مقام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در سرداب مقدس سامرا

 موقعیت تاریخی و جغرافیایی شهر سامرا

شهر سامرا، به سبب وجود مرقد مطهر امام هادی علیه السلام و امام عسکری علیه السلام میان شیعیان جهان از جایگاه و اهمیت ویژه ای برخوردار است. این شهر، در 120 کیلومتری شمال بغداد قرار دارد و بر کرانه شرقی رود دجله، میان راه بغداد ـ تکریت واقع شده است. یا قوت حموی ساختن این شهر را به «سام بن نوح» نسبت می دهد.

پایتخت خلفای عباسی

در سال 221 ق معتصم عباسی به دلیل ترس از شورش سپاهیان و کنترل آن ها، دستور احیا و تجدید بنای شهر سامرا را صادر نمود و خلافت را از بغداد به این شهر منتقل کرد. تا سال 279 ق ـ یعنی مدت 59 سال ـ مرکز خلافت هشت نفر از خلفای عباسی بود[1]. در این سال ها، سامرا همواره دستخوش درگیری های داخلی و جریان های سیاسی بود و چیزی جز فساد و تخریب شهر در پی نداشت.[2]

وجه نامگذاری (نام ها)

در متون تاریخی، این شهر با نام هایی چون: سامره، سامراء، سامراه، سُرّمن رأی، سرور من رأی، ساء من رأی، عسکر، زوراء، تیرهان و ناحیه مقدسه نامیده شده است.[3]

در عصر متوکل عباسی، وی برای این که امام هادی علیه السلام را کاملاً تحت مراقبت خود قرار دهد و بین امام و شیعیان جدایی بیندازد، در سال 243 ق امام را به اجبار از مدینه به سامرا آورد و مدت بیست سال و نه ماه تحت مراقبت و کنترل شدید قرار داد. سرانجام آن حضرت را روز چهارشنبه 26 جمادی الاخر سال 254 ق به شهادت رساند و امام، در خانه خود دفن شد. پس از آن بزرگوار، فرزندش امام حسن عسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف هم تحت کنترل شدید قرار داشت. آن حضرت هم همان جا و در سن 28 سالگی به شهادت رسید و در همان منزل دفن شد و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف که پنج سال داشت! پس از نماز بر پیکر پدر بزرگوار خود، از دیدگان افراد غایب شد.[4]

در زمان حکومت حمدانی ها و آل بویه، بارگاهی برای آن دو امام ساخته شد و در طول تاریخ بعضی از سلاطین و خلفا به توسعه آن بارگاه مقدس پرداختند.

مقام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در سامرا (سرداب مقدس)

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به مشیت الهی، بر همه جا احاطه دارند و در هر مکان می توان برای ظهور آن حضرت دعا و استغاثه کرد؛ اما بعضی مکان ها از اهمیت ویژه ای برخوردارند. یکی از این مکان ها، سرداب مقدس سامرا یا سرداب غیبت می باشد. سرداب، همان زیرزمینی است که در مناطق گرمسیری، برای در امان بودن از گرمای تابستان، در خانه ها ساخته می شد. امام هادی علیه السلام وقتی وارد سامرا شد، برای آسایش اهل بیت خود و محافظت از گرما، چنین سردابی ساخت.و بعد از شهادت، به امام عسکری علیه السلام منتقل شد. سرداب مقدس، مکانی بود که امام هادی و امام عسکری علیه السلام و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در آن، به راز و نیاز با خدا مشغول می شدند.

این سرداب، امروز در ضلع شمال غربی صحن های عسکریین علیهم السلام و در پانزده متری بقعه و حرم مطهر قرار دارد.[5]

این صحن، به طول شصت و عرض بیست متر و دارای ایوان و شبستان می باشد. روی سرداب، مسجدی وجود دارد که به مسجد صاحب مشهور است. بر فراز مقام غیبت یا سرداب، گنبدی کاشی کاری قرار دارد. بر مدخل ورودی سرداب، دری نصب شده که به «باب الغیبة» معروف می باشد و پشت آن، اتاق کوچکی به طول 2 متر عرض 5/1 متر وجود دارد که به محل غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مشهور است. چاهی معروف به «چاه غیبت» نیز در گوشه همین اتاق وجود دارد؛ ولی در متون معتبر شیعی، به چاه غیبت یا محل غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره نشده است و بزرگان شیعه نیز به انکار آن پرداخته اند. علت این نامگذاری این است که چون عده ای از زائران در داخل سرداب، از حوضی که محل وضوی امام هادی و عسکری علیهم السلام بوده به عنوان تبرک خاک بر می داشتند کم کم به چاه غیبت معروف شد. همین دستاویزی شد تا عده ای از ناآگاهان داستان سرایی هایی کنند و به شیعه نسبت دهند که آنان معتقدند امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از ورود به سرداب، در داخل چاه ناپدید شده است و تا روز ظهور، آن جا به سر می برد.[6] در صورتی که در منابع معتبر ما آمده است که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در زمان غیبت، میان مردم رفت و آمد دارد و مکان خاصی برای حضرت نام برده نشده، و همه ساله در مراسم معنوی حج شرکت می کند.[7] هیچ یک از علمای شیعه معتقد نیستند امام تا هنگام ظهور، داخل سرداب است و از آن جا ظهور می کند؛ بلکه در روایات ما آمده است امام علیه السلام از کعبه ظهور می کند.[8]

اهمیت سرداب مقدس سامرا

1. خداوند، در قرآن فرموده است:

فی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ [9]

این آیه، قوی ترین دلیل بر بزرگداشت منازل و زیارت گاه های ائمه می باشد. این سرداب مقدس هم از آن جا که محل زندگی و دعا و مناجات سه نفر از امامان علیهم السلام بوده، دارای شرافت و قداست ویژه ای است؛ دعا و نماز در آن فضیلت دارد و باعث قرب انسان به خدا می شود و دعا را به اجابت نزدیک می کند.

2. امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بر همه مکان ها احاطه دارند؛ اما مکان هایی چون مسجد کوفه، مسجد سهله، مسجد جمکران، سرداب غیبت … که از مکان های اختصاصی آن حضرتند، همچنین سرداب مقدس از اهمیت ویژه ای برخوردارند.

3. عاشقان حضرت، از دور و نزدیک به آن مکان تشرف یافته، آن جا ندبه و استغاثه دارند و ضمن عبادت و دعا و راز و نیاز با خداوند، برای ظهور ایشان دعا می کنند. از انفاس قدسیه حضرت بهره مند می شوند و چه بسا حاجت های گوناگون و مهم آنان برآورده می شود؛ لذا از این جهت هم دارای اهمیت است؛ پس شناخت آن مکان و شیوه تعظیم و تکریم و اعمال آن، از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد.[10]

——————————————————————————–

[1]. آن هشت نفر عبارتند از: معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین، معتز، مهتدی و معتمد. پس از معتمد، معتضد عباسی در سال 279 ق مرکز خلافت را دوباره به بغداد منتقل کرد.

[2]. جمعی از نویسندگان، تاریخ عصر غیبت، ص 51 ـ 52.

[3]. حموی، یاقوت، معجم البلدان، مجلد 3 (ج 5 و 6)، ص 11 ـ 13.

[4]. جمعی از نویسندگان، تاریخ عصر غیبت.

[5]. متأسفانه مزدوران امریکایی و صهیونیستی دشمنان قسم خورده اسلام و اهل بیت علیهم السلام در سوم اسفند ماه سال 1384 با بمب گذاری در حرم مطهر امامان عسکری7 و انفجار آن مکان مقدس و تخریب قسمتی از بارگاه ملکوتی آن دو امام بزرگوار و نیز در 23 خرداد 86 نیز در یک حمله تروریستی و بمب گذاری در حرم امامان عسکریین علیهم السلام که باعث تخریب مناره ها و قسمتی از سرداب مقدس شد، بار دیگر بغض و کینه خود را به نمایش گذاشتند؛ و این نشانگر آن است که ترس و وحشتی که ظالمان، از زمان عباسیان و از سال 255 هـ ق از دوازدهمین امام شیعیان داشتند، هنوز هم ادامه دارد.

[6]. سیر اعلام النبلاء، ج 13، ص 120 ـ 121؛ تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 381، فصل 27.

[7]. اصول کافی، ج 1، ص 337؛ کمال الدین، ج 2، ص 440.

[8]. معجم الاحادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، ج 3، ص 23، ح 578؛ کمال الدین، ج 16، ص 331؛ اعلام الوری، ج 2، ص 292.

[9]. نور، 36.

[10]. موسوی، اصفهانی، مکیال المکارم، ج 2، ص 314.

[مجله شماره 6 : – مقالات]

 منبع :مجله امان – شهریور 1386، شماره 6 –

بقعه صاحب الزمان(عج) زیارتگاهی در شوشتر

 شوشتر یکی از شهرهای قدیمی ایران است که به عربی آن را «تستر» می نامند. تاریخ نویسان قدیم از جمله حمزه اصفهانی تستر را به معنی خوبتر دانسته و نوشته اند که چون شهر شوش رو به ویرانی می رفت در 6 فرسنگی آن شهری بنا شد که خوش آب و هواتر و حاصلخیزتر از شوش بود؛ آن شهر را شوشتر نامیدند یعنی از شوش بهتر. در استانهای افسانه ای بنای این شهر را به هوشنگ نسبت داده اند قدیمی ترین آثار به دست آمده در شهر شوشتر قدمت آن را به زمان ساسانیان می رساند و می گویند سه شادروان به دستور شاپور اول و به دست قیصر دوم و سربازان رومی که در آن زمان در اسارت ایران بودند در نزدیکی این شهر ساخته شده است.

شهر شوشتر دارای بناها و آثار تاریخی از قبیل مساجد و امامزاده های متعددی است. در این شهر در دوره اسلامی و در روزگار «عمر بن خطاب » مورد تاخت و تاز قرار گرفت. در عهد امویان دژ و پناهگاه خوارج بود و شبیب خارجی آنجا را مقر فرماندهی خود قرار داده بود.

پس از مرگ شبیب، «حجاج بن یوسف ثقفی » بر این شهر استیلا یافت و در دوره خلفای عباسی در زمان خلافت المعتز مساجد متعددی در این شهر بنا شد و در آن زمان شهری آباد و زیبا بود. شهر شوشتر مدتها به تصرف تیموریان درآمد و پس از انقراض سلسله تیموری به دست گروهی از شیعیان صفوی افتاد. شوشتر در شمال استان خوزستان و مانند جزیره ای در میان دو شعبه رود کارون واقع شده است.

جمعیت این شهر نزدیک به دویست هزار نفر است مردمی مهربان، خونگرم، مؤمن و معتقد دارد.

هوای این شهر گرمسیری است و در بعضی از سالها دمای هوای تابستان حتی به 55 درجه سانتی گراد هم می رسد.

بقعه صاحب الزمان در شمال شرقی شهر شوشتر نزدیک بقعه شیخ شمس الدین واقع است. این عمارت بر فراز تپه ای در میان قبرستان واقع و در سال 1349 تعمیر و مرمت شده است.

درباره چگونگی این مکان که به قدمگاه و مقام حضرت صاحب الزمان، عجل الله تعالی فرجه الشریف، معروف است؛ گویند که در سالهای گذشته معمول بود که در روزهای سه شنبه عده ای از نیکان شهر برای زیارت حضرت حجة ابن الحسن و خواندن دعا به اطراف شهر می رفتند و بعد از انجام اعمال ناهار خود را در همان جا صرف می نمودند. روزی هنگام ظهر زمانی که این عده مشغول صرف ناهار بودند؛ شخص ناشناسی با لباس عربی پیش می رود و آنان او را برای صرف ناهار دعوت می کنند.

سه هفته متوالی آن شخص روزهای سه شنبه مهمان این جمع می شود. در هفته سوم ناشناس از آنان دعوت می کند تا هفته آینده ناهار مهمان او باشند. و چون ساعت موعود فرا می رسد میزبان پیش آمده و آنها را به باغی بسیار زیبا و باصفا با درختان میوه و نهرهای آب جاری راهنمایی می کند. پس از صرف ناهار و خداحافظی با میزبان هنگامی که چند قدم از محل دور می شوند به خاطر می آورند که در آن منطقه سابقا اثری از آب و درخت وجود نداشته و منطقه ای کوهستانی بوده است. همگی برمی گردند و هرچه جستجو می کنند؛ اثری از آن باغ نمی یابند. تکبیر گویان به شهر برمی گردند در حالی که یقین داشتند که میهمان صاحب الزمان بوده اند و آن محل هم اکنون به «الله اکبر» معروف است.

نقل کرده اند که محل زیارت قسمتی است که بعدها پس از بنای بقعه منبر سنگی در آنجا نصب گردیده است. از سنگ نبشته ای که در یکی از اتاقهای مخروبه این بقعه به دست آمده معلوم می شود که

بنای اولیه آن به وسیله «درویش کریم » نامی در دوران سلطنت «شاه صفی صفوی » در سال 1047 هجری قمری بوده و بعدها در اوایل قرن چهاردهم هجری قمری مرحوم حاج ملا حسین طبیب شوشتری ساختمانهای دیگری بر آن افزوده است.

هیات امنای مقام در سال 1355 اقدام به تعمیر اساسی این مکان و توسعه حرم و رواقها نمودند و ساختمان نسبتا وسیعی را برای استفاده زائرین بنا کردند.

این مکان شریف همیشه مورد احترام مردم خوزستان بوده و همیشه عده زیادی از زائرین برای زیارت و عبادت و درک فیض درآمد و شد هستند و در روزهای مبارکی چون نیمه شعبان، ولادت با سعادت حضرت ولی عصر، عجل الله تعالی فرجه الشریف، جمعیت بسیاری از مردم شوشتر و دیگر شهرهای خوزستان و ایران به این مقام روی می آورند و با شعر خواندن و مداحی میلاد با سعادت مولای خود را جشن می گیرند.

منبع :موعود جوان – تیر و مرداد 1383، شماره 4 –

مقام امام زمان علیه السلام در کربلا

مقام حضرت صاحب‌زمان(عج) یکی از مکان‌هایی است که در کربلا مورد زیارت قرار می‌گیرد. این مقام در حاشیه نهر معروف به نهر حسینی و در فاصله کمی از حرم مطهر امام حسین(ع) قرار دارد.

این مقام در حاشیه نهر معروف به نهر حسینی و در فاصله کمی از حرم مطهر امام حسین(ع) قرار دارد.

1445767793859197

مقام امام زمان (عج) در شهر نعمانیه

آنجا سنگ ثابتی بوده که نام کسانی که در مقام دفن شده بودند روی آن نوشته شده بود . زمان جنگ جهانی و نیروهای انگلیسی در شهر -که سهماه در پادگان نظامی نزدیک مقام استقرار داشتند- این سنگ را از مقام به سرقت بردند و این کار را یکی از کاپیتانهای انگلیسی انجام داد.

اشاره

هر مسلمان عاشق امام زمان (عج)، میتواند در گوشه تنهایی قلب خود، با حجت خدا نجوا و زمزمه کند و از خدا ظهورش را طلب کند، گرچه امام زمان(عج) به همه جا احاطه دارد، بعضی از مکانها و مقامها مانند مسجد جمکران، مسجد سهله و… از اهمیت ویژه ای برخوردارند که باید آنها را پاس داشت و امام زمان(عج)را در آن مکان ها خواند و خواسته های خود را طلب کرد. آن مقامها، مقام امام زمان (عج) درشهر کوچک “نعمانیه” عراق است که در این نوشتار، درباره اهمیت آن سخن خواهیم گفت. به همین مناسبت، به ترجمه تاریخ مقام الامام المهدی، نوشته احمد علی مجید حلی پرداختیم که آن را تقدیم میکنیم.

نعمانیه: (به ضم نون)، شهر کوچکی است بین شهر واسط و بغداد، بر ساحل دجله که از توابع ” ذاب الاعلی” به شمار می آید. و نعمانیه (به فتح نون)، شهر کوچکی است بین شهر حمی و حلب . در کتاب تلخیص الآثار، این شهر به ابوالعلاء احمد بن عبدالله الضریر (ابوالعلاء المعری) نسبت داده شده است. همچنین بر وادیای در راه طائف نیز اطلاق میشود.

النعمان (به ضم نون)، نام گروهی از بزرگان است که یکی از آنها نعمان بن منذر میباشد. او از پادشاهان بوده و گل معرف به شقایق را به او نسبت داده اند.1

موقعیت مقام

در شهر نعمانیه- که از توابع شهر واسط است- مقام شریفی قرار دارد که به آن، مقام امام مهدی( میگویند.

مقام، در منطقه ای قرار دارد که به آن، “ام عکیظ” میگویند و آن، در مسیر جاده اصلی بین شهر نعمانیه و شهر واسط (کوت) قرار دارد. فاصله آن تا نعمانیه 15 کیلومتر و تا شهر کوت، حدود 22 کیلومتر است. مقام، سمت راست کسی واقع شده که در جاده اصلی، از نعمانیه به کوت میرود و از جاده اصلی، حدود 1000 متر، به وسیله راهی که آباد نشده، جدا می شود و پشت از رودخانه، دجله، حدود 150 متر دور میشود.

منطقه ام عکیظ، امروزه تابع شهر نعمانیه است که از توابع استان واسط میباشد.

تاریخ مقام

برای مقام، تاریخ روشنی ذکر نشده است، جز روایت ابی جواد نعمانی که در کتاب ریاض العلماء آمده است. آن جا هم تاریخ روشنی ذکر نشده؛ ولی میتوان تاریخ آن را از بحث رجالی برای راوی آن، بدست آورد. ما ابتدا روایت را ذکر میکنیم و سپس از تاریخ مقام بحث خواهیم کرد.

عالم زبر دست و دانشمند، آقا میرزا عبدالله اصفهانی (مشهور به افندی) در جلد پنجم کتاب ریاض العلماء و حیاض الفضلاء در معرفی شیخ ابی جواد نعمانی میگوید:

ابی جواد نعمانی، از افرادی است که امام زمان(عج)را در زمان غیبت کبرا دیده و از آن حضرت روایت کرده است. همچنین در برخی جاها خطی از شیخ زین الدین علی بن حسن بن محمد خازن حائری، شاگرد شهید اول دیدم که نقل کرده ابی جواد نعمانی، مولایمان، امام زمان (عج) را دیده و از آن حضرت می پرسد:”ای مولای من ! برای شما مقامی در شهر نعمانیه و مقامی در شهر حله است؛ چه هنگام در آن دو مقام هستید؟” حضرت می فرماید: ” شب سه شنبه و روز سه شنبه در نعمانیه و روز جمعه و شب جمعه در حله هستم؛ ولی اهل حله در مقام من، ادب را رعایت نمی کنند.

هرکس که وارد مقام من شود و ادب کند، آن گونه که شایسته است و بر من و امامان معصوم( سلام دهد و 12 مرتبه صلوات بر من و ایشان بفرستد، سپس دو رکعت نماز بخواند و خدا را با این دو مناجات بخواند، هر چه بخواهد، خداوند به او خواهد داد و غفران و مغفرت خود را شامل حالش خواهد کرد”.

گفتم: “ای مولای من ! آن مناجات ودعا را به من بیاموزید”. حضرت فرمود: بگو اللهم قد اخذ التادیب منی حتی مسنی الضر و انت ارحم الراحمین و ان کان ما اقترفته من الذنوب استحق به اضعاف ما ادبتنی به و انت حلیم ذوانا تعفوعن کثیر حتی یسبق عفوک و رحمتک عذابک.

و سه بار این دعا را تکرار کرد تا آن را یاد گرفتم.

از این سخن چند فایده به دست می آید که در بحث مقام و تاریخ آن، ما را کمک خواهد کرد.

فایده اول

این حکایت را مرحوم علامه نوری ( در کتاب نجم الثاقب و جنه المأوی آورده و اگر نقل حکایت کتاب ریاض العلماء نبود، تاریخ مقام بر ما مخفی می ماند و آن به سبب مفقود شدن پنج جلد از اصول دهگانه کتاب ریاض العلماء تالیف میرزا عبدالله افندی است که تا سال 1037 ق -چنان که بعضی از علما و تصریح کرده اند – موجود بوده است .

این کتاب، بعدها بر اساس حروف الفبا، در هفت جلد، در سال 1401ق در شهر قم، به کوشش آقایان سید محمود مرعشی نجفی و سید احمد حسینی به چاپ رسیده؛ ولی این حکایت، در این چاپ موجود نیست و شاید در جلدهایی بوده که از بین رفته است.

فایده دوم

در کتابهای رجالی، برای ابی جواد نعمانی معرفی نیافتیم. احتمال دارد ابی جواد نعمانی، همان متکلم عالم و الگوی عارفان، یعنی عبدالواحد بن صفی نعمانی، صاحب کتاب نهج السداد فی شرح الاعتقاد باشد که در جلد سوم، ص279 از کتاب ریاض العلماء ذکر شده است؛ زیرا در برخی موارد، در کتابهای رجالی، اسم فردی با کنیه ذکر می شود و در جای دیگر، با اسم و لقب .

این گفته آمیرزا عبدالله افندی این احتمال را تقویت می کند:

عصر عبدالواحد بن صفی نعمانی معین نشده است و من گمان میکنم ابن ابی جواد نعمانی از شاگردان شهید اول یا شاگرد شاگردان او بوده است.

مرحوم آقا بزرگ طهرانی در کتاب الذریعه میگوید:

من نسخهای از کتاب نهج السداد را نزد عباس اقبال در تهران دیدم که در آن، تاریخ ولادتی برای علی بن حماد بن ادریس در 15 ماه رمضان سال 831 ق ذکر شده بود؛ پس معلوم می شود آن نوشته، پیش قبل از این تاریخ، تالیف آن، پیش از تالیف این نسخه بوده است.

این احتمال رد میشود؛ زیرا نقل کننده این حکایت، زین الدین ابوالحسن علی بن خازن حائری، از شهید اول اجازه داشته و در سال 786 ق بوده است؛ ولی تاریخ وفات عبدالواحد بن صفی نعمانی، سال 793 ق بوده است و شیخ ابن فهد حلی در سال 791 ق از او روایت کرده است. احتمال می دهم قبری که اکنون درمقام امام زمان (عج) است، برای این شیخ (شیخ عبدالواحد بن صفی نعمانی) باشد؛ زیرا صوفی و صفی از نظر شکل نوشتاری نزدیک به هم هستند و احتمال دارد در نوشتن، تغییری انجام گرفته باشد.

از شناخت تاریخ نقل کننده حکایت -که متوفای سال 793 ق بوده – دریافتیم که مقام، در قرن هشتم هجری و چه بسا پیش از آن هم بوده است؛ زیرا از پرسش او که :”ای مولای من! برای شما مقامی در نعمانیه و مقامی در حله است؛ شما چه موقع در آن دو مقام هستید؟” معلوم میشود این مقام پیشتر ساخته شده و بین مردم هم معروف و مشهور بوده است.

فایده سوم

بنابر فرموده امام زمان(عج) زیارت این مقام، در شب سه شنبه و روز سه شنبه مستحب است؛ زیرا امام ( در آن مقام حضور دارد. اگر کسی این سخن را منکر شود، برای او سخن سید ابن طاووس را یادآور می شویم که:”امام، غایب نیست؛ لکن او غایب از کسی است که آن فرد، از خدا غایب است”.

فایده چهارم

ممکن است از این حکایت، زیارت مخصوص این مقام و مقام دیگر امام در حله را به دست آوریم. عمل به این زیارت و آدابی که ذکر شده، برای استجابت دعا و خواستن نیاز و طلب بخشش از خداوند، مفید است.

این مقام در قرن چهاردهم هجری از خشت و گل بنا شده و مقام و قبه کوچکتر از این بود. نام این مقام، در برخی کتابها ذکر شده بود که میتوان تاریخ مقام را از آن کتابها بدست آورد؛ مثل کتاب نجم ثاقب و کتاب جنه الماوی تالیف علامه نوری (متوفای سال 1320ق) و کتاب ماضی النجف و حاضرها، ج 1، ص 96، تألیف شیخ جعفر محبوبه (متوفای سال 1378ق).

آقای سکر قریشی به نقل از خادم مقام، یعنی سعد محیسن به من گفت:

از سید علی یاسری از شاگردان سید محسن حکیم شنیده بود که آنجا سنگ ثابتی بوده که نام کسانی که در مقام دفن شده بودند روی آن نوشته شده بود . زمان جنگ جهانی و نیروهای انگلیسی در شهر -که سهماه در پادگان نظامی نزدیک مقام استقرار داشتند- این سنگ را از مقام به سرقت بردند و این کار را یکی از کاپیتانهای انگلیسی انجام داد.2

در قرن پانزدهم هجری از سال1419ق تجدید بنای ساختمان از سر گرفته شد و هنوز با همکاری برخی مومنان و افراد خیر ادامه دارد. همچنین علامه سید حبیب بن سید سلمان بن سید عبدالرضا، سخنران و عالم شهر نعمانیه -که محل رجوع مردم آن شهر در مسائل دینی و اجتماعی است- همکاری میکند. این مقام، چنانکه گفتیم، از خشت و گل ساخته شده بود و مقام و قبه کوچکتر از این بود.

توصیف مقام

پیش از ورود به ساختمان مقام، سمت راست تعدادی قبر وجود دارد که آن قسمت، برای دفن اطفال آن منطقه اختصاص داده شده بود. اکنون مردم را از دفن اجساد در آن جا نهی میکنند. سمت چپ، وضوخانه ای قرار دارد که همراه ساختمان جدید، ساخته شده است. مساحت کل مقام، حدود 2000 متر مربع است که با آجر بنا شده.

برای مقام، سه در خارجی هست و هنگام ورود به مقام، در صحن خارجی آن، تعدادی درخت سدر و نخل وجود دارد. پشت ساختمان مقام، در طرف راست و چپ، تعدادی مغازه تجاری وجود دارد که زائران، وسایل مورد نیاز را از آنجا می خرند.

در سمت جنوب شرقی اسکلت، بنای نیمه تمام یک حسینیه بزرگ قرار دارد.

پیش از ورود به مقام، ایوان بزرگی قرار دارد که برای خادمان قرار داده شده است. سپس از در آهنی وارد مقام می شویم که طول آن، دو و عرض آن، سه متر و رنگ آن سبز است و بالای آن در دعای “اللهم کن لولیک …” نوشته شده است.

هنگام ورود به مقام رواق هایی دیده می شود که دور تا دور روضه را در برگرفته است. در طرف شمال، برای ورود به روضه، دری قرار داده شده است و در سمت راست، محرابی قرار دارد که جهت قبله را مشخص میکند و با کاشیهای آبی پوشیده شده است . آنجا چند لوح نصب شده است که روی آنها زیارت مخصوص مقام، و روایت ابی جواد نعمانی درباره مقام و همچنین زیارتی از امام زمان (عج) نوشته شده است. سمت چپ، دو کتابخانه کوچک و بزرگ قرار دارد که از ساج اصلی ساخته شده اند و در آنها تعدادی قرآن و کتاب در علوم مختلف (فقه، سیره معصومان، تاریخ و مانند آنها) وجود دارد.

آنجا لوحی است که بر روی آن، دعای اهل بیت المعمور نوشته شده است. در رواق غربی منبری برای سخنرانی گذاشته شده است . در این رواق، 22 پنجره وجود دارد که بالای صحن خارجی مقام قرار دارد.

سپس به روضه مقام- که مکان اصلی مقام است- داخل می شویم . برای این روضه، چهار در برای ورود به مقام و خارج شدن از آن قرار دارد .

بالای روضه قبه بزرگی به مساحت هشت متر مربع قرار دارد و در کنار آن، دو مناره که ارتفاع هر یک از آنها سیمتر سات. رنگ قبه از خارج، سبز و دارای هشت پنجره کوچک است. و عرض روضه، 417 متر، و ارتفاع آن، بیستوهفت متر است. در وسط روضه، ضریحی وجود دارد که به محمد بن قاسم بن علی بن عمر اشرف بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب( (مشهور به صوفی) نسبت داده شده است.

عرض ضریح، سه متر و ارتفاع آن 5/2 متر است که از آلومینیوم ساخته شده است. و بالای ضریح، با شیشه مزین شده و بر آن تعدادی لوح نصب شده که بر روی آنها روایت ابن ابی الجواد نعمانی نوشته شده است. بر روی یکی از لوحها زیارت صاحب قبر و نسب آن نوشته شده است.

در وسط ضریح، قبری است که نیم متر از زمین فاصله دارد و با پارچه سبز رنگ پوشانده شده و قبر را نورانی کرده است. اکنون در پی بحث از صحت نسبت قبر به سید محمد بن قاسم نیستیم و این، خود احتیاج به بحث جداگانه دارد.

مورد مقام (سندمقام)

از لابه لای تحقیقات و سؤالات برای دسترسی به سند و تاریخ آن کسانی که مرا در این امر کمک کرده اند، بر اساس مطالبی که ذکر شد، اسامی آنها را ذکر خواهیم کرد:

1. شعلان الکیم؛

2. ساجت الصخی القرشی، تاریخ وفات 1974م و بعد از آن ذریه او؛

3. خضیر عبد عوفی صعبیفری از سال 1985م تا 2000م؛

4. سعد محسن از سال 2000تا 2003م؛

5. سکر القریشی 2003 م تا زمان حاضر که به سبب معلوماتی که به ما داد شکر گزار او هستیم.

آخرین فایده

در این فایده برای کسانی که میخواهند درباره نسب صاحب قبر، یعنی سید محمد بن قاسم صوفی و صحت نسبت قبر به وی و عقیده او تحقیق کنند، منابعی معرفی می کنیم:

خیر الدین زرکلی، اعلام، ج6، ص324؛

علامه مجلسی، بحارالانوار، ج37، ص30؛

تاریخ ابن خلدون، ج1، ص200؛

تاریخ یعقوبی، ج2، ص471؛

قاضی نعمانی مغربی، شرح الاخبار، ج3، ص345؛

سید علی بروجردی، طرائف المقال، ج2، ص 234؛

شیخ عبدالرسول غفاری، الکلینی و الکافی، ص138؛

علی بن محمد العلوی، المجدی فی شباب الطالبین، ص 371؛

شیخ مفید، المسائل الجارودیه، (تحقیق شیخ محمد کاظم مدیر شانچی)، ص 11.

پی نوشت:

1 . مقدمه کتاب غیبه نعمانی.

2 . این حکایت را فردی به نام حیدر که اکنون خادم مقام است، از جد خود، ساجت صخی قریشی -که پیشتر خادم مقام بوده- شنیده است.

منبع :احمد علی مجید الحلی؛ماهنامه انتظار موعود – شماره 18

مقام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

نجف اشرف، یکی از شهرهای زیارتی عراق است. این شهر از توابع کوفه بوده؛ ولی امروزه به صورت استان مستقلی درآمده است و به سبب وجود حرم مطهر اولین پیشوای شیعیان جهان، حضرت علی علیه السلام، از اهمیت خاصی نزد مشتاقان و ارادتمندان اهل بیت علیهم السلام برخوردار است.

قبرستان وادی السلام

وادی السلام قبرستان قدیمی و تاریخی است که در شمال شرقی شهر نجف واقع شده است. این مکان مقدس کیلومترها مساحت دارد و قدمت آن به بیش از هزاران سال می رسد. در آن قبور تعدادی از پیامبران وبسیاری از سادات، صالحان، بزرگان و علمای دین قرار دارد و بسیاری از قبرهای آن دارای بقعه و گنبد می باشد. وجود مقام حضرت هود علیه السلام و صالح علیه السلام و گنبد و بارگاه برفراز قبر آن دو پیامبر عظیم الشأن و تصریح معصومان علیهم السلام بر دفن آن ها در این مکان، از قدمت بسیار زیاد این مکان حکایت می کند. دفن آدم ابوالبشر علیه السلام و نوح پیامبر علیه السلام در نجف اشرف، دلیل روشنی است بر این که قدیمی ترین مقبره بر روی کره خاکی در همین منطقه است.

مقام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در قبرستان وادی السلام

در داخل قبرستان بزرگ و قدیمی وادی السلام مقامی وجود دارد که در طول قرن ها به مقام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شهرت داشته است. این مقام در سمت غربی قبرستان واقع شده است و برای آن مقام، گنبد و بارگاهی است و دارای محرابی است که درون آن سنگ مرمری قرار دارد که زیارتنامه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر آن نقش بسته است.

در سمت راست مقام، چاهی قرار دارد که زائران و عشاق امام عجل الله تعالی فرجه الشریف از آب آن تبرک می جویند.

اهمیت مقام امام زمان در وادی السلام

در طول قرنهای متمادی عاشقان و موالیان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از راه های دور و نزدیک به عشق کعبه مقصود خویش به این مکان شریف آمده و به راز و نیاز پرداخته اند. در این مکان مقدس، صدها عاشق توفیق تشرف خدمت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را پیدا کرده و کرامات بی شماری را از آن بزرگوار مشاهده کرده اند. چه بسیار بیماران صعب العلاجی، که با نفس مسیحایی آن حضرت شفا یافته اند و چه حاجت مندانی که در این مکان مقدس پس از یک عمر «یابن الحسن» گفتن، حاجت روا گشته و به مقصود خویش رسیده اند و از بوستان وجود شریفش خوشه برچیدند.

در طول قرون و اعصار، قبرستان وادی السلام محل راز ونیاز و خلوت اهل دل بوده است و بسیاری از فقها، علما و صلحا ساعاتی از روز را در وادی السلام به تفکر و عبادت می پرداختند؛ چنانچه در حالات مرحوم مجلسی آمده است که در ایام تشرف خود به نجف اشرف، شبها در حرم مطهر و روزها در مقام حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در وادی السلام به عبادت و ریاضت مشغول بوده است.

1. این مکان محل عبور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و یارانشان به سوی کوفه می باشد. حضرت علی علیه السلام می فرمایند: «گویی او را با چشم خود می بینم که از «وادی السلام» عبور کرده و بر فراز اسبی که سپیدی پاها و پیشانی اش می درخشد و برق می زند به سوی مسجد سهله در حرکت است و زیر لب زمزمه ای دارد و خدای را این گونه می خواند: لااِلهَ الاّ الله حَقّاً حَقّاً…».[1]

2. این مکان محل دیدار رسول خدا صل الله علیه و آله وسلم و امیرالمؤمنین علیه السلام است؛ رسول خدا صل الله علیه و آله وسلم به امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: «انت اخی و میعاد ما بینی و بینک وادی السلام؛ تو برادر من هستی، وعدة دیدار من و تو در وادی السلام است.»[2]

3. وادی السلام محل رجعت[3] عدة کثیری از انبیا، اوصیا، صلحا و مؤمنان در زمان رجعت خواهد بود.

4. ارواح مؤمنین و مؤمنات در وادی السلام گرد می آیند؛ چنانچه علما در کتابهای معاد به این نکته اشاره کرده اند. در طول تاریخ، علما و بزرگان وصیت می کردند تا جنازه آنها دراین قبرستان دفن شود. از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «هر مؤمنی که در شرق یا غرب عالم از دنیا برود، خداوند روحش را به وادی السلام می برد».[4] از این قبرستان هفتاد هزار نفر بدون حساب وارد بهشت می شوند. امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید: «در این سرزمین ارواح مؤمنان دسته دسته با یکدیگر صحبت می کنند و هر مؤمنی در هر جایی از زمین بمیرد، به او گفته می شود: به وادی السلام ملحق شو که وادی السلام جایگاهی از بهشت است.[5] و روایت شده است که عذاب قبر و سؤال نکیر و منکر از کسی که در این قبرستان دفن شود، برداشته می شود.[6]

پی نوشتها:

[1] . بحارالانوار، ج52، ص391.

[2] . کافی، ج3، ص131.

[3] . رجعت، در لغت به معنی بازگشت است و در اصطلاح، یکی از اعتقادات ما شیعیان است که در زمان ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف عده ای از انبیا و امامان علیهم السلام و مؤمنان محض و کافران محض به این دنیا برخواهند گشت و مؤمنان توفیق درک حضور حضرت را پیدا خواهند کرد و از دولت کریمه حضرت برخوردار خواهند شد و کافران قبل از برپایی دادگاه عدل الهی، در دنیا مجازات خواهند شد.

[4] . بحارالانوار، ج100، ص233.

[5] . همان، ص234، حدیث26.

[6] . بحارالانوار، ج100، ص232.

منبع :امان – تیر و مرداد 1386، شماره 5 –

مقام امام زمان(عج) در حله

حله شهری در صد کیلومتری جنوب شرقی بغداد است. این شهر کهن، یکی از مراکز مهم و حوزه های علمی شیعه است و بسیاری از بزرگان شیعه، مانند علامه حلی و محقق حلی از این شهر برخاسته اند و امروزه یکی از استان های شیعه نشین عراق است.

شهر حله در قرن های پنجم و ششم هجری، از زیباترین شهرهای عراق بود. این شهر به دست یکی از خلفای آل بویه، به نام سیف الدوله اسدی، در قرن پنجم هجری ساخته شد. سیف الدوله در این شهر قصرها و خانه های زیبا ساخت و با آباد شدن آن، تجار و علما و شعرای فراوانی به سوی آن روی آوردند و در اندک زمانی، حله مرکز تمدن و فرهنگ اسلامی گشت.

حله از اوایل قرن ششم تا قرن دهم به همین صورت بود تا آن که در قرن دهم، مرکز علم و اجتهاد و مهد حوزه علمیه به کربلا منتقل گشت و پس از آن نجف، مرکز حوزه علمیه بزرگ شیعه شد. می گویند در یک قرن، حدود پانصد مجتهد در دیار حله می زیسته اند.

در بازار شهر حله، مقامی معروف به مقام صاحب الزمان (عج) هست که عاشقان امام زمان (عج) برای زیارت و خواندن نماز به آن جا می روند و دعای ویژه زیارت امام زمان (عج) را می خوانند. این مکان خانه یکی از عالمان حله به نام شیخ علی حلاوی (ره) بوده است. ساخته شدن این مقام در این شهر داستان معروفی دارد که در بسیاری از کتاب های شیعه بیان شده است.

داستان تشرف جناب شیخ علی حلاوی در شهر حله

شیخ علی حلاوی، مردی عابد و زاهد بود که همواره منتظر بوده است. آن جناب در مناجات هایش به مولایمان می گفت: «مولا جان، دیگر دوران غیبت تو به سر آمده و هنگامه ظهور فرار رسیده است. یاوران مخلص تو به تعداد برگ درختان و قطره های باران در گوشه و کنار جهان پراکنده اند. اینک بیا و بنگر که در همین شهر کوچک حله یاوران پا به رکاب تو بیش از هزار نفرند. آقا جان، پس چرا ظهور نمی کنی تا دنیا را لبریز از عدل و داد نمایی؟»

شیخ علی حلاوی، عاقبت روزی از رنج فراق سر به بیابان می گذارد و ناله کنان به امام زمان (عج) می گوید: «غیبت تو دیگر ضرورتی ندارد. همه آماده ظهورند. پس چرا نمی ایی؟»

در این هنگام، مردی بیابان گرد را می بیند که از او می پرسد: «جناب شیخ، روی عتاب و خطابت با کیست؟»

او پاسخ می دهد: «روی سخنم با امام زمان(عج) حجت وقت است که با این همه یار و یاور که بیش از هزار نفر آنان در حله زندگی می کنند و با وجود این همه ظلم که عالم را فراگرفته است، ظهور نمی کند.»

مرد می گوید: «ای شیخ، منم صاحب الزمان(عج)! با من این همه عتاب مکن! حقیقت چنین نیست که تو می پنداری. اگر در جهان 313 نفر از یاران مخلص من پا به عرصه گذارند، ظهور می کنم، اما در شهر حله که می پنداری بیش از هزار نفر از یاوران من حاضرند، جز تو و مرد قصاب، احدی در ادعای محبت و معرفت ما صادق نیست. اگر می خواهی حقیقت بر تو آشکار شود، به حله بازگرد و خالص ترین مردانی را که می شناسی، به همراه همان مرد قصاب، در شب جمعه به منزلت دعوت و برای ایشان در حیاط خانه خویش مجلسی آماده کن. پیش از ورود مهمانان، دو بزغاله به بالای بام خانه ات ببر و آن گاه منتظر ورود من باش تا حقیقت را دریابی!»

شیخ علی حلاوی، با شادی و سرور فراوان، بلافاصله به حله باز می گردد و یک راست به خانه مرد قصاب می رود و ماجرای تشرفش را می گوید. این دو نفر، پس از بحث و بررسی فراوان، از میان بیش از هزار نفر که همه از عاشقان و منتظران حقیقی مهدی موعود (عج) بودند، چهل نفر را انتخاب و برای شب جمعه به منزل شیخ دعوت می کنند تا به فیض دیدار مولایشان نایل شوند.

شب موعود فرا رسید و چهل مرد برگزیده پس از وضو و غسل زیارت، در صحن خانه شیخ جمع شدند و ذکر و صلوات فرستادند و دعا برای تعجیل فرج خواندند، چون شب از نیمه گذشت، به یک باره تمام حاضران نوری درخشان دیدند که بر پشت بام خانه شیخ فرود آمد.

قدری نگذشت که صدایی از پشت بام بلند شد. حضرت مرد قصاب را به بالا بام فرا خواند. مرد قصاب بلافاصله به پشت بام رفت و به دیدار مولای خویش نایل گشت. پس از دقایقی امام زمان(عج) به مرد قصاب دستور داد که یکی از آن دو بزغاله روی بام را در نزدیکی ناودان سر ببرد، به گونه ای که خون آن در میان صحن جاری شود.

وقتی آن چهل نفر خون جاری شده از ناودان را دیدند، گمان کردند حضرت سر قصاب را از بدن جدا کرده است. در همان هنگام، حضرت جناب شیخ را فرا خواند. جناب شیخ بلافاصله به سوی بام شتافت و ضمن دیدار مولایش، دریافت خونی که از ناودان سرازیر شده، خون بزغاله بوده است، نه خون قصاب. امام زمان (عج) بار دیگر به مرد قصاب امر فرمود تا بزغاله دوم را در حضور شیخ ذبح کند.

قصاب نیز طبق دستور بزغاله دوم را نزدیک ناودان ذبح کرد. هنگامی که خون بزغاله دوم از ناودان به داخل حیاط خانه سرازیر شد، چهل نفری که در صحن حیاط حاضر بودند، دریافتند که حضرت گردن جناب شیخ علی را زده و قرار است گردن تک تک آن ها را بزند. با این پندار، همه از خانه شیخ بیرون آمدند و به سوی خانه هایشان شتافتند.

در آن حال، امام زمان (عج) به شیخ علی حلاوی گفت: «اینک به صحن خانه برو و به این جماعت بگو تا بالا بیایند و امام زمانشان را زیارت کنند!»

