رضای امام سجاد علیه السلام به مقدرات الهى

در کتاب دعوات راوندى، از امام باقر علیه السّلام نقل شده که امام سجّاد علیه السّلام مى‏ فرمود: «به بیمارى سختى گرفتار شدم، پدرم به من فرمود: «چگونه ای ؟». عرض کردم:

«میل دارم به گونه‏ اى باشم که در برابر خواسته ‏هاى تدبیرشده خدا براى من، خواسته دیگرى نداشته باشم».

پدرم فرمود:

« احسنت ضاهیت ابراهیم الخلیل؛احسن و آفرین، که شباهت به ابراهیم خلیل علیه السّلام پیدا کرده ‏اى».

آنجا که جبرئیل به ابراهیم علیه السّلام گفت: «آیا حاجتى دارى؟». ابراهیم علیه السّلام در پاسخ گفت: «لا اقترح على ربّى، بل حسبى اللّه و نعم الوکیل‏؛ در برابر مقدّرات پروردگارم، چیز دیگرى درخواست نمى‏ کنم، بلکه خدا مرا کفایت مى ‏کند، و او پشتیبان نیکى است»

منبع: نگاهى بر زندگى چهارده معصوم علیهم السلام، شیخ عباس قمی, ص ۱۶۷

 

اطاعت و بندگی امام سجاد(علیه‌السلام)

اشاره:

عبادت خداوند متعال چیزی است برای همگان به صورت یکسان لذت بخش نیست چه اینکه برای برخی بسیار سنگین و ملال آور است. اما عبادت خدا برای بندگتن خاص و پاک خداوند بسیار ارزشمند و شیرین است و هیچگاه از آن خسته نمی شوند. در اینجا به یکی از فضایل امام سجاد (علیه‌السلام) در حوزه عبادت اشاره شده است تا باشد مسلمانان از این فضیلت امام در مورد عبادت خدا پند گرفته و آن را با میل و اشتیاق انجام دهند.

 

 انسان موجودی است که دارای عاطفه و محبت است و همیشه در پی محبوبی می گردد تا در کنار او آرمش پیدا کند. محبت  به عمل و رفتار و احساس انسان جهت می دهد. انسان هرکس یکه دوست داشته باشد از انجام کاری برای او خسته نمی شود. بنابراین مردان خدا به دلیل اینکه خدا را بیشتر از هر چیزی دوست دارند، از انجام کار برای خداوند هرگز خسته نمی شود بلکه هر کاری را برای او با عشق و علاقه انجام می دهد. یکی از کارهای که برای خدا انجام می شود عبادت و دعا است. عبادت خداوند برای اکثر مردم بسیار سنگی است چنانکه خداوند می فرماید:«وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاهِ وَ إِنَّها لَکَبیرَهٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعینَ‏ ؛ از صبر و نماز یارى جویید؛ (و با استقامت و مهار هوسهاى درونى و توجه به پروردگار، نیرو بگیرید؛) و این کار، جز براى خاشعان، گران است»[۱]

امامان شیعه همگی محب خداوند بوده و خداوند نیز آنان را دوست داشته و به همین دلیل نه تهنها از عبادت خسته نمی شده اند بلکه با کمال علاقه و عش آن را انجام می داده اند.

امام باقر (علیه السلام) فرمودند:

چون وقت نماز می شد، رنگ امام  زین العابدین (علیه السلام) زرد می شد و لرزه بر اندام وى می افتاد و در زیر آسمان می ایستاد  و اشک مى ریخت و مى گفت: اگر بنده می دانست  که با که مناجات مى کند، از نماز برنگشتى.

روزى به صحرایى بیرون شد. مولایى از آن وى از عقب وى بیرون رفت او را یافت که بر سنگ درشت سجده کرده بود، گفت: من ایستادم و [آواز گریستن شنیدم و]  او مى گفت: «لا اله الا اللّه حقّا حقّا لا اله الّا اللّه تعبّدا و رقّا لا اله الّا اللّه ایمانا و تصدیقا».

وى مى گفت و من مى شمردم تا هزار بار تمام شد و سر از سجده برداشت، روى و محاسنش در اشک غرق شده بود.[۲]

پی نوشت:

[۱] . بقره، ۴۵.

[۲] . حسن بن حسین شیعى سبزوارى، راحه الأرواح در شرح زندگانى فضائل و معجزات ائمه اطهار علیهم السلام،تهران: ۱۳۷۸، ص۱۵۸.

امام سجاد علیه السلام در آینه فضائل.

 

اشاره:

علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب، مشهور به امام سجاد و زین العابدین (۳۸- ۹۵ق)، چهارمین امام شیعیان. مدت امامت وی ۳۵ سال بود. امام سجاد(ع) در واقعه کربلا حضور داشت ولی به علت بیماری، در جنگ شرکت نکرد. لشکر عمر بن سعد پس از شهادت امام حسین(ع) او را همراه اسیران کربلا به کوفه و شام بردند. خطبه امام سجاد در شام باعث آگاهی مردم از جایگاه اهل بیت شد.

علی بن حسین بن علی بن ابی طالب، معروف به امام سجاد و زین العابدین، چهارمین امام شیعیان است.ایشان در واقعه کربلا حاضر بود ولی به علت بیماری در جنگ شرکت نداشت.

بعد از امام حسین (علیه السلام) مقام امامت به فرزندش امام علی بن الحسین (علیهماالسلام) رسید، او را «ابومحمد» و «زین العابدین» می خواندند و گاهی «ابوالحسن» یاد می کردند. مادرش «شاه زنان» دختر کسری (آخرین پادشاه سلسله ی ساسانی) بود که به او «شهربانویه» می گفتند. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) حریث بن جابر حنفی را کارگزار جانب مشرق قلمرو حکومت (اسلامی) قرار داد بعدا حریث دو دختر یزدگرد (سوم) را برای علی (علیه السلام) فرستاد و آن حضرت، شهربانویه را به حسین (علیه السلام) بخشید و از او امام زین العابدین (علیه السلام) به دنیا آمد و دیگری را به محمد بن ابوبکر بخشید، که از او قاسم بن محمد، متولد شد و قاسم و امام سجاد (علیه السلام) باهم پسرخاله هستند. و امام سجاد به سال ۳۸ هجری (پنجم شعبان) در مدینه متولد شد، دو سال از آخر عمر جدش امیرمؤمنان علی (علیه السلام) را درک کرد و دوازده سال از عمر عمویش امام حسن (علیه السلام) را درک نمود و ۲۳ سال با پدرش امام حسین (علیه السلام) بود و بعد از پدر، ۳۴ سال عمر کرد و سرانجام (بنابر مشهور، در روز ۲۵ محرم) سال ۹۵ هجری در سن حدود ۵۶ سالگی در مدینه از دنیارفت و دوران امامت او ۳۴ سال بود و قبرش در  قبرستان بقیع (واقع در مدینه) در کنار قبر عمویش امام حسن (علیه السلام) است. .

برگی از کتاب علم امام (علیه السلام)

کتاب شریف صحیفه سجادیه که حاوی ادعیه و مناجات های چهارمین پیشوای شیعیان است، یکی از بزرگترین و مهمترین گنجینه های حقایق و اسرار الهی به شمار می رود، به همین خاطر به القابی چون «انجیل اهل بیت » و «زبور آل محمد» و «اخت القرآن » مشهور گشته است و نظر به اهمیت و عظمت این کتاب، شرح های زیادی بر آن نوشته شده که صاحب کتاب «الذریعه » ، چهل و هفت شرح را نام برده است .

دانشمندان و علمای بزرگ، پس از عمری تلاش و تعلیم و تعلم برای بیان کردن یا نوشتن مطلبی، زمان زیادی را به مطالعه و کنکاش می پردازند، ولی امام سجاد علیه السلام این مضامین بلند و مطالب عالی را در وقت مناجات با خالق خویش و در هنگامی که تمام توجه اش به معبود، معطوف بوده، نجوا می کرده است، و این نیست مگر جوششی از چشمه علم لدنی آن امام معصوم .

علاوه بر صحیفه سجادیه، رساله گران بهایی از آن حضرت به یادگار مانده که همچون پرتویی از نور، روشنی بخش راه انسان هاست . در این اثر جاوید که «رساله الحقوق » نام دارد، ۵۱ حق و وظیفه برای انسان بیان شده که از حقوق خداوند بر انسان و سپس حقوق اعضاء و جوارح شروع و به حقوق اهل ذمه ختم شده است.

علی بن حسین بن علی بن ابی طالب، معروف به امام سجاد و زین العابدین، چهارمین امام شیعیان است.ایشان در واقعه کربلا حاضر بود ولی به علت بیماری در جنگ شرکت نداشت. لشکر عمر بن سعد پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) او را همراه اسیران کربلا به کوفه و شام بردند.

شجاعت امام علیه السلام

امام سجاد (علیه السلام) که در کلیه ی صفات حمیده و فضایل اخلاقی زبانزد خاص و عام بود، در شجاعت و قوای روحی و ثبات دل و جرأت و شهامت نیز به حد کمال بود. سخنان آن حضرت در پاسخ عبیدالله بن زیاد ظالم و ستمگر، به وقتی که امر به قتل وی داده بود خود بالاترین دلیل بر شجاعت و شهامت آن حضرت است؛ به این ترتیب که خطاب به عبیدالله فرمود: ای پسر زیاد، مرا به مرگ تهدید می کنی؟ تو نمی دانی که قتل برای ما امری عادی و شهامت مایه ی کرامت و مباهات ماست. و آنگاه که از کوفه وی را به اسارت می بردند تا موقعی که به شام رسیدند با هیچ یک از آنها که با وی بودند لب به سخن نگشود. چنان که محفر بن ثعلبه که به این امر فجیع دست زده بود چون به دربار یزید رسید در این مورد آن چه را که خود فکر می کرد گفت اما یزید نیز در جواب محفر گفت: آن که مادر محفر زایید فاجرتر و لئیم تر از هر کس دیگر است. و سخنان آنحضرت در برابر یزید خود دلیل بارزی بر شهامت و شجاعت اوست. و آن به هنگامی بود که یزید بر مسند حکومت و قدرت تکیه داشت. امام زین العابدین (علیه السلام) خطاب به پسر معاویه چنین گفت؛ ای پسر معاویه و هند و صخر، تو خود می دانی که پرچم رسول الله (علیه السلام) در جنگ بدر و احد و احزاب بر دست جدم علی بن ابی طالب (علیه السلام) قرار داشت؛ اما پدر تو و جد تو پرچم کفار را به دست داشتند.

و در جای دیگر نیز به همین ترتیب یزید را مخاطب ساخت و گفت: وای بر تو، اگر به این فاجعه ای که دامن خود را آلوده ساخته ای کمی اندیشه می کردی؛ آن وقت به کوه و بیابان گریخته و فرش خود را جز خاکستر قرار نمی دادی.اکنون بر تو بشارت باد که سرانجام انگشت ندامت بر دهان می گیری و به ذلت و خواری و زیان بزرگی گرفتار خواهی شد.

فهرست منابع:

۱.سیره معصومان ( علیهم السلام )
۲.دانشنامه حوزه
۳.نگاهی بر زندگی دوازده امام ( علیهم السلام )

صبر و حلم امام سجاد علیه السلام.

اشاره:

علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب، مشهور به امام سجاد و زین العابدین (۳۸- ۹۵ق)، چهارمین امام شیعیان. مدت امامت وی ۳۵ سال بود. امام سجاد(ع) در واقعه کربلا حضور داشت ولی به علت بیماری، در جنگ شرکت نکرد. لشکر عمر بن سعد پس از شهادت امام حسین(ع) او را همراه اسیران کربلا به کوفه و شام بردند. خطبه امام سجاد در شام باعث آگاهی مردم از جایگاه اهل بیت شد.

صبر و بردباری؛ از صفات بارزه و مخصوص ائمه ی اطهار علیهم السلام بوده و حضرت سجاد نیز به داشتن چنین خوی و خصلتی مشهور و معروف بوده است.

از دوران جوانی که همراه پدر بزرگوارش در کربلا حضور داشته و شاهد آن همه فجایع ننگین بنی امیه بود صبر و تحمل پیشه گرفت و در مقابل تمام شدائد و سختیها پایداری نموده و شکیبائی را از دست نداد و در دوران امامت خود نیز همواره با یک سلسله ناملایمات مواجه و روبرو بود که در همه ی آنها بزرگواری و مناعت خود را با حلم و بردباری به جهانیان ثابت نمود چنان که حضرتش فرماید: ما تجرعت من جرعه احب الی من جرعه غیظ لا اکافی بها صاحبها

هیچ جرعه ای ننوشیدم که در نزد من محبوبتر باشد از نوشیدن جرعه خشمی که طرف را بدان کیفر ندهم.

طبرسی نقل میکند که حضرت سجاد علیه السلام یکی از غلامان خود را صدا زد و او جواب نداد بار دیگر صدا زد باز هم جواب نداد. فرمود: ای پسر فریاد مرا شنیدی؟ گفت: آری؟ فرمود: پس چرا جواب مرا ندادی؟ عرض کرد از شما مطمئن بودم که مرا آزار نمیرسانید حضرت فرمود: «الحمد لله الذی جعل مملوکی یأمننی.» حمد و سپاس خداوندی را که غلام مرا از من ایمن گردانیده است.

و باز روایت شده است که یکی از کنیزان حضرت زین العابدین علیه السلام به دست مبارک امام آب میریخت ناگهان ابریق از دست کنیز افتاد و دست آن حضرت را به درد آورد، امام سر خود را بلند کرد و به او نگاه نمود. کنیز گفت: خداوند فرماید: و الکاظمین الغیظ.

امام فرمود: من خشم خود را فروخوردم.

گفت: و العافین عن الناس.

فرمود: از تو گذشتم.

عرض کرد: والله یحب المحسنین.

فرمود: برو در راه خدا آزاد هستی

یکی از اهل مدینه به حضرت سجاد اهانت نمود و سخنان ناروا گفت؛ غلامان حضرت که در اطرافش بودند به سوی آن مرد دویدند که به سزایش رسانند امام آنها را از این عمل ممانعت نموده و فرمود: او را به حال خود واگذارید آنگاه به آن مرد فرمود خداوند از کارهای ما آنچه را پوشیده داشته؛ بیشتر از آن است که تو بدانی و بگوئی، سپس فرمود آیا حاجت و تقاضائی داری تا در انجام آن تو را یاری کنم؟ آن مرد خجل و شرمسار گردید و از خجلت سر به زیر افکند چون حضرت سجاد او را بدین حال مشاهده فرمود (برای رهائی او از شرم و اضطراب) جامهای را که مخصوص خودش بود بر دوش او انداخت و دستور داد هزار درهم برایش آوردند آن مرد برگشت در حالی که فریاد میزد اشهد انک ابن رسول الله.

حضرت صادق علیه السلام فرمود که در مدینه مردی دلقک و بذلهگو بود که مردم را با حرکات و اعمال خود میخندانید؛ به یارانش گفت این مرد را (علی بن الحسین علیهماالسلام) را نتوانستم بخندانم موقعی که آن حضرت به همراهی دو نفر از غلامانش در کوچه میگذشت مرد بیهودهگو آمد و ردای حضرت را از دوشش برداشته و به راه افتاد امام توجهی به او ننمود و غلامان دنبال آن شخص رفتند و ردا را باز گرفتند و آوردند و به دوش امام انداختند حضرت سجاد علیه السلام از آنها پرسید این کیست؟

گفتند مردی است دلقک و بیهودهگو که اهل مدینه را میخنداند فرمود به او بگوئید ان لله یوما یخسر فیه المبطلون.

برای خداوند روزی است که در آن روز مردم بیهودهگو زیانکارند [۳۷].

منبع: برگرفته از کتاب حضرت سجاد علیه السلام نوشته: فضل الله کمپانی

فضائل وسیره فردى امام سجاد (علیه السلام).

اشاره:

علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب، مشهور به امام سجاد و زین العابدین (۳۸. ۹۵ق)، چهارمین امام شیعیان. مدت امامت وی ۳۵ سال بود. امام سجاد(ع) در واقعه کربلا حضور داشت ولی به علت بیماری، در جنگ شرکت نکرد. لشکر عمر بن سعد پس از شهادت امام حسین(ع) او را همراه اسیران کربلا به کوفه و شام بردند. خطبه امام سجاد در شام باعث آگاهی مردم از جایگاه اهل بیت شد.

عبادت امام سجاد(علیه السلام) از زبان امام صادق(علیه السلام)‏

۱. روزى امام صادق (علیه السلام) از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه ذکرى به میان آورد و او را تعریف کرد و فرمود: به خدا قسم على بن ابیطالب لقمه حرامى در دنیا نخورد تا از دنیا رفت. و هیچ وقت دو کار براى او پیش نیامد که خدا از آنها راضى بود مگر آن که سخت‏ترین آن دو را انتخاب نمود.

و هیچ گرفتارى براى رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پیش نیامد مگر آنکه براى رفع آن، على بن ابیطالب را خواست زیرا که به او اعتماد داشت .

و هیچ کس از این امت طاقت عمل رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیاورد مگر على بن ابیطالب (علیه السلام)، و آنگاه که کارى انجام مى‏داد خود را میان بهشت و جهنم مى‏دید، ثواب خدا را امید داشت و از عقابش مى‏ترسید.

هزار بنده آزاد کرد که در آزادى آنها رضاى خدا را مى‏خواست و همه آنها را با زحمت دست و عرق پیشانى خریده بود.

او به خانواده خویش روغن زیتون، سرکه و خرمان مى‏داد (و خود نان جو مى‏خورد).

لباسش جز از کرباس نبود و اگر آستینش بلند بود، قیچى مى‏خواست و اضافه آن را مى‏برید، از فرزندان و خانواده‏اش در لباس و فقه على بن الحسین از همه به او شبیه‏تر بود.

روزى ابو جعفر امام باقر (علیه السلام)، پسرش وارد محضر او شد، دید از عبادت به حالى رسیده که کسى به حال او نرسیده است، رنگش از کثرت بیدارى زرد شده، چشمانش از کثرت گریه جراحت سفیدى درآورده، پیشانیش از کثرت سجده مجروح گشته، بینیش از کثرت سجده پینه بسته و ساقها و پاهایش از کثرت ایستادن در نماز ورم کرده بود.

ابوجعفر (علیه السلام) فرمود: از دیدن حالش خوددارى نتوانسته و به گریه افتادم ، دیدم او به فکر فرو رفته است، بعد از کمى به من متوجه شد و فرمود: پسر عزیزم بعضى از آن جزوه‏ها را که عبادت جدّت على بن ابیطالب در آنها نوشته شده بود به من بده آنها را به محضرش آوردم مقدار کمى خواند، بعد به حالت ناراحتى به زمین گذاشت و فرمود: «من یَقْوى على عباده علىّ (علیه السلام)» کى مى‏تواند مانند على بن ابیطالب عبادت و تهجد داشته باشد .۱

فیاض

‎ ۲. عبدالله بن موسى از جدش نقل کرده: مادرم فاطمه بنت الحسین (علیه السلام) مرا امر مى‏کرد تا محضر دائیم على بن الحسین (علیه السلام) باشم، من هیچ وقت محضر او نرفتم مگر آن که با خیر و فایده‏اى بیرون آمدم یا خشیت و خوفى از خدا در قلب من پیدا شد از آن خشیتى که در او مى‏دیدم و یا علمى که از وى استفاده کردم .۲

توشه سفر آخرت

۳. ابن شهاب زهرى در شبى سرد و بارانى آن حضرت را در مدینه دید که آردى بر دوش مى‏کشد، گفت: یابن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) این چیست؟ امام فرمود: سفرى دارم، براى آن توشه‏اى آماده کرده‏ام، مى‏خواهم در جاى محفوظى بگذارم که وقت رفتن با من باشد.

گفت: یابن رسول الله! بدید غلام من آن را بردارد ،امام راضى نشد. گفت: پس بدهید من به جائى که مى‏خواهید ببرم و شما زحمت نکشید. امام فرمود: نه، مى‏خواهم آنچه را که در سفر به من یارى مى‏کند و وارد شدنم را به آنجاکه وارد مى‏شوم نیکو مى‏گرداند خودم ببرم و اضافه کرد: زهرى! تو را به خدا پى کار خودت برو و مرا به حال خودم واگذار.

ابن شهاب گوید: بعد از چندى آن حضرت را دیدم که به سفر نرفته است. گفتم: یابن رسول الله! اثرى از سفر در شما نمى‏بینم؟! فرمود: سفرم آن نیست که تو گمان کردى بلکه نظرم سفر مرگ بود و براى آن آماده مى‏شدم، آماده شدن براى مرگ، دورى از حرام و احسان در راه خیر است. «قال بلى یا زُهْرىّ لیس هو کما ظننت ولکنّه الموت و له اَستعِدّ، انّما الاستعداد للموت تَجنّب اِلحرام و بذلُ الندّى فى الخیر» ۳٫

دعا براىمختار

۴. وقتى که ابراهیم پسر مالک اشتر، عبیدالله بن زیاد لعین را در کنار رودخانه «خاذر» کشت، سر او و سرهاى دیگران را پیش مختار بن ابى عبیده فرستاد. مختار سر ابن زیاد را به محضر محمد حنفیه و امام سجاد (علیه السلام) فرستاد، سر عبیدالله را وقتى محضر امام آوردند که طعام میل مى‏فرمود. فرمود: وقتى که مرا در کوفه به مجلس ابن زیاد آوردند او طعام مى‏خورد و سر بریده پدرم در کنار او بود.

گفتم: خدایا! مرا نمیران تا سر ابن زیاد را بوقت طعام خوردن پیش من آورند، خدا را حمد مى‏کنم که دعاى مرا اجابت فرمود، بعد گفت: سر ابن زیاد را بدور اندازند و در روایت ابن نما آمده که امام سجده شکر کرد و فرمود: «الحمد لله الذى اَدرکَ لى ثارى من عدوّى و جزى اللّه المختار خیراً» ۴٫

عفو و گذشت

۵. هشام بن اسماعیل بن هشام که از طرف عبدالملک بن مروان حاکم مدینه بود با اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بد بود و امام سجاد (علیه السلام) را بسیار اذیت مى‏کرد، چون پس از عبدالملک بن مروان او از حکومت مدینه عزل شد، ولیدبن عبدالملک دستور داد او را در یک محل عمومى نگاه داشته و ندا کردند هر که از وى شکایتى و یا در گردن وى حقى دارد بیاید و دادخواهى کند.

او گفت: از هیچ کس ترسى ندارم جز على بن الحسین که به او اذیت کرده‏ام امام صلوات الله علیه بر او گذشت که او را کنار خانه مروان نگاه داشته بودند، او به امام سلام کرد، حضرت به خواص خویش فرموده بود به وى متعرض نشوند آنگاه امام نه تنها متعرض او نشد، بلکه به وى پیغام فرستاد، اگر به مال احتیاج دارى بگو ما قدرت دادن آن را داریم و از من و کسان من خاطر جمع باش.

هشام بعد از دانستن این مطلب فریاد کشید: «الله اعلم حیث یجعل رسالته» ابن سعد در طبقات از عبدالله پسر امام (علیه السلام) نقل کرده چون هشام بن اسماعیل معزول شد،… پدرم ما را جمع کرد و فرمود: این مرد عزل شده و دستور داده‏اند که او را بر سر راه نگاه دارند تا هر که شکایت دارد از وى دادخواهى بکند کسى از شما متعرض او نشود.

گفتم: پدرجان! چرا نکنیم به خدا خاطره‏هاى تلخى از او داریم، چنین روزى را آرزو مى‏کردیم؟! فرمود: پسر عزیزم!

او را به خدا واگذاریم. عبدالله گوید: به خدا قسم کسى از آل حسین (علیه السلام) متعرض او نشد تا کارش به پایان رسید .۵

ناگفته نماند: عادت اهل بیت (علیه السلام) آن بود که به افتاده متعرض نمى‏شدند.

عظمت خداوند درنظر امام سجاد(علیه السلام)

۶. ابوبصیر گوید: امام باقر (علیه السلام) فرمود: پدرم زنى داشت که از خوارج بود …۶ یکى از غلامان آن حضرت به وى گفت: یابن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)! در خانه شما زنى است که از جدت على بن ابیطالب بیزارى مى‏کند؟ پدرم او را طلاق داد.

او پیش امیر مدینه رفت و شکایت کرد که على بن الحسین مهریه مرا نمى‏دهد امیر مدینه به پدرم گفت: یا على بن الحسین! یا باید سوگند بخورید که صداق او را داده‏اید و یا باید مهریه‏اش را بدهید.

امام فرمود: پسرم! برخیز و براى این زن چهار صد دینار بیاور، گفتم: پدرجان فدایت شوم مگر شما به حق نیستید؟!! فرمود: بلى ولى من خدا را بزرگتر از آن مى‏دانم که براى پول به او قسم بخورم: «فقلت له یا ابه جُعلت فداک اَلستَ مُحّقاً؟ فقال لى: بلى یا بنى ولکنّى اَجللتُ الله ان احلف به یمین صبر» .۷ آرى این مطالب تا اعماق روح انسان اثر مى‏کند.

بیست سال گریه

۷. امام سجاد صلوات الله علیه بر مصیبت پدرش بیست سال گریست. هیچ وقت طعامى به محضر او نیاوردند مگر آن که چشمهایش پر از اشک گردید، روزى یکى از غلامانش گفت: یابن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آیا وقت تمام شدن غصه‏ات نرسید؟! «اما آن لحزنک ان ینقضى»؟! امام فرمود: واى بر تو، یعقوب پیامبر دوازده پسر داشت، خداوند یکى را از پیش او برد، چشمهایش از کثرت گریه سفید و نابینا گردید، موى سرش سفید شد، پشتش خم گردید، با آن که پسرش در دنیا زنده بود.

اما من با دو چشمم دیدم که پدرم و برادرم و عموهایم و هفده نفر از خانواده‏ام همه در کنار من به خون غلطیده بودند. چطور اندوه من تمام شود؟! «و یحک انّ یعقوب النّبى (علیه السلام) کان له اِثنى عشر ابنا فغیّبَ اللّه واحداً منهم فابیضّت عیناه من کثره بکائه علیه و شاَب رأسه من الحزن وَاْحدَوَْدَب ظَهرُه من الغمّ و کان ابنه حیّاً فى الدنیا و انا نظرت الى ابى و اخى و عمّى و سبعه عشر من اهل بیتى مقتولین حولى فکیف ینقضى حزنى» ۸٫

بزرگواى وکرامت

۸. زمخشرى در ربیع الابرار نقل کرده: چون یزیدبن معاویه مسلم بن عقبه را به جنگ اهل مدینه فرستاد و گفت: پس از شکست آنان، زنانشان بر سپاهیان شام مباح است (ولى به وى سفارش کرد که متعرض امام سجاد (علیه السلام) نشود) على بن الحسین (علیه السلام) در آن ماجراى شوم، چهار صد زن را با فرزندانشان و حشمشان تکفّل فرمود، و آنها را با خانواده خود قرار داد و تا لشکریان مسلم در مدینه بودند آنها را اطعام کرد، یکى از آن زنان قسم خورد که در خانه پدرش و مادرش آن احترام را ندیده است که از آن حضرت دید .۹

این بود قطره‏اى از دریاى فضائل سیدالساجدین صلوات الله علیه که براى نمونه نقل شد.

مناجات طى الارض‏

۹. حمادبن حبیب کوفى مى‏گوید: در راه مکه در منزلى به نام «زباله» از قافله کنار ماندم، غریب و ناشناس در بیابانى سرگردان گردیدم، چون شب فرا رسید بالاى درخت بلندى رفتم تا از خطر محفوظ مانم و آنگاه که تاریکى کامل شد، جوانى را دیدم مى‏آید، لباسهاى سفیدى بر تن داشت و بوى مشک از او به مشام مى‏رسید.

آنچه توانستم خود را مخفى کردم تا اصلاً متوجه من نشود، دیدم آماده نماز شد و ایستاد و مى‏گفت: «یا من حاز کلّ شى‏ءٍ ملکوتاً و قهر کلّ شى‏ءٍ جبروتاً أَولِج قلبى فرحَ إلاقبال علیک و ألحقنى بمیدان المطیعین لک».

اى خدایى که حکومت تو به همه کاینات احاطه کرده و قدرت تو بر همه موجودات غلبه نموده است، شادى روبرو شدن با تو را به قلب من داخل فرما و مرا به میدان اطاعت کنند گانت وارد کن.

آنگاه شروع به نماز کرد، چون اعضایش آرام و حرکاتش ساکن شد، آهسته از درخت پایین آمدم، دیدم در آن جا چشمه آبى هست، من نیز وضو گرفته پشت سرش ایستادم، در نظرم محرابى نمایان شد گویى در همان وقت ممثل شده بود، او به هر آیه‏اى که مى‏رسید و در آن وعده رحمت با عذاب بود با ناله و انین آن را تکرار مى‏کرد و چون ظلمت شب شروع به رفتن کرد، ایستاد و چنین مى‏گفت:

«یا من قصده الضالّون فاصابوه مرشداً و أمّه الخائفون فوجدوه مَعقِلاً و لجأ الیه العابدون فوجدوه مَوئلاً، مَتى راحه من نصب لغیرک بدنه و مَتى فرح من قصد سواک بنیّته الهى قدتقشّع الظّلام و لم اقض من خدمتک و طراً و لا من حیاض مناجاتک صدراً، صل على محمد و آله و افعل بى اولى الامرین بک یا ارحم الراحمین».

اى آن که گمراهان او را قصد کرده و یافته‏اند که راهنماست و خائفان او را امید داشته و دیده‏اند که ایمن دهنده است و بندگان به او پناه برده و دیده‏اند که محل پناه است، کِى راحت خواهد شد آن که بدن خویش را براى غیر تو به زحمت انداخته و کى شاد خواهد شد آن که در نیّتش غیر تو را قصد کرده است. الهى ظلمت شب با آمدن صبح شکافته شد حال آن که من از عبادت تو کامى نبرده‏ام و از حوضهاى مناجات تو سینه‏اى پر ننموده‏ام، بر محمد و آل محمد صلوات فرست و با من از رحمت و غضب، آنرا کن که بر تو سزاوارتر است اى ارحم الراحمین.

حماد گوید: ترسیدم که برود و ندانم کیست، به او چسبیدم و گفتم: تو را قسم مى‏دهم به خدایى که خستگى رنج را از تو برده و لذت خوف و عبادت را به تو ارزانى داشته است، از تو بر من رحمت و رأفتى برسد، من راه را گم کرده و از قافله درمانده‏ام، فرمود: اگر توکلت راست باشد گمراه نمى‏شوى، با من بیا و دنبال من باش، چون به زیر آن درخت رسید، دست مرا گرفت، گمان کردم که زمین زیر پاى من کشیده مى‏شود، چون هوا روشن شد فرمود: تو را بشارت باد که اینجا مکه است، من صداى اهل آنجا را شنیده و حاجیان را دیدم.

به او گفتم: تو را قسم مى‏دهم به خدایى که رحمت او را در روز قیامت و روز احتیاج امید دارى تو کیستى؟ فرمود: حالا که قسم دادى مى‏گویم، من على بن الحسین بن على بن ابیطالبم. ۱۰

حماد بن حبیب کوفى بنا بر نقل رجال شیخ از اصحاب امام صادق (علیه السلام) است، جریان طى الارض یکى از واقعیات و از مصادیق ولایت تکوینى است و در سوره نمل آیه «و قال الذى عنده علم من الکتاب…»: ۴۰ نقل شده که آصف بن برخیا وزیر سلیمان، تخت ملکه سبأ را نزد سلیمان آورد و در حالات امام جواد (علیه السلام) نظیر آن آمده است.

امام (علیه السلام) و طاووس یمانى‏

۱۰. طاووس یمانى مى‏گوید: در مکه در «حجر اسماعیل» بودم دیدم مردى مشغول نماز است، دقت کردم متوجه شدم که على بن الحسین (امام سجاد(علیه السلام)) است، پیش خود گفتم: اى نفس! این مرد نیکوکارى از اهل بیت رسالت است و الله دعاى او را غنیمت شمرده و خواهم دید چه دعایى مى‏کند؟ چون از نماز فارغ شد دست به دعا برداشت و مى‏گفت:

«سَیّدى سَیّدى هذه یداى قدمددتهما الیک بالذنوب مملوّهٌ و عیناى بالرّجاء ممدوده و حقّ لمن دعاک بالندم تّذللاً ان تُجیبه بالکرم تفضّلاً».

اى خدا، آقاى من، آقاى من، این دو دست من است که پر از گناهان به درگاه تو بلند کردم و دو چشمانم به امید به درگاه تو باز شده است، سزاوار است با بزرگوارى و تفضّل کسى را که با تذلّل و فروتنى تو را مى‏خواند جواب بدهى. مولاى من! آیا مرا از اهل شقاوت آفریده‏اى تا بر حال خویش پیوسته گریه کنم، یا از اهل سعادت آفریده‏اى تا به امیدک بشارت دهم .

مولاى من! آیا براى عمودهاى آتشین جهنم اعضا مرا خلق کرده‏اى؟! یا براى نوشیدن آب جوشان آتش، روده‏هاى مرا به وجود آورده‏اى؟

مولاى من! اگر بنده‏اى مى‏توانست از مولاى خود فرار کند، من اوّلین فرار کنندگان از تو بودم اما مى‏دانم که از چنگ تو فرار نتوانم .

سید من! اگر مى‏دانستم که عذاب من بر حکومت تو مى‏افزاید از تو براى عذاب صبر مى‏خواستم ولى مى‏دانم که اطاعت طاعتگران بر حکومت تو اضافه نمى‏کند و گناه گناهکاران از حکومتت نمى‏کاهد.

مولاى من! من کیستم؟ موقعیت من کدام است؟ با بزرگوارى خود مرا ببخش، با پرده پوشى خود بزرگم کن، و با آقایى خود از ملامت من درگذر.

«إلهى و سیّدى ارْحمنى مَصُروعاً على الفراش تَقَلّبنى اَیدى اَحِبّتى و ارحمنى مطروحاً على المُغتسل یَغْسلنى صالحٌ جیرتى و ارْحمنى محمولاً قد تَناول الاقرباءُ اَطراف جَنازتى و ارحم فى ذلک البیت الظّلْم وَحْشتى و غُربتى و وحدتى».

معبود من، مولاى من، رحم کن مرا آن وقت که در بستر مرگ افتاده باشم و دوستانم مرا رو به قبله کنند، رحم کن بر من آن وقت که در غسلگاه انداخته شوم و همسایگان نیکوکارم مرا غسل دهند، رحم کن بر من آنگاه که بالاى دست تشییع کنندگان حمل مى‏شوم و خویشانم اطراف جنازه‏ام را گرفته‏اند، رحم کن بر وحشت من و غربت من و تنهائى من در آن قبر پر از ظلمت و تاریکى. ۱۱

آنگاه گریست و گفت: سبحانک تو را گناه مى‏کنند که گویا نمى‏بینى، حلم نشان مى‏دهى که گویا به تو معصیت نکرده‏اند، با حسن معامله به بندگانت محبت مى‏کنى که گویا تو به آنها محتاجى. حال آن که مولاى من تو از آنها بى‏نیازى، سپس به سجده افتاد.

طاووس گوید: به کنار او آمدم، سرش را برداشته و بر زانوى خود گذاشتم، گریستم اشک چشمانم بر صورت او ریخت، برخاست و نشست و فرمود: این کیست که مرا از یاد خدایم مشغول کرد؟

گفتم: منم، طاووس یمانى، یابن رسول الله. این ناله و بى تابى چیست؟ باید ما چنین کنیم که عاصى و جانى هستیم، پدرت حسین بن على، مادرت فاطمه زهرا و جدت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است، امام فرمود:

«هیهاتَ هیهاتَ یا طاووسُ دَعْ عنّى حدیثَ اَبى و اَمّى و جدّى. خلق اللّه الجنهَ لمن اَطاعَه و اَحسَن و لو کان عبداً حبشّیاً و خلق النّار لمن عصاه و لو کان ولداً قرشیاً. اما سمعتَ قول اللّه تَعالى فاذا نُفَخ فى الصّور فلا اَنساب بَینهم ولا یَستاءَلُون واللّه لا ینفعک غدًا الاّ تَقدمهٌ تقدّمها من عمل صالح» ۱۲٫

هیهات، هیهات اى طاووس حدیث و موضوع ، پدر، مادر ، جد من را کنار بگذار، خداوند بهشت را براى هر بنده اطاعت کننده و نیکوکار آفریده ولو غلام حبشى باشد و آتش را براى معصیتکار قرار داده ولو شخص قرشى (از خانواده بنى هاشم) باشد آیا کلام خدا را نشنیده‏اى که فرموده: چون در صور دمیده شود، نسبها آن روز در میان مردم نیست و از انساب یکدیگر سؤال نمى‏کنند، به خدا قسم روز قیامت به تو فایده نمى‏دهد مگر عملى که از پیش فرستاده باشى.

ناگفته نماند: طاووس یمانى از فقها عامه است، بعضى او را شیعه دانسته‏اند ولى این قول صحت ندارد.

امام سجاد (علیه السلام) و ثواب تعلیم

۱۱.امام حسن عسکرى (علیه السلام) فرمود: مردى پیش على بن الحسین (علیه السلام) آمد، مرد دیگرى را همراه خود آورده بود و مى‏گفت:

این قاتل پدر من است، آن مرد به قتل اقرار کرد، امام فرمود: حکمش قصاص است و از آن مرد خواست که از قاتل عفو کند تا خدا ثوابش را زیاد نماید، ولى دید طرف به عفو راضى نیست .

امام به مدّعى گفت: ببین اگر این قاتل، حقّى در گردن تو دارد به خاطر آن از حقّ قصاص درگذر. گفت: یا ابن رسول الله او بر من حقى دارد ولى به حدّى نمى‏رسد که از خون پدرم درگذرم، امام فرمود: پس چه مى‏خواهى بکنى؟ گفت: مى‏خواهم قصاص بکنم ولى اگر بخواهد در مقابل حقّى که بر من دارد با او به خونبها مصالحه مى‏کنم و عفو مى‏نمایم .

امام (علیه السلام) فرمود: او چه حقّى در گردن تو دارد؟ گفت: یابن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) او توحید خدا و نبوّت محمّد رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامت على و امامان علیهم السلام را به من تلقین کرده و آموخته است .

امام با تعجب فرمود: آیا این حق، به خون پدر تو کفایت نمى‏کند؟! آرى، والله این با خون همه اهل زمین ، مگر انبیا و امامان زیرا با خون آنها چیزى برابرى نمى‏کند تا به خونبها قناعت شود، آن مرد جواب داد: آرى .

امام (علیه السلام) خطاب به قاتل گفت: آیا ثواب تعلیم خود را به من مى‏دهى تا خونبهاى او را بدهم و از قتل خلاص شوى؟ گفت: یابن رسول الله من به آن ثواب محتاجم و شما از آن ثواب مستغنى هستید چون گناهان من بزرگ است و گناه من میان من و این مقتول است نه پسرش .

امام فرمود: پس آماده شدن براى قصاص بر تو از گذشتن از ثواب خوشتر است؟ گفت: آرى. امام به ولى مقتول فرمود: بنده خدا میان گناه این شخص و نیکیش مقابله کن، او پدر تو را کشته و او را از لذّت زندگى و تو را از لذّت پدردارى محروم کرده که اگر صبر کنى و تسلیم باشى، پدرت در بهشت رفیق تو خواهد بود. از طرف دیگر به تو ایمان تلقین کرده و بدان جهت بهشت دائمى را بر تو واجب کرده و از عذاب دائمى خدا نجاتت داده است .

احسان او نسبت به تو چند برابر جنایتش است، اگر او را در مقابل احسانش عفو کنى براى تو و او حدیثى از فضل جدّم رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل خواهم کرد که براى تو از دنیا و مافیها خوبتر است. و اگر عفو نکنى خونبها را خودم خواهم داد تا مصالحه کنى، آن وقت حدیث را فقط به او خواهم گفت ولى طورى کن که فیض این حدیث بهتر از دنیا و آخرت از تو فوت نشود.

جوان گفت: یابن رسول اللّه از خون پدرم گذشتم، خونبها و چیزى دیگرى هم نمى‏خواهم فقط رضاى خدا را خواستارم و خواستم درخواست شما را عمل کنم حدیث را بیان فرمایید امام (علیه السلام) فرمود…۱۳

امام صلوات الله علیه و ابن شهاب زُهْرى

۱۲. ابن شهاب زهرى از طرف بنى امیه حکومت بعضى از مناطق را داشت، او مجرمى را تنبیه مى‏کرد، اتفاقاً او در زیر تنبیه مرد، این تصادف براى زهرى قابل پیش بینى نبود، از این پیشامد چنان ضربه روحى خورد که دیوانه شد و از شهر و دیار خارج شده مانند وحوش در غاها به سر مى‏بُرد، این وضع نه سال طول کشید.

امام سجاد صلوات الله علیه به زیارت حج تشریف برد، ابن شهاب را به مسجدالحرام آورده بودند (گویند: زبانش بند آمده بود) چون امام را ملاقات کرد حضرت از حال او پرسید؟ در جواب گفت: مجرمى را تنبیه مى‏کردم در دست من کشته شد، این حالت به من روى آورد.

