زندگینامه امام علی (ع)

اشاره:

تمام انسانها در زندگی خویش از فراز و نشیب برخوردارند و با مشکلات مختلفی مواجهند .افراد معمولا در برخورد با مشکل دچار ضعف و ناتوانی می گردند و سعی می کنند با کمک و راهنمایی درد آشنایان خود را از مهلکه نجات دهند و با یافتن (الگوها ) در هر زمینه ای ، و سپس تبعیت از آن ، وظایف خویشتن را بخوبی  انجام دهند و مشکلات و دردهای خویش را تسکین بخشند . یکی از این اسوه ها پیامبراکرم ( ص ) است که قرآن مجید هم این حضرت را ( ۱ ) به همین نام معرفی می فرماید . بجز رسول خدا ( ص ) اگر به دنبال ( الگوی ) دیگر و جانشین برای آن حضرت باشیم ، به پیشوای بزرگی  همچون مولای متقیان حضرت علی ( ع ) خواهیم رسید ، و چه زیباست که برای پذیرش اخلاق و رفتار حسنه ایشان ، زندگی پر فراز و نشیب و سراسر شگفتی آن حضرت را مرور کنیم .

کیفیت ولادت
حضرت علی ( ع ) نخستین فرزند خانواده هاشمی است که پدر و مادر او هر دو فرزند هاشم اند . پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبدمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبدمناف می باشد . خاندان هاشمی از لحاظ فضائل اخلاقی و صفات عالیه انسانی در قبیله قریش و این طایفه در طوایف عرب ، زبانزد خاص و عام بوده است . فتوت ، مروت ، شجاعت وبسیاری از فضایل دیگر اختصاص به بنی هاشم داشته است . یک از این فضیلتها در مرتبه عالی در وجود مبارک حضرت علی ( ع ) موجود بوده است .

فاطمه دختر اسد به هنگام درد زایمان راه مسجدالحرام را در پیش گرفت و خود را به دیوار کعبه نزدیک ساخت و چنین گفت :«خداوندا ! به تو و پیامبران و کتابهایی که از طرف تو نازل شده اند و نیز به سخن جدم ابراهیم سازنده این خانه ایمان راسخ دارم . پرودگارا ! به پاس احترام کسی که این خانه را ساخت ، و به حق ( ۲ ) کودکی که در رحم من است ، تولد این کودک را بر من آسان فرما ! لحظه ای نگذشت که دیوار جنوب شرقی کعبه در برابر دیدگان عباس بن عبدالمطلب و یزید بن تعف شکافته شد . فاطمه وارد کعبه شد ، و دیوار به هم پیوست . فاطمه تا سه روز در شریفترین مکان گیتی مهمان خدا بود . و نوزاد خویش سه روز پس از سیزدهم رجب سی ام عام الفیل فاطمه ( ۳ ) را به دنیا آورد . دختر اسد از همان شکاف دیوار که دوباره گشوده شده بود بیرون آمد و گفت : ( ۴ )« پیامی از غیب شنیدم که نامش را ” علی ” بگذار .»

دوران کودکی
حضرت علی ( ع ) تا سه سالگی نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا که خداوند می خواست ایشان به کمالات بیشتری نائل آید ، پیامبر اکرم ( ص ) وی را از بدو تولد تحت تربیت غیر مستقیم خود قرار داد . تا آنکه ، خشکسالی  عجیبی در مکه واقع شد . ابوطالب عموی پیامبر ، با چند فرزند با هزینه سنگین زندگی روبرو شد . رسول اکرم ( ص ) با مشورت عموی خود عباس توافق کردند که هر یک از آنان فرزندی از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشایشی  در کار ابوطالب باشد . عباس ، جعفر را و پیامبر ( ص ) ، ( ۵ ) علی ( ع ) را به خانه خود بردند .
به این طریق حضرت علی ( ع ) به طور کامل در کنار پیامبر قرار گرفت . علی ( ع ) آنچنان با پیامبر ( ص ) همراه بود ، حتی هرگاه پیامبر از شهر ( ۶ )خارج می شد و به کوه و بیابان می رفت او را نیز همراه خود می برد .

بعثت پیامبر ( ص ) و حضرت علی ( ع )
شکی نیست که سبقت در کارهای خیر نوعی امتیاز و فضیلت است . و خداونددر آیات بسیاری  بندگانش را به انجام آنها ، و سبقت گرفتن بر یکدیگر ( ۷ )دعوت فرموده است . از فضایل حضرت علی ( ع ) است که او نخستین فرد ایمان آورنده به پیامبر ( ص ) باشند . ابن ابی الحدید در این باره می گوید : « بدان که در میان اکابر و بزرگان و متکلمین گروه ” معتزله ” اختلافی نیست که علی بن ابیطالب نخستین فردی است که به اسلام ایمان آورده و پیامبر خدا را تایید کرده است .

حضرت علی ( ع ) نخستین یاور پیامبر ( ص )
پس از وحی خدا و برگزیده شدن حضرت محمد ( ص ) به پیامبری و سه سال دعوت مخفیانه ، سرانجام پیک وحی فرا رسید و فرمان دعوت مگانی داده شد . در این میان تنها حضرت علی ( ع ) مجری طرحهای پیامبر ( ص ) در دعوت الهیش و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در ضیافتی بود که  برای آشناکردن خویشاوندانش با اسلام و دعوتشان به دین خدا ترتیب داد . در همین ضیافت پیامبر ( ص ) از حاضران سؤوال کرد : «چه کسی از شما مرا در این راه کمک می کند تا برادر و وصی و نماینده من در میان شما باشد ؟ » فقط علی ( ع ) پاسخ داد : « ای پیامبر خدا ! من تو را در این راه یاری می کنم پیامبر ( ص ) بعد از سه بار تکرار سؤوال و شنیدن همان جواب فرمود : « ای خویشاوندان و بستگان من ، بدانید که علی ( ع ) برادر و وصی و خلیفه پس از من در میان شماست .» از افتخارات دیگر حضرت علی ( ع ) این است که با شجاعت کامل برای خنثی کردن توطئه مشرکان مبنی بر قتل رسول خدا ( ص ) در بستر ایشان خوابید و زمینه هجرت پیامبر ( ص ) را آماده ساخت .

حضرت علی ( ع ) بعد از هجرت
بعد از هجرت حضرت علی ( ع ) و پیامبر ( ص ) به مدینه دو نمونه ازفضایل علی ( ع ) را بیان می نمائیم :
۱ – جانبازی و فداکاری در میدان جهاد : حضور وی در ۲۶ غزوه از ۲۷غزوه پیامبر ( ص ) و شرکت در سریه های مختلف از افتخارات و فضایل آن حضرت است .
۲ – ضبط و کتابت وحی ( قرآن ) کتابت وحی و تنظیم بسیاری  از اسناد تاریخی و سیاسی و نوشتن نامه های تبلیغی  و دعوتی  از کارهای حساس و پرارج امام ( ع ) بود . ایشان آیات قرآن چه مکی و چه مدنی ، را ضبط می کرد . به همین علت است که وی را از کاتبان وحی و حافظان قرآن به شمار می آورند . در این دوران بود که پیامبر ( ص ) فرمان اخوت و برادری مسلمانان را صادر فرمود و با حضرت علی  ( ع ) پیمان برادری و اخوت بست و به حضرت علی ( ع ) فرمود :
« تو برادر من در این جهان و سرای دیگر هستی . به خدایی که مرا به حق برانگیخته است … تو را به برادری خود انتخاب می کنم ، اخوتی که دامنه آن هر دو جهان ( ۸ )را فرا گیرد .»

حضرت علی ( ع ) داماد رسول اکرم ( ص )
عمر و ابوبکر با مشورت با سعد معاذ رئیس قبیله اوس دریافتند جزعلی ( ع ) کسی  شایستگی زهرا ( س ) را ندارد . لذا هنگامی که علی ( ع ) در میان نخلهای  باغ یکی از انصار مشغول آبیاری بود موضوع را با ایشان در میان نهادند و ایشان فرمود :
«دختر پیامبر ( ص ) مورد میل و علاقه من است .» و به سوی خانه رسول به راه افتاد .
وقتی به حضور رسول اکرم ( ص ) رسید ، عظمت محضر پیامبر ( ص ) مانع از آن شد که سخنی بگوید ، تا اینکه رسول اکرم ( ص ) علت رجوع ایشان را جویا شد و حضرت علی ( ع ) با تکیه به فضایل و تقوا و سوابق درخشان خود در اسلام فرمود :
«آیا صلاح می دانید که فاطمه را در عقد من درآورید ؟» پس از موافقت حضرت زهرا ( س ) آن حضرت به دامادی رسول اکرم ( ص ) نائل آمدند .

غدیر خم
پیامبر ( ص ) بعد از اتمام مراسم حج در آخرین سال عمر پربرکتش درراه برگشت در محلی  به نام غدیرخم در نزدیکی جحفه دستور توقف داد ، زیرا
پیک وحی  فرمان داده بود که پیامبر ( ص ) باید رسالتش را به اتمام ( ۹ )برساند .
پس از نماز ظهر پیامبر ( ص ) بر بالای منبری از جهاز شتران رفت و فرمود :
« ای مردم ! نزدیک است که من دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما بروم درباره من چه فکر می کنید ؟»
مردم گفتند : « گواهی می دهیم که تو آیین خدا را تبلیغ می کردی»
پیامبر فرمود : « آیا شما گواهی نمی دهید که جز خدای یگانه ، خدایی نیست و محمد بنده خدا و پیامبر اوست ؟ »
مردم گفتند : « آری ، گواهی می دهیم . »
سپس پیامبر ( ص ) دست حضرت علی ( ع ) را بالا گرفت و فرمود :
« ای مردم ! در نزد مؤمنان سزاوارتر از خودشان کیست ؟ »
مردم گفتند : « خداوند و پیامبر او بهتر می دانند .»
سپس پیامبر فرموند :
« ای مردم ! هر کس من مولا و رهبر او هستم ، علی هم مولا و رهبر اوست . »
و این جمله را سه بار تکرار فرمودند .
بعد مردم این انتخاب را به حضرت علی ( ع ) تبریک گفتند و با وی بیعت نمودند .

حضرت علی ( ع ) بعد از رحلت رسول اکرم ( ص )
پس از رحلت رسول اکرم ( ص ) به علت شرایط خاصی که بوجود آمده بود ،حضرت علی  ( ع ) از صحنه اجتماع کناره گرفت و سکوت اختیار کرد.
نه در جهادی شرکت می کرد و نه در اجتماع به طور رسمی سخن می گفت . شمشیر در نیام کرد و به وظایف فردی و سازندگی افراد می پرداخت .
فعالیتهای  امام در این دوران به طور خلاصه اینگونه است :
۱ – عبادت خدا آن هم در شان حضرت علی ( ع )
۲ – تفسیر قرآن و حل مسائل دینی و فتوای حکم حوادثی که در طول ۲۳سال زندگی پیامبر ( ص ) مشابه نداشت .
۳ – پاسخ به پرسشهای دانشمندان ملل و شهرهای دیگر .
۴ – بیان حکم بسیاری از رویدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت .
۵ – حل مسائل هنگامی  که دستگاه خلافت در مسائل سیاسی و پاره ای از مشکلات با بن بست روبرو می شد .
۶ – تربیت و پرورش گروهی که از ضمیر پاک و روح آماده ، برای سیر و سلوک برخوردار هستند .
۷ – کار و کوشش برای  تامین زندگی بسیاری از بینوایان و درماندگان تا آنجا که با دست خویش باغ احداث می کرد و قنات استخراج می نمود و سپس آنها را در راه خدا وقف می نمود .

خلافت حضرت علی ( ع )
در زمان خلافت حضرت علی ( ع ) جنگهای فراوانی  رخ داد از جمله صفین ، جمل و نهروان که هر یک پیامدهای خاصی به دنبال داشت .

شهادت امام علی ( ع )
بعد از جنگ نهروان و سرکوب خوارج برخی از خوارج از جمله عبدالرحمان بن ملجم مرادی ، و برک بن عبدالله تمیمی و عمروبن بکر تمیمی در یکی ازشبها
گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونریزی ها و جنگهای داخلی را بررسی کردند و از نهروان و کشتگان خود یاد کردند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که
باعث این خونریزی  و برادرکشی حضرت علی ( ع ) و معاویه و عمروعاص است .

و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند ، مسلمانان تکلیف خود را خواهنددانست . سپس با هم پیمان بستند که هر یک از آنان متعهد کشتن یکی از سه نفر گردد . ابن ملجم متعهد قتل امام علی ( ع ) شد و در شب نوزدهم ماه رمضان همراه چند نفر در مسجد کوفه نشستند . آن شب حضرت علی ( ع ) در خانه دخترش مهمان بودند و از واقعه صبح با خبر بودند ، وقتی موضوع را با دخترش در میان نهاد ، ام کلثوم گفت :« فردا جعده را به مسجد بفرستید .
حضرت علی ( ع ) فرمود :« از قضای الهی نمی توان گریخت . آنگاه کمربند خود را محکم بست و در حالی که این دو بیت را زمزمه می کرد عازم مسجد شد .
کمر خود را برای مرگ محکم ببند ، زیرا مرگ تو را ملاقات خواهدکرد . و از مرگ ، آنگاه که به سرای تو درآید ( ۱۰ ) . جزع و فریاد مکن
ابن ملجم ، در حالی  که حضرت علی ( ع ) در سجده بودند ، ضربتی بر فرق مبارک خون از سر حضرتش در محراب جاری شد و محاسن ( ۱۱ ) آن حضرت وارد ساخت .
وسر شریفش را رنگین کرد . در این حال آن حضرت فرمود : « فزت و رب الکعبه» به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم سپس آیه ۵۵سوره طه را تلاوت فرمود :
« شما را از خاک آفریدیم و در آن بازتان می گردانیم و بار دیگر از آن ( ۱۲ ) بیرونتان می آوریم . »
حضرت علی ( ع ) در واپسین لحظات زندگی نیز به فکر صلاح و سعادت مردم بود و به فرزندان و بستگان و تمام مسلمانان چنین وصیت فرمود : « شما را به پرهیزکاری  سفارش می کنم و به اینکه کارهای خود را منظم کنید و اینکه همواره در فکر اصلاح بین مسلمانان باشید . یتیمان را فراموش نکنید ، حقوق همسایگان را مراعات کنید . قرآن را برنامه ی عملی خود قرار دهید . نماز را بسیار گرامی بدارید که ستون دین شماست . » حضرت علی  ( ع ) در ۲۱ماه رمضان به شهادت رسید و در نجف اشرف به خاک سپرده شد ، و مزارش میعادگاه عاشقان حق و حقیقت شد .

پی نوشت:

  1. سوره احزاب ، آیه ۲۱٫ ( ۱ )
    ۲٫  فروغ ولایت ، ص ۳۵( کشف الغمه ، ج ۱ ، ص ۹۰) . ( ۲ )
    ۳٫ – آفتاب ولایت ، ص ۱۹( الخرائج و الجرائح ، ج ۱ ، ص ۱۷۱، ش ۱ ) . ( ۳ )
    ۴- آفتاب ولایت ، ص ۱۹( بحارالانوار ، ج ۳۵، ص ۱۸) . ( ۴ )
    ۵- فروغ ولایت ، ص ۳۷( سیره ابن هشام ، ج ۱ ، ص ۲۳۶) . ( ۵ )
    ۶- فروغ ولایت ، ص ۳۸ ( ۶ )
    ۷- آفتاب ولایت ، ص ۱۳۱( سوره بقره ، آیه ۱۴۸) . ( ۷ )
    ۸- فروغ ولایت ، ص ۸۶( مستدرک حاکم ، ج ۳ ، ص ۱۴، استیعاب ، ج ۳ ، ( ۸ )
    ص ۳۵)
    ۹- فروغ ولایت ، ص ۱۴۱( سوره مائده ، آیه ۶۷) ( ۹ )
    ۱۰- فروغ ولایت ، ص ۶۹۷ ( ۱۰ )
    ۱۱- فروغ ولایت ، ص ۶۹۷( بحارالانوار ، نقل از مالی ، ج ۹ ، ص ۶۵۰) ( ۱۱)
    ۱۲- فروغ ولایت ، ص ۶۹۷ ( ۱۲ )

انا مدینه العلم و علیٌ بابها

اشاره:

 حدیثی مشهور از شیعه و سنی درباره امام علی(ع) از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که علی رغم شایع بودنش حاوی نکات بکر و تازه ای است و آن حدیث مشهور این قول رسول گرامی اسلام(ص) است که درباره امام علی(ع) فرمود:« انا مدینه العلم و علیٌ بابها»من شهر علم هستم و علی(ع) درب آن شهر است.

نکته اول آن است که فرمود: من شهر”علمم” و نه فرمود شهر فضایلم و یا شهر اخلاقم یا شهر آداب و … پیامبر(ص) شهر همه خوبی ها و پاکی ها، اعتقادات درست و آداب نیکوست اما چرا خود را شهر علم می خواند؟ پاسخ واضح است چون علم مقدمه اعتقاد حق و اخلاق فاضله و آداب نیکوست. علم سابق بر هر گرایش است. انسان تا چیزی را نشناسد بدان باور و ایمان نمی یابد. تا چیزی را به تفصیل نشناسد بدان شائق و عاشق نمی شود. تا چیزی را نداند عمل نمی نماید. از این رو علم واسطه همه فضایل در حوزه های عقیده و اخلاق و عمل است. تازه این علم حصولی است در علوم حضوری که این دوگانگی بسیار رقیق و شفاف شده است و علم به ایمان و باور و … بسیار نزدیک شده اند.

اقتضای جان چو ای دل آگهی است

هر که آگه تر بود جانش قوی است

روح را تأئید آگاهی بود

هر که را این بینش اللهی بود

۳٫ نکته دوم این است که فرمود من “شهر” علمم. در یک دکان و مغازه کالایی خاص یافت می شود. در خوار بار فروشی نمی توان از دارو سراغ گرفت و در دارو خانه نمی توان میوه طلب کرد. اما یک شهر هم دارو خانه دارد هم بقالی و هم نجاری و … یک کل است. وقتی می فرماید من شهر علمم یعنی هر چه از کالای علم که بخواهید نزد من است هم علم به آسمان و افلاکیان و اسماء حسنای الهی هم علم به خاک و طبیعیات و ریاضیات و نجوم و …

امام باقر (علیه السلام) فرمود:« شرقا و غربا فلا تجدان علما صحیحا الا شیئا خرج من عندنا اهل البیت. شرق و غرب را بپوئید که جز آنچه ما آموخته باشیم علمی درستی نیابید.» (اصول کافی، ج۱، ص۳۹۹).

این خود باوری ارجمند است که اولیاء الهی را عالم به همه علوم بدانیم گرچه علم در ذات خویش برخی بر برخی شرف دارند و از این رو انبیاء بر کرسی آن علوم بیشتر تکیه زده اند والا علوم حسی و طبیعی هم خاستگاهش آسمان است و از زبان انبیاء و اولیاء تراویده و به بشر رسیده است.

این نجوم و طب وحی انبیاء است

عقل و حس را سوی بیسو ره کجاست

عقل جزئی عقل استخراج نیست

جز پذیرای فن و محتاج نیست

جمله حرفتها یقین از وحی بود

اول او لیک عقل آن فزود

در روایات اسلامی و قرآن کریم این سخن قطعی شده است اولین کشتی را نوح براساس وحی و فرمول الهی (بأعینا و وحینا) ساخت، اول بار داود آهن را نرم و زره سازی کرد و …

درباره اولیاء و اوصیاء نیز سخن همین است. کافی است به کتاب”مغز متفکر شیعه” که گردآوری موسسه استراسبورگ در باره امام صادق(ع) از زبان دانشمندان امروز است نگاهی بیفکنید تا ببینید چگونه ابواب متفاوت علوم تجربی و نظرات بدیع و در برخی موارد خلاف مشهور زمانه از زبان امام بیان شده است.

جابر حیان(متولد ۸۰ هـ )‌ بزرگترین شیمی دان مسلمان ـ که لوزتون انگلیسی درباره اش می گوید: «شیمی دانها شاگرد مکتب اویند ـ خود در رساله “المنفعه” تصریح می کند که این علم را از امام جعفر صادق(ع) آموخته است. یکی از اختراعات او مداد نوری بود که مطالعه کتاب نوشته شده از آن را در شب نیز ممکن می کرد و هم کاغذ نور که اوراق یکی از کتاب های امام صادق(ع) را از آن تهیه کرد. در این باره سخن بسیار است و هزار مثنوی و هر مثنوی هزارها کاغذ می خواهد.

۴٫ نکته حائز اهمیت دیگر”در داشتن” شهر علم است. مگر غیر از این است که علم نور است و رحمت؟ پس چرا شهر علم پیامبر(ص) باید در داشته باشد؟ در برای چیزی است که بخواهند محدودش کنند، از گزند حفظش کنند و کسی را بدان راه ندهند. علم که ظلمت زداست و کار انبیاء هم ظلمت زدایی؛ پس چرا باید برخی از علم نبوی محروم شوند؟! پاسخ را از زبان در ِ علوم نبوی امیرالمومنین علی(ع) می توان شنید که به یکی از یاران خود فرمود: «این سینه مالامال علم است که اگر اهلی برای آن می یافتم بر او بار می کردم.»

ظاهرا این علوم را اهلی است اگر به دست نااهل بیفتد در خدمت ظلم و ظلمت زدگی قرار می گیرد همان که گفت:«چو دزدی با چراغ آید، گزیده تر برد کالا» نور چراغ است که به دست دزد،‌ کمک کار دزدی اوست. اگر اسم اعظم را ابلیسی بداند! تفسیر و بطنی را منافقی بداند! و … هر آینه رهزنی او دو چندان خواهد شد.

از این رو ظواهر آیات الهی و روایات نبوی عمومی است و قابل فهم همه. با همین ظواهر هم هست که خدای متعال با کافر و مومن احتجاج می کند. اینها به مثابه نمای بیرونی شهر علمند که از پشت دیوار و درب هم نمایان است اما درک بواطن آیات الهی و احادیث نبوی که بسیارند و عمیق از دسترس همه دور است و برخی از آن محرومند. نااهلان اینجا پشت در می مانند. قرآن کریم تحت عناوینی مثل«علی قلوب اقفالها»(دل های قفل زده شده) (محمد/۲۴) از این حقیقت یاد می کند. و نااهلان علوم نبوی را با «لهم قلوب لایفقهون بها» (آنان دل دارند اما با این عقل و دل حقیقت را نمی فهمند) (اعراف/۱۷۹) توصیف می نماید.

از این رو عاقلانه است شهر علم دارای در باشد تا اهل را به خود راه دهد و نااهل را براند.

۵٫ اما نکته اساسی در خصوص این در است. فرمود«علیٌ بابها». علی(ع) چگونه در ِ شهر علم است؟ چنانچه شهر علم یک شهر حسی یا مجازی و … نیست در ِ آن نیز یک درِ حسی یا مجازی نیست. جان گرامی پیامبر(ص) صفحه این علوم است نه حافظ و مغز آن. پیامبر عزیز که الان زیر خاک است ازاین رو علی(ع) راه ورود به جان گرامی پیامبر(ص) است.

اگر علی(ع) در است، محبت به او و تولای به او کلید این در است و می توان چنین نتیجه گرفت که فقط محبان و متولیان به ولایت علی(ع) اند که می توانند به حقایق علوم نبوی و بواطن قرآنی راه یابند. همان که در زیارت جامعه کبیره آموزششان داده اند که بگوئیم«بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا» با دوستی و ارادت شماست که خداوند معالم دین را به ما می آموزاند.

ولایت علی(ع) همان ایمان است و بدون آن ایمان، ایمان نیست چنانچه در روایات بسیار تأکید شده است:« جز مومن علی(ع) را دوست نمی دارد و جز منافق با او دشمنی نمی کند».

شرط ورود به بواطن قرآن و درک حقایق نوری آن، تماس با آن است که قرآن از غیر مطهران دوری اعلان کرده است :«لایمسه الا المطهرون» اما قرآن راه تطهیر را هم نشان داده است.

تطهیر نیاز به مطهر دارد و مطهر جان، اکسیر ولایت ولی خداست چنانچه مطهر جسم آب است.«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»- (احزاب- ۳۳)

از این رو تنها راه درک شهر علم نبوی که شرح و بسط و کتاب الهی است تولی به ولایت امیرالمومنین(ع) است و در گسترده تاریخ کسانی که چنین شرابی را نوش کرده اند بسیار از آن شهر نورانی خبر آورده اند. از عارفان و حکمیان گرفته تا فقیهان و مفسران و حتی تا عالمان طب و ریاضیات.

ملاصدرای شیرازی حل دو مسأله غامض فلسفی خویش(اتحاد عاقل و معقول و حرکت جوهری) را مدیون توسل و انابه به اهل بیت(ع) و دختر امام موسی بن جعفر فاطمه معصومه(س) می داند.

اینجا هم سخن غیر قابل احصاء است.

خدا کند که ما هم از شربت ولای امیرالمومنان بهره مند و اهل سفره و سالک شهر علم نبوی گردیم.