جناب شیخ، غرق شادی و سرور، برای دعوت حاضران پایان آمد، ولی اثری از آن چهل نفر نبود. پس با ناامیدی و شرمندگی نزد امام بازگشت و فرار آن جماعت را به عرض آن حضرت رساند. امام زمان(عج) فرمود: «جناب شیخ، این شهر حله بود که می پنداشتی بیش از هزار نفر از یاوران مخلص ما در آن هستند. چه شد که تنها تو و این مرد قصاب ماندند؟ پس شهرها و سرزمین های دیگر را نیز به همین سان قیاس کن.»

حضرت این جمله را فرمود و ناپدید شد. اینک در خانه جناب شیخ علی حلاوی، بقعه ای موسوم به مقام صاحب الزمان (عج) ساخته شده که روی سر در ورودی آن، زیارت مختصری از امام زمان(عج) نگاشته شده است. مردمان آن سامان، از دور و نزدیک برای دعا و تضرع به بارگاه الهی به سوی این مکان می شتابند.

نظر بزرگان در مورد مسجد جمكران

مسجد جمكران در نظر بزرگان همواره از اهميت و جايگاه ويژه اي برخوردا بوده است كه در اين جا نظرهاي بعضي از دانشمندان اسلامي و بزرگان را مي آوريم.
نظر آيت الله حائري ـ رحمه الله عليه ـ
مسجد جمكران يكي از آيات باهره عنايت آن حضرت است و توضيح اين مطلب را در ضمن چند جهت كه بعضي از آن غافل اند بيان مي كنيم:
1. داستان مربوط به بناي مسجد كه در بيداري بوده و از كتاب تاريخ قم كه از صدوق عليه الرحمه نقل شده است معتبر است.
2. داستان، مشتمل بر جرياني است كه مربوط به يك نفر نيست، براي اين كه صبح كه مردم بيدار مي شوند، مي بينند با زنجير علامت گذاشته شده است كه مردم باور كنند و اين زنجير مدتي در منزل سيد محترمي به نام سيد ابوالحسن الرضا بوده و مردم با آن شفا مي گرفتند و بعداً بدون هيچ جهت طبيعي، مفقود مي شود.
3. جاي دور از شهر و در وسط بيابان جاي نيست كه مورد جعل يك مرد جمكراني بشود آن هم دست تنها و در يك شب ماه رمضان.
4. نوعاً مردم عادي به واسطه ي خواب، يك امامزاده را معين مي كنند و مسجد از تصور مردم عادي دور است.
5. اگر پيداش اين مسجد روي احساسات مذهبي و علاقه مفرط مردم به حضرت صاحب الاامر _ عليه السلام _ بود بايد همه اش توسل به آن بزرگوار باشد و در همين زمان هم مردم بيشتر زيارت حضرتش را در آن مسجد قرائت مي كنند و متوسل به آن بزرگوار مي شوند؛ در صورتي كه در اين دستور معنوي اصلاً اسمي از حضرتش نيست، حتي تا به حال بيشتر معروف به مسجد جمكران است نه مسجد صاحب الزمان.
6. آن كه متن دستور، موافق با ادله ي ديگر است، براي اين كه هم نماز تحيت مسجد وارد شده است و هم نماز صد بار << اياكُ نعبدْ و اياكُ نستعين >> .
7. اين دو داستان مشهود خودم بود و داستان هاي ديگري نيز هست كه فعلاً تمام خصوصيات آن را در نظر ندارم بعداً ان شاء الله تحقيق نموده و در اين دفتر باذن الله تعالي ذكر مي كنم.
8. در آن موقع كه زمين اين قدر بي ارزش بوده است فقط يك مساحت كوچكي را مورد اين دستور قرار داده اند كه ظاهراً حدود سه چشمه از مسجد فعلي است ( ظاهراً آن چشمه اي كه در آن محراب هست و در طرفين مي باشند )؛ ولي در زمان ما خيلي بزرگ شده است.
اين عبارات نگارنده كه خالي از وسوسه نبوده و من ( نگارنده ) نيز خيلي به نقليات مردمان خوش بين نيستم به صحت اين مسجد مبارك قطع دارد و الحمدلله علي ذلك و علي غيره من النعم التي لا تحصي. [1]
نظر آيت الله العظمي مرعشي نجفي ـ رحمه الله عليه ـ
مسجد جمكران از اوايل غيبت صغراي حضرت بقيه الله _ روحي له الفداء _ است.
و در نوشتجات قديمه سه اسم دارد:
1. مسجد جمكران.
2. مسجد حسن بن مثله.
3. مسجد صاحب الزمان.
و هر كدام از اين سه اسم به مناسبتي گفته شده.
مسجد جمكران مي گويند؛ چون متصل به قريه ي جمكران يكي از قراء شهر مذهبي قم است.
مسجد شيخ حسن بن مثله مي گويند؛ نظر به اين كه در زمان او و به همت او اين مسجد ساخته شده است.
مسجد صاحب الزمان مي گويند! نظر به اين كه وجود مبارك امام زمان در آنجا مكرر ديده شده.
و اين مسجد شريف مورد احترام كافه شيعه بوده است از غيبت صغراء ( از شب سه شنبه 17 ماه مبارك رمضان سال 393 كه امام زمان ـ عجل الله تعالي و فرجه الشريف ـ دستور تأسيس آن را به شيخ حسن بن مثله داده ) تا به امروز كه حدود يك هزار و بيست و دو سال مي شود و همين طور كه شيخ بزرگوار محدث عالي مقدار مرحوم آيت الله صدوق _ رحمه الله عليه _ كتابي به نام << مونس الحزين >> دارند كه حقير آن نسخه را نديده ام، ولي مرحوم آقاي حاج ميرزا حسين نوري استاد استاد حقير از آن كتاب نقل مي فرمايد و در آن كتاب مفصلاً قضيه مسجد جمكران و تاريخ حدوث آن را نقل نموده و بالجمله اين مسجد مقدس مورد احترام علماء اعلام و محدثين كرام شيعه بوده و كرامات متعددي از مسجد جمكران ديده شده است.
و نيز چند مرتبه تعمير و بنا شده است، بناء اول در زمان حسن بن مثله بوده، بناء دوم او در زمان شيخ صدوق، سپس در زمان صفويه هم چند مربته تعميراتي صورت گرفته و در زمان رياست مرحوم آيت الله حائري، مرحوم حجه الاسلام آقاي شيخ محمد تقي يزدي بافقي هم تعميراتي كرده اند وبعد از او آقاي حاج آقا محمد، معروف به آقازاده كه از تجار محترم قم هستند و هنوز در قيد حياتند، ايشان نيز تعميراتي انجام داده اند.
در اين مسجد شريف مكرر كراماتي پيدا شده است كه مرحوم شيخ محمد علي كجويي معروف به قمي در كتاب تاريخ قم در جلد اول و دوم به كراماتي كه در آن جا اتفاق افتاده و اشخاصي كه شرفياب حضور مبارك حضرت ولي عصر _ عليه السلام _ شده اند اشاره كرده.
خلاصه جاي ترديدي نيست كه مورد اهميت و مورد احترام شيعه بوده است و نمازي هم در آن جا نقل شده است، البته بهتر اين است كه آن نماز را به قصد رجاء به جا بياورند و اين مسجد موقوفاتي هم داشته، اراضي متعددي در اطراف داشته و در خود شهر مقدس قم رقباتي وقف اين مسجد داشته كه اكثر اينها از حال وقفيت بيرون رفته و ملك شده است و راجع به اين مسجد كتابچه هاي مختصري نوشته شده، ولي آنچه كه بايد و شايد در خصوصيات او نقل نشده.[2]
نظر آيت الله بهاء الديني ـ رحمه الله عليه ـ درباره مسجد جمكران
عارف سالك، حضرت آيت الله العظمي بهاء الديني پيرامون بركات اين مسجد مي فرمودند:
<< مكرر مشاهده شده در مسيري كه از جاده ي قديم قم _ كاشان حركت مي كردم، همين كه بر موازات مسجد جمكران مي رسيدم، حالم دگرگون مي شد و اگر كسالتي داشتن همان لحظه بر طرف مي شد>>.[3]
سخنان حضرت آيه الله فاضل لنكراني
حضرت آيت الله فاضل فرمودند: مرحوم والد به مسجد جمكران خيلي معتقد بود، فرمودند: من قبل از آمدن آيت الله بروجردي به قم خواب ديدم كه در مسجد جمكران هستم.
آن موقع مسجد جمكران يك حياطي داشت و در وسط آن حياط يك آب انباري بود كه سقف آن يك متر مرتفع تر از حياط مسجد بود، روي سقف آب انبار، منبري گذاشته اند و شيخ طوسي ـ رحمه الله عليه ـ روي آن نشسته و تمام روي آن سقف و كف حياط مملو از طلبه است.
پدرم فرمودند، تعبيرم از اين خواب اين بود كه شخصيتي به قم خواهد آمد و طلاب گرد او جمع خواهند شد و حوزه رونق خواهد گرفت، طولي نكشيد كه آيت الله بروجردي به قم آمدند. اين كه چرا شيخ طوسي را خواب ديده و آن هم در مسجد جمكران، تعبير آن بعدها مشخص شد؛ زيرا مرحوم آيت الله بروجردي به شيخ طوسي و آثار او بسيار اهميت مي داد، وقتي عبارات شيخ را از كتاب خلاف يا مبسوط مي خواند، مثل اين كه روايتي از امام معصوم _ عليه السلام _ دارد مي خواند با احترام و دقت در جزئيات كلمات آن همانند كلمات معصومين ـ عليه السلام ـ مسجد جمكران هم شايد كاشف از اين باشد كه اصل آمدن ايشان به قم و رسيدن به مقام مرجعيت مطلقه با عنايت امام زمان _ عليه السلام_ بوده است.[4]
يك قرباني به مسجد جمكران بفرستيد
حضرت آيت الله فاضل لنكراني فرمودند: هر وقت براي حضرت آيت الله العظمي بروجردي مشكلي پيش مي آمد پدرم كه خود از عاشقان امام زمان و علاقه زيادي به مسجد مقدس جمكران داشت به محضر آقا عرض مي كردند: يك قرباني براي مسجد جمكران بفرستيد تا رفع مشكل شود. [5]
سخنان حضرت آيت الله مكارم شيرازي
مسجد جمكران، مطابق روايت موجود به فرمان حضرت مهدي مولانا صاحب العصر و الزمان براي هدف بزرگي در اين منطقه خاص از شهر تاريخي مذهبي قم ساخته شده و حسن بن مثله جمكراني كه مردي پاك دل و پاك سرشت بود، در بيداري ( و نه در خواب ) اين دستور را دريافت كرده و با تشريفات خاصي اين مسجد را بنا نمود.
به همين دليل هر كس در فضاي ملكوتي آن قرار مي گيرد احساس روحاني عجيب و جاذبه معنوي فوق العاده مي كند.
اين جاذبه نيرومند معنوي به اضافه قضاء حوائج و حل مشكلات فراواني كه مردم از عبادت در آن و توسل به حضرت مهدي ـ ارواحنا فداه ـ ديده اند، سبب شده كه روز به روز بر شكوه دامنه آن افزوده شود و خيل مشتاقان از سراسر كشور پهناور اسلامي، بلكه از خارج از كشور در مواقع مختلف به سوي آن بشتابند و از اين چشمه كوثر و منبع خير و بركت هر كدام به مقدار استعداد خود بهره گيرند. علماي بزرگ همواره براي اين مسجد احترام خاصي قائل بوده اند و در آن راز و نياز فراوان داشته اند و هم اكنون نيز مورد توجه علما، فضلا و مراجع بزرگ است. [6]
چند سوال و پاسخ از آيت الله مكارم
1. آيا اضافات مسجد جمكران حكم آن را دارد يا بايد اعمال مسجد در همان مسجد قديم انجام گردد؟
جواب : ظاهر اين است كه آنچه در مسجد توسعه داده شده و مي شود، جزء مسجد است و اعمال مزبور را در تمام مسجد مي توان انجام داد، همان گونه كه توسعه مسجد الحرام و مسجد النبي _ صل الله عليه و اله وصلم – و مسجد كوفه نيز در حكم اين مساجد است. [7]
2. آيا اعمال مسجد كه در روايت وارد شده براي مسافر و غير مسافر يكسان است؟
جواب: آري، درباره همه يكسان است.
3.كساني كه نتوانند تمام اعمال آن را به جا آورند آيا مي توانند فقط نماز امام زمان _ عليه السلام _ را انجام داده و نماز تحيت را ترك كنند؟ يا صلوات را به جاي اين كه در سجده بجا آورند در اثناء راه بفرستند؟
جواب: مانعي ندارد؛ ولي در اين گونه موارد اعمال را به قصر قربت مطلقه انجام دهند، بلكه در موارد اختيار كه اعمال به طور كامل انجام مي شود احتياط آن است كه قصد قربت مطلقه شود.4. كساني كه قصد اقامت ده روز در قم كرده اند آيا مي توانند به مسجد جمكران رفته و اعمال را به جا آورند و باز گردند؟
جواب: اگر نماز چهار ركعتي خوانده باشند ضرري به قصد اقامه ي آنها نمي زند؛ ولي اگر از اول چنين قصدي داشته باشند مشكل است و بهتر آن است كه چنين افرادي كه از اول قصد تشرف به مسجد را دارند قصد اقامه ده روز نكنند و نمازهاي خود را شكسته انجام دهند .
5. كساني كه همه هفته براي گرفتن حاجتي يا براي عرض ارادت به محضر مبارك آن حضرت _ عليه السلام _ به اين مسجد تشرف حاصل مي كنند يا مثلاً در طول يك سال چندين ماه متوالي همه هفته به مسجد مشرف مي شوند، كثير السفر محسوب مي شوند يا نه؟
جواب: ظاهر اين است كه اين افراد به حكم كثير السفر نيستند و بايد نماز خود را شكسته بخوانند.
6. آيا ايام هفته و شبهاي آن، تفاوتي در اعمال مسجد دارد و آيا شب چهار شنبه ها خصوصيتي دارد؟
جواب: ظاهر اين است كه تفاوتي ميان ايام هفته نيست؛ ولي از آن جا كه شب و روز جمعه ذاتاً داراي اهميت فوق العاده اي نسبت به ساير ايام است هر عمل خيري در آن انجام داده شود ارزش بيشتري خواهد داشت؛ ولي شبهاي چهار شنبه با ساير شب هاي هفته مساوي است. [1]
خداوند همه را موفق به استفاده از معنويت هاي اين مسجد و توسل به ذيل عنايت حضرت بقيه الله مهدي ارواحنا فداه بدارد. [2]
پی نوشتها

[1] . كتاب خطي آيت الله حائري يزدي ( ره ) ص 53 .
[2] . مسجد مقدس جمكران تجليلگاه صاحب الزمان، ص 46.
[3] . آيت بصيرت، ص 108 .
[4] . مسجد مقدس جمكران، تجليلگاه صاحب الزمان _ عليه السلام _ ص 50 به نقل از مجله حوزه 44 _ 43، ص 140 .
[5] . همان ، ص 51 .
[6] . همان ، ص 52 .
[7] . مكان قبلي مسجد مقدس جمكران قبل از گسترش به صورت سه اتاقي با دو محراب كوچك بوده و اكنون به دستور مرحوم آيت الله العظمي مرعشي نجفي به وسيله سنگ فرشهاي سياه علامت گذاري شده است و در قسمت جلو مسجد رو به روي محراب اصلي واقع مي باشد.
[8] . به خاطر بزرگداشت امر مبارك حضرت ولي عصر ـ عج الله تعالي و فرجه الشريف ـ به جناب حسن بن مثله كه فرموده اند: << از اين شب تا هفت روز يا هفتاد روز در اين مكان مسجد جمكران اقامه نماز داشته باش و اولين شب اقامه ي نماز در مسجد مقدس جمكران << شب چهارشنبه >> بوده، پس مردم نيز در اين شب عاشقانه به سوي آن مسجد مقدس حركت مي كنند و اعمال مسجد جمكران را انجام مي دهند.
[9] . همان ص 53 .

منبع :محمد جواد بستاني راد _ مسجد جمكران ميعادگاه ديدار ، ص 21

ماجرای سرداب امام زمان(ع)

دفن آدم ابوالبشر و نوح پيامبر در نجف اشرف و در داخل ضريح اميرمؤمنان (عليه السلام) دليل روشني است بر اين كه قديمي ترين مقبره بر فراز كرة خاكي در همين منطقه است.
به گزارش خبرنگار معارف باشگاه خبرنگاران؛ اماكنى فراوان به قدوم مبارك امام زمان(عج) زينت يافته اند كه هر كدامشان امروزه به صورت نمادهاى انتظار تبلور نموده اند و به شيعيان منتظر تأكيد شده است كه در آن مكان ها حضور يابند و از غيبت طولانى و وضعيّت آشفته جهان با حضرت درد دل كنند و از خداوند تعجيل فرج حضرت را بخواهند اينك برخى آنها به صورت اختصار بيان مى شود:

1) مسجد مقدس جمكران:

مسجد جمكران در 6 كيلومترى شهر مقدس قم به طرف جادّه ى كاشان واقع شده است اين مكان با عظمت، تحت توجّهات و عنايات خاصّه حضرت قرار دارد و خود آن حضرت از شيعيانش خواسته اند كه به اين مكان روى آورند و آن را عزيز بدارند. حضرت به حسن بن مُثله خطاب فرمود:

«به مردم بگو به اين موضع (مسجد مقدس جمكران) رغبت كنند و آن را عزيز دارند…»
آنگاه نماز تحيّت مسجد و نماز امام زمان(عج) را تعليم داده سپس فرمودند:
«هركس اين دو نماز را بخواند همانند اين است كه در خانه كعبه نمازگزارده باشد».

از دير زمانى است كه منتظران عاشق و دل باخته، از سراسر ايران اسلامى و جهان اسلام در شب هاى چهارشنبه هر هفته، با چشمان اشك بار و قلب هاى مالامال از محبّت اهل بيت(عليه السلام) در مسجد مقدّس جمكران، مشرف مى شوند و اعمال مسجد و نماز امام زمان(عج) را بجا مى آورند و دست به دعا بر مى دارند و از طولانى شدن دوران غيبت، مظلوميّت شيعيان و وضعيّت آشفته ى جهان با حضرت درد دل مى كنند و براى حل مشكلات جوامع اسلامى و شفاى مرض ها به حضرت متوسّل مى شوند و تعجيل فرج حضرت را مصرّانه از خداوند مى خواهند.

2) مسجد كوفه:

مسجد كوفه، از مكانهاى مقدس و بارزترين نماد انتظار است. اين مسجد مقدس در هنگامه ى ظهور، پايگاه تبليغاتى امام زمان(عج) قرار مى گيرد. روزگارى شيفتگان خاندان عصمت در مسجد اعظم كوفه پيرو آن منبر مولاى متقيان(عليه السلام) گرد مى آمدند و از بيانات گهربارش كسب نور مى كردند. در هنگامه ى ظهور نيز پيرامون منبر آخرين امام نور، گرد مى آيند و از سخنان گهربارش فيض مى برند. امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:

«گويى به سوى قائم(عج) مى نگرم كه بر فراز مسجد كوفه قرار گرفت، تعداد 313 تن يارانش در اطراف او حلقه زده اند كه پرچم داران، و فرمان روايان خداوند بر فراز گيتى در ميان بندگان خدايند».

امام باقر(عليه السلام) نيز در همين رابطه مى فرمايد:
«مهدى(عج) وارد كوفه مى شود سه گروه درگير در يك صف براى او گرد مى آيند او بر فراز منبر مى رود خطبه مى خواند و مردم آن قدر أشك شوق مى ريزند كه متوجّه سخنان او نمى شوند».

فضيلت عبادت در مسجد كوفه: از حضرت ابى جعفر(عليه السلام) در مورد فضايل مسجد كوفه نقل شده كه:

«اگر مردم به فضيلتى كه در مسجد كوفه است واقف بودند از راه دور توشه برداشته و بر مركب سوار شده و به آنجا مى رفتند و سپس فرمودند: يك فريضه در آن بجا آوردن مساوى با يك حج بوده و يك نافله در آن خواندن معادل با يك عمره مى باشد».

نيز آن حضرت فرمودند:
«يك نماز واجب در مسجد كوفه معادل با يك حج مقبول بوده و يك نماز مستحبى در آن برابر با يك عمره قبول شده مى باشد».

شيوه صالحين از علماء و شيعيان منتظر بر اين استوار است كه تشرّف به ديدار حضرت قائم(عج) را از ديرباز درخواست مى كرده اند به طورى كه بعضى از آنان چهل شب جمعه از مسجد كوفه به مسجد سهله رفته و يا چهل شب چهارشنبه در مسجد سهله بيتوته كرده و تضرّع و زارى و عبادت مى نمودند تا به اين فيض عظيم نايل شوند و با حضرت قائم(عج) درد دل نمايد و پايان غيبت او را از خدا بخواهند.

3) مسجد سهله:

مسجد سهله، مهمترين مسجد پس از مسجد كوفه است كه در حدود سه كيلومترى شمال غربى مسجد كوفه(در كشور عراق) قرار دارد. و از نمادهاى انتظار به شمار مى آيد. منتظران ظهور حضرت، در مسجد سهله كه خانه امام قائم(عج) است حضور مى يابند و از خداوند تعجيل ظهور حضرت را مى طلبند.

در مسجد سهله بُقعه اى معروف به مقام مهدى(عج) وجود دارد و زيارت آن حضرت در آن محل شريف براى منتظران مناسب است و از بعضى كتب مزاريه نقل شده كه شايسته است حضرت ولى عصر(عج) را در اين محل در حاليكه ايستاده باشند با اين استغاثه زيارت كنند: «سلام الله الكامل التام الشّامل العام و…».

امام صادق(عليه السلام) فرمود:
«گويا حضرت قائم را در مسجد سهله همراه خانواده خود مى بينيم».

سپس فرمود:
«هيچ پيامبرى مبعوث نشد مگر اينكه در اين مسجد نماز خواند».

يكى از ياران حضرت به نام ابوبصير عرض كرد:
«آيا امام قائم(عج) همواره در اين مسجد خواهد بود؟ فرمود: «آرى مسجد سهله خانه امام قائم(عج) است».

4 – مسجد صعصعه:

مسجد صعصعه، از مساجد شريف كوفه است؛ جماعتى از منتظران حضرت قائم(عج) را در ماه رجب در آن مسجد مبارك مشاهده كرده اند كه دو ركعت نماز بجا آورده و اين دعا را خوانده است:

«اللهم يا ذالمن السابغة والالاء الوازعة…» ظاهر عمل آن است كه اين دعاء مخصوص اين مسجد شريف و از اعمال آن است، نظير دعاهاى مسجد سهله و… و ليكن چون در ماه رجب بوده كه آن حضرت اين دعا را خوانده اند، احتمال داده شده كه شايد اين دعا از دعاهاى ايام رجب باشد و لذا در كتب علما در اعمال ماه رجب نيز ذكر شده است.

در مسجد صعصعه نيز منتظران دل باخته حضور مى يابند دست به دعا و نيايش بر مى دارند و در فراق امام غايب شان اشك مى ريزند و از خداوند تعجيل ظهور حضرت را مى خواهند.

5- وادي السلام:

يكي از بزرگترين قبرستان ها در جهان اسلام، قبرستان وادي السلام در نجف اشرف مي باشد. اين گورستان علاوه بر وسعت از لحاظ قدمت نيز كهن ترين گورستان جهان مي باشد. وجود مقام هود و صالح و تصريح معصومان بر دفن آن دو بزرگوار در اين مكان، از قدمت بسيار زياد اين مكان حكايت مي كند.

دفن آدم ابوالبشر و نوح پيامبر در نجف اشرف و در داخل ضريح اميرمؤمنان (عليه السلام) دليل روشني است بر اين كه قديمي ترين مقبره بر فراز كرة خاكي در همين منطقه است.

وادي السلام در دوران عهد حضرت امير (عليه السلام) بارها و ساعتها راز و نياز حضرت علي (عليه السلام) را به خود ديده است و اين مطلب در احاديث فراواني بيان شده است.

امام صادق (عليه السلام) فرمود: هيچ مؤمني در شرق يا غرب دنيا نمي ميرد، جز اين كه روحش را خداوند متعال به سوي وادي السلام گسيل مي دارد.

راوي پرسيد وادي السلام كجاست؟ فرمود: در ميان صحراي كوفه و نجف مي باشد، گويي با چشم خود مي بينم كه مخلوقات بسياري بر فراز منبرهايي از نور نشسته با يكديگر سخن مي گويند.

از ويژگيهاي وادي السلام اين است كه هر كس در آن جا دفن شود عذاب قبر و سؤال نكير و منكر از او برداشته مي شود زيرا تربت اميرالمؤمنين (عليه السلام) چنين خاصيتي را داردو به همين علت بسياري از بزرگان وصيت مي كردند كه جنازه شان را به نجف اشرف منتقل كنند و در جوار حرم ملكوتي حضرت علي (عليه السلام) در بهشت روي زمين (وادي السلام) به خاك بسپارند.

6- مقام صاحب الزمان در وادي السلام:

محدث نوري در مورد تاريخچه مقام حضرت مهدي (عج) مي نويسد: در بيرون شهر نجف در سمت غربي قبرستان معروف وادي السلام مقام مقدس حضرت مهدي (عج) واقع است كه از براي آن، صحن، گنبد، مقام و بارگاهي است و در آنجا محرابي است منتسب به حضرت مهدي (عج) كه علت اين انتساب معلوم نيست، نمي دانيم كه آيا در آن جا كسي آن سرور (امام) را ديده است، يا كرامتي از آن حضرت در آن مكان مقدس ظاهر گشته؟ جز آن كه اين مقام شريف از قديم الايام وجود داشته است.

مرحوم محمدتقي مجلسي (ره) در كتاب (لوامع صاحب قراني) كه در سال 1066 هجري قمري نوشته است سفر به عتبات عاليات را به طور مشروح آورده و در ضمن آن فرموده: 28 سال پيش از اين به زيارت امام علي (عليه السلام) مشرف شدم … اكثر ايام در مقام حضرت صاحب الامر (عليه السلام) مي بودم كه در خارج نجف اشرف واقع است … شب ها پروانه وار بر دور روضة مقدسه مي گشتم … روزها در مقام حضرت صاحب الامر …

در كتاب لؤلؤ الصدف في تاريخ النجف تأليف سيد عبدالله مشهور به ثقه الاسلام، كه در تاريخ 1322 هجري قمري تأليف شده آمده است كه در مقام حضرت مهدي (عج) سنگ مرمري هست كه زيارتنامة آن حضرت بر آن حك شده است و تاريخ كنده كاري آن 912 هجري مي باشد.

از اين نوشته ها نتيجه مي گيريم كه اين مقام در طول قرون و اعصار به عنوان مقام حضرت مهدي (عج) اشتهار داشته و همه روزه پذيراي خيل عاشقان حضرت بوده است. و كرامات و معجزات بي شماري از آن بزرگوار در اين مقام مشاهده شده، بيماران صعب العلاجي با نفس مسيحايي اش شفا يافته است.

داستان سرداب

امام مهدي (عج) در كجا و چگونه غايب شد؟ آيا در سرداب منزل پدرش غايب شد و هنوز نيز در آنجاست؟ در اين باره به شيعه تهمت هايي زده اند؛ مي گويند شيعه معتقد است مأموران خليفه عباسي به منزل حضرت در سامرا هجوم آوردند تا او را دستگير كنند و آن حضرت در آن هنگام در (سرداب) از ديده ها پنهان شد اين داستان چنان شهرت يافته كه وي را (صاحب سرداب) لقب داده اند.
در حالي كه در منابع شيعي هيچ نامي از (سرداب) نيست. نويسندگان اهل سنت بر اين نظر اصرار مي ورزند و متأسفانه اين سخن دستاويزي براي حمله برخي از آنان به تشيع گرديده است.آنان پنداشته اند كه شيعيان در ميان سرداب امام خود را مي جويند و ظهورش را از آن نقطه انتظار مي كشند.

واقع قضيه اين است كه امام مهدي (عج) از هنگام ولادت در اختفا به سر مي برد و بعد از نماز گزاردن به پيكر پاك پدر و دفن آن حضرت وارد منزل شد و ديگر كسي آن حضرت را در اجتماع و در جمع مردم نديد.

خانه اي كه از آن سخن گفته مي شود، دو قسمت داشت، يك قسمت براي مردان و قسمت ديگر براي خانم ها و يك سرداب هم زير اتاقها قرار داشت كه در ايام گرما اهل خانه در آن سرداب زندگي مي كردند.

شيعه اين خانه و سرداب را محترم مي دارد؛ زيرا برخي از امامانشان در اين خانه زندگي مي كردند و امام هادي و امام عسكري و نيز امام مهدي (عج) در همين خانه، خداوند سبحان را عبادت مي كردند. اين يك امر عقلاني و طبيعي است كه به جهت علاقه اي كه به پيشواي ديني خود دارند متعلقات او را هم محترم بشمارند و خلاصه سخن غيبت حضرت در سرداب بهتاني بيش نيست و هيچ يك از بزرگان شيعه چنين باوري ندارند.

منبع:مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه

جزیره خضرا از واقعیت تا افسانه

 شخصی به نام «زین الدّین علی بن فضل مازندرانی»، در سال 690 ق. از سرزمین «بربر»، طی سفری به اقیانوس اطلس، سه روز با کشتی در دل آب، حرکت می کند تا به جزایر روافض (شیعیان) می رسد. در آنجا مطلع می شود که جزیره ای به نام جزیرة خضرا وجود دارد که فرزندان حضرت ولی عصر(ع) در آنجا زندگی می کنند. وی مدت چهل روز در همان محل اسکانش می ماند. پس از چهل روز، هفت کشتی حامل مواد غذایی، از جزیره خضرا، به این جزیره می آید.

یکی از موضوع های مرتبط با زندگی و شخصیت امام مهدی (ع) که در مجامع مختلف درباره آن پرسش می شود، موضوع «جزیره خضرا» است. بسیاری می پرسند آیا واقعاً امام زمان (ع) در این جزیره دوردست در اقیانوس اطلس زندگی می کند؟ آیا چنان که برخی می گویند: یاران و فرزندان آن حضرت نیز در این جزیره اند؟ و… در پاسخ این پرسش ها باید گفت که موضوع «جزیره خضرا» به عنوان محل اقامت و زندگانی حضرت ولی عصر(ع) در عصر غیبت کبری، برگرفته از حکایتی است که عالمان شیعه، درباره استناد آن، اتّفاق نظر ندارند؛ گروهی آن را پذیرفته و در نتیجه معتقد به وجود جزیره خضرا هستند و جمعی، آن را بی اعتبار دانسته و اساساً وجود چنین جزیره ای را رد می کنند. در اینجا برای روشن تر شدن موضوع به بررسی این دیدگاه ها مهم ترین دلایل دو گروه می پردازیم.

1. دیدگاه موافقان

این گروه از عالمان شیعه حکایت جزیره خضرا را این گونه نقل می کنند:

شخصی به نام «زین الدّین علی بن فضل مازندرانی»، در سال 690 ق. از سرزمین «بربر»، طی سفری به اقیانوس اطلس، سه روز با کشتی در دل آب، حرکت می کند تا به جزایر روافض (شیعیان) می رسد. در آنجا مطلع می شود که جزیره ای به نام جزیرة خضرا وجود دارد که فرزندان حضرت ولی عصر(ع) در آنجا زندگی می کنند. وی مدت چهل روز در همان محل اسکانش می ماند. پس از چهل روز، هفت کشتی حامل مواد غذایی، از جزیره خضرا، به این جزیره می آید. ناخدای کشتی، او را با نام و نام پدرش، صدا می زند و می گوید: «مشخصات تو را به من گفته اند و اجازه داده اند که تو را به جزیره خضرا ببرم». آنگاه او را به آنجا می برد. پس از شانزده روز دریانوردی، سرانجام به «آب های سفید»ی می رسند و ناخدا توضیح می دهد که این آب ها، مانند «سور بلد» (دیوار شهر) جزیره را در بر گرفته است و کشتی های دشمنان، هرگز نمی توانند از آنها بگذرند و به برکت وجود حضرت ولی عصر(ع) در آن غرق می شوند.

سپس به جزیره خضرا می رسد. در آنجا جمعیت انبوهی را با بهترین لباس ها و نیکوترین وضع مشاهده می کند و شهری بسیار آباد، با درختانی سرسبز و انواع میوه ها و بازارهای بسیار و ساختمان های مجلل از سنگ های شفاف رخام می بیند. شخص بزرگواری به نام سیّد شمس الدّین که او را نوة پنجم امام زمان (ع) معرفی می کنند، مسئول تعلیم، تربیت و اداره جزیره خضرا و نایب خاص حضرت (ع) در آن جزیره است. او مستقیماً از امام (ع) فرمان می گیرد، ولی آن حضرت را نمی بیند و تنها، هر صبح جمعه نامه ای به خط امام (ع) در نقطه معینی گذاشته می شود که در آن، اوامر آن حضرت و آنچه تا یک هفته مورد نیاز خواهد بود، نوشته شده است.

علی بن فاضل، مدت هجده روز، در آن جزیره اقامت می کند، و از محضر سیّد شمس الدّین، استفاده می کند و پس از آن، به او دستور می رسد که به وطنش بازگردد. 1

علی بن فاضل، آنچه را از سخنان سیّد شمس الدّین، استفاده می کند در کتابی به نام الفوائد الشّمسیّه گرد می آورد و ماجرای تشرف خود را برای تنی چند از عالمان معاصر خویش بازگو می کند.

«فضل بن یحیی طیبی»، نویسنده قرن هفتم هجری قمری، در 11 شوال 669 ق، این حکایت را از زبان علی بن فاضل در شهر حلّه می شنود و آن را در کتابی با نام جزیرة الخضراء گرد می آورد. این کتاب، از سوی عالمان زیر مورد توجه واقع شده است:

ـ شهید اوّل، آن را به خط خود نوشته، و خط او در خزانه امیرالمؤمنین (ع) پیدا شده است.

ـ محقق کرکی، آن را به فارسی برگردانده است.

ـ علّامه محمّد باقر مجلسی، آن را در بحارالأنوار نقل کرده است.

ـ شیخ حر عاملی، آن را در کتاب إثبات الهداة درج نموده است.

ـ وحید بهبهانی، به مضمون آن فتوی داده است.

ـ بحرالعلوم، در کتاب رجال خویش، آن را مورد استناد قرار داده است.

ـ قاضی نورالله شوشتری، محافظت بر آن را بر هر مؤمنی لازم داشته است.

ـ میرزا عبدالله اصفهانی (افندی) آن را در کتاب ریاض العلماء نقل کرده است.

ـ میرزای نوری، آن را در کتاب جنةالمأوی و النجم الثاقب آورده است.

البته، حکایتی نیز دربارة محل اقامت امام مهدی (ع) از سوی شخصی به نام انباری نقل شده است، ولی به دلیل آنکه وی، آن را از شخصی مجهول نقل کرده است، به همان حکایت پیشین بسنده می کنیم.2

براساس حکایت علی بن فاضل، امام مهدی (ع) و فرزندان ایشان، در جزیره خضرا، واقع در اقیانوس اطلس سکونت دارند، و همه ساله، در موسم حج، حج می گزارند و پس از زیارت پدران و اجداد طاهرینشان (ع) در حجاز، عراق و طوس، مجدداً به این جزیره باز می گردند. آن حضرت (ع) غالباً در این جزیره اقامت دارند.3

2. دیدگاه مخالفان

جمعی از عالمان شیعه، حکایت یادشده را که بر وجود جزیره خضراء به عنوان محل اقامت غالب حضرت امام زمان (ع) دلالت می کند، دارای اشکال می دانند و از آنجا که دلیل دیگری در دست نیست، وجود چنان جزیره ای را نمی پذیرند.

پیش از نقل اشکال های وارد بر این حکایت، لازم است اشاره ای به سند آن داشته باشیم. علّامه مجلسی در کتاب خود می نویسد:

رساله ای مشهور به داستان جزیرة خضرا واقع در دریای سفید یافتم. چون این رساله در بردارندة یاد کسانی است که آن حضرت را دیده اند و همچنین در آن مطالب شگفت انگیزی وجود دارد دوست دارم آن را در اینجا بیاورم. از آنجا که این رساله را در اصول (کتاب های روایی) معتبر نیافتم برای آن بابی مستقل گشودم و آن را آن گونه که یافتم نقل می کنم.4

وی آنگاه به نقل حکایت می پردازد. در آغاز حکایت پس از خطبه آغازین چنین آمده است:

در خزانة امیر مؤمنان و سرور اوصیا و حجت پروردگار جهانیان و امام پرهیزکاران، علی بن ابی طالب ـ درود خدا بر او باد ـ متنی به خط شیخ فاضل و دانشمند عامل، فضل بن یحیی بن علی طیبی کوفی ـ قدس الله روحه ـ یافتم که در آن چنین آمده بود: «… این بندة نیازمند به بخشش خداوند سبحان متعال، فضل بن یحیی بن علی طیبی امامی کوفی که خدای او را ببخشاید، چنین می گویم:…»

فضل بن یحیی در ادامه رساله به واسطه شیخ شمس الدّین بن نجیح حلّی و شیخ جلال الدین عبدالله بن حرام حلی، حکایت جزیره خضرا را از زین الدّین علی بن فاضل مازندرانی نقل می کند.5

علّامه سیّد جعفر مرتضی عاملی، به بررسی سند این حکایت پرداخته و اشکال ها و پرسش های متعددی را متوجه آن دانسته است که در اینجا به مهم ترین آنها اشاره می کنیم:

1. نخستین پرستش ما دربارة فردی است که در ابتدای روایت می گوید: «در خزانه امیر مؤمنان… علی بن ابی طالب ـ درود خدا بر او باد ـ متنی به خطّ شیخِ فاضل و دانشمند عامل، فضل بن یحیی طیبی یافتم.»

این شخص از نظر ما ناشناخته و اسم و نسب و خصوصیات دیگر او، کاملاً مجهول است. با یک نظر اجمالی به ابتدای روایت می فهمیم که او به طور قطع مجلسی(ره) نیست؛ زیرا ایشان با صراحت فرمودند: «این داستان را از یک رساله دیگر نقل می کنم.»

همان گونه که سیّد هاشم بحرانی(ره) (از معاصران مجلسی) در نقل داستان می گوید: «بعضی از بزرگان فرموده اند که این حدیث را به خط شیخ فاضل… یافته ایم.»6

این جمله هم مانند عبارت مجلسی دلالت ندارد که بحرانی مستقیماً از راوی شنیده باشد. بر فرض اینکه بپذیریم بحرانی مستقیماً از راوی شنیده است این پرسش مطرح می شود که چگونه بحرانی او را دیده و داستان را بدون واسطه از او شنیده ولی مجلسی او را ندیده است با اینکه بحرانی و مجلسی هر دو، در یک زمان می زیسته اند. دیگر اینکه به چه علّت مجلسی به نقل از یک رساله متداول بسنده کرده و راجع به نویسنده و صاحب آن تحقیق نکرده است تا حقیقت داستان را از او شفاهاً سؤال کند.

2. پرسش دوم اینکه چگونه این شخصِ «مجهول» خط طیبی را شناخت و اطمینان یافت که آنچه را در آن رساله یافته، خط طیبی است. آیا خط طیبی آن چنان مشهور و معروف بوده که حتی این فرد مجهول الحال هم آن را شناخته است؟

شاید واقع مطلب بر این شخص، مشتبه شده باشد. به این جهت که مثلاً وقتی که دیده طیّبی این داستان را روایت می کند، فکر کرده لابد کاتب آن هم اوست در صورتی که بین این دو امر، ملازمه ای نیست.

3. با توجه به این نکته ما مشاهده می کنیم که «علی بن فاضل» (کسی که در روایت به عنوان «مازندرانی» توصیف می شود و بعد خودش را در متن همین روایت، «عراقی» معرفی می کند) تلاش زیادی برای اثبات برخی از فضایل به نفع خودش دارد و این نکته از متن گفتارش با سیّد شمس الدّین، آنجا که از ملاقات با امام سخن می گوید، به روشنی معلوم می شود:

ای سرورم، من یکی از بندگان مخلص آن حضرت هستم با این همه امام را ندیده ام. بعد سیّد شمس الدین به من فرمود: چرا، تو او را دو مرتبه دیده ای… .

و آن دو مرتبه را برایش توضیح می دهد.

علاوه بر این، همه روایت در صدد اثبات یک فضیلت بی نظیر برای اوست و آن اینکه او خدمت کسی رسیده که دیگران نرسیده اند و همچنین درصدد اثبات عنایت و توجه امام به اوست.

پس وقتی ما این نکات را مورد توجه قرار می دهیم و بر آن، این حقیقت را بیفزاییم که هیچ یک از معاصران علی بن فاضل، او را توثیق نکرده و مورد اعتماد ندانسته اند و فقط کسانی او را قابل اعتماد دانسته اند که صدها سال پس از او زیسته اند و جالب اینکه، دلیل و مستند آنها در اعتماد به او، ظاهراً خود روایت جزیره خضرا است.

با توجه به این نکات، نتیجه می گیریم که: اطمینان به صحت آنچه او برای ما نقل می کند امکان ندارد؛ چون احتمال می دهیم اصل قضیه و ریشه داستان، از بافته های ذهن اوست که برای رسیدن به شهرت یا برای نایل شدن به اهداف دیگری آن را ساخته است، همچنان که در طول تاریخ، نمونه های آن را مشاهده کرده ایم.

4. از جمله نکاتی که شک و بدگمانی ما را در خصوص این راوی و داستانش افزایش می دهد این است که معاصران او مانند علّامه حلی ـ رحمه الله ـ و ابن داود، که در سال 707 ق از تألیف کتاب رجالی خود فراغت یافته بود، و همچنین علمای دیگر، به طور کلی او را نادیده گرفته و هیچ کدام از آنها حتی یک کلمه درباره او سخن نگفته اند. با اینکه داستان گران بها و بی نظیر او، باید آنها را تشویق و تحریک می کرد که به داستان و راوی آن اشاره کنند؛ راوی و داستانش را بستایند و چنین داستانی را به عنوان یکی از دلایل امام و امامت قرار دهند و آن را شایسته نقل در کتاب های خود بدانند. وقتی می بینیم دانشمندان اسلامی، مطالب و داستان های کم اهمیت تری را در نوشته هایشان آورده اند، ولی این داستان را نادیده انگاشته اند، پی می بریم که شاید آن را دروغ و باطل به حساب آورده اند؟ یا آن را نشنیده اند؟ و یا اساساً چنین داستانی در زمان آنها ساخته نشده بود؟!

