وظایف نوّاب خاصّ امام زمان علیه السلام

اشاره:

انتخاب نواب خاص از سوی امام دوازدهم، در واقع ادامه و توسعه فعالیت شبکه ارتباطی «وکالت» بود که گفتیم از زمان پیشوای نهم به صورت فعّال در آمده، و در زمان امام هادی و امام عسکری – علیهما السلام – گسترش چشمگیری یافته بود، و اینک در زمان امام قائم (عجل الله تعالی فرجه) به اوج رسیده بود. وظایف و فعالیت های اساسی نوّاب خاص را می توان در چند مورد زیر خلاصه کرد:
الف – پنهان داشتن نام و مکان امام
گرچه امکان رؤیت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) در دوران غیبت صغری برای نوّاب خاص و برخی از شیعیان وجود داشت و گه گاه دیدارهایی صورت می گرفت [۱]امّا به دلیل مشکلات سیاسی، هر یک از نواب اربعه در زمان خود موظف بودند از بردن نام حضرت و افشای محل او در سطح عمومی خودداری ورزند. زیرا در غیر این صورت، جان امام از سوی حکومت وقت به خطر می افتاد. این سیاست استتار و پنهان کاری، دقیقاً بر اساس دستور و راهنمایی خود امام صورت می گرفت. چنانکه روزی ابتدأ او بدون اینکه سؤالی از حضرت در این باره شده باشد، توقیعی به این مضمون خطاب به محمد بن عثمان (سفیر دوم) صادر شد:
کسانی که از اسم (من) می پرسند، باید بدانند اگر سکوت کنند بهشت، و اگر حرفی بزنند جهنم (در انتظار آنان) است. چه، اینان اگر بر اسم واقف شوند، آن را فاش می سازند و اگر از مکان آگاه شوند، آن را نشان می دهند. [۲]
همچنین روزی عبید الله بن جعفر حمیری و احمد بن اسحق اشعری، که هر دو از بزرگان اصحاب امامان و از شیعیان برجسته و صمیمی بودند، در دیداری که با عثمان بن سعید (سفیر اوّل) داشتند از وی پرسیدند: آیا جانشین امام عسکری – علیه السلام – را دیده است؟ وی پاسخ مثبت داد. از نام آن حضرت پرسش کردند، وی از گفتن آن خودداری کرد و گفت:
بر شما حرام است که در این باره پرسش کنید، و من این سخن را از پیش خود نمی گویم – چون اختیاری ندارم که حلالی را حرام یا حرامی را حلال کنم – بلکه این، به دستور خود اوست، زیرا حکومت (عباسی) بر این باور است که امام عسکری – علیه السلام – در گذشته و فرزندی از خود باقی نگذاشته است، و به همین دلیل نیز ارثیه او را بین کسانی تقسیم کردند که وارث آن حضرت نبودند (جعفر کذاب و مادر حضرت عسکری) و این موضوع با صبر و سکوت امام روبرو گردید، و اینک کسی جرأت ندارد با خانواده او ارتباط برقرار کند یا چیزی از آنها بپرسد، و اگر اسم امام فاش شود مورد تعقیب قرار می گیرد. زینهار! زینهار! خدا را در نظر بگیرید و از این بحثها خودداری کنید. [۳]در زمان نیابت ابوالقاسم حسین بن روح، از ابوسهل نوبختی که از بزرگان شیعیان بود، سؤال کردند که چگونه تو، به این سِمَت انتخاب نشدی و حسین بن روح انتخاب شد؟ وی پاسخ داد:
آنان که او را به این مقام برگزیده اند، خود داناترند. کار من، بر خورد و مناظره با مخالفان و دشمنان است. اگر من همانند حسین بن روح مکان امام را می دانستم، شاید اگر در فشار قرار می گرفتم، محل او را نشان می دادم، ولی اگر اما زیر عبای ابو القاسم پنهان شود، چنانچه او را قطعه قطعه هم کنند، هرگز لباس خود را کنار نمی زند! [۴]
ب – سازماندهی وکلا
چنان که گفتیم نمایندگان و وکلای محلی امام در عصر غیبت – با اختیارات گوناگون و حوزه های فعالیت متفاوتی که داشتند – در مناطق تمرکز شیعیان مستقر بودند و هر چند در زمان پیشوای دهم و یازدهم این دسته از وکلا معمولاً توسط وکیل اوّل با امام تماس می گرفتند، امّا در هر حال امکان ارتباط مستقیم با خود امام نیز برای آنان وجود داشت، ولی در عصر غیبت صغری امکان ارتباط مستقیم کلاً قطع گردید و وکلای فرعی و منطقه ای امام در بلاد مختلف که اسامی گروهی از آنان قبلاً گذشت -[۵] ناگزیر منحصراً زیر نظر نایب خاصّ، انجام وظیفه می کردند و نامه ها و سؤالات و وجوه شرعی شیعیان را توسط نایب خاص به محضر امام غایب می رساندند. چنانکه قبلاً اشاره کردیم، در زمان سفارت ابو جعفر محمد بن عثمان، تنها در بغداد حدود ده نفر زیر نظر او فعالیت می کردند. [۶]
نوّاب خاصّ، در مقابل دریافت وجوه و اموال، قبض نمی دادند ولی شیعیان از وکلای دیگر قبض مطالبه می کردند. بنا به نقل شیخ طوسی، در اواخر عمر محمد بن عثمان، شخصی به توصیه او، اموال مربوط به امام را به حسین بن روح می پرداخت، و از او قبض مطالبه می کرد. به دنبال شکوه حسین بن روح از این بابت، محمد بن عثمان دستور داد که از وی قبض مطالبه نشود و افزود: هر چه به دست ابو القاسم برسد، به دست من رسیده است.[۷]
ج – اخذ و توزیع اموال متعلق به امام
نواب خاص امام، هر کدام در دوران سفارت خود، وجوه و اموال متعلق به آن حضرت را که شیعیان مستقیماً یا توسط وکلای محلی می پرداختند، تحویل می گرفتند و به هر طریقی که ممکن بود به امام می رساندند، یا در مواردی که امام دستور می داد مصرف می کردند.
در روزهای شهادت امام عسکری – علیه السلام – گروهی از شیعیان قم و بعضی دیگر از مناطق ایران وارد سامرأ شدند و در آنجا از در گذشت امام آگاه گشتند. این گروه، اموالی را از طرف شیعیان مناطق خود آورده بودند تا تحویل امام بدهند و وقتی از جانشین امام عسکری پرسش کردند، بعضی ها جعفر (کذاب)، برادر امام، را نشان دادند. آنان طبق روال معمول، نشانی و خصوصیات پولها و اموال را از جعفر پرسیدند تا معلوم شود که وی دارای علم امامت است یا خیر؟ وقتی که جعفر از پاسخ درماند، از تحویل اموال به وی خودداری کردند و ناگزیر به عزم بازگشت به وطن، از سامرا خارج شدند.
در بیرون سامرأ، پیک سرّی حضرت بقیه الله – عجل الله تعالی فرجه الشریف – آنان را به محضر امام راهنمایی کرد و پس از تشرّف به حضور امام، بعد از آنکه حضرت خصوصیات تمامی پولها و امول را بیان فرمود، اموال را تحویل ایشان دادند. آنگاه امام فرمود:
بعد از این چیزی به سامرأ نیاورید. من شخصی را در بغداد معیّن می کنم، اموال را به او می دهید و توقیع توسط او صادر می گردد.[۸] از آن به بعد بود که امام، عثمان سعید را به نیابت خاص منصوب کرد و او در بغداد وظایف خود را آغاز کرد.
د – پاسخگویی به سؤالات فقهی و مشکلات عقیدتی
حوزه فعالیت نواب اربعه تنها به مواردی که شمردیم محدود نمی شد، بلکه دایره فعالیت آنها شامل پاسخگویی به همه گونه سؤالات فقهی و شرعی، حل مشکلات عقیدتی و نیز مبارزه علمی با شبهاتی می شد که مخالفان مطرح می کردند و از این راه در تضعیف عقاید و پریشانی فکری شیعیان می کوشیدند.
نواب خاصّ، این وظایف را با استفاده از آموزشهای امام و دانش بسیار بالایی که داشتند، به بهترین وجهی انجام می دادند. نگاهی گذرا به کارنامه سفارت این چهار شخصیت بزرگ، ابعاد گسترده کوششها و موفقیهای آنان را در این زمینه نشان می دهد.
آنان از یک سو، وسوسه های مربوط به انکار وجود امام را، از راههای گوناگون خنثی می کردند و در این راستا، گاه ناگزیر، پرده از دیدارهای سرّی خود با امام بر می داشتند [۹] و گاهی نیز توقیعی از سوی حضرت در این باره صادر می شد و امام در دفع شبهات مزبور به کمک آنان می شتافت.[۱۰]
از سوی دیگر، سؤالات فقهی و شرعی شیعیان را به عرض امام رسانده پاسخ آنها را می گرفتند و به مردم ابلاغ می کردند. به عنوان نمونه، می توان از توقیعی نام برد که توسط محمد بن عثمان صادر شده و طی آن به پرسشهای «اسحاق بن یعقوب» در زمینه های گوناگون پاسخ داده شده است. [۱۱]همچنین می توان توقیع مفصلی یاد کرد که در پاسخ به سؤالات نماینده مردم قم، «محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری»، صادر گردید. [۱۲]
از این گذشته، گاه، نواب خاصّ، مناظراتی با مخالفان انجام داده و آنان را محکوم می ساختند و تأکید می کردند که این پاسخها را از امام آموخته اند. چنانکه حسین بن روح، در یک مجلس مناره، پاسخ شخصی را که شبهه ای در مورد شهادت امام حسین – علیه السلام – مطرح کرده بود، به صورت گسترده بیان نمود و فردای آن روز با اشارهبه پاسخ مزبور، به یکی از شیعیان – که فکر می کرد پاسخها تراوش فکری خود اوست – اظهار داشت: اگر از آسمان سقوط کنم و طعمه مرغان هوا شرم یا باد تندی مرا به محل دروری پرتاب کند، در نظرم بهتر از این است که در دین خدا رأی و نظریه شخصی خود را اظهار کنم. مطالبی که دیروز شنیدی از حجت خدا شنیده شده است. [۱۳]
همچینین وی در پاسخ پرسش یکی از متکلّمان وقت در مورد عامل شهادت امام موسی بن جعفر – علیه السلام – و اینکه آیا پیشوایان معصوم همه، با شمشیر یا با مسمومیّت در گذشته اند و نیز راز برتری حضرت فاطمه – علیها السلام – نسبت به دختران دیگر پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ توضیحات روشن و قانع کننده ای داد که تحسین دانشمند مزبور را بر انگیخت و گفت: در این باره پاسخی از این بهتر و کوتاهتر از کسی نشنیده  ام[۱۴].
هـ- مبارزه با مدّعیان دروغین نیابت
مبارزه با غلات و مدّعیان دروغین بابیّت و نیابت و وکالت و افشای ادعاهای باطل آنان را نیز باید به فعالیتهای نواب اربعه افزود. چنانکه درسیره امام هادی توضیح دادیم، گروهی از افراد منحرف و جاه طلب با طرح مطالب بی اساس از قبیل ربوبیت والوهیت ائمه، مقاماتی برای خود ادعا می کردند و به نام امام از مردم خمس یا وجوه دیگر را می گرفتند و این موضوع موجبات بد نامی شیعه را فراهم ساخته و مشکلاتی برای ائمه ایجاد می کرد.

در عصر غیبت صغری، علاوه بر اینها، افراد دیگری پیدا شدند که به دروغ مدعی سفارت و نیابت خاص امام بودند و در اموال متعلق به امام تصرفات بیمورد نموده و در مسائل فقهی و اعتقادی، سخنان گمراه کننده بر زبان می راندند. اینجا بود که نواب خاصّ، با رهنمود امام، به مقابله با آنان بر می خاستند و گاه رد طرد و لعن آنان از ناحیه حضرت، توقیع صادر می شد.
ابو محمد شریعی، محمد بن نصیر نمیری، احمد هلال کرخی، ابو طاهر محمد بن علی بن بلال، حسین بن منصور حلاّج و محمد بن علی شلمغانی از این گروه بودند. [۱۵]
شلمغانی قبلاً از فقهای شیعه شمرده می شد و حتی کتابی به نام «تکلیف» نوشته بود، ولی بعدها به غلوّ و انحراف کشیده شد و افکاری کفرآمیز مطـرح کـرد. از آن جمله، بر روی نظریه حلول تأکید می کرد و می گفت: روح پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در پیکر محمد بن عثمان (سفیر دوم)، روح امیر مؤمنان – علیه السلام – در کالبد حسین بن روح (نایب خاص سوم) و روح حضرت فاطمه – علیها السلام – در بدن ام کلثوم، دختر محمد بن عثمان حلول کرده است.
حسین بن روح، این عقیده را کفر و الحاد معرفی کرده آن را از نوع عقاید مسیحیان در مورد حضرت مسیح شمرد و او را طرد نمود و افشاء افکار باطلش او را در میان قومش رسوا ساخت. با توجه به نقش تخریبی شلمغانی بود که در ذیحجه سال سیصد و دوازده، توقیعی توسط حسین بن روح در لعن و تکفیر و ارتداد او صادر گردید و سر انجام در سال ۳۲۳ کشته شد. [۱۶]

پی نوشت:

[۱] . طوسى، همان کتاب، ص ۲۲۲ و ۲۴۶ – صدوق، کمال ادین، قم، مؤسسه النشر الاسلامى (التابعه) لجماعه المدرسین بقم المشرفه، ۱۴۰۵ هـ. ق، ص .۴۴ .
[۲] . طوسى، همان کتاب، ص .۲۲۲
[۳] . طوسى، همان کتاب، ص ۱۴۶ و .۲۱۹
[۴] . طوسى، الغیبه، ص ۲۴۰ – مجلسى، بحار الأنوار، ج ۵۱، ص .۳۵۹
[۵] . مرحوم طبرسى، فهرست جالبى از این دسته وکلا، با ذکر محل مأموریتشان، ذکر کرده است (اًعلام الورى، ص ۴).
[۶] . طوسى، همان کتاب، ص .۲۲۵
[۷] . طوسى، همان کتاب، ص ۲۲۵ و .۲۲۶ .
[۸] . طوسى، همان کتاب، ص ۲۲۵ و .۲۲۶
[۹] . صدوق، کمال الدین، قم، مؤسسه النشر الاسلامى (التابعه) لجماعه المدرسین بقم المشرفه، ۱۴۰۵ هـ. ق، ص ۴۴۰ – .۴۴۱
[۱۰] . طوسى، همان کتاب، ص ۱۷۶ – .۱۷۷
[۱۱] . طبرسى، همان کتاب، ص ۴۵۲ – .۴۵۳
[۱۲] . طوسى، همان کتاب، ص ۲۲۹ – .۲۳۶
[۱۳] . طوسى، همان کتاب، ص ۱۹۸ – .۱۹۹
[۱۴] . طوسى، همان کتاب، ص ۲۳۸ – .۲۳۹

[۱۵] . طوسى، همان کتاب، ص .۲۴۴
[۱۶] . طوسى، همان کتاب، ص ۲۴۸ – ۲۵۴ ور. ک به: دکتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ص ۲۰۰ – .۲۰۵ مسعودى، قتل او را در سال ۳۲۲ دانسته است (التنبیه والاشراف، قاهره، دار الصاوى للطبع والنشر و التألیف ص ۳۴۳).

منبع:مهدی پیشوایی – سیره پیشوایان ، ص۶۸۳

زمینه سازی ائمه(علیهم السلام) برای غیبت(۱)

اشاره:

مساله «غیبت» و «مهدویت» در بین مسلمانان ، به خصوص شیعیان ، دارای سابقه ای بس دیرین است و اذهان مسلمین به وسیله روایات نبوی و علوی ، آشنا با این حقیقت بوده است . منابع ما مشحون از روایاتی است که در آنها، پیامبر- صلی اللّه علیه و آله- و ائمه هدی – علیهم السلام- خبر از وقوع غیبت و مسائل مربوط به آن داده اند. شیخ طوسی در این باره می گوید: «… اخبار شایع و رایج شایع و رایج رسیده از پدران مهدی- علیهم السلام- ، که مدت ها قبل از وقوع غیبت ، صادره شده اند، دلالت بر امامت وی دارند؛ اخباری که گویای آن است که صاحب این امر، غیبتی خواهد داشت ، و توضیح می دهد که این غیبت چگونه خواهد بود، و چه اختلافاتی در آن واقع می شود و چه حوادثی رخ خواهد داد، و خبر می دهد که او دو غیبت خواهد داشت و یکی از آنها طولانی تر از دیگری خواهد بود و غیبت اول ، مدتش معلوم و روشن است و غیبت دوم نامعلوم …».[۱]
«شیخ طوسی» در ادامه به یادآوری برخی از اخبار رسیده از پیامبر- صلی اللّه علیه و آله- و ائمه هدی- علیهم السلام- درباره مهدی- عجل الله تعالی فرجه الشریف – و غیبت او می پردازد. در منابعی همچون« کمال الدین و تمام النعمه » از «شیخ صدوق» کتاب« الغیبه » از «ابن ابی زینت نعمانی»، نیز روایات متعددی از پیامبر- صلی اللّه علیه و آله- و ائمه- علیهم السلام – در این باره نقل شده است . در منابع اهل سنت هم در این مورد روایات فراوانی داریم.
با توجه به این روایات – همچنان که محققان نیز گفته اند – می توان ادعا کرد که مساله مهدی- علیه السلام- و غیبت او، در منابع شیعی و سنی از مسائل معروف ، رایج و انکارناپذیر بوده است . از این رو، شیعه با یک آمادگی دیرینه و با سابقه ای ۲۶۰ ساله وارد عصر غیبت می شد. ذهنیت شیعه در مساله «غیبت» و «مهدویت» نه تنها مربوط به اصل مساله می شد، بلکه خصوصیات ، دقایق و جزئیات آن را هم که توسط پیامبر- صلی اللّه علیه و آله- و ائمه- علیه السلام- بیان شده بود، در بر می گرفت . برای روشن شدن بیشتر این مساله برخی از این روایات ، از پیامبر- صلی اللّه علیه و آله- و معصومین- علیه السلام- برای آماده سازی شیعه نسبت به شرایط عصر غیبت می پردازیم . در ضمن یادآور می شویم که در نقل روایات مربوط به غیبت امام مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف-، مهمترین روایات سه کتاب گرانسنگ شیعی ؛ یعنی«کمال الدین و تمام النعمه» از «شیخ صدوق» و کتاب «الغیبه» اثر«نعمانی» ، و کتاب «الغیبه» تالیف «شیخ طوسی» مورد توجه واقع شده است ، و مراجعه به منابع گوناگون دیگر شیعه و همین طور منابع اهل سنت ، در مورد احادیث مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف -، به خوانندگان گرامی توصیه می شود.
الف – پیشگوئی پیامبر اکرم- صلی اللّه علیه و آله- و ائمه – علیهم السلام- نسبت به ولادت امام مهدی- عجل الله تعالی فرجه الشریف- و غیبت آن حضرت
۱٫ پیامبر اکرم- صلی اللّه علیه و آله –
«عبدالرحمن بن سمره» می گوید: به پیامبر اکرم- صلی اللّه علیه و آله- عرض نمودم : ای رسول خدا! مرا به طریق نجات هدایت کن ؛ فرمود: «هنگامی که اختلاف خواسته ها و تفرق آرا پیش آمد، بر تو باد رجوع به نزد «علی بن ابی طالب (ع)»، که او امام امت من و خلیفه من بر آنان بعد از من است . و او است فاروقی که به وسیله آن ، حق از باطل جدا می شود. هر کس از او سؤ ال کند پاسخ گوید، و هر کس از او طلب هدایت کند هدایتش نماید، و هر کس که طالب حق و در پی هدایت باشد آن را نزد او می یابد، و هر کس به او پناه برد در امان خواهد بود، هر کس به او تمسک کند نجاتش دهد، هر کس به او اقتدا کند هدایتش نماید. ای پسر سمره ! هر کس از شما دوست و موافق او باشد اهل نجات ، هر کس از شما که دشمن و مخالف او باشد اهل هلاکت است . ای پسر سمره ! علی از من ، و روح او روح من ، و طینت او طینت من است ، او برادر من و من برادر اویم ، او همسر دخترم فاطمه – سیده زنان عالم از اول تا به آخر – است ، و از او است دو امام امت من و دو سید جوانان اهل بهشت ؛ یعنی حسن و حسین ، و ۹ فرزند حسین ، که نهم از آنان ، قائم امت من است که زمین را از عدل و داد پر کند، پس از آن که پر از ظلم و جور شده باشد.»[۲]
«عبدالله بن عباس» می گوید: پیامبر اکرم- صلی اللّه علیه و آله- فرمود: خداوند متعال نظری بر زمین نمود و مرا به عنوان نبی خود اختیار کرد، سپس نظری دیگر نمود و علی- علیه السلام- را به عنوان «امام» اختیار نمود، و مرا امر فرمود که او را برادر، ولی ، وصی ، خلیفه و وزیر خود قرار دهم ، پس «علی» از من است و او است همسر دخترم و پدر دو سبطم : حسن و حسین. بدانید که خداوند، من و آنان را حجت هایی بر بندگان قرار داده و از صلب حسین امامانی قرار داده که قائم به امر من خواهند بود و وصیت مرا حفظ می کنند. نهم از آنان ، قائم اهل بیت من و مهدی امت من است ، و شبیه ترین مردم به من از نظر شمائل ، گفتار و رفتار است ، که بعد از غیبتی طولانی و حیرتی گمراه کننده ، ظاهر شده ، و امر الهی را اعلان و آشکار نموده و دین الهی را ظاهر می کند و با نصرت خدا و ملائکه اش ، تایید می شود و زمین را پس از آن که پر از ظلم و جور شده ، پر از عدل و داد خواهد نمود.»[۳]
«ابوحمزه» از امام باقر- علیه السلام- نقل نموده که پیامبر- صلی اللّه علیه و آله- فرمود: «خوشا به حال کسی که «قائم» از اهل بیت مرا درک و در غیبتش و قبل از قیامش به او اقتدا کند و دوستانش را دوست ، و دشمنانش را دشمن بدارد. چنین کسی از رفقا و دوستان من و گرامی ترین امتم نزد من در روز قیامت است.»[۴]
۲ـ امام علی- علیه السلام-
«اصبغ بن نباته» می گوید: به نزد امیرالمؤ منین ، علی بن ابی طالب- علیه السلام- رفتم . پس او را متفکر و خیره شده به زمین یافتم ، عرض کردم : یا امیرالمؤ منین ! چگونه است که شما را متفکر و خیره شده به زمین می بینم ، آیا نسبت به آن راغب شده ای !؟ فرمود: «نه والله ! هرگز، نه راغب زمین و نه راغب دنیا گشته ام ، ولی درباره فرزندی که از صلب من و یازدهم از اولاد من است تفکر می نمودم ؛ او است آن «مهدی» که زمین را پر از عدل کند، پس از آن که از ظلم و جور پر شده باشد. و او را حیرتی و غیبتی است که در آن ، گروهی هدایت و گروهی گمراه می شوند.» اصبغ می گوید: عرض کردم : ای امیر مؤ منان ! آیا چنین امری واقع خواهد شد؟ فرمود:« بله ! این امر قطعی است ، و تو کجا و علم به این مطلب کجا؟ ای اصبغ ! آنان برگزیدگان این امت هستند که همراه نیکان این خاندان خواهند بود. عرض کردم : بعد از آن چه خواهد شد؟ فرمود: سپس خداوند آنچه اراده کند انجام خواهد داد، چرا که او دارای اراده ها، غایت ها و نهایت هائی است.»[۵]
«عبدالعظیم حسنی» از امام جواد- علیه السلام- و آن حضرت از پدرانش از امام علی- علیه السلام- نقل نموده فرمود: «برای قائم از ما، غیبتی است طولانی ، و گویا شیعه را می بینم که در غیبت قائم- علیه السلام- همانند گله گوسفند به دنبال چوپان خود هستند و او را نمی یابند بدانید هر کس که در غیبت قائم ، ثابت در دین باشد و قلبش به خاطر طولانی شدن زمان غیبت امامش دچار قسوت نگردد، پس او در قیامت با من و در درجه من است .سپس فرمود: همانا زمانی که قائم ما قیام کند، بیعت احدی در گردن او نیست ؛ و از این رو، ولایتش مخفیانه و خودش غایب خواهد شد.»[۶]
۳ـ حضرت فاطمه- سلام الله علیها-
«جابر عبدالله انصاری» در روایتی که به طرق مختلف نقل شده ، از صحیفه ای خبر داده است که آن را در دست حضرت فاطمه- سلام الله علیها- مشاهده نموده ، که درخشندگی عجیبی داشته و در آن ، نام های دوازده امام – علیهم السلام- همراه نام مادرانشان یادآور شده ، و آخرین نام ، قائم آل محمد- صلی اللّه علیه و آله- بوده است.[۷]
۴ـ امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ
«ابوسعید عقیصا» نقل نموده که ، پس از صلح امام حسن- علیه السلام- با «معاویه» ، مردم بر آن حضرت وارد شدند، بعضی از آنان ، حضرت را به خاطر صلح ، مورد ملامت قرار دادند، حضرت فرمود: «وای بر شما! نمی دانید که چه اندیشه ای نمودم ، آنچه کردم برای شیعه ام بهتر است از آنچه خورشید بر آن تابیده یا غروب کرده است . آیا نمی دانید که من ، به فرموده رسول خدا- صلی اللّه علیه و آله- ، امامی هستم که اطاعتم بر شما لازم است ، و یکی از دو سید جوانان اهل بهشتم؟» گفتند: بلی ! فرمود:«آیا نمی دانید که خضر- علیه السلام- وقتی کشتی راسوراخ نمود و دیوار را برپا داشت و بچه را کشت ، این امر موجب غضب موسی- علیه السلام- شد، چرا که حقیقت این امور بر او مخفی بود، در حالی که این امر نزد خداوند دارای حکمت بود؛ آیا نمی دانید که هیچ یک از ما نیست ، مگر آن که در گردن او بیعتی برای طاغیه زمانش واقع می شود، مگر قائم- علیه السلام- که روح الله، عیسی بن مریم -علیه السلام- به او اقتدا می کند، و خداوند ولادتش را مخفی داشته و او را غایب می سازد برای آن که به هنگام قیام ، برای هیچ کس بر گردن او بیعتی نباشد؟ این شخص ، نهمین نفر از فرزندان برادرم حسین- علیه السلام- است که فرزند سیده زنان است .