امام (علیه السلام) فرمود: من از یأس از رحمت خدا بر تو، از گناهت بیشتر مى‏ترسم. زُهْرى گفت: چه کنم؟ امام فرمود: خونبهاى او را به خانواده‏اش بفرست، آن گاه به نزد خانواده‏ات و کارهاى دین خود برگرد،زهرى از این چاره‏اى که امام فرمود، پى به علاج گناه خویش برد و گفت: غصّه و گرفتارى مرا از بین بردى آقاى من، خدا داناتر است که رسالت خویش را در کجا قرار دهد: «الله اعلم حیث یجعل رسالته» آنگاه به منزل خودش برگشت و از ملازمین امام (علیه السلام) شد و از اصحاب او به شمار مى‏آمد، از این رو بعضى از بنى مروان به او گفت: اى زهرى پیامبرت چه کرد: »یا زهرى ما فعلَ نبّیک» مرادش على بن الحسین (علیه السلام) بود.۱۴

زهرى همان محمد بن‏مسلم بن… شهاب بن زهره بن کلاب فقیه مدنى است، در شیعه و سنى بودن او اختلاف هست به سفینه البحار ماده (زهر) رجوع شود، نقل است او کتاب هاى خویش را در اطراف خود جمع مى‏کرد و مشغول مطالعه مى‏شد، زنش گفت: والله این کتابها براى من از سه نفر «هوو» بدترند.

امام سجاده (علیه السلام) و فرزدق‏

۱۳.هشام بن عبدالملک بن مروان به زیارت کعبه آمد و از کثرت ازدحام جماعت نتوانست دست به «حجر الاسود» برساند و آن را استلام کند، تختى براى او در مسجدالحرام گذاشتند، روى آن نشست، به طواف حجاج تماشا مى‏کرد، شامیان اطراف او را گرفته بودند.

در این بین امام سجاد (علیه السلام) که در طواف بود با قیافه نورانى و بوى خوش و پیشانى پینه بسته از کثرت سجده، آشکار شد، هر وقت اما به کنار حجرالاسود مى‏رسید مردم به احترام او کنار مى‏کشیدند، آن حضرت با کمال اطمینان و وقار حجرالاسود را استلام و زیارت مى‏کرد.

مردى از شامیان خطاب به هشام گفت: یا امیرالمؤمنین! این کیست که مردم این همه به او احترام مى‏گذارند؟ هشام گفت: نمى‏شناسم زیرا مى‏ترسید که اگر معرفى کند، اهل شام به امام علاقه‏مند شوند، فرزدق شاعر که در آنجا حاضر بود، گفت: من او را مى‏شناسم، مرد شامى گفت: یا ابا فراس! او کیست؟ فرزدق مرتجلاً و بالبداهه با این قصیده امام (علیه السلام) را معرفى کرد و گفت:

هذا الّذى تَعرف البطحاء وَ طأتَه

و البیت یعرفه و الحلّ و الحَرمُ‏

هذا ابن خیر عبادالله کُلّهم

هذا التّقى النّقى الطّاهر العلمُ‏

هذا الّذى احمد المختار والدُه

صلّى علیه إلهى ماجرى القلمُ‏

لو یعلم الرکن من قدجاء یَلُثمهُ

لخرّ یَلْثم منه ما وَطى‏ء القدمُ

هذا علىّ رسولُ اللّهِ والدُه‏

أمستْ بنور هداه تَهتدى الأممُ‏

هذا ابْنُ سیّدهُ النّسوان فاطمه

و ابنُ الوصىِ الذّى فى سیفه نَقمٌ‏

اذا رأتْه قریشُ قال قائلُها

الى مکارمَ هذا ینتهى الکرمُ

یکاد یمسکه عرفان راحتِه

رکنُ الحَطیم اذا ما جاء یَستلمُ

و لیس قولک من هذا بضائِره

العربُ تعرفُ من أنکرتَ و العجمُ‏

ما قال لاقَطّ الا فى تشهّده‏

لو لا التشهد کانت لاءهُ نَعمُ

هذا ابن فاطمه إن کنت جاهله

بجدّه انبیاء اللّه قد خُتِموُا

منْ مَعشر حبّهم دینٌ و بُغْضُهم

کفرٌو قُربهم مَنْجى و مُعتصَمٌ

ان عُدّ اهلُ التّقى کانوا أئمتّهم

أو قیل مَن خیرُ اهل الأرض قیل‏همُ‏

۱. یعنى: این آن کس است که سرزمین مکه پا گذاشتن او را مى‏داند و مى‏داند کدام کس است که بر او پاى نهاد، کعبه او را مى‏شناسد، حرم و خارج حرم او را مى‏شناسند.

۲. این پسر بهترین بندگان خداست، این متقى و پاک شده و پاک و در این صفتها نمونه است .

۳. این همان است که احمد مختار، رسول گرامى خدا، پدر او است، خدایم به او صلوات فرستد تا وقتى که کائنات در گردشند.

۴. اگر حجرالاسود مى‏دانست کیست که آمده او را مى‏بوسد،هر آینه به زمین مى‏افتاد و جاى پاى او را مى‏بوسید.

۵. این على بن الحسین است، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پدر اوست که امتها با نور هدایت او هدایت مى‏یابند.

۶. این پسر سیده زنان فاطمه زهراست و این پسر وصى رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، على بن ابیطالب است که شمشیرش بلا و نقمت دشمنان بود.

۷. وقتى که قریش او را مى‏بیند، گوینده‏شان مى‏گوید: مکرمتها و فضائل او بالاترین مکارم است.!

۸. نزدیک است که رکن حطیم وقت استلام او را گرفته و نگاه دارد چون مى‏داند کدام دست است که او را استلام مى‏کند.

۹. تو که مى‏گویى: او کیست، ضررى به او ندارد، زیرا او را عرب و عجم مى‏شناسند.

۱۰. کلمه «لا» به زبان او نیامده مگر در شهادت به وحدانیت خدا که گوید: «لااله الاالله» و اگر شهادت به واحدنیت نبود، دیگر «لایى» به زبانش نمى‏آمد و همه «نعم» و آرى مى‏بود، (و حاجت کسى را رد نمى‏کرد).

۱۱. اگر او را نمى‏شناسى بدان که او فرزند فاطمه زهراست و جدش خاتم پیامبران است .

۱۲. این از خانواده‏اى است که دوستى آنها دین و دشمنیشان کفر است، تقرب به آنها نجات دهنده و پناهگاه است .

۱۳. اگر اهل تقوى را به حساب آوریم، آنها پیشوایان اهل تقوى هستند و اگر سؤال شود: بهترین مردم روى زمین کدام است؟ گویند: آنها.

هشام بن عبدالله از شنیدن این تعریف آتش گرفت و حقوق فرزدق را قطع کرد و گفت: چرا ما را مانند او نستودى؟!! فرزدق گفت: جدى مانند جد او، پدرى مانند پدر او، مادرى مانند مادر او داشته باش تا تو را نیز مانند او بستایم.

آرى اشعار او در مدح امام سجاد صلوات الله علیه براى هشام از هر ضربتى کارى‏تر و از هر سلاحى برنده‏تر بود.

هشام دستور داد فرزدق را در محلى به نام عسفان میان مکه و مدینه زندانى کنند، این خبر به امام (علیه السلام) رسید،دوازده هرزار درهم براى او فرستاد و فرمود: ما را معذور دار یا ابافراس! اگر در اختیار داشتم بیشتر از این صله مى‏کرد.

فرزدق پولها را برگردانید و گفت : یابن رسول الله! به خدا قسم اشعار را براى آن گفته‏ام که بنى امیه را براى خدا و رسولش دشمن مى‏دارم، این نیت پاک را به پول نمى‏دهم، امام پولها را برگردانید و سفارش کرد که به حق من پولها را قبول کن، خدا مکان تو را دید و از نیت تو آگاه است، فرزدق پولها را قبول کرد. او در حبس هشام بن عبدالملک را با این اشعار هجو مى‏کرد:

ایحبسنى بین المدینه و التى

الیها قلوب الناس یهوى منیبها

یقلّب رأساً لم یکن راس سیّد

و عینًا له حولاء بادَ عیوبُها

این هجو را به هشام خبر دادند، او فرزدق را آزاد کرد و بنقل دیگرى او را به زندان بصره انتقال داد.

از اشعار فرزدق در این جا براى اختصار فقط یازده بیت نقل گردید ولى در مناقب: ج ۴ ص ۱۶۹ . ۱۷۱ چهل و یک بیت نقل کرده است. مجلسى رضوان الله علیه نیز در بحار: ج ۴۶ ص ۱۲۵ . ۱۲۷ همه چهل و یک بیت را از مناقب آورده است، مناقب آن را از حلیه الاولیاء و اغانى ابوالفرج و غیر آن نقل مى‏کند. سبط ابن جوزى در تذکره: باب دوازدهم ص ۲۹۶ . ۲۹۷ بیست و پنج بیت، ابن صباغ در فصول المهمه: ص ۲۱۹ . ۲۲۰ بیست و شش بیت، شیخ مفید در اختصاص: ص ۱۹۱ . ۱۹۳ بیست و نه بیت، ابن‏حجر در صواعق محرقه خود: ص ۱۹۸ هشت بیت و سید مؤمن شبلنجى در نورالابصار: ص ۱۴۱ بیست و هشت بیت از آن را نقل کرده است .

استجابت دعا

۱۴. مختاربن ابى عبیده ثقفى در کوفه خروج کرده و حکومت تشکیل داده، قاتلان کربلا را هر کجا که به دست مى‏آورد مى‏کشت، منهال بن عمرو مى‏گوید: من در آن روزگار به مکه مشرف شده و به خدمت امام سجاد (علیه السلام) رسیدم ، امام بدون مقدمه از من پرسید: حرمله بن کاهل اسدى چه شده ؟۱۵ گفتم: یابن رسول الله من او را در کوفه زنده دیدم .

امام (علیه السلام) دست به آسمان برداشت که: «اللهم اذقه حرّالحدید اللهم اذقه حرّالنّار» خدایا! حرارت آهن را به او بچشان،

خدایا! حرارت آتش را به او بچشان، این عجیب نیست که امام صلوات الله علیه از قاتل برادر شیرخوارش که در آغوش ابا عبدالله حلقش را با تیر شکافتند مى‏پرسد، که آیا زنده است و یا به آتش خشم خدا سوخته است؟ چون امام مى‏دانست که آن ملعون پست چه آتشى بر دل اهل بیت اطهار زد.

منهال گوید: من به کوفه برگشتم، مختار خروج کرده و کارش بالا گرفته بود، من با او از قدیم آشنا بودم، براى سلام کردن به خانه او رفتم، او مرکب خود را خواست و سوار شد، من هم با او آمدم، تا به کناسه کوفه رسید. و ایستاد، گویى منتظر چیزى بود، معلوم شد که فرستاده حرمله بن کاهل را بگیرند، حرمله را آوردند، مختار گفت: حمد خدا را که تو را به چنگ آوردم، آنگاه گفت: سلاخ حاضر کنید، چون سلاخ آمد گفت: دو دست حرمله را قطع کن، فى الفور دو دست او را قطع کرد، گفت: دو پایش را نیز قطع کن، پاهایش را نیز برید، مختار فریاد کشید: آتش بیاورید، آتش بیاورید، مقدارى هیزم حاضر کردن، حرمله را در میان هیزم گذاشته و آتش زدند تا شعله‏هاى آتش او را مبدل به خاکستر کرد.

من از دیدن این منظره به یاد دعاى امام سجاد افتاد و با تعجب تمام گفتم:

سبحان الله سبحان الله، مختار گفت: چرا سبحان الله گفتى؟! گفتم: محضر على بن الحسین (علیه السلام) بودم، از حرمله پرسید، گفتم: او را در کوفه زنده دیدم، دست به آسمان برداشت که «اللهم اذقه حرالحدید اللهم اذقه حرالنار»

مختار گفت: اللّه اللّه آیا این کلام را از على بن الحسین شنیدى؟ گفتم: قسم به خدا، قسم به خدا این را از على بن الحسین (علیه السلام) شنیدم، مختار از اسب پیاده شد و در همانجا دو رکعت نماز خواند، آنگاه سر به سجده نهاد و سجده را طول داد سپس از سجده برخاست و از آنجا رفت .

من با او مى‏رفتم تا به خانه من رسیدیم گفتم: مرا با آمدن به خانه‏ام و خوردن غذایم مفتخر کن.

گفت: عجب!! منهال تو به من خبر مى‏دهى که خداوند سه تا دعاى على بن الحسین (علیه السلام) را بدست من اجابت کرد، آنگاه مى‏خواهى من در خانه تو غذا بخورم، نه امروز بشکرانه این امر براى خدا روزه خواهم گرفت .۱۶

علامه مجلسى رضوان الله علیه فرمود: شاید دعاى سوم هم کشتن حرمله باشد، چون بریدن دست و پا و انداختن در آتش قتل را نیز دربر گرفته است .

پی نوشت:

۱. ارشاد مفید: ص ۲۳۹٫

۲. ارشاد مفید: ص ۲۳۸٫

۳. سیر الائمه: ج ۳ ص ۲۰۱ و ۲۰۹ تألیف سید محسن امین عاملى.

۴. سیر الائمه: ج ۳ ص ۲۰۱ و ۲۰۹ تألیف سید محسن امین عاملى.

۵. سیرالائمه: ج ۳ ص ۱۹۹٫

۶. فروع کافى: ج ۷ ص ۴۳۵ کتاب الایمان.

۷. سیرالائمه: ج ۳ ص ۱۹۵٫

۸. سیرالائمه: ج ۳ ص ۲۰۱٫

۹. بحار: ج ۴۹ ص ۴۰، مناقب، ج ۴ ص ۱۴۲٫

۱۰. بحار: ج ۷۵ ص ۱۴۶ از امالى صدوق.

۱۱. بحار: ج ۴۶ ص ۸۲٫

۱۲. بحار: ج ۲ ص ۱۲ و ۱۳ مجلسى رحمه اللّه علیه بقیه خبر را به فصل معجزات حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) احاله کرده است .

۱۳. مناقب: ج ۴ ص ۱۵۹، بحار: ج ۴۶ ص ۷ و ۱۳۲٫

۱۴. حرمله همان است که طفل ابا عبدالله (علیه السلام) را با تیر در آغوشش شهید کرد.

۱۵. بحار ج ۴۶ ص ۵۳ نقل از کشف الغمه.

فضائل اخلاقی امام سجاد (علیه السلام) در کتب اهل سنت.

اشاره:

حضرت امام زین‌العابدین (علیه السلام) در پرتو بندگی حق تعالی و اخلاص و کمال، به مقام ولایت تکوینی رسید و در پرتو چنین ولایتی، به اذن خداوند به فضائل و کراماتی نائل شد که در میان مردم زمان خود مثال زدنی بود، چرا که او منتسب به شجره طیبه ذریه پیامبر بود و از نظر ظاهر و باطن و اقوال و افعال و خلق و خوی به مانند جدّ بزرگوارش حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، لذا فضائل او آن‌قدر زیاد بود که دوست و دشمن از روحیات اخلاقی او بهره‌مند می‌شد، به‌طوری‌که شیفته کمالات والای انسانی او شده و همه مجذوب او می‌شدند و برایش احترام خاصی قائل بودند.

ما در این چند سطر نگاهی گذرا به کتب بزرگان اهل سنت می‌اندازیم تا ببینیم آنان چگونه از فضائل فردی خاندان پیامبر پرده‌برداری می‌کنند و از دریای فضائل اخلاقی او خود را سیراب می‌کنند و به‌وجود چنین شخصیتی افتخار می‌کنند.

ذهبی از بزرگان اهل سنت در کتاب خود نسبت به امام سجاد (علیه السلام) و از قول خود حضرت می‌نویسد: «من از خدایم شرم می‌کنم که برادری از برادران دینی خود را ببینم که نیازمند باشد و از خدا بخواهم که به او بهشت ارزانی دارد، ولی خود، بخل بورزم و از مال دنیا او را محروم کنم، زیرا آن‌گاه که روز قیامت شود به من گفته می‌شود: «تو در دنیا برای مال و ثروت بخیل بودی، اگر بهشت در دست تو بود، خیلی بخیل‌تر از این بودی و آن را به هیچ‌کس نمی‌دادی».[۱]

یعقوبی یکی دیگر از ایشان در کتاب خود از کرم و بخشش امام سجاد (علیه السلام) سخن می‌گوید و می‌نویسد: «از کرم و جود و بخشش زین‌العابدین همین بس که روز در مدینه اطعام عمومی می‌داد و مردم را هنگام ظهر به خانه خود دعوت می‌کرد».[۲]

هم‌چنین ابونعیم اصفهانی در کتاب خود می‌نویسد: «لمّا مات زین‌العابدین (علیه السلام) فغسلوه جعلوا ینظرون الی آثار سواد فی ظهره و قالوا: ما هذا؟ فقیل: کان یحمل حرب الدقیق لیلاً علی ظهره یعطی فقراء اهل المدینه.[۳] پس از رحلت امام سجاد (علیه السلام) به هنگام غسل آثار سیاهی بر پشت ایشان مشاهده کردند، گفتند این‌ها چیست؟ گفته شد آثار حمل کیسه‌های آرد و آذوقه است که شبانه برای فقرای اهل مدینه حمل می‌نمود».

خطیب دمشقی می‌گوید: «آن حضرت صدقه را پنهانی می‌داد و می‌گفت: «انّ صدقه السرّ تطفی غضب الربّ.[۴] صدقه پنهانی خشم خدا را فرو می‌نشاند».

در کتاب طبقات ابن سعد از عبدالله بن داود روایت شده از مردی به‌ نام مستقیم که نقل می‌کند: نزد علی بن الحسین (علیه السلام) بودم، هرگاه نیازمندی می‌آمد به‌پا می‌خاست و هنگام برآوردن حاجتش می‌فرمود: «انّ الصدقه تقع فی یدالله قبل ان تقع فی ید السائل.[۵] بی‌گمان صدقه، پیش از آن‌که در دست نیازمند قرار گیرد، در دست خداوند جای می‌گیرد».

هم‌چنین حافظ کنجی شافعی در وصف امام سجاد (علیه السلام) می‌گوید: «کان عابداً وفیّاً و جواداً حفیّاً…[۶] علی بن الحسین عابد و بسیار باوفا، بخشنده و بسیار نوازشگر بود و در پرسش از احوال دیگران اصرار می‌ورزید». او همواره با بندگان خدا به فروتنی رفتار می‌کرد که حاکی از تواضع ایشان نسبت به هم‌نوعان خود بود و به شخصیت انسانی آنان احترام می‌گذاشت، لذا به حضرت اعتراض می‌کردند که چرا با افراد پست هم‌نشین می‌شوی، و به حضرت می‌گفتند شما قریش را رها کرده و با غلام و … هم‌نشین می‌گردی».[۷]

ابن تیمیه حرّانی هم در کتاب خود «منهاج السنه النبوّیه» درباره امام سجاد (علیه السلام) نوشته است که: «علی بن الحسین از نظر دین و دانش از بزرگان و سروران تابعان بود، یحیی بن سعید گفته: او بهترین هاشمی‌ای بود که در مدینه دیده بودم. محمد بن سعد هم می‌گوید: او ثقه و امین و دارای احادیث فراوان و بلند مرتبه و والا بوده است، شیبه بن نعامه هم گفته: تعداد صد خانواده از فقرای مدینه را تحت تکفّل و سرپرستی علی بن الحسین (علیه السلام) بودند که شبانه به آنان رسیدگی می‌کرد، فروتنی و صدقات پنهانی او و فضائل دیگرش زبانزد همگان است».[۸]

همچنین نوشته‌اند که مردی به امام سجاد ناسزا گفت، ولی حضرت خود را به نشنیدن زد و چیزی نفرمود، آن مرد وقتی بی‌اعتنایی امام (علیه السلام) را دید، گفت: با تو بودم، امام سجاد (علیه السلام) نیز در جواب فرمود: من نیز گفته تو را نادیده گرفتم و چشم‌‌پوشی کردم و آن مرد خجالت زده و شرمسار گردیده و عذرخواهی نمود.[۹]

و باز هم در کتاب «شذرات الذهب» وارد شده است که: «مردی به امام سجاد (علیه السلام) ناسزا گفت و به حضرت افترا بست، امام در جواب آن مرد فرمود: اگر آن‌چه گفتی در من باشد، پس به درگاه خداوند توبه می‌کنم و اگر نباشد در این‌صورت تو به من افترا بستی و خدا تو را بیامرزد. وقتی این مرد، این برخورد امام (علیه السلام) را دید، بلند شد و سر امام سجاد را بوسید و گفت فدایت شوم تو آن‌طور که من گفتم نیستی، پس مرا ببخش، حضرت فرمود: خداوند تو را بیامرزد، آن مرد عرض کرد: خدا می‌داند که رسالت خویش را در کجا قرار دهد و این آیه شریفه از قرآن را خواند: «الله اعلم حیث یجعل رسالته.[انعام/۱۲۴] خدا می‌داند رسالت خود را در کجا قرار دهد». و بعد حرکت کرد و رفت».[۱۰]

پی‌نوشت:

[۱]. سیراعلام النبلاء، ذهبی، موسسه الرساله، بیروت، لبنان، ج۴ ص۳۹۴

[۲]. تاریخ یعقوبی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ترجمه محمد ابراهیم آیت، ج۳ ص۶٫

[۳]. حلیه الاولیاء، ابونعیم اصفهانی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، ج۳ ص۱۳۶٫

[۴]. اخبار الدول، خطیب دمشقی، عالم الکتب، بیروت، لینان، ص۱۱٫

[۵]. طبقات کبری، ابن سعد، دارصادر، بیروت، لبنان، ج۵ ص۱۱۱٫

[۶]. کفایه الطالب، گنجی شافعی، دار احیاء التراث اهل بیت، تهران، ایران، تحقیق محمد هادی امینی، ص۴۷۷٫

[۷]. تهذیب الکمال، مزی شافعی، موسسه الرساله، بیروت، لبنان، ج۵ ص۳۸۵٫

[۸]. منهاج السنه النبویه، ابن تیمیه، موسسه الحلبی، چاپ مصر، قاهره، ج۲ ۱۳۲٫

[۹]. تاریخ دمشق، ابن عساکر، موسسه محمودی طبع و نشر، بیروت، لبنان، ج۴۱ ص۳۹۵٫

[۱۰]. شذرات الذهب، ابن عماد حنبلی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، ج۱ ص۱۰۴٫

آموزش سیره زندگی اسلامی امام سجاد (علیه السلام).

اشاره:

برای آموزش سبک زندگی اسلامی، بازشناسی سبک و راهبردهای آموزشی امام سجاد(علیه السلام)بسیار راهگشاست. چگونگی برخورد و آموزش ایشان در جامعه منحرف آن دوره و بازیابی اسلامی جامعه و ایجاد زمینه‌های رشد و تربیت اسلامی در آن، می‌تواند راه را برای برنامه‌ریزی و قدم برداشتن در احیاء سبک زندگی اهل‌بیت(علیه السلام) در جامعه امروز روشن کند.

بعثت و رسالت پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله) به فرمایش قرآن کریم «برای‌تزکیه و تعلیم ‌کتاب‌ و حکمت» بود.(‌جمعه /۲) رسول مکرم(صلی الله علیه و آله) در تلاش بیست‌و‌سه ساله خود این وظیفه را به بهترین وجه به انجام رساندند.اما پس از رحلت ایشان، جامعه به سمت و سویی غیر از روش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رفت و معارفی که مد نظر و مورد تأکید ایشان بود، مورد بی‌مهری قرار گرفت.(عاملی،الصحیح‌من‌سیره‌النبی‌الاعظم(صلی الله علیه و آله): ۱ /۶۰ و۶۱) کتابت و روایت سیره رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ممنوع شد و حاملان و مفسران کتاب خدا در انزوا قرار گرفتند.(ابن‌سعد،الطبقات: ۶ / ۷) با گذشت پنجاه سال از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، در مقابل شهادت سبط پیامبر(علیه السلام)، مقاومت خاصی در جامعه اسلامی صورت نگرفت. در چنین شرایطی، امام چهارم حضرت علی بن الحسین(علیه السلام) در فضایی که با فضای مطلوب از دیدگاه اهل‌بیت(علیه السلام) فاصله بسیار داشت، به امامت رسیدند. امامان اهل‌بیت(علیه السلام) به عنوان جانشینان پیامبر عهده‌دار وظیفه آموزش دین و ارتقاء سطح دینی و معرفتی در بین مردم جامعه خود هستند و در دوره‌های مختلف با سبک‌ها و شیوه‌های مشترک یا متفاوت به انجام وظیفه خویش پرداختند.

شرایط عصر یزید علاوه بر تخریب شخصیت اهل بیت(علیه السلام) در نظر عوامِ بی‌اطلاع، به رویگردانی مردم از ایشان به واسطه ترس و عدم شناخت منجر شد. شرایط بد زمانه توسط امام سجاد(علیه السلام) چنین توصیف شده است: «در تمام مکه و مدینه بیست نفر نیستند که ما را دوست بدارند».(ابن‌ابی‌الحدید،شرح نهج البلاغه: ۴ / ۱۰۴)

امویان پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) آشکارا به شکستن قداست‌ها روی آوردند. پس از ارتکاب محرمات توسط یزید، اعتراض مدینه، با ارسال سپاهی در ذی‌حجه سال۶۳ هجری قمری، به فرماندهی مسلم بن عقبه تبدیل به فاجعۀ حرّه شد.(دینوری،الامامه والسیاسه: ۱ / ۲۳۰)

این حرکت، علاوه بر آثار روانی و ایجاد رعب و وحشت فزاینده در تمام محدوده حکومت اموی، ایجاد و رواج فساد برنامه‌ریزی شده‌ای را در پی داشت. شکسته شدن حیاء عمومی، باز شدن باب گناه برای افراد، فضای یأس از رحمت الهی وفضای لهو و لعبی که با گسیل رقاصه‌ها و مطربان بعد از حرّه ایجاد شد(اصفهانی،الاغانی،۹ / ۵۴) مؤید برنامه‌ریزی امویان برای رواج فساد و ایجاد فضای خلاف دستورات اسلامی بود.

سیاست بی‌خبری مردم از معارف اصیل دینی نیز از جمله موارد مورد نظر و اهتمام امویان بود. زُهری از انس بن مالک که در حال گریه بود علت پرسید؟ انس پاسخ داد از عهد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تنها نماز باقی مانده بود که آنرا هم ضایع کردید.(ابن‌عبدالبر،جامع بیان‌العلم: ۲ / ۲۴۴)

با توجه به این مسائل، امام‌سجاد(علیه السلام) نیز سیاست آموزش متقابل را پیش گرفتند، تا سیاست‌های انحرافی بنی‌امیه را از کار بیندازند. آموزش مردم برای شناخت و نزدیکی به اهل‌بیت(علیه السلام)، ابتدا با مقدمه‌سازی و آماده کردن مردم برای پذیرش مطالب صورت گرفت. این مقدمه‌سازی از طریق «القاء ادعیه» انجام شد که تقابل مستقیمی با حکومت نداشته باشد. چون ظاهر ادعیه به زعم بسیاری از مردم و خود حکومت، دوری از سیاست و عزلت از دنیاست، واکنش‌ها و حساسیت‌ها را کاهش می‌داد، لذا اعتراضی از این جهت به حضرت(علیه السلام) نمی‌شد.

با توجه به دور شدن مردم از شناخت شخصیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)و جانشینان ایشان که با تنزّل مقام رسول خدا(صلی الله علیه و آله) همراه بود (عاملی، الصحیح: ۱ / ۱۲۱) فرازهایی از ادعیه به شناساندن مقام و شخصیت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) اختصاص یافت. (صحیفه‌سجادیه،دعای۲) صلوات‌برمحمدوآل‌محمد(علیه السلام)که ترجیع‌بند بسیاری از ادعیه حضرت(علیه السلام) بود، یک آموزش در برابر سیاست لعن بر علی بن ابی‌طالب(علیه السلام) بود که با توصیفات بعد از صلوات به آموزش شأن و مقام اهل‌بیت(علیه السلام) می‌پرداخت.

علاوه بر دعا، ایشان در مواقع مختلف، نسبت به شناساندن جانشینان و اهل‌بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) اقدام کردند. در شام که مردم شناختی از اهل‌بیت(علیه السلام) نداشتند، جریان پیرمردی که جسارت کرد معروف است.(ابن‌اعثم،الفتوح: ۵ / ۲۴۲) همچنین در کاخ یزید به معرفی مفصلی از خود اقدام کردند. (همان: ۵ / ۱۳۳) این در شرایطی بود که بنی‌امیه برای معرفی خودشان به عنوان اهل‌بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) تلاش داشتند.(مسعودی،مروج‌الذهب: ۳ / ۴۵)

شناساندن معارف صحیح اسلام و رفع بی‌خبری و انحراف و آموزش سبک صحیح زندگی اسلامی از دیگر برنامه‌های حضرت(علیه السلام) بود که در دو قالب آموزش‌های گفتاری و رفتاری پیگیری شد. روش آموزش گفتاری، از طریق ادعیه، احادیث، مواعظ و سفارشات به تمام کسانی که کلمات حضرت(علیه السلام) به ایشان می‌رسید انجام شد. بزرگ‌ترین نقش امام(علیه السلام) این بود که تفکر اصیل اسلام را به مردمی که در فقر اعتقادی به سر می‌بردند، آموزش دهند.(خامنه‌ای،پژوهشی درزندگی امام سجاد(علیه السلام):۲ / ۱۹)

آموزش اصول صحیح دین با تبیین مسائل اصلی آن

  1. توحید و شناخت خدای متعال: «تو پروردگاری هستی که جز تو خدایی نیست، یکتا و یگانه‌ای، فرد و تنهایی».(صحیفه سجادیه،دعای۴۷)

۲٫عدل الهی: «زمانی که به پایان عمرش رسید، او را به سوی آنچه از پاداش بسیار، یا عقاب دردناک فراخوانده ببرد…که همه آنها به واسطه عدل اوست».(صحیفه سجادیه،دعای۱)

  1. معاد و قبرو مرگ: «بار خدایا، بر محمد و خاندانش درود بفرست و چون مرگ فرا رسد، به مدد قرآن بر ما آسان کن اندوه جان کندن را… هنگامی که اعمال چونان قلاده‌هایی بر گردن‌ها افتد و از آن پس تا روز رستاخیز گورها مأوای ما شود». (صحیفه سجادیه،دعای۴۲)

۴و۵٫ نبوت و امامت که شرح آن ذکر شد.

آموزش حمد و سپاس الهی به واسطه نعمت‌های الهی یکی دیگر از آموزش‌های حضرت بود که با یادآوری نعمت‌های پروردگار همراه بود: «سپاس خدای را بر آنکه خود را به ما شناساند و شکر خود را به ما الهام کرد و درهای علم را به ربوبیتش بر ما گشود و ما را به اخلاص در توحیدش دلالت نمود…».(همان،دعای۱)

یکی دیگر از مباحثی که در ذیل آموزش گفتاری حضرت(علیه السلام) مطرح گردید، آموزش حقوق توسط ایشان بود. با طرح بحث حقوق، آموزش چگونگی رفتار بایسته و شایسته یک مسلمان برای انجام و استیفای حقوق در ارتباط با خدا، خود و دیگران داده‌شد. بدون آموزش نظام حقوقی اسلام هیچ کس حد و مرز خود را نمی‌شناسد و رعایت نمی‌کند؛ در نتیجه زمینه بروز اختلاف و هرج‌ و مرج در جامعه و عقوبت اخروی به واسطه رعایت نکرند حقوق به وجود می‌آید.(رساله حقوق)

حضرت(علیه السلام) برای آشنایی مردم با معارف عمیق سبک زندگی اسلام، دعایی به عنوان مکارم اخلاق و اعمال مورد رضایت پروردگار را آموزش دادند. مطالب این دعا نیز دقیقاً در راستای بیان حقوق می‌باشد. مسائل ابتدایی و اساسی سبک زندگی اسلامی با رعایت حوزه مهم حقوق محقق می‌شود.اما در ادامه راه، رعایت و رواج مسائلی بالاتر از حق فردی واجتماعی به عنوان کرامت انسانی، اوج نگاه کمال‌گرای سبک زندگی اسلام را که علاوه بر رعایت حقوق، خواستار رواج مکارم اخلاقی در بین پیروان خود است، بیان می‌کند. آموزش و پیاده‌سازی و معرفی این نوع سبک زندگی در جامعه امروز، نگاه جهان را به سبک زندگی اسلام متحول خواهد کرد.

توجه به فقه هم از جمله مسائلی بود که حضرت سجاد(علیه السلام) از آن غافل نبودند. تا جایی که بزرگان اهل سنت مانند شافعی(ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه: ۱۵ / ۲۷۴) و ابن شهاب زُهری (ذهبی،العبرفی‌خبرمن‌غبر: ۱ / ۱۹) درباره فقه حضرت(علیه السلام) سخن گفتند.

بحث درباره معارف اسلام در خانه و با فرزندان، یکی دیگر از این روش‌های آموزشی بود. زیدبن‌علی(علیه السلام)می‌گوید: «از پدرم درباره نمازی که در شب معراج به پیامبر(صلی الله علیه و آله) ابلاغ شد پرسیدم و پدرم پاسخ داد… ».(صدوق،من‌لایحضره‌الفقیه: ۱ / ۱۹۸) توجه به تربیت و بیان معارف برای فرزندان و خانواده، زیربنای فکری و اعتقادی جامعه را تصحیح و اصلاح و پایه سبک زندگی اسلامی را مستحکم خواهد کرد.

روش آموزش‌های رفتاری در کنار آموزش‌های گفتاری مورد توجه ویژه امام(علیه السلام)بود. در این حوزه با دو نوع رفتار آموزشی از ایشان مواجه می‌شویم:

۱٫رفتارهایی که با عمل خود آموزش می‌دادند: اهل‌بیت(علیه السلام) خود اولین عامل به دستورات الهی بودند و با این کار به مردم آموزش رفتاری می‌دادند و مردم را از راه غیر زبان به دین خدا دعوت می‌کردند. در رفتار امام‌سجاد(علیه السلام) شاهد رفتارهای آموزشی بسیاری هستیم. یکی از مهم‌ترین اعمال حضرت، گریه در هر فرصتی برای شهیدان کربلا بود.(ابن‌قولویه،کامل‌الزیارات: ۱۰۷)

رفتارهای صحیح عبادی و سنت‌های صحیح رسول‌خدا(صلی الله علیه و آله)، با رفتار حضرت(علیه السلام) آموزش داده می‌شد. حضرت در اذان «حی‌علی‌خیرالعمل» را می‌گفتند و در اعتراض‌ها بیان می‌فرمودند که این همان اذان رسول‌خدا(صلی الله علیه و آله) است.(جعفریان، تاریخ خلفا: ۶۱۸) عبادات حضرت که جنبه آموزشی هم داشت، به گونه‌ای بود که دوست و دشمن به آن اعتراف داشتند. زُهری که از علمای درباری بنی‌امیه بود، هر وقت نام حضرت(علیه السلام) را می‌شنید، گریه می‌کرد و می‌گفت: «زینت‌عبادت‌کنندگان».(همان: ۶۱۰)

۲٫رفتارهای صحیحی که به صورت مستقیم به افراد آموزش داده می‌شد: حضرت(علیه السلام) در حمام به فردی که خوب ستر عورت نکرده بود، از قول رسول‌خدا(صلی الله علیه و آله) تذکر دادند و به او پارچه‌ای دادند تا با آن خود را بپوشاند.(کلینی،‌کافی: ۶ / ۴۹۸) این سبک آموزش رفتاری توسط حضرت(علیه السلام) درباره فرزندان نیز اعمال می‌شد. حضرت(علیه السلام) به فرزندان خود دستور می‌دادند نماز ظهر و عصر، یا مغرب و عشاء را جمع بخوانند تا به سبب بازیگوشی کودکانه از خواندن آن غافل نشوند.(نوری،مستدرک‌الوسائل: ۳ / ۱۹)

حضرت(علیه السلام) در کنار آموزش‌های گفتاری و رفتاری عمومی، برنامه‌ریزی جهت‌داری را برای آموزش و تربیت افراد خاص و پراکنده کردن ایشان در بین مردم به عنوان نیروسازی پنهان پیش گرفتند.خرید، تربیت، آموزش و سرانجام آزاد کردن بردگان، یکی از مهم‌ترین فعالیت‌های امام(علیه السلام) بود که به شکل جدّی بر آن اهتمام داشتند. این آموزش‌ها گاهی به تربیت غلامانی در محضر حضرت(علیه السلام) منجر می‌شد که به مقام استجابت دعا رسیدند؛ (مسعودی،اثبات‌الوصیه: ۱۷۴) جمعیتی با نقش تبلیغی و ترویجی سبک زندگی اسلامی و نمایش‌دهنده آموخته‌های ایشان از محضر حضرت‌سجاد(علیه السلام) و به عنوان نمونه‌های تربیت شده در مدرسه تربیت و سبک زندگی اسلامی حضرت(علیه السلام) که در جامعه به فعالیت مشغول شدند.

آموزش چگونگی امر به معروف و نهی از منکر که به عنوان سیستم نظارتی عمومی اسلام مطرح است را می‌توان در نامه حضرت(علیه السلام) به عالم درباری که توان علمی خود را در جهت انحراف مردم از راه صحیح اسلام به کار می‌برد، آموخت.

حضرت(علیه السلام) نکاتی را ارائه کردند که هم توجه خود او به زشتی عملش جلب شود(حرانی، تحف‌العقول: ۲۷۴) و هم کسانی که نامه را خواندند، روش امر به معروف و نهی از منکر و نتیجه اعمال این عالمان را درک کنند.(خامنه‌ای،پژوهشی درزندگی امام سجاد(علیه السلام): ۵/ ۱۳)

راهکار آموزشی حضرت سجاد(علیه السلام) در برابر رواج فساد بنی‌امیه و راه‌های دور شدن از خدای متعال و ناامیدی از درگاه رحمت الهی، آموزش و ترویج ادعیه‌ای بود که علاوه بر اصلاح و تقویت عقیده، به عنوان گفتگو با خدای متعال، راه را برای بازگشت و درخواست مغفرت و رسیدن به قرب الهی باز می‌کرد.

شیطان با ترفندهای گوناگون همچون یأس از درگاه الهی و به تأخیر انداختن توبه (تسویف) و القاء عدم امکان بازگشت، بندگان را پس از گناه از برگشتن به مسیر اصلی باز می‌دارد. این موضوع در جامعه امروز ما هم جریان دارد. لذا توجه به درمانی که حضرت(علیه السلام) برای این درد جامعه آموزش دادند، نسخه شفابخشی برای انحرافات و لغزش‌هایی است که از مسیر سبک زندگی اسلامی اتفاق می‌افتد.

حضرت(علیه السلام) به گناهکار می‌آموزند که ابتدا به زشتی عمل و میزان خطای خود پی‌برده و به آن اعتراف کند و متوجه باشد که گناه چه عواقبی در دنیا و آخرت برای او داشته و دارد. لذا پشیمانی جدّی و واقعی برای او حاصل شود و به توبه و انابه واقعی برسد.این مضامین در دعاهای ۱۶، ۹ ،۱۳ و ۳۹ صحیفه، دعای ابوحمزه و دیگر دعاهای حضرت ذکر شده است.

حضرت(علیه السلام) برای ارتقاء سطح افراد و شاید با نیازی که با توجه به سطح معرفتی و قرب به دستگاه الهی برای افراد احساس می‌کردند، مناجاتی پانزده‌گانه را آموزش دادند که برای تمامی افرادی که در مکتب ایشان به کسب معرفت مشغول بودند، با هر سطحی زبان گفتگو با پروردگار فراهم باشد.

برای دریافت نتیجه فعالیت‌های امام سجاد(علیه السلام)، نگاهی به اوضاع اواخر عهد امامت ایشان راهگشاست. امام(علیه السلام)در اواخر عهد امامت، هم‌دوره با حکومت عبدالملک و پسرش ولید بودند. نوع رفتار عبدالملک با امام(علیه السلام) نشان از تفاوت جدی این دوره با اوایل عهد امامت حضرت دارد. حجّاج بن یوسف، جلاد امویان دوسال بر مدینه حکومت داشت، (یعقوبی،تاریخ یعقوبی: ۳ / ۱۷) اما برخوردی بین امام(علیه السلام) و حجاج گزارش نشده است. نپذیرفتن درخواست حجاج برای تعرّض به حریم امام(علیه السلام) توسط عبدالملک(مفید،الاختصاص: ۶۴) و پاسخ دندان‌شکن حضرت(علیه السلام) به عبدالملک در ماجرای ازدواجشان با کنیز آزاد کرده خود،(ابن‌سعد،طبقات: ۵ / ۱۷۰) نشان دهنده تغییر مواضع از دوره‌ای بود که حضرت(علیه السلام)در ابتدای امر در آن قرار داشتند.

