عصر ظهور در نگاه ادیان

چکیده:

در بحث منجی گرایی غالباً با واژه هایی روبرو هستیم که در ادبیات محاوره ای کمتر با آنها برخورد کرده ایم و عمدتاً آن واژه ها برای ما نامأنوس می باشند و نیاز به توضیح بیشتر دارند. مقاله حاضر سعی بر تطبیق و مقایسه این واژه ها در احادیث و گاهی ادیان مختلف کرده است تا بتواند توضیحی در ذهن مخاطب برای این واژه ها ایجاد کند و از آنجا که اغلب این واژه ها در بیان کردن علائم ظهور امام مهدی (عج) و حضرت عیسی مسیح همراه می باشند، مطلوب است تا آن علائم نیز تطابق داده شوند و مورد بررسی قرار گیرند تا از گمراهی ذهن مخاطب بکاهد. البته بر طبق روایات و احادیث، تعداد علائم ظهور منجی آخرالزمان به بیش از 2000 علامت می رسند که در اینجا به علت وسیع بودن آنها قابل بررسی نیستند. پس از آنکه علائم مذکور به صورت تطبیقی مورد بررسی قرار گرفت این نتیجه دریافت شد که بسیاری از آن علائم به وقوع پیوسته و نسل امروز، نسلی است که می تواند بسیار بیش از گذشته امیدوار به مشاهده وقوع اتفاقی عظیم در این قرن باشد.

مقدمه:

قرن حاضر، قرنی است که بشر را سخت اسیر زندگی ماشینی و بی روح خود کرده است و بشر را در منجلاب انواع فسادها فرو برده است و نسل امروز نسلی است که هر روز آرزوی فرود یک منجی از آسمان را دارد. امروز بعد از یازده قرن که از تولد آخرین حجت خدا در کره ی زمین می گذرد، نشانه های صدق وعده های قرآن و احادیث ظهور بیش تری یافته است. عصر جاهلیت ثانی تاریک ترین روزهای خویش را نیز سپری کرده و این خود نشانه ای دیگر است. مگر نه اینکه فجر صادق هنگامی سر می رسد که شب کامل شده باشد؟ (آوینی، وب سایت شهید آوینی)

پس نگارش متونی برای آشنایی این نسل با منجی آخرالزمان از اهمیتی فوق العاده برخوردار می باشد البته قابل ذکر است منظور از آخرالزمان در این مقاله به معنای روز قیامت نمی باشد، اگرچه در بسیاری از متون، این واژه، به اشتباه برابر با ظهور آخرین منجی بشریت آمده است و معنا آن با روز قیامت یکسان گرفته شده است. اما نگارنده این دو مفهوم را یکسان نمی داند، زیرا طبق آنچه که در ادامه خواهد آمد این دو اتفاق فاصله بسیار خواهند داشت، دلیل اول آنکه از لحاظ عقلی پس از زمانی که جهان به وسیله منجی پر از عدل شد، نیاز به این وجود می آید که جهان پس از آن مدتی عمر کند تا مزه عدل را بچشد، وگرنه پر کردن جهان از عدل دیگر معنایی پیدا نمی کند و دلیل دوم آنکه طبق آنچه در حدیثی از رسول اکرم و طبق آنچه در کتاب مقدس مسیحیان آمده است، یک دوره هزار ساله پس از قیام آن حضرت قابل تصور است، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) در این مورد می فرمایند: اگر یک روز از عمر دنیا باقی مانده باشد خداوند آن روز را آن قدر طولانی می کند تا آن موعود بیاید. اسم او اسم من است کنیه اش کنیه من و وقتی می آید که ظلم وجور به حد اعلی رسیده باشد و خداوند متعال به وسیله او همه عالم را سرشار از عدل و عدالت می کند. (ارشاد مفید ، جلد 2 صفحه 340). در همین رابطه در کتاب مقدس آمده است: و به این هر دو، عالمی که آن وقت بود در آب غرق شده، هلاک گشت. لکن آسمان و زمین الآن به همان کلام برای آتش ذخیره شده و تا روز داوری و هلاکتِ مردم بی دین نگاه داشته شده اند. لکن ای حبیبان، این یک چیز از شما مخفی نماند که یک روز نزد خدا چون هزار سال است و هزار سال چون یک روز.(دوّم پطرس 6-8 : 3).

بنابراین از آن جهت قیام حضرت مهدی، آخرالزمان نامیده می شود که دولت ایشان آخرین دولت زمان و دنیا خواهد بود و دنیا با آن دولت به پایان خواهد رسید. البته ما به قیام قائم آل محمد بسیار نزدیک شده ایم و در پایان مقاله به آن اشاره خواهد شد ولی این نزدیکی تا چه حد است، روشن نیست و قابل اثبات نیز نمی باشد.

به پیامبر(ص) عرض شد: ای فرستادة خدا! آن قائم که از نسل شماست چه وقت ظهور می کند؟ آن حضرت فرمود: ظهور او مانند قیامت است. تنها خداوند است که چون زمانش فرا رسد آشکارش می سازد. فرا رسیدن آن بر آسمانیان و زمینیان پوشیده است. جز به ناگهان بر شما نیاید.(سورة اعراف (7)، آیة 187)(صدوق، محمد بن علی بن حسین، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص373)

امام باقر(ع) نیز در تفسیر این آیة شریفه:

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّ السَّاعَةَ أَنْ تَأتِیَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لایَشْعُروُنَ.(سورة زخرف (43)، آیة 66)

آیا چشم به راه چیزی جز آن ساعتند که ناگاه و بی خبرشان بیاید؟ می فرمایند: مراد از ساعت، ساعت ]قیام [قائم(ع) است که ناگهان برایشان بیاید.(مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 24، ص 164، ح 4)

حضرت صاحب الامر(ع) نیز در یکی از توقیعات خود بر این نکته تأکید می ورزند که ظهور ناگهانی و دور از انتظار فرا می رسد: فرمان ما به یکباره و ناگهانی فرا می رسد و در آن زمان توبه و بازگشت برای کسی سودی ندارد و پشیمانی از گناه کسی را از کیفر ما نجات نمی بخشد.(طبرسی، احمدبن علی بن ابی طالب، الاحتجاج، ج2، ص 498؛ مجلسی، محمدباقر، همان، ج 53، ص 176)

در ابتدای مقاله حاضر خواننده متوجه خواهد شد که وقوع ظهور منجی آخرالزمان در تمامی ادیان قطعی است و علائم ظهور منجی آخرالزمان به دو دسته علائم حتمی و غیرحتمی تقسیم می شوند که علائم حتمی به طور قطع اتفاق خواهند افتاد و گریزی از آنها نیست و علائم غیرحتمی برای وقوع مشروط به شرایطی می باشند که اگر آن شرایط فراهم نگردد به وقوع نخواهند پیوست، البته تعداد این علائم غیرحتمی آنچنان زیاد است که حتی نام بردن آنها در یک مقاله امکان پذیر نیست، پس در اینجا فقط به معدود علاماتی کفایت شده است و بدون ترتیبی خاص مورد بررسی قرار گرفته اند.

کلمات کلیدی: منجی گرایی، مهدویت، آخرالزمان، امام زمان (ع).

بحث:

مسلم ترین واژه در بحث مهدویت از لحاظ وقوع واژه ی خود مهدویت می باشد، که در تمامی ادیان آسمانی بدون استثنا به صورت های مختلف به کار رفته است و آن ادیان به این امر مسلم به طور حتم و قاطع معتقد می باشند. به طور مثال در اینجا به ادیان اسلام، مسیح، یهود، زرتشت و هندوها در این رابطه به ترتیب اشاره می شود:

اسلام: در قرآن آیاتی چند در سوره های انبیا آیه 105، نور آیه 55، قصص آیه 4 صف آیه 8 و 9، سوره حج آیه 60، حدید آیه 26، و سوره مریم آیه 77 آمده است که اجمالا روزی را وعده می دهند که حق پرستان و حزب خدا پرست و طرفداران دین و مردم شایسته جهان قدرت و حکومت زمین را قبضه می نمایند و دین اسلام بر تمام ادیان غالب میگردد.(ابطحی، سیدحسن 1376)

امام صادق (ع) فرموده اند: همانا حضرت قائم در شب 23 (رمضان) به نام او ندا می شود و در روز عاشورا روز شهادت امام حسین (ع) قیام می کند، (المفید محمد بن محمد بن النعمان) و نیز فرموده اند که :یذل له کل صعب همه مشکلات و دشواریها در برابر امام قائم(عج) تسلیم و رام می گردند. (اشتهاردی، محمد 1375)

مسیحیت و یهود: بر اساس بشارات فراوانی که در کتاب انجیل آمده است، حضرت مسیح(ع) به دنبال قیام حضرت قائم(ع) در فلسطین آشکار خواهد شد و به یاری آن حضرت خواهد شتافت، و پشت سر حضرتش نماز خواهد گزارد، تا یهودیان و مسیحیان و پیروان وی تکلیف خویش را بدانند و به اسلام بگروند و حامی حضرت مهدی(ع) گردند.

در انجیل متی چنین آمده است: پس عیسی از هیکل بیرون شده برفت، و شاگردانش پیش آمدند تا عمارت های هیکل را بدو نشان دهند. عیسی ایشان را گفت: آیا همه این چیزها را نمی بینید؟ هر آینه به شما می گویم: در این جا سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد که به زیر افکنده نشود. و چون به کوه زیتون نشسته بود شاگردانش در خلوت نزد وی آمده گفتند: به ما بگو که این اُمور کی واقع می شود؟ و نشان آمدن تو و انقضای عالم چیست؟

عیسی در جواب ایشان گفت: زنهار کسی شما را گمراه نکند. از آن رو که بسا به نام من آمده، خواهند گفت که من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند کرد. و جنگ ها و اخبار جنگ ها را خواهید شنید، زنهار مضطرب مشوید زیرا که وقوع این همه لازم است لیکن انتها هنوز نیست، زیرا قومی با قومی و مملکتی با مملکتی مقاومت خواهند نمود و قحطی ها و وباها و زلزله ها در جای ها پدید آید…آن گاه اگر کسی به شما گوید: اینک مسیح در این جا یا در آن جا است باور مکنید زیرا که مسیحان کاذب و انبیای کذبه ظاهر شده علامات و معجزات عظیمه چنان خواهند نمود که اگر ممکن بودی برگزیدگان را نیز گمراه کردندی. اینک شما را پیش خبر دادم. پس اگر شما را گویند: اینک درصحرا است بیرون مروید، یا آن که در خلوت است باور مکنید زیرا هم چنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهرمی شود ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد…و فوراً بعد از مصیبت آن ایام، آفتاب تاریک گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ریزند، و قوت های افلاک متزلزل گردد. آن گاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد، و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه زنی کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال عظیم می آید،پس از درخت انجیر مثلش را فرا گیرید که چون شاخه اش نازک شده برگ ها می آورد می فهمید که تابستان نزدیک است. هم چنین شما نیز چون این همه را ببینید بفهمید که نزدیک بلکه بر در است. هر آینه به شما می گویم…آسمان و زمین زایل خواهد شد لیکن سخنان من هرگز زایل نخواهد شد.

اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد حتی ملائکه آسمان جز پدر من و بس لیکن چنان که ایام نوح بود ظهور پسر انسان نیز چنان خواهد بود… پس بیدار باشید زیرا که نمی دانید در کدام ساعت خداوند شما می آید. لیکن این را بدانید که اگر صاحبخانه می دانست در چه هنگامی از شب دزد می آید، بیدار می ماند و نمی گذاشت که به خانه اش نقب زند.(کتاب مقدس، انجیل متی، ص 41، باب 24، بندهای 8 1، 29 23 ، 37 28 و 46 42.)

در رابطه با بحث ظهور منجی در انجیل مَرْقُس چنین آمده است:

و چون او عیسی از هیکل بیرون می رفت یکی از شاگردانش بدو گفت: ای استاد ! ملاحظه فرما چه نوع سنگ ها و چه عمارت ها است؟

عیسی در جواب وی گفت: آیا این عمارت های عظیمه را می نگری. بدان که سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد مگر آن که به زیر افکنده شود، و چون او بر کوه زیتون مقابل هیکل نشسته بود… از وی پرسیدند: ما را خبر ده که این امور کی واقع می شود؟ و علامت نزدیک شدن این امور چیست؟

آن گاه عیسی در جواب ایشان سخن آغاز کرد که: زنهار کسی شما را گمراه نکند. زیرا که بسیاری به نام من آمده خواهند گفت که: من هستم، و بسیاری را گمراه خواهند نمود. اما چون جنگ ها و اخبار جنگ ها را بشنوید مضطرب مشوید زیرا که وقوع این حوادث ضروری است. لیکن انتها هنوز نیست. زیرا که امتی بر امتی و مملکتی بر مملکتی خواهند بر خاست، و زلزله ها در جای ها حادث خواهد شد و قحطی ها و اغتشاش ها پدید می آید، … لیکن شما از برای خود احتیاط کنید.

ولی از آن روز و ساعت غیر از پدر هیچ کس اطلاع ندارد نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. پس بر حذر و بیدار شده، دعا کنید زیرا نمی دانید که آن وقت کی می شود.

مثل کسی که عازم سفر شده خانه خود را واگذارد و خادمان خود را قدرت داده هر یکی را به شغلی خاص مقرر نماید و دربان را امر فرماید که بیدار بماند. پس بیدار باشید ! زیرا نمی دانید که در چه وقت صاحبخانه می آید. در شام یا نصف شب یا بانگ خروس یا صبح. مبادا ناگهان آمده شما را خفته یابد. اما آنچه به شما می گویم به همه می گویم بیدار باشید!(کتاب مقدس، انجیل مرقس، ص 77، باب 13، بندهای1 9 و 32 تا 37.)

قسمتی از بحث منجی گرایی و ظهور حضرت عیسی مسیح وامام زمان (عج) که در انجیل لوقا آمده چنین است:

کمرهای خود را بسته، چراغ های خود را افروخته بدارید. و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می کشند، که چه وقت از عروسی مراجعت کند، تا هر وقت آید و در را بکوبد بی درنگ برای او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد . . . پس شما نیز مستعد باشید؛ زیرا در ساعتی که گمان نمی برید پسر انسان می آید (کتاب مقدس، انجیل لوقا، ص 116 باب 12، بندهای 35 و 36 و 40 37)

و در آفتاب و ماه و ستارگان علاماتی خواهد بود و بر زمین، تنگی و حیرت از برای امت ها روی خواهد نمود، به سبب شوریدن دریا و امواجش. و دل های مردم ضعف خواهد کرد از خوف و انتظار آن وقایعی که بر ربع مسکون ظاهر می شود، زیرا قوت آسمان متزلزل خواهد شد. و آن گاه پسر انسان را خواهند دید که بر، ابری سوار شده با قوّت و جلال عظیم می آید (انجیل لوقا، باب 21، بندهای 27 25)

همان گونه که قبلا توضیح دادیم مقصود از پسر انسان حضرت مسیح(ع) نیست، زیرا مطابق نوشته مستر هاکس آمریکایی در قاموس کتاب مقدس این عبارت هشتاد بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) آمده است که فقط سی مورد آن با حضرت عیسای مسیح(ع) قابل تطبیق است. و اما پنجاه مورد دیگر از نجات دهنده ای سخن می گوید که در آخر زمان و پایان روزگار ظهور خواهد کرد و حضرت عیسی(ع) نیز با او خواهد آمد، و او را جلال و عظمت خواهد داد، و از ساعت و روز ظهور او جز خداوند تبارک و تعالی کسی اطلاع ندارد، و او کسی جز آخرین حجت خدا(ع) نخواهد بود.

در انجیل یوحَنّا نیز به مانند سه انجیل دیگر می توان مواردی را خواند که خبر از منجی موعود می دهد و قسمتی از آن چنین است:

و بدو قدرت بخشیده است که داوری هم بکند زیرا که پسر انسان است. و از این تعجب مکنید، زیرا ساعتی می آید که در آن جمیع کسانی که در قبور می باشند آواز او را خواهند شنید و بیرون خواهند آمد، هر که اعمال نیکو کرد برای قیامت حیات، و هر که اعمال بد کرد به جهت قیامت داوری.

مکاشفه یوحَنّا: و دیدم آسمان را گشوده و ناگاه اسبی سفید که سوارش امین و حق نام دارد و به عدل داوری و جنگ می نماید و چشمانش چون شعله آتش، و بر سرش افسرهای بسیار و اسمی مرقوم دارد که جز خودش هیچکس آن را نمی داند و جامه خون آلود سرخ در بر دارد و نام او را کلمه خدا می خوانند. ولشکرهایی که در آسمانند بر اسب های سفید، و به کتان سفید و پاک ملبس از عقب او می آمدند. و از دهانش شمشیری تیز بیرون می آید تا به آن امت ها را بزند و آن ها را به عصای آهنین حکمرانی خواهد نمود… و دیدم فرشته ای را در آفتاب ایستاده که به آواز بلند تمامی مرغانی را که در آسمان پرواز می کنند ندا کرده می گوید: بیایید و به جهت ضیافت عظیم خدا فراهم شوید تا بخورید گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جبّاران را…(کتاب مقدس، مکاشفه یوحنّای رسول، ص 417، باب 19، بندهای18 11)

همان طور که در بالا اشاره شد در کتاب های مقدس، بشارت های بسیاری در مورد منجی موعود داده شده است و قابل توجه است که در کتاب های زبور داوود، اشعیای نبی، بوئیل نبی، زکریای نبی، حزقیال نبی، حجی نبی، صفینای نبی، دانیال نبی نیز در این رابطه مطالب بسیاری دیده می شود، اما در اینجا برای اینکه به بحث مهدویت در دین یهود هم اشاره ای خاص شده باشد برای نمونه چند مورد از موارد کتاب زبور داوود، اشعیای نبی و زکریای نبی که به بحث مهدویت اشاره کرده اند آورده می شود:

کتاب زبور داوود: در زبور حضرت داود(ع) که تحت عنوان مزامیر در لابلای کتب عهد عتیق آمده، نویدهایی در باره ظهور حضرت مهدی(ع) به بیان های گوناگون داده شده است و می توان گفت: در هر بخشی از زبور اشاره ای به ظهور مبارک آن حضرت، و نویدی از پیروزی صالحان بر شریران و تشکیل حکومت واحد جهانی و تبدیل ادیان و مذاهب مختلف به یک دین محکم و آیین جاوید و مستقیم، موجود است.

زیرا که شریران منقطع می شوند. اما متوکلان به خداوند، … متواضعان وارث زمین شده از کثرت سلامتی متلذذ خواهند شد. شریر به خلاف صادق افکار مذمومه می نماید، و دندان های خویش را بر او می فشارد. خداوند به او متبسم است چون که می بیند که روز او می آید شریران شمشیر را کشیدند و کمان را چلّه کردند تا آن که مظلوم و مسکین را بیندازند، و کمان های ایشان شکسته خواهد شد. کمی صدیق از فراوانی شریران بسیار بهتر است. چون که بازوهای شریران شکسته می شود و خداوند صدیقان را تکیه گاه است.

خداوند روزهای صالحان را می داند و میراث ایشان ابدی خواهد بود. در زمان بل خجل نخواهند شد، و در ایام قحطی سیر خواهند بود لکن شریران هلاک خواهند شد، و دشمنان خداوند، مثل پیه بره ها فانی بلکه مثل دود تلف خواهند شد؛ زیرا متبرکان خداوند، وارث زمین خواهند شد، اما ملعونان وی منقطع خواهند شد. صدیقان وارث زمین شده، تا ابد در آن ساکن خواهند شد. به خداوند پناه برده، راهش را نگاهدار که تو را به وراثت زمین بلند خواهند کرد و در وقت منقطع شدن شریران این را خواهی دید اما عاصیان، مستأصل، و شریران منقطع خواهند شد(عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور 37، بندهای 9 38)

کتاب اشعیای نبی: در کتاب اشعیای نبی که یکی از پیامبران پیرو تورات است، بشارت فراوانی در مورد ظهور حضرت مهدی(ع) آمده است که جهت استدلال به کتاب مزبور، نخست فرازی از آن بشارت ها را نقل نموده، و برخی از نکات آن را توضیح می دهیم تا معلوم شود که مسلمانان در باره عقیده به ظهور یک مصلح جهانی تنها نیستند، بلکه همه اهل کتاب در این عقیده با مسلمانان اشتراک نظر دارند.

در فرازی از بشارت کتاب اشعیا چنین آمده است:

و نهالی از تنه یسی بیرون آمده، شاخه ای از ریشه هایش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت. یعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوّت و روح معرفت و ترس خداوند و خوشی او در ترس خداوند خواهد بود و موافق روءیت چشم خود، داوری نخواهد نمود و بر وفق سمع گوش های خویش، تنبیه نخواهد نمود؛ بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود . . . کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت.و گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پرواری با هم. و طفل کوچک آن ها را خواهد راند و گاو با خرس خواهد چرید و بچه های آن ها با هم خواهند خوابید و شیر مثل گاو کاه خواهد خورد، و طفل شیر خوره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد، و طفل از شیر باز داشته شده، دست خود را بر خانه افعی خواهد گذاشت، و در تمامی کوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهند کرد؛ زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آب هایی که دریا را می پوشاند

کتاب زکریای نبی: در کتاب زکریای نبی که یکی از پیامبران بزرگ بنی اسرائیل و از انبیای پیرو تورات است، بشارت ظهور آن یگانه منجی عالم چنین آمده است: اینک روز خداوند می آید و غنیمت تو در میانت تقسیم خواهد شد. و جمیع امت ها را به ضدّ اورشلیم برای جنگ جمع خواهند کرد، و شهر را خواهند گرفت و خانه ها را تاراج خواهند نمود، و زنان را بی عصمت خواهند کرد، و نصف اهل شهر به اسیری خواهند رفت، و بقیّه قوم از شهر منقطع خواهند شد.و خداوند بیرون آمده با آن قوم ها مقاتله خواهد نمود چنان که در روز جنگ مقاتله نمود، و در آخر آن روز پای های او بر کوه زیتون که از طرف مشرق به مقابل اورشلیم است خواهد ایستاد . . . و آن یک روز معروف خداوند خواهد بود . . . و یَهْوه (خدا) بر تمامی زمین پادشاه خواهد بود. و در آن روز یَهْوة واحد خواهد بود و اسم او واحد(زکریای نبی ، ص 1382، باب 14، بندهای 101)

در این جا لازم است این نکته را یادآور شد که در کتب عهدین (یعنی تورات و انجیل) کلمه خداوند بیشتر در مورد حضرت عیسی(ع) به کار می رود، که در این جا نیز چنین شده است، و جالب این که در این فراز بشارت که از تورات نقل شد، محل فرود آمدن حضرت عیسی و یوم الله بودن آن روز و جهانی شدن اسلام و سقوط رژیم اشغالگر قدس دقیقاً با روایات اسلامی مطابقت دارد.

بنابراین یهودیان نیز به بحث مهدویت اعتقاد دارند اگرچه آنرا با نامی دیگر بشناسند، ابطحی دراین مورد می گوید: یهودیان مصلح آخر الزمان را با نام شیلو می شناسند و معتقدند که اگر چه تاخیر نماید ولی می آید و همه ملت ها را نزد خود جمع می کند و تمام قومها رابرای خویشتن فراهم می آورد.(ابطحی، 1376)

این باور در نزد زرتشتیان نیز رایج است و آنها آنرا با نامی دیگر می شناسند. زرتشتیان به شخصی به نام سوشیانست یا نجات دهنده دین معتقدند که او دنیا را پر از عدل و دادکند.(ابطحی، 1376)

کتاب های مقدس زرتشتیان را با نام هایی چون اوستا ، دینکرد، زند و بهمن یشت و … می شناسند. به اعتقاد زرتشتیان قبل از خاتمه ی هزاره ،دیوان و اهریمنان در زمین سلطه گری خواهند کرد و در شروع هزاره ی جدید هوشیدر خواهد آمد و جنگ سختی بین نیکی و بدی در خواهد گرفت. نیکان پیروز و اهریمنان نابود خواهند شد.

همچنین کتاب شاپورگان از شخصی به نام (خرد شهر ایزد) سخن می گوید که او قبل از قیامت ظهور خواهد کرد. او علم و دانش را بر روی زمین به اکمال خواهد رساند. در زمان آمدن او علائم شگفت انگیزی در آسمان به وقوع خواهد پیوست. فرشتگان از غرب تا شرق در خدمت او خواهند بود و پنج تن از محترمین و نگهبانان زمین و آسمانها و همچنین پرهیزکاران و دیوان فروتن به او احترام خواهند گذاشت.

در بخشی از کتاب مقدس زرتشتیان در رابطه با بحث مهدویت چنین آمده است : چون از هزاره ی هوشیدر پانصد سال برود ، هوشیدر ماه زرتشت پدید آید و آز و نیاز را تباه کند * پس دیو خشم برود و بیوراسپ (ضحّاک) را از بند رها کند و او جهان را فراز گیرد . پس مردم را بخورد ، پس جانور را بخورد (ظلم و جور زیاد شود) پس اورمزد (خداوند) ، سروش و نیروسنگ (جبرییل و میکاییل) را بفرستد که سام نریمان را برانگیزند (منظور از سام نریمان شخصی است که به منجی کمک می کند) . سام نریمان به سوی ازی دهاک (ضحّاک) رود (به نظر می رسد منظور از ضحّاک ، سفیانی باشد) * ضحاک به سام نریمان گوید که پادشاهی برای من و سپه سالاری برای تو باشد و با هم دوست شویم . امّا سام نریمان با گرز به سر او می کوبد * بار دیگر ضحّاک گوید که پادشاهی برای تو و سپه سالاری برای من باشد امّا سام نریمان دوباره با گرز به سر او می زند و ضحّاک می میرد . * پس از آن اهریمن به دیو آز گوید که تو برو و تمام جانواران را بخور پس دیو آز تمام دام ها و بهایم مردم را می خورد (قحطی می شود) * پس سوشیانس (منجی) سه مراسم مذهبی (نماز) انجام دهد و مردگان را از قبر بیدار کند و مردمان همه بی رنج شوند . * همه ی مردم از آتش گداخته رد می شوند (امتحان می شوند تا پاک از خبیث جدا شود) و بی گناه و روشن شوند مانند خورشید .* همه در سن 15سالگی شوند * اهریمن را از آسمان بیرون کشند و سرش ببرند. بهمن یشت ، در ِ هفدهم

بهمن یشت ادامه در ِ هفدهم: گشتاسب از جاماسب پرسید:چون گاه (زمان) هوشیدر شود چه نشان خواهد بود * جاماسب بتیخش گفت : شب از روز روشن تر باشد * بنات النعش (نام تعدادی ستاره) به سمت خراسان (شرق) رود *درآمد مردمان با همدیگر فرق کند *پیمان شکنان زودتر به مقصود خود رسند.*مردمان خوار فرمانروا شوند* انسان های بد را بیشتر بها دهند (از ترس شرشان) *حرص زیاد شود * بلاهای آسمانی و هجوم جانوران موذی زیاد شود * دین راستی را مسخره کنند * نمی توان تابستان را از زمستان تشخیص داد * مردمان دچار مرگ زودرس شوند * به محترمین بی احترامی کنند *سیستان پر از آب شود * پس دستور جهان بیاید و دین پیغامبر زند را دوباره تصفیه کند.

بهمن یشت در ِ چهارم: دیوان ژولیده موی از خطه ی خراسان به ایرانشهر برسند و افراشته پرچم باشند * آن دیوان ژولیده موی، فریفتار (کسی که آنچه گوید را نکند) باشند * مهر پدر از پسر و برادر از برادر برود (همه از هم بری شوند) *محصول زمین کم شود و میوه تخم ندهد * در آن بدترین هنگام ، یک مرغ را از مردم دین دار بیشتر ارزش دهند (همه به دنبال غذا باشند) * در آن هنگام سخت ، پست ترین بندگان خدا به پادشاهی شهرهای ایران فراز روند * همه آزمند و ناسزا دین باشند * باد گرم و سرد زیاد بیاید *باران به هنگام خویش نبارد * سپندارمذ (فرشته ی نگهبان زمین) دهان باز کند و هرگونه گوهر و فلز مانند طلا و نقره پدیدار شود *پادشاهی ایران به قبایل ترک ، آتور (غیر تورانی) ، توپیذ (تبتی) چون اودرک (یکی از قبایل خزر) رسد * بسا مردم نابکاریها مانند غلامبارگی و نزدیکی با زنان بی نماز کنند و هوا پرستی انجام دهند * در این هنگام سخت ، شب از روز روشن تر شود * در ِ هفتم از بهمن یشت : ای سپیتامان زرتشت ! چون دیو ژولیده موی از تخمه ی خشم پدید آید ، نخست از خراسان پرچم سیاهی پیدا شود *نزدیک اروند رود (نزدیک عراق) سه کارزار کنند* آنچنان کارزاری کنند که هزار زن از پس مردی ببینند و بگریند * دشمنان خدا تباه شوند و شهرهای ایران دوباره آباد گردد.

هندیان و هندوها نیز به موضوع مهدویت و منجی آخرالزمان با عناوین و اسامی مختلفی اعتقاد دارند و این موضوع به وضوح در کتاب های مقدسشان مشاهده شود.کتاب های مذکور با نام های اوپانیشاد، باسک، پاتیکل، وشن جوک، دید، دادتگ، ریک ودا، شاکمونی موجود می باشند. قابل توجه است که آنها این کتاب های مقدس را به عنوان کتاب های آسمانی می شناسند و آورندگان این کتاب ها به عنوان پیامبر شناخته می شوند، که به طور مختصر به چند نمونه ازکتاب های فوق پرداخته خواهد شد:

ریک ودا : در کتاب ریک ودا که یکی از کتب مقدس هند است، بشارت ظهور آن حضرت(ع) چنین آمده است:

ویشنو، در میان مردم ظاهر می گردد… او از همه کس قوی تر ونیرومندتر است… در یک دست ویشنو (نجات دهنده) شمشیری به مانند ستاره دنباله دار و در دست دیگر انگشتری درخشنده دارد هنگام ظهور وی، خورشید و ماه تاریک می شوند و زمین خواهد لرزید(او خواهد آمد، ص 65 به نقل از کتاب ریگ ودا، ماندالای 4 و 16 و 24).