پی نوشت:

[۱] . الغیبه ، شیخ طوسی ، ص ۳۹۰-۱۰۱٫
[۲] . کمال الدین و تمام النعمه ، شیخ صدوق ، تحقیق علی اکبر غفاری ، ج ۱، ص ۲۵۷، ح ۱؛ (شیخ طوسی نیز در کتاب الغیبه ، ص ۹۵، شبیه این حدیث را به طریق دیگر نقل کرده است .).
[۳] . ۳۹۲- همان ، ج ۱، ص ۲۵۷، ح ۲٫
[۴] . همان ، ج ۱، ص ۲۸۶، ح ۲، (صدوق ، پس از آن که بابی تحت عنوان ((نص نبی- صلی اللّه علیه و آله- علی- علیه السلام- ))را باز نموده ، بابی دیگر تحت عنوان ((ما اءخبر به النبی- صلی اللّه علیه و آله- من وقوع الغیبه بالقائم- علیه السلام- ))می گشاید و در آن روایات متعددی ، که از زبان پیامبر اکرم- صلی اللّه علیه و آله- صادر شده به وقوع و کیفیت غیبت کرده است ، را ذکر می نماید).
[۵] . همان ، ج ۱، ص ۲۸۹، ح ۱؛ الغیبه ، شیخ طوسی ، ص ۱۰۴، (صدوق ، پس از ذکر روایات نبوی در باره غیبت و حضرت مهدی- علیه السلام- به یادآوری روایات رسیده از هر یک از معصومین علیهم السلام در این باره پرداخته است .
[۶] . کمال الدین و تمام التعمه ، ج ۱، ص ۳۰۳، ح ۱۴٫
[۷] . همان،ج۱؛ص۳۰۵؛الغیبه،شیخ طوسی،ص۹۲(بنا به نقل شیخ طوسی از جابربن عبدالله،در این صحیفه در دوازده نام ائمه- علیه السلام- سه نام محمد و سه نام علی وجود داشته است)

زمینه سازی ائمه(علیهم السلام) برای غیبت(۲)

خداوند عمرش را در دوران غیبتش طولانی کرده و سپس او را با قدرت خود، به صورت جوانی با سنی کمتر از چهل سال ، آشکار می سازد. این برای آن است که دانسته شود خداوند بر هر امری قادر است.»[۱]
۵ـ امام حسین- علیه السلام-
«عبدالرحمن بن الحجاج» از امام صادق- علیه السلام- و آن حضرت از پدرانش ، امام حسین- علیه السلام- روایت نموده که فرمود: «در نهمین نفر از فرزندان من سنتی از یوسف و سنتی از موسی بن عمران است و او قائم ما اهل بیت است که خداوند امر او را تنها در یک شب اصلاح می نماید.»[۲]
مردی همدانی می گوید: شنیدم که حسین بن علی- علیه السلام- می فرمود: «قائم این امت نهمین فرزند از اولاد من است و او است صاحب غیبت ، و کسی که میراثش در حالی که زنده است تقسیم می شود.»[۳]
«عبدالرحمن بن سلیط» گوید: امام حسین بن علی- علیه السلام- فرمود: «از ما است دوازده مهدی ، که اول ایشان علی بن ابی طالب- علیه السلام- و آخر ایشان نهمین فرزند از فرزندان من است و او است امام «قائم» به حق که خداوند به وسیله او زمین را پس از آن که مرده باشد، زنده می کند و دین حق را بر همه ادیان ، علی رغم میل مشرکان ، غالب می سازد. او دارای غیبتی خواهد بود که در آن غیبت ، گروهی «مرتد» شده و گروهی ثابت بر دین می مانند. آنان مورد اذیت واقع می شوند و به آنها گفته می شود: اگر راست می گوئید این وعده که می دادید چه زمانی محقق می شود؟ بدانید کسی که در غیبت او بر اذیت ها و تکذیب ها صبر کند، به منزله کسی است که با شمشیر در پیشگاه رسول خدا صلی اللّه علیه و آله جهاد کرده باشد.»[۴]
۶ـ امام سجاد- علیه السلام-
ابوخالد کابلی » ، روایت نسبتا مفصلی از امام سجاد- علیه السلام- نقل کرده که خلاصه اش بدین قرار است: «
« بر آقایم امام سجاد- علیه السلام- وارد شده و عرض کردم : مولای من ! مرا نسبت به کسانی که خداوند طاعتشان را واجب نموده خبر ده ، فرمود: اینان که خداوند طاعتشان را واجب و آنها را بر مردم ، امام قرار داده است، امیر مؤ منان، «علی بن ابی طالب»، سپس «حسن» و سپس ‍»حسین»، دو فرزند «علی بن ابی طالب» هستند، و سپس امر به ما منتهی شد.» در این هنگام حضرت ساکت شدند.
«ابوخالد» می گوید: عرض کردم : ای آقای من ! از امیر مؤ منان- علیه السلام- روایت شده که زمین از «حجت الهی» خالی نخواهد شد، «حجت» و امام پس از تو کیست ؟ فرمود: فرزندم «محمد» ، سپس «جعفر». سپس حضرت اشاره به روایتی از پیامبر- صلی اللّه علیه و آله- نمود که فرموده است: هنگامی که فرزندم «جعفر» متولد شد او را «صادق» نام گذارید، چرا که پنجم از اولاد او فرزندی خواهد داشت که نامش ‍»جعفر» است و مدعی امامت خواهد بود، پس او نزد خدا «جعفر کذاب»، مفتری به خدا خواهد بود… و او است کسی که قصد کنار زدن پرده الهی به هنگام غیبت ولی خدا را خواهد داشت.
سپس امام سجاد- علیه السلام- به شدت گریسته و فرمود: گویا «جعفر» را می بینم که طاغیه زمان را تحریک بر تفتیش امر ولی خدا کرده …، سپس فرمود: غیبت ولی خدا و دوازدهم از اوصیای رسول خدا- صلی اللّه علیه و آله – طولانی خواهد شد. ای ابا خالد! همانا اهل زمان غیبت او قائل و معتقد به امامت او و منتظر ظهور او هستند برتر از اهل هر زمانی هستند، چرا که به خاطر کثرت فهم و عقل ، غیبت نزدشان به منزله مشاهده است و خداوند آنان آنان به حق ، .را در این زمان به منزله مجاهدان در پیشگاه پیامبر اکرم- صلی اللّه علیه و آله- قرار داده است
مخلص و شیعیان راستین هستند و دعوت گران به سوی دین خدایند. و فرمود: انتظار فرج از برترین گشایش ها است.[۵]
۷ـ امام باقر- علیه السلام-
روایاتی که در مورد حضرت مهدی- عجل الله تعالی فرجه الشریف – ، غیبت ، ظهور، علامات ظهور و حوادث پس از ظهور، از طریق دو امام باقر و صادق- علیهماالسلام- نقل شده است به مراتب بیشتر از روایات رسیده از سایر معصومین- علیهم السلام- است . ویژگی و امتیاز دیگر این روایات آن است که علاوه بر بیان اصل مساله ، به بیان بعضی از خصوصیات نیز پرداخته اند. توجه به پاره ای از این روایات ، می تواند دلیلی بر این مدعا باشد.
« ابراهیم بن عمر کناسی» می گوید: از امام باقر- علیه السلام- شنیدم : که می فرمود: «همانا برای صاحب این امر دو غیبت خواهد بود و قائم ، قیام می کند در حالی که بیعت کسی بر گردنش نیست.»[۶]
ابوبصیر از امام باقر- علیه السلام- نقل کرده که فرمود: « بعد از حسین- علیه السلام – امام می آیند، نهم از آنان قائم ایشان است.»[۷]
« جابر جعفی» از امام باقر- علیه السلام- نقل نموده که فرمود: «زمانی بر مردم خواهد آمد که در آن زمان امامشان غایب خواهد شد. پس خوشا به حال کسانی که ثابت بر امر ما باشند. همانا کم ترین پاداش ایشان آن است که خداوند خطاب به آنان می فرماید: بندگان و کنیزان من ، نسبت به سر من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق نمودید، پس بر شما بشارت باد به بهترین پاداش از سوی من ؛ شمائید بندگان و کنیزان من ؛ از شما می پذیرم و شما را عفو می نمایم و به وسیله شما رحمت و باران بر بندگان نازل می کنم و به خاطر شما است که از بندگانم دفع بلا و عذاب می کنم … .»[۸]
۸ـ امام صادق- علیه السلام-
در قیاس با روایات رسیده از امام باقر- علیه السلام- ، روایات امام صادق- علیه السلام- در این باره بیشتر است . در این روایات به ویژگی ها و جزئیات بیشتری اشاره شده است . پاره ای از این روایات را یادآور می شویم:
« صفوان بن مهران» از امام صادق- علیه السلام- نقل کرده که فرمود: کسی که به تمام ائمه- علیهم السلام- اقرار کند، ولی «مهدی» را انکار نماید، همانند کسی است که نسبت به همه انبیا اقرار نماید. ولی محمد- صلی اللّه علیه و آله- را انکار کند».از حضرت سؤ ال شد: ای فرزند رسول خدا! «مهدی» کدام یک از فرزندان تو است ؟ فرمود: «پنجمین فرزند از اولاد هفتمی (امام کاظم- علیه السلام -) است، او از شما غایب خواهد شد و بر شما جایز نیست نام او را بر زبان آورید».[۹]
« ابوالهیثم بن ابی حبه» از امام صادق – علیه السلام- نقل نموده که فرمود: «هنگامی که سه اسم «محمد» ، «علی» و «حسن» به طور متوالی (در ائمه- علیهم السلام- ) جمع شد، چهارمی آن «قائم» است».[۱۰]
« مفضل بن عمر» می گوید: بر امام صادق- علیه السلام- وارد شدم و عرض نمودم : ای آقای من ! کاش جانشین خودت را به ما معرفی می نمودی ! فرمود: «ای مفضل ! امام بعد از من فرزندم «موسی» است ، و امام خلف و موعود و منتظر (م ح م د) فرزند حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی است».[۱۱]
و باز « مفضل بن عمر» از امام صادق- علیه السلام- نقل کرده است که ، «خداوند ۰۰۰/۱۴ سال قبل از آفرینش مخلوقات ۱۴ نور آفرید که همان ارواح ما بودند.» به حضرت عرض شد: ای فرزند رسول خدا! آن ۱۴ نور کیانند؟ فرمود: «محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و ائمه از اولاد حسین ، آخرین ایشان «قائم» است که بعد از غیبتش قیام کند و «دجال» را بکشد و زمین را از هر ظلم و جوری پاک سازد.»[۱۲]
در بعضی از روایات، آن حضرت، شیعه را نسبت به انکار مهدی در زمان غیبت هشدار می دهد و بدین وسیله اذهان شیعیان را برای پذیرش مساله غیبت آماده تر می سازد؛ به عنوان نمونه:
ابوبصیر» از امام صادق- علیه السلام- نقل نموده که فرمود: اگر صاحبتان غیبت نمود، مبادا او را انکار نمائید!»[۱۳]
«عبید زراره» می گوید: شنیدم که امام صادق- علیه السلام- می فرمود: «مردم امامشان را گم می کنند، پس او در موسم حج حاضر می شود و مردم را می بیند ولی آنان او را نمی بینند.»[۱۴]
در بعضی از روایات، آن بزرگوار اشاره به وجود دو غیبت «صغری» و « کبری» برای امام مهدی- عجل الله تعالی فرجه الشریف- نموده است.
«مفضل بن عمر» می گوید: از امام صادق- علیه السلام- شنیدم که فرمود: صاحب این امر، دو غیبت خواهد داشت که یکی از آنها آن قدر طول می کشد که بعضی از مردم نیز می گویند: او مرده است و بعضی از مردم می گویند: او کشته شده است ، بعضی از مردم نیز می گویند: او رفته است؛ تا جایی که جز عده ای محدود از اصحاب او کسی بر فرمانبرداری از امر باقی نمی ماند و بر مکان او کسی جز موالیان راستین او آگاه نخواهند شد.»[۱۵]
روایاتی به این مضمون ، به طرق مختلف در منابع ما؛ از جمله در کتاب «الغیبه» از «نعمانی» نقل شده است . او پس از نقل این روایات آورده است:
«این احادیث که دلالت بر دو نوع غیبت دارند، احادیثی صحیح هستند و خداوند درستی کلام ائمه- علیهم السلام- را آشکار ساخت و دو نوع غیبت واقع شد؛ در غیبت اول سفیرانی بین امام- علیه السلام- و خلق وجود داشت که به دست آنان شفا و پاسخ سؤ الات و غیر آنها صادر می شد و غیبت دوم ، غیبتی است که سفرا و وسائط در میان نبودند به خاطر مصلحتی که خداوند آن را اراده کرده است … .»[۱۶]
۹ـ امام کاظم- علیه السلام-
همان گونه که گذشت ، امامان شیعه- علیهم السلام- همواره در صدد آماده سازی اذهان شیعیان برای پذیرش مساله غیبت بودند. شیعیان که حدود دویست و پنجاه سال با امام حاضر سر و کار داشتند، اگر یکباره و بدون آمادگی قبلی مواجه با غیبت امام معصوم می شدند احتمال انکار و انحراف ، بسیار بود.


اشاره:

[۱] . کمال الدین و تمام النعمه ، ج ۱، ص ۳۱۵، ح ۲؛ (در همین باب ، صدوق روایتی را از امام جواد علیه السلام نقل نموده که طی آن ، حضرت از جریان ملاقات و پاسخگویی امام حسن علیه السلام به سه سؤ ال حضرت خضر علیه السلام خبر می دهد و این که پس از پاسخ امام حسن علیه السلام ، حضرت خضر علیه السلام شهادت به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر و امامت امام علی علیه السلام و امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و سایر ائمه علیهم السلام تا امام مهدی علیه السلام داده و خبر می دهد و این از عدل گستری آن حضرت می دهد).
[۲] . همان ، ج ۱، ص ۳۱۷، ح ۱٫
[۳] . همان ، ح ۲٫
[۴] . همان ، ح ۳٫
[۵] . همان ، ج ۱، ص ۳۱۹-۳۲۰، ح ۲، (مجموع روایاتی که صدوق ، از امام سجاد علیه السلام در این باره نقل می کند، ۹ روایت است که ما به . . . جهت اختصار تنها به روایت ابوخالد کابلی اکتفاء نمودیم ، مشتاقان به منبع مزبور مراجعه نمایند).
[۶] . الغیبه ، نعمانی ، ص ۱۱۳٫
[۷] . الغیبه ، شیخ طوسی ، ص ۹۲٫
[۸] . کمال الدین و تمام النعمه ، ج ۱، ص ۳۳۰، ح ۱۵ (روایات رسیده از امام باقر علیه السلام درباره حضرت مهدی علیه السلام و غیبت او و خصوصیات مربوط به غیبت و ظهور، در باب سی و دوم کتاب کمال الدین و تمام النعمه ، صدوق ، و ص ۹۲ به بعد از کتاب الغیبه ، شیخ طوسی ، و ص ۹۷-۱۱۳ از کتاب الغیبه ، نعمانی نقل شده است ).
[۹] . کمال الدین و تمام النعمه ، ج ۱، ص ۳۳۳، ح ۱
[۱۰] . همان ، ح ۲ و ۳
[۱۱] . همان ، ص ۳۳۴، ح ۴
[۱۲] . همان ، ص ۳۳۵-۳۳۶، ح ۷٫
[۱۳] . الغیبه ، شیخ طوسی ، ص ۱۰۲
[۱۴] . همان
[۱۵] . همان
[۱۶] . الغیبه ، نعمانی ، ص ۱۱۴

منبع :آقایان پورسید آقایی، جباری، عاشوری- تاریخ عصر غیبت، ص۱۵۱

زمینه سازی ائمه(علیهم السلام) برای غیبت(۴)

بنابراین، وظیفه امام عسکری(علیه السلام) علاوه بر روشنگری در اصل مساله مهدی- عجل الله تعالی فرجه الشریف – و غیبت او، در اثبات وجود مهدی و ولایت او نیز متجلی می شد. از این رو، آن حضرت بر بعضی از خواص شیعه که مورد اعتماد بودند، منت نهاده و آنها را مفتخر به دیدن سیمای نیک فرزندش مهدی(علیه السلام) می نمود، در عین حال که لازم بود ولادت آن حضرت از دیده اغیار مخفی بماند.
از جمله کسانی که موفق به این امر شد، صحابی خاص آن امام؛ یعنی «احمد بن اسحاق قمی» بود، او می گوید: بر مولای خود وارد شدم و قصد داشتم درباره جانشین او سؤ ال کنم، حضرت آغاز به سخن کرده، فرمود: ای احمد بن اسحاق! خداوند – تبارک و تعالی – هیچ گاه زمین را از «حجت» خود خالی نگذاشته است، حجتی که به وسیله او بلا را از اهل زمین دور، و باران را نازل، و برکات زمین را خارج می سازد.
عرض نمودم : ای فرزند رسول خدا! امام و خلیفه پس از شما کیست ؟ حضرت با سرعت برخاسته، داخل خانه شد و سپس در حالی که بر دوش او پسر بچه ای سه ساله، با چهره ای همچون ماه در شب بدر، قرار داشت خارج شده، و فرمود: ای احمد بن اسحاق! اگر نبود کرامت تو در نزد خداوند، فرزندم را به تو نشان نمی دادم. او همنام و هم کنیه رسول خدا، و کسی است که زمین را از عدل و داد پر می سازد، در حالی که ظلم و جور پر شده باشد. ای احمد بن اسحاق! مثل او مثل «خضر(علیه السلام)» و«ذوالقرنین» است. قسم به خدا، غیبتی خواهد داشت که در آن غیبت ، جز کسی که خداوند او را استوار در قبول امامت او قرار داده و او موفق به دعا برای تعجیل فرجش کرده، نجات نخواهد یافت.
«احمد بن اسحاق» عرض کرد: مولای من، آیا علامتی هست که قلبم بدان مطمئن شود؟ به محض پرسش، آن پسر به سخن آمد و به زبان عربی فصیح فرمود: «من بقیه الله در زمین، انتقام گیرنده از دشمنان خدا هستم، پس ای احمد بن اسحاق! بعد از رویت و مشاهده به دنبال نشانه نگرد.»
«احمد بن اسحاق» می گوید: من مسرور و شادمان خارج شدم، فردای آن روز وقتی به محضر امام عسکری(علیه السلام) رسیدم، عرض نمودم. ای فرزند رسول خدا! شادی و سرور من نسبت به منتی که بر من نهادی بسیار است. آن سنت جاری از «خضر» و «ذوالقرنین» در فرزندت چیست ؟ فرمود: طول غیبت، ای احمد! به نحوی که بیشتر معتقدان به امامت او، از این عقیده بازگردند و جز کسانی که ایمان راسخ در قلبشان است و مورد تایید الهی هستند براین عقیده باقی نمی مانند. ای احمد بن اسحاق ! این امری از امور الهی و سری از اسرار او و غیبی از غیب او است. آنچه گفتم بگیر و کتمان کن و از شاکرین باش تا فردا در علیین با ما باشی.[۱]
در بعضی از موارد، امام عسکری(علیه السلام) زمان دقیق غیبت را مشخص فرموده است.
«ابوغانم» می گوید: از امام عسکری(علیه السلام) شنیدم که می فرمود: «در سال (۲۶۰ ه‍ ) شیعه من دچار جدایی و افتراق خواهند شد.»[۲]
و در مواردی دیگر، حضرت، تصریح به اختلاف شیعه پس از شروع عصر غیبت فرموده است.
«موسی بن جعفر بن وهب بغدادی» می گوید: شنیدم که امام عسکری(علیه السلام) می فرمود:« گویا می بینم که پس از من در مورد جانشینم دچار اختلاف شده اید… بدانید که برای فرزندم غیبتی است که در آن، مردم دچار تردید می شوند، مگر آن کسی که خداوند او را حفظ نماید.»[۳]
آن حضرت در روایاتی، شیعه را به صبر و انتظار فرج در زمان غیبت فرمان داده است؛ از جمله این موارد، نامه آن حضرت به «ابوالحسن، علی بن الحسین بن بابویه قمی» است که در آن چنین فرموده است: بر تو باد صبر و انتظار فرج؛ پیامبر اکرم- صلی اللّه علیه و آله- فرموده است: برترین اعمال امت من انتظار فرج است و شیعه ما دائم در حزن و اندوهند تا زمانی که فرزندم – که پیامبر- صلی اللّه علیه و آله- بشارت او را داده ظاهر شود و زمین را پر از عدل و داد نماید. پس ای شیخ و معتمد من، ای ابوالحسن علی، صبر کن و همه شیعیانم را به صبر دعوت کن چرا که زمین از آن خدا است و آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد به ارث خواهد داد و عاقبت از آن پرهیزگاران است … .»[۴]
۲ـ کاهش ارتباط مستقیم با شیعه
از دیگر اقداماتی که دو امام هادی و عسکری- علیهماالسلام- برای آماده سازی زمینه غیبت حضرت مهدی(علیه السلام) انجام دادند پرده گام به گام از شیعیان بود. این واقعیت با توجه به کلامی که«مسعودی»، در«اثبات الوصیه» آورده است به خوبی روشن می شود، او می گوید:
«امام هادی(علیه السلام) از بسیاری از موالیان خود، به جز معدودی از خواص، دوری می گزید، و زمانی که امر امامت به امام حسن عسکری علیه السلام منتهی شد، آن حضرت از پس پرده با خواص و غیر آنان سخن می گفت ، مگر در اوقاتی که به قصد خانه سلطان سوار بر مرکب می شد.»[۵]
گرچه کلام مسعودی، به خصوص در مورد امام عسکری(علیه السلام)، خالی از مبالغه نیست، ولی در مجموع، اثبات کننده مدعای ما است. نزدیکی عصر آن دو امام، به عصر غیبت نیز می تواند مؤ ید صحت این مدعا باشد؛ چرا که احتجاب و غیبت ناگهانی امام معصوم(علیه السلام) می توانست وضع دشوار و غیر قابل تحملی را برای شیعه پدید آورد.
به هر حال این دو امام بزرگوار، هم به لحاظ آن که در پادگان نظامی سامرا تحت کنترل حکام عباسی بودند و هم به لحاظ آن که در عصری نزدیک به عصر غیبت می زیستند، غالبا نسبت به شیعه پنهان بودند، و غالب امور و ارتباط آنان با شیعیان از طریق مکاتبات ، توقیعات و وکلا بود و به دلیل همین مکاتبات فراوان بود که به عنوان مثال : احمد بن اسحاق قمی از امام عسکری(علیه السلام) طلب دست خطی می کند تا بدان وسیله ، خط حضرت را از غیر آن باز شناسد.[۶]
و از این رو جماعت شیعیان، دیدن آن حضرت و ملاقات با او را در مسیر رفت و آمد – هفتگی آن بزرگوار به منزل خلیفه – مغتنم شمرده، در راه می نشستند و منتظر آن حضرت می ماندند. از جمله نمونه های این مطلب، ملاقات شخصی است که در دل، شبهه ثنویت داشته و امام علیه السلام هنگام بازگشت از منزل خلیفه، با انگشت سبابه اشاره می کند که: احد احد![۷]
و شخص دیگری که در مسیر امام(علیه السلام) به منزل خلیفه نشسته و قصد می کند تا با صدای بلند مردم را به امامت آن حضرت فرا خواند، اما حضرت با اشاره انگشت بر دهان مبارک ، او را از این کار باز می دارد![۸]
۳ـ ساماندهی و تقویت وکالت
یکی دیگر از چاره اندیشی های دو امام هادی و عسکری- علیهماالسلام- برای ورود شیعه به عصر غیبت ، تقویت «سازمان وکالت» بود. این سازمان که همان نظام ارتباط امام با شیعیان به وسیله وکلا بود، ریشه در عصر امام صادق(علیه السلام) داشت، و در طی ده ها سال فعالیت خود با فراز و نشیب هایی مواجه بود.
در عصر امام هادی وامام عسکری- علیهماالسلام- اقداماتی از سوی آن بزرگواران برای سازماندهی و تقویت این سازمان صورت گرفت. این کار از آن رو انجام شد که شیعه ، رفته رفته به عصر غیبت نزدیک تر می شد و در چنین عصری ، این نهاد وکالت بود که تنها راه ارتباطی شیعه با امام معصوم علیه السلام بود.
از جمله اقدامات امام هادی(علیه السلام) در جهت تقویت و سامان مند کردن فعالیت های سازمان وکالت، می توان به سفارش مؤ کد آن حضرت به وکلا برای حفظ نظم در امور و رعایت محدوده و قلمرو خاص خود و عدم دخالت در امور سایر وکلا اشاره کرد. به عنوان نمونه، به نامه امام(علیه السلام) به دو تن از وکلایش؛ یعنی«ایوب بن نوح» و «ابوعلی بن راشد»، در این زمینه توجه شود.[۹]
اهتمام آن امام بر تعیین جانشین برای وکیل قبل و عدم بروز گسستگی در کار وکالت نواحی، از دیگر اقدامات بود.[۱۰]
امام عسکری(علیه السلام) نیز با ادامه دادن این گونه اقدامات، راه را برای حرکت سازمان در مسیر خودش هموار نمود. آن جناب نیز همچون پدر بزرگوارش، وکلای ارشدی را برای نواحی مختلف نصب نمود که بر کار سایر وکلا نظارت داشتند. علاوه بر این، «عثمان بن سعید عمری» را به عنوان «وکیل الوکلای» خود معرفی نمود تا همه وکلا به او مراجعه کنند. این امر، از آن جهت حائز اهمیت بود که وی در عصر غیبت ، بنا بود سفیر و نائب اول امام عصر(علیه السلام) باشد.
همین طور نامه های آن جناب به بعضی نواحی شیعه نشین ؛ مثل«نیشابور»، و تاکید بر اطاعت شیعیان از وکلا و پرداخت وجوه شرعی به آنان، و محور قرار دادن وکلا در حل و فصل امور را می توان از دیگر اقدامات امام عسکری(علیه السلام) برای تقویت و سامان مندی «سازمان وکالت» قلمداد کرد. به عنوان نمونه، می توان به نامه مفصل آن جناب به«اسحاق بن اسماعیل نیشابوری» و شیعیان و بزرگان نیشابور اشاره کرد که در آن، ضمن معرفی وکیلی به نام«ابراهیم بن عبده»، از مردم این دیار به خاطر عدم اطاعت و عدم مراجعه نزد وکیل پیشین، گلایه نموده اند.[۱۱]
شناخت هر چه بیشتر این سازمان، کیفیت سیر تکاملی آن و وضعیت آن در عصر امام هادی(علیه السلام) و عصر امام عسکری(علیه السلام) و عصر غیبت، مستلزم توجهی مستقل به این نهاد مهم ، و شناخت سیر پیدایش و تکوین و تکامل آن و سایر ویژگی ها و وظایف آن است که مباحث زیر متکفل انجام این مهم می باشند:
الف – تعریف لغوی و اصطلاحی واژه وکالت و معرفی اجمالی سازمان وکالت
ب – علل تشکیل سازمان وکالت و گسترش و استمرار فعالیت آن تا پایان عصر غیبت
ج – محدوده زمانی و جغرافیائی فعالیت سازمان وکالت
د – وظایف و مسئولیت های سازمان وکالت
ه‍- ویژگی ها و مشخصات وکلا و کارگزاران سازمان وکالت
و – معرفی مهم ترین وکلای ائمه علیهم السلام
این مباحث به لحاظ گستردگی ، در کتابی دیگر به صورت مستقل به تفضیل بررسی شده است.[۱۲] در فصل آتی، هر یک از موضوعات فوق را به اجمال ، مورد بررسی قرار خواهیم داد.