همة این احتمالات وجود دارد و همه آنها، ما را به شک در این داستان و راوی آن فرا می خواند. شاید کسی بگوید که شخصیت های برجسته دیگری هم وجود دارند که نویسندگان معاصر آنها، نامشان را در کتاب های رجالی خود نیاورده اند و شاید نسبت به این راوی نیز همین مسئله اتفاق افتاده باشد، ولی ما با دقت متوجه می شویم که این پاسخ در حقیقت تلاش بیهوده ای است؛ زیرا این چنین شخصیت هایی اگر چه در بعضی از کتاب های رجالی مطرح نشده اند، ولی در کتاب های دیگری که در همان زمان تألیف گردیده، به قلم آمده و مطرح شده اند. یا اینکه حداقل، مورد اعتماد بودن آنها با قراین و شواهدی غیر از آنچه خود آنها راجع به خودشان گفته اند ثابت شده است، و برخلاف علی بن فاضل، یک داستان منحصر به فرد نداشته اند که کتاب های معتبر تاریخ، مانند آن را ثبت و ضبط نکرده باشند.

آری، همین که معاصران علی بن فاضل، داستان او را نادیده انگاشته اند و هیچ گونه خبری از آن نداده اند باعث برانگیخته شدن شک و بدگمانی جدّی ما نسبت به او می شود.

5. از جمله نکات جالب توجه اینکه در خود روایت به صراحت آمده است: علی بن فاضل، داستان را از شروع تا پایان، در حضور طیبی و گروهی از علمای حلّه و اطراف آنکه برای زیارت شیخ آمده بودند، توضیح می دهد. حال اینکه ما هیچ فردی از این عدّه را پیدا نکردیم که داستان را بی واسطه یا دست کم باواسطه نقل کند. در صورتی که از آنها انتظار می رود تا آن را در شهرها و در بین مردم منتشر ساخته باشند و این داستان جالب را نُقل مجالس و محافل کنند؛ زیرا در این حکایت، جایگاه وجود امام زمان (ع) و فرزندانش در یک موضع استثنایی و پیچیده تعیین شده است.

همچنین ما انتظار داشتیم مردم گروه گروه به زیارت قهرمان این کشف عجیب نایل شوند و به او تبرک جویند و تلاش کنند داستان را مستقیماً از خودش بشنوند و در کتاب های دیگر ثبت کنند و دانشمندان هم با آوردن نام او و داستانش، در کتاب های رجالی و غیررجالی خود، تبرک بجویند، ولی هیچ یک از این حوادث رخ نداد و تنها فردی که آن را نقل کرده، «طیبی کوفی» است. البته این نقل هم توسط فرد ناشناس، در بین اوراقی در میان گنجینه ای از کتاب ها کشف شده است و عجیب اینکه نویسندة ناشناس داستان هم، به خاطر خط معروف و مشهورش، توسط این مرد ناشناس، شناخته و کشف شده است.7

با توجه به مطالب یاد شده اظهارنظر صریح و قطعی در مورد درستی یا نادرستی حکایت جزیره خضرا مشکل به نظر می رسد و بهتر است به جای مخالفت یا موافقت بی چون و چرا با این حکایت، علم آن را به خدا بسپاریم و چنان که پیش از این یادآور شده ایم بیشتر به دنبال شناخت وظایف قطعی خود در برابر امام زمان (ع) و عمل به آنها بشناسیم؛ زیرا دانستن یا ندانستن محل اقامت امام عصر(ع) و وجود داشتن و وجود نداشتن محلی به نام جزیره خضرا هیچ تأثیری در معرفت ما نسبت به امام زمان نزدیکی با آن حضرت ندارد.8

پی نوشت ها:

1. به نقل از: ناجی النجار، جزیره خضرا و تحقیقی پیرامون مثلث برمودا، ترجمه و تحقیق علی اکبر مهدی پور، چاپ ششم، قم، مؤلف، 1411 ق، صص 52 ـ 54.

2. همان، ص 54.

3. همان.

4. علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج 52، ص 159.

5. همان.

6. سید هاشم بحرانی، تبصرةالولی، قم، مؤسسة المعارف الاسلامی، 1411 ه . ق، ص 243.

7. دراسة فی علامات الظهور و الجزیرة الخضراء، صص 195 ـ 198، ترجمه به نقل از: ابوالفضل طریقه دار، جزیره خضرا، افسانه یا واقعیت، چاپ هفتم، قم، بوستان کتاب، 1382، صص 115 ـ 119.

8. برای مطالعه بیشتر در موضوع جزیره خضرا ر.ک: علامه مجلسی، همان، ج 52، صص 174 ـ 159؛ علامه نوری، نجم الثاقب، صص 391ـ410؛ جزیرة خضرا و تحقیقی پیرامون مثلث برمودا؛ جزیره خضراء افسانه یا واقعیت؟!؛ غلامرضا نظری، جزیرة خضراء تحریفی در تاریخ شیعه، چاپ اول، قم، طلیعه نور، 1387.

منبع :موعود – فروردین 1387، شماره 86

مسجد جمکران

موقعيت‌ جغرافيايى :
اين‌ مسجد در روستايى جمكران‌ در 15 كيلومترى شرق‌ شهر قم‌ واقع‌ است‌ .

تاريخ‌ تأسيس:
در روستاى جمكران‌ مسجدى وجود داشت‌ كه‌ با همّت‌ امير خطاب‌ اسدى كه‌ در زمان‌ حكمرانى يزيد بن‌معاويه‌ در اين‌ روستا ساكن‌ شده‌ بود بنا گرديد . هنگاميكه‌ سپاهيان‌ يزيد بن‌ معاويه‌ شهر را محاصره‌كرد بودند امير خطاب‌ مسجد را كه‌ در خارج‌ از شهر واقع‌ است‌ براى عبادت‌ برگزيد ، پس‌ ازآن‌ و در سال‌ 66 هـ كه‌ انقلاب‌ توابيين‌ بوقوع پيوست عموزادگان‌ امير خطاب‌ از شهر كوفه‌ گريخته‌ ، به‌ قم‌آمدند و در روستاى جمكران‌ مسكن‌ گزيدند . آنان پس‌ از اينكه ازدياد جمعيت نمازگزاران‌ باعث‌ كمبود جا در آن ‌مسجد گرديد ، به‌ توسعه‌ و گسترش‌ مسجد جمكران‌ پرداختند .

توسعه‌ و بازسازى :

در سال‌ 1167 هجرى قمرى ميرزا على اكبر قمى مسجد را تجديد بنا نمود .

در سال‌ 1350 هـ ، شيخ‌ عبدالكريم‌ حائرى در روزگارى كه زعامت‌ دينى به عهده او بود مسجد را بازسازى كرد.
در سال‌ 1402 هـ توسعه‌ و سازندگى مسجد به‌ انجام‌ رسيد و‌ تعدادى مسجد كوچك‌ و يك سالن‌بزرگ‌ به‌ آن‌ ضميمه‌ شد .
در سال‌ 1417 هـ پروژة‌ احداث‌ خيابانى به‌ عرض‌ 200 م‌ كه‌ از حرم‌ حضرت‌ معصومه‌ (س‌) آغاز ومستقيماً به‌ مسجد جمكران‌ ختم‌ مى‌شود آغاز گرديد كه‌ به‌ آن‌ پروژه‌ نام‌ «از حرم‌ تا حرم‌» اطلاق‌ شد.
پس‌ از آن‌ پروژه‌ هاى ديگرى در طى تكميل‌ و توسعة‌ مسجد جمكران‌ انجام‌ گرفت‌ : از جمله‌ساختن‌ مهمانسرايى در سه‌ طبقه‌ و با گنجايش‌ 800 زائر كه‌ از آن‌ براى توزيع‌ مواد غذاى و پذيراى‌از زائرين‌ در شب‌ هاى چهارشنبه‌ و جمعه‌ كه‌ زائرين‌ در اين‌ دو روز به‌ صورت‌ هيئت‌ و دستجات گروه‌ به‌ مسجد مشرّف‌ مى‌شوند استفاده‌ شود .
نماز گزاران‌ در اين‌ شب‌ ها براى اداى مراسم‌ و زيارت‌ كه‌ شامل‌ دعا و نيايش‌ و صلوات‌ است‌ حضورمى‌يابند .
از پروژه‌ هاى ديگر ، تأسيس‌ يك‌ مؤسسة‌ انتشاراتى و يك‌ كتابخانة‌ اسلامى است‌ كه‌ براى چاپ‌ وتوزيع‌ كتاب‌ هاى دينى و فرهنگى ايجاد شده‌ است‌ ، از ديگر طرح‌ ها بوده‌ است‌‌ ايجاد يك‌ ميدان‌ بزرگ‌ كه‌ مسجد را در برگيرد . به‌ همين‌ منظور زمين‌ هاى اطراف‌ مسجد خريدارى شد تايك‌ ميدان‌ بزرگ‌ كه‌ در آن‌ همة‌ خدمات‌ اساسى فراهم‌ شده‌ باشد ايجاد گردد : از پمپ‌ بنزين‌ وپاركينگ‌ و مسافرخانه‌ گرفته‌ تا مغازه‌هاى تجارى ، بانك‌ ها ، و كتابفروشى‌هاى مختلف‌.
نماى مسجد‌ جمكران‌ :
مسجد در زمينى به‌ مساحت‌ 40 هزار متر مربع‌ بنا شده‌ است‌ ، كه‌ 25 هزار متر مربع‌ از آن‌ به‌ مساحت‌خود مسجد تعلّق‌ دارد ، و بقيه‌ مساحت‌ صحن‌ را تشكيل‌ مى‌دهد در سمت‌ شمالى مسجد تالارى‌وسيع‌ قرار دارد كه‌ سقف‌ آن‌ بر سه‌ ستون‌ سنگى پر نقش‌ و نگار استوار است‌ . اين‌ ستون‌ ها تا ارتفاع‌ 5/1 مترى با تزيينات‌ سنگى آراسته‌ شده‌ است‌ . اين‌ تالار داراى سه‌ در بزرگ‌ چهار تكه‌اى است‌ قوس‌ ها ، تاق‌ هاى و چارچوب‌ هاى سمت‌ درها كاشى‌كارى شده‌ است‌ و در ميان‌ تزيينات‌ نام‌ دوازده‌ امام‌ (ع‌) نگاشته‌ شده‌ است‌.در دو سمت‌ تالار دوطاق‌ وجود دارد كه‌ به‌ صورت‌ دو جفت‌ كمانى قرار دارند زائرين‌ براى ورود به‌ داخل‌ تالار بايد اززير اين‌ طاق‌ ها بگذرند ، در دو طرف‌ صحن‌ گل‌ كارى وجود دارد . و در وسط‌ صحن‌ منبع‌ آبى‌وجود دارد كه‌ آب‌ آن‌ به‌ داخل‌ حوض‌ بزرگى مى‌ريزد . از اين‌ آب‌ براى آبيارى گل‌ ها و فضاى سبزمسجد جمكران‌ استفاده‌ مى‌شود .
در سمت‌ شرقى صحن‌ تالار وسيعى به‌ طول‌ 513 و عرض‌ 54 متر وجود دارد . در مقابل‌ آن‌زاويه‌اى با مساحت‌ 17 متر قرار دارد كه‌ ديوارهاى آن‌ با آجرهاى منشورى شكل‌ و كاشيهاى‌پرنقش‌ و نگار پوشيده‌ شده‌ است‌ . و در وسط‌ هر نقش‌ و نگار نامى از خداى متعال‌ نوشته‌ شده‌ است‌.
در اين‌ تالار پنج‌ در چهار تكه‌اى وجود دارد كه‌ در حاشية‌ اين‌ درها نوشته‌ هايى با خط‌ ثلث‌ نگاشته‌شده‌ است‌ .
در ضلع‌ شمالى مسجد اتاقى با دو ايوان‌ وجود دارد ، كه‌ در يكى از اين‌ ايوان‌ ها سورة‌ تبارك‌ به‌صورتى دايره‌وار روى آن‌ نوشته‌ شده‌ است‌ .
در مقابل‌ در ورودى صحن‌ ايوانى قرار دارد كه‌ ديوار آن‌ با آجر و گچ‌ ساخته‌ شده‌ است‌، در زاوية‌ جنوب‌ شرقى مسجد مناره‌اى كوچك‌ و آجرى وجود دارد ، هم‌ چنين‌ پلكانى وجود دارد كه‌ منتهى به ‌ مقصوره‌اى كه ارتفاع آن 17 مترى قرار دارد كه‌ هم‌ زمان‌ با ايوان‌ مدخل‌ ساخته‌ شده‌ است‌ . دردو طرف‌ در ورودى ساخته‌ شده‌ است‌ . مسجد اتاق‌ هايى و نيز تالارى بزرگ‌ وجود دارد . تماى‌بخش‌ هاى مسجد با رنگهاى طلائى تزيين‌ شده‌ است‌ در ضلع‌ جنوبى چند منفذ وجود دارد ، و هرمنفذ محرابى پنج‌ ضلعى دارد كه‌ با مقرنس‌ هاى گچى تزيين‌ شده‌ است‌ . و در وسط‌ اين‌ تزيينات‌كتيبه‌اى با خط‌ ثلث‌ نوشته‌ شده‌ است‌ كه‌ متن‌ آن‌ چنين‌ است‌ ؛ «هر كس‌ در اينجا نماز بخواند انگار درخانة‌ خدا نماز خوانده‌ است‌» .
در وسط‌ محراب‌ منفذى وجود دارد كه‌ به‌ يك‌ چاه‌ قديمى منتهى مى‌شود كه‌ روى آن‌ چاه‌ قطعه‌اى‌سنگ‌ مرمر قرار دارد كه‌ آن‌ نيز در وسط‌ حفره‌اى است‌ كه‌ مردم‌ خاك‌ آن‌ را براى تبرك‌ بر مى‌دارند .
منابع:
1. گنجينة‌ آثار قم‌ ، تأليف‌ فيضى ، ص‌ 661 .
2. حضرت‌ معصومه‌ ، فاطمه‌ (س‌) ، محمّد محمّدى اشتهارى .
3. مجله‌ اهل‌ بيت‌ ، شماره‌ 2 ، كانون‌ دوم‌ ، سال‌ 1994 م‌ .

اماکن زيارتي منتسب به امام زمان (عج)

