پشت پرده باستانی گرایی (آرکاییسم) تاریخی

 

اشاره:

مقاله زیر  درباره باستان گرایی مطالبی را ارائه نموده و از اهدافی که در پشت پرده این جریان قراردارند، سخن به میان آورده است. در این مقاله بیان شده که غربی ها و حلقه های ماسونری نیز به باستان گرایی در ایران دامن می زنند تا ایران رااز اسلام جدا کنند.

 

 

تاریخ نگاری تحلیلی و علمی (برخلاف تاریخ پردازی ماسونی) می تواند برای مخاطبش ارتباط حلقه های تشکیل دهنده زنجیره اتفاقات و حوادث سرزمینی که بیش از یک قرن است در تیررس مطامع نامشروع کانون های استعماری و شبکه های فراماسونی قرار گرفته را روشن ساخته وحلقه های مفقوده مابین آنها را مکشوف سازد. مثلا این باستانی گرایی افراطی که سالیان سال است، به عنوان پیشینه پرافتخار ملت ایران دستاویز حمله به اندیشه و فرهنگ و تمدن دیرین اسلامی مردم این سرزمین گشته از کجا می آید؟ چرا می خواهند ایرانیان را از ایدئولوژی رهایی بخششان جدا سازند ولی خود را در اسراییل، ملت یهود می خوانند؟! چرا واقعیات تاریخی در خدمات علمی و فرهنگی اسلام به ایران را پنهان می کنند؟ (راستی چندتن از دانشمندان و نویسندگان و شاعران و فلاسفه و متفکران و هنرمندان و اندیشمندان این آب و خاک به دوران پیش از اسلام تعلق دارند؟ حداقل پیش خودتان هم که شده، نام این افراد را لیست کنید!! کسانی همچون ابوریحان بیرونی و ابن سینا و زکریای رازی و ابونصر فارابی و خواجه نصیرالدین طوسی و حافظ و مولوی و رودکی و ملاصدرا و شیخ بهایی و فردوسی و… دهها و صدها انسان فرهیخته و دانشمند دیگر در تاریخ این مملکت به دوران پیش از ورود اسلام به ایران تعلق داشته اند یا بعد از آن؟ اگر تمدن دوران ایران باستان تا این حد افتخار آمیز بوده و به قول پیروان تفکر ماسونی، حمله اعراب و ورود اسلام آن را نابود کرد، چرا در آن تمدن پرافتخار، نشانی از امثال فضلاء و فرهیختگانی که ذکر کردیم، به چشم نمی خورد؟ و تنها شاهانی وجود دارند که به قول مرحوم دکتر علی شریعتی بر گرده و جسد بردگان، کاخ های تخت جمشید و آپادانا و تیسفون را بنا کردند. آیا همه افتخار و هیمنه دوران باستان همین است؟!!!)

دکتر شریعتی در این باره در کتاب «خود آگاهی و استحمار» پس از اشاره به استحمار نو، یکی از مصادیقش را در گذشته پرستی ذکر می کند و ضمن صحبت پیرامون باستانی گرایی می نویسد:

«… یک ایرانی و یک مصری (آنها هم نسبت به گذشته خودشان، خیلی باد و بروت دارند، اهرام و قبرهای فسیل شده آنها تمام افتخاراتشان است.جنازه مال پنجهزار سال پیش را برداشته اند و آورده اند به وسط میدان که یعنی سمبل! دیگر نمی فهمد که خود این مرحوم، وقتی که زنده بود چه کثافتی بوده که حالا مردارش چه سمبلی باشد)باهم بحث می کردند.این مصری به ایرانی می گفت که در این خرابه های اهرام ما، وقتی می گفتند، مقره و سیم و نخ و… مال پنجهزار سال پیش پیدا کردند، پس معلوم می شود که ما در آن موقع تلگرافی داشته ایم!! ایرانی هم می گفت که در تخت جمشید ما هم هرچه گشتیم، نه مقره ای یافتند، نه سیمی و نه چیزی دیگر، پس معلوم می شود ما تلگراف بی سیم داشته ایم!… به همین چیزها خوشحالیم، به همین باد و بروت های قومی گذشته! در صورتی که همین ایرانی، هم در تمدن اسلامی با هزاران نبوغ و سند تاریخی و علمی که دنیا می شناسد و هم الان در شرایط فعلی، استعدادش را هرجا که مجال شکفتن باشد! در بین اقوام دیگر، چه فرنگی چه غیر فرنگی، در بین هر قومی نشان می دهند…»

اما اندیشه فراماسونی و صهیونی برای حذف اسلام و قرآن که به قول آن انگلیسی، همیشه عامل مقاومت در برابر استعمار بوده، از همان آغاز ورود تشکیلات فراماسونری به ایران، مسئله باستانی گرایی یا آرکاییسم را به طور وسیعی مطرح کرده و برای دهها کتاب و نشریه و مقاله درباره تاریخ مشعشع باستانی ایران قلم فرسایی می کنند.

عبدالله شهبازی در مطلبی تحت عنوان تاریخ وتاریخ نگاری جدید در ایران می گوید:

«…اگر توجه کنیم، می بینیم که موج آریایی گرایی از دهه ۱۸۷۰ میلادی درایران ایجاد شد. سرآغاز این موج آثار میرزا فتحعلی آخوندزاده است و آثاری چون «نژادنامه» رضاقلی خان هدایت و «نامه خسروان» شاهزاده جلال الدین میرزا و «فرهنگ انجمن آرای ناصری»(که همگی از آثار برجسته ماسونی هستند)… (اینها) یک ایدئولوژی جدید می سازد که شاخص آن ایجاد تضاد میان دودوره از تاریخ ایران است: ایران باستان و ایران اسلامی. ایران باستان را در اوج درخشش و عظمت قرار می دهد و ظهور اسلام را سرآغاز انحطاط ایران و حضوراسلام را علت العلل همه بدبختی ها عنوان می کند. و در نهایت یک پیام مسیحایی دارد: «اعاده مجد و عظمت کیان«! این همان ایدئولوژی است که برای ما رضاشاه را به ارمغان آورد. به عبارت دیگر، اگر کسی بخواهد منشاء نظری و فرهنگی کودتای ۱۲۹۹و صعود سلطنت پهلوی را ردیابی کند باید به دهه ۱۸۷۰ میلادی و به دنبال موج آریایی گرایی جهانی و شاخه ایرانی آن برود. این موج به ا یران اختصاص نداشت…….»(۱)

این باستان گرایی آریایی به بخش مهمی از تاریخ تمدن در ایران پشت پا می زند.حکومت پهلوی که خاستگاه خود را در ایدئولوژی آریایی می دید، مبداء تاریخ تمدن در ایران را صعود کورش (یا در واقع آزاد سازی یهودیان توسط کوروش و ورودشان به سرزمین ایران)قرار داد و یکباره تمام تاریخ ایران پیش از هخامنشی را به «ماقبل تاریخ» بدل کرد. در حالیکه ما حداقل از چهار هزار سال پیش از هخامنشیان تمدن های پیشرفته کوچ نشینی و کشاورزی، داشته ایم. بقایای «شهرسوخته» در سیستان، قدمت شهرنشینی پیشرفته را در ایران نشان می دهد و عظمت تمدن کشاورزی عیلام درخوزستان در حدود ششصد سال پیش از آغاز سلطنت هخامنشیان، بخش های مهمی از تاریخ نادیده گرفته شده ایران را به رخ می کشد. کسانی که تاریخ تمدن ایرانی را به«مهاجرت آریاییها»، یعنی به اوایل هزاره اول پیش از میلاد و حتی به آغاز دولت هخامنشی محدود می کنند، درواقع تاریخ تمدن ایرانی را بسیار حقیر گردانده اند.

این ایدئولوژی باستانگرایانه در واقع توجیه گر و قوام بخش تئوری حکومت رضاخانی و سلطنت پهلوی بود. براساس همین ایدئولوژی بود که تاریخ پردازی فراماسونی، پیش از تاسیس حکومت پهلوی و همچنین بعد از آن تا انقلاب اسلامی با تلاش بی وقفه ای همواره در حال جعل وقایع و حوادث و ساختن قهرمان های دروغین بود تا اهداف و مقاصد مورد نظر خود را نتیجه بگیرد و طرح های آینده اش را تئوریزه کند. در واقع همه آن تاریخ پردازانی که براساس چنین مشی و دکترینی حرکت کردند و کتاب و مقاله و مطلب نوشتند (از حسن پیرنیا و احمد کسروی و احسان یارشاطر گرفته تا سعید نفیسی و اقبال آشتیانی و فریدون آدمیت و…) تاریخ نویس رسمی و ایدئولوژیک به شمار می آمدند (مصداق واقعی آنچه نویسنده هفته نامه شهروند امروز در همان مقاله «پدر تاریخ نگاری مدرن ایران» به دیگران نسبت داده بود) و ایدئولوژی آنها در سه محور خلاصه می شد: تضعیف و کم رنگ ساختن فرهنگ و تمدن اسلامی، برجسته ساختن تمدن موهوم باستانی و جستجوی آرمان شهر در سطوح فرهنگ و آداب غربی. در طی این مسیر برای تحریک عصبیت های قومی و ملی، ظاهرا عظمت ایران باستان در کادر تبلیغات واقع می شد ولی در اصل، نقش آزاد سازی قوم یهود توسط کوروش آنچنان برجسته می گردید که به عنوان مبداء تاریخ ایران قرار می گرفت. بدین مفهوم که مبداء تاریخ سرزمین ما را با آزادشدن یهودیان بابل و ورود همزمانشان به سرزمین فلسطین و ایران گره می زد تا همیشه این در ذهن ایرانیان القاء گردد که چه ریشه های مشترکی با یهودیان دارند. در این تاریخ نگاری، در واقع بیش از آنچه که گذشته سرزمین ایران مطرح باشد، تاریخ یهودیان ایران مهم جلوه می کرد. چنانچه «لطف اله حی» یکی از سران انجمن کلیمیان ایران در سال های پیش از انقلاب،نماینده مجلس شورای ملی، از مشاهیر و معاریف فراماسون و عضو برجسته تشکیلات صهیونیسم که ریاست«شورای یهودیان ایران»در«شورای مرکزی جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی»را نیز عهده دار بود،در مهر ماه ۱۳۴۹،طی اطلاعیه ای درمیان جامعه یهود ایران،درباره جشن های شاهنشاهی چنین نوشت:

«… این جشن ها در حقیقت ماده تاریخ ۲۵۰۰ ساله جامعه یهودیان ایران شد…فی الواقع جشن های شاهنشاهی برای یهودیان ایران جنبه جشن ۲۵۰۰ ساله تاریخ ما]یهودیان [در ایران است…»(۲)

کوروش زدگی برای جدایی ایران و اسلام

برمبنای همین نگرش ماسونی ـ صهیونیستی است که امروز نیز شاهد پروپاگاندای شگفت انگیزی برای همان تفکر باستانی گرایی موهوم و ضد اسلامی هستیم. از جمله اخیرا در برخی از همان نشریات به اصطلاح روشنفکری، تحت عنوان پرونده ای درباره «بنیان گذار دولت ایران» مجددا همان اسراییلیات فراماسون های دوران پهلوی را مشاهده می کنیم.(۳)

متاسفانه آنچه در این گونه رسانه ها شاهدیم، نه فقط تجلیل از یک دوران باستانی، بلکه تداوم همان تفکر ماسونی باستانی گرایی یا آرکاییسم به مفهوم جداساختن تاریخ ایران از اسلام به نظر می آید.

فی المثل در یکی از مقالات همان پرونده بنیانگذار دولت ایران، مندرج در هفته نامه «شهروند امروز» که به قلم احمد زیدآبادی به تحریر درآمده نویسنده ضمن تاکید بر ناسازگاری ملیت و دیانت، می نویسد:

«… ملی گرایی حتی در شکل بسیار معتدل و معقول آن، که همانا اصالت دادن به منافع ملت ـ دولت است، در بنیاد خود، مرامی سکولار است و با فهم های دینی متعارف سازگار نمی افتد…همه ما می دانیم که دین اسلام برمفهوم امت تکیه دارد و منظور از آن نیز مردمانی اند که باور و ایمان مشترک دارند، صرف نظر از آنکه در کدام نقطه از جغرافیا زندگی می کنند. ملی گرایی اما برمفهوم ملت استوار است و منظور از آن افرادی اند که در چارچوب یک واحد سیاسی و جغرافیایی مشخص زندگی می کنند، بی توجه به اینکه چه باور و ایمانی دارند. با این حساب، نظام ترجیحات دین گرایی و ملی گرایی با یکدیگر متفاوت است و به دو راه مختلف رهنمون می شوند…واقعیت این است که بنیادهای ملی گرایی بر اصول و ارزش های عصر تجدد بنا شده است و نمی توان آن بنیادها را پذیرفت و ماهیت عرفی آنها را نادیده گرفت و یا به گونه قدسی تفسیر کرد…به هرحال اظهار دین گرایی (نه تدین) باورمندان به ملی گرایی تناقض آمیز به نظر می رسد و اظهار ملی گرایی دین گرایان هم یک تناقض آشکار است.»(۴)

زیدآبادی در مطلب فوق سعی دارد ضمن کنایه به اصول گرایانی که از ملی گرایی و حب وطن سخن می رانند، آب پاکی را به روی دست همه دیندارانی هم که ایران را بر اسلام مقدم می دارند، ریخته که «شما صداقت امثال مهندس بازرگان را ندارید که می گفت من اسلام را برای ایران می خواهم.» و از طرف دیگر ملی گرایان واقعی را سکولار سیاسی و مخالف دخالت دین در سیاست جلوه دهد. یعنی به همان راهی برود که امثال میرزاملکم خان و محمدعلی فروغی و میرزاحسین خان سپهسالار و سایر بنیانگذاران فراماسونری برای آینده این مملکت طراحی کردند. از همین رو علم کردن شاهان باستان و بزرگ کردن بیش از حد کوروش هخامنشی، اهداف دیگری را برای طراحان فراماسون ـ صهیونیست این برنامه ها در بر داشته و دارد.

پی نوشت:

۱- گفت و گو با عبدالله شهبازی- تاریخ و تاریخ نگاری جدید در ایران ـ روزنامه ایران ـ بهمن ۱۳۷۶

۲- سازمان های یهودی، صهیونیستی در ایران ـ موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی ـ چاپ دوم، ۱۳۸۴

۳- بازگشت کوروش ؟ – صفحات ۴۵ تا ۶۲ هفته نامه شهروند امروز (شماره ۲۴- ۵۵ پیاپی) ـ ۲۰ آبان ۱۳۸۶

۴- احمد زید آبادی ـ دین گرایان، ملی گرایان ـ همان

منبع: بصیرت

شهید مطهری و نسبت میان اسلام و ملی گرایی

اشاره:

این مقاله بر آن است تا با بررسی اندیشه های مرتضی مطهری به واکنش و راه حل این متفکر معاصر در پاسخ به بحران هویت ایرانیان بپردازد. هم چنین در اینجا پس از بیان مقوله بحران هویت در ایران معاصر، راه حل های روشنفکران معاصر برای حل این بحران را در سه گروه دسته بندی کند و سپس با توضیح دیدگاه روشنفکران باستان گرا و راه حل آنها برای برون رفت از این معضل، پاسخ های مطهری به شبهات جریان باستان گرا را بیان کند.

تحولات صورت گرفته در غرب منجر به بروز شکاف و فاصله بسیار بین غرب و سایر کشورها – به ویژه کشورهای حوزه تمدن اسلامی – شد که نخستین بار در شکست های نظامی خود را نشان داد. نخبگان فکری این جوامع در مقام تبیین علل عقب ماندگی و نحوه جبران آن، رویکردهای متفاوتی در پیش گرفتند. در تاریخ معاصر ایران، در میان برخی از روشنفکران اواخر دوره قاجاریه، نوعی از ملی گرایی باستان گرا شکل گرفت که اسلام را از عوامل اصلی عقب ماندگی و از بین برنده مجد و عظمت ایران می دانست. این شکل از ملی گرایی در دوره پهلوی به مرامی رسمی تبدیل شد. به نظر می رسد این تلقی از ملی گرایی، به ظهور بحران دوگانگی هویت ملی و دینی ایرانیان انجامید و بسیاری از اندیشمندان ایرانی را به فکر چاره برای حل این مسئله واداشت. این مقاله بر آن است تا با بررسی اندیشه های مرتضی مطهری به واکنش و راه حل این متفکر معاصر در پاسخ به بحران هویت ایرانیان بپردازد. لذا ابتدا عوامل مطرح شدن پرسش از هویت انسان ایرانی را می کاود و در ادامه پاسخ مطهری به این بحران را بررسی می کند.

مقدمه

تاریخ معاصر ایران را می توان تاریخ معضل هویت ایرانیان به شمار آورد؛ زیرا از دوران قاجار به بعد، به ویژه در نهضت مشروطیت، هویت ایرانیان تحت تأثیر ورود اندیشه های جدید غربی و رشد ملی گرایی با مشکلات و بحران های مهمی روبه رو شد. تا سال های آغازین ورود مدرنیته غربی به ایران، میان اسلام و عناصر هویتی ایرانیان، تضاد و تناقضی احساس نمی شد؛ اما با ورود مدرنیته به کشورهای اسلامی از جمله ایران و عقب ماندگی های مشهود در مقام مقایسه با جهان غرب، گروهی از روشنفکران در پی یافتن پاسخ به چرایی عقب ماندگی، با گسست از هویت فرهنگی خویش، اسلام را عامل نابسامانی جامعه ایرانی تلقی کردند.

از این رو در عصر مشروطه و پهلوی، نوعی بازگشت به تاریخِ ایرانِ پیش از اسلام شکل گرفت که از آن با عنوان «جریان باستان گرایی» یاد می شود. این جریان اگرچه نتوانست از پایگاه اجتماعی لازم برخوردار شود و به قشر نخبگان محدود شد، اما به دلیل پیوندی که با قدرت و حکومت پهلوی پیدا کرد، به تدریج نقش پررنگی در سیاست گذاری فرهنگی یافت و از طرف دیگر، مجادلات فکری متعددی را در محافل روشنفکری دامن زد. از نظر این جریانِ فکری، اسلام عنصری بیگانه و تحمیلی تلقی می شد که ایران و جامعه ایرانی را از گذشته پرشکوه و خلوصِ نژادی جدا کرده و به وضعیت زبونی دچار ساخته است. پس اولین گام در جهت پیشرفت، زدودن اسلام از هویت ایرانیان و بازگشت به میراث پرشکوه گذشته تلقی می شد. یکی از متفکران و مصلحان دوران معاصر، که برای حل بحران هویت ایرانیان در صدد آسیب شناسی و چاره جویی برآمد، مرتضی مطهری بود. وی در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران دغدغه ها و اندیشه های خود را درباره هویت ایرانی بیان کرد و پاسخ های مستند و متقنی به روشنفکران باستان گرا داد.

مقاله حاضر می کوشد پس از بیان مقوله بحران هویت در ایران معاصر، راه حل های روشنفکران معاصر برای حل این بحران را در سه گروه دسته بندی کند و سپس با توضیح دیدگاه روشنفکران باستان گرا و راه حل آنها برای برون رفت از این معضل، پاسخ های مطهری به شبهات جریان باستان گرا را بیان کند.

۱.بحران هویت در ایران معاصر و راه حل روشنفکران برای برون رفت از آن

در اهمیت بی نظیر راه یافتن اسلام به ایران و تأثیرات آن نمی توان تردید کرد. نه نتایج تاخت و تاز اسکندر را می توان با نفوذ اسلام در سرزمین های میان مدیترانه و دره سند مقایسه کرد و برابر دانست و نه رسوخ تمدن یونانی در قرن دوم و سوم پیش از میلاد و نه حتی نفوذ تمدن غرب را می توان با نفوذ اسلام مساوی دانست (فرای، ۱۳۶۳).

عصر آشنایی ایرانیان با تجدد، سرآغاز دوره جدیدی در بازتعریف هویت ایرانی است. تا قبل از ورود تجدد، به نظر می رسید هویت ایرانی با ترکیب دولایه اسلامی و ایرانی به سازگاری مطلوبی رسیده باشد؛ اما آثار حضور تجدد در شکل عریان و سخت خود، یعنی جنگ ها و شکست های نظامی در اوایل عصر قاجاریه، پرسش های مختلفی را درباره هویت ایرانی مطرح کرد. در این برهه حساس تاریخی، پرسش از هویت برای ایرانیان، از قِبلِ «دیگری» یعنی «غرب» مطرح شد؛ یعنی ایرانیان، ابتدا غرب و به ویژه اروپا را با تمام لوازم و شرایطش دیدند و پس از آن بود که این پرسش برایشان مطرح شد که پس ما کیستیم و در کجا قرار داریم و چه باید بکنیم (منصورنژاد، ۱۳۸۵: ۷۴). دستاوردهای تمدن غربی و شکاف چشمگیر میان انسان و جامعه ایرانی و غربی، منجر به مطرح شدن پاسخ ها و راه حل متفاوتی شد. به نظر می رسد سه نوع نگرش یا سه نوع راه حل برای جبران عقب ماندگی و برون رفت از بحران هویت ایرانیان در میان روشنفکران معاصر مطرح شده باشد که در ادامه، به توضیح مبسوط تر آنها خواهیم پرداخت.

دسته اول از روشنفکران، تقلید از دستاوردهای تمدن غربی را برون رفتی سریع برای جبران عقب ماندگی ایران می دانستند (در این باره بنگرید به آثار و اندیشه های تقی زاده و میرزا ملکم خان). این جریان فکری، در واقع با نوعی گسست از فرهنگ و تاریخ خود، دنباله روی از غرب را در دستور کار خود قرار داد. در واقع، اینها قائل به واردات و ترجمه تمدن غرب و اجرای نکته به نکته آن بودند. مطهری معتقد است چون این سنخ از روشنفکران زبان و سنن و فرهنگ ملی و واقعیت فعلی ملت خود را آمیخته ای از گرفتاری ها، بدبختی ها، عقب ماندگی ها و محرومیت ها می بینند، از تبلیغ سنت و فرهنگ خود سرباز می زنند و الگوهای دنیای پیشرفته و حاکم را سرمشق تشکیل و تکوین شعور ملی ملت خود قرار می دهند (مطهری، ۱۳۶۲: ۲۸). دسته دوم روشنفکران، اسلام را یکی از عوامل اصلی عقب ماندگی ایرانیان برشمرده اند و راه حل جبران عقب ماندگی را بازگشت به ایرانِ پیش از اسلام و احیای عظمتِ گذشته می دانند. در اینجا، نوعی نگاه باستان گرایی غلبه دارد که گاه، رنگ و بوی افسانه ای و اسطوره ای به خود می گیرد. این دسته از روشنفکران، تبلیغات پر سروصدایی درباره کوروش، داریوش و نژاد آریایی به راه می انداختند. عقبه فکری این جریان به روشنفکران عصر مشروطه، از جمله آقاخان کرمانی و آخوندزاده، باز می گردد.

برای مثال، از نظر آقاخان کرمانی، دین و آیین ملت باید مطابق خصلت و طبع آن ملت باشد. او اسلام را آیینی خشک و خشن می دانست که متناسب با روحیات اعرابِ وحشی و بیابانگرد بوده است، نه ملت ایران که دارای طبیعت معتدل و لطیف هستند (به نقل از: نصر، ۱۳۸۶: ۲۲۰-۲۲۴؛ و همچنین، درباره اندیشه های آقاخان کرمانی بنگرید به آثار وی با عنوان: سه مکتوب، هفتاد و دو ملت، و آیینه اسکندری). آخوندزاده نیز دین را موجب ذلت و مانع علم و ترقی می دانست (به نقل از: آدمیت، ۱۳۴۹: ۲۱۰).

بنابراین، از نظر این جریان فکری، دین اسلام، عامل اصلی مشکل و معضل هویتی ایرانیان و پیامدهای آن، از جمله عقب ماندگی، و سد محکمی در اخذ تمدن غربی به حساب می آمد (کچوییان، ۱۳۸۷: ۹۵). از نظر مطهری، در این نگرش، روشنفکرِ جامعه عقب مانده به سوی روزگاری از تاریخ ملت خود می رود که در آن جلال و شکوه و مجد و عظمتی یا دست کم زرق و برقی سراغ بگیرد. بدین جهت یکباره جامعه فعلی را با تمام دلبستگی هایش رها می کند و از فراز قرن ها پرواز می کند و به هزاران سال قبل خیز برمی دارد و اگر در تاریخ واقعی ملت خود چنین روزگاری را نیابد به سوی افسانه های کهن رو می آورد (مطهری، ۱۳۶۲: ۲۹).

دسته سوم از روشنفکران معتقد بودند با بازگشت به اسلامِ نخستین و دورریختن خرافات و ساز و برگ هایی که در طول تاریخ به اسلام بسته شده است، می توان بر بحران هویت و وضعیت عقب ماندگی غلبه کرد (در این باره بنگرید به: آثار و اندیشه های سید جمال الدین اسدآبادی). مطهری معتقد بود در این نگرش، روشنفکر، خیال پردازی ها را رها کرده، با خلق وطنِ خود آشتی کرده و با درد و غم های آنها آشنا شده، طعم محرومیت ها و فشارها را چشیده، به دلبستگی های توده بستگی پیدا کرده و به عقاید و عواطف آنها احترام می گذارد و خود را با آن آشنا می کند و از آن درس و الهام می گیرد (همان: ۳۰).

۲.ملی گرایی باستان گرا و جلوه هایی از بحران در هویت ایرانی

همان طور که در بخش قبل اشاره شد، یکی از نگرش ها و راه حل ها برای برون رفت از بحران هویت ایرانی، جریان باستان گرا بود. مهم ترین شاخصه های این جریان فکری عبارت اند از: ملی گرایی باستان گرا و اسطوره ای، مخالفت شدید با جلوه های اسلامی هویت ایرانی، عرب ستیزی و تلاش برای پالایش زبان فارسی از واژگان عربی، اعتقاد به لزوم تمرکز و حکومت مطلقه در سیاست، بی اعتنایی به سایر گویش های اقوام ایرانی و تلاش برای تحمیل زبان فارسی به آنها، غرب گرایی شدید و اخذ الگوی مدرنیزاسیون غربی همراه با پوسته ای از ایران گرایی و توجه خاص به نظام شاهنشاهی و طرز تلقی ایدئولوژیک از آن به عنوان مشروعیت دهنده به نظام سیاسی (حق پناه، ۱۳۷۶: ۷۱).

درباره علل و زمینه های ایجاد و رشد جریان باستان گرا دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. از نظر احمدی، «دیدگاه حسرت گرایانه معطوف به ایران باستان» با توجه به ضعف شدید سیاسی، نظامی و اقتصادی «خودِ» ایران در برابر «دیگری» غرب و آگاهی نخبگان فکری و سیاسی ایران از گذشته تاریخی ایران، به ویژه دوران باستان، یعنی دوران هخامنشی، اشکانی و ساسانی که ایران از بازیگران بزرگ نظام جهانی وقت بود، تجلی پیدا کرد (احمدی، ۱۳۸۸: ۱۶۴-۱۶۵). برخی دیگر معتقدند اولین جرقه های ایران گرایی و بازگشت به هویت قبل از اسلام وقتی آغاز شد که مستشرقان به بازنویسی تاریخ ایران پرداختند (میرمحمدی، ۱۳۸۳: ۱۶۵). به نظر کاتوزیان، این نگرش نشئت گرفته از سه عامل بود: ۱. آگاه شدن از افکار ملی گرایانه و تاریخ اروپا؛ ۲. رشد آگاهی و توجه دوباره به تاریخ ایران باستان؛ و ۳. روان شناسی ستم دیدگانی که ترکیبی از خشم و سرافکندگی را با آرمان های مینوی و عقده خودبزرگ بینی یکجا جمع می کند (همایون کاتوزیان، ۱۳۸۹: ۴۳۲).

روی کار آمدن حکومت پهلوی، رؤیای منورالفکران را برای تحقق باستان گرایی پان ایرانیسم محقق کرد و به تعبیر کاتوزیان، ملی گرایی از مفهومی ذهنی به مرامی رسمی تبدیل شد (همان: ۴۳۲). بنابراین، در دوره پهلوی، باستان گرایی با ایدئولوژی حکومت پهلوی در هم آمیخت و بدین ترتیب، زمینه اتحاد بدنه روشنفکری با حکومت و قدرت را فراهم کرد. این رویکرد از احیای شکوه و عظمت ایران باستان دو هدف اصلی داشت؛ نخست اینکه با مطرح کردن مفهوم «ایران شهری» به مثابه نوعی ایدئولوژی، به حکومت شاهنشاهی پهلوی مشروعیت ببخشد. به عبارتی، در دوران پهلوی، مفهوم هویت جمعی، همان مفهوم کهن ایران شهری است که نظام شاهنشاهی، حافظ و نگهبان آن است. در این نگرش، ملت به عنوان شهروندِ آزاد، مفهومی ندارد و گله ای تصور می شود که پادشاه، چوپان آن است و هویت ملی با نظام پادشاهی تعین پیدا می کند. از سوی دیگر، گروهی از هواداران این جریان فکری، از هویت ملی چنان راه افراط را در پیش می گیرند که از نژاد پاک آریایی سخن می گویند و هویت ایرانی را با نژاد مشخص می کنند (اشرف، ۱۳۷۳: ۵۵۳-۵۵۴).

دوم اینکه، این رویکرد قصد داشت نسبت این همانی و شباهت با غرب را برقرار کند تا از این طریق، زمینه را برای گسست از هویت اسلامی فراهم سازد. حکومت پهلوی دوم، در جست وجوی شباهتِ بینِ «مای» ایرانی و «آنانِ» غربی، تمدن ایرانی را بخشی از خانواده ای قدیمی می داند که شامل تمدن غرب نیز می شود. در این راستا، محمدرضا پهلوی در کتاب مأموریت برای وطنم می نویسد: مردم کشور ما تمدنی داشتند که به استثنای چین، کهن ترین تمدن مداوم و بدون انقطاع جهان به شمار می رود. .. قدمت این تمدن هر چه باشد در این نکته هیچ جای انکار نیست که با تمدن باختری بیش از تمدن چینی و یا همسایگان عربِ ما قرابت و خویشاوندی دارد. ایران یکی از قدیمی ترین سرزمین های نژاد آریایی است که ریشه نژاد قسمت بزرگی از آمریکایی ها و ملل اروپایی شمرده می شود. ما از لحاظ نژاد از اعراب، که از نژاد سامی هستند، به کلی جدا هستیم و این نکته در زبان فارسی نیز صادق است، زیرا زبان ما از خانواده زبان های هندواروپایی است که ریشه زبان انگلیسی و فرانسوی و آلمانی و سایر السنه مهم ملل باختری است (پهلوی، ۲۵۳۵: ۸-۹).

به طور کلی، در سایه گفتمانِ شباهت نژادی و زبانی با غرب، در درجه نخست، برتری و تمایز ملت ایران از همسایگان خود مشخص می شد. در درجه دوم، با موج آریایی گرایی اروپایی که از طرف آلمان نازی برخاسته بود، همراهی می شد. در درجه سوم، مقصران عقب ماندگی ایران، اسلام و اعراب معرفی می شد، و نهایتاً در درجه چهارم، راهکار و چاره عقب ماندگی نیز مشخص می شد؛ یعنی رجوع به فرهنگ و نژاد اصلی خود، که همان نژاد اروپایی است (نامدار طالشانی، ۱۳۸۱: ۱۶۷).

بدین ترتیب، این تلقی از هویت ایرانی منجر به بحران در هویت انسان ایرانی، در دوران مشروطه و پهلوی شد. بحران هویت ایجادشده بر اثر در پیش گرفتن رویکرد باستان گرا، صرفاً به شکاف بین دین و ملیت محدود نشد، بلکه منجر به فعال شدن شکاف در خودِ هویتِ ایرانی نیز شد و به اهداف اصلی باستان گرایان ضربه زد؛ چراکه برای اولین بار، نطفه «بحران هویت» در میان اقوام ایرانی بسته شد و به مسئله پیدایش «هویت قومی» همراه با گرایش به خودمختاری «ملی» میان اقوام ایرانی دامن زد (اشرف، ۱۳۷۳: ۵۴۰). این مسئله، اختلافات و ناخرسندی های فراوانی در سراسر کشور پدید آورد؛ چراکه برای نخستین بار در تاریخ ایران، غیرفارسی زبان ها به سبب قومیت و زبانشان، خود را قربانی تبعیض می دیدند (همایون کاتوزیان، ۱۳۸۸: ۴۳۶).

باید توجه داشت که نظریه های سیاسی، زمانی پا به عرصه وجود می گذارند که نظریه پرداز احساس می کند جامعه در بخشی از اجزای خود، دچار بحران و مشکل است (اسپریگنز، ۱۳۷۵). مطهری نیز با توجه به بحران هویتِ شکل گرفته در دوران پهلوی، کوشید ابتدا مسئله را علت یابی و سپس راه حل مقتضی را صورت بندی نظری کند. آرا و نظریات مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران را می توان کوششی از این دست، برای برون رفت از بحران هویت در ایران معاصر دانست. به عبارت دیگر، کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران را می توان نوعی نظریه سیاسی قلمداد کرد که با هدف آشتی میان اجزای تشکیل دهنده هویت ایرانی مطرح شده است. مطهری در تلاش بود افراد را از تاریخ و فرهنگشان آگاه کند و آنان را با فرهنگ و میراث خود آشتی دهد و به آن خوش بین کند؛ و در این کار هم موفق بود (رجایی، ۱۳۸۶: ۵۸). دیدگاه های مطهری برای حل بحران هویت در ایران معاصر را می توان حول دو محور اصلی مطرح کرد. نخست، تعریف و برداشت وی از ملی گرایی و عناصر سازنده ملت و رابطه اسلام و ملی گرایی؛ و دوم، پاسخ وی به شبهاتی که رویکرد باستان گرایی درباره هویت اسلامی مطرح می کرد که در ادامه به آنها می پردازیم.

۳.مطهری و نسبت میان اسلام و ملی گرایی: مطرح کردن نگرش ملی گرایی مثبت در اسلام

ملی گرایی، به تعبیر هارولد لاسکی، مصلحتی انطباق پذیر با وضعیت سیاسی اجتماعی جامعه غرب بود و با شعارهای خاصی چون جدایی دین و دولت و با ظهور طبقه بورژوا و توسعه لیبرالیسم به وجود آمد (عیوضی، ۱۳۸۲: ۷۴). زمانی ملی گرایی در غرب متولد شد که طبقه متوسطِ پرقدرتی وجود داشت و می توانست برای کسب قدرت سیاسی مبارزه کند (کاتم، ۱۳۷۱: ۴۰) . ملی گرایی در غرب توانست جای خالی ناشی از انزوای کلیسا را پر کند و محور وحدت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شود؛ چراکه بعد از رنسانس، مذهب، دیگر آن نقش پیونددهنده بین اکثریت مردم و همچنین بین مردم و دولت را از دست داده بود و این نقش به عهده ملی گرایی افتاد.

جهان اسلام، اگرچه در مرحله ورود امواج ملی گرایی در وضعیت مطلوبی به سر نمی برد و با مشکلات فراوانی روبه رو بود و چنین به نظر می رسید که پیروزی فرهنگ و آموزه های تمدن غربی بر جهان اسلام قطعی است (همان: ۱۶۶)، اما بین اسلام و ملی گرایی، تفاوت های جدی و اساسی وجود داشت. همان طور که برنارد لویس اشاره کرده است، در اسلام، مبنا و ملاک تقسیم بندی ها، «دین» است و تا اواخر قرن هجدهم نیز احساس تعلق به «دارالسلام» در روح و ذهن مسلمانان بر احساس تعلق ملی به فرهنگ، سرزمین، زبان و قومی خاص غلبه داشت (Lewis, 1980: 173-174).

مطهری معتقد بود نام و عنوان «ملی گرایی» با الهام و تعلیم از فرهنگ غربی وارد ادبیات سیاسی و فکری روشنفکران شرقی شده و الزاماً، بار معنایی اصطلاح و معیارهایی را که ملی گرایی با آن تعریف می شود نیز می پذیرند. از نگاه مطهری، تبلیغ ملی گرایی در غرب، با این هدف است که بتوانند با برجسته کردن تفاوت های نژادی، زبانی و قومی و مذهبی، وحدت و یکپارچگی داخلی جوامع غیرغربی را از بین ببرند و در سطح همسایگی و منطقه نیز بذر اختلاف را بیفکنند تا از این طریق، موضوع استعمار دچار فراموشی شود و در حاشیه قرار بگیرد. مطهری از اینکه کشورهای غربی با همه قدرت و سیطره فرهنگی و سیاسی و اقتصادی شان با هم متحد می شوند، ولی در جهان سوم، ملت ها با همه نابسامانی ها و ضعف سیاسی، فرهنگی و اقتصادی شان جدا از هم و در تفرق اند، اظهار تأسف می کند (مطهری، ۱۳۶۲: ۳۱).

