جهاد در سیره نبوی

اشاره

جهاد به معنای مبارزه مسلحانه با کفار اطلاق شده است. در سال دوم هجرت و در پی قدرت گرفتن نیروهای مسلمین آیات ۱۹۳-۱۹۰ سوره بقره از سوی خداوند نازل شد و جهاد بر مسلمانان واجب گردید. پیامبر اسلام با دشمنان اسلام جهادهای متعددی را انجام داده و مسلمانان موظیم از سیره جهادی پیامبر گرامی اسلام سرمشق بگیریم.

 

 

جهاد در لغت

کلمه جهاد برگرفته از واژه عربی «جهد یجهد» و به معنای تلاش و کوشش و انجام امری است با سختی و مشقت بسیار که بیرون از طاقت فرد است. [۱][۲][۳]

جهاد در اصطلاح

اما در اصطلاح، این کلمه، بیشتر به مبارزه مسلحانه با کفار اطلاق شده است.

وجوب جهاد بر مسلمانان

در سال دوم هجرت و در پی قدرت گرفتن نیروهای مسلمین آیات ۱۹۳-۱۹۰ سوره بقره از سوی خداوند نازل شد و جهاد بر مسلمانان واجب گردید؛ [۴][۵]

پس رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) جهت گسترش دعوت و نیز حمایت از مؤمنان مستضعفی که در راه عقیده خود مورد آزار قرار می‌گرفتند به جهاد پرداخت تا با درهم شکستن بت‌پرستان و مشرکانی که در راه گسترش اسلام در سرتاسر شبه جزیره عربستان قد علم کرده بودند راه را برای رشد و نفوذ سریعتر اسلام باز کنند.

جهاد در بیان پیامبر

در بیان رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) جهاد در راه خدا، برترین و محبوب‌ترین اعمال پس از اقامه نماز و نیکی به پدر و مادر، برشمرده شده [۶][۷][۸] و آن را با ارزش‌ترین عمل مؤمن، دانستند. [۹][۱۰][۱۱] عملی که غیر از یک مسلمان برجسته، کسی به آن دست نمی‌یابد. [۱۲][۱۳][۱۴]

در کلام پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بهترین مردم، مردی دانسته شده است که خود را وقف راه خدا کرده و با دشمنان او می‌جنگد و خواستار مرگ یا کشته شدن در میدان کارزار است. [۱۵] ایشان جهاد را بیعت رزمندگان با خدا، [۱۶] [۱۷] و مایه سلامت و بی‌نیازی آنان [۱۸] [۱۹][۲۰] و موجب بزرگی و شرافت فرزندانشان بیان کردند. [۲۱] [۲۲]

حضرت (صلی‌الله ‌علیه‌ و‌آله ‌و سلّم) یک روز پایداری ورزیدن در میدان جهاد، را از چهل سال عبادت بهتر دانستند [۲۳]

[۲۴]

و اجر و پاداش هر رنج و سختی‌ای را که رزمندگان در راه جهاد متحمل می‌شوند را پاداشی به اندازه پاداش شهادت در راه خدا دانستند. [۲۵][۲۶][۲۷] [۲۸] می‌فرمودند: «بر عمل کرد هر مرده‌ای مهر پایان زده می‌شود، مگر جهادگر پیشتاز در راه خدا، زیرا عملش تا روز قیامت برای او رشد داده می‌شود و از عذاب قبر ایمن می‌گردد.» [۲۹][۳۰][۳۱]

رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) وجود مجاهدان در راه حق را، مایه مباهات خداوند عزوجل بر فرشتگان و باعث درود و سلام فرشتگان بر او دانستند [۳۲][۳۳][۳۴] و فرمودند: «بهشت، دروازه‌ای دارد به نام “دروازه مجاهدان”. مجاهدان، با شمشیرهای حمایل شده خود، به سوی این دروازه که به رویشان باز است، پیش می‌روند، در حالی که خلایق و فرشتگان، به آنان خوشامد می‌گویند.» [۳۵][۳۶][۳۷][۳۸]

رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مرگ کسانی را که جهاد نکرده یا آرزوی جهاد نداشته باشند را نوعی مرگ منافقانه برشمردند، [۳۹][۴۰] و فرمودند: «هر کس جهاد را وا گذارد، خداوند، جامه خواری بر جان او می‌پوشاند و زندگی‌اش را دست خوش فقر می‌سازد و دینش را از بین می‌برد. خداوند تبارک و تعالی عزت و اقتدار امت مرا در سم‌های اسبان (جنگی) شان و نوک نیزه هایشان قرار داده است.» [۴۱][۴۲][۴۳][۴۴]

پیامبر در راس مجاهدان

در منابع روایی و تاریخی مسلمانان آمده، از زمانی که جهاد بر مسلمانان واجب گردید رسول خدا (صلی‌الله ‌علیه ‌و‌آله‌وسلّم) خود در راس مجاهدان راه حق قرار گرفت و جهاد در راه خدا را در همه جبهه‌ها و در همه مناطق و در همه اشکال و گونه‌های آن رهبری کرد. او در سخت‌ترین میدان‌ها حضور می‌یافت، و با کمال ثبات و استواری در آن مستقر می‌شد و در این راه از بذل جان و مال هیچ دریغ نداشت. [۴۵]

ایشان تا روزی که رحلت فرمود بالغ بر بیست و هفت غزوه و سی و هشت سریه علیه دشمنان انجام داده بود؛ [۴۶][۴۷][۴۸]

اما در هیچ یک از این جنگها پشت به دشمن نکرد و هرگز دچار تزلزل نگشت. در «احد» زمانی که صف‌های مسلمانان در هم ریخته بود و مشرکان از هر سو حمله‌ور شده بودند رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) با بدنی مجروح در حالی که خون از سرتاسر زخمهایش جاری بود، هم چنان پا بر جا و استوار رویاروی دشمن ایستاده بود و تا زمانی که دو گروه از یکدیگر جدا نشدند، همراه با گروهی اندک از یاران خود، که چهارده نفر بر شمرده شده بودند، مقاومت و پایداری فرمود. [۴۹][۵۰]

ایشان در این جنگ آن قدر تیر انداخته بودند که زه کمانش پاره شد پس شروع به سنگ انداختن کردند. [۵۱][۵۲][۵۳]

در «حنین» هنگامی که مسلمین پا به فرار گذاشتند، رسول خدا ((صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)) در حالی که سوار بر قاطرش بود، به سرعت به سوی کفار پیش می‌تاخت! تا حدی که عباس -عموی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) – افسار قاطر را در دست گرفته بود و آن را می‌کشید تا از سرعت او بکاهد با این حال پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) که سوار بر استر خود همچنان برای جنگ با کافران خود را به هر سو می‌کشاند. [۵۴][۵۵][۵۶][۵۷][۵۸][۵۹]

پی نوشتها

۱.زکریا، ابوالحسن احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، تحقیق عبد السلام محمود هارون، مکتبه الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴، ج۱، ص۴۸۷.

۲.جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، ج۲، ص۴۶۰.   

۳.ابن اثیر، ابو السعادات، النهایه فی غریب الحدیث، تحقیق طاهر احمد الزاوی و محمود محمد الطناحی، قم، اسماعیلیان، چاپ چهارم، ۱۳۶۴ش، ج۱، ص۳۱۹.   

۴.بیهقی، ابوبکر، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۸۱.   

۵.قمی، علی بن ابراهیم، تفسیرالقمی، ج۱، ص۷۱ – ۷۲.   

۶.احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۶، ص۱۷۴.   

۷.ابن حبان، محمد، صحیح ابن حبان، ج۱۰، ص۴۵۴.   

۸.شیخ صدوق، محمد بن علی، الخصال، ج۱، ص۱۸۵.   

۹.طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج۱، ص۳۳۸.   

۱۰.سیوطی، جلال الدین، الجامع الصغیر، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، ۱۹۸۱، ج۱، ص۳۳۲۴.   

۱۱.متقی هندی، علاء الدین علی، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، تصحیح صفوه السقا، بیروت، الرساله، ۱۹۸۹، ج۱۳، ص۳۰۶.   

۱۲.طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج۸، ص۲۲۴.

۱۳.سیوطی، جلال الدین، الجامع الصغیر، ج۱، ص۶۶۳.

۱۴.احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۵، ص۲۳۵.

۱۵.محدث نوری، حسین، مستدرک الوسائل، قم، آل البیت علیه السلام، ۱۴۰۸، ج۱۱، ص۱۷.   

۱۶.سیوطی، جلال الدین، الجامع الصغیر، ج۲، ص۶۱۰.

۱۷.متقی هندی، علاء الدین علی، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، تصحیح صفوه السقا، بیروت، الرساله، ۱۹۸۹، ج۴، ص۲۸۰.   

۱۸.ابن عدی، عبدالله، الکامل، ج۲، ص۱۷۴.   

۱۹.سیوطی، جلال الدین، الجامع الصغیر، ج۱، ص۳۰۸۳.   

۲۰.متقی هندی، علاء الدین علی، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، تصحیح صفوه السقا، بیروت، الرساله، ۱۹۸۹، ج۴، ص۲۸۵.   

۲۱.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش، ج۵، ص۸.   

۲۲.شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، آل البیت علیه السلام، ج۱۵، ص۱۵.   

۲۳.ابن ابی جمهور، محمد بن علی، عوالی اللالی، ج۱، ص۲۸۲.   

۲۴.محدث نوری، حسین، مستدرک الوسائل، قم، آل البیت علیه السلام، ۱۴۰۸، ج۱۱، ص۲۱.   

۲۵.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش، ج۵، ص۳.   

۲۶.شیخ طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۱۲۱.   

۲۷.شیخ صدوق، محمد بن علی، امالی صدوق، ص۶۷۳.   

۲۸.فتال نیشابوری، محمد بن حسن، روضه الواعظین، ج۱، ص۳۶۲.   

۲۹.احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۴، ص۱۵۰.

۳۰.دارمی، عبدالله بن بهرام، سنن، دمشق، مطبعه الاعتدال، ۱۳۴۹، ج۲، ص۲۱۲.

۳۱.حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک، ج۲، ص۷۹.

۳۲.متقی هندی، علاء الدین علی، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، تصحیح صفوه السقا، بیروت، الرساله، ۱۹۸۹، ج۴، ص۳۳۸.   

۳۳.خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۸، ص۳۸۲.   

۳۴.ابن جوزی، عبد الرحمن بن علی، الموضوعات، ج۲، ص۲۲۶.   

۳۵.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش، ج۵، ص۲.   

۳۶.شیخ طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۱۲۳.   

۳۷.شیخ صدوق، محمد بن علی، ثواب الاعمال، ص۱۸۹ – ۱۹۰.   

۳۸.فتال نیشابوری، محمد بن حسن، روضه الواعظین، ج۱، ص۳۶۲.   

۳۹.نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۶، ص۴۹.

۴۰.حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک، ج۲، ص۷۹.

۴۱.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش، ج۵، ص۲.   

۴۲.شیخ طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۱۲۳.   

۴۳.شیخ صدوق، محمد بن علی، امالی صدوق، ص۶۷۳.   

۴۴.فتال نیشابوری، محمد بن حسن، روضه الواعظین، ج۱، ص۳۶۲.   

۴۵.ابوزهره، محمد، خاتم النبیین (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، قاهره، دار الفکر العربی، ۱۴۲۵، ج۱، ص۲۳۲.   

۴۶.ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج۲، ص۶۰۹.

۴۷.سهیلی، عبدالرحمن، الروض الانف فی شرح السیره النبویه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۴۱۲، ج۷، ص۴۶۷ – ۴۶۸.   

۴۸.ابن کثیر، البدایه و النهایه، بیروت، دارالفکر، بی تا، ج۵، ص۲۱۷.   

۴۹.واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۱، ص۲۴۰.

۵۰.ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵، ج۵۵، ص۲۶۷.   

۵۱.ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۲.   

۵۲.واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۱، ص۲۴۲.

۵۳.طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷، ج۲، ص۵۱۶.   

۵۴.ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵، ج۴، ص۱۸ – ۱۹.   

۵۵.واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۸۹۸ – ۸۹۹.

۵۶.احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۳، ص۲۹۶.   

۵۷.نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۵، ص۱۶۶ – ۱۶۷.

۵۸.ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۷ – ۱۱۸.   

۵۹.ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۳.   

منبع: ویکی فقه دانشنامه حوزوی.

آداب جهاد در قرآن

اشاره

جهاد دارای آداب و شرایطی است که رعایت آنها برای هر مسلمانی لازم است. خداوند در قرآن کریم برای جهاد در راه خدا آدابی را بیان نموده تا جهادگران خویشتن را به آن آداب مودب سازند. مجاهدان در راه خدا باید خود را به برخی آداب عادت داده تا آثار مثبت جهاد شامل حالشان گردد. رعایت شرایط و آداب در جهاد مطرح شده از لازمه جهاد است و بدون آن جهاد قابل تحقق نیست. در این مقاله به برخی از آداب از دیدگاه قرآن اشاره شده است.

 

  1. اتحاد و همبستگی

یکی از ویژگی‌هایی که جهادگران اسلام لازم است به آن دست یابند اتحاد و پرهیز از نزاع ، در عرصه جهاد با دشمن است. ولقد صدقکم الله وعده اذ تحسونهم باذنه حتی اذا فشلتم وتنـزعتم فی الامر.. [۱]

خداوند، وعده خود را به شما، (در باره پیروزی بر دشمن در احد،) تحقق بخشید در آن هنگام (که در آغاز جنگ،) دشمنان را به فرمان او، به قتل می‌رساندید (و این پیروزی ادامه داشت) تا اینکه سست شدید و (بر سر رهاکردن سنگرها،) در کار خود به نزاع پرداختید.

در ماجرای جنگ احد گفتیم مسلمانان در آغاز جنگ با اتحاد و شجاعت خاصی جنگیدند، و بزودی پیروز شدند و لشکر دشمن از هم پراکنده شد و موجی از شادی سراسر لشکر اسلام را فرا گرفت، ولی نافرمانی جمعی از تیراندازان که در شکاف کوه” عینین” به سرکردگی” عبدالله بن جبیر” می‌جنگیدند و رها کردن آن سنگر حساس و مشغول شدن آنها و دیگران به جمع آوری غنائم، سبب شد که و رق برگردد و شکست سختی به لشکر اسلام وارد گردد.

هنگامی که مسلمانان با دادن تلفات و خسارات سنگین به مدینه بازگشتند با یکدیگر می‌گفتند مگر خداوند به ما وعده فتح و پیروزی نداده بود؟ پس چرا در این جنگ شکست خوردیم؟ آیات فوق به آنها پاسخ می‌گوید و علل شکست را توضیح می‌دهد. اکنون به تفسیر جزئیات آیات باز می‌گردیم: و لقد صدقکم الله وعده اذ تحسونهم • باذنه حتی اذا فشلتم.

در این جمله، قرآن میگوید: وعده خدا در باره پیروزی شما کاملا درست بود و به همین دلیل در آغاز جنگ پیروز شدید و به فرمان خدا دشمن را پراکنده ساختید و این وعده پیروزی تا زمانی که دست از استقامت و پیروزی فرمان پیغمبر برنداشته بودید ادامه داشت، شکست از آن زمان شروع شد که سستی و نافرمانی شما را فرا گرفت یعنی اگر تصور کردید که وعده پیروزی بدون قید و شرط بوده سخت در اشتباه بوده‌اید، تمام وعده‌های پیروزی مشروط به پیروی از فرمان خدا است. [۲]

یـایها الذین ءامنوا اذا لقیتم فئه فاثبتوا…  واطیعوا الله ورسوله ولا تنـزعوا فتفشلوا وتذهب ریحکم واصبروا ان الله مع الصـبرین.. [۳][۴]

‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که (در میدان نبرد) با گروهی رو به رو می‌شوید، ثابت قدم باشید! و خدا را فراوان یاد کنید، تا رستگار شوید! • و (فرمان) خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و نزاع (و کشمکش) نکنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود! و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است

یعنی با نزاع و کشمکش در میان خود ایجاد اختلاف نکنید، و در نتیجه خود را دچار ضعف اراده مسازید و عزت و دولت و یا غلبه بر دشمن را از دست مدهید، چون اختلاف، وحدت کلمه و شوکت و نیروی شما را از بین می‌برد.. [۵]

وقـتلوا المشرکین کافه کما یقـتلونکم کافه واعلموا ان الله مع المتقین. [۶] (به هنگام نبرد) با مشرکان، دسته جمعی پیکار کنید، همان گونه که آنها دسته جمعی با شما پیکار می‌کنند و بدانید خداوند با پرهیزگاران است

اقوال درمعنای کافه

در معنای کافه بین مفسران اختلاف است که به بیان آن می‌پردازیم.

دفع مشرکان

راغب در مفردات گفته: کلمه” کف” به معنای کف دست آدمی است که آن را باز و بسته می‌کند، و معنای” کففته” این است که من او را با کف دست زدم و دفع کردم، و بهمین مناسبت متعارف شده که این کلمه را در معنای دفع هر چند که با کف دست صورت نگیرد استعمال شود، حتی شخص کور را هم بخاطر اینکه چشمش بسته شده مکفوف گفته‌اند.

و در آن که می‌فرماید: “و ما ارسلناک الا کافه للناس” معنایش این است که ما از فرستادن تو منظوری جز این نداشتیم که مانع ایشان از معصیت بوده باشی.

و” تاء”‌ای که در آخر” کافه” آمده، مانند تاءای که در آخر کلمات: ” راویه”، ” علامه” و” نسابه” آمده برای مبالغه است، و همچنین در آن دیگر که می‌فرماید: “و قاتلوا المشرکین کافه کما یقاتلونکم کافه” که بعضی گفته‌اند معنایش این است که” شما با مشرکین کارزار کنید در حالی که ایشان را دفع دهنده باشید، هم چنان که ایشان با شما کارزار می‌کنند و می‌خواهند شما را دفع دهند”.

دسته جمعی

لیکن بعضی دیگر گفته‌اند” کافه” به معنای جماعت است و بدین معنا می‌باشد:

” با ایشان دسته جمعی کارزار کنید همانطوری که آنها همگی با شما کارزار می‌کنند”، چون جماعت را بخاطر نیرومندیش کافه می‌گویند، هم چنان که” وازعه” هم می‌نامند، و بهمین معنا در ” یا ایها الذین آمنوا ادخلوا فی السلم کافه” آمده.

احاطه

و در مجمع البیان گفته: کلمه” کافه” به معنای احاطه، و ماخوذ است از” کافه الشی ء” که به معنای آخرین حد و کناره هر چیز است که وقتی بدانجا رسیدیم دیگر از پیشروی بیش از آن خودداری می‌کنیم. و اصل کلمه” کف” به معنای خودداری و جلوگیری است

این کلمه در هر دو جای مورد بحث، حال است از ضمیری که به مسلمین و یا مشرکین برمی گردد و یا در اولی حال است از مسلمین و در دومی از مشرکین، و یا به عکس.

پس در اینجا چهار احتمال هست، و از این چهار وجه آنکه زودتر از بقیه به ذهن می‌رسد وجه چهارمی است، و آن این است که بگوئیم کافه اولی حال است از مشرکین و دومی از مسلمین، و این تبادری که به ذهن دارد، برای این است که از نظر لفظ، اولی به مشرکین نزدیک تر است و دومی به مسلمین و بنا بر این معنای چنین می‌شود: ” با مشرکین همه شان جنگ کنید هم چنان که ایشان با همه شما سر جنگ داشته و کارزار می‌کنند”.

در نتیجه شریفه مانند ” فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم” می‌شود که قتال با همه مشرکین را واجب می‌سازد، و هر حکمی را که آن نسخ کرده این نیز نسخ می‌کند، و هر دیگری که آن را تخصیص دهد و یا مقید کند، این را نیز تخصیص داده و مقید می‌سازد. [۷]

  1. احسان

احسان و نیکی در جهاد، از آداب آن است.

وانفقوافی سبیل الله ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکه واحسنوا ان الله یحب المحسنین. [۸] و در راه خدا، انفاق کنید! و (با ترک انفاق،) خود را به دست خود، به هلاکت نیفکنید! و نیکی کنید! که خداوند، نیکوکاران را دوست می‌دارد

این تکمیلی است بر آیات جهاد که قبلا تفسیر آن گذشت، زیرا جهاد به همان اندازه که به مردان با اخلاص و کار آزموده نیازمند است به اموال و ثروت نیز احتیاج دارد، جهاد هم نفرات آماده از نظر روحی و جسمی لازم دارد، و هم انواع سلاح و تجهیزات جنگی، درست است که عامل تعیین کننده سرنوشت جنگ در درجه اول سربازان‌اند، ولی سرباز بدون وسایل و تجهیزات کافی (اعم از سلاح، مهمات، وسیله نقل و انتقال، مواد غذایی، وسایل درمانی) کاری از او ساخته نیست.

لذا در اسلام تامین وسایل جهاد با دشمنان از واجبات شمرده شده و از جمله در مورد بحث با صراحت دستور می‌دهد، و می‌فرماید: ” در راه خدا انفاق کنید و خود را به دست خویش به هلاکت نیفکنید

در اینکه مراد از”احسان” در اینجا چیست؟ چند احتمال در کلمات مفسران دیده می‌شود: نخست این است که حسن ظن به خدا داشته باشید (و گمان نکنید انفاقهای شما موجب اختلال امر معیشت شما خواهد شد) و دیگر اینکه منظور، اقتصاد و میانه روی در مساله انفاق است، و دیگر اینکه منظور، آمیختن انفاق با حسن رفتار نسبت به نیازمندان است، به گونه‌ای که همراه با گشاده رویی و مهربانی باشد و از هر نوع منت و آنچه موجب رنجش و ناراحتی شخص انفاق شونده است بر کنار باشد. مانعی ندارد که همه این معانی سه گانه در مفهوم و محتوای جمع باشد. [۹]

  1. اخلاص

توفیق، بر جهاد خالصانه و به دور از هرگونه ترس از سرزنش گران، جلوه فضل الهی است. که جهاد گران باید این ویژگی را دارا باشند.

الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم‌ایمـنـا وقالوا حسبنا الله ونعم الوکیل• فانقلبوا بنعمه من الله وفضل لم یمسسهم سوء واتبعوا رضون الله والله ذو فضل عظیم. [۱۰][۱۱]

اینها کسانی بودند که (بعضی از) مردم، به آنان گفتند: «مردم(لشکر دشمن )برای (حمله به) شما اجتماع کرده‌اند از آنها بترسید! » اما این سخن، بر ایمانشان افزود و گفتند: «خدا ما را کافی است و او بهترین حامی ماست.» • به همین جهت، آنها (از این میدان،) با نعمت و فضل پروردگارشان، بازگشتند در حالی که هیچ ناراحتی به آنان نرسید و از رضای خدا، پیروی کردند و خداوند دارای فضل و بخشش بزرگی است.

مقایسه روحیه مسلمانان در میدان جنگ” بدر” با روحیه آنها در حادثه”حمراء الاسد” که شرح آن گذشت، اعجاب انسان را برمی انگیزد که چگونه یک جمعیت شکست خورده فاقد روحیه عالی و نفرات کافی با آن همه مجروحان در مدتی به این کوتاهی که شاید بیک شبانه روز کامل نمی‌رسید، چنین تغییر قیافه دادند و با عزمی راسخ و روحیه‌ای بسیار خوب، آماده تعقیب دشمن شدند تا آنجا که قرآن در باره آنها میگوید: هنگامی که خبر اجتماع دشمن برای حمله ، به آنها رسید آنها نه تنها نهراسیدند بلکه ایمانشان و بدنبال آن استقامتشان افزوده شد. و این خاصیت ایمان بهدف است که هر قدر انسان مشکلات و مصائب را بیشتر و نزدیکتر ببیند، پایمردی و استقامت او بیشتر می‌شود و در حقیقت تمام نیروهای معنوی و مادی او برای مقابله با خطر، بسیج میگردد. این دگرگونی عجیب در این فاصله کوتاه، انسان را بسرعت و عمق تاثیر تربیتی آیات قرآن و بیانات گیرا و مؤثر پیغمبر اسلام صآشنا می‌سازد که این خود در سر حد یک اعجاز است. [۱۲]

یـایها الذین ءامنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم ویحبونه اذله علی المؤمنین اعزه علی الکـفرین یجـهدون فی سبیل الله ولا یخافون لومه لائم ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء والله وسع علیم. [۱۳] ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد، (به خدا زیانی نمی‌رساند خداوند جمعیتی را می‌آورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع ، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند آنها در راه خدا جهاد می‌کنند، و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند. این، فضل خداست که به هر کس بخواهد (و شایسته ببیند) می‌دهد و (فضل) خدا وسیع، و خداوند داناست.

خداوند به اهل ایمان، برای جهاد خالصانه (با جان و مال) در راه خدا توصیه میکند.

وجا هدوا فی الله حق جهاده.. [۱۴] و در راه خدا جهاد کنید، و حق جهادش را ادا نمایید!

بنا بر قولی، منظور از «حق جهاده»، جهاد خالصانه است. [۱۵]

خداوند، از حرکت ریا کارانه به سوی جبهه‌های جهاد نهی نموده است: ولا تکونوا کالذین خرجوا من دیـرهم… ورئاء الناس.. [۱۶]

و مانند کسانی نباشید که از روی هوی پرستی و غرور و خودنمایی در برابر مردم، از سرزمین خود به (سوی میدان بدر) بیرون آمدند و (مردم را) از راه خدا بازمی داشتند (و سرانجام شکست خوردند) و خداوند به آنچه عمل می‌کنند، احاطه (و آگاهی) دارد!

هر چند مقصود از «کالذین خرجوا… و رئاء الناس…» ، کافران مکه است، ولی وجه شبه که ریاکاری است عام است و مجاهدان هم از آن نهی شده‌اند

این مسلمانان را از پیروی کارهای ابلهانه و اعمال غرور آمیز و بی محتوا و سر و صداهای تو خالی و بی معنی باز می‌دارد، و با اشاره به جریان کار ابو سفیان و طرز افکار او و یارانش می‌فرماید: ” مانند کسانی که از سرزمین خود از روی غرور و هوا پرستی و خودنمایی خارج شدند، نباشید” [۱۷]

جهاد خالصانه و در راستای جلب رضایت الهی، امری ارزشمند است.

یـایها الذین ءامنوا لا تتخذوا عدوی وعدوکم اولیاء تلقون الیهم بالموده وقد کفروا بما جاءکم من الحق یخرجون الرسول وایاکم ان تؤمنوا بالله ربکم ان کنتم خرجتم جهـدا فی سبیلی وابتغاء مرضاتی.. [۱۸]

‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید! شما نسبت به آنان اظهار محبت می‌کنید، در حالی که آنها به آنچه از حق برای شما آمده کافر شده‌اند و رسول الله و شما را به خاطر ایمان به خداوندی که پروردگار همه شماست از شهر و دیارتان بیرون می‌رانند اگر شما برای جهاد در راه من و جلب خشنودیم هجرت کرده‌اید (پیوند دوستی با آنان برقرار نسازید! ) شما مخفیانه با آنها رابطه دوستی برقرار می‌کنید در حالی که من به آنچه پنهان یا آشکار می‌سازید از همه داناترم! و هر کس از شما چنین کاری کند، از راه راست گمراه شده است!

اگر شما برای جهاد در راه من و جلب خشنودیم هجرت کرده‌اید پیوند دوستی با آنها برقرار نسازید” (ان کنتم خرجتم جهادا فی سبیلی و ابتغاء مرضاتی) اگر به راستی دم از دوستی خدا می‌زنید و به خاطر او از شهر و دیار خود هجرت کرده‌اید، و طالب جهاد فی سبیل الله و جلب رضای او هستید این مطلب با دوستی دشمنان خدا سازگار نیست [۱۹]

  1. استغفار

آمرزش خواهی از گناه و اسراف در کارها، نیز از آداب جهاد است: وما کان قولهم الا ان قالوا ربنا اغفر لنا ذنوبنا واسرافنا فی امرنا وثبت اقدامنا وانصرنا علی القوم الکـفرین. [۲۰]

سخنشان تنها این بود که: «پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و از تندرویهای ما در کارها، چشم پوشی کن! قدمهای ما را استوار بدار! و ما را بر جمعیت کافران، پیروز گردان

آنها به هنگامی که احیانا بر اثر اشتباهات یا سستیها، یا لغزشهایی گرفتار مشکلاتی در برابر دشمن می‌شدند به جای اینکه میدان را به او بسپارند و یا تسلیم شوند و یا فکر ارتداد و بازگشت به کفر در مغز آنها پیدا شود، روی به درگاه خدا می‌آوردند و ضمن تقاضای عفو و بخشش از گناهان خود از پیشگاه خداوند تقاضای صبر و استقامت و پایمردی می‌کردند و می‌گفتند: ” ربنا اغفر لنا ذنوبنا و اسرافنا فی امرنا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین”: بار پروردگارا گناهان ما را بیامرز و از تندرویهای ما درگذر، و ما را ثابت قدم بدار و بر کافران پیروز بگردان. آنها با این طرز تفکر و عمل به زودی پاداش خود را از خدا می‌گرفتند هم پاداش این جهان که فتح و پیروزی بر دشمن بود و هم پاداش جهان دیگر [۲۱]

  1. پرهیز از سستی

مجاهدان اسلام، بایداز سستی در تعقیب دشمنان پرهیز نمایند: ولا تهنوا فی ابتغاء القوم ان تکونوا تالمون فانهم یالمون کما تالمون وترجون من الله ما لا یرجون وکان الله علیمـا حکیمـا. [۲۲] و در راه تعقیب دشمن ، (هرگز) سست نشوید! (زیرا) اگر شما درد و رنج می‌بینید، آنها نیز همانند شما درد و رنج می‌بینند ولی شما امیدی از خدا دارید که آنها ندارند و خداوند، دانا و حکیم است

اشاره به اینکه هرگز در برابر دشمنان سرسخت حالت دفاعی به خود نگیرید، بلکه همیشه در مقابل چنین افرادی روح تهاجم را در خود حفظ کنید، زیرا از نظر روانی اثر فوق العاده‌ای در کوبیدن روحیه دشمن دارد، همانطور که در حادثه احد بعد از آن شکست سخت، استفاده کردن از این روش سبب شد که دشمنان اسلام که با پیروزی میدان نبود را ترک گفته بودند فکر بازگشت به میدان را که در وسط راه برای آنها پیدا شده بود از سر بدر کنند و با سرعت از مدینه دور شوند.

سپس استدلال زنده و روشنی برای این حکم بیان می‌کند و می‌گوید:

” چرا شما سستی به خرج دهید در حالی که اگر شما در جهاد گرفتار درد و رنج می‌شوید دشمنان شما نیز از این ناراحتیها سهمی دارند، با این تفاوت که شما امید به کمک و رحمت وسیع پروردگار عالم دارید و آنها فاقد چنین امیدی هستند”. [۲۳]

یـایها الذین ءامنوا اذا لقیتم فئه فاثبتوا واذکروا الله کثیرا لعلکم تفلحون• واطیعوا الله ورسوله ولا تنـزعوا فتفشلوا وتذهب ریحکم واصبروا ان الله مع الصـبرین. [۲۴][۲۵] ‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که (در میدان نبرد) با گروهی رو به رو می‌شوید، ثابت قدم باشید! و خدا را فراوان یاد کنید، تا رستگار شوید! • و (فرمان) خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و نزاع (و کشمکش) نکنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود! و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است!

راغب در مفردات می‌گوید: ” ثبات”- به فتح ثاء- ضد زوال است. و بنا به گفته او در مورد شریفه به معنای ضد فرار از دشمن است، و این کلمه بحسب معنایش اعم از کلمه صبری است که در جمله”و اصبروا ان الله مع الصابرین” به آن امر فرموده، چون صبر یک نحوه ثبات خاصی است، و آن عبارت است از ثبات در مقابل مکروه هم به قلب، بدین صورت که دچار ضعف نگردد و جزع و فزع نکند، و هم به بدن، به اینکه کسالت و سهل انگاری ننموده، و از جا در نرود، و در مواردی که عجله پسندیده نیست شتاب نکند. [۲۶]

  1. پرهیز از غرور

خداوند، از رهسپار شدن به جبهه‌های نبرد، با سرمستی و غرور نهی نموده است: ولا تکونوا کالذین خرجوا من دیـرهم بطرا.. [۲۷]

و مانند کسانی نباشید که از روی هوی پرستی و غرور و خودنمایی در برابر مردم، از سرزمین خود به (سوی میدان بدر) بیرون آمدند و (مردم را) از راه خدا بازمی داشتند (و سرانجام شکست خوردند) و خداوند به آنچه عمل می‌کنند، احاطه (و آگاهی) دارد!

مسلمانان را از پیروی کارهای ابلهانه و اعمال غرور آمیز و بی محتوا و سر و صداهای تو خالی و بی معنی باز می‌دارد، و با اشاره به جریان کار ابو سفیان و طرز افکار او و یارانش می‌فرماید: ” مانند کسانی که از سرزمین خود از روی غرور و هوا پرستی و خودنمایی خارج شدند، نباشی [۲۸]

  1. توکل

توکل بر خداوند در نبرد با دشمنان، از آداب جهاد است: قل لن یصیبنا الا ما کتب الله لنا هو مولـنا وعلی الله فلیتوکل المؤمنون. [۲۹] بگو: «هیچ حادثه‌ای برای ما رخ نمی‌دهد، مگر آنچه خداوند برای ما نوشته و مقرر داشته است او مولا (و سرپرست) ماست و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند! »

تنها به او عشق می‌ورزند و از او یاری می‌طلبند و سر بر آستان او می‌سایند و تکیه گاه و پناهگاهشان کسی جز او نیست.

این اشتباه بزرگی است که منافقان گرفتار آن هستند، خیال می‌کنند با عقل کوچک و فکر ناتوانشان می‌توانند همه مشکلات و حوادث را پیش بینی کنند و از لطف و رحمت خدا بی نیازند، آنها نمی‌دانند تمام هستیشان همچون پر کاهی است در برابر یک طوفان عظیم از حوادث یا همانند قطره کوچک آبی در یک بیابان سوزان، در یک روز تابستان، اگر لطف الهی یار و مددکار نباشد از انسان ضعیف کاری ساخته نیست. [۳۰]

  1. ذکر خدا

کثرت در ذکر و یاد خدا، از آداب جهاد است: یـایها الذین ءامنوا اذا لقیتم فئه فاثبتوا واذکروا الله کثیرا لعلکم تفلحون. [۳۱] ‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که (در میدان نبرد) با گروهی رو به رو می‌شوید، ثابت قدم باشید! و خدا را فراوان یاد کنید، تا رستگار شوید!

در موقع جنگ، از خداوند یاری بخواهید، تا در دنیا پیروز شوید و در آخرت، رستگار. برخی گویند: یعنی وعده‌های خدا را که در باره پیروزی به شما داده است، بخاطر بیاورید، تا پایداری شما زیاد شود. [۳۲]

یحسبون الاحزاب لم یذهبوا وان یات الاحزاب یودوا لو انهم بادون فی الاعراب یسـلون عن انبائکم ولو کانوا فیکم ما قـتلوا الا قلیلا• لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله والیوم الاخر وذکر الله کثیرا. [۳۳] [۳۴] آنها گمان می‌کنند هنوز لشکر احزاب نرفته‌اند و اگر برگردند (از ترس آنان) دوست می‌دارند در میان اعراب بادیه نشین پراکنده (و پنهان) شوند و از اخبار شما جویا گردند و اگر در میان شما باشند جز اندکی پیکار نمی‌کنند• مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می‌کنند

یعنی خدا را بسیار یاد کنند و این جهتش این است که آنکه ذاکر و بیاد خداست اوامر و خواسته‌های او را پیروی و متابعت میکند بخلاف آنکه غافل از یاد اوست، [۳۵]

توجه به خدا و آگاهی همه جانبه او، از آداب جهاد است: وقـتلوا فی سبیل الله واعلموا ان الله سمیع علیم. [۳۶] و در راه خدا، پیکار کنید! و بدانید خداوند، شنوا و داناست.

در راه خدا پیکار کنید، و بدانید خداوند شنوا و دانا است” سخنان شما را می‌شنود و از انگیزه‌های درونی شما و نیاتتان در امر جهاد آگاه است [۳۷]

  1. نظم

نظم نیروها در میدان جهاد، از آداب جهاد بوده و جهاد گران باید به این ادب پسندیده و ارزشمند مودب باشند: ان الله یحب الذین یقـتلون فی سبیله صفـا کانهم بنیـن مرصوص. [۳۸] خداوند کسانی را دوست می‌دارد که در راه او پیکار می‌کنند گویی بنایی آهنین‌اند!

نفس پیکار مطرح نیست، آنچه مهم است اینکه پیکار” فی سبیل الله” باشد، و آنهم با اتحاد و انسجام کامل همانند سدی فولادین.

” صف” در اصل معنی مصدری دارد، و به معنی قرار دادن چیزی در خط صاف است، ولی در اینجا معنی اسم فاعل را دارد.

” مرصوص” از ماده” رصاص” به معنی سرب است، و از آنجا که گاه برای استحکام و یکپارچگی بناها سرب را آب می‌کردند و در لابلای قطعات آن می‌ریختند به طوری که فوق العاده محکم و یکپارچه می‌شد به هر بنای محکمی” مرصوص” اطلاق می‌شود.

و در اینجا منظور این است که مجاهدان راه حق در برابر دشمن یک دل و یک جان و مستحکم و استوار بایستند، گویی همه یک واحد بهم پیوسته‌اند که هیچ شکافی در میان آن نیست. لذا در تفسیر علی بن ابراهیم می‌خوانیم که در توضیح این فرمود: یصطفون کالبنیان الذی لا یزول: ” مجاهدان راه خدا صف می‌کشند همانند بنائی که هرگز ویران نمی‌گردد”.

در حدیثی آمده است که امیر مؤمنان علی ع در میدان” صفین” هنگامی که می‌خواست یاران خود را آماده پیکار کند فرمود:

” خداوند عزّوجلّ شما را به این وظیفه راهنمایی کرده است… و فرموده ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص، بنا بر این صفوف خود را همچون یک بنای آهنین محکم کنید، آنها که زره پوشند مقدم شوند، و آنها که بی زره‌اند پشت سر آنان قرار گیرند، دندانها را محکم به هم بفشارید که… و در برابر نیزه‌ها در پیچ و خم باشید که برای رد کردن نیزه دشمن مؤثرتر است، به انبوه دشمن خیره نگاه نکنید تا قلبتان قوی تر و روحتان آرامتر باشد، سخن کمتر بگوئید که سستی را دور می‌کند، و با وقار شما مناسبتر است، پرچمهای خود را کج نکنید و آنها را از جا تکان ندهید، و جز به دست دلیران مسپارید” [۳۹]

پی نوشتها

۱.آل عمران،۳، ۱۵۲.

۲.تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج۳، ص۱۵۲.   

۳.انفال،۸، ۴۵.

۴.انفال،۸، ۴۶.

۵.ترجمه المیزان، علامه طباطبایی، ج۹، ص۱۲۶.   

۶.توبه،۹، ۳۶.

۷.ترجمه المیزان، علامه طباطبایی، ج۹، ص۳۶۰.   

۸.بقره،۲، ۱۹۵.

۹.تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج۲، ص۳۵.   

۱۰.آل عمران،۳، ۱۷۳.

۱۱.آل عمران،۳، ۱۷۴.

۱۲.تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج۳، ص۲۰۵.   

۱۳.مائده،۵، ۵۴.

۱۴.حج،۲۲، ۷۸.

۱۵.مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ج۷، ص۱۷۳.   

۱۶.انفال، ۴۷.

۱۷.تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج۷، ص۱۹۶.   

۱۸.ممتحنه، ۱.

۱۹.تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج۲۴، ص۱۲.   

۲۰.آل عمران، ۱۴۷.

۲۱.تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج۳، ص۱۴۳.   

۲۲.نساء، ۱۰۴.

۲۳.تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج۴، ص۱۰۹.   

۲۴.انفال، ۴۵.

۲۵.انفال، ۴۶.

۲۶.ترجمه المیزان، علامه طباطبایی، ج۹، ص۱۲۴.   

۲۷.انفال، ۴۷.

۲۸.تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج۷، ص۱۹۶.   

۲۹.توبه، ۵۱.

۳۰.تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج۷، ص۴۴۲.   

۳۱.انفال، ۴۵.

۳۲.مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ج۴، ص۴۷۶.   

۳۳.احزاب، ۲۰.

۳۴.احزاب، ۲۱.

۳۵.مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ج۸، ص۱۴۴.   

۳۶.بقره، ۲۴۴.

۳۷.تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج۲، ص۲۲۴.   

۳۸.صف،۴.

۳۹.تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج۲۴، ص۶۴.   

منبع : ویکی فقه (دانشنامه حوزوی)

نگاهی به امنیت از منظر امیر مؤمنان(علیه السلام)

اشاره

یک یا زامور مهم امنیت جامعه است که می توان آن را در سایه جهاد به وجود آورد. امنیت، انتظار نخست انسانها از حکومتهاست که امروزه ابعاد گسترده و متنوعی یافته است. تأثیرپذیری امنیت از اقتصاد، فرهنگ، صنعت و جمعیت و تأثیرگذاری آن بر همه شاخه های توسعه و حیات انسانی، به آن نقش بنیادین داده و همه فیلسوفان سیاسیِ گذشته و حال را به تأمل در آن وا داشته است. در این مقاله به این  امر مهم  پرداخته شده است.

 

فیلسوفانی که دغدغه عدالت داشته اند، آن را شرط ضروری عدل دانسته اند، و کسانی که به «رفاه» می اندیشیده اند، آن را عامل اصلی آسایش شمرده اند و آنان که بر توسعه سیاسی یا اقتصادی تکیه کرده اند، امنیت را «عامل» و نیز «حاصل» آن تلقی کرده اند و همه کسانی که برای حاکمیت ارزشهای معنوی تلاش دارند، آن را مقدمه این واجب می دانند.

بدیهی است مقوله ای با این گستردگی، در بیانات علوی(علیه السلام)، به شکل مبسوط و در قالبهای متنوع مطرح شده که ارائه گزارشی از آن، به نگارش حجیم و اثری مستقل نیازمند است. علاوه بر این، تحلیل عالمانه بیانات امیر مؤمنان(علیه السلام) در این باره و بررسی سیره عملی حضرت در دوران حکومت از این زاویه، کاری بس سترگ و عمیق است که خارج از چارچوب این مقاله قرار دارد.

در مقاله کنونی، توسط نویسنده محترم صرفاً به برخی از حوزه های امنیت از دیدگاه حضرت اشاره می شود و از این اشارات برای دستیابی به تصویری جامع و کاربردی از موضوع مهم امنیت در نظام اسلامی استفاده می گردد.

یکی از مقولات جوهری و ریشه ای در تعریف حکومت و شاخصه های حکومت اسلامی و تشکیل دهنده ابعاد آن، مقوله امنیت، اعم از امنیت فردی و اجتماعی و داخلی و بین المللی است.

حکومت بدون امنیت، حکومت نیست و یکی از اصلی ترین و اساسی ترین مقولات هر حکومتی، تأمین و برقراری امنیت برای مردم و دفاعِ از حقوق آنها است. امنیت سنگ زیربنای حیات فرد و جامعه است و پیش شرط هر گونه توسعه و رشد و رفاه و ارتقای مادی و معنوی به حساب می آید. از بیان امام علی(علیه السلام) در مورد ضرورت حکومت این معنا به خوبی استفاده می شود. حضرت در پاسخ شبهه خوارج که می گفتند «لا حُکْمَ اِلّا لله» فرمود: «لابدّ للناس من امیر برّ او فاجر … و یقاتِل به العدوّ و تأمنُ به السّبل و یؤخذ به للضعیف؛[۱] به ناچار برای مردم امیری لازم است؛ خواه نیکوکار یا بدکار، تا به وسیله او با دشمن جنگ شود و راهها امن گردد و حقوق ضعفا از اقویا گرفته شود و نیکوکاران در رفاه باشند و از شرّ بدکاران آسایش داشته باشند.»

در این بیان نورانی، امام(علیه السلام)، فلسفه حکومت و ضرورت آن را بیان می فرماید و از اهداف و اصول آن برقراری امنیت، دفاع و مقابله با دشمنان، حمایت از حقوق مظلومان و ستمدیدگان و مقابله با ستمگران و متجاوزان و تأمین رفاه و آسایش و آرامش جامعه و جمع آوری بیت المال و مصرف صحیح آن را برمی شمرد، که با هرج و مرج و تهاجم دشمنان و زورگویی قلدران به مبارزه برخیزد و حقوق محرومان را تأمین نماید.

در فرهنگ و معارف و فقه اسلامی، کتاب و باب مستقلی تحت عنوان امنیت تدوین نشده، اما به صورت گوناگون مباحث مربوط به امنیت مطرح شده است، مانند: جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، دفاع، دفاع فردی و ملی و عمومی، برقراری قسط و عدل، قضاوت عادلانه، اجرای حدود الهی، برخورد با اشرار و محاربان و باغیان و مفسدان و برخورد با عناصر شرور و اسلحه به دست که مردم را می ترسانند، برخورد با دزدان و فتنه گران، برخورد با جاسوسان، عدم اجازه نفوذ دشمنان، عدم سلطه بیگانگان و بیگانه پرستان، رفع فقر و محرومیت، برقراری روابط عادلانه بین المللی، عدم استفاده از زور در روابط دوجانبه و چندجانبه و دهها موضوع دیگر.

لازم است با توجه به اهمیت موضوع و ابعاد آن، به صورت کتابی مستقل در فقه و معارف اسلامی این موضوع مورد تحقیق و دقت نظر قرار گیرد و مسایل مربوط به آن با کلیه زوایا و زمینه ها شکافته شود و مورد پژوهش علمی و فقهی و کارشناسی قرار گیرد و یا در مباحث مربوط به حکومت اسلامی و ولایت فقیه این بحث به صورت یکی از عمیق ترین و ضروری ترین مباحث، مورد تدقیق و تأمل فقیهانه و محققانه قرار گیرد. امروز مفهوم امنیت و حوزه مربوط به مطالعات امنیتی بسیار وسیع و شامل موضوعات فراوانی می شود که به نحوی با مفهوم و حوزه توسعه انسانیِ پایدار مربوط می شود و دارای شاخه های گوناگون و شاخصه های فراوانی است.

امنیت در فرهنگ قرآنی

الف) ریشه امنیت در لغت از امن، استیمان، ایمان و ایمنی است که به مفهوم اطمینان، آرامش در برابر خوف و ترس و نگرانی و ناآرامی است.

به عبارت دیگر، امنیت را به اطمینان و فقدان خوف تفسیر، تعریف و ترجمه نموده اند که تا حدود زیادی به واقعیت نزدیک و شامل دو بُعد ایجابی و سلبی در تعریف امنیت است. از یک سو اطمینان، آرامش فکری و روحی و از سوی دیگر فقدان خوف، دلهره و نگرانی، که موجب سلب آرامش و اطمینان می گردند.

«راغب»، لغت شناس برجسته قرآن کریم در تعریف امنیت آورده است:

«اصل امنیت، طمأنینه و آرامش نفس و از میان رفتن ترس و خوف است. امن و امانت و امان در اصل مصدر هستند و به حالت و وضعی اطلاق می گردد که انسان در آرامش باشد. گاه نیز بر چیزهایی اطلاق می شود که انسان بر آن امانتدار و امین است.»

در حقیقت امنیت یک معنای نسبی دارد و بسته به وضع و شاخصهای مربوط به آن است و به نوعی مترادف با ایجاد فرصت برای استفاده از ظرفیتها و کاهش آسیبها و تهدیدها و خطرات برای فرد، خانواده، جامعه، ملت و کشور است و شامل ثبات و امنیت اقتصادی، قضایی و حقوقی، فرهنگی، اخلاقی و اجتماعی، سیاسی و نظامی می شود.

امنیت فردی را باید در ایمان واقعی و آرامش روحی و اطمینان و طمأنینه نفس و یاد خداوند متعال جستجو کرد که «اَلا بِذکْرِ اللهِ تَطْمَئنُّ الْقُلوبُ».[۲]

امنیت اجتماعی را باید در سایه تقوا و عدالت و رعایت حرمت و حقوق انسانها و دفاع از مظلومان و محرومان و برخورد با فاسدان و مجرمان و بزهکاران و رفع فقر و رفاه و تأمین معیشت مردم و حفظ آزادیهای مشروع و حاکمیت عدل و حق و قانون و معیارهای انسانی و الهی جستجو کرد.

امنیت ملی را در سایه اقتدار و استقلال و دانایی و توانایی و ارتباطات قوی و سازنده امت اسلامی در کلیه ابعاد و زوایا و ایستادگی در برابر یورش و توطئه و تهدید دشمنان و بیگانگان و بیگانه پرستان و نفوذ ایادی شیطانی آنان باید پیگیری کرد. به یک معنا امنیتِ ملی ترکیبی است از امنیت داخلی، خارجی و اجتماعی و ایمنی در برابر تهدیدات و توطئه ها و خطرات خارجی و سلامت جامعه در برابر هر گونه تهدید داخلی و خارجی.

در فرهنگ قرآنی امنیت یک مفهوم وسیع، متوازن و عمیق دارد و شامل تمامی ابعاد زندگی و حوزه های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و امنیتی و داخلی و خارجی می شود و بر الگویی از امنیت تأکید می شود، که با اقتدار و انسجام و وحدت و ارتباط جامعه اسلامی و استحکام درونی جامعه پیوند دارد و شرط امنیت ملی را در بُعد امنیت خارجی و استحکام درونی امت اسلامی می داند و هر گونه دغدغه و نگرانی و ناامنی در یک بُعد را مؤثر در ابعاد دیگر می شمرد و هر گونه قوت و قدرت در یک حوزه را منشأ قدرت و اقتدار در حوزه های دیگر می داند. قرآن کریم یکی از نعمتهای بزرگ الهی را امنیت غذایی، اقتصادی و امنیت در برابر تهدیدات خارجی و توطئه های گوناگون داخلی و خارجی می داند و در راستای تحقق این اصول، بر ایجاد اطمینان و آرامش عمومی و عبادت و معنویت تأکید می نماید تا از الطاف خداوند، قدرشناس و شاکر باشند و به عبادت و تحصیل کمال بپردازند. امنیت وسیله و زمینه برای اهداف متعالی انسانی و وصول به درجات قرب و کمال و استفاده مطلوب از فرصتهاست. اینک به چند نمونه قرآنی اشاره می کنیم. در سوره ایلاف می فرماید:

«لایلافِ قُرَیْش ایلافهُم رحله الشّتاء و الصَیف فَلْیعبدوا ربّ هذا البَیْت الّذی اطعمَهُم من جوع و آمَنَهُم مِن خوف»؛[۳]

تشکر کیفر فیل سواران به این بود که قریش به سرزمین مقدس مکه الفت بگیرند تا زمینه ظهور پیامبر اکرم(ص) فراهم شود. و آنان در سفرهای زمستانه و تابستانه گرد هم آیند و به خاطر این الفت به سرزمین مکه بازگردند. پس به شکرانه این نعمتِ بزرگ باید خداوند متعال را بپرستند، که آنان را از گرسنگی نجات داد و از ترس و ناامنی ایمن ساخت.

