پاسدارى از دین

اشاره:

«اسلام » آئینى هماهنگ با عقل و فطرت است و «دین » و «خرد»دو حجت پیدا و پنهان خدا براى هدایت انسانهاست. دشمنى با«اسلام » همان قدر غیر منطقى است که خصومت با «عقل و خرد» ومحرومیت از دین به انسان آنچنان ضربه مى زند که «فقدان عقل واندیشه ». «اسلام شناسى » نیاز امروز و فردا و فرداهاى جامعه بشرى است. 

اگر فطرت پاک انسان با مجموعه ى اندیشه ها، آرمان ها و رهنمودهای اسلام براى زندگى بشر آشنا شود، از عمق جان شیفته و شیداى آن مى گردد. بازگشت به قرآن و عترت(ع) و تلاش براى شناخت بهتر و پیروى از رهنمودهاى این دو، تنها راه رهایى بشریت در جهان فریب و نیرنگ است. «ویژه نامه امام صادق(ع ») به همین امید شکل گرفت که ما را در ناخت بهتر اهل بیت علیهم السلام یارى بخشد زیرا شناخت بهتر «ثقلین » بسیارى از آفات جامعه ى اسلامى را از بنیاد ریشه کن مى سازد.

دوم: دشمنان دین

اسلام عزیز از فجر پیدایش و در طول تاریخ از سوى سه گروه موردتهاجم بوده و این سه گروه هرکدام با شیوه هاى خاص خویش و غالبادر یک برنامه ریزى هماهنگ، اسلام و مسلمانان را مورد هجوم قرارداده و با آن دشمنى کرده اند. این سه گروه عبارت اند از:

۱- کفار یا دشمنان خارجى.

۲- منافقان یادشمنان داخلى.

۳- مسلمانان ناآگاه و یا دوستان نادان.

هرکس دشمنان اسلام و مسلمین را به مسلمانان غافل و ناآگاه منحصرسازد بی شک به سود دشمنان خارجى و منافقان داخلى گام برمى دارد و هرکس آفت جمود و تحجر و جهل بی خبرى را نادیده بگیرد راه نفوذ کفار خارجى و منافقان کینه جو را باز مى گذارد.

خصومت سردمداران کفرجهانى و همکارى منافقان غرب زده با اسلام وانقلاب اسلامى «توهم توطئه » نیست، واقعیتى آشکار است و عموم مسلمانان به ویژه دولتمردان متعهد وحوزویان آگاه و جوانان مؤمن باید دریک برنامه ریزى دلسوزانه و با رهبرى پیشواى برزگ انقلاب اسلامى همزمان در سه جبهه به جهاد برخیزند.

۱- جبهه نبرد با کفرجهانى و قدرت هاى استکبارى خارجى.

۲- جبهه نبرد با منافقان و دورویانى که مى خواهند هم ازامتیازات مسلمانى استفاده کنند و هم از کسیه کفر خارجى بهره مندشوند. «یاایهاالنبى، جاهد الکفار و المنافقین و اغلط علیهم ».

۳- جبهه نبرد با جمود و تحجر و جهل و آز

سوم: فتنه فرهنگى

امروز ریشه همه فتنه ها، «فتنه فرهنگى » است. و در فتنه فرهنگى، نهادها و مسوولان و مدیران و مجریان برنامه هاى آموزشى،تبلیغى و دست اندرکاران فکر و فرهنگ و هنر بیشترین نقش را ایفامى کنند. «رسانه ها» در دو بعد مثبت و منفى سلطان بى رقیب اندیشه ها و حاکمان کشور «افکار عمومى » هستند.

فتنه فرهنگى کنونى در ایران اسلامى، سر در خارج دارد و دست درداخل. «اندیشه » خارجى است و «بستر اقدام و عملى داخلى »،«مغز استکبار» دستور مى دهد و «دست منافق » مى نویسد. گاه جنجال رسانه اى و جنگ زرگرى مى آفریند تا بتواند قیمت نفت را تاهفت دلار و «مفت تومان » کاهش دهد و لحاف ملا را غارت کند.

گاه عرفان کاذب و یوکا و صوفیگرى سیاسى را دامن مى زنند، تاجامعه را از واقعیت غارت و بیداد بین المللى غافل سازند.

