فلسفه تولّی و تبرّی از نگاه قرآن و روایات

اشاره

تولی و تبری در دین اسلام منطبق بر مقتضیات فطری انسان است. هر انسانی فطرتا و یا به صورت غریزی با دنیای خارج از خود ارتباط محبت آمیز یا نفرت آمیز دارد. برای اینکه انسان دوستی و محبتش و نیز دشمنی و نفرتش در مسیر حق قرار داشته باشد، این خدای متعال است که این مسیر را برای انسان مشخص نموده و نباید از انسان از این مسیر خارج شود. برای روشن شدن این حقایق لازم است که به فلسفه تولی و تبری پرداخته شود.

مقدمه

نظام آفرینش بر جذب و دفع بنا نهاده شده است، موجودات عالم هستی آن چه که سازگار با آنان باشد، جذب و آن چه که ناسازگار با آنان باشد دفع می کنند از این رو یکی از قوانین حاکم بر عالم ماده و طبیعت، قانون جاذبه و دافعه است آدمیان نیز به گونه ای خلق شده اند که حقایق و امور و اشیاء سازگار با خود را جذب و امور ناسازگار با خود را دفع می کنند، خدای سبحان قوّه شهوت و غضب را به همین منظور در انسان نهاده است تا وی با استفاده از آن ها حفظ و بقاء خود را تأمین نماید، قوّه شهوت را به انسان داده است تا با جذب چیزهایی که مناسب و سازگار با اوست حیات و بقاء او را تضمین کند و قوّه غضب را به وی اعطاء کرده است تا با دفع چیزهایی که ناسازگار با اوست و آسیب و گزندی بر او وارد می کند، حیات و بقاء خود را تأمین گرداند و اگر آدمی از این قوا برخوردار نباشد به طور طبیعی به طرف اموری مانند غذا و آب نمی رود و در برابر حیوانات درنده مقاومتی نمی کند که نتیجه آن چیزی غیر از نابود شدن نخواهد بود

به لحاظ اجتماعی نیز انسان با توجه به بهره مندی وی از قوّه شهوت و غضب با انسان های دیگر انس و الفت برقرار می کند و در پرتو این انس و الفت با آنان متحّد می شود و از نتیجه تلاش آنان برای رفع نیاز خود استفاده می کند و خود نیز به رفع نیاز دیگران می پردازد و در پرتو همین اتحاد است که اگر کسی یا کسانی یا چیزهایی بخواهند آن ها را مورد تهاجم و حمله قرار دهند به دفاع از خودشان می پردازند

دین اسلام نیز که برای هدایت انسان در همه اعصار نازل شده و هماهنگ با فطرت و نظام تکوین است به این اصل اساسی عامل بقاء و حیات انسان توجه کرده است از این رو ایمان و دین را جز حبّ و بغض و دوستی و دشمنی ندانسته است که با دوستی حق و حق پرستان و دشمنی باطل و باطل پرستان آدمی می تواند حیات حقیقی و انسانی خود را حفظ کند

امام باقر(علیهم‌السلام) به زیاد حذّاء فرمود:هل الدین الّا الحبّ الاتری الی قول اللّه ان کنتم تحبّون اللّه فاتبعونی یحببکم اللّه و یغفرلکم ذنوبکم اولاترون قول اللّه لمحمد(صلی‌الله علیه و آله) حبّب الیکم الایمان و زیّنه فی قلوبکم قال یحبّون من هاجر الیهم و قال الدین هو الحبّ و الحبّ هو الدین؛(۱) آیا دین چیزی جز محبّت است، آیا نمی بینی که خدای سبحان در قرآن فرمود: اگر خدا را دوست دارید پیامبر را اطاعت و تبعیّت کنید تا خدا شما را دوست داشته باشد و گناهان شما را ببخشد، آیا مشاهده نمی کنید که خدا به پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) فرمود: خدای سبحان ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دل های شما زینت داده است، و فرمود خدا مهاجران را دوست دارد پس از آیات، فرمود: دین محبت است و محبت دین

در روایتی از امام صادق(علیهم‌السلام) سؤال شد که آیا حبّ و بغض از ایمان است؟ حضرت در پاسخ فرمود:هل الایمان الّا الحبّ و البغض؛(۲) ایمان جز حبّ و بغض چیز دیگری نیست»

ناگفته نماند: اسلامی که ایمان و دین را دوستی و دشمنی می داند حب و بغضی است که محور آن خدا و برای خدا باشد، در واقع این نوع پیوند است که در تعالیم دینی ارزش مند است

و به عبارت دیگر: براساس آئین اسلام پیوستن و گسستن اگر در چارچوب آموزه های اسلام و برای رضای خدا و به دیگر سخن مکتبی باشد، پیوستن و گسستنی است که انسان ها را به یکدیگر پیوند داده و آن چنان آن ها را به یکدیگر مربوط می سازد که هر پیوندی تحت الشعاع آن است و گرنه پیوندهایی که تحت تأثیر خویشاوندی و منافع شخصی باشد دچار تزلزل می گردد از این رو امام صادق(علیهم‌السلام) فرمود: ایمان کامل برخاسته از دوستی برای خدا و دشمنی برای خدا و بخشیدن برای خدا است

و درحدیث دیگری می خوانیم: «من اوثق عری الایمان ان تحبّ فی اللّه و تبغض فی اللّه و تعطی فی اللّه و تمنع فی اللّه؛(۳) از محکم ترین دستگیره های ایمان آن است که برای خدا دوست بداری و برای خدا دشمن بداری و برای خدا ببخشی و برای خدا منع کنی»

بنابراین حبّ و بغض برای خدا اساس دین است که آدمی باید آن را تحصیل کند و بالاتر در آن باید در زندگی خود در آن نشان دهد

تولّی و تبرّی

یکی از تعالیم و حقایقی که اسلام و قرآن ما را به آن فرا خوانده است آموزه تولّی و تبرّی است که انسان مسلمان و مؤمن باید آن را پذیرفته و زندگی دینی و ایمانی خود را بر آن اساس شکل دهد یعنی انسان مؤمن نه تنها باید خدا و پیامبر و اولیاء الهی را دوست داشته باشد بلکه باید آن ها را ولیّ خود قرار دهد و نه تنها باید شیطان و اولیاء شیطان و طاغوت را دشمن بدارد بلکه باید از آنان جدا شود و بین خود و آن ها گسست و فاصله ایجاد کند ما در این گفتار به مطالبی چند پیرامون این دو اصل می پردازیم که اولاً حقیقت تولّی و تبرّی چیست؟ نسبت به چه کسانی باید تولّی و تبرّی داشته باشیم؟ چرا باید اهل تولّی و تبرّی باشیم و مسائلی مانند آن

مفهوم و حقیقت تولّی و تبرّی

تولّی در لغت به معنای دوستی کردن، ولیّ قرار دادن و ولایت دادن، کاری را به عهده گرفتن، دوستی و محبّت(۴) و تبرّی به معنای بیزاری جستن، بیزار شدن، بیزاری(۵) واژه تولّی گاه بدون حرف (عَن) و گاه با آن استعمال می شود، در صورتی که بدون حرف (عن) استعمال شود به همان معنای در لغت و فرهنگ یعنی دوست دانستن کسی و پیروی کردن از او و ولیّ گرفتن وی و یاری رساندن به او ذکر شده و در صورتی که با حرف (عَن) به کار رود به معنای روی گرداندن است

در قرآن کریم در بیشتر موارد به معنای برگشتن و پشت کردن آمده است(۶) ولی در آیاتی نیز به معنای اول به کار رفته است از باب مثال در آیه ۵۱ سوره مائده می فرماید: «یا ایّها الّذین آمنوا لاتتخذوا الیهود و النصاری اولیاء بعضهم اولیاء بعض و من یتولّهم منکم فانّه منهم انّ اللّه لایهدی القوم الظالمین؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، یهود و نصاری را دوست و تکیه گاه خود انتخاب نکنید، آن ها اولیای یکدیگرند و کسانی که از ما با آنان دوستی کند از آن ها هستند، خدای سبحان جمعیت ستمکار را هدایت نمی کند»

و در منابع شیعی تولّی به معنای دوست داشتن، تصدیق و تبعیّت و پذیرش ولایت خدا و پیامبر و ائمه(علیهم‌السلام) است از جمله آیاتی که برای این معنا، به آن استشهاد شده است آیه ۵۵ و ۵۶ سوره مائده است که می فرماید: «انّما ولیّکم اللّه و رسوله و الّذین آمنوا الذین یقیمون الصّلوه و یؤتون الزکاه و هم راکعون و من یتول اللّه و رسوله و الّذین آمنوا فانّ حزب اللّه هم الغالبون؛ سرپرست و ولیّ شما فقط خداست و پیامبر او و کسانی که ایمان آورده اند همان هایی که نماز را بر پا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند و کسانی که ولایت خدا و پیامبر او و افراد با ایمان را بپذیرند پیروزند زیرا حزب و جمعیت خدا پیروز است» در تفاسیر، مصداق مؤمنانی که در نماز در حال رکوع زکات می دهند، را علی بن ابی طالب(علیهم‌السلام) می دانند و با استناد به این آیه تنها ولیّ و سرپرست و رهبری مادی و معنوی انسان و کسی که در امور انسان تصرّف می کند خدا و پیامبر و علی ابن ابیطالب است و در آیه بعد می گوید: کسی که ولایت و سرپرستی خدا و پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) و افراد با ایمان (یعنی ائمه(علیهم‌السلام)) را بپذیرد پیروز خواهد بود

مودّت اهل بیت، مزد رسالت

به لحاظ این که تولّی از آموزه های مهم در تعالیم اسلام است پیامبر اکرم آن را مزد رسالت قرار داده و به امر خدا فرموده است: «قل لااسئلکم علیه اجراً الّا الموده فی القربی؛(۷) ای پیامبر بگو: من هیچ اجر و پاداشی بر موضوع رسالت از شما درخواست نمی کنم جز این که ذوی القربی مرا دوست بدارید»

دوستی ذوی القربای پیامبر در واقع همان تولّی و قبول ولایت و رهبری ائمه معصومین(علیهم‌السلام) از دودمان پیامبر است که در حقیقت تداوم خط رهبری پیامبر و ادامه ولایت الهی است

ناگفته نماند: پذیرش محبّت و ذوی القربی و ائمه معصومین، در واقع به سود خود انسان است چنان که در سوره سبأ،آیه ۴۷ فرمود: «قل ما سئلتکم من اجر فهو لکم ان اجری الّا علی اللّه؛ بگو پاداشی را که از شما خواستم تنها به سود شماست، اجرو و پاداش من فقط بر خداوند است» یعنی پیامبر در مقام انجام وظیفه رسالت جز از خدا پاداشی نمی خواهد و اگر محبت ائمه را پاداش رسالت خود قرار داده برای آن است که تنها راه رسیدن به سعادت و راهیابی به قرب الهی، محبت به اهل بیت و اعتصام به حبل الهی و توسل به آن هاست چنان که در سوره فرقان، آیه ۵۷ فرمود: «قل ما اسئلکم علیه من اجر الّا من شاء ان یتخذ الی ربّه سبیلا؛ بگو من برای ابلاغ رسالت هیچگونه پاداشی از شما نمی خواهم مگر کسانی که بخواهند راهی به سوی پروردگارشان برگزینند» پس راه قرب الهی محبّت به اهل بیت است

تبرّی نیز از آموزه های اعتقادی و رفتاری بوده و به معنای دوری جستن از دشمنان خدا است این اصطلاح نیز مانند تولّی ریشه در قرآن کریم دارد و در آن دارای کاربردهای فراوانی است و به معنای تبرّی جستن از امامان ضلالت از پیروان خود در قیامت و آرزوی پیروان ایشان برای بازگشت به دنیا برای تبرّی جستن از آن امامان است در سوره بقره آیه ۱۶۶ و ۱۶۷ می فرماید: «اذ تبرءالّذین اتّبعوا من الّذین اتبعوا و رأوا العذاب و تقطعت بهم الاسباب و قال الذین اتّبعوا لو انّ لناکرّه فنتبرّأ منهم کما تبرّوا منّا کذلک یریهم اللّه اعمالهم حسرات علیهم و ما هم بخارجین من النار؛ در آن هنگام رهبران گمراه و گمراه کننده از پیروان خود بیزاری می جویند و کیفر خدا را مشاهده می کنند و دستشان از همه جا کوتاه می شود و در این هنگام پیروان می گویند کاش بار دیگر به دنیا باز می گشتیم تا از آن ها (پیشوایان گمراه کننده) بیزاری جوییم آن چنان که آنان امروز از ما بیزاری جستند (آری) خداوند این چنین اعمال آن ها را به صورت حسرت زایی به آنان نشان می دهد و هرگز از آتش دوزخ خارج نخواهند شد».

