فضائل امام هادی (علیه السلام )

اشاره:

علی بن محمد مشهور به امام هادی یا امام علی النقی (۲۱۲-۲۵۴ق) دهمین امام شیعیان و فرزند امام جواد(ع) است. او از ۲۲۰ تا ۲۵۴ق به مدت ۳۳ سال، امامت را به عهده داشت. امام هادی با چند تن از خلفای عباسی از جمله متوکل همزمان بود و بیشتر سال‌های امامت را در سامرا تحت نظارت حاکمان عباسی گذراند. از امام هادی(ع) احادیثی در امور اعتقادی، تفسیر، فقه و اخلاق روایت شده و بخشی از آنها درباره مباحث کلامی همچون تشبیه و تنزیه و جبر و اختیار است. زیارت جامعه کبیره و غدیریه از امام دهم شیعیان نقل شده است.

امامان و پیشوایان معصوم (علیهم‌السلام) انسان‌ های کامل و برگزیده‌ای هستند که به عنوان الگو های رفتاری و مشعل‌های فروزان هدایت جامعه بشری از سوی خدا تعیین شده‌اند گفتار و رفتار و خوی و منش آنان ترسیم حیات طیبه انسانی و وجودشان تبلور تمامی ارزش‌های الهی است. آنان به تعبیر امام هادی (علیه السلام) این چنین‌اند: “-السلامُ علیکُم یا… – مَعدِنَ الرَّحمَهِ وَ خُزانَ العِلمِ و مُنتَهَی الحِلمِ وَ اُصُولَ الکَرَمِ وَ قادَهَ الاُمَمِ وَ اَولِیاءَ النِّعَمِ و عَناصِرَ الاَبرارِ و دَعائِمَ الاَخیارِ وسَاسهَ العِبادِ و اَرکانَ البِلادِ و اَبوابَ الایمانِ و اُمَناءَ الرحمنِ و سُلالهَ النَّبیّین و صَفوَهَ المُرسَلین و عِترَهَ خیرَهِ رَبِّ العالَمین ، -السلام علی …- مَصابیحِ الدُّجَی و اَعلامِ التُقَی و ذَوی النُهی و اُولِی الحِجَی و کَهفِ الوَرَی و وَرَثَهِ الاَنبِیاءِ والمَثَلِ الاَعلَی وَالدَّعوَهِ الحُسنی و حُجَجِ اللهِ عَلی اَهلِ الدُنیا وَالآخِرَهِ وَالاُولَی”؛ معدن رحمت، گنجینه داران دانش، نهایت بردباری و حلم، بنیان‌های کرامت و ریشه‌های نیکان، عصاره و برگزیده پیامبران، پیشوایان هدایت، چراغ‌ های تاریکی‌ ها، پرچم‌های پرهیزگاری، نمونه‌های برتر و حجت‌های خدا بر جهانیان هستند.(۱)

بدون شک، ارتباط با چنین چهره‌هایی و پیروی از دستورها و رفتارشان، تنها راه دستیابی به کمال انسانیت و سعادت هر دو جهان است. پیشوای دهم (علیه السلام)  یکی از پیشتازان دانش و تقوا و کمال است که وجودش مظهر فضائل اخلاقی و کمالات نفسانی و الگوی حق‌جویان و ستم ستم‌ ستیزان است. امام هادی (علیه‌السلام) پیوسته تحت نظر حکومت‌ های جور بود و سعی می‌شد که آن حضرت با پایگاه‌ های مردمی و افراد جامعه تماسی نداشته باشد با این حال آن مقدار از فضائل اخلاقی که از او بروز کرده، دانشمندان و شرح حال نویسان و حتی دشمنان اهل‌بیت (علیهم السلام) را به تحسین و تمجید آن وجود الهی واداشته است.
پارسایی و انس با پروردگار آنچنان نمودی در زندگی امام نقی (علیه السلام) داشت که برخی از شرح حال نویسان در مقام بیان برجستگی‌ها و صفات والای آن گرامی به ذکر این ویژگی پرداخته‌اند. “ابن کثیر” می‌نویسد:«کان عابداً زاهداً»، او عابدی وارسته و زاهد بود. ابن عباد حنبلی نیز می‌گوید: « کان فقیهاً، اماماً، متعبداً…»؛ او فقیه و امام عابد بود.

ابوعبدالله جُنیدی می‌گوید:« سوگند به خدا، او بهترین مردم روی زمین و برترین آفریده‌های الهی است.» ابن حَجَر در شرح حال آن حضرت می‌نویسد:« و کانَ وارِثَ اَبِیهِ عِلماً و سَخاءً» او در دانش و بخشش وارث پدرش بود.(۲) “متوکل” در نامه‌ای که برای امام می‌نویسد خاطرنشان می‌کند: « امیرالمؤمنین عارف به مقام شما است و حق خویشاوندی را نسبت به شما رعایت می‌کند و طبق آنچه مصلحت شما و خانواده‌ تان می‌باشد عمل می‌کند. اینک به منظور سرمشق گرفتن از اخلاق کریمه و رفتار سازنده آن حضرت نمونه‌ هایی را یاد‌آور می‌شویم.

الف- انس با معبود

پیشوایان معصوم (علیهم السلام) در بالاترین درجه مقام شناخت حق تعالی قرار داشتند و همین درک و بینش عمیق، آنان را به ارتباط و انس همیشگی با خدا واداشته و شعله‌های آتش عشق به معبود و وصال به حق بر جانشان شرر می‌ افکند و آرامش را از انان سلب می‌کرد. امام هادی (علیه السلام) شب هنگام به پروردگارش روی می‌آورد شب را با حالت خشوع به رکوع و سجده سپری می‌کرد و بین پیشانی نورانیش و زمین جز سنگریزه و خاک حائلی وجود نداشت و پیوسته این دعا را تکرار می‌نمود: « اِلهی مُسئٌ قَد وَرَدَ، و فَقیرُ قَد فَصَدَ، لاتُخیبُ مَسعَاهُ وَارحِمهُ وَاغفِر لَهُ خَطَأه »؛ بارالها! گنهکاری بر تو وارد شده و تهیدستی به تو روی آورده است، تلاشش را بی‌نتیجه مگردان و او را مورد عنایت و رحمت خویش قرارداده و از لغزشش در گذر.(۳) پارسایی و انس با پروردگار آنچنان نمودی در زندگی امام نقی (علیه السلام)  داشت که برخی از شرح حال نویسان در مقام بیان برجستگی‌ها و صفات والای آن گرامی به ذکر این ویژگی پرداخته‌اند. “ابن کثیر” می‌نویسد: «کان عابِداً زاهداً»، او عابدی وارسته و زاهد بود.(۴) ابن عباد حنبلی، نیز می‌گوید:«کان فقیهاً، اماماً، متعبداً…”؛ او فقیه و امام عابد بود.(۵)
امام هادی (علیه السلام) همچون پدر بزرگوارش کانون سخاوت و کرم بود و گاهی مقدار انفاق به حدی از فزونی می‌رسید که«ابن شهر آشوب» در مناقب می‌نویسد:«ابوعمر وعثمان بن سعید و احمد بن اسحاق اشعری و علی بن جعفر همدانی به نزد علی بن حسن عسکری رفتند احمد ابن اسحاق از وامی که برگردنش بود نزد حضرت شکایت کرد، آنگاه امام به عمرو که وکیلش بود، فرمود: « به او سی هزار دینار و به علی بن جعفر نیز سی هزار دینار بپرداز و خود نیز سی هزار دینار برگیر.» دانشمندی مانند ابن شهر آشوب پس از نقل آن می‌گوید: « این مقدار انفاق، معجزه‌ای است که جز پادشاهان از عهده کسی ساخته نیست و تاکنون این مقدار انفاق را از کسی نشنیده‌ام.»

ب- سخاوت و جود

امامان معصوم (علیهم السلام) برای مظاهر دنیوی از جمله مال و ثروت ارزش ذاتی قائل نبودند و سعی می‌کردند به حداقل آن که زندگی معمولی روزانه آنان را تامین کرده اکتفا کنند و آن بزرگواران را در راه انجام وظایف مردمی و اجتماعی یاری رساند بسنده کنند و مازاد آن را در راه‌هایی که موجب خشنودی خداوند بود صرف کنند. یکی از این راه‌ها انفاق به افراد تهیدست و نیازمند می‌باشد. این سیاست خداپسندانه مالی “که در زندگی همه معصومین (علیهم‌السلام) در سطح گسترده‌ای به چشم می‌خورد” علاوه بر جنبه‌های معنوی و آثار اخروی، عامل مهمی در کاهش فقر و فاصله طبقاتی جامعه اسلامی و تالیف قلوب افراد و حفظ شخصیت وعلاقه‌مند ساختن آنان به مکتب اهل‌بیت و جلوگیری از ارتباط گرفتن و نزدیک شدن آنان به دستگاه زر و زور خلفا بود. در پرتو برخورداری ائمه (علیهم السلام) از این خلق نیکو، وجود آن بزرگواران پیوسته مایه امید، و خانه‌شان نه تنها مرکز نشر دانش، بلکه پناهگاه افراد نیازمند و درمانده و محل رفت و آمد انسان‌های مختلف به ویژه آنان که از راه دور آمده بودند، بود.

این مساله هم برای عموم مردم جا افتاده بود، به گونه‌ای که وقتی فرد نیازمند و درمانده‌ای را می‌دیدند او را به خانه امامان (علیهم السلام) راهنمایی می‌کردند‌، و هم برای خود افراد درمانده، بدین معنی که به محض مواجه شدن با مشکلی مستقیماً سراغ خانه امامت را می‌گرفتند. امام هادی (علیه السلام) همچون پدر بزرگوارش کانون سخاوت و کرم بود و گاهی مقدار انفاق به حدی از فزونی می‌رسید که “ابن شهر آشوب” در مناقب می‌نویسد: «ابوعمر وعثمان بن سعید و احمد بن اسحاق اشعری و علی بن جعفر همدانی به نزد علی بن حسن عسکری رفتند احمد ابن اسحاق از وامی که برگردنش بود نزد حضرت شکایت کرد، آنگاه امام به عمرو که وکیلش بود، فرمود: به او سی هزار دینار و به علی بن جعفر نیز سی هزار دینار بپرداز و خود نیز سی هزار دینار برگیر.» دانشمندی مانند ابن شهر آشوب پس از نقل آن می‌گوید: «این مقدار انفاق، معجزه‌ای است که جز پادشاهان از عهده کسی ساخته نیست و تاکنون این مقدار انفاق را از کسی نشنیده‌ام.» (۶) اسحاق جلّاب می‌گوید: « برای ابوالحسن گوسفندان زیادی خریدم، سپس مرا خواست و از اصطبل منزلش به جای وسیعی برد که من آنجا را نمی‌شناختم، سپس تمامی آن گوسفندان را بین کسانی که آن حضرت دستور می‌داد توزیع کردم».(۷) در روایت دیگر، زمان خرید و توزیع گوسفندان روز “تَروِیه”(روز هشتم ذی الحجّه)، ذکر شده است.(۸) از این روایت برمی‌آید که آن حضرت در مسائل مالی و انفاق‌های جزئی نیز مسائل امنیتی و حفاظتی را رعایت می‌کرده و این بیانگر شدت محدودیت آن حضرت از سوی دستگاه حکومتی است، با این حال امام این کار را تحت تاثیر پوشش قربانی انجام داد تا هرگونه سوء ظن را نسبت به خود از بین ببرد.

ج- حلم و بردباری

حلم و بردباری از ویژگی‌های مهمی است که مردان بزرگ به ویژه رهبران الهی که بیشترین برخورد و اصطکاک را با مردم نادان و نابخرد و گمراه داشتند، از آن برخوردار بوده و در پرتو این خلق نیکو افراد بسیاری را به سوی خود جذب کردند. امام هادی (علیه السلام)  همچون نیاکان خود در برابر ناملایمات بردبار بود و تا جایی که مصلحت اسلام ایجاب می‌کرد با دشمنان حق و ناسزاگویان و اهانت‌کنندگان به ساحت مقدس آن حضرت، با بردباری برخورد می‌کرد. “بریحه عباسی”- که از سوی دستگاه خلافت به سمت پیش‌نمازی مکه و مدینه منصوب شده بود – از امام هادی (علیه السلام) نزد متوکل بدگویی کرد و برای او نوشت: « اگر نیازی به مکه و مدینه داری علی بن محمد را از این دو شهر بیرون کن زیرا او مردم را به سوی خود خوانده و گروه زیادی از او پیروی کرده‌اند. بر اثر سعایت‌هایی پی در پی “بریحه” متوکل امام را از کنار حرم جد بزرگوارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تبعید کرد. هنگامی که امام (علیه السلام) از مدینه به سمت “سامراء” در حرکت بود “بریحه” نیز او را همراهی کرد. در بین راه “بریحه” رو به امام (علیه السلام) کرد و گفت: « تو خود می‌دانی که عامل تبعید تو من بودم. با سوگندهای محکم و استوار سوگند می‌خورم که چنانچه شکایت مرا نزد امیرالمؤمنین یا یکی از درباریان و فرزندان او ببری، تمامی درختانت را (در مدینه) آتش می‌زنم و محبّان و خدمتکارانت را می‌کشم و چشمه‌های مزرعه‌هایت را کور خواهم کرد و بدان که این کارها را خواهم کرد.

امام (علیه السلام) متوجه او شد و فرمود:« نزدیک‌ترین راه برای شکایت از تو این بود که دیشب شکایت تو را نزد خدا بردم و من شکایت از تو را که بر خدا عرضه کردم نزد غیر او از بندگانش نخواهم برد» “بریحه” چون این سخن را از امام (علیه السلام) شنید، به دامن آن حضرت افتاد و تضرع و ناله کرد و از او تقاضای بخشش نمود. امام (علیه السلام) فرمود: « تو را بخشیدم».(۹)

د- هیبت و شکوه

امامان (علیهم السلام) مظاهر قدرت و عظمت خداوند و معادن کلمات و حکمت ذات مقدس حق و منبع تجلیات و انوار خاصه او هستند. بر این اساس از یک قدرت معنوی فوق العاده و نفوذ و هیبت خاصی برخوردارند. این هیبت و عظمت خدادادی را در زیارت جامعه از زبان امام هادی (علیه السلام) چنین می‌خوانیم:« طَأطَأ کُلُ شَریفٍ لِشَرَفِکُم، وَ بَخَعَ کُلُ مُتَکَبِّرٍ لِطاعَتِکُم، وَ خَضَعَ کُلُ جَبارٍ لِفَضلِکُم، وَ ذَلَّ کُلُّ شَیءٍ لَکُم» هر بزرگ و شریفی در برابر بزرگواری و شرافت شما سر فرود آورده و هر خود بزرگ بینی به اطاعت از شما گردن نهاده و هر زورگویی در برابر فضل و برتری شما فروتنی کرده و همه چیز برای شما خوار و ذلیل گشته است.

روی این جهت بارها اتفاق می‌افتاد که حاکمان جور در غیاب امامان (علیهم السلام) تصمیمات خطرناکی نسبت به آنان می‌گرفتند ولی به محض رویارو شدن با آنان و نگاه به رخسار پرفروغشان، کابوس ترس و وحشت بر دل‌هایشان سایه می‌افکند به گونه‌ای که مجبور می‌شدند از تصمیم خود برگردند. طبرسی در اعلام الوری به سند خود از امام محمدبن اشتر علوی نقل کرده است که گفت: به همراه پدرم بر در سرای متوکل بودیم، من در آن هنگام کودکی بودم و در میان گروهی از مردم از طالبین و عباسیان و جعفرین ایستاده بودم که ناگهان ابوالحسن وارد شد. مردم همگی از مرکب‌های خویش پایین آمدند تا آن حضرت به درون رفت. یکی از حاضران از دیگری پرسید! به خاطر چه کسی بیرون آمدیم؟ به خاطر این بچه، حال آن که او از نظر سال از ما بزرگتر و شریف‌تر نبود. به خدا سوگند دیگر به احترام او از مرکب خویش پایین نخواهم آمد پس ابوهاشم جعفری گفت:« به خدا قسم کودکان چون او را می‌بینند به احترام او پیاده می‌شوند هنوز دیری نگذشته بود که آن حضرت به طرف مردم آمد. حاضران چون او را دیدند باز به احترام وی پیاده شدند ابوهاشم خطاب به حاضران گفت: « مگر نمی‌گفتید دیگر به احترام او پیاده نمی‌شوید؟» پاسخ دادند: « به خدا قسم احترام خود را از دست دادیم و از مرکبهای خود پیاده شدیم».

زیدبن موسی چندین بار به “عمر بن فَرَج” گوشزد کرد و از او خواست که وی را بر فرزند برادرش “امام هادی” مقدم بدارد و می‌گفت:« او جوان است و من عموی پدر او هستم و عمر سخن او را برای امام هادی (علیه السلام) نقل کرد. امام فرمود: “یک بار این کار را بکن فردا مرا پیش از او در مجلس بنشان سپس ببین چه خواهد شد.” روز بعد “عمر” امام هادی علیه السلام را دعوت کرد و آن حضرت در بالای مجلس نشست. سپس به “زید” اجازه ورود داد زید در برابر امام (علیه السلام) بر زمین نشست.(۱۰) چون روز پنج شنبه شد ابتدا به زید اجازه داد تا وارد شود و در صدر مجلس بنشیند، سپس از امام خواست تا وارد شود امام علیه السلام داخل شد. هنگامی که چشم زید به امام علیه السلام افتاد و هیبت امامت را در رخسار حضرت مشاهده کرد از جایش برخواست و امام را بر جای خود نشاند و خود در برابر او نشست.(۱۱)

هـ – امام و مشکلات مردم

ائمه (علیهم السلام) نه تنها در زمینه عبادی و بندگی خدا پیشگام بودند وهیچ کس در این میدان گوی سبقت را از آنان نربود، بلکه در زمینه‌های اجتماعی و رسیدگی به کمبودها و مشکلات مردم و برطرف کردن گرفتاری‌ های آنان نیز پیشگام بودند، به گونه‌ای که کسی از در خانه آنان ناامید باز نمی‌گشت. تاریخ، نام افراد زیادی را که برای حل مشکل و رفع گرفتاری خود به پیشوای دهم (علیه السلام) مراجعه کرده و از محضر آن حضرت با خشنودی بازگشته‌اند، ثبت کرده است. که در این مجال به یک نمونه اشاره می‌گردد:

محمد بن طلحه نقل می‌کند: امام هادی (علیه السلام) روزی برای کار مهمی سامرا را به مقصد دهکده‌ای در اطراف، ترک کرد در این فاصله، عربی سراغ آن حضرت را گرفت به او گفته شد: امام (علیه السلام) به فلان روستا رفته است. مرد عرب به سمت دهکده حرکت کرد وقتی به محضر امام (علیه السلام) رسید گفت: « من از اهل کوفه و از متمسکان به ولایت جدت امیرمؤمنان (علیه السلام) هستم ولی بدهی سنگینی مرا احاطه کرده است چندان که قدرت تحمل آن را ندارم  و کسی را جز شما نمی‌شناسم که حاجتم را برآورد.

امام (علیه السلام) پرسید: « بدهکاریت چقدر است؟» عرض کرد: «حدود ده هزار درهم. امام (علیه السلام) او را دلداری داد و فرمود ناراحت نباش مشکلت حل خواهد شد. دستوری به تو می‌دهم عمل کن و از اجرای آن سرمتاب. این دستخط را بگیر، هنگامی که به سامرا آمدی مبلغ نوشته شده در این ورقه را از من مطالبه کن هر چند در حضور مردم باشد. مبادا در این باره کوتاهی کنی.»  پس از بازگشت امام (علیه السلام ) به سامرا مرد عرب، در حالی که عده‌ای از اطرافیان خلیفه و مردم در محضر آن حضرت نشسته بودند وارد شد و ضمن ارائه نوشته امام (علیه السلام) به آن حضرت، با اصرار، دین خود را مطالبه کرد. امام( علیه السلام) با نرمی و ملایمت و عذرخواهی از تاخیر آن، از وی مهلت خواست تا در وقت مناسب، آن را پرداخت کند، ولی مرد عرب همچنان اصرار می‌کرد که هم اکنون باید بپردازی. جریان به متوکل رسید. دستور داد سی هزار دینار به امام (علیه السلام) بدهند. امام (علیه السلام) پول‌ها را گرفت و همه را به آن مرد عرب داد. او پول‌ها را گرفت و گفت:«خدا بهتر می‌داند که رسالتش را در چه خاندانی قراردهد».(۱۲)

منبع :تبیان

پی‌نوشت‌:

۱- زیارت جامعه کبیره، مفاتیح الجنان.

۲- ائمتنا، ج۲، ص۲۵۲٫

۳- ائمتنا، ج۲، ص۲۵۷/ سیره الامام العاشر علی الهادی، ص۵۵٫

۴- الصواعق المحرقه، ص۲۰۷/ البدایه والنهایه، ج۱۱، ص۱۵٫

۵- تاریخ اجمالی پیشوایان علیهم ‌السلام.

۶- مناقب، ج۴، ص۴۰۹٫

۷- الکافی، ج۱، ص۴۹۸٫

۸- اعیان الشیعه، ج۲، ص۳۷٫

۹- اثبات الوصیه، صص۱۹۶و۱۹۷٫

۱۰- اعیان الشیعه، ج۷، ص۱۲۸٫

۱۱- اعلام الوری، ص۳۴۷٫

۱۲- بحارالانوار، ج۵۰، ص۱۷۵/ الفصول المهمه، ص۲۷۸٫

نام های امام هادی (علیه السلام)

اشاره:

علی بن محمد مشهور به امام هادی یا امام علی النقی (۲۱۲-۲۵۴ق) دهمین امام شیعیان و فرزند امام جواد(ع) است. او از ۲۲۰ تا ۲۵۴ق به مدت ۳۳ سال، امامت را به عهده داشت. امام هادی با چند تن از خلفای عباسی از جمله متوکل همزمان بود و بیشتر سال‌های امامت را در سامرا تحت نظارت حاکمان عباسی گذراند. از امام هادی(ع) احادیثی در امور اعتقادی، تفسیر، فقه و اخلاق روایت شده و بخشی از آنها درباره مباحث کلامی همچون تشبیه و تنزیه و جبر و اختیار است. زیارت جامعه کبیره و غدیریه از امام دهم شیعیان نقل شده است.

پیش از ذکر اسامی آن حضرت باید یادآور شویم که مقصود ما از «نام» اعم از اسامی، القاب و کنیه‌های آن حضرت است. در برابر هر عنوان، نام کسانی را که آن اسم را بر آن حضرت اطلاق کرده‌اند نیز آورده‌ایم.
۱٫ ابی الحسن علی بن محمد عسکری(ع)، (از شیخ مفید)[۱]

۲٫ ابوالحسن علی بن محمد صاحب العسکر(ع) (از شیخ طوسی)[۲]
۳٫علی بن محمد الهادی(ع)، (از سید بن طاووس)[۳]
۴٫ علی بن محمد(ع)، (از فخر الدین طریحی)[۴]
۵٫ هادی(ع)، (از کفعمی)[۵]
۶٫ ابوالحسن علی العسکری(ع)، (از ابن صباغ مالکی از علمای سنی)[۶]
۷٫ علی بن محمد علی بن موسی…، (از شیخ صدوق)[۷]
۸٫٫ رجل علوی؛ مردی علوی، (از نجاشی به نقل از احمد بن یحیی اودی)[۸]. این تعبیر نشانه تقیه اودی و فضای سیاسی خفقان آلود عصر امام هادی است؛ به طوری که مردم از ترس نمی‌توانستند از آن حضرت اسم ببرند.
۹٫ علی بن محمد بن علی … الامام المنتخب، ولی المؤمنین، (شیخ مفید)[۹]
۱۰٫ نقی بن تقی بن صابر بن وفی بن صادق بن سید بن سجادین شهیدین بن حیدر…،[۱۰] (ابن شهر آشوب)
۱۱٫ ابی الحسن العسکری علی بن محمد بن ابی جعفر القانع بن علی الرضا بن موسی الامین، … (ابن خشّاب)[۱۱]. ابن خشاب هم اسامی ائمه هدی را همراه القاب مقدسشان مطرح کرده است.
۱۲٫ الامام العاشر، الامام الهادی، علی بن محمد وارث الوصیین،(برسی)[۱۲]
۱۳٫ الامام علی الهادی ابن الامام محمد الجواد، (تستری)[۱۳]
۱۴٫ بطور، (در تورات)[۱۴]
۱۵٫ عسکری علت نام گذاری امام هادی و امام حسن، به عسکری این بوده که آن دو بزرگوار در محله‌ای به نام «عسکر» در سامرا تحت نظر بودند.[۱۵]
۱۶٫ ابوالحسن یا ابوالحسن ثالث، (طبرسی و دیگران)[۱۶]. به گفته «طریحی» کنیه ابوالحسن مشترک بین پنج امام است: علی بن ابی‌طالب، علی بن الحسین، موسی بن جعفر، علی بن موسی و علی بن محمد الهادی(ع).[۱۷]
۱۷٫ علی بن محمد ابوالحسن هاشمی معروف به ابوالحسن عسکری، (از خطیب بغدادی)[۱۸]
۱۸٫ ابوالحسن علی الهادی، (ابن خلکان)[۱۹]
۱۹٫ الطیب الهادی، (از علی بن مهزیار)[۲۰]
۲۰٫ الصادق ابوالحسن الثالث، (از یکی از راویان)[۲۱]
۲۱٫ هادی، عسکری، عالم، دلیل، موضح، راشد و سدید(حضینی).[۲۲]
۲۲٫ ابن الرضا(ع)، (مردم آن عصر)[۲۳]
۲۳٫ ولی المؤمنین، (مفید)[۲۴]
۲۴٫ الصادق علی بن محمد بن الرضا، (از شخصی به نام منصور)[۲۵]
۲۵٫ العبد الصالح علی بن محمد بن علی الرضا، (از یک راوی به نام ابن یاسین)[۲۶]
۲۶٫ الطیب، (از داود صرمی)[۲۷]
۲۷٫ صاحب العسکر، ( یکی از اصحاب امام هادی)[۲۸]
۲۸٫ الفقیه العسکری،(از حسن بن راشد)[۲۹]
۲۹٫ مرتضی، رشید، شهید، نجیب، متقی، متوکل و خالص و وفی، (طبری)[۳۰]
۳۰٫ امین، (طبرسی)[۳۱]
۳۱٫ نقی، مؤتمن و متوکل، (ابن شهر آشوب)[۳۲]
۳۲٫ علی بن محمد المفتی، (اربلی)[۳۳]
۳۳٫ ناصح و فتّاح، (اربلی)[۳۴]
اربلی می‌گوید: مشهورترین لقب آن بزرگوار متوکل بود، اما ایشان از اصحاب خود خواسته بود از ذکر این نام خودداری کنند؛ زیرا متوکل عباسی هم این نام را داشت.[۳۵]
۳۴٫ الامین المؤتمن هادی المسترشدین، (امام باقر(ع))[۳۶]
۳۵٫ السراج المنیر و الرکن الوثیق، (امام سجاد(ع))[۳۷]
۳۶٫ علی بن محمد المنتجب، (ناحیه مقدسه)[۳۸]
۳۷٫ ماضی، رجل و صادق، (طریحی).[۳۹]
۳۸٫ زکی، (علی علوی عمری)[۴۰]
۳۹٫ در دعای حضرت قائم (عج) معروف به دعای عبرات آمده است: «اللهم انی … اتقرب الیک .. بالامام منحه الجبّار و والد الائمه الاطهار علی بن محمد المولود بالعسکر …».[۴۱]
۴۰٫ در جایی دیگر از حضرت ولی عصر (عج) درباره جد گرامی‌اش آمده است:
«… وصلّ علی علی بن محمد امام المؤمنین و وارث المرسلین و حجه رب العالمین…».[۴۲]
۴۱٫ حضرت رسول اعظم(ص) فرمودند: ای علی، من نذیر امت هستم و تو هادی آنها … و علی بن محمد]الهادی[ سابر ]آزمایش کننده[ و علم امت است…[۴۳]
۴۲٫ المکتفی بالله، الولی لله، طاهر النجیب، صادق اللهجه.[۴۴]
نویسنده:ناصر بهرامی
منبع:راسخون

پی‏ نوشت‏:

[۱] . موسوعه الامام الهادی، ج۱، ص۲۲٫
[۲] . همان، ص ۲۳٫
[۳] . همان، ص۲۴٫
[۴] . همان.
[۵] . همان.
[۶] . همان، ص۲۵٫
[۷] . همان، ص ۲۷٫
[۸] . همان.
[۹] . همان، ص۲۸٫
[۱۰] . همان.
[۱۱] . همان، ص۲۸ و۲۹٫
[۱۲] . همان، ص۲۹٫
[۱۳] . همان.
[۱۴] . همان، ص۳۰٫
[۱۵] . همان، ص۳۱ ـ ۳۲٫
[۱۶] . همان، ص۳۳٫
[۱۷] . همان.
[۱۸] . همان، ص۳۳ ـ ۳۴٫
[۱۹] . همان، ص۳۴٫
[۲۰] . همان.
[۲۱] . همان، ص۳۵٫
[۲۲] همان.
[۲۳] . همان.
[۲۴] . همان، ص۳۶٫
[۲۵] . همان.
[۲۶] . همان.
[۲۷] . همان.
[۲۸] . همان.
[۲۹] . همان،ص۳۷٫
[۳۰] . همان.
[۳۱] . همان.
[۳۲] . همان، ص۳۸٫
[۳۳] . همان، ص۳۹٫
[۳۴] . همان.
[۳۵] . همان، ص۳۹ ـ ۴۰٫
[۳۶] . همان،ص۴۰٫
[۳۷] . همان.
[۳۸] . همان، ص۴۱٫
[۳۹] . همان.
[۴۰] همان.
[۴۱] . همان، ص۱۶۲٫
[۴۲] . همان.
[۴۳] . همان، ص ۱۶۹٫
[۴۴] . همان، ص۱۵۰ و ۱۵۱٫

چهل سخن از امام هادی(ع)

اشاره:

علی بن محمد مشهور به امام هادی یا امام علی النقی (۲۱۲-۲۵۴ق) دهمین امام شیعیان و فرزند امام جواد(ع) است. او از ۲۲۰ تا ۲۵۴ق به مدت ۳۳ سال، امامت را به عهده داشت. امام هادی با چند تن از خلفای عباسی از جمله متوکل همزمان بود و بیشتر سال‌های امامت را در سامرا تحت نظارت حاکمان عباسی گذراند. از امام هادی(ع) احادیثی در امور اعتقادی، تفسیر، فقه و اخلاق روایت شده و بخشی از آنها درباره مباحث کلامی همچون تشبیه و تنزیه و جبر و اختیار است. زیارت جامعه کبیره و غدیریه از امام دهم شیعیان نقل شده است.