کتاب دید: در کتاب دید که از کتب مقدس هندیان است بشارت ظهور مبارک امام عصر(ع) چنین آمده است:

پس از خرابی دنیا، پادشاهی در آخرالزمان پیدا شود که پیشوای خلایق باشد، و نام او منصور باشد و تمام عالم را بگیرد، و به دین خود در آورد، و همه کس را از موءمن و کافر بشناسد، و هر چه از خدا بخواهد بر آید.(بشارات عهدین، ص 245؛ او خواهد آمد، ص66؛ علائم الظهور کرمانی، ص18)

در برخی از روایات اسلامی، منصور، یکی از اسامی مبارک حضرت مهدی(ع)باشد، و آیه شریفه:

و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیّه سلطاناً فلا یسرف فی القتل إنّه کان منصوراً.(سورة اسرا، آیة 33)

و هر کس مظلوم کشته شود، به سرپرست وی قدرتی داده ایم. پس ]او [نباید در قتل زیاده وری کند، زیرا او یاری شده است.،به آن حضرت تفسیر شده است.

کتاب باسک: در کتاب باسک که از کتب مقدس آسمانی هندوهاست، بشارت ظهور حضرت ولی عصر(ع) چنین آمده است: دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلی در آخرالزمان، که پیشوای ملائکه و پریان و آدمیان باشد، و حق و راستی با او باشد، و آنچه در دریا و زمین ها و کوه ها پنهان باشد همه را بدست آورد، و از آسمان ها و زمین و آنچه باشد خبر دهد، و از او بزرگ تر کسی به دنیا نیاید.(بشارات عهدین، ص 246؛ علائم الظهور کرمانی، ص 18؛ لمعات النور فی کیفیة الظهور، ج 1، ص 19، نور الانوار، ص 86، نور هفتم)

علائم ظهور:

علائم، جمع علامه از ریشه علم به معنای نشانه است و منظور از علائم ظهور، نشانه های ظهور منجی آخرالزمان می باشد. علائم ظهور به دو دسته علائم حتمی و غیر حتمی تقسیم می شوند. وب سایت موعود2 طی مقاله ای با عنوان علائم ظهور به مورخ 8/3/1385 این دو دسته از علائم را به صورت زیر تعریف می کند:

علائم حتمی: منظور از علائم حتمی آن است که تقدیر قطعی خدا به وقوع آن تعلق گرفته، و مشروط به هیچ قید و شرطی نیست.

علائم غیرحتمی: مقصود از علائم غیر حتمی آن است که وقوع آن ممکن است مشمول بداء گردد، چرا که فی الجمله مشروط به شروطی است که اگر آن شروط تحقق یابد آن علائم واقع می شوند، و اگر آن شروط مفقود باشد، آن علائم نیز تحقق نمییابند. (علائم ظهور، 8/3/1385؛ وب سایت موعود) در واقع بداء عبارت است از تغییر در قضا و قدر غیر حتمی و واژه بداء از ریشة بدو به معنای ظهور است و به دو معنا به کار می رود: ظهور پس از خفاء و پیدایش رأی جدید، دومعنای اخیر، خود به دو صورت ممکن است رخ دهد: پیدایش رأی بدون سابقة رأی قبلی و پیدایش رأی بر خلاف رأی قبلی. مقصود از بداء در قرآن و احادیث، همین معنای سوم است. (بداء، 24/11/1378؛ وب سایت موعود)

علائم حتمی طبق حدیثی از امام صادق(ع) شامل پنج مورد می باشند که امام صادق آنها را این طور بیان فرموده اند:

قبل قیام القائم خمس علامات محتومات، الیمانی و السفیانی و الصیحه و قتل النفس الزکیه و الخسف بالبیدا؛ پیش از قیام قائم (عج) پنج نشانه حتمی است. یمانی، سفیانی، بانگ آسمانی و قتل نفس زکیه و خسف سرزمین بیدا.(مهدی پور1385، ص 36). در جدول زیر علائم حتمی به همراه زمان وقوع آنها آمده است، ولی باید به خاطر داشته باشیم که این زمان ها فقط محتمل می باشند و حتمی نیستند و در روایات و احادیث مختلف این زمان ها متفاوت می باشند و جز خداوند کسی دیگر از زمان دقیق وقوع آنها خبر ندارد.

محل درج جدول ص 9

برگرفته از ماهنامه راه قرآن شماره 5 ، شهریور و مهر 1385

البته دو علامت آخر در زمان ظهور و علامت سوم مقارن ظهور به وقوع خواهند پیوست ولی دو علامت اول یعنی یمانی و سفیانی که با هم نیز خروج می کنند را می توان از علائم حتمی پیش از ظهور دانست. از این پنج علامت آنچه که به طور صریح در کتب مقدس مسیحیان نیز به آن اشاره شده است بانگ آسمانی می باشد: و سرانجام نشانه آمدن من در آسمان ظاهر خواهد شد. آنگاه مردم دنیا مرا خواهند دید که در میان ابرهای آسمان، با قدرت و شکوهی خیره کننده می آیم و من فرشتگان خود را با صدای بلند شیپور خواهم فرستاد تا برگزیدگان مرا از گوشه و کنار زمین و آسمان گرد آورند. (متی 30-31 : 24)

از آنجا که فقط نشانه بانگ آسمانی در منابع مسیحی آمده است و چهار علامت دیگر فقط در احادیث اسلامی به آنها اشاره شده است از بررسی تطبیقی آنها در اینجا خودداری می شود و به تعریف هر یک از آنها به اختصار اکتفا می شود:

1-سفیانی: از نظر زمانی اولین نشانه ی ظهور امام زمان (عج) می باشد و طبق احادیثی که در کتاب عصر ظهور نوشته کورانی ترجمه جلالی آمده است، سفیانی شخصی کینه توز با فرهنگ و آموزش غربی معرفی شده است که هرگز مکه و مدینه را ندیده است و رهبری گروهی را به عهده دارد و از روم (غرب) به شام می آید و دست به کشتار می زند و حتی شکم زنان حامله را می درد و اطفال را در دیگ های بزرگ می جوشاند. وی مردی است چهار شانه و بد قیافه و چهره ای آبله گون که یک چشم به نظر می رسد.

یادآوری این نکته لازم است که از جمع بندی احادیث مربوط به سفیانی استفاده می شود که سفیانی در ماه رجب خروج می کند، حدود شش ماه می جنگد، در اواخر محرم به قدرت می رسد، و دقیقاً هشت ماه بعد حضرت بقیة اللَّه ظهور می نماید. بدین ترتیب منظور از رجب، رجبِ سال قبل از ظهور می باشد، نه رجب سال ظهور.

2-یمانی: کورانی در کتاب عصر ظهور یمانی را شخصی می داند که رهبری گروهی از یمن را بر عهده دارد و برای مقابله با سپاه سفیانی به یاری سپاه ایرانیان که فرماندهی آن به دست سید خراسانی و شعیب بن صالح است، بر خواهد خاست. و پرچم یمانی را به دلایلی هدایتگرتر از پرچم خرسانی می داند که مهم ترین آنها ضعف مدیریتی در حکومت ایران است. به عقیده وی یمانی به عنوان نشانه های پیش از ظهور در منابع اهل سنت وجود ندارد.

3-بانگ آسمانی: سومین نشانه از نشانه های حتمی است که مقارن ظهور رخ می دهد و قرآن کریم آنرا چنین بیان می کند: گوش فراده هنگامی که منادی از جایگاه نزدیک ندا سر دهد، روزی که صیحه را به حق می شنوند، آن روز، روز خروج است.(سوره ق آیه 41)

در روایات چنین آمده است که منظور از صیحه صدای جبرئیل است که تمام مردم دنیا را به سوی امام زمان (عج) دعوت می کند و هر کس آنرا به زبان خودش می شنود.

4-خَسَفِ بَیدا: خَسَف در لغت به معنای فرو ریختن چیزی در زمین است. و بیدا به معنای دشت هموار، بی آب و علف و خالی از سکنه می باشد.(دشتی با این ویژگی ها به نام بیدا در میان مکه و مدینه وجود دارد.) و منظور از خَسَفِ بَیدا، فرو رفتن سپاه سفیانی در سرزمین بیدا می باشد.

5-قتل نفس زکیه: نفس زکیه به معنای انسان بی گناه است؛ و منظور از قتل نفس زکیه قتل فردی است که امام زمان آن را به عنوان پیک برای اطلاع رسانی از ظهور می فرستد و او با وضعی فجیع به شهادت می رسد.

مقایسه علائم ظهور با علائم روز قیامت:

در اسلام روی هم رفته برای روز رستاخیز و ظهور بیش از 2000 نشانه در کتب حدیث نقل شده است که می توان آنها را به چهار دسته ی 1-فتن 2-ملاحم 3-اشراط الساعه 4-علائم ظهور تقسیم نمود، که در اینجا به تعریف هر یک به طور جداگانه پرداخته خواهد شد تا هر کدام از این چهار دسته که به رستاخیز مربوط می شود، مشخص شود. البته مشخص می شود که اشراط الساعه فقط به روز رستاخیز مربوط است و مورد چهارم یعنی علائم ظهور با سه دسته دیگر اشتراک هایی دارد.

1-فتن: فتنه از ریشه فتن، در لغت به معنای امتحان و آزمایش است. ابن فارس کارشناس ریشه یابی لغات می گوید: فتن یک واژه صحیحی است که بر امتحان و آزمایش دلالت می کند.(ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج4، ص 472)سپس افزاید:اگر طلا را با آتش بگدازند، گویند: فتنت الدهب بالنار؛ یعنی طلا را با آتش آزمودم پس می توان حوادث وحشتناکی که پیش از ظهور رخ می دهد تا مردم در آن گداخته شوند و فلز آنها شناخته شود و معیار تمام عیار آنها معلوم شود را فتنه دانست.

ماهنامه موعود جوان شماره 26 به اعتبار سندی معتبر، حدیثی از رسول اکرم (ص) در این مورد چنین نقل می کند: بعد از من چهار فتنه بر شما فرود می آید که در اولی خون ها مباح شود، در دومی خون ها و ثروت ها مباح گردد، در سومی خون ها و ثروت ها و ناموس ها مباح شود و در چهارمی آشوبی کور و کر جهان را مضطرب سازد.

در عقاید مسیحیان نیز فتنه های آخرالزمان این چنین ترسیم شده است: این را نیز باید بدانی که در زمان های آخر، مسیحی بودن بسیار دشوار خواهد بود زیرا مردم خداپرست، پول دوست، مغرور و متکبر خواهند بود، و خدا را مسخره کرده، نسبت به والدین نامطیع و ناسپاس خواهند شد و دست به هر عمل زشتی خواهند زد. مردم سنگدل و بی رحم، تهمت زن و ناپرهیزکار، خشن و متنفر از خوبی خواهند بود و کسانی را که می خواهند زندگی پاکی داشته باشند به باد تمسخر خواهند گرفت. در آن زمان، خیانت در دوستی امری عادی به نظر خواهد آمد، انسان ها خودرای، تندخو و مغرور خواهند بود و عیش و عشرت را بیشتر از خدا دوست خواهند داشت. به ظاهر افرادی مومن، اما در باطن بی ایمان خواهند بود. فریب این گونه اشخاص خوش ظاهر را نخور. (نامه دوم پولس به تیمورتائوس، 3)

در کتب فتن به تفصیل از فتنه های پیش از ظهور، چون سفیانی، دجال(کسی که ادعای منجی بودن می کند) فتنه های یمن، بربر، مصر، حبشه، شام و بغداد یاد شده است. نوستراداموس ستاره شناس و پزشک غربی در کتاب اشعار خود طی پیش گویی هایی از این فتنه ها به تناوب یاد کرده است و برای مثال کلمه یریر را مکرر برای اشاره به فتنه بربرها به کار برده است. مثلاً در دوره پنجم، قطعه 75 از اشعار خود می گوید:…اما همان سکّاندار هفت سال پس از آن ماجرا در شورشی خونین درگیر می شود و بدینسان در میانه ی بربرها وحشت آفرینی خواهد کرد. و یا در دوره پنجم ، قطعه ی 80 از اشعار خود می گوید: اوکه میوس سرانجام به شهر بزرگ بیزانتین می رسد. اتحادیه بربر ها در هم شکسته شود و از دور قانون، آنکه شرک آمیزتر است، منسوخ می شود. مردمان آزاد و بربرها نبردهایی پی در پی دنبال خواهند کرد.

2-ملاحم: جمع ملحمه به معنای جنگ و کشتار است. ابن فارس در این رابطه می گوید: لحم به معنای تداخل است و گوشت را از این جهت لحم گویند که برخی از اجزای آن در برخی دیگر فرو رود، و جنگ را ملحمه گویند، به دو جهت: یکی اینکه افراد در جنگ در صفوف یکدیگر فرو روند و دیگر آنکه کشته ها در آن همانند گوشت روی هم انباشته شوند.(ابن فارس، ب؛ ص 238)

روایات فراوانی حکایت از وقوع یک جنگ جهانی پیش از ظهور دارد، اما بعید است که بتوان آنرا بر دو جنگ جهانی اول و دوم تطبیق داد زیرا صفاتی که برای آن جنگ جهانی موعود در روایات آمده است با اوصاف این دو جنگ تفاوت دارد، از امیر موءمنان منقول است که فرمودند: پیش روی قائم (علیه السلام) مرگی سرخ و مرگی سفید پدیدار گردد و ملخ هایی خونرنگ، وقت و بی وقت هجوم آورند. اما مرگ سرخ یعنی شمشیر و مرگ سفید یعنی طاعون.(کورانی، ترجمه مهدی حقی؛ ص 197)

در منابع مسیحی نیز به وقوع جنگ ها و قتل های فراوانی در این مورد به صورتی که در ادامه خواهد آمد، اشاره شده است: از دور و نزدیک خبر جنگ ها به گوش شما خواهد رسید. اما پریشان نشوید، زیرا جنگ ها رخ خواهد داد؛ اما آخر دنیا در آن زمان نیست. (متی، 24: 6)

قوم ها و ممالک جهان با یکدیگر به ستیز برخواهند خاست. (متی، 24: 7)

در نقاط دور و نزدیک جنگ های بسیاری بروز خواهد کرد ولی این علامت فرا رسیدن آخر زمان نیست. (مرقس، 12: 7)

3-اشراط الساعه: اشراط جمع شَرَط به معنای نشانه و سرآغاز است. ابن فارس گوید:شرط فقط یک معنی دارد و آن نشانه است. ساعه به معنای رستاخیز است. اشراط الساعه یعنی نشانه های رستاخیز.(ابن فارس،ج؛ ص 260)

کتاب هایی که در این رابطه مستقلاً تدوین یافته اند، اشراط الساعه نام دارند. یکی از مشهورترین آنها کتاب الاشراعه لاشراط الساعه از سید محمد بن عبدالرسول برزنجی، متوفای 1103 ه.ق می باشد، که در قاهره، دمشق و بیروت به طور مکرر به چاپ رسیده است.

4-علائم ظهور: همان طور که قبلاً توضیح داده شد علائم از ریشه عَلَم به معنای نشانه است و نشانه های ظهور منجی آخرالزمان می باشد. بسیاری از کتب پایه و مرجع مربوط به نشانه های ظهور و دیگر مسائل مهدویت، در کشاکش روزگار، به ویژه در تهاجم مخالفان به کتابخانه های شیعیان دستخوش آتش سوزی شده است و از بین رفته اند و فقط گزارشی از آنها در کتاب هایی چون رجال نجاشی و فهرست شیخ طوسی باقی مانده است.

کهن ترین اثر بر جای مانده از این سری کتب از اوایل قرن سوم هجری کتاب ارزشمند الفتن اثر نعیم بن حماد مروزی می باشد که تعدادی از نسخه های دست نویس آن تا زمان ما محفوظ مانده است. از ویژگی های بارز این کتاب گستردگی و جامعیت آن است که بیش از 2000 حدیث پیرامون فتن، ملاحم و نشانه های ظهور را در بر دارد.

در جدول زیر برای مقایسه علائم ظهور در دین های اسلام و مسیحیت از کتاب علائم ظهور حضرت عیسی مسیح نوشته شده توسط هارون یحیی، پژوهشگر معاصر و مشهور ترک کمک گرفته شده است.

ادامه دارد

منبع :پگاه حوزه – 21 شهریور 1388 – شماره 262 –

پایان جهان در اساطیر(1)

اشاره :

در باورهای اسطوره ای، جهان به عنوان یک مخلوق که ساخته و پرداخته دست خدایان است؛ آغازی دارد و انجامی. آغاز جهان، آفرینش آن است که در اساطیر مختلف به شیوه هایی گوناگون شکل می گیرد. حوادث پایانی جهان مرگ این دنیاست، و جهان مانند هر مخلوق دیگر، پس از چند صباحی حیات، ویران خواهد شد. اما در پس آن ویرانی شروعی دیگر نهفته است که چرخه حیات به صورت مطلوب تر دوباره به حرکت درخواهد آمد، همانند انسان که روزی به وجود آمده و روزی می میرد و پس از مرگ دوباره زندگی خواهد کرد.

آنچه در پی خواهد آمد نگاهی است اجمالی به باور اساطیری اقوام و ملل مختلف جهان درباره پایان جهان.

اساطیر پایان جهان یا رستاخیز در بین بسیاری از اقوام و ملتها رایج است. این اساطیر می توانسته است به دو صورت: اول به قیاس با آفرینش و آغاز جهان و دوم ـ که صبغه ای فلسفی دارد ـ براساس وضعیت جامعه انسانی به وجود آمده باشد. در نوع اول چون انسان برای جهان آغازی قائل است که طی آن جهان به دست خدایان به وجود می آید، به ناچار پایانی نیز خواهد داشت؛ زیرا برای اذهان بشری تصور ابدیت و ازلیت مشکل بوده است به همین جهت جهان را محصور بین دو حادثه آفرینش و قیامت تصور می کرده اند. این دیدگاه به نوبه خود از عوامل طبیعی و تجربه روزمره انسان پدید می آید؛ زیرا همه چیز در اطراف انسان در حال کون و فساد و ایجاد و تباهی است. طبیعی است که این عادات ذهنی که بر پایه مشاهده طبیعت استوار است، برای انسانها به صورت قانون درآید که بتوان آن را به همه چیز تعمیم داد. در این میان، آنچه که از حوادث جاری این جهان، پایه اصلی قیاس برای تصور آغاز و انجامی برای جهان شده است، خود انسان، زندگی، خلقت، مرگ و جهان پس از مرگ است؛ یعنی انسان با قیاس از زندگی خویش که از دو طرف محدود به آغاز و انجام است برای جهان نیز این الگوی پیدایش و مرگ را جاری و ساری دانسته است.

دیدگاه دوم که باعث اعتقاد به پایانی برای جهان شده است؛ ناشی از توجیه و بیان فلسفه جامعه انسانی است. انسان تا زمانی که در این جهان زندگی می کند پیوسته در کنار خوشیها، گرفتار مرارتها و تلخیهای زندگی است. همیشه در کنار خوبیها، بدیها را می بیند که گاه غالب و گاه مغلوبند. ظلم، قدرت، ثروت، شهوت، شهرت، آنچنان در زندگی اجتماعی انسان ریشه دوانیده است که زندگی را بر اکثریت مردم سخت و مشکل کرده است، گذشته از آن که بقیه نیز مشکلات خویش را دارند. بنابراین، چنین وضعیتی هرگز نمی توانسته است انسانها را قانع کند و چون این ناهماهنگیهای جامعه، از نظر انسانها به هیچ عنوان قابل اصلاح نبوده است، دست به خلق و تصور جهانی آرمانی زده اند؛ دنیایی که در آن همه خیر مطلق است و شر را در آن راهی نیست. چون این مدینه فاضله در این جهان و با این مردمان قابل تصور نیست، پنداشته اند که به ناچار روزی فرا می رسد که خدا یا خدایان دست به کار می شوند و این نظم موجود را که در واقع بی نظمی است، بر هم می زنند و طرحی نو درمی اندازند. در آن هنگام است که دو جهان شکل می گیرد: یکی برای نیکان و دیگری برای بدان و هر دو ابدی اند.

اساطیر پایان جهان، در بین برخی از ملل مانند هندوها و یونانیها واقعا پایانی برای جهان است. پایانی که در طی آن همه چیز، چه نیک و چه بد، از بین می رود و بار دیگر که خدا قصد آفرینش جدیدی کند همه چیز را دوباره از نو می آفریند. اما در باورهای دیگر اقوام مانند زرتشتیان، پایان جهان در واقع مرگی عمومی است که انسانها، بعد از آن به جاودانگی می رسند. در واقع بنا بر این عقیده، آن حادثه، پایان عمر جهان نیست؛ بلکه تحولی عظیم در جهت بهبودی و عدالت گستری است.

پایان جهان با حادثه ای ماوراء طبیعی صورت نخواهد گرفت بلکه همین عوامل طبیعی مانند باد، باران، زلزله و آتش هستند که در آن زمان رخ می دهند و جهان را به ویرانی می کشند. این حوادث در هر منطقه جغرافیایی که اسطوره پایان جهان دارند، با همان عواملی رخ می دهد که برای مردمان آنجا آشناست؛ مثلاً در سرزمین پر بارانی مانند هند، بارانهای طولانی است که سرانجام همه را در خود فرو خواهد برد و به عمر جهان خاتمه خواهد داد و یا در اساطیر اسکاندیناوی، زمستانی پیوسته و طولانی در پایان جهان رخ خواهد داد و پرواضح است که در آن منطقه، زمستان و سرمای طولانی مدت، بیشتر ایام سال را دربر می گیرد.

در ادامه، اساطیر مربوط به پایان جهان را به تفکیک ملتها و اقوام بیان می کنیم و اگر به ادیان آسمانی و دیدگاه آنان در این باره اشاره شود، قصد اسطوره پنداشتن آنها نیست بلکه صرفا جهت آگاهی و اطلاع بیشتر ذکر می شوند.

الف) اساطیر یونان

یونانیان عمر حیات انسان را به پنج نسل تقسیم کرده اند. آنها معتقدند که نسل آخر که ما در آن زندگی می کنیم، نسل آهن است. در این دوره، مردمان در پلیدی و زشتی زندگی می کنند. طبیعت آنها نیز به سمت پستی و بدی گرایش دارد و در طی نسلهای متمادی بدتر نیز می شوند و هر نسلی پلیدتر از نسل قبلی است. در آن هنگام که انسانها از ارتکاب بدی، ناراحت نشوند و یا در پیشگاه بینوایان احساس شرم نکنند، «زئوس» که امیدی در اصلاح آنان نمی بیند، مردمان را از بین خواهد برد1.

رواقیون فرقه ای با گرایشهای فلسفی و عرفانی بوده اند که در یونان کهن می زیسته اند. بن مایه های اصلی عقاید آنان، همان اساطیر یونان کهن است با قدری چاشنی نجوم و دیگر علوم جدید آن زمان. آنها درباره پایان جهان دیدگاهی مبتنی بر علم هیأت آن روزگار داشتند. آنها می گفتند: هرگاه سیارات در دوره ثابتی از زمان به همان جایگاه پیشین خود و طول و عرضی که در آغاز داشتند، برسند؛ آتش سوزی پدید می آید و هر آنچه را که وجود دارد، نابود می کند. سپس کیهان درست با همان نظم و ترتیبی که پیش از آن داشته است، بار دیگر از نو برقرار می شود؛ ستارگان دوباره در مدارهای خود می گردند و هر یک گردش خود را بی هیچ تغییری در همان مدت زمان پیشین، انجام می دهد. «بالبوس» به عنوان سخنگوی این مکتب می گوید: «فلاسفه مکتب ما بر این باورند که تمامی جهان در آتش خواهد سوخت و این حادثه در آخرالزمان روی می دهد. سپس از این آتش الهی، جهان جدیدی زاده می شود و از نو با شکوه و جلال پدیدار می گردد». زمان میان یک آتش سوزی و آتش سوزی بعدی؛ یعنی طول عمر کیهان را حرکت سیارات و ستارگان تعیین می کرد و آن را سال بزرگ می نامیدند. آنها معتقد بودند آتش سوزی زمانی صورت می گیرد که خورشید و ماه و این پنج ستاره2، دوره خود را تمام کنند و به همان وضعیت سابق خود، که در آغاز جهان داشته اند، باز گردند. عده ای طول این سال را 10800، برخی 2484 و عده ای طول آن را 6480000 سال برآورد کرده اند3.

ب) اساطیر اسکاندیناوی

اساطیر اسکاندیناوی در بسیاری از داستانها و بن مایه های خویش، فوق العاده به اساطیر زرتشتی نزدیک است. در اساطیر زرتشتی در پایان جهان، به یک گرگ عظیم الجثه و یک مار غول پیکر برمی خوریم که در دوران «اورشیدر» و «هوشیدر ماه» از بین می روند که این دو موجود عجیب در اساطیر اسکاندیناوی نیز ایفای نقش می کنند. در باورهای مردمان اسکاندیناوی یک غول یا ضد خدا به نام «لوکی» وجود دارد که در آغاز جهان، توسط خدایان به بند کشیده شده است و در پایان جهان بندها را می درد و به نبرد با خدایان برمی خیزد و یادآور ضحاک ایرانی است که توسط فریدون در دماوند به بند کشیده شده است و در پایان جهان آزاد می شود و باعث ویرانی بخشی از آفرینش و برهم زدن نظم جهان می گردد. در اساطیر زرتشتی در پایان عمر جهان، هر خدا با ضد خویش به نبرد برمی خیزد و آن را نابود می کند، شبیه این حادثه را می توان در اساطیر اسکاندیناوی سراغ گرفت، با این تفاوت که در عقاید اسکاندیناویها همیشه خدایان پیروز نیستند؛ مثلاً «فریا» به نبرد «سورت» می رود که چون خوب مسلح نیست از ابر بر خاک می افتد؛ «تور» با «یورمون گاند»، مار غول پیکر جهانی، نبرد می کند که زهر مار او را از پای در می آورد و «اودین»، خدای بزرگ، طعمه گرگ «فنریر» می شود. در اساطیر هر دو ملت سخن از زمستانهای طولانی در میان است که به خاطر طولانی بودن آن زمستانها، عده بی شماری از مردمان هلاک می شوند. در این هنگام است که قهرمانانی که به عنوان یاریگر خدایان برای چنین روزی نگهداری شده اند به یاری خدایان می آیند. براساس اساطیر ایرانی، «ور» که ساخته جمشید است، در گرد آمده اند تا پس از این زمستانهای طولانی به روی زمین آیند و دوباره جهان را از مردمان پر سازند تا در نبرد نهایی، یاور خدا، اهورا مزدا، و دیگر ایزدان باشند. در اساطیر اسکاندیناوی نیز، جنگجویان زبده، که توسط «اودین» انتخاب شده اند در تالاری بزرگ گردهم آمده اند تا در نبرد نهایی یاریگر او باشند.

اساطیر اسکاندیناوی به خاطر این که در قرن دهم میلادی؛ یعنی هنگامی که مسیحیت در آن منطقه رواج یافته بود، مکتوب و منظوم شده اند از تأثیر این دین برکنار نمانده اند؛ مثلاً قبل از حوادث پایانی جهان، سخن از وحشتی است که در باورهای مسیحی با آمدن ضد مسیح یا دجال شکل می گیرد. خورشید به تیرگی می گراید؛ ستارگان داغ از آسمان فرو می افتند و آتش تا به آسمان زبانه می کشد. نمونه های همه این حوادث را در روایات مسیحی می توان یافت.

واقعه پایان جهان در باور اسکاندیناویها، «رگناروک» (سرنوشت خدایان) نام دارد. در حوادثی که در پایان جهان رخ خواهد داد، خدایان از بین خواهند رفت و روزگار نهایی این جهان با نشانه هایی هولناک آغاز و زمستانی سخت حادث خواهد شد که «فیم بول وتر»؛ به معنی «زمستانی هیولایی»، نامیده می شود سه زمستان پی در پی که هیچ تابستانی در بین آنها نخواهد بود. کشمکش، سراسر جهان را فرا خواهد گرفت، حتی درون خانه ها. ماه و خورشید در آسمان با هم مسابقه خواهند داد، در حالی که گرگها، آنها را دنبال می کنند تا بخورند. یکی از گرگها خورشید را قورت خواهد داد که باعث مصیبت انسانها خواهد شد. گرگی دیگر ماه را می گیرد و مانع از حرکت او می شود. ستارگان از آسمان بر زمین فرو خواهند افتاد. سراسر زمین و کوهها چنان به لرزه درخواهند آمد که درختان از زمین کنده خواهند شد. بر اثر این لرزشها، زنجیرها از هم می درند و گرگ «فنریر» آزاد می شود. مار جهانی، «یورمون گاند» با حالتی هجومی از اعماق دریا بالا می آید و امواجی عظیم پدید می آورد که کشتی «ناگل فار»4 را به این طرف و آن طرف پرتاب می کند. این کشتی حامل غولی به نام «هرایم» است که معلوم نیست چه کسی است. «لوکی» که از بند رها شده است سکاندار آن کشتی است. گرگ «فنریر» دهان را چنان باز کرده که آرواره بالایش بر آسمانها و آرواره پائینش بر زمین است. «همیدال»، یکی از خدایان، در شیپور خود می دمد تا خدایان را به شورای جنگ فرا خواند. این شیپور و دمیده شدن در آن گویا از عناصری است که از باورهای مسیحی وارد اعتقادات این مردم شده است. زیرا در مکاشفه یوحنا، از دمیده شدن در شیپور سخن به میان آمده است. خدایان مسلح می شوند، اما دیر شده است. «فریا»، الهه عشق، با «سورت» نبرد می کند، اما به خوبی مسلح نیست و از ابر بر زمین می افتد. «تور» سعی می کند «یورمون گاند» را از بین ببرد، اما مغلوب زهر هیولا می شود و جان می سپارد. «فنریر»، «ادوین» را قورت می دهد. «ویدار» فرزند «اودین»، انتقام مرگ پدرش را باز می ستاند؛ او پای خویش را بر آرواره این گرگ می نهد و او را دو شقه می کند. «گارم» که یک سگ شکاری هیولا مانند است و «تایر» که از دیوان است، یکدیگر را می کشند. «لوکی» و «همیدال» که از دشمنان قدیمی همدیگرند، یکدیگر را می کشند. سپس «سورت» بر سراسر زمین آتش می پراکند و همه جا را می سوزاند. «رگناروک» در واقع پایان کار خدایان کهن است اما پایان کار جهان نیست. اگر کسی پرهیزکار بوده باشد، در فضایی شادی بخش خواهد زیست. زندگی آنها می تواند در تالاری به نام «بریمیر» و یا تالار زرین دیگر به نام «سندری» ادامه یابد. در برابر این جهان نیکی و خوشی، محلی ناخوشایند به نام «ناستروند» به معنی «سواحل جسد» قرار دارد که درهایش به سمت شمال باز می شود. منفور بودن شمال نیز از عناصر مشترک با اساطیر ایرانی است؛ چون در اساطیر ایرانی، شمال جایگاه دیوان است که خود به محل نخستین زندگی ایرانیان مربوط است که شمال آن را یخبندانهای سیبری فرا گرفته بوده است و در اساطیر اسکاندیناوی نیز شمال منفور است؛ زیرا جایگاه سرمای بیشتر و زمستان طولانی تر است. این تالار از مارهای درهم بافته ای ساخته شده که زهرشان ساختمان را آلوده کرده است. کسانی که در این محل مأوا می گزینند، سوگندشکنان و قاتلان ددمنش اند. اما نوعی تجدید حیات دیگر نیز وجود دارد که در ادبیات رؤیاگونه زیر بیان شده است:

او شاهد برآمدن زمینی دوم است

از دل دریا بار دیگر سبز

آبشاران فرو می ریزند و عقابان بر فراز آنها به پرواز درمی آیند

و در آبهای جاری کوهستان، ماهی شکار می کنند.