تبرّی در این آیه به معنای فاصله گرفتن انسان از چیزی است که خوش ندارد با آن باشد و با وزن تفعّل به معنای قبول جدایی و فاصله گیری است و چون پیشوایان گمراه و پیروان آن ها نسبت به یکدیگر چنین حالتی دارند از هم فاصله می گیرند و از هم جدا می شوند.

در منابع دینی شیعی این واژه به معنای بیزاری جستن و فاصله گرفتن از طاغوت، باطل، بت ها، پیشوایان باطل و گمراه، شرک و بت پرستی، بیزاری از دشمنان اولیاء الهی به کار می رود.

چنان که روشن است اصطلاح تبرّی ریشه در قرآن کریم دارد در قرآن کریم علاوه بر این که یک سوره با برائت خدا و پیامبرش از مشرکان آغاز شده و از این رو برائت نام گرفته است در ۳۰ مورد این واژه و مشتقات آن به کار رفته است از جمله آنها تبرّی جستن ابراهیم و پیروانش از قومش(۸) و آزر(۹) و از معبودهایشان و اظهار برائت پیامبراکرم(صلی‌الله علیه و آله) از مخالفان خود(۱۰) و گواهی گرفتن هود از خدا و قومش بر برائت از شرک(۱۱) و برائت یوسف از شرک(۱۲) و تبرّی لوط(۱۳) و مانند آن است.

با توجه به تأکید قرآن کریم به تبرّی، فرقه ها و مذاهب اسلامی معتقد به تبرّی بوده و اختلافی در مفهوم کلّی قرآن و ضرورت و اهمیّت آن ندارند ولی در خصوص مصداق دشمنی خدا و نیز معیار خروج از دین اختلافی پیدا کرده اند شیعیان اعتقاد دارند که تبرّی از آموزه های اساسی این مذهب است آن ها اعتقاد به امامت منصوص داشته و معتقدند که امامت با قید منصوص بودن دنباله رسالت و ضامن حفظ و بقای اسلام و دوازده امام پس از پیامبر معصوم و منصوص از جانب خدایند.

برپایه این اعتقاد، امامان نگهدارنده دین از تحریف و دگرگونی در عقاید و اعمالند، و دشمنان آنان کسانی اند که مانع تحقّق امامت و در واقع مانع تحقق صورت ناب و حقیقی اسلام بودند و یا با اهل بیت پیامبر کینه توزی داشته اند و این دشمنان در واقع دشمنان خدایند و تبرّی از آنان واجب است.

امامان شیعه نیز به مناسبت های مختلف تبرّی را از لوازم اسلام و ایمان خوانده و آن را واجب دانسته اند و مصادیق مشمول این حکم را کسانی می دانند که به عترت پیامبر ظلم کرده اند، حرمت ایشان را شکستند، سنّت رسول خدا را تغییر دادند، برگزیدگان اصحاب پیامبر را تبعید نمودند، اموال فقرا را بین ثروت مندان تقسیم کردند ناکثین و پیمان شکنان جنگ جمل و قاسطین و معاویه و پیروانش و مارقین که با علی(علیهم‌السلام) به مخالفت برخاستند تمام پیشوایان گمراهی و رهبران ستمگار قاتل حضرت علی(علیهم‌السلام) و قاتلان ائمه(علیهم‌السلام) و اهل بیت(علیهم‌السلام) از کسانی اند که تبرّی از آنان لازم است زیارت هایی که از ائمه معصومین(علیهم‌السلام) به جای مانده که شیعیان باید آن ها را هنگام زیارت آنان بخوانند سندی است که شیعیان با خواندن آن، برائت خود را نسبت به ظالمان در حق ائمه اظهار می دارند.

تبرّی از چه؟

در قرآن کریم در سوره های مختلف مشخّص کرده است که برائت از شرک و بت پرستی و رهبران شرک و گمراهی و معبودهای آنان از مصادیق تبرّی است از جمله در سوره ممتحنه از تبرّی ابراهیم و همگامانش سخن به میان می آورد و می فرماید: «قد کانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیم و الذین معه، اذ قالوا لقومهم انا برأؤامنکم و ممّا تعبدون من دون اللّه کفرنابکم و بدابیننا و بینکم العداوه و البغضاء حتی تؤمنوا باللّه وحده؛(۱۴) برای شما تأسّی نیکی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او وجود داشت، هنگامی که به قوم مشرک خود گفتند: ما از شما و آن چه غیر از خدا می پرستید بیزاریم ما نسبت به شما کافریم و میان ما و شما عداوت و دشمنی همیشگی آشکار شده است و این وضع همچنان ادامه دارد تا به خدای یگانه ایمان بیاورید».

با توجّه به این که در آغاز سوره از دوستی با دشمنان خدا به شدّت نهی کرده است در آیه به معرّفی الگو پرداخته که مورد احترام است و آن حضرت ابراهیم است که به قوم مشرک خود فرمود: «ما نه شما را قبول داریم و نه آئین و مذهبتان را و بالاتر، ما از شما و بت هایتان متنفریم و با نهایت قاطعیت و بدون هیچگونه پرده پوشی از شما بیزاری جسته و اعلام جدایی می کنیم».

در همین سوره در مرتبه دوم بر تأسی مسلمانان به ابراهیم و پیروانش و الگوگیری از آن حضرت تکیه می کند و می فرماید: «لقد کان لکم فیهم اسوه حسنه لمن کان یرجوا اللّه و الیوم الآخر و من یتولّ فانّ اللّه هو الغنی الحمید؛(۱۵) برای شما مسلمانان در برنامه زندگی آن ها اسوه و الگوی نیکویی بود برای آن ها که امید به خدا و روز قیامت دارند و هر کس سرپیچی کند و با دشمنان خدا طرح دوستی بریزد به خودش ضرر زده و خداوند نیازی به او ندارد زیرا که خدا از همگان بی نیاز و شایسته هرگونه حمد و ستایش است».

شرائط تحقق تولّی و تبرّی

با توجه به این که تولّی یعنی عقیده مندی به امامت و خلافت ائمه اطهار(علیهم‌السلام) بعد از پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) و محبّت به آنان و پیروی از آنان و تبرّی یعنی دشمنی و بیزاری از دشمنان آنان از تکالیفی است که متوجه هر مسلمانی است برای تحقق آن شرائطی لازم است و آن شرائط عبارتند از:

  1. معرفت

تحقق تولّی و تبرّی به معرفت کامل اهل بیت پیامبر رو ائمه معصومین و شناخت صفات و احوال آنان و شناخت کافی نسبت به دشمنان و صفات رذیله و عقاید باطل و اعمال ناپسند آن ها بستگی دارد از این رو بر مسلمان لازم است با شناخت فضائل و کمالات امامان و جایگاه آنان در نظام هستی و زندگی اجتماعی انسان نسبت به آن ها تولّی پیدا کنند و با تحقق تولّی در آن ها به فلاح و رستگاری نائل شوند و همچنین برای تحقّق تبرّی لازم است دشمنان اهل بیت را بشناسند و از ویژگی ها و رذایل آن ها آگاهی پیدا کنند که نتیجه آن ها انزجار و تنفر و بیزاری جستن از آن هاست.

در روایات معرفت ائمه و اولیاء الهی و محبّت به آن حسنه شمرده شده و نشناختن آن ها سیئه معرفی شده است امام باقر(علیه‌السلام) فرمود:ابوعبداللّه به امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) وارد شده امام خطاب به او گفت: حسنه معرفت ولایت و حبّ اهل بیت و سیئه انکار ولایت و بغض اهل البیت است سپس این آیه را خواند: «من جاء بالحسنه فله خیرمنها و هم من فزع یومئذ آمنون و من جاء بالسئیه فکبّت وجوههم فی النّار هل تجزون الّا ما کنتم تعملون؛(۱۶) و کسانی که کار نیکی انجام دهند پاداشی بهتر از آن خواهند داشت و آنان از وحشت آن روز در امانند و آن ها که اعمال بدی انجام دهند به صورت در آتش افکنده می شوند آیا جزایی جز آن چه عمل می کردند خواهند داشت»(۱۷)

  1. تلازم تولّی و تبرّی

بدون تردید ولایت ائمه با دو شرط سبب نجات است یکی عقیده مندی به امامت ائمه و این که آن ها جانشینان پیامبر و واجب الاطاعه هستند و دوم مشروط است به تبرّی و بیزاری از دشمنان و ستمگران به اهل بیت، بنابراین تولّی و تبرّی ملازم هم هستند یعنی تولّی و تبرّی باید با هم باشند و به همین دلیل تولّی و پذیرش و ولایت امام شرط دست یافتن به یقین در امر دین خواهد بود چنان چه امام باقر(علیهم‌السلام) تولای ائمه و تبرّی از دشمنان آنان را از ارکان معرفت خدا که به عبادت حقیقی او منتهی می شود، دانسته است.

ابی حمزه می گوید: امام باقر(علیه‌السلام) به من فرمود: «انما یعبد اللّه من یعرف اللّه فامّا من لایعرف اللّه فانّما یعبده هکذا ضلالاً قلت جعلت فداک فی معرفه اللّه به قال تصدیق اللّه عزّ و جلّ و تصدیق رسوله(صلی‌الله علیه و آله) و موالاه علیّ و الائتمام به وبائمه الهدی و البرائه الی اللّه عزّ و جلّ من عدوّهم هکذا یعرف اللّه عزّ و جلّ؛(۱۸) کسی خدا را عبادت می کند که او را شناخته باشد و اگر کسی خدا را نشاسد او را گمراهانه عبادت می کند ابی حمزه می گوید: از آن حضرت پرسیدم: شناخت و معرفت خدا چیست؟ فرمود: تصدیق و باور به خدا و باور به رسول خدا و ولایت علی(علیه‌السلام) را داشتن و امامت و پیشوایی او و پیشوایان هدایت را پذیرفتن و از دشمنان آن ها در نزد خدا بیزاری جستن حقیقت معرفت خداست.

در روایت دیگری ابوحمزه ثمالی از امام باقر(علیه‌السلام) نقل می کند که به او فرمود: ای ابوحمزه عبادت خدا را کسی می کند که خدا را بشناسد و اما کسی که خدا را نشناخت مثل آن است که او را در حال گمراهی عبادت می کند، عرض کردم: معرفت خدا چیست؟ فرمود: خدا و رسول اللّه را تصدیق کند، به حضرت امیر(علیهم‌السلام) و ائمه هدا بعد از آن حضرت اقتدا کند و از دشمنان آن ها بیزاری جوید این است معرفت خدا، عرض کردم، اصلحک اللّه چه چیزی است که آن را بدانم حقیقت ایمان را کامل کرده ام؟ فرمودند: دوست داشتن اولیای خدا، دشمنی با دشمنان خدا و این که با صادقان باشی همچنان که خدا به تو امر کرده، عرض کردم اولیاء و دوستان خدا و دشمنان خدا کیانند؟ فرمود: دوستان خدا محمّد رسول اللّه (صلی‌الله علیه و آله) و علی و حسن و حسین(علیهم‌السلام) و علی ابن الحسین (علیهماالسلام) هستند سپس امر به ما رسیده سپس پسرم جعفر و اشاره فرمودند به حضرت جعفر(علیه‌السلام) در حالی که آن حضرت نشسته بودند سپس فرمودند: کسی که با آن ها دوستی کند پس به تحقیق با اولیاء اللّه دوستی کرده و چنین شخصی با صادقان باشد آن سان که خدای تعالی به وی امر کرده استبنابراین باید تولّی و تبرّی با هم در انسان تحقق پیدا کند تا نتیجه بخش باشد.

  1. اقتداء عملی به اولیاء الهی و انزجار عملی از دشمنان

در صورتی تولّی و تبرّی در کمال ایمان و معرفت الهی مؤثر است که آدمی اولیاء الهی و ائمه اهل بیت را الگو و اسوه خود قرار داده و به آن ها اقتدا کند و فضائل و کمالات آن ها را در خود ایجاد نماید و رذایل دشمنان آن ها را بشناسد و از آن ها دوری جوید.

