تعطیلی جهاد در عصر غیبت؛ تهمت جدید وهابیون علیه شیعه

یکی از شبهاتی که به تازگی در محافل وهابی علیه شیعیان مطرح می‌شود -و بیشتر به مزاح شبیه است تا شبهه- این است که شیعیان در عصر غیبت جهاد در راه خدا را تعطیل کرده‌اند؛ جهاد با غیر امامان خود را مانند مردار و خون وگوشت خوک حرام می‌دانند؛ آنان سپاهیان اسلام را که از مرزها محافظت می‌کنند، و انگیزه‌ای جز جهاد در راه خدا ندارند را شهید نمی‌دانند.

 یکی از شبهاتی که به تازگی در محافل وهابی علیه شیعیان مطرح می‌شود -و بیشتر به مزاح شبیه است تا شبهه- این است که شیعیان در عصر غیبت جهاد در راه خدا را تعطیل کرده‌اند؛ جهاد با غیر امامان خود را مانند مردار و خون وگوشت خوک حرام می‌دانند؛ آنان سپاهیان اسلام را که از مرزها محافظت می‌کنند، و انگیزه‌ای جز جهاد در راه خدا  ندارند را شهید نمی‌دانند؛ پس بنیانگذاران تفکر شیعه دشمنان اسلام و زندیق‌اند که منتظر وقوع بلا بر امت اسلامی هستند! شیعیان این تفکر را به اهل بیت نسبت می‌دهند تا هم پیروان نادان خود را افزایش دهند و هم ایشان را بد نام کنند![۱]

در جواب این شبهه باید بگوییم؛ اولاً، فقهای شیعه جهاد را به دو شکل ابتدایی و دفاعی تقسیم کرده‌اند. جهاد ابتدایی به منظور ریشه کن کردن شرک و بت پرستی و دعوت به اسلام انجام می‌پذیرد ولی جهاد دفاعی جهادی است که در برابر یورش دشمنان و کفار به مرزهای مسلمین صورت می‌گیرد، پس این دو با هم تفاوت دارد و به تبع هم احکام متفاوتی نزد فقهای شیعه دارد. در مورد جهاد ابتدایی میان فقهای شیعه نظرات مختلفی وجود دارد؛ برخی جهاد ابتدایی را مشروط به حضور امام معصوم می‌دانند،[۲] و برخی دیگر جهاد ابتدایی را مشروط به حضور معصوم نمی‌دانند[۳] اما در مقابل در مورد جهاد دفاعی، اجماع فقهای شیعه بر وجوب آن قرار گرفته‌است و همگی به اتفاق بر وجوب آن در عصر غیبت و در مواقعی که خطری جهان اسلام را تهدید می‌کند، فتوا داده‌اند.[۴]

به راستی که چه مضحک است، سخن دشمنان شیعه که از تعطیلی حکم جهاد در زمان غیبت در شیعه و زنده بودن آن در اهل سنت، سخن می‌گویند؛ در حالی‌که اسرائیل غاصب -دشمن اصلی اسلام در زمان معاصر- در کمتر از چند روز شکست مفتضحانه‌ای را بر چند کشور مسلمان سنی مذهب تحمیل کرد که خاطره‌ی تلخش تا ابد در تاریخ باقی خواهد ماند. اما سال‌ها و دهه‌ها پس از آن که قدرتمندتر و مسلح تر شده‌بود در جنگی سی و سه روزه در برابر گروه اندک شیعه حزب‌الله لبنان چنان شکست و زمین‌گیر شد که داغ آن برای آن رژیم غاصب همیشگی خواهد بود و یادآوری آن قلب هر مسلمان سنی و شیعه آزاده‌ای (به استثنای وهابیون حامی و دوست اسرائیل)، را لبریز غرور و شادی می‌کند.

شما قضاوت کنید؛ به راستی آیا شیعیان ایران که نزدیک به چهار دهه در مقابل زیاده‌خواهی‌های استکبار جهانی ایستادگی کرده، و ذره‌ای از اصول خود کوتاه نیامده‌اند، حکم جهاد را تعطیل کرده‌اند یا دولت‌های وهابی مثل عربستان سعودی و دیگران که سر در آخور استکبار داشته، به آرمان فلسطین خیانت کرده، همدستی با اسرائیل غاصب و آمریکا جهان‌خوار را بر عزت اسلام و مسلمین ترجیح داده و منافع مسلمین را فدای منافع خود و اربابانشان کرده‌اند؟! همان‌ها که با تاسیس گروه‌های تکفیری داعش، النصره، جیش العدل، القاعده و… تیشه به ریشه اسلام زده و با حمله به مردم مسلمان، یمن آیین مسلمان کشی توسط مسلمان‌نماها را بنا نهاده‌اند؟!

ثانیاً در ادامه جواب باید گفت؛ آن جهادی که نزد شیعیان و امامانشان مذموم بوده‌است جهادی است که به انگیزه‌های مادی باشد و حدود الهی در آن رعایت نشود و نه تنها به انگیزه مبارزه با شرک نباشد بلکه هدف در آن کشور گشایی و ثروت اندوزی باشد. شاهد این مدعا هم روایاتی است که در کتب شیعه، از امامان شیعه موجود است: «مردی به علی بن الحسین(علیه السلام) عرض کرد: به حج آمدید و جهاد را ترک کردید؟ انگار حج برای شما راحت‌تر از جهاد بود در حالی‌که خداوند می‌فرماید: «خدا از مومنان جان‌ها و اموالشان را می‌خرد…» امام سجاد(علیه السلام) فرمود: دنباله آیه را هم بخوان. و او خواند: «توبه کنندگان، عبادت کنندگان، ستایش کنندگان،… و رعایت کنندگان حدود خدا.» فرمود: وقتی چنین افرادی پدید آمدند، ما جهاد را بر چیزی ترجیح نمی‌دهیم.[۵] این امام بزرگوار در دعاهای خود نیز،  به شکل مفصل بخش‌هایی از دعاهای خویش در صحیفه سجادیه را به مرزبانان امت اسلامی اختصاص داده‌اند، اگر ایشان با مرزبانان اسلام و جهاد دفاعی آنان و سایر مسلمین در برابر دشمنان اسلام، مشکلی داشتند آیا آنان را مشمول دعای خویش قرار می‌داند؟

پس آنچه نزد شیعه از جهاد مذموم است جهادی است که به اسم اسلام و با نیت و امیال مادی و غیر شرعی صورت پذیرد که در این صورت نه تنها ممدوح و پسندیده نیست بلکه وبالی است به گردن اسلام و مایه ننگ مسلمین در جهان می‌گردد. نمونه بارز این نوع جهاد مذموم را هم امروزه در تفکر همفکران قفاری می‌توان پیدا کرد؛ جهاد‌های من درآوردی که تحت عنوان جهاد در راه خدا در جهان اسلام به راه افتاده و به جای اینکه حربه‌ای علیه کفار و دشمنان اسلام باشد، خاری در چشم مسلمین گشته و قربانیانش مسلمانانی هستند که شهادتین بر لب دارند و رو به خانه خدا نماز می‌خوانند! تکفیری‌هایی که با شعار دروغین توحید، غیر خود(شیعه و سنی) را کافر قلمداد کرده و مهدور الدم می‌دانند! اما با کافران به داد و ستد مشغولند و آنان را بهتر از مسلمین می‌دانند![۶] همان‌ها که با اقدامات ننگین خود در جهان، دین رحمت اسلام را دین عذاب معرفی کرده‌اند و از این راه بهترین خدمت را به دشمنان اسلام متقبل شده‌اند.

پی‌نوشتها

[۱]. اصول مذهب شیعه، القفاری، بی‌جا، انتشارات دارالرضا، ص۱۰۷۸

[۲]. المبسوط، شمس الدین سرخسی، بیروت، دارالمعرفه، ج۲، ص ۸، المهذب، ابن براج، قم، موسسه النشرالاسلامی، ج۱، ص۲۹۷

[۳]. فقه الصادق، محمدصادق روحانی، قم، دارالکتاب، چاپ سوم، ج۱۳، ص۳۴،/ دراسات فی ولایته الفقیه، حسین علی منتظری، قم، المراکزالعالمی للدراسات الاسلامیه، چاپ اول، ج۱، ص۱۱۸٫

[۴]. النهایه، شیخ طوسی، قم، قدس محمدی، ص۲۹۰

[۵]. تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، تهران دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، ج۶، ص۱۳۲

[۶]. خائنین به اسلام و مسلمین چه کسانی هستند؟ (link is external).

منبع: پایگاه جامعه فرق ادیان و مذاهب

فلسفه و آداب جهاد از دیدگاه قرآن و روایات

چکیده

در طی تحقیق فلسفه و آداب جهاد از دیدگاه قرآن و روایات، پی خواهیم برد که جهاد معنای عامی است که شامل هر گونه تلاش و کوششی می گردد بنابراین در قرآن برای بیان جهاد اصطلاحی اغلب از واژه های قتال و مقاتله استفاده شده است. از طرفی خواهیم دانست که جهادطبق آیات و روایات فضیلت بسیاری دارد و بر دو گونه است: ابتدایی و دفاعی.

همچنین خواهیم خواند که انگیزه های جهاد در اسلام: دفاع، رفع مانع از ایمان و  توحید، آزادی دعوت و رفع مانع از تبلیغ و در نهایت یاری مظلومان است. و در ضمن اسلام در کنار مسأله ی جهاد، مسلمانان را موظف به رعایت نکات و آدابی نیز نموده است؛ از جمله دعوت دشمن به اسلام قبل از جنگ ابتدایی، رعایت اصول انسانی، احترام به مقدسات و..

و در آخر نیز با تعدادی از سؤالات و شبهاتی که در مورد مسأله ی جهاد مطرح است آشنا خواهیم شد.

انسان ها  معمولاً به پیروی از هواهای نفسانی، به منازعات و درگیری هایی می پردازند که اسلام ذاتاً با آن ها مخالف است ولی از آن جهت که جنگ نیز در مواردی اجتناب ناپذیر است، دین و شریعت تلاش نموده تا با وضع قوانینی، جنگ ها را به سویی سوق دهد که کمترین خسارات را در پی داشته باشند. بنابراین آشنایی با برخی از این قوانین از جمله این که چه مواقع و به چه عللی و با رعایت چه نکاتی می توان اقدام به جنگ نمود از اهداف اصلی این تحقیق محسوب می گردد و انشاءالله با استفاده از قرآن و نهج البلاغه و کتب روایی دیگر و همین طور کتب فقها و نظریات محققین دیگر به دست خواهد آمد و البته مقدمتاً خواهیم دانست که معنای جهاد چیست؟ آیا واجب است یا خیر؟ و نیز در پی آن بیان خواهیم داشت؛ انواع جهاد و علل ضرورت اقدام به آن و آدابی که در ضمن اقدام به آن باید رعایت شوند چیست؟

معنای لغوی

واژه ی جهاد، از ریشه ی «جهد» به فتح اول و ضم آن به معنای سختی[۱] و مشقت و هر گونه تلاش توأم با رنج است[۲]. بنابراین جهاد به دو گونه است: ۱-جهاد اکبر –۲جهاد اصغر، که منظور از جهاد اکبر، مبارزه ی با نفس است[۳] و جهاد اصغر عبارت است از این که «انسان با گذشتن از جان ومال خویش در راه برتری توحید و کلمه ی اسلام[۴] وپایداری رسالت و اقامه ی شعائر ایمان و برافراشتن پرچم دین الهی با تمام امکانات خود تلاش و مبارزه کند»[۵].

البته قرآن کریم برای بیان منظور از جهاد اصطلاحی (جهاد اصغر) اغلب از «قتال» و «اقتتال» یعنی مشتقات «قتل» استفاده می کند[۶].

قتال عبارت است از: زد و خورد[۷] و جنگیدن با یکدیگر[۸]، چنان چه قرآن می فرماید «یا أیُّها النَّبِیُّ حَرِّضِ المُومنینَ علََی القِتال[۹]ِ ؛ ای پیامبر مومنان را به جنگ برانگیز». و اقتتال یعنی مقاتله کردن[۱۰] «فَوَجَدَ فِیها رَجُلَینِ یَقتَتِلان[۱۱]ِ. در آن شهر دو نفر را یافت که با هم می جنگیدند».

وجوب جهاد

در میان آیات جهاد، یکی از آیاتی که بر وجوب آن دلالت دارند، آیه ی ۲۱۶ سوره ی بقره است که می فرماید: «کُتِبَ عَلَیکُم القِتالُ وَ هُوَ کُرهٌ لَکُم وَ عَسی أَن تَکرَهُوا شیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکُم وَ عَسَی أَن تُحِبُّوا شیئاً وَ هُوَ شَرٌ لَکُم؛ بر شما کارزار واجب شده است در حالی که برای شما ناگوار است و بسا چیزی را خوش نمی دارید و آن برای شما خوب است و بسا چیزی را دوست می دارید و آن برای شما بد است».

لفظ «کتب» در آیه به معنای فَرََضَ (واجب شد) آمده است زیرا معمولاً قضای مبرم و حکم حتمی الهی که فریضه است به«کتب» تعبیر می شود[۱۲].

اکثر فقها معتقدند که این آیه وجوب کفایی جهاد را می رساند که با امر امام نسبت به فرد خاصی، جهاد بر آن شخص واجب عینی می شود[۱۳].

فضیلت جهاد

در فضیلت جهادآیات و روایات فراوانی واردشده است، چنان چه در آیه ای می خوانیم: «إِنََّّ اللهَ یُحِبُّ الَّذِینَ  یُقاتِلُونَ فیِ سَبِیلِهِ صَفّاً  کَأَنَّهُم  بُنیانٌ  مَرصُوصٌ [۱۴] ؛ در حقیقت خدا دوست دارد کسانی را که در راه او صف در صف چنان که گویی بنیانی ریخته شده از سرب اند جهاد می کنند».

همچنین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «مَا أعمالُ الِعِبادِکُلُّهُم عِندِ المُجاهِدینَ فِی سَبِیلِ اللهِ إلا کَمثلِ خُطّافٍ أَخَذَ بِمِنقارِهِ مِن مَاءِ البَحرِ؛ اعمال همه ی بندگان نزد مجاهدان در راه خدا نیست، مگر به مانند پرستویی دریایی که با منقار خود مقداری آب از  دریا برداشته است»[۱۵].

انواع جهاد

جهاد در راه اسلام بر دو نوع است:

الف)جهاد دفاعی: بدین منظور که مسلمانان موظفند با هر فرد یا گروهی که به جان و مال و ناموس وهرآن چه متعلق به آن هاست، تهاجم وتجاوزکرده است، بجنگند ومقابله نمایند[۱۶].

و این چیزی است که تمام عقلای عالم آن را تأیید می کنند[۱۷].

از طرفی این جهاد شرایط خاصی ندارد و بر تمام مکلفان و مسلمانان اعم از زن و مرد، پیر و جوان، کوچک و بزرگ واجب می شود تا به هر وسیله ای که بتوانند دفاع نمایند[۱۸] و در ضمن این جهاد مشروط به حضور امام (ع) و اذن او یا نائب خاص او نیست[۱۹]. و اغلب نیز این جهاد در برابر کفار مهاجم (اعم از مشرک و غیر مسلمان) [۲۰] و اهل بغی؛ یعنی افراد مسلمانی که علیه امام عادل به صورت مسلحانه قیام کرده باشند و موجب رعب و وحشت در جامعه ی اسلامی می شوند، صورت می گیرد[۲۱].

ب)جهاد ابتدایی: یعنی تهاجم به مواضع مشرکان و کفار در سرزمین شان[۲۲] به منظور این که همگی خدا پرست شوند و حق را بشناسند و آن را اجرا نمایند یا به عبارت دیگر هدف از آن هدایت و آگاهی مردم[۲۳] و دعوت به دین اسلام است[۲۴].

شرایط این جهاد عبارت اند از:

۱-باید با اجازه امام معصوم(ع) و در زمان حضور ایشان صورت بگیرد[۲۵].

۲-ابتدا قبل از جنگ  باید دشمن را به اسلام دعوت نمود و او را با محاسن اسلام آشنا ساخت[۲۶] و دعوت کننده نیز باید امام یا نائب منصوب از جانب او باشد[۲۷].

۳-کسانی که اقدام به این جنگ می کنند نیز باید شرایطی داشته باشند از قبیل این که، بالغ، عاقل آزاده، برخوردار از سلامت جسمانی[۲۸] و مرد باشد[۲۹].

و این جهاد نیز در برابر دو گروه، یکی اهل کتاب و دیگری ملحدان و دهریانی که به خدا و پیامبری اعتقاد ندارند، واجب می گردد[۳۰].

هدف جهاد

هدف، موتور حرکت به سوی مقاصد، انگیزه ی رسیدن به خواسته ها و حل کننده ی ناگواری های ناشی از پیچ و خم راه و فراز و نشیب مسیراست[۳۱].

و هدف از جهاد در اسلام تنها در راه خدا بودن است لذا قرآن کریم در ده مورد جهاد و در ده مورد قتال را با لفظ «فِی سَبِیلِ الله» آورده است[۳۲]. چنان چه می فرماید «الَّذِینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللهِ وَ الَّّذِینَ کَفَرُوا یُقاتِلونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ [۳۳] ؛ کسانی که ایمان آورده اند، در راه خدا کارزار می کنند و کسانی که کافر  شده اند در راه طاغوت می جنگند».

هدفی را که اسلام برای جهاد مشخص نموده، در تمام ابعاد جنگ اثر گذار است و کمیت و کیفیت جنگ و نوع سلاح و چگونگی رفتار با اسیران را به رنگ «فِی سَبِیلِ اللهِ» در می آورد[۳۴]. بنابراین هر گاه پیکار در راه خدا شد تعدی و تجاوز روا نمی باشد، چنان چه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «به نام خدا جنگ کنید و هدف شما خدا باشد، خدایی که خون بشر را محترم شمرده و در غیر ضرورت اجازه ی ریختن خون را نداده است، مبادا بی جهت و یا از روی خشم خرابی به بار آورید…» [۳۵].

فلسفه ی جهاد

جهاد به چند منظور و با چند انگیزه صورت می گیرد:

دفاع

دفاع امری است که در فطرت همه ی موجودات از جمله انسان لحاظ گردیده است[۳۶]. و اگر امر دفاع نباشد و مظلوم در برابر ظالم سکوت کند، قطعاً زمین را فساد فرا خواهد گرفت.

چنان چه قرآن می فرماید: «وَلَولَا دَفعُ اللهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَفَسَدَتِ الارضُ [۳۷]؛ و اگر خداوند برخی از مردم را به وسیله ی برخی دیگر دفع نمی کرد قطعاً زمین تباه می شد».

و در جایی دیگر می فرماید: «اُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتِلُونَ بِأَنَّهُم ظُلِمُوا [۳۸] ؛ به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده، رخصت [جهاد] داده شده است. چرا که مورد ظلم واقع می شوند» سپس در آیه بعد می فرماید «وَ لَولَا دَفَعُ اللهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَهُدِّمَت صَوَامِعُ وَ بَیعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَسَاجِدُ یُذکَرُفِیهَا اسمُ اللهِ کَثِیرا ً [۳۹]،و اگر خداوند به وسیله ی بعضی مردم، بعضی دیگر را دفع نمی کرد، صومعه ها و کلیساها و کنیسه ها و مساجدی که نام خدا در آن ها بسیار برده می شود سخت ویران می شد».

رفع مانع از ایمان و توحید

ما معتقدیم که توحید همانند آزادی یکی از حقوق مربوط به تمامی انسان ها[۴۰] و دفاع از آن امری مشروع و پسندیده است[۴۱]. و تنها زمانی همه ی انسان ها می توانند از آن بهره مند شوند که شرک از میان برود چنان چه خداوند می فرماید: «وَ قَاتِلُوهُم حَتَّی لَاتَکُونَ فِتنَهٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ [۴۲] ؛ با آنان بجنگید تا دیگر فتنه ای نباشد و دین مخصوص خدا گردد»، که فتنه در این آیه به منظور «شرک» آمده است[۴۳].

البته مقصود از برافتادن شرک وکفر این نیست که همه ی مردم روی زمین موحد شوند، بلکه منظور این است که نظام حاکم بر جهان، نظامی الهی و توحیدی باشد[۴۴].

آزادی دعوت و رفع مانع از تبلیغ

از آن جا که خداند دستورات و برنامه هایی را توسط پیامبران برای خوشبختی و تکامل همه ی انسان ها فرستاده است بنابراین تمام انسان ها نیز حق دارند که آن را بشنوند لذا اگر کسانی مانع از حق ایشان شوند، اسلام دستور بر جهاد با ایشان را صادر فرموده است.

چنان که آیه ی فوق فرمود؛ باید برای براندازی «فتنه» جنگید و حال آن که طبق نظر مفسران یکی از معانی و مصادیق فتنه «سد راه ایمان آورندگان» شدن است[۴۵] بنابراین نبرد برای مقابله با چنین اشخاصی واجب می باشد.

یاری مظلومان

خداونددر آیه ی ۷۵ سوره ی نساء می فرماید: «وَ مَالَکُم لَاتُقاتِلُونَ فیِ سَبِیلِ اللهِ وَ المُستَضعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّساءِ وَالوِلدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أخرِجنَا مِن هَذِهِ القَریَهِ الظَّالِمِ أهلُهَا؛ و چرا شما در راه خدا [و در راه نجاتِ] مردان و زنان و کودکان مستضعف نمی جنگید؟ همانان که می گویند پروردگارا ما را از این شهری که مردمش ستم پیشه اند بیرون ببر».

طبق آیه مبارزه برای رهایی مستضعفان از ظلم ستمگران[۴۶]، اعانت برادران مؤمن و دفع ظلم از ایشان[۴۷]، واجب می شود چرا که از نظراسلام بی تفاوتی در برابر مظلومیت مستضعفان گناه است[۴۸].

سه مورد آخری که در بیان انگیزه های جهاد گذشت یعنی رفع مانع از ایمان و توحید، آزادی دعوت و رفع مانع از تبلیغ و یاری مظلومان، هر سه انگیزه های جهاد ابتدایی محسوب می گردند.

آداب جهاد

اسلام مسلمانان را موظف به رعایت آداب و نکاتی در ضمن جنگ نموده است که عبارتند از:

۱-دعوت به اسلام: از آن جا که اسلام هدفش از جهاد، هدایت مردم است، لذا سفارش می فرماید که قبل از جنگ باید دشمن را با اسلام آشنا ساخت و به اسلام دعوت نمود[۴۹].

البته این مسأله مختص به جهاد ابتدایی است[۵۰].

۲-رعایت اصول انسانی: که این نیز  خود بر دو قسم است الف) نهی از کشتن زنان و کودکان و پیران و.. که در روایات بسیار بر آن تأکید گردیده است.

ب) برخورد انسانی با اسیران؛ بدین معنا که مسلمانان موظف اند تا قبل از تعیین تکلیف اسرا، با آنان به طور انسانی رفتار کنند و از آزار و اذیت آن ها خودداری ورزند[۵۱].

۳-نهی از دست زدن به تاکتیک های غیر انسانی، روایات اسلامی مسلمانان را از ارتکاب به اموری همچون ریختن سم در سرزمین مشرکان[۵۲]، بستن آب بر روی دشمنان، لگدکوب نمودن باغ ها و مزارع و قطع درختان و… نهی می فرماید[۵۳].

۴-رعایت عهد و پیمان؛ همچنان که در روایات اسلامی آمده است مسلمانان نباید عهد خود را نادیده انگارند و پیمان خود را بشکنند[۵۴].

۵-پذیرش تقاضای پناهندگی؛ بدین معنا که اگر پس از شروع درگیری کسی ادعا کرد که پیام اسلام را نشنیده است و تقاضای مهلت و امنیت کرد تا دعوت را بشنود مسلمانان موظفند به او امان دهند[۵۵].

۶-احترام به مقدسات: اسلام تأکید دارد که در ضمن جنگ نیز مسائل ارزشی رعایت شود، به همین علّت مسلمان ها موظف اند به مقدسات احترام بگذارند، مقدساتی که به طور مشترک برای  مسلمان ها  و کفار دارای   ارزش و احترام اند،  مانند مسجد الحرام و مساجد و ماه های حرام که حتّی در جنگ نباید حرمت آن ها هتک شود[۵۶].

چندسؤال چند شبهه

-از جمله سؤالاتی که مطرح می باشد این است که اگر هدف از بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) هدایت مردم است، چرا اسلام قانون «جزیه» را تصویب نموده است که اگر مسیحیان و یهودیان حاضر شوند جزیه بدهند، آن ها را در عقاید شان آزاد بگذارید و این مسأله یک نوع تشویق آنان است که بر آیین باطل خویش باقی بمانند؟

مختصراً باید گفت:  اولاً  از افتخارات  اسلام  است که کسی را  مجبور به پذیرش آن نمی کند، چرا تا ایمان و عقیده تابا بصیرت و آگاهی نباشد محال است در دل جای گیرد.

ثانیاً  جزیه  «مالیات سرانه ای»  است که  اهل کتاب  به منظور تأمین شدن امنیت شان توسط دولت اسلامی، به آن می پردازند[۵۷].

ثالثاً دین اهل کتاب یک دین توحیدی است بنابراین آن ها موحد و به اسلام و مسلمین بسیار نزدیک هستند[۵۸].