۱. یگانگی خدا

لَمْ یزَلَِ اللهَ وَحْدَهُ لاشیء معه ثُمَّ خَلَقَ الاشیاء بدیعاً و اختار لِنَفْسِهِ اَحْسَنَ الاَسماءِ؛ (۱)

خداوند از ازل تنها بود و چیزی با او نبود. سپس اشیا را به صورت نو ظهور آفرید و برای خودش بهترین نام‌ ها را برگزید.

۲. فروتنی

التواضع اَن تعطی الناس ما تُحِبُّ ان تُعطاهُ؛ (۲)

فروتنی آن است که با مردم چنان رفتار کنی که دوست داری با تو چنان باشند.

۳. نقد پذیری

لبعض موالیه: عاتِبْ فلاناً و قل له ان الله اذا اراد بِعَبْدٍ خیراً اذا عُوتِبَ قَبِلَ (۳)

امام هادی(ع) به یکی از دوستانش فرمود: «فلانی را توبیخ کن و به او بگو: خداوند چون خیر بنده‌ای خواهد، هر گاه توبیخ شود، بپذیرد» (و در صد جبران نقص براید).

۴. جایگاه اجابت دعا

اِنَّ للهِِ بقاعاً یحِبُّ اَن یدْعی فیها فَیستَجیبَ لِمَن دَعاهُ و الحَیرُ منها؛(۴)

همانا برای خداوند بقعه‌های است که دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعای دعا کننده را به اجابت برساند، و حائر حسین(ع) یکی از آنهاست.

۵. دنیا جایگاه آزمایش

ان الله جَعَلَ الدنیا دار بلوی و الآخره دار عقبی، و جَعَلَ بَلْوَی الدنیا لِثوابِ الاخرهِ سَبَباً و ثوابَ الاخرهِ مِنْ بَلْوی الدنیا عِوَضاً (۵)

همانا که خداوند دنیا را سرای امتحان و آزمایش، و آخرت را سرای رسیدگی، و بلای دنیا را وسیله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلای دنیا قرار داده است.

۶. ستمکار بردبار

اِنَّ الظالِمَ الحالِِمَ یکادُ اَنْ یعضی علیه بِحِلْمِهِ، و انَّ المُحِقَّ السَّفیه یکادُ ان یطْفِیءَ نُورَ حَقِّهِ بِسَفهِهِ (۶)

به راستی ستمکار بردبار، بسا که به وسیله حلم و بردباری خود از ستمش گذشت شود و حق‌دار نابخرد، بسا که به سفاهت خود نور حق خویش را خاموش کند.

۷. انسان بی‌شخصیت

مَنْ هانَتْ علیه نَفْسَهُ فلاتَأمَنْ شَرَّهُ (۷)

کسی که خود را پست  شمارد، از شر او در امان مباش.

۸. حکمت ناپذیری دل فاسد

اَلْحِکْمَهُ لا تَنْجَعُ فی الطّباع الفاسِدَهِ (۸)

حکمت، اثری در دل‌ های فاسد نمی‌گذارد.

۹. خدا ترسی

مَنْ اتَّقی الله یتَّقی، وَ مَنْ اطاعَ لله یطاع، و من اطاعَ الخالق لم یبال سَخَطَ المَخْلُوقین، و مَنْ اَسْخَطَ الخالق فَلییقَنَ ان یحِلَّ به سَخَطَ المَخلوقین؛(۹)

هر کسی از خدا بترسد، مردم از او بترسند، هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند، و هرکه مطیع آفریدگار باشد، باکی از خشم آفریدگار ندارد، و هر که خالق را به خشم آورد، باید یقین کند که به خشم مخلوق دچار می‌شود.

۱۰. اطاعت خیرخواه

مَنْ جَمَعَ لَکَ وَدَّهُ وَ رایهُ فَاجْمَعْ له طاعَتَکَ؛(۱۰)

هر که دوستی و نظر نهایی‌ اش را برای تو همه جانبه گرداند، طاعتت را برای او همه جانبه گردان.

۱۱. اوصاف پروردگار

اِنَّ اللهَ لا یوصَفُ اِلاَّ بِما وَصَفَ به نَفْسَهُ وَ اَنّی یوصَفُ الذَّی تَعجِزُ الحَواسُُّ اَنْ تُدْرِکَهُ وَ الاَوْهامُ اَنْ تَنالُهُ وَ الخَطَراتِ اَنْ تَحُدَّهُ وَ الاَبْصارُ عَنِ الاحاطَهِ بِه نَای فی قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فِی نَایهِ، کَیفَ الکَیفَ بِغَیر اَنْ یقال: کَیفَ، وَ اینَ اْلاینَ بِلا أن یقالَ: اینَ هُو، مُنْقَطِعُ الکَیفِیهِ وَ الاینیهِ الواحِدُ الاَحَدُ، جَلَّ جَلالُهُ و تَقَدَّسَتْ اسْماؤُهُ؛ (۱۱)

به راستی که خدا جز بدانچه خودش را وصف کرده است، وصف نشود. کجا وصف شود آن که حواس از درکش عاجز است، و تصورات به کنه او پی نبرند، و در دیده‌ها نگنجد، او با همه نزدیکی‌اش دور است و با همه دوری‌اش نزدیک، کیفیت و چگونگی را پدید آورده، بدون اینکه خود کیفیت و چگونگی داشته باشد. مکان را آفریده، بدون این که خود مکانی داشته باشد. او از چگونگی و مکان برکنار است، یکتای یکتاست، شکوهش بزرگ و نام‌ هایش پاکیزه است.

۱۲. رذایل اخلاقی

اَلْحَسَدُ ماحِقُ الحَسَناتِ، وَ الزَّهْوُ جالِبُ المَقتِ، وَالعُجْبُ صارِفُ عَنْ طَلَبَ الِْعِلْمِ داعٍ اِلی الغَمْطِ وَ الجَهْلِ، وَ البُخْلُ اَذَمُّ اْلاَخْلاقِ وَ الَّطَمَعُ سَجیهٌ سَیئَهٌ؛(۱۲)

حسد نیکویی‌ ها را نابود سازد، و فخر فروشی دشمنی آورد، و خودپسندی مانع از طلب دانش است و به سوی خواری و جهل فرامی‌خواند، و بخل ناپسندیده‌ترین خلق و خوی است، و طمع خصلتی ناروا و ناشایست است.

۱۳. خدا، آری. روزگار، نه.

روزی یکی از یاران امام هادی(ع) که بر اثر تصادف با حیوانی صدمه دیده بود، بر آن حضرت وارد شد و با اشاره به زخم‌هایی که برداشته بود، به روزگار بد می‌گفت. آن حضرت، خطاب به او سخنی به این مضمون فرمودند:« روزگار را ملامت نکن؛ زیرا همه حوادث عالم به دست خداوند است و روزگار هیچ نقشی در پیدایش امور ندارد و غیر خداوند به گونه مستقل در زندگی مردم مؤثر نیستند» و نیز فرمودند: «لاتَعُدْ و لاتَجْعَل للایام صنعاً فی حکم الله؛ یعنی برای روزگار اثر و نقشی در حکم خداوند، به حساب نیاور و قرار مده.».

آن شخص با شنیدن سخنان امام (ع) به واقعیت امر، آگاه شد و توبه کرد.(۱۳)

۱۴. نتیجه بی اعتنایی به مکر خدا

من اَمِنَ مَکرَ الله و الْیمَ اَخْذِهِ، تَکَبَّرَ حَتی یحِلَّ به قضاؤه و نافَذَ اَمْرُهُ، وَ مَنْ کان علی بینَهِ مِنْ رَبَّهِ هانَتْ علیه مَصائِبُ الدنیا و لو قُرِضَ و نُشِرَ؛(۱۴)

هر که از مکر خدا و مؤاخذه دردناکش آسوده باشد، تکبر پیشه کند تا قضای خدا و امر نافذش او را فراگیرد، و هر که بر طریق خدا پرستی محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک اید؛ اگر چه (بدنش) قیچی شود و ریز ریز گردد.

۱۵. تقیه

لو قلتُ اِنَّ تارِکَ التَّقیهِ کتارک الصَّلاهِ لَکُنْتُ صادقاً؛(۱۵)

اگر بگویم:« هر کس تقیه را ترک کند، مانند کسی است که نماز را ترک کرده، هر اینه راست گفته‌ام».

۱۶. شکرگزار و شکر

اَلشَّاکِرُ اَسْعَدُ بِالشُّکْرِ مِنْهُ بِالنِّعْمَهِ الَّتِی اَوْجَبَتِ الشُّکْرَ لِاَنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ وَ الشُّکْرَ نِعَِمٌ وَ عُقْبی؛(۱۶)

شخص شکرگزار به سبب شکر، سعادتمند‌تر است تا به سبب نعمتی که باعث شکر شده است؛ زیرا نعمت کالای دنیاست و شکرگزاری، نعمت دنیا و آخرت است.

۱۷. دنیا جایگاه سود و زیان

اَلدُّنْیا سُوقٌ رَبِحَ فیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَروُنَ؛ (۱۷)

دنیا بازاری است که گروهی در آن سود برند و دسته‌ای زیان بینند.

۱۸. پرهیز از تملق

قال ابوالحسن الثالثُ(ع) لِرَجُلٍ و قَدْ اَکْثَرَ مِنْ اِفْراطِ الثَّناءِ علیه اَقْبِلْ علی شَأنِکَ، فَاِنَّ کَثْرَهَ المَلَقِ یهْجُمُ علی الظِّنَّهِ و اذا حَلَلْتَ مِنْ اَخِیکَ فی مَحَلِّ الثَّقَهِ، فَاعْدِلْ عَنِ المَلَقِ الی حُسْنِ النِّیهِ؛(۱۸)

امام هادی (ع) به کسی که در ستایش از ایشان افراط کرده بود، فرمودند: «از این کار خودداری کن؛ زیرا تملّق بسیار، بدگمانی به بار می‌آورد هنگامی که در نزد برادر مؤمنت مورد اعتماد و وثوق هستی، از تملق او دست بردار و حسن نیت نشان بده».

۱۹. جایگاه حسن ظن و سوءظن

اذا کان زَمانٌ العَدْلُ فیه اَغْلَبُ مِنَ الجَوْرِ فَحَرامٌ اَنْ تَظُنَّ بِاَحَدٍ سُوءاً حتی یعْلَمَ ذلک منه، و اذا کان زمانٌ الجَوْرُ اَغْلَبُ فیه من العدل فلیس لِاَحَدٍ اَنْ یظُنَّ بِاَحَدٍ خیراً مالم یعْلَمْ ذلِکَ مِنْهُ؛(۱۹)

هر گاه در زمانه‌ای عدل بیش از ظلم رایج باشد، بدگمانی به دیگری حرام است، مگر آنکه (آدمی) بدی از کسی ببیند. و هر گاه در زمانی ظلم بیش از عدل باشد، نباید به کسی خوش‌ بین باشد، مگر اینکه به نیکی او یقین کند.

۲۰. زیباتر از زیبایی

خَیرٌ مِنْ الخیر فاعِلُهُ، و اَجْمَلُ من الجمیل قائِلُهُ، و اَرْجَحُ من العلم حامِلُهُ، وَ شَرٌّ مِنَ الشَرِّ جالِبُه، وَ اَهُوَلَ مِنَ الهَوْلِ راکِبُهُ؛(۲۰)

بهتر از نیکی، نیکوکاری است، و زیباتر از زیبایی، گوینده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدی، عامل آن است، و وحشتناک‌تر از وحشت، آورنده آن است.

۲۱. توقع بی‌جا

لاتَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنُ کَدَرْتَ علیه، وَلاَ الْوَفَاء لِمَنْ غَدَرْتَ به، و لا النُّصحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ الیه، فَاِنَّها قَلْبُ غَیرِکَ کَقَلْبِکَ له؛(۲۱)

از کسی که بر او خشم گرفته‌ای، صفا و صمیمیت مخواه، و از کسی که به وی خیانت کرده‌ای، وفا طلب نکن، و از کسی که به او بدبین شده‌ای، انتظار خیرخواهی نداشته باش که دل دیگران برای تو همچون دل تو برای آنهاست.

۲۲. برداشت خوب از نعمت‌ها

اَلْقُوا النِّعَمَ بِحُسْنِ مُجاوَرَتِها وَ التَمِسُوا الزِّیادَهَ فیها بِالشُّکْرِ علیها، وَاعْلَمُوا اَنَّ النَّفْسَ اَقْبَلُ شَیءٍ لِما اُعْطِِیتْ وَ اَمْنَعَ شَیءٍ لِما مُنِعَتْ؛(۲۲)

نعمت‌ها را با برداشت خوب از آنها به دیگران ارائه دهید و با شکرگزاری افزون کنید، و بدانید که نفس آدمی رو آورنده‌ ترین چیز است به آنچه به آن بدهی، و باز دارنده‌ترین چیز است، از آنچه آن را بازداری.

۲۳. خشم بر زیردستان

اَلْغَضََبُ علی مَنْ تَمْلِکُ لَوْمٌ؛ (۲۳)

خشم به زیردستان از پستی است.

۲۴. عاق والدین

اَلْعُقُوقُ ثُکْلُ مَنْ لَمْ یثْکَلْ؛ (۲۴)

نافرمانی (فرزند از پدر و مادر) مصیبت مصیبت نادیدگان است.

۲۵. تأثیر صله رحم در طول عمر

اِنَّ الرَّجُلَ لَیکُونَ قَدْ بَقِی مِنْ ثَلاثون سَنَهً فَیکُونَ وُصُولاً لِقَرابَته وُصُولاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثَلاثه و ثلاثین سَنَهً، وَ إنَّهُ لَیکُونَ قَد بَقِی مِنْ أََجْلِهِِ ثَلاثٌ و ثلاثون سَنَهً فیکون عاقّاً لِقَرابَتِهِ قاطِعاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثلاثَ سنینَ؛(۲۵)

چه بسا شخصی که مدت عمرش سی سال مقدّر شده باشد، اما به خاطر صله رحم و پیوند با خویشاوندانش، خداوند عمرش را به ۳۳سال برساند، و چه بسا کسی که مدت عمرش ۳۳سال مقدر شده باشد، ولی به سبب آزردن خویشاوندان و قطع رحمش، خداوند عمرش را به سه سال برساند.

۲۶.نتیجه عاق والدین

اَلعُقُوقُ یعَقِّبُ القِلَّهَ اِلَی الذِّلَّه؛(۲۶)

نارضایتی پدر و مادر، کمی روزی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می‌کشاند.

۲۷. بی‌طاقتی در مصیبت

اَلْمُصِِیبَهُ للِصّابِرِ واحِدَهٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتانِ؛(۲۷)

مصیبت برای صابر یکی است و برای کسی که بی‌طاقتی می‌کند، دوتاست.

۲۸. همراهان دنیا و آخرت

اَلَنَّاسُ فی الدنیا بالاموالِ و فی‌الاخره بالاعمال؛ (۲۸)

میزان ارزیابی مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان است.

۲۹. شوخی بیهوده

اَلْهَزْلُ فُکاهَهُ السُّفَهاءِ وَصَناعَهُ الْجُهّالِ؛(۲۹)

مسخرگی، تفریح سفیهان و هنر جاهلان است.

۳۰. زمان جان دادن

اَذُکُرُ مَصْرَعَکَ بَینَ یدَی اَهْلِکَ و لا طَبِیبٌ یمْنَعُکَ و لا حَبیبٌ ینْفَعُکَ؛(۳۰)

وقت جان دادنت را نزد خانواده‌ات یاد کن که در آن هنگام طبیبی نیست که جلوی مرگت را بگیرد و نه دوستی که به تو نفع رساند.

۳۱. نتیجه جدال

اَلمِراءُ یفْسِدُ الصَّداقَهَ القَدِیمَهَ وَ یحِلِّلُ العُقْدَهَ الوَثیقَهَ وَ اَقَلُّ ما فیه اَنْ تَکُونَ فیها الْمُغالَبَهُُ وَ الْمُغالَبَهُ اُسُّ اَسْبابِ القَطِیعَهِ؛(۳۱)

جدال، دوستی قدیمی را تباه می‌کند و پیوند اعتماد را می‌گشاید و کمترین چیزی که در آن است، غلبه بر دیگری است که آن هم سبب جدایی است.

۳۲. درک لذت در کاستی

اَلسَّهَرُ اَلَذُّ لِلْمَنامِ وَ الجُوعُ یزِیدُ فی طِیبِ الطَّعامِ؛(۳۲)

شب بیداری، خواب را لذت بخش‌تر، و گرسنگی گوارایی غذا را زیاد می‌کند.

۳۳. اسیر زبان

راکِبُ الحَروُنِ اَسیرُ نَفْسِهِ، وَ الجاهِلُ اَسِیرُ لِسانِهِ؛(۳۳)

کسی که بر اسب سرکش سوار است، اسیر هوای نفس خویش و نادان اسیر زبان خوش است.

۳۴. تصمیم قاطع

اَذْکُرْ حَسَراتِ التَّفْرِیطِ بِاَخْذِ تَقْدیمِ الْحَزْمِ؛(۳۴)

افسوس خوردن کوتاهی در انجام دادن کار را، با تصمیم‌گیری قاطع جبران کن.

۳۵. خشم و کینه‌توزی

اَلْعِتابُ مِفْتاحُ الثِّقالِ وَ العِتابُ خَیرٌ مِِنَ الحِقدِ؛(۳۵)

سرزنش و تندی کلید کم مهری است، و سرزنش بهتر از کینه توزی است.

۳۶. ظهور مقدّرات

المقادیرُ تُرِیکَ ما لم یخْطُرْ بِبالِکَ؛(۳۶)

مقدرات چیزهایی را بر تو نمایان می‌سازد که به فکرت خطور نکرده است.

۳۷. خودخواهان مغضوب

مَنْ رَضِی عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُونَ علیه؛(۳۷)

هر که از خود راضی باشد، خشم‌گیران بر او زیاد خواهند بود.

۳۸. تباهی فقر

اَلْفَقْرُ شِِرَّهُ النَّفْسِ وَ شِدَّهُ الْقُنُوطِ؛(۳۸)

فقر مایه آزمندی نفس و سبب ناامیدی زیاد است.

۳۹. راه پرستش

لو سَلَکَ النّاسُ وادِیاً وسیعاً لَسَلَکْتُ وادِی رَجُلٍ عَبَدَ اللهَ وَحْدَهُ خالصاً؛ (۳۹)

اگر مردم به راه‌ های گوناگون روند، من به راه کسی که تنها خدا را خالصانه می‌پرستد، خواهم رفت.

۴۰. آشکار نکردن برنامه‌ها

اِظْهارُ الشی قبل اَنْ یسْتَحْکِمَ مُفْسِدَهٌ له؛ (۴۰)

آشکار کردن هر کاری پیش از آنکه به سامان برسد، آفت آن کار است.

تنظیم: موسوی- گروه دین و اندیشه تبیان

پی نوشت:

۱ . بحارالانوار، ج۵۴، ص۸۳.

۲. الکافی، ج۲، ص۱۲۴

۳. وسائل الشیعه، ج۲، ص۱۸

۴. بحارالانوار، ج۹۸، ص۱۱۳.

۵. همان، ج۷۵، ص۳۵۶.

۶. تحف العقول، ص۲۹۸.

۷. بحارالانوار، ج۷۲، ص۳۰۰.

۸ . همان، ج۷۵، ص۳۷۰.

۹ . بحارالانوار، ج۶۸، ص۱۸۲.

۱۰. تحف العقول، ص۴۸۳.

۱۱. بحارالانوار، ج۴، ص۳۰۳

۱۲ همان، ج۶۹، ص۱۹۹.

۱۳ . وسائل الشیعه، ج۷، ص۵۰۹

۱۴. تحف العقول، ص۴۸۳.

۱۵ . وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۱۱.

۱۶. بحارالانوار، ج۷۱، ص۴۱۷.

۱۷. همان، ج۷۵، ص۳۶۶.

۱۸. همان، ج۷۰، ص۲۹۵.

۱۹ . همان، ج۷۵، ص۳۷۰

۲۰ . همان.

۲۱. همان.

۲۲ . همان .

۲۳. همان.

۲۴. مستدرک، ج۱۵، ص۱۹۴.

۲۵. بحارالانوار، ج۷۱، ص۱۰۳.

۲۶. همان، ج۷۵، ص۳۱۸

۲۷. مستدرک، ج۲، ص۴۴۵

۲۸. بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸.

۲۹ . همان، ۳۶۹.

۳۰. همان، ص۳۷۰.

۳۱ . همان، ص۳۶۹.

۳۲. همان، ص۳۷۹.

۳۳ . همان، ص۳۶۹.

۳۴. همان، ص۳۷۰.

۳۵. همان، ص۳۶۹.

۳۶ . اعلام الدین، ص۳۱۱.

۳۷. بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸.

۳۸. همان، ص۳۶۸.

۳۹. همان، ج۶۷، ص۱۱۲.

۴۰. تحف العقول، ص۴۵۷.

هدایت‌های حکیمانه امام هادی (علیه السلام)

اشاره:

علی بن محمد مشهور به امام هادی یا امام علی النقی (۲۱۲-۲۵۴ق) دهمین امام شیعیان و فرزند امام جواد(ع) است. او از ۲۲۰ تا ۲۵۴ق به مدت ۳۳ سال، امامت را به عهده داشت. امام هادی با چند تن از خلفای عباسی از جمله متوکل همزمان بود و بیشتر سال‌های امامت را در سامرا تحت نظارت حاکمان عباسی گذراند. از امام هادی(ع) احادیثی در امور اعتقادی، تفسیر، فقه و اخلاق روایت شده و بخشی از آنها درباره مباحث کلامی همچون تشبیه و تنزیه و جبر و اختیار است. زیارت جامعه کبیره و غدیریه از امام دهم شیعیان نقل شده است.