از این بیان نورانی قرآن به خوبی استفاده می شود مفهوم امنیت برآیند و محصول عوامل گوناگون و اوضاع مختلف اجتماعی و نتیجه رابطه متقابل این عوامل است، و این نظیر مفهوم توسعه است. نتیجه توسعه همه جانبه و متوازن و پایدار به طور طبیعی امنیت خواهد بود، که در تحقق آن عوامل گوناگون نقش دارد و هدف نهایی از آن ایجاد زمینه برای قرب به خدا و بندگی حضرت حق است. باید از این نعمت الهی و تأمین معاش و آباد کردن بلاد و برقراری امنیت برای عباد، راه را برای عبودیت هموار کرد، و بر عزت بندگی و ربوبیت خداوند تأکید نمود.

در حقیقت این اهداف طولی و هر یک مقدمه دیگری است و هدف عالی قرب الی الله و عشق به حق است و این اصل ارزشمند حفظ اسلام و ارزشهای اسلامی و پاسداری از نظام اسلامی و ایمان و تقواست که روح همه تعالیم اسلامی و رمز موفقیت جامعه اسلامی و عنصری تأثیرگذار و غایی برای برقراری امنیت است.

ِ آنجا که قرآن کریم شرایط جامعه ایده آل اسلامی و آینده تاریخ بشر را بیان می کند، بر این اصول تأکید نموده و مؤلفه ها و شاخصه های جامعه پیشرفته و متعالی و در حال پویایی و ارتقای مادی و معنوی اسلامی را چنین ارائه می دهد:

«وَعد الله الّذین آمَنوا مِنْکُم وَ عَمِلوا الصّالِحات لیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الارض کما اسْتَخلف الَّذین مِن قبْلهم و لِیمکننَّ لَهُم دینَهُم الّذی ارتضی لَهُم و لَیُبَدّلَنَّهم مِن بَعد خوفهم اَمنا یَعبدونَنی لا یُشرکون بی شیئاً و من کفر بعدَ ذلک فاولئِکَ هُم الفاسِقون».[۴]

این که بعد از ترس و خوف امنیت حاصل شود و مؤمنان در امن و آرامش باشند و بیم و ترس به امن بدل شود و حاکمیت شرک به حاکمیت ایمان و توحید، و اضطراب و پریشانی مؤمنان به استقرار آیین خدا و حاکمیت اولیای الهی مبذول گردد، جزء وعده های الهی و قرآنی و آرمانهای امت اسلامی و از اهداف مقدس بعثت نبی اکرم و امت است.

ِ در آیات دیگر نیز بحث قریه «مطمئنه» و «آمنه» یا آمادگی برای مقابله با دشمنان و استکبار و جهاد در راه خدا و عدم ترس از ملامتگران آمده است: «یُجاهِدونَ فی سَبیلِ الله وَ لا یَخافُونَ لومه لائمٍ».[۵]

ِ قرآن عدم تولّی کفار و نترسیدن از حوادثی که توسط دشمنان طراحی می شود.[۶] هشیاری در برابر بیماردلان و منافقان و خطرات و وسوسه های آنان و احیاناً ارتباط آشکار و پنهان ایادی و نفوذیهای دشمنان در جامعه اسلامی و خطر آنها برای امنیت، اقتدار، عزت و سربلندی جامعه اسلامی و تهدید کسانی که دست دوستی و رابطه به آنان بدهند و از دین خدا منحرف شوند و پشت به دوستان و رو به دشمنان کنند، تذکر داده و هشدار می دهد و نسبت به این قبیل رابطه ها و دوستی و ارتباط فریبنده که موجب سلطه کفار و منافقان می شود، امت اسلامی را بر حذر می دارد.

ملاحظه این قبیل آیات، نکات بسیار ظریفی را در زمینه امنیت ملی و پیوند عوامل نفاق و استکبار بیان می نماید و خطر این قبیل ارتباطات ناسالم و بیمارگونه و تخریبی را هشدار می دهد و ولایت و ایمان را تنها رمز و راز و ستون فقرات و محور حیات سیاسی و فرهنگی و اجتماعی امت اسلامی می داند و یادآور می شود در راه عزت و اعتلای جامعه اسلامی از تبلیغات دشمنان و فتنه گری و سرزنش ملامت گران و جوسازی معاندان نباید هراسید و تسلیم فشار و هوچی گری و تهدیدات آنان نباید شد، و مؤمنان هراسی به خود راه نمی دهند و اسیر جوّ نمی شوند. توجه به آیات ۴۸ تا ۵۷ سوره مائده بسیار آموزنده است.

امنیت، زوایای زندگی فردی و اجتماعی و سطوح روانی و فرهنگی و اخلاقی تا رفتارهای اجتماعی را شامل می شود و در حوزه های فردی و اجتماعی تأثیرگذار است.

در فرهنگ اسلامی به ابعاد آن توجه شده و واژه رهب، رهبت، ارهاب (ترسِ توأم با دلهره و اضطراب و احتیاط) به کار رفته و این بدان معناست که دشمن همواره از اقتدار، هشیاری، تسلط و ابتکار عمل مسلمانان واهمه دارد و جانب احتیاط را در برخورد با آنان در پیش می گیرد. این موضوع به ثبات، پایداری و همسویی عوامل و عناصر تعیین کننده وحدت، اقتدار و امنیت در جامعه اسلامی مربوط می شود و هرچه بر انسجام، اعتماد و اعتصام به حبل الله افزوده شود، بر اقتدار امت اسلامی در برابر بیگانگان افزوده خواهد شد.

امنیت ملی برآیند امنیت داخلی و اقتدار اجتماعی است و نتیجه پویایی و تحول و سامان و ارتباط دولت و مردم و تحکیم پیوندهای درونی امت موحد است و در حقیقت استفاده مطلوب و بهینه از فرصتها، جهت کاهش خطرات و تهدیدات و تمهیدی برای کاهش تشنّج و مقابله با تهدیدات اجانب و توطئه های دشمنان و فتنه گری منافقان است.

ِ واژه حذر و فرمان قرآن که «یا ایُّها الَّذین آمنوا خُذُوا حِذرَکُم»[۷] دستور به آمادگی، احتیاط، هشیاری، به دست گرفتن سلاح و کوچ در راه خدا دارد، و آیه ۸۳ سوره نساء با بیان حفظ اسرار و اطلاعات و ارجاع مسایل حساس به والی و مراجع ذیربط و دارای قدرت استنباط، به بخشی دیگر از این امور مهم می پردازد. این موضوعات به بحث حکومت، ولایت، اطلاعات و امنیت و حفظ آن و ارجاع مسایل به فقیه صاحب نظر و به امام یا رسول، پرهیز از شایعه پراکنی، عدم تأثیرپذیری از شیاطین، جمع بندی مسایل و تحلیل صحیح قضایا توأم با درک و بینش عمیق اسلامی و سیاسی و فهم دقیق از حوادث و جریانات به عهده حاکم اسلامی است و همه باید اطلاعات را به کانون اصلی بدهند و بر اساس تصمیمات اولی الامر اقدام نمایند.

ِ موضوعات مربوط به جهاد، دفاع، مقابله با باغیان و خوارج و محاربان و مفسدان و دزدان مسلح و توطئه گران، جنایتکاران، اراذل و اوباش، متجاوزان به حقوق دیگران مانند: قصاص، حدود، تعزیرات، قضاوت و احقاق حقوق مردم و خدا، موضوعاتی مانند امر به معروف و نهی از منکر، حقوق اهل ذمّه و امان دادن به آنان، حقوق شهروندی، آزادی مخالفان و حدود آن، مقابله با دشمنان و جاسوسان، برقراری نظم، جلوگیری از هرج و مرج و شرارت و ناامنی و قراردادهایی مانند: صلح، پیمان، عدم تعرض، ترک مخاصمه و موضوعات دیگر.

ِ دستورهای اسلام در زمینه ایجاد قدرت و زمینه سازی برای اقتدار و ایجاد قدرت ارهابی در برابر تهدیدات بیگانه و عدم تولّی بیگانگان مسایلی هستند که در چارچوب امنیت ملی و جهان اسلام قابل تعریف و تفسیر می باشند.

در اسلام قوانین و مقررات عمومی در روابط عادلانه و خداپسندانه والی و مردم و حقوق متقابل حاکم و جامعه و تنظیم روابط سازنده و رهبری عادل و پرورش روحیه آزادی خواهی و کرامت و مبارزه با ظلم و طاغوت و استبداد و استثمار و استکبار و حمایت از مظلومان و مستضعفان و مسؤولیت اجتماعی در زمینه امر به معروف و نهی از منکر و نیز همیاری بر برّ و تقوا و عدم تعاون بر اثم و عدوان و تواصی به حق و صبر و مشاوره در کارها، و اصولی مانند: نصیحت پیشوایان دینی و انتقاد سازنده و تواصل در کارها و پرهیز از تدابر و فتنه گری، و نیز اصولی مانند: دفاع فردی و اجتماعی، عدم پذیرش ولایت ستمگران و دشمنان و تولّی و تبرّی لله و مسؤولیت امت برای پاسداری از کیان اسلامی و عدم اجازه و نفوذ سلطه بیگانگان و دهها اصل راهگشای دیگر، مفاهیمی در زمینه روابط سیاسی و امنیتی و وحدت امت و تقویت بنیادهای حکومت الهی و حفظ عزت و استقلال و اقتدار جامعه عنوان شده که امروز هر یک از پربارترین و کارآمدترین اصول در زمینه حفظ حقوق جامعه و امنیت ملی و حوزه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، حقوقی جزء آن پیش بینی شده است.

ِ در قرآن آنجا که بحث از عزت مؤمنان می شود، اساس آن بر اقتدار و توانایی و نیرومندی بر اساس حکمت و میزان است. خواهیم گفت این عزت و اقتدار، ساختگی و زودگذر نیست و بر مبنای زور و ترس بنا نشده، بلکه ریشه دار و برآیندی است از امکانات درونی و بیرونی و هدایت شده و با صلابت و استواری امت اسلامی و این مضمون آیه «وَ اعدّوا لَهُمْ مَااسْتَطَعْتُمْ مِن قُوَّه»[۸] است، که بدین معناست: برای مقابله با دشمن هرچه از نیرو و از اسبهای آماده در توان دارید بسیج کنید تا دشمن خدا و دشمن خودتان و نیز دشمنان دیگر را که نمی شناسید، ولی خداوند می شناسد، به بسیج و آمادگی بترسانید و قدرت پیشگیری و ارهاب دشمن را داشته باشید، تا دشمن حساب خویش را بکند، و از فکر نفوذ و سلطه و توطئه و تهدید برحذر باشد.

واضح است این مفهوم عمیق و فراگیر برای کلیه نسلها و در همه زمانها و تحولات اجتماعی و سیاسی قابل تطبیق و دستوری است راهبردی و استراتژیک، برای تاریخ و امت اسلامی و چراغ راهی است تا جامعه از اقتدار برخوردار و هشیار باشد و در هر وضعی اسباب و ادوات لازم را برای مقابله و پیشرفت و عزت فراهم نماید و این رسالت بزرگ و مسؤولیت خطیر را با توجه به نیازها و ضرورتهای زمان تدارک ببیند و خود را به پیشرفته ترین سلاح و کارآمدترین ابزار مجهز نماید و از قدرت علمی و رزمی و امنیتی و شاخصه های اقتدار و بنیه های فکری و علمی و فنّی و ایمان و اراده و انگیزه و ساماندهی و برنامه ریزی و فرماندهی برخوردار باشد و تفوّق لازم را در برابر دشمنان شناخته شده و ناشناخته داشته باشد و این درسی بزرگ و آموزنده است.

در آیه دیگر می فرماید: «اِنَّما جَزاؤ الَّذینَ یحارِبونَ الله وَ رسوله وَ یسعون فِی الارض فسادَاً ان یّقتّلوا؛[۹] کیفر و مجازات آنان که با خدا و پیامبرش می جنگند و در زمین (با سلاح و تهدید و غارت) فساد می کنند آن است که کشته یا به دار آویخته شوند یا دستها و پاهایشان بر خلاف یکدیگر قطع شود یا آنکه از سرزمین (خود) تبعید شوند. این کیفر ذلت بار دنیوی آنان است و برای آنها در آخرت عذابی عظیم خواهد بود».

این آیه معروف به آیه محاربه و افساد در زمین است و هدف از آن برقراری امنیت، مبارزه با تجاوز و شرارت و جنایت و افراد یا باندهای مسلحی است که مردم را می ترسانند و امنیت جامعه را به خطر می اندازند.

برای این قبیل جنایتکاران حرفه ای و شرور که اسلحه به دست می گیرند و مردم را به وحشت می اندازند و محیط اجتماعی را ناامن می کنند و افساد در زمین می نمایند، یکی از چهار نوع کیفر و مجازات را اسلام در نظر گرفته است که بر اساس وضع و مصالح و مقتضیات زمان و کیفیت جرم و وضع مجرمان و ضرورتهای اجتماعی، حاکم شرع و والی امر می تواند جنایتکاران را به یکی از کیفرهای یاد شده مجازات نماید، تا شرّ این افراد از سر مردم کوتاه شود و محیط اجتماعی سالم و امن باشد و کسی جرأت نکند جامعه را تهدید نموده و خوف و وحشت و ترور و ناامنی و آدم کشی و افساد و قتل و غارت به راه بیندازد و یا با حکومت به مبارزه برخیزد و به قصد توطئه و براندازی، باندهای مسلح به راه بیندازد و علیه امام و حاکم قیام کند و یا توطئه چینی کند. واضح است این دستورهای حکیمانه و مقررات برای حفظ و پاسداری از امنیت جامعه و نظم عمومی، سلامت جامعه، برقراری حقوق عادلانه، پیشگیری از آشوبگری، فتنه انگیزی، ناامنی، فساد اجتماعی، تبهکاری و شرارت است و نشان دهنده جایگاه امنیت اجتماعی و حاکمیت نظم و قانون و حق و عدل در جامعه است.

«وَ اِنْ طائِفَتانِ مِنَ المُؤمِنین اقْتَتَلوا فَاصْلِحوا بَیْنَهُما …؛[۱۰] هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتی دهید و بین آنان صلح برقرار کنید و اگر یکی از این دو طایفه بر دیگری تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد و هرگاه به فرمان خدا بازگشت و زمینه صلح فراهم شد، در میان آنان به عدالت صلح برقرار کنید و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست می دارد. مؤمنان برادر یکدیگرند. پس در میان برادران خود صلح و آشتی برقرار کنید و تقوای الهی پیشه سازید، باشد که مشمول رحمت خداوند قرار گیرید».

بحث برخورد با گروه متجاوز و برقراری صلح بر اساس عدالت و اخوت اسلامی و وحدت و تحکیم و تقویت انسجام و برادری اسلامی و حفظ کیان امت اسلامی است و آنجا که گروهی متجاوز و یاغی و باغی و محارب پیدا شود، باید آنان را سر جای خودشان نشاند و زمینه صلح و عدل را با برخورد با متجاوز فراهم کرد و اجازه تجاوز نداد.

ِ قوانین کیفری اسلام در بحث قوانین کیفری و جزایی و قضاوت و حدود و دیات و قصاص و تعزیرات حکومتی و شرعی و اجرای احکام حسبه و حقوق حکومت و مردم و برخورد با متجاوزان به حقوق اجتماعی و کسانی که نظم و امنیت و رفاه عمومی و آرامش اجتماعی را به خطر می اندازند، یا زمینه انحراف و فساد را فراهم می کنند و یا از فرصتها سوء استفاده می کنند، دستورهای قرآن و توصیه ها و مقررات اسلام راهگشا و آموزنده است و دارای ابعاد اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، حقوقی و قضایی می باشد. البته اصل، پیشگیری و سالم سازی محیط اجتماعی و بهداشت عمومی و در مرحله دوم اصل بر درمان و اصلاح و تربیت مجرمان و فاسدان و کسانی است که حیات اجتماعی را به چالش و خطر و ناهنجاری و فساد می کشند. چنانچه درمان و اصلاح نتیجه بخش نبود و اصول بهداشتی و تربیتی و اصلاحی مؤثر واقع نشد، نوبت به برخوردهای شدیدتر می رسد، تا به جای آنکه جامعه فدای افراد شود، افراد فاسد و متجاوز فدای سلامت جامعه شوند، که اساس بر حفظ نظم و سلامت و عدالت و احقاق حقوق مردم است و باید این اساس پاس داشته شود.

«الّذینَ آمَنوا وَ لَمْ یَلْبِسوا ایمانهم بِظُلمٍ اولئِکَ لَهُم الامْن وَ هُمْ مُهْتَدونْ».[۱۱]

در آیات دیگر موضوع امن و امان و امنیت و حرم امن مورد توجه قرار گرفته است. ریشه و اساس امنیت فردی و اجتماعی از دیدگاه قرآن را باید در ایمان و باورهای عمیق دینی و تقویت بنیادهای معنوی جامعه جستجو کرد و باید به سراغ امنیت روحی، فکری، فرهنگی و آرامش و اطمینان باطنی رفت و اساس آن را در یاد خدا و عشق به کمال پی گرفت؛ که «الّا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ القُلوب».[۱۲]

امنیت ملی

برای امنیت ملی تعاریف مختلفی شده و متناسب با وسعت و پیچیده تر شدن مفهوم امنیت در سیر تاریخی حیات جوامع، ابعاد تازه ای یافته و کاملتر گشته است. در قرون گذشته برخی امنیت ملی را به معنی نبود تهدید نظامی می دانستند و بعضی دیگر بر محافظت از کشور در برابر حمله نظامی یا توطئه سرنگونی نظام تأکید می نمودند. عده ای دیگر بر تعریف کلاسیک امنیت ملی پافشاری داشتند و معتقد بودند امنیت ملی عبارت است از: توانایی کشور در دفع تهدیدهای خارجی علیه حیات سیاسی یا منافع ملی.

محققان ایرانی نیز تعاریف همسانی ارائه داده اند. در دانشنامه سیاسی، امنیت ملی به حالتی تعریف شده که ملتی فارغ از تهدیدِ از دست دادن تمام یا بخشی از جمعیت و دارایی و یا خاک خود به سر برد. تعریف دیگر بر احساس آزادی کشور در تعقیب هدفهای ملی و عدم ترس از خطرات جدی از خارج نسبت به منافع اساسی و حیاتی کشور تأکید دارد.

برخی دیگر بر حفظ ارزشهای ملی و خودی در برابر تهدیدهای خارجی تأکید دارند. استراتژیستهای آمریکایی در دوران جنگ سرد عمدتاً معتقد بودند ملت وقتی دارای امنیت ملی است که در صورت اجتناب از جنگ بتواند ارزشهای حیاتی خود را پیش ببرد و در صورت اقدام به جنگ بتواند ارزشهای حیاتی را حفظ کند. دانشنامه بین المللی علوم اجتماعی امنیت ملی را توان یک ملت در حفظ ارزشهای داخلی از تهدیدهای خارجی تعریف می کند. «والتر لیپمن» معتقد بود ملت زمانی در امن است که در صورت اجتناب از جنگ، در معرض خطر قربانی کردن ارزشهای خود نباشد و در صورت ورود به جنگ بتواند با پیروزی، ارزشهای خود را پاس بدارد.

تعاریف فوق بر بُعد نظامی امنیت تأکید دارند و در آنها تنازع و جنگ و تهدید نظامی مفروض گرفته شده است.

دو اصل در تعاریف فوق مفروض می باشد: نخست تهدید خارجی و دوم ماهیت نظامی. این تعاریف عمدتاً به پس از رنسانس و به دوران جنگ سرد باز می گردد و تماماً نشأت گرفته از جنگهای کشورهای اروپایی به خصوص جنگ جهانی اول و دوم است، اما رشد فناوری، توسعه ارتباطات، تحولات صنعتی و گسترش روابط فرهنگی و تجاری و از همه مهمتر پدیده جهانی شدن، چهره جهان را به شکل شگفت انگیزی، طی سه دهه اخیر متغیّر نمود و فضای نوی را با سرعت خارق العاده ای بر جهان حاکم کرد که متعاقب آن مفهوم امنیت و امنیت ملی دستخوش تحولات شد. در این تحولات، ابعاد مربوط به تهدید نظامی و قدرت ارتشها در تأمین امنیت ملی، کم رنگتر از گذشته شده و ابعاد مربوطه به توانمندیهای اقتصادی، تکنولوژیک، فرهنگی، میزان مشارکت مردم در ساختار سیاسی، استحکام نظام حکومتی و میزان تقابل منطقه ای و بین المللی آن با سایر کشورها نقش محوری تری یافته است.

تحوّل در مفهوم امنیت ملی بر مبنای خارج شدن آن از سایه تمام عیار تهدید نظامی و نقش یابی بیشتر مؤلفه های جدید، پس از فروپاشی اردوگاه شرق و پیروزی انقلاب اسلامی مسجّل گردید، زیرا اضمحلال کمونیسم در عرصه های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی رقم خورد، نه در عرصه نظامی. از سوی دیگر شکست اردوگاه غرب در برابر انقلاب اسلامی و سرنگونی رژیم شاهنشاهی ایران که قویترین قدرت نظامی خاور میانه بود و حکومتی ادغام شده در روابط موجود جهانی محسوب می شد و از حمایت غرب برخوردار بود، در عرصه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی رقم خورد، نه در عرصه های نظامی پلیسی و نه به دلیل عدم وجود حمایتهای بین المللی.

بر اساس مبانی مذکور اندیشوران و متفکران مسایل سیاسی اجتماعی و امنیتی مقولات مربوط به توسعه و توان ملی را جزء مفهوم امنیت ملی برشمرده اند، تا آنجا که عالمان معاصر اظهار داشته اند در وضع کنونی جهان امنیت از توسعه سرچشمه می گیرد و حد و شاخص توسعه، حد و شاخص امنیت ملی است.

بر اساس مباحث فوق تعریف جامع از امنیت ملی متناسب با وضع نوین جهانی عبارت است از: دستیابی یک ملت به امکانات و توانمندی و ابزاری که بتواند با تمسک به آنها از تهدیدهای خارجی و داخلی در امان باشد و سلطه سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی بیگانه را دفع کند و از ارزشهای حیاتی خود در صلح و جنگ، دفاع و حراست نماید و از موجودیت کشور و تمامیت ارضی آن حفاظت کند و احساس رضایت و اطمینان خاطر نسبت به حال و آینده در جامعه به وجود آورد و سیر صعودی در افزایش قدرت و توان ملی در عرصه های مختلف داشته باشد و در راه پیشبرد امر توسعه متوازن و پویا و تحکیم وحدت ملی و ارتقای سطح مشارکت سیاسی جامعه موفق باشد.

بنابراین اصول مهم در تأمین امنیت ملی عبارتند از:

۱. شناخت دقیق و فراگیر دولت و ملت از دشمنان، رقیبان و تهدیدهای داخلی و خارجی.

۲. حرکت در مسیر توسعه انسانی و هماهنگ و هدفمند و پایدار با هدف پیشرفت کشور در عرصه های مختلف علمی، فنی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و نظامی.

۳. افزایش مشارکت و فعالیت سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی مردم و حضور مستمر و گسترده آنان در صحنه ها و تلاش جهت حضور مردم در عرصه های گوناگون سازندگی و عزّت و شرف و اقتدار جامعه اسلامی.

۴. تقویت مستمر ارزشهای اسلامی، مذهبی و ایرانی و تقویت فرهنگ و هویت خودی و ارزشهای عمیق اسلامی.

۵. افزایش توان نظامی برای دفع تهدیدات نظامی و حفظ تمامیت و استقلال کشور در برابر تهاجم و یورش بیگانگان و پیش بینی و پیشگیری و آینده نگری.

۶. صیانت و تقویت همبستگی ملی.

۷. فراگیر کردن اراده جمعی برای افزایش توان و اقتدار جامعه اسلامی و کشور.

۸. تقویت و فعال کردن دیپلماسی نظام اسلامی در عرصه های منطقه ای و بین المللی جهت حفظ منافع و مصالح و امنیت ملی و تقویت پیوندها با کشورهای قابل اعتماد و ایجاد قطبهای قدرتمند.

۹. گسترش فرهنگ و مسؤولیت شناسی و مسؤولیت پذیری در جامعه اسلامی جهت آگاهی نسبت به خطرات و بحرانها و چالشها از یک سو و آمادگی برای مقابله از سوی دیگر و استفاده از ظرفیتها و توانمندیها جهت رشد و پویایی و تحول و اصلاح ساختارها و روشها و قوانین و مقررات جهت مسؤولیت پذیری افراد جامعه و نیز نهادها و ارگانهای عمومی و دولتی.

۱۰. فرهنگ به معنی وسیع و عمیق کلمه در تحولات و پویایی و اقتدار یک ملت و جایگاه آن در حفظ هویت و تداوم یک جامعه نقش مهم دارد. در حقیقت فرهنگ زنده و سازنده و پویا موتور حرکت ملت و رمز وحدت و انسجام و اقتدار و سند عزت و استقلال و روح جمعی و محور امنیت و پایداری در برابر یورش و شبیخون بیگانگان و توطئه های دشمنان است. هرچه فرهنگ عمیق تر و ریشه دارتر و از لایه های عمقی بیشتری برخوردار باشد، آن ملت در تأمین خواسته های خود و مقاومت و سربلندی در برابر یورش بیگانگان قوی تر و کارآمدتر خواهد بود.

۱۱. نظام اطلاعاتی کارآمد و کارساز؛ مقوله اطلاعات چه در بعد تخصصی و چه در بعد اطلاعات عمومی و اطلاعات به معنی رشد آگاهیهای عمومی و پیشرفت علمی و اطلاعاتی از ابزار مهم در راه تأمین و برقراری امنیت ملی است، که در دنیای معاصر از نقش آن نباید غافل شد.

گستره امنیت

امنیت از دیدگاه معارف و فرهنگ اسلامی و علوی(علیه السلام) در هر دو حوزه قابل تعریف است و مفهوم آن وسیع و عرصه های فردی و اجتماعی و زمینه های داخلی و خارجی و فکری و روحی و اخلاقی و اعتقادی و تبلیغاتی و اطلاعاتی و دنیوی و اخروی را شامل می شود و با شاخصه های ایجابی و سلبی از هر دو زاویه قابل تعریف و دسترسی و البته نسبی است، نه مطلق و تابع وضع و امکانات و تواناییهای هر فرد و جامعه است و نباید آن را صرفاً به امکانات و تجهیزات نظامی و با اندازه های مادی و فیزیکی و یا مقولات اقتصادی و مانند آن تعریف یا با نیروهای نظامی و انتظامی یا تبلیغات سیاسی اندازه گیری کرد، بلکه مفهوم عمیق تر، ظریف تر و فراگیرتر از مفاهیم یاد شده و بر ابعاد روحی و فکری و فرهنگی و اخلاقی و معنوی و اعتقادی و ارزشهای الهی و انگیزه و مقوله های جهاد و فداکاری و عزم و صبر و استقامت در راه خدا و در راه هدف و اعتماد به نفس و توکّل بر خدا و حق گرایی و ایثار و شجاعت معنوی و الهی نیز اطلاق می گردد. شاخصها و مقولات ارزشمند و کارساز و تأثیرگذار فراوان دیگری در این حوزه مؤثرند که در تعاریف مرسوم صاحب نظران این مقولات کمتر دیده می شود. اما د

ر فرهنگ دینی سخت مورد توجه بوده و منشأ عزت و اقتدار و هویت و استقلال و حراست و مقاومت و پایداری در برابر دشمنان و مانع نفوذ و وسوسه و شیطنت بیگانگان و بیگانه پرستان در حیات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی امت اسلامی و مؤمنان خواهد شد و آنان را برای مقابله با خطرات و تهدیدات آماده می کند و در پاسداری از اصول و منافع ملی و حیاتی و کیان نظامی اسلامی، قدرتمند و مقاوم می نماید و راههای نفوذ و سلطه و توطئه دشمنان را سد می کند و آنها را در برابر اقتدار امت اسلامی و مسلمانان خلع سلاح می نماید و راه طمع آنان را می بندد.

در روایت پیامبر(ص) آمده است: «نعمتان مکفورتان، الامن و العافیه؛[۱۳] دو نعمت اند که قدر آنها شناخته نمی شود و کفران می گردند: امنیت و عافیت».

در فرهنگ علوی بر نعمت امنیت تأکیده شده و امام(علیه السلام) فرموده است: «ایّها النّاس، انّه من استنصح الله وفّق و من اتّخذ قوله دلیلاً هدی للّتی هی اقوم فانّ جار الله آمن و عَدوّه خائف؛[۱۴] مردم! هر کس خدا را ناصح و خیرخواه خود قرار دهد، موفق می شود و هر کس قول او را دلیل و راهنما قرار دهد، به استوارترین راه هدایت خواهد شد. کسی که خود را در پناه خداوند قرار دهد، در امنیت و آرامش خواهد بود و هر کس دشمن خدا باشد، خائن است».

«و تَدافعته الاَبْواب اِلی باب السّلامه وَ دار الاقامه وَ ثبتت رِجْلاه بِطمأنینه بدنه فی قَرارِ الاَمْن و الراحه بِما استعمل قلبه و ارضی ربه».[۱۵]

امام (علیه السلام) مسایلی مانند فقر و مرض و بیماری قلب را بزرگترین محرومیتها می داند، همان طور که بزرگترین دردهای باطنی انسانها را کفر و شقاق و ضلال و نفاق می شمارد و این امر را از عوامل تهدیدکننده ایمان و امن و طمأنینه نفس و امنیت روح و روان و جسم و جان انسانها می شناسد. در جای دیگر می فرماید: «الا و انّ من البلاء الفاقه و اشدّ من الفاقه مرض الجسم و اشدّ من مرض الجسم مرض القلب؛[۱۶]

از بلاها فقر و نداری است و از آن بدتر بیماری جسمی است. و از آن خطرناک تر بیماری روحی است. از نعمتهای خداوند ثروت و قدرت مادی و مکنت است و بالاتر از آن سلامت جسمی انسانهاست و از آن برتر سلامت روحی و فکر و قلب و عقل انسانهاست».

یا می فرماید: «یا بنیّ! انّی اخاف علیک الفقر فاستعذ بالله منه فانّ الفقر منقصه للدین، مدهشه للعقل، داعیه للمقت؛[۱۷] برای تو از فقر می ترسم. به خداوند از شرّ فقر پناه ببر، چون موجب کاهش دین، دهشت عقل و کینه و دشمنی مردم خواهد شد».

فقر یک عامل تهدیدکننده است، همان طور که جهل و بیماری خطر است.

در ابعاد دیگر حضرت می فرماید: «فالجنود باذن الله حصون الرعیه و زین الولاه و عزّ الدین و سبل الامن و لاتقوم الرعیه الّا بهم».[۱۸]

بحث دفاع و امنیت ملی در برابر تهاجم دشمنان و توطئه عناصر و باندهای قدرت طلب و مخرّب داخلی و خارجی است.

امنیت با عزت و اقتدار به هم آمیخته و از واژه عزت در این باره استفاده شده است که در مفهوم عزیز بودن یا حکمت، مفاهیمی از قبیل قدرت، اقتدار، همراه با شایستگی و برازندگی و تواضع و تمکین و ذلت و فروتنی و کرنش دشمن استفاده می شود.

شاید بتوان گفت در تعابیر قرآن مفهوم عزت که فراتر و نتیجه امنیت است یا امنیت، برآیند آن است، به کار رفته است. اسلام و قرآن عزت را برای امت اسلامی و مسلمانان می پسندند و چنانچه مسلمانان به شرایط اسلامیت خود پایبند باشند، همواره عزیز و سربلند خواهند بود و دشمنان از نفوذ و رخنه و فکر سلطه بر آنان محروم و مأیوس خواهند بود و روزنه امیدی برای آنان باز نخواهد شد، بلکه دشمن در برابر عظمت و عزت و کرامت و شکوه جامعه اسلامی مجذوب و تسلیم خواهد بود و اگر عناد نداشته باشد، تسلیم حق خواهد شد. این جاذبه را اسلام دارد و جامعه اسلامی می تواند اسباب آن را فراهم نماید.

این بیان را امام در خطبه قاصعه دارد: «فابدل لهم العزّ مکان الذل و الامن مکان الخوف».[۱۹]

در حقیقت اسلام امنیت توأم با عزت را برای جامعه اسلامی و انسانهای مؤمن می خواهد و ابزار و وسایل آن را پیش بینی نموده است که چنانچه عمل شود، موفقیت آن قطعی خواهد بود.

حضرت(علیه السلام) در جایی دیگر می فرماید: «اللهم انک تعلم انه لم یکن ما کان منّا مُنافسه فی سلطان و لا التماس شی ء من فضول الحطام و لکن لنردّ المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک فیأمن المظلومون من عبادک؛[۲۰] بار خدایا! تو می دانی جنگ و کشمکش ما به خاطر قدرت طلبی یا فزون خواهی ثروت دنیا نبود، بلکه برای آن است که نشانه های دین تو را بازگردانیم و اصلاح را در سرزمینهای تو حاکم کنیم تا بندگان مظلومت امنیت یابند و حدود تعطیل شده ات به اجرا در آید».

بنابراین هدف، قدرت طلبی و جنگ قدرت و رقابت در قدرت یا کسب ثروت و زراندوزی و زیادت خواهی نبوده، بلکه هدف احیای شعائر و نشانه های دین خدا و برقراری اصلاحات در جامعه است تا بندگان ستمدیده در امنیت باشند و حدود الهی اقامه شود.

امنیت در فرهنگ علوی(علیه السلام) مفهومی عمیق و گسترده دارد و ابعاد وجودی انسانها را پوشش می دهد و دنیا و آخرت را شامل می شود و اساس بر امان الهی و ایمان و ایمنی از عذاب و قهر خداوند متعال است تا انسان به اعتماد و اطمینان برسد و صاحب نفس مطمئنه گردد. امنیت با سکینه و قرار امن و راحت و دخول در ابواب دارالسلام الهی و احیای عقل و قلب و اماته نفس و شهوات و سیر و سلوک الی الله و وصل به مدارج کمال و معرفت و شهود محاضر قدس میسر است.

امنیت و نظم داخلی

امنیت و نظم اجتماعی از اساسی ترین و حساس ترین بخشها و حوزه های امنیتی است و ضرورت آن برای هر فرد و جامعه ای شناخته شده و غیر قابل انکار است. در فرهنگ اسلامی بحث امنیت اجتماعی و ابعاد گوناگون و کارساز آن مورد تأیید و تأکید قرار گرفته است و اصولی مانند نظم و انضباط، امنیت عمومی و فردی و خانوادگی و فرهنگی و سیاسی، حاکمیت نظم و قانون، مبارزه با متخلّفان و عوامل توطئه گر، اجرای قوانین حدود و دیات و قصاص، مبارزه با اراذل و اوباش و جرایم و تجاوز به حقوق دیگران، پیشگیری های کیفری و ضوابط حقوقی و کیفری، ایجاد فضای سالم اجتماعی و صلح و آرامش، حقوق و اختیارات حکومتها در برخورد با عوامل جرم و برخورد با کسانی که رعب و وحشت ایجاد کنند و اسلحه به دست بگیرند و امنیت اقتصادی، بهداشتی، زیست محیطی و قضایی را به خطر بیندازند، از مسایل مهم و سرنوشت ساز هر جامعه است که خوشبختانه در معارف اسلامی و فرهنگ علوی نسبت به موضوعهای یاد شده، مقررات حیات بخش جهت پیشگیری، کاهش و درمان داده شده و بر حفظ حقوق افراد و جامعه و دولت و برقراری روابط سالم توأم با آزادی و آگاهی و عدالت تأکید شده و قوانین کیفری اسلام و د

ستگاه قضایی و حکومتی به علاوه برنامه های تربیتی و دینی و اجتماعی برای تحقق و اجرای آن وضع گردیده است. در وصیتنامه پر ارج حضرت امیر(علیه السلام) آمده است:

«اوصیکُما وَ جمیعَ وَلَدی وَ منْ بلغه کِتابی بِتَقْوی الله وَ نظم امرِکُم و صلاح ذات بَیْنکُم؛[۲۱] همه فرزندان خود و کسانی که این دستور را خواهند شنید، به تقوای الهی و نظم در کارها و صلاح در میان خود توصیه می کنم.»

چنانچه از این وصیتنامه، صرفاً به همین سه دستور توجه و عمل شود، سرنوشت جامعه اسلامی بر اساس تقوا و نظم اجتماعی و عمومی و صلاح در میان خود و در روابط اجتماعی و فرهنگی و سیاسی اداره خواهد شد و شاخصه های لازم برای اقتدار و صلاح و اصلاح و نظم و عدل و اعتدال و تقوا و همگرایی و اخوت فراهم خواهد شد و اهداف نورانی اسلام در زمینه پیشگیری از جرم و گسترش صلاح و سلامت جامعه و عدالت اجتماعی و افزایش امنیت عمومی، رشد شاخصه های همبستگی و عدالت خواهی و رشد و ارتقای معنوی و پایداری و صیانت از ارزشهای اسلامی و الهی و تأکید بر کرامت انسانها و حفظ حرمت و آزادی انسانها و حفظ جان و مال و ناموس مردم و امت اسلامی فراهم خواهد شد و جامعه اسلامی را در برابر فساد بیمه و صیانت خواهد کرد.

اسلام به صورت مبنایی با عوامل ناامنی و تجاوز و فساد به مبارزه برخاسته و اجازه نمی دهد در جامعه عوامل ناامنی و جنایت رشد کند و یا زمینه های تجاوز توسعه یابد. هر کسی در این باره مسؤول است و همه باید حریم دین و جامعه را حفظ کنند و رعایت حدود الهی بر همگان فرض است.

امیر المؤمنین(علیه السلام) در خطبه مربوط به حقوق متقابل والی و مردم، رمز تداوم حیات و پایداری جامعه اسلامی را اینگونه بیان می فرماید: «فَاِذا ادت الرَّعیه اِلی الوالی حقه وَ ادّی الوالی اِلَیْها حقّها عَزّ الحَق بَیْنَهُمْ و قامت مناهج الدّین وَ اعتَدلت مَعالِم الْعَدْل وَ جرت علی اذلالها السنن فصلح بِذلِکَ الزمان و طمع فی بقاء الدّوله ویئست مَطامِعُ الاعْداء؛[۲۲] هرگاه مردم حقوق والی را ادا کنند و حاکم نیز حقوق مردم را ادا نماید، حق در بین ایشان عزیز خواهد شد و قواعد دین برقرار خواهد شد و نشانه های عدالت استوار و سنّتها در بستر خود قرار خواهد گرفت. در اینجا است که روزگار صالح خواهد شد و امید به بقا و پایداری دولت خواهد بود و دشمنان مأیوس خواهند شد و امنیت پایدار و برقرار خواهد ماند.»

این خطبه یکی از گرانبهاترین درسها را در زمینه های حقوق سیاسی، فلسفه سیاسی، رابطه متقابل دولت و مردم، شرایط پایداری و تداوم حکومت، اصلاح جامعه، امنیت ملی، تقویت بنیادهای فکری و معنوی، عوامل اقتدار امت، عوامل یأس و ناامیدی دشمنان، جریان امور به وجه احسن، احقاق حق و اماته باطل، حمایت از مظلومان و مقابله با ظالمان و دهها مسأله دیگر را بیان می نماید.

آنجا که ناکثین و لشکریان جمل امنیت جامعه را به خطر انداختند و بر اهل بصره یورش آوردند و وحدت و استقلال و حاکمیت اسلامی را مورد تهدید جدّی قرار دادند و بناحق بر مسلمانان تحت فرمان حضرت، حمله کردند، امام برای سرکوب فتنه، حرکت کرد و اقدامات و تدابیر لازم را تدارک دید. البته همواره سعی داشت تا آنجا که امکان دارد مسأله به جنگ پایان نپذیرد و خونی بناحق ریخته نشود، اما هنگامی که کار از کار گذشت و چاره ای جز غرّش شمشیرها و شیهه اسبها نبود، امام دستور حمله داد. آنگاه در فلسفه این اقدام فرمود: «فَوالله لَو لَم یَصیبُوا منَ المُسلمین الا رجلاً واحداً مُعْتَمدین لقتله بلاجرم جره لحل لی قَتل ذلِک الجَیْش کَلّه اذ حضروه فلم ینکروا و لم یدفعوا عنه بلسان و لا بید؛[۲۳] به خدا سوگند، اگر از مسلمانان جز یک نفر را به شهادت نرسانده بودند و در قتل او بدون ارتکاب جرمی او را عمداً کشته باشند، قتل همه آنها بر من حلال است، چون در آن صحنه حضور داشته اند و از بناحق ریختن خون مسلمانی با دست و زبان دفاع نکرده اند.»

امنیت مرزها

امام علی(علیه السلام) خطاب به مالک اشتر می نویسد: «امّا بَعْدَ فانّک مِمَّنِ اسْتَظْهر بِه عَلی اِقامه الدّین و اقمع بِه نَخوه الاثیم و اسد بِه لهاه الثغر المَخُوف؛[۲۴] بی گمان تو از کسانی هستی که من در اقامه دین خدا و اجرای قوانین الهی و در هم شکستن غرور جنایتکاران و پاسداری از مرزهای حساس کشور به نیروی آنها تکیه و اعتماد می کنم».

امام می فرماید: اقامه دین و ریشه کن کردن غرور گناهکاران و جباران و انسداد مرزهای حساس و گلوگاههای دشمن را به وسیله تو می بندم. تو در کارهای مهم از خداوند استعانت جوی و سختی و شدت را با نرمی درآمیز و هر جا رفق مؤثرتر باشد، از آن استفاده کن و هر جا جز شدت جواب ندهد، با قاطعیت برخورد کن و در هر حال با رعیت و مردم مهربان باش و آغوشت را برای آنها بگشا و با گشاده رویی با آنان برخورد کن و با نرمی با آنان معاشرت بنما و در ملاحظه و نظر کردن و تحیت گفتن با آنان یکسان رفتار کن تا بزرگان طمع در ستم کردن به تو نکنند و ضعیفان از عدل تو مأیوس نشوند.

خبر به آن حضرت رسید که لشکریان معاویه به شهر مرزی انبار حمله کرده و به مال و جان مردم یورش آورده اند و خلخال و دستبند از پا و دست زنان مسلمان و کسانی که در پناه حکومت اسلام هستند، در آورده و پیروزمندانه برگشته اند و کسی در برابر آنها نایستاده است، فرمود: اگر انسان از شنیدن این خبر از غصه دق کند و بمیرد، سزاوار است.[۲۵]

همه ناموس امام هستند و حکومت اسلامی نسبت به همه مسؤولیت دارد، تا جایی که نه تنها زنان معاهد در شهر انبار باید در سایه امن و امان حکومت اسلامی باشند که در شام یا یمامه اگر گرسنه ای باشد، امام مسلمانان هرگز آرام ندارد و برای او قابل تحمل نیست خود سیر باشد و ملتش گرسنه باشند. همه فرزندان و برادران دینی او همانند او انسان و از حقوق انسانی برخوردار هستند: «فَاِن النّاس صنفان امّا اَخ لَک فِی الدّین اَوْ نظیر لَکَ فی الخلَق».[۲۶]

امنیتی فراگیر در مرزها و شهرها و گستره اسلام و مسؤولیت حکومت و کارگزاران در پاسداری از مرزها و حقوق انسانی و حقوق شهروندان ضروری است.

امنیت قضایی

قضا و جایگاه آن در فرهنگ و نظام اسلامی، از پایگاهی رفیع و خداپسندانه و مردمی برخوردار است. اگر حکومت را با قضاوت عادلانه تفسیر کنیم و روح حکومت را در قضاوت به حق و گسترش عدالت در جامعه تعریف نماییم، در فرهنگ انبیا و فرهنگ اسلامی، قضاوت از جایگاه بلندی برخوردار است و قضاوت، به حق کار انبیا است.

در فرهنگ علوی(علیه السلام) نیز قضاوت به حق و استفاده از فنون قضایی، امنیت قضات و کارگزاران قضایی و استقلال و امنیت قضایی مردم از مسایل مهم و قابل توجهی است که مراجعه به سیره و سنت آن بزرگوار حاوی درسهای آموزنده و حکیمانه ای است که چراغ راه امت خواهد بود.

تأکید اسلام بر شرایط قضات و کارگزاران قضایی و عدالت و علم و حکمت و تجربه و رعایت دقیق ضوابط، نشان دهنده عمق و اهمیت این وظیفه سنگین است.

آن بزرگوار در باره رسول اکرم(ص) می فرماید: «المعلن الحَقّ بِالْحَقّ»[۲۷] یا «کَلامه الفَصْل و حُکْمه العَدل»[۲۸] و در عبارت دیگر فرمود: «افْضل الخَلْق اقضاهُم بالحقّ»[۲۹] و در مقابل فرمود: «شرّ القضاه منْ جارت اقضیته»[۳۰].

واضح است برای برقراری امنیت قضایی در دو بُعد امنیت قضاوت و امنیت مردم، شرط اول، وجود نظام قضایی کارآمد و عدالت خواه و قوانین کارآمد و آیین دادرسی راهگشا و کارکنان متعهد و هوشمند و فضای سالم و عدالت خواه و فرهنگ لازم جهت حمایتهای قضایی و عدالت خواهی و پرهیز از حاکمیت سلیقه ها و باندها بر دستگاه قضایی و پیشگیری از وسوسه ها و نفوذیهای حیله گر و ارتباطات ناسالم و برخورد با مفاسد، از جمله رشوه خواری و سوء استفاده و فرصت طلبی و حاکمیت روابط بر ضوابط است.

در این باره امام علی(علیه السلام) در به کارگیری قضات شریف و بافضیلت و از خانواده های توانا و شایسته برای مسؤولیت قضاوت و دارای تیزبینی تأکید می فرماید: «ثُمَّ اختر لِلْحُکْم بَیْن النّاس اَفْضل رعیَّتک فی نفسک مِمَّن لا تَضیق بِه الامُور و لا تَمحکه الخُصوم… ؛[۳۱]

برای قضاوت در میان مردم بهترین کارگزارانت را انتخاب کن. از کسانی باشد که امور گوناگون و کارها بر او تنگ نیاید و او را در تنگنا قرار ندهد و برخوردهای گوناگون و خصمانه طرفهای درگیر، او را به خشم وا ندارد. کسی که در لغزش خود پای نمی فشارد و چون حق را شناخت، بازگشت به حق بر او دشوار نخواهد آمد. خویشتن را اسیر طمع و آز نکرده و به فهم سطحی بسنده نمی کند. از آن کسان که در شبهات از همه بیشتر احتیاط می کنند و در گردآوری ادله و پیروی از دلیل از همه بیشتر پا می فشارد. کسانی که از مراجعه خصوم کمتر دچار ناشکیبی می شوند و برای کشف حقایق امور از همه صابرتر و شکیباتر باشند و چون حق برای آنها روشن شد، از همه قاطع ترند. کسانی که ثناخوانی، آنها را دچار خودخواهی نمی کند و با چرب زبانی و فریب، شاهین ترازوشان به کژی میل نمی کند. البته چنین کسانی سخت کمیاب اند.»

این فصل از بیان حکیمانه و سازنده و عدالت گستر و پاسدار حریم حق و عدل، یکی از حساس ترین و کارآمدترین بخشهای حکومت در جامعه است، که بخش قضاوت و احقاق حقوق مردم و برقراری نظم و امنیت در جامعه و پاسداری از حقوق محرومان و ستمدیدگان و مبارزه با زورگویان و ستمگران است.

بدون تردید اساس حکومت زمانی استوار و پایدار خواهد بود که جلوی ظلم و زور و فساد در جامعه گرفته شود و عدالت و امنیت قضایی با قاطعیت در جامعه برقرار گردد.

بدیهی است شرط اول برای تحقق این رسالت، استقرار قانونی و ایجاد دستگاه قضایی سالم و کارآمد برای انجام وظایف محوله است. اساس چنین دستگاهی دو چیز است: قانون و قضات شایسته.

آنچه در سخنان امام(علیه السلام) نسبت به منصب قضا و حساسیت حرفه گرانسنگ و الهی قضاوت بیان شده، نشانگر خطیر بودن آن و نقش سرنوشت ساز حاکمان و قاضیان و دادرسان و شاغلان منصب قضا است، که شرایط آنان بدین قرار است:

۱. از بهترین و برترین اشخاص باشند.

۲. دارای شرح صدر باشند و اطلاعات لازم برای قضاوت عادلانه را به دست آورند.

۳. با شهامت اشتباهات خود را بپذیرند و آن را جبران کنند.

۴. زود به خشم نیایند و در مقابل پافشاری طرفینِ دعوا به احقاق حقشان کنترل خود را از دست ندهند.

۵. قوی و نیرومند باشند و از قدرتمندان نترسند.

۶. عزت نفس و همت عالی داشته باشند و اسیر آز نگردند و توسط رشوه دهندگان تطمیع نشوند.

۷. اهل تحقیق باشند و با آسان گیری از مسایل نگذرند و بدون کسب اطلاعات به قضاوت نپردازند و با برخورد سطحی و بر اساس اولین شنیده ها حکم صادر نکنند.

۸. در مواجهه با امور مشتبه و مسایل گنگ و پیچیده، احتیاط و تأمّل را از دست ندهند و در کشف واقعیات بر اساس دلایل و براهین قطعی کنجکاو و مصرّ باشند و در یافتن حق، پافشاری و توانایی و شرح صدر لازم را داشته باشند.

۹. با طرفین دعوا گشاده رو باشند و بدون ابراز خستگی و ناراحتی به هر کدام از طرفین فرصت سخن گفتن بدهند.

۱۰. گرفتار حیله و مکر فریبکاران نشوند و در مقابل تملق و چاپلوسی اراده خود را از دست ندهند.

۱۱. از قاطعیت برخوردار باشند و هنگامی که حقیقت را کشف کردند، اجازه ندهند عاملی مانع صدور حکم عادلانه گردد و حکم خود را بدون طرفداری از یکی و کم لطفی به دیگری صادر کنند و از هیچ چیز و هیچ کس ملاحظه نکنند، جز عدل و وظیفه.

البته افرادی با چنین مشخصات اندک اند. داشتن قاضی شایسته و صالح برای حکومت توفیق بزرگی است که باید ارزش آن را بداند.

رابطه آزادی و امنیت

آزادی و کرامت انسانها در فرهنگ اسلامی از اساسی ترین و ارزشمندترین حقوق خدادادی است و منشأ رشد و پویایی و عامل حرکت و اقتدار و زمینه ساز شکوفایی استعدادها و سرمایه هاست و در برابر، استبداد و خفقان و محدودیتهای نامشروع و غیر قانونی، موجب رکود و ضایع شدن سرمایه ها و نابودی نیروهای خلاق و ضایع شدن استعدادهای خدادادی است.

آزادی جزء گوهره انسانی و حیات طیبه الهی است. آزادی بزرگترین ارمغانی است که جامعه بشری همواره طالب و در آرزوی آن بوده است.

در فرهنگ اسلامی و علوی رعایت آزادیهای مشروع مردم از اصولی ترین مسایل است.

آن بزرگوار فرمود: «لا تَکُنْ عَبْد غَیْرِک وَ قَد جَعلک الله حُرّاً؛[۳۲] برده دیگران مباش، در حالی که خداوند تو را آزاد آفریده است.»

