حکومت و سیاست در سیره امام جواد علیه السلام

اشاره:

شیعیان به طور عام خصوصاً علویان که امامان شیعه در رأس آنها بودند، در عصر خلفاى بنى امیه و عصر خلافت منصور و مهدى عباسى، در بدترین حالت به سر مى‌بردند، و قیام‌هاى شیعى یکى پشت سر دیگرى توسط دستگاه حاکم سرکوب مى‌شد. و به طور کلى شیعه بودن جرم بزرگى بود که به واسطه آن، کشتن و زندان و مصادره اموال و ویرانى خانه‌هاى شیعیان، براى دستگاه خلافت امر مشروع و قانونى بود، و امامان شیعه نیز در حال تقیه به سر مى‌بردند، و ارتباط‌هاى سیاسى با شیعیان به شکل پنهانى انجام مى‌گرفت.

 بعد از امام کاظم علیه السلام که فعالیت‌هاى سیاسى زیر پرده امامان علیهم السلام کم کم به ثمر مى‌رسید، شیعه توانست ابراز وجود نماید و جمعیتشان رو به فزونى گرفت. پس از گذشت سالیان درازى که شیعیان نمى‌توانستند در مورد امامت امامان ابراز عقیده نمایند، هم اکنون عظمت و منزلت ائمه علیهم‌السلام نزد مردم تا بدان جا رسیده بود که خلفاى عباسى دیدند، نمى‌توانند به طور علنى و بى‌پرده عواطف مردم را برانگیزند، و احساساتشان را جریحه‌دار سازند و به ائمه علیهم السلام آسیب برسانند و از طرف دیگر نمى‌توانستند امامان را به حال خود واگذارند، تا آزادانه و مطابق خواست و اراده خود هر چه مى‌خواهند بکنند، از این رو مناسب دیدند در برابر امامان، سیاست جدیدى اتخاذ نمایند.

بعد از شهادت امام رضا علیه السلام مأمون به جهت رسیدن به مقاصد، راه خود را ادامه داد، و توطئه خود را علیه حرکت تشیع و موقعیت اجتماعى آن، که حکومت عباسیان را تحت تأثیر قرار داده بود، ادامه داد. مأمون که بالاى سر هر کسى یک خبرچین داشت، و کنیزکان خود را براى جاسوسى به هر که مى‌خواست هدیه مى‌داد و ازدواج دخترش ام حبیبه با امام رضا علیه السلام و دختر دیگرش ام الفضل با امام جواد علیه السلام نیز بیشتر به منظور اطلاع‌یابى و جاسوسى بود، او با این خصوصیات قطعاً از حرکت‌هاى شیعى بعد از امام رضا علیه السلام و ارتباط شان با امام جواد علیه السلام مطلع بود، و به توانایى حضرت جواد علیرغم خردسالى نسبت به پاسخ تمامى مسایل دقیق و مشکل کاملاً آگاهى داشت .

سازش مأمون با امام هشتم علیه السلام ـ رهبر و مقتداى شیعیان ـ میزان نفوذ و توان این فرقه را در صحنه‌هاى فکرى و سیاسى بالا برد، مقر حضرت رضا علیه السلام به خراسان و شبکه وکلاى آن حضرت و حضرت جواد علیه‌السلام در نواحى و نقاط مختلف مملکت اسلامى، موجب شد که شیعیان بتوانند ابراز وجود نمایند، و ارتباطات سیاسى خود را مستقیماً در مقر حج در مدینه و مکه با خود امام جواد و یا با وکلاى آن حضرت برقرار نمایند. شیعیان امام جواد علیه السلام در بغداد و مداین، سواد عراق و در مصر در صحنه ظاهر شدند، خراسان و رى به صورت دو مرکز بزرگ شیعى درآمد، اینان علاوه بر ارتباط با وکلاى امام خود نیز در سفر حج در مدینه و مکه به دیدار امام مى‌شتافتند، بدین ترتیب ارتباط خود را با امام حفظ مى‌کردند. قم یکى از مراکز اصلى شیعه بود، و در دوران امامت امام جواد علیه السلام ارتباط خود را با آن جناب حفظ کرده بود، و در عین حال در آن زمان مردم قم با عاملان حکومتى که از طرف مأمون مى‌آمدند، مخالفت مى‌کردند، و درگیرى‌هایى را به وجود آوردند، که موجب آن درخواست کاهش خراج و مالیات بود که از طرف حکومت پذیرفته نشد، تا این که با لشکرکشى مأمون توسط على ابن هشام سرکوب گردید، ولى باز هم به طور پراکنده براى مدتى ادامه داشت . و همچنین در فارس و اهواز و خراسان و سیستان، تشکل‌هاى شیعى کم کم علنى و ارتباطات خود را مستقیماً با امام علیه السلام در سفر حج و یا توسط وکلاى آن حضرت برقرار مى‌کردند.

مأمون عباسى که سیاستمدارترین، زیرک‌ترین و دور اندیش‌ترین عباسیان است، خود را در چهره حامى علم و مدافع آزادى بیان و احترام به عقاید ظاهر مى‌ساخت، و این به هدف آنان براى ماندنشان بر اریکه قدرت کمک مى‌کرد. این پوشش مزورانه، نیرنگ‌ها و گمراهى‌هاى بسیارى را در خود نهفته داشت. و نتیجه آن عبارت بود از محو بسیارى از حقایقى که با سیاست حکام و منافعشان سازگارى نداشت .

همانطور که امام رضا علیه السلام را ولیعهد خود قرار داد و به نام او سکه زد، و دخترش را به عقد آن حضرت درآورد، نسبت به امام جواد علیه السلام نیز همان نیرنگ سیاسى را به کار برد، و در سال ۲۱۱ هجرى امام جواد علیه السلام را از مدینه به بغداد آورد، تا فعالیت‌هاى فکرى و سیاسى او را زیر نظر بگیرد، و هرگاه زیان و خطرى را از ناحیه وى احساس کند، فوراً راهها را بر وى ببندد، و روابط او را با شیعیانش قطع کند و نیز آرزو داشت که با نیرنگ‌ها و شیوه‌هایش با فریب دادن امام و یا تهدید او در آینده آن حضرت را جلب و جذب کرده و داعى و مبلغ خود و دولتش بگرداند. جلب خوش‌بینى شیعیان نسبت به خود، و مبراء نشان دادن خود از مسموم کردن امام هشتم علیه السلام یکى دیگر از هدف‌هاى مأمون بود که دنبال مى‌کرد و مى‌خواست براى مردم تثبیت کند که او هیچ گونه منافاتى بین خط امام و روش خود به عنوان سلطان و حاکم نمى‌بیند.

مأمون، معاصر امام جواد علیه السلام بود، و امام بخش بزرگى از زندگانى خود را همزمان با او به سر برد. مأمون به منظور کسب پیروزى نهایى و قطعى براندیشه شیعى امامى، چه در زمان امام هشتم و چه در زمان امام جواد کوشش‌هاى فراوانى را به عمل آورد. او پس از آن که اشتباه گذشتگانش را نسبت به رفتار با ائمه اهلبیت تجربه کرده، سعى نمود که با آنان با روش نو، و در نوع خود بى نظیر که در پس آن نیرنگ سخت‌تر و توطئه بزرگتر نفته بود، رفتار کند. تشکیل جلسات، مباحثه‌هاى علمى، و دعوت از فقها و متکلمین و عالمان نامدار، براى بحث و جدل علمى، بدین منظور بود که چه امام رضا و چه امام جواد علیهماالسلام را که خردسال هم بود، حداقل در یک مسئله علمى شکست دهند، و بدین وسیله لیاقت، محبوبیت و وجهه مذهبى و مردمى آنها را زیر سؤال برد، و با شکست امام، در مسئله امامت، مذهب تشیع از مبنا سقوط کند، و براى همیشه ستاره شیعه و امامان شیعه خاموش گردد، و بدین ترتیب بزرگترین منبع و مصدر مشکلات و خطراتى که مأمون و دیگر حاکمان غاصب را تهدید مى‌کنند، از میان بردارد و مى‌گفت: چیزى از این که منزلت او کاسته شود، نزد من محبوبتر نیست . بعد از شهادت امام رضا علیه السلام نیز این مرد به جهت رسیدن به مقاصد، راه خود را ادامه داد، و توطئه خود را علیه حرکت تشیع و موقعیت اجتماعى آن، که حکومت عباسیان را تحت تأثیر قرار داده بود، ادامه داد. مأمون که بالاى سر هر کسى یک خبرچین داشت، و کنیزکان خود را براى جاسوسى به هر که مى‌خواست هدیه مى‌داد و ازدواج دخترش ام حبیبه با امام رضا علیه السلام و دختر دیگرش ام الفضل با امام جواد علیه السلام نیز بیشتر به منظور اطلاع‌یابى و جاسوسى بود، او با این خصوصیات قطعاً از حرکت‌هاى شیعى بعد از امام رضا علیه السلام و ارتباط شان با امام جواد علیه السلام مطلع بود، و به توانایى حضرت جواد علیرغم خردسالى نسبت به پاسخ تمامى مسایل دقیق و مشکل کاملاً آگاهى داشت .

امام برخلاف انتظار مأمون، فعالیت‌هاى خود را بسیار دقیق و حساب شده انجام مى‌داد، و در هر زمینه‌اى که فرصت فعالیت بود، فعالیت مى‌کرد، حتى ماندن در بغداد برایش مشکل تمام مى‌شد، به قصد زیارت خانه خدا از بغداد بیرون شد و در برگشت در مدینه ماند، تا از مراقبت و تسلط مأمون به دور باشد، و نقشه‌هاى او را خنثى کرد اما وقتى که معتصم برادر مأمون به خلافت نشست به عبدالملک ابن زیاد نوشت: تقى و ام الفضل را به سوى او بفرستد و دوباره امام جواد علیه السلام را به بغداد آورد، تا شخصاً حرکت‌هاى امام را زیر نظر بگیرد. اما امام علیرغم تلاش‌ها و حیله‌هاى مأمون و معتصم روز به روز نفوذ و عظمت و محبوبیت بیشترى مى‌یافت و در میان مردم ریشه مى‌دوانید، به گونه‌اى که براى نظام حاکم هراس آور بود با آن که خردسال بود، انگشت نما شده و موافق و مخالف و دوست و دشمن به علم و فضل او معترف شدند، مردم شیفته جمال او بودند، وقتى که در خیابان‌هاى بغداد راه مى‌رفت، مردم بر فراز تپه‌ها و بلندى‌ها مى‌رفتند تا جمال او را ببینند و دیدن او براى آنان رویداد مهم به حساب مى‌آمد.

وجود امام جواد علیه السلام با آن سن کم، در مقام امامت که مسؤولیت‌هاى رهبرى را به عهده داشت، به خودى خود براى نظام حاکم خطرناک بود، مأمون حزم و احتیاط نموده و براى مقابله با هر رویداد ناگهانى احتمالى، آمادگى لازم را اتخاذ مى‌کرد و لذا براى فرو خواباندن خشم و اعتراض شیعیان علیه خود، همانطور که امام رضا علیه السلام را ولیعهد خود قرار داد و به نام او سکه زد، و دخترش را به عقد آن حضرت درآورد، نسبت به امام جواد علیه السلام نیز همان نیرنگ سیاسى را به کار برد، و در سال ۲۱۱هجرى امام جواد علیه السلام را از مدینه به بغداد آورد، تا فعالیت‌هاى فکرى و سیاسى او را زیر نظر بگیرد، و هرگاه زیان و خطرى را از ناحیه وى احساس کند، فوراً راهها را بر وى ببندد، و روابط او را با شیعیانش قطع کند و نیز آرزو داشت که با نیرنگ‌ها و شیوه‌هایش با فریب دادن امام و یا تهدید او در آینده آن حضرت را جلب و جذب کرده و داعى و مبلغ خود و دولتش بگرداند. جلب خوش‌بینى شیعیان نسبت به خود، و مبراء نشان دادن خود از مسموم کردن امام هشتم علیه السلام یکى دیگر از هدف‌هاى مأمون بود که دنبال مى‌کرد و مى‌خواست براى مردم تثبیت کند که او هیچ گونه منافاتى بین خط امام و روش خود به عنوان سلطان و حاکم نمى‌بیند.

تلاش‌ هاى مأمون براى کاستن از وجهه و لیاقت و محبوبیت امام جواد علیه السلام به جایى نرسید و براى نیرنگ خواست دخترش را به عقد امام درآورد. مأمون که در زیرکى و شعور سیاسى کم نظیر بود، با تزویج دخترش به امام جواد علیه السلام همان هدفى را دنبال مى‌کرد که در مورد سپردن ولایتعهدى به امام هشتم علیه السلام و ازدواج دخترش با آن حضرت دنبال مى‌کرد. زیرا شیعیان و علویان در آن زمان نیروى عظیمى را تشکیل مى‌دادند، و مأمون تنها از همین‌ها مى‌ترسید، از این رو با ازدواج دختر خود با آن حضرت که زعیم و پیشواى اهل‌بیت و شیعیان بود مى‌خواست شعله‌هاى انقلابات را خاموش سازد.

اما امام برخلاف انتظار مأمون، فعالیت‌هاى خود را بسیار دقیق و حساب شده انجام مى‌داد، و در هر زمینه‌اى که فرصت فعالیت بود، فعالیت مى‌کرد، حتى ماندن در بغداد برایش مشکل تمام مى‌شد، به قصد زیارت خانه خدا از بغداد بیرون شد و در برگشت در مدینه ماند، تا از مراقبت و تسلط مأمون به دور باشد، و نقشه‌هاى او را خنثى کرد اما وقتى که معتصم برادر مأمون به خلافت نشست به عبدالملک ابن زیاد نوشت: تقى و ام الفضل را به سوى او بفرستد و دوباره امام جواد علیه السلام را به بغداد آورد، تا شخصاً حرکت‌هاى امام را زیر نظر بگیرد. اما امام علیرغم تلاش‌ها و حیله‌هاى مأمون و معتصم روز به روز نفوذ و عظمت و محبوبیت بیشترى مى‌یافت و در میان مردم ریشه مى‌دوانید، به گونه‌اى که براى نظام حاکم هراس آور بود با آن که خردسال بود، انگشت نما شده و موافق و مخالف و دوست و دشمن به علم و فضل او معترف شدند، مردم شیفته جمال او بودند، وقتى که در خیابان‌هاى بغداد راه مى‌رفت، مردم بر فراز تپه‌ها و بلندى‌ها مى‌رفتند تا جمال او را ببینند و دیدن او براى آنان رویداد مهم به حساب مى‌آمد.

بدینسان نفوذ اجتماعى و محبوبیت آن حضرت، علیرغم توطئه‌هاى خلافت گسترده مى‌شد، که دستگاه خلافت را به وحشت انداخته بود، زیرا مى‌دیدند امام توانسته است آن چه را که به عقیده حکومت براى او نقطه ضعف به شمار مى‌رفت، نقطه قوت خود قرار داده و حتى در میان رجال دولتى نفوذ کرده است . مردى از بنى حنیفه از اهالى سیستان گوید: سالى در سفر حج همراه با امام جواد علیه السلام بودم، روزى که با هم سر سفره بودیم و عده‌اى از درباریان معتصم نیز حضور داشتند، عرض کردم که حاکم ما مردى است که دوستدار شما اهل‌بیت است، و در دیوان او براى من مالیاتى مقرر شده است به او نامه بنویسید که به من نیکى کند، فرمود: من او را نمى‌شناسم، گفتم از دوستان شما است. پس نوشت بسم الله الرحمن الرحیم، رساننده این نامه، مذهب و مرام جمیل از تو یاد مى‌کند، عمل مفید براى تو آنست که به مردم نیکى کنى . وقتى وارد سیستان شدم و نامه را به حاکم دادم، آن را گرفته به چشم مالید و پرسید مشکل شما چیست؟ گفتم: در دیوان شما مالیاتى سنگینى براى من مقرر شده است، دستور داد آن مالیات را از من بردارد و گفت: تا من حاکمم مالیات پرداخت نکن.

حضرت امام جواد علیه السلام پایه‌هاى امامت را استوار ساخت و خط وصایت و رهبرى را در اهل‌بیت حفظ کرد، لیاقت و برازندگى خود را براى امامت امت به اثبات رساند، مناظرات آن حضرت با متکلمین و فقها از جمله یحیى ابن اکثم که از بزرگان فقها بود و تفوق آن حضرت بر حریفانش در رشته‌هاى علوم، به جاى آن که از پاسخ ناتوان بماند و منظور دستگاه خلافت برآورده شود، وسایل گسترش پیام اهل‌بیت علیهم السلام و نفوذ آنان را فراهم نمود، و بى لیاقتى و عدم کفایت خلفاى زمانشان را براى مردم به اثبات رساند و پرده‌هاى فریب و تزویر را از چهره‌هاى آنان بالا زد، و این خطر بزرگى براى آنان بود و به خصوص در زمینه سیاسى اثر حتمى داشت.

از آن که در آن مجلس برخى از دربارنشینان معتصم بودند، امام على الظاهر تجاهل مى‌کند که او را نمى‌شناسم، تا آسیبى به او نرسد، آنگاه با چند جمله‌اى موعظه گونه منظورش را مى‌نویسد، ولى نفوذ و تأثیرش به آن اندازه است که حاکم سیستان به عنوان یک مرید دلباخته، فرمان امام را اجرا مى‌نماید. در مورد مبارزات ائمه معصومین علیهم السلام با دستگاه حاکمه مى‌توان گفت: همه زندگى آنان طبیعت مبارزاتى داشته است به صورتى که تمام کلمات، و حرکات و جهت‌گیرى‌ها و سیره و روش زندگى آنان حتى اکل و شرب،(خوردن و آشامیدن) مشى و رکوب،(راه رفتن و سوار شدن) و رنگ لباس و القاب و نقش انگشترشان، معنادار و پر از رمز و راز بوده است. حضرت امام جواد علیه السلام جمله «نعم القادر الله» را براى نقش انگشتر خود انتخاب کرده بود که با این انتخاب در واقع تمامى مظاهر سرکشى و ستم عباسیان را محکوم مى‌نماید، آنان که به آخرین آرمان‌هاى‌شان رسیده بودند که عبارت بود از مستحکم نمودن پایه‌هاى حکومت و سلطنتشان به طورى که دیگر هیچ نیرویى توان ایستادن در برابر جبروت و سرکشى آنان نداشته باشد.

حضرت امام جواد علیه السلام پایه‌هاى امامت را استوار ساخت و خط وصایت و رهبرى را در اهل‌بیت حفظ کرد، لیاقت و برازندگى خود را براى امامت امت به اثبات رساند، مناظرات آن حضرت با متکلمین و فقها از جمله یحیى ابن اکثم که از بزرگان فقها بود و تفوق آن حضرت بر حریفانش در رشته‌هاى علوم، به جاى آن که از پاسخ ناتوان بماند و منظور دستگاه خلافت برآورده شود، وسایل گسترش پیام اهل‌بیت علیهم السلام و نفوذ آنان را فراهم نمود، و بى لیاقتى و عدم کفایت خلفاى زمانشان را براى مردم به اثبات رساند و پرده‌هاى فریب و تزویر را از چهره‌هاى آنان بالا زد، و این خطر بزرگى براى آنان بود و به خصوص در زمینه سیاسى اثر حتمى داشت. دستگاه خلافت مى‌خواست، کرامت و فضیلت و شخصیت امام را مخفى نگه داشته، و یا به کلى محو کنند، تا مردم مجذوب او نگردند اما تکیه بر ترور شخصیت و مسخ تقدس و کرامت او، نتیجه برعکس داد، تا آن که با خوراندن زهر به طور مخفیانه و حذف فیزیکى توانستند خود را از خطرات که چه بسا حکومت‌شان نمى‌توانست در برابر آن مقاومت کند، نجات دهند.

پى‌نوشت‌:

۱. حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان، ج ۲ ص ۲۱۲ به نقل از الغیبه: ص ۲۱۲

۲. همان، ص ۱۳۳/ زندگانى سیاسى امام جواد علیه السلام: عاملى، جعفر مرتضى، ترجمه: سید محمد حسینى، چاپ هفتم، قم انتشارات جامعه مدرسین، ۱۳۷۳و ر.ک : گسترش تشیع در رى و تاریخ تشیع در ایران: ص ۱۲۵ـ ۱۲۴

۳. زندگانى سیاسى امام جواد علیه السلام، عاملى، صص ۷۵ـ ۷۴ .

۴. همان .

۵. همان، ص ۷۶۶۹ .

۶. اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۳۳ .

۷ . زندگانى سیاسى امام جواد علیه السلام، عاملى، ص ۱۱۷ .

۸. همان .

۹. مجلسى، بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۸۲٫

۱۰. بحاالانوار، مجلسى، ج ۵۰، ص ۸۷ ـ ۸۵ .

۱۱. ارشاد، شیخ مفید، صص ۳۲۰ـ ۳۱۹، انتشارات بصیرتى، قم .

منبع:اندیشه حکومت دینى، ج ۱، ص ۵۵۷ – ۵۶۴

فروغى از سیماى امام جواد (علیه السلام)

اشاره:

محمد بن علی بن موسی مشهور به امام جواد و امام محمدِ تقی (۱۹۵.۲۲۰ق) امام نهم شیعیان اثناعشری است. کنیه او ابوجعفر ثانی است. او ۱۷ سال امامت کرد و در ۲۵ سالگی به شهادت رسید. در میان امامان شیعه، وی جوان‌ترین امام در هنگام شهادت بوده است. سنّ کمِ او در هنگام شهادت پدر، سبب شد تا شماری از اصحاب امام رضا(ع)، در امامت او تردید کنند؛ برخی، عبدالله بن موسی را امام خواندند و برخی دیگر به واقفیه پیوستند، اما بیشتر آنان امامت محمد بن علی(ع) را پذیرفتند.

حکیمه خاتون دختر امام کاظم علیه السلام مى ‏فرمود:

«روزى برادرم امام رضا علیه السلام مرا خواست و فرمود: اى حکیمه! امشب، فرزند مبارک خیزران، متولد مى‏شود. حتما در وقت تولد او حاضر باش.

من خدمت امام ماندم. شب هنگام آن حضرت، من و بانوان مسؤول وضع حمل را به اتاقى آورد و خود بعد از آن که چراغى برایمان روشن کرد، بیرون رفت و در را هم بست تا حضرت خیزران درد زایمان گرفت. ما خواستیم کارى بکنیم چراغ خاموش شد. ما به یک باره در اندوه و ترس فرو رفتیم. در همان لحظات وحشت و دلهره بود که خورشید امامت طلوع کرد. پرده ‏اى نازک مانند لباس بر تن داشت که نورى از آن بر مى ‏خواست و تمام اتاق را روشن مى‏ کرد. من کودک را برداشتم و در دامن خود گذاشتم و آن پرده را از صورتش دور کردم. در این لحظه، امام رضا علیه السلام نیز وارد شد. بعد از آن که به او لباس پوشاندیم، او را از ما گرفت؛ در گهواره قرار داد و به من سپرد و فرمود: از این گهواره جدا مشو.

وقتى روز سوم شد، کودک چشمان خود را به سوى آسمان گشود؛ به طرف راست و چپ نگاه کرد و با زبان فصیح فرمود:

«اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله‏».من با دیدن چنین حالتى، زود خدمت امام رضا علیه السلام رفتم و آنچه را دیده بودم، بازگو کردم.

فرمود: آنچه بعد از این از عجایب احوال او خواهى دید، زیادتر از چیزهایى است که تا حال دیده ‏اى‏» . (۱.

و به این ترتیب امام محمدتقى، جوادالائمه، در روز دهم ماه رجب سال ۱۹۵ ه . ق. و یا به قول برخى روز جمعه پانزدهم یا نوزدهم ماه مبارک رمضان (۲. از بانویى گرانقدر به نام سبیکه . که بعضى به او خیزران، ریحانه و سکینه (۳. نیز گفته‏ اند . در مدینه طیبه (۴. به دنیا آمد. او صورتى گندمگون داشت و کنیه‏ اش ابوجعفر و ابوعلى و القابش نیز تقى، جواد، مختار، منتجب، مرتضى، قانع، عالم و … بود. (۵.

هرچند میلاد این نور پاک، مایه شادمانى براى اهل بیت علیه السلام بود، اما حضرت رضا علیه السلام از همان روزهاى نخست‏ با ذکر مصیبت‏هاى فرزندش، جواد الائمه، همگان را از شهادت جانگدازش آگاه مى ‏نمود. از جمله مى‏ توان خبر کلثم بن عمران را نقل کرد که مى‏گفت:

«وقتى امام محمدتقى به دنیا آمد، امام رضا علیه السلام فرمود: حق تعالى فرزندى به من بخشیده که شبیه موسى بن عمران است که دریاها را مى‏شکافت و مانند عیسى بن مریم است که خداوند مادر او را مقدس گردانید و طاهر و مطهر آفریده شد. این فرزند من به جور و ستم کشته خواهد شد و اهل آسمان‏ها بر او خواهند گریست و خداوند بر دشمن او و کشنده او و ستم کننده به او غضب خواهد کرد و بعد از قتل او از زندگانى بهره‏اى نخواهد دید. و به زودى به عذاب الهى خواهد رسید» . (۶.

در سایه پدر

هرچند دوره‏اى که جواد الائمه علیه السلام در آن حضور پدر را درک کرد، چندان طول نکشید ولى از همین دوره اندک نیز اطلاعاتى چند بر جاى مانده است. این دوره خود به دو دوره تقسیم مى‏شود:

۱. قبل از مسافرت امام رضا علیه السلام به طوس

۲. بعد از آن.

در دوره اول عموما امام رضا علیه السلام درصدد معرفى حضرت و بیان لیاقت‏هاى فرزندش براى امامت و ابراز شایستگى‏هاى وى بود. البته این امر با توجه به فتنه‏هاى واقفیه لازم بود. مسعودى از قول زکریا بن آدم در این باره مى‏گوید:

«در محضر امام رضا علیه السلام بودم، ابوجعفر علیه السلام را که کمتر از چهار سال داشت، آوردند. ابو جعفر در حضور پدر نشست و دست‏خود را بر زمین زد و سرش را به طرف آسمان بلند نمود و مدتى طولاتى به فکر فرو رفت. امام رو به فرزندش کرد و فرمود:

«بنفسى انت لم طال فکرک؟ ؛ قربانت گردم! چرا این گونه در فکر فرو رفته‏اى؟»

حضرت جواد فرمود: به خاطر مصیبت‏هایى که بر مادرم زهرا علیها السلام وارد شد. سوگند به خدا، آن دو نفر را از قبر بیرون مى‏آورم، سپس با آتش آن‏ها را مى‏سوزانم و بعد خاکستر آن‏ها را به طرف دریاها پراکنده مى‏کنم. امام رضا علیه السلام در این لحظه فرزندش را در آغوش کشید؛ دلدارى داد؛ بین دو چشم او را بوسید و فرمود: پدر و مادرم به فدایت! تو مقام امامت دارى.»

به هر صورت این مقطع زمانى ۵ سال طول کشید؛ یعنى، از سال ۱۹۵ ه . ق. (تولد امام جواد. تا سال ۲۰۰ ه . ق. (زمان هجرت امام رضا علیه السلام به خراسان.

نگران پدر

در سال ۲۰۰ هجرى که مامون الرشید امام رضا علیه السلام را به اجبار به خراسان فرا خواند، امام رضا همراه فرزندش جواد الائمه به مکه مشرف شد. امیه بن على مى‏گوید:

«من نیز در این سفر همراه امام بودم. وقتى امام طواف وداع را انجام داد و براى خواندن نماز طواف نزد مقام ابراهیم علیه السلام رفت، دیدم که یکى از خدمتگزاران امام رضا علیه السلام ابوجعفر (امام جواد. علیه السلام را روى شانه‏اش نشانده، طواف مى‏دهد. بعد از طواف ابوجعفر علیه السلام از شانه او پایین آمد و در حجر اسماعیل علیه السلام نشست. مدتى منتظر شدیم. ولى آمدن او طول کشید. موفق، خدمتگزار امام سراغ او رفت و گفت: فدایت‏ شوم! حرکت کنید برویم. اما ابوجعفر علیه السلام از جاى خود حرکت نکرد. غم و اندوه در چهره‏اش نمایان بود. فرمود: از جاى خود برنمى‏خیزم، مگر آن که خدا بخواهد. موفق نزد امام رضا علیه السلام برگشت و موضوع را با حضرت در میان گذاشت. امام خود نزد فرزندش آمد و از او خواست‏برخیزد ولى او حرکت نکرد و فرمود: از جاى خود بلند نمى‏شوم. چگونه برخیزم! من با چشم خود دیدم چگونه شما با خانه خدا وداع کردى! من فهمیدم که دیگر امیدى به بازگشت ندارید و سرانجام با اصرار پدر از جاى برخاست و راهى شد» . (۷.

آرى، امام رضا علیه السلام نیز خود به شهادتش در این سفر آگاه بود. لذا در ابتداى سفر قبل از خروج از مدینه، اعضاى خانواده را فراخواند و دستور داد برایش بگریند. آن گاه دست ابوجعفر علیه السلام را گرفت و او را کنار قبر رسول خدا صلى الله علیه و آله آورد. دست ابوجعفر را روى دیواره قبر رسول خدا صلى الله علیه و آله گذاشت، دست او را به قبر چسباند و از رسول خدا صلى الله علیه و آله خواست فرزندش را حفظ کند … آن گاه تمام وکلاى خود را دعوت کرد و دستور داد از ابوجعفر علیه السلام اطاعت کنند و مخالفتى به خرج ندهند. (۸.

به این ترتیب امام رضا علیه السلام راهى خراسان شد. در این دوره (۲۰۰ ه . ق.. تا زمان شهادت (۲۰۳ ه . ق.. ارتباط بین امام رضا علیه السلام و فرزندش، جواد علیه السلام، به وسیله نامه صورت مى‏ گرفت. در یکى از نامه‏ ها مى ‏خوانیم:

بسم الله الرحمن الرحیم.

فرزندم! خداوند به تو عمر طولانى عنایت فرماید و تو را از آزار دشمنانت مصون بدارد. فرزند عزیزم! پدرت به قربانت! همه مال و اموال من در اختیار تو است. من اکنون زنده و سر پا هستم اما از فراق تو دلخسته و غمناک مى‏باشم. امیدوارم با رفتار نیک با خویشاوندان و کمک مالى به آنان خداوند راه رشد و صلاح را براى تو فراهم گرداند … . (۹.

آرى، این نگرانى و دلتنگى‏هاى امام رضا علیه السلام ادامه داشت تا آن که زمان شهادت آن حضرت فرا رسید.

شیخ طبرسى به نقل از امیه بن على مى‏نویسد:

«روزى ابوجعفر علیه السلام خدمتکار خود را خواست و فرمود: اهل خانه را گردآور و بگو براى ماتم آماده شوند. من پرسیدم: براى ماتم چه‏کسى؟ فرمود: براى ماتم بهترین اهل زمین. و بعد از چند روز خبر رسید که امام رضا علیه السلام در همان روز که امام محمدتقى امر به ماتم کرد، به شهادت رسیده است‏» . (۱۰.

رویداد. زمان

۱٫ تولد امام جواد علیه السلام / ۱۹۵ ه . ق.

۲٫ هجرت امام رضا علیه السلام به خراسان / ۲۰۰ ه . ق.

۳٫ سن امام جواد هنگام هجرت پدر / در حدود ۶ سال

۴٫ شهادت پدر / ۲۰۳ ه . ق.

۵٫ سن امام هنگام شهادت پدر / حدود هشت تا نه سال (×.

۶٫ هجرت امام جواد به بغداد / ۲۰۴ ه . ق (۱۰ سالگى.

۷٫ شهادت امام جواد / ۲۲۰ ه . ق آخر ذى قعده (۲۵ سالگى. ۲۵ سال و دو ماه و ۱۸ روز (××.

۸٫ مدت امامت‏ حضرت جواد / ۱۷ سال

بعد از این مرحله نوبت آن بود که امام نوجوان، ابو جعفر، محمدتقى علیه السلام بر سر جنازه پدر حاضر شود؛ او را غسل دهد؛ دفن کند و نماز بخواند زیرا تنها معصوم را معصوم به خاک مى‏سپارد و نماز مى‏خواند. اما این واقعه چگونه روى داد و امام محمدتقى هشت، نه ساله چگونه از مدینه به خراسان آمد! حمیرى و قطب راوندى به سند صحیح از معمر بن خلاد نقل کرده‏اند که: «امام محمدتقى روزى به من فرمود: اى معمر! سوار شو.

گفتم: به کجا؟ فرمود: سوار شو و کارى نداشته باش. چون با حضرت به صحرا رسیدم، فرمود: این‏جا بایست. آن جناب ناپدید شد و بعد از ساعتى برگشت. پرسیدم: فداى تو شوم! کجا بودى؟ فرمود: به خراسان رفتم و پدر مظلوم و غریبم را دفن کردم‏» . (۱۱.

از آخر صفر (۲۰۳ ه . ق.. زمانى که امام رضا علیه السلام در ۵۵ سالگى به شهادت رسید، (۱۲. حضرت ابوجعفر علیه السلام به عنوان نهمین امام معصوم در هشت‏سالگى عهده دار هدایت‏شیعیان شد. هرچند در این دوره خطیر، توصیه ‏ها و وصایاى امام رضا علیه السلام مى‏توانست موجبات پذیرش امامت امام جواد از سوى شیعیان را فراهم سازد؛ مطالعه دقیق کتب تاریخى نشان مى‏دهد که این توصیه‏ها تنها در خواص یاران مؤثر بود و عموم مردم ظاهربین منتظر دلایل عقل‏پسندى بودند. به این خاطر نوعى بحران دردآورى پیرامون پذیرش امامت جواد الائمه در حال شکل گرفتن بود که حتى به تدریج‏برخى یاران خاص را نیز شامل مى‏شد. از این روى امام باید صاحب ویژگى‏هایى باشد تا بتواند گروه‏هاى مختلف را مجاب کند و آنان را به سوى پذیرش خورشید حقیقت راهنمایى کند.

علم بى ‏پایان امامت‏ شاخصه‏اى بود که به تدریج این گروه‏ها و دل‏هاى پراکنده را گرد آورد.

علامه محمدباقر مجلسى مى‏ نویسد:

«وقتى امام رضا علیه السلام شهید شد، ابوجعفر علیه السلام حدود هفت‏ سال و چند ماه داشت. مردم بغداد و حوالى، درباره امامت آن حضرت اختلاف پیدا کردند. لذا بزرگانى مانند: ریان بن صلت، صفوان بن یحیى، محمد بن حکیم، عبدالرحمان بن حجاج، یونس بن عبدالرحمان و … در خانه عبدالرحمان بن حجاج گرد آمدند و به یکدیگر تسلیت گفتند. در بین مجلس یونس بن عبدالرحمان برخاست وگفت: گریه بس است! تکلیف امامت چه مى‏شود؟ مسائل دین را از چه کسى باید پرسید و تا کى باید صبر کرد که ابوجعفر بزرگ شود و بتواند پاسخگوى مسائل و اداى حق امامت‏باشد؟ ریان بن صلت که از شنیدن چنین سخنى اراحت‏شده بود، از جا برخاست و گلوى یونس را گرفت و داد زد: معلوم شد ایمان تو ظاهرى بوده، در باطن درباره امامت گرفتار شک هستى. اگر امام جواد با عنایت‏خدا به این مقام رسیده است، اگر کودک یک روزه هم باشد، مانند پیرمرد کهنسالى داراى علم و فضیلت‏خواهد بود. اگر از جانب خدا نباشد، اگر هزار سال هم عمر کند، مانند یکى از مردم خواهد بود. … سرانجام موعد حج رسید و فقیهان، دانشمندان بغداد و … در قالب گروه هشتاد نفرى عازم حج‏شدند. آنان به مدینه وارد شدند و راهى خانه امام صادق علیه السلام . که غیر مسکونى بود . شدند و مجلس بزرگى تشکیل دادند. ابتدا عبدالله فرزند موسى بن جعفر علیه السلام و عموى امام جواد وارد شد و خود را در معرض دیگران قرار داد اما به زودى معلوم شد چیزى از علم ندارد. طولى نکشید که موفق بن هارون خدمتگزار امام خبر ورود حضرت را داد. امام علیه السلام حاضر شد و تمام مسائل را جواب داد و به عمویش هم گفت:

«لم تفتى عبادى بما لم تعلم و من الامه فى هو اعلم منک؟ ؛ چرا براى بندگان من به چیزى که آگاهى نداشتى، فتوا دادى؟ در حالى که میان امت اعلم از تو وجود داشت‏» . (۱۳.

آرى حتى مرحوم کلینى و ابن شهرآشوب نقل کرده‏اند که در یک مجلس یا چند روز متوالى، سى ‏هزار مساله از سخت‏ ترین مسائل پرسیدند و امام علیه السلام همه را جواب داد. (۱۴.

هجرت اجبارى به بغداد

به این ترتیب به مرور بسترى آرام براى پذیرش امامت وى ایجاد شد. این امر براى خلیفه عباسى ناخوشایند بود. چون بار دیگر مشروعیت وى . همان گونه که در عصر امام رضا زیر سؤال رفت . زیر سؤال مى‏رفت. از این روى وى کوشید قبل از آن که این نهال علوى به خوبى ریشه در دل شیعیان بدواند، وى را به خراسان فرا خواند و مانع از ایجاد ثبات و آرامش در زندگى و فعالیت‏هاى او شود. از این روى یک سال (۱۵. بعد از شهادت امام رضا علیه السلام مامون براى آن که در ظاهر خود را از جرم و خطاى کشتن امام رضا تبرئه کند و نادم نشان دهد، وقتى از سفر خراسان به بغداد آمد، نامه‏اى خدمت امام محمدتقى علیه السلام نوشت و با اعزاز و اکرام ظاهرى وى را طلبید. (۱۶.

