم پس امام‏ حسن عسکرى (علیه السلام) رو به من کرد و فرمود: خداوند حجّت خویش را از بین دیگر مخلوقاتش آشکار ساخت‏ و به او معرفت هر چیز را عطا کرد. او زبانها و نسب ها و حوادث را مى‏ داند و اگر چنین نبود هرگز میان حجّت خدا و پیروان او فرقى دیده نمى‏ شد.(۱۱.

۵ – امام‏ حسن عسکرى (علیه السلام) را به یکى از عمّال دستگاه ستم سپردند که نحریر نام داشت تا امام را در منزل خود زندانى کند. زن نحریر به وى گفت: از خدا بترس. تو نمى‏ دانى چه کسى به خانه ‏ات آمده آنگاه مراتب عبادت و پرهیزگارى‏ امام را به شوهرش یادآورى کرد و گفت: من بر تو از ناحیه او بیمناکم،نحریر به او پاسخ داد: او را میان درندگان خواهم افکند. سپس در باره‏ اجراى این تصمیم از اربابان ستمگر خود اجازه گرفت. آنها هم به او اجازه ‏دادند.( این عمل در واقع به مثابه یکى از شیوه ‏هاى اعدام در آن روزگاربوده است..

نحریر، امام‏ حسن عسکرى (علیه السلام) را در برابر درندگان انداخت و تردید نداشت که آنها امام ‏را مى‏ درند و مى‏ خورند. پس از مدّتى به همان محل آمدند تا بنگرند که ‏اوضاع چگونه است. ناگهان امام را دیدند که به نماز ایستاده است‏ ودرندگان گرداگردش را گرفته ‏اند. لذا دستور داد او را از آنجا بیرون ‏آوردند.(۱۲.

شهادت امام حسن عسکرى (علیه السلام),امام حسن عسکرى (علیه السلام),صفات امام حسن عسکرى (علیه السلام)

شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) در سال ۲۶۰ ه. ق اتفاق افتاد

۶ – از همدانى روایت کرده ‏اند که گفت: به امام‏ حسن عسکرى (علیه السلام) نامه‏ اى نوشتم‏ و از او خواستم که برایم دعا کند تا خداوند پسرى از دختر عمویم به من ‏عطا فرماید. آن حضرت نوشت: خداوند تو را فرزندان ذکور عطا فرمود پس چهار پسر برایم به دنیا آمد.(۱۳.

۷ – عبدى روایت کرده است: پسرم را به حال بیمارى در بصره رها کردم و به امام‏ حسن عسکرى ‏علیه السلام نامه ‏اى نگاشتم و از وى تقاضا کردم که براى ‏بهبود پسرم دعا کند. آن حضرت به من نوشت: خداوند پسرت را اگرمؤمن بود، بیامرزد. راوى گوید: نامه‏ اى از بصره به دستم رسید که در آن‏ خبر مرگ فرزندم را درست در همان روزى که امام خبر مرگ او را به من‏ رسانده بود، داده بودند و فرزندم به خاطر اختلافى که میان شیعه درگرفته بود، در امامت تردید داشت.(۱۴.

۸ – یکى از راویان از شخصى به نام محمّد بن على نقل مى‏ کند که گفت:کار زندگى برما سخت شد. پدرم گفت: بیا برویم نزد این مرد، یعنى‏ حضرت عسکرى‏ علیه السلام، مى‏ گویند مردى ‏بخشنده ‏است. گفتم: او را مى‏ شناسى؟گفت: نه او را مى‏ شناسم و نه تا به حال او را دیده ‏ام. به قصد منزل او در حرکت شدیم. در بین راه پدرم به من گفت: چقدر محتاجیم که او دستور دهد پانصد درهم به ما بدهند؟ دویست درهم ‏براى لباس و دویست درهم براى آرد و صد درهم براى هزینه. محمّد فرزندش گوید: من نیز با خود گفتم، اى کاش او سیصد درهم براى من‏ دستور دهد، صد در هم براى خرید یک مرکوب و صد درهم براى هزینه‏ و صد درهم براى پوشاک تا به ناحیه جبل ( اطراف قزوین. بروم.

چون به سراى امام رسیدیم، غلامش بیرون آمد و گفت: على بن‏ ابراهیم وپسرش محمّد وارد شوند. چون داخل شدیم و سلام کردیم به ‏پدرم فرمود: چرا تا الان اینجا نیامدى؟ پدرم عرض کرد: سرورم! شرم‏ داشتم شما را با این حال دیدار کنم. چون از محضر آن امام بیرون آمدیم غلامش نزد ما آمد و کیسه ‏اى به‏پدرم داد و گفت: این ۵۰۰ درهم است! دویست درهم براى خرید لباس ‏و دویست درهم براى خرید آرد و صد درهم براى هزینه. آنگاه کیسه‏ اى‏ دیگر در آورد و به من داد و گفت: این سیصد درهم است! صد درهم براى‏ خرید یک مرکوب و صد درهم براى خرید لباس و صد درهم براى‏ هزینه، ولى به ناحیه جبل نرو بلکه به طرف سورا (جایى در اطراف‏ بغداد. حرکت کن.(۱۵.

۹ – در روایتى از على بن حسن بن سابور روایت شده است که گفت: در زمان حیات امام حسن عسکرى‏ علیه السلام در سامراء خشکسالى روى داد. خلیفه به دربان و مردم مملکت خود دستور داد براى خواندن نمازِ باران از شهر بیرون روند. سه روز پیاپى رفتند و هر چه دعا کردند باران نبارید. در چهارمین روز، بزرگ مسیحیان (جاثلیق. و راهبان وتعدادى از مسیحیان در این مراسم شرکت کردند. در میان آنها راهبى بود که هرگاه‏ دست خویش را به سوى آسمان بالا مى ‏برد، باران باریدن مى‏ گرفت، مردم‏ از کار او در دین خود به شکّ افتادند و شگفت زده شدند و به دین نصارى‏ گراییدند. خلیفه کسى را به سراغ امام عسکرى ‏علیه السلام که در زندان بود فرستاد. او را از زندان نزد خلیفه آوردند.

خلیفه گفت: امّت جدّت را دریاب که‏ هلاک شدند. امام‏ حسن عسکرى (علیه السلام) : به خواست خداى تعالى فردا به صحرا خواهم ‏رفت و شکّ و تردید را بر طرف خواهم کرد. روز پنجم که رئیس نصارى و راهبان بیرون آمدند، حضرت با عدّه ‏اى ‏از یاران بیرون رفت. همین که نگاهش به راهب افتاد که دست خود را به‏ سوى آسمان بلند کرده بود به یکى از غلامانش دستور داد دست راست‏ راهب را و آنچه را که میان انگشتانش بود، بگیرد. غلام فرمان امام را اطاعت کرد و از بین انگشتان او استخوان سیاهى را در آورد.

امام عسکرى‏ا ستخوان را در دست گرفت و فرمود: اینک دعا کن و باران بخواه. راهب‏ دعا کرد، امّا ابرهایى که آسمان را گرفته بودند کنار رفتند و خورشید پیدا شد!! خلیفه پرسید: ابو محمّد! این استخوان چیست؟ امام‏ علیه السلام فرمود: این ‏مرد از کنار قبر یکى از پیامبران گذر کرده و این استخوان را برداشته است. و هیچ گاه استخوان پیامبرى را آشکار نسازند جز آنکه آسمان باریدن ‏گیرد.(۱۶.

۱۰ – ابو یوسف شاعر متوکّل معروف به شاعر قصیر یعنى شاعر کوتاه‏ قد. روایت کرده است که پسرى برایم زاده شد و تنگدست بودم. به عدّه ‏اى‏ یادداشتى نوشتم و از آنها کمک خواستم. با نا امیدى بازگشتم به گرد خانه ‏امام حسن‏ علیه السلام یک دور چرخ زدم و به طرف در رفتم که ناگهان ابو حمزه‏ک ه کیسه‏ اى سیاه در دست داشت بیرون آمد. درون کیسه چهار صد درهم‏ بود. او گفت: سرورم مى‏ گوید: این مبلغ را براى نوزادت خرج کن که خداوند در اوبراى تو برکت قرار دهد.(۱۷.

۱۱ – ابو هاشم گوید: یکى از دوستان امام ‏علیه السلام نامه ‏اى به او نوشت و از او خواست دعایى به وى تعلیم دهد. امام به او نوشت: این دعا را بخوان: “یا أَسْمَعَ السَّامِعینَ، وَیا أَبْصَرَ الْمُبْصِرینَ، وَیا عِزَّ النَّاظِرینَ، وَیا أَسْرَعَ‏الْحاسِبینَ، وَیا أَرْحَمَ الرَّاحِمینَ، وَیا أَحْکَمَ الْحاکِمینَ، صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍوَآلِ‏مُحَمَّدٍ، وَاوْسِعْ لى فى رِزْقى وَمُدَّ فى عُمْرى، وَامْنُنْ عَلَىَّ بِرَحْمَتِکِ، وَاجْعَلْنى‏مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِینِکَ وَلا تَسْتَبْدِلْ بى غیرى”. ابو هاشم گوید: با خود گفتم: خدایا، مرا در حزب و زمره خویش‏ قرار ده. پس امام عسکرى‏ علیه السلام به من رو کرد و فرمود: تو نیز اگر به خدا ایمان داشته باشى و پیامبرش را تصدیق کنى و اولیایش را بشناسى و آنان راپیرو باشى در حزب و گروه او هستى پس شاد باش!(۱۸.

آنچه گفته شد، گزیده‏اى اندک از کرامات امام عسکرى‏ علیه السلام است. امّا کرامتهاى فراوان دیگرى نیز از آن حضرت به ظهور رسیده که این مطلب،گنجایش آن را ندارند و بسیارى دیگر نیز هست که راویان، آنها را نقل‏ نکرده ‏اند. بدلیل همین کرامتها بود که مردم به ایشان به عنوان جانشین بر حقِ‏ رسول خدا و امام معصوم از ذریه آن حضرت ایمان داشته ‏اند.

پی نوشت:

۱. سیره الائمه الاثنى عشر، ص‏۴۹۰٫

۲. سیره الائمه الاثنى عشر، ص‏۴۸۲٫

۳. سیره الائمه الاثنى عشر، ص‏۲۵۳٫

۴. همان مأخذ، ص‏۳۰۹٫

۵. البته طول خلافت معتمد بیش از بیست سال بوده و شاید پس از گذشت مدّتى ازدوران خلافتش نزد امام آمده و این خواسته را مطرح کرده است.همان مأخذ،ص‏۳۰۹٫

۶. سوره روم، آیه ۴٫

۷. سوره اعراف، آیه ۵۴٫

۸. سیره الائمه الاثنى عشر، ص‏۲۵۷٫

۹. همان مأخذ، ص‏۲۶۴٫

۱۰. همان مأخذ، ص‏۲۶۷٫

۱۱. سیره الائمه الاثنى عشر، ص‏۲۶۸٫

۱۲. سیره الائمه الاثنى عشر، ص‏۲۶۸٫

۱۳. همان مأخذ، ص‏۲۶۹٫

۱۴. همان مأخذ، ص‏۲۷۴٫

۱۵. سیره الائمه الاثنى عشر، ص‏۲۷۴٫

۱۶. سیره الائمه الاثنى عشر، ص‏۲۷۱٫

۱۷. همان مأخذ، ص‏۲۹۴٫

۱۸. سیره الائمه الاثنى عشر، ص‏۲۹۹٫

منبع : aviny.com

بخشش های امام حسن عسکری (علیه السلام).

اشاره:

یکی دیگر از صفات بارز امام حسن عسکری علیه السلام  سخاوت و بخشش ایشان بود؛ ایشان بخشنده ترین مردم بودند و وکلایی در بیشتر مناطق اسلامی تعیین فرموده بودند تا حقوق شرعیه را از مردم وصول کرده به فقیران، تهیدستان و درماندگان بدهند و با آنان عهد کرده بود که این اموال را در راه خیر و حل اختلافات میان مسلمین و دیگر موارد مفید صرف کنند.

یکی از موارد بخشندگی امام را مورخان چنین نقل کرده اند: «محمد بن علی بن ابراهیم می گوید: دستانمان خالی و روزگارمان سخت شده بود پدرم به من گفت: ما را نزد این مرد – امام حسن عسکری – که وصف بخشش و سخاوت او را شنیده ایم ببر، به او گفتم: آیا او را می شناسی؟ گفت: او را نمی شناسم و تا کنون او را هرگز ندیده ام. ما نیز به قصد دیدار امام راه افتادیم در میانه راه پدرم گفت: چقدر خوب است که ایشان به ما پانصد درهم عطا کند؛ دویست درهم برای پوشاک، دویست درهم برای خوراک (آرد) و یکصد درهم برای مخارج. من هم با خود گفتم: ای کاش! به من نیز سیصد درهم ببخشد؛ با صد درهم الاغی بخرم و با صد درهم مخارج خود را تأمین کنم و صد درهم دیگر را خرج پوشاک کنم و به سوی منطقه ی «جبل» بروم. هنگامی که به خانه حضرت رسیدیم غلام ایشان به سوی ما خارج شد و گفت: علی بن ابراهیم و فرزندش محمد داخل شوند، همینکه وارد شدیم و بر حضرت سلام کردیم ایشان به پدرم گفتند: یا علی! چرا تا کنون نزد ما نیامده ای؟ آقای من از اینکه شما را با این حال دیدار کنم خجالت می کشیدم. اندکی درنگ کردیم و سپس خارج شدیم. غلام حضرت به دنبال ما آمد و به پدرم کیسه ای پول داد و گفت: این پانصد درهم است؛ دویست درهم برای پوشاک، دویست درهم برای خوراک (آرد) و صد درهم برای مخارج. سپس کیسه ی دیگری به من داد و گفت این سیصد درهم است صد درهم را برای الاغ خریدن خرج کن و صد درهم برای پوشاک و صد درهم برای مخارج. به سوی «جبل» نیز مرو بلکه به «سوراء»[۱] روانه شو. محمد نیز راه سوراء را پیش گرفت و در آنجا وضع مالی او خوب شده از توانگران علوی گشت»[۲]

پی نوشت:

[۱] جایی که گفته میشود کنار بغداد است و خود بغداد نیز گفته شده است. معجم البلدان، ط دار صادر، ج ۳، ص

[۲] کشف الغمه، ج ۳، ص ۲

ویژگی‏ های حضرت مهدی(عج ‏الله).