اصل مبارزه با استبداد در سرلوحه برنامه های حضرت دیده می شود. تلاش برای ایجاد فضایی امن و آرام و آزاد همراه با کرامت انسانها و رعایت حریمها از ارکان برنامه های حضرت است.

روشن است بین آزادی و توطئه، آزادی و بی بند و باری، آزادی و قانون شکنی، آزادی و شقّ عصای مسلمانان، آزادی و هرج و مرج و دهها مفهوم و واژه دیگر در تعریف و رفتار تفاوتهای اساسی وجود دارد. از این رو به یک تعریف جامع و مانع شاید به سادگی امکان دسترسی نباشد و در این رابطه دهها تعریف توسط اندیشوران و صاحب نظران انجام گرفته باشد.

لیکن بدون تردید آزادی را باید با قانون الهی تعریف کرد و ابعاد آن را در چارچوب حفظ حقوق اشخاص و جامعه و پرهیز از افراط و تفریط و اعمال سلیقه و قدرت یک باند و یا یک جریان بر آن و آزادی از قیود تحمیلی و تعصب آمیز دید و تعریف کرد که تعریف بیان حدود آن از جایگاه ارزنده ای برخوردار است.

در معارف اسلامی اصل آزادی پذیرفته شده و جزء خمیرمایه فطری انسانهاست. بحث اساسی بیشتر بر تحریف و انحراف و توطئه و باندهای جاه طلب بوده، که آزادی را به خطر می اندازد یا آن را بر اساس خواستهای غلط خود تفسیر می کنند و آزادی را به بند و زنجیر می کشند یا از آن سوء استفاده می کنند.

تأکید حضرت(علیه السلام) بر مشورت در کارها و رعایت حقوق مردم و رضایت عامه و برخورد با والیان متخلف و خودسر از بهترین شواهد در این باره است.

نکات آموزنده ای که حضرت در زمینه فتنه بنی امیه و عملکرد آنان و خطراتی که آینده دنیای اسلام را تهدید می کند، بیان فرموده، شاهد دیگری بر این موضوع است.

آن بزرگوار می فرماید: «انّی الی لقاء الله لمشتاق و حسن ثوابه لمنتظر راج و لکنّی آسی ان یلی امر هذه الامه سفهاؤها و فجّارها فیتخذوا مال الله دولا و عباده خَوَلا و الصّالحین حرباً و الفاسقین حزباً.»[۳۳]

بحث از تسلط نابکاران و سفیهان و نابخردان امت اسلامی و اقدامات و عملکرد تلخ و اسفبار و جبار آنهاست. می فرماید: با سلطه سفیهان فاسق و فاسقان سفیه و فاجران فاسق بر امت، سرنوشت آن دستخوش دگرگونیهای وحشتناکی خواهد شد. آنها بیت المال را تیول خود قرار خواهند داد و بندگان خدا را به بردگی خواهند گرفت و آزادی را از مردم سلب خواهند کرد و نسبت به صالحان و شایستگان سر عناد و جنگ در پیش خواهند گرفت و با فاسقان پیوند حزبی و شیطانی برقرار خواهند نمود.

در فرهنگ علوی(علیه السلام) اطاعت از حاکمان جبار و سیاستمداران و زورگو، حکم اطاعت از طاغوت را دارد و اطاعت از آنان در حد شرک به خدای بزرگ است: «مَن اطاعَ جَبّارَاً فقَد عَبَدَه»؛[۳۴] و «من اصغی اِلی ناطِق فَقَد عَبَدَه»؛[۳۵] و «لا دین لِمَن دان بِولایَه امام جائِر».[۳۶]

در میراث گرانسنگ علوی(علیه السلام) آزادی با فطرت و سرشت انسانها عجین شده و به هم آمیخته و جزء سرمایه های اصلی انسانی و خدادادی است. آزادی ودیعه ای الهی است که در نهان بشر نهاده شده و کسی نمی تواند آن را سلب کند. آزادی حق طبیعی و فطری و الهی است.

آزادی همان است که خالق منّان به بنی اسرائیل عطا فرمود و ایشان را از استبداد فرعونی نجات بخشید و فرمود: «اِنَّ فِرْعَون عَلا فِی الاَرْض وَ جَعلَ اهْلها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائفهً منهم.»[۳۷]

فرعون در زمین بر مردم برتری جویی کرد و اهل آن را فرقه فرقه ساخت و طائفه ای از آنان را به استضعاف کشید و خداوند اراده حکیمانه اش را بر آزادی انسانها و نجات پرهیزکاران از شرّ فتنه مفسدان و طاغوتیان قرار داد.

در معارف اهل بیت(علیه السلام) امنیت فردی و اجتماعی و در حیطه احکام فردی و اجتماعی شریعت و در حدود و حریم تقوا و عدالت اصولی شناخته شده و مورد قبول است. آزادی و امنیت، لازم و ملزوم یکدیگرند و در حکومت عدل غیر قابل تفکیک اند. البته در حکومتهای جور و طاغوتی معارض یکدیگر و دسترسی به آن غیر قابل وصول است.

آنجا که نظام عدل و حق باشد، آزادی مشروع برای همه پذیرفته شده است و آنجا که نظام جور باشد، به ناچار آزادیهای مشروع محدود خواهد شد و آزادیهای فردی و اجتماعی تحت الشعاع وضع ظالمانه اجتماعی و متأثر از نظام حاکم خواهد بود.

نتیجه گیری

بحث امنیت افراد حکومت و آزادی توأم با امنیت در چارچوب اصول ذیل معنا پیدا می کند:

الف) رعایت کامل حقوق متقابل والی و مردم

ب) مسؤولیت متقابل والی و مردم

ج) نظارت متقابل والی و مردم

د) مشورت پذیری

ح) شایسته سالاری

ه) نصیحت ائمه مسلمین

و) تقوا و عدالت در حاکم اسلامی

ز) تقوا و عدالت در کارگزاران

ح) تعاون بر برّ و تقوا

ط) عدم تعاون بر اثم و عدوان

ی) کرامت انسانها

ک) امر به معروف و نهی از منکر

روشن است اصل آزادی افراد و آزادیهای اجتماعی با توطئه گری، شقّ عصای مسلمانان، تشکیل باندهای فساد و طغیان، تشکیل گروههای برانداز، کارشکنی در امر حکومت، تبلیغات مخرّب علیه مصالح امت، اقدامات ضد امنیتِ فردی و اجتماعی هرگز سازگار نیست. گرچه در حکومت علوی(علیه السلام) افراد و جریانهای مخالف آزادی بودند و کسی بر آنها بیعت یا اطاعت از حضرت را تحمیل نکرد، ولی آزادی تا آنگاه بود که دست به اقدامی علیه مردم یا حکومت نزنند.

اما آنگاه که از فضای ایجاد شده سوء استفاده می کردند و حرمت ماه رمضان و احکام شریعت اسلامی و حق الله را می شکستند یا مزاحمت برای مردم ایجاد می نمودند، دیگر آزاد نبودند. در حقیقت آنها حدود آزادی را نقض کرده بودند.

عناوین و موضوعاتی در نهج البلاغه و فرهنگ علوی(علیه السلام) به چشم می خورد که بهترین مباحث برای نشان دادن حدود آزادیها در فرهنگ و مکتب امام(علیه السلام) است.

موضوع فتنه، فتنه شناسی، فتنه گری، فتنه بنی امیه و خوارج، بدعت هشیاری و مبارزه با فتنه ها و استعاذه به خداوند در فتنه ها، انتخاب رهبران شایسته در برابر امواج توفنده فتنه ها، لزوم بصیرت و تقوا در برابر آن، ریشه یابی فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و تأثیر آنها در پیدایش فتنه ها و دهها موضوع دیگر قابل توجه، پژوهش و دارای احکام و تکالیف بوده و چراغ راهنمای جامعه و حاکمیت اسلامی در برابر تحریفها، غوغاسالاریها، بدعتها و فتنه ها در میان امت اسلامی است.

بینش و نگرش حضرت در مواجهه با فتنه ها، نحوه شکل گیری آن و عوامل و زمینه های مختلفی که موجب رشد فتنه می گردد و آسیبهایی که به بحران و به فتنه های ریشه دار تبدیل می شود، از درسهای آموزنده و روشنگری است که شناخت آن برای امت اسلامی ضرورت دارد و هر گونه غفلت خسارتهای جبران ناپذیری به بار می آورد. حضرت می فرماید: «امّا بَعْد اَیُّها النّاس فَأنی فقأت عین الفِتْنَه وَ لَمْ یَکُن لیجترء علیها احَد غَیْری بعد أن ماج غیهبها و اشتدّ کلبها؛[۳۸] ای مردم! این تنها من بودم که چشم فتنه را در آوردم و جز من کسی را جرأت چنین برخوردی نبود، آنگاه که امواج سیاهی های آن بالا گرفت و هاری آن سخت شد.» «و لا تقولن انّی مؤمّر آمر فاطاع فانّ ذلک ادغال فی القلب و منهکه للدّین و تقرّب من الغیر؛[۳۹]مبادا با خود بگویی مرا فرمانروایی داده اند و فرمان می دهم و باید بی درنگ اجرا شود! این سیاه کننده دل و ویرانگر دین و عامل نزدیک کننده به انفجارهای اجتماعی است.»

هرگاه شکوه ویژه فرمانروایی، به نخوت و خودبزرگ بینی دچارت ساخت، در بزرگی ملک خدا و نیرویش ژرف بنگر که چگونه بر تو قدرت دارد و بند بند وجودت بیش از آنچه خود در اختیار داری، در اختیار اوست.

در فرمان دیگر به استاندار خود نوشت: «استعمل العدل و احذر العسف و الحیف، فان العسف یعود بالجلاء و الحیف یدعو الی السیف؛[۴۰]

نسبت به مردم عدل و انصاف را به کار بند و از زورگویی، تجاوز و خشونت، بی عدالتی، انحراف از حق و بیراهه رفتن و حیف و میل پرهیز کن. چون شدت و خشونت موجب کوچ کردن و مهاجرت می شود و حیف و میل و تجاوز به حقوق مردم، آنان را وادار می کند دست به اسلحه ببرند.»

این سخن حکیمانه درس بزرگی برای زمامداران و حکّام است. آنها باید مبنای کار خود را بر عدالت و حق محوری بگذارند و از زورگویی و تجاوز به حقوق مردم و نیز از حیف و میل کردن برحذر باشند، زیرا مردم برای احقاق حقوق خود دست به شمشیر خواهند برد و انقلاب خواهند کرد.

برای پیشگیری از شورش و قیام مردم باید از این قبیل درسها آموخت. در این کلام آموزنده بر یک امر مثبت یعنی برقراری عدالت تأکید شده و از دو امر سلبی یعنی خشونت و بی عدالتی نهی شده است.

انسان فطرتاً آزاد آفریده شده و آزادی گوهره وجود وی را تشکیل می دهد. آزادی، زمینه رشد و تکامل جوامع بشری را پدید می آورد. در فضای آزاد و کرامت استعدادها شکوفا می شود و نیروها رشد نموده، خلاقیتها و نوآوریها زنده می گردد. و راه برای پیشرفت و اقتدار جامعه فراهم خواهد شد و روابط اجتماعی پایدار و استوار خواهد بود. در فضای خفقان و استبداد استعدادها می میرد و نشاط و تحرک از بین می رود. اساس در تعریف آزادی و استفاده مطلوب از آن است و قطعاً بدون امنیت و سلامت محیط و حاکمیت قانون و عدالت امکان برقراری و ایجاد محیطی آزاد فراهم نخواهد شد.

اسلام پدیدآورنده آزادی و مدافع و پاسدار آن است و آزادی در چارچوب اسلام تعریف می شود و حریم آن و امنیت با حریم فرهنگ و احکام و سلامت جامعه اسلامی و پاسداری از حدود اسلامی قابل تفسیر است.

آنچه در فرهنگ علوی(علیه السلام) مشهود است، تأکید بر آزادیهای مشروع در زمینه های فکری، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است.

در مورد آزادیهای سیاسی تا آنجا که به باند و گروه ختم نشود و توطئه نکنند و فساد و محاربه نباشد، از نظر حضرت، مزاحمتی برای آنان ایجاد نمی شود.

اما در صورتی که به توطئه گری و کارشکنی و اقدامات ضد امنیتی و ایجاد تفرقه می پرداختند یا آتش بیار معرکه برای بیگانگان بودند و از حوزه های دینی و مراکز اجتماعی به عنوان پایگاه و حوزه نفوذ دشمنان استفاده می کردند و مانند مسجد ضرار در برابر حیات و حرکت جامعه اسلامی می ایستادند، دیگر جای اغماض و عفو و رحمت اسلامی نبود.

تاریخ مبارزات حضرت با ناکثین و قاسطین و مارقین گویای این حقیقت است. حضرت در آغاز تلاش کردند نصیحت نموده و درگیر نشوند و با شرح صدر این معنا را پی گرفتند، اما آنجا که نصایح حکیمانه آن بزرگوار اثر نکرد، با قدرت اقدام نمودند و چشم فتنه را در آوردند.

واژه استبداد که امروز در فرهنگ دینی و سیاسی ما یک مفهوم شناخته شده است، ریشه در سخنان ارزشمند علی و زهرا(علیه السلام) و سیدالشهداء(علیه السلام) و اهل بیت(علیه السلام) دارد. فاطمه(س) فرمود: «و هرج شامل و استبداد من الظالمین یدع فیئکم زهیداً و جمعکم حصیدا؛[۴۱]

هشدار که هرج و مرج فراگیر و استبداد ستمگران که بیت المال شما را به صورت خاصه توزیع خواهند کرد و اجتماع و وحدت شما را درو خواهند نمود».

نتیجه سلطه حاکمان بی مروّت و ستمگر جز بی نظمی و استبداد نخواهد بود که بیت المال را در اختیار هر کس خواستند قرار می دهند و اجتماع جامعه اسلامی را شقّه شقّه می کنند.

و این سخنان هدایتگر علی(علیه السلام) است که می فرماید: «من استبدّ برأیه هلک و من شاور الرجال شارکهم فی عقولهم؛[۴۲] هر کسی در رأی و نظر خود استبداد بورزد، هلاک خواهد شد، و هر کسی با رجال مشورت نماید، در عقول آنان شریک خواهد بود».

امنیت و رسانه های ارتباط جمعی

در فرهنگ اسلامی نقش رسانه ها نقش هدایتگری، تعلیم و تربیت، اطلاع رسانی، پاسداری از ارزشها و کرامتهای اسلامی و انسانی و حفظ هویت و استقلال امت اسلامی و مقابله با توطئه هاست.

رسانه های مکتوب باید در جهت و مدار یاد شده حرکت نمایند. برای تحقق اهداف یاد شده باید دست اندرکاران از شایستگی و لیاقت لازم برخوردار باشند و بر باورهای دینی پای بفشرند و پاسدار هویت اسلامی و حافظ حقوق مردم باشند و در جهت عدالت و آزادی و کرامت و منزلت اجتماعی انسان حرکت کنند.

در فرهنگ اسلامی رسانه ها باید تکیه گاه مردم و مایه امید و پاسدار ارزشها و حقوق اسلام و مردم باشند و موجب آگاهی و معرفت و بیداری و بصیرت گردند و چراغ هدایت و عامل وحدت باشند و اعتماد به نفس را تقویت کنند و اعتمادسازی کنند و نقاط ضعف دشمنان را برملا کنند و مایه دلگرمی دوستان و دلسردی و ضعف دشمنان گردند و در برابر حمله دشمنان دفاع و بلکه حمله کنند.

از منابع اسلامی و قرآنی دو مطلب در این باره استفاده می شود:

۱. عملیات تحکیمی برای تقویت جبهه خودی.

۲. عملیات تخریبی برای تضعیف جبهه دشمنان.

در بخش اول دو موضوع مهم در فرهنگ اسلامی قابل توجه است:

الف) اصل ارتباط

ب) محتوای ارتباط

قرآن بر اصل ارتباط، همدلی، تعاون، اعتصام به حبل الله، تواصی به حق و صبر، توصیه می کند.

محتوای این ارتباط و تعاون در فرهنگ اسلامی بر توحیدمحوری، اخلاق و معنویات، تقوا و عدالت، استقلال و آزادی، امامت و ولایت الهی، اخلاص و اعتماد به نفس و توحیدکلمه و کلمه توحید استوار است. قرآن در این باره درسهای ارزنده و عبرت آموز به امت اسلامی می دهد.

اطلاعات و امنیت

نقش اطلاعات در هر جامعه ای تعیین کننده و روشنگر است. چنانچه یک ملت یا حکومتی از دستگاه اطلاعاتی کارآمد و موفق و مردمی برخوردار باشد، می تواند بسیاری از توطئه ها، تهدیدها و بحرانها را پیشگیری نماید و اجازه ندهد در اثر نفوذ و وسوسه دشمنان، اعتماد عمومی سلب گردد یا جامعه دچار نابسامانی و آشفتگی شود یا راه برای نفوذ و توطئه دشمنان هموار گردد. چنانچه حصارهای اطلاعاتی و امنیتی یک ملت و حکومت ضربه بخورد، راه برای دشمنان وحدت و استقلال جامعه باز می گردد و نیروهای فتنه گر می توانند با جوّسازی و تشنج آفرینی بستر را برای اهداف خود و سلطه ایادی شیطانی آماده سازند.

اطلاعات، کیفیت آن، سازمان مربوط، نیروهای فعال، حوزه های کاری، مقابله با تهدیدات و نفوذیها و سازمانهای جاسوسی، هشیاری در برابر عملیات روانی دشمن، آگاهی در مورد تهاجم فرهنگی و ارتباطی دشمن، از حساس ترین و مهمترین مسایل مربوط به امنیت، استقلال، حفظ هویت و شخصیت امت اسلامی و تأمین منافع و مصالح و امنیت ملی است.

در اینجا چند جمله نورانی از امیرالمؤمنین(علیه السلام) برای تنویر افکار عمومی ذکر می شود:

۱. یستدلّ علی العاقل باربع، الحزم و الاستظهار و قلّه الاغترار و تحصین الاسرار؛[۴۳] شخص عاقل به چهار خصلت شناخته می شود:

حزم و دوراندیشی در کارها،

پیگیری اوضاع و امور،

کم فریب خوردن و مغرور نشدن،

حفظ و صیانت اسرار.

۲. مَن لَم یَتحرّز مِن المکائد قبل وقوعها لم ینَفعَه الاسف عند هجومها؛[۴۴] هر که به موقع از حیله های دشمن خود را حفظ نکند، تأسف او در هنگام تاخت و تاز دشمن نفعی نخواهد داشت.

۳. رَأس الحِکْمه تجنّب الخُدَع؛[۴۵] بالاترین مراتب حکمت، پرهیز از حیله ها و خدعه هاست.

۴. انّ اخا الحرب اَلارق؛[۴۶] برادر و کارآزموده جنگ، بیداری است.

۵. من لم یستظهر بالیقظه لم ینتفع بالحفظه؛[۴۷] هر که از هشیاری بهره ای نداشته باشد، نگاهبان فایده ای به حال او نخواهد داشت.

۶. کن للعدوّ المکاتم اشدّ حذراً منک للعدوّ المبارز؛[۴۸] از دشمنی که عداوت خود را پنهان می کند، بیشتر احتیاط کن، تا دشمنی که آشکارا دشمنی می کند.

پی نوشتها:

۱. نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه ۴۰.

۲. رعد (۱۳)، آیه ۲۸.

۳. قریش (۱۰۶)، آیه ۲.

۴. نور (۲۴)، آیه ۵۵.

۵. مائده (۵)، آیه ۵۴.

۶. همان، آیه ۵۲.

۷. نساء (۴)، آیه ۷۱.

۸. انفال (۸)، آیه ۶۰.

۹. مائده (۵)، آیه ۳۳.

۱۰. حجرات (۴۹)، آیه ۹.

۱۱. انعام (۶)، آیه ۸۲ .

۱۲. رعد (۱۳)، آیه ۲۸.

۱۳. بحارالانوار، ج۸۱، ص ۱۷۰.

۱۴. نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه ۱۴۷.

۱۵. همان، خطبه ۲۲۰.

۱۶. همان، حکمت ۳۸۸.

۱۷. همان، حکمت ۳۱۹.

۱۸. همان، نامه ۵۳.

۱۹. همان، خطبه ۱۹۲.

۲۰. همان، خطبه ۱۳۱.

۲۱. همان، نامه ۴۷.

۲۲. همان، خطبه ۲۱۶.

۲۳. همان، خطبه ۱۷۲.

۲۴. همان، نامه ۴۶.

۲۵. همان، خطبه ۲۷.

۲۶. همان، نامه ۵۳.

۲۷. همان، خطبه ۷۲.

۲۸. همان، خطبه ۹۴.

۲۹. عبدالواحد آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، چاپ دوم، قم، دارالکتاب الاسلامی، ص۲۱۴.

۳۰. همان، ص۴۱۰.

۳۱. همان، ص۱۹۴؛ نهج البلاغه، صبحی صالح، نامه ۵۳.

۳۲. نهج البلاغه، نامه ۳۱.

۳۳. همان، نامه ۶۲.

۳۴. بحارالانوار، ج۲۳، ص۳۶۱.

۳۵. همان، ج۲، ص۹۴.

۳۶. همان، ج۲۳، ص۳۲۲.

۳۷. قصص (۲۸)، آیه ۴.

۳۸. نهج البلاغه، خطبه ۹۳.

۳۹. همان، نامه ۵۳.

۴۰. همان، حکمت ۴۷۶.

۴۱. بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۵۸.

۴۲. نهج البلاغه، حکمت ۱۶۱.

۴۳. غررالحکم و دررالکلم، ج۲، ص ۱۰۷ و ۷۹۹ و ج۱، ص۴۱۲.

۴۴. همان، ص۶۵۲.

۴۵. همان، ص۳۷۷.

۴۶. بحارالانوار، ج۳۳، ص۵۹۶.

۴۷. غررالحکم، ج۲، ص۷۰۲.

۴۸. ابن ابی الحدی، شرح نهج البلاغه، ج۲۰، ص۳۱۱.

منبع :  پایگاه اطلاع رسانی حوزه (فصلنامه حکومت اسلامی، شماره ۱۸ , درّی نجف آبادی، قربانعلی)

فضیلت جهاد و مجاهد

اشاره

جهاد یکی از فروع دین اسلام است. جهاد از نظر شیعه و سنی از ضروریات دین اسلام به شمار می آید و انکار آن موجب کفر می شود. جهاد در دین اسلام با شرایطی خاصی که دارد، دارای فضیلت بسیار بزرگ و مهمی است. در قران کریم و احادیث اهل بیت فضایل آن منعکس شده که در این مقاله به این فضایل ان اشاره شده است.

 

 

در قرآن کرم آیات متعددی وجود دارد که فضیلت و برتری جهاد را نسبت به اعمال دیگر بیان می‌کند. در سوره توبه می‌‌فرماید: «آیا آب دادن به حاجیان و عمارت مسجدالحرام رابا کسی که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده است، برابر می‌دانید؟ نه، نزد خدا برابر نیستند و خدا ستمکاران را هدایت نمی‌کند. آنان که ایمان آوردند و مهاجرت کردند و در راه خدا به مال و جان خویش جهاد کردند، نزد خدا درجه‌ای عظیم‌تر دارد و کام‌یافته‌گان‌اند.»[۱]

رسول اکرم در فضیلت مجاهد می‌فرمایند: «خداوند سه کس را دوست دارد: کسی که شب برخیزد و کتاب خدا را بخواند؛ کسی که با دست راست خود صدقه دهد و آن را با دست چپ خود مخفی دارد و کسی که با گروهی به جنگ برود و یارانش بگریزند و او در برابر دشمن بایستد.»[۲]

امام رضا نیز درباره فضیلت مجاهدان در راه خدا چنین فرمودند: «بهشت را دری است که آن را درِ مجاهدان نام نهاده‌اند و مجاهدان از آن در به بهشت وارد می‌شوند، در حالی که شمشیرهایشان را حمایل ساخته و در موقف گرد آمده‌اند و فرشتگان به آنها خوشامد می‌گویند.»[۳]

در فضیلت جهاد همین بس‌که قرآن کریم آن را معامله و تجارت با خداوند و موجب دوستی حق تعالی معرفی می‌کند. قرآن شریف می‌‌فرماید:

«خداوند از مؤمنان جان‌ها و مال‌هایشان را خریده‌ است تا بهشت از آنان باشد. در راه خدا جنگ می‌کنند، چه بکشند یا کشته شوند، وعده‌ای که خدا در تورات و انجیل و قرآن داده است به حق برعهده اوست و چه کسی بهتر از خدا به عهد خود وفا خواهد کرد؟ بدین خرید و فروش که کرده‌اید، شاد باشید که کامیابی بزرگی است.»[۴]

علامه طباطبایی در تفسیر این آیه شریفه می‌‌فرماید: «کلمه اشتراء به معنای قبول آن جنسی است که در خرید و فروش در برابر پرداخت قیمت به انسان منتقل می‌شود. خدای سبحان در این آیه به کسانی که در راه خدا با جان و مال خود جهاد می‌کنند، وعده قطعی بهشت می‌دهد و می‌‌فرماید: که این وعده را در تورات و انجیل هم داده است، همان‌طور که در قرآن می‌دهد. خداوند این وعده را درقالب تمثیل ریخته و آن را به خرید و فروش تشبیه کرده است؛ یعنی خود را خریدار، مؤمنان را فروشنده، جان و مال ایشان را کالای مورد معامله، بهشت را قیمت و بهای آن و تورات، انجیل و قرآن را سند آن خوانده است و چه تمثیل لطیفی به کار برده است.

در آخر مؤمنان را به این معامله بشارت داده و به رستگاری عظیمی تهنیت داده است.»[۵]

قرآن کریم جهاد را موجب دوستی خداوند بیان می‌کند و می‌‌فرماید: «خداوند دوست دارد کسانی را که در راه او در صفی به هم‌پیوسته همچون شالوده‌های سربی می‌جنگند.» [۶]

بر اساس این آیه شریفه، کسانی که در راه خداوند و برقراری دین الهی محکم و استوار به جهاد با مشرکان و کافران بپردازند، مورد محبت و دوستی حق تعالی قرار می‌گیرند و این منتهای سعادت انسان است.

قرآن کریم برای مجاهدانی که در جبهه‌ها به شهادت می‌رسند، ارزش فراوانی قایل است و از روایات پیشوایان معصوم نیز این نکته برداشت می‌شود که شهیدان راه خدا از مقام و منزلتی خاص برخوردار می‌شوند. خداوند در قرآن مجید درباره ‌شهیدان می‌‌فرماید: «کسانی را که در راه خدا کشته شده‌اند مرده مپندارید، بلکه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.[۷]

در روایتی آمده است؛ «هنگامی که مجاهد به شهادت می‌رسد، فرشتگان به زمین نازل می‌شوند و او را به قصری در بهشت می‌برند که برای او تعبیه شده است و وسایل زندگی او را تا روز قیامت در آنجا فراهم می‌کنند. روز قیامت ملائکه او را نزد پیامبر اکرم و زیر لوای حمد می‌برند و شهید از آنجا محشر را تماشا می‌کند. هنگامی که شهید از آب کوثر سیراب شد، همسر، فرزند، پدر، مادر و اقوام خود را زیر لوای حمد جمع می‌کند و پروردگار عالم نیز به خاطر او همه‌ خویشان و خانواده‌اش را مورد بخشایش خود قرار می‌دهد و آنان در بهشت در همسایگی امام حسین، سرور شهیدان، سکنی می‌گزینند.» [۸]

قرآن کریم و پیشوایان معصوم این نکته را به ما می‌آموزد؛ که شهیدانی که با نثار جان خود در راه خدا موجب عظمت و سربلندی اسلام می‌‌‌شوند، در بهشت در جوار پیامبر اکرم قرار می‌گیرند و روز قیامت در صف اول و همردیف انبیا و اولیا می‌ایستند.

حضرت رسول اکرم در فضیلت شهیدان فرمودند: «خداوند هفت فضیلت برای شهیدان راه خدا برشمرده است: ۱. با اولین قطره خونی که از بدن شهید بر زمین ریخته می‌شود، تمام گناهان او آمرزیده می‌شود؛ ۲. سر شهید در کنار دو فرشته قرار می‌گیرد و آنها گرد و خاک از چهره او می‌زدایند و به او خوشامد می‌گویند؛ ۳. از لباس‌های بهشتی بر اندام شهید پوشانده می‌شود؛ ۴. در بهشت پذیرایی کنندگان برای معطر کردن شهید بر یکدیگر سبقت می‌گیرند؛ ۵. پیش از آنکه روح از پیکر شهید جدا شود، جایگاه خود را در بهشت می‌بیند؛ ۶. در بهشت به روح او گفته می‌شود که در هر جایگاه و مقامی که می‌خواهی اقامت کن؛ ۷ . شهید به وجه الله نظر می‌کند و چشمان او روشن می‌شود و شادمان از این است که از الطاف مخصوص الهی برخوردار می‌شود و خشنودی  پروردگار را درک می‌‌کند.»[۹]

حضرت علی نخستین کسی است که در راه مبارزه با کافران و دشمنان اسلام و به منظور برقراری عدالت و مساوات میان مسلمانان شمشیر خود را با این شعار حماسه آفرین که گرامی‌ترین مرگ کشته شدن در راه خداست، به‌ کاربرد و راه جهاد را برای همگان هموار کرد. آن حضرت در نهج‌البلاغه درباره فضیلت جهاد سخنان گهرباری فرموده و از مجاهدان راه خدا ستایش و تمجید فراوان کرده است. ایشان در زمینه شهادت می‌فرمایند:

«همانا گرامی‌ترین مرگ کشته شدن است. سوگند به آنکه جان پسر ابوطالب به دست اوست، تحمل هزار ضربت شمشیر بر من آسان‌تر از جان دادن در بستری است که در غیر طاعت خدا باشد. »[۱۰]

حضرت علی همچنین کسانی را که سستی می‌کنند و از رفتن به میدان جنگ و جهاد خودداری می‌کند، مورد نکوهش و انتقاد قرار داده است و می‌‌فرماید: «هر کس جهاد را ترک کند، لباس مذلت خواهد پوشید.» [۱۱]

امیرمؤمنان با سخنان پرشور خود تحول و حماسه شورانگیزی در روح شیعیان، در مقابل ستمگران به وجود آورد، به همین دلیل باید ما شیعیان به راستی سپاس‌گزار مولایمان علی باشیم، زیرا آن حضرت با گفتار و عمل خود شیوه مبارزه با ستمگران، عهد شکنان و منحرفان را به ما آموخت.

پی نوشتها

[۱] . «أَ جَعَلْتُمْ سِقایَهَ الْحاجِّ وَ عِمارَهَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّ.هِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ جاهَدَ فی‏ سَبیلِ اللَّ.هِ لا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّ.هِ وَ اللَّ.هُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ». قرآن، توبه، ۱۹ . ۲۰.

[۲] . نهج الفصاحه، ص ۲۵۷.

[۳] . «لِلْجَنَّهِ بَابٌ یُقَالُ لَهُ بَابُ الْمُجَاهِدِینَ، یَمْضُونَ إِلَیْهِ فَإِذَا هُوَ مَفْتُوحٌ وَ هُمْ مُتَقَلِّدُونَ سُیُوفَهُمْ وَ الْجَمْعُ فِی‏ الْمَوْقِفِ وَ الْمَلَائِکَهُ تُرَحِّبُ بِهِمْ.. .» بحار الانوار، ج ۱۰۰، ص ۹.

[۴] .سوره توبه ، آیه ۱۱۱.

[۵] . تفسیر المیزان، ج ۹، ص ۱۰.

[۶] . «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلُونَ فی‏ سَبیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ». قرآن، صف، ۴.

[۷] . «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّ.هِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ». قرآن، آل‌ عمران، ۱۶۹.

[۸] . وسائل الشیعه ، ج ۱۱ ، ص ۱۰.

[۹] . وسائل‌ الشیعه، ج ۱۱، ص ۱۰.

[۱۰] . «.. . إِنَّ أَکْرَمَ الْمَوْتِ الْقَتْلُ، وَ الَّذِی نَفْسُ ابْنِ أَبِی طَالِبٍ بِیَدِهِ لَأَلْفُ ضَرْبَهٍ بِالسَّیْفِ أَهْوَنُ عَلَیَّ مِنْ مِیتَهٔ عَلَى الْفِرَاشِ فِی غَیْرِ طَاعَهِ اللَّه‏» نهج‌ البلاغه، خطبه ۱۲۲.

[۱۱] . همان، خطبه ۲۷.

نویسنده: سید مجتبی برهانی

آثار و فواید جهاد در راه خدا

جهاد یکی از مهم ترین وظایف و مسئولیت های فردی و اجتماعی هر مسلمان است؛ به ویژه که کارکردهای متعدد و آثار دنیوی و اخروی و مادی و معنوی بسیار بر آن بار می شود؛ زیرا اگر حتی جهاد به مفهوم نظامی آن تنها معیار سنجش و داوری باشد به سبب آن که نمادی از خلوص و اخلاص مجاهد است، گامی بلند برای دست یابی به همه مفهوم عبودیت ربوبی است؛ از این رو شهیدان تنها یک بار مرگ را تجربه کرده و عوالم برزخی و غیر برزخی را به سرعت طی می کنند و همه ابعاد زمانی را پشت سر می گذارند. این گونه است که برخلاف عموم مردم، دوباره مرگ و دوبار زندگی را تجربه نخواهند کرد؛ زیرا کسی که بیرون از دایره زمان و زمانیات قرارمی گیرد و به مقام عبودیت محض می رسد هر چند که این عبودیت محض از نوع مخلص (به کسر لام) و نه مخلص (به فتح لام) باشد، با این همه نهایت کمالاتی است که انسان با تلاش و مجاهدت می تواند برسد.

    با این نگاه قرآنی نسبت به مقام مجاهدان و به ویژه کسانی که به مقام شامخ و بلند شهادت دست می یابند می توان گفت که جهاد، یکی از کوتاه ترین راههای دست یابی به مقام عبودیت ربویی است؛ زیرا دیگران پس از سال ها ریاضت و شب زنده داری و مجاهدت های بسیار به همان مقامی می رسند که شهیدان با مجاهدت و شهادت خویش می رسند. وجوب نماز شب و تهجد شبانه از مجاهدان برداشته شده است. (مزمل آیه۲۰)

    بازخوانی کارکردها و آثار جهاد می توان افزون بر بیان نقش و اهمیت آن در زندگی فردی و اجتماعی، انسان را برای کسب مقام مجاهدان و شهیدان ترغیب کند. از این رو، در مقاله حاضر به آثار و کارکردهای جهاد از منظر قرآن پرداخته می شود تا حقیقت جهاد چنان که هست و تفاوت های آن با جنگ و خونریزی معلوم گردد.

    البته ذکر این نکته خالی از لطف نیست که جهاد به معنی عام آن در اسلام به دو گونه جهاد اکبر و جهاد اصغر تقسیم شده که جهاد اکبر به مبارزه با نفس و هواهای نفسانی و تلاش برای خودسازی و تهذیب درونی اطلاق می شود و جهاد اصغر به مبارزه بیرونی با دشمنان اسلام گفته می شود و آنچه در این مقاله مطرح شده عموما ناظر بر این بخش از جهاد یعنی جهاد اصغر است.

    چیستی جهاد

    جهاد که از ماده جهد به معنای مشقت و رنج است (معجم مقاییس اللغه ، ج۱ ص۴۸۶ ذیل ماده جهد) در کاربردهای شرعی به هر گونه تلاش و بذل جان، مال و توان خویش در راه اعتلای کلمه اسلام و اقامه و برپایی شعایر ایمان اطلاق می شود. (جواهر الکلام، محمدحسن نجفی، ج۲۱ ص۳)

    جهاد بر خلاف جنگ براساس انگیزه های مادی و مالی انجام نمی شود چنان که هدف از آن کشتن انسان دیگری نیست، بلکه بخشیدن حیات به جامعه ای است که به هر طریقی گرفتار علل و عوامل ضدکمالی شده است و مجاهدان با تیغ تیز شمشیر، غده ها و بخش های بیمار را از جامعه می زدایند و می کوشند تا فرصت تازه ای به دیگر افراد جامعه بخشند تا در یک فضای مناسب، با بهره مندی از آزادی فکری و آموزه های وحیانی و عقلانی و عقلایی، مسیر کمالی خود را بیابند و در یک گفتمان مثبت و سازنده قرارگرفته و رشد و نمو کنند؛ زیرا در بسیاری از جوامع به سبب گفتمان غالب کفر و افکار پلید شیطانی، حتی کودکان در محیطی رشد می کنند که فرصت بهره مندی از اسمای کمالی نهفته در ذات و سرشته در جان خویش را ندارند و به تعبیر قرآنی از همان آغاز، فرزندان با افکار کفر و فجور پرورانده می شوند و گفتمان مثبت و سازنده ای به عنون رقیب برای کفر و فجور نمی یابند.

    از این رو خداوند در آیه۷۵ سوره نساء و آیات دیگر، یکی از مهم ترین اهداف جهاد را رهایی مستضعفان جسمی و فکری از چنگال ظالمان و جوامعی می شمارد که فرصتی به مردم نمی دهند تا خود به اختیار و اراده، راه خویش را برگزینند و در مسیر کمالی قرارگیرند.

    در برخی از جوامع، فشار فیزیکی و روانی گفتمان های کفر و فجور و نابهنجاری اجتماعی چنان است که توده های مردم قادر نیستند تا راه دیگر را پیدا کنند و در میان هیاهوی افکار پوچ و باطل، فرصت تفکر از آنان سلب می شود. در برخی دیگر از جوامع نیز مردان پیر و زنان و کودکان، مورد هجوم بی امان هستند و اجازه رهایی نمی یابند. اگر مردی به حقیقتی دست یافت می تواند از جامعه باطل و فاجر بیرون رود ولی زنان و کودکان و پیرمردان ناتوان جسمی نمی توانند از آن جامعه مهاجرت کنند و به جای دیگر بروند تا در آسایش، مسیر کمالی را طی کنند. بر این اساس مجاهدت برای رهایی این جوامع به عنوان یک وظیفه در آموزه های اسلامی مطرح می شود تا در مقام امربه معروف و نهی از منکر، جوامع دیگر بتوانند در شرایط مطلوب قرارگیرند و اجازه انتخاب پیدا کنند.

    در حقیقت جهاد در اسلام شاخه ای از شاخه های امر به معروف و نهی از منکر است؛ -زیرا هر انسانی در زیان است تا زمانی که ایمان به حقیقت پیدا کرده و کارهای نیک انجام دهد و دیگران را به سوی خیر و حق دعوت و امر کند و از تباهی و فساد نهی نماید. اگر این دعوت دیگران در جامعه مؤمن باشد از آن به امر به معروف یاد می شود و اگر در جوامع دیگر باشد از آن به جهاد تعبیر می شود تا به این وسیله فرصت های برابر و آزاد برای همگان برای تعالی و رشد فراهم آید.

    به سخن دیگر، جهاد با کافران و ظالمان، در حقیقت مسئولیت انسان در برابر انسان دیگر است تا در مقام عبودیت ربوبی، دیگری را برای رسیدن به انتخاب احسن و کمال، یاری رساند و فرصت های برابر برای او فراهم آورد.

    اگر در آیاتی چون ۱۹۱ و ۲۴۶ سوره بقره و یا ۱۳سوره توبه و یا ۳۹و ۴۰سوره حج، از اهداف جهاد، آزادی وطن و سرزمین های اشغالی دانسته شده، از آن روست که در جامعه ای که از سوی دشمن اشغال شده، فرصت ابراز عقیده و انتخاب آزادی وجود ندارد و متجاوزان، به سبب خلق و خوی تجاوزگری خویش اجازه نمی دهند تا ملتی عرض اندام کند و بخواهد خود راه خویش را انتخاب کند.

    به سخن دیگر، سرزمین به خودی خود مطلوبیت ذاتی ندارد بلکه از آن جهت که فرصت های برابر رشد و انتخاب در جوامع اشغال شده از میان می رود و یا زمین های آنان محدود و فرصت های آرامش و آسایش از ایشان سلب می شود و مردم نمی توانند آزادانه حرکت کرده و از زمین و خاک بهره گیرند و در مسیر تعالی و کمالی گام بردارند، قرآن اخراج دشمنان متجاوز از خاک و سرزمین های اشغالی را به عنوان یک هدف جهادی در آیات ۱۹۰ و ۱۹۱ مطرح می کند؛ زیرا با اخراج دشمن، انسان ها در آزادی عمل و انتخاب بیش تر قرارمی گیرند.

    به هر حال مهم ترین و اساسی ترین و اصلی ترین هدف جهاد در نگرش قرآنی، اعتلاو احیای دین و آموزه های وحیانی برای انتخاب راه کمال(بقره آیه۱۹۰و ۱۹۳و ۲۱۸ و ۲۴۴ و ۲۴۶ و آل عمران آیات ۱۳و ۱۴۶و ۱۶۷ و سوره ها و آیات دیگر) و برپایی حق (انفال آیات ۷ و ۸) می باشد تا مردم بتوانند به کمال انسانی و عبودیت ربوبی و خلافت انسانی دست یابند.

    براین اساس اگر در آیات قرآنی از اهدافی چون حفظ مساجد و معابد (حج آیه ۳۹ و ۴۰)، مبارزه با ظلم (حج آیه ۳۹)، نابودی باطل (انفال آیات ۷ و ۸)، عبرت و پندگیری کافران از قدرت اسلام و دفع آنان (انفال آیات ۵۵ و ۵۷)، دفع فساد و تجاوز از جوامع بشری (بقره آیه ۲۵۱) و رفع فتنه های دشمنان و کافران (بقره آیات ۱۹۰ تا ۱۹۳) سخن گفته شده در حقیقت به منظور فراهم آوری زمینه های مناسب برای دست یابی مردم به اسلام و حقیقت آن توبه آیه ۵) و رسیدن به مقامات کمالی انسان است.

    فواید و آثار جهاد

    با توجه به مطالب پیش گفته روشن شد که هدف از جهاد، دست یابی جوامع به محیط مناسب و ایجاد فرصت های برابر و مناسب برای همگان است تا بتوانند در مسیر کمالی قرار گیرند و دست کم از آزادی انتخاب برخوردار شوند؛ زیرا برخلاف جوامع کفر که گفتمان غالب فجوری و هنجارشکن آن اجازه هیچ گونه فرصت به اندیشه ها و رفتارهای هنجاری نمی دهد، جهاد و آزادسازی سرزمین ها و انسان ها از زنجیرهای اسارتی که بر عقل و گردن و جان وتن ایشان گذاشته شده در حقیقت فراهم آوری فرصت های برابر انتخاب احسن و رفتن در مسیر کمالی است.

    جهاد برای مجاهدان، فواید و آثاری دارد، چنان که برای جوامع نیز آثار و کارکردهای خاص به دنبال دارد که در این بخش با توجه به تحلیل قرآنی به برخی از آن ها اشاره می شود.

    آثار فردی جهاد

    جهاد در حوزه امر به معروف و نهی از منکر یکی از علل رهایی انسان از خسران و زیانی است که همه انسان ها در دوره زندگی خویش در دنیا گرفتار آن هستند، زیرا چنان که سوره عصر تبیین می کند، تنها کسانی از خسران و زیان ابدی رهایی می یابند که خود اهل ایمان و عمل صالح بوده و دیگران را نیز بدان دعوت کنند. بر این اساس می توان گفت که از آثار جهاد، رهایی انسان از خسران و زیان است.

    دست یابی به مقامات انسانی از جمله آثاری است که در آیات مختلف قرآنی بدان اشاره شده است. این آثار مجموعه ای از مقامات انسانی است که گاهی با یک دیگر همپوشانی دارند و گاهی از باب عام و خاص هستند. دست یابی به هر یک از این مقامات از راه دیگر بسیار دشوار و نیازمند ریاضت های جانکاه است ولی انسان به سادگی می تواند از راه جهاد به سرعت به بسیاری از آن ها دست یابد. هر چه مجاهدت از خلوص بیش تر و تاثیرگذارتر برخوردار باشد، مقاماتی که انسان به آن دست می یابد نیز برتر و بالاتر است. از جمله آثاری که برای جهاد در آیات ۱۴۶ و ۱۴۸ سوره آل عمران و نیز ۱۲۰ سوره توبه و ۶۹ سوره عنکبوت بیان شده، قرار گرفتن در مقام محسنان است که قرآن برای آنان ارزش و اعتبار بسیاری قایل شده است.

    قرار گرفتن در مقام متقین (بقره آیه ۱۷۷) و صابران (آل عمران آیه ۱۴۶) از جمله این مقامات است. پرداختن به هر یک از این مقامات نوشتار جداگانه ای می طلبد و امکان طرح آن در این مقاله کوتاه نیست.

    از دیگر آثاری که برای اهل جهاد بیان شده، دست یابی به تزکیه نفس و تصفیه قلب است که یکی از مهم ترین آرزوهای هر مسلمان و راه رسیدن به بسیاری از مقامات انسانی و کمالات وجودی چون مقام عبودیت ربوبی و خلافت الهی است. (آل عمران آیات ۱۴۰ تا ۱۵۴)

    جهاد، راه میان بر رستگاری

    خداوند در آیه ۲۰ سوره مزمل با توجه به هدف آفرینش که دست یابی انسان به مقام عبودیت (ذاریات آیه ۵۶) و خلافت ربوبی انسان از خداوند (بقره آیه ۳۰) است تبیین می کند که انسان ها زمانی به این مقام دست می یابند که در تمام طول شبانه روز به قرآن خواندن و نماز خواندن و عبادت محض بپردازند ولی از آن جایی که این راه بسیار سخت و دشوار است و تنها برخی از زهدان و عابدان و پارسایان می توانند به آن اقدام کنند و حتی آنان نیز به سبب خستگی تن به خواب می روند و از آن باز می مانند، راهی آسان تر درنظر گرفته است، زیرا انسان به طور طبیعی نمی تواند تمام عمر خویش را با عبادت محض بپردازد و خواب شب و کار روز برای خوردن و نوشیدن، او را از عبادت محض باز می دارد. از این رو پیشنهاد داده است تا به جای آن، راهی آسان تر را در پیش گیرند که یکی از آن ها جهاد است.

    جهاد یکی از کوتاه ترین راه های دست یابی به مقام عبودیت ربوبی است. بر این اساس خداوند در آیه ۲۰ مزمل، وجوب نماز شب را از مجاهدان برداشته و گفته است که اگر کسی به جهاد رود می تواند نماز شب را ترک کند. این بدان معناست که همان آثاری که نماز شب برای انسان پدید می آورد از راه جهاد می توان به دست آورد و عبودیت محض و بیداری و تهجد شبانه دو سوم یا نصف و یا یک سوم، یکی از راه هاست و جهاد راه جایگزین برای دست یابی به مقام عبودیت ربوبی می باشد.

    قرآن در آیه ۶۶ سوره نساء جهاد را راه جایگزینی برای راه های دیگر برمی شمارد که شخص می خواهد با پیمودن آن راه ها به مقام بصیرت دست یابد. به سخن دیگر، دست یابی به مقام بصیرت و چشم باطنی و دیدن ملکوت چیزها اگر به راه های سخت دیگری شدنی است، راه کوتاه تر، حضور در جبهات نبرد با کافران و دشمنان و متجاوزان و دفاع از دین خداست. از این رو بسیاری از مجاهدان به سرعت به مقام شهود می رسند در حالی که عالمان و پارسایان به سال ها مجاهدت و ریاضت و تهجدهای شبانه بدان دست یافته اند.

    این گونه است که شخص باجهاد خویش به رستگاری جاودانه دست می یابد (مائده آیه ۳۵ و انفال آیه ۴۵ و آیات دیگر) و فرجام نیک پیروزی یا شهادت (توبه آیه ۵۲) را به عنوان یکی از دو حسنات جهاد در آغوش می گیرد. (مجمع البیان ج ۵ و ۶ ص ۵۸) و از مغفرت الهی (بقره آیه ۲۱۸ و آل عمران آیه ۱۵۲ و نساء آیه ۹۵ و ۹۶ و آیات دیگر) و نیز رحمت خاص الهی (بقره آیه ۲۱۸ و نساء آیه ۹۵ و ۹۶ و آیات دیگر) بهره مند می شود و از روزی خاص و ویژه و رزق ارجمند و کریمانه خداوندی می خورد (انفال آیه ۷۴) و از هرگونه اندوه و خوف از آینده و عذاب دردناک الهی رهایی می یابد (صف آیات ۱۰ و ۱۱)؛ زیرا در مقام محبوب خداوند قرار می گیرد و از مقام حبی بهره مند می شود و محبت خاص الهی او را دربرمی گیرد (مائده آیه ۵۴ و صف آیه ۴)

    این آثار به خوبی نشان می دهد که مجاهدان و شهیدان راهی را که دیگران به هزار مصیبت و بلاو ابتلاطی می کنند و به عمری جان کندن به مقامی دست می یابند اینان به مجاهدت و شهادت خویش به دست می آورند این ها جلوه ها و نمادهایی از آثار و برکات مجاهدت برای اشخاص مجاهد است که در این نوشتار کوتاه به اجمال بیان شد. هر یک از این آثار خود مقاله و کتابی را می طلبد که می بایست در جای خود بدان ها پرداخته شود.

    آثار و کارکردهای اجتماعی جهاد

    در بعد اجتماعی و دنیوی، جهاد آثار و کارکردهای بسیاری دارد که مهم ترین آن ها همان دست یابی جوامع به حیات واقعی و طیب و پاک است که خداوند در آیات چندی چون ۲۴ سوره انفال بدان اشاره می کند. هرچند در آیات دیگر به طور صریح به این معنا توجه داده نشده ولی باتوجه به مفهوم حیات واقعی در تفسیر قرآنی می توان گفت که زندگی دینی و جامعه سالم از ظلم و بی دینی، همان جامعه طیب و حیات معنوی و واقعی است.

    خداوند در آیه ۲۴ سوره انفال می فرماید به دعوت پیامبر(ص) پاسخ مثبت دهید تا شما را به جهادی بخواند که جامعه و خودتان را زنده می کند و حیاتی دوباره می بخشد. (مجمع البیان ج ۳ و ۴ ص۸۲۰)

    از این رو خداوند در آیات ۲۱۶ سوره بقره و ۶۶ سوره نساء، جهاد در راه خدا را مایه خیر و برکت می شمارد هرچند که در ظاهر چیزی جز مرگ و ناخوشی نیست و در آیه ۴۱ و ۸۸ سوره توبه و ۱۱ سوره صف، جهاد را تضمین کننده خیرها و برکات می داند، زیرا با جهاد است که شخص و جامعه می تواند در مقام عبودیت محض قرار گیرد و به یک معنا عابد بیست و چهار ساعته قلمداد شود و به مقام عبودیت ربوبی و خلافت الهی برسد که خود و جامعه را به سوی خیر و کمال مطلق هدایت می کند.

    خداوند جهاد را مایه عزت مؤمنان و جامعه می شمارد و ذلت و خواری دشمنان را در گرو آن قرار می دهد. (توبه آیه ۱۴) بنابراین کسی و یا جامعه ای بخواهد رنگ عزت را ببیند و لذت آن را بچشد می بایست جهاد را به عنوان یک برنامه و راهکار بشناسد و بدان پای بند باشد.