مقام‌ حضرت‌ مهدي(عج) در وادي‌ السلام‌ نجف‌ اشرف، يكي‌ از قديمي‌ترين‌ مقامات‌ منتسب‌ به‌ حضرت‌ بقيه` ‌اللّه‌ ارواحنا فداه‌ مي‌باشد.
در طول‌ قرون‌ و اعصار همه‌ روزه‌ هزاران‌ تن‌ از عاشقان‌ و شيفتگان‌ به‌ اين‌ مكان‌ مقدس‌ روي‌ آورده، با كعبهِ‌ مقصود و قبلهِ‌ موعود راز دل‌ گفته، كام‌ دل‌ جسته، در مواردي‌ توفيق‌ تشرف‌ يافته‌اند.
اشاره‌
مقام‌ حضرت‌ مهدي(عج) در وادي‌ السلام‌ نجف‌ اشرف، يكي‌ از قديمي‌ترين‌ مقامات‌ منتسب‌ به‌ حضرت‌ بقيه` ‌اللّه‌ ارواحنا فداه‌ مي‌باشد.
در طول‌ قرون‌ و اعصار همه‌ روزه‌ هزاران‌ تن‌ از عاشقان‌ و شيفتگان‌ به‌ اين‌ مكان‌ مقدس‌ روي‌ آورده، با كعبهِ‌ مقصود و قبلهِ‌ موعود راز دل‌ گفته، كام‌ دل‌ جسته، در مواردي‌ توفيق‌ تشرف‌ يافته‌اند.
امام‌ صادق(ع) مكرر به‌ اين‌ نقطه‌ تشريف‌ آورده، در آن جا نماز گزارده، آن جا را به‌ عنوان: <محل‌ منبر حضرت‌ قائم(ع)> معرفي‌ فرموده‌ است.
در روزهاي‌ آغازين‌ دولت‌ حقه، حضرت‌ ولي‌ عصر(عج) از اين‌ نقطه‌ عبور فرموده‌ به‌ سوي‌ پايتخت‌ دولت‌ كريمه‌ – كوفه‌ – رهسپار مي‌شوند.
پيامبر اكرم(ص) و اميرمؤ‌منان(ع) به‌ هنگام‌ رجعت‌ در اين‌ نقطه‌ ديدار مي‌فرمايند.
احاديث‌ فراوان‌ در عظمت‌ و قداست‌ اين‌ مكان‌ مقدس‌ از پيشوايان‌ معصوم(ع) رسيده، كه‌ با شماري‌ از آن ها در اين‌ نوشتار آشنا مي‌شويم.
‌مقام‌ حضرت‌ مهدي(عج) در وادي‌ السلام‌
وادي‌ السلام‌ و پيشينهِ‌ آن‌
بزرگ‌ترين‌ گورستان‌ در جهان‌ اسلام، قبرستان‌ وادي‌ السلام‌ در نجف‌ اشرف‌ مي‌باشد. اين‌ گورستان‌ علاوه‌ بر وسعت، از لحاظ‌ قدمت‌ نيز كهن‌ترين‌ گورستان‌ جهان‌ مي‌باشد. وجود مقام‌ هود و صالح‌ و گنبد و بارگاه‌ بر فراز قبر آن‌ دو پيامبر عظيم‌الشأن‌ و تصريح‌ معصومان‌بر دفن ‌آن‌ها در اين‌ مكان،1 از قدمت‌ بسيار زياد اين‌ مكان‌ حكايت‌ مي‌كند.
دفن‌ آدم‌ ابوالبشر و نوح‌ پيامبر در نجف‌ اشرف‌ و در داخل‌ ضريح‌ اميرمؤ‌منان(ع)2 دليل‌ روشني‌ است‌ بر اين‌ كه‌ قديمي‌ترين‌ مقبره‌ بر فراز كرهِ‌ خاكي‌ در همين‌ منطقه‌ است.
بر اساس‌ روايتي‌ كه‌ از امام‌ صادق(ع) نقل‌ شده، پيكر مقدس‌ اميرمؤ‌منان‌ در طرف‌ قبلهِ‌ حضرت‌ نوح‌ و در محاذات‌ سر و سينهِ‌ او دفن‌ شده‌ است.3
مقام‌ هود و صالح‌
از مقابر معلوم‌ و مقام‌هاي‌ مشهور در نجف‌ اشرف‌ مقام‌ هود و صالح‌ مي‌باشد كه‌ در اوايل‌ وادي‌ السلام‌ قرار دارد.
كسي‌ كه‌ از باب‌ طوسي‌ وارد وادي‌ السلام‌ مي‌شود، چند قدمي‌ كه‌ پيش‌ مي‌رود گنبد سبز زيبايي‌ را در سمت‌ راست‌ راه‌ خود مي‌بيند كه‌ بر طاق‌ آن‌ نوشته‌ شده: <مقام‌ هود و صالح>.
اولين‌ سايباني‌ كه‌ بر فراز قبور مطهر هود و صالح‌ ساخته‌ شد، به‌ فرمان‌ سيد بحرالعلوم‌ (متوفاي‌ 1212 ه .ق) بود؛ چنان‌كه‌ نخستين‌ ضريح‌ چوبي‌ نيز توسط‌ ايشان‌ تهيه‌ و نصب‌ گرديد.4 آن‌گاه‌ يكي‌ از افراد خيّر گنبد آن‌ را با كاشي‌ تزيين‌ نمود.
به‌ سال‌ 1333 ه .ق‌ هنگامي‌ كه‌ نيروهاي‌ انگليسي‌ به‌ مدت‌ 40 روز نجف‌ اشرف‌ را محاصره‌ كردند، قبور مطهر هود و صالح‌ را همانند بسياري‌ از اماكن‌ مقدسه‌ ويران‌ كردند و سنگ‌ ارزشمندي‌ را كه‌ در آن‌ با خط‌ كوفي‌ <مقام‌ هود و صالح> حك‌ شده‌ بود، به‌ غارت‌ بردند و آن‌جا را به‌ تلّي‌ از سنگ‌ و آجر مبدّل‌ ساختند.
گفته‌ مي‌شود كه‌ مقام‌ هود و صالح‌ قبلاً در قسمت‌ ديگري‌ از وادي‌ السلام‌ اشتهار داشت، ولي‌ سيد بحرالعلوم‌ اين‌جا را به‌ عنوان‌ <مقام‌ هود و صالح> اعلام‌ كرد و دستور داد گنبد و بارگاهي‌ بر فراز آن‌ ساخته‌ شود5 و توليت‌ آن‌ را با <محمدعلي‌ قسام> جد اعلاي‌ تيرهِ‌ <آل‌ قسام> قرار داد و برخي‌ از زمين‌هاي‌ زراعتي‌ ناحيهِ‌ <كفل> را براي آن‌جا وقف‌ نمود.6
پس‌ از رفع‌ محاصره، بناي‌ فعلي‌ به‌ سال‌ 1337 ه .ق‌ در همان‌ نقطه‌اي‌ كه‌ سيد بحرالعلوم‌ تعيين‌ كرده‌ بود، بنياد گرديد.
در ضمن‌ وصاياي‌ اميرمؤ‌منان(ع) آمده‌ است:
فَادفِنُوني في هذَا الظهرِ في قَبرِ اخَوَيّ هُودٍ وَصالِح.
مرا در همين‌ پشت‌ – نجف‌ – در قبر دو برادرم‌ هود و صالح‌ دفن‌ كنيد.7
آن‌چه‌ مسلّم‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ مولاي‌ متقيان‌ در كنار قبر آدم‌ و نوح(ع) دفن‌ شده‌ است. چنان‌كه‌ امام‌ صادق(ع) به‌ آن‌ تصريح‌ فرموده8 و زيارتنامهِ‌ مخصوصي‌ براي‌ آن‌ها در حرم‌ اميرمؤ‌منان(ع) بيان‌ فرموده9 و براي‌ هر يك‌ از آن‌ها دو ركعت‌ نماز زيارت‌ مقرر فرموده‌ است.10
در طول‌ قرون‌ و اعصار سه‌ قبر در داخل‌ ضريح‌ مقدس‌ اميرمؤ‌منان(ع) جدا از يكديگر ظاهر و مشخص‌ بوده، چنان‌كه‌ ابن‌ بطوطه‌ و برخي‌ ديگر از جهانگردان‌ آن‌ را مشاهده‌ نموده‌اند.11
روي‌ اين‌ بيان، آن‌چه‌ در وصيّت‌ مولاي‌ متقيان‌ <هود و صالح> به‌ جاي‌ <آدم‌ و نوح> آمده، احتمالاً از باب‌ تقيه‌ و به‌ منظور اخفاي‌ محل‌ قبر مي‌باشد.
در روايات‌ مربوط‌ به‌ خروج‌ سفياني‌ نيز از مقام‌ هود(ع) نامي‌ به‌ ميان‌ آمده‌ است:
سفياني‌ يك‌ سپاه‌ 130000 نفري‌ به‌ سوي‌ كوفه‌ گسيل‌ مي‌دارد، در <رَوحا> و <فارُق> فرود مي‌آيند، سپس‌ 60000 از آن‌ها حركت‌ كرده، در نخيله، در محل‌ قبر هود(ع) فرود مي‌آيند و در روز عيد تهاجم‌ خود را آغاز مي‌كنند.12
و در نقلي‌ ديگر تعداد آن‌ها 80000 نفر آمده‌ است.13
وادي‌ السلام‌ در عهد اميرمؤ‌منان(ع)
در احاديث‌ فراوان‌ آمده‌ است‌ كه‌ اميرمؤ‌منان(ع) در دوران‌ اقامتش‌ در كوفه‌ به‌ پشت‌ كوفه‌ تشريف‌ مي‌برد، در وادي‌ السلام‌ توقف‌ مي‌كرد و ساعت‌ها به‌ راز و نياز مي‌پرداخت.14 گاهي‌ همراهان‌ خسته‌ مي‌شدند، ولي‌ حضرت‌ هم‌چنان‌ سرِ پا مي‌ايستاد و مشغول‌ مناجات‌ بود، رخصت‌ مي‌طلبيدند كه‌ جامه‌اي‌ پهن‌ كنند تا مدتي‌ استراحت‌ فرمايد، ولي‌ قبول‌ نمي‌كرد.15
نخستين‌ كسي‌ كه‌ در وادي‌ السلام‌ از اصحاب‌ مدفون‌ شد خباب‌ بن‌ ارت متوفاي‌ 37 ه .ق بود كه‌ از سابقين‌ دراسلام‌ بود و ششمين‌ فردي‌ بود كه‌ اسلام‌ را پذيرفت.16 وي در جنگ‌ بدر شركت‌ داشت، در جنگ‌هاي‌ صفين‌ و نهروان‌ نيز در خدمت‌ اميرمؤ‌منان‌ بود. در دوران‌ خلافت‌ اميرمؤ‌منان(ع) در كوفه‌ در گذشت، مولاي‌ متقيان‌ بر پيكرش‌ نماز خواند، در كنار قبرش‌ حضور يافت‌ و برايش‌ طلب‌ مغفرت‌ نمود.17
هنگامي‌ كه‌ به‌ حالت‌ احتضار در آمد وصيت‌ كرد كه‌ او را در پشت‌ كوفه‌ دفن‌ كنند، پس‌ او را در <ثويّه> در نزديكي‌ مسجد حنانه‌ دفن‌ كردند، سپس‌ افراد ديگري‌ چون: سهل‌ بن‌ حنيف، رُشيد هَجَري، عبداللّه‌ بن‌ يقطر، جويريه` بن‌ مسهر عبدي، كميل‌ بن‌ زياد، عبدالملك‌ لخمي‌ و عبيداللّه‌ بن‌ابي اوفي‌ در همان‌ قطعه‌ مدفون‌ شدند، كه‌ قبر هيچ كدام‌ به‌ طور مشخص‌ معلوم‌ نيست، فقط‌ اخيراً براي‌ كميل‌ بن‌ زياد گنبد و بارگاهي‌ ساخته‌ شده‌ است.18
وادي‌ السلام‌ در شب‌ معراج‌
امام‌ صادق(ع) در يك‌ حديث‌ طولاني‌ از فضيلت‌ مسجد كوفه‌ سخن‌ مي‌گويد، راوي‌ مي‌پرسد: آيا مسجد كوفه‌ خيلي‌ قديمي‌ است؟
امام(ع) مي‌فرمايد:
آري‌ آن جا مصلاّي‌ پيامبران‌ بود، رسول‌ اكرم(ص) نيز در آن‌ نماز خوانده‌ است‌ و آن‌ هنگامي‌ بود كه‌ جبرئيل‌ او را بر فراز براق‌ به‌ سوي‌ بيت‌المقدس‌ مي‌برد، هنگامي‌ كه‌ به‌ <دارالسلام> در پشت‌ كوفه‌ رسيدند، عرضه‌ داشت:
<اي‌ محمد(ص) اين جا مسجد پدرت‌ آدم‌ و مصلاّي‌ پيامبران‌ مي‌باشد، در اين جا فرود آي‌ و نماز بگزار>.19
به‌ نظر مي‌رسد كه‌ در اين‌ حديث‌ شريف‌ منظور از <دارالسلام> همان‌ <وادي‌السلام> مي‌باشد، زيرا:
اوّلاً: تعبير <و هو ظَهر الكوفه`؛ و آن‌ همان‌ پشت‌ كوفه‌ است>، بر آن‌ دلالت‌ مي‌كند.
ثانياً: در برخي‌ از نسخه‌هاي‌ تفسير عيّاشي، به‌ جاي‌ <دارالسلام>، <وادي‌ السلام> بوده؛ لذا علامه مجلسي‌ آن‌ را <وادي‌ السلام> ثبت‌ كرده‌ است.20
و اگر منظور از آن‌ نجف‌ اشرف‌ باشد، طبعاً <وادي‌ السلام> را در بر مي‌گيرد.
وادي‌ السلام‌ در عهد كهن‌
دفن‌ شدن‌ حضرت‌ آدم(ع) در سرزمين‌ مقدس‌ نجف‌ اشرف‌ گواه‌ روشني‌ بر قدمت‌ اين‌ سرزمين‌ مي‌باشد و در احاديث‌ فراواني‌ به‌ آن‌ اشاره‌ شده، از جمله‌ حديث‌ بسيار طولاني‌ امام‌ باقر(ع) در مورد تأ‌سيس‌ كعبهِ‌ معظم‌ مي‌باشد كه‌ از قداست‌ خاص‌ اين‌ سرزمين‌ حكايت‌ مي‌كند.
امام‌ باقر(ع) در اين‌ حديث‌ نوراني، از تأ‌سيس‌ كعبه‌ در عهد حضرت‌ آدم‌ ابوالبشر توسط‌ جبرئيل(ع) به‌ تفصيل‌ سخن‌ گفته، در پايان‌ مي‌فرمايد:
خداوند به‌ جبرئيل‌ امين‌ امر فرمود كه‌ چهار سنگ‌ از چهار نقطهِ‌ جهان‌ برداشته، در چهار ركن‌ كعبه‌ قرار دهد:
1) سنگي‌ از كوه‌ صفا؛
2) سنگي‌ از كوه‌ مروه؛‌
3) سنگي‌ از طور سينا؛
4) سنگي‌ از <جبل‌ السلام> و آن‌ ظهر كوفه‌ است.21
در اين جا منظور از <جبل‌ السلام> همان‌ وادي‌ السلام‌ است‌ و يا نجف‌ اشرف‌ كه‌ شامل‌ وادي‌ السلام‌ است.
از اين‌ حديث‌ رابطهِ‌ خاص‌ كعبه‌ و مولود كعبه‌ نيز استفاده‌ مي‌شود. اگر ولادت‌ با سعادت‌ اميرمؤ‌منان‌ در داخل‌ كعبه‌ مايهِ‌ شرف‌ و قداست‌ كعبه‌ شده، چنان‌كه‌ امام‌ صادق(ع) به‌ آن‌ تصريح‌ كرده، در زيارت‌ مأ‌ثور مي‌فرمايد: <اَلسلامُ عَلَيكَ يا مَن شُرِّفَت بِهِ مَكه`ُ وَمِني؛ سلام‌ بر تو اي‌ اميرمؤ‌منان، كه‌ مكّه‌ و مني‌ از تو شرف‌ و آبرو پيدا كرد>،22 خاك‌ و گل‌ آن‌ نيز از سنگ‌ حرم‌ اميرالمؤ‌منين‌ به‌ عزت‌ و آبرو رسيده‌ است.
وادي‌ السلام‌ در آستانهِ‌ ظهور
مولاي‌ متقيان، اميرمؤ‌منان، حضرت‌ علي(ع) به‌ هنگام‌ ترسيم‌ خط‌ سير حضرت‌ بقيه`‌اللّه(ارواحنافداه) در روزهاي‌ آغازين‌ ظهور به‌ سوي‌ پايتخت‌ دولت‌ كريمه‌ مي‌فرمايد:
كَأ‌نّي بِهِ قَد عَبَرَ مِن وادِي‌ السلامِ اِلي مَسجِدِ السهلِه`ِ، عَلي‌ فَرَسٍ مُحَجلٍ،23 لَهُ شِمراخٌ24 يَزهُو، وَيَدعُو، وَيَقُولُ في دُعائِهِ: لا اِلهَ اِلا اللّهُ حَقّاً حَقّاً….
گويي‌ او را با چشم‌ خود مي‌بينم‌ كه‌ از <وادي‌ السلام> عبور كرده، بر فراز اسبي‌ كه‌ سپيدي‌ پاها و پيشاني‌اش‌ مي‌درخشد و برق‌ مي‌زند، به‌ سوي‌ مسجد سهله‌ در حركت‌ است‌ و زير لب‌ زمزمه‌اي‌ دارد و خداي‌ را اين‌گونه‌ مي‌خواند: لااله‌ الا الله‌ حقا حقا… .25
وادي‌ السلام‌ در يوم‌ اللّه‌ رجعت‌
بازگشت‌ گروهي‌ از مؤ‌منان‌ خالص‌ و عدّه‌اي‌ از منافقون‌ فاجر پيش‌ از رستاخيز به‌ اين‌ جهان‌ <رجعت> ناميده‌ مي‌شود.
اعتقاد به‌ رجعت‌ يكي‌ از اعتقادات‌ مسلّم‌ و ترديدناپذير شيعه‌ است، همهِ‌ شيعيان‌ اماميه‌ در مورد رجعت‌ اجماع‌ كرده‌اند.26 آيات‌ فراواني‌ در احاديث‌ پيشوايان‌ به‌ آن‌ تفسير شده27، احاديث‌ بي‌شماري‌ از پيشوايان‌ معصوم‌ در اين‌ رابطه‌ وارد شده28كه تعداد اين‌ احاديث‌ خيلي‌ بيش‌ از تواتر29 و ثبوت‌ آن‌ از ضروريات‌ مذهب‌ شيعه‌ است.30
اول‌ كسي‌ كه‌ از امامان‌ نور در دوران‌ رجعت‌ بر مي‌گردد حضرت‌ سيدالشهدا(ع) است، كه‌ با 75000 نفر از شيعيانش‌ رجعت‌ مي‌كند.31 در اين‌ رجعت‌ هفتاد تن‌ از شهداي‌ كربلا نيز در محضر سالار شهيدان‌ رجعت‌ مي‌كنند.32
دوران‌ فرمانروايي‌ امام‌ حسين(ع) به‌ قدري‌ طولاني‌ خواهد شد كه‌ ابروهايش‌ روي‌ ديدگانش‌ مي‌ريزد.33
بعد از امام‌ حسين(ع) دوران‌ فرمانروايي‌ مولاي‌ متقيان‌ اميرمؤ‌منان‌ فرا مي‌رسد، او نيز به‌ مدت‌ 44000 سال‌ حكومت‌ مي‌كند.34
بر اساس‌ روايات‌ فراوان، اميرمؤ‌منان(ع) رجعت‌هاي‌ مختلف‌ و متعدد دارد.35 يكي‌ از اين‌ رجعت‌ها در عهد امام‌ حسين(ع)36 و يكي‌ ديگر در عهد رسول‌ خدا(ص) خواهد بود.37
امام‌ صادق(ع) مي‌فرمايد:
هِيَ كَرُه` رَسوُلِ اللّهِ(ص) فَيَكُونُ مُلكُهُ في كَرّتِهِ خَمسينَ اَلفَ سَنَهً`، وَيَملِكُ اَميرُالمُؤ‌مِنينَ(ع) في كَرتِهِ اربَعاً وَاَربَعينَ سَنَه`ً.
منظور از آن‌ (50000 سال‌ در آيهِ‌ 4 از سورهِ‌ معارج) رجعت‌ رسول‌ خدا مي‌باشد كه‌ مدت‌ حكومت‌ آن‌ حضرت‌ در رجعت‌ 50000 سال‌ است، و اميرمؤ‌منان‌ در دوران‌ رجعتش‌ 44000 سال‌ فرمانروايي‌ مي‌كند.38
در روايات‌ فراوان‌ آمده‌ است‌ كه‌ به‌ هنگام‌ رجعت‌ اميرمؤ‌منان(ع) همهِ‌ پيامبران‌ رجعت‌ مي‌كنند و تحت‌ فرماندهي‌ آن‌ حضرت‌ قرار مي‌گيرند.39
در آن‌ روز رسول‌ اكرم(ص) پرچم‌ را به‌ دست‌ با كفايت‌ اميرمؤ‌منان‌ مي‌دهد، همهِ‌ مخلوقات‌ تحت‌ فرماندهي‌ آن‌ حضرت‌ قرار مي‌گيرند.40
اين‌ ديدار شكوهمند رسول‌ گرامي‌ و مولاي‌ متقيان‌ در سرزمين‌ وادي‌ السلام‌ در بخشي‌ به‌ نام‌ <ثويّه> رخ‌ خواهد داد، چنان‌كه‌ رئيس‌ مذهب‌ شيعه‌ امام‌ جعفر صادق(ع) در تفسير آيهِ‌ 85 از سورهِ‌ قصص‌ مي‌فرمايد:
لا تَنقَضِي‌ الدُّنيا وَلا تَذهَبُ حَتّي‌ يَجتَمِعَ رَسُولُ اللّهِ(ص) وَاَميرُالمُؤمِنينَ(ع) بِالثّوِيه`ِ، فَيَلتَقِيانِ وَيَبنِيانِ بِالثوِيه`ِ مَسجِداً لَهُ اِثنا عَشَرَ اَلفَ بابٍ.
دنيا سپري‌ نمي‌شود و به‌ پايان‌ نمي‌رسد؛ جز اين كه‌ رسول‌ خدا با اميرمؤ‌منان‌ در سرزمين‌ <ثويّه> گرد مي‌آيند، پس‌ مسجدي‌ در آن جا بنياد مي‌نهند كه‌ 12000 در دارد.41
علاوه‌ بر تصريح‌ علماي‌ تاريخ‌ بر اين‌ كه‌ <ثويه> بخشي‌ از وادي‌ السلام‌ است، رسول‌ گرامي‌ اسلام‌ با صراحت‌ تمام‌ از آن‌ خبر داده، خطاب‌ به‌ اميرمؤ‌منان(ع) فرمود:
اَنتَ اَخي، وَميعادُ ما بَيني وَبَينَكَ وادِي‌ السلامِ.
تو برادر من‌ هستي، وعدهِ‌ ديدار من‌ و شما در وادي‌ السلام‌ است.42
در همين‌ رابطه‌ حديث‌ ديگري‌ شيخ‌ مفيد در كتاب‌ <الاختصاص> از امام‌ صادق(ع) روايت‌ كرده‌ كه‌ در آخرين‌ فراز آن‌ آمده‌ است:
جبرئيل‌ امين‌ خطاب‌ به‌ رسول‌ گرامي‌ عرضه‌ داشت:
مَوعِدُكُمُ السلامُ .
وعدهِ‌ شما و علي‌ بن‌ ابي‌طالب‌ با منافقان‌ امت‌ در سرزمين‌ <سلام> مي‌باشد.
ابان‌ بن‌ تغلب‌ پرسيد كه‌ سرزمين‌ سلام‌ كجاست؟ امام(ع) فرمود:
يا اَبانُ! اَلسلامُ مِن ظَهرِ الكُوفَه`ِ .
اي‌ ابان‌ سرزمين‌ سلام‌ بخشي‌ از پشت‌ كوفه‌ است.43
از ديگر جلوه‌هاي‌ زيباي‌ وادي‌ السلام‌ در يوم‌ اللّه‌ رجعت، بازگشت‌ 27 تن‌ از ياران‌ خاص‌ حضرت‌ بقيّه`‌اللّه(عج) در سرزمين‌ وادي‌ السلام‌ است، چنان‌كه‌ امام‌ صادق(ع) مي‌فرمايد:
يُخرِجُ القائِمُ(ع) مِن ظَهرِ الكُوفَه`ِ سَبعَه`ً وَعِشرينَ رَجُلاً….؛
حضرت‌ قائم(ع) تعداد 27 تن‌ (از ياران‌ خاص‌ خود) را از پشت‌ كوفه‌ بيرون‌ مي‌آورد كه‌ 15 تن‌ از آن‌ها از امت‌ حضرت‌ موسي(ع) است، 7 تن‌ از آن‌ها اصحاب‌ كهف‌ مي‌باشند، 5 نفر ديگر عبارتند از: يوشع‌ بن‌ نون، سلمان، ابودجانهِ‌ انصاري، مقداد و مالك‌ اشتر. اين‌ 27 تن‌ ياران‌ حضرت‌ قائم(عج) و فرماندهان‌ امت‌ به‌ فرمان‌ او مي‌باشند.44
مرحوم‌ كليني‌ با سلسله‌ اسناد خود در ضمن‌ يك‌ حديث‌ طولاني‌ از امام‌ صادق(ع) روايت‌ مي‌كند كه‌ شيعيان‌ و دوستان‌ اميرمؤ‌منان(ع) چگونه‌ مورد عنايت‌ حق‌ تعالي‌ قرار مي‌گيرند، با جامه‌هاي‌ بهشتي‌ پوشانيده‌ مي‌شوند، از نعمت‌هاي‌ بهشتي‌ برخوردار مي‌شوند، در مجالس‌ اهلبيت‌ شركت‌ مي‌كنند، به‌ هنگام‌ قيام‌ حضرت‌ مهدي(ع) خداوند منان‌ آن‌ها را بر مي‌انگيزاند، تا دسته‌ دسته‌ به‌ ياري‌ آن‌ حضرت‌ بشتابند و ندايش‌ را لبيك‌ گويند.
آن‌گاه‌ در مقام‌ بيان‌ اين‌كه‌ از كجا بر انگيخته‌ مي‌شوند، امام‌ صادق(ع) مي‌فرمايد: رسول‌ خدا خطاب‌ به‌ اميرمؤ‌منان‌ فرمود: <تو برادر من‌ هستي، وعدهِ‌ ديدار من‌ و شما در وادي‌ السلام‌ مي‌باشد>.45
وادي‌ السلام‌ از ديدگاه‌ روايات‌
در احاديث‌ فراواني‌ از قداست، عظمت‌ و ويژگي‌هاي‌ وادي‌ السلام‌ سخن‌ رفته، كه‌ به‌ تعدادي‌ از آن‌ها اشاره‌ مي‌كنيم:
1. مرحوم‌ كليني‌ با سلسله‌ اسناد خود از <حَبه`ُ العُرَني>46 روايت‌ مي‌كند كه‌ گفت: در محضر اميرمؤ‌منان‌ در وادي‌ السلام ايستاد و شروع‌ به‌ راز دل‌ گفتن‌ كرد، گويي‌ با كسي‌ سخن‌ مي‌گفت.
به‌ احترام‌ آن‌ حضرت‌ مدتي‌ ايستادم‌ تا خسته‌ شدم، پس‌ نشستم، تا حوصله‌ام‌ سر رفت، باز هم‌ ايستادم‌ تا خسته‌ شدم، باز هم‌ آن قدر نشستم‌ كه‌ حوصله‌ام‌ سر رفت. اين‌ بار ايستادم‌ و عبايم‌ را تا كردم‌ و گفتم: اي‌ اميرمؤ‌منان! از طول‌ قيام‌ شما من‌ نگران‌ شدم، ساعتي‌ استراحت‌ بفرماييد.
پس‌ عباي‌ خود را روي‌ زمين‌ پهن‌ كردم‌ تا بر روي‌ آن‌ بنشينند. فرمود:
يا حَبه`ُ اِن هُوَ اِلاّ مُحادَثَه`ُ مُؤمِنٍ و مؤ‌انسته ُ.
اي‌ حبّه‌ اين‌ چيزي‌ جز گفت‌ و گوي‌ با مؤ‌من‌ و انس‌ با مؤ‌من‌ نمي‌باشد.
گفتم: آيا آن‌ها نيز با يكديگر چنين‌ گفت‌وگويي‌ دارند؟ فرمود:
نِعَم، وَلَو كُشِفَ لَكَ لَرَايتَهُم حَلَقاً حَلَقاً مُحتَبينَ يَتَحادَثُونَ.
آري، اگر پرده‌ از مقابل‌ ديدگانت‌ كنار برود، خواهي‌ ديد كه‌ آن‌ها نيز جامه‌ به‌ خود پيچيده، حلقه‌ حلقه‌ نشسته، با يكديگر سخن‌ مي‌گويند.
پرسيدم‌ آيا ارواح‌ مؤ‌منان‌ در اين‌جا گرد آمده‌اند يا پيكرهاي‌ آن‌ها؟ فرمود:
اَرواحٌ، وَما مِن مُؤ‌مِنٍ يَمُوتُ في بُقعَه`ٍ مِن بِقاعِ الاَرضِ اِلاّ قيلَ لِروحِهِ: اِلحَقي‌ بِوادِي‌ السلامِ وَاِنها لَبُقعَه`ٌ مِن جَنه`ِ عَدنٍ .
ارواح‌ مؤ‌منان‌ در اين جا گرد آمده‌ است، هيچ‌ مؤ‌مني‌ در هيچ‌ بقعه‌اي‌ از بقعه‌هاي‌ روي‌ زمين‌ از دنيا نمي‌رود جز اين‌ كه‌ به‌ روحش‌ گفته‌ مي‌شود: به‌ وادي‌ السلام‌ بپيوند، به‌ راستي‌ آن جا بقعه‌اي‌ از بهشت‌ برين‌ مي‌باشد.47
علامه مجلسي‌ در مقام‌ تبيين‌ و تشريح‌ اين‌ حديث‌ شريف‌ مي‌فرمايد:
به‌ طوري‌ كه‌ پيامبر اكرم(ص) جبرئيل‌ و ديگر فرشته‌ها را مي‌ديد، ولي‌ اصحاب‌ آن ها را نمي‌ديدند و به‌ طوري‌ كه‌ علي(ع) ارواح‌ را در وادي‌السلام‌ مي‌ديد، ولي‌ <حَبّه> راوي‌ حديث‌ آن‌ها را نمي‌ديد، امكان‌ اين‌معني‌ هست‌ كه‌ در وادي‌ السلام‌ باغ ها، بوستان‌ها، چشمه‌ها و استخرهايي‌ باشد كه‌ مؤ‌منان‌ با پيكرهاي‌ مثالي‌ و برزخي‌ خود از آن ها برخوردار باشند، ولي‌ ما از ديدن‌ آن ها ناتوان‌ باشيم.48
سيد نعمه`‌اللّه‌ جزايري‌ نيز در همين‌ رابطه‌ مي‌فرمايد:
بهشت‌ روي‌ زمين‌ سرزمين‌ وادي‌ السلام‌ در نجف‌ اشرف‌ مي‌باشد كه‌ ارواح‌ مؤ‌منان‌ در پيكرهاي‌ مثالي‌متنعّم از نعمت هاي‌ الهي‌ در آن جا هستند تا روزي‌ كه‌ به‌ جايگاه‌ اصلي‌ خود در بهشت‌ برين‌ راه‌ يابند.49
مكاشفهِ‌ مشهور و شگفتي‌ كه‌ براي‌ مرحوم‌ نراقي‌ در وادي‌ السلام‌ رخ‌ داده،‌ مؤ‌يد نظر علامهِ‌ مجلسي‌ و محدث‌ جزايري‌ مي‌باشد.
در اين‌ رابطه‌ مكاشفهِ‌ بسيار جالب‌ و شنيدني‌ براي‌ يكي‌ از نواده‌هاي‌ محقق‌ طباطبايي50 روي‌ داده‌ كه‌ به‌ جهت‌ اختصار از نقل‌ آن‌ صرف‌ نظر مي‌كنيم. بر اساس‌ اين‌ مكاشفه‌ ارواح‌ همهِ‌ مؤ‌منان‌ شب ها در وادي‌ السلام‌ گرد آمده، از محضر مقدس‌ مولاي‌ متقيان‌ كسب‌ فيض‌ مي‌كنند.
به‌ همين‌ دليل‌ از زيارت‌ اهل‌ قبور در شب‌ نهي‌ شده‌ و تعليل‌ شده‌ كه‌ ارواح‌ مؤ‌منين‌ شب‌ها در وادي‌ السلام‌ هستند و هرگز نمي‌خواهند كه‌ لحظه‌اي‌ از آن جا محروم‌ شوند و زيارت‌ آن‌ها در شب‌ موجب‌ محروميّت‌ آن ها از حضور در وادي‌ السلام‌ مي‌شود.
2. فضل‌ بن‌ شاذان‌ در كتاب‌ <القائم> با سلسله‌ اسناد خود از اصبغ‌ بن‌ نباته‌ روايت‌ كرده‌ كه‌ فرمود:
مولاي‌ متقيان‌ اميرمؤ‌منان(ع) روزي‌ از كوفه‌ بيرون‌ رفتند تا به‌ سرزمين‌ <غَرِيّ> (نجف‌ فعلي) رسيدند و در آن جا روي‌ خاك‌ها دراز كشيدند.
قنبر عرضه‌ داشت: اجازه‌ بفرماييد جامه‌ام‌ را پهن‌ كنم‌ تا روي‌ آن‌ استراحت‌ فرماييد. امام(ع) فرمود:<نه، اين‌ چيزي‌ جز تربت‌ مؤ‌من‌ و يا مزاحمتِ مجلس‌ او نمي‌باشد>.
اصبغ‌ بن‌ نباته‌ گويد: عرض‌ كردم: مولاي‌ من، تربت‌ مؤ‌من‌ را متوجه‌ شديم، ولي‌ منظور شما را از مزاحمت‌ مجلس‌ مؤ‌من‌ متوجه‌ نشديم.
فرمود:
َيا ابنَ نُباتَه`، لَوكُشِفَ لَكُم لَرَايتُم ارواحَ المُؤ‌مِنينَ في هذَا الظَهرِ حَلَقاً يَتَزاوَرُونَ وَيَتَحَدّثُونَ، اِن في هذَا الظَهرِ رُوحُ كُلّ مُؤ‌مِنٍ وَبِوادي بَرَهُوتَ نَسَمَه`ُ كُلٍّ كافِرٍ.
اي‌ پسر نباته، اگر پرده‌ از برابر ديدگان‌ شما كنار برود خواهيد ديد كه‌ ارواح‌ همهِ‌ مؤ‌منان‌ در اين‌ پشت‌ گرد آمده، حلقه‌ زده، با يكديگر ديدار مي‌كنند و از هر دري‌ سخن‌ مي‌گويند، كه‌ ارواح‌ همهِ‌ مؤ‌منان‌ در اين‌ نقطه‌ گرد آمده‌ و ارواح‌ كافران‌ در وادي‌ برهوت>.51
3. شيخ‌ طوسي با سلسله‌ اسناد خود از مروان‌ بن‌ مسلم‌ روايت‌ كرده‌ كه‌ به‌ محضر امام‌ صادق(ع) عرضه‌ داشت:
برادرم‌ در بغداد زندگي‌ مي‌كند، مي‌ترسم‌ كه‌ اجلش‌ در آن جا فرا رسد. امام(ع) فرمود:
ما تُبالي حَيثُما ماتَ، اَما اِنهُ لا يَبقي‌ مُؤ‌مِنٌ في شَرقِ الاَرضِ وَغَربِها اِلاّ حَشَرَ اللّهُ روُحَهُ اِلي‌ وادِي‌ السلام .
چرا در انديشه‌ هستي‌ كه‌ كجا بميرد، بدون‌ ترديد هيچ‌ مؤ‌مني‌ در مشرق‌ و يا مغرب‌ نمي‌ميرد، جز اين‌ كه‌ خداوند روحش‌ را به‌ وادي‌ السلام‌ مي‌فرستد.
راوي‌ پرسيد: وادي‌ السلام‌ كجاست؟ فرمود:
ظَهرُ الكُوفَه`ِ، اَما اِنّي كََأنّي‌ بِهِم حَلَقٌ حَلَقٌ قُعُودٌ يَتَحَدثُونَ.
وادي‌ السلام‌ پشت‌ كوفه‌ است، گويي‌ من‌ با چشم‌ خود مي‌بينم‌ كه‌ حلقه‌ حلقه‌ نشسته‌ با يكديگر سخن‌ مي‌گويند.52
4. ديلمي‌ از امام‌ صادق(ع) روايت‌ كرده‌ كه‌ فرمود:
ما مِن مُؤمِنٍ يَمُوتُ في‌ شَرقِ الا َِرضِ وَغَربِها، اِلاّ حَشَرَ اللّهُ جَل وَعَلا روحَهُ اِلي‌ وادِي‌ السلام.
هيچ‌ مؤ‌مني‌ در شرق‌ يا غرب‌ دنيا نمي‌ميرد، جز اين‌ كه‌ روحش‌ را خداوند متعال‌ به‌ سوي‌ وادي‌ السلام‌ گسيل‌ مي‌دارد.
راوي‌ پرسيد: وادي‌ السلام‌ كجاست؟ فرمود:
بَينَ وادِي‌ النجَفِ وَالكُوفَه`ِ، كَأنّي بِهِم خَلقٌ كَبيرٌ قُعُودٌ، يَتَحَدّثُونَ عَلي مَنابِرَ مِن نُور.
در ميان‌ صحراي‌ كوفه‌ و نجف‌ مي‌باشد، گويي‌ با چشم‌ خود مي‌بينم‌ كه‌ مخلوقات‌ بسياري‌ بر فراز منبرهايي‌ از نور نشسته‌ با يكديگر سخن‌ مي‌گويند.53
5. زيد نرسي، از اصحاب‌ امام‌ صادق(ع) از آن‌ حضرت‌ روايت‌ مي‌كند كه‌ فرمود:
چون‌ روز جمعه‌ و عيدين‌ (فطر و قربان) فرا رسد، خداوند منّان‌ به‌ رضوان‌ – خازن‌ بهشت‌ – فرمان‌ مي‌دهد كه‌ در ميان‌ ارواح‌ مؤ‌منان‌ كه‌ در عرصه‌هاي‌ بهشت‌ قرار دارند فرياد بر آورد كه‌ خداوند به‌ شما رخصت‌ داده‌ كه‌ به‌ خويشان‌ و دوستان‌ خود در دنيا سر بزنيد…
آن گاه‌ امام(ع) تشريح‌ مي‌كند كه‌ با چه‌ تشريفاتي‌ آن ها را به‌ روي‌ زمين‌ مي‌آورند. سپس‌ مي‌فرمايد:
فَيَنزِلُونَ بِوادِي‌ السلامِ، وَهُوَ وادٍ بِظَهرِ الكُوفَه`ِ، ثُم يَتَفَرّقُونَ فِي‌ البُلدانِ وَالاَمصارِ، حَتّي‌ يَزُورُونَ اهاليهِمُ الذينَ كانُوا مَعَهُم في دارِ الدُّنيا.
پس‌ آن ها در وادي‌ السلام‌ فرود مي‌آيند و آن‌ منطقه‌اي‌ در پشت‌ كوفه‌ است.از آن جا به‌ شهرها و كشورها پراكنده‌ مي‌شوند، سپس‌ به‌ خويشان‌ و آشنايان‌ خود كه‌ در دنيا با آن ها آميزش‌ داشتند سر مي‌زنند… و شامگاهان‌ به‌ جايگاه‌ خود در بهشت‌ برين‌ باز مي‌گردند.54
ملك‌ نقّال‌
احاديث‌ ياد شده‌ به‌ صراحت‌ دلالت‌ دارند بر اين‌ كه‌ ارواح‌ مؤ‌منان‌ به‌ وادي‌ السلام‌ نجف‌ منتقل‌ مي‌شوند، در عالم‌ برزخ‌ در آن‌ سرزمين‌ پاك‌ با يكديگر انس‌ مي‌گيرند و به‌ گفت‌ و گو مي‌پردازند و از نعمت‌هاي‌ بي‌كران‌ الهي‌ متنعم‌ مي‌باشند، ولي‌ در احاديث‌ ديگري‌ از وجود <ملك‌ نقّال> و نقل‌ و انتقال‌ اجساد برخي‌ از مؤ‌منان‌ به‌ وادي‌ السلام‌ نجف‌ و ديگر مشاهد مشرفه‌ سخن‌ رفته‌ است.55
اين‌ احاديث‌ را محمدنبي‌ تويسركاني‌ (م. 1320 ه) در كتاب‌ لئالي‌ الا‌خبار گرد آورده56 و سيد محمدباقر قزويني، از شاگردان‌ شريف‌ العلما (م. 1245 ه .) در اين‌ رابطه‌ كتاب‌ مستقلي‌ تأ‌ليف‌ كرده، آن‌ را رسالهِ‌ اثبات‌ ملك‌ نقّال نام‌ نهاده‌ است.57
در اين‌ رابطه‌ مكاشفهِ‌ بسيار جالبي‌ براي‌ مرحوم‌ ملامهدي‌ نراقي‌ در وادي‌ السلام‌ رخ‌ داده، كه‌ سه‌ تن‌ از ملائكهِ‌ نقال‌ را مشاهده‌ كرده‌ كه‌ پيكر مؤ‌مني‌ را به‌ وادي‌ السلام‌ نجف‌ اشرف‌ حمل‌ مي‌كنند.
مشروح‌ اين‌ داستان‌ را شيخ‌ محمود عراقي‌ با سند بسيار معتبر و قابل‌ استناد از مرحوم‌ نراقي‌ نقل‌ كرده‌ است.58
داستان‌ جالب‌ ديگري‌ در همين‌ رابطه‌ براي‌ مرحوم‌ شيخ‌ فضل‌ اللّه‌ نيشابوري‌ (م.1357‌ه.) رخ‌ داده، كه‌ مشروح‌ آن‌ را به‌ صورت‌ مستند در كتاب‌ <اجساد جاويدان> آورده‌ايم.59
از ويژگي هاي‌ وادي‌ السلام‌
مرحوم‌ ديلمي‌ در ارشاد مي‌فرمايد:
از ويژگي هاي‌ تربت‌ اميرالمؤ‌منين(ع) اين‌ است‌ كه‌ از كساني‌ كه‌ در آن‌ سرزمين‌ دفن‌ شوند عذاب‌ قبر و سؤ‌ال‌ نكير و منكر برداشته‌ مي‌شود، چنان كه‌ در روايات‌ صحيح به‌ آن‌ تصريح‌ شده‌ است.60
براي‌ همين‌ است‌ كه‌ بسياري‌ از بزرگان‌ وصيت‌ مي‌كردند كه‌ جنازه‌شان‌ را به‌ نجف‌ اشرف‌ منتقل‌ كنند و در جوار حرم‌ ملكوتي‌ اميرمؤ‌منان، در بهشت‌ روي‌ زمين‌ <وادي‌ السلام> به‌ خاك‌ بسپارند.
تعداد كساني‌ را كه‌ در طول‌ چهارده‌ قرن‌ در اين‌ سرزمين‌ مقدس‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شده‌اند، جز خداوند منان‌ نمي‌داند.
گذشته‌ از سفرنامه‌هاي‌ جهانگردان، در گزارش‌هاي‌ محرمانهِ‌ بريتانيا نيز از رقم‌ بالاي‌ جنازه‌هايي‌ كه‌ به‌ جهت‌ قداست‌ مكان‌ از ممالك‌ مختلف‌ جهان‌ با امكانات‌ محدود آن‌ زمان‌ به‌ وادي‌ السلام‌ آورده‌ مي‌شد، گفت‌وگو شده‌ است.61
مرحوم‌ ديلمي‌ از برخي‌ از صلحاي‌ نجف‌ اشرف‌ نقل‌ كرده‌ كه‌ در عالم‌ روِ‌يا ديده‌ است‌ از هر قبري‌ كه‌ در آن‌ سرزمين‌ وجود دارد، ريسماني‌ بيرون‌ آمده‌ به‌ گنبد مولاي‌ متقيان‌ گره‌ خورده‌ است.62
سپس‌ اضافه‌ مي‌كند كه‌ از ويژگي‌هاي‌ اين‌ سرزمين‌ مقدس‌ اين‌ است‌ كه‌ ارواح‌ همهِ‌ مؤ‌منان‌ به‌ سوي‌ آن‌ گسيل‌ مي‌شوند.63
مقام‌ صاحب‌ الزمان(عج)
از درب‌ طوسي‌ صحن‌ مقدس‌ اميرمؤ‌منان(ع) بيرون‌ آمده، از مسجد شيخ‌ طوسي‌ مي‌گذريم، از درب‌ اصلي‌ وادي‌ السلام‌ وارد شده، از مقام‌ هود و صالح‌ مي‌گذريم، اولين‌ مسير ماشين‌ رو كه‌ در سمت‌ چپ‌ ما قرار دارد، مسير مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) مي‌باشد.
مسير كوتاهي‌ را پيموده‌ با گنبد سبزي‌ روبه‌رو مي‌شويم‌ كه‌ در طول‌ قرن ها به‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) شهرت‌ داشته، در طول‌ قرون‌ و اعصار صدها نفر در اين‌ مكان‌ مقدس‌ به‌ محضر كعبهِ‌ مقصود و قبلهِ‌ موعود تشرف‌ يافته، كرامات‌ و معجزات‌ بي‌شماري‌ از آن‌ بزرگوار در اين‌ مقام‌ مشاهده‌ شده، بيماران‌ صعب‌ العلاجي‌ با نفس‌ مسيحايي‌اش‌ شفا يافته، عاشقان‌ دلسوخته‌ و شيعيان‌ شيفته‌اي‌ پس‌ از يك‌ عمر <ياابن‌ الحسن> گفتن‌ و اشك‌ حسرت‌ ريختن، در اين‌ مكان‌ مقدس‌ شاهد مقصود را مشاهده‌ نموده، پيشاني‌ ادب‌ بر آستان‌ ملك‌ پاسبانش‌ نهاده، خاك‌ زير پايش‌ را توتياي‌ چشم‌ خود قرار داده‌اند، كه‌ به‌ چند نمونه‌ از آن ها در پايان‌ اين‌ نوشتار اشاره‌ خواهيم‌ نمود.
كاشي‌كاري‌ گنبد و بارگاه‌ موجود، در سال‌ 1310 ه .ق توسط‌ شخصي‌ به‌ نام‌ سيد محمدخان‌ پادشاه‌ سند انجام‌ شده‌ است.
ساختمان‌ قبلي‌ توسط‌ سيد بحرالعلوم‌ (متوفاي‌ 1212 ه .ق) تجديد بنا شده‌ بود.64
در محراب‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) سنگي‌ موجود است‌ كه‌ زيارتنامهِ‌ حضرت‌ بقيه`‌اللّه(ارواحنافداه) بر آن‌ نقش‌ شده‌ است تاريخ‌ كنده‌كاري‌ اين‌ سنگ‌ نهم‌شعبان‌1200 ه .ق مي‌باشد.65
محدث‌ نوري‌ در مورد تاريخچهِ‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) مي‌نويسد: در بيرون‌ سور شهر نجف‌ در سمت‌ غربي‌ قبرستان‌ معروفِ وادي‌ السلام‌ مقام‌ مقدس‌ حضرت‌ مهدي(عج) واقع‌ است، كه‌ از براي‌ آن: صحن، گنبد، مقام‌ و بارگاهي‌ است‌ و در آن جا محرابي‌ است‌ منتسب‌ به‌ حضرت‌ مهدي(عج) كه‌ علت‌ اين‌ انتساب‌ معلوم‌ نيست، نمي‌دانيم‌ كه‌ آيا در آن جا كسي‌ آن‌ سرور را ديده، يا كرامتي‌ از آن‌ حضرت‌ در آن‌ مكان‌ مقدس‌ ظاهر گشته؟ جز اين‌ كه‌ آن‌ مقام‌ شريف‌ از قديم‌ الايام‌ وجود داشته‌ است.66
مرحوم‌ محدث‌ قمي‌ نيز در <هديه` الزائرين> همان‌ بيان‌ استادش‌ محدث‌ نوري‌ را آورده‌ است.
در داستان‌ تشرّف‌ يك‌ سعادتمند كاشاني‌ كه‌ در مقام‌ حضرت‌ مهدي(عج) در وادي‌ السلام، رخ‌ داده‌ و مشروح‌ داستانش‌ در بحارالانوار آمده و به‌ عنوان‌ <مقام‌ مهدي> تصريح‌ شده است.67 محدث‌ نوري‌ پس‌ از نقل‌ اين‌ داستان‌ مي‌فرمايد: از امثال‌ اين‌ داستان‌ معلوم‌ مي‌شود كه‌ اين‌ مقام‌ شريف‌ در آن‌ زمان‌ وجود داشته‌ و انتسابش‌ به‌ حضرت‌ مهدي(ع) معروف‌ و مشهور بوده‌ است.68
علامهِ‌ بزرگوار مولا محمدتقي‌ مجلسي‌ (متوفاي‌ 1070 ه .ق) در كتاب‌ گرانسنگ‌ <لوامع‌ صاحب‌ قراني> كه‌ در سال‌ 1066 ه .ق به تأ‌ليف‌ آن‌ پرداخته،69 گزارش‌ سفر خود به‌ عتبات‌ عاليات‌ را به‌ طور مشروح‌ آورده‌ و در ضمن‌ آن‌ فرموده: 28 سال‌ پيش‌ از اين70 به‌ زيارت‌ حضرت‌ اميرالمؤ‌منين‌ مشرف‌ شدم… مشغول‌ رياضت‌ شاقه‌ شدم، اكثر ايام‌ در مقام‌ حضرت‌ صاحب‌ الامر(ع) مي‌بودم‌ كه‌ در خارج‌ نجف‌ اشرف‌ واقع‌ است… شب ها پروانه‌وار بر دور روضهِ‌ مقدسه‌ مي‌گشتم… روزها در مقام‌ حضرت‌ صاحب‌ الامر(ع)…71
بيان‌ مجلسي‌ اول‌ صريح‌ است‌ در اين‌ كه‌ اين‌ مقام‌ در عهد او نيز موجود بوده‌ و به‌ حضرت‌ صاحب‌الامر(ع) منتسب‌ بوده‌ است.
در كتاب‌ لؤ‌لؤ‌ الصّدف‌ في‌ تاريخ‌ النجف تأ‌ليف‌ سيد عبداللّه، مشهور به‌ ثقه`‌الاسلام، كه‌ در تاريخ‌ 1322 ه .ق تاليف شده،72 آمده است‌ كه‌ در مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) سنگ‌ مرمري‌ هست‌ كه‌ زيارتنامهِ‌ آن‌ حضرت‌ بر آن‌ حك‌ شده، و تاريخ‌ كنده‌كاري‌ آن‌ 912 هجري‌ مي‌باشد.
از بررسي‌ مطالب‌ بالا به‌ اين‌ نتيجه‌ مي‌رسيم‌ كه‌ اين‌ مقام‌ در طول‌ قرون‌ و اعصار به‌ عنوان‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) اشتهار داشته‌ و همه‌ روزه‌ پذيراي‌ هزاران‌ تن‌ از شيفتگان‌ دلسوخته‌ و عاشقان‌ پاكباختهِ‌ كعبهِ‌ موعود و قبلهِ‌ مقصود بوده‌ است.
نگارنده‌ در سفرهاي‌ خود به‌ عتبات‌ عاليات، در سال هاي‌ 1357، 1377، 1379 و 1382 ش. به‌ زيارت‌ اين‌ مكان‌ مقدس‌ شرفياب‌ شده، و در هر نوبت‌ شاهد اجتماع‌ صدها نفر از مشتاقان‌ و ارادتمندان‌ ساحت‌ مقدس‌ حضرت‌ بقيه`‌اللّه(ارواحنافداه) در طول‌ ساعات‌ روز بوده‌ است. ولي‌ به‌ طوري‌ كه‌ محدث‌ نوري‌ و محدث‌ قمي‌ بيان‌ فرموده‌اند از تاريخچهِ‌ دقيق‌ آن‌ اطلاعي‌ در دست‌ نيست.
در سمت‌ راست‌ مقام‌ چاهي‌ است‌ كه‌ راهيان‌ نور و عاشقان‌ كوي‌ محبوب‌ از آبِ آن‌ تبرك‌ مي‌جويند و مي‌گويند كه‌ مكرر ديده‌ شده‌ كه‌ حضرت‌ صاحب(ع) از آن‌ وضو گرفته‌اند.
در سمت‌ چپ‌ مقام‌ نيز اطاق‌ و محرابي‌ هست‌ كه‌ به‌ مقام‌ امام‌ صادق(ع) مشهور است.
در طول‌ قرون‌ و اعصار مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) خدمه‌اي‌ داشت‌ كه‌ متصدي‌ تنظيف‌ و ادارهِ‌ آن‌ بودند و براي‌ مقام‌ موقوفاتي‌ بوده‌ كه‌ براي‌ روشن‌ نگاه‌ داشتن‌ مقام‌ هزينه‌ مي‌شد.
در گذشته‌ در اطراف‌ مقام‌ خانه‌هايي‌ بوده‌ كه‌ خدّامِ مقام‌ در آن ها سكونت‌ داشتند، پس‌ از هجوم‌ وهابيان‌ و ناامن‌ شدن‌ آن‌جا، آن ها نيز خانه‌هاي‌ خود را ترك‌ گفته، به‌ داخل‌ شهر رفتند، اين‌ خانه‌ها به‌ تدريج‌ متروكه‌ و مخروبه‌ شدند.
ادارهِ‌ مقام‌ اينك‌ در دست‌ تيره‌اي‌ از اهالي‌ نجف‌ به‌ نام‌ آل‌ ابو اصيبع مي‌باشد.73
جايگاه‌ منبر حضرت‌ قائم(عج)
در احاديث‌ فراواني‌ از منبر قائم‌ آل‌ محمد(عج) و جايگاه‌ آن‌ گفت‌وگو شده، كه‌ به‌ چند نمونه‌ از آن‌ها اشاره‌ مي‌كنيم:
1. امام‌ صادق(ع) مي‌فرمايد:
كَأنّي‌ اَنظُرُ اِلَي‌ القائِمِ عَلي مِنبَرِ الكُوفَه`ِ وَحَولَهُ اَصحابُهُ ثَلاثُ مِائَه`ٍ وَثَلاثَه`َ عَشَرَ رَجُلاً عِده`َ اَهلِ بَدرٍ، وَهُم اَصحابُ الاَلوِيَه`ِ، وَهُم حُكّامُ اللّهِ في اَرضِهِ عَلي خَلقِهِ.74
گويي‌ قائم(ع) را بر فراز منبر كوفه‌ مي‌بينم‌ كه‌ 313 تن‌ يارانش‌ – به‌ تعداد اصحاب‌ بدر – در اطراف‌ او حلقه‌ زده‌اند؛ آن ها پرچمداران‌ و فرمانروايان‌ خداوند در روي‌ زمين‌ در ميان‌ بندگان‌ خدايند.
2. فرات‌ بن‌ احنف‌ كوفي‌ مي‌گويد:
در محضر امام‌ صادق(ع) عازم‌ زيارت‌ مولاي‌ متقيان‌ اميرمؤ‌منان(ع) بوديم، هنگامي‌ كه‌ به‌ <ثويه>75 رسيديم، امام(ع) پياده‌ شدند و دو ركعت‌ نماز به‌ جاي‌ آورد، پرسيدم‌ اين‌ چه‌ نمازي‌ بود؟ فرمود:
هذا مَوضِعُ مِنبَرِ القائِمِ، اَحبَبتُ اَن اَشكُرَ اللّهَ في هذَا المَوضِع.76
اين جا محلّ منبر حضرت‌ قائم(ع) است، دوست‌ داشتم‌ كه‌ در اين جا نماز شكر به‌ جاي‌ آورم.
3. ابان‌ بن‌ تغلب‌ از اصحاب‌ سرشناس‌ امام‌ باقر و امام‌ صادق(ع)77 مي‌گويد: در محضر امام‌ صادق(ع) بودم، كه‌ از ظَهر كوفه‌ گذر كرد، در نقطه‌اي‌ پياده‌ شد و دو ركعت‌ نماز خواند، كمي‌ جلوتر رفته‌ دو ركعت‌ ديگر به‌ جاي‌ آورد، اندكي‌ جلوتر رفته‌ دو ركعت‌ ديگر خواند، آن گاه‌ فرمود: اين جا محل‌ قبر اميرمؤ‌منان(ع) مي‌باشد.
پرسيدم: جانم‌ به‌ فداي‌ شما باد، آن‌ دو مورد ديگر كه‌ نماز گزارديد كجا بود؟ فرمود:
مَوضِعُ رَا‌سِ الحُسَينِ(ع) وَمَوضِعُ مِنبَرِ القائِمِ(ع).
يكي‌ محل‌ سرِ مقدس‌ امام‌ حسين(ع) و ديگري‌ محل‌ منبر حضرت‌ قائم(ع) مي‌باشد.78
4. مبارك‌ خباز گويد: هنگامي‌ كه‌ امام‌ صادق(ع) به‌ حيره79 تشريف‌ فرما شد به‌ من‌ امر فرمودند كه‌ بر استر و دراز گوش‌ زين‌ بگذارم، چون‌ زين‌ نهادم‌ سوار شد.من‌ نيز سوار شدم، به‌ محلي‌ رسيديم‌ كه‌ سيل‌ آن جا را گود كرده‌ بود، در آن‌جا فرود آمده‌ دو ركعت‌ نماز گزارد، اندكي‌ جلوتر رفته‌ دو ركعت‌ ديگر به‌ جاي‌ آورد، كمي‌ جلوتر رفته‌ دو ركعت‌ ديگر نيز نماز خواند. آن‌گاه‌ سوار شده‌ بازگشت.
عرض‌ كردم: <جانم‌ به‌ فداي‌ شما، اين‌ سه‌ مورد كه‌ نماز گزارديد كجا بود؟>فرمود: <اولي‌ محل‌ قبر اميرمؤ‌منان(ع)، دومي‌ محل‌ سر مقدس‌ امام‌ حسين(ع)، سومي‌ محل‌ منبر حضرت‌ قائم(ع)>.80
سيد بن‌ طاووس‌ اين‌ حديث‌ را از طريق‌ خواجه‌ نصير طوسي‌ با سند معتبر از مبارك‌ خباز روايت‌ كرده‌ است.81
5. سيد بن‌ طاووس‌ عين‌ اين‌ حديث‌ را با سلسله‌ اسناد خود از <ابوالفرج‌ سندي>82 روايت‌ كرده‌ است، در آن جا نيز تصريح‌ شده‌ كه‌ سومي‌ محل‌ منبر حضرت‌ قائم(ع) است.83
در اين‌ احاديث‌ پنجگانه، به‌ <محلّ منبر قائم>(ع) به‌ عنوان‌ محلّي‌ در ظهر كوفه‌ كه‌ امام‌ صادق(ع) در آن جا فرود آمده‌ و دو ركعت‌ نماز گزارده‌ و فرموده: <اين‌جا محل‌ منبر قائم(ع) مي‌باشد> تصريح‌ شده‌ است.
علامه‌ مامقاني‌ در شمار آداب‌ زيارت‌ نجف‌ اشرف، از زيارت‌ پيامبران‌ عظيم‌الشأن‌ مدفون‌ در نجف: حضرت‌ آدم، حضرت‌ نوح، حضرت‌ هود و حضرت‌ صالح‌ سخن‌ گفته، سپس‌ مي‌فرمايد:
شايسته‌ است‌ در نجف‌ اشرف‌ زيارت‌ سرِ مقدس‌ امام‌ حسين‌ و محل‌ منبر حضرت‌ قائم(ع).84
در مورد سرِ مقدس‌ توضيحاتي‌ داده، در پايان‌ مي‌فرمايد:
مستحب‌ است‌ زيارت‌ امام‌ حسين(ع) در مسجد حنانه؛ زيرا بر اساس‌ روايتي‌ ساعت‌ها سرِ مقدس‌ امام‌ حسين(ع) در آن جا بر زمين‌ نهاده‌ شده‌ بود.85
امّا در باره جايگاه‌ منبر حضرت‌ قائم(ع) مي‌فرمايد:
تا كنون‌ محل‌ منبر حضرت‌ قائم(ع)(عج) به‌ صورت‌ مشخص‌ معلوم‌ نيست.
ولي‌ به‌ عنوان‌ يك‌ احتمال‌ مي‌فرمايد:
من‌ احتمال‌ مي‌دهم‌ – بدون‌ دليل‌ استوار – كه‌ محلّ منبر قائم(عج) همان‌ مقام‌ مشهور به‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) در وادي‌ السلام‌ باشد.86
علامه‌ سيد جعفر آل بحر العلوم ، اين‌ احتمال‌ را به‌ صورت‌ قطعي‌ و به‌ طور ارسال‌ مسلّم‌ نقل‌ كرده‌ مي‌فرمايد:
محل‌ منبر قائم(ع) محلّي‌ است‌ در خارج‌ نجف، كه‌ گنبدي‌ با كاشي‌ سبز دارد و به‌ عنوان: مقام‌ مهدي(ع) شناخته‌ مي‌شود، كه‌ پدر بزرگم‌ سيد بحرالعلوم‌ آن‌ را تعمير كرد، سپس‌ در سال‌ 1310 ه .ق سيد محمدخان‌ پادشاه‌ سند آن‌ را تعمير و مرمّت‌ نمود و كراماتي‌ به‌ آن جا نسبت‌ داده‌ مي‌شود.87
سيد بحرالعلوم‌ در فصل‌ ديگري‌ پس‌ از بر شمردن‌ روايات‌ وادي‌ السلام‌ مي‌نويسد:
<محل‌ منبر حضرت‌ قائم(ع) در وادي‌ السلام‌ است‌ كه‌ از آن جا به‌ عنوان‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) ياد مي‌شود، پس‌ از آن‌ قبر هود و صالح‌ است، چنان كه‌ در روايات‌ به‌ صراحت‌ آمده‌ است و آن ها زيارتگاه هاي‌ مشهوري‌ است‌ كه‌ همگان‌ به‌ زيارت‌ آن ها مي‌روند>.88
نگارنده‌ گويد:
احتمال‌ انطباق‌ محل‌ منبر حضرت‌ قائم(عج) با مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) در وادي‌ السلام، احتمال‌ بسيار معقولي‌ است‌ و يكي‌ از شواهد اين‌ احتمال‌ وجود <مقام‌ امام‌ صادق(ع>) در كنار اين‌ مقام‌ است‌ .
توضيح‌ اين‌ كه: شهرت‌ اين‌ مكان‌ مقدّس‌ به‌ عنوان‌ <مقام‌ امام‌ صادق(ع)> طبعاً به‌ دليل‌ نزول‌ امام‌ صادق(ع) در اين‌ مكان‌ و به‌ جاي‌ آوردن‌ دو ركعت‌ نماز در اين‌ مكان‌ مي‌باشد، چنان‌كه‌ در احاديث‌ منقول‌ از ابان‌ بن‌ تغلب، ابوالفرج‌ سندي، فرات‌ بن‌ احنف‌ و مبارك‌ خبّاز به‌ آن‌ تصريح‌ شده‌ است.
در همهِ‌ احاديث‌ ياد شده، امام‌ صادق(ع) آن جا را به‌ عنوان‌ <محل‌ منبر قائم(عج)> معرفي‌ فرموده‌ است.
روي‌ اين‌ بيان‌ احتمال‌ انطباق‌ مقام‌ حضرت‌ با محل‌ محراب‌ آن‌ حضرت‌ كاملاً احتمال‌ به‌ جايي‌ مي‌باشد.
تا جايي‌ كه‌ ما اطلاع‌ داريم، نخستين‌ كسي‌ كه‌ اين‌ احتمال‌ را ابراز كرده، علامهِ‌ بزرگوار، آيه`‌اللّه‌ حاج‌ شيخ‌ عبداللّه‌ مامقاني، متوفاي‌ 1351 ه .ق (صاحب‌ تنقيح‌ المقال) در كتاب‌ ارزشمند <مرآه` الكمال> مي‌باشد89. سپس‌ علامه‌ آل‌ بحرالعلوم‌ مرحوم‌ سيد جعفر آن‌ را به‌ صورت‌ ارسال‌ مسلّم‌ بيان‌ كرده‌ است.90
علامهِ‌ مامقاني‌ مرآه`‌الكمال‌ را به‌ سال‌ 1335 ه .ق تأ‌ليف‌ كرده است،91 اين كتاب‌ در سال‌ 1342 ه . به‌ چاپ‌ رسيده‌ است.92
مرحوم‌ بحرالعلوم‌ نيز كتاب‌ <تحفه`‌العالم> را به‌ سال‌ 1342 ه .ق به‌ رشتهِ‌ تحرير در آورده93و به‌ سال‌ 1355 ه .ق به‌ چاپ‌ رسانيده‌ است.94
با توجه‌ به‌ زمان‌ تحرير مرآت‌ و تحفه‌ احتمال‌ مي‌رود كه‌ مرحوم‌ بحرالعلوم‌ از آيت‌اللّه‌ مامقاني‌ استفاده‌ كرده‌ باشد و شايد براي‌ هر دو بزرگوار تداعي‌ شده‌ باشد.
چند نكته:
در پايان‌ شايسته‌ است‌ براي‌ تكميل‌ مطلب‌ به‌ چند نكته‌ اشاره‌ شود:
1. حديث‌ ابان‌ بن‌ تغلب‌ را مرحوم‌ كليني‌ با همان‌ سند روايت‌ كرده، جز اين‌ كه‌ به‌ جاي‌ <موضع‌ منبرالقائم(ع)>، <موضع‌ منزل‌ القائم(ع)> آورده‌ است.95
ما اين‌ حديث‌ را از كامل‌ الزيارات‌ نقل‌ كرديم‌ و به‌ پيروي‌ از ابن‌ قولويه‌ آن‌ را <موضع‌ منبر القائم(ع)>، آورديم.
علامه‌ مجلسي‌ در مرآت‌ از كليني‌ پيروي‌ كرده،96 ولي‌ در بحار از ابن‌ قولويه‌ و سيد بن‌ طاووس‌ تبعيت‌ نموده‌ است.97
2. وادي‌ السلام‌ بسيار وسيع‌ و گسترده‌ است، ولي‌ مساحت‌ آن‌ را در دست‌ نداريم، در يكي‌ از سفرهاي‌ زيارتي‌ از رانندهِ‌ تاكسي‌ پرسيدم، گفت: 10 كيلومتر در 15 كيلومتر مي‌باشد، ولي‌ سند مكتوب‌ ندارم.
3. در بسياري‌ از حكايات‌ و منابع‌ به‌ هنگام‌ بحث‌ از وادي‌ السلام‌ تعبير بيرون‌ نجف‌ به‌ كار برده‌ شده؛ در حالي‌ كه‌ وادي‌ متصل‌ به‌ نجف‌ اشرف‌ مي‌باشد و از صحن‌ مقدس‌ تا درِ وادي‌ بيش‌ از چند صد قدم‌ نيست. علت‌ اين‌ تعبير اين‌ است‌ كه‌ در طول‌ قرون‌ و اعصار‌ همواره‌ براي‌ حفاظت‌ شهر و تأ‌مين‌ امنيت‌ عمومي‌ ديواري‌ به‌ دور شهر كشيده‌ بودند كه‌ آن‌ را <سور> مي‌ناميدند، اين‌ سور بين‌ شهر و وادي‌ السلام‌ فاصله‌ انداخته‌ بود و لذا بيرون‌ از سور را بيرون‌ نجف‌ تعبير مي‌كردند.
4. در طول‌ قرون‌ و اعصار وادي‌ السلام‌ مركز خلوت‌ اهل‌ دل‌ بود. بسياري‌ از فقها، علما و صلحا ساعاتي‌ از روز را در وادي‌ السلام‌ به‌ تفكر، عبادت، اذكار و اوراد مي‌پرداختند، چنان‌كه‌ از مجلسي‌ اول‌ نقل‌ كرديم‌ كه‌ در ايام‌ تشرّف‌ خود به‌ نجف‌ اشرف، شب‌ها در حرم‌ مطهر و روزها در مقام‌ حضرت‌ صاحب‌ الامر(ع) در وادي‌ السلام‌ به‌ عبادت‌ و رياضت‌ مشغول‌ مي‌شد.98
5. در منابع‌ فراوان‌ از وادي‌ اسلام‌ گفت‌وگو شده‌ و كتاب‌ مستقل‌ مبسوطي‌ به‌ نام: <وادي‌ السلام‌ ا‌وسع‌ مقابر العالم> توسط‌ محسن‌ بن‌ عبدالصاحب‌ بن‌ جابر آل‌ مظفر نجفي‌ تأ‌ليف‌ شده99 كه‌ در 248 صفحه‌ با مقدمهِ‌ مرحوم‌ سيد جواد شبّر، در 1384 ه .ق در نجف‌ اشرف‌ به‌ طبع رسيده‌ است.100
ره‌ يافته‌ها
در ميان‌ افراد بي‌شماري‌ كه‌ همه‌ روزه‌ از اقطار و اكناف‌ جهان‌ به‌ سرزمين‌ مقدس‌ نجف‌ اشرف‌ تشرف‌ يافته، پس‌ از آستان‌ بوسي‌ حرم‌ مطهر مولاي‌ متقيان‌ اميرمؤ‌منان(ع) در وادي‌ السلام‌ حضور پيدا كرده، به‌ سوي‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(عج) رهسپار مي‌شوند، در كوي‌ يار گام‌ نهاده، با محبوب‌ دل‌ و كعبهِ‌ آمال‌ و آرزوهايش‌ به‌ گفت‌وگو پرداخته، در حومهِ‌ مغناطيسي‌ معشوق‌ قرار مي‌گيرند، نيك‌ بختاني‌ يافت‌ مي‌شوند كه‌ مشمول‌ عنايات‌ خاص‌ حضرت‌ حق‌ قرار مي‌گيرند، به‌ تماشاي‌ جمال‌ عالم‌ آراي‌ يوسف‌ زهرا مفتخر شده، طلوع‌ خورشيد جهان‌ افروز امامت‌ را از افق‌ وادي‌ السلام‌ و مقام‌ حضرت‌ صاحب‌ الزّمان(عج) مشاهده‌ مي‌كنند.
تعداد اين‌ افراد سعادتمند در طول‌ قرون‌ و اعصار بسيار فراوان‌ مي‌باشد، ما در اين جا با نقل‌ چند نمونه‌ از آن ها تبرك‌ مي‌جوييم:
1. باريافته‌اي‌ از دارالمؤ‌منين‌ كاشان‌
علامه مجلسي‌ به‌ نقل‌ از گروهي‌ از اهالي‌ نجف‌ اشرف‌ نقل‌ مي‌كند كه‌ مردي‌ از اهل‌ كاشان‌ به‌ قصد حج‌ وارد نجف‌ اشرف‌ گرديد، در آن جا به‌ شدّت‌ مريض‌ شد؛ به‌ طوري‌ كه‌ پاهايش‌ فلج‌ شد و از راه‌ رفتن‌ باز ماند.
همراهانش‌ او را در نزد مردي‌ از صلحا كه‌ در يكي‌ از حجره‌هاي‌ صحن‌ مقدس‌ مسكن‌ داشت،‌ گذاشتند و به‌ سوي‌ زيارت‌ خانهِ‌ خدا حركت‌ نمودند.
اين‌ مرد هر روز درِ حُجره‌ را به‌ روي‌ او مي‌بست‌ و خود به‌ دنبال‌ كسب‌ و زندگي‌ مي‌رفت.
روزي‌ مرد كاشي‌ به‌ صاحب‌ حجره‌ گفت: من‌ در اين‌ حجره‌ ملول‌ و دلتنگ‌ گشته‌ام، امروز مرا بيرون‌ ببر و در جايي‌ بينداز و هر كجا خواهي‌ برو.
او را به‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) در بيرون‌ نجف‌ (وادي‌ السلام) برد و در گوشه‌اي‌ نشاند. پيراهن‌ خود را در حوض‌ شست، بر بالاي‌ درختي‌ آويخت، آن‌گاه‌ به‌ سوي‌ صحرا حركت‌ كرد.
شخص‌ مفلوج‌ كاشاني‌ مي‌گويد: هنگامي‌ كه‌ او مرا غريب‌ و تنها در مقام‌ گذاشت‌ و رفت، غم‌هاي‌ عالم‌ بر دلم‌ فرو ريخت. در عاقبت‌ كار خود مي‌انديشيدم‌ و راه‌ به‌ جايي‌ نمي‌بردم. ناگهان‌ جواني‌ خوب‌ روي‌ و گندم‌گون‌ داخل‌ صحن‌ شده‌ بر من‌ سلام‌ كرد و وارد مقام‌ شد، چند ركعت‌ نماز در مقام‌ در نهايت‌ خضوع‌ و خشوع‌ به‌ جاي‌ آورد كه‌ هرگز چنين‌ خضوع‌ و خشوعي‌ از احدي‌ نديده‌ بودم.
چون‌ از نماز فارغ‌ شد، از مقام‌ بيرون‌ آمد و از حالم‌ جويا شد، گفتم: به‌ بلايي‌ دچار شده‌ام‌ كه‌ به‌ سبب‌ آن‌ دلم‌ تنگ‌ شده، خداوند منان‌ نه‌ شفايم‌ مي‌دهد كه‌ سالم‌ شوم، نه‌ جانم‌ را مي‌گيرد كه‌ راحت‌ گردم.
فرمود: <اندوهگين‌ مباش‌ كه‌ خداوند منّان‌ اين‌ هر دو را به‌ تو عنايت‌ مي‌كند> [يعني‌ هم‌ شفا مي‌دهد كه‌ تندرست‌ شوي، هم‌ قبض‌ روحت‌ مي‌كند كه‌ راحت‌ شوي].
هنگامي‌ كه‌ آن‌ جوان‌ نوراني‌ بيرون‌ رفت، آن‌ پيراهن‌ از درخت‌ افتاد، من‌ بي‌توجه‌ به‌ وضع‌ خودم، از جاي‌ برخاستم، آن‌ را از روي‌ زمين‌ برداشتم، در حوض‌ شستم‌ و بر بالاي‌ درخت‌ انداختم.
يك‌ مرتبه‌ به‌ خود آمدم‌ و گفتم: من‌ كه‌ قدرت‌ حركت‌ نداشتم، پس‌ چگونه‌ برخاستم‌ و حركت‌ نمودم‌ و پيراهن‌ را شستم. چون‌ در وضع‌ خويش‌ انديشيدم، ديدم‌ كه‌ از آن‌ بيماري‌ مُزمن‌ و مهلك‌ هيچ‌ اثري‌ در بدنم‌ نمانده‌ است.
پس‌ متوجه‌ شدم‌ كه‌ آن‌ جوان‌ كسي‌ جز يوسف‌ زهرا نبوده‌ است، پس‌ بيرون‌ دويدم‌ و اطراف‌ را به‌ دقت‌ نگريستم‌ و كسي‌ را نديدم. هنگامي‌ كه‌ صاحب‌ حجره‌ آمد، از وضع‌ من‌ دچار شگفت‌ شد و از وضعم‌ جويا شد، داستان‌ را نقل‌ كردم. از اين‌ كه‌ از چنين‌ فيضي‌ دست‌ من‌ و ايشان‌ كوتاه‌ شده، بسيار متأ‌ثر شد، آنگاه‌ با يكديگر به‌ سوي‌ حجره‌ رفتيم.
سپس‌ علامه‌ مجلسي‌ مي‌نويسد:
اهالي‌ نجف‌ براي‌ من‌ نقل‌ كردند كه‌ ايشان‌ كاملاً بهبودي‌ يافت، دوستانش‌ از سفر حج‌ بازگشتند، چند روزي‌ با آن ها مأ‌نوس‌ شد، سپس‌ بيمار گشت‌ و در گذشت‌ و در صحن‌ مطهر اميرمؤ‌منان(ع) مدفون‌ گرديد.
روي‌ اين‌ بيان‌ هر دو خواستهِ‌ ايشان، همان‌ طور كه‌ حضرت‌ ولي‌ عصر(ارواحنافداه) اشاره‌ فرموده‌ بود، تحقق‌ يافت.101
علامه‌ مجلسي‌ تأ‌كيد مي‌كند كه‌ اين‌ داستان‌ در ميان‌ اهالي‌ نجف‌ بسيار مشهور بود و عدّه‌اي‌ از افراد صالح‌ و مورد اعتماد براي‌ من‌ نقل‌ كردند.
شيخ‌ حرّ عاملي‌ نيز آن‌ را به‌ نقل‌ از علامه‌ مجلسي‌ نقل‌ كرده‌ است.102
محدّث‌ نوري‌ پس‌ از نقل‌ اين‌ داستان‌ مي‌فرمايد: از امثال‌ اين‌ قضايا معلوم‌ مي‌شود كه‌ اين‌ مقام‌ شريف‌ در آن‌ زمان‌ وجود داشت‌ و انتساب‌ آن‌ به‌ حضرت‌ مهدي(ع) معروف‌ و مشهور بوده‌ است.103
ميرزا عبداللّه‌ افندي‌ تبريزي‌ (صاحب‌ رياض‌ العلما، شاگرد ممتاز علامه‌ مجلسي‌ و متوفاي‌ 1130 ه.ق) نيز به‌ اين‌ نكته‌ توجه‌ نموده، در جمع‌ بندي‌ خود از مجلدات‌ مختلف‌ بحار، در گزارشي‌ كه‌ به‌ خدمت‌ علامه‌ مجلسي‌ تقديم‌ مي‌كند، مي‌نويسد: شما در جلد سيزدهم‌ بحار معجزات‌ و كراماتي‌ را از حضرت‌ حجت(ع) نقل‌ فرموده‌ايد كه‌ در <وادي‌ السلام> رخ‌ داده‌ است.104
2. حاج‌ ملاعلي‌ محمد بهبهاني‌ (متوفاي‌ حدود 1300 ه .ق)
عراقي، صاحب‌ دارالسلام، از مرحوم‌ حاج‌ ملاعلي‌ محمد كتاب فروش، معاصر شيخ‌ انصاري‌ و داماد ملاباقر بهبهاني105 كه‌ او را به‌ عنوان‌ اهل‌ تقوي‌ و فضيلت‌ ستوده، نقل‌ مي‌كند كه‌ مبتلا به‌ سل‌ مي‌شود و بدنش‌ به‌ طور كلي‌ به‌ تحليل‌ مي‌رود و پزشك‌ معالج‌اش‌ كاملاً از او مأ‌يوس‌ مي‌شود، ولي‌ براي‌ اين‌ كه‌ او از زندگي‌ نوميد نشود داروهايي‌ برايش‌ تجويز مي‌كند.
روزي‌ يكي‌ از دوستانش‌ او را با اصرار به‌ <وادي‌ السلام> مي‌برد، در وادي‌ السلام‌ با شخصيّت‌ بزرگواري‌ در لباس‌ عرب‌ها مواجه‌ مي‌شود كه‌ با جلالت‌ و متانت‌ خاصي‌ به‌ سويش‌ مي‌آيد و چيزي‌ را به‌ او مي‌دهد و مي‌فرمايد: <بگير>.
او هر دو دستش‌ را به‌ طرف‌ آن‌ مرد جليل‌ القدر دراز مي‌كند و مي‌بيند كه‌ قطعه‌ ناني‌ به‌ مقدار پشت‌ ناخن‌ مي‌باشد.
با توجه‌ به‌ شخصيت‌ آن‌ شخص، با ادب‌ تمام‌ آن‌ نان‌ را مي‌گيرد، ولي‌ در همان‌ لحظه‌ آن‌ شخص‌ از ديدگانش‌ ناپديد مي‌شود.
حاج‌ علي‌ محمد آن‌ نان‌ را مي‌بوسد و مي‌بويد، سپس‌ در دهان‌ نهاده،‌ مي‌خورد.
به‌ مجرد اين‌ كه‌ آن‌ قطعه‌ نان‌ را مي‌بلعد احساس‌ مي‌كند كه‌ كاملاً بهبودي‌ يافته، غم‌ و اندوهش‌ برطرف‌ مي‌شود، حالت‌ خفگي‌ و دل‌مردگي‌ از او زايل‌ مي‌شود، انبساط‌ خاطر و نشاط‌ عجيبي‌ به‌ او دست‌ مي‌دهد.
اطمينان‌ پيدا مي‌كند كه‌ صاحب‌ آن‌ دم‌ مسيحايي، كسي‌ جز يوسف‌ زهرا، محبوب‌ دل‌ها، كعبهِ‌ آرزوها، وجود اقدس‌ امام‌ عصر(ع) نبوده‌ است.
حاج‌ علي‌ محمد بهبهاني‌ مي‌گويد: با سرور و شادي‌ به‌ منزل‌ آمدم‌ و هيچ‌ اثري‌ از آن‌ بيماري‌ خانمان‌ سوز در خود احساس‌ نكردم. روز بعد به‌ خدمت‌ پزشك‌ معالج‌ خود106 رفتم، تا نبض‌ مرا در دست‌ گرفت‌ تبسّمي‌ كرد و فرمود: چه‌ كار كرده‌اي؟ گفتم: هيچ.
فرمود: از من‌ پوشيده‌ مدار، راستش‌ را بگوي. چون‌ اصرار زيادي‌ كرد داستان‌ را گفتم، فرمود: آري‌ نفس‌ مسيحايي‌ يوسف‌ زهرا به‌ تو رسيده، تو ديگر به‌ هيچ‌ طبيبي‌ نياز نداري.
حاج‌ علي‌ محمد كتاب فروش‌ مي‌گويد:
آن‌ شخص‌ بزرگواري‌ كه‌ آن‌ قطعه‌ نان‌ را در وادي‌ السلام‌ به‌ من‌ عنايت‌ فرمود، ديگر او را نديدم، جز يك‌ بار در حرم‌ مطهر مولاي‌ متقيان(ع) كه‌ بي‌تابانه‌ به‌ سويش‌ دويدم، ولي‌ پيش‌ از آن‌ كه‌ پيشاني‌ ادب‌ بر آستانش‌ بسايم‌ از ديدگانم‌ غايب‌ گشت.107
3. بار يافته‌اي‌ از خاندان‌ عثماني‌
بانوي‌ محترمي‌ از خاندان‌ سلاطين‌ عثماني‌ به‌ نام‌ <ملكه> كه‌ از هر دو چشم‌ نابينا شده‌ بود، روز سوم‌ ربيع‌المولود 1317 ه .ق در مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) به‌ پيشگاه‌ آن‌ حضرت‌ شرفياب‌ شد و ديدگانش‌ روشن‌ گرديد.
محدّث‌ نوري‌ كه‌ در آن‌ ايام‌ در نجف‌ اشرف‌ اقامت‌ داشت، در اين‌ رابطه‌ مي‌نويسد:
در اين‌ ايام‌ معجزهِ‌ ظاهره‌ و كرامت‌ باهره‌اي‌ از سوي‌ حضرت‌ مهدي(ع) در مورد بانويي‌ وابسته‌ به‌ يكي‌ از افراد برجستهِ‌ دولت‌ عثماني‌ به‌ وقوع‌ پيوست‌ كه‌ همانند خورشيد درخشان‌ در آسمان‌ نجف‌ درخشيد و لذا به‌ نقل‌ آن‌ با يك‌ سند عالي‌ تبرك‌ مي‌جوييم:
مدرّس، خطيب‌ و فاضل‌ گرامي، سيد محمد سعيد افندي‌ به‌ خط‌ خود براي‌ ما نوشت:
كرامت‌ باهره‌اي‌ از خاندان‌ رسالت‌ در اين‌ ايام‌ ظاهر گشته‌ كه‌ شايسته‌ است‌ براي‌ اطلاع‌ برادران‌ مسلمان‌ خود آن‌ را مشروحاً بيان‌ كنيم:
زني‌ به‌ نام‌ <ملكه> دختر عبدالرحمن‌ و همسر ملاّ امين، كه‌ همكار ما در ادارهِ‌ مدرسهِ‌ حميدي‌ در نجف‌ اشرف‌ مي‌باشد، در شب‌ دوم‌ ربيع‌ المولود امسال‌ (1317 ه) كه‌ مصادف‌ با شب‌ سه‌شنبه‌ بود؛ به‌ سردرد شديدي‌ مبتلا شد. چون‌ شب‌ به‌ سر آمد، هر دو چشم‌ خود را از دست‌ داد، ديگر چيزي‌ را تشخيص‌ نمي‌داد.
هنگامي‌ كه‌ همسرش‌ اين‌ خبر اسفبار را به‌ من‌ گفت، او را دلداري‌ دادم‌ و گفتم: او را شبانه‌ به‌ حرم‌ مولاي‌ متقيان(ع) ببريد و به‌ آن‌ حضرت‌ توسل‌ بجوييد و آن‌ حضرت‌ را شفيع‌ خود قرار دهيد، اميد است‌ خداوند به‌ او شفا عنايت‌ فرمايد.
آن‌ شب‌ كه‌ شب‌ چهارشنبه‌ بود از‌شدت‌ ناراحتي‌ نتوانسته‌ بود به‌ حرم‌ مشرف‌ شود.
چون‌ پاسي‌ از شب‌ گذشته‌ بود، خواب‌ بر وي‌ مستولي‌ شده، در عالم‌ روِ‌يا ديده‌ بود كه‌ به‌ همراه‌ شوهرش‌ و بانوي‌ ديگري‌ به‌ نام‌ <زينب> به‌ زيارت‌ اميرمؤ‌منان(ع) مشرف‌ مي‌شود، در سرِ راهش‌ به‌ يك‌ مسجد بزرگي‌ مي‌رسد كه‌ پر از جمعيت‌ بوده، وارد مسجد مي‌شود كه‌ ببيند چه‌ خبر است، يك‌ مرتبه‌ صداي‌ آقاي‌ بزرگواري‌ را مي‌شنود كه‌ خطاب‌ به‌ او مي‌فرمايد: <اي‌ خانمي‌ كه‌ ديدگانت‌ را از دست‌ داده‌اي‌ غمگين‌ مباش، ان‌شاءاللّه‌ خداوند هر دو چشم‌ تو را شفا عنايت‌ مي‌كند>.
عرض‌ مي‌كند: خداوند عناياتش‌ را بر شما مستدام‌ بدارد، شما كي‌ هستيد؟ مي‌فرمايد: <من‌ مهدي‌ هستم>.
با خوشحالي‌ و شادماني‌ از خواب‌ بيدار مي‌شود، براي‌ فرا رسيدن‌ وعدهِ‌ مولا ثانيه‌ شماري‌ مي‌كند، سرانجام‌ آفتاب‌ روز چهارشنبه‌ مي‌دمد و شهر مقدس‌ نجف‌ اشرف‌ را منور مي‌سازد، <ملكه> با گروهي‌ از بانوان‌ به‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) در بيرون‌ نجف‌ (وادي‌ السلام) مشرف‌ مي‌شود و به‌ تنهايي‌ وارد مقام‌ مي‌شود، ناله‌ها سر مي‌دهد، گريه‌ها مي‌كند تا از هوش‌ مي‌رود، در آن‌ حال‌ بيهوشي‌ دو مرد جليل‌ القدر را مي‌بيند كه‌ يكي‌ با صلابت‌ و جلالت‌ خاصي‌ در پيشاپيش، و ديگري‌ در سنين‌ جواني‌ با متانت‌ خاصي‌ در پشت‌ سر تشريف‌ فرما شدند.
آن‌ مرد عظيم‌الشأ‌ني‌ كه‌ در جلو حركت‌ مي‌كرد، خطاب‌ به‌ آن‌ زن‌ مي‌فرمايد: <هيچ‌ ترس‌ و واهمه‌اي‌ به‌ خود راه‌ مده>.
مي‌پرسد: شما كي‌ هستيد؟ مي‌فرمايد: <من‌ علي‌ بن‌ ابي‌طالب، و او فرزندم‌ مهدي(ع) است>.
آن‌گاه‌ اميرمؤ‌منان(ع) خطاب‌ به‌ بانوي‌ بزرگواري‌ كه‌ در محضرشان‌ بوده‌ مي‌فرمايد:
قُومي يا خَديجَه`ُ وَامسَحي عَلي عَينَي هذِهِ المِسكينَه`ِ.
اي‌ خديجه108 برخيز و دست‌ خود را بر ديدگان‌ اين‌ زن‌ بينوا بكش.
پس‌ خديجه‌ برخاسته‌ بر ديدگان‌ او دست‌ مي‌كشد، در همان‌ لحظه‌ ملكه‌ به‌ هوش‌ مي‌آيد و مي‌بيند كه‌ ديدگانش‌ نه‌ تنها شفا يافته، بلكه‌ از اول‌ هم‌ بهتر شده‌ است.
بانواني‌ كه‌ در معيّت‌ ملكه‌ به‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(عج) شرفياب‌ شده‌ بودند با يك‌ دنيا شادي‌ و سرور، هلهله‌ كنان‌ او را به‌ حرم‌ مطهر مولاي‌ متقيان(ع) مي‌آورند و با نثار صلوات‌ و سلام‌ توجه‌ همگان‌ را به‌ اين‌ كرامت‌ باهره‌ جلب‌ مي‌كنند.
و اينك‌ ديدگان‌ او خيلي‌ بهتر از قبل‌ مي‌بيند.109
مرحوم‌ نهاوندي‌ به‌ هنگام‌ بروز اين‌ معجزهِ‌ باهره‌ در نجف‌ اشرف‌ حضور داشته‌ و هلهلهِ‌ بانوان‌ همراهِ ملكه‌ را با چشم‌ خود ديده‌ و با گوش‌ خود شنيده، به‌ هنگام‌ تأ‌ليف‌ كتاب‌ <عبقري‌ الحسان> داستان‌ ملكه‌ را از روي‌ دستنويس‌ سيد محمد سعيد نقل‌ كرده، تصريح‌ مي‌كند كه‌ وي‌ از علماي‌ اهل‌ سنت‌ بوده، در مدرسهِ‌ <حميري> -كه‌ در طرف‌ شرق‌ وادي‌ السلام‌ و در نزديكي‌ درب‌ وادي‌ قرار داشت‌ – خطيب‌ و مدرّس‌ بوده، مكرّر با او تماس‌ داشته، در قرائت‌ قرآن‌ بي‌نظير بوده‌ است.
سپس‌ به‌ هنگام‌ گزارش‌ صلوات‌ و سلام‌ و صداي‌ هلهلهِ‌ بانوان‌ مي‌نويسد:
صداي‌ هلهلهِ‌ آن‌ها را اهالي‌ نجف‌ از وادي‌ السلام‌ مي‌شنيدند از جمله‌ مؤ‌لّف‌ اين‌ كتاب.
سپس‌ اضافه‌ مي‌كند: الان‌ كه‌ نزديك‌ چهارده‌ سال‌ از آن‌ قضيّه‌ مي‌گذرد، صداي‌ آن ها هنوز در گوش‌هاي‌ من‌ طنين‌انداز است.110
4. شيخ‌ محمدتقي‌ قزويني‌
يكي‌ از فضلاي‌ نجف‌ به‌ نام‌ شيخ‌ محمدتقي‌ قزويني‌ به‌ مدت‌ 18 سال‌ در مدرسهِ‌ صدر، در جوار مولاي‌ متقيان‌ مشغول‌ تهذيب‌ نفس‌ و تحصيل‌ علوم‌ دين‌ بوده، مبتلا به‌ مرض‌ سل‌ مي‌شود، به‌ طور مداوم‌ سرفه‌ مي‌كرده‌ و به‌ هنگام‌ سرفه‌ كردن‌ از سينه‌اش‌ خون‌ مي‌آمد، به‌ همين‌ جهت‌ از حجره‌ خود به‌ انبار مدرسه‌ منتقل‌ شد.
وي‌ از شيفتگان‌ حضرت‌ بقيه`‌اللّه‌ (ارواحنافداه) بوده، شب‌ و روز در حرم‌ مولاي‌ متقيان‌ از خداوند منان‌ مي‌خواست‌ كه‌ توفيق‌ ديدار حضرت‌ صاحب‌ الزّمان(ع) را به‌ او ارزاني‌ دارد.
شبي‌ از شب‌ها حالش‌ بسيار وخيم‌ مي‌شود، از زندگي‌ خود نوميد مي‌شود، يك‌ مرتبه‌ حالت‌ مكاشفه‌ به‌ او دست‌ مي‌دهد و مي‌بيند كه‌ سقف‌ اطاق‌ شكافت، شخص‌ مجللي‌ از آن‌ روزنه‌ پايين‌ آمد و يك‌ صندلي‌ همراه‌ داشته، آن‌ صندلي‌ را در مقابل‌ او بر زمين‌ نهاد. آن‌گاه‌ شخصيّت‌ جليل‌ القدري‌ تشريف‌ فرما شده‌ بر روي‌ آن‌ صندلي‌ قرار گرفت.
متوجه‌ مي‌شود كه‌ آن‌ بزرگوار مولاي‌ متقيان(ع) مي‌باشد، به‌ محضرش‌ ملتجي‌ مي‌شود، حضرت‌ مي‌فرمايد: <اما سينه‌ات‌ خوب‌ شد و خداوند شفايت‌ داد>.
عرض‌ مي‌كند: پس‌ آن‌ حاجت‌ مهم‌تر و آرزوي‌ ديرينه‌ام‌ چه‌ مي‌شود؟
امام(ع) مي‌فرمايد:
فردا پيش‌ از طلوع‌ آفتاب‌ به‌ وادي‌ السلام‌ رفته، در جاي‌ بلندي‌ استقرار پيدا كن، فرزندم‌ صاحب‌ الزّمان(عج) با دو نفر ديگر مي‌آيد، به‌ آن ها سلام‌ كرده، در پشت‌ سرشان‌ حركت‌ كن.
پس‌ از اين‌ مكاشفه‌ سرفه‌اش‌ كلاً قطع‌ مي‌شود و لذا اطمينان‌ پيدا مي‌كند كه‌ وعدهِ‌ حضرت‌ قطعي‌ مي‌باشد. از اين‌ رهگذر پيش‌ از طلوع‌ آفتاب‌ به‌ وادي‌ السلام‌ مي‌رود، مي‌بيند كه‌ سه‌ نفر از سمت‌ كربلا تشريف‌ مي‌آورند، يكي‌ از آن ها جلوتر و دو نفر ديگر پشت‌ سرِ او حركت‌ مي‌كنند.
اين‌ سه‌ نفر از كنار او عبور كرده‌ به‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) تشريف‌ مي‌برند.
آن‌ شخص‌ برجسته‌ وارد مقام‌ شده، در آن‌ اطاق‌ مشغول‌ عبادت‌ مي‌شود و آن‌ دو نفر در دو طرف‌ درِ ورودي‌ مقام‌ مي‌ايستند.
او نيز در كنار آن‌ دو نفر مي‌ايستد، تاحوصله‌اش‌ تمام‌ مي‌شود و كاسهِ‌ صبرش‌ لبريز مي‌گردد. وارد مقام‌ مي‌شود و مي‌بيند كه‌ در آن جا كسي‌ نيست. دنيا در نظرش‌ تيره‌ و تار مي‌شود و همهِ‌ روز را در فراق‌ مولايش‌ اشك‌ حسرت‌ مي‌ريزد.111
5. سيد هاشم‌ شوشتري‌
مرحوم‌ نهاوندي‌ از سيد كاظم‌ شوشتري‌ نقل‌ مي‌كند كه‌ در سال‌ 1357 ه .ق روزها در نجف‌ اشرف‌ به‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) در وادي‌ السلام‌ مشرف‌ مي‌شدم، روزي‌ در ميان‌ راه‌ با آقاي‌ سيد هاشم‌ شوشتري‌ مصادف‌ شدم‌ و به‌ اتفاق‌ ايشان‌ به‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) مشرف‌ شدم.
به‌ هنگام‌ بازگشت‌ نقطه‌اي‌ را در وادي‌ السلام‌ به‌ من‌ نشان‌ داد و گفت: روزي‌ به‌ هنگام‌ مراجعت‌ از مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) در اين‌ نقطه‌ با سيد جليل‌ القدري‌ مواجه‌ شدم‌ كه‌ عمامهِ‌ سبز بر سر داشت. سلام‌ كرد، جواب‌ گفتم‌ و تشريف‌ برد.
شب‌ در عالم‌ روِ‌يا عدّه‌اي‌ را در همان‌ نقطه‌ ديدم، آن‌ سيد نيز به‌ همراه‌ آن ها بود، لحظه‌اي‌ بعد راه‌ خود را كج‌ كرد و از آن‌ نقطه‌ تشريف‌ برد، از آن ها پرسيدم‌ اين‌ سيد كيست؟ گفتند: فرزند امام‌ حسن‌ عسكري(ع) مي‌باشد.112
6. تشرّف‌ بحرالعلوم‌ يمني‌
تشرّف‌ بحرالعلوم‌ يمني‌ در مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) يكي‌ از زيباترين، پربارترين‌ و مهم‌ترين‌ تشرفات‌ در طول‌ غيبت‌ كبري‌ مي‌باشد.
داستان‌ تشرّف‌ اين‌ ره‌ يافتهِ‌ يمني‌ را بارها از مرحوم‌ آيه`‌اللّه‌ ميرجهاني113 با تفصيل‌ تمام‌ شنيده‌ و يادداشت‌ كرده‌ام‌ و اينك‌ فشردهِ‌ آن‌ را تيمّناً و تبرّكاً در اين جا مي‌آورم:
آيه`‌الله‌ ميرجهاني،‌ كه‌ از ملازمان‌ مرجع‌ اعلاي‌ جهان‌ تشيع‌ مرحوم‌ آيه`‌الله‌ سيد ابوالحسن‌ اصفهاني بود، نقل‌ فرمود كه‌ روزي‌ در محضر آن‌ مرجع‌ والامقام‌ بودم‌ كه‌ نامه‌اي‌ از يك‌ دانشمند زيدي‌ مذهب‌ يمني‌ به‌ دست‌ ايشان‌ رسيد، كه‌ اشعار معروف‌ به‌ <قصيدهِ‌ بغداديه>114 را در داخل‌ آن‌ قرار داده، خطاب‌ به‌ مرحوم‌ آيه`‌اللّه‌ اصفهاني‌ نوشته‌ بود: اگر جواب‌ قانع‌ كننده‌اي‌ به‌ اين‌ اشعار داشته‌ باشيد براي‌ من‌ بنويسيد و اگر مي‌خواهيد به‌ اين‌ كتاب‌ و آن‌ كتاب‌ حواله‌ دهيد نمي‌خواهم.
آيه`‌الله‌ اصفهاني‌ به‌ محرّر خود دستور داد كه‌ در پاسخ‌ نامهِ‌ بحرالعلوم‌ يمني‌ بنويسد: از شما دعوت‌ مي‌شود كه‌ براي‌ زيارت‌ مولاي‌ متقيان(ع) به‌ نجف‌ اشرف‌ مشرف‌ شويد، تا پاسخ‌ نامه‌ را حضوري‌ دريافت‌ كنيد.
پس‌ از مدتي‌ به‌ سيّد خبر آوردند كه‌ بحرالعلوم‌ يمني‌ با گروهي‌ از علماي‌ يمن‌ به‌ نجف‌ اشرف‌ شرفياب‌ شده، در فلان‌ منزل‌ رحل‌ اقامت‌ افكنده‌ است.
سيد امر فرمود به‌ ايشان‌ اطلاع‌ دهند كه‌ آيت‌اللّه‌ اصفهاني‌ امشب‌ بعد از نماز مغرب‌ و عشاء به‌ ديدار شما خواهد آمد.
پس‌ از اقامهِ‌ نماز مغرب‌ و عشاء، سيّد به همراه جمعي‌ از اطرافيان‌ – كه‌ من‌ نيز در ميان‌ آن ها بودم‌ – به‌ ديدار بحرالعلوم‌ تشريف‌ بردند.
پس‌ از طرح‌ مسايلي‌ درباره‌ امامت‌ و مهدويت، خطاب‌ به‌ بحرالعلوم‌ و هيئت‌ همراه‌ فرمود فردا شب‌ براي‌ صرف‌ شام‌ منتظر شما هستم.
شب‌ بعد بحرالعلوم‌ با پسرش‌ سيد ابراهيم‌ و هيئت‌ همراه‌ به‌ ديدار سيد آمدند، ساعتي‌ درباره ضرورت‌ شناخت‌ امام‌ زمان(عج) گفت‌وگو شد، شام‌ در محضر سيد صرف‌ شد، آن‌گاه‌ سيّد به‌ خادم‌ خود <مشهدي‌ حسين> امر فرمود كه‌ چراغ‌ را مهيا كند و آمادهِ‌ حركت‌ باشد.
ما نيز مشتاقانه‌ برخاستيم‌ كه‌ در محضر سيّد باشيم، فرمود: فقط‌ سيد بحرالعلوم‌ و فرزندش‌ ما را همراهي‌ خواهد كرد.
روز بعد كه‌ با سيد بحرالعلوم‌ ديدار كردم‌ شرح‌ ماجرا را پرسيدم، گفت: <الحمدللّه‌ ما به‌ مذهب‌ شيعه‌ شرفياب‌ شديم‌ و به‌ وجود مقدس‌ حضرت‌ بقيه`‌اللّه(عج) اعتقاد راسخ‌ پيدا كرديم>.
پرسيدم: چگونه؟ فرمود: <آيه`‌اللّه‌ اصفهاني‌ حضرت‌ بقيه`‌اللّه(عج) را به‌ ما نشان‌ داد>.
پرسيدم: چگونه‌ نشان‌ داد؟ فرمود:
هنگامي‌ كه‌ ما در محضر آيه`‌الله‌ اصفهاني‌ بيرون‌ رفتيم‌ نمي‌دانستيم‌ كه‌ كجا مي‌رويم، ايشان‌ ما را تا وادي‌السلام‌ برد، در داخل‌ وادي‌ ما را به‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) رهنمون‌ شد. آن‌جا چراغ‌ را از دست‌ مشهدي‌ حسين‌ گرفت، شخصاً از چاهي‌ كه‌ در آن جا بود آب‌ بيرون‌ كشيد و وضو ساخت، آن‌گاه‌ به‌ تنهايي‌ داخل‌ مقام‌ شد، دو ركعت‌ نماز خواند، صداي‌ قرائتش‌ كاملاً براي‌ من‌ واضح‌ بود، چون‌ از نماز پرداخت، فضاي‌ مقام‌ روشن‌ گرديد، گويي‌ صدها چراغ‌ در آن‌ روشن‌ شده‌ است. احساس‌ كردم‌ كه‌ با شخصي‌ سخن‌ مي‌گويد، ولي‌ سخنانش‌ بر من‌ روشن‌ نبود.
آن‌گاه‌ به‌ من‌ امر فرمود كه‌ داخل‌ شوم، چون‌ پاي‌ در حريم‌ يار نهادم‌ خورشيد امامت‌ را ديدم‌ كه‌ از افق‌ مقام‌ طلوع‌ كرده‌ است، چون‌ چشمم‌ به‌ جمال‌ عديم‌ النظير يوسف‌ زهرا افتاد، از هوش‌ رفتم‌ و ديگر چيزي‌ متوجه‌ نشدم.
پسرش‌ سيد ابراهيم‌ ادامه‌ داد:
تنها پدرم‌ وارد مقام‌ شد، من‌ و مشهدي‌ حسين‌ بيرون‌ مقام‌ ايستاده‌ بوديم، نور خيره‌ كننده‌اي‌ از مقام‌ بيرون‌ مي‌زد. تا پدرم‌ پاي‌ در اطاق‌ معروف‌ به‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي‌ نهاد، يك‌ مرتبه‌ فريادي‌ كشيد و افتاد.
آيت‌اللّه‌ اصفهاني‌ مرا صدا كرد و فرمود: سيد ابراهيم‌ پدرت‌ را درياب‌ من‌ وارد مقام‌ شدم‌ و ديدم‌ بيهوش‌ افتاده‌ و آيت‌اللّه‌ اصفهاني‌ شانه‌هايش‌ را مالش‌ مي‌دهد.
آب‌ بردم‌ و بر سر و صورت‌ پدرم‌ ريختم، تا به‌ هوش‌ آمد خود را روي‌ پاهاي‌ آيت‌اللّه‌ اصفهاني‌ انداخت‌ و گفت: من‌ ديگر باور كردم، به‌ هيچ‌ نشان‌ ديگري‌ نياز ندارم، من‌ به‌ آيين‌ تشيع‌ در آمدم.
چون‌ به‌ منزل‌ آمديم‌ از پدرم‌ پرسيدم‌ كه‌ چه‌ حادثه‌اي‌ رخ‌ داد؟ پدرم‌ گفت: من‌ خورشيد فروزان‌ امامت‌ را با چشم‌ خود ديدم‌ و به‌ دست‌ ايشان‌ به‌ حقانيت‌ شيعهِ‌ اثنا عشري‌ پي‌ بردم. اين‌ را گفت‌ و توضيح‌ بيش‌تري‌ نداد.
آيت‌اللّه‌ ميرجهاني‌ مي‌فرمود: بحرالعلوم‌ به‌ يمن‌ بازگشت‌ و پس‌ از مدتي‌ به‌ محضر آيت‌اللّه‌ اصفهاني‌ اطلاع‌ داده‌ شد كه‌ تا كنون‌ 4000 نفر از ارادتمندان‌ ايشان‌ به‌ مذهب‌ شيعهِ‌ اثنا عشري‌ مشرف‌ شده‌اند.
نگارنده‌ اين‌ داستان‌ را يك‌ بار در مشهد و چندين‌ بار در اصفهان‌ از مرحوم‌ آيت‌اللّه‌ ميرجهاني‌ استماع‌ نمودم‌ و فشردهِ‌ آن‌ در منابع‌ مختلف‌ آمده‌ است.115
در پايان‌ با اعتراف‌ به‌ قصور و تقصير آرزومنديم‌ كه‌ در آينده‌ بتوانيم‌ درباره‌ وادي‌ السلام‌ و مقام‌ مقدس‌ حضرت‌ ولي‌ عصر(عج) در آن، تحقيق‌ بيشتري‌ نموده، مطالب‌ پربارتري‌ به‌ محضر شيفتگان‌ حضرتش‌ تقديم‌ نماييم.
——————
پي نوشت ها :
1. تهذيب‌ الا‌حكام، ج‌ 6، ص‌ 34.
2. همان.
3. فرحه`‌الغريّ، ص‌ 57.
4. مزارات‌ اهل‌ البيت، ص‌ 49.
5. ماضي‌ النّجف، ج‌ 1، ص‌ 246.
6. همان، ص‌ 97.
7. تهذيب‌ الا‌حكام، ج‌ 6، ص‌ 34.
8. مصباح‌ الزّائر، ص‌ 117.
9. المزار الكبير، ص‌ 192.
10. مصباح‌ المتهجّد، ص‌ 745.
11. سفرنامهِ‌ ابن‌ بطوطه، ج‌ 1، ص‌ 185.
12. بحارالانوار، ج‌ 52، ص‌ 273.
13. بشاره` الاسلام، ص‌ 66.
14. كافي، ج‌ 3، ص‌ 243.
15. بحارالانوار، ج‌ 27، ص‌ 307.
16. قاموس‌ الرّجال، ج‌ 4، ص‌ 156.
17. سير ا‌علام‌ النبلاء، ج‌ 2، ص‌ 323.
18. ماضي‌ النّجف، ج‌ 1، ص‌ 247.
19. تفسير العيّاشي، ج‌ 2، ص‌ 307؛ بحارالانوار، ج‌ 11، ص‌ 333؛ ج‌ 100، ص‌ 387؛ مستدرك‌ الوسائل، ج‌ 3، ص‌ 401.
20. بحارالانوار، ج‌ 18، ص‌ 384.
21. كافي، ج‌ 4، ص‌ 197؛ تفسير العياشي، ج‌ 1، ص‌ 126؛ علل‌ الشرايع، ج‌ 2، ص‌ 422؛ مرآه`‌العقول، ج‌ 17، ص‌ 21؛ بحارالانوار، ج‌ 11، ص‌ 185؛ وسائل‌ الشيعه، ج‌ 13، ص‌ 209.
22. المزار الكبير، ص‌ 206؛ اقبال‌ الاعمال، ص‌ 608؛ بحارالانوار، ج‌ 100، ص‌ 374.
23. محجّل: اسبي‌ كه‌ قسمتي‌ از پاهاي‌ آن‌ سفيد و درخشان‌ باشد. [لسان‌ العرب، ج‌ 3، ص‌ 65].
24. شمراخ: سپيدي‌ باريك‌ و هلال‌گونه‌اي‌ كه‌ از پيشاني‌ اسب‌ سوي‌ لب‌هايش‌ كشيده‌ شود. [فقه‌اللّغه، ثعالبي، ص‌ 67].
25. دلائل‌ الامامه، ص‌ 458؛ العدد القويّه، ص‌ 75؛ بحارالانوار، ج‌ 52، ص‌ 391؛ ج‌ 94، ص‌ 365؛ منتخب‌ الا‌ثر، ج‌ 3، ص‌ 250.
26. مجمع‌البيان، ج‌ 7، ص‌ 235.
27. در كتاب‌ <رجعت‌ يا دولت‌ كريمهِ‌ خاندان‌ وحي>صص‌ 23 تا 95 تفسير 70 آيه‌ از آيات‌ قرآن‌ كريم‌ را به‌ رجعت، از پيشوايان‌ معصوم‌ آورديم.
28. شيخ‌ حرّ عاملي‌ بيش‌ از 520 حديث‌ در اين‌ رابطه، در كتاب‌ <الايقاظ‌ من‌ الهجعه` بالبرهان‌ علي‌ الرجعه`> گرد آورده‌ است.
29. بحارالانوار، ج‌ 53، ص‌ 123.
30. الايقاظ، ص‌ 82.
31. تفسيرالبرهان، ج‌ 10، ص‌ 172؛ تأ‌ويل‌ الايات، ج‌ 2، ص‌ 762.
32. تفسير العياشي، ج‌ 3، ص‌ 37.
33. الايقاظ، صص‌ 330 – 333.
34. بحارالانوار، ج‌ 53، ص‌ 43؛ مختصر البصائر، ص‌ 115.
35. الايقاظ، ص‌ 336.
36. مختصر البصائر، ص‌ 120.
37. بحارالانوار، ج‌ 53، ص‌ 104.
38. تفسير البرهان، ج‌ 10، ص‌ 55.
39. الايقاظ، ص‌ 331؛ مختصر البصائر، ص‌ 112؛ بحارالا‌نوار، ج‌ 53، ص‌ 41.
40. تفسير البرهان، ج‌ 2، ص‌ 437.
41. الايقاظ، ص‌ 335؛ تفسير البرهان، ج‌ 7، ص‌ 337؛ تأ‌ويل‌ الايات، ج‌ 1، ص‌ 424.
42. كافي، ج‌ 3، ص‌ 131؛ الزّهد، ص‌ 81؛ مرآه`‌العقول، ج‌ 13، ص‌ 292؛ بحارالا‌نوار، ج‌ 6، ص‌ 198؛ ج‌ 53، ص‌ 97.
43. مدينه`‌المعاجز، ج‌ 3، ص‌ 98؛ بحارالانوار، ج‌ 53، ص‌ 66.
44. ارشاد مفيد، ج‌ 2، ص‌ 386؛ تفسير العياشي، ج‌ 2، ص‌ 165.
45. كافي، ج‌ 3، ص‌ 131؛ مرآه`‌العقول، ج‌ 13، ص‌ 292.
46. ابوقدامه، حبّه`‌بن‌ جوين، از قبيلهِ‌ عُرَينه، از اصحاب‌ اميرمؤ‌منان(ع) بود، به‌ سال‌ 76 يا 77 ه.ق در گذشت. [قاموس‌ الرجال، ج‌ 3، ص‌ 74].
47. كافي، ج‌ 3، ص‌ 243؛ بحارالا‌نوار، ج‌ 6، ص‌ 268؛ ج‌ 22، ص‌ 37؛ مرآه`‌العقول، ج‌ 14، ص‌ 218.
48. بحارالانوار، ج‌ 50، ص‌ 135.
49. قصص‌ الانبياء، جزايري، ص‌ 258.
50. علامه‌ سيد عبدالعزيز طباطبائي، اسوهِ‌ تحقيق‌ و پژوهش، نوادهِ‌ صاحب‌ عروه‌ و متوفاي‌ شب‌ 7 رمضان‌ 1416 ه.ق .
51. المحتضر، ص‌ 4؛ بحارالانوار، ج‌ 27، ص‌ 307.
52. تهذيب‌ الا‌حكام، ج‌ 1، ص‌ 466؛ كافي، ج‌ 3، ص‌ 243؛ مرآه`‌العقول، ج‌ 14، ص‌ 220؛ بحارالا‌نوار، ج‌ 6، ص‌ 268؛ ج‌ 100، ص‌ 234.
53. ارشاد القلوب، ج‌ 2، ص‌ 441؛ بحارالا‌نوار، ج‌ 100، ص‌ 234.
54. الاصول‌ السّته` عشر، اصل‌ زيد النّرسي، ص‌ 43؛ بحارالا‌نوار، ج‌ 6، ص‌ 292؛ ج‌ 89، ص‌ 284.
55. اجساد جاويدان، ص‌ 334.
56. لئالي‌ الا‌خبار، ج‌ 4، ص‌ 277.
57. الذريعه، ج‌ 1، ص‌ 100؛ ج‌ 22، ص‌ 218.
58. دارالسلام‌ عراقي، ص‌ 429 – 432.
59. اجساد جاويدان، ص‌ 332 – 338.
60. ارشادالقلوب، ج‌ 2، ص‌ 439؛ بحارالانوار، ج‌ 100، ص‌ 233.
61. موسوعه` العتبات‌ المقدسه. ج‌ 6، ص‌ 245.
62. ارشاد القلوب، ج‌ 2، ص‌ 439.
63. بحارالانوار، ج‌ 100، ص‌ 233.
64. تحفه`‌العالم، ج‌ 1، ص‌ 319.
65. ماضي‌ النجف، ج‌ 1، ص‌ 96.
66. كشف‌ الاستار، ص‌ 206؛ رخسار پنهان، ص‌ 368.
67. بحارالانوار، ج‌ 52، ص‌ 176.
68. كشف‌ الاستار، ص‌ 206.
69. لوامع‌ صاحب‌ قراني، ج‌ 8، ص‌ 817.
70. يعني‌ به‌ سال‌ 1038 ه.ق (1038=28-1066).
71. لوامع‌ صاحب‌ قراني، ج‌ 8، ص‌ 664.
72. الذريعه`، ج‌ 18، ص‌ 383.
73. ماضي‌ النجف، ج‌ 1، ص‌ 96.
74. بحارالانوار، ج‌ 52، ص‌ 326؛ تاريخ‌ الكوفه`، ص‌ 100.
75. ياقوت‌ مي‌نويسد: ثَوِيه‌ نام‌ محلي‌ در نزديكي‌ كوفه‌ مي‌باشد [معجم‌ البلدان، ج‌ 2، ص‌ 87؛ تاريخ‌ الكوفه، ص‌ 162].
76. دلائل‌ الامامه، ص‌ 459؛ حليه`‌الا‌برار، ج‌ 5، ص‌ 343.
77. در جلالت‌ قدر او همين‌ بس‌ كه‌ امام‌ باقر(ع) به‌ او فرمود: در مسجد مدينه‌ بنشين‌ و براي‌ مردمان‌ فتوا بده، من‌ دوست‌ دارم‌ كه‌ همانند تو را در ميان‌ شيعيانم‌ ببينم‌ [معجم‌ الادباء، ج‌ 1، ص‌ 108] و چون‌ خبر ارتحالش‌ به‌ امام‌ صادق(ع) رسيد، فرمود: به‌ خدا سوگند، مرگ‌ ابان‌ دلم‌ را به‌ درد آورد [تنقيح‌المقال، ج‌ 3، ص‌ 89].
78. كامل‌ الزيارات، ص‌ 34؛ بحارالانوار، ج‌ 100، ص‌ 241.
79. حيره‌ نام‌ شهري‌ بود در سه‌ ميلي‌ كوفه‌ در سرزمين‌ نجف‌ [معجم‌البلدان، ج‌ 2، ص‌ 328].
80. تهذيب‌ الا‌حكام، ج‌ 6، ص‌ 35؛ وسائل‌ الشيعه، ج‌ 14، ص‌ 399.
81. فرحه`‌الغري، ص‌ 56؛ ترجمهِ‌ فرحه`‌الغري، ص‌ 80.
82. شيخ‌ طوسي‌ در شمار اصحاب‌ امام‌ صادق(ع) از او به‌ عنوان: <عيسي‌ ابوالفرج‌ السندي> نام‌ برده‌ [رجال‌ شيخ‌ طوسي، ص‌ 259] و نام‌ او در سلسلهِ‌ روات‌ كليني‌ در كافي‌ آمده، از جمله: ج‌ 4، ص‌ 409، 428 و 520.
83. فرحه`‌الغري، ص‌ 56؛ ترجمهِ‌ فرحه`‌الغري، ص‌ 79؛ بحارالانوار، ج‌ 100، ص‌ 246؛ مستدرك‌ الوسائل، ج‌ 10، ص‌ 225.
84. مرآه`‌الكمال، ج‌ 3، ص‌ 159.
85. همان، ص‌ 161.
86. مرآه`‌الكمال، ج‌ 3، ص‌ 160 – 161.
87. تحفه`‌العالم، ج‌ 1، ص‌ 319.
88. همان، ص‌ 256.
89. مرآه`‌الكمال، ج‌ 3، ص‌ 161.
90. تحفه`‌العالم، ج‌ 1، ص‌ 256 و 319.
91. مخزن‌ المعاني، ص‌ 181.
92. الذريعه`، ج‌ 20، ص‌ 283.
93. تحفه`‌العالم، ج‌ 2، ص‌ 252.
94. الذريعه`، ج‌ 3، ص‌ 451.
95. كافي، ج‌ 4، ص‌ 572.
96. مرآه`‌العقول، ج‌ 18، ص‌ 291.
97. بحارالانوار، ج‌ 100، ص‌ 241، 246 و 247.
98. لوامع‌ صاحب‌ قراني، ج‌ 8، ص‌ 664.
99. الذريعه`، ج‌ 25، ص‌ 9.
100. معجم‌المطبوعات‌ النجفيّه`، ص‌ 376.
101. بحارالانوار، ج‌ 52، ص‌ 176؛ دارالسّلام‌ عراقي، ص‌ 301.
102. اثبات‌ الهداه`، ج‌ 3، ص‌ 708؛ منتخب‌ الا‌ثر، ج‌ 2، ص‌ 548.
103. كشف‌ الا‌ستار، ص‌ 206.
104. بحارالانوار، ج‌ 110، ص‌ 174.
105. ملا باقر بهبهاني‌ نيز داستان‌ مفصلي‌ دارد كه‌ در دارالسلام‌ عراقي، ص‌ 313 – 316 آمده‌ است.
106. پزشك‌ معالج‌ او فقيه‌ گرانمايه‌ سيد علي‌ شوشتري‌ بود كه‌ سرآمد اطبا بود، ولي‌ به‌ شغل‌ طبابت‌ اشتغال‌ نداشت، فقط‌ شيخ‌ مرتضي‌ انصاري(ره) را معالجه‌ مي‌كرد، و چون‌ حاج‌ علي‌ محمد از فضلاي‌ پارسا بود، او را نيز تداوي‌ مي‌نمود.
107. دارالسلام‌ عراقي، ص‌ 329؛ العبقري‌ الحسان، ج‌ 2، ص‌ 89.
108. ظاهراً اين‌ خديجه‌ دختر مولاي‌ متقيان‌ مي‌باشد كه‌ در همين‌ منابع‌ در شمار فرزندان‌ اميرمؤ‌منان‌ از دختري‌ به‌ نام‌ <خديجه> نام‌ برده‌اند كه‌ از آن‌ جمله‌ است: ارشاد مفيد، ذخائر العقبي، تاريخ‌ يعقوبي، اعلام‌ الوري، روضه`‌الواعظين، مروج‌ الذهب، مناقب‌ آل‌ ابي‌ طالب، مقاتل‌ الطالبييّن، كامل‌ ابن‌ اثير و غير آن‌ها، و اينك‌ حرم‌ با صفايي‌ در مقابل‌ مسجد اعظم‌ كوفه، به‌ عنوان‌ حرم‌ خديجه‌ دخت‌ اميرمؤ‌منان(ع) همه‌ روزه‌ پذيراي‌ هزاران‌ زائر مي‌باشد.
109. كشف‌ الاستار، ص‌ 205؛ منتخب‌ الا‌ثر، ج‌ 2،
ص‌ 540؛ رخسار پنهان، ص‌ 366.
110. العبقري‌ الحسان، ج‌ 2، ص‌ 164.
111. العبقري‌ الحسان، ج‌ 1، ص‌ 115.
112. همان، ج‌ 1، ص‌ 122.
113. آيه`‌الله‌ سيد حسن‌ ميرجهاني، متولّد 1319 ه.ق؛ متوفّاي‌ 21 جمادي‌ الثاني‌ 1413 ه.ق از ملازمان‌ مرحوم‌ آيه`‌الله‌ اصفهاني، صاحب‌ نوائب‌ الدّهور و ده‌ها اثر ارزشمند ديگر و مدفون‌ در بقعهِ‌ علامه‌ مجلسي‌ در اصفهان.
114. قصيدهِ‌ بغداديه، در 22 بيت، در انتقاد از اعتقاد به‌ منجي‌ و مهدي‌ موعود سروده‌ شده، پاسخ‌هاي‌ فراواني‌ به‌ نظم‌ و نثر در ردّ آن‌ منتشر شده‌ كه‌ از آن‌ جمله‌ است: ردّ بر قصيدهِ‌ بغداديه؛ الردّ علي‌ القصيده` البغداديه`؛ كشف‌ الا‌ستار؛ نظم‌ كشف‌ الا‌ستار و جز آن‌ها. [كتابنامهِ‌ حضرت‌ مهدي(ع)، عناوين‌ فوق].
115. كرامات‌ الصالحين، ص‌ 88؛ جنه`‌المأ‌وي، ص‌ 364؛ ملاقات‌ با امام‌ زمان، ج‌ 1، ص‌ 264.