ایس ها (خدایان) بار دیگر در آیداوول5 دیدار می کنند

و از مار جهانی نیرومند سخن می گویند

و به یاد می آورند داوریهای نیرومند را

و رازهای کهن خود، خدایان بزرگ را [باز می گویند].

پس از طی این دوره، عصری طلایی فرا خواهد رسید. فرزندان خدایان کهن، میراث خود را باز خواهند یافت و انسان که با تغذیه از ژاله صبحگاهی از آن آتش سوزی فراگیر پایانی، نجات یافته است؛ نسل جدیدی بر زمین به وجود خواهد آورد6. این حوادث، در اشعاری که برای نمونه از مجموعه «شعر ادایی» انتخاب شده است چنین بیان می شود:

خورشید به تیرگی می گراید و زمین در دریا غرق می شود

و ستارگان داغ از آسمان فرو می افتند

و آتش تا به آسمان زبانه می کشد

آنگاه ملکوتی نو و زمینی نو

با زیبایی شگفت انگیز، دوباره متجلی می شود

و خانه ها سقفی از طلا می یابند

و کشتزارها میوه های رسیده می دهند

و شادی ابدی بر همه جا سایه می گسترد

در آن هنگام فرمانروایی فردی فرا می رسد که از اودین نیرومندتر است و اهریمن نیز نمی تواند بر او چیره شود:

که بزرگتر از همه است…

و من جرأت نمی کنم نامش را بر زبان آورم

و اندک هستند کسانی که می توانند ورای زمان

پس از شکست اودین را ببینند7.

ج) اساطیر هند

در باورهای هندوها، دو نوع قیامت وجود دارد: یکی قیامت بزرگ که پایان واقعی عمر عالم است و دیگر قیامتی است که جهل انسانها را به خاطر فساد و تباهی اخلاق فرا می گیرد. هندوها عمر جهان را به ادواری تقسیم می کنند. هر دوره را یک «مهایوگا» می نامند که شامل چندین یوگاست. هر یوگا شامل یک دوره از نسل حیات بشری است و می توان هر یوگا را برابر یکی از ادوار یونانی؛ مانند نسل زرین، سیمین، آهن و… قرار داد. این دورانها یا یوگاها را براساس وضعیت اخلاقی جامعه بشری دسته بندی کرده اند. عصر ما که در اساطیر یونان عصر آهن است از نظر هندوها «کالی یوگا» نام دارد. در پایان این یوگا که پایان یک مهایوگا نیز می باشد، «ویشنو»، خدای بزرگ در دهمین و آخرین تجلی خود، به نام «کالکی» ظاهر خواهد شد8. «در این دوره، زندگی اجتماعی و معنوی به نازل ترین حد، سقوط می کند و موجبات زوال نهایی را فراهم می سازد. در این عصر مردمان کوته بین دارای قدرت هستند و از قدرت خویش، نهایت استفاده را می کنند. فرمانروایان رعایای خویش را می کشند و مردمان همسایگان خویش را. هیچ چیز معنوی را ارزشی نیست، حتی برهمنان را یارای خاموش کردن آتش هوسهای مردمان نیست و آنان به راه خود می روند. مردمان جویای زر و زورند و ارزشهای واقعی را بهایی نیست… دزدان و غارتگران، قوانین فرمانروایی را وضع می کنند و خود فرمانروا می شوند. سرانجام تمدن و شهروندی نیز از میان می رود و مردمان به زندگی حیوانی روی می آورند. جز پوست درختان، جامه ای نمی پوشند. از میوه های جنگلی تغذیه می کنند و همه چیز در معرض نابودی قرار می گیرد. در این مرحله از انحطاط، «ویشنو» سوار بر اسبی سفید و به هیأت انسان بر زمین نمایان می شود. سراسر جهان را سواره و با شمشیری رخشان و آخته در می نوردد و بدی را نابود می کند و با نابود کردن جهان، آفرینشی دیگربار آغاز می شود تا در مهایوگای آتی، بار دیگر فضیلتها، ارزش یابند9». ویشنو در این تجلی از موبدی به نام «ویشنو یاشاس» (Visnu Yasas) متولد خواهد شد، همانگونه که در تجلیات قبلی خویش به صورت برخی از قهرمانان و بودا متولد شده است. مدتی پس از ظهور کالکی، خشم شیوا (خدای مرگ و نابودی) به اوج خواهد رسید و جهان و هر چه در آن است به قعر نابودی فرا خواهد رفت. البته اینگونه ویرانی مربوط به قیامت بزرگ است که در پایان هر هزار مهایوگا اتفاق می افتد. در آن زمان است که نابودی واقعی جهان رخ می دهد. در پایان این عصر بزرگ هزار مهایوگایی «شیوا» ویرانگر عالم است. هر چند او را تجلی ویشنو به حساب آورده اند، اما او از خدایان کهن و متعلق به عصر آریائیان هند است. او بر مجموعه عالم، شبی را حاکم می گرداند که از نظر زمانی، معادل یک روز از عمر جهان است. نخست از پرتو خورشید آغاز می کند و برای مدت صد سال چنان آن را شدت می بخشد و گرمایی تا بدان اندازه سوزان ایجاد می کند که تمامی آبهای سطح زمین بخار می گردد. به روایتی دیگر که در مهابهاراتا آمده است، «افق برافروخته و آتشین خواهد شد. هفت یا دوازده خورشید در آسمان پدیدار خواهند شد و دریاها را خشک خواهند کرد. زمین خواهد سوخت و آتش «سام وارتاکا» (Sam Vartaka) همه عالم را از بین خواهد برد10». به واسطه تابش صد ساله خورشید، هر سه جهان؛ یعنی آسمان، زمین و جهان زیرین، خشک می شوند و می سوزند. قحطی عالم را پر می کند و با پایان یافتن صدمین سال، هیچ موجود زنده ای برجا نمی ماند. پس از این گرمای سخت، «شیوا ـ رودرا» ابرهایی توفانزا و مرگبار می فرستد. این ابرها که با رعد و برق هراسناک همراهند، بر فراز زمین به حرکت درمی آیند و خورشید را می پوشانند و جهان را در تاریکی فرو می برند. رگباری از بارانهایی سیل آسا برای مدت صد سال شب و روز باریدن می گیرد تا این که همه چیز در اعماق آبهای به وجود آمده از این سیل ویرانگر، محو می شود. به جز این دریای ویرانگر، تنها پروردگار اعظم، ویشنو، است که همچنان حیات دارد. زمانی که همه عالم و خدایان دیگر نابود شدند، تخمی طلایی و بزرگ پدیدار می شود که بذر تمامی اشکال حیات را در خود دارد. پس از آن که هر سه جهان در اعماق آب فرو رفتند، ویشنو بادی خشک می فرستد. این باد برای صد سال وزیدن می گیرد و ابرهای توفانی را می پراکند. بقیه سالهایی که، از این هزار مهایوگا ـ که شب عمر جهان است ـ باقی می ماند، ویشنو به خواب می رود و جهانی نیز همراه با او آرام می گیرد11.

اسطوره هندی درباره پایان جهان، هر دو دلیلی را که برای بوجود آمدن اساطیر پایان جهان، ذکر کردیم در خود دارد: آن که «قیامت بزرگ» است و در پایان هزار مهایوگا رخ می دهد، در برابر داستان آفرینش پدید آمده است و دیگری که «قیامت کوچک» است و پایان عمر یک مهایوگاست، توجیه و تفسیری فلسفی برای پاسخ به ایرادات و نابسامانیهای اجتماعی می باشد که در طی آن به خاطر وضعیت غیر قابل بهبود اجتماع، خداوند تصمیم به نابودی نوع بشر می گیرد. آنچه که در این دو نوع قیامت قابل توجه است، بر خلاف اساطیر دیگر ملل متمدن؛ مانند ایرانیان و عبریان، پایان جهان در اساطیر هند به قصد نابودی صورت می گیرد و زندگی دیگری برای مردمان فعلی در پس آن ویرانی متصور نیست؛ زیرا در آفرینش بعدی همه چیز از نو شکل می گیرد، بدون حضور موجودات قبل؛ در حالی که قیامت در اساطیر ایرانی و دیگر ادیان یک تحول عظیم به قصد اصلاح جهان و جامعه انسانی است نه نابودی کامل مردمان و جهان.

د) اساطیر بومیان آمریکا

از بین اقوام بومی ساکن آمریکای جنوبی دو قوم «مایا» و «آزتک»، برای دنیا پایانی قائل اند. آزتکها تقویمی دارند که براساس آن در روزهای مشخصی عمر هر یک از ادوار قبلی جهان به پایان رسیده است. هر یک از دنیاهای قبلی دارای خورشیدی مشخص بوده اند که در پایان آن دوره، آن خورشید نیز نابود شده است. به نظر آنان، علت ویرانیهای پیشین، اختلاف بین دو ایزد مهم این قوم؛ یعنی «کتسال کوآتل» و «تسکاتلیپوکا» بوده است. هر کدام از آن دو، اقدام به آفرینشی می کند و دیگری آن را ویران می سازد. آنها تاریخ حدوث ویرانیهای قبلی را چنین مشخص کرده اند: «ببر ـ 4»، «باد ـ 4»، «باران ـ 4» و «آب ـ 4» و دنیای ما، دنیای پنجمین خورشید است که روزی به نام «زلزله ـ 4» ویران خواهد شد12.

آزتکها در پایان هر دوره پنجاه و دو ساله، انتظار وقوع این حادثه هولناک را داشته اند. در پایان هر دوره پنجاه و دو ساله، مراسم بیدار ماندن اضطراب آلودی برپا می کرده و آتشی می افروخته اند. آنها معتقد بودند که اگر برپایی این آتش جدید با موفقیت همراه نشود، ستارگانی هیولایی به نام «تسی تسی میمه» کنترل جهان را به دست می گیرند13.

مایاها نیز به چهار دوره برای جهان اعتقاد داشتند و فکر می کردند سه دوره قبلی با حادثه ای به پایان رسیده اند. به نظر آنان در دوران اول، فقط کوتوله ها می زیستند. آنها فکر می کردند که این کوتوله ها شهرهای بزرگی را که آثار آنان برجای مانده است، ساخته بوده اند. زمان آنها در تاریکی بود؛ زیرا هنوز خورشید خلق نشده بود. هنگامی که خورشید تابیدن گرفت، همه آنها به سنگ تبدیل شدند و دنیای آنان با طغیان آب ویران شد. در دومین دنیا، مجرمان و متخلفان می زیستند که باز طغیان آب آن را ویران کرد. در دنیای سوم تنها مایاها می زیستند که نژاد قبلی این قوم بوده اند و با آب ویران شده است. چهارمین دنیا، عصری است که همه انسانها در آن زیست می کنند که باز با طغیانی دیگر ویران خواهد شد14. مایاها در پایان هر سال 365 روزه، انتظار این ویرانی را می کشیدند. به همین خاطر پایان سال برای آنان، زمانی بسیار خطرناک بود و در هول و اضطراب به سر می بردند. شاید این اضطراب پایان سال مایاها را بتوان با مراسمهای آشوب و هرج ومرج بین النهرین باستان قیاس کرد. در بین النهرین باستان نیز مردمان در پایان سال و قبل از عید «اکیتو»، که در اوایل بهار برپا می شد، به کوچه ها و خیابانها می ریختند که آن را سمبل آشفتگی و هرج و مرج نخستین کیهانی می دانستند که به عقیده آنان خدایان از آن آشفتگی نخستین، جهان را نظم بخشیده اند که به مناسبت این نظم جهانی، عید اکیتو برپا می شد.

پی نوشتها :

1 .همیلتون، ادیت (1376)، سیری در اساطیر یونان و روم، ترجمه عبدالحسین شریفیان، تهران: انتشارات اساطیر، ص91.

2 .منظور از پنج ستاره، زمین، عطارد، زهره، زحل و مشتری می باشد.

3 .اولانسی، دیوید (1380)، پژوهشی نو در میتراپرستی، ترجمه مریم امینی، تهران: نشر چشمه، ص115.

4 .«ناگل فار» به معنی «ناخن ـ کشتی» است و اعتقاد بر این بود از ناخنهای گرفته شده مردگان ساخته می شود.

5 .«آیداوول» به معنی «دشت همیشه سبز» است یعنی جایی که «اودین»، «ویلی» و «و» پس از ساخت نخستین جهان در آنجا گرد هم نشسته اند.

6 .پیج، ر.ی (1377)، اسطوره های اسکاندیناوی، ترجمه عباس مخبر. تهران: نشر مرکز، تلخیص از صفحات 84 تا 89 .

7 .همیلتون، ادیت، پیشین؛ ص433.

8 .تجلیهای دیگر ویشنو به صورت برهما، مانو، بودا و… بوده است.

9 .ایونس، ورونیکا (1373)، اساطیر هند، ترجمه باجلان فرخی، تهران: انتشارات اساطیر، ص125.

10.الیاده، میرچا (1362)، چشم اندازهای اسطوره، ترجمه جلال ستاری، تهران: انتشارات توس، ص68 .

11.روزنبرگ، دونا (1375)، اسطوره های خاور دور، ترجمه مجتبی عبداللّه نژاد، مشهد: انتشارات ترانه، ص19.

12.کندری، مهران (1372)، دین و اسطوره در آمریکای وسطا (پیش از کلمب)، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی (پژوهشگاه)، ص150.

13.توب. کارل (1375)، اسطوره های آزتکی و مایایی، ترجمه عباس مخبر، تهران: نشر مرکز، ص19.

14.کندری، مهران، پیشین؛ ص243 .

منبع :موعود – بهمن و اسفند 1382، شماره 41 –

نقد ادیان و آینده جهان

چکیده:

 نویسنده با تبیین نظریه مهدویت و برشمردن ویژگی های جهان حاضر کوشیده است تا میان تئوری جهانی شدن و مسئله مهدویت سازگاری به وجود آورد و در این راستا می گوید تئوری جهانی شدن و همچنین رسالت عمومی ادیان، ظهور مصلح جهانی نیز به عنوان فلسفه تاریخ ادیان، امری قابل توجه است. از نظر نویسنده، ادیان باید ویژگی های عصر جدید را منطبق بر سنت های تاریخی خویش تفسیر کنند.

دورنما و چشم انداز ادیان پیرامون سیر و حرکت جوامع و یا فلسفه تاریخ، بسیار روشن و مثبت اندیشانه است و نسبت به آینده جوامع، نگرشی منفی و یا صرفا آرمان گرایانه ندارد، بلکه معتقد است جوامع انسانی به سوی اصلاح، عدالت، هم زیستی مسالمت آمیز و رشد پیش می روند. نگرش ادیان مبتنی بر اصلاح جهانی با تئوری سوسیالیسم این تفاوت را دارد که هیچگاه متون مقدس، تاریخ را یک امر جبری و غیرارادی نمی دانند، بلکه معتقدند که انسان ها محرک و موتور تاریخ هستند و این انسان ها می باشند که تاریخ و فرهنگ را می سازند و به جای آنکه به جبر تاریخ قایل باشند، به ارادی بودن ساخت تاریخ معتقد هستند؛ به طوری که اگر انسان ها و یا حاکمان به گونه دیگری می اندیشیدند و یا عمل می کردند، قطعا تاریخ و فرهنگ هم می توانست به گونه دیگری ساخته شود.

ادیان اگر از نظریه اصلاح جهانی و یا نظریه مهدویت دفاع می کنند، به این معنا نیست که رسیدن به آن آرمان دیرینه، بر اساس جبر تاریخ یا بدون اراده و نقش انسان ها تحقق می یابد، بلکه ادیان با توجه به نگاه خوش بینانه و مثبت به آینده، بر این باورند که سرانجام انسان ها پس از تجربه بسیاری از نگرش ها و پشت سر گذاردن مراحل تاریخی و پدیده هایی که تصور می شد برای انسان ها خوشبختی و جامعه ای ایده آل را به همراه می آورند اما موجب جنگ و خونریزی و ظلم شده اند سرانجام به این نقطه خواهند رسید که باید انسانی وارسته و آسمانی میان آنان حضور داشته باشد تا ارمغان آور صلح و هم زیستی باشد. متون مقدس برخلاف اندیشه های زمینی، بر این نکته تأکید می کنند که سخن از انتهای تاریخ و جامعه عادلانه مهدویت، بر اساس یک پیشگویی تاریخی و آسمانی است و در متون دینی به این مسئله اشاره شده است که این امر به جهت علم پیشین خداوند و پیشوایان دینی است و بدین معنا نیست که انسان ها در تشکیل آن و یا به وقوع پیوستن آن نقش دارند.

در راستای تئوری جهانی شدن و همچنین رسالت عمومی ادیان، ظهور مصلح جهانی نیز به عنوان فلسفه تاریخ ادیان، امری قابل توجه است. بر طبق یک استدلال دینی، مصلح جهانی زمانی ظهور خواهد نمود که همه انسان ها به سوی اندیشه، ارزش و رفتار مثبت سوق پیدا کنند و احساس نیاز در آنها شدید شود و بر اثر ظلم و ستم به خداگرایی، انسانیت و حقیقت، کشش روحی پیدا کنند. بدیهی است عقل انسان، ادعای هیچ دینی را مبنی بر اینکه مصلح جهانی فقط یک منطقه یا نژاد را هدایت خواهد نمود، نمی پذیرد؛ زیرا خداوند، انبیا را نه برای تعدادی خاص یا یک منطقه بلکه برای هدایت همه انسان ها خواهد فرستاد. در فرهنگ اسلامی نیز صریحا بیان شده که حکومت جهانی امام مهدی(عج) برای اصلاح همه ملت ها و تمامی مردم است و روایات ما گویای این است که امام مهدی(عج) برای اصلاح جهانی و تشکیل حکومت جهانی قیام خواهد نمود.

وجود نظریه جهانی شدن، در میان جامعه شناسان خود گواه این امر است که آخرین منجی آسمانی که ذخیره خداوند برای هدایت انسان ها است (بقیة اللّه ) موقعی خواهد آمد که تمامی دنیا با همه تفاوت ها، دسته بندی ها، خرده فرهنگ ها و مرزهای جغرافیایی، تبدیل به یک واحد بزرگ گردند. این امر در حال تحقق است، به طوری که همه فرهنگ های ملی، نژادها، سرزمین های متفاوت، در حال وارد شدن به جهانی ارگانیک و واحد هستند که اختلافات و تفاوت ها در آن در حال کاهش است. البته منظور ما از جهانی شدن، جهانی سازی یا غربی سازی یا جهانی شدن اقتصاد نیست، بلکه به معنای هویت جهانی همه عرصه ها و میادین فرهنگی و انسانی و پیدا کردن هویتی واحد و یکسان است.

پاره ای از افراد در پاسخ به این پرسش که چرا ظهور امام مهدی(عج) به تأخیر افتاده است؟ گمان می کنند تنها دلیل آن، نبود آمادگی در شیعیان و ایجاد نشدن خواست عمومی در آنها است. اما می توان به دلیل دیگری نیز اشاره نمود و آن نیاز به تحقق یافتن آمادگی عمومی برای پذیرش مصلح جهانی است؛ زیرا امام مهدی(عج) فقط برای تصحیح زندگی شیعیان ظهور نمی کند، تا معتقد باشیم ظهور ایشان تنها نیازمند آمادگی شیعه می باشد، بلکه خداوند، آخرین منجی و راهنمای خود را به عنوان آخرین حکومت نجات بخش و در بهترین شرایط جهانی خواهد فرستاد.

البته همه مذاهب معتقد به مصلح جهانی هستند و در انتظار منجی به سر می برند که این امر خود در ایجاد یک شرایط جهانی، مفید است اما باید این را افزود که کوچک شدن دنیا، ارتباطات جهانی و مواصلات، نزدیک شدن انسان ها به یکدیگر، توجه و دغدغه های مشترک جهانی می تواند از مهم ترین شرایط برای ایجاد یک حکومت جهانی باشد.

به نظر می رسد ادیان وارد دوره ای شده اند که به آرمان خود یعنی حکومت جهانی و مصلح آخرالزمان نزدیک شده اند و باید ویژگی های عصر جدید را منطبق با سنت های تاریخی خویش تفسیر کنند. امروزه ما می بینیم که تکنولوژی، دانش بشری و ابزار عصر مدرن همچون اینترنت و ماهواره می تواند به حکومت جهانی سرعت بخشد؛ زیرا در هیچ زمانی مثل قرن حاضر این قدر شرایط فراهم نبود که بتوان مذاهب، ملت ها و نژادها را با هم جمع نمود و به آخرین دین اتحاد بخش دعوت کرد. در واقع انسان در قرن حاضر پس از آنکه در شرایط مطلوب مادی به سر برد، بعد از دلزدگی های موجود در عرصه های متفاوت اقتصادی، سیاسی، حکومتی و علمی به سوی حکومت عادلانه و آسمانی یک مصلح جهانی گرایش پیدا می کند. به ویژه که در عصر جهانی شدن همه امکانات علمی، فناوری و اقتصادی در مسیر، هوی و هوس و شهوت طلبی استفاده می شود و انسان ها در عصر ارتباطات، از تمامی امکانات علمی و رفاهی در مسیر لذت طلبی، فسق و جنایت بهره برداری می کنند و عصر ما بیش از هر دوره ای نیاز به رسولی آسمانی دارد تا بت های سامری را بشکند، فرعون های زمان را شکست دهد و از امکانات و پیشرفت های موجود در مسیر بندگی و انسانیت بهره برداری کند. امکانات عصر کنونی، به ما می فهماند که شکیبایی خداوند در پنهان نگه داشتن امام مهدی(عج)؛ امری حکیمانه است و در علم خداوند این تصور وجود داشته است که انسان ها در عصری به مانند یک دهکده، از یکدیگر با خبر شوند و در کنار یکدیگر زندگی کنند، اما از طرف دیگر از همه نعمت ها در مسیر گناه و ظلم استفاده کنند.

سزاوار است در عصر جدید، دکترین مهدویت، به عنوان مدل و الگوی منحصر به فرد ادیان به ویژه اسلام در کنار تئوری های افراطی همچون مک لوهان، آلوین تافلر، هانتینگتون، فوکویاما و دیگران مطرح گردد؛ همان طور که با مطالعه متون دینی این امر اثبات می گردد که در ادبیات دینی، نظریه مهدویت تنها الگوی موجود درباره فلسفه تاریخ می باشد. جهانی شدن و از همه مهم تر اقبال و توجه مردم جهان به یک منجی جهانی که مورد اعتقاد پیروان تمامی ادیان است.

البته در اینجا این پرسش جدی مطرح است که آیا جامعه واحد جهانی که مبتنی بر وحدت تمامی مردم است، پیش از ظهور مصلح جهانی باید تحقق یابد یا اینکه این جامعه جهانی پس از ظهور مصلح تحقق خواهد یافت؟ به نظر می رسد جواب این است که این وحدت به یک معنا ممکن است پیش از ظهور تحقق یابد و به یک معنا هم پس از ظهور. پیش از ظهور، این وحدت و اتحاد جهانی محتمل است با خواست و تقاضای مردم برای یک حکومت جهانی، یعنی تمامی ملت ها در یک خواست همگانی متوجه یک مصلح جهانی و عمومی شوند و همه آنها خود را نیازمند او بدانند.

اما پس از ظهور نیز به این جهت که مردم به سوی تزکیه نفس و بندگی خواهند رفت، ازاین رو علاوه بر اتحاد و درخواست یک حکومت جهانی و یک مصلح آسمانی، در اعتقادات، رفتار و روحیات هم به یک نوع وحدت و یکپارچگی خواهند رسید و یکی از اهداف بعد از ظهور، همین ایجاد روحیه بندگی و اطاعت از خداوند در همه مردم است. پس از عصر ظهور، انسان ها به مقام بندگی خواهند رسید و نسبت به یکدیگر نیز با دوستی و الفت رفتار خواهند کرد، به گونه ای که در آن دوره گفته می شود که اگر یک فرد نیاز مالی داشته باشد، دیگران به رفع نیاز او کمک خواهند نمود. بنابراین، نمی توان این سخن بعضی از اندیشمندان را پذیرفت که معتقدند، پس از ظهور امام عصر(عج) هر فردی بر اساس دین خود خواهد بود؛ زیرا چه طور امکان دارد که انسان ها در آن دوره هم دارای تفرقه و جدایی باشند؛ چرا که هر فکر و اعتقاد جداگانه و متفاوت دارای اقتضائات و حد و مرزهایی خواهد بود که اختلافاتی را به همراه خواهد داشت و سرانجام به تعارضات و تضادهای جدی ختم خواهد شد. بنابراین، تمامی ادیان و مذاهب پس از آمدن امام عصر(عج) به یک مذهب و دین ختم خواهند شد و همه انسان ها، وفادار به یک تفکر و اعتقاد خواهند بود و بر اساس آن، خداوند را پرستش خواهند نمود.

اشاره

1 مناسب بود نویسنده به جای نظریه مهدویت، اندیشه موعودگرایی را استعمال کند؛ زیرا تمامی ادیان آسمانی و حتی غیرآسمانی به ظهور یک منجی و موعود باور دارند، اما نظریه مهدویت اختصاص به مسلمانان دارد.

2 این سخن از نگارنده که «ظهور مصلح جهانی فلسفه تاریخ ادیان است» سخنی سنجیده و قابل توجه است؛ زیرا در هر صورت، ادیان آسمانی ظهور منجی را پایان تاریخ می دانند که در پس آن قیامت برپا می گردد.

3 «تقسیم علوم و جهان به دو دوره قبل از ظهور و پس از ظهور» می تواند تقسیم بندی مناسبی باشد و باب های جدیدی در پیش روی تاریخ نگاران باز کند تا آنها با روشی نو به بررسی تاریخ جهان و علوم بپردازند.

4 توجه به این نکته که ابزاری همچون اینترنت، ماهواره و… ادیان را به آرمان خود یعنی حکومت جهانی و مصلح آخرالزمان نزدیک تر کرده است قابل تقدیر است؛ زیرا در هر صورت اکنون جهان به یک دهکده تبدیل شده است که همه انسان های آن می توانند با هم ارتباط داشته و از حال هم باخبر باشند.

5 نگارنده، اندیشه مهدویت را در سطح دکترین مهدویت در کنار دیگر تئوری ها مطرح می کند این سخن از یک جهت قابل تقدیر است؛ زیرا با توجه به گستره مؤلفه های اندیشه مهدویت و مدل و الگوی منحصر به فرد خود می تواند در سطح دکترین طرح گردد، اما از این جهت که آن را در کنار تئوری های افرادی همچون مک لوهان، آلوین تافلر و… طرح شود، سخن سنجیده ای به نظر نمی رسد؛ زیرا مسئله مهدویت و موعودگرایی فراتر از تئوری می باشد و اندیشه ای است که نصّ های صریحی از طریق وحی الاهی بر آن وارد شده است، پس جا دارد نگرش متفکران به این مقوله فراتر و متفاوت از تئوری های فیلسوفان و متفکران باشد.

6 نگارنده می گوید: «نمی توان این سخن بعضی از اندیشمندان را پذیرفت که معتقدند، پس از ظهور امام عصر(عج) هر فردی بر اساس دین خود خواهد بود.»

این سخن را نمی توان به طور قطع پذیرفت؛ زیرا در هر حال در این مورد بر اساس روایات، سه فرضیه را می توان مطرح کرد، البته مجالی برای پرداختن به روایات نیست.

الف) اسلام اکثریت اهل کتاب، سیدمحمد صدر پس از بررسی روایاتی که بر اخذ جزیه و یا عدم اخذ جزیه از اهل کتاب دلالت می کنند می نویسد: «به هر تقدیر، این بحث، تنها منحصر به کسانی خواهد بود که بر آیین یهودیت و نصرانیت باقی مانده اند و با وجود فرصت های فزاینده و تأکید فراوانی که بر انتشار دین اسلام در میان تمامی انسان ها وجود دارد از این گروه در آن روز تعداد اندکی خواهند بود.»(1)

ب) اسلام آوردن همه اهل کتاب، سیدکاظم رفیعی قزوینی می گوید: «زمانی که مسیحیان بشنوند که عیسی بن مریم علیه السلام از آسمان فرود آمده و به حضرت مهدی(عج) اقتدا نموده است آیا دولت یا ملتی مسیحی در دنیا باقی خواهد ماند که با حضرت مهدی(عج) به پیکار برخیزد […] اما یهودیان هم، نزد حضرت مهدی(عج) گرد آیند و آن حضرت برای آنان الواح تورات را خارج نموده و هیچ یهودی نمی ماند مگر آن کسی که اسلام را پذیرفته است».(2)

ج) جزیه اهل کتاب، که روایات متعددی مؤید این فرضیه هستند که معصوم می گوید: «… سپس پادشاه روم نماینده ای را فرستاد تا درخواست صلح کند. مهدی(عج) نیز از او جزیه مطالبه می کند و پادشاه روم پاسخ مثبت می دهد.»(3)

آنچه بیان شد درباره پیروان ادیان غیر آسمانی و مشرکان نیست بلکه در مورد اهل کتاب بود.


1. محمد صدر، تاریخ مابعدالظهور (بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1412) ص 612.

2. محمدکاظم قزوینی، الامام المهدی من المهد الی الظهور (قم، انتشارات محلاتی، ج اول، 1380) ص 566 و 577.

3. تاریخ مابعدالظهور، ص 413.

منبع : مجله بازتاب اندیشه در مطبوعات، شماره 57و58 , سیدرضی موسوی گیلانی

پایان جهان در اساطیر(2)

اشاره :

در باورهای اسطوره ای، جهان به عنوان یک مخلوق که ساخته و پرداخته دست خدایان است؛ آغازی دارد و انجامی. آغاز جهان، آفرینش آن است که در اساطیر مختلف به شیوه هایی گوناگون شکل می گیرد. حوادث پایانی جهان مرگ این دنیاست، و جهان مانند هر مخلوق دیگر، پس از چند صباحی حیات، ویران خواهد شد. اما در پس آن ویرانی شروعی دیگر نهفته است که چرخه حیات به صورت مطلوب تر دوباره به حرکت درخواهد آمد، همانند انسان که روزی به وجود آمده و روزی می میرد و پس از مرگ دوباره زندگی خواهد کرد.

