وظایف نوّاب خاصّ امام زمان علیه السلام

اشاره:

انتخاب نواب خاص از سوی امام دوازدهم، در واقع ادامه و توسعه فعالیت شبکه ارتباطی «وکالت» بود که گفتیم از زمان پیشوای نهم به صورت فعّال در آمده، و در زمان امام هادی و امام عسکری – علیهما السلام – گسترش چشمگیری یافته بود، و اینک در زمان امام قائم (عجل الله تعالی فرجه) به اوج رسیده بود. وظایف و فعالیت های اساسی نوّاب خاص را می توان در چند مورد زیر خلاصه کرد:
الف – پنهان داشتن نام و مکان امام
گرچه امکان رؤیت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) در دوران غیبت صغری برای نوّاب خاص و برخی از شیعیان وجود داشت و گه گاه دیدارهایی صورت می گرفت [۱]امّا به دلیل مشکلات سیاسی، هر یک از نواب اربعه در زمان خود موظف بودند از بردن نام حضرت و افشای محل او در سطح عمومی خودداری ورزند. زیرا در غیر این صورت، جان امام از سوی حکومت وقت به خطر می افتاد. این سیاست استتار و پنهان کاری، دقیقاً بر اساس دستور و راهنمایی خود امام صورت می گرفت. چنانکه روزی ابتدأ او بدون اینکه سؤالی از حضرت در این باره شده باشد، توقیعی به این مضمون خطاب به محمد بن عثمان (سفیر دوم) صادر شد:
کسانی که از اسم (من) می پرسند، باید بدانند اگر سکوت کنند بهشت، و اگر حرفی بزنند جهنم (در انتظار آنان) است. چه، اینان اگر بر اسم واقف شوند، آن را فاش می سازند و اگر از مکان آگاه شوند، آن را نشان می دهند. [۲]
همچنین روزی عبید الله بن جعفر حمیری و احمد بن اسحق اشعری، که هر دو از بزرگان اصحاب امامان و از شیعیان برجسته و صمیمی بودند، در دیداری که با عثمان بن سعید (سفیر اوّل) داشتند از وی پرسیدند: آیا جانشین امام عسکری – علیه السلام – را دیده است؟ وی پاسخ مثبت داد. از نام آن حضرت پرسش کردند، وی از گفتن آن خودداری کرد و گفت:
بر شما حرام است که در این باره پرسش کنید، و من این سخن را از پیش خود نمی گویم – چون اختیاری ندارم که حلالی را حرام یا حرامی را حلال کنم – بلکه این، به دستور خود اوست، زیرا حکومت (عباسی) بر این باور است که امام عسکری – علیه السلام – در گذشته و فرزندی از خود باقی نگذاشته است، و به همین دلیل نیز ارثیه او را بین کسانی تقسیم کردند که وارث آن حضرت نبودند (جعفر کذاب و مادر حضرت عسکری) و این موضوع با صبر و سکوت امام روبرو گردید، و اینک کسی جرأت ندارد با خانواده او ارتباط برقرار کند یا چیزی از آنها بپرسد، و اگر اسم امام فاش شود مورد تعقیب قرار می گیرد. زینهار! زینهار! خدا را در نظر بگیرید و از این بحثها خودداری کنید. [۳]در زمان نیابت ابوالقاسم حسین بن روح، از ابوسهل نوبختی که از بزرگان شیعیان بود، سؤال کردند که چگونه تو، به این سِمَت انتخاب نشدی و حسین بن روح انتخاب شد؟ وی پاسخ داد:
آنان که او را به این مقام برگزیده اند، خود داناترند. کار من، بر خورد و مناظره با مخالفان و دشمنان است. اگر من همانند حسین بن روح مکان امام را می دانستم، شاید اگر در فشار قرار می گرفتم، محل او را نشان می دادم، ولی اگر اما زیر عبای ابو القاسم پنهان شود، چنانچه او را قطعه قطعه هم کنند، هرگز لباس خود را کنار نمی زند! [۴]
ب – سازماندهی وکلا
چنان که گفتیم نمایندگان و وکلای محلی امام در عصر غیبت – با اختیارات گوناگون و حوزه های فعالیت متفاوتی که داشتند – در مناطق تمرکز شیعیان مستقر بودند و هر چند در زمان پیشوای دهم و یازدهم این دسته از وکلا معمولاً توسط وکیل اوّل با امام تماس می گرفتند، امّا در هر حال امکان ارتباط مستقیم با خود امام نیز برای آنان وجود داشت، ولی در عصر غیبت صغری امکان ارتباط مستقیم کلاً قطع گردید و وکلای فرعی و منطقه ای امام در بلاد مختلف که اسامی گروهی از آنان قبلاً گذشت -[۵] ناگزیر منحصراً زیر نظر نایب خاصّ، انجام وظیفه می کردند و نامه ها و سؤالات و وجوه شرعی شیعیان را توسط نایب خاص به محضر امام غایب می رساندند. چنانکه قبلاً اشاره کردیم، در زمان سفارت ابو جعفر محمد بن عثمان، تنها در بغداد حدود ده نفر زیر نظر او فعالیت می کردند. [۶]
نوّاب خاصّ، در مقابل دریافت وجوه و اموال، قبض نمی دادند ولی شیعیان از وکلای دیگر قبض مطالبه می کردند. بنا به نقل شیخ طوسی، در اواخر عمر محمد بن عثمان، شخصی به توصیه او، اموال مربوط به امام را به حسین بن روح می پرداخت، و از او قبض مطالبه می کرد. به دنبال شکوه حسین بن روح از این بابت، محمد بن عثمان دستور داد که از وی قبض مطالبه نشود و افزود: هر چه به دست ابو القاسم برسد، به دست من رسیده است.[۷]
ج – اخذ و توزیع اموال متعلق به امام
نواب خاص امام، هر کدام در دوران سفارت خود، وجوه و اموال متعلق به آن حضرت را که شیعیان مستقیماً یا توسط وکلای محلی می پرداختند، تحویل می گرفتند و به هر طریقی که ممکن بود به امام می رساندند، یا در مواردی که امام دستور می داد مصرف می کردند.
در روزهای شهادت امام عسکری – علیه السلام – گروهی از شیعیان قم و بعضی دیگر از مناطق ایران وارد سامرأ شدند و در آنجا از در گذشت امام آگاه گشتند. این گروه، اموالی را از طرف شیعیان مناطق خود آورده بودند تا تحویل امام بدهند و وقتی از جانشین امام عسکری پرسش کردند، بعضی ها جعفر (کذاب)، برادر امام، را نشان دادند. آنان طبق روال معمول، نشانی و خصوصیات پولها و اموال را از جعفر پرسیدند تا معلوم شود که وی دارای علم امامت است یا خیر؟ وقتی که جعفر از پاسخ درماند، از تحویل اموال به وی خودداری کردند و ناگزیر به عزم بازگشت به وطن، از سامرا خارج شدند.
در بیرون سامرأ، پیک سرّی حضرت بقیه الله – عجل الله تعالی فرجه الشریف – آنان را به محضر امام راهنمایی کرد و پس از تشرّف به حضور امام، بعد از آنکه حضرت خصوصیات تمامی پولها و امول را بیان فرمود، اموال را تحویل ایشان دادند. آنگاه امام فرمود:
بعد از این چیزی به سامرأ نیاورید. من شخصی را در بغداد معیّن می کنم، اموال را به او می دهید و توقیع توسط او صادر می گردد.[۸] از آن به بعد بود که امام، عثمان سعید را به نیابت خاص منصوب کرد و او در بغداد وظایف خود را آغاز کرد.
د – پاسخگویی به سؤالات فقهی و مشکلات عقیدتی
حوزه فعالیت نواب اربعه تنها به مواردی که شمردیم محدود نمی شد، بلکه دایره فعالیت آنها شامل پاسخگویی به همه گونه سؤالات فقهی و شرعی، حل مشکلات عقیدتی و نیز مبارزه علمی با شبهاتی می شد که مخالفان مطرح می کردند و از این راه در تضعیف عقاید و پریشانی فکری شیعیان می کوشیدند.
نواب خاصّ، این وظایف را با استفاده از آموزشهای امام و دانش بسیار بالایی که داشتند، به بهترین وجهی انجام می دادند. نگاهی گذرا به کارنامه سفارت این چهار شخصیت بزرگ، ابعاد گسترده کوششها و موفقیهای آنان را در این زمینه نشان می دهد.
آنان از یک سو، وسوسه های مربوط به انکار وجود امام را، از راههای گوناگون خنثی می کردند و در این راستا، گاه ناگزیر، پرده از دیدارهای سرّی خود با امام بر می داشتند [۹] و گاهی نیز توقیعی از سوی حضرت در این باره صادر می شد و امام در دفع شبهات مزبور به کمک آنان می شتافت.[۱۰]
از سوی دیگر، سؤالات فقهی و شرعی شیعیان را به عرض امام رسانده پاسخ آنها را می گرفتند و به مردم ابلاغ می کردند. به عنوان نمونه، می توان از توقیعی نام برد که توسط محمد بن عثمان صادر شده و طی آن به پرسشهای «اسحاق بن یعقوب» در زمینه های گوناگون پاسخ داده شده است. [۱۱]همچنین می توان توقیع مفصلی یاد کرد که در پاسخ به سؤالات نماینده مردم قم، «محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری»، صادر گردید. [۱۲]
از این گذشته، گاه، نواب خاصّ، مناظراتی با مخالفان انجام داده و آنان را محکوم می ساختند و تأکید می کردند که این پاسخها را از امام آموخته اند. چنانکه حسین بن روح، در یک مجلس مناره، پاسخ شخصی را که شبهه ای در مورد شهادت امام حسین – علیه السلام – مطرح کرده بود، به صورت گسترده بیان نمود و فردای آن روز با اشارهبه پاسخ مزبور، به یکی از شیعیان – که فکر می کرد پاسخها تراوش فکری خود اوست – اظهار داشت: اگر از آسمان سقوط کنم و طعمه مرغان هوا شرم یا باد تندی مرا به محل دروری پرتاب کند، در نظرم بهتر از این است که در دین خدا رأی و نظریه شخصی خود را اظهار کنم. مطالبی که دیروز شنیدی از حجت خدا شنیده شده است. [۱۳]
همچینین وی در پاسخ پرسش یکی از متکلّمان وقت در مورد عامل شهادت امام موسی بن جعفر – علیه السلام – و اینکه آیا پیشوایان معصوم همه، با شمشیر یا با مسمومیّت در گذشته اند و نیز راز برتری حضرت فاطمه – علیها السلام – نسبت به دختران دیگر پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ توضیحات روشن و قانع کننده ای داد که تحسین دانشمند مزبور را بر انگیخت و گفت: در این باره پاسخی از این بهتر و کوتاهتر از کسی نشنیده  ام[۱۴].
هـ- مبارزه با مدّعیان دروغین نیابت
مبارزه با غلات و مدّعیان دروغین بابیّت و نیابت و وکالت و افشای ادعاهای باطل آنان را نیز باید به فعالیتهای نواب اربعه افزود. چنانکه درسیره امام هادی توضیح دادیم، گروهی از افراد منحرف و جاه طلب با طرح مطالب بی اساس از قبیل ربوبیت والوهیت ائمه، مقاماتی برای خود ادعا می کردند و به نام امام از مردم خمس یا وجوه دیگر را می گرفتند و این موضوع موجبات بد نامی شیعه را فراهم ساخته و مشکلاتی برای ائمه ایجاد می کرد.

در عصر غیبت صغری، علاوه بر اینها، افراد دیگری پیدا شدند که به دروغ مدعی سفارت و نیابت خاص امام بودند و در اموال متعلق به امام تصرفات بیمورد نموده و در مسائل فقهی و اعتقادی، سخنان گمراه کننده بر زبان می راندند. اینجا بود که نواب خاصّ، با رهنمود امام، به مقابله با آنان بر می خاستند و گاه رد طرد و لعن آنان از ناحیه حضرت، توقیع صادر می شد.
ابو محمد شریعی، محمد بن نصیر نمیری، احمد هلال کرخی، ابو طاهر محمد بن علی بن بلال، حسین بن منصور حلاّج و محمد بن علی شلمغانی از این گروه بودند. [۱۵]
شلمغانی قبلاً از فقهای شیعه شمرده می شد و حتی کتابی به نام «تکلیف» نوشته بود، ولی بعدها به غلوّ و انحراف کشیده شد و افکاری کفرآمیز مطـرح کـرد. از آن جمله، بر روی نظریه حلول تأکید می کرد و می گفت: روح پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در پیکر محمد بن عثمان (سفیر دوم)، روح امیر مؤمنان – علیه السلام – در کالبد حسین بن روح (نایب خاص سوم) و روح حضرت فاطمه – علیها السلام – در بدن ام کلثوم، دختر محمد بن عثمان حلول کرده است.
حسین بن روح، این عقیده را کفر و الحاد معرفی کرده آن را از نوع عقاید مسیحیان در مورد حضرت مسیح شمرد و او را طرد نمود و افشاء افکار باطلش او را در میان قومش رسوا ساخت. با توجه به نقش تخریبی شلمغانی بود که در ذیحجه سال سیصد و دوازده، توقیعی توسط حسین بن روح در لعن و تکفیر و ارتداد او صادر گردید و سر انجام در سال ۳۲۳ کشته شد. [۱۶]

پی نوشت:

[۱] . طوسى، همان کتاب، ص ۲۲۲ و ۲۴۶ – صدوق، کمال ادین، قم، مؤسسه النشر الاسلامى (التابعه) لجماعه المدرسین بقم المشرفه، ۱۴۰۵ هـ. ق، ص .۴۴ .
[۲] . طوسى، همان کتاب، ص .۲۲۲
[۳] . طوسى، همان کتاب، ص ۱۴۶ و .۲۱۹
[۴] . طوسى، الغیبه، ص ۲۴۰ – مجلسى، بحار الأنوار، ج ۵۱، ص .۳۵۹
[۵] . مرحوم طبرسى، فهرست جالبى از این دسته وکلا، با ذکر محل مأموریتشان، ذکر کرده است (اًعلام الورى، ص ۴).
[۶] . طوسى، همان کتاب، ص .۲۲۵
[۷] . طوسى، همان کتاب، ص ۲۲۵ و .۲۲۶ .
[۸] . طوسى، همان کتاب، ص ۲۲۵ و .۲۲۶
[۹] . صدوق، کمال الدین، قم، مؤسسه النشر الاسلامى (التابعه) لجماعه المدرسین بقم المشرفه، ۱۴۰۵ هـ. ق، ص ۴۴۰ – .۴۴۱
[۱۰] . طوسى، همان کتاب، ص ۱۷۶ – .۱۷۷
[۱۱] . طبرسى، همان کتاب، ص ۴۵۲ – .۴۵۳
[۱۲] . طوسى، همان کتاب، ص ۲۲۹ – .۲۳۶
[۱۳] . طوسى، همان کتاب، ص ۱۹۸ – .۱۹۹
[۱۴] . طوسى، همان کتاب، ص ۲۳۸ – .۲۳۹

[۱۵] . طوسى، همان کتاب، ص .۲۴۴
[۱۶] . طوسى، همان کتاب، ص ۲۴۸ – ۲۵۴ ور. ک به: دکتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ص ۲۰۰ – .۲۰۵ مسعودى، قتل او را در سال ۳۲۲ دانسته است (التنبیه والاشراف، قاهره، دار الصاوى للطبع والنشر و التألیف ص ۳۴۳).

منبع:مهدی پیشوایی – سیره پیشوایان ، ص۶۸۳

مهدویّت از دیدگاه اهل سنّت(۱)

اشاره:

اعتقاد به ظهور مصلح آخرالزمان که نامش «مهدى» و از اولاد پیامبر اسلام است، مورد اتّفاق همه فرقه هاى اسلامى است. صاحب کتاب عون المعبود که شرح کتاب سنن ابى داوود است، مى نویسد:
بدان که در طول اعصار، مشهور بین همه اهل اسلام، این است که حتماً، در آخرالزمان، مردى از اهل بیت(علیهم السلام) ظهور مى کند که دین را یارى، و عدل را آشکار مى کند… نامش، مهدى است و عیسى، بعد از مهدى یا هم زمان با مهدى، نزول، و او را در کشتن دجال یارى، و در نماز به او اقتدا مى کند. احادیث مربوط به مهدى (عج) را عدّه اى از بزرگان آورده اند، از آن جمله است، ابوداوود، ترمذى، ابن ماجه، بزار، حاکم، طبرانى، ابویعلى. سند این احادیث، برخى، صحیح و برخى دیگر، حسن و یا ضعیف است.[۱]
یکى دیگر از علماى اهل سنّت مى نویسد:
روایات فراوانى درباره ى مهدى (عج) وارد شده به حدّى که به حدّ تواتر مى رسد. این امر، در میان علماى اهل سنّت شیوع دارد، به گونه اى که از جمله معتقدات آنان به شمار مى آید.
نیز یکى دیگر از علماى اهل سنّت نوشته است:
احادیث مهدى(علیه السلام) به طرق گوناگون و متعدّد، از صحابه نقل، و بعد از آنان، از تابعان، نقل شده است، به گونه اى که مجموع آن ها، مفید علم قطعى است. به همین دلیل، ایمان به ظهور مهدى، واجب است، همان گونه اى که این وجوب، در نزد اهل علم ثابت بوده و در عقائد اهل سنت و جماعت، مدوّن شده است.[۲]
ابن کثیر نیز در البدایه و النهایه مى گوید:
مهدى، در آخرالزمان مى آید و زمین را پر از عدل و قسط مى کند، همان گونه که پر از جور و ظلم شده است. ما، احادیث مربوط به مهدى را در جلد جداگانه اى گرد آوردیم، همان گونه که ابوداوود در سنن خود، کتاب جداگانه اى را به آن اختصاص داده است.[۳]
از این مطالب که از بزرگان اهل سنّت نقل شد، معلوم مى شود که مسئله ى مهدویّت و اعتقاد به ظهور مهدى (عج) جزء عقاید ثابت اهل سنّت و جماعت است و احادیث مربوط به ظهور آن حضرت، در میان آنان، به حدّ تواتر رسیده است.
کتاب هاى متعدّد و متنوعى درباره ى ظهور آن حضرت از سوى علماى اهل سنّت تألیف شده است به گونه اى که شیخ محمّد ایروانى در کتاب الإمام المهدی مى نویسد:
اهل سنّت، کتاب هاى متعدّدى در گردآورى روایات مربوط به امام مهدى (عج) و این که در آخرالزمان شخصى به اسم مهدى ظهور خواهد کرد، نوشته اند. تا حدّى که من اطلاع دارم، اهل سنّت، بیش از سى کتاب در این باره تألیف کرده اند.[۴]
هر چند این مسئله، مورد اتّفاق اهل سنّت و شیعه است، امّا تعداد انگشت شمارى از اهل سنّت، احادیث مربوط به امام مهدى (عج) را ضعیف مى انگارند. مثلاً، ابن خلدون در تاریخ خود، این احادیث را ضعیف مى شمارد[۵] و یا رشید رضا (مؤلف تفسیر المنار) در ذیل آیه ى سى و دوم سوره ى توبه، به ضعیف بودن احادیث مربوط به مهدویت اشاره مى کند.[۶]البتّه، این دو، دلیلى بر ادعاى خود نیاورده اند و تنها به مطالبى واهى استناد کرده اند. سخنان آن دو، از سوى دیگر علماى اهل سنّت، به شدت ردّ شده است. و در تألیفات علماى شیعه نیز به آن دو پاسخ داده شده است.
خود ابن خلدون، در بیان عقیده ى مسلمانان در مورد امام مهدى(علیه السلام)مى نویسد:
مشهور بین همه ى اهل اسلام، این است که حتماً، در آخرالزمان، مردى از اهل بیت(علیهم السلام) ظهور مى کند که دین را حمایت، و عدل را آشکار مى کند و مسلمانان از او پیروى مى کنند و او بر ممالک اسلامى استیلا مى یابد. آن شخص، مهدى نامیده مى شود[۷].»
بنابراین، ضعیف شمردن احادیث از سوى وى خدشه اى بر اتّفاق نظر اهل سنّت در مورد ظهور مهدى (عج) وارد نمى کند; زیرا، این اعتقاد، ناشى از کثرت احادیثى است که از طرق عامه نقل شده است. ما، در زیر، به ذکر برخى از کسانى که از این گونه احادیث را در کتاب هاى خود آورده اند، مى پردازیم، هر چند، تقریباً، مى توان ادعا کرد که تمام کتاب هاى معتبر حدیثى اهل سنّت، حدّاقل، چند مورد از احادیث امام مهدى (عج) را ذکر کرده اند:
۱- ابن سعد (متوفى ۲۳۰ هـ); ۲- ابن ابى شیبه (متوفى ۲۳۵ هـ);
۳- احمد بن حنبل (متوفى ۲۴۱ هـ); ۴- بخارى (متوفى ۲۷۳ هـ);
۵- مسلم (متوفى ۲۶۱ هـ); ۶- ابن ماجه (متوفى ۲۷۳);
۷- ابوبکر اسکافى (متوفى ۲۷۳ هـ); ۸- ترمذى (متوفى ۲۷۹ هـ);
۹- طبرى (متوفى ۳۸۰); ۱۰- ابن قتیبه دینورى (متوفى ۲۷۶);
۱۱- بربهارى (متوفى ۳۲۹); ۱۲- حاکم نیشابورى (متوفى ۴۰۵);
۱۳- بیهقى (متوفى ۴۵۸); ۱۴- خطیب بغدادى (متوفى ۴۶۳);
۱۵- ابن اثیر جزرى (متوفى ۶۰۶).[۸]
اوصاف امام مهدى (عج) از دیدگاه اهل سنّت
اوصافى که در کتاب هاى اهل سنّت براى امام مهدى(علیه السلام) ذکر شده، بر گرفته از احادیثى است که آنان از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل مى کنند و در کلیات، با اوصاف ذکر شده در کتاب هاى علماى شیعه، فرقى ندارد. ما، در فصل هاى آینده، به آنها اشاره خواهیم کرد. در این قسمت، به ذکر چند روایت از کتاب هاى حدیثى اهل سنت، اکتفا مى کنیم:
۱- عن النبى(صلى الله علیه وآله) أَنّه قال: «لا تذهب الدنیا حتّى یملک العرب رجلٌ من أهل بیتى یواطىء اسمه اسمی;[۹] دنیا به پایان نمى رسد، مگر آن که مردى از اهل بیت من که اسمش اسم من است، مالک عرب شود».
۲- عن النبى(صلى الله علیه وآله): «لا تقوم الساعهُ حتّى تملأ الأرض ظلماً و جوراً و عدواناً ثم یخرج من أهل بیتى مَن یملأها قسطاً وعدلا کما ملئت ظلماً و جوراً;[۱۰] قیامت بر پا نمى شود تا این که زمین پر از ظلم و جور و دشمنى شود و سپس از اهل بیت من، شخصى ظهور مى کند که زمین را پر از عدل و قسط مى کند همان گونه که پر از ظلم و جور شده بود».
۳- عبدالله بن مسعود از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند که آن حضرت فرمود:
«لو لم یبق من الدنیا یوم لطول الله ذالک الیوم حتّى یبعثَ فیه رجلا منّى أوْ من أهل بیتی یملأ الارض قسطاً وعدلا کما ملئت ظلماً و جوراً;[۱۱] اگر از دنیا، فقط یک روز باقى بماند، خداوند، آن روز را طولانى مى کند تا در آن روز، مردى از من یا از اهل بیت من، مبعوث شود و زمین را پر از قسط و عدل کند، همان گونه که پر از ظلم و جور شده بود».
تفاوت مهدویّت از دیدگاه اهل سنّت با مهدویّت از دیدگاه شیعه، چه فرقى دارد؟
همان گونه که گفته شد، اهل سنّت، بالاتفاق، به مهدویّت معتقد هستند و به دلیل وجود روایت هاى متواتر، ظهور حضرت مهدى (عج) در آخرالزمان را جزء اعتقادات قطعى خود مى دانند، امّا برخلاف شیعه امامیه که معتقدند، امام مهدى (عج)، فرزند امام حسن عسکرى(علیه السلام) است و هم اکنون نیز زنده و غائب است، به چند گروه تقسیم مى شوند:
عدّه اى از اهل سنّت، مدعى هستند که مهدى، همان عیسى بن مریم است و در این مورد، به خبرى واحد که از انس بن مالک نقل شده است، استناد مى کنند.[۱۲]
تعداد اندکى نیز مدعى هستند که مهدى، از اولاد عباس ابن عبدالمطلب است. آنان به خبر واحدى استناد مى کنند که در کنزالعمال ذکر شده است.[۱۳]
عده اى نیز معتقدند، مهدى از اولاد امام حسن مجتبى است و نه امام حسین(علیه السلام).[۱۴]
گروهى مى گویند، پدر امام مهدى، هم نام پدر پیامبر اسلام است و چون نام پدر حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) عبدالله بود، پس مهدى بن حسن عسکرى(علیه السلام)نمى تواند مهدى موعود باشد. مستند این احتمال هم باز خبرى است که در کنزالعمال ذکر شده است.[۱۵]
جمعى از آنان، همانند امامیه معتقدند، که امام مهدى (عج) از اولاد پیامبر(صلى الله علیه وآله) و فاطمه(س) است و حضرت عیسى نیز به هنگام ظهور امام مهدى (عج) به یارى او خواهد شتافت و در نماز به آن حضرت اقتدا خواهد کرد، چنان که در روایت هاى متعدد آمده است: از ام سلمه نقل شده که رسول خدا(صلى الله علیه وآله)فرمود: «المهدى من عترتى من ولد فاطمه;[۱۶] مهدى، از عترت من و از فرزندان فاطمه است».
جابر بن عبدالله از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند که حضرت عیسى به هنگام ظهور مهدى (عج) نزول خواهد کرد.[۱۷] عبدالله بن عمر مى گوید: «المهدى الذى ینزل علیه عیسى بن مریم و یصلى خلفه عیسى(علیه السلام);[۱۸] مهدى، کسى است که عیسى بن مریم بر او نزول مى کند و پشت سر او نماز مى خواند».
این گروه، حدیثى را که مى گوید: «مهدى، از اولاد عباس ابن عبدالمطلب است»، قبول نمى کند. ذهبى مى گوید:
تفرد به محمّد بن الولید مولى بنى هاشم و کان یضع الحدیث;[۱۹]این حدیث را تنها محمّد بن ولید، آزاد کرده ى بنى هاشم گفته است. و او، جاعل حدیث بود.
البته این گروه نیز تولّد حضرت مهدى (عج) و غیبت او را قبول ندارند. ابن حجر ادعا مى کند: «همه مسلمانان غیر از امامیه، معتقدند که مهدى غیر از حجت (عج) است; چون، غیبت یک شخص، آن هم با این مدّت طولانى، از خوارق عادات است…».[۲۰]
در پاسخ گروه اخیر باید گفت:
اوّلا، روایات نبوى متعدّدى وجود دارد که امامان دوازده گانه را با نام هاى آنان به طور روشن معرفى کرده اند، پس سخن او، باطل است.
از ابن عباس روایت شده که شخصى یهودى به نام نعثل، نزد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمد و سؤال هاى بسیارى را مطرح کرد. او، از اوصیا نیز پرسید.