    بسیاری از گرفتاری های بشر و جوامع انسانی به سبب گناهان و خطاهایی است که مرتکب می شوند، از این رو برای رهایی از آن و دفع بلامی بایست استغفار را در پیش گرفت و جهاد را به عنوان یکی از علل و موجبات تکفیر و پوشش گناهان مدنظر قرار داد. (آل عمران آیه ۱۹۵) در این صورت است که جامعه از هرگونه گرفتاری و بلاو تجاوزات دشمن می تواند در امنیت و مصونیت قرار گیرد. (نساء آیه ۸۴ و فتح آیه ۲۰ و ۲۴)

    جهاد، ضامن آرامش اجتماعی

    دست یابی به آرامش و سرور اجتماعی و شادی عمومی تنها از راه جهاد و دفع تجاوزات دشمن، شدنی است (توبه آیه ۱۴ و ۱۵)؛ زیرا با کیفر دادن دشمنان و متجاوزان، پیروزی بر آنان (صف آیات ۱۰ و ۱۳) و تحقق اراده الهی و رضایت و خشنودی او، سرور به جامعه باز می گردد و آرامش فراگیر می شود. (توبه آیه ۱۴ و ۲۵ و ۲۶ و ۵۲)

    آیات دیگر قرآن، هدایت خاص الهی (عنکبوت آیه ۶۹) هلاکت دشمنان و نابودی کافران و رهایی از ترس از تجاوزات و دشمنی های آنان (آل عمران آیات ۱۴۰ و ۱۴۱ و انفال آیه ۷) و دست یابی به ولایت عمومی (انفال آیه ۷۲) را در گرو جهاد می شمارد.

    البته این زمانی تحقق می یابد که همه مردم در کنار هم دیگر باشند و با اتحاد (آل عمران آیه ۱۵۲ و انفال آیات ۴۵ و ۴۶) و احسان و نیکی (بقره آیه ۱۹۵) و اخلاص (آل عمران آیات ۱۷۳ و ۱۷۴) و توکل بر خدا (توبه آیه ۵۱) همراه با نظم و انضباط و اطاعت از فرماندهی (صف آیه۴) با ذکر خدا (توبه آیه ۵۱) و پرهیز از غرور (انفال آیه ۴۷) با اطاعت از ولی الامر و پرهیز از سستی (نساء آیه ۱۰۴ و انفال آیه ۴۵ و ۴۶ و ۲۴) در جهاد مشارکت کنند.

منبع: علی جواهردهی؛کیهان

 

جهاد ابتدایی

جهاد ابتدایی، جهادی که با هدف گسترش اسلام از سوی مسلمانان آغاز می‌شود. کفار، گروهی از اهل کتاب که پرداخت جزیه و زندگی با قوانین حکومت اسلامی را نمی‌پذیرند و همچنین کسانی که اهل بغی و محاربه‌اند، سه گروهی دانسته شده‌اند که در جهاد ابتدایی مورد حمله مسلمانان قرار می‌گیرند. با این حال برخی فقها و پژوهشگران معتقدند تمامی جنگ‌های زمان پیامبر و ائمه، دفاعی بوده‌اند و جهاد ابتدایی، بر اساس قرآن کریم و روایات معصومان، قابل اثبات نیست.

بیشتر عالمان شیعه، سه شرط را برای انجام جهاد ابتدایی ذکر کرده‌اند؛ حضور معصوم، قدرت کافی مسلمانان برای جهاد، و دعوت کفار به اسلام پیش از آغاز جهاد ابتدایی. برخی از فقهای گذشته و معاصر، از جمله شیخ مفید، سید ابوالقاسم خویی و محمد مؤمن، شرط حضور معصوم برای وجوب جهاد ابتدایی را غیرقابل قبول دانسته‌اند.

مفسران قرآن کریم، در پاسخ به ادعای تضاد جهاد ابتدایی با گزاره «لا إکراهَ فی الدّین» در قرآن کریم، تصریح کرده‌اند که از هیچ کدام از آیات جهاد در قرآن، نمی‌توان برداشت کرد که کافران و مشرکان را باید وادار به اسلام آوردن کرد. برخی دیگر از مفسران معتقدند همه آیات جهاد در قرآن کریم، مشروط و مقید به کمک به مظلومان، مبارزه با اختناق و فراهم شدن زمینه انتخاب آزادانه دین هستند.

تعریف

جهاد ابتدایی،‌‌‌‌ بر خلاف جهاد دفاعی، جهادی است که از سوی مسلمانان و برای گسترش اسلام آغاز می‌شود[۱] و از واجبات کفایی دانسته شده است.[۲] بیشتر عالمان شیعه و به‌ویژه فقهای سده‌های نخست هجری، معتقدند جهاد ابتدایی با سه گروه واجب است؛ کفار، گروهی از اهل کتاب که پرداخت جزیه و زندگی با قوانین حکومت اسلامی را نمی‌پذیرند، و همچنین کسانی که به بغی و محاربه می‌پردازند.[۳]

برخی فقها و پژوهشگران از جمله حسینعلی منتظری، ناصر مکارم شیرازی و نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی، اصل جهاد ابتدایی را حتی در زمان معصومان انکار کرده و معتقدند تمام جهادهای اسلام، دفاعی بوده است.[۴][۵][۶] فقیهانی مانند منتظری و مکارم شیرازی، جهاد برای نجات مظلومان و رفع موانع تبلیغ اسلام را در حقیقت جهاد دفاعی دانسته‌اند.[۷][۸]

شروط

بنابر نظرات مشهور عالمان شیعه، جهاد ابتدایی سه شرط دارد:

    حضور معصوم: بنابر این شرط، در صورت عدم حضور معصوم، مثلا در زمان غیبت، جهاد ابتدایی جایز نیست.

    قدرت کافی مسلمانان برای آغاز جهاد.

    دعوت کفار به اسلام و اتمام حجت با آنها، پیش از آغاز جنگ.[۹]

حضور امام معصوم و اجازه وی، بنابر قول مشهور فقهای شیعه از جمله شیخ طوسی، قاضی ابن براج، ابن ادریس، محقق حلی، علامه حلی، شهید ثانی و صاحب جواهر، شرط انجام جهاد ابتدایی است.[۱۰] با این حال برخی از فقها مانند شیخ مفید، ابوالصلاح حلبی، و سلار دیلمی، حضور امام معصوم را شرط جهاد ابتدایی نمی‌دانند و بنابراین انجام آن در زمان غیبت را جایز می‌شمرند.[۱۱] برخی فقهای معاصر از جمله سید ابوالقاسم خویی[۱۲] و محمد مؤمن هم شرط حضور امام معصوم را بر اساس آیات قرآن و روایات معصومان، غیر قابل اثبات دانسته و معتقدند جهاد ابتدایی در زمان غیبت امام معصوم هم، به شرط فراهم بودن شرایط، واجب است.[۱۳]

تعارض با «لا اکراه فی الدین»

برخی بر این باورند که جهاد ابتدایی به معنای گسترش اسلام از راه تحمیل عقیده بر مردم است و این مسئله با «لاَ إِکْراهَ فی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ»[۱۴] در قرآن کریم، که اکراه و اجبار در دین را نفی می‌کند، در تعارض است.[۱۵] مفسران شیعه در پاسخ به این اشکال، رویکردهای متفاوتی داشته‌اند؛ از جمله:

    همه آیات قرآن کریم، چه به طور مستقیم و چه غیرمستقیم، مشروط و مقید به این است که جهاد باید برای کمک به مظلومان، مبارزه با اختناق و فراهم شدن زمینه انتخاب آزادانه دین انجام شود، نه برای تحمیل دین. برخی با همین رویکرد، همه جهادها را جهاد دفاعی دانسته‌اند.[۱۶]

    در هیچ یک از آیات جهاد در قرآن کریم، بر مسلمانان واجب نشده است که با مشرکان بجنگند و آنها را وادار به اسلام کنند و اگر نپذیرفتند، آنها را بکشند.[۱۷]

    برخی از مفسران معتقدند جهاد ابتدایی، نه برای اجبار به دین خدا، بلکه برای حاکم شدن دین است.[۱۸] محمدتقی مصباح یزدی با تکیه بر اینکه خداوند حق دارد که در سرتاسر جهان پرستش شود، مأموریت گروهی از بندگان را جهاد ابتدایی می‌داند که برای احقاق حق خدا، جهاد کنند و با کسانی که راه شرک و کفر و ظلم و فساد در پیش گرفته‌اند، بجنگند تا دین خدا حاکم شود.[۱۹]

پی نوشتها

  1. مؤمن، «جهاد ابتدایی در عصر غیبت»، ص۳.
  2. مفتح، «جهاد ابتدایی در قرآن و سیره پیامبر»، ص۸.
  3. بهرامی، نظام سیاسی اجتماعی اسلام، ۱۳۸۰ش، ص۱۳۹-۱۴۱.
  4. منتظری، حکومت دینی و حقوق انسان، ۱۳۸۷ش، ص۶۰.
  5. «جهاد ابتدایی».
  6. صالحی نجف‌آبادی، جهاد در اسلام، ۱۳۸۶ش، ص۳۴-۳۵.
  7. «جهاد ابتدایی».
  8. منتظری، پاسخ به پرسش‌هایی پیرامون مجازات‌های اسلامی و حقوق بشر، ۱۳۸۷ش، ص۹۰.
  9. عمید زنجانی، فقه سیاسی، ج۳، ۱۳۷۷ش، ص۱۳۹.
  10. جاوید، «حقوق بشر معاصر و جهاد ابتدایی در اسلام معاصر»، ص۱۲۹-۱۳۴.
  11. جاوید، «حقوق بشر معاصر و جهاد ابتدایی در اسلام معاصر»، ص۱۲۷-۱۲۹.
  12. رییس‌زاده، «خویی، ابوالقاسم»، ص۵۱۸.
  13. مؤمن، «جهاد ابتدایی در عصر غیبت»، ص۵۱.
  14. سوره بقره، آیه ۲۵۶.
  15. کامیاب، «بررسی شبهه جهاد ابتدایی در تفسیر آیه لا اکراه فی الدین»، ص۸.
  16. کامیاب، «بررسی شبهه جهاد ابتدایی در تفسیر آیه لا اکراه فی الدین»، ص۲۷.
  17. کامیاب، «بررسی شبهه جهاد ابتدایی در تفسیر آیه لا اکراه فی الدین»، ص۲۸.
  18. کامیاب، «بررسی شبهه جهاد ابتدایی در تفسیر آیه لا اکراه فی الدین»، ص۱۶.
  19. کامیاب، «بررسی شبهه جهاد ابتدایی در تفسیر آیه لا اکراه فی الدین»، ص۱۶.

منابع

  1. بهرامی، قدرت الله، نظام سیاسی اجتماعی اسلام، قم، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ۱۳۸۰ش.
  2. جاوید، محمدجواد، و علی محمددوست، «حقوق بشر معاصر و جهاد ابتدایی در اسلام معاصر»، در پژوهش‌نامه حقوق اسلامی، سال یازدهم، ش۲، پاییز و زمستان ۱۳۸۹ش.
  3. «جهاد ابتدایی»، سایت دفتر آیت الله مکارم شیرازی، تاریخ بازدید: ۲۲ تیر ۱۳۹۶ش.
  4. رئیس‌زاده، محمد، «خویی، ابوالقاسم»، دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دایره المعارف اسلامی، ۱۳۷۵ش.
  5. صالحی نجف‌آبادی، نعمت‌الله، جهاد در اسلام، تهران، نشر نی، ۱۳۸۶ش.
  6. کامیاب، حسین، و احمد قدسی، «بررسی شبهه جهاد ابتدایی در تفسیر آیه لا اکراه فی الدین»، در مجله مطالعات تفسیری، ش۱۱، پاییز ۱۳۹۱ش.
  7. عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۷ش.
  8. منتظری، حسینعلی، پاسخ به پرسش‌هایی پیرامون مجازات‌های اسلامی و حقوق بشر، قم، ارغوان دانش، ۱۳۸۷ش.
  9. مفتح، محمدهادی، «جهاد ابتدایی در قرآن و سیره پیامبر»، در مجله علوم حدیث، ش۵۶، تابستان ۱۳۸۹ش.
  10. مؤمن، محمد، «جهاد ابتدایی در عصر غیبت»، در مجله فقه اهل بیت، ش۲۶، تابستان ۱۳۸۰ش.

  منبع: ویکی شیعه

بازنگری درآیات جهاد

مقدمه

آیات مربوط به جهاد در قرآن کریم و روایات واقوال فقهی دراین باب همیشه دستاویز کسانی بوده که اسلام را «دین جنگ وخشونت» و«آیین زور و شمشیر» بدانند ودراین روزگار، چنین نگاه وتفسیری، حربه گروههای افراطی وتکفیری گشته تا به قتل وغارت انسانهای بی‌گناه وکشتار غیر مسلمانان دست زنند. و روز به روزکفه خشونت را، به عنوان ضرورت جهاد در اسلام، سنگین‌تر سازند ودر پی این فهم نادرست، دست به ترور وکشتار و انفجار بزنند.

هرچند چنین نگاهی ـ البته نه به شیوه‌ای که برخی گروههای تکفیری عمل می‌کنند ـ در برخی کتب فقهی در «کتاب الجهاد» ودر کتابهای تفسیری نیزآمده، اما ضرورت دارد تا بازنگری مجددی نسبت به آیات جهاد صورت بگیرد، تا دقیقاً روشن شود که مراد و منظور از جهاد در قرآن چیست. آیا از قرآن وسیره پیامبر(ص) می‌توان نظریه جنگ وخشونت واسارت گرفتن زنان غیرمسلمان را ثابت کرد وآیا پیامبر(ص) در یک مورد کسی را با زور شمشیر به «لا اله الا الله» گفتن واداشته است؟ و آیا هیچ جنگی در زمان پیامبر(ص) برای اسلام آوردن مردم صورت گرفته است؟ و آیا پیامبر(ص) جزراه دعوت و «موعظه حسنه» کسی را به دین خود دعوت نموده است؟

پرسش نخست در اینجا این است: آیا جهادی که در قرآن به عنوان یک تکلیف برای مسلمانان مطرح است، اعم از جهاد ابتدایی و دفاعی است؟ یعنی اگر مسلمانان قدرت این را یافتند که مردمان غیر مسلمان ویا بلاد غیراهل کتاب آسمانی را وادار به پذیرش اسلام نمایند، باید به حکم قرآن چنین کنند؟ چنان که برخی فقیهان از ظواهر آیات، که به نحو مطلق در حکم جهاد آمده، چنین استفاده کرده‌اند و در فقه کلاسیک شیعه وسنت براین معنا توجه وتأکید گشته است. ادعای غالب فقیهان براین است که باید، پس از دعوت به اسلام وبی نتیجه بودن آن، با جهاد وشمشیر مردم را وادار به پذیرش اسلام کرد؟ (جواهر،ج۱، ص۵۲) وآیاتی که در حکم جهاد دفاعی است یا منسوخ دانسته ویاقسم دوم جهاد دانسته‌اند. یا اینکه سخن غیر از این است و از هیچ آیه وروایتی نمی‌توان استفاده کرد که مسلمانان بر حسب حکم جهاد وداشتن توان وقدرت، با اذن واجازه دولت اسلامی موظفند فرد نامسلمان ویا مشرکان وکفار ویا کشور غیر اسلامی را وادار به پذیرش اسلام و یا دادن جزیه نمایند؟

سخن در این باب که «آیا جهاد در اسلام اعم از جهاد ابتدایی ودفاعی است ویا منظور از جهاد تنها دفاعی است»، در میان فقیهان ومفسران نظر یکسانی وجود ندارد. در این روزگار برخی آیات قرآن را دستاویز کرده‌اند که اسلام دین شمشیر و خشونت است وهر مسلمان شمشیر به دستی باید به حکم جهاد به جان غیر مسلمان بیفتد و او را وادار به پذیرش اسلام نماید؛ نظری که برخی از گروههای افراطی به آن پایبندند. چون پیامبر(ص) فرمود: «الخیر کلّه فی السیف وتحت ظل السیف: تمام خوبیها در شمشیر ودر زیر سایه شمشیر است.» (وسایل‌الشیعه، باب یکم از ابواب جهاد با دشمن)

درجلسات فرهنگی «مجمع محققین ومدرسین» تصمیم بر آن شد تا این آیات وروایات بازخوانی شود. مطالب ذیل نتیجه آن مباحث و بازخوانی است که صورت گرفته است. البته راقم این سطور مطالب ونظریاتی را برآن افزوده تا این بحث به نحو تمامتر آورده شود.

معنای جهاد

«جهاد» واژه‌ای است عربی، از ریشه «جهد»، به معنای «مشقت، تلاش، مبالغه در کار وبه نهایت چیزی رسیدن». (صحاح اللغه، العین ونهایه ابن اثیرذیل کلمه جهد) ودر اصطلاح فقهی جهاد به معنای «جنگ مشروع در راه خدا ونبرد با کافران، مشرکان و باغیان است». (جواهر، ج۱، ص۳) چون جهاد به معنای قتال با کفار ومشرکان در مدینه تشریع گشته، لهذا آیاتی که در مکه نازل گشته ودربردارنده کلمه جهاد ویا مشتقات آن است، معنای عام دارد واز معنای جنگ به دور است؛ مانند: «و من جاهد فانّمایُجاهد لنفسه: هر کس تلاش کند، جز این نیست که به سود خود تلاش کرده است»، «و وصّینا الانسان بوالدیه حُسنا وان جاهداک لتشرک بی مالیس لک به علم فلا تُطعهما: ما به انسان سفارش کردیم که به پدر ومادرش نیکی کند واگر آن دو [مشرک] باشند وتلاش کنند که برای من همتایی قائل شوی که به آن علم نداری، ازآنهاپیروی مکن»، «والذین جاهدوافینا لنهدینّهم سُبلنا: آنها که درراه ما تلاش کنند، قطعاً به راههای خود هدایتشان خواهیم کرد. (عنکبوتر۶و۸و۶۸) در این آیات که واژه مجاهدت به کار رفته است، معنای جهاد اصطلاحی ندارد. وحاوی معنای تلاش است.

تقسیم‌بندی آیات جهاد( به معنای کارزار):

۱ـ در تقسیم بندی نخست، جهاد وقتال در قرآن یا «فی سبیل الله» است؛ ویا «فی سبیل الطاغوت». واین دوراه در تقابل با هم قرار دارد:

«الذین آمنوایقاتلون فی سبیل الله والذین کفروا یقاتلون فی سبیل الطاغوت. فقاتلوا اولیاءالشیطان انّ کید الشیطان کان ضعیفا: کسانی که ایمان دارند، درراه خدا پیکار می‌کنند وآنها که کافرند، درراه طاغوت. پس شما بایاران شیطان پیکارکنید.» (نساءر۷۵) در اینجا سبیل‌الله در برابر سبیل طاغوت قرار گرفته است. وسبیل الله یعنی «فی طاعه الله و فی نصره دینه واعلاء کلمته وابتغاء مرضاته واولیاء الشیطان ای جمیع الکفار: راه خدا یعنی یاری دین خدا وبلند داشتن کلمه حق و کسب خشنودی خداوند. واولیای شیطان یعنی جمیع کفار.» (مجمع‌البیان، ج۳، ص۱۱۷)

۲ـ در تقسیم‌بندی دیگر، آیات جهاد یا مطلق است وجنگ با کافران ومشرکان را به نحو ابتدایی ویا دفاعی واجب می‌داند ویا مقید ومشروط به تجاوز کفار ومشرکان است وجهاد را تنها یک واجب دفاعی می‌داند. در این تقسیم بندی فقهای شیعه وسنت، جهاد را به دفاعی وابتدایی تقسیم کرده‌اند؛ تفاوت نظر فقهای شیعه وسنت در این است که عالمان شیعه جهاد ابتدایی را منوط به اذن امام عادل می‌دانند: «الجهد واجب مع امام عادل» (عن العقول عن الرضا(ع) فی کتابه الی المأمون . جواهر، ج۲۱، ص۲) ومصداق اما م عادل را غالباً برحسب کتابهای کلامی، امام معصوم گفته‌اند. «وکیف کان فلایتعین الا ان یعینه الامام علیه السلام علی شخص خاص او اشخاص» (همان، ص۱۴) برخلاف فقیهان اهل سنت که چنین شرطی را برای جهاد قائل نیستند؛ زیرا فقه آنان امامت محور نیست. البته اما م ویا سلطان به معنای پیشوادر نظر آنان یک امرمورد وفاق است.

۳ـ باوجود آیات جهاد، درپاره‌ای ازآیات پیامبر(ص) مأمور به نرمخویی ومدارای با مشرکین وکفار گشته وتنها رسالت خود را بلاغ وبشارت وانذار دانسته است؛ مانند: «ودّکثیر من اهل الکتاب لو یردّونکم من بعد ایمانکم کُفارّا حسداً من عند انفسهم من بعد ما تبیّن لهم الحق فاعفوا و اصفحوا حتی یأتی الله بامره: بسیاری ازاهل کتاب، از روی حسد آرزو می‌کردند شمارا بعد ازاسلام، به حال کفر بازگردانند؛ با اینکه حق برای آنها کاملا روشن شده است. شما آنان را عفو کنید وگذشت نمایید تا خداوند فرمان خودش را نازل نماید.» (بقرهر۱۰۸) «خُذ العفو و أمر بالعُرف و اعرض عن الجاهلین: با آنان [کفار] مدارا کن وبه نیکی‌ها فرا خوان و از جاهلان روی بگردان.»

طرف پیامبر(ص) در این آیه شریفه کسانی هستند که درآیه پیش به عنوان کافر یاد گشته‌اند: «والذین تدعون من دونه…»(اعراف ر۱۹۷و۱۹۸) «و قیله یارب انّ هؤلاء قوم لایؤمنون. فاصفح عنهم وقل سلام فسوف یعلمون، آنها چگونه از شکایت پیامبر(ص) که می‌گوید: پروردگارا اینها قومی هستند که ایمان نمی‌آورند، [غافل می‌شوند]. پس، از آنان روی برگردان و بگو: سلام بر شما، اما به‌زودی (در قیامت) خواهند دانست. (زخرفر۸۷و۸۹)

۴ـ از آنجا که ایمان یک امر قلبی است و نمی‌توان کسی را مجبور به پذیرش آیین خاصی کرد، لهذادر پاره‌ای از آیات، خداوند از پیامبر(ص) می‌خواهد کسی را به اجبار و اکراه مؤمن و موحد نسازد؛ وپس از ابلاغ کلمه حق مردم را به اختیار خود واگذارد: «و لو شاءربک لآمن من فی الارض کلهم جمیعا. أفانت تُکره الناس حتی یکونوا مؤمنین: اگر پروردگارت می‌خواست، یقیناً همه ایمان می‌آوردند، پس آیا تو مردم را مجبور به ایمان آوردن می‌کنی؟» (یونسر۹۹) ودر آیه دیگر ایمان آوردن را به اختیار خود مردم گذاشته و پیامبر را تنها مأمور بیان حق می‌داند: «قل الحق من ربکم فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر: بگو این حق است از جانب پروردگارتان، هر کس می‌خواهد، ایمان می‌آورد و هر کس می‌خواهد، کافرگردد.» (کهفر۲۹)

بی‌فایدگی ایمان اکراهی، مبتنی بر یک اصل کلی است که در آیه دیگر آمده است: «لا اکراه فی الدّین قد تبین الرشد من الغی…: در دین اکرا ه واجبارنیست؛ چرا که راه رشد از راه گمراهی آشکار گشته است. (بقرهر۲۵۶)

۵ـ همان‌طور که در بند ۲ آمد، فقها در یک تقسیم‌بندی آیات مربوط به قتال وجهاد را به دو دسته دفاعی و ابتدایی تقسیم کرده‌اند. تعبیر صاحب جواهر چنین است: «جهاد دارای اقسامی است: یکی اینکه مسلمانان برای دعوت به اسلام آغازکننده باشند و دوم اینکه کفار و مشرکان برای نابودی اسلام و مسلمانان هجوم آورند تا بر کشور اسلامی چیره شوند، مسلمانان را اسیر بگیرند و اموالشان را صاحب شوند. در این صورت بر بنده، آزاد، مرد، زن، سالم، بیمار، نابینا، لنگ وکسان دیگر واجب است کارزار کنند و نیاز به اجازه ویا حضور امام نیست.» (جواهررج۲۱، ص۱۸و۱۹)

آیات جهاد:

بخش نخست، آیاتی که حکم جهاد را تنها برای دفاع دانسته و مقید کرده است:

۱ـ اُذن للذین یقاتلون بانّهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر. الذین اخرجوا من دیارهم بغیرحق الا ان یقولوا ربنا الله: به آنان که جنگ برآنها تحمیل می‌شود، اجازه جهاد داده شد؛ زیرا به آنها ستم شده است. وخداوند بر یاری آنها تواناست. همانها که ازخانه و شهر خود، به ناحق رانده شدند، جز این [جرمی نداشتند] که می‌گفتند: پرودگار ما خدای یکتاست. (حجر۳۹) این آیه در مورد مسلمانانی نازل شد که در مکه مورد آزار مشرکان بودند. در اینکه آیا این آیه از آیات نخست جهاد است، اختلاف است؛ برخی از مفسران این آیه را از آیات نخست جهاد دانسته‌اند. (رجوع شود: المیزان، ج۱۴، ص۴۱۹ و مجمع البیان، ذیل آیه)

۲ـ و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم و لا تعتدوا ان الله لایحب المعتدین: درراه خدا باکسانی که باشما می‌جنگند، کارزار کنید وتجاوز مکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد. (بقره ،۱۹۰) برخی این آیه را ازآیات نخست جها د دانسته‌اند. هرکدام از این دوآیه از آیات نخست جهاد باشد، که درمدینه نازل گشته است، در این تردید نیست که اذن یا اجازه برای جهاد دفاعی است و برجهاد ابتدایی دلالت ندارد.

دنبال آیه سوره حج چنین می‌آید: «و لولادفع الله الناس بعضهم ببعض لهدّمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیرا و لینصرن الله من ینصره ان الله لقوی عزیز: اگرخدا [شرّ] بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نمی کرد، صومعه‌ها وکنیسه‌ها وکنشت‌ها ومسجدهایی که در آنها فراوان ذکر می‌شود، ویران می‌شد و همانا خدا هر کس را که یاری اش کند، یاری می‌کند. بی گمان خدا پرقوت و با عزت است. (حجر۴۰)

فلسفه اصلی دفاع علاوه برحفظ جان آدمیان، حفظ معابد وادیان است؛ یعنی تمام معابد باید از تعرض در امان باشند. بی شک بر اساس این آیات، مسلمانان اجازه جنگ با کفار و یاپیروان ادیان دیگررا درآغاز ندارند وجنگ آنگاه مشروعیت می‌یابد که کفار یا مشرکان ویا هر گروه دیگر، به مسلمانان تعرض ویاحمله نمایند ومسلمانان بایداز خود دفاع کنند و دفاع یک امر عقلی و یا عقلایی است. در تأیید اینکه مسلمانان بر حسب آیات یاد شده اجازه شروع جنگ را ندارند، این آیه می‌باشد:

۳ـ فان اعتزلوکم، فلم یقاتلوکم و القوا الیکم السّلم فما جعل الله لکم علیهم سبیلا: پس اگر [کفار] از شما کناره‌گیری کرده وبا شما نمی جنگند وپیشنهاد صلح نمودند، خداوند به شما اجازه تعرض به آنان را نمی‌دهد. (نساءر۸۹)

در قرآن کریم در دوآیه «نفی سبیل» آمده است: یکی نفی سبیل کفار بر مسلمانان می‌باشد: «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا»(نساءر۱۴۱) ودوم نفی سبیل مسلمانان بر کفار است؛ مانند آیه یادشده که می‌فرماید: اگر کفار دست از جنگ برداشتند، مسلمانان بر آنان نفوذ و ورودی ندارند.

از روایات مختلفى که در شأن نزول آیه وارد شده و مفسران در تفاسیر گوناگون آورده‏اند، چنین استفاده مى‏شود که دو قبیله در میان قبائل عرب به نام «بنى ضمره» و «اشجع» وجود داشتند که قبیله اول با مسلمانان پیمان ترک تعرض بسته بود و طایفه اشجع با بنى‌ضمره نیز هم‌پیمان بودند.

بعضى از مسلمانان از قدرت طایفه بنى‌ضمره و پیمان‌شکنى آنها بیمناک بودند، لذا به پیغمبر اکرم(ص) پیشنهاد کردند که پیش از آنکه آنها حمله را آغاز کنند، مسلمانان به آنها حمله‏ور شوند، پیغمبر(ص) فرمود: «کلا فانّهم ابرّ العرب بالوالدین و اوصلهم للرّحم و اوفاهم بالعهد: نه، هرگز چنین کارى مکنید؛ زیرا آنها در میان تمام طوائف عرب نسبت به پدر و مادر خود نیکوکارترند، و از همه نسبت به اقوام و بستگان مهربانتر، و به عهد و پیمان خود از همه پایبندترند!»

پس از مدتى مسلمانان باخبر شدند که طایفه اشجع به سرکردگى مسعود بن رجیله که هفتصد نفر بودند، به نزدیکى مدینه آمده‏اند، پیامبر(ص) نمایندگانى نزد آنها فرستاد تا از هدف مسافرتشان مطلع گردد، آنها اظهار داشتند: «آمده‏ایم قرار داد ترک مخاصمه با محمد ببندیم.» هنگامى که پیامبر(ص) چنین دید، دستور داد مقدار زیادى خرما به عنوان هدیه براىشان بردند، و سپس با آنها تماس گرفت که اظهار داشتند: «ما نه توانایى مبارزه با دشمنان شما را داریم، چون تعدادمان کم است، و نه قدرت و تمایل به مبارزه با شما را داریم؛ زیرا محلمان به شما نزدیک است؛ لذا آمده‏ایم که با شما پیمان ترک تعرض ببندیم.» در این هنگام آیات فوق نازل شد و دستورهاى لازم در این زمینه به مسلمانان داد. (تفسیر نمونه، ج‏۴، ص۵۴)

۴ـ «وان جنحوا للسلم، فاجنح لها و توکل علی الله انه هو السمیع العلیم: اگر تمایل به صلح نشان دهند، تو نیز از در صلح درآی وبرخدا توکل کن.» (انفالر۶۰) جنح به معنای تمایل واراده است. ممکن است برخی خدشه وارد کنند که اینها در واقع قصد صلح ندارند و می خواهند خود را برای حمله بازسازی کنند. بنابراین نباید پیشنهاد صلح را از آنان پذیرفت. قرآن به این توهم چنین پاسخ می‌دهد: «وان یریدوا ان یخدعوک فان حسبک الله: اگر بخواهند تو را فریب دهند، خدا برایت کافی است.» یعنی نباید به خاطر یک احتمال پیشنهاد صلح را زیر پا گذاری.

۵ـ فاذا لقیتُمُ الذین کفرُوا فضرب الرقاب حتى إذا أثخنتُمُوهُم فشُدّوا الوثاق فإمّا منّا بعدُ و إما فداءً حتى تضع‏ الحربُ‏ أوزارها. ذلک و لو یشاء الله لانتصر منهُم و لکن لیبلُوا بعضکم ببعض و الذین قُتلوا فی‏ سبیل الله فلن یُضل أعمالهُم: چون با کافران روبرو شدید، گردنشان را بزنید. و چون آنها را سخت فرو کوفتید، اسیرشان کنید و سخت ببندید. آنگاه یا به منت آزاد کنید یا به فدیه. تا هنگامی که جنگ پایان یابد. این است حکم خدا. و اگر خدا مى‏خواست، از آنان انتقام مى‏گرفت؛ ولى خواست تا شما را به یکدیگر بیازماید. و آنان که در راه خدا کشته شده‏اند، اعمالشان را باطل نمى‏کند. (محمدر۴) در اینجا غایت جنگ با کفار، پایان دادن جنگ است [حتی تضع الحرب اوزارها]. اگر تداوم جنگ برای اسلام آوردن کفار بود، می‌فرمود جنگ را ادامه دهید تا کفار اسلام بیاورند. با این وصف نمی‌توان این آیه را دعوت به جهاد ابتدایی دانست؛ زیرا در ابتدای آیه جمله «اذا لقیتم» آمده است. یعنی هنگامی که در میدان جنگ با دشمن روبرو می‌شوید. روبرویی هنگامی است که دشمن وارد کارزار شده است.

نویسنده: حجت‌الاسلام والمسلمین محمدتقی فاضل میبدی

نگرشی بر اندیشه های فرماندهی، مدیریتی و رهبری نظامی حضرت علی (علیه السلام)

چکیده

این مقاله با هدف آشنایی هر چه بیشتر با اندیشه های فرماندهی، مدیریتی و رهبری نظامی حضرت علی (علیه السلام) و تعقل و تفکر در آن، بسط، گسترش و نشر معارف، اندیشه ها، افکار و دیدگاه نظامی آن حضرت و همچنین بهره گیری از اندیشه ها و افکار ناب آن اسوه کامل، صورت گرفته است که از نظر هدف کاربردی و از نظر نحوه گردآوری داده ها، توصیفی است و برای گردآوری اطلاعات از منابع کتابخانه ای استفاده شده است.

در این راستا محقق پس از نگاهی گذرا به کارنامه نظامی حضرت علی (علیه السلام) به بیان گوشه ای از اندیشه های فرماندهی، مدیریت و رهبری نظامی آن حضرت با تمرکز بر مواردی همچون: اقامه حق به عنوان هدف جنگ و جهاد، حفظ اسرار نظامی، بصیرت، شهید و شهادت، دشمن شناسی، اطاعت از فرماندهی، رعایت نظم و انضباط، تحقق و استقرار عدالت، ظلم ستیزی و ویژگیهای فرمانده پرداخته است.

نتایج تحقیق نشان می دهد که شناخت و درک صحیح اندیشه های فرماندهی، مدیریت و رهبری نظامی حضرت علی (علیه السلام)، حائز اهمیت فراوان بوده و ضمن تحکیم

و توسعه قدرت و اقتدار نظامی نیروهای مسلح، باعث افزایش روحیه خودباوری در آنها می گردد و نقش اساسی در هوشیاری، بیداری، بصیرت و مقاومت آحاد نیروهای مسلح و پیروان آن حضرت، در برابر نفس شیطانی، دشمنان داخلی و خارجی و سلطه طلبان و متجاوزان دارد.

۱- تعاریف

اندیشه فرآیندی است که عقل، ابزار محوری آن است و اندیشه ورزی حرکت ذهنی و مرور معلومات و دانش برای دستیابی به مجهولات و روشنایی بخشیدن به آنهاست تا بتوان گام های استوار و بلندی به سوی تکامل و تعالی فردی و جمعی برداشت (رشیدزاده، ۱۳۸۹: ۳).

فرماندهی اختیاری است که یک فرد در خدمت به سبب شغل یا درجه و مسئولیتی که دارد در راستای انجام مأموریت محوله به کار می برد (آئین نامه انظباطی نیروهای مسلح: ۱۳۶۹).

مدیریت به معنای فراگرد به کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی بر مبنای یک نظام ارزشی پذیرفته شده است که از طریق برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل عملیات برای دستیابی به اهداف تعیین شده صورت می گیرد (رضائیان، ۱۳۸۷: ۱۰)

رهبری یعنی اقدام برای ترغیب دیگران به تلاش مشتاقانه برای نیل به اهداف معین (کیت دیوس به نقل از آقامحمدی، ۴:۱۳۸۹). رهبری شامل فرآیند نفوذ است؛ به عبارت دیگر رهبری توانایی نفوذ در دیگران برای رسیدن به اهداف است و رهبری نظامی در جامعه ما بر جلب اطاعت از روی میل، اعتماد، اعتقاد و احترام متقابل استوار است (اسدی، ۱۳۸۶: ۱۶).

اندیشه فرماندهی، مدیریتی و رهبری نظامی را می توان مجموعه ای از ایدئولوژی ها، نظریه ها و فلسفه نظامی دانست که مبنای گفتار، رفتار، تفکر، تعقل، تصمیم گیری و عملکرد، فرماندهان در حوزه جنگ و دفاع قرار می گیرد و می توان دکترین، استراتژی و تاکتیک های نظامی را استخراج نمود. اندیشه فرماندهی، مدیریت و رهبری نظامی حضرت علی (علیه السلام) برگرفته تعالیم پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و آموزه های قرآن کریم و همچنین حاصل تفکرات، بینش ها و کوشش های آن حضرت در دفاع از اسلام و ارزش های اسلامی و استقرار حکومت عدل اسلامی است، که در این نوشتار به آن پرداخته می شود.

۲- بیان مسئله:

از مهم ترین وجوه تمایز سازمانهای موفق و ناموفق در فرماندهی، مدیریت و رهبری اثربخش است. سازمانها به طور مستمر در جستجوی فرماندهان، مدیران و رهبران اثربخشی هستند که از اندیشه های والای انسانی برخوردار باشند. زیرا در عصر تهاجم فرهنگی و رسانه ای، افکار و اندیشه مدیران، فرماندهان و رهبران مورد توجه دشمنان قرار گرفته و سعی در جایگزین کردن افکار و اندیشه های غلط و مادی به جای اندیشه های والای انسانی دارند و با حملات پنهان و آشکار خود در صدد ایجاد مانع برای تجلی علوم حقیقی، درک صحیح اندیشه ها، به تعبیر دیگر، تبیین نظریه های بنیادین و اندیشه هایی والا که ریشه در سعادت دنیوی و اخروی انسان دارد از ضروریات است. بنابراین اندیشه شناسی و درک صحیح اندیشه فرماندهی، مدیریتی و رهبری نظامی حضرت علی (علیه السلام) جزو اولویت های اساسی در فرماندهی نیروهای مسلح محسوب می شود. نشر، اشاعه و سخن گفتن از افکار و اندیشه های نظامی امام علی (علیه السلام) در افزایش سطح ایمان و آگاهی، بصیرت و دشمن شناسی آحاد کارکنان نیروهای مسلح نقش اساسی داشته و باعث تحکیم و توسعه و اقتدار نظامی و استقامت در دفاع از ارزش های اصیل اسلامی می گردد و به عنوان

یک نیاز مبرم پژوهشی و تحقیقاتی همواره مد نظر فرماندهان و صاحب نظران عرصه دفاع قرار دارد. لذا با مد نظر قرار دادن موارد فوق و اهمیت درک، تبعیت و عمل به نظرات، افکار و اندیشه نظامی آن اسوه کامل، محقق موضوع تحقیق خود تحت عنوان «نگرشی بر اندیشه های فرماندهی، مدیریتی و رهبری نظامی حضرت علی (علیه السلام) » قرار داده است.

۳- حضرت علی (علیه السلام) الگوی فرماندهی، مدیریتی و رهبری نظامی

امام علی (علیه السلام) به عنوان اولین مسلمان و جهادگری پر تلاش، که از اوایل جوانی تا سنین آخر عمر شریف خود به عنوان مجاهدی راست قامت و شجاع در صحنه های پیکار و دفاع از اسلام حضور داشته و در زمینه هدف های والای جهاد و راه های مشروع و معقول، وصول به آن هدفها، تفکراتی ناب را با استناد به منبع عظیم وحی ارائه داده است، همچنین به عنوان الگوی کامل و عملی و مصداق بارز «مجاهد فی سبیل الله» تصویری زیبا، قابل درک و عملی به نیروهای مسلح عرضه می دارد.

فرماندهی معظم کل قوا، از افسران، فرماندهان، مدیران و سایر اعضای نیروهای مسلح می خواهد که به امام علی (علیه السلام) به عنوان یک الگوی کامل اقتدا کنند و در این رابطه می فرماید: «وجود امیرالمؤمنین به عنوان یک رئیس، یک فرمانده، یک مسئول، مظهر پاکی و شفافیت و صداقت بود. او آسودگی را به خودش راه نداد، نسبت به زیردستان تفرعن نفروخت، خود را همه جا بنده خدا و خدمت گزار مردم دانست و مخلصانه، بدون چشم داشت به دنیا – کار کرد. این می تواند در رفتار ما و رفتار هر کسی که در هر مجموعه ای مسئول است، به عنوان رفتار علوی خود را نشان دهد. یک پایه اقتدار ملی، در نیروهای مسلح است، اقتدار ملی یعنی اقتدار ملت. اقتدار ملت در عملکرد مسئولان یک کشور خود را نشان می دهد (نرم افزار ولایت، ۱۲:۱۳۸۰).

حضرت علی (علیه السلام) همچنان که در عمل، مرد جنگ، فرمانده و افسری فداکار

و رزمنده ای جان بر کف بود، در ارائه تئوری ها و تاکتیک های نظامی هم اندیشه ای والا داشت. با تأمل در کتاب نهج البلاغه و سایر متونی که سخنان و مکتوبات آن حضرت را ثبت و ضبط کرده اند، می توان به گوشه هایی از تفکرات، اندیشه ها و دکترین نظامی آن بزرگوار پی برد (فرامرزی، ۹۱:۱۳۸۰).

۴- عملکرد و کارنامه نظامی حضرت علی (علیه السلام)

الف) کارنامه نظامی حضرت علی (علیه السلام) در دوران پیامبر: با نگاهی گذرا به تاریخ جنگ های صدر اسلام، به روشنی درمی یابیم که حضرت علی (علیه السلام) در همه آنها نقشی کلیدی داشته است و همه به این حقیقت اذعان دارند که پیروزی مسلمانان در جنگ ها بعد از وجود رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، مرهون تلاش ها، مجاهدت ها و شجاعت های علی (علیه السلام) بوده است. در دوران حیات پر بار پیامبر اکرم، ۲۶ غزوه و ۴۸ یا به روایتی ۶۶ سرمایه و مأموریت جنگی رخ داده است. همه مورخان، اعم از شیعه و سنی، بر این نکته اجماع دارند که امام علی (علیه السلام) در تمامی جنگها، به جز جنگ تبوک (که ایشان بنا به دستور پیامبر در مدینه ماند) حضور داشته است. منابع تاریخی نیز مملو از توصیف دلاوریها، شجاعت ها و شهامت های ایشان در میادین نبرد است. امام با انبوهی از تجربه و توان فوق العاده نظامی، در جنگهای یازده ساله عصر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان دومین شخصیت نظامی و پرچم دار مسلمین ایفای نقش کرد.

حضرت علی (علیه السلام)، بر خلاف اغلب فرماندهان، مردی نبود که در هنگامه نبرد گوشه ای امن را برگزیند و تنها دستور بدهد و نظارت کند. بلکه او خود در همه نبردها جلودار سپاه بود، مهم تر اینکه در سخت ترین و مشکل ترین مبادی نبرد حضور مؤثر داشت. او از جوانی شمشیر به دست گرفته و در جنگ های بسیار شمشیر علی در هنگامه جنگ زبانه می کشید و سپاه دشمن را از هم می شکافت.

ب) کارنامه نظامی حضرت علی (علیه السلام) در دوران خلافت و رهبری

مسلمین: امام علی (علیه السلام)، در اواخر ماه ذیحجه سال ۳۵ هجری بعد از قتل عثمان توسط مردم به خلافت برگزیده شد. وی ابتدا خلافت را نپذیرفت اما اصرار و هجوم مردم او را ناگزیر کرد، علی رغم میل باطنی، پذیرای خلافت شود. هنگامی که حضرت علی (علیه السلام) زمام امور را به دست گرفت، ۲۵ سال از رحلت پیامبر اکرم می گذشت. در طول این مدت به نسبت طولانی، تحولات زیادی در جامعه اسلامی ایجاد شده بود و بسیاری از سنتهای جاهلی که در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از بین رفته بود، دوباره سر برآورده و خودنمایی می کرد. این تحولات ارتجاعی در ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، معضلات بالفعل و بالقوه حکومت نوپای امام علی (علیه السلام) بود که آن حضرت با برنامه انقلابی خود، که همانا زنده کردن سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، وارد میدان شد (فرامرزی، ۱۶۰:۱۳۸۰).

منبع: فریدون عبدی؛راسخون (نشریه النهج، شماره ۳۱٫)

فلسفه و آداب جهاد از دیدگاه قرآن و روایات

 چکیده

در طی تحقیق فلسفه و آداب جهاد از دیدگاه قرآن و روایات، پی خواهیم برد که جهاد معنای عامی است که شامل هر گونه تلاش و کوششی می گردد بنابراین در قرآن برای بیان جهاد اصطلاحی اغلب از واژه های قتال و مقاتله استفاده شده است. از طرفی خواهیم دانست که جهادطبق آیات و روایات فضیلت بسیاری دارد و بر دو گونه است: ابتدایی و دفاعی.

همچنین خواهیم خواند که انگیزه های جهاد در اسلام: دفاع، رفع مانع از ایمان و  توحید، آزادی دعوت و رفع مانع از تبلیغ و در نهایت یاری مظلومان است. و در ضمن اسلام در کنار مسأله ی جهاد، مسلمانان را موظف به رعایت نکات و آدابی نیز نموده است؛ از جمله دعوت دشمن به اسلام قبل از جنگ ابتدایی، رعایت اصول انسانی، احترام به مقدسات و..

و در آخر نیز با تعدادی از سؤالات و شبهاتی که در مورد مسأله ی جهاد مطرح است آشنا خواهیم شد.

انسان ها  معمولاً به پیروی از هواهای نفسانی، به منازعات و درگیری هایی می پردازند که اسلام ذاتاً با آن ها مخالف است ولی از آن جهت که جنگ نیز در مواردی اجتناب ناپذیر است، دین و شریعت تلاش نموده تا با وضع قوانینی، جنگ ها را به سویی سوق دهد که کمترین خسارات را در پی داشته باشند. بنابراین آشنایی با برخی از این قوانین از جمله این که چه مواقع و به چه عللی و با رعایت چه نکاتی می توان اقدام به جنگ نمود از اهداف اصلی این تحقیق محسوب می گردد و انشاءالله با استفاده از قرآن و نهج البلاغه و کتب روایی دیگر و همین طور کتب فقها و نظریات محققین دیگر به دست خواهد آمد و البته مقدمتاً خواهیم دانست که معنای جهاد چیست؟ آیا واجب است یا خیر؟ و نیز در پی آن بیان خواهیم داشت؛ انواع جهاد و علل ضرورت اقدام به آن و آدابی که در ضمن اقدام به آن باید رعایت شوند چیست؟

معنای لغوی

واژه ی جهاد، از ریشه ی «جهد» به فتح اول و ضم آن به معنای سختی[۱] و مشقت و هر گونه تلاش توأم با رنج است[۲]. بنابراین جهاد به دو گونه است: ۱-جهاد اکبر –۲جهاد اصغر، که منظور از جهاد اکبر، مبارزه ی با نفس است[۳] و جهاد اصغر عبارت است از این که «انسان با گذشتن از جان ومال خویش در راه برتری توحید و کلمه ی اسلام[۴] وپایداری رسالت و اقامه ی شعائر ایمان و برافراشتن پرچم دین الهی با تمام امکانات خود تلاش و مبارزه کند»[۵].

البته قرآن کریم برای بیان منظور از جهاد اصطلاحی (جهاد اصغر) اغلب از «قتال» و «اقتتال» یعنی مشتقات «قتل» استفاده می کند[۶].

قتال عبارت است از: زد و خورد[۷] و جنگیدن با یکدیگر[۸]، چنان چه قرآن می فرماید «یا أیُّها النَّبِیُّ حَرِّضِ المُومنینَ علََی القِتال[۹]ِ ؛ ای پیامبر مومنان را به جنگ برانگیز». و اقتتال یعنی مقاتله کردن[۱۰] «فَوَجَدَ فِیها رَجُلَینِ یَقتَتِلان[۱۱]ِ. در آن شهر دو نفر را یافت که با هم می جنگیدند».

وجوب جهاد

در میان آیات جهاد، یکی از آیاتی که بر وجوب آن دلالت دارند، آیه ی ۲۱۶ سوره ی بقره است که می فرماید: «کُتِبَ عَلَیکُم القِتالُ وَ هُوَ کُرهٌ لَکُم وَ عَسی أَن تَکرَهُوا شیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکُم وَ عَسَی أَن تُحِبُّوا شیئاً وَ هُوَ شَرٌ لَکُم؛ بر شما کارزار واجب شده است در حالی که برای شما ناگوار است و بسا چیزی را خوش نمی دارید و آن برای شما خوب است و بسا چیزی را دوست می دارید و آن برای شما بد است».

لفظ «کتب» در آیه به معنای فَرََضَ (واجب شد) آمده است زیرا معمولاً قضای مبرم و حکم حتمی الهی که فریضه است به«کتب» تعبیر می شود[۱۲].

اکثر فقها معتقدند که این آیه وجوب کفایی جهاد را می رساند که با امر امام نسبت به فرد خاصی، جهاد بر آن شخص واجب عینی می شود[۱۳].

فضیلت جهاد

در فضیلت جهادآیات و روایات فراوانی واردشده است، چنان چه در آیه ای می خوانیم: «إِنََّّ اللهَ یُحِبُّ الَّذِینَ  یُقاتِلُونَ فیِ سَبِیلِهِ صَفّاً  کَأَنَّهُم  بُنیانٌ  مَرصُوصٌ [۱۴] ؛ در حقیقت خدا دوست دارد کسانی را که در راه او صف در صف چنان که گویی بنیانی ریخته شده از سرب اند جهاد می کنند».

همچنین پیامبر (ص) می فرماید: «مَا أعمالُ الِعِبادِکُلُّهُم عِندِ المُجاهِدینَ فِی سَبِیلِ اللهِ إلا کَمثلِ خُطّافٍ أَخَذَ بِمِنقارِهِ مِن مَاءِ البَحرِ؛ اعمال همه ی بندگان نزد مجاهدان در راه خدا نیست، مگر به مانند پرستویی دریایی که با منقار خود مقداری آب از  دریا برداشته است»[۱۵].

انواع جهاد

جهاد در راه اسلام بر دو نوع است:

الف)جهاد دفاعی: بدین منظور که مسلمانان موظفند با هر فرد یا گروهی که به جان و مال و ناموس وهرآن چه متعلق به آن هاست، تهاجم وتجاوزکرده است، بجنگند ومقابله نمایند[۱۶].

و این چیزی است که تمام عقلای عالم آن را تأیید می کنند[۱۷].

از طرفی این جهاد شرایط خاصی ندارد و بر تمام مکلفان و مسلمانان اعم از زن و مرد، پیر و جوان، کوچک و بزرگ واجب می شود تا به هر وسیله ای که بتوانند دفاع نمایند[۱۸] و در ضمن این جهاد مشروط به حضور امام (علیه السلام) و اذن او یا نائب خاص او نیست[۱۹]. و اغلب نیز این جهاد در برابر کفار مهاجم (اعم از مشرک و غیر مسلمان) [۲۰] و اهل بغی؛ یعنی افراد مسلمانی که علیه امام عادل به صورت مسلحانه قیام کرده باشند و موجب رعب و وحشت در جامعه ی اسلامی می شوند، صورت می گیرد[۲۱].

ب)جهاد ابتدایی: یعنی تهاجم به مواضع مشرکان و کفار در سرزمین شان[۲۲] به منظور این که همگی خدا پرست شوند و حق را بشناسند و آن را اجرا نمایند یا به عبارت دیگر هدف از آن هدایت و آگاهی مردم[۲۳] و دعوت به دین اسلام است[۲۴].