از نظر مطهری، اسلام جنبه فراملی و فراقومی دارد و به همین دلیل با داعیه های ملی گرایانه مبنی بر تمایز میان ملت ها منافات دارد. در دین اسلام، ملیت و قومیت به معنای مصطلح آن هیچ اعتباری ندارد، بلکه به همه ملت ها و اقوام مختلف جهان با یک چشم نگاه می کند و آنها را برابر می داند. از آغاز نیز دعوت اسلامی به ملت و قوم خاصی اختصاص نداشته و می کوشیده است ریشه ملت پرستی و تفاخرات قومی را از بیخ و بن برکند (همان: ۶۷). در قرآن، هیچ جا، خطابی به صورت «یا ایها العرب» یا «یا ایها القریشون» وجود ندارد و «یا ایها الذین آمنوا» خطاب به تمام مؤمنان و اهل ایمان و «یا ایها الناس» خطاب به تمام انسان ها فارغ از تفاوت های قومی، نژادی و زبانی است.

مطهری ملی گرایی را به طور کلی محکوم و رد نمی کند، بلکه بین دو نوع ملی گرایی منفی و مثبت تفاوت قائل است. ملی گرایی منفی، نوعی گرایش به جنبه های قومی، نژادی و زبانی است که باعث جدایی انسان ها از همدیگر می شود و روابط آنها را خصمانه می کند. از نگاه مطهری، این سنخ از ملی گرایی بر عواطف و احساسات استوار است نه عقل و منطق. اما ملی گرایی مثبت، موجب همبستگی، روابط حسنه و احسان و خدمت بیشتر به کسانی که با آنها زندگی مشترک داریم، می شود. به نظر مطهری، اسلام همه احساسات ملی گرایانه مثبت را محکوم نمی کند، بلکه احساسات منفی ملی گرایانه را محکوم می کند (همان: ۶۲).

 از نظر مطهری، احساس عمومی و درد مشترک است که عامل پیونددهنده ملت ها است و تاریخچه ملی گرایی نیز نشان می دهد احساس درد مشترک، سازنده آن بود نه عوامل نژادی، زبانی و قومی. ملی گرایی آلمانی زمانی متولد شد که از تبعیض ها و دخالت فرانسویان احساس درد کردند. ملی گرایی ایتالیا، مجار، هند، هندوچین یا الجزایر نیز زمانی به وجود آمدند که احساس خلأ و دردی همه یا اکثریتی از مردم را فرا گرفت. ملی گرایی یا احساس جمعی ملیت در ایران از زمانی متولد شد که نهضت تحریم تنباکو به راه افتاد؛ یعنی آن زمان که جماعتی از مردم ایران احساس درد استعمار کردند (همان: ۳۲).

مطهری احساس ملی یا ملی گرایی را «وجود احساس مشترک یا وجدان و شعور جمعی در میان عده ای از انسان ها که یک واحد سیاسی یا ملت را می سازند» تعریف می کند. از نظر وی، «این وجدان جمعی است که در درون شخصیت افراد حاضرِ جامعه و بین آنها و گذشتگان و اسلافشان رابطه و دلبستگی ایجاد می کند و روابط و مناسبات آنها را با هم و با سایر ملل رنگ می دهد و آمال و آرمان های آنها را به هم نزدیک و منطبق می سازد» (همان). به طور کلی، مطهری ملی گرایی در شکل قومی و زبانی آن را نه تنها با آموزه های اسلامی منطبق نمی دانست، بلکه معتقد بود مانع بزرگی در وحدت درونی و بیرونی مسلمانان است که منجر به مشکلات بسیاری در داخل کشورهای اسلامی و همچنین در ارتباط آنها با یکدیگر شده است.

فهرست منابع

  1. آدمیت، فریدون (۱۳۴۹)، در اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده، تهران: خوارزمی.
  2. احمدی، حمید (۱۳۸۸)، بنیادهای ملی هویت ایرانی، تهران: پژوهشکده مطالعات اجتماعی و فرهنگی.
  3. اسپریگنز، توماس (۱۳۷۵)، فهم نظریه های سیاسی، ترجمه: فرهنگ رجایی، تهران: آگاه.
  4. اسدآبادی، سید جمال الدین (بی تا)، رساله نیچریه، قم: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
  5. ــــــــــــــــــــــــــ (بی تا)، عروه الوثقی، ترجمه: زین العابدین کاظمی، تهران: حجر.
  6. اشرف، احمد (۱۳۷۳)، «بحران هویت ملی و قومی در ایران»، در: مجله ایران نامه، ش۴۷، ص۵۲۱-۵۵۰.
  7. براون، ادوارد گرانویل (۱۳۳۵)، تاریخ ادبیات ایران، تهران: مروارید، ج۱.
  8. پهلوی، محمدرضاشاه (۲۵۳۵)، مأموریت برای وطنم، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ هشتم.
  9. تقی زاده، سید حسن (۱۳۳۹)، «دو خطابه»، در: مجله یغما، س۱۳، ش۱۰-۹.
  10. حق پناه، جعفر (۱۳۷۶)، «هویت ایرانی؛ چند برداشت»، در: کیهان فرهنگی، ش۱۳۵، ص۷۰-۷۱.
  11. رجایی، فرهنگ (۱۳۸۶)، مشکله هویت ایرانیان امروز، ایفای نقش در عصر یک تمدن و چند فرهنگ، تهران: نشر نی.
  12. صفا، ذبیح الله (۱۳۵۴)، تاریخ شاهنشاهی ایران و مقام معنوی آن، تهران: شورای عالی فرهنگ و هنر مرکز مطالعات و همانگی فرهنگی.
  13. ــــــــــــ (۱۳۴۶)، آیین شاهنشاهی ایران، تهران: دانشگاه تهران.
  14. عیوضی، محمدرحیم (۱۳۸۲)، «ناسیونالیسم مدرن ایرانی»، در: کتاب نقد، س۷، ش۲۸، ص۷۱-۸۵.
  15. فرای، ریچارد نلسون (۱۳۴۴)، میراث باستانی ایران، ترجمه: مسعود رجب نیا، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
  16. ــــــــــــــــــــ (۱۳۶۳)، عصر زرین فرهنگ ایران، ترجمه: مسعود رجب نیا، بی جا: سروش.
  17. کاتم، ریچارد (۱۳۷۱)، ناسیونالیسم در ایران، ترجمه: احمد تدین، تهران: کویر.
  18. کچوییان، حسین (۱۳۸۷)، تطورات گفتمان های هویتی ایرانیان، تهران: نشر نی، چاپ سوم.
  19. گوبینو، جوزف آرتور (بی تا)، مذاهب و فلسفه در آسیای وسطا، ترجمه: سهام الدین فراهانی، بی جا: بی نا.
  20. مطهری، مرتضی (۱۳۶۲)، خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران: صدرا.
  21. منصورنژاد، محمد (۱۳۸۵)، دین و هویت، تهران: مؤسسه مطالعات ملی.
  22. میرزا آقاخان کرمانی، ع‍ب‍دال‍حسی‍ن (بی تا)، آیینه س‍کندری: تاریخ ایران، ت‍صحیح و ترجمه: ج‍ه‍ان‍گی‍ر شیرازی، بی جا: بی نا.
  23. ــــــــــــــــ (۱۳۷۹)، سه مکتوب، به کوشش و ویرایش: بهرام چوبینه، اسن (آلمان): نشر نیما.
  24. ــــــــــــــــ (بی تا)، ه‍ف‍ت‍اد و دو م‍لت، تألیف و ترجمه: م‍ح‍مدخان ب‍ه‍ادر؛ ب‍ا م‍ق‍دمه و ت‍علیقات: م‍ح‍م‍دج‍واد مش‍ک‍ور، تهران: بی نا.
  25. میرمحمدی، داود (۱۳۸۳)، گفتارهایی درباره هویت ملی در ایران، تهران: مؤسسه مطالعات ملی.
  26. نامدار طالشانی، مظفر (۱۳۸۱)، «غرب گرایی و استحاله هویت ایرانی»، مؤلفه های هویت ملی در ایران، به اهتمام: گروه تحقیقات سیاسی اسلام، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
  27. نصر، حسین (۱۳۸۶)، اسلام سنتی در دنیای متجدد، تهران: دفتر پژوهش و نشر سهروردی.
  28. همایون کاتوزیان، محمدعلی (۱۳۸۸)، تضاد دولت و ملت: نظریه تاریخ و سیاست در ایران، ترجمه: علی رضا طیب، تهران: نشر نی.
  29. ــــــــــــــ (۱۳۸۹)، دولت و جامعه در ایران، ترجمه: حسن افشار، تهران: نشر مرکز، چاپ پنجم.

منبع : فصلنامه انسان پژوهی دینی، شماره ۳۷ , سلیمانی، غلامعلی

ناکارآمدی باستان گرایی

اشاره:

آیا شعار کلی «اندیشه و گفتار و کردار نیک» کارایی لازم را در ابعاد فردی و اجتماعی انسان دارد؟ و آیا رسوم کهن باستانی در زمان ما قادر به حل مشکلات امروز جامعه خواهد بود؟عده ای به این شعار خیلی افتخار می کنند  و پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک را ابزاری برای تبلیغ مرام خود قرار داده اند. در نوشته به ناکارآمدی این شعار اشاره شده است.

 

سوال اصلی این است که آیا این شعار از گذشته دور برای انسان های خواهان دیانت و انسانیت مطرح نبوده است؟ و آیا اساسا خود انسان ها درک نمی کنند که اندیشه خوب، گفتار خوب و کردار خوب برای تداوم حیات فردی و اجتماعی آنان مفید است؟ و آیا با بیان کلی این سه عبارت فطرت پسند بدون ذکر مصادیق آن می توان یک جامعه را در ابعاد مختلف اداره کرد؟ به عنوان نمونه همه می دانند که هر چیزی خوبش، خوب است. اگر پزشکی تنها بگوید: غذای خوب بخورید، آیا به او نخواهند گفت: این را که همه می دانند. پزشک باید بگوید: که منظورش از غذای خوب چیست؟ زمانی این سخن ارزش پیدا می کند که توضیح دهد، هر شخصی در هر سن و سال چه چیزی بخورد؟ هنگام بیماری چه چیزی بخورد و از چه چیزهایی پرهیز کند؟ مقدار تغذیه از سبزیجات و میوه جات ولبنیات و گوشت چقدر باشد؟ و… بنابراین زمانی این اندیشه هدایتگر بشر خواهد بود و توان اداره جامعه را در تمامی ابعاد آن دارد که مشخص کند چه اندیشه، و چه گفتار و چه کرداری نیک و خوب است و مصادیق آن را تعیین کند؟

می گویند: تشخیص رفتارهای خوب و بد اندیشه ها و گفتارهای خوب و بد به عهده خود انسان ها گذاشته شده است و هرکس به عقل خودش مراجعه کند می تواند خوب و بد و مصادیق آن را تشخیص دهد و بدان عمل کند. اما این سخن هم کامل و جوابگو نیست، زیرا انسان ها بدترین کارهای خود را توجیه عقلی می کنند وحتی جنایت کارترین انسان ها کارهای خود را عاقلانه و نیکو می دانستند. بنابراین اندیشه ای که تمامی ابعاد و زوایای آن به گونه ای جامع و مانع تبیین نشده باشد، توان اداره فرد و جامعه را ندارد. حال در این راستا برخی رسوم کهن و باستانی را نیز به آن اضافه کنید، باز هم مشکلی حل نخواهد شد. و صرفا پرداختن به این رسوم قدیمی و احیای آن، گره ای از گره ها باز نخواهد شد و راهکاری برای نیازهای واقعی حال حاضر ارائه نخواهد شد.

اسلام ناب به این سه شعار مقدس پندارنیک، گفتار نیک و کردار نیک فراوان سفارش کرده است. اما تفاوت اساسی آن با مدعیان شعاری این است که در اسلام برای هر یک از این سه عرصه، مصادیق فراوانی در آیات و روایات تعیین گردیده است. به گونه ای که برای پیروان آن تشخیص مصادیق هرکدام به سهولت امکان پذیر است و هرکسی برای تعیین مصداق به عقل خود مراجعه نمی کند.

استاد شهید مرتضی مطهری (ره) در این زمینه می گوید: گفتارنیک، کردار نیک و پندار نیک، که تعلیمات نشد. اصلا کوچک ترین حرفی که در دنیا وجود دارد این است. چون به قدری کلی است که اصلا هیچ معنایی را در بر ندارد، مفهومی ندارد. هرکسی حرف خودش را نیک می داند، هرکسی نوع کردارش را نیک می داند، و همین طور در مورد پندار نیک، فکر نیک، هر یک از مسلک هایی که در دنیا وجود دارد، مثلا دنیای سرمایه داری، یک سلسله حرف ها و یک سری کارها و یک سلسله فکرها را می گوید: این ها خوب است. دنیای کمونیست روش دیگری را عرضه می دارد. او هم می گوید: حرف نیک این است که من می گویم. آن مسلکی می تواند در دنیا مسلک شمرده شود که به گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک قناعت نکند. بلکه بگوید: گفتار نیک و بعد بگوید: گفتار نیک این است. گفتار خوب را مشخص کند و همین طور کردار نیک و پندار نیک. (مجموعه آثار، ج ۲۱، ص ۹۹)

بنابراین اسلام ناب که آخرین دین جامع هدایت و تکامل انسان در این دنیا می باشد، نه تنها سفارش به اندیشه، گفتار و کردار نیک کرده است، بلکه به نیکوتر و نیکوترین نیز دعوت کرده است. قرآن کریم در سوره اسراء آیه ۵۳ می فرماید: «قل لعبادی یقولوا التی هی احسن» به بندگان من بگو سخنی بگویند که نیکوترین باشد. و یا در سوره ملک آیه ۲ می فرماید: «الذی خلق الموت و الحیوه لیبلوکم ایکم احسن عملا» آن کس که مرگ و زندگی را بیافرید تا بیازماید شما را که کدامتان کردار نیک تر دارید.

امام علی (ع) می فرماید: «عود نفسک حسن النیه و جمیل المقصد» خویشتن را به داشتن نیت نیکو و قصد زیبا عادت بده! (غررالحکم، ح ۶۲۳۶)

ر.ک به: راه راستی، سید حسن فاطمی، صص ۸۲-۸۴

منبع: کیهان

پشت پرده باستان گرایی

اشاره:

یکی از مقولات در حال شکل گیری و گسترش در سطح جامعه که نقد و بررسی آن نیز نیازمند ظرافت تحلیل می باشد، گسترش فعالیت تبلیغاتی ایرانی گری و ترویج ایران باستان با رویکرد تبلیغ زرتشت در سطح جامعه به ویژه در قشر جوان کشور است. البته نباید دچار اشتباه شد که نویسندگان در این نوشتار علاقه و گرایشی به تاریخ کهن و اصیل ملی خود ندارند؛ بلکه موضوع در حال نقد، فراتر از یک علاقه مندی ملی بوده، بلکه صحبت از فتنه ای پیچیده و خاموش با ظاهر ملی گرایی که صدای تحرکات مسموم آن برای سال های آتی پیش بینی می گردد.

 موضوعی که با شیوع فرقه های نوظهور انحرافی که با هدف تضعیف و ایجادانحراف در مبانی و ارزش های فرهنگی جامعه اسلامی از سوی صاحبان اتاق فکر و مخازن فکری غربی- صهیونیستی به شدت دنبال می گردد، بسترهای ضد دینی اجرای طرح باستان گرایی و گرایش به زرتشت را بیش از پیش نشان می دهد.

همزمان با تبلیغ مکتب ایرانی از سوی برخی مسئولین و اشاعه باستان گرایی در کشور، برخی جریان های زرتشتی از این فرصت طلایی استفاده نموده و در حرکتی همسو با نظریه پردازان غربی هم اکنون در حمایت کامل جریان های فکری خارج از کشور قرار گرفته و تبلیغات هدفداری در این خصوص آغاز گردیده است. ماجرایی که هم اکنون نقل صحبت گروه های دانشجویی و دانش آموزی، نامگذاری فرزندان ایرانی و مجالس به حساب دگر اندیشان قرار گرفته و ردپای معنی دار آن در فضای سایبر داخلی و خارجی کاملاً مشهود است.

برهمین اساس قبل از اشاره و بررسی موضوع برای رفع هرگونه شبهه و درک علاقه مندی و اعتقاد نویسندگان به فرهنگ و تمدن کهن ایران باستان و ویژگی های تاریخی منحصر به فرد کشور عزیزمان ایران تذکر چند مسئله گفتنی است:

۱- گرایش به فرهنگ وتمدن تاریخی ایران عزیز، یکی از پیش فرض های اساسی نظام اسلامی برای ترویج گفتمان و تمدن عظیم اسلامی در سطح بین الملل می باشد که از طریق آن، تاریخ کهن و قدمت دیرینه تمدن خود را به رخ جهانیان کشانده و رسیدن به افق های تمدن ساز را به نظام بین الملل متذکر گردیم. از این رو شناخت دقیق از ماهیت تاریخ ایران و تمدن و فرهنگ کهن آن ضروریات اجتناب ناپذیری است که می تواند در برابر یاوه گویی های غرب در ساخت و پرداخت فیلم های ضد ایرانی همچون ۳۰۰ و … موثر قرار گیرد. از همین رو می بینید که مقام معظم رهبری نیز در دوران ریاست جمهوری خویش در سخنرانی خود در سازمان ملل، برای تبیین اصالت انقلاب اسلامی، بر این نکته تاکید داشته و در متن سخنرانی خود در صحن سازمان ملل، تاریخ کهن و اصیل ایران را اشاره می فرمایند که: «من از ایران می آیم. من رئیس جمهوری کشوری هستم که در یکی از بلندترین و حساس ترین دوران های تاریخ مهد تمدن و کانون فرهنگ بشریت بوده است و اکنون نیز قلمرو نظامی است که بر همان پیشینه استوار بنا شده است». در واقع این بیانات نشان از عمق اعتقاد مسئولین کشور از جمله مقام معظم رهبری به تاریخ کهن و تمدن و فرهنگ اصیل ایرانی می باشد.

۲- شواهد تاریخی نیز از اقدامات عدالت خواهانه و یکتاپرستی کوروش بر اساس تعالیم الهی حکایت دارد و این مسئله نیز علاوه بر تایید تمدن کهن ایران اصالت آن را تاکید می نماید که در دورانی که دیگر کشورهای کنونی در گیتی حضور نداشته اند ایران و مردم ایران با فرهنگ و تمدن عدالت محور و یکتاپرست حضور داشته و این اصالت ایرانی را بر دیگر ملل نشان میدهد.

با توجه به موارد اشاره شده این چنین می توان عنوان نمود که هر فرد مسلمان ایران به گذشته تاریخی ایران افتخار می نماید و به برخی از چهره های تاریخی ایران باستان نیز علاقه مند می باشد؛ لیکن موضوعی که در این نوشتار نقد شده و هم اکنون در سطح جامعه با انحراف و گرایشی کاملاً مسموم و زاویه دار در حال پردازش و ترویج می باشد حاکی از دین ستیزی عواملی پنهان بوده که در هر برهه از زمان با چهره ای متفاوت اهداف اسلام ستیزانه خود را دنبال می نمایند و هم اکنون نیز با شعار باستانی گرایی و گرایش به زرتشت به پایه های تعالیم اسلامی و اخلاقی در جامعه یورش برده اند. ازا ین رو در بررسی ابعاد این توطئه پیچیده به موارد زیر اشاره می گردد:

۱- شواهد و اطلاعات مستند و موجود در سامانه های امنیتی و اطلاعاتی کشور، حاکی از این می باشد که گروه هایی زیز زمینی با اهدافی کاملاً دیکته شده از سوی اتاق های فکر غربی در حال ترویج و تبلیغ جریان باستان گرایی منحرف و مسموم بر علیه اهداف عالیه اسلام و تقابل با ارزشهای اسلامی بوده که آثار فعالیت این گروه های زیز زمینی هم اکنون در متن پیامک های تهیه شده، ایمیل های ارسالی، بروشور های تبلیغاتی به وضوح ملموس می باشد. این تبلیغات به قدری گسترده می باشد که نه تنها زاویه دار بودن فعالیت این جریان را بر ملا می سازد بلکه قدری تامل عامی بودن این جریان را بیش از پیش نشان می دهد. به عنوان مثال در یکی از پیامک های تبلیغاتی که در سطح جامعه نیز منتشر گردیده است؛ یکی از ضرب المثل های قدیمی و مرسوم در کشور را با نسبت دادن به کوروش کبیر مطرح در حالی که تاریخ نقل قول و سر زبان آمدن این ضرب المثل به چند صده پیش باز می گردد و این خودتوهین به شعور ملی و اسطوره های ملی همچون کوروش می باشد.

۲- نکته جالب و قابل تامل در همه تبلیغات جریان مسموم باستان گرایی این است که هدف این تبلیغات گسترده اشاره به گذشته و افتخارات کهن ایران باستان نیست؛ بلکه در سناریویی کاملاً روانی ، اندیشه تقابل با اسلام و ارزشهای اسلامی و گرایش به زرتشت و بی دینی در جامعه در آن دنبال می گردد. موضوعاتی بسیار گسترده و زاویه دار که گویی تنها تبلیغ از ایران و افتخارات ایرانی در ان لحاظ نگردیده؛ بلکه تبلیغ ضد اسلامی در آن گنجانده شده است. این یعنی به رویارویی کشاندن ارزشهای اسلامی و داشته های ملی که از سوی این جریان دنبال می گردد. موضوعی که قیاس آن از یک جنس متفاوت بوده و با صراحت تمام می توان اشاره نمود که طرح این مطالب ماهیتی کاملاً مسموم و انحرافی دارد و ادعاها در حالی است که داستان پهلوانان کشور نیز برآمده از نبوغ و دانش عالمانی دینی همچون حکیم ابوالقاسم فردوسی و نظامی و دیگر شاخص های ادبی و اسلامی کشور بوده که همه این افتخارات در دوران بعد از ورود اسلام به ایران شکل گرفته است و این افراد نیز با همه تعلقات ملی خود افرادی کاملاً معتقد و مسلمان بوده اند به گونه ای که حکیم فردوسی به علت شیعه بودن خود سالها در رنج و محنت بوده است.

۳- فروش گسترده اقلام باستان گرایی به صورت عمومی و یا مخفیانه در سطح کشور از دیگر فعالیت فرقه نوظهور مذکور می باشد. این اقلام شامل کتب، نقاشی های روی بوم، کارت پستال، گردنبند و اخیرا نیز DVD هایی بوده است که در آنها نشانها و علائم مقدس زرتشتیان و یا نمادهای باستانی آتشکده های زرتشت عرضه می شود. برخی از این اقلام نیز بصورت رایگان در برخی مناطق کشور توزیع می شود به طوری که برای ترویج آئین آتش پرستی و بازگشت به باستان گرایی به بهانه تاریخ و تمدن باشکوه ایران هزینه بسیاری صورت گرفته است و اخیرا نیز تمبر نماد زرتشتیان با قیمت بسیار بالا وارد کشور شده و در بازار بورس تمبر به بهانه تاریخ باستان گرایی با قیمت های گزاف فروخته می شود.

۴- در همه تبلیغات این جریان، این نتیجه گیری در آن نهفته است که ما باید به جریان اصیل ایرانی خود بازگشته تا بتوانیم به تمدن گذشته خود بازگردیم و این با کنار گذاشتن اسلام از فرهنگ ایرانی و گرایش به زرتشت می باشد. کاری که لژهای فراماسونری از اوایل دوران مشروطیت در ایران آغاز کرند و هم اکنون با اوج گیری فعالیت جریان های فراماسونری در جهان، هم اکنون در ایران اسلامی نیز دنبال می گردد. به عنوان مثال در برخی شهرهای کشور فروش نمادهای اهورامزدا در قالب آرم فلزی افزایش یافته و برخی اندک از دختران و پسران جوان با پوشش های نامناسب و زننده از این علائم و گاهی نیز علامت صلیب استفاده می کنند و در توجیه کار خود می گویند ما زرتشتی هستیم. این اقدامات که زنگ خطری جدی را بویژه برای علما، حوزه های علمیه و صاحبان رسانه به صدا در می آورد، از سوی کارشناسان نوعی جنگ نرم در چارچوب تهاجم فرهنگی دشمن به شمار می آید.

۵- نامگذاری نوزادان تازه متولد شده زوج های جوان مسلمان ایرانی، از دیگر اقدامات برای اشاعه اسامی ایرانی عهد باستان است که با زیرکی خاصی از سوی این جرین در حال تبلیغ و انجام است. چرا که این اقدام از سوی برخی از هموطنان مسلمان عزیز بدون هیچ توجه و التفاط از این جریان هدفمند مسموم صورت می گیرد. اگر چه نامگذاری به اسامی ایرانی اقدامی منفی نمی باشد؛ بلکه در شرایط تبلیغات گسترده این جریان، به تاثیر گذاری و تاثیر پذیری برخی از افراد جامعه از این جریان مسموم می بایست هشدار و توصیه انسانی و اخلاقی نمود.

۶- حمایت های رسانه ای و مالی خارجی نیز در این خصوص به شدت در حال انجام بوده به گونه ای که در چند سال اخیر علاوه بر حمایت های راهبردی و فکری در کانون های تفکر دنیای غرب از جریان نوظهور انحرافی، برخی جریان های صهیونیستی با چاپ کتاب های دروغین با نام کورش و یا تورات عهد عتیق در مقابل دانشگاه تهران اقدام به فروش و در دیگر مراکز علمی و دانشگاهی کشور توزیع نموده و مشخص است که کتاب ها وارداتی و با صحافی ممتاز که ناشر آنها مشخص نمی باشد صورت گرفته و همه تهاجم فرهنگی این جریان را نشان می دهد. در حقیقت دنیای استکبار با شناسایی مولفه های نرم افزاری نظام اسلامی و توجه به مقولات فرهنگی، با سرمایه گذاری در ترویج تفکرات الحادی و شیوع فرق انحرافی، مبانی اسلامی و اعتقادی نظام را مورد هجمه قرار داده و در راستای بهره برداری سیاسی خود بودجه و تخصیص اعتبارات فراوانی نیز در این زمینه فراهم نموده است. چرا که تلفاتی که غرب در تهدید سخت خود و با تکیه بر توان فیزیکی لشکرکشی، اشغال خاکریز و سرزمین نابودی و کشتن انسان ها و ویران نمودن مراکز اقتصادی با صرف هزینه های سنگین دنبال می نمود هم اکنون با تکیه بر روش های فرهنگی و انحراف در مبانی ارزشی در جامعه و به کارگیری شیوه های غیر خشونت آمیز با تغییر هویت فرهنگی در مسیر براندازی سیاسی انجام می دهد .

برهمین اساس با توجه به ابعاد گستردگی تبلیغات جریان مسموم و انحرافی باستان گرایی، این چنین می توان عنوان نمود که شکل گیری و ترویج گرایش به ایران باستان و زرتشت گرایی با زوایه دید و حرکت جریان کنونی که بسیار هدفدار و همراه با حمایت های خارجی در حال انجام است؛ ماجرایی خویشاند نبوده که انسان برداشت نماید که «چه خوب تاریخ کهن و اصیل ایرانی در حال تبلیغ است». بلکه این جریانی مسموم و انحرافی یکی از انشعابات جنگ نرم قلمداد می گردد. از این رو برای درک ماهیت دروغ پردازی و ضد اسلامی و ایرانی بودن این جریان که هم اکنون با تبلیغ زرتشت گرایی، اسلام گرایی جوانان را هدف قرار داده است به موارد زیر می توان اشاره نمود:

– در شرایط کنونی تفکر باستان گرایی به عنوان ،عامل پیشرفت و رسیدن به تمدن ایران از سوی این جریان مسموم دنبال می گردد لذا تقابل با اسلام و ارزشهای اسلامی در دستور کار این جریان بوده و قشر جوان کشور را هدف قرار داده است و در مقطع فعلی و در دوران تاثیر گذاری نظام اسلامی و شکل گیری بیداری اسلامی در منطقه مطرح گردیده است.اینک سؤال قابل تامل اینجاست که مگر ایران سالها در دست حکومت های پادشاهی و با رویکرد باستان گرایی نبوده است. مگر دوران شاهنشاهی اخیر و قرون گذشته همه با آرمان های ایرانی گرایی در این کشور حاکم نبوده اند، که جز تاراج و غارت اموال ملی در آن چیزی صورت نگرفته است. لذا در تایید این موضوع نیاز نیست به گذشته دوری مراجعه نماییم. سه دهه پیش در سال ۱۳۴۹ و ۱۳۵۰ محمدرضا شاه پهلوی با همه گرایشات باستانی خود و برپایی جشن های ۲۵۰۰ ساله، مگر بحرین که از جزایر ایران در خلیج فارس محسوب می گردید به اشارتی از سوی غرب در مسیر منافع غرب جزیره ایران بحرین را از دست نداد. از این رو هم اکنون آل سعود با کمال وقاحت درصدد تصاحب و تحت تسلط قرار دادن جزیره بحرین میباشد. .و این تنها گوشه ای از تاریخ برجامانده از مدعیان باستان گرایی در ایران است که مستندات آن در اذهان عموم مردم کشور وجود دارد.

اینجاست که می توان عنوان نمود این ادعای باستانی گرایی شعاری پوشالی از سوی جریانی مسموم بوده که پایه های تعالیم اسلامی ملت ایران را هدف قرار داده است. همان غیرت اسلامی که بر اساس تعالیم الهی و قرآنی ضرورت دفاع از آب وخاک کشور را ایجاد نمود و در برابر تجاوز گران به وطن جوانان کشورا را با شعارهای کاملاً اسلامی به میدان دفاع از وطن کشاند و صحنه ملی گرایی اصیل را در هشت سال دفاع مقدس به تصویر کشاند. ماجرایی که در قرن اخیر سابقه نداشته که متجاوزی به ایران حمله نماید و قطعه ای از خاک کشورمان را به تاراج نبرد. لذا می بینید که همین پایه های اسلامی عامل حفظ و مراقبت از خاک وطن و داشته های ملی بوده است؛ چرا که ایران در گذشته نه چندان دور با حکومت های کاملاً باستان گرایانه و ملی گرا، براساس آموزه های ملی و باستانی نه تنها نتوانسته از حقوق ملت خود در عرصه های بین المللی دفاع نماید بلکه مورد تجاوز قرار گرفته که به از دست رفتن آب و خاک این کشور می توان اشاره نمود.

بر همین اساس امروزه قدرت های استکباری با بهره مندی از مولفه های فرهنگی که از مصادیق جنگ نرم به حساب می آید، هویت، مقاومت و پایه های اسلامی ملت ایران هدف قرار داده تا این بنیه های اساسی نظام اسلامی را پیش از هر عملیات نظامی فرو ریخته و یا برای سرعت بخشیدن در اهداف عملیات نظامی، اقتصادی و سیاسی از سلاح تخریب هویت فرهنگی و سلب اراده و انگیزه در نبرد ناهمگون بهره برند و با نفوذ در نخبگان و جوانان یک کشور ذائقه های ملی و اسلامی ایرانی را تغییر داده و عملاً خاکریزهای دفاعی کشور را بدون خونریزی و صرف هزینه تصرف و تصاحب نمایند. چرا که جنگ نرم امروزه موثرترین کارامدترین و کم هزینه ترین و در عین حال خطرناک ترین و پیچیده ترین نوع تهدید علیه امنیت ملی یک کشور است. چون می تواند با کمترین هزینه با حذف لشکرکشی و از بین بردن مقاومت های فیزیکی به هدف رسیده و با تغییر عواطف و احساسات، فکر و اندیشه و باور و ارزش ها و آرمان های یک ملت و نظام سیاسی دگرگون نماید. از این رو ابعاد این جنگ هویتی و اعتقادی به مراتب گسترده تر و مخرب تر است زیرا فکر و آرمان های یک ملت را « آماج تهاجم» خود قرار می دهد. لذا بیداری و بصیرت زایی منبرداران اجتماعی، سیاسی و اخلاقی کشور تبیین این حرکت خاموش دشمن در این برهه حساس می باشد.

برهمین اساس شکل گیری و شیوع فرقه های نوظهور انحرافی به ویژه باستان گرایی از جمله موضوعاتی است که با هدف تضعیف و ایجاد انحراف در مبانی و ارزش های فرهنگی جامعه اسلامی از سوی صاحبان اتاق فکر و مخازن فکری غربی- صهیونیستی به شدت دنبال شده و در حال اجرا می باشد. از این رو در شرایط کنونی این شیوه و راهبرد موضوعی است که سران غرب بویژه دولت ایالات متحده آمریکا با سرمایه گذاری در اجرایی نمودن اهداف خود از طریق جنگ نرم با هدف گیری دقیق و هدفمند خویش باورهای فرهنگی آحاد جامعه اسلامی را مورد هدف قرار داده و با ایجاد تزلزل در اعتقادات، تشکیک در اصول و آرمان ها و همچنین راه اندازی فرق نوظهور و انحرافی، فرهنگ اسلامی- ایرانی مردم را مورد هجمه قرار می دهند.

    حسین بابایی و علی قاسمی

منبع: آفتاب آنلاین

باستان گرایی- کوروش

اشاره:

در سالهای اخیر بر موج باستان گرایی به ویژه در فضای مجازی افزوده است. در این راستا در شبکه های اجتماعی برای کورش (پادشاه ایرانی)  مطالبی در تجید و بزرگداشت او مطرح می گردد. در این نوشته به بررسی و پی آمدهای این دیدگاه پرداخته شده است.

 

 

باستان گرایی و ملی گرایی یکی از تفکراتی است که متاسفانه این روزها به صورت انحرافی در جامعه در حال تبلیغ بوده و تبلیغ کنندگان آن اهداف خاصی را دنبال می کنند که آشنایی با این اهداف می تواند ما را از افتادن در دام های پهن شده ایمن سازد . همچنین نحوه برخورد با این موضوع نیازمند دقت نظر فراوانی می باشد تا مبادا با کج سلیقگی و یا رفتارهای غلط و نادرست به بهانه مبارزه با دیدگاهی انحرافی زمینه برای ایجاد حساسیت در جامعه بروز کرده و به جای دریافت نتیجه مثبت نتیجه معکوس دریافت نماییم . چرا که مطالعه در زمینه این موضوعات ابعاد و اهداف مختلفی دارد که به تناسب هر کدام از آنها موضوع احکام مختلفی پیدا می کند . برای توضیح بیشتر لازم است بگوییم مطالعات مربوط به ملی گرایی ، باستان شناسی و ملحقات آنها از قبیل کوروش و … و نیز تبلیغ این مسائل با اهداف مختلفی صورت می گیرد :

۱ – اگر این مطالعات و تبلیغ ها درواقع مطالعات عمومی تاریخ باستان باشد این مساله نه تنها اشکالی ندارد بلکه با توجه به اینکه این مطالعات می تواند به عنوان بخشی از مطالعه تاریخی ای تلقی گردد که از نظر اسلام به مطالعه و عبرت گرفتن از آنها توصیه شده است با در نظر گرفتن نیت عبرت گرفتن از سرگذشت اقوام باستان حتی وجه مثبت و ممدوحی نیز به خود می گیرد . چنانکه در آیات و روایات فراوانی بر مطالعه سرگذشت پیشینیان وعبرت گرفتن از آنان تاکید شده است به عنوان مثال امام علی ع می فرمایند : «و ان لکم فی القرون السالفه لعبره»(بحار الانوار ج ۳۴ص ۱۳۴) یعنی تاریخ دورانهای گذشته مایه درس عبرت است و یا در روایتی دیگر می فرمایند : « اعْتَبِرُوا بِمَا قَدْ رَأَیْتُمْ مِنْ مَصَارِعِ الْقُرُونِ قَبْلَکُمْ قَدْ تَزَایَلَتْ أَوْصَالُهُمْ وَ زَالَتْ أَبْصَارُهُمْ وَ أَسْمَاعُهُمْ وَ ذَهَبَ شَرَفُهُمْ وَ عِزُّهُمْ وَ انْقَطَعَ سُرُورُهُمْ»(نهج البلاغه ص ۲۳۱) یعنی از نابودی نسلهای پیش از خود که دیده اید عبرت گیرید بندهای بدنشان از هم گسیخته و چشمها و گوشهایشان نابود شد و شکوه وشوکتشان از میان رفت و شادی و نعمتشان به سر آمد .