پی نوشت:

[۱]. عون المعبود، (شرح سنن ابى داود)، ج ۱۱، ص ۳۶۲ (به نقل از الطریق الى المهدى المنتظر، سعید ایوب، ص ۱).
[۲]. نظم المتناثر فى الحدیث المتواتر، ص ۲۲۶٫ (به نقل از الطریق الى المهدى المنتظر، ص ۹۱).
[۳]. البدایه و النهایه، ج ۶، ص ۲۸۱٫
[۴]. الإمام المهدى(علیه السلام)، شیخ محمد باقر ایروانى، ص ۱۱٫
[۵]. تاریخ ابن خلدون، ج ۱، ص ۱۹۹٫
[۶]. تفسیر المنار، ج ۱۰، ص ۳۹۳، ج ۹، ص ۴۹۹ ـ ۵۰۷٫
[۷]. تاریخ ابن خلدون، ج ۱، ص ۵۵۵، فصل ۵۲٫
[۸]. در مورد کسانى که به ذکر احادیث مربوط به امام مهدى(علیه السلام)پرداخته اند، به: المهدی المنتظر فی الفکر الاسلامى، ص ۲۶ ـ ۲۹ مراجعه شود.
[۹]. مسند احمد، ج ۱، ص ۳۷۷، ح ۳۵۶۳; الصواعق المحرقه، ص ۲۴۹٫
[۱۰]. مسند احمد، ج ۳، ص ۳۶، ح ۱۰۹۲۰; کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۲۷۱، ح ۳۸۶۹۱٫
[۱۱]. سنن ابى داود، ج ۴، ص ۱۰۶ و ۱۰۷، ح ۴۲۸۲٫
[۱۲]. سنن ابن ماجه، کتاب الفتن، ح ۴۰۲۹٫
[۱۳]. کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۲۶۴، ح ۳۸۶۶۳٫
[۱۴]. اطنار المنیف، ابن قیم جوزى، ص ۱۵۱ (به نقل از الامام مهدى، میلانى، ص ۲۱).
[۱۵]. کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۲۶۸، ح ۳۸۶۷۸٫
[۱۶]. السنن الوارده فی الفتن و غوائلها و الساعه و أشراطها، عثمان بن سعید المقرى، ج ۵، ص ۱۰۵۷، نشر دارالعاصمه، ریاض، چاپ اوّل، ۱۴۱۶هـ.
[۱۷]. همان، ج ۶، ص ۱۲۳۷٫
[۱۸]. الفتن، ج ۱، ص ۳۷۳، نعیم بن حماد المروزى، مکتبه التوحید، قاهره، چاپ اوّل، ۱۴۱۲٫
[۱۹]. الصواعق المحرق، ابن حجر هیثمى، ج ۲، ص ۴۷۸، مؤسسه الرساله، بیروت، چاپ اوّل، ۱۹۹۷٫
[۲۰]. همان، ج ۲، ص ۴۸۲٫

زمینه سازی ائمه(علیهم السلام) برای غیبت(۱)

اشاره:

مساله «غیبت» و «مهدویت» در بین مسلمانان ، به خصوص شیعیان ، دارای سابقه ای بس دیرین است و اذهان مسلمین به وسیله روایات نبوی و علوی ، آشنا با این حقیقت بوده است . منابع ما مشحون از روایاتی است که در آنها، پیامبر- صلی اللّه علیه و آله- و ائمه هدی – علیهم السلام- خبر از وقوع غیبت و مسائل مربوط به آن داده اند. شیخ طوسی در این باره می گوید: «… اخبار شایع و رایج شایع و رایج رسیده از پدران مهدی- علیهم السلام- ، که مدت ها قبل از وقوع غیبت ، صادره شده اند، دلالت بر امامت وی دارند؛ اخباری که گویای آن است که صاحب این امر، غیبتی خواهد داشت ، و توضیح می دهد که این غیبت چگونه خواهد بود، و چه اختلافاتی در آن واقع می شود و چه حوادثی رخ خواهد داد، و خبر می دهد که او دو غیبت خواهد داشت و یکی از آنها طولانی تر از دیگری خواهد بود و غیبت اول ، مدتش معلوم و روشن است و غیبت دوم نامعلوم …».[۱]
«شیخ طوسی» در ادامه به یادآوری برخی از اخبار رسیده از پیامبر- صلی اللّه علیه و آله- و ائمه هدی- علیهم السلام- درباره مهدی- عجل الله تعالی فرجه الشریف – و غیبت او می پردازد. در منابعی همچون« کمال الدین و تمام النعمه » از «شیخ صدوق» کتاب« الغیبه » از «ابن ابی زینت نعمانی»، نیز روایات متعددی از پیامبر- صلی اللّه علیه و آله- و ائمه- علیهم السلام – در این باره نقل شده است . در منابع اهل سنت هم در این مورد روایات فراوانی داریم.
با توجه به این روایات – همچنان که محققان نیز گفته اند – می توان ادعا کرد که مساله مهدی- علیه السلام- و غیبت او، در منابع شیعی و سنی از مسائل معروف ، رایج و انکارناپذیر بوده است . از این رو، شیعه با یک آمادگی دیرینه و با سابقه ای ۲۶۰ ساله وارد عصر غیبت می شد. ذهنیت شیعه در مساله «غیبت» و «مهدویت» نه تنها مربوط به اصل مساله می شد، بلکه خصوصیات ، دقایق و جزئیات آن را هم که توسط پیامبر- صلی اللّه علیه و آله- و ائمه- علیه السلام- بیان شده بود، در بر می گرفت . برای روشن شدن بیشتر این مساله برخی از این روایات ، از پیامبر- صلی اللّه علیه و آله- و معصومین- علیه السلام- برای آماده سازی شیعه نسبت به شرایط عصر غیبت می پردازیم . در ضمن یادآور می شویم که در نقل روایات مربوط به غیبت امام مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف-، مهمترین روایات سه کتاب گرانسنگ شیعی ؛ یعنی«کمال الدین و تمام النعمه» از «شیخ صدوق» و کتاب «الغیبه» اثر«نعمانی» ، و کتاب «الغیبه» تالیف «شیخ طوسی» مورد توجه واقع شده است ، و مراجعه به منابع گوناگون دیگر شیعه و همین طور منابع اهل سنت ، در مورد احادیث مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف -، به خوانندگان گرامی توصیه می شود.
الف – پیشگوئی پیامبر اکرم- صلی اللّه علیه و آله- و ائمه – علیهم السلام- نسبت به ولادت امام مهدی- عجل الله تعالی فرجه الشریف- و غیبت آن حضرت
۱٫ پیامبر اکرم- صلی اللّه علیه و آله –
«عبدالرحمن بن سمره» می گوید: به پیامبر اکرم- صلی اللّه علیه و آله- عرض نمودم : ای رسول خدا! مرا به طریق نجات هدایت کن ؛ فرمود: «هنگامی که اختلاف خواسته ها و تفرق آرا پیش آمد، بر تو باد رجوع به نزد «علی بن ابی طالب (ع)»، که او امام امت من و خلیفه من بر آنان بعد از من است . و او است فاروقی که به وسیله آن ، حق از باطل جدا می شود. هر کس از او سؤ ال کند پاسخ گوید، و هر کس از او طلب هدایت کند هدایتش نماید، و هر کس که طالب حق و در پی هدایت باشد آن را نزد او می یابد، و هر کس به او پناه برد در امان خواهد بود، هر کس به او تمسک کند نجاتش دهد، هر کس به او اقتدا کند هدایتش نماید. ای پسر سمره ! هر کس از شما دوست و موافق او باشد اهل نجات ، هر کس از شما که دشمن و مخالف او باشد اهل هلاکت است . ای پسر سمره ! علی از من ، و روح او روح من ، و طینت او طینت من است ، او برادر من و من برادر اویم ، او همسر دخترم فاطمه – سیده زنان عالم از اول تا به آخر – است ، و از او است دو امام امت من و دو سید جوانان اهل بهشت ؛ یعنی حسن و حسین ، و ۹ فرزند حسین ، که نهم از آنان ، قائم امت من است که زمین را از عدل و داد پر کند، پس از آن که پر از ظلم و جور شده باشد.»[۲]
«عبدالله بن عباس» می گوید: پیامبر اکرم- صلی اللّه علیه و آله- فرمود: خداوند متعال نظری بر زمین نمود و مرا به عنوان نبی خود اختیار کرد، سپس نظری دیگر نمود و علی- علیه السلام- را به عنوان «امام» اختیار نمود، و مرا امر فرمود که او را برادر، ولی ، وصی ، خلیفه و وزیر خود قرار دهم ، پس «علی» از من است و او است همسر دخترم و پدر دو سبطم : حسن و حسین. بدانید که خداوند، من و آنان را حجت هایی بر بندگان قرار داده و از صلب حسین امامانی قرار داده که قائم به امر من خواهند بود و وصیت مرا حفظ می کنند. نهم از آنان ، قائم اهل بیت من و مهدی امت من است ، و شبیه ترین مردم به من از نظر شمائل ، گفتار و رفتار است ، که بعد از غیبتی طولانی و حیرتی گمراه کننده ، ظاهر شده ، و امر الهی را اعلان و آشکار نموده و دین الهی را ظاهر می کند و با نصرت خدا و ملائکه اش ، تایید می شود و زمین را پس از آن که پر از ظلم و جور شده ، پر از عدل و داد خواهد نمود.»[۳]
«ابوحمزه» از امام باقر- علیه السلام- نقل نموده که پیامبر- صلی اللّه علیه و آله- فرمود: «خوشا به حال کسی که «قائم» از اهل بیت مرا درک و در غیبتش و قبل از قیامش به او اقتدا کند و دوستانش را دوست ، و دشمنانش را دشمن بدارد. چنین کسی از رفقا و دوستان من و گرامی ترین امتم نزد من در روز قیامت است.»[۴]
۲ـ امام علی- علیه السلام-
«اصبغ بن نباته» می گوید: به نزد امیرالمؤ منین ، علی بن ابی طالب- علیه السلام- رفتم . پس او را متفکر و خیره شده به زمین یافتم ، عرض کردم : یا امیرالمؤ منین ! چگونه است که شما را متفکر و خیره شده به زمین می بینم ، آیا نسبت به آن راغب شده ای !؟ فرمود: «نه والله ! هرگز، نه راغب زمین و نه راغب دنیا گشته ام ، ولی درباره فرزندی که از صلب من و یازدهم از اولاد من است تفکر می نمودم ؛ او است آن «مهدی» که زمین را پر از عدل کند، پس از آن که از ظلم و جور پر شده باشد. و او را حیرتی و غیبتی است که در آن ، گروهی هدایت و گروهی گمراه می شوند.» اصبغ می گوید: عرض کردم : ای امیر مؤ منان ! آیا چنین امری واقع خواهد شد؟ فرمود:« بله ! این امر قطعی است ، و تو کجا و علم به این مطلب کجا؟ ای اصبغ ! آنان برگزیدگان این امت هستند که همراه نیکان این خاندان خواهند بود. عرض کردم : بعد از آن چه خواهد شد؟ فرمود: سپس خداوند آنچه اراده کند انجام خواهد داد، چرا که او دارای اراده ها، غایت ها و نهایت هائی است.»[۵]
«عبدالعظیم حسنی» از امام جواد- علیه السلام- و آن حضرت از پدرانش از امام علی- علیه السلام- نقل نموده فرمود: «برای قائم از ما، غیبتی است طولانی ، و گویا شیعه را می بینم که در غیبت قائم- علیه السلام- همانند گله گوسفند به دنبال چوپان خود هستند و او را نمی یابند بدانید هر کس که در غیبت قائم ، ثابت در دین باشد و قلبش به خاطر طولانی شدن زمان غیبت امامش دچار قسوت نگردد، پس او در قیامت با من و در درجه من است .سپس فرمود: همانا زمانی که قائم ما قیام کند، بیعت احدی در گردن او نیست ؛ و از این رو، ولایتش مخفیانه و خودش غایب خواهد شد.»[۶]
۳ـ حضرت فاطمه- سلام الله علیها-
«جابر عبدالله انصاری» در روایتی که به طرق مختلف نقل شده ، از صحیفه ای خبر داده است که آن را در دست حضرت فاطمه- سلام الله علیها- مشاهده نموده ، که درخشندگی عجیبی داشته و در آن ، نام های دوازده امام – علیهم السلام- همراه نام مادرانشان یادآور شده ، و آخرین نام ، قائم آل محمد- صلی اللّه علیه و آله- بوده است.[۷]
۴ـ امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ
«ابوسعید عقیصا» نقل نموده که ، پس از صلح امام حسن- علیه السلام- با «معاویه» ، مردم بر آن حضرت وارد شدند، بعضی از آنان ، حضرت را به خاطر صلح ، مورد ملامت قرار دادند، حضرت فرمود: «وای بر شما! نمی دانید که چه اندیشه ای نمودم ، آنچه کردم برای شیعه ام بهتر است از آنچه خورشید بر آن تابیده یا غروب کرده است . آیا نمی دانید که من ، به فرموده رسول خدا- صلی اللّه علیه و آله- ، امامی هستم که اطاعتم بر شما لازم است ، و یکی از دو سید جوانان اهل بهشتم؟» گفتند: بلی ! فرمود:«آیا نمی دانید که خضر- علیه السلام- وقتی کشتی راسوراخ نمود و دیوار را برپا داشت و بچه را کشت ، این امر موجب غضب موسی- علیه السلام- شد، چرا که حقیقت این امور بر او مخفی بود، در حالی که این امر نزد خداوند دارای حکمت بود؛ آیا نمی دانید که هیچ یک از ما نیست ، مگر آن که در گردن او بیعتی برای طاغیه زمانش واقع می شود، مگر قائم- علیه السلام- که روح الله، عیسی بن مریم -علیه السلام- به او اقتدا می کند، و خداوند ولادتش را مخفی داشته و او را غایب می سازد برای آن که به هنگام قیام ، برای هیچ کس بر گردن او بیعتی نباشد؟ این شخص ، نهمین نفر از فرزندان برادرم حسین- علیه السلام- است که فرزند سیده زنان است .


پی نوشت:

[۱] . الغیبه ، شیخ طوسی ، ص ۳۹۰-۱۰۱٫
[۲] . کمال الدین و تمام النعمه ، شیخ صدوق ، تحقیق علی اکبر غفاری ، ج ۱، ص ۲۵۷، ح ۱؛ (شیخ طوسی نیز در کتاب الغیبه ، ص ۹۵، شبیه این حدیث را به طریق دیگر نقل کرده است .).
[۳] . ۳۹۲- همان ، ج ۱، ص ۲۵۷، ح ۲٫
[۴] . همان ، ج ۱، ص ۲۸۶، ح ۲، (صدوق ، پس از آن که بابی تحت عنوان ((نص نبی- صلی اللّه علیه و آله- علی- علیه السلام- ))را باز نموده ، بابی دیگر تحت عنوان ((ما اءخبر به النبی- صلی اللّه علیه و آله- من وقوع الغیبه بالقائم- علیه السلام- ))می گشاید و در آن روایات متعددی ، که از زبان پیامبر اکرم- صلی اللّه علیه و آله- صادر شده به وقوع و کیفیت غیبت کرده است ، را ذکر می نماید).
[۵] . همان ، ج ۱، ص ۲۸۹، ح ۱؛ الغیبه ، شیخ طوسی ، ص ۱۰۴، (صدوق ، پس از ذکر روایات نبوی در باره غیبت و حضرت مهدی- علیه السلام- به یادآوری روایات رسیده از هر یک از معصومین علیهم السلام در این باره پرداخته است .
[۶] . کمال الدین و تمام التعمه ، ج ۱، ص ۳۰۳، ح ۱۴٫
[۷] . همان،ج۱؛ص۳۰۵؛الغیبه،شیخ طوسی،ص۹۲(بنا به نقل شیخ طوسی از جابربن عبدالله،در این صحیفه در دوازده نام ائمه- علیه السلام- سه نام محمد و سه نام علی وجود داشته است)

زمینه سازی ائمه(علیهم السلام) برای غیبت(۲)