شرایط این جهاد عبارت اند از:

۱-باید با اجازه امام معصوم (علیه السلام) و در زمان حضور ایشان صورت بگیرد[۲۵].

۲-ابتدا قبل از جنگ  باید دشمن را به اسلام دعوت نمود و او را با محاسن اسلام آشنا ساخت[۲۶] و دعوت کننده نیز باید امام یا نائب منصوب از جانب او باشد[۲۷].

۳-کسانی که اقدام به این جنگ می کنند نیز باید شرایطی داشته باشند از قبیل این که، بالغ، عاقل آزاده، برخوردار از سلامت جسمانی[۲۸] و مرد باشد[۲۹].

و این جهاد نیز در برابر دو گروه، یکی اهل کتاب و دیگری ملحدان و دهریانی که به خدا و پیامبری اعتقاد ندارند، واجب می گردد[۳۰].

هدف جهاد

هدف، موتور حرکت به سوی مقاصد، انگیزه ی رسیدن به خواسته ها و حل کننده ی ناگواری های ناشی از پیچ و خم راه و فراز و نشیب مسیراست[۳۱].

و هدف از جهاد در اسلام تنها در راه خدا بودن است لذا قرآن کریم در ده مورد جهاد و در ده مورد قتال را با لفظ «فِی سَبِیلِ الله» آورده است[۳۲]. چنان چه می فرماید «الَّذِینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللهِ وَ الَّّذِینَ کَفَرُوا یُقاتِلونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ [۳۳] ؛ کسانی که ایمان آورده اند، در راه خدا کارزار می کنند و کسانی که کافر  شده اند در راه طاغوت می جنگند».

هدفی را که اسلام برای جهاد مشخص نموده، در تمام ابعاد جنگ اثر گذار است و کمیت و کیفیت جنگ و نوع سلاح و چگونگی رفتار با اسیران را به رنگ «فِی سَبِیلِ اللهِ» در می آورد[۳۴]. بنابراین هر گاه پیکار در راه خدا شد تعدی و تجاوز روا نمی باشد، چنان چه پیامبر (ص) می فرماید: «به نام خدا جنگ کنید و هدف شما خدا باشد، خدایی که خون بشر را محترم شمرده و در غیر ضرورت اجازه ی ریختن خون را نداده است، مبادا بی جهت و یا از روی خشم خرابی به بار آورید…» [۳۵].

فلسفه ی جهاد

جهاد به چند منظور و با چند انگیزه صورت می گیرد:

دفاع

دفاع امری است که در فطرت همه ی موجودات از جمله انسان لحاظ گردیده است[۳۶]. و اگر امر دفاع نباشد و مظلوم در برابر ظالم سکوت کند، قطعاً زمین را فساد فرا خواهد گرفت.

چنان چه قرآن می فرماید: «وَلَولَا دَفعُ اللهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَفَسَدَتِ الارضُ [۳۷]؛ و اگر خداوند برخی از مردم را به وسیله ی برخی دیگر دفع نمی کرد قطعاً زمین تباه می شد».

و در جایی دیگر می فرماید: «اُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتِلُونَ بِأَنَّهُم ظُلِمُوا [۳۸] ؛ به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده، رخصت [جهاد] داده شده است. چرا که مورد ظلم واقع می شوند» سپس در آیه بعد می فرماید «وَ لَولَا دَفَعُ اللهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَهُدِّمَت صَوَامِعُ وَ بَیعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَسَاجِدُ یُذکَرُفِیهَا اسمُ اللهِ کَثِیرا ً [۳۹]،و اگر خداوند به وسیله ی بعضی مردم، بعضی دیگر را دفع نمی کرد، صومعه ها و کلیساها و کنیسه ها و مساجدی که نام خدا در آن ها بسیار برده می شود سخت ویران می شد».

رفع مانع از ایمان و توحید

ما معتقدیم که توحید همانند آزادی یکی از حقوق مربوط به تمامی انسان ها[۴۰] و دفاع از آن امری مشروع و پسندیده است[۴۱]. و تنها زمانی همه ی انسان ها می توانند از آن بهره مند شوند که شرک از میان برود چنان چه خداوند می فرماید: «وَ قَاتِلُوهُم حَتَّی لَاتَکُونَ فِتنَهٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ [۴۲] ؛ با آنان بجنگید تا دیگر فتنه ای نباشد و دین مخصوص خدا گردد»، که فتنه در این آیه به منظور «شرک» آمده است[۴۳].

البته مقصود از برافتادن شرک وکفر این نیست که همه ی مردم روی زمین موحد شوند، بلکه منظور این است که نظام حاکم بر جهان، نظامی الهی و توحیدی باشد[۴۴].

آزادی دعوت و رفع مانع از تبلیغ

از آن جا که خداند دستورات و برنامه هایی را توسط پیامبران برای خوشبختی و تکامل همه ی انسان ها فرستاده است بنابراین تمام انسان ها نیز حق دارند که آن را بشنوند لذا اگر کسانی مانع از حق ایشان شوند، اسلام دستور بر جهاد با ایشان را صادر فرموده است.

چنان که آیه ی فوق فرمود؛ باید برای براندازی «فتنه» جنگید و حال آن که طبق نظر مفسران یکی از معانی و مصادیق فتنه «سد راه ایمان آورندگان» شدن است[۴۵] بنابراین نبرد برای مقابله با چنین اشخاصی واجب می باشد.

یاری مظلومان

خداونددر آیه ی ۷۵ سوره ی نساء می فرماید: «وَ مَالَکُم لَاتُقاتِلُونَ فیِ سَبِیلِ اللهِ وَ المُستَضعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّساءِ وَالوِلدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أخرِجنَا مِن هَذِهِ القَریَهِ الظَّالِمِ أهلُهَا؛ و چرا شما در راه خدا [و در راه نجاتِ] مردان و زنان و کودکان مستضعف نمی جنگید؟ همانان که می گویند پروردگارا ما را از این شهری که مردمش ستم پیشه اند بیرون ببر».

طبق آیه مبارزه برای رهایی مستضعفان از ظلم ستمگران[۴۶]، اعانت برادران مؤمن و دفع ظلم از ایشان[۴۷]، واجب می شود چرا که از نظراسلام بی تفاوتی در برابر مظلومیت مستضعفان گناه است[۴۸].

سه مورد آخری که در بیان انگیزه های جهاد گذشت یعنی رفع مانع از ایمان و توحید، آزادی دعوت و رفع مانع از تبلیغ و یاری مظلومان، هر سه انگیزه های جهاد ابتدایی محسوب می گردند.

آداب جهاد

اسلام مسلمانان را موظف به رعایت آداب و نکاتی در ضمن جنگ نموده است که عبارتند از:

۱-دعوت به اسلام: از آن جا که اسلام هدفش از جهاد، هدایت مردم است، لذا سفارش می فرماید که قبل از جنگ باید دشمن را با اسلام آشنا ساخت و به اسلام دعوت نمود[۴۹].

البته این مسأله مختص به جهاد ابتدایی است[۵۰].

۲-رعایت اصول انسانی: که این نیز  خود بر دو قسم است الف) نهی از کشتن زنان و کودکان و پیران و.. که در روایات بسیار بر آن تأکید گردیده است.

ب) برخورد انسانی با اسیران؛ بدین معنا که مسلمانان موظف اند تا قبل از تعیین تکلیف اسرا، با آنان به طور انسانی رفتار کنند و از آزار و اذیت آن ها خودداری ورزند[۵۱].

۳-نهی از دست زدن به تاکتیک های غیر انسانی، روایات اسلامی مسلمانان را از ارتکاب به اموری همچون ریختن سم در سرزمین مشرکان[۵۲]، بستن آب بر روی دشمنان، لگدکوب نمودن باغ ها و مزارع و قطع درختان و… نهی می فرماید[۵۳].

۴-رعایت عهد و پیمان؛ همچنان که در روایات اسلامی آمده است مسلمانان نباید عهد خود را نادیده انگارند و پیمان خود را بشکنند[۵۴].

۵-پذیرش تقاضای پناهندگی؛ بدین معنا که اگر پس از شروع درگیری کسی ادعا کرد که پیام اسلام را نشنیده است و تقاضای مهلت و امنیت کرد تا دعوت را بشنود مسلمانان موظفند به او امان دهند[۵۵].

۶-احترام به مقدسات: اسلام تأکید دارد که در ضمن جنگ نیز مسائل ارزشی رعایت شود، به همین علّت مسلمان ها موظف اند به مقدسات احترام بگذارند، مقدساتی که به طور مشترک برای  مسلمان ها  و کفار دارای   ارزش و احترام اند،  مانند مسجد الحرام و مساجد و ماه های حرام که حتّی در جنگ نباید حرمت آن ها هتک شود[۵۶].

چندسؤال چند شبهه

-از جمله سؤالاتی که مطرح می باشد این است که اگر هدف از بعثت پیامبر(ص) هدایت مردم است، چرا اسلام قانون «جزیه» را تصویب نموده است که اگر مسیحیان و یهودیان حاضر شوند جزیه بدهند، آن ها را در عقاید شان آزاد بگذارید و این مسأله یک نوع تشویق آنان است که بر آیین باطل خویش باقی بمانند؟

مختصراً باید گفت:  اولاً  از افتخارات  اسلام  است که کسی را  مجبور به پذیرش آن نمی کند، چرا تا ایمان و عقیده تابا بصیرت و آگاهی نباشد محال است در دل جای گیرد.

ثانیاً  جزیه  «مالیات سرانه ای»  است که  اهل کتاب  به منظور تأمین شدن امنیت شان توسط دولت اسلامی، به آن می پردازند[۵۷].

ثالثاً دین اهل کتاب یک دین توحیدی است بنابراین آن ها موحد و به اسلام و مسلمین بسیار نزدیک هستند[۵۸].

-سؤال دیگر این که آیا مبارزه با کفر و شرک با احترام به فکر و عقیده ی دیگران منافات ندارد؟

اولاً میان آزادی عقیده و آزادی فکر تفاوت وجود دارد، و فکر، منطق است و با قوه ای به نام تفکر انسان استدلال می کند ولی چه بسا عقایدی که هیچ مبنای فکری ندارند و مبنایشان صرفاً تقلید و تبعیت و عادت است[۵۹].

ثانیاً این کلمات آزادی واحترام به عقاید دیگران در مواردی به کار برده می شوند که لااقل این عقاید یک ریشه ی صحیح فکری داشته باشند، حال آن که از دیدگاه اسلام شرک و بت پرستی، یک نوع خرافه و انحراف است که مبنای فکری درستی ندارد[۶۰].

-سؤال آخر این که در روایاتی از حضرت علی (علیه السلام)، بر صلابت در حین جنگ توصیه شده است، حال این سؤال مطرح است که این سفارش بر خشونت و صلابت و بیرحمی در کشتار چگونه با دل پر مهر و عاطفه ی امام علی (علیه السلام) سازگار است؟

اول آن که وقتی دو گروه از انسان ها به میدان کارزار کشیده می شوند طبیعتاً هر یک در پی نابودی دیگری است و اندک مساحه ای از سوی هر یک از طرفین، نابوی دیگری را در پی خواهد داشت.

دوم آن که موقعی که عضوی از اعضای پیکر اجتماعی چنان  فاسد شد که نه تنها موجب افساد دیگران که باعث تباهی خود می شود، باید با قدرت و به دور از مسامحه ای سریعاً ریشه کن گردد

[۶۱].

شبهه اول: اگر شمشیر در کار نبود اسلام در عربستان رو به جمود تدریجی می گذاشت بنابراین اسلام به زور شمشیر پیش رفت؟

جواب – اولاً، برخورد پیامبر (ص) و مسلمانان صدر اسلام، در بر خورد با این مسأله، شاهد آن است که هیچ گاه در اسلام اجباری برای پذیرش اسلام از سوی مسلمانان نسبت به غیر مسلمانان نبوده است[۶۲]. چرا که شمشیر تنها به کالبد افراد راه دارد نه به عمق روان آن ها، و در هیچ دورانی دیده نشده است که پیروزمندان جنگ، بتوانند عقاید خود را بر شکست خوردگان تحمیل کنند[۶۳].

ثانیاً: علل و عوامل بسیاری در پیشرفت اسلام دخیل بوده اند که از جمله ی آن ها عبارت است از: رفتار و کردار رسول اکرم (ص) به عنوان آوردنده ی این دین[۶۴]، محتوای ساده، خردمندانه و بی پیچ و معمای محتوای این مکتب[۶۵]، جامعیت این دین[۶۶] و ….

شبهه دوم: در دین نباید قانون جنگ وجود داشته باشد و در دین اسلام که این قانون وجود دارد، نشان می دهد که این دین، دین خشونت و جنگ است و از افتخارات مسیحیت این است که هیچ اسمی از جنگ در آن نیست.

جواب: پاسخ این سؤال در درجه اول به فلسفه ی جهاد در اسلام باز می گردد،  که جهاد در اسلام برای دفع تهاجم دشمن متجاوز است و اگر هم جهادی به نام جهاد ابتدایی در آن وارد شده است، بدین منظور می باشد که همه ی انسان ها را به حق مسلّم شان یعنی حق توحید، که یگانه راه سعادت است برساند و درضمن تحریم جنگ در چهار ماه ازسال دراسلام نشانه ی صلح طلبی اسلام است[۶۷].

و دیگر این که اگر اسلام جهاد دارد به این خاطر است که رسالت دین اسلام، جامعه سازی است بنابراین طبیعتاً نیاز به یک ضمانت اجرایی نیز خواهد داشت[۶۸] و اگر هم در مسیحیت مسأله ای با عنوان جهاد مطرح نیست،به دلیل آن است که مسیحیت ازحد اندرز تجاوز نمی کند و در ضمن حضرت عیسی (علیه السلام) نیز در دوران نبوت خود مجالی برای این امر پیدا نکرد[۶۹].

شبهه سوم: اشکال کرده اند که سایر انبیاء کارشان صرفاً دعوت وهدایت بوده و هیچ گاه دیده نشده است که آن ها دست به اسلحه برده باشند.

به این سؤال یک جواب درون دینی وارد می شود به این بیان:

اولاً طبق آیه ی ۱۴۶ آل عمران، چه بسیار پیامبرانی که در طول تاریخ درگیر جنگ هایی بوده اند[۷۰]. ثانیاً نمونه های فراوانی از جمله دعوت حضرت موسی (علیه السلام)، پیروانش را به جنگ علیه قوم  عمالقه یا دعوت حضرت سلیمان (علیه السلام) ، ملکه ی  سباء را به آیین  الهی و…، درآیات قرآن به چشم  می خورند و حاکی از آنند که این پیامبران  نیز در صورت  لزوم، فرمان جهاد صادر می نموده اند.

و یک جواب برون دینی که با استفاده از تاریخ و کتاب عهد قدیم جنگیدن سایر انبیاء نیز روشن می شود.

پی نوشتها

[۱] . ابوالقاسم حسین بن محمد بن فضل معروف به راغب اصفهانی، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ترجمه ی سیدغلام رضا حسینی، کتاب فروشی مرتضوی، ج۱، ص۴۰۴٫

[۲] . همان، ص۴۰۴ و سید علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، دارالکتب الاسلامیه، ج ۲-۱، ص۷۷٫

[۳] . مصطفی آخوندی وهمکاران،جهاد، ترجمان عزت وسربلندی، بصیرت دفاعی (۱)، انتشارت زمزم هدایت،ص۱۸٫

[۴] . صادق فرازی واحمد حیدری، جهاد و دفاع در اسلام، اداره ی آموزش های عقیدتی سیاسی نمایندگی ولی فقیه در سپاه، ص۱۵، به نقل از شرح لمعه، ج۲، ص۳۷۹٫

[۵] . حسین نوری، جهاد، دفتر نشر فرهنگ اسلامی؛  ص۱۴٫

[۶] . محمدتقی مصباح یزدی، جنگ وجهاد درقرآن، انتشارات مؤسسه ی آموزشی وپژوهشی امام خمینی(ره)، ص۱۸

[۷] . احمد سیاح، فرهنگ بزرگ جامع نوین (عربی به فارسی) (۲-۱) ترجمه ی المنجدلویس، انتشارات اسلام، ج۲، ص۱۵۴۷٫

[۸] . سید علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج۷-۶-۵، ص۲۳۲

[۹] . انفال /۶۵٫

[۱۰] . سیدعلی اکبر قرشی، همان، ص۲۳۲٫

[۱۱] . قصص /۱۵٫

[۱۲] . کاظم مدیرشانه چی، آیات الاحکام، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص۱۲۶ به نقل از مفردات راغب .

[۱۳] . کاظم مدیر شانه چی، همان، ص۱۲۷٫

[۱۴] . صف /۴٫

[۱۵] .محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، مرکز تحقیقات دارالحدیث،ج۲،ص۸۳۷-۸۳۶ به نقل از کنزالعمال:۱۰۶۸۰٫

[۱۶] . محمد تقی مصباح یزدی، جنگ . جهاد در قرآن، ص۱۳۵٫

[۱۷] . محسن عباس نژاد، راهنمای پژوهش در قرآن و علوم روز (۱)- قرآن، مدیریت و علوم سیاسی، بنیاد پژوهش قرآنی حوزه و دانشگاه، ص۸۲٫

[۱۸] . ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ص۳۶۹ و۳۷۰٫

[۱۹] . حضرت امام خمینی (ره) ترجمه ی تحریر الوسیله، علی اسلامی، دفتر انتشارات اسلامی، ج۲، ص۳۲۷، ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام، ص۳۶۹٫

[۲۰] . محمدتقی مصباح یزدی؛ جنگ و جهاد در قرآن، ص۱۲۶٫

[۲۱] . ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام، ص۳۷۵٫

[۲۲] . مصطفی آخوندی و همکاران، جهاد، ترجمان عزت و سربلندی، ص۱۹ به نقل از جواهر الکلام، ج۲، ص۹٫

[۲۳] . محمدتقی مصباح یزدی، اخلاق درقرآن، انتشارات مؤسسه ی آموزشی وپژوهشی امام خمینی(ره)،ج۳، ص۴۲۰و۴۲۱٫

[۲۴] . ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام، ص۳۶۷٫

[۲۵] . همان، ص۳۶۹٫

[۲۶] . محقق حلّی، ترجمه ی فارسی شرایع الاسلام، ابوالقاسم بن احمد یزدی، انتشارات دانشگاه تهران، ج۱، ص۱۱۲٫

[۲۷] . محقق حلّی، همان، ص۱۱۲٫

[۲۸] . ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام، ص۳۶۹، مصطفی آخوندی و همکاران، جهاد؛ ترجمان عزت و سربلندی، ص۲۰ به نقل از استفتائات، ج۱، ص۴۹۲٫

[۲۹] . ابوالفضل شکوری، همان، ص۳۶۹٫

[۳۰] . همان، ص۳۶۹ و ۳۷۴٫

[۳۱] . حسین شفایی، جنگ   و جهاد در نهج البلاغه، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم، ص۳۲٫

[۳۲] . حسین نوری، جهاد، ص۵۰٫

[۳۳] . نساء /۷۶٫

[۳۴] . ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، ج۲، ص۱۸٫

[۳۵] . جعفر سبحانی، منشور جاوید، مؤسسه ی امام صادق (علیه السلام)، ج۷، ص۱۷۳٫

[۳۶] . صادق فرازی و احمد حیدری، جهاد و دفاع در اسلام، ص۴۵٫

[۳۷] .بقره /۲۵۱٫

[۳۸] .حج /۳۹٫

[۳۹] .حج /۴۰٫

[۴۰] .سید احمد خاتمی، جنگ از دیدگاه قرآن و حدیث، انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ص۳۶، مرتضی مطهری، جهاد، انتشارات صدرا، ص۸۶٫

[۴۱] .مرتضی مطهری، همان، ص۷۰٫

[۴۲] .بقره /۱۹۳٫

[۴۳] .ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج۲، ص۲۲٫

[۴۴] .محمد تقی مصباح یزدی، جنگ و جهاد در قرآن، ص۱۵۳٫

[۴۵] .ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج۲، ص۲۷٫

[۴۶] .اکبر هاشمی رفسنجانی، تفسیر راهنما، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ی علمیه ی قم، ج۳، ص۴۷۰ و محمد اراکی، فرهنگ آیات فقهی قرآن کریم، انتشارات اسوه، ص۱۴۴٫

[۴۷] . سید الامیر ابوالفتح الجرجانی، تفسیر شاهی أو آیات الاحکام، انتشارات نوید، ج۲، ص۱۰٫

[۴۸] .محسن قرائتی، تفسیر نور، انتشارت در راه حق، ج۲، ص۳۷۷٫

[۴۹] .محقق حلّی، ترجمه ی شرایع الاسلام، ابوالقاسم بن احمد یزدی، ج۱، ص۱۱۲٫

[۵۰] .سید احمدخاتمی، جنگ از دیدگاه قرآن و حدیث، ص۵۱

[۵۱] .صادق فرازی و احمد حیدری، جهاد و دفاع در اسلام، ص۱۲۴٫

[۵۲] .همان، ص۱۱۸ به نقل از وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۶٫ الحاج میرزا حسین النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، مؤسسه ی آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، ج۱۱، ص۴۱: ۱۲۳۸۲٫

[۵۳] .عماد زاده ، تاریخ جهان اسلام، نشر محمد، ص۲۸۱٫

[۵۴] .صادق فرازی و احمد حیدری، جهاد و دفاع در اسلام، ص۱۲۲٫

[۵۵] .صادق فرازی و احمدحیدری، همان، ص۱۲۲٫

[۵۶] .محمدتقی مصباح یزدی، اخلاق درقرآن، ج۳، ص۴۲۳٫

[۵۷] .محمد وحیدی، فلسفه و اسرار احکام انتشارات، عصمت، ص۲۹۲-۲۹۱٫

[۵۸] .طبق نظر استاد راهنما.

[۵۹] .مرتضی مطهری، جهاد، انتشارات صدرا، ص۸۷٫

[۶۰] .محمد وحیدی، فلسفه و اسرار احکام، ص۲۸۸٫

[۶۱] .محمد تقی جعفری، جهاد در اسلام، گردآورنده محمد رضا جوادی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص۵۷ الی ۵۹٫

[۶۲] .ر. ک. محمدرسول دریایی، پیامبر موعود در تورات و انجیل، بنیاد فرهنگی المهدی (عج)، ص ۱۰۵-۱۰۴٫

[۶۳] .محمدتقی جعفری، جهاد در اسلام، محمدرضا جوادی، ص ۳۴٫

[۶۴] .محمدعلی جاودان، نبرد مقدس یا جهاد اسلامی، انتشارات حقیقت، ص۱۸۰٫

[۶۵] .محمدتقی جعفری، همان، ص۳۶٫

[۶۶] .محمدرسول دریایی، پیامبر موعود در تورات و انجیل، ص۱۰۵٫

[۶۷] .محمد وحیدی، فلسفه و اسرار احکام، ص۲۸۹٫

[۶۸] .حسین قاضی، جهاد، ص ۱۲۷٫

[۶۹] .مرتضی مطهری، جهاد، ص۲۹-۲۸٫

[۷۰] .محمدتقی مصباح یزدی، جنگ و جهاد در قرآن، ص۹۲٫

منابع:

  1. قرآن، ترجمه ی محمد مهدی فولادوند، وزارت  فرهنگ  و ارشاد  اسلامی، چاپ سوم.
  2. نهج البلاغه، ترجمه ی محمددشتی، دفتر نشر الهادی – مؤسسه ی چاپ الهادی، پاییز۷۹٫
  3. آخوندی، مصطفی، علی اصغر الهامی نیا، قدرت الله فرقانی (پژوهشکده ی تحقیقات اسلامی سپاه): جهاد؛ ترجمان عزّت و سربلندی (بصیرت دفاعی (۱))، انتشارات زمزم هدایت، چاپ اول، ۱۳۸۴٫
  4. اراکی، محمد: فرهنگ آیات فقهی قرآن کریم، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، پاییز۱۳۸۳٫
  5. اشراق، محمدکریم: تاریخ و مقررات جنگ در اسلام، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بی جا، بی تا.
  6. امام خمینی (ره): ترجمه ی تحریر الوسیله، ترجمه ی علی اسلامی، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ بیست و دوم، پاییز ۱۳۸۴٫
  7. جاودان، محمدعلی: نبرد مقدس یا جهاد اسلامی، انتشارات حقیقت، بی جا، بی تا.
  8. الجرجانی، سید الامیر ابوالفتح، تفسیر شاهی أو آیات الاحکام، جلد دوم، تهران، انتشارات نوید، خرداد ۱۳۶۲٫
  9. جعفری تبریزی، محمدتقی: جهاد در اسلام، گردآوری، تنظیم و تلخیص از محمدرضا جوادی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۸٫
  10. محقق حلّی: ترجمه ی فارسی شرایع الاسلام، جلد اول، ترجمه ی ابوالقاسم ابن احمد یزدی، به کوشش محمد تقی دانش، مؤسسه ی انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، اسفندماه ۱۳۶۸٫
  11. خاتمی، سید احمد: جنگ از دیدگاه قرآن و حدیث، انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، چاپ اول، شهریور ۱۳۶۳٫
  12. دریایی، محمدرسول: پیامبر موعود در تورات و انجیل، بنیاد فرهنگی المهدی، چاپ اول، ۱۳۷۶٫
  13. راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد بن فضل: ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن یا تفسیر لغوی و ادبی قرآن، ترجمه و تحقیق از دکتر غلامرضا خسروی حسینی، تهران، کتاب فروشی مرتضوی، بی تا.
  14. سبحانی، جعفر: منشور جاوید، جلد هفتم، قم، مؤسسه ی امام صادق (علیه السلام)، چاپ اول، زمستان۱۳۷۵٫
  15. سیاح، احمد: فرهنگ بزرگ جامع نوین(عربی به فارسی)(۲-۱)ترجمه ی المنجدلویس معلوف با اضافات، تهران، انتشارات اسلام، چاپ نوزدهم  با  ویراستاری چاپ اول، ۱۳۷۷٫
  16. شکوری، ابوالفضل : فقه سیاسی اسلام، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۷۷٫
  17. شفایی، حسین: جنگ و جهاد در نهج البلاغه، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۶۵٫
  18. عباس نژاد، محسن و همکاران پژوهشی و اجرایی: راهنمای پژوهش در قرآن و علوم روز(۱): قرآن، مدیریت و علوم سیاسی، مشهد، مؤسسه ی انتشاراتی بنیاد پژوهش های قرآنی حوزه و دانشگاه، چاپ اول، اردیبهشت ۱۳۸۴٫
  19. عماد زاده: تاریخ جهان اسلام (مشمول بر ورود اسلام در کشورها و گسترش علوم در جهان)، نشر محمد، بی جا، بی تا.
  20. فرازی، صادق، احمد حیدری (مرکز تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه: جهاد و دفاع در اسلام، اداره آموزش های عقیدتی سیاسی نمایندگی ولی فقیه در سپاه، چاپ اول، زمستان۱۳۷۷٫
  21. قاضی، حسن: جهاد، انتشارات اسلامی، چاپخانه ی آفتاب – افست،۱۳۵۷٫
  22. قرائتی، محسن: تفسیر نور، انتشارات در راه حق، چاپ چهارم، ۱۳۷۸٫
  23. قرشی، سید علی اکبر: قاموس قرآن، جلد ۲-۱ و جلد ۷-۶-۵، تهران، دارالکتب الاسلامیه، به ترتیب چاپ هفتم و دوازدهم، ۱۳۷۵، ۱۳۷۶٫
  24. محمدی ری شهری، محمد: میزان الحکمه، جلد دوم، قم، ترجمه حمیدرضا شیخی، دارالحدیث، چاپ اول، ویرایش سوم، ۱۳۷۷٫
  25. مدیر شانه چی، کاظم: آیات الاحکام، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها (سمت) (دفتر نشر فرهنگ اسلامی)، چاپ دوم، زمستان ۱۳۸۰٫
  26. مصباح یزدی، محمدتقی: اخلاق در قرآن، جلد سوم، تحقیق و نگارش محمد حسین اسکندری، انتشارات مؤسسه ی آموزشی  و پژوهشی امام خمینی(ره)  چاپ اول، زمستان۱۳۷۸٫
  27. … : جنگ و جهاد در قرآن، مرکز انتشارات مؤسسه ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) چاپ دوم، زمستان ۱۳۸۳٫
  28. مطهری، مرتضی: جاذبه و دافعه ی علی (علیه السلام)، انتشارات صدرا، چاپ پنجاه و سوم، آبان۱۳۸۵٫
  29. مکارم شیرازی، ناصر و دیگران: تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ بیست و نهم، ۱۳۷۶٫
  30. نوری، حسین: جهاد، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، تابستان ۱۳۶۸٫
  31. النوری الطبرسی، میرزا حسین: مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، بیروت – لبنان، مؤسسه آل البیت علیهم اسلام لأحیاء التراث، ۱۴۱۱ هـ . ق.
  32. وحیدی، محمد: فلسفه واسرار احکام / ضمایم احکام (۲)، قم، انتشارات عصمت، چاپ دوم، زمستان ۱۳۸۱٫
  33. اکبر، هاشمی رفسنجانی و جمعی از محققان: تفسیر راهنما روشی نو در ارائه مفاهیم و موضوعات قرآن، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، ۱۳۷۳٫

نویسنده: ناهید روح الهی

منبع: سایت مرسلات،  دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم (شعبه اصفهان)

اسلام دین تعامل است یا تقابل ؟

جهاد از منظر فقه شیعه

در اسلام اصل اولی بر دعوت مسالمت‌‌‌‌آمیز، چشم‌‌‌‌ نپوشیدن از صلح، انعقاد پیمان‌‌‌‌های طرفینی و هدایت دشمنان است و در موارد ضروری، دفاع از جان مردم، اعم از اینکه مسلمان باشند یا غیرمسلمانِ تحت حمایت اسلام و در عصر حاضر، مطابق آرای عموم فقها، وجهی برای آغازیدن جنگ با دیگران نیست.

خشونت، تروریسم و افراطی‌‌‌‌گری، پرکاربردترین واژه‌های دو دهه‌‌‌‌ی آغازین قرن بیست‌ویکم‌‌‌‌اند. اما چرا؟ با اندک تأملی می‌‌‌‌توان دریافت که عموم مردم مناسبات اخلاقی و اجتماعی خویش و سیاست‌مداران و بهره‌‌‌‌های اقتصادی و منافع ملی را در تعهد به قوانین موضوعه‌‌‌‌ی سازمان‌‌‌‌ها و نهادهای بشری جست‌وجو نمی‌‌‌‌کنند. گویا ما نسبت به کنوانسیون‌‌‌‌ها، آرای سازمان‌‌‌‌های بین‌‌‌‌المللی و همه‌‌‌‌ی مصوبات حقوق بشری دچار کرختی و فراموشی همه‌‌‌‌گیری شده‌‌‌‌ایم. از سوی دیگر، جنایات سازمان‌‌‌‌یافته‌‌‌‌ی نوپیدایی را شاهدیم که فزونی روزافزونشان مدیون افراط‌‌‌‌گرایی و بهانه‌‌‌‌های مذهبی است؛ جنایاتی که تراژدی‌‌‌‌های درازدامنی را در خاور نزدیک، آفریقای مرکزی، افغانستان، چچن و… رقم زده‌‌‌‌اند.

یکی از راهکارهای عملی بازخوانی مفاد ادیان، در خشونت‌‌‌‌ستیزی و به اشتراک‌‌‌‌ گذاردن دستاوردهای حاصله است تا زمینه‌‌‌‌ی برائت ادیان الهی از تهمت دایگی قتل‌‌‌‌ها و خشونت‌‌‌‌ها فراهم آید و توجیه دینی برای افراط‌‌‌‌گرایی و ترور رخت بربندد.

آنچه پیش‌‌‌‌ رو داریم تلاشی ‌‌‌‌است خُرد به‌منظور تبیین مسئله‌ی جنگ در فقه شیعه و بررسی کلان‌‌‌‌دیدگاه‌‌‌‌های فقها در این خصوص.

جنگ و جهاد در قرآن کریم

فقه شیعه یا نظام رفتار مکلفین، دربردارنده‌ی هنجارهای زیست ایمانیِ باورمندانِ به مکتب اهل بیت، براساس تعالیم قرآن کریم، سنت و در پرتو عقل و اجماع است. ناگفته پیداست که نصوص کتابی، چه جایگاه ویژه‌‌‌‌ای در این حوزه به خود اختصاص داده‌‌‌‌اند. از ‌‌‌‌این ‌‌‌‌رو، بررسی کلیدواژگان مربوط به جنگ در آیات قرآن کریم بسیار رهگشا خواهد بود.

در قرآن کریم، واژه‌‌‌‌های گوناگونی وجود دارند که معنای عرفی جنگ از آن‌ها فهمیده می‌‌‌‌شود، اما باید توجه داشت که نگاه قرآن کریم به این کاربردها متفاوت است. برخی واژه‌‌‌‌ها به‌‌‌‌خودی‌‌‌‌خود و در صورتی که بدون قید خاصی به ‌‌‌‌کار روند، فاقد ارزش‌‌‌‌داوری خواهند بود و تقریباً معادل کاربرد عرفی جنگ در زبان فارسی‌‌‌‌اند. مهم‌ترین این واژه‌‌‌‌ها عبارت‌اند از:

  1. حَرْب‏: ‏در زبان عربی، به معنای دشمنی و نزاع است. این کلمه و مشتقات آن در قرآن کریم به همین مضمون به کار رفته‌‌‌‌اند. خداوند در سوره‌ی بقره می‌‌‌‌فرماید:

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبَواْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ* فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْب مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ…»؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و آنچه از (مطالبات) ربا باقی مانده، رها کنید، اگر ایمان دارید! اگر (چنین) نمی‌کنید، بدانید در جنگ با خدا و رسولش خواهید بود!…[۱]

  1. قِتال: به معنای کشتاری است که در آن هر دو طرف نزاع یکدیگر را بکشند. بر این‌‌‌‌ اساس، قتل یا کشتن یک انسان به‌طور موردی و فردی، مصداق خشونت است، اما در شمول بحث قتال قرار نمی‌‌‌‌گیرد. این واژه به‌دفعات در قرآن کریم استفاده شده است. خداوند می‌‌‌‌فرماید:

«یسْأَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِیهِ قُلْ قِتَالٌ فِیهِ کَبِیرٌ…»؛ از تو درباره‌ی جنگ کردن در ماه حرام سؤال می‌کنند. بگو جنگ در آن (گناهی) بزرگ است…[۲]

افزون بر واژه‌‌‌‌هایی که اشاره شد، کلماتی نیز در قرآن کریم وجود دارند که ارزش‌‌‌‌داورانه به کار رفته و به‌خودی‌خود، بار معناییِ مثبت یا منفی را در دل دارند. در این گروه از واژگان ، دو کلمه‌ی مهم وجود دارد:

  1. سفک دماء: این کلمه به معنای خون‌‌‌‌ریزی است و هنگامی ‌‌‌‌که هدف، تقبیح یک اقدام خشونت‌‌‌‌بار منجر به خون‌‌‌‌ریزی باشد، از این واژه استفاده می‌‌‌‌شود و ارزش منفی دارد. فرشتگان نیز در بیان نقطه‌ضعف انسان به این اقدام وی اشاره کرده و او را موجودی خون‌‌‌‌ریز معرفی می‌‌‌‌کنند:

«…قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یفْسِدُ فِیهَا وَ یسْفِکُ الدِّمَاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ…»؛

فرشتگان گفتند (پروردگارا) آیا کسی را در آن قرار می‌‌‌‌دهی که فساد و خون‌‌‌‌ریزی کند؟ (در حالی که) ما تسبیح و حمد تو را به‌جا می‌آوریم و تو را تقدیس می‌کنیم.[۳]

۲٫جهاد: کلمه‌ی جهاد در لغت به معنای کوشش و تلاش است و با ذکر متعلق آن معنا پیدا می‌‌‌‌کند، اما اگر به‌صورت مطلق و بدون هیچ قیدی ذکر شود، اغلب منظور از آن جنگی است که در راه خدا و به‌منظور تحقق اراده‌ی الهی صورت می‌‌‌‌گیرد. جهاد به این معنا، ارزش مثبت دارد و مصداق بارز جنگ مشروع در اسلام است. این کلمه هم در معنای لغوی آن و هم در معنای اصطلاحی‌‌‌‌اش، در قرآن کریم به کار رفته است. خداوند می‌فرماید:

«انْفِرُوا خِفَافًا وَ ثِقَالًا وَ جَاهِدُوا بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ذَلِکُمْ خَیرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»؛ (همگی به‌سوی میدان جهاد) حرکت کنید؛ سبک‌‌‌‌بار باشید یا سنگین‌بار! و با اموال و جان‌‌‌‌های خود، در راه خدا جهاد نمایید. این برای شما بهتر است اگر بدانید![۴]

با توجه به آنچه گفته شد، جهاد نماد جنگ موجه و مشروع در اندیشه‌‌‌‌ی اسلامی است و ویژگی‌‌‌‌هایی دارد که مهم‌‌‌‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از:

  1. جهاد فارغ از معنای لغوی‌‌‌‌اش که بر جهد و کوشش دلالت دارد، وضع تعینی در جنگ مشروع (اعم از دفاعی و ابتدایی) پیدا کرده است.
  2. هدف از آن، تحصیل رضایت پروردگار است و بنابراین با تعریف‌‌‌‌های حقوقی از جنگ، که منظور از آن مطلق منازعه‌ی نظامی میان کشورها برای قهر و غلبه‌ی سیاسی یا جغرافیایی‌‌‌‌ است ، متفاوت خواهد بود.
  3. مشروع و موجه بودن جنگ در قرآن کریم و دلالت واژه‌ی جهاد بر این مفهوم، هرگز بدان معنا نیست که جنگ یکی از آموزه-های اصیل و اولیه‌ی اسلام است (برخلاف آنچه در تئوری جنگ عادلانه در مسیحیت وجود دارد)، بلکه جنگ یک اقدام مناسب در صورت انسداد همه‌ی راه‌‌‌‌های مسالمت‌‌‌‌آمیز به‌منظور رسیدن به آرمان برقراری صلح و عدالت و دفاع از حقوق مظلومان است.

تعامل یا تقابل

در میان اندیشمندان مسلمان و غیرمسلمانی که به واکاوی آیات جهاد و تفاسیر آن پرداخته‌‌‌‌اند، شاهد تمایل به هر دو دیدگاه عمده هستیم. گروهی چنین باور دارند که دین اسلام اساساً آیین خشونت و تقابل است و گروه دیگری نیز چنین می‌‌‌‌پندارند که اسلام یک دین مبتنی بر اصول انسانی و اخلاقی و در نتیجه، پیام‌‌‌‌آور صلح و دوستی است. دو دیدگاه مذکور را در ادامه بررسی و دیدگاه برگزیده را بیان می‌‌‌‌کنیم.

  1. اسلام دین خشونت

برخی فرق اسلامی و جمع ‌‌‌‌قابل توجهی از مستشرقان چنین می‌‌‌‌اندیشند که اسلام گام نخست را در مواجهه و رویارویی با کافران و مشرکان، مقابله‌ی نظامی و در برخورد با اهل کتاب، اخذ جزیه می‌‌‌‌داند. برخی از مهم‌ترین مستندات این دیدگاه عبارت‌اند از:

الف) «قَاتِلُواْ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَا بِالْیَوْمِ الاَْخِرِ وَ لَا یحَُرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لَا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقّ‏ِ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ حَتىَ‏ یُعْطُواْ الْجِزْﯾَﮥ عَن یَدٍ وَ هُمْ صَاغِرُون»؛ با کسانى از اهل کتاب که به خدا و روز بازپسین ایمان نمى‏آورند و آنچه را خدا و فرستاده‏اش حرام گردانیده‏اند حرام نمى‏دارند و متدین به دین حق نمى‏گردند، کارزار کنید تا با [کمالِ‏] خوارى به دست خود جزیه دهند.[۵]

ج) «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفّارَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ»؛ ای پیامبر با کفار و منافقین جهاد کن و بر آنان سخت بگیر و جایگاهشان دوزخ است و چه بد سرانجامی ا ست.[۷]

افزون بر آیاتی که گذشت، آیات دیگری که به بیان امتیازات مجاهدین، ذم قاعدین و کاهلان در جهاد، فواید و نتایج جهاد، لزوم برخورد با اقوام طغیانگر و ضرورت ایجاد صلح و عدالت می‌‌‌‌پردازند، تکیه‌‌‌‌گاه این دیدگاه قرار گرفته است. همچنین آیاتی که با نقل سرگذشت پیامبران پیشین بر سنت جهادی آنان مهر تأیید می‌‌‌‌زنند، از مستندات دیدگاه نخست به‌شمار می‌‌‌‌آید که جنگ‌‌‌‌مبنایی و تقابل‌‌‌‌محوری را اصل مقدم اسلامی در رویارویی با غیرمسلمانان می‌‌‌‌دانند.

۲-اسلام دین صلح

تعدد تکرار یک واژه یا تأکید بر یک ویژگی در مرام‌‌‌‌نامه‌ی یک مکتب فکری، می‌‌‌‌تواند نشانه‌ی اهمیت آن مفهوم یا ویژگی در آن نظام اندیشه‌‌‌‌ای باشد. بر این ‌‌‌‌اساس، واژه‌‌‌‌شماری کلماتی در قرآن کریم که معارف بلندی چون رحمت، غفران، عفو، مهربانی و مفاهیم دیگری از این دست را می‌‌‌‌رسانند، بیانگر جایگاه این‌‌‌‌گونه مفاهیم در هندسه‌ی معرفتی اسلام است.

در قرآن کریم، ۲۶۶ بار کلمه‌ی رحیم، ۱۷۵ بار رحمان، ۷۳ بار واژه‌ی رحمت و کلمات دیگری نیز در همین جنس مفهومی به‌صورت متعدد ذکر شده‌‌‌‌اند و هیچ‌‌‌‌یک از واژه‌‌‌‌هایی که رساننده‌ی مفاهیمی مانند انتقام، دشمنی و جنگ هستند، چنین وفوری را ندارند.

همه‌ی سوره‌‌‌‌های قرآن کریم (غیر از سوره‌ی توبه) با ذکر «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» آغاز می‌‌‌‌شوند. از سوی دیگر، ویژگی‌‌‌‌هایی در قرآن کریم وجود دارند که به عام‌‌‌‌ترین و مطلق‌‌‌‌ترین شکل ممکن، تجلی‌‌‌‌گر رحمت و مهربانی خداوند و پیامبر او هستند. خداوند درباره‌ی خود می‌‌‌‌فرماید:

«قُل لِّمَن مَّا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ قُل لِّلَّهِ کَتَبَ عَلىَ‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَه…»؛ بگو آنچه در آسمان‌‌‌‌ها و زمین است، از آن کیست؟ بگو از آن خداست؛ رحمت (و بخشش) را بر خود، حتم کرده…

در جایی دیگر، درباره‌ی فرستاده‌ی خویش چنین می‌‌‌‌فر ماید:

«وَ مَا أَرْسَلْنَکَ إِلَّا رَحْمَهً لِّلْعَالَمِین‏»؛ و (اى رسول)! ما تو را نفرستادیم مگر آنکه رحمت براى اهل عالم باشى.[۸]

روشن است که ایمان، یک فعل اختیاری است و با اجبار نمی‌‌‌‌توان شخصی را به ارادت قلبی و محبت به کسی یا چیزی واداشت. قرآن کریم و پیام‌‌‌‌آور آن، به این موضوع توجه داشته‌‌‌‌اند. قرآن کریم با تأکید بر این مطلب می‌فرماید:

«فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَکِّرٌ* لسْتَ عَلَیهِمْ بِمُصَیطِر»؛ پس تذکر ده که تو فقط تذکردهنده‌ای. تو سلطه‌گر بر آنان نیستی که (بر ایمان) مجبورشان کنی.[۹]

خداوند در همان حال که مخاطب را از مفید نبودن قوه‌ی قهریه در ایمان انسان آگاه می‌‌‌‌کند، راز توفیق پیامبر خویش را در جلب توجه مردم و علاقه‌‌‌‌مند شدن مشرکان به اسلام، چنین برمی‌‌‌‌شمرد:

«فَبِمَا رَحْمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ…»؛ به (برکت) رحمت الهی، در برابر مردم نرم (و مهربان) شدی و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده می‌شدند. پس آن‌ها را ببخش و برای آن‌ها آمرزش بطلب و در کارها با آنان مشورت کن…[۱۰]

قرآن کریم پس از معرفی خداوند به‌عنوان سرچشمه‌ی مهربانی و پیامبر خود به‌‌‌‌سان سفیر رحمت، کتاب خود را نیز کتاب بشارت و رحمت معرفی می‌‌‌‌کند. در قرآن کریم می‌‌‌‌خوانیم:

«…َنَزَّلْنَا عَلَیکَ الْکِتَابَ تِبْیانًا لِکُلِّ شَیءٍ وَ هُدًى وَرَحْمَهً وَ بُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ»؛ …و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه‌چیز و هدایت و رحمت و بشارت برای مسلما نان است.[۱۱]

در سنت اسلامی تأکید بر گذشت چنان فراگیر است که حتی دشمنان را نیز در بر می‌‌‌‌گیرد. امیرالمؤمنین علی (ع) می‌‌‌‌فرماید:

«چون بر دشمنت ظفر یافتی، بخشش را شکر قدرت قرار ده»[۱۲]

با توجه به مبانی ذکرشده برای هر دو دیدگاه و توجه به این نکته که رفتار پیامبر اسلام بهترین تفسیر برای آیات قرآن کریم است، به نظر می‌‌‌‌رسد اصل نخست اسلام در رویارویی با غیرمسلمانان (خصوصاً اهل کتاب) برقراری روابط حسنه بوده است. اقداماتی چون انعقاد پیمان صلح، تفاهمنامه‌‌‌‌های نظامی، اعزام گروه‌‌‌‌های تبلیغی و دعوت به وجوه مشترک، شواهد کافی بر این مدعاست و در یک کلام، اسلام‌ خواهان رحمت و هدایت جمعی و همگانی است و نه کشتار جمعی.

فقهای معاصر نیز با تأیید همین دیدگاه، صلح‌‌‌‌محوری و ارتباط با دیگران را اصل اولی و جنگ را حالتی عارضی و ثانوی می‌‌‌‌دانند. امام خمینی (ره) در این‌خصوص می‌‌‌‌گوید:

این معنا که گاهی اهل غرض یا جهّال این حرف را می‌‌‌‌زنند که ما نباید روابط داشته باشیم، از باب این است که یا نمی‌‌‌‌فهمند یا غرض دارند، زیرا تا انسان جاهل یا مخالف اصل نظام نباشد، نمی‌‌‌‌تواند بگوید یک نظام باید از دنیا منعزل باشد… اسلام یک نظام اجتماعی و حکومتی است و می‌‌‌‌خواهد با همه‌ی عالم روابط داشته باشد. در زمان صدر اسلام، که خود رسول‌الله سفیر می‌‌‌‌فرستادند به اطراف، این حرف را نمی‌‌‌‌زدند.

در هر صورت، ما باید روابط داشته باشیم. آن‌ها که غرض ندارند، ما هم با آن‌ها غرض نداریم. کم‌‌‌‌کم باید روابط حسنه بشود. من امیدوارم این عمل را انجام دهید و دولت هم موفق باشد. منتها نباید تحت سلطه‌ی خارجی باشیم. نباید آن‌ها در امور ما دخالت بکنند و به ما خط بدهند…[۱۳]

…ما باید همان‌گونه که در زمان صدر اسلام، پیامبر سفیر به این‌طرف و آن‌طرف می‌‌‌‌فرستاد که روابط درست کند، عمل کنیم و نمی‌‌‌‌توانیم بنشینیم و بگوییم با دولت‌‌‌‌ها چه کار داریم. این برخلاف عقل و برخلاف شرع است و ما باید با همه رابطه داشته باشیم. هیچ عقل و هیچ انسانی آن را نمی‌پذیرد و چون معنایش شکست خوردن و فنا و مدفون شدن است تا آخر. ما باید با ملت‌‌‌‌ها و دولت‌‌‌‌ها رابطه پیدا کنیم. آن‌ها را که می‌‌‌‌توانیم ارشاد کنیم، با همین روابط ارشاد کنیم و از آن‌هایی که نمی‌‌‌‌توانیم ارشاد کنیم، سیلی نخوریم.[۱۴]

تلاش‌‌‌‌هایی برای تقریب دو دیدگاه

در آثار فقهی شیعه، دو اصطلاح جهاد ابتدایی و دفاعی به‌وفور به چشم می‌‌‌‌خورد و در ترتیب کتب فقهی نیز کتاب مستقلی به جهاد اختصاص داده شده است. نگارنده‌ی کتاب «جواهر» در این‌باره می‌‌‌‌گوید:

«جنگ اقسامی دارد. قسم اول جنگ عبارت است از نبردی که به‌واسطه‌ی مسلمین و به‌منظور دعوت به اسلام آغاز می‌‌‌‌شود. این نوع از جنگ واجب به وجوب کفایی و مشروط به شرایط پیش‌گفته است.

