کنیه ها و القاب امام جواد(ع)

کنیه هاو القاب هریک ازامامان (علیهم السلام) یادآورفضایل واوصاف برجسته آنان است وسیمای تابناک این الگوهای بزرگ «جامع» و «جهانی» و «جاویدان» را نشان می دهد. به اعتقاد شیعیان امامان همگی نوری واحدند ولی باتوجه به شرایط و ضرورت های زمان و مکان هر کدام در چند ویژگی شهرت یافته اند. داستان راستان زندگانی هر امام یک اساسنامه مدونی است که برای لحظه لحظه زندگی پیروان آنان درس وپیام دارد و خورشیدسان پرتومی افکند و راه می نماید.

در این میان زندگانی امام هشتم امام رضا(علیه السلام)[۱] برای ما ایرانیان به سبب همجواری با آن حضرت اهمیتی دو چندان دارد. همچنین زندگانی امام نهم امام جواد (علیه السلام) تنها فرزند امام رضا (علیه السلام) که در مکتب رضوی تربیت شد و رشد یافت و به فرمان خدا و پیامبر خدا و از جانب امام رضا علیه السلام برای امامت پس از خویش نصب گردید نیز برای ایرانیان از اهمیت بالایی برخوردار است و سزاوار درنگ و اندیشیدن فراوان می باشد.

مفهوم کنیه ولقب

کنیه اسمی است غیر از نام اصلی شخص که در اول آن لفظ اب (پدر) یاام (مادر) یاابن (پسر) یابنت (دختر) باشد و برای تعظیم و تکریم است.[۲] لقب نیزنامی غیرنام نخستین واصلی است که شخصی به آن مشهور گردد و برذم یا مدح دلالت کند.[۳] البته لقب های امامان همواره بیانگرصفات زیبا و پسندیده الهی و یادآور فضیلت ها و امتیازات آنان است.

نام امام نهم

نام آن حضرت محمد بود. امام رضا (علیه السلام) همان گونه که در صحیفه فاطمیه کتاب الهام شده از جانب خدای متعال به زهرای مرضیه (سلام الله علیها) ثبت گردیده و در اختیار امام قرار داشت نخستین و آخرین فرزند خویش را محمد نامیدند.[۴] جابربن عبدالله انصاری در محضر امام باقر (علیه السلام) و یاران ایشان گزارش روشنی از مشاهده اسامی امامان (علیهم السلام) در صحیفه فاطمیه حضرت زهرا (سلام الله علیها) ارائه نموده است که در آن نام محمدبن علی برای امام نهم شیعیان ثبت شده است.[۵]

کنیه های امام

برای امام جواد (علیه السلام) چهار کنیه وجود داشته است. آن حضرت با عنایت به اینکه تنها فرزند امام رضا (علیه السلام) بوده اند کنیه «ابن الرضا»[۶] و با توجه به نام تنها فرزند پسرشان امام علی نقی (علیه السلام) کنیه «ابوعلی» و در پرتو بندگی خدا کنیه «ابوعبدالله» داشته اند[۷] اما کنیه مشهور آن حضرت «ابوجعفر» بوده است. ابوجعفر در صحیفه فاطمیه الهی که در اختیار امامان بوده و اکنون در نزد امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می باشد ثبت است.[۸]

این کنیه به قدری مشهور شده و به کار رفته که جایگزین نام اصلی آن حضرت گردیده است. امام جواد (علیه السلام) در پیوند و ارتباط باکنیه جد خویش باقرالعلوم (علیه السلام) «ابوجعفر» نامیده شدند و چون پس از امام پنجم به این کنیه آراسته شدند به ابو جعفر ثانی معروف گردیده اند.[۹]

امام رضا (علیه السلام) همواره از فرزندشان با کنیه ابوجعفر یاد نموده و حتی در کودکی و خرد سالی فرزند خویش به وی احترام می گذاشته وبه جای نام وی کنیه مقدس جد خویش رابرای ایشان به کار برده اند. محمدبن ابی عباد گفته است: ماکان (علیه السلام) یذکر محمدا ابنه الا بکنیته ویقول: کتب الی ابوجعفر و کنت اکتب الی ابی جعفر «وهوصبی بالمدینه فیخاطبه بالتعظیم و ترد کتب ابی جعفر علیه السلام فی نهایه البلاغه والحسن فسمعته یقول: ابوجعفر وصیی وخلیفتی فی اهلی من بعدی.[۱۰]

امام رضا (علیه السلام) هیچگاه نام فرزندش محمد را جز با کنیه نمی برد و می گفت: ابوجعفر برای من نامه ای نوشته است ! و من به ابوجعفر نامه نوشته ام در حالی که او هنوز کودکی در مدینه بود امام او را با تعظیم و کمال احترام خطاب می نمود و متن نامه های ابوجعفر در نهایت بلاغت و نیکی به امام می رسید. شنیدم امام رضاعلیه السلام می فرمود: ابوجعفر پس از من وصی و جانشین من در میان خاندانم است. این گونه مناسبات و روابط امام رضاعلیه السلام با فرزند خردسال خویش گذشته از اینکه برای فراهم سازی زمینه امامت آن حضرت بوده است روش درست و مطلوب ارتباطات پدر و فرزندان را نیز آموزش می دهد. احترام گذاشتن پدر به فرزند احترام به دیگران رابه فرزند می آموزد و به وی شخصیت می دهد و او را برای پذیرش مسئولیت های بزرگ آماده می نماید.

هریک از چهار کنیه ای که برای امام نهم ذکر شد روشنگر یک ویژگی و فضیلت آن امام همام می باشد.

 القاب امام

لقب هایی که برای امام نهم تنها فرزند امام رضا (علیه السلام) در تاریخ زندگانی آن حضرت به کار رفته است گویای فضایل و اوصاف الهی این امام است و امتیازات این اسوه عالی رانشان می دهد.

تقی جواد منتجب مرتضی مختار متوکل متقی زکی قانع نجیب و عالم یازده لقب برای امام نهم است که ابعاد شخصیت بزرگ الهی آن حضرت را آشکار می نماید.[۱۱]

«جواد» و «تقی» مهم ترین و مشهورترین القاب امام نهم است. البته در میان ایرانیان بیشتر لقب جواد رایج است و آن حضرت با عنوان «جوادالائمه» شناخته می شوند. جود و بخشش و سخاوتمندی فوق العاده امام عامل اشتهار آن حضرت به جواد بوده است. شیخ صدوق دروجه تسمیه «تقی» نوشته است: سمی محمدبن علی الثانی «التقی» لانه اتقی الله عزوجل فوقاه شر المامون لمادخل علیه باللیل سکران فضر به بسیفه حتی ظن انه قدقتله فوقاه الله شره.[۱۲]

محمدبن علی ثانی «تقی» نامیده شد برای اینکه او از خدای عزوجل ترسید و تقوای الهی داشت پس خداوند او را از شر مامون نگاهداشت در وقتی که مامون در حال مستی شبی بر آن حضرت وارد شد و آن قدر آن حضرت را با شمشیر زد که گمان کرد امام رابه قتل رسانده است پس خداوند او را از شر مامون نگاهداشت.

شیخ مفید در بیان لقب های امام نوشته است: کان منعوتا بالمنتجب والمرتضی.[۱۳] امام موصوف به منتجب و مرتضی بود. این دولقب و همچنین لقب مختار وجود شرط اساس امامت در امام نهم را گزارش می کند. به اعتقاد شیعه شرط اساسی امامت «نصب الهی» است. این سه لقب همین برگزیدگی ونصب وتعیین این امام از جانب خدای متعال را نشان می دهد. لقب «نجیب» نیز علاوه بر بیان همین انتخاب الهی و برگزیدگی خوش رفتاری و خوش کرداری و برتری اخلاقی امام را آشکار می نماید.

لقب «زکی» هم گذشته از برگزیدگی امام پاکی و پاکیزگی و طهارت باطنی و در یک کلمه «عصمت» رابیان می کند. قناعت صفت ارزشمند و فضیلت بزرگ رفتاری امام نهم است که در لقب «قانع» برای آن حضرت نهفته است. «عالم» لقب ویژه و ممتازی است که تحقق شرط دیگرامامت راکه «اعلمیت» است در امام نهم نشان می دهد.

گرچه امام جواد (علیه السلام) فرزند امام رضا (علیه السلام) درسن پایین به امامت رسید ولی همانند سایر امامان (علیهم السلام) از امتیاز اعلمیت برخوردار بود و با داشتن علم لدنی در جایگاه بی نظیر علمی در عصر خویش قرار داشت. پادشاهان بنی عباس کوشش کردند با وادار نمودن دانشمندان و افراد عادی به طرح سخت ترین پرسش ها از امام جواد (علیه السلام) شخصیت علمی آن حضرت را متزلزل نمایند ولی امام به زیبایی تمام پرسش های پیچیده معاصران را پاسخ داد و این نقشه منحرفان را خنثی نمود و در همین مناظرات و گفتگوهای علمی بود که برتری علمی امام بیشتر آشکار گردید.[۱۴]

نویسنده: محمدرضا جواهرى

منبع: روزنامه جمهورى اسلامى

پى نوشتها:

[۱] . شیخ مفید الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد ترجمه هاشم رسولی محلاتی انتشارات علمیه اسلامیه تهران چاپ دوم ج ۲ ص. ۲۶۳٫

[۲] . علی اکبرد هخدا لغت نامه موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران چاپ دوم از دوره جدید ج ۱۲ ص ۱۸۶۵۳ حسن عمید فرهنگ فارسی عمید امیرکبیر تهران چاپ اول ۱۳۶۲ ص. ۹۹۰٫

[۳] . دهخدا لغت نامه ج ۱۳ ص ۱۹۷۳۹ فرهنگ فارسی عمید ص. ۱۰۳۰٫

[۴] . علامه مجلسی بحارالانوار موسسه الوفا و دار احیا التراث العربی بیروت چاپ سوم ۱۴۰۳ ه ق ۱۹۸۳ م ج ۵۰ ص. ۱۰٫

[۵] . شیخ صدوق عیون اخبار الرضاعلیه السلام ترجمه غفاری و مستفید دارالکتب الاسلامیه تهران چاپ اول ۱۳۸۰ ج ۱ ص ۷۶ و ص. ۷۷٫

[۶] . شیخ مفید ارشاد ج ۲ ص ۲۹۴ ابوجعفرکلینی رازی اصول کافی ج ۱ ص ۴۹۴ علامه مجلسی بحارالانوار ج ۵۰ ص. ۳٫

[۷] . ابن شهرآشوب مناقب آل ابی طالب ج ۴ ص ۳۷۹ علامه مجلسی بحارالانوار ج ۵۰ ص ۱۶ سبط ابن الجوزی تذکره الخواص موسسه اهل البیت بیروت چاپ اول ۱۴۰۱ ه ق ۱۹۸۱ م ص. ۳۲۱٫

[۸] . شیخ صدوق عیون اخبار الرضا علیه السلام ج ۱ ص ۷۶ و ص. ۷۷٫

[۹] . ابوالفتح اربلی کشف الغمه فی معرفه الائمه دارالکتاب الاسلامی بیروت چاپ اول ۱۴۰۱ ه ق ۱۹۸۱ م ج ۳ ص ۱۳۳ علی محمدعلی دخیل ائمتنا دارالمرتضی بیروت چاپ ششم ۱۴۰۲ ه ق ۱۹۸۲ م ج ۲ ص ۱۶۱ محمود بن وهب بغدادی حنفی جوهره الکلام ص. ۱۴۷٫

[۱۰] . شیخ صدوق عیون اخبار الرضاعلیه السلام ج ۲ ص. ۵۸۶٫

[۱۱] . ابن شهرآشوب مناقب آل ابی طالب ج ۴ ص ۳۷۹ علامه مجلسی بحارالانوار ج ۵۰ ص ۱۶ علی محمدعلی دخیل ائمتنا ج ۲ ص. ۱۶۱

[۱۲] . شیخ صدوق معانی الاخبار انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم چاپ اول ۱۳۶۱ ه ش ص ۶۵ علامه مجلسی بحارالانوار ج ۵۰ ص ۱۶ محدث قمی منتهی الامال فی تواریخ النبی والال کتابفروشی علمیه اسلامیه تهران ۱۳۷۱ ه ق ۱۳۳۱ ه ش ج ۲ ص. ۲۱۷٫

[۱۳] . شیخ مفید ارشاد ج ۲ ص. ۲۸۴٫

[۱۴] . شبط ابن الجوزی تذکره الخواص ص ۳۲۱ علی محمدعلی دخیل ائمتنا ج ۲ ص. ۱۸۷٫

ولادت باسعادت امام محمدتقی (علیه السلام) مبارک باد.

پدرت شاه خراسان و خودت گنج مقامی

پدرت حضرت خورشید و خودت گنج تمامی

غنچه ای نیست که عطر نفست را نشناسد

تو که ذکر صلواتی و درودی و سلامی

ولادت امام جواد (ع) مبارک باد

 

امام نهم که نامش «محمد» و کنیه اش «ابوجعفر» و لقب او «تقی» و «جواد» است در ماه رجب سال 195 هـ . ق در شهر «مدینه» دیده به جهان گشود.

امام نهم ؛«محمد» و کنیه؛«ابوجعفر» و لقب ؛«تقی» و «جواد» ؛مدینه؛«زکی»، «مرتضی»، «قانع»، «رضی»، «مختار»، «متوکل» و «منتخب»

ولادت حضرت امام محمدتقی، جواد الائمه(ع)

تهیه: سیدمحمود طاهری

در سایه سخنان حضرت جوادالائمه(ع)

1. مؤمن به سه ویژگی نیازمند است:

توفیق از جانب خدا، واعظی از درون و پذیرش نصحیت از هر کس که او را نصحیت نماید.[79]

2. تأخیر در توبه خود را فریب دادن، و امروز وفردا کردن زیاد، سبب سرگردانی است.[80]

3. کسی که خدا را رها کند و به سراغ غیر او برود، خداوند آن کس را به غیر خدا می سپارد.[81]

4. عزتمندی مؤمن در بی نیازی او از مردم است.[82]

5. اگر آدم نادان سکوت اختیار کند، هیچ اختلافی بین مردم پدید نمی آید.[83]

6. امر به معروف و نهی از منکر دو آفریده خداوند هستند، پس هر که آن دو را یاری کند، عزیز می شود، و هر که آن دو را وانهد خار می شود.[84]

7. اخلاق آدمی به واسطه هم نشینی با کم خردان و نادانان، تباه می شود.[85]

8. سه چیز ست که در اثر آن، بنده به مقام رضوان الهی می رسد:

استغفار فراوان، فروتنی و زیاد صدقه دادن.[86]

در سایه سخنان حضرت جوادالائمه(ع)

تهیه: امین عظیمی

1. اظهار چیزی قبل از آنکه محکم و قطعی گردد باعث تباهی آن است.[87]

2. هر کس در کاری حضور داشته باشد ولی آن را ناپسند دارد مانند کسی است که در آن کار حضور نداشته است و هر کس در کاری حضور نداشته باشد ولی به آن کار رضایت دهد مانند کسی است که خود در آن کار حضور ]و شرکت[ نموده است.[88]

3. هر کس به گوینده ای گوش سپارد در حقیقت او را پرستیده، اگر آن گوینده از خدا گوید پس خدا را پرستیده و اگر از زبان شیطان سخن گوید، پس شیطان را پرستیده است.[89]

اشاره درآمد

سیدمحمود طاهری

امام نهم که نامش «محمد» و کنیه اش «ابوجعفر» و لقب او «تقی» و «جواد» است در ماه رجب سال 195 هـ . ق در شهر «مدینه» دیده به جهان گشود.

[90] مادر او «سبیکه» ـ که از خاندان «ماریه قبطیه» همسر پیامبر اسلام به شمار می رفت ـ از نظر اخلاقی در درجه والایی قرار داشت و برترین زنان زمان خود بود؛ به گونه ای که امام رضا (ع) از او به عنوان بانویی منزه و پاکدامن و بافضیلت یاد می کرد.[91]

القاب دیگر امام جواد (ع)، «زکی»، «مرتضی»، «قانع»، «رضی»، «مختار»، «متوکل» و «منتخب» می باشد.

پیشوای نهم، در همه دوران امامت خویش با دو خلیفه عباسی یعنی «مأمون» و «معتصم» هم عصر بوده است، که هر دو نفر آن حضرت را به اجبار از مدینه به بغداد آوردند، تا آن حضرت را کاملاً زیر نظر داشته باشند.

امام تقی جواد(ع) در سن بیست و پنج سالگی به شهادت رسید و در کنار قبر جدشف موسی بن جعفر(ع)، به خاک سپرده شد.[92]

امام خردسال

برای خداوندی که از قدرت و حکمت بی پایان برخوردار است، ساده و آسان است که به یک کودک، «نبوت» و یا «امامت» عطا فرماید.

در سرگذشت حضرت عیسی مسیح (ع) که در قرآن کریم آمده است، می خوانیم که حضرت عیسی(ع) در گهواره به پیامبری رسیدو دارای کتاب آسمانی شد.

قرآن مجید در این باره از زبان عیسی مسیح (ع) می فرماید: «انی عبدالله آتانی الکتاب و جعلنی نبیاً؛ من بنده خدا هستم که به من کتاب داده و مرا پیامبر خدا داده است.

(مریم: 30) به تعبیر زیبای عطار نیشابوری: «طفل را در مهد پیغامبر کند وز همه پیرانش بالغ تر کند»

همچنین درباره حضرت یحیی(ع) در قرآن کریم آمده است: «وَ آتیناهُ الحُکمَ صَبیاً؛ و از کودکی به او نبوت دادیم».

(مریم: 12)

از این رهگذر، جای شگفتنی نیست که امام جواد(ع) در سن خردسالی به امامت رسیده باشد.

«صفوان یحیی» می گوید: در زمانی که امام محمدتقی جواد، سه ساله بود، خدمت امام رضا(ع) رسیدم، و عرض کردم:

اگر حادثه ای برای شما رخ دهد، امام بعد از شما که خواهد بود؟

فرمود: همین پسر من (امام جواد)

گفتم: امام جواد با این سن کم؟!