مقام حضرت مهدی(عج) در وادی السلام

اشاره:

مقام حضرت مهدی(عج) در وادی السلام نجف اشرف، یکی از قدیمی ترین مقامات منتسب به حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه می باشد.

در طول قرون و اعصار همه روزه هزاران تن از عاشقان و شیفتگان به این مکان مقدس روی آورده، با کعبه مقصود و قبله موعود راز دل گفته، کام دل جسته، در مواردی توفیق تشرف یافته اند.

امام صادق علیه السلام مکرر به این نقطه تشریف آورده، در آنجا نماز گزارده، آنجا را به عنوان: «محل منبر حضرت قائم» علیه السلام معرفی فرموده است.

در روزهای آغازین دولت حقه، حضرت ولی عصر(عج) از این نقطه عبور فرموده به سوی پایتخت دولت کریمه ـ کوفه ـ رهسپار می شوند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان علیه السلام به هنگام رجعت در این نقطه دیدار می فرمایند.

احادیث فراوان در عظمت و قداست این مکان مقدس از پیشوایان معصوم رسیده، که با شماری از آنها در این نوشتار آشنا می شویم.

وادی السلام و پیشینه آن

بزرگترین گورستان در جهان اسلام، قبرستان وادی اسلام در نجف اشرف می باشد. این گورستان علاوه بر وسعت، از لحاظ قدمت نیز کهن ترین گورستان جهان می باشد. وجود مقام هود و صالح و گنبد و بارگاه بر فراز قبر آن دو پیامبر عظیم الشأن و تصریح معصومان بر دفن آنها در این مکان،(1) از قدمت بسیار زیاد این مکان حکایت می کند.

دفن آدم ابوالبشر و نوح پیامبر در نجف اشرف و در داخل ضریح امیرمؤمنان علیه السلام (2) دلیل روشنی است بر این که قدیمی ترین مقبره بر فراز کره خاکی در همین منطقه است.

بر اساس روایتی که از امام صادق علیه السلام نقل شده، پیکر مقدس امیرمؤمنان در طرف قبله حضرت نوح و در محاذات سر و سینه او دفن شده است.(3)

مقام هود و صالح

از مقابر معلوم و مقامهای مشهور در نجف اشرف مقام هود و صالح می باشد که در اوایل وادی السلام قرار دارد.

کسی که از باب طوسی وارد وادی السلام می شود، چند قدمی که پیش می رود گنبد سبز زیبایی را در سمت راست راه خود می بیند که بر طاق آن نوشته شده: «مقام هود و صالح».

اولین سایبانی که بر فراز قبور مطهر هود و صالح ساخته شد، به فرمان سید بحرالعلوم (متوفای 1212 ه .ق) بود، چنانکه نخستین ضریح چوبی نیز وسط ایشان تهیه و نصب گردید.(4) آنگاه یکی از افراد خیّر گنبد آن را با کاشی تزیین نمود.

به سال 1333 ه .ق هنگامی که نیروهای انگلیسی به مدت 40 روز نجف اشرف را محاصره کردند، قبور مطهر هود و صالح را همانند بسیاری از اماکن مقدسه ویران کردند، و سنگ ارزشمندی را که در آن با خط کوفی «مقام هود و صالح» حک شده بود، به غارت بردند و آنجا را به تلّی از سنگ و آجر مبدّل ساختند.

گفته می شود که مقام هود و صالح قبلاً در قسمت دیگری از وادی السلام اشتهار داشت، ولی سید بحرالعلوم اینجا را به عنوان «مقام هود و صالح» اعلام کرد و دستور داد گنبد و بارگاهی بر فراز آن ساخته شود(5) و تولیت آن را با «محمدعلی قسام» جد اعلای تیره «آل قسام» قرار داد و برخی از زمین های زراعتی ناحیه «کفل» را به آنجا وقف نمود.(6)

بنیاد گردید.

در ضمن وصایای امیرمؤمنان علیه السلام آمده است:

«فَادْفِنُونی فی هذَا الظَّهْرِ فی قَبْرِ أَخَوَیَّ هُودٍ وَصالِحٍ؛ مرا در همین پشت ـ نجف ـ در قبر دو برادرم هود و صالح دفن کنید».(7)

(8)(9)

و برای هر یک از آنها دو رکعت نماز زیارت مقرر فرموده است.(10)

بوده، چنانکه ابن بطوطه و برخی دیگر از جهانگردان آن را مشاهده نموده اند.(11)

تقیه و به منظور اخفای محل قبر می باشد.

در روایات مربوط به خروج سفیانی نیز از مقام هود علیه السلام نامی به میان آمده است:

سفیانی یک سپاه 000/130 نفری به سوی کوفه گسیل می دارد، در «رَوْحا» و «فارُق» فرود می آیند، سپس 000/60 نفر از آنها حرکت کرده، در نخیله، در محل قبر هود علیه السلام فرود می آیند و در روز عید تهاجم خود را آغاز می کنند.(12)

و در نقلی دیگر تعداد آن ها 000/80 نفر آمده است.(13)

وادی السلام در عهد امیرمؤمنان علیه السلام

در احادیث فراوان آمده است که امیرمؤمنان علیه السلام در دوران اقامتش در کوفه به پشت کوفه تشریف می برد در وادی السلام توقف می کرد و ساعت ها به راز و نیاز می پرداخت(14) گاهی همراهان خسته می شدند، ولی حضرت همچنان سرِ پا می ایستاد و مشغول مناجات بود، رخصت می طلبیدند که جامه ای پهن کنند تا مدتی استراحت فرماید، ولی قبول نمی کردند.(15)

(16)

مولای متقیان بر پیکرش نماز خواند، در کنار قبرش حضور یافت و برایش طلب مغفرت نمود.(17)

ساخته شده است.(18)

وادی السلام در شب معراج

امام صادق علیه السلام در یک حدیث طولانی از فضیلت مسجد کوفه سخن می گوید، راوی می پرسد: آیا مسجد کوفه خیلی قدیمی است؟

امام علیه السلام می فرماید:

آری آنجا مصلاّی پیامبران بود، رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز در آن نماز خوانده است و آن هنگامی بود که جبرئیل او را بر فراز براق به سوی بیت المقدس می برد، هنگامی که به «دارالسلام» در پشت کوفه رسیدند، عرضه داشت:

«ای محمد صلی الله علیه و آله اینجا مسجد پدرت آدم و مصلاّی پیامبران می باشد، در اینجا فرود آی و نماز بگذار».(19)

به نظر می رسد که در این حدیث شریف منظور از «دارالسلام» همان «وادی السلام» می باشد، زیرا:

اوّلاً: تعبیر و هو ظهر الکوفة؛ و آن همان پشت کوفه است، بر آن دلالت می کند.

ثانیا: در برخی از نسخه های تفسیر عیّاشی، به جای «دارالسلام»، «وادی السلام» بوده، و لذا علامه مجلسی آن را «وادی السلام» ثبت کرده است.(20)

و اگر منظور از آن نجف اشرف باشد، طبعا «وادی السلام» را در بر می گیرد.

وادی السلام در عهد کهن

دفن شدن حضرت آدم علیه السلام در سرزمین مقدس نجف اشرف گواه روشنی بر قدمت این سرزمین می باشد و در احادیث فراوانی به آن اشاره شده، از جمله حدیث بسیار طولانی امام باقر علیه السلام در مورد تأسیس کعبه معظم می باشد که از قداست خاص این سرزمین حکایت می کند.

امام باقر علیه السلام در این حدیث نورانی، از تأسیس کعبه در عهد حضرت آدم ابوالبشر توسط جبرئیل علیه السلام به تفصیل سخن گفته، در پایان می فرماید:

خداوند به جبرئیل امین امر فرمود که چهار سنگ از چهار نقطه جهان برداشته، در چهار رکن کعبه قرار دهد:

1) سنگی از کوه صفا

2) سنگی از کوه مروه

3) سنگی از طور سینا

4) سنگی از «جبل السلام» و آن ظهر کوفه است.(21)

در اینجا منظور از «جبل السلام» همان وادی السلام است و یا نجف اشرف که شامل وادی السلام است.

از این حدیث رابطه خاص کعبه و مولود کعبه نیز استفاده می شود، اگر ولادت با سعادت امیرمؤمنان در داخل کعبه مایه شرف و قداست کعبه شده، چنانکه امام صادق علیه السلام به آن تصریح کرده، در زیارت مأثور می فرماید: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ شُرِّفَتْ بِهِ مَکَّةُ وَمِنی؛ سلام بر تو ای امیرمؤمنان، که مکّه و منی از تو شرف و آبرو پیدا کرد»(22) خاک و گل آن نیز از سنگ حرم امیرالمؤمنین به عزت و آبرو رسیده است.

وادی السلام در آستانه ظهور

مولای متقیان، امیرمؤمنان، حضرت علی علیه السلام به هنگام ترسیم خط سیر حضرت بقیة اللّه(ارواحنافداه) در روزهای آغازین ظهور به سوی پایتخت دولت کریمه می فرماید:

«کَأنّی بِهِ قَدْ عَبَرَ مِنْ وادِی السَّلامِ اِلی مَسجِدِ السَّهْلِةِ، عَلی فَرَسٍ مُحَجَّلٍ(23)، لَهُ شِمْراخٌ(24) یَزْهُو، وَیَدْعُو، وَیَقُولُ فی دُعائِهِ: لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ حَقّا حَقّا…؛ گویی او را با چشم خود می بینم که از «وادی السلام» عبور کرده، بر فراز اسبی که سپیدی پاها و پیشانی اش می درخشد و برق می زند، به سوی مسجد سهله در حرکت است و زیر لب زمزمه ای دارد و خدای را اینگونه می خواند: لااله الا الله حقا حقا…».(25)

وادی السلام در یوم اللّه رجعت

بازگشت گروهی از مؤمنان خالص و عدّه ای از منافقون فاجر پیش از رستاخیز به این جهان «رجعت» نامیده می شود.

اعتقاد به رجعت یکی از اعتقادات مسلّم و تردیدناپذیر شیعه است، همه شیعیان امامیه در مورد رجعت اجماع کرده اند(26) آیات فراوانی در احادیث پیشوایان به آن تفسیر شده(27) احادیث بی شماری از پیشوایان موصوم در این رابطه وارد شده(28) تعداد این احادیث خیلی بیش از تواتر است(29) و ثبوت آن از ضروریات مذهب شیعه است.(30)

(31)

می کنند.(32)

می ریزد.(33)

سال حکومت می کند.(34)

(35)

عهد امام حسین علیه السلام (36) و یکی دیگر در عهد رسول خدا صلی الله علیه و آله خواهد بود.(37)

امام صادق علیه السلام می فرماید:

هِیَ کَرَّةُ رَسوُلِ اللّهِ صلی الله علیه و آله فَیَکُونُ مُلکُهُ فی کَرَّتِهِ خَمْسینَ اَلْفَ سَنَةٍ، وَیَمْلِکُ اَمیرُالْمُؤمِنینَ علیه السلام فی کَرَّتِهِ أَرْبَعا وَاَرْبَعینَ سَنَةٍ؛ منظور از آن (000/50 سال در آیه 4 از سوره معارج) رجعت رسول خدا می باشد که مدت حکومت آن حضرت در رجعت 000/50 سال است، و امیرمؤمنان در دوران رجعتش 44000 سال فرمانروایی می کند.(38)

فرماندهی آن حضرت قرار می گیرند.(39)

فرماندهی آن حضرت قرار می گیرند.(40)

خواهد داد، چنانکه رئیس مذهب شیعه امام جعفر صادق علیه السلام در تفسیر آیه 85 از سوره قصص می فرماید:

«لا تَنْقَضِی الدُّنیا وَلا تَذْهَبُ حَتّی یَجْتَمِعَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله وَاَمیرُالمُؤْمِنینَ علیه السلام بِالثَّوِیَّةِ، فَیَلْتَقِیانِ وَیَبنِیانِ بِالثَّوِیَّةِ مَسْجِدا لَهُ اِثنا عَشَرَ اَلْفَ بابٍ؛ دنیا سپری نمی شود و به پایان نمی رسد جز اینکه رسول خدا با امیرمؤمنان در سرزمین «ثویّه» گرد می آیند، پس مسجدی در آنجا بنیاد می نهند که 12000 در دارد».(41)

صراحت تمام از آن خبر داده، خطاب به امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:

«أَنْتَ أَخی، وَمیعادُ ما بَیْنی وَبَیْنی وَبَیْنِکَ وادِی السَّلامِ؛ تو برادر من هستی، وعده دیدار من و شما در وادی السلام است».(42)

آخرین فراز آن آمده است:

جبرئیل امین خطاب به رسول گرامی عرضه داشت:

«مَوْعِدُکُمُ السَّلامُ؛ وعده شما و علی بن ابی طالب با منافقان امت در سرزمین «سلام» می باشد».

ابان بن تغلب پرسید که سرزمین سلام کجاست؟ امام علیه السلام فرمود: «یا اَبانُ! اَلسَّلامُ مِنْ ظَهْرِ الکُوفَةِ؛ ای ابان سرزمین سلام بخشی از پشت کوفه است».(43)

بقیّة اللّه(عج) در سرزمین وادی السلام است، چنانکه امام صادق علیه السلام می فرماید:

«یُخرِجُ القائِمُ علیه السلام مِنْ ظَهْرِ الْکُوفَةِ سَبْعَةً وَعِشرینَ رَجُلاً…؛ حضرت قائم علیه السلام تعداد 27 تن (از یاران خاص خود) را از پشت کوفه بیرون می آورد، که 15 تن از آنها از امت حضرت موسی علیه السلام است، 7 تن از آنها اصحاب کهف می باشند، 5 نفر دیگر عبارتند از: یوشع بن نون، سلمان، ابودجانه انصاری، مقداد و مالک اشتر. این 27 تن یاران حضرت قائم(عج) و فرماندهان امت به فرمان او می باشند».(44)

را لبیک گویند.

آنگاه در مقام بیان اینکه از کجا بر انگیخته می شوند، امام صادق علیه السلام می فرماید:

و لذا رسول خدا خطاب به امیرمؤمنان فرمود:

«تو برادر من هستی، وعده دیدار من و شما در وادی السلام می باشد».(45)

وادی السلام از دیدگاه روایات

در احادیث فراوانی از قداست، عظمت و ویژگی های وادی السلام سخن رفته، که به تعدادی از آنها اشاره می کنیم:

1. مرحوم کلینی با سلسله اسناد خود از حَبَّةُ الْعُرَنی(46) روایت می کند که گفت: در محضر امیرمؤمنان در «وادی السلام» ایستاد و شروع به راز دل گفتن کرد، گویی با کسی سخن می گفت.

به احترام آن حضرت مدتی ایستادم تا خسته شدم، پس نشستم، تا حوصله ام سر رفت، باز هم ایستادم تا خسته شدم، باز هم آنقدر نشستم که حوصله ام سر رفت. این بار ایستادم و عبایم را تا کردم و گفتم: ای امیرمؤمنان! از طول قیام شما من نگران شدم، ساعتی استراحت بفرمایید.

پس عبای خود را روی زمین پهن کردم تا بر روی آن بنشینند. فرمود:

«یا حَبَّةُ اِنْ هُوَ اِلاّ مُحادَثَةُ مُؤْمِنٍ مؤانستهُ؛ ای حبّه این چیزی جز گفت و گوی با مؤمن و انس با مؤمن نمی باشد».

گفتم: آیا آنها نیز با یکدیگر چنین گفتگویی دارند؟ فرمود: «نِعَمْ، وَلَوْ کُشِفَ لَکَ لَرَأَیْتَهُمْ حَلَقا حَلَقا مُحْتَبّینَ یَتَحادَثُونَ؛ آری، اگر پرده از مقابل دیدگانت کنار برود، خواهی دید که آنها نیز جامه به خود پیچیده، حلقه حلقه نشسته، با یکدیگر سخن می گویند».

پرسیدم آیا ارواح مؤمنان در اینجا گرد آمده اند یا پیکرهای آنها؟ فرمود:

«اَرْواحٌ، وَما مِنْ مُؤمِنٍ یَمُوتُ فی بُقْعَةٍ مِنْ بِقاعِ الاَرْضِ اِلاّ قیلَ لِروحِهِ: اِلحَقی بِوادِی السَّلامِ وَاِنَّها لَبُقْعَةٌ مِنْ جَنَّةِ عَدْنٍ؛ بلکه ارواح مؤمنان در اینجا گرد آمده است، هیچ مؤمنی در هیچ بقعه ای از بقعه های روی زمین از دنیا نمی رود جز این که به روحش گفته می شود: به وادی السلام بپیوند، به راستی آنجا بقعه ای از بهشت برین می باشد».(47)

باشند، ولی ما از دیدن آنها ناتوان باشیم.(48)

سید نعمة اللّه جزایری نیز در همین رابطه می فرماید:

بهشت روی زمین سرزمین وادی السلام در نجف اشرف می باشد که ارواح مؤمنان در پیکرهای مثالی از نعمتهای الهی در آنجا متنعّم هستند تا روزی که به جایگاه اصلی خود در بهشت برین راه یابند.(49)

محدث جزایری می باشد.

در این رابطه مکاشفه بسیار جالب و شنیدنی برای یکی از نواده های محقق طباطبایی(50) روی داده که به جهت اختصار از نقل آن صرف نظر می کنیم. بر اساس این مکاشفه ارواح همه مؤمنان شبها در وادی السلام گرد آمده، از محضر مقدس مولای متقیان کسب فیض می کنند.

به همین دلیل از زیارت اهل قبور در شب نهی شده و تعلیل شده که ارواح مؤمنین شبها در وادی السلام هستند و هرگز نمی خواهند که لحظه ای از آنجا محروم شوند و زیارت آنها در شب موجب محرومیّت آنها از حضور در وادی السلام می شود.

2. فضل بن شاذان در کتاب «القائم» با سلسله اسناد خود از اصبغ بن نباته روایت کرده که فرمود:

مولای متقیان امیرمؤمنان علیه السلام روزی از کوفه بیرون رفتند تا به سرزمین «غَرِیّ» (نجف فعلی) رسیدند و در آنجا روی خاکها دراز کشیدند.

قنبر عرضه داشت: اجازه بفرمایید جامه ام را پهن کنم تا روی آن استراحت فرمایید. امام علیه السلام فرمود:

«نه، این چیزی جز تربت مؤمن و یا مزاحمتِ مجلس او نمی باشد».

اصبغ بن نباته گوید: عرض کردم: مولای من، تربت مؤمن را متوجه شدیم، ولی منظور شما را از مزاحمت مجلس مؤمن متوجه نشدیم.

فرمود: «یَا ابْنَ نُباتَة، لَوْکُشِفَ لَکُمْ لَرَأَیْتُمْ أَرْواحَ الْمُؤمِنینَ فی هذَا الظَّهْرِ حَلَقا یَتَزاوَرُونَ وَیَتَحَدَّثُونَ، اِنَّ فی هذَا الظَّهْرِ رُوحُ کُلِّ مُؤمِنٍ وَبِوادی بَرَهُوتَ نَسَمَةُ کُلِّ کافِرٍ؛ ای پسر نباته، اگر پرده از برابر دیدگان شما کنار برود خواهید دید که ارواح همه مؤمنان در این پشت گرد آمده، حلقه زده، با یکدیگر دیدار می کنند و از هر دری سخن می گویند، که ارواح همه مؤمنان در این نقطه گرد آمده و ارواح کافران در وادی برهوت».(51)

داشت:

برادرم در بغداد زندگی می کند، می ترسم که اجلش در آنجا فرا رسد. امام علیه السلام فرمود:

«ما تُبالی حَیْثُما ماتَ، اَما اِنَّهُ لا یَبقی مُؤمِنٌ فی شَرْقِ الأَرضِ وَغَربِها اِلاّ حَشَرَ اللّهُ روُحَهُ اِلی وادِی السَّلامِ؛ چرا در اندیشه هستی که کجا بمیرد، بدون تردید هیچ مؤمنی در مشرق و یا مغرب نمی میرد، جز این که خداوند روحش را به وادی السلام می فرستد».

راوی پرسید: وادی السلام کجاست؟ فرمود:

ظَهْرُ الْکُوفَةِ، اَما اِنّی کَأَنّی بِهِمْ حَلَقٌ حَلَقٌ قُعُودٌ یَتَحَدَّثُونَ؛ وادی السلام پشت کوفه است، گویی من با چشم خود می بینم که حلقه حلقه نشسته با یکدیگر سخن می گویند».(52)

4. دیلمی از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود:

ما مِنْ مُؤْمِنٍ یَمُوتُ فی شَرقِ الاْءَرْضِ وَغَرْبِها، اِلاّ حَشَرَ اللّهُ جَلَّ وَعَلا روحَهُ اِلی وادِی السَّلامِ؛ هیچ مؤمنی در شرق یا غرب دنیا نمی میرد، جز این که روحش را خداوند متعال به سوی وادی السلام گسیل می دارد».

راوی پرسید: وادی السلام کجاست؟ فرمود:

«بَیْنَ وادِی النَّجَفِ وَالْکُوفَةِ، کَأَنّی بِهِمْ خَلْقٌ کَبیرٌ قُعُودٌ، یَتَحَدَّثُونَ عَلی مَنابِرَ مِنْ نُورٍ؛ در میان صحرای کوفه و نجف می باشد، گویی با چشم خود می بینم که مخلوقات بسیاری بر فراز منبرهایی از نور نشسته با یکدیگر سخن می گویند».(53)

5. زید نرسی، از اصحاب امام صادق علیه السلام از آن حضرت روایت می کند که فرمود:

چون روز جمعه و عیدین (فطر و قربان) فرا رسد، خداوند منّان به رضوان ـ خازن بهشت ـ فرمان می دهد که در میان ارواح مؤمنان که در عرصه های بهشت قرار دارند فریاد بر آورد که خداوند به شما رخصت داده که به خویشان و دوستان خود در دنیا سر بزنید…

آنگاه امام علیه السلام تشریح می کند که با چه تشریفاتی آنها را به روی زمین می آورند. سپس می فرماید:

«فَیَنْزِلُونَ بِوادِی السَّلامِ، وَهُوَ وادٍ بِظَهْرِ الکُوفَةِ، ثُمَّ یَتَفَرِّقُونَ فِی الْبُلدانِ وَالاَمْصارِ، حَتّی یَزُورُونَ أَهالیهِمُ الَّذینَ کانُوا مَعَهُمْ فی دارِ الدُّنیا؛ پس آنها در وادی السلام فرود می آیند، و آن منطقه ای در پشت کوفه است، از آنجا به شهرها و کشورها پراکنده می شوند، سپس به خویشان و آشنایان خود که در دنیا با آنها آمیزش داشتند سر می زنند… و شامگاهان به جایگاه خود در بهشت برین باز می گردند».(54)

ملک نقّال

احادیث یاد شده به صراحت دلالت دارند بر این که ارواح مؤمنان به وادی السلام نجف منتقل می شوند، در عالم برزخ در آن سرزمین پاک با یکدیگر انس می گیرند و به گفت و گو می پردازند و از نعمتهای بی کران الهی متنعم می باشند، ولی در احادیث دیگری به وجود «ملک نقّال» و نقل و انتقال اجساد برخی از مؤمنان به وادی السلام نجف و دیگر مشاهد مشرفه سخن رفته است.(55)

(56)

«رساله اثبات ملک نقّال» نام نهاده است.(57)

ملائکه نقال را مشاهده کرده که پیکر مؤمنی را به وادی السلام نجف اشرف حمل می کنند.

مشروح این داستان را شیخ محمود عراقی با سند بسیار معتبر و قابل استناد از مرحوم نراقی نقل کرده است.(58)

مشروح آن را به صورت مستند در کتاب «اجساد جاویدان» آورده ایم.(59)

از ویژگیهای وادی السلام

مرحوم دیلمی در ارشاد می فرماید:

از ویژگیهای تربت امیرالمؤمنین علیه السلام این است که از کسانی که در آن سرزمین دفن شوند عذاب قبر و سؤال نکیر و منکر برداشته می شود، چنانکه در روایات صریحه به آن تصریح شده است.(60)

کنند و در جوار حرم ملکوتی امیرمؤمنان، در بهشت روی زمین «وادی السلام» به خاک بسپارند.

تعداد کسانی را که در طول چهارده قرن در این سرزمین مقدس به خاک سپرده شده اند، جز خداوند منان نمی داند.

گذشته از سفرنامه های جهانگردان، در گزارشهای محرمانه بریتانیا نیز از رقم بالای جنازه هایی که به جهت قداست مکان از ممالک مختلف جهان با امکانات محدود آن زمان به وادی السلام آورده می شد، گفتگو شده است.(61)

آن سرزمین وجود دارد، ریسمانی بیرون آمده به گنبد مولای متقیان گره خورده است.(62)

گسیل می شوند.(63)

مقام صاحب الزمان(عج)

از درب طوسی صحن مقدس امیرمؤمنان علیه السلام بیرون آمده، از مسجد شیخ طوسی می گذریم، از درب اصلی وادی السلام وارد شده، از مقام هود و صالح می گذریم، اولین مسیر ماشین رو که در سمت چپ ما قرار دارد، مسیر مقام حضرت مهدی علیه السلام می باشد.

مسیر کوتاهی را پیموده با گنبد سبزی روبه رو می شویم که در طول قرنها به مقام حضرت مهدی علیه السلام شهرت داشته، در طول قرون و اعصار صدها نفر در این مکان مقدس به محضر کعبه مقصود و قبله موعود تشرف یافته، کرامات و معجزات بی شماری از آن بزرگوار در این مقام مشاهده شده، بیماران صعب العلاجی با نفس مسیحایی اش شفا یافته، عاشقان دلسوخته و شیعیان شیفته ای پس از یک عمر «یاابن الحسن» گفتن و اشک حسرت ریختن، در این مکان مقدس شاهد مقصود را مشاهده نموده، پیشانی ادب بر آستان ملک پاسبانش نهاده، خاک زیر پایش را توتیای چشم خود قرار داده اند، که به چند نمونه از آنها در پایان این نوشتار اشاره خواهیم نمود.

کاشی کاری گنبد و بارگاه موجود، در سال 1310 ه . توسط شخصی به نام سید محمدخان پادشاه سند انجام شده است.

ساختمان قبلی توسط سید بحرالعلوم (متوفای 1212 ه .) تجدید بنا شده بود.(64)

آن نقش شده است، تاریخ کنده کاری این سنگ نهم شعبان 1200 ه . می باشد.(65)

ظاهر گشته؟ جز این که آن مقام شریف از قدیم الایام وجود داشته است.(66)

مرحوم محدث قمی نیز در «هدیة الزائرین» همان بیان استادش محدث نوری را آورده است.

در داستان تشرّف یک سعادتمند کاشانی که در مقام حضرت مهدی(عج) در وادی السلام، رخ داده و مشروح داستانش در بحارالانوار آمده، به عنوان «مقام مهدی» تصریح شده(67) محدث نوری پس از نقل این داستان می فرماید: از امثال این داستان معلوم می شود که این مقام شریف در آن زمان وجود داشته و انتسابش به حضرت مهدی علیه السلام معروف و مشهور بوده است.(68)

(69)(70)

پروانه وار بر دور روضه مقدسه می گشتم… روزها در مقام حضرت صاحب الامر علیه السلام …(71)

صاحب الامر علیه السلام منتسب بوده است.

در کتاب «لؤلؤ الصّدف فی تاریخ النجف» تألیف سید عبداللّه، مشهور به ثقة الاسلام، که در تاریخ 1322 ه . به رشته تحریر در آمده(72) است که در مقام حضرت مهدی علیه السلام سنگ مرمری هست که زیارتنامه آن حضرت بر آن حک شده، و تاریخ کنده کاری آن 912 هجری می باشد.

از بررسی مطالب بالا به این نتیجه می رسیم که این مقام در طول قرون و اعصار به عنوان مقام حضرت مهدی علیه السلام اشتهار داشته و همه روزه پذیرای هزاران تن از شیفتگان دلسوخته و عاشقان پاکباخته کعبه موعود و قبله مقصود بوده است.

نگارنده در سفرهای خود به عتبات عالیات، در سالهای 1357، 1377، 1379 و 1382 ش. به زیارت این مکان مقدس شرفیاب شده، و در هر نوبت شاهد اجتماع صدها نفر از مشتاقان و ارادتمندان ساحت مقدس حضرت بقیة اللّه(ارواحنافداه) در طول ساعات روز بوده است. ولی به طوری که محدث نوری و محدث قمی بیان فرموده اند از تاریخچه دقیق آن اطلاعی در دست نیست.

در سمت راست مقام چاهی است که راهیان نور و عاشقان کوی محبوب از آبِ آن تبرک می جویند و می گویند که مکرر دیده شده که حضرت صاحب علیه السلام از آن وضو گرفته اند.

در سمت چپ مقام نیز اطاق و محرابی هست که به مقام امام صادق علیه السلام مشهور است.

در طول قرون و اعصار مقام حضرت مهدی علیه السلام خدمه ای داشت که متصدی تنظیف و اداره آن بودند و برای مقام موقوفاتی بوده که برای روشن نگاه داشتن مقام هزینه می شد.

در گذشته در اطراف مقام خانه هایی بوده که خدّامِ مقام در آنها سکونت داشتند، پس از هجوم وهابیان و ناامن شدن آنجا، آنها نیز خانه های خود را ترک گفته، به داخل شهر رفتند، این خانه ها به تدریج متروکه و مخروبه شدند.

اداره مقام اینک در دست تیره ای از اهالی نجف به نام «آل ابو اصیبع» می باشد.(73)

جایگاه منبر حضرت قائم(عج)

در احادیث فراوانی از منبر قائم آل محمد(عج) و جایگاه آن گفت وگو شده، که به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم:

1. امام صادق علیه السلام می فرماید:

کَأَنّی اَنْظُرُ اِلَی الْقائِمِ عَلی مِنْبَرِ الْکُوفَةِ وَحَوْلَهُ اَصْحابُهُ ثَلاثُ مِائَةٍ وَثَلاثَةَ عَشَرَ رَجُلاً عِدَّةَ اَهْلِ بَدْرٍ، وَهُمْ اَصحابُ الاَلْوِیَةِ، وَهُمْ حُکّامُ اللّهِ فی اَرضِهِ عَلی خَلْقِهِ؛(74) گویی قائم علیه السلام را بر فراز منبر کوفه می بینم که 313 تن یارانش ـ به تعداد اصحاب بدر ـ در اطراف او حلقه زده اند، که آنها پرچمداران و فرمانروایان خداوند در روی زمین در میان بندگان خدایند.

2. فرات بن احنف کوفی می گوید:

در محضر امام صادق علیه السلام عازم زیارت مولای متقیان امیرمؤمنان علیه السلام بودیم، هنگامی که به «ثویه»(75) رسیدیم، امام علیه السلام پیاده شدند و دو رکعت نماز به جای آوردند، پرسیدم این چه نمازی بود؟ فرمودند:

هذا مَوضِعُ مِنْبَرِ القائِمِ، اَحْبَبْتُ اَنْ اَشْکُرَ اللّهَ فی هذَا المَوضِعِ؛(76) اینجا محلّ منبر حضرت قائم علیه السلام است، دوست داشتم که در اینجا نماز شکر به جای آورم.

3. ابان بن تغلب از اصحاب سرشناس امام باقر و امام صادق علیه السلام (77) می گوید: در محضر امام صادق علیه السلام بودم، که از ظهر کوفه گذر کرد، در نقطه ای پیاده شد و دو رکعت نماز خواند، کمی جلوتر رفته دو رکعت دیگر به جای آورد، اندکی جلوتر رفته دو رکعت دیگر خواند، آنگاه فرمود: اینجا محل قبر امیرمؤمنان علیه السلام می باشد.

پرسیدم: جانم به فدای شما باد، آن دو مورد دیگر که نماز گزاردید کجا بود؟ فرمود: مَوْضِعُ رَأسِ الْحُسَینِ علیه السلام وَمَوْضِعُ مِنبَرِ القائِمِ علیه السلام ؛ یکی محل سرِ مقدس امام حسین علیه السلام و دیگری محل منبر حضرت قائم علیه السلام می باشد.(78)

(79)

جای آوردند، کمی جلوتر رفته دو رکعت دیگر نیز نماز خواندند. آنگاه سوار شده بازگشتند.

عرض کردم: جانم به فدای شما، این سه مورد که نماز گزاردید کجا بود، فرمودند: اولی محل قبر امیرمؤمنان علیه السلام ، دوّمی محل سر مقدس امام حسین علیه السلام ، سوّمی محل منبر حضرت قائم علیه السلام .(80)

است.(81)

(82)

در آنجا نیز تصریح شده که سومی محل منبر حضرت قائم علیه السلام است.(83)

فرود آمده و دو رکعت نماز گزارده و فرموده: «اینجا محل منبر قائم علیه السلام می باشد» تصریح شده است.

علامه مامقانی در شمار آداب زیارت نجف اشرف، از زیارت پیامبران عظیم الشأن مدفون در نجف: حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت هود و حضرت صالح سخن گفته، سپس می فرماید:

شایسته است در نجف اشرف زیارت سرِ مقدس امام حسین و محل منبر حضرت قائم علیه السلام .(84)

مسجد حنانه، زیرا بر اساس روایتی ساعتها سرِ مقدس امام حسین علیه السلام در آنجا بر زمین نهاده شده بود.(85)

امّا در مورد جایگاه منبر حضرت قائم علیه السلام می فرماید:

«تا کنون محل منبر حضرت قائم علیه السلام (عج) به صورت مشخص معلوم نیست».