منبع: سایت تبیان

بشارت راهب به مولودی فرخنده امام علی

اشاره:

در زمان حضرت ابوطالب، راهبى زندگى مى کرد بنام مثرم بن دعیت بن شیتقام . این مرد در عبادت معروف بود و صد و نود سال خداوند را عبادت کرده بود و هرگز حاجتى از خداوند نخواسته بود. تا اینکه از خدا خواست ، خداوندا! یکى از اولیاء خود را به من نشان ده ؛ خداوند حضرت ابوطالب را نزد او فرستاد تا چشم مثرم به حضرت افتاد از جا برخاست و سر او را بوسید و او را در مقابل خود نشانید و گفت : «خدا تو را رحمت کند، تو کیستى ؟ »حضرت فرمود: «مردى از منطقه تهامه» . «پرسید از کدام طایفه عبد مناف ؟» فرمود: «از بنى هاشم ».

راهب بار دیگر برخاست و سر حضرت ابوطالب را بوسید و گفت : «خدا را شکر که خواسته مرا عطا کرد و مرا نمیراند تا ولى خود را به من نشان داد. سپس گفت : تو را بشارت باد! خداوند مژده اى به تو را، به من الهام نموده.» حضرت ابوطالب پرسید: « آن بشارت چیست ؟» گفت : «فرزندى از صلب تو بوجود مى آید که ولى الله است . اوست ولى خدا و امام متقین و وصى رسول رب العالمین . اگر آن فرزند را ملاقات کردى از من به او سلام برسان و از من به او بگو: مثرم به تو سلام مى گوید و شهادت مى دهد که خدایى جز الله نیست ، یگانه است و شریکى ندارد و محمد بنده و فرستاده خداست و تو جانشین بر حق او هستى نبوت با محمد و وصایت با تو کامل مى شود».

در اینجا حضرت ابوطالب گریه کرد و فرمود: «نام این فرزند چیست ؟» او گفت : «نامش «على» است.» بعد از آن ماجرا، وقتی على (علیه السلام) متولد شد، در همان ساعات اول تولد رو به پدر کرد و گفت : «اکنون نزد مثرم برو و او را بشارت ده … »لذا در روزهاى بعد از ولادت على (علیه السلام) ناگهان ابوطالب (علیه السلام ) چهل روز از چشم مردم غایب شد و راهى شام شد. هنگامى که به کوه لکام رسید و وارد غار شد مشاهده کرد که مثرم از دنیا رفته و جسد او در رو انداز روزانه اش پیچیده شده و بسوى قبله قرار داده شده است و هم چنین او دو مار سیاه و سفید را دید که کنار بدن او از آن مواظبت مى کنند. مارها همین که حضرت را دیدند، در غار پنهان شدند.

حضرت ابوطالب(علیه السلام) مقابل جنازه مثرم قرار گرفت و گفت :« سلام بر تو اى ولى خدا.» ناگهان خداوند مثرم را زنده کرد، او به پا خاست در حالیکه دست بر صورت خود مى کشید و مى گفت :« اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشریک له و ان محمدا عبده و رسوله و ان علیا ولى الله و الامام بعد نبى الله.» حضرت ابوطالب به مثرم گفت : « بشارت ده که على در زمین ظاهر گشته است ! » مثرم پرسید:« علامت آن شبى که بدنیا آمد چه بود؟»حضرت ابوطالب (علیه السلام) تمام ماجراهاى پیش آمده را براى مثرم بازگو کرد، تا آنجا که گفت :« على (علیه السلام) به سخن آمد و به من گفت : نزد تو بیایم و تو را بشارت دهم و آنچه دیده ام برایت بازگو کنم ». مثرم گریه کرد و سپس سجده شکر بجا آورد و بعد از آن دراز کشید و خوابید و گفت :« رو انداز را روى من قرار بده »؛ ابوطالب روانداز او را انداخت و متوجه شد او از دنیا رفته است.

ابوطالب (علیه السلام )سه روز در آنجا ماند و هر چه با مثرم سخن گفت پاسخى نشنید. اینجا بود که بار دیگر دو مار بیرون آمدند و به او گفتند: «سلام بر تو اى ابوطالب !» حضرت هم جواب آنها را داد. سپس به او گفتند: « نزد ولى خدا باز گرد که تو از دیگران سزاوارتر به حفظ و نگهدارى او هستى .» حضرت به آن دو مار گفت : «شما کیستید؟» آنها گفتند:« ما عمل صالح او هستیم که خداوند ما را از نیکی هاى اعمالش خلق کرده و تا روز قیامت در اینجا از او محافظت مى کنیم و روز قیامت یکى از ما پیش روى او و دیگرى از پشت سرش او را به بهشت هدایت مى کنیم .»

پس از این ماجرا حضرت ابوطالب از شام به مکه بازگشت و این سفر چهل روز به طول انجامید.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

پی نوشت:

بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۱۰؛ روضه الواعظین ، ص ۶۸؛ نقل از «۱۰۰۱ داستان از زندگانى امام على (علیه السلام)»، محمد رضا رمزى اوحدى.

گه ولادت او کعبه مدتی خندید

 

 

 

 

 

 

 

 

رسید حیدر و این خاک نور باران شد                                                                                 به یمن آمدنش عالمی مسلمان شد

همین که دروسط کعبه اوتولد یافت                                                                                 گلِ خدا شد و کعبه به پاش گلدان شد

تمام گرمی بازار حسن یوسف بود                                                                                   پس ازعلی چقدرنرخ یوسف ارزان شد

علی قدم زد و خورشید زیر پای علی                                                                               ز خاک سر زده و آفتابگردان شد

امام کعبه رسید و به یمن آمدنش                                                                                   سرود روی لب مصطفی علی جان شد

برای آمدنش کعبه پیش دستی کرد                                                                                و سینه چاکی او زودتر نمایان شد

اگر چه قنبر او پادشاه قلب من است                                                                             ولی گدای علی هرکه گشت سلمان شد

لبش که وا شد و ‌ذکرخدا به لب آورد                                                                              زمین نه عالم هستی بهشت عرفان شد

علی امام من است و منم غلام علی                                                                               علی برای تمامی خلق سلطان شد

رسید آنکه خدا کعبه را به او بخشید                                                                               گه ولادت او کعبه مدتی خندید

علی کسی است که کوثر از او سبو دارد                                                                        جهان نظام خودش را فقط ازاو دارد

فقط به خاطر حُب و ولایت مولاست                                                                                 اگر بهشت خداوند رنگ و بو دارد

علی کسی است که عالم گدای قنبر اوست                                                                     اگرچه گوشه پیراهنش رفو دارد

برای اینکه علی پا به سینه اش بنهد                                                                              خداست شاهد من کعبه هم وضو دارد

علی کسی است که هرشب کنارسجاده                                                                         بدون واسطه با دوست گفتگو دارد

ولادتش هدف کعبه رامشخص کرد                                                                                 ز خاک پای علی کعبه آبرو دارد

علی که پشت نبردش زره نمی خواهد                                                                            اگر چه لشگری ازسنگ روبرو دارد

 

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

راز ولادت علی (علیه السلام) در درون کعبه

اشاره:

در سیزدهم رجب سال ۳۰ عام الفیل، حادثه بس عجیبی رخ داد که هرگز در تاریخ بشریت سابقه نداشته و بعد از آن نیز تکرار نشده است، و آن حادثه، به دنیا آمدن نوزادی است در درون خانه کعبه که به نام علی (علیه السلام) اسم گذاری شد. مادر وی فاطمه، دختر اسد فرزند هاشم است که جزء نخستین زنانی شمرده می شود که به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ایمان آورد و پیش از بعثت از آیین ابراهیم پیروی می کرد. همین فاطمه زنی است که سخت مورد احترام پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بوده است. پدر این طفل، عمران معروف به ابوطالب، حامی بزرگوار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود.
مدرک حادثه

به دنیا آمدن امیرمؤمنان، علی (علیه السلام ) در درون خانه خدا فضیلتی است که محدّثان شیعه و دانشمندان علم انساب آن را در کتابهای خود نقل کرده اند و در میان دانشمندان اهل تسنن گروه زیادی به این حقیقت، تصریح و آن را یک فضیلت بی نظیر خوانده اند که به نمونه هایی اشاره می شود:

۱٫ محمد مالکی می گوید: «وُلِدَ بِمکَّهَ الْمُشَرّفَهَ داخِلَ بَیْتِ الْحَرامِ فی یَوْمِ الْجُمعَهِ الثَّالِثَ عَشَرَ مِنْ شَهْرِاللّه ِ رَجَبِ سَنَهِ ثَلاثینَ مِنْ عامِ الْفیلِ… وَلَمْ یُولَدْ فِی الْبَیْتِ الْحَرامِ قَبْلَهُ اَحَدٌ سِواهُ، وَهِیَ فَضیلَهٌ خَصَّهُ اللّه تَعالی بِها اِجْلالاً لَهُ وَاِعْلاءً لَمَرْتَبَتِهِ وَاِظْهارا لِکَرامَتِهِ؛(۱) علی در داخل خانه خدا در مکه، روز جمعه سیزدهم ماه خدا، رجب سال سی از عام الفیل به دنیا آمد… قبل از او کسی در داخل خانه خدا به دنیا نیامده بود و این ولادت فضیلتی است که خدای بلند مرتبه علی علیه السلام را به آن اختصاص داده است، برای تجلیل او و بالا بردن مرتبه او و آشکار نمودن کرامت و بزرگواری او».

۲٫ حاکم نیشابوری می گوید: «ولادت علی در داخل کعبه به طور تواتر به ما رسیده است.»(۲)

تاکنون کسی به این فضیلت دست نیافته است.»(۳)

زمینه داریم که به یکی از آنها اشاره می شود: (۴)

سعید بن جبیر از یزید بن قعنب نقل نموده که من با عباس بن عبدالمطلب و گروهی از فرزندان عبدالعزّی در مقابل خانه خدا نشسته بودیم که ناگهان فاطمه دختر اسد مادر امیرالمؤمنین که نه ماهه باردار بود و درد زایمان او را گرفته بود، ظاهر شد، «فَقالَتْ رَبِّ اِنّی مُؤمِنَهٌ بِکَ وَبِما جاءَ مِنْ عِنْدِکَ مِنْ رُسُلٍ وَکُتُبٍ، وَاِنّی مُصَدّقَهٌ بِکَلامِ جَدّی اِبْراهِیْمَ الخَلیلِ، وَاِنّهُ بَنی الْبَیْتَ العَتیقَ فَبِحَقِّ الّذی بَنی هذَا الْبَیْتَ وَبِحَقِّ الْمَوْلُودِ الَّذی فِی بَطْنی لمّا یَسَّرْتَ عَلَیَّ وِلادَتی؛(۵) پس فاطمه گفت: پروردگارا! به تو و پیامبران و کتابهایی که از طرف تو نازل شده اند، ایمان دارم و سخن جدّم ابراهیم خلیل را تصدیق می کنم؛ او که این خانه عتیق را بنا کرد. پس به حق آن کسی که این خانه را ساخت، و به حق کودکی که در رحم دارم، ولادت این کودک را بر من آسان فرما!»

یزید بن قعنب می گوید:« ما دیدیم که خانه خدا از پشت شکافته شد (محل مستجار) و فاطمه داخل خانه شد و ما دیگر او را ندیدیم، و دیوار دوباره به حال اوّل برگشت، به ذهن ما رسید که قفل در خانه خدا را باز کنیم، ولی باز نشد، «فَعَلِمْنا اَنَّ ذلِکَ اَمْرٌ مِنَ اَمْرِ اللّه ِ عَزّوجَلّ؛(۶) پس دانستیم که این مسئله کاری است از طرف خدای عزیز و جلیل».

چند روز این مادر و کودک در درون خانه خدا می مانند. راستی در این چند روز مادر چه خورده و چه نوشیده؟ و دیگر نیازهای خویش را چگونه برآورده نموده است؟…

اگر کمترین دقت و تأمّلی در این مسائل انجام گیرد، بی گمان به فضیلت والای این نوزاد و مادر می توان پی برد که چگونه معجزات متعددی به احترام آن دو انجام می گیرد؛ شکافته شدن دیوار خانه خدا و به هم آمدن آن، ماندن چهار روز در درون خانه، پاک بودن نوزاد از آلودگی زایمان وگر نه در درون خانه خدا راه نمی یافت، استفاده از غذای بهشتی و…! خوب است در ادامه گزارش را از زبان فاطمه بنت اسد بشنویم:

وقتی از خانه بیرون آمد، گفت: «اِنّی فُضِّلْتُ عَلی مَنْ تَقَدَّمَنی مِنَ النِّساءِ لاَِنَّ آسِیَهَ بِنْتَ مُزاحِمٍ عَبَدَتِ اللّه َ عَزَّوَجَلَّ سِرّا فِی مَوْضِعٍ لایُحِبُّ اَنْ یَعْبُدَاللّه َ فِیهِ اِلاّ اضْطِرارا، وَاِنَّ مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْران هَزَّتِ النَّخْلَهَ الْیابِسَهَ بِیَدِها حَتّی اَکَلَتْ مِنْها رُطَبا جَنیّا، وَاِنّی دَخَلْتُ بَیْتَ اللّه ِ الْحَرامَ فَاَکَلْتُ مِنْ ثِمارِ اَلجَنَّهِ وَاَوْراقِها[ارزاقها]؛(۷) به راستی من بر زنهای پیش از خود برتری یافتم؛ زیرا آسیه دختر مزاحم (همسر فرعون) خدا را پنهانی در جایی عبادت کرد که دوست نمی داشت در آن مکان (یعنی کاخ فرعون) خدا را عبادت کند، مگر در حال ناچاری. و به راستی مریم دختر عمران درخت خشک خرما را با دستش تکان داد تا رطب تازه ای از آن بخورد، ولی من داخل خانه خدا شدم و از میوه های بهشتی و ورقها (یا روزیها)ی آن استفاده بردم.»
مراسم نامگذاری

مولود نورانی که در درون خانه خدا به دنیا آمده و چهار شبانه روز از او و مادرش با غذای بهشتی پذیرایی شده، برای نام گذاریش نیز خدای خانه باید تصمیم بگیرد، نه پدر و مادر و یا پدربزرگ و مادربزرگ. و چنین هم شد، خداوند منّت خویش را بر او کامل نمود و با جملاتی از عالم غیب به گوش فاطمه مادر نوزاد رساند که او را چه نام نهد.

فاطمه بنت اسد می گوید: «فَلمّا اَردْتُ اَنْ اَخْرُجَ هَتَفَ بی هاتِفٌ یا فاطِمَهُ سَمّیهِ عَلیّا فَهُوَ عَلِیٌ وَاللّه ُ الْعَلِیُّ الاَْعْلی یَقُوْلُ: اِنّی شقَقْتُ اِسْمَهُ مِنْ اِسْمی وَاَدّبْتُهُ باَدَبی وَوَقَفْتُهُ عَلی غامِضِ عِلْمی وَهُوَ الَّذی… یُؤذِّنُ فَوْقَ ظَهْرِ بَیْتی وَیُقَدِّسُنی وَیُمَجِّدُنی فَطُوبی لِمَنْ اَحَبَّهُ واَطاعَهُ وَوَیْلٌ لِمَنْ اَبْغَضَهُ وَعَصاهُ؛(۸) پس هنگامی که خواستم [از کعبه] خارج شوم، هاتفی [از غیب] مرا ندا داد: ای فاطمه [او را] به نام علی نام گذاری کن! پس او علی است و خدای علیّ اَعْلی است که می گوید: «به راستی، اسم او را از اسم خودم جدا ساختم و او را به ادب خود پرورش دادم و او را بر پیچیدگیهای علم خود آگاه ساختم و او کسی است که… بر بام خانه من اذان خواهد گفت و مرا تقدیس و تمجید خواهد نمود. پس خوش به حال کسی که او را دوست بدارد و اطاعتش کند و وای بر کسی که او را دشمن بدارد و نافرمانی کند.»

آن گاه فاطمه بنت اسد روی به خانه نهاد. شخصی به سرعت خود را به ابوطالب و خانواده او رساند و بشارت ولادت علی (علیه السلام ) را داد. همه خانواده که در پیشاپیش آنها محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله)  قرار داشت، به استقبال فاطمه و نوزادش آمدند، محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) نوزاد را در بغل گرفت و زبان خویش را در دهان او قرار داد و اذان و اقامه در گوش او خواند. آن گاه ابوطالب شتران زیادی را به عنوان ولیمه این نوزاد قربانی نمود و تمام مردم را نیز دعوت نمود؛ به این صورت که اوّل هفت بار خانه خدا را طواف نمایند، آن گاه داخل خانه ابوطالب روند و بر علی (علیه السلام) سلام نمایند.(۹)
راز ولادت

آنچه مهم و ضروری است که جامعه اسلامی، اعم از شیعه و سنی به آن توجه نمایند، راز و فلسفه این ولادت در درون خانه خداوند و کعبه است. مریم با آن عظمت که به تصریح قرآن معصومه است و فرزند او از پیامبران اولوالعزم بود، وقتی درد زایمان او فرا می رسد، به او دستور داده می شود که محراب و عبادتگاه را ترک گوید و به نقطه دوردستی پناه برد؛(۱۰) چرا که اینجا عبادتگاه است، نه زایشگاه؛ ولی فاطمه بنت اسد را به درون مقدس ترین عبادتگاه، یعنی کعبه فرا می خوانند و با معجزه دیوار شکافته می شود و در برخی منابع آمده که به فاطمه بنت اسد الهام شد که وارد خانه کعبه گردد.(۱۱)

و توجّه می توان به آن رسید.
تحلیل حادثه
روی علی است قبله این دل حق پرست ما                                                                کوی علی است منزل و جایگه نشست ما
بوی علی است باعث حال خراب و مست ما                                                          سوی علی است هر زمان به التماس دست ما

اگر به روایات امامت و ولایت ائمه اطهار (علیهم السلام ) مخصوصا امیرمؤمنان (علیه السلام ) دقّت شود، در می یابیم که اساسی ترین شرط توحید، ولایت امامان معصوم است؛ چنان که در حدیث سلسله الذهب و دهها حدیث دیگر به آن تصریح شده است که کلمه توحید دژ نفوذناپذیر الهی است، به شرطی که ولایت و امامت امامان در کنار آن باشد.(۱۲) این از نظر فکری و اعتقادی، و امّا از نظر رفتاری و عمل نیز اساسی ترین شرط قبولی اعمال، پذیرفتن امامت علی (علیه السلام) و فرزندان اوست.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: «هر کس به خداوند عزّتمند تقرّب جوید با عبادتی که تلاش خود را در انجام آن به کار برد، ولی امامی نصب شده از جانب خداوند برای او نباشد، تلاشش پذیرفته نمی شود و گمراه و سرگردان خواهد بود، و خداوند نیز اعمال او را دشمن می دارد.»(۱۳)باشد که خانه زاد این بیت می باشد.(۱۴)

لطیفه

خداوند زاده نشده و دارای فرزند نیز نمی باشد، ولی یک امر را نمی توان انکار کرد و آن اینکه صدای گریه نوزاد از خانه خدا به گوش رسیده است.

ولادت علی (علیه السلام) در درون خانه خدا رمز و رازش این است که بدانیم قلب خانه خدا و توحید را ولایت و امامت علی تشکیل می دهد. در منابع روایی اِشاراتی به این مطلب شده است، از جمله:

۱٫ در ذیل جملاتی که فاطمه بنت اسد در لحظه خروج از خانه خدا شنید، می خوانیم: «فَطُوبی لِمَنْ اَطاعَهُ وویلٌ لِمَنْ اَبغَضَه وَعَصاهُ؛(۱۵) پس خوش به حال کسی که او را دوست بدارد و اطاعتش کند و وای بر کسی که او را دشمن بدارد و نافرمانی کند.» قبلاً اشاره شد جملات فوق راز ولادت علی (علیه السلام) را در درون کعبه این می داند که مردم مطیع و فرمانبر او گردند و از امامت و ولایت او سرپیچی نکنند.

۲٫ در دعوت نامه ابوطالب از مردم برای ولیمه حضرت علی (علیه السلام) می خوانیم: «وَقالَ هَلُمُّوا وَطَوِّفُوا بالبَیْتِ سَبْعا وَادْخُلُوا وَسَلِّموا عَلی عَلیٍّ وَلَدِی؛(۱۶) گفت: « مردم! بیایید و هفت بار دور خانه طواف کنید، [آن گاه] داخل [خانه من] شوید و بر فرزندم علی سلام کنید.»

این سخن به این رمز که علی (علیه السلام) امام و رهبر آینده شماست، اشاره دارد.

۳٫ امام باقر (علیه السلام) فرمود: «اِنَّما اُمِرَ النّاسُ اَنْ یَأْتُوا هذِهِ الاَحْجارَ فَیَتَطَوّفُوا بِها، ثَمَّ یَأْتُونَنا فَیُخْبِروُنا بِوِلایَتِهِمْ وَیَعْرِضُوا عَلَیْنا نُصْرَتَهُمْ؛(۱۷) همانا به مردم دستور داده شده است که بیایند و این سنگها (کنایه از کعبه) را طواف کنند. سپس نزد ما (امامان) آیند و خبر ولایتشان را [نسبت به ما] اظهار نمایند، و یاری شان را نسبت به ما عرضه دارند».

نتیجه آنکه راز ولادت امیرمؤمنان (علیه السلام) در درون خانه کعبه این است که مردم در حال نماز رو به کعبه باشند و صورت دل را به سوی امامت امامان معصوم و در رأس آنها امیرمؤمنان داشته باشند و هرگز از یاد نبرند که علی در درون خانه توحید جا دارد.

من ار به قبله رو کنم به عشق روی او کنم                                                                      اقامه صلات را به گفتگوی او کنم
گر از وطن سفر کنم سفر به سوی او کنم                                                                       زحج و بیت بگذرم طواف کوی او کنم
کز احترام مولدش حرم شده است محترم                                                                         در این ولا بگو نعم که هست اعظم نعم

* * *
الا که رحمت آیتی زرحمت علی بود                                                                                 همه کتاب انبیا حکایت علی بود
بهشت و هر چه اندر او عنایت علی بود                                                                            اجلّ نعمت خدا ولایت علی بود.(۱۸)

پی نوشت:

۱٫ الفصول المهمه، ص۱۲ ـ۱۳؛ بحارالانوار، ج۳۵، ص۸٫

۲٫ مستدرک حاکم، ج۳، ص۴۸۳٫

۳٫ شرح قصیده عبدالباقی افندی، ص۱۵٫

۴٫ مروج الذهب، ج۲، ص۳۴۹؛ شرح الشفاء، ج۱، ص۱۵۱؛ موسوعه التاریخ الاسلامی، ج۱، ص۳۰۶ ـ ۳۱۰٫

۵٫ بحارالانوار، داراحیاء التراث العربی، ج۳۵، ص۸، حدیث ۱۱؛ ر.ک: خصائص امیرالمؤمنین، للشریف الرضی، ص۳۹؛ الغدیر، علاّمه امینی، ج۶، ص۲۲٫

۶٫ همان.

۷٫ بحارالانوار، ج۳۵، ص۸٫

۸٫ بحارالانوار، ج۳۵، ص۹، ذیل حدیث ۱۱٫

۹٫ بحار، ج۳۵، ص۱۸؛ اعلام الهدایه، ج۲، ص۵۰٫

۱۰٫ مریم/۲۲ ـ ۲۳٫

۱۱٫ سنه الهدایه، ص۱۲۹٫

۱۲٫ ر.ک: توحید صدوق.

۱۳٫ اصول کافی، ج۱، ص۱۸۳٫

۱۴٫ بحارالانوار، ج۲۷، ص۱۹۴؛ ر.ک: مناقب خوارزمی، ص۲۸٫

۱۵٫ بحار، ج۳۵، ص۸، ذیل حدیث ۱۱٫

۱۶٫ همان، ص۱۸؛ ذیل حدیث ۱۴٫

۱۷٫ عیون اخبارالرضا، ج۲، ص۲۶۲، حدیث ۲۹ و ۳۰٫
۱۸٫ فؤاد کرمانی.

مجله:مبلغان-شهریور۱۳۸۳، شماره۵۷

نویسنده : جواد خرمی ، صفحه۳۳ .سایت حوزه  

امام علی (علیه السلام) در نگاه اهل سنت

اشاره:

امام علی (علیه السلام) اسوه ای جامع و انسانی است که عظمت خرد و توان مندی های روحی – روانی او، وی را الگویی همیشه جاودان برای امروز و فردا و فرداهای تمامی جوامع ساخته، به گونه ای که پیروان شیعی و شیفته ی او را در تمامی عصرها و نسل ها، سر بلند و خرسند کرده است. به یقین، برجسته گی شخصیت آن حضرت، آن گاه چشم گیری خاصی می یابد که در سخنان و دیدگاه های دیگران تجلی کند که چنین باوری، دست مایه ای گران بار در هنگام سخن وری بوده و لذت خاصی در کلام شیعیان می آفریند همچنین در بحث ها و گفت و شنودها با صاحب نظران دیگر مذاهب و یا در عرصه هائی مختلف مانند حج و عمره دلائل نیرومندی بر حقانیت شیعه خواهد بود.