-سؤال دیگر این که آیا مبارزه با کفر و شرک با احترام به فکر و عقیده ی دیگران منافات ندارد؟

اولاً میان آزادی عقیده و آزادی فکر تفاوت وجود دارد، و فکر، منطق است و با قوه ای به نام تفکر انسان استدلال می کند ولی چه بسا عقایدی که هیچ مبنای فکری ندارند و مبنایشان صرفاً تقلید و تبعیت و عادت است[۵۹].

ثانیاً این کلمات آزادی واحترام به عقاید دیگران در مواردی به کار برده می شوند که لااقل این عقاید یک ریشه ی صحیح فکری داشته باشند، حال آن که از دیدگاه اسلام شرک و بت پرستی، یک نوع خرافه و انحراف است که مبنای فکری درستی ندارد[۶۰].

-سؤال آخر این که در روایاتی از حضرت علی (ع)، بر صلابت در حین جنگ توصیه شده است، حال این سؤال مطرح است که این سفارش بر خشونت و صلابت و بیرحمی در کشتار چگونه با دل پر مهر و عاطفه ی امام علی(ع) سازگار است؟

اول آن که وقتی دو گروه از انسان ها به میدان کارزار کشیده می شوند طبیعتاً هر یک در پی نابودی دیگری است و اندک مساحه ای از سوی هر یک از طرفین، نابوی دیگری را در پی خواهد داشت.

دوم آن که موقعی که عضوی از اعضای پیکر اجتماعی چنان  فاسد شد که نه تنها موجب افساد دیگران که باعث تباهی خود می شود، باید با قدرت و به دور از مسامحه ای سریعاً ریشه کن گردد[۶۱].

شبهه اول: اگر شمشیر در کار نبود اسلام در عربستان رو به جمود تدریجی می گذاشت بنابراین اسلام به زور شمشیر پیش رفت؟

جواب – اولاً، برخورد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مسلمانان صدر اسلام، در بر خورد با این مسأله، شاهد آن است که هیچ گاه در اسلام اجباری برای پذیرش اسلام از سوی مسلمانان نسبت به غیر مسلمانان نبوده است[۶۲]. چرا که شمشیر تنها به کالبد افراد راه دارد نه به عمق روان آن ها، و در هیچ دورانی دیده نشده است که پیروزمندان جنگ، بتوانند عقاید خود را بر شکست خوردگان تحمیل کنند[۶۳].

ثانیاً: علل و عوامل بسیاری در پیشرفت اسلام دخیل بوده اند که از جمله ی آن ها عبارت است از: رفتار و کردار رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان آوردنده ی این دین[۶۴]، محتوای ساده، خردمندانه و بی پیچ و معمای محتوای این مکتب[۶۵]، جامعیت این دین[۶۶] و ….

شبهه دوم: در دین نباید قانون جنگ وجود داشته باشد و در دین اسلام که این قانون وجود دارد، نشان می دهد که این دین، دین خشونت و جنگ است و از افتخارات مسیحیت این است که هیچ اسمی از جنگ در آن نیست.

جواب: پاسخ این سؤال در درجه اول به فلسفه ی جهاد در اسلام باز می گردد،  که جهاد در اسلام برای دفع تهاجم دشمن متجاوز است و اگر هم جهادی به نام جهاد ابتدایی در آن وارد شده است، بدین منظور می باشد که همه ی انسان ها را به حق مسلّم شان یعنی حق توحید، که یگانه راه سعادت است برساند و درضمن تحریم جنگ در چهار ماه ازسال دراسلام نشانه ی صلح طلبی اسلام است[۶۷].

و دیگر این که اگر اسلام جهاد دارد به این خاطر است که رسالت دین اسلام، جامعه سازی است بنابراین طبیعتاً نیاز به یک ضمانت اجرایی نیز خواهد داشت[۶۸] و اگر هم در مسیحیت مسأله ای با عنوان جهاد مطرح نیست،به دلیل آن است که مسیحیت ازحد اندرز تجاوز نمی کند و در ضمن حضرت عیسی (ع) نیز در دوران نبوت خود مجالی برای این امر پیدا نکرد[۶۹].

شبهه سوم: اشکال کرده اند که سایر انبیاء کارشان صرفاً دعوت وهدایت بوده و هیچ گاه دیده نشده است که آن ها دست به اسلحه برده باشند.

به این سؤال یک جواب درون دینی وارد می شود به این بیان:

اولاً طبق آیه ی ۱۴۶ آل عمران، چه بسیار پیامبرانی که در طول تاریخ درگیر جنگ هایی بوده اند[۷۰]. ثانیاً نمونه های فراوانی از جمله دعوت حضرت موسی (ع)، پیروانش را به جنگ علیه قوم  عمالقه یا دعوت حضرت سلیمان (ع) ، ملکه ی  سباء را به آیین  الهی و…، درآیات قرآن به چشم  می خورند و حاکی از آنند که این پیامبران  نیز در صورت  لزوم، فرمان جهاد صادر می نموده اند.

و یک جواب برون دینی که با استفاده از تاریخ و کتاب عهد قدیم جنگیدن سایر انبیاء نیز روشن می شود.

پی نوشتها

  1. قرآن، ترجمه ی محمد مهدی فولادوند، وزارت  فرهنگ  و ارشاد  اسلامی، چاپ سوم.
  2. نهج البلاغه، ترجمه ی محمددشتی، دفتر نشر الهادی – مؤسسه ی چاپ الهادی، پاییز۷۹٫
  3. آخوندی، مصطفی، علی اصغر الهامی نیا، قدرت الله فرقانی (پژوهشکده ی تحقیقات اسلامی سپاه): جهاد؛ ترجمان عزّت و سربلندی (بصیرت دفاعی (۱))، انتشارات زمزم هدایت، چاپ اول، ۱۳۸۴٫
  4. اراکی، محمد: فرهنگ آیات فقهی قرآن کریم، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، پاییز۱۳۸۳٫
  5. اشراق، محمدکریم: تاریخ و مقررات جنگ در اسلام، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بی جا، بی تا.
  6. امام خمینی (ره): ترجمه ی تحریر الوسیله، ترجمه ی علی اسلامی، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ بیست و دوم، پاییز ۱۳۸۴٫
  7. جاودان، محمدعلی: نبرد مقدس یا جهاد اسلامی، انتشارات حقیقت، بی جا، بی تا.
  8. الجرجانی، سید الامیر ابوالفتح، تفسیر شاهی أو آیات الاحکام، جلد دوم، تهران، انتشارات نوید، خرداد ۱۳۶۲٫
  9. جعفری تبریزی، محمدتقی: جهاد در اسلام، گردآوری، تنظیم و تلخیص از محمدرضا جوادی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۸٫
  10. محقق حلّی: ترجمه ی فارسی شرایع الاسلام، جلد اول، ترجمه ی ابوالقاسم ابن احمد یزدی، به کوشش محمد تقی دانش، مؤسسه ی انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، اسفندماه ۱۳۶۸٫
  11. خاتمی، سید احمد: جنگ از دیدگاه قرآن و حدیث، انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، چاپ اول، شهریور ۱۳۶۳٫
  12. دریایی، محمدرسول: پیامبر موعود در تورات و انجیل، بنیاد فرهنگی المهدی، چاپ اول، ۱۳۷۶٫
  13. راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد بن فضل: ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن یا تفسیر لغوی و ادبی قرآن، ترجمه و تحقیق از دکتر غلامرضا خسروی حسینی، تهران، کتاب فروشی مرتضوی، بی تا.
  14. سبحانی، جعفر: منشور جاوید، جلد هفتم، قم، مؤسسه ی امام صادق(ع)، چاپ اول، زمستان۱۳۷۵٫
  15. سیاح، احمد: فرهنگ بزرگ جامع نوین(عربی به فارسی)(۲-۱)ترجمه ی المنجدلویس معلوف با اضافات، تهران، انتشارات اسلام، چاپ نوزدهم  با  ویراستاری چاپ اول، ۱۳۷۷٫
  16. شکوری، ابوالفضل : فقه سیاسی اسلام، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۷۷٫
  17. شفایی، حسین: جنگ و جهاد در نهج البلاغه، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۶۵٫
  18. عباس نژاد، محسن و همکاران پژوهشی و اجرایی: راهنمای پژوهش در قرآن و علوم روز(۱): قرآن، مدیریت و علوم سیاسی، مشهد، مؤسسه ی انتشاراتی بنیاد پژوهش های قرآنی حوزه و دانشگاه، چاپ اول، اردیبهشت ۱۳۸۴٫
  19. عماد زاده: تاریخ جهان اسلام (مشمول بر ورود اسلام در کشورها و گسترش علوم در جهان)، نشر محمد، بی جا، بی تا.
  20. فرازی، صادق، احمد حیدری (مرکز تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه: جهاد و دفاع در اسلام، اداره آموزش های عقیدتی سیاسی نمایندگی ولی فقیه در سپاه، چاپ اول، زمستان۱۳۷۷٫
  21. قاضی، حسن: جهاد، انتشارات اسلامی، چاپخانه ی آفتاب – افست،۱۳۵۷٫
  22. قرائتی، محسن: تفسیر نور، انتشارات در راه حق، چاپ چهارم، ۱۳۷۸٫
  23. قرشی، سید علی اکبر: قاموس قرآن، جلد ۲-۱ و جلد ۷-۶-۵، تهران، دارالکتب الاسلامیه، به ترتیب چاپ هفتم و دوازدهم، ۱۳۷۵، ۱۳۷۶٫
  24. محمدی ری شهری، محمد: میزان الحکمه، جلد دوم، قم، ترجمه حمیدرضا شیخی، دارالحدیث، چاپ اول، ویرایش سوم، ۱۳۷۷٫
  25. مدیر شانه چی، کاظم: آیات الاحکام، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها (سمت) (دفتر نشر فرهنگ اسلامی)، چاپ دوم، زمستان ۱۳۸۰٫
  26. مصباح یزدی، محمدتقی: اخلاق در قرآن، جلد سوم، تحقیق و نگارش محمد حسین اسکندری، انتشارات مؤسسه ی آموزشی  و پژوهشی امام خمینی(ره)  چاپ اول، زمستان۱۳۷۸٫
  27. … : جنگ و جهاد در قرآن، مرکز انتشارات مؤسسه ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) چاپ دوم، زمستان ۱۳۸۳٫
  28. مطهری، مرتضی: جاذبه و دافعه ی علی (ع)، انتشارات صدرا، چاپ پنجاه و سوم، آبان۱۳۸۵٫
  29. مکارم شیرازی، ناصر و دیگران: تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ بیست و نهم، ۱۳۷۶٫
  30. نوری، حسین: جهاد، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، تابستان ۱۳۶۸٫
  31. النوری الطبرسی، میرزا حسین: مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، بیروت – لبنان، مؤسسه آل البیت علیهم اسلام لأحیاء التراث، ۱۴۱۱ هـ . ق.
  32. وحیدی، محمد: فلسفه واسرار احکام / ضمایم احکام (۲)، قم، انتشارات عصمت، چاپ دوم، زمستان ۱۳۸۱٫
  33. اکبر، هاشمی رفسنجانی و جمعی از محققان: تفسیر راهنما روشی نو در ارائه مفاهیم و موضوعات قرآن، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، ۱۳۷۳٫

[۱] . ابوالقاسم حسین بن محمد بن فضل معروف به راغب اصفهانی، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ترجمه ی سیدغلام رضا حسینی، کتاب فروشی مرتضوی، ج۱، ص۴۰۴٫

[۲] . همان، ص۴۰۴ و سید علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، دارالکتب الاسلامیه، ج ۲-۱، ص۷۷٫

[۳] . مصطفی آخوندی وهمکاران،جهاد، ترجمان عزت وسربلندی، بصیرت دفاعی (۱)، انتشارت زمزم هدایت،ص۱۸٫

[۴] . صادق فرازی واحمد حیدری، جهاد و دفاع در اسلام، اداره ی آموزش های عقیدتی سیاسی نمایندگی ولی فقیه در سپاه، ص۱۵، به نقل از شرح لمعه، ج۲، ص۳۷۹٫

[۵] . حسین نوری، جهاد، دفتر نشر فرهنگ اسلامی؛  ص۱۴٫

[۶] . محمدتقی مصباح یزدی، جنگ وجهاد درقرآن، انتشارات مؤسسه ی آموزشی وپژوهشی امام خمینی(ره)، ص۱۸

[۷] . احمد سیاح، فرهنگ بزرگ جامع نوین (عربی به فارسی) (۲-۱) ترجمه ی المنجدلویس، انتشارات اسلام، ج۲، ص۱۵۴۷٫

[۸] . سید علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج۷-۶-۵، ص۲۳۲

[۹] . انفال /۶۵٫

[۱۰] . سیدعلی اکبر قرشی، همان، ص۲۳۲٫

[۱۱] . قصص /۱۵٫

[۱۲] . کاظم مدیرشانه چی، آیات الاحکام، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص۱۲۶ به نقل از مفردات راغب .

[۱۳] . کاظم مدیر شانه چی، همان، ص۱۲۷٫

[۱۴] . صف /۴٫

[۱۵] .محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، مرکز تحقیقات دارالحدیث،ج۲،ص۸۳۷-۸۳۶ به نقل از کنزالعمال:۱۰۶۸۰٫

[۱۶] . محمد تقی مصباح یزدی، جنگ . جهاد در قرآن، ص۱۳۵٫

[۱۷] . محسن عباس نژاد، راهنمای پژوهش در قرآن و علوم روز (۱)- قرآن، مدیریت و علوم سیاسی، بنیاد پژوهش قرآنی حوزه و دانشگاه، ص۸۲٫

[۱۸] . ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ص۳۶۹ و۳۷۰٫

[۱۹] . حضرت امام خمینی (ره) ترجمه ی تحریر الوسیله، علی اسلامی، دفتر انتشارات اسلامی، ج۲، ص۳۲۷، ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام، ص۳۶۹٫

[۲۰] . محمدتقی مصباح یزدی؛ جنگ و جهاد در قرآن، ص۱۲۶٫

[۲۱] . ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام، ص۳۷۵٫

[۲۲] . مصطفی آخوندی و همکاران، جهاد، ترجمان عزت و سربلندی، ص۱۹ به نقل از جواهر الکلام، ج۲، ص۹٫

[۲۳] . محمدتقی مصباح یزدی، اخلاق درقرآن، انتشارات مؤسسه ی آموزشی وپژوهشی امام خمینی(ره)،ج۳، ص۴۲۰و۴۲۱٫

[۲۴] . ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام، ص۳۶۷٫

[۲۵] . همان، ص۳۶۹٫

[۲۶] . محقق حلّی، ترجمه ی فارسی شرایع الاسلام، ابوالقاسم بن احمد یزدی، انتشارات دانشگاه تهران، ج۱، ص۱۱۲٫

[۲۷] . محقق حلّی، همان، ص۱۱۲٫

[۲۸] . ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام، ص۳۶۹، مصطفی آخوندی و همکاران، جهاد؛ ترجمان عزت و سربلندی، ص۲۰ به نقل از استفتائات، ج۱، ص۴۹۲٫

[۲۹] . ابوالفضل شکوری، همان، ص۳۶۹٫

[۳۰] . همان، ص۳۶۹ و ۳۷۴٫

[۳۱] . حسین شفایی، جنگ   و جهاد در نهج البلاغه، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم، ص۳۲٫

[۳۲] . حسین نوری، جهاد، ص۵۰٫

[۳۳] . نساء /۷۶٫

[۳۴] . ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، ج۲، ص۱۸٫

[۳۵] . جعفر سبحانی، منشور جاوید، مؤسسه ی امام صادق (ع)، ج۷، ص۱۷۳٫

[۳۶] . صادق فرازی و احمد حیدری، جهاد و دفاع در اسلام، ص۴۵٫

[۳۷] .بقره /۲۵۱٫

[۳۸] .حج /۳۹٫

[۳۹] .حج /۴۰٫

[۴۰] .سید احمد خاتمی، جنگ از دیدگاه قرآن و حدیث، انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ص۳۶، مرتضی مطهری، جهاد، انتشارات صدرا، ص۸۶٫

[۴۱] .مرتضی مطهری، همان، ص۷۰٫

[۴۲] .بقره /۱۹۳٫

[۴۳] .ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج۲، ص۲۲٫

[۴۴] .محمد تقی مصباح یزدی، جنگ و جهاد در قرآن، ص۱۵۳٫

[۴۵] .ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج۲، ص۲۷٫

[۴۶] .اکبر هاشمی رفسنجانی، تفسیر راهنما، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ی علمیه ی قم، ج۳، ص۴۷۰ و محمد اراکی، فرهنگ آیات فقهی قرآن کریم، انتشارات اسوه، ص۱۴۴٫

[۴۷] . سید الامیر ابوالفتح الجرجانی، تفسیر شاهی أو آیات الاحکام، انتشارات نوید، ج۲، ص۱۰٫

[۴۸] .محسن قرائتی، تفسیر نور، انتشارت در راه حق، ج۲، ص۳۷۷٫

[۴۹] .محقق حلّی، ترجمه ی شرایع الاسلام، ابوالقاسم بن احمد یزدی، ج۱، ص۱۱۲٫

[۵۰] .سید احمدخاتمی، جنگ از دیدگاه قرآن و حدیث، ص۵۱

[۵۱] .صادق فرازی و احمد حیدری، جهاد و دفاع در اسلام، ص۱۲۴٫

[۵۲] .همان، ص۱۱۸ به نقل از وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۶٫ الحاج میرزا حسین النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، مؤسسه ی آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، ج۱۱، ص۴۱: ۱۲۳۸۲٫

[۵۳] .عماد زاده ، تاریخ جهان اسلام، نشر محمد، ص۲۸۱٫

[۵۴] .صادق فرازی و احمد حیدری، جهاد و دفاع در اسلام، ص۱۲۲٫

[۵۵] .صادق فرازی و احمدحیدری، همان، ص۱۲۲٫

[۵۶] .محمدتقی مصباح یزدی، اخلاق درقرآن، ج۳، ص۴۲۳٫

[۵۷] .محمد وحیدی، فلسفه و اسرار احکام انتشارات، عصمت، ص۲۹۲-۲۹۱٫

[۵۸] .طبق نظر استاد راهنما.

[۵۹] .مرتضی مطهری، جهاد، انتشارات صدرا، ص۸۷٫

[۶۰] .محمد وحیدی، فلسفه و اسرار احکام، ص۲۸۸٫

[۶۱] .محمد تقی جعفری، جهاد در اسلام، گردآورنده محمد رضا جوادی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص۵۷ الی ۵۹٫

[۶۲] .ر. ک. محمدرسول دریایی، پیامبر موعود در تورات و انجیل، بنیاد فرهنگی المهدی (عج)، ص ۱۰۵-۱۰۴٫

[۶۳] .محمدتقی جعفری، جهاد در اسلام، محمدرضا جوادی، ص ۳۴٫

[۶۴] .محمدعلی جاودان، نبرد مقدس یا جهاد اسلامی، انتشارات حقیقت، ص۱۸۰٫

[۶۵] .محمدتقی جعفری، همان، ص۳۶٫

[۶۶] .محمدرسول دریایی، پیامبر موعود در تورات و انجیل، ص۱۰۵٫

[۶۷] .محمد وحیدی، فلسفه و اسرار احکام، ص۲۸۹٫

[۶۸] .حسین قاضی، جهاد، ص ۱۲۷٫

[۶۹] .مرتضی مطهری، جهاد، ص۲۹-۲۸٫

[۷۰] .محمدتقی مصباح یزدی، جنگ و جهاد در قرآن، ص۹۲٫

نویسنده: ناهید روح الهی

منبع: اختصاصی سایت مرسلات

جهاد ابتدایی و آزادی عقیده و مذهب

 در این مقاله عدم تنافی جهاد ابتدایی و عقیدتی با آزادی عقیده و مذهب به صورت نسبتا جامع مورد بحث واقع می شود.

جهاد ابتدایی: جهادی است که در راه نشر و تبلیغ عقیده اسلامی صورت می گیرد، به همین جهت برخی، از آن به جهاد عقیدتی تعبیر کرده اند . اشکال تنافی جهاد اسلامی با آزادی عقیده و ایمان بیشتر در رابطه با این نوع از جهاد مطرح می شود . برخی از مستشرقین در همین رابطه گفته اند که اسلام می خواهد به زور شمشیر همه جهانیان را به پذیرش خود وادارد; زیرا آنها را میان پذیرش اسلام و یا کشته شدن مخیر می سازد همچنین گفته اند در جنگها و فتوحات صدر اسلام نیز چنین چیزی مشاهده می شود .

در پاسخ به این شبهه باید گفت که جهاد ابتدایی گاهی در برابر اهل کتاب (یهود و نصاری و مجوس) مطرح می شود و گاهی در برابر غیر اهل کتاب مانند بت پرستها و مشرکان و ملحدان . جهاد در هر یک از این دو مورد حکم خاصی دارد، از این رو، جا دارد به صورت جداگانه مورد بحث قرار گیرند . جهاد در برابر اهل کتاب طبق فتوای همه فقهای اسلام به این صورت است که حاکم و دولت اسلامی آنها را میان دو کار مخیر می گرداند; پذیرش اسلام یا پرداخت جزیه . راجع به لغت جزیه اختلاف واقع شده ست برخی گفته اند این لغت معرب است نه عربی; یعنی ریشه عربی ندارد . ریشه اش فارسی است و اصل آن «گزیت » است که در ایران در دوره ساسانی و در زمان انوشیروان آن را وضع کردند، ولی بر مردم ایران نه بر مردم بیگانه، آن هم یک مالیات سرانه ای بود که برای جنگ جمع می کردند و بعد این کلمه از ایران راه پیدا کرده است به «حیره » که شهری بود تقریبا در محل نجف فعلی و بعد از حیره به سایر جزیره العرب رفته و استعمال شده است . بعضی دیگر می گویند واژه جزیه واژه ای عربی است از ماده جزا . اغلب لغویین این نظر را پذیرفته اند . در جواهر الکلام آمده است:

«هی فعله من جزی یجزی، یقال: جزیت دینی اذا قضیته .» (۲)

یعنی: جزیه بر وزن فعله از جزا یجزی گرفته شده است، مثلا شخصی که دین خود را پرداخت می گوید «جزیت دینی » ; یعنی دینم را پرداخت نمودم .

به هرحال جزیه مبلغی است که دولت اسلامی از کفار اهل کتاب دریافت می نماید .

دستور بالا (مخیر نمودن اهل کتاب میان قبول اسلام یا قبول جزیه) علاوه بر این که از روایات متعدد استفاده می شود از آیه قرآن نیز فهمیده می شود . قرآن کریم می فرماید:

«قاتلوا الذین لا یؤمنون بالله و لا بالیوم الاخر و لا یحرمون ما حرم الله و رسوله و لا یدینون دین الحق من الذین اوتوا الکتاب حتی یعطوا الجزیه عن ید وهم صاغرون » (۳)

یعنی: با کسانی که از اهل کتابند و به خدا و روز جزا ایمان نمی آورند و آنچه را خدا و رسولش حرام کرده اند حرام نمی دانند و به دین حق نمی گروند کارزار کنید تا با دست خود و با خضوع جزیه را بپردازند .