ولی به عنوان یک احتمال می فرماید:

«من احتمال می دهم ـ بدون دلیل استوار ـ که محلّ منبر قائم(عج) همان مقام مشهور به مقام حضرت مهدی علیه السلام در وادی السلام باشد».(86)

می فرماید:

«محل منبر قائم علیه السلام محلّی است در خارج نجف، که گنبدی با کاشی سبز دارد و به عنوان: مقام مهدی علیه السلام شناخته می شود که پدر بزرگم سید بحرالعلوم آن را تعمیر کرد، سپس در سال 1310 ه سید محمدخان پادشاه سند آن را تعمیر و مرمّت نمود. و کراماتی به آنجا نسبت داده می شود».(87)

زیارت آنها می روند».(88)

نگارنده گوید:

احتمال انطباق محل منبر حضرت قائم(عج) با مقام حضرت مهدی علیه السلام در وادی السلام، احتمال بسیار معقولی است و یکی از شواهد این احتمال وجود «مقام امام صادق علیه السلام » در کنار این مقام است .

توضیح این که: شهرت این مکان مقدّس به عنوان «مقام امام صادق علیه السلام » طبعا به جهت نزول امام صادق علیه السلام در این مکان و به جای آوردن دو رکعت نماز در این مکان می باشد، چنانکه در احادیث منقول از: ابان بن تغلب، ابوالفرج سندی، فرات بن احنف و مبارک خبّاز به آن تصریح شده است.

در همه احادیث یاد شده، امام صادق علیه السلام آنجا را به عنوان «محل منبر قائم»(عج) معرفی فرموده است.

روی این بیان احتمال انطباق مقام حضرت با محل محراب آن حضرت کاملاً احتمال به جایی می باشد.

تا جایی که ما اطلاع داریم، نخستین کسی که این احتمال را ابراز کرده، علامه بزرگوار آیة اللّه حاج شیخ عبداللّه مامقانی، متوفای 1351 ه . (صاحب تنقیح المقال) در کتاب ارزشمند «مرآة الکمال» می باشد(89) سپس علامه آل بحرالعلوم مرحوم سید جعفر آن را به صورت ارسال مسلّم بیان کرده است.(90)

(91)

است.(92)

(93)

به چاپ رسانیده است.(94)

کرده باشد و شاید برای هر دو بزرگوار تداعی شده باشد.

چند نکته:

در پایان شایسته است برای تکمیل مطلب به چند نکته اشاره شود:

1. حدیث ابان بن تغلب را مرحوم کلینی با همان سند روایت کرده، جز این که به جای «موضع منبرالقائم علیه السلام »، «موضع منزل القائم علیه السلام » آورده است.(95)

آوردیم.

علامه مجلسی در مرآت از کلینی پیروی کرده(96) ولی در بحار از ابن قولویه و سیدابن طاووس تبعیت نموده است.(97)

زیارتی از راننده تاکسی پرسیدم، گفت: 10 کیلومتر در 15 کیلومتر می باشد، ولی سند مکتوب ندارم.

3. در بسیاری از حکایات و منابع به هنگام بحث از وادی السلام تعبیر بیرون نجف به کار برده شده، در حالی که وادی متصل به نجف اشرف می باشد و از صحن مقدس تا درِ وادی بیش از چند صد قدم نیست، علت این تعبیر این است که در طول قرون و اعصای همواره برای حفاظت شهر و تأمین امنیت عمومی دیواری به دور شهر کشیده بودند که آن را «سور» می نامیدند، این سور بین شهر و وادی السلام فاصله انداخته بود، و لذا بیرون از سور را بیرون نجف تعبیر می کردند.

4. در طول قرون و اعصار وادی السلام مرکز خلوت اهل دل بود، بسیاری از فقها، علما و صلحا ساعاتی از روز را در وادی السلام به تفکر، عبادت، اذکار و اوراد می پرداختند، چنانکه از مجلسی اول نقل کردیم که در ایام تشرّف خود به نجف اشرف، شبها در حرم مطهر و روزها در مقام حضرت صاحب الامر علیه السلام در وادی السلام به عبادت و ریاضت مشغول می شد.(98)

(99)

مرحوم سید جواد شبّر، در 1384 ه . در نجف اشرف به منبع رسیده است.(100)

ره یافته ها

در میان افراد بی شماری که همه روزه از اقطار و اکناف جهان به سرزمین مقدس نجف اشرف تشرف یافته، پس از آستان بوسی حرم مطهر مولای متقیان امیرمؤمنان علیه السلام در وادی السلام حضور پیدا کرده، به سوی مقام حضرت مهدی(عج) رهسپار می شوند، در کوی یار گام نهاده، با محبوب دل و کعبه آمال و آرزوهایش به گفت وگو پرداخته، در حومه مغناطیسی معشوق قرار می گیرند؛ نیک بختانی یافت می شوند که مشمول عنایات خاص حضرت حق قرار گرفته، به تماشای جمال عالم آرای یوسف زهرا مفتخر گشته، طلوع خورشید جهان افروز امامت را از افق وادی السلام و مقام حضرت صاحب الزّمان(عج) مشاهده می کنند.

تعداد این افراد سعادتمند در طول قرون و اعصار بسیار فراوان می باشد، ما در اینجا با نقل چند نمونه از آنها تبرک می جوییم:

1. باریافته ای از دارالمؤمنین کاشان

علامه مجلسی به نقل از گروهی از اهالی نجف اشرف نقل می کند که مردی از اهل کاشان به قصد حج وارد نجف اشرف گردید، در آنجا به شدّت مریض شد، به طوری که پاهایش فلج شد و از راه رفتن باز ماند.

همراهانش او را در نزد مردی از صلحا که در یکی از حجره های صحن مقدس مسکن داشت گذاشتند و به سوی زیارت خانه خدا حرکت نمودند.

این مرد هر روز درِ حُجره را به روی او می بست و خود به دنبال کسب و زندگی می رفت.

روزی مرد کاشی به صاحب حجره گفت: من از این حجره ملول و دلتنگ گشته ام، امروز مرا بیرون ببر و در جایی بینداز و هر کجا خواهی برو.

او را به مقام حضرت مهدی علیه السلام در بیرون نجف (وادی السلام) برد و در گوشه ای نشاند. پیراهن خود را در حوض شست، بر بالای درختی آویخت، آنگاه به سوی صحرا حرکت کرد.

شخص مفلوج کاشانی می گوید: هنگامی که او مرا غریب و تنها در مقام گذاشت و رفت، غمهای عالم بر دلم فرو ریخت، در عاقبت کار خود می اندیشیدم و راه به جایی نمی بردم. ناگهان جوانی خوب روی و گندم گون داخل صحن شده بر من سلام کرد و وارد مقام شد، چند رکعت نماز در مقام در نهایت خضوع و خشوع به جای آورد که هرگز چنین خضوع و خشوعی از احدی ندیده بودم.

چون از نماز فارغ شد، از مقام بیرون آمد و از حالم جویا شد، گفتم: به بلایی دچار شده ام که به سبب آن دلم تنگ شده، خداوند منان نه شفایم می دهد که سالم شوم، نه جانم را می گیرد که راحت گردم.

فرمود: اندوهگین مباش که خداوند منّان این هر دو را به تو عنایت می کند [یعنی هم شفا می دهد که تندرست شوی، هم قبض روحت می کند که راحت شوی].

هنگامی که آن جوان نورانی بیرون رفت، آن پیراهن از درخت افتاد، من بی توجه به وضع خودم، از جای برخاستم، آن را از روی زمین برداشتم، در حوض شستم و بر بالای درخت انداختم.

یک مرتبه به خود آمدم و گفتم: من که قدرت حرکت نداشتم، پس چگونه برخاستم و حرکت نمودم و پیراهن را شستم. چون در وضع خویش اندیشیدم، دیدم که از آن بیماری مُزمن و مهلک هیچ اثری در بدنم نمانده است.

پس متوجه شدم که آن جوان کسی جز یوسف زهرا نبوده است، پس بیرون دویدم و اطراف را به دقت نگریستم و کسی را ندیدم. هنگامی که صاحب حجره آمد، از وضع من دچار شگفت شد و از وضعم جویا شد، داستان را نقل کردم، از این که از چنین فیضی دست من و ایشان کوتاه شده، بسیار متأثر شد، آنگاه با یکدیگر به سوی حجره رفتیم.

سپس علامه مجلسی می نویسد:

اهالی نجف برای من نقل کردند که ایشان کاملاً بهبودی یافت، دوستانش از سفر حج بازگشتند، چند روزی با آنها مأنوس شد، سپس بیمار گشت و در گذشت و در صحن مطهر امیرمؤمنان علیه السلام مدفون گردید.

روی این بیان هر دو خواسته ایشان، همان طور که حضرت ولی عصر(ارواحنافداه) اشاره فرموده بود تحقق یافت.(101)

و مورد اعتماد برای من نقل کردند.

شیخ حرّ عاملی نیز آن را به نقل از علامه مجلسی نقل کرده است.(102)

آن زمان وجود داشت و انتساب آن به حضرت مهدی علیه السلام معروف و مشهور بوده است.(103)

نقل فرموده اید که در «وادی السلام» رخ داده است.(104)

2. حاج ملاعلی محمد بهبهانی (متوفای حدود 1300 ه)

عراقی، صاحب دارالسلام، از مرحوم حاج ملاعلی محمد کتابفروش، معاصر شیخ انصاری و داماد ملاباقر بهبهانی(105) که رفاقت کامل داشت و او را به عنوان اهل تقوی و فضیلت ستوده، نقل می کند که مبتلا به سل می شود و بدنش به طور کلی به تحلیل می رود و پزشک معالج اش کاملاً از او مأیوس می شود، ولی برای این که او از زندگی نومید نشود داروهایی برایش تجویز می کند.

روزی یکی از دوستانش او را با اصرار به «وادی السلام» می برد، در وادی السلام با شخصیّت بزرگواری در لباس عرب ها مواجه می شود که با جلالت و متانت خاصی به سویش می آید و چیزی را به او می دهد و می فرماید: «بگیر».

او هر دو دستش را به طرف آن مرد جلیل القدر دراز می کند و می بیند که قطعه نانی به مقدار پشت ناخن می باشد.

با توجه به شخصیت آن شخص، با ادب تمام آن نان را می گیرد، ولی در همان لحظه آن شخص در برابر دیدگانش ناپدید می شود.

حاج علی محمد آن نان را می بوسد و می بوید، سپس در دهان نهاده می خورد.

به مجرد این که آن قطعه نان را می بلعد احساس می کند که کاملاً بهبودی یافته، غم و اندوهش برطرف می شود، حالت خفگی و دل مردگی از او زایل می شود، انبساط خاطر و نشاط عجیبی به او دست می دهد.

اطمینان پیدا می کند که صاحب آن دم مسیحایی، کسی جز یوسف زهرا، محبوب دلها، کعبه ی آرزوها، وجود اقدس امام عصر علیه السلام نبوده است.

حاج علی محمد بهبهانی می گوید: با سرور و شادی به منزل آمدم و هیچ اثری از آن بیماری خانمان سوز در خود احساس نکردم. روز بعد به خدمت پزشک معالج خود(106) رفتم، تا نبض مرا در دست گرفت تبسّمی کرد و فرمود: چه کار کرده ای؟ گفتم: هیچ.

فرمود: از من پوشیده مدار، راستش را بگوی. چون اصرار زیادی کرد داستان را گفتم، فرمود: آری نفس مسیحایی یوسف زهرا به تو رسیده، تو دیگر به هیچ طبیبی نیاز نداری.

حاج علی محمد کتابفروش می گوید: آن شخص بزرگواری که آن قطعه نان را در وادی السلام به من عنایت فرمود، دیگر او را ندیدم، جز یک بار در حرم مطهر مولای متقیان علیه السلام که بی تابانه به سویش دویدم، ولی پیش از آن که پیشانی ادب بر آستانش بسایم از دیدگانم غایب گشت.(107)

3. بار یافته ای از خاندان عثمان

بانوی محترمی از خاندان سلاطین عثمانی به نام «ملکه» که از هر دو چشم نابینا شده بود، روز سوم ربیع المولود 1317 ه . در مقام حضرت مهدی علیه السلام به پیشگاه آن حضرت شرفیاب شد و دیدگانش روشن گردید.

محدّث نوری که در آن ایام در نجف اشرف اقامت داشت، در این رابطه می نویسد:

در این ایام معجزه ظاهره و کرامت باهره ای از سوی حضرت مهدی علیه السلام در مورد بانویی وابسته به یکی از افراد برجسته دولت عثمانی به وقوع پیوست که همانند خورشید درخشان در آسمان نجف درخشید و لذا به نقل آن با یک سند عالی تبرک می جوییم:

مدرّس، خطیب و فاضل گرامی، سید محمد سعید افندی به خط خود برای ما نوشت:

کرامت باهره ای از خاندان رسالت در این ایام ظاهر گشته که شایسته است برای اطلاع برادران مسلمان خود آن را مشروحا بیان کنیم: زنی به نام «ملکه» دختر عبدالرحمن و همسر ملاّ امین، که همکار ما در اداره مدرسه حمیدی در نجف اشرف می باشد، در شب دوم ربیع المولود امسال (1317 ه) که مصادف با شب سه شنبه بود به سردرد شدیدی مبتلا شد، چون شب به سر آمد، هر دو چشم خود را از دست داد، دیگر چیزی را تشخیص نمی داد.

هنگامی که همسرش این خبر اسفبار را به من گفت، او را دلداری دادم و گفتم: او را شبانه به حرم مولای متقیان علیه السلام ببرید و به آن حضرت توسل بجویید و آن حضرت را شفیع خود قرار دهید، امید است خداوند به او شفا عنایت فرماید.

آن شب که شب چهارشنبه بود به جهت شدت ناراحتی نتوانسته بود به حرم مشرف شود.

چون پاسی از شب گذشته بود، خواب بر وی مستولی شده، در عالم رؤیا دیده بود که به همراه شوهرش و بانوی دیگری به نام «زینب» به زیارت امیرمؤمنان علیه السلام مشرف می شود، در سرِ راهش به یک مسجد بزرگی می رسد که پر از جمعیت بوده، وارد مسجد می شود که ببیند چه خبر است، یک مرتبه صدای آقای بزرگواری را می شنود که خطاب به او می فرماید: «ای خانمی که دیدگانت را از دست داده ای غمگین مباش، انشاءاللّه خداوند هر دو چشم ترا شفا عنایت می کند».

عرض می کند: خداوند عنایاتش را بر شمار مستدام بدارد، شما کی هستید؟ می فرماید: «من مهدی هستم».

با خوشحالی و شادمانی از خواب بیدار می شود، برای فرا رسیدن وعده مولا ثانیه شماری می کند، سرانجام آفتاب روز چهارشنبه می دمد و شهر مقدس نجف اشرف را منور می سازد، «ملکه» با گروهی از بانوان به مقام حضرت مهدی علیه السلام در بیرون نجف (وادی السلام) مشرف می شود و به تنهایی وارد مقام می شود، ناله ها سر می دهد، گریه ها می کند تا از هوش می رود، در آن حال بیهوشی دو مرد جلیل القدر را می بیند که یکی با صلابت و جلالت خاصی در پیشاپیش، و دیگری در سنین جوانی با متانت خاصی در پشت سر تشریف فرما شدند.

آن مرد عظیم الشأنی که در جلو حرکت می کرد، خطاب به آن زن می فرماید: «هیچ ترس و واهمه ای به خود راه مده».

می پرسد: شما کی هستید؟ می فرماید: «من علی بن ابی طالب، و او فرزندم مهدی علیه السلام است».

آنگاه امیرمؤمنان علیه السلام خطاب به بانوی بزرگواری که در محضرشان بوده می فرماید:

«قُومی یا خَدیجَةُ وَامْسَحی عَلی عَیْنَیْ هذِهِ الْمِسْکینَةِ»؛ «ای خدیجه(108) برخیز و دست خود را بر دیدگان این زن بینوا بکش».

پس خدیجه برخاسته بر دیدگان او دست می کشد، در همان لحظه ملکه به هوش می آید و می بیند که دیدگانش نه تنها شفا یافته، بلکه از اول هم بهتر شده است.

بانوانی که در معیّت ملکه به مقام حضرت مهدی(عج) شرفیاب شده بودند با یک دنیا شادی و سرور، هلهله کنان او را به حرم مطهر مولای متقیان علیه السلام می آورند و با نثار صلوات و سلام توجه همگان را به این کرامت باهره جلب می کنند.

و اینک دیدگان او خیلی بهتر از قبل می بیند.(109)

مکرّر با او تماس داشته، در قرائت قرآن بی نظیر بوده است.

سپس به هنگام گزارش صلوات و سلام و صدای هلهله بانوان می نویسد:

صدای هلهله آن ها را اهالی نجف از وادی السلام می شنیدند از جمله مؤلّف این کتاب.

سپس اضافه می کند: الآن که نزدیک چهارده سال از آن قضیّه می گذرد، صدای آنها هنوز در گوشهای من طنین انداز است.(110)

4. شیخ محمدتقی قزوینی

یکی از فضلای نجف به نام شیخ محمدتقی قزوینی به مدت 18 سال در مدرسه صدر، در جوار مولای متقیان مشغول تهذیب نفس و تحصیل علوم دین بوده، مبتلا به مرض سل می شود، به طور مداوم سرفه می کرده و به هنگام سرفه کردن از سینه اش خون می آمد، به همین جهت از حجره خود منتقل به انبار مدرسه شد.

وی از شیفتگان حضرت بقیة اللّه (ارواحنافداه) بوده، شب و روز در حرم مولای متقیان از خداوند منان می خواست که توفیق دیدار حضرت صاحب الزّمان علیه السلام را به او ارزانی دارد.

شبی از شبها حالش بسیار وخیم می شود، از زندگی خود نومید می شود، یک مرتبه حالت مکاشفه به او دست می دهد و می بیند که سقف اطاق شکافت، شخص مجللی از آن روزنه پایین آمد و یک صندلی همراه داشته، آن صندلی را در مقابل او بر زمین نهاد. آنگاه شخصیّت جلیل القدری تشریف فرما شده بر روی آن صندلی قرار گرفت.

متوجه می شود که آن بزرگوار مولای متقیان علیه السلام می باشد، به محضرش ملتجی می شود، حضرت می فرماید: «اما سینه ات خوب شد و خداوند شفایت داد».

عرض می کند: پس آن حاجت مهم تر و آرزوی دیرینه ام چه می شود؟

امام علیه السلام می فرماید:

«فردا پیش از طلوع آفتاب به وادی السلام رفته، در جای بلندی استقرار پیدا کن، فرزندم صاحب الزّمان(عج) با دو نفر دیگر می آید، به آنها سلام کرده، در پشت سرشان حرکت کن.

پس از این مکاشفه سرفه اش کلاً قطع می شود و لذا اطمینان پیدا می کند که وعده حضرت قطعی می باشد. از این رهگذر پیش از طلوع آفتاب به وادی السلام می رود، می بیند که سه نفر از سمت کربلا تشریف می آورند، یکی از آنها جلوتر و دو نفر دیگر پشت سرِ او حرکت می کنند.

این سه نفر از کنار او عبور کرده به مقام حضرت مهدی علیه السلام تشریف می برند.

آن شخص برجسته وارد مقام شده، در آن اطاق مشغول عبادت می شود و آن دو نفر در دو طرف درِ ورودی مقام می ایستند.

او نیز در کنار آن دو نفر می ایستد، تاحوصله اش تمام می شود و کاسه صبرش لبریز می گردد. وارد مقام می شود و می بیند که در آنجا کسی نیست. دنیا در نظرش تیره و تار می شود و همه روز را در فراق مولایش اشک حسرت می ریزد.(111)

5. سید هاشم شوشتری

مرحوم نهاوندی از سید کاظم شوشتری نقل می کند که در سال 1357 ه . روزها در نجف اشرف به مقام حضرت مهدی علیه السلام در وادی السلام مشرف می شدم، روزی در میان راه با آقای سید هاشم شوشتری مصادف شدم و به اتفاق ایشان به مقام حضرت مهدی علیه السلام مشرف شدم.

به هنگام بازگشت نقطه ای را در وادی السلام به من نشان داد و گفت: روزی به هنگام مراجعت از مقام حضرت مهدی علیه السلام در این نقطه با سید جلیل القدری مواجه شدم که عمامه سبز بر سر داشت. سلام کرد، جواب گفتم و تشریف برد.

شب در عالم رؤیا عدّه ای را در همان نقطه دیدم، آن سید نیز به همراه آنها بود، لحظه ای بعد راه خود را کج کرد و از آن نقطه تشریف برد، از آنها پرسیدم این سید کیست؟ گفتند: فرزند امام حسن عسکری علیه السلام می باشد.(112)

6. تشرّف بحرالعلوم یمنی

تشرّف بحرالعلوم یمنی در مقام حضرت مهدی علیه السلام یکی از زیباترین، پربارترین و مهم ترین تشرفات در طول غیبت کبری می باشد.

داستان تشرّف این ره یافته یمنی را بارها از مرحوم آیة اللّه میرجهانی(113) با تفصیل تمام شنیده و یادداشت کرده ام و اینک فشرده آن را تیمّنا و تبرّکا در اینجا می آورم:

آیة الله میرجهانی که از ملازمان مرجع اعلای جهان تشیع مرحوم آیة الله سید ابوالحسن اصفهانی رحمه الله بود نقل فرمود که روزی در محضر آن مرجع والامقام بودم که نامه ای از یک دانشمند زیدی مذهب یمنی به دست ایشان رسید، که اشعار معروف به «قصیده بغدادیه»(114) را در داخل آن قرار داده، خطاب به مرحوم آیة اللّه اصفهانی نوشته بود: اگر جواب قانع کننده ای به این اشعار داشته باشید برای من بنویسید و اگر می خواهید به این کتاب و آن کتاب حواله دهید نمی خواهم.

آیة الله اصفهانی به محرّر خود دستور داد که در پاسخ نامه بحرالعلوم یمنی ینویسد: از شما دعوت می شود که برای زیارت مولای متقیان علیه السلام به نجف اشرف مشرف شوید، تا پاسخ نامه را حضوری دریافت کنید.

پس از مدتی به سیّد خبر آوردند که بحرالعلوم یمنی با گروهی از علمای یمن به نجف اشرف شرفیاب شده، در فلان منزل رحل اقامت افکنده است.

سید امر فرمود به ایشان اطلاع دهند که آیة اللّه اصفهانی امشب بعد از نماز مغرب و عشاء به دیدار شما خواهد آمد.

پس از اقامه نماز مغرب و عشاء، سیّد در معیّت جمعی از حواریون ـ که من نیز در میان آنها بودم ـ به دیدار بحرالعلوم تشریف بردند.

پس از طرح مسائلی پیرامون امامت و مهدویت، خطاب به بحرالعلوم و هیئت همراه فرمودند فردا شب برای صرف شام منتظر شما هستم.

شب بعد بحرالعلوم با پسرش سید ابراهیم و هیئت همراه به دیدار سید آمدند، ساعتی پیرامون ضرورت شناخت امام زمان(عج) گفت وگو شد، شام در محضر سید صرف شد، آنگاه سیّد به خادم خود «مشهدی حسین» امر فرمود که چراغ را مهیا کند و آماده حرکت باشد.

ما نیز مشتاقانه برخاستیم که در محضر سیّد باشیم، فرمود: فقط سید بحرالعلوم و فرزندش ما را همراهی خواهد کرد.

روز بعد که با سید بحرالعلوم دیدار کردم شرح ماجرا را پرسیدم، گفت: «الحمدللّه ما به مذهب شیعه شرفیاب شدیم و به وجود مقدس حضرت بقیة اللّه(عج) اعتقاد راسخ پیدا کردیم».

پرسیدم: چگونه؟ فرمود: «آیة اللّه اصفهانی حضرت بقیة اللّه(عج) را به ما نشان داد».

پرسیدم: چگونه نشان داد؟ فرمود:

هنگامی که ما در محضر آیة الله اصفهانی بیرون رفتیم نمی دانستیم که کجا می رویم، ایشان ما را تا وادی السلام برد، در داخل وادی ما را به مقام حضرت مهدی علیه السلام رهنمون شد. آنجا چراغ را از دست مشهدی حسین گرفت، شخصا از چاهی که در آنجا بود آب بیرون کشید و وضو ساخت، آنگاه به تنهایی داخل مقام شد، دو رکعت نماز خواند، صدای قرائتش کاملاً برای من واضح بود، چون از نماز پرداخت، فضای مقام روشن گردید، گویی صدها چراغ در آن روشن شده است. احساس کردم که با شخصی سخن می گوید، ولی سخنانش بر من روشن نبود.

آنگاه به من امر فرمود که داخل شوم، چون پای در حریم یار نهادم خورشید امامت را دیدم که از افق مقام طلوع کرده است، چون چشمم به جمال عدیم النظیر یوسف زهرا افتاد، از هوش رفتم و دیگر چیزی متوجه نشدم.

پسرش سید ابراهیم ادامه داد:

تنها پدرم وارد مقام شد، من و مشهدی حسین بیرون مقام ایستاده بودیم، نور خیره کننده ای از مقام بیرون می زد. تا پدرم پای در اطاق معروف به مقام حضرت مهدی نهاد، یک مرتبه فریادی کشید و افتاد.

آیة اللّه اصفهانی مرا صدا کرد و فرمود: سید ابراهیم پدرت را دریاب من وارد مقام شدم و دیدم بیهوش افتاده و آیة اللّه اصفهانی شانه هایش را مالش می دهد.

آب بردم و بر سر و صورت پدرم ریختم، تا به هوش آمد خود را روی پاهای آیة اللّه اصفهانی انداخت و گفت: من دیگر باور کردم، به هیچ نشان دیگری نیاز ندارم، من به آیین تشیع در آمدم.

چون به منزل آمدیم از پدرم پرسیدم که چه حادثه ای رخ داد؟ پدرم گفت: من خورشید فروزان امامت را با چشم خود دیدم و به دست ایشان به حقانیت شیعه اثنا عشری پی بردم. این را گفت و توضیح بیشتری نداد.

آیة اللّه میرجهانی می فرمود: بحرالعلوم به یمن بازگشت و پس از مدتی به محضر آیة اللّه اصفهانی اطلاع داده شد که تا کنون 4000 نفر از ارادتمندان ایشان به مذهب شیعه اثنا عشری مشرف شده اند.

نگارنده این داستان را یک بار در مشهد و چندین بار در اصفهان از مرحوم آیة اللّه میرجهانی استماع نمودم و فشرده آن در منابع مختلف آمده است.(115)

تقدیم نماییم.

پی نوشت ها:


1. تهذیب الأحکام، ج 6، ص 34.

2. همان.

3. فرحة الغریّ، ص 57.

4. مزارات اهل البیت، ص 49.

5. ماضی النّجف، ج 1، ص 246.

6. همان، ص 97.

7. تهذیب الأحکام، ج 6، ص 34.

8. مصباح الزّائر، ص 117.

9. المزار الکبیر، ص 192.

10. مصباح المتهجّد، ص 745.

11. سفرنامه ابن بطوطه، ج 1، ص 185.

12. بحارالانوار، ج 52، ص 273.

13. بشارة الاسلام، ص 66.

14. کافی، ج 3، ص 243.

15. بحارالانوار، ج 27، ص 307.

16. قاموس الرّجال، ج 4، ص 156.

17. سیر أعلام النبلاء، ج 2، ص 323.

18. ماضی النّجف، ج 1، ص 247.

19. تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 307؛ بحارالانوار، ج 11، ص 333؛ ج 100، ص 387؛ مستدرک الوسائل، ج 3، ص 401.

20. بحارالانوار، ج 18، ص 384.

21. کافی، ج 4، ص 197؛ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 126؛ علل الشرایع، ج 2، ص 422؛ مرآة العقول، ج 17، ص 21؛ بحارالانوار، ج 11، ص 185؛ وسائل الشیعه، ج 13، ص 209.

22. المزار الکبیر، ص 206؛ اقبال الاعمال، ص 608؛ بحارالانوار، ج 100، ص 374.

23. محجّل: اسبی که قسمتی از پاهای آن سفید و درخشان باشد. [لسان العرب، ج 3، ص 65].

24. شمراخ: سپیدی باریک و هلال گونه ای که از پیشانی اسب سوی لبهایش کشیده شود. [فقه اللّغه، ثعالبی، ص 67].

25. دلائل الامامه، ص 458؛ العدد القویّه، ص 75؛ بحارالانوار، ج 52، ص 391؛ ج 94، ص 365؛ منتخب الأثر، ج 3، ص 250.

26. مجمع البیان، ج 7، ص 235.

27. در کتاب «رجعت یا دولت کریمه خاندان وحی» ص 23 تا 95 تفسیر 70 آیه از آیات قرآن کریم را به رجعت، از پیشوایان معصوم آوردیم.

28. شیخ حرّ عاملی بیش از 520 حدیث در این رابطه، در کتاب «الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة» گرد آورده است.

29. بحارالانوار، ج 53، ص 123.

30. الایقاظ، ص 82.

31. تفسیرالبرهان، ج 10، ص 172؛ تأویل الآیات، ج 2، ص 762.

32. تفسیر العیاشی، ج 3، ص 37.

33. الایقاظ، ص 330 ـ 333.

34. بحارالانوار، ج 53، ص 43؛ مختصر البصائر، ص 115.

35. الایقاظ، ص 336.

36. مختصر البصائر، ص 120.

37. بحارالانوار، ج 53، ص 104.

38. تفسیر البرهان، ج 10، ص 55.

39. الایقاظ، ص 331؛ مختصر البصائر، ص 112؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 41.

40. تفسیر البرهان، ج 2، ص 437.

41. الایقاظ، ص 335؛ تفسیر البرهان، ج 7، ص 337؛ تأویل الآیات، ج 1، ص 424.

42. کافی، ج 3، ص 131؛ الزّهد، ص 81؛ مرآة العقول، ج 13، ص 292؛ بحارالأنوار، ج 6، ص 198؛ ج 53، ص 97.

43. مدینة المعاجز، ج 3، ص 98؛ بحارالانوار، ج 53، ص 66.

44. ارشاد مفید، ج 2، ص 386؛ تفسیر العیاشی، ج 2، ص 165.

45. کافی، ج 3، ص 131؛ مرآة العقول، ج 13، ص 292.

46. ابوقدامه، حبّة بن جوین، از قبیله عُرَینه، از اصحاب امیرمؤمنان علیه السلام بود، به سال 76 یا 77 ه . در گذشت. [قاموس الرجال، ج 3، ص 74].

47. کافی، ج 3، ص 243؛ بحارالأنوار، ج 6، ص 268؛ ج 22، ص 37؛ مرآة العقول، ج 14، ص 218.

48. بحارالانوار، ج 50، ص 135.

49. قصص الانبیاء، جزایری، ص 258.

50. علامه سید عبدالعزیز طباطبائی، اسوه تحقیق و پژوهش، نواده صاحب عروه و متوفای شب 7 رمضان 1416 ه .

51. المحتضر، ص 4؛ بحارالانوار، ج 27، ص 307.

52. تهذیب الأحکام، ج 1، ص 466؛ کافی، ج 3، ص 243؛ مرآة العقول، ج 14، ص 220؛ بحارالأنوار، ج 6، ص 268؛ ج 100، ص 234.

53. ارشاد القلوب، ج 2، ص 441؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 234.

54. الاصول السّتة عشر، اصل زید النّرسی، ص 43؛ بحارالأنوار، ج 6، ص 292؛ ج 89، ص 284.

55. اجساد جاویدان، ص 334.

56. لئالی الأخبار، ج 4، ص 277.

57. الذریعه، ج 1، ص 100؛ ج 22، ص 218.

58. دارالسلام عراقی، ص 429 ـ 432.

59. اجساد جاویدان، ص 332 ـ 338.

60. ارشادالقلوب، ج 2، ص 439؛ بحارالانوار، ج 100، ص 233.

61. موسوعة العتبات المقدسه، ج 6، ص 245.

62. ارشاد القلوب، ج 2، ص 439.

63. بحارالانوار، ج 100، ص 233.

64. تحفة العالم، ج 1، ص 319.

65. ماضی النجف، ج 1، ص 96.

66. کشف الاستار، ص 206؛ رخسار پنهان، ص 368.

67. بحارالانوار، ج 52، ص 176.

68. کشف الاستار، ص 206.

69. لوامع صاحب قرانی، ج 8، ص 817.

70. یعنی به سال 1038 ه . (1038=28ـ1066 ه .).

71. لوامع صاحب قرانی، ج 8، ص 664.

72. الذریعه، ج 18، ص 383.

73. ماضی النجف، ج 1، ص 96.

74. بحارالانوار، ج 52، ص 326؛ تاریخ الکوفه، ص 100.

75. یاقوت می نویسد: ثَوِیَّه نام محلی در نزدیکی کوفه می باشد [معجم البلدان، ج 2، ص 87؛ تاریخ الکوفه، ص 162].

76. دلائل الامامه، ص 459؛ حلیة الأبرار، ج 5، ص 343.

77. در جلالت قدر او همین بس که امام باقر علیه السلام به او فرمود: در مسجد مدینه بنشین و برای مردمان فتوا بده، من دوست دارم که همانند ترا در میان شیعیانم ببینم [معجم الادباء، ج 1، ص 108] و چون خبر ارتحالش به امام صادق علیه السلام رسید، فرمود: به خدا سوگند، مرگ ابان دلم را به درد آورد [تنقیح المقال، ج 3، ص 89].

78. کامل الزیارات، ص 34، بحارالانوار، ج 100، ص 241.

79. حیره نام شهری بود در سه میلی کوفه در سرزمین نجف [معجم البلدان، ج 2، ص 328].

80. تهذیب الأحکام، ج 6، ص 35؛ وسائل الشیعه، ج 14، ص 399.

81. فرحة الغری، ص 56؛ ترجمه فرحة الغری، ص 80.

82. شیخ طوسی در شمار اصحاب امام صادق علیه السلام از او به عنوان: «عیسی ابوالفرج السندی» نام برده [رجال شیخ طوسی، ص 259 [و نام او در سلسله روات کلینی در کافی آمده، از جمله: ج 4، ص 409، 428 و 520.

83. فرحة الغری، ص 56؛ ترجمه فرحة الغری، ص 79؛ بحارالانوار، ج 100، ص 246؛ مستدرک الوسائل، ج 10، ص 225.

84. مرآة الکمال، ج 3، ص 159.

85. همان، ص 161.

86. مرآة الکمال، ج 3، ص 160 ـ 161.

87. تحفة العالم، ج 1، ص 319.

88. همان، ص 256.

89. مرآة الکمال، ج 3، ص 161.

90. تحفة العالم، ج 1، ص 256 و 319.

91. مخزن المعانی، ص 181.

92. الذریعه، ج 20، ص 283.

93. تحفة العالم، ج 2، ص 252.

94. الذریعه، ج 3، ص 451.

95. کافی، ج 4، ص 572.

96. مرآة العقول، ج 18، ص 291.

97. بحارالانوار، ج 100، ص 241، 246 و 247.

98. لوامع صاحب قرانی، ج 8، ص 664.

99. الذریعه، ج 25، ص 9.

100. معجم المطبوعات النجفیّه، ص 376.

101. بحارالانوار، ج 52، ص 176؛ دارالسّلام عراقی، ص 301.

102. اثبات الهداة، ج 3، ص 708؛ منتخب الأثر، ج 2، ص 548.

103. کشف الأستار، ص 206.

104. بحارالانوار، ج 110، ص 174.

105. ملا باقر بهبهانی نیز داستان مفصلی دارد که در دارالسلام عراقی، ص 313 ـ 316 آمده است.

106. پزشک معالج او فقیه گرانمایه سید علی شوشتری بود که سرآمد اطبا بود، ولی به شغل طبابت اشتغال نداشت، فقط شیخ مرتضی انصاری قدس سره را معالجه می کرد، و چون حاج علی محمد از فضلای پارسا بود، او را نیز تداوی می نمود.

107. دارالسلام عراقی، ص 329؛ العبقری الحسان، ج 2، ص 89.

108. ظاهرا این خدیجه دختر مولای متقیان می باشد که در همین منابع در شمار فرزندان امیرمؤمنان از دختری به نام «خدیجه» نام برده اند که از آن جمله است: ارشاد مفید، ذخائر العقبی، تاریخ یعقوبی، اعلام الوری، روضة الواعظین، مروج الذهب، مناقب آل ابی طالب، مقاتل الطالبییّن، کامل ابن اثیر و غیر آنها، و اینک حرم با صفایی در مقابل مسجد اعظم کوفه، به عنوان حرم خدیجه دخت امیرمؤمنان علیه السلام همه روزه پذیرای هزاران زائر می باشد.

109. کشف الاستار، ص 205؛ منتخب الأثر، ج 2، ص 540 رخسار پنهان، ص 366.

110. العبقری الحسان، ج 2، ص 164.

111. العبقری الحسان، ج 1، ص 115.

112. همان، ج 1، ص 122.

113. آیة الله سید حسن میرجهانی، متولّد 1319 ه . متوفّای 21 جمادی الثانی 1413 ه . از ملازمان مرحوم آیة الله اصفهانی، صاحب نوائب الدّهور و ده ها اثر ارزشمند دیگر و مدفون در بقعه علامه مجلسی در اصفهان.

114. قصیده بغدادیه، در 22 بیت، در انتقاد از اعتقاد به منجی و مهدی موعود سروده شده، پاسخ های فراوانی به نظم و نثر در ردّ آن منتشر شده که از آن جمله است: ردّ بر قصیده بغدادیه؛ الردّ علی القصیدة البغدادیة؛ کشف الأستار؛ نظم کشف الأستار و جز آنها. [کتابنامه حضرت مهدی علیه السلام ، عناوین فوق].

115. کرامات الصالحین، ص 88؛ جنة المأوی، ص 364؛ ملاقات با امام زمان، ج 1، ص 264.

منبع :انتظار – بهار و تابستان 1383، شماره 11 و 12 –

مسجدسهله

مسجد سهله، در اطراف کوفه، در دو کیلومتری شمال غربی مسجد اعظم کوفه، قدیمی‌ترین مکان منتسب به حضرت بقیةالله(عج) است و از سوی دیگر بنابر محتوای روایات، پس از ظهور آن حضرت اقامت‌گاه شخصی ایشان معرّفی شده است.1

امام صادق(ع) خطاب به ابوبصیر فرمود:

«…مسجد سهله، اقامت‌گاه حضرت ادریس(ع) و حضرت ابراهیم خلیل الرحمان(ع) بود. خداوند، پیامبری را مبعوث نکرده، جز اینکه در مسجد سهله نماز گزارده است. مسجد سهله، پایگاه حضرت خضر(ع) است.کسی که در مسجد سهله اقامت کند، همانند کسی است که در خیمة رسول اکرم(ص) اقامت کند. مرد و زن با ایمانی یافت نمی‌شود، جز اینکه دلش به سوی مسجد سهله پر می‌زند. در مسجد سهله، تخته سنگی است که تمثال همة پیامبران بر آن نقش بسته است. احدی در مسجد سهله نماز نمی‌گزارد که با نیّت راستین خدا را بخواند، جز اینکه خداوند او را با حاجت بر آورده شده از آنجا بر می‌گرداند.احدی نیست که در مسجد سهله به خدا پناهنده شود، جز اینکه خداوند او را از آنچه بیم دارد پناه دهد.

ابوبصیر عرض کرد: فضیلت بسیار بزرگی است!.

امام صادق(ع) فرمود: «آیا برایت بیفزایم؟». عرض کرد: بلى. فرمود:

«مسجد سهله، از آن بُقعه‌هایی است که خداوند دوست دارد او را در آنجا بخوانند. شب و روزی نیست که فرشتگان به زیارت مسجد سهله نشتابند و در آنجا به عبادت حق تعالی نپردازند. اگر من در آن سامان سکونت داشتم، هیچ نمازی را جز در مسجد سهله نمی‌خواندم. ای ابا محمد! اگر مسجد سهله هیچ فضیلتی جز فرود آمدن فرشته‌ها و اقامت پیامبران را نداشت، همین فضیلت بس بود، در حالی که این همه فضیلت دارد. آنچه از فضایل مسجد سهله برای تو بازگو نکردم، بیش از فضایلی است که برایت گفتم».

ابوبصیر عرض کرد: آیا مسجد سهله، اقامت‌گاه دائمی حضرت قائم(ع) خواهد بود؟ فرمود: «آری».3

محل تقسیم غنایم مسلمانان پس از ظهور، مسجد سهله است.4 و امام پس از ظهور به اصلاح حدود این مسجد خواهند پرداخت.5

امام صادق(ع) در روایتی دیگر فرمود: «هنگامی که وارد کوفه شدى، به مسجد سهله برو و در آنجا نماز بگزار، آن گاه حاجت‌های مادّی و معنوی خود را از خداوند بطلب که، مسجد سهله خانة ادریس نبی بود. حضرت ادریس در آنجا لباس می‌دوخت و نماز می‌خواند. هر کس در مسجد سهله خدا را بخواند، برای هر حاجتی که مورد علاقه‌اش باشد، خداوند حاجت‌اش را بر می‌آورد، و در روز قیامت، او را تا رتبة حضرت ادریس بالا می‌برد، و او را از ناملایمات دنیا و نیرنگ‌های دشمنان پناه می‌دهد».6

در طول یازده قرن غیبت کبرای حضرت بقیةالله، ارواحنا فداه، هزاران نفر از شیعیان شیفته و منتظران دل سوخته، به قصد دیدار یار، از اقطار و اکناف جهان، به سوی مسجد مقدّس سهله می‌شتابند، شب‌هایی را در آنجا بیتوته می‌کنند و با کعبة مقصود و قبلة موعود مناجات می‌کنند. به دیدار جان جانان موفّق می‌شوند، ولی به دلایلی دم فرو بسته، راز دل را به احدی اظهار نمی‌کنند. در این میان، شمار اندکی از این نیک بختان یافت می‌شوند که علی رغم تحفّظ و خویشتن‌داری که در کتمان توفیقات خود معمول داشته‌اند، رازشان برملا شده، به گوش دیگر دل‌سوخته‌ها نیز رسیده است.تعداد بسیار نادری از این عزیزان، داستان تشرّفشان، به آثار مکتوب راه یافته، در لابه‌لای کتب درج شده، به دست ما رسیده است.با توجّه به مشکلات فراوانی که در نقل این رویدادها هست، فقط اسامی شماری از این افراد سعادت‌مند که در مسجد سهله به حضور یار بار یافته و یا مورد توجّه محبوب قرار گرفته‌اند، ثبت می‌شود، تا مورد بررسی و مراجعة علاقه‌مندان قرار گیرد.