قِسم دوم نبردی است که در آن دشمنانی از کفار، اساس اسلام را مورد هجوم قرار می‌‌‌‌دهند یا قصد تسلط بر شهر، خانواده، راه و یا اموال مسلمین دارند. این جنگ بر آزاد و عبد، مرد و زن، سالم و مریض، کور و بینا و غیرایشان، در صورتی که نیاز بدان‌ها باشد، واجب است. نیازی به اذن امام و حضور وی نیز ندارد. این وجوب صرفاً برای مسلمانانی نیست که مورد هجوم دشمنان قرار گرفته‌اند، بلکه برای هر مسلمانی که از واقعه اطلاع یابد وجوب دارد…»[۱۵]

بر این اساس و در یک نگاه اولیه، دو ملاک برای هریک از جنگ‌‌‌‌ها به دست می‌‌‌‌آید: گسترش اسلام برای جهاد ابتدایی و دفاع از مسلمین برای جهاد دفاعی. اما در همین حال و با کمی دقت در متون آیاتی که پشتوانه‌ی اصلی وجوب جهاد ابتدایی هستند، درمی‌‌‌‌یابیم که در واقع این‌گونه جهادها نیز به‌نوبه‌ی خود ابتدایی‌‌‌‌اند. در برخی از آیات، که از مهم‌‌‌‌ترین مستندات این سنخ از جنگ‌‌‌‌ها به‌شمار می‌‌‌‌آیند، آیات مقید به وجود «فتنه» شده‌‌‌‌اند. پس نوعی از دفاع، در برابر حرکت تهاجمی خیزنده‌‌‌‌ای است که موجودیت اسلام را هدف قرار داده و جنگ را از جبهه‌‌‌‌ها به بستر جامعه کشانده است. در گروه دیگری از آیات نیز گرچه در نگاه نخست اطلاق و همه‌‌‌‌گونگی از آن‌ها فهمیده می‌‌‌‌شود، اما اندکی تأمل در شأن نزول آن‌ها و نیز دیگر مستندات قرآنی، فهمیده می‌‌‌‌شود که این نوع از جنگ‌‌‌‌ها هم در دل خود نوعی دفاع از مرزهای امنیت فرهنگی و حیات فکری و اجتماعی را نهفته دارند. گذشته از همه‌ی این موارد، قریب به اتفاق فقها معتقدند که اساساً در عصر غیبت، اقدام به جنگ ابتدایی مشروع نیست. از این رو، می‌‌‌‌توان گفت که در اسلام، اصل اولی بر دعوت مسالمت‌‌‌‌آمیز، چشم نپوشیدن از صلح، انعقاد پیمانهای طرفینی و هدایت دشمنان است و در موارد ضروری، دفاع از جان مردم، اعم از اینکه مسلمان باشند یا غیرمسلمانِ تحت حمایت اسلام و در عصر حاضر، مطابق آرای عموم فقها، وجهی برای آغازیدن جنگ با دیگران نیست.*

پی نوشت ها

[۱]. بقره، ۲۷۸ و ۲۷۹٫

[۲]. بقره، ۲۱۷٫

[۳]. بقره، ۳۰٫

[۴]. توبه، ۴۱٫

[۵]. توبه، ۲۹٫

[۶]. بقره، ۱۹۳٫

[۷]. توبه، ۷۳٫

[۸]. انبیاء، ۱۰۷٫

[۹]. غاشیه، ۲۱ و ۲۲٫

[۱۰]. آل‌عمران، ۱۵۹٫

[۱۱]. نحل، ۸۹٫

[۱۲]. نهج‌البلاغه، حکمت ۱۱٫

[۱۳]. امام خمینی، صحیفه‌ی نور، ج ۱۹، ص ۲۴۲٫

[۱۴]. همان، ۷۳٫

[۱۵] . الشیخ محمدحسن النجفی، جواهر الکلام، ج ۲۱، ص ۱۸ و ۱۹٫

منابع

  1. مصباح یزدی، محمدتقی، جنگ و جهاد در قرآن، مرکز انتشارات مؤسسه‌ی آموزشى و پژوهشى امام خمینى، چاپصدف، چاپدوم، قم، ۱۳۸۳٫
  2. طریحى، فخرالدین، مجمع‌البحرین‏، تحقیق: سید احمد حسینى، کتابفروشى مرتضوى، چاپ سوم، تهران، ۱۳۷۵٫
  3. ابن‌منظور، محمدبن‌مکرم‏، لسان‌العرب‏، دار صادر، چاپ سوم‏، ۱۴۱۴ق‏، بیروت‏.
  4. قرشى، سید على‌اکبر، قاموس قرآن‏، چاپ ششم‏، دارالکتب الإسلامیه، تهران‏، ۱۳۷۱ش‏.
  5. مصطفوى، حسن‏، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم‏، بنگاه ترجمه و نشر کتاب‏، ۱۳۶۰ش‏، تهران‏.
  6. راغب اصفهانى، حسین‌بن‌محمد، المفردات فی غریب القرآن‏، تحقیق: صفوان عدنان داودى‏، چاپ اول‏، دمشق بیروت‏، دارالعلم الدار الشامیه، ۱۴۱۲ق‏.
  7. محمد، محفوظ، الاسلام، الغرب و حوارالمستقبل، بیروت، المرکز الثقافی العربی، ۱۹۹۸٫
  8. قاضی­زاده، کاظم، «جنگ و صلح از دیدگاه قرآن»، فصلنامه‌ی علوم سیاسی، تابستان ۱۳۸۵،شماره‌ی ۳۴٫
  9. واثقی، محمدحسین، «حسن و قبح خشونت»، فصلنامه‌ی کتاب نقد، بهار و تابستان ۱۳۷۹، شماره‌ی ۱۴ و ۱۵٫

نویسنده : حجت‌الاسلام محمدرضا برته

منبع: شفقنا

جهاد زنان

اشاره

جهاد، جنبه‌های مختلفی دارد که همگان –  مرد و زن و متأهل و مجرّد – می‌توانند دست کم بخشی از آن‌را انجام دهند؛ مانند جهاد اکبر که مقصود از آن در روایات، مبارزه با هواها و هوس‌های نفس اماره است.[۱] اما به دلیل اینکه جهاد بر زنان واجب نیست برای اینکه به فیض جهاد برسند در روایات انجام برخی از کارها از سوی بانوان پاداش جهاد را دارد.

 

 

  1. خدمت زن به شوهر: در روایات مختلفی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)[۲] و امامان(علیهم السلام)[۳] با اسناد مختلف نقل شده است که؛ «جهادُ المراه حُسن التّبعُّل»؛ جهاد زن، نیکو شوهرداری کردن است.

یک زن آگاه و وظیفه‌شناس، اگر بتواند درون خانه، محیط مساعدی را برای رشد و کمال خود و شوهر و بویژه فرزندان خویش فراهم کند، تاثیر مثبت و بسیار مؤثر آن در اصلاح جامعه و اخلاق و تربیّت آحاد آن، مشاهده خواهد شد. در حقیقت زن، سهم مستقیمی در فعال نمودن سایر نیروهای سازنده جامعه دارد. این حدیث گویای اهمیّت وظیفه خانه‌داری است چرا که آن‌را به مثابه جهاد می‌داند.

«حسن التبعل» که در حدیث آمده جمله کوتاهى است، ولى معناى گسترده‌اى دارد و همه خوبی‌ها را دربر می‌گیرد. درباره زنى می‌توان گفت: «خوب شوهردارى می‌کند»، که مقام سرپرستى و قیمومت شوهر را می‌پذیرد و از آن پاسدارى می‌کند. موقعیت او را در خانواده و بین فرزندان نگه می‌دارد. در کارهاى مهم با او مشورت می‌نماید. از دستوراتش اطاعت می‌کند. اگر در موردى خروج از منزل را صلاح ندانست و اجازه نداد خارج نمی‌شود. با رفتار خوش و اخلاق نیک و محبت‌هاى خود، شوهر را دلگرم و خانه را به کانون صفا و محبت تبدیل می‌کند. در دشواری‌ها و گرفتاری‌ها به یارى شوهر می‌شتابد و از او دل‌جویى می‌نماید. در مورد اموال شوهر امانت‌دار است و از اسراف و تبذیر و ولخرجى اجتناب می‌کند. بهترین لباس خود را در منزل می‌پوشد و براى شوهر آرایش و زینت می‌کند. در خانه‌دارى و پرورش فرزندان می‌کوشد.

  1. صبر در برابر ناملایمات: امام باقر(ع) فرمود: «خداوند عزّ و جلّ جهاد را هم بر مردان و هم بر زنان واجب ساخته، امّا جهاد مرد بذل مال و جانش تا حدّ کشته شدن در راه خداست، ولى جهاد زن شکیبائى در برابر ناملایماتى است که از همسر خویش می‌کشد و [نیز] توجّه کامل به انحصارطلبى شوهر نسبت به او».[۴]
  2. انجام کار خانه: زنان به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) گفتند: اى رسول خدا! مردان، ثواب و فضیلت جهاد در راه خدا را برده‌اند، ما چه کارى انجام دهیم که به آن وسیله بتوانیم پاداش مجاهدان در راه خدا را دریابیم؟ آن‌حضرت فرمود: «اگر هر یک از شما مشغول کارهای خانه شود، ثواب کار مجاهدان در راه خداوند را دارد».[۵]
  3. باردار شدن زن: امام صادق(ع): ام سلمه از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درباره فضیلت زنان در امر خدمت به شوهرانشان سؤال کرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «هر زنی که در خانه شوهرش، چیزی را به منظور سامان دادن و مرتب کردن، جابه‌جا کند، خداوند به او نظر و عنایت می‌کند؛ و کسی که خداوند به او عنایت نماید، عذابش نمی‌‌کند». ام سلمه گفت: باز هم درباره ثواب زنان مطلبی بفرمایید، پیامبر فرمود: «ای ام سلمه! براستی هرگاه زن، باردار شود، اجر و پاداشی همچون کسی که با جان و مالش در راه خداوند – عزّ و جلّ – جهاد می‌کند، برای او است؛ و زمانی که وضع حمل کند، به او گفته می‌شود: مسلّماً گناهانت آمرزیده شد، پس اعمالت را از نو شروع کن؛ و چون به نوزادش شیر دهد، به برابر هر دفعه، ثواب آزاد کردن بنده‌ای از فرزندان حضرت اسماعیل به او عطا می‌شود».[۶]

بدیهی است که موارد یاد‌شده – که تنها برای بانوان شوهردار معنا می‌یابد – به عنوان نمونه‌ای از فعالیت‌های مفید از یک زن مسلمان است که می‌تواند جایگزین جهاد شود، بیان شده است. لذا در همین راستا شاید بتوان گفت هر فعالیت ارزش‌مند و مشروعی که زنان متأهل و مجرّد در جامعه اسلامی انجام می‌دهند، می‌تواند به نوعی جایگزین جهاد برای آنان باشد و علاوه بر آن، بانوان در مواردی به طور مستقیم هم می‌توانند وارد نبرد شوند.

پی نوشتها

[۱]. ر.ک: «جهاد با نفس اماره(جهاد اکبر)»، «جهاد و مجاهده در قرآن و روایات».

[۲]. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول(صلی الله علیه و آله)، محقق، غفاری، علی اکبر، ص ۶۰، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.

[۳]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ‏۵، ص ۹ و ۵۰۷، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق؛ کوفی، محمد بن محمد اشعث، الجعفریات(الاشعثیات)، ص ۶۷، تهران، مکتبه نینوی الحدیثه، چاپ اول، بی‌تا؛ شیخ صدوق، الخصال، محقق، غفاری، علی اکبر، ج ‏۲، ص ۶۲۰، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۶۲ش.

[۴]. شیخ صدوق، محمد بن على‏، من لا یحضره الفقیه، محقق، غفاری، علی اکبر، ج ‏۳، ص ۴۳۹، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق.

[۵]. فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضه الواعظین و بصیره المتعظین، ج ‏۲، ص ۳۷۶، قم، انتشارات رضی، چاپ اول، ۱۳۷۵ش.

منبع: اسلام کوئست

فلسفه ، اهداف و شرایط جهاد در اسلام

اشاره

 یکی از مسائل مهم در مورد جنگ در اسلام فلسفه و هدف از جنگ و جهاد در اسلام است. همچنین مسئله دیگری که در جهاد بسیار مهم است شرایط جهاد است. از آنجا که بررسی تمامی آیات جهاد در قرآن کریم، بحث و مجال گسترده ای را می طلبد(۱) جنگ و جهاد در اسلام دارای فلسفه و اهداف مشخصی است. در این جا به سه محور کلیدی و اساسی جهاد در قرآن کریم اشاره ای گذرا خواهیم داشت.

 

فلسفه و اهداف جهاد در قرآن کریم

۱٫ حاکمیت دین و دفاع از آن:  

یکی از اهداف جهاد در اسلام ، اقامه دین الهی و دفاع از آن است. از این رو در اکثر قریب به اتفاق آیات مربوط به جهاد،(۲) قید «فی سبیل الله» آمده است تا بیانگر هدف از آن باشد. به عنوان نمونه و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم و لا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین(۳) « و در راه خدا با کسانی که با شما می جنگند، نبرد کنید و از حد تجاوز نکنید که خداوند تجاوز کاران را دوست ندارد».

تعبیر به « فِی سَبِیلِ اللَّهِ» هدف اصلی جنگ های اسلامی را روشن می سازد که جنگ در منطق اسلام ، هرگز به خاطر انتقام جویی یا جاه طلبی یا کشورگشایی یا بدست آوردن غنائم، و اشغال سرزمینهای دیگران نیست. اسلام همه اینها را محکوم می کند و می گوید: سلاح بدست گرفتن و به جهاد پرداختن فقط باید در راه خدا، و برای گسترش قوانین الهی و بسط توحید و عدالت و دفاع از حق، و ریشه کن ساختن ظلم و فساد و تباهی باشد. همین نکته است که جنگ های اسلامی را از تمام جنگ هایی که در جهان روی می دهد ، جدا می سازد و نیز همین هدف، در تمام ابعاد جنگ اثر می گذارد و کمیت و کیفیت جنگ، نوع سلاح، چگونگی رفتار با اسیران، را به رنگ فی سبیل الله در می آورد.

جمله «الَّذِینَ یقاتِلُونَکمْ» نیز صراحت دارد که این دستور مخصوص مقابله با کسانی است که دست به اسلحه می برند، و تا دشمن به مقاتله و مبارزه بر نخیزد، مسلمانان نباید حمله کنند و این اصل (جز در بعضی موارد استثنایی) همه جا محترم شمرده شده است.(۴)

۲٫ دفع فتنه و جلوگیری از فساد:

جلوگیری از فتنه و فساد دشمنان اسلام از دیگر اهداف جهاد می باشد خداوند متعال می فرماید: وقاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین لله فان انتهوا فلا عدوان الا علی الظالمین(۵). با آنها (دشمنان) پیکار کنید تا آتش فتنه خاموش شود و دین مخصوص خدا گردد پس اگر آنها (از روش نادرست خود) دست برداشتند، (متعرض آنها نشوید زیرا) تعدی جز بر ستمکاران روا نیست». بر اساس این آیه شریفه، مسلمانان موظف هستند با فتنه دشمنان به مقابله برخیزند و آنها را از فتنه انگیزی بر علیه اسلام و مسلمانان باز دارند این فتنه گاه در غالب شرک و بت پرستی نمایان می گردد و گاه در فساد و فشارهای دشمنان بر علیه مسلمانان. «دشمنان اسلام که خوی و خُلقِ استثماری در باطنشان ریشه دوانده، دائماً به دنبال ایجاد فتنه و دسیسه هایی هستند تا موانعی را در مقابل تعالیم انسان ساز اسلام فراهم سازند و جلوی تحقق و گسترش این فرهنگ آسمانی را بگیرند. اسلام برای رفع آن موانع، مسلمانان را به جهاد و مبارزه مکلّف کرد، امر به جهاد در اسلام نه به قصد کشورگشایی و سلطه گری، بلکه برای تعدیل جامعه انسانی و هدایت مردم از گمراهی و آگاهی به هدف خلقت انسانی و در یک جمله ایجاد فضایی مناسب برای مصالح دین و دنیای افراد است».(۶)

بنابراین در اسلام «هدف از جهاد، خاموش کردن آتش فتنه ها و آشوبها که سلب آزادی و امنیت از مردم می کند و همچنین محو آثار شرک و بت پرستی، و نیز مقابله با متجاوزان و ظالمان و دفاع در برابر آنان است».(۷)

۳٫ حمایت از مظلومان و ستمدیدگان:

یکی از اهداف جهاد در اسلام حمایت از مظلومان و ستمدیدگان و مقابله با ظالمان و ستمگران می باشد دستور خداوند در این زمینه این است: و ما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان(۸) « چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکانی که به دست ستمگران تضعیف شده اند، پیکار نمی کنید؟ همان افرادی که می گویند پروردگارا ما را از این شهر که اهلش ستمگرند». به این ترتیب، قرآن از مسلمانان می خواهد که هم در راه خدا و هم مستضعفان مظلوم، جهاد کنند، و اصولا این دو از هم جدا نیستند و با توجه به اینکه در آیه فوق ، قید و شرطی نیست، این مظلومان و مستضعفان در هر نقطه جهان، باشند، باید از آنها دفاع کرده نزدیک و دور، داخل و خارج کشور تفاوت نمی کند و به تعبیر دیگر حمایت از مظلومان در مقابل ظالمان در اسلام یک اصل است که باید مراعات شود، حتی اگر به جهاد منتهی گردد، اسلام اجازه نمی دهد مسلمانان در برابر فشارهایی که به مظلومان جهان وارد می شود بی تفاوت باشند، و این دستور یکی از ارزشمندترین دستورات اسلامی است که از حقانیت این آیین خبر می دهد».(۹)

۴٫ دفع تهاجم دشمنان:

از دیگر اهداف جهاد در اسلام مقابله با هجوم دشمنان و متجاوزان است . خداوند متعال می فرماید: اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر(۱۰) « به کسانی که جنگ بر آنها تحمیل گردیده، اجازه جهاد داده شده است، چرا که مورد ستم قرار گرفته اند و خداوند بر یاری آنها تواناست». این آیه که به اعتقاد برخی از مفسرین نخستین آیه در مورد جهاد است به مسلمانان که از سوی دشمنان تحت فشار واقع شده بودند، اجازه جهاد می دهد و در واقع مسلمانانی که مورد آزار و اذیت دشمنان قرار گرفته بودند، اجازه دفاع از خود و دفع تهاجم دشمنان را پیدا نمودند.

آنچه اشاره شد ، مهمترین فلسفه و اهداف جهاد در قرآن بود که با توجه به آن روشن می شود که هیچ یک از اهداف غیر انسانی که موجب پیدایش جنگ های خانمانسوز فراوانی در طول تاریخ شده است از قبیل منافع مادی و اقتصادی ، حب جاه و تفوق طلبی، کشور گشایی و قهرمان خواهی دعواهای شخصی و… در اهداف جنگ و جهاد اسلامی دیده نمی شود، بلکه جنگ در اسلام در راستای مقابله با مظاهر زشتی و پلیدی و حاکمیت ارزش های انسانی و اخلاقی است و با اهداف الهی و انسانی همراه است از این رو تمامی ارزش ها واصول الهی و انسانی در جنگ ها در نظر گرفته می شود و این همان چیزی است که جنگ در اسلام را از سایر جنگ ها جدا می سازد.

ارزش و جایگاه جهادبا توجه به فلسفه و اهدافی که برای جهاد در قرآن برشمرده شد، ارزش و جایگاه این فریضه الهی به خوبی آشکار خواهد شد ، زیرا هر چند ممکن است جنگ در نگاهی سطحی و ظاهری، نوعی خشونت و خونریزی تلقی گردد ولی با نگاهی دقیق تر می توان دریافت که در صورتی که به این دستور الهی عمل نشود و مسلمانان دست از جنگ و جهاد بردارند، موجودیت دین الهی و ارزش های اسلامی به خطر خواهد افتاد و زمینه حاکمیت زشتیها و مفاسد فراهم خواهد شد . از این رو جهاد دستوری است که به وسیله آن ریشه فتنه ها، آلودگی ها و زشتی ها برچیده می شود و تحقق ارزش های اسلامی و اخلاقی در جامعه را به دنبال خواهد داشت. همانگونه که خداوند متعال می فرماید … ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع وبیع وصلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیرا ولینصرن الله من ینصره ان الله لقوی عزیز(۱۱) «… و اگر خداوند بعضی از آنها را بوسیله بعضی دیگر دفع نکند دیرها و صومعه ها و معابد یهود و نصارا و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می شود ویران می گردد و خداوند کسانی را که او را یاری کنند (و از آئینش دفاع نمایند) یاری می کند، خداوند قوی و شکست ناپذیر است».

بنابراین ، هر چند ممکن است این دستور الهی برای برخی افراد کراهت داشته و برای آنها ناخوشایند باشد اما آثار و نتایج ارزشمند آن بسیار فراتر و مهمتر از تصور نابجای چنین افرادی است. خداوند متعال در این مورد می فرماید: کتب علیکم القتال و هو کره لکم و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم وعسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم و الله یعلم و انتم لا تعلمون(۱۲). جهاد در راه خدا، بر شما مقرر شده، در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شر شما در آن است. و خدا می داند، و شما نمی دانید».

بایسته های جهادهدفمندی الهی و انسانی جهاد در اسلام ایجاب می کند که در جهاد، شرایط و حدودی را رعایت نمود که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

۱٫ پرهیز از تجاوز و تعدی:

خداوند متعال پس از آنکه دستور جنگ با کسانی که با مسلمانان به مقاتله پرداخته اند می دهد، می فرماید: ... و لا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین(۱۳) ؛ … و از حد تجاوز نکنید که خداوند تجاوز کاران را دوست ندارد.

«کلمه (تعتدوا) از مصدر (اعتدا) است و اعتدا به معنای بیرون شدن از حد است. نهی از اعتدا نهیی است مطلق، در نتیجه مراد از آن مطلق هر عملی است که عنوان تجاوز بر آن صادق باشد مانند قتال قبل از پیشنهاد مصالحه بر سر حق، و قتل زنان و کودکان، و قتال قبل از اعلان جنگ با دشمن، و امثال اینها».(۱۴)

حضرت علی (علیه السلام) پیش از شروع جنگ صفین به لشکریانش دستور جامعی در این زمینه صادر فرمودند که شاهد گویایی براین مسأله است.

«لا تقاتلوهم حتی یبدؤوکم فانکم بحمد اللَّه علی حجه، و ترککم ایاهم حتی یبدؤوکم حجه اخری لکم علیهم، فاذا کانت الهزیمه باذن اللَّه فلا تقتلوا مدبرا و لا تصیبوا معورا و لا تجهزوا علی جریح و لا تهیجوا النساء باذی و ان شتمن اعراضکم و سببن امرائکم؛ با آنها نجنگید تا جنگ را آغاز کنند، چه اینکه شما بحمد اللَّه (برای حقانیت خود) دارای حجت و دلیل هستید، و واگذاشتن آنها تا نبرد را آغاز کنند، حجت دیگری است به سود شما و بر زیان آنان، آن گاه که به اذن خدا آنان را شکست دادید، فراریان را نکشید، و بر ناتوانها ضربه نزنید و مجروحان را به قتل نرسانید، و با اذیت و آزار، زنان را به هیجان نیاورید، هر چند به شما دشنام دهند، و به امیرانتان ناسزا گویند».(۱۵)

۲٫ ثبات قدم و استواری در جهاد:

از بایسته های جهاد ، ثبات قدم و ایستادگی در برابر دشمنان و پرهیز از سستی است. خداوند متعال می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا اذا لقیتم فئه فاثبتوا و اذکروا الله کثیرا لعلکم تفلحون» « ای کسانی که ایمان آورده اید هنگامی که گروهی از دشمنان را در برابر خود در میدان نبرد ببینید ثابت قدم باشید و خدا را فراوان یاد کنید تا رستگار و پیروز شوید».(۱۶) «جمله فاثبتوا امر مطلق ایستادگی در برابر دشمن و فرار نکردن است».(۱۷)

در آیه دیگر می فرماید یا ایها الذین امنوا اذا لقیتم الذین کفروا زحفا فلا تولوهم الادبار(۱۸) « ای کسانی که ایمان اورده اید هنگامی که با انبوه کافران در میدان جنگ روبه رو شدید به انها پشت نکنید و فرار نکنید».

۳٫ اطاعت از دستورات رهبری و پرهیز از تفرقه و اختلاف:

از نکات مهم در جهاد اطاعت از فرامین رهبر و سرپیچی نکردن از دستورات ایشان و پرهیز از هر گونه اختلاف و تفرقه است و سرپیچی از دستورات رهبری و تفرقه و اختلاف از مهمترین آفات جهاد محسوب می گردد. خداوند متعال پس از انکه فرمان ثبات قدم در جهاد را مطرح می کند، می فرماید: و اطیعوا الله ورسوله ولا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم و اصبروا ان الله مع الصابرین(۱۹) «و از خدا و پیامبرش اطاعت نمایید و نزاع و کشمکش نکنید، تاسست نشوید و قدرت و شوکت شما از میان نرود و صبر و استقامت کنید که خداوند با صابران است».

۴٫ پرهیز از انگیزه های نادرست در جنگ:

خداوند متعال مسلمانان را از جنگ با انگیزه ها و اهداف نادرست نهی نموده می فرماید: و لا تکونوا کالذین خرجوا من دیارهم بطرا ورئاء الناس و یصدون عن سبیل الله والله بما یعملون محیط(۲۰). «شما (مانند کفار) با خودنمایی و خودآرایی به تجملات دنیوی بسوی جنگ با دشمنان دین از دیار خود بیرون نشوید، و مردم را با گفتار و کردار ناپسند خود به ترک تقوا و فرو رفتن در گناهان و خروج از اطاعت اوامر و دستورات او دعوت مکنید، و بدین وسیله سد راه خدا مباشید، که اگر چنین کنید زحماتتان بی اثر گشته و نور ایمان در دلهایتان خاموش می گردد و آثار ایمان از اجتماع شما رخت برمی بندد، پس اگر بخواهید زحماتتان ثمربخش باشد و در نتیجه شما را به مقصد و غرض برساند جز صراط مستقیمی که دین قوی آن را برایتان فراهم نموده و ملت فطری هموارش کرده راه دیگری ندارید».(۲۱)

جهاد با رژیم صهیونیستیدر اینکه رژیم صهیونیستی دشمن اسلام و مسلمانان است ، هیچ تردیدی نیست. همچنین در این مسأله که دفاع از مظلومان و مستضعفان در برابر ظالمان و مستکبران وظیفه انسانی و دینی مسلمانان و حکومت اسلامی است ، نیز هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد ، علاوه بر آیات، در روایات اسلامی به روشنی ضرورت دفاع از مظلومان و مستضعفان و یاری رساندن به آنها آمده است که از جمله حدیث مشهور پیامبر گرامی اسلام است که فرمودند: «من سمع رجلا ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم» « کسی که صدای انسانی را بشنود که فریاد می زند ای مسلمانان به دادم برسید و کمکم کنید، کسی که این فریاد را بشنود و پاسخ نگوید مسلمان نیست».(۲۲) گستره این یاری، جهاد با دشمنان را نیز در بر می گیرد. همچنین حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: «کونا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً» «دشمن ظالم و یار ستمدیده گان باشید».(۲۳)

سخن اینجاست که برای وجوب جهاد، نیاز به فراهم بودن شرایط و زمینه های لازم آن است و اگر شرایط برای جهاد فراهم نباشد یا شرایط به گونه ای باشد که جهاد نه تنها کمکی به مظلوم نکرده و نتیجه ای به دنبال نداشته، بلکه پیامدها و آثار منفی و مشکلاتی را به همراه داشته باشد، چنین جهادی به حکم عقل و دین جایز نمی باشد. از آنجا که هدف از وارد شدن در جنگ با رژیم صهیونیستی و حمایت از مردم مظلوم فلسطین و سایر مستضعفان، برخورد با ظلم و ستم دشمنان و یاری و رهانیدن آنان از ظلم این کشورها است، هر عقلی حکم می کند که در صورتی می توان به هدف دست یافت که امکان دست یابی به آن وجود داشته باشد امّا اگر زمینه ها و شرایط برای تحقق این اهداف وجود نداشت و یا وارد شدن در این عرصه موجب افزایش پاره ای مشکلات برای آنان خواهد شد، عقل و منطق حکم می کند که در این زمینه مسئولیتی متوجه شما نیست هر چند نفی مسئولیت جهاد به معنای نفی مسئولیت های دیگر در این زمینه نیست و بر مسلمانان و حکومت اسلامی لازم است که در حد توان خویش، به یاری مستضعفان و ستمدیدگان بپردازند.

بر اساس مبانی دینی نیز از یک سو تکلیف در حد توان و قدرت است و لایکلف الله نفساً الا وسعها(۲۴) «خداوند هیچ کس را جز به اندازه تواناییش، تکلیف نمی کند». از سوی دیگر مسلمانان از انجام هر عملی که موجب نابودی آنان شود نهی شده اند ولاتلقوا بایدیکم الی التهلکه(۲۵) « خود را به دست خویش به هلاکت نیفکنید». و در شرایط کنونی وارد شدن در عرصه دفاع نظامی نه تنها کمکی به این مردم مظلوم نخواهد نمود که موجب هجمه دشمنان اسلام که به دنبال فرصتی برای براندازی نظام جمهوری اسلامی هستند، خواهد شد و موجبات نابودی و از بین رفتن نظام اسلامی و اسلام ناب خواهد شد. البته اگر جایی پای دین در کار باشد و دشمنان به نابودی اساس دین و اسلام کمر بسته باشند در این صورت برای حفظ دین باید از مال و جان گذشت.

از منظر سیاسی و راهبردی نیز در شرایطی که از یکسو دشمنان اسلام در کنار این رژیم غاصب ایستاده اند و از هیچ گونه کمکی به این رژیم در عرصه های اقتصادی، نظامی، سیاسی فرو گذار نمی کنند و از سوی دیگر کشورهای اسلامی موضع انفعالی نسبت به این رژیم و جنایات او داشته و حتی در مواردی روابط پنهانی با آن دارند و هیچ گونه اقدام عملی در مقابله با جنایات این رژیم انجام نمی دهند و مجامع بین المللی نیز تحت سلطه استکبار جهانی و متحدان این رژیم است و در عمل تنها جمهوری اسلامی و چند کشور معدود در صحنه دفاع از این مردم مظلوم هستند ، چگونه جمهوری اسلامی می تواند وارد جنگ با رژیم صهیونیستی شده و به نتیجه مثبت و در جهت منافع این مسلمانان و کشورهای اسلامی برسد؟ آیا نتیجه این اقدام جمهوری اسلامی جز تهاجم استکبار جهانی برای براندازی نظام و از بین بردن تنها حکومت اسلام ناب شیعی است؟ که در این صورت مردم فلسطین و لبنان و آزادیخواهان جهان تنها کانون امید بخش خویش را از دست خواهند داد و چنین عملی نه تنها نتیجه مثبتی به همراه نخواهد داشت که آثار منفی برای نظام ما و کشورهای اسلامی و این مردم مظلوم و ستمدیده بر جای خواهد گذاشت و در نهایت چنین اقدامی به سود دشمنان اسلام و در راستای اهداف شوم آنان خواهد بود.

از این رو در وضعیت کنونی، شرایط و زمینه برای جنگ با رژیم غاصب صهیونیستی وجود ندارد اما همانگونه که اشاره شد حکومت اسلامی و مسلمانان باید از هیچ کمکی به مردم مظلوم فلسطین دریغ نکنند و در حد توان خویش به حمایت و یاری آنان بپردازند همانگونه که نظام جمهوری اسلامی از آغاز حیات پربرکت خویش تاکنون این چنین عمل کرده است.

مقام معظم رهبری فرمودند: «ملت ما در این قضیه (حمایت از مردم غزه) هم بیداری و هم آمادگی خودش را نشان داد. من لازم است از همه ملت که در راهپیمائی ها و تظاهرات و شعارها موضع و عزم خودشان را نشان دادند، تشکر کنم. بخصوص از جوانهای مؤمن و پرشوری که به فرودگاه ها – در تهران و بعضی جاهای دیگر – رفتند. که ما را بفرستید. خوب، دست ما بسته است. ما اگر می توانستیم آنجا حضور پیدا کنیم، لازم بود حضور پیدا کنیم و پیدا هم می کردیم. ما ملاحظه کسی را هم نمی کردیم. منتها امکان ندارد. این را همه بدانند. دولت جمهوری اسلامی و مسئولین جمهوری اسلامی هر کاری که ممکن باشد که کمک به آن ملت مظلوم باشد، می کند، تا حالا هم کرده، بعد از این هم خواهد کرد».(۲۶)

پی نوشتها

  1. ر.ک: قربانی لاهیجی،زین العابدین، تفسیر جامع آیات الاحکام، تهران، انتشارات سایه، ۱۳۸۰ش، ج۶، جهاد و دفاع که به تفصیل آیات جهاد را در چند بخش ضرورت و وجوب جهاد، شرایط وجوب جهاد، انواع جهاد، احکام جهاد، فضیلت جهاد مورد بررسی قرار داده است.
  2. به عنوان نمونه: بقره : ۱۵۴، ۱۹۰، ۲۱۸، ۲۴۴. آل عمران : ۱۳، ۱۵۷، ۱۶۷، ۱۶۹. نساء : ۷۴، ۷۵، ۷۶، ۸۴، ۹۵. مائده : ۳۵، ۵۴. انفال : ۷۴. توبه : ۲۰، ۴۱، ۱۱۱. محمد : ۴. صف : ۴، ۱۱. مزمل : ۲۰ و… .
  3. بقره : ۱۹۰.
  4. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۱۸ و ۱۹.
  5. بقره : ۱۹۳.
  6. جوادی آملی، عبد الله، حق و تکلیف در اسلام، قم، مرکز نشر اسرا ، ۱۳۸۴، ص۲۷۰ ـ ۲۷۲.
  7. مکارم شیرازی ، ناصر ، تفسیر نمونه، پیشین، ج۲، ص۲۵.
  8. نساء : ۷۵.
  9. مکارم شیرازی ، ناصر ، تفسیر نمونه، پیشین ، ج۲، ص۲۸ و ۲۹.
  10. حج : ۳۹.
  11. حج : ۴۰.
  12. بقره : ۲۱۶.
  13. بقره : ۱۹۰.
  14. طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، انتشارات اسلامی، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۸۹.
  15. نهج البلاغه، نامه ۱۴.
  16. انفال : ۴۵.
  17. طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، پیشین ، ج۹، ص۱۲۴.
  18. انفال : ۱۵.
  19. انفال : ۴۶.
  20. انفال : ۴۷
  21. طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، پیشین، ج۹، ص۱۲۷.
  22. کلینی ، محمد بن یعقوب ، اصول کافی، تهرانک دار الکتب الاسلامیه ، ۱۴۰۷، ج۲، ص۱۶۴.
  23. نهج البلاغه، نامه ۴۷.
  24. بقره : ۲۸۶.
  25. بقره : ۱۹۵.
  26. پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار جمعی از مردم قم به مناسبت قیام نوزدهم دی ۱۹:۱۰:۱۳۸۷.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

بررسی شبهه جهاد ابتدایی در تفسیر آیه «لا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ»

اشاره

یکی از شبهات مطرح در تفسیر آیه «لا اکراه فی الدین»، مسئله تعارض جهاد ابتدایی در اسلام با این آیه است. مراد از آیه لا اکراه، نفی حقیقی هر امر مکروه در دین خدا، نفی هرگونه اکراه درونی در پذیرش دین الهی یا غیر الهی و نهی از اکراه بیرونی در قلمرو دین الهی است و هیچ‌یک از این حالات مغایر با اراده و اکراه الهی بر حاکمیت دین خود نیست. مفسرین جهت حل شبهه فوق راهکارهای متعددی را ارائه نموده‌اند که لزوم حمل آیات مطلق جهاد بر آیات مقید، بهترین آن است.

طرح مسئله

یکی از مهم‌ترین شبهاتی که درباره آزادی عقیده و آیه لا اکراه فی الدین مطرح می‌شود، شبهه تعارض مسئله جهاد ابتدایی در اسلام با آیه مذکور است. براساس این شبهه، اسلام از یک سو مدعی آزادی عقیده است و هرگونه اکراه در دین را نفی و نهی می‌کند و اما از سوی دیگر جهاد ابتدایی را به‌عنوان روشی برای گسترش خود و تحمیل عقیده اسلام به دیگر ملت‌ها، تجویز می‌نماید. برخی معتقدند مشروعیت و وجوب جهاد در اسلام در برابر کفار و مشرکان که از مسلمات دین اسلام است با آزادی عقیده و ایمان مغایر است و اسلام می‌خواهد به زور شمشیر، همه جهانیان را به پذیرش خود وادارد (نیک‌زاد، ۱۳۸۲: ۱۷ و ۲۴) و مسلمین نیز به واسطه همین اجازه قانونی، با ملت‌ها وارد جنگ شدند و اسلام را به زور تحمیل کردند که با یک اصل عمومی حقوق بشر، به نام آزادی عقیده، مغایرت دارد. (مطهری، ۱۳۷۲: ۱۲) برخی از مستشرقان معتقدند که محمد| یکی از انبیای فراوانی بوده که از سوی خدا تشویق گردیده تا به خاطر اعتقادش به نبرد بپردازد. روبرت بین نیز کتاب شمشیر مقدس را بدان جهت تألیف کرد که ثابت کند اسلام به وسیله شمشیر پیروز شده است. (زمانی، ۱۳۸۸: ۴۲۶) از سوی دیگر آیه «لَا إِکْرَاهَ فى الدِّین‌ِ» با آیاتی که به‌طور مطلق بر جهاد تأکید می‌کند و فرمان جهاد می‌دهد، در تعارض است. اکنون این سؤال مطرح است که آیا حکم جهاد ابتدایی در اسلام و آیات مطلق مربوط به جهاد و قتال، با آیه لا اکراه فی الدین تعارض دارد؟

معناشناسی آیه «لا اکراه فی الدین»

۱. واژه‌شناسی

اکراه از ریشه «کره» به فتح کاف، سختی و مشقتی است که از خارج وجود انسان به او می‌رسد و با اکراه به او تحمیل می‌شود و «کُره» به ضم کاف، سختی و رنجی است که از ذات انسان به او می‌رسد و او آن را زشت می‌داند و از آن اکراه دارد که خود دو گونه است؛ گاهی چیزی از حیث طبع انسان و گاه از حیث عقل و شرع مکروه است و اکراه، واداشتن انسان به چیزی است که آن را زشت می‌داند (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲: ۱ / ۷۰۷) و نسبت به آن کراهت و تنفر دارد. بیشتر لغویون همین معنا را برای اکراه بیان کرده‌اند. (فراهیدی، ۱۴۱۰: ۳ / ۳۷۶؛ طریحی، ۱۴۱۶: ۶ / ۳۶۰؛ ابن‌منظور، ۱۴۱۴: ۱۳ / ۵۳۵)

با توجه به معنای لغوی واژه اکراه، دو عنصر تحمیل از سوی اکراه‌کننده و نخواستن (زشت دانستن یا تنفر داشتن) از سوی اکراه شونده در واژه‌شناسی اکراه اهمیت دارد.

واژه «دین» بین زبان ایرانی و سامی، مشترک بوده و به معنای کیش، وجدان، داوری، قانون، حق و آیین به کار می‌رود (معین، ۱۳۸۶: ۲ / ۱۲۷۸) و معنای نخستین آن، انقیاد و اطاعت است. (ابن‌فارس، ۱۴۱۱: ۲ / ۳۲) دین امری است که برای آن گردن نهاده می‌شود و اصل واحد در این ماده، خضوع و انقیاد در برابر برنامه یا مقررات معینی است که هر دو قید خضوع و در برابر برنامه بودن، در این اصل داخل است. (مصطفوی، ۱۳۶۰: ۳ / ۲۸۹)

واژه «رشد» به‌معنای اصابت به خیر (صدرالمتألهین، ۱۳۶۶: ۴ / ۱۹۸)، اصابت به واقع (مغنیه، ۱۴۲۴: ۱ / ۳۹۶) اصابت به حق (طریحی، همان: ۳ / ۵۰)، هدایت برای رساندن به حقیقت و به‌معنای صلاح آمده است. اصل واحد در این ماده اهتداء به‌سوی خیر و صلاح است و دین الهی از آن جهت رشد می‌باشد که حقیقت آن، اهتداء به خیر و صلاح است. (راغب اصفهانی، همان: ۳۵۴)

واژه «غی» از ریشه «غوی»، ضد رشد و به معنای سلوک بر خلاف طریق رشد (طوسی، بی‌تا: ۲ / ۳۱۲؛ صدرالمتألهین، همان: ۴ / ۱۹۸)، رفتن به راه هلاک (قرشی، ۱۳۷۱: ۵ / ۱۳۲)، انحراف از حقیقت و دور شدن از واقع (مکارم شیرازی، همان: ۲ / ۲۵۹)، است. اصل واحد در این واژه هدایت به شر و فساد می‌باشد. (مصطفوی، همان: ۷ / ۲۸۵)

۲. مفهوم‌شناسی

خداوند در دین خود کوچکترین امری که مورد کراهت حقیقی انسان باشد وضع نفرموده و تمام دین را بدون استثنا محبوب قلب انسان قرار داده و در برابر، کفر، فسق و عصیان را مکروه و منفور انسان نهاده است. همچنین خداوند هیچ‌کس را به اجبار به پذیرش این دین وادار نکرده است. در تأیید این معنا می‌توان گفت:

الف) ترکیب لاء نفی جنس همراه با «اکراه» در شکل مصدری باب افعال و حرف جر «فی» و واژه «دین» با الف و لام معهود که به دین الهی در کاملترین معنای آن اشاره دارد، معنایی بسیار گسترده شامل نفی و نهی از اکراه، اکراه درونی و اکراه بیرونی، اخباری بودن و انشایی بودن گزاره و بالاخره درونی و برونی بودن دین را در بردارد.

ب) با توجه به اینکه دین الهی، دین قیم و حنیفی است که تکثر و تفرق نمی‌پذیرد و تمام اجزاء آن بدون استثنا با ساختار فطرت انسان سازگار و هماهنگ است، در هیچ جزء و بعدی از اجزاء و ابعاد دین، حقیقتاً و فطرتاً هیچ‌گونه کراهتی نسبت به دین خدا وجود ندارد (حجرات / ۷؛ یونس / ۹) و کراهت اکثر انسان‌ها از دین خدا و اطاعت او، از جنس کراهت از نور بوده و ازاین‌رو کراهتی جعلی و کاذب است نه کراهت حقیقی.

ج) این معنا دو ساحت مختلف دین الهی یعنی ورود ایمان به قلب انسان و ورود انسان به صحنه اطاعت و عمل را در بر می‌گیرد.

د) اینکه خداوند اراده فرموده دین خود را بر هر چه دین است، اظهار و غلبه و برتری دهد گرچه مشرکان، کافران و منافقان از این برتری کراهت داشته باشند، اکراه بر حاکمیت دین خداست نه اکراه بر پذیرش دین الهی توسط تک تک انسان‌ها و این اکراه و تحمیل را از هیچ‌کس هم نمی‌پذیرد و ضمن به رسمیت شناختن و حق انتخاب دین توسط انسان و آزادی عقیده، هرگز دین خود را که تماماً حق و نور و هدایت است با ادیان دیگر که تماماً باطل و ظلمت و گمراهی است، یکسان نمی‌داند و جز اسلام را نمی‌پذیرد (آل‌عمران / ۸۵) و به غیر آن راضی نمی‌شود.

«تبین» به‌معنای ایضاح (ابن‌منظور، همان: ۱۳ / ۶۷) است که متضمن معنی تمیز هم می‌باشد (صافی، ۱۴۱۸: ۳ / ۲۶) پس «رشد» به‌طور کامل و روشن از «غی»، متمایز و جدا شده است. «طاغوت» نیز هر غیر خدایی است که مورد پرستش، عبودیت و تبعیت قرار گیرد. (راغب اصفهانی، همان: ۵۲۰) طغیان با حالت استغنا شروع می‌شود و با عصیان و نافرمانی از خدا و رسول|، تکبر و لجاجت، روی گردانی و کراهت از حق، تکذیب، کفر به خدا و ایمان به طاغوت، خود را در مقابل خدا قرار دادن و ولایت کفار را به عهده گرفتن به اوج خود یعنی طاغوت می‌رسد. در این گزاره یک قید عدمی «فمن یکفر بالطاغوت» و یک قید وجودی «و یؤمن بالله» مطرح شده که چون انسان نمی‌تواند دو امر متضاد یا متناقض را تصدیق کند و به هر دوی آنها معتقد شود پس باید اول از شرک تبری جوید و از رذایل اخلاقی پاک شود تا ارکان توحید در قلب او رسوخ کند و اگر این رسوخ صورت پذیرد هرگز این رابطه با پروردگار نخواهد گسست؛ زیرا براساس محکم فطرت و آفرینش است. (حسینی همدانی، ۱۴۰۴: ۲ / ۳۱۰)

۳. دیدگاه‌های مفسران در معناشناسی آیه

برخی مفسران مانند علامه طباطبایی معتقدند که دین یک سلسله معارف علمی است که معارف عملی را به دنبال دارد و جامع همه این معارف، اعتقادات است که از امور قلبی می‌باشد و اکراه در آن راه ندارد؛ زیرا اکراه فقط در اعمال ظاهری (مادی و بدنی) وجود دارد. (طباطبایی، ۱۴۱۷: ۲ / ۳۴۲) ایمان عقد قلبی است و با اکراه حاصل نمی‌شود (مظهری، ۱۴۱۲: ۱ / ۳۶۲؛ قرشی، همان: ۶ / ۱۰۸) و هیچ‌کس بر دل‌های مردم راه و تسلطی ندارد. (حجازی، ۱۴۱۳: ۱ / ۱۷۱)

گروه دیگری از مفسران معتقدند که اکراه در مقدمات ایضاح حق است و پس از وضوح، اکراه در دین معقول نیست و حجت از جانب حق بر مردم تمام است. (ثقفی تهرانی، ۱۳۹۸: ۱ / ۳۳۰) ایمان، اذعان و خضوع است و با الزام و اکراه محقق نمی‌شود بلکه فقط با حجت و برهان شکل می‌گیرد. (مراغی، بی‌تا: ۳ / ۱۶)

برخی مفسرین معتقدند که اجبار و اکراه بر دخول در دین فایده‌ای ندارد و نیاز به آن نیست. آنها معتقدند با تبیین و تفکیک حق از باطل و رشد از گمراهی، هر انسان آگاه و خردمندی دین الهی را می‌پذیرد و نیازی به اکراه نمی‌باشد. (جعفری، ۱۳۷۵: ۱۹۵) کسی که بر اسلام هدایت شده از روی بینه وارد آن گردیده و آن کس که بر دلش مهرخورده، اکراه به حالش سودی ندارد. (ابن‌ ابن‌کثیر، ۱۴۱۹: ۱ / ۳۱۰) ایمان رشدی است که به سعادت ابدیه می‌رساند و کفر همان غی است که به شقاوت سرمدیه منتهی می‌شود پس نیازی به اکراه نیست. (فیض کاشانی، ۱۴۱۸: ۱ / ۱۲۱؛ بیضاوی، ۱۴۱۸: ۱ / ۱۵۴)

شمار دیگری از مفسرین معتقدند که آیه لا اکراه به این معنی اشاره دارد که جبر و قسری از جانب خداوند در امر دین وجود ندارد و خداوند امر دین را بر اجبار قرار نداده و بنده مخیر است هر عقیده‌ای را اخذ کند؛ چراکه بعد از ظهور طریق حق و وضوح آن از باطل و تمام شدن حجت بر مردم، هلاک و حیات، هر دو براساس بینه است. (شبر، ۱۴۱۲: ۱ / ۷۹) خداوند امر ایمان را بر تمکن و اختیار نهاد تا ابتلا و امتحان و تکلیف معنا پیدا کند و آنچه در ایمان معتبر است، اخلاص می‌باشد و اکراه با ابتلا و اخلاص منافات دارد. (زمخشری، ۱۴۰۷: ۱ / ۳۰۳)

برخی دیگر معتقدند اکراه بعد از تبیّن، اکراه ظاهری است نه اکراه واقعی (قمی، ۱۳۶۷: ۱ / ۸۴) و اگر انسانی به مقام رضا به قضا و درجه تسلیم و اسلام حقیقی رسیده باشد، در نفس خود حالت ارتضاء دارد و کراهتی برای او در دین باقی نمی‌ماند. (صدرالمتألهین، همان: ۴ / ۱۹۳)

به نظر بعضی از مفسرین، مقصود از دین در آیه لا اکراه، نه اسلام بلکه تشیع و ولایت علی× است و معتقدند که «لَا إ‌ِکْرَاهَ فى الدِّین‌ِ» یعنی خداوند امر ایمان و تشیع را نه بر اجبار بلکه بر تمکن و اختیار قرار داده است. (کاشانی، ۱۴۱۰: ۱ / ۱۲۷)

با توجه به معناشناسی آیه لا اکراه می‌توان گفت:

الف) خداوند دین خود را محبوب قلب همه انسان‌ها قرار داده و هر گونه کراهت درونی و قلبی یا اکراه بیرونی و ظاهری را نفی و نهی نموده است.

ب) خداوند اراده فرموده دین حق و هدایت که مورد رضای اوست بر هر دین دیگر، غلبه و برتری یابد و متدینین به دین الهی در زمین، تمکن و استقرار یابند و این به معنای اکراه و اجبار تک تک افراد نمی‌باشد.

ج) آنچه نفی و نهی شده کراهت حقیقی است و گرنه کراهت جعلی و کاذب در اکثر انسان‌ها نسبت به دین الهی وجود دارد که از سنخ کراهت از نور و در نتیجه سفاهت و سبک مغزی است.

د) عدم وجود اکراه حقیقی در دین الهی و عدم قبول اکراه ظاهری و بیرونی از جانب خداوند هرگز به‌معنای بی‌تفاوتی ذات حق نسبت به مسئله دین و پذیرش هر دین غیر خدایی نیست.

نقدهای مفسران بر شبهه جهاد ابتدایی

۱. حمل آیات مطلق جهاد بر آیات مقید

طبق قاعده مطلق و مقید باید آیات مطلق جهاد را بر آیات مقید حمل کرد. جهاد برای اسلام آوردن کفار و مشرکان نیست، بلکه با توجه به آیات دیگر، مقید به موارد خاصی مثل فتنه‌گری و جنگ‌افروزی آنان است و دستور به مقاتله نیز اعم از ابتدا به قتال است؛ زیرا قتال، هم ابتدا به جنگ و هم دفاع در مقابل متجاوزان و پیشگیری از غافلگیری را شامل می‌شود. به نظر شهید مطهری، آیات جهاد، ناسخ و منسوخ نیستند و استدلال به مطلقات آیات جهاد برای اثبات اصل بودن جنگ در اسلام، از قوت برخوردار نیست؛ زیرا اولاً اسلوب آیات، قضیه را در زمان معین مطرح می‌کند و بررسی تاریخی همان زمان معین، نکات زیادی را می‌نمایاند ثانیاً آیات مطلق باید با توجه به آیات مقید جهاد، قید زده شوند و آیاتی که در ظاهر افاده عموم می‌کنند به وسیله آیات دیگر تخصیص بخورند و ثالثاً قتال که از باب مفاعله و فعال است، ناظر به طرفین می‌باشد و کوشش در کشتن کسی است که سعی در کشتن او دارد. (برزنونی، ۱۳۸۴: ۱۰۷ و ۱۱۶)

نقد؛ گرچه این پاسخ به درستی بر مقید بودن آیاتی که فرمان به جهاد داده تأکید دارد اما از جامعیت لازم برخوردار نیست؛ زیرا در صورت اصرار بر مطلق بودن برخی آیات جهاد، راه حلی ارائه نمی‌دهد.