در این جا، چند آیه از آیات قرآن و دیدگاه های اهل سنت را درباره ی شان نزول هر یک از باب نمونه بیان می کنیم:

الف – آیه ۲۰۷ از سوره ۲ (بقره) «ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله والله رؤوف بالعباد» ; از مردم، کسی است که جان خود را در برابر خشنودی خداوند می فروشند و خداوند نسبت به بنده گان مهربان است.

تفسیر آیه در کلام اهل سنت

مفسر معروف اهل سنت، ثعلبی می گوید:

«هنگامی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) تصمیم بر هجرت از مکه به مدینه گرفت، برای تحویل امانت های مردم و پرداخت پول های آنان، علی (علیه السلام) را به جای خود قرار داد و شبانه به سوی «غار ثور» حرکت کرد. و فرمان داد علی (علیه السلام) در بستر او خوابیده و پارچه ی سبز رنگی (برد خضرمی) که مخصوص خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود، روی خویش بکشد. مشرکان، در همان شب، اطراف خانه ی پیامبر (صلی الله علیه و آله) را محاصره کردند.

در این هنگام ایزد، به «جبرئیل » و «میکائیل » وحی فرستاد: «من، بین شما برادری ایجاد کردم و عمر یکی از شما را طولانی تر کردم، کدام یک از شما حاضر است ایثار به نفس کند و زندگی دیگری را بر خود ترجیح دهد؟» . هیچ کس حاضر نشد. به آنان وحی کرد: «اکنون علی (علیه السلام) در بستر خوابیده است و آماده ی فدای جان خود خواهد بود به زمین روید و حافظ و نگاهبان او باشید» .

هنگامی که جبرئیل بالای سر و میکائیل پایین پای علی نشسته بودند، جبرئیل می گفت: «به به! آفرین بر تو ای علی! ایزد، به واسطه ی تو، بر فرشته گان افتخار می کند.» . ناگاه آیه ی «ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله والله رؤوف بالعباد» نازل شد.و در آن، صفات علی (علیه السلام) بیان گردید (۱) .

ابن ابی الحدید معتزلی که از اهل سنت است – درباره ی تفسیر این آیه معتقد است که حماسه ی علی (علیه السلام ) در لیله المبیت – شب خوابیدن به جای رسول الله (صلی الله علیه و آله) – مورد تایید همه است جز کسانی که مسلمان نیستند و افراد سبک مغز…، آن را انکار نمی کنند (۲) .

ب – آیه ۳ از سوره ی ۹ (توبه) «واذان من الله ورسوله الی الناس یوم الحج الاکبر ان الله بری ء من المشرکین ورسوله فان تبتم فهو خیر لکم وان تولیتم فاعلموا انکم غیر معجزی الله وبشر الذین کفروا بعذاب الیم » .

« و این اعلامی است از ناحیه ی ایزد و پیامبرش به [عموم] مردم در روز حج اکبر [روز عید قربان] که ایزد و پیامبر او، از مشرکان بیزارند. اگر توبه کنید، به نفع شما است و اگر سر پیچی کنید، بدانید شما نمی توانید خدا را ناتوان سازید [و از قلمرو قدرت اش خارج شوید ] و کافران را به مجازات دردناک مژده ده.»

تفسیر آیه در کلام اهل سنت

احمد حنبل – پیشوای معروف اهل سنت – از ابن عباس نقل می کند که : « پیامبر فلان شخص (خلیفه ی نخست) را فرستاد و سوره ی، توبه را به او داد – تا به مردم، هنگام حج ابلاغ کند – سپس علی (علیه السلام) را به دنبال او فرستاد – ، آن را از وی بگیرد و فرمود: «ابلاغ این سوره، تنها، به وسیله ی کسی باید باشد که او از من است و من از اویم » (۳) .

ج – آیه ۲۹- ۳۰ از سوره ی ۸۳ (مطففین) «ان الذین اجرموا کانوا من الذین امنوا یضحکون واذا مروا بهم یتغامزون » .

« تا بدکاران [در دنیا] پیوسته به مؤمنان می خندیدند و هنگامی که از کنار آن ها می گذشتند، با اشاره ی چشم و ابرو، به تحقیر و عیب جویی آنان بر می خواستند.»

تفسیر آیه در کلام اهل سنت

برخی از مفسران اهل سنت، در تفسیر این آیه، این گونه نوشته اند:

« روزی علی (علیه السلام) و جمعی از مؤمنان، از کنار جمعی از کفار مکه گذشته، آن ها به حضرت و مؤمنان خندیدند و آنان را استهزا کردند. این آیات [به دفاع و جانب داری امام و مؤمنان] نازل شد و سرنوشت مسخره کنندگان، را در قیامت روشن ساخت (۴) .

د – آیه ۶۱ از سوره ۳ (آل عمران) «فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءکم ونساءنا ونساءکم وانفسنا وانفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین » .

«هر گاه بعد از علم و دانش که [در باره ی مسیح] به تو رسیده [باز ] کسانی ستیز با تو برخیزند، به آن ها بگو: «بیایید فرزندان مان و فرزندان تان و زنان مان و زنان تان و خودمان و خودتان را بخوانیم آن گاه مباهله می کنیم و نفرین ایزد را بر دروغ گویان قرار دهیم.»

مباهله، به معنای «رها کردن و قید و بند را از چیزی برداشتن » است; یعنی، بنده را به حال خود گذاشتن و عاقبت کار او را به دست ایزد سپردن.

تفسیر آیه در کلام اهل سنت

انبوه بی شماری از مفسران اهل سنت «ابناءنا» در آیه را اشاره به حسن و حسین (علیهما السلام )و «نساءنا» را فاطمه(س) و «انفسنا» را اشاره به علی (علیه السلام ) دانسته اند. که نشان از چشم گیری مقام علی( علیه السلام) در عرصه ی اثر بخشیدن به نفرین بر دشمنان و آشکار شدن حق، و در کنار رسول الله بودن و حتی همانند جان او گردیدن، دارد (۵) .

ه – آیه ۱- ۳ از سوره ۷۰ (معارج) «سال سائل بعذاب واقع للکافرین لیس له دافع من الله ذی المعارج » .

« پرسنده ای از عذابی فرود آینده، پرسید که ویژه ی کافران است و هیچ کس نمی تواند آن را دفع کند، از سوی ایزد ذی المعارج – صاحب فرشته گانی که بر آسمان ها صعود می کنند.»

تفسیر آیه در کلام اهل سنت

علامه ی امینی، نام سی تن از عالمان اهل سنت را بیان می کند که همه شان، علت نزول این آیه را درخواست عذاب از سوی منکر انتصاب و ولایت علی (علیه السلام) بعد از رسول الله (صلی الله علیه و آله) – در صورت حقانیت امامت آن حضرت – دانسته اند. داستان از این قرار است:

«هنگامی که رسول الله – درود خداوند بر او و دودمان پاک اش باد – علی (علیه السلام)  را در روز عید غدیر خم به خلافت منصوب کرد، درباره ی او فرمود: «هر کس، من، مولا و ولی او هستم، علی، مولا و ولی او است » .

چیزی نگذشت که این سخن، در تمامی شهرها منتشر شد، نعمان بن حارث فهری خدمت پیامبر آمد و گفت: «تو مارا به شهادت به یگانگی ایزد و حقانیت و رسالت خود فرمان دادی، سپس فرمان جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادی، ما، همه ی این ها را پذیرفتیم، اما به این ها راضی نشدی تا این که این جوان (علی بن ابی طالب) را به جانشینی خود برگزیدی و گفتی: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه » . آیا این سخن، از ناحیه ی خودت است یا از سوی ایزد؟» .

پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «قسم به آن که موجودی جز او نیست، این، از ناحیه ی ایزد است.» .

نعمان روی برگرداند و در حالی که می گفت: «ایزدا! اگر این سخن، حق است و از ناحیه ی تو است سنگی از آسمان بر من بباران!» .

ناگاه سنگی بر سرش فرود آمد و او را هلاک کرد. ناگاه آیه «سال سائل بعذاب واقع للکافرین لیس له دافع » نازل شد (۶) .

و – آیه ۵ از سوره ۱ (فاتحه الکتاب) «اهدنا الصراط المستقیم » .

«ما را به راه راست هدایت فرما.»

تفسیر آیه در کلام و صاحب نظران

علامه ی طباطبایی درالمیزان از فقیه و تفسیر عیاشی نقل کرده که «صراط مستقیم » در این آیه، امیر مؤمنان علی (علیه السلام) است (۷) .

در سخن دیگری از امام صادق (علیه السلام) «صراط مستقیم » ، «راه به سوی معرفت ایزد» تفسیر شده که دو صراط است: یکی صراط در دنیا و دیگری صراط در آخرت.»

صراط دنیا، امام واجب الاطاعه است، برای کسی که او را شناخته و از وی پیروی کرده است. صراط در آخرت، صراطی است که پل دوزخ است و کسانی که در دنیا امام واجب الاطاعه را نشناسند، بر این صراط لغزنده و در آتش دوزخ هلاک خواهند شد (۸) .

نتیجه این که حضرت علی (علیه السلام)، بارزترین مصداق «صراط مستقیم است » و صراط مستقیم، جز از راه ولایت، معبر دیگری ندارد.

آیه ۲۷۴ از سوره ۲ (بقره) «الذین ینفقون اموالهم باللیل والنهار سرا وعلانیه فلهم اجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون » .

«کسانی که اموال خود را، در شب و روز، پنهان و آشکار انفاق می کنند، پاداش شان نزد پروردگار است و نه ترسی برای آن ها است و نه غمگین می شوند.»

تفسیر آیه در کلام اهل سنت

افزون بر مفسران شیعی، عالمان اهل تسنن مانند ابن عساکر، طبرانی، ابن هاشم، ابن جریر و امام فخر رازی (۹) ، نیز در تفاسیر خود، نزول این آیه را درباره ی حضرت علی (علیه السلام) دانسته اند.

داستان شان نزول این آیه، آن است که امام علی (علیه السلام) در حالی که چهار درهم در روز، یک درهم در شب، سومین آن را مخفیانه و درهم آخر را آشکارا در راه ایزد انفاق کرد.

بی شک حکم کلی و معیار روشن این شیوه، آن است که تمامی دین باوران، در عصرها و نسل های مختلف، در آشکار و مخفی بودن – و کیفیت اعمال صالح خود – جنبه های اخلاقی و اجتماعی و یا ابعاد شخصیت کمک گیران را مراعات کنند، آن جا که حفظ آبروی افراد لازم است، از انفاق آشکار دوری جویند و چون تعظیم شعائر مذهب و تشویق افراد به عمل شایسته مطرح شود – و در کنار آن آبروی افراد حفظ شود – در برابر نگاه و توجه دیگران کمک کنند. در کنار کمک های خویش، هیچ گاه از فقر و تنگ دستی، بیمی نداشته باشند و به وعده های الهی امیدوار و به او توکل کنند تا بدین سان رضایت ایزد را کسب کرده و توشه ای همیشه گی برای آخرت خود بیندوزند (۱۰) ، همانند امام متقیان و پیشوای ایزد خواهان، حضرت علی (علیه السلام).

ح – آیه ی ۱۲ از سوره ۶۹ (الحاقه) «لنجعلها لکم تذکره وتعیها اذن واعیه » .

(تا آن را وسیله ی تذکری برای شما قرار دهیم و گوش های شنوا آن را نگهداری می کنند) .

تفسیر آیه در کلام اهل تسنن و تشیع

برخی از مفسران شیعی، سی حدیث از اهل تسنن و تشیع در نزول این آیه درباره ی حضرت علی (علیه السلام) نقل کرده اند که نشانه ی عظمت مقام امام (علیه السلام) نسبت به دانایی اسرار پیامبر (صلی الله علیه و آله و وراثت همه ی علوم رسول الله – درود ایزد بر او و دودمان اش باد – است.

حدیث، از آن جا آغاز می شود که رسول اکرم صلی الله علیه و آله) هنگام نزول آیه ی «وتعیها اذن واعیه » فرمود:

«من، از ایزد درخواست کردم، گوش های علی را از این گوش های شنوا و نگه دارنده ی حقایق قرار دهد.» .

به دنبال سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله)، علی (علیه السلام) فرمود: «من، هیچ سخنی بعد از آن، از رسول الله نشنیدم که آن را فراموش کنم (۱۱) ، بلکه همیشه، آن را به خاطر داشتم.

ط – آیات ۵ و ۸ و ۹ از سوره ۷۶ (انسان) «ان الابرار یشربون من کاس کان مزاجها کافورا … ویطعمون الطعام علی حبه مسکینا ویتیما واسیرا انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء ولا شکورا» .

« نیکان از جامی می نوشند که با عطر خوش، آمیخته است… [آنان] غذای – خود را – با این که به آن علاقه – و نیاز – دارند، به مسکین و یتیم و اسیر می دهند – و می گویند – : «ما، شما را برای رضای الهی، طعام می دهیم و هیچ پاداش و تشکری از شما نمی خواهیم…»

تفسیر آیه در کلام اهل تسنن و تشیع

۳۴ نفر از عالمان معروف اهل تسنن، با نقل حدیثی در کتاب های خود، این آیات را درباره ی ایثار امام علی (علیه السلام) و خاندان تاب ناک او دانسته اند و تمامی عالمان شیعی، هجده آیه مورد بحث را از افتخارات بی نظیر و فضایل بسیار مهم حضرت علی و فاطمه زهرا و فرزندان شان (علیهم السلام) شمرده اند (۱۲) .

ماجرای نزول آیات، بدین گونه بود که حسن و حسین (علیهما السلام)بیمار شدند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) با جمعی از یاران به عیادت شان رفتند و به علی (علیه السلام ) گفتند: «ای ابو الحسن! خوب بود، نذری برای شفای فرزندان خود می کردی.» .

علی (علیه السلام)، فاطمه (علیها السلام )و فضه، (رضوان الله علیها) – خادم آنان – نذر کردند، اگر آن دو شفا یابند، سه روز، روزه بگیرند. (طبق برخی از روایات، حسن و حسین( علیهما السلام) نیز گفتند: «ما هم نذر می کنیم و روزه می گیریم.» .

چیزی نگذشت که هر دو، شفا یافتند در حالی که از نظر مواد غذایی، دست خالی بودند. علی( علیه السلام ) سه من جو قرض کرد و فاطمه( علیها السلام) یک سوم آن را آرد کرد و نان پخت.

هنگام افطار، سائلی به در خانه آمد و گفت: «سلام بر شما ای خاندان محمد! مست مندی از مست مندان مسلمانان هستم، غذایی به من دهید! ایزد، به شما، از غذاهای بهشتی مرحمت کند!» .

آنان، همه گی، مسکین را بر خود مقدم داشتند و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشیدند.

روز دوم را نیز روزه گرفتند و موقع افطار، یتیمی ندای کمک سر داد و باز آنان، غذای خود را به او دادند.

در سومین روز روزه، اسیری از غذای آنان طلب کرد و باز آنان، ایثار کرده و غذای خویش بدو بخشیدند و خود با آب افطار کردند.

صبح فردا حضرت علی، دست حسن و حسین (علیهم السلام) را گرفته، خدمت رسول الله آمدند و هنگامی که پیامبر، عزیزان خود را نظاره کرد، دید از شدت گرسنه گی می لرزند! فرمود: «این حالی که در شما می بینم، برای من بسیار گران است!» . سپس برخاست و با آنان بر خانه ی فاطمه وارد شده، دید، دختر عزیزش، در محراب عبادت ایستاده است، در حالی که از شدت گرسنه گی شکم او به پشت چسبیده و چشمان اش به گودی نشسته است.

اندوه، وجود رسول الله (صلی الله علیه و آله ) را فرا گرفت و در حالی که غبار غم بر قلب مبارک آن حضرت نشسته بود، جبرییل نازل شد و گفت: «ای محمد: این سوره را بگیر! ایزد، با چنین خاندانی، به تو تهنیت می گوید.» .

«آن گاه جبرییل، سوره ی هل اتی – و هجده آیه مربوط به ایثار علی، فاطمه، حسن، حسین( علیهم السلام) را نازل کرد (۱۳) .» .

آیه ی ۱۹ از سوره ۸ (توبه) «اجعلتم سقایه الحاج وعماره المسجد الحرام کمن امن بالله والیوم الاخر وجاهد فی سبیل الله لا یستوون عند الله والله لا یهدی القوم الظالمین » .

آیا سیراب کردن حجاج و آباد ساختن مسجد الحرام را همانند [عمل ] کسی قرار دادید که ایمان به ایزد و روز قیامت آورده و در راه او جهاد کرده است؟ [این هر دو]، هرگز، نزد ایزد، مساوی نیستند ایزد، گروه ظالمان را هدایت نمی کند.

تفسیر آیه در کلام اهل تسنن

دانشمند معروف اهل سنت، حاکم حسکانی، از بریده نقل می کند که شیبه و عباس، هر کدام، بر دیگری افتخار می کردند. علی (علیه السلام ) از کنار آن دو می گذشت، از افتخار کردن آنان پرسش کرد عباس گفت: « امتیازی به من داده شده که احدی ندارد و آن، مسئله ی آب دادن به حجاج است».

شیبه گفت: «من، تعمیر کننده ی مسجد الحرام (و کلیددار کعبه) هستم.»

علی( علیه السلام) گفت: «با این که از شما حیا می کنم، اما باید بگویم، با این سن کم، افتخاری دارم که شما ندارید» .

آن دو پرسیدند: «کدام افتخار؟ !» .

حضرت فرمود: «من، با شمشیر، جهاد کردم تا شما ایمان به ایزد و پیامبر آوردید!» .

پیامبر (صلی الله علیه و آله) علی (علیه السلام )را خواست و از ماجرا پرسش کرد. ناگاه جبریل نازل شد و گفت: «ای محمد! پروردگارت، به تو سلام می رساند و می گوید که این آیات را بر آن ها بخوان: «اجعلتم سقایه الحاج…» (۱۴)

پی نوشت:

۱٫ تفسیر نمونه، آیه الله مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان، ج ۲، ص ۴۶ ; رک: الغدیر، ج ۲، ص ۴۴٫

۲٫ نک: شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۳، ص ۲۷۰ ; احیاء العلوم، غزالی، ج ۳، ص ۲۳۸ ; نزهه المجالس، صفوری، ج ۲، ص ۲۰۹ ; فصول المهمه، ابن صباغ مالکی; تذکره الخواص، سبط ابن جوزی حنفی، ص ۲۱ ; مسند احمد حنبل، ج ۱، ص ۳۴۸ ; تاریخ طبری، ج ۲، ص ۱۰۱ تا ۹۹ با سیره ی ابن هشام، ج ۲، ص ۲۹۱ با تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۹٫

۳٫ رک: مسند احمد حنبل، ج ۱، ص ۲۳۱ (طبع مصر) ; همان، ج ۲۳، ص ۲۱۲ ; همان، ج ۲۱ ص ۱۵۰ ; خصایص نسائی، ص ۲۸٫

۴٫ رک: تفسیر فخر رازی، قرطبی، روح المعانی و کشاف زمخشری، ذیل آیه ۲۹ و ۳۰ از سوره ی مطففین; تفسیر نمونه، ج ۲۶، ص ۲۳۸ و ۲۸۴ ; تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص ۴ و ۵۳۵ ; تفسیر احسن الحدیث ج ۸، ص ۳۲۴ و ج ۱۱، ص ۶۸ ; تفسیر البیان، ج ۲، ص ۹۹ ; ج ۳، ص ۵۵۶ ; تفسیر الجدید ج ۶، ص ۳۶۵ ; تفسیر الکاشف، ج ۱، ص ۱۹۶ و ج ۲، ص ۴۱۴٫

۵٫ نک: صحیح مسلم، ج ۷، ص ۱۲۰ ; مسند احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۱۸۵ ; تفسیر طبری، ج ۳، ص ۱۹۲ ; مستدرک حاکم نیشابوری، ج ۳، ص ۱۵۰ ; دلائل النبوه، حافظ ابو فهیم اصفهانی، ص ۲۹۷ ; روح المعانی، آلوس، ج ۳، ص ۱۶۷ ; کشاف زمخشری، ج ۱، ص ۱۹۳ ; فصول المهمه ابن صباغ، ص ۱۰۸ ; الجامع لاحکام القرآن، علامه قرطبی، ج ۳، ص ۱۰۴٫

۶٫ تفسیر نمونه، ج ۲۵، ص ۷٫

۷٫ تفسیر المیزان (مترجم)، ج ۱، ص ۴۹ ; تفسیر البرهان، علامه بحرانی، ج ۱، ص ۵۰٫

۸٫ همان; رک: تفسیر نمونه، ج ۱۹، ص ۴۰ ; تفسیر المیزان، ج ۱۵، ص ۴۰۶ ; تفسیر مجمع البیان، ج ۶، ص ۴۲۷٫

۹٫) نک: تفسیر نور الثقلین، ج ۱، ص ۲۹۰ و ۲۹۱٫

۱۰٫ رک: تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۲۶۷ ; تفسیر نور ; حجه الاسلام قراشی، ج ۱، ص ۵۴۹ ; و تفسیر مراغی، ج ، ص .

۱۱٫ نک: تفسیر قرطبی، ح ۱۰، ص ۶۷۴۳ ; مجمع البیان، روح البیان، روح المعانی، المیزان وتفسیر ابو الفتوح رازی، ذیل آیه ۱۲ سوره معارج; مناقب ابن مغازلی شافعی، ص ۲۴۵٫

۱۲٫ رک: الغدیر، علامه امینی، ج ۳، ص ۱۰۷ تا ۱۱۱ ; احقاق الحق، قاضی نور الله شوشتری، ج ۳، ص ۱۵۷ تا ۱۷۱ ; تفسیر نمونه، ج ۲۵، ص ۳۴۵ ; تفسیر احسن الحدیث، ج ۱۲، ص ۲۷۴ ; الجدید، ج ۷، ص ۲۸۳ ; حجه التفاسیر، ج ۷، ص ۱۳۹ ; الکاشف، ج ۴، ص ۶۷۰ ; کشف الاسرار، ج ۱۰ ص ۳۱۹٫

۱۳٫ نک: تفسیر طبری، فخر رازی و آثار اصحاب النزول واحدی، تفسیر خازن بغدادی، معالم التنزیل بغوی، مناقب ابن مغازلی و جامع الاصول ابن اثیر.

برای توضیح بیش تر در باره ی این حدیث و شخصیات مدارک آن به احقاق الحق مرحوم شوشتری، ج ۳، ص ۱۲۲ تا ۱۲۷ مراجعه کنید.

۱۴٫(تفسیر نمونه، ج ۷، ص ۳۲۲) .

نیز به; تفسیر الکاشف

مجله:مبلغان-آذر ۱۳۷۸، شماره ۱

نویسنده : احمد لقمانی ، صفحه ۲۰  
 
سایت حوزه

اعتکاف و ایام البیض

اشاره:

در فرهنگ دین، مساجد از چنان ارزش و منزلتی برخوردارند که خداوند متعال آنها را خانه های خویش بر روی زمین و پناهگاهی مطمئن برای مؤمنین به شمار می آورد تا برای محفوظ ماندن از شرّ حوادث و آفات بدانجا روی آوردند(۱) و این مکان مقدس را پایگاهی برای رسیدن به خدا و نزدیکی به آستانِ قُربِ حضرتِ حق بدانند و خداوند متعال نیز در تحسین آنان که اینگونه می اندیشند، می فرماید: «همانگونه که ستارگان برای زمینیان پرتوافشانی می کنند، مساجد نیز برای اهل آسمان نور افشانند و بی تردید خوشبخت، کسی است که مساجد، خانه هایش باشد»(۲) و از حضرت رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) درباره ی اهمیت و ارزش مساجد روایت است که: «بهترین مکانهای زمین، مساجد است و محبوب ترین افراد نزد خدا کسی است که زودتر از همه به مسجد داخل شود و دیرتر از همه بیرون رود».(۳)

فصلی برای گریستن

انسان در گریز از هوای نفس و در طریقت اُنس با معبود همواره نیازمند خلوتی است تا در انزوای وجود خویش در آثار صُنع پروردگارش با دیده ی عبرت بیندیشد و با سوزِ دل واشک دیده باطن خود را از زنگار گناهان بشوید و خانه ی دل را مصفای حضور خالق هستی بخش سازد و اعتکاف، فرصت و مجالی است برای پرداخت به امور نفس خویش و جلوه گری نور محبّت خدا در سرای وجود انسان تا انسان بدون دلواپسی و وابستگى، خود را در سرای معبود نظاره گر باشد و مساجد همواره بعنوان پایگاهی جهت خلوتِ اُنس با معبود برای معتکفین محسوب می گردند.