۲ – گاهی اوقات هدف از مطالعه این مسائل مطالعه موضوعات موردی همچون موضوع کوروش می باشد که چنین مطالعه ای نیز نوعی مطالعه تاریخی به شمار آمده و ایرادی ندارد به ویژه مطالعه تاریخ کوروش با توجه به احتمالاتی که در مورد ذوالقرنین بودن وی مطرح می باشد باعث سوق یافتن مطالعه شخص به سمت تفسیر قرآن نیز می گردد و اگر با این نگاه وارد موضوع شود قطعا مطالعه ای سودمند و مفید خواهد داشت که با داشتن انگیزه و نیت خیر از ثواب علم آموزی قرآنی نیز بهره مند خواهد شد . توضیح این مطلب این است که همانگونه که می دانید ذوالقرنین یکی از کسانی است که از او در قرآن به نیکی یاد شده و در طول تاریخ نیز در مورد اینکه وی به لحاظ تاریخی چه کسی بوده است میان مفسران بحث های مختلفی صورت گرفته است که در میان این مباحث این احتمال که کوروش ، اولین شاه هخامنشیان همان ذوالقرنین قرآن باشد احتمال بسیار قوی تر می باشد . اما با این حال حتی اگر اثبات شود که کوروش همان ذوالقرنین می باشد این مطالعه باید در حد مطالعه سرنوشت یکی از بزرگان دینی و یا حکما تلقی گردد ونباید به بهانه آن کل شریعت اسلام که خود معرفی کننده ویژگی های مثبت ذوالقرنین می باشد را کناری نهاد و دل به کورش بست همچون کسی که به بهانه اینکه از نظر اعتقادات دینی نبوت ادیان گذشته همچون دین حضرت عیسی و مسیح مورد تایید می باشد اسلام را رها کرده و به این ادیان که امروزه با وجود شریعت اسلام منسوخ گشته اند بپیوندد . اما در مورد نحوه مواجهه با این افراد نیز که به صورت افراطی به بحث و حمایت از کورش می پردازند، ابتدا برای جلب اعتماد آنها و زمینه سازی برای قبول حقایق باید اطلاعاتی درباره کورش و ویژگیهای او داشته باشید و از صفات و ویژگیهای خوب او تقدیر به عمل آورید و در این زمینه با آنها همراهی کنید، سپس یادآور شوید که عدّه ای از نام کورش سوء استفاده می کنند برای پیشبردن اهداف ضد اسلامی، اینها می خواهند اسلام را بکوبند؛ لکن جرأت ندارند به صراحت از بی دینی حرف بزنند؛ برای همین خود را تابع آیین ایران باستان معرّفی می کنند. حال آنکه کورش که به احتمال زیاد همان ذوالقرنین باشد فردی متدیّن بوده و اگر امروز حضور داشت با اسلام مخالفت نداشت. چون اولیای خدا با دین الهی مخالفت نمی کنند و از طرفی هم علاقه به شخصی از اولیای الهی که مورد تایید قرآن قرار دارد نباید بهانه ای برای دست برداشتن از اعتقادات دینی و یا سست شدن در این اعتقادات گردد .لذا شما با شیوه جدال احسن می توانید آنها را نسبت به مساله و توطئه دشمنان آگاه کنید در این صورت شما به وظیفه خود عمل کرده اید و دیگر مسئولیتی ندارید.

در ادامه توجه شما را به مطالبی درباره کورش جلب می کنیم که جهت اطلاع شما و نیز دریافت میزان تدین وی مفید می باشد.

کورش یکى از پادشاهان هخامنشى در ایران است که در سالهاى ۵۳۹- ۵۶۰ ق م مى زیسته و همو بوده که امپراطورى ایرانى را تاسیس نمود، بابل را مسخر کرد ، به یهود اجازه مراجعت از بابل به اورشلیم را صادر کرد، در بناى هیکل به یهودیان کمک کرد ، مصر را به تسخیر خود درآورد، آن گاه به سوى یونان حرکت کرد ، بر مردم آنجا نیز مسلط شد ، به طرف مغرب رهسپار گردیده، آن گاه رو به سوى مشرق نهاد و تا اقصى نقطه مشرق پیش رفت. احمد خان هندی معتقد است که ذوالقرنین در قرآن همین کورش است و یکى از محققین هند به نام ابوالکلام آزاد این نظر را پذیرفته و آن را توضیح داده است. خلاصه تحقیقات او این است که آنچه قرآن از وصف ذو القرنین آورده به این پادشاه تطبیق مى شود، زیرا اگر ذو القرنین مذکور در قرآن مردى مؤمن به خدا و به دین توحید بوده کورش نیز بوده، و اگر او پادشاهى عادل و رعیت پرور و داراى سیره رفق و رأفت و احسان بوده این نیز بوده و اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردى سیاستمدار بوده این نیز بوده و اگر خدا به او از هر چیزى سببى داده به این نیز داده، و اگر میان دین و عقل و فضائل اخلاقى وعده و عده و ثروت و شوکت و انقیاد اسباب براى او جمع کرده براى این نیز جمع کرده بود.

و همانطور که قرآن کریم در باره ذوالقرنین فرموده ، کورش نیز سفرى به سوى مغرب کرده حتى بر لیدیا و پیرامون آن نیز مستولى شده و بار دیگر به سوى مشرق سفر کرده تا به مطلع آفتاب برسید، و در آنجا مردمى دید صحرانشین و وحشى که در بیابانها زندگى مى کردند. و نیز همین کورش سدى بنا کرده که به طورى که شواهد نشان مى دهد سد بنا شده در تنگه داریال میان کوه هاى قفقاز و نزدیکیهاى شهر تفلیس است. این اجمال آن چیزى است که مولانا ابو الکلام آزاد گفته است که اینک تفصیل آن از نظر شما خواننده مى گذرد.

ایمان به خدا و روز جزا: دلیل بر این معنا کتاب عزرا (اصحاح ۱) و کتاب دانیال (اصحاح ۶) و کتاب اشعیاء (اصحاح ۴۴ و ۴۵) از کتب عهد عتیق است که در آنها از کورش تجلیل و تقدیس کرده و حتى در کتاب اشعیاء او را راعى رب نامیده و در اصحاح چهل و پنج چنین گفته است: پروردگار به مسیح خود در باره کورش چنین مى گوید: آن کسى است که من دستش را گرفتم تا کمرگاه دشمن را خرد کند تا برابر او درب هاى دو لنگه اى را باز خواهم کرد که دروازه ها بسته نگردد، من پیشاپیشت رفته پشته ها را هموار مى سازم، و دربهاى برنجى را شکسته، و بندهاى آهنین را پاره پاره مى نمایم، خزینه هاى ظلمت و دفینه هاى مستور را به تو مى دهم تا بدانى من که تو را به اسمت مى خوانم خداوند اسرائیلم به تو لقب دادم و تو مرا نمى شناسى. و نقوش و نوشته هایى که با خط میخى از عهد داریوش کبیر به دست آمده گویاى این است که او مردى موحد بوده و نه مشرک.

فضائل نفسانى او: گذشته از ایمان به خدا، کافى است باز هم به آنچه از اخبار و سیره او و به اخبار و سیره طاغیان جبار که با او به جنگ برخاسته اند مراجعه کنیم و ببینیم وقتى بر ملوک ماد و لیدیا و بابل و مصر و یاغیان بدوى در اطراف بکتریا که همان بلخ باشد و غیر ایشان ظفر مى یافته با آنان چه معامله مى کرده، در این صورت خواهیم دید که بر هر قومى ظفر پیدا مى کرده از مجرمین ایشان گذشت و عفو مى نموده و بزرگان و کریمان هر قومى را اکرام و ضعفاى ایشان را ترحم مى نموده و مفسدین و خائنین آنان را سیاست مى نموده.

کتب عهد قدیم و یهود هم که او را به نهایت درجه تعظیم نموده بدین جهت بوده که ایشان را از اسارت حکومت بابل نجات داده و به بلادشان برگردانیده و براى تجدید بناى هیکل هزینه کافى در اختیارشان گذاشته، و نفائس گرانبهایى که از هیکل به غارت برده بودند و در خزینه هاى ملوک بابل نگهدارى مى شده به ایشان برگردانیده، و همین خود مؤید دیگرى است براى این احتمال که کورش همان ذو القرنین باشد، براى اینکه به طورى که اخبار شهادت مى دهد پرسش کنندگان از رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) از داستان ذو القرنین یهود بوده اند.

علاوه بر این مورخین قدیم یونان مانند هردوت و دیگران نیز جز به مروت و فتوت و سخاوت و کرم و گذشت و قلت حرص و داشتن رحمت و رأفت، او را نستوده اند، و او را به بهترین وجهى ثنا و ستایش کرده اند.

چرا کورش را ذو القرنین گفته اند؟ هر چند تاریخها از دلیلى که جوابگوى این سؤال باشد خالى است لیکن مجسمه سنگى که اخیرا در مشهد مرغاب در جنوب ایران از او کشف شده جاى هیچ تردیدى نمى گذارد که همو ذو القرنین بوده، و وجه تسمیه اش این است که در این مجسمه ها دو شاخ دیده مى شود که هر دو در وسط سر او در آمده یکى از آن دو به طرف جلو و یکى دیگر به طرف عقب خم شده، و این با گفتار قدماى مورخین که در وجه تسمیه او به این اسم گفته اند تاج و یا کلاه خودى داشته که داراى دو شاخ بوده درست تطبیق مى کند.

حرکت کورش به طرف مغرب و مشرق: حرکت به طرف مغرب همان سفرى بود که براى سرکوبى و دفع لیدیا کرد که با لشگرش به طرف کورش مى آمد، و آمدنش به ظلم و طغیان و بدون هیچ عذر و مجوزى بود. کورش به طرف او لشگر کشید و او را فرارى داد، و تا پایتخت کشورش تعقیبش کرد، و پایتختش را فتح نموده او را اسیر نمود، و در آخر او و سایر یاورانش را عفو نموده اکرام و احسانشان کرد با اینکه حق داشت که سیاستشان کند و به کلى نابودشان سازد.

و انطباق این داستان با آیه شریفه «حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَهٍ» که شاید ساحل غربى آسیاى صغیر باشد- «وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً قُلْنا یا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْناً» از این رواست که گفتیم حمله لیدیا تنها از باب فساد و ظلم بوده.

آن گاه به طرف صحراى کبیر مشرق، یعنى اطراف بکتریا عزیمت نمود، تا غائله قبائل وحشى و صحرانشین آنجا را خاموش کند، چون آنها همیشه در کمین مى نشستند تا به اطراف خود هجوم آورده فساد راه بیندازند، و انطباق آیه «حَتَّى إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً» روشن است.

سد سازى کورش: باید دانست سد موجود در تنگه کوه هاى قفقاز، یعنى سلسله کوه هایى که از دریاى خزر شروع شده و تا دریاى سیاه امتداد دارد، و آن تنگه را تنگه داریال مى نامند که بعید نیست تحریف شده از داریول باشد، که در زبان ترکى به معناى راه تنگ است، و به لغت محلى آن سد را سد دمیر قاپو یعنى در آهنى مى نامند، و میان دو شهر تفلیس و ولادى کیوکز واقع شده سدى است که در تنگه اى واقع در میان دو کوه خیلى بلند ساخته شده و جهت شمالى آن کوه را به جهت جنوبى اش متصل کرده است، به طورى که اگر این سد ساخته نمى شد تنها دهانه اى که راه میان جنوب و شمال آسیا بود همین تنگه بود. با ساختن آن این سلسله جبال به ضمیمه دریاى خزر و دریاى سیاه یک حاجز و مانع طبیعى به طول هزارها کیلومتر میان شمال و جنوب آسیا شده.

و در آن اعصار اقوامى شریر از سکنه شمال شرقى آسیا از این تنگه به طرف بلاد جنوبى قفقاز، یعنى ارمنستان و ایران و آشور و کلده، حمله مى آوردند و مردم این سرزمینها را غارت مى کردند. و در حدود سده هفتم قبل از میلاد حمله عظیمى کردند، به طورى که دست چپاول و قتل و برده گیریشان عموم بلاد را گرفت تا آنجا که به پایتخت آشور یعنى شهر نینوا هم رسیدند، و این زمان تقریبا همان زمان کورش است.

مورخان قدیم حرکت کورش را به طرف شمال ایران براى خاموش کردن آتش فتنه اى که در آن نواحى شعله ور شده بود آورده اند. و چنین به نظر مى رسد که در همین سفر سد مزبور را در تنگه داریال و به استدعاى اهالى آن مرز و بوم و تظلمشان از فتنه اقوام شرور بنا نهاده و آن را با سنگ و آهن ساخته است و تنها سدى که در دنیا در ساختمانش آهن به کار رفته همین سد است، و انطباق آیه فَأَعِینُونِی بِقُوَّهٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ رَدْماً آتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ ... بر این سد روشن است.

و از جمله شواهدى که این مدعا را تایید مى کند وجود نهرى است در نزدیکى این سد که آن را نهر سایروس مى گویند، و کلمه سایروس در اصطلاح غربیها نام کورش است، و نهر دیگرى است که از تفلیس عبور مى کند به نام کر.(منبع: ترجمه المیزان، ج ۱۳، ص: ۵۳۷)

بنابر این اگر کوروش هخامنشی همان ذوالقرنین قرآن باشد هر چند در مورد نبی بودن او بحث وجود دارد و ادله روایی دال بر عدم نبوت او می باشد (اصول کافی ج ۱ ص ۲۶۹) اما در مورد اینکه وی فردی عالم و دینمدار بوده است شکی نیست . همچون این روایت از امام صادق «ذُو الْقَرْنَیْنِ عَبْدٌ أَحَبَّ اللَّهَ فَأَحَبَّهُ اللَّهُ … وَ مَلَّکَهُ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا وَ کَانَ یَقُولُ الْحَقَّ وَ یَعْمَلُ بِه»( اصول کافی ج۵ ص۶۹ باب دخول الصوفیه على أبی عبد الله ع) یعنی ذوالقرنین بنده ای بود که خدا را دوست می داشت و خداوند نیز او را دوست می داشت و مشرق و مغرب زمین را به تسخیر او در آورد و حق می گفت و به آن عمل می کرد .

با این حال ، این مساله هرگز نباید دستاویزی برای دست کشیدن از اعتقادات خودی و دل بستن به نقل هایی که خارج از آیات و روایات معتبر در مورد این افراد نقل می شود گردد و حتی اگر تمامی اعتقادات کوروش صحیح بود و حتی بالاتر از این اگر وی پیامبر هم بود نهایتا می توانستیم بگوییم که او پیامبری است که شریعتش با آمدن پیامبران بعدی نسخ شده فلذا فاقد هر گونه اعتباری است و تنها در حد اعتقاد به اینکه از جانب خداوند نازل شده است باید او را قبول نمود و حال اینکه وی اساسا فاقد هر گونه حکم و نبوتی می باشد . از طرفی با توجه به اینکه در مورد زندگی و منش او نیز جز برخی مطالب محدود که در برخی روایات اسلامی آمده است مطلب معتبر و قابل استنادی وجود ندارد و برخی مطالب نیز به دلیل نقل شدن در منابع نامعتبر و یا تحریف شده فاقد اعتبارند لذا اساسا نمی توان شخصیتی همچون کوروش را به عنوان الگوی رفتاری برگزید و اگر هم برخی مطالب نیک در مورد اخلاق و رفتار وی در تواریخ معتبر ثبت شده باشد قطعا دهها و هزاران الگوی برتر از کوروش در تواریخ اسلامی وجود دارد که چند مورد خاص ذکر شده از اخلاق نیک کوروش در برابر آنها چندان برجستگی خاصی ندارد .

۳ – گاهی اوقات نیز باستان گرایی و توجه به ملی گرایی با هدف الگوگیری از دوران باستان و چهره های صرفا ملی در راستای نظام سازی و ساخت تمدن صرفا ملی صورت می گیرد و حال آنکه :

اولا باستان گرایی معمولا بیشتر در قالب توجه به نمادها ، اسطوره ها و نیز آثار تاریخی برجای مانده از دوران باستان همچون تخت جمشید ، کوروش ، خاک ایران و … صورت می گیرد و فاقد هر گونه ا ندیشه الگوسازی می باشد و حتی با توجه به اشکالاتی که در برخی اندیشه های کهن دوران باستان وجود داشت و همین اشکالات باعث سقوط سریع آن در برابر سپاه اسلام و متعاقب آن اقبال عمومی و سریع به دین اسلام شد می توان گفت نمیتوان در این راستا از این تفکرات استفاده کرد که مهمترین تفکرات غلط این دوران تفکرات طبقاتی بود که نظام بسته ای را ایجاد کرده بود که مانع از رشد و ترقی عموم مردم برای رسیدن به کمالات بالاتر می شد که جلوه ای از این نظام طبقاتی غلط در رفتار شاه ساسانی با کفاشی که حاضر بود در ازای اجازه دادن شاه برای درس خواندن فرزندش کل هزینه نظامی لشکر را تامین کند و شاه ساسانی به دلیل مخالف بودن این خواسته با قانون تبعیض طبقاتی مرسوم با این درخواست مخالفت کرد در شاهنامه فردوسی منعکس شده است . همچنین ترویج افکار غلط ، انحرافی و خرافی همچون آتش پرستی ، ثنویت یا آیین دوخدایی و … در آیین های ایران باستان و دیدگاههای غلطی که در یک نمونه آنها عمر جهان آفرینش تاکنون باید به سر رسیده باشد ( دیدگاههایی که غلط بودنشان غلط بودن خاستگاه های خود را اثبات می نماید ) باعث شده است که حتی اگر اندیشه ای برای نظام سازی وجود داشته باشد در برابر عناصر تمدن سازی اسلام که هم با عقل و فطرت مطابقت داشته و هم با مقتضیات زمان ومکان همراه است چندان نتواندعرض اندام نماید .

ثانیا اینکه ظاهرا باستان گرایی و ملی گرایی با هدف احیای دوران عظمت و شکوه دوران باستان صورت می گیرد و معمولا به گونه ای عنوان می شود که احساسات و هیجانات ملی را برانگیزانده و چنان تصویر زیبا و باشکوهی از عاقبت احیای این امور ترسیم شود که همگان به آن راغب گردند و حال آنکه علیرغم این ظواهر زیبا اهداف دیگری در پس پرده وجود دارد که آشنایی با این اهداف و انتقال آنها به دانشجویان می تواند آنها را در مسیر انتخاب راه صحیح کمک نماید که برخی از این اهداف عبارتند از :

الف – جایگزینی اندیشه های دوران باستان به جای اندیشه های اسلام که همانگونه که گفته شد با توجه به نواقص فاحش اندیشه های دوران باستان ، نه تنها این امر کمکی به پیشرفت کشور نخواهد نمود بلکه حتی به دلیل برخی نواقص زیربنایی این اندیشه های غلط و عدم تطابق آنها با عقل ، فطرت و زمان باعث پسرفت کشور ما خواهد شد .

ب – جایگزینی ارزشهای موهوم به جای ارزشهای متعالی و اصیل ؛ شایان ذکر است که ملت ما به هر حال چهارده قرن است که فرهنگ جدیدی را انتخاب کرده و ارزشهای جدیدی را بر اساس این فرهنگ اختیار کرده اند و امروزه همین ارزشها آنها را به سمت ایجاد یک تمدن بزرگ سوق می دهد و طبیعی است که تلاش دشمنان این است که ارزشهای متعالی را که باعث پیشرفت کشور و پی ریزی تمدن بزرگ اسلامی در مرحله اول و الگوگیری ملت های دیگر در مرحله دوم می شود را از ما گرفته و به جای آنان ما را با ارزشهای موهومی که جز تفرقه و چند پارگی نتیجه ای ندارد سرگرم سازد .

ج – تضعیف روحیه پایداری و ایستادگی در برابر قدرتهای سلطه گر که این وظیفه را همواره دین مبین اسلام و آموزه های متعالی آن از جمله فرهنگ ایثار و شهادت بر عهده داشته است و این در حالی است که آموزه هایی همچون توجه به خاک و نژاد بدون در نظر گرفتن معیارهای دینی تنها شاید بتواند چند صباحی احساسات را تحریک نماید اما در مقام عمل برای ایستادگی پایدار ومقاومت همه جانبه کارآیی چندانی را ندارد چنانکه علت شکست نیروهای کشورهای عربی در برابر رژیم اسرائیل در جریان جنگ های اعراب و اسرائیل در دهه ۴۰ تا ۷۰ اتکای این ارتشها به ناسیونالیسم عربی بود و نخستین پیروزی در برابر این رژیم زمانی حاصل شد که نیرویی همچون حزب الله به جای اتکاء به ارزشهای ملی به ارزشهای دینی و فرهنگ ایثار و شهادت اتکا نمود . ضمن اینکه بسیاری از ادعاهای ملی گرایان و باستان گرایان در عشق به خاک و میهن دروغی بیش نیست و نشانه آن این است که در جریان هشت سال جنگ تحمیلی نه تنها حتی یک ملی گرا در جبهه های دفاع مقدس حضور پیدا نکرد بلکه حتی بسیاری از آنان در پشت جبهه ها به تضعیف روحیه مردم پرداخته (همچون برخی بیانیه های نهضت آزادی که در مقاطع حساس جنگ به اعتراف برخی فرماندهان عراقی به عنوان تقویت روحیه ارتش عراق در میان ارتش عراق چاپ وتوزیع می شد)و از طرفی دیگر با دشمنان قسم خورده ای که از صدام حمایت می نمودند از در دوستی در آمده بودند .

د – جداکردن ایران از جهان اسلام و برجسته کردن ماهیت باستانی آن به منظور جلوگیری از الگوشدن آن برای کشورهای اسلامی دیگر به ویژه در شرایطی که ایران اسلامی با پیشرفت هایی که با اتکا به روحیه جهادی و ایمانی در زمینه های مختلف به ویژه زمینه های علمی ، اقتصادی و سیاسی به دست آورده است و در عین حال حاضر به پذیرش ذلت در برابر قدرهای جهانی نشده است به الگویی برای ملت های مسلمان تبدیل شده است و این خطر وجود دارد که آنچه که در بهمن ۵۷ در ایران اتفاق افتاد در این کشورها نیز اتفاق بیفتد کما اینکه امروزه با قیام های مردم منطقه چنین تحولاتی دور از انتظار هم نیست . بنابر این دشمنان تلاش می کنند تا با جداکردن ماهیت اسلام از ماهیت ایرانیان از هر گونه ایجاد حس همدلی و همیستگی میان ایران اسلامی با مسلمانان جهان جلوگیری نمایند .

ه – تلاش برای گسست میان ملت ایران و ایجاد چند پارگی در میان آنها از طریق قوم گرایی با وجود اینکه امروزه اسلام عامل مهم وحدت بخش میان تمامی اقوام و طوایف ایرانی بوده است . همچنین دشمنان تلاش می کنند تا با برجسته شدن ملیت میان کشورهای اسلامی از اتحاد و یکپارچکی آنها جلوگیری نمایند یعنی همان بلایی که بر سر امپراتوری عثمانی در آوردند و با برجسته کردن عربیت و تجزیه امپراتوری عثمانی باعث به وجود آمدن وضعیت کنونی در منطقه خاورمیانه شدند که غصب سرزمین فلسطین و اشغال این کشور توسط صهیونیست ها نتیجه این سیاست بود . این در حالی است که بر خلاف تاکید بر ملیت در سرزمین های اسلامی امروزه سیاست خود قدرتها تاکید بر اتحاد بیشتر و کنار نهادن اختلافات قومی و نژاد ی و تاکید بر اشتراکات می باشد که تشکیل اتحادیه اروپا و برداشتن بسیاری از تشریفات مرزی مرسوم که عملا سرزمینهای عضو اتحادیه را همچون کشور واحدی نموده است تلاشی در راستای این اتحاد می باشد .

و – تلاش برای از بین بردن پشتوانه تمدن ۱۴۰۰ ساله اسلام و در واقع بی ریشه نمودن یک کشور به بهانه باستان گرایی که بزرگترین آفت یک تمدن می باشد و قطع ارتباط تمدن امروز با ریشه های آن همچون بلایی که درترکیه آوردند و با تغییر خط ارتباط این کشور با فرهنگ و سابقه گذشته خود را قطع نمودند و همین بلا قرار بود در دوران پهلوی بر سر تمدن ایرانی نیز بیاید که با هوشیاری وواکنش علما و مردم ناکام ماند و اگر چنین اتفاقی می افتاد قطعا رها شدن از دام استبداد سیاه شاهنشاهی و افتخاراتی که امروزه در پرتو اتکا به فرهنگ ریشه دار اسلام صورت گرفت هرگز عملی نمی شد .

نکته پایانی این است که برخلاف تلاش های مغرضانه و یا حتی تلاشهایی که از سر ساده اندیشی صورت می گیرد و بر اساس آنها تلاش می شود تا دو هویت دینی و ملی ایرانیان از هم تفکیک گردد یکی از مسائلی که غالب پژوهشگرانی که در حوزه هویت به بحث و بررسی پرداخته‌اند بدان تصریح کرده اند عدم تفکیک هویت ایرانی از اسلامی می باشد ، به عبارتی این اندیشمندان اعتقاد دارند مؤلفه‌های ملی و دینی هویت ایرانی به دنبال حیات مشترک و طولانی تاریخی به میزان زیادی با یکدیگر سازگاری یافته‌اند.

استاد شهید مطهری با اشاره به نقاط اشتراک هویت ملی ودینی ملت ایران می فرمایند:«نقاط اشتراک …در هویت ملی و دینی ملت ما استوار است. سابقه تاریخی و تحلیل روحیات و شخصیت ایرانی‌ها نشان می‌دهد که ملت ایران, همواره بر هویت ملی و دینی خود تأکید و تصریح داشته است»(خدمات ایران واسلام)

بدین ترتیب این دو هویت در مردم ایران در بستر تاریخ ،نه تنها مغایر نبوده اند بلکه هم‌‌سنخی داشته اند.

امروزه نیزهویت ملی ودینی در بیان اغلب علما یکی قلمداد شده وجای خود را به هویت اسلامی داده اند.این مفهوم در مواردی زیادی از بیانات مقام معظم رهبری مشاهده می شود.از جمله« با احساس این وحدت و جماعت است که نیرنگ استعماری دیروز و امروز – یعنی احیای احساسات افراط آمیز ملی گرایی – این فاصله ی وسیع و عمیق میان ملتهای مسلمان را پدید نمی آورد و قومیت عربی و فارسی و ترکی و آفریقایی و آسیایی، به جای آن که رقیب و معارض هویت واحده ی اسلامی آنها باشد، بخشی از آن و حاکی از سعه ی وجودی آن می گردد؛ و به جای آن که هر قومیتی، وسیله و بهانه ی نفی و تحقیر قومیتهای دیگر شود، وسیله یی برای نقل و انتقال خصوصیات مثبت تاریخی و نژادی و جغرافیایی هر قوم به سایر اقوام اسلامی می گردد. (پیام به حجاج بیت اللّه الحرام ۲۶/۰۳/۱۳۷۰)

ملت ایران ملتی است مستقل، آزاد، هوشمند و به شدّت به هویّت ملی و اسلامی خود علاقه مند (بیانات رهبر معظم در دیدار اقشارمختلف مردم قم ۱۸/۱۰/۱۳۸۲)

خلاصه آنکه هویت ملی ما ایرانیان که عناصر اخلاقی همانند غیرت ومردانگی وشجاعت وایثار از مولفه های اصلی آن به شمار می روند با هویت دینی ما هیچ تغایر وتعارضی ندارند چرا که این عناصر از آموزه های اصلی دین نیز به شمار می روند.

نتیجه اینکه ملی گرایی و باستان گرایی خیانتی است بزرگ که در لباس زیبای تقدس آب و خاک و با پشتیبانی قدرتهای سلطه گر و در راستای برنامه های سلطه گرانه خود بر جهان برای کشورهای جهان سوم تجویز نموده اند و در نسخه های تجویز شده برای خود این قدرتهای سلطه گر هرگز جایگاهی ندارد . همچنین تجربه تاریخی نشان داده است که مدعیان باستان گرایی وملی گرایی حتی نسبت به خاک و آبی که از آن دم می زنند نیز تعهدی ندارند چنانکه مدعیان باستان گرایی در دوران قبل از انقلاب سخاوتمندانه کشور را تقدیم غرب نموده بودند و مجری سیاست های خانمان برانداز قدرتهای سلطه گر بودند که کشور را به وابستگی کامل کشانده بود و از طرفی با اجرای برنامه هایی از قبیل تغییر خط و .. تلاش می کردند تا اندک آتش زیر خاکستری را که در درون خود استعداد تمدن سازی بزرگ در مرزهای جغرافیایی ایران و فراتر از آن را داشت را خاموش نمایند . همچنین در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس ملی گرایان با هم کاسه شدن با قدرتهای متجاوز به ایران اسلامی و اجرای منویات آنها در داخل کشور اوج علاقه خود به خاک وآب را نشان دادند و در تمام این سالها با سنگ اندازی در برابر پیشرفت کشورمان (از جمله تحریک ابرقدرتها برای تحریم کشورمان که می تواند زمینه ساز توقف پیشرفت های کشورمان باشد) نشان داده اند که ملی گرایی تنها عنوانی است که نان آن را می خورند و آنان در قبال ملت و ملیت هیچ تعهدی در خود احساس نمی کنند و بیش از اینکه ملی گرا باشند ضد ملی گرا هستند و اگر کسانی شایسته عنوان ملی گرایی باشند ، رزمندگانی که در هشت سال دفاع مقدس مردانه جنگیدند و حتی یک وجب از خاک کشور را طعمه یبگانه نساختند و یا دانشمندانی که شب و روز در راه پیشرفت کشور تلاش می کنند و در شرایط تحریم در موضوعات هسته ای ، نانوتکنولوژی ، صنایع هوافضا ، سلولهای بنیادی و … به پیشرفت های اعجاب آوری دست یافته اند و از قضا همه اینها را درپرتو اتکا به آموزه های دینی به دست آورده اند شایسته نامیدن «ملی گرا» هستند . از طرفی میان هویت ایرانی و هویت ملی ایرانیان به اندازه ای درهم تنیدگی وجود دارد که اساسا امکان تفکیک هویت ملی از هویت دینی وجود ندارد و امروزه بخش عمده هویت ملی ایرانیان همان مولفه هایی هستند که هویت دینی آنها را شکل می دهند .

دوست عزیز امیدواریم این مطالب بتواند شما را در راهنمایی دوستانتان یاری نماید و در صورتی که باز هم ابهامی مانده باشد لطفا با بیان دقیق مورد ابهام ما را در پاسخ رسانی هر چه بهتر و دقیقتر یاری فرمایید .

منبع: پرسمان دانشگاهیان

آتش پرستی در آیین زرتشت

اشاره:

برخی از مدافعین آیین زرتشت به توجیه آتش پرستی پرداخته و می گویندآتش پرستی به عقیده برخی افراد به معنای عبادت کردن آتش است، اما آتش پرستی در لفظ درست به معنای پرستاری کردن از آتش است. یعنی اینکه زرتشتیان از آتش مراقبت و نگهداری می­کنند نه اینکه آن را خدای خویش می­دانند و آن را عبادت می‌کنند. نوشته پیش رو این مسئله مورد بررسی قرار داده است.

 

  در اینکه زرتشتیان بعد از آمدن دین اسلام و نپذیرفتن و ایمان نیاوردن آن کافر محسوب می­شوند. چون مسلمان کسی است که دین اسلام را پذیرفته باشد و لا اقل شهادتین را به زبان جاری نموده باشد. ولی سخن در این است که آیا آیین زرتشت مانند مسیحیت و یهودیت توحیدی بوده است و آموزه­های آن بر مبانی توحید استوار است یا خیر؟  و اینکه آتش پرستی موجب کفر زرتشتیان می­شود یا خیر؟ بستگی به این دارد که آنان در واقع چه چیزی را می پرستند. برای روشن شدن این مطلب توجه به امور زیر لازم می باشد. 

  1. خدای زرتشت

  همواره نزد محققان و پژوهشگران این سؤال مطرح بوده است که آیا زرتشت یگانه پرست بوده است یا خیر؟ آنچه میان مورخان و محققان و ایران شناسان معروف است اینکه زرتشت ثنوی مذهب بوده و آئین او مبتنی بر دوگانه پرستی است. این نسبت را بدین جهت به زرتشت داده‎اند که بطور کلی اشیاء در این آئین به دو نوع تقسیم می‎شوند: نوع خوب و نوع بد، تمام خوبی‎ها و خیرها یک مبدأ و یک ریشه دارند که به نام “اهورامزدا” یا “سپند مینو” نامیده شده است و تمام بدی‎ و شرور هم مبدأ دیگری دارند به نام “اهریمن” یا “انگره مینو” و منشی ناپاک و پلید و هرچه زشتی و پلیدی و تیرگی و سیاهی در جهان دیده می‎شود زاده و آفریده اوست. طبق این نظریه اهورا مزدا و اهریمن رودرروی هم هر دو آفریننده و خالق هستند.[۱]

  رابرت ا.هیوم می‎گوید: “… یکی از مشخصات اصلی و متمایز دین زرتشتی در میان همه ادیان عالم همین نظریه اعتقاد به ثنویت جهانی است، یعنی یک خداوند نیک و یک شیطان بد که علیه یکدیگر مبارزه می‎کنند. این دو قدرت از آغاز زمان وجود داشته تا پایان جهان نیز به کار محدود نمودن یکدیگر مشغولند.”[۲]

  البته برخی دیگر از نویسندگان و محققان[۳] زرتشت را یکتاپرست دانسته‎اند. و برخی‎ها بر این عقیده‎اند که خود زرتشت یکتاپرست بود و آئینش توحیدی بود لکن به مرور زمان و ورود آئین و مراسم خرافی توسط برخی افراد نادان و علماء بی خرد، دستخوش تغییر، تحول و تحریف قرار گرفت و آئین زرتشتیان به ثنوی مذهب معروف گشت. شهید مطهری در این باب می‎نویسد: بدون شک زرتشتیان مقارن ظهور اسلام همچون مانویان و مزدکیان ثنوی مذهب بوده‎اند و این ثنویت را در دوره‎های بعد از طلوع اسلام نیز حفظ کرده‎اند… تنها در نیم قرن اخیر است که زرتشتیان دعوی توحید دارند و گذشته خود را یکباره انکار می‎کنند… ما مدعی نیستیم که دین زرتشت حتماً از اصل یک دین ثنوی بوده است و بنابراین زرتشت که قطعاً مدعی پیامبری است کاذب بوده است، خیر ما چنین ادعایی نداریم. مسلمانان از صدر اول غالباً با زرتشتیان به روش اهل کتاب عمل کرده‎اند یعنی مدعی بوده‎اند که این آئین در اصل و ریشه یک دین توحیدی و آسمانی بوده است و در ادوار بعد، هم چنانکه مسیحیت منحرف شد و به تثلیث گرائید آیین زرتشتی به ثنویت گرائید. به همین جهت شخص زرتشت نزد ما محترم است.”[۴]

  1. پرستش آتش؛

  جان ناس که یکی از دانشمندان بزرگ تاریخ ادیان است در این زمینه می‎نویسد: از تشریفات و آداب عبادات و اعمال مذهبی از مذهب اصلی زرتشت چیز مهمی باقی نمانده همین قدر معلوم است که زردشت رسوم و مناسک آریانهای قدیم را که مبتنی بر اعتقاد به سحر و جادو و بت پرستی بوده و رو به زوال می‎رفته به کلی منسوخ نموده است، تنها یک رسم و یکم عبادت از زمان زرتشت باقی مانده است و آن چنان که گفته‎اند وی در هنگام انجام مراسم پرستش در محراب آتش مقدس به قتل رسید و در هنگام عبادت جان سپرد. ولی باید دانست که زرتشت خود آتش را نمی‌پرستید. و آن عقیده که پیشینیان و نیاکان او در باره این عنصر مقدس داشته‎اند وی نداشته است و معتقد است او با آنچه بعدها آتش پرستان اخیر عنوان کرده‎اند، اختلاف دارد، بلکه آتش را فقط یک رمز قدسی و نشانی گرانبها از اهورامزدا می‎دانسته است که به وسیله او به ماهیت و عصاره حقیقت علوی خداوند دانایی می‎توان برد.[۵]

  کریستین سن می‎گوید: در مباحثه‎ای که یکی از “مغان” با “گیورگیسن” عیسوی کرده چنین گفته است: “ما به هیچ وجه آتش را خدا نمی‎دانیم، بلکه به وسیله آتش خدا را می‎ستائیم…”[۶]. پس این مسلم است آتش خدای زرتشتیان نیست بلکه به وسیله آن خدای خود را می پرستند.  بنا براین این سخن درست است که رو به سوی آتش و عبادت کردن به خودی خود موجب شرک و کفر نمی شود اما اگر آتش به عنوان خدا و آفریننده مورد پرستش قرار گیرد قطعا کفر وشرک است و لی زرتشتیان به وسیله آن از میان دو خدا یک خدا را که اهورامزدا باشد می­پرستند و علت اصلی کفر آیین زرتشت این عقیده است که آنان معتقد به ثنویت و دو خدایی می باشد. و اگر به فرض اینکه قائل به یک خدا باشند توحیدی بودن آن ثابت می شود و لی مسلمان بودن و کافر نبودن از نظر دین مبین اسلام بعد از مبعوث شدن محمد مصطفی (صلی‌الله علیه و آله) به نبوت و پیامبری ایمان و اعتقاد به اسلام و نبوت آن حضرت می باشد به فرضی که اگر اصل آیین زردشت توحیدی بوده باشد پیروان این آیین بعد از آمدن اسلام چه آتش را عبادت بکنند و چه نکنند کافر محسوب می شوند.