حضرت(علیه السلام) در این دوازده سال طوری به آموزش و گسترش شیعیان و ارادتمندان و غلامان ـ که طبق نقل تا پایان عمر حضرت(علیه السلام) به صد هزار نفر رسیدند ـ پرداختند که شرایط شهر مدینه را از روزی  که حضرت تعداد علاقمندان خود را حداکثر بیست نفر اعلام کرده بودند(ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه: ۴ / ۱۰۴) تغییر پیدا کرد.

آموزش‌های حضرت برای ارتقاء و تصحیح معارف عمومی، دیدگاه مردم را نسبت به اهل‌بیت(علیه السلام)چنان تغییر داد که مردمی که از نزدیک شدن به اهل‌بیت(علیه السلام) ابا داشتند و برای تقرب به حکام از لعن و طعن بر علی و آل‌علی(علیه السلام) استفاده می‌کردند(ابن سعد، طبقات: ۵ / ۱۷۰) در طواف خانه خدا به فرزند خلیفه توجه نکردند؛ اما وقتی امام(علیه السلام) برای استلام حجرالاسود جلو رفتند، راه را برای ایشان باز کردند.(مفید، ارشاد: ۱۹۱)در ابتدای نقل ادعیه هم معمولاً شاهد احترام مردم برای حضرت(علیه السلام) و شوق برای شنیدن و دریافت دعا از ایشان هستیم.(صدوق،امالی: ۲۱۹)

آموزش فقهی و علمی حضرت سجاد(علیه السلام) در شهر مدینه تا جایی پیشرفت کرد که در جوامع روایی ما حدود ۸۰ نفر به طور مستقیم از امام(علیه السلام) روایت نقل کرده‌اند.(نرم افزار درایهالنور، بخش‌اسناد) فعالیت علمی حضرت(علیه السلام) به حدی بود که باعث نگرانی حکّام اموی شد،تا جایی که به فکر تأمین علمی دیگری برای مردم به جز اهل‌بیت(علیه السلام) بیفتند و به سراغ منابع علمی رومی و سریانی بروند و در عهد عبدالملک دست به ترجمه کتاب بزنند.(ابن ندیم،الفهرست: ۱ / ۳۰۳)

برای آموزش سبک زندگی اسلامی، بازشناسی سبک و راهبردهای آموزشی امام سجاد(علیه السلام)بسیار راهگشاست. چگونگی برخورد و آموزش ایشان در جامعه منحرف آن دوره و بازیابی اسلامی جامعه و ایجاد زمینه‌های رشد و تربیت اسلامی در آن، می‌تواند راه را برای برنامه‌ریزی و قدم برداشتن در احیاء سبک زندگی اهل‌بیت(علیه السلام) در جامعه امروز روشن کند.

منبع: ابنا

ویژگی های اخلاقی امام سجاد علیه السلام.

اشاره:

علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب، مشهور به امام سجاد و زین العابدین (۳۸- ۹۵ق)، چهارمین امام شیعیان. مدت امامت وی ۳۵ سال بود. امام سجاد(ع) در واقعه کربلا حضور داشت ولی به علت بیماری، در جنگ شرکت نکرد. لشکر عمر بن سعد پس از شهادت امام حسین(ع) او را همراه اسیران کربلا به کوفه و شام بردند. خطبه امام سجاد در شام باعث آگاهی مردم از جایگاه اهل بیت شد.

ابوحمزه ثمالی می گوید: امام زین العابدین در تاریکی شب، نان و نوای مستمندان را بر دوش می کشید و به طور ناشناس آن را انفاق می کرد و می فرمود: «صدقه ی پنهانی، خشم الهی را فرو می نشاند».

بردباری

از جمله ویژگی های بارز امام سجاد علیه السلام شکیبایی وی در برابر ناگواری ها و گذشت نسبت به کسانی است که به او بی حرمتی یا جفا کرده بودند. در طول تاریخ همیشه کسانی بوده اند که گاه به دلیل ناآگاهی و زمانی برای دنیاپرستی و دنیاداری با اولیای الهی به ستیز برخاسته و آنان را آزار می داده اند.

روزی مردی علی بن الحسین علیه السلام را دید و زبان به اهانت گشود و سخت ناسزا گفت.

همراهان امام می خواستند او را تنبیه کنند، امّا امام مانع شد و فرمود: «متعرّض او نشوید!» سپس به آن مرد رو کرد و فرمود: «کار ما بیش از این ها بر تو پوشیده است، اگر نیازی داری بگو تا برآوریم». مرد از شکیبایی و بزرگواری و نیز لحن ملایم و محبت آمیز امام به شدتمتأثر شد. شرم سراسر وجودش را فرا گرفت تا آن جا که از خجالت دیگر نتوانست به صورت امام نگاه کند.امام بی درنگ دستور داد تا خدمتکارانش هزار درهم در اختیار او قرار دهند. پس از آن روز هرگاه آن مرد، امام را می دید، می گفت: «گواهی می دهم که تو از فرزندان رسول خدا و از خاندان وحی و نبوّت هستی».

گذشت و بخشایش

یکی از عموزاده های امام سجاد علیه السلام به نام «حسن بن حسن» با ایشان کدورتی پیدا کرده بود. روزی حسن وارد مسجد شد و امام زین العابدین علیه السلام را در آن جا دید. بی درنگ با پرخاش و تندگویی آن حضرت را آزرده خاطر ساخت. امام در برابر سخنان او کوچک ترین واکنشی از خود نشان نداده تا این که حسن از مسجد خارج شد.

شب هنگام، امام سجّاد علیه السلام به خانه اش رفت و به او فرمود. برادر! آن چه امروز در حضور اهل مسجد درباره ی من گفتی، اگر راست باشد، از خداوند می خواهم که مرا بیامرزد و اگر نسبت های ناروای تو به من دروغ باشد، از خداوند می خواهم که تو را بیامرزد. درود بر تو و رحمت و برکات خدا شامل حال تو باد!»

امام این سخنان را گفت و بیرون آمد.

حسن که هرگز چنین برخوردی را از امام انتظار نداشت و خود را برای شنیدن سخنان تند و کوبنده آماده کرده بود، به خود آمد و خود را در برابر کوهی از بزرگواری و شرافت یافت. شرمنده شد و با چشمی گریان در پی حضرت روان گردید و از امام پوزش طلبید. امام بر حالش رقت آورد و اطمینان داد که او را بخشیده است».۲

فروتنی

امام زین العابدین علیه السلام پیوسته با فقیران هم نشین و هم خوراک می شد به گونه ای که یکی از آنان به حساب می آمد. امام با این رفتار به مردم می فهماند که خودبزرگ بینی در برابر ذات خداوند شایسته نیست؛ زیرا او آفریننده ی آسمان ها و زمین است. حضرت سجاد علیه السلام با آرامش و فروتنی راه می رفت و هرگز از مرز اعتدال خارج نمی شد.۳

در مسافرت ها خود را به همراهانش معرّفی نمی کرد و هم پای آنان کار می کرد. در یکی از مسافرت ها که مانند همیشه به کار مشغول بود، یکی از آشنایان او را دید و به آنان گفت: «آیا این آقا را نمی شناسید؟ او علی بن الحسین علیه السلام است». آنان وقتی امام را شناختند، به پای حضرت افتادند و دست و پایش را بوسیدند. سپس از کوتاهی هایی که در حق او کرده بودند، پوزش طلبیدند.

امام روزی بر گروهی از جذامیان گذشت که بر سفره ای نشسته بودند و غذا می خوردند. آنان حضرت را به سفره ی خویش دعوت کردند. امام فرمودند: «اگر روزه دار نبودم، می پذیرفتم». ایشان هنگامی که به خانه رسید، دستور داد غذایی نیکو آماده کردند. سپس آنان را به افطار دعوت کرد و با آنان در غذا خوردن همراه شد.۴

عفو در هنگام قدرت مندی

هشام بن اسماعیل، والی مدینه بود که در زمان فرمانروایی خویش بر امام سجاد علیه السلام بسیار ستم می کرد. سرانجام ولید او را از حکومت عزل کرد و منادیان ولید در مدینه ندا دادند:

هرکس که در زمان فرمانروایی هشام بر او ستم شده یا از او حقی ضایع گشته است، می تواند حق خود را از او طلب کند. هشام در این میان بیش از همه از جانب امام سجاد علیه السلام بیم داشت؛ زیرا در حق آن حضرت بسیار جفا کرده بود. اما بر خلاف تصوّر او، هنگامی که امام با وی روبه رو شد، بر او سلام کرد و از یاران خود نیز خواست تا متعرض او . که اکنون ضعیف و ناتوان است . نشوند. هم چنین امام به او اطمینان داد و فرمود: «ای هشام بن اسماعیل! تا می توانی رضایت مظلومان و بی پناهان را جلب کن و از ناحیه ی ما نگران نباش!».۵

انفاق های پنهانی

ابوحمزه ثمالی متوفی ۱۵۰ ه .ق می گوید: امام زین العابدین در تاریکی شب، نان و نوای مستمندان را بر دوش می کشید و به طور ناشناس آن را انفاق می کرد و می فرمود: «صدقه ی پنهانی، خشم الهی را فرو می نشاند».۶

چنین بود که پس از شهادت ایشان، در هنگام غسل دادن دیدند پینه هایی بر پشت و شانه های حضرت وجود دارد. چون علت را پرسیدند، دریافتند که آن ها آثار کوله بار غذاهایی است که امام برای تهی دستان بر دوش می کشیده است.۷یکی از پسرعموهای امام سجاد علیه السلام مستمند و نیازمند بود و امام همیشه در نهان و به طور ناشناس وی را کمک می کرد.

از آن جا که وی فرد امدادگر را نمی شناخت، همواره از آن حضرت گله مند بود که چرا به وی رسیدگی نمی کند؟ امام سجاد علیه السلام با وجود گلایه های او، هرگز خود را معرفی نکرد و نفرمود که آن امدادگر ناشناس من هستم تا این که امام بدرود حیات گفت. آن گاه پسرعموی گلایه گزار از واقعیت آگاه شد و در کنار قبر امام می گریست و عذرخواهی می کرد.۸بسیاری از خانواده های محروم و نیازمند مدینه، شبان گاهان از بخشش های مردی ناشناس بهره مند می شدند و هرگز او را نشناختند مگر زمانی که علی بن الحسین علیه السلام در گذشت و دیگر کسی به سراغ آنان نیامد. آن گاه بود که دانستند آن امدادگر ناشناس، زین العابدین بوده است.

نفاق در تاریکی شب

سفیان بن عیینه از زهری نقل می کند:در شبی سرد و بارانی، علی بن الحسین را در کوچه های مدینه دیدم که مقداری آرد و هیزم بر پشت گرفته بود و به جایی می رفت. به آن حضرت گفتم: «ای پسر رسول خدا! چه بر دوش دارید؟» امام فرمود: «سفری در پیش دارم که توشه ی آن را آماده کرده ام و می خواهم در جای امنی قرار دهم».

عرض کردم: «آیا اجازه می دهید خدمتکار من شما را در حمل این آذوقه کمک کند؟»امام فرمود: «خیر». گفتم: «اجازه بدهید خودم شما را کمک کنم». امام باز فرمود: «خیر. چرا چیزی که در سفر به کار من می آید، خود، متحمّل نشوم؟ تو را به خدا سوگند! مرا تنها بگذار!»آن شب گذشت. چندی بعد خدمت امام رسیدم و پرسیدم: «سفر آن شب چگونه گذشت».

امام پاسخ داد: «آن سفر از آن سفرها که تو پنداشتی نبود. منظور من سفر آخرت بود و من خود را برای آن جهان آماده می کنم. با دوری از حرام، بخشش و انجام کارهای نیکو».۹سفیان بن عیینه نیز می گوید: در یکی از روزها که امام علی بن الحسین علیه السلام عازم سفر حج بود، خواهرش سکینه . دختر حسین بن علی علیه السلام . هزار درهم به عنوان کمک هزینه ی سفر در اختیار وی نهاد، ولی هنگامی که امام به نزدیکی «حرّه» رسید، همه ی آن مبلغ را میان مستمندان تقسیم کرد.

اطعام نیازمندان

امام باقر علیه السلام می فرماید: چه بسیار مواردی که پدرم در کنار یتیمان و بینوایان می نشست و با دست خویش به آنان غذا می داد و برای آنان که عیالمند بودند، غذا می فرستاد.۱۰امام صادق علیه السلام می فرماید: علی بن الحسین علیه السلام در روزهایی که روزه داشت، گاه خود غذا می پخت و هنگام افطار، غذا را به خانه ی نیازمندان می فرستاد. بسیار رخ می داد که برای خود ایشان، غذایی باقی نمی ماند و با نان و خرما افطار می کرد.

برخورد امام با نیازمندان، برخورد فردی توان مند و برتر با فردی زیردست و منّت پذیر نبود، بلکه می کوشید تا هنگام رفع نیاز مستمندان، آنان دچار حقارت نشوند. از این رو، پیش از اظهار نیاز، به آنان کمک می کرد و می فرمود:آفرین بر کسی که توشه ی مرا به سوی آخرتم بر دوش کشد و مرا یاری دهد.۱۱

عبادت های امام سجّاد علیه السلام از زبان امام صادق علیه السلام

امام صادق علیه السلام در توصیف عبادت های امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمود: «در امّت اسلامی هیچ کس نتوانست همانند رسول خدا به عبادت اهتمام ورزد جز علی بن ابی طالب علیه السلام. او چنان عبادت می کرد که گویی بهشت و دوزخ را می بیند». آن گاه فرمود: «در میان اهل بیت امیرالمؤمنین، شبیه ترین فرد به او زین العابدین علیه السلام می باشد؛ زیرا چنان در عبادت پیش تاز بود که فرزندش امام باقر علیه السلام در او خیره شد و اثر عبادت را در چهره اش آشکار یافت و از مشاهده ی حال پدر گریست. امام سجاد علیه السلام که علت گریستن فرزند را دریافته بود، فرمود: آن نامه و صحیفه ای را که عبادت های علی علیه السلام در آن ثبت شده است، بیاور!

امام باقر علیه السلام نامه را به پدر داد و آن حضرت مشغول مطالعه شد. پس از لختی مطالعه، درنگ کرد و آهی عمیق از سینه برآورد و گفت: کیست که بتواند مانند امیرالمؤمنین علیه السلام آن همه عبادت خدا کند».۱۲درباره ی آن حضرت نقل کرده اند که در هر شبانه روز، هزار رکعت نماز می گزارد. وقتی به امام سجاد علیه السلام گفتند که شما بیش از جدّتان علی علیه السلام عبادت می کنید، امام اظهار داشت: «من در عمل یک روز علی علیه السلام نگریستم و تأمل کردم، دریافتم که نمی توانم در طول یک سال اعمالی انجام دهم که با عمل یک روز علی علیه السلام برابری کند».البته ممکن است منظور حضرت، عبادت از منظر کمّی نبوده بلکه به جنبه ی کیفی و ارزشی آن اشاره داشته باشد. چنان که این معنا از برخی روایات دیگر نیز استفاده می شود و به ویژه روایاتی که از برتری ضربت علی علیه السلام در روز جنگ خندق بر عبادت جن و انس خبر می دهند.۱۳

نماز امام سجاد علیه السلام

امام سجّاد علیه السلام چون وضو می گرفت و خود را برای نماز آماده می کرد، رنگ رخسارش دگرگون می شد و چون از علت آن می پرسیدند، پاسخ می داد: آیا می دانی که می خواهم به آستان چه بزرگی راه یابم و در برابر چه مقامی قرار بگیرم»۱۴٫ بارها می دیدند که امام زین العابدین علیه السلام وضو گرفته و برای رسیدن وقت نماز به انتظار نشسته است.در این حال از شدّت خضوع در برابر حق و احساس بندگی به درگاه او، آثار نگرانی در صورتش ظاهر بود.

طاووس بن کیسان یمانی از تابعین مشهور و از اصحاب امام زین العابدین علیه السلام می گوید:

«در حجر اسماعیل، امام را دیدم که سرگرم عبادت و مناجات با پروردگار بود. وقتی به نماز می ایستاد، رنگ چهره اش گاه زرد و گاه گلگون می گشت. بیم از خدا در اندامش متجلی بود و چنان نماز می گزارد که گویی آخرین نماز اوست. چون به سجده می رفت، تا دیر زمان در سجده می ماند و چون سر بر می داشت، قطرات عرق بر بدنش جاری بود. هماره تربت سیدالشهداء علیه السلام همراه داشت و جز بر آن پیشانی نمی نهاد».۱۵

سجده های سیدالساجدین

زیادی سجده ها و تداوم هر سجده ی امام علی بن الحسین علیه السلام سبب گردید که آن حضرت را «سیدالساجدین» لقب دهند. بر اثر این سجده های طولانی و فراوان، پوست پیشانی ایشان زبر شده بود.امام باقر علیه السلام می فرماید: پدرم هیچ نعمتی را به یاد نمی آورد مگر این که با یاد کردن آن به درگاه خداوند سجده می گذارد.

هنگام قرائت قرآن چون به آیه های سجده می رسید، نیز به وقت خطر و احتمال رخداد حادثه ای ناگوار و هم چنین پس از پایان نمازهای فریضه یا هر گاه که موفق می شد خدمتی انجام دهد و میان دو مؤمن را اصلاح کند، سر به سجده می گذاشت و خداوند را سپاس می گزارد».۱۶یکی از خدمتکاران آن حضرت می گوید:«روزی مولایم به سوی صحرا رفت و من همراه او بودم. در گوشه ای از صحرا به عبادت پرداخت.

به هنگام سجده، سر را بر سنگ های ریز و درشت می نهاد و با گریه و تضرّع خدا را یاد می کرد. کوشیدم تا صدای حضرت را بشنوم. آن روز شمردم که امام در سجده ی خویش هزار مرتبه گفت: «لااله الااللّه حقا حقا، لااله الاّاللّه تعبّدا و رقّا، لااله الااللّه ایمانا و تصدیقا».چون امام از سجده سر برداشت، صورت و محاسن او به اشک هایش آغشته بود.۱۷

جلوه های معنوی امام سجّاد در مراسم حجّ

تاریخ نگاران برای امام سجاد علیه السلام بیست سفر حج ثبت کرده اند، آن هم سفرهایی که در آن، حضرت فاصله ی میان مکّه و مدینه را پیاده پیموده است. امام در این سفرها، مرکب به همراه داشت، ولی مصمّم بود تا طریق خانه ی خدا را با پای خویش بپیماید و در مسیر محبوب، از وجود خود مایه بگذارد.۱۸

عرفان و عشق حضرت سجاد علیه السلام به پروردگار بر تمامی اعمال عبادی او پرتوافکن بود و به همه ی زندگی وی صبغه ی الهی و جلوه ای معنوی می بخشید.

وقتی آن حضرت لباس احرام می پوشید، از یاد خدا و جلال او، رنگ چهره اش تغییر می کرد و چنان در جذبه ی معنویت حق قرار می گرفت که از گفتن «لبیک» نیز ناتوان می شد. همراهان ایشان با دیدن این حالت به شدت تحت تأثیر قرار می گرفتند و می پرسیدند: «چرا لبیک نمی گویید؟» امام پاسخ می داد: «بیم آن دارم که لبیک بگویم، ولی خداوند در جوابم ندا دهد: لالبّیک».۱۹

پی نوشت:

۱. امام سجاد علیه السلام، جمال نیایشگران، ص ۲٫

۲. مناقب، ج ۴، ص ۱۵۸٫ ر.ک: امام سجّاد، جمال نیایش گران.

۳. مشکاه الانوار، ص ۲۰۵٫

۴. الکافى، در حاشیه ى مرآه العقول، ج ۲، ص ۱۳۰، باب التواضع.

۵. ارشاد، ج ۲، ص ۱۴۶٫

۶. بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۸۸٫

۷. خصال صدوق، ص ۵۱۷٫

۸. کشف الغمه، ج ۲، ص ۳۰۳٫

۹. علل الشرایع، ص ۲۳۱٫

۱۰. علل الشرایع، ص ۲۳۱٫

۱۱. تذکره الخواص، ص ۱۸۴٫

۱۲. اعلام الورى، ص ۲۵۵٫

۱۳. امام سجاد، جمال نیایشگران، ص ۶۲٫

۱۴. ارشاد، ج ۲، ص ۱۶۳٫

۱۵. سیراعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۹۳ . ۳۹۴٫

۱۶. اعلام الورى، ص ۲۵۶٫

۱۷. احقاق الحق، ج ۱۲، ص ۲۶٫

۱۸. ارشاد، ج ۲، ص ۱۴۶٫

۱۹. تهذیب التهذیب، ج ۷، ص ۳۰۵٫

منبع : مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما

شمه ای از فضائل و مناقب امام سجاد علیه السلام.

اشاره:

در روز چهار شعبان، ۳۸ سال پس از هجرت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرزندی پاک از سلاله فاطمه زهرا علیها السلام در مدینه النبی به دنیا آمد و چشم شیعیان را روشن نمود . نام او «علی » بود که بعدها به «زین العابدین » و «سجاد» مشهور گشت . دو سال پس از تولد او، جدش امیر مؤمنان علی علیه السلام در محراب عبادت، به شهادت رسید و پس از آن به مدت ده سال، شاهد حوادث دوران امامت عمویش امام حسن علیه السلام بود .

از سال پنجاه هجری، به مدت یازده سال در دوران پر فراز و نشیب امامت پدرش حسین بن علی علیهما السلام که با قدرت طلبی معاویه و پسرش یزید مصادف بود، در کنار او قرار داشت و پس از آن، در محرم الحرام سال ۶۱ هجری پس از قیام و شهادت پدر بزرگوارش در حادثه کربلا، امامت و زعامت جامعه اسلامی را عهده دار شد (۱. . این دوران که ۳۴ سال به طول انجامید، با حکومت عده ای از حاکمان مقارن بود که عبارتند از:

۱. یزید بن معاویه (۶۱. ۶۴ ه . ق.

۲. عبد الله بن زبیر (۶۱. ۷۳ که به صورت مستقل حاکم مکه بود.

۳. معاویه بن یزید (چند ماه از سال ۶۴.

۴. مروان بن حکم (نه ماه از سال ۶۵.

۵. عبد الملک بن مروان (۶۵. ۸۶.

۶. ولید بن عبد الملک (۸۶. ۹۶.

آن امام همام، در سال ۹۴ یا ۹۵ هجری در مدینه منوره رحلت نمود و در قبرستان بقیع در کنار قبر عمویش امام حسن مجتبی علیه السلام به خاک سپرده شد (۲. .

دوران امامت آن حضرت، با یکی از سیاه ترین ادوار تاریخ اسلام همراه بود . بعد از حادثه دل خراش عاشورا و پس از انعکاس این خبر در سراسر کشور اسلامی، رعب و وحشت شدیدی بر جامعه حکم فرما شد و برای مردم مسلم گردید که یزید، پس از کشتن فرزند رسول خدا، که از قداست و عظمت بالایی برخوردار بود و به اسیری بردن زن و فرزندان او، از هیچ ظلم و جنایتی دریغ نخواهد کرد .

از دیگر حوادث تلخ این دوران، (واقعه حره. بود که بنا به نقل اکثر مورخین، لشکریان یزید، به فرماندهی مسلم بن عقبه، برای سرکوب مردم مدینه که در مقابل ظلم و جور حکومت بنی امیه به مخالفت پرداخته بودند، عازم آن شهر شدند و پس از حمله به مدینه، به دستور یزید، سه روز جان و مال و آبروی مردم مدینه مباح شد، از این رو عده زیادی از مردم بی گناه به قتل رسیدند (۳. و حدود هزاران زن بی شوهر، باردار شدند (۴. .

پس از آن واقعه، لشکریان یزید برای سرکوب عبد الله بن زبیر که در مقابل یزید، به مخالفت پرداخته بود عازم مکه شدند و پس از محاصره آن شهر، خانه خدا و حرم امن الهی را با منجنیق، سنگ باران کردند و بر آن آتش گشودند به طوری که پرده ها، و سقف آن که از چوب ساخته شده بود در آتش سوخت (۵. .

در این ایام، شیعیان در خفا و تقیه روزگار سختی را سپری می کردند و جرات هیچ گونه اظهار محبت به اهل بیت علیهم السلام را نداشتند و اگر چنین کاری می کردند، مورد شکنجه و آزار قرار می گرفتند و یا حتی به قتل می رسیدند، چنان که «یحیی بن ام طویل » از یاران با وفای امام سجاد علیه السلام به جرم دوستی و پیروی از اهل بیت علیهم السلام دستگیر، و دست ها و پاهای او قطع شد و سپس به شهادت رسید (۶. ، همچنین در زمان حاکمیت عبد الملک مروان، حدود ۱۲۰ هزار نفر از مردم بی گناه که بسیاری از آن ها شیعیان اهل بیت علیهم السلام بودند به دست حجاج بن یوسف که مردی سفاک و بی رحم بود، به قتل رسیدند (۷. .

قله های رفیع فضیلت

معرفت و شناخت تمام جنبه های شخصیتی ائمه علیهم السلام برای ما انسان های عادی و محدود در عالم طبیعت غیر ممکن است، چرا که آن انوار قدسیه در بالاترین مراتب و بلندترین قله های فضیلت و کمال قرار داشته و غالب انسان ها توان رسیدن به آن قله های رفیع را ندارند و از درک آن عاجزند . امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرمایند: «ولا یرقی الی الطیر; و مرغان [بلند پرواز اندیشه ها ] نمی توانند به [بلندای ارزش ] من پرواز کنند . (۸. »

عبد العزیز بن مسلم، یکی از اصحاب امام رضا علیه السلام نقل می کند که ما در شهر «مرو» بودیم، روز جمعه در مسجد جامع آن شهر اجتماع کرده بودیم که از امامت سخن به میان آمد، پس از آن بر امام وارد شدم و در این رابطه از ایشان سؤال کردم، آن حضرت تبسمی کردند و فرمودند: «الامام واحد دهره، لا یدانیه احد ولا یعادله عالم ولایوجد منه بدل ولا له مثل ولا نظیر; امام یکتای زمان خویش است که احدی [در فضیلت] به او نزدیک نمی شود (به او نمی رسد. و هیچ دانشمندی با او برابری نمی کند و بدیل و مثل و نظیری ندارد .»

و در ادامه فرمودند: «فمن ذا الذی یبلغ معرفه الامام او یمکنه اختیاره، هیهات هیهات ضلت العقول; کیست که بتواند به حد شناخت امام برسد و یا بتواند او را برگزیند، هرگز، هرگز، عقول [از درک امام و شناخت او] عاجزند . (۹. »

فضائل و مناقب امام سجاد علیه السلام

بدیهی است که ما هرگز نمی توانیم مقام و منزلت واقعی امام سجاد علیه السلام را درک کنیم و تمام فضائل و مناقب او را به رشته تحریر در آوریم، ولی با غور در سیره رفتار آن حضرت، می توانیم گوشه ای از فضائل و منقبت های اخلاقی آن امام همام را برگیریم و وجود خود را از بوی خوش آن عطر آگین سازیم، از این رو شمه ای از آن ها را به اختصار بیان می نماییم .

علم

از فضائل و مناقب بارز ائمه علیهم السلام علم گسترده آن ها است که از آن به «علم لدنی » تعبیر می شود، علمی که از منبع فیض و ذات حق سرچشمه می گیرد . امام باقر علیه السلام می فرماید: «ان لله عزوجل علمین: علم لا یعلمه الا هو وعلم علمه ملائکته ورسله فما علمه ملائکته ورسله فنحن نعلمه (۱۰. ; خداوند دو گونه علم دارد، یکی علمی که مخصوص اوست و دیگری علمی که به ملائکه و رسولانش تعلیم کرده است و ما (ائمه. از این علم که به ملائکه و رسولان آموخته است، بهره مندیم .»

از این رو یکی از ویژگی های ممتاز آن حضرت، احاطه علمی ایشان به اصول اعتقادی و احکام اسلامی بود، به گونه ای که در مقابل هر سؤالی که از او می شد، پاسخی دقیق و اعجاب انگیز، بیان می نمود . این ویژگی منحصر به فرد، دانشمندان دیگر مذاهب را به تحسین و اعجاب واداشته بود، چنان که زهری، از علمای دربار عبدالملک مروان که از مخالفین اهل بیت علیه السلام به شمار می رفت، درباره امام سجاد علیه السلام می گوید: «ما رایت احدا کان افقه منه (۱۱. ; احدی را فقیه تر و دانشمندتر از علی بن الحسین علیهما السلام ندیدم .»

ولی جای بسی تعجب و تاسف است که چگونه آن حضرت با آن مقام و عظمت علمی، مورد بی مهری و بی توجهی مردم و حتی دانشمندان و عالمان قرار می گرفت و لذا در زمره شاگردان ایشان فقط نام معدود کسانی همچون: جابربن عبدالله انصاری، ابوحمزه ثمالی، یحیی بن ام طویل و محمد بن جبیر بن مطعم، دیده می شود (۱۲. .

برگی از کتاب علم امام علیه السلام

کتاب شریف صحیفه سجادیه که حاوی ادعیه و مناجات های چهارمین پیشوای شیعیان است، یکی از بزرگترین و مهمترین گنجینه های حقایق و اسرار الهی به شمار می رود، به همین خاطر به القابی چون «انجیل اهل بیت » و «زبور آل محمد» و «اخت القرآن » (۱۳. مشهور گشته است و نظر به اهمیت و عظمت این کتاب، شرح های زیادی بر آن نوشته شده که صاحب کتاب «الذریعه » ، چهل و هفت شرح را نام برده است (۱۴. .

در سال ۱۳۵۳ ش آیت الله نجفی رحمه الله نسخه ای از صحیفه سجادیه را برای طنطاوی (مفتی اسکندریه. به مصر فرستاد، وی پس از تشکر از دریافت این هدیه گران بها، در پاسخ چنین نوشت: «این از محرومیت ما است که تا کنون بر این اثر گران بهای جاوید، که از مواریث نبوت است، دست نیافته بودیم، من هر چه در آن می نگرم آن را از گفتار مخلوق برتر و از کلام خالق پایین تر می یابم . (۱۵. »

دانشمندان و علمای بزرگ، پس از عمری تلاش و تعلیم و تعلم برای بیان کردن یا نوشتن مطلبی، زمان زیادی را به مطالعه و کنکاش می پردازند، ولی امام سجاد علیه السلام این مضامین بلند و مطالب عالی را در وقت مناجات با خالق خویش و در هنگامی که تمام توجه اش به معبود، معطوف بوده، نجوا می کرده است، و این نیست مگر جوششی از چشمه علم لدنی آن امام معصوم .

علاوه بر صحیفه سجادیه، رساله گران بهایی از آن حضرت به یادگار مانده که همچون پرتویی از نور، روشنی بخش راه انسان هاست . در این اثر جاوید که «رساله الحقوق » نام دارد، ۵۱ حق و وظیفه برای انسان بیان شده که از حقوق خداوند بر انسان و سپس حقوق اعضاء و جوارح شروع و به حقوق اهل ذمه ختم شده است (۱۶. .کثرت عبادت

از مهم ترین عواملی که انسان را به سوی انجام عبادات بیشتر فرا می خواند، چشیدن طعم شیرین عبادت است و اگر انسان به مرتبه ای از کمال برسد که حلاوت عبادت را در اعماق وجود خود حس کند، هرگز وقت خود را در امور دیگر صرف نخواهد کرد، از این رو باید یکی از خواسته های ما از درگاه خداوند، این باشد که: «واذقنی حلاوه ذکرک; [پروردگارا] حلاوت و شیرینی یادت را به من بچشان .»

طبیعی است که امام سجاد علیه السلام با آن مقام بلند معنوی و غرق بودن در اقیانوس بی کران یاد خداوند و لبریز بودن وجود او از حلاوت ذکر حق، بیشتر وقت خود را به عبادت بپردازد . امام محمد باقر علیه السلام درباره عبادت پدر خود می فرماید: «بلغ من العباده ما لم یبلغه احد وقد اصفر لونه من السهر ورمضت عیناه من البکاء ودبرت جبهته من السجود و ورمت قدماه من القیام فی الصلاه (۱۷. ; به حدی عبادت کرده بود که دیگران به آن حد عبادت نمی کنند و از شب زنده داری رنگش زرد گشته بود و از گریه چشمانش سرخ شده بود و از سجده پیشانی اش برجسته شده بود و از ایستادن برای نماز، پاهایش ورم کرده بود .»

این ویژگی امام سجاد علیه السلام چنان برجسته بود که علمای دیگر مذاهب زبان به تحسین او گشوده اند، چنان که مالک بن انس (رئیس مذهب مالکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت. می گوید: «ولقد بلغنی انه کان یصلی فی کل یوم ولیله الف رکعه الی ان مات (۱۸. ; به من خبر رسیده که علی بن الحسین علیهما السلام در شبانه روز، هزار رکعت نماز می خواند و این کار تا زمان وفات او ادامه داشت .»

هم چنین ابن ابی الحدید می گوید: «وکان الغایه فی العباده (۱۹. ; [علی بن حسین علیهما السلام] نهایت در عبادت کردن بود .» به همین خاطر آن حضرت به «زین العابدین » یعنی زینت عبادت کنندگان، مشهور گشت (۲۰. .

خشوع در عبادت

امام زین العابدین، به خاطر معرفت کامل و عشق وافری که به معبود خویش داشت، و مقام الوهیت را به خوبی درک نموده بود، در هنگام امور عبادی به پروردگار خود توجه کامل پیدا می نمود و نسبت به تمام امور اطراف خود بی توجه می گشت، آن چنان قلب او سرشار از یاد و ذکر خدا می شد که فضای دل را بر دیگر مخلوقات تنگ می نمود . ابو نعیم اصفهانی از علمای اهل سنت نقل می کند که: «کان علی بن الحسین اذا فرغ من وضوء الصلاه وصار بین وضوئه وصلاته اخذته رعده ونفضه، فقیل فی ذلک، فقال: ویحکم اتدرون الی من اقوم ومن ارید اناجی (۲۱. ; همواره پس از وضو گرفتن و قبل از اقامه نماز، علی بن الحسین را لرزه ای فرا می گرفت، از ایشان درباره این حالت سؤال شد، امام علیه السلام فرمودند: وای بر شما! آیا می دانید که به درگاه چه کسی می ایستم و با چه کسی می خواهم مناجات کنم؟»

همچنین ابی نوح انصاری نقل می کند، روزی در خانه ای بودیم که علی بن الحسین هم در آن جا حضور داشت و در حال عبادت کردن بود و به سجده رفته بود، ناگهان خانه دچار حریق شد، دوبار به آن حضرت گفتند: «یابن رسول الله! النار; ای پسر رسول خدا! آتش » ، ولی امام علیه السلام سر از سجده برنداشت تا آن که آتش خاموش شد، آن گاه به ایشان گفته شد: «ما الذی الهاک عنها; چه چیزی تو را از آتش غافل ساخت؟» آن حضرت در جواب فرمودند: «الهتنی عنها النار الاخری (۲۲. ; آتش آخرت مرا از آن غافل ساخت .»

سیادت و عظمت

حاکمان بنی امیه و تمام کسانی که از اهل بیت علیهم السلام بغض و کینه ای به دل داشتند، تمام سعی و تلاششان این بود که با تبلیغات سوء بر علیه این خاندان، آنان را به انزوا کشانده و محبت مردم را نسبت به آنان کم کنند و نور ولایت را خاموش سازند «یریدون لیطفؤوا نور الله بافواههم والله متم نوره ولوکره المشرکون » (۲۳. ; «آن ها می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، ولی خداوند نور خود را کامل می کند، هر چند کافران خوش نداشته باشند .»

ولی با همه این دسیسه ها و نیرنگ ها و تبلیغات سوء، این خاندان در بین مردم مقام و منزلت والایی داشتند و مورد احترام و تکریم واقع می شدند

نقل شده که هشام بن عبدالملک از حکام بنی امیه، برای انجام فریضه حج عازم مکه شد، به هنگام طواف، وقتی می خواست حجر الاسود را استلام کند، به خاطر ازدحام جمعیت، موفق به این کار نشد، سپس منبری را در کنار حرم گذاشتند و هشام بر روی آن نشست و لشکریان دور او را گرفتند، در همین موقع امام سجاد علیه السلام وارد شد، در حالی که عبایی بر دوش مبارکش بود ; «احسن الناس وجها واطیبهم رائحه، بین عینیه سجاده; زیباترین مردم از نظر صورت و خوشبوترین مردم بود و در بین دو چشمش (محل سجده. علامت سجده نمایان بود .»

امام علیه السلام در حال طواف هنگامی که نزدیک حجر الاسود رسید، مردم به خاطر هیبت او و به نشانه تجلیل و احترام، کنار رفتند تا ایشان حجر الاسود را استلام کنند . هشام، از این موضوع خشمگین شد . یکی از اطرافیان هشام، پرسید: این شخص کیست که مردم این گونه احترامش می کنند؟ فرزدق (شاعر معروف عرب. که آن حضرت را شناخته بود گفت: من او را می شناسم و بالبداهه شروع به خواندن اشعاری نمود و ابیات زیادی را در فضائل امام علیه السلام بیان نمود که به چند بیت از آن اشاره می کنیم:

هذا الذی تعرف البطحاء وطاته

والبیت یعرفه والحل والحرم

هذا بن خیر عباد الله کلهم

هذا التقی النقی الطاهر العلم

اذا راته قریش قال قائلها

الی مکارم هذا ینتهی الکرم

«این کسی است که بطحاء (نام مکانی در مکه معظمه. جای پایش را می شناسد و خانه کعبه و حرم و بیرون حرم با او آشناست .

این شخص، پسر بهترین تمام بندگان است و پرهیزگار، برگزیده، پاکیزه، نشانه و راهنما است .

هنگامی که قریش او را ببینند، گوینده آن ها می گوید: کرم و جود، به مکارم او ختم می شود .»

در این هنگام، هشام به شدت عصبانی شد و دستور داد فرزدق را در مکانی به نام «عسفان » بین مکه و مدینه، زندانی کنند (۲۴. .

تواضع

چهارمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، در میان مردم از جایگاه والایی برخوردار بود و فضائل اخلاقی، موقعیت علمی و قرابتی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت، سبب شده بود که عامه و خاصه او را احترام و تعظیم کنند، ولی با وجود چنین برخوردی از طرف مردم، تواضع و فروتنی یکی از ویژگی های ممتاز اخلاقی آن حضرت به شمار می رفت، به حدی که در پاره ای از اوقات مورد اعتراض برخی از مسلمانان واقع می شد، برای نمونه روزی امام علیه السلام وارد مسجد شد و پس از عبور از میان توده مردم، در کنار «زیدبن اسلم » نشست . در این هنگام، نافع بن جبیر لب به اعتراض گشود و به آن حضرت عرض کرد: «غفر الله لک، انت سید الناس، تاتی تتخطی حتی تجلس مع هذا العبد; مغفرت و رحمت خدا بر تو باد، تو سید و سرور مردم هستی، پس چرا این گونه می روی تا در کنار این عبد بنشینی؟» حضرت فرمودند: «العلم یبتغی ویؤتی ویطلب من حیث کان (۲۵. ; علم و دانش باید جستجو شود و داده شود و طلب می شود از هر جائی که باشد .»

آری، مردان بزرگ همیشه در اوج عظمت و بزرگی، فروتنی و تواضع را سیره خود قرار می دهند و خود را در مقابل عظمت پروردگار جهانیان کوچک و ناچیز می بینند، از این رو هرگز به خود اجازه نمی دهند که با دیگر بندگان با کبر و غرور رفتار کنند .

امام سجاد علیه السلام در رفتار با مردم آن چنان متواضع بودند که برخی اوقات سعی می کردند در میان مردم ناشناخته باشند تا بتوانند متواضعانه با مردم برخورد نمایند و به آن ها خدمت کنند . امام صادق علیه السلام می فرمایند: امام سجاد علیه السلام هنگامی که مسافرت می نمود با قافله ای حرکت می کرد که او را نمی شناختند و با اهل کاروان شرط می کرد که در طول سفر خدمت گذار آنان باشد . روزی بر همین منوال مسافرت نمود، از قضا مردی که امام را از قبل می شناخت، آن حضرت را مشاهده کرد، نزد کاروانیان رفت و به آنان گفت: آیا می دانید او کیست؟ گفتند: خیر، گفت: او علی بن الحسین علیهما السلام است، آن ها با شنیدن این سخن باسرعت به طرف امام علیه السلام رفتند و دست و پای او را بوسیدند و عرض کردند: ای پسر رسول خدا! آیا می خواهی که آتش جهنم ما را فرا بگیرد؟ اگر از جانب ما به شما بی احترامی صورت می گرفت، آیا تا ابد هلاک نمی شدیم؟ امام علیه السلام فرمود: روزی با گروهی مسافرت نمودم که آنان مرا می شناختند و به خاطر قرابتی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله داشتم مرا بیش از حد مورد احترام قرار دادند، و چون ترسیدم شما نیز چنین کنید، خود را معرفی نکردم (۲۶. .