گاه «شکست و پیروزی هاى ورزشى » را آن قدر مهم جلوه مى دهند، که شکست و پیروزی هاى سیاسى، اقتصادى و علمى و فرهنگى به طاق نسیان سپرده مى شود. و گاه آن قدر از آزادى دختر و پسر و آرایش و رقص و نوار وعکس سخن مى گویند که «آزادى ته » جاى «آزادى اندیشه وسر» را مى گیرد و آزادى «عقیده » از آزادى «غریزه » سر برمى آورد. و جنگ انواع توسعه سرانجام به «توسعه اعتیاد» و مصرف مواد مخدر و گسترش بی اعتبارى نظام کشیده مى شود.

چه باید کرد که:

نگهبان حرم معمار دیر است یقینش مرده و چشمش به غیر است

تا «مرشد» تساهل و تسامح برکرسى وزارت ارشاد تکیه زده است:

هر دم از این باغ برى مى رسد.

تازه تر از تازه ترى مى رسد.

چهارم: بدعت و تحریف

تحریف دین توسط برخى مسوولان فرهنگى کشور و حمایت مالى سیاسى وتبلیغاتى و تشکیلاتى از «تحریف گران » و «بدعتگذاران » گناهی کوچک و اقدامى قابل اغماض نیست. این کار اگر آگاهانه انجام گیرد، گناهى در حد کفر و ارتداد از اسلام است و اگر جاهلانه باشد، ضربه اى هولناک بر پیکر فرهنگ و اندیشه ى اسلامى است و دست اندرکاران این امور کوچکترین شایستگى براى تصدى مسوولیت ها ودخالت در امور اسلام و مسلمین ندارند.

رسول خدا(ص) فرمود:

«من اتى ذابدعه فوقره فقد سعى فى هدم الاسلام » (۱) .

هرکس بدعت گذارى را احترام کند و بزرگ شمارد. در هدم اسلام کوشیده است.

پنجم: مراحل دین زدایى

محو «دین »، «مسخ دین » و «محدود کردن آن به امور زندگی شخصى » و «مهجور گذاردن » آن چهار هدف مرحله اى و فازبندى شده از سوى دشمنان اسلام است، اجراى فازهایى مشخص از فرایند دین زدایى و اسلام ستیزى برعهده منافقان و مزدوران سیاسى داخل جامعه اسلامى و اجراى فازهاى بعدى برعهده خودکفار بی نقاب بیرونى است.

حوزه هاى علوم اسلامى و همه مسلمانان بیدار باید در برابر این چهار حرکت خطرناک:

اعراض از دین.

کتمان دین.

تحریف دین.

و تکذیب دین، با تمام توان به پا خیزند و نقشه مشترک «کفر ونفاق » را که بخشى از آن در کنفرانس برلین افشا گردید، نقش برآب کنند.

ششم: حوزه، پاسدار دین

نیابت فرهنگى از محضر امامان معصوم علیهم السلام به صلاحیت های بالایى نیاز دارد که «ایمان » و «تقوا» و «فقاهت » و«زمان شناسى » از مهمترین ارکان آن است. افراد فاقد تفکرتوحیدى و آنها که به نام و نان و ریا و ریاست مى اندیشند و ازتقوا و آگاهى به حقایق زمانه و نیرنگ هاى دشمنان بی بهره اند، به هیچ وجه صلاحیت نیابت سیاسى، یا فرهنگى از سوى عترت علیهم السلام را ندارند. و در حوزه هاى علوم دینى و بین مراجع تقلید راستین امت اسلامى همیشه پاسداران دین و مدافعان اسلام و مسلمین بوده وهستند و امروز هم اگر حقایق اسلام دستخوش تحریف و کتمان قرارگیرد، «پاسداران اندیشه امامت »، ایران را کربلایى دیگر خواهندکرد. و تا حوزه ها و مسلمانان آگاه حضور دارند، «دین ستیزى »راه بجایى نخواهد برد.