* امام هادی (علیه السلام) به یکی از شیعیانشان فرمودند: « فلانی را ملامت کن و بگو: اگر خدا خیر بنده‌ای را بخواهد (در آن صورت) هرگاه ملامت شود بپذیرد.
* متوکل (یکی از خلفای عباسی) نذر نمود که اگر از بیماریش عافیت یابد مال کثیری را صدقه دهد، پس چون عافیت یافت از علما پرسید:« اندازه مال کثیر چه مقدار است، هر کدامشان چیزی گفت ولی به معنای آن نرسید، پس از امام هادی (علیه السلام) پرسید، حضرت فرمودند: « هشتاد درهم بدهد،» گفت: «به چه دلیل؟» فرمودند: « خداوند به پیامبر خود وحی فرمودند که:” لقد نصرکم الله فی مواطن کثیره” : ” بی شک خداوند شما را در میادین بسیار یاری کرد” (توبه/۲۵)، و ما میادین نبرد آن حضرت را شمردیم و به هشتاد رسیدیم، و خداوند آن تعداد را کثیر و بسیار نامیده است. پس متوکل از این سخن خرسند شد و هشتاد درهم صدقه داد.
* همانا برای خداوند مکان‌ هایی است که دعا نمودن در آنها را دوست دارد، و دعای هر کس را در آنجا مستجاب می‌فرماید، و موضع قبر سیدالشهدا از آن جمله است.
* هر کس از خدا بترسد ، چون خدا را فرمان بَرد؛ از او فرمان بَرند، هر کس که از خالق اطاعت کند دیگر هیچ باکی از غضب و خشم مخلوق نداشته باشد، و هر کس که خدا را به خشم آورد مسلما بداند که دچار خشم مخلوقین خواهد گردید.
* خداوند به نه وصف گردد و نه تعریف جز بدانچه خود خویش را وصف نموده، و چگونه وصف شود آن خدایی که حواس از درکش ناتوان، و تصورات از دستیابیش درمانده، و افکار از محدود ساختنش عاجز است و در دیده نگنجد، آن خدایی که نزدیکی او دوری است و دوریش نزدیکی، او خود کیفیت را آفریده بی آن که گویند او چگونه است، و مکان را خود پدید آورده بی آن که گویند کجاست، و ساحتش بر کنار از کیفیت و مکان است، او یکتا و یگانه است، عظمت و جلالش با شکوه، و نام‌هایش پاک و منزه است.
*حسن بن مسعود گوید: «خدمت امام هادی (علیه السلام) رسیدم – در حالی که انگشتم خراش خورده؛ و شانه‌ام در اثر برخورد با راکبی صدمه دیده بود، و نیز در اثر ورود به ازدحام مردم برخی از لباس‌ هایم پاره شده بود – و گفتم: « ای روز، خدا مرا از شرّ تو نجات دهد، چقدر تو شوم بودی!»
آن حضرت( علیه السلام)  به من فرمودند:« ای حسن، تو هم با این که با ما آمد و شد داری گناهت را به گردن بی‌گناهان می‌اندازی؟!» حسن گفت:« با شنیدن این سخن حواسم جمع شد و به خطایم پی بردم، عرض کردم: مولای من! از خدا آمرزش می‌طلبم،» امام فرمودند:« ای حسن، مگر روزها چه گناهی دارند که چون جزای کردار خود را می‌بینید آنها را شوم پنداشته و بد می‌گویید؟! » حسن گفت:« تا آخر عمر استغفار خواهم کرد، آیا آن توبه‌ام به حساب می‌آید ای زاده رسول خدا؟»
فرمودند:« به خدا سوگند آن (بد گویی‌ها) شما را سودی نبخشد، بلکه خداوند شما را به مذمت کردن بی گناهان مجازات می‌کند، ای حسن، مگر نمی‌دانی آن کس که در برابر اعمال و کردار در این سرا و آن سرا ثواب دهد و کیفر نماید و تلافی کند تنها خدا است؟»
گفتم: « اینگونه است مولای من، فرمودند: دیگر تکرار مکن، و برای روزها هیچ تاثیری در فرمان و حکم خدا قائل مشو! حسن گفت: به روی چشم؛ آقای من» .
* هر کس خود را از مکر و مواخذه سخت خدا ایمن بداند، مغرور گشته، تا آنجا که قضا و حکم حتمی خدا بر او جاری شود (یعنی مرگ گریبانش را بگیرد)، و هر کس که پروردگارش را بشناسد و به او آگاه باشد، مصیبت دنیا برایش سبک شود، هر چند با قیچی بریده شود و با ارّه قطعه قطعه گردد!
* داود صرمی گوید: آقایم (امام هادی علیه السلام) مطالبی ضروری را به من فرمودند، سپس مرا گفت بگو ببینم آنها را چگونه می‌گویی، ولی من آنگونه که فرمودنده بود به خاطر نداشتم، پس آن حضرت (علیه السلام) قلم به مرکب دان فرو برد و نوشت: ” بسم الله الرحمن الرحیم، به خواست خدا آن را به خاطر خواهم آورد، و هر کاری به دست خدا است”، من (با دیدن این صحنه) خندیدم، فرمودند:«تو را چه شد؟» گفتم:« خیر است».
فرمودند: «به من بگو»، گفتم:« قربانت گردم به یاد حدیثی افتادم که یکی از اصحاب از جد شما حضرت رضا (علیه‌السلام) برایم نقل کرده بود، که آن حضرت هر گاه دستور به کاری می‌داد می‌نوشت: “بسم الله الرحمن الرحیم، به خواست خدا آن را به خاطر خواهم آورد” ، بدین خاطر لبخند زدم، آنگاه امام هادی (علیه السلام) به من فرمودند: « ای داود اگر بگویم ترک کننده “بسم الله الرحمن الرحیم” همچون تارک نماز است در گفته‌ام صادق و راستگویم .
* فرد شکرگزار، به خود آن شکر بیش از نعمتی که موجب شکر شده سعادتمند و خوشبخت است، زیرا نعمت‌ ها تنها کالا و متاع دنیایند، ولی شکر، هم نعمت (دنیا) است و هم پاداش (آخرت) .
* به راستی که خداوند دنیا را سرای آزمون و امتحان، و آخرت را سرای پاداش و جزا قرار داده، و آزمون دنیا را موجب پاداش آخرت ساخته، و پاداش آخرت را در عوض آزمون دنیا.
* به تحقیق ستمکارِ فهمیده و دانا ممکن است به خاطر همان فهمش از ستمش بگذرند، و بی‌شک صاحب حق نادان ممکن است همان حماقت او؛ نور حقش را خاموش کند.
* کسی که خود را سبک شمارد و قدر خویش نداند، از شرّ او در امان مباش.
* سرای دنیا چونان بازاری است که مردمی در آن سود برند و جماعتی ضرر کنند.
* از حد خود تجاوز نکن و برای روزگار هیچ اثری در حکم خدا قرار نده .
* حسد نیکویی‌ها را نابود سازد، و دروغ، دشمنی آورد، و خودپسندی مانع از طلب دانش و خواهنده خواری و جهل گردد، و بخل ناپسندیده‌ ترین خلق و خوی است، و طمع خصلتی ناروا و ناشایست است.
* امام هادی (علیه السلام)  به کسی که در ستایش از ایشان افراط کرده بود فرمودند:« از این کار خودداری کن که تملُّق بسیار، بدگمانی به بار می‌آورد و اگر اعتماد برادر مومنت از تو سلب شد از تملق او دست بردار و حسن نیت نشان ده» .
* اگر در زمانه‌ ای بودید که عدل بیش از ستم رایج بود، حرام است که به دیگران بدبین باشید مگر آن که بدی او بر شما محرز شده باشد. و اگر در زمانه‌ای بودید که ستم بیش از عدل رواج داشت کسی حق ندارد به دیگران خوش‌بین باشد مگر آن که مطمئن شده باشد.
– بهتر از نیکی، نیکوکار است، و برتر از علم حامل آن است، و بدتر از بدی، عامل آن است، و وحشتناک‌ تر از وحشت، آورنده آن است .
* از کسی که بر او خشم گرفته‌ ای، صفا و صمیمیت مخواه و از کسی که به وی خیانت کرده‌ای وفا مطلب و از کسی که نسبت به او بدبین شده‌ای، انتظار خیرخواهی نداشته باش که دل دیگران برای تو همچون دل تو برای آنها است .
* نعمت‌ها را با برداشت خوب از آنها به دیگران ارائه دهید و با شکرگزاری افزون کنید، و بدانید که نفس آدمی روآورنده‌ترین چیز است نسبت به آنچه به او بدهی و بازدارنده‌ترین چیز است که از او بازداری .
*خشم بر زیردستان از پستی است .
* چه بسا شخصی که مدت عمرش سی سال مقدر شده باشد ولی به خاطر صله رحم و پیوند با خویشاوندانش، خداوند عمرش را به ۳۳ سال برساند. و چه بسا کسی که مدت عمرش ۳۳ سال مقدّر شده باشد ولی به خاطر آزردن خویشاوندان و قطع رحمش، خداوند عمرش را به سه سال برساند.
* نارضایتی پدر و مادر کمی روزی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می‌کشاند.
* مصیبت برای صابر یکی است ولی برای کسی که بی‌ طاقتی می کند دو تا است.
* مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان هستند .
* مسخرگی تفریح سفیهان و کار جاهلان است.
* وقتِ جان دادنت اهل‌بیت را به یاد آر؛ که در آن هنگام هیچ طبیبی، جلوگیر مرگت و هیچ دوستی نفع رسانت نباشد .
* جدال، دوستی قدیمی را تباه می‌کند و پیوند اعتماد را می‌گشاید و کمترین چیزی که در آنست غلبه بر دیگری است که آن هم سبب جدایی می‌شود .
* حکمت اثری در دل‌های فاسد نمی‌گذارد.
* شب بیداری، سبب لذت بخشی خواب، و گرسنگی سبب خوش خوراکی در طعام ناب است .
* مقدرات چیزهایی را بر تو نمایان می‌سازد که به فکرت خطور نکرده است .
* هر که از خود راضی باشد، خشم گیران بر او زیاد خواهند بود .
* فقر، سبب سرکشی نفس و ناامیدی شدید می‌شود .
* اگر مردم به راه‌های گوناگونی روند، من به راه کسی که تنها خدا را خالصانه می‌پرستد خواهم رفت .
* کسی که چهل روز گوشت نخورد بدخُلقی پیدا کند، و کسی که چهل روز پی در پی نیز گوشت خورد اخلاقش بد شود .
* فروتنی آن است که با مردم چنان کنی که دوست داری با تو چنان باشند .

منبع:راسخون

مدیریت در تبعید/حضرت امام هادی(ع)

اشاره:

از خفقان شدید در زمان امام هادی(ع) بسیار شنیده ایم و از معاصر بودن حضرتش با متوکل که گوی سبقت را از دیگر خلفای عباسی در ظلم به اهل بیت (ع) ربوده بود، تا آن جا که پسرش نیز به او اعتراض می کرد که اگر خودت می خواهی گوشت پسر عمویت را بخوری بخور (به او توهین کن) اما نگذار یک عده آدم پست جلویت این کار را بکنند و تشویق شوند. در چنین شرایطی ارتباط با امام هادی (ع) به صورت گسترده امکان پذیر نبود و هم چنین تعداد شیعیان و گستردگی آنها از نظر مکانی افزایش یافته بود. از طرفی طبق حکم قرآن شیعیان اجازه نداشتند حتی برای اختلافات خود نزد قضات منصوب از طرف خلفاء بروندو پاسخگویی به مسائل اعتقادی و لزوم هدایت سیاسی و تنظیم روابط اقتصادی ایجاب می کرد تا از شیوه ای استفاده شود که بتواند با این گستردگی و در این خفقان این همه را مدیریت کند و این شیوه چیزی نبود جز انتصاب نمایندگان از جانب امام (ع) .
نمایندگان خاصی که علاوه بر نصب عامی که در زمان ائمه  دیگر وجود داشت به صورت کامل تر مدیریت جامعه تشییع را به دست گیرند. امام هادی(ع) در این راستا نامه هایی را به بزرگان شهر های مختلف می فرستادند تا آنها برای پیروان شان بخوانند و افرادی را به عنوان ولی فقیه تعیین می کردند.
از جمله در نامه ای به مردم عراق در مورد ابوعلی بن راشد نوشتند: « او را که فردی شایسته و مناسب است برای اداره امور شما برگزیدم و بدین منصب گماشتم… مبادا رابطه خود را با او تیره سازید. اندیشه مخالفت با او را از اذهان خود خارج سازید… من فرمانبرداری از او را همچون اطاعت از خودم لازم می دانم و نافرمانی نسبت به او را نافرمانی در برابر خود می دانم.»
و این نشان می دهد که فقهای مذکور از جانب امام هادی(ع) بر شیعیان ولایت داشتند و عملاً هدایت و مدیریت جامعه تشیع را عهده دار بودند.
البته این به معنای عدم نظارت و مدیریت امام (ع) نبود. بلکه در آن شرایط چاره ای جز مدیریت غیر مستقیم و با واسطه برای امام وجود نداشت. چرا که از ارتباط شیعیان با امام جلوگیری می شد.
البته این کار فایده دیگری هم داشت که شاید از مصادیق « عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد» بود و آن این که شیعیان را برای غیبت امام زمان(ع) آماده می کرد و دیگر پس از غیبت کلی سؤال بی جواب باقی نمی گذاشت که حالا که امام(ع) غایب هستند چگونه مدیریت می کنند.
* امام می فرمایند:« نگاه کنند و کسی را بیابند از خودتان که حدیث ما را روایت می کند و حلال و حرام احکام ما را می شناسد (فقیه است) پس به داوری او رضایت دهند که من او را برای شما حاکم قرار دادم. پس هرگاه به حکم ما حکم کند و کسی از او قبول نکند همانا او نسبت به حکم خدا کوتاهی ورزیده و حکم ما را مردود شمرده است و مردود شمردن ما مردود شمردن خدا و در حد شرک به اوست.»

پدید آورنده : رضیه برجیان .راسخون

جلوه هایى از شخصیت امام هادی(علیه السلام ) (۱)

اشاره:

علی بن محمد مشهور به امام هادی یا امام علی النقی (۲۱۲-۲۵۴ق) دهمین امام شیعیان و فرزند امام جواد(ع) است. او از ۲۲۰ تا ۲۵۴ق به مدت ۳۳ سال، امامت را به عهده داشت. امام هادی با چند تن از خلفای عباسی از جمله متوکل همزمان بود و بیشتر سال‌های امامت را در سامرا تحت نظارت حاکمان عباسی گذراند. از امام هادی(ع) احادیثی در امور اعتقادی، تفسیر، فقه و اخلاق روایت شده و بخشی از آنها درباره مباحث کلامی همچون تشبیه و تنزیه و جبر و اختیار است. زیارت جامعه کبیره و غدیریه از امام دهم شیعیان نقل شده است.

ویژگى هاى امام هادى همانند صفات پدران و اجداد گرامى خویش بود و صفات والایى ، آنان را از همگان متمایز مى ساخت . حضرت تمامى عناصر شرف و کرامت را در خود جمع داشت و از همان خاندانى به شمار مى رفت که خدایشان را از هر گونه رجس و پلیدى پاک و منزّه ساخته بود لیکن ما در این بخش به پاره اى از صفات آن حضرت اشاره اى مى کنیم :

امامت آن حضرت
امامت لطفى است از جانب خداوند که تنها شامل کسانى مى گردد که از آزمایش هاى الهى سرافراز بیرون آمده باشند و ضمیرشان با ایمان به خدا و توحید باری تعالى عجین باشد و گرد ظلم ، بطلان و دیگر معایب و نواقص ، بر دامان پاک آنها ننشیند.
ما قبلا در تمامى نوشته هاى مربوط به زندگى ائمه اطهار چه به تفصیل و چه مجملا به مباحث امامت پرداخته ایم لذا در این کتاب تنها به نکات خاصى از مساءله مهم امامت مى پردازیم :

نیاز به امامت
امامت از بنیادهاى اساسى دین اسلام است که بدون آن امامت و کمال این دیانت محقق نمى شود و هرگز از آن بى نیاز نخواهد شد. احتیاج به امامت تنها براى اداره امور دینى نیست بلکه امامت در تمامى بخش هاى اجتماعى ، اقتصادى و سیاسى اسلام نقش تعیین کننده اى دارد و استقلال ، سیادت ، امنیت ، آزادى و آرامش امت مسلمان را تضمین مى کند. شاید اساسى ترین علت نیاز به امامت ، مساءله انسان سازى باشد. امام و امامت است که فضیلت و نیکى را در جامعه گسترش مى دهد و روح هایى به استوارى کوه مى پروراند، امامت است که خودمحورى ، غرور، طمع ، حسد و دیگر انحرافات را از ریشه مى خشکاند و با تمامى کجروى ها نبرد مى کند.
سرمنشاء تمامى نیکى ها و عامل دوام جوامع انسانى و امّ الفضائل ، ایمان به خداوند است که امام تجسم حقیقى این اعتقاد و مبلّغ آن در تمام حرکات و سکنات خود است . ایمان به خداست که عالم را از مصائب جنگ ، نابودى و دیگر تنش هاى ناخواسته حفظ مى کند و این ائمه بوده اند که تلاش عمده شان مصروف تعمیق آن در میان مردم بوده است ، امامان بودند که پرچم ایمان را در بلنداى آسمان به اهتزاز درآوردند و براى اعلاى کلمه توحید تن به دشوارى هاى جنگ ، زندان ، خانه نشینى و… دادند و آثار درخشانى در این زمینه از خود به یادگار گذاشتند.
این ( نهج البلاغه ) است که عمیق ترین مفاهیم اعتقادى را براى ما شرح مى دهد و ما را دعوت مى کند تا در آفریده هاى خداوندى اندیشمندانه بنگریم و زیبایى هاى فضائل را چنان به رخ ما مى کشد که شیفته اخلاق اولیاء اللّه مى شویم و آرزو مى کنیم که خود، در این سلک درآییم و حقیقت گرایش هاى حیوانى را چنان دقیق به تصویر مى کشد که ما را از مفاسد و رذائل اخلاقى متنفر مى سازد.
صحیفه سجادیه یا انجیل آل محمّد ( صلوات اللّه علیهم ) نیز نقش مهمى در لطیف کردن روح ها دارد و مرغزار سرسبز ایمان است و سرچشمه زلال تشنگان معارف و اخلاق ، تمامى ادعیه ماء ثوره از ائمه در این نکته مشترک بوده و تزکیه نفس و پالایش روان را مد نظر قرار مى دهند و در صدد نجات آدمیان از وادى جهل و غرور مى باشند. در کتب احتجاجى و کلامى دلایل استوارى از ائمه در دفع شبهات معاندین حق و منکرین خدا روایت شده است .
امام هادى در زیارت خود موسوم به (جامعه ) به بخش هایى از کوشش و تلاش اجداد خود براى تحکیم ایمان اشاره مى کند در اینجا به فرازهایى از این زیارتنامه اشاره مى کنیم :
( السلام على الدعاه الى اللّه ، الادلاء على مرضاه اللّه ، و المستقرّین فى امر اللّه ، و التامین فى محبّه اللّه ، و المخلصین فى توحید اللّه ، و المظهرین لا مر اللّه …. )
(سلام بر دعوت کنندگان به سوى حق و راهنمایان به خشنودى خداوند، درود بر استواران در اجراى امر الهى و مستغرقان در محبت الهى ، سلام بر موحدان مخلص و آشکار کنندگان امر خدایى …).
امام سپس خطاب به اجداد خویش مى گوید: (شما شاءن ، جلال و مجد خداوندى را بزرگ داشتید و نام او را برقرار نمودید و میثاق او را استوار کردید و پیمان اطاعت او را محکم نمودید. براى خدا در نهان و آشکار به نصیحت پرداختید و با حکمت و پند نیکو به راه خدا دعوت کردید و جانهایتان را در راه خشنودى حضرت باریتعالى فدا نموده و دشوارى هاى ناشى از دعوت به سوى خدا را تحمل کردید و صبر نمودید. نماز را بپاى داشتید، زکات دادید و امر به معروف و نهى از منکر نمودید و در راه حق به بهترین وجه به جهاد برخاستید تا آنکه دعوت حق را آشکار کرده واجباتش را بیان نمودید و حدود الهى را برپا کردید. شرایع و احکامش را گستردید و سنت هاى خداى را تعیین کردید و خشنودى حق را به دست آوردید تسلیم قضاى حق بودید و رسولان پیشین را تصدیق کردید…)).
در فرازهاى بالا نقش پیکارگرانه ائمه را براى به اهتزاز درآوردن پرچم توحید و دفاع از ارزش هاى دینى و اسلامى به خوبى مشاهده مى کنیم . آنان مخلصانه جان و مال خود را فداى حق و راه حق کردند و در این راه چشمداشتى جز از ذات مقدس خداوندى نداشتند.

عصمت امامان (علیهم السلام )
عصمت ائمه(علیهم السلام ) از عناصر مهم اندیشه شیعى بشمار مى رود گروهى به گمان محال بودن عصمت ، آن را منکر شده اند! لیکن ما در مباحث مربوط به ائمه آن را اثبات کرده و نادرستى دلایل مخالفین را نشان داده ایم و نه تنها امکان بلکه وقوع آن را نیز ثابت نموده ایم .
اگر کسى سرگذشت ائمه را بخواند کمترین شکى نسبت به عصمت آنان برایش باقى نخواهد ماند و یقین خواهد کرد که آنان نه عمدا و نه سهوا مرتکب هیچ صغیره اى هم نشده اند. زندگى امامان ، ثبات قدم ، وحدت قول و عمل و بر صراط مستقیم بودن آنها را به خوبى نشان مى دهد تمام ائمه با شدت و برندگى کامل وظیفه دفاع از معتقدات دینى را به عهده گرفته و کمترین انحرافى از خود نشان ندادند. طاغوت زمان ، متوکل عباسى با تمام وسایل ممکنه در صدد برآمد تا امام هادى(علیه السلام) را بفریبد و او را از راه راست منحرف کند و به محافل لهو و لعب و فسق و فجور بکشاند لیکن امام با تمام وجود امتناع کرده مقاومت ورزید و با مواضع خود دلیلى روشن بر عصمت خود و اجداد بزرگوار خویش ارائه کرد و حقانیت شیعه را درباره عصمت ایشان به وضوح بیان نمود.

علم امامان (علیهم السلام )
علم ائمه همانند علم پیامبران و مرسلین ، علمى است الهامى و خداداد و فرقى با هم ندارد. خداوند به پیامبران و ائمه ، علمى لدنّى عطا فرمود تا حجّت را بر مردم تمام کنند. امام صادق (علیه السلام ) از کیفیت علم ائمه و دامنه حیرت انگیز آن – که وصف ناپذیر است – چنین یاد مى کند:
«علم ما عبارت است از: غابر، مزبور، نکت فى القلوب (الهامات قلبى )، نقر فى الاسماع (به گوش خوردن صدا)  جفر احمر، جفر ابیض و همچنین مصحف فاطمه (علیهاالسلام) و جامعه که تمامى مایحتاج مردم در آن است نزد ماست ».
و چون از حضرت معانى این تعابیر را پرسیدند ایشان فرمود: « غابر؛ دانش آینده است و  مزبور؛ دانش گذشته مى باشدو نکت فى القلوب ؛ الهام است و نقر فى الاسماع ؛  سخنان ملائکه است زیرا ما گفتار آنان را مى شنویم لیکن خود آنها را نمى بینیم  و  جفر احمر؛ ظرفى است که سلاح پیامبر اکرم در آن قرار دارد و از آن خارج نمى شود تا آنکه قائم آل محمّد قیام نماید. امّا جفر ابیض ؛ ظرفى است که در آن تورات موسى ، انجیل عیسى ، زبور داوود و کتب آسمانى پیشین قرار دارد و مصحف فاطمه (علیهاالسلام ) کتابى است که در آن تمام حوادث و نام هاى کسانى که تا روز قیامت به حکومت مى رسند منظور است . و امّا جامعه ؛ کتابى است داراى هفتاد ذراع طول که حضرت رسول اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) با دهان مبارکشان آن را املا مى فرمودند و حضرت على(علیه السلام) با دست خویش ‍ مى نگاشتند. به خدا قسم هر چه مردم تا روز قیامت بدان نیاز پیدا کنند در این کتاب آمده است حتّى دیه یک خراش و یک تازیانه یا نصف تازیانه …».(۱)
ابوالعلاء معرى در شعر خود به همین جفرى که نزد اهل بیت موجود است اشاره مى کند و مى گوید:
« همگان از دیدن جفر و جام جهان نماى کوچکى که همه آبادى ها و ویرانى ها را نشان مى داد و نزد ائمه موجود بود شگفت زده شدند».(۲)
دلیل روشن این مدعا روایات و پیشگوئى هاى متعددى است که از ائمه در زمینه هاى گوناگون علوم نقل شده است . امام على مولاى متقیان و باب شهر علم پیامبر پایه حدود سى و دو علم را – به قول عقّاد – بنیان نهاد و از پیشرفت هاى تکنولوژیک و تحولات علمى که در عرصه گیتى به ظهور مى رسد خبر داد. حضرت در یکى از مغیبات خود چنین مى فرماید:
یاتى زمان على الناس یرى من فى المشرق من فى المغرب ، و من فى المغرب یرى من فى المشرق
زمانى خواهد آمد که ساکنین مشرق ، افراد مستقرّ در مغرب را خواهند دید و ساکنان مغرب مشرقیان را
و باز فرمود:« یاتى زمان على الناس یسمع من فى المشرق من فى المغرب و من فى المغرب یسمع من فى المشرق»
زمانى فرا خواهد رسید که : آنکه در مغرب است آواى مشرقیان را خواهد شنید و بر عکس .
و هر دوى این پیشگویى با اختراع تلویزیون و رادیو تحقق یافت .
همچنین حضرت سجاد(علیه السلام) فرمود: «اتى زمان على الناس یسیر فیه الحدید؛» زمانى خواهد آمد که در آن ، آهن به حرکت در خواهد آمد»
که با اختراع انواع ماشین ها و قطارها محقق شد. البته حضرت موارد متعددى را پیش بینى کرده اند که تماما صادق بوده است . (۳) خود حضرت با صراحت تمام موقعیت علمى خویش را چنین بیان مى کند:(معانى کتاب خدا را از من بپرسید به خدا قسم آیه اى نازل نشده است جز آنکه مى دانم در شب بوده یا روز، در کوه بوده یا دشت ).(۴)
امام صادق نیز یکى از همین پیشوایان حق و حقیقت است که از زلال علم و دانش آنها بشریت همچنان سیراب مى شود ایشان در گفته هایشان از آلودگى دریا و فضا و زیان هاى ناشى از آن براى انسان پرده برداشته است و در کتاب موسوم به(توحید مفضل ) قواعد تشریح و عجایب مربوط به اعضاى انسان را بیان نموده است . همچنانکه بنیانگذار علوم فیزیک و شیمى بشمار مى رود و اصول این دو دانش را توسط شاگرد برجسته و ممتاز خود پیشاهنگ تحولات علمى جابر بن حیان چهره افتخارانگیز شرق وضع کرده است .
امام هادى نیز پس از وفات پدر و هنگام تصدى مقام امامت بیش از هفت سال نداشت ، لیکن به وسیله علماى بزرگ زمان مورد پرسش قرار گرفت و دشوارترین مسایل فقهى ، فلسفى و کلامى را آنچنان دقیق و روشن پاسخ گفت که پرسندگان را متحیّر ساخت و در نتیجه آنان به امامت حضرت اعتراف کردند. در این نمونه و نمونه هاى دیگر دلیل آشکارى است بر علم خدادادى آنان و اینکه خداوند فضل و دانشى به آنان عطا فرموده است که به هیچ کس دیگر چنین عنایتى نکرده است .

نصّ بر امامت حضرت
بزرگان و معتمدین شیعه براى امامت اهمیت خاصى قائل بودند و آن را اصلى از اصول اسلام مى دانستند لذا همواره از امام زمان خود درباره امام بعدى پرسش مى کردند تا به او مراجعه نمایند و در چنبره طاعت او درآیند. در مورد امام هادى نیز این دقت نظر به عمل آمد و برخى از بزرگان شیعه روایات متعددى از امام جواد – علیه السلام – مبنى بر امامت على هادى نقل کرده اند و ما در اینجا به پاره اى از آنها اشاره مى کنیم :

۱ -اسماعیل بن مهران:
هنگامى که امام جواد(علیه السلام ) عازم سفر بغداد شد اسماعیل بن مهران خود را به سرعت نزد امام رسانده عرض کرد: «قربانت گردم از این سفر بر شما بیمناکم پس از شما منصب امامت به چه کسى خواهد رسید؟ امام با لبخندى شیرین پاسخ داد:« امسال اتفاقى براى من نخواهد افتاد…». و بدینسان هراس وى از قدرت عباسیان و شهادت خود را بر طرف ساخت .
چندى بعد که معتصم عباسى امام را به سامرّا فرا خواند دوباره اسماعیل شتابان نزد حضرت آمد تا امام بعدى را بشناسد و در سلک موالیان وى درآید. پس گفت : «یابن رسول اللّه ! شما در حال رفتن هستید پس از شما امر امامت به عهده کیست ؟».
امام گریست و از سفر خود احساس خطر کرده با علم به اینکه دیگر بازگشتى نخواهد بود، فرزند خود امام على هادى را به عنوان امام بعدى چنین معرفى نمود: «این سفرى است که از آن بر من باید بیمناک بود امام پس از من فرزندم على خواهد بود…»(۵) .
پیش بینى امام تحقق یافت و ایشان در اوج شکوفایى زندگى و بالندگى به وسیله معتصم عباسى به شهادت رسید.

۲ -الخیرانى :
یکى دیگر از راویان امامت على هادى خیرانى است که حدیث را از پدرش نقل کرده است و ما در بحث هاى آینده متن حدیث را نقل خواهیم کرد.

۳ – الصغر بن ابى دلف :
صغر بن ابى دلف نص بر امامت امام هادى را از پدر حضرت امام جواد چنین نقل مى کند: «امام پس از من فرزندم على است . فرمانش فرمان من است و سخن او سخن من . اطاعت از او اطاعت از من بشمار مى رود و پس از او امامت از آن فرزندش حسن خواهد بود…».(۶)

۴ -بعضى از شیعیان :
امام جواد هنگام عزیمت به بغداد با تصریح به امامت فرزندش امام هادى ( علیه السلام ) به بعضى از شیعیان چنین گفت : « من در حال رفتنم و امر امامت به عهده فرزندم على  است و پس از من بر شما همان حقى را خواهد داشت که من پس از پدرم بر شما داشتم …».(۷)
امام جواد در سخنان خود بر لزوم اطاعت از فرزندش تاءکید کرد و فرمود:« امام همان موقعیتى را در میان شیعیان خواهد یافت که خود امام جواد پس از وفات پدرشان داشتند».