اشاره:

در بشارت هایی که از سوی انبیاء گذشته و پیامبر اسلام(صلی‏ الله‏ علیه‏ و آله) و ائمه معصومین داده شده است، اوصاف جسمانی متعددی برای امام مهدی(عج‏الله) ذکر شده که در این مجال ما برآنیم که خصوصیات و ویژگی هایی را که خداوند به حضرت اختصاص داده به اختصار ذکر کنیم. امام رضا(علیه‏السلام) می فرماید: «نشانه و علامت قائم این است که سن حضرت زیاد است ولی از نظر چهره جوان می نماید، (۱)

  1. ظاهر ایشان

روایات بسیاری وجود دارد که جمال زیبای حضرت را به روشنی توصیف کرده‏است و صورت و سیرت ایشان را شبیه ترین فرد به پیامبر اسلام می دانند.

پیامبر اسلام(صلی‏الله‏علیه‏وآله) فرموده اند: مهدی از فرزندان من است. اسم او اسم من و کنیه او کنیه من است.او از نظر خَلق و خُلق شبیه‏ترین مردم به من است.(۲)

امام حسن عسگری(علیه‏السلام) می فرمایند: سپاس از آن خدایی است که مرا از دنیا نبرد تا آنکه جانشین مرا به من نشان داد. او از نظر آفرینش و اخلاق، شبیه ترین مردم به رسول خداست.(۳)

با توجه به روایات فوق همه خصال و صفاتی را که در قرآن و روایات به پیامبر گرامی اسلام(صلی‏الله‏علیه‏وآله)  نسبت داده شده است، به وجود مقدس حضرت مهدی(عج‏الله) نیز می توان نسبت داد. روایاتی که به توصیف ویژگی های ظاهری پیامبر(صلی‏الله‏علیه‏وآله) پرداخته اند، بسیارند. یکی از آن روایات، روایتی از امام باقر(علیه‏السلام) می باشد:

ایشان ویژگی های پیامبر(صلی‏الله‏علیه‏وآله) را چنین توصیف نموده اند که: رخسار پیامبر خدا، سپید آمیخته به سرخی و چشمانش سیاه و درشت و ابروانش به هم پیوسته و کف دست و پایش پر گوشت و درشت بوده؛ بدان سان که گویی طلا بر انگشتانش ریخته باشد. استخوان دو شانه‏اش بزرگ بود. چون به کسی روی می کرد، به خاطر مهربانی شدیدی که داشت، با همه بدن به جانب او توجه می کرد…..(۴)

شخص پیامبر نیز حضرت مهدی را چنین وصف می کنند که، مهدی از من است، پیشانی گشاده و بینی کشیده دارد. مهدی از فرزندان من است، چهره او مانند ماه درخشان است.(۵)

امام معصوم همه صفات و خصال شایسته ائمه معصومین را به ارث برده و در عبادت و بندگی، تقوا، عصمت و پاکدامنی، درایت، حکمت، عطوفت و مهرورزی، شجاعت و جنگ‏آوری و… سرآمد همه جهانیان است

  1. سجایای اخلاقی

سجایا و مکارم اخلاقی حضرت مهدی را به سه دسته می توان تقسیم کرد:

الف) شباهت‏ها با پیامبر اکرم(صلی‏الله‏علیه‏وآله)

قرآن کریم در آیات متعددی به توصیف پیامبر اکرم(صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله) پرداخته و آن حضرت را به دلیل ویژگی های برجسته و منحصر به فردش ستوده است که از آن جمله می توان آیات زیر را برشمرد:

  • نرم‏خویی حضرت(فبما رحمهٍ من الله لِنتَ لهم و لو کنتَ فظَّاً غلیظَ القلب لانفضُّوا من حولک…اگر تو درشت‏خو بودی مردم از پیرامون تو پراکنده می شدند.)(۶)
  • دلسوزی، احساس مسئولیت، خیرخواهی و مهر و محبت بی‏پایان ایشان نسبت به امتش(لقد جائکم رسولٌ من أنفسکم عزیزٌ علیه ماعنِتُّم حریصٌ علیکم بالمۆمنین رئوفٌ رحیم…)

باتوجه به روایات فوق می توان دریافت که خاتم اوصیا نیز همچون خاتم انبیاء، مظهر نرم‏خویی، دلسوزی، خیرخواهی، مهر و محبت، خلق و خوی نیکو برای همه عالم دانست.

امام علی(علیه‏السلام) در پاسخ مردی که از تبار حضرت مهدی پرسیده بود، فرمودند: او از بنی‏هاشم از بلندترین قله‏ها، پرآب‏ترین دریاها، مطمئن‏ترین پناهگاه ها و خالص ترین معدن های عرب است. هنگامی‏که مرگ شبیخون زند او را ترسی در دل نباشد و چون مرگ روی نماید سستی و ناتوانی از خود نشان ندهد و به هنگام زورآزمایی دلیران عقب‏نشینی نکند

ب) شباهت‏ها با انبیاء و اوصیای الهی

ایشان خاتم اوصیا و وارث انبیا است بنابراین می توان گفت ایشان جامع همه صفات و ویژگی های نیکوی انبیاء می باشد. چنانکه در یکی از زیارات حضرت خطاب به ایشان اینگونه عرض می کنیم:

سلام بر وارث پیامبران و خاتم اوصیا….آنکه میراث تمام پیامبران به او رسیده و آثار همه برگزیدگان نزد او موجود است.(۷)

در برخی از روایات شباهت های حضرت با پیامبران بزرگواری همچون آدم، نوح، ابراهیم، موسی، یوسف، عیسی و… بیان شده است که از جمله آنها می توان به طول عمر، پنهان بودن ولادت، غیبت از قوم خود، هیبت و شکوهمندی و …اشاره کرد.(۸)

نتیجه اینکه آخرین امام معصوم همه صفات و خصال شایسته ائمه معصومین را به ارث برده و در عبادت و بندگی، تقوا، عصمت و پاکدامنی، درایت، حکمت، عطوفت و مهرورزی، شجاعت و جنگ‏آوری و… سرآمد همه جهانیان است.(۹)

ج) ویژگی‏های خاصه ایشان

در مورد خصال اخلاقی حضرت مهدی به طور خاص، روایات متعددی از طریق شیعه و اهل سنت نقل شده است.

امام علی(علیه‏السلام) در پاسخ مردی که از تبار حضرت مهدی پرسیده بود، فرمودند: او از بنی‏هاشم از بلندترین قله‏ها، پرآب‏ترین دریاها، مطمئن‏ترین پناهگاه ها و خالص ترین معدن های عرب است. هنگامی‏که مرگ شبیخون زند او را ترسی در دل نباشد و چون مرگ روی نماید سستی و ناتوانی از خود نشان ندهد و به هنگام زورآزمایی دلیران عقب‏نشینی نکند…(۱۰)

ابن حماد در کتاب خود نوشته است: نشانه مهدی این است که بر کارگزاران سختگیر، بسیار بخشنده و با مستمندان، مهربان است.(۱۱)

نتیجه‏ گیری

با توجه به مستندات فوق می توان دریافت که ویژگی های آن جناب چنان دقیق و بی کم و کاست بیان شده است که زمینه هرگونه اشتباه و خطا در تشخیص مصداق حقیقی ایشان را از بین می برد و راه را بر دروغگویان می بندد. امید است که خداوند متعال توفیق دیدار شبیه ترین مردم به رسول خدا و طاووس اهل بهشت را روزی همه ما گرداند.

پی‏ نوشت:

  1. بحارالأنوار، جلد۵۲، صفحه۲۸۷٫
  2. کمال‏الدین و اتمام‏النعمه، جلد۱، صفحه۵۳۴٫
  3. همان، جلد۲، صفحه۱۱۸٫
  4. کافی، جلد۱، صفحه۴۴۳٫
  5. بحارالأنوار، جلد۵۱، صفحه۹۰و۹۱٫
  6. سوره آل‏عمران، آیه۱۵۹٫
  7. مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الأمر.
  8. مکیال المکارم، جلد۱، صفحه۱۹۴٫
  9. همان، صفحه۲۵۱٫
  10. غیبت نعمانی، باب۱۳، صفحه۲۱۲٫
  11. معجم الاحادیث الإمام المهدی، جلد۱، صفحه۲۴۲٫

سیری در آموزه‌های اخلاقی امام حسن عسکری(علیه السلام).

اشاره:

«در وهلۀ نخست باید گفت هر یک از پیامبران و امامان‏ و بندگان خاص خدا به حکم شرائط زندگیشان در یک یا چند جهت الگو بودند، و هر یک به عنوان میزان سنجش در آن قسمت مورد توجه می‌باشند.۱ به نحوی که تبعیت و بهره گیری از آموزه های اسلام ناب، مؤمنان را می ‏سازد، آنها را تهذیب می‏ کند، و به آنها تعلیم می‏ دهد که در هر قدم، نیکان و پاکان مخصوصاً پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و امامان‏ معصوم علیهم السلام را اسوه و قدوه و سرمشق خود قرار دهند و این از گام های مؤثّر برای وصول به هدف آفرینش انسان یعنی تهذیب نفس و پرورش فضائل اخلاقی‏ است.۲

از این رو امامان معصومین(علیهم السلام) نه تنها باید از آن چه اسباب تنفر است خالی باشند بلکه باید جاذبه ‏های اخلاقی‏ به مقدار کافی برای جذب قلوب افکار در وجودشان باشد،۳اینگونه است که امام حسن‏ عسکری‏ (علیه السلام) می‏‌فرماید: شیعیان ما کسانی هستند که از سنّت های ما پیروی کرده و تمام اوامر و نواهی ما را اطاعت کنند، پس اینان شیعیان ما هستند، امّا کسانی که در بسیاری از چیزهایی که خداوند واجب کرده، ما را مخالفت می‏ کنند از شیعیان ما نیستند،۴ لذا با ذکر این فراز نورانی از آن حضرت، ضرورت واکاوی گفتارهای اخلاقی و تربیتی امام حسن عسکری (علیه السلام) با بهره گیری از آراء و اندیشه های متعالی مرجع عالی قدر جهان تشیع آیت الله العظمی مکارم شیرازی بیش از پیش احساس می گردد که در این نگاشته به مخاطبان گرامی ارائه می‌شود.

تواضع و آثار بی بدیل آن

باید اذعان نمود اوّلین صفت از صفات شایسته بندگان خاصّ خداوند، تواضع و فروتنی است.۵ در تبیین مفهوم «تواضع» باید گفت این واژه از مادّه‏ «وضع» و در اصل به معنی فرونهادن است، این تعبیر هنگامی که به عنوان یک صفت اخلاقی گفته می‏ شود۶ مفهومش این است که انسان خود را پایین‏‌تر از آنچه موقعیّت اجتماعی اوست قرار دهد، بر عکس تکبّر که مفهومش برتری‌جویی و قرار دادن خویشتن برتر از موقعیّت فردی و اجتماعی اوست.۷

لذا تواضع و فروتنی نقطه مقابل تکبّر و فخرفروشی است،‏۸بلکه باید اذعان نمود تواضع‏ هم در زندگی علمی و فرهنگی انسان اثر می گذارد (چرا که افراد متکبّر به خاطر تکبّرشان از رسیدن به حق محجوبند)، و هم در زندگی اجتماعی بسیار موثر است (چرا که افراد متواضع از محبوبیّت فوق ‏العاده‏ای در اجتماع بهره می‏ گیرند و همه مردم برای آنها احترام خاصّی قائلند)، و هم در رابطه انسان با خدا مؤثّر است چرا که روح عبادت، تواضع و کلید قبولی آن فروتنی‏ است،‏۹ از این رو تواضع‏ و فروتنی‏ آثار و برکات مثبت و بی بدیلی را به ارمغان می ‏آورد،۱۰ از جمله آن آثار می توان به کلام امام حسن‏ عسکری‏ علیه السلام استناد نمود که فرمود: «التَّوَاضُعُ نِعْمَهٌ لَایُحْسَدُ عَلَیْهَا؛ تواضع نعمتی است که سبب حسادت دیگران نمی‏ شود».۱۱،۱۲

در تشریح این کلام نورانی از امام حسن عسکری(علیه السلام) باید گفت: معمولًا هر نعمتی نصیب انسان می‏شود مزاحمت‏ های حسودان افزوده می ‏گردد و گاه این حسادت چنان فضای زندگی را تنگ می ‏کند که زندگی بر صاحب نعمت مشکل می‏ شود، ولی تواضع از این قاعده کلّی مستثنی است، بلکه نعمتی است که حسادت حسودان را برنمی ‏انگیزد.۱۳

ناگفته پیداست حقیقت عبادت نهایت خضوع در برابر پروردگار است. کسی که شیرینی خضوع و تواضع در برابر خدا را دریابد در برابر خلق خدا نیز متواضع است.۱۴ بنابراین باید گفت بندگان خدا جز تواضع‏ و فروتنی‏ در برابر خداوند و نسبت به یکدیگر، راهی ندارند.۱۵

شهادت طلبی در سایۀ آخرت محوری

امروزه دشمنان اسلام بیشترین وحشت را از فرهنگ شهادت و شهادت‏ طلبی‏ دارند… زیرا آنها توان مقابله به مثل، نسبت به فرهنگ شهادت را ندارند و سلاحی که بتوان از آن در برابر این فرهنگ دفاع کرد در خود نمی ‏بینند.۱۶از این رو امام حسن‏ عسکری‏ علیه السلام در این زمینه می‌فرماید: «خَیْرٌ مِنَ الْحَیاتِ ما إِذا فَقَدْ تَهُ أَبْغَضْتَ الْحَیاتَ! وَ شَرُّ مِنَ الْمَوْتِ مَا إذا نَزَلَ بِکَ أَحْبَبْتَ الْمَوْتَ!۱۷؛ از زندگی بهتر، چیزی است که اگر آن را از دست دهی از زندگی بیزار می ‏شوی! و بدتر از مرگ چیزی است که هرگاه بر تو نازل گردد از مرگ استقبال می‌‏کنی!.۱۸