فضائل اعتکاف

اعتکاف در لغت به معنای توقف طولانی در یک مکان و ملازمت داشتن بر چیزی است (۴) و در شریعت و فقه اسلام بر اقامت سه روز و بیشتر از آن در مسجد جامع برای عبادت خدا و تهذیب نفس اطلاق می گردد که شخص معتکف به حالتِ روزه بدان عمل می نماید، در مورد فضائل اعتکاف از حضرت رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) احادیثی چند روایت گردیده که به طور اجمال به برخی از آنها می پردازیم:
الف) حضرت فرمودند: « معتکف از انجام گناهان باز می ایستد و بدین وسیله اجری مانند کسی که همه ی نیکی ها و حسنات را انجام می دهد خواهد داشت».(۵)
ب) هر کسی از روی ایمان و به خاطر خدا اعتکاف کند، همه ی گناهان گذشته ی او آمرزیده می شود.(۶)
ج) هر کس یک روز را به منظور کسب عنایت الهی و به نیّت قرب خدا اعتکاف نماید، خداوند بین او و آتش سه خندق ایجاد می کند که فاصله ی هر یک تا دیگری بیش از مسافت بین زمین و آسمان است.(۷)

ایام البیض

در اعتکاف همواره ایامی مشهور و مورد اهمیت سالکان طریقت و اصحاب معرفت بوده است، که از آن جمله می توان به ده روز آخر ماه رمضان و ایام البیض ماه رجب اشاره کرد ولی آنچه که ایام البیض ماه رجب یعنی روزهای سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم این ماه را مورد عنایت اهل عرفان قرار می دهد به اختصار چنین است:
الف) تأکید در استحباب روزه ی آن سه روز می باشد که روایاتی در شأن آن از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و امام صادق(علیه السّلام) وارد است؛ رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: «هر کس سه روز از وسط ماه رجب (سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم) را روزه بدارد و در شب هایش به نماز شب قیام کند، از دنیا رحلت نمی کند مگر با توبه ی نصوح»(۸) و همچنین از امام صادق(علیه السّلام) نقل شده است که: «هر کس ایام البیض ماه رجب را روزه بگیرد، خداوند متعال به ازای هر روز، ثواب روزه داری و شب زنده داری یک سال را برای او می نویسد و او روز قیامت در جایگاه ایمن شدگان از آتش دوزخ، خواهد ایستاد.»(۹) همین طور در حدیثی از امام صادق(علیه السّلام) آمده است: «روز قیامت ندا کننده ای از جانب عرش ندا می دهد: «أین الرجبیّون؟» یعنى: «اهل ماه رجب کجایند؟» پس گروهی که چهره ی آنان درخشان است و تاج هایی بر سر دارند بپا خیزند… همه ی اینها برای کسی است که قسمتی از ماه رجب را روزه بگیرد، اگر چه یک روز در اول یا وسط یا آخرِ آن باشد.(۱۰)
ب) عمل ام داوود که از مبارک ترین و باعظمت ترین اعمال مستحبّی در طول سال به حساب می آید که مشتمل بر دعای استفتاح و اعمال مستحبّی دیگری است و بنا بر فرمایش امام صادق(علیه السّلام) دعای استفتاح، دعایی است که با آن درهای آسمانی باز می شود و خواننده ی آن، دعایش در همان ساعت مستجاب می گردد و برای کسی که آن را بخواند، پاداشی به جز بهشت نیست.(۱۱)

اهمیت اعتکاف

در میزان اهمیتی که پیامبر اسلام(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نسبت به امر اعتکاف قائل بودند، از امام صادق(علیه السّلام) روایت است که رسول خدا در ده روز آخر ماه مبارک رمضان در مسجد معتکف می شدند و مؤمنین برای آن حضرت خیمه ای بر پا می کردند و ایشان در این ده روز بستر خویش را برمی چیدند و به اعتکاف مشغول بودند. در روایتی دیگر از امام صادق(علیه السّلام) می خوانیم که: «جنگ بدر در ماه رمضان اتفاق افتاد و آن حضرت فرصت اعتکاف پیدا نکردند، از این رو سال بعد بیست روز معتکف شدند: ده روز برای همان سال و ده روز بر

پی نوشت:

۱- نهج الفصاحه، ابوالقاسم پاینده، حدیث ۷۱، بنای تقوا، محمد تقی ربانى، ص ۱۹٫
۲- ثواب الاعمال، شیخ صدوق، ص ۶۳٫
۳- وسائل الشیعه، حر عاملى، ج ۳، ص ۵۳۳؛ بنای تقوا، ص ۱۴٫
۴- اعتکاف تطهیر صحیفه ی اعمال، واحد تحقیقات مسجد جمکران، ص ۹٫
۵- اعتکاف تطهیر صحیفه ی اعمال، ص ۱۶٫
۶- همان، ص ۱۴٫
۷- همان، ص ۱۵٫
۸- همان، ص ۲۹٫
۹- همان، ص ۲۹٫
۱۰- همان، ص ۲۸٫
۱۱- اعتکاف ابرار، مؤسسه دارالهدى، ص ۱۰۷٫
۱۲- اعتکاف ابرار، ص ۴۱٫

ای سال قبل که اعتکاف از ایشان فوت شده بود».(۱۲)

منبع: http://www.hawzah.net

اعمال شب و روز ۱۳ رجب

اشاره:

علاوه بر اینکه در روایات، اعمالی در باب بهره‌مندی از فضیلت ماه رجب وارد شده است؛ حتی برای کسانی که قادر به روزه داری این ماه نیستند، اذکاری از ائمه معصومین (ع) سفارش شده است تا همه دلسوختگان و مشتاقان بتوانند با انجام کوچکترین عمل از ثواب و فضیلت روزه این ماه مبارک بهره مند گردند. ماه رجب و ماه‌هاى شعبان و رمضان، از ماه‌هاى بسیار پرفضیلت هستند و از تعبیرات بعضى از روایات این‌گونه برمى‌آید که ماه رجب در میان این سه ماه، امتیاز خاصى دارد؛ تا آنجا که ماه رجب «ماه خدا» نامیده شده و ماه شعبان «ماه پیامبر» و ماه مبارک رمضان «ماه امت».

یکی از اعمالی که در ماه رجب بسیار بر آن تأکید شده است؛ روزه است. چنانکه رسول خدا (ص) فرمود: « هر کس یک روز از این ماه را روزه بگیرد، خشنودى عظیم خدا را به دست آورده است، خشم الهى از او دور مى‌شود و درهاى جهنم به روى او بسته خواهد شد.» و نیز در روایات آمده است که هر کس سه روز از این ماه را که پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه بگیرد، فضیلت بسیار دارد و همچنین در سایر ماه‌هاى حرام.

در روایتى از رسول خدا (ص) آمده است: «هر گاه کسى نتواند در این ماه روزه بگیرد، هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند، تا ثواب روزه آن را دریابد: «سُبْحانَ اللهِ الْجَلیلِ، سُبْحانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبیحُ اِلاَّ لَهُ، سُبْحانَ الاَْعَزِّ الاَْکْرَمِ، سُبْحانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزَّهَ وَهُوَ لَهُ اَهْلٌ ».

همچنین رسول خدا (ص) فرموده‌اند:« هر کس در ماه رجب صد مرتبه بگوید «أَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذِی لا إلهَ إِلاّ هُوَ، وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» و در پایان صدقه‌اى بدهد، خداوند کارش را به رحمت و مغفرت پایان دهد و هر کس ۴۰۰ مرتبه آن را بگوید فضیلت شهیدان را دارد. »همچنین ایشان فرمودند:« کسى که در ماه رجب هزار مرتبه «لا اِلهَ اِلاَّ اللّه» بگوید، خداوند براى او حسنات فراوانى مى‌نویسد.

در روایتى آمده است: « هر کس در ماه رجب، در وقت صبح، ۷۰ مرتبه و شبانگاه نیز ۷۰ مرتبه بگویداَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَ أَتُوبُ اِلَیْهِ و پس از آن، دستها را بلند کند و بگوید أَللّهُمَّ اغْفِرْ لی وَ تُبْ عَلَىَّ اگر در همان ماه رجب بمیرد، خداوند از او راضى خواهد بود…».در طول این ماه هزار مرتبه بگوید «اَسْتَغْفِرُ اللّهَ ذَاالْجَلالِ وَ الاْکْرامِ مِنْ جَمیعِ الذُّنُوبِ وَالاْثامِ» تا خداوند رحمان وى را بیامرزد.

«سیّد بن طاووس» در «اقبال» فضیلت فراوانى براى خواندن سوره «قل هو الله احد» در ماه رجب نقل کرده است. از جمله از رسول خدا (ص) روایت کرده است که:« هر کس با نیت پاک در ماه رجب، ۱۰ هزار مرتبه سوره «قل هو الله احد» را بخواند، وارد عرصه قیامت شود در حالى که از گناه پاک باشد مانند روزى که از مادر متولد شده است و ۷۰ فرشته به استقبال او مى‌آیند و به وى بشارت بهشت را مى‌دهند.»

اعمال شب سیزدهم

مستحبّ است در هریک از ماه رجب وشعبان و رمضان آنکه در شب سیزدهم دو رکعت نماز بگذارند درهر رکعت حمد یک مرتبه و یس و تَبارَکَ المُلْکُ و توحید بخوانند.در شب چهاردهم چهار رکعت به دو سلام به همین کیفیّت . درشب پانزدهم شش رکعت به سه سلام به همین کیفیّت است.

از حضرت صادق(ع) مرویست :« که هر که چنین کند جمیع فضیلت این سه ماه را دریابد و جمیع گناهانش غیر از شرک آمرزیده شود.» امام صادق (ع) فرمود: «خداوند به این امت سه ماه ارزشمند عطا کرد که به امت هاى قبل نداده بود و آن ماهها، رجب، شعبان و ماه رمضان است و سه شب نیز به این امت عنایت کرد که به امت هاى پیشین نداده بود و آن شب هاى سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم ماه است و همچنین سه سوره (بافضیلت و پرمحتوا) به این امت عطا کرد که به امّت هاى سابق نداده بود و آن سوره هاى «یس»، «مُلک» و «توحید» است، از این رو هر کس که میان این سه فضیلت جمع کند، میان بهترین عطاهاى این امّت جمع کرده است».

از امام (ع) سوال شد: «چگونه مى توان میان آنها جمع کرد؟» فرمود: «در لیالى بیض (سه شب مزبور) در این سه ماه نماز بخواند. به این نحو که «در شب سیزدهم، دو رکعت نماز بگذارد و در هر رکعتى پس از سوره «حمد» این سه سوره (یس، ملک و توحید) را بخواند، و در شب چهاردهم، چهار رکعت نماز بگزارد (هر دو رکعت به یک سلام) و در هر رکعتى «حمد» و «یس» و «ملک» و «توحید» را بخواند و در شب پانزدهم، شش رکعت نماز بگذارد (هر دو رکعت به یک سلام) و همان سوره ها را در هر رکعت بخواند». امام (ع) در فضیلت این نمازها فرمود: «هر کس چنین کند فضیلت این سه ماه را به دست آورده و خداوند همه گناهانش را ـ جز شرک ـ مى آمرزد».

اعمال روز سیزدهم ماه

روز سیزدهم ماه رجب مصادف با ولادت امیرالمؤمنین على (ع) است و اولین روز از ایام البیض است. در این روز بنا بر مشهور بعد از سى سال از عام الفیل ولادت با سعادت حضرت امیر المؤ منین(ع) در میان کعبه مُعَظَّمه واقع شده است. روزه گرفتن در این روز، و دو روز بعد، ثواب فراوانى دارد و هر کس که بخواهد عمل «امّ داوود» را بجا آورد باید این سه روز را روزه بگیرد.

 وب سایت تبیان مرکز زنجان

اعمال ام داوود

اشاره:

 ام داوود ، مادر هم شیر و رضایی امام صادق(ع) است ، و محدث بزرگوار علی بن موسی بن جعفر بن طاووس حسنی حسینی معروف به سید بن طاووس و متوفای ۶۶۴ هجری ، نویسنده کتاب عظیم اقبال الاعمال ام داوود ، را با کنیه ام خالد یاد کرده ، او را از جده های صالح و مومن و شایسته خود دانسته ، و در باب اعمال نیمه رجب خصوصیات و شرح اعمال ام داوود را آورده است . داستان اعمال نیمه رجب و دعای معروف به ام داوود که شیخ صدوق ، شیخ طوسی ، علامه مجلسی ، و سیدبن طاووس ، آن را از نظر سند معتبر ، و از نظر تاثیر برای رسیدن به حاجت ، رفع گرفتاری ها ، و برطرف شدن ظلم و ستم دیگران تجربه شده ، شناخته اند بدین قرار است :

دعای ام داوود فاطمه، مادر داوود پسر زاده امام حسن مجتبی (ع) و مادر رضاعی امام صادق (ع) روایت کرده است:«منصور دوانیقی ، لشکری به مدینه فرستاد ، و با محمدبن عبدالله بن حسن مثنی جنگید ، او را و برادر او ابراهیم را کشت ، عبدالله محض ، پدر محمد و ابراهیم را با تعدادی از سادات حسنی دستگیر و اسیر کردند، و به بند و زنجیر کشیده بودند‌، و فرزند من داوود هم در میان آنان بود ، که او را از مدینه به بغداد منتقل نمودند ، و به سیاه چال زندان انداختند!

حادثه دستگیری و زندانی بودن فرزندم ، که از او اطلاعی نداشتم، و گاهی هم خبر مرگ او را به من می دادند ، برایم بسیار تلخ و دردناک بود و روزگارم با اشک و آه و گریه و ناله می گذشت، و حتی برای رفع مشکل خود ، و اندوه جانکاهی که با آن دست به گریبان بودم ، از اشخاص صالح و مومن درخواست می کردم ، برای رفع ناراحتیم دعا کنند. اما از دعای آنان هم نتیجه ای نگرفتم ، در حالی که از فرزند اسیر و زندانیم ، هر روز خبر تلخ و دردناکی دریافت می داشتم ، یک روز می گفتند : « او را کشته اند ، روز دیگر خبر می آوردند او را لای دیوار گذاشته اند »، و پیوسته بر غم و ناراحتی فرساینده من افزوده می شد ، و مصیبت از دست دادن فرزند جوانم ، مرا فرتوت و علیل ساخت ، و دیگر از دیدن روی او قطع امید کردم!. به هر حال ، روزگار من با سختی و تلخی دردناکی دست به گریبان بود و شب و روزی نداشتم ، و برای دیدار فرزندم ، دنبال هر راه چاره ای می گشتم ،

یک روز باخبر شدم ، امام صادق (ع) که با فرزندم داوود از من شیر خورده بود، بیمار شده است ، به دیدن او شتافتم ، از آن حضرت عیادت کردم ، هنگامی که می خواستم از حضورش مرخص شوم ، فرمود : «از داوود ، خبر تازه ای نداری؟» با شنیدن نام داوود داغ من تازه شد ، اشکم سرازیر گردید ، و با آه درد آلودی ، ناله سر دادم :« مولای من ! فدایت شوم ، داوود کجاست؟ مدت زیادی است از او خبری ندارم ، فرزندم در عراق زندان است ، و من از دوری او و سرنوشت نامعلوم او سخت در عذاب و ناراحتی گرفتارم ، از شما که برادر رضاعی او هستی ، تقاضا می کنم ، برای نجات و آزادی او دعا کنی» . باری ، امام صادق (ع) با مشاهده وضع نگران کننده من ، فرمود : «چرا تاکنون از دعای استفتاح غفلت کرده ای ؟ مگر نمی دانی که بوسیله این دعا ، درهای آسمان گشوده می شود؟ و فرشتگان الهی دعا کننده را مژده اجابت می دهند ، هیچ حاجتمند و دردمند و دعا کننده ای مایوس نمی شود ، و خداوند هم پاداش خواننده این دعا را بهشت قرار داده؟».

آری ، با شنیدن چنین مژده ای ، که با خواندن آن دعا دریافت داشتم ، از حضرت سوال کردم :« ای مولای من ! و ای فرزند خاندان پاک و معصوم ، آن دعا چیست؟ و آداب آن چگونه است؟» امام صادق (ع) فرمود : « ای مادر داوود ماه محترم رجب نزدیک است (ماههای حرام ، که در قرآن کریم ، به عنوان ماههای محترم مطرح گردیده در بیان امام باقر (ع) شوال ، ذیقعده ، ذیحجه و ماه رجب معرفی شده اند) و در این ماه مبارک دعا مستجاب می گردد ، همینکه ماه رجب رسید، سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم آن را ، که ایام بیض و شبانه روز نورانی نام دارد ، روزه بگیر ، نزدیک ظهر پانزدهم غسل کن ، هشت رکعت نماز با رکوع و سجود دقیق و حساب شده انجام بده. آن گاه حضرت دستور کامل اعمال و آداب دعای مخصوص را به او تعلیم داد.» ام داوود ، می گوید: « من دستور آن حضرت را درباره آن دعا و ا عمال بطور دقیق یادداشت کردم ، و محضر او را ترک گفتم ، تا اینکه ماه رجب فرا رسید ، و دستورهای امام را طبق آنچه فرموده بود ، در همان روزها عملی کردم ، شب شانزدهم از نیمه گذشته بود ، پیغمبر (ص) و جمعی از فرشتگان و پیامبران و صالحانی را که برای آنها دعا و رحمت فرستاده بودم ، در خواب دیدم ، رسول خدا (ص) به من فرمود : «ای ام داوود این جماعتی را که مشاهده می کنی ، شفیعان تو هستند. برای تو دعا کرده اند و مژده می دهند که ، حاجت تو برآورده شده است، خداوند ترا مشمول رحمت خود قرار داده ، محفوظ می دارد، فرزند ترا هم حفظ می کند‌، و او را سالم به آغوش تو بر می گرداند».

آری ، خواب خوش و لذتبخشی دیده بودم ، پیامبر و اولیای الهی را در خواب ملاقات کردم ، آنان بمن وعده آزادی و آمدن فرزندم را دادند ، همینکه سیاهی شب از پهنه زمین دامن جمع کرد ، و طلوع خورشید به چهره هستی نور طلائی پاشید، بخاطر وعده پیامبر و نور امیدی که در دل غم زده ام روشن گردیده بود، حال وحیات تازه ای یافته بودم ، ساعتها پس از دیگری بر روزگارم می گذشت و همچنان نور امید وجودم را گرمتر می کرد ، و از فاصله زمانی که پیغمبر (ص) به من مژده آمدن فرزندم را داده بود ، به اندازه ایکه یک سوارتیزرو بتواند از عراق به مدینه آید، گذشته بود که ناگاه در خانه باز شد، و فرزندم به من وارد گردید!. باری ، داوود زندانی و دور از وطن به آغوشم بازگشت ، و آن گاه از وضع روزگار و نحوه آزادی او جویا شدم ، برایم توضیح داد : «مادر ! من در زندان بغداد بودم ، دست و پایم را به بند کشیده بودند ، در فشار بندهای آهنین و زندان تنگ و تاریک ، روزگار تلخ و دردناکی داشتم ، اما همینکه نیمه رجب گذشت ، شب شانزدهم در خواب دیدم ، بلندیها و ناهمواریهای زمین برایم هموار شده ، و ترا که روی قطعه حصیری نشسته بودی و نماز می خواندی و برایم دعا می کردی و اطراف ترا چند نفر گرفته و با دست وسر بسوی آسمان ، در حال تسبیح و ذکر خدا بودند ، می توانم ببینم   به هر حال ، من آن صحنه را در خواب دیدم ، و آن شخصیت نورانی را هم که فهمیدم جد ما رسول خداست مشاهده کردم ، و به من هم فرمود: «ای پسر پیرزن صالح ! ناراحت نباش ، خداوند دعای مادرت را در حق تو مستجاب گردانیده است . »

همینکه از خواب بیدار شدم ، مأموران منصور داونیقی به زندان آمدند ، سراغ مرا گرفتند ، همان شبانه مرا نزد او بردند. او دستور داد غل و زنجیر را از دست و گردنم باز کردند ، مبلغ ده هزار دینار به من داد ، مهربانی و شفقت کرد ، مأموران او همان شبانه مرا به شتری سوار کردند ، و به مدینه رسانیدند!

فاطمه ، یعنی ام داوود می گوید :« آن گاه داوود را نزد امام صادق (ع) بردم ،» و آن حضرت برای فرزندم توضیح داد: «علت آزادی تو از زندان این بود که ، منصور دوانیقی، علی (ع) را در خواب دیده بود ، و آن حضرت فرموده بود: «اگر فرزند مرا آزاد نکنی ، ترا در آتش خواهم انداخت ، منصور هم در حالی که لهیب آتش را نزد خود مشاهده می کرد، ناچار به آزادی تو اقدام کرد!». بعد از آزادی فرزند، ام داوود می گوید : «از امام صادق (ع) سوال کردم : «ای مولای من ! آیا این دعا را درغیر ماه رجب هم می توان خواند؟ آن حضرت فرمود : اگر روز عرفه با جمعه هماهنگ شود ، این دعا را می توان خواند ، و هر کس هم به این دعا اقدام کند ، پس از پایان ، خداوند او را مشمول غفران و آمرزش خود قرار می دهد»این بود سرگذشت فاطمه دختر عبدالله ، معروف به ام داوود ، یا ام خالد ، و حدیثی که از امام صادق (ع) روایت کرده ، و نتیجه ایکه از دعا و آموزش آن حضرت بدست آورده بود.

اعمال ام داوود عمل ام داود که عمده اعمال این روز است و برای برآمدن حاجات و کشف کربات و دفع ظلم ظالمان موثر است و کیفیت آن بنا بر آنچه در مصباح شیخ است آن است که چون خواهد این عمل را بجا آورد روزه بگیرد روز سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم را پس در روز پانزدهم نزد زوال غسل کند و چون وقت زوال داخل شود نماز ظهر و عصر را بجا آورد در حالتی که رکوع و سجودشان را نیکو کند و در موضع خلوتی باشد که چیزی او را مشغول نسازد و انسانی با او تکلم ننماید پس چون از نماز فارغ شود رو به قبله کند و بخواند حمد را صد مرتبه و سوره اخلاص را صد مرتبه و آیه الکرسی را ده مرتبه و بعد از اینها بخواند سوره انعام و بنی إسرائیل و کهف و لقمان و یس و صافات و حم سجده و حم عسق و حم دخان و فتح و واقعه و ملک و ن و إذاالسماء انشقت و ما بعدش را تا آخر قرآن و چون از اینها فارغ شود