این حکم اسلام به شدت مورد اشکال واقع شده است . گفته اند این حکم نشان دهنده این است که غیر مسلمانان از اهل کتاب دارای آزادی عقیده نیستند; زیرا به جرم عقیده خود یا باید کشته شوند یا جزیه دهند و یا این که بکلی از عقیده خود دست بردارند و مسلمان شوند . مفسرین شیعه و سنی در ذیل این آیه در صدد پاسخ گویی به این شبهه هستند . ما در اینجا به پاسخ برخی از مفسرین اشاره می کنیم:

علامه طباطبایی در المیزان می فرماید:

اگر انسان در مقاصد عامه اسلامی تدبر کند شکی برایش باقی نمی ماند در این که قتال با اهل کتاب و واداشتن آنها به پرداخت جزیه برای این نبوده است که مسلمین و اولیای آنها را از ثروت اهل کتاب برخوردار سازند … بلکه غرض دین در این قانون، این بوده است که حق و شیوه عدالت و کلمه تقوا را غالب و باطل و ظلم و فسق را زیر دست قرار دهد، تا در نتیجه نتواند بر سر راه حق عرض اندام کند و هوا و هوس در تربیت صالح و مصلح دینی راه نیابد و با آن مزاحمت نکند و در نتیجه یک عده پیرو دین و تربیت دینی وعده ای دیگر پیرو تربیت فاسد هوا و هوس نگردند و نظام بشری دچار اضطراب و تزلزل نشود و در عین حال اکراه هم لازم نیاید; یعنی اگر فردی و اجتماعی هم نخواستند زیر بار تربیت اسلامی بروند و از آن خوششان نیامد مجبور نباشند، و در آنچه اختیار می کنند و می پسندند آزاد باشند، اما به شرط این که اولا توحید را دارا باشند و به یکی از سه کیش یهودیت و نصرانیت و مجوسیت معتقد باشند و در ثانی تظاهر به مزاحمت با قوانین و حکومت اسلامی ننمایند و این منتها درجه عدالت و انصاف است که دین حق درباره سایر ادیان مراعات نموده است . گرفتن جزیه هم برای حفظ ذمه و پیمان ایشان و اداره به نحو احسن خود آنان است و هیچ حکومتی چه حق و چه باطل از گرفتن جزیه گریزی ندارد . از همین جا روشن می شود که مراد از محرمات در آیه شریفه «لایحرمون ماحرم الله …» محرمات اسلامیه است که خدا نخواسته است در اجتماع اسلامی شایع شود . همچنان که مراد از دین حق همان دینی است که خدا خواسته است اجتماعات بشری پیرو آن باشند … (۴)

شهید مطهری در این رابطه می فرماید:

«آیا جزیه یعنی باج دادن و باج گرفتن؟ آیا مسلمانان که در گذشته جزیه می گرفتند در واقع باج می گرفتند؟ باج به هر شکل زور است و ظلم است و خود قرآن ظلم را به هر شکل و به هر صورتی نفی می کند . جزیه مفهومش مالیات است و بدیهی است که مالیات دادن غیر از باج گرفتن است . خود مسلمین نیز باید انواعی مالیات بدهند . چیزی که هست، شکل مالیات اهل کتاب با مالیاتی که مسلمین می پردازند فرق می کند ولی این نظر، نظری است که متکی بر یک دلیل نیست … ما باید از روی احکامی که اسلام در مورد جزیه وضع کرده است ببینیم ماهیت آن چیست؟ به عبارت دیگر ما باید ببینیم اسلام که جزیه می گیرد به شکل پاداش می گیرد یا به شکل باج، اگر در مقابل جزیه تعهدی می سپارد، خدمتی به آنها می کند پس پاداش است اما اگر بدون هیچ خدمتی پول می گیرد باج است . ما وقتی وارد ماهیت قانون می شویم می بینیم که جزیه برای آن عده از اهل کتاب است که در ظل دولت اسلامی زندگی می کنند، رعیت دولت اسلامی هستند، دولت اسلامی وظایفی بر عهده ملت خودش دارد و یک تعهداتی در برابر آنها . وظایف این است که اولا باید مالیاتهایی بدهند که بودجه دولت اسلامی اداره شود، آن مالیاتها اعم است از آنچه که به عنوان زکات گرفته می شود و از آن چیزهایی که به عناوین دیگر گرفته می شود … هیچ دولتی نیست که بودجه نداشته باشد و قسمتی و یا تمام بودجه خود را از مردم نگیرد . بودجه باید از همین مالیاتهای مستقیم و یا غیرمستقیم وصول شود . و ثانیا مردم باید تعهداتی از نظر سربازی و فداکاری در برابر دولت داشته باشند، ممکن است خطری پیش بیاید افراد همین مردم باید به دفاع بپردازند . اهل کتاب اگر در ظل دولت اسلامی به سر ببرند نه موظفند که آن مالیاتهای اسلامی (مانند خمس و زکات) را بپردازند و نه موظفند که در جهادها شرکت کنند یا این که منفعت جهاد عاید آنها هم می شود . بنابراین وقتی که دولت اسلامی امنیت مردمی را تامین می کند و آنها را تحت حمایت خودش قرار می دهد – چه مردم خودش باشد چه غیر خودش – یک چیزی هم از مردم می خواهد مالی یا غیر مالی، از اهل کتاب به جای زکات و غیر زکات جزیه می خواهد و حتی به جای سربازی هم جزیه می خواهد و لهذا در صدر اسلام این چنین بوده است، هر وقت اهل کتاب داوطلب می شدند که بیایند در صفهای مسلمین به نفع مسلمین بجنگند، مسلمین جزیه را برمی داشتند و می گفتند ما این جزیه را از شما می گیریم به دلیل این که شما سرباز نمی دهید حالا که شما سرباز می دهید ما حق نداریم از شما جزیه بگیریم … ویل دورانت در جلد یازدهم تاریخ تمدنش راجع به مساله جزیه اسلامی بحث کرده و می گوید که این جزیه اسلامی مقدارش آنقدر کم بوده است که از مالیاتهایی که از خود مسلمین می گرفتند کمتر بوده، بنابراین هیچ جنبه اجحاف در میان نبوده است .» (۵)

روایات فراوانی در کتب روایی ما آمده است که با پرداخت جزیه، اهل کتاب از سایر مالیاتها معاف خواهند بود . (۶)

سید قطب در پاسخ به این سؤال که چرا در این آیه دست برداشتن و باز ایستادن از کارزار با اهل کتاب به مسلمان شدن آنها منوط نشده، بلکه به پرداخت جزیه با تواضع و تسلیم منوط شده است می نویسد:

طبیعت اهل کتاب با عنایت به ویژگیهای سه گانه مذکور در آیه (لا یؤمنون بالله و لا بالیوم الاخر و لا یحرمون ما حرم الله و رسوله و لا یدینون دین الحق) این است که همیشه با دین حق (اسلام) و اهل آن در تصادم و تزاحمند، چنان که تاریخ گذشته نیز گواه این امر بوده است (از صدر اسلام تا به امروز) دین حق برای این که راه نشر خود را فراهم سازد و موانع را از سر راه خود بر دارد و اهداف انسانی خود را جامه عمل بپوشاند چاره ای ندارد جز این که شوکت آنها را بشکند و شکستن شوکت آنها به این است که زیر بار حکومت الهی اسلامی روند و به پرداخت جزیه و شرایط ذمه تن دهند . بنابراین برای رسیدن به این هدف نیازی نیست که آنها دین اسلام را بپذیرند و مسلمان شوند . (۷)

بر اساس آنچه که گذشت پذیرش جزیه و شرایط ذمه، منافاتی با اصل آزادی عقیده و ایمان ندارد .

امام خمینی رحمه الله درباره اقلیتهای مذهبی افاضاتی دارند که مؤید همین امر است . به چند مورد آن اشاره می کنیم:

«اسلام پیش از هر دینی و بیش از هر مسلکی به اقلیتهای مذهبی آزادی داده است . آنان نیز باید از حقوق طبیعی خودشان که خداوند برای همه انسانها قرار داده است بهره مند شوند . ما به بهترین وجه از آنان نگهداری می کنیم .» (۸)

و در پاسخ به این سؤال که: «آیا جمهوری اسلامی شما اجازه خواهد داد تا مذاهب دیگر به طور آزاد و آشکار به انجام امور مذهبی شان بپردازند؟» فرمودند:

«بله، تمام اقلیتهای مذهبی در حکومت اسلامی می توانند به کلیه فرایض مذهب خود آزادانه عمل نمایند و حکومت اسلامی موظف است از حقوق آنان به بهترین وجه حفاظت کند .

دولت اسلامی یک دولت دموکراتیک به معنای واقعی است و برای همه اقلیتهای مذهبی آزادی به طور کامل هست و هر کس می تواند اظهار عقیده خودش را بکند .

تمام اقلیتهای مذهبی در ایران برای اجرای آداب دینی و اجتماعی خود آزادند و حکومت اسلامی خود را موظف می داند تا از حقوق و امنیت آنان دفاع کند و آنان هم مثل سایر مردم مسلمان ایران، ایرانی و محترم هستند .

هر ایرانی حق دارد که مانند همه افراد از حقوق اجتماعی برخوردار باشد، مسلمان یا مسیحی و یا یهودی و یا مذهب دیگر، فرقی ندارد .» (۹)

«اقلیتهای مذهبی خاطر جمع باشند که ما اطمینان می دهیم به آنها که در این مملکت زندگی عادلانه و مرفهی خواهند داشت و مورد پشتیبانی ما هستند . اسلام از اهل ذمه پشتیبانی می کند . اگر کسانی، چیز دیگری می گویند، برای تفرقه انداختن است .» (۱۰)

در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز برخورد صحیح و عادلانه با اهل کتاب به صراحت مطرح شده است . در اصل چهاردهم آمده است:

«به حکم آیه شریفه: «لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین » دولت جمهوری اسلامی ایران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غیر مسلمان، با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند . این اصل در حق کسانی اعتبار دارد که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه و اقدام نکنند .»

اصل سیزدهم، و بیست و ششم و شصت و چهارم نیز به صراحت به حقوق اقلیتهای مذهبی پرداخته است . از این گذشته، اصولی که در فصل سوم (فصل حقوق ملت) آمده است اطلاق و عموم دارد و شامل اقلیتهای مذهبی نیز می شود .

اما در مورد جهاد با کفار غیر اهل کتاب (مشرکان، بت پرستان و . .). دیدگاه اسلام این است که عقیده آنان به رسمیت شناخته نمی شود (بر خلاف اهل کتاب که به دلیل اعتقاد آنها به خدا و دین آسمانی، عقیده و دین آنها به شرط پرداخت جزیه رسمی شمرده می شوند) یعنی اسلام به هیچ وجه، عقیده مشرکان و بت پرستان و ملحدان را که از اساس با دیدگاه توحیدی و دینی سر ستیز و ناسازگاری دارند به رسمیت و قانونیت نمی شناسد . از این رو، همیشه در پی این است که روزگاری فرا برسد که این گونه اعتقادات باطل و بی اساس از صحنه گیتی بر چیده شود .

سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که چرا اسلام جهاد در برابر مشرکان و کفار (غیر اهل کتاب) را مشروع دانسته است و آیا این امر با آزادی عقیده و ایمان منافات ندارد؟

در پاسخ به این سؤال مقدمتا باید این بحث را مطرح کرد که آیا دفاع از حقوق فطری انسانها امر لازمی است یا خیر؟ مثلا اگر عده ای از زورگویان یک ملتی را از داشتن بهداشت سالم یا هوای پاکیزه و یا آزادی، شغل و کسب و کار مشروع و یا دست یابی به علم و سواد یا دارو و درمان و ارتباط با اهل علم، دانشمندان، انسانهای پاک و معلمان و مربیان وارسته باز دارند، آیا افراد همان ملت یا سایر انسانها حق دارند که برای دفاع از حقوق انسانی علیه زورگویان قیام نمایند و به مبارزه برخیزند یا خیر؟ اگر افراد ملت دیگر برای نجات آن ملت تحت فشار، به جهاد و مبارزه برخیزند از دیدگاه عقل و منطق و وجدان بشری مستحق توبیخ و ملامتند یا شایسته تحسین و ستایش؟ یقینا مستحق تحسین و ستایشند .

جالب این است که حتی متجاوزان و مهاجمان باطل نیز در بسیاری از موارد، دفاع از حقوق انسانی مانند آزادی و دموکراسی را به عنوان توجیه تهاجم خود مطرح می کنند . این امر نشاندهنده این است که اصل دفاع از حقوق انسانی همه افراد جهان، یک امر مشروع و پذیرفته شده بلکه لازم است (هر چند متجاوزان به دروغ چنین انگیزه هایی را مطرح می کنند) .

حال بحث این است که آیا توحید و اعتقاد به دین الهی و پای بندی به برنامه خدایی که به اعتقاد ما یک امر فطری است یک حق انسانی به حساب می آید یا نه؟ آیا اهمیت توحید و دین الهی و تاثیرات آن در زندگی و سعادت انسان کمتر از اهمیت و تاثیر امور فطری و حقوق انسانی دیگر مانند آب و غذا، دانش، بهداشت، آزادی، دموکراسی و … است؟ با توجه به این که اسلام، توحید و دین حق را یک امر فطری می داند (۱۱) و فلسفه آفرینش انسان را عبودیت پروردگار می داند (۱۲) و پرستش خداوند را صراط مستقیم انسانیت می شناسد (۱۳) و پذیرش دین الهی را باعث حیات طیبه بشری می داند (۱۴) و نادیده گرفتن پیامهای توحیدی و آسمانی را باعث سقوط انسان به درجه حیوانیت و بهیمیت تلقی می کند (۱۵) قهرا توحید و دین کامل را یک حق انسانی قلمداد می کند و دفاع از آن را کمتر از دیگر حقوق انسانی نمی داند . بنابراین، جهاد عقیدتی در حقیقت دفاع از حقوق انسانی به حساب می آید و مانند همه دفاعهای دیگر مشروع و مجاز تلقی می گردد . بر این اساس، اسلام به خود حق می دهد که با تمام مظاهر شرک و عوامل بی دینی و بی اعتقادی بشر مبارزه کند و خود را مجاز می داند با هر چیز یا هر کس که در اغوا کردن مردم و گرایش آنها به سوی شرک و باطل نقش دارد و یا جلوی نشر و نفوذ دین حق را می گیرد، مبارزه نماید . در همین راستا بت شکنی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و ابراهیم علیه السلام و یا جنگ پیامبر اسلام با سران شرک در مکه، به راحتی قابل توجیه است . مسامحه اسلام در این زمینه به معنای کوتاهی در دفاع از مهمترین حق انسانی است . جا دارد در اینجا به دیدگاههای برخی از دانشمندان اسلامی اشاره شود:

علامه طباطبایی در بحثی تحت عنوان «جهادی که قرآن دستور می دهد» می فرماید:

قرآن می گوید: اسلام و دین توحید بر پایه فطرت استوار است و چنین دینی می تواند جامعه انسانی را اصلاح کرده و مقرون به سعادت سازد . قرآن می فرماید: «روی خود به سوی این کیش پاک دار، سرشت خدایی که مردم را بر آن سرشته است، آفرینش خدا را تبدیلی نیست . این است آیین استوار ولی بیشتر مردم نمی دانند» (۱۶) . بنابراین، مهمترین و پرارزش ترین حقوق مشروعه انسانیت بر پا داشتن و نگهداری آن است و یا می فرماید: «خدا از آیین برای شما مقرر داشت همان را که به نوح سفارش کرد و آن را به تو وحی کردیم و آن را که به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کرد که دین را بپا دارید و در آن اختلاف نکنید» (۱۷) و دفاع از این حق فطری، حق دیگری است که باز به حکم فطرت ثابت و محقق است . در جای دیگر می فرماید: «اگر نبود جلوگیری خدا از بعضی مردم به وسیله بعض دیگر، دیرها و کلیساها و کنشتها و مساجدی که نام خدا در آنها بسیار برده می شود ویران می گشت …» (۱۸) و یا در ضمن آیات جهاد می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را بدانچه زنده می سازد دعوت کند» (۱۹) در اینجا جنگ و جهاد را چه به عنوان دفاع و چه به عنوان حمله ابتدایی زنده کننده و باعث حیات اجتماعی انسانی دانسته است، در واقع هم مطلب همین است; زیرا شرک به خدا موجب هلاک انسانیت و مرگ فطرت است . بنابراین مبارزه با شرک و دفاع از حق فطری انسانیت به منزله بازگشت دادن روح به قالب اجتماع و زنده کردن آن است . هوشمند فرزانه با توجه به آیات مزبور می تواند بفهمد که اسلام یک حکم دفاعی کلی برای ریشه کن کردن اساس شرک و پاکیزه نمودن زمین از آلودگیهای کفر و الحاد و برقرار کردن سلطنت مطلقه ایمان بر کشور دلهای آدمیان داشته باشد … بنابراین، دفاع کامل از حق فطری انسانیت مقتضی توسعه حکم جهاد است . در قرآن شریف (۲۰) گرچه به این مطلب تصریح نشده است ولی نویدهایی که به مؤمنان درباره پیروزی دین حق و نابودی شرک و کفر و باطل داده است بر می آید که چنین مبارزه ای به وقوع خواهد پیوست . (۲۱)

سید قطب در این رابطه می نویسد:

یکی از حقوق بشری این است که دعوت به این منبع الهی (اسلام) به او برسد و هیچ چیزی برای تبلیغ آن در هیچ حالی مانع نشود . و نیز از حقوق بشری این است که پس از رسیدن دعوت به این دین به او در پذیرفتن آن آزاد باشد و چیزی مانع تدین به آن نگردد و اگر گروهی به دعوت اسلام گردن ننهادند نباید در مسیر پیشرفت اسلام مانعی ایجاد نمایند . بلکه بر عهده این گروه است که در این راستا زیر بار تعهد و پیمان روند . اگر عده ای به اسلام گردن نهادند و زیر بار آن رفتند، غیر مسلمانان حق ندارند نسبت به آنها فتنه گری کنند و آنها را در زیر شکنجه و آزار قرار دهند و یا شرایطی را فراهم کنند که نتیجه آن بازدارندگی از راه خدا باشد . بر مسلمانان واجب است که در برابر هر کس که در برابر دعوت اسلامی ایجاد مزاحمت می کند و یا نسبت به مسلمانان فتنه گری در دینشان می کند ایستادگی کنند تا آزادی عقیده و ایمان را برای مسلمانان تضمین نمایند . البته هدف این نیست که دیگران را به زور به ایمان وا دارند بلکه هدف این است که دین خدا در زمین استعلا پیدا کند به گونه ای که کسی از پذیرفتن آن دغدغه و ترسی نداشته باشد . به هرحال آنچه که مهم است این است که در صحنه گیتی نباید هیچ نیروی بازدارنده ای نسبت به دین خدا وجود داشته باشد . جهاد در اسلام برای تامین چنین هدفی است چنین جهادی، جهاد عقیدتی نامیده می شود . (۲۲)

شهید مطهری در توجیه جهاد ابتدایی چنین می فرماید:

آیا آن چیزی که دفاع از آن مشروع است منحصر است به این که حقوق خودی یک فرد یا حقوق خودی یک ملت از میان برود یا در میان اموری که دفاع از آنها واجب است بعضی از امور است که اینها جزء حقوق فرد و یا ملت خاص نیست بلکه جزء حقوق انسانیت است … مثلا آزادی را از مقدسات بشری به حساب می آورند حال اگر آزادی در جایی مورد تهاجم قرار گرفت اما نه آزادی من و نه آزادی ملت من، آیا دفاع از این حق به عنوان دفاع از «حق انسانیت » مشروع است یا نه؟ … گمان نمی کنم کسی تردید کند که مقدسترین جهاد، جنگی است که به عنوان دفاع از حقوق انسانیت صورت گرفته باشد … اینجا فقط یک مساله باقی می ماند که آیا توحید جزء حقوق عمومی انسانهاست یا جزء حقوق فردی و یا ملی؟ باید ببینیم مقیاس حقوق عمومی انسانی و مقیاس حقوق فردی و شخصی چیست؟ انسانها در بعضی مسائل با یکدیگر مشترکند، در خیلی از مسائل هم با هم اختلاف دارند … فرنگیها که می گویند از نظر توحید و ایمان نباید مزاحم کسی شد از این جهت است که فکر می کنند اینها جزء امور خصوصی و سلیقه ای و شخصی است … ولی از نظر ما دین; یعنی صراط مستقیم یعنی راه راست بشری، بی تفاوت بودن در مساله دین; یعنی در راه است بشریت بی تفاوت بودن . ما می گوییم توحید با سعادت بشری بستگی دارد، مربوط به این قوم و آن قوم نیست … قرآن جهاد را منحصرا نوعی دفاع می داند و در مورد یک تجاوزی که وقوع پیدا کرده باشد اجازه می دهد ولی نمی توان جهاد برای بسط ارزشهای انسانی را محکوم کرد . مساله تجاوز مفهوم عامی است ; یعنی لازم نیست تجاوز به جان انسان باشد یا به مال و یا ناموس و یا سرزمین و حتی استقلال و یا آزادی باشد . اگر یک قوم به ارزشهایی که آن ارزشها ارزش انسانی به شمار می روند تجاوز بکند باز تجاوز است … پس اگر در یک قانون آمده باشد که از توحید باید به عنوان ارزش انسانی دفاع کرد، معنایش این نیست که تهاجم جایز است، معنایش این است که توحید یک ارزش معنوی است … معنای «لا اکراه فی الدین » این نیست که شما از حوزه توحید هم دفاع نکنید و اگر دیدید «لا اله الا الله » به خطر افتاده است، این خطر را دفع نکنید . (۲۳)

از بیانات سابق روشن شد که جهاد ابتدایی در حقیقت، دفاع از توحید و دین الهی به عنوان یک حق فطری انسانی است و چنین چیزی از نظر منطقی و وجدانی امری قابل قبول است .

حال سؤالی که مطرح می شود این است که دفاع از توحید به چه معناست؟ آیا به این معناست که می توان مشرکان و کفار را به ترک شرک و الحاد و پذیرش توحید و دین حق وادار کرد و یا به این معناست که تنها می توان مشرکان و کفار را از ایجاد مزاحمت و توطئه آفرینی و فتنه گری و به راه انداختن تبلیغات زهرآگین اغوا کننده و نیز مانع تراشی در سر راه دعوت و نشر توحیدی بازداشت؟

آنچه از ظاهر عبارت سید قطب و شهید مطهری فهمیده می شود نظریه دوم است ولی از عبارت علامه طباطبایی می توان نظریه اول را استفاده کرد .

شهید مطهری در این رابطه می گوید:

«ما حتی اگر توحید را از حقوق انسانی بدانیم باز نمی توانیم با ملت دیگر بجنگیم برای تحمیل عقیده توحید، چون خودش فی حد ذاته تحمیل پذیر نیست; زیرا ایمان یعنی اعتقاد و گرایش، ایمان یعنی مجذوب شدن به یک فکر و مجذوب شدن، دو رکن دارد یک رکنش جنبه علمی مطلب است که فکر و عقل انسان بپذیرد، یک رکن دیگر جنبه احساساتی آن است که دل انسان گرایش داشته باشد و هیچ کدامش در قلمرو زور نیست نه جنبه فکریش; زیرا فکر تابع منطق است، جنبه گرایش و احساساتی هم همین جور است . بله یک چیز دیگر هست و آن این است که اگر ما توحید را جزء حقوق انسانها دانستیم ممکن است اگر مصلحت انسانیت ایجاب بکند ما با قومی مشرک می توانیم بجنگیم نه به خاطر این که توحید را به آنها تحمیل کنیم بلکه به این خاطر که ریشه فساد را اساسا بکنیم . ریشه کن کردن مبدا عقیده شرک با زور یک مطلب است و تحمیل عقیده توحید مطلب دیگر … یک مطلب دیگر هم اینجا وجود دارد و آن این است که فرق است میان آزادی فکر و آزادی عقیده . فکر منطق است، انسان یک قوه ای دارد به نام قوه تفکر ولی عقیده به معنای بستگی و گره خوردگی است . ای بسا عقیده هایی که هیچ مبنای فکری ندارد صرفا مبنایش تقلید است، عادت است، حتی مزاحم آزادی بشر است . آنچه که از نظر آزادی بحث می کنیم که باید بشر در آن آزاد باشد فکر کردن است اما اعتقادهایی که کوچکترین ریشه فکری ندارد فقط یک انعقاد و یک انجماد روحی است که نسل به نسل آمده است، اینها عین اسارت است و جنگیدن برای از بین بردن این عقده ها جنگ در راه آزادی بشر است نه جنگ علیه آزادی بشر . آن کسی که آمده در مقابل یک بت از او حاجت می خواهد این به تعبیر قرآن از یک حیوان خیلی پست تر است . این فقط یک انعقاد و انجماد است . این شخص را باید به زور از این زنجیر درونی آزاد کرد تا بتواند فکر کند . بنابراین کسانی که آزادی تقلید و آزادی زنجیرهای روحی را به عنوان آزادی عقیده تجویز می کنند اشتباه می کنند . آنچه که ما طرفدار آنیم به حکم آیه «لا اکراه فی الدین » آزادی فکر است نه آزادی عقیده .» (۲۴)

مرحوم علامه طباطبایی در این رابطه می نویسد:

از آیه استفاده می شود مسلمانان باید قبل از شروع جنگ، اول ایشان را به دین حق دعوت کنند اگر پذیرفتند جنگ نکنند و اگر اعراض کردند به یاری خدا کارزار نمایند از این گذشته از آیه فهمیده می شود جنگ با مشرکان برای برقرار شدن آیین خداپرستی است و چنین جنگی بدون دعوت قبلی برای پیروی از دین حق که بر اساس یگانه پرستی استوار است معنا ندارد . (۲۵)

اما راجع به این موضوع که بعد از پیروزی مسلمانان در جنگ، کافران با زور وادار به پذیرفتن آیین اسلام می شوند، باید گفت که این گونه اکراه و اجبار نسبت به افرادی که حجت بر ایشان تمام شده چون برای احیای انسانیت و گرفتن حق انسانیت است ضرری ندارد و این طریقه ای است که همیشه در میان عقلا معمول بوده و جمیع ملل و دول از آن پیروی کرده اند که هرگاه کسی از قوانین مدنی تخلف نماید به هر وسیله ای که ممکن شود و لو با جنگ، او را تسلیم می کنند، علاوه بر این که ناخشنودی، منحصر به نسل موجود است و نسلهای بعدی در اثر آموزش و پرورش دینی با میل و رغبت به آیین فطرت گرویده و از دل و جان موحد و خداپرست می شوند . (۲۶)

در مورد فلسفه تشریع جهاد ابتدائی در اسلام غیر از تقریر بالا، تقریر دیگری وجود دارد که به نظر می رسد از اتقان بالایی برخوردار است که به اجمال به آن اشاره می کنیم:

«… پیامبران نیامده اند تا فقط نظم و آرامش را برقرار سازند و مردم را از زندگی ای قرین آسایش و خوشی برخوردار سازند بلکه مبعوث شده اند تا نظام ارزش الهی را در جامعه بشری احیا و اقامه کنند … دفاع از حق خدای متعال که همان جهاد ابتدائی است رمز جلالت قدر جهاد ابتدایی است … همه حقوق متقابلی که انسانها در ارتباط با همدیگر دارند تحت الشعاع حق خدای متعال بر جمیع آدمیان است .