۲. دفاع از حقوق فطری و ارزش‌های انسانی

اسلام، دین حق و توحید را یک امر فطری می‌داند (روم / ۳۰)، فلسفه آفرینش انسان را عبادت پروردگار معرفی می‌کند (ذاریات / ۵۶)، پرستش خدا را صراط مستقیم می‌شناسد (آل‌عمران / ۵۱)، پذیرش دین الهی را باعث حیات طیبه بشری می‌داند (نحل / ۹۷؛ انفال / ۲۴) و نادیده گرفتن پیام‌های توحیدی و آسمانی را باعث سقوط انسان به درجه حیوانیت تلقی می‌کند. (اعراف / ۱۷۹؛ انفال / ۲۲) توحید و دین کامل الهی یک حق انسانی است و دفاع از آن کمتر از دیگر حقوق انسانی نیست. جهاد عقیدتی در حقیقت، دفاع از حقوق انسانی است که امری لازم و مشروع بوده و در همه جهان پذیرفته شده است به طوری که حتی متجاوزین باطل هم در بسیاری از موارد دفاع از حقوق انسانی مثل آزادی را به‌عنوان توجیه تهاجم خود مطرح می‌کنند. (نیک‌زاد، همان: ۲۳) شرک به خدا موجب هلاک انسانیت و مرگ فطرت است و مبارزه با شرک و دفاع از حق فطری انسانیت به منزله بازگشت دادن روح به قالب اجتماع و زنده کردن آن می‌باشد. پس دفاع کامل از حق فطری انسانیت مقتضی توسعه حکم جهاد است (همان) و اظهار اسلام و انتشار آن برای مصلحتی نه فقط اسلامی بلکه انسانی است. (مغنیه، همان: ۱ / ۹۷)

علامه طباطبایی معتقد است اولین و اساسی‌ترین حق انسان‌ها، حق حیات سالم است. سران ستم و کافر کشورهای غیر مسلمان این حق را از مردم سلب کرده و با شیوه‌های گوناگون و تبلیغات نادرست خود بر ضد حق، اجازه تفکر و اندیشه صحیح را به آنها نمی‌دهند و با فتنه و آشوب در برابر ارشاد و تبلیغ اسلام نمی‌گذارند چراغ هدایت دین که مورد درخواست فطرت همه انسان‌هاست به محدوده کشور شرک و کفر برسد. در این حال است که فرمان «وَ قَاتِلُوهُمْ حَتى لَا تَکونَ فِتْنَ ه» (انفال / ۳۹) برای از میان برداشتن فتنه و آشوب صادر می‌شود تا به دنبال آن و پس از رفع موانع یعنی سردمداران کفر، فطرت اسیر شده مردم آن دیار آزاد شود و سخن منطقی دین به صورت بلاغ مبین به آنان عرضه گردد «وَ مَا عَلَیْنَا إ‌ِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبین» (یس / ۱۷) تا مردم، خود بتوانند چهره واقعی حق را بیابند و آزادانه آن را اختیار کنند «فَمَن شَاءَ فَلْیُؤْمِن وَ مَن شَاءَ فَلْیَکفُر» (کهف / ۲۹) پس جهاد ابتدایی نه تنها برای تحمیل عقیده نیست بلکه موافق آزادی عقیده و برای مهیا سازی آن است. (جوادی آملی، ۱۳۸۱: ۱۶) جهادی که اسلام، مسلمین را به‌سوی آن خوانده جهاد به ملاک زور مداری نیست و نخواسته با زور و اکراه، دین را گسترش دهد، بلکه به ملاک حق مداری و برای زنده کردن حق و دفاع از توحید است. (طباطبایی، همان: ۲ / ۳۴۳) به نظر شهید مطهری دین، یعنی صراط مستقیم و راه راست بشری و بی‌تفاوت بودن در مسئله دین به‌معنای بی‌تفاوتی در مورد راه راست بشریت است. توحید جزء حقوق انسانی است و با سعادت بشری بستگی دارد و جنبه شخصی و سلیقه‌ای ندارد و اگر توحید را از حقوق انسانی و از شرایط سعادت بشر دانستیم، جهاد ابتدایی با مشرک و دفاع از توحید جایز است گرچه تحمیل عقیده توحید جایز نیست. دفاع از چنین حقی، از دفاع شخصی و دفاع ملی تقدس بیشتری دارد و نمی‌توان جهاد برای بسط ارزش‌های انسانی را ولو در خطر نیفتاده باشد، محکوم کرد. پس اگر در قانونی چنین آمده است که باید از توحید به‌عنوان یک ارزش انسانی دفاع نمود، معنایش این نیست که تهاجم جایز است بلکه بدان معناست که توحید یک ارزش معنوی است و دایره دفاع هم آن قدر وسیع است که شامل این گونه ارزش‌های معنوی نیز می‌شود. اسلام نمی‌گوید توحید را تحمیل کنید؛ چراکه توحید تحمیل شدنی نیست «لَا إ‌ِکْرَاهَ فى الدِّین‌ِ» اما معنای «لَا إ‌ِکْرَاهَ فى الدِّین‌ِ» این نیست که شما از حوزه توحید، دفاع نکنید و اگر دیدید «لا اله الا الله» به خطر افتاده، آن خطر را دفع نکنید. چنین جهادی، جهاد در راه آزادی بشر است نه جنگ علیه آزادی بشر (مطهری، همان: ۶۵ ـ ۴۳) که با آیه لااکراه تعارض داشته باشد.

نقد؛ این پاسخ یکی از بهترین راه حل‌ها در حل شبهه تعارض مورد بحث است اما در این پاسخ دفاع از حق فطری توحید اعم از حاکمیت دین خدا یا عدم حاکمیت آن است در حالی که بدون اقدام برای حاکمیت و غلبه دین الهی، دفاع از این حق فطری و انسانی اساساً ممکن نیست. بنابراین به نظر می‌رسد معیار اصلی را باید حاکمیت دین خدا دانست، ثانیاً به سایر قیود جهاد ابتدایی و حالات دیگر آن غیر از زیر پا گذاشته شدن حقوق انسانی در جوامع دیگر اشاره نشده است.

۳. جهاد ابتدایی برای رفع مزاحمت و موانع دعوت

جهاد برای تحمیل و اجبار دیگران بر اسلام به‌عنوان یک عقیده صورت نمی‌گیرد، بلکه برای از بین بردن موانع، از طریق دعوت اسلامی و ابلاغ رسالت الهی به گوش‌های مردم است. (سبحانی، ۱۴۱۹ق: ۳۸) پیامبران هیچ گاه به وسیله جنگ، دین را تحمیل نمی‌کنند، بلکه اگر جنگی اتفاق می‌افتد برای برطرف کردن موانع و نیروهای شیطانی از سر راه توده‌های مردم است تا زمینه درست اندیشیدن برای آنها فراهم شود و بتوانند آگاهانه دین حق را پیدا کنند و به آن ایمان آورند. (جعفری، ۱۳۸۴: ۲۵ ـ ۲۱)

در اسلام نیز از آنجا که برای انتشار دعوت اسلام، میان ملت‌ها تأمین امنیت و آزادی فکری ضروری بود، مسلمانان مجبور بودند برای تأمین این منظور، حکومت‌هایی که مانع ارتباط مستقیم مسلمین با توده‌های مردم بودند را از میان بردارند و بر همین اساس مردم را پس از برچیدن دستگاه ظلم به حال خود وا گذاشتند تا آنچه را در محیط امن و آزاد با فهم خود درک می‌کنند، اختیار نمایند. (منتظر قائم، ۱۳۷۷: ۴۰) جهاد ابتدایی برای رفع مزاحمت، (طالقانی، ۱۳۶۲: ۴ / ۳۸) رساندن دعوت به همه انسان‌ها (فضل‌الله، ۱۴۱۹: ۵ / ۴۹)، تأمین آزادی دعوت (زحیلی، ۱۴۱۸: ۳ / ۲۳) و برای مقابله با کسانی است که در برابر این دعوت مقاومت می‌کنند و مانع نشر این نور در جهان می‌شوند. (مراغی، همان: ۳ / ۱۸)

جهاد ابتدایی در اسلام برای آزاد نمودن انسان‌هایی است که شرایط آزاد اندیشی و انتخاب آزاد را ندارند و برای هموار کردن راه حقیقت‌یابی و نفی تحمیل‌ها و استضعاف فکری و آماده کردن زمینه رشد آگاهی و شکوفایی اندیشه‌ها و رهایی بخشیدن مظلوم‌ها و مستضعفانی است که خود توان گرفتن حق خویش را ندارند. (عباس نژاد، ۱۳۸۵: ۱۱۳) جهاد ابتدایی در اسلام به منظور پایان دادن به آزار و اذیت مسلمانان از سوی مشرکان و فتنه گری آنان علیه اسلام و مسلمین و رفع موانع پیام توحید به گوش جهانیان و گسترش حاکمیت اسلام (ورعی، ۱۳۸۸: ۱۵) و از میان برداشتن اکراه بر عقاید مخالف و ظلم و اقامه حق و عدل است نه تحمیل عقیده و ایمان و اکراه بر پذیرش عقیده (بحرانی، بی‌تا: ۲ / ۲۰۵) و بر این اساس جهاد ابتدایی، جهادی علیه ملت‌ها نیست بلکه علیه حکومت‌های جائری است که مانعی در راه خدا هستند و علیه ائمه کفر است که تعهد انسانی ندارند (سیفی مازندرانی، بی‌تا: ۳ / ۱۱۳) تا امنیت و آزادی برای دعوت اسلامی محقق گردد. لشکریان اسلام با فریاد دعوت به آزادی، عدالت و علم و برای آزاد سازی ملت‌ها از استعباد و ظلم و جهالت متوجه اکناف عالم می‌شدند و امت‌ها این دعوت اسلامی را می‌پذیرفتند و آمال خود را در سایه اسلام قابل تحقق می‌دیدند و بدون اکراه یا زور، فوج فوج داخل در دین می‌شدند. (الجبعی العاملی، ۱۴۱۰: ۶ / ۲۲۲)

نقد؛ این راه حل گرچه از زاویه‌ای متفاوت به نقد شبهه پرداخته اما بیانی دیگر از پاسخ قبلی و روی دیگر سکه است، ازاین‌رو همان ملاحظاتی که قبلاً ارائه شد در اینجا نیز مصداق دارد.

۴. دفاعی بودن جهاد ابتدایی

جهاد با حکومت‌هایی که مانع نشر دعوت در میان ملت‌ها هستند، جنبه دفاعی دارد (مطهری، همان: ۵۲؛ حجازی، همان: ۱ / ۱۷۲) و جهاد فقط به‌عنوان دفاع و مبارزه با یک نوع تجاوز می‌تواند مشروع باشد و اگر کفار در مقام مبارزه و مقابله با اسلام بر نخیزند به عقیده آنها کاری ندارد و در مقام تفتیش عقیده بر نمی‌آید و آنها را به خاطر صرف عقیده مجازات نمی‌کند. (مطهری، همان: ۴۰ و ۷۰) آیات جهاد به مسلمانان تکلیف نمی‌کند که دشمنان عقیدتی خود را از بین ببرند، بلکه دستور آیات مبنی بر از بین بردن دشمنانی است که به مقابله و تعدی به مسلمانان برخاسته‌اند و علت قتال در اسلام، جنگ افروزی آنهاست نه کفرشان (برزنونی، همان: ۱۱۵و۱۴۳)؛ کسانی که به‌طور علنی، ضد اسلام و مسلمین، سلاح در دست گرفته و خطر جدی برای نظام اسلامی محسوب می‌شوند. (عباس‌نژاد، همان: ۲۷۱)

مشروعیت و یا وجوب جهاد دفاعی، اختصاص به آن جایی که خود انسان یا خانواده او مورد تجاوز و تهاجم واقع می‌شوند، ندارد بلکه اگر گروهی از مسلمانان حتی غیر مسلمانان به ناحق مورد تجاوز واقع شوند بر مسلمانان دیگر واجب است در صورت تمکن به یاری آنها بشتابند (نیک‌زاد، خرداد۱۳۸۲: ۲۶) همچنان که پیامبر| فرمودند: «من سمع مسلماً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم» (کلینی، ۱۴۰۷: ۲ / ۱۶۴) بنابراین هدف جنگ مشروع در اسلام، نه اکراه و اجبار در امر دین و عقیده و نه استعمار و سلطه طلبی و جهان گشایی بلکه دفاع از جان و ناموس مردم، دفاع از اراضی، اموال و استقلال اقتصادی و دفاع از عزت و استقلال سیاسی است. (پوراحمد و زارعی، ۱۳۸۴: ۴۵)

نقد؛ در این پاسخ به درستی بر مقید بودن جهاد ابتدایی و نیز اینکه علت جهاد ابتدایی، کفر کافران نیست تأکید شده اما اولاً فقط به یکی از این قیود اشاره شده و آن هم سلاح برگرفتن و جنگ افروزی علنی و تهاجم علیه مسلمین است ثانیاً به نظر می‌رسد جهاد ابتدایی را منحصر به حالتی نموده که مسلمین اقدام به تشکیل نظام سیاسی نموده و دارای استقلال سیاسی و اقتصادی هستند در حالی که دفاعی بودن جهاد ابتدایی منحصر به این حالت نیست.

۵. جهاد ابتدایی برای حاکمیت دین خدا نه اکراه بر دین خدا

شمشیر و جهاد در اسلام برای اکراه و دخول در دین استفاده نمی‌شود، بلکه برای حمایت دعوت به‌سوی دین (قاسمی، ۱۴۱۸: ۲ / ۱۹۴)، حفظ عزت اسلام و اذلال اهل کفر (راوندی، ۱۴۰۵: ۱ / ۳۴۵؛ گلایری، ۱۳۸۴: ۹۱)، غلبه یافتن حق و شیوه عدالت و کلمه تقوا و زیر دست قرار گرفتن باطل، ظلم و فسق است (نیک‌زاد، ۱۳۸۲: ۱۸) تا همه دین از آن خدا باشد. (ابن‌ناصر، ۱۴۰۸: ۱۲۱)

آیت‌الله مصباح یزدی معتقد است حق خدای متعال آن است که در سرتاسر جهان پرستش شود، دینش حاکم گردد و سخنش برتر قرار گیرد و اگر کسانی از قبول این حق، سر باز زنند خدای متعال علاوه بر عقاب اخروی می‌تواند در همین دنیا به عذابی آسمانی یا زمینی مبتلایشان کند یا از مؤمنین و صالحین بخواهد به جنگ‌شان بروند و سرکوبشان کنند و عذابشان نمایند. جهاد ابتدایی جز این نیست که گروهی از بندگان شایسته خدای متعال مأموریت می‌یابند که به منظور احقاق حقی که خدا بر کل بشریت دارد، بر کسانی که این حق را ضایع و پایمال کرده‌اند و راه شرک و کفر و ظلم و فساد در پیش گرفته‌اند حمله برند و تا زمانی که دین خدا حاکم شود، نبرد را دوام بخشند. (مصباح یزدی، بی‌تا: ۲۱۹۹)

نقد؛ این دیدگاه نیز گرچه به یک بعد از پاسخ یعنی لزوم حاکمیت دین خدا اشاره دارد اما به ابعاد دیگر و شرایط و قیودی که در جهاد ابتدایی اهمیت زیادی دارد نپرداخته است و از این رو از جامعیت لازم برخوردار نیست.

۶. جهاد ابتدایی برای رفع فساد و انحراف

فرمان به جهاد و قتال با هدف اکراه بر دین و اجبار به ایمان نیست، بلکه برای رفع فساد کفار در زمین (مظهری، همان: ۱ / ۳۶۳)، قطع عضو فاسد برای جلوگیری از سرایت به سایر اعضا (طیب، همان: ۵ / ۱۶۱) و برای محو آثار شرک و عبادت اصنام است که اسلام آن را انحراف و مرض و خرافه می‌داند. (مکارم شیرازی، ۱۴۲۱: ۲ / ۲۶۳)

نقد؛ این پاسخ شباهت و نزدیکی بسیاری به دیدگاه قبلی دارد، اما در آن تأکیدی بر لزوم حاکمیت دین خدا وجود ندارد و صرفاً رفع فساد را به‌عنوان هدف جهاد ابتدایی مطرح نموده است ضمن اینکه به سایر شرایط و قیود جهاد ابتدایی نیز اشاره‌ای ندارد.

۷. جهاد ابتدایی، اکراه به حق و معروف

آیه لااکراه، اکراه به غیر حق را نفی می‌کند، اما اگر اکراه به حق باشد نیکوست و بلکه در نظام احسن، واجب می‌باشد. (موسوی سبزواری، ۱۴۰۹: ۴ / ۲۸۹) تعارض آیه لا اکراه با جهاد ابتدایی در اسلام پذیرفته نیست، زیرا اگر اسلام جنگ ابتدایی را جایز بداند، مردم را به وسیله جنگ به امر معروف و نیکی فرا خوانده است (قرشی، همان: ۱ / ۴۸۰) که اکراه در دین محسوب نمی‌شود. این دیدگاه با اطلاق آیه لااکراه سازگار نیست.

نقد؛ در نقد این دیدگاه می‌توان گفت اولاً اگر جهاد ابتدایی فقط فراخواندن به‌سوی دین خدا باشد، اکراه نیست و تعارضی هم با آیه لااکراه ندارد، آنچه اکراه محسوب می‌شود فراخواندن همراه با تحمیل دین است. ثانیاً اگر به دعوت اکتفا نشود و اکراهی صورت گیرد نباید به استناد اینکه اکراه به امر نیکو و حقی است آن را از شمول معنای اصطلاحی اکراه خارج دانست؛ زیرا همان‌طور که در معنا‌شناسی آیه لااکراه بیان شد اساساً اکراه آن جایی تحقق می‌یابد که عدم محبوبیت و تنفر وجود داشته باشد حتی اگر جعلی و کاذب و نسبت به امری حق و مثل کراهت از نور باشد و با توجه به آیاتی که ارتباط موضوعی با آیه لااکراه دارند مانند آیه ۹۹ سوره یونس این مطلب به خوبی قابل استنباط است.

۸. جهاد ابتدایی، اکراه بر اظهار نه اعتقاد

برخی مفسرین معتقدند که کفار بر اظهار اسلام، اکراه می‌شوند و قتال برای اظهار اسلام است نه برای اعتقاد به اسلام که اکراه به آن صحیح نمی‌باشد و بعد از اظهار اسلام، مجالست آنها با مسلمین و شنیدن قرآن و مشاهده دلایل پیامبر| آنها را به‌سوی اسلام می‌کشاند و فساد اعتقادی‌شان را آشکار می‌سازد. از سوی دیگر همین که اظهار اسلام کنند دیگر کشته نمی‌شوند؛ زیرا در نسل آنها کسانی خواهند بود که اعتقاد به توحید خواهند داشت و با علم به این مسئله، کشتن آنها جایز نیست. (کیاهراسی، ۱۴۰۵: ۱ / ۲۲۴)

نقد؛ در نقد این نگرش می‌توان گفت اولاً اکراه بر اعتقاد به اسلام امری محال است و این محال بودن امری بدیهی است و بعید می‌نماید که مقصود خداوند حکیم از آیه لااکراه فقط نفی چنین اکراهی باشد. ثانیاً با توجه به بررسی‌ای که در مورد آیات جهاد صورت گرفت هرگز جهاد با کفار برای تحمیل و اظهار اسلام نیست، بلکه حداکثر غایت جهاد ابتدایی، حاکمیت دین خداست نه اکراه تک تک انسان‌ها بر اظهار اسلام که در این صورت با آیه لااکراه و آیات مشابه آن تعارض خواهد داشت.

منابع و مآخذ

الف) کتاب‌ها

  1. قرآن کریم.
  2. ابن‌فارس، احمد، ۱۴۱۱ ق، معجم مقاییس اللغه، بیروت، دار الجیل.
  3. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، ۱۴۱۹ ق، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دار الکتب العلمی ه.
  4. ابن‌منظور، محمد بن مکرم، ۱۴۱۴ ق، لسان العرب، بیروت، دار صادر.
  5. ابن‌ناصر، عبدالرحمن، ۱۴۰۸ ق، تیسیر الکریم الرحمان، بیروت، مکتبه النهض ه العربی ه.
  6. بحرانی، یوسف، بی‌تا، الحدائق الناضر ه فی الاحکام الشرعی ه، قم، نشر اسلامی.
  7. بیضاوی، عبدالله بن عمر، ۱۴۱۸ ق، انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
  8. ثقفی تهرانی، محمد، ۱۳۹۸ ق، تفسیر روان جاوید، تهران، برهان.
  9. الجبعی العاملی، زین‌الدین بن علی (شهید ثانی)، ۱۴۱۰ ق، الروضه البهی ه فی شرح اللمع ه الدمشقی ه با شرح سیدمحمد کلانتر، قم، کتابفروشی داوری.
  10. جعفری، محمدتقی، ۱۳۷۵، فلسفه دین، تهران، مؤسسه فرهنگی اندیشه معاصر.
  11. حجازی، محمدمحمود، ۱۴۱۳ ق، التفسیر الواضح، بیروت، دار الجیل الجدید.
  12. حسینی همدانی، سید محمدحسین، ۱۴۰۴ ق، انوار درخشان، تهران، کتابفروشی لطفی.
  13. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، ۱۴۱۲ ق، المفردات فی غریب القرآن، بیروت و دمشق، دار العلم و دار الشامی ه.
  14. راوندی، قطب‌الدین، ۱۴۰۵ ق، فقه القرآن فی شرح آیات الاحکام، قم، کتابخانه آیت‌الله مرعشی.
  15. زحیلی، وهبه بن مصطفی، ۱۴۱۸ ق، التفسیر المنیر فی العقید ه و الشریع ه و المنهج، بیروت، دار الفکر المعاصر.
  16. زمانی، محمدحسن، ۱۳۸۸، مستشرقان و قرآن، قم، بوستان کتاب.
  17. زمخشری، محمود، ۱۴۰۷ ق، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی.
  18. سبحانی، جعفر، ۱۴۱۹ ق، العقید ه الاسلامی ه علی ضوء مدرس ه اهل البیت^، قم، مؤسس ه الامام الصادق×.
  19. سیفی مازندرانی، علی‌اکبر، بی‌تا، دلیل تحریر الوسیله، بی‌جا، بی‌نا.
  20. شبر، عبدالله، ۱۴۱۲ ق، تفسیر القرآن الکریم، بیروت، دار البلاغ ه.
  21. صافی، محمود بن عبدالرحیم، ۱۴۱۸ ق، الجدول فی اعراب القرآن، دمشق و بیروت، دار الرشید و مؤسس ه الایمان.
  22. صدر المتألهین، محمد بن ابراهیم، ۱۳۶۶، تفسیر القرآن الکریم، قم، بیدار.
  23. طالقانی، سید محمود، ۱۳۶۲، پرتوی از قرآن، تهران، شرکت سهامی انتشار.
  24. طباطبایی، سید محمدحسین، ۱۴۱۷ ق، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
  25. طبرسی، فضل بن حسن، ۱۳۷۲، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو.
  26. طریحی، فخرالدین، ۱۴۱۶ ق، مجمع البحرین، تهران، کتابفروشی مرتضوی.
  27. طوسی، محمد بن حسن، بی‌تا، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
  28. طیب، سیدعبدالحسین، ۱۳۷۸، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران، اسلام.
  29. عباس‌نژاد، محسن، ۱۳۸۵، راهنمای پژوهش در قرآن و علوم روز، مشهد، بنیاد پژوهش‌های قرآنی حوزه و دانشگاه.
  30. فراهیدی، خلیل بن احمد، ۱۴۱۰ ق، کتاب العین، قم، منشورات الهجر ه.
  31. فضل‌الله، سید محمدحسین، ۱۴۱۹ ق، تفسیر من وحی القرآن، بیروت، دار الملاک.
  32. فیض کاشانی، ملامحسن، ۱۴۱۸ ق، الأصفی فی تفسیر القرآن، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.
  33. قاسمی، محمدجمال‌الدین، ۱۴۱۸ ق، محاسن التأویل، بیروت، دار الکتب العلمی ه.
  34. قرشی، سید علی‌اکبر، ۱۳۷۷، تفسیر أحسن الحدیث، تهران، بنیاد بعثت.
  35. قمی، علی بن ابراهیم، ۱۳۶۷، تفسیر قمی، قم، دار الکتاب.
  36. کاشانی، محمد بن مرتضی، ۱۴۱۰ ق، تفسیر المعین، قم، کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی.
  37. کلینی، محمد بن یعقوب، ۱۴۰۷ ق، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامی ه.
  38. کیاهراسی، ابوالحسن علی بن محمد، ۱۴۰۵ ق، احکام القرآن، بیروت، دار الکتب العلمیه.
  39. مراغی، احمد بن مصطفی، بی‌تا، تفسیر المراغی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
  40. مصباح یزدی، محمدتقی، بی‌تا، حقوق و سیاست در قرآن، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی+.
  41. مصطفوی، حسن، ۱۳۶۰، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
  42. مطهری، مرتضی، ۱۳۷۲، جهاد، تهران، صدرا.
  43. مظهری، محمد ثناءالله، ۱۴۱۲ ق، التفسیر المظهری، پاکستان، مکتبه الرشدی ه.
  44. معین، محمد، ۱۳۸۶، فرهنگ معین، تهران، زرین.
  45. مغنیه، محمدجواد، ۱۴۲۴ ق، تفسیر الکاشف، تهران، دار الکتب الاسلامی ه.
  46. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، ۱۳۷۴، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامی ه.
  47. ـــــــــــــــ ، ۱۴۲۱ ق، الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، قم، مدرس ه الامام علی بن ابی‌طالب×.
  48. مهیار، رضا، ۱۴۱۰ ق، فرهنگ ابجدی عربی فارسی، تهران، اسلامی.
  49. موسوی سبزواری، سیدعبدالاعلی، ۱۴۰۹ ق، مواهب الرحمان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه اهل‌البیت^.
  50. ورعی، سیدجواد، ۱۳۸۸، مبانی فقهی جهاد، قم، بوستان کتاب.

ب) مقاله‌ها

  1. برزنونی، محمدعلی، ۱۳۸۴، «اسلام اصالت جنگ یا اصالت صلح»، مجله حقوقی، ش۳۳، تهران، معاونت حقوقی و امور مجلس ریاست جمهوری، ص ۱۵۸ ـ ۷۳.
  2. پوراحمد، احمد و بهادر زارعی، ۱۳۸۴، «امکان سنجی احکام جهاد در فراسوی قلمرو ملی»، مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، ش۶۷، تهران، دانشگاه تهران، ص ۵۲ ـ ۳۷.
  3. جعفری، یعقوب، ۱۳۸۴ ق، «باورهای دینی و آزادی انتخاب»، درس‌هایی از مکتب اسلام، ش۵۳۰، قم، مؤسسه در راه حق، ص ۲۵ ـ ۲۱.
  4. جوادی آملی، عبدالله، ۱۳۸۱، «انسان و آزادی»، رواق اندیشه، ش ۷، قم، صداوسیمای جمهوری اسلامی، ص ۲۶ ـ ۷.
  5. گلایری، علی، ۱۳۸۴، «نگاهی به رابطه احکام اسلام با ادیان دیگر»، رواق اندیشه، ش۴۰، قم، صداوسیمای جمهوری اسلامی، ص ۹۳ ـ ۸۱ .
  6. منتظر قائم، مهدی، ۱۳۷۷، «آزادی اندیشه»، حکومت اسلامی، ش۷، قم، دبیرخانه مجلس خبرگان، ص ۶۹ ـ ۳۷.
  7. نیک‌زاد، عباس، ۱۳۸۲، «آزادی عقیده و مذهب در اسلام»، رواق اندیشه، ش۱۸، قم، صداوسیمای جمهوری اسلامی، ص ۲۶ ـ ۷.
  8. ـــــــــــــــ ، ۱۳۸۲، «جهاد ابتدایی و آزادی عقیده مذهب»، رواق اندیشه، ش۱۹، قم، صداوسیمای جمهوری اسلامی.
  9. ورعی، سیدجواد، ۱۳۸۶، «مبانی فقهی جهاد ابتدایی»، حکومت اسلامی، ش۴۳، قم، دبیرخانه مجلس خبرگان، ص ۶۴ ـ ۱۶.
  10. حسین کامیاب: استادیار گروه معارف اسلامی دانشگاه ولی عصر(عج) رفسنجان.

نویسنده: احمد قدسی

منبع: اسلام تایمز.

اهداف جهاد در اسلام

اشاره

 هدف اصلی از جنگ مقدس و مشروع یا جهاد فی سبیل الله در اسلام چیزی جز استکمال جامعه انسانی و قرب او به خداوند متعال نیست و این نیز جز با بسط توحید و گسترش عدالت، به عنوان عالی ترین ارزشهای الهی و انسانی امکان پذیر نیست. اما در عین حال، این هدف کلی را می توان با توجه به نصوص جهاد، به اهداف جزیی و روشن تری تقسیم کرد. برای این منظور باید دید که قرآن کریم و نیز سنت معصومین (علیهم السلام) جهاد و پیکار مسلحانه را با چه گروهها و جوامعی و به چه منظوری مجاز و یا واجب دانسته اند.

اهداف جهاد در اسلام

۱. جهاد با تجاوزکاران و آواره کنندگان مؤمنان و جبهه توحید:

اولین آیاتی که پس از دوران صبر و استقامت، اجازه پیکار مسلحانه را به مسلمانان داد، آیات ۳۸ تا ۴۰ سوره حج است. در این آیات خداوند متعال، در برابر ظلمی که بر مسلمانان رفته است و آوارگی از منزل و دیار که بر آنان تحمیل گشته است به آنان اجازه جهاد می دهد. همین مسئله فی حد نفسه برای برخی سطحی نگران، و بعضا غرب باوران و مرعوبین فرهنگ غربی، این نگرش را پدید آورده است که اصولا در اسلام جنگ و جهاد، جز به منظور دفاع ( به معنای محدود آن، یعنی دفاع در برابر تهاجم فیزیکی ) تشریع نشده است، اما استقلال در اندیشه و مطالعه برخی دیگر از آیات قرآنی، انواع و اهداف دیگری از جهاد را با توجه به جبهه مقابل برای ما روشن می سازد. برای نمونه :

۲. جنگ با مشرکان ( توبه، ۳۶ )

۳. جنگ با کافران ( توبه، ۱۲۳ ؛ فرقان، ۵۲ ؛ محمد (صلی الله علیه و اله)، ۴ )

۴. اهل کتاب ( توبه، ۲۹ )

۵. منافقان ( توبه، ۷۳ ؛ تحریم، ۹ )

۶. اهل بغی ( حجرات، ۹ )

۷. جنگ با استضعافگران ( نساء، ۷۵ )

با مطالعه ی این آیات، می توان جهاد را به انواع مختلفی تقسیم کرده و بر اساس آن اهداف جهاد را تبیین کرد. در یک تقسیم کلی جهاد به دو نوع جهاد دفاعی و جهاد ابتدایی تقسیم می شود.

الف) جهاد دفاعی

مقصود از جهاد دفاعی، جنگی است که در برابر تهاجم، تجاوز و ظلم دشمن، صورت می پذیرد، خواه این دشمن مهاجم، کافر باشد یا مسلمان. به همین دلیل جهاد دفاعی خود به دو شاخه کوچکتر تقسیم می پذیرد :

۱) جهاد دفاعی خارجی، در برابر تهاجم کافران و دولتهای کفر.

۲) جهاد دفاعی داخلی، یا جهاد با اهل بغی، یعنی شورشگران مسلح علیه حکومت اسلامی.

مشروعیت این دو نوع جهاد، آنچنان بدیهی است که حتی مخالفین جنگ نیز با اصل آن مخالفتی ندارند هرچند در چند و چون آن سخنهایی دارند.

ب) جهاد ابتدایی

مقصود از جهاد ابتدایی – بر خلاف ظاهر عبارت – جنگی نیست که مسلمانان آغاز کننده ی آن باشند، بلکه منظور جنگی است که به دلیلی غیر از تهاجم فیزیکی دشمن، تحقق می یابد، این جنگ – که در برابر دشمن خارجی انجام می شود – خود به دو شاخه کوچکتر تقسیم می شود :

۱. جهاد آزادیبخش با استضعافگران، به منظور حمایت از مستضعفان و ملتهای تحت ستم و استبداد.

۲. جهاد دعوت با مشرکان، کافران، اهل کتاب و منافقان ( خارج قلمرو دولت اسلامی ) به منظور فراهم ساختن زمینه های بسط توحید و رفع موانع از سر راه آن و نیز تأمین امنیت مسلمانان و زندگی مسالمت آمیز با سایر دول و جوامع.

در این میان، تشریع جهاد ابتدایی – بویژه نوع اخیر آن – موجب پیدایش این توهم شده است که اسلام طرفدار جنگ است و زندگی و روابط مسالمت آمیز و حقوق بین المللی و حقوق بشر را به رسمیت نمی شناسد. از همین رهگذر، حقوق ا سلام مورد هجوم سطحی نگران و غرب باوران واقع شده است که پاسخ و توضیح را در مبحث ماهیت جهاد بیان خواهیم کرد.

با عنایت به آنچه گذشت، اهداف جهاد اسلامی را – فی الجمله – می توان چنین برشمرد :

۱. دفاع در برابر تهاجم فیزیکی دشمن خارجی ؛

۲. دفاع در برابر شورشگران مسلح داخلی ؛

۳. رهایی مستضعفین ؛

۴. تأمین امنیت مسلمانان و زندگی مسالمت آمیز با دولتها و جوامع غیر اسلامی ؛

۵. فراهم ساختن زمینه های بسط توحید و رفع موانع از سر راه آن.

بدینگونه مشاهده می کنیم که هیچ یک از اهداف غیر انسانی – که موجب پیدایش جنگهای خانمان سوز فراوانی در طول تاریخ شده است – از قبیل منافع مادی و اقتصادی، حب جاه و تفوق طلبی و استیلاجویی کشورگشایی وقهرمانخواهی، دعواهای شخصی، شهرت پرستی و معشوقه طلبی و … در اهداف جنگ و جهاد اسلامی دیده نمی شود، بلکه اهدافی عالی و انسانی مورد نظر است که طبعا جنگ را از ناحیه دولت اسلامی از نهب و غارت و وحشیگیری و خانمانسوزی و در یک کلام هلاک حرث و نسل، دور می دارد و از این جهات، جایی برای انتقاد باقی نمی گذارد، که در بحث مربوط به شیوه ی جنگ و جهاد توضیح بیشتری خواهیم داد.

ماهیت جهاد ابتدایی

هرچند برخی سطحی نگران و غرب باوران « در صدد بر آمده اند که جواز جهاد ابتدایی را منکر شده و جهاد مشروع را منحصر به دفاع و قصاص قلمداد کنند … و جمیع آیات قرآنی راجع به جهاد را بر جهاد دفاعی تطبیق کنند و همه جنگهای مسلمانان، در زمان پیامبر گرامی – (صلی الله علیه و اله) – را جنگهای دفاعی قرار دهند، اما : « واقع این است که مشروعیت و جواز ابتدایی از ضروریات فقه اسلام است. این که آیا در قرآن کریم آیه ای دال بر جواز یا وجوب جهاد ابتدایی هست یا نیست، و نیز این که آیا در زمان حیات رسول اکرم – (صلی الله علیه و اله) و سلم – جهاد ابتدایی رخ داده است یا نه ؟، هیچ یک به اصل مشروعیت این قسم جهاد ضربه ای وارد نمی آورد ». (۱)

با مسلم بودن جهاد ابتدایی در اسلام، باید دید که آیا این نوع از جهاد، از ماهیتی متعالی و انسانی برخوردار است تا بتوان آن را در ردیف جنگهای مقدس و الهی قرار داد ؟ افزون بر آن، بررسی ماهیت جهاد ابتدایی از این جهت نیز ضرورت دارد که از یک سو برخی با توجه به ظاهر عبارت «ابتدایی» تهاجمی و تجاوزکارانه بودن را از این نوع جهاد استنباط می کنند و آن را به انتقاد می کشند و برخی دیگر، بخصوص با توجه به اصلی ترین نوع جهاد ابتدایی، یعنی جهاد دعوت، آن را مخالف اصل آزادی اندیشه، و موجب تحمیل عقیده دانسته اند و از این زاویه جهاد ابتدایی را محکوم می کنند. اما حقیقت این است که جهاد ابتدایی نه تهاجم است و نه تحمیل عقیده

ماهیت دفاعی جهاد ابتدایی

پیشتر گفتیم که از دیدگاه اسلام، که دیدگاهی حق و واقعی است، جنگ با لذات نه ارزش است و نه ضد ارزش، پس از این جهت ایرادی بر جهاد ابتدایی نیست. « آنچه بد است، تجاوز است ولی هر جنگی ا ز طرف هر کسی تجاوز نیست، ممکن است تجاوز باشد و ممکن است جوابگویی به تجاوز باشد، چون جواب تجاوز را گاهی باید با زور داد، یعنی راهی غیر از زور برای جواب دادن به تجاوز نیست (۲) » « جنگ تهاجمی قطعا بد است و جنگ بمعنی ایستادگی در مقابل تهاجم قطعا خوب است و از ضروریات زندگی بشر است » (۳) بنابراین پسندیده بودن جنگ دفاعی در برابر تجاوز به حق، امری کاملا پسندیده و مشروع است، اما سخن این است که کدامین حق و کدامین تجاوز ؟

با توصیف و تبیینی که اسلام از حق و تجاوز دارد، جهاد ابتدایی نیز، نوعی دفاع در برابر تجاوز محسوب شده و بنابراین نمی توان این نوع جنگ را نامشروع و اسلام را جنگ افروز دانست. توضیح آن که از دیدگاه اسلام، حقی که مورد تجاوز قرار گرفته و دفاع از آن را بر مسلمانان مجاز و یا واجب می سازد فقط منحصر به حقوق مادی و طبیعی وبعد حیوانی انسان، همچون حق حیات طبیعی و متعلقات آن مثل حق داشتن منزل، اقامتگاه، امنیت، غذا و … نیست، بلکه شامل حقوق عالی انسانی، مثل حق داشتن استقلال، عزت، آزادی، دین و … نیز می شود. از سوی دیگر همین حقوق به لحاظ دارنده ی حق، به حق شخصی، حق اجتماعی و ملی، و حق انسانی یا الهی، تقسیم می پذیرد.

۱. حق شخصی

دفاع از حق شخصی، هم در منطق انسانی و هم مکتب الهی اسلام، نه تنها یک امر مشروع و پذیرفته شده، بلکه یک امر ممدوح و بعضا تکلیفی واجب است. نه تنها دفاع از حیات طبیعی واجب است، بلکه دفاع از مال نیز لازم شمرده شده است، به گونه ای که اگر کسی در مسیر این دفاع کشته شود، شهید محسوب می گردد ( من قتل دون مظلمته فهو شهید ). بدیهی است که مشروعیت و ممدوح بودن این دفاع منحصر به آن جا نیست که حق شخصی انسان مدافع مورد تجاوز قرار گیرد، بلکه اگر حقوق شخصی سایر افراد نیز مورد تهاجم قرار گیرد و کسانی به دفاع از او برخیزند به کاری پسندیده تر از دفاع نخستین دست یازیده اند. بنابراین دفاع مشروع، به دفاع از «خود» منحصر نمی شود و دفاع از «غیر» را نیز شامل می شود.

۲. حق ملی

آنچه نسبت به حقوق شخصی گفته شد، بطریق اولی نسبت به حقوق اجتماعی و ملی نیز صادق است. بنابراین هرگاه حیات یک ملت، سرزمین، ثروت و استقلال او مورد تجاوز قرار گیرد بوضوح حق دفاع خواهد داشت و دفاع او، دفاع مشروع به حساب خواهد آمد. اما تجاوز به حقوق یک ملت و دفاع ملی مشروع به موارد فوق محدود نمی گردد. در خصوص جامعه و دولت اسلامی، که دولتی دینی است، گاه ممکن است، علاوه بر موارد مذکور، بزرگترین حق معنوی و مقدس ترین ارزش آنها – یعنی دین و مقدسات دینی – مورد تهاجم واقع شود. بسیار طبیعی و منطقی خواهد بود که در این صورت جامعه اسلامی حق دفاع از دین و فرهنگ خود را داشته باشد، هرچند فرضا جامعه بشری از خود بیگانه و از خدا فاصله گرفته، هجوم به چنین حق ارزشمندی را، که حیات واقعی و معنوی ا نسان وابسته به آن است، مجوز دفاع مشروع ندانسته و دفاع مشروع را محدود به دفاع از حیات طبیعی، مادی و حیوانی انسان و متعلقات آن بداند. آیه ۲۱۷ از سوره ی بقره با هشدار به چنین تهاجمی، مسلمانان را آماده ی دفاع می کند و می فرماید :

« و لا یزالون یقاتلونکم حتی یردوکم عن دینکم ان استطاعوا »

و مشرکان پیوسته با شما می جنگند تا اگر بتوانند شما را از آیینتان بر گردانند.

وقتی « هدف از آفرینش عالم و آدم و غرض از ارسال رسل و انزال کتب، جز این نیست که انسانها متدین به دین حق شوند و با عمل کردن به احکام و مقررات الهی، با خدای متعال ارتباط نزدیکی بیابند، بنابراین چگونه ممکن است که اسلام به مسلمانان اجازه دهد که در برابر دزدان دین ساکت بنشینند تا آنان این عظیمترین سرمایه و عزیزترین چیز را به سرقت ببرند ؟ از نظرگاه اسلام، شایسته نیست که مسلمانان برای حفظ اموال و جانهای خود و زنان و فرزندان خود، تظاهر به دست برداشتن از دین و مذهب خود کنند ( و در باطن همچنان مسلمان و مؤمن بمانند )، چرا که هیچ چیزی ارجمندتر و گرانقدرتر از دین حق نیست، به گونه ای که برای حفظ آن، به هنگام ضرورت، از جان نیز باید دست شست. و جان را سپر دین کرد، نه بالعکس. پس جنگ وجهاد دفاعی اقسام گوناگونی دارد که والاترین و مقدسترین آنها، آن است که بقصد دفاع از دین حق صورت گیرد.» (۴)

همان طور که در دفاع از حقوق شخصی، دفاع مشروع، به دفاع از حق «خود» محدود نمی گشت و دفاع از حق «غیر» را نیز شامل می شد، در حقوق اجتماعی و ملی نیز چنین است و کسانی که به دفاع از ملتهای دیگر بر می خیزند، به لحاظ انسانی، از مدافعین ملی هم ارجمندترند. این نوع از دفاع را – که صورتهایی از آن نیز در حقوق بین الملل معاصر، به عنوان استثنای اصل « عدم مداخله »، تحت عنوان « مداخلات بشر دوستانه » مشروع دانسته شده – در تقسیم بندی جهاد اسلامی، تحت عنوان « جهاد ابتدایی آزادیبخش » مطرح ساختیم. با تحلیل فوق روشن شد که مشروعیت این نوع از جهاد نیز، به دلیل «دفاعی» بودن آن است، هرچند از آن جهت که دولت اسلامی مستقیما مورد هجوم واقع نشده، آن را نوعی جهاد ابتدایی دانسته اند.

استاد شهید، آیت الله مطهری در این زمینه می فرماید : « ممکن است طرف با ما نخواهد بجنگد ولی مرتب یک ظلم فاحش نسبت به یک عده افراد انسانها شده است و ما قدرت داریم آن انسانهای دیگر را که تحت تجاوز قرار گرفته اند نجات بدهیم ؛ اگر نجات ندهیم، در واقع به ظلم این ظالم نسبت به آن مظلوم کمک کرده ایم. ما در جایی که هستیم کسی به ما تجاوزی نکرده، ولی یک عده از مردم دیگر – که ممکن است مسلمان باشند و ممکن است مسلمان هم نباشند – اگر مسلمان باشند، مثل جریان فلسطینی ها که اسرائیلی ها آنها را از خانه هایشان آواره کرده اند، اموالشان را برده اند، انواع ظلمها نسبت به آنها مرتکب شده ولی فعلا بما که کاری ندارند، آیا برای ما جایز است که به کمک این مظلومهای مسلمان بشتابیم، برای نجات دادن آنها ؟، بله، این هم جایز است، بلکه واجب است، این هم یک امر ابتدایی نیست، این هم به کمک مظلوم شتافتن است برای نجات دادن از دست ظلم، بالخصوص که آن مظلوم مسلمان باشد ». این نوع از جهاد تا آن جا اهمیت دارد که خداوند متعال، سست عنصران و عافیت طلبانی را که دست به چنین پیکاری رهایی بخش نمی زنند به شدت مورد نکوهش قرار داده و می فرماید :

« و ما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله والمستضعفین من الرجال والنساء والولدان، الذین یقولون ربنا أخرجنا من هذه القریه الظالم أهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا » (۵)؛ چرا در راه خدا و [در راه] مردان و زنان و کودکانی که [ به دست ستمگران ] تضعیف شده اند، پیکار نمی کنید ؟ همان افراد [ ستمدیده ای ] که می گویند : پروردگارا، ما را از این شهر [مکه] که اهلش ستمگرند، بیرون ببر و از طرف خود برای ما سرپرستی قرار ده ! و از جانب خود یار و یاوری برای ما تعیین فرما.

و در روایتی چنین انسانهایی را از دایره ی مسلمانان واقعی، خارج کرده و می فرماید : « من سمع رجلا ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم »

۳. حق انسانی یا حق الهی

از آنچه گذشت روشن شد که مشروعیت جهاد ابتدایی آزادی بخش، همچون جهادهای تدافعی، به دلیل ماهیت دفاعی آن است، اما آیا نوع دیگر جهاد ابتدایی، یعنی جهاد دعوت نیز چنین است ؟ جواب، مثبت است. توضیح آن که، برخی از محققین، همچون شهید مطهری، از دیدگاهی « انسان – جامعه شناختی »، «توحید» را، بدان دلیل که سعادت انسان وابسته به آن است، به عنوان « حق انسانی » یا « حقوق انسانیت » معرفی کرده و جهاد دعوت را دفاع از این نوع حق دانسته اند و برخی دیگر همچون آیت الله مصباح یزدی، از دیدگاهی کلامی و « جهان شناختی » به دلیل آن که وظیفه مردم، ایمان توحیدی است آن را « حق الهی » معرفی کرده و در نتیجه جهاد دعوت را دفاع از حق خداوند تلقی کرده اند. در توضیح « ماهیت دفاعی » جهاد دعوت، رشته کلام را به این دو استاد بزرگوار می سپاریم.

الف) توحید، حق انسانیت

استاد شهید، در آغاز، مشروعیت جنگ را به «دفاعی» بودن آن دانسته اند و سپس مشروعیت دفاع را نیز به «حقانی» بودن آن پیوند داده اند. و در این جهت دفاع از حق شخصی، ملی و انسانی را مراحل عادی، عالی و اعلای دفاع حقانی دانسته اند « یک سلسله چیزها است که اینها از حقوق یک فرد و یا از حقوق یک ملت برتر است، مقدس تر است و دفاع کردن از آنها پیش وجدان بشری بالاتر است از دفاع از حقوق شخصی، و اینها، همان مقدسات انسانیت است. به عبارت دیگر، ملاک تقدس دفاع، این نیست که انسان باید از «خود» دفاع کند، بلکه ملاک این است که باید از «حق» دفاع کند، وقتی که ملاک «حق» است چه فرقی است میان حق فردی و حق عمومی و انسانی ؟ بلکه دفاع از حقوق انسانی مقدس تر است، و امروز – ولو اسمش را نبرند – در عمل به آن اعتراف دارند » (۶) که اعلامیه جهانی حقوق بشر و داعیه دفاع از آن توسط برخی از دولتها – هر چند به دروغ – نمونه ای از این حقوق عمومی انسانی است.

استاد در فراز دیگری، برای تبیین حقوق انسانی و لزوم دفاع از آن به ذکر مثالی مادی و محسوس مبادرت کرده و می فرماید : « می خواهم برایتان یک مثال ساده ای عرض بکنم : در زمان ما مساعی زیادی بکار برده میشود برای این که ریشه ی بعضی از بیماریها کنده بشود. هنوز علل اساسی بعضی از بیماریها کشف نشده است، مثل سرطان، و قهرا راه علاج و چاره هنوز به دست نیامده، ولی فعلا یک سلسله داروهایی هست که از این داروها مردم برای مدت موقت، برای تأخیر اثر این بیماریها هم که شده، استفاده می کنند. اگر ما فرض کنیم که مؤسسه ای علاج یک بیماری را کشف کرد، آن موسساتی که از وجود این بیماری استفاده می کنند، و آن کارخانه هایی که داروهایی می سازند که فقط برای این بیماری به درد می خورد، اگر این بیماری نباشد، آنها چه بسا میلیونها یا میلیاردها دلار صدمه می خورند، اینها برای این که بازارشان از میان نرود، بازارشان خراب نشود، بخواهند این کشفی که برای انسان ها اینقدر عزیز است، از بین ببرند، افرادش را از بین ببرند، فرمولهای کشف شده را از بین ببرند که کسی نفهمد چنین چیزی هست، حالا آیا باید از یک چنین ارزش انسانی دفاع کرد یا نه ؟ آیا ما می توانیم بگوییم : بجان ما و به مال ما که کسی حمله نکرده، به ناموس ما و به استقلال ما و به سرزمین ما که کسی کاری نداشته، یک بابایی در یک گوشه ی دنیا، یک کشفی کرده، یک بابایی دیگر هم دارد آنها را از بین می برد، به من چه ؟ نه، این جا جای « بمن چه » نیست، این جا یک ارزش انسانی است که در معرض خطر قرار گرفته است، تجاوز به یکی از ارزشهای انسانی صورت گرفته است، بنابراین، ما اگر این جا، در مقام معارضه و جنگ برآییم، متجاوزیم ؟ نه، نیستیم، بلکه بر ضد تجاوز قیام کرده و با متجاوز جنگیده ایم. » (۷)

استاد، در قسمت دیگری، از آزادی به عنوان یکی از حقوق « انسانیت » که مورد قبول همگان است نام برده و می گوید : « مثلا آزادی را از مقدسات بشری به حساب می آورند. آزادی مربوط به یک فرد و یک ملت نیست. حالا اگر آزادی در جایی مورد تهاجم قرار گرفت، اما نه آزادی من و نه آزادی ملت من، بلکه در یک گوشه ای از گوشه های دنیا، آزادی که جزء حقوق همه انسانها است مورد تهاجم قرار گرفته، آیا دفاع کردن از این حق انسانیت، به عنوان دفاع از « حق انسانیت » مشروع است یا نه ؟ اگر مشروع است، پس منحصر به آن فردی که آزادی او مورد تهاجم قرار گرفته نیست، افراد دیگر، و ملتهای دیگر نیز می توانند بلکه باید، به کمک آزادی بشتابند و به جنگ سلب آزادی و اختناق بروند. (۸) در این جا چه جواب می دهید ؟ گمان نمی کنم کسی تردید بکند که مقدسترین اقسام جهادها و مقدسترین اقسام جنگها، جنگی است که به عنوان دفاع از حقوق انسانیت صورت گرفته باشد.