۵ – احمد بن ابى خالد:
احمد بن ابى خالد نصّ صریحى را از امام جواد (علیه السلام ) بر امامت فرزندش على هادى با این سرآغاز نقل مى کند: «ابوجعفر به فرزندش هادى(علیه السلام) وصیت کرد…» که ما بندهاى این وصیت را در بحث هاى آینده بیان خواهیم کرد.(۸)
قابل ذکر است که شیعیان معتقدند تعیین امام متاءثر از عواطف و هواهاى نفسانى نیست بلکه به دست خداوند متعال است . اوست که امام را معین مى کند و پیامبر اکرم انتصاب الهى را به سمع همگان مى رساند و آنچه را بدو دستور داده شده ابلاغ مى کند. پیامبر گرامى به صراحت ، جانشینان خود را دوازده تن اعلام کرده است و روایات این باب به حد تواتر رسیده است که(۹) امام هادى (علیه السلام )یکى از همین جانشینان مى باشد.

بخشش و کرم حضرت
یکى دیگر از خصوصیات بارز حضرت ، بخشش و عطاى ایشان است که همانند اجداد خود در این میدان گوى سبقت را از همگان ربوده است . حضرت مثل پدران خود تنها براى جلب رضاى پروردگار مسکین ، یتیم و اسیر را بر خانواده خود مقدم داشته و اطعام آنان را در درجه اول اهمیت قرار مى دادند تا جایى که غذایى براى خانواده شان باقى نمى ماند و در مورد لباس نیز بدین گونه عمل مى کردند. امام صادق (علیه السلام) نیز آنقدر به مستحقّین انفاق مى کرد و لباس مى داد که دیگر براى افراد خانواده اش چیزى یافت نمى شد.(۱۰)
مورخان موارد بى شمارى از بخشش هاى کلان حضرت امام هادى( علیه السلام ) نسبت به فقرا و درماندگان را نقل کرده اند که ما به نمونه هاى زیر اکتفا مى کنیم :
۱ – هیاءتى از شیعیان بلند پایه مرکّب از ابوعمرو عثمان بن سعید، احمد بن اسحاق اشعرى و على بن جعفر حمدانى به دیدار امام هادى( علیه السلام) رفتند، احمد بن اسحاق از وامى که در گردن داشت به حضرت شکایت برد ایشان به وکیل خود عمرو رو کرده فرمودند: «به احمد سى هزار دینار و به على بن جعفر نیز همان مقدار بپرداز». سپس حضرت به خود عمرو – وکیل حضرت – نیز سى هزار دینار بخشیدند. ابن شهر آشوب پس از نقل این عطا و بزرگمنشى علوى مى گوید:« این عمل معجز گونه است و جز پادشاهان را نرسد که چنین بخشش کنند و ما هرگز این گونه عطایى نشنیده ایم».(۱۱)
حضرت براى این بزرگان زندگانى مرفه ى فراهم آورده بود و غبار فقر را از خانه شان رفته بود. و طبیعى است که بهترین بخشش ، آن است که اثرى نیکو و ماندگار از خود بجا گذارد.
۲ – یک نمونه دیگر از کرم حضرت را اسحاق جلاّب چنین نقل مى کند:
در  یوم الترویه (هشتم ذى الحجّه ) براى ابوالحسن هادى( علیه السلام ) تعداد زیادى گوسفند خریدم و ایشان تمام گوسفندان را در میان خویشان خود تقسیم کردند.(۱۲)
۳ – مورد دیگر که اعجاب مورّخان را برانگیخته است چنین مى باشد که :
حضرت به قصد روستایى متعلّق به خودشان از سامرّا خارج شدند چندى بعد یکى از بادیه نشینان به در خانه حضرت آمد خانواده حضرت به آن مرد گفتند که ایشان به زمینى خارج از شهر رفته اند و آن مرد هم متوجه محل حضرت شده و پس از دیدن ایشان با صدایى ضعیف گفت : « یابن رسول اللّه من مردى از اعراب کوفه و از موالیان و محبّان جدّت على بن ابى طالب هستم ، سنگینى قرض مرا از پا درآورده است و جز تو گره گشایى نمى شناسم …
حضرت متاءثر شدند و دیدند وى متمسّک به ولایت على(علیه السلام) است لیکن خود حضرت در آن هنگام در تنگنا بودند و کمکى از دستش ساخته نبود لذا به دست خودشان ورقه اى نوشتند مبنى بر آنکه : « اعرابى از حضرت مبلغ معینى طلبکار است» ، سپس کاغذ را به او داده گفتند:« این کاغذ را نزد خودت داشته باش و به سامرّا برو، هر وقت دیدى عده اى نزد من جمع شده اند برخیز و طلبى را که در این کاغذ است از من بخواه و بر من سخت بگیر که چرا بدهى ام را نپرداخته ام و تمامى دستورات مرا انجام بده . اعرابى ورقه را گرفت و هنگامى که حصرت به سامرّا بازگشت عده اى به دیدن او آمدند که در میان آنان جاسوسان و ماءموران حکومت عباسى هم حضور داشتند، چندى نگذشت که اعرابى از راه رسید و کاغذ را نشان داده خواستار پرداخت مبلغ مذکور در آن شد، امام (علیه السلام ) به عذرخواهى پرداخت لیکن اعرابى با اصرار خواستار پول خود بود و همچنان تاءکید مى کرد.
حاضرین در مجلس متفرق شدند و جاسوسان متوکل شتابان ماجرا را به گوش خلیفه رساندند او نیز دستور داد تا سى هزار درهم نزد حضرت ببرند، وقتى که اعرابى آمد حضرت پول ها را به او داده فرمودند:«این پول ها را بگیر و بدهى خود را بپرداز و باقى مانده را خرج خانواده ات کن …».
اعرابى مبلغ را بسیار دیده گفت : «یابن رسول اللّه بدهى من کمتر از یک سوم این مبلغ است … لیکن خداوند بهتر مى داند که رسالت خود را میان چه کسانى قرار دهد. (۱۳) و پول ها را برداشته با خشنودى تمام و با خیال راحت به سوى خانواده اش رفت و همچنان براى ناجى خود امام هادى که او را از فقر و سختى نجات داده بود دعا مى کرد.
۴ – راویان ذکر کرده اند که ابوهاشم جعفرى دچار سختى معیشت شده بود لذا به زیارت امام شتافت ، هنگامى که حضرت موقعیت دشوار وى را دریافت براى تسکین و سبک کردن رنج هایش چنین فرمود:
«اى ابوهاشم ! اداى شکر کدامیک از نعمت هاى الهى را مى خواهى بجا آورى ؟ خداوند به تو نعمت ایمان را عطا فرموده و بدینسان بدنت را بر آتش جهنم حرام ساخته است و تنى سالم به تو داده است تا بتوانى به طاعات الهى بپردازى و با دادن صفت قناعت تو را از ذلت سؤ ال و مرحمت خواهى نجات داده است ..».
نعمت هایى را که امام بر مى شمارد از مهمترین عطایاى الهى براى کسى که از آنها استفاده کند بشمار مى رود. سپس ‍ حضرت دستور دادند تا به ابوهاشم یکصد دینار بپردازند.(۱۴)

پارسایى و زهد امام (علیه السلام )
حضرت از تمام لذات زودگذر و مادى این جهان روى گردانده و به ضروریات آن اکتفا کرده بود، کمترین توجهى به جلوه هاى فریبنده نشان نمى داد و زندگى خود را وقف عبادت خداى متعال کرده بود، کار را در زهد و ورع تا بدانجا رسانده بود که خانه مسکونى حضرت در سامرّا و مدینه از اثاثیه معمولى نیز خالى بود و هنگامى که ماءموران متوکل شبانگاه به منزل ایشان هجوم آوردند و به بازرسى آن مشغول شدند چیزى قابل توجه در آن نیافتند. بار دیگر که به خانه حضرت در سامرّا هجوم آوردند ایشان را در اتاقى در بسته مشاهده کردند در حالى که با لباسى پشمین بدون هیچ فرشى بر شن و سنگریزه نشسته بود.
سبط بن جوزى درباره زهد امام مى گوید:«امام على هادى کمترین میل و گرایشى به دنیا نداشت و همیشه ملازم مسجد بود، هنگامى که خانه اش را بازرسى کردند، جز قرآن ، کتب دعا و چند کتاب علمى در آن چیزى نیافتند».
حضرت مانند اجداد طاهرین خود زندگى بى آلایشى را پیش گرفته بود و اهمیتى به مسائل مادى نمى داد بلکه وجهه نظرش اتصال دائمى به حق تعالى بود. جدش مولاى متقیان و امیرمؤ منان نیز از پارساترین مردم بود و در ایام خلافت خویش هیچ اندوخته مادى براى خود فراهم نکرد و کفش و کمربندش از لیف خرما بود و کفشش را خود تعمیر مى کرد بر شکم خود سنگى مى بست تا فشار گرسنگى را کاهش دهد و همسرش دخت گرامى پیامبر زهرا« علیهاالسلام »نیز مانند پدر و شوهر والامقامش زندگى زاهدانه اى را دنبال مى کرد و در خانه اش از اثاث البیت خبرى نبود و دستانش از آسیا کردن گندم تاول زده بود. ائمه این چنین زیستند و نعم مادى را کنار گذاشته کریمانه از مظاهر فریبنده حیات گذشتند و تنها به کارى پرداختند که آنان را به خداوند نزدیک کن.
امام (علیه السلام )در مزرعه خود کار مى کند
امام عظیم الشاءن به دور از گرایش هاى مادى و هواهاى نفسانى و خود بزرگ بیتى براى معیشت خود و خانواده اش بر زمین متعلق به خودشان کار مى کرد. على بن حمزه مى گوید:« ابوالحسن ثالث را دیدم که بر زمینى کار مى کرد و قدم هایش از عرق خیس شده بود.» گفتم : «قربانت گردم کارگران کجا هستند؟…»
حضرت فرمود:«اى على ! بهتر از من و پدرم کسانى بودند که با بیل در زمین خود کار مى کردند…».
-«آنها چه کسانى بودند؟…»
– رسول اللّه (صلى اللّه علیه و آله)  امیرالمؤ منین و تمامى پدرانم با دست خود کار مى کردند و این کار پیامبران ، رسولان و اوصیاى صالح بوده است …(۱۵) .
همیشه (کار) شعار انبیا بوده است و خداوند پیامبرى را مبعوث نساخت مگر اینکه کارگر بود و ما در کتاب خود کار و حقوق کارگر در اسلام (۱۶) بر اهمیت کار و ارزش معنوى آن به این حدیث شریف استناد جسته ایم و نشان داده ایم که کار کردن از سیره انبیاى صالح بوده است .

راهنمایى گمراهان
امام هادى اهمیت زیادى به هدایت گمراهان و منحرفان از راه حق مى داد و در این راه کوشش خستگى ناپذیرى را آغاز کرده بود، از جمله کسانى که به وسیله حضرت به حقیقت دست یافت و هدایت شدابوالحسن بصرى  معروف به ملاّح را مى توان نام برد. وى واقفى  بود و پس از امام موسى کاظم امامت هیچ یک از فرزندان حضرت را نپذیرفته بود. روزى حضرت هادى بصرى را دیده به او گفت :
«این خواب غفلت تا کى ؟ آیا وقت آن نرسیده است که به خود آیى …» نفس قدسى حضرت آنچنان گرم و مؤ ثر بود که همین دو جمله او را دگرگون ساخته به راه صلاح باز آورد و به امامت حضرت معترف گشت .(۱۷)

با صوفیان مجالست مکنید
امام هادى(علیه السلام )اصحاب خود و دیگر مسلمانان را از معاشرت و همنشینى با صوفیان بر حذر داشته بود زیرا آنان سرچشمه گمراهى و ضلالت هستند و با اظهار پارسایى و تقدس مآبى به فریب و گمراهى ساده لوحان بر مى خیزند.
امام بر دورى و جدایى از صوفیان بشدت تاءکید داشت . حسین بن ابى الخطاب نقل مى کند: « نزد امام هادى در مسجد النبى بودم که گروهى از اصحاب حضرت از جمله ابوهاشم جعفرى که مردى سخندان و مورد احترام امام بود وارد شدند و در همان هنگام عده اى از صوفیان وارد مسجد شده گوشه اى نشستند و به گفتن اوراد خود و تکبیر و تهلیل پرداختند، حضرت رو به اصحاب کرده فرمودند:
« به این فریبکاران و هم پیمانان شیطان و ویرانگران بنیادهاى اسلام توجه نکنید آنان براى آسایش جسم ، پارسایى مى کنند و شب زنده دارى آنان براى به دست آوردن طعام هاى چرب و شیرین است ، عمرى را به سختى مى گذرانند تا آنکه فرصتى یافته به گناهکارى بپردازند، گرسنگى مى کشند تا آنکه به خوان هاى رنگین دست یابند، ذکر آنان فقط براى فریب مردم است و جلب قلوب احمقان ، سادگان را شیفته خود ساخته بار خود را بر دوش آنان مى نهند و آنان را در چاه هاى گمراهى مى اندازند، اوراد آن ، رقص و کف زدن است و ذکرشان نغمه و آوازه خوانى ، جز بى خردان و افراد گول خورده کسى از آنان پیروى نمى کند و متاع آنان جز در بازار احمقان فروشى ندارد، هر کسى به دیدار و زیارت زنده یا مرده آنان برود مانند آن است که به زیارت شیطان و بت پرستان رفته باشد و هر که به آنان یارى رساند در حقیقت به ابوسفیان ، معاویه و یزید یارى کرده است ..».
یکى از حاضران پرسید: «اگر چه به امامت شما معتقد و معترف باشد؟» امام او را از ادامه این گونه توهّمات بر حذر داشته با بیانى قاطع فرمود:
« این تصوّرات را از خود دور کن ، هر کس به امامت و حق ما معترف باشد بر خلاف رضاى ما گام بر مى دارد، آیا نمى دانى آنان پست ترین طایفه صوفیه هستند و همه فرق صوفیه مخالف ما مى باشند و طریقت آنان با ما مغایر است ، آنان نصارى یا مجوس این امت هستند و همیشه در تلاشند تا چراغ برافروخته خدایى را با دهان خود خاموش کنید هر چند خداوند پرتو افشانى چراغ توحید را على رغم خواست کافران ، تضمین کرده است …».(۱۸)
امام در سخنان خود بر بطلان روش صوفیان و بى دینى آنان با توجه به صفات و رفتارشان چند نکته را بیان مى فرماید:
۱ – آنان در فریفتن و گمراه کردن مردم هم پیمان شیطان هستند.
۲ – با بدعت هاى خود و آوردن شیوه هایى مغایر روح اسلام و شریعت درصدد ویرانگرى پایه هاى این دین مبین برآمدند.
۳ – زهد آنان ریایى است و براى راحت طلبى و جلب منافع مادى مى باشد.
۴ – شب زنده دارى و اظهار تقدّس آنان براى رضاى خدا و انجام عبودیت حضرتش نیست بلکه دام نیرنگى است براى صید مردم و به دست آوردن اموال آنان .
۵ – اوراد آنان ، اوراد عبادى نیست بلکه رقص و پایکوبى است زیرا از قلبى که معتقد به خداست برنخاسته است و دعاهاى آنان ترانه و آواز است زیرا از روح اخلاص و طاعت خداوند خالى است و کالبدى است بى جان .
۶ – آنکه مهار خرد و اختیار خود را در دست دارد به دنبال این دغلان نمى رود، لیکن ساده لوحان ، افراد نادان و بى خردان که قدرت تشخیص ندارند در زمره پیروان آنها قرار مى گیرند.

امام و احترام به علما
امام هادى(علیه السلام) در بزرگداشت دانشمندان و اندیشمندان مى کوشید و به آنها توجهى خاص داشت و آنان را بر دیگر مردم برتر مى شمرد زیرا آنان سرچشمه نور و آگاهى در زمین هستند. از کسانى که مورد تجلیل امام قرار گرفت فقیهى بود که با یکى از نواصب و مبغضین اهل بیت به مناظره پرداخته و او را مغلوب ساخته بود، آن فقیه پس از چندى به زیارت امام آمد حضرت که از مناظره او با ناصبى خبردار بود از دیدن وى شادمان شده او را در صدر مجلس ‍ نشاند و به گرمى با وى به گفتگو پرداخت . مجلس مملو از علویان و عباسیان بود. بنى هاشم حاضر در آنجا از این توجه خاص امام رنجیده شدند و امام را مخاطب ساخته گفتند:
«چگونه او را بر سادات و بزرگان بنى هاشم مقدم مى دارى ؟..»
حضرت در پاسخ فرمود: « از کسانى نباشید که خداوند متعال درباره شان فرمود:« الم تر الى الذین اءوتوا نصیبا من الکتاب یدعون الى کتاب اللّه لیحکم بینهم ثم یتولى فریق منهم و هم معرضون (۱۹)
آیا ندیدى کسانى را که بهره اى از کتاب آسمانى به آنها داده شده بود، فرا خوانده شدند تا کتاب خدا داور آنان باشد لیکن گروهى اعراض کرده روى گرداندند.
آیا کتاب خداوند متعال را به عنوان داور و حکم قبول دارید؟… همگى گفتند: «آرى ، یابن رسول اللّه » و امام روش ‍ خود را – به استناد آیات قرآن – چنین مدلّل ساخت : «آیا خداوند نمى گوید: یا اءیها الذین آمنوا اذا قیل لکم تفسحوا فى المجالس فافسحوا یفسح اللّه لکم – الى قوله – و الذین اوتوا العلم درجات (۲۰)
اى کسانى که ایمان آورده اید هنگامى که در مجالسى به شما گفته مى شود جاى باز کنید شما نیز جاى باز کنید تا خداوند براى شما گشایش دهد… تا آنجا که مى گوید: و دانشمندان را درجاتى بالاتر مى دهد.
خداوند متعال همانطور که مؤ من را بر غیر مؤ من مقدم مى دارد، مؤ من عالم را بر مؤ من غیر عالم برترى داده است . و باز خداوند است که مى فرماید: «خداوند مؤ منان اهل علم را درجاتى ، برترى مى دهد» آیا خداوند گفته است : «خداوند نجیب زادگان و شریفان نسب دار را رفعت مى دهد! لیکن حضرت باری تعالى با تاءکید مى گوید:
هل یستوى الذین یعلمون و الذین لا یعلمون ؛(۲۱) آیا آنان که مى دانند و آنان که نمى دانند با هم برابرند؟.
پس چرا از احترام و تجلیل من نسبت به این عالم که مورد بزرگداشت خدا نیز هست رنجیده شده اید، شکستى که این مرد به آن ناصبى با دلایل و براهین خدا آموخته داد از هر شرافت مبنى بر نسب و تبار، بالاتر و برتر است .
دلایل و حجت هاى امام ، حاضرین را خاموش کرد لیکن یکى از بنى عباس حاضر در جلسه همچنان بر موضع نادرست خویش پافشارى کرد و گفت :
«یابن رسول اللّه ! شما این مرد را بر ما مقدم داشتى و ما را پایین تر از او به حساب آوردى در صورتى که او مانند ما نسبى چنین روشن و درخشان ندارد و از صدر اسلام تاکنون آن را که نسبى شریف تر داشته باشد بر دیگران مقدم مى دارند..»
منطق این عباسى ، منطقى است سست و بى بنیاد که اسلام بدان کمترین بهایى نمى دهد، اسلام متوجه ارزش هاى والایى است که هرگز چنین افرادى تصور آن را هم ندارند و به گوششان نخورده است . لذا حضرت طبق اصل قرآنى : وجادلهم بالتى هم احسن(۲۲) و دستور: کلموا الناس على قدر عقولهم براى قانع کردن وى راه دیگرى در پیش گرفت و گفت :
« سبحان اللّه !  آیا عباس که از بنى هاشم بود با ابوبکر تیمى بیعت نکرد؟ آیا عبداللّه بن عباس پدر خلفاى عباسى و از خاندان بنى هاشم ، کارگزار عمر بن خطاب از بنى عدى نبود؟ پس چرا عمر افراد خارج از خاندان قریش را وارد شوراى شش نفره کرد ولى عباس را که هاشمى و قرشى بود وارد شورا ننمود؟!»
پس اگر برتر شمردن غیر هاشمى بر هاشمیان نادرست است باید بیعت کردن عباس با ابوبکر و کارگزارى عبداللّه بن عباس براى عمر را محکوم کنى و اگر آن کار اشکالى نداشت این مورد هم مانند آن روا خواهد بود….
معترض ، تاب این استدلالات را نیاورد خاموش گشت و دیگر دم نزد.(۲۳)
حضرت که دیده بود دلایل قرآنى او را قانع نکرد از بیعت جدش عباس با ابوبکر و کارگزارى عبداللّه بن عباس براى عمر در حالى که این دو خلیفه از نظر نسب به پاى عباس و فرزندش نمى رسیدند استفاده کرد و این نمونه کامل «الزموهم بما التزموا به » است .

نویسنده: باقر شریف قرشى. راسخون

پی نوشت:

۱-« الارشاد، » ص ۳۰۷ و ۳۰۸٫ و اصول کافى .
۲-« حیاه الحیوان ، » مادّه جفر.
۳-« حیاه الامام محمّد الجواد، » ص ۶۹٫
۴-« الجامع الاحکام القرآن ، » ج ۱، ص ۳۵٫
۵-« الارشاد، » ص ۳۶۹٫ اصول کافى ، ج ۱، ص ۳۲۳٫
۶-« بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۱۲۷٫ « و الاکمال » صدوق .
۷-« اعیان الشیعه : » ج ۴، ق ۲ ص ۲۵۶٫
۸-اصول کافى .
۹-صحیح مسلم ، « کتاب الاماره . » مسند احمد بن حنبل ، ج ۵، ص ۸۹، و صحیح بخارى ، ص ۱۶۴٫
۱۰-« صفوه الصفوه ، » ج ۲، ص ۹۸٫
۱۱-« المناقب ، » ابن شهر آشوب ، ج ۴، ص ۴۰۹٫
۱۲-« بحارالانوار، » ج ۵۰، ص ۱۳۲ – مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج ۴، ص ۴۱۱٫
۱۳-« الاتحاف بحب الاشراف ، » ص ۶۷ – ۶۸٫ شرح شافیه ابى فراس ، ج ۲، ص ۱۶۷، « جوهره الکلام ، » ص ۱۵۱٫
۱۴-امالى صدوق ص ۴۱۲ و « بحارالانوار » ج ۵۰، ص ۱۲۹٫
۱۵-« من لا یحضره الفقیه . »
۱۶-« العمل و حقوق العامل فى الاسلام . »
۱۷-« من لا یحضره الفقیه . »
۱۸-« روضات الجنات ، » ج ۳، ص ۱۳۴٫
۱۹-سوره آل عمران ، آیه ۲۲٫
۲۰-سوره مجادله ، آیه ۱۰٫
۲۱-سوره زمر، آیه ۸٫
۲۲-سوره نحل ، آیه ۱۲۵٫
۲۳-« الاحتجاج » طبرسى ، ج ۱ و ۲، ص ۴۵۴٫

حکم اعدام امام هادی (ع)

اشاره:

علی بن محمد مشهور به امام هادی یا امام علی النقی (۲۱۲-۲۵۴ق) دهمین امام شیعیان و فرزند امام جواد(ع) است. او از ۲۲۰ تا ۲۵۴ق به مدت ۳۳ سال، امامت را به عهده داشت. امام هادی با چند تن از خلفای عباسی از جمله متوکل همزمان بود و بیشتر سال‌های امامت را در سامرا تحت نظارت حاکمان عباسی گذراند. از امام هادی(ع) احادیثی در امور اعتقادی، تفسیر، فقه و اخلاق روایت شده و بخشی از آنها درباره مباحث کلامی همچون تشبیه و تنزیه و جبر و اختیار است. زیارت جامعه کبیره و غدیریه از امام دهم شیعیان نقل شده است.

ابن اورمه نقل می کند:«در عصر خلافت متوکل ، به سامره رفتم ، اطلاع یافتم که او، حضرت امام هادی (ع) را زیر نظر یکی از درباریانش بنام سعید حاجب زندانی نموده ، و حکم اعدام آن حضرت را به سعید داده است . نزد سعید رفتم ، از روی مسخره به من گفت :« آیا می خواهی خدای خود را بنگری ؟» گفتم :« خداوند پاک و منزه از آن است که چشمها او را ببینند.» گفت : « منظورم این شخص – امام هادی (ع) – است که شما می پندارید او امام شما است» . گفتم : « بی میل نیستم آن حضرت را دیدار کنم» . گفت : « من مامور اعدام او هستم ، فردا او را اعدام می کنم ،»

رئیس پست در نزد سعید بود، واسطه شد تا من به خدمت امام (ع) برسم ، به آن اطاقی که امام در آنجا بود رفتم ، ناگاه دیدم در مقابل آن حضرت قبری کنده اند، سلام کردم و گریه سخت نمودم . حضرت فرمود:« چرا گریه می کنی ؟ » گفتم : «به خاطر آنچه می نگرم ». فرمود: «گریه نکن ، آنها به مراد خود نخواهند رسید،» قلبم آرام گرفت ، دو روز بعد خبر کشته شدن متوکل و همدمش (فتح بن خاقان) را شنیدم ، آری سوگند به خدا، بیش از دو روز از دیدار من با امام نگذشته بود که آنها کشته شدند (عجیب اینکه حادثه کشته شدن متوکل و فتح بن خاقان ، بدست پسر متوکل ، اجرا شد).

 نویسنده:محمد محمدی اشتهاردی.راسخون

منبع:داستانهای شنیدنی از چهارده معصوم(علیهم السلام)

یاران و فرزندان امام هادی (علیه السّلام)

اشاره:

امام علی بن محمد (هادی) (علیه السّلام) دهمین امام شیعیان است که خداوند آنها را از هرگونه آلودگی پاک کرده است. نامش علی، کنیه اش ابوالحسن و برخی القاب او مرتضی، ناصح، امین، فقیه، عالم، هادی و نقی است.[۱] امام هادی و فرزندشان امام حسن(علیه السّلام )به عسکریین شهرت دارند. پدرش امام جواد(علیه السّلام ) و مادرش سمانه بانویی پاک و باتقوا بود.[۲] حضرت زیر سایه پدر و سر سفره قرآن رشد و تربیت الهی خود را کامل کرد. در کودکی به امامت رسید و آوازه حکمت و فضیلت او همه جا را پر کرد.