خلفاى عصر امام / زمان / دوره

۱٫ محمد امین بن هارون / تا ۱۹۸ / قبل از امامت

۲٫ مامون بن هارون / از ۱۹۸ تا ۲۱۸ / تا سال ۲۰۳ (قبل از امامت. از ۲۰۳ تا ۲۱۸ بعد از امامت

۳٫ معتصم عباسى / از ۱۷ رجب یا شعبان ۲۱۸ به بعد / بعد از امامت

خلفاى عصر امام و تقابل حضرت با آنان

به طور کلى حضرت جواد الائمه علیه السلام در طول امامت‏خود با دو خلیفه عباسى روبه رو بود که مفصل‏ترین آن، دوره مامون یعنى، ۱۵ سال و بقیه عمر یعنى، تنها ۲ سال در دوره معتصم عباسى بود. مامون به دلیل این که با قتل امام رضا علیه السلام دچار بدنامى و تزلزل شده بود، صلاح نمى‏دید که بیش از آن به آزار امام بپردازد. لذا به دلیل قدرت شیعیان در آن روزگار، تمام سعى خود را بر آرام نگه داشتن اوضاع مصروف مى‏داشت.

یکى از شواهد موجود پیرامون قدرت شیعیان در آن دوره را مى‏توان در زمانى مطالعه کرد که امام جواد علیه السلام به شهادت رسید و شیعیان پیکر مطهرش را از خانه بیرون آوردند در حالى که شمشیر بر شانه داشتند و با هم پیمان مرگ بستند و تصمیم خلیفه مبنى بر ممانعت از تشییع جنازه را در نطفه خفه کردند. علامه محمدحسین مظفر مى‏نویسد: «از امثال چنین حادثه‏اى مى‏توان فهمید که شیعه بغداد در آن روزگاران شمار زیادى را تشکیل مى‏داد و از اقتدار و شوکتى برخوردار بودند» . (۱۷.

اساسا ضعف حکومت مرکزى و شورش‏هاى موجود باعث‏شد تا مامون مرکز خلافت را به بغداد منتقل کند، (۱۸. این گویاى ضعیت‏شکننده خلیفه بود که او را وادار به تحمل امام مى‏کرد. بنابراین ملاطفت‏خلیفه نه از روى دلسوزى و حفظ آبروى ظاهرى که از ترس ایجاد تزلزل در ارکان حکومت‏خود در آن عصر خطرناک و شورش‏خیز بود. و بر همین اساس پذیرش این امور از سوى امام نیز به معناى بازى خوردن و آلت دست‏بودن حضرت جواد از سوى خلیفه نخواهد بود.

آرى امام جواد چنان جایگاه و پایگاهى در بین شیعیان خود در سراسر جهان اسلام دارد که خلیفه از ترس آن ناچار مى‏شود حضرت جواد علیه السلام را مانند پدرش امام رضا علیه السلام در قدرت سهیم کند. لذا امام این موضوع را مى‏پذیرد و ولایتعهدى را قبول مى‏کند با این شرط که هرگز در کارى دخالت نکند، قضاوت نکند، عزل و نصبى نکند و … و این امر مشروع بودن کومت‏خلیفه را با سؤال روبه رو مى‏کند. بنابراین هرچند این بازى از سوى خلیفه آغاز مى‏شود، نشان از عجز و ناچارى وى در برابر نفوذ امام در دل‏ها دارد. حضرت با گذاشتن شروطى مبنى بر دخالت نکردن در امور، عملا ناچار شدن خود را به پذیرش به نمایش مى‏گذارد و نقشه خلیفه را که با این هدف در صدد کسب مشروعیت است، ناکام مى‏گذارد. (۱۹. با این تحلیل به راحتى مى‏توان ماهیت اساسى ازدواج اجبارى امام را نیز با دختر خلیفه درک کرد. ازدواجى که در ظاهر به خاطر اعجاب خلیفه از علم و دانش امام صورت مى‏گیرد. برخى نیز معتقدند این نرمشى بود که امام به خاطر امنیت و محفوظ ماندن شیعیان از آن بهره برد. حداقل صلاح چهل وچهار هزار نفر از سادات علوى و بنى‏هاشم را . که در آن عصر در حجاز، عراق، شامات و ایران پراکنده بودند و مامون هم آنان را به مرو فراخوانده و به نوعى کارگزار خود کرده بود . در نظر گرفت. (۲۰.

خباثت تام

۱. ترور شخصیت

هرچند خلیفه مجبور بود در ظاهر با امام با ملاطفت‏برخورد کند، سراسر اعمال وى بوى خباثت مى‏داد و او هر لحظه در صدد ضربه زدن به امام بود و براى این هدف پلید از هیچ کوششى دریغ نمى‏ورزید.

ابن ابى‏داود در این باره به نزدیکانش گفت: «خلیفه به این فکر افتاده است که ابوجعفر را نزد شیعیانش زشت و مست و آلوده به عطریات زنان نشان دهد. نظر شما چیست؟ اطرافیان جواب دادند: این کار دلیل شیعیان را و حجت آنان را از بین خواهد برد! در این بین یکى برخاست و گفت: جاسوس‏هایى از میان شیعیان، براى من خبر آورده‏اند که شیعیان مى‏گویند: در هر زمان باید حجتى الهى باشد و هرگاه حکومت متعرض فردى که چنین مقامى نزد آنان دارد بشود، خود بهترین دلیل است‏بر این که او جت‏خداست.

ابن ابى‏داود نتیجه مذاکرات خود را به خلیفه گزارش کرد و او گفت: امروز درباره این‏ها هیچ چاره و حیله‏اى وجود ندارد، ابوجعفر را اذیت نکنید!» (۲۱. و جالب این است که این همه نقشه ریختن‏ها بعد از آن است که حضرت به اصطلاح داماد خلیفه شده است.

۲. ایجاد نقصان در چهره علمى

ابزار دیگرى که خلیفه براى مخدوش کردن چهره حضرت به کار مى‏بندد، ترتیب دادن مناظره‏هاى مختلف براى یافتن حتى یک نقطه ضعف است. وى این هدف پلید خود را در مناظراتى که براى امام رضا علیه السلام نیز ترتیب مى‏داد، پى‏گیرى مى‏کرد. لذا به حمید بن مهران که مى‏خواست‏با امام رضا علیه السلام مناظره کند، گفت: «نزد من هیچ چیز از کاهش منزلت وى (امام رضا علیه السلام. دوست داشتنى‏تر نیست‏» ، (۲۲. و به سلیمان مروزى مى‏گوید: «به خاطر شناخت‏خود از قدرت علمى‏ات تو را براى مباحثه با او (امام رضا علیه السلام. مى‏فرستم و هدفى ندارم جز این که او را فقط در یک مورد محکوم کنى‏» . (۲۳.

و البته در تمام مناظرات هر دو امام علیه السلام (حضرت رضا و جواد الائمه علیهما السلام. پیروز میدان بودند و چیزى جز خشم و حسادت براى مامون و علماى دربارى نمى‏ماند. یکى از این مناظرات مشهور مربوط به سؤالات یحیى بن اکثم است که در مجلس خواستگارى صورت گرفت و به رسوایى عالمان دربارى انجامید.

یحیى پرسید: «تکلیف کسى که در حال احرام شکار کند و آن شکار کشته شود، چیست؟»

امام جواد فرمود:

«۱. این خطا در محدوده حرم صورت گرفته است‏یا خارج از آن؟

۲. این شخص به حکم مساله عالم بود یا جاهل؟

۳. این عمل را از روى عمد انجام داد یا اشتباه؟

۴. این شخص برده بود یا آزاد؟

۵. این شخص صغیر بود یا کبیر؟

۶. براى اولین بار مرتکب شد یا سابقه هم داشت؟

۷. شکار، پرنده بود یا غیرپرنده؟

۸. شکار کوچک بود یا درشت؟

۹. او به کار خود اصرار داشت‏یا پشیمان بود؟

۱۰. روز شکار کرد یا شب؟

۱۱. در حال احرام عمره بود یا احرام حج؟»

یحیى بن اکثم متحیر و سرگردان ماند و نتوانست پاسخ دهد و خلیفه بعد از خلوت شدن، جواب مسائل را از امام پرسید.

امام فرمود:

«۱. اگر شخص محرم، در بیرون حرم شکار کند، شکار کشته شود و آن شکار پرنده بزرگ باشد، باید یک گوسفند کفاره بدهد.

۲. اگر همین شکار با خصوصیت مذکور در محدوده حرم صورت گیرد، دو گوسفند کفاره بدهد.

۳. اگر شکار جوجه پرنده باشد و در بیرون حرم واقع شود، یک گوسفند تازه از شیر گرفته شده، کفاره بدهد.

۴. اگر همان جوجه در حرم شکار شود، کفاره‏اش یک گوسفند تازه از شیر گرفته به اضافه پرداخت قیمت آن جوجه است.

۵. اگر شکار از حیوانات و حتى مانند گوره‏خر بود، کفاره‏اش یک گاو است.

۶. اگر شکار شترمرغ باشد، کفاره‏اش یک شتر است.

۷. اگر شکار آهو بود، کفاره‏اش یک گوسفند است.

۸. اگر شکار حیوان‏هاى سه‏گانه مذکور باشد و در محدوده حرم صورت گیرد، کفاره هر یک دو برابر مى‏شود.

۹. اگر شخص مرتکب خطایى شود که موجب کفاره مى‏گردد، چنانچه خطا در احرام حج‏باشد، قربانى آن در «منا» و اگر در احرام عمره خطا صورت گیرد، قربانى آن در مکه باید انجام شود.

۱۰. شکارکننده دانا به مساله و جاهل یکسان است ولى اگر عمدا شکار کند، هم کفاره دارد هم گناه کرده، در صورت غیرعمد گناهى ندارد.

۱۱. اگر به شخص آزاد کفاره تعلق گیرد، خودش باید آن را بدهد و اگر برده بود، صاحبش بدهد.

۱۲. اگر صغیر خطا کرد، کفاره ندارد، بر عهده خطاکار کبیر کفاره واجب است.

۱۳. اگر خطاکار توبه کند، مجازات آخرت ندارد. اگر اصرار بر خطا کند، مجازات آخرت هم دارد.»

بعد از آن، امام از وى سؤالى مى‏کند که یحیى بن اکثم نمى‏تواند پاسخ دهد. زمانى که امام علیه السلام خود جواب مى‏دهد، خلیفه بر مى‏خیزد و این گونه سخن مى‏گوید: واى بر حال شما! افراد این خانواده در فضیلت‏بر همه خلق برترى دارند و کمى سن و سال از فضایل آنان کم نمى‏کند. آیا نمى‏دانید رسول خدا صلى الله علیه و آله دعوت خویش را به اسلام با دعوت امیرمؤمنان على بن ابى‏طالب علیهما السلام آغاز کرد. با این که او ده ساله بود، اسلام او را پذیرفت … رسول خدا بیعت‏حسن و حسین را پذیرفت‏با این که کمتر از شش سال داشتند در حالى که بیعت کودکان را نمى‏پذیرفت … . (۲۴.

در هر صورت بعد از آن که دختر خلیفه به عقد امام جواد علیه السلام درآمد و مدتى نیز آنان نزد خلیفه ماندند، امام از مامون رخصت‏خواست و به سوى حج‏ بیت‏ الله الحرام رفت و از آن جا نیز راهى مدینه الرسول صلى الله علیه و آله شد و تا سال ۲۱۸ ه .ق. که مامون مرد، در همان جا ماندگار شد (۲۵. و به تربیت‏خاندان و شاگردان خود همت گماشت.

دوران معتصم

پنجشنبه هفدهم رجب یا شعبان ۲۱۸ ه . ق. با مرگ مامون، برادرش معتصم، تاج خلافت را بر سر گذاشت. (۲۶. و پس از ثبات نسبى حکومتش سراغ امام جواد را گرفت. وى به محمد بن عبدالملک زیات  که وزیر معتصم در مدینه بود. نوشت: ابوجعفر را همراه ام فضل از جانب من دعوت کن و با احترام به بغداد بفرست. او نیز نامه را به على بن یقطین داد و او را مامور تجهیز امام علیه السلام ساخت (۲۷. و به این ترتیب امام علیه السلام آخرین سفر خویش را پیش روى دید.

اسماعیل بن مهران مى‏گوید: «در اولین سفرى که امام جواد از مدینه خارج مى‏شد، گفتم: اى مولاى من، قربانت گردم، من براى شما نگرانم! تکلیف ما چیست و امام بعد از تو کیست؟ امام لبخندى زد و فرمود:

«لیس حیث ظننت فى هذه السنه؛ آنچه گمان دارى در این سال نیست.»

اما در سفر دوم که راهى بغداد بود، همین مطلب را گفتم.

امام در پاسخ آن‏قدر گریه کرد که اشک چشمانش، محاسنش را خیس کرد و فرمود: این سفر خطرناکى است و امامت ‏بعد از من بر عهده فرزندم على است‏» . (۲۸.

آرى این بار نیز در ظاهر امام را با اکرام و تجلیل وارد شهر کردند و در نزدیکى کاخ، در مکانى تحت نظر گرفتند. در این دوره نیز علم امام علیه السلام همه، حتى خلیفه را تحت تاثیر قرار داده بود. از این جهت‏خواسته یا ناخواسته تبلیغات عملى مناسبى به نفع امام علیه السلام صورت گرفته بود. چنان که نگرانى از این جایگاه رفیع اجتماعى امام را بعدها در سخنان ابى‏داود مى‏خوانیم. به هر صورت خلیفه جدید نیز مانند مامون در جلسات علمى خود از نظرات امام سود مى‏برد و این امر چون همیشه با غلبه نظرات امام همراه بود، موجب کینه‏هایى نیز علیه حضرت مى‏شد.

عیاشى در تفسیر خود از زرقان روایت مى‏کند: «ابن ابى داود از مجلس معتصم غمگین به خانه‏اش آمد. از او دلیل غصه‏اش را پرسیدم. گفت: امروز از فرزند رضا علیه السلام در مجلس خلیفه چیزى صادر شد که موجب رسوایى ما شد. زیرا که دزدى را نزد خلیفه آوردند. خلیفه دستور داد دست او را قطع کنند. از من پرسید که از کجا قطع شود؟ گفتم: از بند کف. جمعى هم با من هم نظر شدند و بعضى گفتند از مرفق. هر کدام هم دلیلى آوردیم. خلیفه رو به ابن رضا علیه السلام کرد و گفت: تو چه مى‏گویى؟ گفت: حاضران گفتند. خلیفه پاسخ داد: مرا با گفته ایشان کارى نیست. تو چه مى‏گویى؟ بالاخره بعد از سوگند خلیفه، او پاسخ داد: باید چهار انگشت او را قطع کنند و کف او را براى عبادت باقى بگذارند. دلایلى هم آورد که ما نتوانستیم جواب دهیم. بر من حالتى عارض شد که گویا قیامت‏برپا شده است و آرزو کردم کاش بیست‏سال قبل مرده بودم و چنین روزى را نمى‏دیدم.

ابن ابى‏داود سه روز بعد نزد خلیفه رفت و گفت: خیرخواهى خلیفه بر من لازم است و امرى که چند روز قبل روى داد، مناسب دولت‏خلیفه نبود. زیرا که خلیفه در مساله‏اى که بر او مشکل بود، علماى عصر را خواست و در حضور وزرا، نویسندگان، امرا و اکابر، نظرشان را پرسید. در چنین مجلسى از مردى که نصف اهل عالم او را امام، و خلیفه را غاصب حق او مى‏دانند و او را اهل خلافت مى‏دانند، سؤال کرد و نظرش را بر فتواى همه علما ترجیح داد. این در مبان مردم منتشر شد و حجتى براى شیعیان شد.

در این هنگام بود که وسوسه‏هاى ابن ابى‏داود با کینه‏هاى عمیق بنى‏عباس که در دل تک‏تک خلفاى جور علیه امامان مظلوم بود، پیوند خورد و خلیفه عباسى را در تصمیم خود مبنى بر کشتن امام، مصمم‏ترساخت. لذا با شنیدن این سخنان، رنگ صورتش سرخ شد و گفت: خدا تو را جزاى خیر دهد که مرا آگاه گردانیدى بر امرى که غافل بودم. در پى این واقعه بود که یکى از نویسندگان خود را خواست و دستور داد: امام را به خانه‏اش دعوت کند و در غذایش زهر بریزد. او نیز چنین کرد.

امام چون هرگز در مجالس چنین مردانى حاضر نمى‏شد، با اصرار زیاد حاضر شد و لقمه‏اى از غذاى زهرآلود خورد. وقتى اثر زهر را در گلوى خود یافت، برخاست. آن ملعون اصرار کرد ولى امام فرمود: با کارى که تو کردى، به نفع تو نیست که در خانه‏ات بمانم و به این ترتیب حضرت به منزلش برگشت و در تمام آن روز و شب رنجور بود تا آن که به شهادت رسید» . (۲۹.

قطب راوندى مى‏نویسد:

«حضرت امام محمدتقى در عصر آن شب که به شهادت رسید،

فرمود: من امشب از دنیا خواهم رفت و فرمود: ما اهل بیت هرگاه خدا دنیا را برایمان نخواهد، ما را به جوار رحمت‏خود مى‏برد» . (۳۰.

پیرامون نحوه شهادت امام نظرات دیگرى نیز در کتب مختلف وجود دارد مانند:

۱. اخبارى که دلالت دارند، ام‏فضل حضرت را به شهادت رساند. معتصم چون مى‏دانست ام فضل از امام جواد صاحب فرزندى نشده و دل‏خوشى از وى ندارد، او را تحریک کرد و او با انگور حضرت را مسموم و شهید کرد. (۳۱.

۲. اخبارى نیز گویاى این مطلب هستند که معتصم شربت زهرآلودى را به وسیله اشناس فرمانده ارتش خود به امام علیه السلام خوراند و هرچند امام علیه السلام نخورد، او اصرار و اجبار کرد و سرانجام حضرت را مسموم کرد. (۳۲.

۳. ابن بابویه و … نیز معتقدند که واثق بالله (بعد از معتصم. او را شهید کرد. (۳۳.

على النقى بر بالین پدر

در کتاب بصائر الدرجات به نقل از شخصى که همواره همراه امام على ‏النقى علیه السلام بود مى‏ نویسد: «وقتى که امام جواد در بغداد بود، روزى نزد امام على‏النقى علیه السلام در مدینه نشسته بودیم. حضرت کودک بود و لوحى در پیش داشت و آن را مى‏خواند. ناگاه تغییرى در حال او ظاهر شد. برخاست و داخل خانه شد و ما ناگهان صداى شیون شنیدیم که از خانه بر مى‏خیزد.

بعد از ساعتى امام نقى علیه السلام بیرون آمد. از سبب اوضاع به وجود آمده پرسیدیم، فرمود: در این ساعت پدر بزرگوارم از دار فانى رحلت کرد. گفتم: یابن رسول‏الله! از کجا دانستید؟

فرمود: از اجلال و تعظیم حق تعالى مرا حالتى عارض شد که پیش از این ندیده بودم، فهمیدم پدرم شهید شده و امامت‏به من منتقل شده است. پس از مدتى خبر رسید که امام جواد شهید شده است‏» . (۳۴.

در اخبار دیگر است که امام على‏ النقى علیه السلام با طى الارض به بغداد آمد و پدر را غسل داد. کفن کرد و به مدینه برگشت. (۳۵.

پی نوشت:

× . جلاء العیون، ص ۹۶۲، بعضى نیز ۷ سال گفته‏اند. کشف الغمه، ج ۳، ص ۱۵۵ و ۷ سال و ۴ ماه و ۲ روز مى‏داند. دلایل الامامه، ص ۳۹۴٫

×× . بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱٫ اما طبرى ۲۵ سال و سه ماه و ۲۰ روز مى‏نویسد، دلایل الامامه، ص ۳۹۵٫

۱. مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۴۲۵ و جلاءالعیون، ص ۹۶۰٫

۲. کشف الغمه، ج ۳، صص ۱۳۴ و ۱۳۷ و ۱۵۵٫ دعایى که از صاحب الزمان نقل شده، دهم رجب مى‏داند. مصباح المتهجد، ص ۷۴۱ (اللهم انى اسالک بالمولودین فى رجب محمد بن على الثانى و ابنه على بن محمد المنتجب … ..

۳. اصول کافى، ج ۱، ص ۴۹۲؛ ارشاد، ج ۲، ص ۲۵۹٫ وى اهل نوبه بود. به وى مرضیه هم مى‏گفتند و از اهل بیت ماریه مادر ابراهیم، فرزند رسول خدا بود. مناقب ابن‏شهرآشوب، ج ۴، ص ۴۱۱٫ کنیه او «ام حسن‏» بود. بحارالانوار، ج ۵۰، ص‏۷٫

۴. جلاء العیون، ص ۹۵۹٫

۵. اعلام الورى، ص ۳۴۵؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۴۱۰ و بحارالانوار، ج ۱، ص ۳۲۱٫

۶. عیون المعجزات، ص ۱۰۸٫

۷. سیره الائمه الاثنى عشر، ج ۲، ص ۴۴۴ و کشف الغمه، ج ۳، صص ۲۱۵ و ۲۱۶٫

۸. دلائل الامامه، ص ۳۴۹؛ الامام الجواد من المهد الى اللحد، ص ۴۴٫

۹. الامام الجواد من المهد الى اللحد، ص ۳۳۰ و بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۰۳ و تفسیر عیاشى، ج ۱، ص ۱۳۲٫

 ۱۰. اعلام الورى، ص ۳۵۰٫

۱۱. کشف الغمه، ج ۳، ص ۱۵۶ و خرایج، ج ۲، ص ۶۶۶٫

۱۲. اصول کافى، ج ۱، ص ۴۸۶ و ارشاد مفید (یک جلدى.، ص ۳۰۴٫

۱۳. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۰۰ و دلایل الامامه، ص ۳۸۹٫

۱۴. مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۴۱۵٫

۱۵. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۹۲ و مناقب ابن شهرآشوب، ج ۲، ص ۴۳۳٫

۱۶. جلاء العیون، ص ۹۶۲٫

۱۷. تاریخ شیعه، علامه محمدحسین مظفر، ترجمه دکتر سید محمد باقر حجتى، ص ۱۲۰٫

۱۸. الامام على بن موسى الرضا، دخیل، ص ۹۷٫

۱۹. توجه به این تحلیل ضرورى است و متاسفانه عموم نویسندگان تحلیلى در خور ارائه نداده‏اند و گویى امام آلت دست‏خلفا بوده که هر طور بخواهند با او رفتار کنند. زمانى براى تطهیر حکومت‏خود سود برند و زمانى آن‏ها را از میان بردارند و امامان نیز فقط وسیله‏اى براى آنان باشند.

۲۰. زندگانى امام محمدتقى، صادقى اردستانى، ص ۸۷٫

۲۱. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۹۴و رجال کشى، ص ۵۶۰٫

۲۲. الحیاه السیاسیه للامام الرضا، ص ۳۷۸٫

۲۳. عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۱۷۹٫

۲۴. اختصاص، صص ۹۶ و ۹۸ و بحارالانوار، ج ۵۰، صص ۷۵. ۷۷٫

۲۵. در این باره که امام در چه سالى به مدینه بازگشت مطلبى یافت نشد.

۲۶. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۶ و تاریخ الامم و الملوک، ج ۵، جزء ۱۰، ص ۳۰۴٫

۲۷. مناقب آل ابى‏طالب، ج ۴، ص ۳۸۴ و بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۸٫

۲۸. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۱۸٫

۲۹. تفسیر عیاشى، ج ۱، ص ۳۱۹٫

۳۰. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲٫

۳۱. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۷ و دلائل الامامه، ص ۳۹۵ و عیون المعجزات، ص ۱۱۷٫

۳۲. همان، ص ۸٫

۳۳. مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۴۱۱٫

۳۴. بصائر الدرجات، ص ۴۶۷٫

۳۵. جلاء العیون، ص ۹۷۰٫

امام جواد (علیه السلام) پاسدار حریم وحى

اشاره:

حضرت امام محمدتقى علیه السلام در دهم ماه رجب سال ۱۹۵ . ق در مدینه منوره چشم به جهان گشود . پدر بزرگوارش حضرت رضا علیه السلام و مادر ارجمندش بانویى مصرى تبار به نام سبیکه مى باشد . ریحانه و خیزران از دیگر نامهاى مادر امام جواد علیه السلام است . حضرت رضا علیه السلام در مورد منزلت فرزندش امام جواد علیه السلام و مادر مکرمه آن حضرت، به یارانش فرمود: من داراى پسرى شده ام که همچون موسى علیه السلام شکافنده دریاها [ى علم] است و همانند عیسى علیه السلام مادرى قدسیه و پاکیزه دارد . (۱.

پیشواى نهم در سن ۷ سالگى به امامت رسید و هفده سال رهبرى شیعیان را به عهده داشت . دوران امامت حضرتش با دو نفر از خلفاى ستم پیشه عباسى مامون و معتصم مقارن بود . حضرت جواد علیه السلام در داشتن تمام صفات زیباى اخلاقى و انسانى سرآمد خوبان روزگار بود . پارسایى، علم و دانش و بخشندگى اش موجب شده بود که با القاب جواد، تقى، مرتضى و منتجب شناخته شود . اما در این میان لقب «ابن الرضا» بخاطر شکوه و جلالت امام رضا علیه السلام در میان مردم شهرت بیشترى داشت و حتى بعد از آن حضرت، مردم امام دهم و یازدهم علیهما السلام را نیز با همین لقب بیشتر مى شناختند . امام رضا علیه السلام هنگام خطاب به یگانه فرزندش، بیشتر، از کنیه «ابو جعفر» – که نشانه احترام خاصى است – استفاده مى کرد . (۲.

امام محمدتقى علیه السلام که در نوجوانى به مقام رفیع امامت نائل شده بود، در سن ۲۵ سالگى و در عنفوان جوانى به دستور معتصم عباسى و توسط همسر بى وفایش ام الفضل (دختر مامون. در شهر بغداد به شهادت رسید .

حضرت جواد علیه السلام از همسر دیگرش، سمانه مغربیه، داراى چهار فرزند پسر، به نامهاى: ابوالحسن امام على النقى علیه السلام، ابو احمد موسى مبرقع، ابو احمد حسین و ابو موسى عمران; و چهار فرزند دختر، به نامهاى: فاطمه، خدیجه، ام کلثوم و حکیمه بود . (۳. حکیمه دختر امام جواد علیه السلام همان بانوى با فضیلت و مؤدب است که در هنگام تولد حضرت مهدى علیه السلام در منزل برادر زاده اش امام حسن عسکرى علیه السلام حضور داشت و به نرجس خاتون یارى مى کرد .

شایسته ترین ترجمان قرآن

امامان معصوم علیهم السلام که بعد از رسول خدا صلى الله علیه و آله حجت خدا و جانشین پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به شمار مى روند شایسته ترین ترجمان وحى و آشناترین کس به تفسیر قرآن مى باشند . بر این اساس اگر بخواهیم کلام وحى را معنا کنیم، اول باید به سراغ امامان معصوم علیهم السلام برویم .

امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود: «این قرآن، خطوطى است که در میان جلد پنهان است، با زبان سخن نمى گوید و نیازمند مفسر و ترجمان است … .» و سپس فرمودند: «فنحن احق الناس به; ما [امامان معصوم علیهم السلام] براى [تفسیر و ترجمان] قرآن از همه مردم شایسته تریم .» (۴.

امام باقر علیه السلام در معناى آیه «و ما یعلم تاویله الا الله والراسخون فى العلم » (۵. ; فرمود: یعنى «معنى تمام قرآن را جز خداوند و کسانى که راسخ در علم هستند (۶. نمى دانند .» و امام صادق علیه السلام راسخان در علم را چنین معرفى کرد: «نحن الراسخون فى العلم و نحن نعلم تاویله; ما [اهل بیت] راسخان در علم هستیم و ما تاویل قرآن را مى دانیم .»

پیشواى پنجم ضمن گفتار روشنگرانه اى که در مورد امتیازات اهل بیت علیهم السلام بیان فرموده است، به این نکته اشاره کرده، مى فرماید: «نحن تراجمه وحى الله; (۷. ما مترجمان وحى الهى هستیم .» امام صادق علیه السلام در معناى آیه: «بل هو آیات بینات فى صدور الذین اوتوا العلم » ; (۸. «ولى این قرآن آیات روشنى است که در سینه دانشوران [و اهل علم] جاى دارد .» فرمود: «مقصود از اهل علم که دانش تفسیر قرآن را در سینه خود جاى داده اند، امامان معصوم علیهم السلام هستند .» (۹.

با توجه به نکات فوق در این نوشتار سعى شده است که برخى از نکته هاى تفسیرى و مفاهیم قرآنى از سیره و سخن امام جواد علیه السلام استخراج شده و به مبلغان و مخاطبان گرامى عرضه شود، تا با پیروى از شیوه تبلیغى آن حضرت در عرضه مطالب بلند وحیانى، با برخى از معانى آیات الهى نیز آشنا شویم .

ترویج آیات قرآن

حضرت جواد علیه السلام بر این باور بود که آیات الهى باید در جامعه فراگیر شود و تمام مسلمانان در گفتار و رفتار و استدلالهاى روزمره خود از قرآن و معارف بلند آن بهره گیرند، به همین جهت سعى مى کرد که در گفتگوها و معاشرت و برخورد با مردم از آیات قرآن استفاده کند . داستان زیر نمونه اى از این حقیقت است .

قاسم بن محسن مى گوید: در سفرى که به مکه رفته بودم در راه به شخص ضعیف و مستحقى برخورد کردم، از من چیزى خواست و من هم یک قرص نان به او صدقه دادم، سپس به راه خود ادامه دادم، در راه گردباد تندى وزید و عمامه ام را با خود برد . من هر چه تلاش کردم نفهمیدم که به کدام سمت برد . هنگام بازگشت در مدینه به حضور امام جواد علیه السلام رفتم، امام به من فرمود: اى قاسم! عمامه ات را در راه باد با خودش برد؟ گفتم: بلى . امام به خادم خود فرمود: برو عمامه قاسم را بیاور و او عینا عمامه خودم را برایم آورد . من با شگفتى تمام به حضرت عرضه داشتم: اى پسر رسول خدا! این عمامه چگونه بدست شما رسید . امام پاسخ داد: تو در راه به مستمندى صدقه دادى و خداوند احسان تو را پذیرفت و به شکرانه آن، عمامه ات را به تو برگرداند . حضرت جواد علیه السلام در ادامه سخن خویش این آیه را قرائت کرد: «ان الله لا یضیع اجر المحسنین » (۱۰. ; «خداوند متعال مطمئنا پاداش نیکوکاران را ضایع و تباه نمى سازد (۱۱. .»

کودکى در مسند امامت

روزى على بن اسباط (یکى از شیعیان کوفی. در دوران کودکى امام جواد علیه السلام به حضور آن حضرت شرفیاب شد . او مى گوید: من دقیقا به قد و قامت آن بزرگوار خیره شده و قیافه و حرکات و سکناتش را زیر نظر داشتم تا در موقع مراجعت، شکل و شمایل امام جواد علیه السلام را بهتر براى یارانم در مصر نقل کنم . درست در همین هنگام که با این اندیشه به او نگاه مى کردم، آن حضرت نشست و رو به سوى من کرده و گفت: «اى على بن اسباط! خداوند کارى را که در مسئله امامت کرده، همانند کارى است که در مسئله نبوت انجام داده است . گاهى در قرآن مى فرماید: «و آتیناه الحکم صبیا» (۱۲. ; «ما به یحیاى پیامبر علیه السلام در دوران کودکى فرمان [نبوت] دادیم .» و گاهى در مورد انسانها مى فرماید:

«حتى اذا بلغ اشده و بلغ اربعین سنه » (۱۳. ;

«تا زمانى که به کمال قدرت و رشد عقلى برسد و به چهل سالگى بالغ گردد .» با توجه به این آیات همانگونه که ممکن است خداوند متعال حکمت را به انسانى در کودکى بدهد، در قدرت اوست که آن را در چهل سالگى بدهد .» (۱۴. و به این ترتیب هر گونه شک و شبهه را در مورد امامتش از ذهن على بن اسباط زائل نمود .

براى توضیح بیشتر نقل روایتى از امام رضا علیه السلام در اینجا مناسب مى نماید: روزى صفوان بن یحیى به حضرت رضا علیه السلام عرضه داشت: قبل از آنکه خداوند متعال فرزندت – حضرت ابوجعفر – را به شما عطا کند، مى فرمودید که خداوند به من پسرى خواهد بخشید . اینک خداوند متعال او را به شما ارزانى کرد و چشم ما به جمالش روشن شد . حال مى پرسیم، – خداى نکرده – اگر خبرى شد [و شما از دنیا رفتید!] بعد از شما ما به چه کسى رجوع کنیم؟ امام رضا علیه السلام به فرزندش حضرت جواد علیه السلام – که پیش رویش ایستاده بود – اشاره کرد . صفوان بن یحیى با کمال تعجب گفت: ایشان که کودکى سه ساله هستند؟! [چطور مى شود یک کودک امام باشد؟] امام فرمودند:

«و ما یضره من ذلک شى ء قد قام عیسى بالحجه و هو ابن ثلاث سنین; کودک بودن او در امامتش مشکل ایجاد نمى کند، عیسى علیه السلام در سه سالگى به حجیت الهى قیام نموده [و به نبوت رسید] .» (۱۵.

على بن اسباط مى گوید: روزى به امام جواد علیه السلام عرض کردم: اى مولاى من! مردم به کوچکى سن شما ایراد مى گیرند و به این جهت از پذیرفتن امامتتان سر باز مى زنند . امام در پاسخ فرمودند: چرا آنان این نکته را بر من ایراد مى گیرند؟ به خدا سوگند! خداوند متعال به پیامبرش صلى الله علیه و آله فرمود: «قل هذه سبیلى ادعوا الى الله على بصیره انا و من اتبعنى » (۱۶. ; «بگو: این راه من است! من و هر کسى که پیرو من باشد، با بصیرت کامل، [همه مردم را] به سوى خدا دعوت مى کنیم .»

و غیر از على علیه السلام در اول اسلام کسى از رسول الله صلى الله علیه و آله پیروى نکرد . و آن حضرت در آن هنگام ۹ ساله بود و من هم ۹ سال دارم . (۱۷. [که با بصیرت کامل مردم را به سوى خدا هدایت مى کنم؟]

سوگندهاى قرآن

یکى از مهمترین عوامل پیشرفت جوامع، سوق دادن افراد آن به سوى علم و دانش و تفکر است . قرآن کریم با شیوه هاى مختلفى انسانها را به تفکر واداشته است . یکى از این شیوه ها، سوگندهاى آن است . معمولا امور مقدس و ارزشمند مورد قسم قرار مى گیرند . خداوند متعال در موارد متعددى از کتاب خویش به پدیده هاى طبیعى جهان آفرینش قسم مى خورد; و شب و روز و ستاره و خورشید و ماه و امثال آن مورد سوگند خداوند متعال قرار گرفته اند . على بن مهزیار درباره سوگندهاى قرآن از محضر امام جواد علیه السلام نکته اى را نقل کرده است که قابل دقت و بررسى است . او روزى از پیشواى نهم سؤال کرد: سوگندهاى قرآن همانند: «و اللیل اذا یغشى والنهار اذا تجلى والنجم اذا هوى » و نظائر اینها براى چه در قرآن مورد قسم قرار گرفته است؟ امام فرمود: خداى تعالى [براى بیدارى انسان و تحریک اندیشه و عقل وی] مى تواند به هر یک از مخلوقاتش که بخواهد سوگند یاد کند ولى مردم جز به ذات او، به چیز دیگرى نباید سوگند یاد کنند . (۱۸.

هدایت گمراهان با آیات الهى

قاسم بن عبدالرحمن به مذهب زیدیه گرایش داشت، اما با شنیدن آیاتى از قرآن که امام جواد علیه السلام بر وى قرائت کرد، با حقیقت آشنا شده و به امامت امام جواد علیه السلام و سائر ائمه اعتقاد پیدا کرد . او در این مورد مى گوید: من زمانى به مذهب زیدیه تمایل داشتم تا اینکه به بغداد سفر کردم و مدتى آنجا بودم، در همان ایام روزى در یکى از خیابانهاى بغداد، دیدم مردم با شور و شوق وصف ناپذیرى به یک نقطه معلومى متوجه هستند; بعضى مى دوند، بعضى بالاى بلندیها مى روند، بعضى ایستاده و آنجا را تماشا مى کنند . پرسیدم: چه خبر است؟ گفتند: ابن الرضا! (حضرت جواد فرزند امام رضا علیه السلام. مى آید . گفتم: من هم باید او را ببینم . تا آنکه حضرت جواد علیه السلام سوار بر قاطر نمایان شد . من همچنان که به او خیره شده بودم، پیش خودم گفتم: خداوند گروه امامیه را از رحمت خود دور کند، آنها اعتقاد دارند که پروردگار متعال، اطاعت این جوان را بر مردم واجب گردانیده است! همین که این اندیشه در ذهن من خطور کرد، آن حضرت راهش را به سوى من کج کرد و رو به من کرده، این آیه را قرائت کرد: «ابشرا منا واحدا نتبعه انا اذا لفى ظلال و سعر» (۱۹. ; [قوم ثمود گفتند:] آیا ما بشرى از جنس خود را پیروى کنیم؟ در این صورت ما در گمراهى و جنون خواهیم بود .»