فرمود: چه مانعی دارد؟ مگر عیسی بن مریم(ع) در خردسالی به پیامبری نرسید؟ مقام امامت هم مانند مقام پیامبری است.[93]

همچنین «محمد بن حسن بن عمار» گوید: من دو سال نزد علی بن جعفر بن محمد (عموی امام رضا (ع)) بودم.

روزی در مدینه خدمتش نشسته بودم که امام جواد (ع) بر او وارد شد.

دراین هنگام علی بن جعفر برجست و بدون کفش و عبا نزد او رفت و دستش را بوسید و احترامش کرد.

چون علی بن جعفر به جای خود برگشت، دوستانش او را سرزنش کرده و گفتند: شما عموی پدر او هستید، و با این همه سن و سال، چا این گونه رفتار کردید؟!

او گفت: پناه بر خدا از سخن شما، چگونه من ضیلت او را انکار کنم، در حالی که این خداوند بودکه مرا سزاوار امامت ندانست، اما این کودک را سزاوار امامت دانست.[94]

حیات معنوی امام جواد(ع)

«مأمون» در ستایشی درست ازامام جواد(ع)، می گوید: «او فقیه ترین شما و داناترین شما و داناترین شما به خداوند و رسول او و سنت و احکام اوست؛ و از همه شما بیشتر کتاب خدا را تلاوت می کند و بیش از شما به «محکم» و «متشابه» و «ناسخ» و «منسوخ» و «ظاهر» و «باطن» و «عام» و «خاص» و «تنزیل» و «تأویل» قرآن آگاه است».[95]

«یکی از اصحاب امام جواد(ع) حضرت عبدالعظیم حسنی استکه مقدار قابل توجهی حدیث از آن حضرت نقل کرده است؛ و در اثر فعالیت های او بود که شیعیان ری رو به افزایش گذاشتند.

همچنین علی بن مهزیار، دیگر صحابه امام جواد(ع) و شخصیتی پر ارج و شناخته شده در مین شیعیان است.

که از آن حضرت روایاتی نیز نقل کرده است و آن حضرت در بزرگداشت وی عنایت ویژه ای داشته اند.

به نوشته نجاشی، علی بن مهزیار، با علی بن اسباط که فطحی مذهب بود، مناظراتی داشت، که در پی این مناظرات، کار بدانجا کشید که سرانجام، بحث خود را پیش امام جواد(ع) بکشانند، تا آنکه همین امر موجب شد که علی بن اسباط، از عقیده باطل خود دست بردارد و در پرتو امامت امام جواد(ع) راه درست را پیدا نماید».[96]

گفتار مجری جود امام جواد(ع)

والاترین استعداد معنوی انسان، خدایی شدن اوست.

اگر آدمی نفس خویش را از آلودگی ها پیراسته کند، پا از مقام فرشتگان، فراتر می نهد و آینه دار خداوند می شود و به رنگ و بوی پروردگار درمی آید.

از آن جمله، چون خداوند، اهل جود و سخاوت می شود.

امام جواد(ع)، این گونه بود؛ همانند پروردگارش جواد و سخی.

شخصی به نام ابن حدید می گوید: ما به همراه گروهی از دوستان در سفر حج بودیم که گرفتار دزدان شدیم و همه دارایی ما به سرقت رفت.

چون به مدینه وارد شدیم، خدمت امام جواد(ع) رسیدیم و او را از گرفتاری و تهی دستی خود با خبر کردیم و پیش او ابرازنگرانی کردیم.

آن حضرت چون حال ما را دید، دستور داد که لباس و مقدار قابل توجهی دینار به ما بدهند؛ آنگاه فرمود: این پول ها را بین دوستانت به اندازه آ«چه از آنها به سرقت رفت تقسیم کن! من پول ها را بین آنان قسمت کردیم و دیدم به همان اندازه ای است که از من و دیگر دوستانم به سرقت رفته بود.[97]

«نجم صنعانی» می گوید: من در حضور امام رضا(ع) بودم که امام جواد(ع) را آوردند؛ به امام رضا(ع) گفتم:

فدایم شوم، این همان مولود مبارک است؟

فرمود: آری، این همان کسی است که در خیر و برکت، همانند او برای شیعیان ما متولد نشده است.[98]

امام جواد(ع) و دانشی ژرف و گسترده

یکی از ویژگی های درخشان امام جواد(ع)، برخورداری ایشان از دانش فراوان، حتی در سن خردسالی بوده است «طبری» در این باره می نویسد:

«زمانی که سن امام جواد به شش سال و چند ماه رسیدف پدرش به شهادت رسید و شیعیان در حیرت و سرگردانی فرو رفتند و در میان مردم اختلافنظر پدید آمدغ زیرا سن مام جواد را کم می شمردند، و نسبت به مقام علمی ایشان ناآگاه بودند».[99]

«به همین جهت، شیعیان، اجتماعاتی تشکیل ددند و دیدارهایی با امام جواد(ع) به عمل آوردند و به منظور آزمایش و حصول اطمینان از اینکه او دارای علم امامت است، پرسش هایی را طرح کردند و هنگامی که پاسخ های عالمانه و روشن کننده دریافت کردند، آرامش و اطمینان یافتند».[100]

نقل شده است که: «هشتاد نفر از فقها و علمای بغداد و شهرهای دیگر، رهسپار حج شدند و به انگیزه دیدار با امام جواد(ع) وارد مدینه شدند و به خانه امام صادق(ع) که خالی بود رفتند.

در این هنگام عبدالله بن موسی، عموی حضرت جواد0ع) وارد شد و در بالای مجلس نشست.

شخصی بپاخاست و گفت: این پسر رسول خداست، هر کس سؤالی دارد از وی بکند.

چند نفر از حاضران سؤوال هایی مطرح کردند که عبدالله بن موسی، پاسخ های نادرستی دارد.

شیعیان سرگردان و غمگین شدند، و فقها نیز ناراحت شده، برخاسته و قصد رفتن کردند و گفتند: اگر ابوجعفر (امام جواد(ع)) می توانست پاسخ سؤال ها را بدهأ، عبدالله بن موسی نزد ما نمی آمد و جواب های نادرست نمی داد.

دراین هنگام در اطاق باز شد و شخصی وارد مجلس شدو گفت: این ابوجعفر (امام جواد(ع)) است که می آید.

همه بپاخاستندو از وی استقبال کردند.

امام وارد شد و نشست و همه ساکت شدند.

آن گاه سؤال های خود را با امام (ع) در میان گذاشتند و وقتی که پاسخ های قانع کنند وکاملی شنیدند، شاد شدند و او را دعا کردند و ستودند و عرض کردند:

«عموی شما، عبدالله بن موسی، چنین و چنان فتوی داد» حضرت فرمود: «عمو! نزد خدا بزرگ استکه در روز قیامت در پیشگاه او بایستی و به تو بگوید: با آنکه در میان امت، داناتر از تو وجود داشت، چرا ندانسته و به بندگان من، فتوا دادی؟!».[101]

ارتباط شیعیان ایران با امام جواد(ع)

ایرانیان به دوستی با اهل بیت0ع) مشهورند، و همواره با آنان در ارتباط بوده و می باشند.

از جمله این امامان، حضرت جواد(ع) می باشد.

«شیعیان ایران، افزون بر ارتباط با وکلای آن حضرتف در ایام حج نیز در مدینه با امام (ع) دیدار می کوند.

بنابر روایتی، گروهی از شیعیان ری به دیدار آن حضرت شرفیاب شدند.

قم نیز یکی از مراکز مهم شیعه بوده که در دوران امام جواد(ع) با آن حضرت در ارتباط بودند و ازوجود آن حضرت استفاده می کردند».[102]

آن حضرت امام جواد از کار فروبسته ایرانیانی که به او پناه می آوردند، گره می گشود.

«شخصی از ایران در ایام حج به حضور آن حضرت رسید و گفت: حاکم ما از دوستداران اهل بیت و علاقه مند به شماست؛ من مالیات بدهکارم، اما از عهده پرداخت آن برنمی آیم.

نماه ای برای او بنویسدید.

تا در این باره با من سخت گیری نکند.

حضرت کاغذی گرفت و بر آن چنین نوشت: «آورنده این نامه، عقیده مبارکی را از تو نقل کرد.

هر عمل نیکویی که انجام دهی از آن تو خواهد بود.

پس بر برادرانت نیکی کن، و بدان که خدا از تک تک اعمال تو خواهد پرسید».

آن شخص می گوید: «من نامه را از آن حضرت گرفتم و پیش از آنکه به وظن خویش برسم، خبر آن به گوش حاکم یعنی «حسین بن عبدالله نیشابوری» رسید، و او در دو فرسخی شهر به استقبالم شتافت.

نوشته حضرت را به او دادم؛ آن را بوسیدو بر دیده نهاد و گفت: حاجتت چیست؟ گفتم:

مالیات به حکومت بدهکارم، در حالی که توان پرداخت آن را ندارم.

آن گها دستور داد که مالیت را بر من بخشودند.

سپس ز زندگی ام پرسید، و من تهی دستی و بی چیزی خود را به او گفتم: و او به کارگزارانش دستور داد، تا حقوقی ماهیانه به من پرداخت گردد».[103]

زلال قلم سیدمحمود طاهری

… قدمش مبارک بود و وجودش پرخیر و رحمت.

آینه دار خدایش بود و چون پروردگارش، اهل جود و سخاوت؛ از این روی، «جوادش» لقب دادند.

با حضورش بر روی کره خاکی، نهمین فروغ امامت را به ظهور رسانید و بدین گونه پلی زد بین آسمان و زمین، تا آنان که آسمانی اند، به دامانش درآویزند و به سرچشمه نور راه یابند.

و او تنها بیست و پنج سال، در میان خاکیان زیست، و هنوز جوان بود که به سوی معبودش پر کید و در جوارش آرمید.

شعر

ای باد صبا بگشا آن طره پر خم را

آور خبر از زلفش کز دل ببرد غم را

دل های پریشان را در حلقه گیسویش

جمع آر و پریشان ساز آن طره پر خم را

ای مطرب جان! رازی زان ماه حجازی گو

تا شاهد کنعانی بندد ز نوا دم را

زان طلعت سبحانی در عالم روحانی

بر عالم و آدم ریز الطاف دمادم را

وصفیش «جواد» آمد وصیفش «تقی» کان شه

شد مظهر لطف و قهر سلطان دو عالم را

چون زد قلم قدرت نقش رخ زیبایش

مشتاق جمالش کرد عشق، آدم و حاتم را

زود از چمن علام آن مرغ خوش الحان رفت

تنگ این قفس تن بود آن روح مکرم را

شد باغ جهان صد حیف زان نوگل جان محروم

بشکست رقیب از کین سروی خوش و خرم را

صیاد جفا بشکست پر بلبل عرشی را

بر روی خلایق بست باب الله اعظم را[104]

پیشوای اهل ایمان مرکز تقوا تقی

مقتدای اهل ایقان کعبه دل هاستی

حاکم حکم قضا از راه تسلیم و رضا

آمر امر قدر از همت والاستی

با شکوه مرتضی فرزند دلبند رضا

قرة العین نبی نور دل زهراستی[105]

[شکیب اصفهانی]

قاف سیمرغ حقیقت، هستی و بود تقی است

قاف تا قاف جهان در سایه جود تقی است

نیست مقصود تقی جز آنکه مقصود حق است

لاجرم حق می کند آن را که مقصود تقی است

بحر گردون گرچه غرق گوهر آمد سر به سر

قطره ای از آب تیغ گوهر اندود تقی است

گشت طالع آفتاب دولت از دامان او

دولت جاوید گو با بخت مسعود تقی است[106]

امام جواد آن شه ملک بود

که بد عالم علم غیب و شهود

دلش منبع فیض پروردگار

جلال و کمال از رخش آشکار

ز تقوی «تقی» بود آن نور پاک

ز بخشش «جواد» آن مه تابنکا

ابوجعفر آن رهبر انس و جان

فروغ خدا از جمالش عیان[107]

آورده اند که…«آن گاه که مأمون، به امام جواد(ع): پیشنهاد ازدواج با دخترش «ام الفضل» را داد، بنی عباس پیرامون مأمون، گرد آمدند و به شدت به آن حضرت اعتراض کردند و او را از این کار بازداشتند؛ چرا که این عمل، به منزله خطری برای بنی عباس به شمار می آمد، افزون بر آن، گفتند: این جوان، کم سن و سال است و از دانش، بهره ای ندارد.

مأمون گفت: شما این خاندان رانمی شناسید، کوچک و بزرگ آنها بهره بزرگی از علم و دانش دارند، می توانید او را امتحان کنید.

عباسیان از میان دانشمندان، «یحیی بن اکثم» را برگزیدند؛ و یحیی بن اکثم کسی بود که شهرت علمی او در رشته های گوناگون علوم آن زمان، زبانزد خاص وعام بود.

وی در علم فقه چیرگی فوق العاده ای داشت و با آنکه مأمون خود از نظر علمی وزنه بزرگی بود، چنان شیفته مقام علمی یحیی بود که اداره امور مملکت را به عهده ا گذاشت.

و بدین گونه مجلسی تشکیل شد، و یحیی بن اکثم از امام جواد(ع) اجازه گرفتو آن گاه پرسید:

«چه می گویید درباره شخصی که محرم بوده ودر آن حال، حیوانی را شکار کرده است؟» امام جواد(ع) فرمود:

«آیا این شخص، در حرم شکار کرده است یا خارج از حرم؟ آیا می دانشت که شکار در چنین جایی و چنین حالی حرام است یا نمی دانست؟ یا عمداً شکار کرده است یا سهواً؟ آیا برای اولین بار چنین کاری کرده است یا برای چندمین بار؟ شکار او از پرندگان بوده یا غیر پرنده؟ از حیوانات کوچک بوده یا بزرگ؟ در شب شکار کرده یا در روز؟ در احرام عمره بوده یا احرام حج؟»

یحیی بن اکثم که از این همه فروع که امام(ع) برای این مسئله مطرح نمود، متحیر و سرگردان شد، آثار ناتوانی و زبوبی در چهره اش آشکار شد و زبانش به لکنت افتاد؛ به گونه ای که حاضران در مجلس، به طور کامل، ناتوانی و درماندگی او را در برابر امام جواد(ع) دریافتند.»

[108] و بدین گونه برگی دیگر از صحیفه دانش فراوان امام جواد(ع) ورق خورد.

«چون یحیی اکثم خواست کان بحر به طرف آرد

موجی زد و سر بکشست آن کتی محکم را

با کاخ فلک کم زن از لانه مرغان دم

ای بی خبر از اسرار در ظرف مکن یم را

گردم زند از حکمت آن ناطقه رحمت

بر خاک فرود آرد نه چرخ معظم را[109]

دیوان حکیم الهی قمشه ای، ص 371[

پی نوشت:
[71]. کلمات قصار، امام خمینی(ره)، ص 180.
[79]. حسن بن شعبه حرانی، تحف العقول، ترجمه و تحقیق: صادق حسن زاده، قم، آل علی، 1383، چاپ سوم، ص 827.
[80]. همان.
[81]. بحارالانوار، ج 68، ص 155.
[82]. همان، ج 72، ص 109.
[83]. همان، ج 75، ص 81.
[84]. شیخ صدوق، خصال، قم، هادی، 1385، چاپ دوم، ج 1، ص 50.
[85]. بحارالانوار، ج 75، ص 82.
[86]. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، تبریز، مکتبة بنی هاشمی، 1381 هـ.ق، ج 2، ص 349.
[87]. تحف العقول، ترجمه صادق حسن زاده، ص 827.
[88]. همان، ص 825.
[89]. همان، ص 824.
[90]. ثقة الاسلام کلینی، اصول کافی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت(ع)، با ترجمه و شرح: حاج سیدجواد مصطفوی، ج 2، ص 412.
[91]. مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، قم، مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق(ع)، 1378، چاپ هشتم، ص 529.
[92]. همان، صص 529 و 530.
[93]. مسعودی، اثبات الوصیه، تهران، اسلامیه، 1362، صص 411 و 412.
[94]. اصول کافی، ج 1، صص 109 و 110.
[95]. رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، قم، انصاریان، 1384، چاپ هشتم، ص 471.
[96]. همان، صص 491 ـ 492.
[97]. عباس حسن الموسوی، فی سیرة و آله الاطهار، قم، انصاریان، 1384، چاپ اول، ص 462.
[98]. اثبات الوصیله، ص 410.
[99]. محمد بن جریر بن رستم طبری، دلائل الامامه، نجف، منشورات المطبعة الحیدریه، 1363 هـ. ش، ص204.
[100]. سیره پیشوایان، ص 539.
[101]. اثبات الوصیه، صص 413 و 414؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، تهران، مکتبة الاسلامیه، چاپ دوم، 1395 هـ. ق، ج 50، ص 98.
[102]. همان، ص 493.
[103]. کلینی، کافی، تحقیق: علی اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388 هـ. ق، ج 5، ص 111.
[104]. دیوان حکیم آیة الله الهی قمشه ای، صص 370 ـ 372.
[105]. حسین حماصیان، زندگانی چهارده معصوم(ع)، تهران، اقبال، 1376، چاپ پنجم، ص 368.
[106]. همان، ص 372.
[107]. همان، ص 377.
[108]. سیره پیشوایان، صص 544 ـ 546.

[109]. دیوان حکیم آیت الله الهی قمشه ای، ص 371.
منبع :اشارات ؛ تیر 1387، شماره 110

[/tab]
[tab title=”  كنيه ها و القاب امام جواد(ع)”]

كنيه هاو القاب هريك ازامامان (عليهم السلام) يادآورفضايل واوصاف برجسته آنان است وسيماي تابناك اين الگوهاي بزرگ «جامع» و «جهاني» و «جاويدان» را نشان مي دهد. به اعتقاد شيعيان امامان همگي نوري واحدند ولي باتوجه به شرايط و ضرورت هاي زمان و مكان هر كدام در چند ويژگي شهرت يافته اند. داستان راستان زندگاني هر امام يك اساسنامه مدوني است كه براي لحظه لحظه زندگي پيروان آنان درس وپيام دارد و خورشيدسان پرتومي افكند و راه مي نمايد.