در تبیین گفتار نورانی آن حضرت باید گفت: بعضی تصور می‏ کنند بالاترین ارزش‏‌ها ارزش این زندگی مادی است در حالی که از آن ارزشمندتر فراوان است، در زندگی لحظاتی پیش می‏‌آید که انسان آرزوی مرگ می‏‌کند و حقایقی وجود دارد که با رضایت کامل جان شیرین خود را فدای آن می‏ سازد.۱۹

شهدای راه خدا، صاحبان راه فضیلت و حق پرستی، آنها بودند که حقیقت این گفته پر معنای امام عسکری علیه السلام را دریافته بودند و آن جا که زندگی را ناگوار و مرگ را دریچه ‏ای به جهانی وسیع‏‌تر، به خشنودی و رضای پروردگار می ‏دیدند با آن وداع، و از این استقبال می‏‌کردند.۲۰

عفو بر پروردگار و رسالت خطیر انسان‌ها

نخست باید واژۀ «عفو» را تشریح نمود که به معنای محو و نابودی است،۲۱ این واژه وقتی در مورد خداوند به کار می‏ رود به معنای بخشش گناهان و ترک مجازات و محو آثار معصیت است.۲۲

تکیه بر این وصف خداوند به خاطر آن است که اگر عفو او نباشد کسی از آثار گناه رهایی نمی ‏یابد، زیرا عفو بر پروردگار به قدری گسترده است که هیچ حد و مرزی برای آن متصوّر نیست،۲۳ و قرآن مجید نیز تنها چیزی را که از آن استثناء کرده همان شرک است،۲۴ لذا در روایتی نورانی ازامام حسن‏ عسکری‏ علیه السلام آمده است که فرمود: «انَّ اللَّهَ لَیَعْفُو یَومَ القیامَهِ عَفْواً یُحیطُ عَلَی العِبادِ حَتّی یَقُولَ اهْلُ الشِّرکِ وَ اللَّهِ رَبّنا ما کُنّا مُشْرِکِینَ؛ خداوند در روز قیامت آنچنان عفو می‏ کند که بندگان را احاطه می ‏نماید، تا آنجا که مشرکان طمع می‏‌کنند و می ‏گویند به پروردگارمان سوگند که ما مشرک نبوده‏ ایم».۲۵،۲۶

لذا این آموزۀ اخلاقی در کلام امام حسن عسکری (علیه السلام) به همگان درس عفو و بخشش را می ‏آموزد، و به آنها توصیه می‏ کند که تا می ‏توانند از گناهان یکدیگر بگذرند، به این امید که خدا از گناهان‏ آنان صرف نظر کند.۲۷ هم چنین به انسان‏ها می آموزد که در برابر گناه زیردستان سختگیر نباشند، و راه بازگشت و اصلاح را به روی آنها بگشایند، و همان امیدی را که به عفو خدا دارند به دیگران نیز در عفو و بخشش خود بدهند.۲۸

تفکر؛ مهمترین اصل در اجتناب از لغزش های زبان

بدیهی است اگر انسان پیش از آن که شروع به سخن گفتن کند در محتوا و انگیزه و نتیجه سخنان خود کمی بیندیشد، بسیاری از لغزش های زبان و گناهان، از او دور می ‏شود.۲۹ زیرا بی‏ مطالعه سخن گفتن انسان را در انواع گناهان که از این عضو مخصوص سرچشمه می‏گیرد، غوطه‏ ور می ‏سازد!۳۰

لذا در فراز ارزشمند از امام حسن‏ عسکری‏ علیه السلام چنین می‏ خوانیم: «قَلْبُ الْاحْمَقِ فی فَمِهِ وَ فَمُ الْحَکِیمِ فی قَلْبِهِ۳۱؛ قلب (و فکر) احمق در دهان او و دهان شخص حکیم در قلب اوست!».۳۲

بی شک مراد از قلب در این کلام نورانی همان عقل و فکر است، و بودن زبان در جلوی قلب، یا در عقب آن، کنایه از تفکّر و اندیشه درباره محتوای سخن یا عدم آن است.۳۳

به راستی چه می‏ شد اگر همیشه ما پیش از آغاز سخن به نتایج و محتوای سخنان خود می‏ اندیشیدیم و زیانبار بودن آن سخن و یا خطر هتک حرمت یک مؤمن، هم چنین پیامد حمایت از ظالم و مانند آن را مورد بررسی قرار می دادیم و در راستای کسب رضای خداوند، تحقق امر به معروف و نهی از منکر و حمایت از مظلوم و مبارزه با ظالم، و خوشنودی بندگان خدا اندیشه و سخن خود را به کار می گرفتیم!.۳۴

لذا ره‌یافت عبارت لطیف آن حضرت چنین است، انسان عاقل نخست اندیشه می‌کند سپس سخن می‌گوید در حالی که احمق نخست سخن می گوید و بعد در اندیشه فرو می رود به همین دلیل سخنان عاقل حساب شده، موزون، مفید و سنجیده است؛ ولی سخنان احمق ناموزون و گاه خطرناک و بر زیان خود او.۳۵

هم چنین نباید فراموش نمود کلام آن حضرت به عقل و حماقت اکتسابی اشاره دارد.۳۶ کسی که ذاتاً احمق است در واقع نوعی بیماری دارد که در صورت امکان باید به وسیله دیگران معالجه شود، ولی گاه انسان حماقت را با اراده خود فراهم می‏ سازد، با نیکان و پاکان و عاقلان و خردمندان معاشرت نمی‏‌کند و بر عکس به دنبال هوای نفس می‏ رود و با افراد نادان و شرور طرح دوستی می‏ ریزد، تحصیل علم را رها می‏‌کند و با اختیار خود در وادی جهل گام بر می‏ دارد و هنگامی که مسئله سرنوشت‏‌سازی پیش آید با این‏که می‏ تواند تأمل کند، به مشورت بپردازد و از این و آن نظر بخواهد همه اینها را ترک کرده و بی‏ گدار به آب می‏ زند و گرفتار غرقاب می‏‌شود. نکوهش حضرت از چنین حماقتی است.۳۷

دروغ؛ منشأ همۀ رذایل اخلاقی

بی شک دروغ از جمله رذایل اخلاقی است که سرچشمه گناهان بسیاری از قبیل، رشوه‏ خواری، ظلم، غش در معامله، پایمال کردن حقوق مردم، اهانت به اشخاص و کمک به ظالمان می باشد،۳۸ به همین دلیل در روایت معروفی که از امام حسن‏ عسکری‏ علیه السلام نقل شده است می‏ خوانیم: «جُعِلَتِ الْخَبائِثُ کُلُّها فی‏بَیْتٍ وَجُعِلَ مِفْتاحُها الْکِذْبَ؛ تمام زشتی ها و بدی ها در اطاقی‏ قرار داده شده (که درِ آن بسته است) و کلید آن دروغ است.»۳۹

در تبیین این روایت و ترسیم رابطه دروغ و گناهان می توان گفت انسان گناهکار هرگز نمی‏ تواند، راستگو باشد، چرا که راستگویی موجب رسوایی او است، و برای پوشاندن آثار گناه معمولاً باید متوسل به دروغ شود.۴۰

هم چنین در تشریح چگونگی شمولیت و گستردگی دروغ بر ایجاد گناهان مختلف، باید به روایتی دیگر از امام حسن‏ عسکری‏ علیه السلام استناد نمود که فرمود: «إنَّ اللَّه جَعَلَ لِلشَّرِ أَقْفَالًا وَجَعَلَ مَفاتِیح تِلْکَ الأَقْفالِ الشَّرابَ، وَالْکِذْبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرابِ‏۴۱؛ خداوند برای شرور و بدی ‏ها قفل‏ هایی قرار داده که کلید آنها شراب است و دروغ گفتن از شراب هم بدتر است!».۴۲

شکی نیست که بزرگترین و مؤثرترین مانع بر سر راه زشتی‏ ها و بدی ها عقل و خرد است و این قفل محکمی است که بر آنها زده شده، و به هنگامی که قفل «خرد» با کلید «شراب» گشوده می‏ شود همه زشتی‏ ها و بدی‏ ها آزاد می‏ گردند و ممکن است انسان در حال مستی آلودۀ به هرگونه جنایت و گناه و تبهکاری گردد.۴۳

لیکن وقتی شخص «شرابخوار» از روی «جنون مستی» دست به گناه می‏ آلاید، «دروغگو» آگاهانه سازمان زندگی اجتماعی را بهم می‏ ریزد و روح اعتماد را می‏ کشد و سرچشمه انواع گناهان و مفاسد می‏ گردد. پس دروغ از شراب هم خطرناک‏‌تر است.۴۴

به عبارت دیگر دروغ سرچشمه نفاق است،۴۵ زیرا فقدان صداقت میان زبان و دل و تفاوت ظاهر و باطن انسان، فرد دروغگو را تدریجاً بسوی نفاق کامل سوق می دهد به نحوی که این رذیلت اخلاقی بستر ساز بسیاری از گناهان خواهد شد.۴۶

لجاجت خصمانه؛ به بهای نابودی اخلاق

در اسلام جدال و مراء یا به تعبیر دیگر بحث های تعصب آلودی که برای برتری جویی برطرف مقابل و نه برای تبیین حق صورت می‏ گیرد شدیداً نکوهش شده است و از آن بعنوان یکی از گناهان کبیره یاد شده چرا که بزرگترین سد راه حق و رسیدن به واقعیت ها است.۴۷

لذا امام‏ عسکری‏ علیه السلام در روایتی که ابن شعبه حرانی آن را در تحف العقول نقل کرده می‏ فرماید: «لَا تُمَارِ فَیذْهَبَ بَهَاؤُکَ؛ مراء نکن که شخصیت تو را از بین می ‏برد».۴۸

گفتنی است واژه «مِراء» به معنای گفتگوهای لجاجت‏‌آمیز و توأم با خصومت به منظور پیروزی بر حریف است هر چند حق نباشد، و سرچشمه آن تعصب و لجاجت و برتری‏‌جویی است که مانع از پذیرش سخن حق می‏ شود.۴۹

لذا باید گفت هر کس می‏ خواهد آبرو، شخصیت، اصالت و قداست نفس خویش و آنچه مربوط به اوست را حفظ کند باید مِراء را کنار بگذارد. زیرا به ‏هنگام مراء، افراد بر سر لجاجت می ‏افتند و گاه انواع توهین‏‌ها را به طرف مقابل روا می‏‌دارند و عیوب پنهانی او را برمی ‏شمارند و هتک حرمت می‏‌کنند، از این رو همین که بحث آن‏ها با طرف مقابل به مرحله مراء رسید باید کلام را قطع کنند و او را رها سازند.۵۰

ترک عادات ناپسند به مثابۀ معجزه

عادت یکی از مواهب بزرگ الهی است،۵۱ زیرا کارهای مشکل را برای انسان آسان می‏ کند و بسیاری از کارهای پیچیده و ضروری زندگی (مانند سخن گفتن، راه رفتن و امثال آنها) را به طور خود کار در می ‏آورد.۵۲ لیکن اگر عادت، در کارهای غلط و ناپسند مورد سوء استفاده قرار گیرد، شکل اعتیاد خطرناکی را به خود می ‏گیرد که ترک آن غالباً مشکل است، تا آن‏جا که امام حسن عسکری علیه السلام آن را در سر حد یک معجزه قرار داده و فرمود: «رَدُّ الْمَعْتادِ عَنْ عادَتِهِ کالْمُعْجِزْ۵۳؛ ترک دادن اعتیادهای غلط افراد، همانند معجزه است!».۵۴

در تشریح این مسأله باید دانست که هر چه انسان بر معصیتی متعود و معتاد گردد ترک‏ آن مشکل‏‌تر است،۵۵ زیرا رهایی از عادت‏ و انس و الفت با معصیت به ویژه دوری از قرابت و الفت با گناهانی که سرچشمه آن قلب است مثل فکرهای غیر صحیح و وساوس و بدگمانی و سوءظن به غیر، بسیار مشکل و حتی غیر ممکن است،۵۶ بنابراین باید کوشید، پیش از آن که اعمال زشت به صورت عادت در آید، آن را ترک گفت.۵۷

اجتناب از معصیت؛ راهکار بنیادین در تهذیب نفس

بی تردید بازگشت به فطرت صاف و زلال خدایی، نیازمند مجاهدت و تهذیب نفس، تزکیه، مبارزه با هوای نفس، و پاکسازی است ،۵۸ هم چنین باید از ورود به مجالس‏ آلوده به گناه و معصیت اجتناب ورزید تا درون جان از هوا و هوس و رذائل اخلاقی شستشو گردد،۵۹ از این رو امام‏ عسکری‏ علیه السلام می فرماید: «لا تُطِیعُوا اهْلَ الْفِسْقِ مِنَ الْمُلُوکِ فَانْ خِفْتُمُوهُمْ انْ یَفْتِنُوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ فَانَّ ارْضِی واسِعَهٌ؛ از زمامداران گنه کار پیروی نکنید و اگر می ‏ترسید شما را از آیین پاکتان منحرف سازند (مهاجرت کنید) زیرا زمین من وسیع و گشاده است.۶۰

با تأمل در این فراز نورانی باید گفت؛ عدم شرکت در مجالس معصیت و گناه که در دستورات اسلام وارد شده و نیز عدم خلوت با اجنبیّه و امثال اینها نیز یک نوع مهاجرت کوتاه از منطقه معصیت و لغزشگاه و خطر محسوب می ‏گردد و مسلماً برای جلوگیری از سرایت مفاسد اخلاقی و آلوده نشدن به گناه می‏ باشد.۶۱