از این رو علامت محبّت به اهل بیت عمل کردن بر اساس عمل آنان دانسته شده است امام علی(علیه‌السلام) فرمود: «من احبّنا فلیعمل بعملنا و یتجلبب الورع؛(۱۹) کسی که ما را دوست بدارد به عمل ما عمل می کند و لباس ورع و پرهیزکاری را بر خود می پوشاند».

امام صادق(علیه‌السلام) خطاب به شیعیانی که بین قبر پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) و منبر آن حضرت بودند فرمود: «انّی واللّه احبّ ریاحکم وارواحکم فاعینونی علی ذلک بورع و اجتهاد؛(۲۰)به خدا قسم من شما را و ارواح شما را دوست دارم و شما با ورع و تلاش مرا بر این محبت کمک کنید» و بدانید که ولایت ما به کسی می رسد که ما را با ورع و تلاش کمک کند و کسی که به عبدی اقتدا کند باید به عمل او اقتدا نماید علاوه بر عمل و تلاش باید به دوستان آن ها محبت ورزید و از دشمنان آن ها تبرّی جست.

آثار محبت اهل بیت

  1. اطمینان و آرامش قلب

امام علی(علیه‌السلام) فرمود: هنگامی که آیه «الابذکر اللّه تطمئن القلوب»(۲۱) نازل شد پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) فرمود: این مربوط به کسانی است که خدا و رسولش را دوست داشته باشد «و احبّ اهل بیتی صادقاً غیر کاذب و احبّ المؤمنین شاهداً و غائباً الا بذکر اللّه یتحابّون»(۲۲) کسی که اهل بیت مرا صادقانه و بدون دروغ دوست داشته باشد و مؤمنان را در حضور و غیاب دوست داشته باشد آگاه باشید با یاد خدا همدیگر را دوست دارند.

  1. حکمت

امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: «من احبّنا اهل البیت و حقّق حبّنا فی قلبه جرت ینابیع الحکمه علی لسانه و جدّد الایمان فی قلبه؛(۲۳) کسی که اهل بیت ما را دوست داشته باشد و محبّت ما در قلب او تثبیت شود چشمه های حکمت بر زبانش جاری می شود و ایمان در قلبش تازه می گردد».

  1. استکمال دین

پیامبر خدا(صلی‌الله علیه و آله) فرمود: «حبّ اهل بیتی و ذریّتی استکمال الدین؛(۲۴) محبّت به اهل بیت و ذریّه من سبب کامل شدن دین است».

  1. امنیت در قیامت

پیامبر خدا فرمود: «من احبّنا اهل البیت حشره الله تعالی آمناً یوم القیامه؛(۲۵) کسی که ما اهل بیت را دوست داشته باشد خدای سبحان او را در روز قیامت با امان محشور فرماید».

و بالآخره محبت اهل بیت آثار فراوانی چون خلاصی از گناهان، نور و روشنایی روز قیامت، ثبات و پایداری بر صراط و نجات از جهنم و ورود به بهشت و محشور شدن با ائمه و خیر دنیا و آخرت، به دنبال دارد از این جهت لازم است مؤمنان تلاش کنند تا محبت اهل بیت را در خود محقق ساخته و در عمل به آن ها اقتدا کنند و آن ها را الگوی خود قرار دهند و در کنار آن از دشمنان آنها تبرّی جویند و یکی از راه های ابراز تولّی و تبرّی خواندن زیارت ها و توجّه به متن آن ها به ویژه زیارت جامعه کبیره است.

فلسفه تولّی و تبرّی

باتوجه به این که تولّی پذیرش ولایت و سرپرستی و امامت و رهبری ائمه معصومین(علیهم‌السلام) و اهل بیت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) است و تبرّی بیزاری جستن از دشمنان آنها، و با توجه به این که تولّی و تبرّی بالاتر از شهوت و غضبی است که در حیوان است و بالاتر از محبّت و عداوت و ارادت و کراهت است که از ویژگی های اولیاء حق و مؤمنان است که با آن دوستی و دشمنی را روح می دهد و باطن محبت را به انسان می چشاند روشن می شود که تولّی و تبری دارای فلسفه و حکمت مهمی است و آن ها عبارتند از:

  1. تکامل معنوی

از آن جایی که هر جنسی به جنس تمایل دارد و از غیر جنس خود گریزان، انسانی که تولّی اولیاء الهی و تبرّی دشمنان آن ها را با عمق جان بدست آورد خود را به ویژگی های مثبت اولیاء الهی می آراید و از زشتی دشمنان آنها دوری می کند و در قیامت نیز با اولیاء الهی محشور می شود از این رو پیامبر فرمود: «المرء مع من احبّ»(۲۶) انسان با محبوب خویش همراه است و با او محشور می شود و این همراهی در عمل به همراهی با آن ها در رفتار منتهی خواهد شد

  1. انسجام اجتماعی و مصونیت از آسیب دشمنان

انسانی که دارای تولّی و تبرّی است از سویی با انسان هایی که دارای این ویژگی هستند متحد شده و در پرتو اتحاد، انسجام اجتماعی ایجاد شده که نتیجه آن پیروزی است و از سویی با تبرّی با دشمنان حق نزدیک نشده و آن هارا به اسرار خود راه نمی دهد و در نتیجه بیگانگی با دشمن را حفظ و به صورت بیگانه با او برخورد می کند که پی آمد آن مصونیت از آفات و آسیب های دشمنان است از این رو قرآن کریم می گوید: اولاً کفار را اولیاء اتخاذ نکنید و ثانیاً آن ها را بطانه و آگاه به اسرار خود قرار ندهید و ثالثاً بدانید کسی که با آنها دوستی کند از آن ها خواهد بود پس دوری از آن ها ضروری است قرآن می فرماید: «یا ایّها الّذین آمنوا لاتتخذوا الیهود و النصاری اولیاء بعضهم اولیاء بعض و من یتولّهم منکم فانّه منهم انّ اللّه لایهدی القوم الظالمین؛(۲۷) ای کسانی که ایمان آورده اید یهود و نصاری را ولیّ و دوست و تکیه گاه خود انتخاب نکنید آن ها اولیاء یکدیگرند و کسانی که از شما با آن ها دوستی کنند از آن ها هستند، خدای سبحان جمعیت ستمکار را دوست ندارد».

و نیز فرمود: «یا ایّها الذین آمنوا لاتخذوا بطانه من دونکم لایألونکم خبالا و دوّاماعنتم قد بدت البغضاء من افواهم و ما تخفی صدورهم اکبر قد بیّنا لکم الآیات ان کنتم تعقلون؛(۲۸) ای کسانی که ایمان آورده اید، محرم اسرار از غیر خود انتخاب نکنید، آن ها از هرگونه شرّ و فسادی درباره شما کوتاهی نمی کنند، آن ها دوست دارند شما در رنج و زحمت باشید، نشانه های دشمنی آنان از دهان و کلامشان آشکار شده و آن چه در دلهایشان پنهان می دارند از آن مهم تر است ما آیات و راه های پیشگیری از شرّ آنها را برای شما بیان کردیم اگر اندیشه کنید».

نتیجه گیری

یکی از وظائف مؤمنان حقیقی تولّی و تبرّی است که با معرفت اولیاء الهی و دشمنان آنان حاصل می شود و با پیروی از آنان در آدمی تثبیت می شود و در نتیجه انسان به کمال رسیده و به نعمت الهی دست می یابد و از نظر اجتماعی به اتّحاد و همبستگی رسیده و از خطرها و آفات آن ها مصون می ماند وبه سوی ترقی و تکامل معنوی و مادی دست می یابد.

پی نوشت

  1. تفسیر نورالثقلین، ج ۵، ص ۴۴ – ۸۳.
  2. همان، ص ۸۳.
  3. اصول کافی، ج ۲، ص ۱۲۵.
  4. فرهنگ معین، ص ۱۱۷۰.
  5. فرهنگ معین، ص ۱۰۲۲.
  6. راغب اصفهانی، مفردات راغب، ص ۵۳۴.
  7. سوره شوری، آیه ۲۳.
  8. سوره ممتحنه، آیه ۴.
  9. سوره توبه، آیه ۱۱۴.
  10. سوره یونس، آیه ۴۱.
  11. سوره هود، آیه ۵۴.
  12. سوره یوسف، آیه ۳۷- ۳۸.
  13. سوره شعراء، آیه ۱۶۸- ۱۶۹.
  14. سوره ممتحنه، آیه ۴.
  15. همان، آیه ۶.
  16. سوره نمل، آیه ۹۲- ۹۱.
  17. اصول کافی، ج ۲، ص ۱۸۵.
  18. همان، ج ۱، ص ۱۸۰.
  19. غررالحکم، ص ۸۳ ۸۴.
  20. اصول کافی، ج ۱، ص ۲۱۲.
  21. سوره رعد، آیه ۲۸.
  22. کنزالعمّال، ج ۲، ص ۴۴۲.
  23. محاسن، ج ۱، ص ۱۴۱.
  24. امالی صدوق، ج ۱، ص ۱۶۱.
  25. عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۵۸.
  26. بحارالانوار، ج ۱۷، ص ۱۳.
  27. سوره مائده، آیه ۵۰.
  28. سوره آل عمران، آیه ۱۱۸.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه(مجله پاسدار اسلام دی ۱۳۸۷ – شماره ۳۲۵)

شرائط تحقق تولّی و تبرّی

اشاره

تحقق تولّی و تبرّی به معرفت اهل بیت پیامبر و ائمه معصومین (علیهم‌السلام) و شناخت صفات و احوال آنان و شناخت کافی نسبت به دشمنان و صفات رذیله و عقاید باطل و اعمال ناپسند آن ها بستگی دارد؛ از این رو بر مسلمان لازم است با شناخت فضائل و کمالات امامان (علیهم‌السلام) و جایگاه آنان در نظام هستی و زندگی اجتماعی انسان، نسبت به آنان تولّی پیدا کنند و با تحقق تولّی در آن ها به فلاح و رستگاری نائل شوند و همچنین برای تحقّق تبرّی لازم است دشمنان اهل بیت را بشناسند و از ویژگی ها و رذایل آن ها آگاهی پیدا کنند که نتیجه آن انزجار و تنفر و بیزاری جستن از آن ها است.

در روایات معرفت ائمه و اولیاء الهی و محبّت به آن حسنه و نشناختن آن ها سیئه معرفی شده است. حضرت صادق (علیه‌السلام) در باره آیه: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ … ، فرمود: حسنه حب ما و معرفت حق ما است و سیئه بغض و ادا نکردن حق ما است.‏[۱] امام باقر (علیه‌السلام) فرمود: ابوعبداللّه جدلی به امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) وارد شده امام خطاب به او فرمود: حسنه، معرفت ولایت و حبّ اهل بیت و سیئه انکار ولایت و بغض اهل البیت است،[۲]سپس این آیه را خواند: هر که در روز قیامت عمل نیک بیاورد بهتر از آن پاداش دارد و هر که عمل بد آورد اهل گناهان فقط به آنچه مى‏کرده‏اند مجازات مى‏شوند.[۳]

تلازم تولّی و تبرّی

بدون تردید ولایت ائمه با دو شرط سبب نجات است یکی عقیده مندی به امامت ائمه و این که آن ها جانشینان پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) و واجب الاطاعه هستند و دوم مشروط است به تبرّی و بیزاری از دشمنان و ستمگران به اهل بیت (علیه‌السلام)؛ بنابراین تولّی و تبرّی ملازم هم هستند؛ یعنی تولّی و تبرّی باید با هم باشند و به همین دلیل تولّی و پذیرش و ولایت امام شرط دست یافتن به یقین در امر دین خواهد بود. چنان چه امام باقر(علیه‌السلام) تولی ائمه و تبرّی از دشمنان آنان را از ارکان معرفت خدا که به عبادت حقیقی او منتهی می شود، دانسته است.