خداوند عمرش را در دوران غیبتش طولانی کرده و سپس او را با قدرت خود، به صورت جوانی با سنی کمتر از چهل سال ، آشکار می سازد. این برای آن است که دانسته شود خداوند بر هر امری قادر است.»[۱]
۵ـ امام حسین- علیه السلام-
«عبدالرحمن بن الحجاج» از امام صادق- علیه السلام- و آن حضرت از پدرانش ، امام حسین- علیه السلام- روایت نموده که فرمود: «در نهمین نفر از فرزندان من سنتی از یوسف و سنتی از موسی بن عمران است و او قائم ما اهل بیت است که خداوند امر او را تنها در یک شب اصلاح می نماید.»[۲]
مردی همدانی می گوید: شنیدم که حسین بن علی- علیه السلام- می فرمود: «قائم این امت نهمین فرزند از اولاد من است و او است صاحب غیبت ، و کسی که میراثش در حالی که زنده است تقسیم می شود.»[۳]
«عبدالرحمن بن سلیط» گوید: امام حسین بن علی- علیه السلام- فرمود: «از ما است دوازده مهدی ، که اول ایشان علی بن ابی طالب- علیه السلام- و آخر ایشان نهمین فرزند از فرزندان من است و او است امام «قائم» به حق که خداوند به وسیله او زمین را پس از آن که مرده باشد، زنده می کند و دین حق را بر همه ادیان ، علی رغم میل مشرکان ، غالب می سازد. او دارای غیبتی خواهد بود که در آن غیبت ، گروهی «مرتد» شده و گروهی ثابت بر دین می مانند. آنان مورد اذیت واقع می شوند و به آنها گفته می شود: اگر راست می گوئید این وعده که می دادید چه زمانی محقق می شود؟ بدانید کسی که در غیبت او بر اذیت ها و تکذیب ها صبر کند، به منزله کسی است که با شمشیر در پیشگاه رسول خدا صلی اللّه علیه و آله جهاد کرده باشد.»[۴]
۶ـ امام سجاد- علیه السلام-
ابوخالد کابلی » ، روایت نسبتا مفصلی از امام سجاد- علیه السلام- نقل کرده که خلاصه اش بدین قرار است: «
« بر آقایم امام سجاد- علیه السلام- وارد شده و عرض کردم : مولای من ! مرا نسبت به کسانی که خداوند طاعتشان را واجب نموده خبر ده ، فرمود: اینان که خداوند طاعتشان را واجب و آنها را بر مردم ، امام قرار داده است، امیر مؤ منان، «علی بن ابی طالب»، سپس «حسن» و سپس ‍»حسین»، دو فرزند «علی بن ابی طالب» هستند، و سپس امر به ما منتهی شد.» در این هنگام حضرت ساکت شدند.
«ابوخالد» می گوید: عرض کردم : ای آقای من ! از امیر مؤ منان- علیه السلام- روایت شده که زمین از «حجت الهی» خالی نخواهد شد، «حجت» و امام پس از تو کیست ؟ فرمود: فرزندم «محمد» ، سپس «جعفر». سپس حضرت اشاره به روایتی از پیامبر- صلی اللّه علیه و آله- نمود که فرموده است: هنگامی که فرزندم «جعفر» متولد شد او را «صادق» نام گذارید، چرا که پنجم از اولاد او فرزندی خواهد داشت که نامش ‍»جعفر» است و مدعی امامت خواهد بود، پس او نزد خدا «جعفر کذاب»، مفتری به خدا خواهد بود… و او است کسی که قصد کنار زدن پرده الهی به هنگام غیبت ولی خدا را خواهد داشت.
سپس امام سجاد- علیه السلام- به شدت گریسته و فرمود: گویا «جعفر» را می بینم که طاغیه زمان را تحریک بر تفتیش امر ولی خدا کرده …، سپس فرمود: غیبت ولی خدا و دوازدهم از اوصیای رسول خدا- صلی اللّه علیه و آله – طولانی خواهد شد. ای ابا خالد! همانا اهل زمان غیبت او قائل و معتقد به امامت او و منتظر ظهور او هستند برتر از اهل هر زمانی هستند، چرا که به خاطر کثرت فهم و عقل ، غیبت نزدشان به منزله مشاهده است و خداوند آنان آنان به حق ، .را در این زمان به منزله مجاهدان در پیشگاه پیامبر اکرم- صلی اللّه علیه و آله- قرار داده است
مخلص و شیعیان راستین هستند و دعوت گران به سوی دین خدایند. و فرمود: انتظار فرج از برترین گشایش ها است.[۵]
۷ـ امام باقر- علیه السلام-
روایاتی که در مورد حضرت مهدی- عجل الله تعالی فرجه الشریف – ، غیبت ، ظهور، علامات ظهور و حوادث پس از ظهور، از طریق دو امام باقر و صادق- علیهماالسلام- نقل شده است به مراتب بیشتر از روایات رسیده از سایر معصومین- علیهم السلام- است . ویژگی و امتیاز دیگر این روایات آن است که علاوه بر بیان اصل مساله ، به بیان بعضی از خصوصیات نیز پرداخته اند. توجه به پاره ای از این روایات ، می تواند دلیلی بر این مدعا باشد.
« ابراهیم بن عمر کناسی» می گوید: از امام باقر- علیه السلام- شنیدم : که می فرمود: «همانا برای صاحب این امر دو غیبت خواهد بود و قائم ، قیام می کند در حالی که بیعت کسی بر گردنش نیست.»[۶]
ابوبصیر از امام باقر- علیه السلام- نقل کرده که فرمود: « بعد از حسین- علیه السلام – امام می آیند، نهم از آنان قائم ایشان است.»[۷]
« جابر جعفی» از امام باقر- علیه السلام- نقل نموده که فرمود: «زمانی بر مردم خواهد آمد که در آن زمان امامشان غایب خواهد شد. پس خوشا به حال کسانی که ثابت بر امر ما باشند. همانا کم ترین پاداش ایشان آن است که خداوند خطاب به آنان می فرماید: بندگان و کنیزان من ، نسبت به سر من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق نمودید، پس بر شما بشارت باد به بهترین پاداش از سوی من ؛ شمائید بندگان و کنیزان من ؛ از شما می پذیرم و شما را عفو می نمایم و به وسیله شما رحمت و باران بر بندگان نازل می کنم و به خاطر شما است که از بندگانم دفع بلا و عذاب می کنم … .»[۸]
۸ـ امام صادق- علیه السلام-
در قیاس با روایات رسیده از امام باقر- علیه السلام- ، روایات امام صادق- علیه السلام- در این باره بیشتر است . در این روایات به ویژگی ها و جزئیات بیشتری اشاره شده است . پاره ای از این روایات را یادآور می شویم:
« صفوان بن مهران» از امام صادق- علیه السلام- نقل کرده که فرمود: کسی که به تمام ائمه- علیهم السلام- اقرار کند، ولی «مهدی» را انکار نماید، همانند کسی است که نسبت به همه انبیا اقرار نماید. ولی محمد- صلی اللّه علیه و آله- را انکار کند».از حضرت سؤ ال شد: ای فرزند رسول خدا! «مهدی» کدام یک از فرزندان تو است ؟ فرمود: «پنجمین فرزند از اولاد هفتمی (امام کاظم- علیه السلام -) است، او از شما غایب خواهد شد و بر شما جایز نیست نام او را بر زبان آورید».[۹]
« ابوالهیثم بن ابی حبه» از امام صادق – علیه السلام- نقل نموده که فرمود: «هنگامی که سه اسم «محمد» ، «علی» و «حسن» به طور متوالی (در ائمه- علیهم السلام- ) جمع شد، چهارمی آن «قائم» است».[۱۰]
« مفضل بن عمر» می گوید: بر امام صادق- علیه السلام- وارد شدم و عرض نمودم : ای آقای من ! کاش جانشین خودت را به ما معرفی می نمودی ! فرمود: «ای مفضل ! امام بعد از من فرزندم «موسی» است ، و امام خلف و موعود و منتظر (م ح م د) فرزند حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی است».[۱۱]
و باز « مفضل بن عمر» از امام صادق- علیه السلام- نقل کرده است که ، «خداوند ۰۰۰/۱۴ سال قبل از آفرینش مخلوقات ۱۴ نور آفرید که همان ارواح ما بودند.» به حضرت عرض شد: ای فرزند رسول خدا! آن ۱۴ نور کیانند؟ فرمود: «محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و ائمه از اولاد حسین ، آخرین ایشان «قائم» است که بعد از غیبتش قیام کند و «دجال» را بکشد و زمین را از هر ظلم و جوری پاک سازد.»[۱۲]
در بعضی از روایات، آن حضرت، شیعه را نسبت به انکار مهدی در زمان غیبت هشدار می دهد و بدین وسیله اذهان شیعیان را برای پذیرش مساله غیبت آماده تر می سازد؛ به عنوان نمونه:
ابوبصیر» از امام صادق- علیه السلام- نقل نموده که فرمود: اگر صاحبتان غیبت نمود، مبادا او را انکار نمائید!»[۱۳]
«عبید زراره» می گوید: شنیدم که امام صادق- علیه السلام- می فرمود: «مردم امامشان را گم می کنند، پس او در موسم حج حاضر می شود و مردم را می بیند ولی آنان او را نمی بینند.»[۱۴]
در بعضی از روایات، آن بزرگوار اشاره به وجود دو غیبت «صغری» و « کبری» برای امام مهدی- عجل الله تعالی فرجه الشریف- نموده است.
«مفضل بن عمر» می گوید: از امام صادق- علیه السلام- شنیدم که فرمود: صاحب این امر، دو غیبت خواهد داشت که یکی از آنها آن قدر طول می کشد که بعضی از مردم نیز می گویند: او مرده است و بعضی از مردم می گویند: او کشته شده است ، بعضی از مردم نیز می گویند: او رفته است؛ تا جایی که جز عده ای محدود از اصحاب او کسی بر فرمانبرداری از امر باقی نمی ماند و بر مکان او کسی جز موالیان راستین او آگاه نخواهند شد.»[۱۵]
روایاتی به این مضمون ، به طرق مختلف در منابع ما؛ از جمله در کتاب «الغیبه» از «نعمانی» نقل شده است . او پس از نقل این روایات آورده است:
«این احادیث که دلالت بر دو نوع غیبت دارند، احادیثی صحیح هستند و خداوند درستی کلام ائمه- علیهم السلام- را آشکار ساخت و دو نوع غیبت واقع شد؛ در غیبت اول سفیرانی بین امام- علیه السلام- و خلق وجود داشت که به دست آنان شفا و پاسخ سؤ الات و غیر آنها صادر می شد و غیبت دوم ، غیبتی است که سفرا و وسائط در میان نبودند به خاطر مصلحتی که خداوند آن را اراده کرده است … .»[۱۶]
۹ـ امام کاظم- علیه السلام-
همان گونه که گذشت ، امامان شیعه- علیهم السلام- همواره در صدد آماده سازی اذهان شیعیان برای پذیرش مساله غیبت بودند. شیعیان که حدود دویست و پنجاه سال با امام حاضر سر و کار داشتند، اگر یکباره و بدون آمادگی قبلی مواجه با غیبت امام معصوم می شدند احتمال انکار و انحراف ، بسیار بود.


اشاره:

[۱] . کمال الدین و تمام النعمه ، ج ۱، ص ۳۱۵، ح ۲؛ (در همین باب ، صدوق روایتی را از امام جواد علیه السلام نقل نموده که طی آن ، حضرت از جریان ملاقات و پاسخگویی امام حسن علیه السلام به سه سؤ ال حضرت خضر علیه السلام خبر می دهد و این که پس از پاسخ امام حسن علیه السلام ، حضرت خضر علیه السلام شهادت به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر و امامت امام علی علیه السلام و امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و سایر ائمه علیهم السلام تا امام مهدی علیه السلام داده و خبر می دهد و این از عدل گستری آن حضرت می دهد).
[۲] . همان ، ج ۱، ص ۳۱۷، ح ۱٫
[۳] . همان ، ح ۲٫
[۴] . همان ، ح ۳٫
[۵] . همان ، ج ۱، ص ۳۱۹-۳۲۰، ح ۲، (مجموع روایاتی که صدوق ، از امام سجاد علیه السلام در این باره نقل می کند، ۹ روایت است که ما به . . . جهت اختصار تنها به روایت ابوخالد کابلی اکتفاء نمودیم ، مشتاقان به منبع مزبور مراجعه نمایند).
[۶] . الغیبه ، نعمانی ، ص ۱۱۳٫
[۷] . الغیبه ، شیخ طوسی ، ص ۹۲٫
[۸] . کمال الدین و تمام النعمه ، ج ۱، ص ۳۳۰، ح ۱۵ (روایات رسیده از امام باقر علیه السلام درباره حضرت مهدی علیه السلام و غیبت او و خصوصیات مربوط به غیبت و ظهور، در باب سی و دوم کتاب کمال الدین و تمام النعمه ، صدوق ، و ص ۹۲ به بعد از کتاب الغیبه ، شیخ طوسی ، و ص ۹۷-۱۱۳ از کتاب الغیبه ، نعمانی نقل شده است ).
[۹] . کمال الدین و تمام النعمه ، ج ۱، ص ۳۳۳، ح ۱
[۱۰] . همان ، ح ۲ و ۳
[۱۱] . همان ، ص ۳۳۴، ح ۴
[۱۲] . همان ، ص ۳۳۵-۳۳۶، ح ۷٫
[۱۳] . الغیبه ، شیخ طوسی ، ص ۱۰۲
[۱۴] . همان
[۱۵] . همان
[۱۶] . الغیبه ، نعمانی ، ص ۱۱۴

منبع :آقایان پورسید آقایی، جباری، عاشوری- تاریخ عصر غیبت، ص۱۵۱

زمینه سازی ائمه(علیهم السلام) برای غیبت(۴)

بنابراین، وظیفه امام عسکری(علیه السلام) علاوه بر روشنگری در اصل مساله مهدی- عجل الله تعالی فرجه الشریف – و غیبت او، در اثبات وجود مهدی و ولایت او نیز متجلی می شد. از این رو، آن حضرت بر بعضی از خواص شیعه که مورد اعتماد بودند، منت نهاده و آنها را مفتخر به دیدن سیمای نیک فرزندش مهدی(علیه السلام) می نمود، در عین حال که لازم بود ولادت آن حضرت از دیده اغیار مخفی بماند.
از جمله کسانی که موفق به این امر شد، صحابی خاص آن امام؛ یعنی «احمد بن اسحاق قمی» بود، او می گوید: بر مولای خود وارد شدم و قصد داشتم درباره جانشین او سؤ ال کنم، حضرت آغاز به سخن کرده، فرمود: ای احمد بن اسحاق! خداوند – تبارک و تعالی – هیچ گاه زمین را از «حجت» خود خالی نگذاشته است، حجتی که به وسیله او بلا را از اهل زمین دور، و باران را نازل، و برکات زمین را خارج می سازد.
عرض نمودم : ای فرزند رسول خدا! امام و خلیفه پس از شما کیست ؟ حضرت با سرعت برخاسته، داخل خانه شد و سپس در حالی که بر دوش او پسر بچه ای سه ساله، با چهره ای همچون ماه در شب بدر، قرار داشت خارج شده، و فرمود: ای احمد بن اسحاق! اگر نبود کرامت تو در نزد خداوند، فرزندم را به تو نشان نمی دادم. او همنام و هم کنیه رسول خدا، و کسی است که زمین را از عدل و داد پر می سازد، در حالی که ظلم و جور پر شده باشد. ای احمد بن اسحاق! مثل او مثل «خضر(علیه السلام)» و«ذوالقرنین» است. قسم به خدا، غیبتی خواهد داشت که در آن غیبت ، جز کسی که خداوند او را استوار در قبول امامت او قرار داده و او موفق به دعا برای تعجیل فرجش کرده، نجات نخواهد یافت.
«احمد بن اسحاق» عرض کرد: مولای من، آیا علامتی هست که قلبم بدان مطمئن شود؟ به محض پرسش، آن پسر به سخن آمد و به زبان عربی فصیح فرمود: «من بقیه الله در زمین، انتقام گیرنده از دشمنان خدا هستم، پس ای احمد بن اسحاق! بعد از رویت و مشاهده به دنبال نشانه نگرد.»
«احمد بن اسحاق» می گوید: من مسرور و شادمان خارج شدم، فردای آن روز وقتی به محضر امام عسکری(علیه السلام) رسیدم، عرض نمودم. ای فرزند رسول خدا! شادی و سرور من نسبت به منتی که بر من نهادی بسیار است. آن سنت جاری از «خضر» و «ذوالقرنین» در فرزندت چیست ؟ فرمود: طول غیبت، ای احمد! به نحوی که بیشتر معتقدان به امامت او، از این عقیده بازگردند و جز کسانی که ایمان راسخ در قلبشان است و مورد تایید الهی هستند براین عقیده باقی نمی مانند. ای احمد بن اسحاق ! این امری از امور الهی و سری از اسرار او و غیبی از غیب او است. آنچه گفتم بگیر و کتمان کن و از شاکرین باش تا فردا در علیین با ما باشی.[۱]
در بعضی از موارد، امام عسکری(علیه السلام) زمان دقیق غیبت را مشخص فرموده است.
«ابوغانم» می گوید: از امام عسکری(علیه السلام) شنیدم که می فرمود: «در سال (۲۶۰ ه‍ ) شیعه من دچار جدایی و افتراق خواهند شد.»[۲]
و در مواردی دیگر، حضرت، تصریح به اختلاف شیعه پس از شروع عصر غیبت فرموده است.
«موسی بن جعفر بن وهب بغدادی» می گوید: شنیدم که امام عسکری(علیه السلام) می فرمود:« گویا می بینم که پس از من در مورد جانشینم دچار اختلاف شده اید… بدانید که برای فرزندم غیبتی است که در آن، مردم دچار تردید می شوند، مگر آن کسی که خداوند او را حفظ نماید.»[۳]
آن حضرت در روایاتی، شیعه را به صبر و انتظار فرج در زمان غیبت فرمان داده است؛ از جمله این موارد، نامه آن حضرت به «ابوالحسن، علی بن الحسین بن بابویه قمی» است که در آن چنین فرموده است: بر تو باد صبر و انتظار فرج؛ پیامبر اکرم- صلی اللّه علیه و آله- فرموده است: برترین اعمال امت من انتظار فرج است و شیعه ما دائم در حزن و اندوهند تا زمانی که فرزندم – که پیامبر- صلی اللّه علیه و آله- بشارت او را داده ظاهر شود و زمین را پر از عدل و داد نماید. پس ای شیخ و معتمد من، ای ابوالحسن علی، صبر کن و همه شیعیانم را به صبر دعوت کن چرا که زمین از آن خدا است و آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد به ارث خواهد داد و عاقبت از آن پرهیزگاران است … .»[۴]
۲ـ کاهش ارتباط مستقیم با شیعه
از دیگر اقداماتی که دو امام هادی و عسکری- علیهماالسلام- برای آماده سازی زمینه غیبت حضرت مهدی(علیه السلام) انجام دادند پرده گام به گام از شیعیان بود. این واقعیت با توجه به کلامی که«مسعودی»، در«اثبات الوصیه» آورده است به خوبی روشن می شود، او می گوید:
«امام هادی(علیه السلام) از بسیاری از موالیان خود، به جز معدودی از خواص، دوری می گزید، و زمانی که امر امامت به امام حسن عسکری علیه السلام منتهی شد، آن حضرت از پس پرده با خواص و غیر آنان سخن می گفت ، مگر در اوقاتی که به قصد خانه سلطان سوار بر مرکب می شد.»[۵]
گرچه کلام مسعودی، به خصوص در مورد امام عسکری(علیه السلام)، خالی از مبالغه نیست، ولی در مجموع، اثبات کننده مدعای ما است. نزدیکی عصر آن دو امام، به عصر غیبت نیز می تواند مؤ ید صحت این مدعا باشد؛ چرا که احتجاب و غیبت ناگهانی امام معصوم(علیه السلام) می توانست وضع دشوار و غیر قابل تحملی را برای شیعه پدید آورد.
به هر حال این دو امام بزرگوار، هم به لحاظ آن که در پادگان نظامی سامرا تحت کنترل حکام عباسی بودند و هم به لحاظ آن که در عصری نزدیک به عصر غیبت می زیستند، غالبا نسبت به شیعه پنهان بودند، و غالب امور و ارتباط آنان با شیعیان از طریق مکاتبات ، توقیعات و وکلا بود و به دلیل همین مکاتبات فراوان بود که به عنوان مثال : احمد بن اسحاق قمی از امام عسکری(علیه السلام) طلب دست خطی می کند تا بدان وسیله ، خط حضرت را از غیر آن باز شناسد.[۶]
و از این رو جماعت شیعیان، دیدن آن حضرت و ملاقات با او را در مسیر رفت و آمد – هفتگی آن بزرگوار به منزل خلیفه – مغتنم شمرده، در راه می نشستند و منتظر آن حضرت می ماندند. از جمله نمونه های این مطلب، ملاقات شخصی است که در دل، شبهه ثنویت داشته و امام علیه السلام هنگام بازگشت از منزل خلیفه، با انگشت سبابه اشاره می کند که: احد احد![۷]
و شخص دیگری که در مسیر امام(علیه السلام) به منزل خلیفه نشسته و قصد می کند تا با صدای بلند مردم را به امامت آن حضرت فرا خواند، اما حضرت با اشاره انگشت بر دهان مبارک ، او را از این کار باز می دارد![۸]
۳ـ ساماندهی و تقویت وکالت
یکی دیگر از چاره اندیشی های دو امام هادی و عسکری- علیهماالسلام- برای ورود شیعه به عصر غیبت ، تقویت «سازمان وکالت» بود. این سازمان که همان نظام ارتباط امام با شیعیان به وسیله وکلا بود، ریشه در عصر امام صادق(علیه السلام) داشت، و در طی ده ها سال فعالیت خود با فراز و نشیب هایی مواجه بود.
در عصر امام هادی وامام عسکری- علیهماالسلام- اقداماتی از سوی آن بزرگواران برای سازماندهی و تقویت این سازمان صورت گرفت. این کار از آن رو انجام شد که شیعه ، رفته رفته به عصر غیبت نزدیک تر می شد و در چنین عصری ، این نهاد وکالت بود که تنها راه ارتباطی شیعه با امام معصوم علیه السلام بود.
از جمله اقدامات امام هادی(علیه السلام) در جهت تقویت و سامان مند کردن فعالیت های سازمان وکالت، می توان به سفارش مؤ کد آن حضرت به وکلا برای حفظ نظم در امور و رعایت محدوده و قلمرو خاص خود و عدم دخالت در امور سایر وکلا اشاره کرد. به عنوان نمونه، به نامه امام(علیه السلام) به دو تن از وکلایش؛ یعنی«ایوب بن نوح» و «ابوعلی بن راشد»، در این زمینه توجه شود.[۹]
اهتمام آن امام بر تعیین جانشین برای وکیل قبل و عدم بروز گسستگی در کار وکالت نواحی، از دیگر اقدامات بود.[۱۰]
امام عسکری(علیه السلام) نیز با ادامه دادن این گونه اقدامات، راه را برای حرکت سازمان در مسیر خودش هموار نمود. آن جناب نیز همچون پدر بزرگوارش، وکلای ارشدی را برای نواحی مختلف نصب نمود که بر کار سایر وکلا نظارت داشتند. علاوه بر این، «عثمان بن سعید عمری» را به عنوان «وکیل الوکلای» خود معرفی نمود تا همه وکلا به او مراجعه کنند. این امر، از آن جهت حائز اهمیت بود که وی در عصر غیبت ، بنا بود سفیر و نائب اول امام عصر(علیه السلام) باشد.
همین طور نامه های آن جناب به بعضی نواحی شیعه نشین ؛ مثل«نیشابور»، و تاکید بر اطاعت شیعیان از وکلا و پرداخت وجوه شرعی به آنان، و محور قرار دادن وکلا در حل و فصل امور را می توان از دیگر اقدامات امام عسکری(علیه السلام) برای تقویت و سامان مندی «سازمان وکالت» قلمداد کرد. به عنوان نمونه، می توان به نامه مفصل آن جناب به«اسحاق بن اسماعیل نیشابوری» و شیعیان و بزرگان نیشابور اشاره کرد که در آن، ضمن معرفی وکیلی به نام«ابراهیم بن عبده»، از مردم این دیار به خاطر عدم اطاعت و عدم مراجعه نزد وکیل پیشین، گلایه نموده اند.[۱۱]
شناخت هر چه بیشتر این سازمان، کیفیت سیر تکاملی آن و وضعیت آن در عصر امام هادی(علیه السلام) و عصر امام عسکری(علیه السلام) و عصر غیبت، مستلزم توجهی مستقل به این نهاد مهم ، و شناخت سیر پیدایش و تکوین و تکامل آن و سایر ویژگی ها و وظایف آن است که مباحث زیر متکفل انجام این مهم می باشند:
الف – تعریف لغوی و اصطلاحی واژه وکالت و معرفی اجمالی سازمان وکالت
ب – علل تشکیل سازمان وکالت و گسترش و استمرار فعالیت آن تا پایان عصر غیبت
ج – محدوده زمانی و جغرافیائی فعالیت سازمان وکالت
د – وظایف و مسئولیت های سازمان وکالت
ه‍- ویژگی ها و مشخصات وکلا و کارگزاران سازمان وکالت
و – معرفی مهم ترین وکلای ائمه علیهم السلام
این مباحث به لحاظ گستردگی ، در کتابی دیگر به صورت مستقل به تفضیل بررسی شده است.[۱۲] در فصل آتی، هر یک از موضوعات فوق را به اجمال ، مورد بررسی قرار خواهیم داد.