در اين ميان زندگاني امام هشتم امام رضا(عليه السلام)[1] براي ما ايرانيان به سبب همجواري با آن حضرت اهميتي دو چندان دارد. همچنين زندگاني امام نهم امام جواد (عليه السلام) تنها فرزند امام رضا (عليه السلام) كه در مكتب رضوي تربيت شد و رشد يافت و به فرمان خدا و پيامبر خدا و از جانب امام رضا عليه السلام براي امامت پس از خويش نصب گرديد نيز براي ايرانيان از اهميت بالايي برخوردار است و سزاوار درنگ و انديشيدن فراوان مي باشد.

مفهوم كنيه ولقب

كنيه اسمي است غير از نام اصلي شخص كه در اول آن لفظ اب (پدر) ياام (مادر) ياابن (پسر) يابنت (دختر) باشد و براي تعظيم و تكريم است.[2] لقب نيزنامي غيرنام نخستين واصلي است كه شخصي به آن مشهور گردد و برذم يا مدح دلالت كند.[3] البته لقب هاي امامان همواره بيانگرصفات زيبا و پسنديده الهي و يادآور فضيلت ها و امتيازات آنان است.

نام امام نهم

نام آن حضرت محمد بود. امام رضا (عليه السلام) همان گونه كه در صحيفه فاطميه كتاب الهام شده از جانب خداي متعال به زهراي مرضيه (سلام الله عليها) ثبت گرديده و در اختيار امام قرار داشت نخستين و آخرين فرزند خويش را محمد ناميدند.[4] جابربن عبدالله انصاري در محضر امام باقر (عليه السلام) و ياران ايشان گزارش روشني از مشاهده اسامي امامان (عليهم السلام) در صحيفه فاطميه حضرت زهرا (سلام الله عليها) ارائه نموده است كه در آن نام محمدبن علي براي امام نهم شيعيان ثبت شده است.[5]

كنيه هاي امام

براي امام جواد (عليه السلام) چهار كنيه وجود داشته است. آن حضرت با عنايت به اينكه تنها فرزند امام رضا (عليه السلام) بوده اند كنيه «ابن الرضا»[6] و با توجه به نام تنها فرزند پسرشان امام علي نقي (عليه السلام) كنيه «ابوعلي» و در پرتو بندگي خدا كنيه «ابوعبدالله» داشته اند[7] اما كنيه مشهور آن حضرت «ابوجعفر» بوده است. ابوجعفر در صحيفه فاطميه الهي كه در اختيار امامان بوده و اكنون در نزد امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) مي باشد ثبت است.[8]

اين كنيه به قدري مشهور شده و به كار رفته كه جايگزين نام اصلي آن حضرت گرديده است. امام جواد (عليه السلام) در پيوند و ارتباط باكنيه جد خويش باقرالعلوم (عليه السلام) «ابوجعفر» ناميده شدند و چون پس از امام پنجم به اين كنيه آراسته شدند به ابو جعفر ثاني معروف گرديده اند.[9]

امام رضا (عليه السلام) همواره از فرزندشان با كنيه ابوجعفر ياد نموده و حتي در كودكي و خرد سالي فرزند خويش به وي احترام مي گذاشته وبه جاي نام وي كنيه مقدس جد خويش رابراي ايشان به كار برده اند. محمدبن ابي عباد گفته است: ماكان (عليه السلام) يذكر محمدا ابنه الا بكنيته ويقول: كتب الي ابوجعفر و كنت اكتب الي ابي جعفر «وهوصبي بالمدينه فيخاطبه بالتعظيم و ترد كتب ابي جعفر عليه السلام في نهايه البلاغه والحسن فسمعته يقول: ابوجعفر وصيي وخليفتي في اهلي من بعدي.[10]

امام رضا (عليه السلام) هيچگاه نام فرزندش محمد را جز با كنيه نمي برد و مي گفت: ابوجعفر براي من نامه اي نوشته است ! و من به ابوجعفر نامه نوشته ام در حالي كه او هنوز كودكي در مدينه بود امام او را با تعظيم و كمال احترام خطاب مي نمود و متن نامه هاي ابوجعفر در نهايت بلاغت و نيكي به امام مي رسيد. شنيدم امام رضاعليه السلام مي فرمود: ابوجعفر پس از من وصي و جانشين من در ميان خاندانم است. اين گونه مناسبات و روابط امام رضاعليه السلام با فرزند خردسال خويش گذشته از اينكه براي فراهم سازي زمينه امامت آن حضرت بوده است روش درست و مطلوب ارتباطات پدر و فرزندان را نيز آموزش مي دهد. احترام گذاشتن پدر به فرزند احترام به ديگران رابه فرزند مي آموزد و به وي شخصيت مي دهد و او را براي پذيرش مسئوليت هاي بزرگ آماده مي نمايد.

هريك از چهار كنيه اي كه براي امام نهم ذكر شد روشنگر يك ويژگي و فضيلت آن امام همام مي باشد.

 القاب امام

لقب هايي كه براي امام نهم تنها فرزند امام رضا (عليه السلام) در تاريخ زندگاني آن حضرت به كار رفته است گوياي فضايل و اوصاف الهي اين امام است و امتيازات اين اسوه عالي رانشان مي دهد.

تقي جواد منتجب مرتضي مختار متوكل متقي زكي قانع نجيب و عالم يازده لقب براي امام نهم است كه ابعاد شخصيت بزرگ الهي آن حضرت را آشكار مي نمايد.[11]

«جواد» و «تقي» مهم ترين و مشهورترين القاب امام نهم است. البته در ميان ايرانيان بيشتر لقب جواد رايج است و آن حضرت با عنوان «جوادالائمه» شناخته مي شوند. جود و بخشش و سخاوتمندي فوق العاده امام عامل اشتهار آن حضرت به جواد بوده است. شيخ صدوق دروجه تسميه «تقي» نوشته است: سمي محمدبن علي الثاني «التقي» لانه اتقي الله عزوجل فوقاه شر المامون لمادخل عليه بالليل سكران فضر به بسيفه حتي ظن انه قدقتله فوقاه الله شره.[12]

محمدبن علي ثاني «تقي» ناميده شد براي اينكه او از خداي عزوجل ترسيد و تقواي الهي داشت پس خداوند او را از شر مامون نگاهداشت در وقتي كه مامون در حال مستي شبي بر آن حضرت وارد شد و آن قدر آن حضرت را با شمشير زد كه گمان كرد امام رابه قتل رسانده است پس خداوند او را از شر مامون نگاهداشت.

شيخ مفيد در بيان لقب هاي امام نوشته است: كان منعوتا بالمنتجب والمرتضي.[13] امام موصوف به منتجب و مرتضي بود. اين دولقب و همچنين لقب مختار وجود شرط اساس امامت در امام نهم را گزارش مي كند. به اعتقاد شيعه شرط اساسي امامت «نصب الهي» است. اين سه لقب همين برگزيدگي ونصب وتعيين اين امام از جانب خداي متعال را نشان مي دهد. لقب «نجيب» نيز علاوه بر بيان همين انتخاب الهي و برگزيدگي خوش رفتاري و خوش كرداري و برتري اخلاقي امام را آشكار مي نمايد.

لقب «زكي» هم گذشته از برگزيدگي امام پاكي و پاكيزگي و طهارت باطني و در يك كلمه «عصمت» رابيان مي كند. قناعت صفت ارزشمند و فضيلت بزرگ رفتاري امام نهم است كه در لقب «قانع» براي آن حضرت نهفته است. «عالم» لقب ويژه و ممتازي است كه تحقق شرط ديگرامامت راكه «اعلميت» است در امام نهم نشان مي دهد.

گرچه امام جواد (عليه السلام) فرزند امام رضا (عليه السلام) درسن پايين به امامت رسيد ولي همانند ساير امامان (عليهم السلام) از امتياز اعلميت برخوردار بود و با داشتن علم لدني در جايگاه بي نظير علمي در عصر خويش قرار داشت. پادشاهان بني عباس كوشش كردند با وادار نمودن دانشمندان و افراد عادي به طرح سخت ترين پرسش ها از امام جواد (عليه السلام) شخصيت علمي آن حضرت را متزلزل نمايند ولي امام به زيبايي تمام پرسش هاي پيچيده معاصران را پاسخ داد و اين نقشه منحرفان را خنثي نمود و در همين مناظرات و گفتگوهاي علمي بود كه برتري علمي امام بيشتر آشكار گرديد.[14]

نویسنده: محمدرضا جواهرى

منبع: روزنامه جمهورى اسلامى

پى نوشتها:

[1] . شيخ مفيد الارشاد في معرفه حجج الله علي العباد ترجمه هاشم رسولي محلاتي انتشارات علميه اسلاميه تهران چاپ دوم ج 2 ص. 263.

[2] . علي اكبرد هخدا لغت نامه موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران چاپ دوم از دوره جديد ج 12 ص 18653 حسن عميد فرهنگ فارسي عميد اميركبير تهران چاپ اول 1362 ص. 990.

[3] . دهخدا لغت نامه ج 13 ص 19739 فرهنگ فارسي عميد ص. 1030.

[4] . علامه مجلسي بحارالانوار موسسه الوفا و دار احيا التراث العربي بيروت چاپ سوم 1403 ه ق 1983 م ج 50 ص. 10.

[5] . شيخ صدوق عيون اخبار الرضاعليه السلام ترجمه غفاري و مستفيد دارالكتب الاسلاميه تهران چاپ اول 1380 ج 1 ص 76 و ص. 77.

[6] . شيخ مفيد ارشاد ج 2 ص 294 ابوجعفركليني رازي اصول كافي ج 1 ص 494 علامه مجلسي بحارالانوار ج 50 ص. 3.

[7] . ابن شهرآشوب مناقب آل ابي طالب ج 4 ص 379 علامه مجلسي بحارالانوار ج 50 ص 16 سبط ابن الجوزي تذكره الخواص موسسه اهل البيت بيروت چاپ اول 1401 ه ق 1981 م ص. 321.

[8] . شيخ صدوق عيون اخبار الرضا عليه السلام ج 1 ص 76 و ص. 77.

[9] . ابوالفتح اربلي كشف الغمه في معرفه الائمه دارالكتاب الاسلامي بيروت چاپ اول 1401 ه ق 1981 م ج 3 ص 133 علي محمدعلي دخيل ائمتنا دارالمرتضي بيروت چاپ ششم 1402 ه ق 1982 م ج 2 ص 161 محمود بن وهب بغدادي حنفي جوهره الكلام ص. 147.

[10] . شيخ صدوق عيون اخبار الرضاعليه السلام ج 2 ص. 586.

[11] . ابن شهرآشوب مناقب آل ابي طالب ج 4 ص 379 علامه مجلسي بحارالانوار ج 50 ص 16 علي محمدعلي دخيل ائمتنا ج 2 ص. 161

[12] . شيخ صدوق معاني الاخبار انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم چاپ اول 1361 ه ش ص 65 علامه مجلسي بحارالانوار ج 50 ص 16 محدث قمي منتهي الامال في تواريخ النبي والال كتابفروشي علميه اسلاميه تهران 1371 ه ق 1331 ه ش ج 2 ص. 217.

[13] . شيخ مفيد ارشاد ج 2 ص. 284.

[14] . شبط ابن الجوزي تذكره الخواص ص 321 علي محمدعلي دخيل ائمتنا ج 2 ص. 187.

[/tab]

 

[tab title=”  کرامات و مناقب امام جواد (ع)”]

در زندگی امامان معصوم(ع) مواردی خارق العاده در کتاب های حدیثی نقل شده است که علما و متکلمان شیعی از آن ها تحت عنوان« کرامات، معجزات، مناقب و نشانه »های امامت یاد کردند. چنان که شیخ مفید (ره)، در کتاب گران قدر «الارشاد» تحت عنوان«طرف من الاخبار عن مناقب ابی جعفر علیه السلام و دلایله و معجزاته» این موارد را نقل کرده است. در این میان ،موارد خارق العاده و کرامات بیشتری از امامان متأخر به ویژه امام جواد(ع) و امام هادی(ع) در کتاب های حدیثی روایت شده است. به گونه ای که بیش از ١٥ کرامت از امام جواد(ع) در کتاب ها نقل شده است. این در حالی است که در کتاب«مسندالجواد» علامه عطاردی تنها ٢٥٠ حدیث از امام جواد(ع) روایت شده است. استاد عطاردی در اقدامی ارزشمند و کم نظیر، طی چندین مجلد، روایات و اخباری که از هر یک از امامان نقل شده است را با عنوان«مسندالامام...» جمع آوری و منتشر کرده است.

تفاوت کرامت و معجزه

در کتاب های کلامی کم و بیش به تفاوت کرامت و معجزه اشاره و گفته شده است که معجزه در مفهوم خاص به انجام عملی خارق العاده از سوی پیامبر برای اثبات نبوت و صدق رسالت به کار می رود. در حقیقت معجزه دلیل تصدیق ارتباط پیامبر با خدا و عالم غیب است. اما کرامت عملی غیرعادی است که انجام دهنده آن را برای اثبات ادعای نبوت یا امامت به کار نمی برد. به همین خاطر شیعه برای اثبات امامت ائمه (ع) به تصریح امام پیشین و مانند آن استناد می کند و از طریق پاسخ گویی امام به پرسش های دینی، برخورداری پاسخ دهنده را از علم الهی(علم لدنی) که از آن در ادبیات روایی به «محدث» بودن تعبیر شده، می آزماید. هر چند متکلمان برای امور خارق العاده ای که گاه از امامان سرزده نیز، واژه«معجزه» را به کار برده اند.

نکته دیگر این که واژه کرامات هم به برخی کارهای خارق العاده اولیای الهی اطلاق شده است اما تفاوتی که بین کرامات امامان(ع) با کرامت بزرگان زهد و تقوا ذکر شده، آن است که گفته اند، کرامات ائمه (ع) با اذن خدا در اختیار آنان است و هرگاه اراده کنند می توانند کرامتی را از خود بروز دهند، اما ظهور کرامات از سوی عارفان حقیقی و اولیا و ابرار به طور اتفاقی و در مواقع خاص اتفاق می افتد.

اعجاز علمی امام جواد(ع)

با آن که امام جواد(ع) در امر امامت بی رقیب بود (چون امام رضا(ع) فرزند دیگری نداشت) و امام رضا(ع) هم به جانشینی فرزندش امام جواد(ع) تصریح کرده و کوشیده بود استبعاد و شگفتی شیعیان را نسبت به امامت جوادالائمه از طریق تمسک به آیات اعطای نبوت به عیسی(ع) در خردسالی برطرف و زمینه باور شیعیان را به امامت ایشان فراهم کند، با این همه پس از شهادت حضرت ثامن الحجج(ع) جمعی از بزرگان شیعه در بغداد گردهم آمدند و درباره امامت امام جواد(ع) به مشورت پرداختند. این گردهمایی نشان می داد که پذیرش امامت امام محمدتقی در سن ٧ یا ٨ سالگی، برای برخی از شیعیان دشوار بوده است. در نتیجه همین شک و تردیدها بود که گروهی را به سوی «واقفیه» سوق داد و علمای شیعه را به سفربه مدینه و پرس وسوال از امام جواد (ع) واداشت.

کتاب کافی از علی بن ابراهیم از پدرش نقل می کند که گفت: « گروهی از شیعیان از شهرهای دور آمدند و از امام جواد(ع) اجازه تشرف گرفتند و خدمت آن حضرت رسیدند و در یک مجلس صدها مسئله از او پرسیدند و حضرت به آن ها جواب گفت و در آن زمان ١٠ ساله بود. (1) پس از این پرسش و پاسخ ها بود که شیعیان متحیر به اطمینان قلبی و به این باور رسیدند که امام کسی نیست جز جوادالائمه(ع). راوی می گوید:«خدمت ابی جعفر امام محمدتقی(ع) رسیدم و درباره موضوعاتی با اومناظره کردم سپس فرمود:« ای ابا علی! (کنیه راوی) شک و تردید از میان رفت. پدرم جز من فرزندی ندارد.» (2)

هم چنین کلینی در کتاب خود«کافی» روایتی را نقل کرده است که روزی عموی امام رضا(ع) علی بن جعفر(ع) در مسجدالنبی(ص) درس می داد و احادیثی را که از برادرش امام کاظم(ع) شنیده بود، برای شاگردان روایت می کرد. در این حال امام جواد(ع) به مسجدالنبی(ص) وارد شد. عموی امام رضا(ع) که سن و سالی از او گذشته بود تا چشمش به امام جواد(ع) افتاد، بی درنگ از جا بلند و بدون آن که کفش و عبای خود را بپوشد به سمت ورودی مسجد رفت و دست امام جواد(ع) را بوسید و به آن حضرت ادای احترام کرد. امام به او فرمود: « ای عمو! بنشین. خدایت رحمت کند،» او گفت: «آقای من! چگونه من بنشینم و تو ایستاده باشی؟! هنگامی که علی بن جعفر به محلی که درس می داد برگشت،» اصحاب و شاگردانش او را سرزنش کردند که چرا با این که او عموی پدر امام جواد(ع) است و بسیار بزرگ تر از او از نظر سن، با این حال چنین نسبت به امام رفتار کرده است؟ او در پاسخ ریش خود را در دست گرفت و به آنان عتاب آلود، گفت:«خاموش باشید اگر خدای عز و جل این ریش سفید را سزاوار(امامت) ندانست و این کودک را سزاوار دانست و به او چنان مقامی داد، آیا من باید فضیلت او را انکار کنم؟! پناه بر خدا از سخن شما… »(3)

شیخ مفید هم در «ارشاد» از خوشحالی و مسرت مأمون از علم و دانش امام (ع) درخردسالی سخن گفته و نوشته است به همین خاطر تصمیم گرفت دخترش ام الفضل را به همسری آن حضرت در آورد. اما عباسی ها بر تصمیم او خرده گرفتند و بهانه آوردند که امام(ع) هنوز خردسال است و به سرحد معرفت و کمال نرسیده است. این جا بود که قرار شد جلسه مناظره ای بین امام(ع) و قاضی القضاة مأمون، یحیی بن اکثم در دربار برگزار شود. این مناظره برپا شد و یحیی چنان از پاسخ دقیق امام متعجب شد که هاج و واج ماند و از شرمندگی عرق سراسر صورتش را فرا گرفت و آثار درماندگی در او آشکار شد و زبانش به لکنت افتاد، چنان که حاضران متوجه درماندگی او شدند و شکست او و عظمت امام (ع) را به چشم خود مشاهده کردند.