بنابراین طبق عبارت لطیف امام حسن عسکری (علیه السلام)، مهاجر واقعی کسی است که از زشتی‏ ها و گناهان و آلودگی‏ ها به سوی اطاعت و بندگی و تقوی و پاکی‏ ها هجرت کند. مهاجر راستین کسی است که از دوستان ناباب و مجالس‏ آلوده‏ به‏ گناه‏، هجرت و دوری گزیند. هجرت از مال حرام، از مقام حرام، از گناهان، واجب و لازم است.۶۲

سخن آخر

در خاتمه می توان کلام ارزشمند مرحوم‏ «کلینی» در کتاب شریف‏ «اصول کافی» درباره سیرۀ اخلاقی و تربیتی حضرت امام حسن‏ عسکری‏ علیه السلام را متذکر شد که وقتی بنی عباس شخصی به نام‏ «علی بن نارمش»‏که از دشمن‏ ترین مردم نسبت به آل ابی ‏طالب بود را به عنوان نگهبان زندان مأمور نمود تا بر آن حضرت سخت بگیرد و ایشان را آزار و شکنجه کند،۶۳ لیکن بیش از یک روز نگذشته بود که آن مرد (ناصبی خشن) چنان در برابر امام(علیه السلام) نرم شد که صورت بر پای مبارکش می‏ گذارد و به عنوان احترام و بزرگداشت چشم به زیر می ‏انداخت و نگاه به حضرت نمی ‏کرد. هنگامی که از نزد امام بیرون آمد به کلی دگرگون شده بود و سخت به امام اعتقاد پیدا کرده و بهترین سخنان را درباره حضرت می ‏گفت‏.۶۴ این نشان می‏‌دهد که رفتار امام(علیه السلام) از نظر عبادت و اطاعت و حسن خلق و حسن رفتار به قدری عالی بوده که در این مدت کوتاه، سرسخت‏‌ترین دشمنان را به بهترین دوستان مبدل ساخت.۶۵

از این رو مصادیق و مضامین اخلاقی در کلام امام حسن عسکری (علیه السلام) نشان می‏ دهد که آن امام همام تا چه حد در این زمینه تأکید و اصرار داشتند که همه در برخوردهای خود نهایت حسن خلق را رفتار کنند. و آنچه را قرآن مجید درباره پیغمبر صلی الله علیه و آله فرموده، عملًا نشان دهند. آری دعوت آن حضرت به حسن خلق تنها با زبان روایات نبود، بلکه با عمل عالی‏ ترین پیام را به ما منتقل نمودند.۶۶

یازدهمین پیشوای شیعه، حضرت امام حسن‏ عسکری‏ علیه السلام در سال دویست و شصت هجری قمری دیده از دنیا بربست و مقام امامت و رهبری امّت به فرمان خداوند بزرگ به فرزند ارجمند وی حضرت مهدی (عج)، موعود جهانیان انتقال یافت.۶۷»

پی نوشت:

۱ تفسیر نمونه ؛ ج‏۱۴ ؛ ص۳۲۹٫

۲ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۱ ؛ ص۳۷۵٫

۳ پیام قرآن ؛ ج‏۹ ؛ ص۱۰۶٫

۴ مشکات هدایت ؛ ص۴۴٫

۵ والاترین بندگان ؛ ص۵۵٫

۶ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۲ ؛ ص۷۶٫

۷ اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۷۷٫

۸ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۲ ؛ ص۶۹٫

۹ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۲ ؛ ص۷۶٫

۱۰ والاترین بندگان ؛ ص۶۴٫

۱۱ تحف العقول، صفحه ۳۶۳٫

۱۲ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۲ ؛ ص۷۴٫

۱۳ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۲ ؛ ص۷۴٫

۱۴ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۲ ؛ ص۷۴٫

۱۵ پیام امام امیرالمومنین علیه السلام ؛ ج‏۷ ؛ ص۳۵۷٫

۱۶ پیام امام امیرالمومنین علیه السلام ؛ ج‏۵ ؛ ص۲۴۸٫

۱۷ تحف العقول، صفحه ۳۶۸٫

۱۸ یکصد و پنجاه درس زندگی (فارسی) ؛ ص۱۱۲٫

۱۹ یکصد و پنجاه درس زندگی (فارسی) ؛ ص۱۱۲٫

۲۰ یکصد و پنجاه درس زندگی (فارسی) ؛ ص۱۱۲٫

۲۱ پیام قرآن ؛ ج‏۴ ؛ ص۳۶۹٫

۲۲ همان.

۲۳ پیام قرآن ؛ ج‏۴ ؛ ص۳۷۰٫

۲۴ همان.

۲۵ بحارالانوار، جلد ۶، صفحه ۶، حدیث ۱۲، باب ۱۹ عفواللَّه … .

۲۶ پیام قرآن ؛ ج‏۴ ؛ ص۳۷۰٫

۲۷ همان.

۲۸ پیام قرآن ؛ ج‏۴ ؛ ص۳۷۳٫

۲۹ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۱ ؛ ص۳۲۰٫

۳۰ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۱ ؛ ص۳۲۰٫

۳۱ بحارالانوار، جلد ۷۵، صفحه ۳۷۴٫

۳۲ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۱ ؛ ص۳۲۱٫

۳۳ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۱ ؛ ص۳۲۱٫

۳۴ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۱ ؛ ص۳۲۱٫

۳۵ پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏۱۲ ؛ ص۲۶۹٫

۳۶ پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏۱۲ ؛ ص۲۷۵٫

۳۷ همان.

۳۸ پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏۱۵ ؛ ص۵۲۸٫

۳۹ بحار، جلد ۶۹، صفحه ۲۶۳٫

۴۰ انوار هدایت، مجموعه مباحث اخلاقی ؛ ص۳۷۴٫

۴۱ کتاب وسایل الشیعه، جلد ۲، صفحه ۲۲۳٫

۴۲ یکصد و پنجاه درس زندگی (فارسی) ؛ ص۳۶٫

۴۳ یکصد و پنجاه درس زندگی (فارسی)؛ ص۳۶٫

۴۴ یکصد و پنجاه درس زندگی (فارسی) ؛ ص۳۶٫

۴۵ انوار هدایت، مجموعه مباحث اخلاقی ؛ ص۳۷۵٫

۴۶ زندگی در پرتو اخلاق ؛ ص۸۷٫

۴۷ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۳ ؛ ص۲۶۷٫

۴۸ تحف العقول، ص ۴۸۶٫

۴۹ پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏۱۵ ؛ ص۲۴٫

۵۰ پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج‏۱۵، ص: ۲۵٫

۵۱ یکصد و پنجاه درس زندگی (فارسی) ؛ ص۱۰۵٫

۵۲ همان.

۵۳ بحارالانوار، جلد ۱۷، صفحه ۲۱۷٫

۵۴ یکصد و پنجاه درس زندگی (فارسی) ؛ ص۱۰۵٫

۵۵ اخلاق اسلامی در نهج البلاغه (خطبه متقین) ؛ ج‏۱ ؛ ص۳۷۶٫

۵۶ همان.

۵۷ یکصد و پنجاه درس زندگی (فارسی) ؛ ص۱۰۵٫

۵۸ سوگندهای پر بار قرآن ؛ ص۹۰٫

۵۹ سوگندهای پر بار قرآن ؛ ص۹۱٫

۶۰ زندگی در پرتو اخلاق ؛ ص۴۱٫

۶۱ زندگی در پرتو اخلاق ؛ ص۴۱٫

۶۲ آیات ولایت در قرآن ؛ ص۳۰۱٫

۶۳ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۳ ؛ ص۱۶۱٫

۶۴ اصول کافی، جلد ۱، صفحه ۵۰۸، حدیث ۸٫

۶۵ اخلاق در قرآن، ج‏۳، ص: ۱۶۱٫

۶۶ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۳ ؛ ص۱۶۳٫

۶۷ پاسخ به پرسشهای مذهبی ؛ ص۲۱۸٫

فضایل ائمه: امام عسگری (ع): ترس از خدا.

اشاره:

از جمله صفات برجسته و بارز آن حضرت شدت بیم و ترس او از خدای – عز و جل – در کودکی بود، هر چند ممکن است خواننده، از مطالبی که در این زمینه مطالعه می‏کند شگفت‏ زده شود که چگونه امام هرگاه به هیزم و آتش می‏نگریست از ترس خدا گریه می‏کرد و سپس بیهوش می‏شد در حالی که کودکی بیش نبود. البته این حالت از اهل‏بیت عصمت و طهارت شگفت‏ آور نیست.

شبلنجی از کتاب دره الاصداف نقل می‏کند: «روزی بهلول، [امام عسکری] را – که کودکی بیش نبود – گریان دید و دیگر کودکان مشغول بازی بودند. بهلول تصور کرد او در آرزوی داشتن وسایلی است که کودکان برای بازی در اختیار دارند، لذا بدو گفت: آیا دوست داری برایت وسیله‏ ی بازی بخرم؟

– ای کم خرد، ما برای بازی آفریده نشده ‏ایم!

– پس برای چه آفریده شده ‏ایم؟

– برای کسب دانش و عبادت.

– این را از کجا می‏گویی؟

– از فرموده ‏ی خدای متعال (أفحسبتم أنما خلقناکم عبثاً و أنکم الینا لا ترجعون) [۱] ؛ (آیا می‏پندارید که شما را بیهوده آفریده ‏ایم و به سوی ما باز نخواهید گشت؟).  بهلول از او خواست وی را پندی دهد. کودک با اشعاری او را پند داد و سپس از هوش رفت. آنگاه که به هوش آمد، بهلول به وی گفت: این چه حالتی بود که بر تو رفت در حالی که تو کودکی بی‏گناه هستی؟

فرمود: ای بهلول، بدان من با چشم خود دیدم مادرم آتشی را با هیزم‏های بزرگ برافروخت که بر فروزنده‏ی آنها هیزم‏های کوچک بود و من بیم آن دارم که از هیزم‏های کوچک جهنم باشم» [نور البصار،ص۱۸۳ صواعق المحرقه،ص۲۰۷] .  نیز در کتاب احقاق الحق به نقل از کتاب وسیله المآل اشعاری را که شبلنجی ذکر نکرده، اضافه می‏کند و می‏گوید: «بهلول گفت: بدو گفتم: پسرکم، من تو را فرزانه‏ ای می‏بینم. مرا پندی مختصر ده. وی این اشعار را خواند:

أری الدنیا تجهز بانطلاق‏

مشمره علی قدم و ساق‏

– می‏بینم دنیا با سرعت

مهیای گذشت و عبور شده است.

فلا الدنیا بباقیه لحی‏

و لا حی علی الدنیا بباق‏

نه دنیا برای کسی باقی ماند

و نه کسی در دنیا جاودان خواهد ماند.

کأن الموت و الحدثان فیها

الی نفس الفتی فرسا سباق‏

گویی مرگ و پیش‏آمدهای روزگار

چون دو اسب مسابقه‏اند که به سوی انسان می‏تازند.

فیا مغرور بالدنیا رویداً

و منها خذ لنفسک بالوثاق

– ای کسی که فریفته ‏ی دنیا شده ‏ای درنگ کن

و از آن برای خویشتن بهره ‏ای برگیر. [احقاق الحق،ج۱۲،ص۴۷۳] .

منبع: با خورشد سامرا،تحلیلی از زندگانی امام حسن عسگری علیه السلام ،محمد جواد طبرسی،دفتر تبلیغات اسلامی،۱۳۷۹،صص۱۱۰-۱۱۱٫

امام حسن عسکری علیه السلام در کلام اندیشمندان اهل سنت.

اشاره:

وجود مقدس یازدهمین امام شیعیان، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بنابر قول برخی در هشتم و بنابر قولی در دهم ماه ربیع الثانی سال دویست و سی و دو هجری قمری در شهر مدینه متولد شد. پدر گرامی شان، امام هادی علیه السلام و مادر بزرگوار آن حضرت، بانویی با کرامت و با تقوا، حدیث سلام الله علیها نام داشت. معروف ترین القاب آن حضرت “زکى” و “عسکرى” است. ایشان به علت زندگی در منطقه ای نظامی در شهر سامراء، به عسکری (عسکر = لشکر، ارتش) شهرت یافت. مشعل عمر پر برکت آن حضرت در هشتم ربیع الاول سال دویست و شصت هجری به دست دشمنان اسلام خاموش گردید.

اینک در سالروز شهادت جانسوز امام حسن عسکری(ع)، جستاری در نظرات اندیشمندان اهل سنت پیرامون شخصیت با عظمت آن حضرت به خوانندگان ابنا تقدیم می شود.

امام حسن عسکری علیه السلام نه تنها در نگاه شیعیان جهان بلکه در اندیشه علمای اهل سنّت از جایگاه والا و با عظمتی برخوردار است. جاحظ (متوفای ۲۵۰ هـ):

جاحظ از اندیشمندان قرن سوم اهل سنت، در پاسخ به افتخار بنی امیه و رد بر آنان، نام ده نفر از ائمه از جمله امام عسکری سلام الله علیهم را ذکر می کند و آنان را این گونه خطاب می کند:

ومن الذی یعد من قریش ما یعده الطالبیون عشره فی نسق؛ کل واحدٍ منهم: عالمٌ، زاهدٌ، ناسکٌ، شجاعٌ، جوادٌ، طاهرٌ، زاکٍ، فمنهم خلفاء، ومنهم مرشحون: ابن ابن ابن ابن، هکذا إلى عشره، وهم الحسن [العسکری] بن علی بن محمّد بن علی بن موسى بن جعفر بن محمّد بن علی بن الحسین بن علی، وهذا لم یتفق لبیت من بیوت العرب، ولا من بیوت العجم. (الجاحظ، أبو عثمان عمرو بن بحر بن محبوب بن فزاره اللیثی الکنانی البصری، رسائل الجاحظ، ص ۴۵۳ ، تحقیق: علی ابو ملحم،  ناشر : دار ومکتبه الهلال ، بیروت، ۲۰۰۲ م.)