با شنیدن این آیه – که از دل من گواهى مى داد – با خود اندیشیدم که: مثل اینکه او ساحر و پیشگو است که از اندیشه هاى نهانى من خبر مى دهد؟ حضرت جواد علیه السلام دوباره مرا خطاب کرده و این آیه را تلاوت فرمود:

«ء القى الذکر علیه من بیننا بل هو کذاب اشر» (۲۰. ;

«آیا از میان ما تنها بر او وحى نازل شده؟! نه، بلکه او آدم بسیار دروغگو و خودپسندى است .» وقتى که متوجه شدم حضرت جواد علیه السلام واقعا از اندیشه هاى قلبى من خبر مى دهد و این براى افراد عادى ممکن نیست، فهمیدم که او ولى خدا و امام مسلمین است . بعد از آن از مذهب زیدیه دست برداشته، اعتقادم به آن بزرگوار کامل شد و به امامت حضرتش اقرار کرده و اعتراف نمودم که او حجت خدا بر مردم است . (۲۱.

پیامبران مرسل

حضرت عبدالعظیم حسنى علیه السلام در تفسیر ذالکفل – که در آیه ۴۸ سوره ص مورد ستایش خداوند قرار گرفته – مى گوید: نامه اى به امام جواد علیه السلام نوشتم و در آن از نام «ذا الکفل » و اینکه آیا او پیامبر مرسل بود یا نه؟ پرسش نمودم . امام جواد علیه السلام در پاسخ فرمود: خداى متعال یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر فرستاد، و سیصد و سیزده نفر از آنان مرسل بودند و «ذو الکفل » یکى از آن مرسلین است که بعد از سلیمان بن داود مى زیست، و در میان مردم مانند داود علیه السلام قضاوت مى کرد و جز براى خداى عزوجل خشمگین نمى شد و نام شریف او «عویدیا» بود . او همان است که خداى عز وجل در کتاب شریف خود از او نام برده و فرمود: «واذکر فى الکتاب اسمعیل والیسع و ذالکفل کل من الاخیار» (۲۲. ; «و در این کتاب به یاد آر «اسماعیل » و «یسع » و «ذو الکفل » را که همه از نیکان بودند .»

نامهاى خداوند

ابو هاشم جعفرى از امام جواد علیه السلام سؤال کرد که معناى واحد چیست؟ حضرت پاسخ داد: اجماع و اتفاق زبانهاى مردم به یگانگى و وحدانیت خداوند متعال مى باشد، چون خداوند در قرآن کریم مى فرماید: «و لئن سالتهم من خلقهم لیقولن الله » (۲۳. ; «و اگر از آنان بپرسى چه کسى آنان را آفریده است، قطعا همه آنان خواهند گفت: خدا .» (۲۴.

وى همچنین معناى صمد را – که در سوره توحید آمده است – از امام جواد علیه السلام چنین نقل مى کند:

«صمد یعنى بزرگى که تمام موجودات عالم در نیازهاى کوچک و بزرگ خود به او مراجعه کرده و محتاج اویند .» (۲۵.

مقابله با تحریف کنندگان قرآن

احمد بن محمد بن سیارى (۲۶. حدود صد و هشتاد و هشت روایت در مورد تحریف قرآن نقل کرده است . وى که فردى غیرقابل اعتماد و در نقل احادیث ضعیف و کذاب مى باشد مورد قدح امام جواد علیه السلام قرار گرفت . آن حضرت احمد سیارى را – که در مورد امامت دچار غلو شده بود و احادیثى را در مورد تحریف قرآن جعل مى کرد – در نامه هاى خود تکذیب نموده و ادعاهاى او را باطل و بى اساس خواند . (۲۷.

اندیشه هاى ناب در تفسیر قرآن

امام جواد علیه السلام به عنوان پاسدار حریم وحى از تفسیرهاى نابجا و غیر عقلانى آیات قرآن جلوگیرى کرده و علماء و دانشمندان را به سوى فهم صحیح آیات راهنمایى مى کرد . در اینجا به دو مورد اشاره مى کنیم:

۱ . روزى در مجلس معتصم، برخى از دانشمندان به آیه اى استناد کرده و یک حکم شرعى صادر نمودند . امام جواد علیه السلام که در آن جلسه حضور داشت خطاى آنان را گوشزد نموده و تفسیر صحیح را براى حاضرین ارائه نمود .

محمد بن مسعود عیاشى سمرقندى در تفسیر خود ماجراى آن مجلس را چنین آورده است: در زمان معتصم عباسى، عوامل خلیفه عده اى دزد را – که راههاى عمومى در بین شهرها را براى مسافرین و کاروانهاى حج نا امن کرده بودند – دستگیر کرده و از مرکز خلافت در مورد چگونگى مجازات آنان خواستار دستور بودند . خلیفه در مورد این حادثه حساس، مجلس مشورتى تشکیل داده و از دانشمندان عصر، کیفیت اجراى حد شرعى را در مورد آنان خواستار شد . آنان گفتند: قرآن در این مورد بهترین راهکار است، آنجا که مى فرماید: «انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فى الارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض » (۲۸. ; «کیفر کسانى که با خدا و رسول او به جنگ و محاربه بر مى خیزند و در روى زمین در اشاعه فساد تلاش مى کنند، این است که: اعدام شوند یا به دار آویخته گردند یا دست و پاى آنان به عکس یکدیگر قطع شود و یا اینکه از سرزمین خود تبعید گردند .»

آنان به خلیفه پیشنهاد کردند طبق این آیه، یکى از کیفرهاى فوق را در مورد تبهکاران انتخاب کند . معتصم عباسى در همان جلسه از امام جواد علیه السلام نیز نظر خواست . آن حضرت اول از اظهار نظر خوددارى کرد، اما وقتى که با اصرار خلیفه مواجه شد، نظر خود را چنین اعلام کرد: اینان در استدلال به آیه خطا کردند . استنباط حکم شرعى از این آیه دقت بیشترى مى طلبد و باید تمام جوانب مسئله در نظر گرفته شود و نسبت به جرمهاى مختلف کیفرها فرق مى کند; زیرا این مسئله صورتهاى مختلف و احکام جداگانه دارد:

۱٫ اگر این راهزنان فقط راه را نا امن کرده اند; نه کسى را کشته و نه مال دیگرى را به غارت برده اند، مجازات آنان فقط حبس است و این همان معناى نفى از ارض است.

۲ . اگر راه را ناامن کرده و افراد بى گناهى را کشته اند، اما به مال دیگران تجاوز نکرده اند، مجازات آنان اعدام است.

۳ . اگر امنیت را از راههاى عمومى سلب کرده، انسانهاى بى گناه را کشته و مال مردم را نیز به غارت برده اند، کیفر آنان باید سخت تر باشد; یعنى اول دست و پایشان را به عکس همدیگر قطع مى کنند، پس به دار مجازات آویخته مى گردند .

معتصم این نظریه را پسندیده و به عامل خود دستور داد، طبق نظر امام جواد علیه السلام عمل کند . (۲۹.

۲ . زرقان، یکى از دوستان صمیمى احمد بن ابى داود، قاضى بغداد بود . او مى گوید: روزى دوستم احمد را دیدم که از مجلس معتصم – هشتمین خلیفه عباسى – مى آید; اما خیلى افسرده و ناراحت است . گفتم: چرا این قدر ناراحت و افسرده ای؟ پاسخ داد: امروز در مجلس خلیفه، ابو جعفر ابن الرضا علیه السلام چنان مرا عاجز و درمانده کرد که آرزو کردم، اى کاش بیست سال پیش از این مرده بودم و مثل چنین روزى را نمى دیدم! ! گفتم: مگر چه شده؟ گفت: امروز در مجلس خلیفه نشسته بودیم، شخصى را به اتهام دزدى پیش خلیفه آوردند و او به سرقت اعتراف کرد . در این حال، معتصم به دانشمندان و فقهاى مجلس رو کرده و گفت: چگونگى اجراى حد الهى بر این دزد را بیان کنید! دست او را چطور قطع کنیم؟

من گفتم: دست دزد را باید از مچ قطع کرد . خلیفه پرسید، به چه دلیل؟ گفتم: به دلیل آنکه دست، انگشتان و کف تا مچ را شامل مى شود و خداوند در آیه تیمم فرموده: «فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم منه » ; «[با خاک پاک تیمم کنید و] از آن، بر صورت [پیشانی] و دستها [تا مچ] بکشید .»

بسیارى از علماء در این نظریه با من موافقت کرده و آن را تایید نمودند . اما عده اى دیگر گفتند: باید دست را از آرنج برید . خلیفه پرسید: به چه دلیل؟ گفتند: به دلیل آیه وضو که مى فرماید:

«فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الى المرافق » ; «[هنگام اقامه نماز] صورت و دستها را تا آرنج بشویید .» خداوند متعال حدود دست را در این آیه تا آرنج معین کرده است . برخى نیز فتوا دادند که: باید از شانه، دست را قطع کرد و استدلال مى کردند که دست از انگشتان تا شانه را شامل مى شود .

خلیفه با مشاهده اختلاف آراء در میان فقها متحیر شده و به محمد بن على علیهما السلام رو کرده و گفت: اى ابا جعفر! در این موضوع شما چه مى گویید! او پاسخ داد: علماء گفتارهاى خود را بیان کردند و شما شنیدید; مرا از بازگو کردن نظریه ام معاف بدار! خلیفه گفت: شما را به خدا سوگند نظر خود را در این موضوع بیان کنید .

حضرت جواد علیه السلام فرمودند: اکنون که قسم دادى، به ناچار نظر خود را مى گویم: این حدود که علماى مجلس تعیین کردند صحیح نیست، بلکه باید چهار انگشت او، بدون انگشت ابهام، بریده شود .

خلیفه گفت: دلیل شما براى این مدعا چیست؟ محمد بن على علیهما السلام پاسخ داد:

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرموده است: «السجود على سبعه اعضاء: الوجه والیدین و الرکبتین والرجلین; سجده با هفت عضو انجام مى شود: پیشانى، دو [کف] دست، دو زانو و دو [انگشت ابهام] پا .» اى خلیفه! هرگاه دست را از مچ، یا از مرفق جدا کنند، دیگر دستى براى سجده باقى نمى ماند; در صورتیکه خداوند متعال در قرآن مى فرماید: «و ان المساجد لله » ; «مواضع سجده مخصوص خداوند است .» و هر چه براى خدا باشد بریده نمى شود . معتصم از این استدلال قرآنى شگفت زده شد و آن را تصدیق نمود . آنگاه دستور داد انگشتان دزد را طبق نظر محمد بن على علیهما السلام بریدند . (۳۰.

زرقان در ادامه سخن خود مى گوید: ابن ابى داود از آن روز به بعد سخت مضطرب و پریشان احوال بود و با خود مى گفت: چرا نظریه او – که قاضى مخصوص خلیفه است – پذیرفته نشد، اما فتواى یک جوان پذیرفته شد و او از شدت حسد بر خود مى پیچید، تا اینکه بعد از سه روز پیش معتصم رفته و چنین گفت: نصیحت و خیرخواهى امیرالمؤمنین بر من واجب است و من مى ترسم اگر این سخن را نگفته باشم، در روز قیامت در آتش جهنم بسوزم . پرسید: چه مى خواهى بگویی؟! ابن ابى داود گفت: وقتى شما مجلسى را مرکب از علماء و فقها تشکیل مى دهید، تا امر مهمى از امور دینى مطرح شود و در آن مجلس وزراء، امراء، فرماندهان نظامى، صاحب منصبان کشور، دربانان و خدمتگزاران حضور دارند، گفتگوها و مذاکرات این مجلس را مردم در خارج مى شنوند و به همه جا پخش مى شود، با این حال شما در چنین جلسه با شکوهى راى فقها را رد کرده و گفته یک مرد جوانى را مى پذیرید که عده زیادى به امامت او قائل هستند و آنان او را به مقام خلافت شایسته تر مى دانند، این عمل شما موجب مى شود که جایگاه محمد بن على علیهما السلام در میان مردم تقویت شده و حکومت شما تضعیف شود!

هنگامى که خلیفه عباسى سخنان کینه توزانه این قاضى حسود را شنید، رنگش تغییر یافت و به او گفت: خداى متعال به تو جزاى خیر دهد که مرا راهنمایى کرده و آگاه ساختى .

سخن چینى ابن ابى داود آنچنان خلیفه را دگرگون کرده و افکارش را پریشان ساخت که به فاصله چند روز امام جواد علیه السلام را مسموم کرده و به شهادت رساند . (۳۱.

پى نوشت:
۱. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۵ .
۲. گفتنى است که امام جواد علیه السلام پسرى به نام جعفر نداشت تا مکنى به ابو جعفر باشد، اما از آنجایى که آن حضرت شباهت زیادى به جدش امام باقر علیه السلام داشت به ابو جعفر ثانى مشهور گردید .
۳. منتهى الآمال، ج ۲، ص ۳۵۰ .
۴. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۵ .
۵. آل عمران/۷ .
۶. تفسیر صافى، ج ۱، ص ۳۱۸ .
۷. کافى، ج ۱، ص ۱۹۲ .
۸. عنکبوت/۴۹ .
۹. تفسیر الصافى، ج ۱، ص ۲۰ .
۱۰. توبه/۱۲۰ .
۱۱. الخرائج، ج ۱، ص ۳۷۷; کشف الغمه، ج ۲، ص ۳۶۷ .
۱۲. مریم/۱۲ .
۱۳. احقاف/۱۵ .
۱۴. کافى، مولد ابى جعفر محمد بن على الثانى، حدیث ۳ .
۱۵. المیزان، ج ۱۴، ص ۵۵ .
۱۶. یوسف/۱۰۸ .
۱۷. تفسیر قمى، ج ۱، ص ۳۵۸ .
۱۸. المیزان، ج ۲۰، ص ۳۰۷ .
۱۹. قمر/۲۴ .
۲۰. همان/۲۵ .
۲۱. کشف الغمه، ج ۳، ص ۲۱۶; معجم رجال الحدیث، ج ۱۵، ص ۲۶ .
۲۲. المیزان، ج ۱۷، ص ۲۱۶، ذیل آیه ۴۸ سوره ص .
۲۳. زخرف/۸۷ .
۲۴. المیزان، ج ۱۸، ص ۱۲۸ .
۲۵. المیزان، ذیل سوره توحید .
۲۶. نجاشى در مورد وى مى نویسد: وى در زمان امام عسکرى علیه السلام از نویسندگان آل طاهر بود . او داراى اعتقادات فاسد و در نقل حدیث ضعیف مى باشد . (رجال نجاشى، ص ۸۰.. شیخ طوسى نیز احمد سیارى را در کتاب رجال خود، بدون اینکه تایید یا توثیق نماید، در ردیف راویان امام هادى و امام عسکرى علیهما السلام به شمار آورده است . (رجال الشیخ، ص ۳۸۴ و ۳۹۷.. اما در کتاب فهرست خویش او را شدیدا تخطئه و تضعیف کرده و به اعتقادات نادرست وى اشاره نموده است . (فهرست شیخ طوسى، ص ۲۳..
۲۷. معجم رجال الحدیث، ج ۳، ص ۷۳ .
۲۸. مائده/۳۳ .
۲۹. تفسیر العیاشى، ج ۱، ص ۳۱۵ .
۳۰. وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۲۵۳ .
۳۱. تفسیر عیاشى، ج ۱، ص ۳۱۹; جلوه هایى از نور قرآن، ص ۱۳۷ .

عبد الکریم پاک نیا

پرتوى از سیره و سیماى امام جواد(علیه السلام)

اشاره:

در تاریخ ولادت حضرت امام محمّد تقى، ملقّب به جواد، اختلاف است. قول مشهور این است که آن حضرت در دهم رجب سال ۱۹۵ قمرى در مدینه چشم به جهان گشوده است. کنیه آن حضرت ابوجعفر و پدر گرامىاش حضرت على بن موسى الرّضا و مادر بزرگوارش سبیکه، معروف به خیزران است. دوران زندگى جوادالأئمّه(علیه السلام)مصادف با دوران حکومت مأمون و معتصم عبّاسى بود و معتصم در بغداد تصمیم به قتل آن حضرت گرفت و سرانجام به وسیله أُمّ الفضل ، همسر امام و دختر مأمون، آن پیشواى معصوم را در ۲۵ سالگى، مسموم کرد و به شهادت رساند.
زندگانى امام محمّد تقى، جوادالأَئِمّه(علیه السلام)، ادامه راه خطّ و روش پدرش حضرت امام رضا(علیه السلام) بود.
مأمون کوشش مىکرد که دل امام را به دست آورد و او را به دارالخلافه نزدیک کند.
او توطئه خود را براى از میان بردن جنبش و حرکت تشیّع در چهارچوب خلافت عبّاسیان همچنان ادامه مىداد و هدفش این بود که بین امام و پایگاه مردمى او فاصله اندازد و آن حضرت را از مردم دور سازد، ولى مىخواست به طریقى این نقشه را اجرا کند که مردم تحریک نشوند.
مأمون، بر اساس همان نقشه قدیمى، در جامه دوستدار امام ظاهر شد و «امّ الفضل» دختر خود را به ازدواج او درآورد تا از تأیید امام(علیه السلام)برخوردار باشد و اصرار کرد که با کمال عزّت در کاخ مجلّل او زندگى کند.
امّا امام پافشارى مىورزید که به مدینه بازگردد تا نقشه مأمون را در کسب تأیید امام براى پایدارى خلافتى که غصب کرده بود، نقش بر آب سازد و مشروعیّت حکومت او را در دل مردم خدشهدار نماید.
امام جواد(علیه السلام) خطّ پدر بزرگوارش را ادامه داد و به آگاهى فکرى و عقیدتى دست یازید، فقیهان را از بغداد و شهرهاى دیگر، پیرامون خود، در مدینه فراهم آورد تا با او مناظره کنند و از او بپرسند و از راهنمایىهاى او بهره برگیرند.
شیخ مفید – رضوان اللّه علیه – گوید: «مأمون، امام جواد را دوست مىداشت، زیرا با وجود کمىِ سنّ، شخصى فاضل بود و به درجه والا از علم و دانش رسیده بود و در ادب و حکمت و کمال عقل، مقامى داشت که هیچ یک از مشایخ زمان، با او برابرى نمىتوانست کرد.»صغر سنّ امام(علیه السلام) از پدیده هاى اعجازآمیز اوست که در روحیه حاکمان آن زمان اثرى فوق العاده گذاشته بود.
وقتى پدر بزرگوارش درگذشت، از عمر امام جواد حدود هشت سال بیش نگذشته بود و در همان سنّ، عهده دار منصب امامت گردید.
امام(علیه السلام) با پایگاههاى مردمى طرفدار و مؤمن به رهبرى و امامتش به طور مستقیم در مسائل دینى و قضایاى اجتماعى و اخلاقى در تماس بود.
وقتى مأمون، امام(علیه السلام) را به بغداد یا مرکز خلافت آورد، امام(علیه السلام)اصرار ورزید تا به مدینه بازگردد، مأمون با این درخواست موافقت کرد و آن حضرت بیشتر عمر شریف خود را در مدینه گذراند.
معتصم از فعّالیّت و کوشش هاى او برآشفته بود، از این رو، آن حضرت را به بغداد فراخواند و هنگامى که امام(علیه السلام) وارد عراق گردید، معتصم و جعفر، پسر مأمون، پیوسته، توطئه مىچیدند و براى قتل آن بزرگوار حیله مىاندیشیدند، تا این که آن حضرت در سال ۲۲۰ هجرى در آخر ماه ذیقعده، به شهادت رسید.
از بیشتر روایات چنین برمىآید که وقتى امام رضا(علیه السلام) به درخواست مأمون به خراسان رفت، فرزندش ابوجعفر(امام جواد(علیه السلام)) را در مدینه به جاى گذاشت و مأمون پس از بازگشت به بغداد در سال ۲۰۴ هجرى امام جواد را به حضور خود فراخواند تا دخترش امّ الفضل را به ازدواج او درآورد، در آن هنگام، امام آن چنان که در روایت شیخ مفید و دیگران آمده است، در آغاز ده سالگى بود.
نویسنده متتبّع و معروف، هاشم معروف الحسنى، در کتاب «زندگى دوازه امام» در این باره چنین اظهار نظر مىکند:«البته من با وجود اینکه از روایات چیزى در دست ندارم که حکایت از همراه بردن خانواده و فرزند از سوى امام رضا(علیه السلام) به خراسان، داشته باشد بعید مىدانم که ایشان را در حجاز جا گذاشته و به تنهایى عازم سفر گردیده باشد، بویژه که خود نسبت به این سفر بدبین بود و وداعش با قبر پیامبر در مدینه و با کعبه در مکّه، وداع کسى بود که امید زیارت مجدّد، نداشت.
فرزند ایشان حضرت جواد(علیه السلام)، با وجود خردسالى، بیم و نگرانى پدر را به هنگام طواف وداع کاملاً درک و احساس مىکرد.
همچنانکه من ازدواج ایشان را در این سنِّ اندک با دختر مأمون، پس از گفتگویى که میان مأمون و بنى عبّاس از یک سو و امام جواد و قاضىالقضات از سوى دیگر به همین مناسبت جریان یافت بعید مىدانم.
ترجیح مىدهم که ایشان در خراسان نیز همراه پدر بودند و جز مرگ امام رضا(علیه السلام)، چیزى ایشان را جدا نکرد.
آن حضرت پس از وفات پدر با خانواده پدرى به مدینه بازگشتند و بعد از بازگشت مأمون به بغداد و محکم شدن جاى پاى او، ایشان را به بغداد فراخواند و به خود نزدیک ساخت و اظهار ارادت و دوستى نمود و دخترش را به ازدواج وى درآورد تا از تهمت ترور پدر ایشان، رهایى یابد که ناگزیر در چنین هنگامى، در سنّى باشند که بتوانند ازدواج کنند.»راویان روایت کرده اند که امام جواد(علیه السلام) پس از ازدواج با دختر مأمون، به اتّفاق همسرش «امّ الفضل» با بدرقه مردم، راهى مدینه گردید و هنگامى که به دروازه کوفه رسید با استقبال پرشور مردم روبه رو گردید، و آن چنان که در روایت شیخ مفید آمده است به دارالمسیّب وارد شدند و در آنجا به مسجد رفتند.
در محوّطه این مسجد، درخت سدرى بود که هنوز به بار ننشسته بود، حضرت کوزه اى آب خواستند و پاى این درخت به وضو پرداختند و سپس برخاسته، نماز مغرب را به جاى آوردند و پس از پایان نماز، اندک زمانى به دعا پرداختند و سپس نمازهاى مستحبّى خواندند و تعقیبات آن را به جاى آوردند و در این هنگام وقتى به سوى درخت سدر بازگشتند، مردم دیدند که این درخت به بار نشسته، در شگفت ماندند و از میوه اش خوردند، میوه شیرین و بدون هسته اى بود، آن گاه امام را وداع گفته و در همان زمان، امام(علیه السلام)راهىِ مدینه شدند و تا هنگامى که معتصم در آغاز سال ۲۲۵ ایشان را به بغداد فراخواند، در آنجا اقامت داشتند; از این پس در بغداد بودند تا این که در پایان ذىالقعده همان سال، وفات یافتند.
راویان، سالى را که امام، همراه همسرش امّ الفضل از بغداد عازم مدینه شدند و نیز تاریخ سال ازدواجشان را معیّن نکرده اند.
هرچند که روایت شیخ مفید گویاى این است که آن حضرت بعد از پیروزىاش بر یحیى بن اکثم در آن مناظره معروف در سنّ نُه سالگى، موفّق به ازدواج با دختر مأمون شد، ولى عبارت مسعودى در کتاب «اثبات الوصیّه» القاگر آن است که امام پس از آن که به سنّ مناسب ازدواج رسید، تن به این کار داد.
در «اعیان الشّیعه» آمده است: آن گاه امام جواد(علیه السلام) از مأمون اجازه رفتن به حجّ خواست و به اتّفاق همسرش از بغداد، قصد مدینه کرد.
پس از عزیمتِ امام جواد(علیه السلام) به مدینه، مأمون در طرطوس وفات یافت و با برادرش معتصم بیعت شد، سپس معتصم، امام جواد(علیه السلام) را فراخواند و ایشان را به بغداد آورد.
بدین گونه مىتوان گفت در مورد مدّت اقامت ایشان در مدینه و بغداد و تاریخ ازدواج و وفات ایشان در روایات، مطلب اطمینان بخش و قابل اعتمادى که به طور قطع بتوان برداشت شخصى از آن کرد، وجود ندارد.
آنچه مسلّم است این که ایشان بیشترین دوره زندگى خود را در زمان مأمون طى کرد و در این فاصله در تنگنا قرار نداشت و کنترلى بر او صورت نمىگرفت.
امام، چه در بغداد و چه در مدینه، از این فرصت براى انجام رسالت خود بهره بردارى کرد; شیعیان نیز در مورد امامت او اتّفاق نظر داشته و راویان، دهها روایت را در موضوع هاى مختلف از وى نقل کردهاند.
حضرت جوادالأَئِمّه(علیه السلام) فرموده: هر بنده اى آن گاه حقیقت ایمان خود را کامل مىکند که دین خود را بر شهوت هاى خویش ترجیح دهد، و هلاک نمىشود مگر آن که هواى نفس و شهوتش را بر دینش ترجیح دهد.
در اینجا چهل حدیث برگزیده را از میان کلمات نورانى آن حضرت، که هر کدام درسى از اخلاق و ارائه راه فضیلت و تقواست، به شیفتگان مکتب پربارش تقدیم مىدارم.

احادیث منتخب از امام محمد جواد علیه السلام

قالَ الاِْمامُ الجَواد(علیه السلام) :

۱- نیاز مؤمن به سه چیز

«أَلْمُؤْمِنُ یَحْتاجُ إِلى تَوْفیق مِنَ اللّهِ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ یَنْصَحُهُ.»:
مؤمن نیاز دارد به توفیقى از جانب خدا، و به پندگویى از سوى خودش، و به پذیرش از کسى که او را نصیحت کند.

۲- استوار کن، آشکار کن!

«إِظْهارُ الشَّىْءِ قَبْلَ أَنْ یُسْتَحْکَمَ مَفْسَدَهٌ لَهُ.»:
اظهار چیزى قبل از آن که محکم و پایدار شود سبب تباهى آن است.

۳- کیفیّت بیعت زنان با رسول خدا(صلى الله علیه وآله)

«کانَتْ مُبایَعَهُ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) النِّساءَ أَنْ یَغْمِسَ یَدَهُ فى إِناء فیهِ ماءٌ ثُمَّ یُخْرِجُها وَ تَغْمِسُ النِّساءُ بِأَیْدیهِنَّ فى ذلِکَ الاِْناءِ بِالاِْقْرارِ وَ الاِْیمانِ بِاللّهِ وَ التَّصْدیقِ بِرَسُولِهِ عَلى ما أَخَذَ عَلَیْهِنَّ.»:
بیعت رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) با زنان این چنین بود که آن حضرت دستش را در ظرف آبى فرو مىبرد و بیرون مىآورد و زنان [نیز] با اقرار و ایمان به خدا و رسولش، دست در آن ظرف آب فرو مىکردند، به قصد تعهّد آنچه بر آنها لازم بود.

۴- قطع نعمت، نتیجه ناسپاسى

«لا یَنْقَطِعُ الْمَزیدُ مِنَ اللّهِ حَتّى یَنْقَطِعَ الشُّکْرُ مِنَ الْعِبادِ.»:
افزونى نعمت از جانب خدا بریده نشود تا آن هنگام که شکرگزارى از سوى بندگان بریده شود.

۵- تأخیر در توبه

«تَأخیرُ التَّوْبَهِ إِغْتِرارٌ وَ طُولُ التَّسْویفِ حَیْرَهٌ، وَ الاِْعْتِذارُ عَلَى اللّهِ هَلَکَهٌ وَ الاِْصْرارُ عَلَى الذَّنْبِ أَمْنٌ لِمَکْرِ اللّهِ «فَلا یَأْمَنُ مَکْرَ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ».»:
(سوره اعراف، آیه ۹۹) به تأخیر انداختن توبه نوعى خودفریبى است، و وعده دروغ دادن نوعى سرگردانى است، و عذرتراشى در برابر خدا نابودى است، و پا فشارى بر گناه آسودگى از مکر خداست. «از مکر خدا آسوده نباشند جز مردمان زیانکار.»

۶- نامه امام جواد به دوستش

«کَتَبَ إِلى بَعْضِ أَوْلِیائِهِ: أَمّا هذِهِ الدُّنْیا فَإِنّا فیها مُغْتَرَفُونَ وَ لکِنْ مَنْ کانَ هَواهُ هَوى صاحِبِهِ وَ دانَ بِدینِهِ فَهُوَ مَعَهُ حَیْثُ کانَ وَ الاْخِرَهُ هِىَ دارُ الْقَرارِ.»:
امام جواد(علیه السلام) به یکى از دوستانش نوشت: امّا در این دنیا ما زیر فرمان دیگرانیم، ولى هر که خواسته او خواسته امامش و متدیّن به دین او باشد، هر جا که باشد با اوست و دنیاى دیگر سراى جاودان است.

۷- مسئولیت گوش دادن

«مَنْ أَصْغى إِلى ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإِنْ کانَ النّاطِقُ عَنِ اللّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللّهَ وَ إِنْ کانَ النّاطِقُ یَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إِبْلیسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلیسَ.»:
هر که گوش به گوینده اى دهد به راستى که او را پرستیده، پس اگر گوینده از جانب خدا باشد در واقع خدا را پرستیده و اگر گوینده از زبان ابلیس سخن گوید، به راستى که ابلیس را پرستیده است.

۸- پسندیدن، در حکمِ پذیرفتن

«مَنْ شَهِدَ أَمْرًا فَکَرِهَهُ کانَ کَمَنْ غابَ عَنْهُ، وَ مَنْ غابَ عَنْ أَمْر فَرَضِیَهُ کانَ کَمَنْ شَهِدَهُ.»:
کسى که در کارى حاضر باشد و آن را ناخوش دارد، مانند کسى است که غایب بوده، و هر که در کارى حاضر نباشد، ولى بدان رضایت دهد، مانند کسى است که خود در آن بوده است.

۹- نوشته امام جواد(علیه السلام)

«إِنَّ أَنْفُسَنا وَ أَمْوالَنا مِنْ مَواهِبِ اللّهِ الْهَنیئَهِ وَ عَواریهِ الْمُسْتَوْدَعَهِ یُمَتِّعُ بِما مَتَّعَ مِنْها فى سُرُور وَ غِبْطَه وَ یَأْخُذُ ما أَخَذَ مِنْها فى أَجْر وَ حِسْبَه فَمَنْ غَلَبَ جَزَعُهُ عَلى صَبْرِهِ حَبِطَ أَجْرُهُ وَ نَعُوذُ بِاللّهِ مِنْ ذلِکَ.»:
حضرت جوادالأئمّه(علیه السلام) به خطّ خود نوشت:جان و دارایى ما از بخششهاى گواراى خداست و عاریه و سپرده اوست، هر آنچه را که به ما ببخشد، مایه خوشى و شادى است و هر آنچه را بگیرد، اجر و ثوابش باقى است. پس هر که جزعش بر صبرش غالب شود اجرش ضایع شده و از این [صفت] به خدا پناه مىبریم.

۱۰- دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا

«أَوْحَى اللّهُ إِلى بَعْضِ الاَْنْبِیاءِ: أَمّا زُهْدُکَ فِى الدُّنْیا فَتُعَجِّلُکَ الرّاحَهَ، وَ أَمّا إِنْقِطائُکَ إِلَىَّ فَیُعَزِّزُکَ بى، وَ لکِنْ هَلْ عادَیْتَ لى عَدُوًّا وَ والَیْتَ لى وَلِیًّا.»:
خداوند به یکى از انبیا وحى کرد: امّا زهد تو در دنیا شتاب در آسودگى است و امّا رو کردن تو به من، مایه عزّت توست، ولى آیا با دشمن من دشمنى، و با دوست من دوستى کردى؟

۱۱-موعظه اى جامع

«تَوَسَّدِ الصَّبْرَ وَ أَعْتَنِقِ الْفَقْرَ وَ ارْفَضِ الشَّهَواتِ وَ خالِفِ الْهَوى وَ اعْلَمْ أَنَّکَ لَنْ تَخْلُوَ مِنْ عَیْنِ اللّهِ فَانْظُرْ کَیْفَ تَکُونُ.»:
صبر را بالش کن، و فقر را در آغوش گیر، و شهوات را ترک کن، و با هواى نفس مخالفت کن و بدان که از دیده خدا پنهان نیستى، پس بنگر که چگونه اى.

۱۲- پاسخ به یک سؤال فقهى

ظقالَ الْمَأْمُونُ لِیَحْیَى بْنِ أَکْثَمَ: إِطْرَحْ عَلى أَبى جَعْفَر مُحَمَّدِ بْنِ الرِّضا(علیهما السلام) مَسأَلَهً تَقْطَعُهُ فیها. فَقالَ یا أَبا جَعْفَر ما تَقُولُ فى رَجُل نَکَحَ امْرَأَهً عَلى زِنًا أَیَحِلُّ أَنْ یَتَزَوَّجَها؟ فَقالَ(علیه السلام): یَدَعُها حَتّى یَسْتَبْرِئَها مِنْ نُطْفَتِهِ وَ نُطْفَهِ غَیْرِهِ، إِذْ لا یُؤْمَنُ مِنْها أَنْ تَکُونَ قَدْ أَحْدَثَتْ مَعَ غَیْرِهِ حَدَثًا کَما أَحْدَثَتْ مَعَهُ. ثُمَّ یَتَزَوَّجُ بِها إِنْ أَرادَ، فَإِنَّما مَثَلُها مَثَلُ نَخْلَه أَکَلَ رَجُلٌ مِنْها حَرامًا ثُمَّ اشْتَریها فَأَکَلَ مِنْها حَلالاً فَانْقَطَعَ یَحْیى.»:
مأمون به یحیى بن اکثم گفت:مسـأله اى براى ابى جعفر (امام محمّد تقى) عنوان کن که در آن بمـاند و پـاسخى نتواند! آن گاه یحیى گفت: اى اباجعفر! چه گویى درباره مردى که با زنى زنا کرده، آیا رواست که او را به زنى گیرد؟امام(علیه السلام) در پاسخ فرمود: او را وانهد تا از نطفه وى و نطفه دیگرى پاک گردد، زیرا بعید نیست که با دیگرى هم آمیزش کرده باشد. پس از آن، اگر خواست او را به زنى گیرد، زیرا که مَثَل او مانند مَثَل درخت خرمایى است که مردى به حرام از آن خورده، سپس آن را خریده و به حلال از آن خورده است. یحیى درمانده شد!

۱۳- عالمانِ غریب!

«أَلْعُلَماءُ غُرَباءُ لِکَثْرَهِ الْجُهّالِ.»:
عالمان، به سببِ زیادى جاهلان، غریباند!

۱۴- در جواب یک معمّاى فقهى

«یا أَبا مُحَمَّد ما تَقُولُ فى رَجُل حَرُمَتْ عَلَیْهِ امْرَأَهٌ بِالْغَداهِ وَ حَلَّتْ لَهُ ارْتِفاعَ النَّهارِ وَ حَرُمَتْ عَلَیْهِ نِصْفَ النَّهارِ، ثُمَّ حَلَّتْ لَهُ الظُّهْرَ ثُمَّ حَرُمَتْ عَلَیْهِ الْعَصْرَ، ثُمَّ حَلَّتْ لَهُ المَغْرِبَ، ثُمَّ حَرُمَتْ عَلَیْهِ نِصْفَ اللَّیلِ ثُمَّ حَلَّتْ لَهُ الْفَجْرَ، ثُمَّ حَرُمَتْ عَلَیْهِ ارتِفاعَ النَّهارِ، ثُمَّ حَلَّتْ لَهُ نِصْفَ النَّهارِ؟ فَبَقِىَ یَحْیى وَ الفُقَهاءُ بُلْسًا خُرْسًا!فَقالَ الْمَأْمُونُ: یا أَبا جَعْفَر أَعَزَّکَ اللّهُ بَیِّنْ لَنا هذا؟ فَقالَ(علیه السلام): هذا رَجْلٌ نَظَرَ إِلى مَمْلُوکَه لا تَحِلُّ لَهُ، إِشْتَریها فَحَلَّتْ لَهُ. ثُمَّ أَعْتَقَها فَحَرُمَتْ عَلَیْهِ، ثُمَّ تَزَوَّجَها فَحَلَّتْ لَهُ، فَظاهَرَ مِنْها فَحَرُمَتْ عَلَیْهِ. فَکَفَّرَ الظِّهارَ فَحَلَّتْ لَهُ، ثُمَّ طَلَّقَها تَطْلیقَهً فَحَرُمَتْ عَلَیْهِ، ثُمَّ راجَعَها فَحَلَّتْ لَهُ، فَارْتَدَّ عَنِ الاِْسْلامِ فَحَرُمَتْ عَلَیْهِ، فَتابَ وَ رَجَعَ إِلَى الاِْسْلامِ فَحَلَّتْ لَهُ بِالنِّکاحِ الاَْوَّلِ، کَما أَقَرَّ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) نِکاحَ زَیْنَبَ مَعَ أَبِى الْعاصِ بْنِ الرَّبیعِ حَیْثُ أَسْلَمَ عَلَى النِّکاحِ الاَْوَّلِ.
امام جواد(علیه السلام) به یحیى بن اکثم فرمود:اى ابا محمّد! چه گویى درباره مردى که بامداد زنى بر وى حرام بود و روز که برآمد بر او حلال شد، نیمه روزش حرام شد و هنگام ظهرش حلال گردید و وقت عصر بر او حرام شد و مغربش حلال گردید و نیمه شب بر او حرام شد و سپیده دم بر وى حلال شد و روز که برآمد بر او حرام شد و نیمه روز بر او حلال گردید. یحیى و دیگر فقها در برابر او حیران گردیده و از کلام باز ماندند!مأمون گفت: یا اباجعفر! خداى عزیزت بدارد. این مسأله را براى ما بیان کن.
امام(علیه السلام) فرمود:این مردى است که به کنیزک دیگرى نگاه کرده و او را خریده و بر وى حلال شده، سپس آزادش کرده و بر او حرام شده سپس او را به زنى گرفته و بر او حلال شده و ظهارش کرده و بر او حرام شده و کفارّه ظهار داده و حلال شده و سپس یک بار طلاقش داده و حرام شده، سپس به او رجوع کرده و حلال شده، پس آن مرد از اسلام برگشته و زن بر او حرام شده و باز توبه کرده و به اسلام برگشته و به همان نکاح سابق بر او حلال شده، چنان که رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) زینب را به ابىالعاص بن ربیع که مسلمان شد، به همان نکاح اوّل تسلیم نمود.