هفتم: دین ستیزى نفاق

رعایت احکام دینى و قوانین اسلام، از سوى جامعه، محصول اعتمادبه قانون گذاران و قانون شناسان و مجریان قانون است. فعالیت «مطبوعات جبهه نفاق » براى سلب اعتماد از رهبرى، فقهاى شورای نگهبان، مجلس شوراى اسلامى، ریاست جمهورى و قوه قضائیه و توهین و تحقیر روحانیون شیعه و حوزه هاى علمیه، در حقیقت تئوری پردازی براى هرج و مرج عقیدتى، اخلاقى، و گامى عملى به سوى دین زدایى واسلام ستیزى محسوب مى گردد. آنها که با وجود هرگونه «خط قرمز»و «منطقه ممنوعه » به مخالفت برخاستند، آنها که مرز بین خودی و غیر خودى را به تمسخر گرفتند، آن ها که مردم را به «راهپیمایى علیه خدا» فراخواندند. و آنها که براى تصویب تک تک احکام قضایى، دم از رفراندم و نظرخواهى عمومى و «افکارملت » مى زنند، و به اراده «شخصى » و «محفلى »، «عزم ملى »،«اراده ملى »، «پرونده ملى » و «اندیشه ملى » مى آفرینند وآن ها که «اراده ملت » را فرا روى «شریعت و دیانت » جهت مى بخشند و مردم را به مبارزه با نهادهاى دینى و قانونى تشویق وتحریک مى کنند، دشمنان آشکار و کینه توز «ملت » و «اسلام » و«قانون » اند، گرچه فریاد مسلمانى برآورند و قانون را برنیزه ى «روشنفکرى دینى » علم کنند.

هشتم: منافق شناسى

بدگمانى به «خدا» و «خلق خدا» از اندیشه هاى خام و هویت فکرى اخلاقى منافقان بر مى خیزد. «یظنون بالله ظن الجاهلیه »و حمایت از اهداف و آرمان هاى دشمنان خارجى از راه هاى شناخت منافقان است. نه پذیرفتن داورى نهایى رهبرى امت اسلامى از دیگرشاخصه هاست. شایعه پراکنى و یاس آفرینى و تشدید اختلافات درون دینى و ادعاى روشنفکرى و اصلاح گرى از دیگر ویژگیهاى جریان نفاق است.

مسلمانان اصول گرا از هر طیف و گروه باید هرچه سریعتر بر اساس معیارهاى مکتبى و رهنمودهاى رهبربزرگوار انقلاب اسلامى مرزهای خود را با دگراندیشان روشن کنند و وفادارى خود را به ملت مسلمان و امت اسلامى و راه و اندیشه امام خمینی(ره) نشان دهند وبدین وسیله هم خویش را از سقوط در دامن کفر رهایى بخشند و هم امید استکبار را به یاس مبدل سازند. ان شاءالله.

نهم: اصلاح ذات البین

کشمکش هاى سیاسى، تبلیغاتى و خصومت دو جناح مسلمان علاوه برآسیب هاى اجتماعى و عقب ماندگى در تامین نیازهاى واقعى مردم،عامل اتلاف وقت و نیرو و امکانات مسلمین است و فراتر از زیان های مادى و دنیوى، دو طرف متخاصم را از دیدگاه معنوى گرفتار سقوط اخلاقى و عرفانى مى سازد و دین و دنیاى دو طرف قربانى «عقده های شیطانى » مى شود. عاقلان دو گروه باید مرزهاى دو جناح را کاهش دهند و کم رنگ کنند و رهنمود قرآنى «اصلحوا ذات بینکم » را به یاد آورند.

در حدیث نبوى هم آمده است: «الا اخبرکم بافضل من درجه الصیام والصلاه و الصدقه؟ اصلاح ذات البین، فان فساد ذات البین هی الحالقه » (۲) .

آیا به کارى که برتر از روزه و نماز و صدقه باشد، شما را آگاه نسازم؟ این کار آشتی دادن مومنان است و اختلافات » عامل ستردن «دین » است.

دهم: تعامل دین و دولت

رابطه دین و دولت به چند شکل قابل تصور است:

۱- دولت خود را با دین هماهنگ سازد.

۲- دین خود را با مصالح دولتمردان هماهنگ کند.