بگوید در حالتی که رو به قبله باشد:« صدق الله العظیم الذی لا اله الا هو الحی القیوم ذوالجلال والاکرام ارحمن الرحیم الحلیم الکریم الذی لیس کمثله شیء وهو السمیع العلیم البصیر الخبیر شهدالله انه لا اله الا هو والملائکه واولوالعلم فانما بالقسطلا اله الا هو العزیز الحکیم وبلغت رسله الکرام وانا علی ذلک من الشاهدین اللهم لک الحمد و لک المجد ولک العز ولک الفخر ولک القهر ولک النعمه و لک العظمه و لک الرحمه و لک المهابه ولک السطان ولک البهاء ولک الامتنان ولک التسبیح ولک التقدیس و لک التهلیل ولک التکبیر و لک ما یری ولکما لا یری ولک ما فوق السماوات العلی و لک ما تحت الثری ولک الارضون السفلی ولک الاخره والاولی ولک ما ترضی به من الثناء والحمد والشکر والنعماء اللهم صلی علی جبرئیل امینک علی وحیک والقوی علی امرک والمطاع فی سماواتک و محال کراماتک المتحمل لکماتک الناصر لانبیائک المدمر لاعدائک اللهم صل علی میکائیل ملک رحمتک و المخلوق لرافتک و المستغفر المعین لاهل طاعتک اللهم صلی علی اسرافیل حامل عرشک وصاحب الصور المنتظر لامرک الوجل المشفق من خیفتک اللهم صل علی حمله العرش الطاهرین وعلی السفره الکرام البرره الطیبین و علی ملائکتک الکرام الکاتبین وعلی ملائکه الجنان و خزنه النیران وملک الموت والاعوان یا ذالجلال والاکرام اللهم صل علی ابینا آدم بدیع فطرتک الذی کرمته بسجود ملائکتک وابحته جنتک اللهم صل علی امنا حواء المطهره من الرجس المصفاه من الدنس المفصله من الانس المتردده بین محال القدس اللهم صل علی هابیل وشیث و ادریس ونوح وهود وصالح و ابراهیم و اسماعیل واسحاق و یعقوب و یوسف والاسباط ولوط وشعیب وایوب وموسی وهارون ویوشع و میشا والخضر وذی القرنین ویونس والیاس و الیسع وذی الکفل وطالوت و داود و سلیمان و زکریا و شعیا ویحیی و تورخ و متی و إرمیا وحیقوق و دانیال وعزیر و عیسی و شمعون و جرجیس و الحواریین والاتباع وخالد و حنظله و لقمان اللهم صل علی محمد وآل محمد وارحم محمد وآل محمد و بارک علی محمد وآل محمد کما صلیت و رحمت ( وترحمت) وبارکت علی ابراهیم و آل ابراهیم انک حمید مجیداللهم صل علی الاوصیاء والسعداء والشهداء و ائمه الهدی اللهم صلی علی الابدال و الاوتاد والسیاح والعباد والمخلصین والزهاد واهل الجد والاجتهاد واخصص محمد واهل بیته بافضل صلواتک و اجزل کراماتک و بلغ روحه و جسده منی تحیه وسلاما و زده فضلا و شرفا وکرما حتی تبلغه اعلی درجات اهل الشرف من النبیین والمرسلین و الافاضل المقربین اللهم و صل علی من سمیت ومن لم اسم من ملائکتک وانبیائک ورسلک و اهل طاعتک و اوصل صلواتی الیهم و الی ازواجهم و اجعلهم اخوانی فیک و اعوانی علی دعائک اللهم انی استشفع بک الیک و بکرمک الی کرمک و بجودک الی جودک وبرحمتک الی رحمتک و باهل طاعتک الیک و اسالک اللهم بکل ما سالک به احد منهم من مساله شریفه غیر مردود هو بما دعوک به من دعوه مجابه غیر مخیبهیا الله یا رحمان یا رحیم یا حلیم یا کریم یا عظیم یا جلیل یا منیل یا جمیل یا کفیل یا وکیل یا مقیل یا مجیر یا خبیر یا منیر یا مبیر یا منیع یا مدیل تا محیل یا کبیر یا قدیر یا بصیر یا شکور یا بر یا طهر یا طاهر یا قاهر یا ظاهر یا باطن یا ساتر یا محیط یا مقتدر یا حفیظ یا متجبر یا قریب یا ودود یا حمید یا مجید یا مبدی یا معید یا شهید یا محسن یا مجمل یا منعم یا مفضل یا قابض یا باسط یا هادی یا مرسل یا مرشد یا مسدد یا معطی یا مانع یا دافع یا رافع یا باقی یا واقی یا خلاق یا وهاب یا تواب یا فتاح یا نفاح یا مرتاح یا من بیده کل مفتاح یا نفاع یا رءوف یا عطوف یا کافی یا شافی یا معافی یا مکافی یا وفی یا مهیمن یا عزیز یا جبار یا متکبر یا سلام یا مؤمن یا احد یا صمد یا نور یا مدبر یا فرد یا وتر یا قدوس یا ناصر یا مونس یا باعث یا وارث یا عالم یا حاکم یا بادی یا متعالی یا مصور یا مسلم یا متحبب یا قائم یا دائم یا علیم یا حکیم یا جواد یا باری یا بار یا سار یا عدل یا فاصل یا دیان یا حنان یا منان یا سمیع یا بدیع یا خفیر یا معین (مغیر) یا ناشر یا غافر یا قدیم یا مسهل یا میسر یا ممیت یا محیی یا نافع یا رازق یا مقتدر (مقدر) یا مسبب یا مغیث یا مغنی یا مقنی یا خالق یا راصد یا واحد یا حاضر یا جابر یا حافظ یا شدید یا غیاث یا عائد یا قابض یا من علا فاستعلی فکان بالمنظر الاعلی یا من قرب فدنا و بعد فنای و علم السر و اخفی یا من الیه التدبیر وله المقادیر ویا من العسر علیه سهل یسیر یا من هو علی ما یشاء قدیر یا مرسل الریاح یا فالق الاصباح یا باعث الارواح یا ذاالجود و السماح یا راد ما قدفات یا ناشر الاموات یا جامع الشتات یا رازق من یشاء بغیر حساب ویا فاعل یا ما یشاء کیف یشاء و یا ذا الجلال والاکرام یا حی یا قیوم یا حیا حین لا حی یا حی یا محیی الموتی یا حی لا اله الا انت بدیع السماوات والارض یا الهی و سیدی صل علی محمد و آل محمد وارحم محمد و آل محمد و بارک علی محمد وآل محمد کما صلیت وبارکت و رحمت (ترحمت ) علی ابراهیم و ال ابراهیم انک حمید مجید و ارحم ذلی و فاقتی و فقری و انفرادی و وحدتی وخضوعی بین یدیک و اعتمادی علیک و تضرعی الیک ادعوک دعاء الخاضع الذلیل الخاشع الخائف المشفق البائس المهین الحقیر الجائع الفقیر العائذ المستجیر المقر بذنبه المستغفر منه المستکین لربه دعاء من اسلمته ثقته (نفسه) و رفضته احبته و عظمت فجیعته دعاء حرق حزین ضعیف مهین بائس مستکین بک مستجیر اللهم واسالک بانک ملیک و انک ما تشاء وامر یکون وانک علی ما تشاء قدیر واسالک بحرمه هذا الشهر الحرام والبیت الحرام و البلد الحرام و الرکن والمقام و المشاعر العظام وبحق نبیک محمد علیه و آله السلام یا من وهب لآدم شیئا ولأبراهیم إسماعیل و اسحاق ویامن رد یوسف علی یعقوب ویا من کشف بعد البلاء ضر ایوب یا راد موسی علی امه و زائد الخضر فی علمه و یا من وهب لداود سلیمان و لزکریا یحیی و لمریم عیسی یا حافظ بنت شعیب و یا کافل ولد ام موسی (عن والدته) اسالک ان تصلی علی محمد و آل محمد و ان تغفر لی ذنوبی کلها و تجیرنی من عذابک و توجب لی رضوانک وامانک واحسانک وغفرانک وجنانک واسالک ان تفک عنی کل حلقه بینی وبین من یؤذینی و تفتح لی کل باب و تلین لی کل صعب وتسهل لی کل عسیر و تخرس عنی کل ناطق بشر و تکف عنی کل باغ وتکبت (عنی ) کل عدولی وحاسد و تمنع منی کل ظالم و تکفینی کل عائق یحول بینی و بین حاجتی و یحاول ان یفرق بینی و بین طاعتک و یثبطنی عن عبادتک یا من الجم الجن المتمردین و قهر عتاه الشیاطین و اذل رقاب المتحیرین و رد کید المتسلطین عن المستضعفین اسالک بقدرتک علی ما تشاء وتسهیلک لما تشاء کیف تشاء ان تجعل قضاء حاجتی فیما تشاء. پس سجده کن بر زمین و بر خاک بگذار دو طرف روی خود را و بگو : اللهم لک سجدت و بک امنت فارحم ذلی وفاقتی واجتهادی وتضرعی و مسکنتی وفقری الیک یا رب» و کوشش کن که اشک بریزد چشمهای تو اگر چه بقدر سر مگسی(سوزنی) باشد بدرستی که این علامت استجابت است.

منبع: سایت تبیان

مفاتیح الجنان – شیخ عباس قمی

امتیازات شیعیان امام علی (ع)

اشاره:

شیعه، یکی از دو مذهب بزرگ دین اسلام است. برپایه مذهب شیعه، پیامبر اسلام(ص) به‌فرمان خداوند، حضرت علی(ع) را به جانشینی بلافصل خود برگزیده است. امامت از اصول اعتقادی شیعیان و وجه تمایز آنان با اهل‌سنت است. طبق این اصل، امام را خداوند تعیین و به‌واسطه پیامبر به مردم معرفی می‌کند. همه شیعیان به‌جز زیدیه، امام  معصوم می‌دانند و بر این باورند که آخرین امام، مهدی موعود است که در غیبت به‌سر می‌برد و روزی برای برقراری عدالت در جهان قیام خواهد کرد. برخی دیگر از باورهای کلامیِ متمایز شیعه عبارت‌است از: حسن و قبح عقلی، تنزیه صفات خدا، اَمرٌ بَینَ الاَمرَین، عدم عدالت صحابه، تقیه، توسل و شفاعت. برخی از فرقه‌های شیعه در شماری از این باورها دیدگاه دیگری دارند.

روزى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) به على بن ابیطالب (علیه السلام ) فرمود: « اى على ! به شیعیان و یارانت ده امتیاز را بشارت بده :

۱ – حلال زادگى .

۲- ایمان صحیح .

۳- دوستى خدا با آنها.

۴- گشادى قبر.

۵-روشنى پل صراط.

۶- نترسیدن از فقر و بى نیازى قلب .

۷- دشمنى خدا با دشمنانشان .

۸- ایمنى از خوره .

۹- آمرزش گناهان .

۱۰- همنشینى با من در بهشت

خصوصیات و صفات شیعیان و پیروان راستین اهل بیت و ویژگیهاى فکرى و عملى و ۱۰۷موضعى و فضایل آنان در سخنان معصومین مطرح است. در روایات بسیارى با این عناوین که شیعه کیست؟ چه کسانى شیعۀ ما نیستند؟ شیعیان واقعى و راستین ما و. . . ذکر برخى خصوصیات آمده است. در اینگونه روایات، توصیه‌هایى به شیعه نیز دیده مى‌شود، از قبیل اینکه: به شیعه بودن خود مغرور نشوند، اهل عمل باشند، براى اهل بیت مایۀ آبرو و زینت باشند، با مخالفان فکرى خود رفتار اسلامى و تعامل شایسته داشته باشند و به مسؤولیت شیعه بودن آگاه و عامل باشند.
پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: «یا علىّ! شیعتک الّذین یخافون اللّه فى السّر و العلانیه» ؛ شیعیان تو یا على، آنانند که در نهان و آشکار از خداوند مى‌ترسند.
امام صادق علیه السّلام فرمود: «شیعتنا أهل الهدى و أهل التّقوى و أهل الخیر و أهل الإیمان و أهل الفتح و الظّفر» . ۲پیروان ما اهل هدایت، اهل تقوا، اهل خیر، اهل ایمان و اهل پیروزى و ظفرند. امام باقر علیه السّلام نیز در زمینۀ اخلاق فردى و اجتماعى و مسؤولیت‌شناسى، شیعه را اینگونه معرفى کرده است: «فو اللّه ما شیعتنا إلاّ من اتّقى اللّه و أطاعه و ما کانوا یعرفون-یا جابر-إلاّ بالتّواضع و التّخشّع و الأمانه و کثره ذکر اللّه و الصّوم و الصّلاه و البرّ بالوالدین و التّعاهد للجیران من الفقراء و أهل المسکنه و الغارمین و الأیتام و صدق الحدیث و تلاوه القرآن و کفّ الألسن عن النّاس إلاّ من خیر و کانوا امناء عشایرهم فى الأشیاء. . .» ۳به خدا سوگند شیعیان ما جز آنان که خداترس و مطیع او باشند نیستند. اى جابر، آنان شناخته نمى‌شدند جز با تواضع، خشوع، امانت‌دارى، زیاد یاد خدا کردن، روزه، نماز، نیکى به پدر و مادر، رسیدگى به همسایگان از فقیران و بینوایان و رسیدگى به بدهکاران و یتیمان، راستگویى، تلاوت قرآن، جز خوبى دیگران را نگفتن، و آنان در همۀ امور امین‌هاى قبیلۀ خود بودند.
از جمله صفات دیگر شیعه که در روایات بسیارى نقل شده، این‌هاست: ورع و تلاش، زیرکى و هوشمندى، دانش‌طلبى، تواضع، رازدارى و کتمان، وفادارى به عهد، پارسایى، ( بحار الأنوار، ج ۶۵ ص ۴۱٫ کافى، ج ۲ ص ۲۳۳٫ همان، ص ۷۴٫)
۱۰۸عبادت، راستگویى، پنجاه و یک رکعت نماز در شبانه‌روز، نماز شب خواندن، دورى از حرام، اهل عمل بودن، حفظ شکم و شهوت از حرام، نماز اول وقت خواندن، مواسات و ایثار با برادران دینى، اقتدا به اعمال امامان، بذل و بخشش در راه ولایت، به دیدار هم رفتن، خوشحال شدن و غمگین بودن با سرور و حزن اهل بیت، سخن گفتن به حق، رفتار مداراتى، گذشت، میانه‌روى در زندگى، پرهیز از درخواست مالى، پرهیز از جدال بى‌جا، مصاحبت نیکو با همنشینان، عیادت بیماران، تشییع جنازه‌ها، شیران روز و زاهدان شب و اینکه رفتارشان گواه صدق گفتارشان باشد «إنّما شیعه علىّ من صدّق قوله فعله» ۱و بسیارى صفات دیگر که در این مختصر نمى‌گنجد. در واقع، شیعه را با افکار درست و اعمال نیک و تبعیّت و پیروى از امامان حق و آراستگى به صفات نیک و پرهیز از حرام و گناه مى‌توان شناخت، همان‌گونه که لفظ شیعه هم (پیرو، تابع) گویاى همین حقیقت است. ۲-تشیّع، شیعه‌شناسى، امامت، اطاعت، حقوق اهل بیت. ( میزان الحکمه، حدیث ۹۹۴۸٫)
۲٫ احادیث شیعه‌شناسى را از جمله در این منابع مطالعه کنید: «بحار الأنوار» ، ج ۶۵ ص ۱ تا ۱۵۰، «میزان الحکمه» ، واژۀ شیعه، «اصول کافى» ، ج ۲ باب خصال مؤمن ص ۴۷ و باب مؤمن و علامات و صفات او، ص ۲۲۶، «چهل حدیث شیعه» ، «شناخت شیعه» ، عبد اللّه صالحى، «فصلنامۀ شیعه‌شناسى» شمارۀ ۱٫

نوییسنده:محمد.دسته بندی قضاوتهای امام علی

فضایل امام علی (علیه السلام) در کتب اهل سنت

اشاره:

فضایل امام علی(ع) صفات و ویژگی‌های امام علی(ع)، نخستین امام شیعیان، است که در آیات قرآن، روایات و حوادث تاریخی به آنها اشاره شده است. از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که فضائل امام علی(ع) قابل‌شمارش نیستند. برپایه روایتی از پیامبر بازگوکردن، نوشتن، نگاه‌کردن و گوش‌دادن به فضائل حضرت علی(ع) باعث آمرزش گناهان می‌شود. فضائل امام علی(ع) دو دسته‌اند: فضائل اختصاصی و فضائل مشترک با دیگر اهل بیت: آیه ولایت، آیه شِراء، آیه انفاق، حدیث غدیر، حدیث طیر، حدیث منزلت، مولود کعبه و خاتم‌بخشی از فضائل اختصاصی او به‌شمار می‌آیند. آیه تطهیر، آیه اهل‌الذکر، آیه مَوَدّت و حدیث ثقلین هم از فضایل مشترک او با دیگر اهل‌بیت است. هفت روایت در این کتب آمده است؛ از جمله در صحیح مسلم یک روایت، سنن نسائی دو روایت، جامع ترمذی سه روایت، و سنن ابن ماجه یک روایت. به طور کلی از این روایات چهار عنوان استفاده می شود که در ضمن به روایات هم اشاره می کنیم:

الف. مرا جز مؤمن دوست و جز منافق دشمن نمی دارد.

۱٫ «حدثنا ابوبکربن ابی شبیه ناوکیع و ابومعاویه عن الاعمش و حدثنا یحیی بن یحیی و اللفظ له ـ اخبرنا ابومعاویه عن الاعمش عن عدی بن ثابت عن زر قال:« قال علی(علیه السلام) والذی خلق الحبه و برا النسمه انه لعهد النبی (الامی) الی ان لا یحبنی الا مؤمن و لایبغضنی الا منافق.»(۲)

ب. ای علی، تو را جز مؤمن دوست و جز منافق دشمن نمی دارد.

۲٫ «اخبرنا یوسف بن عیسی… عن زر قال: «قال علی(علیه السلام) انه لعهد النبی الامی الی انه لایحبک الا مؤمن و لا یبغضک الا منافق.»(۳)

این معنا با ادات حصر و استثنای بعد از نفی آورده شده که بیشترین تأکید را می رساند. حدیث انسانها را به دو قسمت تقسیم نموده و برای شناخت نفاق از ایمان و برعکس در زندگی انسان، حضرت علی(علیه السلام) را معیار معرفی کرده است. مؤمن واقعی حضرت علی(علیه السلام) را دوست می دارد و منافق واقعی حضرت علی(علیه السلام) را نه فقط دوست ندارد، بلکه دشمنی دارد.

ج. حضرت علی(علیه السلام) را منافق دوست و مؤمن دشمن نمی دارد.

۳٫ «حدثنا واصل بن عبدالاعلی بن محمد بن فضیل عن عبدالرحمن ابی النصر عن المساور الحمیری، من امه قالت: دخلت ام سلمه فسمعتها تقول: کان رسول الله یقول: «لایحب علیاً منافق ولایبغضه مؤمن.»(۴)

از حدیث استفاده می شود که گفتار رسول خدا(صلی الله علیه و اله وسلم) استمرار داشته و همواره می فرموده که منافق محب حضرت علی(ع) و مؤمن مبغض حضرت علی(علیه السلام) نمی شود.

د. ما گروه انصار منافقین را به بغض حضرت علی(علیه السلام) می شناسیم.

۴٫ «حدثنا قتیبه بن جعفر بن سلیمان بن ابی هارون العبدی عن ابی سعید الخدری، قال: ان کنا لنعرف المنافقین نحن معشر الانصار لبغضهم علی بن ابی طالب(علیه السلام).»(۵)

نویسنده : أمه المهدی

وب سایت حوزه

پی نوشت:

۱٫ احزاب: ۲۱٫

۲٫ مسلم بن حجاج سجستانی، صحیح مسلم، کتاب الایمان، باب الدلیل علی ان جب انصار و علی…، ح۲۳۹، ص۶۹۲؛ عبدالرحمن احمدبن شعیب نسائی، سنن نسائی، کتب الایمان، علامه الایمان، ش ح۵۰۲۱، ص۲۴۱۱؛ قزوینی، امام حافظ ابی عبدالله محمدبن یزید الربعی ابن ماجه، سنن ابن ماجه، تصحیح و ترتیب، شیخ صالح بن عبدالعزیزبن محمدبن ابراهیم آل الشیخ، الریاض، دارالسلام، چ۳، ۱۴۲۱، السنه فضائل اصحاب، فضل علی (ع)، ح۱۱۴، ص۲۴۹۲٫

۳٫ محمدبن عیسی ترمذی، جامع ترمذی، المناقب، باب مناقب علی (ع)، ح۳۷۲۶، ص۲۰۳۶٫

۴٫ سنائی، امام حافظ ابی عبدالرحمن احمدبن شعیب، سنن سنائی، کتاب الایمان، علامه الایمان، ج۵۰۲۵، ص۲۴۱۱٫

۵٫ محمدبن عیسی ترمذی، سنن ترمذی، المناقب، علی (ع)، ح۳۷۱۷، ص۲۰۳۵٫

ابوتراب یعنی چه وچرا به حضرت علی (ع) لقب ابوتراب داده شده؟

اشاره:

ابو تراب به معناى پدر خاک ، یا دمساز خاک ، یا پدر و رئیس خاکیان است . این لقب از محبوب‌ترین القاب در نزد امام علی (علیه السلام) و یکی از زیباترین القاب آن حضرت به شمار می‌آید . شیخ علاء الدین سکتوارى در محاضره الأوائل ( ص ۱۱۳ ) گوید : « نخستین کسى که به کنیه ( ابو تراب ) نامیده شد على بن ابى طالب (رضى الله عنه) است ، این کنیه را رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) به او داد آن گاه که دید او بر روى زمین خوابیده و خاک بر پهلوى او نشسته است ، از روى لطف و مهربانى به او فرمود : «برخیز اى ابو تراب ». و این محبوب ترین القاب او به شمار مى رفت ، و از آن پس ، به برکت نفس محمدى این کرامتى براى او گردید ، زیرا خاک خبرهاى گذشته و آینده تا روز قیامت را براى او باز مى گفت . این را بفهم که رازى است بى پرده .(۱)

عبایه بن ربعى گوید : « به عبد الله بن عباس گفتم : «رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) از چه رو على (علیه السلام ) را ابو تراب نامید ؟ گفت :« از آن رو که على (علیه السلام) صاحب زمین و حجت خدا بر اهل آن پس از رسول خداست ، و بقاى زمین و آرامش آن به او است ، و از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) شنیدم مى فرمود : « چون روز قیامت شود و شخص کافر پاداش و نزدیکى و کرامتى را که خداى متعال براى شیعیان على آماده نموده ببیند گوید : ( اى کاش من ترابى بودم ) یعنى کاش از شیعیان على ( ابو تراب ) بودم . و این است معناى این آیه که کافر گوید : کاش من تراب ( خاک ) بودم .»(۲)

علامه مجلسى (رحمه الله) در بیان این جمله گوید :

« ممکن است ذکر آیه در اینجا براى بیان علت دیگرى در نامگذارى آن حضرت به ابو تراب باشد ، زیرا شیعیان او به جهت تذلل بیش از اندازه و تسلیم بودن در برابر فرمانهاى حضرتش تراب نامیده شده اند ؛ چنان که در آیه کریمه آمده – و چون آن حضرت صاحب و پیشوا و زمامدار آنهاست ابو تراب نام گرفته است ».(۳)

در این که پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) در چه زمانی این لقب مبارک را به امیر المؤمنین (علیه السلام) داده است ، روایات متفاوتی نقل شده است . برخی از آن‌ها حاکی از آن است که این لقب در جمادی الأول یا جمادی الثانی سال دوم هجرت در غزوۀ العشیره به آن حضرت داده شده است. . در برخی دیگر آمده است که در یوم التآخی ؛ یعنی روزی که پیامبر اسلام بین همۀ مسلمان عقد برادری بست و از بین تمام مردم علی را برای خود برگزید ، به او داده شده است .

البته این روایات هیچ تعارضی باهم ندارند ؛ چرا که ممکن است پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) در موارد متعدد بارها و بارها آن را تکرار کرده باشد .

برای تحقیق بیشتر در این باره می‌توانید به کتاب الغدیر علامۀ امینی رحمت الله علیه ، ج ۶ – ص ۳۳۴ – ۳۳۸ مراجعه کنید .

پی نوشت:

۱-الغدیر – الشیخ الأمینی – ج ۶ – ص ۳۳۷ – ۳۳۸

۲-علل الشرائع – الشیخ الصدوق – ج ۱ – ص ۱۵۶ .

۳-بحار الأنوار – العلامه المجلسی – ج ۳۵ – ص ۵۱

منبع :مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

مبارزه وهابیت ومعجزه ۱۳رجب

اشاره:

علی بن ابی‌طالب مشهور به امام علی(ع) و امیرالمؤمنین (۱۳ رجب سال ۲۳ قبل از هجرت – ۲۱ رمضان سال ۴۰ق)، امام اول همهٔ مذاهب شیعه، صحابی، راوی، کاتب وحی و چهارمین خلیفه از خلفای راشدین نزد اهل سنت است. وی پسرعمو و داماد پیامبر اکرم(ص)، همسر حضرت فاطمه(س)، پدر و جدِّ یازده امام شیعه است. پدر او ابوطالب و مادرش فاطمه بنت اسد بوده است. به گفته مورخان شیعه و بسیاری از علمای اهل سنت، در کعبه زاده شد و نخستین مردی بود که به پیامبراسلام(ص) ایمان آورد. از نظر شیعه، علی(ع) به فرمان خدا و تصریح پیامبر(ص)، جانشین بلافصل رسول خدا(ص) است.

سالها وسالها از تصرف کعبه توسط وهابیان گمراه وکور دل می گذرد

وهیچ اطلاعاتی از امامان در اختیار مردم مظلوم عربستان قرار نگرفته است به تازه گی

ودر حدود یک سال از کشف معجزه دیوار کعبه در۱۳  رجب می گذرد این به این معنا نیست که این اتفاق به تازگی رخ داده باشد

بلکه این اتفاق همه ساله رخ می دهد ولی دولت سعودی ومفتیان وهابی از انتشار این خبر جلوگیری می  کردند

در روز ۱۳رجب همه ساله دیوارکعبه از همان جایی که قدوم مبارک مادر شیر خدا از آنجا وارد کعبه شد شکافته می شود

وهمه ساله توسط دولت عربستان پوشیده می ماند وتعمیرمی گردد ولی باز هم فرقی نمی کند

چون سال بعد بعد نیز در همان روز پربرکت که متعلق است به مولی الموحدی امیر مومنان علی ابیطالب (ع)

همان دیوار دوباره شکافته خواهد شد علت اینکه وهابیان کوردل از انتشار این خبروامثال آن جلوگیری می کنند

به خاطر من وشما که شیعه هستیم نیست بلکه به خاطر درخفاماندن آن از دید مردم خودشان است

امید است که به کمک پروردگار هر چه زودتر مردم عربستان ودیگر بلاداسلامی از این گونه معجزات

که فراوان است اطلاع بیشتری پیدا کنند.