ابى حمزه می­گوید: امام باقر (علیه‌السلام) به من فرمود: کسى خدا را مى‏پرستد که خدا را بشناسد ولى کسى که خدا را نمى شناسد او را همین طور که ملاحظه مى‏کنى به گمراهى مى‏پرستد، عرض کردم: قربانت، معرفت خدا چیست؟ فرمود: تصدیق خداى عز و جل و تصدیق رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) و دوست­داران على (علیه‌السلام) و پیروى از او و از امامان بر حق و بیزارى جستن از دشمن آنها به خدا.[۴]

در روایت دیگری ابوحمزه ثمالی از امام باقر(علیه‌السلام) نقل می کند که به او فرمود: ای ابوحمزه عبادت خدا را کسی می کند که خدا را بشناسد و اما کسی که خدا را نشناخت مثل آن است که او را در حال گمراهی عبادت می کند، عرض کردم: معرفت خدا چیست؟ فرمود: خدا و رسول اللّه را تصدیق کند، به حضرت امیر(علیه‌السلام) و ائمه هدی (علیه‌السلام) بعد از آن حضرت اقتدا کند و از دشمنان آن ها بیزاری جوید. این است معرفت خدا، عرض کردم، اصلحک اللّه چه چیزی است که اگر آن را بدانم حقیقت ایمان را کامل کرده ام؟ فرمودند: دوست داشتن اولیای خدا، دشمنی با دشمنان خدا و هم­چنان که خدا به تو امر کرده با صادقان باشی ، عرض کردم اولیاء و دوستان خدا و دشمنان خدا کیانند؟ فرمود: دوستان خدا محمّد رسول اللّه(صلی‌الله علیه و آله) و علی و حسن و حسین(علیه‌السلام) و علی بن الحسین(علیه‌السلام) هستند سپس امر به ما رسیده سپس پسرم جعفر و اشاره فرمودند به حضرت جعفر(علیه‌السلام) در حالی که آن حضرت نشسته بودند سپس فرمودند: کسی که با آن ها دوستی کند پس به تحقیق با اولیاء اللّه دوستی کرده و چنین شخصی با صادقان باشد آن سان که خدای تعالی به وی امر کرده است. بنابراین باید تولّی و تبرّی با هم در انسان تحقق پیدا کند تا نتیجه بخش باشد.[۵]

اقتداء عملی به اولیاء الهی و انزجار عملی از دشمنان

در صورتی تولّی و تبرّی در کمال ایمان و معرفت الهی مؤثر است که آدمی، اولیاء الهی و ائمه اهل بیت (علیه‌السلام) را الگو و اسوه خود قرار داده و به آن ها اقتدا کند و فضائل و کمالات آن ها را در خود ایجاد نماید و رذایل دشمنان آن ها را بشناسد و از آن ها دوری جوید؛ از این رو علامت محبّت به اهل بیت عمل کردن بر اساس عمل آنان دانسته شده است. امیر المؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند: هر کس ما را دوست مى‏دارد باید مانند ما کار کند، و ورع داشته باشد، که او بهترین یاور براى امور دنیا و آخرت مى‏باشد.[۶]

امام صادق (علیه‌السلام) خطاب به شیعیانی که بین قبر پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و منبر آن حضرت بودند، فرمود: به خدا قسم من شما و ارواحتان را دوست دارم و شما با ورع و تلاش مرا بر این محبت کمک کنید و بدانید که ولایت ما به کسی می رسد که ما را با ورع و تلاش کمک کند و کسی که به بنده ای اقتدا کند باید به عمل او اقتدا نماید علاوه بر عمل و تلاش باید به دوستان آن ها محبت ورزید و از دشمنان آن ها تبرّی جست.[۷]

موانع تولی و تبری

اصولا این که مؤمن نمی تواند بدون عشق و محبت اهل بیت (علیه‌السلام) زندگی کند و در مقابل، انسان های منحرف و گمراه و منافق هم نمی توانند آل الله (علیه‌السلام) را از ته دل دوست داشته باشند، یک حقیقت تردیدناپذیر است و کلام زیبای علی (علیه‌السلام) در ذیل روایت اصبغ نباته، این حقیقت را واضح تر می نماید. او می گوید: در مسجد کوفه و در محضر امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) بودم که غلام سیاهی را به اتهام سرقت به محضر آن حضرت آوردند. بعد از سه بار اقرار وی به دزدی و اثبات آن در نزد علی (علیه‌السلام)، امام دستور داد تا دست راست او را قطع کنند. آن غلام با دست چپ، دست بریده خویش را در حالی که خون از آن می ریخت، برداشته و از محضر امام بیرون رفت. در این موقع یکی از خوارج و دشمنان حضرت به نام «ابن کوا» خواست از فرصت استفاده کند و آن غلام را که از دوست­داران اهل بیت (علیه‌السلام) بود به بدگویی بر علیه امام علی (علیه‌السلام) تحریک نماید؛ لذا به او گفت: «ای غلام دست تو را چه کسی قطع کرد؟!  او در جواب ابن کوا چنین گفت:  قطع یمینی امام التقی، و ابن عم المصطفی شقیق النبی المجتبی، لیث الثری، غیث الوری، حتف العدی و مفتاح الندی و مصباح الدجی. قطع یمینی امام بدری احدی مکی مدنی ابطحی هاشمی قرشی، دست راستم را کسی برید که پیشوای متقیان و پسر عمو، برادر پیامبر (صلی‌الله علیه و آله)، شیر روی زمین، باران بیابان ها، کوبنده دشمنان و چراغ فروزان در تاریکی ها است. دست راستم را پیشوایی قطع کرد که قهرمان نبردهای بدر و احد بود. او سرور مکه و مدینه و ابطح است و از دودمان هاشم و قریش است.

بعد از این مدح و ثنای زیبا، بلیغ و طولانی، راه خودش را گرفت و رفت. ابن کوا با شگفتی تمام خود را به محضر علی (علیه‌السلام) رسانده و گفت: یا اباالحسنین! تو دست آن غلام سیاه را قطع کردی و او در کوچه و بازار با زیباترین عبارات و بهترین کلمات تو را مدح و ثنا می گوید. امام دستور داد غلام را حاضر کنند. سپس از او پرسید: «ای غلام! من دست تو را بریدم و تو مرا مدح و ثنا می گویی؟!» او پاسخ داد: «یا امیرالمؤمنین! تو دست مرا به حکم خداوند و رسول او بریدی و به حق بریده ای و به واجب خدا و رسول عمل کرده ای! چگونه تو را نستایم؟

سپس امام فرمود: ای ابن کوا! ما دوستانی داریم که اگر ایشان را قطعه قطعه کنیم جز بر دوستی و محبت آنان نسبت به ما نیفزاید و دشمنانی داریم که اگر عسل خالص در گلوی آن ها بریزیم جز بر دشمنی نسبت به ما نخواهد افزود.[۸]

دوستی برای خدا

فضیل بن یسار یکی از یاران امام صادق (علیه‌السلام) نقل می کند: از امام صادق (علیه‌السلام) پرسیدم: آیا دوستی و دشمنی از ایمان است؟ فرمود: آیا ایمان جز دوستی و دشمنی است؟ در روایت دیگری، امام صادق(علیه‌السلام) می فرماید: آن کس که برای خدا دوستی بورزد، برای خدا دشمنی کند و برای خدا ببخشد، از کسانی است که ایمان او کامل شده است.[۹]

هیچ قومى نخواهى یافت که ایمان به خدا و روز جزاء داشته باشد و در عین حال با کسانى که با خدا و رسولش دشمنى مى‏کنند دوستى کند هر چند دشمن خدا و رسول پدران و یا فرزندان و یا برادرانشان و یا قوم و قبیله‏شان باشد، براى این­که خداوند در دل­هایشان ایمان را نوشته و به روحى از خودش تأییدشان کرده و در جناتى که نهرها در زیر درختانش جارى است داخلشان مى‏کند تا جاودانه در آن باشند خدا از ایشان راضى شد و ایشان از خدا راضى شدند اینان حزب خدا هستند، آگاه باشید! که تنها حزب خدا رستگارند.[۱۰]

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) نخست، افکار مخاطبان را در این مسئله سرنوشت ساز به جنب و جوش در آورد – و این کاری بود که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) گاه قبل از القاء مسایل مهم انجام می داد – گروهی اظهار بی اطلاعی کردند، و گروهی با شمردن یکی از ارکان مهم اسلام پاسخ گفتند: ولی پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) درعین تأکید براهمیت آن برنامه های مهم اسلامی، سخنان آنها را نفی کرد، سپس افزود: مطمئن ترین دستگیره ایمان، حب فی الله و بعض فی الله است!

تعبیر به «دستگیره » در این­جا گویا اشاره به این است که مردم برای وصول به مقام قرب الی الله، باید به وسیله ای چنگ بزنند و بالا بروند، که از همه مهمتر و مطمئن تر، دستگیره حب فی الله و بغض فی الله است.

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: از محکم­ترین حلقه‏هاى ایمان این است که: دوست بدارى براى خدا و دشمن بدارى براى خدا و عطا کنى در راه خدا و دریغ کنی در راه خدا.

از امام باقر (علیه‌السلام) روایتی نقل شده است که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: دوست داشتن مؤمن را در راه خدا از بزرگترین شعبه‏هاى ایمان است،  هر که دوست بدارد در راه خدا و دشمن بدارد در راه خدا و عطا کند در راه خدا و دریغ کند در راه خدا او از برگزیده‏هاى خدا است.[۱۱]

ابن فضیل می­گوید: از امام (علیه‌السلام) پرسیدم بهترین وسیله تقرب بندگان به خداى عزوجل چیست؟ فرمود بهترین وسیله تقرب بندگان به سوى خداى عزوجل اطاعت خدا و اطاعت رسول و اطاعت والیان امر است، امام باقر (علیه‌السلام) فرمود: دوستى ما ایمان و دشمنى ما کفر است.[۱۲]

رابطه تولی و کفر

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: هر که کافرى را دوست دارد خدا را دشمن داشته و هر که کافرى را دشمن دارد خدا را دوست داشته، سپس فرمود: دوست دشمن خدا دشمن خدا است.‏[۱۳]

ابو زبیر مکى می گوید:  جابر بن عبد اللَّه انصارى را دیدم در حالى که عصائى در دست داشت و به خانه‏ها و مجالس و مجامع انصار می رفت و می گفت: على (علیه‌السلام) (از حیث علم و عدالت و اخلاق و بررسى به حال فقراء و نوع دوستى) بهترین مردم است… .[۱۴]

پی نوشت

[۱] . مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج‏۲۴، ص۴۵، نشراسلامیه، تهران، سال چاپ، مختلف، نوبت چاپ، مکرر.

[۲] . کلینی الکافی، ج ۱، ص ۱۸۵،‏ ناشر، اسلامیه‏، تهران، ‏چاپ دوم، ۱۳۶۲ ش‏.‏

[۳] . قصص، ۸۴

[۴] . کلینی، الکافی، ج ۱، ص ۱۸۰،‏ ناشر، اسلامیه‏، تهران، ‏چاپ دوم، ۱۳۶۲ ش‏.‏

[۵] . مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۲۷، ص ۵۷، نشر اسلامیه، تهران، سال چاپ، مختلف، نوبت چاپ، مکرر.

[۶] . مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج‏۶۷، ص ۳۰۷، نشر، اسلامیه، تهران، سال چاپ، مختلف، نوبت چاپ، مکرر.

[۷] . کلینی الکافی، ج‏۸، ص ۲۱۲،‏ ناشر، اسلامیه‏، تهران، ‏چاپ دوم، ۱۳۶۲ ش‏. ‏جهت اطلاعات بیشتر به سایت حوزه نت مراجعه شود.

[۸] . مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار ج‏۳۴، ص ۲۶۷، نشراسلامیه، تهران، سال چاپ، مختلف، نوبت چاپ، مکرر، ؛ جهت اطلاعات بیشتر به سایت حوزه نت مراجعه شود.

[۹] . کلینی الکافی، ج ۲، ص ۱۲۵،‏ ناشر، اسلامیه‏، تهران، ‏چاپ دوم، ۱۳۶۲ ش‏.‏

[۱۰] . طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوی همدانی، محمد باقر، ج‏۱۹، ص۳۳۱، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ ش.

[۱۱] . کلینی، الکافی، ترجمه کمره‏اى، ج‏۴، ص ۳۷۷،‏ ناشر، اسلامیه‏، تهران، ‏چاپ دوم، ۱۳۶۲ ش‏.‏

[۱۲] . همان.

[۱۳] . صدوق، الامالی، ص ۶۰۵، انتشارات کتابخانه اسلامیه، سال ۱۳۶۳ ش.

[۱۴] . همان، ص ۷۶.

تولی و تبری در اسلام

اشاره

در فرهنگ شیعه «تولی» و «تبری» از اصول مذهب محسوب می شوند و این بدین معنا است که هر کس وظیفه دارد به مفاد «تولی» و «تبری» عمل کند و اگر نکند مرتکب گناه شده است. به این معنا که مسلمانان شرعا تکلیف دارند که خدا را دوست داشته و همچنین با پیامبران و ائمه طاهرین (علیهم‌السلام) محبت بورزند و با دشمنان آنان دشمن باشند. اما در مذهب شیعه دوستی با امام علی(علیه‌السلام) و دشمنی با دشمنان آن حضرت  مصداق بارز تولی و تبری است که در این مقاله به مفهوم این دو مقوله پرداخته شده است.