دستگیری از ستمدیدگان و نیازمندان

امام زین العالدین علیه السلام همان طور که در عبادت های فردی زبان زد عام و خاص بود، در عبادات اجتماعی نیز، همه را به حیرت واداشته و خدمت به خلق، به خصوص دستگیری و دلجویی از نیازمندان را زینت بخش رفتار خود قرار داده بود، از این رو بسیاری از مورخین، با عبارت های گوناگون این موضوع را نقل کرده اند (۲۷. .

آن حضرت نسبت به بهبود وضع زندگی فقراء و محرومین، اهتمام فراوانی داشت و چنان بر این کار مداومت می ورزید که آثار حمل طعام برای فقرا، بر روی جسم مبارکشان باقی مانده بود، به گونه ای که نقل شده: «لما مات علی بن الحسین فغسلوه جعلوا ینظرون الی آثار سواد بظهره، فقالوا: ما هذا؟ فقیل: کان یحمل جرب الدقیق لیلا علی ظهره یعطیه فقراء المدینه; هنگامی که علی بن الحسین رحلت نمود و مسلمانان بدن مبارکش را غسل می دادند، آثار سیاهی و کبودی را بر پشت آن حضرت مشاهده نمودند، پرسیدند: این آثار برای چیست؟ جواب داده شد که این اثر حمل کیسه های پر از طعام است که آن حضرت به فقراء مدینه اعطا می نمودند . (۲۸. »

همچنین سفیان بن عیینه می گوید: زهری، شبی سرد و بارانی، علی بن الحسین را مشاهده نمود که بر دوش خود چیزی راحمل می کرد، پرسید: ای فرزند رسول خدا، این چیست؟ امام علیه السلام فرمود: «ارید سفرا اعد له زادا، احمله الی موضع حریز; عازم سفری هستم و برای آن سفر زاد و توشه فراهم می کنم وبه جای امنی منتقل می سازم .» زهری عرض کرد: بگذارید غلام من آن را حمل کند، امام علیه السلام قبول نکردند، زهری عرض کرد: پس بگذارید من آن را حمل کنم و شما رااز حمل آن راحت نمایم . آن حضرت فرمود: من خود را از حمل چیزی که باعث نجاتم در سفر می شود، راحت نمی کنم .

پس از گذشت چند روز، زهری آن حضرت رامشاهده نمود و گفت: ای فرزند رسول خدا از آن سفری که بیان فرمودید اثری نمی بینم . امام علیه السلام فرمود: «بلی یا زهری لیس ما ظننت ولکنه الموت وله کنت استعد، انما الاستعداد للموت، تجنب الحرام وبذل الندی فی الخیر (۲۹. ; آری ای زهری، آن سفری که تو گمان می کنی نیست، بلکه منظور من از سفر، سفر مرگ است که برای آن آماده می شوم، همانا آماده شدن برای مرگ، دوری جستن از حرام و بذل و بخشش چیزهای خوب در راه خیر است .»

امام علیه السلام و اصلاح جامعه

امامان معصوم علیهم السلام همانند پیامبران الهی، هر کدام بر حسب شرائط زمان خود، به گونه ای خاص، از کیان اسلام دفاع کرده و اصول و مبانی اعتقادی و احکام الهی را تبلیغ نموده اند .

در ابتدای این نوشتار، موقعیت تاریخی و شرایط ویژه زمان امام سجاد علیه السلام به اجمال بیان شد و روشن گردید که خلفای بنی امیه آشکارا قوانین اسلامی را زیر پا می گذاشتند و از هر گونه ظلم و ستم و اشاعه فحشا دریغ نمی کردند . این اوضاع سیاسی و جو فرهنگی، شیوه های مبارزاتی خاصی را می طلبید، از این رو آن حضرت، برای پیشبرد اهداف الهی و گسترش معارف اسلامی و مقابله باظلم و فساد دستگاه حکومتی بنی امیه، که در حال سرایت به تمام جامعه اسلامی بود، از شیوه های خاصی استفاده می کردند که در ادامه به سه نمونه از آن ها اشاره می کنیم .

۱. زنده نگه داشتن یاد عاشورا

در زمان حکومت خلفای بنی امیه، جامعه اسلامی چنان از مسیر خود منحرف شده بود که سنت های رسول خدا صلی الله علیه و آله علنا ترک، و بدعت های زیادی در دین گذاشته می شد و کسانی چون یزید، که همه فرقه های اسلامی بر فاسق بودن او اتفاق نظر دارند و ترک نماز و شرب خمر را به او نسبت می دهند (۳۰. ، در راس حاکمیت اسلامی قرار گرفتند، از این رو امام حسین علیه السلام با هدف مبارزه با ظلم و فساد عمال بنی امیه و احیاء سنت امر به معروف و نهی از منکر و باز گرداندن جامعه اسلامی به مسیر مستقیم، آن حماسه بزرگ تاریخ را رقم زد و با اهداء خون خود، نهال نوپای اسلام را زنده نگه داشت .

پس از واقعه جانسوز عاشورا، امام سجاد علیه السلام در هنگام اسارت در کوفه و شام، بدون هیچ ترس و واهمه ای از دستگاه جبار بنی امیه، با خطبه های آتشین خود به روشنگری جامعه نسبت به چنین واقعه اسفباری پرداخت و مردم را از عواقب شوم آن، آگاه ساخت . پس از آن نیز از هر فرصتی برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره عاشورا و بیان نمودن آن قیام عظیم، استفاده می نمود . به عنوان نمونه آن حضرت در موقعیت های مختلف به یاد مظلومیت پدر و فرزندان و یاران با وفایش می گریست . از جمله در روایتی نقل شده که آن حضرت، هر زمان ظرف آبی را برای نوشیدن برمی داشت می گریست، از ایشان درباره علت این کار سؤال شد، فرمودند: «وکیف لا ابکی وقد منع ابی من الماء الذی کان مطلقا للسباع والوحوش (۳۱. ; چگونه گریه نکنم در حالی که آب برای استفاده وحوش و درندگان آزاد بود، ولی پدرم از آن منع شد .»

بدون شک چنین کارهایی از طرف امام، اثر و نتیجه سیاسی مثبتی داشت; چون یادآوری مکرر فاجعه کربلا نمی گذاشت که ظلم و جنایت حکومت اموی از خاطره ها فراموش شود و از طرفی در افکار عمومی برای حکام اموی بسیار گران تمام می شد و مشروعیت آنان را زیر سؤال می برد .

۲. پند و ارشاد امت

روش دیگر امام علیه السلام در حفظ کیان اسلام و تبلیغ معارف الهی و مبارزه با ظلم و فساد، همان روش عمومی اولیاء الهی و ائمه اطهار علیهم السلام بود، یعنی از راه موعظه و پند و ارشاد، مردم را با اندیشه های ناب اسلام، آشنا می نمود و همچون پدری دلسوز و مهربان، آنان را از گرفتار شدن در گرداب ظلمت و تباهی، بر حذر می داشت و همچون خورشیدی فروزان راه هدایت و رستگاری را بر مردم روشن می نمود . برخی از این مواعظ و بیانات، سخنانی است که هر روز جمعه در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله ایراد می فرمود (۳۲. . همچنین سخنان و مواعظ دیگری که آن حضرت در جمع شیعیان و پیروان خاص خود ایراد می کردند، از طریق یارانی چون ابو حمزه ثمالی نقل شده است .

علاوه بر این، امام علیه السلام به صورت حضوری یا در قالب نامه، فقها و محدثان و قضات درباری را مورد وعظ و پند قرار می دادند و آنان را به پیروی از حق، دعوت می نمودند . برای نمونه امام علیه السلام در نامه ای دلسوزانه به زهری از محدثان و فقیهان دربار عبد الملک بن مروان، او را از عاقبت کارش آگاه ساخت و از او خواست که از گمراهی دست کشیده و راه راست را در پیش گیرد . در فرازی از این نامه امام سجاد علیه السلام چنین می فرماید: «احذر فقد نبئت وبادر فقد اجلت انک تعامل من لا یجهل وان الذی یحفظ علیک لا یغفل، تجهز، فقد دنا منک سفر بعید وداو ذنبک فقد دخله سقم شدید (۳۳. ; بر حذر باش که به تو اعلام [خطر] شد و گام بردار و عمل کن که به تو مهلت داده شده، به درستی که با کسی معامله می کنی که نادان و جاهل نیست و آن کسی که حساب اعمال تو را نگه می دارد از تو غافل نمی شود، پس آماده سفر باش که سفری دور در پیش داری و گناهت را درمان کن که ت سخت بیمار شده است .»

امام علیه السلام با این شیوه حکیمانه، ضمن این که مردم را موعظه و نصیحت می کرد و تفکرات اصیل اسلامی را به آنان منتقل می نمود، از آن به عنوان شیوه ای سیاسی برای مقابله با ظلم و ستم دستگاه حاکم استفاده می نمود، و در عین حال ساسیت حکومت را بر نمی انگیخت . در نتیجه، آن حضرت می توانست در یک فضای مناسب، اهداف و آرمان های والای خود را عملی سازد .

۳. اصلاح در قالب دعا

هر چه از حاکمیت خلفای بنی امیه می گذشت، انحطاط جامعه بیشتر می شد و اهل بیت علیهم السلام که کفو قرآن بودند، (۳۴. مورد بی توجهی و بی مهری بیشتری قرار می گرفتند . آنان بر منبرها لعن می شدند (۳۵. و حکام بنی امیه مورد ستایش قرار می گرفتند . کار به جایی رسیده بود که در جامعه ای که جهاد و شهادت و علم و تقوا ارزش بود، خنیاگران و آوازه خوان ها ارزش پیدا کردند، چنان که یکی از آوازه خوان های مشهور زن، وقتی وارد مکه شد، آن چنان مورد استقبال قرار گرفت که در مورد هیچ مفتی و فقیه و محدثی سابقه نداشت (۳۶. .

در چنین جامعه ای و با در نظر گرفتن محدودیت و فشار سیاسی، امام سجاد علیه السلام دعا و نیایش را به عنوان راه کاری مناسب برای مقابله با چنین وضعیتی انتخاب نمود و با این روش حکیمانه، جامعه ای را که در حالت رکود اخلاقی بود، تحرکی دوباره بخشید و نور ایمان را در دل های تیره و تار آنان زنده کرد . امام علیه السلام در این دعاها گذشته از مسائل اعتقادی و اخلاقی، به دو جنبه خاص توجه و اهتمام ویژه می ورزید:

الف: امامت: امام سجاد علیه السلام در بسیاری از ادعیه، به حق مسلم اهل بیت علیهم السلام که توسط بنی امیه غصب شده بود، تصریح می نمودند تا از این طریق مردم را از این موضوع آگاه سازند که حاکمان و جانشینان واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله چه کسانی هستند . آن حضرت در فرازی از صحیفه سجادیه می فرمایند: «اللهم ان هذا المقام لخلفائک واصفیائک وموضع امنائک فی الدرجه الرفیعه التی اختصصتهم بها قد ابتزوها . . . حتی عاد صفوتک وخلفائک مغلوبین مقهورین مبتزین (۳۷. ; خداوندا! مقام خلافت برای خلفای توست و برگزیدگان از خلقت و جایگاه امانت های تو در درجات عالیه که تو آن مقام را به آن ها اختصاص دادی، ولی دیگران از آن ها گرفتند . . . تا جایی که برگزیدگان و خلفای تو در مقابل ستم ستمکاران، مغلوب و مقهور شده و حقشان از بین رفته است .»

ب. بیان فضیلت اهل بیت علیهم السلام: آن حضرت در مقابل تبلیغات سوء دستگاه حاکم بر ضد اهل بیت علیهم السلام در موارد متعددی، صلوات بر محمد صلی الله علیه و آله و آل او را با دیگر ادعیه، همراه می ساختند، تا از این طریق، علاوه بر این که اهل بیت علیهم السلام را جانشینان واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله معرفی کنند، فضائل و مقام و منزلت والای آنان را نیز بیان نمایند . ایشان در ضمن یکی از ادعیه می فرمایند: «وصل علی محمد و آله الطیبین الطاهرین الاخیار الانجبین (۳۸. ; [خداوندا! درود رست بر محمد صلی الله علیه و آله و آل او که انسان های نیکو سرشت و پاکیزه و بزرگوار و نجیب هستند .»

پی نوشت :

۱. ر . ک: ارشاد شیخ مفید، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ص ۲۵۳; بحار الانوار، مجلسی، المکتبه الاسلامیه، ج ۴۶، ص ۱۲ .

۲. ارشاد شیخ مفید، همان، ص ۲۵۴; بحار الانوار، همان .

۳. تاریخ طبری، مطبعه الاستقامه، ج ۴، ص ۳۷۴; مروج الذهب، مسعودی، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ج ۳، ص ۸۲; الکامل، ابن اثیر، دار صادر، ج ۴، ص ۱۱۱ .

۴. البدایه و النهایه، ابن کثیر، دار الکتب العلمیه، ج ۸، ص ۲۲۴ .

۵. همان، ص ۲۲۸; الکامل، ابن اثیر، دار احیاء التراث العربی، ج ۲، ص ۶۰۲; مروج الذهب، مسعودی، همان، ص ۸۴; تاریخ طبری، همان، ص ۳۸۳ .

۶. اختیار معرفه الرجال (رجال کشی.، شیخ طوسی، دانشگاه مشهد، ص ۱۲۳ .

۷. مروج الذهب، مسعودی، دار الاندلس، ج ۳، ص ۱۶۶، الوافی بالوفیات، ابن صفدی، النشرات الاسلامیه، ج ۱۱، ص ۳۰۸; تاریخ اسلام، ذهبی، دارالکتاب العربی، حوادث سنه ۸۱. ۱۰۰ .

۸. نهج البلاغه، خطبه ۳ .

۹. اصول کافی، کلینی، دار الاضواء، ج ۱، ص ۱۹۸ .

۱۰. همان، ص ۲۵۶ .

۱۱. سیر اعلام النبلاء، ذهبی، مؤسسه الرساله، ج ۴، ص ۳۸۹ .

۱۲. فی رحاب ائمه اهل بیت، محسن امین عاملی، دار التعارف، ج ۳، ص ۲۱۳ .

۱۳. الذریعه، آقا بزرگ تهرانی، المکتبه الاسلامیه، ج ۱۵، ص ۱۸ .

۱۴. همان، ج ۱۳، ص ۳۴۵. ۳۵۹ .

۱۵. سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، مؤسسه امام صادق علیه السلام، ص ۲۷۱ به نقل از صحیفه سجادیه، ترجمه سید صدر الدین بلاغی، (مقدمه. ص ۳۷ .

۱۶. الامالی، شیخ صدوق، مجلس ۵۹، ص ۳۰۱. ۳۰۶; الخصال، شیخ صدوق، باب خمسین و مافوقه، ص ۵۶۴. ۵۷۰; تحف العقول، حرانی، دارالکتب الاسلامیه، ص ۲۵۵ .

۱۷. مناقب ابن شهر آشوب، دار الاضواء، ج ۴، ص ۱۶۲ .

۱۸. تهذیب الکمال، المزی، مؤسسه الرساله، ج ۲۰، ص ۳۹۰; سیر اعلام النبلاء، همان، ص ۳۹۲ .

۱۸. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، دار احیاء التراث العربی، ج ۱، ص ۲۷ .

۲۰. تهذیب الکمال، همان; سیر اعلام النبلاء، همان; حلیه الاولیاء، ابو نعیم اصفهانی، دار الفکر، ج ۳، ص ۱۳۵ .

۲۱. حلیه الاولیاء، همان، ص ۱۳۳ .

۲۲. تهذیب الکمال، همان، ص ۳۸۹; بحار الانوار، مجلسی، همان، ص ۸۰; مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص ۱۶۳; تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، دار الفکر، ج ۴۱، ص ۳۷۷ .

۲۳. صف/۸ .

۲۴. تهذیب الکمال، همان، ص ۴۰۰; سیر اعلام النبلاء، همان، ص ۳۹۸; مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص ۱۸۳; حلیه الاولیاء، همان، ص ۱۳۹ .

۲۵. الطبقات الکبری، ابن سعد، دار صادر، ج ۵، ص ۲۱۶; سیر اعلام النبلاء، همان، ص ۳۸۸; حلیه الاولیاء، همان، ص ۱۳۸ .

۲۶. بحار الانوار، همان، ص ۶۹ .

۲۷. سیر اعلام النبلاء، همان، ص ۳۹۳; بحار الانوار، همان، ص ۶۶; تهذیب الکمال، همان، ص ۳۹۲ .

۲۸. حلیه الاولیاء، همان، ص ۱۳۶; مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص ۱۶۷; بحار الانوار، همان .

۲۹. مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص ۱۶۶; بحار الانوار، همان .

۳۰. ر . ک: مروج الذهب، همان، ص ۷۹; الکامل، ابن اثیر، همان، ص ۱۲۷; البدایه و النهایه، همان، ص ۲۳۲; مجمع الزوائد هیثمی، دار الکتاب العربی، ج ۵، ص ۲۴۱; مسند ابویعلی، دار المامون، ج ۲، ص ۱۷۶ .

۳۱. بحار الانوار، همان، ص ۱۰۹ .

۳۲. تحف العقول، همان، ص ۲۵۲ .

۳۳. همان، ص ۲۷۶ .

۳۴. احادیث زیادی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این جا نقل شده است: از جمله حدیث ثقلین که اکثر کتب روائی شیعه و سنی آن را نقل کرده اند مثل: کنز العمال، فاضل هندی، مؤسسه الرساله، ج ۱، ص ۳۸۰; صحیح مسلم، دار احیاء التراث العربی، ج ۴، ص ۱۸۷۳; اسد الغابه، ابن اثیر، ج ۲، ص ۱۲ .

۳۵. معجم البلدان، یاقوت بن عبد الله الحموی، دار احیاء التراث العربی، ج ۳، ص ۱۹۲ .

۳۶. الاغانی، ابو الفرج اصفهانی، دار احیاء التراث العربی، ج ۸، ص ۲۲۵ .

۳۷. صحیفه سجادیه، دعای ۴۸ .

۳۸. همان، دعای ۶ .

مکارم اخلاق در سیره ی امام سجاد (علیه السلام).

اشاره:

امام سجاد(علیه السلام) مظهر کامل و تمام مکارم اخلاق است. آن حضرت(علیه السلام) همان گونه که در عبادت و بندگی خداوند اهتمامی بسیار داشت به گونه ای که در میان معصومان(علیه السلام) به فضیلت زین العابدین و سجاد شناخته شده، همچنین در سیره اجتماعی اش چنان بود که به بزرگواری اخلاقی معروف شده است.

امام زین العابدین، چنان که خود تجسم اخلاق و مکارم آن بود، زبان گویای مکارم اخلاقی نیز بود و آنچه خود در کمالش دارا بود، دیگران را بدان به قول و عمل دعوت می کرد.

نویسنده در این مطلب، گوشه ای از مکارم اخلاقی آن حضرت را در سنت و سیره اش توصیف کرده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اخلاق، نماد عقل و دین

برای هر چیزی نشانه ای است. شناخت ماهیت و حقیقت بسیاری از امور، سخت و دشوار است. این دشواری از چند جهت است؛ از جمله این که انسان احاطه علمی به تمام چیزها ندارد و تنها اندک دانش و ابزار شناختی در اختیار دارد. هر چند که انسان می تواند با بهره گیری درست از همین ابزار شناختی و عمل براساس محتوا و مفاد آن، دریچه ای دیگر به سوی حقیقت بگشاید و در نهایت به علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین برسد و ملکوت و حقیقت چیزها را بشناسد و فهم نماید.

امام زین العابدین در یک روایت به این نکته توجه می دهد که انسان باید براساس آنچه شناخت و علم دارد عمل کند؛ چرا که اگر براساس مبانی، بینش ها و شناخت های خویش عمل نکند، اندک اندک قلب، نابینا می شود و قوت ادراکی و فهم خود را از دست می دهد. اما زین العابدین(علیه السلام) هنگامی که با پرسشهایی از طرف شخصی رو به رو شد، به آنها پاسخ می دهد؛ ولی شخص می رود و برمی گردد تا پرسشهای تازه ای را مطرح سازد. امام به شخص می فرماید: در انجیل آمده است که تا زمانی که به علمی عمل نکردید، علم دیگری را نخواهید، چرا که اگر به علمی عمل نشود، جز کفر نمی افزاید و جز از خدا دورتر نمی گرداند. (اصول کافی، ج ۱، ص کتاب فضل العلم، باب استعمال العلم، حدیث۴)

بنابراین از علم چیزی نپرسید مگر آن که قبلا به دانسته های خود عمل کرده باشید؛ چرا که اگر به دانسته ها عمل نشود، آن دانش جز دوری ازخدا به دنبال نمی آورد. این دوری ازخدا به همان اندازه موجب افزایش جهل و نادانی می شود؛ زیرا سرچشمه همه علوم، خداوند تعالی است.

امام صادق(علیه السلام) در این باره می فرماید: علم، همزاد عمل است. هر که خوب بداند، عمل می کند و هر که به درستی عمل می کند علم خواهد داشت. علم فریاد به عمل کند و اگر پذیرا شود بماند و اگر نه، کوچ کند و برود. (همان، حدیث ۷۲) بنابراین عمل از علم زاده می شود و علم در اثر عمل، رشد و افزایش می یابد.

امام باقر(علیه السلام) نیز می فرماید: اذا سمعتم العلم فاستعملوه و لتتسع قلوبکم فان العلم اذا کثر فی قلب رجل لایحتمله، قدرالشیطان علیه فاذا خاصمکم الشیطان فاقبلوا علیه بما تعرفون فان کید الشیطان کان ضعیفا. فقلت: و ما الذی نعرفه؟ قال: خاصموه بما ظهر لکم من قدره الله عزوجل؛ چون علم را شنیدید آن را به کار ببندید و باید دریا دل باشید؛ زیرا چون علم فراوان در دل تنگی انباشته شود که تحمل آن نتواند، شیطان بر آن دست یابد؛ چون شیطان با شما طرف شود با آنچه می دانید، به او رو کنید؛ زیرا کید شیطان سست است. گفتم: چیست آن چه می دانیم؟ فرمود: با او مبارزه کنید بدانچه از نیروی خدای عزوجل در وجود شما هویداست.(همان، حدیث ۷)

بر این اساس، اگر کسی خواهان دست یابی به علم شهودی است، می بایست به همان علمی که می داند عمل کند تا با عمل به هر علمی، دری به سوی علم برتر وکامل تر گشوده شود.

به هر حال، برای هر چیزی نشانه ای است که انسان از طریق این نشانه ها می تواند نسبت به حقیقت آن چیز آگاهی یابد.

نشانه های عقل و دین داری در شخص، اخلاق است؛ زیرا اخلاق تجلی گاه عقلانیت و دین داری انسان می باشد. اگر چه در برخی از روایات حیا در کنار عقل و دین به عنوان یکی از سه گانه جدایی ناپذیر معرفی شده است. به عنوان نمونه از امیرمؤمنان درباره جایگاه و ارزش عقل روایت شده که آن حضرت(علیه السلام) می فرماید: جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت: ای آدم، من مأمور شده ام که تو را در انتخاب یکی از سه چیز، مخیر سازم؛ پس یکی را برگزین و دوتا را واگذار. آدم گفت: آن سه چیست؟ گفت: عقل و حیا و دین. آدم گفت: عقل را برگزیدم. جبرئیل به حیا و دین گفت: شما بازگردید و او را واگذارید. آن دو گفتند: ای جبرئیل، ما مأموریم هر جا که عقل باشد، با او باشیم، گفت: خود دانید و بالا رفت. (اصول کافی، ج۱، ص۱۱، حدیث۲)

اما این نکته باید مورد توجه قرار گیرد که عقل، بنیاد دین است و دین داری، خود مظهر و نشانه ای از عقلانیت انسان است؛ چنانکه نشانه و مظهر عقلانیت و دین داری، حیاست که خود نمادی از حقیقت اخلاق است. بر کسی پوشیده نیست که اگر شخص عقل نداشته باشد و یا از عقل خود به درستی بهره نگیرد و یا به کار نبرد، هرگز دین دار یا دارای اخلاق و حیا نخواهد بود؛ از این رو تکلیف بر مدار عقل می گردد و خداوند انسان را به سبب دو امر عقل و اراده به عنوان مکلف مطرح می سازد.

به هر حال، نماد عقلانیت و دین داری انسان، اخلاق است و اگر کسی بخواهد درباره وضعیت دین داری و عقلانیت خود و یا دیگران قضاوت کند باید به درجه پای بندی اش به اصول اخلاقی توجه کند.

بر این اساس، اوج مکارم اخلاقی در شخص به معنای اوج دین داری و عقلانیت او خواهد بود. در مقابل، هر گونه فقدان بی اخلاقی ها و نابهنجاری ها بیانگر فقدان تدین و عقلانیت خواهد بود.

ضرورت بهره گیری از سبک زندگی ائمه

البته ناگفته نماند که آن حضرت(ص) همانند قرآن و دیگر امامان معصوم(علیه السلام) بر این نکته تأکید می کند که راه رهایی از خسران بزرگ در دنیا و آخرت، بهره مندی از سبک زندگی است که آنان با سنت و سیره خودشان ترسیم می کنند. نه آن که به عقل ناقص خود بسنده کرده و بر این باور باشیم که می توانیم سبک زندگی کامل را با عقل ناقص خود به دست آوریم؛ چنان که بسیاری از مردم از جمله غربیان در دام عقل ناقص خویش می افتند و می گویند که ما نیازی به دین نداریم؛ زیرا عقل می تواند دین کامل را به ما نشان دهد؛ عقل هر چند که بنیاد همه چیز است؛ ولی این عقل تا در چارچوب مشخصی به کار گرفته نشود، به کمال نمی رسد و هنگامی که به کمال نرسید، نمی تواند مبنای سبک زندگی باشد؛ چرا که عقل تا پیش از کمال مطلق که شامل شهود ملکوت حقایق می شود، عقل ناقصی است. از این رو آن حضرت(علیه السلام) همانند دیگر معصومان(علیه السلام) عقول ناقص را ناتوان از درک سبک زندگی صحیح می شمارد و خواهان بهره مندی از سبک زندگی معصومان(علیه السلام) می شود؛ زیرا این سبک زندگی که آنان ارایه می دهند برخاسته از عقل کامل است که در سایه سار وحی رشد کرده و به کمال رسیده است. آن حضرت(علیه السلام) در این باره می فرماید: ان دین الله لایصاب بالعقول الناقصه ، و الاراء الباطله ، و المقاییس الفاسده ، ولایصاب الا بالتسلیم، فمن سلم لنا سلم، و من اهتدی بنا هدی، و من دان بالقیاس و الرای هلک؛ به وسیله عقل ناقص و نظریه های باطل و قیاسهای فاسد و بی اساس نمی توان به دین خدا دست یافت؛ تنها وسیله رسیدن به دین واقعی، تسلیم محض است؛ پس هر کس تسلیم ما اهل بیت باشد (از هر انحرافی) در امان است و هر که به وسیله ما هدایت یابد خوشبخت خواهد بود. و شخصی که با قیاس و نظریات شخصی خود بخواهد دین را دریابد، هلاک می گردد. (مستدرک الوسائل: ج ۱۷، ص ۲۶۲، ح ۲۵)

به سخن دیگر، عقل مقدماتی و ابتدایی، هرچند زمینه ساز دست یابی انسان به عقل کامل در یک فرآیند عمل به علم و دانش است، ولی این کمال یابی تحت نظارت و راهنمایی کامل وحی الهی و عقل بیرونی اتفاق می افتد که پیامبران و امامان(علیه السلام) مسئولیت مدیریت و راهنمایی و انتقال آن را به عهده دارند. این همان چیزی است که در آیات قرآنی از آن به هدایت خاص الهی تعبیر شده است. (سوره بقره، آیه ۳۸ و آیات دیگر)

مکارم اخلاق در سنت و سیره امام زین العابدین

هرچند که امام زین العابدین، به زینت عبادت کنندگان معروف است و مردم به سبب رابطه و پیوند بسیار مستحکم آن امام همام با خداوند این القاب را به ایشان داده اند و او را بسیار سجده کننده می شناسند، ولی این ارتباط مستحکم و قوی با خداوند بیانگر میزان عقلانیت بالای ایشان است که در اخلاق نیز خودنمایی می کند. اگر عقل و دین و اخلاق می خواست تجسم یابد، در شکل امام معصوم(علیه السلام) تجسم می یابد که این گونه نیز بوده است. در روایتی از پیامبر(ص) است که فرمود: لوکان العقل رجلا لکان الحسن؛ اگر قرار بود عقل به صورت یک انسان تجسم پیدا کند به صورت امام حسن علیه السلام ظاهر می شد. (فرائد السمطین، ج ۲، ص ۶۸) این معنا اختصاص به حضرت امام حسن(علیه السلام) نداشت، بلکه همه انوار امامان(علیه السلام) که نور واحد هستند، این گونه اند.

امام زین العابدین، تجسم عقل است که از آن نمادهایی همچون تدین و اخلاق نیک ظهور می یابد. ازاین رو در سیره و سنت آن امام(علیه السلام) همه مکارم اخلاق را می توان یافت و ایشان تجسم کامل اخلاق نیکی است که خداوند پیامبرش را به عنوان «انک علی خلق عظیم» بدان ستوده است. (قلم، آیه ۴)

داستان های بسیاری از عفو و گذشت ایشان نسبت به کسانی که اذیت و آزار می رساندند، بیان شده است که همه اینها بیانگر عظمت روحی و شرح صدر و وسعت وجودی ایشان است. از جمله کمک به پسر عمویی که ایشان را می آزرد و بدزبانی می کرد.

صاحب کشف الغمه نقل کرده: روزی آن حضرت از مسجد بیرون آمده بود. مردی او را ملاقات کرد و به آن جناب دشنام و ناسزا گفت. غلامان آن حضرت خواستند به او صدمه زنند. فرمود: او را به حال خود واگذارید! پس به آن مرد رو کرد و فرمود: آنچه از کارهای ما بر تو پوشیده است، بیشتر است از آنچه تو بدانی و بگویی. بعداز آن فرمودند: آیا حاجتی داری تا تو را کمک کنیم؟ آن مرد شرمسار شد. سپس حضرت عبای خود را نزد او افکندند و امر فرمودند تا هزار درهم به او بدهند. پس از آن هر وقت آن مرد حضرت را می دید، می گفت: گواهی می دهم که تو از اولاد رسول خدایی.

همچنین آمده است که زمانی کنیزی ظرف آب به دست، آب روی دستان امام(علیه السلام) می ریخت. ناگهان ظرف از دست او افتاد و بر صورت امام خورد و آن را زخمی کرد. امام نگاهی به او فرمودند. کنیز گفت: «والکاظمین الغیظ» (یعنی: متقین کسانی هستند که خشم خود را فرو می برند). امام فرمود: خشمم را فرونشاندم. کنیز ادامه داد: «والعافین عن الناس» (یعنی: و از مردم می گذرند و عفو دارند)، امام فرمود: از توگذشتم. کنیز باز ادامه داد: «والله یحب المحسنین» (یعنی: خداوند نیکوکاران را دوست دارد) امام فرمودند: تو را به خاطر خدا آزاد کردم.

آن حضرت(ص) در سفارش خویش به دیگران می فرمود: ثلاث منجیات للمومن: کف لسانه عن الناس و اغتیابهم، و اشغاله نفسه بما ینفعه لاخرته و دنیاه و طول البکاء علی خطیئته؛ سه چیز موجب نجات انسان مومن خواهد بود: نگهداری زبانش از حرف زدن درباره مردم و غیبت آنان، مشغول شدنش به خویشتن با کارهایی که برای آخرت و دنیایش مفید باشد و بسیار گریستن بر اشتباهاتش. (تحف العقول: ص ۲۰۴، بحارالانوار: ج ۷۵، ص ۴۱۰، ح ۳) و براستی خوشان این گونه بودند و همواره به آخرت مشغول بود و بسیار می گریست. چنان که در مسئله غیبت مومن، امام صادق(علیه السلام) روایت می کند: مردی نزد امام زین العابدین(علیه السلام) آمد و گفت: شخصی به شما نسبت های ناروا داده و شما را گمراه و بدعت گذار نامیده است. حضرت به وی فرمود: تو حق دوستی و همنشینی با او را مراعات نکردی و گفتار او را برای من نقل کردی. حق مرا نیز از بین بردی، زیرا سخنی از برادر دینی ام گفتی که من آن را نمی دانستم. هر دو خواهیم مرد و در روز قیامت از تو سؤال خواهد شد که چرا غیبت برادر خود را کرده ای. از غیبت بپرهیز که غیبت غذای سگ های جهنم است. بدان کسی که زیاد عیوب مردم را به زبان می آورد، دلیل آن است که عیب های خودش را در مردم جست وجو می کند.

از نظر آن حضرت (علیه السلام) غیبت رفتاری ضداخلاقی و هنجاری است که آثار بسیار سویی در زندگی دنیوی و اخروی شخص به جا می گذارد. به نظر آن حضرت(علیه السلام) عیب جویی و غیبت کردن اموری است که آدمی را به هلاکت می افکند. بنابراین پیش از این که به دیگری مشغول شود به خود مشغول شود و عیوب خود را بشناسد و در برطرف کردن آنها تلاش کند. آن حضرت(علیه السلام) در عبارتی می فرماید: ثلاث من کن فیه من المومنین کان فی کنف الله، و اظله الله یوم القیامه فی ظل عرشه، و آمنه من فزع الیوم الاکبر: من اعطی الناس من نفسه ما هو سائلهم لنفسه، و رجل لم یقدم یدا و رجلا حتی یعلم انه فی طاعه الله قدمها او فی معصیته، و رجل لم یعب اخاه بعیب حتی یترک ذلک العیب من نفسه؛ سه حالت و خصلت در هر یک از مؤمنین باشد در پناه خداوند و روز قیامت در سایه رحمت عرش الهی خواهد بود و از سختی ها و شداید محشر در امان است: اول آن که به مردم چیزی را دهد که از آنان برای خویش می خواهد (آنچه برای خود می پسندد را به آنان عطا کند)؛ دوم قدم از قدم برندارد تا آنکه بداند آن حرکتش در راه اطاعت خداست یا معصیت و نافرمانی او؛ سوم از برادر مومن خود (به عیبی که در خود نیز دارد) عیب جویی نکند تا آنکه آن عیب را از خودش دور سازد (تحف العقول: ص ۲۰۴، بحارالانوار: ج ۵۷، ص ۴۱۱، ح ۳)

آن حضرت اهل تقوا و صداقت و حیا و خوش رویی بود. از این رو، همواره بر این مکارم اخلاقی تاکید داشت و می فرمود: اربع من کن فیه کمل اسلامه، و محصت ذنوبه، و لقی ربه و هو عنه راض: وقا لله بما یجعل علی نفسه للناس، و صدق لسانه مع الناس، و الاستحیاء من کل قبیح عند الله و عندالناس، و حسن خلقه مع اهله؛ چهار خصلت است که در هر کس باشد، ایمانش کامل و گناهانش بخشوده خواهد بود و در حالتی خداوند را ملاقات می کند که از او راضی و خوشنود است: ۱- رعایت تقوای الهی با کارهایی که برای مردم به دوش می کشد؛ ۲- راست گویی و صداقت با مردم؛ ۳- حیا و پاکدامنی نسبت به تمام زشتی ها در پیشگاه خدا و مردم؛ ۴- خوش اخلاقی و خوش برخوردی با خانواده خود. (مشکاه الانوار: ص ۱۷۲، بحارالانوار: ج ۶۶، ص ۵۸۳، ح ۴۸)

به عنوان نمونه و مشت از خروار این مطلب را در این جا ذکر می کنیم. می گویند: با آن که امام زین العابدین(علیه السلام) از هر کس نسبت به مادر خود بیشتر احسان می نمود و به نیکی با مادرش رفتار می کرد، ولی اغلب از خوردن غذا با وی امتناع می کرد و وقتی علت را جویا شدند و به وی گفتند: شما که از هر کس بیشتر به مادر خود عشق می ورزید و به وی نیکی می کنید، چرا از غذاخوردن با او خودداری می کنید؟ حضرت در پاسخ فرمود: من به خاطر ادب و احترام مادرم با آن بزرگوار غذا نمی خورم؛ زیرا بیم آن دارم که به لقمه ای دست برم که مادرم زودتر متوجه او شده و قصد خوردن آن را داشته باشد و من با این کار عاق والدین گردم. (شرح صحیفه سجادیه فیض الاسلام دعای ۲۴)

آن حضرت(علیه السلام) اهل تواضع و فروتنی بود و از نسبت و پیوند خویش برای اهداف شخصی سود نمی جست. از این رو مخفیانه و پنهان سفر می کرد. در گزارش های تاریخی و روایات بسیار آمده که امام سجاد(علیه السلام) اغلب با کسانی به سفر می رفت که وی را نشناسند و اگر آن حضرت را می شناختند با آنها شرط می کرد که در کارها با آنها مشارکت نماید. وقتی از حضرت(علیه السلام) علت این کار را می پرسیدند، می فرمود: بیم دارم از این که به نام رسول الله(ص)، بیش از آنچه استحقاق دارم با من رفتار شود.

آن حضرت(علیه السلام) اهل سخاوت و بخشش بود و در کنار تقوا، بر سخاوت مندی در سنت و سیره تأکید داشت. از نظر ایشان اگر کسی بخواهد در دنیا و آخرت سربلند در میان مردم باشد، به این دو امر (تقوا و سخاوت) باید تمسک جوید. از این رو می فرمود: ساده الناس فی الدنیا الاسخیاء، و ساده الناس فی الاخره الاتقیاء؛ در این دنیا سرور مردم، سخاوتمندان هستند؛ و در قیامت سید و سرور مردم، پرهیزکاران خواهند بود. (مشکاه الانوار: ص ۲۳۲، س ۲۰، بحارالانوار: ج ۷۸، ص ۵۰، ح ۷۷)

سخاوتمندی حضرت

از این رو آن حضرت(علیه السلام) همواره به بخشش و سخاوت به مردم توجه ویژه ای مبذول می داشت. گزارش های تاریخی بسیاری نیز در این مسئله وجود دارد که بیانگر توجه و اهتمام ایشان به مسئله سخاومت مندی است. سخاوت ایشان آشکار و نهان نداشت؛ هر چند که بخشش های نهان و نیکی های ایشان در تاریکی، بسیار معروف است. آن حضرت در شب های تاریک جهت یاری فقرا به راه می افتاد و با انبانی بر پشت به در خانه های مستمندان می رفت و با صورت پوشیده به آنان نان و غذا و پول مرحمت می فرمود و ناشناس به خانه باز می گشت. این امر تا زمان رحلت حضرت ادامه داشت و با رحلت آن حضرت مردم دریافتند که کمک های شبانه از سوی آن حضرت بوده که در اختیار نیازمندان قرار می گرفته است.

هنگامی که بدن مطهرش را برای غسل برهنه کردند، از آن انبان هایی که برای فقرا بر دوش می کشید بر پشت مبارکشان اثرهایی دیدند که مانند زانوی شتر پینه بسته بود.

این اعمال شبانه را از آن رو انجام می داد که باورش این بود که این کارها برای انسان می ماند و ذخیره آخرت است و خداوند را خشنود می سازد و در مقام راضیه مرضیه وارد می کند. از این رو می فرمود: من أطعم مؤمنا من جوع أطعمه الله من ثمار الجنه ، و من سقی مؤمنا من ظمأ سقاه الله من الرحیق المختوم، و من کسا مؤمنا کساه الله من الثیاب الخضر؛ هرکس مؤمن گرسنه ای را طعام دهد خداوند او را از میوه های بهشت اطعام می نماید و هر که تشنه ای را آب دهد خداوند از چشمه گوارای بهشتی سیرابش می گرداند و هرکس مؤمن برهنه ای را لباس بپوشاند خداوند او را از لباس سبز بهشتی خواهد پوشاند. (مستدرک الوسائل: ج۷، ص ۲۵۲، ح۸)

اخلاق نیک ایشان همانند پیامبر(ص) بود، به گونه ای که برخی از این اخلاق نیک سوءاستفاده می کردند. همان گونه که منافقان از اخلاق نیک پیامبر(ص) سوءاستفاده می کردند و پیامبر(ص) را «اذن» و حرف شنو می شمردند که هر چه بگویند می پذیرد و خداوند، پیامبر(ص) را «اذن خیر» معرفی می کند. (توبه، آیه ۶۱) امام سجاد(علیه السلام) نیز این گونه بود که حتی سوءاستفاده هایی از سوی بردگان نیز می شد. نقل شده که روزی آن حضرت غلام خویش را دو مرتبه صدا زد، آن غلام جواب نداد. مرتبه سوم که جواب داد، حضرت فرمودند: «آیا صدای مرا نشنیدی؟» عرض کرد: شنیدم. فرمودند: «پس چه شد که جواب مرا ندادی؟» عرض کرد: چون از شما ایمن بودم. فرمود: «الحمدلله الذی جعل مملوکی یأمننی»؛ حمد خدای را، که مملوک مرا از من ایمن گردانید.»