پی نوشت:

[۱] . همان ، ج ۲، ص ۳۸۴-۳۸۵، ح ۱
[۲] . همان ، ص ۴۰۸، ح ۶
[۳] . همان ، ص ۴۰۹، ح ۸
[۴] . مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج ۴، ص ۵۲۷؛ تاریخ الغیبه الصغری ، سید محمد صدر، ص ۲۱۷
[۵] . اثبات الوصیه ، ص ۲۶۲؛ تاریخ الغیبه الصغری ، ص ۲۲۲
[۶] . الکافی ، ج ۱، ص ۵۱۳، ح ۲۷؛ مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج ۴، ص ۳۳-۳۴؛ تاریخ الغیبه الصغری ، ص ۲۲۴
[۷] . تاریخ الغیبه الصغری ، ص ۲۲۴
[۸] . اثبات الوصیه ، ص ۲۴۳
[۹] . رجال کشی ، ص ۵۱۴، ح ۹۹۲
[۱۰] . ر. ک: همان، ص ۵۱۳-۵۱۴، ح ۹۹۱ و ۹۹۲(جریان نصب ابوعلی بن راشد به جای علی بن الحسین بن عبدریه توسط امام هادی علیه السلام).
[۱۱] . همان ، ص ۵۷۹-۵۸۰، ح ۱۰۸۸٫
[۱۲] . ر. ک: پژوهشی جامع پیرامون وکالت، وکلا و ابواب ائمه علیهم السلام، دکتر محمد رضا جباری، قم مؤ سسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۷۹ ش.

منبع :آقایان پورسید آقایی، جباری، عاشوری- تاریخ عصر غیبت، ص۱۵۱

زمینه سازی ائمه(علیهم السلام) برای غیبت(۳)

اشاره: 

لذا در روایات ، معصومین(علیهم السلام) هشدارهایی در این باره به چشم می خورد؛ از جمله این روایات ، روایت رسیده از امام کاظم(علیه السلام) است: « محمد بن یعقوب کلینی» با سند خود از علی بن جعفرو او از برادرش امام کاظم(علیه السلام) نقل کرده که فرمود: هنگامی که پنجمین امام از فرزندان هفتمین (امام کاظم -علیه السلام- ) غائب شد و مواظب دینتان باشید، همانا صاحب این امر را غیبتی است به گونه ای که معتقدان به امامت او، از این عقیده باز می گرداند، و این امتحانی است از جانب خداوند….»[۱]
« داود بن کثیر رقی» می گوید: از ابوالحسن موسی بن جعفر(علیه السلام) درباره صاحب این امر (مهدی ) سؤ ال کردم فرمود: «او رانده شده (از نزد مردم ) و تنهای غریب و غایب از اهلش ، تنها فرزند پدرش می باشد.»[۲]
۱۰ـ امام رضا(علیه السلام)
«عبدالسلام بن صالح هروی» می گوید: از «دعبل بن علی خزاعی» شنیدم که می گفت : برای مولایم امام رضا(علیه السلام) قصیده ائی را انشا نمودم که ابتدای آن چنین است:
مدارس آیات خلت من تلاوه و منزل وحی مقفر العرصات
تا رسیدم به این بیت که:
خروج امام لامحاله خارج یقوم علی اسم الله و البرکات
یمیز فینا کل حق و باطل و یجزی علی النعما و النقمات
در این هنگام ، حضرت به شدت گریست ، سپس سر برداشته و فرمود: ای«خزاعی»! این «روح القدس» بود که این دو بیت را بر زبان تو جاری نمود، آیا می دانی این امام (که در این بیت به او و خروجش اشاره کردی ) کیست ، و چه زمانی خروج می کند؟ گفتم : خیر، ای مولای من ، جز این شنیده ام ، امامی از شما خروج می کند که زمین را از فساد پاک کرده و آن را پر از عدل می سازد، فرمود: ای دعبل ! امام بعد من «محمد» فرزندم ، وبعد از «محمد» فرزندش «علی»، بعد از «علی» فرزندش «حسن»، و بعد از «حسن» فرزندش «حجت قائم منتظر» است که در زمان غیبتش مورد انتظار، و در هنگام ظهورش مورد «اطاعت» است . اگر باقی نماند از دنیا، مگر یک روز، همانا خداوند این روز را طولانی می کند تا این که او خروج کند و زمین را پر از عدل کند، پس از آن که پر از جور شده است ، و اما این که چه زمانی قیام می کند این خبر دادن از وقت است ، همانا پدرم ، از پدرش ، و او از پدرانش روایت نموده است که ، به پیامبر اکرم- صلی اللّه علیه و آله- گفته شد: ای رسول خدا! چه زمانی «قائم» از ذریه تو قیام می کند؟ فرمود: مثل آن ، مثل قیامت است که خداوند درباره آن فرموده : «لا یجلیها لو قتها الا هو ثقلت فی السموات و الارض لایاتیکم الابغته.»[۳]
۱۱ـ امام جواد(علیه السلام)
«صقر بن ابی دلف» می گوید: از امام جواد(علیه السلام) شنیدم که فرمود: «همانا امام بعد از من ، فرزندم علی است. فرمان او فرمان من و گفتار او، گفتار من و اطاعت او اطاعت من است. امام بعد او فرزندش «حسن» است که فرمان او فرمان پدرش و گفتار او گفتار پدرش و اطاعت او اطاعت پدرش است.» سپس ساکت شد. عرض نمودم : پس امام بعد از «حسن» کیست ؟ حضرت در این هنگام به شدت گریست و فرمود: «بعد از «حسن» فرزندش «قائم بالحق و منتظر» است.» عرض کردم : ای فرزند رسول خدا! چرا «قائم» نامیده شده ؟ فرمود: «زیرا، بعد از فراموشی نامش، و ارتداد بیشتر قائلین به امامتش قیام می کند.» عرض نمودم : چرا «منتظَر» نامیده شده ؟ فرمود: «چون او را غیبتی است که روزگارش طولانی است و «مخلِصین»، انتظار خروجش را خواهند کشید و «شکاکان» او را انکار خواهند کرد، و انکار کنندگان یاد او را مورد تمسخر قرار می دهند، و افرادی در تعیین زمان خروجش دروغ خواهند گفت ، و تعجیل گران در خروجش هلاک خواهند شد، و اهل تسلیم نجات خواهند یافت.»[۴]
حضرت «عبدالعظیم حسنی» می گوید: بر آقایم، امام جواد(علیه السلام) وارد شدم و قصد داشتم که از او درباره «قائم» سؤ ال کنم که، آیا او است یا غیر او. پس آن حضرت آغاز به سخن نموده و فرمود: ای ابوالقاسم ! همانا« قائم» از ما، همان« مهدی» است که بایسته است به هنگام غیبتش، مردم انتظارش را بکشند و به هنگام ظهورش پیروی اش کنند، و او سومین فرزند از فرزندان من است. قسم به آن که محمد- صلی اللّه علیه و آله- را مبعوث فرمود و ما را مخصوص به امامت قرار داد، اگر از عمر دنیا، جز یک روز باقی نمانده باشد خداوند آن را طولانی کند تا این که «مهدی» در آن روز خروج کند و زمین را پر از قسط و عدل نماید، همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد، و خداوند امر او را در یک شب اصلاح فرماید، همان گونه که امر« کلیمش ، موسی(علیه السلام)» را در یک شب اصلاح فرمود، و آن زمانی بود که برای آوردن آتش برای اهلش رفت و به هنگام بازگشت ، رسول و نبی بود. سپس فرمود: برترین اعمال شیعه ما،« انتظار فرج» است.[۵]
ب – زمینه سازی امام هادی و امام عسکری- علیهما السلام- برای ورود شیعه به عصر غیبت
همان گونه که در قسمت پیشین روشن شد، مساله آماده سازی شیعه برای ورود به عصر غیبت و ایجاد ذهنیت لازم برای قبول مساله غیبت و آمادگی برای دوری از امام معصوم و محرومیت از ارتباط مستقیم با او، امری بود که از عصر پیامبر اکرم- صلی اللّه علیه و آله- شروع و در عصر هر یک از امامان شیعه به طور مستمر ادامه یافت ؛ و آنچه پیامبر اکرم- صلی اللّه علیه و آله- در این باره بیان فرموده بود توسط امامان شیعه(علیهم السلام) مورد تاکید واقع شد. هر یک از امامان به نوبه خود، شیعه را از نزدیک شدن عصر غیبت آگاه می ساختند و از سوی دیگر نسبت به انکار وجود امام علیه السلام و انحراف حاصل از غیبت امام معصوم ، به شیعیان هشدار می دادند..
اما وقتی به عصر امام هادی و امام عسکری- علیهماالسلام- وارد می شویم ، برهه ای جدید رخ می نماید که در آن ، گام های وسیع تری برای زمینه سازی ورود شیعه به عصر غیبت انجام می گیرد. علاوه بر آنچه این دو امام ، همچون سایر ائمه(علیهم السلام) ، در بیان اصل مساله غیبت انجام دادند، کارهای دیگری نیز به خاطر نزدیکی زمان غیبت ، توسط این دو بزرگوار صورت پذیرفت ، که در ذیل بدان می پردازیم:
۱ـ تبیین نزدیکی ولادت حضرت مهدی(علیه السلام) ، آغاز غیبت و چگونگی آن
همان گونه که گذشت ، اصل مساله مهدویت و غیبت مهدی(علیه السلام) ، توسط پیامبر اکرم- صلی اللّه علیه و آله – و ائمه هدی(علیهم السلام) روشن شده بود. و لذا دو امام هادی و عسکری- علیهماالسلام- به طور اصولی بر نزدیکی زمان موعود تاکید می کردند و شیعه را از این که به خاطر ندیدن امامشان ، در دامان تحیر و ضلالت و ارتداد فرو غلطند باز می داشتند. در روایات متعددی ، امام هادی(علیه السلام) تصریح به این نکته دارد که ، مهدی فرزند فرزند او است و غیبت او نزدیک است. «صقر بن ابی دلف» می گوید: از امام هادی(علیه السلام) شنیدم که فرمود:« همانا امام پس از من ، فرزندم «حسن» و پس از او، فرزندش ‍» قائم» است که زمین را پر از قسط و عدل خواهد ساخت ، همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد.»[۶]
«عبدالعظیم حسنی» می گوید: بر آقایم ، امام هادی(علیه السلام) ، وارد شدم ؛ زمانی که مرا مشاهده کرد، فرمود: مرحبا بر تو، ای ابوالقاسم ! تو از دوستان راستین ما هستی ؛ عرض کردم : ای رسول خدا! من قصد دارم دینم را بر شما عرضه کنم اگر مورد رضایت شما بود بر آن ثابت باشم تا زمانی که خدا را ملاقات کنم ، فرمود: بگو، سپس حضرت عبدالعظیم ، به بیان عقاید خود از توحید و رسالت و امامت ائمه(علیهم السلام) تا امام هادی- علیه السلام – پرداخت . در این هنگام حضرت به او فرمود: «و بعد از من ، فرزندم حسن است ، پس چگونه است حال مردم نسبت به جانشین او؟»عرض کردم : چگونه است ای مولای من؟ فرمود: «زیرا شخص او دیده نمی شود و ذکر نام او نیز جایز نیست تا زمانی که خروج کند و زمین را پر از قسط و عدل نماید… .»[۷]
نظیر همین کلام را امام هادی(علیه السلام) به« ابوهاشم، داود بن قاسم جعفری» به این مضمون فرموده است : «جانشین پس از من ، فرزندم «حسن» است، پس چگونه است حال شما نسبت به جانشین او؟» ، هنگامی که راوی سؤ ال می کند: این امر چگونه است؟ می فرماید:« زیرا شما شخص او را مشاهده نمی کنید و بردن نامش بر شما جایز نیست. و هنگامی که راوی سؤ ال می کند: پس چگونه از او یاد کنیم ؟ می فرماید: بگوئید:« حجت» از آل محمد- صلی اللّه علیه و آله- .»[۸]
در مواردی ، امام هادی(علیه السلام) ، شیعه را از این امر آگاهی می دهد که ،« مهدی» آن کسی است که ولادتش بر دیگران مخفی باشد. این کلام حضرت هشداری است برای شیعیان که مبادا مخفی بودن ولادت مهدی- عجل الله تعالی فرجه الشریف- ، موجب تردید در دل هایشان گردد.
«اسحاق بن محمد بن ایوب» می گوید: از امام هادی(علیه السلام) شنیدم که می فرمود: «صاحب این امر، کسی است که مردم درباره اش بگویند: هنوز متولد نشده است.»[۹]
وقتی امام هادی(علیه السلام) از دنیا رفت و امر امامت بر دوش امام عسکری علیه السلام قرار گرفت، وظیفه آن بزرگوار در آماده سازی زمینه غیبت به مراتب سنگین تر شد. در عصر آن امام ، مهدی(علیه السلام) به دنیا آمده بود و سال های اندکی تا شروع عصر غیبت مانده بود.

پی نوشت:

[۱] . همان ، ص ۱۰۰٫
[۲] . کمال الدین و تمام النعمه ، ج ۲، ص ۳۶۱، ح ۴
[۳] . همان ، ج ۲، ص ۳۷۲-۳۷۳، ح ۶
[۴] . همان ، ج ۲، ص ۳۷۸، ح ۳
[۵] . همان ، ص ۳۷۷، ح ۱
[۶] . همان ، ج ۲، ص ۳۸۳، ح ۱۰
[۷] . همان ، ص ۳۷۹-۳۸۰، ح ۱؛ اثبات الوصیه ، مسعودی ، ص ۲۳۷
[۸] . همان ، ص ۳۸۱، ح ۵
[۹] . همان ، ص ۳۸۲، ح ۶ و ۷

منبع :آقایان پورسید آقایی، جباری، عاشوری- تاریخ عصر غیبت، ص۱۵۱

غیبت در انبیاء و پیشوایان گذشته

اشاره:

مسأله غیبت مختص به امام عصر -ارواحنا فداه- نبوده است، بلکه طبق بیان قرآن کریم و روایات فراوان تعدادی از پیشوایان گذشته نیز، از آن جمله: صالح، یونس، موسی، عیسی، خضر (علیهم السلام) و… به عللی و جهاتی غیبت اختیار کرده، و از انظار مردم پنهان می شدند! ابوبصیر می گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود[۱]: تمام غیبتهای پیامبران در زندگی قائم ما اهلبیت نیز مو به مو جاری است می گوید: عرض کردم، آیا قائم از شما اهلبیت است؟ حضرت فرمود: ای ابو بصیر او پنجمین فرزندم پسرم موسی کاظم (علیه السلام) و فرزند بانوی کنیزان عالم است. غیبتش چندان طولانی گردد که اهل باطل دچار تردید شوند، سپس خداوند او را ظاهر کرده و شرق و غرب جهان را به دست او بگشاید، و عیسی بن مریم از آسمان فرود آید و پشت سر او نماز گذارد، زمین با نور خداوند منور گردد، و جایی در روی زمین نمی ماند که در آن غیر از خداوند عز و جل پرستش شود، همه ادیان باطل از میان برود، و فقط دین خدا می ماند، هر چند مشرکین نپسندند!
نمونه هایی از غیبتهای پیشوایان گذشته
۱ـ حضرت خضر: به تصریح قرآن کریم حضرت موسی قبل از دور، غیبش با او آشنا شده، از علم او بهرمند می‌شد، او با اینکه از دیدگان پنهان بود هرگز از حوادث و اوضاع زمان غفلت نداشت. و روی ولایت و اختیاراتی که از جانب خدا به او داده شده بود در اموال و نفوس تصرّف می‌کرد و اوضاع را طبق مصالحی رهبری می‌نمود.
داستان وی با حضرت موسی (علیه السلام) در قرآن (ایات ۵۹ تا ۸۲ کهف) ذکر شده است.
۲ـ غیبت حضرت موسی بن عمران ( علیه السلام): طبق تصریح قرآن حضرت موسی چهل روز تمام از بنی اسرائیل دوری گزید[۲].تا اینکه این مدت سپری شد و دوباره به سوی قومش برگشت.
۳ـ و همچنین داستان یونس ( علیه السلام): وقتی قوم او بر مخالفت خود افزودند و او را سرزنش کردند، حضرت یونس (علیه السلام) از میان آنها بیرون رفت به طوری که هیچ کس نمی‌دانست او کجاست!
طبق تصریح قرآن کریم حضرت یونس مدتی در شکم ماهی محبوس و از دیدگان امت خود پنهان بود[۳].
خداوند او را به جهت مصلحتی در شکم ماهی زنده نگه داشت. سپس او را بیرون آورده و سالم به سوی قومش باز گردانید!
۴ـ داستان غیبت حضرت عیسی ( علیه السلام): یهود و نصاری بر کشته شدن وی اتفاق دارند، اما خداوند می‌فرماید: وقولهم انا قتلنا المسیح عیسی ابن مریم رسول الله و ما قتلوه و ما صلبوه ولکن شبّه لهم و انّ الّذین اختلفوا فیه لفی شکّ منه ما لهم به من علم الاّ اتّباع الظّنّ و ما قتلوه یقیناً. بل رفعه الله الیه و کان الله عزیزاً حکیما.ً[۴] و گفتارشان که ما مسیح عیسی بن مریم پیامبر خدا را کشتیم در حالی که نه او را کشتند و نه بدار آویختند، لکن امر بر آنها مشتبه شد و کسانی که در مورد (قتل) او اختلاف کردند از آن در شک هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروی می‌کنند و قطعاً او را نکشتند.
عیسی بن مریم هم اکنون زنده و غایب است و طبق روایات در زمان ظهور مهدی روحی فداه از آسمان به زمین فرود می‌آید. چنانکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: “یلتفت المهدیّ و قد نزل عیسی بن مریم کانما یقطرمن شعره الماء فیقول المهدی: تقدّم صلّ بالنّاس فیقول عیسی: اقیمت الصّلوه لک، فیصلّی خلف رجل من ولدی[۵] یعنی مهدی متوجه می شود که عیسی فرزند مریم از آسمان فرود آمده و گوئی از موهای سر و صورتش آب می‌ریزد، مهدی روحی فداه به او می‌گوید: جلو بایست و با مردم نماز بخوان، حضرت عیسی ( علیه السلام) می‌گوید: نماز باید به وسیله شما اقامه شود، پس عیسی پشت سر مردی از فرزندان من ایستاده و نماز می‌خواند.
۵ـ غیبت حضرت صالح ( علیه السلام): حضرت صالح از پیامبران عظیم الشأن است و نام مبارکش ۹ بار در قرآن آمده و از حیث زمان بعد از نوح و قبل از ابراهیم ( علیه السلام) بوده است.
حضرت صالح بر قوم ثمود که مردمی بت پرست بودند مبعوث شد. ایشان مدتی از نظر قومش غایب شد، صالح در روز غیبت مردی کامل و دارای شکمی هموار و اندامی زیبا، و محاسنی انبوه، و گونه های کم گوشت، میانه بالا و متوسط القامه بود، پس از غیبت چون به سوی قوم بازگشت تغییر کرده بود و او را نشناختند. و در موقع بازگشت وی، قومش سه دسته شدند:
صالح گفت: من همان صالح هستم که ناقه را برای شما آوردم، گفتند درست می‌گویی منظور ما نیز پرسش از همین مطلب بود، ولی بگو بدانیم ناقه چه علائمی داشت؟!
صالح گفت: علامت ناقه این بود که یک روز برای خوردن آب به آبشخور می‌رفت و روز دیگر آن را برای شتران دیگر می گذاشت. گفتند درست گفتی، ما به خدا و آنچه تو از نزد او آوردی ایمان ۱ـ دسته اول منکر وی شدند. ۲ـ دسته دوم مشکوک بودند. ۳ـ دسته سوم یقین داشتند که او صالح پیغمبر است.
۶ـ داستان غیبت لاوی بن برخیا: داستان مشروحی درباره نعثل یهودی در تشرف به خدمت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده که تفصیل آن چنین می باشد:
نعثل چون پاسخ همه سؤالاتش را از پیامبر عظیم الشأن اسلام دریافت کرد، شهادتین بر زبان جاری کرد و گفت: من در کتب انبیاء قبل دیدم که در آخر الزمان پیغمبری می آید که نامش (احمد) و (محمد) است، و او خاتم الانبیاء بوده و اصیاء او دوازده نفر به عدد اسباطند. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) به نعثل می فرماید: آیا اسباط را میشناسی؟
نعثل گفت: آری، آنها دوازده نفرند که نخستین آنها لاوی بن برخیا است. او مدتی از بنی اسرائیل غایب شده، سپس به میان قوم خود برگشت، و دین خدا را پس از اندراس و از هم گسیختگی از نو زنده کرد، و با پادشاه ستمگری به نام (قرسطیا) جنگید و او را کشت.
حضرت فرمود: آنچه در میان بنی اسرائیل واقع شده در میان امت من نیز مو به مو واقع خواهد شد، دوازدهمین فرزند من غایب می شود، به طوری که دیده نمی شود!
وقتی به طرف امت بازگشت می کند که از اسلام اسمی و از قرآن جز رسوم و آداب ظاهری نمانده باشد! در چنین شرایطی خدا به او اجازه خروج می دهد! و خدا اسلام را به وسیله او ظاهر کرده و تجدید می نماید.
خوشا به حال کسانی که آنان را دوست داشته، از آنان پیروی کنند، و بدا به حال کسانی که آنها را دشمن داشته با آنان مخالفت نمایند! و خوش به حال کسانی که به برنامه های هدایت و راهنمائی آنان متمسّک شوند[۶].
۷ـ داستان غیبت ذوالقرنین: قرآن کریم در سوره کهف آیات ۹۶ـ۸۳ داستان مشروحی درباره ذوالقرنین دارد و صفات ممتازی را برای او بیان می کند اما این که ذوالقرنین کیست بیان نشده است. و از بسیاری از روایات اسلامی که از پیامبر و ائمه معصومین نقل شده می خوانیم که: او پیامبر نبود بلکه بنده صالحی بود[۷].
جابربن عبدالله انصاری می گوید[۸]: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم می فرمود: همانا ذوالقرنین بنده صالح خدا بود، و خداوند او را برای بندگانش حجت قرار داده بود، ذوالقرنین مردم را به طرف خدا دعوت کرده و آنها را به تقوا و پرهیزکاری امر می کرد، اما آن مردم ضربتی به سمت راست سرش زدند، و او مدتها از نظر مردم غایب شد! غیبتی آنچنان طولانی که گفتند مرده، یا هلاک شده، و معلوم نیست در کدام وادی سرگردان است! اما ذوالقرنین پس از غیبت طولانی مجدداً به طرف قومش بازگشت، این بار نیز مورد حمله قرار گرفت و آنان دومین ضربه را به سمت چپ سرش زدند، سپس حضرت فرمود: آگاه باشید، که در میان شما کسی است که همان روش و سنّت ذوالقرنین را دارد، خدای عزّوجل سبب و امکانات همه چیز را برای ذوالقرنین فراهم کرد و قدرتی در زمین به او داد که او شرق و غرب را درنوردید. اما به زودی سنت و روش ذوالقرنین در قائم از اولاد من جاری خواهد شد، و قائم شرق و غرب عالم را زیر فرمان حکومت خود می آورد. در اطراف جهان کوه و دشت و بیابانی نیست که ذوالقرنین در آن قدم نهاده باشد. مگر اینکه مهدی در آن قدم خواهد گذاشت، (و آن را زیر چتر حکومتش خواهد کشید) همه گنجها و معادن زمین را خداوند برای قائم ظاهر می کند، و او را به وسیله ترسی (که در دل دشمنان می افکند) یاری خواهد کرد. قائم جهان را پر از عدل و داد می کند، همانطوری که از ظلم و جور پر شده است.
اینها نمونه هایی چند از غیبت انبیاء و اولیای الهی بود
نتیجه:با توجه به مطالب گذشته معلوم شد که غیبت مختص به امام زمان (عج) نبوده است بلکه طبق بیان آیات و قرآن و روایات فراوان بعضی از انبیاء و اولیاء قبل از ایشان ـ مانند حضرت موسی، صالح، خضر، یونس، عیسی و…- نیز غیبت داشته اند.پی نوشتها:[۱] . ان سنن الانبیاء علیهم السلام بما وقع بهم من الغیبات حادثه فی القائم منا اهل البیت، حذو النعل بالنعل و بالقذّه، قال ابو بصیر فقلت: یابن رسول الله، و من القائم منکم اهل البیت؟
فقال: یا ابا بصیر، هو الخامس من ولد ابنی موسی، ذلک ابن سیده الاماء یغیب غیبه یرتاب فیها المبطلون، ثم یظهره الله عزّوجلّ فیفتح الله علی یده مشارق الارض و مغاربها، و ینزل روح الله عیسی ابن مریم (علیه السلام) فیصلی خلفه، و تشرق الارض بنور ربّها، ولا تبقی فی الارض بقعه عبد فیها غیر الله عزّوجلّ الاّ عبدالله فیها و یکون الدین کلّه لله ولو کره المشرکون).
علامه مجلسی، بحارالانوار (طهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۳۸۴ هـ ) ج۵۱، ص۱۴۶، باب ۶، ح۱۴٫
شیخ صدوق،کمال الدین و تمام النعمه، صححه و علق علیه علی اکبر الغفاری (مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه، ۱۴۰۵ هـ ق، ۱۳۶۲ هـ ش) ج۲، ص۳۴۵، باب ۳۳، ح۳۱٫