مفهوم تولی و تبری

 «تولی» یعنی دوست داشتن امیرالمؤمنین «علی» علیه السلام و فرزندان معصوم آن حضرت علیهم صلوات الله اجمعین

 «تبری» یعنی دشمن داشتن دشمنان علی (علیه‌السلام) و فرزندان معصوم آن بزرگوار و منظور از دوست داشتن حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و فرزندان معصوم آن وجود مقدس تنها محبت و ارادت خاص قلبی نیست بلکه هدف آن است ضمن داشتن محبت قلبی معتقد باشیم هر ۱۲ نفر امام هستند و هر یک سه مقام مشخص دارند:

الف) مقام مرجعیت و ولایت دینی

ب) مقام ولایت قضایی

ج) مقام ولایت سیاسی و اجتماعی (۱)

بر اساس این اندیشه ما تکلیف داریم معصومین (علیه‌السلام) را الگوی اعمال و رفتار خودمان قرار دهیم و دستورهای دینی ، سیاسی، قضایی خود و جامعه مان را از آنان بیاموزیم «قول» و «عمل» آنان را حجت بدانیم و اگر این گونه باشیم «تولی» مدار هستیم و از مزایای آن نیز بهره مند خواهیم شد وگرنه گناهکار بوده و معاقب نیز خواهیم بود.

مفهوم «تبری» هم بر اساس الگوی «تولی» مشخص می شود یعنی این که ما همگی وظیفه داریم ضمن داشتن عداوت قلبی نسبت به دشمنان حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و اولاد طاهرینش معتقد باشیم:

اعمال ، رفتار، کردار مخالفین ولایت در تمام مسایل دینی، سیاسی، قضایی حجت نیست و سندیت ندارد ما هم حق الگوبرداری از آنان را نداریم و اگر چنین باشیم هم گناهکار و هم معاقب و هم هیچ گونه عمل خیری در پیشگاه حضرت حق سبحانه و تعالی نخواهیم داشت.

اهمیت تولی و تبری از دیدگاه معصومین علیهم السلام

«قال رسول الله (صلی‌الله علیه و آله): و لایه علی بن ابی طالب ولایه الله و حبه عباده الله و اتباعه فریضه الله و اولیائه اولیاء الله و أعدائه اعداء الله و حربه حرب الله و سلمه سلم الله عزوجل (۲). »

«رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب [صلوات الله و سلامه علیه] ولایت خدا و محبت او عبادت خدا است و پیروی او واجب الهی است و اولیای او دوستان خدایند و دشمنان او دشمنان خدا و جنگ با او جنگ با خدا است و صلح با او صلح با خدا می باشد.» زراره از امام باقر (علیه‌السلام) نقل کرده که آن حضرت فرموده است:

«بنی الاسلام علی خمسه اشیاء: علی الصلاه و الحج و الصوم و الولایه قال زراره: فقلت و ای شیء من ذلک افضل؟ فقال: الولایه افضل لأنها مفتاحهن هو الدلیل علیهن (۳).»

«اسلام بر پنج چیز بنا شده است: بر نماز و زکات و حج و روزه و ولایت. زراره (رض) گفت: عرض کردم کدام یک از این پنج چیز برتر است؟ فرمود: ولایت برتر است زیرا مفتاح و کلید چهار چیز دیگر می باشد و ولی راهنمایی بر آن ها می کند.»

ابوذر صحابی بزرگ رسول الله (صلی‌الله علیه و آله) از آن حضرت نقل کرده است که از حضرتش شنیدیم که می فرمود:

«الا ان مثل اهل بیتی فیکم مثل سفینه نوح من قومه ، من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق (۴).»

«مثل اهل بیت من (علیه‌السلام) در میان شما مانند کشتی نوح (علیه‌السلام) در قومش می باشد هر کس بر آن نشیند نجات یابد و هر که از آن تخلف ورزد غرق شود.»

نقش تولی و تبری در پذیرش اعمال صالحه

در فرهنگ شیعه «تولی» و «تبری» شرط اساسی پذیرش اعمال صالحه است و بدون داشتن این دو هیچ عملی پذیرفته نیست مثل آن می ماند که شخص هیچ گونه عمل خیری انجام نداده باشد در این زمینه روایات متعددی در متون اسلامی مطرح شده که برخی از آنان آورده می شود:

حضرت امام سجاد (علیه‌السلام) به نقل از رسول الله فرموده که آن وجود مقدس (صلی‌الله علیه و آله) فرموده اند:

« ما بال اقوام اذا ذکر عندهم آل ابراهیم (علیه‌السلام) فرحوا استبشروا و اذا ذکر عندهم آل محمد (صلی‌الله علیه و آله) اشمأزت قلوبهم و الذی نفس محمد (صلی‌الله علیه و آله) بیده لو ان عبدا جاء یوم القیامه بعمل سبعین نبیا ما قبل الله ذلک حتی یلقاه بولایتی و ولایه اهل بیتی عندالله . (۵)»

«چه می شود مردمی را که چون خاندان ابراهیم (علیه‌السلام) در نزد ایشان یاد شود شاد و مسرور گردند و چون از خاندان محمد (صلی‌الله علیه و آله) یاد کنند دل هایشان متنفر شود قسم به آن کس که جان محمد (صلی‌الله علیه و آله) در دست اوست اگر بنده ای در روز قیامت عمل هفتاد پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) را بیاورد خدا از او نپذیرد تا خدا را دیدار کند به ولایت من و ولایت اهل بیت (علیه‌السلام) من در نزد خدا.»

ابوحمزه ثمالی (ره) روایت می کند که به حضرت باقر (علیه‌السلام) گفتم :

«جعلت فداک یابن رسول الله (صلی‌الله علیه و آله) قد یصوم الرجل النهار و یقوم اللیل و یتصدق و لا نعرف منه الا خیرا الا انه یعرف قال فتبسم ابوجعفر (علیه‌السلام) فقال: یا ثابت انا فی افضل بقعه علی ظهر الأرض لو ان عبدا لم یزل ساجدا بین الرکن و المقام حتی یفارق الدنیا و لم یعرف و لا یتنا لم ینفعه ذلک شیئا(۶).»

«یابن رسول الله (صلی‌الله علیه و آله) فدایت شوم، شخصی روز روزه دار و شب به عبادت می گذراند و صدقه می دهد و جز خیر و خوبی از او نمی دانم جز آن که اقرار به ولایت شما ندارد؟ گوید: امام (علیه‌السلام) تبسم کرد و فرمود: ای ثابت من در برترین مکان های زمین هستم اگر بنده ای همیشه در سجده در میان رکن و مقام باشد تا پایان عمر که از دنیا برود ولی ولایت ما را نشناسد این عبادت سودی به حال او ندارد.»

امام صادق (علیه‌السلام) هم فرموده است :

«ان اول ما یسئل عنه العبد اذا وقف بین یدی الله جل جلاله عن الصلوات المفروضات و عن الزکوه المفروضه و عن الصیام المفروض و عن الحج المفروض و عن ولایتنا اهل البیت فان اقربوا لا یتنا ثم مات علیها قبلت منه صلوته و زکوته و حجه و ان لم یقربو لایتنا بین یدی الله جل جلاله لم یقبل الله عزوجل منه شیئا من اعماله (۷).»

«نخستین چیزی که از بنده به هنگامی که در پیشگاه خدای جل و جلاله می ایستد پرسیده می شود از نمازهای واجب و زکات واجب و روزه ی واجب و حج واجب و از ولایت ما اهل بیت (علیه‌السلام) است که اگر اقرار به ولایت ما کرده و بر آن مرده باشد نماز و روزه و زکات و حجش پذیرفته می شود و اگر در پیشگاه خدا جل جلاله بر ولایت ما اقرار نکند خدای عزوجل چیزی از اعمالش را نخواهد پذیرفت.»

رسول مکرم اسلام (صلی‌الله علیه و آله) هم در چنین زمینه ای فرموده است:

«لو ان رجلا قام لیله وصام نهاره و تصدق بجمیع ماله و حج جمیع دهره و لم یعرف ولایه ولی الله فیوالیه و یکون جمیع اعماله بدلالته الیه ما کان له علی الله حق فی ثوابه و لا کان من اهل الایمان …(۸). »

«اگر مردی تمام شب های عمرش را به عبادت و تمام روزهایش را به داشتن روزه بگذرد و همه ی مالش را صدقه دهد و تمام عمرش حج کند ولی ولایت ولی خدا را نشناسد که دوستش بدارد و همه کارهای خویش را به دستور و دلالت او انجام دهد حق پاداشی بر خدا ندارد و از مؤمنان محسوب نخواهد شد.

در روایت دیگر رسول الله (صلی‌الله علیه و آله) فرموده است :

«من مات و لم یعرف امام زمانه ای من یجب ان یقتدی به فی زمانه مات میته جاهلیه (۹).»

«هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد یعنی امامی را که پیروی از وی واجب است نشناسد مردنش همانند مردن مردم عهد جاهلیت و بت پرستی می باشد.»

امام حسن عسگری (علیه‌السلام) فرموده اند :

«لا یقبل الله احد عملا الا بولایتهما و معاده اعدائهما و ان کان ما بین الثری الی العرش ذهبا یتصدق به فی سبیل الله (۱۰).»

«خداوند هیچ عبادتی را نمی پذیرد مگر به ولایت پیامبر و علی (علیه‌السلام) و دشمنی با دشمنان این دو اگر چه [شخص به اندازه] مابین زمین تا عرش الهی در راه خدا طلا صدقه بدهد»

امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) در خصوص اهل بیت فرموده اند:

«انظروا اهل بیت نبیکم فالزموا سمتهم و اتبعوا اثرهم فلن یخرجوکم من هدی و لن یعیدوکم فی ردی ، فأن لبدوا فالبدوا ، و ان نهضوا فانهضوا و لا تسبقوهم فیضلوا و لا تتأخروا افتهلکوا.(۱۱)»

«نظر به اهل بیت پیغمبر خود کنید . از سمتی که آنان گام برمی بردارند منحرف نشوید و قدم به جای قدمشان بگذارید و آنان هرگز شما را از جاده هدایت بیرون نمی برند و به پستی و هلاکت باز نمی گردانند ، اگر سکوت کنند سکوت کنید و اگر قیام کنند قیام کنید از ایشان سبقت و پیشی نگیرید که گمراه می شوید و از آنان عقب نمائید که هلاک می گردید .»

امام رضا (علیه‌السلام) هم در روایتی به نقل از امام باقر (علیه‌السلام) فرموده اند:

«من سره ان لا یکون بینه و بین الله حجاب حتی ینظر الی الله و ینظر الله الیه فلیتوال آل محمد و یتبرأ من عدوهم . و یأتم بالأمام منهم فانه اذا کان کذلک نظر الله الیه و نظر الی الله (۱۲).»

«هر که دوست دارد که میان او و خدا حجاب و پرده ای نباشد تا خدا را ببیند و خدا نیز به او نظر فرماید باید آل محمد (صلی‌الله علیه و آله) را دوست بدارد و از دشمنانش بیزاری جوید و به امام از آنان اقتداء کند که چون این گونه باشد خدا به او نظر فرماید و خود نیز نظر به خدا نماید.»

محبت «اهل البیت» از دیدگاه بزرگان اهل سنت

می دانیم ، زمخشری و فخر رازی از علمای بزرگ اهل سنت محسوب می شوند و این دو از کسانی هستند که در باب «ولایت» به جنگ شیعه آمده اند.

ولی با همه ی عناد و لجاجت نتوانسته اند بخشی از واقعیت را کتمان نمایند هر چند مفهوم حدیث را «تحریف» کرده اند ولی هر دو نفر تصریح کرده اند که حدیث ذیل از رسول مکرم اسلام (صلی‌الله علیه و آله) نقل شده است:

« من مات علی حب آل محمد مات شهیدا، ألا و من مات علی حب آل محمد مات مغفورا له ، ألا و من مات علی حب آل محمد مات تائبا ألا و من مات علی حب آل محمد مات مؤمنا مستکمل الأیمان …. ألا و من مات علی بغض آل محمد مات کافرا، ألا و من مات علی بغض آل محمد لم یشم رائحه الجنه (۱۳).»