امام (ع) از دل مردم آگاه است هنگامی که مراسم عروسی انجام شد، شخصی به نام محمدبن علی هاشمی نقل کرده است که:ن من بامداد روز بعد نخستین کسی بودم که برای تهنیت خدمت امام رسیدم و چون در آن شب دوایی خورده بودم به شدت تشنه بودم و نمی خواستم از امام آب طلب کنم. امام(ع) به چهره من نگاه کرد و گفت:« به گمانم تشنه ای؟ »گفتم:« آری» ، دستور داد آب بیاورند، با خودم گفتم: « اکنون آبی مسموم می آورند به این خاطر اندوهگین شدم.» در این حال خدمتکار آب آورد. حضرت که گویی فکر مرا خوانده بود، با حالتی متبسم و خندان به صورتم نگاه کرد و فرمود: « ای غلام آب را به من بده،»  آن را گرفت و آشامید، سپس به من داد. من هم آشامیدم. باز تشنه شدم و دوست نداشتم آب بخواهم، امام این مرتبه هم مانند بار اول رفتار کرد. راوی می گوید:« محمدبن علی هاشمی به من گفت:« گمان می کنم امام جواد(ع) چنان که شیعیان درباره او اعتقاد دارند از دل مردم آگاه است.» (4)

نامه های بی آدرس

داود جعفری می گوید:«حضور امام جواد(ع) شرفیاب شدم و سه نامه بی آدرس همراه من بود که بر من مشتبه شده بود و نمی دانستم به چه شخصی آن ها را برسانم. به همین خاطر ناراحت بودم. حضرت یکی از آن ها را برداشت و فرمود:« این نامه زیاد بن شبیب است.» دومی را برداشت و فرمود: « این نامه فلانی است». من مات و مبهوت شدم حضرت لبخندی زد و صاحب نامه سوم را هم فرمود. آن گاه ٣٠٠ دینار به من داد و امر کرد آن را به یکی از پسرعمو هایش بدهم و فرمود:« آگاه باش که او به تو خواهد گفت مرا به پیشه وری راهنمایی کن تا با این پول از او کالایی بخرم، تو او را راهنمایی کن».داود جعفری می گوید:«من دینارها را نزد او بردم و او از من خواست تا پیشه وری را به او معرفی کنم تا از او کالا بخرد و چنان شد که امام فرموده بود.

داود جعفری نیز نقل کرده است،:« ساربانی از من تقاضا کرده بود، به آن حضرت بگویم او را نزد خود به کاری بگمارد. من خدمت حضرت رفتم تا درباره او با امام صحبت کنم دیدم غذا می خورد و جماعتی نزد امام هستند، فرصت نشد با آن حضرت سخن بگویم. حضرت فرمود:« ای اباهاشم! بیا غذا بخور و پیش من غذا گذاشت». آن گاه بدون آن که من بپرسم فرمود:« ای غلام! ساربانی را که ابوهاشم آورده نزد خود نگه دار».

کرامات و مناقب اهل بیت(ع) بسیار بیشتر از آن چیزی است که در کتاب ها نقل شده است. این موارد تنها گوشه هایی را از جایگاه رفیع آنان بازگو می کند ، جایگاهی که به درستی در زیارت جامعه کبیره تبیین شده است. امام هادی(ع) در زیارت جامعه شأن امام(ع) در عالم هستی را در جمله جمله آن بیان کرده است. آن جایی که فرموده است:« بکم فتح ا… و بکم یختم، بکم ینزل الغیث و یکشف الهم… همین عظمت علمی و جایگاه رفیع بود که بنا به روایات نتوانستند امام را تحمل کنند و آن حضرت را در زمان معتصم عباسی به شهادت رساندند.بدون شک تأمل در کرامات می تواند شناخت ما را نسبت به ائمه (ع) عمیق تر و عواطف و احساس ما را به آنان بیشتر کند و اگر این کار با تحلیل و تحقیق همراه شود، زوایای جدیدی از زندگی امامان را برای ما روشن خواهد کرد و تصویر کامل تری از امام در ذهن ما ترسیم خواهد شد.

منبع : روزنامه خراسان گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان

پی نوشتها:

1-کافی ج ٢ ص ٤٢٠419

2-کافی ج ٢ ص 104

3-همان جا ص٧ ١٠٦

4-کافی ج٢ ص ٤١٩ و ارشاد ص ٦٣١

[/tab]
[tab title=”  سیره ی تبلیغی امام جواد (ع)”]

علیه حکومت مامون مامون امام علیه السلام را بسیار احترام می‌ نهاد و دخترش ‏‌ام الفضل را، به رغم مخالفت‏‌‌های گوناگون به عقد وی درآورد.

این برخوردها هرگز امام را به دستگاه خلافت خوش بین نساخت.

او خلیفه را ستمگر می‌شمرد و اندیشه‏ی مخالفت با آن را در سر می‌ پروراند.

نگاهی به سیره ی تبلیغی امام جواد علیه السلام

زندگانی سراسر افتخار پیامبر اسلام و ائمه ی هدی – صلوات الله علیهم اجمعین – از زوایای مختلف قابل بررسی است.

روش تبلیغی معصومان علیهم السلام نیز مانند دیگر ابعاد زندگی شان اسوه و الگو به شمار می آید.

وقتی از این زاویه زندگی این بزرگان را مورد مطالعه قرار می دهیم، خود را با وظیفه یی سنگین رو به رو می یابیم;

زیرا این نورهای پاک لحظه یی از عمل به تکلیف و ابلاغ رسالت الهی غافل نبودند.

در سیره ی تبلیغی امام جواد علیه السلام، موارد زیر مهم و در خور تامل می نماید:

1. تبلیغ از راه مناظره

بارزترین نوع تبلیغ امام جواد علیه السلام مناظره است.

مناظره های آن حضرت – که از نخستین روزهای امامتش آغاز شد – وی را در تثبیت جایگاه ولایت و امامت، هدایت حق جویان و آشکار ساختن سستی گفتار ستمگران یاری داد.

آن حضرت به دو جهت در عرصه ی مناظره های علمی گام نهاد.

نخست نیاز شیعیان که با توجه به سن اندک آن حضرت در پی کشف جایگاه معنوی اش بودند و دوم خواست مامون و معتصم که اندیشه ی خوار ساختن امام و اثبات الهی نبودن آگاهی های وی در سر می پروراندند.

خلفا می کوشیدند با برپا ساختن مجالس مناظره امامان شیعه را رو در روی برخی از دانشمندان بنام زمان قرار دهند تا شاید از پاسخ پرسشی باز مانند و جایگاه معنوی شان مورد تردید واقع شود.
اهداف امام علیه السلام در مناظره ها

الف) اثبات امامت خود

امام جواد علیه السلام در این مناظره ها پیش از هر چیز در پی اثبات حقانیت خود بود.

بر اساس گفته ی مورخان امام – با آن که هفت سال بیش نداشت – در یکی از محافل به سی پرسش پاسخ داد. (1)

ب) رسوا ساختن دروغ پردازان

امام علیه السلام در مناظره چنان رفتار می کرد که نادرستی فضائل ساختگی خلفا آشکار شود.

در یکی از مجلس ها مامون از یحیی بن اکثم خواست پرسشی مطرح کند.

یحیی عرض کرد: یابن رسول الله، بر اساس روایت ها جبرئیل به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عرض کرد: یا محمد، خداوند سلامت می رساند و می فرماید از ابوبکر بپرس آیا از ما خشنود است؟ زیرا من از وی راضی ام; در این باره چه می فرمایید؟

امام علیه السلام فرمود: فضل ابوبکر را انکار نمی کنم، ولی آن که این خبر را روایت کرده باید به خبری که رسول خدا صلی الله علیه و آله در حجة الوداع فرمود توجه کند.

حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: لقد کثرت الکذابة علی … .

دروغ گویان بر من بسیار شده اند و نسبت دروغ بر من فزونی یافته است.

پس هر که بر من دروغ بندد، خداوند نشیمن گاهش را از آتش پر می سازد.

چنانچه حدیثی برایتان آوردند، آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنید; هر چه با آن موافق بود بپذیرید و آنچه مخالف بود رها سازید، خداوند می فرماید:

«ولقد خلقنا الانسان ونعلم ما توسوس به نفسه ونحن اقرب الیه من حبل الورید» . (2)

به تحقیق ما انسان را آفریدیم و می دانیم آنچه نفس به او وسوسه می کند و ما از رگ گردن به وی نزدیک تریم.

روایتی که شما ذکر کردید، نشان می دهد خشنودی یا ناخشنودی ابوبکر بر حضرت حق پوشیده بود و این نزد عقل محال و ممتنع است » . (3)

2. تبلیغ عملی علیه حکومت مامون

مامون امام علیه السلام را بسیار احترام می نهاد و دخترش ام الفضل را، به رغم مخالفت های گوناگون به عقد وی درآورد.

این برخوردها هرگز امام را به دستگاه خلافت خوش بین نساخت.

او خلیفه را ستمگر می شمرد و اندیشه ی مخالفت با آن را در سر می پروراند.

بنابر این، در نخستین فرصت به بهانه ی حج سمت مدینه رهسپار شد و در آن دیار اقامت گزید.

حسین مکاری می گوید: هنگامی که حضرت محمد تقی علیه السلام نزد خلیفه جایگاهی والا داشت، وارد بغداد شدم و به دیدار وی شتافتم.

چنان می اندیشیدم که حضرت دیگر به مدینه باز نخواهد گشت.

چون این امر را به خاطر آوردم، امام علیه السلام سر فرو افکند.

اندکی بعد سربلند کرد و در حالی که رنگ مبارکش زرد شده بود، فرمود:

حسین، نان جو و نمک نیم کوب در حرم رسول الله صلی الله علیه و آله از آنچه مشاهده می کنی برایم بهتر است. (4)

3. پدید آوردن حوزه ی علمی

پرورش دانش پژوهان روشن بین نیز در شمار روش های تبلیغی امام نهم علیه السلام جای دارد.

آن حضرت ضمن پاس داری از حوزه یی که امام صادق علیه السلام بنیان نهاده بود، دویست و هفتاد شاگرد تربیت کرد که گروهی از آنان نیز از شاگردان امام هشتم شمرده می شدند. (5)

4. اعزام نماینده

امام نهم علیه السلام برای خنثا ساختن تبلیغات شوم بنی عباس و ارائه ی اسلام راستین به مردم، نمایندگانی به مناطق مختلف گسیل می کرد.

این نمایندگان، کارگزاران امام علیه السلام شمرده می شدند و در مراکزی چون اهواز، همدان، سیستان، بست، ری، بصره، واسط، بغداد، کوفه و قم زمینه ی اتحاد شیعیان و پیوند آن ها با معصوم را فراهم می آوردند.

امام علیه السلام همچنین به پیروانش اجازه می داد درون دستگاه حکومت نفوذ کنند و پست های حساس را در دست گیرند.

«محمد بن اسماعیل بن بزیع » و «احمد بن حمزه قمی » از این فرصت بهره بردند و با رسیدن به موقعیت های ممتاز حکومتی در مسیر خدمت به دین و دین داران گام برداشتند.

«حسین بن عبدالله نیشابوری » حاکم «بست » و «سیستان » و «حکم بن علیا اسدی » حاکم «بحرین » نیز از یاران حضرت شمرده می شدند و خمس دارایی شان را نزد وی گسیل می کردند. (6)

پی نوشت ها:
1) منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، انتشارات هجرت، ج 2، ص 577 .
2) ق / 16 .
3) سیره ی پیشوایان، مهدی پیشوایی، انتشارات توحید، ص 552 .
4) منتهی الآمال، ص 582 .
5) امام الجواد من المهد الی اللحد، سید محمد کاظم قزوینی، ص 89 .
6) سیره ی پیشوایان، ص 559 .

محمد حاج اسماعیلی
منبع : مبلغان ؛ بهمن 1378، شماره 2؛ صفحه 36

[/tab]

 

[tab title=”مکتب علمى امام جواد (ع)”]

مى دانيم که يکى از ابعاد بزرگ زندگى ائمه ما، بعد فرهنگى آن است. اين پيشوايان بزرگ هر کدام در عصر خود فعاليت فرهنگى داشته در مکتب خويش شاگردانى تربيت مى کردند و علوم و دانشهاى خود را توسط آنان در جامعه منتشر مى کردند، اما شرائط اجتماعى و سياسى زمان آنان يکسان نبوده است، مثلا در زمان امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) (به شرحى که در سيره آنان نوشتيم) شرائط اجتماعى مساعد بود و به همين جهت ديديم که تعداد شاگردان و راويان حضرت صادق (عليه السلام) بالغ بر چهار هزار نفر مى شد، ولى از دوره امام جواد تا امام عسکري (عليه السلام) به دليل فشارهاى سياسى و کنترل شديد فعاليت آنان از طرف دربار خلافت، شعاع فعاليت آنان بسيار محدود بود و از اين نظر تعداد راويان و پرورش يافتگان مکتب آنان نسبت به زمان حضرت صادق (عليه السلام) کاهش بسيار چشمگيرى را نشان مى دهد.

بنابر اين اگر مى خوانيم که تعداد راويان و اصحاب حضرت جواد (عليه السلام) قريب صد و ده نفر بوده اند[1] و جمعا 250 حديث از آن حضرت نقل شده،[2] نبايد تعجب کنيم، زيرا از يک سو، آن حضرت شديدا تحت مراقبت و کنترل سياسى بود و از طرف ديگر، زود به شهادت رسيد و به اتفاق دانشمندان بيش از بيست و پنج سال عمر نکرد!

در عين حال، بايد توجه داشت که در ميان همين تعداد محدود اصحاب و راويان آن حضرت، چهره هاى درخشان و شخصيتهاى برجسته اى مانند: على بن مهزيار، احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى، زکريا بن آدم، محمد بن اسماعيل بن بزيع، حسين بن سعيد اهوازى، احمد بن محمد بن خالد برقى بودند که هر کدام در صحنه علمى و فقهى وزنه خاصى به شمار مى رفتند، و برخى داراى تأليفات متعدد بودند.

از طرف ديگر، روايان احاديث امام جواد (عليه السلام) تنها در محدثان شيعه خلاصه نمى شوند، بلکه محدثان و دانشمندان اهل تسنن نيز معارف و حقايقى از اسلام را از آن حضرت نقل کرده اند. به عنوان نمونه «خطيب بغدادى » احاديثى با سند خود از آن حضرت نقل کرده است.[3] همچنين حافظ «عبد العزيز بن اخضر جنابذى » در کتاب «معالم العترة الطاهرة »[4] و مؤلفانى نيز مانند: ابو بکر احمد بن ثابت، ابو اسحاق ثعلبى، و محمد بن مندة بن مهربذ در کتب تاريخ و تفسير خويش رواياتى از آن حضرت نقل کرده اند.[5]

منابع : سيره پيشوايان، مهدى پيشوايى

كتاب: سيره پيشوايان، ص. 561

پى نوشتها:

[1] . شيخ طوسى، رجال، الطبعة الاولى، نجف، منشورات المکتبة الحيدرية، 1381 ه. ق، ص 397-409. مؤلف «مسند الامام الجواد» تعداد ياران و شاگردان امام جواد را 121 نفر مى‏داند (عطاردى، شيخ عزيز الله، مسند الامام الجواد، مشهد، المؤتمر العالمى للامام الرضا-عليه السلام-، 1410 ه. ق) و قزوينى آنها را جمعا 257 نفر مى‏داند (قزوينى، سيد محمد کاظم، الامام الجواد من المهد الى اللحد، الطبعة الاولى، بيروت، مؤسسة البلاغ، 1408 ه. ق).

[2] . آقاى عطاردى در مسند الامام الجواد با احصائى که کرده مجموع احاديث منقول از پيشواى نهم را در زمينه‏هاى مختلف فقهى، عقيدتى، اخلاقى، و… ، تعداد مذکور در فوق ضبط کرده است.

[3] . تاريخ بغداد، بيروت، دار الکتاب العربى، ج 3، ص 54 و 55.

[4] . امين، سيد محسن، اعيان الشيعة، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، 1403 ه. ق، ج 2، ص 35.

[5] . ابن شهراشوب، قم، المطبعة العلمية، ج 4، ص 384.

[/tab]
[tab title=”   تأملي بر دوران امامت”]

امامت امام جواد(ع) از سال 203 هجري پس از شهادت امام رضا(ع) شروع و تا سال 220 هجري كه آن حضرت به شهادت رسيد حدود 17 سال و چند ماه و چند روز به طول انجاميد.دوران امامت امام جواد(ع) از حدود 8 سالگي شروع شد. در بين ائمه اطهار(ع) امام جواد(ع) تنها امامي بود كه در كودكي به امامت و در جواني به شهادت رسيد.دوران امامت امام جواد(ع) از دو جهت حائز اهميت و توجه و تامل خاص است:1-همانطور كه بيان شد امام جواد(ع) در دوران كودكي به امامت رسيد. اين مساله نياز به توانايي شگرف علمي و معنوي داشت تا امام بتواند در آن سنين كم، به دوستاني كه براي اطمينان از امامت امام نهم از ايشان سؤالاتي مي پرسيدند پاسخ دهد و همچنين به انواع و اقسام ايرادها و پرسشهايي كه دشمنان براي نقطه ضعف گرفتن از آن حضرت طرح مي كردند جواب دهد. دقت نظر در ترديدهاي دوستان و شماتت هاي دشمنان درستي اين نظر را تأييد مي كند.2- دوران امامت امام نهم(ع) شروع دوران فترت ائمه اطهار(ع) و شيعيان است. از امام نهم به بعد، ائمه اطهار(ع) در حصر و تحت نظر خلفاي عباسي قرار گرفتند. خلفاي دوران امام جواد(ع) مامون و معتصم بودند.مامون فردي سياستمدار، سفاك، دنياپرست و ظاهرساز بود. به همين جهت به دليل اينكه امام رضا را به قتل رسانده بود و در معرض اتهام بسياري از شيعيان قرار داشت، زيركانه و حيله گرانه خود را دوستدار امام نهم جلوه مي داد و سعي مي كرد كه بطور نامحسوس و غيرمستقيم به كنترل امام بپردازد. اما دشمني مامون از چشم تيزبين امام محمدتقي(ع) دور نماند و به همين جهت امام با اصرار از بغداد به مكه و سپس به مدينه بازگشت. استاد عادل اديب در اين باره نوشته است:« وقتي مامون، امام جواد(ع) را به بغداد يا مركز خلافت آورد، امام اصرار كرد كه به مدينه بازگردد. مامون (به ناچار) با اين درخواست موافقت كرد و آن حضرت (به مدينه بازگشت) و بيشتر عمر شريفش را در مدينه گذراند». (1) .سيد محسن امين نيز نوشته است:« پس از مدتي امام جواد(ع) براي گزاردن حج از مأمون اجازه خواست و از بغداد به سوي مدينه حركت كرد در اين سفر ام فضل نيز آن حضرت را همراهي مي كرد.» (2)

همچنين شيخ عباس قمي در منتهي الآمال در اين باره نوشته است:

« مدتي كه امام جواد(ع) در بغداد بود از سوء معاشرت مأمون منزجر شد و از مأمون رخصت طلبيد و متوجه بيت الحرام شد و از آنجا به مدينه جد خود مراجعت كرد و تا مأمون وفات كرد در مدينه بود».(3)

به هر حال، امام جواد(ع) به مدينه برگشت و دور از مصاحبت مامون، به زندگي خويش ادامه داد.