و کسی که از قریش محسوب می شود، از فرزندان بنی هاشم هستند که در یک سلسله ای ده نفر بوده و هر کدام از آنان عالم، زاهد، عبادت پیشه، شجاع، بخشنده، پاک و پاک نهاد بوده که برخی خلیفه و برخی دیگر شایستگی خلافت را دارا بودند که اینها به ترتیب پدر و فرزند بودند و اینگونه ده تن شدند که آنان عبارتند از: حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی [سلام الله علیهم اجعین] و برای هیچ یک از خانه های عرب و عجم چنین اتفاقی نیفتاده است. [کنایه از شرافت و بزرگی]

محمد بن طلحه (متوفای ۶۵۲ هـ)

طلحه بن حسن قرشی شافعی، خطیب و مفتی دمشق در کتاب مطالب السؤول پیرامون آن حضرت چنین می نویسد:

أبی محمد الحسن بن علی (علیه السلام ) الإمام الحسن الخالص … و أما مناقبه: فاعلم أن المنقبه العلیا والمزیه الکبرى التی خصه الله عز وجل بها، و قلده فریدها، و منحه تقلیدها، و جعلها صفه دائمه لا یبلى الدهر جدیدها، ولا تنسى الألسن تلاوتها و تردیدها، أن المهدی محمد نسله، المخلوق منه، و ولده المنتسب إلیه، وبضعته المنفصله عنه. (الشافعی، محمد بن طلحه (متوفای۶۵۲هـ)، مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول (ع)، ص ۴۷۵-۴۷۶، تحقیق : ماجد ابن أحمد العطیه. طبق برنامه کتابخانه اهل بیت علیهم السلام.)

ابومحمد بن علی هادی. اما مناقب و فضائلش بدان که خداوند مایه‌ی فخر و مباهات بلند و وسیله‌ی بزرگ برتری را به او اختصاص داده است و او را به تمام زیبائی ها آراسته و تمام اوصاف پسندیده را به او ارزانی داشته است و این مناقب و فضائل را صف دائمی او قرار داده به طوری که روزگار حدود آن را کهنه نمی‌کند و زبان ها تلاوت آن را از یاد نمی‌برد. به خصوص این که محمد مهدی از نسل او؛ و از او خلق شده، فرزندی که به او منتسب و پاره‌ی تن اوست.

سبط ابن الجوزی (متوفای ۶۵۴ هـ)

سبط بن جوزی حنفی مورخ و اندیشمند اهل سنت، پیرامون آن حضرت نگاشته است:

هو الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی الرضا بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب… وکان عالماً ثقه.(سبط بن الجوزی الحنفی، شمس الدین أبوالمظفر یوسف بن فرغلی بن عبد الله البغدادی (متوفاى۶۵۴هـ)، تذکره الخواص، ص ۳۶۲، ناشر: مؤسسه أهل البیت ـ بیروت، ۱۴۰۱هـ ـ ۱۹۸۱م.)

الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی الرضا بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب فردی عالم و مورد اعتماد بود.

ابن صباغ (متوفای ۸۵۵ هـ)

ابن صباغ مالکی نیز از امام حسن عسکری  (علیه السلام) چنین یاد می کند:

أبومحمد الحسن الخالص بن علی العسکری… الإمام القائم بعد أبی‌الحسن علی بن محمد ابنه أبومحمد الحسن لاجتماع خلل الفضل فیه و تقدمه علی کافه أهل عصره فیما یوجب له الإمامه و یقضی له بالمرتبه من العلم و الورع و النزاهه و کمال العقل و کثره الأعمال المقربه الی الله تعالی ثم لنص أبیه علیه و اشارته الخلافه الیه.(المالکی، علی بن محمد بن أحمد المالکی المکی المعروف ب ابن الصباغ (متوفای۸۸۵هـ)، الفصول المهمه فی معرفه الأئمه، تحقیق: سامی الغریری، ناشر: دار الحدیث للطباعه والنشر  مرکز الطباعه والنشر فی دار الحدیث – قم، الطبعه الأولى: ۱۴۲۲٫)

ابومحمد حسن بن علی عسکری امام پس از ابوالحسن علی الهادی فرزندش ابومحمد حسن به علی علیه‌السلام بود برای این که اوصاف و خصال برتری و فضیلت در او گرد آمده بود و در آنچه لازمه‌ی منصب امامت و مقتضی زمامداری است از علم و زهد کمال عقل و خرد و عصمت و شجاعت، کرم و بزرگواری و بسیاری از اعمالی که انسان را به خدا نزدیک می‌کند، بر همه پیشی گرفته بود و نیز طبق نص صریح پدر بزرگوارش درباره‌ی امامت او و شاراتی که آن حضرت درباره‌ی خلافت و جانشینی او فرموده بود.

فضل الله بن روزبهان (متوفای ۹۲۷ هـ)

فضل بن روزبهان خنجی از علمای شافعی، در شرح صلوات امام حسن عسکری سلام الله علیه می نویسد: اللهم صل و سلم علی الإمام الحادی عشر، المقتدی الرضی المجتبی الوفی المقتفی فی العباده آثار النبی و الولی و المسخر لعسکر الملائکه بالعزم القوی النور الجلی، البدر الوضی ذی القدر العلی و المجد البهی و العز السنی وارث الإمامه من الوصی والد الحجه الصفی و ولد النبی الزکی أبی‌محمد الحسن العسکری ابن علی النقی المتوفی فی شبابه بالبلاء المدفون عند أبیه بسر من رأی.(خنجی اصفهانی، فضل بن روزبهانی، وسیله الخادم الی المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم علیهم السلام، ۲۶۵-۲۷۰، به کوشش: رسول جعفریان، دار النشر: انتشارات انصاریان، الطبعه الاولی، مطبعه: صدر، قم، مهر ۱۳۷۵ شمسی.)

بار خدایا درود و صلوات فرست بر امام یازدهم، مقتدای مرضی الخصال و برگزیده‌ی صاحب وفا، پیروی کننده در عبادت به آثار حضرت نبی صلی الله علیه و آله و حضرت ولی (علی مرتضی) تسخیر کننده‌ی لشکر ملائکه با عزم قوی. او نور روشن و ظاهر است و دارای قدر و مرتبت بلند و بزرگی و عزت در غایت بها و جلال است و آن حضرت صاحب میراث امامت از وصی است. و او پدر حجت برگزیده و فرزند پیغمبر پاکیزه است و کنیت او حضرت «ابومحمد» و لقبش عسکری است و وفات کننده در جوانی به بلا و زحمت و مدفون در نزد پدر خود در شهر سر من رأی.

ابن حجر هیثمی (متوفای ۹۷۳ هـ)

ابن حجر هیثمی در کتاب الصواعق محرقه، که بر رد تشیع نگاشته است، درباره امام عسکری علیه السلام می نویسد: أبو محمد الحسن الخالص وجعل ابن خلکان هذا هو العسکری ولد سنه اثنتین وثلاثین ومائتین ووقع لبهلول معه أنه رآه وهو صبی یبکی والصبیان یلعبون فظن أنه یتحسر على ما فی أیدیهم فقال اشتری لک ما تلعب به فقال یا قلیل العقل ما للعب خلقنا فقال له فلماذا خلقنا قال للعلم والعباده  فقال له من أین لک ذلک قال من قول الله عز وجل (أفحسبتم أنما خلقناکم عبثا وأنکم إلینا لا ترجعون) المؤمنون ۱۱۵٫ ثم سأله أن یعظه فوعظه بأبیات ثم خر الحسن مغشیا علیه فلما أفاق قال له ما نزل بک وأنت صغیر لا ذنب لک فقال إلیک عنی یا بهلول إنی رأیت والدتی توقد النار بالحطب الکبار فلا تتقد إلا بالصغار وإنی أخشى أن أکون من صغار حطب نار جهنم.(الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفاى۹۷۳هـ)، الصواعق المحرقه علی أهل الرفض والضلال والزندقه، ج ۲ ص ۵۹۹-۶۰۰، تحقیق: عبد الرحمن بن عبد الله الترکی – کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسه الرساله – لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۷م.)

ابومحمد حسن خالص… بین او و بهلول جریانی بدین ترتیب اتفاق افتاد که بهلول در حالی که امام هنوز کودک خردسالی بود او را دید که بچه‌ها بازی می‌کردند و او گریه می‌کرد. بهلول خیال کرد او حسرت اسباب بازی هایی را که کودکان دیگر دارند، می‌خورد. گفت: برای تو هم از همان اسباب بازی که آنها دارند، می‌خرم. ابومحمد حسن علیه‌السلام فرمود: ای کم عقل! ما برای بازی کردن آفریده نشده‌ایم.

بهلول گفت: پس برای چه آفریده شده‌ایم؟ فرمود: برای علم و عبادت. بهلول گفت: این مطلب را تو از کجا می‌گوئی؟ فرمود: از قول خداوند متعال: (أفحسبتم أنما خلقناکم عبثا و انکم إلینا لا ترجعون) سپس خواست او را موعظه کند او هم با چند بیت وی را موعظه کرد و اینجا بود که امام حسن عسکری غش کرد و مدهوش به زمین افتاد چون به هوش آمد، بهلول خواست به او دلداری بدهد، گفت: ای آیات درباره‌ی تو نازل نشده تو هنوز کودکی و گناهی از تو سر نزده است. امام روی برگرداند و فرمود: ای بهلول چه می‌گوئی؟ من مادرم را دیدم هر موقع می‌خواهد هیزم های بزرگ را بسوزاند از هیزم های ریز و کوچک استفاده می‌کند و من از این می‌ترسم که آتش گیره جهنم باشم.

حضرمی (متوفی ۱۰۴۷ هـ)

احمدبن فضل بن محمد باکثیر حضرمى شافعى درباره فضائل حضرت چنین می نویسد: ابومحمد الحسن الخالص بن على العسکرى، کان عظیم الشان جلیل المقدار… و وقع له مع المعتمد لمّا حبسه کرامه ظاهره مشهوره.(باکثیر حضرمى شافعى، احمدبن فضل بن محمد، وسیله المآل فى عد مناقب الآل، مخطوط، ص ۲۰۲، کتابخانه مجلس شورای اسلامی به شماره ۶۹۴٫)

ابومحمد حسن خالص فرزند على عسکرى، او مردى عظیم الشان و جلیل القدر بود. و هنگامى که معتمد او را حبس کرد از او کرامتى ظاهر و مشهور صادر گشت.

شبلنجی (متوفای ۱۳۲۲ هـ)

شبلنجی شافعی از اندیشمندان اهل سنت، درباره کرامتی از آن حضرت چنین می نویسد: فی ذکر مناقب الحسن الخالص بن علی الهادی بن محمد الجواد … الاولی هی جامعه الکرامات حدث أبوهاشم داود بن قاسم الجعفری قال کنت فی الحبس الذی فی الجوسق – أنا والحسن بن محمد، ومحمد بن إبراهیم العمری، وفلان وفلان خمسه أو سته – إذ دخل علینا أبو محمد الحسن بن علی العسکری، وأخوه جعفر، فخففنا بأبی محمد، وکان المتولی للحبس، صالح بن یوسف الحاجب، وکان معنا فی الحبس رجل أعجمی، فالتفت إلینا الإمام أبو محمد الحسن العسکری، وقال لنا سرا: لولا أن هذا الرجل فیکم، أخبرتکم متى یفرج الله عنکم؟، و هذا الرجل قد کتب فیکم قصه إلى الخلیفه، یخبره فیها بما تقولون فیه، وهی معه فی ثیابه، یرید الحیله فی إیصالها إلى الخلیفه، من حیث لا تعلمون، فاحذروا شره.

قال أبو هاشم: فما تمالکنا أن تحاملنا جمیعا على الرجل، ففتشناه فوجدنا القصه مدسوسه معه فی ثبابه، وهو یذکرنا فیها بکل سوء، فأخذناها منه وحذرناه، وکان الإمام الحسن یصوم فی السجن، فإذا أفطر أکلنا معه من طعامه.

قال أبو هاشم: فکنت أصوم معه، فلما کان ذات یوم، ضعفت عن الصوم، فأمرت غلامی فجاء لی بکعک، فذهبت إلى مکان خال من الحبس، فأکلت وشربت، ثم عدت إلى مجلسی مع الجماعه، ولم یشعر بی أحد، فلما رآنی تبسم وقال: أفطرت، فخجلت، فقال: لا علیک یا أبا هاشم، إذا رأیت أنک ضعفت، وأردت القوه، فکل اللحم، فإن الکعک لا قوه فیه، وقال: عزمت علیک أن تفطر ثلاثا، فإن البنیه إذا أنهکها الصوم، لا تتقوى إلا بعد ثلاث.

قال أبو هاشم: ثم لم تطل مده الإمام أبی محمد بن علی فی الحبس بسبب أن قحط الناس فی ” سر من رأى ” (سامراء) قحطا شدیدا، فأمر الخلیفه المعتمد على الله بن المتوکل بخروج الناس إلى الاستسقاء، فخرجوا ثلاثه أیام یستسقون، فلم یسقوا، فخرج ” الجاثلیق ” فی الیوم الرابع إلى الصحراء، وخرج معه النصارى والرهبان، وکان فیهم راهب، کلما مد یده إلى السماء هطلت بالمطر، ثم خرجوا فی الیوم الثانی وفعلوا کفعلهم فی أول یوم، فهطلت السماء بالمطر، فعجب الناس من ذلک، وداخل بعضهم الشک، وصبا بعضهم إلى دین النصرانیه، فشق ذلک على الخلیفه، فأنفذ إلى صالح بن یوسف أن أخرج أبا محمد من الحبس، وائتنی به.

فما حضر الإمام أبو محمد الحسن عند الخلیفه قال له: أدرک أمه محمد (صلى الله علیه وسلم)، فیما لحقهم من هذه النازله العظیمه.

فقال الإمام أبو محمد: دعهم یخرجون غدا الیوم الثالث، فقال الخلیفه:

لقد استغنى الناس عن المطر، فما فائده خروجهم.

قال الإمام: لأزیل الشک عن الناس، وما وقعوا فیه.

فأمر الخلیفه الجاثلیق والرهبان أن یخرجوا أیضا فی الیوم الثالث، على جاری عادتهم، وأن یخرج الناس، فخرج النصارى، وخرج معهم الإمام أبو محمد الحسن، ومعه خلق من المسلمین، فوقف النصارى، على جاری عادتهم یستسقون، وخرج راهب معهم، ومد یده إلى السماء، ورفعت النصارى والرهبان أیدیهم أیضا کعادتهم، فغیمت السماء فی الوقت، ونزل المطر.