۱۵- پاسخ مبسوط امام جواد به یک سؤال فقهىِ حجّ

«قالَ الْمأْمُونُ: یا یَحْیى سَلْ أَبا جَعْفَر عَنْ مَسْأَلَه فِى الْفِقْهِ لِتَنْظُرَ کَیْفَ فِقْهُهُ؟ فَقالَ یَحْیى: یا أَبا جَعْفَر أَصْلَحَکَ اللّهُ ما تَقُولُ فى مُحْرِم قَتَلَ صَیْدًا؟ فَقالَ أَبُو جَعْفَر(علیه السلام):قَتَلَهُ فى حِلٍّ أَوْ حَرَم، عالِمًا أَوْ جاهِلاً، عَمْدًا أَوْ خَطَأً، عَبْدًا أَوْ حُرًّا صَغیرًا أَوْ کَبیرًا، مُبْدِئًا أَوْ مُعیدًا، مِنْ ذَواتِ الطَّیْرِ أَوْ غَیْرِهِ؟مِنْ صِغارِ الطَّیْرِ أَوْ کِبارِهِ. مُصِرًّا أَوْ نادِمًا بِاللَّیْلِ أَوْ فى أَوْکارِها أَوْ بِالنَّهارِ وَ عَیانًا، مُحْرِمًا لِلْحَجِّ أَوْ لِلْعُمْرَهِ؟قالَ : فَانْقَطَعَ یَحْیى إِنْقِطاعًا لَمْ یَخْفَ عَلى أَحَد مِنْ أَهْلِ الَْمجْلِسِ إِنْقِطاعُهُ وَ تَحَیَّرَ النّاسُ عَجَبًا مِنْ جَوابِ أَبِى جَعْفَر(علیه السلام).
…فَقالَ الْمأْمُونُ: یا أَبا جَعْفَر إِنْ رَأَیْتَ أَنْ تُعَرِّفَنا ما یَجِبُ عَلى کُلِّ صِنْف مِنْ هذِهِ الاَْصْنافِ فى قَتْلِ الصَّیْدِ؟فَقالَ(علیه السلام): إِنَّ الُمحْرِمَ إِذا قَتَلَ صَیْدًا فِى الْحِلِّ وَ کانَ الصَّیْدُ مِنْ ذَواتِ الطَّیْرِ مِنْ کِبارِها فَعَلَیْهِ الْجَزاءُ مُضاعَفًا. وَ إِنْ قَتَلَ فَرْخًا فِى الْحِلِّ فَعَلَیْهِ حَمَلٌ قَدْ فُطِمَ فَلَیْسَتْ عَلَیْهِ الْقیمَهُ لاَِنـَّهُ لَیْسَ فِى الْحَرَمِ. وَ إِذا قَتَلَهُ فِى الْحَرَمِ فَعَلَیْهِ الْحَمَلُ وَ قیمَهُ الْفَرْخِ. وَ إِنْ کانَ مِنَ الْوَحْشِ فَعَلَیْهِ فى حِمارِ الْوَحْشِ بَقَرَهٌ وَ إِنْ کانَ نَعامَهً فَعَلَیْهِ بَدَنَهٌ. فَإِنْ لَمْ یَقْدِرْ فَإِطْعامُ سِتّینَ مِسْکینًا. فَإِنْ لَمْ یَقْدِرْ فَلْیَصُمْ ثَمانِیَهَ عَشَرَ یَوْمًا. وَ إِنْ کانَ بَقَرَهً فَعَلَیْهِ بَقَرَهٌ، فَإِنْ لَمْ یَقْدِرْ فَلْیُطْعِمْ ثَلاثینَ مِسْکینًا، فَإِنْ لَمْ یَقْدِرْ فَلْیَصُمْ تِسْعَهَ أَیّام. وَ إِنْ کانَ ضَبْیًا فَعَلَیْهِ شاهٌ، فَإِنْ لَمْ یَقْدِرْ فَلْیُطْعِمْ عَشَرَهَ مَساکینَ، فَإِنْ لَمْ یَجِدْ فَلْیَصُمْ ثَلاثَهَ أَیّام.
وَ إِنْ أَصابَهُ فى الْحَرَمِ فَعَلَیْهِ اْلْجَزاءُ مُضاعَفًا «هَدْیًا بالِغَ الْکَعْبَهِ» حَقًّا واجِبًا أَنْ یَنْحَرَهُ إِنْ کانَ فى حَجٍّ بِمِنًى حَیْثُ یَنْحَرُ النّاسُ. وَ إِنْ کانَ فى عُمْرَه یَنْحَرُهُ بِمَکَّهَ فى فِناءِ الْکَعْبَهِ وَ یَتَصَدَّقُ بِمِثْلِ ثَمَنِهِ حَتّى یَکُونَ مُضاعَفًا، وَ کَذلِکَ إِذا أَصابَ أَرْنَبًا أَوْ ثعْلَبًا فَعَلَیْهِ شاهٌ وَ یَتَصَدَّقُ بِمِثْلِ ثَمَنِ شاه. وَ إِنْ قَتَلَ حَمامًا مِنْ حَمامِ الْحَرَمِ فَعَلَیْهِ دِرْهَمٌ یَتَصَدَّقُ بِهِ. وَ دِرْهَمٌ یَشْتَرى بِهِ عَلَفًا لِحَمامِ الْحَرَمِ. وَ فِى الْفَرْخِ نِصْفُ دِرْهَم. وَ فِى الْبَیْضَهِ رُبْعُ دِرْهَم وَ کُلُّ ما أَتى بِهِ الُمحْرِمُ بِجَهالَه أَوْ خَطَإ فَلا شَىْءَ عَلَیْهِ إِلاَّ الصَّیْدَ. فَإِنَّ عَلَیْهِ فیهِ الْفِداءَ بِجَهالَه کانَ أَمْ بِعِلْم، بِخَطَإ کانَ أَمْ بِعَمْد. وَ کُلُّ ما أَتى بِهِ الْعَبْدُ فَکَفّارَتُهُ عَلى صاحِبِهِ مِثْلُ ما یَلْزَمُ صاحِبَهُ. وَ کُلُّ ما أَتى بِهِ الصَّغیرُ الَّذى لَیْسَ بِبالِـغ فَلا شَىْءَ عَلَیْهِ. فَإِنْ عادَ فَهُوَ مِمَّنْ یَنْتَقِمُ اللّهُ مِنْهُ. وَ إِنْ دَلَّ عَلَى الصَّیْدِ وَ هُوَ مُحْرِمٌ وَ قُتِلَ الصَّیْدُ فَعَلَیْهِ فیهِ الْفِداءُ. وَ المُصِّرُّ عَلَیْهِ یَلْزَمُهُ بَعْدَ الْفِداءِ الْعُقُوبَهُ فِى الاْخِرَهِ. وَ النّادِمُ لا شَىْءَ عَلَیْهِ بَعْدَ الْفِداءِ فِى الاْخِرَهِ. وَ إِنْ أَصابَهُ لَیْلاً أَوْکارَها خَطَأً فَلا شَىْءَ عَلَیْهِ إِلاّ أَنْ یَتَصَیَّدَ بِلَیْل أَوْ نَهار فَعَلَیْهِ فیهِ الْفِداءُ، وَ الُْمحْرِمُ لِلْحَجِّ یَنْحَرُ الْفِداءَ بِمَکَّهَ.
مأمون به یحیى بن اکثم گفت: از ابوجعفر (امام محمد تقى) مسأله اى فقهى بپرس تا بنگرى در فقه چگونه است.
یحیى گفت: اى ابا جعفر! خدا کارت را رو به راه کند، چه مىگویى درباره مُحرمى که شکارى را کشته است؟امام جواد(علیه السلام) گفت: آن صید را در حِلّ کشته یا در حَرَم؟ عالم بوده یا جاهل؟ به عمد بوده یا به خطا؟ آن مُحْرم بنده بوده یا آزاد؟ صغیر بوده یا کبیر؟ نخستین صید او بوده یا صید دوباره او؟ آن صید پرنده بوده یا غیر آن؟ پرنده کوچک بوده یا بزرگ؟ مُحرم باز قصدِ صیدِ پرنده دارد و مُصِّر است یا تائب؟ این صید در شب بوده و از آشیانه بوده یا در روز و آشکارا؟ مُحرم براى حجّ بوده یا عُمره؟راوى گوید: یحیى بن اکثم طورى واماند که واماندگىاش بر احدى از اهل مجلس پوشیده نماند و همه مردم از جواب امام جواد(علیه السلام)در شگفت ماندند.
بعد از آن که مردم پراکنده شدند، مأمون گفت: اى اباجعفر! اگر صلاح بدانى، آنچه را که بر هر صنف از این اصناف در قتل صید، واجب است به ما بشناسان! امام جواد(علیه السلام) در پاسخ فرمود:چون مُحرم، صیدى از پرنده هاى بزرگ را در حِلّ بکشد، یک گوسفند کفّاره بر او باشد. و اگر در حرم باشد کفّاره دوچندان است. و اگر جوجه اى را در حلّ بکشد برّه از شیر گرفته اى بر اوست و بها بر او نیست چون در حرم نبوده است. و اگر در حرم باشد برّه و بهاى جوجه هر دو به عهده اوست. و اگر آن صید حیوان وحشى باشد، در گورخر وحشى گاوى باید. و اگر شتر مرغ است یک شتر باید. و اگر نتواند شصت مسکین را اطعام کند. و اگر آن را هم نتواند هجده روز روزه بدارد. و اگر شکار، گاو باشد بر او گاوى است. و اگر نتواند سى مسکین را طعام بدهد. و اگر آن را هم نتواند نُه روز روزه بگیرد. و اگر آهو باشد یک گوسفند بر اوست، و اگر نتواند ده مسکین را طعام دهد. و اگر نتواند سه روز را روزه بدارد. و اگر در حرم شکارش کرده کفّاره دوچندان است و باید آن را به کعبه رساند و قربانى کند و حقِّ واجب است که اگر در احرام حجّ باشد، کفّاره را در منى بکشد آنجا که قربانگاه مردم است. و اگر در عمره باشد در مکّه و در پناه کعبه بکشد. و به اندازه بهایش هم صدقه بدهد تا دو چندان باشد. و همچنین اگر خرگوشى یا روباهى صید کند یک گوسفند بر اوست و به اندازه بهایش هم باید صدقه بدهد. و اگر یکى از کبوتران حرم را بکشد یک درهم صدقه دهد و درهم دیگرى هم دانه بخرد براى کبوتران حرم. و اگر جوجه باشد نیم درهم. و اگر تخم باشد یک چهارم درهم. و هر خلافى که مُحرم از راه نادانى و یا خطا مرتکب شود کفّاره ندارد، جز همان صید که کفّاره دارد، جاهل باشد یا عالم، خطا باشد یا عمد. و هر خلافى بنده کند تمام کفّارهاش بر مولاى اوست. و هر خلافى کودک نابالغ کند چیزى بر او نیست. و اگر بار دوّمِ صید او باشد خدا از او انتقام کشد [و کفّاره ندارد]. اگر مُحرم شکار را به دیگرى نشان بدهد و او آن را بکشد کفّاره بر اوست. و آن که اصرار دارد و توبه نکرده پس از کفّاره، عذاب آخرت هم دارد. و اگر پشیمان است پس از کفّاره، عذاب آخرت ندارد. اگر شبانه از آشیانه به خطا شکار کرده چیزى بر او نیست، مگر قصد شکار داشته باشد. و اگر عمداً شکار کند، در شب باشد یا روز، کفّاره بر اوست. و آن که مُحرم به حجّ است باید کفّاره را در مکّه قربانى کند.

۱۶- سرچشمه دانش على(علیه السلام)

«عَلَّمَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) عَلِیًّا(علیه السلام) أَلْفَ کَلِمَه، کُلُّ کَلِمَه یَفْتَحُ أَلْفَ کَلِمَه.»:
پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)، هزار کلمه [از علوم را] به على(علیه السلام)آموخت که از هر کلمه اى هزار کلمه منشعب مىشد.

۱۷- سفارش پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به فاطمه(علیها السلام)

«إِنَّ رَسُولَ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) قالَ لِفاطِمَهَ(علیها السلام): إِذا أَنـَامِتُّ فَلا تُخْمِشى عَلَىَّ وَجْهًا، وَ لاتُرْخى عَلَىَّ شَعْرًا، وَ لا تُنادى بِالْوَیْلِ وَ لا تُقیمى عَلَىَّ نائِحَهً، ثُمَّ قالَ: هذَا الْمَعْرُوفُ الَّذى قالَ اللّهُ عَزّوَجَلَّ فى کِتابِهِ «وَ لا یَعْصینَکَ فى مَعْرُوف» (سوره ممتحنه، آیه ۱۲)
رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) به فاطمه(علیها السلام) گفت:وقتى که من از دنیا رفتم به خاطر من صورت را نخراش، و مو را پریشان منماى، و واویلا نکن و بر من نوحه نخوان، سپس فرمود: این همان معروفى است که خداوند عزّوجلّ در کتابش فرموده: «و تو را در معروفى نافرمانى نکنند.»

۱۸- مهدى منتظَر

«إِنَّ الْقائِمَ مِنّا هُوَ الْمَهْدِىُّ الَّذى یَجِبُ أَنْ یُنْتَظَرَ فى غَیْبَتِهِ وَ یُطاعَ فى ظُهُورِهِ، وَ هُوَ الثّالِثُ مِنْ وُلْدى.»:
همانا قائم از ماست او همان مهدىاى است که واجب است در زمان غیبتش منتظرش باشند و در وقت ظهورش اطاعتش کنند و او سومین نفر از اولاد من است.

۱۹- دیدار با دوستان

«مُلاقاتُ الاِْخْوانِ نَشْرَهٌ وَ تَلْقیحٌ لِلْعَقْلِ وَ إِنْ کانَ نَزْرًا قَلیلاً.»:
ملاقات و زیارت برادران سبب گسترش و بارورى عقل است، اگرچه کم و اندک باشد.

۲۰- هواى نفس

«مَنْ أَطاعَ هَواهُ أَعْطى عَدُوَّهُ مُناهُ.»

:کسى که فرمان هواى نفس خویش را بَرَد، آرزوى دشمنش را برآوَرَد

.۲۱- مرکب شهوت

«راکِبُ الشَّهَواتِ لا تُسْتَقالُ لَهُ عَثْرَهٌ.»:
کسى که بر مرکب شهوات سوار است، از لغزش درامان نخواهد ماند.

۲۲- متمسّکین به خدا

«کَیْفَ یُضیعُ مَنْ أَللّهُ کافِلُهُ، وَ کَیْفَ یَنْجُوا مَنْ أَللّهُ طالِبُهُ وَ مَنِ انْقَطَعَ إِلى غَیْرِ اللّهِ وَکَلَهُ اللّهُ إِلَیْهِ.»:
چگونه ضایع مىشود کسى که خدا، عهده دار و سرپرست اوست؟ و چگونه فرار مىکند کسى که خدا جوینده اوست؟ کسى که از خدا قطع رابطه کند و به دیگرى توکّل نماید، خداوند او را به همان شخص واگذار نماید.

۲۳- شناخت آغاز و انجام

«مَنْ لَمْ یَعْرِفِ الْمَوارِدَ أَعْیَتْهُ الْمَصادِرُ.»:
کسى که محلّ ورود را نشناسد، از یافتن محلّ خروج درمانده گردد.

۲۴- نتیجه تلاش استوار

«إِتَّئِدْ تُصِبْ أَوْ تَکِدّ.»:
سخت بکوش تا به مقصود دست یابى، و گرنه در رنج فرومانى.

۲۵- سپاسِ نعمت

«نِعْمَهٌ لا تُشْکَرُ کَسَیِّئَه لا تُغْفَرُ.»:
نعمتى که براى آن شکرگزارى نشود، مانند گناهى است که آمرزیده نگردد.

۲۶- سازش با مردم

«مَنْ هَجَرَ الْمُدارهَ قارَبَهُ الْمَکْرُوهَ.»:
کسى که سازش و مدارا با مردم را رها کند، ناراحتى به او روى مىآورد.

۲۷- نتیجه کارِ بدونِ آگاهى

«مَنْ عَمِلَ عَلى غَیْرِ عِلْم ما یُفْسِدُ أَکْثَرُ مِمّا یُصْلِحُ.»:
کسى که کارى را بدون علم و دانش انجام دهد، اِفسادش بیش از اِصلاحش خواهد بود.

۲۸- قضاى حتمى

«إِذا نَزَلَ الْقَضاءُ ضاقَ الْفَضاءُ.»:
چون قضاى الهى فرود آید، عرصه بر آدمى تنگ آید.

۲۹- افشاگرى زمان

«أَلاَْیّامُ تَهْتِکُ لَکَ الاَْمْرَ عَنِ الاَْسْرارِ الْکامِنَهِ.»:
روزگار و گذشت زمان، پرده از روى کارهاى نهفته برمىدارد.

۳۰- دقّت و خودپایى

«أَلتَّحَفُّظُ عَلى قَدْرِ الْخَوْفِ.»:
خود را پاییدن به اندازه ترس است.

۳۱- چنین مباش!

«لا تَکُنْ وَلِیًّا لِلّهِ فِى الْعَلانِیَهِ، عَدُوًّا لَهُ فِى السِّـرِّ.»:
در ظاهر دوست خدا و در باطن دشمن او مباش.

۳۲- چهار عاملِ محرّک

«أَرْبَعُ خِصال تَعَیَّنَ الْمَرْءَ عَلَى الْعَمَلِ: أَلصِّحَّهُ وَ الْغِنى وَ الْعِلْمُ وَ التَّوْفیقُ.»:
چهار چیز است که شخص را به کار وا مىدارد: سلامت، بىنیازى، دانش و توفیق.

۳۳- رضایتى که در حکم عمل است

«أَلْعالِمُ بِالظُّلْمِ وَ الْمُعینُ عَلَیْهِ وَ الرّاضى بِهِ، شُرَکاءُ.»:
کسى که آگاه به ظلم است و کسى که کمک کننده بر ظلم است و کسى که راضى به ظلم است، هر سه شریکاند.

۳۴- گناهان مرگ خیز

«مَوْتُ الاِْنْسانِ بِالذُّنُوبِ أَکْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالاَْجَلِ وَ حَیاتُهُ بِالْبِّرِ أَکْثَرُ مِنْ حَیاتِهِ بِالْعُمْرِ.»:
مرگ آدمى به سبب گناهان، بیشتر است از مرگش به واسطه اَجَل، و زندگى و ادامه حیاتش به سبب نیکوکارى، بیشتر است از حیاتش به واسطه عمر طبیعى

.۳۵- عوامل جلب محبّت

«ثَلاثُ خِصال تُجْلَبُ بِهَا المَوَدَّهُ: أَلاِْنْصافُ وَ الْمُعاشَرَهُ وَالْمُواساهُ فِى الشِّدَّهِ وَ الاِْنْطِواءُ عَلى قَلْب سَلیم.»:
سه چیز است که به وسیله آن دوستى حاصل گردد:انصاف، و معاشرت و همیارى در وقت سختى، و سپرى نمودن عمر با قلب پاک.

۳۶- اعتماد به خدا، نردبان ترقّى

«أَلثِّقَهُ بِاللّهِ ثَمَنٌ لِکُلِّ غال وَ سُلَّمٌ إِلى کُلِّ عال.»:
اعتماد به خداوند بهاى هر چیز گرانبها و نردبان هر امر بلند مرتبه اى است.

۳۷- سرعت تقرّب، با دلهاى پاک

«أَلْقَصْدُ إِلَى اللّهِ تَعالى بِالْقُلُوبِ أَبْلَغُ مِنْ إِتْعابِ الْجَوارِحِ بِالاَْعْمالِ.»:
با دلها به سوى خداوند متعال آهنگ نمودن، رساتر از به زحمت انداختن اعضا با اعمال است.

۳۸- پرهیز از آدمِ شَرور

«إِیّاکَ وَ مُصاحَبَهَ الشَّریرِ فَإِنَّهُ کَالسَّیْفِ الْمَسْلُولِ یَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَیَقْبَحُ أَثَرُهُ.»:
از همـراهى و رفاقت بـا آدم شَرور و بـدجنس بپـرهیز، زیرا که او ماننـد شمشیر بـرهنه است کـه ظاهـرش نیکـو و اثرش زشت است.

۳۹- مانعِ خیر، دشمن آدمى است

«قَدْ عاداکَ مَنْ سَتَرَ عَنْکَ الرُّشْدَ إِتِّباعًا لِما تَهْواهُ.»:
کسى که به خاطر هواى نفسش هدایت و ترقّى را از تو پوشیده داشته، حقّا که با تو دشمنى ورزیده است.

۴۰- اسباب رضوان خدا و رضایت آدمى

«ثَلاثٌ یَبْلُغَنَّ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللّهِ تَعالى:کَثْرَهُ الاِْسْتِغْفارِ، وَلینُ الْجانِبِ، وَ کَثْرَهُ الصَّدَقَهِ وَ ثَلاثٌ مَنْ کُنَّ فیهِ لَمْ یَنْدَمْ: تَرْکُ الْعَجَلَهِ وَ الْمَشْوَرَهِ وَ التَّوَکُلِّ عَلَى اللّهِ عِنْدَ الْعَزْمِ.»:
سه چیز است که رضوان خداوند متعال را به بنده مىرساند:۱ ـ زیادى استغفار،۲ ـ نرم خو بودن،۳ ـ و زیادى صدقه. و سه چیز است که هر کس آن را مراعات کند، پشیمان نشود:۱ ـ ترک نمودن عجله،۲ ـ مشورت کردن،۳ ـ و به هنگام تصمیم، توکّل بر خدا نمودن.

رفتار و اخلاق اجتماعى امام جواد (علیه السلام)

اشاره:

از آنـجـا کـه انـسـانـهـا داراى زنـدگى اجتماعى هستند و به طور طبیعى با همنوعان خود برخورد دارنـد اخـلاق اجـتـماعى در زندگى آنان از اهمیت ویژه اى برخوردار است. انسان در زندگی خود مجبور اند که با دیگر اعضای جامعه ارتباط داشته و بدون تعامل با دیگران زندگی انسان از حالت عادی خارج می گردد. از این انسان نیاز به آموختن رفتار و تعامل با دیگران دارد بنابراین در مقاله به برخی رفتارهای اخلاقی و اجتماعی امام جواد(علیه‌السلام) اشاره می شود.

 

به فرموده امام جواد(علیه‌السلام): «النّاسُ اَشْکالٌ وَ کُلُّ یَعْمَلُ عَلى شاکِلَتِهِ».(۱)؛ مـردم گـونـه هـاى مـتـفـاوتـى هـسـتـنـد و هـر کـس بـر طـبـق طـبـیـعـت و مـرام خـود عمل مى کند، حساسیت زندگى اجتماعى و روش برخورد در جامعه مشخص مى گردد.

مـعـصـومـان (علیهم‌السلام) بـراى اخـلاق اجـتـمـاعـى جـایـگـاه ویـژه اى قائل بودند تا جایى که عزّت و ذلّت اجتماعى انسان را در گروه اخلاق او مى دانستند.

على (علیه‌السلام) در این باره مى فرماید: «رُبَّ عَزیزٍ اَذَلَّهُ خُلْقُهُ و ذَلیلٌ اَعَزُّهُ خُلْقُهُ».(۲) ؛ چـه بـسـیار عزیزى که اخلاق بدش ، او را ذلیل کرد، و چه بسیار ذلیلى که بر اثر حسن خلق به عزّ و بزرگى دست یافته است.

سـیـره اخـلاقى امامان معصوم علیهم السلام بهترین الگو براى پیروى در اخلاق اجتماعى است. آن بـزرگـواران بـا عـمـل و راهـنـمـاییهاى ارزشمند خود بهترین شیوه زندگى اجتماعى را به ما آموختند. امام جواد(علیه‌السلام) درباره جلب محبت اجتماعى مى فرماید:

«ثـَلاثٌ یـَجـْلِبْنَ المَوَدّه : اَلاْنْصافُ فِى الْمُعاشِرَهِ وَ الْمُواساهُ فِى الشِدَّهِ و الرُّجُوعُ عَلى قَلْبٍ سَلیم».(۳)؛ سـه چـیـز سـبـب جـلب مـحبت دیگران است : انصاف در معاشرت ، برابرى و مواسات در سختیها و بازگشت به قلبى صاف و پاک.

در ایـن مقاله بـه گـوشه هایى از رفتار و اخلاق اجتماعى امام محمد تقى (علیه‌السلام) اشاره مى کنیم:

۱. جود و بخشش

پـیـشـواى نـهـم عـلیـه السـلام از نـظـر جـود و سـخاوت در مرتبه اى قرار داشت که این صفت از ویژگیهاى آن حضرت قرار گرفت و به (جوادالائمه ) ملقّب گشت. صفدى مى نویسد:

امـام جـواد عـلیـه السـلام هـر سـال بـیـش از یـک مـیـلیـون درهـم بـیـن نـیـازمـندان مدینه تقسیم مى کرد..(۴)

امام جواد(علیه‌السلام) بخشش به کسانى که بر او حقى دارند را بر خود لازم مى دانست و مى فرمود: «مِنْ سَخاءِ الْمَرْءِ بِرَّهُ بِمَنْ یَجِبُ حَقُّهُ عَلَیْهِ».(۵)؛ از نشانه هاى سخاوت مرد بخشش به کسانى است که بر او حقى دارند.

ابوهاشم مى گوید:

ابـوجـعـفـر(علیه‌السلام) کـیـسـه اى محتوى سیصددینار به من داد تا آن را براى بعضى از پسرعموهایش ببرم..(۶)

اسماعیل بن عباس هاشمى گوید:

روز عیدى خدمت امام جواد (علیه‌السلام) رسیدم و از تنگدستى به آن حضرت شکایت کردم. امام (علیه‌السلام) دسـت بـه زیـر سجاده برد و یک قطعه طلا به من داده آن را به بازار بردم و کشیدم ، شانزده مثقال بود..(۷)

بخششهاى آن حضرت به افراد بر اساس نیاز و ظرفیت آنان بود

مردى به حضور امام (علیه‌السلام) رسید و عرض کرد: به اندازه مروتتان به من عنایت کنید! امام جواد(علیه‌السلام) فـرمـود: در وُسـْعـَم نـیـسـت. عـرض کـرد: پـس به اندازه مروت خودم مرحمت کنید! امام فرمود: این شدنى است. سپس دستور داد صد درهم به او بدهند..(۸)

امام جواد(علیه‌السلام) که مصداق کامل بخشندگى و کرامت بود و مردم عصر خویش را از عطایا و بخششهاى خـود بـهره مند مى ساخت علاوه بر آن که از خاندان کرم بود، از جانب پدر بزرگوارش نیز به جود و سخاوت توصیه شده بود.

(مـحـمـد بـن نـصـر بـزنـطـى ) گـویـد: نـامـه اى را خـواندم که حضرت رضا (علیه‌السلام) به فرزندش جوادالائمه (علیه‌السلام) چنین نوشته بود:

یـا ابـاجـعـفـر بـه مـن خـبـر رسـیـده کـه وقـتـى بـراى خـارج شـدن از مـنـزل بـر مـرکب سوار مى شوى خدمتکاران از جهت بخلى که دارند تو را از درب کوچک خارج مى کنند که مبادا خیرت به کسى برسد.

به حقى که من بر تو دارم از تو مى خواهم که ورود و خروجت جز از درب بزرگ نباشد. و چون سـوار شدى باید طلا و نقره (دینار و درهم ) با تو باشد و هر کس از تو چیزى درخواست کرد، به او ببخشى.

هـر یـک از عـمـوهـایـت کـه از تـو خـواسـت بـه او نیکویى کنى کمتر از پنجاه دینار به وى مده و چـنـانچه خواستى بیشتر از این مقدار به او بدهى ، اختیار با تو است. و هر کدام از عمه هایت از تو چیزى خواست کمتر از ۲۵ دینار به او مده و بیش از این مربوط به خود توست.

مـن مـى خواهم که خداوند تو را رفعت و بلندى بخشد، پس انفاق کن و از خداى عرش بیم مدار که فقیرت گرداند..(۹)

امـام هـشـتـم (علیه‌السلام) در این نامه به فرزندش سفارش مى کند هر کس چیزى از تو خواست باید او را ناامید نکنى و بخشش و عطاى تو نباید ناچیز باشد اما از جهت افزون بودن در اختیار توست.

امامان (علیه‌السلام) نه تنها بخشنده بودند بلکه به آن توصیه مى کردند و به پیروان خود درس جود و سـخاوت مى دادند آن حضرت شکر و سپاس داشتن نعمت و ثروت را جود و بخشش ‍ آن مى داند و مى فرماید:

«اِنَّ للّهِ عـِباداً یَخُصُّهُمْ بِدَوامِالنِّعْمَهِ فَلا تَزالُ فِیهِمْ ما بَذَلُوها فَاِنْ مَنعُوها نَزَعَهَا اللّهُ عَنْهُمْ وَ حَوَّلَها اِلى غَیْرِهِمْ.».(۱۰)؛ خداوند را بندگانى است که به دوام نعمت مخصوصشان گردانده است و تا هر زمان که ببخشند، از آن نـعـمـتـهـا بـرخـوردارند و اگر دست از بخشیدن بردارند، خداى تعالى از ایشان نعمتها را گرفته ، به غیر آنان مى دهد.

از این رو جوادالائمه (علیه‌السلام) بخشندگى را با ضمیر و فطرت خود عجین ساخته بود و آن چه به او داده مى شد و آن چه از صدقه ، زکات و موقوفات بنى هاشم ، موسى بن جعفر(علیه‌السلام) و امـام رضا(علیه‌السلام) به او مى رسید، همه را بین مردم تقسیم مى کرد..(۱۱) آن حضرت زمانى کـه از بـغـداد راهـى مـدیـنه شد، هرچه داشت در راه خدا انفاق کرد؛ سپس ‍ همراه همسرش به مدینه رفت..(۱۲)

۲. دستگیرى از نیازمندان

یـکـى از اصـول اخلاقى امامان علیهم السلام توجه به نیازهاى مردم ، و برطرف کردن مشکلات آنـان اسـت. زیرا انسانها در فراز و نشیب زندگى و در میان کورانها و حوادث تلخ به یکدیگر نیاز پیدا مى کنند و نمى توانند به تنهایى مشکل خود را رفع کنند. امامان (علیه‌السلام) تا سرحد ایثار، از هـمـه امـکانات خود براى حل مشکلات مردم استفاده مى کردند و رسیدگى به نیازمندى هاى آنان را وظیفه توانمندان مى دانستند.

امام جواد(علیه‌السلام) مى فرماید:

«مـا عـَظـُمـَتْ نـِعـْمـَهُ اَحَدٌ اِلاّ عَظُمَتْ حَوائِجُ النّاسِ اِلَیْهِ فَمَنْ لَمْ یَتَحَمَّلْ تِلْکَ الْمَؤُنَهَ عَرَضَ النِعْمَهِ لِلزَّوالِ».(۱۳)

نـعـمـت بـر کـسـى فـزونى نمى یابد، مگر آن که نیاز مردم به او فراوان مى گردد؛ پس اگر کـسـى از تـحـمـّل ایـن بـار گـران سـربـاززد، آن نـعـمـت رو بـه زوال خواهد رفت.

آن حـضـرت کمک به نیازمندان را نه تنها منتى بر آنان نمى داند بلکه توانمندان را به احسان نیازمندتر مى دانست و مى فرمود:

«اَهْلُ المَعْروُفِ اَحْوَجُ اِلى اِصْطِناعَهِ مِنْ اَهْلِ الْحاجَهِ لاِنَّ لَهُمْ اَجْرَهُ وَ فَخْرَهُ وَ ذِکْرَهُ».(۱۴)

نـیـکـوکـاران بـه انـجـام کار نیک از نیازمندان محتاجترند. زیرا پاداش ، فخر و شهرت آن براى ایشان است.

امـام جـواد(علیه‌السلام) براى برطرف ساختن نیاز مردم و حل مشکلات آنان اهتمام فراوان داشت که در اینجا به ذکر چند نمونه بسنده مى کنیم.

(احمد بن حدید) مى گوید:

همراه عدّه اى به قصد حج بیرون رفتیم. در بین راه ، راهزنان راه را بر ما بستند و آنچه داشتیم بـردنـد. هـنـگـامـى کـه داخـل مـدیـنـه شدم ، امام جواد(علیه‌السلام) را در یکى از گذرگاهها دیدم. همراه آن حـضـرت بـه خـانه اش رفتم و داستان گرفتارى ام را باز گفتم. امام (علیه‌السلام) دستور داد لباسى بـه هـمـراه مـبـلغـى پـول به من دادند و فرمود: این پولها را بین یارانت به آن مقدار که از آنها بـرده انـد تـقـسـیـم کـن. وقتى پولها را بین یارانم تقسیم کردم ، درست به همان مقدار بود که راهزنان از ما برده بودند!).(۱۵)

(صیدلانى ) مى گوید:

بـا مـردانـى از اهـل سـجستان و بُست در سفر مکه بودیم ، در طواف کعبه حضور جوادالائمه (علیه‌السلام) رسـیـدیـم. عرض کردم حاکم سجستان از دوستان شما است و من هم باید خراج و مالیاتى به او بدهم. اگر به او نامه اى مرقوم فرمایید که به من احسان کند موجب سپاس و تشکر است.

حـضـرت جـواد(علیه‌السلام) بـه او نـامـه اى نـوشـت و او مـرا تـا آخـر عـمـر از مـالیـاف مـعـاف کرد..(۱۶)

۳. تواضع و فروتنى

یـکـى دیـگـر از ویـژگـى هـاى مهم اخلاقى که در زندگانى امامان علیهم السلام دیده مى شود، تـواضـع و فـروتـنـى اسـت. ائمـه (علیه‌السلام) از متواضع ترین مردم زمان خود بودند و فروتنى را افتخارى براى خود مى دانستند. امام جواد(علیه‌السلام) مى فرماید: «اَلتَّواضُعُ زِینَهُ الْحَسَبِ».(۱۷)

فروتنى زینت و شرافت حسب و نسب است.

آن حـضـرت در زنـدگـى بـا نـهـایت فروتنى و مهربانى با زیردستان و مردم رفتار مى کرد. (خیران خادم ) مى گوید:

در روزگـار زنـدگـانـى امـام جـواد(علیه‌السلام) حـج گـزاردم و بـه سـوى مـدیـنـه رفـتـم و داخـل خـانـه امـام (علیه‌السلام) شـدم. آن حضرت را دیدم که بر سکّویى ایستاده و جایى را که بر آن مى نشیند فرش نکرده اند… چون هیبت زده و مدهوش شده بودم خواستم از غیر پلکان به طرف سکّو بـالا بـروم کـه امـام به پلکان اشاره کرد. بالا رفتم و سلام دادم ، آن حضرت پاسخ سلام مرا داد. آنگاه به من دست داد. من دست او را بوسیدم و بر صورتم گذاردم.

جـوادالائمـه (علیه‌السلام) مـرا بـا دسـت خود نشاند. و به خاطر حیرت و دهشتى که بر من راه یافته بود، دسـت او را گـرفتم و آن حضرت هم دست خویش را در دست من نهاده بود و چون آرام یافتم ، دستش را رها کردم.(۱۸)

امـام جـواد(علیه‌السلام) کـارهـا را خـود انـجـام مى داد و تا حد امکان در کارهاى شخصى از دیگران کمک نمى گـرفـت. بـا ایـنـکـه داراى مـوقـعـیـتـى مـمـتـاز بـود و عـنـوان دامـادى خـلیـفـه را داشـت ولى بـا کـمال خضوع و تواضع با قشرهاى پایین اجتماع معاشرت داشت و با غلامان و فقیران مى نشست..(۱۹)

۴. کار و تلاش

امام جواد(علیه‌السلام) مانند پدران گرامى اش به کار و تلاش و زراعت نیز مى پرداخت و در مدتى که در مدینه بود. به کارهاى کشاورزى و رسیدگى به باغستانها و نخلستانها که به عنوان صدقه جـاریـه جـد بـزرگـوارش امـام مـوسـى بـن جـعـفـر(علیه‌السلام) بـود مـشـغـول مـى گـشـت. و دیـگـران را نـیـز بـه کـار و تـلاش و کـسـب روزى حلال تشویق مى کرد.