از بررسي تاريخ زندگاني امام نهم استفاده مي شود كه امام(ع) در مدينه با برگزاري جلسات پرسش و پاسخ با علما و مردم و حضور در مجالس مناظره به تبيين مذهب شيعه و حقانيت امامت خويش و بطور غيرمستقيم و تلويحي به رد حكومت جائرعباسي و خصوصاً مامون مي پرداخت.

علامه مجلسي در اين باره نوشته است: « هنگامي كه فصل حج فرا رسيد، فقهاي بغداد و شهرهاي ديگر و دانشمندان ساير بلاد كه هشتاد نفر بودند به حج رفتند و سپس به مدينه رفته و با اباجعفر ديدار كردند. (4)

براي پاسخ به اين پرسش كه چرا امام جواد(ع) در بغداد و در كنار مامون عباسي نماند و به مدينه بازگشت مي توان به اين دلايل اشاره كرد:

1- امام جواد(ع) بيش از هر كس و كاملاً مامون را مي شناخت و به همين جهت از مكر و حيله و جنايت او خود را در امان نمي ديد به همين جهت مصلحت خويش را در دوري از مامون مي ديد.

2- مصاحبت امام جواد(ع) كه مظهر معنويت و صداقت و تقوا بود با مامون عباسي كه مظهر جنايت و شقاوت و رذالت بود براي آن حضرت سخت و ناگوار بود چون هيچ وجه مشتركي با هم نداشتند.

3- ديدار قاتل پدر، مورد رضايت امام(ع) نبود و اصولاً آن حضرت مايل به زندگي در كنار كسي كه پدرش را به شهادت رسانده بود نبود.

4- امام محمد تقي (ع) اگر در بغداد مي ماند تحت نظر مستقيم مامون و وزرا و اطرافيان او بود و امكان فعاليت سياسي و فرهنگي پيدا نمي كرد.

5- اگر امام جواد(ع) در بغداد باقي مي ماند، مامون مي توانست چنان وانمود كند كه مردم فكر كنند او از تاييد امام(ع) برخوردار است و اختلافي ميان علويان و عباسيان و بين آنها نيست و در نتيجه خط و مشي امامت و خلافت يكسان است و امام (ع) مايل به چنين برداشتي از سوي مردم نبود.

6- اگر امام نهم (ع) در بغداد باقي مي ماند به دليل خط و مشي خلفاي عباسي و فرهنگ حاكم بر دربار مامون، امكان ارتباط نزديك با شيعيان خاص و ملاقاتهاي مردمي را نداشت و به همين جهت نمي توانست به وظايف امامت خويش عمل كند.

7- امام به صورت مستقيم (البته به افراد مطمئن و خاص) و غيرمستقيم به همه مردم غير شرعي بودن حكومت مامون را گوشزد مي كرد و اين كار در دربار مامون و بغداد امكان پذير نبود.

8- از شهادت امام نهم(ع) در جواني به دست معتصم عباسي مي توان فهميد كه امام با شدت و بدون ملاحظه با دستگاه خلافت عباسي مبارزه مي كرده است و چنين مبارزه اي در بغداد و در كنار مامون براي امام جواد(ع) امكانپذير نبود. زمينه سياسي مبارزات امام جواد(ع) در مدينه بهتر از بغداد بود.

9- اصولاً كارهاي شيطاني مامون موجب انزجار امام نهم(ع) بود بطوري كه به قول شيخ عباس قمي: « سوء معاشرت مامون و آزارها و اذيت هاي او براي امام(ع) طاقت فرسا و مشكل ساز بود و ادامه زندگي براي آن حضرت در بغداد مشكل بود. به عبارت ديگر زندگي عادي امام هم در كنار مامون براي آن حضرت مطلوب نبود»

10- حضور امام نهم(ع) در بغداد و شركت او در مجالس و مناظره هايي كه مامون ترتيب مي داد و پيروزي امام بر بزرگان مذاهب، موجب حسادت آنها و سعايت نزد مامون مي شد. امام جواد(ع) با رفتن از بغداد مي توانست از حسادت و سعايت حسودان و سخن چينان خود را در امان نگه دارد. در حقيقت امام نهم(ع) با اين كار فاصله مناسبي از بدخواهان مي گرفت تا از شرشان در امان بماند.

11- بنظر مي رسد كه امام جواد(ع) از ام فضل دختر مامون چندان دلخوش و راضي نبود. ام فضل در محيط فاسد پرورش يافته بود و وجود او از پدر جنايتكاري بود كه خلافت را غصب كرده و دستش به خون امام رضا(ع) رنگين بود. چنين دختري هرگز نمي توانست همسر مناسبي براي امام جواد(ع) باشد. به همين جهت مكرر از دست امام جواد(ع) به پدرش شكايت مي كرد… در صورتي كه امام در بغداد و در كنار مامون و افراد فاميل ام فضل باقي مي ماند، آن زن جاهل از نظر خانوادگي نيز براي امام مشكل بيشتري ايجاد مي كرد تا اينكه امام او را از اطرافيان نابكارش دور كرده و در يك محيط معنوي او را محدود نمايد.

12- امام جواد(ع) در بغداد هم از جهت فكري و هم از جهت نبود بستگان غريب بود اما مدينه شهري معنوي و مذهبي و جايگاه خاندان عصمت و طهارت و نزديكان امام جواد بود در حالي كه بغداد شهري سياسي و جايگاه حقه بازان و سياست بازان و دروغ پردازان بود از اين جهت نيز امام نهم(ع) ترجيح مي داد كه در محيط اجتماعي معنوي مدينة النبي زندگي كند نه در محيط سياست زده و خفقان آميز بغداد و در ميان منافقان و دين به دنيافروشان و…

13- مدينه جايگاه شيعيان و محبان اهل بيت عصمت و طهارت بود و امام نهم(ع) در اين شهر بهتر مي توانست به تبيين ديدگاه هاي فقهي و علمي و سياسي خويش بپردازد و پذيرش امام براي مردم مدينه بهتر و بيشتر بود برعكس بغداد نه فقط خالي از اين ويژگي ها بود بلكه حتي بسياري از مردم امام(ع) را نمي شناختند يا بر اثر تبليغات مسموم دربار، نسبت به امام كينه يا دشمني جاهلانه يا عالمانه داشتند.

به عبارت ديگر: مامون امام جواد(ع) را از مدينه كه كانون علويان و جايگاه مناسب براي امام جواد(ع) و مركز خطر براي عباسيان بود به بغداد آورد تا امام را كنترل كرده و مدينه را از وجود محور خطر عليه خود خالي سازد و امام جواد(ع) به مدينه، شهر مطلوب خويش بازگشت تا به نقش خود در فعال نگه داشتن علويان و مبارزه با سردسته ظالمان و حكومت عباسي تداوم بخشد. البته عباسيان بغداد هم از حضور امام جواد(ع) در بغداد و نزد مامون كه به ظاهر به او احترام مي گذاشت چندان راضي نبوده اند و شايد بعضي از آنها زمينه رضايت دادن مامون به رفتن امام از بغداد به مدينه را فراهم كرده باشند:

دونالدسون كه يكي از مستشرقين است قسمتي از ترس و وحشت عباسيان را اين طور بيان كرده است: «بعد از گذشت يكسال از ازدواج امام(ع) خليفه به ايشان و همسر جوانش اجازه داد كه به مدينه منوره رفته و در آنجا اقامت كنند اين مسئله مورد موافقت همه عباسيان بود چون دوست نداشتند ببينند امام(ع) از مقام والا و احترام خاصي نزد مامون برخوردار است. »(5)

در اينجا ممكن است اين سؤال مطرح شود كه با اين همه تضادي كه بين امام جواد(ع) و مأمون عباسي وجود داشت، چگونه آن حضرت با ازدواج با دختر مأمون موافقت كرد؟

براي اينكه پاسخ درست و منطقي براي اين سؤال داشته باشيم لازم است كه به شرايطي كه امام جواد(ع) در آن شرايط به امامت رسيده است و نيز حيله گري و دسيسه سازي و سياست بازي مأمون عباسي با دقت بيشتري نظر بيندازيم:

همانطور كه گفتم مأمون مي خواست با نزديك كردن ظاهري خود به امام جواد(ع) و تزويج دختر خود «ام فضل» به او و همچنين نگه داري آن حضرت در دربار خويش به پيروان امام و علويان عملاً بقبولاند كه شما دنبال كسي هستيد كه با ما يكي است! هم با ما نسبت سببي پيدا كرده و داماد ما است و هم وليعهد و نزديك و مشاور همراه ماست. ما از هم جدايي نداريم و به همين جهت اگر كسي بخواهد عليه مأمون كاري كند، كار او عليه امام جواد(ع) هم به نوعي تلقي مي شود!! و با اين حيله ها، براي خود و حكومتش وجاهت كسب كند. اين سياست بازي و حقه ي بزرگي كه مأمون دست به آن زد از او بعيد نبود زيرا بعضي از مورخان در بين خلفاي عباسي او را از دانشمندترين و سياست بازترين و قاطع ترين مي دانند و سركوب امين و قيام هاي متعدد در دوران او را از دلايل اين سياست و قاطعيت مي دانند.

پس در وهله ي اول مصلحت امت اسلام ايجاب نمي كرد كه امام جواد «ع» كه در آن دوران نوجوان 8 ساله اي بود با او مقابله كند. در حقيقت امام جواد(ع) بين پذيرش شهادت در اين سن و قبول دامادي مأمون بايد يكي را انتخاب مي كرد كه امام با درك درست و الهي خويش تن به ازدواج با دختر مأمون داد و حداقل توانست هم 20 سال به مبارزه درست و حساب شده با خلفاي عباسي بپردازد و به تقويت بنيه علمي و فكري و اقتصادي شيعيان بپردازد و هم با ازدواج با «سمانه مغربيه» داراي همسري باوفا و مؤمن باشد و هم از اين فرصت و ازدواج امام هادي (ع) حاصل شود كه ادامه دهنده ي امامت باشد و در كنار اين مواهب با دوري از «ام فضل» از او فرزندي نداشته باشد و در حد اسم شوهر او باشد. درحقيقت هيچگاه «ام فضل» به عنوان همسر همراز امام توسط آن حضرت پذيرفته نشده است. گلايه هاي متعدد «ام فضل» نزد مأمون از بي توجهي امام جواد(ع) به او، گواه اين سخن است. حركت امام جواد(ع) پس از ازدواج به سوي مدينه و دوري از سامرا كه مركز سياست و جبهه و جنگ و حيله و نفاق عباسيان بود نيز در همين چارچوب و براساس همين سياست امام جواد(ع) قابل تبيين است.

از سوي ديگر براي اينكه به نيت واقعي مأمون در عرصه ي نزديك كردن امام جواد(ع) به خود آگاه شويم مي توانيم به برخورد او با امام رضا (ع) و شهادت آن حضرت توجه كنيم و از سوي ديگر نيز مي دانيم كه مأمون براي حفظ قدرت خلافت برادر خويش را به قتل رساند! كسي كه حاضر باشد براي ماندن بر منصب قدرت دست به قتل برادر خويش بزند آنرا به ديگري واگذار نخواهد كرد.

شاهد اين سخن آن است كه مأمون پس از آنكه بر امين غلبه يافت و پايتخت خود را از خراسان به بغداد منتقل كرد جامه ي سبز خويش را كه به نشانه ي علاقه به علويان به تن مي كرد كنار گذاشت و دوباره همان جامه ي سياهي را كه خلفاي عباسي مي پوشيدند پوشيد. به عبارت بهتر او در هر مقطع زماني با سياست بازي و حقه بازي و دغل كاري سعي در كنترل احساسات عمومي مردم و تحت سيطره قرار دادن دشمنانش به انحاء مختلف داشت. در اين عرصه مي توان حركت هاي متعدد و زيگزاگي و متضاد مأمون را شناخت و جوابي براي كارهاي كاملاً متضاد و برخوردهاي واقعاً دوگانه ي او با اطرافيان نزديك مثل امام رضا(ع)، امام جواد(ع) و حتي فضل بن سهل پيدا كرد.

به اين ترتيب، امام جواد (ع) با فراست و هوشياري خود را از دام حيله و تزوير مأمون عباسي رهاند و به مدينة النبي و بين بستگان و دوستان اهل بيت عصمت و طهارت بازگشت.

امام جواد(ع) در سال 203 توسط مأمون عباسي به بغداد فراخوانده شده است و پس از ازدواج با «ام فضل» كه با دستور و اصرار (و شايد اجبار) مأمون همراه بوده است به مدينه بازگشته است.

مدت حضور امام نهم(ع) در اين سفر در بغداد به درستي مشخص نيست. مسعودي در اين باره نوشته است:

« هنگامي كه امام رضا(ع) از دنيا رفت، مأمون در پي فرزند آن حضرت، امام جواد(ع)، فرستاد و وي را به بغداد برد و او را نزديك خانه خود در آن شهر سكني داد و دخترش ام الفضل را به ازدواج وي درآورد.» (6)

سبط بن جوزي هم در اين باره آورده است:

« چون امام رضا(ع) وفات يافت، فرزندش محمد ملقب به جواد نزد مأمون آمد». (7)

به نظر نمي رسد كه مدت اقامت امام جواد(ع) در بغداد با توصيفي كه از دلايل عدم همكاري امام(ع) با مأمون عباسي گفتيم، طولاني و بيش از يكسال بوده باشد. بنابراين امام جواد (ع) از سال 204 تا سال 220 كه دوباره توسط معتصم عباسي به اجبار به بغداد فراخوانده شد، حدود 16 سال و چند ماه در مدينه زندگي كرده است. شيخ مفيد زمان ورود امام محمد تقي(ع) براي بار دوم به بغداد تا زمان شهادت امام را يازده ماه ذكر كرده است.(8)

عباسعلي كامرانيان

پی نوشتها:

[1] تحليل زندگاني پيشوايان ما – استاد عادل اديب – صفحه 250.

[2] سيره معصومان – سيدمحسن امين – صفحه 226. [3] منتهي الآمال.[4] بحارالانوار- علامه مجلسي- ج 50 صفحه 10.[5] دونالدسون – دائرة المعارف عتبات مقدسه – جلد اول – صفحه 232.[6] اثبات الوصيه – مسعودي.[7] تذكرة الخواص – ابن جوزي.[8] ارشاد – شيخ مفيد – صفحه 299.

[/tab]

 

[tab title=”   چهل حديث از امام جواد (ع)”]

1- نياز مؤمن به سه چيز

قالَ الإمام أبوجعفر محمّد التقي الجواد (عليه السلام) :

الْمُؤمِنُ يَحْتاجُ إلى ثَلاثِ خِصال: تَوْفيق مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.(1)

حضرت امام محمد جواد (عليه السلام) فرمود:

مؤمن در هر حال نيازمند به سه خصلت است: توفيق از طرف خداوند متعال، واعظى از درون خود، قبول و پذيرش نصيحت كسى كه او را نصيحت نمايد.

2- ملاقات با دوستان

قالَ(عليه السلام) :

مُلاقاةُ الاْخوانِ نَشْرَةٌ، وَ تَلْقيحٌ لِلْعَقْلِ وَ إنْ كانَ نَزْراً قَليلا.(2)

فرمود: ملاقات و ديداربا دوستان و برادران – خوب – ، موجب صفاى دل و نورانيّت آن مى گردد و سبب شكوفائى عقل و درايت خواهد گشت، گرچه در مدّت زمانى كوتاه انجام پذيرد.

3- پرهيز از دوستى با افراد شرور

قالَ (عليه السلام):

إيّاكَ وَ مُصاحَبَةُ الشَّريرِ، فَإنَّهُ كَالسَّيْفِ الْمَسْلُولِ، يَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ يَقْبَحُ أثَرُهُ.(3)

فرمود: مواظب باش ازمصاحبت و دوستى با افراد شرور، چون كه او همانند شمشيرى زهرآلود، برّاق است كه ظاهرش زيبا و اثراتش زشت و خطرناك خواهد بود.

4- سرپرستى خدا

قالَ (عليه السلام):

كَيْفَ يُضَيَّعُ مَنِ اللهُ كافِلُهُ، وَكَيْفَ يَنْجُو مَنِ الله طالِبُهُ، وَ مَنِ انْقَطَعَ إلى غَيْرِاللهِ وَ كَّلَهُ اللهُ إلَيْهِ.(4)

فرمود:

چگونه گمراه ودرمانده خواهد شد كسى كه خداوند سَرپرست و متكفّل اوست.

چطور نجات مى يابد كسىكه خداوند طالبش مى باشد.

هر كه از خدا قطع اميدكند و به غير او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار مى كند.

5- موقعيّت شناسى

قالَ (عليه السلام):

مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الْمَوارِدَ أعْيَتْهُ الْمَصادِرُ.(5)

فرمود: هركس موقعيّت شناس نباشد؛ جريانات، او را مى ربايد و هلاك خواهد شد.