۳- قلمرو دین و دولت تفکیک شود و هرکدام کارآیى خاصى خود راداشته باشند و در حوزه یکدیگر دخالت نکنند. آنچه انقلاب اسلامى به مردم ایران و جهان آموخت این بود که زندگى فرد و جامعه قلمرو حکومت خداست. و دولت ها باید دینى شوند نه دین «دولتى ».

دربارها، باید اسلامى شود، نه اسلام دربارى. در «نظام اسلامى »دین قانون زندگى فرد و جامعه است. و دولتمردان پیشآهنگان عشق وایمان به دین اند و هیچ گاه دین را رقیب خویش نمى دانند، در نظام اسلامى، «مشروعیت » و «مقبولیت » دولتها در سایه «دین مدارى » مسوولان است. و هرکس در هر رده و مقام با دین و دینداری بستیزد، مشروعیت و قبولیت خود را فروخته است. در نظام اسلامى،دولتمردان از موضع «دین پژوهى » نظر نمى دهند. بلکه دولتمردان در ترازوى «دین پژوهى » قرار مى گیرند. تلاش براى این که دین منطبق با خواست وزیران و وکیلان معرفى شود، و تفکر و عملکردقدرتمندان توجیه دینى شود، خطرى است که هم اکنون حوزه هاى علوم دینى را تهدید مى کند. «توحید» جز به حاکمیت بر دولت ها وملتها، رضایت نمى دهد و تفکیک دین از سیاست و داورى وزیران وسرمایه داران درباره هویت دین و احکام آن و همآهنگ سازى دین بافهم و میل «رجال سیاسى » و کارگزاران چیزى جز خیانت به دین وملت نیست.

دولت و قدرت اگر مجرى بی چون و چراى قانون خدا باشد، مشروع است و مقبول و جز در این جایگاه طاغوت است و نامشروع دولتمردان هرگز حق ندارند، قدرت سیاسى و امکانات اقتصادى و تبلیغاتى رادر جهت تضعیف ایمان و گمراهى مردم به کار گیرند. و اگر دراحکام و قانون الهى شک دارند، مى توانند، از قدرت کناره گیری کنند و به «پژوهش و تحقیق » مشغول شوند ولى تا در راس قدرت هستند باید صد در صد مقلد «ولایت فقیه » و کارشناسان دین باشند. مجریان فقط مى توانند از شوراى نگهبان و قوه قضائیه ومجلس استفسار کنند. تمسخر دین و دین شناسان و فقهاى شورای نگهبان درجامعه اسلامى از سوى رسانه هاى دولتى قابل پذیرش نیست وباید دانست که در جنگ دین و دولت همیشه دولتمردان سقوطکرده اند. گرچه دینداران را هم به زحمت مى افکند.

و السلام – سردبیر

پى نوشت:

۱- بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۲۱۷٫

۲- کنزالعمال، حدیث، ۵۴۸۰٫

منبع :کوثر ، تیر ۱۳۷۹، شماره ۴۰

محمود مهدى پور

خورشید مدینه

اشاره:

جعفر بن محمد معروف به امام جعفر صادق(ع) (۸۳-۱۴۸ق) ششمین امام شیعیان امامی بعد از پدرش امام باقر(ع) و پنجمین امام اسماعیلیه است. او به مدت ۳۴ سال (۱۱۴ تا ۱۴۸ق) امامت شیعیان را بر عهده داشت که با خلافت پنج خلیفه آخر اموی یعنی از هشام بن عبدالملک به بعد و دو خلیفه نخست عباسی سفاح و منصور دوانیقی هم‌زمان بود. امام صادق(ع) به جهت ضعف حکومت اموی، فعالیت علمی بسیار بیشتری نسبت به دیگر امامان شیعه داشت. شمار شاگردان و راویان او را ۴۰۰۰ نفر دانسته‌اند. بیشتر روایات اهل بیت(ع)، از امام صادق(ع) است و از این‌رو مذهب شیعه امامی را مذهب جعفری نیز می‌خوانند.

به یاد بحر حقایق، حضرت صادق(ع)

زبان رساى اسلام بود و مبین شریعت مصطفى(ص).