پی نوشت:

[۱] . الهامی، داود، ایران و اسلام، انتشارات مکتب اسلام، ۱۳۷۴ ص ۶۷ و ۶۸.

[۲] . رابرت ا.هیوم، ادیان زنده جهان، ترجمه دکتر گواهی، عبدالرحیم، چاپ سوم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۳. ص ۲۸۱ و ۲۸۲.

[۳] . همچون ابراهیم پورداوود، دکتر معین و جان بی‎ناس.

[۴] . مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، ‌چاپ دوازدهم، انتشارات صدرا، ۱۳۶۲. ص ۲۰۱.

[۵] . بی‎ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه حکمت، علی اصغر، چاپ هفتم، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۷۳.

[۶] . کریستین سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، چاپ نگین، تهران، بی‎تا.

کتاب اوستا

 

اشاره:

کتاب اوستا کتاب مقدس زرتشتیان است.  در نزد آنان معروف است که این کتاب آسمانی و وحیانی است که زرتشت آن را آورده است. در این نوشته به بررسی و نقد این کتاب پرداخته شده است.

 

 

اسم اوستا مانند کلمه زرتشت در زبان فارسی دارای اشکالات عدیده­ای است[۱] از قبیل اُوستا ،ابستا ،استا، وستا افستا،اپستا که معروفترین آنها واژه «اوستا» است.[۲] مورخان بزرگی چون مسعودی و تاریخ طبری[۳] و دیگر مورخان واژه هایی چون  : افستاق ، بستاه[۴] و ابستاق  را نیز ضبط کرده اند.

و معانی چون پناه ، متن [۵]، دانش و معرفت برای آن عنوان شده است؛ ولی آنچه در بین زرتشتیان معروف است واژه «اوستا» به معناى اساس وبنیان و متن اصلى است[۶] که این را اخیرا پرفیسور بارتولومه و یسباخ عنوان کرده است.[۷]

«اوستا» در میان زرتشتیان به کتاب مقدس مشهور است  و از نظر آنان کتاب آسمانی زرتشت تلقی می­گردد که الفاظی چون «زند»از آزنتی به معنای شرح و بیان گرفته شده است [۸] و «پازند»[۹] عبارت از شرحی که برای زند نوشته اند، آمده است.

 علمای زرتشت بعد از «زند» و «پازند» شرح و تفسیرى بر شروح «اوستا» نگاشته اند به نام «بارده».

اما آنچه در بیان تاریخ نگاران و محققان مسلم است این است که کتاب زرتشتیان ساخته و پرداخته بشر است و هیچ منشأ وحیانی برای آن ذکر نکرده اند در این جهت مویداتی را بازگو می­کنیم:

ولخش اشکانی فرمان داد تا اوستای پراکنده و پریشان را از تمام شهرهای ایران جمع آوری کنند، پس از آن اردشیر پاپکان هیربدان، هیربدتنسر را به در بار خویش خواند و بدو گفت تا اوستا را مرتب سازد پسرش نیز او را تعاقب نمود.[۱۰]

به اقرار بزرگان و علمای زرتشت «اوستا» کهن‏ترین کتاب دست نوشته ایرانیان باستان است و اختلافات فراوانی را در مورد تاریخ نگارش آن عنوان داشته­اند. بعضی تاریخ نگارش آن را « ۶۶۰ ق‏م » می­دانند[۱۱] و برخی تاریخ نگارش آن را به ده سده پیش از میلاد مسیح مى‏رسانند.[۱۲] و بعضی چون «هلاندى تیل» معتقد است زمان نگارش آن نمیتواند بیش از ۸۰۰ سال قبل میلاد باشد.[۱۳]

اما آنچه در میان محققان لغت شناس مشهور است این است که کل این کتاب در یک زمان و به وسیله یک شخص نگارش نیافته است؛ بلکه در زمانهای مختلف و احتمالا در  سه مرحله و به واسطه اشخاص مختلف نوشته و گرد آوری شده است.[۱۴]

دانشمندان و محققان غربی معتقدند اوستا از بین رفته است و پس از مدتی که محتوای این کتاب سینه به سینه گشته از حافظه ­ها جمع آوری و کتابت شده است [۱۵] و عنوان شده  اوستا را گشتاسب بر۱۲۰ هزار پوست گاو ، در دو نسخه [۱۶] و با مرکبى از طلا نوشته است.[۱۷]

از این مطالب بر می­آید که اوستا در زمان گشتاسب یا دارا ـ معاصر اسکندر ـ جمع ‏آورى شده [۱۸] و در زمان اسکندر « ۳۳۰ ق م » از میان رفته و در سال ۲۲۶ بعد از میلاد اردشیر بابکان امر به تدوین جمع آوری دوباره آن از یادها و حافظه های افراد نموده است.[۱۹]

می­توان نتیجه گرفت که زردشتیان از سال ۳۳۰ قبل از میلاد تا ۲۲۶بعد از میلاد یعنی در حدود ۵۵۰ سال کتابى نداشتند.[۲۰] نگارندگانی چون نویسنده کتاب گاتها قائل است  «اوستا که در سینه فنا پذیر پیروان آیین مزدیسنا و یا روى چرم ستوران و کاغذ سست بنیان نقش بسته بود از آسیب روزگار محفوظ نماند از نامه باستان با آن همه بزرگى که داشت امروز فقط ۸۳ هزار کلمه در اوستاى کنونى به یادگار مانده و نه به خط اصلى و نه به ترکیب و ترتیب دیرین».[۲۱]

حتی ما در بین نوشته­های تاریخ نگارانی چون «جان بی ناس» مطالبی را می­یابیم که اوستا علاوه بر اینکه دارای تناقضاتی است؛ مجموعه­ای از مطالب مختلف که بعضاً بی ربط به هم می باشد. او در این رابطه می­گوید : کتاب زردشتیان اوستاست و آن مجموعه‏اى مى‏باشد که کم و بیش از مطالب مختلف بدون ارتباط و التصاق با هم آمیخته شده و در حقیقت باقى مانده از مجموعه بزرگترى از یک ادبیات باستانى و کهنسال است که قسمت عمده آن از میان رفته و نابوده شده است».[۲۲]

متأسفانه بعضی از نویسندگان که محوریت عقل در آنها به چشم نمی­خورد بر اساس تعصبات بی­پایه و اساس مدعی­اند : «در میان تمام کتب مقدس، اوستا تک و بى‏همتاست. هنوز در هیچ کجا و در هیچ قرن، چنین مشعل فروزانى برافروخته نشده است؛ هیچ کتاب مقدس به اندازه اوستا تأثیر مثبت در خلاقیت و بهبود وضع زندگى یک ملت نداشته و هیچ کتابى تا این اندازه در سایر کتب مقدس تأثیر ونفوذ نکرده است. ولى از سوى دیگر، هیچ کتاب مقدس به اندازه «اوستا» مورد حمله دشمن قرار نگرفته و هیچ کتابى به اندازه این کتاب دلاورانه نجنگیده است. همین پایدارى و استقامت اوستا در طول قرون اصالت آن را ثابت مى‏کند» .[۲۳]

در یک جمله باید گفت : چون شود اندیشه شخصى خراب‏                ناسره آید به چشمش زر ناب

در جواب مهرداد مهرین باید کلام « ادوارد براون » را بیان نمود که می­گوید : « این نکته را مى‏توانم از طرف خود بگویم که هرچه بیشتر به مطالعه قرآن مى‏پردازم و هرچه بیشتر براى درک روح قرآن کوشش مى‏کنم بیشتر متوجه قدر و منزلت آن مى‏شوم ، اما بررسى اوستا ملالت آور و خستگى افزا و سیر کننده است، مگر آن که به منظور زبانشناسى و علم الاساطیر ومقاصد تطبیقى دیگر باشد».[۲۴]

با توجه به تمام مطالبی که عنوان شد می­توان نتیجه گرفت نه تنها تاریخشناسان و صاحب نظران این عرصه حتی بعض از بزرگان زرتشت مدعی اند که اوستا حاصل ساخته و پرداخته دست بشر است که به ادعای زرتشتیان و شواهد تاریخی معلوم نیست خالق این اثر چه کسی است و به تحقیق آنچه ساخته دست بشر است از نقص و تناقض خالی نخواهد بود.

حتی با اینکه زرتشتیان ادعای پیامبری زرتشت را دارند سندی معتبر ندارند که ادعا کنند که یک برگ از اوستا از زرتشت صادر شده است. به قول معروف: «خانه از پاى بست ویران است».

مطالبی که بیان شد اصل کتاب اوستا را زیر سوال برده ونه تنها آسمانی بودن آن را نفی می­کند بلکه آن را از حیث اینکه نوشته چه کسی است و در چه تاریخی نوشته شده است، در دایره از ابهام قرار می­دهد.

اما نقد این در حوزه آموزه­های آن را می­توان در چند موضوع مطرح نمود:

در مورد اصل توحید

در  معنى اخص کلمه بایستی عنوان داشت که اساس و بنیان هر دین و آیینى خلاصه شده در خداشناسى و الوهیت و مدبّر بودن خدا.

در غرب خبره­های فن با رمزگشایی از کتاب اوستا اقرار کرده­اند آیین مزدیستى مغایر با توحید است و نمی­توان آن را توحیدی به شمار آورد.

 تا قبل از اینکه بتوانند بر روی اوستا کار کنند و ابعاد آن را از حیث ترجمه و شرح بیان نمایند توحید تنها خلاصه در دین اسلام می­شد چرا که ادیان دیگر در مورد توحید یا دچار تناقض بودند یا اصلا از توحید رشعه ای نداشتند ..

ولی پس از آنکه زرتشتیان دنیا به این مهم رسیدند که زرتشتی با توحید مغایر است؛ برای اینکه ادعای خود را مبنی بر اینکه قدیمی­ترین و ریشه دار ترین دین زرتشت است و در مدار توحید حرکت می­کنند برای سر پوش گذاشتن بر مسئله تناقضات اوستا در مسئله توحید دست به اقدام  ناشیانه‏اى در ترجمه اوستا زدند. حاصل این اقدام جز نابودی قسمت عمده از این کتاب و تکذب  بخش عمده­ای از آن نبود به طور مثال زردشتیان قائلند که ۱۷ فصل از «یسنا» را «گاثاها» تشکیل داده است و آن از لحاظ زبان و مسایل و مفاهیم متمایز از دیگر فصل­هاست با این بیان که عنوان داشتند انتقادات وارد بر زرتشت را به فصلهای دیگر غیر از گاثاها نسبت دادند و عنوان داشتند فقط گاثاها گفته‏هاى پیغمبر زردشت است و هر چیزى که در گاثا نباشد از اوستا و تعالیم و شرایع زردشت نیست و غیر گاثاها را تحریفاتی دانستند که اشخاص آن را ساخته به پیامبر زرتشت نسبت داده اند که جز کذب و دروغ چیزی دیگر نیست. [۲۵]  

اما در عین حال و با توجه به همین ادعای زرتشتیان باز اوستا از تناقض و اشتباهات فاحش خالی نیست و حتی با این ادعا نیز اوستا مبرا از اشتباه نشده است. به گفته محققان و کارشناسان در کتاب زرتشتیان آموزه های اوستا در زمینه خداشناسی وحدت رویه نداشته و بیانات متضاد و متعدد دارد که در سه جهتِ ( بیشمار پرستی یا همه خدایی)( دوگانه پرستى یا ثنویت)(یگانه پرستى یا توحید) خلاصه می­شود.

از آنجایی که اوستا در فواصل زمانی و به وسیله نویسندگان متعدد نوشته شده است پراکندگی مطالب و همچنین تناقضات در آن بی­شمار است.

دهارلز دانشمند فرانسوی در این مورد می­نویسد : « … در اوستا عقیده بر تعدد خدایان مبنى بر طبیعت پرستى یا «ناتورالیسم» و سپس ثنویت و دوگانه پرستى وبالأخره وحدت و یکتاپرستى همه جا جلوه‏گر است و این اختلاف در عقاید زردشت در هر یک از جزوات اوستا بلکه در هر فصلى از فصول آن دیده مى‏شود وحدت پرستى وقتى جلوه بیشترى دارد که از خدایان به عبارت «مزدا آفرید» یا «مزداداتا» تعبیر مى‏شود و این وحدت پرستى در کتاب «گاثاها» عمومیت دارد اما کتاب «وندیداد» از دوگانه پرستى و ثنویت زردشت و فصول «یسنا» از طبیعت پرستى وى حکایت مى‏کند پرستش خدایان متعدد در «یشتها» بیشتر نمایان است.[۲۶]

در مورد خداشناسی که اساسی­ ترین ایدئولوژی یک دین می­باشد از مطالعه در مندرجات اوستا مى‏توان سه نوع عقاید و افکار به ‏دست آورد که هر سه با یکدیگر متخالف ومتضاد هستند و محققان بى‏جهت در صدد برآمده‏اند هر سه عقیده را بر اساس منشأ واحد تعبیر و تفسیر نمایند.

در اوستا دو واژه  «خوداتا » به معنى خود آفریده (خوداتا در دین زردشت هم هر چیزى است که از قانون اختصاصى خود پیروى نماید و منوط و وابسته به غیر نمى‏باشد و در تفسیر پهلوى عبارت از چیزى است که در انجام کارهاى خود یا در خویشکارى بى‏نیاز از غیر باشد)[۲۷]و یا به معنی ناآفریده و چیزى که قانون وى در خود او است[۲۸] و دیگرى «مزدا داتا» به معنى مزدا آفریده و یا « چتیداتا » به معنى مخلوق و آنچه از قانون آفرینش پیروى مى ‏کند،[۲۹] ذکر شده است

 خود آفریده در اوستا بر چهار گروه اطلاق شده است:

  1. روشنایى بى‏پایان در وندیداد آمده است «مامى‏ستاییم روشنایى سرمدى خود ـ آفریده را» .[۳۰]
  2. فضا یا مکان
  3. زمان یا زروان
  4. تاریکى یا ظلمت.

اوستا قائل است اینها خود به وجود آمده و در خلقتشان موجودی دخیل نبوده است در اوستا مثلا آسمان و زمان از خود آفریده به شمار آمده اند و در اوستا اینگونه آمده «آسمان خود آفریده و زمان بى‏حد و طویل را مى ‏ستاییم»[۳۱] ودر جاى دیگر مى‏گوید: «آسمان خود آفریده و زمان بیکران و خود آفریده را مى‏ستاییم».[۳۲]

در اوستا به خدایانی اشاره شده است که این خدایان ساخته و پرداخته اهورا مزدا به شمار آمده، ولی در عین حال آنان را خدا عنوان داشته است[۳۳] و از آنان به ایزد شو یزدان و بغ  یادکرده است که این خود تناقض آشکار است که چیزی در عین حال که خود آفریده است مزدا داتا (به معنای آفریده مزدا) هم باشد.

خدایان در دین زرتشت بسیار متعدد و فراوان به چشم می­خورد:

اول: ایزدان و اهورا مزدا  که  عبارت از: ۱. اهورا مزدا،۲. هومن به معنى منش پاک یا «بهمن امشاسپند»۳. اشاوهیشتا یا اردیبهشت امشاسپند به معنى پاک و درست ۴.کشتریاور یا شهریور امشاسپند به معنى سلطنت ایزدى. ۵.اسپنتا آرمیتیا اسفندارمذ امشاسپند، خداوند زمین به معنى وفا و صلح مقدس مى‏باشد، این خداوند در اوستا دختر آهورا مزدا به شمار می­آید ۶.امرتات یا امرداد امشاسپند به معنى جاودان و بى‏مرگ. ۷.هرواتیا خرداد امشاسپند به معنى کامل و بى‏نقص.  واین هفت خدا به نام «امشاسپند» نامیده می­شوند.

دوم: ایزد و بغ و یزدان که هر کدام با ستاره منطبقند و اداره امور آدمیان در جنگ و پیکار با دیوان واهریمن دخالت دارند مثلا «مهرایزد» خداوند روشنایى خورشید در اوستا گاهى به لفظ «ایزد» و «یزدان» وگاهى «بغ» به معنى خداوند خوانده شده است در مهر یشت فقره ۱۴۰ـ ۱۴۱ مى‏گوید: «من مى‏ستایم مهر … توانا و رزم آراست مهر داناتر از همه بغها را» ودر فقره ۹۸ : «ما در برابر مهر خشمناک مقابله نمى‏کنیم و مهر تواناترین ایزدان و دلیرترین ایزدان، چالاک‏ترین ایزدان، فیروزمندترین ایزدان در همه روى زمین تسلط دارد» .

سوم: ایزد و بغ که با یکى از مجردات و یا یکى از عناصر طبیعت تطبیق شده‏اند. شش «امشاسپند» در قسمت اول پس از خود آهورامزدا به شرح زیر است:

از طرفی علاوه بر خدایان متعددی که شاید به هزاران خدا برسد خدایان دیگری هم هست مثلا علاوه بر هر ماه که دوازده ماه[۳۴] باشد هر روز نیز به نام خدایى نام نهاده شده است.[۳۵]

با توجه به مطالبی که عنوان شد اساسی ترین مسئله درهر دینی مسئله توحید و یگانه پرستی است[۳۶] و اساسی ترین تعارض در اوستا همین مسئله توحید است  که شدیدا مورد تناقض و تعارض در بندها و فقرات اوستاست.[۳۷] [۳۸]

در مورد احکام و دستورات عملی اوستا

ویژگی یک شریعت آسمانی این است احکامی که عنوان می­دارد دارای ویژگی­هایی باشد

  1. احکام و معارف ، مؤیّد عقل و یافته­هاى علمى باشد و در ستیز با آنهانباشد اگرچه به دلیل قصور علم و عقل، احکام دینى، گاهى فراتر از دسترس علم و دین باشد و به ظاهر نتواند در وهله اول حکمت آن را کشف کند چرا که انسان و مصالح و مفاسد او، در مادیّات منحصر نمى­گردد. احکام با توجّه به همه مصالح او در دنیا و آخرت، جعل شده است.
  2. احکام بایستی بر اساس مصالح و مفاسد واقعى، تشریع و قانون گذارى شده باشد و بایستى با ملاحظه واقعیت­ها (عالم تکوین) باشد و مخالف فطرت آدمی و به نوعی ظلم و استبداد در بر نداشته باشد.
  3. عدم نارسائی مفاهیم و معارف و آموزه­های دینی
  4. تکلیف بایستی فوق طاقت مکلف نباشد و از عهده آن برآید.

حال با توجه به مطالبی که عنوان شد بعضی تعارضات در این خصوص در اوستا را بیان می­کنیم :

  • احکام زن دشتان[۳۹]

هنگامی که زن در خانه­ای که آتش است حیض ببیند باید یک معبر در خانه که از گیاه و درخت خالی باشد انتخاب نماید و زمین آن را سنگ ریزه نرم بپاشد وآن را از خانه جدا کند [۴۰] و الا ممکن است نگاه زن به آتش افتد و فاصله او از – آتش ، آب ، شاخه برسم و مرد پارسا – سی  گام باشد و فرد معینی که برای او غذا وخوراک میبرد نباید از حد سه گام به وی نزدیک شود و غذای او را باید در یک ظرف آهنی یا سربی و یا هر ظرف فلزی معمولی برای زن حائض ببرد .[۴۱]

اگر مدت حیض او از سه شب و روز بگذرد و همچنان حائض بماند باید تا پایان شب چهارم و اگر پاک نشد تا شب ششم واگر پاک نشد تا شب هشتم و اگر پاک نشود تا شب نهم در جایگاه خود بماند.

این زن اگر تا شب نهم حیض باشد، معلوم می­شود که دیو­ها به او چیره شده­اند و او را در حالت دشتان باقی نگاه داشته اند و در جشن و بزرگداشت خود  آفت خودشان را به این زن نازل ساخته اند.

در این صورت جایی را انتخاب می­کنند که از گیاه و درخت هیچ پوششی نداشته باشد.پس سه گودال و سوراخ در زمین می کنند و زن در دو گودال نخست با گومیز یا ادرار گاو غسل می دهند و در گودال سوم با آب شستشو می دهند. اگر در فصل تابستان باشد باید دویست مورچه دزد دانه [۴۲]و در زمستان دویست خرفستر[۴۳]که مخلوق اهریمن هستند از هر نوع بکشد.[۴۴]

احکامی که فرد را از کارهای عادی و طبیعی خود عاجز می­سازد و عزت و ارزش انسانی را از بین می­برد این آزار و اذیت فرد است که فایده­ای بر آن مترتب نیست.

  • احکام مجازات مرد گناهکار را که در اوستا وندیداد فرگرد ۱۴ بند هشتم به بعد آمده است:

مرد گناهکار موظف است که دختر باکره، جوان و سالم خود را با جهیزیه و نقدینه ای از زیورآلات زینتی و طلاجات برای مردان اشو(موبد) به ازدواج دهد. البته این دختر باید خواهر ۱۵ ساله خود را نیز همراه گوشواره(جهیزیه) برای مردان اشو بیاورد.

  • اعدام به خاطر شرکت نکردن در جشنها:

طبق تعالیم زرتشتی شرکت در گاهنبارها [۴۵] واجب است و ترک آن در مواردی منجربه اعدام می شود ! در خرده اوستا آمده است :

اگر بهدینی در نخستین گهنبار شرکت نکرد و میزد ( نذری غیر مایع خوردنی ، نان و گوشت و میوه ) را نداد در میان مزدیسنان در خور بندگی نباشد و اگر در دومین گهنبار شرکت نکرد و میزد را نداد در میان مزدیسنان پیمان شناس نباشد و با او داد و ستد نباید کرد. اگر در سومین گهنبار شرکت نکرد و میزد را نداد در محاکم قضایی ادعای او پذیرفته نیست. اگر در چهارمین گهنبار شرکت نکرد و میزد را نداد به اتلاف ستور برگزیده محکوم است یعنی گاو و استر و شتر او باید کشته شود و اگر در پنجمین گهنبار شرکت نکرد و میزد را نداد ، به اتلاف بهره ی جهانی محکوم است یعنی همه ی اموال او هدر است .

اگر در ششمین گهنبار شرکت نکرد و میزد را نداد از دین بیرون است و بدون اینکه گناهی باشد باید بر او خروشید و او را راند و بدون اینکه گناهی باشد محکوم به اعدام است و باید او را کشت.[۴۶]

  • تکلیف زنی که کودکی مرده به دنیا بیاورد

زنی که بچه مرده‌ به دنیا بیاورد، چنین حکم داده شده که آن زن باید به نقطه‌ای دوردست برده شده و دور از آب و آتش نگهداری شود و تنها بعد از خوردن چندین جام «گُمیز» (پیشاب گاو نر) آمیخته با خاکستر، می‌تواند شیر بنوشد، ولی باز حق نوشیدن آب را تا چندین روز ندارد.[۴۷] این مطلب در کتب مقدس زردشتیان به این نحو بیان شده است:« ای آفریننده جهان جسمانی و ای مقدس، بگو بدانم، نخستین خوراک و غذای این زن چه خواهد بود؟ اهورامزدا پاسخ داد و گفت: این زن باید یک مقدار خاکستر آمیخته باشاش گاو به اندازه سه لقمه، شش لقمه یا نه لقمه میل کند».[۴۸]

  • سرانجام کسی که بر روی جسد مرده، یک نخ بیافکند

اگر یک مزادپرست روی جسد مرده یک شیء کم‌ارزش ولو به قدر آنچه از دوک‌جولایی و نخ‌ریسی یک دختر جوان باقی مانده، بیندازد تا زنده است پارسا شمرده نمی‌شود و پس از مرگ در بهشت جای نخواهد داشت.[۴۹]

  • درکتاب اوستا که کتاب دینی زرتشتیان به شمار می‌آید، احکامی بیان شده که نه تنها غیرعقلایی است، بلکه گاهی انجام دادن آنها محال است و امکان وقوعی ندارد.

در وندیداد سگ مقام بسیار بالایی دارد بطوریکه اگر کسی استخوان سخت و ناجویدنی به آن بدهد یا آن را بترساند گرفتار مجازات «پشوتنو» یعنی مرگ ارزان که با دادن تاوان بخشیده نمی شود ، می شود.[۵۰]

هم‌چنین در وندیداد آمده است اگر کسی سگ آبی را بکشد باید «ده هزار تازیانه با اسپهه ـ اشترا، ده هزار تازیانه با سرو شوچرن بدو بزنند و باید اَشَوَنانه و پرهیزگارانه ده هزار بسته هیزم سخت و خشک و پاک را چون تاوانی به روان سگ آبی به آتش اهورامزادا بیاورد…» و البته حکم به این جا ختم نمی‌شود بلکه باید ده ‌هزار مار، ده‌ هزار سنگ پشت، ده‌ هزار قورباغه، ده هزار مورچه، ده هزار کرم خاکی، ده هزار مگس و… را بکشد و خانه و زمینی را به روان سگ آبی داده هیجده استبل ویران شده را بازسازی و هیجده سگ را از ناپاکی‌ها پاک کرده، هیجده مرد را طعام دهد و …[۵۱] تا گناه او بخشیده شود.

مجازات کسی که پیکر مرده سگی را زمین بیاندازد دو هزار ضربه شلاق است.[۵۲]

اینها برخی از مطالب اوستا بود که مورد نقد قرار گرفته است.

پی نوشت:

[۱] . اسم «اوستا»«~ (Avesta) ~» اسمهایی چون : استا (برهان قاطع در همین واژه) ، اویستا (بیان الأدیان، بیان الادیان(در شرح ادیان و مذاهب جاهلی و اسلامی ، ابو المعالی محمد الحسینی العلوی به کوشش:سید محمد دبیر سیاقی، انتشارات روزنه،تهران،چاپ اول،۱۳۷۶،۱۳۱ ص .۱۷) ، بستاق (مجمل التواریخ و القصص نقد و بحث: مجمل التواریخ و القصص تصحیح ملک الشعراء بهار ،نشریه: علوم انسانی « گوهر» خرداد ۱۳۵۲ – ، ص .۱۲) ، ایساق (برهان در واژه ایستا.) ، ایستا (انجمن آراى ناصرى در همین واژه.) ، آبستا (مجمل‌التواریخ والقصص. به تصحیح محمدتقی بهار ملک‌الشعرا و ویرایستاری علی اصغر عبداللهی. چاپ اول. تهران: دنیای کتاب، ۱۳۸۱، ص ۱۱ـ .۳۲) ، است (گاتها، ص .۶۴) ، افستا و ایستا; (ادیان بزرگ جهان، حسین توفیقی ص .۱۳۵)

[۲] .اوستا ،ابراهیم پور داود ،،دنیای کتاب،۱۳۸۲،اول ص۴۶

[۳].طبری، محمد بن جریر. تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک). ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده. انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۲ ، چاپ دوم انتشارات اساطیر، ۱۳۶۵ ،ص ۴۰۳ـ .۴۰۲

[۴]. التنبیه والاشراف، علی بن حسین مسعودی ،ترجمه:ابو القاسم پاینده، ناشر:بنگاه ترجمه و نشر کتاب،تهران،۱۳۴۹.ص .۸۲ و مروج الذهب و معادن الجوهر، أبو الحسن على بن الحسین مسعودی (م ۳۴۶)، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، چ پنجم، ۱۳۷۴ش.۲/;۱۲۴

[۵] . گوهرهاى نهفته، مراد اورنگ ، تهران .۱۳۴۴.

[۶] . رضى، هاشم، ادیان بزرگ جهان، سازمان انتشارات فروهر، ۱۳۶۰.ص ۱۳۵

[۷]. اوستا ،ابراهیم پور داود ،،دنیای کتاب،۱۳۸۲،اول ص۴۶

[۸] . در حقیقت «زند» تفسیرى است به زبان پهلوی

[۹] . «پازند» شرح «زند» است و این شرحِ خود زردشت است

[۱۰] .کهن ترین کتاب آسمانی در زمان ایران باستان، ابراهیم پورداود سال ، نشر۱۳۷۸ ، نشراساطیر ، ص .۵۱

[۱۱] .همان ، ص۴۵

[۱۲] . اوستا، نامه مینوى آیین زردشت، نوشته جلیل دوستخواه، ص .۴

[۱۳]. گاتها: کهنترین بخش اوستا. ، ابراهیم پورداود سال ، نشر۱۳۷۸ ، نشراساطیر ، ص .۴۵

[۱۴] .اوستا، پیشگفتار، جلیل دوستخواه، ص .۴

[۱۵] از قبیل «آبه فرامسواز» رضى، هاشم، ادیان بزرگ جهان، سازمان انتشارات فروهر، ۱۳۶۰.ص .۱۳۷

[۱۶] . تاریخ ایران باستان. دیاکونوف، میخائیل میخائیلوویچ. روحی ارباب. انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم ، ۱۳۸۰ص .۶۷

[۱۷]. تاریخ ایران باستان. دیاکونوف، میخائیل میخائیلوویچ. روحی ارباب. انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم ۲/۱۵۱۷ـ .۱۵۱۶

[۱۸] . مروج الذهب و معادن الجوهر، أبو الحسن على بن الحسین مسعودی (م ۳۴۶)، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، چ پنجم، ۱۳۷۴ش. ج۱ص ۲۲۹ – تاریخ طبری ، محمد جریر طبری  ج۱ص ۴۰۲ – تاریخ کامل ، نوشته غرالدین ابن اثیر: ج۱ص ۱۴۶ – ابن بلخی،فارسنامه ابن بلخی،توضیح و تحشیه منصور رستگار فسایی،بنیاد فارس‌شناسی،شیراز،۱۳۷۴، ص .۵۰

[۱۹] .همان

[۲۰] . گاتها ص .۴۴

[۲۱] . گاتها، ص .۴۴

[۲۲] . تاریخ ادیان ، علی اصغر حکمت ، تهران ، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی سال انتشار : ۱۳۸۳ ص .۳۰۰

[۲۳] . تمدن ایران باستان، مرداد مهرین، ص .۱۳

[۲۴] . تاریخ ادبیات ایران، دکتر رضازاده شفق ،  انتشارات امیرکبیر ،  ۱۳۴۱ ص .۱۵۵

[۲۵] . اوستا، چاپ چهارم ۱۳۶۲، صفحات‏۲۵و۱۰۷ و۱۳۱و۳۱۳ و۳۲۳ و۳۳۱، نگارش جلیل دوستخواه، از گزارش ابراهیم پورداود.

[۲۶] به نقل دکتر جوان، موسی، تاریخ اجتماعی ایران باستان، تهران، ۱۳۴۰، صص. ۱۸۹ و ۱۹۰ . ص .۴۲۰

[۲۷] . مجموعه قوانین زردشت یا وندیداد اوستا، جیمس دارمستتر؛ ترجمه موسی جوان ، تهران ،  بی‌تا ، ۱۳۴۲ ج۲ ص۲۶۳

[۲۸] . ، به نقل تاریخ اجتماعى ایران ، موسی جوان ، کتاب دهارلز ، ص ۸.

[۲۹] . مجموعه قوانین زردشت یا وندیداد اوستا، جیمس دارمستتر؛ ترجمه موسی جوان ، تهران ،  بی‌تا ، ۱۳۴۲ ج۲ ۱۷۱

[۳۰] فصل ۱۹، فقره .۳۶

[۳۱] . سی‌روزه در خرده اوستا دو فصل به نام سی‌روزه داریم که یکی سی‌روزهٔ کوچک و دیگری سی‌روزهٔ بزرگ نام دارد و در آن نام اهورامزدا و تعدادی از امشاسپندان و ایزدان آمده‌است. سی روزه به ویژه در روز سی‌ام، در آخرین روز ششمین ماه و در آخرین روز دوازدهمین ماه پس از درگذشت کسی خوانده‌می‌شود. بنابراین سی‌روزه دعائی است که برای آمرزش روان و به همین مناسبت یسنای ۲۶ را که راجع است به فروهر، در آخر سی روزهٔ بزرگ افزوده‌اند.(اوشیدری، جهانگیر. دانشنامهٔ مزدیسنا، واژه نامهٔ توضیحی آیین زرتشت. تهران: نشر مرکز، ۱۳۷۱ ، سیروزه کوچک ویشت ۱۵، فقره .۲۱)

[۳۲] . همانطور که عنوان شد : سى روزه بزرگ فقره ۱۲

[۳۳] . مثلا در آیین زردشت «اسپنتا آرمیتى» یا اسنفد ارمذا مشاسپند خداوند زمین «آرت» خداى ثروت هر دو در اوستا دختر آهورا مزدا شمرده شده‏اند.

[۳۴] . .۱ فروردین (فروش‏ها)، .۲ اردوهیشت (اشادهیشتا)، .۳ خودداذ (هوروتات)، .۴ تیر (تیشتریا)، .۵ امرداد (امرتات)، ۶.شهریور (حشاتراویریا)، .۷ مهر (میترا)، .۸ آبهان (اناهیتا)، .۹ آذر (اتر)، .۱۰ دذو (اوهرمز دخالق)، .۱۱ وهمن (وهومنه)، .۱۲ اسپندارمد (اسپنتا ارمیتى) .

[۳۵] .همان ، ص .۱۱۰

[۳۶] . پورداود، دکتر معین، هاشم رضى، مهرداد مهرین و کسانى که تحت تأثیر افکار آنان قرار گرفته‏اند یگانه پرستى را به اوستا تحمیل کرده‏اند.

[۳۷] . دکتر على اکبر ترابى، تاریخ ادیان، تهران، شرکت نسبى اقبال و شرکاء، ۱۳۴۷، ص .۲۱۸

[۳۸] . مجله کلام اسلامى شماره ۳۳  نویسنده: داود الهامى

[۳۹] . زنی که حیض بیند که اصطلاحا او را «زن دشتان» گویند

[۴۰] . از نصف ، از سه یک ، از چهار یک یا از پنج یک خانه ؛ وندیداد، ترجمه دکتر موسی جوان، ص ۲۴۰.

[۴۱] . [ای آفریننده جهان جسمانی و ای مقدس، بگو بدانم مردی که برای این زن غذا و خوراک همراه آورد – زنی که نشان حیض دیده و یا در قاعدگی زنانه باشد – باید از وی در چه فاصله باشد؟

اهورامزدا پاسخ داد و گفت: مردی که برای این زن غذا و خوراک همراه آورد – زنی که نشان حیض دیده و یا در قاعدگی باشد – باید از وی سه گام فاصله داشته باشد.

در کدام ظرف باید نان برای وی همراه آورد، در کدام ظرف باید آب جو برای وی همراه آورد؟

در یک ظرف آهنی یا سربی و یا هر ظرف فلزی معمولی.

چه مقدار نان و چه مقدار آب جو باید همراه آورد؟

اهورامزدا پاسخ داد و گفت: دو قطعه نان خشک و یک مقدار آب جو – یا شربت جو – و از خوراک کم ممکن است ناتوان و ضعیف شود.