از این رو آن حضرت(علیه السلام) دیگران را به گذشت و عفو سفارش می کرد و می فرمود اگر کسی از شما عذر و پوزش خواست بپذیرد. از آن حضرت روایت است که فرمود: ان شتمک رجل عن یمینک، ثم تحول الی یسارک فاعتذر الیک فاقبل منه؛ چنانچه شخصی از سویی تو را بدگویی کند و سپس برگردد و از سوی دیگر پوزش طلبد، عذرخواهی و پوزش او را پذیرا باش. (مشکاه الانوار: ص۲۹۹ ، س۱۰ ، بحارالانوار: ج۷۸، ص۱۴۱ ح ۳)

به هر حال، سنت و سیره امام سجاد(علیه السلام) سنت و سیره عقلایی در حد کمال بلوغ آن است و لذا مکارم اخلاق را در حد نهایی آن بیان کرده و خود آن را در زندگی اش به کار گرفته است. ایشان همانند دیگر چهارده معصوم(علیه السلام) تجسم کامل عقل و دین و اخلاق(حیا) هستند. باشد که با بهره گیری از سنت و سیره آنان، مسیر رشد و کمالی عقل را بپیماییم و در نهایت متاله (خدایی) شده و مظهر و مجسمه عقل و دین و حیا شویم.

ویژگی های اخلاقی امام سجاد.

اشاره:

علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب، مشهور به امام سجاد و زین العابدین (۳۸- ۹۵ق)، چهارمین امام شیعیان. مدت امامت وی ۳۵ سال بود. امام سجاد(ع) در واقعه کربلا حضور داشت ولی به علت بیماری، در جنگ شرکت نکرد. لشکر عمر بن سعد پس از شهادت امام حسین(ع) او را همراه اسیران کربلا به کوفه و شام بردند. خطبه امام سجاد در شام باعث آگاهی مردم از جایگاه اهل بیت شد.

بردباری

از جمله ویژگی های بارز امام سجاد علیه السلام شکیبایی وی در برابر ناگواری ها و گذشت نسبت به کسانی است که به او بی حرمتی یا جفا کرده بودند. در طول تاریخ همیشه کسانی بوده اند که گاه به دلیل ناآگاهی و زمانی برای دنیاپرستی و دنیاداری با اولیای الهی به ستیز برخاسته و آنان را آزار می داده اند.

روزی مردی علی بن الحسین علیه السلام را دید و زبان به اهانت گشود و سخت ناسزا گفت.

همراهان امام می خواستند او را تنبیه کنند، امّا امام مانع شد و فرمود: «متعرّض او نشوید!» سپس به آن مرد رو کرد و فرمود: «کار ما بیش از این ها بر تو پوشیده است، اگر نیازی داری بگو تا برآوریم». مرد از شکیبایی و بزرگواری و نیز لحن ملایم و محبت آمیز امام به شدتمتأثر شد. شرم سراسر وجودش را فرا گرفت تا آن جا که از خجالت دیگر نتوانست به صورت امام نگاه کند.امام بی درنگ دستور داد تا خدمتکارانش هزار درهم در اختیار او قرار دهند. پس از آن روز هرگاه آن مرد، امام را می دید، می گفت: «گواهی می دهم که تو از فرزندان رسول خدا و از خاندان وحی و نبوّت هستی».

گذشت و بخشایش

یکی از عموزاده های امام سجاد علیه السلام به نام «حسن بن حسن» با ایشان کدورتی پیدا کرده بود. روزی حسن وارد مسجد شد و امام زین العابدین علیه السلام را در آن جا دید. بی درنگ با پرخاش و تندگویی آن حضرت را آزرده خاطر ساخت. امام در برابر سخنان او کوچک ترین واکنشی از خود نشان نداده تا این که حسن از مسجد خارج شد.

شب هنگام، امام سجّاد علیه السلام به خانه اش رفت و به او فرمود. برادر! آن چه امروز در حضور اهل مسجد درباره ی من گفتی، اگر راست باشد، از خداوند می خواهم که مرا بیامرزد و اگر نسبت های ناروای تو به من دروغ باشد، از خداوند می خواهم که تو را بیامرزد. درود بر تو و رحمت و برکات خدا شامل حال تو باد!»

امام این سخنان را گفت و بیرون آمد.

حسن که هرگز چنین برخوردی را از امام انتظار نداشت و خود را برای شنیدن سخنان تند و کوبنده آماده کرده بود، به خود آمد و خود را در برابر کوهی از بزرگواری و شرافت یافت. شرمنده شد و با چشمی گریان در پی حضرت روان گردید و از امام پوزش طلبید. امام بر حالش رقت آورد و اطمینان داد که او را بخشیده است».۲

فروتنی

امام زین العابدین علیه السلام پیوسته با فقیران هم نشین و هم خوراک می شد به گونه ای که یکی از آنان به حساب می آمد. امام با این رفتار به مردم می فهماند که خودبزرگ بینی در برابر ذات خداوند شایسته نیست؛ زیرا او آفریننده ی آسمان ها و زمین است. حضرت سجاد علیه السلام با آرامش و فروتنی راه می رفت و هرگز از مرز اعتدال خارج نمی شد.۳

در مسافرت ها خود را به همراهانش معرّفی نمی کرد و هم پای آنان کار می کرد. در یکی از مسافرت ها که مانند همیشه به کار مشغول بود، یکی از آشنایان او را دید و به آنان گفت: «آیا این آقا را نمی شناسید؟ او علی بن الحسین علیه السلام است». آنان وقتی امام را شناختند، به پای حضرت افتادند و دست و پایش را بوسیدند. سپس از کوتاهی هایی که در حق او کرده بودند، پوزش طلبیدند.

امام روزی بر گروهی از جذامیان گذشت که بر سفره ای نشسته بودند و غذا می خوردند. آنان حضرت را به سفره ی خویش دعوت کردند. امام فرمودند: «اگر روزه دار نبودم، می پذیرفتم». ایشان هنگامی که به خانه رسید، دستور داد غذایی نیکو آماده کردند. سپس آنان را به افطار دعوت کرد و با آنان در غذا خوردن همراه شد.۴

عفو در هنگام قدرت مندی

هشام بن اسماعیل، والی مدینه بود که در زمان فرمانروایی خویش بر امام سجاد علیه السلام بسیار ستم می کرد. سرانجام ولید او را از حکومت عزل کرد و منادیان ولید در مدینه ندا دادند:

هرکس که در زمان فرمانروایی هشام بر او ستم شده یا از او حقی ضایع گشته است، می تواند حق خود را از او طلب کند. هشام در این میان بیش از همه از جانب امام سجاد علیه السلام بیم داشت؛ زیرا در حق آن حضرت بسیار جفا کرده بود. اما بر خلاف تصوّر او، هنگامی که امام با وی روبه رو شد، بر او سلام کرد و از یاران خود نیز خواست تا متعرض او ـ که اکنون ضعیف و ناتوان است ـ نشوند. هم چنین امام به او اطمینان داد و فرمود: «ای هشام بن اسماعیل! تا می توانی رضایت مظلومان و بی پناهان را جلب کن و از ناحیه ی ما نگران نباش!».۵

انفاق های پنهانی

ابوحمزه ثمالی متوفی ۱۵۰ ه .ق می گوید: امام زین العابدین در تاریکی شب، نان و نوای مستمندان را بر دوش می کشید و به طور ناشناس آن را انفاق می کرد و می فرمود: «صدقه ی پنهانی، خشم الهی را فرو می نشاند».۶

چنین بود که پس از شهادت ایشان، در هنگام غسل دادن دیدند پینه هایی بر پشت و شانه های حضرت وجود دارد. چون علت را پرسیدند، دریافتند که آن ها آثار کوله بار غذاهایی است که امام برای تهی دستان بر دوش می کشیده است.۷یکی از پسرعموهای امام سجاد علیه السلام مستمند و نیازمند بود و امام همیشه در نهان و به طور ناشناس وی را کمک می کرد.

از آن جا که وی فرد امدادگر را نمی شناخت، همواره از آن حضرت گله مند بود که چرا به وی رسیدگی نمی کند؟ امام سجاد علیه السلام با وجود گلایه های او، هرگز خود را معرفی نکرد و نفرمود که آن امدادگر ناشناس من هستم تا این که امام بدرود حیات گفت. آن گاه پسرعموی گلایه گزار از واقعیت آگاه شد و در کنار قبر امام می گریست و عذرخواهی می کرد.۸بسیاری از خانواده های محروم و نیازمند مدینه، شبان گاهان از بخشش های مردی ناشناس بهره مند می شدند و هرگز او را نشناختند مگر زمانی که علی بن الحسین علیه السلام در گذشت و دیگر کسی به سراغ آنان نیامد. آن گاه بود که دانستند آن امدادگر ناشناس، زین العابدین بوده است.

نفاق در تاریکی شب

سفیان بن عیینه از زهری نقل می کند:در شبی سرد و بارانی، علی بن الحسین را در کوچه های مدینه دیدم که مقداری آرد و هیزم بر پشت گرفته بود و به جایی می رفت. به آن حضرت گفتم: «ای پسر رسول خدا! چه بر دوش دارید؟» امام فرمود: «سفری در پیش دارم که توشه ی آن را آماده کرده ام و می خواهم در جای امنی قرار دهم».

عرض کردم: «آیا اجازه می دهید خدمتکار من شما را در حمل این آذوقه کمک کند؟»امام فرمود: «خیر». گفتم: «اجازه بدهید خودم شما را کمک کنم». امام باز فرمود: «خیر. چرا چیزی که در سفر به کار من می آید، خود، متحمّل نشوم؟ تو را به خدا سوگند! مرا تنها بگذار!»آن شب گذشت. چندی بعد خدمت امام رسیدم و پرسیدم: «سفر آن شب چگونه گذشت».

امام پاسخ داد: «آن سفر از آن سفرها که تو پنداشتی نبود. منظور من سفر آخرت بود و من خود را برای آن جهان آماده می کنم. با دوری از حرام، بخشش و انجام کارهای نیکو».۹سفیان بن عیینه نیز می گوید: در یکی از روزها که امام علی بن الحسین علیه السلام عازم سفر حج بود، خواهرش سکینه ـ دختر حسین بن علی علیه السلام ـ هزار درهم به عنوان کمک هزینه ی سفر در اختیار وی نهاد، ولی هنگامی که امام به نزدیکی «حرّه» رسید، همه ی آن مبلغ را میان مستمندان تقسیم کرد.

اطعام نیازمندان

امام باقر علیه السلام می فرماید: چه بسیار مواردی که پدرم در کنار یتیمان و بینوایان می نشست و با دست خویش به آنان غذا می داد و برای آنان که عیالمند بودند، غذا می فرستاد.۱۰امام صادق علیه السلام می فرماید: علی بن الحسین علیه السلام در روزهایی که روزه داشت، گاه خود غذا می پخت و هنگام افطار، غذا را به خانه ی نیازمندان می فرستاد. بسیار رخ می داد که برای خود ایشان، غذایی باقی نمی ماند و با نان و خرما افطار می کرد.

برخورد امام با نیازمندان، برخورد فردی توان مند و برتر با فردی زیردست و منّت پذیر نبود، بلکه می کوشید تا هنگام رفع نیاز مستمندان، آنان دچار حقارت نشوند. از این رو، پیش از اظهار نیاز، به آنان کمک می کرد و می فرمود:آفرین بر کسی که توشه ی مرا به سوی آخرتم بر دوش کشد و مرا یاری دهد.۱۱

عبادت های امام سجّاد علیه السلام از زبان امام صادق علیه السلام

امام صادق علیه السلام در توصیف عبادت های امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمود: «در امّت اسلامی هیچ کس نتوانست همانند رسول خدا به عبادت اهتمام ورزد جز علی بن ابی طالب علیه السلام. او چنان عبادت می کرد که گویی بهشت و دوزخ را می بیند». آن گاه فرمود: «در میان اهل بیت امیرالمؤمنین، شبیه ترین فرد به او زین العابدین علیه السلام می باشد؛ زیرا چنان در عبادت پیش تاز بود که فرزندش امام باقر علیه السلام در او خیره شد و اثر عبادت را در چهره اش آشکار یافت و از مشاهده ی حال پدر گریست. امام سجاد علیه السلام که علت گریستن فرزند را دریافته بود، فرمود: آن نامه و صحیفه ای را که عبادت های علی علیه السلام در آن ثبت شده است، بیاور!

امام باقر علیه السلام نامه را به پدر داد و آن حضرت مشغول مطالعه شد. پس از لختی مطالعه، درنگ کرد و آهی عمیق از سینه برآورد و گفت: کیست که بتواند مانند امیرالمؤمنین علیه السلام آن همه عبادت خدا کند».۱۲درباره ی آن حضرت نقل کرده اند که در هر شبانه روز، هزار رکعت نماز می گزارد. وقتی به امام سجاد علیه السلام گفتند که شما بیش از جدّتان علی علیه السلام عبادت می کنید، امام اظهار داشت: «من در عمل یک روز علی علیه السلام نگریستم و تأمل کردم، دریافتم که نمی توانم در طول یک سال اعمالی انجام دهم که با عمل یک روز علی علیه السلام برابری کند».البته ممکن است منظور حضرت، عبادت از منظر کمّی نبوده بلکه به جنبه ی کیفی و ارزشی آن اشاره داشته باشد. چنان که این معنا از برخی روایات دیگر نیز استفاده می شود و به ویژه روایاتی که از برتری ضربت علی علیه السلام در روز جنگ خندق بر عبادت جن و انس خبر می دهند.۱۳

نماز امام سجاد علیه السلام

امام سجّاد علیه السلام چون وضو می گرفت و خود را برای نماز آماده می کرد، رنگ رخسارش دگرگون می شد و چون از علت آن می پرسیدند، پاسخ می داد: آیا می دانی که می خواهم به آستان چه بزرگی راه یابم و در برابر چه مقامی قرار بگیرم»۱۴٫ بارها می دیدند که امام زین العابدین علیه السلام وضو گرفته و برای رسیدن وقت نماز به انتظار نشسته است.در این حال از شدّت خضوع در برابر حق و احساس بندگی به درگاه او، آثار نگرانی در صورتش ظاهر بود.

طاووس بن کیسان یمانی از تابعین مشهور و از اصحاب امام زین العابدین علیه السلام می گوید:

«در حجر اسماعیل، امام را دیدم که سرگرم عبادت و مناجات با پروردگار بود. وقتی به نماز می ایستاد، رنگ چهره اش گاه زرد و گاه گلگون می گشت. بیم از خدا در اندامش متجلی بود و چنان نماز می گزارد که گویی آخرین نماز اوست. چون به سجده می رفت، تا دیر زمان در سجده می ماند و چون سر بر می داشت، قطرات عرق بر بدنش جاری بود. هماره تربت سیدالشهداء علیه السلام همراه داشت و جز بر آن پیشانی نمی نهاد».۱۵

سجده های سیدالساجدین

زیادی سجده ها و تداوم هر سجده ی امام علی بن الحسین علیه السلام سبب گردید که آن حضرت را «سیدالساجدین» لقب دهند. بر اثر این سجده های طولانی و فراوان، پوست پیشانی ایشان زبر شده بود.امام باقر علیه السلام می فرماید: پدرم هیچ نعمتی را به یاد نمی آورد مگر این که با یاد کردن آن به درگاه خداوند سجده می گذارد.

هنگام قرائت قرآن چون به آیه های سجده می رسید، نیز به وقت خطر و احتمال رخداد حادثه ای ناگوار و هم چنین پس از پایان نمازهای فریضه یا هر گاه که موفق می شد خدمتی انجام دهد و میان دو مؤمن را اصلاح کند، سر به سجده می گذاشت و خداوند را سپاس می گزارد».۱۶یکی از خدمتکاران آن حضرت می گوید:«روزی مولایم به سوی صحرا رفت و من همراه او بودم. در گوشه ای از صحرا به عبادت پرداخت.

به هنگام سجده، سر را بر سنگ های ریز و درشت می نهاد و با گریه و تضرّع خدا را یاد می کرد. کوشیدم تا صدای حضرت را بشنوم. آن روز شمردم که امام در سجده ی خویش هزار مرتبه گفت: «لااله الااللّه حقا حقا، لااله الاّاللّه تعبّدا و رقّا، لااله الااللّه ایمانا و تصدیقا».چون امام از سجده سر برداشت، صورت و محاسن او به اشک هایش آغشته بود.۱۷

جلوه های معنوی امام سجّاد در مراسم حجّ

تاریخ نگاران برای امام سجاد علیه السلام بیست سفر حج ثبت کرده اند، آن هم سفرهایی که در آن، حضرت فاصله ی میان مکّه و مدینه را پیاده پیموده است. امام در این سفرها، مرکب به همراه داشت، ولی مصمّم بود تا طریق خانه ی خدا را با پای خویش بپیماید و در مسیر محبوب، از وجود خود مایه بگذارد.۱۸

عرفان و عشق حضرت سجاد علیه السلام به پروردگار بر تمامی اعمال عبادی او پرتوافکن بود و به همه ی زندگی وی صبغه ی الهی و جلوه ای معنوی می بخشید.

وقتی آن حضرت لباس احرام می پوشید، از یاد خدا و جلال او، رنگ چهره اش تغییر می کرد و چنان در جذبه ی معنویت حق قرار می گرفت که از گفتن «لبیک» نیز ناتوان می شد. همراهان ایشان با دیدن این حالت به شدت تحت تأثیر قرار می گرفتند و می پرسیدند: «چرا لبیک نمی گویید؟» امام پاسخ می داد: «بیم آن دارم که لبیک بگویم، ولی خداوند در جوابم ندا دهد: لالبّیک».۱۹

پی نوشت :

۱ـ امام سجاد علیه السلام، جمال نیایشگران، ص ۲٫

۲ـ مناقب، ج ۴، ص ۱۵۸٫ ر.ک: امام سجّاد، جمال نیایش گران.

۳ـ مشکاه الانوار، ص ۲۰۵٫

۴ـ الکافى، در حاشیه ى مرآه العقول، ج ۲، ص ۱۳۰، باب التواضع.

۵ـ ارشاد، ج ۲، ص ۱۴۶٫

۶ـ بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۸۸٫

۷ـ خصال صدوق، ص ۵۱۷٫

۸ـ کشف الغمه، ج ۲، ص ۳۰۳٫

۹ـ علل الشرایع، ص ۲۳۱٫

۱۰ـ علل الشرایع، ص ۲۳۱٫

۱۱ـ تذکره الخواص، ص ۱۸۴٫

۱۲ـ اعلام الورى، ص ۲۵۵٫

۱۳ـ امام سجاد، جمال نیایشگران، ص ۶۲٫

۱۴ـ ارشاد، ج ۲، ص ۱۶۳٫

۱۵ـ سیراعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۹۳ ـ ۳۹۴٫

۱۶ـ اعلام الورى، ص ۲۵۶٫

۱۷ـ احقاق الحق، ج ۱۲، ص ۲۶٫

۱۸ـ ارشاد، ج ۲، ص ۱۴۶٫

۱۹ـ تهذیب التهذیب، ج ۷، ص

کثرت صدقات امام سجاد(علیه السلام).

اشاره:

علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب، مشهور به امام سجاد و زین العابدین (۳۸- ۹۵ق)، چهارمین امام شیعیان. مدت امامت وی ۳۵ سال بود. امام سجاد(ع) در واقعه کربلا حضور داشت ولی به علت بیماری، در جنگ شرکت نکرد. لشکر عمر بن سعد پس از شهادت امام حسین(ع) او را همراه اسیران کربلا به کوفه و شام بردند. خطبه امام سجاد در شام باعث آگاهی مردم از جایگاه اهل بیت شد.

إن تبدوا الصدقات فنعما هى و ان تخفوها و تؤتوها الفقراء فهو خیر لکم. (۱)

قرآن کریم بارها درباره بخشش به مستمندان، تأکید کرده و به مسلمانان تعلیم داده است که این بخشش باید بخاطر خدا باشد. برگیرنده صدقه منتى نهاده نشود که منت نهادن و یا آزار کردن مستمند اجر صدقه را ضایع میسازد. (۲)

آیه‏اى که عنوان این فصل است میگوید صدقه را پنهان از چشم مردمان دادن براى شما بهتر است. على بن عیسى از ابن عایشه روایت کند از مردم مدینه شنیدم که مى‏گفتند:

ما صدقه پنهانى را هنگامى از دست دادیم که على بن الحسین در گذشت (۳) .

و مفید از ابن اسحاق روایت کند که:

در مدینه چندین خانوار بودند که معاش آنان مى‏رسید و نمیدانستند از کجاست. چون على بن الحسین بجوار پروردگار رفت آن کمک‏ها بریده شد. (۴)

شب هنگام انبان‏هاى نان را بر پشت خود بر مى‏داشت و بخانه مستمندان مى‏رفت و مى‏گفت : صدقه پنهانى آتش غضب پروردگار را خاموش مى‏کند. برداشتن این انبانها بر پشت او اثر نهاده بود و چون بجوار پروردگار رفت بهنگام شست و شوى آن حضرت آن نشانه‏ها را بر پشت او دیدند (۵) ابن سعد نویسد: چون مستمندى نزد او مى‏آمد، بر مى‏خواست و حاجت او را روا میکرد و مى‏گفت : «صدقه پیش از آنکه بدست خواهنده برسد، بدست خدا میرسد. (۶)

سالى قصد حج کرد. خواهرش سکینه توشه‏اى به ارزش هزار درهم براى وى آماده ساخت. چون به حره رسید، آن توشه را نزد او بردند، و امام همه آنرا بر مستمندان پخش فرمود. (۷)

پسر عموئى مستمند داشت، على بن الحسین (ع) شب هنگام چنانکه وى او را نشناسد، نزدش مى‏رفت و چند دینار بدو مى‏بخشید آنمرد میگفت: على بن الحسین رعایت خویشاوندى را نمیکند، خدا او را سزا دهد. امام این سخنان را مى‏شنید و شکیبائى و بردبارى میکرد و خود را بدان خویشاوند نمى‏شناساند. چون به دیدار خدا رفت آن احسان از آن مرد بریده شد و دانست که آن مرد نیکوکار على بن الحسین بوده است پس بر سر مزار او رفت و گریه کرد. (۸)

ابونعیم نویسد: دو بار مال خود را با مستمندان قسمت کرد و گفت: خداوند بنده مؤمن گناهکار توبه کار را دوست دارد (۹) و نویسد: مردم او را بخیل مى‏دانستند و چون بجوار حق رفت دانستند که هزینه صد خانوار را عهده‏دار بوده است. (۱۰) چون گدائى نزد او مى‏آمد میگفت مرحبا به کسى که توشه مرا بآخرت مى‏برد (۱۱) .

روزى بدیدن محمد بن اسامه رفت. محمد در بستر مرگ بود و مى‏گریست امام پرسید:

ـ چرا گریه میکنى؟

ـ پانزده هزار دینار وام بگردن دارم و نمیتوانم آنرا بپردازم.

گریه مکن وام تو بر عهده من است و تو چیزى بر ذمه نخواهى داشت (۱۲) .

روزى که روزه مى‏گرفت گوسفندى مى‏کشت. هنگام عصر سر دیگ مى‏رفت و مى‏گفت این ظرف را براى فلان خانه و این ظرف را براى فلان خانه ببرید. سپس خود با نان و خرما افطار میکرد . (۱۳)

سفیان بن عیینه از زهرى روایت کند که شبى سرد و بارانى على بن الحسین را دیدم آرد و هیزم بر پشت داشت و مى‏رفت گفتم:

ـ پسر رسول خدا. این چیست؟

ـ سفرى در پیش دارم و توشه آنرا آماده کرده‏ام تا در جاى امنى بگذارم.

ـ غلام من آن را براى تو بیاورد؟

ـ نه!

ـ خودم آنرا بردارم؟

ـ نه! چیزى که در سفر بکار من مى‏آید و در آمدن مرا بر مهماندارم خوش مى‏سازد چرا خود بر ندارم ترا بخدا مرا بگذار و پى‏کار خود برو!

پس از روزى چند از او پرسیدم؟

سفرى که در پیش داشتى چه شد؟

زهرى! چنانکه مى‏پنداشتى نیست. آن سفر سفر مرگ است و من براى آن خود را آماده مى‏کنم، آمادگى براى مردن، دورى از حرام و بخشش و کار نیک است. (۱۴)

پى‏ نوشت:

.۱ اگر صدقهها را آشکارا دهید سخت نیک است و اگر پنهانش دارید و به مستمندان دهید براى شما بهتر است (بقره: ۲۷۱)

.۲ بقره: ۲۶۴

.۳ کشف الغمه ج۲ ص .۱۰۱ مناقب ج۴ ص .۱۵۳ صفه الصفوه ج ۲ ص ۵۴

.۴ ارشاد ج ۲ ص ۱۴۸ و نگاه کنید به کشف الغمه ج ۲ ص۷۷ و ص .۹۲ مناقب ج ۴ ص ۱۵۳ و نگاه کنید به خصال ص ۶۱۶ و اعلام الورى ص .۲۶۲

.۵ حلیه الاولیاء ج ۳ ص .۱۳۶ کشف الغمه ج ۲ ص .۷۷ مناقب ج ۴ ص .۱۵۴ صفه الصفوه ج ۲ ص .۱۵۴ خصال ص .۶۱۶ علل الشرایع ص .۲۳۱ بحار ص ۹۰

.۶ طبقات ج ۵ ص ۱۶۰

.۷ کشف الغمه ج ۲ ص .۷۸ صفه الصفوه ج ۲ ص ۵۴

.۸ کشف الغمه ج ۲ ص .۱۰۷ حلیه الاولیاء ج ۳ ص ۱۴۰

.۹ همان کتاب ص ۱۳۶ طبرى بخش ۳ ص .۲۴۸۲ طبقات ج ۵ ص ۱۶۲

.۱۰ صفه الصفوه ج ۲ ص ۵۴ حلیه الاولیاء ج ۳ ص ۱۳۶ طبقات ج ۵ ص ۱۶۴

.۱۱ کشف الغمه ج ۲ ص .۷۷ مناقب ج ۴ ص .۱۵۴ حلیه الاولیاء ج ۳ ص .۱۳۶ بحار ص .۱۳۷

.۱۲ ارشاد ج ۲ ص .۱۴۹ کشف الغمه ج ۲ ص ۸۱ و .۸۷ مناقب ج ۴ ص ۱۶۳ حلیه الاولیاء ج ۳ ص .۱۴۱ صفه الصفوه ج ۲ ص ۵۶ بحار ص ۱۳۷

.۱۳ بحار ص ۷۲

.۱۴ علل الشرایع ص .۲۳۱ مناقب ج ۴ ص ۱۵۳

اندیشۀ اخلاقی بازتابیده در صحیفۀ سجادیه.

اشاره:

صحیفۀ کاملۀ سجادیه کتابی است رایج در میان شیعیان زیدی، اسماعیلی و جعفری، با حجمی در حدود ۰۰۰’۲۴ کلمه، دربردارندۀ دعاهایی برای خواسته‌های فردی و اجتماعی، که برخی را باید زمانهایی مشخص برخواند و برخی دیگر نیز، متعلق به زمان خاصی نیستند. گرچه دانسته نیست از چه زمان این اثر به صحیفۀ کاملۀ سجادیه نام‌بُردار گردیده (مهروش، هویت…، ۸.۹)،

تألیف آن به امام زین العابدین (ع) منتسب است و اشاره‌ای به عنوان رایج را در نسخه‌های بازمانده از خود اثر نیز می‌توان سراغ داد (رک‍: سند صحیفه «اخبَرَهُ اَنَّهُ مِن دعاء ابیه … من دعاء الصحیفه الکامله»). بر پایۀ آنچه در مقدمۀ اثر درج شده، نخست نسخه‌های دوگانۀ آن در اختیار امام صادق (ع) و پسر عموی پدر ایشان یحیی بن زید (مق‍: ۱۲۵ ق) بوده است و سرآخر، ابوالمفضل شیبانی (د ۳۸۷ق)، عالم جارودی سدۀ ۴ق موفق می‌شود به دو روایت مختلف از اثر دست یابد (برای وی، رک‍: پاکتچی، سراسر اثر)، و با ویرایش متن، تبویب ابواب، و افزودن مقدمه‌ای آن را به نسلهای بعد رسانَد (برای اشاره به نقش ابوالمفضل در تدوین صحیفه، رک‍: مهروش، همان، ۱۵. ۱۸).

شیعیان، همواره صحیفۀ سجادیه را همچون یک منبع اصیل اندیشۀ اسلامی تلقی کرده‌اند. به‌سبب همین توجه گسترده، نسخه‌های مختلف و شروح و ترجمه‌های صحیفه را می‌توان در مناطق مختلف شیعه‌نشین مشاهده کرد (برای کهن‌‌ترین نسخه‌های بازمانده از اثر، رک‍: صدرایی خویی، سراسر اثر؛ نیز برای اشاراتی به نقل گستردۀ آن در هزارۀ نخست هجری، رک‍: موسوی بروجردی، ۹۵ بب‍‌‌). خاصه از حدود سدۀ ۱۱ق به بعد، نسخه‌هایی از مناطق مختلف ایران، عراق، پاکستان و هندوستان باقی است که نشان می‌دهند اقبال به صحیفه در این دوران در میان عموم شیعیان فراگیر بوده، و نسخه‌های اثر در شهرهای مختلف پراکنده شده (برای کتاب‌شناسی تفصیلی شروح و ترجمه‌های صحیفه، رک‍: آقابزرگ، ۴/ ۱۱۱ به بعد؛ همو، ۶/ ۱۴۵ به بعد؛ حکیم، سراسر اثر؛ نیز برای اجازه‌نامه‌های نقل آن در عصر صفوی، رک‍: حسینی اشکوری، سراسر اثر)؛ امری که نتیجۀ رؤیای محمد تقی مجلسی (د ۱۰۷۰ق)، و البته اعتماد عموم به این رؤیا بوده است؛ رؤیایی که در آن امام زمان (ع) مجلسی را به نسخۀ عتیقی از این کتاب که ویراستۀ شهید اول است رهنمون می‌شوند و او را به ملازمت آن امر می‌کنند (مجلسی، ۶۰ .۶۱).

گذشته از این، صحیفۀ سجادیه را می‌توان از جملۀ آثار کهن اخلاقی در فرهنگ اسلامی تلقی کرد؛ اثری که افزون بر توجه به دغدغه‌های اخلاقی در سراسر آن، دربردارندۀ دعایی مفصل نیز با عنوان «مکارم الاخلاق»، و با تکیه و تأکید ویژه بر اصلاح اخلاقی است. بدین سان، برای شناخت تاریخ اندیشۀ اخلاقی در جهان اسلام، بازشناسی اندیشه‌های اخلاقی مندرج در آن ضروری است.

طرح مسئله

با همۀ توجهات شیعیان به صحیفه و نگارش آثار فراوانی در شرح و تفسیر آن، تا حدود یک دهه پیش اثری در تبیین چارچوب کلی نظام اخلاقی صحیفه، یا بازشناسی اصول بنیادین تفکر اخلاقی آن پدید نیامده، و حتی کوششی جدی نیز بدین منظور صورت نگرفته بود. شاید گسترش کاربرد روش تفسیر موضوعی در دوران معاصر از یک سو، و پدید آمدن گرایشهای جدیدی در نظام آموزشی کارشناسی ارشد رشتۀ الاهیات و معارف اسلامی در دهۀ اخیر از دیگر سو، سبب اصلی تغییر این فضا شد؛ رشته‌هایی همچون «علوم حدیث»، «مدرسی الاهیات و معارف اسلامی»، یا «اهل بیت شناسی»، که بسط نگاه درون دینی، و توسعۀ بحثهای موضوعی در بارۀ میراث روایی را به همراه داشتند.

الف) پیشینۀ مطالعات

به هر روی، تا اوایل دهۀ ۱۳۸۰ش کمتر مطالعه‌ای را می‌توان یافت که حتی اشاره‌ای به ضرورت بازشناسی اندیشۀ اخلاقی صحیفۀ سجادیه داشته باشد. حتی در نیمه‌های این دهه، سجادی که بایسته‌های پژوهش در بارۀ صحیفۀ سجادیه را بیان می‌کند، گرچه به اجمال از لزوم نگارش تفاسیری موضوعی بر صحیفه می‌گوید (سجادی، ۱۷۰.۱۷۱)، هیچ اشاره‌ای به ضرورت مطالعۀ صحیفه همچون منبعی دربردارندۀ اندیشه‌هایی متعلق به سده‌های نخست اسلامی ندارد. احتشامی‌نیا نیز که در همان اوان به تکمیل کار سجادی می‌کوشد و می‌خواهد بدین منظور، بایسته‌های پژوهشی درونمایۀ صحیفه را بازنماید، حتی در حد همان اشارۀ مختصر و مُجْمَل سجادی نیز به چنین بحثی نمی‌پردازد (رک‍: احتشامی‌نیا، سراسر اثر).

مطالعات پراکنده و پرشماری را می‌توان از اوایل دهۀ ۱۳۸۰ش سراغ داد که هر یک به نحوی برای بازشناسی نظام اخلاقی صحیفه، اصول و مؤلفه‌های بنیادین آن، ارزشهای این نظام، و هر چه از این قبیل می‌کوشند. شماری از این قبیل مطالعات، بیش از هر چیز، کوششی برای فهم نظام اخلاقی صحیفه با بهره‌جویی از گفتمان دانشهای مدرن یا سنتی هستند. پدید آورندگان این مطالعات که می‌توانشان مفسران موضوعی صحیفه خواند، کوشیده‌اند برای آنچه از دانش روان‌شناسی مدرن، یا فلسفه و اخلاق اسلامی فراگرفته‌اند، مثالهایی در صحیفه بیابند و بحث خود را بر پایۀ آن پیش برند. بدین گونه است که مثلاً می‌بینیم کسی «حب ذات» را همچون یکی از بنیانهای تفکر اخلاقی در صحیفه ذکر، و البته خود نیز تصریح می‌کند که هرگز در سراسر اثر اشارۀ مستقیمی بدین معنا نشده است (ابراهیمی‌فر، «مبانی…»، ۳۱). مؤلف دیگری در بحث از جایگاه مرگ در صحیفۀ سجادیه، به ورطۀ توضیح واضحات می‌افتد و بعد از یادکرد نمونه‌هایی از کاربرد الفاظ دال بر این معنا در صحیفه، سرآخر نتیجه می‌گیرد که مرگ از نگاه پدید آورندۀ صحیفه پایان هستی نیست (دده‌بیگی، ۱۳۴). دیگری از عباراتی در دعای ۲۷ صحیفه چنین استنباط می‌کند که از نگاه امام زین العابدین (ع)، استفاده از جنگ‌افزارهای کشتار جمعی در شرایط خاص مجاز است (اخوان کاظمی، الف، ۱۸۸.۱۸۹)؛ مطلبی که وقتی حدود شش ماه بعد از چاپ نخست، همین مقاله بار دیگر در مجله‌ای دیگر به چاپ می‌رسد، حذف شده است (رک‍: اخوان کاظمی، ب، ۱۴۵.۱۴۶).

یک مطالعۀ دیگر از این قبیل، اثر احمدوند است (پاییز ۱۳۹۰ش). وی خواسته است «اخلاق اجتماعی» را در صحیفه بکاود؛ یعنی لابد ضوابط و ملاکهای حُسن و قُبح صِفات و مَل.ِکاتی که اگر انسان زندگی اجتماعی نداشت، آنها را پی نمی‌گرفت. بااینحال، عملا چیزی بیش از یک فهرست مختصر از ده صفت اخلاقی، به همراه طول و تفصیل بسیار و نقل قولهای فراوان از مؤلفان دیگر ارائه نمی‌شود. هیچ کوششی برای تحلیل این صفات، یا مشخص کردن جایگاه آنها در نظام اخلاقی صحیفه، یا حدود و ضوابط حسن و قبح هر یک صورت نمی‌گیرد.

مؤلفانی دیگر هم از این قبیل، «اصول بهداشت روانی» را از نگاه امام زین العابدین (ع) می‌کاوند و لابه‌لای بحثهای پراکندۀ بسیار، بدین هم اشاراتی گذرا دارند که برای آگاهی از رویکرد هر محققی به سلامت روان، باید از نظام ارزشی وی آگاه گردید و برای این منظور هم، درک هستی‌شناسی و انسان‌شناسی او ضرورت است (تقوی نسب، ۷۸). بااینحال، هرگز بحث را با توسعۀ همین رویکرد پیش نمی‌برند. مطالعۀ ایشان هم در عمل از حیث روشمندی ضعیف، و مبتلا به آفاتی مشابه نمونۀ پیش گفته است.

دستۀ دیگر از مطالعات تفسیرگونه در این زمینه را باید کوشش برای شناخت مبانی اخلاقی صحیفه به نحو گزینشی دانست. یک نمونه از این قبیل، اثر پهلوان (۱۳۸۴ش) در بارۀ مبنای سلوک اخلاقی صحیفه است. از نگاه او، در صحیفه سلوک اخلاقی مُتَفَرِّع است بر باور به نعمت‌بخشی مُتَفَضِّلانه و فراتر از استحقاق خداوند، خوف از خدا همراه امید به رحمت او در هر حال، اعتماد و تکیه بر توفیق خدا، و توکل و خود را به خدا سپردن (پهلوان، ۷۶ بب‍‌). به همین ترتیب، شیوۀ سلوک را از نگاه صحیفه، تکیه بر قرآن کریم، بهره‌جویی از ماه رمضان، تولّی و تبرّی، شفاعت اهل بیت (ع)، متوسل شدن به ایشان، باور به این که خدا ناظر همۀ کارها ست، و سرآخر، صلوات بر اهل بیت (ع) می‌داند (همو، ۸۳ بب‍‌). اولا، هیچ معلوم نیست چرا هر یک از این روشها در عرض دیگری قرار دارد و آنها را با هم چه نسبت است. ثانیا، انتخاب این شیوه‌ها همچون روشِ سلوکِ پیشنهادیِ صحیفه، با حدود زیادی تفسیر ذوقی و گزینشی عبارات نیز همراه است. ثالثاً، مشخص نیست که از میان عبارات فراوان صحیفه که هر یک را می‌توان حاکی از بهینگی رفتاری خاص دانست، چرا این چند رفتار، منش، و اعتقاد خاص انتخاب شده، و مبنای ترسیم چارچوب اخلاقی اثر قرار گرفته‌اند.

مطالعات سلیمانی و مقامی را نیز باید از همین قبیل تلقی کرد. از نگاه سلیمانی (۱۳۹۰ش)، راهکار بازتابیده در صحیفۀ سجادیه برای اصلاح و رشد اخلاقی انسان بر دو اصل مبتنی است؛ یکی تذکر و یادآوری، و دیگر، دنیاگریزی و زهد (سلیمانی، ۸۷ .۸۸). مقامی و میر شاه جعفری در مقام تکمیل برمی‌آیند و دو اصل دیگر نیز می‌افزایند؛ اصل بازگشت (توبه) و اصل عزت (مقامی، ۱۰۶، ۱۰۸). این هر دو مطالعه که به اقتفای شیوۀ پهلوان صورت گرفته‌اند، با همان اشکالات کارِ وی روبه‌رویند.

گاه و بیگاه کوششهایی شبه علمی نیز برای پیاده‌سازی روشهای کمی و کیفی مطالعات تاریخی و متن پژوهانه بر صحیفه صورت گرفته‌اند. از این جمله، مطالعۀ مرزوقی برای شناخت چارچوب اندیشۀ اخلاقی اثر است. وی گرچه کوشش خود را برای دست‌یابی به درکی کلی از اندیشۀ اخلاقی صحیفه، با دغدغۀ بحث در بارۀ هستی‌شناسی، انسان‌شناسی و کمال انسان از منظر مؤلف صحیفه آغاز می‌کند (رک‍: مرزوقی، ۸۷.۸۸)، عملا مطالعه‌ای درون دینی را پی می‌گیرد که سمت و سویی دیگر دارد. گذشته از این، وی انتساب همۀ متون روایی و دعایی منسوب به امام زین العابدین (ع) را قطعی تلقی، و فارغ از توجه به ملاحظات تاریخی و نکته‌سنجیهای محدثانه، مطالعۀ خود را نیز بر همین پایه بنا می‌کند.

مطالعه‌ای دیگر از این دست و البته تا حدودی متفاوت، اثر سبحانی‌نژاد و همکار او ست. اینان خواسته‌اند با کاربرد روش تحلیل محتوا «ابعاد و زمینه‌های تربیت» را در صحیفۀ سجادیه بکاوند. بااینحال، ضعف در تعریف موضوع سبب شده است عملا به چیزی فراتر از یک دسته‌بندی ساده از ارزشهای اخلاقی دست نیابند (رک‍: سبحانی‌نژاد، سراسر اثر).

ب) تأملات

در همۀ مطالعات پیش‌گفته، از رویکردی درون دینی همچون عالمی شیعی به مسئله نگریسته می‌شود و سخنانی از پیامبر (ص)، امام علی، و دیگر امامان (ع)، مبنای فهم سخنان منسوب به امام زین العابدین (ع) قرار می‌گیرد؛ رویکردی که از موضع برون دینی مبنایی ندارد و از این رو . خلاف رسالت علم که گشودن باب تفاهم بین همگان است . مخاطبان غیر شیعی را اقناع نمی‌کند؛ چه، خارج از فضای فرهنگ شیعی و باور به عصمت اهل بیت (ع) و این که همه نوری واحد هستند، نمی‌توان سخن یک امام را مبنای فهم گفتار امام دیگری قرار داد.