با سخنانى حکیمانه، منطقى استوار، علمى سرشار، برگزیده روزگاربه شمار مى‏آمد و… بنده شایسته پروردگار.

در سالهاى سیاهى که ابرهاى سلطه امویان، آسمان جهان اسلام راتاریک کرده بود و در سالهایى تیره‏تر، که حکومت عباسیان،مسلمانان را به تیرگى نشانده بود.

او خورشید مدینه دین و دانش بود.

در میان این دو فصل سیاه و سرد و ابرآلود، چند صباحى که خورشیدوجودش از افق مکتب و مذهب تابید، اسلام و قرآن را جان بخشید.

او آبیارى نهال حق کرد تا این بذر ایمان پاگرفت و در افق‏اندیشه‏ها تابان شد.

دین به نام او زنده گشت.

درخت علم، در بوستان کلامش رویید و به برگ و بارنشست.

گلشن فضل، از چشمه دانش او سیراب شد.

کتاب فقه، با «الفباى صادقى‏» نگاشته گشت.

وقتى چشمه فضل و فقه و علم و کمال او مى‏جوشید، حسودان و عنودان‏زبان به طعن مى‏گشودند و تیغ دشمنى بر مى‏کشیدند و پاى خصومت پیش‏مى‏گذاشتند.

ولى… کدام دانشور را مى‏توان شناخت و نام برد که از گنج دانش‏حضرت صادق(ع) بهره نبرده باشد؟

و کدام معلم را مى‏توان یافت که به اندازه او، تربیت‏یافته درمکتب عترت داشته باشد؟

حوزه‏هاى علمیه، نقش شاگردى او را به سردرهاى خویش نوشته‏اند.

فقیهان دین مدار، خوشه چین حدیث و حکمت صادقی‏اند.

آن چهار هزار گوش حکمت نیوش، که از زبان این حجت‏خدا حدیث‏مى‏شنیدند و آن چهار هزار زبان و قلم که به گفتن و نوشتن و ثبت‏و نشر حقایق دین از زبان او مى‏پرداختند، هرکدام منشورى بودندکه آن نورهاى تابان را در رواق اندیشه‏هاى بشرى مى‏تاباندند و آن‏معارف ناب و والا را از عرش بلند «علم لدنى‏» حضرتش، بر فرش‏کتابها و دفترها فرود مى‏آوردند.

خوشا به حال آن چهار هزار حکمت‏آموز محضرش!

آنان، همچون نسیمى خوشبوى، از کوى معارف او گذشته، در پهنه‏قلمرو اسلام، جوهره دین را پخش مى‏کردند و «قال الصادق‏» گویان،کام تشنگان معرفت را عطر آگین مى‏ساختند.

عصرى بود که بدعت گذاران و دین ستیزان، در قالبهاى مختلف به‏تحریف چهره آیین محمدى(ص) مى‏پرداختند.

امام صادق(ص) بود که خورشید گون مى‏تابید و آن اوهام و خرافات وتحریفات را مى‏زدود.

درود بر سلسله نورانى راویان احادیث،

آنان که حلقه‏اى از «تعبد» و «اطاعت‏» برگردن داشتند و برگرد«آل الله‏»، پروانه وار مى‏چرخیدند و خوشه چین محضر آن انوارتابناک مى‏شدند، تا جهان در ظلمت نماند و بشریت از این کوثر ناب‏و زلال، محروم نباشد.

ابان بن تغلب‏ها، هشام‏ها، مؤمن طاق‏ها، جمیل بن دراج‏ها،ابوبصیرها، زراره‏ها، سماعه‏ها، عمارساباطی‏ها، جابربن حیان‏ها،مفضل‏ها، صفوان‏ها و… صدها ستاره فروزان، هریک در فروغ گستری‏مکتب امام صادق(ع)، نقشى عظیم داشتند و حاملان و وارثان وراویان و ناشران آن علوم بودند.

سیراب شدگانى بودند از این زمزم جوشان!

باده نوشانى بودند از این ساغر کوثر گون!

آنان، کام دل را با حلاوت «مکتب عترت‏» آشنا ساخته بودند و ازپیشوایان دین، بویژه از صادق آل محمد، نه تنها علم، که عمل هم‏مى‏آموختند و نه تنها دانش، که عصاره دین را از زبان اومى‏گرفتند.