هرگاه وی را کودک لمس نماید باید دست‌ها و سپس تن کودک شستشو شود(وندیداد، ترجمه دکتر موسی جوان، ص ۲۳۹.)

[۴۲] . غله

[۴۳] . حشره

[۴۴] . وندیداد فرگرد ۱۵ نوشته موبدان زمان ساسانی

[۴۵]  . جشنهای فصلی که در آغاز ، نیمه یا پایان هر فصل سال برگزار می شود.

[۴۶] . خرده اوستا ۲۳۰ ، ۲۴۱ – ۲۴۲ / ۷ – ۱۳ و ویسپرد ۱۵۲ در احکام گهنبارها

[۴۷]  . ر.ک: دستخواه، جلیل، اوستا، ج ۲، ص ۷۱۵ و ۷۱۶، فرگرد پنجم ص ۴۶ و ۵۷، انتشارات مروارید، چاپ اول، ۱۳۷۰.

[۴۸] . وندیداد، ترجمه دکتر موسی جوان، ص ۱۲۸ [برای اطلاع بیشتر به جلد دوم وندیداد، با پژوهش آقای هاشم رضی، ص ۶۵۲ نیز بنگرید].

.[۴۹] وندیداد، ترجمه دکتر موسی جوان، ص ۱۴۰.

[۵۰] . وندیداد ، فرگرد ، پانزدهم ، بند ۵-۶ و بند۱.

[۵۱] . اوستا، ج ۲، ص ۸۲۲ وندیداد فرگرد چهارم ، همچنین وندیداد، فرگرد،پانزدهم،بندهای ۱ تا ۱۸.

[۵۲] . وندیداد،فرگرد شمم، بند ۲۴-۲۵.

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات حوزه.

زرتشت دین ایرانیان!

اشاره:

برخی از باستان گرایان تبلیغ می کنند که مردم ایران باید از آیین زرتشت پیروی کنند. زیرا زرتشتی دین فارسی زبانان است و دین اسلام اختصاصا به عربها دارد و نباید هویت ملی خود را با پیروی از دین اسلام و پیامبر قوم عرب از بین ببرند. و دین اسلام با فشار جنگ بر ایرانیان تحمیل شده و باید خود شان را از این بردگی نجات دهند. در این نوشته بیان گردیده که دین آسمانی عرب و غیر عرب ندارد و دین زردشتیقابلیت برای هدایت گری ندارد.

 

مسئله دین و دینداری قومیت و ملیت و نژاد و کشور و امثال این امور را بر نمی­تابد. انسان به حکم عقل باید از دینی پیروی کند که مایه سعادت دنیوی و اخروی بشر را تامین می­کند. به عبارت دیگر انسان موظف است از دین حق که از طرف خداوند برای هدایت انسانها فرستاده شده است، پیروی کند و ملتزم به آموزه­های اعتقادی و عملی آن گردد هر چند این دین از آمریکا برخاسته باشد یا از شرق چین و یا از خاک عرب و فارس و یا در هر گوشه­ی از دنیا بر پیامبری از آسمان نازل شده­باشد. مسئله دین مانند خانه و لباس داشتن و امثال اینها نیست که انسان به سلیقه خود آن را انتخاب کند، زیرا دین و مذهب سرنوشت ابدی انسان را رقم زده و بر محور حق و باطل دور می­زند. یعنی دین یا حق است و یا باطل و انسان عقلا ملزم است که دین حق را بپذیرد نه هر دینی که در دنیا موجود باشد و یا از آن دینی پیروی کند که آبا و اجداد شان از آن پیروی می­کردند.

دین اسلام دین عرب نیست بلکه دین خدا است که پیامبر آن از سرزمین عربستان برخاسته است و اگر این پیامبر در هر گوشه­ای از دنیا بر می­خاست، بر جهانیان لازم بود که از آن پیروی کند؛‌ زیرا دین اسلام همانگونه که در جای خودش ثابت شده است مطابق با خواستهای فطری بشر و از نقص عاری و مبراء می­باشد آموزه­های آن نه با علم و نا به عقل در تضاد و تناقض نمی­باشد. کتاب قرآن نه کتاب عرب و نه حتی کتاب پیامبر اسلام (ص) بلکه کتاب کتاب آسمانی و کتاب الهی است که بر آخرین رسول و پیامبر خدا نازل شده است. این کتاب معجزه­ای ابدی است که تا امروز هیچ کسی نتوانسته است با آن معارضه کند و تا ابد هم کسی نخواهد توانست آن را از جهات علمی و عقلی و تاریخی و ادبی و نیز در حوزه اخلاقی و عبادی و اقتصادی و اجتماعی آن را  زیر سوال ببرد. با وجود چنین کتاب آسمانی  و با وجود چنین دینی کاملترین و جامع­ترین و ماندگار­ترین است و با آموزه­های علمی و عقلی هیچ نوع تناض و تضاد ندارد چگونه انسان می­تواند دین زردشت را که از هر جهت دارای نقص و عیب و مبتنی بر افسانه و اساطیر می­باشد برگزید؟

 افزون بر اینها دین سرنوشت ابدی انسان را می­سازد و هر دینی نمی­تواند مایه سعادت و نجات ابدی انسان باشد بلکه آن دینی دارای این خصیصه است که از طرف خداوند متعال پیروی آن بر مردم لازم گردانیده شده باشد و در عصر حاضر آن دین جز دین اسلام نیست. که دلایل آن در جای خود بیان شده است.

 هر چند این دین در سرزمین عرب ظهور کرد لکن دانشمندان بزرگ این دین به مردم غیر عرب مربوط می­شوند. مانند شیخ طوسی، شیخ طبرسی، خواجه نصیر طوسی، علامه مجلسی، کلینی، شیخ صدوق،  ابن سینای بلخی،‌ مولوی بلخی،‌ سنایی غزنوی، علامه طباطبایی و… که همگی از مردم غیر عرب اند قدمهای بزرگی را برای شگوفایی تمدن اسلامی گذاشته اند.

در تاریخ دین اسلام و آموزه­های آن هیچ نوع ابهامی وجود ندارد تا انسان در درک و گرفتن آن متحیر بماند بلکه هر روز بیشتر از گذشته هم حقانیت آن و هم علمی بودن و عقلانیت آن برای دانشمندان جهان روشن می­گردد.

اما دین زردشت از جهات مختلف و متعدد دارای نقص و عیب و ابهام می باشد. مثلا در  مورد شخصیت‎ها و چهره‎های تاریخی کمتر کسی را می‎توان یافت که مانند زرتشت چهره معمائی و مبهمی داشته باشد. شخصیت حقیقی او آن قدر تاریک و مبهم است که برخی از پژوهش‎گران او را اختلافی‎ترین چهره تاریخ می‎دانند چرا که هم در تاریخ تولد و هم در محل تولد او اختلافات و ضد و نقیض‎های فراوان به چشم می‎خورد که اصلاً قابل جمع نیستند و هم در شخصیت واقعی او مباحث و داستان‎ها و اقوال متفاوت و متضادی وجود دارد.

به همین جهت گروهی از محققان و نویسندگان در تاریخی بودن شخصیت وی ‎شک و تردید دارند و شخصیت او را نیز مانند جمعی از بزرگان و قهرمانان ادوار باستانی، افسانه‎ای دانسته‎اند. ولی غالب محققان و دانشمندان معتقدند که زرتشت وجود تاریخی داشته و مولود افسانه و یا زائیده ساسانی نیست.

در مورد تاریخ پیدایش زرتشت اختلاف آراء و روایات تاریخی به قدری شدید است که اصلاً نمی‎شود بین آنها جمع کرد این اقوال از ۶۰۰ سال قبل از میلاد مسیح تا ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد دور می‎زند. امّا بر اساس نظریه مشهور، وی در سال ۶۶۰ قبل از میلاد به دنیا آمد و در ۶۳۰ قبل از میلاد (در سن ۳۰ سالگی) به پیامبری مبعوث شد. وی در سال ۵۸۳ ق. م در سن ۷۷ سالگی در آتشکده‎ای در بلخ (افغانستان) توسط لشکر قومی مهاجم به شهادت رسید.[۱]

در مورد شخصیت حقوقی زردشت اقوال ضد و نقیض وجود دارد. یکی از محققین معاصر بعد از ذکر اقوال مختلف و آراء متضاد می‎گوید: علت این همه تضاد و تناقض در تاریخ زرتشت این است که وی تاریخ درستی ندارد و ردپای این شخصیت ایرانی در تاریخ گم شده است و در هیچ یک از روایات اسلامی و قرآن مجید و همچنین در کتاب مقدسی چون انجیل و تورات ذکری از شخص زرتشت و کتاب اوستا به میان نیامده است، بلکه هر جا که خواسته‎اند از دیانت کهن ایرانی نامی به میان آورند تنها به لفظ مجوس اکتفا کرده‎اند.[۲]

به هر حال در قرآن مجید هیچ جا سخنی از زرتشت و پیامبری او و یا کتاب اوستا که منسوب به اوست نیامده است. لکن تنها یک بار لفظ «مجوس» در قرآن آمده است و واژه المجوس در زبان عربی به زرتشتیان اطلاق می‎شود. آیه هفدهم سوره حج آنها را در کنار پیروان ادیان دیگر قرار داده و می‎فرماید: «ان الذین آمنوا و الذین هادوا والصابئین والنصاری و المجوس والذین اشرکوا ان الله یفصل بینهم یوم القیامه»؛ «آنان که ایمان آوردند و آنان که یهودی شدند و صابئان و نصاری و مجوس و آنان که شرک ورزیده‎اند، خداوند روز قیامت میان آنان حکم می‎کند.»

اگر به متون مختلف موجود در ادیان ابراهیمی و غیر ابراهیمی رجوع شود آسمانی بودن دین زردشت قابل اثبات نمی باشد و حتی از کتابهای خود زردشتیان مثل اوستا نیز آسمانی بودن این دین به دست نمی آید. حالا چه این دین آسمانی باشد و چه غیر آسمانی به هر حال برگشت به سوی این دین عوامل مختلفی می تواند داشته باشد:

  1. یکی از عوامل اینست که چون دین زردشت دین اجدادی ماست، ما باید به دین اجدادی خود مان برگردیم، این عامل نمی تواند دلیل قانع کننده و معقول برای برگشت به دین زردشتی باشد؛ زیرا یک انسان عاقل همان گونه که قبلا به آن اشاره شد، دینی را باید انتخاب کند که آموزه­های اعتقادی و برنامه­های عملی آن مطابق معیارهای عقلی و فطری انسان باشد.
  2. عامل دیگری که می­تواند انسان را به سوی دین زردشت سوق دهد استدلال و برهانی است که آموزه­های اعتقادی و احکام عملی و برنامه های زندگی این دین را بر سایر ادیان ترجیح دهد. لاکن این عامل و دلیل برای دین زردشت عقیم و بی نتیجه است زیرا اولا آموزه های زردشتی مبتنی بر افسانه هایی است که در گذر تاریخ نا معلوم به وسیله­ی اساطیر سازان ساخته و پرداخته شده اند. و ثانیا آموزه­های اعتقادی و عملی زردشتی مبتلا به اشکالات عقلی و علمی فروانی است که انسان عاقل نمی­تواند به این آموزه­های ملتزم گردد. به فرض اگر در ابتدائ از این اشکالات سالم بوده فعلا که از آن سالم بودن خبری نیست و لا اقل با تحریف و داخل شدن افسانه­ها و اساطیر در آن را از سالم ب.دن برون برده است و آموزه­های آن نمی­تواند سعادت دنیایی و اخروی انسان را تامین و ضمانت کند. ثالثا کسی که می خواهد از میان دو دین اسلام و زردشت،‌دین زردشت را بپذیردباید آنها را در حوزه­های مختلف مقایسه کند و به حکم عقل این روش را در انتخاب دین بکار ببرد که البته هرگز برتری دین زردشت بر دین اسلام حتی کم از کم در حوزه زندگی مادی هم قابل اثبات نمی باشد چه اینکه بتواند سعادت اخروی انسان متکفل گردد. افزون بر اینها منابع دینی زردشت بسیار محدود و آنچه هم که موجود است مملو از افسانه و خرافات می باشد و فقط برخی آموزه­های عمومی اخلاق که در هر دینی مورد توجه می­باشد در متون دینی این دین وجود دارد.

اینک برای آشنایی اجمالی با نواقص دین زردشت برخی اشکالات آن را مطرح می کنیم:

۱ . انحراف از توحید

هر چند آیین زرتشت را می‌توان اصالتاً دینی توحیدی نامید اما گویا بعد از مرگ زرتشت دو گانه‌پرستی بر این آیین غلبه کرد و «اندیشه توحید که زردشت تعلیم می‌داد نیز دست‌خوش تغییراتی گردید».[۳] و دو عنصر اهورامزدا و اهریمن، در این آیین نمایان شد که هر کدام به نوعی دعوی خالقیت داشتند. با استقلالی که اهریمن در مقابل اهورامزدا داشت لفظ دوگانه‌پرستی شایسته مؤمنین زرتشت می‌شد. زرتشتیان گمان می‌کردند با استناد بدی‌ها و شرور به اهریمن به تنزیه و تقدیس اهورامزدا پرداخته‌اند ولی نمی‌دانستند که این اعتقاد آنان را به شرک نزدیک می‌کند. گذشته از انتقادها و ایرادات فلسفی بر وجود دو خالق مستقل تفکیک بین مخلوقات این دو خالق نیز چندان ممکن نیست و شروری را که عدم مطلق یا عدم نسبی هستند نمی‌توان مخلوق دانست در واقع آیین زردشت با این ثنویت که دچار آن شده در تبیین و توضیح مبدأ عالم دچار مغلطه شده و نمی‌تواند تبیینی روشن از آغاز جهان و انسان داشته باشند و به سؤال از کجا آمده‌ایم پاسخ روشن و مستدل بدهد.

۲ . تقدیس آتش

یکی از نشانه‌های زرتشتیان تقدیس آتش است و در ایران قبل از اسلام آتشکده‌های فراوانی وجود داشت که آثار برخی از آنان تاکنون نیز باقی مانده است هر چند زرتشتیان وجوهی را برای تقدیس آتش ذکر می‌کنند ولی دلیلی عقلی و فلسفی برای این تقدیس وجود ندارد و این افراط غیرعقلانی در تقدیس آتش باعث شده که عده‌ای آنان را آتش‌پرست بنامند.[۴]

۳ . ازدواج با محارم

یکی دیگر از خصوصیاتی که در بیشتر کتابها به زرتشتیان نسبت داده شده، ازدواج با محارم (یعنی خواهر، مادر و دختر) است و در تاریخ نیز به این امر اشاره شده است که برخی از پادشاهان و بزرگان زرتشتی با محارم خود ازدواج کرده‌اند.

«در کتاب اردای ویرافنامه که آن را به «نیک شاپور» از دانشمندان زمان خسرو اول نوشین‌روان نسبت داده‌اند و شرحی از معراج روح است چنین آمده است که در آسمان دوم روان‌های کسانی را دیده است که «خویتک دس» (ازدواج با محارم) کرده بودند و تا جاویدان آمرزیده شده بودند و در دورترین جاهای دوزخ، روان زنی را گرفتار عذاب جاودانی دیده زیرا که «خویتک دس» را بهم زده است…».[۵]

هرچند این عمل یعنی ازدواج با محارم در اصل دین مجوس و آیین اصلاحی زرتشت وجود نداشت، ولی بعدها به اسم دین چنان شهرت یافته که آن را جزو ارکان آیین زرتشت به حساب آورده‌اند چنان که یعقوبی می‌گوید: «ایرانیان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می‌کردند و این کار را نوعی صله رحم و عبادت می‌دانستند».[۶]

۴ . دفن نکردن مردگان

زرتشتیان به جاودانگی روح عقیده دارند آنان می‌گویند: روان پس از ترک جسم تا روز رستاخیز در عالم برزخ می‌ماند، هم‌چنین آنان به صراط، میزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند.[۷] با این همه مانند مؤمنین به سایر ادیان الهی مردگان خود را دفن نمی‌کنند، بلکه اجساد مردگان خویش را در درون دخمه یا برج خاموشان قرار می‌دهند، تا خوراک پرندگان گوشت‌خوار شوند.[۸] این عمل که یکی از نشانه‌های بارز زرتشتیان است به دلیل افراط در تقدیس خاک و آب و آتش، به وجود آمده است آنان به گمان این که دفن مردگان موجب آلودگی خاک می‌شود از دفن آنها خودداری می‌کنند و بر ناکارآمدی دین خود در ارایه برنامه صحیح زندگانی، صحّه می‌گذارند.

۵ . حمایت از نظام طبقاتی

یکی دیگر از مشخصات آیین زرتشتی حمایت از نظام طبقاتی می‌باشد. در دوره ساسانیان که دین زرتشتی دین رسمی و مورد حمایت دولت بود، مردم به طبقات مختلفی تقسیم شده بودند که هیچ یک نمی‌توانست از طبقه خود به طبقه بالاتر برود. و اصول و نظامات طبقاتی به شدیدترین وجهی در آن اجرا می‌شد. مسعودی در مروج‌الذهب می‌نویسد: «اردشیر بن بابک سرسلسله ساسانیان مردم را هفت طبقه قرار داد».[۹] و البته این قانون اجتماعی از سوی متولیان دین زرتشت یعنی موبدان به شدت حمایت می‌شد و حتی در مورد آتشکده‌ها هم مورد اجرا گذاشته می‌شد و آتشکده‌ای به شاهان و شاهزادگان اختصاص داده می‌شد و آتشکده دیگر برای موبدان تعیین می‌گشت و آن دیگری به مردم عادی اختصاص می‌یافت و بدین ترتیب نظام طبقاتی حتی در مسائل مذهبی هم رعایت می‌شد. و همه اینها ریشه در نژادپرستی و به تعبیری خون‌پرستی داشت زیرا زرتشتیان دوره ساسانی اهمیت زیادی به پاکی خون خاندان‌ها می‌دادند.[۱۰]

۶ . غیرعقلایی بودن احکام عملی آیین زرتشت

درکتاب اوستا که کتاب دینی زرتشتیان به شمار می‌آید احکامی بیان شده که نه تنها غیرعقلایی است بلکه گاهی انجام دادن آنها محال است و امکان وقوعی ندارد. به طور مثال در باره زنی که بچه مرده‌ به دنیا بیاورد چنین حکم داده شده که آن زن باید به نقطه‌ای دوردست برده شده و دور از آب و آتش نگهداری شود و تنها بعد از خوردن چندین جام «گُمیز» (پیشاب گاو نر) آمیخته با خاکستر می‌تواند شیر بنوشد ولی باز حق نوشیدن آب را تا چندین روز ندارد.[۱۱]

هم‌چنین در وندیداد آمده است اگر کسی سگ آبی را بکشد باید «ده هزار تازیانه با اسپهه ـ اشترا، ده هزار تازیانه با سرو شوچرن بدو بزنند و باید اَشَوَنانه و پرهیزگارانه ده هزار بسته هیزم سخت و خشک و پاک را چون تاوانی به روان سگ آبی به آتش اهورامزادا بیاورد…» و البته حکم به این جا ختم نمی‌شود بلکه باید ده ‌هزار مار، ده‌ هزار سنگ پشت، ده‌ هزار قورباغه، ده هزار مورچه، ده هزار کرم خاکی، ده هزار مگس و… را بکشد و خانه و زمینی را به روان سگ آبی داده هیجده استبل ویران شده را بازسازی و هیجده سگ را از ناپاکی‌ها پاک کرده، هیجده مرد را طعام دهد و …[۱۲] تا گناه او بخشیده شود.

با توجه به مطالبی که در بخش اعتقادی در مورد دوگانه‌پرستی دین زرتشت گفته شد و هم‌چنین احکام عملی از قبیل ازدواج با محارم و کفاره‌های سنگین غیر عقلایی می‌توان با جزم گفت که دین زرتشت نمی‌تواند مؤمنین به خود را از حیث اعتقادی و رفتاری سعادتمند سازد و برنامه زندگانی‌آنها باشد و انسان را به سعادت دنیوی و اخروی برساند.

 پی نوشت:

[۱] . توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، (سمت، مؤسسه فرهنگی طه و مرکز جهانی علوم اسلامی، چ اوّل، بهار ۱۳۷۹). ص ۶۳.

[۲] . الهامی، داود، ایران و اسلام، انتشارات مکتب اسلام قم، ۱۳۷۴.

[۳]  . بی‌ناس، جان،تاریخ جامع ادیان، ترجمه حکمت، علی اصغر، (.انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ پنجم، ۱۳۷۰) ص ۴۶۸.

[۴]  . مطهری، مرتضی، مجموعه‌آثار، (خدمات متقابل اسلام و ایران)، انتشارات صدرا، چاپ سوم، ۱۴۱۹ ق. ج ۱۴، ص ۲۱۹.

[۵]  . همان، ص ۲۶۰.

[۶]  . تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۶۲، شهید مرتضی مطهری.

[۷]  . توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان، انتشارات سمت، چاپ اول، ۱۳۷۹. ص ۶۶.

[۸]  . بی ناس. جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه حکمت، علی اصغر، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، چاپ پنجم، ۱۳۷۰. ص ۴۸۲.

[۹]  . مروج الذهب، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۴۹، استاد شهید مطهری.

[۱۰]  . ر.ک: مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۵۱.

[۱۱]  . ر.ک: دستخواه، جلیل، اوستا، ج ۲، ص ۷۱۵ و ۷۱۶، فرگرد پنجم ص ۴۶ و ۵۷، انتشارات مروارید، چاپ اول، ۱۳۷۰.

[۱۲]  . اوستا، ج ۲، ص ۸۲۲ وندیداد فرگرد چهارم.

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات حوزه، نویسنده: حمید رفیعی

پیامبری زرتشت

 

اشاره:

درباره پیامبری زرتشت اختلاف وجود دارد. زرتشتیان ، زرتشت را پیامبر معرفی می کنند . همچنین کتاب اوستا را  کتاب آسمانی می دانند. و نیزمدعی هستند که بر او وحی نازل شده و خدا پرست و موحد بوده است. در این نوشته اینمسئله مورد بررسی قرار گرفته است.

 

 

پیامبری زردشت از نظر تاریخی قابل اثبات نمی­باشد، پس اینکه بر او وحی نازل شده باشد نیز اثبات پذیر نیست و کتاب اوستا به خاطر داشتن آموزه های مخالف توحید و تعالیم الهی نمی­تواند کتاب آسمانی باشد. 

در مورد شخصیت‎ها و چهره‎های تاریخی کمتر کسی را می‎توان یافت که مانند زرتشت چهره معمائی و مبهمی داشته باشد. شخصیت حقیقی او آن قدر تاریک و مبهم است که برخی از پژوهش‎گران او را اختلافی‎ترین چهره تاریخ می‎دانند چرا که هم در تاریخ تولد و هم در محل تولد او اختلافات و ضد و نقیض‎های فراوان به چشم می‎خورد که اصلاً قابل جمع نیستند و هم در شخصیت واقعی او مباحث و داستان‎ها و اقوال متفاوت و متضادی وجود دارد.

به همین جهت گروهی از محققان و نویسندگان در تاریخی بودن شخصیت وی ‎شک و تردید دارند و شخصیت او را نیز مانند جمعی از بزرگان و قهرمانان ادوار باستانی، افسانه‎ای دانسته‎اند. ولی غالب محققان و دانشمندان معتقدند که زردتشت وجود تاریخی داشته و مولود افسانه و یا زائیده ساسانی نیست.

در مورد تاریخ پیدایش زرتشت اختلاف آراء و روایات تاریخی به قدری شدید است که اصلاً نمی‎شود بین آنها جمع کرد این اقوال از ۶۰۰ سال قبل از میلاد مسیح تا ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد دور می‎زند. امّا بر اساس نظریه مشهور، وی در سال ۶۶۰ قبل از میلاد به دنیا آمد و در ۶۳۰ قبل از میلاد (در سن ۳۰ سالگی) به پیامبری مبعوث شد. وی در سال ۵۸۳ ق. م در سن ۷۷ سالگی در آتشکده‎ای در بلخ (افغانستان) توسط لشکر قومی مهاجم به شهادت رسید.[۱]

امّا در مورد شخصیت حقوقی زرتشت از باب نمونه به این اقوال اشاره می‎شود:

اغلب مورخان اسلامی مانند: طبری،[۲] بلعمی،[۳] ابن اثیر،[۴] میرخواند،[۵] زرتشت را پیامبر ندانسته بلکه او را شاگرد ارمیای نبی یا عزیر نبی دانسته‎اند.

برخی از مورخان اسلامی مانند مسعودی،[۶] دینوری،[۷] حمزه اصفهانی،[۸] بیرونی[۹] و مؤلف تبصره العوام بر این اعتقادند که زرتشت پیغمبر مجوس بوده است.

بعضی از نویسندگان فرهنگ فارسی، زرتشت را همان ابراهیم خلیل دانسته‎اند.[۱۰]

یکی از محققین معاصر بعد از ذکر اقوال مختلف و آراء متضاد می‎گوید: علت این همه تضاد و تناقض در تاریخ زردتشت این است که وی تاریخ درستی ندارد و ردپای این شخصیت ایرانی در تاریخ گم شده است و در هیچ یک از روایات اسلامی و قرآن مجید و همچنین در کتاب مقدسی چون انجیل و تورات ذکری از شخص زرتشت و کتاب اوستا به میان نیامده است، بلکه هر جا که خواسته‎اند از دیانت کهن ایرانی نامی به میان آورند تنها به لفظ مجوس اکتفا کرده‎اند.[۱۱]

به هر حال در قرآن مجید هیچ جا سخنی از زرتشت و پیامبری او و یا کتاب اوستا که منسوب به اوست نیامده است. لکن تنها یک بار لفظ «مجوس» در قرآن آمده است و واژه المجوس در زبان عربی به زرتشتیان اطلاق می‎شود. آیه هفدهم سوره حج آنها را در کنار پیروان ادیان دیگر قرار داده و می‎فرماید: «ان الذین آمنوا و الذین هادوا والصابئین والنصاری و المجوس والذین اشرکوا ان الله یفصل بینهم یوم القیامه» آنان که ایمان آوردند و آنان که یهودی شدند و صابئان و نصاری و مجوس و آنان که شرک ورزیده‎اند، خداوند روز قیامت میان آنان حکم می‎کند.»

در این آیه مردم به سه فرقه تقسیم شده‎اند:

  1. مؤمنان (مسلمانان)؛ ۲. اهل کتاب؛ که عبارتند از: یهود، نصاری (مسیحیان)، صابئان[۱۲] و مجوس؛ ۳. مشرکان.

این سه فرقه با ذکر اسم موصول «الذین» از هم جدا شده‎اند؛ ولی چهار گروه اهل کتاب، با حروف وصل «و» به هم پیوسته‎اند. بنابراین «مجوس» از مشرکان مجزا شده و در ردیف یهود، نصاری و صابئان قرار گرفته است.

البتّه آیه دیگری[۱۳] هم در قرآن هست که هر چند، به صورت صریح در آن از مجوس نام برده نشده است ولی طبق شأن نزولی که نقل گردیده، آیه درباره مجوس می‎باشد.

در حدیثی به این شأن نزول آیه اشاره می‎شود؛ از امام صادق (علیه‌السلام) از «مجوس» سؤال گردید که آیا پیامبری داشته‎اند یا نه؟ امام (علیه‌السلام) فرمود: آیا به تو نرسیده نامه‎ای که پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) به مردم مکه نوشتند و آنان را به اسلام دعوت کرده بود و اگر اسلام نپذیرفتند آماده جنگ شوند و مردم مکه در پاسخ نوشتند از ما هم جزیه بگیر و ما را به حال خود بگذار تا همچنان بت‎ها را بپرستیم. پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) در پاسخ آنها نوشت من غیر از اهل کتاب از کس دیگری جزیه نمی‎گیرم. در جواب دو باره نوشتند آیا تو گمان می‎کنی جزیه را فقط از اهل کتاب دریافت می‎داری، در صورتی که از مجوسیان هجر نیز جزیه گرفته‎ای؟

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) پاسخ داد: مجوسیان پیغمبری داشتند که او را کشتند و کتابی نیز داشتند که آن را سوزاندند. پیغمبر آنان کتاب خود را بر روی دوازده هزار پوست گاو نوشته بود.[۱۴]

در روایت دیگر آمده: «اشعث بن قیس کندی، از امام علی (علیه‌السلام) سؤال کرد: چرا با «مجوس» مانند اهل کتاب معامله می‎کنید و از آنها جزیه می‎گیری و حال آن که نه برای آنها کتابی نازل شده و نه پیغمبری برای آنها مبعوث شده است؟ امام علی (علیه‌السلام) فرمود: ‌آنها کتابی داشته‎اند، خداوند پیامبری در میان آنها مبعوث فرمود و…»[۱۵]

برخی از مفسران شیعه هم قائلند که مجوسیان اهل کتاب هستند، مرحوم علامه طباطبائی در المیزان تصریح دارند که مجوسیان دارای کتاب بوده‎اند.[۱۶] لکن در جای دیگر احتیاط می‎کند و می‎فرماید: روایات هر چند مجوس را اهل کتاب خوانده که لازمه‎اش آن است که این ملت نیز برای خود کتابی داشته باشد… لکن قرآن هیچ متعرض وضع مجوس نشده و کتابی برای آنها نام نبرده و کتاب اوستا که فعلاً در دست مجوسیان است نامش در قرآن نیامده… و کلمه اهل کتاب هر جا در قرآن ذکر شده مراد از آن یهود و نصاری است که خود قرآن برای آنان کتابی نام برده که خدای تعالی برای ایشان نازل کرده است.[۱۷]

جمعی از بزرگان و فقها از روی مدارک معتبر «مجوس» را اهل کتاب دانسته‎اند.[۱۸]

شیخ طوسی در کتاب خلاف می‎نویسد: «المجوس کان لهم کتاب ثم رفع عنهم… دلیلنا اجماع الفرقه و أخبارهم.»[۱۹]

بنابر آنچه گذشت جای شک و تردید باقی نمی‎ماند که مجوس از نظر فقها و صاحب نظران یا به طور مسلم اهل کتابند یا لااقل محتملاً اهل کتاب بوده‎اند. امّا این‎که آیا پیامبر مجوس همان زرتشت است یا خیر؟ در این مسئله اختلاف است آنچه معروف و مشهور است آن است که اکثر محققین و مورخین بر این عقیده‎اند که زرتشت همان پیامبر مجوس است و هر جا سخن از قوم مجوس کرده‎اند زرتشت را قرین آن کرده‎اند و ادعا کرده‎اند که بنیان‎گذار این دین و پیغمبر این آئین، زرتشت بوده است، لکن برخی دیگر از محققین[۲۰] به این نظریه به دیده شک نگریسته‎اند و حتی منکر این شده‎اند که پیامبر مجوسیان «زرتشت» بوده است بلکه اولاً زردشتیان فرقه‎ای کوچک از مجوسیان بوده است چنانکه برخی گفته‎اند مجوسی‎ها به چهار فرقه تقسیم شده‎اند:

  1. کیومرثیه؛ ۲. زروانیه؛ ۳. مسخیه؛ ۴. زردشتیه.

پس زردشت بنیان‎گذار آئین مجوس و پیامبر همه مجوسیان نبوده است.

اما زردشتیان به نبوت زردشت اعتقاد دارند و کتاب اوستا را از او می‌دانند. بنابر روایات و اخبار خودشان زردشت در قرن ششم پیش از میلاد مسیح در شرق و یا در غرب ایران تولد یافته و در ۳۰ سالگی از جانب اهورا مزدا به پیغمبری برگزیده شده و آیین خود را در آن عصر انتشار داده است[۲۱].

از نظر تاریخ به روشنی معلوم نیست که آیا آیین زردشت در اصل، آیینی توحیدی بوده است یا آیین ثنوی؟ «اوستا»ی موجود این ابهام را رفع نمی‌کند، زیرا قسمت‌هایی مختلف این کتاب، تفاوت فاحشی با یکدیگر دارد. بخش «وندیداد» اوستا صراحت در ثنویت دارد. ولی از بخش «گاتاها» چندان دوگانگی فهمیده نمی‌شود، بلکه برحسب ادعای برخی از محققین از این بخش یکتایی استنباط می‌گردد. به علت همین تفاوت و اختلاف بزرگ است که اهل تحقیق معتقدند اوستائی که در دست است،‌ اثر یک نفر نیست بلکه هر بخش از آن از یک شخص است. تحقیقات تاریخی در این جا نارسا است، بنا بر این بر فرض اینکه اوستا کتاب زردشت باشد نمی توان آن را وحیانی دانست زیرا از آموزه های الهی مثل توحید، نبوت،‌ معاد و … آنگونه که در ادیان الهی مطرح است هیچ اثری در این کتاب دیده نمی شود. پس از نظر تاریخی یعنی از نظر آثاری که به زردشت منسوب است، هرچند بخواهیم فقط (گاتها) را ملاک قرار دهیم، نمی‌توانیم آیین زردشتی را آیین توحیدی بدانیم، زیرا حداکثر آن چه محققان درباب توحید زردشت به استناد «گاتها» گفته‌اند این است که زردشت طرفدار توحید ذاتی بوده است… زردشت برای درخت هستی بیش از یک ریشه قایل نبوده است…. ولی برای این که یک آیین توحیدی باشد علاوه بر توحید ذاتی و توحید در عبادت توحید در خالقیت هم لازم است و آیین زردشت به حسب مدارک تاریخی از نظر خالقیت کاملاً ثنوی بوده است…. اگر (گاتها) را که اصیل‌ترین و معتبرترین و توحیدی‌ترین اثری است که از زردشت باقی مانده است، ملاک قرار دهیم زردشت را در دام  خیر و شر و این که نظام موجود نظام احسن نیست، و با حکمت بالغه جور نمی‌آید گرفتار می‌بینم این جهت او را از پیامبران آسمانی کاملاً جدا می‌کند… .

در حقیقت باید گفت دین زردشت نتوانسته است ریشه شرک و ثنویت را حتی در حدود تعلیمات گاتها از دل ایرانیان برکند، خودش نیز مغلوب این عقیده خرافی گشته و تحریف شده است.

با توجه به آنچه که بیان شد این مطلب قابل اثبات نمی باشد که بر زرتشت وحی نازل شده باشد بلکه قرائن موجود در اوستا خلاف آن را ثابت می­کند.

اما اینکه خود زرتشت آتش پرست بوده یا خیر جان ناس که یکی از دانشمندان بزرگ تاریخ ادیان است در این زمینه می‎نویسد: از تشریفات و آداب عبادات و اعمال مذهبی از مذهب اصلی زرتشت چیز مهمی باقی نمانده همین قدر معلوم است که زرتشت رسوم و مناسک آریانهای قدیم را که مبتنی بر اعتقاد به سحر و جادو و بت پرستی بوده و رو به زوال می‎رفته به کلی منسوخ فرموده است، تنها یک رسم و یک عبادت از زمان زرتشت باقی مانده است و آن چنان که گفته‎اند وی در هنگام انجام مراسم پرستش در محراب آتش مقدس به قتل رسید و در هنگام عبادت جان سپرد. ولی باید دانست که زرتشت خود آتش را نمی‎پرستید و آن عقیده که پیشینیان و نیاکان او درباره این عنصر مقدس داشته‎اند وی نداشته است و معتقد است او با آنچه بعدها آتش پرستان اخیر عنوان کرده‎اند، اختلاف دارد، بلکه آتش را فقط یک رمز قدسی و نشان گرانبها از اهورامزدا می‎دانسته است که به وسیله او به ماهیت و عصاره حقیقت علوی خداوند دانایی می‎توان پی برد.[۲۲]

کریستین سن می‎گوید: در مباحثه‎ای که یکی از «مغان» با «گیورگیسن» عیسوی کرده چنین گفته است: «ما به هیچ وجه آتش را خدا نمی‎دانیم، بلکه به وسیله آتش خدا را می‎ستائیم…»[۲۳].

به هر حال چه اینکه زرتشت خودش آتش را می پرستیده یا آن را رمز قدسی می دانسته است در هردو صورت با مبانی توحید مغایرت دارد. و بر فرض اینکه زرتشت معتقد به هیچکدام از این دو صورت نبوده است، ‌قطعا این اعتقاد از تحریفاتی به شمار خواهد آمد که وارد آیین زرتشت شده است.