پی نوشت:

[۲] . بقره/۵۱ ـ اعراف/۱۴۵۲٫
[۳] . داستان حضرت یونس در سوره ی انبیاء، آیهی ۸۷ و صافات، آیه ی ۱۴۰ به بعد آمده است.
[۴] . نساء/۱۵۶٫
[۵] . یوسف بن عبدالعزیز الشافعی، عقد الدّرر فی أخبار المنتظر، تحقیق عبدالفتاح محمد الحلو، تعلیق علی نظری منفرد، (قم، انتشارات نصایح، المطعبه الاولی، ۱۴۱۶ هـ ق) ص۳۸٫
[۶] . شیخ سلیمان قندوزی، ینابیع الموده، ص۹۷، فصل اول، باب ۸، ح۱٫
[۷] . تفسیر نمونه، ج۱۲، ص۵۴۲ الی ۵۴۵ با تلخیص.
[۸] . سمعت رسول الله صلی اللّه علیه و آله یقول:(انّ ذالقرنین کان عبداً صالحز جعله الله حجّه علی عباده فدعا قومه الی الله عزّوجلّ و امرهم بتقواه فضربوه علی قرنه فغاب عنهم زماناً حتّی قیل مات او هلک بایّ وادٍ سلک، ثمَّ ظهر و رجع الی قومه فضربوه علی قرنه، الا و فیکم من قو علی سنّته و انّ الله عزّوجلّ مکّن له فی الارض و اتاه من کلّ شیء سبباً و بلغ المشرق و المغرب و انّ الله تبارک و تعالی سیجری سنّته فی القائم من ولدی و یبلّغه شرق الارض و غربها حتّی لایبقی سهلٌ ولا موضع من سهل ولا جبل وطئه ذلاوالقرنین الاّ وطئه، و یظهر الله له کنوز الارض ور معادنها و ینصره بالرّعب، یملا الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت جوراً و ظلماً. (ترجمه احادیث، با استفاده از کتاب مهدی (عج) آخرین سفیر، نوشته ذبیح الله محسنی کبیر، انجام شده است).
منبع :مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه

نواب اربعه در غيبت صغري

نايبان خاص[1]حضرت مهدى در دوران غيبت صغرى، چهار تن از اصحاب با سابقه امامان پيشين و از علماى پارسا و بزرگ شيعه بودند كه «نوّاب اربعه» ناميده شده اند. اينان به ترتيب زمانى عبارت بودند از:
1 – ابو عَمرو عثمان بن سعيد عَمرى،
2 – ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعيد عَمرى،
3 – ابوالقاسم حسين بن روح نوبختى،
4 – ابو الحسن على بن محمد سَمَرى.
البته امام زمان – عليه السلام – وكلاى ديگرى نيز در مناطق مختلف مانند: بغداد، كوفه، اهواز، همدان، قم، رى آذربايجان، نيشابور و… داشت كه يا به وسيله اين چهار نفر، كه در رأس سلسله مراتب وكلاى امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت مى رساندند[2] و از سوى امام در مورد آنان «توقيع» هايى [3] صادر مى شده است. [4] و يا – آن گونه كه بعضى از محققان احتمال داده اند – سفارت و وكالت اين چهار نفر، وكالتى عامّ و مطلق بوده ولى ديگران در موارد خاصى وكالت و نيابت داشته اند [5]. مانند:
محمد بن جعفر اسدى، احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابراهيم بن محمد همدانى، احمد بن حمزة بن اليسع [6]، محمد بن ابراهيم بن مهزيار [7]، حاجز بن يزيد، محمد بن صالح [8]، ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى، محمد بن على بن بلال، عمر اهوازى، و ابو محمد و جنائى [9].
1 – ابو عَمرو عثمان بن سعيد عَمرى
عثمان بن سعيد از قبيله بنى اسد بود و به مناسبت سكونت در شهر سامرّأ، «عسكرى» نيز ناميده مى شد. در محافل شيعه از او به نام «سمّان» (= روغن فروش) ياد مى شد، زيرا به منظور استتار فعاليتهاى سياسى، روغن فروشى مى كرد و اموال متعلق به امام را، كه شيعيان به وى تحويل مى دادند، در ظرفهاى روغن قرار داده به محضر امام عسكرى مى رساند. [10]او مورد اعتماد و احترام عموم شيعيان بود. [11] گفتنى است كه عثمان بن سعيد قبلاً نيز از وكلا و ياران مورد اعتماد حضرت هادى و حضرت عسكرى – عليهما السلام – بوده است. «احمد بن اسحاق» كه خود از بزرگان شيعه مى باشد، مى گويد:
روزى به محضر امام هادى رسيدم و عرض كردم: من گاهى غايب و گاهى (در اينجا) حاضر و وقتى هم كه حاضرم هميشه نمى توانم به حضر شما برسم. سخن چه كسى را بپذيرم و از چه كسى فرمان ببرم؟
امام فرمود: «اين ابو عَمرو (عثمان بن سعيد عَمرى)، فردى امين و مورد اطمينان من است، آنچه به شما بگويد، از جانب من مى گويد و آنچه به شما برساند، از طرف من مى رساند».
احمد بن اسحاق مى گويد: پس از رحلت امام هادى – عليه السلام – روزى به حضور امام عسكرى – عليه السلام – شرفياب شدم و همان سؤال را تكرار كردم.
حضرت مانند پدرش فرمود: اين ابو عَمرو مورد اعتماد و اطمينان امام پيشين، و نيز طرف اطمينان من در زندگى و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگويد از جانب من مى گويد و آنچه به شما برساند از طرف من مى رساند. [12]
پس از رحلت امام عسكرى، مراسم تغسيل و تكفين و خاكسپارى آن حضرت را، در ظاهر، عثمان بن سعدى انجام داد.[13]نيز همو بود كه روزى در حضور جمعى از شيعيان به فرمان امام عسكرى – عليه السلام – و به نمايندگى از طرف آن حضرت، اموالى را كه گروهى از شيعيان يمن اورده بودند، از آنان تحويل گرفت و امام در برابر اظهارات حاضران مبنى بر اينكه با اين اقدام حضرت، اعتماد و احترامشان نسبت به عثمان بن سعيد افزايش يافته است، فرمود: گواه باشيد كه عثمان بن سعيد وكيل من است، و پسرش محمد نيز، وكيل پسرم مهدى خواهد بود. [14] همچنين، در پايان ديدار چهل نفر از شيعيان با حضرت مهدى كه شرح آن در اوائل اين بخش گذشت – حضرت خطاب به حاضران فرمود:
آنچه عثمان (بن سعيد) مى گويد، از او بپذيريد، مطيع فرمان او باشيد، سخنان او را بپذيريد، او نماينده امام شماست و اختيار با اوست. [15]
تاريخ وفات عثمان بن سعيد روشن نيست. برخى احتمال داده اند او بين سالهاى 260 – 267 در گذشته باشد و برخى ديگر فوت او را در سال 280 دانسته اند. [16]
2 – محمد بن عثمان بن سعيد عَمرى
محمد بن عثمان نيز همچون پدر، از بزرگان شيعه و از نظر تقوا و عدالت و بزرگوارى مورد قبول و احترام شيعيان [17]و از ياران مورد اعتماد امام عسكرى – عليه السلام – بود، چنانكه حضرت در پاسخ شؤال «احمد بن اسحاق» كه به چه كسى مراجعه كند؟ فرمود: عَمرى (عثمان بن سعيد)، و پسرش، هر دو، امين و مورد اعتماد هستند، آنچه به تو برسانند، از جانب من مى رسانند، و آنچه به تو بگويند از طرف من مى گويند. سخنان آنان را بشنو از آنان پيروى كن، زيرا اين دو تن مورد اعتماد و امين منند. [18]
پس از درگذشت عثمان، از جانب امام غايب توقيعى مبنى بر تسليت وفات او و اعلام نيابت فرزندش «محمد» صادر شد. [19]
«عبد الله بن جعفر حِميَرى» مى گويد: وقتى كه عثمان بن سعيد در گذشت، نامه اى با هما خطى كه قبلاً امام با آن با ما مكاتبه مى كرد، براى ما آمد كه در آن ابو جعفر (محمد بن عثمان بن سعيد) به جاى پدر منصوب شده بود. [20]
همچنين اما، ضمن توقيعى در پاسخ سؤالات «اسحاق بن يعقوب»، چنين نوشت: خداوند از عثمان بن سعيد و پدرش، كه قبلاً مى زيست، راضى و خشنود باشد. او مورد وثوق و اعتماد من، و نوشته او نوشته من است [21].
ابو جعفر تأليفاتى در فقه داشته است كه پس از وفاتش، به دست حسين بن روح، سومين نايب امام (و يا به دست ابو الحسن سمرى، نايب چهارم) رسيده است. [22]
محمد بن عثمان، حدود چهل سال عهده دار سفارت و وكالت امام زمان بود و در طول اين مدّت، وكلاى محلّى و منطقه اى را سازماندهى و بر فعاليتشان نظارت مى كرد و به اداره امور شيعيان اشتغال داشت. توقيع هاى متعددى از ناحيه امام صادر، و توسط او به ديگران رسيد. او سرانجام در سال 304 يا 305 درگذشت. [23]
او پيش از مرگ، از تاريخ وفات خود خبر داد، و دقيقاً در همان تاريخى كه گفته بود، در گذشت. [24]
3 – ابو القاسم حسين بن روح نوبختى
در روزهاى آخر عمر ابو جعفر، گروهى از بزرگان شيعه نزد او رفتند. او گفت: چنانچه از دنيا رفتم، به امر امام، جنشين من و نايب امام «ابو القاسم حسين بن روح نوبختى» خواهد بود. به او مراجعه كنيد و در كارهايتان به او اعتماد نماييد. [25]
حسين بن روح، از دستياران نزديك نايب دوم بود و عَمرى از مدتها پيش، براى تثبيت امر نيابت او زمينه سازى مى كرد و شيعيان را جهت تحويل اموال، به او ارجاع مى داد و او، رابط بين عثمان بن سعيد و شيعيان بود. [26]
حسين بن روح، كتابى در فقه شيعه به نام «التأديب» تأليف كرده بود. آن را جهت اظهار نظر، نزد فقهاى قم فرستاد. آنان پس از بررسى، در پاسخ نوشتند، جز در يك مسئله، همگى مطابق فتاواى فقهاى شيعه است. [27] بعضى از معاصرين او، عقل و هوش و درايت وى را تحسين كرده و مى گفتند: به تصديق موافق و مخالف، حسين بن روح از عاقلترين مردم روزگار است. [28]نوبختى در دوران حكومت «مقتدر»، خليفه عباسى، به خدت پنج سال به زندان افتاد و در سال 317 آزاد شد. [29]و سرانجام، بعد از بيست و يك سال فعاليّت و سفارت، در سال 326 چشم از جهان فرو بست. [30]
4 – ابو الحسن على بن محمد سَمَرى [31]
به فرمان امام عصر (ع) وبا وصيت و معرفى نوبختى، پس از حسين بن روح، على بن محمد سمرى منصب نيابت خاص و اداره امور شيعيان را عهده دار گرديد. [32]سمرى از اصحاب و ياران امام عسكرى – عليه السلام – بوده است. [33]او تا سال 329 كه ديده از جهان فرو بست، مسئوليت نيابت و وكالت خاص را به عهده داشت. چند روز پيش از وفات او توقيعى از ناحيه امام به اين مضمون خطاب به وى صادر شد:
اى على بن محمد سمرى! خداوند در سوك فقدان تو پاداشى بزرگ به برادرانت عطا كند. تو تا شش روز ديگر از دنيا خواهى رفت. كارهايت را مرتب كن و هيچ كس را به جانشينى خويش مگمار. دوران غيبت كامل فرا رسيده است و من جز با اجازه خداوند متعال ظهور نخواهم كرد و ظهور من پس از گذشت مدتى طولانى و قساوت دلها و پر شدن زمين ازستم خواهد بود. افرادى نزد شيعيان من مدّعى مشاهده من (ارتباط با من به عنوان نايب خاص) خواهند شد. آگاه باشيد كه هر كس پيش از خروج «سفيانى» و «صيحه آسمانى» [34]چنين ادعايى بكند، دروغگو و افترا زننده است و هيچ حركت و نيرويى جز به خداوند عظيم نيست. [35]
در ششمين روز پس از صدور توقيع، ابو الحسن سمرى از دنيا رفت. [36]پيش از مرگش از وى پرسيدند: نايب بعد از تو كيست؟ پاسخ داد: اجازه ندارم كسى را معرفى كنم.[37] با در گذشت ابو الحسن سمرى دوره جديدى در تاريخ شيعه آغاز گرديد كه به دوران غيبت كبرى معروف است.

پی نوشتها:

[1] . در آن روزگار، به جاى «نيابت» و «نواب» بيشتر تعبير «سفارت» و «سفرأ» به كار برده مى شد.
[2] . چنانكه طبق نقل شيخ طوسى، حدود ده نفر در بغداد به نمايندگى از طرف محمد بن عثمان فعاليّت مى كردند (الغيبة، ص 225).
[3] . توقيع به معناى حاشيه نويسى است و در اصطلاح علماى شيعه به نامه ها و فرمانهايى كه در زمان غيبت صغرى از طرف امام به شيعيان مى رسيده توقيع گفته مى شود.
[4] . صدر، المهدى،، ص .189
[5] . امين، سيد محسن، أعيان الشيعة، ج 2، ص .48
[6] . طوسى،، الغيبة، ص 257، .258
[7] . كلينى،، اصول كافى،، ج 1، ص 518، ح .5
[8] . كلينى، همان كتاب، ص 521، ح 14 و .15
[9] . طبرسى،، اًعلام الورى، ص .444
[10] . طوسى،، الغيبة، تهران، مكتبة نينوى الحديثة ص .214
[11] . طوسى، همان كتاب، ص .216
[12] . طوسى،، الغيبة، ص .215
[13] . طوسى،، همان كتاب، ص .216
[14] . طوسى،، همان كتاب، ص .216
[15] . طوسى،، همان كتاب، ص .217
[16] . دكتر حسين، جاسم، تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، ترجمه دكتر سيد محمد تقى آيت اللّهى، چاپ اوّل، تهران، مؤسسه انتشارات امير كبير، 1367 هـ. ش، ص 155 و .156
[17] . طوسى،، همان كتاب، ص .221
[18] . طوسى،، همان كتاب، ص .219
[19] . طوسى،، همان كتاب، ص 219 – .220
[20] . طوسى،، همان كتاب، ص 220 – بحار الأنوار، ج 51، ص .349
[21] . طوسى،، همان كتاب، ص 220 – مجلسى،، بحار الأنوار، ج 51، ص 350 – طبرسى اًعلام الورى، الطبعة الثالثة، ص 452 – على بن عيسى اربلى،، كشف الغمة، تبريز، مكتبة بنى هاشمى،، 1381 هـ. ق، ج 3، ص .322
[22] . طوسى، الغيبة، ص .221
[23] . طوسى،، الغيبة، ص .223
[24] . طوسى، الغيبة، ص 222 – بحار الأنوار، ج 51، ص .351
[25] . طوسى،، همان كتاب، ص 226 و 227 – بحار الأنوار، ج 51، ص .355
[26] . طوسى،، همان كتاب، ص 224 و 225 و .227
[27] . طوسى،، همان كتاب، ص .240
[28] . مجلسى،، بحار الأنوار، ج 51، ص 356، ور.ك به: طوسى،، همان كتاب، ص .236
[29] . دكتر حسين، جاسم، تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، چاپ اوّل، تهران، انتشارات امير كبير، 1367 هـ. ش، ص .199
[30] . طوسى،، همان كتاب، ص .238
[31] . سَيمَرى و صَيٌمَرى نيز گفته شده است (صدر، محمد، تاريخ الغيبة الصغرى، ط 1، بيروت دار التعارف للمطبوعات، 1392 هـ. ق، ص 412).
[32] . طوسى،، همان كتاب، ص .442
[33] . صدر، همان كتاب ص .412
[34] . چنانكه در بحث علائم ظهور گفته شده، قيام شخصى به نام سفيانى و صداى آسمانى از علامتهايى هستند كه در آستانه ظهور امام رخ خواهد داد.
[35] . طوسى،، الغيبة، ص 242 و 243 – مجلسى،، بحار الأنوار، ج 51، ص 361 – طبرسى،، همان كتاب، ص 445 – صدر،
[36] . طوسى،، همان كتاب، ص .243
[37] . طوسى،، همان كتاب، ص .242