فرزندان امام هادی( علیه السّلام):

امام هادی (علیه السّلام ) چهار پسر داشت و یک دختر. پسران حضرت عبارتند از ابو محمد حسن بن علی (امام حسن عسکری) که امام یازدهم شیعیان است، محمد، حسین، جعفر و یک دختر به نام عالیه یا علیّه یا عایشه.[۳]

۱٫ امام حسن عسکری(علیه السّلام) امام یازدهم شیعیان و پدر گرامی امام زمان (عج) است. «حضرت در ماه ربیع الثانی سال ۲۳۲ هـ.ق در مدینه چشم به جهان گشود». در مورد روز ولادت اختلاف است ولی روز هشتم مشهورتر است. نامش حسن کنیه اش ابو محمد و برخی القابش السراج و العسکری و ابن الرضاست. «پدرش امام هادی و مادرش حدیث (سلیل) است.[۴]

حضرت در ۲۲ سالگی به امامت رسید و پس از ۶ سال امامت در هشتم ربیع الاول سال ۲۶۰هـ..ق در سن ۲۸ سالگی در سامرا به دیار باقی شتافت و در همان خانه پدری در جوار پدر بزرگوارش به خاک سپرده شد.[۵]

۲٫ حسین: او سیدی جلیل القدر و عظم الشأن بوده و به او و امام حسن عسکری سبطین می‌ گفتند و به جدشان امام حسن (علیه السّلام ) و امام حسین( علیه السّلام) تشبیه می‌ کردند. روایت است که صدای امام زمان شبیه صدای عمویش حسین است. حسین از زاهدان و عابدان زمان خود بوده و به امامت برادرش (امام حسن عسکری) اعتراف می‌ کرد. معروف است که قبر حسین در کنار قبر پدر (امام هادی) و برادرش (امام حسن عسکری) در زیر همان قبّه سامیه است.[۶]

۳٫ سید محمد: او از بزرگان سادات و دارای کرامات بی شماراست. حتی اهل سنت و عربهای بادیه‎نشین به شدت به او احترام کرده و از او می‌ ترسند. آنها هرگز قسم دروغ به سید محمد نمی خورند و پیوسته برای او نذر می‌ کنند. کرامات بسیار زیادی مانند شفای مفلوج و مرضهای صعب العلاج و رفع گرفتاریهای شدید از او نقل شده است.[۷]

سید محمد فرزند بزرگ امام هادی(علیه السّلام ) بود و حضرت علاقه شدیدی به او داشت حتی عده زیادی از شیعیان گمان می‌ کردند او امام بعدی و جانشین پدر خواهد شد. امّا سید محمد در زمان پدر از دنیا رفت.

عده ای از بنی هاشم نقل می‌ کنند:« ما هنگام وفات سید محمد در خانه امام هادی (علیه السّلام ) جمع شده بودیم ناگهان جوانی وارد شد و در طرف راست پدر نشست. ما او را نمی شناختیم؛ پرسیدیم: «کیست؟» گفتند: « حسن فرزند امام هادی.» در آن وقت به نظر بیست ساله بود. از طرز صحبت امام هادی با او فهمیدیم که او امام شیعیان و جانشین پدر است. با مرگ سیدمحمد، شیعیان فهمیدند که سید محمد امام نبوده است. البته آگاهی دادن امام هادی و فضایل و خصوصیات امام حسن عسکری نیز در تصحیح اعتقاد شیعیان تأثیر داشت.[۸] مزار سید محمد در هشت فرسخی سامرا نزدیک روستای «بلد» است.[۹]

۴٫ جعفر: او پس از شهادت امام حسن عسکری به ناحق ادعای امامت کرد و در تلاش بود با نماز خواندن بر جنازه امام حسن عسکری عملا ثابت کند که امام است، ولی امام زمان که کودکی تقریباً ۵ ساله بود آمد و عمویش را کنار زد و خود بر جنازه پدر به نماز ایستاد. در روایتی از امام زمان آمده که عموی ما جعفر مانند برادران یوسف است. یعنی مثل آنها پشیمان شده و توبه کرده است پس «لا تقول فیه الا خیراً» کلمه کذاب را نگویید و جعفر توّاب بگوئید.

جعفر فرزندان زیادی داشته و تعداد آنها را تا ۱۲۰ نفر ذکر کرده اند. او در ۴۵ سالگی در سال ۲۷۱ هـ.ق از دنیا رفت و در سامرا دفن شد.[۱۰]

در مورد تنها دختر امام هادی( علیه السّلام ) منابع چیزی نقل نکرده اند تنها برای او سه نام ذکر کرده اند: عالیه، علّیه، عایشه.

یاران امام هادی:

با وجود جو اختناق و ستم، امکان استفاده از امام هادی(علیه السّلام) بسیار محدود بود، ولی برخی مشتاقان معارف قرآن و علوم اهل بیت توانستند از محضر حضرت کسب فیض نمایند. شیخ طوسی ۱۸۵ نفر از راویان حدیث از محضر امام هادی(علیه السّلام) را نام می‌ برد که به طور خلاصه به سه نفر از آنها اشاره می‌ شود.

یاران:

۱٫ عبدالعظیم حسنی: از دانشمندان و راویان بزرگ است. از شاگردان و راویان امام جواد و امام هادی است. و او به امور دین آگاه و به مسائل مذهبی و احکام قرآن کاملا آشنا بود. امام هادی(علیه السّلام ) به برخی از اهل ری سفارش می‌ نمود که در مشکلات خود به عبدالعظیم مراجعه کنند.[۱۱] آنقدر بزرگوار و با ایمان بود که امام هادی فرمود: «تو از دوستان واقعی مایی»[۱۲]. او یکبار همه عقاید خویش را به امام هادی( علیه السّلام ) عرضه کرد. امام هادی( علیه السّلام) فرمود: این همان دینی است که خدای متعال برای بندگانش پسندیده است بر آن ثابت باش.[۱۳]

عبدالعظیم مورد تعقیب حکومت عباسی قرار گرفت و به ایران آمد و در شهر ری پنهان شد. روزها روزه می‌ گرفت و شبها شب‎ زنده‎داری می‌ کرد و گاهی مخفیانه به زیارت امامزاده حمزه – که اکنون در کنار قبر اوست – می‌ رفت. وی پس از چندی بیمار شد و در زمان امام هادی( علیه السّلام) از دنیا رفت و سپس در کنار امامزاده حمزه در زمینی که برای دفن او و شیعیان وقف شده است دفن شد. در روایتی از امام هادی (علیه السّلام) ثواب زیارت او به اندازه زیارت امام حسین(علیه السّلام )ذکر شده است.[۱۴]

۲٫ حسین بن سعید اهوازی: از یاران امام رضا و امام جواد و امام هادی (علیهم السّلام ) بود او اهل کوفه بود او به اهواز و سپس به قم مهاجرت کرد و در قم از دنیا رفت. او سی کتاب در فقه و آداب و اخلاق دارد و مورد وثوق علماست. حسین و برادرش حسن از راویانی هستند که روایات بسیار زیادی از ائمه نقل کرده اند.[۱۵]

۳٫ فضل بن شاذان نیشابوری: او فقیهی عالی مقام و متکلمی توانا و از اصحاب امام هادی و امام حسن عسکری بود. وی کتابهای زیادی نوشته که مورد توجه علمای بزرگ شیعه قرار گرفته است. امام هادی (علیه السّلام)با دیدن یکی از کتابهایش فرمود: « من بر اهل خراسان غبطه می‌ خورم که فضل بن شاذان را در میان خود دارند. وقتی امام حسن عسکری، کتاب «الیوم و اللیله» فضل بن شاذان را دید سه بار بر او رحمت فرستاد و فرمود سزاوار است به آن عمل شود. فضل در نیشابور می‌ زیست ولی به جرم شیعه بودن به سبزوار تبعید شد و پس از مدتی بیمار شد و از دنیا رفت. قبر او در نیشابور قدیم (یک فرسخی نیشابور فعلی) قرار دارد.[۱۶]

پی‌نوشت‌:

[۱] . شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، ترجمه رسول محلاتی، ص ۴۱۷ ـ طبرسی، اعلام الوری، چ ۳، ص ۳۵۵٫

[۲] . همان.

[۳] . مرعشی نجفی، سید شهاب الدین، مجموعه نفیسه، چاپ ۱۴۰۶ هجری قمری، ص ۱۳۲ – ، عباسقلی خان‌‌‌‌، ناسخ التواریخ، انتشارات اسلامیه، تهران، ج ۷، ص ۳۳۲ – شیخ مفید، الارشاد، همان، ص ۴۴۰ – محلاتی، ذبیح الله، اختران تابناک، انتشارات اسلامیه، تهران، ج ۲، ص ۱۸۰ – قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، ج ۲، موسسه مطبوعاتی حسینی، ص ۱۰۱۰٫

[۴] . شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، ترجمه رسول محلاتی، ص ۴۴۲ ـ منتهی الآمال، همان، ص ۱۰۱۱٫

[۵] . منتهی الآمال، همان، ص ۱۰۱۰ ـ اختران تابناک، همان، ص ۱۸۰٫

[۶] . منتهی الآمال، همان، ص ۱۰۱۰ ـ اختران تابناک، همان، ص ۱۸۰٫

[۷] . همان.

[۸] . همان.

[۹] . همان.

[۱۰] . همان.

[۱۱] . پیشوای دهم، مؤسسه در راه حق، سلمان فارسی، ۱۳۶۹، ص ۵۸٫

[۱۲] . همان، ص ۵۹، به نقل از امالی صدوق، مجلسی ۵۴، ص ۲۰۴٫

[۱۳] . همان، به نقل از همان.

[۱۴] . همان به نقل از عبدالعظیم حسنی، ص ۶۳٫

[۱۵] . همان، ص ۶۴٫

گوشه ای از کرامات امام هادی (ع)

اشاره:

علی بن محمد مشهور به امام هادی یا امام علی النقی (۲۱۲۲۵۴ق) دهمین امام شیعیان و فرزند امام جواد(ع) است. او از ۲۲۰ تا ۲۵۴ق به مدت ۳۳ سال، امامت را به عهده داشت. امام هادی با چند تن از خلفای عباسی از جمله متوکل همزمان بود و بیشتر سال‌های امامت را در سامرا تحت نظارت حاکمان عباسی گذراند. از امام هادی(ع) احادیثی در امور اعتقادی، تفسیر، فقه و اخلاق روایت شده و بخشی از آنها درباره مباحث کلامی همچون تشبیه و تنزیه و جبر و اختیار است. زیارت جامعه کبیره و غدیریه از امام دهم شیعیان نقل شده است.

۱- صد نگهبان شمشیر به دست

از ابو سعید سهل بن زیاد نقل شده است که:« ما در خانه «ابوالعباس فضل بن احمد بن ادریس» بودیم و صحبت از امام هادی (علیه السلام) به میان آمد. ابو العباس از پدرش نقل کرد که روزی نزد متوکل رسیدم، او را خشمگین و مضطرب دیدم. او به وزیرش «فتح بن خاقان» با خشم و غضب می گفت: « این چه سخنانی است که در مورد این مرد می گویی و مرا از اجرای تصمیم باز می داری؟» فتح می گفت:« یا امیرالمؤمنین! سخن چینها دروغ گفته اند». و بدین ترتیب تلاش می کرد متوکل را آرام سازد، ولی او آرام نمی گرفت و هر لحظه خشم و غضبش بیشتر می شد تا آنجا که گفت: «به خدا سوگند! او را می کشم. او مرتب مردم را [علیه من] می شوراند و می خواهد فتنه ای برپا سازد و چشم طمع به دولت من دارد».

آن گاه دستور داد چهار نفر جلاد آماده شوند و به چهار نفر از غلامان خود دستور داد هنگامی که علی بن محمد (علیهماالسلام)  وارد شد، بر او بتازید و با شمشیرهای خود او را قطعه قطعه کنید. ناگاه متوجه شدم امام هادی (علیه السلام) است که مأموران، حضرت را با وضع نامناسبی به حضور متوکل آوردند. ناگهان چهار غلامی که مأمور به قتل او بودند، به سجده افتادند و دستور متوکل را اجرا نکردند، و خود متوکل نیز از تخت به زیر آمده، عرض کرد: « یابن رسول الله! چرا نابهنگام تشریف آورده اید؟» و مرتب دستها و صورت حضرت را می بوسید! حضرت فرمود:« من به اختیار خود نیامده ام، بلکه به دعوت تو آمده ام و پیک تو مرا احضار نموده است».

آن گاه متوکل به فتح بن خاقان و دیگران خطاب کرد: «مولای من و خودتان را بدرقه کنید! پیک «بد مادر» به دروغ او را احضار کرده است».

بعد از آنکه حضرت برگشتند، متوکل رو کرد به جلاّدها که چرا دستور مرا در باره علی بن محمد (علیهماالسلام)  اجرا نکردید؟ »جواب دادند: « آن گاه که او را وارد ساختید، ناگهان مشاهده کردیم که بیش از یکصد نفر شمشیر به دست دور او را گرفته اند! از دیدن آنان آن قدر وحشت کردیم که نتوانستیم مأموریت را انجام دهیم ».(۱)

۲- نیروهای مسلّح امام هادی (علیه السلام)

امام هادی (علیه السلام) گاه اراده می کرد که از طریق کرامت، قدرت معنوی و ولایت تکوینی خویش را به ستمگران دوران نشان دهد که از جمله، مورد ذیل است:

متوکل عباسی برای تهدید و ارعاب امام هادی (علیه السلام) او را احضار کرد و دستور داد هر یک از سپاهیانش کیسه (و توبره) خود را پراز خاک قرمز کنند و در جای خاصی بریزند.

تعداد سپاه او که نود هزار نفر بود، خاکهای کیسه های شان را روی هم ریختند و تلّ بزرگی از خاک را ایجاد کردند. متوکل با امام هادی (علیه السلام) روی آن خاکها قرار گرفتند و سربازان و لشکریان او در حالی که به سلاح روز مسلح بودند، از برابر آنان رژه رفتند.

خلیفه ستمگر عباسی از این طریق می خواست آن حضرت را مرعوب سازد و از قیام علیه خود باز دارد. حضرت برای خُنثی نمودن این نقشه، به متوکل رو کرد و فرمود: «آیا می خواهی سربازان و لشکریان مرا ببینی؟»

متوکل که احتمال نمی داد حضرتش سرباز و سلاح داشته باشد، یکوقت متوجه شد که میان زمین و آسمان پر از ملائکه مسلح شده، و همگی در برابر آن حضرت آماده اطاعت می باشند. آن ستمگر از دیدن آن همه نیروی رزمی، به وحشت افتاد و از ترس غش کرد. چون به هوش آمد، حضرت فرمود: «نَحْنُ لا نُناقِشُکُمْ فِی الدُّنْیا نَحْنُ مُشْتَغِلُونَ بِاَمْرِ الاْآخِرَهِ فَلا عَلَیْکَ شَی ءٌ مِمّا تَظُنُّ؛(۲) در دنیا با شما مناقشه نمی کنیم [چرا که] ما مشغول امر آخرت هستیم. پس آنچه گمان می کنی، درست نیست.»

پی نوشت:

۱٫ بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۱۵۵؛ محجّه البیضاء، فیض کاشانی، ج ۴، ص ۳۱۸؛ کشف الغمه، اربلی، ج ۲، ص ۳۹۵؛ تجلّیات ولایت، ص ۴۷۸٫۲٫

۲٫الخرائج و الجرائح، راوندی، ص ۴۰۰، شماره ۶؛ بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۱۴۶، ح ۳۰؛ اثبات الهداه، حر عاملی، ج ۳، ص ۳۷۴، شماره ۴۱؛ محجه البیضاء، فیض کاشانی، ج ۴، ص ۳۱۷؛ تجلّیات ولایت، ص ۴۷۹٫

مجله:مبلغان-دی و بهمن ۱۳۸۳، شماره ۶۲

نویسنده : حسین تربتی ، صفحه ۳۴

حکایاتی از امام هادی(علیه السلام)

اشاره:

علی بن محمد مشهور به امام هادی یا امام علی النقی (۲۱۲-۲۵۴ق) دهمین امام شیعیان و فرزند امام جواد(ع) است. او از ۲۲۰ تا ۲۵۴ق به مدت ۳۳ سال، امامت را به عهده داشت. امام هادی با چند تن از خلفای عباسی از جمله متوکل همزمان بود و بیشتر سال‌های امامت را در سامرا تحت نظارت حاکمان عباسی گذراند. از امام هادی(ع) احادیثی در امور اعتقادی، تفسیر، فقه و اخلاق روایت شده و بخشی از آنها درباره مباحث کلامی همچون تشبیه و تنزیه و جبر و اختیار است. زیارت جامعه کبیره و غدیریه از امام دهم شیعیان نقل شده است. امام هادی(ع) به واسطه جمعی از وکیلان که سازمان وکالت خوانده می‌شد، با شیعیان ارتباط داشت. عبدالعظیم حسنی، عثمان بن سعید، ایوب بن نوح، حسن بن راشد و حسن بن علی ناصر، از اصحاب او به شمار آمده‌اند.

درس شکرگزاری

از ابوهاشم جعفری حکایت شده که دچار تنگدستی شدیدی شدم. به سراغ امام هادی (علیه السلام) رفتم و با اجازه آن بزرگوار در محضرش نشستم. قبل از آن که سخنی بگویم حضرت فرمود:« ابوهاشم! تو می‪خواهی کدام یک از نعمت‪های بی‪شمار خدای متعال را سپاس گزاری؟»
زبانم بند آمد و ندانستم در پاسخ حضرت چه بگویم. حضرت ادامه داد: «خداوند ایمان را روزی تو گردانیده و بدین وسیله بدنت را بر آتش (جهنم) حرام گردانیده است، به تو نعمت عافیت داده و از این راه تو را در راه طاعت خود یاری داده، به تو نعمت قناعت (و عزّت نفس) عنایت کرده و با آن تو را از خواری و ذلّت مصون داشته است، ابوهاشم! من این سخنان را برای این گفتم، چون دانستم آمده‪ای از تنگدستی‪ات شِکوه کنی، و در ضمن دستور دادم صد دینار به تو بدهند۱
شُکرُ کُلِّ نِعمَهٍ و اِن عَظُمَت اَن تَحمِدَاللهَ عَزّ و جَلّ عَلَیها.(۲)
شکر هر نعمتی، هر چند عظیم، آن است که خدای متعال را بر آن ستایش کنی.

امام صادق (علیه السلام)
*****

تمام هستی در خدمت امام معصوم

در دستگاه متوکّل مرد سخنوری بود به نام هریسه، روزی به متوکّل گفت: کاری که دستگاه تو برای امام هادی (علیه السلام)  انجام می‪دهد هیچ‪ کس برای خودت انجام نمی‪دهد، زیرا هرگاه او به این‪ جا می‪آید حتی زحمت کنار زدن پرده را نیز تحمّل نمی‪کند و اطرافیان تو پرده را برایش بالا می‪زنند. متوکّل اعلان کرد که از این به بعد کسی حقّ ندارد برای علی بن محمّد دست به پرده‪ها بزند، امّا با ورود حضرت، باد پرده‪ها را بالا برد و بعد از ورود حضرت، پرده‪ها به حال خود بازگشت. این قضیه هنگام مراجعت حضرت نیز تکرار شد، متوکّل احساس کرد که مشکل پیچیده‪تر شد و ادامه این روند بیشتر به ضرر اوست لذا دستور داد: «بعد از این که او به این جا آمد پرده را برایش کنار بزنید ۳

لا یَرضی الحَسودُ عَمّن یَحسُدهُ الاّ بِالمَوتِ اَو بِزَوالِ النِّعمَهِ. (۴)
حسود جز به مرگ آن که به دو حسد می‪ورزد و یا زوال نعمت از او راضی نخواهد شد.

حضرت علی (علیه السلام)
*****

پاسخ سوالات در قرآن کریم

متوکّل عبّاسی مسموم شد، نذر کرد که اگر خدا او را از مرگ نجات داد مال ‪ کثیری را در راه خدا صدقه دهد. بعد از بهبودی وی، علما در این که مال کثیر چقدر است اختلاف کردند. دربان متوکّل، که حسن نام داشت، به او گفت: اگر من پاسخ درست را برایت بیابم در برابر آن چه مبلغی به من می‪دهی؟ متوکّل گفت: در آن صورت ده هزار درهم به تو خواهم داد و اگر پاسخ را نیافتی صد تازیانه بر تو می‪زنم! دربان پذیرفت و به سراغ امام هادی (علیه السلام) رفت و مساله را از آن حضرت پرسید. امام فرمود: «به متوکّل بگو هشتاد درهم صدقه دهد،» دربان پاسخ حضرت را به خلیفه منتقل کرد، وی از او دلیل این پاسخ را خواست، دربان به نزد حضرت هادی (علیه السلام) بازگشت و دلیل را از آن بزرگوار پرسید. امام فرمود: «خداوند به پیامبرش می‪فرماید: «لقد نَصَرکُمُ اللهُ فی مَواطِنَ کثیرَه»؛ ما موارد و مواطن مزبور را بررسی و احصا کردیم آنها را هشتاد مورد یافتیم». این پاسخ که به متوکّل رسید، خوشحال شد و ده هزار درهم را به دربان داد ۵
من اتّخذ قول‪الله دلیلا هدی الی الّتی هی اقوم
آن کس که سخن خداوند را راهنمای خود گیرد به استوارترین راه‪ها هدایت خواهد شد.

حضرت علی (علیه السلام)
*****

فرق بین ایمان و اسلام

شخصی به نام ابو دعامه نقل کرده است که در آن بیماری که امام هادی (علیه السلام) بدان سبب به شهادت رسید؛ به عیادتش رفتم. تصمیم به بازگشت که گرفتم حضرت به من فرمود: ابو دعامه! (برای این عیادت) حقّ تو بر من واجب شد، دوست نداری حدیثی برایت نقل کنم تا خوشحال شوی؟ عرض کردم: « سخت نیازمندم ای پسر رسول خدا» .
حضرت فرمود:«پدرم محمّد بن علی از پدرش و او از پدرش و او از پدرش و او از پدرش و او از پدرش و او از حسین بن علی (علیهم السلام) و او از پدرش علی بن ابی طالب (علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: « رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به من فرمود: « بنویس!» عرض کردم: «چه بنویسم؟» فرمود: «بنویس: « بسم‪ الله ‪الرّحمن ‪الرّحیم. الایمانُ ما وُقّرَ فی القلوبِ و صَدّقتهُ الاعمالُ و الاسلامُ ما جَری علی اللّسانِ و حَلَّت بِهِ المُناکَحَهُ؛ «ایمان آنست که در دل‪ها مستقر شده باشد و رفتار نیز آن را تصدیق کند (و با آن مطابق باشد) و اسلام همان گفتن شهادتین است که با آن ازدواج و … حلال می‪شود
عرض کردم:« ای پسر رسول خدا! به خدا سوگند! نمی‪‪دانم از این حدیث کدام نیکوتر است، متن آن یا سندش؟!» حضرت فرمود:« این نوشته‪ای است به خطّ علی بن ابی طالب (علیه السلام) و املای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که فرزندان از پدران به ارث برده‪اند.۷
الایمان اخلاص العمل.(۸)
ایمان، همان عمل خالص است. (زیرا عمل خالص جز از ایمان خالص بر نمی‪خیزد

حضرت علی (علیه السلام)

نویسنده:محمدحسن حائری یزدی.راسخون

پی نوشت:

۱- بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۲۹ .
۲- اصول کافی، ج ۲، ص ۹۵ .
۳- بحارالانوار، ج۵۰، ص ۲۰۳ .
۴- غررالحکم و دررالکلم، ص ۳۰۱ .
۵- مناقب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۴۰۲ .
۶- غررالحکم و دررالکلم، ص ۱۱۱ .
۷- بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۰ .
۸- غرر الحکم و دررالکلم، ص ۸۷ .
 

ولادت، کودکی و جوانی و دوران امامت امام هادی(ع) همراه با ذکر بخشی از فضایل و کرامات آن حضرت

اشاره:

حضرت امام علی النقی (هادی) ( علیه السّلام ) در سحرگاه نیمه ذی حجه سال ۲۱۲ هـ.ق در محلی به نام صُریا در حومه مدینه به دنیا آمد. پدرش امام جواد (علیه السّلام) امام نهم شیعیان و مادرش سمانه بانویی پاک و باتقوا بود. نامش علی، کنیه اش ابوالحسن و برخی القابش نقی، هادی، عالم، فقیه، امین، طیب، ناصح و مرتضی است.[۱] امام هادی( علیه السّلام)  در ۸ سالگی به امامت رسید و پس از ۳۳ سال امامت در سن ۴۱ سالگی به شهادت رسید. دوره امامت حضرت معاصر بود با خلافت خلیفه عباسی معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز که حضرت در ماه رجب سال ۲۵۴ هـ.ق مسموم شده و به شهادت رسید.[۲] دوره زندگی این امام همام (علیه السّلام ) در زمان پدر و شش خلیفه عباسی مجموعا هفت دوره است که به اختصار به همراه فضایل و معجزات آن دوره ذکر می شود:

۱٫ امام هادی (علیه السّلام)در زمان پدر

حضرت در خانه اهل بیت که خداوند آنها را از هر آلودگی پاک کرده است،[۳] به دنیا آمد و در این خانه نورانی که معدن حکمت و فضیلت بود پرورش یافت. از همان کودکی به راهنمایی و ارشاد مردم پرداخت و در مکتب عالی دانش و فضیلت خود، گروه هایی از علاقه مندان و ارادتمندان خاندان نبوت را می پروراند. امام هادی (علیه السّلام) شش ساله بود که مأمون از دنیا رفت و معتصم جای او را گرفت. دو سال بعد معتصم امام جواد (علیه السّلام) پدر امام هادی (علیه السّلام)  را مسموم کرد و به شهادت رساند و امام هادی ( علیه السّلام)  به امامت رسید.

۲٫ امام هادی ( علیه السّلام ) در دوره خلافت معتصم (۲۱۷ـ۲۲۷ هـ.ق)

از بزرگ ترین معجزات امام هادی (علیه السّلام)  این بود که در سن کودکی به درجه امامت رسید.[۴] در همان کودکی تمام فضایل ، کرامات ،کمال علم و دانش را در خود جمع کرده بود. بارها معتصم مانند برادرش مأمون سعی کرد از این فرصت استفاده کرده و ضربه مهلکی به اساس شیعه و محور اعتقاد آن که همان امامت است، وارد کند ولی خداوند متعال خواست که نور الهی روشن بماند. به همین جهت بارها امام هادی (علیه السّلام) را با سؤال ها و مسائل بسیار مشکل و پیچیده آزمایش کردند، ولی همیشه ائمه(علیهم السلام) سربلند بودند[۵] و در مقابل هر سئوالی به بهترین و کامل ترین نحو پاسخ می دادند و در نتیجه دشمنان امام در همان دامی می افتادند که خود برای امام گسترده بودند.

۳٫ امام هادی( علیه السّلام)  در دوره خلافت واثق پسر معتصم (۲۲۷ـ۲۳۲ هـ.ق)

در این دوره مسئله خلق قرآن مطرح شد. این مسئله به صورت یک فتنه در آمد و بهانه ای شد برای ریختن خون بسیاری از مخالفان حکومت.[۶] عده ای به مخلوق بودن و عده ای دیگر به مخلوق نبودن آن معتقد شدند. امام (علیه السّلام) برای نجات شیعیان از افتادن در این فتنه ، نامه هایی به تعدادی از بزرگان شیعه نوشت[۷] و ضمن اعلام نظر خود، دوستان و شیعیان خود را از داخل شدن در این فتنه بر حذر داشت. کرامت دیگر امام هادی (علیه السّلام) در این دوره خبر از مرگ واثق بود که به خیران خادم فرمودند.[۸]

۴٫ امام هادی( علیه السّلام ) در دوره خلافت متوکل برادر واثق (۲۳۲ـ۲۴۸ هـ.ق)

تقریباً نصف دوره امامت حضرت هادی (علیه السّلام)  با خلافت متوکل معاصر بود. گرچه همه خلفای بنی عباس در آزار و صدمه زدن به شخص امام (علیه السّلام) و سازمان تشیع سعی زیادی داشتند؛ ولی در این میان متوکل در ظلم و ستم به حضرت و سنگدلی گوی سبقت را از دیگران ربود[۹].

سخت گیری خلفای قبلی برای شیعیان قابل تحمل بود، لذا تعداد زیادی از آنها در سامرا مرکز عباسیان ساکن شدند اما متوکل آن چنان سخت گیری و ستم کرد که آنها متفرق شدند.[۱۰] این دوره از سخت ترین و طاقت فرساترین دوره های شیعیان بود. در این دوره شیعیان زیادی مقتول یا مسموم یا متواری شدند.[۱۱]

از دیگر جنایت های متوکل تخریب مرقد شریف امام حسین (علیه السّلام ) و تبعید امام هادی (علیه السّلام) از مدینه به سامرا بود[۱۲] تا هم امام و ارتباط شیعیان را تحت نظر بگیرد و هم پایگاه مهم و قوی شیعه در مدینه را تضعیف کند.