جـوادالائمـه (علیه‌السلام) از جـدش حـضـرت صـادق (علیه‌السلام) روایـت کـرده اسـت کـه مـردى در بـه دسـت آوردن مـال دنـیـا سـعـى زیـادى مـى کـرد. حـضـرت فـرمـود: ایـن مال را براى چه مى خواهى ؟ عرض کرد: براى آن که به زن و بچه ام غذاى لازم و نفقه واجب را بدهم. به دوستانم اطعام و انعام نمایم ، به خویشانم ببخشم ، براى خدا به مکه بروم و آنجا بـه فـقـراء و بینوایان مسلمین کمک کنم ، دست بیچارگان را بگیرم. خانه براى بى خانمان ها بـسـازم ، دختران یتیم را شوهر دهم و پسران یتیم را زن دهم و آنچه از دستم برمى آید سرمایه بـه تـهـى دسـتـان بـیکار بدهم. اراضى موات را احیاء نمایم و مردم را به کار بگمارم و درخت بـکـارم ، مـجـالس مـجد و عظمت شما خاندان را به امید اجر و ثوابى که پیامبرخدا(ص ) وعده داده است برپاکنم.

امـام صـادق (علیه‌السلام) فرمود: اینها همه کار آخرت است ، کار دنیا نیست باید بکوشى و همه این کارها را در سایه کسب حلال انجام دهى..(۲۰)

۵. بردبارى و مدارا

امامان علیهم السلام در اخلاق اجتماعى خود، (حلم و بردبارى ) و (مدارا با مردم ) را در سرلوحه زنـدگى خود قرار داده بودند. آن بزرگواران در رفتار خود با مردم ، نرم خو، ملایم و گشاده رو بـودنـد. در بـرابـر تـنـدى هـا و نـامـلایـمـات روزگـار و بـى نـزاکـتـى مـردم تحمل داشتند و نرمش عظیم و تحمل قهرمانانه آنان موجب مى گشت که بسیارى از گمراهان به راه راست هدایت شوند.

قـرآن کـریـم مـوفـقـیـت پـیـامـبـر(ص ) را در امـر رسـالت مـبـتـنـى بـر ایـن اصل مهم مى داندومى فرماید:

«فـَبَِمـا رَحـْمـَهٍ مـِنَ اللّهِ لِنـْتَ لَهـُمْ و لَوْ کـُنـْتَ فـَظـّاً غـَلیـظَ الْقـَلْبِ لاَنـَفـَضُّوا مـِنـْ حَوْلِکَ».(۲۱)

بـه (بـرکـت ) رحـمـت الهـى ، در بـرابـر آنـان (مـردم ) نـرم (و مـهـربـان ) شدى ! و اگر خشن و سنگدل بودى ، از اطراف تو، پراکنده مى شدند.

امام جواد(علیه‌السلام) درباره اهمیت مدارا با مردم مى فرماید: «مَنْ هَجَرَ الْمُداراهَ قارَنَهُ الْمَکْرُوه».(۲۲)؛ کسى که مدارا را ترک کند، (این ترکِ مدارا) او را به ناملایمات نزدیک مى سازد.

و نیز درباره نشانه مدارا مى فرماید: «مِن رِفْقِ الرَّجُلِ بِاءَخِیهِ تَرْکُ تَوبیخِهِ بِحَضْرَهِ مَنْ یَکْرَهُ».(۲۳)؛ از نـشـانـه هـاى مـدارا کـردن آدمـى نسبت به برادرش ، ترک سرزنش او در حضور کسى است که ناپسند مى دارد.

از ایـن رو آن حـضـرت در نـامـلایمات روزگار، صبر را پیشه خود مى ساخت و بردبارى او بر غضبش چیره مى شد. براى امام (علیه‌السلام) پارچه هاى قیمتى فرستادند. در راه ، دزد آنها را به سرقت بـرد. حـمل کننده پارچه ها ماجرا را به وسیله نامه به اطلاع آن حضرت رساند. حضرت به خط خویش مرقوم کرد:

«و اَمـْوالَنـا مـِنْ مـَوَاهـِبِ اللّهِ الْهـَنـِیـئَهِ وَ عَوارِیهِ المُسْتَوْدَعَهِ، یُمَتِّعُ بما مَتَّعَ مِنْها فِى سُرُورٍ وَ غِبْطَهٍ وَ یَاءْخُذُ ما اَخَذَ مِنْها فِى اءَجْرٍ وَ حِسْبَهٍ. فَمَنْ غَلَبَ جَزَعُهُ عَلى صَبْرِهِ حَبِطَ اءجْرُهُ و نَعُوذُ بِاللّهِ مِنْ ذلِکَ».(۲۴)

جـان و مـال مـا از مـواهـب خـوشـایـنـد الهـى است که همچون امانتى به ما سپرده شده است. آنچه در خـوشـى و سرور از آن بهره گرفته شده به ما فایده مى رسانند و آنچه از ما بگیرند، داراى مـزد و پـاداش اسـت. بـنـابراین آن که بى قرارى را بر صبر مسلّط گرداند، اجرش از بین مى رود و ما پناه بر خدا مى بریم از آن که چنین گردد.

احادیث منتخب از امام محمد جواد (علیه‌السلام)

قالَ الإمام أبوجعفر محمّد التقی الجواد (علیه‌السلام) :

«لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ فى کُلِّ یَوْمً فَاِنْ عَمِلَ حَسَناً اسْتَزادَ اللّهَ وَ اِنْ عَمِلَ سَیِّئاً اسْتَغْفَرَاللّهَ مِنْهُ وَ تابَ اِلَیْهِ». (کافی جلد ۲ ص ۴۵۳)

حضرت امام محمد تقی (علیه‌السلام) می فرمایند: از مـا نـیـسـت (بـا مـا رابطه و پیوندى ندارد) کسى که در هر روز خود را محاسبه نکند؛ تا اگر عـمـل نـیـکـى انـجـام داده اسـت از خـداونـد طـلب افـزونـى بـکـنـد و چـنـانـچـه مـرتـکـب عـمـل نـاروایـى شـده (روى بـه درگـاه خـدا آورده) از کـرده خـود اسـتـغـفـار کـنـد و به سوى خدا بازگردد

«الْمُؤمِنُ یَحْتاجُ إلى ثَلاثِ خِصال: تَوْفیق مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ یَنْصَحُهُ.» (بحارالأنوار: ج ۷۲، ص ۶۵، ح ۳، مستدرک الوسائل: ج ۸، ص ۳۲۹، ح ۹۵۷۶)

حضرت امام محمد تقی (علیه‌السلام) می فرمایند: مؤمن در هر حال نیازمند به سه خصلت است: توفیق از طرف خداوند متعال، واعظى از درون خود، قبول و پذیرش نصیحت کسى که او را نصیحت نماید.

«مُلاقاه الاْخوانِ نَشْرَهٌ، وَ تَلْقیحٌ لِلْعَقْلِ وَ إنْ کانَ نَزْراً قَلیلا.» (امالى شیخ مفید: ص ۳۲۸، ح ۱، مستدرک: ج ۸، ص ۳۲۴، ح ۹۵۶۲)

حضرت امام محمد تقی (علیه‌السلام) می فرمایند: ملاقات و دیدار با دوستان و برادران – خوب – ، موجب صفاى دل و نورانیّت آن مى گردد و سبب شکوفائى عقل و درایت خواهد گشت، گرچه در مدّت زمانى کوتاه انجام پذیرد.

«إیّاکَ وَ مُصاحَبَهُ الشَّریرِ، فَإنَّهُ کَالسَّیْفِ الْمَسْلُولِ، یَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ یَقْبَحُ أثَرُهُ.» (أعلام الدّین: ص ۳۰۹، س ۱۱، مستدرک الوسائل: ج ۸، ص ۳۵۱، ح ۹۶۳۴)

حضرت امام محمد تقی (علیه‌السلام) می فرمایند: مواظب باش از مصاحبت و دوستى با افراد شرور، چون که او همانند شمشیرى زهرآلود، برّاق است که ظاهرش زیبا و اثراتش زشت و خطرناک خواهد بود.

«کَیْفَ یُضَیَّعُ مَنِ اللهُ کافِلُهُ، وَکَیْفَ یَنْجُو مَنِ الله طالِبُهُ، وَ مَنِ انْقَطَعَ إلى غَیْرِاللهِ وَ کَّلَهُ اللهُ إلَیْهِ». (بحارالأنوار: ح ۶۸، ص ۱۵۵، ح ۶۹)

حضرت امام محمد تقی (علیه‌السلام) می فرمایند: چگونه گمراه و درمانده خواهد شد کسى که خداوند سَرپرست و متکفّل اوست.  چطور نجات مى یابد کسى که خداوند طالبش مى باشد. هر که از خدا قطع امید کند و به غیر او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار مى کند.

پی نوشت:

  1. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۸۲.
  2. همان ، ج ۷۱، ص ۳۹۶.
  3. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۸۲.
  4. الوافـى بـالوفـیـات ، ج ۴، ص ۱۰۵ بـه نقل از ائمتنا، ج ۲، ص ۱۶۰.
  5. زندگانى حضرت امام محمد تقى ، ص ۱۸۳.
  6. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۴۱ و ارشاد، ص ۳۲۶.
  7. کـشـف الغـمـه ، ج ۳، ص ۱۵۸، بـحـارالانـوار، ج ۵۰، ص ۴۹ و مـسند الامام الجواد، ص ۱۲۲.
  8. کشف الغمه ، ج ۳، ص ۱۵۸.
  9. الانوار البهیه ، ص ۲۲۰ و عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۸.

        ۱۰٫ بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۲۸.

  1. زندگانى حضرت امام محمد تقى ، ص ۲۲۰.
  2. تحلیلى از زندگانى و دوران امام محمد تقى (علیه‌السلام)، ص ۴۵۱.
  3. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۷۹.
  4. بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۷۹.
  5. ر.ک ـ بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۴۴.
  6. کافى ، ج ۵، ص ۱۱۲ و ۱۱۸ و بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۸۶ ـ ۸۷. (سجستان ، همان سیستان است و بُست نیز امروزه در افغانستان واقع شده است. فرهنگ معین )
  7. بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۱۳۳.
  8. الامام الجواد، قزوینى ، ص ۱۶۶ و بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۰۶.
  9. تحلیلى از زندگانى و دوران امام محمد تقى ، ص ۴۷۶.
  10. زندگانى حضرت امام محمد تقى ، ص ۲۰۷.
  11. آل عمران ، آیه ۱۵۹.
  12. اعلام الدین ، ص ۳۰۹.
  13. نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد(علیه‌السلام)، مقرّم ، ص ۸۱.
  14. تحف العقول ، ص ۴۵۶.

منبع: برگرفته از گروه ولایت

امامت امام جواد (علیه‌السلام) ۲۰۳-۲۲۰ق

اشاره:

امامت از دیدگاه مذهب شیعه منصبی الهی است که هر کسی حق عهده داری این مقام را ندارد. از این رو امامان نیز باید از سوی خداوند معرفی شده شده باشد تا امت اسلامی درست رهبری نموده و مسلمانان را از گمراهی نجات داده و به سر منزل سعادت برسانند. بر این اسا کسی که  عهده دار این مقام می گردد باید دلایلی برای حقانیت این ادعا داشته باشد. در این نوشته به امامت امام جواد و برخی از دلایل آن به صورت اجمال اشاره شده است.

نصوص امامت

از دیدگاه شیعه، امام فقط با نص امام قبلی تعیین می‌شود؛[۱] یعنی هر امام باید با عبارت صریح، امام پس از خود را تعیین کند. امام رضا(علیه‌السلام) در موارد متعددی امامت محمد بن علی را به اصحاب خود اعلام کرده بود. در هر یک از کتاب‌های کافی،[۲] ارشاد،[۳] اعلام الوری[۴] و بحارالانوار،[۵] بابی درباره نصوص امامت محمد بن علی(علیه‌السلام) وجود دارد که به ترتیب ۱۴، ۱۱، ۹ و۲۶ روایت را در این باره نقل کرده‌اند. از جمله: یکی از اصحاب علی بن موسی(علیه‌السلام) از او درباره جانشینش سؤال کرد، حضرت رضا(علیه‌السلام) با دست خود به فرزندش محمدِ تقی اشاره کرد.[۶] یا در روایتی فرمود:

        «این ابوجعفر است که به جای خود نشانده و مقام خود را به او واگذار کرده‌ام.»[۷]

راویانی همچون علی بن جعفر، صفوان بن یحیی، معمر بن خلاد، حسین بن یسار، ابن ابی‌نصر بزنطی، ابن قیاما واسطی، حسن بن جهم، ابویحیی صنعانی، خیرانی، یحیی بن حبیب زَیات، نصوص بر امامت محمد بن علی(علیه‌السلام) را روایت کرده‌اند.[۸]

امامت در کودکی و سرگردانی شیعیان

امام جواد در حدود ۸ سالگی، به امامت رسید.[۹] به دلیل پایین بودن سن وی، شیعیان درباره امامت پس از امام رضا اختلاف پیدا کردند و برخی به دنبال عبدالله بن موسی رفتند، اما طولی نکشید او را شایسته امامت ندانستند و از او روگرداندند.[۱۰] برخی به احمد بن موسی گرویدند و شماری نیز به واقفیه پیوستند.[۱۱] با این حال، بیشتر اصحاب علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام) به امامت فرزندش جواد معتقد شدند.[نیازمند منبع] منابع علت این اختلاف را کودکی جوادالائمه دانسته‌اند. به گفته نوبختی علت پیدایش این اختلاف، آن بود که آنان بلوغ را از شرایط امامت می‌دانستند.[۱۲] البته این مسئله در زمان حیات امام رضا(علیه‌السلام) نیز مطرح بود. حضرت رضا در واکنش به کسانی که خردسالی جوادالأئمه را مطرح می‌کردند به نبوت حضرت عیسی در کودکی استناد می‌کرد و می‌فرمود: «سن عیسی هنگامی که نبوت به وی عطا شد کمتر از سن فرزند من بوده است.»[۱۳] اما این مسئله در زمان امامت جوادالائمه، به صورت جدی‌تر و به عنوان شبهه مطرح شد و سبب شد برخی از خواص اصحاب امام رضا مانند یونس بن عبدالرحمن نیز در امامت جواد الائمه تردید کنند. از این رو هنگامی که گروهی از بزرگان شیعیان مانند ریان بن صلت، صفوان بن یحیی، محمد بن حکیم و یونس بن عبدالرحمان در منزل عبدالرحمان بن حجاج گرد آمدند تا درباره پیشوای شیعیان پس از امام رضا گفتگو کنند. یونس بن عبدالرحمن به آنان گفت تا زمانی که این کودک(جوادالأئمه) بزرگ شود به چه کسی رجوع کنیم؟ و با واکنش تند ریان بن صلت مواجه شد. ریان گفت اگر این امامت این کودک از جانب خدا باشد اگر یک روز هم از عمر او گذشته باشد مانند کسی است که صد سال عمر کرده و اگر امامت او از جانب خدا نباشد اگر هزار سال هم داشته باشد مانند یکی از مردم عادی است.[۱۴]

همچنین در پاسخ به کسانی که شبهه کودکی امام جواد را مطرح می‌کردند، به آیاتی از قرآن درباره نبوت حضرت یحیی در کودکی[۱۵] و سخن گفتن حضرت عیسی[۱۶] در گهواره استناد می‌شد.[۱۷] خود او نیز در پاسخ به کسانی که مسئله سن او را مطرح می‌کردند، به جانشینی حضرت سلیمان به جای حضرت داود، در کودکی اشاره می‌کرد و می‌گفت: هنگامی که حضرت سلیمان کودکی بیش نبود و گوسفندان را به چرا می‌برد، حضرت داود او را جانشین خود کرد اما علمای بنی‌اسرائیل آن را انکار می‌کردند.[۱۸]

پرسش‌های شیعیان و پاسخ‌های امام

با اینکه امام رضا(علیه‌السلام) در موارد متعددی به امامت جوادالائمه تصریح کرده بود[۱۹] برخی از شیعیان برای اطمینان بیشتر، وی را با پرسش‌هایی می‌آزمودند.[۲۰] این آزمایش در مورد ائمه دیگر نیز مطرح بود[۲۱] اما با توجه به سن کمِ جوادالأئمه، درباره او ضرورت بیشتری داشت.[۲۲] برخی از پژوهشگران بر این باورند این کار از سوی شیعیان به این دلیل صورت می‌گرفت که گاهی به دلایلی همچون تقیه و حفظ جان امام، بر چندین نفر وصیت می‌شد.[۲۳][یادداشت ۱]

گزارش‌های مختلفی از پرسش‌های شیعیان و پاسخ‌های امام جواد در منابع روایی آمده است. پاسخ‌های ایشان سبب ترفیع جایگاه وی و پذیرش امامت او نزد شیعیان می‌شد.[نیازمند منبع] البته پرسش‌های شیعیان مختص امام جواد نبود. آنان افراد دیگر را به همین شیوه می‌آزمودند.[۲۴] بنابر برخی روایات، گروهی از شیعیان که از بغداد و شهرهای دیگر به حج آمده بودند برای دیدار جوادالأئمه به مدینه رفتند. آنان در مدینه با عبدالله بن موسی دیدار کردند و از او سؤالاتی پرسیدند، پاسخ‌های عبدالله آنان را قانع نکرد، شیعیان متحیر و نگران بودند تا آینکه با امام جواد(علیه‌السلام) دیدار کردند و با پاسخ‌های او قانع شدند.[۲۵]

برخورد با فرقه‌های دیگر

از پرسش‌های شیعیان و پاسخ‌های امام جواد که در منابع شیعی نقل شده، به دست می‌آید که در دوره امامت او، فرقه‌های اهل حدیث، واقفیه، زیدیه و غلات فعالیت می‌کردند. اهل حدیث بر این باور بودند که خدا جسم است[نیازمند منبع] امام جواد شیعیان را از نماز خواندن پشت سر کسانی که خدا را جسم می‌دانستند و نیز از پرداخت زکات به آنان نهی می‌کرد.[۲۶] او در پاسخ به ابوهاشم جعفری که از تفسیر آیه «لا تُدْرِکهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یدْرِک الْأَبْصار»[۲۷] پرسیده بود، امکان دیدن خدا با چشم(عقیده مجسمه) را نفی کرد و فرمود: اوهام قلوب، دقیق‌تر از دید چشمان است. انسان می‌تواند چیزهایی را که ندیده‌ تصور کند اما نمی‌تواند آنها را ببیند. وقتی که اوهام قلوب نمی‌توانند خدا را درک کنند چگونه چشمان او را بینند و درک کنند؟[۲۸]

روایاتی از اوی در مذمت واقفیان نقل شده است[۲۹] او زیدیه و واقفیان را در ردیف نواصب قرار می‌داد.[۳۰] و می‌گفت آیه «وجوهٌ یومئذٍ خاشعه، عاملهٌ ناصبه» درباره آنان نازل شده است.[۳۱] او همچنین اصحاب خود را، از نماز خواندن پشت سر واقفیان نهی می‌کرد.[۳۲]

امام جواد، غالیانی همچون ابوالخطاب و پیروان او را لعن می‌کرد. او همچنین کسانی که در لعن ابوالخطاب توقف یا تردید می‌کردند را نیز لعن می‌نمود.[۳۳] جوادالائمه، افرادی همچون ابوالغمر، جعفر بن واقد و هاشم بن ابی‌هاشم را پیرو ابوالخطاب معرفی می‌کرد و می‌گفت آنان با نام ما(اهل بیت) از مردم بهره‌کشی می‌کنند.[۳۴] بنابر روایتی که در رجال کشی آمده است او قتل دو تن از غلات به نام‌های ابوالمهری و ابن ابی‌رزقاء را جایز دانست و دلیل آن را نقش آنان در منحرف کردن شیعیان عنوان کرد.[۳۵] گفته شده است امام در نامه‌هایی که برای وکلای خود می‌فرستاد شیعیان را از رفت و آمد با غالیان منع می‌کرد.

همچنین جوادالأئمه خطاب به محمد بن سنان، ادعای مفوضه مبنی بر واگذاری خلق و تدبیر جهان به پیامبرصلی‌الله علیه و آله) و امامان را رد کرد. البته تفویض احکام [یادداشت ۲] را به عنوان عقیده‌ای درست معرفی نمود و آن را هم به مشیت الهی منتسب کرد و فرمود: این عقیده‌ای است که هر کس از آن جلوتر برود از اسلام خارج است و هر کس آن را نپذیرد (دینش) نابود می‌شود و هر کس آن را بپذیرد به حق پیوسته است.[۳۶]

پی نوشت:

  1. قمی، منتهی الآمال، ۱۳۸۶ش، ج۲، ص۴۶۹-۴۷۰.
  2. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، نشر علامه، ج۴، ص۳۹۰؛ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۷۸.
  3. طوسی، رجال الطوسی، ۱۳۷۳ش، ص۳۷۳-۳۸۳.
  4. قرشی، حیاه الامام محمد الجواد، ۱۴۱۸ق، ص۱۲۸-۱۷۸.
  5. شبستری، سبل الرشاد، ۱۴۲۱ق، ص۱۹-۲۸۹.
  6. عطاردی، مسند الامام الجواد، ۱۴۱۰ق، ص۲۴۹.
  7. برقی، ص۵۷.
  8. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۸۱ش، ص۴۹۱.
  9. عطاردی، مسند الامام الجواد، ۱۴۱۰ق، ص۳۱۴، ۳۱۵، ۲۶۲، ۲۸۳، ۳۱۹، ۲۷۱.
  10. واردی، گونه‌شناسی راویان امام جواد، ص۳۰-۳۱.
  11. جاسم، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ۱۳۸۶ش، ص۷۹.
  12. جباری، سازمان وکالت، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۴۲۷.
  13. جباری، سازمان وکالت، ۱۳۸۲ش، ج۱، ص۱۲۳.
  14. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۳۱۶.
  15. ر.ک. طوسی، الغیبه، ۱۴۲۵ق، ص۳۵۱.
  16. طوسی، الغیبه، ۱۴۲۵ق، ص۳۴۸.
  17. طوسی، الغیبه، ۱۴۲۵ق، ص۳۴۹.
  18. نجاشی، رجال النجاشی، ۱۳۶۵ش، ص۱۹۷.
  19. نجاشی، رجال النجاشی، ۱۳۶۵ش، ص۲۵۳؛ ر. ک. طوسی، الغیبه، ۱۴۲۵ق، ص۳۴۹.
  20. راوندی، الخرائج و الجرائح، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۷۱۷.
  21. جباری، سازمان وکالت، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۵۳۲.
  22. کشی، رجال الکشی، ص۱۴۰۹ُ، ص۶۰۶.
  23. دشتی، نقش سیاسی سازمان وکالت در عصر حضور ائمه، ص۱۰۳.
  24. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۸۱ش، ص۴۹۴.
  25. برای نمونه رجوع کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۳، ص۳۹۹؛ ج۴، ص۲۷۵، ۵۲۴؛ ج۵، ص۳۴۷؛ کشّی، اختیار معرفه الرجال، ۱۴۰۴ق، ص۷۸۳، ۸۶۹.
  26. خزعلی، موسوعه الامام الجواد، ۱۴۱۹ق، ج۲، ص۴۱۶-۵۰۸.
  27. برای نمونه رجوع کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۳، ص۳۳۱، ۳۹۸؛ ج۵، ص۳۹۴؛ ج۷، ص۱۶۳؛ کشّی، اختیار معرفه الرجال، ۱۴۰۴ق، ص۷۸۳، ۸۶۹.
  28. رک: ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، نشر علامه، ج۴، ص۳۸۰.
  29. مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۹۵.
  30. ابن ابی‌الثلج، تاریخ الائمه، ۱۴۰۶ق، ص۱۳.
  31. اشعری، المقالات و الفرق، ۱۳۶۱ش، ص۹۹؛ طبرسی، اعلام الوری، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۱۰۶.
  32. ابن ابی‌الثلج، تاریخ الائمه، ۱۴۰۶ق، ص۱۳.
  33. ابن فتال، روضه الواعظین، ۱۳۷۵ق، ج۱، ص۲۴۳.
  34. مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۹۵.
  35. مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۷۳، ۲۹۵.
  36. ر. ک. عیاشی، تفسیر، ۱۳۸۰ق، ج۱، ص۳۲۰.

یاداشتها

یادداشت۱: نمونه آن روایتی از امام صادق(علیه‌السلام) است که در آن پنج نفر از جمله خلیفه عباسی را به عنوان وصی خود معرفی کرد.(پیشوایی، سیره پیشوایان، ۱۳۷۹ش، ص۴۱۴.)

یادداشت ۲: آنان هر آنچه را بخواهند می‌توانند حلال یا حرام اعلام کنند البته آنان چیزی را نمی‌خواهند مگر خدا آن را بخواهد.(کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۴۴۱.)

بخشش امام جواد (علیه‌السلام)

 

اشاره:

یکی از فضایل اخلاقی که در وجود ائمه اهل بیت(علیهم‌السلام) بسیار نمود دارد جود و بخشش آن حضرات است. این صفت پسندیده در هرکس یممکن است وجود داشته باشد اما در امامان معصوم در حد کمال و به صورت معقول و برای رضای خدای متعال تبلور دارد. در این مقاله کوتاه به جود و بخشش امام جواد (علیه‌السلام) به صورت اجمال اشاره شده است.

 

امام جواد (علیه‌السلام) تحت تربیت پدر و به جهت اصالت ذاتی خاندانش، فردی بسیار بخشنده بود. لقب جواد حاکی از آن است که آن حضرت اهل بخشش و به سخاوت مشهور بود.

نمونه هایی از سخاوت امام جواد (علیه‌السلام):

امام (علیه‌السلام) در آغاز هر ماه صدقه می داد.[۱]

 آنچه به دست می آورد عمده اش را به علویان اختصاص می داد.

مقداری از بیت المال که به ایشان پرداخت می شد را نیز انفاق می کرد.

هم چنین درآمدهای ناشی از موقوفات اجداداش را که خود شخصاً بر روی باغها و مزارع آنها کار می کرد ،صرف اهداف عالیه خود و نیازهای جامعه اسلامی می کرد.

درآمد آنچه را که امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) در مدینه وقف نموده و در اختیار امام (علیه‌السلام) بود را نیز بین خویشاوندان و فقرا تقسیم می نمود .

هم چنین هنگامی که قصد داشت بغداد را به سوی مدینه ترک کند، هر آنچه داشت در راه خدا انفاق کرد.

اسماعیل بن عباس هاشمی می گوید از تنگی معیشت نزد امام (علیه‌السلام) شکایت نمودم. امام (علیه‌السلام) قطعه ای  طلای خالص که وزنش ۱۶ مثقال بود، به من داد.[۲]

مردی به حضور امام جواد (علیه‌السلام) رسید و عرض کرد: مرا به اندازه مروت خودتان احسان کنید امام (علیه‌السلام) فرمودند: اکنون در وسعت من نیست. سائل عرض کرد: پس به مقدار مروت و مردانگی خودم احسان فرمائید. امام (علیه‌السلام) به خدمت گزار خود فرمود: مبلغ دویست دینار به او عطا کنید.[۳]

اندرز امام رضا (علیه‌السلام):

در روایتی آمده است:

امام جواد (علیه‌السلام) در سن سه یا چهارسالگی بود که پدر بزرگوارش امام رضا (علیه‌السلام) به او مرقوم فرمود: «باید بخشش و بذل و عطای تو کمتر از پنجاه درهم نباشد و بیشتر از آن در اختیار توست.»

از این رو حضرتش به هر فقیر و بینوا این مقدار و بیشتر عطا می فرمود و جایزه های چندین هزار درهمی داشت که طبق اخبار روایت شده به جهت جود و بخششی که حضرتش داشته او را جواد و بخشنده گفته اند.[۴]

امام (علیه‌السلام) با این گونه بخشش به شیعیانش آموخت که دنیا را باید برای آخرت خواست و مال را برای انفاق در راه خدا فراهم کرد.[۵]

پی نوشت:

[۱] . الدروع الواقیه،ص۴۲.

[۲] . الخرایج و الجرائح،ج۱،ص۱۰۵.

[۳] . حلیه الابرار،ج۲،ص۴۰۸.

[۴] . محمد بن علی (علیه‌السلام)؛امام جواد،مرضیه محمدزاده،قم:دلیل ما،۱۳۹۰،ص۳۱۵-۳۱۶.

[۵] . محمد بن علی (علیه‌السلام)؛امام جواد،مرضیه محمدزاده،قم:دلیل ما،۱۳۹۰،ص۵۷.

منبع: موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل بیت.

سیره اخلاقی امام جواد (علیه‌السلام)

اشاره:

انسان به طور فطری دوستدار کمال و فضیلت های انسانی است. او به افراد کمال یافته و آراسته به فضائل و زیبایی های معنوی و حقیقی، عشق می ورزد و بی اختیار آنان را تحسین می کند. رمز توفیق امامان شیعه را در صید دلهای پاک و مستعد می توان در همین نکته جستجو کرد. در این فرصت برای آشنایی بیشتر با پیشوای نهم (علیه‌السلام) فرازهائی زرّین از سیره تربیتی و ویژگی های اخلاقی آن بزرگوار را نقل می کنیم.

 

 امامان معصوم (علیهم‌السلام) جامع فضائل و مناقب و شایسته ترین انسان های عصر خود بوده اند و حقیقت جویان و سعادت طلبان عالم که وجدانی آگاه و عقلی پویا دارند – بدون در نظر گرفتن آئین و اعتقادات خود – با مطالعه زندگی، رفتار و سیره ائمّه اطهار(علیهم‌السلام) از عمق جان شیفته آنان می شوند و در موارد بسیاری مطالعه همین سیره و اخلاق، آنان را به سوی حق و حقیقت راهنمون می شود. دقیقاً قرآن کریم مهم ترین راز موفقیت رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله) را در همین زمینه می داند و می فرماید: اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیم[۱]؛ ای رسول ما! تو یقیناً دارای اخلاق عظیم و برجسته ای هستی.

صبر و بردباری

امام نهم (علیه‌السلام) در مقابل مصائب و گرفتاری های روزگار به شدّت شکیبا و بردبار بود. آن حضرت در مقابل حوادث سخت و پیشآمدهای ناگوار هیچ گاه برآشفته و مضطرب نمی شد بلکه با اتکال به خدای متعال به صبر و تحمّل روی می آورد. البته این در صورتی بود که به شخص حضرت مشکلات روی می آورد؛ اما در مورد اصول اسلامی و حدود الهی کاملاً در مقام دفاع برآمده و موضع گیری های اساسی و حساب شده داشت. مدارا با همسر ناشایست، بردباری در قبال ستم های حاکمان مستبد و صبر در ناملایمات فراوان زندگی همانند شهادت پدر، نمونه هایی از بردباری آن حضرت است. آن بزرگوار صبر بر مصائب را از بهترین صفات نیک مردان قلمداد کرده و می فرمود:

اَلصَّبْرُ عَلَی المُصیبَهِ مُصیبَهٌ عَلَی الشَّامِتِ بِها[۲]؛ شکیبائی بر ناملایمات و مصائب، بر شماتت کنندگان مصیبت زده ناگوار است.

مردی از حضرت جواد(علیه‌السلام) تقاضا کرد که وی را سفارشی بنماید. امام (علیه‌السلام) فرمود: آیا اگر موعظه کنم، آن را پذیرفته و عمل می کنی؟ گفت: بلی. امام فرمود: تَوَسَّدِ الصَّبرَ، وَاعْتَنِقِ الفَقر[۳]؛ صبر را تکیه گاه و پشتوانه خود قرار داده، در رویارویی با فقر و ناکامی آن را در آغوش گیرد.

ابن مهران می گوید:

حضرت جواد(علیه‌السلام) در نامه ای به یک مرد مصیبت زده چنین نگاشت: حادثه ناگوار مرگ فرزندت را یادآور شدی و اضافه نمودی که فرزند از دست رفته ات محبوب ترین فرزندت بود. روش خداوند متعال این گونه است که از والدین دوست داشتنی ترین فرزند را می گیرد تا پاداش مصیبت دیده را عالی تر و بهتر عنایت کند. خداوند، پاداش تو را زیاد کند و جزای نیک در عزایت عنایت فرماید و به تو صبر عطا نموده و دلت را محکم گرداند. او، خدای قادر و تواناست و به زودی جانشین شایسته ای در عوض فرزند از دست رفته ات به تو ارزانی دارد. امیدوارم که خداوند دعایم را در حقّ تو بپذیرد. ان شاء الله تعالی.[۴]

شجاعت در گفتار

امام جواد(علیه‌السلام) تمام فضائل اخلاقی و کمالات انسانی را از اجداد طاهرین خود به ارث برده بود. یکی از خصلت های والائی که آن گرامی به تمام معنا حائز بود، شجاعت و صراحت لهجه در گفتارهای حق طلبانه بود.

روزی مأمون الرشید از گذرگاهی عبور می کرد، کودکانی که در کوچه بازی می کردند از مشاهده موکب سلطنتی مأمون ترسیده و پا به فرار گذاشتند. فقط یک کودک در جای خود ایستاده بود. مأمون به نزد کودک رسیده و از او پرسید: چرا تو مثل دیگر بچه ها فرار نکردی؟ و از سر راه ما کنار نرفتی؟ کودک با کمال شجاعت اظهار داشت: من گناهی مرتکب نشده ام تا به خاطر ترس از کیفر آن فرار کنم و راه هم که برای خلیفه تنگ نیست تا با کنار رفتنْ آن را بگشایم. تو از هر کجای راه دوست داری، بگذر!

مأمون که از منطق قوی و صراحت لهجه کودک تعجب کرده بود، گفت: تو کیستی؟ کودک با افتخار تمام گفت: من، محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب (علیهم‌السلام) هستم. مأمون پرسید: چقدر از علوم و دانش مطلع هستی؟ امام جواد(علیه‌السلام) فرمود: علوم و گزارش های آسمانی از من بپرس! مأمون با او خدا حافظی کرده و رفت. او، یک باز شکاری داشت که در سفرها برای تفریح با آن به شکار می پرداخت. وقتی از امام نهم (علیه‌السلام) فاصله گرفت، پرنده شکاری را برای صید رها کرد و باز شکاری به سرعت در آسمان ها به پرواز در آمد و لحظاتی از افق دید خلیفه ناپدید شد. سپس بازگشت، در حالی که او ماهی کوچکی در منقار خود داشت که هنوز نمرده بود. مأمون از آن صید غیر عادی تعجب کرد. آن ماهی را در کف دست خود گرفته و به سوی شهر آمد. وقتی به همان محلّ بازی کودکان رسید، دوباره همه کودکان پراکنده شدند اما امام جواد(علیه‌السلام) از جای خود حرکت نکرد. مأمون پرسید: ای محمد! در دست من چیست؟ فرمود: ای خلیفه! پدرم از پدرانش و آنان از رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) و آن حضرت توسط جبرئیل از پروردگار عالمیان نقل کرده است که: خداوند متعال دریاهائی آفریده است که بخار آب از آن دریاها بلند شده و ماهیان ریز دریا را همراه خود به آسمان برده و ابرهای متراکمی را تشکیل می دهند. پادشاهان بازهای شکاری خود را به آسمان می فرستند و آنان، آن ماهی های ریز را شکار کرده و به نزد شاهان می آورند. پادشاهان آنها را به کف دست گرفته و تلاش می کنند تا سلاله نبوّت و جانشین پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) را با آن بیازمایند.

مأمون که از هوش سرشار، علم بی کران و منطق عقلانی و شجاعت آن سلاله نبوّت به شدّت متعجب شده بود، بی آنکه از ته دل راضی باشد، زبان به تحسین امام جواد(علیه‌السلام) گشوده و گفت: راست گفتی و پدرانت و پروردگارت هم صادقانه سخن گفته اند. به راستی که تو فرزند امام رضا(علیه‌السلام) هستی.[۵]

جود و احسان

معروف ترین لقب پیشوای نهم شیعیان جواد است. آن رهبر فرزانه را به خاطر جود و عطای فراوانش به این نام خوانده اند که برگرفته از نامهای زیبای پروردگار متعال است. در فرازی از دعای امام صادق (علیه‌السلام) می خوانیم: أَنتَ اللّهُ لا اله الاّ أنْتَ الجَوادُ الماجِدُ[۶].

و در فرازی از دعای روز بیست و ششم ماه مبارک رمضان، همنوا با امام زین العابدین (علیه‌السلام) می خوانیم: یا اللّهُ یا جَواداً لا یَبْخَلُ یا اللّهُ لَکَ اْلأسْماءُ الْحُسنی[۷] ؛ خداوندا! ای بخشنده ای که در او بخل راه ندارد. خداوندا! تو دارای نامهای زیبا هستی!

نام جواد یادآور جود و بخشش و احسان پروردگار متعال است که در وجود مقدس حضرت امام محمدتقی (علیه‌السلام) تجسم یافته است و کرامت و احسان پدران بزرگوارش را در اذهان زنده می کند. در اینجا برخی از نمونه های جود و احسان حضرتش را به نظاره می نشینیم:

علی بن مهزیار می گوید:

حضرت امام محمدتقی (علیه‌السلام) را دیدم که نماز واجب و غیر واجب خود را در یک قبای خز طارونی به جا می آورد و برای من هم قبای خز دیگری بخشید و فرمود: این لباس را من در موقع انجام نماز پوشیده ام. و به من فرمود: این لباس اهدائی را در هنگام نماز خواندن بپوش.[۸]

امام جواد(علیه‌السلام) در کمک رسانی به محرومان و درماندگان نهایت تلاش خود را به عمل می آورد و تا حدّ امکان به آنان کمک می کرد.