6- سرزنش ديگران بدون

علّت قالَ (عليه السلام):

مَن عَتَبَ مِنْ غَيْرِ ارْتِياب أعْتَبَ مِنْ غَيْرِاسْتِعْتاب.(6)

فرمود: سرزنش كردن ديگران بدون علّت و دليل سبب ناراحتى و خشم خواهد گشت، در حالى كه رضايت آنان نيز كسب نخواهد كرد.

7- ارزشمندترين عبادت ها

قالَ (عليه السلام):

أفْضَلُ الْعِبادَةِ الاْخْلاصُ.(7)

فرمود: با فضيلت ترين و ارزشمندترين عبادت ها آن است كه خالص و بدون ريا باشد.

8- زمان ولادت امام عصر(عج)

قالَ (عليه السلام):

يَخْفى عَلَى النّاسِ وِلادَتُهُ، وَ يَغيبُ عَنْهُمْ شَخْصُهُ، وَ تَحْرُمُ عَلَيْهِمْ تَسْمِيَتُهُ، وَ هُوَ سَمّيُ رَسُول اللهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) وَ كَنّيهِ.(8)

فرمود: زمان ولادت امام عصر (عليه السلام) بر مردم ـ زمانش ـ مخفى است، و شخصش از شناخت افراد غايب و پنهان است. و حرام است كه آن حضرت را نام ببرند؛ و او همنام و هم كنيه رسول خدا
صلّى الله عليه وآله وسلّم است.

9- شخصيّت مؤمن

قالَ (عليه السلام):

عِزُّ الْمُؤْمِنِ غِناه عَنِ النّاسِ.(9)
فرمود: عزّت و شخصيّت ئمؤمن در بى نيازى و طمع نداشتن به ـ مال و زندگى ـ ديگران است.

10- عبادت سخنران

قالَ(عليه السلام):

مَنْ أصْغى إلى ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإنْ كانَ النّاطِقُ عَنِ اللهِ فَقَدْ عَبَدَاللهَ، وَ إنْ كانَ النّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إبليس فَقَدْ عَبَدَ إبليسَ.(10)

فرمود: هركس به شخصى سخنران علاقمند و متمايل باشد، بنده اوست، پس چنانچه سخنور براى خدا و از ـ احكام و معارف ـ خدا سخن بگويد، بنده خداست، و اگر از زبان شيطان ـ و هوى و هوس و ماديات
ـ سخن بگويد، بنده شيطان خواهد بود.

11- رضايت خداوند

قالَ (عليه السلام):

لا يَضُرُّكَ سَخَطُ مَنْ رِضاهُ الْجَوْرُ.(11)

فرمود: كسى كه طالب رضايت خداوند متعال باشد، دشمنى ستمگران، او را زيان و ضرر نمى رساند.

12- رد نکردن خواستگارخوب

قالَ (عليه السلام):

مَنْ خَطَبَ إلَيْكُمْ فَرَضيتُمْ دينَهُ وَ أمانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ، إلاّ تَفْعَلُوهُ تَكْنُ فِتْنَةٌ فِى الاْرْضِ وَ فَسادٌ كَبيرْ.(12)

فرمود: هر كه به خواستگارى دختر شما آيد و به تقوا و تديّن و امانتدارى او مطمئن مى باشيد با او موافقت كنيد وگرنه شما سبب فتنه و فساد بزرگى در روى زمين خواهيد شد.

13- علت اختلاف مردم

قالَ (عليه السلام):

لَوْسَكَتَ الْجاهِلُ مَااخْتَلَفَ النّاسُ.(13)

فرمود: چنانچه افرادجاهل و بى تجربه ساكت باشند مردم دچار اختلافات و تشنّجات نمى شوند.

14- تحسين كار زشتى

قالَ (عليه السلام):

مَنِ اسْتَحْسَنَ قَبيحاً كانَ شَريكاً فيهِ.(14)

فرمود: هر كه كار زشتى را تحسين و تأييد كند، در عقاب آن شريك مى باشد.

15- ارزيابى کارها قبل از انجام

قالَ (عليه السلام):

مَنِ انْقادَ إلَى الطُّمَأنينَةِ قَبْلَ الْخِيَرَةِ فَقَدْ عَرَضَ نَفْسَهُ لِلْهَلَكَةِ وَالْعاقِبَةِ الْمُغْضِبَةِ.(15)

فرمود: هركس بدون تفّكر و اطمينان نسبت به جوانب (هر كارى، فرمانى، حركتى و…) مطيع و پذيراى آن شود، خود را در معرض سقوط قرار داده؛ و نتيجه اى جز خشم و عصبانيّت نخواهد گرفت.

16- اهميت نياز به خدا و تقوا

قالَ (عليه السلام):

مَنِ اسْتَغْنى بِاللهِ إفْتَقَرَ النّاسُ إلَيْهِ، وَ مَنِ اتَّقَى اللهَ أحَبَّهُ النّاسُ وَ إنْ كَرِهُوا.(16)

فرمود: هر كه خود رابه وسيله خداوند بى نياز بداند مردم محتاج او خواهند شد و هر كه تقواى الهى را پيشه خود كند خواه ناخواه، مورد محبّت مردم قرار مى گيرد گرچه مردم خودشان اهل تقوا نباشند.

17- تعليم هزارباب علم به امام  على (ع)

قالَ (عليه السلام):

عَلَّمَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) عَلّياً(عليه السلام)ألْفَ كَلِمَة، كُلُّ كَلِمَة يَفْتَحُ ألْفُ كَلِمَة.(17)

فرمود: حضرت رسول (صلىالله عليه وآله وسلم)، يك هزار كلمه به امام علىّ(عليه السلام)تعليم نمود كه از هر كلمه اى هزار باب علم و مسأله فرعى باز مى شود.

18- شکر گذارى

قالَ (عليه السلام):

نِعْمَةٌ لاتُشْكَرُ كَسِيَّئَة لاتُغْفَرُ.(18)

فرمود: خدمت و نعمتى كه مورد شكر و سپاس قرار نگيرد همانند خطائى است كه غيرقابل بخشش باشد.

19- علت مرگ وزندگى

قالَ (عليه السلام):

مَوْتُ الاْنْسانِ بِالذُّنُوبِ أكْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالاْجَلِ، وَ حَياتُهُ بِالْبِرِّ أكْثَرُ مِنْ حَياتِهِ بِالْعُمْرِ.(19)

فرمود: فرارسيدن مرگ انسان ها، به جهت معصيت و گناه، بيشتر است تا مرگ طبيعى و عادى، همچنين حيات و زندگى ـ لذّت بخش ـ به وسيله نيكى و إحسان به ديگران بيشتر و بهتر است از عمر بى نتيجه.

20- کمال ايمان

قالَ (عليه السلام):

لَنْ يَسْتَكْمِلَ الْعَبْدُ حَقيقَةَ الاْيمانِ حَتّى يُؤْثِرَ دينَهُ عَلى شَهْوَتِهِ، وَ لَنْ يُهْلِكَ حَتّى يُؤْثِرَ شَهْوَتَهُ عَلى دينِهِ.(20)

فرمود: بنده اى حقيقت ايمان را نمى يابد مگر آن كه دين و احكام الهى را در همه جهات بر تمايلات و هواهاى نفسانى خود مقدّم دارد.

و كسى هلاك و بدبخت نمى گردد مگر آن كه هواها و خواسته هاى نفسانى خود را بر احكام إلهى مقدّم نمايد.

21- تحصيل علم و معرفت

قالَ (عليه السلام):

عَلَيْكُمْ بِطَلَبِ الْعِلْمِ، فَإنَّ طَلَبَهُ فَريضَةٌ وَالْبَحْثَ عَنْهُ نافِلَةٌ، وَ هُوَ صِلَةُ بَيْنَ الاْخْوانِ، وَ دَليلٌ عَلَى الْمُرُوَّةِ، وَ تُحْفَةٌ فِى الْمَجالِسِ، وَ صاحِبٌ فِى السَّفَرِ، وَ أُنْسٌ فِى الْغُرْبَةِ.(21)

فرمود: بر شما باد به تحصيل علم و معرفت، چون فراگيرى آن واجب و بحث پيرامون آن مستحبّ و پرفائده است.

علم وسيله كمك به دوستان و برادران است، دليل و نشانه مروّت و جوانمردى است، هديه و سرگرمى در مجالس است، همدم و رفيق انسان در مسافرت است؛ و أنيس و مونس انسان در تنهائى مى باشد.

22- تواضع و فروتنى

قالَ (عليه السلام):

خَفْضُ الْجَناحِ زينَةُ الْعِلْمِ، وَ حُسْنُ الاْدَبِ زينَةُ الْعَقْلِ، وَ بَسْطُ الْوَجْهِ زينَةُ الْحِلْمِ.(22)

فرمود: تواضع و فروتنى زينت بخش علم و دانش است، أدب داشتن و اخلاق نيك زينت بخش عقل مى باشد، خوش روئى با افراد زينت بخش حلم و بردبارى است.

23- ارزشهاى انسانی

قالَ (عليه السلام):

تَوَسَّدِ الصَّبْرَ، وَ اعْتَنِقِ الْفَقْرَ، وَ ارْفَضِ الشَّهَواتِ، وَ خالِفِ الْهَوى، وَ اعْلَمْ أنَّكَ لَنْ تَخْلُو مِنْ عَيْنِ اللهِ، فَانْظُرْ كَيْفَ تَكُونُ.(23)

فرمود: در زندگى، صبر را تكيه گاه خود، فقر و تنگ دستى را همنشين خود قرار بده و با هواهاى نفسانى مخالفت كن. و بدان كه هيچگاه از ديدگاه خداوند پنهان و مخفى نخواهى ماند، پس مواظب باش كه در چه حالتى خواهى بود.

24- صحيح انجام دادن رکوع

قالَ (عليه السلام):

مَنْ أتَمَّ رُكُوعَهُ لَمْ تُدْخِلْهُ وَحْشَةُ الْقَبْرِ.(24)

فرمود: هركس ركوع نمازش را به طور كامل و صحيح انجام دهد، وحشت قبر بر او وارد نخواهد شد.

25- خشوع در نماز

قالَ (عليه السلام):

الْخُشُوعُ زينَةُ الصَّلاةِ، وَ تَرْكُ ما لا يُعْنى زينَةُ الْوَرَعِ.(25)

فرمود: خشوع و خضوع زينت بخش نماز خواهد بود، ترك و رها كردن آنچه (براى دين و دنيا و آخرت) سودمند نباشد زينت بخش ورع و تقواى انسان مى باشد.

26- امر به معروف و نهى از منكر

قالَ(عليه السلام):

الاْمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىُ عَنِ الْمُنْكَرِ خَلْقانِ مِنْ خَلْقِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَمْن نَصَرَهُما أعَزَّهُ اللهُ، وَ مَنْ خَذَلَهُما خَذَلَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ.(26)

فرمود: امر به معروف و نهى از منكر دو مخلوق الهى است، هر كه آن ها را يارى و اجراء كند مورد نصرت و رحمت خدا قرار مى گيرد و هر كه آن ها را ترك و رها گرداند مورد خذلان و عِقاب قرار مى گيرد.

27- پاداش آخرت

قالَ (عليه السلام):

إنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَخْتارُ مِنْ مالِ الْمُؤْمِنِ وَ مِنْ وُلْدِهِ أنْفَسَهُ لِيَأجُرَهُ عَلى ذلِكَ.(27)

فرمود: همانا خداوند متعال بهترين و عزيزترين ثروت و فرزند مؤمن را مى گيرد (و هلاك و نابود مى گرداند)، چون دنيا و متعلّقات آن بى ارزش است تا در قيامت پاداش عظيمى عطايش نمايد.

28- موعظه جامع

قالَ (عليه السلام):

قالَ له رجل: أَوصِنى بَوَصِيَّة جامِعَة مُخْتَصَرَة؟ فَقالَ (عليه السلام): صُنْ نَفْسَكَ عَنْ عارِالْعاجِلَةِ وَ نار الاْجِلَةِ.(28)

شخصى به حضرت عرض كرد:مرا موعظه و نصيحتى كامل و مختصر عطا فرما؟ امام (عليه السلام)فرمود: اعضاء و جوارح ـ ظاهرى و باطنى ـ خود را از ذلّت و ننگ سريع و زودرس، همچنين از آتش و عذاب آخرت، در أمان و محفوظ بدار.

29- همنشينى با بى خردان

قالَ (عليه السلام):

فَسادُ الاْخْلاقِ بِمُعاشَرَةِ السُّفَهاءِ، وَ صَلاحُ الاْخلاقِ بِمُنافَسَةِ الْعُقَلاءِ.(29)

فرمود: معاشرت وهمنشينى با بى خردان و افراد لااُبالى سبب فساد و تباهى اخلاق خواهد شد؛ و معاشرت و رفاقت با خردمندان هوشيار، موجب رشد و كمال اخلاق مى باشد.

30- مفهوم و معناى ادب

قالَ (عليه السلام):

الاْدَبُ عِنْدَ النّاسِ النُّطْقُ بِالْمُسْتَحْسَناتِ لا غَيْرُ، وَ هذا لا يُعْتَدُّ بِهِ ما لَمْ يُوصَلْ بِها إلى رِضَااللهِ سُبْحانَهُ، وَ الْجَنَّةِ، وَ الاْدَبُ هُوَ أدَبُ الشَّريعَةِ، فَتَأدَّبُوا بِها تَكُونُوا أُدَباءَ حَقّاً.(30)

فرمود: مفهوم و معناى ادب از نظر مردم، تنها خوب سخن گفتن است كه ركيك و سبك نباشد، وليكن اين نظريّه قابل توجّه نيست تا مادامى كه انسان را به خداوند متعال و بهشت نزديك نگرداند.

بنابر اين ادب يعنى رعايت احكام و مسائل دين، پس با عمل كردن به دستورات الهى و ائمّه اطهار (عليهم السلام)، ادب خود را آشكار سازيد.

31- خصلت جلب محبّت

قالَ (عليه السلام):

ثَلاثُ خِصال تَجْتَلِبُ بِهِنَّ الْمَحَبَّةُ: الاْنْصافُ فِى الْمُعاشَرَةِ، وَ الْمُواساةُ فِى الشِّدِّةِ، وَ الاْنْطِواعُ وَ الرُّجُوعُ إلى قَلْب سَليم.(31)

فرمود: سه خصلت جلب محبّت مى كند: انصاف در معاشرت با مردم، همدردى در مشكلات آن ها، همراه و همدم شدن با معنويات.

32- شرايط پذيرش توبه

قالَ (عليه السلام):

التَّوْبَةُ عَلى أرْبَع دَعائِم: نَدَمٌ بِالْقَلْبِ، وَاسْتِغْفارٌ بِاللِّسانِ، وَ عَمَلٌ بِالْجَوارِحِ، وَ عَزْمٌ أنْ لايَعُودَ.(32)

فرمود: شرايط پذيرش توبه چهار چيز است: پشيمانى قلبى، استغفار با زبان، جبران كردن گناه ـ نسبت به همان گناه حقّ الله و يا حقّ النّاس ـ ، تصميم جدّى بر اين كه ديگر مرتكب آن گناه نشود.

33- كارهاى نيكان

قالَ (عليه السلام):

ثَلاثٌ مِنْ عَمَلِ الاْبْرارِ: إقامَةُ الْفَرائِض، وَاجْتِنابُ الْمَحارِم، واحْتِراسٌ مِنَ الْغَفْلَةِ فِى الدّين.(33)

فرمود: سه چيز ازكارهاى نيكان است: انجام واجبات الهى، ترك و دورى از گناهان، مواظبت و رعايت مسائل و احكام دين.

34- حقيقت ادب و تربيت

قالَ (عليه السلام):

وَ حَقيقَةُ الاْدَبِ: اِجْتِماعُ خِصالِ الْخيْرِ، وَ تَجافى خِصالِ الشَّرِ، وَ بِالاْدَبِ يَبْلُغُ الرَّجُلُ الْمَكارِمَ الاْخْلاقِ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ، وَ يَصِلُ بِهِ اِلَى الْجَنَّةِ.(34)

فرمود: حقيقت ادب و تربيت عبارت است از: دارا بودن خصلت هاى خوب، خالى بودن از صفات زشت و ناپسند.

انسان به وسيله أدب – در دنيا و آخرت – به كمالات اخلاقى مى رسد؛ و نيز با رعايت أدب نيل به بهشت مى يابد.

35- زيارت حضرت امام رضا(ع)

قالَ (عليه السلام):

إنَّ بَيْنَ جَبَلَىْ طُوس قَبْضَةٌ قُبِضَتْ مِنَ الْجَنَّةِ، مَنْ دَخَلَها كانَ آمِناً يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنَ النّار.(35)

فرمود: همانا بين دوسمت شهر طوس قطعه اى مى باشد كه از بهشت گرفته شده است، هر كه داخل آن شود ـ و با معرفت زيارت كند ـ، روز قيامت از آتش در أمان خواهد بود.

36- زيارت حضرت معصومه (س)

قالَ (عليه السلام):

مَنْ زارَ قَبْرَ عَمَّتى بِقُمْ، فَلَهُ الْجَنَّتهُ.(36)

فرمود: هركس قبر عمّه ام ـ حضرت معصومه سلام الله عليها ـ را با علاقه و معرفت در قم زيارت كند، أهل بهشت خواهد بود.

37- زيارت قبر مؤمن

قالَ (عليه السلام):

مَنْ زارَ قَبْرَ أخيهِ الْمُؤْمِنِ فَجَلَسَ عِنْدَ قَبْرِهِ وَاسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى الْقَبْرِ وَقَرَءَ: «إنّاأنْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ» سَبْعَ مَرّات، أمِنَ مِنَ الْفَزَعَ الاْكْبَرِ.(37)

فرمود: هركس بر بالين قبر مؤمنى حضور يابد و رو به قبله بنشيند و دست خود را روى قبر بگذارد و هفت مرتبه سوره مباركه «إنّا أنزلناه» را بخواند از شدايد و سختيهاى صحراى محشر در أمان قرار
مى گيرد.