آنچه در پی خواهد نگاهی است اجمالی به باور اساطیری اقوام و ملل مختلف جهان درباره پایان جهان.

در قسمت اول این سلسله مقالات، اساطیر یونان، اسکاندیناوی، هند و بومیان آمریکا بررسی شد و در این قسمت به بررسی اساطیر دیگر نقاط می پردازیم.

ه ـ اساطیر ایرانی

اعتقاد به معاد، یکی از پایه های اساسی باورهای زرتشتیان و ایرانیان قبل از اسلام است که بدون آن، فلسفه اصلی این دین ناقص و ناتمام می ماند. با معاد و تن پسین1 است که تعالیم این دین، کامل می شود و اهداف آفرینش به کمال می رسد؛ زیرا این جهان که آفریده اهورا مزدا است به ناگاه مورد تازش اهریمن واقع می شود و همه آفرینش خوب او را می آلاید. این داستان که مربوط به آغاز خلقت می شود، اسطوره ای است توجیهی؛ توجیه این که چرا در این دنیا بدی و خوبی، نور و ظلمت درهم آمیخته اند. حال که چنین توجیهی برای وضعیت این جهان یافتند باید امیدی نیز به بهبودی آن وضعیت داشت. در باورهای زرتشتی راه حلی که برای رهایی دنیا از این اختلاف نامبارک بدی و خوبی یافتند، یکی از پایه های مهم اعتقادی بشر در ادوار بعدی شد. آنها اسطوره ای ساختند که طی آن مصلح جهانی به این نظم آمیخته با بی نظمی جهان، پایان می دهد و پس از او جهان جز روی خوبی را نخواهد دید. ابتکار این اسطوره از ضروریات دین زرتشتی بوده است که بنا بر عقیده عده ای، این عقیده در دیگر ادیان، همانند یهود و مسیح نیز نفوذ می کند و امروزه این باور آنچنان پذیرفته شده است که تصور این جهان، بدون آن تحولات اصلاحی فرجامین، غیر قابل تصور است. «میرچا الیاده» درباره حوادث پایان جهان در دین مسیحیت می گوید:

آتش ویران ساز یک بار در کتب عهد جدید در دومین نامه پطرس ذکر شده است، اما آن آتش عامل عمده و مهم است در غیب گوییهایی که در نزد قدما از طرف کاهنه ها؛ همچون هاتف غیبی به عمل آمده و نیز در حکمت رواقیون و در ادبیات مسیحی متأخر و احتمالاً اصلی ایرانی دارد.2

جان هنیلز نیز بر همین عقیده است که اصل باور به معاد از ایران است که در دیگر ملل رایج شده است او می گوید:

معاد، یعنی تعلیمات مربوط به آخرین امور جهان، رکن اساسی و شناخته شده ای در تعلیمات دین زرتشتی است. بسیاری بر این اندیشه اند که این تعلیمات، منبعی است که هم بر عقاید شرقی و هم بر عقاید غربی تأثیر گذاشته است. آیین های هندی و بودایی در شرق و آیین یهودی و مسیحی در غرب.3

علت این نظرات نیز این می باشد که در کتب اولیه عهد عتیق، سخنی از پایان جهان به میان نیامده است و بعد از برخورد ایرانیان و یهودیان پس از فتح بابل است که چنین روایات و پیشگوییهای درباره پایان جهان در کتب یهودیان به چشم می خورد.

برخی چنین عنوان می کنند که زرتشتیها در ادوار بعدی ضمن برخورد با یهودیان در بابل باور به معاد و رستاخیز مردگان را اقتباس و در نوشته های دینی خویش وارد کرده اند… اما در واقع این یهودیان بودند که ضمن برخورد و تماس با ایرانیان، اندیشه و باور به رستاخیز و معاد را از ایرانیان گرفته و در مسائل عقیدتی خویش وارد کردند»؛4 زیرا سابقه این باور در بین زرتشتیان قدیمی تر است و در«گاهان» که از سروده های خود زرتشت است و از نظر زمانی بر تورات مقدم می باشد، نقل شده است:

گاهان، هات 32، بند 8:

من به واپسین داوری تو درباره همه آنان بی گمانم.

گاهان هات 30، بند 9:

ما [خواستاریم که] از آن تو و در شمار اهوراییان باشیم که هستی را نو می کنند.

و در همین هات، بند 7 آمده است:

به راستی آنان که از آن تواند، از آزمون آهن پیروز برمی آیند.5

باور به معاد و آخرت آنگونه در اعتقادات و دیگر زرتشتیان باورهای جای گرفته است که تصور این دین بدون این اعتقاد غیر ممکن و ناقص است.

همانطور که ذکر شد اعتقاد به معاد در دین زرتشتی پاسخی توجیهی به وضعیت نابسامان فعلی جهان است که به خاطر تازش اهریمن به جهان آفریده مزدا، به وجود آمده است. در این دین به یک دوره دوازده هزار ساله برای عمر جهان قائل اند که شامل چهار مرحله سه هزار ساله است. در سه هزار سال اول، تمام آفریدگان مینویی بودند و شکل مادی نگرفته بودند. سه هزار سال دوم آنها صورت مادی گرفتند. سه هزار سال سوم که دوران ماست عصر آمیختگی مظاهر اهریمنی و مزدایی است و در آغاز هر هزاره از سه هزاره آخر، یکی از منجیان زرتشتی ظهور می کنند و با پایان این دوازده هزار سال عمر اهریمن و بدی به پایان می رسد و تمام انسانها در یک جهان آرمانی زندگی خواهند کرد.

در مورد حوادث اواخر جهان گفته اند که دیوان خشم تبار ژولیده مو به ایران می تازند که حاصل آن، نابودی کامل زندگی منظم این سرزمین است. زندگی خانوادگی و اجتماعی، پریشان می شود و بزرگداشت راستی و عشق و دین بهی کاهش می یابد. آشفتگی کیهانی نیز به وجود می آید. خورشید و ماه نور خدا را به کمال نمی افشانند. تاریکی و تیرگی، زمین لرزه، خشکسالی و قحطی در زمین به وجود می آید. در زمین جنگها درمی گیرد. این حمله شر، قرینه یورش او در آغاز تاریخ جهان است. سرانجام بارش ستارگان در آسمان پیدا می شود که نشانه تولد شاهزاده پارسی است که بر لشکر شر پیروز می شود و سرزمینهای ایرانی و تحت دین بهی را، پیش از تولد نخستین منجی باز می آراید. اولین منجی، او«شیدر» است که از دوشیزه ای باکره زاده می شود. او از نطفه زرتشت که در دریاچه «کیانسه» نگهداری می شود، حامله می گردد.

وقتی این منجی به سی سالگی می رسد، خورشید ده روز یکسره در میان آسمان در هنگام ظهر می ایستد؛ در همانجایی که پیش از حمله اهریمن قرار داشت. با آمدن او وضعی همانند وضع بهشت به جهان باز می گردد. به مدت سه سال مردمان با هماهنگی بیشتر و به دور از آفریدگان بد، زندگی می کنند و بخشی از آفریدگان اهریمن؛ یعنی نوع گرگ نابود می شود. به این صورت که همه انواع گرگها به صورت یک گرگ بزرگ درمی آیند و توسط مردم از بین می روند. با این حال بدی هنوز هست و بار دیگر اظهار وجود خواهد کرد. شر به صورت زمستان هراس انگیزی با جادوگری دیوی به نام «ملکوس» ظاهر می گردد. برف و تگرگ بخش اعظم نوع بشر را از میان خواهد برد. با این وجود پیش از رسیدن دومین منجی، خیر دوباره پیروز خواهد شد؛ زیرا مردمان از «ور»ی که جمشید ساخته است بیرون خواهند آمد و زمین دوباره از آنان پر خواهد شد. «اوشیدر ماه»، دومین منجی، مانند اوشیدر از دختر باکره پانزده ساله ای، زاده می شود که از نطفه زرتشت باردار شده است. در زمان سی سالگی او، خورشید بیست روز در میان آسمان در هنگام ظهر خواهد ایستاد و آفریدگان، شش سال در کامیابی خواهند بود. زمین به سوی وضع بهشتی بیشتر نزدیک می شود. آدمی در این دوره از گوشت خواری برمی گردد و گیاهخوار می شود. آنها چون از گوشت خواری باز ایستند، جز گیاه و شیر نخواهند خورد. پس از شیر خوردن باز خواهند ایستاد و از گیاهخواری نیز دوری خواهند کرد و جز آب نخواهند خورد و ده سال پیش از رسیدن «سوشیانس» از آب خوردن نیز پرهیز می کنند و بدون خوراک به سر می برند و با این همه نمی میرند. در پایان این دوره، شر دوباره به صورت ضحاک، اظهار وجود خواهد کرد. وی از زندان فرار می کند و با تاخت و تاز در جهان، به ارتکاب گناه دست خواهد زد و یک سوم نوع بشر و حیوان را خواهد بلعید و به عناصر خوب؛ یعنی آتش و آب و گیاه آزار خواهد رساند؛ اما «گرشاسب»، یکی از قهرمانان باستان، برانگیخته خواهد شد و جهان را از این موجود شریر، رهایی خواهد بخشید.

سوشیانس نیز همانند دو منجی پیشین، از نطفه زرتشت و دختر باکره پانزده ساله ای متولد می شود. با آمدن او پیروزی نهایی خیر فرا خواهد رسید. آدمی تنها غذای معنوی خواهد خورد. سوشیانس مردگان را در همان جایی که در گذشته اند، برخواهد انگیخت. آنگاه همه مردمان به سوی داوری واپسین پیش خواهند رفت. در زمان ظهور او، خورشید سی روز در آسمان می ایستد و علتش آن است که اهریمن آن را نگه می دارد تا زمان نابودی خویش را به تعویق اندازد. آنگاه همه مردمان، مورد داوری قرار می گیرند و پس از آن به مدت سه روز، نیکان به بهشت و بدان به دوزخ می روند که به اندازه نه هزار سال عذاب می کشند یا خوشی می کنند. پس از آن، همه باید از رودی از فلز گداخته عبور کنند تا پالوده و لایق زندگی جاودانی شوند و در پاکی با هم برابر شوند. در آخر، سوشیانس در نقش موبد، گاوی را قربانی می کند و از پیه آن و «هوم سفید»6، اکسیر جاودانگی تهیه خواهد کرد. در نبرد نهایی هر یک از موجودات اهورایی بر دیو همتای خویش پیروز می شود تا سرانجام اهریمن و آز باز می مانند که از همان سوراخی که در آغاز آفرینش پدید آورده و به جهان تاخته بودند، بیرون می روند و به دوزخ خواهند گریخت. سپس آن رود فلز گداخته در آن سوراخ ریخته خواهد شد و آن را مسدود خواهد کرد.

برانگیختن مردمان در زمان سوشیانس بدین صورت خواهد بود که در بندهش آمده است:

استخوان از مینوی زمین، خون از آب، موی از گیاه و جان از آتش بازخواسته می شود. همچنان که در آغاز آفرینش آنها را پذیرفته بودند. نخست استخوانهای کیومرث برانگیخته می شود و بعد استخوانهای مشی و مشیاله و بعد استخوانهای دیگر مردمان. در مدت پنجاه و هفت سال دوران سوشیانس، همه مردگان برانگیخته خواهند شد. از نوری که با خورشید است نیمی برای کیومرث و نیمی برای مردمان دیگر بسنده خواهد شد. بعد از آن مردمان یکدیگر را می شناسند. روان، روان را و تن، تن را می شناسد که این پدر من و این برادر من و این همسر من است و اینان خویشان نزدیک منند.7

شکل ظاهری و سن و سال مردمان در آن جهان جاودانه آخرت، متفاوت است. آنانی که در این دنیا گوشت خورده باشند به سن چهل ساله و آنان که گوشت نخورده باشند به شکل جوان پانزده ساله، که سن آرمانی زرتشتیان است، ظاهر خواهند شد. مردانی که در این جهان ازدواج نکرده باشند سپندارمذ (ایزد بانوی زمین) به آنها رخ می دهد و بانوانی که در این دنیا همسری اختیار نکرده باشند اهورامزدا به آنها شوهر می دهد ولی اینان هر دو دسته از داشتن فرزند، تا ابد بی بهره خواهند ماند8.

میتراپرستان معتقد بودند هنگامی که جهان به پایان رسد، جسم نیز در سعادت ابدی سهیم است؛ همانگونه که روح از آن بهره می برد. به عقیده آنان پس از آن که زمان، دور خود را طی کرد، مهر، همه مردگان را برمی انگیزد؛ نیکان را بی مرگ و جاودان می کند اما بدکاران به همراه اهریمن در آتش نابود می شوند. پس فرق عمده این مذهب با دین زرتشتی در این است که در عقاید این دین، گنهکاران و بدان، نه تنها در آتش و عذاب جاودان نمی مانند بلکه نابود می شوند و با اهریمن در نیستی و فنا می افتند. به عقیده آنان، جاودانگی به عنوان بزرگ ترین پاداش فقط از آن نیکان است و بس.

در مذهب التقاطی «مانی»9 به رستاخیز و معاد، اهمیت زیادی داده شده است. به نظر مانویان، جریان پیوسته آزادسازی نور، همچنان تا پایان جهان ادامه دارد. انوار آزاد شده از راه «ستون روشنی» یا «راه شیری» به ماه می روند و از ماه به خورشید می رسند. آنها بدر ماه را پر از پاره های روشن نورهای آزاد شده می دانستند که از اول تا پانزدهم هر ماه، ادامه می یابد و در نیمه دوم از ماه به خورشید می رود و کم کم ماه باریک می شود؛ زیرا انوار روشن از آن تخلیه می شوند. آن انوار سپس از خورشید به «بهشت نو» یا «بهشت موقتی» می روند و تا رستاخیز، در آنجا می مانند. این کار تا هنگامی ادامه می یابد که آخرین بازمانده های ذرات نور آزاد شوند10.

مانویان معتقدند که در روز رستاخیز، عیسای نورانی، چون داوری دادگر ظهور می کند. دو فرشته که یکی حامل زمین و دیگری حامل آسمان است بار خود را می افکنند و تشویش و هرج و مرج در ارکان عالم پدید می آید که 1468 سال دوام می یابد. برخی این تشویش و اضطراب را آتش سوزی عظیمی دانسته اند که همه ارکان گیتی را به کام خویش می کشد. تمام ذرات نور که استخراج آن از ماه ممکن باشد، بیرون کشیده می شوند و اجزای نوری که قابل نجات هستند به شکل یک تندیس به آسمان می روند و دیوان و گناهکاران، جدا جدا در یک کومه یا گلوله گرد آمده در ته یک خندق ژرف مدفون می شوند. سپس سدی محکم میان دو عالم نور و ظلمت کشیده می شود و عالم نور برای همیشه در آرامش و صلح خواهد ماند11. همامه (Humama)، روح تاریکیها، که همان اهریمن است در ظلمت خواهد افتاد و نور و ظلمت که دو اصل ازلی اند به حال و وضع آغازین خود؛ یعنی انفکاک مطلق برمی گردند و جدایی هر دو برای همیشه قطعی خواهد شد. «بهشت جدید» به «بهشت اصلی» می پیوندد و انوار نجات یافته به دیدار «پدر بزرگی»؛ یعنی «زروان» نائل می شوند12.

و) معاد در ادیان آسمانی

تصور ادیان آسمانی یهود، مسیح و اسلام بدون معاد امری غیر ممکن است به خصوص در دین اسلام که معاد یکی از سه رکن اساسی دین است و بدون اعتقاد بدان، دین کسی کامل نمی شود.

در اسفار نخستین عهد عتیق سخنی از رستاخیز نیست همانگونه که خبری از جهان پس از مرگ نیست. اما در کتب متأخر مانند زکریا، میکاه و ملاکی که سومی آخرین کتاب از مجموعه کتب عهد عتیق است در مورد قیامت سخنانی به میان آمده است که پیشگویی این پیامبران است.

میکاه نبی در کتاب خویش که خطاب به قوم اسرائیل است، پایان جهان را بدینگونه بازگو می کند:

و اما در روزهای آخر، کوه خانه خداوند13، مشهورترین کوه جهان خواهد شد و مردم از سراسر دنیا به آنجا آمده، خواهند گفت: «بیایید به دیدن کوه خدا برویم و خانه خدای اسرائیل را زیارت کنیم. او راههای خود را به ما خواهد آموخت و ما مطابق آن عمل خواهیم کرد؛ چون شریعت و کلام خداوند از اورشلیم صادر می شود». خداوند در میان قومها داوری خواهد کرد و به اختلاف بین قدرتهای بزرگ در سرزمینهای دوردست پایان خواهد بخشید. ایشان شمشیرها و نیزه های خود را درهم شکسته، از آنها گاوآهن و اره خواهند ساخت. دولتها، دیگر به جان هم نخواهند افتاد و خود را برای جنگ، آماده نخواهند کرد. هر کس در خانه خود در صلح و امنیت زندگی خواهد کرد، زیرا چیزی که باعث ترس شود وجود نخواهد داشت. این وعده را خداوند قادر متعال داده است.14

ملاکی نبی از پیامبران بنی اسرائیل است که حدود چهارصد سال قبل از نبوت عیسی(ع)، قیامت را چنین توصیف می کند و آمدن آن را به مردمان بشارت می دهد:

خداوند قادر متعال می فرماید روز داوری مثل تنوری شعله ور فرا می رسد و همه اشخاص مغرور و بدکار را مثل کاه می سوزاند. آنان مانند درخت تا ریشه خواهند سوخت و خاکستر خواهند شد. اما برای شما که ترس مرا در دل دارید، آفتاب عدالت با پرتو شفابخش خود طلوع خواهد کرد و شما شاد و سبکبال مثل گوساله هایی که به چراگاه می روند، جست وخیز خواهید نمود. در آن روزی که من یقین کرده ام بدکاران را مثل خاکستر زیر پای خود له خواهید کرد. پیش از فرا رسیدن روز بزرگ و هولناک داوری خداوند، من رسولی شبیه ایلیای نبی برای شما می فرستم، او دلهای پدران و فرزندان را دوباره به هم نزدیک خواهد کرد و این باعث خواهد شد که من سرزمین شما را ویران نکنم.15

بحث از قیامت در دین یهود به همین موارد نادر و سربسته محدود می شود اما کتب مقدس دین مسیح از متی گرفته تا مکاشفه یوحنا، در موارد بسیاری به حادثه آخر جهان اشاره می شود و آن را نوید و بشارتی برای پیروان راستین دین و مؤمنان می داند. به عقیده پیروان این دین، در رستاخیز، مسیح بار دیگر رجعت می کند و همه دشمنان خود و دین خدا را نابود می کند. او می آید تا با آتش جهانی، همه انسانها را پاک کند و غسل تعمیدی با این آتش دهد. در باور مسیحیان، حوادث پایان جهان که همراه با علائم رعب آور به وقوع می پیوندد بیشتر به قصد اصلاح جهان و مردمان است، تا اینکه هدف از آن صرفا ویرانی باشد. در این دین نیز همانند دین زرتشت، در پایان جهان یک منجی ظهور خواهد کرد اما فرق این منجی که مسیح است با سوشیانس در این است که سوشیانس قبل از حوادث پایان جهان ظهور خواهد کرد اما مسیح پس از آن ویرانی و آتش سوزی خواهد آمد. در دین مسیح خبر از آمدن موجودی منفی و ویرانگر به نام «دجال» است که می توان او را معادلی برای ضحاک دانست.

میرچا الیاده در مورد اعتقاد به دجال در آئین مسیح می نویسد:

این دجال که به شکل اژدها یا دیو نمودار شده است یادآور اسطوره قدیمی پیکار میان خدا و اژدهاست که در آغاز پیش از آفرینش جهان روی داده است و باز در پایان جهان پیش خواهد آمد. از طرفی دیگر وقتی که دجال همچون مسیح دروغین پنداشته شود فرمانروایی او نمودار باژگونی کامل ارزشهای اجتماعی، اخلاقی و مذهبی و به بیان دیگر معرف بازگشت به بی نظمی خواهد بود. در طول سده ها، شخصیتهای گوناگون تاریخی را همان دجال دانسته اند؛ حتی پاپ، توسط لوتر، دجال خوانده شد. این امر بدان جهت مهم است که هنگامی که در دوران آشفته تاریخی شخصی را دجال می نامیدند امید به ظهور منجی و مسیح در پس آن عقیده نهفته بود.16

قبل از ظهور این منجی یا مسیح، آسمانها و زمین دوباره به هم می ریزد و آشوب و بی نظمی یا کائوس اولیه که جهان درگیر آن بود، دوباره تکرار می شود که با آمدن مسیح بار دیگر به نظم و ترتیب و شکلی ایده آل و طلایی باز می گردد. اکنون بخشهایی از کتب مقدس عیسویان را برای نمونه در اینجا ذکر می کنیم.

در کتب عهد جدید اولین بار در متی بخش هفتم آیه 22 و 23 سخن از قیامت از زبان عیسی آمده است هنگامی که می گوید:

در روز قیامت، بسیاری نزد من آمده، خواهند گفت: خداوندا، خداوندا، ما پیغام ترا به مردم دادیم و با ذکر نام تو، ارواح ناپاک را از وجود افراد بیرون کردیم و معجزات بزرگ دیگر انجام دادیم، ولی من جواب خواهم داد: من اصلاً شما را نمی شناسم، از من دور شوید ای بدکاران.

در «نامه دوم پولس به تیموتانوس، رهبر کلیسای افسس» درباره حوادث قبل از قیامت یا به قول خودش زمانهای آخر آمده است که:

این را نیز باید بدانی که در زمانهای آخر، مسیحی بودن بسیار دشوار خواهد بود؛ زیرا مردم، خودپرست، پول دوست، مغرور و متکبر خواهند بود و خدا را مسخره کرده نسبت به والدین نامطیع خواهند شد و دست به هر عمل زشتی خواهند زد. مردم، سنگدل و بی رحم، تهمت زن، ناپرهیزگار، خشن و متنفر از خوبی خواهند بود و کسانی را که می خواهند زندگی پاکی داشته باشند به باد تمسخر خواهند گرفت. در آن زمان، خیانت در دوستی، امری عادی به نظر خواهد آمد. انسانها، خود رأی، مغرور و تندخو خواهند بود و عیش و عشرت را بیشتر از خدا دوست خواهند داشت. به ظاهر، افراد مؤمن اما در باطن بی ایمان خواهند بود، فریب اینگونه اشخاص خوش ظاهر را نخورید.17

در «نامه دوم پولس به مسیحیان تسالونیکیان» درباره حوادث رستاخیز آمده است که:

اما بدانید که تا این دو رویداد واقع نشود، آن روز هرگز نخواهد آمد. نخست شورشی بر ضد خدا برپا خواهد شد. دوم مردی جهنمی که عامل این شورش است ظهور خواهد کرد. او با هر چه مربوط به دین و خداست، مخالفت خواهد نمود، حتی وارد خانه خدا خواهد شد و در آنجا نشسته ادعا خواهد کرد که خداست.18

مسیح درباره قیامت به یاران خویش می گوید که:

سرانجام وقتی مژده انجیل به گوش همه مردم جهان رسید و همه از آن باخبر شدند آنگاه دنیا به آخر خواهد رسید. پس وقتی آن چیز وحشتناک را که دانیال نبی درباره اش نوشته است، ببینید که در جای مقدس برپا شده است، آنگاه کسانی که در یهودیه هستند به تپه های اطراف فرار کنند و کسانی که بر پشت بام می باشند به هنگام فرار حتی برای برداشتن چیزی داخل خانه نروند و همینطور کسانی که در مزرعه هستند برای برداشتن لباس به خانه برنگردند. وای به حال زنانی که در آن زمان آبستن باشند. یا طفل شیرخوار داشته باشند19[…] «بعد از آن مصیبتها، خورشید، تیره و تار شده، ماه دیگر نور نخواهد داد. ستارگان فرو خواهند ریخت و نیروهایی که زمین را نگاه داشته اند به لرزه در خواهند آمد. و سرانجام نشانه آمدن من در آسمان ظاهر خواهد شد. آنگاه مردم سراسر جهان عزا خواهند گرفت و تمام مردم دنیا مرا خواهند دید که در میان ابرهای آسمانی با قدرت و شکوهی خیره کننده می آیم. و من فرشتگان خود را با صدای بلند شیپور خواهم فرستاد تا برگزیدگان مرا از گوشه و کنار زمین و آسمان، گرد آورند.20

در قرآن مجید نیز به کرات از این هول عظیم پایانی یاد شده است:

البته خدای تو همه خلایق را در قیامت محشور خواهد کرد که کار او از روی علم و حکمت است.21

روزی که همه خلایق به عرصه محشر جمع آمده، گویا ساعتی از روز، بیش درنگ نکرده اند. در آن روز یکدیگر را کاملاً می شناسند. آن روز آنانکه لقای خدا را انکار کردند بسیار زیانکارند و هرگز به سرمنزل سعادت راه نمی یابند.»22 [در آن روز] هر شخصی، هر کار نیکو که کرده، همه را پیش روی خود حاضر بیند و آن که بد کرده آرزو کند که ای کاش میان عمل او و او به مسافتی دور، جدایی بود. خداوند، شما را از عقاب خود می ترساند که او در حق بندگان بسی مهربان است.23

زمین را به غیر این زمین مبدل کنند و هم آسمانها را، و تمام خلق در پیشگاه حکم خدای یکتای قادر قاهر حاضر شوند. در آن روز بدکاران و گردنکشان را زیر زنجیر قهر خدا مشاهده خواهی کرد و می بینی که پیراهنهایی از مس گداخته آتشین بر تن دارند و در شعله آتش، چهره آنان پنهان است.24

در سوره زمر آیه 68 آمده است که:

و صیحه صوراسرافیل بدمند تا جز آن خدا بقای او خواسته، دیگر هر که در آسمانها و زمین است، همه یکسر مدهوش مرگ شوند. آنگاه صیحه دیگر از آن دمیده شود که ناگاه خلایق، همه (از خواب مرگ) برخیزند و نظاره (واقعه محشر) کنند.

و در سوره واقعه، آیات 4 تا 15، حوادث معاد بدینگونه ذکر شده است:

آنگاه که زمین شدید به حرکت و لرزه درآید و کوهها سخت متلاشی شود و مانند ذرات گرد در هوا پراکنده گردد و شما خلایق بر سه دسته مختلف شوید: گروهی راستان اصحاب یمین باشند که چقدر حالشان خوب است و گروهی ناراستان اصحاب شومی و شقاوت اند که چقدر روزگارشان سخت است و طایفه سوم، آنان که مشتاقانه در ایمان بر همه پیشی گرفتند.

ز) معاد در اساطیر دیگر

اعتقاد به پایان جهان با اینکه در باورها و اساطیر ملتهایی مانند چین و مصر و مردمان اروپا نیامده است ولی بسیاری از اقوام جنوب شرقی آسیا و ساکنان اقیانوس آرام چنین باورهایی دارند. بنا به معتقدات «کیاها»ی گینه نو، خالق، پس از خلق عالم به منتهی علیه جهان و به افق رفت و در آنجا عزلت اختیار کرد و خوابید. هر بار که او در خواب پهلو به پهلو می شود و می غلط زمین می لرزد، اما روزی از بستر برخواهد خاست و آسمان را ویران خواهد کرد که در نتیجه این ویرانی، آسمان بر روی زمین فرو خواهد افتاد و به حیات همه موجودات پایان خواهد داد25. «نگریتوها»ی مالاکا بر این باورند که چون مردمان از احکام «کاوه ای» خدای خالق، پیروی نمی کنند از این رو او روزی به کار جهان پایان خواهد داد. از این رو، آنها در هنگام طوفان و کولاک می کوشند تا با تقدیم نذورات و پیشکشیهای خونین (قربانی) به خدایشان به عنوان کفاره گناهان، از وقوع فاجعه پیشگیری کنند. فاجعه عالمگیر خواهد بود و هیچ فرقی بین گناهکار و بی گناه نخواهد بود و همگان را بی هیچ تمایزی نابود خواهد کرد و به نظر آنان پس از این ویرانی، آفرینشی جدید صورت نخواهد گرفت26.

در یکی از جزایر کارولین نیز این اعتقاد در بین ساکنان رایج است که خالق روزی نوع بشر را به خاطر معصیتهایی که کرده اند از بین خواهد برد؛ اما خدایان به زندگی و هستی خویش ادامه خواهند داد و باقی خواهند ماند و این متضمن امکان خلقت جدیدی است. به نظر آنان پسر «خالق بزرگ جهان» مسئول وقوع این فاجعه است که این جزیره را در طوفانی غرق خواهد کرد27. میرچا الیاده داستانی زیبا، از مردمی که از خوف قیامت به انفعال آمده اند ذکر می کند:

گوآرانی ها (Guavani) با علم به این که زمین با آتش و آب ویران خواهد گشت به جست وجوی سرزمینی پاک و مطهر و نوعی بهشت زمینی واقع در آن سوی اقیانوس می روند. این سفرهای طولانی به رهبری شمنهای این قوم صورت می گیرد که در سده نوزده آغاز می شود و تا سال 1912 ادامه می یابد. برخی از این قبایل معتقد بودند که در پس این نوشدگی جهان، مردگان باز خواهند گشت و دوباره زندگی خواهند کرد. اما قبایل دیگر، آن حادثه واپسین را پایان قطعی و نهایی جهان می دانستند. به عقیده آنان نه تنها گوآرانی ها، بلکه طبیعت پیر نیز از این زندگی به ستوه آمده است. جادوگران شفابخش بارها در خواب صدای استغاثه زمین را می شنیدند که می گفت: «من بیش از اندازه، جنازه بلعیده ام؛ پر خورده ام؛ آنقدر که به حد اشباع رسیده ام تا از تاب و توان افتاده ام. ای پدر (خدا) کاری کن که این حال پایان یابد. آب به نوبه خود با تضرع و الحاح از خالق می خواهد که به او راحتی عطا فرماید و هر اضطراب و تشنجی را از او دور کند و به همین صورت آن جادوگران استغاثه و فریاد همه اجزای طبیعت را می شنیدند که خواهان مرگ بودند.28

در بین یکی از قبایل آفریقایی این باور وجود دارد که آفریننده، زمین را با ماری که در زیر آن قرار دارد، نگه داشته است و چهار میمون را مسئول تهیه غذای او کرده است. به نظر آنان هنگامی که این میمونها در تهیه غذا برای این مار کوتاهی کند او دم خود را می خورد و بدین ترتیب توان نگهداری زمین را از دست خواهد داد. زمین که نسبت به آغاز آفرینش بسی سنگین تر شده است در اعماق دریا فرو خواهد رفت و عمر جهان به پایان خواهد رسید29.