پی نوشت:

[۱] . همان ، ج ۲، ص ۳۸۴-۳۸۵، ح ۱
[۲] . همان ، ص ۴۰۸، ح ۶
[۳] . همان ، ص ۴۰۹، ح ۸
[۴] . مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج ۴، ص ۵۲۷؛ تاریخ الغیبه الصغری ، سید محمد صدر، ص ۲۱۷
[۵] . اثبات الوصیه ، ص ۲۶۲؛ تاریخ الغیبه الصغری ، ص ۲۲۲
[۶] . الکافی ، ج ۱، ص ۵۱۳، ح ۲۷؛ مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج ۴، ص ۳۳-۳۴؛ تاریخ الغیبه الصغری ، ص ۲۲۴
[۷] . تاریخ الغیبه الصغری ، ص ۲۲۴
[۸] . اثبات الوصیه ، ص ۲۴۳
[۹] . رجال کشی ، ص ۵۱۴، ح ۹۹۲
[۱۰] . ر. ک: همان، ص ۵۱۳-۵۱۴، ح ۹۹۱ و ۹۹۲(جریان نصب ابوعلی بن راشد به جای علی بن الحسین بن عبدریه توسط امام هادی علیه السلام).
[۱۱] . همان ، ص ۵۷۹-۵۸۰، ح ۱۰۸۸٫
[۱۲] . ر. ک: پژوهشی جامع پیرامون وکالت، وکلا و ابواب ائمه علیهم السلام، دکتر محمد رضا جباری، قم مؤ سسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۷۹ ش.

منبع :آقایان پورسید آقایی، جباری، عاشوری- تاریخ عصر غیبت، ص۱۵۱

زمینه سازی ائمه(علیهم السلام) برای غیبت(۳)

اشاره: 

لذا در روایات ، معصومین(علیهم السلام) هشدارهایی در این باره به چشم می خورد؛ از جمله این روایات ، روایت رسیده از امام کاظم(علیه السلام) است: « محمد بن یعقوب کلینی» با سند خود از علی بن جعفرو او از برادرش امام کاظم(علیه السلام) نقل کرده که فرمود: هنگامی که پنجمین امام از فرزندان هفتمین (امام کاظم -علیه السلام- ) غائب شد و مواظب دینتان باشید، همانا صاحب این امر را غیبتی است به گونه ای که معتقدان به امامت او، از این عقیده باز می گرداند، و این امتحانی است از جانب خداوند….»[۱]
« داود بن کثیر رقی» می گوید: از ابوالحسن موسی بن جعفر(علیه السلام) درباره صاحب این امر (مهدی ) سؤ ال کردم فرمود: «او رانده شده (از نزد مردم ) و تنهای غریب و غایب از اهلش ، تنها فرزند پدرش می باشد.»[۲]
۱۰ـ امام رضا(علیه السلام)
«عبدالسلام بن صالح هروی» می گوید: از «دعبل بن علی خزاعی» شنیدم که می گفت : برای مولایم امام رضا(علیه السلام) قصیده ائی را انشا نمودم که ابتدای آن چنین است:
مدارس آیات خلت من تلاوه و منزل وحی مقفر العرصات
تا رسیدم به این بیت که:
خروج امام لامحاله خارج یقوم علی اسم الله و البرکات
یمیز فینا کل حق و باطل و یجزی علی النعما و النقمات
در این هنگام ، حضرت به شدت گریست ، سپس سر برداشته و فرمود: ای«خزاعی»! این «روح القدس» بود که این دو بیت را بر زبان تو جاری نمود، آیا می دانی این امام (که در این بیت به او و خروجش اشاره کردی ) کیست ، و چه زمانی خروج می کند؟ گفتم : خیر، ای مولای من ، جز این شنیده ام ، امامی از شما خروج می کند که زمین را از فساد پاک کرده و آن را پر از عدل می سازد، فرمود: ای دعبل ! امام بعد من «محمد» فرزندم ، وبعد از «محمد» فرزندش «علی»، بعد از «علی» فرزندش «حسن»، و بعد از «حسن» فرزندش «حجت قائم منتظر» است که در زمان غیبتش مورد انتظار، و در هنگام ظهورش مورد «اطاعت» است . اگر باقی نماند از دنیا، مگر یک روز، همانا خداوند این روز را طولانی می کند تا این که او خروج کند و زمین را پر از عدل کند، پس از آن که پر از جور شده است ، و اما این که چه زمانی قیام می کند این خبر دادن از وقت است ، همانا پدرم ، از پدرش ، و او از پدرانش روایت نموده است که ، به پیامبر اکرم- صلی اللّه علیه و آله- گفته شد: ای رسول خدا! چه زمانی «قائم» از ذریه تو قیام می کند؟ فرمود: مثل آن ، مثل قیامت است که خداوند درباره آن فرموده : «لا یجلیها لو قتها الا هو ثقلت فی السموات و الارض لایاتیکم الابغته.»[۳]
۱۱ـ امام جواد(علیه السلام)
«صقر بن ابی دلف» می گوید: از امام جواد(علیه السلام) شنیدم که فرمود: «همانا امام بعد از من ، فرزندم علی است. فرمان او فرمان من و گفتار او، گفتار من و اطاعت او اطاعت من است. امام بعد او فرزندش «حسن» است که فرمان او فرمان پدرش و گفتار او گفتار پدرش و اطاعت او اطاعت پدرش است.» سپس ساکت شد. عرض نمودم : پس امام بعد از «حسن» کیست ؟ حضرت در این هنگام به شدت گریست و فرمود: «بعد از «حسن» فرزندش «قائم بالحق و منتظر» است.» عرض کردم : ای فرزند رسول خدا! چرا «قائم» نامیده شده ؟ فرمود: «زیرا، بعد از فراموشی نامش، و ارتداد بیشتر قائلین به امامتش قیام می کند.» عرض نمودم : چرا «منتظَر» نامیده شده ؟ فرمود: «چون او را غیبتی است که روزگارش طولانی است و «مخلِصین»، انتظار خروجش را خواهند کشید و «شکاکان» او را انکار خواهند کرد، و انکار کنندگان یاد او را مورد تمسخر قرار می دهند، و افرادی در تعیین زمان خروجش دروغ خواهند گفت ، و تعجیل گران در خروجش هلاک خواهند شد، و اهل تسلیم نجات خواهند یافت.»[۴]
حضرت «عبدالعظیم حسنی» می گوید: بر آقایم، امام جواد(علیه السلام) وارد شدم و قصد داشتم که از او درباره «قائم» سؤ ال کنم که، آیا او است یا غیر او. پس آن حضرت آغاز به سخن نموده و فرمود: ای ابوالقاسم ! همانا« قائم» از ما، همان« مهدی» است که بایسته است به هنگام غیبتش، مردم انتظارش را بکشند و به هنگام ظهورش پیروی اش کنند، و او سومین فرزند از فرزندان من است. قسم به آن که محمد- صلی اللّه علیه و آله- را مبعوث فرمود و ما را مخصوص به امامت قرار داد، اگر از عمر دنیا، جز یک روز باقی نمانده باشد خداوند آن را طولانی کند تا این که «مهدی» در آن روز خروج کند و زمین را پر از قسط و عدل نماید، همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد، و خداوند امر او را در یک شب اصلاح فرماید، همان گونه که امر« کلیمش ، موسی(علیه السلام)» را در یک شب اصلاح فرمود، و آن زمانی بود که برای آوردن آتش برای اهلش رفت و به هنگام بازگشت ، رسول و نبی بود. سپس فرمود: برترین اعمال شیعه ما،« انتظار فرج» است.[۵]
ب – زمینه سازی امام هادی و امام عسکری- علیهما السلام- برای ورود شیعه به عصر غیبت
همان گونه که در قسمت پیشین روشن شد، مساله آماده سازی شیعه برای ورود به عصر غیبت و ایجاد ذهنیت لازم برای قبول مساله غیبت و آمادگی برای دوری از امام معصوم و محرومیت از ارتباط مستقیم با او، امری بود که از عصر پیامبر اکرم- صلی اللّه علیه و آله- شروع و در عصر هر یک از امامان شیعه به طور مستمر ادامه یافت ؛ و آنچه پیامبر اکرم- صلی اللّه علیه و آله- در این باره بیان فرموده بود توسط امامان شیعه(علیهم السلام) مورد تاکید واقع شد. هر یک از امامان به نوبه خود، شیعه را از نزدیک شدن عصر غیبت آگاه می ساختند و از سوی دیگر نسبت به انکار وجود امام علیه السلام و انحراف حاصل از غیبت امام معصوم ، به شیعیان هشدار می دادند..
اما وقتی به عصر امام هادی و امام عسکری- علیهماالسلام- وارد می شویم ، برهه ای جدید رخ می نماید که در آن ، گام های وسیع تری برای زمینه سازی ورود شیعه به عصر غیبت انجام می گیرد. علاوه بر آنچه این دو امام ، همچون سایر ائمه(علیهم السلام) ، در بیان اصل مساله غیبت انجام دادند، کارهای دیگری نیز به خاطر نزدیکی زمان غیبت ، توسط این دو بزرگوار صورت پذیرفت ، که در ذیل بدان می پردازیم:
۱ـ تبیین نزدیکی ولادت حضرت مهدی(علیه السلام) ، آغاز غیبت و چگونگی آن
همان گونه که گذشت ، اصل مساله مهدویت و غیبت مهدی(علیه السلام) ، توسط پیامبر اکرم- صلی اللّه علیه و آله – و ائمه هدی(علیهم السلام) روشن شده بود. و لذا دو امام هادی و عسکری- علیهماالسلام- به طور اصولی بر نزدیکی زمان موعود تاکید می کردند و شیعه را از این که به خاطر ندیدن امامشان ، در دامان تحیر و ضلالت و ارتداد فرو غلطند باز می داشتند. در روایات متعددی ، امام هادی(علیه السلام) تصریح به این نکته دارد که ، مهدی فرزند فرزند او است و غیبت او نزدیک است. «صقر بن ابی دلف» می گوید: از امام هادی(علیه السلام) شنیدم که فرمود:« همانا امام پس از من ، فرزندم «حسن» و پس از او، فرزندش ‍» قائم» است که زمین را پر از قسط و عدل خواهد ساخت ، همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد.»[۶]
«عبدالعظیم حسنی» می گوید: بر آقایم ، امام هادی(علیه السلام) ، وارد شدم ؛ زمانی که مرا مشاهده کرد، فرمود: مرحبا بر تو، ای ابوالقاسم ! تو از دوستان راستین ما هستی ؛ عرض کردم : ای رسول خدا! من قصد دارم دینم را بر شما عرضه کنم اگر مورد رضایت شما بود بر آن ثابت باشم تا زمانی که خدا را ملاقات کنم ، فرمود: بگو، سپس حضرت عبدالعظیم ، به بیان عقاید خود از توحید و رسالت و امامت ائمه(علیهم السلام) تا امام هادی- علیه السلام – پرداخت . در این هنگام حضرت به او فرمود: «و بعد از من ، فرزندم حسن است ، پس چگونه است حال مردم نسبت به جانشین او؟»عرض کردم : چگونه است ای مولای من؟ فرمود: «زیرا شخص او دیده نمی شود و ذکر نام او نیز جایز نیست تا زمانی که خروج کند و زمین را پر از قسط و عدل نماید… .»[۷]
نظیر همین کلام را امام هادی(علیه السلام) به« ابوهاشم، داود بن قاسم جعفری» به این مضمون فرموده است : «جانشین پس از من ، فرزندم «حسن» است، پس چگونه است حال شما نسبت به جانشین او؟» ، هنگامی که راوی سؤ ال می کند: این امر چگونه است؟ می فرماید:« زیرا شما شخص او را مشاهده نمی کنید و بردن نامش بر شما جایز نیست. و هنگامی که راوی سؤ ال می کند: پس چگونه از او یاد کنیم ؟ می فرماید: بگوئید:« حجت» از آل محمد- صلی اللّه علیه و آله- .»[۸]
در مواردی ، امام هادی(علیه السلام) ، شیعه را از این امر آگاهی می دهد که ،« مهدی» آن کسی است که ولادتش بر دیگران مخفی باشد. این کلام حضرت هشداری است برای شیعیان که مبادا مخفی بودن ولادت مهدی- عجل الله تعالی فرجه الشریف- ، موجب تردید در دل هایشان گردد.
«اسحاق بن محمد بن ایوب» می گوید: از امام هادی(علیه السلام) شنیدم که می فرمود: «صاحب این امر، کسی است که مردم درباره اش بگویند: هنوز متولد نشده است.»[۹]
وقتی امام هادی(علیه السلام) از دنیا رفت و امر امامت بر دوش امام عسکری علیه السلام قرار گرفت، وظیفه آن بزرگوار در آماده سازی زمینه غیبت به مراتب سنگین تر شد. در عصر آن امام ، مهدی(علیه السلام) به دنیا آمده بود و سال های اندکی تا شروع عصر غیبت مانده بود.

پی نوشت:

[۱] . همان ، ص ۱۰۰٫
[۲] . کمال الدین و تمام النعمه ، ج ۲، ص ۳۶۱، ح ۴
[۳] . همان ، ج ۲، ص ۳۷۲-۳۷۳، ح ۶
[۴] . همان ، ج ۲، ص ۳۷۸، ح ۳
[۵] . همان ، ص ۳۷۷، ح ۱
[۶] . همان ، ج ۲، ص ۳۸۳، ح ۱۰
[۷] . همان ، ص ۳۷۹-۳۸۰، ح ۱؛ اثبات الوصیه ، مسعودی ، ص ۲۳۷
[۸] . همان ، ص ۳۸۱، ح ۵
[۹] . همان ، ص ۳۸۲، ح ۶ و ۷

منبع :آقایان پورسید آقایی، جباری، عاشوری- تاریخ عصر غیبت، ص۱۵۱

غیبت در انبیاء و پیشوایان گذشته

اشاره:

مسأله غیبت مختص به امام عصر -ارواحنا فداه- نبوده است، بلکه طبق بیان قرآن کریم و روایات فراوان تعدادی از پیشوایان گذشته نیز، از آن جمله: صالح، یونس، موسی، عیسی، خضر (علیهم السلام) و… به عللی و جهاتی غیبت اختیار کرده، و از انظار مردم پنهان می شدند! ابوبصیر می گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود[۱]: تمام غیبتهای پیامبران در زندگی قائم ما اهلبیت نیز مو به مو جاری است می گوید: عرض کردم، آیا قائم از شما اهلبیت است؟ حضرت فرمود: ای ابو بصیر او پنجمین فرزندم پسرم موسی کاظم (علیه السلام) و فرزند بانوی کنیزان عالم است. غیبتش چندان طولانی گردد که اهل باطل دچار تردید شوند، سپس خداوند او را ظاهر کرده و شرق و غرب جهان را به دست او بگشاید، و عیسی بن مریم از آسمان فرود آید و پشت سر او نماز گذارد، زمین با نور خداوند منور گردد، و جایی در روی زمین نمی ماند که در آن غیر از خداوند عز و جل پرستش شود، همه ادیان باطل از میان برود، و فقط دین خدا می ماند، هر چند مشرکین نپسندند!
نمونه هایی از غیبتهای پیشوایان گذشته
۱ـ حضرت خضر: به تصریح قرآن کریم حضرت موسی قبل از دور، غیبش با او آشنا شده، از علم او بهرمند می‌شد، او با اینکه از دیدگان پنهان بود هرگز از حوادث و اوضاع زمان غفلت نداشت. و روی ولایت و اختیاراتی که از جانب خدا به او داده شده بود در اموال و نفوس تصرّف می‌کرد و اوضاع را طبق مصالحی رهبری می‌نمود.
داستان وی با حضرت موسی (علیه السلام) در قرآن (ایات ۵۹ تا ۸۲ کهف) ذکر شده است.
۲ـ غیبت حضرت موسی بن عمران ( علیه السلام): طبق تصریح قرآن حضرت موسی چهل روز تمام از بنی اسرائیل دوری گزید[۲].تا اینکه این مدت سپری شد و دوباره به سوی قومش برگشت.
۳ـ و همچنین داستان یونس ( علیه السلام): وقتی قوم او بر مخالفت خود افزودند و او را سرزنش کردند، حضرت یونس (علیه السلام) از میان آنها بیرون رفت به طوری که هیچ کس نمی‌دانست او کجاست!
طبق تصریح قرآن کریم حضرت یونس مدتی در شکم ماهی محبوس و از دیدگان امت خود پنهان بود[۳].
خداوند او را به جهت مصلحتی در شکم ماهی زنده نگه داشت. سپس او را بیرون آورده و سالم به سوی قومش باز گردانید!
۴ـ داستان غیبت حضرت عیسی ( علیه السلام): یهود و نصاری بر کشته شدن وی اتفاق دارند، اما خداوند می‌فرماید: وقولهم انا قتلنا المسیح عیسی ابن مریم رسول الله و ما قتلوه و ما صلبوه ولکن شبّه لهم و انّ الّذین اختلفوا فیه لفی شکّ منه ما لهم به من علم الاّ اتّباع الظّنّ و ما قتلوه یقیناً. بل رفعه الله الیه و کان الله عزیزاً حکیما.ً[۴] و گفتارشان که ما مسیح عیسی بن مریم پیامبر خدا را کشتیم در حالی که نه او را کشتند و نه بدار آویختند، لکن امر بر آنها مشتبه شد و کسانی که در مورد (قتل) او اختلاف کردند از آن در شک هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروی می‌کنند و قطعاً او را نکشتند.
عیسی بن مریم هم اکنون زنده و غایب است و طبق روایات در زمان ظهور مهدی روحی فداه از آسمان به زمین فرود می‌آید. چنانکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: “یلتفت المهدیّ و قد نزل عیسی بن مریم کانما یقطرمن شعره الماء فیقول المهدی: تقدّم صلّ بالنّاس فیقول عیسی: اقیمت الصّلوه لک، فیصلّی خلف رجل من ولدی[۵] یعنی مهدی متوجه می شود که عیسی فرزند مریم از آسمان فرود آمده و گوئی از موهای سر و صورتش آب می‌ریزد، مهدی روحی فداه به او می‌گوید: جلو بایست و با مردم نماز بخوان، حضرت عیسی ( علیه السلام) می‌گوید: نماز باید به وسیله شما اقامه شود، پس عیسی پشت سر مردی از فرزندان من ایستاده و نماز می‌خواند.
۵ـ غیبت حضرت صالح ( علیه السلام): حضرت صالح از پیامبران عظیم الشأن است و نام مبارکش ۹ بار در قرآن آمده و از حیث زمان بعد از نوح و قبل از ابراهیم ( علیه السلام) بوده است.
حضرت صالح بر قوم ثمود که مردمی بت پرست بودند مبعوث شد. ایشان مدتی از نظر قومش غایب شد، صالح در روز غیبت مردی کامل و دارای شکمی هموار و اندامی زیبا، و محاسنی انبوه، و گونه های کم گوشت، میانه بالا و متوسط القامه بود، پس از غیبت چون به سوی قوم بازگشت تغییر کرده بود و او را نشناختند. و در موقع بازگشت وی، قومش سه دسته شدند:
صالح گفت: من همان صالح هستم که ناقه را برای شما آوردم، گفتند درست می‌گویی منظور ما نیز پرسش از همین مطلب بود، ولی بگو بدانیم ناقه چه علائمی داشت؟!
صالح گفت: علامت ناقه این بود که یک روز برای خوردن آب به آبشخور می‌رفت و روز دیگر آن را برای شتران دیگر می گذاشت. گفتند درست گفتی، ما به خدا و آنچه تو از نزد او آوردی ایمان ۱ـ دسته اول منکر وی شدند. ۲ـ دسته دوم مشکوک بودند. ۳ـ دسته سوم یقین داشتند که او صالح پیغمبر است.
۶ـ داستان غیبت لاوی بن برخیا: داستان مشروحی درباره نعثل یهودی در تشرف به خدمت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده که تفصیل آن چنین می باشد:
نعثل چون پاسخ همه سؤالاتش را از پیامبر عظیم الشأن اسلام دریافت کرد، شهادتین بر زبان جاری کرد و گفت: من در کتب انبیاء قبل دیدم که در آخر الزمان پیغمبری می آید که نامش (احمد) و (محمد) است، و او خاتم الانبیاء بوده و اصیاء او دوازده نفر به عدد اسباطند. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) به نعثل می فرماید: آیا اسباط را میشناسی؟
نعثل گفت: آری، آنها دوازده نفرند که نخستین آنها لاوی بن برخیا است. او مدتی از بنی اسرائیل غایب شده، سپس به میان قوم خود برگشت، و دین خدا را پس از اندراس و از هم گسیختگی از نو زنده کرد، و با پادشاه ستمگری به نام (قرسطیا) جنگید و او را کشت.
حضرت فرمود: آنچه در میان بنی اسرائیل واقع شده در میان امت من نیز مو به مو واقع خواهد شد، دوازدهمین فرزند من غایب می شود، به طوری که دیده نمی شود!
وقتی به طرف امت بازگشت می کند که از اسلام اسمی و از قرآن جز رسوم و آداب ظاهری نمانده باشد! در چنین شرایطی خدا به او اجازه خروج می دهد! و خدا اسلام را به وسیله او ظاهر کرده و تجدید می نماید.
خوشا به حال کسانی که آنان را دوست داشته، از آنان پیروی کنند، و بدا به حال کسانی که آنها را دشمن داشته با آنان مخالفت نمایند! و خوش به حال کسانی که به برنامه های هدایت و راهنمائی آنان متمسّک شوند[۶].
۷ـ داستان غیبت ذوالقرنین: قرآن کریم در سوره کهف آیات ۹۶ـ۸۳ داستان مشروحی درباره ذوالقرنین دارد و صفات ممتازی را برای او بیان می کند اما این که ذوالقرنین کیست بیان نشده است. و از بسیاری از روایات اسلامی که از پیامبر و ائمه معصومین نقل شده می خوانیم که: او پیامبر نبود بلکه بنده صالحی بود[۷].
جابربن عبدالله انصاری می گوید[۸]: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم می فرمود: همانا ذوالقرنین بنده صالح خدا بود، و خداوند او را برای بندگانش حجت قرار داده بود، ذوالقرنین مردم را به طرف خدا دعوت کرده و آنها را به تقوا و پرهیزکاری امر می کرد، اما آن مردم ضربتی به سمت راست سرش زدند، و او مدتها از نظر مردم غایب شد! غیبتی آنچنان طولانی که گفتند مرده، یا هلاک شده، و معلوم نیست در کدام وادی سرگردان است! اما ذوالقرنین پس از غیبت طولانی مجدداً به طرف قومش بازگشت، این بار نیز مورد حمله قرار گرفت و آنان دومین ضربه را به سمت چپ سرش زدند، سپس حضرت فرمود: آگاه باشید، که در میان شما کسی است که همان روش و سنّت ذوالقرنین را دارد، خدای عزّوجل سبب و امکانات همه چیز را برای ذوالقرنین فراهم کرد و قدرتی در زمین به او داد که او شرق و غرب را درنوردید. اما به زودی سنت و روش ذوالقرنین در قائم از اولاد من جاری خواهد شد، و قائم شرق و غرب عالم را زیر فرمان حکومت خود می آورد. در اطراف جهان کوه و دشت و بیابانی نیست که ذوالقرنین در آن قدم نهاده باشد. مگر اینکه مهدی در آن قدم خواهد گذاشت، (و آن را زیر چتر حکومتش خواهد کشید) همه گنجها و معادن زمین را خداوند برای قائم ظاهر می کند، و او را به وسیله ترسی (که در دل دشمنان می افکند) یاری خواهد کرد. قائم جهان را پر از عدل و داد می کند، همانطوری که از ظلم و جور پر شده است.
اینها نمونه هایی چند از غیبت انبیاء و اولیای الهی بود
نتیجه:با توجه به مطالب گذشته معلوم شد که غیبت مختص به امام زمان (عج) نبوده است بلکه طبق بیان آیات و قرآن و روایات فراوان بعضی از انبیاء و اولیاء قبل از ایشان ـ مانند حضرت موسی، صالح، خضر، یونس، عیسی و…- نیز غیبت داشته اند.پی نوشتها:[۱] . ان سنن الانبیاء علیهم السلام بما وقع بهم من الغیبات حادثه فی القائم منا اهل البیت، حذو النعل بالنعل و بالقذّه، قال ابو بصیر فقلت: یابن رسول الله، و من القائم منکم اهل البیت؟
فقال: یا ابا بصیر، هو الخامس من ولد ابنی موسی، ذلک ابن سیده الاماء یغیب غیبه یرتاب فیها المبطلون، ثم یظهره الله عزّوجلّ فیفتح الله علی یده مشارق الارض و مغاربها، و ینزل روح الله عیسی ابن مریم (علیه السلام) فیصلی خلفه، و تشرق الارض بنور ربّها، ولا تبقی فی الارض بقعه عبد فیها غیر الله عزّوجلّ الاّ عبدالله فیها و یکون الدین کلّه لله ولو کره المشرکون).
علامه مجلسی، بحارالانوار (طهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۳۸۴ هـ ) ج۵۱، ص۱۴۶، باب ۶، ح۱۴٫
شیخ صدوق،کمال الدین و تمام النعمه، صححه و علق علیه علی اکبر الغفاری (مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه، ۱۴۰۵ هـ ق، ۱۳۶۲ هـ ش) ج۲، ص۳۴۵، باب ۳۳، ح۳۱٫