منبع :مهدي پيشوايي – سيره پيشوايان ، ص 675

نيابت خاص و عام

بعد از آغاز غيبت صغري، امام مهدى – عجل الله تعالي فرجه الشريف- افرادى امين و مورد اعتماد را با نام و نشانى خاص كه بين شيعيان شناخته شده بودند، به عنوان نايب خويش در بين مردم، انتخاب كردند. اين افراد، واسطه ى آن حضرت و شيعيان بودند و يكى بعد از ديگرى، عهده دار منصب نيابت شدند.
عمده ترين وظايف اين افراد عبارت بود از:
1- انتقال سؤال ها و مشكلات مردم به محضر امام زمان-عليه السلام- و رساندن جواب آن حضرت به مردم.
2- بر طرف كردن مشكلات علمى يا اقتصادى و اجتماعى شيعيان.[1]
3- سازمانْ دهى و كلا و اخذ و توزيع اموال متعلّق به امام-عليه السلام- در ميان مردم.[2]
4- مبارزه با مدّعيان دروغين نيابت و وكالت امام مهدى (عج).[3]
5- مسئوليت هاى ديگرى كه از سوى امام زمان (عج) بر عهده ى آنان گذاشته مى شد.
نايبان خاصّ امام زمان (عج) در زمان غيبت صغري چهار نفر بودند: عثمان بن سعيد; محمد بن عثمان; حسين بن روح; على بن محمد سمرى. هر يك از اينان در شهرهاى مختلف، براى خود، نمايندگانى داشتند.[4]
فرمانى كه حضرت صاحب الامر (عج) چند روز قبل از وفات آخرين نائبش در غيبت صغري (على بن محمد سمرى) به وي فرمود اين بود:
بسم الله الرحمن الرحيم. اى على بن محمّد سمرى! خدا عظيم گرداند اجر برادران تو را در مصيبت تو. تا شش روز ديگر از دنيا مفارقت خواهى كرد. پس كارهاى خود را جمع كن و وصى و قائم مقام از براى خود قرار مده كه غيبت تامه، واقع شده است.[5]
نيابت خاص در عصر غيبت كبري!
چرا امام مهدى (عج) در زمان غيبت كبري نايب خاص ندارد؟
در پاسخ اين سوال، بايد گفت اوّلا، همان گونه كه در صفحات قبلى گفته شد، غيبت صغري مقدمه اى براى آغاز غيبت كبري بود و در اين دوره، نائبان خاص، وظيفه داشتند تا شيعيان را آماده غيبت امام-عليه السلام- كنند. در همين مدّت غيبت صغري، شيعيان توانستند خود را براى ورود به مرحله ى جديد آماده كنند بنابراين، هدف اصلى از تعيين نواب خاص، تحقق يافته بود و ديگر نيازى به تعيين نايب خاص نبود; چون، با آغاز غيبت كبري ـ كه هدف از آن، حفظ جان امام، آزمايش مردم، آماده سازى مردم جهان براى قيام امام (عج) در آخرالزمان و… بود ـ تعيين نايب خاص، با اهداف و فلسفه ى غيبت تعارض پيدا مى كرد.
ثانياً، در صورت استمرار تعيين نايب خاص، امكان داشت فرصت مناسبى ايجاد شود تا هر كس ادعاى نيابت امام زمان (عج) را بكند و صادق و كاذب مشتبه شود و البته اين هم امكان نداشت كه خود حضرت هر بار ظاهر شود و اوّلا، معجزه اى بياورد كه خود امام است و ثانياً، براى هر عصرى، كسى را معرّفى كند.[6]
ثالثاً، شايد دليل عدم تعيين نائب خاص، اين بوده كه اگر نائب خاص تعيين مى شدند، دشمنان، آنان را آزاد نمى گذاشتند، بلكه آنان را شكنجه و زجر مى دادند يا……
نايبان عام
دين اسلام، آخرين دين الهى است كه توسط پيامبر اسلام-صلى الله عليه وآله- از سوى خداوند متعال براى هدايت انسان ها به سوى كمال و خوش بختى دنيوى و اُخروى، آورده شده است و بايد هميشه كسى باشد كه به تبليغ و ترويج اين دين و هدايت جامعه به سوى كمال، بپردازد. بعد از پيامبر-صلى الله عليه وآله-امامان معصوم(عليهم السلام) عهده دار اين وظيفه بودند و به ترويج دين اسلام مى پرداختند، لكن با آغاز غيبت كبري و مستور شدن امام مهدى (عج) بايد كسى عهده دار نقش هدايت جامعه مى شد. ائمه ى معصومين(عليهم السلام) و بويژه امام مهدى (عج) قبل از آغاز غيبت كبري شرايط و ضوابط كلّى را براى رهبر جامعه در دوره ى غيبت بيان داشتند تا بعد از آغاز غيبت كبري، هر كس آن شرايط و ضوابط را كسب كرد، زعيم و مرجع شيعيان باشد. در اصطلاح، به اين شخص، نايب عام گفته مى شود.
شرايطى كه از سوى ائمه(عليهم السلام) براى نايبان عام ذكر شده، عبارت است از اين كه آنان بايد از راويان احاديث اهل بيت(عليهم السلام)، فقيه، با تقوا، مطيع اوامر الهى، حافظ دين، مخالف با هواهاى نفسانى و… باشند.
اين شرايط، در روايات مختلفى بيان شده است:
1- امام صادق-عليه السلام- به عمر بن حنظله مى فرمايد: «مَنْ كان منكم مِمَّن روى حديثنا و نظر في حلالنا و حرامنا و عَرَف أحكامنا فَارْضوا به حكماً; فأنّي قد جعلته عليكم حاكماً;[7] هر كس از شما، حديث ما را روايت كند و در حلال و حرام ما نظر افكند، و احكام ما را شناخته باشد، او را به عنوان حاكم قبول كنيد; زيرا من، او را حاكم بر شما قرار دادم.».
2- امام صادق-عليه السلام- در حديث ديگرى مى فرمايد: «… فأمّا مَنْ كان من الفقهاء صائناً لنَفسه، حافظاً لدينه، مخالفاً على هواه، مطيعاً لأمر مولاه، فللعوام أن يقلدوه;[8] … امّا هر كدام از فقها كه نگهدار نفس خود و حافظ دينش باشد و با هواهاى نفسانى مخالفت كرده، مطيع اوامر الهى باشد، عوام بايد از او تقليد كنند…».
3- امام مهدى (عج) نيز در پاسخ به سؤالى كه از آن حضرت در مورد تكليف شيعه در دوران غيبت، شده بود، مى فرمايد: «امّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا; فأنّهم حجّتى عليكم و أنا حجة الله[9]…; امّا در حوادثى كه رخ مى دهد، به راويان احاديث ما مراجعه كنيد. آنان، حجّت من بر شما هستند و من حجت خدا هستم…».
وظايف نايبان عام امام زمان (عج)
هر چند نبوّت با پيامبرى رسول گرامىاسلام – صلى الله عليه وآله- خاتمه يافته، ولى ختم نبوت، ختم راهنمايى الهى (وحى) است و نه ختم رهبرى الهى (يعنى امامت); چرا كه امامت و نبوت، دو منصب و دوشأن هستند كه احياناً قابل تفكيك اند.»[10]و چون اسلام به عنوان آخرين دين و كامل ترين دين است، بايد هميشه فردى براى هدايت و رهبرى جامعه وجود داشته باشد. بعد از پيامبر-صلى الله عليه وآله-اين منصب، از سوى خداوند، به امامان معصوم-عليه السلام- واگذار شده است و چون آخرين امام (عج) مستور شده و غايب شده اند، براى اداره ى جامعه در دوره ى غيبت، نايبان عامى تعيين شده اند كه عهده دار وظيفه ى رهبرى جامعه در اين دوره هستند; البته، معلوم است كه برخى از كمالات و مقامات ائمه ى معصومين(عليهم السلام) قائم به نفس قدسى آنان است، مانند ولايت تكوينى و علم غيب و… اين نوع مقامات، نه نيابت بردار است و نه نياز به اين است كه در زمان غيبت، در اين مناصب هم نيابتى باشد، امّا مناصب ديگر، از قبيل فتوا و بيان احكام الهى و منصب قضا و فصل خصومت و زعامت و رهبرى جامعه و اداره ى امور مملكت اسلامى، قطعاً، از وظايف نايب عام امام زمان-عليه السلام-به شمار مى آيد. بنابراين، مى توان گفت، اساسى ترين و مهم ترين ويژگى نايبان عام، جانشينى پيامبر-صلى الله عليه وآله- و ائمه اطهار(عليهم السلام) است، بدين معنا كه چون نايب عام، قائم مقام امام است، پس خود به خود، همه ى رسالت ها و وظايف اجتماعى آنان به وى منتقل مى شود. امام صادق-عليه السلام-در اين مورد مى فرمايد: «علماء، وارثان انبيايند. اين وراثت، براى درهم و دينار نيست، بلكه علم را به ارث گذاشته اند. پس كسى كه از آن علم بگيرد، بهره ى فراوانى نصيبش خواهد شد.».[11] مى توان گفت، اهم وظايف نايبان عام، از موارد زير است:
1- استخراج و استنباط احكام از منابع
در اين مورد قرآن كريم مى فرمايد:
(وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَة مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ);[12] شايسته نيست مومنين همگى كوچ كنند. پس چرا از هر گروهى از آنان، طايفه اى كوچ نمى كند تا در دين تفقّه يابند و به هنگام بازگشت به قوم خود، آنان را بيم دهند، شايد بترسند و خوددارى كنند؟»
بنابراين، نايبان عام، بايد تفقّه در دين داشته باشند و مسائل اعتقادى، اخلاقى، فقهى، مشكلات جارى مردم،… را با رجوع به قرآن و سنّت و ادله ى عقلى، استباط كنند و امّت اسلامى را از قوانين بشرى بى نياز كنند.
2- حافظ دين بودن
همان گونه كه در صفحات قبلى گذشت، يكى از شرايط نايب عام، حافظ دين بودن او است.
بنابراين، وى، بايد دين را از تحريف منحرفان حفظ كند و با پاسخ دادن به شبهات، از نفوذ عقايد التقاطى و سست شدن احكام الهى، جلوگيرى كند.
3- ولايت و رهبرى
چون دين اسلام، دين جهانى است و احكام آن اعم از اقتصادى، سياسى، قضايى، و… تا روز قيامت ادامه دارد و لازم الاجراء است. اين دوام احكام، نظامى را مى طلبد كه تحقّق اهداف و احكام اسلامى را در زمان غيبت كبري تضمين كند و مسلم است كه تحقّق احكام اسلام جز از رهگذر حكومت اسلامى، امكان پذير نخواهد بود و حكومت اسلامى، در صورتى اسلامى خواهد بود كه حاكم و رهبر آن حكومت، از ميان فقهاى شايسته و واجد شرايط تعيين گردد. امام حسين-عليه السلام- مى فرمايد: «مجارى الأمور و الأحكام على أيدى العلماء بالله الأمناء على حلاله و حرامه;[13] جريان امور و احكام، بايد به دست علماى دانا به خدا و امناى بر حلال و حرام خدا باشد.».
در غيبت كبري خداوند حكيم، امّت اسلامى را به حال خود رها نكرده و آنان را بدون تكليف نگذاشته است. اين نايبان عام هستند كه وظيفه اداره و سرپرستى امّت اسلامى را بر عهده دارند و بايد به اين كار ادامه دهند تا آن را به حضرت صاحب الامر- عجل الله تعالي فرجه الشريف- تحويل دهند.


[1]. منتخب الاثر، ص 484 و 495.
[2]. نواب اربعه، عباس راسخى نجفى، ص 44، چاپ اوّل، 1366، چاپخانه ى فردين.
[3]. سيره پيشوايان، مهدى پيشوايى، ص 689، مؤسسه ى امام صادق(عليه السلام)، چاپ دوازدهم، 1380، قم.
[4]. گفتارهايى پيرامون امام زمان (عج)، سيد حسن افتخارزاده، ص 63، انتشارات نيك معارف.
[5]. نواب اربعه، ص 134.
[6]. دادگستر جهان، ابراهيم امينى، ص 153.
[7]. بحارالأنوار، ج 2، ص 20.
[8]. وسائل الشيعه، ج 27، ص 131.
[9]. بحارالأنوار، ج 27، ص 140.
[10]. امامت و رهبرى، استاد مرتضى مطهرى، ص 8.
[11]. اصول كافى، ج 1، ص 42.
[12]. توبه: 122.
[13]. تحف العقول عن آل الرسول، ص 328.

منبع :مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه

قيام هاي قبل از ظهور

در مورد اين كه «آيا قيام و انقلاب قبل از قيام حضرت مهدى (عج) صحيح و مشروع است يا نه؟»، دو نظريه ى متفاوت وجود دارد. عدّه اى، هر قيام و نهضتى قبل از ظهور امام مهدى (عج) را جايز نمى دانند و عدّه اى ديگر، قيام عليه ستمگران در عصر غيبت را نه تنها جايز، بلكه واجب مى دانند و سكوت و خانه نشينى را خيانت به اسلام و مسلمانان مى دانند. به همين دليل، بررسى ديدگاه دو طرف و ارزيابى دلائل آنان، امرى ضرورى به نظر مى رسد; زيرا، هر دو گروه، سخن از اسلام مى گويند و مدّعى هستند كه نظر آنان موافق با شرع مقدس اسلام است.
دلايل مخالفان قيام
الف) دلايل مخالفان قيام از اهل سنّت
در بينش اهل سنّت، هر كسى كه زمام امور مسلمانان را در دست گيرد و حاكم جامعه ى اسلامى شود، اطاعات او تا زمانى كه اقامه ى نماز كند و كفرِ صريح نياورد، بر همه واجب است، ولو ستمگر و معروف به خيانت، شرب خمر، فسق و فجور باشد. اينان، براى مدّعاى خود، به رواياتى تمسّك مى كنند كه برخى از آن ها عبارت است از:
1- در صحيح مسلم، خبرى از حذيفه يمانى نقل شده كه مى گويد: خدمت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)بوديم. سؤالاتى نسبت به آينده و پس از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) كرديم. حضرت فرمود: «ائمه اى بعد از من مى آيند كه نه به سنّت من عمل مى كنند و نه به هدايت من هدايت يافته اند. صورت انسانى دارند، ولى قلب شان، قلب شيطان است.».
حذيفه مى گويد: من از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نسبت به چنين ائمه اى كسب تكليف كردم كه وظيفه ى ما، در برابر آنان چيست؟ آيا با آنان به جنگ برخاسته و آنان را از دم شمشيرمان بگذرانيم؟
حضرت در جواب فرمود: «شما، جز اطاعت، چاره اى ديگر نداريد و موظّف به اطاعت هستيد. گر به پشت تان تازيانه بزنند و اموال شما را غارت كنند، تنها وظيفه ى شما، اطاعت است.».
2- از احمد حنبل نقل شده كه گفت: «… اگر كسى به زور و قهر و غلبه، بر جامعه ى اسلامى مسلّط شد، تا جايى كه زمام امور را در دست گرفت و خليفه و اميرالمؤمنين شد، بر فرد فرد جامعه، اطاعت او لازم است و بر احدى كه به خدا و روز جزا ايمان دارد، روا نيست شبى را به صبح آورد و آن شخص حاكم را امام خود نداند، حال مى خواهد آن حاكم، شخص نيك و خوب باشد و يا فاجر و بد. به هر حال او اميرالمؤمنين است.».[1]
3- در واقعه ى حرّه، عمال يزيد، جنايات را به حد أعلى رسانده بودند. عبدالله بن مطيع خواست عليه يزيد قيام كند، لكن عبدالله بن عمر به عنوان نصيحت به عبدالله بن مطيع گفت: «از پيامبر(صلى الله عليه وآله) شنيدم كه اگر كسى بيعت امام خود را بشكند (و عليه او قيام كند)، در قيامت، حجّتى نخواهد داشت و اگر در آن حال بميرد، با مرگ جاهليت از دنيا رفته است.».[2]
در بررسى اين گونه روايات، مى توان گفت مسئله ى اطاعت از حاكم، در صورتى كه عادل باشد، امرى عقلى و شرعى است و بعضى از اين روايت ها، مانند روايت عبدالله بن عمر را مى توان صحيح دانست، لكن در مورد حاكم عادل و نه حاكمى مانند يزيد بن معاويه; زيرا، ما، نه تنها اطاعت اين گونه رهبران را واجب نمى دانيم، بلكه مخالفت و تبرى از او را نيز واجب مى شماريم و در مورد روايات فوق مى گوييم:
اوّلا، كسى كه به تاريخ حديث آشنا باشد و از چگونگى برخورد خلفاى سه گانه و حكام بنى اميه با احاديث و روايان حديث آگاه باشد، مى داند كه اين روايات، جعلى و ساخته و پرداخته جاعلان حديث در دستگاه هاى خلفاى بنى اميّه است. اين روايات، براى حفظ حكومت جباران و توجيه ستم آنان ساخته شده است. تاريخ اسلام، از اين كذب ها، فراوان ديده است.[3]
ثانياً، اين حكم كه اطاعت از حاكم ستمگر واجب است و در نتيجه، مخالفت و قيام عليه او ناروا است، برخلاف صريح قرآن است. خداوند مى فرمايد: (يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ الْمُنافِقِينَ إِنَّ اللّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً);[4] اى پيامبر! تقواى الهى پيشه كن و از كافران و منافقان اطاعت مكن كه خداوند عالم و حكيم است.».
ثالثاً، روايات بسيارى از پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اهل بيت(عليه السلام) به دست ما رسيده كه به مبارزه و مقاومت در برابر اين گونه از حكومت ها، فرمان مى دهد.
1- پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) فرمود: «پس از من، فرمانروايانى بر سر كار مى آيند، هر كس در جرگه ى آنان وارد شود و دروغ آنان را تصديق كند و بر ستم آنان كمك كند، از من نيست و من از او نيستم و هرگز در حوض (كوثر) بر من وارد نشود.».[5]
2- رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: «هر كس براى خدمت سلطانى، تازيانه اى به كمر بندد، آن تازيانه، در روز رستاخيز، به صورت اژدهايى ظاهر مى شود كه در آتش دوزخ بر او مسلط مى گردد.».[6]
3- پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) فرمود: روز رستاخيز، منادى ندا مى كند: «دستياران كجايند؟ حتّى كسى كه مَركب ادوات آنان را فراهم ساخته يا سركيسه اى را براى آنان بسته يا قلمى را تراشيده، او را با ستمگران محشور كنيد.».[7]
بنابراين، احاديثى كه از سوى اهل سنّت در مورد اطاعات از حاكم ظالم و ستمگر نقل شده و قيام عليه چنين حاكمى را حرام دانسته، علاوه بر اين كه از حيث علم حديث، مردود است، از حيث مخالفت با قرآن مجيد و روايات صحيح پيامبر(صلى الله عليه وآله) نير مردود است.
ب) دلايل مخالفان قيام از شيعه
دليل اين گروه، رواياتى است كه از ظاهر آن چنين استفاده مى شود كه هر قيامى قبل از حضرت مهدى (عج) باطل و محكوم به شكست است; زيرا، رهبران قيام، طاغوت و منحرف از طريق اسلام است:
عن ابى بصير، عن ابى عبدالله(عليه السلام): «كل راية ترفَع قَبل قيام القائم فصاحبها طاغوت يعُبد من دون الله عزّوجل;[8] هر پرچمى قبل از قيام حضرت مهدى(عليه السلام)برافراشته شود، صاحب آن، طاغوت است است و اطاعت او، خروج از اطاعت خدا است; زيرا، اطاعت افراد، از غير طريق الهى است.».
در بررسى اين گونه روايات مى توان گفت:
اوّلا، از ديد ائمه ى معصوم(عليهم السلام) قيام عليه حاكمان وقت، دو گونه است:
1- قيامى كه براى احياى حق ائمه ى معصوم صورت مى گيرد.
2- قيامى كه براى رسيدن به اهداف دنيوى و شخصى صورت مى گيرد.
براى توضيح بيش تر اين دو نوع قيام، به نقل حديثى از امام رضا(عليه السلام)پرداخته مى شود:
مؤلّف عيون اخبار رضا(عليه السلام) از محمّد بن يزيد نحوى و او هم از ابن ابى عيدون و وى نيز از پدرش، نقل مى كند كه هنگامى كه زيد بن موسى بن جعفر(عليه السلام) را نزد مأمون آوردند – البته بعد از آن كه اين شخص، پيش تر، در بصره قيام كرده و خانه هاى بنى عباس را به آتش كشيده بود – مأمون، جرم او را به على به موسى(عليه السلام) بخشيد و به امام(عليه السلام) گفت: «پيش از آن كه برادر تو قيام كند و آن چه را كه كرد، انجام دهد، زيد بن على هم قيام كرد و كشته شد. اگر مقام و منزلت تو نبود، برادر تو را هم مى كشتم، چرا كه آن چه او انجام داده، كوچك نيست.».
امام رضا(عليه السلام) فرمود: برادرم زيد را با زيد بن على مقايسه نكن; چرا كه زيد بن على، از علماى آل محمد(صلى الله عليه وآله) بود و به خاطر خداوند غضب كرد و با دشمنان خدا جنگيد تا اين كه در راه معبود كشته شد. پدرم موسى به جعفر(عليه السلام) به من مى گفت كه از پدرش جعفر بن محمد(عليه السلام)شنيده بود كه آن حضرت مى فرموده: «خداوند، عمويم زيد را رحمت كند. او، مردم را به رضاء آل محمد دعوت مى كرد و اگر پيروز مى شد، به آن چه كه مردم را به سوى آن خوانده بود، وفا مى كرد.».[9]
بنابراين، امام رضا(عليه السلام) ميان قيام زيد النار و قيام زيد شهيد، فرق مى گذارند و قيام زيد شهيد را به دليل آن كه براى احياى حق ائمه ى معصوم(عليهم السلام) بود، تأييد مى كنند.
امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «لا تقولوا خرج زيد فإنّ زيداً كان عالماً و كان صدوقاً و لم يدعكم إلى نفسه إنّما دعا الى الرضا من آل محمد…; نگوييد زيد خروج كرده! چون، زيد عالم و صادق بود و شما را به سوى خود فرا نمى خواند، بلكه شما را به سوى رضاى آل محمد، دعوت مى كرد…».[10]
بنابراين، قيامى باطل است كه براى اهداف شخصى و غير دينى باشد، امّا قيامى كه براى ولايت و امامت اهل بيت(عليه السلام) و براى ادامه ى راه آنان باشد، باطل نيست، بلكه عين حق و حقّانيّت است.
ثانياً، رواياتى كه قيام قبل از قيام مهدى (عج) را باطل مى دانند با روايات ديگرى كه خبر از قيام هاى بعد داده و آن ها را تأييد مى كنند، تعارض پيدا مى كنند. امام موسى كاظم(عليه السلام) در روايتى مى فرمايد: «رجل من أهل قم يدعوا الناس إلى الحق يجتمع معه قوم كزبر الحديد لاتزلّهم الرياح العواصف و لايملّون من الحرب و لايجنبون و على الله يتوكّلون و العاقبة للمتقين;[11] مردى از اهل قم؟ مردم را به حق فرا مى خواند. مردمى دور او جمع مى شوند كه ماننده پاره هاى آهن هستند كه بادهاى سهمگين آنان را نمى لرزاند و از جنگ نمى هراسند و خسته نمى شوند و بر خداوند توكّل مى كنند. عاقبت، از آن كسانى است كه اهل تقوا باشند.».
بنابراين، اگر قيامى براى احياى حق و در راه خدا باشد، نه تنها باطل نيست، بلكه مورد تأييد ائمه(عليهم السلام) نيز هست. بنابراين، منظور رواياتى كه مخالفان ذكر كرده اند، تنها قيام هايى را شامل مى شود كه براى منافع شخصى و غير دينى صورت مى گيرد.
ثالثاً، اگر رواياتى را كه مخالفان ذكر كرده اند، بر تمام قيام ها، اعم از حق و غير حق، شمول دهيم، در آن صورت، با آيات و رواياتى كه به وجوب امر به معروف و نهى از منكر تأكيد كرده اند، تعارض پيدا مى كند; زيرا، امر به معروف، مراتبى دارد كه بالاترين مرتبه ى آن، قيام عليه ستمگران است.
پس معلوم مى شود كه منظور روايات مورد استدلال مخالفان، تمام قيام ها نيست، بلكه تنها قيام هاى غير الهى را شامل مى شود، قيام هايى كه با ظاهرى دينى و همراه با فريب مردم صورت مى گيرد تا سردمداران آن قيام را به حكومت برساند و منافع دنيوى را نصيب آنان كند.


[1]. الاحكام السلطانيه، القاضى ابى يعلى، ص 20، مكتب الاعلام الاسلامى.
[2]. صحيح مسلم، ج 6، ص 22.
[3]. الغدير، ج 5، ص 275 و 334.
[4].احزاب: 1. و نيز مى توان به آيات: 151 از شعراء و 8 از قلم و 28 از كهف و 24 از انسان استناد كرد.
[5]. سنن نسائى، ج 7، ص 160، دارالكتب العلميه.
[6]. وسائل الشيعة، ج 12، ص 136، دار الاحياء التراث العربى.
[7]. وسائل الشيعة، ج 12، ص 131، دار الاحياء التراث العربى، بيروت.
[8]. همان، ج 11، ص 37.
[9]. عيون اخبار الرضا(عليه السلام)، ج 1، ص 248.
[10]. كافى، ج پايانى، ص 224.
[11]. سفينة البحار، ج 2، ص 442، انتشارات كتابخانه ى سنايى.

منبع :رسول رضوي- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه

ضرورت حکومت یا ولایت فقها در عصر غیبت

دلایل عقلی و نقلی، گواه نیاز جامعهء بشری به حکومتی است که آمورش را راه برد؛ کیانش را حفظ کند آن را از عوامل فساد و زوال باز دارد در جهت مصالح آن برنامه ریزی کند زورمند را از تجاوز به حقوق ناتوان نگه دارد، ستمگران را از آن دور کند عدالت را در آن حاکم و راه ها را ایمن و همگان را در برابر قانون یکسان سازد.
بی گمان برای انسان، حالتی رنج بارتر از هرج و مرج نیست و دین اسلام، که کامل ترین ادیان و دارای پیشرفته ترین قوانین و سازمان ها است، هیچ یک از امور معنوی یا مادی زندگانی انسان را رهانکرده است و برای هر مسئله ای حکمی معین ساخته است.مهم ترین مسئلهء زندگی اجتماعی، ضرورت وجود حکومت است که اجرای بسیاری از احکام اسلام بدان وابسته است. لذا این شریعت مبین بدان اهتمامی خاص داشته و برای پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) ولایت مطلق قائل شده است:
«النبی اولی بالمومنین من انفسهم1 پیامبر به مومنان از جان های خودشان سزاوارتراست.»
طبق این ولایت، حکومت عدل اسلامی به رهبری صاحب مقام رسالت و نبوت(صلی الله علیه و آله) برپاگشت، سپس خداوند دین خود را با ولایت امیرالمومنین و فرزندان پاکش، امامان دوازده گانه(ع)، کامل نمود و بر ولایت، به ویژه ولایت امیرالمومنین(ع)، تاکید کرد و آن را قرین ولایت خدا و رسول قرارداد:
«انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنواالذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکاه و هم راکعون2 جز این نیست که ولی شما خدا است و رسول او و مومنان که نمازمی خوانند و در حال رکوع انفاق می کنند.»
هم چنین به رسول خود فرمان داد تا آن را در روز غدیرخم و در برابر انبوه مسلمانان اعلام کند:
«یا ایهاالرسول بلغ ماانزل الیک من ربک فان لم تفعل فمابلغت رسالته والله یعصمک من الناس ان الله لایهدیالقوم الکافرین3 ای رسول، آن چه رااز پروردگارت بر تو نازل شده است، به مردم برسان،که اگر چنین نکنی، امر رسالت را ادا نکرده ای و خداوند تو را از مردم حفظ می کند. خداوند مردم کافر را هدایت نمی کند.»
هم چنین هنگامی که با ابلاغ ولایت امیرالمومنین از سوی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دین کامل گشت، خداوند متعال فرمود:
«الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا 4 امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما پسندیدم.»