گذشته از این، در عمل هیچ کوششی برای شناخت نظام اندیشۀ بازتابیده در اقوال منسوب به امام زین العابدین (ع) صورت نمی‌گیرد و مؤلفان تنها برای آرای مختلف رایج در علوم اجتماعی و انسانی مدرن، مؤیداتی روایی می‌جویند. نیز، در سراسر مطالعه هرگز کوششی برای استقصاء شواهد هر آموزه دیده نمی‌شود؛ بلکه به عکس، معمولا تکیه بر شواهدی است که به‌سادگی می‌توان از آنها تفاسیر دیگری هم ارائه کرد.

عمدۀ این مطالعات صحیفۀ کامله را همچون یک تألیف خاص در نظر نمی‌گیرند و فارغ از ملاحظات انتقادی در بارۀ انتساب روایات مختلف به امام زین العابدین (ع)، ادعیۀ صحیفه را نیز در کنار دیگر دعاها و روایات منقول از امام زین العابدین (ع) می‌نهند و می‌کوشند بر پایۀ مجموع آنها، تصویری از نگرش امام بازنمایند؛ کوششهایی که نوعا درون‌دینی و مبتنی بر مبانی کلامی است و گذشته از آن که برای مخاطبانی خارج از مجموعۀ معتقدان به مکتب تشیع پیامی ندارد، از حیث بی‌توجهی به ملاحظات رجالی و تاریخی، نحوۀ تفسیر نمونه‌ها، استقصاء شواهد، و دیگر جنبه‌های روش علمی نیز قابل نقد است (برای چند نمونۀ دیگر از این کوششها، رک‍: دریابیگی، «بررسی تطبیقی…»، نیز قائمی، هاشمی، سراسر همۀ آثار؛ بدخشان، ۲۹ بب‍‌).

در این مطالعه بنا داریم راهی متفاوت برای بازشناسی چارچوب کلی اندیشۀ اخلاقی صحیفه بیابیم؛ روشی که اولا، مبتنی بر باورهای کلامی خاصی نباشد و بدین‌سان، بتوان دستاوردهای بحث را بر پیروان دیگر مذاهب هم عرضه کرد؛ ثانیا، به جای مصداق‌یابی برای نگرشهای علوم اجتماعی و انسانی مدرن و سنتی، بحث را با تکیه بر داده‌های مُندرَج در خود صحیفه پیش بَرَد؛ ثالثا، بر ملاحظات انتقادی مورخانه، و گزاره‌ها و شواهدی عینی متکی باشد که حد الامکان تفسیرهای ذوقی مختلف را برنتابند.

می‌خواهیم با پیش بردن این مطالعه دریابیم: اولا، آیا ارزشهای اخلاقی مندرج در صحیفه، مجموعه‌ای از حکمتهای پراکنده را تشکیل می‌دهند، یا اجزای یک نظام منسجم و سازگار اخلاقی هستند؛ ثانیا، بر فرض انسجام درونی گزاره‌های اخلاقی صحیفه، مبانی نظام اخلاقی مندرج در این اثر چیست؛ ثالثا، در این اثر، بر چه شیوۀ سلوکی تأکید می‌شود.

بازشناسی اندیشۀ اخلاقی صحیفۀ سجادیه، افزون بر فواید عملی آشکار از نگاه متدینان و معتقدان، از منظر پژوهشگران تاریخ مکاتب اخلاقی در جهان اسلام نیز شایان توجه است. چنین مطالعه‌ای می‌تواند به بازشناسی یکی از کهن‌ترین تفکرات اخلاقی رایج در فرهنگ اسلامی بینجامد. به همین ترتیب، می‌توان با شناخت نظام اخلاقی مندرج در این اثر و پی‌گیری مطالعات مشابه، تاریخ مکاتب اخلاقی جهان اسلام را در دوره‌هایی بازشناخت که آثار باقی مانده از آنها بسیار محدود، و کوششها برای بازشناسی‌شان اغلب کم‌نتیجه است.

از دگر سو، با پی گرفتن چنین مطالعه‌ای، می‌توان به شناختی کلی و کلان از نظام اخلاقی صحیفه دست پیدا کرد و از آن، برای شناخت بهتر مفاهیم جزئی اخلاقی در این اثر بهره جست. نیز، می‌توان با پی‌جویی اندیشه‌های اخلاقی کلان صحیفه، شواهد و مؤیداتی برای مسئلۀ هویت و انتساب آن یافت؛ چه، می‌توان با این مطالعه دریافت که آیا کلیت نظام اخلاقی بازتابیده در اثر، نظامی منسجم و هماهنگ را تشکیل می‌دهد، یا نه . و لذا، می‌تواند برساختۀ اندیشۀ یک مؤلف باشد . یا نه (برای اشاره به ضرورت مطالعۀ تاریخ اندیشه‌ها در صحیفه، برای تاریخ‌‌‌‌‌‌گزاری آن، رک‍: پیرامون مقدم، ۳۵).

پ) روش تحقیق

برای پاسخ گفتن به پرسشهای پیش‌گفته، شیوه‌ای را به کار خواهیم بست که مهروش و همکارانش در مطالعاتی چند پی گرفته‌اند (برای دو نمونه از این مطالعات، رک‍: مهروش، «اندیشۀ اخلاقی ابن مسعود»، ۱۴۶؛ همو، «اندیشۀ اخلاقی شهید…»، ۱۲۲). از منظر اینان، اخلاق دانش بحث در بارۀ ارزش خویها و رفتارهای آدمی است و ارزشمندی هر کنش یا منش، زمانی معنا دارد که کارکرد آن بسته به هدفی سنجیده شود. این هدف را مکاتب اخلاقی مختلف چون «کمال» یا «خیر اعلا» می‌شناسانند. بر این پایه، برای شناخت یک مکتب اخلاقی کافی است بدانیم از نگاه پیروان آن، هستی چه ماهیتی دارد؛ انسان همچون یکی از موجودات این هستی، از چه ویژگیهایی برخوردار است؛ برای انسانی چنین در یک چنین هستی چه کمال یا خیر اعلا، یا وضعیت بهینه‌ای متصور است؛ و برای رسیدن بدان چه می‌توان کرد. شاید بتوان با کاربرد همین شیوه برای مطالعۀ نظام اخلاقی صحیفه، به درکی بی‌طرفانه، عینی، و روشمند از مکتب اخلاقی بازتابیده در این اثر دست یافت.

  1. مبانی نظام اخلاقی صحیفه

چنان که گفتیم، در گام نخست باید با مطالعۀ صحیفه دریابیم چه درکی از هستی و انسان بر فضای کلی این اثر حاکم است.

الف) موجودات هستی

می‌توان در صحیفه اشارات فراوانی به موجودات مختلف دید؛ موجوداتی که گاه دیدنی، و گاه نیز نادیدنی هستند. از مهم‌ترین موجودات نامحسوسی که در صحیفه از آن بحث می‌شود، خدا ست. خدا موجودی مادی و محسوس نیست. بنابراین از راه حس نمی‌توان او را شناخت (صحیفۀ سجادیه[۱]، ۴۷/ ۲۷). گرچه در صحیفه توضیح داده نمی‌شود که چه راهی برای شناخت خدا پیش روی انسان است، صفات فراوان ذات و فعل خدا به‌تفصیل بیان می‌شود؛ خواه صفات ثبوتیه، و خواه صفات سلبیۀ وی (برای مروری جزءنگرانه بر این صفات، رک‍: شمس آبادی، ۱۲.۱۳).

دیگر موجودات نامحسوسی که در صحیفه از آنها یاد می‌شود، فرشتگانند. هیچ تعریف مشخصی در صحیفه از فرشته ارائه نمی‌شود. بااینحال، توصیفات فراوانی از فرشتگان صورت گرفته است. گفته می‌شود که فرشتگان، کارگزاران الاهی هستند (۳/ ۲۲، ۲۳)، خواهشهای نفسانی ندارند، هرگز دست از کار نمی‌کشند (۳/ ۷)، نیازمند آب و غذا نیستند (۳/ ۱۱)، فراوان و غیر قابل شمارش (۳/ ۲۲، ۲۳)، و عمدۀ آنها ساکن آسمانند (۳/ ۶؛ برای دیگر صفات و نیز مراتب فرشتگان، رک‍: شمس آبادی، ۱۴. ۱۵). مهم‌ترین مأموریتی که در صحیفه برای فرشتگان یاد می‌شود، رساندن پیامهای الاهی با رعایت امانت است (۳/ ۶، ۱۰، ۱۸). افزون بر این، فرشتگان از طرف خدا برای یارید مسلمانان فرستاده می‌شوند (۲۷/ ۸، ۱۱، ۴۷/ ۶۱). بااینهمه، به نظر می‌رسد فرشتگان در نظام اخلاقی صحیفه، و در مسیر کوشش انسان برای رشد اخلاقی، نقش خاصی ندارند؛ جز آن که کارگزار خدایند و اگر ارادۀ خدا بدین تعلق گرفت که خیری به انسان رَسَد، ایفای نقش می‌کنند.

موجود نامحسوس دیگر که در صحیفه یاد شده، شیطان است. در صحیفه از شیطان ۱۸ بار یاد می‌شود؛ اما این یادکرد با اشاره‌ای به جنس و ویژگیهای آفرینش او همراه نیست. در صحیفه، با مُسلَّم دانستن وجود شیطان در عالَم هستی، وی عامل فریب و گناه شمرده می‌شود که انسان را به معصیت وامی‌دارد. شیطان در صحیفه دشمن دیرینۀ خدا و انسان (۴۴/ ۳، ۱۷)، وسوسه‌گر (۴۲/ ۱۰)، و رانده (۲۳/ ۶) است. او به اذن خدا بر انسان مسلط گشته (۲۵/ ۶)، جایگاهش در سینه (۲۵/ ۶)، و مهم‌ترین راه نفوذش هم قلب، یا همان ساحت عاطفی وجود انسان است (۱۷/ ۶).

در صحیفه به موجودات محسوس هستی نیز جسته . گریخته اشاره می‌شود. نمی‌توان در این اثر تمایز محسوسی میان جانداران و موجودات بی‌جان یافت؛ خاصّه با توجه بدان که در سراسر آن از جاندار دیگری جز انسان بحث نمی‌شود (برای تنها مثال نقض، رک‍: ۲۷/ ۶ «قطع نسل چارپایان»). بااینحال، به نظر می‌رسد به مجموعۀ محسوسات جهان، خاصه طبیعت بی‌جان در صحیفه از چند حیث توجه می‌شود: اولا، این موجودات همگی تحت فرمان الاهی و تدبیر خداوند قرار دارند (برای نمونه‌هایی از اشاره بدین معنا، رک‍: ۴۳/ ۲، ۶/ ۱۰، ۲۷/ ۶)؛ ثانیا، خدا آنها را در خدمت انسان قرار داده است (رک‍: ۶/ ۵، ۱۹/ ۵)؛ و ثالثا، همین موجودات خدمتگزار به انسان، خود نشانه‌های خدا نیز هستند (رک‍: ۳۶/ ۱، ۴۳/ ۲؛ نیز، برای تفصیل بحث از موجودات بی‌جان در صحیفه، رک‍: شمس آبادی، ۱۶ بب‍‌).

در صحیفه از نظم هستی نیز بحث شده، و خَلق موجودات با اراده و حکمت الاهی پیوند خورده است. خداوند به حکمت خویش کارگزارانی برای امور آفریده، و حتی شیطان را نیز کار فرموده است. همان تدبیر و نظم که در میان موجودات نامحسوس برقرار شده، در میان محسوسات نیز برقرار است. از این منظر، خدا مقدار همه چیز را سنجیده، آنها را در راه هدفش آماده کرده، و برایشان پایانی قرار داده است (۴۷/ ۱۷.۱۳). یک جا از این سخن می‌رود که خداوند برای شب و روز، اندازه و زمانی را مقدَّر کرده است، چنان که هریک را در دیگری فرو می‌بَرَد (۶/ ۴). جای دیگری در اشاره به نظم هستی گفته می‌شود خدا برای زندگانی هر جاندار، سرآمد خاص و مدت محدود معین کرده است (۱/ ۶).

ب) تفکیک زمانی هستی

بر پایۀ صحیفه هستی منحصر به این دنیا نیست؛ بلکه بعد از این دنیا زندگی دیگری خواهد بود که دارای اهمیت و اصالت است. از نگاه صحیفه دنیا فانی (۳۲/ ۲۱، ۹/ ۲)، مکار و نیرنگ‌باز (۲۷/ ۴)، فراموشگر انسان (۵۳/ ۳)، و کالای بی‌ارزش دنیا نیز، تنها وسیله‌ای برای رسیدن به قرب الاهی و دستیابی به بهشت است (۳۰/ ۶). نمی‌توان در صحیفه جز اشاره‌ای کوتاه به زندگی برزخی انسان یافت (۱/ ۱۲). بااینحال، توصیف قیامت را در آن می‌توان به‌تفصیل دید؛ همچنان که شرح مستوفایی از بهشت نیکان و عذاب گناهکاران داده شده است (برای تفصیل بحث در این باره، رک‍: شمس آبادی، ۲۰ بب‍‌).

بر پایۀ صحیفه، میان دنیا و آخرت رابطه‌ای تعاملی برقرار است. روزی دنیا وسیله‌ای برای بندگی خدا ست (۲۰/ ۲۴)؛ هر چه خدا در این دنیا به انسان بدهد، نعمتی برای یاری وی در مسیر قرب است (۳۰/ ۶)، و هر چه هم که از انسان بازداشته شود، اندوخته‌ای برای آخرت او خواه بود (۳۰/ ۵). اعمال انسانها در دنیا همچون گردن‌بندی بر گردنشان آویخته خواهد شد (۴۲/ ۱۳). هر که کار نیک انجام دهد ده برابر پاداش خواهد داشت و هر که کار زشت کند کیفر خواهد دید (۶/ ۷، ۴۵/ ۱۲).

پ) انسان‌شناسی صحیفه

بر پایۀ صحیفه، وجود انسان از دو ساحت مختلف تشکیل شده است. اشارات صحیفه به ساحت جسمانی انسان بسیار است (برای نمونه، رک‍: ۳۵/ ۶). ساحت روحانی وجود انسان هم در صحیفه با تعبیر «نفس» یاد می‌شود. مثلا، یک جا به «خروج نفس از بدن» اشاره رفته است (۴/ ۱۷). بر پایۀ این اثر، نفس یا همان روح انسان مرکز عاطفی وجود او ست و آرامش یا ناآرامی فرد به کارکرد آن بازمی‌گردد. یک جا در صحیفه از «طُمأنینه» و دیگر جا از «وسوسۀ» نفس انسان می‌گوید (۲۲/ ۱۱، ۵۱/ ۱۱). حالاتی نیز همچون خوف (۱۲/ ۱۶)، احساس نیاز عاطفی (۱۳/ ۱۳)، رضایتمندی (۳۵/ ۳) و مانند آن همه در صحیفه به نفس نسبت شده‌اند.

بر پایۀ صحیفه انسانِ مرکب از جسم و نفس، در خلقت خویش از ویژگیهایی برخوردار شده که بر همۀ رفتارهای وی اثرگذار است (برای اشاره‌ای بدین معنا، رک‍: افخمی عقدا، سراسر اثر). مهم‌ترینِ این ویژگیها ضعف جسم و نفس است (برای تفصیل بحث از ویژگیهای انسان، رک‍: اسکوئیان، ۱۵ بب‍‌). انسان بنده‌ای ناتوان در عمل، و بزرگ در آرزو (۳۲/ ۹)، و همیشه اسیر نفس خود است (۵۳/ ۱، ۴۷/ ۸۳). او در اثر همین ضعف نفس، گاه باطل را برمی‌گزیند (۹/ ۴) و اینچنین، روحش از شیطان پیروی می‌کند (۱۶/ ۲۴)، انسان فریب می‌خورد، و به کژراهه می‌افتد (۳۲/ ۲۷).

ضعف نفس یا همان مرکز عاطفی وجود سبب می‌شود انسان دچار غفلت گردد (۱۶/ ۲۳؛ ۴۷/ ۹۱، ۴۷/ ۱۲۴)، هنگام امتحان و بلا ناشکیبا (۲۲/ ۲)، و در جستجوی حاجاتش عجول (۳۳/ ۵) باشد، حسادت ورزد (۲۲/ ۱۲) و اینچنین، به روزی دیگران طمع بَرَد (۲۰/ ۳، ۲۲/ ۱۲)، یا حتی در اثر این حسادت به خدا نیز بدگمان شود (۳۵/ ۱.۲)، و فراتر از این همه، وقتی نعمتهای خدا را وافر دید، سر به طغیان بردارد (۱۴/ ۵، ۲۰/ ۳).

پیامد این ضعف جسم و نفس، ناتوانی از شکر نعمت است (۵۱/ ۱، ۳۷/ ۱.۴)؛ چیزی که انسان را از مرز انسانیت خارج می‌کند (۱/ ۹.۸). ضعف نفس، موجب کندی در التفات به مواعد الاهی (۵۱/ ۱۰)، درخواست حاجت از غیر خدا (۱۳/ ۱۵)، و سرآخر، کشیده شدن به دوزخ (۱۶/ ۲۴) می‌گردد.

انسان با چنین ضعف بزرگی، تنها با هدایت خدا می‌تواند راه یابد (۱۳/ ۲۵، ۲۰/ ۲۲، ۴۹/ ۱)، و البته، تنها خدا چنین هدایتی فراروی وی نهاده است (۴۷/ ۲۸)؛ هدایتی راستین (۱۳/ ۲۰، ۲۰/ ۵، ۲۰/ ۲۲، ۴۹/ ۱) که فرد با آن به راه راست (۹/ ۶) یا استوارترین راه (۱۴/ ۱۳)، رهنموده می‌شود. این هدایت الاهی بسیار پردامنه است و همۀ اقسام الهامات درونی به تک تک اشخاص، و هم ارسال پیام از طریق پیشوایان دین را دربرمی‌گیرد (برای تفصیل بحث، رک‍: اسکوئیان، ۱۷.۱۹).

پا به پای بحث در بارۀ عوامل هدایت انسان، در صحیفه از عوامل گمراهی نیز، بحث می‌شود. شیطان چون عامل برونی، و جهل و ضعف نفس چون عوامل درونی، مایۀ اضلال فرد و دست نیافتنش به هدایتند. شیطان در قلب فرد، یعنی مرکز کنترل احساسات او خانه می‌کند (۲۵/ ۶) و با کاربرد نیرنگها (۲۵/ ۷)، و آراستن باطل (۱.۲، ۷، ۳۲/ ۱۶، ۳۷/ ۹)، انسان را فریب می‌دهد (رک‍: اسکوئیان، ۱۹.۲۰). افزون بر شیطان، جهالت یا ناآگاهی و بی‌خبری فرد (۱۶/ ۲۳، ۲۷/ ۳، ۴۲/ ۵)، و بی‌اختیاری و ضعف امساک و زود از جا دررفتنش (۵۳/ ۴)، دنیادوستی (۳۴/ ۴، ۴۷/ ۱۰۸.۱۰۹، ۵۲/ ۹)، و آرزوهای دراز (۲۹/ ۱، ۵۲/ ۸)، دیگر عوامل بازماندن فرد از هدایت و رشد هستند.

خداوند همین انسان ضعیف را که خطرها در کمین او ست، از میان مخلوقات مختلف خویش برگزیده، بدان عنایتی ویژه روا داشته (۱/ ۱۸)، احسان و فضل خویش را شامل حالش کرده (۱۶/ ۱۰، ۴۹/ ۱۴، ۵۱/ ۲)، روزیش را تعهد نموده (۲۹/ ۳)، و حتی با نافرمانیهای او احسان خود را از وی دریغ نداشته است (۴۹/ ۱۳؛ نیز برای تفصیل بحث از عنایات خداوند به انسان، رک‍: اسکوئیان، ۲۱ بب‍‌).

خدا بعد از این عنایت خاص، انسان را به امر و نهی خود می‌آزماید (۱/ ۲۱). مهم‌ترین جلوۀ این آزمون، سنجش قدرشناسی انسان در هنگام وفور نعمت است (۲۰/ ۲۲، نیز رک‍: ۱/ ۲۱). امتحانهای دیگری هم پیش رو ست؛ مثلا وقتی نعمتی کمتر از دیگری در اختیار وی باشد، آزموده می‌شود که حسد می‌برد، یا نه (۳۵/ ۲). انسان در همۀ آزمونهای پیش رو، می‌تواند به دعا از خدا مدد جوید. خدا بی‌دعا هم البته نعمت فراوان داده است (رک‍: سراسر دعای ۴۹)؛ اما باز دعا رخصتی است برای گفتگو با خدا تا هر کجا باشد، راز خویش با او در میان گذارد (۵۱/ ۱۱). خدا چنین مقدر کرده است که انسان از کسی جز خود وی نتواند حاجتی بگیرد (۱/ ۱۹). او خود به دعا کردن فرمان داده، و اجابت را ضامن شده است (۱۲/ ۱۰، ۱۶/ ۱۳، ۲۵/ ۹، ۳۱/ ۱۱، جم‍‌). رابطۀ خدا با انسان به نعمت بخشی، امتحان، و هم شنیدن دعای انسان در طول دورۀ امتحان محدود نمی‌شود. حتی اگر انسان در این امتحان شکست نیز بخورد، خدا توبه پذیر است (رک‍: سراسر دعای ۱۲، ۱۶، ۳۱، ۳۸، ۳۹؛ همچنین، برای مطالعۀ مفهوم استغفار در ادعیۀ مختلف صحیفه، رک‍: اسکوئیان، ۲۴. ۲۵؛ نیز حسینی شاهرودی و شریعتی، سراسر اثر).

ت) خیر اعلا

در صحیفه قرب خدا بالاترین خیر برای انسان است (برای اشاره بدین معنا، رک‍: ۳۰/ ۶). از این تقرب، گاه با تعبیر نجات (۱۰/ ۲، ۱۱/ ۱، ۳۹/ ۱۲، ۴۲/ ۳، ۸) یا «فَوز» در معاد (۱۱/ ۱، ۲۰/ ۱۸، ۳۱/ ۲۷، ۴۵/ ۱۲، ۱۶) یاد می‌شود. از نگاه صحیفه این خیر اعلا مساوی با شادکامی و خوشی دنیوی نیست؛ اما با آن بیگانه هم نیست. از یک سو گاه خیر اعلای انسان در خشنودی خدا، همجواری با اولیای الاهی در بهشت و پوشیدن خلعتهای شریف، یا رسیدن به مقامی فراتر از فرشتگان و قرب خدا تصویر می‌شود (برای نمونه، رک‍: ۴۴/ ۱۲، ۴۷، ۱۲۸)؛ اما از دیگر سو، برخی مصادیق سعادت که در صحیفه از خدا مطالبه می‌شوند، کاملا دنیوی و اینجهانی هستند؛ همچون رسیدن به نعمت و روزی، بهره‌مندی از برکات آسمان و زمین، سلامت دل، و آسایش تن (۴۸/ ۲۴، ۴۷/ ۱۲۸).

به نظر می‌رسد از نگاه صحیفه، سعادتمند کسی است که افزون بر شوق فرمانبُرداری از خدا (۱/ ۲۴)، جویای فضل و رحمت دنیوی خدا نیز هست؛ فضل و رحمتی که گاه در فراوانی نعمتها جلوه‌گر می‌شود و گاه در اقبال به اعمال خیر (۳۹/ ۳). این بهره‌مندی از جلوه‌های فضل و بخشش خدا در دنیا، فرد را به آیندۀ حیات خویش پس از مرگ هم امیدوار خواهد کرد (۴۷/ ۱۱۷؛ نیز، برای تفصیل بحث در بارۀ جایگاه مرگ در صحیفۀ سجادیه، رک‍: دریابیگی، «مرگ اندیشی…»، ۸۹ . ۱۰۱).

بر این پایه، خیر اعلایی که در صحیفه جسته می‌شود، وظیفۀ محتومی حاصل امر خدا یا هر چه از این قبیل نیست. این خیر اعلا، همان سعادت اخروی فرد است و البته، چنین خیری از یک سو ملازم شادکامی دنیوی، و از دیگر سو، نتیجۀ طبیعی و پیامد کمالاتی است که فرد خود حاصل می‌کند. اکنون باید کوشید با مرور و دسته‌بندی کمالاتی که در صحیفه از آنها سخن می‌رود، به تصویری واضح‌تر از این خیر اعلا دست یافت. به نظر می‌رسد برای رسیدن به خیر اعلا یا همان رستگاری و نجات ملازم با برخورداری دنیوی، در صحیفه بر ضرورت حصول دو کمال تکیه شده است: اولا فرد باید از کمال ذهن برخوردار گردد؛ و ثانیا، در همۀ کنشها و منشهای خود نیز، شیوه‌ای کمال جویانه را پی‌گیرد.

  1. کمال ذهن

بر پایۀ صحیفه، کمال ذهن برای کسی حاصل می‌شود که عواطف، شناختها، انگیزشها و هیجانات خود را مدیریت کند. گرچه بحث در قالب چنین الفاظ و تعابیری دنبال نمی‌شود، می‌توان با مروری بر تأکیدات صحیفه بر هر یک از این مفاهیم، بدانها راه جست.

الف) ایمان

از جملۀ کمالات عاطفی برای انسان در صحیفه، درک محبت ورزیدن خدا به وی، و به گرمی پذیرا شدن چنین محبتی است. از یک سو، در صحیفه اشارات فراوانی حاکی از محبت ورزیدن خدا به انسان دیده می‌شود. خدا نعمتهای متوالی بر انسان ارزانی کرده، و فراتر از این، شیوۀ حمد خود را هم به وی آموخته است. این همه به خاطر محبت خدا بر انسان است. خدا از مهر و لطف خویش، برای این که انسان بتواند راه حمدش را بیابد و خود به تعالی برسد از یک سو شکر نعمتش را به انسان الهام می‌کند، و از دیگر سو، انسان را به یکتاپرستی راه می‌نماید و از شک و دودلی دور می‌سازد (رک‍: ۱/ ۱۱؛ نیز برای بحث در بارۀ تجلی عاطفه در صحیفه: ترکاشوند، ۱۳۶.۱۳۹).

از دیگر کمالات عاطفی انسان بر پایۀ صحیفه، امید ورزیدن به خدا ست. جلوۀ چنین امیدی را در پذیرش توبۀ انسان می‌توان دید (برای مروری بر اشارات صحیفه به توبه، رک‍: بدخشان، سراسر اثر). از نگاه صحیفه، چنین بازگشتی کمال است؛ چه، توبه محبوب خدا (۹/ ۱)، نوعی ابراز محبت به خداوند (۳۸/ ۳)، و هم از جملۀ کراماتی است که خدا به انسان می‌بخشد. بازگشت از گناه، مستلزم یک دوستی دو سویه است. از همین رو خدا باب آن را تا مراحل پایانی عمر باز می‌گذارد (۱۲/ ۸)؛ باشد که انسان دلش را برای خدا فارغ کند (۲۱/ ۱۰) و دیدۀ دل از هر آنچه خلاف این دوستی است بازگردانَد (۹/ ۶). خدا توبه‌کاران را دوست می‌دارد (۳۱/ ۱۵). آنها را در دنیا می‌آمرزد. در آخرت نیز، امان می‌دهد (۱۶/ ۳۳) وبه باغهایی که نهرها در آن روان است می‌بَرَد (۴۵/ ۱۰).

کمال عاطفی دیگر، ثبات قدم است (۳۱/ ۱۳). صاحب چنین کمالی چه در زمان تنگنا و چه در زمان گشایش خدا را به یک نحو می‌خواند (۲۲/ ۱۴، ۱۵/ ۲)؛ نسبت به خداوند خوش گمان است (۴۷/ ۷۳)؛ به خدا اعتمادی خالصانه دارد (۱۳/ ۱۸، ۲۹/ ۲) و بر او توکل می‌کند (۲۵/ ۱۰). بدین سان، خدا را تنها دلخوشی (۲۰/ ۲۰)، تنها پناه (۳۰/ ۲)، و تنها مایۀ امید (۱۳/ ۱۸، ۵۱/ ۱۱، ۵۲/ ۱۱) می‌شمرد و در این بینش تردیدی راه نمی‌دهد (۴/ ۱۱).

هر آنچه در صحیفه همچون کمال عاطفی انسان یاد می‌شود، بیانی دیگر از وصف «ایمان» است؛ چه، ایمان چیزی غیر از گرایش عاطفی مثبت به چیزی نیست (برای رویکردهای مختلف به مفهوم ایمان، رک‍: سروش، ۲۸۵.۲۹۴؛ مجتهد شبستری، ۷۱۳.۷۱۴). گویی در صحیفه چنین گرایش عاطفی مثبتی نسبت به خدا در معرفت محبت او، بازگشت به او، و ثبات قدم در این راه جسته می‌شود.

آنجا که در صحیفه از خدا کامل‌ترین ایمان طلب (۲۰/ ۱)، یا ایمان به یگانگی خدا تنها دستاویز انسانها بازنموده می‌شود (۴۹/ ۳)، به‌واقع بر این تأکید می‌رود که چنین ارزشی در چارچوب اخلاقی صحیفه، خیر اعلا و کمالِ برین است (نیز رک‍: ۴۷/ ۷۲). اگر این بُعد از کمال ذهنی انسان . یعنی همین گرایش مثبت به خدا و تفسیر مؤمنانۀ هستی . حاصل نیاید، بسا که پذیرش توحید و کتاب و تصدیق پیامبران به‌سختی روی دهد (۵۲/ ۶). از نگاه صحیفه، برای زنده نگه داشتن این گرایش در دل و بازگشت به خدا در پی این امید، باید شیوۀ زندگی مناسبی برگزید. یک جا مسلمانانی بدین مدح می‌شوند که سبک زندگی اصحاب پیامبر اکرم (ص) را دنبال کردند و آنها را پیشوا گرفتند (۴/ ۱۰.۱۲).

ب) کمال فهم

کمال فهم و شناخت هم که در صحیفه گاه با تعبیر «بهترین یقین» یاد می‌شود (۲۰/ ۱)، برای دست‌یابی به کمال ذهن ضرورت است. چنین یقینی نصیب اهل اخلاص می‌شود (۳۳/ ۲) و از آنِ کسی است که علم او با عملش همراه باشد (۲۰/ ۲۷).

مُتَعَلَّقِ این یقین، یگانگی خداوند است (۱۷/ ۱۱). خداوند خود انسان را به «اخلاص در توحید» راهنمایی می‌کند (۱/ ۱۰). این فهم، یگانه دستاویز انسان برای نزدیک به خدا ست (۴۹/ ۳)؛ انسان در سایۀ این درک می‌تواند کاستیهای خود را جبران کند و به خدا تقرب جوید (۴۷/ ۷۲)؛ یا به بیان دیگر، به کمال رَسَد. معرفت ضروری دیگر برای کمال فهم و بهترین یقین، درک عدالت خدا ست؛ این که خدا اسباب زندگی را عادلانه قسمت (۳۵/ ۱)، و به عدل میان بندگان داوری می‌کند (۶/ ۲۱)، و حتی کیفر دادن بندگان هم نشانی از عدل او ست (۳۱/ ۱۰، ۴۵/ ۴).

نتیجۀ این کمال فهم، باور به نَفاذِ امر الاهی است (۵۴/ ۳). چنین درکی با صِرف تجربیات شناختی حاصل نمی‌شود و نیازمند تکامل عاطفی هم هست. بالاترین یقینی که می‌توان بدان رسید، یقین متوکلان است؛ آنان که خود را به خدا سپرده‌اند (۵۴/ ۵). حصول این یقین در زندگی دنیوی هم آرامش می‌آورد؛ چرا که دیگر انسان از طلب زیاده رنجور نمی‌شود (۲۹/ ۲).

پ) کمال انگیزشها

افزون بر ایمان و یقین، در نظام اخلاقی صحیفه نیّت خالص و انگیزۀ راستین هم بسیار مهم (۱۴/ ۱۴)، و در مسیر سلوک اخلاقی ضرورت است (۲۰/ ۱)؛ این که فرد نیتهایی صادقانه (۴۷/ ۴۳)، و شایسته (۴۷/ ۱۱۳) داشته باشد، برای حصول آن انگیزه‌ها کوشش کند (۴۷/ ۱۱۳)، و با ثبات قدم (۳۱/ ۱۳) هرگز در این مسیر تردید نورزد (۲۰/ ۵).

از آن سو، انگیزشها و هیجانات سوء نیز می‌توانند بسیار آسیب‌رسان باشند؛ هیجاناتی چون غلبۀ حرص و حسد، بیتابی، کج‌خلقی، غلبۀ شهوت یا تعصبات چنان خطرناکند که باید از آنها به خدا پناه برد (رک‍: ۸/ ۱). اشارات پراکنده‌ای در جایجای صحیفه به مَضَرّاتِ این گونه هیجانها دیده می‌شود.

  1. بهینه‌سازی کنشها و منشها

در صحیفه، کمال رفتاری و منشهای نیکو نیز به اندازۀ کمال ذهنی برای تکامل انسان و رسیدن به خیر اعلا ضروری است. این کمال، هم خود را در منشهای عالی جلوه‌گر می‌کند، هم در شیوه‌های رفتار فردی، هم در تعاملات اجتماعی فرد، و هم در نحوۀ تعامل و ارتباط او با خداوند.

الف) منشهای نیکو

در صحیفه ورای دعا در طلب خُلقِ نیکو، «معالی اخلاق» (۲۰/ ۳) هم از خدا جسته می‌شود؛ این که منشهای فرد نه تنها خوب، که عالی‌ترین باشند (برای تفصیل بحث در این باره، رک‍: مردمی، سراسر مقاله). مثلا، دعاگر از خدا می‌خواهد که اگر کسی نسبت به او دشمنی ورزید، نه تنها وی در مقابله به مثلی عادلانه با او دشمنی نکند، و نه تنها وی را ببخشد، که فراتر از اینها با او دوست هم بشود؛ یا اگر کسی وی را خوار کرد و وانهاد، نه تنها مقابله به مثل نکند، و نه تنها نسبت به آن کس بی‌تفاوت نباشد، که در یاری او نیز بکوشد (۲۰/ ۷). گرچه در جاهای مختلف صحیفه بر این فضایل تأکید می‌رود، مفصل‌ترین یادکرد آنها را می‌توان در دعای مشهور به «مکارم الاخلاق» (دعای ۲۰) بازجست.

هرگز در صحیفه توضیح داده نمی‌شود که پابندی به این منشهای متعالی چه فایده‌ای برای سعادت فرد همراه دارد. گویی مسئله آن قدر بدیهی است که پاسخ آن را مَفروغٌ عَنه باید انگاشت. می‌توان گفت بحثهای صحیفه در بارۀ منشهای انسان حاکی از نوعی کمال‌گرایی اخلاقی است (رک‍: کریمی، ۵۰). این کمال منش، خود چون غایتی متعالی تصویر می‌شود که گویی حتی اگر در خدمت آرمانی دیگر هم نباشد، به خودی خود ارزشمند است.

می‌توان در عرض منشهای والای پیش گفته، تأکید بازتابیده در صحیفه بر میانه‌روی و اقتصاد و رفتار متعادل را نیز مشاهده کرد؛ آنجا که از خدا خواسته می‌شود اندازه نگه داشتن را به شخص بیاموزد (۳۰/ ۳ «علمنی حسن التقدیر»)؛ چنان که فرد اسراف و تبذیر نکند، و در عین حال، هم خود روزی حلال وسیعی بخورد و هم به دیگران بذل کند (همانجا).

ب) رفتار فردی

در قیاس با دیگر فضیلتها، تأکید کمتری در صحیفه بر فضایل رفتاری فردی می‌توان دید. اگر اندک اشارات صحیفه به کمالات فردی را با اشارات گستردۀ آن به کمالات رفتار اجتماعی مقایسه کنیم، به نظر می‌رسد بیش از آن که روحیۀ فردگرایی[۲] در صحیفه بازتابیده باشد، نگاه حاکم بر آن جمع‌گرا[۳] ست. به عبارت بهتر، بسیار بیش از آن که بر انجام کارهای خیر فردی تأکید رود، بر پایبندی به وظایف اجتماعی و حقوق عموم تأکید شده است. بااینحال، کارهای خیری فردی هم هستند که در جایجای صحیفه بر آنها تأکید رفته است؛ کارهایی که در صحیفه همچون «اعمال پاک» در عرض کارهای خیر اجتماعی ذکر، و گفته می‌شود فرد با آنها به خدا تقرب می‌جوید (۴۴/ ۱۱).

این اعمال پوشانندۀ عیبها و موجب پاکی از گناهان است (۳۱/ ۱۳، ۴۵/ ۳۶.۳۱). خدا نیز فاعل آنها را دوست می‌دارد (۵۴/ ۳). گذشته از این، اعمالی صادقانه از این دست، آرزوهای دور و دراز را کوتاه می‌کند (۴۰/ ۱). آن کس که به انجام چنین کارهای خیری مداومت جوید، مشتاق لقاء خدا می‌شود و مرگ را هم از یاد نمی‌برد (۴۰/ ۲.۳، ۴۵/ ۴۶). از جملۀ این اعمال صدقه دادن برای خدا ست. صدقه انسان را به فزونی نعمت، نجات و خشنودی خدا می‌رساند (۴۵/ ۱۶).

پ) ارتباطات اجتماعی

در بارۀ بهینه‌سازی ارتباطات اجتماعی نیز بحثهای گسترده‌ای را می‌توان در صحیفه دید. در صحیفه بر طیف گسترده‌ای از رفتارهای مطلوب و فضیلت‌آمیز در ارتباطات فرد با مردم تأکید می‌شود (برای نمونه‌ای از مطالعات در این باره، رک‍: ملا سلیمانی و دیگران، سراسر اثر). می‌توان این تأکیدات را در چند محور کلی و کلان دسته‌بندی کرد: رعایت حقوق همگان، خیرخواهی برای عموم و خدمت به ایشان، و تعامل بهینه با کسانی که قادر به جبران محبت نیستند، یا حتی عزمی بر آن ندارند.

نخستین فضیلت رفتاری در تعامل با عموم، رعایت حقوق همگان است. این مراعات حقوق تا بدان حد مهم است که در صحیفه برای تخلف از آن به خدا پناه جسته می‌شود (۸/ ۳). از جملۀ این حقوق، می‌توان به نرم خویی در برابر والدین و سپاسگزاری از آنها اشاره کرد (۲۴/ ۶.۷). این حسن رفتار با والدین تا بدان حد مهم است که حتی دعا برای آمرزش آنها موجب آمرزش خود فرد، و خشنودی خدا و رسیدن به کرامت و سلامت می‌شود (۲۴/ ۱۵.۱۴). از دیگر حقوقی که بر مراعات آن همچون فضیلتی بزرگ تأکید شده، حقوق همسایه است (رک‍: سراسر دعای ۲۶). کمال مطلوب در این زمینه آن است که فرد و همسایگان هر دو به خوبیهای هم واقف شوند و قدر یکدیگر بدانند؛ آن سان که هر دو در کنار هم احساس خوش‌بختی و سعادت کنند (۲۶/ ۴).

با مروری بر فضایل رفتاری مذکور در صحیفه برای رفتار اجتماعی فرد، می‌توان چنین دریافت که فراتر از مراعات حقوق عموم، خدمت رسانی به ایشان و خیرخواهی مشفقانه برای آنها هم ارزشی والا ست. از جملۀ تأکیدات صحیفه بر این قبیل فضایل، می‌توان اشارات اثر به فضیلت پوشاندن عیبها و آشکار کردن نیکیها، نرم‌خویی با عموم، احسان بی‌توقع، و آشتی دادن همگان را یاد کرد (۲۰/ ۱۰).

ادعیۀ صحیفه افزون بر آن که مراعات حقوق همگان و پا فراتر نهادن از حد خویش، و هم کوشش برای خیر عموم را توصیه می‌کنند، گاه کرامت و ارزش را در آن می‌جویند که فرد همین رفتار نیکو را با کسانی پی گیرد که توانی برای جبرانش ندارند. به‌طبع، تعامل نیکو با چنین افرادی به کرامت اخلاقی نزدیک‌تر است؛ چرا که شخص در آن جویای سود فردی نیست. بدین سان، هم‌نشینی با فقیران و صبر و مداومت بر آن، چون ارزشی والا مطرح می‌شود (۳۰/ ۴). این همنشینی فرد را از تکبر و ستمگری دور می‌کند (۳۰/ ۳). گذشت از خطای بدکاران یا تباهگران حقوق فرد، نمونه‌ای دیگر از رفتارهای اخلاقیِ دور از منفعت‌جویی است؛ خطای سنگینی که در پی آن آبروی فرد رفته، یا حق او تباه شده است (۳۹/ ۲). رحمت خدا، رسیدن به سعادت، و برترین عطایی که تقرّب‌جویان دریافت کنند، حاصل چنین گذشتی است (۳۹/ ۳).