امروز، بام و در کشورما، «صادقیه‏» است.

اینک، در کشور امام صادق(ع)، فرهنگ اهل‏بیت علیهم السلام ، ساری‏و جارى است.

امروز، هرجا که شیعه‏اى است، جعفرى است.

و هرجا که حوزه‏اى است، صادقى است!…

منبع :کوثر ، تیر ۱۳۷۹، شماره ۴۰

جواد محدثى

شهادت امام جعفر صادق(ع)25 شوال

 25 شوال سال 148 هجرى قمرى

ابو عبدالله، جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب(ع)، معروف به “صادق آل محمد”، امام ششم شيعيان است، كه پس از شهادت پدرش امام محمد باقر(ع)، در هفتم ذى حجه سال 114 قمرى، بنا به وصيت مستقيم پدر ارجمندش به مقام منيع امامت نايل آمد. ميلاد مسعودش، مصادف بود با روز جمعه به هنگام طلوع فجر و به قولى روز دوشنبه هفدهم ربيع الاول سال 80 هجرى قمرى، در مدينه منوره.(1)

مادر بزرگوارش، فاطمه بنت قاسم بن محمد بن ابى بكر، مكنى به “اُم فروﺓ” بود. اين بانوى والا مقام، كه فرزند زاده جناب محمد بن ابى بكر، يار وفادار اميرمؤمنان(ع) و شهيد راه ولايت و امامت بود، در ميان بانوان عصر خويش، به تقوا، كرامت نفس و بزرگ منشى معروف و مشهور بود و امام صادق(ع) درباره شخصيت وى فرمود: مادرم از جمله بانوانى بود كه ايمان آورده و تقوا پيشه كرد و نيكوكارى نمود و خدا نيكوكاران را دوست دارد.(2)

امام صادق(ع) از جانب مادر، به خليفه اول مسلمانان (ابوبكر) و از جانب پدر، به امام اول شيعيان و خليفه چهارم مسلمانان (حضرت على(ع)) منتهى مى گردد. آن حضرت در اواخر حكومت بنى اميه و اوائل حكومت بنى عباس مى زيست و از نزديك شاهد قيام سراسرى مردم بر ضد بنى اميه و سوء استفاده بنى عباس از احساسات مذهبى مردم و به دست گرفتن حكومت، با عنوان بيعت با “الرضا من آل محمد(ص)”، بود و امر سنگين امامت و رهبرى شيعيان و محبان اهل بيت(ع) را به نيكى اداره مى كرد.

امام صادق(ع) در زمان خلافت عبدالملك بن مروان (پنجمين خليفه اموى) ديده به جهان گشود و پس از وى، با هشت خليفه اموى ديگر و دو خليفه عباسى، به نام هاى ذيل هم عصر بود و از اكثر آن ها رنج ها و آزارهاى فراوانى متحمل گرديد: 1- وليد بن عبدالملك 2- سليمان بن عبدالملك 3- عمر بن عبدالعزيز 4- يزيد بن عبدالملك 5- هشام بن عبدالملك 6- وليد بن يزيد 7- يزيد بن وليد 8- مروان بن محمد 9- ابوالعباس سفاح 10- منصور دوانقى(3) سرانجام، در 65 سالگى به دست عوامل منصور دوانقى مسموم شد و بر اثر آن، به شهادت رسيد.

درباره تاريخ شهادتش، دو گفتار است، برخى نيمه رجب سال 148 قمرى و برخى ديگر 25 شوال سال 148 قمرى را بيان كرده اند. ولى معروف و مشهور ميان مورخان و سيره نگاران شيعه، همان قول دوم، يعنى 25 شوال مى باشد. پس از شهادت آن حضرت، بدن مطهرش را حضرت امام موسى كاظم(ع) به همراه ساير برادران و فاميلان خود، غسل داد و بر وى كفن پوشيد و در قبرستان بقيع، در كنار سه امام معصوم ديگر، يعنى امام حسن مجتبى(ع)، امام زين العابدين(ع) و امام محمد باقر(ع) به خاك سپرد.