… حق خدای متعال چیست؟ این است که در سرتاسر جهان پرستش شود، دینش حاکم شود و سخنش برتر قرار گیرد . «و کلمه الله هی العلیا» (۲۷) یعنی سخن خدای متعال است که برترین است . اگر کسانی از قبول و رعایت این حق سر باز زدند، خدای متعال، علاوه بر عقاب و عذاب اخروی که آنان را بدان گرفتار می سازد، می تواند در همین دنیا، یا به عذابی آسمانی یا زمینی مبتلایشان کند یا از مؤمنین و صالحین بخواهد که به جنگشان بروند، سرکوبشان کنند و عذابشان دهند: «و قاتلوهم یعذبهم الله بایدیکم و یحزهم .» (۲۸) یعنی با آنان پیکار کنید تا خدای متعال بدست شما عذابشان کند و خوارشان سازد .

جهاد ابتدایی جز این نیست که گروهی از بندگان شایسته خدای متعال ماموریت می یابند که به منظور احقاق حقی که وی بر کل بشریت دارد، بر کسانی که این حق را ضایع و پایمال کرده اند و راه شرک و کفر و ظلم و فساد، در پیش گرفته اند، یورش برند و تا زمانی که دین حاکم شود نبرد را دوام بخشند . اگر توجه داشته باشیم به این که غرض از ارسال حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله غلبه یافتن دین آن حضرت بر همه ادیان است (۲۹) و غایت جنگ با کافران، بر افتادن همه فتنه ها و اختصاص یافتن دین به خدای متعال است . (۳۰) علی الخصوص با در نظر داشتن این نکته که در روایات ما «فتنه » به شرک تفسیر شده است، در می یابیم که جهاد ابتدایی با کفار و مشرکین باید تا آنجا استمرار یابد که بساط زمین از لوث کفر و شرک پاک شود و حکومت الهی و توحیدی برقرار گردد .

پس فلسفه جهاد ابتدایی، احقاق حق عظیمی است که خدای متعال بر جمیع بندگان خود دارد و بنابراین می توان، جهاد ابتدایی را دفاع از «حق الله » و در نتیجه یکی از اقسام جهاد دفاعی به حساب آورد .» (۳۱)

در ارتباط با جهاد اسلامی باید گفت که اسلام چون هدفش هدایت مردم و به اهتزاز درآمدن پرچم توحید، دیانت و حقیقت است به نکاتی توجه داده است که جهاد اسلامی را از جنگهای دیگر ممتاز می سازد و ما اینک به چند مورد آن اشاره می کنیم:

الف) در نگاه اسلام حتی در هنگام پیکار با کفار، سپاه اسلام حق ندارد از کسانی که در پیکار مشارکت ندارند سلب امنیت کند بلکه موظف است حقوق آنها را به رسمیت بشناسد . چنان که حق ندارد در جنگ، رفتار غیر متعارف و خشن از خود نشان دهد . امام صادق علیه السلام می فرماید:

وقتی که رسول خدا لشکری را گسیل می کرد دستور می داد که آنها در برابرش بنشینند و به آنها اینگونه سفارش می کرد: به نام خدا و به خاطر خدا و در راه خدا و بر آیین رسول خدا حرکت کنید، به دشمن شبیخون نزنید و آنها را مثله (قطعه قطعه) نکنید و کید و خدعه نزنید و پیران و کودکان و زنان را نکشید و جز در حال اضطرار درختی را قطع نکنید . (۳۲)

وقتی پیامبر فرماندهی برای جنگ تعیین می کرد او را به تقوای الهی سفارش می کرد سپس می فرمود: به نام خدا و در راه خدا کار زار کنید، خدعه، خیانت و مثله نکنید و فرزندی را نکشید، کسی که به یک بلندی پناهنده شد به قتل نرسانید، درختان را آتش نزنید و به آب نبندید و درختان میوه دهنده را نبرید، مزرعه را آتش نزنید و حیوانات را نکشید … (۳۳)

امیر مؤمنان فرمود: پیامبر از به کارگیری سم در شهرهای مشرکین نهی کرده است . (۳۴)

پیامبر خدا از کشتن زنان و فرزندان در جنگ نهی کرد مگر این که در کارزار مشارکت داشته باشند . (۳۵)

ب) در نگاه اسلام، مسلمین موظفند، امنیت کفاری را که به قصد تحقیق و پژوهش در باره اسلام به کشور اسلامی مسافرت می کنند حفظ کنند و از تعرض به آنها بپرهیزند . قرآن کریم می فرماید:

اگر یکی از مشرکان از تو پناهندگی بخواهد به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود، سپس او را به محل امنش برسان چرا که گروهی نادانند . (۳۶)

علامه طباطبایی در ذیل این آیه می فرماید:

اسلام کمال اهتمام را در رسیدن به هدف خود; یعنی هدایت مردم مبذول داشته و برای هدایت یک گمراه و احیای یک حق هر چند هم ناچیز باشد می کوشد از هر راهی که امید می رود به هدف برسد استفاده شود، به همین جهت است که خدای تعالی با این که از مشرکین غیر معاهد بیزاری جسته از آنجایی که منظورش این بود که حقی احیا و باطلی ابطال شود، لذا وقتی احتمال می دهد همین مشرکین به راه راست بیایند همین امید و احتمال تا آنجا که مبدل به یاس و نومیدی از هدایتشان نشود از هر قصد سوئی جلوگیری می کند … این آیه از آیات محکم است و نسخ نشده و بلکه قابل نسخ نیست … این دستورالعملها از ناحیه قرآن نهایت درجه رعایت اصول فضیلت و حفظ شؤون کرامت و گسترش رحمت و شرافت انسانیت است . (۳۷)

ج) در نگاه اسلام، اگر در میدان جنگ و معرکه قتال فردی از مسلمین به فرد و یا افرادی از کفار امان دهد، بر همه مسلمین واجب است که این امان دادن را به رسمیت بشناسند . امام صادق می فرماید:

اگر سپاهی از مسلمین گروهی از مشرکان را محاصره کرد و شخصی از مشرکان برخاست و تقاضای امان کرد و یکی از مسلمانان – حتی یک نفر عادی – به آنها امان داد بر همه آنها حتی بر بزرگ آنها واجب است که این امان را رعایت کنند . (۳۸)

در روایتی آمده است که حضرت علی علیه السلام وقتی یکی از بردگان اسلام، به جمعی از کفار که در قلعه ای پناه گرفته بودند امان داد، امان دادن او را به رسمیت شناخت و تنفیذ کرد . (۳۹)

د) بر مسلمانان واجب است قبل از جنگ، کفار و مشرکان را به اسلام دعوت کنند و حقیقت را برای آنها بازگو کنند تا قبل از اتمام حجت، جنگ صورت نگیرد . امیرمؤمنان فرمود:

رسول خدا مرا به یمن اعزام کرد و فرمود: یا علی با هیچ کس مقاتله و کارزار نکن مگر این که او را به اسلام دعوت کرده باشی . به خدا سوگند اگر خداوند به وسیله تو یک نفر را هدایت کند برای تو بهتر است از آنچه که خورشید بر آن طلوع و غروب می کند . (۴۰)

اگر قومی با شما نجنگیدند شما حق ندارید با آنها بجنگید مگر این که آنها را به اسلام دعوت کنید . (۴۱)

ه) جهاد عقیدتی و ابتدایی جز با امر و اذن امام عادل جایز نیست; یعنی مسلمانان نمی توانند خود سرانه به این کار اقدام نمایند، به تعبیر دیگر تا موقعی که از جانب امام عادل مصلحت اندیشی صورت نگیرد و فرمانی صادر نگردد هیچ کس حق جهاد علیه کفار را نخواهد داشت .

جنگ بدون وجود امام عادل واجب الاطاعه، حرام است همانند حرمت مردار و خون و گوشت خوک . (۴۲) و از طرفی، جهاد به همراه امام عادل واجب است . (۴۳)

در مورد معنای امام عادل اختلاف نظر وجود دارد . غالب فقهای شیعه مراد از امام عادل را امام معصوم می دانند و بر همین اساس معتقدند جهاد ابتدایی جز در زمان حضور امام معصوم و با امر و اذن او جایز نیست . دلیل این امر هم علاوه بر وجود روایات، اهمیتی است که جهاد عقیدتی دارد، تشخیص وجود شرایط و مصالح لازم برای جهاد عقیدتی کار دشواری است و اگر درست تشخیص داده نشود چه بسا نتیجه عکس دهد و علاوه بر آن ممکن است عده ای به انگیزه های دیگری مانند کشورگشایی و دریافت غنائم به این کار دست زنند . البته برخی از فقهای معاصر منظور از امام عادل را اعم از امام معصوم می دانند و معتقدند ولی فقیه که شرعا عهده دار زعامت جامعه اسلامی است، نیز امام عادل به حساب می آید و در صورت تشخیص مصلحت و داشتن قدرت می تواند به جهاد عقیدتی اقدام کند .

آنچه که از این شرط استفاده می شود این است که تا امام عادل دستور ندهد و مصالح اسلام و جامعه اسلامی را در جهاد نبیند، جهاد مجاز نخواهد بود .

و) از آیات قرآن کریم و سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می توان استفاده کرد که اگر امام عادل تشخیص دهد که در شرایطی جهاد علیه کفار اثر مفید و مثبتی ندارد می تواند از جهاد خودداری کند خصوصا اگر گروه کفار تقاضای صلح و ترک مخاصمه و همزیستی مسالمت آمیز داشته باشند و رفتاری که حاکی از توطئه و فتنه گری علیه مسلمین باشد از خود نشان ندهند . چنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حدیبیه با مشرکان قریش معاهده عدم تعرض به یکدیگر را امضا کرد و یا پیمان همزیستی مسالمت آمیز و عدم تعرض را با یهودیان اطراف مدینه امضا کرد و تا زمانی که آنها پیمان شکنی نکردند، نبی خاتم اقدام به شکستن پیمان نکرد . قرآن کریم به صراحت به پیامبر می فرماید:

«و ان جنجوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله … و ان یریدوا ان یخدعوک فان حسبک الله هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین » (۴۴)

یعنی: اگر (کفار) به صلح گراییدند پس تو نیز بدان بگرای و بر خدا توکل کن … و اگر می خواهند با تو نیرنگ کنند پس همانا خدا تو را کافی است . او کسی است که تو را به نصرت خود و بوسیله مؤمنین تایید کرد .

علامه طباطبایی در ذیل این آیه می فرماید:

اگر دشمن به سوی صلح و روش مسالمت آمیز رغبت کرد تو نیز به سوی آن متمایل شو و به خدا توکل کن و مترس از این که مبادا اموری پشت پرده باشد و تو را غافل گیر کند و تو به خاطر نداشتن آمادگی نتوانی مقاومت کنی، چه خدای تعالی شنوا و داناست و هیچ امری او را غافل گیر نکرده و هیچ نقشه ای او را عاجز نمی سازد بلکه او ترا یاری نموده و کفایت می کند . (۴۵)

«فان اعتزلوکم فلم یقاتلوکم و القوا الیکم السلم فما جعل الله لکم علیهم سبیلا …» (۴۶)

یعنی: اگر از شما دوری گزیدند و با شما به جنگ نپرداختند و به نحو مسالمت آمیز رفتار کردند خداوند هیچ راهی برای شما علیه آنان قرار نداده است . بزودی شما با جماعتی برخورد خواهید کرد که هم شما و هم قوم خود را امان خواهند داد (یعنی قصد جنگ با شما را ندارند) ولی هر وقت آنان را به طرف فتنه و جنگ برگردانند بر می گردند . پس اگر از شما کفاره نگرفتند و با شما به طور مسالمت آمیز برخورد نکردند و دست از شما بر نداشتند آنان را بگیرید و هر جا دیدید بکشید . اینها همانهایی هستند که ما برای شما بر آنها سلطه (حجت) روشن قرار دادیم .

«و اما تخافن من قوم خیانه فانبذ الیهم علی سواء ان الله لا یحب الخائنین »

علامه طباطبایی در ذیل این آیه می فرماید:

معنای آیه این است که اگر از قومی که میان تو و آنها عهدی استوار گشته است ترسیدی که در عهدی خیانت کرده و آن را بشکنند و ترس تو از این جهت بود که آثار خیانت را در کارهای آنها دیدی، تو نیز عهد ایشان را نزد ایشان بینداز و آن را لغو کن و لغو شدن آن را به آنها اعلام کن تا شما و ایشان در شکستن عهد برابر هم شوید … پس اگر دارندگان عهد از کفار بر عهد خود پایدار نباشند و آن را در هر بار بشکنند (الذین عاهدت منهم ثم ینقضون عهدهم فی کل مده و هم لا یتقون) بر ولی امر است که با ایشان مقاتله نموده و بر آنان سخت گیری کند و اگر ترس این باشد که بشکنند باید او نیز لغویت عهد را اعلام نموده و آنگاه به قتال با آنان بپردازد و قبل از اعلام لغویت آن مبادرت به قتال نکند چه این خود یک نحوه خیانت است و اما اگر عهد بستند و آن را نشکستند و ترس این که خیانت کنند در بین نباشد البته واجب است عهدشان را محفوظ داشته و احترام کنند که خدای تعالی فرمود: «فاتموا الیهم عهدهم الی مدتهم » ; یعنی عهدشان را تا آخر مدتی که مقرر کرده اند برایشان کامل کنید . و نیز می فرماید: «اوفوا بالعقود» ; یعنی به پیمانها و قراردادها وفا کنید . (۴۷)

«لا ینها کم عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم او تقسطوا الیهم ان الله لا یحب المقسطین …» (۴۸)

یعنی: خداوند متعال شما را از دوستی و دادگری نسبت به همه کسانی که با شما به سبب پای بندیتان به دین جنگ نکرده و شما را از وطن هایتان نرانده اند نهی نمی کند که با آنان به عدالت و انصاف رفتار کنید چرا که خداوند مردم عادل و دادگستر را دوست دارد . تنها از دوستی کسانی نهی کرده است که با شما سر جنگ دارند و سر مساله دین با شما جنگیدند و شما را از دیارتان بیرون کردند و در بیرون کردنتان پشت به پشت هم دادند، خدا شما را از این که آنان را دوست بدارید نهی فرموده و هر کس دوستشان بدارد ستمکار است و ستمکار حقیقی هم همین گروهند .

نکته جالب توجه این که این سوره، مدنی است و تمام آیات پیشین این سوره در مورد مشرکین مکه است مشرکانی که بیشترین بدرفتاری را نسبت به مسلمانها روا داشتند و قرآن در آن آیات، آنها را به عنوان دشمنان خدا و مسلمانها معرفی می کند و از توطئه ها و کینه توزیهای آنها خبر می دهد و به همین خاطر مسلمانها را از دوستی با آنها بر حذر می دارد، در عین حال قرآن حساب مشرکان دیگر نقاط را از مشرکان مکه جدا می کند و ارتباط درست مسلمانها را از مشرکان جاهای دیگر ممنوع نمی شمرد . مرحوم علامه طباطبایی در ذیل آیه ۸ این سوره می فرماید:

در این آیه شریفه و آیه بعد نهی وارد در اول سوره را توضیح می دهد و مراد از کفاری که با مؤمنین بر سر دین قتال نکردند و مؤمنین را از دیارشان بیرون نساختند، کفار نقاط دیگر و غیر مکه است، مشرکینی است که با مسلمانها معاهده داشتند … و معنای آیه این است که خدا با این فرمانش که فرمود: «دشمن مرا و دشمن خود را دوست نگیرید» نخواسته است شما را از احسان و معامله به عدل با آنها که با شما در دین قتال نکردند و از دیارتان اخراج نکردند نهی کرده باشد برای این که احسان به چنین کفاری خود عدالتی است از شما و خداوند عدالت کاران را دوست دارد . بعضی از مفسرین گفته اند این آیه شریفه با آیه: «فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم » (۴۹) نسخ شده است لکن این نظریه درست نیست … و منظور از «الذین قاتلوکم فی الدین » (در آیه ۹ این سوره) مشرکین مکه اند … و در جمله: «و من یتولهم فاولئک هم الظالمون » قصر افراد به کار رفته; یعنی حکم کلی «لا تتخذوا عدوی …» را که به اطلاقش شامل دوستی با همه کفار می شد منحصر کرد در یک طایفه از کفار (یعنی کفار مشرک مکه) و در نتیجه معنای آیه چنین است: دوست داران مشرکین مکه و دوستداران یاران مشرکین علیه مسلمین، تنها ستمکارانند نه مطلق دوست داران کفار … (۵۰)

در اصل چهاردهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز همین معنا به صراحت آمده است .

پی نوشت:

۱) مدرس حوزه و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی بابل، محقق و نویسنده .

۲) محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۲۱، ص ۲۲۷ .

۳) توبه/۲۹ .

۴) سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج ۱۸، ص ۷۵ .

۵) مرتضی مطهری، جهاد، صص ۷۰ – ۶۶ .

۶) ر . ک: شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۱، صص ۱۱۶ – ۱۱۵، باب ۶۸ از ابواب جهاد العدو .

۷) سید قطب، فی ظلال القرآن، ج ۳، ص ۱۶۳۳ .

۸) مصاحبه مجله آلمانی، صحیفه نور، (۱۶/۸/۵۷) .

۹) همان .

۱۰) همان، (۲۳/۱۱/۵۷)، ج ۵، ص ۷۷ .

۱۱) روم/۳۰ .

۱۲) ذاریات/۵۶ .

۱۳) آل عمران/۵۱ .

۱۴) نحل/۹۷ و انفال/۲۴ .

۱۵) اعراف/۱۷۹ و انفال/۲۲ .

۱۶) روم/۳۰ .

۱۷) شوری/۱۲ .

۱۸) حج/۴۰ .

۱۹) انفال/۲۴ .

۲۰) ر . ک: صف/۹، انبیاء/۱۰۵، نور/۵۵ .

۲۱) سید محمد حسین طباطبایی، پیشین، صص ۹۲ – ۹۰ .

۲۲) سید قطب، پیشین، ج ۱، صص ۱۸۷ – ۱۸۶ .

۲۳) مرتضی مطهری، پیشین، صص ۶۴ – ۴۱ با تلخیص .

۲۴) همان، صص ۵۵ – ۵۰ .

۲۵) سید محمد حسین طباطبایی، پیشین، ج ۳، ص ۸۵ .

۲۶) همان، صص ۹۵ – ۹۴ .

۲۷) توبه/۴۰ .

۲۸) توبه/۱۴ .

۲۹) توبه/۳۳، فتح/۲۸، صف/۹ .

۳۰) بقره/۱۹۳، انفال/۳۹ .

۳۱) محمد تقی مصباح یزدی، حقوق و سیاست در قرآن، ص، ۲۱۹۹ – ۲۱۹۴ به نقل از فلسفه حقوق، تهیه و تدوین مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، صص ۲۰۶ – ۲۰۴ .

۳۲) شیخ حر عاملی، پیشین، ج ۱۱، کتاب الجهاد، ابواب جهاد العدو، باب ۱۵، حدیث ۲; فروع کافی، ج ۱ ص ۳۴۴،

۳۳) همان، حدیث ۳ .

۳۴) همان، باب ۱۶، حدیث ۱ .

۳۵) همان، باب ۱۸، حدیث ۱ .

۳۶) توبه/۶ .

۳۷) سید محمد حسین طباطبایی، پیشین، ج ۹، صص ۲۰۸ – ۲۰۵

۳۸) شیخ حر عاملی، پیشین، باب ۱۵، حدیث ۱ .

۳۹) همان، حدیث ۲ .

۴۰) همان، باب ۱۰، حدیث ۱ .

۴۱) همان، حدیث ۲ .

۴۲) همان، باب ۱۲، حدیث ۱ .

۴۳) همان، حدیث ۹ و ۱۰ .

۴۴) انفال/۶۲ – ۶۱ .

۴۵) سید محمد حسین طباطبایی، پیشین، ج ۱۷، ص ۱۸۳ .

۴۶) نساء/۹۰ .

۴۷) سید محمد حسین طباطبایی، پیشین، ج ۱۷، ص ۱۷۷ .

۴۸) ممتحنه/۹ – ۸ .

۴۹) توبه/۵ .

۵۰) سید محمد حسین طباطبایی، پیشین، ج ۳۸، صص ۱۲۲ – ۱۲۱ .

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه (مجله رواق اندیشه، شماره ۱۹)

نویسنده: نیکزاد، عباس.

جهاد از دیدگاه اسلام و تضادهای آن با تروریسم

 با بررسی ایدئولوژی گروه های تروریستی و تندرویی مانند وهابیون والقاعده می بینیم که اینان، به دنبال توجیه اقدامات خود با توسل به مفهوم جهاد هستند. پس ضروری است که مفهوم و معنای واقعی جهاد از دیدگاه اسلام را مشخص سازیم و سپس ببینیم که آیا فریضه جهاد، می‌ تواند مجوزی برای توسل به ترور باشد یا نه ؟

تلاش داریم تا با استناد به قرآن و آثار و نظرات اندیشمندان و عالمان برجسته مسلمان، چه سنی و چه شیعه، مفهوم واقعی جهاد را بشکافیم وصحت وسقم ادعاهای گروه های تروریستی اسلامگرا درباره عمل به فریضه جهاد را در حد وسع و صلاحیت و توان علمی خود بسنجیم.

الف-معنای جهاد

جهاد در لغت از “جهد” مشتق شده که به معنی غایت مشقت یا سخت کوشی است و در اصطلاح فقها چنین تعریف شده است: گذشتن از مال و جان در راه بالا بردن کلمه اسلام و برپاداشتن شعائر ایمان.

مجاهد به کسی می‌‌گویند که هر آنچه را که از قدرت و توان و طاقت و نیرو به کف دارد، تا آخرین حد وسعت و امکاناتش در راه هدف خود به کار گیرد و درمعنایی دیگر، کسی را گویند که باطیب خاطر در فراخنای دشواریها گام بگذارد و برای رسیدن به هدف خود، در سنگلاخ هستی پیش تازد و سرفرازی خود را در عرصه پیکارها جستجو کند.

از نظر شرعی نیز می‌‌توان جهاد رابه دوصورت بررسی کرد: سعی و کوشش با صرف مال و ثروت و جان و به‌کارگرفتن تمام امکانات-گذشتن از مال و صرف تمام نیروها و تحمل سختیها در راه رسیدن به هدف و مقصود. ولی در هر صورتمعنی جهد از لحاظ شرعی این است که انسان با گذشتن از جان و مال خویش، در راه برتری توحید وکلمه اسلام و پایداری رسالت اسلامی و اقامه شعائر و ایمان و برافراشتن پرچم دین الهی، با تمامی امکانات خود تلاش و مبارزه کند‌. پس جهاد عبارتست از ایثار جان و مال در راه اعتلای پایگاه اسلام و پایداری در راه اقامه شعائر دینی.

ب-انواع جهاد

در یک تقسیم بندی کلی، جهاد را به دوصورت اصغر و اکبر تقسیم بندی کرده‌اند. بدین معنی که جهاد با کفار و مشرکین در یاری اسلام و اعتلای کلمه الله را جهاد اصغر می‌‌نامند و جهاد با نفس اماره ولوامه در یاری نفس مطمئنه را جهاد اکبر می‌‌نامند. طبق روایتی از پیامبر اکرم‌(ص) ایشان به بعضی از صحابه که از غزوه ای برگشته بودند فرمود؟ “ رجعتم من الجهاد الاصغر علیکم بالجهاد الاکبر”. علامه شیخ محمود شلتوت، رئیس سابق جامعه الازهر در قاهره، با توجه به آیات قرآنی که درباره جنگ و جهاد وارد شده، جنگ را به دو نوع تقسیم بندی می‌‌کنند، یکی جنگ مسلمانان با مسلمانان ودیگر جنگ مسلمانان با غیر مسلمانان.

از نظر ایشان، جنگ مسلمانان با مسلمانان، از امور داخلی امت و از ضروریات و لوازم حیاتی یک ملت است و قرآن سیاست و عقوبت را هنگام سرکشی و طغیان تجویز کرده تا نظم اجتماعی به هم نخورد و قدرت مملکت تضعیف نشود و از ستم وبیدادگری جلوگیری گردد. درقرآن نیز در سوره حجرات آیات ۱۰و۹ آمده است که اگر دو دسته از مومنان به جنگ برخاستند آنان را به صلح دعوت کنید و هرگاه یکی از آن دو، دست ستم گشود و از کشتار بازنگشت با آنان بجنگید تا به امر خداوند که صلح است باز گردند. مشاهده می‌‌شود که فلسفه این جنگ، حاکمیت عدالت مطلق و جلوگیری از پایمال گشتن آزادی و آسایش و ممانعت از سرکشی وسلب امنیت و نظم عمومی است.