نص بر امامت و حکومت امامان دوازده گانه

نصوص متواتری از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده است که بر امامت و حکومت و ولایت امامان دوازده گانه از فرزندان حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله) تصریح می کند. این احادیث که مضمون آنها امامت دوازده تن از خاندان پیامبر و فرزندان فاطمه (ع) است و به وسیلهء محدثان بزرگ شیعه و سنی نقل شده و در صحاح، مسانید و سنن آنان آمده است، تنها بر مذهب امامیه که معتقد به امامت دوازده تن از عترت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هستند منطبق است.
علاوه بر این روایات، خداوند پیروی از آنان را بر مومنان واجب دانسته است:
«یا ایهاالذین آمنوا اطیعواالله و اطیعوا الرسول واولی الامرمنکم 5 ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا و رسول و اولی الامر خود اطاعت کنید.»
بدین ترتیب اطاعت از آنان هم سنگ اطاعت از پیامبر (صلی الله علیه و آله) معرفی شده است و این خصوصیت تنها دربارهء کسانی قابل تصور است که چون پیامبر (صلی الله علیه و آله) معصوم باشند یعنی تنها مصداق اولی الامر، همان گونه که امامیه معتقدند، امامان معصوم هستند. بنابراین اولی الامر را جز به امامان معصوم هر که و با هر مقامی باشد حتی فقیه نمی توان تفسیر کرد.
این است مقتضای بنیاد و حکومت خداوند متعال و معنای اسمای حسنای او و حاکمیت توحیدی اش. پس کسی را بر دیگری سلطه ای و حکومتی نیست، مگر آن که خداوند بدو چنین منزلتی بخشیده باشد. لذا حاکم، آمر و ناهی، سلطان و قاضی، خدا است و همهء این شئون از لطف، رحمانیت، رحیمیت، عدل، حکمت و علم او سرچشمه می گیرد، که او است رحمان، رحیم، لطیف، عادل، حکیم، عالم و علیم.
مرحوم علامهء حلی، دلایلی بر لزوم جعل حکومت از سوی خدا و نصب امام برای آنان آورده و آنها را به هزار دلیل رسانده است. پس هر حکومتی که مشروعیتش از حکومت الهی کسب نشده باشد، باطل و ناسره است.
بنابراین بر همهء مکلفان واجب است که از حکومت الهی که در هر زمان و مکان در وجود امام معصوم جلوه گر است اطاعت کنند. مولای ما امیرالمومنین (ع) می فرماید:
«اللهم بلی، لاتخلوا الارض من قائم لله بحجه اما ظاهرا مشهورا او خائفا مغمورا لئلا تبطل حجج الله و بیناته 6 البته هرگز زمین از حجت خدا که گاه آشکار و شناخته و گاه نهان است، تهی نمی ماند، تا حجت ها و دلایل خدا تباه نشود.»

ضرورت ولایت و حکومت فقها در زمان غیبت

بی شک نیاز مردم به حکومتی که ادارهء امورشان را به عهده بگیرد، همیشگی و همه جایی است و اختصاص به زمان و مکان خاصی ندارد و در این جهت میان عصر حضور امام با عصر غیبت تفاوتی نیست و همان گونه که مردمان روزگار معصومان، در شهرهایی که ائمه حضور نداشتند، از طریق وکلا و سفرای آنان با ایشان در ارتباط بودند، در روزگار غیبت نیز مردم نیازمند کسی هستند که از طریق امام و به نیابت از ایشان عهده دار امورشان گردد. بنابراین همان گونه که خداوند با نصب امام، حجت را بر خلق تمام کرد، بر امام نیز، که از رسول خداوند ولایت بر مومنین دارد و امام خلق به شمار می رود، واجب است که در عصر غیبت خود، کسی را برای تامین مصالح آنان تعیین کند و اجازه ندهد که مصالحشان در معرض تباهی و امورشان در آستانهء نابودی قرار گیرد.
از این رو حضرت ولی عصر ارواحناله الفداء در عصر غیبت صغرا یا قصرای خود، برخی از بزرگان شیعه را از جمله نواب اربعه رضوان الله تعالی علیهم که نزد همگان به نیابت و سفارت خاص نامور بودند، به نیابت خود برگزید.

دلیل ولایت و حکومت فقها در عصرغیبت

پس در عصر غیبت کبرا یا طولی، که به فرمودهء رسول خدا(صلی الله علیه و آله) زمانش طولانی است، به طریق اولی امام باید مصالح شیعیان خود را رعایت کند و هر آن چه را که مایهء تباهی کارشان می شود، از آنان دور کند و این کار از طریق نصب سرپرست امورشان که حافظ شئون سیاسی – اجتماعی آنان و قوانین دین و دنیایشان باشد، ممکن است.
به اجماع و اتفاق امت، این سرپرستی که نیابت عامه نام دارد، تنها از آن فقهای عادل است. بنابراین فقها، صلاحیت دخالت در امور مسلمانان را طبق آن چه مصلحت اقتضا می کند دارند و هر تصمیمی که در مورد مسائل مسلمانان و ادارهء آنان بگیرند و قانونی که تشریع کنند، و هر حکومتی که تحت نظر آنان و با صلاح دید آنان شکل بگیرد، ناشی از ولایت امام(ع) و تحت مسئولیت ایشان خواهدبود. لذا احیای سنت، دفع بدعت، حفظ شریعت و سرپرستی امت به عهدهء آنان است. پس رهبری، زیبنده شان است و آنان جانشینان امام و قائم مقام او در شئون حکومتی و امینان او بر حلال و حرام هستند. اگر چنین نبود، دین مندرس و آثار شریعت مبین تباه می شد.هر کس نیک تامل کند، در می یابد که اشراف فقها بر امور، به اضافهء جایگاه معنوی و موقعیت روحانی آنان در دل ها، قویترین سبب بقای تشیع و حفظ آثار معصومان (ع) تا روزگار ما بوده است.
این ولایت که برخی شئون آن چنین است، همان حکومت مشروع حقی است که از روزگار خاتم انبیا(صلی الله علیه و آله) هرگز منقطع نشده و تا زمانی که تکلیف باقی است، هم چنان استمرار خواهد داشت و در تحقق این حکومت، میان آن که ولی امر در هر آن چه خداوند در حوزهء حکومتش، یعنی دنیا و مافیها قرار داده کاملا مبسوط الید باشد و یا تنها در بخشی از آن اختیار داشته باشد و یا هیچ اختیاری نداشته باشد و یا آن که در برابر دیدگان حاضر و یا از چشم ها غایب باشد، تفاوتی وجود ندارد.
پس حکومت مشروع، با این اعتبار شکل می گیرد و منعقد می شود و فقهای عادل در عصر غیبت حاکمان شرع و سرپرستان امور به شمار می روند و این است معنای گفتار امام(ع) در توقیع شریف که:
پس آنان حجت من برشمایند و من حجت خدا هستم.
این، همان حکومت مشروعی است که بر مکلفان واجب است که از آن اطاعت کنند و زیر بیرق آن گردآیند، گرچه در سرزمین دیگری جز دارالاسلام به سر می برند. پس مومنان اگر چه در دارالکفر باشند و یا آن که سرزمین مسلمانان تحت سلطهء نامشروعی باشد، بر آنان واجب است که از این حکومت مشروع که امام آن را در عصر غیبت به دست فقها سپرده است، تبعیت کنند.
ناگفته نماند که طبق این مبنا ولایت فقها در عصر غیبت، مانند ولایت حکام و نواب منصوب از سوی شخص امام در عصر حضور است و احکام سلطانی که از سوی حاکمان شرعی صادر می شود، واجب است برای اجرای احکام شرعی و ترجیح برخی بر برخی دیگر به هنگام تزاحم، حقوق و احکامی باشد. پس با استناد به این احکام نمی توان از احکام شرعی مطلقا دست کشید، بلکه با آن می توان از حکم مهم برای دست یافتن به حکم مهم تر طبق تشخیص حاکم به لزوم ترک حق یا جهتی برای حفظ حق یا جهتی مهم تر، دست کشید.
در هر حال، سخن دربارهء احکام سلطانی نیست، بلکه بحث در مناصب ولایی است که فقیه از آن برای صدور احکام سلطانی، کسب صلاحیت می کند.
هم چنین ناگفته نماند که برای اثبات ولایت فقها در عصر غیبت به پاره ای احادیث استناد شده که در کتاب القضای جوامع روایی گردآمده است و مرحوم فاضل نراقی برخی از آنها را در عائدهء پنجاه و چهارم «عوائدالایام» آورده است. لیکن استدلال به بیشتر آنها قابل مناقشه و تامل است و شاید قوی ترین آنها از نظر دلالت، توقیع رفیعی است که شیخ صدوق در«اکمال الدین» به این شرح نقل کرده است: محمد بن محمد بن عصام کلینی (رض) برای ما حدیث کرد که محمد بن یعقوب کلینی از اسحاق بن یعقوب برای ما گفت که:از محمدبن عثمان عمری(رض) خواستم تا نامه ای را که در آن مسائلی را که بر من دشوار گشته بود، طرح کرده بودم، به امام برساند. پس توقیع شریف به خط مولایمان صاحب الزمان(ع) به دستم رسید و در آن فرموده بود:
و اما دربارهء حوادث رخ داده، به راویان حدیث ما رجوع کنید، که آنان حجت من برشمایند و من حجت خدا بر ایشانم و در آخر توقیع آمده بود :
ای اسحاق بن یعقوب، درود بر تو و هر آن که پیرو هدایت باشد.7
علامهء طوسی، شیخ بزرگوار ما رضوان الله علیه آن را در کتاب الغیبه روایت و چنین نقل کرده است:
جماعتی از جعفربن محمدبن قولویه،ابی غالا زراری و دیگران برایم از محمد بن یعقوب کلینی ازاسحاق بن یعقوب نقل کرده اند که گفت : از محمد بن عثمان عمری رحمه_ الله علیه خواستم تا نامه ای را که در آن مسائلی را که بر من دشوار شده بود، نوشته بودم، به امام برساند. پس توقیعی به خط مولایمان صاحب الزمان(ع) به دستم رسید و در آن فرموده بود:
و اما دربارهء حوادث رخ داده، به راویان حدیث ما رجوع کنید، که آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا(بر ایشان ) هستم.
تا آن جا که فرمود:
ای اسحاق بن یعقوب، درود بر تو و هر آن که پیرو هدایت باشد.8

درنگی در توقیع صادره از ناحیه مقدسه

از آن چه این توقیع مبارک بدان اشاره دارد – همان گونه که مرحوم اردبیلی درجامع الرواه از استرآبادی نقل کرده است منزلت والای اسحاق بن یعقوب آشکار می شود و چه بسا همان طور که عالمان رجال استظهار کرده اند، اسحاق، برادر محمدبن یعقوب کلینی نیز باشد. در هر صورت به دلیل نیامدن نام و یاد او در کتاب های رجالی، با توجه به اعتماد کسی چون کلینی به او به ویژه در مورد این توقیع شریف که شامل مطالا بسیار مهم از حضرت است و هم چنین اعتماد کسانی چون صدوق و شیخ الطائفه رضوان الله تعالی علیهما بر او نمی توان در سند این حدیث خدشه کرد. جدا بعید است که کلینی کسی چون او را که از معاصرین خودش است نشناسد و این گونه از او نقل کند که به حضرت امام زمان (ع) نامه می نویسد و چنین مسائلی که جز خواص و بزرگان شیعه از آن پرسش نمی کنند، بپرسد و پاسخ حضرت (ع) به خط شریف خود ایشان به دستش برسد. بنابراین کلینی چنین کسی را به وثاقت و اهلیت برای این گونه مکاتبات می شناسد و در نتیجه صحت سند این توقیع، جای هیچ شکی ندارد.
نحوهء دلالت این توقیع نیز بحث انگیز است و به اشکال گوناگون می تواند مقصود را برساند. گاه به تعبیرو اما دربارهء حوادث رخ دادهاستدلال می کنند و می گویند که مقصود، احکام وقایع نیست، زیرا پرسش گری چون اسحاق بن یعقوب که از پرسش هایش برمیآید که مردی است اهل بصیرت و معرفت، می داند که دربارهء احکام باید از راویان آنها بپرسد. پس ناگزیر مقصود، حوادثی است که دربارهء آنها به سلطان و ولی امر و حاکم شرع رجوع می شود و این گونه وقایع است که نیازمند رجوع به کسی است که حجت امام و در این گونه مسائل مرجع و ملجا همگان باشد.
گاه نیز به تعبیر پس آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا هستم این گونه استدلال می شود: همان طور که امام، حجت خدا بر مردم است و حضرت حق با وجود او در همهء امور با آنان احتجاج می کند و با بودنش دیگر برای مردم حجتی بر خدا نیست، راویان حدیث حضرت(ع) نیز حجت امام بر مردم اند و با بودنشان مردم در هیچ موردی حجتی بر امام ندارند.
حاصل آن که، همان طور که به مقتضای حکمت و قاعدهء لطف، بر خداوندحکیم جل اسمه نصب امام و حجت و والی بر بندگان واجب است، بر امام و والی نیز واجب است که در مکان ها و زمان هایی که حضور ندارد و از آن غایب است، جانشینی برای خود معین و منصوب کند.خداوند متعال این نکته را در نقل داستان حضرت موسی علی نبینا و علیه السلام این گونه تایید می فرماید:
«و واعدنا موسی ثلاثین لیله واتممناها بعشر فتم میقات ربه اربعین لیله و قال موسی لاخیه هارون اخلفنی فی قومی واصلح ولا تتبع سبیل المفسدین»9 سی شب با موسی وعده نهادیم و ده شب دیگر بر آن افزودیم تا وعده پروردگارش چهل شب کامل شد. و موسی به برادرش هارون گفت: درمیان قوم من جانشین من باش واصلاح کن و از راه مفسدان پیروی مکن.
این نکته موید آن است که بر خداوند روا نیست که مردم را بی حاکم و والی رها کند.

حوزهء اختیارات و صلاحیت ولایت فقها

در این صورت، شکی نیست که امام، فقها را حاکم و سرپرست مردم قرارداده است، زیرا به اتفاق و اجماع ثابت است که جز آنان کسی بر مردم ولایت ندارد و توقیع شریف و آن چه به معنای آن است، نیز همین نوع ولایت را انشا می کند. بنابراین آنان دارای همان مناصب ولایی هستند که در عرف و شرع از شئون والی به شمار می رود.
از جملهء اختیارات فقها در عصر غیبت، اختیارات امام در مورد خمس و میراث بلا وارث است. از این رو فقهای جامع الشرایط به حکم منصب ولایی که از امام(ع) به دست آورده اند، می توانند در این اموال تصرف کنند و آن را برای حفظ کیان اسلام، دفاع از حریم دین و آن چه موجب شوکت و عزت شرع مبین و تقویت جماعت مسلمین می شود مانند تاسیس حوزه های علمیه، کمک به طلاب علوم دینی، که وجودشان مانع از بین رفتن آثار دین است، آشنا کردن مردم با حلال و حرام، گسترش دعوت به اسلام، ساختن مساجد و مدارس، چاپ و نشر کتاب های اسلامی، ایجاد موسسات خیریه، تاسیس بنیادهای اقتصادی و تربیتی به گونه ای که آنان را از صنعت و تکنولوژی کفار بی نیاز کند و از ضعف بنیهء اقتصادی و سیاسی بازشان دارد، خرج کنند. هم چنین آنان می توانند این اموال را در جهت کمک به ناتوانان و هر موردی که اگر امام حاضر بود، در آن هزینه می کرد، برای اعلای کلمهء توحید و با رعایت اهم و مهم، هزینه کنند.
اگر گفته شود که سهم مبارک امام و میراث بلا وارث، ملک شخصی امام (ع) به شمار می رود و در عصر غیبت مشمول حکم اموال شخص غایب است و باید در صورت امکان آن را برایش حفظ کرد وگرنه بر آن که این اموال در دستش است واجب است که از سوی او صدقه بدهد، پاسخ می دهیم که:
اولا: در صورتی باید اموال مجهول المالک را از سوی او صدقه داد، که نتوان به او رساند و ندانیم که به صرف کردن آن در مورد دیگر راضی است. لیکن در جایی که از رضایت او با خبر باشیم، صرف کردن آن در موارد خاص بی اشکال است.
ثانیا: ظاهرا سهم مبارک امام، از آن رو برای امام وضع شده است، تا شئون ولایتش تقویت گردد و آن را در اجرای وظایف ولایی خود خرج کند. لذا لازمهء جعل ولایت برای فقها آن است که بر این سهم نیز ولایت داشته باشند، زیرا ولایت آنان جز بدان استوار نمی گردد.
به تعبیر دیگر، سهم مبارک، از آن کسی است که به اذن شارع دارای منصب ولایت است.
حال در زمان حضور، شخص امام (ع) است و در عصر غیبت، فقهای عادل منصوب به ولایت از سوی امام هستند.
از آن چه گفتیم، حکم سهم سادات بزرگوار زادالله فی شرفهم نیز آشکارمی گردد.
گرچه مورد مصرف این سهم، سادات نیازمند هستند، لیکن به مقتضای مناسبت حکم وموضوع و آن چه از پاره ای اخبار برمیآید،امام(ع) و یا جانشین او نیز بر این سهم ولایت دارند. بنابراین، امام آن را می گیرد و میان اصناف نیازمند تقسیم می کند و طبق آن چه در اخبار آمده است هر چه اضافهآمد از آن امام(ع) است و اگر کم تر از نیاز سادات مستحق بود، امام آن را از اموال دیگر تکمیل می کند. ثقه الاسلام کلینی قدس سره از امام کاظم(ع) نقل می کند که ایشان فرمود:
«الخمس فی خمسه اشیاء[… الی ان قال]: و نصف الخمس الباقی بین اهل بیته، فسهم لیتاماهم و سهم لمساکینهم وسهم لابناء سبیلهم، یقسم بینهم علی الکتاب والسنه ما یستغنون به فی سنتهم، فان فضل عنهم شیء فهو للوالی وان عجز او نقص عن استغنائهم کان علی الوالی ان ینفق من عنده بقدر ما یستغنون» 10
خمس به پنج چیز تعلق می گیرد[ … :تا آن که فرمود]: و نصف باقی ماندهء خمس اختصاص به اهل بیت دارد، پس سهمی از آن یتیمان ایشان است و سهمی از آن مسکینان ایشان و سهمی برای در راه ماندگان ایشان، که طبق کتاب و سنت به اندازه ای که طی یک سال بی نیازشان کند میانشان تقسیم می شود. پس اگر چیزی اضافه آمد از آن والی است و اگر کم آمد و یا از بی نیاز ساختنشان کم آمد، بر عهدهء والی است که از آن چه نزدش است، به اندازه ای که بی نیازشان سازد، انفاق کند.
بنابراین بر آن که می خواهد خود، سهم سادات را به ایشان بدهد، واجب است که از حاکم شرع اجازه بگیرد و اگر خواستار دادن آن به فقیه است، احوط آن است که او را وکیل در رساندن آن به سادات مستحق کند. هم چنین برای فقیهی که سهم سادات را دریافت می کند، احوط آن است که از آن که خمس بر او واجب شده وکالت بگیرد که آن را به سادات مستحق برساند.
این بحث، مسائل و فروعی دارد که فرصت پرداختن به آنها در این مختصر نیست. از خداوند متعال توفیق پرداختن به امور مرضی حضرتش و عصمت از خطا را خواستاریم.


پی نوشت ها:

این بحث در عین اختصار، به اصل ضرورت دینی و لزوم ولایت فقها بر ارکان سیاسی جامعه پرداخته و مبنای فقهی آن را بیان داشته است. نویسندهء بزرگوار آن که از فقهای مبرز به شمار می رود، با احتراز از بحث های حاشیه ای و با طرح صلا موضوع، به گونه ای روش مند و با استناد به مبانی فقهی این مسئله، لزوم حکومت و ولایت فقها در عصر غیبت را به اثبات رسانده و روشن ساخته اند که ولی فقیه جامع الشرایط از همهء اختیارات امام معصوم (ع) در عرصهء حکمرانی برخوردار است.
این بحث در سال 1414ق هجری به زبان عربی نوشته شده و با عنوان و مشخصات زیر منتشر شده است: ضروره وجودالحکومه اوولایه الفقهاء فی عصر الغیبه، قم، دارالقرآن الکریم، 1415 ق، 15 ص.

1.احزاب(33) آیهء 6.
2.مائده(5) آیهء 55.
3.همان، آیهء 67.
4.همان، آیهء 3.
5.نساء(4) آیهء 59.
6.نهج البلاغه، حکمت 147.
7.کمال الدین، ج2، ص483و 485، باب 45، حدیث4.
8.کتاب الغیبه، حدیث247، ص290و 293.
9.اعراف(7)، آیهء 142.
10.الکافی.ج،ص539.