پی نوشت:

[۲] . بقره/۵۱ ـ اعراف/۱۴۵۲٫
[۳] . داستان حضرت یونس در سوره ی انبیاء، آیهی ۸۷ و صافات، آیه ی ۱۴۰ به بعد آمده است.
[۴] . نساء/۱۵۶٫
[۵] . یوسف بن عبدالعزیز الشافعی، عقد الدّرر فی أخبار المنتظر، تحقیق عبدالفتاح محمد الحلو، تعلیق علی نظری منفرد، (قم، انتشارات نصایح، المطعبه الاولی، ۱۴۱۶ هـ ق) ص۳۸٫
[۶] . شیخ سلیمان قندوزی، ینابیع الموده، ص۹۷، فصل اول، باب ۸، ح۱٫
[۷] . تفسیر نمونه، ج۱۲، ص۵۴۲ الی ۵۴۵ با تلخیص.
[۸] . سمعت رسول الله صلی اللّه علیه و آله یقول:(انّ ذالقرنین کان عبداً صالحز جعله الله حجّه علی عباده فدعا قومه الی الله عزّوجلّ و امرهم بتقواه فضربوه علی قرنه فغاب عنهم زماناً حتّی قیل مات او هلک بایّ وادٍ سلک، ثمَّ ظهر و رجع الی قومه فضربوه علی قرنه، الا و فیکم من قو علی سنّته و انّ الله عزّوجلّ مکّن له فی الارض و اتاه من کلّ شیء سبباً و بلغ المشرق و المغرب و انّ الله تبارک و تعالی سیجری سنّته فی القائم من ولدی و یبلّغه شرق الارض و غربها حتّی لایبقی سهلٌ ولا موضع من سهل ولا جبل وطئه ذلاوالقرنین الاّ وطئه، و یظهر الله له کنوز الارض ور معادنها و ینصره بالرّعب، یملا الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت جوراً و ظلماً. (ترجمه احادیث، با استفاده از کتاب مهدی (عج) آخرین سفیر، نوشته ذبیح الله محسنی کبیر، انجام شده است).
منبع :مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه

عدم انجام وظائف در دوران غیبت

چرا ما به وظیفه‌های دوران غیبت عمل نمی‌کنیم؟
پاسخ این سئوال آن است که ما به عصر غیبت خو گرفته‌ایم و به تیرگی‌ها و تاریکی‌ها عادت نموده‌ایم.
اعتیاد و خو گرفتن انسان به هر چیزی، مانند مسأله‌ی فطرت و طبیعت، انسان را به سوی آن جذب می‌کند، به طوری که گویی اراده و اختیار را از او گرفته است.
این قدرت را خدا به انسان داده تا با خو گرفتن به خوبی‌ها بدون زحمت به سوی آنها جذب شوند و از بدی‌ها کناره گیرند.
لذا امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ فرمود: العاده طبع ثان.
اعتیادهای اجتماعی، قدرتی بسیار بیشتر از اعتیادهای فردی دارند، یکی از عادت‌های شوم اجتماعی، خو گرفتن به وضع موجود است.
در حالی که اگر کسی بتواند عادت‌های اشتباه را کنار زده و خود را به خصلت‌های ارزنده‌ی انسانی زینت دهد، به بهترین مقامات عالی دست می‌یابند.
حضرت علی ـ علیه السّلام ـ : بغلبه العادات الوصول الی أشرف المقامات.
ترک اعتیاد اجتماعی و رها شدن از قید و بند غفلت از ظهور حضرت انسان را به برترین مقامات می‌رساند و در پرتو انتظار ظهور. نه تنها از قید و بند غفلت از آن حضرت رها می‌شود، بلکه غیبت برای او به منزله‌ی مشاهده، می‌شود:
امام سجاد ـ علیه السّلام ـ می فرماید: یا أبا خالد! إنّ اهل زمان غیبته، القائلون بإمامته، المنتظرین لظهوره افضل اهل کلّ زمن. لأن الله تعالی ذکره أعطاهم من العقول و الأفهام و المعرفه ما صارت به الغیبه عندهم بمنزله المشاهده و جعلهم فی ذلک الزمان بمنزله المجاهدین بین یدی رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ بالسیف، اولئک المخلصون حقّاً و شیعتنا صدقاً و الدعاه الی دین الله سرّاً و جهراً.
و قال ـ علیه السّلام ـ : انتظار الفرج من أعظم الفرج.
منبع :مرتضی نائینی – ره توشه مهدی یاوران ،ص۱۸۵

نحوه پیروزی و غلبه جهانی امام مهدی(عج)(۲)

۲ـ فرشتگان و جنّیان: على ـ علیه السلام ـ مى فرماید: )خداوند حضرت مهدى (عج) را با فرشتگان جن و شیعیان مخلص یارى مى کند.([۱] امام باقر ـ علیه السلام ـ نیز مى فرماید: )فرشتگانى که در جنگ بدر به پیامبر(صلى الله علیه وآله) یارى دادند هنوز به آسمان باز نگشته اند تا اینکه حضرت صاحب الامر را یارى رسانند و تعدادشان پنج هزار فرشته مى باشد.([۲]
۳ـ فرشتگان زمین: محمد بن مسلم مى گوید: از امام صادق ـ علیه السلام ـ درباره میراث علم و اندازه آن پرسیدم حضرت پاسخ داد که خداوند در شرق و غرب عالم دو شهر دارد که در آن گروهى سکونت دارند و هر چند موقعى یک بار با آنان دیدار مى کنم و آنان از ظهور قائم مى پرسند.
گروهى از آنان از روزى که به انتظار قائم (عج) بوده اند سلاح خود را به زمین نمى گذارند. آنان از خداوند مى خواهند که حضرت را به آنان بنمایاند. در هنگامى که امام مهدى قیام مى کند آنان همراه او مى باشند… اجتماع آنان متشکل از پیر و جوان است… این گروه از اندیشه و دستورات امام آگاه بوده و آن را اجرا مى کنند… این سپاهیان را به جنگ هند، دیلم، روم، بربر، فارس، جابرسا و جابلقا که دو شهر در شرق و غرب است مى فرستد. تمام پیروان ادیان را به اسلام، یکتاپرستى و ولایت ائمه ـ علیهم السلام ـ دعوت مى کنند که در صورت اجابت، مردم رهایى مى یابند و اگر تخلف کردند به قتل مى رسانند که در تمام شرق و غرب عالم همگان ایمان مى آورند.[۳]
۴ـ تابوت موسى ـ علیه السلام ـ : هنگام ظهور ولى عصر (عج) حضرت عیسى ـ علیه السلام ـ فرود مى آید و کتابها را از انطاکیه گردآورى مى کند خداوند بر روى او از چهره )ارم ذات العماد( پرده بر مى دارد و کاخى را که حضرت سلیمان پیش از مرگش ساخت آشکار مى سازد و حضرت دارائیهاى کاخ را گردآورى مى کند و آن را بین مسلمانان تقسیم مى نماید و تابوتى را که خداوند به )اربیا( دستور انداختن آن را در دریاى طبرستان داده بود خارج مى سازد، در آن تابوت آنچه را که خاندان موسى و هارون به یادگار گذاشته اند موجود است و نیز الواح و عصاى موسى و قباى هارون و ده صاع از غذایى که بر بنى اسرائیل فرود مى آمد و مرغهاى بریانى که بنى اسرائیل براى آیندگان خود ذخیره کرده اند در آن مى باشد آنگاه به کمک آن تابوت شهرها را مى گشاید همانگونه که پیش از او نیز چنین کردند.[۴] بنابراین در پیروزى انقلاب جهانى امام زمان قدرت فردى و انسانى، نیروهاى مردمى و امدادهاى غیبى نقش دارند همچنانکه از روایات و احادیث این مطالب روشن گردید.
سلاح جنگی امام زمان :
در روایات گوناگونى، از معصومان، که به حد تواتر نیز رسیده اند، آمده است:
وقتى شر و فساد دامنگیر عالم بشود; نشانه هاى ظهور آشکار مى شود و ظلم و ستم همه جا را فرامى گیرد. امام زمان(عج)، بزرگ پرچمدار عدالت اجتماعى، قیام مى کند و زمین را پر از عدل و داد مى سازد.
بر عبارت، (یملأ الأرض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً)[۵]تصریح شده است. اما به راستى حضرت ولى عصر(عج) چگونه عدالت را حاکم مى سازد؟ چگونه قدرت هاى قاهر و ستمگر را مغلوب خواهد کرد; چگونه تبهکاران را از بین خواهد برد؟[۶]
در آیات و روایات فراوانى آمده است که، امام زمان (عج) حکومت را از دست کفار و مشرکان مى گیرد و آن را به دست صالحان مى سپارد. اما در عصرى که قدرتهاى جهنمى مخرب ترین سلاح هاى شیمیایى و هسته اى را تولید و استفاده مى کنند، چگونه مى توان تصور مبارزه با آنان را در سر گذراند؟
آنچه روشن است، آین که امام زمان (عج) بى شک از راه مصالحه وارد نمى شود و ذره اى در برابر ستمکاران کوتاه نمى آید. امام صادق ـ علیه السلام ـ مى فرمایند:
قائم و اصحابش آن قدر نبرد مى کنند، که دیگر مشرکى نماند.[۷]
نسبت به کیفیت این جنگ و ابزار آن، در روایات بسیارى تعبیر (بالسیف)[۸]; یعنى (با شمشیر)، آمده است. اکنون سخن این جا است که چگونه با شمشیر مى توان بر هزاران پوند بمب هاى هسته اى، که حتى تعدادى اندک از آن هم براى ویران ساختن کره ى زمین کافى است، مقابله کرد؟ در این باره چندین پاسخ وجود دارد، که به بیان پاره اى از آنها مى پردازیم:
الف) برخى در پاسخ مى گویند: (همان طور که در روایات هم آمده است، امام زمان(عج) با همان شمشیر، قیام خواهد کرد; ولى این قیام زمانى خواهد بود که منابع انرژى، همچون: نفت، گاز و… و ذخایر آن پایان یافته باشد و استفاده از ابزارها و اختراعاتى که متکى به این انرژى ها هستند، ناممکن شود. در این حال، بشر به همان وضع نخستین بازمى گردد، و آنگاه تسلط بر قدرت هاى جهانخوار با شمشیر، چندان دور از ذهن نخواهد بود.[۹]
ب) در برابر نظر فوق، دیگران در پاسخ معتقدند که، خروج امام زمان(عج) با شمشیر، کنایه از نبرد است و این روایات در مقام بیان نوع سلاح نیست; بلکه از آن جهت که در زمان صدور این روایات، سلاحى جز شمشیر براى مخاطبان قابل تصور نبوده است، از این تعبیر استفاده کرده اند. معناى مدنظر از این تعبیر، شاید چنین بوده است که جنگ و خونریزى از برنامه هاى لاینفک انقلاب حضرت مهدى(عج) است. اما، حال این که، چگونه حضرت بر قدرت هاى بزرگ ستمگر، چیره خواهد شد، پاسخ هاى دیگرى داده اند، که آنها را بررسى مى کنیم.
۱٫ برخى مى گویند: در عصر ظهور، ستمگرانِ زمانه با سلاح هایى که خود ساخته اند، به جنگ با یکدیگر مى پردازند و خداوند آنان را به خود مشغول مى کند; بنابراین، وقتى قدرت آنان به دست خودشان از بین رفت و ضعیف شدند، آنگاه امام زمان(عج) ظهور مى کنند و بساط آنان را بر مى چینند. چنان که در روایتى از امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ آمده است:
لایخرج المهدى حتى یقتل ثلث و یموت ثلث و یبقى ثلث.[۱۰]
اگر فعل (یقتل) رامجهول بخوانیم; یعنى، حضرت مهدى(عج) قیام نمى کند; مگر در زمانى که یک سوم از جمعیت دنیا کشته شده باشد و یک سوم بر اثر بیمارى و مرگ طبیعى از بین رفته باشد و تنها یک سوم باقى مانده باشد; بدیهى است که در این حال، چیره شدن بر این جمعیت آسان خواهد شد. این دسته، روایت مزبور را مؤید گفتار خود مى دانند.[۱۱]
۲٫ امّا نسبت به پاسخ هایى که بیان کردیم، بهترین پاسخ همین است که، سیره خداوند در اتمام حجت خود بر بندگانش چنان بوده است که، همیشه رسولان خود را متناسب با وضع خاص همان عصر مى فرستاده است; مثلاً، در عصر سحر و جادو، موسى را مى فرستد; در عصر طب، عیسى را; در عصر سخنورى، محمد مصطفى(صلى الله علیه وآله) را و… .
خداوند در قرآن مى فرماید: (و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم);[۱۲] یعنى هیچ رسولى را نفرستادیم; مگر به زبان همان قوم خویش تا (آنچه را که گفته ایم) برایشان بیان کند.
در عصر ظهور نیز، دنیاى علم و فناورى دیدگان را خیره مى سازد و عقل را درحیرت فرو مى برد. در چنین وضعى بهترین وسیله اتمام حجت و مبارزه، همان راه علم است. در این هنگام اگر شخصى پدیدار شود، که بزرگ ترین دروازه هاى دانش را بگشاید و پایه هاى دانش هاى پیشین را متزلزل سازد; بى شک همگان در برابر او خاضع مى شوند و حتى اگر بخواهند با سلاح آتشین با او به نبرد برخیزند; سلاح هایشان در برابر اعجاز علمى و سلاح هاى ساخته شده ى او، پشیزى نخواهد بود.
امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ در یک بیان رمزگونه مى فرمایند:
دانش بیست و هفت حرف است و همه ى آنچه را که فرستادگان پیشین آورده اند، دو حرف بیش تر نبوده است; بنابراین، مردم تا به امروز، چیزى بیش از این دو حرف را نمى دانند; امّا وقتى قائم آل محمد(عج) قیام فرماید، بیست و پنج حرف دیگر را او هویدا خواهد ساخت و آن را در میان مردم گسترش مى دهد و دو حرف پیشین را هم ضمیمه مى سازد تا دروازه هاى دانش کاملاً گشوده شود و همه ى بیست و هفت حرف آشکار شود.[۱۳]

پی نوشت:

[۱]. ارشاد القلوب، دیلمى، ص ۲۶۸٫
[۲]. مستدرک الوسایل، ج ۲، ص ۴۴۸٫
[۳]. بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۴۱٫ ج ۵۴، ص ۳۳۴٫
[۴]. غایت المرام، ص ۶۹۷٫ الشیعه و الراجعه، ج ۱، ص ۱۳۶٫
[۵]. طبرسى، الاحتجاج، ج ۱، ص ۶۸ و ج ۲، ص ۲۹۰; دیلمى، ارشاد القلوب، ج ۲، ص ۳۱۴; شیخ مفید، اعلام الورى، ص ۳۹۸; شیخ صدوق، الامالى، ص ۲۶; طبرى، دلائل الامامه، ص ۲۳۵ و ۲۵۵; مطهر حلى، العدد القویه، ص ۸۹ و ۹۱; صدوق، علل الشرایع، ج ۱، ص ۱۶۱; شیخ طوسى، الغیبه، ص ۸۰ و اربلى، کشف الغمه، ج ۲، ص ۴۳۸٫
[۶]. انبیاء/ ۱۰۵; صف/ ۹; نور: ۵۴; قصص/ ۴ .
[۷]. اثبات الهداه، ج ۷، ص ۳۴۵٫
[۸]. کلینى، الکافى، ج ۱، ص ۴۰۷ و ج ۵، ص ۲۷۹٫
[۹]. حسین حیدرى کاشانى، حکومت عدل گستر در دست مهدى منتظر، ص ۲۴۰ ـ ۲۷۰٫
[۱۰]. حسین حیدرى کاشانى، همان، ص ۲۴۰٫
[۱۱]. ابراهیم امینى، دادگستر جهان یا مهدى موعود.
[۱۲]. ابراهیم/ ۴٫
[۱۳]. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۶٫
مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه

طعم شیرین عدالت در دوران ظهور

اشاره:

در نگاه نخست چنین به نظر می‏رسد که پاک ساختن زمین از ظلم، ستم، گناه و معصیت، و برچیدن بساط طاغوت‏ها و ستمگران ناممکن است و گویا زمین و زمینیان با گناه و ظلم خو گرفته و مظلومان عالم فریاد رسی ندارند، تا حق آن‏ها را از ظالمان و طاغیان بستاند. گوئیا جهان به تحمل وجود شوم ستم پیشگان عادت کرده است؛ تا جایی که بشر دوره‏ای را سراغ ندارد که در آن، جامعه جهانی خالی از ستم و ستمگران باشد. از سوی دیگر حکمت‏خداوند بر این تعلق گرفته است که زندگانی انسان بر اساس فطرت خدا دادی جاری شده و شالوده آن، که عدالت‏خواهی و ظلم ستیزی است، بدون پاسخ و جواب نماند.
با رستاخیز مهدی _ علیه السلام _، ظلم و ستم به دیار عدم آهنگ سفر کرده و جای خود را به عدل و داد می‏سپارد و عدالت اجتماعی فراگیر شده و ثمره تلاش و کوشش انبیاء و اولیاء به بار نشسته و مردم طعم شیرین عدالت را می‏چشند.
امام زمان (علیه السلام )بعد از تولد چنین دعا کردند: «… اللهم انجز لی ما وعدتنی، و اتمم لی امری، و ثبت وطاتی، و املا الارض لی عدلا و قسطا[۱] ؛ خداوندا! آنچه را که به من وعده دادی محقق ساز و امر (حکومت عدالت گستر جهانی) مرا به کمال برسان و گام‏های مرا استوار بدار و زمین را به وسیله من از عدل و داد پر ساز.»
در احادیثی که درباره قیام مهدی (علیه السلام )آمده است دعوت به توحید و مبارزه با شرک و کفر اعتقادی، به اندازه ایجاد عدالت و اجرای آن، مورد تاکید قرار نگرفته است. علت این امر را باید در نیاز عمده جامعه بشری به برقراری عدالت و گسترش دادگری در این زمان دانست.
امام صادق (علیه السلام )فرمود: «اذا قام القائم (علیه السلام )حکم بالعدل وارتفع الجور فی ایامه و آمنت‏به السبیل و اخرجت الارض برکاتها و رد کل حق الی اهله[۲] ؛ هرگاه قائم قیام کند، به عدل حکم می‏کند و در ایام او جور مرتفع شود و به وسیله او راه‏ها امن گردد، زمین برکاتش را خارج می‏سازد و هر حقی به صاحبش برگردانده می‏شود.»
امام حسین (علیه السلام )فرمود: «لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله عز و جل ذلک الیوم حتی یخرج رجل من ولدی فیملاها عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما، کذلک سمعت رسول الله یقول[۳] ؛ اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانی گرداند، تا مردی از فرزندان من خروج کند، پس زمین را از عدل و داد پر کند، همانگونه که از ظلم و ستم پر شده باشد. این چنین از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم.»
امام صادق صلی الله علیه و آله فرمود: «اما والله لیدخلن (القائم) علیهم عدله جوف بیوتهم کما یدخل الحر و القر[۴] ؛ به خدا قسم که عدالت‏خود را در درون خانه‏های مردم وارد می‏کند همانگونه که سرما و گرما داخل می‏شود.»
امام رضا (علیه السلام )فرمود: فاذا خرج وضع میزان العدل بین الناس، فلا یظلم احد احدا[۵] ؛ آنگاه که خروج کند، ترازوی عدل را در بین مردم می‏نهد، پس هیچکس به دیگری ظلم نمی‏کند.»
ارزش عدالت
عدالت از اصول مهم و از تعالیم و اهداف عمده اسلام است. در دستورات اسلامی، انسان‏ها مامور شده‏اند که در تمام ابعاد زندگی خود (فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، و نیز در گفتار، رفتار و کردار) عدالت را رعایت کرده و آن را سر لوحه کارهای خود قرار دهند.
قرآن کریم در آیات متعددی ارزش و اهمیت عدالت را بیان کرده و به آن سفارش نموده است که در ذیل نمونه ‏هایی از این آیات بیان می‏شود:
۱- «اعدلوا هو اقرب للتقوی‏»[۶]؛ «عدالت ورزید که عدل به تقوی نزدیکتر است.»
«و اذا قلتم فاعدلوا»[۷] ؛ «وقتی سخن گفتید به عدالت‏سخن گویید.»
۲- «ان الله یامر بالعدل والاحسان‏»[۸] ؛ «حقیقتا خداوند به عدل و احسان امر می‏کند.»
۳- «و لایجرمنکم شنئان قوم علی ان لاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی‏»[۹] ؛ «و البته نباید بدی گروهی شما را بر آن دارد که عدالت نکنید. عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است.»
۴- «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط‏»[۱۰] ؛ «به راستی پیامبران خود را با دلایل آشکار فرستادیم و با آن‏ها کتاب و ترازو فرود آوردیم تا مردم به عدالت‏برخیزند.»
بر اساس این آیه، فرستادن رسولان الهی و کتاب‏های آسمانی برای تحقق عدالت در جامعه بشری است.
در جامعه اسلامی همه افراد در برابر بیت المال و امکانات عمومی مساوی اند و هیچ عامل نژادی و سوابق مبارزاتی و انتساب به افراد یا گروه‏های صاحب نفوذ و قدرت، مانع اجرای عدالت نمی‏شود و لذا گریزگاه قانونی در جامعه اسلامی وجود ندارد.
ائمه اطهار _ علیهم السلام _ که مفسران واقعی قرآن کریم هستند نیز در کلمات نورانی خود بر مساله عدالت تاکید ورزیده‏اند. به عنوان نمونه چند فراز از گفتار آنان را در ذیل می‏آوریم:
۱- امام صادق (علیه السلام )فرمود: روزی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام )به خلیفه دوم فرمودند: «ثلاث ان حفظتهن و عملت کفتک ما سواهن، و ان ترکتهن لم ینفعک شی‏ء سواهن؛ سه چیز است که اگر از آن‏ها حفاظت کرده و به آن‏ها عمل کنی تو را از غیر آن‏ها بی نیاز می‏کند و اگر آن‏ها را ترک کنی، غیر آن‏ها سودی به تو نمی‏رساند.»
خلیفه پرسید: آن سه چیز کدامند؟ حضرت فرمودند: «اقامه الحدود علی القریب و البعید، والحکم بکتاب الله فی الرضا والسخط، والقسم بالعدل بین الاحمر والاسود…[۱۱] ؛ اجرای حدود بر نزدیک و دور (آشنا و بیگانه)، و حکم کردن به کتاب خدا در حال خرسندی و خشم، و تقسیم عادلانه بین سیاه و سرخ…»
۲- امام علی (علیه السلام )به فرزندش امام حسین (علیه السلام )فرمود: «اوصیک بتقوی الله فی الغنی و الفقر و بالعدل علی الصدیق و العدو؛ تو را به تقوای الهی در حال غنا و تنگدستی و رعایت عدالت‏با دوست و دشمن سفارش می‏کنم.»
۳- ابو مالک می‏گوید:
«قلت لعلی بن الحسین (علیه السلام )اخبرنی بجمیع شرایع الدین. قال: قول الحق، والحکم بالعدل، والوفاء بالعهد، هذه جمیع شرایع الدین[۱۲] ؛ به امام سجاد (علیه السلام )گفتم: مرا از مجموعه آئین‏های دین آگاه کن. امام فرمود: سخن حق و داوری طبق عدالت و وفای به عهد. این‏ها همه آئین‏های دین است.»
تحقق عدالت‏به دست مهدی _ علیه السلام _
لازمه تحقق عدالت اجتماعی، از بین رفتن ناهنجاری‏ها و مفاسد اجتماعی است. حضرت مهدی (علیه السلام )در حکومت جهانی خود با این مفاسد مبارزه کرده و معضلات و مشکلات جامعه را برطرف می‏کند. در ذیل به چند روایت که بیانگر مفاسد و بی عدالتی در دوران غیبت است اشاره می‏شود:
۱- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «و ذلک عندما تصیر الدنیا هرجا و مرجا، و یغار بعضهم علی بعض، فلاالکبیر یرحم الصغیر، و لاالقوی یرحم الضعیف، فحینئذ یاذن الله له بالخروج[۱۳] ؛
و آن (قیام قائم _ علیه السلام _) در هنگامی است که دنیا دچار آشفتگی می‏گردد و مردمان به یکدیگر می‏تازند، نه بزرگسال به خردسال رحم می‏کند، و نه قدرتمند به ناتوان، در این هنگام خداوند به او (امام غایب) اجازه خروج می‏دهد.»
۲- امام صادق (علیه السلام )درباره دوران غیبت امام عصر می‏فرماید: «و رایت الربا ظاهرا لا یعیر[۱۴] ؛ می‏بینی که ربا آشکار است و سرزنش نمی‏شود.»
۳- همچنین آن حضرت درباره این دوران فرمود: «و رایت الولایه قباله لمن زاد[۱۵] ؛ می‏نگری که ولایت (مسؤولیت و پست‏ها) در دست کسانی است که رشوه بیشتری می‏دهند.»
در نگرش به مجموعه این احادیث و احادیث دیگری که در تبیین و ترسیم دوران پیش از ظهور رسیده است، به این نکته پی می‏بریم که بزرگترین بحران در حیات انسانی پیش از ظهور، نبود عدالت اجتماعی است.
حضرت مهدی (علیه السلام )در دوران حکومت جهانی خویش با کلیه معضلات اجتماعی که دامنگیر جامعه جهانی است، مبارزه کرده و جهان را از لوث آن‏ها پاک می‏نماید، و جامعه ایده آل اسلامی را بر مبنای فرهنگ ناب محمدی صلی الله علیه و آله تشکیل می‏دهد. در ذیل به چند روایت که بیانگر عملکرد حضرت مهدی (علیه السلام )در دوران ظهور و ویژگی‏های این زمان است اشاره می‏شود:
۱- امام صادق (علیه السلام )درباره دوران ظهور می‏فرماید: «و یحسن حال عامه العباد، و یجمع الله الکلمه، و یؤلف بین قلوب مختلفه، و لا یعصی الله (عز و جل) فی ارضه، و یقام حدود الله فی خلقه، و یرد الله الحق الی اهله[۱۶]؛ حال عموم مردم را بهبود بخشد، و خداوند وحدت کلمه پدید آورد، وبین قلب‏های پراکنده الفت ایجاد کند، و خداوند در زمین معصیت نشود، و حدود الهی میان مردم اجرا شود و خداوند حق را به اهلش باز گرداند.»
۲- همچنین آن حضرت فرمود: «اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موتها… ای یحییها الله بعدل القائم عند ظهوره بعد موتها بجور ائمه الضلال[۱۷] ؛ (خداوند در قرآن می‏فرماید:) «بدانید که خداوند زمین را پس از مردنش زنده می‏گرداند» یعنی خداوند زمین را با عدل قائم در رستاخیز ظهور او زنده می‏گرداند، پس از آنکه از ستم فرمانروایان ضلالت مرده باشد.»
۳- امام صادق (علیه السلام )فرمود: «اذا قام القائم حکم بالعدل و ارتفع الجور فی ایامه و امنت‏به السبل[۱۸]؛ هنگامی که قائم قیام کند، بر اساس عدالت‏حکم می‏کند و ظلم و جور در دوران او برچیده می‏شود و راه‏ها در پرتو وجودش امن می‏گردد.
۴- امام باقر (علیه السلام )درباره عملکرد حضرت مهدی (علیه السلام )در دوران ظهور فرمود: «و یوسع الطریق الاعظم فیصیر ستین ذراعا و یهدم کل مسجد علی الطریق و یسد کل کوه الی الطریق ‏و کل جناج و کنیف و میزاب الی الطریق[۱۹] ؛ جاده بزرگ و اصلی را توسعه می‏دهد تابه ۶۰ ذراع برسد و تمام مساجدی را که در مسیر قرار دارند خراب می‏کند و تمام دریچه‏هایی که به راه‏ها گشوده می‏شود می‏بندد و بالکن‏ها و فاضلاب‏ها و ناودان‏هائی که در راه (عبور مردم) باز می‏شود می‏بندد.»
۵- امام باقر (علیه السلام )می‏فرماید: «اذا قام قائم اهل البیت قسم بالسویه و عدل فی الرعیه[۲۰] ؛ هنگامی که قیام کننده اهل بیت _ علیهم السلام _ قیام کند، به صورت مساوی تقسیم می‏کند و در میان رعیت‏به عدالت رفتار می‏کند.»
۶- در دعای ندبه می‏خوانیم: «متی ترینا و نریک و قد نشرت لواء النصر تری… و قد ملات الارض عدلا و اذقت اعدائک هوانا و عقابا؛ کی ما را می‏بینی و ما هم تو را ببینیم در حالی که پرچم پیروزی را بپا داری… و زمین را با عدل پر کرده باشی و به دشمنانت‏خواری و عذاب را چشانده باشی.»



پی نوشت:

[۱] . اکمال الدین و اتمام النعمه، ج‏۲، ص‏۴۲۸؛ بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۱۳٫
[۲] . بحارالانوار، ج‏۵۲، ص‏۳۳۸؛ ارشاد، ص‏۳۳۴٫
[۳] . اکمال الدین و اتمام النعمه، ج‏۱، ص‏۳۱۸٫
[۴] . غیبت نعمانی، ص‏۱۵۹؛ اثبات الهداه، ج‏۳، ص‏۵۴۴؛ بحارالانوار، ج‏۵۲، ص‏۳۶۲
[۵] . کمال الدین، ص‏۳۷۲؛ بحارالانوار، ج‏۵۲، ص‏۳۲۱٫
[۶] . مائده/ ۱۱٫
[۷] . انعام/ ۱۵۳٫
[۸] . النحل/ /۹۲٫
[۹] . مائده/ ۸٫
[۱۰] . الحدید/ ۲۵٫
[۱۱] . التهذیب، ج‏۶، ص‏۲۲۷، ح‏۵۴۷؛ دعائم الاسلام، ج‏۲، ص‏۴۴۳، ح‏۱۵۴۳٫
[۱۲] . تفسیر نور الثقلین، ج‏۳، ص‏۷۹٫
[۱۳] . بحارالانوار، ج‏۵۲، ص‏۳۸۰٫
[۱۴] . منتخب الاثر، ص‏۴۲۹٫
[۱۵] . بحارالانوار، ج‏۵۲، ص‏۲۵۷٫
[۱۶] . اکمال الدین و اتمام النعمه، ج‏۲، ص‏۶۴۶٫
[۱۷] . غیبت نعمانی، ص‏۲۵٫
[۱۸] . بحارالانوار، ج‏۱۳، ص‏۱۸۰، (طبع قدیم) .

[۱۹] . همان، ص‏۱۸۶٫
[۲۰] . بحارالانوار، ج‏۵۲، ص‏۳۵۱، ح‏۱۰۳٫
حسین الهی ‏نژاد – مجله مبلغان , ش۳۰٫

گسترش اسلام و تعامل با سایر ادیان(۱)

آیا امام مهدى (عج) با اجبار، اسلام را در جهان پیاده مى کنند؟
از روایات، چنین استفاده مى شود که امام مهدى (عج) ابتدا، مردم را به سوى حق دعوت مى کند و قبل از آغاز هر جنگى، به معرّفى دین حق براى دشمنان مى پردازد و فرصت انتخاب میان حق و باطل را به آنان مى دهد و تنها بعد از اتمام حجّت بر دشمنان، از قدرت شمشیر استفاده مى کند. پس چون آن حضرت، ابتدا، اتمام حجّت مى کند و آنان با این که به حق واقف مى شوند و از آن اطلاع پیدا مى کنند، از آن روى گردان مى شوند، نمى توان گفت، آن حضرت، اسلام را با اجبار پیاده مى کند، بلکه باید گفت، هر کس که اسلام را قبول مى کند، از روى رغبت و اختیار است و هر کس آن را قبول نمى کند، باز با آگاهى و اختیار است، لکن بعد از این سوء اختیار، از سوى لشکریان امام نابود مى شود تا در جهان فتنه اى نماند.
امام باقر(علیه السلام) مى فرماید:
حضرت مهدى (عج) به سوى کوفه رهسپار مى شود. در آن جا، شانزده هزار نفر مجهّز به سلاح در برابر حضرت مى ایستند. آنان، قاریان قرآن و دانشمندان دینى هستند که پیشانى هایشان از عبادتِ زیاد، پینه بسته، چهره هایشان در اثر شب زنده دارى، زرد شده، امّا نفاق، سراپایشان را پوشانده است. آنان یک صدا فریاد بر مى آورند: «اى فرزند فاطمه! از همان راهى که آمده اى، باز گرد. زیرا، به تو نیازى نداریم.». حضرت مهدى، در پشت شهر نجف، پس از ظهر روز دوشنبه تا شام گاه، بر آنان شمشیر مى کشد و همه را از دم تیغ مى گذراند و در این نبرد، از یاران حضرت، حتّى یک نفر زخمى نمى شود.[۱]
طبق این حدیث، افرادى که در مقابل حضرت مهدى(علیه السلام) مى ایستند، مى دانند که او مهدى و فرزند فاطمه (س) است، ولى از قبول دین حق سر بر مى تابند و بدین ترتیب، آگاهانه، با آن حضرت مخالفت مى کنند و حضرت به جنگ با آنان مى پردازد و آنان را قلع و قمع مى کند.
این جنگ، به این دلیل است که این اشخاص، با این که حق را مى شناسند، ولى از آن پیروى نمى کنند و مى خواهند مانع از اجراى حق و عدالت در جامعه ى انسانى باشند و از آن جا که وجود چنین کسانى، مانع از گسترش عدالت و موجب سلب اختیار و انتخاب دیگر افراد جامعه که مى خواهند حق را انتخاب کنند، مى شود، پس باید از میان بروند تا ریشه ى فساد و موانع شناخت حق از باطل از بین برود.
همان طورى که از احادیث استفاده مى شود، عملکرد ایشان، یعنى رفتار قاطعانه و قدرت شمشیر حضرت، مى تواند یکى از عواملى باشد که در پیاده کردن اسلام در جهان نقش خواهد داشت، ولى عوامل دیگرى مانند آمادگى جهانى، سلاح مدرن، سلاح علم، انتخاب کارگزاران لایق، … نیز نقش عمده اى خواهد داشت. به اختصار به ذکر هر کدام پرداخته مى شود:
الف) برخورد جدى و قدرت مندانه با ستمگران
دیگر، این گونه نخواهد بود که پیامبران و امامان، مردمان را موعظه کنند و بسیارى از مردم گوش فرا ندهند و سرگرم جنایت و فساد باشند، به گونه اى که پیامبران را بکشند و سنت هاى آنان را محو کنند. امام باقر(علیه السلام)مى فرماید:
انّ رسول الله(صلى الله علیه وآله) سار فی أُمّته باللیّن، کان یتألّف الناس، و القائم یسیر بالقتل… و لا یستتیبُ أحداً…;[۲] رسول خدا(صلى الله علیه وآله) با امّت خویش به نرمى و محبّت رفتار مى کرد، ولى مهدى (عج) با کشتن با آنان برخورد مى کند… و کسى را به توبه فرا نخواند…
ب) آمادگى جسمانى[۳]
به طورى که از روایات استفاده مى شود، پیروزى امام زمان(علیه السلام) به آمادگى جهان نیز بستگى دارد. وقتى جهان، حالت پذیرش براى حکومت جهانى پیدا کرد و انسانِ جنگ زده، صلح طلب شد، پیروزى انقلاب حضرت مهدى(علیه السلام) تحقّق مى پذیرد.
در بعضى از روایات آمده است که پیدایش این آمادگى جهانى، بر اثر یک جنگ وحشت ناک است که انسانِ جنگ زده، به دنبال آب حیات صلح و آرامش مى رود. امام صادق(علیه السلام)فرموده است:
حکومت جهانى و رهبرى واحد، تحقّق پیدا نمى کند، مگر روزى که در یک جنگ ویران کننده، دو سوم بشر نابود شوند.[۴]
ج) سلاح برتر و مدرن
در بعضى از روایات آمده است که حضرت مهدى(علیه السلام) از سلاح برتر بهره مند است که جهان تسلیم خواهد شد. سلاح ایمان و آلات مدرن جنگى، نقش عظیمى دارد.[۵]
د) سلاح علم و دانش
در بسیارى از احادیث، به این واقعیّت اشاره مى شود که امام زمان(علیه السلام) با قدرت علمى، مغزها را متوجّه خود مى کند و جهان علم به او ایمان مى آوردند. امام صادق(علیه السلام) فرموده است:
تا زمان انقلاب حضرت مهدى(علیه السلام) علم و دانش تا چهار کلمه ترقّى مى کند، امّا در عصر مهدى(علیه السلام) به اندازه ى هفتاد و چهار کلمه ترقّى خواهد کرد. این، یکى از اسباب پیروزى است.[۶]
هـ) کارگزاران و وزیران لایق
اداره ى سرزمین ها، در سایه ى رهبرى الهى و کارگزاران لایق و دل سوز و حاکمیّت اسلام، امکان پذیر است. امام عصر(علیه السلام) براى اداره ى جهان، استانداران و وزیرانى مى گمارد که جز به مصالح اسلام و رضایت خدا به چیزى نمى اندیشند. طبیعى است کشورى که کارگزارانش از چنین خصوصیّت برجسته اى برخوردار باشند، بر تمام دشوارى ها، پیروز مى شود، به گونه اى که زندگان، آرزوى زندگى دوباره مردگان را مى نمایند.[۷]
کیفیّت ترکیب دولت حضرت مهدى(علیه السلام)
در روایات، ترکیب دولت مهدى(علیه السلام) از پیامبران و جانشینان آنان و تقواپیشگان و صالحان روزگار و امّت هاى پیشین و از سران و بزرگان اصحاب پیامبر بیان شده است. نام برخى از آنان بدین گونه است:
«حضرت عیسى(علیه السلام); هفت نفر از اصحاب کهف; یوشع وصى موسى(علیه السلام); مؤمن آل فرعون; سلمان فارسى; ابودجانه انصارى; مالک اشتر نخعى; قبیله ى همدان; عیسى(علیه السلام) به حضرت مهدى(علیه السلام) مى گوید: «من، به عنوان وزیر فرستاده شده ام، نه امیر و فرمانروا.».[۸]
آیا امام مهدى (عج) براى گسترش عدالت و افراشتن پرچم اسلام، از امدادهاى غیبى استفاده مى کند؟
در گفتار پیشوایان معصوم(علیهم السلام) جنگ هاى پس از ظهور مهدى (عج) و فتوحات، به قدرت فردى و انسانى و نیروهایى نسبت داده شده است که از سراسر جهان به یارى حضرت مى شتابند، ولى پیروز شدن بر تمام جهان با توجّه به پیشرفت علم و صنایع جنگى قبل از ظهور، کارى است بس دشوار که علاوه بر قدرت فردى و زمینه هاى اجتماعى عصر قیام، به امدادهاى غیبى و الهى نیز نیازمند است.
در این جا، مناسب است که نقش عوامل پیروزى انقلاب بزرگ جهانى حضرت مهدى (عج) را با استفاده از احادیث و روایات، به طور اختصار مورد بررسى قرار دهیم:
الف) قدرت فردى و انسانى; ریّان پسر صلت مى گوید:
به امام رضا(علیه السلام)عرض کردم: «آیا شما صاحب این امر هستید؟». فرمود: «من، امام و صاحب امر هستم، ولى نه آن صاحب امرى که زمین را از عدل و داد پر مى کند، آن گاه که از ستم و بیداد پر شده باشد. چه گونه مى توانم صاحب آن امر باشم در حالى که ناتوانى جسمى مرا مى بینى؟ حضرت قائم، کسى است که وقتى ظهور مى کند، در سنّ پیران است، ولى به نظر جوان مى آید. او، اندامى قوى و تنومند دارد، به طورى که اگر دست را به سوى بزرگ ترین درخت دراز کند، آن را از ریشه بیرون مى آورد و اگر میان کوه ها فریاد برآورد، صخره ها مى شکند و از جا کنده مى شود…».[۹]
در روایات دیگر نیز داریم که با گفتن تکبیر مهدى (عج) و لشکریانش، دیوارهاى شهر به لرزه در مى آید و فرو مى ریزد. در هنگام قیام حضرت قائم (عج) دل هاى شیعیان آن حضرت، چنان پاره هایى از پولاد مى شوند که قدرت هر مرد از آنان، در روایات، به اندازه ى قدرت چهل مرد بیان شده است. بنابراین، قدرت فردى، در انقلاب مهدى (عج) بى اثر نخواهد بود.
ب) نقش نیروهاى مردمى در انقلاب جهانى حضرت مهدى;[۱۰] در احادیث آمده است که حضرت مهدى (عج) به هنگام ظهورش، از مردم کمک و یارى مى طلبد و این، بدان سبب است که هم مردم را به راه سعادت و حق ببرد و هم قیام جهانى خویش را تا جایى که ممکن است، با دست و توان خود مردم به ثمر برساند.
در احادیث مى خوانیم:
مهدى (عج) از مردم یارى مى طلبد. یکى از یاران خود را مى خواهد. به او مى فرماید: به نزد مردم مکّه برو و بگو اى مکّیان! من فرستاده ى مهدى ام. مهدى مى گوید: «ما، خاندان رحمتیم; ما، مرکز رسالت و خلافتیم… مردمان به ما ستم کردند… حق ما را از ما ستاندند. اکنون من از شما یارى مى طلبم به یارى من بشتابید.».[۱۱]
«یا أیّها الناس! إنّا نستنصر الله و مَنْ أجابنا من الناس;[۱۲] اى مردمان! ما، از خدا یارى مى طلبیم و از هر کسى از مردم که دعوت ما را بپذیرد و در صف یاران ما در آید…».
«إنّا نستنصر الله الیومَ و کلَّ سلیم;[۱۳] ما، امروز، از خدا یارى مى طلبیم و از هر مسلمانى که در جهان هست.».
باز در حدیث مى خوانیم: «هنگامى که قائم قیام کند، خداوند، شیعیان را از همه ى شهرها نزد او گرد مى آورد.».[۱۴]
از امام باقر(علیه السلام) نیز روایت شده است که بانوان نیز در این قیام بزرگ مشارکت دارند.
آن حضرت فرمود: «چون مهدى فریاد برآورد که ما از خدا یارى مى طلبیم و از هر مسلمانى، سیصد و سیزده تن از مردان، نزد او آیند که با آنان پنجاه زن نیز هست.