فأمر الإمام أبو محمد الحسن بالقبض على ید الراهب، وأخذ ما فیها، فإذا بین أصابعه عظم آدمی، فأخذه الإمام أبو محمد الحسن، ولفه فی خرقه، وقال لهم: استسقوا فانقشع الغیم، وطلعت الشمس، فتعجب الناس من ذلک.

فقال الخلیفه: ما هذا یا أبا محمد، فقال الإمام: هذا عظم نبی من الأنبیاء، ظفر به هؤلاء من قبور الأنبیاء، وما کشف عن عظم نبی من الأنبیاء تحت السماء، إلا هطلت بالمطر، فاستحسنوا ذلک، وامتحنوه، فوجدوه کما قال.

فرجع الإمام أبو محمد الحسن إلى داره فی ” سر من رأى “، وقد أزال عن الناس هذه الشبهه، وسر الخلیفه والمسلمون من أجله، وأقام الإمام أبو محمد الحسن بمنزله معظما مکرما، وصلات الخلیفه وإنعاماته تصل إلیه فی کل وقت.(شبلنجی الشافعی، حسن بن مومن، نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار، المطبعه المحمودیه، مصر، ۱۳۱۳ هـ.)

اول: او جامع کرامات است «ابوهاشم داود بن قاسم جعفری» گفت: ما پنج یا شش نفر در زندان قلعه بودیم که «ابومحمد حسن بن علی عسکری» و برادرش «جعفر» نیز وارد شدند رئیس زندان «صالح بن یوسف حاجب» بود با ما در زندان مرد غیر عربی هم بود. «ابومحمد» وقتی که ما را دید، مخفیانه به ما گفت: اگر این مرد در اینجا نبود، به شما خبر می‌دادم که فرج شما کی خواهد بود این مرد درباره‌ی شما نامه‌ای به خلیفه نوشته که تمام گفته‌های شما را در آن گزارش داده و آن را در میان لباس خود پنهان کرده است و دنبال وسیله‌ای می‌گردد تا آن را به دست خلیفه برساند از شر او بترسید». «ابوهاشم» گفت: ما چند نفر او را گرفتیم و لباسهایش را تفتیش کردیم و آن نامه را پیدا نمودیم و دیدیم در آن نامه از ما بدگوئی کرده است و آن نامه را از بین بردیم و دیگر پیش او صحبت نکردیم. حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام در زندان روزه می‌گرفت و چون افطار می‌کرد ما هم از غذای او می‌خوردیم… «ابوهاشم» گفت: آن دفعه حضرت أبی‌محمد در زندان زیاد معطل نشد زیرا که در «سر من رأی» مردم دچار قحطی شدند، معتمد، خلیفه دستور داد مردم برای نماز استسقاء (طلب باران) به صحرا بروند، مردم سه روز پی در پی برای طلب باران به صحرا رفتند و دست به دعا برداشتند ولی باران نیامد. روز چهارم «جاثلیق» اسقف بزرگ مسیحیان، همراه نصاری و راهبان به صحرا رفت. یکی از راهبان هر وقت دست خود را به سوی آسمان بلند می‌کرد، باران سیل‌آسا می‌بارید. روز بعد نیز جاثلیق همان برنامه را ادامه داد و آن قدر باران آمد که دیگر مردم نیاز به باران نداشتند. همین امر موجب تعجب مردم شد و بعضی از مسلمانان در دین خود به شک افتادند و به مسیحیت تمایل پیدا کردند و این امر بر خلیفه ناگوار آمد و ناگزیر به «صالح بن یوسف» دستور داد «ابومحمد حسن علیه‌السلام» را از زندان آزاده کرده و پیش من بیاور. چون ابومحمد حسن نزد خلیفه حاضر شد، خلیفه به او گفت: امت جدت را دریاب که گمراه شدند. حضرت فرمود: از جاثلیق و راهبان بخواه که فردا سه‌شنبه به صحرا بروند. خلیفه گفت: مردم دیگر باران نمی‌خواهند چون باران به قدر کافی آمده است، بنابراین به صحرا رفتن آنان چه فایده‌ای دارد؟ حضرت فرمود: برای این که شک و شبهه را از مردم زائل سازم. خلیفه دستور داد اسقف بزرگ مسیحیان همراه راهبان روز سوم به صحرا رفتند و «ابومحمد حسن» نیز در میان جمعیت انبوهی به صحرا آمد آنگاه مسیحیان و راهبان برای طلب باران دست به سوی آسمان برداشتند. آسمان ابری شد و باران شروع به باریدن کرد. امام حسن عسکری علیه‌السلام فرمود: دست آن راهب را بگیرند و آنچه در میان انگشتان او است، بیرون آوردند. در میان انگشتان او استخوان آدمی بود حضرت آن استخوان را گرفت و در پارچه‌ای پیچید و به مسیحیان فرمود: حالا طلب باران کنید همین که دستها به آسمان بلند کردند، ابرها کنار رفت و آفتاب نمایان شد، مردم تعجب کردند. خلیفه از امام پرسید: این استخوان چیست؟ فرمود: این استخوان پیامبری از پیامبران خداست که اینها آن را از قبور پیامبران برداشته‌اند و استخوان هیچ پیامبری ظاهر نمی‌گردد مگر آن که باران نازل می‌شود. خلیفه امام را تحسین کرد و استخوان را امتحان کردند دیدند همان طور است که امام می‌فرماید. «این جریان باعث شد که امام از زندان آزاد شود و راهی منزل خود در سر من رأی گردد و شک و شبهه‌های که برای مردم حاصل شده بود، بر طرف کرد و خلیفه و مسلمانان خوشحال شدند و در این هنگام امام فرصت را غنیمت شمرد و آزادی یاران خود را که با آن حضرت در زندان بودند، از خلیفه خواست و خلیفه خواسته او را اجابت کرد. این بود ابومحمد محترمانه در منزل خود اقامت گزید و صله و جوائز خلیفه در هر وقت به او می‌رسید.

أبو الهدى افندی (متوفی ۱۳۲۸ هـ)

افندی از علمای اهل سنت سوریه با اشاره به جانشینان رسول خدا(ص) و ذکر نام مبارک امام حسن عسکری عله السلام، این چنین می نویسد:

قد علم المسلمون فی المشرق والمغرب: أن رؤساء الاولیاء وأئمه الاصفیاء من بعده ‏علیه الصلاه والسلام من ذریته وأولاده الطاهرین یتسللون بطناً بعد بطن وجیلاً بعد جیل الى ‏زمننا هذا، وهم الاولیاء، الاولیاء بلا ریب، وقادتهم الى الحضره القدسیه المحفوظه من الدنس ‏والعیب ومن فی الاولیاء الصدر الاول بعد الطبقه المشرفه بصحبه النبی الکریم کالحسن ‏والحسین والباقر والکاظم والصادق والجواد والهادی والتقی والنقی والعسکری.(المرعشی النجفی، السید شهاب الدین (متوفای۱۴۱۱هـ)، شرح إحقاق الحق، ج ۲۱ ص ۶۴۱، تحقیق وتعلیق: السید شهاب الدین المرعشی النجفی،‌ ناشر: منشورات مکتبه آیه الله العظمى المرعشی النجفی – قم – ایران، به نقل از ضوء الشمس للافندی.)

همه مسلمانان در شرق و غرب عالم می دانند که بزرگان اولیاء و ائمه برگزیده بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله از نسل و فرزندان طاهرین او پشت سر هم و گروه به گروه تا زمان ما سلسله وار، بدون شک اولیاء و پیشوایان مسلمین در محضر قدسی خداوند هستند که از هر گونه ناپاکی و عیب محفوظ بوده و اولیایی که در صدر و اول و بعد از طبقه کسانی که با پیامبر بوده اند. مانند: [امام]حسن و[امام]حسین و [امام]باقرو[امام]کاظم و [امام]صادق و [امام]جواد و [امام]هادی و [امام] نقی و [امام]عسکری [صلوات الله علیهم اجمعین].

یوسف بن اسماعیل النبهانی (متوفی ۱۳۵۰ هـ)

نبهانی ادیب و اندیشمند اهل سنت، پیرامون کرامت امام عسکری صلوات الله علیه چنین می نویسد:

الحسن العسکری أحد أئمه ساداتنا آل البیت العظام و ساداتهم الکرام ـ رضی الله عنهم أجمعین ـ و قد رأیت له کرامه بنفسی و هی انی سنه ۱۲۹۶ هجریه سافرت الی بغداد من بلده کوی سنجق، احدی قواعد بلاد الأکراد وکنت قاضیاً فیها ففارقتها قبل أن أکمل المده المعینه لشده ما وقع فیها من الغلاء والقحط، اللذین عما بلاد العراق فی تلک السنه فسافرت على الکلک، وهو ظروف یشدون بعضها إلى بعض، ویربطون فوقها الأخشاب، ویجلسون علیها، فلما وصل الکلک قباله مدینه سامراء، وکانت مقر الخلفاء العباسیین فأحببنا أن نزور الإمام الحسن العسکری، وخرجنا لزیارته، فحینما دخلت على قبره الشریف حصلت لی روحانیه لم یحصل لی مثلها قط وهذه کرامه له، ثم قرأت ما تیسر من القرآن، و دعوت بما تیسر من الدعوات و خرجت.(النبهانی، یوسف بن اسماعیل، (متوفای ۱۳۵۰ ه-)، جامع کرامات الأولیاء، ج ۲ ص، ۲۱-۲۲ ، مرکز أهل السنه برکات رضا فور بندر غجرات، هند، الطبعه الأولی، ۲۰۰۱ م.)

حسن عسکری یکی از ائمه‌ی آل بیت عظام و سادات با کرامت می‌باشد. من از او کرامتی دیده‌ام و آن این که در سال ۱۲۹۶ هجری از شهر (کوی سنجق) ـ یکی از شهرهای کردنشین عراق ـ که در آن دوران قاضی آنجا بودم، به بغداد مسافرت کردم و قبل از پایان دوره‌ی خدمتم آن شهر را ترک کردم به علت آنکه گرانی و قحطی که آن سال شهرهای عراق را فرا گرفته بود. و با «کلک» (چیزی شبیه قایق و از چوب و تخته درست می‌شود)، مسافرت کردم و چون کلک به کنار شهر سامرا رسید، ـ آنجا مقر خلفاء عباسی بود ـ دوست داشتیم که در آنجا قبر امام حسن عسکری علیه‌السلام را زیارت کنیم، کلک آنجا ایستاد و ما به زیارت آن حضرت رفتیم و چون به مقبره آن حضرت داخل شدیم یک حالت روحانی در من پیدا شد که مثل آن هیچ گاه به من دست نداده بود و جز هنگام زیارت رسول خدا  صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت یونس علیه‌السلام در موصل که چنین حالتی به من دست داد و این کرامتی از ناحیه‌ی آن حضرت بود.

خیر الدین زرکلی (متوفی ۱۳۹۶ هـ)

خیر الدین زرکلی نویسنده و مورخ و اندیشمند سوری اهل سنت ، از امام حسن عسکری علیه السلام در شرح حال وی چنین یاد می کند:

الحسن بن علی الهادی بن محمد الجواد الحسینی الهاشمی: أبو محمد، الإمام الحادی عشر عند الإمامیه. ولد فی المدینه، وانتقل مع أبیه (الهادی) إلى سامراء (فی العراق) وکان اسمها (مدینه العسکر) فقیل له العسکری – کأبیه. نسبه إلیها. وبویع بالإمامه بعد وفاه أبیه. وکان على سنن سلفه الصالح تقى ونسکا وعباده.

الزرکلی، خیر الدین (متوفای۱۴۱۰هـ)،‌ الأعلام، ج ۲ ص۲۰۰، ناشر: دار العلم للملایین – بیروت – لبنان، چاپ: الخامسه، سال چاپ : أیار – مایو ۲۰۰۲ م.

الحسن بن علی الهادی بن محمد الجواد الحسینی الهاشمی ابو محمد، پیشوای یازدهم شیعیان است. او در مدینه متولد شده و همراه پدرش [امام] هادی [علیه السلام] به شهر سامراء در عراق منتقل شد که به آنجا، شهر عسکر گفته می شد [به همین خاطر] به او مانند پدرش به عسکری شهرت یافت. بعد از وفات پدرش با امامت او بیعت شد. او بر روش سلف صالحِ با تقوا و اهل عبادت بود.

عبدالغنی (اندیشمند معاصر)

عارف احمدعبدالغنى درباره امام حسن عسکری علیه السلام مى نویسد:

کان من الزهد والعلم على امر عظیم… .(عبدالغنی، عارف احمد، الجوهر الشفاف فی انساب الساده الاشراف، دار النشر: دار الکنان، دمشق، ۱۹۹۷م.)

او [امام حسن عسکری علیه السلام] از حیث زهد و علم در جایگاهی عظیم قرار داشت….

مطالبی که از آن گذشتیم، اندیشه برخی از اندیشمندان مشهور اهل سنت پیرامون امام حسن عسکری علیه السلام بود که یقینا کرامات و مقام آن حضرت بیش از این است که بتوان آن را به کلام آورد.

امام عسکری(ع) نماد فضیلت ها.

اشاره:

حضرت امام حسن عسکری علیه السلام یازدهمین پیشوای شیعه است، رهبری که در تمام عمر کوتاه خویش (۲۸ سال) مدّتی را در پادگانی در سامرّا، به همراه پدرش امام هادی علیه السلام ،تحت مراقبت بسیار شدید دستگاه استبدادی خلفای بنی عبّاس قرار داشت، دوران امامت آن رهبر بزرگ الهی بیش از شش سال به درازا نکشید. آن بزرگوار، همانند پدرانش به همه فضائل و خوبی ها آراسته و از همه بدی ها پیراسته بود. او آن چنان در قلّه شکوهمند کمال و فضیلت قرار داشت که نه تنها دوستان و پیروانش او را ستوده اند.