از دیگر جنایت های متوکل این بود که گاه بگاه به مأموران خود دستور می داد تا ناگهانی به خانه امام ریخته و بازرسی کنند به امید آن که سلاح یا مدرکی دال بر فعالیت ایشان علیه حکومت بدست آورند لکن در این حمله های شبانه جز کتاب های علمی و دعا چیزی یافت نشد.[۱۳]

گاهی متوکل فرمان می داد تا امام را در هر حالتی که هست به دربار آورند ؛ در یکی از این احضارها امام در حالی وارد شد که او مست و لا یعقل در کنار جام ها و سبو های شراب و در میان گروه های خنیاگر و رقاصه افتاده بود. امام بی توجه به خطرات احتمالی او را سرزنش کرد و در ضمن خواندن اشعاری به نصیحت گویی و یادآوری قیامت پرداخت. متوکل برآشفت و دستور داد حضرت را محبوس سازند.[۱۴] سپس شخصی از حضرت شنید که می فرمودند: « من از ناقه صالح نزد خدا محترم ترم و سپس آیه « تَمَتَّعُوا فِی دَارِکُمْ ثَلاثَهَ أَیَّامٍ ذَلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ »[۱۵] را خواندند. بیش از سه روز نگذشت که متوکل بدست فرزندش منتصر به هلاکت رسید.[۱۶]

علاوه بر این کرامت، جریان زینب کذّاب نیز از کرامات امام هادی (علیه السّلام)  در دوره متوکل است. زنی ادعا کرد من زینب دختر فاطمه زهرا (سلام الله علیها)  و نوه پیامبرم. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم ) دعاکرده که در هر ۴۰ سال جوانی من برگردد، همه گفتند دروغ می گوید؛ ولی نتوانستند دلیلی بیاورند که او را قانع کند. به سراغ امام هادی (علیه السّلام ) رفتند و حضرت فرمود: « گوشت فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) بر درندگان حرام است و خود در قفس شیران رفت و همه شیرها دور امام (علیه السّلام) جمع شدند و امام دست نوازش بر سر آنها کشید. در این هنگام زن فریاد زد: «به خدا دروغ گفتم و ادعای باطلی کردم»  .[۱۷]

۵٫ امام هادی(علیه السّلام)در زمان خلافت منتصر (۲۴۸ هـ.ق به مدت شش ماه)

منتصر با طرح نقشه ای پدرش را کشت و به خلافت رسید. او برخلاف پدر خونریز و بی رحمش، بر علویان و شیعیان سخت نمی گرفت. او اجازه داد شیعیان به زیارت امام حسین (علیه السّلام) بروند و فدک را نیز به فرزندان امام حسین (علیه السّلام)  پس داد و پس از گذشت ۶ ماه کشته شد.[۱۸]

۶ . امام هادی( علیه السّلام ) در دوره خلافت مستعین (۲۴۸ـ۲۵۲ هـ.ق)

در زمان مستعین خلافت ضعیف شده بود و ترکان در حکومت نفوذ کرده و قدرتمند شده بودند. در این دوره قیام ها و شورش های زیادی صورت گرفت و شیعیان وضع بهتری نسبت به گذشته داشتند.[۱۹]

۷٫ امام هادی (علیه السّلام) در دوره خلافت معتزّ (۲۵۲ـ۲۵۵ هـ.ق)

پس از معتصم ، معتز که در دشمنی با آل محمد و قتل دشمنان خلافت معروف بود[۲۰]، به خلافت رسید؛ او وجود نورانی امام (علیه السلام) را برنتابید و در زمان او حضرت مسموم شد و به شهادت رسید. همچنین در این زمان عده زیادی از شیعیان به قتل رسیده و یا آن قدر در زندان ماندند تا وفات کردند.[۲۱]

پی نوشت:
[۱] . شیخ مفید، الارشاد، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، ج۲، ص۴۱۷؛ طبرسی، امین الاسلام، اعلام الوری، چاپ سوم، ص۳۵۵؛ پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، چاپ سیزدهم، ۱۳۸۱ش، ص۵۶۷٫
[۲] . الارشاد، پیشین ، ص۴۴۰؛ اعلام الوری، پیشین ، ص۳۶۳؛ سیره پیشوایان، همان، ص۶۱۲٫
[۳] . احزاب / ۳۳٫
[۴] . اعلام الهدایه، مرکز جهانی اهل بیت، قم، انتشارات لیلی، چاپ اول، ج۱۲، ص۸۱٫
[۵] . همان.
[۶] . همان، ص۸۶ .
[۷] . همان، ص۸۸، به نقل از امالی شیخ صدوق، ص۴۹۸٫
[۸] . همان، ص۸۸، به نقل از اصول کافی، ج ، ص۴۹۸٫
[۹] . اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، نجف، مکتبه الحیدریه، ص۳۹۵ ؛ ادیب، عادل، زندگانی تحلیلی پیشوایان ما، ترجمه اسدالله مبشری، نشر فرهنگ اسلامی، چاپ شانزدهم، ص۲۵۶٫
[۱۰] . پیشوای دهم، مؤسسه در راه حق، سلمان فارسی، ۱۳۶۹ش، ص۶ـ۷٫
[۱۱] . همان.
[۱۲] . الارشاد، پیشین ، ص۴۳۷٫
[۱۳] . قرشی، باقر شریف، زندگانی امام علی الهادی، ترجمه سید حسن اسلامی، قم، انتشارات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۱ش، ص۳۸۷؛ اعلام الهدایه، پیشین ، ص۱۱۲؛ سعد، طعمه، المصابیح الزاهره، قم، دارالاعتصام، چاپ دوم، ۱۴۲۰ق، ج۲، ص۲۲۶٫
[۱۴] . المصابیح الزاهره، پیشین ، ص۲۲۸؛ اعلام الهدایه، پیشین ، ص۱۱۲؛ اعلام الوری، پیشین ، ص۳۶۳؛ زندگانی امام علی الهادی، پیشین ، ص۳۸۶٫
[۱۵] . هود / ۶۵ : در خانه هایتان سه روز به آسایش و لذت بپردازید آن (وعده عذاب) وعده ای غیر دروغ است.
[۱۶] . المصابیح الزاهره، پیشین ، ص۲۲۸؛ اعلام الهدایه، پیشین ، ص۱۱۲؛ اعلام الوری، پیشین ، ص۳۶۳؛ زندگانی امام علی الهادی، پیشین ، ص۳۸۶٫
[۱۷] . اعلام الهدایه، پیشین ، ص۱۰۴، به نقل از بحارالانوار، ج۵۰، ص۱۴۹٫
[۱۸] . پیشوای دهم، پیشین ، ص۲۳؛ اعلام الهدایه، پیشین ، ص۱۱۴؛ مقاتل الطالبیین، پیشین ، ص۳۹۶٫
[۱۹] . اعلام الهدایه، پیشین ، ص۱۱۴؛ سیره پیشوایان، پیشین ، ص۵۶۸ .
[۲۰] . اعلام الهدایه، پیشین ، ص۱۱۴؛ سیره پیشوایان، پیشین ، ص۶۱۰٫
[۲۱] . اعلام الهدایه، پیشین ، ص۱۱۴٫

گوشه ای از کرامات امام هادی (ع) ۲

اشاره:

علی بن محمد مشهور به امام هادی یا امام علی النقی (۲۱۲-۲۵۴ق) دهمین امام شیعیان و فرزند امام جواد(ع) است. او از ۲۲۰ تا ۲۵۴ق به مدت ۳۳ سال، امامت را به عهده داشت. امام هادی با چند تن از خلفای عباسی از جمله متوکل همزمان بود و بیشتر سال‌های امامت را در سامرا تحت نظارت حاکمان عباسی گذراند. از امام هادی(ع) احادیثی در امور اعتقادی، تفسیر، فقه و اخلاق روایت شده و بخشی از آنها درباره مباحث کلامی همچون تشبیه و تنزیه و جبر و اختیار است. زیارت جامعه کبیره و غدیریه از امام دهم شیعیان نقل شده است. امام هادی(ع) به واسطه جمعی از وکیلان که سازمان وکالت خوانده می‌شد، با شیعیان ارتباط داشت. عبدالعظیم حسنی، عثمان بن سعید، ایوب بن نوح، حسن بن راشد و حسن بن علی ناصر، از اصحاب او به شمار آمده‌اند.

۱-خبر از شیعه شدن پسر

گونه ای دیگر از کرامات امام هادی (علیه السلام) خبر از آینده افراد است، که به نمونه ای در این موضوع اشاره می شود.

«هبه الله بن ابی منصور» نقل می کند که مردی بود به نام «یوسف بن یعقوب» اهل فلسطین، روستای «کفرتوثا» که بین او و پدرم رفاقت و دوستی بود. روزی یوسف به دیدار پدرم به «موصل» آمد و چنین گفت: « متوکل مرا به «سامره» احضار نموده و من برای نجات از شرِّ او یکصد دینار طلا برای امام هادی (علیه السلام) نذر کرده ام. پدرم نیز کار و نذر او را تحسین کرد. آن گاه به سوی سامرا حرکت کرد.

یوسف که مردی نصرانی (مسیحی) بود، با خود گفت: « اوّل پول نذری را به علی بن محمد الهادی (علیه السلام) برسانم، آن گاه نزد متوکل روم. اما مشکلش این بود که آدرس منزل حضرت را نمی دانست و از سراغ گرفتن نشانی خانه آن حضرت نیز می ترسید؛ چون احساس می کرد اگر متوکل از این امر باخبر شود، او را بیشتر آزار می دهد. ناگهان بر دلش گذشت که مرکب خود را آزاد گذارد، شاید به خانه آن حضرت دست یابد.

مرکب او همین طور در کوچه های سامرا می رفت تا سرانجام در کنار خانه ای ایستاد. هر کاری کرد حیوان حرکت کند، از جایش تکان نخورد! در این میان، جوانی سیاه پوست از داخل خانه خارج شده، خطاب به او گفت: « تو یوسف بن یعقوب هستی؟» او با تعجب به غلام نگاه کرد و گفت:« بلی!» آن گاه غلام به درون خانه برگشت. یوسف می گوید: «من با خود گفتم که دو نشانه به دست آمد:« یکی اینکه مرکب، مرا به خانه این مرد خدا راهنمایی کرد و دیگر اینکه در این شهر غربت آن غلام با نام مرا صدا زد».

در همین فکر بودم که غلام دوباره در را باز کرد و گفت:« یکصد دینار را در کاغذی در آستینت قرار داده ای؟ » با تعجب گفتم: «بلی! » با خود گفتم: «این هم نشانه سوم.» پول را به آن جوان داده، با اجازه امام هادی (علیه السلام) وارد خانه شدم و راز آمدنم را به سامرا و خدمت آن حضرت بیان کردم و اضافه کردم که مولای من! تمام نشانه ها برای من ثابت گردیده و حجت بر من تمام شده و حقیقت آشکار گشته است.

حضرت هادی (علیه السلام) فرمود: «ای یوسف! [با این حال] تو مسلمان نمی شوی! ولی از تو پسری به دنیا می آید که او از شیعیان ما می باشد! و این را بدان که ولایت و دوستی ما به شما سودی می رساند… تو از متوکل نگران مباش، او دیگر نمی تواند به تو ضرری برساند… .»

یوسف نزد متوکل رفت و بدون کوچک ترین آسیبی از نزد متوکل برگشت، و طبق خبر حضرت هادی (علیه السلام) بدون ایمان از دنیا رفت، ولی خداوند پسری به او داد که از دوستان اهل بیت (علیهم السلام) بود، و همیشه افتخار می کرد که مولایم امام هادی (علیه السلام) از تولد و آمدن من خبر و بشارت داده است.(۱)

۲- خبر غیبی هدایتگر

کرامات امام هادی( علیه السلام) گاه بینی ستمگرانی چون متوکل را به خاک می مالید و گاه مظلومی را نجات می داد، و گاه زمینه هدایت فرد یا افرادی را فراهم می نمود، مانند آنچه در ذیل می خوانیم.

در روایت آمده که گروهی از مردم اصفهان در زمانی که در آن شهر از ولایت و امامت خبری نبود، نزد شخصی به نام «عبد الرحمن» که عاشق امامت و ولایت بود آمده، از او پرسیدند که چرا شما شیعه شدید؟ در جواب آنها گفت: « من در جمع گروهی از مردم این شهر به کنار خانه متوکل رفته بودیم. هدف ما تظلّم و درخواست کمک از خلیفه عباسی بود. جمع زیادی در آنجا ایستاده بودند، ناگاه فرمان متوکل صادر شد که «علی بن محمد» را دستگیر کنید.

من از رفقا و از بعض حاضرین پرسیدم که «علی بن محمّد» کیست؟ جواب دادند:« او امام شیعه هاست و به احتمال زیاد متوکل او را به قتل می رساند». من با خودم گفتم:« از اینجا نمی روم تا چهره او را ببینم و از نتیجه کار او آگاه شوم». ناگهان دیدم او را سوار بر اسب نموده، آوردند و مردم برای دیدن او صف کشیده بودند.

عبد الرحمان می گوید: من از دیدن آن حضرت دگرگونی در خود احساس کردم و قلبم پر از عشق و محبت گردید؛ لذا مرتب دعا می کردم که از ناحیه متوکل به او آسیبی نرسد. مأموران همچنان آن حضرت را در میان صفوف جمعیت می آوردند، ولی او با تمام متانت و وقار بر مرکبش قرار گرفته بود و به جایی نگاه نمی کرد و به کسی توجّه نمی نمود تا اینکه مقابل من رسید، صورت خود را به سوی من گردانید و فرمود: «خداوند دعایت را مستجاب کرده است و به تو عمر طولانی و مال زیاد و فرزندان متعدد مرحمت می فرماید.»

من از شنیدن این سخنان به خود لرزیدم و همراهان و حاضران از من سؤال می کردند:« شما کیستی؟ و چه کار داری؟ و او با تو چه گفت؟…»

جواب دادم: «خیر است. و راز گفته شده را به آنها نگفتم. تا زمانی که به اصفهان برگشتم و خداوند گشایشی در روزی من ایجاد کرد و علاوه بر مال زیاد، عمرم نیز از هفتاد گذشت و دارای دو فرزند شدم…؛ لذا به امامت او معتقد گشتم و از شیعیان او گردیدم.»(۲)

۳- خبر از مرگ متوکل

ابو القاسم بغدادی از زرّافه نقل می کند که متوکل عباسی دستور داد حضرت امام هادی (علیه السلام) در روز تشریفاتی «یوم السلام» همراه با مردم شرکت کند. وزیرش «فتح بن خاقان» مخالف این تصمیم بود، ولی متوکل ستمگر گفت: «این کار حتما باید انجام گیرد!»

سرانجام امام علی النقی (علیه السلام) مجبور شد با پای پیاده در راهپیمایی شرکت کند، در حالی که متوکل و وزیرش سوار اسب بودند. حضرت در گرمای سوزان عرق ریزان در حالی که انگشتش مجروح شده بود، حرکت می کرد. زرّافه می گوید: « با اینکه شیعه نبودم، بر حال او رقت کردم وگفتم: از پسر عمویت متوکل غمگین و ناراحت نباش! امام هادی (علیه السلام) به آیه ۶۵ سوره هود که می فرماید: «تَمَتَّعُوا فی دارِکُمْ ثَلاثَهَ اَیّامٍ ذلِکَ وَعَدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ»؛ حضرت صالح به آنها گفت: « مهلت شما تمام شد! سه روز در خانه تان بهره مند گردید. این وعده ای است که دروغ نخواهد بود.» اشاره کرده و آنگاه فرمود:

«من در پیشگاه الهی از ناقه حضرت صالح کم ارزش تر نیستم و شما تا سه روز در این دنیا بگذرانید، وعده خدا را حتمی خواهید یافت.»

زرافه می گوید: «در همسایگی من معلم شیعه ای بود که من گاهی با او شوخی می کردم. به او گفتم:«امام شما چنین می گفت و مثل اینکه ناراحت بود. آن معلم عارف با شنیدن سخنان من گفت: «اگر امام هادی (علیه السلام) چنین سخنانی فرموده باشد، متوکل تا سه روز دیگر می میرد و یا اینکه به قتل می رسد. تو اگر اموالی در خانه او داری، احتیاط کرده، آنها را بیرون ببر!»

زرافه (که حاجب متوکل بود) می گوید:«من از شنیدن سخنان او ناراحت شدم و حتی سخنان ناروا به او گفتم و بلافاصله از او جدا شدم؛ ولی بعد، مقداری فکر کردم، دیدم سخنان نابه جا نگفته است، مناسب است احتیاط کنم و اموال خود را از خانه متوکل بیرون ببرم. اگر سخنان معلم راست بود، ضرری نمی کنم و اگر هم حقیقت نداشت، زحمت چندانی متحمل نشده ام. اموالم را بیرون بردم.» روز سوم «منتصر» پسر متوکل به پدرش حمله کرد، او و کابینه او را به جهنم و اصل نمود.(۳) و من به برکت امام هادی ( علیه السلام) جان سالم به در بردم و اموالم نیز سالم ماند. آن گاه خدمت امام هادی ( علیه السلام) شرفیاب شدم و به ولایت و امامت او اعتقاد پیدا کردم.»(۴)

مجله:مبلغان-دی و بهمن ۱۳۸۳، شماره۶۲

نویسنده : حسین تربتی ، صفحه ۳۴

پی نوشت:

۱٫ اثبات الهداه، ج ۳، ص ۳۷۱، ح ۳۷؛ محجه البیضاء، ح ۴، ص ۳۱۳٫

۲٫ راز کشته شدن متوکل توسط پسرش «منتصر» این بود که متوکل به حضرت امیرمؤمنان علیه السلام و فاطمه زهرا علیهاالسلام اهانت کرد. منتصر که شیعه بود، نتوانست تحمل کند؛ لذا پدرش را به قتل رساند.

۳٫ سید عبدالله شُبّر، جلاء العیون، ج ۳، ص ۱۲۲؛ الخرائج و الجرائح، راوندی، ج ۱، ص ۴۰۲، شماره ۸٫

۴٫ امالی الطوسی، ص ۲۷۶، ح ۶۷؛ امالی الصدوق، ص ۲۷۶؛ بحار الانوار، ج ۵۹، ص ۲۴، ح ۷؛ بلد الامین، کفعمی، ص ۲۷؛ القطره، ج ۱، ص ۴۳۰٫

کراماتی از امام هادی (علیه السلام)

اشاره:

علی بن محمد مشهور به امام هادی یا امام علی النقی (۲۱۲-۲۵۴ق) دهمین امام شیعیان و فرزند امام جواد(ع) است. او از ۲۲۰ تا ۲۵۴ق به مدت ۳۳ سال، امامت را به عهده داشت. امام هادی با چند تن از خلفای عباسی از جمله متوکل همزمان بود و بیشتر سال‌های امامت را در سامرا تحت نظارت حاکمان عباسی گذراند. از امام هادی(ع) احادیثی در امور اعتقادی، تفسیر، فقه و اخلاق روایت شده و بخشی از آنها درباره مباحث کلامی همچون تشبیه و تنزیه و جبر و اختیار است. زیارت جامعه کبیره و غدیریه از امام دهم شیعیان نقل شده است. امام هادی(ع) به واسطه جمعی از وکیلان که سازمان وکالت خوانده می‌شد، با شیعیان ارتباط داشت. عبدالعظیم حسنی، عثمان بن سعید، ایوب بن نوح، حسن بن راشد و حسن بن علی ناصر، از اصحاب او به شمار آمده‌اند.

احترام پرندگان به امام هادی(علیه السلام)
ابوهاشم جعفری می‌گوید:
« متوکل تالار آفتابگیری درست کرده بود که پنجره‌های مشبک داشت و داخل آن پرندگان خوش آواز را رها ساخته بود. روزهایی که سران حکومت برای سلام رسمی و تبریک نزد او می‌آمدند، متوکل درون همین تالار می‌نشست اما بر اثر سر و صدای پرندگان، نه حرف دیگران را می‌شنید و نه دیگران حرفش را می‌شنیدند.
فقط وقتی که امام هادی (علیه السلام ) وارد می‌شدند تمام پرندگان ساکت و آرام می‌شدند و تا وقتی امام هادی از آنجا خارج نمی‌شد سر و صدایی شنیده نمی‌شد». (۱)

آگاهی از سؤال ذهن اصحاب

محمد بن شرف می‌گوید:
همراه امام هادی علیه السلام در یکی از کوچه ‌های مدینه راه می‌رفتم. خواستم از امام هادی علیه السلام مسأله‌ای بپرسم اما قبل از این که سوالم را مطرح کنم، امام به من فرمود: «ما در جای شلوغی هستیم و مردم در رفت‌ و آمدند. اکنون زمان خوبی برای سوال ‌کردن نیست.» (۲)

پیشگویی مرگ جوان غافل

ابوحسین سعید پسر سهل بصری ملّاح می‌گوید:
« روزی امام هادی (علیه السلام) به مجلس ولیمه یکی از فرزندان خلیفه عباسی دعوت شد. همراه امام وارد مجلس شدیم. حاضران با دیدن امام به احترامش سکوت کردند. ولی جوانی در این مجلس حضور داشت که احترام امام هادی را نگه نداشت و در مجلس به خنده و حرف‌ های یاوه مشغول بود. در این هنگام حضرت هادی (علیه السلام) رو به او کرد و فرمود: «در خنده زیاده‌روی می‌کنی و از یاد خدا غافل هستی، در حالی که سه روز بعد در قبرستان خواهی بود.»
جوان ساکت شد و چیزی نگفت. ما روزها را شمارش کردیم، دقیقا پس از سه روز از دنیا رفت و همان روز به خاک سپرده شد. (۳)

تبدیل کردن خاک به طلا

داود بن قاسم جعفری می‌گوید:
« یک سال پیش از سفر حج، برای وداع با امام هادی (علیه السلام) وارد شهر سامرا شدم. امام مرا تا بیرون شهر بدرقه کرد. آنگاه از مرکب خویش پیاده شد و روی زمین با دست خود دایره‌ای کشید و فرمود: «ای عمو، آنچه را در این دایره هست برای مخارج و هزینه سفر حج‌ ات بردار.»
همین که دست بر خاک گذاشتم، شمشی به وزن دویست مثقال از طلا به دستم آمد.(۴)

شِفای نابینا

هاشم بن زید می‌گوید:
« با چشمان خود دیدم که کوری را نزد امام هادی(علیه السلام) را آوردند و امام، او را بینا کرد. و نیز دیدم که با گِل، پرنده‌ای درست کرد و در آن دمید، و پرنده جان گرفت و به پرواز درآمد.
به امام گفتم: «میان شما و حضرت عیسی( علیه السلام) تفاوتی نیست!»
امام فرمود: «اَنَا مِنهُ و هُوَ مِنِّی»؛ من از او هستم و او از من است. (۵)

نجات جان یونس نقاش

روزی یونس نقاش با دل ترسان و مضطرب نزد امام هادی (علیه السلام) رفت و گفت: «ای آقای من، تو را درباره خانواده‌ام سفارش به نیکی می‌کنم.»

امام فرمود: «چه خبر شده؟»
یونس گفت: «تصمیم گرفتم از این جا بروم.»
امام هادی (علیه السلام) در حالی که تبسمی بر لب داشت فرمود: «چرا؟»
یونس گفت: «موسی بن بغا (یکی از مقامات حکومت بنی‌عباس) نگینی به من سپرد که بسیار ارزشمند و قیمتی است و از من خواست روی آن نقشی حک کنم. موقع کار این نگین دو نیم شد. فردا قرار است آن را تحویل بدهم و در این صورت یا هزار تازیانه می‌خورم یا مرا می‌کشند.»حضرت
هادی (علیه السلام) فرمود: «به منزلت برگرد. تا فردا جز خیر چیزی نخواهد بود.»
فردا یونس دوباره ترسان و لرزان خدمت امام هادی (علیه السلام) رسید و اظهار داشت: «مامور آمده و نگین را می‌خواهد.»
امام فرمود: «برگرد که جز خیر نخواهی دید.»
یونس پرسید:«ای آقای من، به او چه بگویم؟»
امام تبسمی کرد و فرمود: «برگرد و به آنچه به تو می‌گوید گوش بده. جز خیر نخواهد بود.» یونس رفت و پس از مدتی با لبان خندان بازگشت. به امام گفت: «ای سید من! مامور می‌گوید کنیزانم با هم اختلاف دارند. آیا می‌توانی این نگین را دو نیمه کنی تا ما نیز تو را بی‌نیاز کنیم؟»
امام هادی (علیه السلام) خشنود شد و رو به آسمان عرض کرد: «خدایا حمد از آنِ توست که ما را از آن گروهی قرار دادی که تو را ستایش کنند.» (۶)

دعای امام و شفای بیمار

ابوهاشم جعفری می‌گوید:
«مردی در شهر سامراء به بیماری پوستی بَرَص مبتلا شد، تا آنجا که زندگی بر او تلخ و ناگوار گشت. روزی یکی از دوستانش به نام ابوعلی فهری به او گفت: «اگر خدمت امام هادی (علیه السلام) بروی و از او بخواهی برایت دعا کند، انشاءالله بیماری‌ ات خوب شود.»
این شخص بیمار روزی هنگام بازگشتِ امام هادی (علیه السلام)  از خانه متوکل، در مسیر راه امام نشست و همین که چشمش به امام افتاد برخاست که نزدیکش شود و از او درخواست دعا کند، اما امام سه بار به او فرمود: «خداوند تو را عافیت عنایت فرماید.»
ابوعلی فهّری به مرد بیمار گفت: «امام برایت دعا کرده است پیش از آن که از او بخواهی. برو که حتماً به ‌زودی خوب می‌شوی.»
مرد بیمار به خانه‌اش برگشت، شب خوابید و صبح که از خواب برخاست هیچ نشانی از بیماری بر پوستش نبود. (۷)

امام و استفتائات متوکل

۱- متوکل کاتب و نویسنده‌ای نصرانی داشت که به او بسیار احترام می‌گذاشت و به خاطر علاقه‌ای که به او داشت او را با کنیه (ابو نوح) صدا می‌زد. عده‌ای از کاتبان، نویسندگان کاخ این عمل را نادرست خوانده و گفتند: (جایز نیست کافر را با کنیه صدا بزنیم ). متوکل از فقها استفتا کرد و نتیجه منجر به دو نظر گردید: گروهی آن را جایز دانستند و گروهی منع کردند. متوکل ناچار از امام استفتا نمود و ماجرا را نوشت. امام هادی (علیه السلام) در پاسخ نوشتند: “بسم الله الرحمن الرحیم تَبَّت یَدَا اَبِی لَهَبٍ وَ تَب“(آیه اول سوره مسد). این پاسخ بدیع از بی‌نظیرترین پاسخ‌های عالم فتوا بشمار می‌رود و حضرت با استفاده از این آیه نه تنها جواز کنیه گذاری کافر را ثابت می‌کند بلکه وقوع آن را نیز در قرآن یعنی معتبرترین مدرک فتوا نشان می‌دهد. متوکل نیز از پاسخ حضرت قانع شد و به آن عمل کرد.(۸)

۲- متوکل بیمار شد و نذر کرد اگر بهبود یافت دینارهای (بسیاری) صدقه بدهد. پس از آن که سلامتی به او بازگشت خواست نذر خود را ادا نماید، فقها را جمع نمود تا مقدار دقیق بسیار(کثیره) را تعیین کنند و آنان درباره تعیین واحد خاصی برای (بسیار) به جایی نرسیدند. ناچار متوکل از امام پرسش نمود و حضرت پاسخ داد: « باید ۸۳ دینار صدقه دهی»  ‌فقها از این جواب تعجب کردند و به متوکل گفتند:« بپرس مبنا و مدرک این فتوا چیست؟» متوکل بر این اساس از حضرت دلیل فتوا را خواست. حضرت جواب فرمودند: «خداوند متعال در قرآن می‌فرماید: (خداوند شما را در مواطن و مواقف بسیاری یاری کرد) – سوره توبه/ ۲۵– و همه خاندان ما روایت کرده‌اند که مواطن و مواقفی که در جنگ‌ها و غزوات خداوند پیامبرش را در آنها یاری کرد ۸۳ موطن بوده است».(۹)

۳- مرد نصرانی که با زن مسلمانی مرتکب عمل خلاف شده بود نزد متوکل آوردند همین که خلیفه خواست بر او حد شرعی جاری کند آن مرد مسلمان گشت. یحیی بن اکثم گفت:«اسلام این مرد، شرک و عمل گذشته او را از بین برد (و دیگر حدی بر او اجرا نباید گردد)» . یکی دیگر از فقها گفت: « باید او را سه حد بزنند». و هر یک فتوایی داد تا آن که متوکل تصمیم گرفت از امام استفتا کند. لذا طی نامه‌ای موضوع را بیان کرد و از حضرت نظر خواست. امام در جواب نوشت: (باید آنقدر او را بزنند تا بمیرد) این فتوا به مذاق یحیی و دیگر فقها خوش نیامد، و نپذیرفتند و گفتند: « نه کتاب خدا گواه این مدعاست و نه سنّت پیامبر آن را تایید می‌کند» متوکل به امام (علیه السلام) نامه‌ای نوشت و در آن یادآور شد که فقهای مسلمین فتوای ایشان را نپذیرفته‌اند و آن را خلاف کتاب و سنت می‌دانند و افزود (پس برای ما منبع فتوا را بیان کن)؟ امام در جواب نوشت: (بسم الله الرحمان الرحیم خداوند متعال درباره کافران می‌فرماید: فَلَمَا رَأَوا بَأسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللهِ وَحدَهُ وَ کَفَرنَا بِمَا کُنّا بِهِ مُشرِکِین، فَلَم یَکُ یَنفَعُهُم اِیمانُهُم لَمَّا رَأَوا بَأسَنا) – مؤمن/ ۸۴ و۸۵ – پس آنگاه که شدّت قهر و عقاب ما را به چشم دیدند در آن حال گفتند ما به خدای یکتا ایمان آوردیم و به همه بت‌هایی که شریک خدا می‌دانستیم کفر ورزیدیم، اما ایمانشان پس از دیدن مرگ و مشاهده عذاب به آنها هیچ سودی نبخشید. متوکل این فتوا (و استنباط از آیه) را پذیرفت و دستور داد تا حکم را بر آن مرد اجرا کنند.