منبع :سایت انتی وهابیت

گزارشی از ولادت مولود کعبه

اشاره:

 امام علی(ع)  امیرالمؤمنین (۱۳ رجب سال ۲۳ قبل از هجرت – ۲۱ رمضان سال ۴۰ق)، امام اول همهٔ مذاهب شیعه، صحابی، راوی، کاتب وحی و چهارمین خلیفه از خلفای راشدین نزد اهل سنت است. وی پسرعمو و داماد پیامبر اکرم(ص)، همسر حضرت فاطمه(س)، پدر و جدِّ یازده امام شیعه است. پدر او ابوطالب و مادرش فاطمه بنت اسد بوده است. به گفته مورخان شیعه و بسیاری از علمای اهل سنت، در کعبه زاده شد و نخستین مردی بود که به پیامبراسلام(ص) ایمان آورد. از نظر شیعه، علی(ع) به فرمان خدا و تصریح پیامبر(ص)، جانشین بلافصل رسول خدا(ص) است.
پیشگویی ولادت حضرت علی
در زمان حضرت ابوطالب (علیه السلام) راهبی زندگی می کرد بنام مثرم بن دعیت بن شیتقام.
این مرد در عبادت معروف بود و صد و نود سال خداوند را عبادت کرده بود و هرگز حاجتی از خداوند نخواسته بود.
تا اینکه از خدا خواست، خداوندا! یکی از اولیاء خود را به من نشان ده؛ خداوند حضرت ابوطالب را نزد او فرستاد تا چشم مثرم به حضرت افتاد از جا برخاست و سر او را بوسید و او را در مقابل خود نشانید و گفت: «خدا تو را رحمت کند، تو کیستی؟ »حضرت فرمود: «مردی از منطقه تهامه».
پرسید: «از کدام طایفه عبدمناف؟» فرمود:« از بنی هاشم. »راهب بار دیگر برخاست و سر حضرت ابوطالب (علیه السلام) را بوسید و گفت: « خدا را شکر که خواسته مرا اعطا کرد و مرا نمیراند تا ولی خود را به من نشان داد».
سپس گفت: « تو را بشارت باد! خداوند به من الهام نموده که آن مژده ای به توست.حضرت ابوطالب (علیه السلام) پرسید آن بشارت چیست؟»گفت: «فرزندی از صلب تو بوجود می آید که ولی الله است اوست ولی خدا و امام متقین و وصی رسول رب العالمین».
اگر آن فرزند را ملاقات کردی از من به او سلام برسان و از من به او بگو: « مثرم به تو سلام می گوید و شهادت می دهد که خدایی جز الله نیست، یگانه است و شریکی ندارد و محمد بنده و فرستاده خداست و تو جانشین بر حق او هستی نبوت با محمد و وصایت با تو کامل می شود».
در اینجا حضرت ابوطالب (علیه السلام) گریه کرد و فرمود:«نام این فرزند چیست؟»او گفت: «نامش علی است»
دوم: روزی حضرت فاطمه بنت اسد مادر علی (علیه السلام) با عده ای از زنان قریش نشسته بود در این حال پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با چهره نورانی خود ظاهر شدند در حالی که یکی از کاهنان پشت سر آن حضرت می آمد و آن حضرت را زیر نظر داشت و به دقت او را نگاه می کرد.
وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نزد آن زنان رسیدند کاهن از آنان درباره حضرت پرسید. آنان گفتند:« این محمد است، صاحب شرف عظیم و فضیلت شامخ،» کاهن آنچه از منزلت حضرت می دانست به آنان گفت، و درباره آینده آن حضرت و پیامبریش و مقام بلندی که به آن دست خواهد یافت به آنان بشارت داد سپس اضافه کرد:
«در بین شما آن بانویی که پیامبر را در کودکی پرستاری کرده است بزودی همین پیامبر فرزند این زن را پرستاری می کندکه هر دو از یک ریشه اند. او را به اسرار و صحبت خود مخصوص می گرداند و یگانگی و برادری خود را با او قرار می دهد».
فاطمه بنت اسد به کاهن گفت:« منم آنکه از او نگهداری کرده ام. من همسر عموی او هستم که به آینده او امید دارد و منتظر است،» کاهن گفت:
« اگر راست می گویی بزودی پسری عالم، و مطیع پروردگار و عالی مقام به دنیا می آوری که نام او سه حرف است او در همه امورش پیرو این پیامبر است و در همه امور کوچک و بزرگ او را یاری می کند پریشانی ها را از او می زداید… او و پسر تو که جانشین اوست پیامبر را بعد از رحلتش در حجره اش دفن می کند»
فاطمه بنت اسد می گوید: « آن روز درباره سخن آن کاهن فکر کردم و شب همان طور در خواب چنین دیدم: که کوههای شام به حرکت درآمده و پیش می آمدند در حالی که پوششی از آهن بر روی آنها بود، و از داخل آنها صدای وحشتناکی برمی خاست. کوههای مکه نیز به حرکت درآمده و به استقبال آنها رفتند و با همان صدای وحشتناک جوابشان را دادند. منظره وحشت آوری بود و آن کوهها مانند شتر رم کرده و در هیجان بودند. کوه ابو قبیس مانند اسب به حرکت درآمده بود و قطعات آن از راست و چپش می افتاد و مردم آنها را جمع می کردند.
من نیز همراه مردم به جمع کردن پرداختم و چهار شمشیر و یک کلاه خود آهنین طلاکوب شده برداشتم همینکه وارد مکه شدم یکی از آن شمشیرها در آب افتاد و به قعر آن رسید و سپس به آسمان بالا رفت دومی آن هم مستقیم به آسمان رفت و سومی به زمین افتاد و شکست و چهارمی از غلاف بیرون کشیده و در دست من ماند من آن را بدست گرفته و می چرخاندم که ناگاه آن شمشیر به بچه شیری تبدیل شد و سپس به شیر مهیبی مبدل گردید و از دست من خارج شد و به سوی کوهها به راه افتاد و همچنان پستی و بلندی های آن را در می نوردید. در آن حال مردم از او می ترسیدند و از او حذر می کردند، که ناگهان محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و دست در گردن او انداخت و مانند آهوی مهربان با او همراه شد.
آنگاه من از خواب بیدار شدم در حالی که مرا لرزه گرفته بود و به وحشت افتاده بودم در پی تعبیرکنندگان خواب خود رفتم تا آنکه یکی از آنها خواب مرا، به من خبر داد او در تعبیر چنین گفت: « تو چهار فرزند پسر و بعد از آنها دختری بدنیا می آوری یکی از پسران تو غرق می شود و دیگری در جنگ کشته می شود و آن دیگر می میرد و نسل او باقی می ماند ولی چهارمی آنها امام مردم می شود او صاحب شمشیر و حقیقت است او صاحب فضیلت و مقام والا است او پیامبر مبعوث شده را به بهترین وجهی اطاعت می کند».
فاطمه بنت اسد می گوید:« این رویا همچنان در ذهن من بود تا خداوند سه پسر به من عطا کرد: عقیل و طالب و جعفر سپس به علی (علیه السلام) حامله شدم. در آن ماهی که علی (علیه السلام) را به دنیا آوردم در خواب دیدم عمودی از آهن از وسط سر من جدا شد و در هوا به حرکت درآمد تا به آسمان رسید و سپس به سوی من بازگشت در خواب پرسیدم: این چیست؟ به من گفته شد:
«این قاتل اهل کفر و صاحب پیمان پیروزی است. حمله او شدید است و از ترس او به وحشت درمی آیند
او کمک پروردگار برای پیامبرش و تأیید او بر علیه دشمنش می باشد»
قربانی در خواست فرزند
حضرت ابوطالب و فاطمه بنت اسد تا مدتی صاحب هیچ فرزندی نمی شدند. به همین جهت سرپرستی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را بر عهده گرفتند و از وجود او خرسند شدند و درخشش وجود او را در خانه خود سعادت می دانستند و او را بعنوان فرزند خود پذیرفتند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه آنان بهترین و بالاترین دوران رشد را سپری کرد محبت مادرانه فاطمه بنت اسد نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حدی بود که آن حضرت او را مادر خطاب می کرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن روزگار رغبت فاطمه را به مادر شدن متوجه شد لذا روزی به او فرمود:
«مادر جان! یک قربانی خالصانه برای خداوند ذبح کن و در آن شریکی قرار مده،خداوند آن را از تو می پذیرد و از تو قبول می کند و حاجت تو را زود برمی آورد.»
فاطمه بنت اسد امر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را اطاعت کرد و خالصانه قربانی کرد و از خداوند خواست فرزند پسری به او عطا کند. دعای او را مستجاب کرد و او به آرزویش رساند و پنج فرزند به او عطا فرمود”عقیل، طالب، جعفر، علی (علیه السلام)،” و بعد از آنها خواهرشان فاخته که معروف به ام هانی است.
لرزه در مکه
از آن شبی که وجود مبارک امیرالمؤمنین (علیه السلام) در رحم مادر قرار گرفت تا چند روز زمین به لرزه درآمد بطوری که قریش بشدت از آن زمین لرزه نگران شدند و به وحشت افتادند و به یکدیگر گفتند:
« خدایان بت های خود را بر فراز کوه ابو قبیس ببرید تا از آنها بخواهیم این زلزله را برطرف کنند و این مسئله را دفع نمایند».
وقتی آنها به همراه بت ها برفراز کوه جمع شدند لرزش آن بیشتر شد بطوری که صخره ها و تخته سنگها را به حرکت درآورد و آنها را متلاشی ساخت و بتها به صورت روی زمین افتادند. آنها وقتی این منظره را دیدند گفتند: «ما در مقابل این امر عظیم طاقت نداریم!» اینجا بود که حضرت ابوطالب (علیه السلام) بر فراز کوه آمد و در حالی که به اضطراب مردم اهمیتی نمی داد فرمود:«ای مردم خداوند تبارک و تعالی امشب حادثه جدیدی در جهان هستی ایجاد کرده و مخلوقی را خلق کرده که اگر او را اطاعت نکنید و به ولایت او اقرار ننمایید و به امامتش گواه نباشید، این لرزه و زلزله آرام نمی گیرد و آنقدر ادامه پیدا می کند که در سرزمین تهامه برای شما مسکنی باقی نماند».
مردم گفتند: « ای ابوطالب، هر چه تو بگویی می پذیرم حضرت ابوطالب (علیه السلام) گریه کرد و دستهای خود را به سوی خداوند بلند کرد و عرضه داشت: «الهی و سیدی اسالک بالمحمدیه المحموده و بالعلویه العالیه و بالفاطمیه البیضاء و الا تفضلت علی تهامه بالرافه و الرحمه»
با دعای حضرت ابوطالب (علیه السلام) زلزله آرام گرفت و مردم این دعا را بخاطر خود سپردند و نوشتند و در همان زمان جاهلیت آن دعا را در گرفتاری های خود می خواندند در حالی که معانی و حقیقت آن را نمی دانستند .تکلم علی در رحم مادراز هنگامی که فاطمه بنت اسد به امیرالمؤمنین (علیه السلام) حامله شد زیبایی چهره اش افزوده گشت فاطمه صدای فرزندش را از درون می شنید که می گفت:
«لا اله الا الله، محمد رسول الله، به تختم النبوه و بی تختم الولایه، خدایی جز الله نیست، محمد پیامبر خداست، با او نبوت و با من ولایت ختم می شود»
گاهی حضرت در شکم مادر خود با مردم بیرون سخن می گفت حتی روزی با برادر خود جعفر سخن گفت، که جعفر با شنیدن صدای علی (علیه السلام) از درون شکم فاطمه بنت اسد بیهوش روی زمین افتاد.

قبله حاجات علی

وقتی که حضرت علی (علیه السلام) در حمل مادر خود فاطمه بن اسد بود چون حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمه بنت اسد را می دیدند، اگر فاطمه نشسته بود بی اختیار از جای خود برمی خاست وقتی از جناب فاطمه بنت اسد سؤال می کردند چرا تو با حمل بچه ای که داری باز بر می خیزی، فرمود: «حالت عجیبی در خود می بینم هر وقت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را می بینم بچه در رحم من به حرکت می آید و متوجه می شوم که فرزندم قیام نموده لهذا هنگام دیدن آن حضرت بی اختیار بر می خیزم و چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، در پیش من از طرفی به طرف دیگر می رود فی الفور جنین من نیز به همان سمت به حرکت در می آید بنابراین من نیز ناچارم روی خود را بدان طرف نمایم، لذا حضرت علی (علیه السلام) از حالت و مرتبت حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) منکشف بوده در هنگامی که هنوز تولد نیافته بود و این نیست مگر از خواص نفس قدسی لذا اهل تسنن به همین دلیل وقتی که نام مبارک علی (علیه السلام) را به زبان می آورند می گویند:«کرم الله وجهه» (خداوند بر مقامش بیفزاید) و فقط درباره علی (علیه السلام) این جمله را می گویند ولی درباره سایر صحابه جمله (رضی الله عنه) می گویند.

سقوط بتها در مقابل فاطمه

روزی فاطمه بنت اسد برای زیارت وارد کعبه شد ناگهان بتها به صورت روی زمین افتادند فاطمه بنت اسد دست بر شکم خود کشید و خطاب به پسرش گفت:
«نور چشمانم، اکنون که به دنیا نیامده ای بتها در برابرت سجده می کنند، پس چگونه خواهی بود زمانی که بدنیا بیایی؟!»
فاطمه این ماجرا را برای شوهرش ابوطالب (علیه السلام) نقل کرد حضرت گفت:« این فرزند؛ همان کسی است که شیری در راه طائف درباره او با من سخن گفت؛ و خبر تولد او را به من داد. (روزی در راه طائف شیری با حضرت ابوطالب روبرو شد و در مقابل او تعظیم کرد. حضرت ابوطالب به او فرمود: « بحق خالقت ماجرای خود را برایم بازگو کن» شیر گفت:« تو پدر اسد الله و پشتیبان محمد پیامبر خدا و مربی شیر خدا هستی!»

گفتگوی و تبریک موجودات

فاطمه بنت اسد می گوید:«چندین ماه که از حمل من می گذشت، وقتی نزدیک بدنیا آمدن علی (علیه السلام) شد از نار هر سنگ و کلوخ و درختی که عبور می کردم می شنیدم که به من می گفتند:
«هنیئالک یا فاطمه، بما خصک الله من الفضل و الکرامه بحملک بالامام الکریم ای فاطمه گوارایت باد، آنچه از فضل کرامت، که خدایت بدان اختصاص داده، بخاطر آنکه تو حامل امام کریم هستی»

ابوطالب صبر کن

شب جمعه سیزدهم ماه رجب سال سی ام از عام الفیل بود ثلثی از شب گذشته بود که درد حمل بر فاطمه بنت اسد عارض شد حضرت ابوطالب به او گفت: « ناراحت به نظر می آیی؟» فاطمه گفت: «احساس درد و ناراحتی دارم». حضرت آن اسمی را که در ذکر آن از گرفتاریها نجات می یافت را بر زبان آورد و فاطمه نیز بواسطه گفتن آن ذکر آرام گفت.
سپس به او گفت: «من می روم عده ای از زنان آشنایت را بیاورم تا در این موقع شب تو را در ولادت فرزندت یاری دهند».
فاطمه گفت:« هر طور صلاح می دانی عمل کن».
ناگهان صدایی از گوشه خانه شنیده شد که گفت:« ای ابوطالب، صبر کن! چرا که ولی خدا را دست نجس نباید لمس کند».

فاطمه بنت اسد و ورود به کعبه

صبح هنگام، بار دیگر فاطمه بنت اسد را درد عارض شد. حضرت ابوطالب (علیه السلام) ناراحت و پریشان از خانه بیرون آمد در راه عده ای از زنان قریش را دید که علت ناراحتی را از او پرسیدند حضرت پاسخ داد: «فاطمه در شدیدترین حال وضع حمل قرار گرفته است و سپس ابوطالب دست بر صورتش گذاشت در این حال پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و پرسید:
«عمو جان، چرا ناراحتی؟! »
عرض کرد:« فاطمه بنت اسد در حال وضع حمل است».
در همین حال، فاطمه ندایی را شنید که می گوید:« ای فاطمه، بر تو باد که به خانه خدا بروی!»
پیامبر (صلی الله علیه و آله) و سلم دست ابوطالب (علیه السلام) را گرفت و با هم نزد فاطمه آمدند و او را با خود کنار خانه خدا آوردند.
فاطمه بنت اسد در قسمت پشت کعبه (یعنی پشت آن سمتی که درب در آن است) ایستاده بود و رو به کعبه دعا می خواند که ناگهان پیش چشمان همه حاضران دیوار خانه خدا از همان قسمت شکاف برداشت و آنقدر از هم فاصله گرفت که فاطمه توانست از شکاف دیوار وارد شود و جبرئیل او را به داخل برد و دوباره دیوار به هم آمد و او داخل کعبه ماند.

فاطمه در داخل کعبه

قدم گذاشتن فاطمه بنت اسد به داخل کعبه چیزی جز دعوت خداوند نبود چرا که از در خانه وارد نشد بلکه خالق جهان دیوار را برای او شکافت و فاطمه را فرا خواند و دوباره دیوار را بست و اینک باید، پذیرایی الهی از این مهمان صورت گیرد.
آری این چنین بود که فاطمه در آن سه روزی که در درون کعبه ماند از میوه ها و غذای بهشتی برایش آوردند.

پرستاران فاطمه در کعبه

وقتی فاطمه بنت اسد در درون کعبه قرار گرفت پنج بانو نزد او آمدند در حالی که لباس همچون حریر سفید بر تن داشتند و عطری خوش تر از مشک ناب از آنان شنیده می شد. اینان حوا و ساره و آسیه و مادر موسی بن عمران و مریم مادر عیسی (علیه السلام) بودند.
اینان از طرف خداوند برای کمک در ولادت علی (علیه السلام) فرستاده شدند چرا که نباید زنان ناپاک مکه در ولادت چنین مولودی حضور داشته باشند، آنان رو به فاطمه کردند و گفتند: «السلام علیک ولیه الله: سلام بر تو ای بانویی که از اولیای خدا هستی»
فاطمه جواب سلام آنان را داد. زنان بهشتی برابر او نشستند در حالی که هر یک ظرف عطری از نقره در دست داشتند.

چگونگی تولد علی

علی (علیه السلام) بر روی سنگ سرخی که در گوشه راست کعبه است بدنیا آمد و همین که قدم بر زمین گذاشت به سجده افتاد و در همان حال دستهای خود را به سوی آسمان بلند کرد و چنین گفت:
«اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا و رسول الله. و ان علیا و صی محمد رسول الله. بحمد یختم الله النبوه و بی یتم الوصیه و انا امیرالمومنین» یعنی: «شهادت می دهم که خدایی جز الله نیست و محمد پیامبر خداست و علی وصی محمد رسول الله است. با محمد نبوت ختم می شود و با من وصایت کامل می شود و من امیرالمؤمنین هستم»
سپس فرمود:
«جاء الحق و زهق الباطل حق آمد و باطل رفت.»

ناله شیطان در تولد علی

آنگاه که امیرالمومنین علی (علیه السلام) به دنیا آمد نور حضرت از کعبه تا سینه آسمان را شکافت و بتهایی که بر روی کعبه نصب شده بود به صورت افتادند. شیطان فریاد بر آورد و گفت:« وای بر بتها و عبادت کنندگانشان از این فرزند!»

علی و بانوان بهشتی

وقتی علی (علیه السلام) به دنیا آمد رو به آن پنج بانوی بهشتی نمود و به آنها سلام و خیر مقدم گفت: و سپس فرمود:
«اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له. و اشده ان محمدا رسول الله. به تختم النبوه و بی تختم الولایه؛ شهادت می دهم که خدایی جز الله نیست، یگانه است است و شریک ندارد. و شهادت می دهم که محمد پیامبر خداست، با او نبوت و با من ولایت ختم می شود»
آنگاه حضرت حوا؛ تازه مولد را از زمین برداشت و در آغوش خود گرفت. علی (علیه السلام) نگاهی به صورت او انداخت و با بیانی رسا و واضح گفت: «سلام بر تو ای مادر!» حوا پاسخ گفت: «سلام بر تو پسرم! »
حضرت پرسید: « پدرم (آدم (علیه السلام)) چه می کند؟» گفت:« غرق در نعمتهای خداوند است و در جوار پروردگار متنعم است.» سپس حضرت مریم نزدیک آمد در حالی که ظرف عطری همراهش بود و علی (علیه السلام) را از آغوش حوا گرفت. مولود کعبه نگاهی به روی مریم کرد و گفت: «سلام بر تو خواهرم!» گفت: «سلام بر تو برادرم! » پرسید :«عمویم چه می کند؟» او گفت:«خوب است و به تو سلام رسانده است.» آنگاه مریم با عطری که همراه داشت علی (علیه السلام) را معطر نمود.
آنگاه حضرت آسیه علی (علیه السلام) را در آغوش گرفت و او را در پارچه ای که همراه داشت پیچید و گفت: « این فرزند پاک و مطهر به دنیا آمده است حرارت آهن به او نمی رسد مگر بر دست مردی که خدا و رسول و ملائکه و آسمان و زمین و دریاها او را مبغوض می دارند و جهنم مشتاق آن مرد است».

ملاقات انبیاء الهی با علی در کعبه

وقتی که علی (علیه السلام) در کعبه پا به عرصه وجود گذاشت پنج تن از انبیا الهی وارد کعبه شدند علی (علیه السلام) با دیدن آنها حرکتی کرد و خندید. آنان گفتند:« سلام بر تو ای ولی خدا و خلیفه پیامبر خدا؛» حضرت در جواب آنها فرمود: «و علیکم السلام و رحمه الله برکاته »و سپس به هر یک جداگانه سلام کرد.
آنها حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی و حضرت عیسی (علیه السلام) بودند که یکی پس از دیگری نوزاد را گرفته و بوسیدند و زبان به مدح او گشودند و سپس رفتند

ملائکه الهی در محضر مولود کعبه

فاطمه بنت اسد می گوید: « ناگهان پس از اینکه علی (علیه السلام) به دنیا آمد صدای بال ملائکه را شنیدم و ابری سفید رنگ را دیدم که تا کنار فرزندم آمد و او را با خود برداشت و به آسمان برد. در این حال شنیدم که ندایی می گفت:
«بگردانید علی بن ابیطالب را در شرق و غرب زمین، و خشکی و دریاهای آن و کوهها و آسمانهای آن، و احکام پیامبران و علوم وصیین و همه اخلاق انبیا و مرسلین و اوصیا و صدیقین را به او بدهید، و آنچه درباره برادرش سید الاولین و الآخرین انجام شده برای او هم انجام دهید. او را بر همه انبیا و مرسلین و ملائکه مقربین و اهل آسمانها و زمین نشان دهید که ولی خدای رب العالمین است».
فاطمه گوید:« رفت و بازگشت علی (علیه السلام) کمتر از ساعتی طول کشید و او را باز گرداندند. ناگهان ابری دیگر را دیدم که به سوی او پایین آمد و مانند دفعه اول او را با خود برد و شنیدم ندایی را که می گفت:
«علی بن ابیطالب را نزد همه مخلوقات خدا ببرید و احکام علم و حلم و ورع و زهد و تقوا و سخاوت و بلند مرتبگی و نورانیت و تواضع و خشوع و رقت و هیبت و مروت و کرم و مودت و شفاعت و شجاعت و حفظ و دیانت و قناعت و فصاحت و عفاف و انصاف و نیکی و همه اخلاق انبیا را به او دهید».
فاطمه می گوید: «ناگاه فرزندم را در مقابلم دیدم که او را در حریر سفید بهشتی پیچیده بودند و به من گفتند:
«او را از چشم بینندگان حفظ کن که ولی رب العالمین است بدان که وارد بهشت نمی شود کسی، مگر که ولایت او را بپذیرد و امامت او را تصدیق کند خوشا به حال آنکه تابع اوست و وای بر کسی که از او روگردان شود مثل او چون کشتی نوح است که هر که بر آن سوار شد نجات می یابد و هر که از آن باز ماند غرق می شود و سقوط می کند».
فاطمه می گوید: «سپس در گوش علی (علیه السلام) مطلبی گفتند که من نفهمیدم بعد او را بوسیدند و رفتند»

ندای الهی در بدرقه مولود کعبه

فاطمه بنت اسد سه روز در کعبه ماند در آغاز روز چهارم فاطمه آماده بیرون آمدن از کعبه شد. او فرزند خود را در آغوش گرفت و برخاست تا خارج شود که ندای را شنید که چنین می گوید:
«ای فاطمه، نام این مولود را “علی” بگذار چرا که من خدای علی اعلی هستم. من نام او را از نام خود گرفته ام، و او را به ادب خود آموخته ام و امر خود را به او سپرده ام، و او را بر غوامض علم خود آگاهی داده ام. او در خانه من به دنیا آمده است. او اول کسی است که بر فراز خانه من اذان می گوید و بتها را می شکند و آنها را از بالای کعبه به صورت پایین می اندازد. اوست که مرا به عظمت یاد می کند و مرا تقدیس و تمجید می کند و به یگانگی یاد می نماید. اوست اما بعد از حبیب من…. خوشا به حال کسی که او را دوست می دارد و او را اطاعت می کند.»

حوادث آسمانی در تولد علی

آن شبی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) به دنیا آمد، در آسمان نور افشانی شد، و نور ستارگان چند برابر گردید. قریش با دیدن این منظره غیر منتظره، دیدگان را به تعجب گشودند و مردم هیجان زده از خانه های خود بیرون ریختند و با یکدیگر گفتگو می کردند و می گفتند: « لابد امشب در آسمان حادثه ای روی داده است که این چنین شده است».