محمد بن سهل بن یسع قمی از افرادی است که به افتخار دریافت لباس متبرّک از امام نهم (علیه‌السلام) نائل آمده است، او در این مورد می گوید: من در شهر مکه مجاور بودم. از آنجا به مدینه آمده و به حضور امام جواد(علیه‌السلام) رسیدم. در نظر داشتم که از آن امام عالیقدر در خواست کنم که به من لباسی به عنوان تبرّک عنایت کند، اما فرصت نشد و از محضرش خدا حافظی کرده و بیرون آمدم. در پیش خود گفتم: حالا که حضوراً نتوانستم خواسته ام را به آقا بیان کنم، پس طیّ نامه ای از محضر آن گرامی خواسته ام را طلب می کنم.

نامه ای نوشته و تقاضایم را در آن اظهار کردم. سپس تصمیم گرفتم که به مسجد رفته و دو رکعت نماز بخوانم آنگاه صد مرتبه به درگاه الهی استخاره نمایم، اگر به دلم افتاد، که نامه را به حضورش می فرستم و اگر نیفتاد، نامه را پاره کرده و به دور بریزم.

نماز را خواندم و بعد از نماز به دلم افتاد که نامه را به حضورش نبرم و آن را پاره کرده و از شهر مدینه بیرون آمدم و در همین موقع که به راه افتاده بودم، پیکی از راه رسید و لباسی را که در بقچه ای پیچیده بود، به همراه داشت. او از اهل کاروان از محمد بن سهل قمی می پرسید تا اینکه به من رسید و مرا شناخت. به من گفت: مولای تو! (امام جواد(علیه‌السلام)) این لباس را برایت فرستاده است. لباس های تقدیمی امام، دو لباس نرم و نازک بودند.

احمد بن محمد گفته است: محمد بن سهل از دنیا رفت؛ من غسل دادم و در آن دو لباس اهدائی امام (علیه‌السلام) او را کفن کردم.[۹]

نیکوکاری

خدمت به مردم و رفع نیازهای آنان در متن زندگی امامان معصوم (علیهم‌السلام) قرار دارد. امام جواد(علیه‌السلام) نیز در این عرصه پیشتاز بود. آن بزرگوار می فرمود: ثَلاثٌ یُبَلِّغْنَ بِالْعَبدِ رِضْوانَ اللَّهِ کَثْرَهُ الاسْتِغْفارِ وَ خَفْضُ الْجانِبِ وَ کَثْرَهُ الصَّدَقَهِ۱۰[۱۰]؛ انسان با داشتن سه خصلت پسندیده می تواند به مقام رضوان و خشنودی الهی برسد: زیاد طلب آمرزش کردن، نرمخوئی و مدارا با مردم و زیاد صدقه دادن.

از منظر امام جواد(علیه‌السلام) خدمت رسانی به مردم، در اثر نزول رحمت الهی بر انسان است و اگر فردی در این عرصه کوتاهی و سهل انگاری نماید، ممکن است نعمت های الهی را از دست بدهد. به این جهت، آن حضرت فرمود: ما عَظُمَتْ نِعمَهُ اللّهِ عَلی عَبْدٍ الاّ عَظُمَتْ عَلَیهِ مَؤُونَهُ النّاسِ. فَمَنْ لَمْ یَتَحَمَّلْ تِلْکَ الْمَؤُونَه فَقَدْ عَرَضَ النِّعمَهَ لِلزَّوالِ[۱۱] ؛ نعمت خداوند برکسی فراوان نازل نمی شود مگر اینکه نیاز مردم به وی بیشتر می شود. هرکس که در رفع این نیازمندی ها نکوشد و سختی های آن را تحمل نکند، نعمت الهی را در معرض زوال قرار داده است.

آن گرامی اعمال نیک و آثار خدمت به دیگران را برای نیکوکاران مفیدتر از افراد نیازمند می داند و می فرماید: نیکوکاران به نیکی کردن بیشتر نیاز دارند تا افراد محتاج و نیازمند؛ چرا که انسان های خیّر، پاداش اخروی، افتخار و نام نیک را در پرونده اعمال خود ثبت می کنند. هرکسی که به خدمت گزاری و نیک رفتاری با مردم و اهل درد می پردازد، اوّل به خودش خیر و نیکی می رساند. پس او تشکر و قدردانی را در عملی که برای خود انجام داده است، از دیگری توقع نداشته باشد.[۱۲]

خدمت گزار صادق

مردی از اهالی سیستان که در یک سفری با امام محمدتقی (علیه‌السلام) همراه شده، خاطره ای شنیدنی از آن سفر را گزارش کرده است، او می گوید: در سال اوّل خلافت معتصم من با امام نهم همسفر شدم. در همه موارد با هم بودیم. روزی در سر سفره غذا نشسته بودیم که عرض کردم: فدایت شوم! فرماندار شهر ما، یکی از دوستان و شیفتگان شما اهل بیت (علیهم‌السلام) است. مأمورین او برای من مالیات نوشته و پرداختن آن برایم سنگین است. شما لطف کنید و نامه ای برای او بنویسید که با من مدارا کند. امام فرمود: من او را نمی شناسم. گفتم: فدایت شوم! همان طوری که عرض کردم، او از محبّین شما اهل بیت (علیهم‌السلام) است. نامه شما برای من در نزد او خیلی کارساز و مشکل گشا خواهد بود. امام کاغذی را برداشته و چنین نوشت:

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم؛ اما بعد، حامل این نامه به تو، نکته زیبائی را یادآور شد که تو به آیین پسندیده ای گرایش داری! مطمئنّاً تو در مقابل عمل نیک، پاداش نیکی خواهی داشت. به برادرانت احسان کن و بدان خداوند عزیز و جلال از ریزترین اعمال و رفتارت سؤال خواهد کرد.

مرد سجستانی در آخر می گوید:

قبل از رسیدن من به سیستان، حسین بن عبدالله نیشابوری (فرماندار سیستان) از نامه امام با خبر شده بود و هنگامی که من به شهرم نزدیک می شدم، هنوز دو فرسخ مانده بود که به استقبالم آمد. نامه را به او دادم. او آن را بوسیده و روی چشمانش گذاشت و به من گفت: چه می خواهی؟ گفتم: در دفتر محاسبات شما برای من مالیاتی نوشته اند که توان پرداخت آن را ندارم. دستور داد آن را برای من ببخشند و اضافه کرد: تا زمانی که من فرماندار شهر شما هستم، تو را از خراج و مالیات معاف کردم. سپس از خانواده ام پرسید و من وضعیت اقتصادی خود و خانواده ام را برایش شرح دادم. او دستور داد که در مورد مشکل معیشتی من اقداماتی انجام شود و مقداری هم اضافه به من کمک کرد.

تا او زنده و در منصب فرمانداری سیستان بود، از من مالیات و خراج نگرفتند و احسان و عطایایش را تا آخر از من قطع نکرد.[۱۳]

پی نوشت:

[۱] . قلم ، ۴.

[۲] . کشف الغمه، ج ۳، ص ۱۹۵.

[۳] . تحف العقول، ص ۴۵۵.

[۴] . الکافی، ج ۳، ص ۲۰۵.

[۵] . مناقب، ج ۴، ص ۳۸۸؛ منتهی الآمال، ج ۲، ص ۳۲۷؛ مفتاح الفلاح، ص ۱۷۲.

[۶] . الکافی، ج ۲، ص ۵۸۳.

[۷] . اقبال الاعمال، ص ۲۲۵.

[۸] . من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۲۶۲؛ وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۳۵۹.

[۹] . بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۴۴؛ فتح الابواب، ص ۲۴۳.

[۱۰] . کشف الغمه، ج ۳، ص ۱۹۵.

[۱۱] . همان.

[۱۲] . همان، ص ۱۹۲.

[۱۳] . تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۳۳۴.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه. (فرهنگ کوثر – بهار ۱۳۸۵، شماره ۶۵)

فضای سیاسی و اجتماعی در دوران امام جواد (علیه‌السلام)

اشاره:

مطالعه سیره و زندگی ائمه اطهار(علیه‌السلام) و توجه به تلاش های علمی و سیاسی آنان نشان می دهد که آن بزرگواران چشمه های جوشان معرفت و گنجینه های علوم الهی هستند که چون چراغی پرفروغ و خاموش نشدنی در وادی جهل و ظلمت پرتوافشانی می کنند،به طوری که در عرصه علم و دانش تاریکی را از بین برده و در حوزه سیاست امید حق ستیزان را نومید می سازند. در مقاله به فضای سیاسی و اجتماعی دورا امام جواد(علیه‌السلام) پرداخته شده است.

 

امام جواد(علیه‌السلام) همانند دیگر امامان معصوم(علیه‌السلام) دارای کمالات علمی و اندیشه های سیاسی در مرتبه اعلی است که بعد از شهادت پدر بزرگوارش، در کودکی، امامت و رهبری شیعیان را به عهده گرفت و به رغم مشکلات حادّ جامعه مسلمین نقش شایسته ای در راه گسترش دانش و فرهنگ حیات بخش اسلام ایفا نمود.

مقاله ای که از نظر خوانندگان عزیز می گذرد انعکاسی است از فضای سیاسی و اجتماعی در دوران امامت امام جواد (علیه‌السلام) وتلاش های آن حضرت در این فضا برای دفاع از شیعیان. امید است که ره توشه ای باشد برای پویندگان راه امامت و ولایت.

امام جواد(علیه‌السلام) در دوره ای امامت خویش را آغاز کرد که به رغم اقتدار شیعیان، عرصه سیاسی و اجتماعی جامعه گرفتار چالش های عمیق عقیدتی و درگیری های مختلف شده بود.

دوران امامت آن حضرت با خلافت دو نفر از خلفای ستم پیشه عباسی (مأمون و معتصم) مقارن بود.

مأمون به دلیل این که با قتل امام رضا(علیه‌السلام) دچار بدنامی و تزلزل شده بود، صلاح نمی دید که بیش از آن به آزار امام جواد(علیه‌السلام) بپردازد. هم چنین به دلیل قدرت شیعیان در آن روزگار تمام سعی خود را بر آرام نگه داشتن اوضاع مصروف می داشت، لذا به منظور دست یابی به چنین هدفی ناچار شد آن حضرت را مانند پدرش امام رضا(علیه‌السلام) در قدرت سهیم کند. امام ولایت عهدی را قبول کرد، مشروط بر این که هرگز در کاری دخالت نکند و این امر مشروع بودن حکومت خلیفه را با سؤال روبه رو می کرد. امام جواد با گذاشتن شروطی مبنی بر دخالت نکردن در امور، عملاً ناچار شدن خود را به پذیرش ولایت عهدی به نمایش گذاشت و نقشه خلیفه را که با این هدف درصدد کسب مشروعیّت بود، ناکام گذاشت.

مسأله مخاطره آمیزی که در این مقطع حسّاس شیعیان را تهدید می کرد، قدرت گرفتن و پیشرفت «مذهب معتزله» بود. مکتب اعتزال در آن زمان رواج و رونق بسیاری گرفته بود و حکومت وقت از طرفداران آن بسیار حمایت می کرد. آنان دستورات ومطالب دینی را به عقل خویش عرضه می نمودند و آن چه را که عقلشان صریحاً تأیید می کرد، می پذیرفتند و بقیّه را انکار می کردند و چون نیل به مقام امامت در سنین خردسالی با عقل ظاهر بینشان سازگار نبود، پرسش های دشوار و پیچیده ای را مطرح می کردند تا به پندار خویش حضرت جواد(علیه‌السلام) را در میدان رقابت علمی و سیاسی شکست دهند. امّا آن امام با پاسخ های قاطع و استدلال های قوی از این مناظره ها سربلند بیرون آمد و هرگونه تردید در مورد امامت خویش را از بین برد و اصل امامت را تثبیت نمود و نشان داد که برخورداری از منصب الهی در خردسالی هیچ مشکلی ندارد.

از دیگر مسائل مطرح در این عصر، تهاجم عقیدتی و نیرنگ بازی های دو خلیفه عباسی(مأمون و معتصم) با مردم بود. به گواهی تاریخ مأمون مکّارترین و منافق ترین خلیفه عباسی بود که برای کسب پیروزی نهایی و قطعی بر اندیشه شیعه بسیار کوشید و هدف نهایی وی از تشکیل مناظره با امامان شیعه شکست ایشان و در نهایت سقوط مذهب تشیّع بود، زیرا او می خواست برای همیشه ستاره تشیّع افول کند و بزرگ ترین مانع در برابر حاکمان غاصب و ستمگر از میان برداشته شود، امّا در چنین عصری امام محمد تقی(علیه‌السلام) قاطعانه و با اقتدار الهی تمام در برابر انحرافات، مسامحه ها، توهین ها و دیگر مکرهای خلفای باطل ایستاد و از حقانیّت دین اسلام و شیعیان دفاع کرد.[۱] ایشان به رغم محدودیّت های موجود از سوی دستگاه خلافت، از طریق نصب وکلا و نمایندگان، ارتباط خود را با شیعیان حفظ می کرد. در سراسر قلمرو حکومت مأمون و معتصم آن حضرت کارگزارانی را اعزام می کرد و با فعالیّت های سیاسی گسترده از تجزیه نیروهای شیعه جلوگیری می نمود.

از جمله: آن بزرگوار به وکلای خود اجازه می داد که به درون دستگاه خلافت نفوذ کرده و مناصب حسّاس حکومتی را در دست بگیرند. هم چنین برخی از کارگزاران امام نیز به عنوان حاکم شهرها منصوب شدند و همه امور را با دقّت تحت نظر داشتند.[۲] در دوران امامت امام نهم بعضی از انحرافات عقیدتی مطرح بود که ریشه در دوران های قبل داشت، ولی آن بزرگوار به مناسبت هایی با این انحرافات برخورد می کرد و با اعلام موضع خویش، نظر حق و صائب را بیان می نمود و مردم را از باورهای ناصحیح و غلط باز می داشت.

امام جواد(علیه‌السلام) در برابر فرقه هایی که در دوران امامتش وجود داشت، شیعیان را راهنمایی می کرد. یکی از این فرقه ها اهل حدیث بود که مجسّمی مذهب بوده و خدا را جسم می پنداشتند. امام درباره آنان به شیعیان می فرمود:که اجازه ندارند پشت سر هر کسی که خدا را جسم می داند، نمازگزارده و به او زکات بپردازند.[۳]

واقفیّه یکی دیگر از فرقه های موجود انشعابی از شیعه بود که به صورت معضلی بزرگ در مقابل شیعیان مطرح شده بود؛ آنان کسانی بودند که پس از شهادت امام کاظم(علیه‌السلام) بر آن حضرت توقّف کرده و امامت فرزندش علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام) را نپذیرفتند.

زیدیه نیز فرقه ای بود منشعب از شیعه که طعن آنان بر امامان معصوم(علیه‌السلام)، سبب موضع گیری تند ائمه در برابر این گروه شد، چنانکه در روایتی از امام جواد(علیه‌السلام) واقفیّه و زیدیّه مصداق آیه: «وجوهٌ یومئذٍ خاشعهٌ عاملهٌ ناصبه»[۴] خوانده شدند و در ردیف ناصبی ها قرار گرفتند.[۵]

پی نوشت:

[۱] . بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۵۰، ص ۷۴.

[۲] . تاریخ غیبت، امام دوازدهم، حسین جاسم، ترجمه سید محمد نقی، آیت اللّهی، ص ۷۸ – ۷۹.

[۳] . التوحید، شیخ صدوق، ص ۱۰۱.

[۴] . سوره غاشیه، آیات ۲ – ۳.

[۵] . حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان، ص ۴۹۰.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه، بر گرفته از پاسدار اسلام – آذر ۱۳۸۷ – شماره ۳۲۴ – ۴۴

زندگی نامه مختصر امام جواد (علیه‌السلام)

 

اشاره:

در این مقاله به صورت مختصر و فهرست وار به مراحل زندگی امام جواد (علیه‌السلام) اشاره شده است.  تولد، اسم و کنیه و القاب و سفرهای آن حضرت مورد اشاره قرار گرفته و همچنین از ازدواج آن حضرت سخن گفته شده و  اعضای خانواده آن حضرت معرفی گردیده است.

 

 

محمد بن علی بن موسی مشهور به امام جواد و امام محمدِ تقی (۱۹۵-۲۲۰ق)، امام نهم شیعیان اثناعشری. کنیه او ابوجعفر ثانی است. او ۱۷ سال امامت کرد و در ۲۵ سالگی به شهادت رسید. در میان امامان شیعه، وی جوان‌ترین امام در هنگام شهادت بوده است.

سنّ کمِ او در هنگام شهادت پدر، سبب شد تا شماری از اصحاب امام رضا(علیه‌السلام)، در امامت او تردید کنند؛ برخی، عبدالله بن موسی، را امام خواندند و برخی دیگر به واقفیه پیوستند، اما بیشتر آنان امامت محمد بن علی(علیه‌السلام) را پذیرفتند.

ارتباط امام جواد(علیه‌السلام) با شیعیان بیشتر از طریق وکلاء و نامه‌نگاری انجام می‌گرفت.

در دوره امامت جوادالائمه، فرقه‌های اهل حدیث، زیدیه، واقفیه و غلات فعالیت داشتند. وی شیعیان را از عقاید آنان آگاه می‌کرد و از نماز خواندن پشت سر آن‌ها نهی و غالیان را لعن می‌نمود.

مناظرات علمی جوادالأئمه(علیه‌السلام) با عالمان فرقه‌های اسلامی در مسائل کلامی همچون جایگاه شیخین و مسئله‌های فقهی مانند حکم قطع کردن دست دزد و احکام حج، از مناظرات معروف امامان معصوم است.

نسب، کنیه و لقب‌ها

محمد بن علی بن موسی بن جعفر، امام نهم شیعیان اثناعشری است که به جوادالائمه شهرت دارد. نسب او با شش واسطه به علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) پیشوای اول شیعیان، می‌رسد. پدرش امام رضا(علیه‌السلام)، پیشوای هشتم شیعیان است.[۱] مادر او کنیز بود و سَبیکَه نوبیه نام داشت.[۲] [یادداشت ۱]

کُنیه وی ابوجعفر و ابوعلی است.[۳] در منابع روایی، از وی با عنوان ابوجعفر ثانی یاد می‌شود.[۴] تا با ابوجعفر اول (امام باقر(علیه‌السلام) اشتباه نشود.[۵]

لقب وی جواد و ابن الرضا[۶] است. القاب تقی، زکی، قانع، رضی، مختار، متوکل[۷]،مرتضی و منتجب،[۸] را نیز برای او برشمرده‌اند.

زندگی‌نامه

گاهشمار زندگی امام جواد(علیه‌السلام)

  1. ۱۰رجب ۱۹۵ق. تولد امام جواد(علیه‌السلام)[۹]
  2. ۲۰۰ ق. سفر امام رضا(علیه‌السلام) به مرو
  3. آخر صفر ۲۰۳ق. شهادت امام رضا(علیه‌السلام) و آغاز امامت جوادالائمه[۱۰]
  4. ۱۵ ذی‌الحجه ۲۱۲ق. تولد امام هادی(علیه‌السلام)[۱۱]
  5. ۲۱۴ق. تولد موسی مبرقع[۱۲]
  6. ۲۱۵ق. ازدواج با ام الفضل[۱۳]
  7. ۱۸ رجب ۲۱۸ق. مرگ مأمون و آغاز خلافت معتصم[۱۴]
  8. ۲۸ محرم ۲۲۰ق. احضار امام جواد(علیه‌السلام) به بغداد توسط معتصم[۱۵]
  9. آخر ذ‌ی‌القعده ۲۲۰ق. شهادت امام جواد(علیه‌السلام)[۱۶]

بر اساس گزارش مورخان، امام جواد(علیه‌السلام) در سال ۱۹۵ق در مدینه به دنیا آمد. اما درباره روز و ماه ولادت او اختلاف است. بیشتر منابع تولد او را در ماه رمضان دانسته‌اند.[۱۷] برخی روز آن را ۱۵ رمضان[۱۸] و برخی دیگر ۱۹ رمضان[۱۹] گفته‌اند.[۲۰] شیخ طوسی در مِصْباحُ الْمُتَهَجِّد، تاریخ ولادت او را ۱۰ رجب ذکر کرده است.[۲۱]

از برخی روایات برمی‌آید که قبل از تولد جواد الائمه، برخی از واقفیان می‌گفتند علی بن موسی نسلی از خود باقی نمی‌گذارد و با مرگ او سلسله امامت قطع می‌شود.[۲۲] از این‌رو وقتی که جوادالأئمه به دنیا آمد، امام رضا(علیه‌السلام) او را مولودی بابرکت برای شیعیان توصیف کرد.[۲۳] با این حال حتی پس از تولد او نیز، برخی از واقفیان، انتساب او به امام رضا(علیه‌السلام) را منکر شدند. آنان می‌گفتند جوادالأئمه از نظر چهره به پدرش شباهت ندارد، تا اینکه قیافه‌شناسان را حاضر کردند و آنان نسبت بین امام جواد و امام رضا را تأیید نمودند.[۲۴]

درباره زندگی حضرت جواد(علیه‌السلام)، اطلاعات چندانی در منابع تاریخی نیامده است. دلیل آن را محدودیت‌های سیاسی حکومت عباسی، تقیه و عمر کوتاه او دانسته‌اند.[۲۵] او در مدینه زندگی می‌کرد. بنا بر گزارش ابن بیهق، یک بار برای دیدار پدر به خراسان سفر کرد.[۲۶] و پس از امامت نیز چندین بار از سوی خلفای عباسی به بغداد احضار شد.

ازدواج

مأمون عباسی در سال ۲۰۲ق[۲۷] یا ۲۱۵ق[۲۸] دختر خود ام فضل را به عقد امام جواد(علیه‌السلام) در آورد. برخی گفته‌اند: احتمالاً در دیداری که جوادالأئمه با پدر در طوس داشت،[۲۹] مأمون، ام الفضل را به عقد او درآورد.[نیازمند منبع] ابن کثیر بر این باور است که خطبه عقد او با دختر مأمون در زمان حیات علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام) خوانده شد، اما ازدواج آنها در سال ۲۱۵ق. در تکریت بوده است.[۳۰]

ازدواج جوادالأئمه با ام الفضل، به درخواست مأمون صورت گرفت.[۳۱] مأمون هدف خود را این می‌دانست که پدر بزرگ کودکی از نسل پیامبر(ص) و امام علی(علیه‌السلام)باشد.[۳۲] شیخ مفید در کتاب الارشاد آورده است، مأمون به دلیل شخصیت علمی محمد بن علی و شوق و شعفی که نسبت به او داشت، ام الفضل دختر خود را به ازدواج آن حضرت درآورد؛[۳۳]،[۳۴] اما برخی از پژوهشگران بر این باورند که این ازدواج با انگیزه و اهداف سیاسی انجام شده است از جمله اینکه مأمون می‌خواست از این راه، امام جواد و ارتباط او با شیعیان را کنترل کند.[۳۵] یا خود را علاقمند به علویان نشان دهد و آنان را از قیام علیه خود باز دارد.[۳۶] این ازدواج اعتراض برخی اطرافیان مأمون را در پی داشت زیرا بیم آن داشتند که خلافت از عباسیان به علویان منتقل شود.[۳۷] امام جواد(علیه‌السلام) مهریه ام الفضل را معادل مهریه حضرت زهرا(س)(۵۰۰ درهم) تعیین کرد.[۳۸]

همسر دیگر جوادالأئمه، سمانه مغربیه است[۳۹] که کنیز بود و به دستور خود ایشان خریداری شد.[۴۰] امام جواد، از ام فضل صاحب فرزندی نشد.[۴۱] و همه فرزندان او از سمانه بودند.[۴۲]

فرزندان

بنابر نقل شیخ مفید، امام جواد(علیه‌السلام) ۴ فرزند به نام‌های علی، موسی، فاطمه و امامه داشت.[۴۳] برخی دختران امام را ۳ تن به نام‌های حکیمه، خدیجه و ام کلثوم می‌دانند.[۴۴] در برخی از منابع متأخر از ام محمد و زینب نیز به عنوان دختران آن حضرت یاد شده است.[۴۵]

دوران امامت

محمد بن علی(علیه‌السلام)، پس از شهادت امام رضا(علیه‌السلام) در سال ۲۰۳ق به امامت رسید.[۴۶] دوران امامت او با خلافت دو تن از خلفای عباسی همزمان بود. حدود ۱۵ سال از امامت او در خلافت مأمون(۱۹۳-۲۱۸ق) و ۲ سال در خلافت معتصم(۲۱۸-۲۲۷ق) سپری شد.[۴۷][یادداشت ۲] مدت امامت جوادالائمه ۱۷ سال بود[۴۸] و با شهادت او در سال ۲۲۰ق امامت به فرزندش، امام هادی(علیه‌السلام) منتقل شد.[۴۹]

حاکمان زمان امام جواد(علیه‌السلام)

  1. مأمون عباسی ۱۹۸-۲۱۸ق

۲ .معتصم عباسی ۲۱۸-۲۲۷ق.

پی نوشت:

  1. طبری، دلائل الامامه، ۱۴۱۳ق، ص۳۹۶.
  2. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۴۹۲؛ مسعودی، اثبات الوصیه، ۱۴۲۶ق، ص۲۱۶.
  3. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، نشر علامه، ج۴، ص۳۷۹.
  4. برای نمونه. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۸۲.
  5. اربلی، کشف الغمه، ۱۴۲۱ق، ج۲، ص۸۵۷.
  6. مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۸۱.
  7. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، نشر علامه، ج۴، ص۳۷۹؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۵۰، ص۱۲، ۱۳.
  8. مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۹۵.
  9. طوسی، مصباح المتهجد، المکتبه الاسلامیه، ص۸۰۵.
  10. طبرسی، اعلام الوری، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۴۱.
  11. مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۹۷.
  12. بحرانی، عوالم العلوم و المعارف، قم، ج۲۳، ص۵۵۳.
  13. مسعودی، اثبات الوصیه، ۱۴۲۶ق، ص۲۲۳.
  14. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۶۴۶.
  15. مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۹۵.
  16. اشعری، المقالات و الفرق، ۱۳۶۱ش، ص۹۹؛ طبرسی، اعلام الوری، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۱۰۶.
  17. مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۷۳.
  18. برای نمونه ر.ک. اشعری، المقالات و الفرق، ۱۳۶۱ش، ص۹۹.
  19. اربلی، کشف الغمه، ۱۴۲۱ق، ج۲، ص۸۶۷؛ مسعودی، اثبات الوصیه، ۱۴۲۶ق، ص۲۱۶.
  20. ابن فتال، روضه الواعظین، ۱۳۷۵ق، ج۱، ص۲۴۳.
  21. طوسی، مصباح المتهجد، المکتبه الاسلامیه، ص۸۰۵.
  22. ر. ک. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۳۲۰.
  23. مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۵۰، ص۲۰،۲۳،۳۵.
  24. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۳۲۳.
  25. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۸۱ش، ص۴۷۶-۴۷۷.
  26. بیهقی، تاریخ بیهق، ۱۳۶۱ش، ص۴۶.
  27. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۶۶.
  28. مسعودی، اثبات الوصیه، ۱۴۲۶ق، ص۲۲۳.
  29. بیهقی، تاریخ بیهق، ۱۳۶۱ش، ص۴۶.
  30. ابن کثیر، البدایه و النهایه، ۱۴۰۸ق، ج۱۰، ص۲۹۵.
  31. مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۸۱.
  32. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، دارصادر، ج۲، ص۴۵۵.
  33. مفید، الارشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۲۸۱-۲۸۲.
  34. مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۸۱.
  35. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۸۱ش، ص۴۷۸.
  36. پیشوایی، سیره پیشوایان، ۱۳۷۹ش، ص۵۵۸.
  37. مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۸۱؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، نشر علامه، ج۴، ص۳۸۰-۳۸۱.
  38. مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۸۵.
  39. قمی، منتهی الامال، ۱۳۸۶ش، ج۲، ص۴۹۷.
  40. حسّون، أعلام النساء المؤمنات، ۱۴۲۱ق، ص۵۱۷.
  41. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، نشر علامه، ج۴، ص۳۸۰.
  42. قمی، منتهی الامال، ۱۳۸۶ش، ج۲، ص۴۹۷.
  43. مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۹۵.
  44. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، نشر علامه، ج۴، ص۳۸۰؛ طبری، دلائل الامامه، ۱۴۱۳ق، ص۳۹۷.
  45. محلاتی، ریاحین الشریعه، ج۴، ص۳۱۶؛ شیخ عباس قمی، منتهی الامال، ج۲، ص۴۳۲.
  46. طبری، دلائل الامامه، ۱۴۱۳ق، ص۳۹۴.
  47. پیشوایی، سیره پیشوایان، ۱۳۷۹ش، ص۵۳۰.
  48. مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۷۳.
  49. مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۹۵.

 یادداشت ۱: در برخی منابع، مادر امام جواد، از خاندان ماریه قبطیه همسر پیامبر(ص) به شمار آمده(کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۴۹۲.) و نام‌های خَیزُران،(کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۴۹۲.) ریحانه، سکینه،(طبری، دلائل الامامه، ۱۴۱۳ق، ص۳۹۶.) نوبیه،(مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۷۳.) درّه و مریسیه نیز برای او ذکر شده است.(قرشی، حیاه الامام محمد الجواد، ص۲۱.)

منبع : بخشی از مقاله امام جواد (علیه‌السلام) در سایت ویکی شیعه.

سیره عملی امام جواد (علیه‌السلام) در برخورد با مسائل گوناگون

اشاره:

سیره عملی امام محمد تقی (علیه‌السلام) به عنوان امام و جانشین رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) و حجت خدا بر خلق، سرشار از سنت و ارزشهای ناب الهی است که در طول حیات گهربار خویش سعی در برپایی و احیای آن ارزش ها داشته است که به بخشی از این سیره عملی آن بزرگوار به صورت موضوعی در زیر اشاره می کنیم:

 

۱. کمک به دیگران و بر خورد حضرت

 مردی به محضر امام جواد (علیه السلام) شرفیاب شد در حالیکه خیلی شاد و سرحال بود، امام علت شادمانی را از او پرسید.

عرض کرد ای پسر رسول خدا از پدرت شنیدم که می فرمود: شایسته ترین روزی که انسان باید شادمان باشد روزی است که او را صدقات و نیکی به نفع برادران دینی از جانب پروردگار نصیب شده باشد. امروز ده نفر از برادران دینی ام بر من وارد شدند همه بی بضاعت و گرفتار، آنها را پذیرایی کردم و به هر یک مقداری کمک نمودم از این جهت خوشحال هستم.

امام (علیه السلام) فرمود: به جان خودم سوگند که ترا این شادمانی شایسته است به شرط اینکه آن عمل را نابود نکرده باشی و یا بعد از این نابود نکنی.

عرض کرد چگونه از بین ببرم با اینکه از شیعیان خالص شما می باشم. فرمود: هم اکنون نابود کردی. پرسید با چه خبر؟ فرمود: این آیه را بخوان «وَلا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالْاِذی»؛ صدقه های خود را با منت نهادن و آزار کردن باطل نکنید.

عرض کرد من به آنهایی که کمک کردم نه منت گذاردم و نه آزاری رساندم. فرمود منظور هر نوع اذیتی است، در نظر تو آزردن آنهایی که کمک کرده ای مهمتر است یا آزردن فرشتگانی که مأمور تو هستند ویا آزردن ما؟!

جواب داد آزردن شما و فرشتگان.

امام فرمود: براستی مرا آزردی و صدقه خود را باطل کردی! پرسید: با چه کاری؟ فرمود: با همین سخنت که گفتی چگونه باطل کنم در حالیکه از شیعیان خالص شمایم.

آیا می دانی شیعه خالص ما کیست؟ با تعجب گفت: نه، فرمود، سلمان، ابوذر، مقداد و عمار، تو خود را با چنین اشخاصی برابر دانستی آیا با این سخن فرشتگان و ما را نیز نیازردی؟

عرض کرد: اَستَغْفِرُ الله وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ، ای پسر رسول خدا پس چه بگویم؟ فرمود: بگو من از دوستان شمایم و دشمن دشمنانتان و دوست دوستانتان هستم.

عرض کرد: همین را می گویم و همینطور نیز هستم و از آنچه گفتم که به واسطه نپسندیدن خدا مورد پسند شما و فرشتگان نیز نبود توبه کردم.

امام جواد (علیه السلام) فرمود: اکنون ثوابهای از بین رفته صدقه ات بازگشت نمود.[۱]

۲. دزدی گوسفند و تهمت ناروای اطرافیان

– علی بن جریر می گوید: در محضر حضرت جواد (علیه السلام) بودم، گوسفندی از خانه امام (علیه السلام) گم شده بود، یکی از همسایگان را به اتهام دزدی گوسفند نزد امام آوردند، فرمود: وای بر شما او را رها کنید گوسفند را او ندزدیده هم اکنون گوسفند در فلان خانه است بروید گوسفند را بگیرید.

به همان خانه ای که امام فرموده بود رفتند و گوسفند را یافتند و صاحب خانه را به اتهام دزدی دستگیر کرده و کتک زدند و لباسش را پاره کردند، اما او سوگند یاد کرد که گوسفند را ندزدیده است.

او را نزد امام (علیه السلام) آوردند، وای برشما براین شخص ستم کردید، گوسفند خودش به خانه او وارد شده و او اطلاعی نداشته است.

آنگاه حضرت جواد (علیه السلام) از او دلجویی کرد و مبلغی برای تهیه لباس به او عنایت نمود.[۲]

۳. طواف خانه خدا برای حضرت و پدران ایشان

موسی بن ابوالقاسم می گوید به حضرت جواد (علیه السلام) عرض کردم که من تصمیم دارم که از طرف شما و پدرت طواف کعبه نمایم ولی بعضی می گویند که از برای اوصیاء طواف کردن جایز نیست. امام (علیه السلام) فرمود: بلکه طواف کن و هر چه می توانی این کار را انجام بده و جایز است.

موسی می گوید: پس از سه سال بار دیگر به محضر آن حضرت شرفیاب شدم و عرض کردم که مولای من چند سال پیش از شما اجازه گرفتم تا برای شما طواف کنم، بر دلم چیزی گذشت و عمل کردم.

امام فرمود: چه گذشت؟ عرض کردم یک روز را اختصاص به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دادم. (در این بین حضرت جواد تا اسم پیامبر را شنید سه مرتبه فرمود:(صَلَّی الله عَلی رَسولِ الله). روز دیگر برای امیر المؤمین (علیه السلام) و روز بعد امام حسن و بعد امام حسین تا دهمین روز که برای شما طواف کردم. در ادامه صحبت عرض کردم ای آقای من ولایت این بزرگواران را دین خود قرار داده ام.

امام (علیه السلام) فرمود: در این هنگام متدین به دینی شدی که خداوند غیر آن را از بندگانش نمی پذیرد.

عرض کردم گاهی برای مادرت فاطمه (صلوات الله علیها) طواف کردم و گاهی موفق نشدم. به من پاسخ فرمود: این کار را زیاد انجام بده که انشاءالله از بهترین اعمال و کارهایی است که انجام می دهی.[۳]

۴. مردی که با چهار پایی زنا کرده است !

– علی بن ابراهیم از پدرش نقل می کند که پس از شهادت امام هشتم علی بن موسی الرضا (علیه السلام) به حج مشرف شده و به محضر أبی جعفر جواد الأئمه (علیه السلام) شرفیاب شدم، عده زیادی از شیعیان برای دیدار آن بزرگوار آمده بودند، در این بین عموی حضرت، عبدالله بن موسی که پیرمردی با محاسن سفید بود و لباس خشن به تن داشت و اثر سجده بر پیشانی اش نقش بسته بود وارد مجلس شد و در گوشه ای نشست. ناگاه درب حجره باز شد امام (علیه السلام) در حالیکه لباس و زین بر تن و عبایی زیبا بر دوش و کفشی سفید و نو بر پا داشت قدم بر محفل گذاشت. عبدالله از جا برخاست از امام (علیه السلام) استقبال کرد و بین دو دیده اش را بوسه زد و همه حاضرین به احترام آن حضرت ایستادند. امام بر کرسی نشست، مردم به هم نگاه می کردند و از کمی سن آن شریف در شگفت بودند.

یکی از افراد مجلس روی به عموی حضرت کرد و گفت: خداوند ترا اصلاح کند نظرت درباره کسی که با چهارپایی آمیزش کرده است چه می باشد؟

او پاسخ داد دست راستش را قطع کنند و حد زنا را که چند ضربه شلاق است به او بزنند!!

امام جواد (علیه السلام) در حالی که خشمناک شده و نگاهی به عمو کرد و فرمود: ای عمو از خدا بترس از خدا بترس این خیلی سخت و مشکل است که فردای قیامت در محضر پروردگار حاضر شوی و از تو بپرسند چرا چیزی را که درباره اش علم نداشتی درباره اش فتوی دادی !