همانگونه که دیده شد اعتقاد به پایان جهان ناشی از دوران پیشرفت اندیشه بشری و رشد فلسفه اجتماعی می باشد. انسان اندیشمند چون نظم و قانون جاری بر جامعه بشری را مطلوب خود نمی داند، ابا دارد که آن را به پروردگار خویش نسبت دهد. به همین خاطر یا چون زرتشتیان این بی نظمی و قوانین سست حاکم بر جامعه بشری را حاصل تازش اهریمن به طبیعت مزدا آفریده می دانند که با حمله او همه عناصر بدی که زاده اهریمن و دیوان اند آنچنان با پدیده های خوب آمیخته می شوند که جدا کردن آنها تنها در پایان جهان و با همراهی و همکاری انسانها و خدایان ممکن است. یا چون هندیان و یونانیان این بی نظمی و نزول فضایل اخلاقی مردمان را نتیجه دوری آنها از فرامین انسان ساز خدایان می دانند که چون جامعه به سر حد زوال اخلاقی خود برسد، خداوند دست به کار شده و با فرستادن مصلح و منجی نهایی، سعی در اصلاح جامعه بشری می کند. خداوند در این کار تمام عناصر طبیعی و مافوق طبیعی را به همراهی و کمک او فرا می خواند؛ مانند ظهور مسیح در آخرین زمان. یا چون زئوس، خدای یونانیان باستان، از هرگونه اصلاحی در جامعه بشری ناامید شده و خود دست به کار شده و عمر جهان را به پایان می رساند. البته اساطیر معدودی همانند باورهای قوم آزتک و مایا وجود دارند که علت ویرانی جهان را عناصری مافوق طبیعی، مانند اختلاف خدایان با هم می دانند. یا همانند قبایل گوآرانی علت عمده فروپاشی جهان را فرسودگی و عمر زیاد جهان دانسته اند. اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد همان مسئله اجتماعی و نزول فضائل بشری انسان است که باعث زوال دنیا و یا اصلاح آن می شود.

پی نوشتها :

1 .به حادثه پایان جهان در دین زرتشتی «تن پسین» یا«فرشکرد» گفته می شود.

2 .الیاده، میرچا، چشم اندازهای اسطوره، ترجمه جلال ستاری، ص73 .

3 .هینلز، جان (1368)، شناخت اساطیر ایران، ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلی، تهران: نشر چشمه، ص97.

4 .رضی، هاشم، «پایان جهان، معاد و رستاخیز، ظهور سوشیانت» ماهنامه فروهر، شماره 7 و 8 ، سال 23.

5 .منظور از آزمون آهن، حادثه ای در فرشکرد است. در دوران سوشیانس پس از آن که همه مردگان برانگیخته شدند، باید از رودی از فلز مذاب بگذرند. سختی گذر از آن برای نیکان همانند عبور از جوی شیر گرم است ولی بدکاران در این آزمون به اندازه نه هزار سال عذاب می بینند.

6 .هوم سفید یا گوکرنه (Goakarna) درختی است در میان دریای کیهانی، یعنی وروکشه (Vourukasha) که از ترکیب آن با پیه گاوی که سوشیانس آن را قربانی می کند، اکسیر جاودانگی فراهم می شود. درخت دیگری نیز در کنار هوم سفید در این دریای کیهانی می باشد که «در بردارنده همه تخمها» می باشد و تمام درختان از آن به وجود آمده اند.

7 .کریستن سن، آرتور (1363)، نمونه های نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانه ای ایرانیان، جلد اول، ترجمه احمد تفضلی و ژاله آموزگار، تهران: نشرنو، ص 26 .

8 .باقری، مهری (1376)، دینهای ایرانی پیش از اسلام، تبریز: انتشارات دانشگاه تبریز، ص 62 .

9 .مانی، پسر پاتک از نجیب زادگان ایرانی و اصلاً همدانی بود. پدرش پاتک در بابل اقامت گزید و پسری از او به دنیا آمد و به نیت آن که برای او ماندگار شود، او را مانی نامید. تحصیلات مانی در جوانی در بابل بود. این شهر بزرگترین و متمدن ترین شهر دنیای قدیم در خاورمیانه بود و نزدیک فرات، حوالی کربلای امروز قرار داشت، مرکز علم و معرفت به شمار می رفت. مانی در آن شهر با ادیان مختلف و فلسفه های آنان آشنا شد. او و پدرش در آغاز به دین مندائیان یا مغتسله بودند که از فرقه های معروف گنوسی به شمار می رفت. مانی در سال 228 میلادی آن مذهب را ترک گفت و خود را مأمور هدایت بشر و رسول روشنایی خواند. پس از مسافرتی به هند در سال 243 میلادی به تیسفون بازگشت و هنگام تاجگذاری شاپور ساسانی به بارگاه او راه یافت و ضمن تقدیم کتاب خویش، یعنی شاپورگان، او را به دین خود فرا خواند و تحت حمایت او درآمد. عاقبت بر اثر سخن چینی کرتیر، موبد موبدان زرتشتی، مورد خشم بهرام اول ساسانی قرار گرفت و در روز دوشنبه، بیست و ششم فوریه سال 277 میلادی به فرمان آن پادشاه کشته شد و پوست او را کندند و پر از کاه کرده بر دروازه جندی شاپور آویختند. (محمد جواد مشکور، «مانودین او» هوخت، دوره سی و یکم، سال 1359، شماره 2).

10.اسماعیل پور، ابوالقاسم (1377)، اسطوره، بیان نمادین، تهران: انتشارات سروش، ص209 .

11.مشکور، محمدجواد (1359)، «مانی و دین او» هوخت، دوره سی و یکم، شماره 2 و 3، سال 1359، صص26-21.

12.باقری، مهری، همان، ص109.

13.منظور کوه صهیون است که بیت المقدس بر آن بنا شده است.

14.کتاب مقدس، میکاه، بخش چهارم، آیات 1 تا 4.

15.همان، ملاکی، بخش چهارم، آیات 1 تا 4.

16.این تفسیر، ذیل ترجمه آیه 82 سوره نحل در ترجمه مهدی الهی قمشه ای از قرآن آمده است.

17.الیاده، میرچا، همان، ص74.

18.کتاب مقدس، نامه دوم پولس به تیموتائوس، بخش سوم، آیات 1 تا 5.

19.همان، نامه دوم پولس به مسیحیان تسالو نیکایان، بخش دوم، آیات 3 و 4.

20.همان، متی، بخش بیست و چهارم، آیات 14 تا 20.

21.همان، آیات 29 تا 31.

22.قرآن مجید، سوره حجر(15)، آیه 5.

23.سوره آل عمران(3)، آیه 30.

24.سوره ابراهیم(14)، آیات 48 تا 80.

25.الیاده، میرچا، همان، ص62.

26.همان، ص64.

27.همان.

28.همان.

29.پاریندر، جئوفری (1374)، اساطیر آفریقا، ترجمه باجلان فرخی، تهران: انتشارات اساطیر، ص30.

منبع :موعود – اسفند 1382، شماره 42 –

منجی گرایی در ادیان(زرتشت، یهود، مسیحیت) *

چکیده

اصولاً اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار منجی (فتوریسم) عقیده­ای است که در کیشهای آسمانی؛ یهود، زرتشت، مسیحیت و مدعیان نبوت عموماً و دین مقدس اسلام خصوصاً، به مثابه یک اصل مسلّم، مورد قبول واقع شده است. شور و التهاب انتظار موعود آخرالزمان، در تاریخ پرفراز و نشیب این ادیان موج می­زند.

یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان در سراسر تاریخ محنت­بار خود هرگونه خواری و شکنجه را به این امید بر خود هموار کرده­اند که روزی «مسیحا» و یا «سوشیانت» خواهد آمد. در این مقاله سعی بر این است تا ضمن بررسی سیر اندیشه و اعتقاد به ظهور منجی در هر یک از ادیان فوق، به مشترکات آن اشاره نموده تا گامی هرچند کوچک در تقریب ادیان برداریم.

واژه های کلیدی: انتظار، زرتشت، یهود، مسیح، سوشیانت، منجی­گرایی، مهدویت.

پیشینه بحث منجی­گرایی

در باب پیشینه تاریخی مهدویت بیان شده که علی­رغم تاریخ بسیار طولانی آیین مزدیسنا، اگر تاریخ تولد زرتشت را قرن هفتم پیش از میلاد بدانیم، باید گفت که دین یهود پیش­تر موضوع موعود آخرالزمان را وعده داده و اخبار زرتشت پیرامون این مطلب تازه نیست. اما در باب تاریخ و چگونگی تولد زرتشت اختلافات بسیاری وجود دارد و برخی حتی دوران حیات وی را تا یازده هزار سال قبل از میلاد ذکر کرده­اند. به این لحاظ، آیین مزدیسنا در طرح مسئله موعود آخرالزمان می­تواند بر دین یهود و البته اسلام پیشی گیرد. به هر صورت می­توان زرتشت را، حداقل در ایران، پیشگام اندیشه موعود آخرالزمان دانست و این را از موهبات آیین وی قلمداد نمود. در برابر، آیین اسلام که از پیشینه کم­تری برخوردار است، در این زمینه وارث سایر ادیان مطرح­کننده بحث مهدویت قرار می­گیرد. البته اسلام در موضع خودش، هم وام­گیرنده این تفکر، هم مصلح و هم تکامل­بخش آن بوده؛ اما این واقعیت انکارناپذیر است که اندیشه منجی آخرالزمان، زمانی توسط اسلام مطرح گردید که حداقل سه آیین عمده مزدیسنا، یهود و مسیحیت به تفصیل در مورد آن آگاهی داده بودند. از این رو، اسلام به نوعی در این مورد تصدیق کننده محسوب می­شود نه مبدع.

در یک جمع­بندی باید عنوان کنیم که آیین زرتشت، اندیشه موعود آخرالزمان را در محیطی عرضه نمود که هیچ­گونه ذهنیت قبلی در این باره وجود نداشت. اما دین اسلام در فضایی این نظریه را مطرح کرد که به واسطه وجود پیروان سایر ادیان، تا حدودی دورنمای فهم و پذیرش آن موجود بود و چه بسا همین امر اسباب حسن توجه غیرمسلمانان به این آیین را فراهم آورد. چرا که اخبار متواتر اسلامی در ادوار بعد، نه تنها منجیان آخرالزمان را تأیید و تصدیق کرد، بلکه اصولاً بر لزوم روشمند کردن این نظریه انگشت تأکید نهاد.[1]

نجات­بخشی در ادیان (زرتشت، یهود، مسیحیت)

همه ادیان جهان به گونه­ای معتقدند که هرگاه بشر به لحاظ معنوی و اخلاقی پا در انحطاط و ورطه هلاک گذارد و از مبدأ هستی فاصله گیرد‍ و جهان را تاریکی جهل، غفلت و ستم در بر گیرد، شخصیتی نجات­دهنده ظهور خواهد کرد. در هر آیین به صورت رمز به حقایقی اشاره شده که با معتقدات آیینهای دیگری توافق و هماهنگی دارد. در آیین مزدیسنا هم اعتقاد به موعود نهایی و منجی آخرالزمان از عقاید رایج و استوار است و در متون مقدس زرتشتی (اوستا و کتاب روایی پهلوی) افزون بر بشارت و اشارت به ظهور رهاننده عدالت گستر، از تولد، ظهور، یاران و… او سخن گفته شده است. نجات­بخشی در آیین زرتشتی، به عنوان موعود مزدیسنا مطالعه می­شود. بیشتر زرتشتیان بر این عقیده­اند که مطابق متون مقدس اوستا‍، فرد یا افرادی در آخرالزمان ظهور می­کند و آیین گرفتار در رنج و محنت فراوان مزدیسنا را دوباره احیا خواهد کرد.[2]

نجات­دهنده پایانی، بر مبنای معتقدات یهودیان، مسیح (ماشیح) است که جهان درخشان و باشکوه آینده را می­سازد و اعتقاد بیش­تر دانشمندان یهود بر این است که ظهور مسیح و فعالیت او برای بهبود وضع جهان و تأمین خواستها و نیازهای مردمان بخشی از نقشه­های خداوند در آغاز آفرینش بوده است و لزوم وجود نجات­بخشی که کسی جز مسیح نیست، پیش از آفرینش کائنات به ذهن خداوند خطور کرده است.[3] مسیح نیز به اعتقاد مسیحیان آخرین نجات­بخش است و در مورد آفرینش او به چنین اندیشه­ای برخورد می­کنیم. آنجا که عیسی(ع) با یهودیان گفت وگو می­کند، ظاهراً به وجود خویش در آغاز آفرینش اشاره می­کند. «یهودیان بدو (عیسی) گفتند: هنوز پنجاه سال نداری و ابراهیم را دیده­ای؟ عیسی بدیشان گفت: آمین آمین به شما می گویم که پیش از آنکه ابراهیم پیدا شود من هستم.»[4]

به اعتقاد همه یهودیان نجات­دهنده انسانی است همانند دیگران.[5] اما برخوردار از جلوه و جبروت خدایی است و جهان را با نور خودش، که جلوه­ای از نور خداست، روشن خواهد کرد: «بار دیگر آفتاب در روز نور تو نخواهد بود و ماه با درخشندگی برای تو نخواهد تابید زیرا که یهود نور جاودانی تو و خدایت زیبایی تو خواهد بود.»[6]

برخی این ماشیح، یعنی نجات­دهنده آخرین را همان داوود و یا از خانوادة داوود و یا داوود دیگری می­شمارند.[7] به اعتقاد مسیحیان و به اشاره­های آشکار مطالب عهد جدید، نجات­بخش پایانی همان عیسی مسیح است که بار دیگر زنده خواهد شد و جهان را از نابسامانی خواهد رهانید: «… و به شما می­گویم که مرا دیگر نخواهید دید، تا وقتی آید که گویید مبارک است که به نام خداوندی آید.»[8] دربارة قیامت مسیح پیش دیده گفت: «که نفس او در عالم اموات گذاشته نشود و جسد او فساد را نبیند‍‍‍، پس همان عیسی را خدا برخیزاند و همه ما شاهد بر آن هستیم»[9]همچنین مسیح نیز چون یک بار قربانی شد تا گناهان را رفع نماید، بار دیگر بدون گناه برای کسانی که منتظر او می­باشند، به جهت نجات ظاهر خواهد شد.[10]

در اینکه منجی موعود چه کسی است اختلاف نظر وجود دارد. برخی منجی آخرین را داوود می­شمارند و گروهی او را از خانواده داوود و گروهی می­گویند که خداوند در پایان جهان داوود دیگری را برای نجات مردم می­فرستد. هرچند در این مورد اختلاف نظر وجود دارد، ولی نکته حایز اهمیت این است که هر دو گروه مسیحیت و یهود در انتظار نجات­بخشی جهان توسط انسانی که از قدرت الهی بهره­مند شده باشد به سر می­برند. در «حبقوق نبی» می­گوید: «اگرچه تأخیر نماید‍، برایش منتظر باش؛ زیرا که البته خواهد آمد و درنگ نخواهد نمود.»[11] در «اشعیاء نبی» می­گوید: «اما آنانی که منتظر خداوند می­باشند قوّت تازه خواهند یافت و مثل عقاب پرواز خواهند کرد، خواهند دوید و خسته نخواهند شد.»[12] در جای دیگر می­گوید: «خوشا به حال کسانی که منتظر او باشند.»[13]

با یک جمع­بندی به این نتیجه می­رسیم که: 1. نجات بشریت به یاری خداوند به دست انسانی الهی صورت می­گیرد؛ 2. همه انسانها باید در انتظار منجی بشریت باشند؛ 3. منتظران نزد خداوند مقامی بالا دارند. بنابراین، مذهب انتظار که در تمام ادیان آسمانی مشاهده می­شود، خاص مسلمانان نیست و یک فلسفه مثبت است و این به خوبی نشان­دهنده هدفداری افعال الهی است. اما تفاوت ادیان گذشته با اسلام در این است که انتظار مسلمانان یک عامل روحی و فکری و حرکت آفرین است. از منظر اسلام، هدف از خلقت که شناخت و بندگی خدای متعال است در مقام عمل و تحقق در یک کلمه خلاصه می­شود و آن معرفت امام عصر می­باشد؛ و تنها کسی به هدف از آفرینش خود رسیده است که به این مرتبه نائل شده باشد.

منجی در آیین زرتشت

از نگاه زرتشتیان، موعود مزدیسنا «سوشیانس» نامیده می­شود. اینان منتظر سه موعود هستند و میان هر یک از آنها هزار سال فاصله قرار داده شده است. آنان طول جهان را دوازده هزار سال تقسیم کرده­اند، که مجموعاً به چهار مقطع سه هزار ساله تقسیم می­گردد. در چهارمین دوره سه هزار ساله، دهمین هزاره عهد سلطنت روحانی پیغمبر ایران، «زردتشت»، شمرده می شود. در آغاز هر یک از هزاره یازدهمین و دوازدهمین، دو تن از پسران زردتشت ظهور خواهند نمود. در انجام دوازدهمین هزاره، پسر سوم یعنی «سوشیانس» پدیدار گشته، جهان را نو خواهد نمود، مردگان را برمی­انگیزد و قیامت و جهان معنوی خواهد آراست[14] و[15] (به سه پسر زردتشت که در آخرالزمان تولد یابند، «سوشیانس» نام داده­اند، گرچه به صورت خاص این اسم برای تعیین آخرین موعود تخصیص یافته است).

سوشیانت

منجی (های) موعود اوستا، که سوشیانس نام دارد، اغلب به معنای «رهاننده» تعریف شده است.[16] این واژه در زبان پهلوی به صورت سوشیانت، وسیوسوش آمده و از ریشه «سود» به معنای بهره و منفعت گرفته شده است.

واژه فارسی سود نیز از همین ریشه است.[17] سوشیانت، صفت به معنای سودمند و سوددان است. این واژه در «گاتها» به دو صورت مفرد و جمع آمده است. زرتشت در گاتها[18] چندین بار خود را در صیغه مفرد، سوشیانت یعنی رهاننده یا نجات­دهنده نامیده است. از جمله می­توان به موارد ذیل اشاره کرد:

کی خواهیم دریافت (فهمید) ای مزدا و ای اشاکه شما نسبت به کسی که در پی تباه کردن من است، توانا و زبردستید؛ آنچه پاداش نیک نهاد است، باید به خوبی از آن اطلاع یابم؛ از این روی رهاننده (سوشیانت) را آرزوی آن است که از قسمت خویش باخبر باشد.[19]

این واژه در سه مورد نیز به صورت جمع آمده است، یکی از آنها اینکه: «ای اهورا مزدا! آن راه منش نیک که به من نمودی، همان راه آموزش رهانندگان (سوشیانتها) است.»[20]

از این قطعات به خوبی دریافت می­شود که عقیده به موعود آخرالزمان و اینکه کسی خواهد آمد، و جهان را از چنگال اهریمن خواهد رهانید و آدمیان را از یک زندگی بی­گزند بهره­مند خواهد ساخت، نزد ایرانیان بسیار قدیم و شاید منسوب به خود مؤسس دین مزدیسناست.[21]

آنجا که در قسمتهای دیگر اوستا همانند گاتها، سوشیانت به صیغه جمع آمده، از آنان یاوران دین اراده شده است. به عبارت دیگر، پیشوایان کیش و جانشینان زردتشت و نیکان و پارسایانی که از آنان سودی آید و مردم را به راه راست راهنمایی کنند و مایه رستگاری باشند و دین مزدیسنا را بیارایند، سوشیانتها نامیده شده­اند.[22]

در مواردی هم سوشیانت به صیغه جمع آمده و مقصود از آن سه موعود مزدیسنا یا سه پسران آینده زرتشت است که سرانجام هر یک ظهور خواهند کرد و بار دیگر آیین زرتشت را تازه می­کنند و جهان فرسوده و ویران را آباد، تازه و خرم خواهد ساخت.[23]

در کتاب «زند» که از کتب مقدس زرتشتیان است، پس از آنکه مقداری پیرامون شیوع فساد در آخرالزمان گفت­وگو می­نماید و گوشزد می­کند که غالباً قوّت و شکوه با اهریمنان خواهد بود، می­گوید:

آن­گاه از طرف اهورا مزدا به ایزدان یاری می­رسد، پیروزی بزرگ از آن ایزدان می­شود و اهریمنان را منقرض می­سازند… بعد از پیروزی ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان عالم کیهان به سعادت اصلی خود رسیده، نبی آدم بر تخت نیک­بختی خواهد نشست… .[24]

«جاماسب» در کتاب معروف خود «جاماسب­نامه» از زرتشت نقل می­کند که «از فرزندان دختر پیغمبر که «خورشید جهان» و شاه زمان نام دارد، کسی پادشاه شود در دنیا به حکم یزدان که جانشین آخر آن پیغمبر باشد.» [25]

همچنین در جای دیگر این کتاب می­­خوانیم که: «مردی بیرون آید از زمین تازیان، از فرزندان هاشم مردی بزرگ­رو، بزرگ­تن و بزرگ­ساق، و بر دین جد خویش باشد، با سپاه بسیار، روی به ایران نهد و آبادانی کند و زمین را پرداد کند.» [26]

وی در تعالیم خود می­افزاید:

پیامبر عرب آخرین فرستاده است که از میان کوههای مکه ظاهر شود… از فرزندان پیامبر شخصی در مکه پدیدار خواهد شد که جانشین آن پیامبر است و پیرو دین جد خود می­باشد… از عدل او گرگ با میش آب می­خورد و همه جهان را به آیین «مهرآزمای» خواهند گروید.[27]

البته قسمتی از پیش گوییهای دیگر زردتشت درباره ظهور و علائم آن در «بهمن یشت» آمده است. [28] در آخرین بخش از کتاب «زندبهمن ی‍َسن» که شرح و تفسیر «اوستا» می­باشد، از ظهور مصلح جهانی و منتهی شدن حکومت آن حضرت به رستاخیز سخن گفته است: «پس «سوشیانس» آفرینش را دوباره پاک بسازد و رستاخیز و تن پسین باشد.» [29] و می­گوید منظور از سوشیانس در اینجا آخرین نجات­بخش دین زرتشتی است. [30]

هنگامی که گشتاسب در مورد کیفیت ظهور سوشیانس و چگونگی اداره جهان می­پرسد، جاماسب حکیم، شاگرد زرتشت توضیح می­دهد که: «سوشیانس» دین را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستی را ریشه­کن سازد، ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را هم فکر و هم گفتار و هم کردار گرداند.» [31]

از جمله مواردی که در اوستا، واژة سوشیانت مفرد آمده و از آن به ویژه واپسین موعود مزدیسنا اراده شده، از این قرار است: یسنا 26 قطعه 10؛ یسنا 59 قطعه 28؛ ویسبرد، کرده 2، قطعه 5؛ فروردین یشت، قطعه­های 129 و 145؛ زامیادیشت، قطعه 89؛ گشتاسب­یشت، قطعه 30؛ وندیداد، فرگرد 19، قطعه 5.

به هرحال تفسیر دقیق­تر سوشیانس را باید از بخشهای دیگر اوستا به دست آورد. در اوستای فعلی، رهانندگان در سه نفر خلاصه شده­اند: 1. اوخشیت ارته، کسی که قانون مقدس را می­پروراند؛ 2. اوخشیت نمنگه، کسی که نماز را برپای می­دارد؛ 3. استوت ارته، کسی که همه از پرتو او به زندگی فناناپذیر می­رسند. [32] البته در کتب روایی پهلوی برای نخستین موعود و دومین و سومین نامهای دیگری ثبت کرده­اند. [33]

به تصریح اوستا[34] زرتشت تجسم نیکی و خیر و کمال، بزرگ­ترین سوشیانس است و واپسین نجات­بخش نیست، بلکه به تصریح همین بخش، واپسین نجات بخشان، کسانی هستند که جهان را نو کنند و خلایق را پیرنشدنی و نامیرا، جاویدان و بالنده سازند. در آن هنگام مردگان دگربار برخیزند و بی­مرگی به زندگان روی آورد؛ سوشیانت پدیدار شود و جهان را به خواست خویش نو کند. [35]

ابراهیم پورداود از آنچه در این باره گذشت، نتیجه می­گیرد که واژه سوشیانس در کاربردهای جمع خود در اوستای نو، شامل زرتشت و حامیان و یاوران و مبلغان و نوسازان و آرایندگان جهان پایانی است. بر اساس این مطلب به این نکته می­رسد که: ویژگی عمده آنان عبارت است از خردمندی، نیکوکاری، سودرسانی به همه موجودات، غلبه بر خصومت دیوها و مردم، و پاک کردن جهان از دروغ، ستایش پروردگار و آراستن معنوی. [36]

از توضیحات کتابهای روایی پهلوی پیرامون منجیان سه­گانه آیین مزدیسنا به دست می­آید که نبرد خیر و شر، نیکی و بدی به نوعی تقدیر خود اهورا مزداست و در این میان سه موعود آخرالزمان، سه نقطه اوج و در عین حال سه نقطه عطف دین زرتشتی شمرده می­شوند. آنها طبق خیر و نیکی رفتار می­کنند و در عمل آن را آموزش می­دهند. آنها هستند که نماز و تحیات به آستان اهورا مزدا را به جای می­آوردند. آنان از دریاچه کیانسیه پا به عرصه زندگی نهاده و ضد اهریمن قیام می­کنند، آفرینش او را در هم می­شکنند و مردم را به راه راست می­آورند و دین را گسترش می­دهند؛ چنان که به آدمیان نیز راستی می­بخشند.[37]

موعودباوری در آیین یهود

اشتیاق به مسیح موعود

تعالیم انبیا در برافروختن آتش شوق و قیام مسیح در دلهای قوم عهد عتیق تأثیر بسزایی داشت: «خدا قوم خود را در حالت نکبت و ذلت باقی نخواهد گذاشت؛ بلکه خود او کسی را مسح کرده، برای نجات مردم خواهد فرستاد.» از کتابهای نبوت معلوم می­شود که آرزوی آمدن مسیح بر گرد سه محور اساسی می­چرخید که البته این محورهای سه­گانه به گونه­ای مشخص از یکدیگر جدا نشده­اند.

مسیح پسر داوود

برخی از انبیا مانند حِزقیال و ملاکی، اعلام داشتند که خدا به زودی یک مسیح را از نسل داود برای بازگرداندن شکوه بنی­اسرائیل خواهد فرستاد. انتظار می­رود که مسیح یادشده قوم را از دست حاکمان مشرک رهایی بخشد و قدرت شریعت خدا را برای گروه کوچکی که در زمان تنگی، وفادار و مطیع فرمان خدا باقی خواهد ماند، بسط و اعتلا ارزانی کند. در این سلطنت (یا ملکوت) جدید، عدالت، نیکی به مستمندان و پرستش درست و خالصانه خدا حکم­فرما خواهد بود. خدا نیز از طریق مسیح خویش، بر قوم خود حکومت خواهد کرد. برخی از انبیا مژده دادند که این سلطنت تنها برای یهود نیست، بلکه همه ملتهای جهان از آن برخوردار خواهند شد. یک نویسنده یهودی درباره آمدن داوود می­گوید:

«یک عقیده همگانی وجودداشت که حالت رفاه و آسایشی که به دست داود پدید آمده، تا ابد پایدار خواهد ماند و ناتان نبی در پیشگویی خود مبنی بر جاودانگی تخت داوود این نظر را تأیید کرد.[38] این باور بدان اندازه قطعی بود که گفته می­شود خود داوود نیز آن را به پسرش سلیمان مژده داده است. [39]

بنده خدا

اشعیای نبی از «بنده خدا» که خواهد آمد، سخن گفته است: وی به دور از قدرت نظامی و اقتصادی و هر شکوه ظاهری و نفوذ کلمه خواهد آمد. همچنین او از روی ایمان و تسلیم به اراده خدا، مخالف هرگونه شدت عمل، دارای صبر و بردباری برای تحمل دردها و ستمها خواهد بود و تحمل بار گناهان قوم خود، همچون وسیله­ای برای نجات عمل خواهد کرد.