محمّد بن ابی روّاد رواسى، با محمّد بن جعفر دهّان، در یکی از ایّام رجب، به قصد دیدار حضرت صاحب الأمر(ع) به مسجد سهله مشرّف شدند. به هنگام بازگشت، در مسجد صعصعه، به محضر آن قطب دایرة امکان شرف یاب شدند، دعای معروف: «اللهمّ یاذا المنن السّابغة» را از آن حضرت استماع کردند.7

سیّد مهدی عباباف نجفی که هر شب چهارشنبه به مسجد سهله مشرف می‌شد، در نیمه شبى، به خدمت خورشید عالَم تاب شرف‌یاب شد و مشاهده کرد که در آن شب تار، در و دیوار مسجد، چون روز، روشن بود.8

حاج سیّد احمد اصفهانی (مشهور به خوشنویس) که در زمان میرزای شیرازی به سامرا مهاجرت کرده بود، روز جمعه‌اى، در مسجد سهله، به پیشگاه پیشوای انس و جان شرف‌یاب شد و فرمان یافت که همه روزه، صبح‌گاهان، به نیابت از سوی حضرت صاحب‌الزّمان(ع) زیارت عاشورا بخواند.9

حاج علی نجفی با یک گروه یازده نفرى، هر شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرّف شد. در یک شب چهارشنبه که مسئول شام فراموش کرده بود غذا بیاورد، بعد از اَعمال مسجد، به مسجد کوفه رفتند و در حجره‌ای بیتوته کردند و از شدّت گرسنگى، خواب‌شان نبرد که ناگهان، خورشید جهان افروز، به داخل حجره تشریف آورده، چای و برنج داغ به آنان مرحمت فرموده است.10

محدّث نورى، داستان یک سبزی فروش نجفی را نقل کرده که در شب‌های چهارشنبه، به مسجد سهله می‌رفته و در یک شب ظلمانى، در مقام امام زمان(ع)، به محضر آن خورشید جهان افروز شرف‌یاب شده است. وجود حضرت(ع)، مقام را بدون شمع و چراغ، چون روز، روشن کرده بود.11و نیز از یک مرد صالح سلمانی نقل می‌کند که چهل شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرّف شده، در شب چهلم، به دیدار محبوب شرف‌یاب شده، آن حضرتش او را به ملازمت پدر پیرش، توصیه فرموده است.12

حضرت آیت‌الله حاج میرزا مهدی اصفهانی (متوفای 1365 ق) مکرّر در مکرّر، در مسجد سهله، برای ملاقات حضرت بقیةالله، ارواحنافداه، و رهایی از منجلاب افکار یونانی و التقاطى، استغاثه کرد. سرانجام، روزی به هنگام بازگشت از مسجد سهله، در مقام هود و صالح، به محضر آن حضرت شرف‌یاب شد و این جملة نورانی را بر سینة مبارک آن حضرت مشاهده نمود:

طلب المعارف من غیر طریقنا أهل البیت مساوقٌ لإنکارنا؛ طلب کردن معارف دینى، به جز از طریق ما اهل‌بیت، با انکار ما مساوی است.13

حاج شیخ محمود کُمْلَه‌ای14 در ایّام اقامتش در نجف اشرف، چهل شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرّف شد. در این مدّت، تلاش زیادی کرد که معصیت نکند و ضمناً از غذاهای حیوانی نیز اجتناب کرد. در شب چهارشنبه 34 یا 35 به محضر مقدس مولا می‌رسد. مولا، سفره‌ای پهن، و از او نیز برای صرف غذا دعوت می‌کند. او، عذر می‌خواهد و می‌گوید: «من، در شرایطی هستم که غذای حیوانی نمی‌خورم». مولا می‌فرماید: «آنچه شنیدى، معنایش این است که مثل حیوان نخور، نه آنکه غذای حیوانی نخور».15

آیت‌الله غروی فرمود، در ایّام اقامت دوازده روزه‌ام در مسجد سهله، روزى، مرحوم سهلاوى، در مقام امام زین‌العابدین(ع) به من گفت: یک وقت، اینجا را حفر کردند، به تخته سنگ سبز رنگ بسیار بزرگی رسیدند. روی آن سنگ، تصویرهایی نقش بسته بود. جنازه‌هایی مشاهده شد که قامتی بسیار رسا داشتند و مشخّص بود که به تاریخ قبل از اسلام مربوط بودند.16

شیخ محمّد کوفی شوشترى، مقیم شریعة کوفه، از خوش‌بخت‌ترین انسان‌های عصر در رابطه با حضرت بقیّالله، ارواحنا فداه، بود. او، مکرّر، به محضر جان جانان شرف‌یاب شد. تشرّفاتش مورد قبول بزرگان نجف اشرف بود. یکی از تشرفاتش به این صورت بود که روزى، بعد از نماز، مشغول تسبیح بوده، صدایی می‌شنود که‌«ای شیخ محمّد! اگر می‌خواهی حضرت حجّت را ببینى، به سوی مسجد سهله بشتاب.». به سرعت، به سوی مسجد سهله حرکت می‌کند. درِ مسجد را بسته می‌بیند و مولا را مشاهده می‌کند که از طرف مسجد زید، به سوی سهله در حرکت است.در گوشه‌ای می‌ایستد و تماشا می‌کند که آیا مولا در می‌زند یا در مسجد خود به خود باز می‌شود. هنگامی که مولا به در مسجد می‌رسد، در، به روی حضرتش باز می‌شود.17و18…

پی‌نوشت‌ها:

1.ر.ک: کافى، ج 3، ص 495؛ تهذیب الأحکام، ج 3، ص 252؛ إثبات الهداة، ج 3، ص 453؛ وسائل الشیعة، ج 5، ص 267؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 439؛ مرآت العقول، ج 15، ص 491؛ حلیةالأبرار، ج 5، ص 339؛ گزیدة کفایةالمهتدى، ص 279؛ ارشاد مفید،ج 2، ص 380؛ غیبت شیخ طوسى، ص 471؛ کشف الغمّة، ج 3، ص 253؛ المستجاد، ص 264؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 331؛ مزار شیخ مفید، ص 25؛ المزار الکبیر، ص 134؛ نیز ر.ک: الصراط المستقیم، ج 2، ص 251.

2. المزارالکبیر، ص 134؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 436؛ مستدرک الوسائل، ج 3، ص 417؛ نیز ر.ک: قصص الأنبیاء، راوندى، ص 80.

3. بحارالأنوار، ج 53، ص 11.

4. قصص الأنبیاء، قطب راوندى، ص 80؛ قصص الأنبیاء، جزائرى، ص 65؛ بحارالأنوار، ج100، ص 434؛ مستدرک الوسائل، ج 3، ص 413.

5. غیبت شیخ طوسى، ص 475؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 333.

6. قصص الأنبیاء، قطب راوندى، ص 80؛ قصص الأنبیاء، جزائرى، ص 65؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 434؛ مستدرک‌الوسائل، ج 3، ص 413.

7. اقبال الأعمال، ص 645؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 447؛ کلمةالإمام المهدى، ص 301؛ صحیفةالمهدى، ص 50.

8. العبقری الحسان، ج 1، ص 103.

9. همان، ج 1، ص 113.

10. العقبری الحسان، ص 107.

11. نجم الثاقب، ص 499؛ جنةالمأوى، ص 135؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 309.

12. جنةالمأوى، ص 61؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 245؛ دارالسلام، ج 4، ص 421؛ المصطفی والعترة، ج 17، ص 222؛ المختار من کلمات الإمام المهدى، ج 1، ص 414.

13. أبواب الهدى، مقدمه، ص 46.

14. کُمله، نام محلّی در نواحی لنگرود، در استان گیلان است.

15. سیمای آفتاب، ص 327؛ ره توشه مهدی یاوران، ص 160.

16. ما، شرح این ماجرا را در اجساد جاویدان، ص 42، به نقل از یکی از فضلای نجف اشرف آورده‌ایم.

17. العبقری الحسان، ج 1، ص 126.

18. مطالب مفصل تر در این رابطه را می‌توانید در منابع ذیل و خصوصاً مجله انتظار، ش 6، مقاله آقای علی‌اکبر مهدی‌پور و نیز در ماهنامه موعود ـ ش 39، مقاله آقای سید صادق سیدنژاد مطالعه نمایید.

تاريخچه‌ي مسجد مقدس جمكران

مهم‌ترين پايگاه شيعيان شيفته و عاشقان دل سوخته‌ي حضرت بقيّة الله، اروحنا فداه، مسجد مقدس جمكران، در شش كيلومتري شهر مذهبي قم است. مطابق آمار، همه ساله، بيش از دوازده ميليون عاشق دل باخته، ‌از سرتاسر ميهن اسلامي و جهان، در اين پايگاه معنوي، ‌گرد مي‌آيند، نماز تحيّت مسجد و نماز حضرت صاحب الزّمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ ، را در اين مكان مقدس به جاي مي‌آورند، با امام غايب از ابصار و حاضر در امصار و ناظر بر كردار، ‌رازِ دل مي‌گويند، استغاثه مي‌كنند، نداي «يابن الحسن!» سر مي‌دهند، از مشكلات مادّي و معنوي خود سخن مي‌گويند، با دلي خون بار، از طولاني شدن دوران غيبت، شكوه‌ها مي‌كنند.
آنان كه از شناخت عميق‌تري برخوردارند، به هنگام تشرف به اين پايگاه ملكوتي، همه‌ي حوائج شخصي خود را فراموش مي‌كنند و همه‌ي مشكلات دست و پاگير زندگي را به فراموشي مي‌سپارند و تنها «ظهور سراسر سرور منجي بشر، ‌امام ثاني عشر، حضرت ولي عصر، روحي و أرواح العالمين فداه، را مسئلت مي‌كنند؛ زيرا، اگر اين حاجت برآورده شود، ديگر مشكلي نخواهد ماند، ‌و اگر اين حاجت روا نشود، ‌حلّ ديگر مشكلات، مشكل اساسي را حل نخواهد كرد.
***
مسجد مقدّس جمكران، روز هفدهم رمضان 373 هجري به فرمان حضرت بقية‌ الله، أرواحنا فداه، در كنار روستاي جمكران تأسيس شد. تاريخچه‌ي آن ـ به طوري كه در اين نوشتار به تفصيل آمده ـ به دست شيخ صدوق (متوفاي 381 هجري) در كتاب مونس الحزين بيان گرديده و كيفيت نماز تحيّت و نماز استغاثه به حضرت بقية الله، أرواحنا فداه، در ضمن آن آمده است.
آن چه مسلّم است، اين است كه اين مسجد بيش از يك هزار سال پيش به فرمان حضرت بقية الله، أرواحنا فداه، در بيداري، ـ نه در خواب ـ تأسيس گرديد و در طول قرون و اعصار، پناهگاه شيعيان و پايگاه منتظران و تجلي‌گاه حضرت صاحب الزمان ـ عليه السّلام ـ بوده است.
علامه‌ي بزرگوار، ميرزا حسين نوري، (متوفّاي 1320 هجري) در كتاب ارزشمند نجم ثاقب‌ ـ كه به فرمان ميرزاي بزرگ، آن را تأليف كرد و ميرزاي شيرازي، ‌در تقريط خود، از آن ستايش فراوان كرد و نوشت: براي تصحيح عقيده‌ي خود،‌به اين كتاب‌ مراجعه كنند تا از لمعانِ انوار هدايت‌اش، به سر منزل يقين و ايمان برسند. ـ تاريخچه‌ي تأسيس مسجد مقدس جمكران به شرح زير آورده است.
شيخ فاضل، حسن بن محمّد بن حسن قمي، معاصر شيخ صدوق، در كتاب تاريخ قم از كتابِ مونس الحزين في معرفة الحقّ و اليقين ـ از تأليفات شيخ صدوق ـ بناي مسجد جمكران را به اين عبارت نقل كرده است:
شيخ عفيف صالح حسن بن مُثله‌ي جمكراني مي‌گويد:
شب سه‌شنبه، هفدهم ماه مبارك رمضان 393 هجري، در سرايِ خود خفته بودم كه جماعتي به درِ سراي من آمدند. نصفي از شب گذشته بود. مرا بيدار كردند و گفتند: «برخيز و امر امام محمّد مهدي صاحب الزّمان، صلوات الله عليه، را اجابت كن كه ترا مي‌خواند.»
حسن بن مثله مي‌گويد: «من، برخاستم و آماده شدم». چون به درِ سراي رسيدم، جماعتي از بزرگان را ديدم. سلام كردم. جواب دادند و خوشامد گفتند و مرا به آن جايگاه كه اكنون مسجد (جمكران) است، آوردند.»
چون نيك نگاه كردم، ديدم تختي نهاده و فرشي نيكو بر آن تخت گسترده و بالش‌هاي نيكو نهاده و جواني سي‌ساله، بر روي تخت، بر چهار بالش، تكيه كرده، پيرمردي در مقابل او نشسته، كتابي در دست گرفته، بر آن جوان مي‌خواند.
بيش از شصت مرد كه برخي جامه‌ي سفيد و برخي جامه‌ي سبز بر تن داشتند، بر گرد او روي زمين نماز مي‌خواندند.
آن پيرمرد كه حضرت خضر ـ عليه السّلام ـ بود، مرا نشاند و حضرت امام ـ عليه السّلام ـ مرا به نام خود خواند و فرمود: «برو به حسن بن مسلم بگو: «تو، چند سال است كه اين زمين را عمارت مي‌كني و ما خراب مي‌كنيم. پنج سال زراعت كردي و امسال ديگر باره شروع كردي، ‌عمارت مي‌كني. رخصت نيست كه تو ديگر در اين زمين زراعت كني،‌بايد هر چه از اين زمين منفعت برده‌اي، برگرداني تا رد اين موضع مسجد بنا كنند.»
به حسن بن مسلم بگو: «اين جا، زمين شريفي است و حق تعالي اين زمين را از زمين‌هاي ديرگ برگزيده و شريف كرده است، تو آن را گرفته به زمين خود ملحق كرده‌اي! خداوند، دو پسر جوان از تو گرفت و هنوز هم متنبّه نشده‌اي! اگر از اين كار بر حذر نشوي، نقمت خداوند، از ناحيه‌اي كه گمان نمي‌بري بر تو فرو مي‌ريزد.»
حسن بن مثله عرض كرد: «سيّد و مولاي من! مرا در اين باره، نشاني لازم است؛ زيرا، مردم، سخن مرا بدون نشانه و دليل نمي‌پذيرند.»
امام ـ عليه السّلام ـ فرمود: «تو برو رسالت خود را انجام بده. ما، در اينجا، علامتي مي‌گذاريم كه گواه گفتار تو باشد. برو به نزد سيّد ابوالحسن، و بگو تا برخيزد و بيايد و آن مرد را بياورد و منفعت چند ساله را از او بگيرد و به ديگران دهد تا بناي مسجد بنهند، و باقي وجوه را از رهق به ناحيه‌ي اردهال كه ملك ما است، ‌بياورد، و مسجد را تمام كند، و نصفِ رهق را بر اين مسجد وقف كرديم كه هر ساله وجوه آن را بياورند و صرف عمارت مسجد كنند.
مردم را بگو تا به اين موضع رغبت كنند و عزيز بدارند و چهار ركعت نماز در اين جا بگذارند: دو ركعت تحيّت مسجد، در هر ركعتي، يك بار «سوره‌ي حمد» و هفت بار سوره‌ي «قل هو الله احد» (بخوانند) و تسبيح ركوع و سجود را، هفت بار بگويند.
و دو ركعت نماز صاحب الزمان بگذارند، بر اين نسق كه در (هنگام خواندن سوره‌ي) حمد چون به «إيّاك نعبد و إيّاك نستعين» برسند، آن را صد بار بگويند، و بعد از آن، فاتحه را تا آخر بخوانند. ركعت دوم را نيز به همين طريق انجام دهند. تسبيح ركوع و سجود را نيز هفت بار بگويند. هنگامي كه نماز تمام شد، تهليل (يعني، لا إله إلاّ الله) بگويند و تسبيح فاطمه‌ي زهرا ـ عليها السّلام ـ را بگويند. آن گاه سر بر سجده نهاده، صد بار صلوات بر پيغمبر و آل‌اش، صلوات الله عليهم، بفرستند.»
و اين نقل، از لفظ مبارك امام ـ عليه السّلام ـ است كه فرمود:
فَمَنْ صَلاّهُما، فَكَاَنَما صَلّي فِى الْبَيْتِ الْعَتيقِ؛ هر كس، اين دو ركعت (يا اين دو نماز) را بخواند، گويي در خانه‌ي كعبه آن را خوانده است.
حسن بن مثله مي‌گويد: «در دل خود گفتم كه تو اين جا را يك زمين عادي خيال مي‌كني، اينجا مسجد حضرت صاحب الزمان ـ عليه السّلام ـ است.»
پس آن حضرت به من اشاره كردند كه برو!
چون مقداري راه پيمودم، بار ديگر مرا صدا كردند و فرمودند: «در گلّه‌ي جعفر كاشاني ـ چوپان ـ بُزي است، بايد آن بز را بخري. اگر مردم پول‌اش را دادند، با پول آنان خريداري كن، و گرنه پول‌اش را خودت پرداخت كن. فردا شب آن بز را بياور و در اين موضع ذبح كن. آن گاه روز چهارشنبه هجدهم ماه مبارك رمضان، گوشت آن بز را بر بيماران و كساني كه مرض صعب العلاج دارند، انفاق كن كه حق تعالي همه را شفا دهد.
آن بز، ابلق است. موهاي بسيار دارد. هفت نشان سفيد و سياه، هر يك به اندازه‌ي يك درهم، در دو طرف آن است كه سه نشان در يك طرف و چهار نشان در طرف ديگر آن است.»
آنگاه به راه افتادم. يك بار ديگر مرا فرا خواند و فرمود: «هفت روز يا هفتاد روز در اين محل اقامت كن.»
حسن بن مثله مي‌گويد: «من، به خانه رفتم و همه‌ي شب را در انديشه بودم تا صبح طلوع كرد. نماز صبح خواندم و به نزد علي منذر رفتم و آن داستان را با او در ميان نهادم.
همراه علي منذر، به جايگاه ديشب رفتيم. پس او گفت: «به خدا سوگند كه نشان و علامتي كه امام ـ عليه السّلام ـ فرموده بود، اين جا نهاده است و آن،‌اين كه حدود مسجد، با ميخ‌ها و زنجيز‌ها مشخّص شده است.»
آنگاه به نزد سيّد ابوالحسن الرّضا رفتيم. چون به سراي وي رسيديم، غلامان و خادمان ايشان گفتند:
«شما از جمكران هستيد؟» گفتيم: «آري». پس گفتند: «از اوّل بامداد، سيّد ابوالحسن در انتظار شما است.»
پس وارد شدم و سلام گفتم. جواب نيكو داد و بسيار احترام كرد و مرا در جاي نيكو نشانيد. پيش از آن كه من سخن بگويم، او سخن آغاز كرد و گفت: «اي حسن بن مثله! من خوابيده بودم. شخصي در عالم رؤيا به من گفت:
«شخصي به نام حسن بن مثله، بامدادان، ‌از جمكران پيش تو خواهد آمد. آن چه بگويد، اعتماد كن و گفتارش را تصديق كن كه سخن او، سخن ما است. هرگز، سخن او را ردّ نكن.» از خواب بيدار شدم و تا اين ساعت در انتظار تو بودم.
حسن بن مثله، داستان را مشروحاً براي او نقل كرد. سيّد ابوالحسن، دستور داد بر اسب‌ها زين نهادند. سوار شدند. به سوي دِه (جمكران) رهسپار گرديدند.
چون به نزديك دِه رسيدند، ‌جعفر شبان را ديدند كه گله‌اش را در كنار راه به چرا آورده بود. حسن بن مثله، به ميان گلّه رفت.آن بز كه از پشت سرِ گلّه مي‌آمد، به سويش دويد. حسن بن مثله، آن بز را گرفت و خواست پولش را پرداخت كند كه جعفر گفت: «به خدا سوگند! تا به امروز، من اين بز را نديده بودم و هرگز در گلّه‌ي من نبود، جز امروز كه در ميان گلّه آن را ديدم و هر چند خواستم كه آن را بگيرم، ميسر نشد.»
پس آن بز را به جايگاه آوردند و در آن جا سر بريدند.
سيّد ابوالحسن الرّضا به آن محلّ معهود آمد و حسن بن مسلم را احضار كرد و منافع زمين را از او گرفت.@#@
آنگاه وجوه رهق را نيز از اهالي آن جا گرفتند و به ساختمان مسجد پرداخت و سقف مسجد را با چوب پوشانيدند.
سيّد ابوالحسن الرّضا، زنجيرها و ميخ‌ها را به قم آورد و در خانه‌ي خود نگهداري كرد. هر بيمار صعب العلاجي كه خود را به اين زنجيرها مي‌ماليد، ‌در حال، شفا مي‌يافت.
ابوالحسن محمّد بن حيدر گفت: «به طور مستفيض شنيدم، پس از آن كه سيّد ابوالحسن الرّضا وفات كرد و در محلّه‌ي موسويان (خيابان آذر فعلي) مدفون شد، يكي از فرزندانش بيمار گرديد. داخل اطاق شده سرِ صندوق را برداشت زنجيرها و ميخ‌ها را نيافت.»
منبع شناسي مسجد جمكران
منابع تأسيس مسجد مقدّس جمكران به فرمان حضرت صاحب الزّمان، أوراحنا فداه، بر اساس تسلسل زماني، به شرح زير است:
1ـ نخستين كسي كه اين داستان را در كتاب خود آورده، ابو جعفر محمّد بن علي بن بابويه، مشهور به شيخ صدوق (متوفاي 381 هجري) است. ايشان، مشروح آن را در كتاب مونس الحزين فى معرفة الحق و اليقين درج كرده است.
با توجّه به اين كه تأسيس اين مسجد در عصر شيخ صدوق ـ رحمه الله ـ واقع شده، و ايشان در قم زندگي مي‌كرد، طبعاً، همه‌ي جزئيات آن را بدون واسطه از حسن بن مثله، ‌و سيد ابوالحسن الرضا و ديگر شاهدان عيني، شنيده و نقل كرده است.
كتاب مونس الحزين، همانند ده‌ها اثر گران‌بهاي ديگر شيخ صدوق، در طول زمان، از بين رفته و به دست ما نرسيده است.
2ـ حسن بن محمّد بن حسن قمي، معاصر شيخ صدوق، صاحب كتاب گران سنگ تاريخ قم، شرح آن واقعه را از كتاب شيخ صدوق نقل كرده است.
كتاب تاريخ قم در عصر شيخ صدوق، به سال 378 هجري، در بيست باب به رشته‌ي تحرير درآمده است.
3ـ حسن بن علي بن حسن بن عبدالملك قمي، به سال 865 هجري آن را به فارسي ترجمه كرده است. (الذريعه، ج3، ‌ص276).
4ـ متن عربي كتاب، به دست مولي محمّد باقر مجلسي، (متوفّاي 110 هجري) نرسيده، ولي ترجمه‌ي فارسي آن به دست ايشان رسيده (بحار، ج1، ص42) و احاديث مربوط به قم را در جلد «السّماء و العالم» از آن روايت كرده است. (بحار، ‌ج1، ص208ـ221).
5ـ سيد نعمت الله جزائري، صاحب أنوار نعمانيّه (متوفّاي 1112 هجري) ترجمه‌ي فارسي آن را ديده و داستان تأسيس مسجد مقدّس جمكران را با خوط خود،, از آن استنساخ كرده است. (بحار، ج53، ص254).
6ـ شاگرد فرزانه‌ي علّامه مجلسي، ميرزا عبدالله افندي، (متوفاي 1130 هجري) نسخه‌اي از ترجمه‌ي فارسي آن در بيست باب، در قم مشاهده كرده و گزارش آن را در تأليف گران‌بهاي خود آورده و تصريح كرده است كه اين ترجمه، به سال 865 هجري، به دستور خواجه فخر الدين ابراهيم، انجام يافته است. (رياض العلماء ج1، ص319).
7ـ سيّد امير محمّد اشرف، معاصر و شاگرد علاّمه مجلسي، ‌صاحب كتاب فضائل السّادات (متوفّاي 1145 هجري) متن عربي آن را ديده و از آن نقل كرده است. (جنة المأوي، ص47).
8ـ سيّد محمّد بن محمّد بن هاشم رضوي قمي، به سال 1179 هجري، ‌بنا به خواهش محمد صالح معلم قمي، كتابي در اين رابطه تأليف كرده و آن را خلاصة البلدان نام نهاده است. اين كتاب، احاديث مربوط به شرافت قم و تاريخچه‌ي تأسيس مسجد مقدّس جمكران را در بر دارد. (الذّريعه، ج7، ص216).
9ـ شايسته‌ي تأمّل است كه آقا محمّد علي كرمانشاهي، فرزند وحيد بهبهاني، (متوفّاي 1216 هجري) به متن عربي تاريخ قم دسترسي داشته و در حاشيه‌ي خود بر كتاب نقد الرجال تفرشي، شرح حال «حسن بن مثله» و خلاصه‌ي داستان تأسيس مسجد مقدّس جمكران را به نقل از متن عربي آن آورده است. (بحار، ج53،‌ص234).
10ـ محقّق و متتبّع بي‌نظير، ميرزا حسين نوري، متوفّاي 1320 هجري، پس از جست و جوي فراوان، به هشت باب از ترجمه‌ي تاريخ قم دست يافته (جنة المأوي، ص47 و بحار، ج53، ص234) و مشروح داستان تأسيس مسجد مقدّس جمكران را از ترجمه‌ي تاريخ قم، از روي دست خط سيّد نعمت الله جزائري، ‌در آثار ارزشمند خود آورده است:
1ـ جنة المأوي، ‌چاپ بيروت، دار المحجّة البيضاء، 1412 هجري، ‌ص42ـ46.
2ـ همان، به پيوستِ بحارالأنوار، چاپ بيروت، مؤسسة الوفاء 1403 هجري، ج53، ص230ـ234.
3ـ نجم ثاقب، چاپ تهران، علميه‌ي اسلاميه، بي‌تا، ص212ـ215.
4ـ كلمه‌ي طيبه، چاپ سنگي، بمبئي، 1303 هجري، ‌ص337.
5ـ مستدرك الوسائل، ‌چاپ قم، مؤسسه‌ي آل البيت ـ عليهم السّلام ـ ،‌1407 هجري، ج3، ص432 و 447.
منبع :علي اكبر مهدي پورـ انتظار، ج5، ص335

مسجدی برای ملاقات، مسجدی برای پناه

مسجد سهله یكی از بزرگ‌ترین مساجد اسلامی است كه در قرن اوّل هجری در «كوفه» بنا نهاده شده و هم اكنون نیز این مسجد برپاست. این مسجد دارای قداست و جایگاه والایی در میان بسیاری از مسلمانان بوده و نام آن با نام مبارك امام مهدی(ع) گره خورده است.
در احادیث معصومان(ع) تأكید شده است كه این مسجد منزل‌گاه و بیت المال امام مهدی(ع) است. علاوه بر این بسیاری از مؤمنان تأكید می‌كنند كه امام(ع) بارها در این مسجد مشاهده شده و مقام امام در این مسجد، در حال حاضر یكی از زیارتگاه‌های مشتاقان و محبّان اهل بیت(ع) است. دلیل اهمّیت این مسجد این است كه در كمتر كتاب زیارتی می‌بینیم كه فصلی در مورد فضایل و اعمال و واجبات مربوط به این مسجد نیامده باشد.

نام‌های این مسجد
مسجد بنی ظفر؛1 مسجد سهله؛2مسجد القری؛3 مسجد یِری؛4 مسجد بنی عبدالقیس؛ مسجد سهیل.5
پیامبران(ع) و مسجد سهله
در مورد فضایل این مسجد، روایات زیادی نقل شده است. از جمله:
الف ـ آیا می‌دانید كه اینجا محلّ ریسندگی حضرت عیسی(ع) بوده و از اینجا به آسمان عروج كرده و مقام ایشان در آن مشهور است؟؛
ب ـ از این مسجد حضرت ابراهیم(ع) به «یمن» رفت و مقام حضرت ابراهیم(ع) در آن مشهور است؛
ج ـ از اینجا داوود(ع) به سوی جالوت رفت؛
د ـ از این مسجد داوود(ع) به سوی طالوت رفت؛
ه‍ ـ در آن صخره‌ای سبز است كه در آن تمثال تمام پیامبرانبودهواززیرآنصخره،گِلتمام پیامبران گرفته شده است و در آن زبرجدی است كه تصویر تمام پیامبران و اوصیا در آن است؛
و ـ در این مسجد مقامی است كه منسوب به حضرت صالح(ع) است؛
ز ـ خداوند پیامبری را نفرستاده مگر آنكه آن پیامبر در این مسجد عبادت كرده است.
ائمّه(ع) و مسجد سهله
الف ـ امام علی(ع) این مسجد را از جمله مساجد مبارك در كوفه شمرده و فرموده:
«این مسجد، منزلگاه حضرت خضر(ع) است و مغمومی اینجا نیامد، مگر اینكه خداوند گشایش برای او حاصل كرده است.»6
ب ـ امام سجّاد(ع) فرمود:
ـ «هر كس دو ركعت نماز در مسجد سهله به جای آورد، خداوند دو سال، عمر او را افزایش می‌دهد.»7
ج ـ امام صادق(ع) اخبار زیادی در مورد این مسجد بیان كرده‌اند. از جمله اینكه:
ـ «اگر عمویم زید به این مسجد می‌آمد و به او پناه می‌آورد، خداوند بیست سال او را پناه می‌داد.»
ـ «مصیبت زده‌ای كه به این مسجد آمده و در آن دو ركعت در میان عشائین نماز خوانده و دعا كرده است، خداوند غم و اندوه او را برطرف كرده است.»
ـ «هر كس در آن اقامت گزیده، گویا در خیمة پیامبر(ص) اقامت كرده است.»
ـ «هر زن و مرد مؤمنی دلش هوای آن را دارد.»
ـ «هر كس در آن نماز بگزارد و با نیّت خالص خداوند را بخواند، خداوند نیازش را برطرف می‌كند.»
ـ «هر كس در آن از خداوند امنیّت بخواهد، خداوند او را از همة آنچه از آن هراسان است، امنیّت می‌دهد.»
ـ «آگاه باشید، شب و روزی نیست، مگر اینكه ملائكه برای دیدار از آن و عبادت خداوند در آن به زمین می‌آیند.»
ـ «اگر من نزدیك شما بودم، تنها در آن مسجد نماز می‌خواندم.»8
ویژگی‌ها و فضیلت‌های مسجد سهله
دربارة ویژگی‌های خاصّ این مكان مقدّس می‌توان موارد زیر را برشمرد:
1.اقامتگاه پیامبران و صالحان است؛
2.اقامتگاه جانشینان امام مهدی(ع)‌ خواهد بود؛
3.اقامتگاه حضرت ابراهیم(ع) بود؛
4.اقامتگاه، عبادتگاه و كارگاه بافندگی حضرت ادریس(ع)‌ بود؛
5.اقامتگاه حضرت مهدی(ع) بعد از ظهور آن حضرت خواهد بود؛
6.آنجا پایگاه حضرت خضر است؛
7.اینجا تربتی است كه همة پیامبران از آن آفریده شده‌اند؛
8.رهگذر راهیان بهشت است؛
9.محلّ تقسیم غنایم در عصر ظهور خواهد بود؛
10.محلّ عروج پیامبر؛
11.محلّ نزول فرشتگان؛
12.محلّ نیایش حضرت صاحب الزّمان(ع)؛
13.مركز بیت المال حضرت مهدی(عج)؛
14.مقام صالحان و پیامبران است؛
15.صور در اینجا دمیده می‌شود؛
16.دعا در این مسجد، مستجاب است؛
17.فرشتگان هر شب و روز در آن فرود می‌آیند؛
18.فاروق اعظم اینجاست؛9
19.محشر به سوی این مسجد است؛
20.در كنار آن هفتاد هزار نفر محشور می‌شوند كه همگی به بهشت می‌روند.
امام مهدی(عج) و مسجد سهله
در این مورد احادیث زیادی از ائمّه(ع) روایت شده است، از جمله اینكه:
ـ بدانید كه آن منزلگه صاحب شما هنگام قیامش است.
ـ پیوسته قائم(ع) در آن است.
ـ بیت المال و محلّ تقسیم غنائم مسلمانان در آن است.
استجاره در مسجد سهله
از جمله ویژگی‌های این مسجد، استجاره و پناه بردن به آن از بلایا است. در روایتی آمده است: «اگر عمویم زید به خداوند پناه می‌برد، خداوند او را بیست سال (در این مسجد) پناه می‌داد.» در كتاب «كشف الغطاء» آمده است: در سال طاعون (وبا) همراه با حدود چهل نفر به این مسجد پناه بردم. مردم بیرون همگی مُردند، امّا به این اشخاص آسیبی نرسید.
تاریخ تأسیس مسجد سهله
متأسّفانه منبعی تاریخی كه به صورت علمی و تاریخی، تاریخ دقیق بنای مسجد، تاریخچه، تغییر و تحوّلات آن را بیان كرده باشد، در دست نیست، امّا گفته شده این مسجد خانة‌ حضرت ادریس(ع) و زمانی خانة حضرت ابراهیم(ع) بوده است. البتّه می‌توان به طور قطعی گفت:‌ این مسجد پیش از زمان خلافت امام علی(ع) در كوفه (سال 35 ـ 40 ق.) به وجود آمده است و بعید نیست كه امام به خاطر قداست و فضیلت این مسجد، در آن نماز گزارده باشد.
ساختمان مسجد و توصیف آن
این مسجد در شمال غربی مسجد كوفه قرار دارد و حدود 2 كیلومتر با آن فاصله دارد. این مسجد تقریباً به شكل مستطیل است و دارای چهار ضلع است: ضلع شمالی 160 متر، ضلع شرقی 130 متر، ضلع جنوبی 160 متر، ضلع غربی 130 متر. دیوارهای آن بالغ بر 22 متر ارتفاع دارد و در نیمة ضلع شرقی، مناره (مأذنه)ای هست كه ارتفاع آن به 13 متر می‌رسد كه از بالا منقّش به آیات قرآن است و حاج جواد بن شیخ حسین سهلاوی خفاجی در سال 1378ق. آن را بنا نهاده است. در طول دو ضلع شرقی و غربی، دو مجموعة ایوان وجود دارد و در ضلع جنوبی آن یك رواق بلند است كه در طول این ضلع امتداد دارد. ساحت مسجد، روباز است و در میان آن و گوشه‌كناره‌های آن چند مقام و محراب مربوط به پیامبران و امامان وجود دارد. از جمله مقام امام جعفر صادق(ع)، مقام حضرت ابراهیم(ع)، مقام حضرت ادریس(ع)، مقام حضرت خضر(ع)، مقام صالحان و پیامبران و مرسلان، مقام امام سجّاد(ع) و مقام حضرت مهدی(ع).
مقام امام مهدی(ع)
این مقام، به نام مقام صاحب الزّمان(ع) ‌یا صاحب العصر و صاحب الأمر شناخته می‌شود. این مقام، در بخش جنوبی مسجد واقع شده و به دلیل اینكه مشهور است كه امام در آن نماز خوانده و عبادت كرده، جایگاه خاصّی در دل مردم دارد. مساحت آن پیش از تعمیر اخیر، این‌گونه بوده است: طول، ‌هشتاد متر، عرض تقریبی، پنج و نیم متر و پس از آن این بخش بسیار گسترش یافت. این مقام، یك محراب دارد و بر محراب آن پنجره‌ای برنزی است كه عمر آن متجاوز از صد و پنجاه سال نیست. آن پنجره بدون تزئین و نوشتار است و اطراف این پنجره، دو دعای مشهور (دعای زیارت مقام) وجود دارد، داخل ساختمان مقام كه بزرگ‌ترین مقام مسجد است، دو سالن بزرگ برای نماز و نیایش است. یكی در بخش شمالی كه خاصّ مردان است و دیگری در سمت راست كه خاصّ زنان است. سیّد محمّد مهدی بحرالعلوم در سال 1181ق. ساختمان مقام امام مهدی(ع) را بنا نهاد، پس از آن در دوران ایشان چندین مرتبه این مقام بزرگ‌تر شد. پس از آن این ساختمان تخریب شد و ساختمان جدیدی برای این مقام بنا نهاده شد.
در اواخر سال 1394 ق. حاج عبدالمنعم ناصر مرز\‌الاسدی ساختمان جدیدی به جای آن بنا ساخت.
در سال 1315 ق. حاج محمّد رشاد ناصر مرزه الاسلامی، ساختمان قبلی را تخریب كرد و مقام را گسترش داد و مساحت آن به ششصد متر رسید و ساختمان كنونی همان ساختمان است.
شب چهارشنبه و مسجد سهله
سیّد بن طاووس گفته است: اگر خواستی به مسجد سهله بروی، میان مغرب و عشا در شب چهارشنبه برو؛ زیرا این زمان از زمان‌های دیگر برتر است.11
شیخ محمّد حسن، صاحب «الجواهر» متوفی سال 1226 ق. سنّت رفتن به مسجد سهله در شب چهارشنبة هر هفته را پایه‌گذاری كرد. در شرح حال شیخ آقا بزرگ تهرانی آمده است كه ایشان مدّت چهل سال با پای پیاده در شب‌های چهارشنبه از «نجف» به «مسجد سهله» می‌رفته‌اند، حتّی هنگامی كه پشتشان خمیده شده بود، همچنان به این مسجد می‌رفته‌اند. علّامه نوری در كتاب «جنّـ[ المأوی» نوشته، ‌مردی صالح و دیندار گفت: ‌از اهل معرفت بسیار می‌شنیدم كه می‌گفتند: استجاره در مسجد سهله باید چهل چهارشنبة متوالی باشد تا بتوان امام منتظَر را دید و من این كار را انجام دادم و موفّق به دیدار ایشان شده‌ام و بارها این را تجربه كرده‌ام. سپس این شخص داستان تشرّف خود به خدمت امام زمان(ع) در مسجد سهله و رفتن با ایشان به مسجد كوفه را بیان كرده است.12
سیّد رضوی در كتابش «التّحفـ[ الرّضویه» در باب كسانی كه به دیدار امام در بیداری مشرّف شده‌اند، می‌گوید: این چیز معروفی در نجف است و مسجد سهله حتّی یك هفته از كسانی كه ایمان به این غایت شریف‌ دارند، خالی نیست و تنها كسانی كه بختشان بلند است، به آن می‌رسند. كسانی كه ایشان را در این مسجد دیده‌اند، حكایت‌های زیادی نقل كرده‌اند كه بخشی از آن در كتاب «جنّـ[ المأوی» آمده است.‌ در این كتاب از سیّد بن سیّد باقر قزوینی نقل شده كه:
با پدرم در حال رفتن به مسجد بودیم، زمانی كه نزدیك مسجد شدیم، به پدرم گفتم: این سخن كه مردم می‌گویند هر كس چهل چهارشنبه به مسجد سهله بیاید، امام مهدی را می‌بیند، به نظر من بی‌اصل و اساس است.پدرم پس از شنیدن این سخن، خشمگینانه رو به من كرد و گفت:‌ چرا؟ تنها به این دلیل كه تو ایشان را ندیده‌ای؟ یا به این دلیل كه هر چیز كه چشمانت آن را ندیده باشد، بی اصل و اساس است؟ پدرم زیاد با من سخن گفت تا آنكه از گفتة خود پشیمان شدم. سپس با هم وارد مسجد شدیم، كسی در مسجد نبود. زمانی كه پدرم وسط مسجد بود برخاست تا دو ركعت نماز استجاره بخواند، مردی از سمت مقام امام حجّت(ع) پیش آمد، از كنار پدرم گذشت و به او سلام كرد و با او مصافحه كرد. پدرم به من نگاه كرد و گفت كه ‌این مرد كیست؟ گفتم: ‌آیا او مهدی است؟ گفت: پس چه كسی است؟ پس به دنبال او دویدم. امّا او را نه در داخل مسجد و نه خارج از آن نیافتم.13
علما و دیدار با امام در مسجد سهله
شماری از علما، مشرّف به دیدار امام شده‌اند و نام آنها در كتاب‌ها آمده است.
علاوه بر اینها علما و اشخاص زیادی مشرّف به دیدار ایشان شده‌اند، امّا اطّلاعات چندانی از حكایات دیدار آنها در دست نیست. علّامه نوری برخی از آنها را در كتاب «النّجم الثّاقب» آورده است.
در پایان به ذكر دو حكایت دیدار بسنده می‌كنیم.
1.شیخ احمد صد تومانی نقل كرده:
در مجلس جدّمان محمّد صد تومانی، از مسئلة دیدار امام مهدی(ع) سخن گفته شد تا اینكه ایشان هم مطلبی دراین‌باره گفت: یك روز دوست داشتم در مسجد سهله نماز بخوانم و در زمانی كه تصوّر می‌كردم خالی از جمعیت باشد، به آنجا رفتم، وقتی به آنجا رسیدم، دیدم مسجد پر از مردم است و سر و صدای زیادی آنجاست و یادم نمی‌آید در آن زمان، كسی در آنجا آمده باشد، داخل مسجد شدم و دیدم صف‌های زیادی برای نماز جماعت، بسته شده است. كنار دیوار ایستادم تا ببینم آیا میان صف‌ها جایی خالی هست كه من آنجا بروم و نماز بخوانم. متوجّه شدم، در میان یكی از صف‌ها، جای یك نفر خالی است. به آنجا رفتم و ایستادم و نماز خواندم. سپس یكی از حاضران گفت: آیا مهدی(ع) را دیدی؟ پس از آن سیّد ساكت شد، گویی پشیمان بود، سپس به خود آمد و هر چه از او درخواست شد مطلب را پایان برد، نپذیرفت. 14
آداب و اعمال مسجد سهله
سیّد بن طاووس می‌نویسد: وقتی می‌خواهی به مسجد سهله بروی، روز چهارشنبه، در میان نماز مغرب و عشا دو ركعت نماز به جای آور.
همچنین نقل شده، وقتی به مسجد سهله رفتی، در كنار آن بایست و دعای «بسم الله و بالله و من الله إلی الله و ماشاء‌الله…»15 را بخوان.
پی نوشت ها :
1.ابن فقیه، مختصر البلدان، ص174.
2.فضل الكوفه و مساجدها، ص 17.
3.قرب الاسناد، ص74.
4.قرب الاسناد، ص159، در نسخة‌ دیگر آمده است، مسجد الشری در نسخه‌ای دیگر مسجد الثری آمده است.
5.الانبیاء و مسجد السهله.
6.البلدان، ص 174.
7.المشهدی، المزار الكبیر.
8.همان.
9.مجلة انتظار، مسجد سهله، علی اكبر مهدی‌پور، صص330ـ354.
10.كشف الغطاء، ص 212.
11.مصباح الزائر.
12.جنـة المأوی، چاپ شده با بحارالانوار، صص 31 و 53.
13.بحارالانوار، ج53، ص245.
14.همان، ص240.
15.الصحیفـة المباركة المهدیـة، صص678 ـ 684.
نویسنده:احمد علی مجید الحلی
مترجم: سید شاهپور حسینی
منبع: www.mouood.org