در مدتی که الجزایری ها با استعمار فرانسه می جنگیدند، یک عده افراد، حتی از اروپایی ها، در این جنگ شرکت می کردند، یا به صورت سرباز یا به صورت غیر سرباز، آیا از نظر شما فقط الجزایری ها جنگیدنشان مشروع بود، چون حق خودشان مورد تجاوز قرار گرفته بود ؟ پس بنابراین فردی که از اقصی بلاد اروپا آمده به نفع این ملت وارد پیکار شده، او ظالم و متجاوز است و باید به او گفت فضولی موقوف، به تو چه مربوط است،کسی که به حق تو تجاوز نکرده، تو چرا این جا شرکت می کنی ؟ یا او باید بگوید، من از حق انسانیت دفاع می کنم، و حتی جهاد چنین شخصی او جهاد آن الجزایری مقدستر است، چون او جنبه دفاع از خود دارد و عمل این، اخلاقی تر است از عمل او و مقدس تر است از عمل او ؟ مسلما شق دوم صحیح است » (۹)

استاد، پس از آن که حقوق عمومی را در پرتو دو مثال فوق توضیح داده مشروعیت دفاع عمومی از آن را تبیین می فرمایند، دین حق و توحید را نیز نمونه عالی این حقوق معرفی کرده و دفاع از آن را به عنوان دفاع از « حقوق انسانیت » مشروع قلمداد می کنند. و البته توضیح هم می دهند که در غرب چون، به دین به عنوان یک امر شخصی و سلیقه ای نگاه، می کنند، طبعا چنین حقی برای دفاع از آن قائل نمیشوند « فرنگی ها که می گویند از نظر توحید و ایمان نباید مزاحم کسی شد از این جهت است که فکر می کنند، اینها جزء امور خصوصی و سلیقه ای و ذوقی وفردی و شخصی است. انسان در زندگی به یک چیزی باید سرگرم باشد که اسمش ایمان است، مثل امور هنری است، یک کسی از حافظ خوشش می آید. دیگر نباید مزاحم کسی شد که سعدی را دوست دارد که تو چرا سعدی را دوست داری ؟ من حافظ را دوست دارم، تو هم حتما بایستی حافظ را دوست داشته باشی. می گویند دین هم همین جور است، یکی اسلام را دوست دارد، یکی مسیحیت را دوست دارد، یکی زردشتیگری را دوست دارد، یک کسی هم، هیچ یک از اینها را دوست ندارد، نباید مزاحم کسی شد. اینها از نظر فرنگی ها به اصل زندگی مربوط نیست، به خط مشی انسان مربوط نیست، آنها اصلا طرز تصورشان و طرز تفکرشان درباره ی دین، با طرز تصور ما فرق می کند. دینی که مثل دینهای آنها باشد همین جور هم باید بود، ولی از نظر ما، دین، یعنی صراط مستقیم، یعنی راه راست بشری، بی تفاوت در مسئله دین بودن، یعنی در راه درست بشریت بی تفاوت بودن. ما می گوییم توحید با سعادت بشر بستگی دارد مربوط به سلیقه ی شخصی نیست، مربوط به این قوم و آن قوم نیست، پس حق با همان کسانی است که توحید را جزء حقوق بشریت می شمارند » (۱۰)

استاد، در فراز دیگری پس از آن که تصریح می کنند که توحید از حقوق عمومی و انسانی است نه حقوق شخصی و ملی، نتیجه می گیرند که، دفاع از توحید، به عنوان مصداقی از دفاع از « حقوق انسانیت » کاملا مشروع و پسندیده است : « توحید هم مثل آزادی، جزء حقوق انسانی است، ما در آزادی عقیده گفتیم که معنی حق آزادی این نیست که آزادی یک فرد از طرف دیگری مورد تهدید قرار نگیرد، بلکه ممکن است از طرق خودش مورد تهدید قرار گیرد. پس اگر مردمی برای توحید و برای مبارزه با شرک بجنگند، جنگشان جنبه ی دفاعی دارد، نه جنبه ی استخدامی و استعماری و استثمار و تجاوز … پس جنگیدن به خاطر توحید مشروع است، چون دفاع از حق انسانیت است، مثل جنگیدن برای آزادی ملتی دیگر است. » (۱۱)

ب) توحید، حق الهی

آنچه در توجیه مشروعیت جهاد ابتدایی و دعوت، تحت عنوان « دفاع از حقوق انسانیت » گذشت، هرچند حقیقت دارد ولی بیشتر دارای صبغه جدلی و بر پایه «مقبولات» طرف مقابل است.

اما از نگاهی واقعی تر، اصولا باید دید که چه کسی حق دارد و می تواند که به تعیین «حقوق» بپردازد و مشروعیت و عدم مشروعیت دفاع را تبیین کند. از دیدگاه اسلامی مبدأ منشأ همه حقوق و تکالیف خداوند متعال است که بر اساس حکمت بالغه خویش و احاطه کامل به مصالح و مفاسد امور و سعادت جاوید انسان، از طریق ارسال رسل و انزال کتب، حقوق بندگان را نسبت به یکدیگر، و نیز حق خود را بر بندگان، بیان فرموده است. استاد مصباح از این زاویه به مسئله نگریسته و حق الهی را مقدم بر همه حقوق دانسته و دفاع از آن را مشروعترین نوع دفاع معرفی می کند. البته پیش از این بیان تصریح می فرمایند که همین حق الهی هم به نفع انسان و در مسیر استکمال اوست : « تنها ارزش مطلق و اصیل، ارزش استکمال انسان، یعنی تقرب وی به خدای متعال است پس هر چیزی که راه این استکمال و تقرب را سد کند و در پیش پای رهروان، چاهی یا سنگی شود، باید از میان برود. هدف از بعثت انبیاء هم جز این نبوده است که بشر را به سوی خدای متعال دعوت کنند، راه تقرب الهی را به او بنمایند، وی را به آن راه برسانند و سدها و موانع را از پیش پای او بردارند تا بتواند به این حرکت فطریش سرعت بخشد و شتاب دهد. پیامبران نیامده اند تا فقط نظم و آرامش را برقرار سازند و مردم را از زندگی ای قرین آسایش و خوشی برخوردار کنند، بلکه مبعوث شده اند تا نظام ارزشی الهی را، در جامعه بشری احیاء و اقامه کنند. » (۱۲)

روشن است که ارجمندترین ارزش و مهمترین حق، حق خداوند و مشروع ترین دفاع، دفاع از این حق است : « دفاع دیگری هم هست که از همه اقسام پیش گفته دفاع، بلند مرتبه تر و پربهاتر است، دفاع از حق خدای متعال که همان جهاد ابتدایی است. رمز جلالت قدر و علو مرتبت جهاد ابتدایی این است که – چنانکه در مبحث « فلسفه حقوق » مشروحا گفتیم – همه حقوق متقابلی که انسانها، در ارتباط با همدیگر دارند، تحت الشعاع حق خدای متعال بر جمیع آدمیان واقع می شود، و حتی تبیین و توجیه منطقی و عقلانی آن حقوق، جز بر پایه این حق عظیم، امکان پذیر نیست.به تعبیر دیگر، این که هر انسانی بر هر انسان دیگری حقی دارد، فقط بدین سبب است که خدای متعال بر هر دوی آنها حق دارد. حق خدای متعال چیست ؟ این است که در سرتاسر جهان، پرستش شود، دینش حاکم باشد و سخنش برتر : «و کلمه الله هی العلیا » (۱۳)؛ سخن خدای متعال است که برترین است.

اگر کسانی از قبول و رعایت این حق سرباز زدند، خدای متعال، علاوه بر عقاب و عذاب اخروی، که آنان را بدان گرفتار می سازد، می تواند، در همین دنیا، یا به عذابی آسمانی یا زمینی مبتلایشان کند یا از مؤمنین و صالحین بخواهد که به جنگشان روند، سرکوبشان کنند و عذابشان دهند :

«قاتلوهم یعذبهم الله بأیدیکم و یخزهم » (۱۴)؛ با آنان پیکار کنید تا خدای متعال به دست شما عذابشان کند و خوارشان سازد.

جهاد ابتدایی جز این نیست که گروهی از بندگان شایسته ی خدای متعال، ماموریت می یابند که به منظور احقاق حقی که وی بر کل بشریت دارد، بر کسانی که این حق را ضایع و پایمال کرده اند و راه شرک و کفر ظلم و فساد، در پیش گرفته اند، یورش برند و تا زمانی که دین حق حاکم شود نبرد را دوام بخشند. اگر توجه داشته باشیم به این که غرض از ارسال حضرت رسول اکرم  (صلی الله علیه و اله) غلبه یافتن دین آن حضرت بر همه ادیان است ( توبه، ۳۳، فتح، ۲۸ و صف، ۹ )، و غایت جنگ و قتال با کافران بر افتادن همه ی فتنه ها و اختصاص یافتن دین به خدای متعال است ( بقره، ۱۹۳ و أنفال، ۳۹ )، علی الخصوص با در نظر داشتن این نکته که در روایات ما «فتنه» به شرک تفسیر شده است، در می یابیم که جهاد ابتدایی با کفار و مشرکین باید تا آن جا استمرار یابد که بساط زمین از لوث کفر و شرک پاک شود و حکومت الهی و توحیدی برقرار گردد. ( ناگفته نگذاریم که مقصود از بر افتادن کفر و شرک این نیست که همه انسانهای روی زمین، مسلم و موحد شوند، چرا که در دل آدمی با جبر و زور نفوذ نمی توان کردن، و ایمان قلبی و اعتقاد باطنی از دسترس اکراه و الزام بدور است : لا اکراه فی الدین ( بقره، ۲۵۶ ) بلکه این است که نظام حاکم، نظامی الهی و توحیدی باشد ) پس فلسفه جهاد ابتدایی، احقاق حق عظیمی است که خدای متعال بر جمیع بندگان خود دارد و بنابراین می توان، جهاد ابتدایی را دفاع از « حق الله » و در نتیجه، یکی از اقسام جهاد دفاعی به حساب آورد». (۱۵)

خلاصه کلام آن که، جنگی مشروع است که «دفاعی» باشد و دفاعی پسندیده است که «حقانی» باشد و هر چه حق موضوع دفاع، عمومی تر و انسانی تر باشد، آن جنگ و جهاد نیز به همان نسبت مشروعتر و پسندیده تر خواهد بود. و هیچ حقی، به اندازه حق توحید، که حق خدای متعال است، عمومی و انسانی نیست، پس هیچ جنگ و جهاد و دفاعی هم از نظر مشروعیت و ارزش به پای آن نمی رسد.

از آنچه گذشت به طور ضمنی پاسخ یک سؤال و اشکال دیگر نیز روشن شد و آن سؤال این که، با فرض مشروعیت جهاد ابتدایی، چنین جنگی با اولین حق طبیعی هر انسان یعنی حق «حیات» تعارض دارد و از این ناحیه مسئله جهاد ابتدایی با مشکل مواجه می شود. پاسخ این است که اولا، این سؤال و اشکال اختصاصی به جهاد ابتدایی که دفاع از حقوق انسانی و الهی است نداشته نسبت به سایر جنگهای دفاعی نیز صادق است. هر پاسخی که در دیگر موارد داده شود، در این مورد نیز صادق است. ثانیا و مهمتر آن که، درست است که حق حیات اولین حق هر انسانی است که احیانا بدون آن جایی برای سایر حقوق باقی نمی ماند، اما این حق – به خصوص به صورت فردی آن – مهمترین و پر ارزشترین حق نیست، بلکه حقوقی ارجمندتر از این حق نیز وجود دارد که در مقام تعارض، آن حقوق مقدم خواهند شد. چنانکه در موارد قصاص و نیز برخی جرایم بزرگ، که موجب اعدام جانی است حق صاحب خون و حق جامعه بر حق حیات جانی مقدم می شود. در مسئله جنگ نیز حق الله یا حق انسانیت، مقدم بر حق حیات فردی برخی افراد است.

جهاد ابتدایی و تحمیل عقیده

سؤال و یا اشکال دیگری که مطرح می شود این است که با فرض مشروعیت جهاد ابتدایی از نوع دعوت و غلبه لشکریان اسلام، عقاید اسلامی بر لشکر و مردم مغلوب تحمیل میشود و روشن است که عقیده ی تحمیلی ارزشی ندارد.

پاسخ اشکال از نام این نوع جهاد پیدا است. نام این جهاد ابتدایی، جهاد دعوت است نه جهاد تحمیل عقیده. یعنی جهاد برای آن نیست که عقاید اسلامی به دیگران تحمیل شود. بلکه جهاد، به صورت مسلحانه وقتی ضرورت می یابد که جهاد لسانی و دعوت مؤثر واقع نشود و بخصوص حکومتهای جائر که با رسیدن پیام اسلام به گوش جان مردم، خود را در معرض زوال و نابودی می بینند، در برابر طنین گرم دعوت، موانع فراوانی ایجاد می کنند و جوی از اختناق را پدید می آورند.

روشن است که دفاع از حق آزادی مردم به عنوان یکی از حقوق انسانیت و شکستن جو فشار و اختناق و فراهم ساختن شرایط شنیده شدن پیام اسلام، که پیام آزادی و سعادت است، از مشروعترین و ارزشمندترین پیکارهاست. شهید مطهری در این باره می فرماید : « یک وقت است آن ظالم مردم را در حصاری قرار داده است که مانع نشر دعوت اسلام است، اسلام به خودش حق می دهد که دعوتش را در جهان منتشر بکند، ولی اگر دعوتش بخواهد منتشر بشود، فرع بر ا ین است که آزادی برای نشر دعوت داشته باشد که بتواند برود دعوت خودش را منتشر بکند. شما دولتی را در نظر بگیرید که مانع است از این که مسلمانان صدای اسلام را به توده ی مردم برسانند، می گوید تو حق نداری که حرفت رابزنی، من نمی گذارم. در این جا جنگ با توده مردم جایز نیست، توده مردم که گناهی ندارند، توده ی مردم بی خبرند. ولی آیا با این رژیم فاسدی که یک اعتقاد پوسیده ای را تکیه گاه خود قرا رداده و از آن مانند زنجیری بر گردن مردم استفاده می کند، و مانع نشر دعوت اسلام در میان آن مردم است، جایز است جنگیدن، که این مانع از سر راه ملت برداشته بشود یا نه ؟ و در واقع با این محیط اختناق جایز است مبارزه کردن یا جایز نیست ؟ از نظر اسلام، این هم جایز است، برای این که خود این، یک نوع قیام در برابر ظلم است، گواین که خود این مظلوم بسا توجه ندارد به این ظلم ».

استاد در قسمتی دیگر از کلام خویش تصریح می کند که این جهاد برای رفع مانع از ایمان و توحید است نه برای تحمیل عقیده ؛ چرا که اساسا، عقیده تحمیل پذیر نیست. با زور و اجبار می توان ماده ی فساد و فتنه را قطع کرد اما نمی توان ایمان آفرید : « ما حتی اگر توحید را از حقوق انسانی بدانیم، باز نمی توانیم با ملت دیگر بجنگیم برای تحمیل عقیده توحید، چون خودش فی حد ذاته تحمل پذیر نیست … با مشرکین می توانیم بجنگیم به خاطر این که ریشه ی فساد را اساسا بکنیم. ریشه کن کردن مبدأ عقیده شرک با زور یک مطلب است و تحمیل عقیده توحید مطلب دیگر ».

پس جهاد ابتدایی دعوت، برای آزادسازی اندیشه وفکر است در جهت انتخاب عقیده حق و نه تحمیل عقیده. این واقعیت را در تمام جنگهای صدر اسلام که به پیروزی مسلمانان انجامیده است – چه جنگهای دفاعی و چه جنگهای ابتدایی – به وضوح می توان یافت. در هیچ جنگی مشاهده نشده است که مسلمانان غالب و فاتح، مردم مغلوب را به پذیرش اسلام اجبار کردند و عقیده اسلامی را بر آنان حمل نمایند، بلکه این مردم آزاد شدند از چنگال رژیمهای طاغوتی خویش، وقتی آزادی بخشی لشکر اسلام را دیده و جوانمردی آنان را در میدان جنگ مشاهده کردند و مهمتر از آن، وقتیکه پیام اسلام را که پیام انسانیت است شنیدند خود با تمام وجود به آیین اسلام در می آمدند.

در پایان این فراز تذکار این نکته خالی از فایده نیست که اسلام نه تنها در جنگهای تدافعی، بلکه حتی در جهادهای ابتدایی نیز آغازگر جنگ نیست، بلکه تنها آغازگر دعوت و پیام است. بر اساس دستورات اسلامی، تا جبهه ی دشمن جنگ را شروع نکند، لشکر اسلام دست بکار جنگ نخواهد شد.

آداب و مقررات جنگ در اسلام

گفتیم جنگی مقدس و الهی است که از جهات سه گانه اهداف، ماهیت و شیوه خدا پسندانه باشد. اهداف و ماهیت خداپسندانه جهاد در اسلام را بیان کردیم، اینک نوبت آن است که ببینیم آیا شیوه جنگ اسلامی هم یک شیوه خداپسندانه است ؟ پاسخ مطلب را در آداب و مقررات جنگ در اسلام باید جستجو کرد. بنابراین از آن جا که موضوع اصلی این مباحث، « فلسفه حقوق » در اسلام است و نه « حقوق جنگ »، در این جا فقط با اشاره ای به فهرست آداب و مقررات پیش از شروع جنگ، حین جنگ و بعد از جنگ، الهی بودن شیوه جنگ مقدس یا جهاد اسلامی را نیز روشن می سازیم. اهم آداب و مقررات جنگ از این قرار است :

۱.تقید به عدم شروع جنگ.

۲. دعوت و موعظه قبل از شروع جنگ.

۳. ترک شبیخون.

۴. مصونیت زنان، کودکان و پیران.

۵. خوش رفتاری با شکست خوردگان.

۶. مصونیت سفیران جنگی.

۷. قبول امان خواهی و دادن امان.

۸. احترام به اموال و اعراض دشمن.

۹. ممنوعیت کاربرد سلاحهای کشتار جمعی.

۱۰. احترام به اجساد دشمن.

۱۱. ممنوعیت پیمان شکنی.

۱۲. احترام به اسیران و انتخاب بهترین راه برای آنان.

گذشته از مقام تئوری و قانون، از نظر عینی و تاریخی هم وقتی که به جنگهای صدر اسلام نگاه می کنیم و آنها را با سایر جنگها مقایسه می کنیم، کمترین تلفات جانی، مالی و ویرانگری را در آن مشاهده می کنیم و از سوی دیگر بزرگترین فایده را بر آن مترتب می بینیم. اگر مسلمانان صدر اسلام با دو امپراطوری بزرگ ستمگر و مستکبر زمان، یعنی ایران و روم نمی جنگیدند و با شکست دادن آنها، تمدن بزرگ اسلامی را در قسمت اعظم جهان آن روز پدید نمی آوردند، تمدنی که مبدأ اصلی تمدن امروز جهان است، معلوم نبود که با استمرار جاهلیت قرون وسطایی این دولتها، بشریت امروز در چه وضعیتی به سر می برد. و تازه اینها همه، بدون حضور مستقیم خلفای راستین پیامبر و امامان معصوم بوده است. اگر در دوران نظام اسلامی، خلافت از مسیر اصلی اش منحرف نمی گشت و ائمه اهل بیت (علیهم السلام) بر مسند حکومت اسلامی می نشستند،مسلما وضعیتی و نتیجه ای بسیار بهتر و دلپذیرتر پدید می آمد وجهان امروز، چه بسا شاهد بسیاری از جاهلیتهای مدرن و ستمهای نوین پنهان نمی شد.

پی نوشت

۱. آیت الله مصباح یزدی، جزوه حقوق و سیاست در قرآن، ص ۲۱۹۴.۲۱۹۳.

۲. استاد شهید مرتضی مطهری، جهاد، ص ۱۶، ۲۵.

۳. همان،

۴. آیت الله مصباح یزدی، جزوه حقوق و سیاست در قرآن، ص ۲۱۹۷.

۵. نساء، ۷۵.

۶. جهاد، ص ۴۲.

۷. شهید مرتضی مطهری، جهاد، ص ۶۳ و ۶۴.

۸. این مسئله، یعنی جنگ با اختناق و ایجاد فضای آزاد برای شنیدن پیام اسلام، خود یکی دیگر از دلایل مشروعیت جهاد دعوت است که استاد هم بدان پرداخته اند. در بحث پاسخ به شبهه تحمیل عقیده، به این مطالب خواهیم پرداخت.

۹. همان، ص ۴۲ و ۴۳.

۱۰. همان، ص ۵۳ و ۵۴ و ۴۶.

۱۱. همان، ص ۵۳ و ۵۴ و ۴۶.

۱۲. آیت الله مصباح یزدی، جزوه حقوق و سیاست در قرآن، ص ۲۱۹۴.

۱۳. توبه، ۴۰.

۱۴. توبه، ۱۴.

۱۵. جزوه حقوق و سیاست، ص ۲۱۹۸ و ۲۱۹۹ و مستفاد از صفحات ۲۱۷۱ تا ۲۱۷۴.

منبع: کاروان صادقیه (کتاب فلسفه حقوق)

احکام جهاد در فقه شیعه

اشاره

از نظر فقه شیعه جهاد ابتدایی هر چند علیه مشرکین و کفار غیر کتابی بدون اذن امام معصوم جایز نیست. بنابراین در شرایط فعلی از نظر فقه شیعه جهاد ابتدایی جایز نیست. اما جهاد دفاعی که به حکم عقل نیز واجب است نیازی به مجوز از سوی امام معصوم ندارد، بلکه بر طبق شرایط آن بر هر کسی که توانایی دفاع از اسلام و ناموس و مال مسلمانان را دارد واجب است. 

 

جهاد در فقه شیعه

در دین اسلام جهاد در چند مورد وجود دارد. یک مورد، جهاد ابتدایی است یعنی جهاد بر مبنای اینکه اگر دیگران غیر مسلمان باشند و مخصوصا اگر مشرک باشند، اسلام اجازه می دهد که مسلمین ولو اینکه سابقه عداوت و دشمنی هم با آنها نداشته باشند به آنها حمله کنند برای از بین بردن شرک. شرط این نوع جهاد این است که افراد مجاهد باید بالغ و عاقل و آزاد باشند و انحصارا بر مردها واجب است نه بر زنها و در این نوع جهاد است که اذن امام یا منصوب خاص امام شرط است. از نظر فقه شیعه این نوع جهاد جز در زمان حضور امام یا کسی که شخصا از ناحیه امام منصوب شده باشد جایز نیست یعنی از نظر فقه شیعه الان برای یک نفر حاکم شرعی هم مجاز نیست که دست به این چنین جنگ ابتدایی بزند. مورد دوم جهاد آن جایی است که حوزه اسلام مورد حمله دشمن قرار گرفته یعنی جنبه دفاع دارد، به این معنا که دشمن یا قصد دارد بر بلاد اسلامی استیلاء پیدا کند و همه یا قسمتی از سرزمین های اسلامی را اشغال کند یا قصد استیلای بر زمین ها را ندارد، قصد استیلای بر افراد را دارد و می خواهد بیاید یک عده افراد را اسیر کند و ببرد، یا حمله کرده و می خواهد اموال مسلمین را به شکلی برباید، یا به شکل شبیخون زدن یا به شکلی که امروز می آیند منابع و معادن و غیره را می برند که به زور می خواهند بگیرند و ببرند و یا می خواهد به حریم و حرم مسلمین، به نوامیس مسلمین، به اولاد و ذریه مسلمین تجاوز کند. بالاخره اگر چیزی از مال یا جان یا سرزمین و یا اموری که برای مسلمین محترم است مورد حمله دشمن قرار گیرد، در این جا بر عموم مسلمین اعم از زن و مرد و آزاد و غیر آزاد، واجب است که در این جهاد شرکت کنند (شاید حتی غیر بالغ هم جایز باشد که در این جهاد شرکت کند) و در این جهاد اذن امام یا منصوب از ناحیه امام شرط نیست.

“محقق” کتابی دارد به نام «شرایع» که از متون مسلمه فقه تهیه شده است و شهید ثانی آن را شرح کرده به نام «مسالک الافهام» که بسیار شرح خوبی است و شهید ثانی هم از اکابر و بزرگان تقریبا درجه اول فقهاء شیعه است در این مورد می گویند که اجازه امام شرط نیست. تقریبا نظیر همین وضعی که الان بالفعل اسرائیل به وجود آورده که سرزمین مسلمین را اشغال کرده است. در اینجا بر مسلمین اعم از زن و مرد، آزاد و غیر آزاد و دور و نزدیک واجب است که در این جهاد که اسمش دفاع است شرکت کنند و هیچ موقوف به اذن امام نیست. می گویند: «ولا یختص بمن قصدوه من المسلمین بل یجب علی من علم بالحال النهوض اذا لم یعلم قدرش المقصودین علی المقاومه» می گوید: این جهاد اختصاص ندارد به افرادی که خود آنها مورد تجاوز قرار گرفته اند سرزمینشان، مالشان، جانشان، ناموسشان، بلکه بر هر مسلمانی که اطلاع پیدا کند واجب است مگر اینکه بداند که آنها خودشان کافی هستند، خودشان دفاع می کنند یعنی قدرت دشمن ضعیف است و قدرت آنها قوی است و نیازی ندارند، و الا اگر بداند نیاز به وجود او هست واجب است و هر چه که نزدیکتر به آنها باشند واجب تر است یعنی وجوب موکد می شود.

نوع سوم هم نظیر جهاد است ولی جهاد عمومی نیست، جهاد خصوصی است و احکامش با جهادهای عمومی فرق می کند. جهاد عمومی یک احکام خاصی دارد از جمله این که هر کس که در این جهاد کشته شود، شهید است و غسل ندارد، کسی که در جهاد رسمی کشته می شود او را با همان لباسش و بدون غسل با همان خونها دفن می کنند. قسم سوم را هم اصطلاحا «جهاد» می گویند اما جهادی که همه احکامش مثل جهاد نیست، اجرش مثل اجر جهاد است، فردش شهید است و آن این است که اگر فردی در قلمروی اسلام نباشد، در قلمروی کفار باشد و آن محیطی که او در قلمروی آن است مورد هجوم یک دسته دیگر از کفار قرار بگیرد، به طوری که خطر تلف شدن او نیز که در میان آنهاست وجود داشته باشد ( مثلا فردی در فرانسه است، بین آلمان و فرانسه جنگ در می گیرد)، یک آدمی که اساسا جزء آنها نیست در اینجا چه وظیفه ای دارد؟ وظیفه دارد که جان خودش را به هر شکل هست حفظ کند و اگر بداند که حفظ جانش موقوف به این است که عملا باید وارد جنگ شود و اگر نشود جانش در خطر است، نه برای همدردی با آن محیطی که در آنجا هست بلکه برای حفظ جان خودش باید بجنگد و اگر کشته شد اجرش مانند اجر شهید است، کما اینکه موارد دیگری هم دارید که در اسلام اینها را نیز شهید و مانند مجاهد می نامند اگر چه حکم شهید را ندارند در اینکه با همان لباسشان و بدون غسل دفنشان کنند و بعضی احکام دیگر. از جمله این موارد این است که کسی مورد حمله دشمن قرار بگیرد که قصد جانش یا قصد مالش و یا قصد ناموسش را دارد ولو اینکه آن دشمن مسلمان باشد مثلا انسان در خانه خودش خوابیده، یک دزد آمده و حمله کرده به این خانه و می خواهد مال او را ببرد، آیا در اینجا انسان می تواند از مال خودش دفاع کند؟ بله، می گوئید احتمال کشته شدن هم هست.

ولو انسان صدی ده احتمال بدهد، حفظ جان در صدی ده احتمال هم واجب است اما در اینجا چون مقام دفاع از مال است تا حدود صدی پنجاه هم می تواند جلو برود، اما اگر خطر غیر مال مثل ناموس یا جان در کار باشد، با صد در صد یقین به اینکه کشته می شود هم باید قیام کند، باید دفاع کند، باید بجنگد و نباید بگوید خوب او قصد کشتن مرا دارد، من چکار بکنم؟ نه، او قصد کشتن دارد، بر تو واجب است که او را قبلا بکشی یعنی باید مقاوم باشی نه اینکه بگویی او که می خواهد بکشد، من دیگر چرا دست به کاری بزنم، من چرا شرکت کنم؟! دو مورد دیگر هم هست. یک مورد را اصطلاحا می گویند قتال اهل بغی مقصود این است: اگر در میان مسلمین جنگ داخلی در بگیرد و یک طایفه بخواهد نسبت به طایفه دیگر زور بگوید، اینجا وظیفه سایر مسلمین در درجه اول این است که میان اینها صلح بر قرار کنند، میانجی بشوند، کوشش کنند که اینها با یکدیگر صلح کنند، و اگر دیدند یک طرف سرکشی می کند و به هیچ وجه حاضر نیست صلح کند بر آنها واجب می شود که به نفع آن فئه مظلوم علیه آن فئه سرکش وارد جنگ بشوند.

این نص آیه قرآن است: «و ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احداهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفی ء الی امر الله» (حجرات،۹)؛ «اگر دو طایفه از اهل ایمان با هم به قتال برخیزند، البته شما (مومنان) بین آنها صلح برقرار دارید و اگر یک قوم بر دیگری ظلم کرد با آن طایفه ظالم قتال کنید تا به فرمان خدا باز آید». قهرا یکی از مواردش آنجایی است که مردمی بر امام عادل زمان خودشان خروج بکنند. چون او امام عادل و به حق است و این علیه او قیام کرده فرض این است که حق با اوست نه با این. پس باید که به له او و علیه این وارد جنگ شد. یکی دیگر از موارد که در آن تا اندازه ای میان فقها اختلاف است، مسئله قیام خونین برای امر به معروف و نهی از منکر است، آن هم یک مرحله و یک مرتبه است.

خداوند در سوره بقره آیات ۱۹۰ تا ۱۹۳ می فرماید: «و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم و لا تعتدوا إن الله لا یحب المعتدین (بقره،۱۹۰) و اقتلوهم حیث ثقفتموهم و أخرجوهم من حیث أخرجوکم و الفتنه أشد من القتل و لا تقاتلوهم عند المسجد الحرام حتى یقاتلوکم فیه فإن قاتلوکم فاقتلوهم کذلک جزاء الکافرین (بقره،۱۹۱) فإن انتهوا فإن الله غفور رحیم (بقره،۱۹۲) و قاتلوهم حتى لا تکون فتنه و یکون الدین لله فإن انتهوا فلا عدوان إلا على الظالمین (بقره،۱۹۳)؛ «و در راه خدا با کسانى که با شما مى جنگند، نبرد کنید! و از حد تجاوز نکنید که خدا تعدى کنندگان را دوست نمى دارد و آنها را هر جا یافتید بکشید و از جایی که شما را بیرون کردند، بیرون کنید و فتنه از قتل بدتر است و با آنها در کنار مسجد الحرام جنگ نکنید مگر اینکه آنها به جنگ پیشدستی کنند، پس اگر با شما جنگیدند آنها را بکشید که سزای کافران همین است. و اگر خوددارى کردند خداوند آمرزنده و مهربان است و با آنها پیکار کنید تا دیگر فتنه ای نباشد و دین، مخصوص خدای یکتا گردد. پس اگر دست برداشتند، دشمنی جز بر ستمکاران روا نیست». در نخستین آیه، قرآن دستور مقاتله و مبارزه با کسانى که شمشیر به روى مسلمانان مى کشند، صادر کرده و به آنان اجازه داده است که براى خاموش ساختن دشمنان دست به اسلحه ببرند و به تعبیر دیگر دوران صبر و شکیبایى مسلمانان تمام شده بود و به قدر کافى قوت و قدرت پیدا کرده بودند که با شجاعت و صراحت، از خود و حقوق خویش دفاع کنند، مى فرماید: «با کسانى که با شما مى جنگند در راه خدا پیکار کنید»، تعبیر به «فی سبیل الله»، هدف اصلى جنگهاى اسلامى را روشن مى سازد که جنگ در منطق اسلام هرگز به خاطر انتقام جویى یا جاه طلبى یا کشور گشایى یا بدست آوردن غنائم و اشغال سرزمین هاى دیگران نیست. اسلام همه اینها را محکوم مى کند و مى گوید: سلاح بدست گرفتن و به جهاد پرداختن فقط باید در راه خدا و براى گسترش قوانین الهى و بسط توحید و عدالت و دفاع از حق و ریشه کن ساختن ظلم و فساد و تباهى باشد. همین نکته است که جنگ هاى اسلامى را از تمام جنگ هایى که در جهان روى مى دهد جدا مى سازد و نیز همین هدف در تمام ابعاد جنگ اثر مى گذارد و کمیت و کیفیت جنگ، نوع سلاح و چگونگى رفتار با اسیران را به رنگ فى سبیل الله در مى آورد. شک نیست که پیمودن راه خدا، یا به تعبیر دیگر راه دین و آیین او با تمام مشکلاتى که دارد، چون موافق روح و جان افراد با ایمان است، کارى است آسان و گوارا، به همین دلیل مؤمنان داوطلبانه و آشکارا از آن استقبال مى کنند هر چند سرانجامش شهادت باشد.

جمله «الذین یقاتلونکم» نیز صراحت دارد که این دستور مخصوص مقابله با کسانى است که دست به اسلحه مى برند و تا دشمن به مقاتله و مبارزه بر نخیزد، مسلمانان نباید حمله کنند و چنان که خواهیم دید این اصل (جز در بعضى موارد استثنایى که خواهد آمد) همه جا محترم شمرده شده است. جمعى از مفسران مفهوم «الذین یقاتلونکم» را در دایره خاصى محدود کرده اند در حالى که آیه مفهوم گسترده اى دارد و تمام کسانى را که به نحوى از انحاء به پیکار بر مى خیزند شامل مى شود. ضمنا از این آیه استفاده مى شود که هرگز غیر نظامیان (مخصوصا زنان و کودکان) نباید مورد تهاجم واقع شوند زیرا آنها به مقاتله بر نخواسته اند بنابراین مصونیت دارند.

سپس توصیه به رعایت عدالت حتى در میدان جنگ و در برابر دشمنان کرده، مى فرماید: «و لا تعتدوا؛ از حد تجاوز نکنید» چرا که خداوند تجاوز کاران را دوست نمى دارد. هنگامى که جنگ براى خدا و در راه خدا باشد هیچگونه تعدى و تجاوز نباید در آن باشد و درست به همین دلیل است که در جنگ هاى اسلامى بر خلاف جنگ هاى عصر ما، رعایت اصول اخلاقى فراوانى توصیه شده است مثلا افرادى که سلاح بر زمین بگذارند و کسانى که توانایى جنگ را از دست داده اند یا اصولا قدرت بر جنگ ندارند همچون مجروحان، پیرمردان، زنان و کودکان، نباید مورد تعدى قرار گیرند، باغستان ها و گیاهان و زراعت ها را نباید از بین ببرند و از مواد سمى براى زهر آلود کردن آبهاى آشامیدنى دشمن (جنگ شیمیایى و میکروبى)، نباید استفاده کنند.

على (ع) طبق آنچه در نهج البلاغه آمده به لشکریانش قبل از شروع جنگ صفین دستور جامعى در این زمینه داده که شاهد گویاى این بحث است: «لا تقاتلوهم حتى یبدؤوکم فانکم بحمد الله على حجه و ترککم ایاهم حتى یبدؤوکم حجه اخرى لکم علیهم، فاذا کانت الهزیمه باذن الله فلا تقتلوا مدبرا و لا تصیبوا معورا و لا تجهزوا على جریح و لا تهیجوا النساء باذى و ان شتمن اعراضکم و سببن امرائکم»؛ «با آنها نجنگید تا جنگ را آغاز کنند چه اینکه شما بحمدالله براى حقانیت خود داراى حجت و دلیل هستید و واگذاشتن آنها تا نبرد را آغاز کنند، حجت دیگرى است به سود شما و بر زیان آنان آنگاه که به اذن خدا آنان را شکست دادید فراریان را نکشید و بر ناتوان ها ضربه نزنید و مجروحان را به قتل نرسانید و با اذیت و آزار، زنان را به هیجان نیاورید هر چند به شما دشنام دهند و به سرانتان ناسزا گویند» (نهج البلاغه، شماره ۱۴ از بخش نامه ها).

این نکته نیز لازم به یادآورى است که بعضى از مفسران طبق پاره اى از روایات، این آیه را ناسخ آیه اى که منع از پیکار مى کند، دانسته اند مانند «کفوا أیدیکم؛ دست به پیکار نزنید» (نساء، ۷۷)، و بعضى آن را منسوخ به آیه «و قاتلوا المشرکین کافه؛ باهمه مشرکان پیکار کنید» (توبه، ۳۶)، شمرده اند ولى حق این است که این آیه نه ناسخ است و نه منسوخ زیرا ممنوع بودن جنگ با کفار متجاوز زمانى بود که مسلمانان از توان کافى برخوردار نبودند و با تغییر شرایط موظف شدند از خود دفاع کنند و نیز مساله پیکار با مشرکان در واقع یک استثناء نسبت به آیه محسوب مى شود، بنابراین تغییر حکم به خاطر تغییر شرایط نه نسخ است و نه استثناء ولى قرائن نشان مى دهد که در روایات و هم چنین کلمات پیشینیان نسخ، مفهومى غیر از مفهوم امروز داشته به طورى که معنى گسترده آن شامل این گونه امور نیز مى شده است. در آیه بعد که تکمیلى است بر دستور آیه قبل با صراحت بیشترى سخن مى گوید، مى فرماید: «آنها (همان مشرکانى که از هیچ گونه ضربه زدن به مسلمین خوددارى نمى کردند) را هر کجا بیابید به قتل برسانید و از آنجا که شما را بیرون ساختند (مکه) آنها را بیرون کنید» چرا که این یک دفاع عادلانه و مقابله به مثل منطقى است. سپس مى افزاید: «فتنه از کشتار هم بدتر است» سپس به مساله دیگرى در همین رابطه اشاره کرده، مى فرماید: «مسلمانان باید احترام مسجد الحرام را نگهدارند و این حرم امن الهى باید همیشه محترم شمرده شود و به همین جهت با آنها (مشرکان) نزد مسجد الحرام پیکار نکنید، مگر آنکه آنها در آنجا با شما بجنگند ولى اگر آنها با شما در آنجا جنگ کردند آنها را به قتل برسانید، چنین است جزاى کافران». چرا که وقتى آنها حرمت این حرم امن را بشکنند دیگر سکوت در برابر آنان جایز نیست و باید پاسخ محکم به آنان گفته شود تا از قداست و احترام حرم امن خدا هرگز سوء استفاده نکنند ولى از آنجا که اسلام همیشه نیش و نوش و انذار و بشارت را با هم مى آمیزد تا معجون سالم تربیتى براى گنهکاران فراهم کند در آیه بعد راه بازگشت را به روى آنها گشوده و مى فرماید: «اگر دست از جنگ بردارند و خوددارى کنند خداوند آمرزنده و مهربان است».

در آیه بعد به هدف جهاد در اسلام اشاره کرده، مى فرماید: «با آنها پیکار کنید تا فتنه از میان برود و دین مخصوص خدا باشد» سپس اضافه مى کند: «اگر آنها از اعتقاد در اعمال نادرست خود دست بردارند، (مزاحم آنان نشوید زیرا) تعدى جز به ستمکاران روا نیست». در ظاهر سه هدف براى جهاد در این آیه ذکر شده، از میان بردن فتنه ها، محو شرک و بت پرستى و جلوگیرى از ظلم و ستم. به این ترتیب جهاد اسلامى نه به خاطر فرمانروایى در زمین و کشورگشایى و نه به منظور به چنگ آوردن غنائم و نه تهیه بازارهاى فروش یا تملک منابع حیاتى کشورهاى دیگر یا برترى بخشیدن نژادى بر نژاد دیگر است.

در سوره انفال آیات ۶۰ تا ۶۴نیز می فرماید: «و أعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدو الله و عدوکم و آخرین من دونهم لا تعلمونهم الله یعلمهم و ما تنفقوا من شی ء فی سبیل الله یوف إلیکم و أنتم لا تظلمون (انفال،۶۰) و إن جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل على الله إنه هو السمیع العلیم (انفال، ۶۱) و إن یریدوا أن یخدعوک فإن حسبک الله هو الذی أیدک بنصره و بالمؤمنین (انفال، ۶۲) و ألف بین قلوبهم لو أنفقت ما فی الأرض جمیعا ما ألفت بین قلوبهم و لکن الله ألف بینهم إنه عزیز حکیم (انفال، ۶۳) یا أیها النبی حسبک الله و من اتبعک من المؤمنین (انفال، ۶۴)؛ در برابر آنها (دشمنان) آنچه توانایى دارید از نیرو آماده سازید (و همچنین) اسبهاى ورزیده (براى میدان نبرد) تا به وسیله آن دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید و (همچنین) گروه دیگرى غیر از اینها را که شما نمى شناسید و خدا مى شناسد و هر چه در راه خدا (و تقویت بنیه دفاعى اسلام) انفاق کنید به شما باز گردانده مى شود و به شما ستم نخواهد شد و اگر تمایل به صلح نشان دهند تو نیز از در صلح درا و بر خدا تکیه کن که او شنوا و داناست و اگر بخواهند تو را فریب دهند خدا براى تو کافى است او همان کسى است که تو را با یارى خود و مومنان تقویت کرد و در میان دلهاى آنها الفت ایجاد نمود، اگر تمام آنچه روى زمین است صرف مى کردى که در میدان دلهاى آنها الفت بیفکنى نمى توانستى ولى خداوند در میان آنها الفت ایجاد کرد او توانا و حکیم است اى پیامبر، خداوند و مؤمنانى که از تو پیروى میکنند براى حمایت تو کافى است.

افزایش قدرت جنگى و هدف آن

به تناسب دستورات گذشته در زمینه جهاد اسلامى، در نخستین آیه مورد بحث به یک اصل حیاتى که در هر عصر و زمان باید مورد توجه مسلمانان باشد اشاره مى کند و آن لزوم آمادگى رزمى کافى در برابر دشمنان است. نخست مى گوید «و در برابر دشمنان هر قدر توانایى دارید از نیرو و قدرت آماده سازید و آن گاه آماده مقابله شوید بلکه از پیش باید به حد کافى آمادگى در برابر هجوم هاى احتمالى دشمن داشته باشید» سپس اضافه مى کند: «و همچنین به اندازه کافى اسب هاى ورزیده براى میدان جهاد فراهم سازید». سیره عملى پیامبر (ص) و پیشوایان بزرگ اسلام نشان مى دهد که آنها براى مقابله با دشمن از هیچ فرصتى غفلت نمى کردند، در تهیه سلاح و نفرات، تقویت روحیه سربازان، انتخاب محل اردوگاه و انتخاب زمان مناسب براى حمله به دشمن و به کار بستن هر گونه تاکتیک جنگى، هیچ مطلب کوچک و بزرگى را از نظر دور نمى داشتند. دستور مهم فقهى اسلام در زمینه «مسابقه تیراندازى و اسب سوارى» که حتى برد و باخت مالى را در زمینه آن تجویز کرده و مسلمانان را به این مسابقه دعوت نموده است، نمونه دیگرى از بینش عمیق اسلام در زمینه آمادگى در برابر دشمن است.

آمادگى براى صلح

آیه بعد پیرامون صلح با دشمن بحث مى کند این حقیقت را روشن تر مى سازد، مى گوید «اگر آنها تمایل به صلح نشان دادند تو نیز دست آنها را عقب نزن و تمایل نشان ده»، و در سوره محمد می فرماید: «فإذا لقیتم الذین کفروا فضرب الرقاب حتى إذا أثخنتموهم فشدوا الوثاق فإما منا بعد و إما فداء حتى تضع الحرب أوزارها ذلک و لو یشاء الله لانتصر منهم ولکن لیبلوا بعضکم ببعض و الذین قتلوا فی سبیل الله فلن یضل أعمالهم» (محمد، ۴)، «وقتى به کفار برخوردید باید با ایشان بجنگید تا وقتى که کشتگانتان زیاد شود آن وقت است که مى توانید دست از کشتار کشیده اسیر بگیرید و درباره اسیران یا این است که منت بر آنان نهاده آزادشان مى کنید و یا این است که فدیه مى گیرید و آزاد مى کنید و به این رفتار خود هم چنان ادامه مى دهید تا جنگ تمام شود و این را بدان جهت گفتیم که اگر خدا مى خواست مى توانست از کفار انتقام بگیرد ولیکن خواست تا بعضى از شما را به وسیله بعضى دیگر بیازماید و کسانى که در راه خدا کشته شدند خداوند هرگز اعمالشان را نابود نمى کند».

منـابـع

مرتضی مطهری- سیری در سیره ائمه اطهار- ص ۶۱-۵۷

مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- ج‏۲ ص ۱۷

منبع: دائره المعارف طهور.

موارد جهاد در فقه شیعه

می دانیم که در دین اسلام جهاد هست. جهاد در چند مورد است. یک مورد، جهاد ابتدایی است، یعنی جهاد بر مبنای اینکه اگر دیگران [غیرمسلمان باشند و] مخصوصاً اگر مشرک باشند، اسلام اجازه می دهد که مسلمین ولو اینکه سابقه ی عداوت و دشمنی هم با آنها نداشته باشند به آنها حمله کنند برای از بین بردن شرک.

شرط این نوع جهاد این است که افراد مجاهد باید بالغ و عاقل و آزاد باشند، و انحصاراً بر مردها واجب است نه بر زنها. و در این نوع جهاد است که اذن امام یا منصوب خاص امام شرط است. از نظر فقه شیعه این نوع جهاد جز در زمان حضور امام یا کسی که شخصاً از ناحیه ی امام منصوب شده باشد جایز نیست؛ یعنی از نظر فقه شیعه الآن یک نفر حاکم شرعی هم مجاز نیست که دست به اینچنین جنگ ابتدایی بزند.

مورد دوم جهاد آن جایی است که حوزه ی اسلام مورد حمله ی دشمن قرار گرفته؛ یعنی جنبه ی دفاع دارد، به این معنا که دشمن یا قصد دارد بر بلاد اسلامی استیلا پیدا کند و همه یا قسمتی از سرزمینهای اسلامی را اشغال کند، یا قصد استیلای بر زمینها را ندارد، قصد استیلای بر افراد را دارد و می خواهد بیاید یک عده افراد را اسیر کند و ببرد، یا حمله کرده و می خواهد اموال مسلمین را به شکلی برباید (یا به شکل شبیخون زدن یا به شکلی که امروز می آیند منابع و معادن و غیره را می برند که به زور می خواهند بگیرند و ببرند) و یا می خواهد به حریم و حرم مسلمین، به نوامیس مسلمین، به اولاد و ذرّیه ی مسلمین تجاوز کند. بالأخره اگر چیزی از مال یا جان یا سرزمین و یا اموری که برای مسلمین محترم است مورد حمله ی دشمن قرار گیرد، در اینجا بر عموم مسلمین اعمّ از زن و مرد و آزاد و غیر آزاد واجب است که در این جهاد شرکت کنند [۱]، و در این جهاد اذن امام یا منصوب از ناحیه ی امام شرط نیست.

آنچه که عرض می کنم عین عبارت فقهاست، عبارت محقّق و شهید ثانی است که من دارم برای شما ترجمه اش را می گویم.

محقّق کتابی دارد به نام «شرایع» که از متون مسلّمه ی فقه شیعه است و شهید ثانی آن را شرح کرده به نام «مسالک الاَفهام» که بسیار شرح خوبی است، و شهید ثانی هم از اکابر و بزرگان تقریباً درجه ی اول فقهای شیعه است.

در این مورد می گویند که اجازه ی امام شرط نیست. تقریباً نظیر همین وضعی که الآن بالفعل اسرائیل به وجود آورده که سرزمین مسلمین را اشغال کرده است. در اینجا بر مسلمین اعمّ از زن و مرد، آزاد و غیر آزاد، و دور و نزدیک واجب است که در این جهاد که اسمش دفاع است شرکت کنند، و هیچ موقوف به اذن امام نیست.

عرض کردیم «اعمّ از دور و نزدیک» . می گویند: «وَلا یَخْتَصُّ بِمَنْ قَصَدوهُ مِنَ الْمُسْلِمینَ بَلْ یَجِبُ عَلی مَنْ عَلِمَ بِالْحالِ النُّهوضُ اِذا لَمْ یَعْلَمْ قُدْرَهَ الْمَقْصودینَ عَلَی الْمُقاوَمَهِ» [۲]. می گوید: [این جهاد] اختصاص ندارد به افرادی که خود آنها مورد تجاوز قرار گرفته اند (سرزمینشان، مالشان، جانشان، ناموسشان) بلکه بر هر مسلمانی که اطلاع پیدا کند واجب است مگر اینکه بداند که آنها خودشان کافی هستند، خودشان دفاع می کنند، یعنی قدرت دشمن ضعیف است و قدرت آنها قوی است و نیازی ندارند، والاّ اگر بداند نیاز به وجود او هست واجب است، و هرچه که نزدیکتر به آنها باشند واجبتر است یعنی وجوب مؤکَّد می شود.

نوع سوم هم نظیر جهاد است ولی جهاد عمومی نیست؛ جهاد خصوصی است و احکامش با جهادهای عمومی فرق می کند. جهاد عمومی یک احکام خاصی دارد، از جمله اینکه هرکس که در این جهاد کشته شود شهید است و غسل ندارد. کسی که در جهاد رسمی کشته می شود او را با همان لباسش و بدون غسل با همان خونها دفن می کنند.

خون، شهیدان را ز آب اولی تر است

این گنه از صد ثواب اولی تر است

قسم سوم را هم اصطلاحاً «جهاد» می گویند اما جهادی که همه ی احکامش مثل جهاد نیست، اجرش مثل اجر جهاد است، فردش شهید است؛ و آن این است که اگر فردی در قلمرو اسلام نباشد، در قلمرو کفار باشد و آن محیطی که او در قلمرو آن است مورد هجوم یک دسته ی دیگر از کفار قرار بگیرد به طوری که خطر تلف شدن او نیز که در میان آنهاست وجود داشته باشد (مثلاً فردی در فرانسه است، بین آلمان و فرانسه جنگ در می گیرد) ، یک آدمی که اساساً جزء آنها نیست در اینجا چه وظیفه ای دارد؟ وظیفه دارد که جان خودش را به هر شکل هست حفظ کند، و اگر بداند که حفظ جانش موقوف به این است که عملاً باید وارد جنگ شود و اگر نشود جانش در خطر است، نه برای همدردی با آن محیطی که در آنجا هست بلکه برای حفظ جان خودش باید بجنگد، و اگر کشته شد اجرش مانند اجر شهید است. کما اینکه موارد دیگری هم داریم که در اسلام اینها را نیز شهید و مانند مجاهد می نامند اگرچه حکم شهید را ندارند در اینکه با همان لباسشان و بدون غسل دفنشان کنند و بعضی احکام دیگر. از جمله ی این موارد این است که کسی مورد حمله ی دشمن قرار بگیرد که قصد جانش یا قصد مالش و یا قصد ناموسش را دارد، ولو اینکه آن دشمن مسلمان باشد. مثلاً انسان در خانه ی خودش خوابیده، یک دزد (حتی دزدی که مسلمان است و ممکن است از آن دزدهای- به قول حاجی کلباسی- نماز شب خوان هم باشد [۳]، ولی به هر حال دزد است) آمده و حمله کرده به این خانه و می خواهد مال او را ببرد. آیا در اینجا انسان می تواند از مال خودش دفاع کند؟ بله.

می گویید احتمال کشته شدن هم هست. ولو انسان صدی ده احتمال بدهد، حفظ جان در صدی ده احتمال هم واجب است. اما در اینجا چون مقام دفاع از مال است، تا حدود صدی پنجاه هم می تواند جلو برود. اما اگر خطرِ غیر مال مثل ناموس یا جان در کار باشد، با صددرصد یقین به اینکه کشته می شود هم باید قیام کند، باید دفاع کند، باید بجنگد و نباید بگوید خوب، او قصد کشتن مرا دارد، من چکار بکنم؟

نه، او قصد کشتن دارد، بر تو واجب است که او را قبلاً بکشی؛ یعنی باید مقاوم باشی نه اینکه بگویی او که می خواهد بکشد، من دیگر چرا دست به کاری بزنم، من چرا شرکت کنم؟[۱]

پی نوشتها

[۱] شاید حتی غیربالغ هم جایز است که در این جهاد شرکت کند.

[۲] مسالک الافهام ، ج /۱ص ۱۱۶٫

[۳] [اشاره به آن داستان است که به حاجی کلباسی گفتند فلان خانه را نیمه شب دزد زده است، گفت: پس آن دزد کی نماز شبش را خوانده است؟ ! ]

منبع: پایگاه جامع استاد شهید مطهری.

[۱] . مجموعه آثار شهید مطهری . ج۱۶، ص۶۲۵- ۶۲۷٫