عموی حضرت عرض کرد آقای من مگر پدرت صلوات الله علیه اینگونه حکم نکرده بود؟

امام (علیه السلام) فرمود: مردی از پدرم سؤال کرد که شخصی قبری را شکافته و زنی را از آن خارج کرده و با آن آمیزش نموده است. پدرم فرمود: به خاطر نبش قبر دستش را قطع کنند و به خاطر آمیزش حد زنا را بر او بزنند زیرا که حرمت آمیزش با مرده همانند حرمت آمیزش با زنده است.

در اینجا عموی حضرت عبدالله بن موسی گفت: درست فرمودی ای آقای من و من استغفار می کنم.

جمعی که در آن مجلس بودند همگی شگفت زده شدند و پی در پی از امام (علیه السلام) سؤال کردند و جواب گرفتند.[۴]

۵. عظمت و هیبت در مقابل مامون عباسی

– یک بار مأمون عازم شکار شد در بین راه به عده ای نوجوان برخورد کرد که تا چشمشان به مأمون و کاروانش افتاد همگی فرار کردند ولی حضرت جواد (علیه السلام) که سنش در حدود پانزده سال بود از جا حرکت نکرد و به جای خود ایستاد.

وقتی مأمون دید همه بچه ها از ترس او پراکنده شده اند ولی یک نوجوان سر جای خود ایستاده با تعجب گفت: ای جوان چرا تو هم مثل همه بچه ها فرار نکردی؟

امام (علیه السلام) فوراً جواب داد برای چه بروم، راه را که تنگ نکردم که کنار بروم تا برای تو باز شود، جرمی هم مرتکب نشدم که وحشت داشته باشم. و این گمان را هم دارم که تو کسی را که گناهی نداشته باشد آسیبی نمی رسانی.

کلمات امام و چهره جذابش مأمون را حیرت زده کرده و پرسید: اسم تو چیست؟ فرمود: محمد. گفت: پسر چه کسی هستی؟ فرمود: فرزند علی بن موسی الرضا (علیه السلام) هستم. گفت: واقعاً تو باید فرزند آن حضرت باشی.[۵]

۶. سخرانی کوبنده حضرت جواد (ع) پس از شهادت پدرشان

امام (علیه السلام) بعد از شهادت پدر بزرگوارش در مسجد رسول الله (صلی الله علیه و آله) به منبر رفت و چنین فرمود:

منم محمد فرزند علی الرضا، منم جواد الائمه، منم آگاه به انسابی که در صلبهای مردم است. منم آشنای به اسرار و ظاهرتان، خداوند تبارک و تعالی علم اولین و آخرین را به ما داده است و اگر نبود مخالف اهل باطل و دولت اهل ضلالت هر آینه می گفتم چیزهایی را که اولین و آخرین را به شگفتی وا دارم. در این هنگام امام (علیه السلام) دست بر دهان شریف خود گذاشت و به خود خطاب کرد و فرمود:یا مُحَمّد أصْمِتْ کَما صَمَتَ آباؤکَ مِنْ قَبْلِ؛ ای محمد ساکت باش و لب فروبند همانطور که پدرانت لب فروبستند.[۶]

۷. پولی دقیقا به اندازه پول سرقتی

احمد بن حدید می گوید: با گروهی برای انجام مراسم حج می رفتیم، راهزنان راه بر ما بستند و اموالمان را بردند. وقتی به مدینه رسیدیم حضرت جواد (علیه السلام) را در کوچه ای ملاقات کردم و به منزل آن گرامی رفتم و داستان را به عرض امام رساندم.

امام (علیه السلام) فرمان داد لباسی و پولی برایم آوردند و فرمود: پول را میان همسفران خویش به همان مقدار که دزدها از آنان برده اند تقسیم کن. پس از آنکه تقسیم کردم دریافتم پولی که امام عطا کرده بود درست به همان اندازه بود که دزدها برده بودند نه کمتر و نه بیشتر.[۷]

 ۸. جواب عصا در پاسخ به سوال امام کیست ؟

محمد بن أبی العلا می گوید: از یحیی بن اکثم قاضی شهر سامراء (که بارها با امام جواد مناظره کرد و مطالب مهمی از علوم آل محمد (علیه السلام) را از آن بزرگوار فرا گرفت) شنیدم که می گفت: روزی نزدیک قبر رسول الله (صلی الله علیه و آله)، امام جواد (علیه السلام) را دیدم با او در مسائل مختلفی بحث کردم و همه را پاسخ دادند .

گفتم به خدا سوگند می خواهم چیزی از شما بپرسم ولی شرم دارم، امام (علیه السلام) فرمود: اَنا اُخْبِرَک قَبْلَ أن تَسْألُنِی، تَسْألُنی عَنِ الاِمام؛ من پاسخ را بدون آنکه پرسشت را به زبان آوری می گویم: تو می خواهی بپرسی امام کیست؟

گفتم: آری به خدا قسم پرسشم همین است.

فرمود: امام منم.

گفتم نشانه ای بر این ادعا دارید؟

فَکانَ فِی یَدِهِ عصاًفَنَطقَتْ فَقالَتْ: اِنَّهُ مَولایَ اِمامُ هَذَا الزَّمان وَ هُوَ الحُجَّهِ.

در این هنگام عصایی که در دست آن حضرت بود به سخن آمد و گفت: او مولای من و امام این زمان و حجت خداست.[۸]

اگر کسی از این معجزه امام در شگفت شد به داستان عصای موسی و اعجاز او به قرآن مراجعه نماید.

 ۹. لباسی برای کفن

 عمران بن محمد اشعری می گوید: به محضر امام جواد (علیه السلام) شرفیاب شدم پس از انجام کارهایم به امام عرض کردم که خانمی به نام ام الحسن به شما سلام رساند و خواهش کرد یکی از لباسهایتان را برای آنکه کفن خود کند به او عنایت نمایید.

امام (علیه السلام) فرمود: او از این کار بی نیاز شد.

من بازگشتم و نفهمیدم منظور امام از این سخن چه بوده تا آنکه خبر رسید ام الحسن سیزده یا چهارده روز پیش از آن هنگام که من خدمت امام بودم فوت کرده است.[۹]

محمد بن سهل می گوید: ساکن مکه شده بودم، یک بار به مدینه سفر کردم و به خدمت امام جواد (علیه السلام) رفتم. می خواستم از امام لباسی تقاضا کنم اما تا وقت خداحافظی نشد که خواهش خود را بگویم. با خود فکر کردم که توسط نامه از حضرت تقاضا کنم و همین کار را کردم و بعد به مسجد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رفتم و با خود قرار گذاشتم که دو رکعت نماز بخوانم و صدبار از خدای متعال خیرو صلاح بطلبم اگر به قلبم الهام شد که نامه را برای امام بفرستم می فرستم و گر نه نامه را پاره کنم. چنان کردم و به قلبم گذشت که نامه را نفرستم، نامه را پاره کردم و به سوی مکه رهسپار شدم. در این حال شخصی را دیدم دستمالی در دست و لباسی در آن دارد و میان کاروان مرا می جوید، به من رسید و گفت: مولایت این لباس را برایت فرستاده است، وقتی دستمال را باز کردم دیدم دو دست لباس است. شخصی به نام احمد بن محمد می گوید قضای الهی سبب شد که بعد از فوت محمد بن سهل من او را با این لباسها کفن کردم.[۱۰]

۱۰. حضرت جواد در مقابل دختر مامون و غِنا

محمد بن زیان می گوید: مأمون تلاش می کرد که امام جواد (علیه السلام) را همانند خود اهل دنیا کند و به لهو و فسوق مایل سازد ولی موفق نشد تا اینکه تصمیم گرفت دخترش را به خانه آن حضرت بفرستد و زفاف واقع شود. دستور داد صد کنیزی که از همه کنیزان زیباتر بودند هر کدام جامی در دست گیرند که در آن جواهری باشد به این هیأت او را استقبال کنند. کنیزان به آن دستور العمل رفتار نمودند ولی حضرت جواد کوچکترین اعتنایی به آنها نکرد.

وقتی از این نیرنگ مأیوس شد مردی به نام مخارق آوازه خوان را طلبید که ساز می زد و آواز می خواند و ریش بلندی داشت.

مخارق به مأمون اطمینان داد که من حتماً امام جواد (علیه السلام) را به عیش و طرب خواهم کشاند و مایل به دنیایش خواهم نمود.

مخارق مقابل خانه امام (علیه السلام) نشست و آواز خود را بلند کرد به طوری که همه اهل خانه دور او جمع شدند و بعد شروع کرد به نواختن!

یک ساعت چنین کرد ولی دید حضرت جواد (علیه السلام) هیچ توجهی به او ندارد حتی سر خود را بلند نکرده که به طرف راست و چپ بنگرد.

پس از آنکه مخارق دست از خواندن و نواختن برداشت امام (علیه السلام) سرمبارک را بلند کرد و فرمود: اِتَّقِ اللهِ یا ذَاالعُثْنُونَ، قالَ: فَسَقَطَ المِضْرابُ مِنْ یَدِهِ وَ العُودُ فَلَمْ یَنْتَفِعُ بِیَدِهِ اِلی اَنْ ماتَ؛از خدا بترس ای مرد ریش بلند. راوی می گوید تا امام (علیه السلام) این فرمایش را نمود وسایل ساز و آواز از دست مخارق افتاد و دیگر تا هنگام مرگ نتوانست از دست خود برای اجرای موسیقی استفاده کند.[۱۱]

۱۱. آن دو را از قبر بیرون می کشم و آتش میزنم !

زکریا بن آدم می گوید: یکبار در محضر امام رضا (علیه السلام) بودم که حضرت جواد (علیه السلام) در سن چهار سالگی بود. مشاهده کردم که این آقا زاده دست خود را بر زمین زد و سر مبارک را به طرف آسمان بلند نمود و مدتی فکر کرد. حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: جان من به فدای تو باد برای چه اینقدر فکر می کنی؟ عرض کرد فکرم در باره آن چیزهایی است که با مادرم فاطمه (علیها السلام) بجا آوردند:اَما وَاللهِ لَاَخْرَجَنَّهُما ثُمَّ لا حَرْقَنَّهُما ثُمَّ لَاَذْرِیَنَهُما ثُمَّ لَاَنْفِسفَنَّما فِی الَّیِم نَسْفَا؛ قسم به خدا که آن دو را از قبر بیرون می کشم و آتش می زنم و خاکسترشان را به دریا می ریزم.

امام رضا (علیه السلام) او را در آغوش گرفت و مابین دیدگانش را بوسید و فرمود پدر و مادرم فدای تو باد تویی شایسته از برای امامت.[۱۲]

 ۱۲. دادن اسباب بازی به حضرت

علی بن حسان واسطی می گوید تعدادی اسباب بازی همراه برداشتم و گفتم چون امام خردسال است آنها را برای آن حضرت هدیه می برم خدمت آن گرامی شرفیاب شدم و مردم مسائل خود را می پرسیدند و او پاسخ می داد چون پرسشهایشان پایان یافت و رفتند، امام (علیه السلام) برخاست و رفت، و من نیز به دنبال او رفتم و به وسیله خادمش اجازه ملاقات گرفتم و داخل شدم. سلام کردم جواب سلام دادند اما ناراحت بنظر می رسیدند و به من نیز اجازه نشستن ندادند، پیش رفتم و اسباب بازیها را نزد او نهادم، خشمگین به من نگاه کرد و اسباب بازیها را به چپ و راست پرتاب نمود و فرمود: ما لِهذا خَلَقَنیِ اللهُ ما اَنَا وَ اللَّعْبِ.؛خدا مرا برای بازی نیافریده است،. مرا با بازی چکار!

من اسباب بازیها را برداشتم و از آن بزرگوار طلب بخشش کردم و او پذیرفت و مرا عفو کرد و بیرون آمدم.[۱۳]

۱۳. کرامات و معجزات حضرت جواد (علیه السلام)

مأمون امام جواد (علیه السلام) را به بغداد آورد ولی امام (علیه السلام) در بغداد نماند و به مدینه بازگشت. به هنگام بازگشت گروهی از مردم برای وداع و خداحافظی امام را تا خارج شهر بدرقه کردند، هنگام نماز مغرب به محلی که مسجدی قدیمی داشت رسیدند، امام به آن مسجد رفت تا نماز مغرب بگزارد، در صحن مسجد درخت سدری بود که تا آن هنگام میوه نداده بود، آن بزرگوار آبی خواست و در بن درخت وضو ساخت، و نماز مغرب را به جماعت بجای آورد، و پس از آن چهار رکعت نافله خواند و سجده شکر بجا آورد، آنگاه با مردم خداحافظی فرمود و رفت.

فردای آن شب درخت به بار نشست و میوه خوبی داد، مردم از این موضوع بسیار تعجب کردند!، از مرحوم شیخ مفید نقل کرده اند که سالها بعد خود این درخت را دیده و از میوه آن استفاده کرده است.[۱۴]

– حسین مکاری گفت: در آن ایام که حضرت جواد (علیه السلام) در بغداد بود و در نزد خلیفه در نهایت جلالت بود. من با خودم گفتم: که دیگر حضرت جواد (علیه السلام) به مدینه بر نخواهد گشت. چون این خیال در خاطر من گذشت دیدم آن حضرت سربزیر افکند پس سر بلند کرد در حالیکه رنگ مبارک زرد شده بود فرمود: ای حسین نان جو با نمک نیمکوب در حرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نزد من بهتر است از آنچه مشاهده می کنی.[۱۵]

علی بن أسباط مصری می گوید چشمم به جمال امام جواد (علیه السلام) افتاد در حالی که امام (علیه السلام) طفل بود با دقت به سر و پا و قامتش نگاه می کردم تا شکل و شمائل حضرت را برای مردم مصر تعریف کنم. در این موقع امام (علیه السلام) نشست و فرمود: یا عَلِیُّ اِنَّ اللهَ اِحْتجَّ فیِ الاِمامَهِ بمِثْلِ مَا احْتَجَّ فیِ النُّبُوَّهِ قالَ اللهَ تَعالی:«وَ آتَیْناهُ الحکْمَ صَبِیّاً.( وَلَمّا بَلَغَ أشُدَّه وَ بَلَغَ اَرْبَعینَ سَنَهً[۱۶]

ای علی: خداوند در امامت نیز همانند نبوت احتجاج کرده و فرموده است. به یحیی در خردسالی نبوت دادیم و چون به قوت رسیده و به چهل سال رسید.

بنابراین جایز است که خداوند حکمت و مقام پیامبری در کودکی به کسی عنایت کند و جایز است که او را در سن چهل سالگی بدین مقام برساند.[۱۷]

– علی بن خالد گفت: در آن روزهایی که در سپاه در شهر سامراء بودم مطلع شدم که مردی را از شام با قیدو بند آورده و در اینجا زندانی کرده اند، و می گویند مدعی پیغمبری شده است.

به زندان مراجعه کردم و با زندانبان مدارا و محبت نمودم تا مرا نزد او بردند. او را مردی بافهم و خردمند یافتم، پرسیدم داستان تو چیست؟

گفت: در شام در محلی که می گویند سر مقدس حضرت سید الشهداء حسین بن علی (علیه السلام) را در آنجا نصب کرده بودند، عبادت می کردم، یک شب در حالیکه به ذکر خدا مشغول بودم ناگهان شخصی را جلوی خود دیدیم که به من گفت: برخیز. برخاستم و به همراه او چند قدمی پیمودم، دیدم در مسجد کوفه هستم، از من پرسید: این مسجد را می شناسی؟

گفتم:آری مسجد کوفه است.

در آنجا نماز خواندیم و بیرون آمدیم، باز اندکی راه رفتیم، دیدم در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مدینه هستیم، تربت پیامبر را زیارت کردیم، ودر مسجد نماز خواندیم و بیرون آمدیم. اندکی دیگررفتیم دیدم در مکه در خانه خدا هستم، طواف کردیم و بیرون آمدیم و اندکی دیگر پیمودیم خود را در شام در جای خود یافتم و آن شخص از نظرم پنهان شد.

از آنچه دیده بودم در تعجب و شگفتی ماندم، تا یک سال گذشت و باز همان شخص آمد و همان مسافرت و ماجرا که سال پیش دیده بودم به همان شکل تکرار شد، اما این بار، وقتی می خواست از من جدا شود او را سوگند دادم که خود را معرفی کند، فرمود: من(محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب) هستم.

این داستان را برای برخی نقل کردم و خبر آن به محمد بن عبدالملک زیارت وزیر معتصم عباسی رسید، فرمان داد مرا در قید و بند به اینجا آوردند و زندانی سازند و به دروغ شایع کردند که من ادعای پیامبری کرده ام.

آنانکه اسرار حق آموختند                                         مهر کردند و دهانش دوختند

علی بن خالد می گوید: به او گفتم می خواهی ماجرای ترا به (زیارت) بنویسم تا اگر از حقیقت ماجرا مطلع نیست مطلع شود؟

گفت: بنویس.

داستان را به (زیارت) نوشتم، در پشت همان نامه من پاسخ داد: به او بگو از کسی که یک شبه او را از شام به کوفه و مدینه و مکه برده و بازگردانده است بخواهد از زندان نجاتش دهد.

از این پاسخ اندوهگین شدم، و فردای آن روز به زندان رفتم تا پاسخ را به او بگویم و او را به صبر و شکیبایی توصیه نمایم، اما دیدم زندانبانان و پاسبانان و بسیاری دیگر ناراحت و مضطربند، پرسیدم: چه شده است؟

گفتند: مردی که ادعای پیامبری داشت، دیشب از زندان بیرون رفته و نمی دانیم چگونه رفته است؟ به زمین فرو رفته و یا به آسمان پرواز کرده است؟! و هر چه جستجو کردند اثری از او بدست نیاوردند.[۱۸]

– ابوالصلت از یاران نزدیک امام رضا (علیه السلام) می گوید: پس از شهادت امام هشتم (علیه السلام) به فرمان مأمون زندانی شدم. یک سال زندانی بودم و دلتنگ شدم، شبی بیدار ماندم و به عبادت و دعا پرداختم و پیامبر و خاندان گرامی او را شفیع خویش قرار دادم و خداوند را به حرمت آنان سوگند دادم که مرا نجات بخشد. هنوز دعایم پایان نیافته بود که دیدم امام جواد (علیه السلام) در زندان نزد من است.

فرمود: ای ابوالصلت سینه ات تنگ شده است؟

عرض کردم: آری به خدا سوگند. فرمود: برخیز و دست بر زنجیرهای من زد و قیدها باز شد و دست مرا گرفت و از زندان بیرون آورد، نگهبانان مرا دیدند، اما به کرامت آن حضرت یارای سخن گفتن نداشتند، امام چون مرا بیرون آورد فرمود: برو در امان خدا، بعد از این هرگز مأمون را نخواهی دید و او نیز ترا نخواهد دید و همچنان شد که امام فرموده بود.[۱۹]

محمد بن میمون می گوید در دوران کودکی حضرت جواد (علیه السلام) یعنی موقعی که حضرت رضا (علیه السلام) هنوز به خراسان نرفته بود همراه ایشان سفری به مکه نمودم. در هنگام مراجعت عرضه داشتم که من تصمیم بازگشت دارم نامه ای برای ابوجعفر محمد تقی (علیه السلام) بنویسید تا برای او ببرم امام رضا (علیه السلام) تبسمی کرد و نامه ای نوشت من آن نامه را به مدینه آوردم و در آن وقت چشمان من نابینا شده بود. خادم امام جواد (علیه السلام) به نام موفق آن عزیز را در حالی که در گهواره بود، آورد و من نامه را به آن حضرت دادم.

امام جواد (علیه السلام) فرمود: موفق مهر را از نامه بردار و کاغذ را باز کن، پس از قرائت نامه فرمود: ای محمد احوال چشمت چگونه است عرض کردم ای پسر رسول خدا چشمم علیل شده و بینایی از او رفته چنانچه مشاهده می فرمایی پس حضرت دست مبارک به چشمان من کشید از برکت دست آن حضرت چشمان من شفا یافت پس من دست و پای آن حضرت را بوسیدم و از خدمتش مرخص شدم در حالی که بینا شده بودم.[۲۰]

قاسم بن عبدالرحمن می گوید که من زیدی مذهب بودم یک روز در شهر بغداد گذر می کردم که دیدم مردم در حرکت و اضطرابند بعضی می دوند و بعضی بالای بلندیها می روند و بعضی ایستاده اند، پرسیدم چه خبر است گفتند ابن الرضا (علیه السلام) می آید گفتم به خدا سوگند که من نیز می ایستم و او را مشاهده می کنم، ناگاه دیدم که آن حضرت پیدا شد سوار بر استری بود من با خود گفتم:(لَعَنَ اللهُ اَصْحاب الامامیّه) دور باشند از رحمت خدا گروه امامیه که چگونه معتقدند خداوند طاعت این جوان را واجب گردانیده است. تا این خیال در دل من گذشت. امام جواد (علیه السلام) روی به من کرد و فرمود: یا قاسم بن عبدالرحمن: اَبَشَراً مِنّا واحِداً نَتَّبِعُهُ اِنّا اِذاً لَفیِ ضَلالٍ وَ سُعُرٍ

آیا اگر از آدمی که از جنس ماست و یگانه است و هیچکس را ندارد پیروی کنیم در نتیجه در گمراهی و آتشهای سوزان خواهیم بود؟

دوباره در دل خود گفتم که او ساحر است، این بار امام (علیه السلام) روی به من کرد و فرمود: ءَاُلقِیَ الذِّکْرُ عَلَیْهِ مِنْ بَیْنِنا بَلْ هُوَکَذّابٌ اَشِرٌ[۲۱]

آیا وحی بر او القا شده است در حالیکه در میان ما بهتر و احق از او یافت می شود نه چنین است که وحی مختص به او باشد بلکه او دروغگو است و خودپسند و متکبر می باشد.

وقتی مشاهده کردم امام جواد (علیه السلام) از افکار و خیالات من خبر می دهد اعتقادم کامل شد و اقرار به امامت او نمودم و اعتراف کردم که او حجت خدا بر خلق خدا می باشد.[۲۲]

– قاسم بن محسن می گوید: بین مکه و مدینه سفر می کردم که مردی اعرابی و ناتوان از من تقاضای کمک کرد من هم به اندازه قدرتم به او کمک کردم پس از چند لحظه، یک باره طوفان شدیدی در بیابان شروع شد که عمامه را از سرم برد پس از آرامش هر چه جستجو کردم آن را نیافتم به ناچار به سوی مدینه رفتم و به محضر امام جواد (علیه السلام) شرفیاب شدم همین که چشم آن بزرگوار به من افتاد فرمود: ای اباالقاسم عمامه ات در راه گم شده بود؟ عرض کردم: آری، امام (علیه السلام) به یکی از غلامان خویش فرمود: عمامه ایشان را بیاور. عرض کردم ای پسر رسول خدا عمامه من چگونه نزد شما آمد؟ فرمود: تَصدَّقَتْ عَلی أعرابِیّ فَشکَّرهُ اللهُ لَکَ، فَرَدَّ إلیْکَ عمامَتُکَ وَ اِنَّ اللهَ لا یَضِیعُ اَجْرَ المُحسِنینَ؛به اعرابی ناتوان صدقه دادی خداوند هم از تو سپاسگذاری کرد و عمامه ات را به تو برگرداند زیرا که خداوند تبارک و تعالی أجر نیکوکاران را ضایع نمی کند.[۲۳]

شخصی به نام مطرفی می گوید: امام رضا (علیه السلام) از دنیا رفت در حالیکه چهار هزار درهم من از آن حضرت طلب داشتم هیچکس جز من و آن بزرگوار از این قضیه خبر نداشت. امام جواد (علیه السلام) پیغام فرستاد که فردا به سراغ من بیا، فردا به محضر امام (علیه السلام) شرفیاب شدم فرمود: امام رضا (علیه السلام) از دنیا رفت و تو چهار هزار درهم از او طلب داری؟ عرض کردم آری. سجاده خود را کنار زد و یک مشت دنانیر را در مقابل من گذاشت وقتی شمردم دیدم درست چهار هزار درهم است.[۲۴]

بگو بن صالح می گوید: داماد من برای امام جواد (علیه السلام) نامه نوشت که پدری دارم ناصبی و بدسرشت و بسیار لجباز و تند، از شما تقاضای دعای خیر در حق خویش دارم و می خواهم بدانم که تکلیف من با چنین پدری چیست، آیا او را رسوا کنم و یا آنکه با او مدارا نمایم؟

امام (علیه السلام) پاسخ دادند که از نوشته ات مطلع شدم و آنچه را درباره پدرت گفتی متوجه گردیدم، برایت دعا می کنم و تو هم با پدرت مدارا کن که برای تو بهتر است تا اینکه او را رسوا کنی.

پس از هر سختی راحتی هست، صابر باش که پایان کار ویژه اهل تقوی است. خداوند تبارک و تعالی ترا در ولایت آنهایی که مولای خویش قرار داده ای ثابت بدارد، ما و شما در ودیعه الهی هستیم و خدا ودایع و امانات خویش را ضایع نمی کند.

بکر بن صالح می گوید: پس از دعای امام (علیه السلام) قلب پدر دامادم نرم شد تا آنجا که هیچگاه ندیدم با عقاید او مخالفت نماید.[۲۵]

پی نوشت:

[۱] . کلمه طیبه، ص۲۶۴.

[۲] . بحار، ج۵۰، ص۴۷.

[۳] . منتهی الآمال، ج۲، ص۳۷۳.

[۴] . اختصاص، ص۱۰۲.

[۵] . بحار، ج۵۰، ص۹۱ و ۱۰۸.

[۶] . بحار، ج۵۰، ص۹۱ و ۱۰۸.

[۷] . بحار، ج۵۰، ص۴۴.

[۸] . اصول کافی، ج۱، ص۳۵۳.

[۹] . بحار، ج۵۰،ص۴۳.

[۱۰] . بحار، ج۵۰، ص۴۴.

[۱۱] . مناقب شهر آشوب، ج۴، ص۳۹۶.

[۱۲] . منتهی الآمال، ج۲، ص۳۷۴.

[۱۳] . دلائل الامامه، ص۲۱۲.

[۱۴] . احقاق، ج۱۲، ص۴۲۴.

[۱۵] . بحار، ج۵۰، ص۲۰ و ۴۸.

[۱۶] . ص۱۳ – ۱۲ واحقاف – ۱۵.

[۱۷] . بحار، ج۵۰، ص۲۰،۴۸.

[۱۸] . ارشاد مفید، ص۳۰۴.

[۱۹] . عیون اخبار الرضا ـ علیه السلام ـ،ج۲، ص۲۴۷.

[۲۰] . بحار، ج۵۰، ص۴۶.

[۲۱] . قمر – ۲۴ و ۲۵.

[۲۲] . منتهی الآمال،ج۲، ص۳۷۷.

[۲۳] . بحار، ج۵۰، ص۴۷.

[۲۴] . ارشاد مفید، ص۳۰۶.

[۲۵] . بحار، ج۵۰، ص۵۵.

سید کاظم ارفع ـ سیره عملی اهل بیت(ع)، ج۱۱،ص۷

علت ازدواج امام جواد(علیه‌السلام) با دختر قاتل امام رضا(علیه‌السلام)

اشاره:

یکی از حوادثی که در تاریخ زندگی امام جواد(علیه‌السلام) جلب توجه می کند، ازدواج آن حضرت با دختر مأمون قاتل امام رضا(علیه‌السلام) است. در این مقاله بیان خواهد شد که چرا اولاً دخترش به ازدواج امام جواد(علیه‌السلام) درآورد در حالی پدر گرامی اش را به شهادت رسانده بود و ثانیاً چرا امام جواد (علیه‌السلام) تن به این ازدواج دادند.

 

دسیسه مامون برای امام جواد (علیه‌السلام)

«مأمون» پس از شهادت امام رضا (علیه‌السلام) در سال ۲۰۳ق از خراسان به بغداد آمد، دید نه تنها اهل خراسان، بلکه شیعیان در بغداد و عراق او را قاتل امام خود می‌دانستند. او را مورد لعن و سرزنش قرار می‌دادند، به این فکر افتاد که خود را از آن جرم و گناه بیرون آورد و نظر شیعیان و علویان را نسبت به خود جلب نماید، از اینروی نامه‌ای برای امام جواد (علیه‌السلام) نوشت و با اکرام و احترام او را به بغداد خواست تا با این دسیسه ذهنیّتی که مردم از او دارند با تکریم و اکرام فراوان در انظار عمومی نسبت به امام (علیه‌السلام) خارج سازد.[۱]

«شیخ مفید» به سند خود از «ریّان بن شبیب» روایت کرده که چون «مأمون» خواست دخترش ام‌الفضل را به عقد ازدواج امام جواد (علیه‌السلام) در آورد، بنی عباس مطلع شده و بر آنان بسیار گران آمد و از این تصمیم مأمون به شدّت ناراحت شدند و از این ترسیدند کار حضرت جواد (علیه‌السلام) بدان جا بکشد که کار پدرش حضرت رضا (علیه‌السلام) کشید و منصب ولیعهدی مأمون به آن حضرت و در نتیجه خلافت به بنی هاشم منتقل شود.

از این رو تشکیل جلسه داده و در این باره به گفتگو پرداختند و به نزد مأمون آمده و با اعتراض به کاراو، گفتند: ای امیرالمؤمنین تو را به خدا سوگند می‌دهیم از تصمیم خود درباره تزویج محمد بن علی صرف نظر کن، زیرا از این می‌ترسیم که بدینوسیله منصبی را که خداوند به ما داده از چنگ خارج ساخته و لباس عزت و شوکتی را که خدا به ما پوشانیده، از تن ما به در آوری، زیرا تو به خوبی کینه دیرینه و تازه ما را به این گروه (بنی هاشم) می‌دانی و از رفتار خلفای گذشته با آنان آگاهی که (بر خلاف تو) آنان را تبعید می‌کردند و کوچک می‌نمودند و ما در آن رفتاری که تو نسبت به پدرش حضرت رضا (علیه‌السلام) انجام دادی در تشویش و نگرانی بودیم تا این که خداوند اندوه ما را از طرف او برطرف ساخت.

تو را به خدا دست از این کار بردار دوباره ما را به اندوهی که به تازگی از سینه های ما دور شده، باز مگردان و رأی خویش را درباره تزویج «ام الفضل» با فرزند علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام) تجدید نظر کن.

«مأمون» به آنان گفت: «اما بینکم و بین آل ابیطالب ….. و لو انصفتم القوم لکانوا اولی بکم»[۲]

سزاوارتر از شما هستند (به مقام خلافت و زمامداری) و اما رفتار خلفای قبل از من نسبت به آن‌ها (که یادآور شدید) آنان با این عمل قطع رحم و خویشاوندی کردند و پناه می‌برم به خدا که من نیز همانند آنان باشم به خدا سوگند من از آن چه نسبت به ولیعهدی علی بن موسی (علیه‌السلام) انجام دادم، هیچ پشیمان نیستم و به راستی من از او خواستم که کار خلافت را به دست بگیرد و من از خودم آن را دور سازم ولی او قبول نکرد و مقدّرات خداوند همان بود که دیدید.

اما این که من محمد بن علی (امام جواد) را برای دامادی خود برگزیدم، به خاطر برتری اوست با خردسالیش در علم و دانش بر همه دانشمندان زمان و راستی که دانش او شگفت انگیز است و من امیدوارم آن چه که من از او می‌دانم برای مردم آشکار کند تا بدانند که رأی صحیح همان است که من درباره او داده‌ام.

چرا امام جواد(علیه‌السلام) با دختر مأمون ازدواج کرد؟

۱. برای علت ازدواج دلیل نقلی روشن پیدا نشده است. اما در این باره سیره نبوی وسیره انبیای پیشین (مثل لوط ونوح) که از طریق وحی با خداوند مرتبط بودند و در عین حال زنان ناشایسته هم داشتند گواه خوبی است.

برخی از زنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، دختران افرادی بودند که حقوق اهل بیت و خاندان پیامبر را نادیده گرفته و سبب شهادت آنان شدند.

۲. پس از شهادت امام رضا در سال ۲۰۳ هـ ق مأمون به بغداد عزیمت نمود و به خاطر عوض کردن افکار عمومی در مورد قتل آن حضرت و تغییر فضا به سود و تبرئه خود با نیرنگ و تزویر دختر خود را به امام جواد (علیه‌السلام) تزویج کرد.

۳. علت دیگر درباره قبول از طرف امام جواد (علیه‌السلام) که با دختر مامون ازدواج کرد شرایط خاص و اضطرار و اجباری بود که درپیشروی امام بود و امام ناگزیر از قبول پیشنهاد مامون گردید، و آن حضرت از دختر مامون دارای فرزندی نشد (هدف مامون از تزویج دخترش به امام علاوه بر زیر نظر گرفتن فعالیتهای امام و انتقال نسل امامت به خاندان عباسی بود که به این هدف نایل نشد.)

امام غیر از دختر مامون زنان صالح دیگری داشت که با وفا دیندار بوده و ارادت کامل به امام داشتند دارای اولاد صالحی بودند که نسل امامت از آنها استمرار یافت.

۴. ائمه علاوه بر این زنان، زنان دیگر نیز داشته و از زنان پاک دامن برخوردار بودند. اما بر اساس برخی از شرایط عده‌ای با تحمیل شرایط به همسری آنها برآمده و دشمنی نمودند. چنانکه این مسئله برای تمام انسانها ممکن است.

آنها نیز بر اساس اینکه انسان بودند با برخی از گرفتاری‌ها و تلخی‌ها مواجه می‌شدند تا برخورد آنها برای ما الگو باشد. آنها در زندگی مادی از علوم الهی خویش برای بهبود زندگی مادی سود نجسته‌اند تا زیباترین زنان را در اختیار داشته باشند بلکه آنها نیز با ناملایمات زندگی در مقابل خداوند امتحانات سختی را پشت سر گذاشته‌اند، لذا الگوی کامل برای انسانها هستند.

اگر قرار بود ائمه و انبیاء با استفاده از علوم خود و با توجه به امتیازات دیگر که داشتند از آنها استفاده کرده و بهترین زندگی را داشته باشند همه بر آنها خرده می‌گرفتند و نمی‌توانستند بعنوان الگو برای همه انسانها مطرح باشند.

در نتیجه ازدواج امام جواد (علیه‌السلام) با دختر مامون بر خلاف موازین شرعی نبود و امام برای ازدواج با او که به پیشنهاد و اصرار مامون صورت گرفت مخالفتی نکرد.

پی نوشت:

[۱] . شیخ عباس قمی، منتهی الآمال (انتشارات جاویدان علمی) ج ۲، ص ۳۷۰. داود الهامی، سیری در تاریخ تشیّع، قم: مکتب اسلام، ص ۶۶۵ تا ۶۶۹.

[۲] . شیخ مفید، تاریخ ارشاد (انتشارات علمیه اسلامیه) ج ۲، ص ۲۶۹. داود الهامی سیری در تاریخ تشیّع، مکتب اسلام، ص ۶۶۶.

منبع: سایت اندیشه قم (مرکز مطالعات حوزه)

رفتار واخلاق امام جواد (علیه‌السلام)

اشاره:

انسان به طور فطرى دوستدار کمال و فضیلت هاى انسانى است. او به افراد کمال یافته و آراسته به فضائل و زیبایى هاى معنوى، عشق مى ورزد و بى اختیار آنان را تحسین مى‌کند. چرا که امامان معصوم (علیه‌السلام) جامع فضائل و مناقب و شایسته ترین انسان هاى عصر خود بوده اند و حقیقت جویان و سعادت طلبان عالم که وجدانى آگاه و عقلى پویا دارند با مطالعه زندگى، رفتار و سیره ائمّه اطها (علیه‌السلام)  از عمق جان شیفته آنان مى شوند. در این مقاله به گوشه ای از رفتار و اخلاف امام جواد(علیه‌السلام) اشاره شده است.

قرآن کریم مهم ترین راز موفقیت رسول اکرم  (صلی‌الله علیه و آله) را در همین زمینه اخلاق خوش آن مى داند و مى فرماید: «اِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظیم»(۱)؛ اى رسول ما! تو یقیناً داراى اخلاق عظیم و برجسته اى هستى. اهل بیت (علیهم‌السلام) نیز مانند پیامبر گرامی اسلام دارای اخلاق الهی و پسندیده بوده اند. امام جواد(علیه‌السلام) نیز نیز دارای همان اخلاقی بوده که سزاوار آن حضرت است. در این فرصت براى آشنایى بیشتر با پیشواى نهم (علیه‌السلام)  فرازهائى زرّین از سیره تربیتى و ویژگى هاى اخلاقى آن بزرگوار را نقل مى کنیم:

صبر و بردبارى

امام نهم (علیه‌السلام)  در مقابل مصائب و گرفتارى هاى روزگار به شدّت شکیبا و بردبار بود. آن حضرت در مقابل حوادث سخت و پیشآمدهاى ناگوار هیچ گاه برآشفته و مضطرب نمى شد بلکه با اتکال به خداى متعال به صبر و تحمّل روى مى آورد. البته این در صورتى بود که به شخص حضرت مشکلات روى مى آورد؛ اما در مورد اصول اسلامى و حدود الهى کاملاً در مقام دفاع برآمده و موضع گیرى هاى اساسى و حساب شده داشت. مدارا با همسر ناشایست، بردبارى در قبال ستم هاى حاکمان مستبد و صبر در ناملایمات فراوان زندگى همانند شهادت پدر، نمونه هایى از بردبارى آن حضرت است. آن بزرگوار صبر بر مصائب را از بهترین صفات نیک مردان قلمداد کرده و مى فرمود:

«اَلصَّبْرُ عَلَى المُصیبَهِ مُصیبَهٌ عَلَى الشَّامِتِ بِها(۲)؛ شکیبائى بر ناملایمات و مصائب، بر شماتت کنندگان مصیبت زده ناگوار است.»