حجت خدا کامل شد

وقتی مادر علی (علیه السلام) وارد کعبه شد در بین مردم سخن فقط از میهمان کعبه بود همه متوجه حضرت ابوطالب (علیه السلام) بودند در این انتظار، ناگاه آن حضرت بیرون آمد و در گذرگاه ها و بازارهای مکه به راه افتاد و این اعلام را برای مردم آورد که: « یا ایها الناس، تمت حجه الله ای مردم حجت خدا کامل شد! »
مردم که از این مطلب چیزی نمی فهمیدند، درباره علت نورانی شدن آسمان و ازدیاد نور ستارگان از او سؤال می کردند حضرت ابوطالب در جواب آنها می فرمود:
«بشارت باد شما را! در این شب ولیی از اولیای خدا ظاهر شده که خدا صفات نیک را در او کامل نموده و با او جانشینان ختم می شوند او امام متقین، و یاری دهنده دین، و ریشه کن کننده مشرکین، و باعث غیظ منافقین، و زینت عبادت کنندگان، و جانشین رسول رب العالمین است، اوست امام هدایت، و ستاره بلندمرتبه، و چراغ تاریکیها، و نابودکننده شرک. او ریشه یقین و رئیس دین است»
حضرت تا صبح در کوچه های مکه می گردید. مردمی که در هر محله دور او جمع می شوند این اعلام را از او می شنیدند.

سخنان مادر مولود کعبه

صبح روز چهارم وقتی فاطمه از کعبه بیرون آمد در مقابل چشمان به انتظار نشسته مردم، ناگهان دیوار کعبه از همان جای قبل شکاف برداشت و از هم فاصله گرفت تا حدی که فاطمه توانست از آن خارج شود. مردم در کمال تعجب ناظر این مطلب عجیب بودند آنها دیدند آن بانوی با عظمت مولود کعبه را در آغوش فشرده و نوزاد خندان است و با این حال از شکاف دیوار کعبه خارج شد قبل از آنکه کسی سؤال کند، فاطمه رو به مردم کرد و چنین سخن آغاز کرد.
« ای مردم من بر زنانی که قبل از من بوده اند فضیلت داده شدم… من وارد خانه محترم خداوند شدم و در خانه عتیق الهی فرزند به دنیا آوردم و سه روز درون آن ماندم و از میوه ها و غذاهای بهشت خوردم آنگاه فرمود: هنگامی که فرزندم را در آغوش گرفتم و خواستم از کعبه خارج شوم هاتفی ندایم داد:
«ای فاطمه نام این مولود را علی بگذار…».

دستهایم رو به خداست

وقتی حضرت امیر (علیه السلام) بدنیا آمد، فاطمه بنت اسد همانند سایر نوزادان علی (علیه السلام) را قنداق می کرد و دستهای آن حضرت را در قنداق می بست. اما بعد از اینکه فاطمه به سراغ علی (علیه السلام) می آمد، مشاهده می کرد دستهای آن حضرت بیرون از قنداق است و پارچه ها هم پاره شده است، فاطمه بنت اسد دو پارچه مصری محکم آورد دستهای آن حضرت را محکم تر از قبل بست و آنگاه حضرت را در گهواره خود گذاشت،حضرت امیر (علیه السلام) با تکانی، مجدد دستمال ها را پاره کرد و دست خود را از قنداق بیرون آورد، مجدد فاطمه بنت اسد با سه پارچه محکم دست های حضرت را می بندد، اجمالا تا هفت بار و هفت پارچه بر روی هم، دست های حضرت را در قنداق می بندد باز حضرت دستان خود را باز می نماید. آنگاه حضرت علی (علیه السلام) به مادر خود می فرماید. «مادر دست مرا رها کن، دست علی باید باز باشد که به درگاه خدا دراز کند»تبریک تولد علیپیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: « هنگام ولادت علی (علیه السلام) جبرئیل بر من نازل شد و چنین پیام آورد:

«ای حبیب خدا، خداوند علی اعلی بر تو سلام می رساند و برای ولادت برادرت علی به تو تبریک می گوید و می فرماید: اکنون زمان ظهور نبوت تو و اعلام وحی تو و پرده برداری از رسالت تو نزدیک شده است، چرا که تو را به برادرت و وزیرت و دامادت و جانشینت موید داشته ام. کسی که با او کمر تو را محکم نمودم و ذکر تو را علنی ساختم.

اکنون برخیز و استقبال او برو، و او را با دست راست در آغوش گیر، چرا که او اصحاب یمین است و شیعیان او پیشانی سفیدان نشانه دار هستند.

لذا به همین جهت است که در روایتی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «علی منی به منزله راسی من بدنی؛ نسبت علی با من مانند نسبت سر من است با بدن من»

دیدار پیامبر با علی در تولد

قبل از هر کسی، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابوطالب (علیه السلام) طبق پیام الهی زمان خروج فاطمه را از کعبه می دانستند لذا قبل از همه کنار کعبه حاضر بودند. پس از سخنان فاطمه برای مردم حضرت ابوطالب (علیه السلام) به همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پیش آمدند. فاطمه برایشان آنچه که در کعبه اتفاق افتاده بود شرح داد و فضیلتی را که خداوند به او و فرزندش ارزانی داشته را بیان کرد. و مردمی که گوش می کردند غرق در حیرت بودند.
ابوطالب (علیه السلام) بسیار خوشحال بود. و در نگاه اول علی (علیه السلام) به پدر خود گفت: « السلام علیک یا ابه و رحمه الله و برکاته حضرت ابوطالب (علیه السلام) هم در جواب گفت: « و علیک السلام یا بنی و رحمه الله و برکاته و سپس فرزند خود را در آغوش گرفت.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حالی که بشدت مسرور بود نزدیک آمد، تا چشم علی (علیه السلام) به آن حضرت افتاد از خوشحالی، خود را حرکتی داد و به روی او خندید و عرض کرد: «السلام علیک یا رسول الله و رحمه الله و برکاته» و گفت: «مرا در آغوش بگیر»!
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پاسخ سلامش را داد و او را در آغوش گرفت او را بوسید و دست در دست او گذاشت سپس نوزاد کعبه دست راست بر گوش راست خود گذاشت و اذان و اقامه گفت و به یگانگی خداوند عزوجل و رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شهادت داد

قرائت کتب انبیاء توسط علی

در حالی که نوزاد کعبه در آغوش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) بود، رو به آن حضرت کرد و پرسید:« یا رسول الله بخوانم؟! » حضرت فرمود: « بخوان آنگاه امیرالمؤمنین (علیه السلام) سینه خود را صاف کرد و شروع به خواندن کتب انبیای گذشته نمود ابتدا از صحف حضرت آدم (علیه السلام) که به دست پسرش شیث نگهداری شده بود آغاز کرد و آنها را چنان خواند که اگر حضرت شیث (علیه السلام) حاضر بود اقرار می کرد که علی (علیه السلام) آنها را از او بهتر می داند، سپس صحف حضرت نوح (علیه السلام) و بعد صحف حضرت ابراهیم (علیه السلام) را بخواند و بعد از آن تورات حضرت موسی (علیه السلام) را خواند سپس زبور حضرت داود (علیه السلام) را طوری خواند که اگر آن حضرت حاضر بود اقرار می کرد که علی (علیه السلام) زبور را بهتر از او می داند. و سپس انجیل را خواند.

مولود قرآن خوان

عباس بن عبدالمطلب روایت کرده زمانی که علی بن ابیطالب (علیه السلام) بدنیا آمد قندانه او را به دست حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) دادند. حضرت علی (علیه السلام) به تلاوت آیات اولیه سوره مؤمنون و آیات بعدی آن پرداخت و وقتی به آیه “اولئک هم الوارثونرسید رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:« به خدا قسم! که ای علی (علیه السلام) تو امیر ایشان می باشی».

نامگذاری نوزاد کعبه

چنانچه در داستان های قبلی اشاره شد نامگذاری حضرت علی (علیه السلام) توسط درخواست ابوطالب (علیه السلام) و مادرش در بیرون مکه انجام شد که خداوند لوح سبزی را از آسمان فرستاد و به این وسیله به نام علی نامگذاری شد.
این لوح سبزی که از آسمان توسط ابری برای حضرت ابوطالب آورده شده بود را در کعبه آویختند تا نسلهای آینده علی (علیه السلام) را بهتر بشناسند و از ساعات اول حیات او مقام عظیمش را درک کنند.
این لوح همچنان در خانه خدا بود و کسی جرأت دست زدن به آن را پیدا نکرد تا زمانی که هشام بن عبدالملک آن را از جایش برداشت و دیگر کسی از سرنوشت آن لوح سبز اطلاعی پیدا نکرد.

جلوه ای نورانی بر آسمان

وقتی علی (علیه السلام) بدنیا آمد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به فاطمه بنت اسد فرمود: «ای فاطمه نزد حمزه برو و او را به این تازه مولود بشارت ده، » فاطمه رفت و به او خبر داد وقتی بازگشت مشاهده کرد که نوری از وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به سوی آسمان بالا می رود.
فردای ولادت نیز دوباره پیامبر( صلی الله علیه و آله و سلم)، به دیار تازه مولود آمد. تا چشم علی (علیه السلام) به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) افتاد به حضرت سلام کرد و به روی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم» خندید و اشاره کرد که مرا در آغوش بگیر، و مانند روز گذشته به من آب گوارا بنوشان.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او را در آغوش گرفت آنگاه فاطمه بنت اسد گفت:« به خدا سوگند؛ او را می شناسد.»

مومنین به وسیله تو رستگار شوند

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:« وقتی علی (علیه السلام) را در بغل گرفتم علی بن ابیطالب شروع به خواندن همان قرآنی نمود که خداوند بعدها بر من نازل کرد… امیرالمؤمنین (علیه السلام) سینه را صاف نمود و از اول سوره مؤمنین شروع به خواندن کرد تا آیه ۱۱ آن سوره؛» بعد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به علی (علیه السلام) فرمود:
« قد افلحوابک، انت والله امیرهم، تمیرهم من علمک فیمتارون، و انت دلیلهم و بک تهیدون...؛ مومنان به وسیله تو رستگار شوند. بخدا قسم تو امیر آنها هستی. از علوم خود به مؤمنان توشه می دهی و آنان استفاده می برند».
«به خدا قسم تو راهنمای مؤمنان هستی، و بوسیله تو هدایت می شوند. بخدا قسم تو جانشین و وزیر و داماد منی. تو یاور دین من و اداکننده قرضهای من و همسرم دخترم و پدر دو نوه ام و خلیفه من در امتم هستی. خوشا به حال کسی که تابع تو باشد و تو را دوست بدارد، و وای بر کسی که عصیان تو را نماید و با تو دشمنی کند به خدا قسم دوست نمی دارد تو را مگر سعادتمند و دشمن نمی دارد. تو را مگر شقاوتمند».

ولیمه ابوطالب در تولد علی

در روز سوم از ولادت علی (علیه السلام) حضرت ابوطالب (علیه السلام) اعلام عمومی کرد و گفت:« همه در ولیمه پسرم علی بیایید».
برای این سفره سیصد شتر و هزار رأس گاو و گوسفند قربانی شد و ولیمه عظیمی به پا شد آنگاه که سفره ها چیده می شود حضرت ابوطالب اعلام کرد که: « ای مردم!هر کسی برای ولیمه پسرم علی می آید، هفت بار گرد کعبه طواف کند و وقتی وارد خانه من شد بر فرزندم علی سلام کند، چرا که خداوند این فرزند را شرافت خاصی داده است .»
مردم نیز طبق دستور آن حضرت طواف می کردند و سپس به خانه او می آمدند و بر تازه مولود سلام می کردند و بر سر سفره ها می نشستند و از ولیمه مولود کعبه تبرک می جستند.

علی در دامان مهر نبوی

موقعی که علی (علیه السلام) را نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آوردند، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به مادر علی (علیه السلام)فاطمه فرمود: « برو حمزه را از ولادت علی (علیه السلام) با خبر کن،» فاطمه بنت اسد گفت: «یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) اگر من بروم، چه کسی علی را شیر می دهد؟» رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: « تو برو من علی را سیراب خواهم کرد » و پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) زبان مبارک خود را در دهان علی (علیه السلام) گذاشت، وقتی که فاطمه بنت اسد برگشت، علی (علیه السلام) را نظیر کودکان دیگر در میان جامه ای پیچیده و بست. پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: «گهواره علی (علیه السلام) را نزدیک رختخواب من بگذارید». رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شخصا تربیت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را بر عهده گرفت. علی (علیه السلام) را شستشو می داد، شیر در گلوی آن حضرت می ریخت، در وقت خواب گهواره علی (علیه السلام) را تکان می داد و در موقع بیداری با علی (علیه السلام) سخن می گفت و علی (علیه السلام) را به سینه خود می چسبانید، آن حضرت را برای گردش به کوههای مکه، شکاف کوهها، رودها و جاده ها می برد و علوم و اسرار الهی را به گوش آن بزرگوار می خواند.

طلوع خورشید از مشرق کعبه

امیرمؤ منان از صلب پدری چون ابوطالب دیده به جهان گشود.
ابـوطـالب بزرگ بطحاء و رئیس بنی هاشم بود. سراسر وجود او، کانونی از سماحت و بخشش ، عطوفت و مهر، جانبازی و فداکاری در راه آئین توحید بود.
مـادر وی فـاطـمه ، دختر اسد فرزند هاشم است. وی از نخستین زنانی است که به پیامبر ایـمـان آورد و پـیـش از بـعثت از آیین ابراهیم پیروی می کرد. او به هنگام شدت یافتن درد زایمان راه مسجدالحرام را پیش گرفت و خود را به دیوار کعبه نزدیک ساخت و چنین گفت:
« خـداونـدا، بـه تـو و پـیـامـبـران و کـتـابـهـائی کـه از طـرف تـو نـازل شـده انـد و نـیـز بـه سـخـن جـدّم ابـراهـیـم سـازنـده ایـن خـانـه ایـمـان راسخ دارم. پـروردگارا، به پاس ‍ احترام کسی که این خانه را ساخت و به حق کودکی که در رحم من است ، تولد این کودک را بر من آسان فرما. »
لحـظـه ای نـگـذشـت کـه فـاطمه به صورت اعجازآمیزی وارد خانه خدا شد و در آنجا علی (علیه السّلام ) به دنیا آمد.

تولد علـی

علی (علیه السلام) اولین هاشمی است که پدر و مادرش هاشمی بودند (فاطمه بنت اسد بن هاشم و ابوطالب ابن عبدالمطلب بن هاشم) حضرت امیر در روز جمعه ۱۳ رجب ده سال قبل از بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ۲۳ سال پیش از هجرت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم )  در شهر مکه و در خانه خدا به دنیا آمد.

ابن قعنب می گوید: «با عباس بن عبدالمطلب و گروهی دیگر رویاروی خانه ی خدا نشسته بودیم فاطمه بنت اسد به سوی خانه ی خدا آمد و ایستاد و گفت:«خداوندا به تو و پیامبرانت و کتابهایشان ایمان دارم. گفتار ابراهیم (علیه السلام) جد خود را راستین می دانم همانگونه این خانه را به فرمان تو بنا نهاد… تو را به او، و به این کودک که با خود در شکم دارم، سوگند می دهم که زادنش را بر من آسان کن» در همین هنگام به چشم خویش همه ما دیدیم که دیوار خانه ی خدا از هم شکافت و آن گرامی بانو پا به درون آن گذارد و دیوار دوباره به هم آمد ما هم شتابناک برخاستیم تا در خانه را باز کنیم اما هر چه کردیم باز نشد… و دانستیم که این حکمت خداوندی است.

سپس فاطمه بنت اسد بعد از چهار روز با کودک خود از خانه کعبه بیرون آمد. طبق پاره ای از روایات ابوطالب در هنگام ولادت حضرت علی (علیه السلام) در مکه حضور نداشت، آنگاه که ابوطالب آمد، فرزند را از مادر گرفت و به همراه فاطمه به سمت خانه کعبه رفت و از خدای کعبه خواست که نام او را هم خود معین کند و شعری در پی درخواستش خواند: «ای پروردگار شبهای تیره و تاریک، ای پروردگار ماه نورانی و درخشان، به امر خود برای ما بیان کن، که چه سزاوار او می بینی درباره این فرزند و او فکر می کرد نام فرزند خود را چه بگذارد ورقه سبزی از آسمان فرود آمد که روی آن نوشته شده بود:

خصصتما من ولد الزکی

الطاهر المطهر المرضی

واسمه من شامخ علی

علی اشتق من العلی

یعنی:« شما زن و شوهر را به وجود فرزندی پاک و مفتخر ساختیم. فرزندی که پاکیزه و برگزیده و مورد پسند خداست. نام او را به سبب عظمتش علی گذاشتیم. نام علی از نام خدای علی اعلی مشتق است.»(۱)

پی نوشت:

۱-بحارالانوار، ج ۳۵ ، دایره المعارف علوی ، روضه الواعظین، امالی شیخ طوسی و . . .

———————————————————————————-
تا صورت پیوند جهان بود، على بود
تا نقش زمین بود و زمان بود، على بود
آن قلعه گشایى که در از قلعه خیبر
برکند به یک حمله و بگشود، على بود
آن گرد سر افراز، که اندر ره اسلام
تا کار نشد راست، نیاسود، على بود
آن شیر دلاور، که براى طمع نفس
برخوان جهان پنجه نیالود، على بود
این کفر نباشد، سخن کفر نه این است
تا هست على باشد و، تا بود، على بود
شاهى که ولى بود و وصى بود، على بود
سلطان سخا و کرم و جود، على بود
هم آدم و هم شیث و هم ادریس و هم الیاس
هم صالح پیغمبر و داود ، على بود
هم موسى و هم عیسى و هم خضر و هو ایوب
هم یوسف و هم یونس و هم هود، على بود
مسجود ملایک که شد آدم، ز على شد
آدم چو یکى قبله و مسجود، على بود
آن عارف سجاد، که خاک درش از قدر
بر کنگره عرش بیفزود ، على بود
هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن
هم عابد و هم معبد و معبود، على بود
«ان لحملک لحمى» بشنو تا که بدانى
آن یار که او نفس نبى بود، على بود
موسى و عصا و ید بیضا و نبوت
در مصر به فرعون که بنمود، على بود
چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
از روى یقین در همه موجود، على بود
خاتم که در انگشت سلیمان نبى بود
آن نور خدایى که بر او بود، على بود
آن شاه سرفراز، که اندر شب معراج
با احمد مختار یکى بود، على بود
آن کاشف قرآن‏ که‏ خدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستود، على بود

اعتکاف؛ راهی برای انس با خدا

اشاره:

انسان موجودى است ‏سالک و پویا به سوى معبود حقیقى خویش و از هر راهى که برود و هر مسیرى را که در زندگى انتخاب کند، سرانجام به لقاى معبود خویش مى ‏رسد: « یا ایها الانسان انک کادح الى ربک کدحا فملاقیه (انشقاق/‏۶ )؛ اى انسان! تو با تلاش و رنج ‏به سوى پروردگارت مى‏روى و او را ملاقات خواهى کرد.» با توجه به این آیه اگر انسان راه ایمان، خود سازى و تهذیب نفس را بپوید جمال و مهر خداوند را ملاقات مى ‏کند، اما اگر راه کفر و آلودگى را در پیش گیرد، جلال و قهر او را می بیند. بنابراین اگر مقصد و غایت ‏سلوکش لقاى محبت و مهر خدا باشد، باید راه تهذیب نفس و عبادت حقیقى را در پیش گیرد و از هواى نفس بگریزد و در طریقت انس با معبود گاهى به گوشه‏ اى خلوت پناه ببرد و دور از همه عنوان‏ها و تعلقات مادى، لختى بر حال زار خویش بگرید و با سوز دل و اشک چشم، کدورت و زنگار را از چهره  جان خود بزداید و در زاد و توشه آخرت اندیشه کند.

ادیان الهى با توجه به همین نیاز روحى، با آن که انسان را به حضور در جامعه و شرکت در فعالیت‏هاى اجتماعى فرا مى ‏خوانند، فرصت هایى را نیز براى خلوت نمودن او با خداوند فراهم نموده ‏اند، یکى از این فرصت‏ها «اعتکاف‏» است.

اعتکاف در لغت ‏به معنى اقامت کردن و ماندن در جایى و ملازم بودن با چیزى است، ولى در شرع اسلام، اقامت در مکانى مقدس به منظور تقرب جستن به خداوند متعال است.

اعتکاف فرصت ‏بسیار مناسبى است تا انسانى که در پیچ و خم‏هاى زندگی مادى غرق شده، خود را بازیابد و به قصد بهره بردن از ارزش‏هاى معنوى از علایق مادى دست ‏بکشد و خود را در اختیار پروردگار بگذارد و تقاضا کند که او را در راه راست ثابت نگهدارد تا بتواند به دریاى بیکران انس و مهر خداوند که یکسره مغفرت و رحمت است، متصل شود.

در اعتکاف مى‏ توان خانه دل را از اغیار تهى کرد و نور محبت‏ خدا را در آن جلوه گر ساخت؛ مى‏توان خود را وقف عبادت کرد و لذت میهمان شدن بر سر سفره احسان و لطف الهى چشید؛ مى‏توان زمام دل و جان را به دست‏ خدا سپرد و همه اعضا و جوارح را در حصار اراده حق به بند کشید؛ (۱) مى‏ توان به خویشتن پرداخت و معایب و کاستى‏ هاى خود را شناخت و در جست و جوى معالجه بود؛ مى ‏توان نامه عمل را مرور کرد و به فکر تدارک و جبران فرصت‏هاى از دست رفته بود؛ مى‏ توان به مرگ اندیشید و خود را براى حضور در پیشگاه خداى «ارحم الراحمین‏» آماده کرد.

آرى! “اعتکاف” فصلى است ‏براى گریستن، براى ریزش باران رحمت، براى شستن آلودگى‏ هاى گناه، براى تطهیر صحیفه اعمال، براى نورانى ساختن دل و صفا بخشیدن به روح.

پیشینه اعتکاف

اعتکاف مخصوص دین اسلام نیست ‏بلکه در ادیان الهى دیگر نیز وجود داشته و در اسلام استمرار یافته است، اگر چه ممکن است در شرع مقدس اسلام پاره‏اى از خصوصیات و احکام و شرایط آن تغییر یافته باشد. درباره حدود و شرایط این عبادت در دیگر ادیان، اطلاعات قابل توجهى در اختیار ما نیست. مرحوم علامه مجلسى در «بحارالانوار» به نقل از طبرسى آورده است که: «حضرت سلیمان (ع) در مسجد بیت المقدس به مدت یک سال و دو سال، یک ماه و دو ماه و کمتر و بیشتر اعتکاف مى‏ کرد و آب و غذا براى آن حضرت فراهم مى‏ شد و او در همان جا به عبادت مى‏ پرداخت.» (۲)

برخى از آیات قرآن نیز دال بر این است که اعتکاف در ادیان الهى گذشته وجود داشته است. خداوند متعال مى‏ فرماید:

«… و عهدنا الى ابراهیم و اسماعیل ان طهرا بیتى للطائفین والعاکفین والرکع السجود( بقره/ ‏۱۲۵)؛ به حضرت ابراهیم و اسماعیل (ع) سفارش نمودیم تا خانه‏ ام را براى طواف کنندگان، معتکفان و نمازگزاران تطهیر کنند.»

از این آیه استفاده مى‏ شود که در زمان حضرت ابراهیم و اسماعیل (ع) عبادتى به نام اعتکاف وجود داشته و پیروان دین حنیف گرداگرد کعبه معتکف مى‏ شده‏ اند.

حضرت مریم (س) آن گاه که به افتخار ملاقات با فرشته الهى نایل آمد، از مردم فاصله گرفت و در خلوت به سر برد تا در مکانى خالى و فارغ از هر گونه دغدغه به راز و نیاز با خداى خود بپردازد و چیزى او را از یاد محبوب غافل نکند.

به همین جهت طرف شرق بیت المقدس را که شاید محلى آرام ‏تر و یا از نظر تابش آفتاب پاک ‏تر و مناسب ‏تر بود برگزید. (۳)

مرحوم علامه طباطبائى (ره) در المیزان مى ‏نویسد: هدف حضرت مریم (س) از دورى نمودن از مردم، بریدن از آنان و روى آوردن به سنت اعتکاف بوده است. (۴)

برخى از روایات اهل سنت هم نشان مى‏ دهد که در دوران جاهلیت هم عملى عبادى به عنوان اعتکاف در میان مردم رایج ‏بوده است. (۵)

علامه حلى در کتاب «تذکره الفقهاء» به مشروعیت اعتکاف در ادیان پیشین تصریح نموده است. (۶)

از زمانى که پیامبراسلام (ص) اعتکاف را به مسلمانان آموزش داد، این سنت اسلامى در میان مسلمانان رواج پیدا کرد.