38- رسيدن به رضوان خداى متعال

قالَ (عليه السلام):

ثَلاثٌ يَبْلُغْنَ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللّهِ: كَثْرَةُ الاْسْتِغْفارِ، وَ خَفْضِ الْجْانِبِ، وَ كَثْرَةِ الصَّدَقَةَ.(38)

فرمود: سه چيز، سبب رسيدن به رضوان خداى متعال مى باشد: نسبت به گناهان وخطاها، زياد استغفار و اظهار ندامت كردن.اهل تواضع كردن وفروتن بودن.
صدقه و كارهاى خير بسيار انجام دادن.

39- شريک جرم

قالَ(عليه السلام):

الْعامِلُ بِالظُّلْمِ، وَالْمُعينُ لَهُ، وَالرّاضى بِهِ شُرَكاءٌ.(39)

فرمود: انجام دهنده ظلم، كمك دهنده ظلم و كسى كه راضى به ظلم باشد، هر سه شريك خواهند بود

40- تواضع

قالَ (عليه السلام):

التَّواضُعُ زينَةُ الْحَسَبِ، وَالْفَصاحَةُ زينَةُ الْكَلامِ، وَ الْعَدْلُ زينَةُ الاْيمانِ، وَالسَّكينَةُ زينَةُ الْعِبادَةِ، وَالْحِفْظُ زينُةُ الرِّوايَةِ.(40)

فرمود: تواضع و فروتنى زينت بخش حسب و شرف، فصاحت زينت بخش كلام، عدالت زينت بخش ايمان و اعتقادات، وقار و ادب زينت بخش اعمال و عبادات؛ و دقّت در ضبط و حفظ آن، زينت بخش نقل روايت و سخن مى باشد.

پاورقيها:
1 – بحارالأنوار: ج 72، ص 65، ح 3، مستدرك الوسائل: ج 8، ص 329، ح 9576.
2 – امالى شيخ مفيد: ص 328، ح 13، مستدرك: ج 8، ص 324، ح 9562.
3 – أعلام الدّين: ص 309، س 11، مستدرك الوسائل: ج 8، ص 351، ح 9634.
4 – بحارالأنوار: ح 68، ص 155، ح 69.
5 – أعلام الدّين: ص 309، س 5، بحارالأنوار: ج 75، ص 364، ضمن ح 5.
6 – بحارالأنوار: ج 71، ص 181، س 1، أعيان الشّيعة: ج 2، ص 36، س 14.
7 – تنبيه الخواطر: ص 428، بحارالأنوار: ج 67، ص 245، ح 19.
8 – وسائل الشّيعة: ج 16، ص 242، ح 21466.
9 – بحارالأنوار: ج 72، ص 109، ح 12، مستدرك الوسائل: ج 7، ص 230، ح 8114.
10 – مستدرك الوسائل: ج 17، ص 308، ح 5.
11 – بحارالأنوار: ج 75، ص 380، ح 42.
12 – تهذيب الأحكام: ج 7، ص 396، ح 9.
13 – كشف الغمّة: ج 2، ص 349، بحارالأنوار: ج 75، ص 81، ح 75.
14 – كشف الغمّة: ج 2، ص 349، بحارالأنوار: ج 75، ص 82، ح 79.
15 – بحارالأنوار: 68، ص 340، ح 13.
16 – بحارالأنوار: ج 75، ص 79، ح 62.
17 – خصال: ج 2، ص 650، ح 46.
18 – بحارالأنوار: ج 68، ص 53، ح 69.
19 – كشف الغمّه: ج 2، ص 350، س 11.
20 – بحارالأنوار: ج 75، ص 80، ح 63.
21 – حلية الأبرار: ج 4، ص 599، س 11.
22 – كشف الغمّة: ج 2، ص 347.
23 – بحارالأنوار: ج 75، ص 358، ح 1.
24 – كافى: ج 3، ص 321، ح 7.
25 – نور الأبصار: ص 331، س 12، بحارالأنوار: ج 75، ص 80، س 12.
26 – خصال صدوق: ص 42، ح 32.
27 – كافى: ج 3، ص 218، ح 3.
28 – احقاق الحقّ: ج 12، ص 439، س 11.
29 – كشف الغمّه: ج 2، ص 349، بحارالأنوار: ج 75، ص 82، ح 78..
30 – ارشاد القلوب ديلمى: ص 160، س 19.
31 – كشف الغمّه: ج 2، ص 349، س 13.
32 – بحارالأنوار: ج 75، ص 81، ح 74.
33 – كشف الغمّة: ج 2، ص 349، س 3.
34 – ارشاد القلوب ديلمى: ص 160، س 15.
35 – عيون اخبارالرّضا(عليه السلام): ج 2، ص 256، ح 6.
36 – كامل الزيارات: ص 536، ح 827،
بحارالانوار: ج 99، ص 265.
37 – اختيار معرفة الرّجال: ص 564، ح 1066.
38 – كشف الغمّة: ج 2، ص 349، س 7.
39 – كشف الغمّة: ج 2، ص 348، س 18، بحار: ج 75، ص 81، ح 69.
40 – كشف الغمّة: ج 2، ص 347، س 19، بحار: ج 75، ص 80، ح 65.

[/tab]
[tab title=”  شعر میلاد امام جواد (ع ) “]

باز بر نخل ولایت ثمری داده خدا

آسمان عظمت را قمری داده خدا

در بهاری همه زیبائی و امید و صفا

گلشن مهر و وفا را ثمری داده خدا

دهم ماه رجب لیله قدر دل ماست

وه بر این شب چه مبارک سحری داده خدا

شب قدر است بخوان سوره کوثر زیرا

به رضا(ع) کوثر وقدر دگری داده خدا

حجره کوچک ریحانه بهشتی دگر است

که بر این خانه صفای دگری داده خدا

به جهان بشریت زحریم ملکوت

با جمال ملکوتی بشری داده خدا

تا که در بادیه عشق توقف نکند

باز این قافله را راهبری داده خدا

همه از مرحمت این پدر و این پسر است

هر چه بر هر پسر و هر پدری داده خدا

همچو او نیست دگر پر برکت . مولودی

مقدمش را چه مبارک اثری داده خدا

اولیاء جمله جوادند . ولیکن زجواد(ع)

جود را جلوه تابنده تری داده خدا

تا دهد قدرت فرعونی مامون بباد

به جگر گوشه موسی پسری داده خدا

جز مدیح علی(ع) وآل (موید) را نیست

آری آری که به هر کس هنری داده خدا

منبع:تبیان

[/tab]
[/Htab]

نقش امام جواد(ع) در بازسازى انديشه امامت

به بهانه دهم رجب سالروز ميلاد خجسته نهمين خورشيد هدايت

در مقاله حاضر نويسنده با تبيين تحليل نقش و جايگاه امامت در انديشه شيعي، به بررسي نقش امام جواد(ع) در تغيير نگرش مردم به مقوله امامت پرداخته است. وي امامت حضرت جواد را كه در خردسالي به امامت رسيد زمينه ساز پذيرش امامت حضرت حجت(عج) كه در سني كمتر از امام جواد به امامت رسيد مي داند و در اين باره امامت را امري انتصابي از سوي خداوند مي شمارد كه سن و سال و امور ديگر در آن تاثير و نقشي ندارد. اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم.

افضليت انسان كامل

امامت در تفكر شيعي داراي مفاهيم و معاني بلندي است و نقش امام در حوزه دين نقشي كليدي همانند نقش رسالت و توحيد مي باشد؛ زيرا در انديشه قرآني شيعه، امامت بخشي از رسالت درحوزه تبليغ و اجرا و مديريت ربوبي هستي است كه پس از پايان رسالت در كساني كه از آنها به انسان كامل و خليفه الهي ياد مي شود و از جانب خداوند و رسول و يا امام پيشين نصب مي شوند، ادامه مي يابد.

اين تفكر با توجه به نقش انسان و هدف خداوند از آفرينش او به دست داده مي شود؛ زيرا هرچند به نظر مي رسد خلافت تنها خاص آدم(علیه السلام) باشد ولي در تحليل آيات قرآني، روشن مي شود كه آدم به عنوان نخستين مصداق و نمونه تام و كامل آن مطرح بوده است و همه انسان ها از چنين استعداد و ظرفيتي براي خلافت برخوردار مي باشند ولي از آن جايي كه درهر عصري تنها شماري اندك و حتي يك نفر به مقام كمال انسانيت دست مي يابند و در يك مجموعه انسان هاي كامل تنها يكي برتر و اعلم و افضل از ديگران است همان انسان كامل افضل، به عنوان خلافت و امامت نقش انساني را در هستي ايفا مي كند. از اين رو در تفكر شيعي و انديشه قرآني اسلامي، تنها يك خليفه و انسان كامل افضل وجود دارد كه در نقش خلافت و امامت قرار مي گيرد.

بايد توجه داشت كه خلافت آدمي درحوزه ربوبيت طولي است تا زمينه و بستر مناسب را براي كمال يابي هرچيز و هركس از موجودات هستي فراهم آورد. اين مطلب از سجده همه فرشتگان و جنيان استنباط مي شود، زيرا اگر فرشتگان با همه مراتب كمالي به انسان سجده مي برند به اين معناست كه آنان تحت ربوبيت انسان كامل قرار دارند و انسان كامل اين برترين موجودات هستي را نيز مديريت و ربوبيت مي كند؛ بنابراين مديريت و ربوبيت غير آنان، امري پذيرفته شده است، پس خلافت آدمي ارتباط تنگاتنگي با حوزه تكوين و تصرف در كائنات خواهد داشت كه مرتبط با حوزه امامت است؛ زيرا رسالت كه همان پيامبري از سوي خدا توسط انسان كامل است تنها به معني ابلاغ فرمان هاي الهي و يا آموزه هاي وحياني به ديگر انسان ها و جنيان مي باشد و از آن جايي كه نقش انسان كامل فراتر از رسالت و نبوت است و محدوده فعاليت ها و نفوذ او تنها به حوزه تشريع منحصر نمي شود مي توان گفت كه انسان كامل زماني كه در اوج نقطه خود قرار گيرد و افضل برهمگان باشد در آن زمان در مقام خلافت ربوبي قرار مي گيرد كه امامت بخشي از آن مي باشد.

با اين تفسير مي توان گفت كه هر رسولي مي تواند امام و خليفه باشد ولي اين گونه نيست كه همه رسولان و پيامبران خداوند درمقام امامت و خلافت ربوبي نشسته و از آن برخوردار بوده باشند.

اما كسي كه امام و خليفه الهي مي باشد مي تواند رسول و پيامبر باشد و مي تواند از اين مقام به علل و دلايلي برخوردار نباشد؛ ولي ظرفيت و استعداد دستيابي به رسالت را دارا باشد. از اين رو گفته اند هر امام و خليفه الهي برتر و افضل از رسولان غير امام و خليفه هستند؛ زيرا امام و خليفه به مقامي دست يافته است كه مي تواند در حوزه تشريع(رسالت) و تكوين(تصرف ربوبي در كائنات) نقش داشته باشد ولي به عللي به آن مأموريت دست نمي يابد.

تبيين اين مسئله اين گونه است كه در آيات اثبات امامت براي حضرت ابراهيم(علیه السلام) به اين نكته توجه شده است كه وي اين مقام را پس از ابتلائات و آزمون هاي بسياري به دست آورد و اين زماني بوده كه به ملكوت و باطن اشياء، علم لدني و ربوبي يافته و دل و جانش به همه چيز مطمئن شده است.

نكته ديگر اين كه در يك عصر چند پيامبر وجود داشته اند كه به عنوان نمونه به لوط پيامبر مي توان اشاره كرد كه از معاصران حضرت ابراهيم(علیه السلام) بود و آن حضرت به سبب مفضوليت از حضرت ابراهيم(علیه السلام) اطاعت مي كرد و از مقام خلافت و امامت برخوردار نبود.

از سوي ديگر امامان معصوم و برخي ديگر از اولياي الهي همانند حضرت خضر(علیه السلام) از كساني هستند كه از سوي خداوند به رسالت فرستاده نشده اند ولي با اين همه حضرت موسي(علیه السلام) در بخشي از ازمنه در تحت خلافت و امامت خضر(علیه السلام) قرار گرفت تا وي را به كمال برساند. در اين برهه از زمان، حضرت خضر(علیه السلام) در مقام امامت و ربوبيت طولي كوشيد تا حضرت موسي(علیه السلام) را تربيت و پرورش دهد و نقش ربوبيت را براي او ايفا كند و در جان و دلش تصرف نمايد.

در روايات معتبر به اين نكته توجه داده شده كه مقام امامان(علیهم السلام) از بسياري از رسولاني كه در مقام خلافت و امامت نبودند برتر و افضل است. اين بدان معناست كه اصولا امامت و خلافت ربوبي الهي از مقام رسالت و نبوت صرف و محض برتر و مهم تر است.

روحانيت كامل امام

امام در تفكر قرآني شيعي داراي مقام روحانيت كامل و علم رشدي، علم الكتاب، علم لدني و عنداللهي است؛ از اين رو درباره علم امام چنان كه در اصول كافي بيان شده نمي توان محدوديتي قايل شد و آنان حتي به علم غيب نيز آگاه هستند وگرنه نمي توانند در مقام خلافت و ربوبيت طولي نقشي را ايفا كنند. اين نكته را مي توان از آيات مختلفي به دست آورد؛ زيرا آن كه موجب شده تا حضرت آدم به نيابت از انسان هاي كامل، مسجود فرشتگان شود دارا بودن علم خاصي بوده كه خداوند از آن به تعليم اسمايي ياد كرده است. اين علم اسمايي است كه زمينه مسجوديت و خلافت انسان كامل را فراهم مي آورد و آن علمي خاص است كه از ذات الهي به انسان كامل مي رسد و او را براي امامت و خلافت مهيا مي سازد. از اين رو آنان همانند خضر(علیه السلام) از علوم غريب و غيب برخوردار هستند تا بتوانند در مسير كمالي هر چيزي دخالت و تصرف نمايند و زمينه هاي كمال يابي اشياء را فراهم آورند.

دانستن و يا داشتن علم غيب از سوي امامان هيچ گاه تزاحمي با علم غيب الهي نخواهد داشت؛ زيرا علم غيب ايشان همانند تصرفات ربوبي آنان، به شكل اذني و طولي مي باشد و آنان از سوي خداوند ماذون مي شوند تا علوم غيبي را اطلاع يابند و يا در امور تصرف كنند و اين گونه نيست كه تصرف ايشان از مقام عند امري(سرخودي) باشد چنان كه حضرت خضر(علیه السلام) در هنگام تعليم و آموزش و ربوبيت حضرت موسي(علیه السلام) به اين نكته توجه مي دهد كه هر چيزي انجام مي گيرد ماذون و با اذن خاص الهي بوده و بيرون از ربوبيت طولي خداوند انجام نمي شود.

از آن جايي كه انتخاب و انتصاب امام از سوي خداوند است، شخصي كه به اين مقام دست مي يابد از چنان روحانيت و كمالي برخوردار مي گردد كه نه تنها چشم و گوش خداوند است بلكه خداوند خود گوش و چشم اين بنده مي شود. به اين معنا كه از مقام قرب نوافل و قرب فرايض برخوردار مي شود. گاه در مقام قرب نوافل امام و انسان كامل وخليفه الهي گوش و چشم خداوند مي شودو افسوس و نوميدي انسان كامل را به خود نسبت مي دهد چنان كه مي فرمايد: فلما اسفونا انتقمنا؛ زماني كه نوميد شديم از ايشان انتقام كشيديم كه اين نوميدي از آن رو به خدا نسبت داده شده كه انسان كامل و خليفه الهي از ايشان نوميد شده بود. گاه ديگر در مقام قرب فرايض مي نشيند و در آن زمان خداوند چشم و گوش انسان كامل و امام و خليفه الهي مي شود و هرچه را خداوند به علم غيب و امور ديگر مي داند و يا عمل مي كند خليفه و امام كامل نيز اين گونه است. بنابراين انسان كامل با چشم خدا مي بيند و با گوش خدا مي شنود و با دست خدا عمل مي كند.

نقش امام جواد(ع) در تغيير مفهوم امامت

تا پيش از امام جواد(ع)امامت و انسان كامل در تفكر عمومي مردم شيعه اين گونه بود كه تنها انسان هاي بالغ مي توانند به مقام امامتي برسند كه خداوند به اراده و مشيت خويش در كسي قرار مي دهد: الله اعلم حيث يجعل رسالته. [1]

اما از آن جايي كه حضرت امام جواد در سن خردسالي(ظاهراً بين 7 تا 9سالگي) به امامت رسيد، مفهوم امامت وخلافت انساني در انديشه توده شيعي تغيير كرد. بسياري از شيعيان به طور طبيعي امامت و خلافت را در انسان هاي بالغ و بلكه رشيد و حتي به كمال سني و رشدي رسيده(چهل سالگي) مي دانستند و تصور و يا تصويري از دست يابي شخص نابالغ به اين مقام عظما كه تصرف در كائنات و خلافت ربوبي در هستي است، نداشتند.

امام جواد(علیه السلام) نخستين كسي بود كه مسئله امامت را از حالت عادي و معمولي بيرون برد و نقش امامت و منصب ولايت الهي و خلافت ربوبي رامعنا و مفهومي جديد بخشيد و ثابت كرد كه روحانيت خاص امام وانسان كامل به گونه اي است كه ظرف سني نمي پذيرد و اين گونه نيست كه كودكي خردسال نتواند به مقام علم الهي و لدني دست يابد و در مقام خلافت و ربوبيت طولي قرار گيرد.

ازنظر تفكر قرآني شيعيان، امامت امري انتصابي از سوي خداوند است و به هركه خواهد مي بخشد واين گونه نيست كه سن و سال و اموري ديگر نقش كليدي و اساسي داشته باشد بلكه انسان به سادگي مي تواند در هر سن و سالي به مقام امامت دست يافته و هستي را مديريت كند.

اگر به آيات قرآني توجه شود، حضرت آدم(علیه السلام) همزمان با آفرينش، مسجود فرشتگان مي شود و اين گونه نيست كه فرآيند زماني طي شودو حضرت آدم به بلوغ و رشد كامل برسد و آن گاه به خلافت و امامت دست يابد.

در قرآن خداوند داستان آفرينش حضرت عيسي(علیه السلام) را همانند داستان حضرت آدم(علیه السلام) برشمرده است كه به شيوه شگفتي آفريده شده و به مقام خلافت ربوبي و امامت مي رسد.