مردى از حضرت جواد (علیه‌السلام)  تقاضا کرد که وى را سفارشى بنماید. امام (علیه‌السلام) فرمود: آیا اگر موعظه کنم، آن را پذیرفته و عمل مى کنى؟ گفت: بلى. امام فرمود: «تَوَسَّدِ الصَّبرَ، وَاعْتَنِقِ الفَقر(۳)؛ صبر را تکیه گاه و پشتوانه خود قرار داده، در رویارویى با فقر و ناکامى آن را در آغوش گیرد.»

ابن مهران مى گوید: حضرت جواد (علیه‌السلام)  در نامه اى به یک مرد مصیبت زده چنین نگاشت: «حادثه ناگوار مرگ فرزندت را یادآور شدى و اضافه نمودى که فرزند از دست رفته ات محبوب ترین فرزندت بود. روش خداوند متعال این گونه است که از والدین دوست داشتنى ترین فرزند را مى گیرد تا پاداش مصیبت دیده را عالى تر و بهتر عنایت کند. خداوند، پاداش تو را زیاد کند و جزاى نیک در عزایت عنایت فرماید و به تو صبر عطا نموده و دلت را محکم گرداند. او، خداى قادر و تواناست و به زودى جانشین شایسته اى در عوض فرزند از دست رفته ات به تو ارزانى دارد. امیدوارم که خداوند دعایم را در حقّ تو بپذیرد. ان شاء الله تعالى.»(۴)

شجاعت در گفتار

امام جواد (علیه‌السلام) تمام فضائل اخلاقى و کمالات انسانى را از اجداد طاهرین خود به ارث برده بود. یکى از خصلت هاى والائى که آن گرامى به تمام معنا حائز بود، شجاعت و صراحت لهجه در گفتارهاى حق طلبانه بود.

روزى مأمون الرشید از گذرگاهى عبور مى کرد، کودکانى که در کوچه بازى مى کردند از مشاهده موکب سلطنتى مأمون ترسیده و پا به فرار گذاشتند. فقط یک کودک در جاى خود ایستاده بود. مأمون به نزد کودک رسیده و از او پرسید: چرا تو مثل دیگر بچه ها فرار نکردى؟ و از سر راه ما کنار نرفتى؟ کودک با کمال شجاعت اظهار داشت: «من گناهى مرتکب نشده ام تا به خاطر ترس از کیفر آن فرار کنم و راه هم که براى خلیفه تنگ نیست تا با کنار رفتنْ آن را بگشایم. تو از هر کجاى راه دوست دارى، بگذر!»

مأمون که از منطق قوى و صراحت لهجه کودک تعجب کرده بود، گفت: تو کیستى؟ کودک با افتخار تمام گفت: «من، محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب  (علیه‌السلام)  هستم.» مأمون پرسید: چقدر از علوم و دانش مطلع هستى؟ امام جواد (علیه‌السلام)  فرمود: «علوم و گزارش هاى آسمانى از من بپرس!» مأمون با او خدا حافظى کرده و رفت. او، یک باز شکارى داشت که در سفرها براى تفریح با آن به شکار مى پرداخت. وقتى از امام نهم (علیه‌السلام)  فاصله گرفت، پرنده شکارى را براى صید رها کرد و باز شکارى به سرعت در آسمان ها به پرواز در آمد و لحظاتى از افق دید خلیفه ناپدید شد. سپس بازگشت، در حالى که او ماهى کوچکى در منقار خود داشت که هنوز نمرده بود. مأمون از آن صید غیر عادى تعجب کرد. آن ماهى را در کف دست خود گرفته و به سوى شهر آمد. وقتى به همان محلّ بازى کودکان رسید، دوباره همه کودکان پراکنده شدند اما امام جواد(علیه‌السلام) از جاى خود حرکت نکرد. مأمون پرسید: اى محمد! در دست من چیست؟ فرمود: «اى خلیفه! پدرم از پدرانش و آنان از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) و آن حضرت توسط جبرئیل از پروردگار عالمیان نقل کرده است که: خداوند متعال دریاهائى آفریده است که بخار آب از آن دریاها بلند شده و ماهیان ریز دریا را همراه خود به آسمان برده و ابرهاى متراکمى را تشکیل مى دهند. پادشاهان بازهاى شکارى خود را به آسمان مى فرستند و آنان، آن ماهى هاى ریز را شکار کرده و به نزد شاهان مى آورند. پادشاهان آنها را به کف دست گرفته و تلاش مى کنند تا سلاله نبوّت و جانشین پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) را با آن بیازمایند.»

مأمون که از هوش سرشار، علم بى کران و منطق عقلانى و شجاعت آن سلاله نبوّت به شدّت متعجب شده بود، بى آنکه از ته دل راضى باشد، زبان به تحسین امام جواد(علیه‌السلام) گشوده و گفت: راست گفتى و پدرانت و پروردگارت هم صادقانه سخن گفته اند. به راستى که تو فرزند امام رضا(علیه‌السلام) هستى.۵)

جود و احسان

معروف ترین لقب پیشواى نهم شیعیان «جواد» است. آن رهبر فرزانه را به خاطر جود و عطاى فراوانش به این نام خوانده اند که برگرفته از نامهاى زیباى پروردگار متعال است. در فرازى از دعاى امام صادق (علیه‌السلام) مى خوانیم: «أَنتَ اللّهُ لا اله الاّ أنْتَ الجَوادُ الماجِدُ»۶.

و در فرازى از دعاى روز بیست و ششم ماه مبارک رمضان، همنوا با امام زین العابدین (علیه‌السلام) مى خوانیم: «یا اللّهُ یا جَواداً لا یَبْخَلُ یا اللّهُ لَکَ اْلأسْماءُ الْحُسنى ۷؛ خداوندا! اى بخشنده اى که در او بخل راه ندارد. خداوندا! تو داراى نامهاى زیبا هستى!»

نام «جواد» یادآور جود و بخشش و احسان پروردگار متعال است که در وجود مقدس حضرت امام محمدتقى  (علیه‌السلام)  تجسم یافته است و کرامت و احسان پدران بزرگوارش را در اذهان زنده مى کند. در اینجا برخى از نمونه هاى جود و احسان حضرتش را به نظاره مى نشینیم:

۱. على بن مهزیار مى گوید: حضرت امام محمدتقى  (علیه‌السلام) را دیدم که نماز واجب و غیر واجب خود را در یک قباى خز طارونى به جا مى آورد و براى من هم قباى خز دیگرى بخشید و فرمود: «این لباس را من در موقع انجام نماز پوشیده ام.» و به من فرمود: «این لباس اهدائى را در هنگام نماز خواندن بپوش.»(۸)

۲. امام جواد (علیه‌السلام)  در کمک رسانى به محرومان و درماندگان نهایت تلاش خود را به عمل مى آورد و تا حدّ امکان به آنان کمک مى کرد.

محمد بن سهل بن یسع قمى از افرادى است که به افتخار دریافت لباس متبرّک از امام نهم  (علیه‌السلام)  نائل آمده است، او در این مورد مى گوید:

من در شهر مکه مجاور بودم. از آنجا به مدینه آمده و به حضور امام جواد (علیه‌السلام)  رسیدم. در نظر داشتم که از آن امام عالیقدر در خواست کنم که به من لباسى به عنوان تبرّک عنایت کند، اما فرصت نشد و از محضرش خدا حافظى کرده و بیرون آمدم. در پیش خود گفتم: حالا که حضوراً نتوانستم خواسته ام را به آقا بیان کنم، پس طىّ نامه اى از محضر آن گرامى خواسته ام را طلب مى کنم.

نامه اى نوشته و تقاضایم را در آن اظهار کردم. سپس تصمیم گرفتم که به مسجد رفته و دو رکعت نماز بخوانم آنگاه صد مرتبه به درگاه الهى استخاره نمایم، اگر به دلم افتاد، که نامه را به حضورش مى فرستم و اگر نیفتاد، نامه را پاره کرده و به دور بریزم.

نماز را خواندم و بعد از نماز به دلم افتاد که نامه را به حضورش نبرم و آن را پاره کرده و از شهر مدینه بیرون آمدم و در همین موقع که به راه افتاده بودم، پیکى از راه رسید و لباسى را که در بقچه اى پیچیده بود، به همراه داشت. او از اهل کاروان از محمد بن سهل قمى مى پرسید تا اینکه به من رسید و مرا شناخت. به من گفت: مولاى تو! (امام جواد (علیه‌السلام) ) این لباس را برایت فرستاده است. لباس هاى تقدیمى امام، دو لباس نرم و نازک بودند.

احمد بن محمد گفته است: محمد بن سهل از دنیا رفت؛ من غسل دادم و در آن دو لباس اهدائى امام (علیه‌السلام) او را کفن کردم.(۹)

نیکوکارى

خدمت به مردم و رفع نیازهاى آنان در متن زندگى امامان معصوم  (علیه‌السلام)  قرار دارد. امام جواد (علیه‌السلام)  نیز در این عرصه پیشتاز بود. آن بزرگوار مى فرمود: «ثَلاثٌ یُبَلِّغْنَ بِالْعَبدِ رِضْوانَ اللَّهِ کَثْرَهُ الاسْتِغْفارِ وَ خَفْضُ الْجانِبِ وَ کَثْرَهُ الصَّدَقَهِ»(۱۰)؛ انسان با داشتن سه خصلت پسندیده مى تواند به مقام رضوان و خشنودى الهى برسد: زیاد طلب آمرزش کردن، نرمخوئى و مدارا با مردم و زیاد صدقه دادن.»

از منظر امام جواد (علیه‌السلام)  «خدمت رسانى» به مردم، در اثر نزول رحمت الهى بر انسان است و اگر فردى در این عرصه کوتاهى و سهل انگارى نماید، ممکن است نعمت هاى الهى را از دست بدهد. به این جهت، آن حضرت فرمود: «ما عَظُمَتْ نِعمَهُ اللّهِ عَلى  عَبْدٍ الاّ عَظُمَتْ عَلَیهِ مَؤُونَهُ النّاسِ. فَمَنْ لَمْ یَتَحَمَّلْ تِلْکَ الْمَؤُونَه فَقَدْ عَرَضَ النِّعمَهَ لِلزَّوالِ»(۱۱)؛ نعمت خداوند برکسى فراوان نازل نمى شود مگر اینکه نیاز مردم به وى بیشتر مى شود. هرکس که در رفع این نیازمندى ها نکوشد و سختى هاى آن را تحمل نکند، نعمت الهى را در معرض زوال قرار داده است.»

آن گرامى اعمال نیک و آثار خدمت به دیگران را براى نیکوکاران مفیدتر از افراد نیازمند مى داند و مى فرماید: «نیکوکاران به نیکى کردن بیشتر نیاز دارند تا افراد محتاج و نیازمند؛ چرا که انسان هاى خیّر، پاداش اخروى، افتخار و نام نیک را در پرونده اعمال خود ثبت مى کنند. هرکسى که به خدمت گزارى و نیک رفتارى با مردم و اهل درد مى پردازد، اوّل به خودش خیر و نیکى مى رساند. پس او تشکر و قدردانى را در عملى که براى خود انجام داده است، از دیگرى توقع نداشته باشد.»(۱۲)

خدمتگزار صادق

مردى از اهالى سیستان که در یک سفرى با امام محمدتقى (علیه‌السلام)  همراه شده، خاطره اى شنیدنى از آن سفر را گزارش کرده است، او مى گوید:

در سال اوّل خلافت معتصم من با امام نهم همسفر شدم. در همه موارد با هم بودیم. روزى در سر سفره غذا نشسته بودیم که عرض کردم: فدایت شوم! فرماندار شهر ما، یکى از دوستان و شیفتگان شما اهل بیت (علیه‌السلام)  است. مأمورین او براى من مالیات نوشته و پرداختن آن برایم سنگین است. شما لطف کنید و نامه اى براى او بنویسید که با من مدارا کند. امام فرمود: «من او را نمى شناسم.» گفتم: فدایت شوم! همان طورى که عرض کردم، او از محبّین شما اهل بیت علیهم السلام است. نامه شما براى من در نزد او خیلى کارساز و مشکل گشا خواهد بود. امام کاغذى را برداشته و چنین نوشت:

«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم؛ اما بعد، حامل این نامه به تو، نکته زیبائى را یادآور شد که تو به آیین پسندیده اى گرایش دارى! مطمئنّاً تو در مقابل عمل نیک، پاداش نیکى خواهى داشت. به برادرانت احسان کن و بدان خداوند عزیز و جلال از ریزترین اعمال و رفتارت سؤال خواهد کرد.»

مرد سجستانى در آخر مى گوید: قبل از رسیدن من به سیستان، حسین بن عبدالله نیشابورى (فرماندار سیستان) از نامه امام با خبر شده بود و هنگامى که من به شهرم نزدیک مى شدم، هنوز دو فرسخ مانده بود که به استقبالم آمد. نامه را به او دادم. او آن را بوسیده و روى چشمانش گذاشت و به من گفت: چه مى خواهى؟ گفتم: در دفتر محاسبات شما براى من مالیاتى نوشته اند که توان پرداخت آن را ندارم. دستور داد آن را براى من ببخشند و اضافه کرد: «تا زمانى که من فرماندار شهر شما هستم، تو را از خراج و مالیات معاف کردم.» سپس از خانواده ام پرسید و من وضعیت اقتصادى خود و خانواده ام را برایش شرح دادم. او دستور داد که در مورد مشکل معیشتى من اقداماتى انجام شود و مقدارى هم اضافه به من کمک کرد.

تا او زنده و در منصب فرماندارى سیستان بود، از من مالیات و خراج نگرفتند و احسان و عطایایش را تا آخر از من قطع نکرد.۱۳)

پى نوشت:

۱.قلم / ۴.

۲. کشف الغمه، ج ۳، ص ۱۹۵.

۳.تحف العقول، ص ۴۵۵.

۴.الکافى، ج ۳، ص ۲۰۵.

۵.مناقب، ج ۴، ص ۳۸۸؛ منتهى الآمال، ج ۲، ص ۳۲۷؛ مفتاح الفلاح، ص ۱۷۲.

۶.الکافى، ج ۲، ص ۵۸۳.

۷.اقبال الاعمال، ص ۲۲۵.

۸.من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۲۶۲؛ وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۳۵۹.

۹.بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۴۴؛ فتح الابواب، ص ۲۴۳.

۱۰.کشف الغمه، ج ۳، ص ۱۹۵.

۱۱.همان.

۱۲.همان، ص ۱۹۲.

۱۳.تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۳۳۴.

منبع : شیعه نیوز.

نویسنده: عبدالکریم پاک نیا.

سیره امام جواد در موضوعات مختلف

اشاره

سیره عبارت است از بنای عملی انسان‌ها در طول تاریخ بر انجام کاری و یا بر ترک آن به عبارت دیگر، سیره عبارت است از استمرار روش و شیوه مستمر عملی در میان مردم بر انجام کاری و یا ترک عملی.استمرار شیوه و روش، اگر در میان همه عقلا منظور باشد، این سیره را سیره عقلا و اگر همه مسلمانان یا پیروان مذهب و یا گروهی خاص از مسلمانان مورد نظر باشد آن را سیره متشرعه می‌نامند. یکی از حجت های شرعی سیره اهل بیت(علیهم‌السلام) است. در این مقاله به سیره امام جواد (علیه‌السلام) در موضوعات مختلف اشاره شده است.

برخی از منابع، دلیل ملقب شدن پیشوای نهم شیعیان به جواد را، کثرت بخشش و احسان او به مردم دانسته‌اند.[۱] بر پایه نامه‌ای که امام رضا(علیه‌السلام) از خراسان برای فرزندش جواد فرستاد، حضرت جواد از همان سال‌های اولیهٔ زندگی، به سخاوتمندی معروف و زبانزد بوده است. هنگامی که پدرش در خراسان بود، اصحاب، جواد را از درب فرعی خانه خارج می‌کردند تا با افراد کمتری مواجه شود که برای دریافت کمک گرد خانه‌اش تجمع می‌کردند. بر پایه این روایت، حضرت رضا نامه‌ای به جواد فرستاد و به او سفارش نمود تا به حرف کسانی که به او می‌گویند از درب اصلی رفت و آمد نکند، گوش ندهد. علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام) در این نامه به پسرش سفارش کرده بود که: «هر وقت می‌خواهی از خانه خارج شوی، مقداری سکه طلا و نقره همراه داشته باش. هیچ‌کس از تو درخواستی نکند مگر اینکه چیزی به او بدهی. او همچنین سفارش بستگان نزدیک او مانند عموها، دایی‌ها، عمه‌ها و خاله‌ها را به صورت ویژه کرده بود.[۲]

قرشی جوادالأئمه را عابدترین و خالص‌ترین مردم زمانه‌اش معرفی کرده است. او از کثرت نافله‌های وی سخن گفته است. به گفته قرشی حضرت جواد نافله‌ای به جای می‌آورد که در هر رکعت آن هر یک از سوره‌های حمد و توحید را ۷۰ بار می‌خواند.[۳] همچنین بر پایه روایتی که سید ابن طاووس نقل کرده است هنگامی که ماه قمری فرا می‌رسید محمد بن علی دو رکعت نماز می‌گذارد که در رکعت اول پس از سوره حمد، ۳۰ مرتبه سوره توحید و در رکعت دوم ۳۰ مرتبه سوره قدر را می‌خواند و سپس صدقه می‌داد.[۴]

امام جواد، برتری انسان‌ها را به واسطه علم آنان می‌دانست نه به واسطه نسب و نژاد. از او نقل شده است که الشریف کل الشریف من شرفه علمه[۵]؛‌ با شرافت‌ترین از همه شریف‌ها کسی است که شرفش به واسطه عملش باشد از این رو به طبقات پایین جامعه از جمله بردگان توجه داشت و با آنان نشست و برخاست می‌کرد. برخی از نویسندگان حدود ده تن از اصحاب آن حضرت را از بردگان بر شمرده‌اند.[۶]

نقش انگشتری او، حَسْبِی اللَّهُ حَافِظِی بوده است.[۷]

روایات و مناظرات

حدود ۲۵۰ حدیث از امام جواد نقل شده است.[۸] این روایات در موضوعات فقهی، تفسیری و عقیدتی است. کم بودن روایات منقول از وی در مقایسه با برخی دیگر از امامان معصوم را به جهت تحت کنترل بودن و همچنین سن کم وی در زمان شهادت دانسته‌اند.[نیازمند منبع] از معروف‌ترین سخنان وی، روایت «الْمُؤْمِنُ یحْتَاجُ إِلَی ثَلَاثِ خِصَالٍ تَوْفِیقٍ مِنَ اللَّهِ وَ وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَّنْ ینْصَحُهُ.»[۹]است که در آن مؤمن را نیازمند توفیق الهی، واعظ درونی و پذیرش خیرخواهی، دانسته است.

همچنین محمد تقی(علیه‌السلام) در دوران امامت خود چندین بار با برخی از فقیهان دربار عباسی مناظره کرد. گزارش‌های تاریخی حاکی از آن است که برخی از این مناظره‌ها به درخواست درباریان مأمون و معتصم و با هدف آزمایش پیشوای نهم شیعیان انجام می‌گرفته است و نتیجه آن باعث شگفتی و تحسین حاضران می‌شده است. منابع ۹ مناظره و گفتگو از جوادالأئمه گزارش کرده‌اند که چهار مورد آنها با یحیی بن اکثم و یک مورد با احمد بن ابی‌داوود قاضی القضات‎های بغداد بوده است. همچنین گفتگوهایی از وی با عبدالله بن موسی، ابوهاشم جعفری، عبدالعظیم حسنی و معتصم نیز گزارش شده است. موضوع این گفتگوها مباحث فقهی مربوط به حج، طلاق، حد سرقت و مباحث کلامی همچون ویژگی یاران امام دوازدهم، فضایل شیخین و اسماء صفات خدا بوده است.

مناظره در مجلس مأمون

از مناظرات مهم امام محمد تقی(علیه‌السلام) که در زمان مأمون عباسی در بغداد صورت گرفت، مناظره با یحیی بن اکثم، فقیه دربار عباسی، بود. بنابر برخی منابع شیعه، علت وقوع این مناظره، اعتراض سران عباسی به پیشنهاد ازدواج او با ام الفضل از سوی مأمون بود. مأمون برای اثبات درستی تصمیم خویش، به آنان پیشنهاد کرد تا جوادالأئمه(علیه‌السلام) را بیازمایند. آنان پذیرفتند و برای آزمودن آن حضرت، جلسه مناظره‌ای ترتیب دادند.

یحیی در مناظره، نخست مسئله‌ای فقهی درباره شخص مُحرمی که حیوانی را شکار کرده مطرح ساخت. امام جواد، با مطرح کردن وجوه گوناگون برای مسئله،[یادداشت ۱] از یحیی بن اکثم پرسید منظور وی کدام وجه است. یحیی بن اکثم در جواب درماند. سپس خود امام جواد، مسئله را با صورت‌های مختلف آن پاسخ گفت. درباریان و علمای عباسی پس از شنیدن جواب امام، بر تبحر او در فقه اعتراف کردند. گفته‌اند که مأمون پس از مناظره گفت: خدای را بر این نعمت سپاسگزارم که آنچه من اندیشیده بودم، همان شد.[۱۰]

مناظره درباره خلفا

به نقل منابع روایی شیعه، محمد تقی(علیه‌السلام) در مجلسی با حضور مأمون و شماری از فقها و درباریان، با یحیی بن اکثم درباره فضایل ابوبکر و عمر مناظره کرد. یحیی خطاب به او گفت: جبرئیل از طرف خدا به رسولش گفت: از ابوبکر سؤال کن، آیا او از من راضی است؟ من که از او راضی هستم، امام پاسخ داد: من منکر فضایل ابوبکر نیستم اما کسی که این روایت را نقل کرده باید به احادیث دیگری که از پیامبر(ص) وارد شده توجه کند وآن اینکه پیامبر فرمود: هنگامی که حدیثی از طرف من به شما می‌رسد آن را بر کتاب خدا و سنت من عرضه کنید اگر موافق با آن بود بپذیرید و اگر نبود قبول نکنید زیرا دروغ‌گویان و جعل‌کنندگان حدیث زیاد خواهند شد، سپس امام فرمود: این حدیث با قرآن موافقت ندارد زیرا خداوند در قرآن می‌فرماید نحن اقرب الیه من حبل الورید؛ ما از رگ گردن به شما نزدیکتریم، آیا خداوند از راضی بودن یا نبودن ابوبکر آگاهی نداشت که از او می‌پرسد؟[۱۱]

پس از آن یحیی درباره این روایت سؤال کرد: “مَثَل ابوبکر و عمر در زمین همانند جبرئیل و میکائیل در آسمان است، جوادالأئمه در جواب فرمود: محتوای این روایت درست نیست زیرا جبرئیل و میکائیل همواره بندگی خدا را کرده و لحظه‌ای مرتکب گناه نشده‌اند در حالی که ابوبکر و عمر پیش از آنکه اسلام بیاورند، سال‌های طولانی مُشرک بوده‌اند.[۱۲]

قطع دست دزد

در زمان سکونت جوادالأئمه(علیه‌السلام) در بغداد درباره اینکه دست دزد از کجا باید قطع شود بین فقهای درباری اختلافی پیش آمد؛ برخی می‌گفتند از مچ باید قطع گردد و برخی دیگر قطع آن را از آرنج می‌دانستند. معتصم از امام جواد خواست تا نظر خود را بیان کند. جوادالأئمه از معتصم خواست او را از پاسخ معاف دارد اما خلیفه اصرار کرد و او گفت: فقط انگشتان دزد قطع می‌شود و بقیه دست باقی می‌ماند. وی دلیل خود را آیه وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً (ترجمه: و مساجد ویژه خداست، پس هیچ کس را با خدا مخوانید.)[ ۷۲–۱۸] عنوان کرد. معتصم جواب امام را پسندید و دستور داد تا انگشتان دزد را قطع کنند.[۱۳] برخی بر این باورند این حادثه سبب ترویج جایگاه امامت در بین مردم شد.

پی نوشت:

  1. عیاشی، التفسیر، ۱۳۸۰ق، ج۱، ص۳۲۰.
  2. مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۵۰، ص۱۳، ۱۷.
  3. مسعودی، اثبات الوصیه، ۱۴۲۶ق، ص۲۲۷.
  4. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، نشر علامه، ج۴، ص۳۹۱.
  5. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، نشر علامه، ج۴، ص۳۸۴؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۵۰، ص۸.
  6. مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۹۵.
  7. ر. ک. عاملی، الصحیح من سیره النبی الاعظم، ۱۴۲۶ق، ج۳۳، ص۱۸۱-۱۹۳؛ صدر، تاریخ الغیبه، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۲۲۹-۲۳۷؛ جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۸۱ش، ص۴۸۱-۴۸۲.
  8. برای نمونه: سبط بن جوزی، تذکره الخواص، ۱۴۱۸ق، ص۳۲۱.
  9. هیثمی، الصواعق المحرقه، ۱۴۲۴ق، ص۲۸۸.
  10. سبط ابن جوزی، تذکره الخواص، ۱۴۱۸ق، ص۳۲۱.
  11. ابن تیمیه، منهاج السنه، تحقیق: محمد رشاد سالم، ج۴، ص۶۸-۶۹.
  12. العاملی، الحیاه السیاسیه للامام الجواد، ۱۴۲۵ق، ص۱۳۷.
  13. راوندی، دعوات الراوندی، ۱۴۰۷ق، ص۱۹۱، ح۵۳۰؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۹۱، ص۳۵.

       یادداشت ۱٫ امام از یحیی پرسید: آیا این شخص، شکار را در حِلّ (خارج از محدوده حَرَم) کشته است یا در حرم؟ عالم به حکم حرمت شکار در حال احرام بوده یا جاهل؟ عمداً کشته یا به خطا؟ آزاد بوده یا برده؟ صغیر بوده یا کبیر؟ برای اولین بار چنین کاری کرده یا برای چندمین بار؟ شکار او پرنده بوده یا غیر پرنده؟ از حیوانات کوچک بوده یا بزرگ؟ باز هم از انجام چنین کاری ابا ندارد یا از کرده خود پشیمان است؟ در شب شکار کرده یا در روز؟ در احرامِ عُمره بوده یا احرامِ حج؟

منبع: بخشی از مقاله جوادالائمه در سایت ویکی شیعه

ارتباط امام جواد با شیعیان

اشاره:

همه امامان شیعه تحت نظارت حاکمان ظالم قرار داشتند. ازاین‌رو ارتباط آنان با شیعیان بسیار سخت و مشکل بود. این مسئله رابطه امام جواد(علیه‌السلام) را با شیعیان بسیار مشکل نموده بود. امام برای حل این مشکل سازمان وکالت را تشکیل داده و حتی با شعیان مناطق دوردست از این طریق ارتباط برقرار می کردند. در این نوشته کوتاه به این سازمان و نحوه ارتباط امام با شیعیان اشاره شده است.

 

امام جواد(علیه‌السلام) از طریق سازمان وکالت با شیعیان در ارتباط بود. او در سرزمین‌های اسلامی از جمله بغداد، کوفه، اهواز، بصره، همدان، قم، ری، سیستان و بُست نمایندگانی داشت.[۱] تعداد وکیلان او را ۱۳ تن گفته‌اند.[۲] آنان وجوهات شرعی شیعیان را به امام جواد می‌رساندند.[نیازمند منبع] ابراهیم بن محمد همدانی در همدان[۳] و ابوعمرو حذّاء در نواحی بصره[۴] وکالت آن حضرت را بر عهده داشتند. صالح بن محمد بن سهل به موقوفات آن حضرت در قم رسیدگی می‌کرد.[۵] همچنین زکریا بن آدم قمی،[۶] عبدالعزیز بن مهتدی اشعری قمی،[۷] صفوان بن یحیی،[۸] علی بن مهزیار[۹] و یحیی بن ابی‌عمران[۱۰] از وکلای امام جواد بودند. برخی از نویسندگان با استناد به شواهدی محمد بن فرج رخجی و ابوهاشم جعفری را از وکیلان او به شمار آورده‌اند.[۱۱] البته احمد بن محمد سیاری نیز ادعای وکالت داشت ولی امام ضمن رد ادعای او، از شیعیان خواست تا وجوهات را به وی ندهند.[۱۲]

گفته شده است که امام جواد به دو دلیل از سازمان وکالت برای ارتباط با شیعیان استفاده می‌کرد؛

   یکی اینکه  تحت کنترل دستگاه حاکم بود. دوم اینکه  برای دوره غیبت زمینه‌سازی می‌کرد.[۱۳]

پیشوای نهم شیعیان در ایام حج نیز با شیعیان دیدار و گفتگو می‌کرد. برخی از محققان بر این باروند که سفر امام رضا(علیه‌السلام) به خراسان، سبب شده بود تا روابط شیعیان با امامان خود گسترش یابد.[۱۴] از این رو شیعیانی از خراسان، ری و بست و سجستان در ایام حج به دیدار امام می‌آمدند.

شیعیان با جوادالأئمه، از طریق نامه‌نگاری نیز در ارتباط بودند. آنان در نامه‌هایشان سؤالاتی را، که بیشتر در مسائل فقهی بود، مطرح می‌کردند و امام به آنها پاسخ می‌داد.[۱۵] در موسوعه الامام الجواد، به جز پدر و پسر امام، نام ۶۳ تن از افرادی که حضرت با آنان مکاتبه داشته، گرد آمده است.[۱۶] البته برخی از نامه‌ها در پاسخ به گروهی از شیعیان نوشته شده است.[۱۷]

پی نوشت:

  1. جاسم، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ۱۳۸۶ش، ص۷۹.
  2.  جباری، سازمان وکالت، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۴۲۷.
  3.  جباری، سازمان وکالت، ۱۳۸۲ش، ج۱، ص۱۲۳.
  4.  کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۳۱۶.
  5.  ر.ک. طوسی، الغیبه، ۱۴۲۵ق، ص۳۵۱.
  6.  طوسی، الغیبه، ۱۴۲۵ق، ص۳۴۸.
  7.  طوسی، الغیبه، ۱۴۲۵ق، ص۳۴۹.
  8.  نجاشی، رجال النجاشی، ۱۳۶۵ش، ص۱۹۷.
  9.  نجاشی، رجال النجاشی، ۱۳۶۵ش، ص۲۵۳؛ ر. ک. طوسی، الغیبه، ۱۴۲۵ق، ص۳۴۹.
  10.  راوندی، الخرائج و الجرائح، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۷۱۷.
  11.  جباری، سازمان وکالت، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۵۳۲.
  12.  کشی، رجال الکشی، ص۱۴۰۹ُ، ص۶۰۶.
  13.  دشتی، نقش سیاسی سازمان وکالت در عصر حضور ائمه، ص۱۰۳.
  14.  جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۸۱ش، ص۴۹۴.
  15.  برای نمونه رجوع کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۳، ص۳۹۹؛ ج۴، ص۲۷۵، ۵۲۴؛ ج۵، ص۳۴۷؛ کشّی، اختیار معرفه الرجال، ۱۴۰۴ق، ص۷۸۳، ۸۶۹.
  16.  خزعلی، موسوعه الامام الجواد، ۱۴۱۹ق، ج۲، ص۴۱۶-۵۰۸.
  17.  برای نمونه رجوع کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۳، ص۳۳۱، ۳۹۸؛ ج۵، ص۳۹۴؛ ج۷، ص۱۶۳؛ کشّی، اختیار معرفه الرجال، ۱۴۰۴ق، ص۷۸۳، ۸۶۹.

        منبع: بخشی از مقاله امام جواد علیه السلام در سایت ویکی شیعه.

شهادت امام جواد

اشاره:

امامان اهل بیت(علیهم‌السلام) همگی یکی پس از دیگیری به شهادت رسیده اند. دشمنان حق و همیشه در پی نابودی حقیقت بوده و هستند. خداوند متعال اهل بیت(علیهم‌السلام) در کنار قرآن کریم برای هدایت بشر قرا داد، اما کساین که دم از قرآن و اسلام می زدند، به جای دوستی با اهل بیت و پیروی از آنان، باعث آزار و اذیت و در نهایت شهادت اهل بیت شده اند. در این مقاله کوتاه چگونگی شهادت امام جواد (علیه‌السلام) بازگو گردیده است.

 

خلفای عباسی دو بار امام محمد تقی(علیه‌السلام) را به بغداد احضار کردند. سفر اول در زمان مأمون چندان طولانی نبود.[۱] بار دوم، در ۲۸ محرم سال ۲۲۰ق، به دستور معتصم وارد بغداد شد و در ذ‌ی‌القعده[۲] یا ذی‌الحجه[۳] همان سال در بغداد به شهادت رسید. روز شهادت وی، در بیشتر منابع، آخر ذی‌القعده است؛[۴] اما در برخی منابع پنجم[۵] یا ششم ذی الحجه[۶] نیز آمده است. پیکر او را در کنار جدش موسی بن جعفر(علیه‌السلام) در مقبره قریش در کاظمین به خاک سپردند.[۷] سن او را به هنگام شهادت ۲۵ سال گفته‌اند[۸] از این رو جوانترین امام شیعیان به هنگام شهادت بوده است.

برخی علت شهادت وی را سعایت ابن ابی‌داود (قاضی بغداد) در نزد معتصم عباسی دانسته‌اند. دلیل آن هم پذیرفته‌شدن نظر امام درباره قطع دست سارق بود که باعث شرمندگی ابن ابی‌دُواد و شماری از فقیهان و درباریان شده بود.[۹]

درباره چگونگی شهادت پیشوای نهم شیعیان اختلاف است؛ در برخی از منابع آمده است که معتصم به وسیله منشی یکی از وزیرانش او را مسموم کرد و به شهادت رساند.[۱۰] برخی معتقدند که معتصم به وسیله ام الفضل محمد بن علی را مسموم کرد.[۱۱] به گزارش مسعودی، معتصم و جعفر بن مأمون در اندیشه کشتن محمد بن علی(علیه‌السلام) بودند. چون جوادالأئمه از ام الفضل فرزندی نداشت، جعفر، ام الفضل (خواهرش) را تحریک کرد که محمد بن علی را مسموم کند. آن دو سمی را در انگور نهادند و امام از آن خورد. ام الفضل پس از آن که جوادالأئمه را مسموم کرد، پشیمان شد و می‌گریست اما امام او را نفرین کرد.[۱۲] درباره چگونگی شهادت او به دست ام الفضل سخنان دیگری نیز گفته شده است.[۱۳]

بر اساس روایتی دیگر، وقتی مردم با معتصم بیعت کردند. او به عبدالملک زیات والی مدینه نامه نوشت که محمد بن علی(علیه‌السلام) را همراه با ام الفضل روانه بغداد کند. وقتی امام جواد وارد بغداد شد، معتصم به ظاهر او را احترام می‌کرد و تحفه‌هایی برای او و امّ الفضل فرستاد. بر پایه این روایت، معتصم شربت پرتقالی به وسیله غلام خود به نام اشناس برای او فرستاد. اشناس به امام گفت: خلیفه، پیش از شما از این شربت به گروهی از بزرگان از جمله احمد بن ابی‌داود و سعید بن خضیب نوشانده و امر کرده که شما هم از آن بنوشید. امام فرمود:«آن را در شب می‌نوشم» اما اشناس اصرار می‌کرد که باید خنک نوشیده شود و یخ آن آب می‌شود سپس امام از آن نوشید و بر اثر آن به شهادت رسید.[۱۴]

شیخ مفید در شهادت جوادالأئمه تردید کرده و گفته است شهادت او برای من ثابت نشده است[۱۵] برخی از محققان شیعه با استناد به روایت «ما مِنَا الا مقتول شهید» و همچنین ذکر شواهدی که از شهادت امام جواد حکایت دارد، سخن شیخ مفید را رد کرده‌اند.[۱۶]

پی نوشت:

  1.  رک: ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، نشر علامه، ج۴، ص۳۸۰.
  2.  مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۹۵.
  3.  ابن ابی‌الثلج، تاریخ الائمه، ۱۴۰۶ق، ص۱۳.
  4.  اشعری، المقالات و الفرق، ۱۳۶۱ش، ص۹۹؛ طبرسی، اعلام الوری، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۱۰۶.
  5.  ابن ابی‌الثلج، تاریخ الائمه، ۱۴۰۶ق، ص۱۳.
  6.  ابن فتال، روضه الواعظین، ۱۳۷۵ق، ج۱، ص۲۴۳.
  7.  مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۹۵.
  8.  مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۷۳، ۲۹۵.
  9.  ر. ک. عیاشی، تفسیر، ۱۳۸۰ق، ج۱، ص۳۲۰.
  10.  عیاشی، التفسیر، ۱۳۸۰ق، ج۱، ص۳۲۰.
  11.  مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۵۰، ص۱۳، ۱۷.
  12.  مسعودی، اثبات الوصیه، ۱۴۲۶ق، ص۲۲۷.
  13.  ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، نشر علامه، ج۴، ص۳۹۱.
  14.  ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، نشر علامه، ج۴، ص۳۸۴؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۵۰، ص۸.
  15. مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۹۵.
  16.  ر. ک. عاملی، الصحیح من سیره النبی الاعظم، ۱۴۲۶ق، ج۳۳، ص۱۸۱-۱۹۳؛ صدر، تاریخ الغیبه، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۲۲۹-۲۳۷؛ جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۸۱ش، ص۴۸۱-۴۸۲.

     منبع: بخشی از مقاله امام جواد در سایت ویکی شیعه