منبع : فصلنامه حکومت اسلامی، شماره 4 ، آیت الله لطف الله صافی / ترجمهء سید حسن اسلامی
 

فوائد امام غائب

در ابتدا لازم است به چند نكته اشاره كنيم:
1ـ مفهوم غايب بودن امام به اين معنا نيست كه وجود ناپيدا و رؤيايي دارد! بلكه آن حضرت مانند ساير انسآنها از يك زندگي طبيعي، عيني و خارجي برخوردار است، به طوري كه آن حضرت در ميان مردم و در دل جامعه رفت و آمد دارد و گفتار مردم را ميشنود و بر اجتماعات آنها وارد ميشود و سلام ميكند. او مردم را ميبيند، ولي اين مردمند كه نميتوانند جمال مبارك آن حضرت را ببينند. به عبارتي ديگر هر چند امام مهدي (عج الله تعالي فرجه الشريف) ظهور ندارند ولي حضور دارند. به يك معنا اين مردمند كه از امام خويش غايبند.
چنانكه مولاي متقيان امام علي (علیه السلام) در اين باره مي فرمايد:
هنگاميكه امام غايب از نسل من، از ديده‌ها پنهان شود و مردم با غيبت او از حدود شروع بيرون روند، و توده مردم خيال كنند كه حجت خدا از بين رفته و امامت باطل شده است! سوگند به خداي علي (علیه السلام) د رچنين روزي حجت خدا در ميان آنهاست، در كوچه و بازار آنها گام بر ميدارد، و در خانه‌هاي آنها وارد ميشود، و در شرق و غرب جهان به سياحت مي‌پردازد و گفتار مردم را ميشنود، و بر اجتماعات آنها وارد ميشود، و سلام ميكند، او مردم را ميبيند، ولي مردم تا روز معين و وقت معين او را نمي‌بينند، تا جبرئيل ميان آسمان و زمين بانگ برآورده و ظهور را اعلام كند[1].
آيا مي‍توان سندي گوياتر از امير المؤمنين (علیه السلام) پيدا كرد؟ ما با در دست داشتن اين گونه اسناد محكم كه همه آن را قبول دارند مي‌گوييم: امام (علیه السلام) در ميان مردم و با مردم است و بر امورات آنها نظارت دارد.
2ـ از آنجا كه بشر داراي علم محدودي است لذا نميتواند به اسرار خداوند پي ببرد و عجولانه در مورد قضاياي الهي قضاوت نمايد. چنانكه ميفرمايد: (… وما اوتيتم من العلم الاّ قليلا)[2] از دانش جز اندكي به شما داده نشده است.
اين آيه نشان ميدهد كه مجهولات بشر به مراتب بيشتر از معلومات او ميباشد. بنابراين اگر علم هزارها بلكه ميليونها سال ديگر هم جلو برود هنوز معلومات او در برابر مجهولاتش بسيار مختصر و ناچيز است و تنها خداوند است كه به همه چيز علم دارد و علم او ذاتي بوده و بينهايت است. لذا كسي نميتواند نسبت به وجود امري (مانند: غيبت امام زمان (عج) به علت عدم كشف سرّ اين امر به آن اعتراض كند و آن را بيفايده و بيمصلحت بداند.
3ـ غيبت امام زمان (عج) يك امر اتفاقي و بي سابقه نيست بلكه غيبت حجتهاي الهي در مقطعي از زمان در سنت الهي يك امر معمولي بوده است چنانكه گروهي از اولياي الهي (مانند حضرت خضر، موسي، يونس، غُزير، ابراهيم، صالح، ذوالقرنين و…) از ديدگان پنهان بوده اند ولي هرگز از حوادث و اوضاع زمان غفلت نداشتند به جهت ولايت و اختياراتي كه از جانب خدا به آنها داده شده بود پيوسته در اموال و نفوس تصرف ميكرد و اوضاع را طبق مصالحي رهبري مينمودند. اگرچه تصرفات آنها نيز از ديدگان مردم عادي پنهان بود.
4ـ و در ضمن اين سؤال تازگي نداشته و تنها در عصر ما مطرح نشده است، بلكه از روايات اسلامي برميآيد كه حتي پيش از تولد حضرت مهدي (عج) نيز اين سؤال مطرح بوده و هنگامي كه پيامبر اسلام و ائمه پيشين (علیه السلام) از مهدي و غيبت طولاني آن حضرت سخن به ميان ميآوردند، با چنين سؤالي روبرو ميشدند و به آن پاسخ ميگفتند. به عنوان نمونه:
الف) پيامبر اسلام در پاسخ اين پرسش كه آيا شيعه در زمان غيبت، از وجود قائم فائدهاي ميبرد؟ فرمود: بلي، سوگند به پروردگاري كه مرا به پيامبري برانگيخت، در زمان غيبتش از او نفع ميبرند و از نور ولايتش بهره ميگيرند، همانگونه كه از خورشيد به هنگام قرار گرفتن در پشت ابرها استفاده ميكنند.[3]
ب) امام صادق (علیه السلام) فرمود: از روزي كه خداوند حضرت آدم را آفريده تا روز رستاخيز، زمين هيچگاه خالي از حجت نبوده و نخواهد بود، يا حجت ظاهر و آشكار و يا غايب و پنهان، و اگر حجت خدا نباشد، خدا ستايش نميشود.
رواي پرسيد: مردم چگونه از امام غايب و پنهان استفاده ميكنند؟ حضرت فرمود: آن چنان كه از خورشيد پشت ابر استفاده مي‌كنند[4].
ج) خود حضرت مهدي (عج) نيز روي اين معنا تكيه كرده است. در توقيعي كه آن حضرت در پاسخ به سؤالات (اسحاق بن يعقوب) صادر فرمود و توسط محمد بن عثمان تحويل اسحاق گرديد، چنين نوشت: اما چگونگي استفاده مردم از من همچون استفاده آنهاست از خورشيد، هنگامي كه در پشت ابرها پنهان مي‌شود[5].
با توجه به مقدمه فوق اينك برخي از فوايد وجود امام (علیه السلام) در عصر غيبت را به اختصار مورد بررسي قرار مي‌دهيم:
1ـ امام قلب عالم امكان و واسطه فيض الهي
طبق احاديث فراواني كه در موضوع امامت وارد شده، و بر اساس دلائلي كه دانشمندان ارائه كرده اند، در بينش اسلامي امام، جان جهان است و جهان به وجود او وابستگي دارد. امام قلب عالم وجود، هسته مركزي جهان هستي و (واسطه فيض) بين عالم و آفريدگار عالم است و از اين جهت حضور و غيبت او تفاوتي ندارد. و اگر او ـ ولو به صورت ناشناس ـ در جهان نباشد، جهان هستي در هم فرو مي‍ريزد. چنانكه امام صادق (علیه السلام) فرمود: اگر زمين بدون وجود امام بماند، ساكنان خود را در كام خود فرو مي‌برد[6].
امام چهارم فرمود: در پرتو وجود ماست كه خداوند آسمان را از فروپاشي ـ جز به اذن او ـ نگه ميدارد. در پرتو وجود ماست كه خداوند زمين را از لرزش و سلب آرامش ساكنانش، نگه ميدارد، به واسطه ماست كه خداوند باران نازل ميكند و رحمت خود را ميگستراند و بركات و نعمتهاي زمين را بيرون ميآورد. و اگر آن كس از ما كه در زمين است نبود، زمين اهل خود را فرو مي‌برد[7].
2ـ پاسداري از آيين خدا
امير مؤمنان (علیه السلام) در يكي از سخنان خود در مورد لزوم وجود رهبران الهي در هر عصر و زمان مي‌گويد:
خدايا چنين است، هرگز روي زمين از قيام كنندهاي با حجت و دليل، خالي نميماند، خواه ظاهر و آشكار باشد و خواه بيمناك و پنهان، تا دلائل و اسناد روشن الهي از بين نرود و به فراموشي نگرايد…[8]
با گذشت زمان و آميزش سليقه‌ها و افكار شخصي به مسائل مذهبي و دراز شدن دست مفسده جويان به سوي تعاليم آسماني، اصالت پارهاي از قوانين الهي از دست ميرود و دين دستخوش تغييرات زيانبخش ميگردد.
براي آنكه اصالت آيين الهي حفظ گردد و جلوي تحريفات و تغييرها و خرافات گرفته شود، بايد اين رشته به وسيله يك پيشواي معصوم ادامه يابد خواه آشكار و مشهود و خواه پنهان و ناشناس. در هر مؤسسه مهم، (صندوق آسيب ناپذيري) وجود دارد كه اسناد مهم آن مؤسسه را در آن نگهداري مي‌كنند تا از دستبرد دزدان يا خطر آتش سوزي و امثال اينها محفوظ بماند.
سينه امام و روح بلندش نيز صندوق آسيب ناپذير حفظ اسناد آيين الهي است تا همه اصالتهاي نخستين و ويژگيهاي آسماني اين تعاليم را در خود نگهداري كند[9].
ابن حجر عسقلاني پس از نقل احاديثي حاكي از نزول حضرت عيسي (علیه السلام) به زمين هنگامي ظهور حضرت مهدي (عج) و اقتداي او به آن حضرت مينويسد:
اينكه عيسي (علیه السلام) در آخر الزمان و نزديك قيامت، به مردي از اين امت اقتدا ميكند و پشت سر او نماز ميخواند، دليل بر نظريه صحيح در ميان دانشمندان اسلامي است كه: زمين هرگز از وجود حجت كه با دلائل و براهين آشكار، براي خدا قيام ميكند، خالي نميماند.[10]
3ـ اميد بخشي
در ميدآنهاي نبرد، تمام كوشش سربازان زبده و فداكار معطوف اين امر است كه پرچم سپاه، در برابر حملات دشمن همچنان در اهتزاز باشد، و متقابلاً سربازان دشمن دائماً ميكوشند پرچم آنها را سرنگون سازند، چرا كه برقرار بودن پرچم، مايه دلگرمي سربازان و تلاش و كوشش مستمر آنها است.
همچنين وجود فرمانده لشكر در مقرّ فرماندهي ـ هرچند ظاهراً خاموش و ساكت باشد ـ خونگرمي و پر حرارتي در عروق سربازان به گردش در ميآورد و آنها را به تلاش بيشتر وا ميدارد كه فرمانده ما زنده است و پرچممان در اهتزاز!
اما هرگاه خبر قتل فرمانده در ميان سپاه پخش شود، يك لشكر عظيم با كارآيي فوق العاده، يك مرتبه روحيه خود را ميبازد و متلاشي ميگردد.
رئيس يك جمعيت يا يك لشكر، مادام كه زنده است. هر چند مثلاً در سفر يا فرضاً در بستر بيماري باشد، مايه حيات و حركت و نظم و آرامش آنهاست، ولي شنيدن خبر از دست رفتن او گرد و غبار يأس و نوميدي را بر سر همه مي‌پاشد.
جمعيت شيعه طبق عقيده اي كه به وجود امام زنده دارد، هر چند او را در ميان خود نميبيند، اما خود را تنها نميداند، و اثر رواني اين عقيده در روشن نگهداشتن چراغ اميد در دلها و وادار ساختن افراد به خودسازي و آمادگي براي آن قيام بزرگ جهاني، كاملاً قابل درك است[11].
پرفسور(هانري كربن) استاد فلسفه در دانشگاه سوربن (فرانسه) و مستشرق نامدار فرانسوي مي گويد:
به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبي است كه رابطه هدايت الهي را ميان خدا و خلق براي هميشه نگه داشته است و به طور مستمر و پيوسته، ولايت را زنده و پا برجا مي‌دارد.
مذهب يهود، نبوت را كه رابطه‌اي است واقعي ميان خدا و عالم انساني، در حضرت كليم ختم كرده و پس از آن به نبوت حضرت مسيح و حضرت محمد (ص) اذعان ننموده و رابطه مزبور را قطع مي‌كند. همچنين مسيحيان در حضرت مسيح متوقف شده‌اند. اهل سنت از مسلمانان نيز در حضرت محمد توقف كرده و با ختم نبوت در ايشان، ديگر رابطهاي ميان خالق و مخلوق، موجود نمي‌دانند. تنها مذهب تشيع است كه نبوت را با حضرت محمد (ص) ختم شده مي‌داند، ولي ولايت را كه همان رابطه هدايت و تكميل مي باشد، بعد از آن حضرت و براي هميشه زنده مي‌داند[12].


[1] . «حتي اذا غاب المتغيّب من ولدي عن عيون الناس، و باح النّاس بفقده و اجمعوا علي انّ حتّي الحجّه ذاهبه و الامامه باطله… فوربّ عليٍّ انّ حجتها عليها قائمه، ماشيه في طرقاتها، داخله في دورها و قصورها، جوّاله في شرق الأرض و غربها، تسمع الكلام و تسلّم علي الجماعه تري ولا تري الي الوقت والوعد و نداء المنادي من السّماء” يوم الخلاص، ط4، ص139.
[2] . اسراء/85.
[3] . عن جابر الأنصاري أنّه سأل النبي (ص) هل ينتفع الشيعه بالقائم (عج) في غيبته؟ فقال (ص): إي والّذي بعثني بالنبوّه إنهم ليفتنعون له و يستفيدون بنور ولايته في غيبته كانتفاع الناس بالشمس و إنّ جلّلها بالسّحاب ـ مجلسي، بحارالانوار، ج52، ص92.
[4] . بحار الانوار، ص92، ح6.
[5] . طوسي، الغيبه، ص177 – بحار الانوار، همان كتاب، ص92 ـ إربلي، علي بن عيسي، كشف الغمه ،ج3، ص322.
[6] . لو بقيت الأرض بغير إمام ساعه لساخت صدوق، كمال الدين (قم، مؤسسه النشر الإسلامي (التابعه) لجماعه المدرسين بقم المشرفه، 1405 هـ ق) ج201ـ210، باب 21.
[7] . صدوق، أمالي، ص112، مجلس 35 ـ صدوق، كمال الدين ،ص207، باب 21، ح22 ـ جويني خراساني، فرائد السمطين، ط1، ص45ـ46.
[8] . اللهم بلي لا تخلوا الأرض من قائم لله بحجه إما ظاهراً مشهوراً مغموراً لئلاّ تبطل حجج الله و بيّناته” شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد ، ج18، ص147.
[9] . آيهالله ناصر مكارم شيرازي، مهدي ا نقلابي ديگر ، ص258ـ259.
[10] . و في صلاه عيسي خلف رجل من هذه الأمه مع كونه في آخر الزمان و قرب قيامه الساعه، دلاله للصحيح من الاقوال أن الأرض لا تخلو عن قائم لله بحجته. احمد بن علي بن حجر العسقلاني فتح الباري، شرح صحيح البخاري ، ج6، ص494.
[11] . آيهالله مكارم، ص255ـ256.
[12] . سـالـنـامه مكتب تشيع،ش2، مصاحبات استاد علامه طباطبايي با پروفسور هانري كربن درباره شيعه (1339 هـ ش) ص20.

منبع :مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه

امكان ملاقات با امام زمان(عج)

در مورد امكان ملاقات با امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) ، ميان علماي شيعه اتفاق نظر وجود ندارد، در اين زمينه دو نظر عمده كه در مقابل هم مي باشد وجود دارد: 1. نظر مخالف. 2. نظر موافق. اين اختلاف نظر نيز مربوط به ملاقات در عصر غيبت كبري است.
قبل از اينكه به نقل ديدگاه ها و دلائل آن بپردازم، لازم است براي روشن شدن موضوع سؤال، نكته اي را در رابطه با انواع و حالات ملاقات، يادآور شوم تا محل اختلاف به خوبي مشخص شود و آن اينكه ارتباط با حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) از نظر حالات، سه نوع مي باشد: 1. ارتباط روحي و عرفاني. 2. ارتباط در عالم خواب. 3. ارتباط فيزيكي و رؤيت با چشم ظاهري. آنچه محل اختلاف است و در كتابها و حكايات مطرح مي باشد، ناظربه نوع سوم از ملاقات است.
كساني كه منكر امكان ارتباط و ملاقات با حضرت در غيبت كبري هستند، براي اثبات ادعاي خود به تعدادي از روايات، از جمله توقيع خود حضرت ـ عليه السلام ـ به نائب خاص حضرت، استناد مي كنند، چون حضرت مدعي مشاهده را تكذيب نموده است «ألا فمن ادعي المشاهدة قبل خروج السفياني و الصيحة فهو كاذب مفتر.»[1] يعني «آگاه باشيد هر كس قبل از خروج سفياني و نداي آسماني مدعي ديدار من بشود، او دروغ گفته و افترا بسته است.»
طبق اين ديدگاه نقل ملاقاتهايي كه در كتابها و قصص و حكايات، وجود دارد را نمي توان پذيرفت.
در مقابل، اكثريت علما و بزرگان شيعه قائل به امكان ملاقات مي باشند و وقوع آن را في الجمله مي پذيرند و دليل اصلي تحقق ملاقات را، ‌حكايات تشرفات مي دانند كه از سوي اشخاص موثق و مورد اعتماد نقل شده است.
از نظر كساني كه امكان ملاقات با حضرت را ممكن مي دانند و بر آن صحه مي گذارند، دليل معتبري بر نفي امكان ملاقات وجود ندارد. طبق اين ديدگاه در مورد تكذيب ملاقات رواياتي در كار نيست بلكه طبق تحقيق فقط يك روايت است و آن نيز توقيع حضرت مي باشد.[2]
از اين توقيع نيز پاسخهاي مختلفي داده شده است كه بهترين پاسخ اين است كه به تناسب حكم و موضوع با استفاده از لفظ «مفتر» منظور حضرت، صرف ديدار و ملاقات نيست بلكه ديداري است كه همراه با نيابت باشد، مثل اينكه شخصي مدعي نيابت خاصه مي شود و مي گويد: من امام ـ عليه السلام ـ را مشاهده مي كنم و حضرت من را وكيل خود قرار داده است و شما بايد در كارها به من مراجعه كنيد، حضرت چنين ادعايي را دروغ و افترا خوانده است. اصل صدور توقيع نيز در مقام نيابت است و امام ـ عليه السلام ـ به علي بن مهر سمري فرموده است كه كسي را از جانب ما نصب مكن زيرا دوران غيبت صغرا و و نيابت خاصه به پايان رسيده است، در چنين شرايطي اگر كسي ادعاي مشاهده و رؤيت داشته باشد معلوم است كه منظورش مشاهده حاكي از نيابت نمي باشد.[3]
بنابراين، ملاقات با امام زمان هيچ استحاله اي ندارد، زيرا رؤيت شخصي كه در دنيا با بدن مادي زندگي مي كند و در ميان مردم حضور دارد، امري است طبيعي و نديدن برخلاف عادت روي مصالحي است كه غيبت را اقتضا كرده است. در توقيع حضرت نيز گرچه مشاهده، نفي و تكذيب شده است، ولي اين مشاهده به قرينة ذيل توقيع و سوء استفاده هاي احتمالي، حمل بر مشاهدة همراه با ادعاي نيابت مي شود.[4]
بعضي از اهل تحقيق نظير: آيت الله صافي، در مورد توجيه توقيع و اخبار تشرفات، حمل بر نيابت و سفارت را يكي از احتمالات قوي در معناي توقيع دانسته اند و معتقداند كه: مراد از توقيع نفي مشاهده مطلق و شرفيابي نيست بلكه مقصود، نفي ادعايي كه دال بر تعيين شخصي خاصي به نيابت باشد،[5] مي باشد.
وي علاوه بر احتمال مذكور، وجه ديگري را نيز مطرح نموده است، مي گويد: ممكن است مراد از توقيع نفي ادعاي اختياري بودن مشاهده و ارتباط باشد يعني اگر مشاهده و ارتباط با حضرت را اختياري ادعا كند، به اين صورت كه هر وقت بخواهد خدمت امام شرفياب مي شود، كذّاب مفتري و اين ادعا از احدي در زمان غيبت كبري پذيرفته نيست.[6]
از نظر ديدگاه موافقان، توقيع هم از جهت سند بودن و هم از جهت دلالت، نمي تواند در مقابل نقل متواتر اخبار تشرفات به معارضه برخيزد، چون دلالت حكايات تشرفات علم آور است و ناگزير مفاد توقيع بايد توجيه گردد تا قابل جمع با نقل تشرفات باشد. آنان معتقدند كه: با اين توقيع در آن همه حكايات و وقايع مشهور و متواتر، نمي توان خدشه نمود و بر حسب سند نيز ترجيح با اين حكايات است.[7]
نتيجه اينكه: از نظر بيشتر علما و اهل تحقيق، ميان نقل حكايات تشرفات و توقيع تضادي وجود ندارد و با توجيه مفاد توقيع اين مسأله قابل جمع است. «بنابراين هم شرفيابي اشخاص به حضور آن حضرت ثابت است و هم كذب و بطلان ادعاي كساني كه در غيبت كبري ادعاي سفارت و نيابت خاصه و وساطت بين آن حضرت ـ عليه السلام ـ و مردم را مي نمايند. معلوم است».[8]
بايد به اين نكته توجّه داشت كه شناخت و ايمان نسبت به امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) و استواري در آن، بر هر چيز ديگر، مقدم است چرا كه در موضوع مورد امامان پيشين كساني بودند كه در كنار آنها زندگي كرده‌اند ولي چون نسبت به آن خوبان خدا، معرفت و ايمان نداشته‌اند، بهره‌اي از آنها نبرده و چه بسا با آنها هم مخالفت كرده‌اند.
1. تقوا؛ 2. عشق و محبت به آن سرور.
تقوا به معناي ترس از پروردگار و نگهداري نفس مي‌باشد يعني اطاعت كامل خداوند و فرمانبرداري از دستوران او كه خلاصه‌اش انجام واجبات و ترك محرمات مي‌شود، البته تقوا مراتبي دارد و اگر اين نردبان را آدمي تا آخرين پله‌اش طي كند به سعادت بزرگي دست خواهد يافت كه در نهايت اين مي‌شود كه خدا مي‌فرمايد: اي بندة من اطاعتم كن تو را مثل خودم قرار مي‌دهم. من زنده هستم و نمي‌ميرم، تو را هم زنده قرار مي‌دهم و نمي‌ميري و من بي‌نياز هستم و محتاج نمي‌شوم، تو را هم بي‌نياز قرار مي‌دهم كه مجتاج نمي‌شوي. من هر چه را اراده كنم تحقق پيدا مي‌كند، تو را هم به صورتي قرار مي‌دهم كه هر چه را بخواهي تحقق پيدا مي‌كند.[9]
كه براي رسيدن به اين مرحله علاوه بر انجام واجبات و ترك محرمات تا حد امكان مستحبات را هم انجام دهد و از شبهات هم دوري كند. (چيزهايي كه احتمال حرمت در آنها بدهيم ولي يقين به حرمت آنها نداشته باشيم).
تقوا سبب نورانيت و قرب به آن جناب و اتصال روحي با آن حضرت مي‌شود در توقيع شريف امام زمان به شيخ مفيد مي‌فرمايد: «پس هر فردي از شما عمل كند به آن چيزي كه به وسيلة آن به محبت ما نزديك مي‌شود و دوري كن از آن چيزهايي كه به وسيلة آن به اكراه و خشم ما نزديك مي‌شود. پس به درستي كه امر ظهور ما يك دفعه و ناگهاني است در وقتي كه توبه براي فرد، نفعي ندارد و نجات نمي‌دهد او را از عقاب ما، پشيماني بر رفتارهاي ناپسند. خداوند شما را با الهامات غيبي خود ارشاد و توفيقات خويش را در ساية رحمتش نصيب شما فرمايد.
پس آنچنان كه از كلمات گهربار خود آن وجود مقدس دانسته مي‌شود تنها چيزي كه نمي‌گذارد به آن حضرت نزديك شويم مشاهده كنيم اعمال سوء ماست كه آن مولا را ناراحت مي‌سازد در حقيقت علّت اصلي اين حجاب بين ما و آن حضرت در خود ماست. معصيت خدا سبب مي‌شود كه دل و قلب انسان از محبت خاندان وحي خالي گردد و بعد روحي و جسمي از آقا امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) پيش آيد و اعمال شايست ما اين اتصال روحي با امام را از بين برده و سبب دور شدن ما از آن وجود مقدس مي‌گردد.
در تشرف علي بن ابراهيم بن مهزيار امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) همين نكته را باز تذكر نموده‌اند كه پسر مهزيار نقل مي‌كند كه پس از توسلات عديده‌اي در يك سفر در جستجوي آن وجود مقدس به مكه مشرف مي‌شود شبي در مسجدالحرام مقابل درب كعبه شخص وارسته‌اي را مي‌بيند كه پس از سلام و معرفي خود به اين‌كه از سوي حضرت مأمور بردن پسر مهزيار به جهت پابوسي حضرت بقيه الله (عجل الله تعالي فرجه) است، از پسر مهزيار مي‌پرسد: چه چيزي را طلب مي‌كني اي ابالحسن؟
گفتم: امامي كه محجوب و مخفي از عالم است.
گفت: او از شما پوشيده و مخفي نيست و لكن اعمال بد شما او را از شما پوشانده و مخفي ساخته است.
وقتي آن شخص با مقدماتي فرزند مهزيار را خدمت حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالي فرجه) مي‌برد حضرت در قسمتي از سخنانشان خطابه به او مي‌فرمايد: اي ابوالحسن شب و روز توقع و انتظار آمدن تو را داشتم، چه چيز آمدنت را نزد ما تأخير انداخت؟
پسر مهزيار در جواب مي‌گويد: اي آقاي من تا الان كسي را نيافته بودم حه مرا راهنمايي كند.
حضرت فرمودند: كسي را نيافتي كه راهنمايت كند؟
آنگاه با انگشتان مباركشان بر روي زمين فشار دادند و سپس فرمودند: و لكن شما اموالتان را زياد نموديد، ضعفاء مؤمنين را دچار حيرت ساختيد و بين خود قطع رحم نموديد پس الان براي شما چه عذري مانده است.[10]
امر دوّم براي نزديك شدن به محضر مبارك امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) عشق به آن حضرت و ايجاد محبت در خود نسبت به آن مقام مقدس مي‌باشد. در حديثي بسيار گرانبها كه در مورد رابطة قلبي بين امام معصوم و شيعه مضامين زيبايي در آن نقل گرديده است، راوي سؤال مي‌كند: «آيا شما براي من دعا مي‌نماييد؟ امام رضا مي‌فرمايد: آيا تو غير از اين را گمان مي‌كني؟ راوي جواب مي‌گويد: خير و سپس حضرت مي‌فرمايد:
اگر خواستي كه دريابي كه مقام محبت من با تو و اهتمام داشتن من در امر تو چقدر است، پس به قلب خود نظر كن و ببين كه در قلبت و در كارهايت چقدر به من محبت داري و به فكر من هستي.»11]اين يك قاعدة كلي است كه هر قدر شما به شخصي نزديك باشيد و او را دوست داشته باشيد او هم شما را به همان مقدار دوست خواهد داشت لذا امام در حديث مي‌فرمايند كه به خود نظر كن و آنگاه درجة محبت خويش را نسبت به ما بسنج. پس بدان به همان مقداري كه تو به ياد ما هستي ما هم به ياد تو هستيم.
گاهي مي‌شود محب و عاشق از يك دوستي عادي گامي فراتر مي‌گذارد بدين ترتيب كه محبوب و معشوق را بيش از خود دوست دارد و او را همة دنيا عوض نمي‌كند و حاضر است جان را فدايش كند و اوامرش را بي چون و چرا، اجرا كند در اين صورت مقام محبت و مودت به آخرين درجة خود مي‌رسد كه شايد قابل وصف نباشد، وقتي چنين حالت و رابطه‌اي بين عاشق و معشوق پديد آمد هيچ چيز نمي‌تواند مانع اتصال گردد و هيچ سدي نمي‌تواند در برابر عاشق بايستد. از آن طرف هم وقتي محبوب اين حالت محب را مشاهده مي‌كند در لطف و مهر ورزيدن نسبت به محب كوتاهي نمي‌كند او را در سراي خويش ميهمان مي‌نمايد و پذيرايي و ميهمان‌نوازي از او را به حد اعلي مي‌رساند از او مي‌خواهد كه در كنارش براي هميشه بماند تا اين حالت انسان و دوستي از بين نرود.
اگر اين حالت علاقه با نهايت درجه‌اش در قلب و روح انسان پديد آمد كه امام و آقا و مولاي خود را بيش از خويش بخواهد و حاضر باشد كه جان در راه او دهد و موانع دنياي نتواند در مقابلش بايستد البته از طرف آن سرور عناياتي به او خواهد شد.
اگر دل از علائق كنده باشي
به منزل بار خود افكنده باشي
البته وسائل و راه‌هاي ديگري هم وجود دارد كه مي‌تواند موجب قرب و نزديك شدن به آن حضرت گردد كه به مهم‌ترين آنها اشاره مي‌گردد:
1. معرفت و شناخت در حد امكان، از آن چهارده نور تابناك خصوصاً حضرت بقيه الله (عجل الله تعالي فرجه) .
2. به ياد آن حضرت بودن در همة اوقات.
3. انتشار دادن نام و ياد آن حضرت در بين مردم
4. عظيم شمردن نام آن وجود مقدس.
5. گريه و ناله در دوري از آن امام و حزن و اندوه در غربت او.
6. دعاء براي تعجيل فرج در هر صبح و شام در اوقات اذان كه در توقيع شريف فرمودند: و اكثروا الدعاء بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم «براي تعجيل ظهور زياد دعا نماييد كه آن فرج و رهايي شما است.»[12]
7. هديه نمودن ثواب عبادات به آن حضرت تا كي همه اوصاف جمال تو شنيدن براساس ردار ز رخ پرده كه تا خلق در عالم .
8. قرائت قرآن و عمل به آن و هدية ختم قرآن به روح مقدسش.
9. مفيد بودن به خواند زيارت عاشورا و زيارت جامعه و نماز شب.
10. زيارت نمودن آن حضرت به ادعيه‌اي كه در خصوص آن بزرگوار وارد گرديده است.
11. انفاق مال براي سلامتي آن حضرت.
12. عزاداري و گريه در مصيبت جد بزرگوارش حسين ـ عليه السّلام ـ و عمه‌اش زينب _ سلام الله عليها _.
13. صلوات به محمد و آل محمد براي سلامتي حضرت.
14. ياري رساندن به شيعيان آن حضرت و رفع مشكلات دوستان آن بزرگوار در كوي تو سرگشته و روي تو نديدن سرتابقدم چشم شدن روي تو دين.
[1] . كمال الدين، ج 2، ص 294، باب 45، حديث 45، چاپ اول 1380، دارالحديث، قم.
[2] . سيماي آفتاب، حبيب الله طاهري، ص 180، چاپ اول، 1380، انتشارات زائر، قم، «با اندك تغيير و تلخيص».
[3] . سيماي آفتاب، ص 181.
[4] . مهدي تجسم اميد و نجات، عزيزالله حيدري، ص 209، چاپ دوم، 1381، انتشارات مسجد مقدس جمكران.
[5] . امامت و مهدويت، آيت الله صافي گلپايگاني، ج 3، رساله پاسخ به ده پرسش، ص 64، انتشارات حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ .
[6] . همان، ص 65.
[7] . امامت و مهدويت، ج 3، ص 65، «رساله پاسخ به ده پرسش».
[8] . همان، ص 66.
[9] . مستدرك وسائل‌الشيعه ج 11، ص 258.
[10] . دلائل الامامه، ص 296 محمد بن جرير طبري.
[11] . اصول كافي، ج 2، ص 652.البته از اين نكته نبايد غافل شد كه ارتباط اعم از مطاقات مي‌باشد و مي‌تواند جلوه‌هاي ديگري از جمله خواب، ارتباط قلبي و غيره داشته باشد.[12] . بحارالانوار، 52 ص، غيبه الطوسي ص 290.
منبع :مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگی حوزه