ایشان در مورد نوع دوم جنگ، یعنی جنگ مسلمانان با غیر مسلمانان، پس از ذکر شمه ای از دشواری زندگی و سختیهای مسلمین درمکه ورنج و فشارهایی که دستگاه ظلم بر آنان وارد می‌‌کرد و توصیه پیامبر(ص) به بردباری و آرامش، به چگونگی نزول اولین فرمان جنگ وقیام از جانب خدا در سوره حج آیات ۴۰و۴۱، اشاره کرده و می‌‌نویسند که این آیات مشتمل بر تجویز جنگ است وعلت آن را اذلال مسلمانان و ستمی که بر آنان می‌‌رفت و تبعید و تخویف وسلب آزادی درعقیده ودیگر ستمهای ایشان، بیان کرده است. این تجویز موافق سنت تدافع ومقابله با زورگویی و فزون طلبی و ستمگری است که هدف از این جنگ، این است که توازن اجتماعی محفوظ بماند و سرکشان سرکوب گردند و همگان از آزادی عقیده و ایمان بهره‌مند گردند. ایشان با ذکر مثالهایی دیگر از آیات قرآن درمورد جنگ، نتیجه می‌‌گیرند که این آیات با اینکه متضمن بیان مبادی و علل جنگ وغایت و نتیجه آن است ولی هرگز اشاره ای به اکراه بر قبول دعوت دین نشده و سبب عمده در تجویز جنگ، دفع ستم و رفع ظلم از مسلمین بوده است.

ایشان در مجموع، درباره مبحث جهاد و جنگ از دیدگاه قرآن واسلام، به نتایج زیر رسیده اند: در قرآن کریم، یک آیه هم نمی‌توان یافت که دلالت یا اشارتی داشته باشد که باید به جنگ برخاست وبا کشتار مردم را مجبور کرد به اسلام بگروند و به اکراه ایمان آورند-سبب تجویز جنگ در اسلام فقط مبارزه با ستمگری و ایجاد آزادی عقیده و ایمان است-در هرجا که اسلام، جنگ را روا شمرده، از آزمندی و استثمار و ایجاد محدودیت برای ضعیفان منع کرده است و توصیه نموده به صلح گرایند و آرامش به‌‌وجود آورند -پرداخت مالیات و جزیه در عوض خون یا عقیده کافر، به منظور خضوع ایشان و پیشگیری از آزار و اخلالگری آنها و متابعت از قوانین ومشارکت در نظامات دولت اسلامی است.

از نگاهی دیگر، جهاد را به دو نوع دفاعی و ابتدایی تقسیم بندی می‌‌کنند. جهاد دفاعی بدین معناست که زمانی که جامعه اسلامی از سوی دشمنان مورد تهدید و حمله قرار گرفت برای دفاع اقدام شود. جهاد ابتدایی یعنی دست‌زدن به جهاد پیش از آنکه از جانب قدرتی خطر و تهدیدی در کار باشد، به قصد گسترش اسلام و استقرار شعائر مذهبی و نجات بشریت از ورطه گمراهی و جهالت.

استاد شهید مرتضی مطهری، ماهیت جهاد را دفاع می‌‌دانند‌. ایشان معتقدند که اختلافی میان محققین نیست که ماهیت جهاد دفاع است. یعنی جهاد و هر نوع قتال و جنگی به‌عنوان تجاوز یعنی به عنوان جذب کردن مال و ثروت طرف مقابل واستخدام نیروهای اقتصادی یا انسانی به هیچ وجه از نظر اسلام روا نیست. و این نوع جنگ از نظر اسلام، نوعی ظلم است و جهاد فقط به عنوان دفاع و در واقع مبارزه با یک نوع تجاوز است و فقط در این صورت می‌‌تواند مشروع باشند. ایشان در عین اینکه دفاع را امری مقدس می‌‌دانند ولی ملاک تقدس دفاع را دفاع از حق، حقوق انسانیت و آزادی می‌‌دانند.

شهید مطهری با استناد به آیه ۱۹۰ سوره بقره، استدلال می‌‌کند که باید با متجاوز جنگید تا تجاوز به وجود نیاید اما اگر با غیر متجاوز بجنگید خود متجاوز می‌‌شوید. یعنی با متجاوز جنگیدن، تجاوز نیست، ولی با غیر متجاوز جنگیدن تجاوز است و جایز نیست. ایشان تاکید دارند که قرآن، جهاد را منحصرا و منحصرا‌ نوعی دفاع می‌‌داند و تنها در مورد یک تجاوز که وقوع پیدا کرده باشد اجازه جهاد می‌‌دهد. البته از نظر ایشان، تجاوز مفهومی عام است و منحصر به جان، مال، ناموس، سرزمین، استقلال و آزادی نیست. اگربه ارزشهایی که آن ارزشها، ارزش انسانی به شمار می‌‌رود تجاوز بشود، باز هم تجاوز رخ داده است.

شیخ محمود شلتوت، نیز با بررسی جنگهای صدر اسلام، استدلال می‌‌کند که مسلمانان در آغاز امر هرگز به کسی و جایی حمله نمی‌بردند و جز به هنگام دفاع از استقلال و آزادی بپا نمی‌خاستند و در هر زمان درمی‌یافتند که متجاوزان، مقاصد عالی و برنامه آزادی آنها را درک کرده‌اند و می‌‌دیدند که دیگر نمی‌توان دشمنان را کشورگشا و جنگ طلب خواند و آنان دست از کشتار بر می‌‌داشتند، مسلمین هم به هجوم و حمله خاتمه می‌‌دادند.

ج-اسلام و صلح

اسلام، دین صلح و آرامش است و همیشه دراسلام، صلح و آرامش، بر جنگ و قتال برتری داشته است. و پیامبر (ص) و امیرالمومنین (ع) همواره قبل از شروع جنگ، دشمنان را دعوت به صلح و گفتگو می‌‌کردند. در قرآن نیز دستورات صریحی مبنی بر پذیرش صلح و اولویت آن وجود دارد:

“ ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله انه هوالسمیع العلیم و ان یرید و ان یخد عوک فان حسبک الله هو الذی ایدک بنصره و بالمومنین”

و اگر آنان تمایل به صلح نشان دادند تو نیز به آن متمایل شو و برخدا تکیه کن که او شنوا و داناست و اگر بخواهند تو را فریب دهند خدا برای تو کافی است و همان کسی است که تورا با یاری خود و یاری مومنان تقویت کرد. در آیه ۹۰سوره نساء نیز آمده است که اگر: “ کافران و ظالمان از جنگ کناره گرفتند و دست کشیدند وبا شما طرح صلح انداختند دیگر بر آنها دست نگشایید و شما را بر ایشان در آن صورت راه ودستی نیست. ”

شیخ محمود شلتوت نیز در این باره با توجه به آیات سوره انفال می‌‌گویند، هرگاه دشمنی، دست از جنگ بکشد و از کشتار و خونریزی خودداری کند و پیشنهاد صلح دهد و دراین پیشنهاد خدعه و حیلت و نیرنگ به کار نبرده باشد باید پذیرفت و نباید بی دلیل خون مسلمان را تباه ساخت.

از نظر ایشان، جنگ فقط و فقط برای این است که دفع ظلم و تجاوز شود و در واقع جنگ به منظور تحکیم صلح و برقرار ساختن میزان عدالت است. ایشان ضمن تفسیری جالب از آیه ۶۴ سوره انفال که می‌‌گوید: “ و برای آنان هرچه نیرو می‌‌توانید جمع‌آوری کنید”. تهیه ساز وبرگ جنگ را تنها به خاطر دفع شرتجاوزکار و نوعی بازدارندگی در راستای برقراری صلح و امنیت می‌‌دانند. ایشان دلیل قرآن برای تاکید زیاد بر کلمه “سلام” را این می‌‌داند که در دلهای مردم بذر صلح بپاشد تا بر مبنای سازش عمل کنند.

متفکر شهید مرتضی مطهری نیز به آیات صلح در قرآن اشاره می‌‌کند از جمله به “والصلح خیر”، (نساء ۱۲۸: ) صلح بهتر است و “یا ایها الذین آمنوا و ادخلو فی‌المسلم کافه (بقره، ۲۰۸) و نیز به آیات سوره انفال و سوره نساء، ایشان نیز با توجه به این آیات، به ماهیت صلح آمیز اسلام، تاکید دارند. البته ایشان ضمن تاکید بر صلح و دوری از جنگ، معتقدند که صلح غیر از تسلیم است و معنای صلح را همزیستی شرافتمندانه می‌‌دانند.

البته ایشان تسلیم شدن وتحمل زور و زیر بار رفتن را صلح نمی‌دانند. از این رو، استدلال می‌‌کنند که اسلام هرگز تحمل ذلت را اجازه نمی‌دهد و ضمن تاکید بر دفاع در برابر متجاوز، در عین حال طرفدار صلح است.

د-ارزشهای انسانی درجنگ و جهاد

با تمام تاکیدات بر صلح و ممنوعیت کامل هر نوع تجاوز و سلطه طلبی، اسلام درجنگهای ناگزیر بر رعایت ارزشهای انسانی و حفظ حرمت، انسان تاکید دارد. مقصود از ارزشهای انسانی، عبارتست از اصول و قواعد اخلاقی که تمامی انسانها با هر عقیده و مسلکی که دارند، در جنگ به آن پایبندند و می‌‌توان گفت این اصول، از فطرت الهی انسانها ناشی می‌‌شود. آیین مقدس اسلام نیز این اصول و قواعد را محترم می‌‌داند ودر جنگ به آن پایبند است. برای نمونه می‌ توان به مواردی در این زمینه اشاره کرد:

دعوت به اسلام قبل از جنگ: از آنجا که هدف از جهاد مقدس اسلامی دعوت انسانها به توحید است، لذا در جهاد باید ابتدا مشرکان را به اسلام دعوت کرد و اگر مسلمان شدند جنگی در نخواهد گرفت. در روایتی، امیر مومنان علی(ع)، از پیامبر (ص) نقل کرده است که پیامبر اسلام(ص) در هنگام اعزام ایشان به یمن به ایشان سفارش کرده‌اند که تا، کسی را به اسلام دعوت نکرده با او جنگ نکند و اگر خداوند بوسیله وی، یک نفر را هدایت کند برای ایشان از تمام آنچه خورشید بر آن تابیده و غروب کرده (یعنی تمام دنیا) بهتر است. پس مشاهده می‌‌‌شود که دعوت و گفتگو از نظر اسلام، مقدم بر جنگ است.

پذیرش تقاضای پناهندگی: اگر کافری از مسلمانان یا از حاکم اسلامی، تقاضای پناهندگی یا “امان” کرد، مورد قبول قرار می‌‌گیرد، در این زمینه، فرد فرد مسلمانان والبته با محدودیتهایی حق امان دادن دارند و هیچ‌کس حق ندارد در مدت امان، فرد پناهنده را اسیر کرده یا بکشد.

مصونیت پیران، کودکان، زنان و مجانین در جنگ: مصونیت گروه‌های مذکور، از جمله نمونه های احترام به ارزشهای انسانی است و سپاه اسلام حق ندارد متعرض گروه‌های انسانی مذکور شود.

ممنوعیت پیمان شکنی: اسلام دستور می‌‌دهد که اگر با دشمن قراردادی بستید تا هنگامی که او خیانت نکرده است، باید وفادار به پیمان باشید. پیامبر(ص) و علی (ع) سخت به این اصل وفادار بودند.

ممنوعیت اعمال ضد انسانی: اسلام از مثله کردن دشمن (یعنی بریدن گوش و بینی و… ) منع کرده است و پیامبر (ص) همواره قبل از اعزام نیرو به جهاد، این سفارش را به مسلمانان می‌‌کردند. اسلام بدین نحو هرگونه دست زدن به اعمال غیر انسانی را درجنگ، ممنوع اعلام کرده است.

برخورد انسانی با اسیران: هدف از اسیر گرفتن، تضعیف نیروی انسانی دشمن و آشنا کردن اسرا با اسلام است. اسلام ضمن دستور به برخورد انسانی با اسرا، راههایی برای آزادی آنان، تدارک دیده است.

هـ جهاد وترور

با بررسی مفهوم و معنای جهاد در اسلام و همچنین مطالعه و مشاهده اولویت آن بر جنگ، بدین نتیجه می‌‌رسیم که جهاد نمی‌تواند توجیهی برای دست زدن به ترور باشد. اول اینکه، جهاد از نظر اسلام، قبل از همه چیز امری دفاعی است. یعنی دفاع از کیان و ناموس اسلام و مسلمین و مملکت اسلامی در برابر تجاوزات عملی دشمنان اسلام. از سوی دیگر، سیره پیامبر (ص) نشان می‌‌دهد که ایشان، ابتدا از جنگ حتی دفاعی نیز منع می‌‌کردند تا اینکه آیات مربوط به جهاد نازل شد. سیره عملی دعوت ایشان، همواره با دعوت به گفتگو و صلح وسعی در دوری از جنگ، همراه بود. جهاد قبل از هر چیزی، امری فردی وعبادی است و به معنای مبارزه با هوی و هوس و خواهشهای درونی و نفسانیات است و پس از آن در عرصه عمومی، برای دفاع و مقابله در برابر تجاوز، مشروعیت می‌‌یابد.

از سوی دیگر، اسلام دین صلح و سلام و آرامش است و بر صلح تاکید فراوانی دارد. در هنگام جنگ نیز اسلام همواره بر مراعات ارزشهای انسانی تاکید داشته است. از نظر اسلام بایستی از کشته شدن و آسیب رساندن به افراد بی‌گناه، زنان و کودکان و غیر نظامیان، جلوگیری کرد. پس چگونه است که بعضی ها، ترورهای کور و بی هدف خود را که منجر به کشته و زخمی شدن بی‌گناهان، مردم عادی، زنان و کودکان می‌‌شود را با عنوان جهاد توجیه می‌‌کنند؟ مشاهده می‌‌‌‌‌شود که این امرودست زدن به ترور به عنوان جهاد به هیچ وجه قابل توجیه نیست و نمی‌توان به هیچ‌عنوان، قتل و خونریزی، زخمی کردن و ترساندن افراد بی‌گناه، زنان وکودکان را با توسل به فریضه جهاد، جنبه شرعی و اسلامی بخشید.

از طرف دیگر، استفاده از عنوان جهاد ابتدایی نیز نمی‌تواند مشروعیت بخش ترور باشد. قرآن کریم در آیه ۹ سوره تحریم خطاب به پیامبر(ص) چنین فرموده است:

“ یا ایها النبی جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم “: ای رسول گرامی، با کفار و منافقان به جهاد و کارزار بپرداز و بر آنها شدت عمل وسختگیری در پیش گیر.

از طرف دیگر، از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که می‌‌فرمایند‌: من مامور هستم که تا استقرار توحید همیشه با مشرکان پیکار کنم تا آنکه بگویند، خدایی به جز خدای یگانه نیست.

مضمون این آیات و روایات، با اینکه بر جهاد ابتدایی در اسلام دلالت دارد ولی به هیچ وجه، اختیار راه‌اندازی جهاد ابتدایی را به فردفرد مسلمانان نمی‌دهد، بلکه طرف خطاب در این آیات و روایات، شخص پیامبر(ص) هست که فردی معصوم و بری از هر گونه گناه و اشتباه هست وتعمیم اختیارات اشرف مخلوقات به فردفرد مسلمانان، جای بسی اشکال دارد. از آنجایی که پیامبر (ص) در تمامی مراتب انسانی و اخلاقی و الوهی، بالاترین و والاترین انسان هستند، از این رو اختیارات و تکالیف خاص خود را داشته اند که بسیاری از آنها منحصر به شخص ایشان بوده است و شخص دیگری نمی‌تواند ادعای داشتن این اختیارات را داشته باشد. اختیار جنگ ابتدایی نیز یکی از اختیارات فرد معصوم بوده است و به نظر می‌‌رسد غیر معصومین را راهی به این اختیار نباشد. پس، حتی جهاد ابتدایی نیز مجوزی برای دست یازیدن به اعمال تروریستی نیست و با بررسی مسئله جهاد نیز متوجه می‌‌شویم که دین اسلام، ترور و اعمال تروریستی را به هر عنوان و تحت هر شرایطی محکوم می‌‌کند و از این رو، توسل به فریضه جهاد نیز مجوزی برای ترور ومبنایی نظری برای آن نمی تواند باشد.

منابع

۱- عباس مخبر دزفولی، جهاد در قرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامی،

۲- حسین نوری، جهاد، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،

۳- محمود شلتوت، جنگ و صلح در اسلام، مترجم شریف رحمانی، تهران، بعثت، ۱۳۵۴

۴- احمد خاتمی، ابعاد جنگ در فرهنگ اسلام، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۲

۵- محمود شلتوت، سیری در تعالیم اسلام، مترجم خلیل خلیلیان، تهران، انتشار، ۱۳۶۱

۶- مرتضی مطهری، جهاد، تهران، صدرا، چاپ نهم، ۱۳۷۵

منبع: باشگاه اندیشه.

تفاوت‌های جنگهای تکفیری‌ها با جهاد اسلامی

تفاوت جنگهای تکفیری‌ها مثل گروه داعش، القاعده وامثال آنها با جهاد مشروع در اسلام بعد از شناخت ماهیت جهاد اسلامی مشخص می‌گردد که جنگ این گروه‌های تروریستی هیچ سنخیت و شباهتی با جهادی ندارد که در قرآن و اسلام به آن توصیه شده است.

جهاد در اسلام به جنگی گفته می شود که فقط در راه خداوند برای گسترش دین حق و دفاع از  حق مشروع بندگان خدا انجام می‌گیرد و هیچ نوع اهداف دنیایی و مادی در آن در نظر گرفته نمی‌شود.

هر چند جنگ پدیده ناخوشایند است؛ اما با توجه به اینکه همیشه افراد زورمند و خودکامه و فرعونها و نمرودها و قارونها که اهداف انبیاء را مزاحم خویش مى‏دیده‏اند، در برابر آن ایستاده و جز به محو دین و آیین خدا راضى نبودند، از این‌رو دینداران راستین در عین تکیه بر عقل و منطق و اخلاق باید در مقابل این گردنکشان ظالم و ستمگر بایستند و راه خود را با مبارزه و در هم کوبیدن آنان به سوى جلو باز کنند. اصولا جهاد یکى از نشانه‏هاى موجود زنده است و یک قانون عمومى در عالم حیات است، تمام موجودات زنده اعم از انسان و حیوان و گیاه، براى بقاى خود، با عوامل نابودى خود در حال مبارزه‏اند.[۱]

ماهیت جهاد اسلامی در اهداف آن نهفته است که تمام اهدافی که در جهاد اسلامی وجود دارد، منطبق با خواستهای انسانی و موازین عقلی است و در راستای حفظ حقوق بشر انجام می گیرد و ظلم و رفتارهای خلاف انسانیت و عقلانیت در آن وجود ندارد. در زیر به انواع جهاد و اهداف آنها اشاره می شود:

  1. جهاد دفاعى‏

جهاد دفاعی به جهادی گفته می شود که در مقابل تجاوز دشمنان صورت می‌گیرد.  اگر کسى به انسان حمله کند و او از خود دفاع ننماید، یا ملتى متجاوز و سلطه‏گر هجوم بر ملت دیگر ببرند، در اینجا تمام قوانین آسمانى و بشرى به شخص یا جمعیتى که مورد هجوم واقع شده حق مى‏دهد براى دفاع از خویشتن به پا خیزد و آنچه در قدرت دارد به کار برد، و از هر گونه اقدام منطقى براى حفظ موجودیت خویش فروگذار نکند. جنگهایى مانند جنگ احزاب و احد و موته و تبوک و حنین و بعضى دیگر از غزوات اسلامى جزء این بخش از جهاد بوده و جنبه دفاعى داشته است.[۲]

  1. جهاد براى حمایت از مظلومان‏

شاخه دیگرى از جهاد که در آیات قرآن به آن اشاره شده، جهاد براى حمایت از مظلومان است، در آیه ۷۵ سوره نساء مى‏خوانیم: «وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِینَ یقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیهِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً ؛ چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکانى که (بدست ستمگران) تضعیف شده‏اند پیکار نمى‏کنید، همان افراد (ستمدیده‏اى) که مى‏گویند: خدایا! ما را از این شهر (مکه) که اهلش ستمگرند بیرون ببر، و براى ما از سوى خود، ولیى قرار ده، و براى ما از سوى خود یار و یاورى معین فرما».

به این ترتیب، قرآن از مسلمانان مى‏خواهد که هم در راه خدا و هم مستضعفان مظلوم، جهاد کنند، و اصولا این دو از هم جدا نیستند و با توجه به اینکه در آیه فوق قید و شرطى نیست، این مظلومان و مستضعفان در هر نقطه جهان، باشند، باید از آنها دفاع کرده نزدیک و دور، داخل و خارج کشور تفاوت نمى‏کند. به تعبیر دیگر حمایت از مظلومان در مقابل ظالمان در اسلام یک اصل است که باید مراعات شود، حتى اگر به جهاد منتهى گردد، اسلام اجازه نمى‏دهد مسلمانان در برابر فشارهایى که به مظلومان جهان وارد مى‏شود بى‏تفاوت باشند، و این دستور یکى از ارزشمندترین دستورات اسلامى است که از حقانیت این آیین خبر مى‏دهد.[۳]

  1. جهاد براى محو شرک و بت پرستى

اسلام در عین اینکه آزادى عقیده را محترم مى‏شمرد و هیچ کس را با اجبار دعوت به سوى این آیین نمى‏کند، به همین دلیل به اقوامى که داراى کتاب آسمانى هستند، فرصت کافى مى‏دهد که با مطالعه و تفکر آیین اسلام را بپذیرند، و اگر نپذیرفتند، با آنها به صورت یک« اقلیت هم پیمان» (اهل ذمه) معامله مى‏کند و با شرایط خاصى که نه پیچیده است و نه مشکل با آنها همزیستى مسالمت‏آمیز بر قرار مى‏نماید، در عین حال نسبت به شرک و بت پرستى، سختگیر است زیرا: شرک و بت پرستى نه دین است و نه آیین و نه محترم شمرده مى‏شود، بلکه یک نوع خرافه و انحراف و حماقت و در واقع یک نوع بیمارى فکرى و اخلاقى است که باید با هر روش ممکن ریشه‏کن شود.

از هدف جهاد در اسلام روشن مى‏شود که اسلام جهاد را با اصول صحیح و منطق عقل هماهنگ ساخته، و هرگز آن را وسیله سلطه‏جویى و کشورگشایى و غصب حقوق دیگران و تحمیل عقیده، و استعمار و استثمار قرار نداده است.[۴]

جهاد با این هدف را می توان جهاد ابتدایی نامید. خداوند دستورها و برنامه‏هایى براى سعادت و آزادى و تکامل و خوشبختى و آسایش انسانها طرح کرده است، و پیامبران خود را موظف ساخته که این دستورها را به مردم ابلاغ کنند، حال اگر فرد یا جمعیتى ابلاغ این فرمانها را مزاحم منافع پست خود ببینند و سر راه دعوت انبیاء موانعى ایجاد نمایند آنها حق دارند نخست از طریق مسالمت‏آمیز و اگر ممکن نشد با توسل به زور این موانع را از سر راه دعوت خود بردارند و آزادى تبلیغ را براى خود کسب کنند.

   استاد مطهری در این باره می گوید: توحید هم مثل آزادی جزء حقوق انسانی است. و معنای حق آزادی، این نیست که آزادی یک فرد از طرف دیگری مورد تهدید قرار نگیرد، بلکه ممکن است از طرف خودش مورد تهدید قرار گیرد. پس اگر مردمی برای توحید و برای مبارزه با شرک بجنگند، جنگشان جنبه دفاعی دارد، نه جنبه استخدامی و استعماری و استثماری و تجاوز.[۵]

علامه طباطبایی نیز در تفسیر شریف المیزان به ذکر پاره ای از آیات جهاد[۶] پرداخته و می فرماید: قرآن جهاد و کارزاری که مومنین را به آن دعوت کرده است، برای آنان حیات آفرین می خواند، معنای این سخن آن است که پیکار چه در راه دفاع از اسلام یا مسلمین و چه جهاد ابتدایی، همه در واقع دفاع از حقیقت انسانیت است.[۷]

به عبارت دیگر همان طور که «حق حیات» حقی انسانی است، جهاد در راه آن مقدس است، نشر توحید و احیای کلمه «الله» نیز احیای معقول بشریت و دفاع از حیات طیبه و انسانیت انسان است. بنابر این در اسلام جهاد ابتدایی به جهاد دفاعی تبدیل می شود و چیزی به نام جنگ در راه تحمیل عقیده، وجود ندارد. به همین علت خداوند فرموده است: «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی»؛[۸] در قبول دین، اکراهى نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است. به گفته علامه طباطبایی با این آیه شریفه دین اجبارى نفى شده است، چون دین عبارت است از یک سلسله معارف علمى که معارفى عملى به دنبال دارد، و جامع همه آن معارف، یک کلمه است و آن عبارت است از«اعتقادات»، و اعتقاد و ایمان هم از امور قلبى است که اکراه و اجبار در آن راه ندارد، چون کاربرد اکراه تنها در اعمال ظاهرى است، که عبارت است از حرکاتى مادى و بدنى (مکانیکى)، و اما اعتقاد قلبى براى خود، علل و اسباب دیگرى از سنخ خود اعتقاد و ادراک دارد و محال است که مثلا جهل، علم را نتیجه دهد، و یا مقدمات غیر علمى، تصدیقى علمى را بزاید. ام می گوید این آیه شریفه یکى از آیاتى است که دلالت مى‏کند بر اینکه مبنا و اساس دین اسلام شمشیر و خون نیست، و اکراه و زور را تجویز نکرده، پس سست بودن سخن عده‏اى از آنها که خود را دانشمند دانسته، یا متدین به ادیان دیگر هستند، و یا به هیچ دیانتى متدین نیستند، و گفته‏اند که اسلام دین شمشیر است، و به مساله جهاد که یکى از ارکان این دین است، استدلال نموده‏اند، معلوم مى‏شود.[۹]

      اصولاً جنگ در اسلام به خاطر کشورگشایی و خونریزی نیست، بلکه برای نجات مردم مظلوم و بی‌پناهی است که حقوق خود را از دست داده و در آتش ظلم و فساد و بت‌پرستی و محرومیت‌های اجتماعی می‌سوزند. بنابراین قرآن کریم جهادی را تجویز می‌کند که در راه خدا و نجات توده‌های محروم و برای زدودن فتنه‌ها انجام گیرد. جنگ در اسلام برای زدودن فتنه‌ها و برقراری عدالت اجتماعی و صلح عمومی است، در جنگهای اسلامی، سم‌پاشی (استفاده از سلاح‌های کشتار جمعی)، کشتن زنان و اطفال و پیرمردان و افراد ضعیف و ناتوان و بیمار، ممنوع است و حتی بریدن درختان و خراب کردن ساختمان‌ها از نظر مقررات اسلام کار غیرمشروع است.