پی نوشت:

[۱]. بحارالأنوار، ج ۵۲٫
[۲]. چهل حدیث سیره مهدوى، محمود بجستانى، ص ۳۷، نشر معروف، چاپ سوم، مرداد ۷۹٫
[۳]. شماره هاى ب و ج و د، از کتاب ایدئولوژى و عقاید اسلامى، تألیف محمد دشتى، ص ۲۲۸ـ۲۳۰، اخذ شده است.
[۴]. بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۲۰۷، ح ۴۴٫
[۵]. بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۲۱ – ۳۲۷٫
[۶]. بحارالأنوار، ج ۴۲، ص ۳۲۷٫
[۷]. احقاق الحق، ج ۱۳، ص ۲۹۴٫
[۸]. چشم اندازى از حکومت مهدى، نجم الدین طبسى، ص ۱۹۰، شرکت چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامى، چاپ دوم، تابستان ۷۷٫
[۹]. بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۲۲٫
[۱۰]. این قسمت، گرفته شده از کتاب خورشید مغرب، نوشته ى محمد رضا حکیمى، ص ۲۹۰ – ۲۹۵، چاپ و نشر فرهنگ اسلامى، چاپ ششم، زمستان ۶۸ است.
[۱۱]. بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۰۷٫
[۱۲]. همان، ص ۲۳۸٫
[۱۳]. همان، ص ۲۲۳٫
[۱۴]. همان، ص ۲۹۱، ح ۳۷٫

منبع :رسول رضوی- امام مهدی، صفحه ۱۶۰

گسترش اسلام و تعامل با سایر ادیان(۲)

اشاره:

این شمار، نخستین گروه از یاران مهدى است. سپس دسته دسته مردمانى که جزء یاران او خواهند بود، از زن و مرد، به آنان خواهند پیوست.بنابراین، در پیروزى انقلاب جهانى حضرت مهدى (عج) نیروهاى مردمى و قدرت فردى و انسانى، نقش عمده اى خواهند داشت.ج) امدادهاى غیبى در انقلاب جهانى مهدى (عج)؛[۲] نقش امدادهاى غیبى در پیروزى حکومت جهانى مهدى (عج) قابل توجّه است. حضرت، با انجام دادن معجزاتى، مشکلات را از سر راه برمى دارد و یا با رعب و ترسى که خداوند در دل دشمن ایجاد مى کند و با ملائکه اى که به یارى آن حضرت مى فرستد، موجبات پیروزى آن حضرت فراهم مى شود. در برخى از روایات نیز سخن از نیروهایى رفته است که داراى خصوصیّات فرشتگان هستند و منتظر ظهور حضرتند تا او را یارى کنند و از تابوت حضرت موسى(علیه السلام)… نیز به عنوان وسیله دیگر براى نصرت و یارى حضرت مهدى (عج) نام برده شده است:۱- رعب و ترس؛ امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «قائم ما اهل بیت، با ترس و رعب یارى مى شود.»[۳]نیز مى فرماید: «خداوند، حضرت قائم (عج) را به سه لشکر یارى مى دهد: فرشتگان؛ مومنان؛ رعب».[۴]از این روایات و احادیث دیگر نیز استفاده مى شود که دشمن، از حرکت لشکریان حضرت مهدى (عج) چنان وحشت زده مى شود که وقتى لشکریان حضرت از جاى مى خواهد حرکت کند، کسى جرئت شورش علیه آن ندارد.۲- فرشتگان و جنّیان؛ حضرت على(علیه السلام) مى فرماید: «خداوند، حضرت مهدى (عج) را با فرشتگان و جن و شیعیان مخلص، یارى مى کند.».[۵]امام باقر(علیه السلام) مى فرماید: «فرشتگانى که در جنگ بدر به پیامبر(صلى الله علیه وآله)یارى دادند، هنوز به آسمان بازنگشته اند تا این که حضرت صاحب الأمر را یارى رسانند. تعدادشان، پنج هزار فرشته است.».[۶]۳- فرشتگان زمین؛ محمّد بن مسلم مى گوید: از امام صادق(علیه السلام)درباره ى میراث علم و اندازه آن پرسیدم: حضرت پاسخ داد:خداوند، در شرق و غرب عالم، دو شهر دارد که در آن گروهى سکونت دارند و هر چند وقت یک بار با آنان دیدار مى کنم و آنان از ظهور قائم مى پرسند. گروهى از آنان، از روزى که به انتظار قائم (عج) بوده اند، سلاح خود را به زمین نمى گذارند. آنان، از خداوند مى خواهند که حضرت را به آنان بنمایاند. در هنگامى که امام مهدى قیام مى کند، آنان، همراه او مى باشند… اجتماع آنان، متشکل از پیرو جوان است. این گروه، از اندیشه و دستورهاى امام آگاه هستند و آن را اجرا مى کنند. حضرت، این سپاهیان را به جنگ هند، دیلم، روم، بربر، فارس، جابرسا، جابلقا ـ که دو شهر در شرق و غرب است ـ مى فرستد. تمام پیروان ادیان را به اسلام، یک تاپرستى و ولایت ائمه(علیهم السلام) دعوت مى کنند که در صورت اجابت، مردم رهایى مى یابند و اگر تخلّف کردند، به قتل مى رسانند که در تمام شرق و غرب عالم، همگان، ایمان مى آوردند.[۷]۴- تابوت موسى؛ هنگام ظهور ولى عصر (عج) حضرت عیسى(علیه السلام)فرود مى آید و کتاب ها را از انطاکیه گردآورى مى کند. خداوند بر روى او از چهره ى «ارم ذات العماد» پرده برمى دارد و کاخى را که حضرت سلیمان پیش از مرگش ساخت، آشکار مى سازد و حضرت دارایى هاى کاخ را گرد مى آورد و آن را میان مسلمانان تقسیم مى کند و تابوتى را که خداوند به «ادبیا» دستور انداختن آن را در دریاى طبرستان داده بود، خارج مى سازد. در آن تابوت، آن چه را که خاندان موسى و هارون به یادگار گذاشته اند، فرود مى آمد. مرغ هاى بریانى که بنى اسراییل براى آیندگان خود ذخیره کرده اند، در آن است. آن گاه به کمک آن تابوت، شهرها را مى گشاید. همان گونه که پیش از او نیز چنین کردند.[۸]


پی نوشت:

[۱]. بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۲۲۳٫[۲]. این قسمت، گرفته شده از کتاب چشم اندازى از حکومت مهدى، نوشته ى نجم الدین طبسى، از فصل پنجم تا آخر فصل است.[۳]. مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۳۳۵، و ج ۱۴، ص ۳۵۴٫[۴]. بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۴۳٫[۵]. ارشاد القلوب، دیلمى، ص ۲۶۸٫[۶]. مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۴۴۸٫[۷]. بحارالأنوار، ج ۲۷، ص ۴۱ و ج ۵۴، ص ۳۳۴٫[۸]. غایه المرام، ص ۶۹۷؛ الشیعه و الرجعه، ج ۱، ص ۱۳۶٫

 

فعالیت انجمن حجتیه

درباره فعالیت انجمن حجتیه و مدعیان نیابت امام زمان(ع) توضیح دهید؟

انجمن حجتیه به عنوان یکی از جریان های ایستای مذهبی است که در خنثی سازی و سیاست گریز نمودن قشر مذهبی، خصوصاً نسل جوان، نقش موثری را ایفا نموده است. مرحوم شیخ محمود (ذاکر زاده) تولایی معروف به شیخ محمود حلبی که از اعضای فعال انجمن تبلیغات اسلامی مشهد بود ماموریت یافت درباره فرقه بهائیت تحقیق کند.در پی این امر ایشان در سال ۱۳۳۵ هجری شمسی اقدام به تشکیل انجمن حجتیه مهدویه کرد.[۱]
اصلی­ترین و عمده­ترین هدف از تشکیل انجمن، فعالیت های فرهنگی برای پیشگیری از تبلیغ و ترویج بهائیت و منزوی نمودن بهائیان در جامعه و دعوت به دین مبین اسلام بود . لکن این جریان با پوشش آماده نمودن شرایط برای ظهور حضرت حجت ( ع ) معتقد به اشاعه فساد بود، لذا به دلیل این که بر قراری حکومت اسلامی مانع ظهور امام زمان (ع)  می­باشد از هیچ مخالفتی با نظام اسلامی دریغ نکرد.
اصول سه گانه انجمن عبارت بودند از ۱. خودداری از تعرض به شاه ۲. خوداری از تعرض به آمریکا و اسرائیل ۳. خوداری از تعرض به مسائل سیاسی
مرحوم حلبی می­گفت: شاه از همه سلاطین قبلی با عفت ­تر است.[۲] در سال ۱۳۵۷هجری شمسی که مردم فوج فوج در خون خویش غوطه ور بودند انگشتری را که روی سطح آن نوشته بود یدالله فوق ایدیهم برای سلامت شاه ارسال نمود.[۳]
این انجمن با بزرگ نمایی بهائیت تکلیف را فقط مبارزه با بهائیت می­دانست در حالی که علت قوت و پرورش بهائیت شاه و رژیم اسرائیل و امریکا بود. اگر شاه از بین می­رفت بهائیت هم از بین می­رفت. پس باید مبارزه با شاه می­شد تا با رفتن علت، معلول هم از بین برود.
امام خمینی(ره) در پیام خودشان در ۲۶ تیر ماه ۱۳۶۲ فرمودند:
یک دسته دیگر هم تزشان این است که بگذارید که معصیت زیاد شود تا حضرت صاحب(ع) بیاید، حضرت صاحب(ع) مگر برای چه چیزی می­آید، حضرت صاحب(ع) می­آید معصیت را بر دارد ما معصیت کنیم که او بیاید این اعوجاجات را بر دارد، این دسته بندی ها را برای خاطر خدا اگر مسلمان هستید و برای کشورتان اگر ملی هستید، این دسته بندی­ها را بر دارید. در این موجی که الآن این ملت را به پیش می­برد در این موج خودتان را وارد کنید و بر خلاف این موج حرکت نکنید که دست و پایتان خواهد شکست.[۴]
پس از این بود که با پیام مرحوم حلبی جلسات انجمن تعطیل شد.
نکته­ای که باید به آن توجه داشته باشیم این است که عده­ای از آقایان به خاطر اعتقاد به وجود امام زمان ( ع )  شاید چند روزی هم با آنها همکاری می­کردند ولی بعد از اینکه مخالفت انجمن و امام را دیدند از انجمن جدا شدند.
در رابطه با قسمت دوم سوال باید گفت: که هنوز مدتی از عهد سفارت ناحیه مقدسه نگذشته بود که این دستگاه مقدس مبتلا به مصیبت مدعیان دروغین سفارت گشت.هر چند انان اصل سفارت نایبان امام را منکر نبودند اما از این ادعای دروغین خود اهدافی را دنبال می­نمودند که عبارت بود از:
۱. از آنجا که ایمان ضعیفی داشتند با این ادعا در صدد انحراف مردم و جامعه شیعی بودند.
۲. طمع به دست آوردن اموال مردم و حقوق شرعیه، زیرا از آنجا که امام زمان (ع) در غیبت به سر می­بردند اینها می­توانستند در اموال تصرف نمایند.
۳. گسترش موقعیت خود در جامعه، زیرا با این ادعا و انتساب خود به امام زمان (ع) در صدد گسترش شهرت خود بر می­آمدند.[۵]
شروع تزویر در امر سفارت به عصر سفیر دوم محمد بن عثمان عمری باز می­گردد، زیرا پدر او عثمان بن سعید به قدری معروف بود که هیچ کس جرأت معارضه با او را نداشت.
اولین کسی که ادعای سفارت نمود ابو محمد شریعی بود و بعد از او محمد بن نصیر نصیری و احمد بن هلال کرخی و ابو طاهر محمد بن علی بن بلال و ابوبکر محمد بن احمد بن عثمان بغدادی و اسحاق بن احمد و فردی معروف به باقطانی[۶].
برخی از آنان در ابتدا از مردان صالح بودند ولی به جهات مختلف راه انحراف را پیشه نموند. سفیر دوم با تمام قدرت به مقابله با آنها پرداخت. از ناحیه مقدسه نیز توقیعات و بیانات شدیدی در لعن و تبری از آنان صادر شد که دلالت بر دروغ گویی و سوء باطن آنان داشت.
در زمان سفارت حسین بن روح سفیر سوم مصیبت در این زمینه بیشتر شد، زیرا شخصی به نام محمد بن علی شلمغانی ادعای سفارت نمود و بیشترین تأثیر را در انحراف جامعه به جای گذاشت. او گرچه در ابتدای امر، مردی مومن به نظر می­رسید و وکیل حسین بن روح بود ولی عاقبت به انحراف کشیده شد.[۷] آخرین کسی که ادعای دروغین سفارت داشت ابی دلف کاتب بود که بر این ادعای خود تابعد از وفات سمری سفیر چهارم باقی بود.[۸]

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
در زمینه انجمن حجتیه:
۱. نهضت امام خمینی، نویسنده:سید حمید روحانی، ج۳.
۲. چشم به راه مهدی (ع)،  نویسنده:گروهی از محققین،قم، نشر بوستان کتاب.
۳. در شناخت حزب قاعدین، نویسنده:عماد الدین باقی.

در زمینه مدعیان مهدویت:
۱. امام مهدی (ع)،  تحقیق مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه­ علمیه، رسول رضوی، انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم.
۲. صد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان ( ع)  علیرضا رجالی تهرانی، انتشارات نبوع.

پی نوشت:
[۱]. روزنامه جمهوری اسلامی ایران، ۹ آبان ۱۳۸۱ ولی آقای طاهر احمد زاده در نشریه چشم انداز یاران صفحه اول ش دوم، ۱۳۷۸ سال تاسیس انجمن را ۱۳۳۶ به بعد می­گوید.
[۲]. شناخت حزب قاعدین، عماد الدین باقی، ص۲۳۹.
[۳]. همان، ص۲۳۹.
[۴]. پیام حضرت امام(ره) در ۲۶ تیر ماه ۱۳۶۲.
[۵]. مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان،  موسسه امام صادق ( ع) ، هیجدهم، با تلخیص و دخل و تصرف، ص۶۸۹.
[۶]. محمد باقر مجلسی،  بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء،  ۱۴۰۴‍ ق، ج۵۱، ص۳۶۹، ۳۶۸، ۳۶۷، ۳۰۱.
[۷]. طوسی، الغیبه،  قم، موسسه معارف اسلامی،  ۱۴۱۱ ق، ص۴۰۸.
[۸]. طوسی، همان، ص۴۱۲.

ظهور امام زمان (عج) یا آخر الزمان

آیا ظهور امام زمان (عج) همان آخر الزمان است؟

آخر الزمان دو کاربرد معنایی دارد:
۱. از زمان پیامبر اکرم ) صلّی الله علیه و آله ( به بعد، آخر الزمان نامیده می‌شود و به پیامبر(ص) نیز پیامبر(ص) آخر الزمان می‌گویند.
۲. طلیعه برپایی قیامت و پایان یافتن دوره زندگی انسان در عالم مادی و مردن همه انسان‌ها و برپایی قیامت. پس از گذشت دوره آخر الزمان، عمر دنیا به پایان خواهد رسید و همه انسان‌ها مرده ، آن گاه قیامت برپا می‌شود. آیات قرآن نیز به آن اشاره دارد: «اذا الشمس کورت، و اذا النجوم انکدرت، واذا الجبال سیرت…» در روایات برای دوران آخرالزمان علائم و نشانه‌هایی ذکر شده است و مقصود از این نشانه‌ها بیان مطالبی است که قبل از به آخر رسیدن دنیا، محقق خواهد شد مثلاً خود ظهور امام زمان(ع) یکی از علائم است یعنی تا حضرت ظهور نکند دنیا به پایان نمی‌رسد و قیامت برپا نمی‌‌‌‌شود.
آقای دشتی می‌گوید: آخر الزمان، بخش واپسین دوران را گویند که به قیامت می‌پیوندد. این واژه، اصطلاحی شناخته شده در بین پیروان ادیان آسمانی است و برگرفته از مضمون مجموعه روایاتی است که به پیش گویی از روی دادهای مهم در پایان دوران نسل بشر پرداخته‌اند.[۱]
می‌توان نتیجه گرفت که آخر الزمان، به زمان پیش از ظهور حضرت مهدی (عج) و هنگام ظهور آن حضرت اطلاق می‌شود و چون امری نسبی است تعیین دقیق آن ـ مثلاً یک قرن یا دو قرن ـ مشکل است. از این رو برای آن علایم و خصوصیاتی را ذکر کرده اند که در کتاب های حدیثی به طور مفصل بیان گردیده است.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
۱- آخرالزمان درآینه ی روایات.
۲- علائم آخر الزمان، نویسنده:محمودی گلپایگان.
۳- آخرالزمان در آیینه روایات، نویسنده:جابر رضوانی.
۴- اوضاع در آخرالزّمان نویسنده:رضا کوشاری

پی نوشت:
[۱] . حسین دشتی،  معارف و معاریف، واژه آخرالزمان.

علل غیبت‌ امام‌ زمان‌ (ع‌)