پسر انسان

این شخصیت پیچیده در کتاب دانیال آمده است. این کتاب به شیوه ادبی مکاشفات نوشته شده و فهم شیوه مذکور بسیار دشوار است؛ زیرا اَشکال و رموز پیچیده و ناآشنایی در آن وجود دارد. ادبیات مکاشفه به دوره­ای از تاریخ یهود تعلق دارد که قوم زیر ستم بود و به همین دلیل، آمال و آرزوهای خود را در قالب اشارات و رموز بیان می­کرد. نوشته­های مکاشفه از «روز خدا» سخن می­گوید و اینکه خدا برای اصلاح مفاسد و محکوم کردن اشرار و رهایی بخشیدن به کسانی که بر ایمان خود استوار مانده­اند در جهان وارد عمل می­شود. به گفته ادبیات مکاشفه، به نشانه فرارسیدن روز خداوند پسر انسان از آسمان فرود خواهد آمد و ملکوت الهی را برپا خواهد ساخت.[40]و[41] در «سفر پیرایش» چنین آمده است:

خداوند بر ابراهیم ظاهر گشته و گفت: به ذریه تو این زمین را می بخشم، تمام این زمین را که می­بینی به تو و ذریه تو تا به ابد خواهم بخشید… به سوی آسمان بنگر و ستارگان را بشمار، هرگاه توانی آنها را شمرد… ذریت تو نیز چنین خواهد بود من یهوه هستم که تو را از کلدانیان بیرون آوردم تا این زمین را به ارثیت تو بخشم.[42]

و نام تو بعد از این «اَبرام» خوانده نشود بلکه نام تو «ابراهیم» خواهد بود زیرا که تو را پدر امتهای بسیار گردانیدم تو را بسیار بارور نمایم، و امتها از تو پدید آورم و پادشاهان از تو به وجود آیند و عهد خویش را در میان خود و تو، و ذریه بعد از تو استوار گردانم که نسلاً بعد نسل عهد جاودانی باشد… اما در خصوص اسماعیل تو را اجابت فرمودم، اینک او را برکت داده بارور گردانم، و او را بسیار کثیر گردانم، دوازده رئیس از وی پدید آیند و امتی عظیم از وی به وجود آورم… از ابراهیم امتی بزرگ و زورآور پدید خواهد آمد و جمیع امتهای جهان از او برکت خواهند یافت.[43]

در کتاب «اشعیاء نبی» می خوانیم:

… و نهالی از تنه یسی[44] بیرون آمده، شاخه­ای از ریشه­هایش خواهد شکفت و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت… مسکینان را به عدالت، داوری خواهد کرد، و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد کرد… در تمامی کوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهد بود، زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد.[45] بلکه نسلی از یعقوب و وارثی برای کوههای خویش از یهود به ظهور خواهم رسانید. و برگزیدگانم ورثه آن و بندگانم ساکن آن خواهند شد. و اما شما (خطاب به یهود) که خداوند را ترک کرده و کوه مقدس را فراموش نموده­اید. و مائده به جهت بخت مهیا ساخته و شراب خروج به جهت اتفاق ریخته­اید، پس شما را به جهت شمشیر مقدر ساختم. و جمیع شما برای قتل خم خواهید شد… و اورشلیم را محل وجد خواهم و از قوم خود شادی خواهم کرد و آواز گریه و ناله بار دیگر در او شنیده نخواهد شد.[46]

در کتاب دانیال نبی می خوانیم:

در آن زمان سرورِ بزرگِ میکائیلی که از جانب پسرانِ قومت (خطاب به حضرت دانیال) قائم است خواهد ایستاد… و بسیاری از آنانی که در خاک زمین خوابیده­اند، بیدار خواهند شد… و آنان که بسیاری را به راه عدالت رهبری می­نمایند مانند ستارگان خواهند بود تا ابدالآباد. اما تو ای دانیال کلام را مخفی دار و کتاب را تا آن زمان مهر کن بسیاری به سرعت تردد خواهند نمود… خوشا به حال آنان که انتظار کشند.[47]

و در کتاب «حبقوق نبی» آمده است: «گرچه تأخیر نماید، برایش منتظر باش، زیراکه البته خواهد آمد و درنگ نخواهد کرد… بلکه جمیع امتها را نزد خود جمع می­کند و تمامی قومها را برای خویشتن فراهم می­آورد.» [48] و[49]

در زبور داودA که تحت عنوان «مزامیر» در لابه­لای عهد عتیق آمده، نویدهایی درباره ظهور منجی موعود داده شده است. و می­توان گفت: در هر بخشی از زبور اشاره­ای به ظهور آن حضرت و نویدی از پیروزی صالحان بر شریران و تشکیل حکومت واحد جهانی و… موجود است. جالب توجه اینکه مطالبی که قرآن کریم، پیرامون ظهور منجی از زبور نقل کرده، در زبور فعلی عیناً موجود است و از تحریف مصون مانده است. قرآن کریم چنین می­فرماید:

ولقد کتبنا فی الزّبور من بعد الذّکر اَنّ الارضَ یرئُها عبادی الصّالحونَ[50]؛

علاوه بر ذکر (تورات) در «زبور» نیز نوشتیم، بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد.

طبق روایت متواتر اسلامی، از طریق شیعه و سنی[51]، این آیه مربوط به ظهور حضرت مهدی(عج) می­باشد. قرآن کریم این مطلب را از زبور نقل می­کند و عین همین عبارت در زبور موجود است. در متن «زبور» آمده است:

زیرا که شریران منقطع خواهند شد، و اما منتظران خداوند، وارث زمین خواهند شد، هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود، در مکانش تامل خواهی کرد و نخواهد بود و اما حلیمان وارث زمین خواهند شد… زیرا که بازوان شریر شکسته خواهد شد و اما صالحان را خداوند تأیید می­کند. خداوند روزهای کاملان را می­داند و میراث آنها خواهد بود تا ابدالآباد.[52]

در جای دیگری می­فرماید:

… قومها را به انصاف داوری خواهد کرد. آسمان شادی کند و زمین مسرور گردد. دریا و پری آن غرش نمایند. صحرا و هرچه در آن است به وجد آید. آن­گاه تمام درختان جنگل ترنم خواهند نمود به حضور خداوند. زیرا که می­آید، زیرا که برای داوری جهان می­آید. ربع مسکون را به انصاف داوری خواهد کرد، قومها را به امانتِ خود.[53] و[54]

منجی گرایی در آیین مسیحیت

نویدهای موجود در اناجیل معتبر بدین صورت آمده است:

همچنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می­شود ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد… آن­گاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد. و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه­زنی کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال می­آید… آسمان و زمین زایل خواهد شد، اما سخن من هرگز زایل نخواهد شد، اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد، حتی ملائکه آسمان، جز پدر من و بس. لهذا شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان می آید.[55]

اما چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائکه مقدس خود آید، آن­گاه بر کرسی جلال خود خواهد نشست و جمیع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا می­کنند، به قسمتی که شبان میشها را از بزها جدا می­کند.[56]

آن­گاه پسر انسان را ببینند که با قوت و جلال عظیم بر اَبرها می­آید، در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهای زمین تا به اقصای فلک فراهم خواهد آورد… ولی از آن روز و ساعت، غیر از پدر هیچ­کس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس بر حذر و بیدار شده، دعا کنید، زیرا نمی­دانید که آن وقت کی می­شود.[57]

کمرهای خود را بسته، چراغهای خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می­کشند، که چه وقت مراجعت کند، تا هر وقت آید و در را بکوبد بی­درنگ برای او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد… پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمی­برید پسر انسان می­آید.[58]

در انجیل یوحنّا (بندهای 12ـ17) نویدهای جالب و جامعی درباره منجی و موعود آخرالزمان دارد.[59] توضیح اینکه کلمه «پسر انسان» مطابق نوشته مسترهاکس آمریکایی در کتاب خود به نام قاموس کتاب مقدس، هشتاد بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) تکرار شده که فقط سی مورد آن بر حضرت عیسی(ع) قابل تطبیق می­باشد[60] و پنجاه مورد دیگر از نجات دهنده­ای سخن می­گوید که در آخرالزمان ظهور خواهد کرد، عیسی نیز با او خواهد آمد و او را جلال خواهد کرد و از ساعت و روز ظهور او جز خدا کسی اطلاع ندارد.

از کتب مقدس این چنین برداشت می­شود که: شخصی برای اصلاح جامعه بشری و تشکیل حکومت جهانی به عنوان نجات­بخش و منجی خواهد آمد که همه انتظار او را دارند، چنان­که از تمامی عبارات کتب مقدس استفاده می­گردد. دیگر اینکه همه ملتهای جهان و تمامی مردم دنیا از او پیروی می­کنند و زیر نفوذ او خواهند رفت و او بر جهان حکومت خواهد کرد و رئیس جهان خواهد بود و سلطنت او در ربع مسکون مستقر خواهد شد. [61]

او از خود تکلم نمی­کند و روی هوای نفس خود حرف نمی­زند و بلکه طبق آنچه از خدای تعالی و پیامبران شنیده است سخن خواهد گفت.[62] او وقتی بیاید مردم را به جمیع راستیها هدایت خواهد نمود.[63] او مردم را به عدالت ملزم می­کند و خودش به عدالت داوری می­کند.[64] قبل از آمدن او دنیا پر از ظلم و جور می­شود و سراسر جهان را ظالمین و ستمگران احاطه می­کنند.[65]

وقتی او بیاید همه اضداد در کنار یکدیگر با صلح و صفا زندگی می­کنند و حتی درندگان و حیوانات موذی کوچک­ترین آسیبی به حیوانات اهلی نمی­زنند.[66] او قدرتمندترین ابرقدرتها را سرکوب می­کند و به­طور کلی اشرار را از بین می­برد و اثری از آنها باقی نمی­گذارد.[67] بعد از ظهور او صالحان و صدیقان و حلیمان وارث زمین می­شوند و جهان و آنچه در اوست به آنان تعلق خواهد گرفت.[68]

همه باید منتظر او باشند، زیرا وقت ظهورش مشخص نیست و حتی ملائکه آسمان هم نمی­دانند و بالاخره جز خدای تعالی کسی از آمدنش اطلاع ندارد. بنابراین باید همه بیدار باشند و آمدنش را انتظار داشته باشند.[69] همه چیز در اختیار او قرار خواهد گرفت و او بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال خواهد آمد.[70] او جهان را از معرفت خدای تعالی پر خواهد کرد و مردم دنیا همه خداشناس خواهند شد.[71] و خلاصه وظیفه مردم در زمان غیبت او این است که برای ظهورش دعا کنند و همیشه منتظر او باشند، زیر او ناگهانی خواهد آمد.[72]

از آنجا که یاوران این موعود جهانی در حکومت ایشان را همراهی می­کنند، بررسی کوتاهی از ویژگیهای این یاران خالی از لطف نیست.

ویژگی یاران سوشیانت

در متون مزدیسنایی از دو نوع یار برای موعود (های) آخرالزمان نام برده شده است: یارانی که در عصر ظهور زندگی می­کنند و یاورانی که در زمانهای سابق رحلت کرده­اند، و هنگام ظهور منجی زنده شده، او را یاری خواهند کرد. در متون پهلوی، دسته دوم را «جاودانیها» خوانده و از شماری افراد، یلان و پهلوانان تاریخی در جایگاه یاوران سوشیانس یاد کرده­اند. شمار این افراد را پانزده مرد و پانزده زن دانسته و با احتساب زرتشت، از چهارده مرد یاد کرده­اند. در حالی که یک مرد و پانزده زن به نام خوانده نشده­اند.[73] این جاودانیها در هزاره سوشیانس پدید آیند و رستاخیز برانگیزانند و جهان جاودانی را بیارایند. به تصریح اوستای نو و متون پهلوی، ابدان گنهکاران و مجرمان همچون منافقان دوباره زنده نخواهد شد؛ اما پرهیزگاران به زمین باز آیند، نه به آن چهره که در گذشته­اند و نه از آن آمیزه که پیش ساخته شدند؛ بلکه موجودات مادی از گل روشن و بدون تاریکی، آب بدون زهر، آتش بدون دود، و باد خوشبوی ساخته شده باشند.[74]

خصوصیات یاران منجی موعود چنین است:

«نیک اندیش، نیک گفتار، نیک کردار، هرگز سخن دروغ بر زبان نیاورند؛ قول خود را نمی­شکنند و عفریت خشم از آنان می­گریزد.»[75] افزون بر این فرشتگان مقرب الهی، هفت امشاسپند نیز در جایگاه یاوران سوشیانس مطرح شده­اند.[76]

خصوصیات یاوران منجی در آیین یهود و مسیحیت

در عهدین برای یاران حضرت ویژگی خاصی بیان شده است:

در اشعیای نبی می­گوید:

علمی به جهت امتهای بعد برپا خواهد کرد و از اقصای زمین برای ایشان صفیر خواهد زد و ایشان تعجیل نموده، به زودی خواهند آمد و در میان ایشان احدی خسته و لغزش خورنده نخواهد بود و احدی نه پلکی خواهد زد و نه خواهد خوابید و کمربند احدی از ایشان باز نشده، دوال نعلین احدی گسیخته نخواهد شد که تیرهای ایشان تیز و کمانهای ایشان زده شده است، ایشان مثل شیر ماده و مانند شیران ژیان غرش خواهند کرد.[77]

در دانیال نبی می­گوید: «در ایام این پادشاهان خدای آسمانها سلطنتی را که تا به ابد زایل نشود برپا خواهد نمود.»[78] در مزمور می­گوید: «چشمان خداوند به سوی صالحان است. چون صالحان فریاد برآورند، خداوند آنها را شنیده و ایشان را از تنگیهای ایشان رهایی بخشد.»[79]­ در اشعیای نبی آمده است: «ای رسولان تیزرو بروید نزد امت بلند قامت و براق، نزد قومی که از ابتدایش تاکنون مهیب بوده­اند، یعنی امت زورآورنده و پایمال­کننده.»[80] در جای دیگر می­گوید: «دروازه را بگشایید تا امت عادل که امانت را نگه می­دارند داخل شوند، طریق راستان استقامت است.»[81] همچنین در بخشی دیگر بیان شده است: «اینک بعضی از جای دور خواهند آمد و بعضی از شمال و از مغرب؛ ای آسمانها ترنم کنید و ای زمین وجد نما و ای کوهها آواز شادمانی دهید؛ زیرا خداوند قوم خود را تسلی می­دهد.»[82]

جمع­بندی و نتیجه­گیری

هدف از مقایسه سیر اندیشه و اعتقاد نجات­بخشی و تطور آن در هر یک از ادیان و همچنین برابری ادیان در اعتقاد به ظهور منجی، بیان این نکته نیست که دینی از دین دیگر در این مسئله خاص متأثر گردیده و یا بر آن تأثیر گذاشته است. آنچه در این پژوهش مورد نظر می­باشد این است که موارد همانند یا مشترک ادیان کنار هم قرار گیرند و این نتیجه کلی به دست آید که اندیشه نجات­بخشی و اشاره به موعودی که در پایان جهان خواهد آمد و نظامی همسان با دستورهای خداوند خواهد ساخت، در همه ادیان وجود دارد. اما اینکه این موعود کیست، چه موقع و کجا ظهور خواهد کرد، از جمله مسائل مورد اختلاف می­باشد. آنچه مشترک است این است که نجات­دهنده آخرالزمان از خاندان نبوت و دارای همه صفات پسندیده است. در همه ادیان نوعی اعجاز در مسائل مربوط به موعود دیده می­شود. وصف جهان انتظار در ادیان گوناگون الگوی واحدی دارد؛ جامعه­ای است که در زمینه­های فردی، اجتماعی، سیاسی اقتصادی، علمی و فرهنگی به ابتذال کشیده شده، فساد و تباهی به اوج خود رسیده؛ آن­گاه است که فرج نزدیک است.

همه ادیان با عبارات و شیوه­های واحدی از ویژگیهای عصر انتظار یاد کرده­اند. سبب این همسانی این است که در همه دورانها و برای همه مردم، ستم، کینه و جنایت ناپسند بوده است. از این رو، انتظار جامعه­ای بدون ظلم و تصور جامعه آرمانی از گذشته­های دور تاکنون اندیشه بسیاری از دانشمندان و محققان بوده است. به گونه­ای که هر یک از آنان طرحی جداگانه برای ایجاد جامعه آرمانی تدوین نموده است. طرح این گونه مسائل از سوی دانشمندان گوناگون و ریشه­یابی آن در ادیان مختلف مانند یهود، مسیحیت و زرتشت و حتی مسلکهایی همچون برهما و بودا نشانه این است که زندگی در یک جامعه آرمانی خالی از ظلم و ستم ریشه در نهاد بشریت دارد. اما آنچه تمام این طرحها را غیرعملی نموده، این است که آنها واقع بینانه و همراه با ارائه روشن نیستند، بلکه فقط یک جامعه آرمانی را به تصویر کشیده­اند نه راه و روش رسیدن به آن را. همچنین هدفهایی برای این طرحها تعیین نشده است تا بدان وسیله اراده و شور و خواست مردم را برانگیزد و آنان را به تغییر اوضاع و احوال موجود مایل گرداند. تنها طرحی که دارای این خصایص می­باشد، اسلام است.

تحقق این جامعه آرمانی در متون دینی ما پیشگویی شده و هدف نهایی جامعه آرمانی این است که انسانها به کمال حقیقی برسند؛ کمالی که جز بر اثر خداشناسی، خداپرستی، اطاعت کامل و دقیق از اوامر و نواهی الهی و کسب رضای خداوند و تقرب به درگاه او حاصل شدنی نیست. جامعه­ای که خداوند وعده فرموده است، جامعه­ای است که افرادش عقاید، اخلاق و اعمال موافق با تعالیم و احکام اسلامی دارند. البته همان گونه که در متن مقاله ذکر شد، اندیشه مهدویت و وجود موعود برای اصلاح جهان تنها در آیین اسلام طرح نشده، بلکه بشارتی است که خدای متعال به همه انبیا داده است و تمامی ادیان توحیدی منادی این اندیشه بوده­اند و آینده جهان را از آنِ صالحان خوانده­اند و حاکمیت عدالت را بر سراسر گیتی حتمی قلمداد کرده­اند. این اندیشه آن­قدر در ادیان توحیدی پررونق و آشکار بوده است که به ادیان غیرتوحیدی نیز رنگ داده و ادیانی که به ظاهر منشأ الهی نداشته­اند نیز اعتراف به وجود مصلح جهانی کرده­اند.

گفتنی است که همه بشارتها، وعده­ها و اشاره­ها که در همه آیینها و دیانتها آمده است، نظر به قیام الهی آخرالزمان و حرکت بشری ـ الهی مصلحی دارد که در پایان ادوار نبوت و در امتداد جریان دین اسلام، از داخل اسلام ظهور خواهد کرد. این است که هرگاه موعود گفته می­شود، منظور موعود و منجی نهایی و منتظَر آخرین است. به بیان دیگر منظور از نجات­بخشی در ادیان، همان منجی­گرایی در آیینهای مختلف است که منطبق با نظریه مهدویت می­باشد. و چه باشکوه است تصور ایامی که تنها حاکم عالم، دادگستری چون قائم آل­محمد باشد و چه زیباست زندگی در ایامی که پرچمی جز پرچم توحید در اهتزار نباشد و ندایی جز ندای حق به گوش جهانیان نرسد؛ دورانی سرشار از عطوفت و مهربانی که عدالت، آزادگی و کرامت انسانی سرتاسر گیتی را پر کند.

پی نوشتها:

* تاریخ دریافت: 01/06/85 تاریخ تأیید: 03/03/86

** دانش آموخته کارشناسی ارشد رشته فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه قم.

1.علیرضا ابراهیم، مهدویت در اسلام و زرتشت، تهران، انتشارات باز، چاپ اول، 1381، صص21ـ22.

2. ابراهیم پورداوود، سوشیانس، تهران، انتشارات فروهر، چاپ دوم، 1374، ص2 ؛ علی­اصغر مصطفوی، سوشیانت یا سیراندیشه ایرانیان درباره موعود آخرالزمان، تهران، 1361، صص9ـ10.

3. پیش از آنکه عالم هستی به وجود آید هفت چیز آفریده شد: تورات، توبه، باغ عدن (بهشت)، جهنم، اورنگ طلایی، بیت­المقدس، و نام (ماشیح). همچنین اظهارنظر شده است: «در آغاز خلقت عالم، پادشاه ماشیح به دنیا آمد زیرا (لزوم وجود او) حتی پیش از آنکه جهان آفریده شود، به ذهن خداوند خطور کرد.» ابراهام کهن، گنجینه­ای از تلمود، ترجمه امیرفریدون گرگانی، تهران، اساطیر، چاپ اول، 1382، ص352.

4.انجیل یوحنا، باب8، بندهای56ـ57.

5. جملگی دانشمندان یهود درباره یک نکته متفق الرأی بوده­اند و آن این است که ماشیح یک انسان خواهد بود که از طرف خداوند مأمور انجام وظیفه خاصی خواهد شد. تلمود در هیچ جا به این اعتقاد که ماشیح ممکن است یک ناجی و موجود فوق انسانی باشد اشاره نمی­کند. گنجینه­ای از تلمود‍، ص352.

6. اشعیاء نبی، فصل60، بند19.

7. کتاب هوشیع، فصل3، بند5؛ کتاب مزامیر، مزمور 18، بندهای 49ـ50؛ ارمیا، فصل30، بند9.

8. انجیل لوقا، باب13، بند35.

9. اعمال رسولان، باب2، بند31.

10. رساله به عبرانیان، باب9، بند28.

11. حبقوق نبی، فصل2، بند2.

12. اشعیاء نبی، فصل40، بند31.

13. همان، فصل30، بند18.

14. مینوی­خرد، ترجمه احمد تفضلی، تهران، توس، چاپ سوم، 1380، پرسش 1، بند95.

15. ابراهیم پورداوود، سوشیانس، صص7ـ21.

16. ابراهیم پورداوود، گاتها، تفسیر و توضیح انجمن زرتشتیان ایران، بمبئی، 1938، ص109.

17. علی­اصغر مصطفوی، ص53.

18. سروده های زرتشت که به وسیله خود او املا شده است. احمد تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، تهران، سخن، 1376، ص35.

19. سپنتمدگات، یسنا 48، قطعه 9؛ و نیز رک: وهشیتواشت گات، یسنا 53، قطعه 2؛ سپنتمدگات، یسنا 48، قطعه 6 ؛ اشتودگات، یسنا 45، قطعه 11.

20. گاتها: یسنا 34، قطعه 13؛ ر.ک. یسنا 46، قطعه 3؛ یسنا 48، قطعه 12.

21. علی­اصغر مصطفوی، سوشیانت یا سیر اندیشه ایران…، ص55؛ ابراهیم پورداوود، سوشیانس، ص10.

22. همان، ص55.

23. فروردین یشت، قطعه 17؛ زامیادیشت، قطعه 22. اوستا، گزارش جلیل دوستخواه، تهران، مروارید، چاپ چهارم، 1377، دوجلدی.

24. زند بهمن سین، زند، تحقیق محمدتقی راشد محصل، تهران، معاصر، 1370، ص19.

25. جاماسب­بن لهراسب، جاماسب­نامه، بمبئی، 1313ق، صص121ـ122.

26. همان.

27. همان.

28. «بهمن یشت» که «زند و هومن یسن» نیز نامیده می­شود، شامل یک رشته رویدادهایی است که راجع به آینده ملت و آیین ایران است، که اهورا مزدا وقوع آنها را به زرتشت پیشگویی می­کند. این کتاب توسط صادق هدایت از متن پهلوی به فارسی کنونی ترجمه شده است. صادق هدایت، زند و هومن یسن و کارنامه اردشیر بابکان، تهران، امیرکبیر، چاپ سوم، 1342.

29. زند بهمن یسن، ص19.

30. همان، ص150.

31. جاماسب­نامه، صص121ـ122.

32. ابراهیم پورداوود، سوشیانس، ص15.

33. ر.ک. علی­اصغر مصطفوی، سوشیانت یا سیر اندیشه…، صص63 ـ64.

34. یسنا 46، قطعه 31.

35. زامیادیشت، قطعه­های 9ـ11.

36. ابراهیم پورداوود، سوشیانس، صص10ـ18.

37. ر.ک. دینکرد، کتاب هفتم، (درس­نامة دین مزدایی)، ترجمه فریدون فضیلت، تهران، فرهنگِ دهخدا، چاپ اول، 1381، فصل7، قطعات 45ـ47.

38. کتاب دوم سموئیل، باب7، بندهای 12ـ16.

39. کتاب اول پادشاهان، باب2، بند4؛ جولیوس کرینستون؛ انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه حسین توفیقی، قم، مرکز مطالعات ادیان و مذاهب، چاپ اول، 1377، ص20.

40. رساله به عبرانیان، باب2، بندهای 6ـ8.

41. توماس میشل، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، قم، مرکز مطالعات ادیان و مذاهب، چاپ اول، 1377، صص37ـ38.

42. سفر پیدایش، فصل12، بند7؛ فصل13، بند15؛ فصل15، بندهای 5ـ8.

43. همان، فصل17، بندهای 5ـ8 و20؛ فصل18، بند19.

44. یسی به معنی قوی، نام پدر داوود است. مسترهاکس، قاموس کتاب مقدس، تهران، اساطیر، چاپ اول، 1377، ص951.

45. کتاب اشعیاء نبی، فصل11، بندهای 1ـ10.

46. همان، فصل65، بندهای 9ـ13 و 18ـ20.

47. کتاب دانیال نبی، فصل12، بندهای 1ـ5 و 10ـ13.

48. کتاب حبقوق نبی، فصل2، بندهای 3ـ5.

49. برای اطلاعات بیش­تر ر.ک. کتاب اشعیاء نبی فصل1 و 55؛ زکریا نبی، فصل14؛ سلیمان نبی، فصل2؛ حجی نبی، فصل2؛ حزقیال نبی، فصل21.

50. انبیاء: 105.

51. ر.ک. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1385ق، ج 51، ص47؛ علی­بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ذیل آیه انبیاء: 105؛ فخررازی، تفسیرالکبیر، ذیل آیه. آیات متعددی در قرآن مجید وارد شده است که پیشوایان دینی به مهدی موعود تفسیر کرده­اند و در ضمن صدها حدیث، مشخصات آن حضرت را بیان نموده­اند که از حوصلة این نوشتار بیرون است. طالبین می­توانند به کتاب ارزشمند «الشواهد التنزیل» عبیدالله­بن عبدالله حسکانی و یا «المهدی فی القرآن» سیدصادق شیرازی مراجعه کنند.

52. کتاب مزامیر، مزمور 37، بندهای 9ـ12 و 17ـ18.

53. کتاب مزامیر، مزمور 96، بندهای 10ـ13.

54. نویدهای منجی در زبور بسیار فراوان است و در بیش از 35 بخش از مزامیر 150 گانه، نوید ظهور او است. برای اطلاعات بیش­تر به متن مزامیر در عهد عتیق مراجعه کنید.

55. انجیل متّی، باب24، بندهای 27، 30، 35، 37، 44.

56. انجیل متّی، باب25، بندهای 31، 32.

57. انجیل مرقس، باب13، بندهای 26، 27، 31، 32.

58. انجیل لوقا، باب12، بندهای 35، 36 و با همین مضمون انجیل لوقا، باب21، بندهای 27، 33ـ36.

59. مکاشفه یوحنا، باب19؛ رسالة دوم پطرس، باب3.

60. مسترهاکس، قاموس کتاب مقدس، مادة «پسر خواهر»، ص219.

61. چنان­که از فصل49، بند10 سفر پیدایش و باب16 انجیل یوحنا و باب24 انجیل متی و مزمور 96 زبور، بند9ـ13 استفاده می­شود.

62. چنان­که از انجیل یوحنا باب16 استفاده می­شود.

63. چنان­که از زبور داوود مزمور 37 و کتاب دانیال باب12 استفاده می­شود.

64. چنان­که از کتاب اشعیاء نبی و باب16 انجیل یوحنا و زبور داوود مزمور 96 بندهای 10ـ13 استفاده می­شود.

65. چنان­که از کتاب دانیال 12 استفاده می­شود.

66. چنان­که از کتاب اشعیاء نبی باب11 استفاده می­شود.

67. چنان­که از زبود داوود مزمور 37 استفاده می­شود.

68. همان.

69. چنان­که از انجیل یوحنا باب15ـ16 بند26 استفاده می­شود.

70. چنان­که از انجیل متی باب24 بند27 استفاده می­شود.

71. چنان­که از انجیل یوحنا باب16 استفاده می­شود.

72. چنان­که از انجیل مرقس باب13 استفاده می­شود.

73. ر.ک. بندهش ایرانی، ترجمه مهرداد بهار، تهران، توس، 1369 ش، ص128؛ اوستا، فروردین­یشت، بندهای 120ـ143.

74. ر.ک. دینکرد، کتاب هفتم، ص214.

75. اوستا، زامیادیشت، قطعه 95.

76. اوستا، هفتن یشت کوچک، قطعه 12.

77. کتاب اشعیاء نبی، فصل5، بندهای 2 و 27ـ29.

78. دانیال نبی، فصل2، بند44.

79. کتاب مزامیر، مزمور 37، بندهای 18 و 39ـ40.

80. اشعیاء نبی، فصل18، بند2.

81. همان، فصل49، بندهای 12ـ13.

82. همان، فصل49، بند13.

منبع :طلوع – تابستان 1386، شماره 22 –

عدل موعود از منظر آیین یهود و مسیحیت

اشاره:

گویاترین و جامع ترین تعریف عدالت که پارسی آن دادگری است، فرموده حضرت علی(ع) است: « العدل یضع الامور مواضعها».

عدالت فطری است و دو نشانه بر فطری بودن آن ذکر شده است:

1ـ عشق به صلح و عدالت

2ـ انتظار عمومی برای رهاننده ای بزرگ

عدالت گستری از اصول مهم برنامه رهبران الهی است. از این رو در تورات نیز آمده است:

« روح خداوندی بر من استوار است؛ زیرا خداوند مرا مسح کرده است و به من رسالت داده است بینوایان را بشارت دهم که به بند افتادگان را اعلام رهایی و نابینایان را آزاد کنم و خوش سالی خداوند را بشارت دهم».

یهود و مسیحیت نیز منتظر موعودند و اصلی ترین انتظاری که از موعودشان دارند عدالت گستری اوست. علاوه بر این که عقل حکم می کند، کسی رهاننده بزرگ و ناجی بشریت است که ظلم ستیز و عدل گستر باشد و این همه انتظار زیبنده ی چنین موعودی است، آیه های بسیاری از عهد عتیق و عهد جدید بر آن دلالت می کند، و حتی در گنجینه ای از تلمود آمده است که تامین سعادت بشر به واسطه موعود قسمتی از نقشه خداوند در آغاز آفرینش جهان بوده است.

گستره عدالت گستری موعود گسترده تر از جامعه بشری است از این رو موجودات دیگر نیز از حکومت عدل محور او بهره مند می شوند.

عدالت که لغت پارسی آن دادگری است، در قاموس کتاب مقدس به معنی دو نیم کردن[1] و در مفردات به معنای مساوات آمده است[2]، ولی از آن جا که دو نیم کردن و مساوی پخش کردن همیشه عادلانه نیست و گاهی عین بی عدالتی است، به نظر می رسد گویاترین و کوتاه ترین و جامع ترین تعریف عدالت، فرمودة حضرت علی7 است: « العدل یضع الامور مواضعها؛ عدالت هر چیزی را به جای خودش می گذارد».[3]

در این سخن، دو نیم کردن و تساوی که در قالب عدالت بگنجد، وجود دارد و تقسیمِ برابری که به شوره زار ظلم ختم شود، طرد شده است. بنابراین، عدالت آن است که هر چیزی به « جای» واقعی خود بنشیند و به بیانی دیگر، هر چیز به حق خود برسد یا حق هر کس و هر چیز به وی داده شود.

فطری بودن عدالت

هر مسئله ای از دو راه قابل بحث و بررسی است: از طریق « عقل و خرد» و از طریق « عاطفه و فطرت».

فطرت همان الهام و درک درونی است که نیاز به دلیل ندارد؛ یعنی بدون استدلال و برهان انسان آن را پذیرا می شود و به آن ایمان دارد.

این گونه الهامات باطنی گاهی امواجش از داوری های خرد نیرومندتر و اصالتش بیش تر است؛ که این ها ادراکات ذاتی است و آن ها معلومات اکتسابی…

آیا در مسأله مورد بحث، یعنی پایان گرفتن جهان با جنگ و خون ریزی و ظلم و بیدادگری، یا حکومت صلح و عدالت و امنیت، الهامهای فطری می تواند به ما کمکی کند یا نه؟

پاسخ این سؤال مثبت است. زیرا دو نشانه قابل ملاحظه وجود دارد که می تواند ما را به حقیقت رهنمون گرداند:

1. عشق به صلح و عدالت

عشق به صلح و عدالت در درون جان هر کسی هست؛ همه از صلح و عدل لذّت می برند؛ و با تمام وجود خودخواهان جهانی مملو از این دو هستند.