«هر کس که بر دوستی آل محمد بمیرد، شهید مرده است ،

«هر کس که بر دوستی آل محمد بمیرد آمرزیده مرده است ،

«هر کس که بر دوستی آل محمد بمیرد، توبه کار مرده است ،

«هر کس که بر دوستی آل محمد بمیرد، مؤمن و کامل ایمان مرده است ….

«هر کس که بر دشمنی آل محمد بمیرد، کافر مرده است ،

«هر کس که بر دشمنی آل محمد بمیرد، بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد. »

این دو نفر، همانند دیگر اسلافشان چون نتوانسته اند اصل حدیث را کتمان نمایند معنای آن را تحریف کرد ، و گفته اند منظور محبت قلبی است که ما هم قلبا آل محمد را دوست داریم!!! در صورتی که منظور رسول الله از «محبت اهل بیت» همان گونه که در سطور گذشته توضیح داده ایم فقط محبت قلبی نیست.

مسأله تولی و تبری را در قرآن مجید مورد بررسی قرار می دهیم :

  1. قد کانت لکم أسوه حسنه فی ابراهیم و الذین معه اذا قالوا لقومهم انا برآء منکم و مما تعبدون من دون الله ( ممتحنه ، ۴.)

سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند برای شما وجود داشت ، در آن هنگام که به قوم (مشرک) خود گفتند ما از شما و آنچه غیر از خدا می پرستید بیزاریم !

  1. لقد کان لکم فیهم أسوه حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر و من یتول فان الله هو الغنی الحمید (  ممتحنه ، ۶)

(آری) برای شما در زندگی آنها اسوه ی حسنه ( و سرمشق نیکویی) بود ، برای کسانی که امید به خدا و روز قیامت دارند ؛ و هر کس سرپیچی کند ( به خویشتن ضرر زده است . زیرا ) خداوند بی نیاز و شایسته ی ستایش است.

  1. لقد کان لکم فی رسول الله أسوه حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر و ذکر الله کثیرا ( احزاب ، ۲۱)

مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می کنند .

  1. لا تجد قوما یؤمنون بالله و الیوم الآخر یوادون من حاد الله و رسوله و لو کانوا آباءهم أو أبنائهم أو اخوانهم أو عشیرتهم أولئک کتب فی قلوبهم الایمان و أیدیهم بروح منه و یدخلهم جنات تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها رضی الله عنهم و رضوا عنه أولئک حزب الله ألا ان حزب الله هم المفلحون ( مجادله، ۲۲)

هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندان باشند؛ آنان کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه ی دلهایشان نوشته، و با روحی از ناحیه ی خودش آنها را تقویت فرموده، و آنها را در باغهایی از بهشت وارد می کند که نهرها از زیر (درختانش) جاری است، جاودانه در آن می مانند؛ خدا از آنها خشنود است و آنان (نیز) از خدا خشنودند، آنها «حزب الله» اند، بدانید «حزب الله» پیروز و رستگارند.

  1. یا أیها الذین آمنوا لا تتولوا قوما غضب الله علیهم ( ممتحنه، ۱۲) ای کسانی که ایمان آورده اید! با قومی که خداوند آنان را مورد غضب قرار داده، دوستی نکنید!
  2. و المؤمنون و المؤمنات بعضهم بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و یطیعون الله و رسوله أولئک سیرحمهم الله ان الله عزیز حکیم ( توبه، ۷۱)

مردان و زنان با ایمان ولی (و یار و یاور) یکدیگرند؛ امر به معروف و نهی از منکر می کنند؛ نماز را برپا می دارند؛ و زکات را می پردازند؛ و خدا و رسولش را اطاعت می کنند؛ به زودی خدا آنان را مورد رحمت خویش قرار می دهد؛ خداوند توانا و حکیم است!

  1. الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا أولیاؤهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات أولئک أصحاب النارهم فیها خالدون ( بقره، ۲۵۷)

خداوند، ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آورده اند؛ آنها را از ظلمتها، به سوی نور خارج می سازد؛ (اما) کسانی که کافر شدند، اولیای آنها طاغوتها هستند که آنها را از نور، به سوی ظلمتها بیرون می برند؛ آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند.

  1. یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین ( توبه، ۱۱۹)

ای کسانی که ایمان آورده اید تقوای الهی پیشه کنید و (همیشه) با صادقان باشید!

پی نوشت

۱. هر چند معصومین (علیه‌السلام) ولایت تکوینی نیز دارند ولی چون ولایت تکوینی فقط به اعتقاد قلبی مربوط می باشد از موضوع بحث خارج بود، و لذا از آوردن آن خودداری شده است.

۲. امالی صدوق ص ۳۲.

۳. ولایه الفقیه ج ۱ ص۱۳.

۴. بحار الانوار ج ۲۷ ص ۱۱۲ .

۵. مستدرک الوسائل ج ۱ ص۱۵۰.

۶. جامع احادیه الشیعه ج۱ ص ۴۲۷.

۷. همان ج۱ ص۴۲۹.

۸. سفینه ج۲ ص ۶۹۱.

۹. بحار الانوار ج ۶۵ ص ۲۳۹.

۱۰. مستدرک الوسایل ج۴ ص ۲۴۷.

۱۱. سلیم بن قیس ص ۷۱۵.

۱۲. مستدرک السفینه ج ۱۰ ص ۴۴۵.

۱۳. التفسیر الکبیر فخر رازی، ج ۲۷، ص ۱۶۶ و الکشاف زمخشری، ج ۴ ذیل آیه ۳۲ سوره ی شوری.

منبع: راسخون

تولی و دوستی با چه کسانی

اشاره

با توجه به اهمیت تولّی و تبرّی و نقشی که این دو در زندگی فردی و اجتماعی اهل ایمان دارند، خداوند متعال در قرآن کریم و به تبع آن پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) و امامان معصوم (علیهم‌السلام) در موارد متعدّدی به بحث از دو موضوع یادشده پرداخته و در مورد کسانی که شایسته است مؤمنان آنها را به عنوان دوستان و سرپرستان خود برگزینند می پردازد، در این جا به مواردی از آنها اشاره می شود.

 

قرآن کریم در آیات متعددی به معرفی ولیّ «سرپرست» و کسانی را که مؤمنان باید دوست داشته باشند و از آنها پیروی کنند، می پردازد. در این جا به چند آیه اشاره می شود:  روزى که شخص ظالم پشت دست حسرت به دندان گرفته و می گوید: اى کاش من در دنیا با رسول حق راهى (براى دوستى و طاعت) پیش مى گرفتم، واى بر من اى کاش فلان کس را دوست نمى گرفتم.[۱] در آیه اول تصریح دارد به پیروی و دوستی با رسول خدا و در آیه بعد به صراحت نهی می کند از انتخاب دوستانی که مایه بدبختی و هلاکت انسان می شوند.

هر کس خدا و پیامبر او و مؤمنان را ولیّ خود گزیند، بداند که پیروزمندان گروه خداوند هستند.[۲]

مردان و زنان مؤمن بعض از ایشان، اولیاء بعض دیگر هستند، امر به معروف و نهی از منکر مى نمایند و نماز به پا مى دارند و زکات مى پردازند و خدا و رسولش را اطاعت مى کنند، آنها را خدا به زودى مشمول رحمت خود مى کند، که خدا توانا و حکیم است.[۳]

نبی اکرم (ص) به اصحابش فرمودند: ای بنده خدا دوست بدار به خاطر خدا و دشمن بدار به خاطر خدا و دوست بگیر به خاطر خدا و دشمن بگیر به خاطر خدا؛ پس به درستی که به ولایت خدا به کسی نمی‌رسد مگر از این راه و کسی طعم ایمان را نمی‌چشد اگر چه نماز و روزه زیاد به جا آورد مگر از راه تولی و تبری و امروز بیشترین دوستی‌ها و دشمنی های مردم به خاطر دنیا است و این دوستی و دشمنی‌ دنیایی ذره‌ای پیش خداوند تعالی ارزش ندارد.

راوی عرض کرد: چگونه بدانم دوستی و دشمنی من به خاطر خدا است؛ دوست خدا کیست تا او را دوست بدارم و دشمن خدا کیست تا او را دشمن بدارم؟ پیامبر اکرم (ص) به سوی امیرالمؤمنین علی بن ابی­طالب (علیه‌السلام) اشاره کردند و فرمودند: آیا علی را می‌بینی؟  راوی گفت: بله.

پس فرمودند: دوست بدار دوست علی(علیه‌السلام) را چون دوست علی(علیه‌السلام) ولی الله است و دشمن بدار دشمن علی (علیه‌السلام) را چرا که دشمن علی (علیه‌السلام) عدوالله است

سپس در ادامه فرمودند:‌دوست بدار دوست علی را هر چند آن­که قاتل پدر و فرزندان تو باشد و دشمن بدار دشمن مولا علی را هر چند او پدر و فرزندانت باشند.[۴]

تبری از چه کسانی

با توجه به اهمیت تولّی و تبرّی و نقشی که این دو در زندگی فردی و اجتماعی اهل ایمان دارد،خداوند متعال در قرآن کریم و به تبع آن پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(علیه‌السلام) در موارد متعددی به بحث از دو موضوع یادشده پرداخته و در مورد کسانی که شایسته است مؤمنان آنها را به عنوان دوستان و سرپرستان خود برگزینند و همچنین کسانی که سزاوار است ایشان از پذیرش دوستی و ولایت آنها خودداری کنند، به تفصیل سخن گفته اند، خداوند متعال در همین رابطه می فرماید:

ای کسانی که ایمان آورده اید، به جای مؤمنان، کافران را به دوستی خود مگیرید.[۵]

اى کسانى که ایمان آورده اید یهود و نصارى را دوستان خود مى گیرید، بعض آنها دوستان بعض دیگرند هر کس از شما آنها را دوست بگیرد یکى از آنها است، خدا قوم ظالم را هدایت نمى کند.[۶]

ای کسانی که ایمان آورده­اید، دشمن من و دشمن خودتان را به دوستی مگیرید به طوری که با آنها اظهار دوستی کنید، و حال آن­که قطعا به آن حقیقت که برای شما آمده، کافرند.[۷]

رسول گرامی اسلام(ص) در این زمینه می فرماید: هر که دوست دارد بر کشتی نجات بنشیند و به دستگیره استوار چنگ آویزد و ریسمان محکم خدا را بگیرد، باید بعد از من علی را دوست بدارد و با دشمنش دشمنی ورزد و از پیشوایان هدایت که از نسل اویند پیروی کند.[۸]

تولی (دوستی) اهل بیت  در کلام اهل سنت

تولی اهل بیت از دیدگاه بزرگان اهل سنت

زمخشری و فخر رازی که از علمای بزرگ اهل سنت محسوب می شوند، احادیث ذیل را از رسول مکرم اسلام (ص) نقل کرده اند:

هر کس که بر دوستی آل محمد بمیرد، شهید مرده است.

هر کس که بر دوستی آل محمد بمیرد آمرزیده مرده است.

هر کس که بر دوستی آل محمد بمیرد، توبه کار مرده است.

هر کس که بر دوستی آل محمد بمیرد، مؤمن و کامل ایمان مرده است.

هر کس که بر دشمنی آل محمد بمیرد، کافر مرده است.

هر کس که بر دشمنی آل محمد بمیرد، بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد.[۹]

در میان فرقه های اهل سنت آنان که بر مذهب شافعی هستند به اهل بیت (علیه‌السلام) ارادتی ویژه دارند و شاید این ارادت و محبت صدق آمیز ناشی از مهر شدید امام شافعی به آل پیامبر (علیه‌السلام) بوده باشد، چه، شافعی را در محبت اهل بیت، اشعاری است نغز و زیبا که مهر فراوان وی را به آل پیامبر (علیه‌السلام) می نماید. او می گوید:

ان کان رفضا حب آل محمد فلیشهد الثقلان انی رافضی.[۱۰]

اگر مهر و دوستی آل محمد (علیه‌السلام) رفض باشد، پس جن و انس گواه باشید که من رافضی هستم

و همچنین وی می گوید:

آل بیت رسول اللّه حبّکم                     فرض من اللّه فى القرآن أنزله

یکفیکم من عظیم المجد أنّکم             من لم یصلّ علیکم لا صلاه له [۱۱]

ای خاندان رسول خدا، خدا مهر و دوستی شما را، در قرآنی که فرود آورده، واجب گردانیده است، همین افتخار بزرگ شما را کافی است که هر کس در نماز، شما را سلام نگوید، نمازش درست نیست.