سرآخر، در صحیفه افزون بر تأکید بر فضایل رفتاری در تعامل با عموم، بر مشارکتهای مُثبَتِ اجتماعی هم تأکید می‌رود. هدایتگری دیگران به راه راست (۲۰/ ۱۸)، همگامی با پیشوایان راستین (۴۷/ ۶۵)، پیروی از سنت و دوری از بدعتها، امر به معروف و نهی از منکر و پاسداری از اسلام (۶/ ۱۸) از جملۀ این قبیل فضایل رفتاری در مشارکتهای اجتماعی فرد است.

ت) بهینه‌سازی تعامل با خداوند

از دیگر فضایلی که در صحیفه بر ضرورت دست‌یابی به آن برای حصول خیر اعلا تأکید شده، بهینه‌سازی تعامل با خداوند است. این تعاملِ بهینه هم جنبه‌هایی ذهنی و روانی دارد، و هم جنبه‌هایی رفتاری و بیرونی (برای اشاره بدین معنا، رک‍: سلیمانی، ۸۲). از بُعدِ روانی و ذهنی، تعامل بهینه آن است که اولا، انسان به یاد خدا باشد (۲۰/ ۲۹، ۴۷/ ۱۱۴، ۴۷/ ۱۱۰)؛ بدین معنا که در ساحت عاطفی وجود او یا همان قلبش فرمانبَری از خداوند جای گیرد (۴۷/ ۱۳۰ «و اشرب قلبی… طاعتک»؛ نیز ۲۰/ ۲۹).

ثانیا، همواره انسان قدرشناس نعمتهای الاهی و سپاسگزار آنها باشد؛ خواه در حال سلامت و عافیت و خواه در حال بیماری و گرفتاری (۱۵/ ۲.۳). در صحیفه بر لزوم کمتر فضیلتی به اندازۀ قدرشناسی و سپاسگزاری از نعمتهای خدا تأکید شده است. گفته می‌شود این حق‌گزاری موجبات خیر دنیا و آخرت را درپی‌دارد (۵۱/ ۱۳) و به افزایش نعمتها در دنیا (۴۵/ ۱۴)، سلامتی قلب یا همان عواطف (۵/ ۱۴)، آسایش تن (همانجا)، رستگاری نهایی در آخرت (۱۱/ ۱)، خشنودی خدا، و رهایی از خشمش (۱/ ۱۱، ۲۲/ ۱۱، ۴۵/ ۱۶، ۵۱/ ۶) می‌انجامد.

ثالثا، هرگز نباید اجازه دهد احساس مثبتی که در بارۀ خدا پیدا کرده است، خوف خدا را از قلبش محو کند (۵۲/ ۱۱، ۴/ ۱۶، ۱۲/ ۱۶). بر ضرورت خوف خدا در صحیفه تأکید فراوان می‌رود. خوف از خدا یعنی بیم از عِقابها و تهدیدها (۲۲/ ۹، ۴۷/ ۱۲۲، ۴۵/ ۵۳)، مقام (۴۷/ ۱۲۶)، و لقای او (۲۱/ ۱، ۴۷/ ۱۱۱). این خوف از خدا پیامدها و نتایجی به دنبال دارد. از جمله، در فرد حالتی چون احوال اولیا پدید می‌آورد (۵۴/ ۶)، انسان را به عبادت خاضعانه و یقین متوکلان می‌رساند (۵۴/ ۵)، و در نهایت نیز، به شناخت خدا و خضوع در برابر وی می‌انجامد (۵۲/ ۲؛ برای تفصیل بحث از جایگاه خوف خدا در صحیفه، رک‍: ابراهیمی‌فر، بررسی…، ۱۳۵).

از نظر عملی و رفتاری، تعامل بهینه با خدا مستلزم آن است که فرد افزون بر یاد نعمتهای خدا و قدرشناسی از آنها در دل، به زبان هم او را بستاید. بر پایۀ صحیفه، انسان در همه حال باید ستایشگر خدا باشد (۱۵/ ۳.۲.۱) و در این ستایش، دل و زبانش را هماهنگ نماید (۲۳/ ۵). سعادت انسان در گرو این ستایش است (۱/ ۳۰)؛ چرا که ستایش مانع نافرمانی از خدا (۱/ ۲۹)، و موجب خشنودیش می‌شود، انسان را به مقام فرشتگان می‌رساند (۱/ ۶)، راه رسیدن به بهشت را هموار می‌کند (۱/ ۲۹)، فرد را از آفات (۳۶/ ۶) و خشم خدا (۲۱/ ۹) در امان می‌دارد، و از تاریکیهای برزخ (۱/ ۱۲، ۱/ ۱۴)، و دوزخ (۱/ ۱۵) می‌رهاند. به سبب همین فواید، خدا ستایش خود به انسان تعلیم کرده است (۴۵/ ۱۸). آن سان که در صحیفه می‌توان دید، از میان اشکال متنوع ذکر (برای گونه‌‌‌‌های مختلف آن، رک‍: مهروش، «آیینهای ذکر…»، ۷۳.۸۷)، در این اثر بر تسبیح خدا تأکید خاص رفته است (برای رویکردهای مختلف به ذکر سده‌های متقدم هجری، رک‍: همو، «تاریخ انگارۀ ذکر…»، سراسر بخش ۲).

باری، تعامل بهینه با خدا مستلزم این هم هست که فرد حاجات خویش تنها از او طلب کند (۱۳/ ۱۳). آن که حاجت از غیر خدا می‌خواهد، راه نومیدی و محرومیت پیش گرفته است (۱۳/ ۱۴)؛ اما اگر از خدا طَلَبَد، جایی دنبال خواسته‌اش رفته است که در آن امکان دست‌یابی هست (۱۳/ ۱۳). همچنین، همواره فرد باید به کارهای نیک برای خدا شوق و رغبت نشان دهد (۲۲/ ۸، ۲۱/ ۱۳) و خشنودی خدا را بر دوستان مقدم بدارد (۲۲/ ۱۳).

نتیجه

چنان که دیدیم، در صحیفه خیر اعلا برای انسان . که البته از آن با تعابیری همچون سعادت، رستگاری و نجات یاد می‌شود . نزدیکی به خدا ست. این سعادت اگرچه مساوی با خوشبختی دنیوی نیست؛ اما با آن بیگانه هم نیست و برخی مصادیق سعادت که در صحیفه یاد می‌شوند، اینجهانی هستند. سعادتمند کسی است که به فرمانبرداری از خدا رغبت می‌ورزد و فضل و بخششهای دنیوی خدا را نیز می‌جوید. برای رسیدن به سعادت، بر ضرورت حصول دو کمال تکیه شده است؛ هم فرد باید از کمال ذهن برخوردار گردد و هم در کنشها و منشهای خود شیوه‌ای کمال جویانه را پی گیرد.

کمال ذهن بهرۀ کسی است که از نظر عاطفی، شناختی، انگیزشی، و هیجانی، برای خود انسجام و انضباطی ذهنی پدید آوَرَد. کمال عاطفی انسان در صحیفه به «ایمان» است. باری، افزون بر ایمان، کمال در شناخت یا «بهترین یقین» هم ضرورت است؛ یقینی که با معرفتی صحیح و برقراری ارتباطی عاطفی با آن معرفت حاصل می‌شود. کمال انگیزشها هم از یک سو در گرو نیت خالص، و از دیگر سو محتاج دوری جستن از هیجانات بد است.

کمال رفتاری نیز به اندازۀ کمال ذهنی برای سعادت انسان ضروری است. این تکامل خود را هم در رفتارهای فردی جلوه‌گر می‌کند، هم در تعامل فرد با عموم، و هم در تعاملش با خدا. در صحیفه بسیار بیش از آن که بر انجام کارهای خیر فردی تأکید رود، بر پابندی به ارزشهای رفتار اجتماعی تأکید شده است؛ ارزشهایی چون رعایت حقوق همگان، خیرخواهی برای عموم و خدمت به ایشان، و تعامل بهینه با کسانی که قادر به جبران محبت نیستند، یا حتی عزمی بر این کار ندارند.

سرآخر، تعامل بهینه با خدا هم جنبه‌هایی ذهنی و روانی دارد و هم جنبه‌هایی رفتاری و بیرونی. از نظر روانی و ذهنی، تعامل بهینۀ انسان با خدا آن است که انسان به یاد خدا، و همواره نیز قدرشناس نعمتهای الاهی و سپاسگزار آنها باشد؛ همچنان که هرگز اجازه نمی‌دهد این احساس مثبتی که در بارۀ خدا پیدا کرده است، سبب شود خوف خدا از قلبش محو گردد. از نظر عملی و رفتاری نیز، تعامل بهینه با خدا مستلزم آن است که فرد افزون بر آن که در دل به یاد خداست و قدر نعمتهای او را می‌داند، به زبان هم وی را ستایش کند، حاجات خویش تنها از او بخواهد، شوق در کارهای نیک داشته باشد و خشنودی خدا را نیز، بر دوستان مقدم کند.

[۱]. در سراسر این اثر برای ارجاع به نقلها از صحیفۀ سجادیه، نخست شمارۀ دعا در صحیفۀ کامله ذکر گردیده، و سپس به فاصلۀ خطی مورّب، شمارۀ فقرۀ حاوی آن مطلب در صحیفه، بر پایۀ فقره‌بندی اعمال شده در صحیفۀ سجادیه با تصحیح و ترجمۀ حسین استادولی (رک‍: منابع) ذکر گردیده است. برای نمونه، ۴۷/ ۳ یعنی مطلب در دعای چهل و هفتم صحیفه، بند سوم، آمده است.

فهرست منابع:

۱.             آقابزرگ طهرانی، محمد محسن، الذریعه الی تصانیف الشیعه، بیروت، دار الاضواء، ۱۴۰۳ق/ ۱۹۸۳م.

۲.             ابراهیمی‌فر، علی اصغر، بررسی نظام تربیتی صحیفۀ سجادیه، قم، مرکز پژوهشهای صدا و سیما، ۱۳۸۵ش.

۳.             ……………….. «مبانی، اصول، روشها، و اهداف تربیتی در صحیفۀ سجادیه»، معرفت، شم‍ ۵۷، شهریور ۱۳۸۱ش.

۴.             احتشامی‌نیا، محسن، «بایسته‌های پژوهشی درونمایۀ صحیفۀ سجادیه»، سفینه، شم‍ ۹، زمستان ۱۳۸۴ش.

۵.             احمدوند، فردین، «بررسی اصول اخلاقی اجتماعی در صحیفۀ سجادیه»، پژوهشهای اخلاقی، سال دوم، شم‍ ۵، پاییز ۱۳۹۰ش.

۶.             اخوان کاظمی، بهرام، «دکترین و سیاستهای دفاعی . امنیتی در صحیفۀ سجادیه»، الف، حکومت اسلامی، شمارۀ ۴۴، تابستان ۱۳۸۶ش. ب، سیاست دفاعی، شم‍ ۶۱، زمستان ۱۳۸۶ش.

۷.             اسکوئیان، عباس، و شمس آبادی، آرزو، «انسان در صحیفۀ سجادیه»، صحیفۀ مبین، سال بیستم، شم‍ ‌۵۶، پاییز و زمستان ۱۳۹۳ش.

۸.             افخمی عقدا، رضا و دیگران، «مضامین مشترک انسان‌شناسی در صحیفۀ سجادیه و اشعار منسوب به امام سجاد (ع)»، ادب عربی، شم‍ ۱، بهار و تابستان۱۳۹۳ ش.

۹.             بدخشان، نعمت الله، «توبه از نگاه عقل و نقل با مروری بر صحیفۀ سجادیه»، عقل و دین، دانشگاه تهران، شم‍ ۷، پاییز و زمستان ۱۳۹۱ ش.

۱۰.          پاکتچی، احمد، «اخلاق دینی»، دائره المعارف بزرگ اسلامی، به کوشش کاظم موسوی بجنوردی و دیگران، جلد هفتم، تهران، ۱۳۷۷ش.

۱۱.          ………………… «ابوالمفضل شیبانی»، دائره المعارف بزرگ اسلامی، به کوشش کاظم موسوی بجنوردی و دیگران، جلد ششم، تهران، ۱۳۷۳ش.

۱۲.          پهلوان، منصور«مبانی اخلاقی در صحیفۀ سجادیه»، سفینه، شم‍ ۸، پاییز ۱۳۸۴ش.

۱۳.          پیرامون مقدم، مریم، دسته‌بندی خصال اخلاقی در صحیفۀ سجادیه، پایان نامۀ کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث، دانشگاه آزاد اسلامی تهران شمال، ۱۳۸۹ش.

۱۴.          ترکاشوند، مهدی و دیگران، «تجلی عاطفه و جایگاه آن در صحیفۀ سجادیه»، ادب عربی، شم‍ ۱، دورٔۀ ۴، بهار۱۳۹۱ش.

۱۵.تقوی نسب، نجمه و میر شاه جعفری، ابراهیم، «اصول بهداشت روانی از منظر صحیفۀ سجادیه»، مطالعات اسلام و روان‌شناسی، شم‍ ۳، پاییز و زمستان ۱۳۸۷ش.

۱۶.          حسینی اشکوری، جعفر، «اجازات روایی صحیفه در قرن یازدهم»، سفینه، شم‍ ۹، زمستان ۱۳۸۴ش.

۱۷.          حسینی جلالی، محمد حسین، دراسه حول الصحیفه السجادیه، بیروت، اعلمی، ۱۴۲۱ق.

۱۸.          حسینی شاهرودی، مرتضی و شریعتی، فهیمه، «بررسی مفهوم استغفار در صحیفۀ سجادیه»، علوم قرآن و حدیث، شم‍ ۸۶، بهار و تابستان ۱۳۹۰ش.

۱۹.حکیم، محسن، «کتاب‌شناسی تفصیلی شروح و ترجمه‌های صحیفه»، کتاب ماه دین، بخش اول، شم‍‍ ۴۹.۵۰، آبان و آذر ۱۳۸۰ش؛ بخش دوم، شم‍ ۵۱.۵۲، دی و بهمن ۱۳۸۰ ش؛ بخش سوم و پایانی، شم‍ ۵۳.۵۴، اسفند ۱۳۸۰ و فروردین ۱۳۸۱ ش.

۲۰.دده‌بیگی، محسن، «مرگ در صحیفۀ سجادیه»، بینات، شم‍ ۶۸، زمستان ۱۳۸۹ش.

۲۱.دریابیگی، محسن، «بررسی تطبیقی مفهوم صدق در قرآن، روایات، و صحیفۀ سجادیه»، پژوهش دینی، شم‍ ۱۷، پاییز ۱۳۸۷ش.

۲۲.          ……………….. «مرگ اندیشی در صحیفۀکاملۀ سجادیه»، اندیشۀ نوین دینی، سال هشتم، شم‍ ۲۹، بهار و تابستان ۱۳۹۱ش.

۲۳.سبحانی‌نژاد، مهدی و علیین، حمید، «درآمدی بر ابعاد و زمینه‌های تربیت در صحیفۀ سجادیه»، مشکوه، شم‍ ۹۱، تابستان ۱۳۸۵ش.

۲۴.سجادی، احمد، «بایسته‌های پژوهشی در بارۀ صحیفۀ سجادیه»، سفینه، شم‍ ۶، بهار ۱۳۸۴ش.

۲۵.سروش، عبدالکریم، بسط تجربۀ نبوی، تهران، صراط، ۱۳۷۸ش.

۲۶.          سلیمانی، مصطفی، «درآمدی بر نظام تربیتی و انسان‌شناسی از منظر صحیفۀ سجادیه»، راه تربیت، شم‍ ۱۵، تابستان ۱۳۹۰ش.

۲۷.          شریفی، مرضیه، «درآمدی بر رویکرد اسلامی درمان افسردگی با محوریت صحیفۀ سجادیه»، معرفت، شم‍ ۱۷۴، خرداد ۱۳۹۱ش.

۲۸.          شمس آبادی، آرزو، اندیشۀ اخلاقی بازتابیده در صحیفۀ سجادیه، پایان نامۀ کارشناسی ارشد اخلاق و تربیت اسلامی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد آزادشهر، ۱۳۹۲ش.

۲۹.          صحیفۀکاملۀ سجادیه، منسوب بن امام زین العابدین علی بن حسین (ع)، به کوشش و با ترجمۀ حسین استاد ولی، قم، الهادی، ۱۳۸۳ش.

۳۰.صدرایی خویی، علی، «صحیفۀ سجادیه به روایت ابن مالک»، علوم حدیث، شم‍ ۲۹، پاییز ۱۳۸۲ش.

۳۱.قائمی، علی، و دیگران، «بررسی مبانی تربیت اجتماعی از دیدگاه امام سجاد (ع) در صحیفۀ سجادیه»، روان‌شناسی تربیتی، شم‍ ۱۷، تابستان ۱۳۸۹ش.

۳۲.          کریمی، احمد، «مسئولیت پذیری اجتماعی در دعای مکارم الاخلاق»، پژوهشهای اخلاقی، سال اول، شم‍ ۴، تابستان ۱۳۹۰ش.

۳۳.          مجتهد شبستری، محمد، «ایمان»، دائره المعارف بزرگ اسلامی، به کوشش کاظم موسوی بجنوردی، جلد دهم، تهران، ۱۳۸۰ش.

۳۴.          مجلسی، محمد تقی، رساله در بیان اسانید و طرق مؤلف در نقل صحیفۀ سجادیه، ضمن بحار الانوار محمد باقر مجلسی، جلد صد و هفت، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق/ ۱۹۸۳م.

۳۵.          مردمی، ابوالقاسم، «در جستجوی الگوی رفتاری از دعای مکارم الاخلاق»، مصباح، شم‍ ۷۶، مرداد و شهریور ۱۳۸۷ش.

۳۶.          مرزوقی، رحمت الله، «انسان و تربیت از منظر صحیفۀ سجادیه»، اندیشۀ دینی، شم‍‌ ۱۵، تابستان ۱۳۸۴ش.

۳۷.مقامی، حمید و میر شاه جعفری، ابراهیم، «رهیافتی به نظام تربیتی اسلام از نگاه صحیفۀ سجادیه»، اندیشۀ دینی، شم‍ ۱۵، تابستان ۱۳۸۴ش.

۳۸.          ملا سلیمانی، فرشته و دیگران، «بررسی مبانی تربیت اجتماعی از دیدگاه امام سجاد (ع) در صحیفۀ سجادیه»، روان‌شناسی تربیتی، شم‍ ۱۷، تابستان ۱۳۸۹ش.

۳۹.موسوی بروجردی، حسن، «پژوهشی در نسخۀ شهید اول از صحیفۀ سجادیه»، ترجمۀ محمود نظری، سفینه، شم‍ ۷، تابستان ۱۳۸۴ش.

۴۰.          مهروش، فرهنگ، «اندیشۀ اخلاقی ابن مسعود»، پژوهشنامۀ اخلاق، سال هفتم، شم‍ ۲۴، تابستان ۱۳۹۳ش.

۴۱.          ……………….. «آیینهای ذکر در روایات اسلامی و جایگاه و کارکرد اجتماعی آنها»، صحیفۀ مبین، سال نوزدهم، شم‍ ۵۳، بهار و تابستان ۱۳۹۲ش.

۴۲.          ……………….. «تاریخ انگارۀ ذکر در فرهنگ اسلامی»، مطالعات قرآن و حدیث، شم‍ ۱۳، بهار و تابستان ۱۳۹۴ش.

۴۳.          ……………….. هویت وانتساب صحیفۀ سجادیه با تکیه بر شاخصه‌های متن، پایان نامۀ کارشناسی ارشد علوم قرآن  حدیث، دانشگاه امام صادق (ع)، ۱۳۸۲ش.

۴۴.          ……………….. و کامیاب، رضوان، «اندیشۀ اخلاقی شهید عبدالحسین دستغیب و خاستگاه قرآنی آن»، صحیفۀ مبین، سال بیستم، شم‍‌ ۵۵، بهار و تابستان ۱۳۹۳ش.

۴۵.          هاشمی شاه قبادی، رضا، «سیرۀ تربیتی امام سجاد (ع) در دعای مکارم الاخلاق»، نیستان ادیان و مذاهب، شم‍ ۳، پاییز و زمستان ۱۳۹۰ش.

هیبت و شجاعت امام سجاد(علیه السلام).

اشاره:

عمر بن عبد العزیز متولد ۱۰۱ هجرى که از وابستگان به بنى امیه و مروانیان است ، اما به دلیل برخى خصلتهاى منصفانه از ایشان متمایز مى باشد، على رغم تعارض و تضادى که میان حکومت بنى امیه با اهل بیت و شخص امام سجاد . علیه السلام . وجود داشت ، گاه به خدمت آن حضرت مى رسید و اظهار ادب و خضوع مى کرد. و بعد از شهادت آن امام گفت : ذهب سراج الدنیا و جمال اسلام ، زین العابدین . (۱)

یعنى ؛ مشعل روشنگر دنیا و مایه جمال و زیبایى اسلام ، زین العابدین ، چشم از جهان فرو بست .

در یکى از محافلى که امام سجاد (ع ) حضور داشت . عمربن عبدالعزیز نیز شرکت جست . امام سجاد قبل از او مجلس را ترک گفتند.

پس از بیرون رفتن امام ابن عبدالعزیز از حاضران پرسید:

امروز شریفترین مردم در جامعه ما چه کسى است ؟

طبق معمول آن دوره ، همه گفتند: شخص خلیفه .

ابن عبدالعزیز گفت : نه ، چنین نیست که شما مى گویید! شریفترین مردم کسى است که هم اکنون از مجلس ما خارج گردید على بن الحسین (ع ) زیرا او از خاندانى است که همه مردم آرزو دارند از آن خاندان باشند ولى او هرگز تمایل ندارد که به خاندانى جز خاندان خویش بپیوند و منتسب باشد . (۲)

کمال الدین ، محمد بن طلحه شافعى متولد ۶۵۲ از علماى قرن هفتم مى نویسد:

على بن الحسین زینت اهل عبادت ، پیشوایان زاهدان ، بزرگ پرهیزکاران و رهبر و پیشتاز مؤمنان است . شیوه زندگى او خود گواهى مى دهد که از سلاله نسل رسول خدا (ص ) است . اخلاق و منش او، خود مى نمایاند که او از بندگى مقرب خداست . آثار برجاى مانده بر سیمایش ، نشانگر نمازهاى بسیار و شب زنده داریهاى هدایت یافته اوست . و الفت هماره او با دعا و راز و نیاز، دلیل انس او با خداست .

در طاعت و بندگى حق ، چنان تاخت که زین العابدین شناخته شد. شب زنده داریهایش ، راه تاریک آخرت را بر او روشن ساخته و روزه هاى مستمر او، توشه جهان دیگر را برایش تدارک دیده بود.

کرامتها و کارهاى خارق عادت ، بسیار از آنها ثبت شده و همه اذعان دارند که وى از سروران خلق در قیامت است . (۳)

حماسه فرزدق

یکى از گویاترین نشانه هاى عظمت اجتماعى امام سجاد (ع ) قصیده معروف فرزدق متولد ۱۱۰ هجرى مى باشد.

در روزگارى که شعر از قویترین ابزارها تبلیغى به شمار مى آمد و ستایشى در قالب شعر مى توانست شخصیتى را به دورترین قبایل ، به نیکى و ارزش ‍ بشناساند و هجوى مى توانست قبیله اى را به بدنامى و بى آبرویى بکشاند و ایشان را وادار به مهاجرت سازد، فرزدق را از مرز مدیحه سرایى تا اوج حماسه اى انقلابى پیش برده ، شرایطى است که فرزدق ، شعر خود را در آن شرایط انشاد کرده است .

در روزگارى که شاعران به ندرت مى توانستند از خشم دستگاه اموى بیمناک نباشند و کم بودند کسانى که بتوانند دل از عطاها و هدایاى خلیفه بپوشند، فرزدق از خطرها نهراسید و دل از عطاى خلیفه برید تا رضاى خداوند را در اظهار محبت و ارادت به خاندان رسالت جستجو کند و به دست آورد.

فرزدق شعرش را در پستوى خانه اش نسرود و در گمنامى و بى نشانى آن را منتشر نساخت ! بلکه در برابر چشمان خشم آلود هشام . که در آن روز برادر خلیفه و از مقربترین عناصر حکومتى و نزدیکترین خشم آلود هشام . که در آن روز برادر خلیفه و از مقربترین عناصر حکومتى . نزدیکترین شخص به ولید بن عبدالملک به شمار مى آمد . و در منظر انبوه حج گزارانى که از جاى جاى خطه اسلام گرد آمده بودند، به ستایش از امام سجاد (ع ) پردااخت .

ستایش فرزدق از امام سجاد (ع ) در آن شرایط و در آن محیط و در آن محیط که بزرگترین مجتمع اسلامى و مهمترین پایگاه دینى به شمار مى آمد، ستایشى ساده و بى پیامد نبود، زیرا مدح على (ع ) و خاندان وى در ذهن مردم ارتباطى ناگسستنى با رد و طرد غاصبان خلافت داشت .

ستودن بارزترین چهره علوى . امام سجاد (ع ) . به معناى رویارویى صریح با تمامى و مروانیان شناخته مى شد، چرا که این دو جریان همیشه ستیزى بى امان داشته اند و ناهمسازى آنان بر کسى مخفى نبود.

فرزدق زمانى شعر خود را با طنین گرمش انشاد کرده که هشام با تکبر و غرور در حلقه یاران و هوادارانش گام در خانه خدا نهاده تا طواف کند.

حج گزاران انبوه بودند و بى توجه به حضور هشام !

هشام خواست استلام حجر کند اما ازدهام جمعیت مانع شد و او باناکلمى به کنارى رفت و با همراهانش به نظاره طواف کنندگان خانه خدا نشست .

در این هنگام شخصى با جامه ها و هیئتى مردمى اما با چهره اى جذاب و هیبتى معنوى به جمع طواف گزاران پیوست و چون به حجر نزدیک شد و خواست استلام حجر کند، مردم احترامش کردند، راه گشودند و او بآسانى استلام حجر کرد.

همراهان هشام با دیدن آن منظره به شگفت آمده و از هشام پرسیدند: آن شخصى که مردم برایش راه گشودند و احترامش کردند کیست ؟

هشام که احساس حقارت و کوچکى مى کرد ، چنین وانمود که او را نمى شناسد! فرزق که از نزدیک ناظر این گفتگوها بود، دانست هشام از سر حسادت و حق پوشى اظهار ناآشنایى مى کند و با خود گفت اکنون ، لحظه ایفاى رسالت و گاه حق گویى است .

فرزدق قدم پیش نهاد و جایى ایستاد که صدایش را هر چه بیشتر بشنوند و گفت : اى هشام . اى فرزند عبدالملک و اى برادر خلیفه .! اگر تو آن شخص را نمى شناسى ، من او را خوب مى شناسم .

گوش فرا ده تا وى را به تو معرفى کنم

دریایى عطوفت و احساسات فرزدق به جوش آمده بود. واژه هاى عشق و محبتش به خاندان على چونان امواج دریا به حرکت در آمده و به شیوه شاعران پرتوان عرب ، شعرى بالبداهه در وصف امام سجاد انشاد کرد.

امواج صدایش در مسجد الحرام پیچید و تاءثیرى عمیق بر روح و جان مردمان نهاد جان مردم را پرورید و روح هشام را چون خرقه اى پوسیده درید!(۴)

اکنون قبل از پرداختن به قصیده فرزدق نگاهى اجمالى به شخصیت وى خواهیم داشت .

شخصیت فرزدق

فرزدق کنیه اش ابوفراس و پدرش غالب صمصعه مجاشعى و مادر وى لبنه ، دختر قرظه ین ظبیه است . در سال ۳۸ هجرى تولد یافت و به سال ۱۰۰ هجرى در بصره به چشم از جهان فرو بست .

او از بزرگان بنى تمیم بود و چونان پدرش به جود و سخاوت شهرت داشت .

فرزدق در خرد سالى به همراه پدرش ، خدمت امیر المؤمنین (ع ) شرفیاب شد.

پدر وى را به حضور آن حضرت معرفى کرد و یاد آور شد که فرزندش . با وجود خردسالى . قادر به سرودن اشعار مى باشد.

على . علیه السلام . به پدر او توصیه کرد که بهتر از شعر گفتن ، تعلیم قرآن است و همین سفارش سبب گردید تا فرزدق به آموزش و حفظ قرآن روى آورد.

بسیارى از تاریخنگاران ، فرزدق را دوستدار اهل بیت دانسته اند. براى خاندان على (ع ) به نیکى شعر مى گفت و از آنان به عظمت یاد مى کرد و دشمنانشان . بویژه معاویه ، یزید هشام و حجاج . را بشدت مورد استهزا قرار مى داد و هجو مى کرد.

از جمله مهمترین اشعار وى قصیده معروفى است که در ستایش امام زین العابدین . علیه السلام . سروده و آن را در مسجد الحرام و در حضور هشام و جمع حج گزاران انشادکرده است .

گروهى وى را ستوده اند و برخى او را مذمت کرده اند.

مذمت کسانى چون فرزدق که در عصر خلافت امویان به تمجید و تعظیم قدر امامان و اهل بیت (ع ) پرداخته است ، از سوى قلم به مزدان دربارى و معاندان اهل بیت ، چندان دور از انتظار نیست .

در منظر تعصب پیشگان ، چه جرمى بالاتر از دفاع و حمایت از خاندان على . علیه السلام . و هجو سلطه داران !

مذمتها و نسبتهاى ناروایى که به فرزدق داده اند، منحصر به شخص وى نیست بلکه هر شاعرى که به تعریف و تمجید از اهل بیت پیامبر . صلى الله علیه وآله . پرداخته و به آنان اظهار محبت کرده است ، از نیزه طعن و کینه معاندان در امان نمانده است ، چونان که همان نسبتها را به ابوالاسود دلائلى ، کمیت اسدى و دعبل بن على خزاعى و… نیز داده اند!

در برابر این نارواگوییها، اکثر علماى رجال ، فرزدق را توثیق کرده و شهامت و رادمردى او را ستوده اند.

شیخ طوسى متولد ۴۶۰ هجرى او را از اصحاب امام سجاد . علیه السلام . دانسته اند و به خاطر قصیده اش وى را به نیکى یاد کرده است .(۵)

کشى متولد ۳۴۰ هجرى بر اخلاص او در محبت اهل بیت . علیه السلام . تاءیید دارد و مى گوید:

دلیل بر اخلاص او همین بس که ابتدا صله امام را نپذیرفت و گفت من شعر را براى رضاى الهى سروده ام و نه دریافت صله … (۶)

متن قصیده فرزدق

۱. هذا الذى تعرف وطاته

والبیت یعرفه والحل والحرم (۷)

۲. هذا ابن خیر عباد الله کلهم

هذا التقى النقى الطاهر العلم (۸)

۳. هذا ابن فاطمه ان کنت جاهلد

بجده انبیاء الله قد ختموا (۹)

۴. ولیس قولک من هذا بضائره

العرب تعرف من انکرت و العجم (۱۰)

۵. کلتایدیه غیاث عم نفعهما

تستو کفان و لا یعروهما عدم (۱۱)

۶. سهل الخلیقه لاتخشى بو ادره

تستو کفان و لا یعرو هما عدم (۱۲)

۷. حمال انفال اقوام اذا افتدحوا

حلو الشمائل تحلو عنده نعم (۱۳)

۸. ما قال لا قط الا فى تشهده

لولا لاتشهد کانت لاءه نعم (۱۴)

۹. عم البریه بالااحسان و فانقشعت

عنها الغیاهب و الاملاق و العدم (۱۵)

۱۰. اذا راته قریش قال قائلها

الى مکارم هذا ینتهى الکرم (۱۶)

۱۱. یعضى حیاء و یغضى من مهابته

فمایکلم الا حین یبتسم (۱۷)

۱۲. بکفد خیزران ریحه عبق

من کف اروع فى عرنینه شمم (۱۸)

۱۴. یکاد یمسکه عرفان راحته

رکن الحطیم اذا ماجاء یستلم (۱۹)

۱۵. اى الخلائق لیست فى رقابهم

جرى بذاک له فى لوحه القلم (۲۰)

۱۶ . من یشکر الله یشکر اولیه ذا

قالدین من بیت هذا بیت هذا ناله الامم (۲۱)

۱۷. یتمى الى ذروه الذدین التى فصرت

عنها الا کف و عن ادرکها القدم (۲۲)

۱۸. مشتقه من رسول الله نبعته

طابت مغارسه و الخیم و الشیم (۲۳)

۱۹. مشتقه من رسول الله نبعته

طابت مغارسه و الخیم و الشیم (۲۴)

۲۰. ینشق ثوب الدجى عن ور غرته

کفر و قربهم منجى و معتصم (۲۵)

۲۱. من معضر حبهم دین و بعضعهم

کالشمس تنجاب عن اشراقها الظلم (۲۶)

۲۲. مقدم بعد ذکر الله ذکرهم

فى کل بدء و مختوم به الکلم (۲۷)

۲۳. ان عدم اهل التقى کانوا ائمتهم

اوقیل من خیر اقل الارض قیل هم (۲۸)

۲۴. لا یستطیع جواد بعد جودهم

ولا یدانیهم قوم و ان کرموا (۲۹)

۲۵. هم الغیوث اذاما ازمه ازمت

و الا سد اسد الشرى و الباس محتدم (۳۰)

۲۶. لا ینقص العسر بسطا من اکفهم

سیان ذلک ان اثروان عدموا (۳۱)

۲۷. یستدفع الشرو اللوى بحبهم

و یسترب به الاحسان و النعم (۳۲)

پیامهاى قصیده فرزدق

با آنچه تاریخ از روش و منش خلفا ثبت کرده بدیهى است که فرزدق با بیان این سخنان کو بنده و صریح ، خویش را براى رویارویى با هر شکنجه و آزار و انتقال از سوى هشام بن عبدالملک آماده کرده بود!

مامقانى به نقل از کتاب خرائج مى نویسد:

فرزدق پس از انشاد این قصیده مدتها زندانى شده و به فرمان هشام محکوم به مرگ گردید.

فرزدق شرایط دشوار خود را به امام على الحسین . علیه السلام . رسانید و آنحضرت براى نجات و رهایى او دعاکرد.

فرزدق پس از آزادى به حضور امام سجاد . علیه السلام . رسید و از وضع نابسامان اقتصادى خود شکایت کرد و گفت : خلیفه تمام حقوق پیشین او را قطع کرده است .

حضرت پرسید: حقوق دریافتى تو در سال چه اندازه اى بوده است ؟

فرزدق ، مقدارى را اظهار داشت .

امام (ع ) به اندازه اى چهل سال او، هزینه زندگیش را تاءمین کرد و فرمود: اگر مى دانستم که به بیش از این نیاز دارى به تو مى بخشیدم .

فرزدق ، هدیه امام را دریافت کرد و پس از همان مدت ، بدرود حیات گفت .(۳۳)

انگیزه فرزدق

بسیارى از شاعرانى که به ستایش یا مذمت شخصیتهاى اجتماعى . سیاسى عصر خود پرداخته ، انگیزه آنان را یا چشمداشتهاى مادى تشکیل مى داده است و یا نگرانیها و تهدیدهایى که از سوى عوامل قدرتمند، متوجه آنان است .

ولى این موضوع شامل شاعران دربارى و زورپرستان و زرجویان است و نه شاعرانى که با بیان فکر و عقیده خویش به تبلیغ ارزشهاى الهى و حمایت از عدالت اجتماعى و انتقاد از استبداد و جباریت حاکمان و خلفا مى پرداخته اند.

فرزدق چگونه مى تواند به چشمداشت امور مادى و دنیایى به توصیف امام سجاد . علیه السلام . پرداخته باشد، با این که خود را رویارویى کنیه عمیق هشام قرار مى دهد! در مطالب قبل ، هر چند یاد شد که امام سجاد . علیه السلام . زندگى آینده فرزدق را تاءمین کرد اما نباید از نظر دور داشت که فرزدق ، اصولا براى دریافت صله و مزد و پاداش دنیوى قصیده یاد شده را نسروده است .

کشى متولد ۳۴۰ هجرى ضمن ستایش از فرزدق و بیان اخلاص وى در مسیر اهل بیت . علیه السلام . مى گوید: دلیل اخلاص او همین بس که امام سجاد . علیه السلام . دوازده هزار دینار به عنوان صله براى او فرستاد ول فرزدق نکرد و به امام پیغام داد: من آن قصیده را براى صله نگفته ام و جز رضاى خداوند متعالى ، چیزى نخواسته ام .

امام سجاد . علیه السلام . براى او دعا کرد و فرمود: عمل تو مورد رضاى خداست ولى ما خاندان وقتى چیزى را به کسى بخشیدیم ، از او باز پس ‍ نمى گیریم . فرزدق در پى این فرمایش ، و به خاطر رعایت این ادب ، هدیه حضرت را پذیرفت . (۳۴)

البته میان این نقل . که فرزدق ابتدا صله را نپذیرفت . و میان نقلى که . حاکى از شکایت فرزدق از وضع مال خویش مالى خویش مى باشد . منافاتى نیست . زیرا ممکن است نقل نخست مربوط به قصیده هایى بوده که فرزدق قل از قصیده معروفش براى اهل بیت سروده است ، ولى اظهار نیاز زمانى صورت گرفته ، که فرزدق صورت گرفته که فرزدق از سوى هشام در تنگناى زندگى گرفتار آمده است .

احتمال دیگر این است که هر دو نقل مربوط به یک مرحله باشد به این گونه که فرزدق مشکل مالى خود را با امام در میان گذرانده است اما نه براى دریافت صله و مالى بدون عوض بلکه براى گرفتن راهنمایى و یامساعده و زمانى که امام سجاد ، آن همه صله را به او مى بخشد، او اظهار داشته که منظورش از گزارش وضع خود، هرگز دریافت صله نبوده است و آن نمى پذیرد. اما امام . علیه السلام . وى را براى پذیرش آن تخشش متقاعد مى سازد.

حماسه فرزدق ، ثبت در دیوان ادب

قصیده فرزدق ، آن چنان در منابع تاریخى و ادبى تثبیت شده است که جاى هر گونه ابهام را زدوده و آن را از نهان شدن در غبار گمنامى و فراموشى ، ایمن داشته است .