بنابر دستور خداوند متعال که می فرماید: «و با آنان کارزار کنید تا دیگر فتنه‌ای نباشد، و دین همه‌اش برای خدا شود»[۱۰]، جهاد برای رفع فتنه است نه ایجاد فتنه. یعنی کسانی و یا گروه‌هایی که فتنه انگیزی می کنند باید مسلمانان در مقابل آنان بایستند و جهاد کنند و فتنه را از بین ببرند.

اصلا دعوت به اسلام بر خلاف ادعای بعضی‌ها با زور شمشیر و سر نیزه نبوده بلکه با دلیل و برهان و حکمت و موعظه همراه بوده است، به طوری که خداوند به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ  می‌فرماید: «ای پیامبر، مردم را با حکمت و پند و موعظه‌ی نیکو به راه پروردگارت دعوت کن …»[۱۱]

پس هدف اسلام از جهاد در راه خدا، برقراری صلح و عدالت در جهت هدایت و سعادت مردم بوده و به هیچ وجه، خشونت، خونریزی، انتقام و تحمیل عقیده هدف جهاد را تشکیل نمی دهند.

اما گروه‌های تکفیری مانند جریانهای داعش، القاعده و سایر گروهای تنروریستی مبتنی بر عقاید وهابیت اسم جهاد را پوشش بر جنایات و آدم کشی خود قرار داده اند. همگی به عیان می بینند و می شنوند که هدف و عملکرد این گروه‌ها هیچ شباهتی با آنچه که بیان شد ندارد؛ زیرا: اولا جنگهای این گروه‌ها بر علیه مسلمانان و در سرزمین مسلمانان انجام گرفته و در این سرزمین ها جریان دارد. این گروه ها که به گروهای تکفیری معروف اند اول حکم به تکفیر مسلمانان داده و سپس آنان را می کشند.

ثانیا بر جنگهای این گروه‌ها هیچکدام از عناوین جهادی که ذکر شد، صدق نمی‌کند، جنگ آنان نه دفاعی است نه برای نجات مظلومان و نه برای از بین بردن شرک و کفر انجام می‌گیرد چه اینکه جهاد ابتدایی شرایط خاص خودش را دارد که برای هرکسی قابل تحقق نیست و فقط با دستور پیامبر(ص) و جانشینان معصومش دارد جوازپیدا می کند و در شرایط فعلی هیچ کسی حق جهاد ابتدایی را ندارد. بنابراین گروه های تکفیری بر فرض اگر بر کشورهای غیر اسلامی تجاوز کنند و کافر کشی راه بیاندازند هیچ دلیل شرعی و عقلی برای جواز این عمل آنان وجود ندارد.

ثالثا این گروه ها در عمل کرد جنگی نه تنها هیچ معیار شرعی و اسلامی را رعایت نمی کنند بلکه رفتار آنان صریحا مخالف شریعت و برخلاف معیارهای انسانی و عقلانی است. آنان زنان، پیر مردان، کودکان را با بی رحمانه ترین وجه می کشند که همه اینها در جها اسلامی و حتی قوانین بین المللی ممنوع است. افزون بر اینها اکثریت آنان گرفتار اعمال منافی عفت و ظلم و تجاوز به اموال و ناموس مسلمانان هستند.

رابعا این گروه‌ها از نظر مالی و نظامی از طرف دشمنان اسلام تأمین می شوند و مورد حمایت آنان قرار دارند. چگونه ممکن است که جهاد اسلامی با دشمنان اسلام قابل اجرا باشد؟ در حقیقت گروه های داعش والقاعده و سایر گروهای تکفیری برای از بین بردن اسلام از طرف دشمنان اسلام تجهیز و تحریک شده اند تا چهره اسلام را در انظار جهانیان مخدوش نموده و در اذهان کسانی که از اسلام اطلاعات لازم ندارند آن را منفور جلوه دهند.

بنابراین گروه‌های تکفیری فقط به کشتن مردم می‌اندیشند و کشتن مردم تحت پوشش جهاد هدف اصلی آنان را تشکیل می دهد. یعنی از نظر گروه های تکفیری کشتن مردم به نام جهاد موضوعیت دارد و هیچ هدفی دیگری را از آن قصد نمی کنند. به همین دلیل حتی برخی از کسانی را که به اسارت می گیرند اول شهادتین را بر زبان آنان جاری کرده و سپس به فجیع ترین وجه آنان را می‌کشند این در حالی است که بر طبق آموزه اسلامی گفتن شهادتین باعث حفظ جان، ناموس و مال گوینده می‌شود و هیچ کسی حق کشتن او را ندارد.

پی نوشتها

[۱] . مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج‏۲، ص: ۲۶، دارالکتب الاسلامیه، تهران، اول، ۱۳۷۴ش.

[۲] . تفسیر نمونه، ج۲ ص۲۸٫

[۳] . همان، ج‏۲، ص: ۲۹٫

[۴] . تفسیر نمونه، ج‏۲، ص: ۳۰

[۵] . مرتضی مطهری، جهاد، ص ۴۶٫ بینا بیتا.

[۶] . حج، ۴۴٫ بقره ۲۵۱٫ انفال۸ و ۲۴ « یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یحْییکُمْ»

[۷] . محمد حسین، طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص ۶۷، قم ، دفتر انتشارات اسلامی، پنجم، ۱۴۱۷ق.

[۸] . بقره، ۲۵۶٫

[۹] . محمد حسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج۲، ص۵۲۴،

[۱۰] . سوره انفال، آیات ۳۸ و ۳۹٫

[۱۱] . ، سوره نحل، آیه ۱۲۵٫

قوانین جنگی اسلام، اصول انسانی، و ارزش حیات و طبیعت

 در آیین مقدّس اسلام، «انسان» از ارزش بالایی برخورداراست، و نیز «جهان»، برای بهره برداری انسان آفریده شده و حفظ محیط زیست، برای سلامت انسان لازم است.

اگر جنگی و جهادی هم هست، در راستای دفاع از ارزش های والا و حفظ کرامت انسان و دعوت مردم به حق و مبارزه با تبهکاران وفساد آفرینان است. از این رو، در «جهاد اسلامی» اصول و ارزش هایی مورد احترام و رعایت قرار می گیرد که در مکتب ها و ملّت های دیگر، این گونه نیست.

«قوانین جنگ در اسلام»، که در محدوده نظام دفاعی اسلام طرح می شود، گویای همین نکته است و روش پیامبر اسلام و اولیای دین در صحنه های جهاد، پشتوانه و سند این ادّعاست، که به برخی از آن ها اشاره خواهد شد.

موارد ممنوع در جنگ های اسلامی

از مجموع مواردی که در دستورهای جهادی اسلام، مورد نهی قرار گرفته (چه تحریمی و چه ارشادی)می توان فهرستی به صورت زیر استخراج کرد که در جنگ، نباید متعرّض این اشیا و اشخاص شد. البتّه برخی از این امور، برای شرایط خاصّ و موارد به خصوصی است، و برخی هم در شرایط خاصّی مورد عمل قرارنخواهد گرفت.

موارد ممنوع عبارت است از:

حمله به مجروحان جنگی ؛

تعقیب فراریان؛

کشتن اسیران؛

تعرّض به افراد زمین گیر و درمانده ؛

کشتن زنان و کودکان و سالخوردگان؛

کشتن اجیر و پیک و خادمان و گروگان ها؛

کشتن افراد بی سلاح و بی دفاع و غیر نظامیان؛

مثله کردن؛

نیرنگ و فریب؛

کشتن کشاورزان مناطق جنگی ؛

تصرّف عدوانی آب و زمین و اموال مردم مناطق جنگی و حیوانات آنان؛

کشتن کسانی که به زور، به جنگ اعزام شده اند؛

تصرّف زنان آبستن از اسیران دشمن؛

موارد زیر را که از کتاب های تاریخی و حدیثی نقل می کنیم، در بردارنده نکته های یاد شده است:

۱- پیامبر اسلام- صلّی الله علیه و آله وسلّم- هنگام اعزام نیرو به خیبر برای جنگ با یهود و در طول عملیات، وقتی خبر یافت که کار، به کشته شدن بچه ها هم انجامیده است، پرسید:«مایحملکم علی قتل الذریه؟؛چه چیزی شما را به کشتن کودکان وا می دارد؟»

گفتند: اولیسوا أولاد المشرکین؟ ؛مگر کودکان، مشرک زاده نیستند؟

حضرت فرمود: «أولیس خیارکم أولاد المشرکین؟!؛[۱] ؛مگر نیکان شما نیز مشرک زاده نیستند؟» (یعنی شما هم بسیاری تان فرزند پدران مشرک بوده اید).

۲- حضرت علی- علیه السلام- در جنگ صفین، به نیروهای خویش چنین سفارش می کرد:

«لا تبدءوا القوم بقتال حتّی یبدءو کم و لا تقتلوا مدبراً و لا تجهزوا علی جریح ولا تهتکوا عوره و لاتمثلّوا و لاتدخلوا رحال القوم و لاتهیجوا امرأهً و لاتسبّوا أحداً.[۲]؛هرگز با دشمن جنگ نکنید تا آنان آغاز کنند. فراریان را نکشید، بر زخمیان متازید، هتک حرمت و عورت نکنید، از “مثله کردن” بپرهیزید، وارد خانه‌های آنان مشوید، برزنان حمله نکنید و به کسی دشنام ندهید.»

۳- از سخنان حضرت علی- علیه السلام- به نیروهای خود در جنگ صفین: «إذا وصلتم إلی رحال القوم فلا تهتکوا سترا و لا تدخلوا دارا و لا تأخذوا شیئاً من أموالهم و لا تهیجوا امرأهً و إن شتمن أعراضکم و سببن امرائکم و صلحائکم.»[۳]

«هر گاه به مقرّ نیروهای دشمن رسیدید، پرده دری نکنید، وارد خانه ها نشوید، از اموالشان چیز ی برندارید، برزنان نتازید، هرچند که به ناموس‌های شما فحش دهند و به فرماندهان و نیکان شما ناسزا و دشنام بگویند.»

۴- حضرت علی – علیه السلام- در جنگ ها، حملات پیاپی به انبوه نیروهای دشمن می کرد، و یاران خود را از تعرّض به خانواده و کودکان دشمن بر حذر می داشت: «وکان یحمل علیهم مرّه بعد مرّه و یدخل فی غمار هم (جماعتهم ولفیفهم) و یقول: الله الله فی الحرم و الذُریه.»[۴]

در مورد دیگری در جنگ صفین، از تجاوز به مال ها و تصرّف خانه های دشمن بدون اجازه، منع کرد.[۵]

۵- در جنگ جمل، علی- علیه السلام- به یاران خود توصیه فرمود:

«ولا تقربوا شیئاً من أموالهم إلاّ ما تجدونه فی عسکر هم من سلاحٍ أو کراعٍ أو عبدٍ أو أمه، و ما سوی ذلک فهو یراث لورثتهم علی کتاب الله.»[۶]

«نزدیک چیزی از اموالشان نشوید، مگر آن چه را که در اردوگاه و میان سپاهشان می یابید، از قبیل اسلحه، پاچه گوسفند، برده و کنیز، و جز این ها طبق حکم خدا به وارثان آنان می رسد.»

۶- حضرت رسول- صلّی الله علیه و آله وسلّم- پیش از حرکت نیروها برای جنگ، به آنان چنین سفارش می کرد:

«اغزوا باسم الله و فی سبیل الله، لا تغدروا و لا تغلّوا و لا تمثّلوا ولا تقتلواولیداً و لا امراهً و لا کبیراً فانیاً و لا منعزلاً بصومعه ، لا تعقروا نخلاً و لا تحرقوه و لا تقطعوا شجرهً مثمرهً و لا تهدموا بناءً و لا تذبحوا شاه و لا بقرهّ و لا بعیراً إلاّ لمأکله…»[۷]

«به نام خدا و در راه خدا بجنگید، نیرنگ و حقّه نزنید، مثله نکنید، کودکان و زنان و سالخوردگان را نکشید، دیر نشینان گوشه گیر را نکشید، درخت نخل و درختان میوه را نبریدو نسوزانید، خانه ای را ویران نسازید، گوسفند و گاو و چهارپایان را- جز برای خوردن- ذبح نکنید.»

۷- پیامبر اسلام- صلّی الله علیه و آله وسلّم- فرمود:

«لاتقطعوا شجراً إلاّ أن تضطرّوا إلیها…»[۸]

«درختی را قطع نکنید، مگر آن که ناچار شوید…»

۸- هرگاه رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- گروهی را برای عملیات می فرستاد، می فرمود: صومعه نشینان را نکشید!:

«إن  النبىّ- صلّی اللّه علیه و آله و سلّم-کان إذا بعث سریهً قال: لا تقتلوا أصحاب الصوامع!»[۹]

۹- جابربن عبدالله نقل می کند که پیامبر و یاران، بازرگانان مشرکان را نمی کشتند:

«کانوا لا یقتلون تجّار المشرکین.»[۱۰]

۱۰- پیامبر اسلام- صلّی الله علیه و آله و سلّم- برای سفیران و گروگان ها مصونیت قایل بود و می فرمود:

«لاتقتل الرسل و لاالرهن.»[۱۱]

«فرستادگان و گروگان ها کشته نمی شوند.»

۱۱- پیامبر اسلام- صلّی الله علیه و آله و سلّم- از ریختن سم در سرزمین مشرکان (استفاده از سلاح های شیمیایی) نهی می کرد:

«نهی رسول الله أن یلقی السمّ فی بلاد المشرکین.»[۱۲]

۱۲- در بعضی جنگ ها، رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- ، زنی را کشته یافت. وی کشتن زنان و کودکان را زشت شمرد و از آن نهی کرد.[۱۳]

۱۳- رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- به زن کشته شده ای در راه برخورد (از زنان دشمن در یکی از جنگ ها).

پرسید: چه کسی او را کشته است؟ گفتند: خالدبن ولید. آن گاه به بعضی از همراهان خود فرمود: خود را به خالد برسان و به او بگو:

« إنّ رسول الله ینهاک أن تقتل امرأهً أو ولیداً أو عسیفاً.»[۱۴]

«پیامبر خدا تو را نهی می کند که زنی یا کودکی یا اجیری را به قتل برسانی.»

۱۴- زنان معمولاً در جنگ ها مصونیت داشتند، حتّی در برخورد با خیانت قبیله «بنی قریظه» که با دشمنان اسلام همدستی کرده بودند، رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- همه مردان آنان را کشت و اموالشان را به غنیمت گرفت ولی زنان مصون از کشتن ماندند، و تنها یک زن (آن هم به علل خاصّی) کشته شد.[۱۵]

۱۵- در مورد مصونیت زنان، علی- علیه السلام- به سربازان خود سفارش می فرمود:

«ولا تهیجوا امرأهً بأذی و إن شتمن أعراضکم و تناولن امرائکم و صلحائکم، فإنّهنّ ضعاف القوی و الأنفس و العقول.»[۱۶]

«به زنان آسیب نرسانید، هر چند به ناموس های شما دشنام دهند و به امیران و نیکان شما بدگویی کنند؛ چراکه آنان ناتوان و ضعیف النفس و کم خردند.»

۱۶- علی- علیه السلام- به فرماندهان نظامی خود می نوشت:

«انشدکم الله فی فلاحی الأرض أن یظلموا قبلکم.»[۱۷]

«شمار را به خدا سوگند می دهم که مبادا کشاورزان از ناحیه شما مورد ستم قرار گیرند.»

۱۷- علی- علیه السلام- در جنگ جمل، به یاران خویش سفارش کرد که با مردم بصره چنین رفتار کنند:

«لاتسبّوا لهم ذریهً و لا تجهّزوا علی جریح و لا تتّبعوا مدبراً و من اغلق بابه فهو آمن.»[۱۸]

«کودکانشان را به اسارت نگیرید، برزخمیان نتازید، فراریان را تعقیب نکنید، و هر کس به خانه خود رفت و در را بست، ایمن است.»

۱۸- امام علی- علیه السلام- پس از فتح بصره در جنگ جمل، به سربازان فرمود:

«فإذا کانت الهزیمه بإذن الله فلا تقتلوا مدبراً و لا تصیبوا معوراً و لا تجهزوا علی جریح.»[۱۹]

«وقتی به خواست خداوند، دشمنان هزیمت کردند، فراریان را نکشید، افراد بی دفاع را مورد حمله قرار ندهید و بر زخمیان نتازید.»

۱۹- رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- نیز چنین فرمانی را نسبت به مشرکان در روز فتح مکّه صادر فرمود:

«ألا! لا یجهزّن علی جریح و لا یتبعن مدبر و لایقتلنّ أسیر و من أغلق علیه بابه فهو آمن.»[۲۰]

«آگاه باشید: هرگز بر مجروحی نتازید و فراری را تعقیب نکنید و اسیری را نکشید و هرکس در خانه خود را به روی خود ببندد، مصون است.»

۲۰- علی- علیه السلام- به یکی از فرماندهانش به نام «جاریه بن قدامه» دستور داد:

«ولا تجهز علی جریح و لاتسخرّن دابه وإن مشیت و مشی أصحابک، و لاتستأثر علی أهل المیاه بمیاهم و لاتشربنّ إلاّ فضلهم عن طیب نفوسهم…»[۲۱]

«برزخمیان متاز، چهارپایان را به تصرّف خود در نیاور، هرچند تو و سربازانت پیاده باشید.صاحبان آب ها را از آبشان محروم مکنید و جز اضافه آب آن ها را، آن هم از روی رضایت خاطر، میاشامید (یعنی نسبت به آب و حیوانات مناطق جنگی، تصرّف عدوانی و بی رضایت از صاحبان آن ها نداشته باشید).»

۲۱- پیامبر اسلام- صلّی الله علیه و آله وسلّم- هنگام اعزام سربازان به جنگ، می فرمود: نیرنگ و فریب ندهید، و کشته ها را مثله ننمایید و زنان و کودکان را نکشید.[۲۲]

۲۲- پیامبر اکرم- صلّی الله علیه و آله و سلّم- از کشتن افراد زمین گیر و نوجوان و خدمتکاران و اجیران نهی می نمود:

«أنّ النبی- صلّی الله علیه و آله و سلّم- نهی عن قتل الوضعاء و العسفاء.»[۲۳]

۲۳- علی- علیه السلام- به معقل بن قیس (از فرماندهان خود) که برای جنگ با شامیان می رفت، فرمود:

«لا تقاتلنّ إلاّ من قاتلک.»[۲۴]

«جز با آنان که با تو می جنگند، جنگ مکن.»

این جمله ضرورت پرهیز از نبرد با کسانی را می رساند که مردم بی دفاع یا غیر نظامی اند و کاری به جنگ ندارند.

۲۴- رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- در برخی از جنگها با کفّار قریش، وقتی فهمید که برخی از «بنی هاشم» را به اجبار و زور به جنگ با وی فرستاده اند، دستور داد سپاهیانش متعرّض آنان نشوند، و چند نفر را نام برد.[۲۵]

۲۵- پیامبر اسلام- صلّی الله علیه و آله وس سلّم- در جنگ خیبر، مسلمانان را از چهار چیز نهی کرد:

الف : از آمیزش با زنان اسیر آبستن؛

ب : از خوردن گوشت الاغ های اهلی؛

ج : از خوردن گوشت حیوانات وحشی دارای دندان؛

د : فروختن غنیمت ها قبل از تقسیم.؛[۲۶]

۲۶- علی- علیه السلام- در جنگ صفین، پس از آن که محاصره نیروهای معاویه را بر آب فرات، شکست و بر آب مسلّط شد، آب را به روی شامیان نبست و دستور داد جلوی برداشتن آب توسّط نیروهای دشمن را نگیرند.[۲۷] این یک رفتار انسانی با دشمن بود که در جنگ علی – علیه السلام- دیده شد.

۲۷- پیامبر اسلام- صلّی الله علیه و آله و سلّم- و علی- علیه السلام- هنگام اعزام نیرو برای عملیات، توجیه می فرمودند:

«ولا تعقروا من البهائم ممّا یؤکل لحمه.»[۲۸]

«حیوانات حلال گوشت و اهلی را نکشید و نابود نکنید.»

۲۸- رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- هرگاه امیری را به فرماندهی جمعی برای عملیات نظامی می‌فرستاد، او را به تقوای الهی دعوت می کرد، آن گاه برای جمع نیروها، سفارش هایی می کرد از جمله:

«ولا تقتلوا و لیداً ولا متبتّلاً فی شاهق، ولا تحرقوا النخل و لا تغرقوه بالماء، ولا تقطعوا شجره مثمره ولا تحرقوازرعاً، لانّکم لاتدرون لعلّکم تحتاجون إلیه…»[۲۹]

«کودکان را نکشید، و نه آنان را که در کوه به عبادت پرداخته اند، درخت نخل را نسوزانید و با آب، غرق نکنید، درختان میوه را قطع نکنید، زراعت ها را به آتش نکشید؛ زیرا چه می دانید، شاید به آن ها نیاز پیدا کنید.»

۲۹- نمونه دیگر از کرامت اسلام در برخورد با دشمن، در جنگ خندق آشکار شد، پس از کشته شدن «عمر و بن عبدود» مشرکان جنازه او را به ده هزار دینار می خواستند بخرند. به این مبلغ پول فرستادند، ولی رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- فرمود: جنازه از آن خودتان، ما مرده خواری نمی کنیم: «هو لکم، لانأکل ثمن الموتی.»[۳۰]

این ها نمونه هایی از دستورهای پیشوایان اسلام بود، که تنها در فرمان های جنگی به چشم می خورد. البته در ابواب دیگر فقه و روایات اخلاقی و آداب معاشرت و زندگی، نمونه های فراوان می توان یافت که تأکید اسلام را روی مسأله جان انسان ها و حفظ محیط زیست و امکانات طبیعی و مراقبت و بهره برداری صحیح از نعمت های خداوند، نشان می دهد.[۳۱]

پی نوشتها

[۱] – المصنّف، ج۵، ص۲۰۳

[۲] – تذکره الخواص، ص۹۱٫

[۳] – الکامل، ج۳، ص۲۹۳٫

[۴] – مناقب ابن شهر آشوب، ج؟، ص۱۸۱٫

[۵] – وقعه صفین، ص۲۰۴٫

[۶] – نهج السعاده، ج۱، ص۳۱۴٫

[۷] – الإسلام و حرکه التاریخ، انور الجندی، ص۷۸، شبیه آن در بحار الأنوار، ج۹۷، ص۲۵، بیروت؛ فروع کافی، ج۵، ص۲۷؛ الصحیح، ج۳، ص۱۴۰

[۸] – الصحیح، ج۳، ص۱۴۰٫

[۹] – سنن بیهقی، ج۹، ص۹۰؛ سنن أبی داود، ج۳، ص۵۲٫

[۱۰] – همان.

[۱۱] – قرب الاسناد، ص۶۲ ؛ بحار الأنوار، ج۹۷، ص۳۱٫

[۱۲] – فروع کافی، ج۵، ص۲۸۰٫

[۱۳] – سنن أبی داود، ج۳، ص۵۳ ؛ مغازی، واقدی، ج۳، ص۹۱۲٫

[۱۴] – کامل، ابن اثیر، ج۲، ص۲۶۵٫

[۱۵] – سنن أبی داود، ج۳، ص۵۴٫

[۱۶] – وقعه صفّین، ص۲۰۴٫

[۱۷] – قرب الاسناد، ص۴۸؛ بحار الأنوار، بیروت، ج۹۷، ص۳۳٫

[۱۸] – فروع کافی، ج۵، ص۱۲٫

[۱۹] – مروج الذهب، ج۲، ص۷۳۱؛ وقعه صفّین، ص۲۰۳؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۳۲۸۲٫

-[۲۰] آثار الحرب، ص۴۷۷؛ الأموال، ص۶۵؛ فتوح البلدان، ص۵۳٫

[۲۱] – تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰۰٫

[۲۲] – عقد الفرید، ج۱، ص۱۲۸٫

[۲۳] – المصنّف، ج۵، ص۲۰۰٫

الوضعاء: الغلام، دون المراهق و الخادم.