تجلّی فضائل

احمد بن عبیداللّه بن خاقان ـ که پدرش از مهره های مهمّ دستگاه خلافتِ ستم پیشه بنی عبّاس و از وزیران آن به شمار می رفت و خود نیز از مخالفان و معاندانِ سرسخت امامان علیهم السلام بود و که در برهه ای، از طرف حکومت، مسئولیت گرفتن مالیات را در قم، به عهده داشت ـ می گوید:

من در سامرّا ندیدم و نشناختم مردی را در میان علویّان، همانند حسن بن علی.

وی از جهت وقار، عفاف، بزرگواری و بخشندگی، در میان علویّان، فرماندهان ارشد نظامی، وزراء و همه مردم، «نمونه و الگو» بود. و با هر کس سخن می گفتی، او را می ستود و به نیکی یاد می کرد.*

روزی ابو محمّد بر پدرم عبید اللّه بن خاقان وارد شد، من او را نگریستم؛ آثار بزرگی و عزّت و جلالت از سیمای او پیدا بود. پدرم، مقدم او را گرامی داشت و او را بسیار تکریم کرد. من از این روش پدرم، ناراحت و عصبانی شدم، از او سبب این بزرگداشت را پرسیدم، و خواستم که آن شخصیّت را به من معرّفی کند، پدرم گفت:

«او پیشوای شیعیان و بزرگ خاندان بنی هاشم است. او کسی است که شایستگی پیشوایی امّت را دارد، چون خصلت های برجسته ای دارد؛ همچون: فضیلت، پاکی، وقار و متانت، صیانت نفس، زهد و بی رغبتی به دنیا، عبادت، اخلاق نیکو، صلاح و تقوا.»

آنگاه احمد بن عبیداللّه می افزاید:

ابومحمّد ابن الرّضا، در نهایت بزرگی و والائی بود.»۱

اخلاق وتحوّل آفرینی

حکومت ستمگر بنی عبّاس، امام عسکری علیه السلام را نزد شخصی به نام: علی بن نارمش ـ که یکی از عناصر جنایتکار و از دشمنان سرسخت آل ابوطالب بود ـ زندانی کرد. سران بنی عبّاس به او گفتند: ابومحمّد ابن الرّضاء را تا توان داری، آزار و اذیّت ده و او را به قتل برسان.

از زندان نمودن حضرت، چند روزی نگذشت، تا اینکه دیدند علی بن نارمش با آن همه دشمنی و عداوت، در برابر امام سر به زیر افکنده و آن چنان جذبه و عظمت و خُلق و خوی حضرت عسکری در او تأثیر نهاده که به حضرت نگاه نمی کند.

وقتی امام عسکری علیه السلام از این زندان خلاص شد، علی بن نارمش آن چنان دچار تحوّل روحی و معنوی گردید که دیدگاهش درباره حضرت، تغییر یافت و در گروه شایستگان زمان قرار گرفت.۲

بار دیگر امام حسن عسکری علیه السلام را نزد صالح بن وصیف زندانی کردند، او نیز شخصی پلید و بی رحم بود. گروهی از جنایت پیشگان بنی عبّاس نزد صالح بن وصیف رفتند و درباره امام به گفت و گو پرداختند. زندانبان به آنان گفت: آخر من چه کار کنم؟ دو نفر از بدترین افراد را بر او گماشتم، بعد از گذشت چند روز، باشگفتی دیدم آن دو به نماز، عبادت و روزه روی آورده اند، به آنان گفتم: چه چیز اتفاق افتاده است؟ گفتند:

«ما چه گوییم در پیرامون مردی که روزها روزه و شب ها تا سحر نماز می خواند، کمتر سخن می گوید و به کارهای غیر ضروری نمی پردازد! ما هنگامی که به او می نگریستیم، بدنمان به لرزه می افتاد و توان استقامت در خود نمی دیدیم.»۳

سخاوت و بخشندگی

امام حسن عسکری علیه السلام بسان اجداد بزرگوارش در بخشندگی و کمک به مردم یگانه روزگار بود. شخصی به نام محمد بن علی همراه پدرش ـ که از خاندان علویان بودند؛ ولی از گروه واقفیّه به شمار می رفتند ـ در زندگی دچار بحران شدند و در مضیقه مالی سختی قرار گرفتند.

وی می گوید: پدرم گفت: برویم نزد این مرد ـ امام حسن عسکری ـ چون خصلت «بخشندگی» او را زیاد شنیده بودیم. در راه که می رفتیم، پدرم گفت: ای کاش آن حضرت برای برآورده شدن سه نیاز من، کمکم کند! من هم با خود گفتم: ای کاش به سه نیاز من توجّه و عنایت کند!

نزد آن حضرت رفتیم، از حال ما پرسید، پاسخ دادیم. هنگامی که با امام خداحافظی کرده و از خانه خارج شدیم، خادم حضرت آمد و به اندازه ای که نیاز داشتیم و آرزو کرده بودیم، کیسه هایی از اشرفی به ما داد.

آنان با آنکه از امام عسکری علیه السلام کرامت دیدند؛ ولی دست از مرام خود برنداشتند.۴

پاسداشتِ نماز

امام عسکری علیه السلام به نماز اوّل وقت بسیار اهتمام می داد و نماز را بزرگ می داشت. ابوهاشم جعفری که یکی از یاران خاصّ و ویژه آن بزرگوار بود، می گوید:

نزد آن امام معصوم بودم. حضرت در حال نوشتن نامه بود که وقت اداء نماز فرا رسید، آن بزرگوار نامه را به سوئی نهاد و برای خواندن نماز حرکت کرد. از نماز که فارغ شد، دوباره تشریف آورد و قلم را برداشت و شروع کرد به نوشتن نامه.۵

ترغیب به خدمت رسانی

ابوهاشم می گوید:

روزی در محضر امام عسکری علیه السلام بودم، آن حضرت فرمود:

«یکی از درهای بهشت، «بابُ المعروف» است. از آن در کسی داخل بهشت نمی شود مگر اینکه در دنیا کارهای نیک انجام داده و به مردم کمک و خدمت نماید.»

تا این را از حضرت شنیدم، خدا را سپاس گفتم و بسی خشنود گردیدم؛ زیرا یکی از برنامه های زندگی من، خدمت رسانی به مردم و رفع نیاز پا برهنگان و محرومان بود. تا این مطلب در دلم گذشت، حضرت به من نگاه کرد و فرمود:

«بله، کسانی که در این جهان به مردم کمک می کنند، در جهان دیگر نیز سر بلند و جایگاه آنان برجسته است. ای ابوهاشم! خدا تو را از این گروه قرار دهد، خدای تو را رحمت کند.»۶

پی نوشت:

* ما رأیتُ و لا عرفتُ بسرّمن رأی، رجلاً من العلویه مثل الحسن بن علی فی هدیه و سکونه و عفافه و نبله و کرمه عند اهل بیته و بنی هاشم…

۱.اصول کافی،ج۱، ص ۵۰۳؛ مناقب آل ابی طالب(ع)،

پارسایی و عبادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام.

اشاره:

حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در زمان خود به بسیاری عبادت، زهد و سراپا از جهان بریدن و به خداوند متعال روی آوردن، شهره آفاق بود، و این مطلب در میان خواصّ و عوامّ مورد قبول همگان بود، تا آنجا که وقتی امام در زندان علی بن نارمش- که یکی از دشمن ترین مردم با آل ابی طالب بود- زندانی بود، رفتار علی بن نارمش در برابر آن حضرت بدین گونه بود که در برابر آن حضرت گونه بر خاک می نهاد و از روی بزرگداشت و احترام هیچگاه خیره به صورت آن حضرت نمی نگریست و هنگامی که آن حضرت از زندان وی بیرون آمدند بیشترین بصیرت را درباره آن حضرت داشته و در میان مردم بهترین سخنان را درباره آن حضرت بر زبان می آورد[۱].

و هنگامی که معتمد عبّاسی آن حضرت را به زندان انداخت همواره از مسئول زندان که علی بن جرین نام داشت از احوال و اخبار حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام سؤال می کرد. علی بن جرین نیز به او این گونه پاسخ می داد که: آن حضرت روزها روزه دار بوده و شب ها به نماز و عبادت مشغول است[۲].

از علی بن محمّد، از محمّد بن اسماعیل بن ابراهیم بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علی بن عبد الغفّار روایت شده است که گفت: در آن هنگام که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام به حبس افتاد، عبّاسیان و صالح بن علی و غیر از او از دیگرانی که از خط مستقیم امامت منحرف بودند بر صالح بن وصیف داخل شدند.

صالح به آنان گفت: من دیگرچه کاری می توانم انجام دهم؟ در حالی که دو نفر از بدترین کسانی که توانستم مأمور مراقبت از او نمودم. اما آن دو نفر در اثر مصاحبت با او از نظر عبادت و نماز و روزه به درجه بالایی رسیده اند. من به آن ها گفتم: مگر در این مرد چه دیده اید؟ آنان به من پاسخ دادند: چه می گویی درباره مردی که روزها را روزه می گیرد و تمام شب را به قیام و نماز و عبادت به درگاه خداوند مشغول است؟ هیچگاه سخن نمی گوید و هیچ چیزی او را از ذکر و یاد خداوند غافل نمی کند. او کسی است که چون به او نگاه می کنیم همه اندام ما به لرزه در می آید و ترسی به دل و جان ما می افتد که قادر به کنترل خود نیستیم، هنگامی که عبّاسیان این سخن را از صالح بن وصیف شنیدند ناامیدانه از نزد او بیرون رفتند[۳].

از محمّد بن اسماعیل علوی روایت شده است که گفت: هنگامی که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در حبس بود، عبّاسیان بر صالح بن وصیف داخل شده و به او گفتند: کار را بر او سخت بگیر، صالح پاسخ داد: دو نفر از بدترین کسانی که توانستم به نام های علی بن بارمش و اقتامش بر او گماشتم.

اما پس از چندی دیدم که این دو نفر از جهت عبادت و نیکی به درجه بالایی رسیده اند. آنان در برابر او سر فرود آورده اند. سپس دستور داد تا آن دو مأمور را حاضر کردند و به آن ها گفت: وای بر شما. این چگونه برخوردی است که درباره این مرد از خود بروز می دهید؟ آن دو گفتند: چه می گویی درباره مردی که تمام شب را به قیام و عبادت گذرانده و همه روزها به روزه مشغول بوده، هیچگاه سخن نمی گوید و جز به عبادت خدا به امر دیگری مشغول نمی شود.

هنگامی که به او نگاه می کنیم انداممان به لرزه آمده و ترسی به دل و جانمان می افتد که قادر به خودداری از آن نیستیم[۴].

گاه نیز پیش می آمد که سربازان و مأموران حکومتی شبانه از دیوار به خانه حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام حمله آورده اما آن حضرت را در دل تاریک شب در وسط اطاق خود در حال مناجات با خداوند متعال می یافتند.

رابطه تنگاتنگ و صحیح آن حضرت با خداوند متعال و معجزات و کراماتی که به دست آن بزرگوار به ظهور و بروز رسیده و در امامت آن حضرت متجلّی است، نشان از جایگاه بلند و شأن رفیع آن امام همام در نزد خداوند متعال دارد؛ خداوندی که آن حضرت را برای تصدّی عهد امامت خود برگزید و او را پیشوای جامعه قرار داده است[۵].

پی نوشت :

[۱] کافى ۱/ ۵۰۸/ ۸٫

[۲] مهج الدّعوات/ ۲۷۵٫

[۳] کافى ۱/ ۵۱۳٫

[۴] مناقب ۲/ ۴۶۲٫

[۵] این عبارت اشاره به کلام خداوند متعال: إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ‏؛ من تو را پیشواى مردم قرار دادم. [ابراهیم‏] پرسید: از دودمانم‏ [چطور]؟ فرمود:

پیمان من به بیدادگران نمى‏رسد سوره بقره/ ۱۲۴ دارد.

سبک زندگی اسلامی در آموزه های امام حسن عسکری(علیه السلام).

اشاره:

حسن بن علی بن محمد(علیه السلام) مشهور به امام حسن عسکری، (۲۳۲-۲۶۰ق) یازدهمین امام شیعیان اثناعشری است که به مدت ۶ سال امامت شیعیان را بر عهده داشت. او فرزند امام هادی(علیه السلام) و پدر امام زمان(عج) است. مشهورترین لقب وی، عسکری است که به اقامت اجباری‌اش در سامرا اشاره دارد. او در سامرا تحت مراقبت حکومت قرار داشت رو برای فعالیت‌های خود با محدودیت روبه‌رو بود. امام عسکری از طریق نمایندگان خود و نیز از راه نامه‌نگاری، با شیعیان ارتباط داشت. عثمان بن سعید، نخستین نایب خاص امام زمان(عج)، از نمایندگان خاص وی نیز به شمار می‌رفت. 

  1. سخاوت و بخشندگی امام(علیه السلام)

سخاوت یکی از اخلاق های بارز در ائمه است. در روایت زیر این اخلاق الهی در مورد امام حسن عسکری بیان می شود:

محمد بن علی می گوید: زمانی بر اثر تهیدستی کار زندگی بر ما سخت شد. پدرم گفت: بیا با هم به نزد ابو محمد (امام عسکری علیه السلام) برویم. می گویند او مردی بخشنده است و به جود و سخاوت شهرت دارد. گفتم: او را می شناسی؟ گفت: نه، او را هرگز ندیده ام.  با هم به راه افتادیم. در بین راه پدرم گفت: چقدر خوب است که آن بزرگوار دستور دهد به ما ۵۰۰ درهم بپردازند! تا با آن نیازهایمان را برطرف کنیم. دویست درهم برای لباس، دویست درهم برای پرداخت بدهی و صد درهم برای مخارج دیگر!