عبدالرحمن جامى از شاعران پارسى گوى قرن هشتم هجرى ۸۱۷ . ۸۹۷ هجرى که در زمره مفسران و فقیهان و عارفان و ادبیان عصر خویش جاى داشته لاست ، (۳۵) قصیده فرزدق و نیز عکس العمل دستگاه خلافت را در برابرى نظم در آورده است و این خود مى نمایاند که بازتاب و تاءثیر حماسه فرزدق در محافل علمى و ادبى هماره مثبت و نیرومند بوده است :

عبد الرحمن جامى ، چنین سروده است :

پور عبدالملک به نام هشام

در حرم بود با اهالى شام

مى زد اندر طواف کعبه قدم

لیکن از ازدحام اهل حرم

استلام حجر ندادش دست

بهر نظاره گوشه اى بنشست

ناگهان نخبه نبى و ولى

زین عبادین حسین على

در کساءبها و حله ونور

بر حریم فکنده عبور

هر طرف مى گذشت بهر طواف

در صف خلق مى فتاد شکاف

زد فدم بهر اسالام حجر

گشت خالى ز خلق راه گذر

شامى اى کرد از هشام سؤ ال

کیست این با چنین جمال و جلال

از جهالت در آن تعلل کرد

وزشناسائیش تجاهل کرد

گفت نشانسمش ، ندانم کیست

مدنى ، یا یمانى ، یا مکیست

بو فراس آن سخنور نادر

بود در جمع شامیان حاضر

گفت من مى شناسمش نیکو

زو چه پرسى به سوى من کن رو

آن کس است این که مکه بطحاء

زمزم و بو قبیس و خیف و منى

مروه ، مسعى ، صفا حجر، عرفات

طبیه ، کوفه ، کربلا و فرات

هر یک آمد به قدر او عارف

بر علو مقام او واقف

قره العین سید الشهداست

زهره شاخ دوحه زهراست

میوه باغ احمد مختار

لاله راغ حیدر کرار

چون کند جاى در میان قریش

رود از بخر بر زبان قریش

که بدین سرور ستوده شیم

به نهایت رسید فضل و کرم

ذروه عزتست منزل او

حامل دولت است محمل او

از چنین عز و دلت ظاهر

هم عرب هم عجم بود قاصر

جد او را به مسند تمکین

خاتم الانبیاست نقش نگین

لایح از روى او فروع هدى

فائح از خوى او شمیم وفا

طلعتش آفتاب روزافزون

روشنایى فزاى و ظلمت سوز

جد او مصدر هدایت حق

از چنان مصدرى شده مشتق

زحیا نایدش پسندیده

که گشاید به روى کس ندیده

خلق از او نیز دیده خوابانند

کز مهابت نگاه نتوانند

نیست بى سبقت تبسم او

خلق را طاقت تکلم او

در عرب در عجم بود مشهور

گو ندانش مغفلى مغرور

همه عالم گرفت پرتو خور

گر ضریرى ندید از آن چه ضرر

شد بلند آفتاب بر افلاک

بوم از آن گر نیافت بهره چه باک

بر نیکو سیرتان و بدکاران

دست او ابر موهبت باران

فیض آن ابر بر همه عالم

گر بریزد نمى ت نگردد کم

هست از آن معشر بلند آیین

که گذشتند ز اوج علیین

حب ایشان دلیل صدق و وفاق

بغض ایشان نشان کیفر و نفاق

قربشان پایه علو و جلال

بعدشان مایه عتو و ظلال

گر شمارند اقل تقوى را

طالبان رضاى مولا را

اندر آن قوم مقتدا باشند

وندر آن خیل پیشوا باشند

گر بپوسد ز آسمان بالفرض

سائلى ، من خیار اهل الارض

بر زبان کواکب و انجم

هیچ لفضى نیایدالا هم

هم غیوث الندى اذا و هبو

لیوث الشرى اذا نهبوا

ذکرشان سابق است ذر افواه

بر همه خلق بعد ذکر الله

سر هر نامه رارواج افزاى

نامشان هست بعد نام خداى

ختم هر نظم و نثر را الحق

باشد از یمن نامشان رونق

چون هشام آن قصیده غراء

که فرزدق همى نمود انشاء

کرد از آغاز تا به آخر گوش

خونش اندر رگ از غضب زد جوش

بر فرزدق گرفت حالى دق

همچو بر مرغ خوشنوا عقعق

ساخت در چشم شامیان خوارش

حبس بنمود بهر آن کارش

اگرش چشم راست بین بودى

راست کردار و راست بین بودى

دست بیداد و ظلم نگشادى

جاى آن حبس ، خلعتش رسید

قصه مدح بو فراس رشید

چون بدان شاه حق شناس رسید

از درم بهر آن نکو گفتار

کرد حالى روان ده و دو هزار

بو فراس آن درم نکرد قبول

گفت مقصود من خدا و رسول

بود از آن مدح ، نى نوال و عطا

زان که عمر شریف را ز خطا

همه جا از براى همجى

کرده اى صرف در مدیح و هجى

تافتم سوى این مدیح عنان

بهر کفاره چنان سخنان

فلته خلصا لوجه الله

لا، لان استعیض ما اعطاه

قال زین العباد و العباد

ما نودیه عوض لا یرداد

زان که ما اهل بیت احسانیم

هر چه دادیم باز نستانیم

ابر جودیم بر نشیب و فراز

قطره از ما به مانگردد باز

آفتابیم بر سپهر علا

نفتد عکس ما دگر سوى ما

چون فرزدق به آن رفا و کرم

گشت بینا قبول کرد درم

از براى خدا بود و رسول

هر چه آمد از او چه رد چه قبول

بود از آن هر دو قصدش الحق حق

مى کنم من هم از فرزدق دق

رشحه زان سحاب لطف و نوال

بندم از دولت ابد، طرفى

صادقى از مشایخ حرمین

چون شنید آن نشید دور از شین

گفت نیل مراضى حق را

بس بود این عمل فرزدق را

گر جز اینش ز رفتر حسنات

بر نیاید نجایت یافت نجات

مستعد شد رضاى رحمان را

مستحق شد ریاض رضوان را

زان که نزدیک حاکم جابر

کرد حق را براى حق ظاهر (۳۶)

پی نوشت:

۱. مناقب ۴/۱۶۷؛ اعیان الشیعه ۱/۶۳۱٫

۲. مناقب ۴/۱۶۷؛ اعیان الشیعه ۱/۶۳۱٫

۳. مطالب السؤ ول ۷۷٫

۴. البیان و التیین ۱/۳۷۰؛ الشعر و الشعرا۹؛ المحاسن و المساوى ۲۱۲؛ العقد الفرید ۱/۲۷؛ الاغانى ۲۱/۳۷۶؛ المعجم الکبیر ۱۴۳؛ ارشاد ۲/۱۵۰؛ حلیه الاولیاء ۳/۱۳۹؛ امالى سید مرتضى ۶۷؛ زهرالاداب ۱/۵۹؛ محاضراات الادباء ۱/۲۹۹؛ فایق زمخشرى ۸/۲۱۹؛ مناقب ابن شهر آشوب ۴/۱۶۹؛ کشف الغمه ۲/۹۲؛ مطالب السؤ ول ۷۹؛ تذکره الخواص ‍ ۳۳۸؛ و فیات العیان ۵/۱۴۵؛ دیوان حماسه گزیده ۲۱۳٫

۵. رجال طوسى ۱۰۰٫

۶. اختیار معرفه الرجال رجال کشى ۱۲۹٫

۷. این اوست که بطحا سرزمین و نبوت با آثارى برجاى مانده از گامهایش آشناست . و خانه خدا نز او را مى شناسد، چونانا که حل و حرم .

۸. فرزند برترین بندگان خداست .

پرهیزکار، منزه ، پاکیزه و نشانه راهنما و ملاک هدایت است .

۹. این ، فرزند فاطمه علیها السلام است ، اگر راستى جاهلى و او را نمى شناسى !

۱۰. این که به ادعاى ناشناسى مى پرسى ؛ او کیست ؛ زبانى به او و عظمتش نمى زند.

۱۱. نزم خوبى است او باران گسترده اى است پر ثمر

همواره بخششها از آن دریافت مى شود بى این که پایان پذیرد و بخشکد!

۱۲. نرم خوبى است که کسى از او هراس و بیمناک نشده است .

دوقصلت او را زینت بخشیده : نیک خلقى و نیک رفتارى

۱۳. بر دوش کشنده نیازهاى و رنجهاى مردم گرفتارى و حرمان دیده .

خوش سیمایى که آرى گفتن به نیاز و خواهش مردم برایش خوش وشیرین است .

۱۴. هرگز نه نگفته جز در تشهد نمازش .

۱۵. تمامى بندگان خدا را مورد احسان خئیش قرار داده است ، تا تیرگى فقر و نادارى را از آنان بزداید.

۱۶. قریش چون او را بنگرد گویند: همه ارزشها و کرامتها در مکارم و فضایل او خلاصه شده و کمال پذیرفته است .

۱۷. او چشم خویش از روى حیا مى بندند و دیده خلق از جلالت او فرو مى افتند.

هرگز سخنى نگوید مگر اینکه در حال تبسم باشد.

۱۸. عصاى خیزرانش ، عطر مى پراکند. بیننده را به شگفت آورد، زیبایى و تناسبى که در چهره دارد.

۱۹. چون براى سودن حجر السود رکن حطیم آید با عرفانى که حجر به او دارد خواهد که دست او را وانگذارد.

۲۰. از دیرزمان ، خدا او را شریف و بزرگ آفریده و قلم تقدیر این شرف و بزرگى را بر لوح نگاشته است .

۲۱. کسى که خداى را شکر مى گزارد، در حقیقت سپاسگزارم پدران اوست ، چرا که دین مردم از این خاندان سررشته یافته است .

۲۲. جایگاهدینى او آن چنان به اوج پیوسته که دستها بدان نرسد و پاى اندیشه راه نیابد.

۲۳. او کسى است که همه پیامبران به فضیلیت و برترین جدش . محمد . صلى الله علیه وآله . گردن نهادند و امتش برترین امتها به شمار آمدند.

۲۴. نهال وجودش رسته از بوستان نبوت است ، پاک نژاد و پاکیزه خو و نیک سیرت است .

۲۵. او از خاندانى است که محبت آن خاندان دین است و دشمنى آنان گمراهى و نزدیک شدن به ایشان مایه نجات و ایمنى است .

۲۶. نور پیشانیش پرده ظلمت را مى درد، چنان که آفتاب سینه تاریکى را.

۲۷. بفد از یاد خدا، پیشاپیش هر سخنى و نام و یاد ایشان است و نیز در پایان هر گفتارى .

۲۸. اگر اهل تقوا بر شمارند، این خاندان سرور آنانند و اگر از بهترین انسانها سراغ گیرند، همه گویند: ایشانند.

۲۹. هیچ بخشنده اى برابرى با آنان نتواند، و هیچ کس را میسر نشود که خود را در بزرگى به آنان رساند.

۳۰. در خشکسالى باران ریزنده اند و در میدان کارزار شیران .

۳۱. در تنگدستى با فراخ دستى مى بخشند، براى آنان یکسان است ، که بى نیاز باشند با مستمند.

۳۲. دوستى آنان بازدارنده شر و نقمت است و موجب زیادت احسان ونعمت .

۳۳. تیقیح المقال ۲/۴

۳۴. تنقیح المقال ۲/۴٫

۳۵. شذرات الذهب ۷/۳۶۰؛ الاعلام زرکلى ۴/۶۷٫

۳۶. مثنوى هفت اورنگ جامى ، اورنگ اول سلسله الذهب ۱۴۱

اخلاق امام سجاد (علیه السلام).

اشاره:

علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب، مشهور به امام سجاد و زین العابدین (۳۸- ۹۵ق)، چهارمین امام شیعیان. مدت امامت وی ۳۵ سال بود. امام سجاد(علیه السلام) در واقعه کربلا حضور داشت ولی به علت بیماری، در جنگ شرکت نکرد. لشکر عمر بن سعد پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) او را همراه اسیران کربلا به کوفه و شام بردند. خطبه امام سجاد در شام باعث آگاهی مردم از جایگاه اهل بیت شد.

و عباد الرحمن الذین یمشون على الأرض هونا

و إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما.و الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما.و الذین یقولون ربنا اصرف عنا عذاب جهنم إن عذابها کان غراما.ساءت مستقرا و مقاما.إذا أنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما…و الذین لا یشهدون الزور و إذا مروا باللغو مروا کراما (۱) .

آیه‏هایى که نوشتیم در پایان سوره فرقانست.خدا در این آیات صفت مؤمنان گزیده را شمرده است.از آنچه در فصل‏هاى آینده خواهید خواند، مى‏بینید همه نشانه‏هایى را که براى بندگان کامل پروردگار «عباد الرحمن» معین شده در على بن الحسین (علیه السلام) آشکار است.در چنان دوره تاریک براى جویندگان انسانیت بحقیقت چراغى روشن بود.با رفتار و گفتار خود سیرت فراموش شده جد و پدر و خاندان رسالت را زنده کرد.و مردمى که سالها با عصر نبوت فاصله داشتند نمونه تربیت اسلامى را بچشم خود دیدند.پرستش خدا، نرم خوئى، محاسبه نفس تا حد ریاضت .خود شکنى براى حق، دستگیرى مستمندان، بخشش، پرهیزگارى.و…

جاحظ در رساله‏اى که در فضائل بنى هاشم نوشته در باره او گفته است:

اما على بن الحسین (علیه السلام)، در باره او خارجى را چون شیعه و شیعه را چون معتزلى ومعتزلى را چون عامى و عامى را چون خاص دیدم و کسى را ندیدم که در فضیلت او شک داشته باشد و یا در مقدم بودن او سخنى گوید (۲)

او نه تنها با خویشان، دوستان، آشنایان، بزرگوارانه رفتار مى‏کرد، مهربانى وى بدان درجه بود که بر دشمنان درمانده نیز شفقت داشت، و بر جانوران سایه مرحمت مى‏افکند.داستان پناه بردن مروان پسر حکم بدو و پذیرفته شدن خواهش وى از جانب امام در فصل گذشته نوشته شد .

طبرى نوشته است چون خبر مرگ یزید به حصین بن نمیر رسید، به شام بازگشت.سر راه خود خسته و کوفته و نگران به مدینه آمد.اسب او ناتوان و سوار از اسب ناتوان‏تر.در مدینه على بن الحسین (علیه السلام) از او پذیرائى کرد (۳)

مجلسى از سید بن طاوس و او باسناد خود از امام صادق (علیه السلام) آورده است که چون ماه رمضان مى‏رسید على بن الحسین (علیه السلام) خطاهاى غلامان و کنیزان خود را مینوشت که فلان غلام یا فلان کنیز چنین کرده است.در آخرین شب ماه رمضان آنان را فراهم مى‏آورد و گناهان آنانرا برایشان مى‏خواند که تو چنین کردى و من تو را تأدیب نکردم و آنان مى‏گفتند درست است.سپس خود در میان آنان مى‏ایستاد و مى‏گفت بانگ خود را بلند کنید و بگوئید: على بن الحسین (علیه السلام) ! چنانکه تو گناهان ما را نوشته‏اى پروردگار تو گناهان تو را نوشته است.و او را کتابى است که بحق سخن میگوید.گناهى خرد یا کلان نکرده‏اى که نوشته نشده باشد.چنانکه گناهان ما بر تو آشکارست، هر گناه که تو کرده‏اى بر پروردگارت آشکار است، چنانکه از پروردگار خود امید بخشش دارى ما را به بخش و از خطاى ما در گذر.و چنانکه دوست دارى خدا تو را عفو کند از ما عفو کن تا عفو و رحمت او را در باره خود به بینى!

على بن الحسین (علیه السلام) ! خوارى خود را در پیشگاه پروردگارت بیاد آر! پروردگارى که باندازه خردلى ستم نمیکند.

على بن الحسین (علیه السلام) ! به بخش! و در گذر تا خدا تو را به بخشد و از تو در گذرد چه او مى‏گوید

و لیعفوا و لیصفحوا ألا تحبون أن یغفر الله لکم (۴) این چنین مى‏گفت ومى‏گریست و نوحه میکرد و آنان گفته او را تکرار میکردند.سپس مى‏گفت پروردگارا ما را فرموده‏اى بر کسى که بر ما ستم کرده است به بخشیم.ما چنین کردیم و تو از ما بدین کار سزاوارترى.فرموده‏اى خواهنده را از در خانه خود نرانیم.ما خواهنده و گدا بدر خانه تو آمده‏ایم و بر آستانه تو ایستاده‏ایم و ملازم درگاه تو شده‏ایم و عطاى ترا مى‏خواهیم.بر ما منت گذار و محروممان مساز که تو بدین کار از ما سزاوارترى.خدایا مرا در زمره آنان در آور که بدانها انعام فرموده‏اى.سپس به کنیزان و غلامان خود مى‏گفت من از شما گذشتم.آیا شما هم از رفتار بدى که با شما کرده‏ام در میگذرید؟ من مالک بد کردار و پست ستمکارى هستم که مالک من بخشنده و نیکوکار و منعم است.آنان مى‏گفتند آقاى ما تو بما بد نکرده‏اى و ما از تو گذشتیم.میگفت بگوئید خدایا چنانکه على بن الحسین (علیه السلام) از ما گذشت از او در گذر و چنانکه ما را آزاد کرد از آتش دوزخ آزادش کن.

ـ مى‏گفتند آمین!

ـ بروید من از شما گذشتم و بامید بخشش و آزادى شما را در راه خدا آزاد کردم و چون روز عید مى‏شد بدانها پاداش گران مى‏بخشید.

در پایان هر رمضان دست کم بیست تن برده و یا کنیز را که خریده بود در راه خدا آزاد میکرد .چنانکه خادمى را بیش از یکسال نزد خود نگاه نمیداشت و گاه در نیمه سال او را آزاد مى‏ساخت (۵)

مجلسى به سند خود آورده است که: على بن الحسین (علیه السلام) روزى یکى از بندگان خود را تازیانه زد، سپس بخانه رفت و تازیانه را آورد و خود را برهنه کرد و خادم را گفت بزن على بن الحسین (علیه السلام) را.خادم نپذیرفت و او ویرا پنجاه دینار بخشید (۶)

روزى گروهى در مجلس او نشسته بودند، از درون خانه بانگ شیونى شنیده شد.امام بدرون رفت بازگشت و آرام بر جاى خود نشست حاضران پرسیدند: مصیبتى بود؟

ـ آرى! بدو تسلیت دادند و از شکیبائى او به شگفت درماندند.امام گفت: ـ ما اهل بیت، خدا را در آنچه دوست میداریم اطاعت میکنیم و در آنچه ناخوش میداریم سپاس میگوئیم (۷) .

فرزندى از او مرد و از وى جزعى ندیدند پرسیدند چگونه است که در مرگ پسرت جزعى نمیکنى ! امام گفت چیزى بود که منتظر آن بودیم (مرگ) و چون در رسید آنرا ناخوش نداشتیم (۸)

چنانکه نوشتیم در آن سالها چند تن از بزرگان تابعین به فقاهت و زهد مشهور بودند و در مدینه مى‏زیستند چون: ابن شهاب (۹) سعید بن مسیب (۱۰) ابو حازم (۱۱) همه اینان فضیلت و بزرگوارى على بن الحسین (علیه السلام) را بمردم گوشزد میکردند.سعید بن مسیب میگفت : على بن الحسین (علیه السلام) سید العابدین است (۱۲) زهرى مى‏گفت هیچ هاشمى را فاضل‏تر از على بن الحسین (علیه السلام) ندیدم (۱۳) از عبد العزیز بن خازم نیز همین اعتراف را نقل کرده‏اند (۱۴) روزى در مجلس عمر بن عبد العزیز، که در آن سالها حکومت مدینه را بعهده داشت حاضر بود .چون بر خاست و از مجلس بیرون رفت عمر از حاضران پرسید:

ـ شریف‏ترین مردم کیست؟ حاضران گفتند:

ـ تو هستى!

ـ نه چنین است.شریف‏ترین مردم کسى است که هم اکنون از نزد من بیرون رفت همه مردم دوست دارند بدو پیوسته باشند و او دوست ندارد به کسى پیوسته باشد (۱۵)

این سخنان کسانى است که تنها فضیلت ظاهرى او را مى‏دیدند، و از درک عظمت معنوى وى و شناسائى مقام ولایت او محروم بودند.ساده‏تر این که اینان که او رااین چنین ستوده‏اند، على بن الحسین (علیه السلام) را امام نمیدانستند، و مى‏بینیم که تا چه حد برابر ملکات نفسانى او خاضع بوده‏اند.

على بن الحسین (علیه السلام) کنیزکى را آزاد کرد سپس او را به زنى گرفت.عبد الملک پسر مروان از ماجرا آگاه شد و این کار را براى وى نقصى دانست.بدو نامه نوشت که چرا چنین کردى؟ او بوى پاسخ داد:

«خداوند هر پستى را با اسلام بالا برده است.و هر نقصى را با آن کامل ساخته و هر لئیم را با اسلام کریم ساخته.رسول خدا کنیز و زن بنده خود را بزنى گرفت.

عبد الملک چون این نامه را خواند گفت:

آنچه براى دیگران موجب کاهش منزلت است براى على بن الحسین (علیه السلام) سبب رفعت است (۱۶)

روزى یکى از بندگان خود را براى کارى خواست و او پاسخ نداد و بار دوم و سوم نیز، سرانجام از او پرسید:

ـ پسرم آواز مرا نشنیدى؟

ـ چرا.

ـ چرا پاسخ مرا ندادى؟

ـ چون از تو نمى‏ترسم.

ـ سپاس خدا را که بنده من از من نمى‏ترسد (۱۷)

از او پرسیدند چرا ناشناس با مردم سفر میکنى؟ گفت:

خوش ندارم بخاطر پیوند با رسول خدا چیزى بگیرم که نتوانم مانند آنرا بدهم (۱۸)

و روزى بر گروهى از جذامیان گذشت بدو گفتند:

ـ بنشین و با ما نهار بخور گفت:

ـ اگر روزه نبودم با شما مى‏نشستم.چون بخانه رفت سفارش طعامى براى‏آنان داد و چون آماده شد براى ایشان فرستاد و خود نزدشان رفت و با آنان طعام خورد (۱۹)

چون میخواست به مستمندى صدقه دهد نخست او را مى‏بوسید، سپس آنچه همراه داشت بدو میداد (۲۰)

نافع بن جبیر او را گفت:

تو سید مردمى و نزد این بنده ـ زید بن اسلم ـ میروى و با او مى‏نشینى؟ گفت:

ـ علم هر جا باشد باید آنرا دنبال کرد (۲۱) در روایت مجلسى از مناقب است که:

ـ من نزد کسى مى‏نشینم که همنشینى او براى دین من سود داشته باشد (۲۲)

و چون او براى خدا و طلب خشنودى خدا با بندگان خدا چنین رفتار میکرد،

خدا حشمت و بزرگى او را در دیده و دل مردم مى‏افزود.

او را گفتند تو از نیکوکارترین مردمى.ندیدیم با مادرت هم خوراک شوى.گفت میترسم دست من به لقمه‏اى دراز شود که او چشم بدان دارد و مرا عاق کند (۲۳)

او براى خدا و تحصیل رضاى پروردگار، با آفریدگان خدا، این چنین با فروتنى رفتار میکرد، و خدا حرمت و حشمت او را در دیده بندگان خود مى‏افزود.دشمنان وى

ـ اگر دشمنى داشته است ـ مى‏خواستند قدر او پنهان ماند و مردم او را نشناسند، اما برغم آنان شهرت وى بیشتر مى‏گشت، که خورشید را بگل نمیتوان اندود و مشک را هر چند در ظرفى بسته نگاهدارند، بوى خوش آن دماغ‏ها را معطر خواهد کرد.»

پى‏ نوشت‏:

۱.بندگان رحمان که در زمین آرام راه مى‏روند.و چون نادانان با آنان نابخردانه سخن گویند به نیکوئى بدانها پاسخ دهند.و آنانکه شب را بر پاى و در سجده بسر مى‏برند.و آنانکه میگویند پروردگارا عذاب دوزخ را از ما بگردان! که عذاب دوزخ پایان نیافتنى است، و بد آرامگاه و بد جاى اقامتى است.و آنانکه چون انفاق میکنند، نه اسراف میکنند و نه بر خود تنگ میگیرند و میانه را مى‏گزینند، و آنانکه بدروغ گواهى نمیدهند و چون ناپسندى ببینند بزرگوارانه از آن مى‏گذرند. (الفرقان: ۶۳ـ ۷۳) .

۲.عده الطالب ص ۱۶۰

۳.تاریخ طبرى ج ۷ ص ۴۳۲

۴.به بخشند و در گذرند آیا دوست ندارید که خدا شما را بیامرزد (نور: ۲۲)

۵.بحار ج ۴۶ ص ۱۰۳ـ ۱۰۵

۶.بحار ج ۴۶ ص ۹۲

۷.حلیه الاولیاء ج ۳ ص ۱۳۸.مناقب ج ۴ ص ۱۶۶ و نگاه کنید به کشف الغمه ج ۲ ص ۱۰۳

۸.کشف الغمه ج ۲ ص ۱۰۲ـ ۱۰۳

۹.محمد بن مسلم زهرى متوفى به سال ۱۲۴ ه.ق

۱۰.متوفاى سال ۹۴ ه.ق

۱۱.ابو حازم از تابعین است.

۱۲.کشف الغمه ج ۲ ص ۸۶

۱۳.انساب الاشراف ج ۲ ص ۱۴۶ نسب قریش ص ۵۸ از یحیى بن سعید.علل الشرایع ج ۲ ص ۲۳۲

۱۴.ارشاد ج ۲ ص ۱۴۲.حلیئه الاولیاء ج ۳ ص ۱۴۱

۱۵.مناقب ج ۴ ص ۱۶۷

۱۶.عقد الفرید ج ۷ ص ۱۲۱ـ مناقب ج ۴ ص ۱۶۲.عیون الاخبار ج ۴ ص ۸ و نگاه کنید به المعارف ص ۲۱۵

۱۷.ارشاد ج ۲ ص ۱۴۷.مناقب ج ۴ ص ۱۵۷.کشف الغمه ج ۲ ص ۸۷ اعلام انورى ص ۲۶۱ـ ۲۶۲

۱۸.کشف الغمه ج ۲ ص ۱۰۸

۱۹.اصول کافى ج ۲ ص ۱۲۳.الامام على بن الحسین ص ۳۴۵

۲۰.حلیه الاولیاء ج ۳ ص .۱۳۷

۲۱.کشف الغمه ج ۲ ص ۷۸ـ ۷۹

۲۲.ج ۴۶ ص ۳۱

۲۳.مناقب ج ۴ ص ۴۵

سیمای امام سجاد (علیه السلام).

اشاره:

علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب، مشهور به امام سجاد و زین العابدین (۳۸- ۹۵ق)، چهارمین امام شیعیان. مدت امامت وی ۳۵ سال بود. امام سجاد(ع) در واقعه کربلا حضور داشت ولی به علت بیماری، در جنگ شرکت نکرد. لشکر عمر بن سعد پس از شهادت امام حسین(ع) او را همراه اسیران کربلا به کوفه و شام بردند. خطبه امام سجاد در شام باعث آگاهی مردم از جایگاه اهل بیت شد.
در ولادت حضرت اختلاف است و شاید اصح اقوال، نیمه جمادی الاول سال ۳۶ یا پنجم شعبان ۳۸ ه . باشد .
مادر ایشان «شهربانویه » دختر یزدگرد، پادشاه ایران (۱) می باشد .
در کتب تاریخ، نام مادر امام چهارم علیه السلام مورد اختلاف است و علاوه بر «شهربانو» به دوازده صورت دیگر نیز آمده است; همچون: شاه زنان، جهان شاه، شهرناز، خوله، جهان بانو و سلافه .
مدت عمر آن حضرت ۵۷ سال و امامتش ۳۵ سال، در کربلا ۲۳ ساله بود . وفات وی به سال ۹۵ یا ۹۴ هجری و محل دفنش قبرستان بقیع می باشد .
بعضی از صفات بارز آن حضرت
کثرت عبادت
ابن عباس می گوید: حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: در روز قیامت منادی ندا می کند: کجاست زین العابدین؟ پس گویا می بینم فرزندم علی بن الحسین در آن هنگام با تمام وقار، صفوف اهل محشر را بشکافد و بیاید .
آن حضرت را ذوالثفنات می گفتند زیرا بر اثر کثرت سجده، پیشانی و دو کف دست و زانوهای وی پینه می بست و سالی دوبار آنها را می بریدند .
در قرائت حمد به آیه «مالک یوم الدین » که می رسید، بسیار تکرار می نمود و چون به سجده می رفت، سر برنمی داشت تا عرق مبارکش جاری می شد . شبها را به عبادت می گذراند و روزها روزه دار بود . چون ماه رمضان می شد، تکلم نمی کرد مگر به دعا و تسبیح و استغفار . آن حضرت بر تربت امام حسین علیه السلام سجده می کرد .
در هنگام وضو وقتی می خواست وارد نماز شود، لرزه بر اندام حضرت می افتاد . چون از این حالت سؤال می کردند، می فرمود: مگر نمی دانید با چه عظیم الشانی می خواهم مناجات کنم .
فرزند حضرت به زمین افتاد و دستش شکست، سر و صدای زیادی به وجود آمد تا دست طفل را بستند . حضرت که در عبادت بود، متوجه نشد .
و یا اینکه خانه آتش گرفت، در حالی که حضرت در سجده بود، فریاد بلند شد و بالاخره آتش را خاموش کردند; حضرت توجهی نداشت . بعد که سؤال کردند: چه چیز شما را غافل کرده بود؟ فرمود: آتش بزرگ قیامت مرا از آتش اندک دنیا غافل کرده بود .
عفو و بخشش
مردی از خویشاوندان حضرت به وی دشنام داد . حضرت چیزی نگفت . چون آن مرد رفت، حضرت به اهل مجلس فرمود: شنیدید سخن او را؟! حال دوست دارم با من بیایید تا جواب مرا نیز بشنوید . حضرت در بین راه می خواند: «والکاظمین الغیظ والعافین عن الناس والله یحب المحسنین » چون به در خانه آن مرد رسید، او را صدا زد، وی مهیای جنگ بیرون آمد . امام فرمود: ای برادر! تو آمدی و به من نسبتهایی دادی; پس اگر آنچه از بدی گفتی، در من است; از خداوند می خواهم که مرا بیامرزد و اگر در من نیست، تو را بیامرزد .
آن مرد چون چنین شنید، دیدگان حضرت را بوسید و عرض کرد: آنچه گفتم، در تو نیست و من به این بدیها سزاوارترم .
مروت و جوانمردی
چون اهل مدینه بیعت یزید را شکستند و عامل او و بنی امیه را بیرون کردند، «مروان » نزد عبدالله بن عمر آمد و از او اجازه خواست تا زن (۲) و فرزندانش را نزد او بگذارد که آسیبی به آنان نرسد; او قبول نکرد . مروان نزد امام زین العابدین علیه السلام آمد با آن همه ظلمی که وی به آن حضرت و پدرش امام حسین علیه السلام روا داشته بود، امام پذیرفت و آنان را از مدینه به «ینبع » برد و به قولی همراه پسرش عبدالله به طائف فرستاد .
یک نمونه از معجزات امام سجاد علیه السلام
زهری می گوید: در خدمت امام زین العابدین علیه السلام بودم که یکی از شیعیان اظهار داشت: چهارصد درهم قرض دارم . و مطالبه پول نمود . حضرت فرمود: «کدام محنت بزرگتر از اینکه انسان برادر مؤمن خود را پریشان و مقروض ببیند و نتواند گرفتاریش را برطرف نماید .» چون مردم متفرق شدند، یکی از منافقان گفت: «عجب است! یک بار می گوید: زمین و آسمان مطیع ماست و بار دیگر می گوید: از اصلاح حال برادر مؤمن خود عاجزیم!» آن مرد ناراحت شد، به خدمت حضرت رسید و جریان را بازگو کرد . حضرت فرمود: «خداوند مشکل تو را حل نمود .»
آنگاه کنیزش را امر فرمود که هرچه برای افطار آن حضرت مهیا نموده، به آن مرد بدهد . کنیز دو قرص نان جو خشک آورد . حضرت فرمود: «بگیر این نهار را، که در خانه ما غیر از این چیزی نیست ولکن خداوند به برکت آن تو را نعمت و مال بسیار خواهد داد .» مرد نان را گرفت و به بازار آمد ولی با خود فکر می کرد این نان که نه دندان به آن کار می کند و نه کسی می خرد . در همین حال، ماهی فروشی را دید که یک ماهی برایش باقیمانده و کسی نمی خرد . ماهی را با یک نان عوض کرد و با نان دیگر مقداری نمک خرید و به خانه آمد که ناگاه هر دو فروشنده، نانها را آوردند و گفتند: خورده نمی شود ولی ماهی و نمک را به تو بخشیدیم .
شکم ماهی را پاره کرد، دو دانه مروارید بسیار گرانبها و نایاب در شکم آن بود . چیزی نگذشت که فرستاده امام آمد و گفت: امام می گوید: «خدای متعالی مشکل تو را حل نمود; اکنون طعام ما را برگردان که به غیر از ما کسی آن را نمی خورد .» (۳)
عصر اختناق و خشونت
بعد از شهادت امام حسین علیه السلام چنان جو رعب و وحشت بر حجاز و عراق حاکم شد که امام سجاد علیه السلام با اشاره به این وضع ناگوار می فرمود: «ما بمکه والمدینه عشرون رجلا یحبنا; در تمام مکه و مدینه حتی بیست نفر هم ما را دوست ندارند .»
فضل بن شاذان (یکی از محدثان برجسته شیعه در زمان امام جواد علیه السلام » می گوید: «در آغاز امامت علی بن الحسین علیه السلام جز پنج نفر، پیرو (جان برکف) او نبودند که عبارتند از: سعید بن جبیر، سعید بن مسیب، محمد بن جبیر بن مطعم، یحیی بن ام الطویل و ابوخالد کابلی » .
حکومت سیاه عبدالملک
بیست و یک سال از امامت امام سجاد علیه السلام با خلافت عبدالملک مصادف بود . عبدالملک مردی ستمگر بود . پیش از حکومت، اوقات خویش را در مسجد می گذراند به طوری که او را «حمامه المسجد; کبوتر مسجد» می گفتند .
پس از مرگ پدرش – مروان بن حکم – هنگامی که خلافت به او رسید، سرگرم خواندن قرآن بود; با شنیدن این خبر، قرآن را بست و گفت: «اینک بین من و تو جدایی افتاد و دیگر با تو کاری ندارم .»
او پس از شکست دادن عبدالله بن زبیر وارد مدینه شد و ضمن سخنانش گفت: «من نه همچون خلیفه خوار شده (عثمان)، نه همچون خلیفه آسانگیر (معاویه) و نه مانند خلیفه سست خرد (یزید) هستم، من این مردم را جز با شمشیر درمان نمی کنم .»
عبدالملک به قدری ظلم کرد که نور ایمان در دلش خاموش شد . خودش به سعید بن مسیب گفت: «چنان شده ام که اگر کار نیکی انجام دهم، خوشحال نمی شوم و اگر کار بدی از من سر زند، ناراحت نمی گردم .» سعید گفت: «مرگ دل در تو کامل شده است » .
حجاج، عامل خونریز عبدالملک
مسعودی می نویسد: عمال عبدالملک مانند: «حجاج بن یوسف ثقفی » ، حاکم عراق «مهلب » ، حاکم خراسان و «هشام بن اسماعیل » ، حاکم مدینه نیز همچون خود عبدالملک سفاک و بی رحم بودند .
حجاج در مدینه گردن گروهی از صحابه مانند «جابر بن عبدالله انصاری » ، «انس بن مالک » و «سهل ساعدی » را به قصد خوار کردن آنان داغ نهاد . دستاویز او در این کار، آن بود که اینان کشندگان عثمان هستند .
وقتی از مدینه بیرون رفت، گفت: این شهر از همه شهرها پلیدتر است; اگر سفارش امیر نبود، این شهر را با خاک یکسان می کردم .
پس از آنکه حجاج مکه و مدینه را مطیع ساخت، عبدالملک او را به ولایت کوفه و بصره فرستاد . وقتی وارد کوفه شد، سر و صورت خود را بسته بود و به طور ناشناس وارد مسجد شد، صف مردم را شکافت، بر منبر نشست و مدتی خاموش ماند . سپس روی خود را گشود و سخن آغاز کرد: «مردم کوفه! سرهایی را می بینم که چون میوه رسیده، موقع چیدن آنها فرا رسیده و این کار به دست من انجام می گیرد .»
ورود حجاج به بصره نیز همچون ورودش به کوفه بود . همراه دو هزار نفر از شامیان و چهارهزار از نیروهای دیگر وارد بصره شد و به مسجد رفت . به یارانش سفارش کرد: «وقتی صحبت می کنم، اگر عمامه از سر برداشتم، همه را از دم تیغ بگذرانید .» او بر منبر رفت و گفت: «خلیفه وقتی مرا منصوب کرد، دو شمشیر به من داد; یکی شمشیر رحمت و دیگری شمشیر عذاب، شمشیر رحمت در بین راه از دستم افتاد .» سپس عمامه از سر برداشت . یارانش به مردم حمله کردند و به قدری از آنان کشتند که خون تا درب مسجد و بازار جاری گردید .
مواضع سیاسی امام سجاد علیه السلام
۱ . زنده نگه داشتن قیام امام حسین علیه السلام
قیام پدر بزرگوار آن امام علیه السلام و پایان فاجعه آمیز آن در کربلا، توجه مردم را به دستگاه حکومت و مفاسد آن جلب کرد . اگرچه امام را یاری نکردند ولی بعدا وجدان مردم بیدار شده و در خود احساس گناه می کردند . امام سجاد علیه السلام برای پیش راندن مسلمانان به سوی نفرت از بنی امیه، این احساس را شعله ور ساخت . وقتی قصابی را می دید گوسفندی را ذبح می کند، می فرمود: «به گوسفند آب بدهید، پدرم را با لب تشنه سر بریدند .» و در پاسخ یکی از خادمان که امام را از گریه منع کرد، فرمود: «حضرت یعقوب از ۱۲ فرزندش یکی غایب شد با اینکه می دانست زنده است، آنقدر گریه کرد که چشمانش سفید شد ولی من اجساد پاره پاره پدر، برادران، عموها و دوستانم را دیدم .» (۴)
۲ . پیام رسانی کربلا
اگر خطبه های حضرت در کوفه، شام، مدینه و مراکز دیگر نبود، به یقین دشمن قضیه «کربلا» را تحریف می نمود و اثری از آن باقی نمی گذاشت ولی خطبه های حضرت و سخنان آتشین زینب کبری علیها السلام بود که در کوفه «قیام توابین » را به وجود آورد و در شام کاری کرد که یزید اظهار ندامت کند و در مسجد دمشق مردم از اطراف یزید متفرق شوند .
۳ . بهره گیری از اصل «تقیه »
حضرت پیام نهضت خونبار کربلا را از کوفه تا شام و مسجد دمشق و از آنجا به مدینه رساند و سپس در یک اختناق کامل و در حال تقیه شدید، دردهای اجتماعی را در قالب «دعا و مناجات » و تعمیق آگاهی های سیاسی بیان نمود .
اساسا همین تقیه (در موارد لزوم) است که باعث حفظ شیعه در آن شرایط می شد; چیزی که خوارج با آن شدتی که داشتند، از آن بی بهره بودند; به همین دلیل، ضربه های بسیار اساسی و کاری خوردند .
در روایت آمده که شخصی از امام سئوال کرد: چگونه روزگار می گذرانید؟ امام فرمود: «روزگار را به گونه ای می گذرانیم که در میان قوم خویش چون بنی اسرائیل در میان آل فرعون هستیم; فرزندان ما را می کشند و زنان را به کنیزی می برند، مردمان با دشنام دادن به بزرگ ما، به دشمنان ما تقرب می جویند … (قریش) حق ما را گرفته و هیچ حقی برای ما نمی شناسند …»
راوی می گوید: امام علیه السلام به گونه ای سخن می گفت که می خواست دیگران که در آن نزدیکی بودند، سخنان او را بشنوند . (۵)
۴ . بهره گیری از سلاح «دعا»
در این وقت که جامعه اسلامی دچار انحراف شده، روحیه رفاه طلبی بر آن غلبه کرده و فساد سیاسی، اخلاقی و اجتماعی آن را در برگرفته بود و از نظر سیاسی هیچ روزنه ای برای تنفس وجود نداشت; امام سجاد علیه السلام توانست از «دعا» برای بیان عقاید حقه خود بهره گیرد .
اگرچه ظاهرا مقصود اصلی در این دعاها همان «معرفت الهی » و «عبادت » بود اما با توجه به تعابیری که وجود دارد، مردم می توانستند با مفاهیم سیاسی مورد نظر امام علیه السلام آشنا شوند . (۶)
صحیفه سجادیه که اندکی بیش از پنجاه دعا را دربردارد، تنها بخشی از دعاهای امام است; مجموعه های دیگر وجود دارد که با صحیفه به شش عدد می رسد و برخی از آنها حاوی بیش از ۱۸۰ دعاست .
از جمله مضامین سیاسی – دینی صحیفه طرح مساله امامت و رهبری است به صورت یک مفهوم شیعی که جنبه های الهی عصمت و بهره گیری از علوم انبیا و پیامبر اکرم را در حدی والا نشان می دهد که دو نمونه از آن در اینجا بیان می گردد:
«خداوندا! بر پاکان از اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله وسلم درود فرست . کسانی را که برای خود برگزیدی، آنها را خزینه های علوم قرار دادی، حافظان دینت گرداندی، خلفای روی زمین و حجت بر بندگانت قرار داده و آنها را از هر پلیدی و آلودگی به اراده خود تطهیر کردی .» (۷)
«بار خدایا! این جایگاه برای خلفا و برگزیدگان تو است و دشمنان دین (مانند بنی امیه) جاهای امنا و درستکاران تو را … ربودند … حکم تو را تبدیل گشته و کتاب تو را دور افتاده می بینند … بار خدایا! دشمنان خلفایت را … لعنت کن .» (۸)
عدم همکاری با عبدالله بن زبیر
همزمان با قیام امام حسین علیه السلام و عدم بیعت آن حضرت با یزید، عبدالله بن زبیر نیز بیعت نکرد و به مکه پناهنده شده، سر به شورش برداشت، لکن امام سجاد علیه السلام با او همکاری نکردند; زیرا او فردی جاه طلب و ظاهرالصلاح بود و امام حسین علیه السلام را یاری نکرد و پس از شهادت آن حضرت، خود را خلیفه خواند . او در برپایی فتنه «جمل » نقش مهمی داشت و در دوران فعالیت در مکه درود بر پیامبر را از آغاز خطبه حذف کرد و چون از او سؤال کردند، گفت: پیامبر خویشاوندان بدی دارد که هنگام بردن نام او، گردن خویش را برمی افرازند . (۹)
پی نوشت:
۱ . زمانی که عبدالله بن عامر، خراسان را فتح کرد، دو دختر از یزدگرد اسیر شدند . آنان را نزد عثمان فرستاد . او یکی را به حسن بن علی (ع) و «شهربانو» را به حسین بن علی (ع) داد و چون امام سجاد (ع) متولد شد، مادرش به رحمت الهی پیوست . به نقل بعضی از تواریخ، شهربانو را در زمان عمر آوردند .
۲ . عایشه، دختر عثمان بن عفان .
۳ . منتهی الآمال، ج ۲، ص ۲۳ .
۴ . مقتل الحسین، مقرم، ص ۴۷۷ .
۵ . تاریخ سیاسی اسلام، رسول جعفریان، ج ۳، ص ۲۵۲ .
۶ . همان، ص ۲۵۴ .
۷ و ۸ . همان، ص ۲۵۵ و صحیفه سجادیه، دعای ۴۸، فقره ۹ و ۱۰ .
۹ . تاریخ یعقوبی، ابن واضح، ج ۳، ص ۸ و سیره پیشوایان، ص ۲۵۷ .