العسفاء: الأجیر.

[۲۴] – نهج البلاغه، وصیت۱۲٫

[۲۵] – سیره ابی هشام، ج۲، ص۲۸۱٫

[۲۶] – نهاهم یومئذ عن أربع: عن ایتان الحبالی من السبایا، و عن أکل الحمار الأهلی، و عن أکل کلّ ذی ناب من السباع، و عن بیع المغانم حتّی تقسم.

[۲۷] – وقعه صفّین، ص۱۶۲، ۱۹۳٫

[۲۸] – فروع کافی، ج۵، ص۲۹٫

[۲۹] – سنن النبی- صلّی الله علیه و آله و سلّم- ، ص۸۵٫

[۳۰] – بحار الأنوار، ج۲۰،ص۲۰۵٫

[۳۱] – در تدوین این جزوه، به طور عمده از فیش های نظامی مرکز تحقیقات و بررسی سپاه استفاده شده است.

 نویسنده جواد محدثی (فرهنگ جهاد ـ شماره ۱۷، پائیز۱۳۷۸)

منبع: کتابخانه دیجیتالی تبیان

جهاد از منظر فقه شیعه

در اسلام اصل اولی بر دعوت مسالمت‌‌‌‌آمیز، چشم‌‌‌‌ نپوشیدن از صلح، انعقاد پیمان‌‌‌‌های طرفینی و هدایت دشمنان است و در موارد ضروری، دفاع از جان مردم، اعم از اینکه مسلمان باشند یا غیرمسلمانِ تحت حمایت اسلام و در عصر حاضر، مطابق آرای عموم فقها، وجهی برای آغازیدن جنگ با دیگران نیست.

خشونت، تروریسم و افراطی‌‌‌‌گری، پرکاربردترین واژه‌های دو دهه‌‌‌‌ی آغازین قرن بیست‌ویکم‌‌‌‌اند. اما چرا؟ با اندک تأملی می‌‌‌‌توان دریافت که عموم مردم مناسبات اخلاقی و اجتماعی خویش و سیاست‌مداران و بهره‌‌‌‌های اقتصادی و منافع ملی را در تعهد به قوانین موضوعه‌‌‌‌ی سازمان‌‌‌‌ها و نهادهای بشری جست‌وجو نمی‌‌‌‌کنند. گویا ما نسبت به کنوانسیون‌‌‌‌ها، آرای سازمان‌‌‌‌های بین‌‌‌‌المللی و همه‌‌‌‌ی مصوبات حقوق بشری دچار کرختی و فراموشی همه‌‌‌‌گیری شده‌‌‌‌ایم. از سوی دیگر، جنایات سازمان‌‌‌‌یافته‌‌‌‌ی نوپیدایی را شاهدیم که فزونی روزافزونشان مدیون افراط‌‌‌‌گرایی و بهانه‌‌‌‌های مذهبی است؛ جنایاتی که تراژدی‌‌‌‌های درازدامنی را در خاور نزدیک، آفریقای مرکزی، افغانستان، چچن و… رقم زده‌‌‌‌اند.

یکی از راهکارهای عملی بازخوانی مفاد ادیان، در خشونت‌‌‌‌ستیزی و به اشتراک‌‌‌‌ گذاردن دستاوردهای حاصله است تا زمینه‌‌‌‌ی برائت ادیان الهی از تهمت دایگی قتل‌‌‌‌ها و خشونت‌‌‌‌ها فراهم آید و توجیه دینی برای افراط‌‌‌‌گرایی و ترور رخت بربندد.

آنچه پیش‌‌‌‌ رو داریم تلاشی ‌‌‌‌است خُرد به‌منظور تبیین مسئله‌ی جنگ در فقه شیعه و بررسی کلان‌‌‌‌دیدگاه‌‌‌‌های فقها در این خصوص.

جنگ و جهاد در قرآن کریم

فقه شیعه یا نظام رفتار مکلفین، دربردارنده‌ی هنجارهای زیست ایمانیِ باورمندانِ به مکتب اهل بیت، براساس تعالیم قرآن کریم، سنت و در پرتو عقل و اجماع است. ناگفته پیداست که نصوص کتابی، چه جایگاه ویژه‌‌‌‌ای در این حوزه به خود اختصاص داده‌‌‌‌اند. از ‌‌‌‌این ‌‌‌‌رو، بررسی کلیدواژگان مربوط به جنگ در آیات قرآن کریم بسیار رهگشا خواهد بود.

در قرآن کریم، واژه‌‌‌‌های گوناگونی وجود دارند که معنای عرفی جنگ از آن‌ها فهمیده می‌‌‌‌شود، اما باید توجه داشت که نگاه قرآن کریم به این کاربردها متفاوت است. برخی واژه‌‌‌‌ها به‌‌‌‌خودی‌‌‌‌خود و در صورتی که بدون قید خاصی به ‌‌‌‌کار روند، فاقد ارزش‌‌‌‌داوری خواهند بود و تقریباً معادل کاربرد عرفی جنگ در زبان فارسی‌‌‌‌اند. مهم‌ترین این واژه‌‌‌‌ها عبارت‌اند از:

  1. حَرْب‏: ‏در زبان عربی، به معنای دشمنی و نزاع است. این کلمه و مشتقات آن در قرآن کریم به همین مضمون به کار رفته‌‌‌‌اند. خداوند در سوره‌ی بقره می‌‌‌‌فرماید:سفک دماء
  2. ررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبَواْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ* فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْب مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ…»؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و آنچه از (مطالبات) ربا باقی مانده، رها کنید، اگر ایمان دارید! اگر (چنین) نمی‌کنید، بدانید در جنگ با خدا و رسولش خواهید بود!…[۱]

  1. قِتال: به معنای کشتاری است که در آن هر دو طرف نزاع یکدیگر را بکشند. بر این‌‌‌‌ اساس، قتل یا کشتن یک انسان به‌طور موردی و فردی، مصداق خشونت است، اما در شمول بحث قتال قرار نمی‌‌‌‌گیرد. این واژه به‌دفعات در قرآن کریم استفاده شده است. خداوند می‌‌‌‌فرماید:

«یسْأَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِیهِ قُلْ قِتَالٌ فِیهِ کَبِیرٌ…»؛ از تو درباره‌ی جنگ کردن در ماه حرام سؤال می‌کنند. بگو جنگ در آن (گناهی) بزرگ است…[۲]

افزون بر واژه‌‌‌‌هایی که اشاره شد، کلماتی نیز در قرآن کریم وجود دارند که ارزش‌‌‌‌داورانه به کار رفته و به‌خودی‌خود، بار معناییِ مثبت یا منفی را در دل دارند. در این گروه از واژگان ، دو کلمه‌ی مهم وجود دارد:

  1. سفک دماء: این کلمه به معنای خون‌‌‌‌ریزی است و هنگامی ‌‌‌‌که هدف، تقبیح یک اقدام خشونت‌‌‌‌بار منجر به خون‌‌‌‌ریزی باشد، از این واژه استفاده می‌‌‌‌شود و ارزش منفی دارد. فرشتگان نیز در بیان نقطه‌ضعف انسان به این اقدام وی اشاره کرده و او را موجودی خون‌‌‌‌ریز معرفی می‌‌‌‌کنند:

«…قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یفْسِدُ فِیهَا وَ یسْفِکُ الدِّمَاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ…»؛

فرشتگان گفتند (پروردگارا) آیا کسی را در آن قرار می‌‌‌‌دهی که فساد و خون‌‌‌‌ریزی کند؟ (در حالی که) ما تسبیح و حمد تو را به‌جا می‌آوریم و تو را تقدیس می‌کنیم.[۳]

  1. جهاد: کلمه‌ی جهاد در لغت به معنای کوشش و تلاش است و با ذکر متعلق آن معنا پیدا می‌‌‌‌کند، اما اگر به‌صورت مطلق و بدون هیچ قیدی ذکر شود، اغلب منظور از آن جنگی است که در راه خدا و به‌منظور تحقق اراده‌ی الهی صورت می‌‌‌‌گیرد. جهاد به این معنا، ارزش مثبت دارد و مصداق بارز جنگ مشروع در اسلام است. این کلمه هم در معنای لغوی آن و هم در معنای اصطلاحی‌‌‌‌اش، در قرآن کریم به کار رفته است. خداوند می‌فرماید:

«انْفِرُوا خِفَافًا وَ ثِقَالًا وَ جَاهِدُوا بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ذَلِکُمْ خَیرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»؛ (همگی به‌سوی میدان جهاد) حرکت کنید؛ سبک‌‌‌‌بار باشید یا سنگین‌بار! و با اموال و جان‌‌‌‌های خود، در راه خدا جهاد نمایید. این برای شما بهتر است اگر بدانید![۴]

با توجه به آنچه گفته شد، جهاد نماد جنگ موجه و مشروع در اندیشه‌‌‌‌ی اسلامی است و ویژگی‌‌‌‌هایی دارد که مهم‌‌‌‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از:

  1. جهاد فارغ از معنای لغوی‌‌‌‌اش که بر جهد و کوشش دلالت دارد، وضع تعینی در جنگ مشروع (اعم از دفاعی و ابتدایی) پیدا کرده است.
  2. هدف از آن، تحصیل رضایت پروردگار است و بنابراین با تعریف‌‌‌‌های حقوقی از جنگ، که منظور از آن مطلق منازعه‌ی نظامی میان کشورها برای قهر و غلبه‌ی سیاسی یا جغرافیایی‌‌‌‌ است ، متفاوت خواهد بود.
  3. مشروع و موجه بودن جنگ در قرآن کریم و دلالت واژه‌ی جهاد بر این مفهوم، هرگز بدان معنا نیست که جنگ یکی از آموزه-های اصیل و اولیه‌ی اسلام است (برخلاف آنچه در تئوری جنگ عادلانه در مسیحیت وجود دارد)، بلکه جنگ یک اقدام مناسب در صورت انسداد همه‌ی راه‌‌‌‌های مسالمت‌‌‌‌آمیز به‌منظور رسیدن به آرمان برقراری صلح و عدالت و دفاع از حقوق مظلومان است.

تعامل یا تقابل

در میان اندیشمندان مسلمان و غیرمسلمانی که به واکاوی آیات جهاد و تفاسیر آن پرداخته‌‌‌‌اند، شاهد تمایل به هر دو دیدگاه عمده هستیم. گروهی چنین باور دارند که دین اسلام اساساً آیین خشونت و تقابل است و گروه دیگری نیز چنین می‌‌‌‌پندارند که اسلام یک دین مبتنی بر اصول انسانی و اخلاقی و در نتیجه، پیام‌‌‌‌آور صلح و دوستی است. دو دیدگاه مذکور را در ادامه بررسی و دیدگاه برگزیده را بیان می‌‌‌‌کنیم.

  1. اسلام دین خشونت

برخی فرق اسلامی و جمع ‌‌‌‌قابل توجهی از مستشرقان چنین می‌‌‌‌اندیشند که اسلام گام نخست را در مواجهه و رویارویی با کافران و مشرکان، مقابله‌ی نظامی و در برخورد با اهل کتاب، اخذ جزیه می‌‌‌‌داند. برخی از مهم‌ترین مستندات این دیدگاه عبارت‌اند از:

الف) «قَاتِلُواْ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَا بِالْیَوْمِ الاَْخِرِ وَ لَا یحَُرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لَا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقّ‏ِ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ حَتىَ‏ یُعْطُواْ الْجِزْﯾَﮥ عَن یَدٍ وَ هُمْ صَاغِرُون»؛ با کسانى از اهل کتاب که به خدا و روز بازپسین ایمان نمى‏آورند و آنچه را خدا و فرستاده‏اش حرام گردانیده‏اند حرام نمى‏دارند و متدین به دین حق نمى‏گردند، کارزار کنید تا با [کمالِ‏] خوارى به دست خود جزیه دهند.[۵]

ج) «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفّارَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ»؛ ای پیامبر با کفار و منافقین جهاد کن و بر آنان سخت بگیر و جایگاهشان دوزخ است و چه بد سرانجامی ا ست.[۷]

افزون بر آیاتی که گذشت، آیات دیگری که به بیان امتیازات مجاهدین، ذم قاعدین و کاهلان در جهاد، فواید و نتایج جهاد، لزوم برخورد با اقوام طغیانگر و ضرورت ایجاد صلح و عدالت می‌‌‌‌پردازند، تکیه‌‌‌‌گاه این دیدگاه قرار گرفته است. همچنین آیاتی که با نقل سرگذشت پیامبران پیشین بر سنت جهادی آنان مهر تأیید می‌‌‌‌زنند، از مستندات دیدگاه نخست به‌شمار می‌‌‌‌آید که جنگ‌‌‌‌مبنایی و تقابل‌‌‌‌محوری را اصل مقدم اسلامی در رویارویی با غیرمسلمانان می‌‌‌‌دانند.

۲-اسلام دین صلح

تعدد تکرار یک واژه یا تأکید بر یک ویژگی در مرام‌‌‌‌نامه‌ی یک مکتب فکری، می‌‌‌‌تواند نشانه‌ی اهمیت آن مفهوم یا ویژگی در آن نظام اندیشه‌‌‌‌ای باشد. بر این ‌‌‌‌اساس، واژه‌‌‌‌شماری کلماتی در قرآن کریم که معارف بلندی چون رحمت، غفران، عفو، مهربانی و مفاهیم دیگری از این دست را می‌‌‌‌رسانند، بیانگر جایگاه این‌‌‌‌گونه مفاهیم در هندسه‌ی معرفتی اسلام است.

در قرآن کریم، ۲۶۶ بار کلمه‌ی رحیم، ۱۷۵ بار رحمان، ۷۳ بار واژه‌ی رحمت و کلمات دیگری نیز در همین جنس مفهومی به‌صورت متعدد ذکر شده‌‌‌‌اند و هیچ‌‌‌‌یک از واژه‌‌‌‌هایی که رساننده‌ی مفاهیمی مانند انتقام، دشمنی و جنگ هستند، چنین وفوری را ندارند.

همه‌ی سوره‌‌‌‌های قرآن کریم (غیر از سوره‌ی توبه) با ذکر «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» آغاز می‌‌‌‌شوند. از سوی دیگر، ویژگی‌‌‌‌هایی در قرآن کریم وجود دارند که به عام‌‌‌‌ترین و مطلق‌‌‌‌ترین شکل ممکن، تجلی‌‌‌‌گر رحمت و مهربانی خداوند و پیامبر او هستند. خداوند درباره‌ی خود می‌‌‌‌فرماید:

«قُل لِّمَن مَّا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ قُل لِّلَّهِ کَتَبَ عَلىَ‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَه…»؛ بگو آنچه در آسمان‌‌‌‌ها و زمین است، از آن کیست؟ بگو از آن خداست؛ رحمت (و بخشش) را بر خود، حتم کرده…

در جایی دیگر، درباره‌ی فرستاده‌ی خویش چنین می‌‌‌‌فر ماید:

«وَ مَا أَرْسَلْنَکَ إِلَّا رَحْمَهً لِّلْعَالَمِین‏»؛ و (اى رسول)! ما تو را نفرستادیم مگر آنکه رحمت براى اهل عالم باشى.[۸]

روشن است که ایمان، یک فعل اختیاری است و با اجبار نمی‌‌‌‌توان شخصی را به ارادت قلبی و محبت به کسی یا چیزی واداشت. قرآن کریم و پیام‌‌‌‌آور آن، به این موضوع توجه داشته‌‌‌‌اند. قرآن کریم با تأکید بر این مطلب می‌فرماید:

«فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَکِّرٌ* لسْتَ عَلَیهِمْ بِمُصَیطِر»؛ پس تذکر ده که تو فقط تذکردهنده‌ای. تو سلطه‌گر بر آنان نیستی که (بر ایمان) مجبورشان کنی.[۹]

خداوند در همان حال که مخاطب را از مفید نبودن قوه‌ی قهریه در ایمان انسان آگاه می‌‌‌‌کند، راز توفیق پیامبر خویش را در جلب توجه مردم و علاقه‌‌‌‌مند شدن مشرکان به اسلام، چنین برمی‌‌‌‌شمرد:

«فَبِمَا رَحْمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ…»؛ به (برکت) رحمت الهی، در برابر مردم نرم (و مهربان) شدی و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده می‌شدند. پس آن‌ها را ببخش و برای آن‌ها آمرزش بطلب و در کارها با آنان مشورت کن…[۱۰]

قرآن کریم پس از معرفی خداوند به‌عنوان سرچشمه‌ی مهربانی و پیامبر خود به‌‌‌‌سان سفیر رحمت، کتاب خود را نیز کتاب بشارت و رحمت معرفی می‌‌‌‌کند. در قرآن کریم می‌‌‌‌خوانیم:

«…َنَزَّلْنَا عَلَیکَ الْکِتَابَ تِبْیانًا لِکُلِّ شَیءٍ وَ هُدًى وَرَحْمَهً وَ بُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ»؛ …و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه‌چیز و هدایت و رحمت و بشارت برای مسلما نان است.[۱۱]

در سنت اسلامی تأکید بر گذشت چنان فراگیر است که حتی دشمنان را نیز در بر می‌‌‌‌گیرد. امیرالمؤمنین علی (ع) می‌‌‌‌فرماید:

«چون بر دشمنت ظفر یافتی، بخشش را شکر قدرت قرار ده»[۱۲]

با توجه به مبانی ذکرشده برای هر دو دیدگاه و توجه به این نکته که رفتار پیامبر اسلام بهترین تفسیر برای آیات قرآن کریم است، به نظر می‌‌‌‌رسد اصل نخست اسلام در رویارویی با غیرمسلمانان (خصوصاً اهل کتاب) برقراری روابط حسنه بوده است. اقداماتی چون انعقاد پیمان صلح، تفاهمنامه‌‌‌‌های نظامی، اعزام گروه‌‌‌‌های تبلیغی و دعوت به وجوه مشترک، شواهد کافی بر این مدعاست و در یک کلام، اسلام‌ خواهان رحمت و هدایت جمعی و همگانی است و نه کشتار جمعی.

فقهای معاصر نیز با تأیید همین دیدگاه، صلح‌‌‌‌محوری و ارتباط با دیگران را اصل اولی و جنگ را حالتی عارضی و ثانوی می‌‌‌‌دانند. امام خمینی (ره) در این‌خصوص می‌‌‌‌گوید:

این معنا که گاهی اهل غرض یا جهّال این حرف را می‌‌‌‌زنند که ما نباید روابط داشته باشیم، از باب این است که یا نمی‌‌‌‌فهمند یا غرض دارند، زیرا تا انسان جاهل یا مخالف اصل نظام نباشد، نمی‌‌‌‌تواند بگوید یک نظام باید از دنیا منعزل باشد… اسلام یک نظام اجتماعی و حکومتی است و می‌‌‌‌خواهد با همه‌ی عالم روابط داشته باشد. در زمان صدر اسلام، که خود رسول‌الله سفیر می‌‌‌‌فرستادند به اطراف، این حرف را نمی‌‌‌‌زدند.

در هر صورت، ما باید روابط داشته باشیم. آن‌ها که غرض ندارند، ما هم با آن‌ها غرض نداریم. کم‌‌‌‌کم باید روابط حسنه بشود. من امیدوارم این عمل را انجام دهید و دولت هم موفق باشد. منتها نباید تحت سلطه‌ی خارجی باشیم. نباید آن‌ها در امور ما دخالت بکنند و به ما خط بدهند…[۱۳]

…ما باید همان‌گونه که در زمان صدر اسلام، پیامبر سفیر به این‌طرف و آن‌طرف می‌‌‌‌فرستاد که روابط درست کند، عمل کنیم و نمی‌‌‌‌توانیم بنشینیم و بگوییم با دولت‌‌‌‌ها چه کار داریم. این برخلاف عقل و برخلاف شرع است و ما باید با همه رابطه داشته باشیم. هیچ عقل و هیچ انسانی آن را نمی‌پذیرد و چون معنایش شکست خوردن و فنا و مدفون شدن است تا آخر. ما باید با ملت‌‌‌‌ها و دولت‌‌‌‌ها رابطه پیدا کنیم. آن‌ها را که می‌‌‌‌توانیم ارشاد کنیم، با همین روابط ارشاد کنیم و از آن‌هایی که نمی‌‌‌‌توانیم ارشاد کنیم، سیلی نخوریم.[۱۴]

تلاش‌‌‌‌هایی برای تقریب دو دیدگاه

در آثار فقهی شیعه، دو اصطلاح جهاد ابتدایی و دفاعی به‌وفور به چشم می‌‌‌‌خورد و در ترتیب کتب فقهی نیز کتاب مستقلی به جهاد اختصاص داده شده است. نگارنده‌ی کتاب «جواهر» در این‌باره می‌‌‌‌گوید:

«جنگ اقسامی دارد. قسم اول جنگ عبارت است از نبردی که به‌واسطه‌ی مسلمین و به‌منظور دعوت به اسلام آغاز می‌‌‌‌شود. این نوع از جنگ واجب به وجوب کفایی و مشروط به شرایط پیش‌گفته است.

قسم دوم نبردی است که در آن دشمنانی از کفار، اساس اسلام را مورد هجوم قرار می‌‌‌‌دهند یا قصد تسلط بر شهر، خانواده، راه و یا اموال مسلمین دارند. این جنگ بر آزاد و عبد، مرد و زن، سالم و مریض، کور و بینا و غیرایشان، در صورتی که نیاز بدان‌ها باشد، واجب است. نیازی به اذن امام و حضور وی نیز ندارد. این وجوب صرفاً برای مسلمانانی نیست که مورد هجوم دشمنان قرار گرفته‌اند، بلکه برای هر مسلمانی که از واقعه اطلاع یابد وجوب دارد…»[۱۵]

بر این اساس و در یک نگاه اولیه، دو ملاک برای هریک از جنگ‌‌‌‌ها به دست می‌‌‌‌آید: گسترش اسلام برای جهاد ابتدایی و دفاع از مسلمین برای جهاد دفاعی. اما در همین حال و با کمی دقت در متون آیاتی که پشتوانه‌ی اصلی وجوب جهاد ابتدایی هستند، درمی‌‌‌‌یابیم که در واقع این‌گونه جهادها نیز به‌نوبه‌ی خود ابتدایی‌‌‌‌اند. در برخی از آیات، که از مهم‌‌‌‌ترین مستندات این سنخ از جنگ‌‌‌‌ها به‌شمار می‌‌‌‌آیند، آیات مقید به وجود «فتنه» شده‌‌‌‌اند. پس نوعی از دفاع، در برابر حرکت تهاجمی خیزنده‌‌‌‌ای است که موجودیت اسلام را هدف قرار داده و جنگ را از جبهه‌‌‌‌ها به بستر جامعه کشانده است. در گروه دیگری از آیات نیز گرچه در نگاه نخست اطلاق و همه‌‌‌‌گونگی از آن‌ها فهمیده می‌‌‌‌شود، اما اندکی تأمل در شأن نزول آن‌ها و نیز دیگر مستندات قرآنی، فهمیده می‌‌‌‌شود که این نوع از جنگ‌‌‌‌ها هم در دل خود نوعی دفاع از مرزهای امنیت فرهنگی و حیات فکری و اجتماعی را نهفته دارند. گذشته از همه‌ی این موارد، قریب به اتفاق فقها معتقدند که اساساً در عصر غیبت، اقدام به جنگ ابتدایی مشروع نیست. از این رو، می‌‌‌‌توان گفت که در اسلام، اصل اولی بر دعوت مسالمت‌‌‌‌آمیز، چشم نپوشیدن از صلح، انعقاد پیمانهای طرفینی و هدایت دشمنان است و در موارد ضروری، دفاع از جان مردم، اعم از اینکه مسلمان باشند یا غیرمسلمانِ تحت حمایت اسلام و در عصر حاضر، مطابق آرای عموم فقها، وجهی برای آغازیدن جنگ با دیگران نیست.