در اين جا متن گفتار شيخ مفيد(ره) درباره شخصيت آن حضرت را بيان مى كنيم: و كان الصادق جعفر بن محمد بن على بن الحسين عليهم السلام من بين اخوته خليفه ابيه محمد بن على عليهما السلام و وصيه، القائم بالامامه من بعده، و برز على جماعتهم بالفضل، و كان أنبههم ذاكراً، و أعظهم قدراً، و أجّلهم فى العامه و الخاصه، و نقل الناس عنه من العلوم ما سارت به الركبان، و انتشر ذكره فى البلدان و لم ينقل عن احد من أهل بيته العلماء ما نقل عنه، و لا لقى أحد منهم من أهل الآثار و نقله الاخبار و لا نقلوا عنهم كما نقلوا عن أبى عبدالله، فان اصحاب الحديث قد جمعوا أسماء الرواﺓ عنه من الثقاﺓ على اختلافهم فى الآراء و المقالات فكانوا أربعه آلاف رجل.(5)

1- تاج المواليد (علامه طبرسى)، ص 43؛ زندگانى چهارده معصوم (ع) (ترجمه اعلام الورى)، ص 376؛ منتهى الآمال (شيخ عباس قمى)، ج2، ص 120
2- منتهى الآمال، ج2، ص 121
3- تاج المواليد، ص 43؛ زندگانى چهارده معصوم(ع)، ص 376
4- وقايع الايام (شيخ عباس قمى)، ص 81؛ منتهى الآمال، ج2، ص 155
5- الارشاد، ص 525

چشم ما چشمه ای اندازه ی دریا دارد . هرچه ما گریه کنیم از غم او جا دارد

اشعار شهادت امام جعفر صادق(ع) – محمد فردوسی

ما گداییم گدای پسر فاطمه ایم

بوسه زن های عبای پسر فاطمه ایم

بنویسید فدای پسر فاطمه ایم

گریه کن های عزای پسر فاطمه ایم

 

چشم ما چشمه ای اندازه ی دریا دارد

هر چه ما گریه کنیم از غم او جا دارد

 

پیرمردی که خدا در سخنش پیدا بود

زردی برگ گل یاسمنش پیدا بود

سنّ بالایش از آن خم شدنش پیدا بود

با وجودی که خزان در بدنش پیدا بود

 

نیمه شب بر سر سجّاده عبادت می کرد

مثل یک عاشق دلداده عبادت می کرد

 

ماجرایی که نباید بشود، امّا شد

باز هم واژه ی «حرمت شکنی» معنا شد

پای آتش به در خانه ی آقا وا شد

در آتش زده مثل جگر زهرا شد

 

ولی این بار در خانه دگر میخ نداشت

کار بر سینه ی پروانه دگر میخ نداشت

 

تا شکست آینه اش اشک زلالش افتاد

با تماشای چنین منظره بالش افتاد

تا که وحشت به دل اهل و عیالش افتاد

باز هم خاطره ای بد به خیالش افتاد

 

ناگهان سنگدلی آمد و آقا را برد

بی عمامه پسر فاطمه را تنها برد

 

می دوید آه چه با تب نفسش بند آمد

پابرهنه پی مرکب نفسش بند آمد

وسط کوچه دل شب نفسش بند آمد

نه که یک بار مرتّب نفسش بند آمد

 

با چنین سرعتی افتادن آقا قطعی است

با زمین خوردن او گریه ی زهرا قطعی است

 

آهِ بی فاصله اش مرثیه خوانی می کرد

اشکِ پر از گله اش مرثیه خوانی می کرد

اثر سلسله اش مرثیه خوانی می کرد

پای پر آبله اش مرثیه خوانی می کرد

 

دختری را که یتیم است پیاپی نزنید

زخم هایش چه وخیم است! پیاپی نزنید

 

عمّه ام در سر بازار … نگویم بهتر

عدّه ای هرزه و بیکار … نگویم بهتر

با دف و هلهله و تار … نگویم بهتر

ناگهان چشم علمدار  … نگویم بهتر

 

تا که او را جلوی نیزه ی سقّا بردند

ناله زد آه عمو روسری ام را بردند

 