علل غيبت امام زمان(عج)

سرّى از اسرار الهى
غيبت امام زمان (عجل الله تعالي و فرجه شريف) از امورى است كه عقل بشر به تنهايى از كشف همه اسرار آن ناتوان است و پيوسته مورد سؤال قرار گرفته و فكرها را مشغول نموده است، ولى بايد توجّه داشت كه بر اساس برخى روايات علّت و فلسفه واقعى غيبت امام مهدى – عليه السلام -سرّى از اسرار الهى است كه حكمت آن بر بندگان پوشيده است و جز خدا و امامان معصوم- عليهم السلام – كسى نسبت به آن اطلاع كافى و كامل ندارد و تنها بعد از ظهور آن حضرت اين مطلب روشن خواهد شد. لذا پيامبر اكرم- صلى الله عليه وآله – مى فرمايد: (يا جابر! انّ هذا لأمر من أمراللّه و سرّ من سرّ اللّه، مطوّى عن عباده فايّاك و الشّك فى أمر اللّه فهو كفر)[1]
«اى جابر! (غيبت امام زمان) سرّى از اسرار الهى مى باشد كه بر بندگان پوشيده است، مبادا در امر خدا شك كنى، چرا كه ترديد در امر خدا كفر است.»
و چنانكه عبداللّه بن فضل هاشمى روايت كرده كه از امام صادق – عليه السلام – شنيدم مى فرمود: « همانا براى «صاحب الامر» غيبتى تخلف ناپذير است، به طوريكه اهل باطل در آن ترديد مى كنند.
عرض كردم: يابن رسول اللّه! چرا غيبت مى كند؟
فرمود: به علّتى كه به ما اجازه نداده اند آشكار سازيم.
عرض كردم: چه حكمتى در غيبت اوست؟
فرمود: همان حكمتى كه در غيبت حجّتهاى پيش از او بوده است، حكمت غيبت قائم بعد از آمدن خود او ظاهر مى شود، چنانكه حكمت سوراخ كردن كشتى توسط خضر و كشتن آن بچه و تعمير ديوار، براى حضرت موسى – عليه السلام -ظاهر نگشت، مگر موقعى كه خواستند از هم جدا شوند.» [2]
بنابراين هر چند نمى توان به همه اسرار آن حضرت پى برد، امّا با استفاده از روايات معصومين- عليهم السلام – به برخى از اين علل و حكمتها اشاره مى كنيم:
الف) آزمايش مردم
چنان كه مى دانيم يكى از سنتهاى ثابت الهى آزمايش بندگان و گزينش صالحان و پاكان است، به طورى كه صحنه زندگى همواره صحنه امتحان و آزمايش است تا بندگان از اين راه در پرتو ايمان و استقامت و تسليم خويش در پيروى از اوامر خداوند تربيت يافته و به كمال برسند و استعدادهاى نهفته آنان شكوفا گردد. لذا در برخى از روايات آمده است كه فلسفه غيبت امام زمان (عجل الله تعالي و فرجه شريف) آزمايش مردم است، در اين زمينه به چند روايت توجه فرمائيد:
1) رسول اكرم – صلى الله عليه وآله – مى فرمايد: «ذاك الّذى يغيب عن شيعته و اوْليائه غيْبةً، لا يثْبت فيها على القوْل بامامته الاّ من امْتحن اللّه قلْبه للاْيمان».[3]
يعنى: او (امام زمان – عليه السلام -) كسى است كه از ياران و شيعيانش غايب مى شود، غيبتى كه در آن غيبت كسى در اعتقاد به امامت حضرت ثابت نمى ماند، مگر كسى كه خدا قلبش را به ايمان آزموده باشد.
2) امام على- عليه السلام – مى فرمايد:
(اما و اللّه لاقتلنّ انا و ابناى هذان، وليبعثنّ اللّه من ولدى فى آخر الزمان يطالب بدمائنا، و ليبعثنّ عنهم تمييزاً لأهل الضلالة حتى يقول الجاهل: ماللّه فى آل محمد من حاجة)[4]
«به خدا قسم من، و اين دو فرزندم (حسن و حسين) شهيد خواهيم شد، خداوند در آخر الزمان مردمى از فرزندانم را به خونخواهى ما بر خواهد انگيخت و او مدتى غايب خواهد شد تا مردم آزمايش شوند و گمراهان جدا گردند، تا جايى كه نادان مى گويد: خداوند ديگر نيازى به آل محمد ندارد.»
3ـ امام حسين- عليه السلام – مى فرمايد: «براى امام مهدى (عجل الله تعالي و فرجه شريف) غيبتى است. در اين غيبت برخى از دين بر مى گردند و برخى ثابت قدم مى مانند، هر كس در اين غيبت صبر كند و بر مشكلاتى كه از سوى دشمنان ايجاد مى شود استقامت كند، به قدرى از اجر خداوند بهره مند مى گردد كه انگار در كنار پيامبر- صلى الله عليه وآله – با شمشير با دشمنان جنگيده است.»[5]
4ـ پيامبر اسلام- صلى الله عليه وآله – ضمن حديث مفصلى مى فرمايد: «مهدى از ديدگان پيروانش غايب مى شود و جز كسانى كه خدا دلهاى آنان را جهت ايمان، شايسته قرار داد، در اعتقاد و امامت او استوار نمى مانند.»[6]
5ـ امام صادق- عليه السلام – فرمود: اين غيبت امام مهدى (عجل الله تعالي و فرجه شريف) امتحان پيروان و شيعه است. (ان اللّه عزوجلّ يحبّ أنْ يمتحن الشيعه)[7]
6ـ امام موسى بن جعفر- عليه السلام – مى فرمايد: هنگامى كه پنجمين فرزندم غايب شد مواظب دين خود باشيد، مبادا كسى شما را از دين خارج كند. او ناگزير غيبتى خواهد داشت، به طورى كه گروهى از مؤمنان از عقيده خويش بر مى گردند. خداوند به وسيله غيبت، بندگان خويش را آزمايش مى كند…»[8]
7ـ امام موسى بن جعفر- عليه السلام – در روايت ديگر مى فرمايد: (انّما هى من اللّه ـ عزّوجلّ ـ امتحن بها خلقه)[9]«غيبت امام مهدى (عجل الله تعالي و فرجه شريف) خود مايه امتحان بندگان خداوند بزرگ است.
شيخ طوسى(رحمه الله) مى گويد: از سخنان پيشوايان اسلام بر مى آيد كه آزمايش به وسيله غيبت حضرت مهدى (عجل الله تعالي و فرجه شريف) از سخت ترين آزمايش هاى الهى است.[10]
ب) آزادى از بيعت طاغوت هاى زمان
در برخى از روايات اسلامى آمده است كه علت و حكمت غيبت امام مهدى- عليه السلام – اين است كه آن حضرت بوسيله غيبت از يوغ بيعت با طاغوت هاى زمان آزاد مى شود و تعهد و بيعت با هيچ حاكمى را بر عهده ندارد، تا بتواند در زمان قيام خود، آزادانه تلاش كند. ديگر امامان از روى تقيه حكومتها را به رسميت مى شناختند، ولى امام مهدى- عليه السلام – مأمور به تقيه نيست و به همين جهت با حكومت ها و طاغوت هاى زمان بيعت نمى كند، اگر غيبت آن حضرت نباشد، اين امر شدنى نيست.
امام حسن مجتبى- عليه السلام – در اين باره فرمود: (ما منّا احد الاّ و يقع فى عنقه بيعة لطاغية زمانه الاّ القائم الّذى يصّلى روح اللّه عيسى بن مريم خلفه فانّ اللّه ـ عزّوجلّ ـ يخفى ولادته و يغيب شخصه لئلاّ يكون لاحد فى عنقه بيعة اذا خرج ذاك التاسع من ولد اخى الحسين…)[11]
«هر كدام از ما (امامان اهل البيت- عليهم السلام -) در زمان خود بيعت حاكمان و طاغوت هاى زمان را از روى تقيه به عهده گرفته ايم، مگر امام مهدى- عليه السلام – كه عيسى بن مريم به امامت آن حضرت نماز مى گذارد. خداوند ولادت او را مخفى نگه داشت و براى او غيبتى در نظر گرفت، تا زمانى كه قيام مى كند بر گردنش بيعت حاكمى نباشد.»
ج) حفظ جان امام مهدى – عجل اللّه تعالى فرجه –
خداوند به وسيله غيبت امام دوازدهم- عليه السلام – جانش را از شر دشمنان حفظ نموده است. اگر مسأله غيبت امام مهدى- عليه السلام – مطرح نبود «معتمد» عباسى كه به خون آن حضرت تشنه بود، مانند پدران بزرگوار آن حضرت، امام مهدى- عليه السلام – را نيز شهيد مى كرد و زمين از حجت خداوندى خالى مى شد.
در اين باره روايات فراوانى از امامان معصوم- عليهم السلام – به ما رسيده است.
امام پنجم- عليه السلام – فرمود: (انّ للقائم غيبة قبل ان يقوم، قال: قلت: و لم، قال: يخاف.)
«براى قائم ما (امام مهدى- عليه السلام -) قبل از آن كه به پا خيزد غيبتى است.»
راوى پرسيد: «براى چه؟» حضرت فرمود: «به جهت اين كه ترس از كشته شدن او وجود دارد.»
هـ) آمادگى جهان
ظهور حضرت مهدى – عجل اللّه تعالى فرجه – به عنوان «خاتم الاوصيا» و منجى بشريت و كسى كه در كره زمين دين اسلام را بر تمامى دين ها پيروز مى گرداند، قطعاً به زمينه و آمادگى جهانى نيازمند است. زيرا روش و سيره آن حضرت مبنى بر رعايت امور ظاهرى و حكم به ظاهر نيست بلكه مبنى بر رعايت حقايق و حكم به واقعيّات و ترك تقيّه و مسامحه نكردن در امور دينى و احقاق حقوق و برقرارى عدالت واقعى و اجراى تمام احكام اسلامى است.
معلوم است كه انجام اين برنامه و انقلاب بزرگ و همه جانبه نيازمند ترقى و رشد بشر در ناحيه علوم، معارف، فكر، اخلاق و آمادگى جامعه براى پذيرش و استقبال اين نهضت و لياقت زمامدارى آن رهبر الهى مى باشد.
از اين رو جهان بايد زمينه اين پذيرش را داشته باشد تا اين هدف محقق شود. بنابراين مى توان فقدان آمادگى جهان را يكى از فلسفه ها و حكمت هاى غيبت امام مهدى – عجل اللّه تعالى فرجه – بر شمرد.[12]
نتيجه:
علت و فلسفه واقعى غيبت حضرت ولى عصر عجل اللّه تعالى فرجه الشريف يكى از رازهاى الهى است، جز خداوند و پيشوايان معصوم- عليهم السلام – كسى نسبت به آن اطلاع كافى و كامل ندارد.
با اين حال طبق بيان معصومين- عليهم السلام – راز اصلى غيبت آن حضرت عبارت است از:
1ـ فراهم نبودن شرايط ظهور، براى تحقق بخشيدن به آرمانى بزرگ (گسترش عدل و قسط جهانى و به اهتزاز در آوردن پرچم توحيد در تمام كره خاكى). اين آرمان بزرگ نياز به گذشت زمان و شكوفايى عقل و دانش بشر و آمادگى روحى بشريت دارد، تا جهان به استقبال آن امام عدل و آزادى رود. طبيعى است اگر آن حضرت پيش از فراهم شدن مقدمات در ميان مردم ظاهر شود، سرنوشتى مانند ديگر امامان (شهادت) يافته و قبل از تحقق آن آرمان بزرگ ديده از جهان برخواهد بست.
2ـ محفوظ ماندن از شرّ جباران و ستمگران است.
3ـ در بعضى از روايات حكمتهاى ديگرى از جمله آزمايش مردم و اندازه پايبندى و پايدارى آنان به دين و ولايت بيان شده است. غيبت آن حضرت سبب مى شود تا نفاق پنهان عدّه اى آشكار شود ايمان حقيقى محبّان و شيعيان واقعى امام- عليه السلام – از افراد ناخالص و سست ايمان جدا و پاك شود و در يك جمله مؤمن از منافق معلوم گردد.پی نوشتها:[1]- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، (تهران، المكتبة الاسلاميه)، ج 51، ص 73، باب 1، حديث 18.
[2]- (انّ لصاحب هذا الامر غيبة لابدّ منها يرتاب فيها كلّ مبطل، فقلت: و لم جعلت فداك؟ قال: لأمر لم يؤذن لنا فى كشفه لكم قلت. فما وجه الحكمة فى غيبته؟ قال وجه الحكمة فى غيبته وجه الحكمة فى غيبات من تقدّمه من حجج اللّه ـ تعالى ذكره ـ ان وجه الحكمة فى ذلك لا ينكشف الاّ بعد ظهوره كما لم ينكشف وجه الحكمة فيما آتاه الخضر(عليه السلام)من خرق السفينة و قتل الغلام و اقامة الجدار لموسى(عليه السلام) الى وقت افتراقهما)
شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 482.
[3]- معجم احاديث الامام المهدى (عجل الله تعالي و فرجه شريف)، ج 3، ص 421 و بحار الانوار، ج 52، ص 101.
[4]- الغيبة، نعمانى، ص 141.
[5]- «له غيبة يرتدّ فيها اقوام و يثبت على الدّين فيها آخرون… أما انّ الصابر فى غيبتة على الأذى و التكذيب بمنزلة المجاهد بالسيف بين يدى رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)» بحارالانوار، ج 51، ص 133، باب 3، حديث 4.
[6]- «ذلِكَ الَّذى يَغيبُ عَنْ شيعَتِهِ وَ أَوْلِيائِهِ غَيْبَةً لا يَثْبُتْ فيها عَلَى الْقَوْلِ بِاِمامَتِهِ اِلاّ مَنِ امَْحَنَ اللّهُ قَلْبَهُ لِلاْيمانِ»
صافى گلپايگانى، منتخب الاثر (تهران، مركز نشر كتاب، 1373 هـ ق) ص 101، فصل 1، باب 8، ح 4.
[7]- اصول كافى، ج 1، ص 337، باب فى الغيبة، حديث 5.
[8]- عن موسى بن جعفر(عليه السلام)، قال: «اذا فقد الخامس من ولد فاللّه اللّه فى أديانكم لا يزيلكم أحد عنها، يا بنىّ إنّه لا بدّ لصاحب هذا الامر من غيبة حتى يرجع عن هذا الامر من كان يقول به، إنّما هى محنة من اللّه عزوجل امتحن بها خلقه…»
شيخ طوسى، كتاب الغيبة، ص 204، نعمانى، الفقيه (تهران، مكتبة الصدق) ص 154. مجلسى، بحارالانوار (تهران، المكتبة الاسلاميه، 1393 هـ ق) ج 51، ص 150، باب 7، حديث 1.
[9]- الغيبة، شيخ طوسى، ص 204، الكافى، ج 1، ص 336.
[10]- شيخ طوسى، همان، ص 203، 207. ر.ك: مهدى (عليه السلام) آخرين سفير، ذبيح اللّه محسنى كبير، ص 251 الى 267.
[11]- بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، ج 51، ص 132.
[12]- ر.ك: لطف الله صافى، امامت و مهدويّت، ج 3، ص 143ـ150.
منبع :مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگی حوزه

آشنايي با غيبت امام زمان(عج)

 

غيبت امام مهدى (عجل الله تعالي فرجه) به دو دوره تقسيم مى شود: «غيبت صغرى» و «غيبت كبرى».
غيبت صغرى از سال 260 هجرى (سال شهادت امام يازدهم) تا سال 329 (سال در گذشت آخرين نايب خاص امام) يعنى حدود 69 سال بود. [1]در دوران غيبت صغرى، ارتباط شيعيان با امام بكلى قطع نبود و آنان، به گونه اى خاص و محدود، با امام ارتباط داشتند.
توضيح آنكه: در طول اين مدّت، افراد مشخصى به عنوان «نايب خاص» با حضرت در تماس بودند و شيعيان مى توانستند به وسيله آنان مسائل و مشكلات خويش را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دريافت دارند و حتى گاه به ديدار امام نائل شوند. ازينرو مى توان گفت در اين مدّت، امام، هم غايب بود و هم نبود.
اين دوره را مى توان دوران آماده سازى شيعيان براى غيبت كبرى دانست كه طى آن، ارتباط شيعيان با امام، حتى در همين حد نيز قطع شد و مسلمانان موظف شدند در امور خود به نايبان عام آن حضرت، يعنى فقهاى واجد شرائط و آشنايان به احكام اسلام، رجوع كنند.
اگر غيبت كبرى يكباره و ناگهان رخ مى داد، ممكن بود موجب انحراف افكار شود و ذهنها آماده پذيرش آن نباشد. اما گذشته از زمينه سازيهاى مدبرانه امامان پيشين، در طول غيبت صغرى، بتدريج ذهنها آماده شد و بعد، مرحله غيبت كامل آغاز گرديد. همچنين امكان ارتباط نايبان خاص با امام در دوران غيبت صغرى، و نيز شرفيابى برخى از شيعيان به محضر آن حضرت در اين دوره، مسئله ولادت و حيات آن حضرت را بيشتر تثبيت كرد. [2]با سپرى شدن دوره غيبت صغرى، غيبت كبرى و دراز مدّت امام آغاز گرديد كه تاكنون نيز ادامه دارد و پس از اين نيز تا زمانى كه خداوند اذن ظهور و قيام به آن حضرت بدهد، ادامه خواهد داشت.
غيبت دو گانه امام دوازدهم (عجل الله تعالي فرجه) ، سالها پيش از تولد او توسط امامان قبلى، پيشگويى شده و از همان زمان توسط راويان و محدثان، حفظ و نقل و در كتابهاى حديث ضبط شده است كه به عنوان نمونه به نقل چند حديث در اين زمينه اكتفا مى كنيم:
1 – امير مؤمنان (عليه السلام) فرمود:
(امام) غايب ما، دو غيبت خواهد داشت كه يكى طولانى تر از ديگرى خواهد بود. در دوران غيبت او، تنها كسانى در اعتقاد به امامتش پايدار مى مانند كه داراى يقينى استوار و معرفتى كامل باشند. [3]
2 – امام باقر (عليه السلام) فرمود:
(امام) قائم دو غيبت خواهد داشت كه در يكى از آن دو: خواهند گفت: او مرده است…[4]
3 – ابوبصير مى گويد، به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم: امام باقر مى فرمود: قائم آل محمد (عجل الله تعالي فرجه) دو غيبت خواهد داشت كه يكى طولانى تر از ديگرى خواهد بود.
امام صادق (عليه السلام) فرمود: بلى، چنين است…[5]
4 – حضرت صادق (عليه السلام) فرمود:
امام قائم دو غيبت خواهد داشت: يكى كوتاه مدّت و ديگرى دراز مدّت…[6]
سير تاريخ، صحت اين پيشگوييها را تأييد كرد و همچنانكه پيشوايان قبلى فرموده بودند، غيبتهاى دو گانه امام عينيّت يافت.

پی نوشتها

[1] . مرحوم شيخ مفيد آغاز غيبت صغرى را از سال تولد آن حضرت (سال 255) حساب كرده است (الاًرشاد، ص 346) و با اين محاسبه، دوران غيبت صغرى، 75 سال مى شود. طبعاً نظريه مرحوم مفيد از اين لحاظ بوده است كه حضرت مهدى در زمان حيات پدر نيز حضور و معاشرت چندانى با ديگران نداشته و از نظر كلى غايت محسوب مى شده است. گويا بر اساس همين ملاحظه است كه محققانى مانند: طبرسى، سيد محسن امين، و آيت الله سيد صدر الدين صدر نيز آغاز غيبت صغرى را از سال ميلاد آن حضرت، و مدّت آن را 74 سال دانسته اند (اًعلام الورى، ص 444 – اعيان الشيعة، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، ج 2، ص 46 – المهدى،، بيروت، دار الزهرأ، 1398 هـ. ق، ص 181).
[2] . صدر، سيد صدر الدين، المهدى،، بيروت، دار الزهرأ، 1398 هـ. ق، ص 183 – پيشواى دوازدهم امام زمان، نشريه مؤسسه در راه حق، ص .38
[3] . شيخ سليمان قندوزى، ينابيع المودّة، بيروت، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، ج 3، باب 71، ص .82
[4] . نعمانى، همان كتاب، ص .173
[5] . نعمانى، همان كتاب، ص .173
[6] . نعمانى، همان كتاب، ص .170 نيز ر.ك به: منتخب الأثر، فصل 2، باب 26، ص 251 – .253

منبع :مهدي پيشوايي – سيره پيشوايان ، ص 673