پی نوشت:

[۱] . توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، ص ۶۳، (سمت، مؤسسه فرهنگی طه و مرکز جهانی علوم اسلامی، چ اوّل، بهار ۱۳۷۹).

[۲] . تاریخ طبری، چ ۱، ص ۲۸۲ و ۴۰۲ و ۴۰۳؛ چاپ قاهره.

[۳] . تاریخ بلعمی، ص ۲۰۶ چاپ کیان پور نسخه دهخدا.

[۴] . کامل ابن اثیر، ج ۱، ص ۱۴۵ و ۱۴۶، چ مصر.

[۵] . روضه الصفاء شرح حال گشتاسب.

[۶] . مسعودی، مروج الذهب، ج ۱، ص ۲۲۹، چ مصر.

[۷] . دینوری، الاخبار الطّول، ص ۲۸.

[۸] . تسنی ملوک الارض و الانبیاء، ص ۲۷.

[۹] . ابوریحان بیرونی، ترجمه الآثار الباقیه، ص ۲۵.

[۱۰] . اسدی، لغت فرس، ص ۷، چ تهران.

[۱۱] . الهامی، داود، ایران و اسلام، انتشارات مکتب اسلام قم، ۱۳۷۴.

[۱۲] . صائبان در قرآن مجید در سه مورد ذکر شد مرحوم علامه در المیزان ج ۱۴، ص ۳۹۴ می‎گوید: آنها قومی هستند بین یهود و مجوس و کتابی دارند که آن را به یحیی بن زکریان نسبت می‎دهند.

[۱۳] . سوره مائده، آیه ۱۰۵.

[۱۴] . حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۹۶، چاپ جدید تهران، ج ۱۵، ص ۱۲۶، چ آل البیت.

[۱۵] . حر عاملی، وسائل‎الشیعه، کتاب الاجهاد، باب ۴۹، حدیث ۷؛ توحید صدوق، ص ۳۰۶، چاپ مکتبیه الصدوق.

[۱۶] . علامه طباطبایی، المیزان (ترجمه)، ج ۱۴، ص ۵۰۵.

[۱۷] . همان، ج ۳، ص ۴۸۱ و ۴۸۲.

[۱۸] . شیخ طوسی، خلاف، ج ۹، ص ۱۹۹ کتاب الجزیه، همچنین شهید ثانی در لمعه.

[۱۹] . همان.

[۲۰] . الهامی، داود، مقاله‎آیه از مجله تخصصی کلام اسلامی، شماره ۳۲؛ ص ۶۰ ـ ۶۳.

[۲۱] . مجله تخصصی کلام، سال ۸، مسلسل ۳۱.

[۲۲] . بی‎ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، چاپ هفتم، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۷۳.

[۲۳] . کریستین سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، چاپ نگین، تهران، بی‎تا.

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات حوزه.

ماهیت دین زرتشت

اشاره:

هیچ امتى نبوده مگر این که خداوند پیامبرى براى هدایت آنان در میانشان مبعوث کرده است.[۱]. برخى از پژوهشگران بر این باورند که زرتشت، همان پیامبر ایرانیان عهد باستان بوده و با تعالیم کتاب آسمانى «اوستا» مردم را هدایت نموده است. در مقابل، برخى دیگر اعتقاد دارند که پیامبرى دیگر با کتابى دیگر، در میان ایرانیان بوده است؛ به هر حال، این که زرتشت کیست، او و آیینش از دیدگاه اسلام چه جایگاهى دارند، آموزه هاى اصیل زرتشت کدام بوده و چه انحرافاتى بر آیین وى وارد شده است، از جمله سؤالاتى است که سعى شده در این نوشتار به آنها پاسخى هر چند کوتاه داده شود.

آیا آیین زرتشت جزو ادیان الهى است؟

یافتن پاسخ سؤال فوق در گرو پاسخى است که به سؤال دیگر، یعنى سؤال از الهى یا غیر الهى بودن آیین مجوس، خواهیم داد؛ زیرا «آیین زرتشت» و «آیین مجوس» ارتباط تنگاتنگى با هم دارند و بدون تفکیک این دو، تشخیص الهى یا غیر الهى بودن آیین زرتشت مشکل خواهد بود.

مراجعه به تاریخ صدر اسلام نشان مى دهد که سؤال از الهى یا غیر الهى بودن یک آیین در بین مسلمانان از زمانى آغاز شد که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بعد از تثبیت پایه هاى حکومت اسلامى در مدینه و آغاز گسترش مرزهاى این حکومت نوپا، به فرمان الهى، غیر مسلمانان را به دو گروه تقسیم کرد و دو راهکار متفاوت را در ارتباط با آنان در پیش گرفت:

گروه اول مشرکین بودند. اینان به خداوند متعال شرک ورزیده و بت پرستى را پیشه ى خود ساخته بودند. پیامبر(صلى الله علیه وآله)ابتدا این گروه را به دین اسلام دعوت مى کردند، اگر آنان دعوت پیامبر(صلى الله علیه وآله) را نمى پذیرفتند، پیامبر(صلى الله علیه وآله) طبق فرمان الهى با آنان وارد جنگ مى شدند[۲]؛

گروه دوم کسانى بودند که در اصطلاح قرآن از آنان به «اهل کتاب» تعبیر مى شود و طبق اعتراف خود آنان، از سوى خداوند براى آنان کتابى نازل شده بود و قرآن کریم نیز نازل شدن کتاب بر آنان را قبول مى کند. بر همین اساس نبى اکرم(صلى الله علیه وآله) با این افراد به گونه ى دیگر برخورد مى کردند؛ یعنى بعد از دعوت این گروه به دین اسلام اگر آنان این دین را نمى پذیرفتند و در ضمن با مسلمانان وارد کارزار نمى شدند، بر اساس فرمان الهى به گرفتن «جزیه» از این گروه اکتفا مى کردند.[۳]

همین عملکرد متفاوت با مشرکین و اهل کتاب، این سؤال را مطرح مى ساخت که «اهل کتاب» چه کسانى هستند؟ با مراجعه به آیه ى ۱۴ سوره ى حج، که در آن مردم به سه گروه مؤمنین، اهل کتاب و مشرکین تقسیم شده اند، تا اندازه اى پاسخ این سؤال روشن مى شود. خداوند مى فرماید:

کسانى که ایمان آوردند و آنان که یهودى شدند و صابئى ها و نصارى و مجوس و کسانى که شرک ورزند، خدا در روز رستاخیز میانشان امتیاز مى نهد و از هم جدایشان مى کند…[۴].

طبق مضمون این آیه، یهودى ها، مسیحى ها، صابئین و مجوس ها نه جزو مؤمنین هستند و نه جزو مشرکان، بلکه اهل کتاب محسوب مى شوند و سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز نشان مى دهد که پیامبر(صلى الله علیه وآله) با این چهار گروه، طبق احکام اهل کتاب برخورد مى نمودند و اگر اسلام را نمى پذیرفتند، آنان را به پرداخت «جزیه» محکوم مى کردند.

با وجود کتاب هاى تورات و انجیل، همگان اهل کتاب بودن قوم یهود و مسیحیان را به راحتى مى پذیرفتند؛ اما پذیرش این واقعیت در مورد صابئین و به خصوص مجوس، که در امپراطورى ایران ساسانى دین رسمى بود،[۵] مشکل مى نمود؛ زیرا ساکنین شبه جزیره ى عربستان، کتاب جاافتاده و معمول در دست مجوسیان عصر خود ندیده بودند و از سوى دیگر آنان را بیش تر به دوگانه پرستى مى شناختند و شاهد چندانى براى اهل کتاب و توحیدى بودن آیین آنان پیدا نمى کردند؛ به همین دلیل این سؤال در میان برخى از مسلمانان و سایر گروه هاى ساکن در شبه جزیره مطرح بود که آیا مجوس دینى آسمانى و الهى است و مجوسیان نیز داراى کتاب آسمانى اند؟ همین امر موجب شد تا عده اى از مشرکین بکوشند تا همانند مجوس، که از دیدگاه آنان دوگانه پرست و مشرک بودند، از امتیاز «جزیه» استفاده کنند؛ پس به حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) نامه نوشتند و از آن حضرت خواستند که از آنان نیز جزیه بگیرد و در بت پرستى آزادشان بگذارد. پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)جواب فرستادند که من از غیر اهل کتاب جزیه قبول نمى کنم. مشرکین در جواب نامه ى آن حضرت نوشتند: تو مى گویى از غیر اهل کتاب جزیه نمى گیرى، درحالى که از مجوس هجر[۶]جزیه مى گیرى.[۷]

پیامبر(صلى الله علیه وآله) پاسخ دادند:

مجوس پیامبرى داشتند که او را کشتند و کتابى داشتند که پیامبرشان در پوست دوازده هزار گاو نوشته و آورده بود که آن را سوزاندند.[۸]

بعد از وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله) برخى از اطرافیان خلفا نمى توانستند باور کنند که مجوسیان جزو اهل کتاب اند؛ لذا سعى مى کردند آنان را از زمره ى اهل کتاب خارج کنند؛ لکن در نهایت، خلفا نیز با مجوس همان رفتار پیامبر(صلى الله علیه وآله) را ادامه دادند و به اخذ جزیه از مجوسیانى که اسلام را نمى پذیرفتند، اکتفا کردند.

بعد از تثبیت این امر که مجوس نیز داراى کتاب آسمانى است، این سؤال مطرح مى شود که آیین مجوس چه آیینى است و پیامبرش کیست و کتابش چه نام دارد؟

اکثر مورخین «زرتشت» را پیغمبر آیین مجوس معرفى کرده و به تبع آن نتیجه گرفته اند که کتاب او نیز «اوستا» نام دارد. چنان که مسعودى مى نویسد:

زردشت در بلخ ظهور کرد… او از اهل آذربایجان بود… او پیامبر مجوس است که براى آنها کتاب آورد. نام آن کتاب در نزد عوام الناس «زمزمه» است، ولى در نزد مجوس «بستاه» (اوستا) نامیده مى شود.[۹]

دینورى نیز نقل مى کند:

گویند زرادشت، پیامبر مجوس، نزد گشتاسب شاه آمد و گفت: «من پیامبر خدا به سوى تو هستم» و کتابى را که در دست مجوس است، براى او آورد و گشتاسب آیین مجوس را پذیرفت و به او ایمان آورد و مردم کشور خود را بر آن دین واداشت و ایشان با رغبت و زور و خواه و ناخواه پذیرفتند.[۱۰]

بعدها برخى از مستشرقین نیز این نظریه را که آیین مجوس همان آیین زرتشت و پیامبرش شخصى به نام «زرتشت» است که کتاب «اوستا» را آورده، پذیرفتند. آنان چنین پنداشتند که زرتشت اولین پیامبرى بود که آیین یکتاپرستى را در بین ایرانیان رواج داد. چنان که مؤلف تاریخ باستان مى نویسد:

عامه ى مردم ایران هم چنان خدایان متعددى را مى پرستیدند… اما در قرن ششم قبل از میلاد رهبر مذهبى بزرگى به نام زرتشت در ماد ظهور کرد که دینى مبارز، اخلاقى و مبنى بر توحید آورد.[۱۱]

هم چنین جان بى ناس درباره ى آیین ایرانیان قبل از زرتشت مى نویسد:

… دین عامه ى مردم ایران در آن دوره ى باستانى، عملاً همان آیینى بوده است که در وداها ملاحظه مى شود؛ یعنى اکثر خلایق قواى طبیعت را مى پرستیده اند و آنها را «دیو» مى گفته اند…[۱۲].

و در مورد ظهور زرتشت مى گوید:

دینى که این پیغمبر ایرانى تعلیم فرمود، یک آیین اخلاقى و طریقه ى یگانه پرستى است. وى مانند موسى نبى موحد عبرانى، خود موجد و شارع دینى نوین گردید؛ هر چند مبادى و معتقدات بازمانده از پیشینیان را پایه و مبناى تعالیم خود قرار داد…[۱۳].

پاسخى که برخى از مورخین اسلامى به سؤال از چیستى آیین مجوس داده اند و بعدها اکثر مستشرقین پذیرفته اند، با برخى از شواهد تاریخى سازگار نیست و جاى این سؤال هنوز باقى است که اگر آیین مجوس همان آیین زردشتى است، چرا آن را آیین مجوس مى نامند؟

واقعیت این است که هیچ دلیل قاطعى بر انطباق نام مجوس بر آیین زردشتى وجود ندارد و مترادف دانستن آیین مجوس با آیین زرتشت از سوى بعضى از تاریخ نگاران اسلامى و عده اى از مستشرقین، نتیجه ى برخى گزارش هاى غلط تاریخى و نبودن منابع دست اول از این دو آیین است؛ اما با مراجعه به منابع حدیثى شیعه و روایات ائمه ى معصومین(علیهم السلام) در مى یابیم که آنان بین این دو آیین فرق گذاشته و مردم را از یکى دانستن این دو برحذر داشته اند؛ به عنوان مثال، در روایتى طولانى که فردى زندیق از امام صادق(علیه السلام)در مورد مطالب گوناگون سؤال مى کند، وقتى از پیامبر آیین مجوس مى پرسد، امام صادق(علیه السلام)مى فرماید:

ما من امه الا خلافیها نذیر؛[۱۴] هیچ امتى نیست مگر این که از سوى خداوند منذرى براى آنهامبعوث شده است. براى مجوس نیز از سوى خداوند پیامبرى با کتاب آسمانى فرستاده شد، لکن آنها او را تکذیب کرده و کتابش را انکار نمودند.

زندیق مى پرسد: آن پیغمبر خالد بن سنان است؟ حضرت مى فرماید: «خالد یک نفر عرب بدوى بوده و پیغمبر نبوده است…» زندیق مى پرسد: آیا زردشت پیامبر مجوس است؟ امام مى فرماید:

زردشت در میان مجوس با زمزمه آمد و ادعاى نبوت کرد و عده اى از آنان به او ایمان آورده و عده اى او را انکار کرده و بیرونش کردند تا این که در بیابان طعمه ى درندگان شد.[۱۵]

در این حدیث امام صادق(علیه السلام) بین مجوس و آیین زرتشت فرق گذاشته و مى فرماید که مجوس پیامبر داشته اند؛ ولى ادامه ى حدیث نشان مى دهد که پیامبر آنان خالد بن سنان یا زردشت نیست، بلکه شخص دیگرى است.

در حدیث دیگرى امام(علیه السلام) مى فرماید:

مجوس پیامبرى داشت که او را کشتند و کتابش را سوزاندند. او کتابى که در پوست دوازده هزار گاو نوشته شده بود را به میان آنان آورد و به او جاماسب گفته مى شود.[۱۶]

طبق مضمون دو حدیث فوق و احادیث دیگرى که در کتب روایى شیعه ذکر شده،[۱۷]زرتشت بنیان گذار آیین مجوس نبوده و این آیین توسط پیامبر دیگرى تبلیغ شده است. به تعبیر دیگر، آیین مجوس، پیامبرى غیر از زردشت و کتابى غیر از اوستا داشته است و دو آیین مجوس و زرتشت مترادف هم نیستند؛ بنابراین نمى توانیم به این دلیل که پیامبر(صلى الله علیه وآله)و ائمه ى معصومین(علیهم السلام)مجوسیان را از اهل کتاب شمرده اند، زردشت را پیامبر و اوستا را کتاب آسمانى بدانیم.

مترادف نبودن مجوس و زردشت در دیگر منابع نیز پذیرفته شده است؛ چنانکه مؤلف تاج العروس مى نویسد:

مجوس بر وزن صبور مردى بود با گوش هاى کوچک که براى ملت مجوس دینى وضع کرد و مردم را به آن فراخواند، به طورى که بعضى ها گمان کرده اند آن «زردشت» فارسى نیست؛ زیرا زردشت بعد از ابراهیم بوده، در صورتى که مجوس دین قدیم است و زردشت بعدها آن را تجدید کرده و تغییراتى داده است. کلمه ى مجوس معرب «منج گوش» است.[۱۸]

از مستشرقین نیز مؤلف کتاب دین هاى ایران باستان مى نویسد:

… تا اندازه اى قطعى است که یک دین مزدایى نه تنها پیش از زردشت وجود داشته، بلکه دیرزمانى پس از او هم بى آن که برخوردى با ساختمان دین او داشته باشد، وجود داشته است. من میان دین مزدایى و دین زردشت، که تنها پرداخت ویژه اى از دین مزدایى است، جدایى مى نهم.[۱۹]

طبق اظهارنظر مؤلف تاج العروس و دین هاى ایران باستان، زردشت، مصلح در میان مجوس بوده و آیین زردشت در طول آیین مجوس و از شاخه هاى آن است که با گذشت زمان گسترش یافته و جایگزین و تنها قرائت از دین مجوسى شده است؛ لذا بیش تر اعتقادات و اندیشه هاى اصلى آیین زرتشتى ریشه در دین مجوس دارد و براى بررسى آیین زرتشت نباید از دین مجوس غافل بود؛ ولى وابستگى این دو آیین موجب نخواهد شد تا زردشت را پیامبر و کتاب اوستا را کتاب آسمانى بشماریم.

اصول اعتقادى و عملى زرتشت چیست؟

۱. توحید یا دوگانه پرستى

برخى از مستشرقین، مردم قبل از زرتشت را طبیعت پرست معرفى مى کنند و معتقدند که زرتشت یگانه پرستى را آورد و رواج داد؛ ولى طبق مفاد احادیث اسلامى[۲۰] معلوم مى شود که ایرانیان قبل از آمدن زرتشت نیز موحد بوده اند و آیین آنان جزو ادیان توحیدى به حساب مى آمده است. این اعتقاد به توحید بعد از ظهور زرتشت نیز ادامه یافت و وى نیز به عنوان منادى توحید به تبلیغ آیین خود پرداخت. او به خداى یکتا قایل بود و او را اهورامزدا، یعنى داناى توانا مى خواند.[۲۱]

دلایل متعددى وجود دارد که این یگانه پرستى بعد از زرتشت نیز مدت ها ادامه یافته است و پیروان آیین زرتشت هم چنان رابطه ى خود را با دیگر ادیان توحیدى ادامه داده اند. براى روشن شدن موضوع به چند مورد که نشان دهنده ى اعتقاد زرتشتیان به توحید و رابطه ى آنان با دیگر ادیان توحیدى است، اشاره مى شود:

الف) کورش بعد از فتح بین النهرین به قوم یهود کمک کرد تا به فلسطین بازگردند و «معبد»شان را که بنوکد نصر ویران کرده بود از نو بنیان نهند. وى در فرمان خود مى نویسد:

من، کورش، پادشاه پارس، اعلام مى دارم که خداوند خداى آسمان ها، تمام ممالک جهان را به من بخشیده است و به من امر فرموده است که براى او در شهر اورشلیم که در یهودا است خانه اى بسازم؛ بنابراین از تمام یهودیانى که در سرزمین من هستند، کسانى که بخواهند مى توانند به آن جا بازگردند و خانه ى خداوند خداى اسرائیل را در اورشلیم بنا کنند خدا همراه ایشان باشد.[۲۲]

ب) وجود ساختمانى همانند کعبه در پاسارگاد، پایتخت کورش، که در میان کاخ ها، پادگان و مقبره ى کورش واقع شده و تمثالى از کعبه است و رعایت جهت قبله در مقبره ى کورش، همگى نشان دهنده ى ارتباط بین کعبه، که نماد ادیان توحیدى به شمار مى رود، و آیین زرتشت است. بعد از کورش نیز توحیدگرایى در میان اخلاف او باقى ماند. چنان که در کتیبه ى خشایارشا نوشته شده است:

در میان این کشورها، که به فرمان خشایارشا گردن نهادند، کشورى بود که در گذشته دیوان را مى پرستیدند؛ آن گاه که من به فضل اهورامزدا جاى دیو را تباه ساختم و اعلام کردم که دیوان را نباید پرستید، آن جا که در گذشته دیو پرستیده مى شد، اهورامزدا را بر طبق قانون پرستیدم…[۲۳].

وجود ساختمان دیگرى که باز شبیه به کعبه بوده و امروزه کعبه ى زرتشت نامیده مى شود و در نقش رستم واقع شده است، دلیل دیگرى بر ارتباط آیین زرتشت با ادیان توحیدى است؛ به خصوص که مقبره ى چند تن از شاهان هخامنشى، از جمله مقبره خشایارشاه در اطراف این بنا قرار گرفته و این نشان دهنده ى اهمیت بناى مذکور است و گویا این بناها، به نوعى، یادبود از بناى کعبه بوده است، والا هیچ مناسبتى نمى توان براى وجود این دو بنا، یعنى کعبه ى زرتشت در نقش رستم و ساختمانى همانند آن در پاسارگاد، پیدا کرد.

ج) ارتباط با ادیان توحیدى و اعتقاد به ارسال رسل از سوى خداوند متعال بعد از هخامنشیان و در دوره ى اشکانیان نیز ادامه داشته است. مهم ترین شاهد این مدعا حضور عده اى از مجوسیان ایرانى در فلسطین براى یافتن پیامبر تازه تولدیافته، یعنى حضرت عیسى است. طبق نقل انجیل متى:

چند مجوس ستاره شناس از مشرق زمین به اورشلیم آمده پرسیدند: کجاست آن کودکى که باید پادشاه یهود گردد؟ ما ستاره ى او را در سرزمین هاى دوردست شرق دیده ایم و آمده ایم تا او را بپرستیم… وقتى وارد خانه اى شدند که کودک (عیسى) و مادرش مریم در آن بودند، پیشانى بر خاک نهاده کودک را پرستش کردند. سپس هدایاى خود را گشودند و طلا و عطر و مواد خوشبو به او تقدیم کردند؛ اما در راه بازگشت به وطن از راه اورشلیم مراجعت نکردند، تا به هیرودیس گزارش بدهند؛ زیرا خداوند در خواب به آنها فرموده بود که از راه دیگرى به وطن بازگردند.[۲۴]

همین شواهد تاریخى نشان مى دهد که آیین زرتشت علاوه بر ریشه هاى توحیدى رابطه ى تنگاتنگى با ادیان ابراهیمى داشته و همانند آن ادیان، توحید در خالقیت یکى از ارکانش بوده است؛ چنان که جان بى ناس مى نویسد:

برخلاف عقاید بعضى متأخران جماعت زرتشتیان، آن پیغمبر باستانى مى گفت که برحسب مشیت و اراده ى متعال اهورامزدا، تمام موجودات آفریده شده اند و چنان که در آیه ى آخرین از گاتها صراحت دارد، اهورامزدا موجب و موجد هم نور و هم ظلمت، هر دو است.[۲۵]

بنابر آنچه در اعتقادات رسمى کتاب اوستا مسطور است، اهورامزدا مانند خداى متعال و برتر از همگان مورد پرستش است. وى داراى ذاتى متعال و وجودى بى شبه و مثال است… ولى این نظریه ى توحید خالص بعدها تجزیه و انقسام پذیرفت[۲۶] و اندیشه ى توحید که زرتشت تعلیم مى داد دست خوش تغییراتى شد.

۲. اعتقاد به جهان آخرت

زرتشت خود را پیامبر مى دانست و مردم را به پرستش اهورامزدا فرا مى خواند و آنان را به پاداش اخروى نوید مى داد که در صورت عمل به نیکى ها بدان نایل مى شدند؛ چنان که در نیایش با اهورامزدا مى گوید:

من روانم را با «منش نیک» به فراترین سراى خواهم برد؛ چه از پاداشى که «مزدا اهوره» براى کردارها برنهاده است، آگاهم.[۲۷]

مؤمنین به زرتشت، با توجه به پیام هاى صریحى که در اوستا آمده است، معتقد به جاودانگى روح اند و مى گویند:

روان پس از ترک جسم تا روز رستاخیز در عالم برزخ مى ماند هم چنین آنان به صراط، میزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند. بهشت آیین زردشت چیزى مانند بهشت اسلام است.[۲۸]

۳. اصول عملى

گزارش دقیق و مفصّلى درباره ى احکام عملى زردشت به دست ما نرسیده و آنچه از آنان مى شناسیم تنها مربوط به فرقه ى «مزدیسنى»، شاخه اى از زرتشتى است؛ ولى تأکید احادیث اسلامى بر وجود پیامبر و کتابى آسمانى در میان مجوسیان[۲۹] و از سوى دیگر، اعتقاد به توحید و ارتباط تنگاتنگ زرتشتیان دوره ى هخامنشى و اشکانى با دیگر ادیان ابراهیمى که در اعلامیه ى کورش نمود پیدا کرده است و وى خود را از سوى خداوند مأمور بازسازى معبد اورشلیم یهودیان مى داند، نشان مى دهد که رفتار عملى طرف داران این آیین نیز برگرفته از احکام الهى بوده است و رفتار و کردارى همانند سایر موحدان داشته اند.

عدم اطلاع از احکام عملى آیین زرتشت در دوره ى قبل از ساسانیان، ناشى از این است که این آیین سنت کتبى و نوشتارى نداشته و بیش تر به سنت شفاهى متکى بوده است و منابع موجود که برخى از احکام اعتقادى و عملى زرتشتیان را نشان مى دهند، بیش تر در دوره ى ساسانى و حتى بعد از ظهور اسلام گردآورى شده اند[۳۰] و نسبت دادن آنها به زرتشت و زرتشتیانِ قبل از دوره ى ساسانى چندان به واقعیت نزدیک نخواهد بود. با این همه، از همین بازمانده هاى مکتوب نیز مى توان به دست آورد که آیین زرتشت، مانند دیگر آیین ها، مدعى هدایت انسان ها به سوى رستگارى است و وعده مى دهد که در صورت عمل به این آیین مى توان به سعادت دنیوى و اخروى رسید. مهم ترین منبعى که به ارائه ى برنامه هاى عملى آیین زرتشت پرداخته، بخش «وندیداد» کتاب اوستاست. این قسمت که تقریباً از بیست و دو «فرگرد» تشکیل شده، حلال و حرام، نجس و پاک و برخى قوانین جزایى و اصول عملى و رفتارى آیین زردشت را توضیح داده است.[۳۱] با مطالعه ى این بخش و سایر بخش ها مى توان نتیجه گرفت که مقصود از آفرینش و نتیجه ى زندگى این است که آدمى در آباد کردن جهان و شادمانى خود و دیگران بکوشد و با «اندیشه ى نیک»، «گفتار نیک» و «کردار نیک» خود را شایسته ى رسیدن به اوج کمال و پیوستن به بهروزى جاودانى نشان دهد.[۳۲]

قوانینى که در اوستا به آنها اشاره شده، هر چند در مقایسه با ادیان ابراهیمى و به خصوص دین اسلام، آمیخته با خرافات بسیارى است،[۳۳] ولى به دو نکته، یعنى وظیفه ى انسان در مقابل اهورامزدا و هم چنین وظیفه ى او در هم زیستى با همگنان خود، بیش از سایر موارد اهمیت مى دهد؛ هر چند در این میان به دلیل وجود برخى از کج اندیشى ها و افراط و تفریط ها از جاده ى حق دور شده و به ورطه ى گمراهى کشیده مى شود.

این همه که گذشت بیش تر بر جنبه ى مشترک آیین زرتشت در اصول اعتقادى و عملى با سایر ادیان ابراهیمى توجه داشت، ولى این آیین وجوه افتراق متعددى نیز با این ادیان دارد؛ به گونه اى که برخى از احکام عملى که در بخش «وندیداد» ذکر شده است، هیچ مناسبتى با ادیان الهى ندارد؛ به طور مثال درباره ى زنى که بچه ى مرده به دنیا بیاورد چنین حکم داده شده است که آن زن باید به نقطه اى دوردست برده و دور از آب و آتش نگه دارى شود و تنها بعد از خوردن چندین جام «گُمیز» (پیشاب گاو نر) آمیخته با خاکستر مى تواند شیر بنوشد، ولى باز حق نوشیدن آب را تا چندین روز ندارد.[۳۴]

در همین بخش وندیداد احکامى ذکر شده که انجام آن عادتاً محال است؛ به طور مثال: اگر کسى سگ آبى را بکشد، باید «ده هزار تازیانه با اسپهه ـ اشترا، ده هزار تازیانه یا سرو شو چرن بدو بزنند و باید اَشَوَنانه و پرهیزگارانه ده هزار بسته هیزم سخت و خشک و پاک را چون تاوانى به روان سگ آبى به آتش اهوره مزدا بیاورد…» و البته حکم به این جا ختم نمى شود، بلکه باید ده هزار مار، ده هزار سنگ پشت، ده هزار قورباغه، ده هزار مورچه، ده هزار کرم خاکى، ده هزار مگس و… را بکشد و خانه و زمینى را به روان سگ آبى داده، هیجده استبل ویران شده را بازسازى و هیجده سگ را از ناپاکى ها پاک کرده، هیجده مرد را طعام دهد[۳۵] و… تا گناه او بخشیده شود.

این گونه احکام بیش تر قسمت هاى وندیداد را به خود اختصاص داده و مطالعه ى آنها فقط این مطلب را ثابت مى کند که احکام مذکور در این کتاب هرگز نمى تواند راه نمایى براى هدایت جامعه و مایه ى سعادت دنیوى و اخروى انسان باشد.

چه انحرافاتى در آیین زرتشت پدید آمده است؟

هر چند در نگاه اول، آغاز انحراف در ادیان و مذاهب به صورت تدریجى صورت مى گیرد، ولى بررسى عمیق نشان مى دهد که برخى از حوادث اجتماعى، سیاسى، اقتصادى و… نقش بیش ترى در شروع تحولات و انحرافات اساسى دارند و مى توان این حوادث را سرآغاز انحراف هاى بنیادین شمرد.

آیین زرتشت نیز در دوره اى خاص، یعنى به هنگام به قدرت رسیدن شاهان ساسانى، تحولى اساسى یافت و در اثر حوادث سیاسى، اجتماعى این دوره تغییرات و انحرافات مهمى را تجربه کرد.

بر اساس شواهد تاریخى، اردشیر بابکان، که اجدادش از بزرگانِ معبدى در فارس و شهر استخر بودند، به عنوان یک شخص مذهبى قیام کرد و بعد از پیروزى بر دشمنان خود، یکى از فرقه هاى آیین زرتشت را که «مزدیسنى» نامیده مى شود، بر سرتاسر ایران گسترش داد[۳۶]و سایر فرقه ها را منکوب خود ساخت «و در این کار موبدى به نام «کرتیر» وى را یارى مى کرد.[۳۷] ساسانیان سعى مى کردند قیام خود علیه اشکانیان را قیامى مذهبى جلوه دهند و «منکر گرایش اشکانیان به کیش مزدیسنى بودند.»[۳۸]

با روى کار آمدن ساسانیان، شاخه ى مزدیسنى تنها قرائت صحیح از آیین زرتشتى معرفى شد و بر آیین زرتشت غلبه یافت. این غلبه ى سیاسى بعدها موجب غلبه در عقاید شد و آیین مزدیسنى را تنها نماینده ى آیین زردشت جلوه داد و انحرافاتى که مؤسسین شاخه ى مزدیسنى ایجاد کرده بودند بعدها پررنگ تر شد و دامن آیین زرتشت را فرا گرفت و این آیین را که با ادیان ابراهیمى قرابت هایى داشت از اصل خود دور و زمینه هاى پدید آمدن انحراف هاى بیش تر را فراهم کرد. برخى از گزارش هاى تلمود[۳۹] نشان مى دهد که ایرانیان در زمان اشکانیان با ادیان توحیدى ارتباط داشتند؛ مثلاً در اجراى احکام دین یهود به پیروان این دین کمک مى کردند؛ ولى این کار بعد از روى کار آمدن ساسانیان برافتاد و «اردشیرِ اول یهود را از اعمال کیفرهاى سخت بر هم دینان خود محروم ساخت.»[۴۰] و بعدها هنگامى که قسطنطین، مسیحیت را آیین رسمى امپراطورى روم معرفى کرد، ساسانیان به کلى ارتباط خود با دیگر ادیان الهى را قطع کردند و بر جدایى آیین زرتشتى مزدیسنى از دیگر ادیان پاى فشردند و به تقویت آیین مزدیسنى، که بیش تر بر جنبه ى مسیحیت ستیزى آن تأکید مى شد، پرداختند و همین امر باعث شد تا بستر ایجاد انحرافات جدید بیش از پیش فراهم شود.

تعیین علت و زمان وقوع برخى از انحرافات مشکل مى نماید، ولى اگر بخواهیم اهم این انحرافات را بشناسیم مى توانیم به موارد ذیل اشاره کنیم:

۱. انحراف از توحید

همه ى آنهایى که زرتشت را موحد مى دانند، اظهار مى دارند که توحید زردشتى بعدها دچار انحراف شد. جان بى ناس در این مورد مى نویسد:

اندیشه ى توحید که زردشت تعلیم داد نیز دست خوش تغییراتى گردید؛ بنابر آنچه در اعتقادات رسمى کتاب اوستا مسطور است، اهورامزدا مانند خداى متعال و برتر از همگان مورد پرستش مى باشد. وى داراى ذاتى متعال و وجودى بى شبه و مثال است و مقام روحانیت و لطف او بالاتر از آن است که بتوان براى او تصویرى یا تندیسى از چوب و فلز ساخت؛ ولى این نظریه ى توحید خالص بعدها تجزیه و انقسام پذیرفت.[۴۱]

با استقلالى که اهریمن در مقابل اهورامزدا به دست آورد، توحید اولیه خدشه دار و به نوعى دوگانه پرستى نزدیک شد. زرتشتیان گمان مى کردند با استناد بدى ها و شرور به اهریمن، به تنزیه و تقدیس اهورامزدا پرداخته اند، ولى نمى دانستند که این اعتقاد آنان را به شرک نزدیک مى کند.

در برخى از احادیث ذکر شده است که امام صادق(علیه السلام) فرمود:

انّ القدریه مجوس هذه الامه و هم الذین ارادو ان یصفوا الله بعدله فاخرجوه من سلطانه؛[۴۲] قدریه[۴۳] مجوس این امت هستند و آنها کسانى هستند که مى خواهند خداوند را به عدلش توصیف کنند، ولى او را از قدرت و حکومتش خارج مى کنند.

یعنى همان گونه که قدریه، با این که موحد بودند، به دلیل اصرار بر قرائتى خاص از صفت عدل خداوند، از توحید واقعى دور شدند، زرتشتیان نیز دچار این توهم شده بودند که خداى نیکى ها نمى تواند خالق شر و پلیدى باشد و مى خواستند این مشکل را حل کنند که در نهایت ناخواسته از راه توحید دور شدند و در دام نوعى ثنویت گرفتار آمدند.

۲. تقدیس آتش

از آثار به جاى مانده از دوره ى هخامنشیان و دوره ى قبل از آنان، اثرى که با قطع و یقین بتوان آن را آتشکده نامید، وجود ندارد وگویا تعظیم و تقدیس آتش ـ به اندازه اى که توهم پرستش را پیش آورد ـ از زمان اشکانیان آغاز شده ودر دوره ى ساسانیان به اوج خود رسیده است، به گونه اى که برخى از مردم، زرتشتیان راآتش پرست نامیده اند. جان بى ناس مى نویسد:

باید دانست که زردشت خود آتش را نمى پرستید… و معتقدات او با آنچه بعدها آتش پرستان اخیر عنوان کرده اند اختلاف دارد، بلکه او آتش را فقط یک رمز قدوسى و نشانى گران بها از اهو

رامزدا مى دانسته است که به وسیله ى آن به ماهیت و عصاره ى حقیقت علوى خداوند دانا مى توان پى برد.[۴۴]

زرتشتیان هرگز خود را آتش پرست نمى دانند، ولى افراط آنان در تقدیس آتش منجر شد تا عده اى آنان را آتش پرست بنامند.

۳. دفن نکردن مردگان

زرتشتیان به جاودانگى روح عقیده دارند. آنان مى گویند: روان پس از ترک جسم تا روز رستاخیر در عالم برزخ مى ماند؛ هم چنین آنان به صراط، میزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند؛[۴۵] با این همه، مانند مؤمنین به سایر ادیان الهى مردگان خود را دفن نمى کنند، بلکه اجساد مردگان خویش را در درون دخمه یا برج خاموشان قرار مى دهند، تا خوراک پرندگان گوشت خوار شوند؛[۴۶] اما باید دانست که این رسم نیز جزو رسوم اصیل آیین زرتشتى و مجوسى نیست و وجود مقبره هاى متعدد از دوره ى هخامنشیان در پاسارگاد، تخت جمشید و نقش رستم، بهترین گواه بر این مدعاست و ثابت مى کند که زرتشتیان نیز، همانند سایر موحدان، مردگان خود را دفن مى کرده اند، ولى گویا بعدها، به دلیل افراط در تقدیس خاک و آب و آتش، از دفن مردگان در زمین ـ که به گمان آنان موجب آلودگى خاک مى شد ـ خوددارى کرده و به گذاشتن آنان در دخمه ها اکتفا نمودند.