داستان حضرت امام جواد(علیه السلام) نيز نمونه عيني ديگري است كه براساس حديث: طابق النعل بالنعل، هر آن چه در بني اسرائيل وقوع يافته در اسلام نيز واقع مي شود كه يكي از آن ها رسالت و امامت حضرت عيسي(علیه السلام) در گهواره است و آن پيامبر عظيم الشأن(علیه السلام) به صراحت اعلام مي دارد كه من پيامبر خدا و داراي كتاب انجيل هستم.

در احاديث شيعي، حضرت امام جواد(علیه السلام) از اين نظر به حضرت عيسي(علیه السلام) همانند شده است كه در خردسالي و كودكي به امامت و خلافت ربوبي الهي دست يافته است.

خلافت امام جواد خردسال؛ فرصت ها و تهديدها

خلافت امام جواد(علیه السلام) از آن نظر كه در نوع خود در عصر اسلامي بي نظير است از سوي دوست و دشمن با دشواري هائي در پذيرش و رد مواجه شد. دوستان از آن كه كودكي خردسال نتواند زمام امور امامت ظاهري را به عهده گيرد در ترديد بودند و دشمنان، امامت وي را مهم ترين فرصت براي ريشه كني تفكر نظام ولايي و امامي مي دانستند.

اگر اين كودك خردسال در حوزه علوم شريعت نمي توانست پاسخ گو به شبهات و پرسش ها باشد در حقيقت كار امامت و تفكر سياسي نظام ولايي ساخته بود. از اين رو خردسالي كودك براي درباريان و حاكمان نظام خلافت سلطنتي جالب بود و مي كوشيدند تا با ايجاد مباحثات و احتجاجات به هدف خويش دست يابند.

مشكلي كه جامعه با آن مواجه بود، قيام علويون در همه كشورهاي اسلامي تحت حاكميت خلافت سلطنتي امويان بود؛ زيرا آنان مدعي بودند كه خلافت از آن اماماني است كه از سوي خداوند نصب شده اند و از نسل فاطمه(سلام الله علیها) و علي(علیه السلام) و از نوادگان پيامبر(صلی الله علیه و آله) هستند: اكنون علويون نگران بودند كه اگر اين كودك خردسال در شريعت كه امري ابتدايي است بماند ريشه تفكر نظام ولايي شيعي خشك خواهد شد و همه قيام به سادگي از درون سركوب و از هم خواهد پاشيد. آنان نگران بودند كه كودكي خردسال نتواند نماينده خداوندي باشد كه خلافت ربوبي هستي را به او خواهد سپرد زيرا امام بنا بر تفكر شيعي مي بايست هم بر شريعت و هم بر امور دين و دنياي مردم و بلكه هستي نظارت و ربوبيت كند و آن ها را به كمال لايق و شايسته خويش برساند.

اگر امام در مسئله شريعت با شكست مواجه شود و در احتجاجات و مناظرات كم آورد ديگر به سادگي مي توان بخش ديگر تفكر را مردود و باطل شمرد و امامت ولايي و نظام ولايي را نادرست ارزيابي كرد و اجازه نداد كه گروهي به نام نظام ولايي منصوب از سوي خدا و پيامبر در مرزهاي خلافت و درون آن حركت هاي بنيان برافكن انجام دهند و مشروعيت ديني و سياسي نظام خلافت سلطنتي را با بحران مواجه سازند.

اين مسئله براي عموم و توده ساده شيعيان به عنوان يك تهديد جدي به شمار مي رفت. مشكل آن بود كه همگان نام هاي امامان را مي دانستند و اين كه هر امامي را امام پيش از خود نصب و معرفي مي كند تا در مصداق، همانند مفهوم اشتباهي رخ ندهد. از اين رو امام رضا(علیه السلام) پيش از وفات خويش جواد(علیه السلام) را معرفي و نصب مي كند و كسي از شيعيان واقعي نمي تواند انتصاب امام(علیه السلام) را ناديده بگيرد.

اگر امام خردسال در مناظرات و چالش هاي علمي و احتجاجات، شكست مي خورد نه تنها امامت در حوزه تشريع بلكه در مقام اجرا و سياسيات و ربوبيت طولي نيز دچار مشكل جدي مي شد. از اين رو از نظر توده شيعه هم تهديد و هم فرصت شمرده مي شد؛ زيرا اگر اين كودك خردسال مي توانست بر علماي شريعت و دانشمندان برتري يابد ديگر كسي نمي توانست در امامت وي تشكيك و حقانيت نظام ولايي و ربوبيت طولي را زير سؤال ببرد. امام(علیه السلام) در چند جا و در چند نوبت دشمنان را مبهوت مي سازد و نشان مي دهد كه تفكر نظام ولايي و امامت و خلافت ربوبي امري درست و ريشه در حقانيت الهي دارد. اين گونه است كه مامون پس از شهادت امام(علیه السلام) و به قول خود، براي رهايي از دشمن بزرگ و مهم نمي تواند آرام بگيرد؛ زيرا اين كودك خردسال همه تفكر نظام خلافت سلطنتي را با پيشينه دويست سال به چالش مي كشد. مأمون اكنون ديگر نمي تواند امامت را منكر شود ولي مي بايست به گونه اي آن را محدود سازد كه روش ازدواج اجباري با دختر خود يكي از اين راه كارهاست تا امام را محدود سازد و رفتارها و حركات او را زير نظر مستقيم قرار دهد. اين نخستين ازدواج دولتي با هدف كنترل امامت بود.

امام جواد(علیه السلام) با بهره گيري از علم لدني خويش همانند حضرت عيسي(علیه السلام) توانست هم خود را اثبات كند و هم جامعه شيعي را از نگراني رهايي بخشد و از سوي ديگر به بازسازي انديشه امامت در ميان توده ها اقدام كرد، زيرا اگر تنها در گذشته شماري اندك بر امامت به شكلي خاص تأكيد داشتند و نقش سن و توان جسمي و خلافت ظاهري را مهم به شمار نمي آوردند اكنون توده شيعي با حضور امام جواد(علیه السلام) و تسلط علم غيب الهي بر علم اكتسابي و مديريت تهديدها به اين مفهوم دست يافتند و در حقيقت براي آنان مسئله امامت بازسازي شد.

امامت امام جواد(ع) بستري براي امام زمان(عج)

امامت امام جواد(علیه السلام) با ويژگي هاي انحصاري خود بستري مناسب براي امام زمان و امامت وي در سن و سالي كم تر از امام جواد(علیه السلام) فراهم آورد. تصويري كه امام جواد(علیه السلام) از مقام امامت در تصور شيعي ارائه مي دهد زمينه اي مناسب بوجود مي آورد تا به سادگي امامت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در شرايطي غيرمعمولي تر نيز پذيرفته شود و باعث چالشي جدي نشود؛ زيرا اگر امام جواد(علیه السلام) با خردسالي خويش توانست در برابر دانشمندان قرار گيرد و علم لدني و غيبي و مقام امامت را به رخ دشمنان بكشد چنين فرصتي براي امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) فراهم نشد؛ زيرا او از همان زماني كه در بطن مادر بود در نوعي غيبت از عموم به سر مي برد و به سبب اين كه دشمنان قصد داشتند ايشان را بكشند، به شكلي همانند حضرت موسي(علیه السلام) به دنيا آمد و دور از چشمان مردم رشد كرد و در 5سالگي به امامت رسيد در حالي كه تنها شماري انگشت شمار با ايشان ارتباط داشته و توده مردم و حتي خواص از ارتباط و دريافت مقام و منزلت علمي و روحي وي محروم بودند.

اگر امامان بعدي چون امام هادي(علیه السلام) و امام حسن عسگري(علیه السلام) با غيبت و زنداني شدن در سامره زمينه عدم استفاده مستقيم از امامت را به مردم دوره خويش آموختند تا ايشان به سادگي نتوانند با امام و رهبري در تماس باشند و بستري مناسب براي عصر غيبت صغرا و كبرا فراهم شود امام جواد نيز زمينه تغيير مفهومي امامت را در عمل به توده مردم آموخت.

على رحمت زاده

منبع: روزنامه کيهان

[1] . انعام آيه 124.

نجات را فرا رويشان نهاد

طلیعه امامت امام محمدبن علی جواد (علیه السلام) در ابتدای ذی حجه دویست و سوم هجری قمری از سویی مقارن است با سال های آغازین خلافت حاکم عباسی، مأمون (۱۹۸ تا ۲۱۸هـ.ق) و از سوی دیگر برابر است با ابتدای ورود امامت شیعی به عصر دوری از معاشرت و محاضرت با مردم که آن را عصر سفارت و وکالت ائمه(ع)، (۲۰۳تا۳۲۹ هـ.ق) نام نهاده اند.

عبدالله مأمون، فرزند هارون که پس از پنج سال کشمکش خونین با برادرش محمدامین (۱۹۳تا۱۹۸هـ.ق) به خلافت رسید را باید مقتدرترین و دانش دوست ترین خلیفه عصر عباسی دانسته و دوران خلافت وی را آغازی بدانیم بر زوال عباسیان، چرا که پس از او و همزمان با حمکرانی معتصم، برادرش، عنصری ترک تبار خلافت را به قبضه خویش درآورد که نه تنها با مفاهیمی چون علم و دانش میانه ای نداشت، بلکه قدرت طلبی مطلق خالی از اخلاق را بر تمامی مصالح اجتماعی مسلمانان برتری می داد و امام که گوشه ای از هر دو عصر را تجربه نمود در این میان تلاش کرد تا شیعیان را از گرداب فکری حاصل از دوری ایشان از امام رهایی دهد.

این جستار که به بهانه دهم رجب، سالروز ولادت امام محمد تقی (علیه السلام) در سال ۱۹۵ هجری قمری فراهم آمده می کوشد تا نتایج این تلاش فرخنده را خصوصا نسبت به باورها و آموزه های اعتقادی شیعیان بکاود.

اگرچه شیخ طبرسی ولادت امام را مصادف با هفدهم رمضان می داند[1] و مسعودی آن را شب جمعه نوزدهم رمضان، اما شیخ طوسی به تبع مشهور مورخان و علما، مولد ابوجعفر دوم را برابر دانسته با دهم رجب و بر آن زیارتنامه عیاشی را گواه آورده که در آن به مولودین مبارک در این ماه، از درگاه خداوند مسئلت خیر کرده است و در میان ایشان نام مبارک محمدبن علی نیز ذکر شده است.[2]

امام جواد تنها شش سال داشت که مأمون، پدرش، علی بن موسی الرضا(علیه السلام) را به مرو فراخواند تا به بهانه ساکت کردن شورش های پی درپی علویان، ولایت عهدی را ظاهرا برای مدتی به او دهد. امام نیز که ناچار می رفت، ناگزیر کسی از اهل بیت خویش را به همراهی، همراه نکرد و امام جواد(علیه السلام) بر فراق پدر بود تا ذیقعده دویست و سوم هجری خبر رحلت پدر را شنید و برای نمازگزاردن بر جنازه پدر رهسپار مرو شد.

آغاز ابتلا و فتنه شیعیان اما از صبح فراق امام رضا(علیه السلام) پدیدار شد. طبری می گوید: «پس از شهادت امام رضا علیه السلام، ریان بن صلت، صفوان بن یحیی، محمدبن حکیم، عبدالرحمان بن حجاج و یونس بن عبدالرحمان [هم او، که امام رضا (علیه السلام) او را ثقه خوانده برای اخذکردن مسائل دینی از او] با گروهی از بزرگان و معتمدان شیعه، در خانه عبدالرحمان بن حجاج در یکی از محله های بغداد گرد آمدند و به مویه و زاری پرداختند.

یونس بن عبدالرحمان، سپس به ایشان گفت: از گریه دست بردارید؛ چه کسی امر امامت را عهده دار می شود؟! تا این کودک [= امام جواد که در آن هنگام تنها هشت سال داشته است] بزرگ شود مسائل خود را از که بپرسیم؟! ریان بن صلت که به خشم آمده بود برخاست و گلوی یونس را گرفت و در آن حال که به سر و صورت او می زد گفت: تو نزد ما تظاهر به ایمان می کنی و شرک خود پنهان می داری؟! اگر امامت از جانب خداست، حتی طفل یک روزه چون پیر صدساله است…».[3]

ابن رستم نیز که از مورخان قرن چهارم است همین حالت را، حالت شیعیان عوام دانسته و اگر چه در سن امام اندکی اغراق کرده و آن را شش سال و چند ماه دانسته اما بر حیرت شیعیان از امامت امامی خردسال دست تاکید نهاده است. از این رو شرایط امام را در تشبیهی لطیف به مطرقه و سندان شبیه دانسته اند؛ مطرقه شیعیان حیرت زده و سندان حاکم دانش گستر مناظره دوست که اینک فرصتی یافته بود تا امام خردسال شیعیان را به محک کشاند. امام اما مواجهه صریح را برگزید؛ پسری ۸ساله که نبرد فکری با پیران صدساله را می گزیند. از لطف روزگار حیرت شیعیان چندان نپایید، چرا که در همان ذی حجه، مناسک حج بود و شیعیان پس از آن عازم مدینه شدند و از امام خردسالشان پرسش ها داشتند و چون پاسخ کامل شنیدند شادمان و سرافراز برگشتند.

اسحاق بن اسماعیل که از بغداد آمده بود می گوید: «من نامه ای ۱۰ مسئله ای نگاشتم تا از حضرت بپرسم. با خود گفتم چون به پرسش ها پاسخ گوید از او خواهم دعا کند تا خداوند فرزندی را که زنم بدان آبستن است پسر قرار دهد! چون برخاستم تا سؤالاتم را از حضرت بپرسم فرمودند: اسحاق نامش را احمد گذار! دانستم که او همو جانشین بر حق علی بن موسی است.»[4]

پس از آن مأمون که از طوس به بغداد آمده بود نامه ای برای امام نگاشت و به رسم دعوت از امام رضا از ایشان نیز دعوت کرد. حضرت پذیرفت و چون به بغداد آمد مأمون قصد خویش برای تزویج دخترش ام الفضل را با امام جواد علیه السلام مطرح کرد، که با سکوت امام مواجه شد. مأمون این سکوت را حمل بر رضایت کرد. ازدواج امام با ام الفضل، بنی عباس را به خشم آورد. ایشان مأمون را تهدید کردند که قضیه ولایت عهدی امام رضا(علیه السلام) دیگر تکرار نشود. مأمون پرسید: سخن تان چیست؟ گفتند: او جوان است و نادان و از علم پدر بی بهره است. مأمون گفت: شما این خاندان را نمی شناسید؛ کوچک و بزرگ اینها بهره عظیمی از علم و دانش دارند. چنان که مقبول شما نیست، کسی را از دانشمندان انتخاب کنید تا با او به پرسش و پاسخ بپردازد. ایشان نیز یحیی بن اکثم را برگزیدند.

یحیی در اعتقادات پیرو معتزله بود و در فقه پیرو ابوحنیفه. معتزلیان گرچه در بسیاری مبانی و اصول فکری خویش چون شیعیان می نگریستند اما در رابطه با خلفا نظر متفاوتی اتخاذ کرده بودند. ایشان سه خلیفه نخست را بر امام علی برتری می دادند. مناظره یحیی و امام نیز از همین جا آغاز شد.

یحیی از امام پرسید: روایت شده است که جبرئیل به حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسید و گفت: یا محمد! خداوند می گوید: «من از ابوبکر راضی هستم؛ از او بپرس آیا او هم از من راضی است؟ نظر شما درباره این حدیث چیست؟ امام فرمودند: من منکر ابوبکر نیستم. اما این روایت با کتاب خدا سازگار نیست. زیرا خداوند می فرماید: «ولقد خلقنا الانسان و نعلم ماتوسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید[5] «ما انسان را آفریدیم و می دانیم در دلش چه می گذرد و ما از رگ گردن به او نزدیک تریم.» آیا خداوند از خشنودی ابوبکر بی اطلاع بوده است؟ این عقلا محال است.

یحیی همین گونه سؤالات فراوان اعتقادی را پی درپی از امام می پرسید و امام پاسخ مناسب می گفت تا اینکه از امام پرسید: روایت شده که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: اگر عذاب نازل می شد، کسی جز فلان خلیفه از آن نجات نمی یافت.

حضرت پاسخ گفتند: این نیز محال است چرا که خداوند در قرآن می فرماید: «و ماکان الله لیعذبهم و انت فهیم و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون»[6] «تا هنگامی که تو در میان ایشان هستی آنان را عذاب نمی کنم و تا آن هنگام که بخشش جویی (=استغفار) می کنند، ایشان را عذاب نمی کنم.» بدین ترتیب تا آن هنگام که پیامبر در میان ایشان است و تا آن هنگام که استغفار می کنند، عذابی در کار نیست.

پاسخ های امام در این مجلس و مجالس دیگر گذشته از تثبیت موقعیت ایشان در میان شیعیان و ساکت کردن مخالفان ایشان، جایگاه ایشان را نزد مأمون ارتقاء داد.

ابن حجر هیثمی می گوید: مأمون او را به دامادی انتخاب کرد، زیرا با وجود سن کم، از نظر علم و آگاهی و حلم، بر همه دانشمندان برتری داشت.[7] در مقابل اما، هر آن قدر که امام(علیه السلام) در ۱۵سال معاصرت با مأمون موقعیت متناسبی برای ترویج معارف نبوی و علوی یافتند در دو سال معاصرت با معتصم، این موقعیت و فضا از میان رفت، چرا که در این دوران دوساله علم ورزی و دانش گستری جایگاه خود را تحت تاثیر عامل پیش گفته در مقدمه از کف داد. شهادت امام نیز در سال ۲۲۰هجری و به توطئه معتصم رخ داد.

سهند صادقی بهمنی

الاحتجاج، طبرسی، ج۲،ص۲۴۷ و ۲۴۸ و بحارالانوار، ج۵، ص۸۰تا ۸۳.

منبع : روزنامه همشهری

[1] . اعلام‌الوری، ج۲، ص۹۱.

[2] . مصباح‌المتهجد، ص۸۰۵.

[3] . دلائل‌الامامه، ص۲۰۴.

[4] . مسعودی، تاریخ، ص۲۱۵.

[5] . ق/۱۶.

[6] . انفال/۳۳.

[7] . تذکره الخواص، ص۳۵۹.