محمد فردوسی

—————————————————————————————

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) – محمد حسین رحیمیان

بازهم بی کسی یک آقا

باز هم ماحرای دست و طناب

پیش چشمان آسمانی ها

باز شهر مدینه گشته خراب

**

باز هم زنده شده در این کوچه

قصه ی تلخ آتش و خانه

خودشان را به زور جا کردند

شعله ها روی بال پروانه

**

آبرو دار این دیار چرا ؟

شده بی تکیه گاه و بی یاور

نا نجیبانه سوی او آمد

بی کسی و غریبی حیدر

**

پیرمرد قبیله شد هدفِ

آتش و تازیانه و تهدید

مَرد ها مرده اند در این شهر

به غریبیش دشمنش خندید

**

حرمت کعبه ی مدینه شکست

تا شده ظالمانه زانویی

شکر حق در میان این خانه

بار شیشه نداشت بانویی

**

بی خدا ها نگه نمی دارند

حرمت سن و سال آقا را

وای من باز هم در آوردند

اشک های دو چشم زهرا را

**

بچه های سقیه در دل شب

«عزت و احترام را بردند »

پا برهنه بدون عمامه

وحشیانه امام را بردند

**

بس دویده به پشت یک مرکب

نفس پیرمرد گشته تمام

قد او را خمیده تر کرده

ناسزا و جسارت و دشنام

**

کربلا را به چشم خود می دید

روضه خوان امام کرببلا

کرده داغ رقیه را زنده

پشت مرکب دویدن آقا

 

اشعار شهادت امام جعفرصادق(ع) – محمود ژولیده

 

ماه سر برهنه

 

گفتیم با خجالت دل بعد بوتراب

معصوم دیگری نشود بسته در طناب

 

دیدیم دست هرچه امام است بسته شد

شیعه چرا نمیرد از این شرم بی حساب

 

گفتیم زهر کین به امامی نمی دهند

دیدیم هر زمان جگر دیگری کباب

 

گفتیم احترام به سجّاده می کنند

دیدیم سجده را ششمین بار در عذاب

 

گفتیم شب، دگر مه نو سر برهنه نیست

دیدیم ماه، پای برهنه زند رکاب

 

گفتیم دیگر از سر عمامه نمی کشند

دیدیم بی عمامه، امامی شود عتاب

 

گفتیم بر سه ساله دگر زجر و غصّه نیست

دیدیم پیر مرد شد از زجر و غصّه آب

 

گفتیم خانه را دگر آتش نمی زنند

دیدیم خانه سوخت دوباره درآن مذاب

 

آن سیل آتشین که از آن کوچه شد شروع

تا کعبه تا نرفته بگیریدش از شتاب

 

تنها رسول اعظم اسلام، با غضب

نگذاشت تا دوباره سر از خون شود خضاب

 

از آن مسیر کوچه ی باریکتر ز مو

عکسی به سینه مانده خدایا بدون قاب

 

گفتیم شیعه حقّ ولی را ادا کند

شقرن ها که دعوتتان مانده بی جواب

 

گفتیم محض غیبتتان شیعه می شویم

دادیم امتحان بدی باز در غیاب

 

گفتیم دوره دوره ی غربت زدایی است

ماندیم و ماند غربت هر تربت خراب

 

سرداب و سامرا و بقیع تلّ خاک شد

انگار رفته امّت قالو بلی به خواب

 

دیدیم و هیچ دم نزدیم این چه شیعگی ست

دشمن هر آنچه خواست روا داشت در نقاب

 

وهّابیت کمر به صف شیعه بسته است

تا در صفوف شیعه کند طرح انشعاب

 

ما شیعیان صادق آل محمّدیم

سر خط گرفته ایم از آن مالک الرقاب

 

تا کی نشسته ایم و بگوییم : ای دریغ

قرآن ناطق است پس پرده ی حجاب

 

رهبر، سران امّت دین را پیام داد

شد در میان عالم اسلام، انقلاب

 

سستی به خویش راه نباید دهیم، هیچ

باید  کنیم قافله را باز انتخاب

 

از نهضت عدالت و از معنویّت است

ای شیعیان، دعای فرج هست مستجاب

 

محمود ژولیده