منابع

  1. مصباح یزدی، محمدتقی، جنگ و جهاد در قرآن، مرکز انتشارات مؤسسه‌ی آموزشى و پژوهشى امام خمینى، چاپصدف، چاپدوم، قم، ۱۳۸۳٫
  2. طریحى، فخرالدین، مجمع‌البحرین‏، تحقیق: سید احمد حسینى، کتابفروشى مرتضوى، چاپ سوم، تهران، ۱۳۷۵٫
  3. ابن‌منظور، محمدبن‌مکرم‏، لسان‌العرب‏، دار صادر، چاپ سوم‏، ۱۴۱۴ق‏، بیروت‏.
  4. قرشى، سید على‌اکبر، قاموس قرآن‏، چاپ ششم‏، دارالکتب الإسلامیه، تهران‏، ۱۳۷۱ش‏.
  5. مصطفوى، حسن‏، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم‏، بنگاه ترجمه و نشر کتاب‏، ۱۳۶۰ش‏، تهران‏.
  6. راغب اصفهانى، حسین‌بن‌محمد، المفردات فی غریب القرآن‏، تحقیق: صفوان عدنان داودى‏، چاپ اول‏، دمشق بیروت‏، دارالعلم الدار الشامیه، ۱۴۱۲ق‏.
  7. محمد، محفوظ، الاسلام، الغرب و حوارالمستقبل، بیروت، المرکز الثقافی العربی، ۱۹۹۸٫
  8. قاضی­زاده، کاظم، «جنگ و صلح از دیدگاه قرآن»، فصلنامه‌ی علوم سیاسی، تابستان ۱۳۸۵،شماره‌ی ۳۴٫
  9. واثقی، محمدحسین، «حسن و قبح خشونت»، فصلنامه‌ی کتاب نقد، بهار و تابستان ۱۳۷۹، شماره‌ی ۱۴ و ۱۵٫

پی نوشت ها

[۱]. بقره، ۲۷۸ و ۲۷۹٫

[۲]. بقره، ۲۱۷٫

[۳]. بقره، ۳۰٫

[۴]. توبه، ۴۱٫

[۵]. توبه، ۲۹٫

[۶]. بقره، ۱۹۳٫

[۷]. توبه، ۷۳٫

[۸]. انبیاء، ۱۰۷٫

[۹]. غاشیه، ۲۱ و ۲۲٫

[۱۰]. آل‌عمران، ۱۵۹٫

[۱۱]. نحل، ۸۹٫

[۱۲]. نهج‌البلاغه، حکمت ۱۱٫

[۱۳]. امام خمینی، صحیفه‌ی نور، ج ۱۹، ص ۲۴۲٫

[۱۴]. همان، ۷۳٫

[۱۵] . الشیخ محمدحسن النجفی، جواهر الکلام، ج ۲۱، ص ۱۸ و ۱۹٫

نویسنده: محمدرضا برته

منبع:  سایت تحلیلی- تبیینن برهان.

جهاد و مجاهدان در قرآن

جهاد یک قانون عمومی در عالم آفرینش است و همه موجودات جهان اعم از نباتات و حیوانات بوسیله جهاد مانع را از سر راه خود برمی دارند تا بتوانند به کمال مطلوب خود برسند و با عوامل نابودی خود مبارزه کنند. جَهد را تلاش توأم با رنج معنی می کنند.جهاد، مصدر است بمعنی تلاش و نیز اسم است به معنی جنگ و جنگ را از آن جهت جهاد گویند که تلاش توأم با رنج است. (قاموس قرآن)

البته باید توجه داشت که جهاد علاوه بر نبردهای دفاعی و گاه تهاجمی، مبارزات علمی، اقتصادی فرهنگی و سیاسی را نیز در بر می گیرد.

از آنجا که همیشه افراد زورمند و خودکامه، فرعونها و نمرودها اهداف انبیاء را مزاحم خود می دیده اند در برابر آنها، ایستاده و جز به محو دین و آیین خدا راضی نبودند. از طرفی دینداران راستین در عین تکیه بر عقل و منطق و اخلاق باید در مقابل این گردنکشان ظالم بایستند و راه خود را با مبارزه و درهم کوبیدن آنان، به جلو باز کنند. به هر حال یکی از افتخارات ما مسلمانان آمیخته بودن دین با مسأله حکومت و داشتن دستور جهاد در برنامه های دینی است. اسلام بر خلاف مسیحیت کنونی که می گوید: «…هرکس به رخساره راست تو طپانچه زد رخساره دیگر را به سوی او بگردان (انجیل متی، باب پنجم، شماره ۳۹) چنین دستوری نمی دهد، چرا که این دستور انحرافی باعث جرأت و جسارت ظالم و تجاوزگر می شود، حتی مسیحیان جهان امروز نیز هرگز به چنین دستوری عمل نمی کنند و کمترین تجاوزی را با پاسخی شدیدتر که آن هم بر خلاف دستور اسلام است جواب می گویند.

جهاد اسلامی اهدافی را تعقیب می کند و آنچه ما را از دیگران جدا می سازد همین است. جهاد اسلامی برای خاموش کردن فتنه ها، دفاع از خویشتن، محو شرک و بت پرستی و برای حمایت از مظلومان وضع شده است.

در قرآن کریم، در آیات مختلفی سخن از جهاد و وصف مجاهدان و پاداش آنان به میان آمده است و حتی خداوند به جهادگران بیدار سوگند یاد کرده است و فرموده: «سوگند به اسبان دونده (مجاهدان) در حالی که نفس زنان پیش می رفتند، سوگند به افروزندگان جرقه آتش(در برخورد سمهایشان با سنگهای بیابان)، سوگند به هجوم آوردندگان سپیده دم،(که آنچنان بر دشمن هجوم سریع می برند) که گرد و غبار به هر سو پراکنند،(ناگهان) در میان دشمن ظاهر شدند».(۱)

از اینجا روشن می شود که جهاد آنچنان عظمتی دارد که حتی نفسهای اسبهای

مجاهدان، شایسته سوگند است. و همچنین جرقه های ناشی از برخورد سمشان به سنگها و گردوغباری که در فضا پخش می شود. آری گرد و غبار صحنه جهاد هم پرارزش است.

خداوند در آیه ۲۵۱ سوره بقره به یک قانون کلی اشاره کرده و می فرماید: «و اگر خداوند بعضی از مردم را بوسیله بعضی دیگر دفع نکند سراسر زمین فاسد می شود.» و در جایی دیگر یکی از فلسفه های تشریع جهاد را چنین بازگو می کند: «و اگر خداوند بعضی از مردم را بوسیله بعضی دیگر دفع نکند. دیرها و صومعه ها و معابد یهود و نصارا و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می شود، ویران می گردد.»(۲)

از آن جا که هرگونه دعوت به خداپرستی بر ضد جبّارانی است که می خواهند مردم همچون خدا آنها را بپرستند! اگر آنها فرصت پیدا کنند تمام این مراکز را با خاک یکسان می کنند.

قرآن کریم یکی از خصوصیات یاران پیامبر(ص) را چنین بر می شمرد که: «در برابر کفار شدید و دلسختند» (اشدّاء علی الکفّار)(۳)، آری مؤمنان در میدان جهاد آنچنان می غرّند که نمی توان تصور کرد، آنها همان کسانی اند که در خلوت شبانه شان با معبود گریه سر می دهند.

خداوند در آیه ۷۱ سوره نساء فرمان آماده باش دائمی به مسلمانان می دهد و برای حفظ موجودیت اجتماعشان می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید، با کمال دقت مراقب دشمن باشید، مبادا غافلگیر شوید و از ناحیه آنها خطری به شما برسد.» سپس دستور می دهد که برای مقابله با دشمن از روشها و تاکتیکهای مختلف استفاده کنید و «در دسته های متعدد یا به صورت اجتماع، برای دفع دشمن حرکت کنید.» این آیه دستور جامع و همه جانبه ای به تمام مسلمانان، در همه قرون و اعصار می دهد که برای حفظ امنیت خود و دفاع از مرزهای خویش دائماً مراقب باشند. و یکنوع آماده باش مادی و معنوی بطور دائم بر اجتماع آنها حکومت کند و حتی خداوند در آیه ۱۰۲ سوره نساء برای آنکه مسلمانان در میدان جنگ، موقع نماز از دشمن غفلت نکنند دستور نماز خوف را تشریع می کند و این چیزی جز توجه دادن مسلمانان به دشمن و لزوم هوشیاری و بیداری در همه مکانها و زمانها نیست.

و از طرفی خداوند به لزوم آمادگی رزمی کافی در برابر دشمنان تأکید کرده، می فرماید: در برابر دشمنان هرچقدر توانایی دارید از نیرو و قدرت و اسبهای ورزیده برای میدان آماده سازید. با این وسایل دشمن خدا و دشمن خود را بترسانید، «و اعدّوا لهم مااستطعتم من قوّهٍ و من رباط الخیل ترهبون به عدوّ اللّه و عدوّکم»(۴) در این آیه خداوند به مسلمانان هشدار می دهد که در انتظار نمانید تا دشمن به شما حمله کند و آنگاه آماده مقابله شوید، بلکه از پیش باید به حد کافی آمادگی در برابر هجومهای احتمالی دشمن داشته باشید. تعبیر آیه به قدری وسیع است که بر هر عصر و زمان و مکانی تطبیق می کند و باید به عنوان یک شعار همگانی در همه جا تبیلغ شود. تأکیدات قرآن بر امر جهاد باعث شده است که مسلمانان در طول تاریخ این میدان را خالی نگذارند و در صحنه های مختلف حتی با نفرات کمتر، در میدان جنگ پیروز شوند.

مسلمانان با این شعار در میدانها حضور پیدا می کردند که ما در هر حال به «احدی الحسنیین» (یکی از دو نیکی) می رسیم، یا پیروز می شویم و یا در راه خدا و اعتقاد خود شهید می شویم که این خود نوعی پیروزی است در هر حال برای مسلمانی که در میدان جهاد حاضر می شود شکست معنا ندارد که این خود علاوه بر تقویت اراده و دادن انگیزه، دشمنان را نیز متحیر و مرعوب می کند. در عصر حاضر نیز استعمارگران از این تعالیم قرآن به شدت وحشت دارند و سعی بر دور کردن مسلمانان از مفاهیمی چون جهاد و شهادت دارند. امام علی(ع) درباره جهاد می فرمایند:«انّ الجهاد بابٌ من ابواب الجنّه فتحه اللّه لخاصّه اولیاءه ؛ جهاد، دری از درهای بهشت است که خداوند آنرا به روی خواص اولیاء خود باز کرده است»(۵) و حضرت امام خمینی (ره) می فرماید: «ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد.»

با این مقدمه، به بررسی ابعاد جهاد و مرور شخصیت مجاهدان از دیدگاه قرآن کریم می پردازیم در این بحث از تفسیر گرانقدر نمونه بهره برده ایم.

هنگامی که مسلمانان در مکه بودند مشرکان پیوسته آنها را آزار می دادند. مسلمانانی که مورد شکنجه و اذیت قرار می گرفتند مرتباً خدمت پیامبر می رسیدند و شکایت می کردند و اذن جهاد می خواستند. اما پیامبر به آنها می فرمود: صبر کنید، هنوز دستور جهاد به من داده نشده است. تا اینکه پیامبر از مکه به مدینه هجرت نمود. خداوند آیه ۳۹ سوره حج را نازل فرمود. این آیه که متضمن اذن جهاد است، نخستین آیه ای است که درباره جهاد نازل شده است. خداوند در این آیه می فرماید: «خداوند به کسانی که از طرف دشمنان بر آنها جنگ تحمیل شده است اجازه جهاد داده است، چرا که آنها مورد ستم قرار گرفته اند؛ اذن للّذین یقاتلون بانّهم ظلموا». سپس این اجازه را با وعده پیروزی از سوی خداوند تکمیل کرده، می فرماید: «و خداوند قدرت بر یاری کردن آنها را داراست» مسلمانان باید آنچه در توان دارند در عالم اسباب بکار گیرند و در انتظار یاری خداوند نیز باشند، این همان برنامه ای بود که پیامبر اسلام در تمام مبارزاتش بکار می گرفت و پیروز می شد. در آیه ۱۹۰ سوره بقره نیز خداوند دستور مقاتله و مبارزه با کسانی که با مسلمانان می جنگند را صادر کرده و می فرماید: «با کسانی که با شما می جنگند در راه خدا پیکار کنید؛ و قاتلوا فی سبیل اللّه الّذین یقاتلونکم» تعبیر به «فی سبیل اللّه» هدف اصلی جنگهای اسلامی را روشن می سازد که جنگ در منطق اسلام هرگز بخاطر انتقامجویی یا جاه طلبی یا کشورگشایی نیست. بلکه تمام حرکات و رفتار هنگام و بعد از جنگ رنگ خدایی دارد. قرآن کریم در ادامه توصیه به رعایت عدالت، حتی در میدان جنگ و در برابر دشمنان کرده، می فرماید: «از حدّ تجاوز نکنید، چرا که خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد». خداوند در آیه بعد با صراحت بیشتری دستور جهاد را بیان کرده و می فرماید: «آنها (همان مشرکانی که از هیچ گونه ضربه زدن به مسلمین خودداری نمی کنند) را هر کجا بیابید به قتل برسانید و از آنجا که شما را (از مکه) بیرون کردند، آنها را بیرون کنید»(۶)

چرا که این یک نوع دفاع عادلانه و مقابله به مثل منطقی است. خداوند در آیه ۱۹۲ همین سوره با اشاره به هدف جهاد در اسلام می فرماید:«با آنها پیکار کنید تا فته از میان برود و دین مخصوص خدا باشد» و بعد اضافه می کند: «اگر آنها (از اعتقاد نادرست خود) دست بردارند (مزاحم آنها نشوید زیرا) تعدی جز بر ستمکاران روا نیست؛ و قاتلوهم حتّی لا تکون فتنه و یکون الدّین للّه فان انتهوا فلاعدوان الّا علی الظّالمین». نظیر این تعبیر در جای دیگر نیز آمده است: «و قاتلوهم حتّی لاتکون فتنه و یکون الدّین کلّه للّه فان انتهوا فانّ اللّه بما یعملون بصیر»(۷) در تفسیرهای اهل سنت و تفاسیر مختلف شیعه از امام صادق (ع) نقل شده است که چنین فرمود:«تأویل و تفسیرنهایی این آیه هنوز فرا نرسیده است و هنگامی که قائم ما قیام کند، کسانی که زمان او را درک کنند تأویل این آیه را خواهند دید، به خدا سوگند در آن موقع، دین محمّد به تمام نقاطی که شب پوشش آرام بخش خود را بر آن می افکند خواهد رسید تا در سراسر زمین مشرک و بت پرستی باقی نماند». در جای دیگر خداوند می فرماید: «در راه خدا پیکار کنید و بدانید خداوند شنوا و دانااست ؛ و قاتلوا فی سبیل اللّه و اعلموا انّ اللّه سمیعٌ علیم».(۸)

یکی دیگر از آیاتی که در آن به جهاد امر شده است آیه ۷۵ سوره نساء است. در این آیه دعوت به جهاد بر اساس تحریک عواطف انسانی می باشد. در این آیه خداوند می فرماید: «چرا شما در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکان مظلوم و بی دفاعی که در چنگال ستمگران گرفتار شده اند مبارزه نمی کنید؟ (آیا عواطف انسانی شما اجازه می دهد که خاموش باشید و این صحنه های رقت بار را تماشا کنید؟) و مالکم لاتقاتلون فی سبیل اللّه و المستضعفین من الرّجال و النّساء و الولدان».

در آین آیه شریفه ضمن دعوت به جهاد به یکی از اهداف متعالی جهاد در اسلام نیز اشاره شده است. رهایی و نجات مظلومین در هر جای عالم یکی از وظایف مردان مسلمانی است که قرآن را آویزه گوش خود کرده اند و اگر به این آیه نجات بخش قرآن به معنای واقعی عمل شده بود، در دنیای امروز انسانها اینگونه به استضعاف کشیده نشده بودند. خداوند در آیه بعد برای تشجیع مجاهدان و ترغیب آنها به مبارزه با دشمن و نیز مشخص ساختن صفوف و اهداف مجاهدان می فرماید: «افراد با ایمان در راه خدا و آنچه به سود بندگان خدا است پیکار می کنند ولی افراد بی ایمان در راه طاغوت و قدرتهای ویرانگر ؛ الّذین آمنوا یقاتلون فی سبیل اللّه و الّذین کفروا یقاتلون فی سبیل الطّاغوت»(۹) این آیه نیز تأکیدی دیگر بر انگیزه های مجاهدان است. آنگاه که انگیزه جهاد الهی باشد، مجاهدان اجازه هرگونه برخورد و رفتار حتی در میدان جهاد را ندارند. در هر حال زندگی خالی از مبارزه نیست، منتهی جمعی در مسیر حق و عدّه ای در راه باطل و شیطان پیکار می کنند. خداوند در ادامه آیه با تأکید بر جهاد می فرماید: «با یاران شیطان پیکار کنید و از آنها وحشت نداشته باشید؛ فقاتلوا اولیاء الشّیطان».

یکی دیگر از آیاتی که در آن خداوند فرمان به جهاد داده است. آیه ۷۸ سوره حج است، «و در راه خدا جهاد کنید و حق جهادش را ادا نمائید، و جاهدوا فی اللّه حقّ جهاده».

در آیه ۷۳ سوره توبه خداوند به پیامبر دستور شدت عمل در برابر کفار و منافقین را داده و می فرماید: «ای پیامبر با کافران و منافقان جهاد کن و در برابر آنها روش سخت و خشن در پیش گیر».

«یا ایّها النّبی جاهد الکفّار و المنافقین واغلظ علیهم» البته طرز جهاد در برابر کفار جهاد همه جانبه و مخصوصاً جهاد مسلحانه است و منظور از جهاد با منافقان انواع و اشکال دیگر مبارزه، غیر از مبارزه مسلحانه است مانند مذمت،توبیخ، تهدید و رسوا ساختن. خداوند علاوه بر آنکه به پیامبرش فرمان جهاد می دهد، یکی از وظایف او را تشویق و ترغیب مسلمانان و مؤمنین به جهاد بر می شمارد و می فرماید: «یا ایّها النّبی حرّض المؤمنین علی القتال ؛ ای پیامبر مؤمنان را به جنگ با دشمن تشویق کن»(۱۰) آیه فوق بیانگر اهمیت تقویت هرچه بیشتر روحیه سربازان می باشد و نیز یک دستور اسلامی به رهبر جامعه اسلامی است. خداوند در ادامه برای تشویق مسلمانان، خود نیز وعده نصرت و یاری داده، می فرماید: «اگر از شما بیست نفر سرباز با استقامت باشند بر دویست نفر غلبه خواهند کرد و اگر از شما صدنفر باشند بر هزار نفر از کافران غلبه می کنند» به این ترتیب مسلمانان نباید منتظر این باشند که از نظر نفرات جنگی با دشمن در یک سطح مساوی قرار گیرند بلکه حتی اگر عدد آنها یک دهم دشمن باشد باز وظیفه جهاد بر آنها فرض است. اما به دنبال دستور سنگین فوق خداوند آنرا چند درجه تخفیف می دهد و می گوید: «هم اکنون خداوند به شما تخفیف داد و دانست در میان شما افرادی ضعیف و سست هستند، در این حال اگر از شما صد نفر سرباز با استقامت باشد بر دویست نفر غلبه می کنند و اگر هزار نفر باشند بر دوهزار نفر به فرمان خدا پیروز می شوند.»(۱۱) یعنی هنگامی که مسلمانان گرفتار ضعف و سستی شوند و در میان آنها افراد تازه کار و ناآزموده باشند مقیاس سنجش همان نسبت دو برابر است. واقعیت این است که در هیچ کدام از جنگهای صدر اسلام عدّه و تجهیزات مسلمین برتری بر عده و تجهیزات کفار نداشت و عامل پیروزی آنها، اعتقاد و عزم راسخ مسلمین و نصرت خداوند بود. و این مسأله در مورد جنگ عراق با ایران نیز صادق بود و ایرانیان در حالی ۸ سال در برابر عراق و تجاوز او ایستادند که تمام ابرقدرتها و دنیا پشت سر عراق بود و نیروی ایمان و امداد الهی بود که ایرانیان را در آخر سربلند کرد.

این همان وعده خداوند است که می فرماید:«یا ایّها الّذین آمنوا ان تنصروا اللّه ینصرکم و یثبّت اقدامکم ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر خدا را یاری کنید، شما را یاری می کند و گامهایتان را استوار می سازد.»(۱۲) و این است وعده نصرت خداوند.

نکته ای که به آن باید توجه داشت این است که برای انسانهای معمولی یک امر طبیعی است که جنگ ولو با دشمن و در راه خدا خوشایند نیست. در جنگ هم اموال و انسانها تلف می شوند و هم جراحتها و مشقات وجود دارد، البته برای عاشقان راه حق و کسانی که در سطح بالایی از معرفت قرار دارند جنگ با دشمنان حق شربت گوارایی است که آنان همچون تشنه کامان به دنبال آن می روند و مسلماً حساب آنها از حساب توده مردم جدا است. خداوند در آیه ۲۱۶ سوره بقره می فرماید:«جنگ (با دشمن) بر شما مقرر شده است، در حالی که از آن اکراه دارید؛ کتب علیکم القتال و هو کرهٌ لکم» و سپس به عنوان یک قانون کلی و اصل اساسی که حاکم بر قوانین تکوینی و تشریعی خداوند است اشاره کرده و می فرماید: «چه بسا از چیزی اکراه داشته باشید، در حالی که برای شما خیر است و چه بسا چیزی را دوست داشته باشید و آن برای شما شرّ است.»

خداوند در آیه ۱۶ سوره توبه مسلمانان را از طریق دیگری تشویق به جهاد کرده، متوجه مسؤولیت سنگین خود در این رابطه می کند که نباید تصور کنید تنها با ادعای ایمان همه چیز درست می شود. بلکه صدق نیت و درستی گفتار و واقعیت ایمان شما در مبارزه با دشمنان، آن هم یک مبارزه خالصانه و دور از هرگونه نفاق روشن می شود. نخست می گوید: آیا گمان کردید شما به حال خودتان رها می شوید و در

میدان آزمایش قرار نخواهید گرفت، در حالی که هنوز مجاهدان شما و همچنین کسانی که جز خدا و پیامبر و مؤمنان محرم اسراری برای خود انتخاب نکرده اند، مشخص نشده اند. در حقیقت جمله فوق دو مطلب را به مسلمانان گوشزد می کند و آن، اینکه تنها با اظهار ایمان کارها سامان نمی یابد و شخصیت اشخاص روشن نمی شود، بلکه با دو وسیله، مردم آزمون می شوند. نخست جهاد در راه خدا و دوم ترک هرگونه رابطه و همکاری با منافقان و دشمنان که اولی دشمنان خارجی را بیرون می راند و دومی دشمنان داخلی را. در جای دیگر خداوند برای تأکید بیشتر می فرماید:«ما قطعاً همه شما را می آزمائیم، تا معلوم شود مجاهدان واقعی و صابران از میان شما کیانند(و مجاهد نماها و منافقان چه کسانی) ؛ و لنبلونّکم حتّی نعلم المجاهدین منکم و الصّابرین»(۱۳)

در آیه ۱۹ سوره محمد موضع گیریهای مختلف «مؤمنان» و «منافقان» در برابر فرمان جهاد روشن می شود. «کسانی که ایمان آورده اند می گویند چرا سوره ای نازل نمی شود» سوره ای که در آن فرمان جهاد باشد و تکلیف ما را در برابر دشمنان سنگدل روشن سازد. این وضع حال مؤمنان راستین است. اما (منافقان هنگامی که سوره واضح و روشنی نازل می گردد که در آن سخنی از جنگ است، منافقان بیمار دل را می بینی که همچون کسی که در آستانه مرگ قرار گرفته است ( با نگاهی مات و مبهوت و چشمانی که حدقه آنها از کار ایستاده) به تو نگاه می کنند.»

میدان جهاد برای مؤمنان، میدان اظهار عشق به محبوب و میدان پایداری و مقاومت و پیروزی است. و در چنین میدانی ترس معنی ندارد. اما برای منافقان میدان مرگ و نابودی و بدبختی است، میدان شکست و جدایی از لذات دنیا است. میدانی است تاریک و ظلمانی با آینده ای وحشتناک و مبهم!

خداوند در آیه ۷۷ سوره نساء ضمن نکوهش کسانی که ابتدا منتظر فرمان جهاد بودند ولی بعد از نزول آیات جهاد، برای شرکت در میدان جهاد مسامحه کردند می فرماید: «راستی شگفت انگیز است (حال جمعیتی که در یک موقعیت نامناسب با حرارت و شور عجیبی تقاضا می کردند به آنها اجازه جهاد داده شود). و به آنها دستور داده شد که فعلاً خودداری کنید و به خود سازی و انجام نماز و تقویت نفرات خود و ادای زکات بپردازید، اما هنگامی که زمینه از هر جهت آماده شد و دستور جهاد نازل گردید، ترس و وحشت یکباره وجود آنها را را فرا گرفت و زبان به اعتراض در برابر این دستور گشودند و صریحاً گفتند: خدایا چرا به این زودی دستور جهاد را نازل کردی؟ چه خوب بود مدتی این دستور به تأخیر می افتاد».

پی نوشت ها:

  1. سوره عادیات، آیات ۵ ـ ۱٫
  2. سوره حج، آیه ۴۰٫
  3. سوره فتح، آیه ۲۹٫
  4. سوره انفال، آیه ۶۰٫
  5. نهج البلاغه، خطبه ۲۷٫
  6. سوره بقره، آیه ۱۹۱٫
  7. همان، آیه ۲۴۴٫
  8. سوره انفال، آیه ۳۹٫
  9. سوره نساء، آیه ۷۶٫
  10. سوره انفال، آیه ۶۵٫
  11. سوره انفال، آیه ۶۶٫
  12. سوره محمد، آیه ۷٫
  13. سوره محمد، آیه ۳۱٫

منبع : پایگاه اطلاع رسانی حوزه. (مجله پاسدار اسلام شهریور ۱۳۸۳ – شماره ۲۷۳)