با تمام اختلاف هایی که در میان ملّت ها و امّت ها در طرز تفکّر، آداب و رسوم، عشق ها و علاقه ها، خواست ها و مکتب ها وجود دارد، همه بدون استثنا سخت به این دو علاقه مندند و گمان می کنم دلیلی بیش از این بر فطری بودن آن ها لزوم ندارد؛ چه این که همه جا عمومیّت خواسته ها، دلیل بر فطری بودن آن هاست. آیا این یک عطش کاذب است؟ یا نیاز واقعی که در زمینة آن، الهام درونی به کمک خرد شتافته؛ تا تأکید بیش تری روی ضرورت آن کند؟ (دقّت کنید)

آیا همیشه تشنگی ما دلیل بر این نیست که آبی در طبیعت وجود دارد؟! و اگر آب وجود خارجی نداشته باشد، آیا ممکن است عطش و عشق و علاقه به آن در درون وجود ما باشد؟ ما می خروشیم، فریاد می زنیم، فغان می کنیم، و عدالت و صلح می طلبیم؛ و این نشانه آن است که سرانجام این خواسته ها تحقق می پذیرد و در جهان پیاده می شود. اصولاً فطرت کاذب مفهومی ندارد؛ زیرا می دانیم آفرینش و جهان طبیعت یک واحد به هم پیوسته است، و هرگز مرکّب از یک سلسله موجودات از هم گسسته و از هم جدا نیست… به هر حال، فطرت و نهاد آدمی به وضوح صدا می زند که سرانجام، صلح و عدالت جهان را فرا خواهد گرفت و بساط ستم برچیده می شود؛ چرا که این خواست عمومی انسان ها است.[4]

2. انتظار عمومی برای یک مصلح بزرگ

تقریباً همة کسانی که در این زمینه مطالعه دارند متّفقند که: تمام اقوام جهان در انتظار یک رهبر بزرگ انقلابی به سر می برند، که هر کدام او را به نامی می نامند، ولی همگی در اوصاف کلّی و اصول برنامه های انقلابی او اتفاق دارند. بنابراین… مسألة ایمان به ظهور یک نجات بخش بزرگ… یک اعتقاد عمومی و قدیمی، در میان همة اقوام و مذاهب شرق و غرب است… و این خود دلیل و گواه دیگری بر فطری بودن این موضوع است.[5]

3. عدالت گستری از اصول مهم برنامه رهبران الهی

ایجاد عدالت، اقوام اصلی و سرلوحة همة برنامه های امام منجی حضرت مهدی4 است، چنان که این اصل از نخستین هدف ها و اصلی ترین برنامه های همة پیامبران بوده است که در گذشته تاریخ، اجتماعات و مردم را بدان فرا خواندند و در راه تحقق آن فداکاری های فراوان کردند. می توان گفت بیش ترین درگیری و مبارزة پیامبران بر سر اجرای عدالت بوده است، و اصول شرایع آنان از آن جهت دچار موانع می گشته و با کار شکنی های فراوانی روبرو شده است که ماهیتی ظلم ستیز و دادگرایانه داشته است. وگرنه صرف اعتقاد به اصول و مبانی دینی، بی آنکه در حرکت اجتماعی دخالت داشته باشد و با بیداد و ستم درگیر شود و برنامه های اقتصادی و مالی را کنترل کند و … درگیری و ستیزی را در پی نخواهد داشت.[6]

در تورات نیز همدردی خداوند با بی نوایان، هسته رسالت مسیح را تشکیل می دهد. مسیح عشق ویژه خداوندی به بینوایان است. با استناد به آیه 61 یسایا آمده است:

روح خداوندی بر من استوار است؛ زیرا خداوند مرا مسح کرده است و به من رسالت داده است، بینوایان را بشارت دهم که به بند افتادگان را اعلام رهایی و نابینایان را مژده به نور دیده می دهد. آمده ام پایمال شدگان را آزاد کنم و خوش سالی خداوند را بشارت دهم.[7]

حال که عدالت گستری، اصلی از اصول مهم برنامه همه رهبران الهی است، و از طرفی، این اصل محوری به علت موانع عدیده ای که وجود داشته است به صورت همه جانبه و گسترده به اجرا در نیامده است، عطش فطری جامعه جهانی برای اجرا و گسترش همه جانبة عدالت محفوظ مانده است. از این رو، همگان در انتظار منجی بزرگ و عدالت گستر به سر می برند. به ویژه اگر شاهد ظلم و زور ظالمان باشند که در این زمان، بر اساس فطرت ذاتی خویش از خواب گران بیدار می شوند و همه کس و در همه جا در چنین موقعیت هایی بیش از پیش تشنه موعود و عدالت جهانی او می شوند.

ناگفته نماند در دوران ظهور موعود، موانع گوناگونی که برای رهبران گذشته الهی بوده است، وجود نخواهند داشت و زمین و زمان و همه مردم، زمینه پذیرش عدالت گستری را پیدا خواهند کرد و این را می توان یکی از امتیازهای دوران موعود دانست.

اینک این پرسش مطرح است که آیا یهود و مسیحیان نیز در انتظار موعود منجی هستند؟ و در صورتی که چنین انتظاری را داشته باشند، آیا آن منجی موعود، عدالت گستر هم هست؟ و در فرضی که عدالت گستر باشد آیا گستره عدالت او به گستردگی جامعه بشری است یا برکت عدالت او همگانی است و حتی شعاع عدالت گستری او موجودات دیگر را هم در بر می گیرد؟

4. انتظار موعود در آیین یهود و مسیحیان

پیش از آن که به بحث انتظار بپردازم، تذکر این نکته ضروری است که پرداختن به مقوله انتظار در محدوده محدودی که بیان شده است از دو جهت اهمیت دارد: نخست این که در لابه لای همین فرازهایی که در باب انتظار آمده، نکته هایی نیز در باب دادگستری موعود وجود دارد و از این زاویه مربوط به بحث و موضوع مورد نظر است.

از سوی دیگر، اگر آفتابی شود که اهل کتاب نیز چون دیگر ملل در دایره انتظارند (علاوه بر نقل و بشارت های عهدین) از عقل نیز یاری می گیریم که اگر قومی در حوزه انتظار داخل شدند و از چشم به راهی موعودشان گفتند، بی درنگ اصلی ترین انتظاری که از موعودشان دارند ظلم ستیزی و عدالت گستری او است و عقل می گوید: هر آن کس که منتظر آمدن موعود است، منجی بودن و ظلم سوزی او را نیز لحاظ کرده است و هرگز نمی توان گفت منتظر موعودی هستند که پس از ظهورش در اندیشه عدالت گستری نیست یا برای عدالت پروری برنامه ای ندارد.

از سویی، اگر آن موعود جهانی ظهور کند و پس از آمدنش دست روی دست بگذارد و نظاره کننده تبعیض ها و ستم ستمکاران به توده ی ضعیف و بی پناه باشد، هرگز نمی توان او را ناجی بشر خواند در حالی که اهل کتاب به ویژه یهود، همه سختی ها را به امید آینده ای تحمل می کنند که با برگشت موعودشان، آرمان شهری از عدالت بنا نهاده شود و به همین سبب این عبارت کتاب مقدس میان یهودیان رایج بود:

« اگر چه ابتدایت صغیر بود عاقبت تو بسیار رفیع می گردد».

در دایرة المعارف کتاب مقدس آمده است: به آمدن ثانوی مسیح برای سلطنت در قسمت های زیادی از عهد عتیق و عهد جدید اشاره شده است. تثنیه 30:3؛ مرموز 2؛ اشعیا 63:1 و… ویژگی های روزهای پیش از آمدن ثانوی مسیح را بیان می کند و خود واقعه به شکل زیبایی در متن (24:27ـ30) ترسیم گردیده است. آمدن ثانوی مسیح یک واقعه مخفی نخواهد بود، بلکه هر چشمی آن را خواهد دید. بنابر متی: (25: 31ـ46.) مسیح پس از ظهور ثانوی خود تخت پادشاهی خود را برقرار خواهد نمود و امت ها را داوری می نماید.

کتاب مکاشفه، از بسیاری جنبه ها مهم ترین بخش درباره آموزه ظهور ثانوی مسیح است. حقیقت بالا در مکاشفه (1:7) چنین بیان شده است:

« اینک با ابرها می آید و هر چشمی او را خواهد دید و آنانی که او را نیزه زدند و تمامی امت های جهان برای وی خواهند نالید…»

حضرت مسیح در حالی تصویر گردیده است که سوار بر اسب سفید و همراه با لشکریان آسمان می آید تا به عنوان شاه شاهان و رب الارباب، زمینی را که مملو از شرارت است داوری نماید و سلطنت هزارساله خود را به همراه مقدسین آغاز نماید. در این مدت، هزارسال شیطان بسته شده و به چاه هاویه افکنده می گردد تا در سرتاسر این مدت از فعالیت او جلوگیری شود.[8]

سپس می نویسد: باید توجه داشت که ربوده شدن کلیسا و ظهور ثانوی مسیح بر زمین دو واقعه مختلف هستند، اگر چه در هر دو واقعه « خداوند» می آید ولی در واقعه ربوده شدن، او تنها به جو زمین می آید تا مقدسین را به آسمان ببرد در حالی که در ظهور ثانوی مسیح، به روی زمین می آید و سلطنت هزارساله را بر روی زمین برقرار می سازد.[9]

از سویی، اندیشه مسیحا ماهیتاً یهودی است. یهودیان پس از نخستین ویرانی شهر قدس، همواره در انتظار یک رهبر الهی فاتح بوده اند که اقتدار و شکوه قوم خدا را به عصر درخشان داوود و سلیمان برگرداند. شخصیت مورد انتظار، ماشیح (مسح شده) خوانده می شد… دل های بنی اسرائیل از عشق مسیحای موعود لبریز بود و در مقابل حاکمان ستمگر، همواره در کمین چنین رهبر رهایی بخشی بوده اند. در باب دوم انجیل متی می خوانیم که: هیرودیس کبیر، پادشاه فلسطین پس از زاده شدن حضرت عیسی درصدد قتل او برآمد. اما چون وی را به فرمان الهی به مصر بردند خطر را از سر گذراند.[10]

مستر هاکس درباره شیوع اعتقاد به ظهور، و انتظار پیدایش یک « منجی بزرگ جهانی» در میان قوم « یهود» می نویسد:

عبرانیان منتظر قدوم مبارک « مسیح» نسلاً بعد نسل بودند و وعدة آن وجود مبارک، مکرراً در « زبور» و کتب پیامبران علی الخصوص در کتاب « اشعیا» داده شده است. تا وقتی که « یحیای تعمیددهنده» آمده، به قدوم مبارک وی بشارت داده، لیکن یهود آن نبوآت (پیش گویی ها) را نفهمیده، با خود همی اندیشیدند که « مسیح» سلطان زمان خواهد شد و ایشان را از ذلّت جورپیشگان و ظالمان رهایی خواهد داد و به اعلا درجة مجد و جلال ترقّی خواهد کرد.[11]

موعود و عدالت گستری در عهدین

حال که بیان شد یهود و مسیحیان در صراط انتظار موعودند و آن موعود را، شاه شاهان می دانند، اینک به این پرسش و پاسخش می پردازیم که آیا اهل کتاب، آن موعود جهانی را عدالت گستر هم می دانند؟

شور و التهاب انتظار موعود در تاریخ پر نشیب و فراز یهود و مسیحیان موج می زند. یهودیان در سراسر تاریخ محنت بار خود هرگونه خواری و شکنجه را به این امید بر خود هموار کرده اند که روزی مسیحا بیاید و آنان را از گرداب ذلت و درد و رنج رهاند و فرمانروای جهان گرداند.[12]

مهمترین مژده مسیحایی و عدالت گستری اش در کتاب « اشعیاء» نبی آمده است که تصویر روشنی از عدالت پروری او را به نمایش می گذارد.

بشارت های کتاب اشعیاء به عدل گستری موعود

در کتاب « اشعیای نبی» که یکی از پیامبران پیرو تورات است آمده است:

نهالی از تنه یسی (پدر داوود) بیرون آمده، شاخه ای از ریشه هایش خواهد شکفت. مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود. جهان را به عصای دهان خویش زده، شریران را به نفخه لب های خود خواهد کشت. کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت.[13]

در فراز دیگری از این کتاب آمده است:

موافق رؤیت چشم خود داوری نخواهد کرد و بر وفق گوش های خود تنبیه نخواهد نمود.[14]

کیست کسی را از مشرق برانگیخت، که عدالت او را نزد پاهای وی می خواند، امت ها را به وی تسلیم می کند و او را بر پادشاهان مسلط می گرداند و ایشان را مثل غبار به شمشیر وی و مثل کاه که پراکنده می گردد و به کمال وی تسلیم خواهد شد نمود. ایشان را تعقیب نموده، به راه هایی که با پاهای خود نرفته، به سلامتی خواهد گذشت.[15]

از این فرازها چنین برمی آید که انسانی فوق العاده و ممتاز ظهور می کند و بر همه جهان مسلط می شود و دنیا پر از عدل و داد می گردد به گونه ای که کسی جرأت ظلم به دیگران را در خود نمی بیند؛ زیرا از آن می ترسد که گزارش داده شود و در چنگال عدالت گرفتار گردد.

در بخشی دیگر از همین کتاب آمده است که آن موعود جهانی، عدالت اجتماعی را برقرار خواهد کرد و امنیت عمومی به وجود خواهد آمد. همانند همین بند:

آن گاه انصاف در بیابان ساکن خواهد شد و عدالت در بوستان مقیم خواهد گردید، و عمل عدالت، سلامتی و نتیجه عدالت، آرامی و اطمینان خاطرخواهد بود تا ابدالآباد و قوم من در مسکن سلامتی و در مساکن مطمئن و در منزل های آرامی ساکن خواهند شد.[16]

جمیع امت ها به سوی او روان خواهند شد… او امت ها را داوری خواهد نمود و قوم های بسیاری را تنبیه خواهد کرد… امتی بر امتی شمشیر نخواهد کشید و بار دیگر جنگ را نخواهند آموخت.[17]

بشارت های کتاب زبور

تورات و انجیل فعلی نیز از ناجی موعود خبر داده اند و قرآن کریم نیز از بشارت تورات و زبور داوود به ظهور نبی و به میراث رسیدن زمین به صالحان خبر داده است و می فرماید:

«و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون»[18]

« ما علاوه بر ذکر (تورات) در « زبور» نوشتیم که در آینده، بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد».

عین همین عبارت در زبور فعلی موجود است. اینک متن زبور:

زیرا که شریران منقطع می شوند؛ امّا متوکّلان به خداوند وارث زمین خواهند شد. (10) و حال اندکست که شریر نیست می شود که هر چند مکانش را جستجو نمایی ناپیدا خواهد بود. (11) اما متواضعان وارث زمین شده، از کثرت سلامتی متلذّذ خواهند شد. (12) شریر به خلاف صادق، افکار مذمومه می نماید و دندان های خویش را بر او

می فشارد. (13) خداوند به او متبسم است؛ چون که می بیند که روز او می آید. (14) شریران شمشیر را کشیدند و کمان را چلّه کردند تا آن که مظلوم و مسکین را بیندازند. و کمانهای ایشان شکسته خواهد شد. (16) کمی صدّیق از فراوانی شریران بسیار بهتر است. (17) چون که بازوهای شریران شکسته می شود و خداوند صدّیقان را تکیه گاه است. (18) خداوند روزهای صالحان را می داند و میراث ایشان ابدی خواهد بود. (19) در زمان بلا، خجل نخواهند شد و در ایام قحطی سیر خواهند بود. (20) لکن شریران هلاک خواهند شد و دشمنان خداوند مثل پیه بره ها فانی بلکه مثل دود تلف خواهند شد. (21) زیرا متبرّکان خداوند وارث زمین خواهند شد؛ اما ملعونان وی منقطع خواهند شد. (29) صدّیقان وارث زمین شده، ابداً در آن ساکن خواهند شد. (34) به خداوند پناه برده، راهش را نگهدار که تو را به وراثت زمین بلند خواهند کرد و در وقت منقطع شدن شریران، این را خواهی دید. (38) اما عاصیان عاقبت مستأصل، و عاقبت شریران منقطع خواهند شد.[19]

در این بندها که از کتاب زبور بیان شد، به ظهور منجی اعظم و سرکوب ظالمان تصریح شده است. این متن مقدس در باب عدالت گستری روشن است و نیازی به توضیح بیش تر دیده نمی شود. به یقین، اگر صالحان وارث زمین شوند که وعده قرآن نیز هست و چلّه کمان ظالمان شکسته شود و نسل آدم های شرور قطع شود، آرمان شهری از عدالت تحقق پیدا می کند.[20]

گفتنی است نویدهای زبور فراوان است و در پیش از 35 بخش از مزامیر (150) گانه نویدظهور آن موعود منجی عالم موجود است و بر طالب تفصیل است که به عهد عتیق مراجعه کند.[21]

بشارت انجیل مرقس

و چون او ـ عیسی ـ از هیکل بیرون می رفت یکی از شاگردانش به او گفت: ای استاد! ملاحظه فرما چه نوع سنگ ها و چه عمارت هاست؟ حضرت عیسی (ع) در جواب وی گفت: آیا این عمارتهای عظیمه را می نگری. بدان که سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد مگر آن که به زیر افکنده شود. و چون او بر زیتون مقابل هیکل نشسته بود… از وی پرسیدند: ما را خبر ده که این امور کی واقع می شود؟ آن گاه عیسی در جواب ایشان گفت: زنهار! کسی شما را گمراه نکند. زیرا که بسیاری به نام من آمده و خواهندگفت که من هستم و بسیاری را گمراه خواهند نمود.[22]

بشارت عدل گستری موعود در انجیل متی

اما چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائکه مقدس خویش آید، آن گاه بر کرسی جلال خود خواهد نشست. و جمیع امت ها در حضور او جمع شوند و آن ها را از همدیگر جدا می کند به گونه ای که شبان میش ها را از بزها جدا می کند… آن گاه پادشاه به اصحاب طرف راست گوید: بیایید ای برکت یافتگان از پدر من، و ملکوتی را که از ابتدای عالم برای شما آماده شده است به میراث گیرید.[23]

از این چند بندی که نقل شد، فهمیده می شود که آن موعود جهانی پس از تشکیل حکومت، بر مسند داوری می نشیند و سعادت عمومی به دست توانای آن حضرت بر پا می شود و در ضمن همین مطالب به اقتدار آن رهبر جهانی اشاره شده است. گفتنی است مستر هاکس می نویسد: کلمه « پسر انسان» 80 بار در انجیل و ملحقات آن در عهد جدید به کار رفته است که فقط 30 مورد آن با حضرت عیسی قابل تطبیق است و 50 مورد دیگر از « مصلح» و نجات دهنده ای سخن می گوید که در آخرالزمان ظهور خواهد کرد.[24]

در گنجینه ای از تلمود آمده است:

اعتقاد عموم بر این است که ظهور ماشیح و فعالیت های او در راه بهبود وضع جهان و تامین سعادت بشر، قسمتی از نقشه خداوند در آغاز آفرینش جهان بوده است. از این رو در این باره آمده است: « پیش از آن که عالم هستی به وجود آید، هفت چیز آفریده شد: تورات، توبه، باغ عدن، جهنم، اورنگ جلال الهی، بیت همیقداش و نام ماشیح».[25]

سپس می نویسد: دانشمندان یهود این نکته را به مردم یادآوری می کردند که پیش از ظهور ماشیح، آشفتگی و فساد در جهان به حد اعلی خواهد رسید و مشکلات و سختی های زندگی تقریبا غیر قابل تحمل خواهند شد. و در نهایت، اثری که دوران ماشیح بر وضع دنیای آینده خواهد گذشت متذکر می شود و آن آثار را در اثرهای ذیل خلاصه می کند:

او خود جهان را به نور خویش روشن خواهد کرد چنان که مکتوب است. بار دیگر آفتاب در روزِ نورِ تو نخواهد بود و ماه با درخشندگی برای تو نخواهد تابید. زیرا که یهوه، نور جاودانی تو و خدایت، زیبایی تو خواهد بود.[26]

تمام شهرهای ویران شده را از نو آباد خواهند کرد و در جهان جایی ویرانه یافت نخواهد شد. حتی شهرهای سدوم و عمورا نیز در زمان ماشیح آباد خواهند شد. و خواهرانت شهر سدوم و دخترانش (دهات اطرافش) به حالت نخستین خود باز خواهند گشت.[27]

صلح جاویدان در سراسر طبیعت حکمفرما خواهد شد:

گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پرواری با هم. طفل کوچک آنها را خواهد راند. گاو با خرس خواهد چرید و بچه های آن ها با هم خواهند خوابید و شیر مثل گاو کاه خواهد خورد. و طفل شیرخوار بر سوراخ مار بازی خواهد کرد و طفل از شیر بازداشته شده، دست خود را بر خانه افعی خواهد گذاشت. و در تمامی کوه مقدس من ضرری و فسادی نخواهند کرد. زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آب ها که دریا را می پوشاند.[28]

خداوند، تمام حیوانات و خزندگان را فراخوانده و با آن ها و با تمام اسرائیل عهد خواهد بست، چنان که گفته شده است: در آن روز جهت ایشان با پرندگان و حیوانات صحرا و خزندگان زمین عهد بسته و کمان و شمشیر و جنگ را از زمین خواهم شکست و ایشان را به امنیت خواهم خوابانید.[29]

گریه و شیون و زاری در جهان نخواهد بود و آواز و گریه و فغان و صدای ناله و فریاد دیگر در آن شنیده نخواهد شد.[30]

دیگر نه آه و ناله به گوش خواهد رسید و نه فریاد و فغانی؛ نه غم و اندوهی وجود خواهد داشت و نه حزن و ماتمی؛ بلکه همه شادمان و خوشحال خواهند بود، چنان که آمده است: و فدیه شدگان خداوند بازگشته و با ترنم به صهیون خواهند آمد، و خوشی جاودانی بر سر ایشان خواهد بود و شادمانی و خوشی را خواهند یافت و غم و ناله فرار خواهد کرد.[31]

در جهان امروزی هنگام شنیدن خبرهای خوش چنین می گوید: متبارک است خدایی که نیک است و نیکی می کند و هنگام استماع خبرهای بد باید بگوید « متبارک است داور حقیقی» و در جهان آینده فقط این را خواهند شنید « متبارک است خدایی که نیک است و نیکی می کند».[32]

گفتنی است که بر این نکته تأکید شده است که ماشیح، دورانی از صلح پایدار و بی زوال و شادمانی و خرسندی را در سراسر جهان پدید خواهد آورد.

ناگفته نماند یهود عقیده دارند:

بیش از همه ملت ها، ملت اسرائیل با ظهور ماشیح خوشبخت خواهد شد. ظلم و جوری که از جهانیان تحمل کرده است، پایان خواهد یافت و به مقام عالی که خداوند برایش مقدر کرده است خواهد رسید. دگرگونی بخت ملت اسرائیل از بدی به خوبی، و ترقی و سعادت ایشان به حدی قابل توجه و شگفت انگیز خواهد بود که بسیاری از غیر یهودیان کوشش خواهند کرد تا به جامعه ایشان بپیوندند، ولی چون محرک اصلی آنان سهم بردن از سعادت اسرائیل است و نه گرویدن به دین آنان، از این جهت آنان را در جامعه یهود نخواهند پذیرفت… زیرا دانشمندان گفته اند: در دوران ماشیح اگر کسی بخواهد به دین یهود درآید او را نمی پذیرند.

یا این که می نویسد:

ماشیح، جمع آوری و اتحاد اسرائیل را عملی خواهد کرد… و پیش از گردآمدن مجدد اسباط پراکنده اسرائیل، واقعه شگفت انگیز دیگری رخ خواهد داد و آن تجدید بنای شهر مقدس اورشلیم است. اگر کسی بگوید که پراکندگان ملت اسرائیل گرد آمده اند و هنوز اورشلیم آباد نگشته است، سخنش را باور مکن. چرا؟ زیرا که مکتوب است: « خداوند اورشلیم را بنا می کند» و سپس گفته شده: « او پراکندگان اسرائیل را جمع آوری می نماید».[33]

و در پایان می نویسد:

از آن جا که دوران ماشیح چنین خوبی ها و چنین سعادت عظیمی را با خود خواهد آورد، پس حق آن است به نیکوکارانی که از جهان گذشته اند اجازه داده شود تا در آن شرکت جسته و شریران و بدکاران از آن محروم گردند. در نتیجه، اعتقاد به ظهور ماشیح با ایمان به حقیقت رستاخیز مردگان در صورتی که شایسته چنین پاداش و موهبتی باشند، همراه است.

درباره کسانی که زندگی ناشایسته و پر از فساد دارند چنین آمده است:

در (فصل رستاخیز مردگان) است: « نزدیک ایام ماشیح، طاعون عظیمی به جهان خواهد آمد و شریران با آن نابود خواهند شد».[34]

موجودات دیگر نیز از عدالت او بهره مند خواهند شد. در کتاب تورات پس از آن که از دادگری موعود سخن می گوید، آمده است:

کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت. گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و…[35]

از این بندها و بندهای پیش گفته به خوبی فهمیده می شود که موجودات دیگر نیز از برکت عدالت آن حضرت بهره مند می شوند و درندگان خونی، خوی وحشیانة خود را از دست می دهند و با هم سازشی عادلانه دارند. از اینرو موجودات دیگر نیز از برکت عدالت گستری او بهره مند می گردند.

اختلاف نظر مسیحیان و یهود در هویت رهبر موعود الهی

… یهود و مسیحیان معتقدند که وی از ذریة اسحاق، از فرزندان یعقوب و از نوادگان داوود است. مسیحیان می گویند: این رهبر ] موعود [ اسرائیلی، مسیح بن مریم است که به دست یهود کشته شد. خدای متعال، وی را زنده کرد و از میان مردگان برانگیزاند و به آسمانش بُرد و در آخر دنیا، وی را می فرستد تا توسط وی، وعده اش را تحقق بخشد.

یهودیان می گویند: وی ] = رهبر موعود[ هنوز زاده نشده است.

آیة 20 صحاح ] = سوره [ 17 سِفر تکوین ] = پیدایش[ به وعدة خدای متعال به اسماعیل7 اشاره دارد:

ای اسماعیل! سخنت را دربارة وی ] = رهبر موعود[ شنیدم. منم آن که مبارکش می گردانم و رشدش می دهم و توانش را بسیار بسیار می کنم و دوازده رهبر می زاید و امت عظیمی قرارش می دهم.[36]

« حنان ایل»؛ مفسّر یهودی در حاشیه بر این آیه می نویسد:

از پیش گویی این آیه 2337 سال گذشت تا عرب (سلاله اسماعیل) ] با ظهور اسلام در سال 624 م[ امتی عظیم گردند. در این مدت، اسماعیل مشتاقانه منتظر بود وعدة الهی محقق شود و عرب بر حاکم چیره گردند. ولی ما که ذریة اسحاق هستیم، تحقق وعدة الهی که به ما داده شده بود به سبب گناهانمان به تأخیر افتاد، اما حتماً وعدة الهی در آینده محقق خواهد شد. پس نباید نومید شویم.[37]

پی نوشت ها

———————————–

[1] قاموس کتاب مقدس، ترجمه مستر هاکس آمریکایی، طبع بیروت، 1928. ص 599 .

[2]. راغب اصفهانی، مفردات، المکتبة المرتضویه، ص 325 .

[3]. آه بشته ـ س ـ م، میردامادی، گفت وگو، عدالت در روابط بین الملل و بین ادیان از دیدگاه اندیشمندان مسلمان و مسیحی، انتشارات بین المللی المهدی، چ اول، ص 28.

[4]. ناصر مکارم شیرازی، حکومت جهانی حضرت مهدی4، قم، انتشارات نسل جوان، چ 11، ص 51.

[5]. همان.

[6]. محمد حکیمی، عصر زندگی، قم، مؤسسه بوستان کتاب، چ 5، ص 24.

[7]. گفت وگو، ص 28.

[8]. بهرام محمدی، (ویراستار و مسئول گروه ترجمه)، دایرة المعارف کتاب مقدس، تهران: سرخدا، ص 521 .

[9]. همان.

[10]. حسین توفیقی، آشنایی با ادیان بزرگ: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها (سمت) و مؤسسه فرهنگی طه و مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ اول بهار 79، ص 100ـ101.

[11]. قاموس کتاب مقدس، ص 806.

[12]. آشنایی با ادیان بزرگ، ص 101.

[13]. کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب اشعیاء نبی، دارالسلطنه لندن، مطبوع سنه1932، باب 11، ص 1031، بند 1ـ6 .

[14]. همان.

[15]. همان، باب 41، بندهای 2ـ4، ص 1057.

[16]. همان، باب 32، بندهای 16ـ 18.

[17]. همان، باب دوم، بندهای 2ـ6، ص 1009.

[18]. انبیاء، 105.

[19]. کتاب عهد عتیق و جدید، مرموز، 37، بندهای 9ـ38.

[20]. واضح است میراث بردن زمین مژده ویژه ای است به صالحان که آینده زمین از آن آنان خواهد بود و این صاحب اختیاری منحصر به منطقه ای یا مقطعی از زمان نخواهد بود و قابل زوال و بازگشت به عقب نیست.

[21]. سید اسدالله هاشمی شهیدی، ظهور حضرت مهدی (عج) از دیدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان، انتشارات جمکران، ص 310.

[22]. کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل متی، باب 24، بندهای 1ـ8، 23، 28ـ29، ص 41

[23]. همان، باب 25، بند 31ـ34، ص 44.

[24]. قاموس کتاب مقدس، ص 219.

[25]. راب، دکتر، 1، کهن، گنجینه ای از تلمود، ترجمه از متن انگلیسی، امیر فریدون گرگانی، تصحیح چاپ، غلامرضا ملکی به اهتمام امیرحسین صدری پور، ص 352، (به نقل از پساحیم، 54 الف.)

[26]. گنجینه ای از تلمود (به نقل از ملاکی4: 2 یا 3:19).

[27]. همان، (به نقل از اشعیاء، 60:19).

[28]. گنجینه ای از تلمود، (به نقل از اشعیا، 6،7،11،18 و… ).

[29]. همان، (به نقل از هوشع، 2: 20).

[30]. همان، (به نقل از اشعیاء، 65:19).

[31]. همان، (به نقل از اشعیاء، 35ـ10، شموت ربا، 15ـ21).

[32]. همان، ص 358 ـ359 (به نقل از پساحیم 150 الف).