تولی اهل بیت در شعر شاعران اهل تسنن

عرض ارادت و اظهار محبت نسبت به خاندان پیامبر گرامی اسلام (ص) مختص به شیعه نیست، بلکه در میان اهل سنت نیز رواج داشته و دارد که این ارادت به انحای مختلف بروز کرده است، که در این جا به دو نمونه بسنده می کنیم.

الف. یکی از مخلصان و ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت، شیخ رضا طالبانی کرکوکی[۱۲] است وی که یکی از نامورترین شاعران پارسی گوی کرد عراق است در یکی از اشعارش می­گوید:

لافت از عشق حسین است و سرت بر گردن است؟

عشق بازی سر به میدان وفا افکندن است

گر هواخواه حسینی ترک سر کن

چون حسین شرط این میدان به خون خویش بازی کردن است

از حریم کعبه کمتر نیست دشت کربلا

صد شرف دارد بر آن وادی که گویند ایمن است

ای من و ایمن فدای خاک پاکی

کاندرو نور چشم مصطفی و مرتضی را مسکن است

زهره زهرا نگین و خاتم خیر الوری

زور و زهر مرتضی و حیدر خیبر کن است

سنیم سنی و لیکن حب آل مصطفی

دین و آیین من و آباء و اجداد من است

شیعه و سنی ندانم، دوستم با هر که او دوست باشد، دشمنم آن را که با او دشمن است.[۱۳]

شیخ رضا در منقبت و مرثیت آل علی اشعاری دارد که در ذیل می آید.

در ماتم آل علی، خون همچو دریا می رود

تیغ است و بر سر می زند دست است و بالا می رود

از عشق آل بوالحسن این تیغ زن و آن سینه زن

داد و فغان مرد و زن، تا عرش اعلی می رود

پیراهن شمع خدا، یعنی حسین و مجتبی

جانها همی گردد فدا، سرها به یغما می رود

کوتاه کن انکار را بدعت مگو این کار را

این سوگ آل حیدر است این خون نه بیجا می رود

روی زمین پر همهمه در دست جانبازان قمه

خون از برو دوش همه، از فرق تا پا می رود

من چون ننالم این زمان، مرد و ضعیف و ناتوان

کین برق آه عاشقان، از سنگ خارا می رود

از ابن سعد بیوفا، شامی و شمر پر جفا

بر آل و بیت مصطفا، چندین تعدا می رود

بغداد گردد لاله گون، در روز عاشورا به خون

و از کاظمین آن سیل خون تا طاق کسری می رود

و از طاق کسری سرنگون ریزد به پای بیستون

و از بیستون آید برون، سوی بخارا می رود

خون سیاوش شد هبا در ماتم آل عبا

تا دامن روز جزا تا جیب عقبا می رود

من سنی ام نامم رضا، کلب امام مرتضی

درویش عبدالقادرم راهم به مولا می رود .

ایشان در قصیده ای در حق یکی از بزرگان این دعا را آورده است.

یا رب به حق آل عبایش نگاه دار کین «پنج تن » شفاعتشان از خدا بس است.

ب. یکی دیگر از مخلصان و ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت، خالد نقشبندی است. وی که نامش ضیاءالدین، خالدبن احمد حسینی سلیمانیه ای شهر زوری[۱۴] است، می­گوید:

    امامانی که ایشان زینت دین است                  به ترتیب اسمشان، چنین است

  «علی » «سبطین » و «جعفر» با «محمد»         دو، موسی، باز «زین العابدین » است

 پس از «باقر»، «علی » و «عسکری » دان           «محمد مهدیم » زان پس یقین است.

مولانا خالد، قطعه ای را هنگام ترک مشهد مقدس به عنوان وداع با حضرت رضا (علیه‌السلام) سروده است که مطلع آن ذکر می شود:

خالد بیا و عزم سفر زین مقام کن     بر روضه رضا به دل و جان سلام کن.

همچنین ایشان، در قصیده ای، در مدح حضرت رضا (علیه‌السلام) و واقعه کربلا و تمجید امامان می گوید:

این بارگاه کیست که از عرش برتر است

وز نور گنبدش همه عالم منوّر است

از شرم شمسه های زرش کعبتین شمس

در تخته نرد چرخ چهارم به ششدر است

وز انعکاس صورت گل آتشین او

بر سنگ جای لغزش پای سمندر است

نعمان خجل زطرح اساس خور نقش

کسری شکسته دل پی طاق مکسّر است

بهر نگاهبانی کفش مسافران

بر درگهش هزار چو خاقان و قیصر است

این بارگاه قافله سالار اولیا است

این خوابگاه نور دو چشم پیمبر است

این جای حضرتیست که از شرق تا به غرب

وزقاف تا قاف به جهان سایه گستر است

این روضه رضاست که فرزند کاظم است

سیراب نو گلی زگلستان جعفر است

سروسهی زگلشن سلطان اولیا است

نوباوه صدیقه زهرا و حیدر است

مرغ خرد به کاخ کمالش نمی پرد

بر کعبه کی مجال عبور کبوتر است

تا همچو جان زمین تن پاکش به برگرفت

او را هزار فخر براین چرخ اخضر است

بر اهل باطن آنچه زاسرار ظاهر است

در گوشه ضمیر مصفّاش مضمر است

خورشید کسب نور کند از جمال او

آری جزا موافق احسان مقرّر است

بتوان شنید بوی محمد (ص) زتربتش

مشتق بلی دلیل به معنای مصدر است

از موج فتنه خرد شدی کشتی زمین

گرنه ورا زسلسله آل، لنگر است

زوّار بر حریم وی آهسته پانهند

کز خیل قدسیان همه فرشش زشهپر است

غلمان خلد کاکل خود دسته بسته اند

پیوسته کارشان همه جاروب این در است

شاها ستایش تو به عقل و زبان من

کی می توان که فضل تو از عقل برتر است

اوصاف چون تو پادشهی از من گدا

صیقل زدن بر آینه مُهر انور است

جانا به شاه مسند لولاک کز شرف

بر تارک شهان اولوالعزم افسر است

وانگه به حق آن که بر اوراق روزگار

بابی زدفتر هنرش باب خیبر است

دیگر به نور عصمت آن کس که نام او

قفل زبان و حیرت عقل هنرور است

دیگر به سوز سینه آن زهر داده ای

کزماتمش هنوز دو چشم جهان تر است

دیگر به خون نا حق سلطان کربلا

کزوی کنار چرخ به خونابه احمر است

و انگه به حق آن که زبحر مناقبش

انشاء بوفراس زیک قطره کمتر است

دیگر به روح اقدس باقر که قلب او

مر مخزن جواهر اسرار را در است

و انگه به نور باطن جعفر که سینه اش

بحر لبالب از در عرفان داور است

دیگر به حق موسی کاظم که بعد از او

بر زمره اعاظم و اشراف سرور است

آنگه به قرص طلعت تو کز اشعه اش

شرمنده ماه چهارده وشمس خاور است

دیگر به نیکی تقی و پاکی نقی

آنگه به عسکری که همه جسم، جوهر است

دیگر به عدل پادشهی کز عدالتش

بابرّه شیر شرزه بسی به زمادر است

بر «خالد» آر رحم که پیوسته همچو بید

لرزان زبیم زمزمه روز محشر است

تو پادشاه دادگری این گدای زار

مغلوب دیو سرکش نفس ستمگر است

نا اهلم و سزای نوازش نیم ولی

نا اهل و اهل پیش کریمان برابر است

پی نوشت

[۱] . فرقان، ۲۷- ۲۸.

[۲] . همان، ۵۶.

[۳] . توبه، ۷۱.

[۴] . صدوق، علل الشرائع، ج‏۱، ص،۱۴۱، انتشارات،داورى، قم، چاپ اول، بی تا.

[۵] . نساء، ۱۴۴.

[۶] . مائده، ۵۱.

[۷] . ممتنحه، ۱.

[۸] . دیلمى، حسن،‏ إرشاد القلوب إلى الصواب،‏ ج‏۲، ص ۴۲۴، ناشر، شریف رضى، قم، چاپ اول، ۱۴۱۲ ق‏.

[۹] . فخر رازی، تفسیر، ج ۱۳ص ۴۳۱؛ إربلى، على بن عیسى، کشف الغمه، ج‏۱، ص، ۱۰۷، چاپ مکتبه بنى هاشمى، تبریز، ۱۳۸۱ ق.

[۱۰] . آلوسى، سید محمود، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم، ج ‏۱۳، ص ۳۲، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۵ ق.

[۱۱] . ابن عجیبه، احمد بن محمد، البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید، تحقیق: احمد عبدالله قرشى رسلان، ج ‏۵، ص ۲۱۲، ناشر: دکتر حسن عباس زکى‏، قاهره، ۱۴۱۹ ق.‏‏

[۱۲] . وی در سال ۱۲۵۳ هـ ق در روستای «قرح » در استان کرکوک کردستان عراق چشم به جهان گشود و در سال ۱۳۲۷ هـ ق در سن ۷۴ سالگی در شهر بغداد چشم از جهان فرو بست.

[۱۳] . طالبانی، شیخ رضا، دیوان بغداد، معارف،۱۹۴۶، ص ۱۱۲.

[۱۴] . در سال ۱۱۹۳ هـ ق در نزدیک شهر سلیمانیه به جهان آمده و در سال ۱۲۴۲ هـ ق در دمشق از جهان رفته است. وی از دانشمندان و عارفان بی نظیر کرد است، بلندی مقامش را همین بس که، علامه محمود شکری آلوسی مفتی و مفسر بزرگ عرب از مریدان وی بوده است.

تولی و تبری از منظر قرآن

اشاره

در دین اسلام معیارهای دوستی و دشمنی به صورت شفاف بیان شده است. از نظر اسلام برای مسلمان مجاز نیست هرکسی را دوست داشته باشد و با هر که بخواهد دشمنی کند. تولی و تبری که به معنای حب و بغض است دارای معیار خاصی است. حب و بغض باید بر محور اطاعت خداوند باشد. از دیدگاه اسلام دوستی خداوند ودشمنی دشمنان خداوند  محور این دو امر را تشکیل می دهد.

 

اهمیت حب فی الله و بغض فی الله از منظر آیات قرآن

در آیات آغاز سوره ممتحنه می خوانیم: «اى کسانى که ایمان آورده اید دشمن من و دشمن خود را دوست خویش قرار ندهید، شما نسبت به آنها اظهار محبّت مى کنید در حالى که آنها نسبت به آنچه بر شما نازل شده است کفر مى ورزند، و رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) و شما را به خاطر ایمان آوردن به پروردگارتان، از شهر و دیارتان بیرون مى کنند!». در آیه ۲۸ سوره احزاب نیز آمده: «رسول خدا اسوه نیکویى بود براى آنها که امید به خدا و روز ستاخیز دارند، و خدا را بسیار یاد مى کنند».

هرکس در زندگى خود، اسوه و پیشوایى دارد که سعى مى کند خود را به او نزدیک سازد، و پرتوى از صفات او را در درون جان خود ببیند.

به تعبیر دیگر، در درون دل انسان جایى براى اسوه ها و قهرمانها است؛ و به همین دلیل، تمام ملّتهاى جهان در تاریخ خود به قهرمانان واقعى، و گاه پندارى متوسّل مى شوند، و بخشى از فرهنگ و تاریخ خود را بر اساس وجود آنها بنا مى کنند؛ در مجالس خود از آنها سخن مى گویند و آنها را مى ستایند؛ و سعى مى کنند خود را از نظر صفات و روحیّات به آنها نزدیک سازند.

اضافه بر این، اصل«محاکات» (همرنگ شدن با دیگران، مخصوصاً افراد پرنفوذ و با شخصیّت) یکى از اصول مسلّم روانى است. مطابق این اصل، انسان کششى در وجود خود به سوى هماهنگى و همرنگى با دیگران (مخصوصاً با قهرمانان) احساس مى کند؛ و به همین علّت، به سوى اعمال و صفات آنان جذب مى شود.

این جذب و انجذاب، در برابر افرادى که انسان نسبت به آنها ایمان کامل دارد، بسیار نیرومندتر و جذّابتر است.

به همین دلیل، ما در اسلام دو اصل به نام «تَوَلَّى» و «تَبَرَّى» داریم؛ یا به تعبیر دیگر: «حُبّ فِى اللّهِ» و «بُغْض فِى اللّهِ» که هر دو در واقع اشاره به یک حقیقت است. طبق این دو اصل ما موظّفیم دوستان خدارا دوست داریم و دشمنان خدا را دشمن، و پیشوایان بزرگ دین یعنى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) را در همه چیز اسوه و الگوى خود قرار دهیم.