من پیش خود گفتم: کاش برای من هم سیصد درهم دستور دهد که با صد درهم آن یک مرکب بخرم و صد درهم برای مخارج و صد درهم برای پوشاک باشد تا به کوهستان (در اطراف همدان و قزوین) بروم. هنگامی که به سرای امام رسیدیم، غلام آن حضرت بیرون آمده و گفت: علی بن ابراهیم و پسرش محمد وارد شوند. چون وارد شده و سلام کردیم، امام به پدرم فرمود: «یا علی! ما خلفک عنا الی هذا الوقت؟ ; ای علی! چرا تا کنون نزد ما نیامده ای؟

پدرم گفت: ای آقای من! خجالت می کشیدم با این وضع نزد شما بیایم.

وقتی از نزد آن حضرت بیرون آمدیم، غلام آمده و کیسه پولی را به پدرم داد و گفت: این پانصد درهم است، دویست درهم برای پوشاک، دویست درهم برای بدهی و صد درهم برای مخارج دیگر. آنگاه کیسه ای دیگر درآورده وبه من داد و گفت: این سیصد درهم است، صد درهم برای خرید مرکب و صد درهم برای پوشاک و صد درهم دیگر برای سایر هزینه ها، اما به کوهستان نرو بلکه به سوراء برو. (۱)

  1. ساده زیستی امام (علیه السلام)

ساده زیستی از ویژگی ها و اخلاق های زیبای همه ائمه بوده است که در روایتی که در ادامه می آید این اخلاق در امام حسن عسکری (علیه السلام) بیان می شود:

از آن جا که تمامی امامان معصوم علیهم السلام برترین اسوه صفات عالیه انسانی بودند، رفتار آنان در همه ابعاد می تواند برای پیروانشان درس آموز باشد.

کامل بن ابراهیم مدنی در مورد زهد و ساده زیستی امام عسکری علیه السلام می گوید: جهت پرسیدن سؤالاتی به محضر آن حضرت شرفیاب شدیم. هنگامی که به حضورش رسیدیم، دیدم آن گرامی لباسی سفید و نرم به تن دارد. پیش خود گفتم: ولی خدا و حجت الهی خودش لباس نرم و لطیف می پوشد و ما را به مواسات و همدردی با برادران دینی فرمان می دهد و از پوشیدن چنین لباسی باز می دارد. امام در این لحظه تبسم نمود و سپس آستینش را بالا زد و من متوجه شدم که آن حضرت پوشاکی سیاه و زبر بر تن نموده است. آن گاه فرمود: «یا کامل! هذا لله و هذا لکم; این لباس زبر برای خداست و این لباس نرم که روی آن پوشیده ام برای شماست.(۲)

  1. ایجاد روحیه ی تفکر در پیروان خود

اسحاق کندی فیلسوف عراق بود. او به تالیف کتابی با موضوع تناقضات قرآن همت گماشت. او آن چنان با شور و علاقه مشغول تدوین این کتاب گردید که از مردم کناره گرفته و به تنهایی در خانه خویش به این کار مبادرت می ورزید، تا اینکه یکی از شاگردانش به محضر پیشوای یازدهم شرفیاب شد.

امام عسکری (علیه السلام) به او فرمود: «آیا در میان شما یک مرد رشید پیدا نمی شود که استاد شما را از این کارش منصرف سازد؟ !» عرض کرد: ما از شاگردان او هستیم، چگونه می توانیم در این کار یا کارهای دیگر به او اعتراض کنیم؟ !

امام فرمود: «آیا آنچه بگویم به او می رسانی؟» گفت: آری. فرمود: «نزد او برو با او انس بگیر و او را در کاری که می خواهد انجام دهد یاری نما، آنگاه بگو سؤالی دارم، آیا می توانم از شما بپرسم؟ به تو اجازه سؤال می دهد. بگو: اگر پدیدآورنده قرآن نزد تو آید، آیا احتمال می دهی که منظور او از گفتارش معانی دیگری غیر از آن باشد که پنداشته ای؟ خواهد گفت: امکان دارد. و او اگر به مطلبی توجه کند، می فهمد و درک می کند. هنگامی که جواب مثبت داد، بگو: از کجا اطمینان پیدا کرده ای که مراد و منظور عبارات قرآن همان است که تو می گویی؟ شاید گوینده قرآن منظوری غیر از آنچه تو به آن رسیده ای داشته باشد و تو الفاظ و عبارات را در غیر معانی و مراد متکلم آن به کار می بری؟

آن شخص نزد اسحاق کندی رفت و همانطوری که امام به او آموخته بود، با مهربانی تمام با او انس گرفت، سؤال خود را مطرح کرد و او را به تفکر و اندیشیدن وادار نمود. اسحاق کندی از او خواست سؤال خود را تکرار کند، در این حال به فکر فرو رفت و این احتمال به نظر او ممکن آمده و قابل دقت بود، برای همین شاگردش را قسم داد که منشا این پرسش را برای او بیان کند. او گفت: به ذهنم رسید و پرسیدم. استاد گفت: باور نمی کنم که به ذهن تو و امثال تو این پرسش خطور نماید، راستش را بگو، این سؤال را از کجا آموخته ای؟ شاگرد گفت: ابو محمد عسکری به من یاد داد. استاد گفت: آری، الان حقیقت را گفتی. چنین سؤالی جز از آن خاندان نمی تواند باشد. آنگاه نوشته های خود را در این زمینه در آتش سوزانید.(۳)

  1. ترویج فرهنگ صرفه جویی

برنامه ریزی صحیح در زندگی موجب رشد اقتصادی و از زیر ساخت های توسعه اجتماعی و بالندگی اقتصادی یک جامعه محسوب می شود. در سیره امام حسن عسکری علیه السلام در این رابطه نکات قابل توجهی وجود دارد و در ذیل نمونه ای از آن را می خوانیم:

محمد بن حمزه سروری می گوید: توسط ابوهاشم جعفری – که با هم دوست بودیم – نامه ای به محضر امام عسکری علیه السلام نوشته و درخواست کردم که آن حضرت دعا کند تا خداوند متعال در زندگی من گشایشی ایجاد بفرماید. وقتی که جواب را توسط ابوهاشم دریافت کردم، آن حضرت نوشته بود: «مات ابن عمک یحیی بن حمزه و خلف ماه الف درهم و هی وارده علیک، فاشکرالله و علیک بالاقتصاد و ایاک و الاسراف، فانه من فعل الشیطنه; پسر عمویت یحیی بن حمزه از دنیا رفت و مبلغ صد هزار درهم ارث باقی گذاشت و این درهم ها بر تو وارد می شود (به ارث به تو می رسد) پس خدا را سپاسگذاری کن و بر تو باد به میانه روی، و از اسراف بپرهیز که اسراف از رفتارهای شیطانی است.

بعد از چند روزی، پیکی از شهر حران آمده و اسنادی را مربوط به دارایی پسر عمویم به من تحویل داد. من با خواندن نامه ای که بین آن اسناد وجود داشت، متوجه شدم که پسرعمویم یحیی بن حمزه دقیقا همان روزی فوت کرده است که امام علیه السلام آن خبر را به من داد.

به این ترتیب از تنگدستی و فقر رهایی یافته و بعد از ادای حقوق الهی و احسان به برادرهای دینی ام، طبق دستور امام علیه السلام زندگی خود را بر اساس میانه روی تنظیم نموده و از اسراف و ولخرجی پرهیز نمودم و به این ترتیب زندگی ام سامان یافت در حالی که در گذشته فردی مبذر و اسراف کار بودم. (۴)

پی نوشت:

  1. اصول کافی، کتاب الحجه، باب مولد ابی محمد الحسن بن علی، ح ۳٫
  2. مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۲۴۳٫ مستدرک سفینه البحار، ج ۹، ص ۲۲۰٫
  3. المناقب، ج ۴، ص ۴۲۴و ۴۲۵; بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۱۱ و ج ۱۰، ص ۳۹۲٫

۴٫کشف الغمه، ج ۲، ص ۴۲۴٫

هدایت راهب مسیحی به وسیله امام حسن عسکری (ع)

یکى از پزشکان نصارى به نام بطریق که بیشتر از صد سال عمر داشت و در شهر «رى» مشغول طبابت بود مى‏ گوید: من شاگرد دکتر «بختیشوع» پزشک مخصوص متوکّل بودم، او براى کارهاى مخصوص مرا مأموریت مى ‏داد، روزى حسن بن على بن محمد عسکرى به او سفارش کرد که بهترین شاگردانش را پیش او بفرستد تا با فصد (رگ زدن) از او خون بگیرد، او مرا براى این کار برگزید و گفت: ابن الرضا از من خواسته که کسى را براى فصد (رگ زدن) پیش او بفرستم.

تو برو و بدان که او در این روز داناترین کس زیر آسمان است، حذر کن از این که بر خلاف دستور او کارى کنى. من خدمت او رسیدم، فرمود: برو در فلان اتاق باش تا تو را بخواهم، من در وقتى که وارد خدمت او شدم براى فصد و خون گرفتن مناسب بود. ولى او مرا در وقتى خواست که براى «فصد» مناسب نبود.

طشت بزرگى حاضر کردند من رگ اکحل امام را فصد کردم،[۱] مرتب خون مى ‏آمد تا طشت پر از خون گردید، فرمود: خون را قطع کن، من رگ را بستم، خون قطع گردید، امام دستش را شست و بست، فرمود به همان حجره برگشتم، براى من طعام زیادى گرم و سر آوردند و تا عصر در آنجا ماندم.

آنگاه مرا خواست و فرمود: رگ را باز کن، رگ را باز کردم، خون شروع به آمدن کرد تا طشت مزبور باز پر از خون گردید، فرمود: خون را قطع کن، من خون را بستم، امام دستش را بست و مرا به همان حجره باز گردانید، من شب را در آنجا ماندم.

چون صبح شد و آفتاب بالا آمد مرا خواست، باز طشت را حاضر کردند فرمود: خون را باز کن، من رگ را باز کردم، این دفعه خونى مانند شیر سفید آمد، تا طشت پر گردید، فرمود: خون را قطع کن، رگ را بستم، امام دست خویش را بست، مرا مقدارى لباس و پنجاه دینار داد و فرمود: این را بگیر و از کمى آن معذرت خواست، من آن را گرفته و برگشتم، به وقت برگشتن گفتم: آیا سفارشى ندارید؟ فرمود: آرى، آنان که از «دیر عاقول» با تو رفاقت خواهند کرد، با آنها خوب رفیق باش.

من پیش «بختیشوع» برگشته، جریان را باز گفتم، گفت :حکماء اتفاق دارند که در بدن انسان بیشتر از هفت امناء خون نمى ‏شود،[۲] این که تو مى ‏گویى اگر از چشمه آبى هم خارج شود عجیب است، عجیب ‏تر از آن، جریان شیر است، استادم به فکر رفت .

آنگاه سه روز مرتب کتابها را مطالعه مى‏ کردیم تا براى این واقعه نظیرى پیدا نماییم، ولى چیزى پیدا نشد، بعد گفت: در عالَم نصرانیت داناتر به طب کسى نماند مگر راهبى در «دیر عاقول»، آنگاه براى او نام ه‏اى نوشت و جریان را گزارش کرد.

من نامه را به دیر عاقول بردم و آن راهب را صدا کردم، از بالاى دیر سر بلند کرد و گفت: تو کیستى؟ گفتم: شاگرد بختیشوع. گفت: نامه ‏اى آورده‏ اى؟ گفتم: آرى. زنبیلى از پشت بام با طنابى پایین فرستاد، نامه را در آن گذاشتم و بالا کشید چون نامه را خواند، فى الفور پایین آمد و گفت: آیا تو این فصد را انجام داده‏اى؟ گفتم: آرى. گفت: طوبا به حال مادرت. آنگاه قاطرى سوار شده و با من به طرف سامرآء آمد، چون به سامرآء رسیدیم، ثلثى از شب مانده بود، گفتم: دوست دارى کجا بروى، آیا به خانه استادم یا به خانه آن کس؟ بعد به خانه ابن الرضا رفتیم، پیش از اذان به آن جا رسیدیم.

غلام سیاه پوستى در را باز کرد و گفت: کدام یک ازشما راهب دیر عاقول هستید؟ راهب جواب داد: من هستم فدایت شوم، گفت: پیاده شو. بعد آن خادم به من گفت: این قاطرها را نگاه دار. آن دست او را گرفت و به داخل خانه برد.

من در آن جا ماندم تا صبح شد و آفتاب بلند گردید، ناگاه دیدم که راهب خارج شد و لباس رهبانیت را انداخته و لباس سفیدى پوشیده و اسلام آورده است، بعد به من گفت: اکنون مرا پیش استاد خودت ببر. من او را به خانه بختیشوع بردم، استادم با دیدن او به سویش دوید، و گفت: چه عاملى تو را از دین خودت بیرون کرد؟

گفت: مسیح را پیدا کرده و در دستش اسلام آوردم. گفت: مسیح را پیدا کردى؟! گفت: نه، بلکه نظیر او را پیدا کردم، این کار را در جهان جز مسیح کسى انجام نداده است!!! این مانند آیات و براهین مسیح است.

این واقعه را علامه مجلسى رضوان الله علیه در بحار: ج ۵۰ ص ۲۶۱ از مختار خرائج: ص ۲۱۳ نقل کرده است، مرحوم ثقه الاسلام کلینى آن را بطور اختصار در کافى: ج ۱ ص ۵۱۲ باب مولد ابى محمد الحسن بن على نقل مى‏ کند و در آخر آن فرموده: «فقال لى ان هذا الذى تحکیه عن هذا الرجل فعله المسیح فى دهره مره.»

مجلسى رحمه الله علیه در مرآت العقول در شرح حدیث کافى، حدیث خرائج را که در بالا نقل شد، نقل فرموده و در آخر گوید:»

و الظاهر اتحاد الواقعه و یحتمل التعدد». ناگفته نماند این واقعه از مصادیق ولایت تکوینى است که خداوند در اختیار اهل بیت علیهم السلام قرار داده بود، امام صلوات الله علیه مأموریت داشت با این واقعه آن راهب را مسلمان نماید.

پی نوشت ها:

[۱] . اکحل رگ معروف است در بازوى انسان که بیشتر آنرا فصد مى‏ کنند.

[۲] . امناء جمع مناء پیمان ه‏اى است که با آن روغن را پیمانه مى‏ کنند.