[33]. گنجینه ای از تلمود، ص 360 (به نقل از مزامیر داود 147:2).

[34]. همان، ص 361 (شیر هشیرم ربا، مربوط به آیه سیزدهم از فصل دوم غزل غزل های سلیمان).

[35]. کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب اشعیاء نبی، بندهای 6ـ9.

[36]. انتظار، فصلنامة علمی ـ تخصصی ویژه امام مهدی ، سال اول، شماره اول، پاییز 1380، مقالة مهدی منتظر و نشانه های ظهور، نوشته سامی بدری، ص 175.

[37] . همان؛ به نقل از The Stone edtion, The chvmash, by R.hosson Scherman, irst.

منبع :انتظار – بهار 1384، شماره 15 –

آخرالزمان در یهود و مسیحیت

در تعالیم بسیاری از ادیان خبر از وقوع آخرالزمان و پایان دنیا در زمان نامشخصی در آینده آمده است. در حالی که چنین حادثه ای با نابودی تمدن بشری یا پاکسازی زمین از زندگی انسان، در اذهان تجلی می یابد، مذاهب آزاداندیش معمولاً با نگاه تشبیهی به آن نگریسته و آن را نمادی از مرگ می دانند.

اغلب مذاهب در تعالیم خود ادعا می کنند «برگزیدگان» یا «شایستگان» مذهب حقیقی واحد، از حوادث آینده در امان خواهند ماند و به پاس کشمکش ها و رنج هایی که در این میان تحمل کرده اند به سوی بهشت رهنمون می شوند. هم چنین گفته شده ناشایستگان (بی ایمانان یا پیروان دیگر ادیان) با زندگی ابدی در دوزخ، سرگردانی معنوی یا نابودی روبرو می شوند. از منظر دیدگاه های میانه روتر بهشت و جهنم واقعی نبوده، تشبیهی از حالات روحانی و معنوی در زندگی و یا بعد از آن به حساب می آیند.

این موضوع در کتب مذهبی با واژه «آخرت شناسی»1 شناخته شده و می توان ردپای آن را در ابتدایی ترین اعصار تمدن یافت. افسانه های مشهوری در ارتباط با پایان جهان وجود دارد. از جمله داستان «رگناروک»2 و کتاب مکاشفه. کتاب مکاشفه توصیف گر جنگ پایانی میان خیر و شر و «آرماگدون» پیشگویی شده از منظر مسیحیت می باشد.

آخرالزمان یهودی

در کتاب تلمود در رسالة آودا زراه3 در صفحة 9A آمده است جهان ما تنها شش هزارسال عمر خواهد نمود:

… تنا دبی ایلییا هو4 آموخت: جهان مقدر است شش هزار سال عمر کند. دو هزارسال اول «پوچ» است؛ دو هزار سال بعد عصر تورات است. [از ابراهیم تا کامل شدن میشنا، قسمت اول تلمود]؛ و دوهزار سال بعد [آخر] دورة ماشیح است؛ یعنی عصر مسیحایی ممکن است در این دوره آغاز شود. به خاطر گناهان ما [یهودیان] بسیاری از [فرصت های آمدن ماشیح] سپری شده [و ماشیح هنوز نیامده است].

در آیین یهودیان پایان دنیا «آچاریت هیامیم»5 (به معنی آخرالزمان) نام دارد که طی آن هزاران حادثه برای واژگونی جهان کهنه و آغاز مرحلة جدیدی که در آن همة انسان ها خداوند را ـ به عنوان کسی که بر همه کس و همه چیز حکمرانی می کند ـ می شناسند، رخ می دهد. یکی از حکیمان تلمود می گوید: «پایان دوران را برسان، اما اجازه بده من آن زمان را نبینم.» چون این دوره با کشمکش ها و رنج های فراوانی همراه خواهد بود.

تقویم یهودی (لاچ)6 کاملاً براساس زمان فرض شدة خلقت جهان در کتاب پیدایش تنظیم شده است. بسیاری (به طور برجسته محافظه کاران، یهودیان اصلاح طلب و بعضی مسیحیان) معتقدند عصر تورات نمادین است. برمبنای تعالیم یهودیان دیرین و یهودیان ارتودوکس عصر حاضر، این دسته بندی دقیق و واقعی است و همیشه استوار بوده و خواهد بود. تنظیم های دقیق با سال های کبیسه، به منظور در نظر گرفتن تفاوت میان تقویم قمری و تقویم شمسی به عمل آمده است؛ زیرا تقویم یهودیان براساس هر دو می باشد. بنابراین سال 2000 میلادی برابر است با سال 5760 تقویم یهودی، از زمان آفرینش جهان؛ براساس این محاسبات پایان جهان در سال 2240 روی خواهد داد.

برمبنای عقاید رایج یهودی، پایان جهان با حوادث زیر همراه است.

1. تجمع یهودیان پراکنده و تبعید شده در اسرائیل؛

2. شکست همة دشمنان اسرائیل؛

3. ساخت معبد سوم در اورشلیم (قدس) و از سرگیری آیین قربانی و امور معبد؛

4. تجدید حیات مردگان یا جذبه؛

5. و ظهور مسیحای یهودیان که پادشاه اسرائیل خواهد بود. او یهودیان اسرائیل را به اسباط اولیه شان تقسیم خواهد کرد. در این زمان یأجوج پادشاه مأجوج به اسرائیل حمله می کند. یأجوج کیست و ملت مأجوج کدام ملت است هنوز مشخص نیست. مأجوج وارد جنگ بزرگی می شود که در آن بسیاری از نیروهای هر دو طرف کشته می شوند و خداوند در آن مداخله نموده و یهودیان را نجات می دهد. این جنگ «آرماگدون» نام گرفته است. خداوند پس از اینکه این دشمن را برای همیشه نابود کرد، همة نیروهای اهریمنی را از بین می برد. بعداز سال 6000 ، (هزارة هفتم) عصر قدوسیت، آسودگی، زندگی روحانی و صلح فراگیر آغاز می شود که «اُلام هابا»7 نام دارد.

گروهی از یهودیان «هسیریک»8 معتقدند «ماشیح» احتمالاً آمده و مأموریت خود را آغاز نموده است. شکست عراق توسط ارتش ایالات متحده در جنگ خلیج در سال 1991 و اینکه اسرائیل صدمات جدی در آن جنگ ندید، به عنوان نشانه ای از حضور ماشیح در سرزمین به شمار رفته است. این عقیده از سوی تمام گروه های دیگر یهودی که هنوز منتظر «آخرالزمان» سنتی نوشته های انبیا و کتاب مقدس یهودیان می باشند مردود اعلام گردید.

آخرالزمان مسیحی

مسیحیان اولیه در قرن اول میلاد نگرانی هایی از زمان وقوع آخرالزمان داشتند. آنها معتقد بودند آخرالزمان در زمان حیاتشان روی خواهد داد. «پل» (حواری) پایان جهان را با درد زایمان مقایسه کرد و این مقایسه، چنین می نمود که جهان در حال حاضر آبستن نابودی خود است. اما هیچ کس نمی دانست کی اتفاق خواهد افتاد. زمانی که پیروان پل در «تسالونیکا» توسط رومی ها مورد اذیت و آزار قرار می گرفتند، بسیاری گمان می کردند این نشانة نزدیکی آخرالزمان است. با این وجود شک و تردید گسترش می یافت. در دهة 90 مسیحیان می گفتند: «ما این چیزها را در زمان پدرانمان هم شنیده ایم [پایان جهان]. اما ببین ما پیر شده ایم و هیچ کدام اتفاق نیافتاد.»

در دهة 130 «سنت ژاستین مارتیر»9 ادعا کرد خدا به این دلیل پایان جهان را به تأخیر انداخته که می خواهد گسترش مسیحیت را در سراسر جهان مشاهده کند. در دهة 250 میلادی، «سنت سپرییان»10 نوشت که گناهان مسیحیان در آن زمان مقدمه و گواه نزدیکی پایان بوده است. با این حال تا قرن سوم بیشتر مردم معتقد بودند زمان پایان بسیار فراتر از زمان حیاتشان است.

این عقیده وجود داشت که مسیح غیب گویی دربارة آینده را تقبیح نموده و به این سبب این تلاش ها برای پیشگویی آخرالزمان بی ثمر می ماند. با این وجود به کمک عقاید یهودی پیشگویی ها ادامه می یافت. با استفاده از این سیستم، تاریخ پایان در 202 میلادی ثبت شد. اما وقتی این تاریخ سپری شد همة امیدها روی سال 500 میلادی تمرکز یافت. با گذشت این تاریخ، زمان پایان در افق محو شد و به طور فزاینده ای دور شمرده شد.

در حال حاضر بسیاری از مسیحیان معتقدند آخرالزمان نزدیک است. بعضی فرقه ها آن را در زمان حیات خود یا اندکی بعداز آن می پندارند.

منبع: دایرة المعارف ویکی پدیا

29 ژوئن 2005

پی نوشت ها:

1. Eschatoogy.

2.« Ragnarok» یا نابودی خدایان، اسطورة اسکاندیناویایی که دربارة پایان عمر انسان و خدایان می باشد.

3. Arodah Zarah.

4. Tanna Debey Eiyahu.

5. Acharit Hayamim.

6. uach

7. Oam Haba

8. فرقه یهودیان باطنی گرا که در قرن 18 در لهستان پایه ریزی شد.

9. Saint Justin Martyr

10. Saint Cyprian

منبع :موعود – شهریور 1384، شماره 56 –

موعود ادیان

و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر أنّ الارض یرثها عبادی الصالحون، إنّ فی هذا لبلاغا لقوم عابدین.1

ما بعد از ذکر (تورات) در زبور نوشتیم که زمین را بندگان صالح من وارث می شوند. در این پیام روشنی برای گروه عبادت کنندگان است.

در آیه محل بحث سخن در این است که این وعده الهی به وراثت صالحان نه تنها در قرآن، بلکه در کتب آسمانی پیامبران پیشین نیز آمده است، و در حقیقت ادیان آسمانی دیگر نیز در انتظار رسیدن منجی و مصلحی هستند که ظلم و ظالمان را از بین ببرد و عدالت را جایگزین آن نماید. در میان کتب آسمانی، به دو کتاب تصریح شده است: «زبور» و «ذکر». درباره این که مراد از این دو چیست، نظریه هایی بیان شده است:

نظریه اول این است که با توجه به این که زبور اسمی است برای کتاب، بنابراین، مراد از آن کتابهای پیامبران است. و مراد از ذکر «ام الکتاب» است، و این همان لوح محفوظ است. این قول ابن عباس و بعضی دیگر است. بنابراین مقصود این است که خداوند در کتابهای پیامبران و در لوح محفوظ نوشته است که بندگان صالح وارث بهشت می شوند.

نظریه دوم این است که مراد از ذکر، تورات است، و مراد از زبور کتابهایی است که بعد از تورات نازل شده است.

نظریه سوم این است که با استناد به روایتی، مراد از ذکر، قرآن است.

نظریه چهارم این است که مراد از ذکر تورات و مراد از زبور، زبور داود است.2

با همه اختلافهایی که در این نظریه ها وجود دارد، ولی جامع همه اینها این است که وعده وراثت صالحان در کتب آسمانی گذشته آمده است و اختلاف در مصداق آن کتب است.

درباره این نظریه که مراد از زبور، کتب انبیا و یا انبیای بعد از حضرت موسی(ع) است، دلیلی بر آن وجود ندارد گرچه این کلمه در اصل به معنای هرگونه کتاب و نوشته است، اما شاهد قرآنی برخلاف این نظریه است.

اما در مورد ذکر، بعضی گفتهاند مراد از آن قرآن است، زیرا در مواردی از قرآن به «ذکر» تعبیر شده است.

اشکال این نظریه این است که قرآن می فرماید: بعد از «ذکر» در زبور چنین مطلبی را آورده ایم، در حالی که زبور قبل از ذکر بوده نه بعد از آن.

به این اشکال دو جواب داده شده است:

جواب اول: در اینجا مراد از بعد، قبل است.3

جواب دوم: بعدیت در اینجا مرتبه ای است نه زمانی.4

ولی به هر حال، این خلاف ظاهر آیه است و عدول از ظاهر آیه نیاز به دلیل دارد، و ما در اینجا دلیلی بر پذیرش این خلاف ظاهر نداریم. همچنین دلیلی بر تطبیق ذکر به لوح محفوظ وجود ندارد، بلکه ظاهر آیه برخلاف این نظریه است.

اما بسیاری از مفسران گفته اند که مراد از ذکر تورات است و دو شاهد از قرآن ذکر کرده اند:

شاهد اول: کلام خداوند است که می فرماید:

فاسألوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون.5

اگر نمی دانید از اهل ذکر سؤال کنید.

در این آیه به قرینه آیات قبل، مراد از اهل ذکر علمای یهود است.

شاهد دوم این است که می فرماید:

و لقد آتینا موسی و هارون الفرقان، و ضیاء و ذکرا للمتقین.6

ما به موسی و هارون فرقان را عطا کردیم، در حالی که نور و ذکری برای متقیان است.

همچنین گفته اند مراد از زبور همان کتابی است که به حضرت داود نازل شد. ظاهرا این همان کتابی است که در کتب عهد عتیق آمده و از آن به عنوان مزامیر داود یاد شده، و در بردارنده مجموعه ای از مناجاتها، نیایشها، و پند و اندرزهای حضرت داود است.

درباره این نظریه نیز دو شاهد وجود دارد:

شاهد اول: خداوند در قرآن تصریح می کند که:

و آتینا داود زبورا.7

ما به داود زبور را عطا کردیم.

شاهد دوم این است که در مزامیر داود ـ که در حال حاضر در دسترس است ـ تصریح شده که صالحان وارث زمین خواهند شد.

بنابراین، با توجه به شواهدی که ذکر شد، به نظر می رسد که مراد از ذکر تورات، و از زبور، زبور داود است.

به هر حال، آنچه در آیه های دیگر درباره سرانجام جهان و حکومت صالحان، متقیان و مستضعفان ذکر شد، اختصاص به قرآن ندارد و در کتب آسمانی پیشین نیز بدان وعده داده شده است، و با مراجعه به آنها به عباراتی برمی خوریم که درباره آینده جهان و پیروزی حق بر باطل، و اجرای عدالت سخن به میان آورده است، در اینجا نمونه هایی از این موارد ذکر می شود.

1. تورات

در تورات کنونی آمده است خداوند به ابراهیم وعده داده که زمین به ذریه او می رسد. در سفر پیدایش چنین آمده است:

و خداوند به ابرام گفت: از ولایت خود و از مولد خویش و از خانه پدر خود به سوی زمینی که به تو نشان دهم بیرون شو، و از تو امتی عظیم پیدا کنم و تو را برکت دهم، و نام تو را بزرگ سازم، و تو برکت خواهی بود… و از تو جمیع قبایل جهان برکت خواهند یافت… و خداوند بر ابرام ظاهر شده گفت: به ذریت تو این زمین را می بخشم.8

و در جای دیگر چنین آمده است:

و بعد از جدا شدن لوط از وی، خداوند به ابرام گفت: اکنون تو چشمان خود را برافراز، و از مکانی که در آن هستی به سوی شمال و جنوب و مشرق و مغرب بنگر، زیرا تمام این زمین را که می بینی به تو و ذریت تو تا به ابد خواهم بخشید، و ذریت تو را مانند غبار زمین گردانم، چنانکه اگر کسی غبار زمین تو را تواند شمرد، ذریت تو نیز شمرده شود.9

در جای دیگر نیز آمده است:

اما من، اینک عهد من با توست، و تو پدر امتهای بسیار خواهی بود، و نام تو بعد از این ابرام خوانده نشود، بلکه نام تو ابراهیم خواهد بود، زیرا که تو را پدر امتهای بسیار گردانیدم، و تو را بسیار بارور نمایم، و امتها از تو پدید آورم، و پادشاهان از تو به وجود آیند… اما در خصوص اسماعیل تو را اجابت فرمودم، اینک او را برکت داده، باور گردانم و او را بسیار کثیر گردانم. دوازده رئیس از وی پدید آیند، و امتی عظیم از وی به وجود آورم.10

2. اشعیاء نبی

در کتاب اشعیاء نبی (از کتب عهد عتیق) چنین آمده است:

و نهالی از تنه یسی11 بیرون آمده، شاخه ای از ریشه هایش خواهد شکفت… بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد، و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود… و کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت. و گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید، و گوساله و شیر پرواری با هم…12 .

3. کتاب دانیال نبی

در این کتاب نیز وعده رستگاری عمومی را می دهد:

و در آن زمان میکائیل امر عظیمی که برای پسران قوم تو ایستاده است خواهد برخاست، و چنان زمان تنگی خواهد شد که از حینی که امتی به وجود آمده است تا امروز نبوده است، و در آن زمان هر یک از قوم تو که در دفتر مکتوب یافت شود، رستگار خواهد شد، و بسیاری از آنانی که در زمین خوابیده اند بیدار خواهند شد، اما اینان به جهت حیات جاودانی و آنان به جهت خجالت و حقارت جاودانی و حکیمان مثل روشنایی افلاک خواهند درخشید، و آنانی که بسیاری را به راه عدالت رهبری می نمایند، مانند ستارگان خواهند بود تا ابدالآباد. اما تو ای دانیال! کلام را مخفی دار، و کتاب را تا زمان آخر مهر کن.13

4. مزامیر داود

ظاهرا این کتاب همان زبور داود است که به صراحت بیان می کند که منتظران خداوند، حلیمان و صالحان وارث زمین می شوند:

… زیرا که شریران منقطع خواهند شد، و اما منتظران خداوند وارث زمین خواهند بود. هان! بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود، در مکانش تأمل خواهی کرد و نخواهد بود، و اما حلیمان وارث زمین خواهند شد، و از فراوانی سلامتی متلذذ خواهند گردید… نعمت اندک یک مرد صالح بهتر است از اندوخته های شریران کثیر، زیرا که بازوهای شریران شکسته خواهد شد، و اما صالحان را خداوند تأیید می کند.14

در قسمتی دیگر نیز چنین آمده است:

و اما نسل شریر منقطع خواهد شد، صالحان وارث زمین خواهند بود، و در آن تا به ابد سکونت خواهند نمود.15

این جملات مؤید همین است که مراد از زبور، زبور داود است زیرا به صراحت کلام خداوند در قرآن در اینجا آمده است.

5. انجیل

در اناجیل کنونی نیز از آمدن «پسر انسان» خبر می دهد. در انجیل متی چنین آمده است:

همچنانکه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می شود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد… آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد، و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه زنی می کنند، و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال عظیم می آید، و فرشتگان خود را با صور بلند آواز فرستاده، برگزیدگان او را از بادهای اربعه از کران تا به کران فلک فراهم خواهند آورد… اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد، حتی ملائکه آسمان، جز پدر و بس، لیکن چنانچه ایام نوح بود، ظهور پسر انسان نیز چنان خواهد بود… پس بیدار باشید، زیرا که نمی دانید در کدام ساعت خداوند شما می آید… لهذا شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید، پسر انسان می آید.16

در انجیل مرقس چنین آمده است:

آنگاه پسر انسان را ببینند که با قوت و جلال عظیم بر ابرها آید، در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهای زمین تا به اقصای فلک فراهم خواهد آورد… ولی از آن روز و ساعت غیر از پدر هیچ کس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. پس برحذر و بیدار شده، دعا کنید زیرا نمی دانید که آن وقت کی می شود… مبادا ناگهان آمده شما را خفته یابد، اما آنچه به شما می گویم به همه می گویم، بیدار باشید.17

در انجیل لوقا نیز چنین آمده است:

کمرهای خود را بسته، چراغهای خود را افروخته بدارید… پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمی برید، پسر انسان می آید.18

اینها نمونه هایی از وعده الهی است که در کتب آسمانی قبل از اسلام آمده است، و با بررسی در اعتقادات ادیان و مکاتب مختلف روشن می شود که همه در انتظار مصلح بزرگی هستند که با ظهور خود، ظلم و جور را از بین می برد، و جهان را از عدالت پر می کند. در قرآن نیز علاوه بر آیاتی که بیان شده، در آیه محل بحث بشارت چنین روزی را از تورات و زبور بیان کرده است.

اما چرا از میان همه کتابهای آسمانی، فقط از این دو کتاب نام برده شده است؟ بعضی گفته اند:

ممکن است به خاطر آن باشد که داود یکی از بزرگترین پیامبرانی بوده که تشکیل حکومت حق و عدالت داد، و بنی اسراییل نیز مصداق روشن قوم مستضعفی بودند که بر ضد مستکبران قیام کردند، و دستگاه آنها را به هم پیچیدند، و وارث حکومت و سرزمین آنها شدند.19

درباره این آیه بحثهایی مطرح است که در اینجا بیان می شود:

1. معنای وراثت زمین: راغب در مفردات می گوید:

ماده وراثت «ارث» به معنای انتقال مالی از دیگری به توست، بدون آنکه عقد و قراردادی بسته شده باشد.20

بنابراین به تعبیر مرحوم علامه طباطبایی وراثت زمین به معنای این است که سلطنت بر منافع از دیگران به صالحان منتقل می شود، و برکات زندگی در زمین مختص ایشان می شود.21

2. قلمرو آیه محل بحث: درباره این آیه بین مفسران اختلاف است که آیا مراد از این وراثت در دنیاست، یا در آخرت، و یا هر دو؟ وراثت در آخرت یعنی وارث بهشت می شوند. کسانی که این نظریه را پذیرفته اند؛ دلیلشان این آیه شریفه است که خداوند از بهشتیان حکایت می کند. آنها در بهشت می گویند:

و قالوا الحمدللّه الذی أورثنا الأرض، نتبوء من الجنة حیث نشاء.22

و گفتند: سپاس برای خدایی است که ما را وارث زمین کرد، و هر جا از بهشت که بخواهیم مأوی می گزینیم.

در جای دیگر نیز خداوند می فرماید:

أولئک هم الوارثون الذین یرثون الفردوس.23

اینها همان وارثان هستند، کسانی که بهشت را به ارث می برند.

اما کسانی که می گویند مراد از این آیه وراثت در دنیاست، در حقیقت آن را هم سیاق با آیات دیگری می دانند که خداوند به مؤمنان صالح و مستضعفان وعده خلافت در زمین و وراثت آن داده است.

به نظر مرحوم علامه طباطبایی، این آیه اختصاص به وراثت دنیایی و آخرتی ندارد، بلکه با اطلاقی که دارد شامل هر دو می شود.

اما به نظر می رسد که کلمه «ارض» وقتی به صورت مطلق آورده می شود مراد دنیا و این جهان است، و برای آخرت نیاز به قرینه دارد، و چون در اینجا قرینه ای نیست، بنابراین، این آیه هم سیاق با آیاتی می شود که قبلاً بحث آنها ذکر شد، و خبر از روزی می دهد که در دنیا حکومت به دست صالحان می افتد.

3. پیام آیه: آیا این آیه قانونی کلی و فراگیر در همه زمانها و مکانهاست، و یا اینکه مربوط به موقعیت خاصی از زمان است؟

سید قطب این آیه را بیانگر سنت الهی می داند و معتقد است که هر جا دو عنصر ایمان قلبی و نشاط عمل در امتی جمع شود، در هر موقعیت تاریخی که باشند وارث زمین می شوند، اما وقتی این دو عنصر جدا شود، کفه ترازو بالا می رود و پیروزی نصیب کسانی می شود که به وسیله های مادی تمسک کرده اند.24

با توجه به آیاتی که در بحثهای گذشته مطرح شد، اصل این مسأله حق است که سنت الهی بر این است که هر جا مؤمنان صالح به ضعف کشیده شوند و با استمداد از خداوند قیام کنند و در راه خدا با ظالمان بجنگند، خداوند به آنها وعده پیروزی داده است، و چنین کسانی در همان محدوده خود وارث زمین می شوند، و احکام خدا را اجرا می کنند.

اما، به نظر می رسد که در این جهت، سیاق این آیه با سایر آیات متفاوت است. این آیه حکایت از آینده ای می کند که عدالت جهانی حکمفرما و جهان به دست صالحان اداره می شود. مفسر این آیه، روایاتی است که از فریقین نقل شده است که به وسیله یکی از اهل بیت پیامبر، جهان پس از اینکه از ظلم و جور پر شد، سرشار از عدالت فراگیر می شود. بسیاری از این روایات در بحثهای گذشته بیان شد. بنابراین نمی توان گفت که مراد این آیه، زمان بعثت پیامبر اسلام(ص) و تشکیل حکومت اسلامی در مدینه است. زیرا اولاً، گرچه دین اسلام، دینی جهانی است، اما در آن زمان و بعد از آن فراگیر نشد. و قلمرو آن محدوده معینی بود، و ثانیا، همان طور که بیان شد، روایات زیادی از فریقین نقل شده که خود آن حضرت خبر از روزی می دهد که به وسیله یکی از اهل بیتش زمین بعد از پر شدن از ظلم و جور، از قسط و عدل پر خواهد شد.

بنابراین، چنین روزی مربوط به زمان ظهور اسلام و بعثت نبی اکرم نیست، در حقیقت ظهور اسلام مقدمه و زمینه سازی برای چنین روزی است. و اگر قبل از آن روز موعود، قیام و نهضت دینی صورت گیرد و به وسیله مصلحان دین حکومتی بر مبنای دین تشکیل شود، این حکومت سایه ای از آن روز موعود است.

خلاصه کلام این که خداوند در این سوره (سوره انبیا) بعد از بیان قیام پیامبران بر ضد باطل و برخورد ناشایست دشمنان لجوج و مردمان غافل، خبر از روزی می دهد که در سراسر عالم، حق بر باطل، توحید بر شرک، و عدالت بر ظلم پیروز می شود، و آینده ای درخشان و سعادتمند در پیش روی بشریت است. و خداوند در کتب آسمانی پیشین نیز تحقق چنین روزی را وعده داده است، همچنانکه شیخ طوسی از امام باقر(ع) روایت می کند که:

این وعده ای به مؤمنان است که آنها وارث همه زمین می شوند.25

در تفسیر قمی روایت شده که:

مراد از بندگان صالح، حضرت قائم و اصحابش هستند.26

مرحوم طبرسی نیز در ذیل این آیه از امام باقر(ع) روایت می کند که:

اینها یاران مهدی در آخرالزمان هستند.27

اهل سنت نیز از پیامبر اکرم(ص) روایت کرده اند که:

لتملأنّ الأرض ظلما و عدوانا، ثم لیخرجنّ رجل من أهل بیتی حتی یملأها قسطا و عدلاً کما ملئت ظلما و عدوانا.28

زمین از ظلم و دشمنی پر می شود، تا اینکه مردی از اهل بیت من قیام کند تا زمین را از قسط و عدل پر کند، همچنانکه از ظلم و دشمنی پر شده است.

در روایت دیگری نیز از علی(ع) آمده است:

لولم یبق من الدهر إلاّ یوم، لبعث اللّه تعالی رجلاً من أهل بیتی یملأها عدلاً کما ملئت جورا.29

اگر از روزگار فقط یک روز باقی مانده باشد، خداوند مردی از اهل بیت مرا برمی انگیزاند و زمین را از عدل پر می کند، همچنانکه از ظلم پر شده بود.

در آیه بعد، خداوند پس از بیان این واقعه مهم می فرماید:

إنّ فی هذا لبلاغا لقوم عابدین.30

در این، پیام روشنی برای گروه عبادت کنندگان است.

آری همه کس قدرت درک این پیام را ندارند، و همه کس بدان ایمان نمی آورند، فقط متعبدان به دین و متقیانند که این پیام برایشان قابل درک و تحمل است، زیرا به غیبت و اخبار غیبی پیامبران و ائمه نیز اعتقاد دارند. خداوند در بیان صفات متقیان می فرماید:

الذین یؤمنون بالغیب.31

اینها کسانی هستند که به غیب ایمان می آورند.

در ذیل این آیه، در روایتی این ایمان به غیب، ایمان به غائب بودن حضرت حجت،32 و در روایتی دیگر به اقرار به حق بودن قیام آن حضرت33 تطبیق شده است.

أللّهمّ عرّفنی نفسک، فإنّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک، أللّهمّ عرّفنی رسولک، فإنّک إن لم تعرّفنی رسولک لم أعرف حجّتک، أللّهمّ عرّفنی حجتک، فإنّک إن لم تعرّفنی حجتک ظللت عن دینی.

پی نوشتها :

1 .سوره نابیا(21)، آیه 105.

2 .ر.ک: الطبرسی، الفضل بن حسن، مجمع البیان، ج7، ص66 ؛ الرازی، فخرالدین محمد، التفسیر الکبیر، ج2.، ص23.

3 .الطبرسی، الفضل بن حسن، همان.

4 .طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج14، ص492.

5 .سوره انبیا(21)، آیه 7.

6 .سوره انبیا(21)، آیه 48.

7 .سوره نسا(4)، آیه 62 ، سوره اسرا(17)، آیه 55.

8 .سفر پیدایش ص12، 3-1، 7.

9 .همان، ص13، 17-14.

10.همان، ص17، 6-4، 20.

11.«یسی» و او پدر داود و نوه راعوت بود. و به طوری مشهور بود مه داور را پسر یسی می گفتند. (قاموس کتاب مقدس، جیمز هاکس، ص951).

12.اشعیاء نبی، ص11، 6-1.

13.دانیال نبی، ص12، 4-1.

14.کتاب مزامیر، ص37، 18-9.

15.همان، ص37، 30-29.

16.انجیل متی، ص24، 27، 31-30، 37-36، 44-42.

17.انجیل مرقس، ص14، 37-36، 33-32، 37-36.

18.انجیل لوقا، ص12، 35، 40.

19.تفسیر نمونه، ج13، ص517.

20.الراغب الاصفهانی، المفردات فی الفاظ القرآن الکریم، ص518 (ماده ورث).

21.طباطبایی، سید محمد حسین، همان، ج14، ص492.

22.سوره زمر(39)، آیه 74.

23.سوره مؤمنون(23)، آیه 11.

24.سید قطب، فی ضلال القرآن، ج17، ص61.

25.الطوسی، محمدبن الحسن، التبیان، ج7، ص284.

26.القمی، ابوالحسن، علی، تفسیر القمی، ج2، ص77.

27.الطبرسی، الفضل بن حسن، همان، ج7، ص66.

28.المتقی الهندی، کنزالعمال، ج14، ص266، حدیث 38670.

29.همان، ص267، حدیث 38675.

30.سوره انبیا(21)، آیه 106.

31.سوره بقره(2)، آیه 3.

32.الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص340، حدیث 20.

33.همان، حدیث 19.

منبع :موعود – مهر 1383، شماره 47 –