امام و توطئه یحیی بن اَکثَم

یحیی بن اکثم سؤالاتی را از قبل آمده کرده و آنها را برای آزمودن امام هادی (علیه السلام) در نظر گرفته بود به امام (علیه‌السلام) ارائه نموده و خواستار جواب از حضرت شدند. حضرت سؤالات را گرفتند و به آنها پاسخ دادند که برخی سؤالات و جواب‌ های حضرت امام هادی (علیه السلام) عبارتند از:

سوال۱: خداوند در قرآن می‌فرماید:  قَالَ الَّذی عِندَهُ عِلمٌ مِن الکِتابِ أنَا آتِیکَ بِهِ قَبلَ أن یَرتَدَّ اِلَیکَ طَرفُکَسوره نمل/ ۴۰– ؛ آن که نزدش بهره‌ای از کتاب بود (به سلیمان) گفت: « من تخت(ملکه سبأ) را قبل از آن که پلک بزنی نزدت حاضر خواهم کرد». سؤال کننده حضرت سلیمان و پاسخ دهنده آصف (ابن بَرخیا) است آیا سلیمان پیامبر به علم آصف نیازمند است؟

جواب امام – سلیمان به آنچه آصف می‌دانست و فراتر از آن عالم و آگاه بود لیکن می‌خواست به امّت خود اعم از جن و انس بفهماند که حجت پس از او آ‎صف است و آنچه آصف انجام داد از سلیمان آموخته بود به امر پروردگار تا در پیشوایی و ولایت وی اختلاف به وجود نیاید و حجت بر همگان تمام باشد.

سوال۲- خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: فَاِن کُنتَ فِی شَکٍّ مِمّا اَنزَلنَا اِلَیک فََسئَل الّذینَ یَقرَؤُونَ الکِتابَسوره یونس/ ۹۴- اگر در آنچه بر تو فرو فرستاده‌ایم شک داری پس از قاریان کتب آسمانی بپرس اگر مخاطب آیه خود پیامبر باشد پس او نیز شک کرده است (و دچار تردید شده است) و اگر مخاطب آیه کسی دیگری است پس قرآن بر چه کسی نازل شده است؟

جواب امام- مخاطب آیه شخص پیامبر است و کمترین شک و تردیدی درباره آنچه بر او نازل شده بود نداشت لیکن جاهلان می‌گفتند چرا خداوند از ملائکه پیامبری مبعوث نکرد؟ و چرا خداوند پیامبر خود را از خوردن، آشامیدن و رفت و آمد در معابر و بازارها بی‌نیاز نساخت؟) لذا خداوند به رسول اکرم وحی نمود در حضور معترضان جاهل از قاریان کتاب “تورات” بپرسد. (آیا خداوند تاکنون پیامبری را که نه بخورد و نه بیاشامد و نه در بازارها رفت و آمد کند فرستاده است؟(و چون چنین نیست ای محمد تو نیز مانند آنان هستی و در این موارد با دیگران فرقی نداری) و این که خداوند تعبیر: فإن کنت فی شک؛ «اگر شک داری» را به کار می‌برَد – با آن که پیامبر هرگز شک نداشته است- برای رعایت انصاف در گفتگو و مجادله است که خداوند در آیه مباهله می‌فرماید: فَقُل تَعَالَوا نَدعُ اَبنَائَنا و اَبنَائَکُم و نِسائَنا و نِسائَکُم و اَنفُسَنا و اَنفُسَکُم ثُمَّ نَبتَهِل فَنَجعَل لَعنَهَ اللهِ عَلی الکاذِبینآل عمران/ ۶۱– بگو:«ای کافران» بیایید همگی فرزندان، همسران و خود را بخوانیم سپس به مباهله بپردازیم و لعنت خدا را به دروغگویان قرار دهیم . اگر خداوند می‌فرمود: « بیایید لعنت خدا را بر شما قرار دهیم، آنان دعوت حق را نمی‌ پذیرفتند. لذا با آن که خداوند می‌دانست فرستاده و پیامبرش راستگو ست و ادای وظیفه کرده است و همچنین خود پیامبر نیک می‌دانست که در گفته‌هایش صادق است لیکن ترجیح داد انصاف در گفتار را رعایت کند و دروغگویان را مردد قرار دهد»

سوال۳- خداوند می‌فرماید: وَ لَو أنَّما فِی الارضِ مِن شَجَرَهٍ اَقلامٌ وَالبَحرُ یَمُدُّهُ مِن بَعدِهِ سَبعَهَ اَبحُرٍ مَا نَفَدَت کَلِماتُ اللهِ– لقمان/ ۲۶- (اگر تمامی درختان عالم قلم شود و دریا به اضافه هفت دریای دیگر مرکب گردد نخواهند توانست که کلمات الهی را بنگارند و به پایان رسانند) این دریاهای هفتگانه چه نام دارند و کجا هستند؟

جواب امام- مطلب از همین قرار است و اگر تمامی درختان عالم قلم شوند و تمام زمین تبدیل به چشمه و دریا شود – مانند طوفان نوح – نمی‌توانند کلمات الهی را به پایان رسانند. امّا این دریاها عبارتند از: عین الکبریت، عین الیمن، عین برهوت، عین الطبریه، چشمه گرم ماسیدان (ماسبدان در تحف العقول) معروف به “سان” چشمه آب گرم افریقیه معروف به “لسنان” و عین با حوران. و کلمات الهی که پایان نپذیرد ماییم که تمامی فضائل و صفاتمان به قلم نخواهد آمد.

سوال ۴- خداوند می‌فرماید: وَ فیها مَا تََشتَهِیهِ الاَنفُسُ وَ تَلَذَّ الاَعیُنُ، در بهشت آنچه دل خواهد و چشم را خوش آید یافت شود – سوره زخرف/ ۷۱- دل حضرت آدم نیز هوای خوردن گندم کرد پس چرا مجازات گشت و از بهشت رانده شد؟

جواب امام- در بهشت آنچه دل آدمی بخواهد و چشم ببینند از خوردنی و نوشیدنی و سرگرمی یافت می‌شود و خداوند تمام آنها را بر حضرت آدم مباح ساخت، اما درختی که خداوند آدم و حوا را از نزدیک شدن و خوردن میوه آن منع کرد، درخت (حسد) بود. خداوند از آدم و همسرش عهد گرفت که با چشم حسادت به هیچ یک از مخلوقات ننگرند و بر آن که از فضل الهی برخوردار است حسد نورزند لیکن آدم فراموش کرد و خداوند عزم او را سست یافت.

منبعسازمان تبلیغات اسلامی (www.ido.ir)

پی نوشت:

۱- بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۱۴۸، ح ۳۴٫
۲- بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۷۶٫
۳- بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۸۱، ح ۵۷٫
۴- بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۷۲، ح ۵۲٫
۵- بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۸۵/ شماره ۶۳ از کتاب عیون المعجزات .
۶- بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۲۵، ح ۳٫
۷- بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۴۵، ح ۲۹٫
۸ – تاریخ بغداد، ج۱۲، ص۵۷٫
۹- تاریخ اسلام ذهبی و تذکره الخواص، ص۳۶۰

نگاهی به شیوه های رهبری امام هادی (علیه السلام)

اشاره:

امام هادی (علیه السلام) در نیمه ذیحجه سال ۲۱۲ هجری در اطراف مدینه در محلی به نام «صریا» (۱) به دنیا آمد. پدرش پیشوای نهم، امام جواد علیه السلام و مادرش بانوی گرامی «سمانه مغربیه » است که زنی با فضیلت، شب زنده دار و با تقوا بود. آن حضرت در سال ۲۲۰ ه . ق در ۸ سالگی، پس از شهادت پدر گرامی اش به امامت رسید. امام علی النقی علیه السلام در طول ۳۳ سال امامت خویش، با چند تن از خلفای عباسی هم عصر بود; که به ترتیب عبارتند از:

۱ – معتصم، برادر مامون (۲۱۷ – ۲۲۷)

۲ – واثق، پسر معتصم (۲۲۷ – ۲۳۲)

۳ – متوکل، برادر واثق (۲۳۲ – ۲۴۸)

۴ – منتصر، پسر متوکل (۶ ماه)

۵ – مستعین، پسر عموی منتصر (۲۴۸ – ۲۵۲)

۶ – معتز، پسر دیگر متوکل (۲۵۲ – ۲۵۵)

امام هادی (علیه السلام) در زمان خلیفه آخر و به دست عوامل وی مسموم گردیده و به شهادت رسید و ایشان را در شهر سامرا و در خانه خود به خاک سپردند.

روش های مبارزاتی امام هادی (علیه السلام)

۱ – نفوذ در میان دولتمردان

روش های حکیمانه و کمالات علمی، معنوی انسانی امام هادی (علیه السلام) سبب شد که آن بزرگوار در میان کارگزاران حکومت و دولتمردان عصر خویش محبوبیت خاصی پیدا کند.

مثلا هنگامی که هرثمه، آن حضرت را وارد بغداد کرد، اسحاق بن ابراهیم طاهری که والی بغداد بود به او گفت: « تو متوکل را می شناسی (که چه قدر فرد خبیث و بدسرشتی است) اگر او را بر قتل این آقا تحریک کنی، امام را خواهد کشت و حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) در روز قیامت خصم تو خواهد بود و او گفت: «سوگند به خدا، جز نیکی از او ندیده ام.» (۲)

وصیف ترکی یکی از امرای بزرگ ترک در دستگاه خلافت، در سامرا هرثمه را تهدید کرد که اگر مویی از سر او (امام هادی علیه السلام) کم شود تو مسؤول خواهی بود.

امام هادی (علیه السلام) نه تنها مورد تکریم برخی از خواص حکومت بود، بلکه بعضی از رجال و کارکنان دربار به آن حضرت ارادتی خالصانه داشتند. غلامان و خادمان دربار، هنگام ورود آن حضرت به پایتخت کشورهای اسلامی سخت در احترام و اعزاز ایشان می کوشیدند. تا آنجا که این کار موجب حسد و ناراحتی بعضی از درباریان شده بود.

عوامل نفوذ امام هادی (علیه السلام) در میان دولتمردان

الف) حل مشکلات

متوکل خلیفه خودخواه و مستبد عباسی در اثر دملی که روی بدن او پدید آمده بود، در بستر مرگ افتاده بود. هیچ یک از پزشکان به خود جرات نمی داد تا برای جراحی کاردی تیز به بدن او بزند. مادرش چاره کار را در آن دید که نذر کند. او نذر کرد که در صورت بهبودی فرزندش، مقدار فراوانی از اموال خویش را به امام هادی (علیه السلام) برساند.

فتح بن خاقان (وزیر دربار خلافت) به متوکل پیشنهاد کرد که اگر کسی را به نزد امام (علیه السلام) بفرستی و از او راه درمان این بیماری را بخواهی، شاید او دارویی بشناسد که با استفاده از آن، شفا یابی. متوکل گفت:«کسی را نزد او بفرستید». پیک متوکل نزد امام رفت و چنین پیغام آورد که: « پشکل گوسفندی را که زیر پا مالیده شده با گلاب بخیسانید و بر روی دمل بگذارید که به اذن خدا سودبخش است.» برخی از کسانی که در محضر متوکل حاضر بودند، از شنیدن این سخن به خنده افتادند. اما فتح بن خاقان به آن ها گفت: « چه عیبی دارد که سخن او را نیز تجربه کنیم؟ به خدا سوگند! من امیدوارم به آن چه او گفته خلیفه از این بیماری بهبود یابد.» از این رو مقداری پشکل آورده در گلاب خیساندند و بر روی دمل نهادند. سر دمل باز شد و هر چه در آن بود بیرون آمد. مادر متوکل از بهبودی فرزند خویش بسیار خوشحال شد و ده هزار دینار مختوم به مهر خویش برای آن حضرت فرستاد و متوکل از مرگ نجات یافت. (۳)

ب) دانش سرشار

یحیی بن هرثمه می گوید: «در یکی از روزهای بهاری که آسمان صاف بود و خورشید می درخشید، امام هادی (علیه السلام ) با پوشیدن لباس بارانی از خانه بیرون آمد، من و همراهان از کار او تعجب کردیم. چون به میان صحرا رسیدیم، ابری پرباران ظاهر شد و بارانی سخت باریدن گرفت، در آن حال هیچ کس جز امام هادی (علیه السلام) از باران و عواقب آن در امان نماند. آن حضرت به من رو کرده و فرمود:«من می دانم که تو از آنچه که از من دیدی بسیار تعجب کردی و گمان کردی که من درباره باران چیزی می دانستم که تو نمی دانستی، ولی آن گونه نیست که تو گمان کردی (براساس علم امامت نیست)، بلکه من در صحرا زیسته ام و بادهای باران آور را می شناسم. امروز صبح بادی وزید، من بوی باران را از آن استشمام کردم، از این رو برای آن آماده شدم.» (۴)

بدین وسیله بسیاری از مردم و کارگزاران حکومت به سوی دانش بی پایان حضرتش راهنمایی شدند. آن حضرت می کوشید تا به این وسیله در عصر خفقان خلفای عباسی از موقعیت مثبتی که در جهت مصلحت دعوت الهی برای او فراهم آمده بود بهره برداری کند. و این کار البته با حکمت و استقامت و بردباری در راه خدا امکان پذیر می شد.

ج) رفتار کریمانه

روزی ابوعبدالله محمد بن قاسم بطحائی که از خاندان ابوطالب ولی از پیروان بنی عباس بود از آن حضرت نزد متوکل بدگوئی کرد و گفت: «در خانه او اموال و سلاح است» . متوکل به سعید حاجب دستور داد که شبانه به منزل آن حضرت هجوم برده و تمام اموال و سلاح هایی را که در خانه او یافت می شود برای وی بیاورد. ابراهیم بن محمد این واقعه را از زبان سعید حاجب چنین نقل می کند:« شبانه به سرای امام هادی (علیه السلام) رفتم. نردبانی همراه داشتم، به وسیله آن خود را به بالای بام خانه رسانیدم و در تاریکی از پلکان فرود آمدم. نفهمیدم که چگونه به صحن خانه رسیدم که ناگهان آن حضرت مرا از درون خانه صدا کرد و گفت: «یا سعید مکانک حتی یاتوک بشمعه; سعید همان جا بمان تا برایت شمع بیاورند!»

مدتی نگذشت که برایم شمعی آوردند و من به صحن منزل رفتم. آن حضرت کلاه و ردای پشمین در تن نموده و روی سجاده اش که بر حصیری پهن بود، رو به قبله نشسته بود. به من گفت: «این اتاق هاست، برو بگرد.» وارد اتاق ها شدم و آن ها را مورد بازرسی قرار دادم و چیزی در آن ها نیافتم. تنها کیسه زری دیدم که به مهر مادر متوکل ممهور بود، و کیسه هایی نیز یافتم که از همان مهر داشتند. امام هادی فرمود: «این سجاده!» سجاده را بالا زدم، شمشیری یافتم که غلاف نداشت. من نیز کیسه ها و شمشیر را برداشته برای متوکل بردم. چون متوکل به مهر مادرش بر روی کیسه نگریست، کسی را در پی او فرستاد، مادرش نزد او آمد. متوکل درباره آن کیسه ها پرسید و مادرش پاسخ داد: «من به هنگام بیماری تو نذر کردم که اگر بهبودی یابی، ده هزار دینار برای حضرت هادی ببرم و این دینارها همان است. چنان که می بینی امام حتی کیسه ها را باز هم نکرده است!!»

متوکل کیسه آخر را گشود، در آن چهارصد دینار بود. آن گاه دستور داد که کیسه ها را پیش کیسه های دیگر ببرند و با دینارهایی که در آن ها بود به علاوه شمشیر به امام هادی (علیه السلام) بازگردانند.

وی می گوید: «من کیسه ها را به همراه شمشیر دوباره بازگرداندم، از او خجالت می کشیدم»، از این رو به او گفتم: « سرورم! بر من گران بود بدون اجازه شما وارد خانه شما شوم، اما چه کنم که مامور بودم.» امام فرمود: «و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون »; (۵) «آنان که ستم کردند به زودی خواهند دانست که بازگشت شان به کجا خواهد بود.» (۶)

رفتار متوکل با آن حضرت به ظاهر محترمانه بود، ولی پیوسته او را تحت نظر داشت و شکوه و جلال اجتماعی آن حضرت را برنمی تابید.

گاهی به حبس و توقیف و جست وجوی منزل آن حضرت فرمان می داد و با انواع دسیسه ها سعی می کرد از شکوه آن حضرت در میان مردم بکاهد. مثلا هنگامی که متوکل آن حضرت را بر خلاف میلش از مدینه به سامرا آورد، اول تصمیم گرفت که از قدر و منزلت آن حضرت در نزد مردم بکاهد، از این رو ابتدا خود را به آن حضرت نشان نداد بلکه دستور داد امام را پیش از آن که نزد وی ببرند مدتی در «خان الصعالیک » که محل تجمع گدایان و مستمندان بود جای دهند. یکی از پیروان امام هادی (علیه السلام) به نام صالح بن سعید، در همان مکان محقر به محضر آن حضرت رسیده و گفت: «فدایت شوم! اینان خواسته اند نور تو را خاموش سازند و جلال و عظمت تو را در میان مردم بشکنند و برای همین در این جای ناپسند شما را فرود آورده اند.» امام هادی (علیه السلام) با نیروی اعجاز خویش توجه صالح بن سعید را به نقطه ای جلب نمود و با دست مبارک خویش محلی را نشان داد. وقتی صالح به آن جا نگاه کرد، باغ های سرسبز و قصرهای زیبایی را مشاهده نمود که از دیدن آن همه مناظر حیرت انگیز، چشم هایش خیره شده و تعجب نمود. امام هادی علیه السلام در این هنگام به وی فرمود: «حیث کنا فهذا لنا یا ابن سعید لسنا فی خان الصعالیک; (۷) ای پسر سعید، هر جا که باشیم این برای ما مهیا است، ما در سرای گدایان و بیچارگان نیستیم.»

به این ترتیب توطئه های متوکل یکی پس از دیگری با شکست مواجه می شد و هر روز که بر زندگی حضرت هادی (علیه السلام) می گذشت، ابعاد وجودی و چهره الهی و سیمای ملکوتی آن گرامی، در میان مردم و حتی دولتمردان حکومتی تجلی بیشتری پیدا می کرد. بدین جهت خشم و کنیه متوکل نسبت به آن حضرت افزایش می یافت، تا جایی که وجود امام علیه السلام برای او غیر قابل تحمل گردید و تصمیم گرفت آن حضرت را به قتل برساند. (۸)

۲ – پاسخ به پرسش های علمی

یکی دیگر از شیوه های امام هادی (علیه السلام) در رهبری جامعه اسلامی پاسخ به پرسش های علمی و شرعی بود که به دو مورد اشاره می کنیم:

الف) در عصر متوکل، فردی مسیحی با زنی مسلمان زنا کرد، آن گاه اسلام آورده و شهادتین بر زبان جاری نمود. او را دستگیر کرده و نزد متوکل عباسی آوردند. از میان دانشمندان حاضر، یحیی بن اکثم مهم ترین دانشمند عصر، در مورد این عمل چنین حکم نمود: مسلمان شدن او پلیدی کفر و عمل غیر شرعی او را از بین می برد و حد شرعی بر او جاری نمی شود. عده ای از فقها گفتند: باید بر او سه بار حد جاری شود. برخی دیگر از فقها نظراتی دیگر اظهار داشتند. متوکل در مورد این مساله متحیر شده و ناچار حقیقت حکم را از امام هادی علیه السلام جویا شد. آن حضرت با رؤیت صورت مساله فرمود: «یضرب حتی یموت; آن قدر باید شلاق زده شود تا بمیرد.»

یحیی بن اکثم و سایر فقهای عصر اعتراض کرده و گفتند: «یا امیر! چنین حکمی در کتاب خدا و سنت پیامبر وجود ندارد، از او مدرک این فتوا را بخواه». هنگامی که متوکل از امام علی النقی علیه السلام مدرک خواست، حضرت با اشاره به آیاتی از سوره غافر برای او چنین نوشت: «بسم الله الرحمن الرحیم، «فلما راوا باسنا قالوا آمنا بالله وحده و کفرنا بما کنا به مشرکین فلم یک ینفعهم ایمانهم لما راو باسنا سنت الله التی قد خلت فی عباده و خسر هنالک الکافرون »; (۹) «هنگامی که عذاب شدید ما را دیدند گفتند: « هم اکنون به خداوند یگانه ایمان آوردیم و به معبودهایی که همتای او می شمردیم کافر شدیم. اما هنگامی که عذاب ما را مشاهده کردند ایمانشان برای آن ها سودی نداشت. این سنت خداوند است که همواره در میان بندگانش اجرا شده و آن جا کافران زیان کار شدند.»

متوکل پاسخ امام هادی (علیه السلام) را پسندیده و دستور داد آن قدر به آن مرد مسیحی فاسق شلاق بزنند تا بمیرد. (۱۰)

ب) ابوعبدالله زیادی می گوید: «هنگامی که متوکل مسموم شد، نذر کرد که اگر خداوند او را عافیت بخشد، مال زیادی صدقه دهد و از قضا سلامت خود را بازیافت و در مورد مقدار نذر خویش از فقهای عصر استفسار نمود، آنان در مصداق و مقدار «مال کثیر» اختلاف نمودند. حسن که حاجب متوکل بود به وی گفت: یا امیرالمؤمنین! اگر من پاسخ صحیح این مشکل را برای شما بیاورم، مرا در نزد شما چه پاداشی خواهد بود؟ متوکل گفت: اگر جواب صحیح را بیاوری ده هزار درهم پاداش می گیری و گرنه صد تازیانه بر تو خواهم زد. حسن گفت: می پذیرم. آن گاه نزد امام هادی علیه السلام رفت و از او درباره مقدار مال کثیر سؤال نمود. امام به او پاسخ داد: «یتصدق بثمانین درهما; هشتاد درهم صدقه دهد». متوکل پرسید: به چه دلیل؟ حسن دوباره نزد امام رفته و از او لت حکم را جویا شد. امام هادی علیه السلام فرمود: «چون خدای تعالی به پیامبرش فرمود: لقد نصرکم الله فی مواطن کثیره; (۱۱) خداوند شما را در جاهای بسیار یاری کرد (و بر دشمن پیروز شدید.) و شمار مواطنی که خداوند، پیامبرش را یاری داده به هشتاد می رسد.»

حسن با شنیدن این جواب به نزد متوکل آمد و او را از پاسخ امام آگاه ساخت، متوکل نیز از این دلیل قرآنی خوشحال شده و ده هزار درهم به وی عطا نمود. (۱۲)

۳ – سازماندهی مبارزات سری

یکی از شیوه های رهبری امام هادی (علیه السلام)، مدیریت مبارزات مخفیانه با حکومت استبدادی و طاغوتی عصر بود. آن حضرت این کار را از راه های مختلفی انجام می داد:

الف) محمد بن داود قمی و محمد طلحی نقل می کنند:«اموالی از قم و مناطق اطراف آن که شامل وجوهات شرعی، نذورات، هدایا و جواهرات بود، برای امام هادی (علیه السلام) حمل می کردیم. در راه پیک امام رسید و به ما خبر داد که باز گردیم; زیرا موقعیت برای تحویل اموال مناسب نیست. ما بازگشتیم و آن چه را نزدمان بود هم چنان نگه داشتیم. تا آن که پس از مدتی امام دستور داد اموال را بر شترانی که فرستاده بود، بار کنیم و آن ها را بدون ساربان به سوی آن حضرت روانه کنیم. ما اموال را به همین کیفیت حمل کرده و فرستادیم. بعد از مدتی که به حضور امام (علیه السلام) رسیدیم فرمود: «به اموالی که فرستاده اید بنگرید!» دیدیم در خانه امام اموال به همان حال محفوظ است. (۱۳)

ب) محمد بن شرف می گوید: «همراه امام هادی (علیه السلام) در مدینه راه می رفتم. امام (علیه السلام) فرمود: «آیا تو پسر «شرف » هستی؟» عرض کردم:« آری». آن گاه خواستم از حضرت پرسشی کنم. امام (علیه السلام) از من پیشی گرفت و فرمود: «نحن علی قارعه الطریق و لیس هذا موضع المساله; ما در حال عبور از شاهراه هستیم و این محل برای طرح سؤال مناسب نیست.» (۱۴)

در موارد متعددی شبیه همین موارد آن حضرت فعالیت هایش را استتار کرده و دور از چشم عاملان حکومت انجام می داد.