در حال حاضر مراسم اعتکاف در دهه پایانى ماه مبارک رمضان در بسیارى از کشورهاى اسلامى از جمله عربستان ( به ویژه شهر مکه) با شکوه خاصى برگزار مى‏ شود. همه ساله خیل عظیم مسلمانان، که بخش قابل توجهى از آنان را جوانان تشکیل مى ‏دهند، از سراسر جهان به سوى مسجدالحرام مى‏ شتابند و در کنار خانه خدا معتکف مى‏ شوند و حتى بسیارى از زائران خانه خدا به منظور دستیابى به فضیلت اعتکاف در دهه آخر ماه رمضان، این ایام پر برکت را براى انجام عمره مفرده برمى ‏گزینند.

شبیه این مراسم در مسجدالنبى و در کنار مرقد مطهر پیامبر(ص) برگزار مى‏ شود. مسجد کوفه در عراق نیز سال‏هاى متمادى، محل برپایى مراسم اعتکاف در دهه آخر ماه مبارک رمضان بوده است. انبوه شیعیان و پیروان مکتب اهل بیت (ع) در این مسجد مقدس معتکف مى‏ شده ‏ا ند و بسیارى از عالمان بزرگ شیعه نیز همراه با مردم در این مراسم شرکت مى‏ کرده‏ اند.

اعتکاف در کشور ایران تاریخچه‏ اى پرفراز و نشیب دارد در هر عصرى که عالمان برجسته دینى به اعتکاف اهتمام ورزیده ‏اند، مردم مسلمان نیز از آنان پیروى کرده و به اعتکاف بها داده‏ اند.

در عصر صفوى، در سایه تلاش‏هاى دو عالم بزرگ آن زمان، مرحوم شیخ بهایى (۱۰۳۰- ۹۵۲ ه.ق) و شیخ لطف الله میسى عاملى اصفهانى (متوفاى ۱۰۳۲ یا ۱۰۳۴ ه.ق)، اعتکاف در شهرهاى ایران، به ویژه قزوین و اصفهان، رونق خاصى یافته است.

خوشبختانه اکنون در بسیارى از شهرهاى کشورمان مراسم اعتکاف در روزهاى ۱۳، ۱۴ و ۱۵ ماه رجب (ایام البیض) برگزار مى ‏شود. این سنت‏ حسنه ابتدا در شهر مقدس قم، توسط عالم ربانى میرزا مهدى بروجردى صورت گرفت و رفته رفته در شهرهاى دیگر رواج یافت.

ارزش معنوى اعتکاف

انقطاع از مادیات و امور دنیوى و ملازمت مسجد و دوام ذکر و عبادت خدا، به تنهایى و بدون اعتکاف نیز داراى ارزشى والا و اهمیتى فراوان است که در این زمینه آیات، روایات و احادیث زیادى را با چنین مضمونى مى‏توان یافت، اما اهمیت اعتکاف به طور مشخص در قرآن و احادیث مورد تاکید قرار گرفته است.

در بنیاد اولین خانه توحید (کعبه) به دست دو پیامبر الهى، حضرت ابراهیم و اسماعیل (علیهماالسلام) سخن از عهد و پیمانى به میان مى ‏آید که از جانب خداوند، جهت تطهیر«بیت الله‏» براى طواف کنندگان، معتکفین و نمازگزاران از آنان گرفته شده است.

مطالعه در تعالیم ادیان الهى نشان مى‏ دهد که همواره شیوه‏ هایى از درون‏ گرایى و دورى از جمع در ادیان آسمانى وجود داشته است.

اعتکاف در قرآن

از کلام وحى استفاده مى ‏شود که در میان بنى اسرائیل نوعى روزه همراه با سکوت (صمت‏) رایج‏ بوده است. (۷) حضرت موسى(ع) با آن که مسئولیت ‏سنگین رهبرى و هدایت امت را بر دوش داشت، براى مدت زمانى آنان را رها کرد و براى خلوت کردن با محبوب خویش به خلوتگاه  کوه طور شتافت. او در پاسخ به پرسش پروردگار فرمود:

«… و عجلت الیک رب لترضى (طه/ ۸۴ )؛ پروردگارا به سوى تو آمدم تا از من راضى شوى.»

قرآن مجید در جایى دیگر از« رهبانیت‏» و گوشه ‏گیرى پیروان حضرت عیسى(ع) سخن به میان آورده، و مى ‏فرماید:

«… و رهبانیه ابتدعوها ما کتبناها علیهم الا ابتغاء رضوان الله فما رعوها حق رعایتها… (حدید/ ۲۷)؛ و رهبانیتى را که خود ابداع نمودند از این رو برایشان مقرر نمودیم تا خشنودى خداوند را کسب کنند. پس حق آن را چنان که باید مراعات نکردند.»

مفسر بزرگ قرآن، علامه طباطبائى (ره) فرموده است: « لحن آیه شریفه نشان مى‏ دهد که خداوند، ابتدائا رهبانیت را بر پیروان حضرت عیسى (ع) مقرر ننموده، ولى آن را مورد تایید قرار داده است.» (۸) هر چند آنان به دلیل این که در رهبانیت زیاده روى نمودند و حد و مرز آن را مراعات نکردند، مورد نکوهش خداوند قرار گرفتند.

اسلام با پیش بینى عبادتى به نام «اعتکاف‏» که در واقع نوعى خلوت و درون گرایى است، براى ساختن انسان‏ها و جلوگیرى از آفت ‏خدا فراموشى و خود فراموشى، چاره اندیشى نموده است. این‏ها همه نشان مى ‏دهد با آن که روح تعالیم ادیان، دعوت به جمع و اجتماع است، انسان به برنامه هایى که او را با درون خود پیوند دهد نیز محتاج است.

راز این امر روشن است؛ معمولا حضور پیوسته و دائمى در عرصه اجتماع و کار و تلاش عملى، رفته رفته روحیه عمل گرایى را در انسان تقویت مى‏ کند.

پیدایش این روحیه چه بسا انسان را از درون تهى مى کند تا آن جا که به چیزى جز عمل بیشتر نیندیشد. شخص عمل گرا و عمل زده حتى گاه فرصت نمى‏ یابد نتایج کارها و تلاش‏هاى خود را هم به درستى ارزیابى کند. لذا اعتکاف زمینه مناسبى است تا انسان به کاوش درباره انگیزه ها و روحیات خویش بپردازد و براى رفع نقصان و تکامل آن بکوشد. بنابراین اعتکاف با ویژگى هایى که اسلام براى آن در نظر گرفته، پاسخى است ‏به این نیاز روحى، و فرصتى است مغتنم براى رو آوردن به خود و خدا.

اعتکاف در احادیث

میزان توجه پیامبر(ص) به برپایى اعتکاف، بسیار در خور دقت و تامل است. خداوند متعال، پیامبر خویش را به داشتن خلق و خویى عظیم و بزرگ ستوده است.

«و انک لعلى خلق عظیم( قلم/ ‏۴)؛ و در حقیقت تو به اخلاق نیکو وعظیم آراسته هستى.»

با این حال، آن حضرت با وجود مسئولیت ‏بزرگ اجتماعى که بر دوش داشت، خود را از اعتکاف بى نیاز نمى‏ دانست.

چنان که در حدیثى از امام صادق (ع) آمده است: « رسول خدا در دهه آخر ماه مبارک رمضان در مسجد معتکف مى‏ شدند و براى آن حضرت خیمه‏ اى که از مو بافته شده بود، در مسجد برپا مى ‏شد. پیامبر(ص) براى اعتکاف آماده مى شدند و بستر خویش را جمع مى‏ کردند.» (۹)

در حدیث دیگرى از امام صادق (ع) آمده است: « کانت ‏بدر فى شهر رمضان و لم یعتکف رسول الله (ص) فلما ان کان من قابل اعتکف عشرین. عشرا لعامه و عشرا قضاء لما فاته (۱۰)؛ جنگ بدر در ماه رمضان رخ داد، از این رو رسول خدا موفق به اعتکاف نشدند. آن حضرت در ماه رمضان سال آینده  یک دهه را به عنوان همان سال اعتکاف نمودند و یک دهه را نیز به عنوان قضاى سال قبل.»

رسول خدا افزون بر اهتمام عملى نسبت ‏به اعتکاف، با بیان فضایل و پاداش بزرگ آن، مؤمنان را به انجام این عمل تشویق مى‏ نمودند. در حدیثى از آن حضرت آمده است: «اعتکاف عشر فى شهر رمضان تعدل حجتین و عمرتین (۱۱)؛ یک دهه اعتکاف در ماه رمضان همچون دو حج و دو عمره است.»

گرچه این حدیث ناظر به اعتکاف به مدت ده روز و در ماه مبارک رمضان است، ولى اعتکاف در کمتر از این مدت (به شرط آن که از سه روز کم ‏تر نباشد) در غیر ماه مبارک رمضان مخصوصا «ایام البیض‏» به اندازه خود فضیلت و ثواب دارد.

زمان اعتکاف

اعتکاف از نظر زمان محدود به وقت ‏خاص نیست؛ تنها از آن رو که لازمه اعتکاف، روزه گرفتن است، باید در زمانى اعتکاف شود که شرعا بتوان روزه گرفت. پس هر گاه روزه گرفتن صحیح باشد، اعتکاف نیز صحیح است، ولى بهترین زمان براى اعتکاف دهه آخر ماه مبارک رمضان، و ایام البیض ماه رجب است. اعتکاف در دهه آخر ماه رمضان، با آماده سازى انسان براى درک لیله القدر و بهره بردارى از فیض این شب گرانقدر، بى‏ ارتباط  نیست. در کشور ما اکنون اعتکاف در سه روز از ماه رجب بیش از اعتکاف در دهه پایانى ماه رمضان رواج دارد؛ و این سه روز از چند نظر حائز اهمیت است:

اول آن که ماه رجب، ماه حرام است و از روایات استفاده مى‏ شود که اعتکاف در ماه‏هاى حرام، نسبت‏ به دیگر ماهها از فضیلت ‏بیشترى برخوردار است.

ثانیا: روزه در ماه رجب داراى فضیلتى خاص است، زیرا ماه رجب ماه  بزرگى است که مردم حتى در جاهلیت نیز حرمت آن را  پاس مى‏ داشتند. اسلام نیز بر احترام و منزلت آن افزود. (۱۲) ظاهرا چنین رفتار و باورى نسبت‏ به ماه رجب از دیگر ادیان الهى در میان مردم به جاى مانده بود.

مالک بن انس ( پیشواى مذهب مالکى) گفته است: « سوگند به خدا، چشمانم تاکنون کسى را که از نظر وارستگى، فضیلت و عبادت و پرهیزگارى برتر از امام صادق (ع) باشد، ندیده است. من به حضور ایشان مى‏ آ مدم و او مرا مورد توجه قرار مى‏ داد و احترام مى‏ نمود.» روزى به ایشان عرض کردم: «اى فرزند رسول خدا! پاداش کسى که یک روز از ماه رجب را با ایمان و اخلاص روزه بگیرد، چیست؟» امام صادق (ع) فرمود: «پدرم از پدرش و او از جدش و ایشان از رسول خدا (ص) برایم روایت کرد که هر کس یک روز از ماه رجب را از سر ایمان و اخلاص روزه بگیرد، گناهانش آمرزیده مى‏ شود. (۱۳)

بر پایه حدیثى دیگر از پیامبر (ص) هر کس سه روز از ماه رجب را روزه بگیرد، خداوند میان او و آتش جهنم به اندازه هفتاد سال راه فاصله مى‏ اندازد. پروردگار مهربان به کسى که سه روز از ماه رجب را روزه گرفته، خطاب مى‏ کند که حق تو بر من واجب شد و دوستى و ولایتم برایت ‏حتمى شد. اى فرشتگان! در حضور شما شهادت مى‏ دهم که گناهان بنده ‏ام را آمرزیده ‏ام. (۱۴)

علاوه بر روایاتى که به طور عام نسبت ‏به فضیلت روزه ماه رجب تاکید مى‏ نماید، درباره روزه گرفتن در روزهاى ۱۳، ۱۴ و ۱۵ و انجام عمل «ام داود» نیز تاکید شده است.

مکان اعتکاف

اعتکاف از نظر مکان محدودیت ‏خاص دارد. نظریه معروف آن است که اعتکاف تنها در یکى از مساجد چهارگانه ( مسجدالحرام، مسجدالنبى، مسجد کوفه و مسجد بصره ) جایز است. امام رضا (ع) فرموده‏ اند: «اعتکاف لیله فى مسجد الرسول و عند قبره یعدل حجه و عمره (۱۵)؛ یک شب اعتکاف در مسجد پیامبر و نزد قبر او معادل یک حج و یک عمره است.»

ولى گروهى از فقها اعتکاف در مسجد جامع هر شهر و منطقه را نیز روا دانسته‏ اند. (۱۶)

البته در مورد مسجد جامع نیز برخى برآنند که باید به قصد رجاء و به امید این که شاید مطلوب درگاه الهى باشد، اعتکاف نمود. (۱۷) اعتکاف در سایر مساجد مانند مسجد محله و بازار تنها به نظر شمار اندکى از فقیهان شیعه جایز است. (۱۸) مقصود از مسجد جامع در هر شهر و منطقه، مسجدى است که معمولا مردم بیشترى در آن جا گرد مى‏ آیند (۱۹)؛ به عبارت دیگر، مسجدى که اغلب اوقات بیشتر از سایر مساجد جمعیت داشته باشد. (۲۰)

شیخ لطف الله میسى اصفهانى در کتاب «رساله اعتکافیه‏» به نقل احادیثى در باب اعتکاف پرداخته و ضمن بیان احادیث، شواهدى را در جواز اقامه اعتکاف در مسجد جامع، نصب قبه و نیز احیاى دهه آخر ماه رمضان ذکر مى‏ کند.

روشن است که در محل اعتکاف اختلافى در میان فقهاى شیعه وجود دارد. این اختلاف ناشى از این روایت است که اعتکاف در مسجدى جایز است که امام عدل، جماعتى در آن برگزار کرده باشد. برخى از فقها صرفا همین چند مسجد ( کوفه، بصره، مدینه و مکه) را براى اعتکاف جایز شمرده ‏اند و برخى دیگر مساجد دیگر را نیز براى اعتکاف مجاز شمرده‏ اند.

از این دسته دوم، گروهى تنها مساجد جامع را معین کرده اند و برخى همه مساجد جماعات را. شیخ لطف الله بر این باور بوده که در تمامى مساجد جامع و حتى جماعت اعتکاف جایز است، ولى درباره روایتى که «امام عدل‏» را مطرح کرده چنین اظهار مى ‏کند که مقصود از امام عدل، اعم از امام معصوم و غیر معصوم است. شیخ تاکید دارد که اصولا سؤال درباره مساجد بغداد بوده و روشن است که وجه عدل نمى‏ توانسته ارتباطى با امام معصوم براى اقامه نماز در آن مساجد داشته باشد.

وى با اشاره به آراء برخى از فقهاى متقدم در این که تنها در مساجد اربعه اعتکاف رواست، اسامى جمعى از علماى عصر خود را که اغلب علماى جبل عامل هستند، ذکر کرده و رأى آنان را چنین دانسته که در هر مسجد جامعى اعتکاف جایز است. از جمله آنان مرحوم شیخ بهایى است که در هنگام تالیف این رساله در قید حیات بوده است و نیز شیخ على بن عبدالعالى میسى، جد نویسنده، و نیز شهید ثانى و بسیارى دیگر. (۲۱)

در این جا ممکن است این پرسش مطرح شود که با توجه به آثار سازنده اعتکاف آیا بهتر نیست اعتکاف در هر مسجدى را جایز بدانیم تا همگان به آسانى بتوانند از این عبادت بهره‏ مند شوند؟

در پاسخ باید گفت: «عبادت‏هاى دینى کاملا توقیفى هستند؛ بدین معنا که شرایط و احکام آن را باید از متون اسلامى و دستورهاى شرعى اخذ کرد. هرگاه از ادله معتبر استفاده شود که محل اعتکاف، مسجد جامع است، نمى‏ توان از روى ذوق و سلیقه شخصى در شرط عبادت تصرف نمود و دامنه آن را توسعه داد.»

اساسا برخى عبادت‏ها از نظر مکان، داراى محدودیت ‏خاصى هستند.

مثلا مراسم و اعمال حج‏ باید در مکان‏هاى معینى انجام شود؛ از این رو انجام دادن اعمال حج در غیر از محل‏هاى مقرر بى‏ معناست.

در مورد اعتکاف نیز هرگاه با ادله معتبر ثابت‏ شود که جایگاه آن مسجد جامع است، مى‏ فهمیم که شارع مقدس این عبادت را تنها در این ظرف مکانى معین از ما خواسته است. البته در تشریع این حکم حتما مصالحى مورد نظر بوده است که شاید عقل ما نتواند به طور یقین بدان دست‏ یابد. شاید اسلام با منحصر نمودن اعتکاف در مسجد جامع بخواهد نوعى کنترل بر کمیت و کیفیت آن وجود داشته باشد و در کنار این عبادت، ارزش‏هاى دیگرى مانند وحدت و همراهى و همدلى نیز مطرح شود. (۲۲)

انسان معتکفى که به آداب اعتکاف پایبند است در هر موردى از نماز خواندن، دعا کردن، اندیشیدن، شب زنده دارى و گریستن، به گنجینه هایى از رحمت‏ خاص خدا دست مى‏ یابد که گرانبهاترین سرمایه زندگانى و بهترین زاد و توشه آخرت او خواهد بود.

هم چنین گاهى خداوند به خاطر تأدیب انسان‏ها یا به خاطر عقوبت آنان نسبت ‏به ستمکارى‏ها و معاصى روز افزون شان، اراده نزول عذاب مى‏ کند و بلایى چون خشکسالى یا زلزله یا بیمارى عمومى و مانند آن را تقدیر مى ‏نماید، ولى عمل صالح گروهى از آنان باعث دفع بلا می گردد و به گونه‏ اى که خود نیز متوجه نیستند از تحقق عذاب و عقاب الهى جلوگیرى مى‏ کنند: «… و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون(انفال/ ‏۳۳)؛ و خداوند آنان را عذاب نمى‏ کند تا زمانى که استغفار مى‏ کنند.»

اعتکاف خالصانه جمع کثیرى از مردم جامعه ما، مى‏ تواند چنین نقشى را در اجتماع اسلامى داشته باشد؛ یعنى زمانى که قدرناشناسى مردم نسبت‏ به نعمت‏هاى الهى اوج مى‏ گیرد و غفلت از خدا به شکل‏ هاى گوناگون در بین مردم رواج مى‏ یابد و پول‏ پرستى و شهوترانى، بخش عظیمى از جامعه را از عبادت خدا دور و به حقوق دیگران بى ‏توجه مى‏ سازد، خطر نزول بلا نزدیک مى‏ شود؛ اما گریه ‏ها و تضرع‏ها و نمازها و روزه‏ هاى معتکفین، رحمت‏ خدا را بر مى‏ انگیزاند و به آبروى آنان، عاصیان نیز در امان مى‏ مانند.

مقابله با تهاجم فرهنگ بیگانه

در فرهنگ اسلامى روى آوردن به اعتکاف، علاوه بر بهره بردارى از فیض معنوى آن، جهاد مقدس نیز هست؛ زیرا این مراسم عبادى – معنوى، نقش بسیار مهمى در رویارویى با نفوذ فرهنگ بیگانه ایفا مى‏ کند.

جوانى که در مراسم اعتکاف، طعم شیرین ایمان و انس با خداوند را م ‏چشد، لذت‏هاى مادى و شهوانى در دیدگانش، حقیر و بى‏ارزش مى ‏شود و به آسانى در گرداب فساد و باورهاى ضد دینى گرفتار نمى‏ شود.

از سوى دیگر، چنین مراسمى خود پیامى عملى و درسى عبرت‏ آمیز براى مردم است. حضور جمعى از مؤمنان در مسجد براى عبادت، در حقیقت نوعى دعوت به خدا پرستى و دین مدارى است و آثار سازنده‏ اى بر جامعه خواهد داشت، از همین رو، در رویارویى با تهاجم فرهنگى دشمن نباید نقش مؤثر سنت هایى که در باور عمومى مردم ریشه‏ هاى عمیق دارند، نادیده گرفته شود. بى‏ تردید مساجد، حسینیه‏ ها، تکایا، هیئت‏هاى مذهبى، زیارت و اعتکاف، نقش مهمى در تربیت جامعه و گسترش فرهنگ دینى ایفا کرده و مى‏ کنند. این مقوله‏ ها با آثار مثبت جانبى که دارند، اهرم‏ هاى توانمندى در مقابله با فرهنگ بیگانه‏ اند.

در دوران ما تهاجم دشمن ابعادى گسترده یافته، ولى این حرکت استعمارى، دست کم ریشه ‏اى چند صد ساله دارد و همین پدیده‏ هاى سنتى هم چون اعتکاف، مردم ما را در طول سال‏هاى متمادى در برابر نفوذ فرهنگ بیگانه مصونیت ‏بخشیده است؛ (۲۳) اما اهمیت آن و نقش به سزایى که در تصفیه و تزکیه انسان دارد براى بسیارى از مسلمانان ناشناخته مانده است.

از این رو جا دارد مبلغان اسلامى بیش از پیش بر نقش مهم آن تاکید ورزند تا این سنت دیرینه محمدى آن گونه که شایسته است، جایگاه خود را در جامعه اسلامى حفظ کند.

در عصر ما که زندگى ماشینى و پیچیدگى‏ هاى آن، دیده‏ گان انسان را به خود خیره کرده، روابط اجتماعى گسترده شده و خلاصه دامنه سرگرمى انسان به جلوه‏ ها و مظاهر مادى توسعه یافته است، تاکید بر نقش سازنده اعتکاف، ضرورتى دو چندان مى ‏یابد؛ زیرا اعتکاف انس با معشوق است که زمینه را براى گسستن فرد از سرگرمى ‏هاى پوچ فراهم مى‏ آورد؛ انسان را با خداوند پیوند مى‏ دهد و از آفت ‏خدا فراموشى و از خود بیگانگى نگه مى‏ دارد.

منبع :تبیان

پى‏ نوشت‏:

۱٫ عطار نیشابورى، تذکره الاولیاء، ص‏۷۸۵٫

۲٫ علامه مجلسى، بحارالانوار، ج‏۱۴، ص‏۱۴۱٫

۳٫ تفسیر نمونه، ج‏۱۳، ص‏۳۳٫

۴٫ علامه طباطبائى، المیزان، ج‏۱۴، ص‏۳۴٫

۵٫ سید مرتضى، المسائل الناصریات، ص‏۱۱۹٫

۶٫ علامه حلى، تذکره الفقهاء، ج‏۶، کتاب اعتکاف، ص‏۲۳۹٫

۷٫ حرعاملى، وسائل الشیعه؛ ج‏۷، ص‏۱۱۶٫

۸٫ المیزان، ج‏۱۹، ص‏۱۷۳٫

۹٫ حرعاملى، وسائل الشیعه، ج‏۷، ص‏۳۹۷، روایت‏۱٫

۱۰٫ همان، روایت ۲٫

۱۱٫ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، کتاب الاعتکاف، ص ‏۱۸۸٫

۱۲٫ شیخ صدوق، فضائل الاشهرالثلاثه، ص‏۲۴، روایت‏۱۲٫

۱۳٫ همان، ص‏۳۸، روایت‏۱۶٫

۱۴٫ همان، ص‏۲۵، بخشى از روایت‏۱۲٫

۱۵٫ بحارالانوار، ج ‏۹۸، ص‏۱۵۱٫

۱۶٫ سید محمد کاظم طباطبائى، العروه الوثقى، کتاب الاعتکاف، ص‏۳۹۹٫

۱۷٫ امام خمینى (ره)، تحریرالوسیله، ج‏۱، ص‏۳۰۵٫

۱۸٫ شیخ محمد حسن نجفى، جواهرالکلام، ج‏۱۷، ص‏۱۷۰٫

۱۹٫ همان، ص‏۱۷۱٫

۲۰٫ آیه الله گلپایگانى، مجمع المسائل، ج‏۱، ص‏۱۵۴٫

۲۱٫ فصلنامه فرهنگ اصفهان، شماره ۱، پائیز ۱۳۷۴، ص‏۳۸٫ رحیم نوبهار، اعتکاف؛ سنت محمدى، صص‏۷۸ و ۸۸ .

۲۲٫ بحارالانوار، ج‏۳۳، ص‏۵۴۲ .

۲۳٫ اعتکاف، سنتى محمدى، صص‏۵۰ و ۵۱ .

علی ای همای رحمت

اشاره

سید محمد حسین بهجت تبریزی(۱۲۸۵-۱۳۶۷ش)، مشهور به محمد حسین شهریار و متخلص به شهریار از شاعران قرن ۱۴ ش، مدفون در مقبره الشعرای تبریز. شهریار، اشعاری درباره اهل بیت سروده است، «علی‌ای همای رحمت» از مشهورترین اشعار او در وصف امیرالمومنین است. منظومه «حیدربابایه سلام» (به فارسی: سلام بر حیدربابا) از اشعار معروف وی به زبان ترکی آذری است.

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان

چو علی که می تواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت

که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست

شهریار