۴. ازدواج با محارم

یکى از خصوصیاتى که در بیش تر کتاب ها به زرتشتیان نسبت داده شده، ازدواج با محارم (یعنى خواهر، مادر و دختر) است و در تاریخ نیز به این امر اشاره شده است که برخى از پادشاهان و بزرگان زرتشتى با محارم خود ازدواج کرده اند؛ ولى مهم این است که این امر ریشه در عقاید زرتشت ندارد و بعدها در این آیین متداول شده است؛ چنان که امیرالمؤمنین(علیه السلام) به انحرافى بودن این عمل اشاره مى کنند و مى فرمایند این عمل بعدها وارد آیین زرتشت شده است.

علامه طباطبایى(ره) مى نویسد:

در کتاب توحید روایت کرده که اشعث بن قیس از حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)پرسید که به کدام وجه، از مجوس اخذ جزیه مى کنند، با آن که ایشان را نه پیغمبر است و نه کتاب؟ حضرت فرمودند: این چنین نیست که تو مى گویى؛ زیرا ایشان را هم کتاب بوده و هم پیغمبر، تا آن که پادشاه ایشان شبى مست شده با دختر خود زنا کرد. قوم او چون از این امر شنیع مطلع شدند، صبح نزد پادشاه آمدند و گفتند: دین ما را ضایع کردى باید که اجراى حد بر تو کرد. پادشاه ایشان گفت که مرا در این کار عذرى است مقبول؛ زیرا حق سبحانه و تعالى را کریم تر و بزرگ تر از آدم، مخلوقى نبود و او دختران خود را به پسران خود مى داد؛ پس اگر من نیز با دختر خود دخول کرده باشم گناهى نکرده ام. قوم او گفتند: راست گفتى دین حق همین است. بعد از این حق تعالى به واسطه ى مکافات این گناه عظیم علمى را که در سینه ى ایشان بود محو کرد و کتابى را که برایشان نازل کرده بود از میان ایشان برداشت.[۴۷]

براساس حدیث فوق، پذیرش ازدواج با محارم موجب نابودى آیین زردشت شد.آنچه باقى مانده در حقیقت بیش تر مجموعه اى است از عقاید انحرافى که بعدها نیز دچار تغییر و تحول گردید. این مجموعه بعد از ورود اسلام به ایران تغییرات اساسى یافت و برخى از عقاید و اعمال خرافى آن کنار گذاشته شد و بزرگان این آیین سعى نمودند تا این آیین را از نو بسازند و بیش از پیش قابل پذیرش جلوه دهند؛ لکن در این امر توفیق چندانى نیافتند و هم چنان گرفتار انحرافاتى هستند که در هیچ آیینى وجود ندارد.

پی نوشت:

[۱]. فاطر: ۲۴.

[۲]. توبه: ۵.

[۳]. توبه: ۲۹.

[۴]. حج: ۱۷.

[۵]. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، «خدمات متقابل اسلام و ایران»، (تهران: انتشارات صدرا، چاپ سوم، ۱۳۷۷)، ج ۱۴، ص ۱۵۷.

[۶]. هجر مرکز بحرین است که در قسمت شمال شرقى شبه جزیره عربستان و کناره هاى جنوب غربى خلیج فارس قرار گرفته است.

[۷]. ثقه الاسلام کلینى، الکافى، ج ۴، ص ۱۴، به نقل از نرم افزار نور ۲.

[۸]. همان.

[۹]. على بن حسین بن على مسعودى، مروج الذهب، ج ۱، ص ۲۳۷، تحقیق عبدالامیر على مهمّنا، (مؤسسه اعلمى، بیروت ۱۴۱۱ هـ. ق).

[۱۰]. ابوحنیفه احمد بن داود دینورى، اخبار الطوال، ص ۴۹، ترجمه ى محمود مهدوى دامغانى، (نشر نى، چاپ سوم ۱۳۶۸).

[۱۱]. چارلز الکساندر رابینسن، تاریخ باستان، ص ۲۱۴، ترجمه ى اسماعیل دولت شاهى، (انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ اول ۱۳۷۰).

[۱۲]. جان بى ناس، تاریخ جامع ادیان، ص ۴۵۰، ترجمه ى على اصغر حکمت، (انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ پنجم ۱۳۷۰).

[۱۳]. همان، ص ۴۵۴.

[۱۴]. فاطر: ۲۴.

[۱۵]. علامه محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۱۷۹، (بیروت: دار احیاء التراث العربى، چاپ سوم، ۱۴۰۳ هـ. ق)؛ و احمد بن على طبرسى، احتجاج، (انتشارات اسوه، چاپ دوم، ۱۴۱۶)، ج ۲، ص ۲۳۶.

[۱۶]. شیخ محمد بن حسن طوسى، التهذیب، (بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۱۲)، ج ۶، ص ۱۷۵.

[۱۷]. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، (مؤسسه آل البیت، چاپ دوم، ۱۴۱۴)، ج ۲۹، ص ۲۲۲.

[۱۸]. سید محمد مرتضى حسینى، تاج العروس، تحقیق محمد الطناحى، (دارالهدایه، ۱۳۹ ق)، ج ۱۶، ص ۴۹۵.

[۱۹]. هنریک ساموئل نیبرگ، دین هاى ایران باستان، ترجمه ى سیف الدین نجم آبادى، (تهران: مرکز ایرانى مطالعه ى فرهنگ ها، تهران، ۱۳۵۹)، ص ۲۵.

[۲۰]. ر. ک: الکافى، ج ۴، ص ۱۴؛ احمد بن على طبرسى، احتجاج، (انتشارات اسوه، چاپ دوم ۱۴۱۶)، ج۲، ص ۲۳۶؛ و مجلسى، بحارالانوار، (بیروت: دار احیاء التراث العربى، چاپ سم ۱۴۰۳)، ج ۱۰، ص ۱۷۹؛ و شیخ محمد بن حسن طوسى، التهذیب، (بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۱۲)، ج ۶، ص۲۷۵.

[۲۱]. محمد جواد مشکور، خلاصه ادیان در تاریخ دین هاى بزرگ، (انتشارات شرق، چاپ چهارم، ۱۳۶۹)، ص ۹۷.

[۲۲]. کتاب مقدس کتاب عزرا، ج ۱، ص ۲ ـ ۴ و ص ۴۶۶.

[۲۳]. ریچارد ن. فراى، میراث باستانى ایران، ترجمه ى مسعود رجب نیا، (انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ سوم، ۱۳۷۷)، ص ۱۹۲.

[۲۴]. انجیل متى، ۲ / ۲، ۳، ۱۱ و ۱۲، کتاب مقدس، ص ۸۹۴.

[۲۵]. جان بى ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه ى على اصغر حکمت، (انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ پنجم، ۱۳۷۰)، ص ۴۵۸.

[۲۶]. همان، ص ۴۶۸.

[۲۷]. جلیل دستخواه، اوستا، (انتشارات مروارید، چاپ اول، ۱۳۷۰)، ج ۱، ص ۸، یسنه هات، ۲۸ / ۴.

[۲۸]. حسین توفیقى، آشنایى با ادیان بزرگ، (انتشارات سمت، چاپ اول، ۱۳۷۹)، ص ۶۶.

[۲۹]. ثقه الاسلام کلینى، الکافى، ج ۴، ص ۱۲، به نقل از نرم افزار نور ۲.

[۳۰]. ر.ک: استاد مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، (خدمات متقابل اسلام و ایران)، ص ۲۱۳ و ۲۱۴.

[۳۱]. جلیل دوستخواه، همان، ج ۲، ص ۶۵۹ ـ ۸۸۸.

[۳۲]. همان، مقدمه ى ج ۱، ص ۳۷.

[۳۳]. مرتضى مطهرى، همان، ص ۲۳۵.

[۳۴]. اوستا، ج ۲، ص ۷۱۵ و ۷۱۶، فرگرد پنجم، ص ۴۶ ـ ۵۷.

[۳۵]. جلیل دوستخواه، همان، ج ۲، ص ۸۲۲، وندیداد، فرگرد چهاردهم.

[۳۶]. استاد مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱۴، خدمات متقابل اسلام و ایران، (انتشارات صدرا، چاپ سوم، ۱۳۷۷)، ص ۱۵۶.

[۳۷]. همان.

[۳۸]. ر. ک: ریچارد ن. فراى، میراث باستانى ایران، ترجمه ى مسعود رجب نیا، (انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ سوم، ۱۳۶۸)، ص ۳۲۱.

[۳۹]. تلمود، مجموعه سنت هاى ربانى است که قوانین و مقررات موسى را شرح و تفسیر مى کند. در تلمود دو قسمت مشخص دیده مى شود: میشنه که در آن سنن شفاهى را به صورت مجموعه اى درآورده اند و گمارا که تفسیر آن است. فرهنگ معین.

[۴۰]. ریچاردن فراى، همان، ص ۳۲۱.

[۴۱]. جان بى. ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه ى على اصغر حکمت، (انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ پنجم، ۱۳۷۰)، ص ۴۶۸.

[۴۲]. شیخ صدوق، التوحید، ص ۳۸۲، به نقل از نرم افزار نور ۲.

[۴۳]. در کتاب «هفتاد و سه ملت» آمده است که قدریه گویند: سررشته ى اختیار به دست ماست. طاعت و معصیت و خیر و شر فعل بندگان است نه «قضا»ست و نه «قدر» و نه خواست کس دیگر. ارادت و مشیت و خواست حق جل جلاله با کار ما کارى ندارد؛ اگر نه چرا باید آدمى گرفتار کردار خود باشد…»؛ محمد جواد مشکور، فرهنگ فرق اسلامى، انتشارات آستان قدس رضوى، چاپ سوم ۱۳۷۵، ص ۳۵۶.

[۴۴]. جان بى ناس، همان، ص ۴۶۳.

[۴۵]. حسین توفیقى، آشنایى با ادیان بزرگ، (انتشارات سمت، چاپ اول ۱۳۷۹)، ص ۶۶.

[۴۶]. ر. ک: جان بى ناس، همان، ص ۴۸۲.

[۴۷]. ترجمه ى تفسیر المیزان، ج ۱۴، ص ۲۱؛ نورالثقلین، ج ۲، ص ۴۷۵، انوار درخشان، ج ۱۱، ص ۱۵۴، به نقل از نرم افزار تفسیر جامع.

منبع : مجله صباح – بهار و تابستان ۱۳۸۲، شماره ۷ و ۸

رسول رضوى

اهل کتاب بودن آیین زرتشت

اشاره:

در مورد شخصیت‎ها و چهره‎های تاریخی کمتر کسی را می‎توان یافت که مانند زرتشت چهره معمائی و مبهمی داشته باشد. شخصیت حقیقی او آن قدر تاریک و مبهم است که برخی از پژوهش‎گران او را اختلافی‎ترین چهره تاریخ می‎دانند چرا که هم در تاریخ تولد و هم در محل تولد او اختلافات و ضد و نقیض‎های فراوان به چشم می‎خورد که اصلاً قابل جمع نیستند و هم در شخصیت واقعی او مباحث و داستان‎ها و اقوال متفاوت و متضادی وجود دارد. در این مقاله از وضعیت زرتشت و اهل کتاب بودن این دین سخن گفته است.

گروهی از محققان و نویسندگان در تاریخی بودن شخصیت وی ‎شک و تردید دارند و شخصیت او را نیز مانند جمعی از بزرگان و قهرمانان ادوار باستانی، افسانه‎ای دانسته‎اند. ولی غالب محققان و دانشمندان معتقدند که زرتشت وجود تاریخی داشته و مولود افسانه و یا زائیده ساسانی نیست.

در مورد تاریخ پیدایش زرتشت اختلاف آراء و روایات تاریخی به قدری شدید است که اصلاً نمی‎شود بین آنها جمع کرد این اقوال از ۶۰۰ سال قبل از میلاد مسیح تا ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد دور می‎زند. امّا بر اساس نظریه مشهور، وی در سال ۶۶۰ قبل از میلاد به دنیا آمد و در ۶۳۰ قبل از میلاد (در سن ۳۰ سالگی) به پیامبری مبعوث شد. وی در سال ۵۸۳ ق. م در سن ۷۷ سالگی در آتشکده‎ای در بلخ (افغانستان) توسط لشکر قومی مهاجم به شهادت رسید.[۱]

امّا در مورد شخصیت حقوقی زرتشت از باب نمونه به این اقوال اشاره می‎شود:

اغلب مورخان اسلامی مانند: طبری،[۲] بلعمی،[۳] ابن اثیر،[۴] میرخواند،[۵] زرتشت را پیامبر ندانسته بلکه او را شاگرد ارمیای نبی یا عزیر نبی دانسته‎اند.

برخی از مورخان اسلامی مانند مسعودی،[۶] دینوری،[۷] حمزه اصفهانی،[۸] بیرونی[۹] و مؤلف تبصره العوام بر این اعتقادند که زرتشت پیغمبر مجوس بوده است.

بعضی از نویسندگان فرهنگ فارسی، زرتشت را همان ابراهیم خلیل دانسته‎اند.[۱۰]

یکی از محققین معاصر بعد از ذکر اقوال مختلف و آراء متضاد می‎گوید: علت این همه تضاد و تناقض در تاریخ زرتشت این است که وی تاریخ درستی ندارد و ردپای این شخصیت ایرانی در تاریخ گم شده است و در هیچ یک از روایات اسلامی و قرآن مجید و همچنین در کتاب مقدسی چون انجیل و تورات ذکری از شخص زرتشت و کتاب اوستا به میان نیامده است، بلکه هر جا که خواسته‎اند از دیانت کهن ایرانی نامی به میان آورند تنها به لفظ مجوس اکتفا کرده‎اند.[۱۱]

به هر حال در قرآن مجید هیچ جا سخنی از زرتشت و پیامبری او و یا کتاب اوستا که منسوب به اوست نیامده است. لکن تنها یک بار لفظ «مجوس» در قرآن آمده است و واژه المجوس در زبان عربی به زرتشتیان اطلاق می‎شود. آیه هفدهم سوره حج آنها را در کنار پیروان ادیان دیگر قرار داده و می‎فرماید: «ان الذین آمنوا و الذین هادوا والصابئین والنصاری و المجوس والذین اشرکوا ان الله یفصل بینهم یوم القیامه: آنان که ایمان آوردند و آنان که یهودی شدند و صابئان و نصاری و مجوس و آنان که شرک ورزیده‎اند، خداوند روز قیامت میان آنان حکم می‎کند.»

در این آیه مردم به سه فرقه تقسیم شده‎اند:

۱٫ مؤمنان (مسلمانان)؛ ۲. اهل کتاب؛ که عبارتند از: یهود، نصاری (مسیحیان)، صابئان[۱۲] و مجوس، ۳. مشرکان.

این سه فرقه با ذکر اسم موصول «الذین» از هم جدا شده‎اند؛ ولی چهار گروه اهل کتاب، با حروف وصل «و» به هم پیوسته‎اند. بنابراین «مجوس» از مشرکان مجزا شده و در ردیف یهود، نصاری و صابئان قرار گرفته است.

در حدیثی به این شأن نزول آیه اشاره می‎شود؛ از امام صادق (علیه‌السلام) از «مجوس» سؤال گردید که آیا پیامبری داشته‎اند یا نه؟ امام (علیه‌السلام) فرمود: آیا به تو نرسیده نامه‎ای که پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) به مردم مکه نوشتند و آنان را به اسلام دعوت کرده بود و اگر اسلام نپذیرفتند آماده جنگ شوند و مردم مکه در پاسخ نوشتند از ما هم جزیه بگیر و ما را به حال خود بگذار تا همچنان بت‎ها را بپرستیم. پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) در پاسخ آنها نوشت من غیر از اهل کتاب از کس دیگری جزیه نمی‎گیرم. در جواب دوباره نوشتند آیا تو گمان می‎کنی جزیه را فقط از اهل کتاب دریافت می‎داری، در صورتی که از مجوسیان هجر نیز جزیه گرفته‎ای؟

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) پاسخ داد: مجوسیان پیغمبری داشتند که او را کشتند و کتابی نیز داشتند که آن را سوزاندند. پیغمبر آنان کتاب خود را بر روی دوازده هزار پوست گاو نوشته بود.[۱۳]

در روایت دیگر آمده: «اشعث بن قیس کندی، از امام علی (علیه‌السلام) سؤال کرد: چرا با «مجوس» مانند اهل کتاب معامله می‎کنید و از آنها جزیه می‎گیری و حال آن که نه برای آنها کتابی نازل شده و نه پیغمبری برای آنها مبعوث شده است؟ امام علی (علیه‌السلام) فرمود: ‌آنها کتابی داشته‎اند، خداوند پیامبری در میان آنها مبعوث فرمود و…»[۱۴]

برخی از مفسران شیعه هم قائلند که مجوسیان اهل کتاب هستند، مرحوم علامه طباطبائی در المیزان تصریح دارند که مجوسیان دارای کتاب بوده‎اند.[۱۵] لکن در جای دیگر احتیاط می‎کند و می‎فرماید: روایات هر چند مجوس را اهل کتاب خوانده که لازمه‎اش آن است که این ملت نیز برای خود کتابی داشته باشد… لکن قرآن هیچ متعرض وضع مجوس نشده و کتابی برای آنها نام نبرده و کتاب اوستا که فعلاً در دست مجوسیان است نامش در قرآن نیامده… و کلمه اهل کتاب هر جا در قرآن ذکر شده مراد از آن یهود و نصاری است که خود قرآن برای آنان کتابی نام برده که خدای تعالی برای ایشان نازل کرده است.[۱۶]

جمعی از بزرگان و فقها از روی مدارک معتبر «مجوس» را اهل کتاب دانسته‎اند.[۱۷]

شیخ طوسی در کتاب خلاف می‎نویسد: «المجوس کان لهم کتاب ثم رفع عنهم… دلیلنا اجماع الفرقه و أخبارهم.»[۱۸]

بنابر آنچه گذشت جای شک و تردید باقی نمی‎ماند که مجوس از نظر فقها و صاحب نظران یا به طور مسلم اهل کتابند یا لااقل محتملاً اهل کتاب بوده‎اند. امّا این‎که آیا پیامبر مجوس همان زرتشت است یا خیر؟ در این مسئله اختلاف است آنچه معروف و مشهور است آن است که اکثر محققین و مورخین بر این عقیده‎اند که زرتشت همان پیامبر مجوس است و هر جا سخن از قوم مجوس کرده‎اند زرتشت را قرین آن کرده‎اند و ادعا کرده‎اند که بنیان‎گذار این دین و پیغمبر این آئین، زرتشت بوده است، لکن برخی دیگر از محققین[۱۹] به این نظریه به دیده شک نگریسته‎اند و حتی منکر این شده‎اند که پیامبر مجوسیان «زرتشت» بوده است بلکه اولاً زردشتیان فرقه‎ای کوچک از مجوسیان بوده است چنانکه برخی گفته‎اند مجوسی‎ها به چهار فرقه تقسیم شده‎اند:

  1. کیومرثیه؛ ۲. زروانیه؛ ۳. مسخیه؛ ۴. زردشتیه.

پس زردشت بنیان‎گذار آئین مجوس و پیامبر همه مجوسیان نبوده است.

ثانیاً: بر فرض وجود چنین شخصیت تاریخی، او به عنوان یک مصلح و اصلاح‎گری در دین قوم خود که یک سری آئین و مراسم و عقائدی را وارد کرده است می‎باشد.

به هر حال مجوس که ریشه آیین زرتشت است از اهل کتاب به شمار آمده و آیین زرتشی نیز به این اعتبار می تواند از اهل کتاب باشد. لکن خود زردشت و یا کتاب او که اوستا است دلیل بر اهل کتاب بودن زرتشتی نمی تواند باشد.

پی نوشت:

[۱] . توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، ص ۶۳.

[۲] . تاریخ طبری، چ ۱، ص ۲۸۲ و ۴۰۲ و ۴۰۳؛ چاپ قاهره.

[۳] . تاریخ بلعمی، ص ۲۰۶ چاپ کیان پور نسخه دهخدا.

[۴] . کامل ابن اثیر، ج ۱، ص ۱۴۵ و ۱۴۶.

[۵] . روضه الصفاء شرح حال گشتاسب.

[۶] . مسعودی، مروج الذهب، ج ۱، ص ۲۲۹.

[۷] . دینوری، الاخبار الطّول، ص ۲۸.

[۸] . تسنی ملوک الارض و الانبیاء، ص ۲۷.

[۹] . ابوریحان بیرونی، ترجمه الآثار الباقیه، ص ۲۵.

[۱۰] . اسدی، لغت فرس، ص ۷.

[۱۱] . الهامی، داود، ایران و اسلام.

[۱۲] . صائبان در قرآن مجید در سه مورد ذکر شد مرحوم علامه در المیزان ج ۱۴، ص ۳۹۴ می‎گوید: آنها قومی هستند بین یهود و مجوس و کتابی دارند که آن را به یحیی بن زکریان نسبت می‎دهند.

[۱۳] . حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۹۶، ج ۱۵، ص ۱۲۶.

[۱۴] . حر عاملی، وسائل‎الشیعه، کتاب الاجهاد، باب ۴۹، حدیث ۷؛ توحید صدوق، ص ۳۰۶.

[۱۵] . علامه طباطبایی، المیزان (ترجمه)، ج ۱۴، ص ۵۰۵.

[۱۶] . همان، ج ۳، ص ۴۸۱ و ۴۸۲.

[۱۷] . شیخ طوسی، خلاف، ج ۹، ص ۱۹۹ کتاب الجزیه، همچنین شهید ثانی در لمعه.

[۱۸] . همان.

[۱۹] . الهامی، داود، مقاله‎آیه از مجله تخصصی کلام اسلامی، شماره ۳۲؛ ص ۶۰ ـ ۶۳.

داستان ازدواج با محارم در آیین زرتشت

اشاره:

یکی از خصوصیت هایی که در بیشتر کتاب ها به زرتشتیان نسبت داده شده، ازدواج با محارم (یعنی خواهر، مادر و دختر) است و در تاریخ نیز به این امر اشاره شده است که برخی از پادشاهان و بزرگان زرتشتی با محارم خود ازدواج کرده اند. ولی آن چه که منصفانه بایستی بدان توجه داشت این است که این امر ریشه در عقاید زرتشت نداشته بلکه بعدها در این آئین متداول شده است. این مقاله به توضیحی در این باره پرداخته است.

 

به جهت روشن تر شدن این مسئله به چند منبع سندی استناد کرده و بیان خود را بدان مدلّل می سازیم.

در کتابی که آن را به نیک شاپور از دانشمندان زمان خسرو اول نوشین روان نسبت داده اند و شرحی از معراج روان و روح است، چنین آمده است که در آسمان دوم روان های کسانی را دیده است که «خوتیک دس» (ازدواج با محارم) کرده بودند و تا جاویدان آمرزیده شده بودند و در دور ترین جاهای دوزخ روان زنی را گرفتار عذاب جاودانی دیده، زیرا که خوتیک دس را به هم زده است.[۱] در این کتاب عمل ازدواج با محارم دارای جایگاه ویژه نشان داده شده در حالی که این عمل یعنی ازدواج با محارم به نقل از یعقوبی در اصل دین مجوس و آئین اصلاحی زرتشت وجود نداشته ولی بعدها به اسم دین چنان شهرت یافته که آن را جزو ارکان آیین زرتشت به حساب آورده اند، چنان که خود یعقوبی در کتاب تاریخش می گوید «ایرانیان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می کردند و این کار را نوعی صله رحم و عبادت می دانستند.»[۲]

آنچه که از متون تواریخ به دست می آید آن است که این عمل نشأت گرفته از رفتار پادشاهان بوده است و درگذر زمان یک اصل در زرتشت شده و به صورت اصل دینی در آمده است مثلا در روایت هرودت (کتاب سوم، بند ۳۱) که می گوید کبوجیه برای نخستین بار چنین قاعده ای را بنا نهاد و با خواهران اش ازدواج کرده است.

از این نکته برداشت می شود که او پادشاهی بوده است که کوشیده این اصل و سنت را در دین زرتشت که در آن عصر به نقل تاریخ از شرق به غرب ایران راه یافته بنا گذارد و چیزی را که برای ایرانیان غریب و نامأنوس بود به اجرا درآورد.[۳]

از عمل به این اصل در میان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز یاد شده است. اسناد به دست آمده از دوران اشکانیان نیز گواه بر این اصل است.

شواهدی نیز در کتب اسلامی به روایت از امامان معصوم می توان برای انحرافی بودن این عمل آورد.

امیر المؤمنین به انحرافی بودن این عمل اشاره فرموده و بیان کرده اند این عمل بعدها وارد آیین زرتشت شده است.[۴]

علامه طباطبایی(ره) از کتاب توحید روایت کرده که اشعث بن قیس از حضرت امیر المؤمنین (علیه‌السلام) پرسیدند که بر کدام وجه، از مجوس اخذ جزیه می کنند، با آن که ایشان را نه پیغمبر است و نه کتاب؟ حضرت فرمودند: این چنین نیست که تو می گوئی زیرا ایشان را هم کتاب بوده و هم پیغمبر، تا آن که پادشاه ایشان شبی مست شده با دختر خود زنا کرد. قوم او چون از این امر شنیع مطلع شدند، صبح نزد پادشاه آمدند و گفتند که دین ما را ضایع کردی باید که اجرای حدّ بر تو کرد.

پادشاه ایشان گفت که مرا در این کار عذری است مقبول، زیرا حق سبحانه و تعالی را کریم تر و بزرگ تر از آدم، مخلوقی نبود و او دختران خود را به پسران خود می داد، پس اگر من نیز با دختر خود دخول کرده باشم گناهی نکرده ام.

قوم او گفتند: راست گفتی دین حق همین است. بعد از این حق تعالی به واسطه مکافات این گناه عظیم، علمی را که در سینه ایشان بود مهر کرد و کتابی را که بر ایشان نازل کرده بود از میان برداشت.[۵]

دلایلی هم که در متون بعضی کتاب های منسوب به زرتشت آمده است دلیل ازدواج با محارم این گونه عنوان شده که جامعه زرتشتی در ابتدای شکل گیری به لحاظ شمار اندک پیروان و اعضای خود، زناشویی درون خانوادگی را باعث افزایش آحاد این جامعه و نیز پرهیز از آمیزش با کافران شمرده و لذا آن را عامل تحکیم پایه های دین دانسته است.[۶]

بر این اساس در آن روزگار زرتشتیان این اعتقاد را یافتند که چنین ازدواج هایی عملاً خدمت به تحکیم دین و باعث نیرومندی آن است.

از این مطلب هم به دست می آید که این عمل در ابتدا نبوده است بلکه بعدها بنا به تحریفات و دلایل واهی وارد دین زرتشت شده است.

نتیجه گیری که از این مطالب ـ تاریخ و روایت، متون زرتشت ـ می توان گرفت این است که پذیرش ازدواج با محارم در حقیقت موجب نابودی آیین زرتشت شده است و آنچه باقی مانده در حقیقت، مجموعه ای است در عقاید انحرافی که بعدها نیز دچار تغییر و تحول گردیده و می توان به جرأت عنوان داشت که یکی از خدمات اسلام پس از ورودش به ایران به این آئین انحرافی تغییرات اساسی در ناحیه عقائد و اعمال خرافی بود که به برکت اسلام در این آئین کنار گذاشته شد تا به جهت این تغییر، زرتشتیان ایران نیز بتوانند این آئین را از نو ساخته و پیش از پیش آن را قابل پذیرش جلوه دهند.

ولی در این امر نتوانستند توفیق چندانی کسب کنند و همچنان گرفتار انحرافاتی هستند که در هیچ آیینی وجود ندارد.

پی نوشت:

[۱]. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، خدمات متقابل اسلام و ایران، ج۱۴، ص۲۱۹.

[۲]. تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج۱۴، ص۲۶۲.

[۳]. بن دهش، نوشته خرنبغ دادگی، ترجمه مهرداد ، ج۱، ص۱۰۶.

[۴]. اعلام القرآن، ص۱۳۷ و ۱۳۸. نرم افزار حامع التفاسیر نور.

[۵]. ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۲۱؛ نور الثقلین، ج۲، ص۴۷۵؛ انوار درخشان، ج۱۱، ص۱۵۴، نرم افزار جامع التفاسیر نور.

[۶]. وندیداد، هاشم رضی، ج۲، ص۱۸۰،  زردتشتیان، مری بویس، ترجمه عسگر بهرامی، ۷۶.

نقاط ضعف آیین زرتشت

اشاره:

آیین زرتشت یک دین باستانی است. امروز برخی از باستان گرایان به  دلیل اینکه دین اجدادی و ملی آنان است به این دین تمایل کرده و از آن در برابر دین اسلام حمایت می کنند. در حالی که این دین توانایی پاسخگویی به نیازهای معنوی و مادی جامعه را ندارد و آنگونه که در متون آن منعکس شده از نظر اعتقادی و اجتماعی نواقصی داشته و هیچ نقطه ای قوتی در آن دیده نشده که به برخی از نقاط ضعف آن اشاره می شود:

۱. اولین چیزی که بر نقطه ضعف دین زردشت دلالت دارد، ابهام در موسس و شخصیت زردشت است. در میان شخصیت‎ها و چهره‎های تاریخی کمتر کسی را می‎توان یافت که مانند زرتشت چهره معمائی و مبهمی داشته باشد. شخصیت حقیقی او آن قدر تاریک و مبهم است که برخی از پژوهش‎گران او را اختلافی‎ترین چهره تاریخ می‎دانند چرا که هم در تاریخ تولد و هم در محل تولد او اختلافات و ضد و نقیض‎های فراوان به چشم می‎خورد که اصلاً قابل جمع نیستند و هم در شخصیت واقعی او مباحث و داستان‎ها و اقوال متفاوت و متضادی وجود دارد.

به همین جهت گروهی از محققان و نویسندگان در تاریخی بودن شخصیت وی ‎شک و تردید دارند و شخصیت او را نیز مانند جمعی از بزرگان و قهرمانان ادوار باستانی، افسانه‎ای دانسته‎اند. ولی غالب محققان و دانشمندان معتقدند که زرتشت وجود تاریخی داشته و مولود افسانه و یا زائیده ساسانی نیست.

در مورد تاریخ پیدایش زرتشت اختلاف آراء و روایات تاریخی به قدری شدید است که اصلاً نمی‎شود بین آنها جمع کرد این اقوال از ۶۰۰ سال قبل از میلاد مسیح تا ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد دور می‎زند. امّا بر اساس نظریه مشهور، وی در سال ۶۶۰ قبل از میلاد به دنیا آمد و در ۶۳۰ قبل از میلاد (در سن ۳۰ سالگی) به پیامبری مبعوث شد. وی در سال ۵۸۳ ق. م در سن ۷۷ سالگی در آتشکده‎ای در بلخ (افغانستان) توسط لشکر قومی مهاجم به شهادت رسید.[۱]

در مورد شخصیت حقوقی زردشت اقوال ضد و نقیض وجود دارد. یکی از محققین معاصر بعد از ذکر اقوال مختلف و آراء متضاد می‎گوید: علت این همه تضاد و تناقض در تاریخ زرتشت این است که وی تاریخ درستی ندارد و ردپای این شخصیت ایرانی در تاریخ گم شده است و در هیچ یک از روایات اسلامی و قرآن مجید و همچنین در کتاب مقدسی چون انجیل و تورات ذکری از شخص زرتشت و کتاب اوستا به میان نیامده است، بلکه هر جا که خواسته‎اند از دیانت کهن ایرانی نامی به میان آورند تنها به لفظ مجوس اکتفا کرده‎اند.[۲]

۲. هر چند آیین زرتشت را می‌توان اصالتاً دینی توحیدی نامید اما گویا بعد از مرگ زرتشت دو گانه‌پرستی بر این آیین غلبه کرده و «اندیشه توحید که زردشت تعلیم می‌داد نیز دست‌خوش تغییراتی گردید».[۳] و دو عنصر اهورامزدا و اهریمن، در این آیین نمایان شد که هر کدام به نوعی دعوی خالقیت داشتند. با استقلالی که اهریمن در مقابل اهورامزدا داشت لفظ دوگانه‌پرستی شایسته مؤمنین زرتشت می‌شد. زرتشتیان گمان می‌کردند با استناد بدی‌ها و شرور به اهریمن به تنزیه و تقدیس اهورامزدا پرداخته‌اند ولی نمی‌دانستند که این اعتقاد آنان را به شرک نزدیک می‌کند. گذشته از انتقادها و ایرادات فلسفی بر وجود دو خالق مستقل تفکیک بین مخلوقات این دو خالق نیز چندان ممکن نیست و شروری را که عدم مطلق یا عدم نسبی هستند نمی‌توان مخلوق دانست در واقع آیین زردشت با این ثنویت که دچار آن شده در تبیین و توضیح مبدأ عالم دچار مغلطه شده و نمی‌تواند تبیینی روشن از آغاز جهان و انسان داشته باشند و به سؤال از کجا آمده‌ایم پاسخ روشن و مستدل بدهد.

۳. یکی از اموری که بر انحراف و نقص دین زردشت دلالت دارد تقدیس آتش است. در ایران قبل از اسلام آتشکده‌های فراوانی وجود داشت که آثار برخی از آنان تاکنون نیز باقی مانده است هر چند زرتشتیان وجوهی را برای تقدیس آتش ذکر می‌کنند ولی دلیلی عقلی و فلسفی برای این تقدیس وجود ندارد و این افراط غیرعقلانی در تقدیس آتش باعث شده که عده‌ای آنان را آتش‌پرست بنامند.[۴]

۴. از اموری که دین زردشت را ناقص و غیر قابل پیروی می‌کند ازدواج با محارم است. «در کتاب اردای ویرافنامه که آن را به «نیک شاپور» از دانشمندان زمان خسرو اول نوشین‌روان نسبت داده‌اند و شرحی از معراج روح است چنین آمده است که در آسمان دوم روان‌های کسانی را دیده است که «خویتک دس» (ازدواج با محارم) کرده بودند و تا جاویدان آمرزیده شده بودند و در دورترین جاهای دوزخ، روان زنی را گرفتار عذاب جاودانی دیده زیرا که «خویتک دس» را بهم زده است…».[۵]

هرچند این عمل در اصل دین مجوس و آیین اصلاحی زرتشت وجود نداشت، ولی بعدها به اسم دین چنان شهرت یافته که آن را جزو ارکان آیین زرتشت به حساب آورده‌اند چنان که یعقوبی می‌گوید: «ایرانیان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می‌کردند و این کار را نوعی صله رحم و عبادت می‌دانستند».[۶]

۵. دفن نکردن مردگان نیز از نقص این دین ناشی می شود. زرتشتیان به جاودانگی روح عقیده دارند آنان می‌گویند: روان پس از ترک جسم تا روز رستاخیز در عالم برزخ می‌ماند، هم‌چنین آنان به صراط، میزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند.[۷] با این همه مانند مؤمنین به سایر ادیان الهی مردگان خود را دفن نمی‌کنند، بلکه اجساد مردگان خویش را در درون دخمه یا برج خاموشان قرار می‌دهند، تا خوراک پرندگان گوشت‌خوار شوند.[۸] این عمل که یکی از نشانه‌های بارز زرتشتیان است به دلیل افراط در تقدیس خاک و آب و آتش، به وجود آمده است آنان به گمان این که دفن مردگان موجب آلودگی خاک می‌شود از دفن آنها خودداری می‌کنند و بر ناکارآمدی دین خود در ارایه برنامه صحیح زندگانی، صحّه می‌گذارند.