۴ – مبارزه با اندیشه های انحرافی

برخورد با غلاه (تندروها):

در عصر امام هادی (علیه السلام ) عده ای از «غلاه » در مورد معصومین (علیهم السلام) افراط می کردند و آن بزرگواران را تا حد مقام خداوندی بالا می بردند و گروهی را با این افکار باطل به گمراهی کشانیده بودند. پیشوای دهم با گفتار حکیمانه، رفتار مدبرانه و نامه های روشنگرانه خود مرز افراط و تفریط را مشخص می نمود. آن حضرت دوستداران واقعی اهل بیت (علیهم السلام) را از ا نحراف و تمایل به سوی اندیشه های نادرست و آراء باطل بر حذر می داشت. افرادی مانند: علی بن حسکه قمی، قاسم یقطینی، حسن بن محمد بابای قمی، محمد بن نصیر و فارس بن حاتم قزوینی و … از جمله این کج اندیشان منحرف بودند. امام هادی (علیه السلام) با شیوه های مختلف با این افراد برخورد می نمود:

الف) گفتارها و نامه ها: در مورد عقاید باطل و انحرافی این گروه یکی از یاران امام هادی (علیه السلام) به آن حضرت نامه نوشته و اعتقادات علی بن حسکه را شرح داد خلاصه نامه چنین است: «فدایت گردم ای آقا و سرور من! علی بن حسکه معتقد است تو ولی او و همان خدای قدیم هستی، و خود را پیامبری می داند که از جانب شما ماموریت یافته مردم را به سوی شما دعوت کند.» آن حضرت پاسخ می دهد: «ابن حسکه دروغ گفته است. من او را در شمار دوستان خود نمی دانم … به خدا سوگند، خداوند محمد (صلی الله علیه وآله) و پیامبران پیش از او را جز به آیین یکتاپرستی و نماز و زکات و حج و ولایت نفرستاده است.

محمد( صلی الله علیه وآله) تنها به خدای یکتای بی شریک دعوت کرده است و ما جانشینان او نیز، بندگان خداییم و به او شرک نمی ورزیم. در صورت اطاعت از خدا مورد رحمت او قرار گرفته و چنانچه از فرمانش سرپیچی کنیم، عقوبت و عذاب خواهیم شد. ما حجتی بر خداوند نداریم و خداوند بر ما و تمام مخلوقاتش حجت دارد. من از کسی که این سخنان را به زبان آورده بیزاری جسته، به خدا پناه می برم – خدا آنان را لعنت کند – شما نیز از آنان دوری کنید و آنان را در تنگنا قرار داده و تکذیب شان کنید. و اگر به یکی از این افراد دسترسی پیدا کردید سرش را با سنگ بشکنید.» (۱۵)

ب) اقدامات عملی: فارس بن حاتم بن ماهویه قزوینی در ابتدا از یاران نزدیک امام هادی (علیه السلام) و نماینده آن حضرت بود. اما بعدها از خط دین و امامت خارج شده و با اظهار عقاید کفرآمیز مردم را به سوی انحراف از حق و بدعت در دین دعوت می کرد. او که در میان مردم نماینده امام هادی (علیه السلام) شناخته شده بود، اموال و وجوهات شرعیه را از مردم گرفته و برخلاف مصالح دین و خواسته امام هادی (علیه السلام) در آن تصرف می کرد. یکی از علل لغزش و سقوط وی دنیاپرستی و علاقمندی به جاه و مال دنیوی بود که او را از جاده مستقیم حقیقت و امامت دور کرده و به سوی باطل کشانید. فارس بن حاتم در پیمودن راه باطل و ایجاد فتنه و تفرقه در میان شیعیان آن چنان افراط نمود که حکم ارتداد و کفر وی از طرف امام علی النقی (علیه السلام) صادر گردید.

متن حکم آن حضرت چنین بود: «هذا فارس – لعنه الله – یعمل من قبلی فتانا داعیا الی البدعه، و دمه هدر لکل من قتله، فمن هذا الذی یریحنی منه یقتله و انا ضامن له علی الله الجنه; (۱۶) فارس – که خدا او را لعنت کند – خود را نماینده من می داند در حالی که ا و مردی آشوبگر و فتنه ساز است و مردم را به سوی بدعت می خواند، قتل او واجب است و هر کس او را بکشد و مرا از شر او راحت نماید، بهشت را برایش ضمانت می کنم.» مدتی گذشت و چون کسی اقدام به قتل وی ننمود، حضرت هادی (علیه السلام )یکی از شیعیان شجاع، متدین و مورد اعتماد خویش را به نام جنید مامور اجرای حکم نمود و او در فرصتی مناسب، دستور امام (علیه السلام) را به اجرا درآورد. (۱۷)

مبارزه با صوفیه

محمد بن ابی خطاب می گوید: «به همراه جمعی از یاران امام هادی (علیه السلام) در مسجدالنبی در محضر آن حضرت نشسته بودیم، ناگاه جماعتی از صوفیان وارد مسجد شدند و به گرد هم حلقه زده و به ذکر «لا اله الا الله » مشغول گردیدند. امام هادی (علیه السلام) به ما رو کرده و فرمودند: «لاتلتفتوا الی هؤلاء الخداعین، فانهم خلفاء الشیاطین و مخربوا قواعد الدین یتزهدون لراحه الاجسام و یتهجدون لتعبید الانعام; به این دغل بازان ریاکار توجه نکنید، آن ها هم پیمانان با شیطان ها و ویرانگران بنیادهای دین هستند، آن ها برای آسایش جسم پارسایی نشان می دهند و شب زنده داری آن ها برای به چنگ آوردن غذاهای چرب و شیرین است . ..» و سپس فرمود: فمن ذهب الی زیاره احد منهم حیا و میتا فکانما ذهب الی زیاره الشیطان و عبده الاوثان …; کسی که به دیدار زنده و مرده آن ها برود، گویی به دیدار شیطان و بت پرستان رفته است … .»

در این هنگام که سخن امام هادی (علیه السلام) به این جا رسید، یکی از شیعیان گفت: «گرچه به امامت و حقوق شما معتقد و معترف باشد؟» امام هادی (علیه السلام) خشمگین به او نگریسته و فرمود: «این تصورات نادرست را رها کن; کسی که امامت ما را پذیرفته، برخلاف روش و رضایت ما گام برنمی دارد، آیا نمی دانی که آن ها پست ترین گروه صوفیان هستند؟» سپس فرمود: «والصوفیه کلهم من مخالفینا، و طریقتهم مغایره لطریقتنا، و ان هم الا نصاری و مجوس هذه الامه اولئک الذین یجهدون فی اطفاء نور الله والله یتم نوره و لو کره الکافرون; همه صوفیان از مخالفان ما هستند و برنامه و روش آن ها با برنامه و روش ما مغایرت دارد، آن ها مطمئنا نصاری و مجوس این امت هستند، آن ها کسانی هستند که در خاموش نمودن نور خدا سعی می کنند، خداوند نور خود را کامل می کند، گرچه کافران نپسندند.» (۱۸)

امام هادی و واقفیه

یکی از گروه های منحرف که در مقابل امامان معصوم (علیهم السلام) ایستاده و موجب مزاحمت ها شدند، گروهک واقفیه بودند، آن ها معتقد بودند که امام کاظم (علیه السلام) زنده است و آخرین امام و مهدی موعود است. امام هادی (علیه السلام) در برابر آن ها موضع قاطعی اتخاذ کرده و با آنان مقابله نمود. روزی یکی از شیعیان نامه ای به امام نوشته و در ضمن آن پرسید: « فدایت شوم، این افراد را می شناسید، آیا در قنوت نماز آن ها را لعن و نفرین بکنیم؟» امام هادی (علیه السلام) نوشت: «نعم، اقنت علیهم فی صلاتک; آری در قنوت نماز آن ها را نفرین کن.» (۱۹)

۵ – احیای فرهنگ غدیر و امامت

یکی دیگر از روش هایی که در سیره امام هادی( علیه السلام) مورد توجه بوده نشر معارف ائمه و فرهنگ اهل بیت (علیه السلام) در آن عصر ظلمانی می باشد. هنگامی که معتصم خلیفه عباسی حضرت هادی (علیه السلام) را در روز غدیر احضار نمود، آن حضرت در آن موقعیت حساس به زیارت جد بزرگوارش امام علی (علیه السلام) شتافته و بانوای ملکوتی و عبارات دلنشین خویش، فضائل و مناقب حضرت علی (علیه السلام) را بار دیگر در خاطره ها زنده کرد. محتوای این زیارت درباره فرهنگ غدیر و زندگی ارزشمند و باشکوه امیر مؤمنان علی (علیه السلام) است و محورهای مهمی در زیارت غدیر مورد توجه و تاکید امام هادی (علیه السلام) قرار گرفته است.

فضائل امام علی (علیه السلام) در قرآن از جمله آیات ولایت، شراء، بلاغ، جهاد و سایر آیاتی که در مورد امام علی (علیه السلام) نازل گردیده، در این زیارت مورد اشاره قرار گرفته است: از همه مهم تر اشاره به واقعه تاریخی غدیر است که محور زیارت غدیر در کلام امام هادی (علیه السلام) است. در فرازی از این زیارت امام هادی (علیه السلام ) خطاب به جد بزرگوار خویش می فرماید:

«اشهد یا امیرالمؤمنین ان الشاک فیک ما آمن بالرسول الامین و ان العادل بک غیرک عائد عن الدین القویم الذی ارتضاه لنا رب العالمین و اکمله بولایتک یوم الغدیر و اشهد انک المعنی بقول العزیز الرحیم و ان هذا صراطی مستقیما فاتبعوا السبل; (۲۰) ای امیر مؤمنان! شهادت می دهم هر کس در مورد تو تردید داشته باشد، به رسول اکرم صلی الله علیه وآله که امین خداوند است ایمان نیاورده و کسی که از ولایت تو به سوی غیر تو عدول کند از دین استوار خداوند – که پروردگار جهانیان برای ما برگزیده و در روز غدیر با ولایت تو آن را کامل نموده – برگشته است و گواهی می دهم که معنی این آیه تو هستی که فرمود:« این راه مستقیم من است، از او پیروی کرده و راه های دیگر را پیروی نکنید.»

زیارت جامعه یا منشور امامت

امام هادی (علیه السلام) علاوه بر زیارت غدیر، برای تبیین جایگاه امامت و مشخص شدن منزلت پیشوایان معصوم (علیهم السلام) یکی از آثار ماندگار خویش را به نام زیارت «جامعه کبیره » که یک دوره امام شناسی جامع و کامل می باشد، به شیفتگان معارف اهل بیت (علیهم السلام) عرضه نموده است. به گفته علامه مجلسی، این زیارت از نظر سند صحیح ترین و از جهت محتوی فراگیرترین زیارت ها نسبت به ائمه اطهار(علیهم السلام) می باشد و در مقایسه با دیگر زیارت ها از فصاحت لفظ و بلاغت معنی و شان و منزلت والایی برخوردار است. (۲۱)

۶ – بهره گیری از موقعیت ها

هنگامی که بدخواهان در نزد متوکل، از امام هادی (علیه السلام) سعایت و بدگویی کرده و گفتند:« در منزل او سلاح و نوشته ها و اشیای دیگری است که از طرف شیعیان به وی رسیده و او قصد قیام بر ضد دولت تو را دارد»، متوکل گروهی را به منزل آن حضرت فرستاد، آنان شبانه به خانه امام (علیه السلام) هجوم بردند، ولی چیزی به دست نیاوردند، آن ها دیدند که حضرت تنها در اطاقی دربسته نشسته و در حالی که جامه پشمین بر تن دارد و بر زمین خاکی روی شن و ماسه نشسته، به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است.

امام را با همان حال دستگیر کرده و نزد متوکل بردند و به او گزارش دادند که در خانه اش چیزی نیافتیم و او را رو به قبله دیدیم که قرآن می خواند. متوکل چون امام را دید، از عظمت و هیبت امام بی اختیار ایشان را احترام نموده و در کنار خود نشانید و با کمال گستاخی جام شرابی را که در دست داشت به امام (علیه السلام) تعارف نمود. امام سوگند یاد کرده و فرمود: «گوشت و خون من با چنین چیزی آمیخته نشده است، مرا معاف دار!» متوکل حضرت را معاف نمود و گفت: «شعری بخوان!» حضرت فرمود: «من شعر کم می خوانم ». متوکل گفت: «باید بخوانی!» امام هادی (علیه السلام) آن گاه که اصرار وی را دید اشعاری را قرائت نمود که تمام اهل مجلس متاثر شده و به گریه افتادند و بزم شراب و عیش به سوگ و عزا تبدیل شده و آنان جام های شراب را بر زمین کوبیدند. اشعار امام چنین بود:

باتوا علی قلل الاجبال تحرسهم

غلب الرجال فلم تنفعهم القلل

واستنزلوا بعد عز عن معاقلهم

واسکنوا حفرا یا بئس ما نزلوا

ناداهم صارخ من بعد دفنهم

این الاساور و التیجان والحلل

این الوجوه التی کانت منعمه

من دونها تضرب الاستار والکلل

فافصح القبر عنهم حین سائلهم

تلک الوجوه علیها الدود یقتتل

قد طال ما اکلوا دهرا و ما شربوا

واصبحوا بعد طول الاکل قد اکلوا; (۲۲)

«[گردنکشان مغرور و پادشاهان مقتدر] بر قله کوهسارها شب را به روز آوردند در حالی که مردان نیرومند از آنان پاسداری می کردند، ولی قله ها نتوانستند آنان را از خطر مرگ برهانند.

آنان پس از مدت ها عزت از جایگاه های امن به زیر کشیده شدند و در گودال ها جایشان دادند. چه منزل و آرامگاه ناپسندی!

پس از آن که به خاک سپرده شدند، فریادگری فریاد برآورد: «کجاست آن دست بندها، تاج ها و لباس های گران قیمت و فاخر؟»

«کجاست آن چهره های در ناز و نعمت پرورش یافته که به احترامشان پرده ها می آویختند؟» گور به جای آنان پاسخ داد: «اکنون کرم ها بر سر خوردن آن چهره ها با هم می ستیزند!آنان مدت درازی در دنیا خوردند و آشامیدند; ولی بعد از خوردن طولانی، خود خورده شدند!»

مجله:مبلغان-اسفند ۱۳۸۰، شماره ۲۶

نویسنده : عبد الکریم پاک نیا ، صفحه۲۱

پی نوشت:

۱) صریا روستایی است به فاصله سه میل از مدینه که توسط امام کاظم علیه السلام تاسیس شده است.

۲) انوار البهیه، ص ۴۴۹ و ۴۵۰٫

۳) بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۹۸٫

۴) انوار البهیه، ص ۲۸۸ و ۲۸۹٫

۵) الشعرا/ ۲۲۷٫

۶) بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۹۹ و ۲۰۰٫

۷) بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۳۲ و ۱۳۳٫

۸) همان، ص ۱۹۴ و ۱۹۵٫

۹) غافر/ ۸۴ و ۸۵٫

۱۰) وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۱۴۱٫

۱۱) توبه/ ۲۵٫

۱۲) بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۶۲ و ۱۶۳٫

۱۳) همان، ج ۵۰، ص ۱۸۵٫

۱۴) بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۷۶٫

۱۵) همان، ج ۲۵، ص ۳۱۷; رجال کشی، ص ۵۱۸٫

۱۶) معجم رجال الحدیث، ج ۱۴، ص ۲۵۹٫

۱۷) همان، ۲۶۰; بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۰۵٫

۱۸) سفینه البحار، ج ۲، ص ۵۸ و طبع جدید، ج ۵، ص ۱۹۹ و ۲۰۰٫

۱۹) بحارالانوار، ج ۸۲، ص ۲۰۳; رجال کشی، ص ۳۹۱٫

۲۰) هدیه الزائرین، ص ۱۷۶٫

۲۱) همان، ج ۹۹، ص ۱۴۴٫

۲۲) همان، ج ۵۰، ص ۲۱۱ و ۲۱۲٫

شعر درباره امامان سامراء

اشاره:

علی بن محمد مشهور به امام هادی یا امام علی النقی (۲۱۲-۲۵۴ق) دهمین امام شیعیان و فرزند امام جواد(ع) است. او از ۲۲۰ تا ۲۵۴ق به مدت ۳۳ سال، امامت را به عهده داشت. امام هادی با چند تن از خلفای عباسی از جمله متوکل همزمان بود و بیشتر سال‌های امامت را در سامرا تحت نظارت حاکمان عباسی گذراند. از امام هادی(ع) احادیثی در امور اعتقادی، تفسیر، فقه و اخلاق روایت شده و بخشی از آنها درباره مباحث کلامی همچون تشبیه و تنزیه و جبر و اختیار است. زیارت جامعه کبیره و غدیریه از امام دهم شیعیان نقل شده است. امام هادی(ع) به واسطه جمعی از وکیلان که سازمان وکالت خوانده می‌شد، با شیعیان ارتباط داشت. عبدالعظیم حسنی، عثمان بن سعید، ایوب بن نوح، حسن بن راشد و حسن بن علی ناصر، از اصحاب او به شمار آمده‌اند.
مزار امام هادی در سامرا که به دلیل دفن وی و فرزندش امام حسن عسکری(ع)، حرم عسکریین خوانده می‌شود، از زیارتگاه‌های شیعیان در عراق است. حرم عسکریین در سال‌های ۱۳۸۴ و ۱۳۸۶ش طی حملات تروریستی تخریب شد. ستاد عتبات عالیات ایران از سال ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۴ش آن را بازسازی کرده است.

بالاتری ز مدح و ثنا أیها النقی

ابن الرضای دوم ما أیها النقی

 

با حبّ تو عبادت ما عین بندگی ست

هادی آل فاطمه یا أیها النقی

 

دارم ولی شناسی خود را ز نور تو

مولای من ولی خدا أیها النقی

 

با آن نقاوت نقوی یک نگاه کن

پاکیزه کن وجود مرا أیها النقی

 

با صد امید همچو گدایان سامرا

پر می کشیم سوی شما أیها النقی

 

بخشنده تر ز حاتم طائی تویی تویی

مسکین ترم ز هرچه گدا أیها النقی

 

من هرچه خواستم تو عنایت نموده ای

یک حاجتم نگشته روا أیها النقی

 

گردد جوانی ام همه ترویج مکتبت

جانم شود فدای تو یا أیها النقی

 

باید برای غربت تو بی امان گریست

با ناله های حضرت صاحب زمان گریست

 

شرمنده از قدوم تو چشمان جاده بود

دشمن سواره آمد و پایت پیاده بود

 

آن ناخن شکسته و آن کاروان سرا

توهین به ساحت تو برایش چه ساده بود

 

بارانی ست از غم تو چشم سامرا

با دیدن تو اشک ملک بی اراده بود

 

وقتی که آسمان ز غمت سینه چاک شد

دیدی که عرش سر روی زانو نهاده بود

 

زهر ستم چه با جگر پاره پاره کرد

دیگر نفس … نفس … به شماره فتاده بود

 

شکر خدا که دشمن تو خیزران نداشت

هر چند دل ، شکسته از آن بزم باده بود

 

آقا بیا و با دل غرق به خون بخوان

از آن سه ساله که پدر از دست داده بود

 

جانش رسید بر لبش از ضربه های چوب

وقتی کنار طشت طلا ایستاده بود

 

آرام قلب خسته اش از دست رفته بود

چشم به خون نشسته اش از دست رفته بود

شعر یوسف رحیمی برای شهادت امام هادی(ع)

طرز شهادت امام هادی (علیه السلام)

اشاره:

علی بن محمد مشهور به امام هادی یا امام علی النقی (۲۱۲-۲۵۴ق) دهمین امام شیعیان و فرزند امام جواد(ع) است. او از ۲۲۰ تا ۲۵۴ق به مدت ۳۳ سال، امامت را به عهده داشت. امام هادی با چند تن از خلفای عباسی از جمله متوکل همزمان بود و بیشتر سال‌های امامت را در سامرا تحت نظارت حاکمان عباسی گذراند. از امام هادی(ع) احادیثی در امور اعتقادی، تفسیر، فقه و اخلاق روایت شده و بخشی از آنها درباره مباحث کلامی همچون تشبیه و تنزیه و جبر و اختیار است. زیارت جامعه کبیره و غدیریه از امام دهم شیعیان نقل شده است. امام هادی(ع) به واسطه جمعی از وکیلان که سازمان وکالت خوانده می‌شد، با شیعیان ارتباط داشت. عبدالعظیم حسنی، عثمان بن سعید، ایوب بن نوح، حسن بن راشد و حسن بن علی ناصر، از اصحاب او به شمار آمده‌اند. مزار امام هادی در سامرا که به دلیل دفن وی و فرزندش امام حسن عسکری(ع)، حرم عسکریین خوانده می‌شود، از زیارتگاه‌های شیعیان در عراق است. حرم عسکریین در سال‌های ۱۳۸۴ و ۱۳۸۶ش طی حملات تروریستی تخریب شد. ستاد عتبات عالیات ایران از سال ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۴ش آن را بازسازی کرده است.

نخستین فرزند امام جواد (علیه السلام) در نیمه ماه ذى الحجه سال ۲۱۲ هجرى دیده به گیتى
گشود.
پس از پدر، درخشان ترین و شامخ ‌ترین شخصیت اسلام بود.
امام (علیه السلام) معاصر با خلفا و زمامدارانى بود که آنان را محو شدگان مى نامند.
معتصم عباسى محو در خونریزى، هارون و واثق پسرش محو در لذت طلبى و جعفر و متوکّل برادر
وى، محو در عقده هاى روانى بودند.
اسم شریف آن حضرت على و کنیه او ابوالحسن بود و چون در ائمه مکنى به این کنیت
بودند به جهت تعیین آن جناب را  ابوالحسن الثالث  مى گویند. القاب شریفه زیاد و اشهر آنها
نقى و هادى است. گاهى آن حضرت را نجیب عالم، فقیه، ناصح، طیب، و مؤ تمن، مى گفتند.
چون آن حضرت و فرزندش امام حسن (علیه السلام) در سامرّا سکنى فرمودند و در محله عسکر
بدین سبب آن بزرگواران به آن مکان منسوب شدند و «عسکرى»  نام گرفتند.
آن حضرت در سال ۲۵۴ هجرى (طبق روایات شیعه) به دست پلید معتز، خلیفه عباسى با سم به
شهادت رسیده است.(۱)
امام هادى (علیه السلام) در ایام خود با هفت تن از خلفاى عباسى: ماءمون، معتصم، واثق، متوکّل،
منتصر، مستعین و معتز معاصر بوده است.
در عهد معتصم، سال ۲۲۰ بود که پدر بزرگوارش در بغداد با سم شهید شد.
حضرتش در مدینه بود و به امر خدا و معرفى امامان گذشته به امامت رسید و به نشر تعالیم دینى
مى پرداخت تا زمان متوکّل فرارسید.
متوکّل در سال ۲۴۳ در اثر سعایت هایى که کرده بودند، به یکى از امراى دولت خود ماءموریت داد
که آن حضرت را از مدینه به سامرّا – که آن روز پایتخت و عاصمه خلافت بود – جلب کند و نامه اى
مهرآمیز با کمال تعظیم (!!) به آن حضرت نوشت و تقاضاى حرکت و ملاقات نمود.(۲)
البته پس از ورود آن حضرت به سامرّا، در ظاهر اقداماتى به عمل نیامد. ولى در عین حال آنچه مى
توانست در فراهم آوردن وسایل اذیت و هتک آن حضرت کوتاهى نمى کرد و بارها به منظور قتل یا
هتک، امام را احضار کرده و به امر وى خانه اش را تفتیش نمودند.
متوکّل در دشمنى با خاندان رسالت در میان خلفاى عباسى نظیر نداشت. به ویژه با حضرت
امیرمومنان على علیه السلام دشمن سرسخت بود و آشکارا به حضرتش ناسزا مى گفت و مرد
مقلّدى را موظف داشت که در بزم هاى عیش تقلید آن حضرت را درمى آورد و خلیفه مى خندید.
وى در سال ۲۳۷ هجرى امر کرد قبه و ضریح حضرت امام حسین (علیه السلام) را در کربلا، هم
چنین خانه هاى بسیارى که در اطرافش ساخته بودند، ویران و با زمین یکسان نمودند و دستور داد
که آب به حرم امام بستند و زمین قبر مطهر را شخم و زراعت کنند تا به کلى اسم و رسم مزار
فراموش شود.(۳)
در زمان متوکّل وضع زندگى سادات علوى – که در حجاز بودند – به مرحله رقت بارى رسیده بود،
چنان که زن هاى ایشان هیچ گونه ساتر نداشتند و عده اى از ایشان یک چادر کهنه داشتند که در
اوقات نماز آن را به نوبت مى پوشیدند و نماز مى خواندند.(۴)
نظیر این فشارها را به سادات علوى – که در مصر بودند – نیز وارد مى ساخت.
امام هادى (علیه السلام ) به شکنجه و آزار متوکّل صبر مى فرمود تا آن خلیفه نابه حق در گذشت. و
پس از وى، منتصر، مستعین و معتز روى کار آمدند و به دسیسه معتز، آن حضرت مسموم و شهید
شد.
اغلب روات و مورخین گویند:« آن حضرت در نیمه ذى حجه سال ۲۱۲ در صریا موضعى در حوالى
مدینه – دنیا را به نور خود منور فرمود. بعضى دوم – یا پنجم – رجب را ذکر کرده است.
والده معظمه اش سمانه مغربیه و معروف به سیّده است کهو کانت من القانتات.
محدث قمى رحمه الله از جنات الخلود نقل مى نماید که آن مخدره در زهد و تقوى مثل و
مانندى نداشت و بیشتر اوقات روزه بود.
شمائل امام هادى (علیه السلام) را این گونه توصیف کرده اند:
حضرت متوسط القامه بود، روى سرخ و سفید، چشم هاى فراخ، ابروهاى گشاده و چهره دلنشین
داشت، که هر مغمومى که بر روى مبارکش نظر مى کرد، غم او زایل مى گشت و محبوب القلوب
و صاحب هیبت بود، و در راه رفتن قدم ها را کوچک مى گذاشت، و پیاده رفتن بر آن حضرت دشوار
بود.
نقش خاتم آن حضرت (علیه السلام) الله ربى و هو عصمتى من خلقه بود. انگشتر دیگرى داشت که
در آن نقش بودحفظ العهود من اخلاق المعبود.
سید بن طاووس (رحمه الله) روایت کرده که جناب عبدالعظیم حسنى گوید:
«حضرت امام محمد تقى (علیه السلام) این حرز را براى پسرش حضرت امام على النقى (علیه السلام)
آنگاه که آن حضرت کودک بوده و در گهواره جاى داشت نوشت و او را تعویذ مى کرد و آن حضرت این
تعویذ را به اصحاب خود امر مى کرد و آن حرز چنین است:
بسم الله الرحمن الرحیم لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظیم. اللهم رب الملائکه و الروح.
تمام این تعویذ در مهج الدعوات آمده است و تسبیح آن حضرت هم این گونه بود:
سبحان من هو دائم لا یسهو، سبحان من هو قائم لا یلهو، سبحان من هو غنى لا یفتقر، سبحان
الله و بحمده.(۵)

پی نوشت:
۱-اصول کافى، ج ۱، ص ۴۹۷ – ۵۰۲؛ ارشاد مفید، ص ۳۰۷؛ دلائل الامامه، ص ۲۱۶ – ۲۲۲؛ فصول
المهمه، ص ۲۵۹ – ۲۶۵؛ تذکره الخواص، ص ۳۶۲؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۴۰۱ – ۴۲۰٫
۲-ارشاد مفید، ص ۳۰۷ – ۳۱۳؛ اصول کافى، ج ۱، ص ۵۰۱؛ فصول المهمّه، ص ۲۶۱؛ تذکره
الخواص، ص ۳۵۹؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۴۱۷؛ اثبات الوصیه، ص ۱۷۶؛ تاریخ یعقوبى، ج
۳، ص ۲۱۷٫
۳-مقاتل الطالبین، ص ۳۵۹٫
۴-مقاتل الطالبین، ص ۳۹۵ و ۳۹۶٫
۵-منتهى الآمال، بخش زندگانى امام هادى علیه السلام.