علل غیبت‌ امام‌ زمان‌ (ع‌) چیست‌؟

درطول تاریخ، مسئله ی غیبت ،برای پیامبران وبرخی از اولیاء روی داده ازاینروی غیبت امام زمان مسئله ی تازه  وناشناخته برای مسلمانان ودیگرامتها نیست، برای آن دلایل فراوانی وجوددارد ،چنانکه برای غیبت دیگراولیا دلایل فراوانی وجود داشته ، شیخ صدوق درکتاب کمال الدین که آنرا به اشاره ی آن حضرت نوشته درباره غیبت پیامبران وعمرطولانی آنها وعلل غیبتشان مطالب جالبی نوشته است .
غیبت‌ امام‌ زمان‌ (ع) از اموری‌ است‌ که‌ عقل‌ بشر به‌ تنهایی‌ از کشف‌ همه‌ اسرار آن‌ ناتوان‌ است‌ و پیوسته‌ مورد سؤال‌ قرارگرفته‌ و فکرها را مشغول‌ نموده‌ است‌، ولی‌ باید توجّه‌ داشت‌ که‌ بر اساس‌ برخی‌ روایات‌ علّت‌ و فلسفه واقعی‌ غیبت‌ امام‌ مهدی‌(ع) سرّی‌ از اسرار الهی‌ است‌ که‌ حکمت‌ آن‌ بر بندگان‌ پوشیده‌ است‌ و جز خدا و امامان‌ معصوم‌(ع) کسی‌ نسبت‌ به‌ آن‌ اطلاع ‌کافی‌ و کامل‌ ندارد و تنها بعد از ظهور آن‌ حضرت‌ این‌ مطلب‌ روشن‌ خواهد شد. لذا پیامبر اکرم‌(صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: (یا جابر! ان‌ّهذا لامر من‌ أمراللّه‌ و سرّ من‌ سرّ اللّه‌، مطوّی‌  عن‌ عباده‌ فایّاک‌ و الشّک‌ فی‌ أمر اللّه‌ فهو کفر)
«ای‌ جابر! (غیبت‌ امام‌ زمان‌) سرّی‌ از اسرار الهی‌ می‌باشد که‌ بر بندگان‌ پوشیده‌ است‌، مبادا در امر خدا شک‌ کنی‌، چرا که‌تردید در امر خدا کفر است‌.»
چنانکه‌ عبداللّه‌ بن‌ فضل‌ هاشمی‌ روایت‌ کرده‌ که‌ از امام‌ صادق‌(علیه السلام) شنیدم که‌ می‌فرمود: «همانا برای‌ «صاحب‌ الامر» غیبتی ‌تخلف ‌ناپذیر است‌، به‌ طوری که‌ اهل‌ باطل‌ در آن‌ تردید می‌کنند.
عرض‌ کردم‌: یابن‌ رسول‌ اللّه‌! چرا غیبت‌ می‌کند؟
فرمود: به‌ علّتی‌ که‌ به‌ ما اجازه‌ نداده‌اند ان را آشکار سازیم‌.
عرض‌ کردم‌: چه‌ حکمتی‌ در غیبت‌ اوست‌؟
فرمود: همان‌ حکمتی‌ که‌ در غیبت‌ حجّت های‌ پیش‌ از او بوده‌ است‌. حکمت‌ غیبت‌ قائم‌ بعد از آمدن‌ خود او ظاهر می‌شود،چنانکه‌ حکمت‌ سوراخ‌ کردن‌ کشتی‌ توسط‌ خضر(ع) و کشتن‌ آن‌ بچه‌ و تعمیر دیوار، برای‌ حضرت‌ موسی(علیه السلام) ظاهر نگشت‌، مگرموقعی‌ که‌ خواستند از هم‌ جدا شوند.»
بنابراین‌ هر چند نمی‌توان‌ به‌ همه‌ اسرار غیبت آن‌ حضرت‌ پی‌برد، امّا با استفاده‌ از روایات‌ معصومین(علیهم السلام)‌ به‌ برخی‌ از این‌ علل‌ وحکمت ها اشاره‌ می‌کنیم‌:
الف‌) آزمایش‌ مردم‌
چنان‌ که‌ می‌دانیم‌ یکی‌ از سنت های‌ ثابت‌ الهی‌ آزمایش‌ بندگان‌ و گزینش‌ صالحان‌ و پاکان‌ است‌، به‌ طوری‌ که‌ صحنه‌ زندگی ‌همواره‌ صحنه امتحان‌ و آزمایش‌ است‌ تا بندگان‌ از این‌ راه‌ در پرتو ایمان‌ و استقامت‌ و تسلیم‌ خویش‌ در پیروی‌ از اوامر خداوند تربیت‌ یافته‌ و به‌ کمال‌ برسند و استعدادهای‌ نهفته‌ آنان‌ شکوفا گردد. لذا در برخی‌ از روایات‌ آمده‌ است‌ که‌ فلسفه ‌غیبت‌ امام‌ زمان‌ (ع‌) آزمایش‌ مردم‌ است‌. در این‌ زمینه‌ به‌ چند روایت‌ توجه‌ فرمائید:
۱) رسول‌ اکرم‌(صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: «ذاک‌ الّذی‌ یغیب‌ عن‌ شیعته‌ و اوْلیائه‌ غیْبه‌ً، لا یثْبت‌ فیها علی‌ القوْل‌ بامامته‌ الاّ من‌ امْتحن‌اللّه‌ قلْبه‌ للاْیمان‌».
او (امام‌ زمان‌ ـ علیه السلام ـ ) کسی‌ است‌ که‌ از یاران‌ و شیعیانش‌ غایب‌ می‌شود، غیبتی‌ که‌ در آن‌ غیبت‌ کسی‌ در اعتقاد به‌ امامت‌ حضرت‌ ثابت‌ نمی‌ماند، مگر کسی‌ که‌ خدا قلبش‌ را به‌ ایمان‌ آزموده‌ باشد.
۲) امام‌ علی(علیه السلام) می‌فرماید:
(اما و اللّه‌ لاقتلن‌ّ انا و ابنای‌ هذان‌، ولیبعثن‌ّ اللّه‌ من‌ ولدی‌ فی‌ آخر الزمان‌ یطالب‌ بدمائنا، و لیبعثن‌ّ عنهم‌ تمییزاً لأهل‌الضلاله‌ حتی‌ یقول‌ الجاهل‌: ما للّه‌ فی‌ آل‌ محمد من‌ حاجه)
«به‌ خدا قسم‌ من‌، و این‌ دو فرزندم‌ (حسن‌ و حسین‌) شهید خواهیم‌ شد، خداوند در آخر الزمان‌ مردی‌ از فرزندانم‌ را به ‌خون خواهی‌ ما بر خواهد انگیخت‌ و او مدتی‌ غایب‌ خواهد شد تا مردم‌ آزمایش‌ شوند و گمراهان‌ جدا گردند، تا جایی‌ که‌ نادان‌می‌گوید: خداوند دیگر نیازی‌ به‌ آل‌ محمد ندارد.»
۳ـ امام‌ حسین(علیه السلام) می‌فرماید: «برای‌ امام‌ مهدی‌ (ع‌) غیبتی‌ است‌. در این‌ غیبت‌ برخی‌ از دین‌ بر می‌گردند و برخی‌ ثابت‌ قدم‌می‌مانند. هر کس‌ در این‌ غیبت‌ صبر کند و بر مشکلاتی‌ که‌ از سوی‌ دشمنان‌ ایجاد می‌شود استقامت‌ کند، به‌ قدری‌ از اجر خداوند بهره‌مند می‌گردد که‌ انگار در کنار پیامبر(ص) به وسیله شمشیر با دشمنان‌ جنگیده‌ است‌.»
۴ـ پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) ضمن‌ حدیث‌ مفصلی‌ می‌فرماید: «مهدی‌ از دیدگان‌ پیروانش‌ غایب‌ می‌شود و جز کسانی‌ که‌ خدا دل های‌آنان‌ را جهت‌ ایمان‌، شایسته‌ قرار داده، در اعتقاد و امامت‌ او استوار نمی‌مانند.»
۵ـ امام‌ صادق(علیه السلام)‌ فرمود: این‌ غیبت‌ امام‌ مهدی‌ (ع‌) امتحان‌ پیروان‌ و شیعیان است‌. (ان‌ اللّه‌ عزوجل‌ّ یحب‌ّ أن‌ْ یمتحن‌الشیعه‌)
۶ـ امام‌ موسی‌ بن‌ جعفر(علیه السلام) می‌فرماید: هنگامی‌ که‌ پنجمین‌ فرزندم‌ غایب‌ شد مواظب‌ دین‌ خود باشید، مبادا کسی‌ شما را ازدین‌ خارج‌ کند. او ناگزیر غیبتی‌ خواهد داشت‌، به‌ طوری‌ که‌ گروهی‌ از مؤمنان‌ از عقیده خویش‌ بر می‌گردند. خداوند به‌ وسیله ‌غیبت‌، بندگان‌ خویش‌ را آزمایش‌ می‌کند…»
۷ـ امام‌ موسی‌ بن‌ جعفر(علیه السلام) در روایت‌ دیگر می‌فرماید: (انّما هی‌ من‌ اللّه‌ ـ عزّوجل‌ّ ـ امتحن‌ بها خلقه‌) «غیبت‌ امام‌مهدی‌ (ع‌) خود مایه‌ امتحان‌ بندگان‌ از سوی خداوند بزرگ‌ است‌”.
شیخ‌ طوسی‌ می‌گوید: از سخنان‌ پیشوایان‌ اسلام‌ بر می‌آید که‌ آزمایش‌ به‌ وسیله‌ غیبت‌ حضرت‌ مهدی‌ (ع‌) از سخت‌ترین‌آزمایش‌های‌ الهی‌ است‌.
ب‌) آزادی‌ از بیعت‌ طاغوت‌های‌ زمان‌
در برخی‌ از روایات‌ اسلامی‌ آمده‌ است‌ که‌ علت‌ و حکمت‌ غیبت‌ امام‌ مهدی(علیه السلام) این‌ است‌ که‌ آن‌ حضرت‌ به وسیله‌ غیبت‌ از یوغ ‌بیعت‌ با طاغوت‌های‌ زمان‌ آزاد می‌شود و تعهد و بیعت‌ با هیچ‌ حاکمی‌ را بر عهده‌ ندارد، تا بتواند در زمان‌ قیام‌ خود، آزادانه‌تلاش‌ کند. دیگر امامان‌(ع) از روی‌ تقیه‌  حکومت ها را به‌ رسمیت‌ می‌شناختند، ولی‌ امام‌ مهدی(علیه السلام) مأمور به‌ تقیه‌ نیست‌ و به‌ همین‌جهت‌ با حکومت‌ها و طاغوت‌های‌ زمان‌ بیعت‌ نمی‌کند. اگر غیبت‌ آن‌ حضرت‌ نباشد، این‌ امر شدنی‌ نیست‌.
امام‌ حسن‌ مجتبی(علیه السلام) در این‌ باره‌ فرمود: (ما منّا احد الاّ و یقع‌ فی‌ عنقه‌ بیعه‌ لطاغیه‌ زمانه‌ الاّ القائم‌ الّذی‌ یصّلی‌ روح‌ اللّه ‌عیسی‌ بن‌ مریم‌ خلفه‌ فان‌ّ اللّه‌ ـ عزّوجل‌ّ ـ یخفی‌ ولادته‌ و یغیب‌ شخصه‌ لئلاّ یکون‌ لاحد فی‌ عنقه‌ بیعه‌ اذا خرج‌، ذاک‌ التاسع‌من‌ ولد اخی‌ الحسین‌…)
«هر کدام‌ از ما (امامان‌ اهل‌ البیت‌(علیهم السلام)) در زمان‌ خود بیعت‌ حاکمان‌ و طاغوت‌های‌ زمان‌ را از روی‌ تقیه‌ به‌ عهده‌ گرفته‌ایم‌، مگرامام‌ مهدی(علیه السلام) که‌ عیسی‌ بن‌ مریم‌ به‌ امامت‌ آن‌ حضرت‌ نماز می‌گذارد. خداوند ولادت‌ او را مخفی‌ نگه‌ داشت‌ و برای‌ او غیبتی‌در نظر گرفت‌، تا زمانی‌ که‌ قیام‌ می‌کند بر گردنش‌ بیعت‌ حاکمی‌ نباشد.»
ج‌) حفظ‌ جان‌ امام‌ مهدی‌ (ع)
خداوند به‌ وسیله‌ غیبت‌ امام‌ دوازدهم(علیه السلام) جانش‌ را از شر دشمنان‌ حفظ‌ نموده‌ است‌. اگر مسأله‌ غیبت‌ امام‌ مهدی(علیه السلام) مطرح‌نبود «معتمد» عباسی‌ که‌ به‌ خون‌ آن‌ حضرت‌ تشنه‌ بود، مانند پدران‌ بزرگوار آن‌ حضرت‌، امام‌ مهدی(علیه السلام) را نیز شهید می‌کرد وزمین‌ از حجت‌ خداوندی‌ خالی‌ می‌شد.
در این‌ باره‌ روایات‌ فراوانی‌ از امامان‌ معصوم(ع)‌: به‌ ما رسیده‌ است‌.
امام‌ محمد باقر(علیه السلام) فرمود: (ان‌ّ للقائم‌ غیبه‌ قبل‌ ان‌ یقوم‌، قال‌: قلت‌: و لم‌، قال‌: یخاف‌.)
«برای‌ قائم‌ ما (امام‌ مهدی(علیه السلام)) قبل‌ از آن‌که‌ به‌ پا خیزد غیبتی‌ است‌.»
راوی‌ پرسید: «برای‌ چه‌؟» حضرت‌ فرمود: «به‌ جهت‌ این‌ که‌ ترس‌ از کشته‌ شدن‌ او وجود دارد.»
هـ) آمادگی‌ جهان‌
ظهور حضرت‌ مهدی‌ (ع) به‌ عنوان‌ «خاتم‌ الاوصیا» و منجی‌ بشریت‌ و کسی‌ که‌ در کره‌ زمین‌ دین‌ اسلام‌ را برتمامی‌دین‌ها پیروز می‌گرداند، قطعاً به‌ زمینه‌ و آمادگی‌ جهانی‌ نیازمند است‌. زیرا روش‌ و سیره‌ آن‌ حضرت‌ مبنی‌ بر رعایت‌ امور ظاهری‌ و حکم‌ به‌ ظاهر نیست‌ بلکه‌ مبنی‌ بر رعایت‌ حقایق‌ و حکم‌ به‌ واقعیّات‌ ، ترک‌ تقیّه‌ ، مسامحه‌ نکردن‌ در اموردینی‌ ، احقاق‌ حقوق‌ ، برقراری‌ عدالت‌ واقعی‌ و اجرای‌ تمام‌ احکام‌ اسلامی‌ است‌.
معلوم‌ است‌ که‌ انجام‌ این‌ برنامه‌ و انقلاب‌ بزرگ‌ و همه‌جانبه‌ نیازمند ترقی‌ و رشد بشر در ناحیه‌ علوم‌، معارف‌، فکر، اخلاق‌ وآمادگی‌ جامعه‌ برای‌ پذیرش‌ و استقبال‌ این‌ نهضت‌ و لیاقت‌ زمامداری‌ آن‌ رهبر الهی‌ می‌باشد.
از این‌ رو جهان‌ باید زمینه این‌ پذیرش‌ را داشته‌ باشد تا این‌ هدف‌ محقق‌ شود. بنابراین‌ می‌توان‌ ‌ آمادگی‌ نداشتن جهان‌ را یکی‌ ازفلسفه‌ها و حکمت‌های‌ غیبت‌ امام‌ مهدی‌ (ع) بر شمرد.

نتیجه
علت‌ و فلسفه‌ واقعی‌ غیبت‌ حضرت‌ ولی‌ عصر (ع) ‌ یکی‌ از رازهای‌ الهی‌ است‌ که جز خداوند وپیشوایان‌ معصوم‌: کسی‌ نسبت‌ به‌ آن‌ اطلاع‌ کافی‌ و کامل‌ ندارد.
با این‌ حال‌ طبق‌ بیان‌ معصومین(ع)‌: راز اصلی‌ غیبت‌ آن‌ حضرت‌ عبارت‌ است‌ از: ۱ـ فراهم‌ نبودن‌ شرایط‌ ظهور، برای‌ تحقق‌بخشیدن‌ به‌ آرمانی‌ بزرگ‌ (گسترش‌ عدل‌ و قسط‌ جهانی‌ و به‌ اهتزاز در آوردن‌ پرچم‌ توحید در تمام‌ کره‌ خاکی‌). این‌ آرمان ‌بزرگ‌ نیاز به‌ گذشت‌ زمان‌ و شکوفایی‌ عقل‌ و دانش‌ بشر و آمادگی‌ روحی‌ بشریت‌ دارد، تا جهان‌ به‌ استقبال‌ آن‌ امام‌ عدل‌ وآزادی‌ برود. طبیعی‌ است‌ اگر آن‌ حضرت‌ پیش‌ از فراهم‌ شدن‌ مقدمات‌ در میان‌ مردم‌ ظاهر شود، سرنوشتی‌ مانند دیگر امامان‌(شهادت‌) یافته‌ و قبل‌ از تحقق‌ آن‌ آرمان‌ بزرگ‌ دیده‌ از جهان‌ برخواهد بست‌.
۲ـ محفوظ‌ ماندن‌ از شرّ جباران‌ و ستمگران‌ است‌.
۳ـ در بعضی‌ از روایات‌ حکمتهای‌ دیگری‌ از جمله‌ آزمایش‌ مردم‌ و اندازه‌ پایبندی‌ و پایداری‌ آنان‌ به‌ دین‌ و ولایت‌ بیان‌ شده‌است‌. غیبت‌ آن‌ حضرت‌ سبب‌ می‌شود تا نفاق‌ پنهان‌  عدّه‌ای‌ آشکار شود، ایمان‌ حقیقی‌ دوست داران‌ و شیعیان‌ واقعی‌ امام(ع) ازافراد ناخالص‌ و سست‌ ایمان‌ جدا و پاک‌ شود و در یک‌ جمله‌ مؤمن‌ از منافق‌ معلوم‌ گردد.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
۱ـ مهدویت‌،نویسنده:لطف الله صافی‌ گلپایگانی‌،
۲ـ مجموعه‌ مقالات‌ و گفتارها، نویسنده:آثار جمعی‌ از محققین‌.
۳ـ خورشید پنهان‌،نویسنده: ستاد برگزاری‌ جشنهای‌ میلاد حضرت‌ مهدی‌ (ع).
۴ـ آخرین‌ سفیر،نویسنده: ذبیح‌ اللّه‌ محسنی‌ کبیر.
۵ـ آخرین‌ تحول‌، زیر نظر سید محمد مهدی‌ خلخالی‌.

همسر و اولاد امام زمان (عج)

آیا امام زمان (عج)دارای همسر و اولاد می باشند؟

در مورد این ‎که، امام زمان (عج)دارای همسر و فرزندانی هستند یا نه؟ دلیل قطعی بر وجود یا عدم آن نداریم و بین علما اختلاف است و هر کدام برای اثبات مدعای خود و ردّ ادله دیگری، تلاش نموده‎اند. کسانی که قائل هستند برای حضرت همسر و فرزندانی است ادله‎ای دارند که عبارتند از:
۱٫ قواعد کلی:
احکام کلی شریعت محمدی ( صلی الله علیه و آله و سلّم ) اقتضا دارد که امام زمان (عج) نیز مانند دیگر پیشوایان معصوم(ع)، تشکیل خانواده داده و از سنت جدّ بزرگوارش پیروی نماید. مرحوم «محدث نوری» می‎فرماید: «(امام زمان (عج)) چگونه ترک خواهند نمود چنین سنت عظیمه جدّ بزرگوار خود را، با آن همه ترغیب و تشویق، که در فعل آن، و تهدید و تخویف که در ترک آن شده است. سزاوارترین امّت در گرفتن سنت پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلّم ) امام هر عصر است و تاکنون کسی ترک آن را از خصایص آن جناب نشمرده است»[۱] . علمای دیگر، نیز به این مطلب اشاره نموده‌اند[۲]. بنابراین، طبق قواعد کلی باید حضرت(ع)، دارای همسر و فرزندانی باشد.
۲٫ روایات:
در رابطه با همسر یا همسران امام زمان (عج) تنها یک روایت به دست ما رسیده است که مرحوم «کفعمی» در کتاب شریف «مصباح» نقل کرده است،[۳] امّا درباره اولاد آن حضرت روایات زیادی نقل شده است که مرحوم مجلسی در کتاب «بحارالانوار» بابی را به اولاد حضرت مهدی(ع) اختصاص داده است[۴] . مرحوم شیخ حر عاملی نیز در کتاب «الایقاظ من الهجعه» از صفحه «۳۹۲ تا ۴۰۵» بابی را به بحث از دولت فرزندان مهدی ( علیه السّلام ) اختصاص داده است.
امام صادق ( علیه السّلام ) می‎فرماید: «برای صاحب این امر، دو غیبت است، یکی از آنها به قدری طولانی می‎شود که برخی مردم می‎گویند: وفات کرده و برخی می‎گویند: کشته شده، و برخی می‎گویند: آمده و رفته است. جز تعدادی اندک از شیعیان،کسی بر باور خود استوار نمی‎ماند. و کسی از اقامتگاه او مطلع نمی‎شود، حتی فرزندان او جایگاه او را نمی‎دانند، به جز کسی که متصدی امور اوست.»[۵] در روایت دیگر از امام صادق ( علیه السّلام ) آمده است که می‎فرماید: « گویا نزول قائم را با اهل و عیالش، در مسجد سهله می‎بینم».[۶] چنان‎که ملاحظه کردید روایات متعددی وارد شده است که امام زمان (عج) دارای همسر و اولاد می‎باشد.
۳٫ دعاها:
علاوه بر روایات و قواعد کلی، برخی دعاها نیز که از معصومین ( علیهم السّلام ) صادر شده، دلالت دارند بر این‎که برای حضرت اهل و عیال و فرزندانی است و در حق آنها دعا شده است. در این دعاها تعبیر «وُلد»، «ذرّیه»، «اهل‎بیت»، «آل‎بیت» به کار رفته، که همه این‎ها وجود فرزندان و همسر را برای آن حضرت اثبات می‎کند. ما به اختصار به دو دعا اشاره می‎کنیم:
الف:در دعایی که به هنگام وداع سرداب مقدّس وارد شده، چنین امده است: «و صلّ علی ولیّکَ و وُلاتِ عهدک و الائمهِ مِن وُلده…»[۷] «درود و سلام خود را به ولی امرت و اولیای هم پیمانت  و پیشوایان از فرزندانش بفرست…».
ب: دعایی را که امام رضا ( علیه السّلام ) تعلیم فرموده که در عصر غیبت خوانده شود چنین است: «اللهم اعطه فی نفسه و اهله و ولده و ذُرّیّته و اُمّته و جمیع رعیّته…»[۸] «بار خدایا! به او درباره خودش و اهلش و فرزندانش و امتش و همه رعیتش عطا بفرما…».[۹]
امّا کسانی که قائل به عدم وجود همسر و فرزندان برای امام زمان (عج) هستند (مانند: شیخ مفید، طبرسی، بیاضی،…) تمام ادله و سند احادیث و اسناد دعاها را ضعیف و غیرموثق و غیر قابل اعتنا می‎دانند[۱۰]. آنها نیز در مقابل این روایات یک روایت که مدعای انان را اثبات می‎کند آورده‎اند: آن روایت این است که: «علی بن حمزه به امام رضا ( علیه السّلام ) عرض کرد: که از پدرانت روایت کرده‎ایم که امام از دنیا نمی‎رود تا این‎که فرزندش را ببیند. حضرت فرمود: آیا در حدیث روایت کردید: الا القائم،به جز قائم؟ عرض کردم، بلی».[۱۱] ولی بزرگان شیعه، مانند محدث نوری،[۱۲] و شیخ طوسی،[۱۳] و… این روایت را با این بیان که امام زمان (عج) مانند سایرائمه(ع)، پسر امام ندارد ، نه آن‎که اصلاً پسر ندارد،تفسیر کرده اند.
علاوه بر مطالب فوق، شبهات دیگری نیز پیش می‎آید، مانند: اگر داشتن عمر طولانی، اختصاص به امام زمان (عج) دارد؛ آیا همسر امام (عج) از این عمر طولانی بهره‎مند است؟ یا این‎که حضرت دارای همسران متعدد است؟ فرزندان آن حضرت در کجا زندگی می‎کنند؟ … همه این شبهات سبب می‎شود، انسان به داشتن فرزند و همسر برای امام زمان(ع) با تردید نگاه کند. در نتیجه، با وجود این‎که، هر دو گروه برای خود دلیل‎هایی آورده‎اند، باز هم نمی‎توان به وجود یا عدم وجود همسر و اولاد برای امام زمان (عج) قطع و یقین پیدا کرد آن‎چه مهم است وجود مقدس آن حضرت است که هم‎چون، خورشید در پشت ابرها می‎درخشد و مردم از نعمت انوارش بهره‎مند می‎شوند.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
۱٫ سیمای آفتاب، نویسنده:حبیب‎الله طاهری، انتشارات مشهور، ص ۴۹۸ـ۴۹۴٫
۲٫ جزیره خضراء، نویسنده:سید جعفر مرتضی عاملی،قم، انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم ، ص ۲۲۵ـ۲۱۷٫
۳٫ زندگانی حضرت صاحب‎الزمان(ع)، نویسنده:حسین عمادزاده، انتشارات محمودی، ششم.
۴٫ ،دادگستر جهان،نویسنده: ابراهیم امینی قم،شفق،شانزدهم،۱۳۷۶٫

پی نوشت:
[۱] . میرزا حسین نوری،نجم الثاقب، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چ ۱، ص ۲۲۴٫
[۲] . نهاوندی، العبقری الحسان، ج ۲، ص ۱۳۴٫
[۳] . میر زا حسین نوری، همان، ص ۲۲۵٫
[۴] . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، دوم ، ۱۴۰۳ ق، ج ۵۳، ص ۱۴۹ـ۱۴۵ .
[۵] . محمد باقر مجلسی، همان، ج ۵۳، ص ۱۴۸٫
[۶] . میرزا حسین نوری،همان، ص ۲۲۵٫
[۷] . محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۲، ص ۲۲۸٫
[۸] . محمد باقر مجلسی، همان، ج ۹۵، ص ۳۳۲٫
[۹] . ر.ک: حبیب‎الله طاهری، سیمای آفتاب، قم،انتشارات مشهدی، اول ، ۱۳۷۸، ص ۴۹۸ـ۴۹۴٫
[۱۰] . جعفر مرتضی عاملی، جزیره الخضراء، ترجمه:محمد سپهری،قم، انتشارات دفتر تبلیغات، دوم، ۱۳۷۴، ص ۲۲۵ـ۲۱۷٫
[۱۱] . طوسی،الغیبه، قم،  معارف اسلامی، دوم ، ۱۴۱۷ ق، ص ۱۳۴٫
[۱۲] .میرزا حسین نوری، نجم الثاقب، ص ۲۲۶٫
[۱۳] . طوسی،همان، ص ۱۳۷٫