۶. حمایت از نظام طبقاتی از ویژگیهای این دین است. در دوره ساسانیان که دین زرتشتی دین رسمی و مورد حمایت دولت بود، مردم به طبقات مختلفی تقسیم شده بودند که هیچ یک نمی‌توانست از طبقه خود به طبقه بالاتر برود. و اصول و نظامات طبقاتی به شدیدترین وجهی در آن اجرا می‌شد. مسعودی در مروج‌الذهب می‌نویسد: «اردشیر بن بابک سرسلسله ساسانیان مردم را هفت طبقه قرار داد».[۹] و البته این قانون اجتماعی از سوی متولیان دین زرتشت یعنی موبدان به شدت حمایت می‌شد و حتی در مورد آتشکده‌ها هم مورد اجرا گذاشته می‌شد و آتشکده‌ای به شاهان و شاهزادگان اختصاص داده می‌شد و آتشکده دیگر برای موبدان تعیین می‌گشت و آن دیگری به مردم عادی اختصاص می‌یافت و بدین ترتیب نظام طبقاتی حتی در مسائل مذهبی هم رعایت می‌شد. و همه اینها ریشه در نژادپرستی و به تعبیری خون‌پرستی داشت زیرا زرتشتیان دوره ساسانی اهمیت زیادی به پاکی خون خاندان‌ها می‌دادند.[۱۰]

۷. غیرعقلایی بودن احکام عملی آیین زرتشت از عوامل دیگر انحراف این دین است. درکتاب اوستا که کتاب دینی زرتشتیان به شمار می‌آید احکامی بیان شده که نه تنها غیرعقلایی است بلکه گاهی انجام دادن آنها محال است و امکان وقوعی ندارد. به طور مثال درباره زنی که بچه مرده‌ به دنیا بیاورد چنین حکم داده شده که آن زن باید به نقطه‌ای دوردست برده شده و دور از آب و آتش نگهداری شود و تنها بعد از خوردن چندین جام «گُمیز» (پیشاب گاو نر) آمیخته با خاکستر، می‌تواند شیر بنوشد ولی باز حق نوشیدن آب را تا چندین روز ندارد.[۱۱]

هم‌چنین در وندیداد آمده است اگر کسی سگ آبی را بکشد باید «ده هزار تازیانه با اسپهه ـ اشترا، ده هزار تازیانه با سرو شوچرن بدو بزنند و باید اَشَوَنانه و پرهیزگارانه ده هزار بسته هیزم سخت و خشک و پاک را چون تاوانی به روان سگ آبی به آتش اهورامزادا بیاورد…». البته حکم به این جا ختم نمی‌شود بلکه باید ده ‌هزار مار، ده‌ هزار سنگ پشت، ده‌ هزار قورباغه، ده هزار مورچه، ده هزار کرم خاکی، ده هزار مگس و… را بکشد و خانه و زمینی را به روان سگ آبی داده هیجده استبل ویران شده را بازسازی و هیجده سگ را از ناپاکی‌ها پاک کرده، هیجده مرد را طعام دهد و…[۱۲] تا گناه او بخشیده شود.

با توجه به مطالبی که در بخش اعتقادی در مورد دوگانه‌پرستی دین زرتشت گفته شد و هم‌چنین احکام عملی از قبیل ازدواج با محارم و کفاره‌های سنگین غیر عقلایی می‌توان با جزم گفت که دین زرتشت نمی‌تواند مؤمنین به خود را از حیث اعتقادی و رفتاری سعادتمند سازد و برنامه زندگانی‌آنها باشد و انسان را به سعادت دنیوی و اخروی برساند.

در آموزه های زردشتی از پیامبر رحمت سخنی گفته نشده است جز اینکه زردشت که خود را سوشیانت لقب داده‌است، خودش را پیامبری معرفی می‌کند که از طرف خدا (اهورامزدا) مامور رسالت انسانها است، از آمدن سوشیانت‌های بعدی نام برده است. یعنی در آموزه های زردشت از آمدن پیامبرانی بعد از زردشت خبر داده شده است. در یسنای ۷ بند ۱۲ زردشت می‌گوید: «… با آن باوری که هریک از سوشیانتهای خویشکار اشون را است، من نیز با همان باور و دین مزداپرستم.»

در این یسنا، زردشت باور و آیین خود را در مسئله دین، همانند باور و آیین سوشیانت‌ها می‌داند. نکته عجیب این است که نمی‌گوید سوشیانت‌ها همان باوری را خواهند داشت که من دارم، بلکه برعکس، اظهار می دارد من همان باوری را دارم که آنها خواهند داشت. پس، به نوعی خود را تابع آنان معرفی می‌کند.

در یسنای ۶۱ بند ۵ نیز آمده‌است:« چگونه دروج(دروغ) را از خود برانیم؛ ما همچون سوشیانتها دروج را از خود خواهیم راند.»

زامیاد یشت که بخشی از اوستای متاخر است، در مورد آخرین سوشیانت به یارانی اشاره می‌کند که نیک اندیش، نیک کردار، نیک گفتار و نیک دین اند. سوشیانت با یارانش چنان شکستی بر دروج وارد خواهند کرد که اهریمنِ بد کنش، رو در گریز نهد.[۱۳].

همچنین، در اوستا آمده‌است که هر هزار سال یک سوشیانت باید ظهور کند و چون زمان زندگی زردشت، سالِ هزارِ پیش از میلاد است، پس به گمان بسیار، نخستین سوشیانتِ بعد از زردشت، حضرت عیسی (علیه‌السلام) بوده‌است؛ به ویژه آنکه خود زردشتیان در طول تاریخ خویش، مصداق خاصی برای سوشیانت یا سوشیانت‌ها مشخص نکرده‌اند.اگر مصداق خاصی را مشخص می‌کردند، به بررسی آنها می پرداختیم.

در یسنای ۱۱-۴۵ و ۲-۵۳ اصطلاحی با عنوان «دین سوشیانت» آمده‌است. با اینکه معنای کلی این یسناها به نظر محققان مبهم است اما اکثریت پژوهشگران می پندارند که منظور از دینِ سوشیانت در این یسنه‌ها، دینی است شبیه آنچه که خود زردشت آن را معرفی می‌کرد. به سخن دیگر، سوشیانت هر کسی می‌تواند باشد که دین و شریعتی یکتاپرستانه و قائل به زندگی پس از مرگ – یعنی شبیه دین زردشت، معرفی کند و از نظر زمانی نیز پس از زردشت خواهد آمد.

پی نوشت:

[۱]. توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، ص ۶۳.

[۲]. الهامی، داود، ایران و اسلام، انتشارات مکتب اسلام قم، ۱۳۷۴.

[۳] . بی‌ناس، جان،تاریخ جامع ادیان، ص ۴۶۸، ترجمه علی اصغر حکمت.

[۴] . مطهری، مرتضی، مجموعه‌آثار، ج ۱۴، ص ۲۱۹.

[۵] . همان، ص ۲۶۰.

[۶] . تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۶۲، شهید مرتضی مطهری.

[۷] . توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان، ص ۶۶.

[۸] . بی ناس. جان، تاریخ جامع ادیان، ص ۴۸۲،  ترجمه علی اصغر حکمت.

[۹] . مروج الذهب، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۴۹، استاد شهید مطهری.

[۱۰] . ر.ک: مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۵۱.

[۱۱] . ر.ک: دستخواه، جلیل، اوستا، ج ۲، ص ۷۱۵ و ۷۱۶، فرگرد پنجم ص ۴۶ و ۵۷.

[۱۲] . اوستا، ج ۲، ص ۸۲۲ وندیداد فرگرد چهارم.

[۱۳]. زامیاد یشت فصل ۱۵ بند۹۴-۹۵.

مقایسه انگره مینو در زرتشت با شیطان در اسلام

اشاره:

آیین زرتشت معروف به آیین ثنویت یعنی دو خدایی است. از دیدگاه زرتشتیان دو قدرت مستقل از هم در عالم هستی وجود دارد یکی قدرت و خدای خیر به نام اهورمزدا  و دیگری قدرت و خدای شر به نام اهریمن است.  برخی ممکن است تصور کند که در دین اسلام نیز شیطان در برابر خداوند متعال وجود دارد و شاید مراد زرتشتیان از اهریمن همان شیطان باشد. در این نوشته مطالبی در مقایسه بین اسلام و زرتشت در این موضوع مطرح شده است.

 

مطالبی که در گاتها و یسنا در مورد «اسپنتا مینو» و «انگره مینو» نقل شده، اگر در همین حدی که بیان شده، بماند و در تفسیر آن پای مسئله خلقت و عدم خلقت به میان نیاید، از این آموزه ها شرک و ثنویت بدست نمی آید بلکه این آموزه شبیه تعالیم ادیان توحیدی است که بیانگر راه خیر و سعادت و راه شر و شقاوت می باشند. زیرا در این مطلب تردیدی نیست که در فراروی انسان دو راه وجود دارد یکی راه خیر و سعادت و تکامل و بالآخره راه نجات که خداوند بندگانش را به سوی این راه دعوت می کند. و دیگری راه شر و بدخواهی و نفی کمال و سعادت که بالآخره به شقاوت می انجامد و شیطان و نفس اماره انسان را به سوی این راه دعوت می کند.

این سخن در همه ادیان بر اساس فطرت انسان و حکم عقل حقیقت دارد که در مسیر حرکت انسان دو راه وجود دارد راه هدایت و حق که از آن معمولا به نور تعبیر می شود و راه گمراهی و باطل که از آن به تاریکی و ظلمت تعبیر می شود. قرآن کریم نیز می فرماید: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ ؛ خداوند، ولى و سرپرست کسانى است که ایمان آورده‏اند آنها را از ظلمتها، به سوى نور بیرون مى‏برد. (اما) کسانى که کافر شدند، اولیاى آنها طاغوتها هستند که آنها را از نور، به سوى ظلمتها بیرون مى‏برند آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند»[۱]

 از این آیه و آیات دیگر قرآن کریم این مطلب ثابت می شود که بدی و شر و به عبارت دیگر حق و باطل و هدایت و گمراهی و امثال این امور در عقیده، عمل و اخلاقیات انسان نمود دارند و ظاهر سخنان زرتشت که در گاتها آمده است نیز همین معنا را می رساند. یعنی برخی از انسانها راه نیک و هدایت و خیر را در پیش می گیرد وبرخی هم راه شقاوت و شر و به اصطلاح زرتشت راه نازندگی را در پیش می گیرد و این دو راه همیشه در برابر هم قرار دارند.

 ولی از تفسیر و توجیهی که از طرف  شما یا کسانی دیگری در باره این جملات انجام شده، ثنویت به دست می آید. زیرا تفسیری که در متن سوال مطرح شده که می گوید: «به خاطر اینکه انگره مینو یا همان گوهر بد، بنیانگذار نازندگی است، تفسیر به این می شود که موجودی ذاتاً اهریمنی در مقابل سپنتا مینو یا همان گوهر نیکو، که هر دو خالق هستند، مطرح شده است. اگر هم انگره مینو مخلوق باشد، باز هم مشکل نسبت خلقت شر به خدا وجود دارد»؛ کاملا برثنویت دلالت دارد چون در این تفسیر انگره مینو دربرابر اسپنتا مینو به عنوان یک قدرت مستقل خالق پنداشته شده است. باز برای این‌که این موجود چه خود مخلوق باشد و خالق در هردو صورت شر است و اگر مخلوق باشد این شر به خدا نسبت داده می شود و منجر به ایجاد اشکال نسبت به خدا می گردد که چرا خدا چیزی را خلق کرده است که شر و باطل است. در حالی که عنوان شر و باطل و امثال اینها بر موجودات هستی و حتی شیطان قابل انطباق نیست و بر هیچ چیز از موجودات عالم کلمه باطل و شر اطلاق نمی شود چنانچه خداوند می فرماید: «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما باطِلاً ذلِکَ ظَنُّ الَّذینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذینَ کَفَرُوا مِنَ النَّار؛ ما آسمان و زمین و آنچه را میان آنهاست بیهوده نیافریدیم این گمان کافران است واى بر کافران از آتش (دوزخ)».[۲]

 اما در باره توجیه اول باید گفت که در اینجا مسئله‌ی نسبت دادن شر به خداوند مطرح نیست بلکه مسئله شرک به خدا مورد توجه می باشد یعنی چیزی و یاکسی دیگری اگر در برابر خدا به عنوان خالق شر و امور ناپسند دیگر قرار بگیرد ایجاد مشکل می کند حالا اسم آن را خیر بگذاریم یا شر مشکلی را حل نمی کند. اگر در این تفسیری که شده است انگره مینو خالق شر و موجودات شرور و ناپسند باشد منجر به ثنویت می گردد.

  اما توجیه دوم که انگره مینو به عنوان خالق و یا صانع شر و نازندگی با شیطانی که در اسلام مطرح است مقایسه شده است، این مقایسه نادرست است و مشکل ثنویت با آن حل نمی شود چه این‌که اگر در اسلام خلقت امور ناپسند به شیطان نسبت داده شود آن هم شرک خواهد بود.

در دین مبیت اسلام شیطان در برابر خداوند قرار ندارد و بر خلقت هیچ چیزی توانایی ندارد و کار او تنها اینست که انسان را به سوی بدیها و ضدارزش و گمراهی و در یک کلمه به سوی باطل دعوت می کند و دیگر هیچ تسلطی بر کسی ندارد. قرآن در باره اعتراف شیطان بر عدم تسلط او بر انسانها  که حتی در دعوت آنان به سوی گمراهی هم ندارد می فرماید: «وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی‏ فَلا تَلُومُونی‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ؛ و شیطان، هنگامى که کار تمام مى‏شود، مى‏گوید: «خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعده (باطل) دادم، و تخلّف کردم! من بر شما تسلّطى نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنا بر این، مرا سرزنش نکنید خود را سرزنش کنید! نه من فریادرس شما هستم، و نه شما فریادرس من! من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، (و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار و کافرم!» مسلّماً ستمکاران عذاب دردناکى دارند»[۳]

از دیدگاه اسلام  غیر از خدا هیچ چیز و کسی دیگر خالق هیچ موجودی نیست بلکه تمام هستی و موجودات که شامل شیطان هم می شود مخلوق خدای یکتا هستند و هیچ کسی در خلقت آنها با خداوند شریک نمی باشد چنانچه خداوند می فرماید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ ثُمَّ الَّذینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُون‏؛ ستایش براى خداوندى است که آسمانها و زمین را آفرید، و ظلمتها و نور را پدید آورد اما کافران براى پروردگار خود، شریک و شبیه قرار مى‏دهند!»[۴]

بنابراین شیطان در دین اسلام به عنوان یک قدرتی که بدیها را بیافریند و در عالم خلقت تصرف کند مطرح نیست بلکه او ناتوان‌تر از آن است که بتواند چیزی خلق کند و یا حتی در امور غیر هستی تصرف کند.

اما «انگره مینو» آن گونه که پرسشگر خود در تفسیر و توجیه سخنان زرتشت اظهار نموده است، به عنوان یک قدرت مستقل و توانا در برابر «اسپنتا مینو» قرار دارد و بر اساس همین تفسیر است برخی ها گفته اند که زرتشت جهان را به دو قسمت متمایز تقسیم کرد. اصل یکی از آنها را که همه‌ی خیرها و خوبیها از آن پدید آمده بود «اسپنتا مینو» یعنی معنای مقدس و اصل دیگر را که همه‌ی زشتیها و بدیها و تاریکیها از آن صادر شده بود «انگره مینو» یعنی معنای پلید و ناپاک نام نهاد. بنابراین روشناییها، نور ، زیبایی ، آتش، گاو و همه جانوران مفید و نیکی و راستی و همه‌ی خوبیهای جهان از معنای نیک پدید آمده بودند. تاریکی ، زشتی، و جانوران زیان رساننده و مردم غیر اریایی و بیماریها و رنجها و دیوان و مرگ و همه‌ی بدیها از معنا و اصل بدی یا اهریمن (شیطانی) زائیده شده بودند. از این جهت است که زرتشتیان قدیم را ثنوی یعنی قائل به دو اصل نیکی و بدی دانسته اند. و این مطلب ثنویت در زتشت را تشکیل می دهد. در ثنویت زرتشت عالم مادی با عالم معنوی یعنی انگره مینو(اهریمن) با اسپنتا مینو (خرد مقدس) و به عبارت دیگر تاریکی با روشنایی و زشتی با زیبایی و دروغ با راستی و خیر با شر در برابر یکدیگر قرار دارند[۵].

و در راستای همین تفسیر است که گفته شده اوستا از هستی و نا هستی، زندگی و نازندگی، اسپنتا مینو و انگره مینو سخن می گوید. زندگی و اسپنتامینو، هستی؛ نازندگی و انگره مینو، ناهستی اند. هستی و ناهستی هردو واقعیت اند. یعنی در خارج تحقق دارند ولی تنها هستی، هستی دارد. ناهستی، واقعیت دارد ولی هستی ندارد. در دانش دین زرتشت، تنها داده های اهورامزدا هستی دارند. جهان، زندگی، راستی، نیکی، پیشرفت، آدمی، حیوان، گیاه و جماد همه هستی دارند، زیرا داده های اهورامزدا هستند، ولی مرگ واقعیت است، ولی هستی ندارد، زیرا اراده اهورا مزدا نیست بلکه پدیده‌ای است غیر اهورایی.[۶]

ملاحظه می شود که بنا بر این مطالب در آیین اوستایی انگره مینو در برابر اسپنتا مینو مستقل عمل می کند و برخی از اموری که به نظر بد و شر می آیند مخلوق او پنداشته شده اند. در حالی که هیچ موجودی اولا شر و بد نیست بلکه همه خیر اند و ثانیا هیچ مخلوقی آفریده‌ی غیر خدا نمی باشد از دیدگاه قرآن حتی مرگ هم مخلوق خدا است؛ زیرا خداوند می فرماید: «الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفُورُ؛ آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل مى‏کنید، و او شکست‏ناپذیر و بخشنده است‏».[۷]

پس در این توجیه، مقایسه کار انگره مینو که خالق نازندگی که در تفسیر آن تمام امور ضد خیر و حیات را شامل می شود، با کارهایی که در قرآن به برخی پیامبران مثل ساختن کشتی نوح یا ساختن کاخ فرعون و معجزه حضرت مسیح(علیه‌السلام) و یا عمل ساحران فرعون و امثال اینها، نیز نادرست است؛ زیرا این کارها مانند تمام کارهای انسان در روی کره زمین می باشد و هیچ سنخیتی با آن چه که در این تفسیر کلام زرتشت به انگره مینو نسبت داده شده است، ندارد. و معجزه حضرت مسیح (علیه‌السلام) در ساختن پرنده و زنده کردن آن به اراده و قدرت لایزالی خداوند انجام شده است و به همین دلیل به عنوان معجزه مطرح است.

پی نوشت:

[۱] . بقره،۲۵۷.

[۲] . ص،۲۷.

[۳] . ابراهیم،۲۲.

[۴] . انعام،۱.

[۵] . قدیانی، عباس، تاریخ ادیان و مذاهب در ایران، ص۱۰۴.

[۶] . فرهنگ مهر، دید نواز دین کهن(فلسفه زرتشت)، ص۱۲.

[۷] . الملک،۲.

ثنویت در اوستا

اشاره:

 آیین زرتشت از شعبات دین مجوس است و دین مجوس آسمانی بوده و لذا آموزه هایی در آیین زرتشت دیده می شود که در ادیان الهی وجود دارند. و  لذا مانند دین بودیسم و هندوئیسم و شینتو و امثال آنها نیست که هیچ اثری از خدای واحد، قیامت و امثال اینها در آنها دیده نمی شوند. به هر حال از آموزه های زرتشت چه شرک و ثنویت به دست بیاید و چه نیاید و چه این‌که از ادیان آسمانی به شمار آید و چه نیاید در هردو صورت تاریخ مصرف این دین گذشته است و آموزه های آن به افسانه تبدیل شده و جوابگوی خواستهای معنوی و مادی بشر نمی باشد.

آنچه که در گاتها و یسنا در مورد «اسپنتا مینو» و «انگره مینو» به نام دو خرد مثبت و منفی  نقل شده، اگر در همین حدی که بیان شده، بماند و در تفسیر آن پای مسئله خلقت و عدم خلقت به میان نیاید، از این آموزه ها شرک و ثنویت بدست نمی آید بلکه این آموزه شبیه تعالیم ادیان توحیدی است که بیانگر راه خیر و سعادت و راه شر و شقاوت می باشند. زیرا در این مطلب تردیدی نیست که در فراروی انسان دو راه وجود دارد یکی راه خیر و سعادت و تکامل و بالآخره راه نجات که خداوند بندگانش را به سوی این راه دعوت می کند. و دیگری راه شر و بدخواهی و نفی کمال و سعادت که بالآخره به شقاوت می انجامد و شیطان و نفس اماره انسان را به سوی این راه دعوت می کند.

این سخن در همه ادیان بر اساس فطرت انسان و حکم عقل حقیقت دارد که در مسیر حرکت انسان دو راه وجود دارد راه هدایت و حق که از آن معمولا به نور تعبیر می شود و راه گمراهی و باطل که از آن به تاریکی و ظلمت تعبیر می شود. قرآن کریم نیز می فرماید: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ؛ خداوند، ولى و سرپرست کسانى است که ایمان آورده‏اند آنها را از ظلمتها، به سوى نور بیرون مى‏برد. (اما) کسانى که کافر شدند، اولیاى آنها طاغوتها هستند که آنها را از نور، به سوى ظلمتها بیرون مى‏برند آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند»[۱]

 از این آیه و آیات دیگر قرآن کریم این مطلب ثابت می شود که بدی و شر و به عبارت دیگر حق و باطل و هدایت و گمراهی و امثال این امور در عقیده، عمل و اخلاقیات انسان نمود دارند و ظاهر سخنان زرتشت که در گاتها آمده است نیز همین معنا را می رساند. یعنی برخی از انسانها راه نیک و هدایت و خیر را در پیش می گیرد وبرخی هم راه شقاوت و شر و به اصطلاح زرتشت راه نازندگی را در پیش می گیرد و این دو راه همیشه در برابر هم قرار دارند.

از دیدگاه اسلام  غیر از خدا هیچ چیز و کسی دیگر خالق هیچ موجودی نیست بلکه تمام هستی و موجودات که شامل شیطان هم می شود مخلوق خدای یکتا هستند و هیچ کسی در خلقت آنها با خداوند شریک نیست چنانچه خداوند می فرماید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ ثُمَّ الَّذینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُون‏؛ ستایش براى خداوندى است که آسمانها و زمین را آفرید، و ظلمتها و نور را پدید آورد اما کافران براى پروردگار خود، شریک و شبیه قرار مى‏دهند!»[۲]

ولی از تفسیر و توجیهی که از طرف  زرتشتیان یا کسانی دیگری در باره این جملات انجام شده، ثنویت به دست می آید.

آنان می گویند: «انگره مینو» یا خرد منفی ، به عنوان یک قدرت مستقل و توانا در برابر «اسپنتا مینو» یا خرد مثبت قرار دارد و بر اساس همین تفسیر است که برخی ها گفته اند که زرتشت جهان را به دو قسمت متمایز تقسیم کرد. اصل یکی از آنها را که همه‌ی خیرها و خوبیها از آن پدید آمده بود «اسپنتا مینو» یعنی معنای مقدس و اصل دیگر را که همه‌ی زشتیها و بدیها و تاریکیها از آن صادر شده بود «انگره مینو» یعنی معنای پلید و ناپاک نام نهاد. بنابراین روشناییها، نور ، زیبایی ، آتش، گاو و همه جانوران مفید و نیکی و راستی و همه‌ی خوبیهای جهان از معنای نیک پدید آمده بودند. تاریکی ، زشتی، و جانوران زیان رساننده و مردم غیر اریایی و بیماریها و رنجها و دیوان و مرگ و همه‌ی بدیها از معنا و اصل بدی یا اهریمن (شیطانی) زائیده شده بودند. از این جهت است که زرتشتیان قدیم را ثنوی یعنی قائل به دو اصل نیکی و بدی دانسته اند. و این مطلب ثنویت در زتشت را تشکیل می دهد. در ثنویت زرتشت عالم مادی با عالم معنوی یعنی انگره مینو(اهریمن) با اسپنتا مینو (خرد مقدس) و به عبارت دیگر تاریکی با روشنایی و زشتی با زیبایی و دروغ با راستی و خیر با شر در برابر یکدیگر قرار دارند[۳].

و در راستای همین تفسیر است که گفته شده اوستا از هستی و نا هستی، زندگی و نازندگی، اسپنتا مینو و انگره مینو سخن می‌گوید. زندگی و اسپنتامینو، هستی؛ نازندگی و انگره مینو، ناهستی اند. هستی و ناهستی هردو واقعیت اند. یعنی در خارج تحقق دارند ولی تنها هستی، هستی دارد. ناهستی، واقعیت دارد ولی هستی ندارد. در دانش دین زرتشت، تنها داده های اهورامزدا هستی دارند. جهان، زندگی، راستی، نیکی، پیشرفت، آدمی، حیوان، گیاه و جماد همه هستی دارند، زیرا داده های اهورامزدا هستند، ولی مرگ واقعیت است، ولی هستی ندارد، زیرا اراده اهورا مزدا نیست بلکه پدیده‌ای است غیر اهورایی.[۴]

ملاحظه می شود که بنا بر این مطالب در آیین اوستایی انگره مینو در برابر اسپنتا مینو مستقل عمل می کند و برخی از اموری که به نظر بد و شر می آیند مخلوق او پنداشته شده اند. در حالی که هیچ موجودی اولا شر و بد نیست بلکه همه خیر اند و ثانیا هیچ مخلوقی آفریده‌ی غیر خدا نمی باشد. از دیدگاه قرآن حتی مرگ هم مخلوق خدا است؛ زیرا خداوند می فرماید: «الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفُورُ؛ آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل مى‏کنید، و او شکست‏ناپذیر و بخشنده است‏».[۵]

پی نوشت:

[۱] . بقره،۲۵۷.

[۲] . انعام،۱.

[۳] . قدیانی، عباس، تاریخ ادیان و مذاهب در ایران، ص۱۰۴، تهران، فرهنگ مکتوب، سوم، ۱۳۸۷ش.

[۴] . فرهنگ مهر، دید نواز دین کهن(فلسفه زرتشت)، ص۱۲، تهران، حامی، هشتم، ۱۳۸۸ش.

[۵] . الملک/۲.

نقدهای کلی بر آیین زرتشت

اشاره:

ایرانیان قبل از زرتشت پیرو دینی بودند که از آن تعبیر به آیین مجوس می‌شد. بعدها شخصی به نام «زرتشت» در میان مجوس قیام کرده و به اصلاح آیین مجوس پرداخت.آیین زرتشت داری عقاید و احکامی است که با عقاید ادیان ابراهیم درتضاد است. در این نوشته به نقد برخی از این عقاید و همچنین احکام عملی این آیین اشاراتی شده است.

 

 

مؤلف تاج العروس می‌گوید: «مجوس بر وزن صبور مردی بود با گوش‌های کوچک که برای ملت مجوس دینی وضع کرد و مردم را به آن فرا خواند. به طوری که بعضی‌ها گمان کرده‌‌اند، او «زردشت» فارسی نیست. زیرا زردشت بعد از ابراهیم بوده در صورتی که مجوس دین قدیم است و زردشت بعدها آن را تجدید کرده و تغییراتی داده است»(۱)

طبق بیان فوق زردشت مصلحی بوده که در میان مجوس ظهور کرده و آیین زردشت در ادامه و طول آیین مجوس و از شاخه‌های آن است که با گذشت زمان گسترش یافته و جایگزین و تنها قرائت از دین مجوس شده است و امروزه از آن تعبیر به دین زردشتی می‌شود. این دین سرنوشتی پر فراز و نشیب دارد و چون زمانی به شدت مورد حمایت حکومت ساسانی بود، گسترش فراوانی یافت، اما بعد از سقوط این دولت و ورود اسلام به ایران، ناگهان فرو ریخت و آثار کتبی و ماندگار چندانی از خود به جا نگذاشت و آنچه از این آیین به جا مانده، بسیار پراکنده و مبهم و گاهی نامفهوم است با این همه می‌توان انتقادهای کلی بر این آیین را در موارد زیر خلاصه کرد.

۱. انحراف از توحید:

هر چند آیین زرتشت را می‌توان اصالتاً دینی توحیدی نامید، اما گویا بعد از مرگ زرتشت دو گانه‌پرستی بر این آیین غلبه کرد و «اندیشه توحید که زردشت تعلیم می‌داد نیز دست‌خوش تغییراتی گردید».(۲) و دو عنصر اهورامزدا و اهریمن، در این آیین نمایان شد که هر کدام به نوعی دعوی خالقیت داشتند. با استقلالی که اهریمن در مقابل اهورامزدا داشت لفظ دوگانه‌پرستی، شایسته مؤمنین زرتشت می‌شد. زرتشتیان گمان می‌کردند با استناد بدی‌ها و شرور به اهریمن به تنزیه و تقدیس اهورامزدا پرداخته‌اند، ولی نمی‌دانستند که این اعتقاد آنان را به شرک نزدیک می‌کند. گذشته از انتقادها و ایرادات فلسفی بر وجود دو خالق مستقل، تفکیک بین مخلوقات این دو خالق نیز چندان ممکن نیست و شروری را که عدم مطلق یا عدم نسبی هستند، نمی‌توان مخلوق دانست در واقع آیین زردشت با این ثنویت که دچار آن شده در تبیین و توضیح مبدأ عالم دچار مغلطه شده و نمی‌تواند تبیینی روشن از آغاز جهان و انسان داشته باشند و به سؤال از کجا آمده‌ایم، پاسخ روشن و مستدل بدهد.

۲. تقدیس آتش:

یکی از نشانه‌های زرتشتیان، تقدیس آتش است و در ایران قبل از اسلام آتشکده‌های فراوانی وجود داشت که آثار برخی از آنان تاکنون نیز باقی مانده است، هر چند زرتشتیان وجوهی را برای تقدیس آتش ذکر می‌کنند ولی دلیلی عقلی و فلسفی برای این تقدیس وجود ندارد و این افراط غیرعقلانی در تقدیس آتش، باعث شده که عده‌ای آنان را آتش‌پرست بنامند.(۳)

۳. ازدواج با محارم:

یکی دیگر از خصوصیاتی که در بیشتر کتابها به زرتشتیان نسبت داده شده، ازدواج با محارم (یعنی خواهر، مادر و دختر) است و در تاریخ نیز به این امر اشاره شده است که برخی از پادشاهان و بزرگان زرتشتی با محارم خود ازدواج کرده‌اند.

«در کتابی که آن را به «نیک شاپور» از دانشمندان زمان خسرو اول نوشین‌روان نسبت داده‌اند و شرحی از معراج روح است، چنین آمده است که در آسمان دوم روان‌های کسانی را دیده است که «خویتک دس» (ازدواج با محارم) کرده بودند و تا جاویدان آمرزیده شده بودند و در دورترین جاهای دوزخ، روان زنی را گرفتار عذاب جاودانی دیده، زیرا که «خویتک دس» را بهم زده است…».(۴)

هرچند این عمل یعنی ازدواج با محارم در اصل دین مجوس و آیین اصلاحی زرتشت، وجود نداشت، ولی بعدها به اسم دین چنان شهرت یافته که آن را جزو ارکان آیین زرتشت به حساب آورده‌اند، چنان که یعقوبی می‌گوید: «ایرانیان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می‌کردند و این کار را نوعی صله رحم و عبادت می‌دانستند».(۵)

۴. دفن نکردن مردگان:

زرتشتیان به جاودانگی روح عقیده دارند آنان می‌گویند: روان پس از ترک جسم تا روز رستاخیز در عالم برزخ می‌ماند، هم‌چنین آنان به صراط، میزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند.(۶) با این همه مانند مؤمنین به سایر ادیان الهی مردگان خود را دفن نمی‌کنند، بلکه اجساد مردگان خویش را در درون دخمه یا برج خاموشان، قرار می‌دهند، تا خوراک پرندگان گوشت‌خوار شوند.(۷) این عمل که یکی از نشانه‌های بارز زرتشتیان است به دلیل افراط در تقدیس خاک و آب و آتش، به وجود آمده است آنان به گمان این که دفن مردگان موجب آلودگی خاک می‌شود از دفن آنها خودداری می‌کنند و بر ناکارآمدی دین خود در ارایه برنامه صحیح زندگانی، صحّه می‌گذارند.

۵. حمایت از نظام طبقاتی:

یکی دیگر از مشخصات آیین زرتشتی حمایت از نظام طبقاتی می‌باشد. در دوره ساسانیان که دین زرتشتی دین رسمی و مورد حمایت دولت بود، مردم به طبقات مختلفی تقسیم شده بودند که هیچ یک نمی‌توانست از طبقه خود به طبقه بالاتر برود. و اصول و نظامات طبقاتی به شدیدترین وجهی در آن اجرا می‌شد. مسعودی در مروج‌الذهب می‌نویسد: «اردشیر بن بابک سرسلسله ساسانیان مردم را هفت طبقه قرار داد».(۸) و البته این قانون اجتماعی از سوی متولیان دین زرتشت یعنی موبدان به شدت حمایت می‌شد و حتی در مورد آتشکده‌ها هم مورد اجرا قرار می گرفت و آتشکده‌ای به شاهان و شاهزادگان اختصاص داده می‌شد و آتشکده دیگر برای موبدان تعیین می‌گشت و آن دیگری به مردم عادی اختصاص می‌یافت و بدین ترتیب نظام طبقاتی حتی در مسائل مذهبی هم رعایت می‌شد. و همه اینها ریشه در نژادپرستی و به تعبیری خون‌پرستی داشت، زیرا زرتشتیان دوره ساسانی اهمیت زیادی به پاکی خون خاندان‌ها می‌دادند.(۹)

۶. غیرعقلایی بودن احکام عملی آیین زرتشت:

درکتاب اوستا که کتاب دینی زرتشتیان به شمار می‌آید، احکامی بیان شده که نه تنها غیرعقلایی است، بلکه گاهی انجام دادن آنها محال است و امکان وقوعی ندارد. به طور مثال درباره زنی که بچه مرده‌ به دنیا بیاورد، چنین حکم داده شده که آن زن باید به نقطه‌ای دوردست برده شده و دور از آب و آتش نگهداری شود و تنها بعد از خوردن چندین جام «گُمیز» (پیشاب گاو نر) آمیخته با خاکستر، می‌تواند شیر بنوشد، ولی باز حق نوشیدن آب را تا چندین روز ندارد.(۱۰)

هم‌چنین در وندیداد آمده است اگر کسی سگ آبی را بکشد باید «ده هزار تازیانه با اسپهه ـ اشترا، ده هزار تازیانه با سرو شوچرن بدو بزنند و باید اَشَوَنانه و پرهیزگارانه ده هزار بسته هیزم سخت و خشک و پاک را چون تاوانی به روان سگ آبی به آتش اهورامزادا بیاورد…» و البته حکم به این جا ختم نمی‌شود بلکه باید ده ‌هزار مار، ده‌ هزار سنگ پشت، ده‌ هزار قورباغه، ده هزار مورچه، ده هزار کرم خاکی، ده هزار مگس و… را بکشد و خانه و زمینی را به روان سگ آبی داده هیجده استبل ویران شده را بازسازی و هیجده سگ را از ناپاکی‌ها پاک کرده، هیجده مرد را طعام دهد و…(۱۱) تا گناه او بخشیده شود.

با توجه به مطالبی که در بخش اعتقادی در مورد دوگانه‌پرستی دین زرتشت گفته شد و هم‌چنین احکام عملی از قبیل ازدواج با محارم و کفاره‌های سنگین غیر عقلایی، می‌توان با جزم گفت که دین زرتشت نمی‌تواند مؤمنین به خود را از حیث اعتقادی و رفتاری سعادتمند سازد و برنامه زندگانی‌آنها باشد و انسان را به سعادت دنیوی و اخروی برساند.

پی نوشت:

  1. حسینی، سید محمد مرتضی، تاج‌العروس، تحقیق محمد الطناحی، ج۱۶، ص ۴۹۵.
  2. بی‌ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، ص ۴۶۸.
  3. مطهری، مرتضی، مجموعه‌آثار، (خدمات متقابل اسلام و ایران)، ج۱۴، ص ۲۱۹.
  4. همان، ص ۲۶۰.
  5. تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۶۲.
  6. توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان، ص ۶۶.
  7. تاریخ جامع ادیان، ص ۴۸۲.
  8. مروج الذهب، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۴۹.
  9. ر.ک: مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۵۱.
  10. ر.ک: دستخواه، جلیل، اوستا، ج ۲، ص ۷۱۵ و ۷۱۶، فرگرد پنجم ص ۴۶ و ۵۷.
  11. اوستا، ج ۲، ص ۸۲۲ وندیداد فرگرد چهارم.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.