این دستور بقدرى مهمّ است، که در آیات قرآن به عنوان نشانه ایمان، و در روایات اسلامى به عنوان «اَوْثَقُ عُرَى الاْیمانِ»؛ (محکمترین دستگیره ایمان) معرّفى شده، و تا «تولّى» و «تبرّى» نباشد، بقیّه اعمال عبادات و اطاعات، بى حاصل شمرده شده است.

این تولّى و تبرّى یا «حبّ فى اللّه و بغض فى اللّه» یکى از گامهاى بسیار مهم و موثّر در تهذیب نفس و سیر و سلوک الى اللّه است.

با این اشاره به سراغ آیات قرآن مى رویم و مساله تولّى و تبرّى را در قرآن مجید مورد بررسى قرار مى دهیم:

۱ـ از آیات سوره ممتحنه بخوبى بر مى آید که بعضى از مومنان تازه کار و بى خبر از دستورات اسلام، با دشمنان سر و سرّى داشتند.

از شان نزول آیات آغاز این سوره استفاده مى شود که پیش از فتح مکّه فردى به نام «حاطِبِ بْنِ اَبى بَلْتَعَهْ» توسط زنى به نام «ساره» نامه اى مخفیانه به اهل مکّه نوشت که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) قصد دارد به سوى شما بیاید و مکّه را فتح کند، آماده دفاع از خود باشید.

این در حالى بود که پیغمبراکرم(صلى الله علیه وآله) آماده فتح مکّه مى شد،و ترتیبى داده بود که این خبربه هیچ وجه منتقل به مردم مکّه نشود تا مقاومت چندانى نشود، و خونها کمتر ریخته شود.

زن آن نامه را گرفت و در لاى گیسوان خود پنهان نمود و بسرعت به سوى مکّه حرکت نمود.

جبرئیل این ماجرا را به پیامبر(صلى الله علیه وآله) خبرداد، و آن حضرت، على(علیه السلام) را براى گرفتن نامه به تعقیب او فرستاد؛ او در آغاز منکر شد، و هنگامى که مورد تهدید قرار گرفت، نامه را بیرون آورد و خدمت حضرت على(علیه السلام) داد؛ و آن حضرت نامه را خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) آورد.

حاطب احضار شد، و سخت مورد سرزنش قرار گرفت؛ و عذرى آورد و پیامبر(صلى الله علیه وآله) عذر او را ظاهراً پذیرفت؛ و آیات آغاز سوره ممتحنه به عنوان یک هشدار براى پیشگیرى از تکرار این گونه اعمال نازل گردید؛ و یکى از اصول اساسى اسلام، یعنى مساله اقتداء به نیکان و پاکان و اولیاء اللّه و قطع علاقه و پیوند با دشمنان حق و در یک جمله «حُبّ فِى اللّهِ وَ بُغْضّ فِى اللّهِ» را بیان کرد.

در آغاز این سوره، همه مومنان را مخاطب ساخته مى فرماید: (اى کسانى که ایمان آورده اید دشمن من و دشمن خود را دوست خویش قرار ندهید، شما نسبت به آنها اظهار محبّت مى کنید در حالى که آنها نسبت به آنچه بر شما نازل شده است کفر مى ورزند، و رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و شما را به خاطر ایمان آوردن به پروردگارتان، از شهر و دیارتان بیرون مى کنند)؛ «یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّى وَ عَدُوَّکُمْ اَوْلیاءَ تُلْقُونَ اِلَیْهِمْ بَالْمَوَدَّهِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِما جائَکُمْ مِنْ الحَقِّ یُخْرِجُونَ الَّرسُولَ وَ اِیّاکُمْ اَنْ تُوْمِنُوا بِاللّهِ رَبِّکُمْ».

این نکته روشن است که اگر هنگام تضادّ «پیوندهاى محبّت و دوستى» با «پیوندهاى اعتقادى و ارزشى» پیوند محبّت و دوستى مقدّم شمرده شود، پایه هاى اعتقاد و ارزشها متزلزل مى گردد و انسان تدریجاً به سوى باطل و فساد گرایش پیدا مى کند؛ و نکته اساسى «حُبّ فِى اللّهِ وَ بُغْضٌ فِى اللّهِ» یا به تعبیر دیگر، تولاّىِ اولیاء اللّه و تبرّاىِ از اعداء اللّه نیز همین است. (دقّت کنید)

۲ـ سپس در ادامه این سخن (در آیه چهارم همین سوره) مسلمانان را به پیروى از ابراهیم(علیه السلام) و یارانش، به عنوان یک «اسوه حسنه» و «الگوى زیبا و پر ارزش» دعوت کرده، مى فرماید: (در زندگى ابراهیم و کسانى که با او بودند اسوه خوبى براى شما وجود داشت، در آن هنگام که به قوم مشرک خود گفتند: ما از شما و آنچه غیر از خدامى پرستید بیزاریم!)؛ «قَدْ کانَتْ لَکُمْ اُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فى اِبْراهیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ اذْ قالُوا لِقَومِهِمْ اِنّا بُرَآوُ مِنْکُمْ وَ مِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ».

اُسْوَه (بر وزن لقمه) معنى مصدرى دارد؛ به معنى تاسّى نمودن و در اصل به معنى حالتى است که از پیروى کردن دیگرى حاصل مى شود؛ به تعبیرى دیگر، به معنى اقتدا کردن و پیروى نمودن است. ما در فارسى معمولى امروز از آن به عنوان سرمشق گرفتن تعبیر مى کنیم.

بدیهى است این امر ممکن است در کارهاى خوب باشد یا کارهاى بد؛ به همین دلیل، در آیه مورد بحث تعبیر به اسوه حسنه شده؛ یعنى، کار ابراهیم و یارانش سرمشق خوبى براى شما بود، چرا که آنها پیوندهاى ظاهرى و مادّى را با قومشان به خاطر گسستن پیوندهاى توحیدى و اعتقادى قطع کردند.

«راغب» در «مفردات» معتقد است که واژه «اَسى» (بر وزن عَصا) به معنى غم و اندوه، نیز از همین مادّه گرفته شده، و این به خاطر آن است که به افراد ماتم زده و غمگین گفته مى شود: «لَکَ بِفُلان اُسْوهٌ»؛ (تو باید از فلان کس سرمشق بگیرى [که فلان مصیبت بزرگ بر او وارد شد و صبر و شکیبایى کرد!]).

ولى بعضى از ارباب لغت مانند: اِبْنِ فارسْ در «مقاییس»، این دو مادّه را از یکدیگر جدا مى داند (اوّلى را به اصطلاح ناقص واوى و دومى را ناقص یایى با دو معنى متفاوت مى شمـرد).

به هر حال، قرآن مجید براى تشویق مسلمانان، به مساله مهمّ «حبّ فى اللّه و بغض فى اللّه» ابراهیم و یارانش را سرمشق قرار مى دهد، چرا که انتخاب سرمشقها و الگوهاى پاک و با ایمان و شجاع و مقاوم، تاثیر عمیقى در پاکسازى روح و فکر و اخلاق و اعمال انسان دارد.

این همان چیزى است که علماى اخلاق روى آن تکیه کرده و در سیر و سلوک الى اللّه انتخاب «قُدْوه» و «اسوه» را وسیله پیشرفت و تعالى مى دانند.

۳ـ در آیه۶ این سوره، بار دیگر به برنامه ابراهیم و یارانش اشاره کرده، مى فرماید: (براى شما مسلمانان در برنامه زندگى آنها سرمشق نیکویى بود؛ براى آنها که امید به خداو روز قیامت دارند، و هر کس [از تاسّى به این مردان خدا] سرپیچى کند [و طرح دوستى با دشمنان خدابریزد به خود زیان رسانده است و خداوند نیازى به او ندارد]، او از همگان بى نیاز و شایسته ستایش است)؛ «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فیهِمْ اُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُواللّهَ وَ الْیَوْمَ الآخِرَ وَ مَنْ یَتَوَلَّ فَاِنَّ اللّهَ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَمیدُ».

تفاوتى که این آیه با آیه قبل دارد در دو قسمت است: نخست این که، در این آیه بر این موضوع تکیه مى کند که «حبّ فى اللّه و بغض فى اللّه» از آثار ایمان به خداو معاداست؛ و دیگر این که این مساله چیزى نیست که خدابه آن نیاز داشته باشد، این نیاز شماست و براى تکامل روحى و معنوى و حفظ سلامت جامعه شما مى باشد.

۴ـ آیه۲۸ سوره احزاب، که ناظر به جنگ احزاب است؛ به نکته مهمّى اشاره مى کند و آن این که على رغم ضعفها و بى تابیها و بدگمانیهاى بعضى از تازه مسلمانان در این میدان نبرد عظیم، پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مانند کوهى استوار، مقاومت و ایستادگى کرد؛ از آرایش جنگهاى صحیح و انتخاب بهترین روشهاى نظامى لحظه اى غافل نمى ماند و در عین حال از راههاى مختلف براى ایجاد شکاف در جبهه دشمن از پاى نمى نشست؛ همراه دیگر مومنان کلنگ به دست گرفت و خندق کند، و براى حفظ یارانش با آنها مزاح و شوخى مى کرد؛ براى دلگرم ساختن مومنان، آنان را به خواندن اشعار حماسى تشویق مى نمود؛ آنى از یاد خداغافل نبود، و یارانش را به آینده درخشان و فتوحات بزرگ نوید مى داد.

همین امور سبب حفظ جمعیّت اندک مسلمین در برابر گروه عظیم احزاب که از نظر ظاهرى کاملاً برترى داشتند، شد؛این ایستادگى و مقاومت عجیب سرمشقى براى همه بود.

قرآن مى فرماید: (رسول خدا[در میدان جنگ احزاب] اسوه نیکویى بود براى آنها که امید به خداو روز رستاخیز دارند، و خدارا بسیار یاد مى کنند.)؛ «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فى رَسُولِ اللّهِ اُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ الآخِرَ وَ ذَکَرَ اللّهَ کَثیراً».

نه تنها در میدان جنگ احزاب که مصداق جهاد اصغر محسوب مى شد، پیغمبر(صلى الله علیه وآله) اسوه و الگو بود، بلکه در میدان جهاداکبر و مبارزه با هوى و هوسهاى نفسانى و تهذیب اخلاق نیز اسوه و سرمشق بسیار مهمّى بود؛ و آن کسى که بتواند گام در جاى گامهاى آن بزرگوار بنهد، این راه پر فراز و نشیب را با سرعت خواهد پیمود.

قابل توجّه این که در این آیه، علاوه بر مساله ایمان به خدا و روز جزا «مَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ الآخِرَ»، روى یاد خدانیز تکیه شده است، و با ذکر جمله «وَ ذَکَرَ اللّهَ کَثیراً» نشان مى دهد آنها که بسیار به یاد خداهستند، از هدایتهاى چنین پیشوایى الهام مى گیرند، زیرا ایمان و ذکر خدا، آنها را متوجّه مسئولیّتهاى بزرگشان مى کند؛ در نتیجه به دنبال رهبر و پیشوایى مى گردند، و کسى را بهتر از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) براى این کار نمى یابند.

۵ـ در آیه۲۲ سوره مجادله، روى نقطه مقابل این مساله یعنى بغض فى اللّه تکیه کرده، مى فرماید: (هیچ قومى را که ایمان به خداو روز قیامت دارد نمى یابى که با دشمنان خدا و رسولش دوستى کند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندان آنها باشند؛ آنها کسانى هستند که خدا ایمان را بر صفحه دلهایشان نوشته و با روحى از ناحیه خودش آنان را تقویت فرموده است)؛ «لا تَجِدُ قَوْماً یُوْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الآخِرِ یُوادُّوْنَ مَنْ حادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْکانُوا آبائَهُمْ اَوْ اِخْوانَهُمْ اَوْ عَشیرَتَهُمْ اُولـئِکَ کَتَبَ فى قُلُوبِهِمْ الاْیمانَ وَ اَیَّدَهُمْ بِرُوح مِنْهُ».

این آیه نشان مى دهد که هنگام قرار گرفتن بر سر دو راهى «حفظ پیوندهاى الهى» و «حفظ پیوندهاى خویشاوندى» کدام را باید مقدّم شمرد؛ با صراحت مى گوید: اگر نزدیکترین خویشاوندان از راه خدامنحرف شوند، و آلوده به کفر و فساد گردند، باید از آنها برید و به خداو ارزشهاى والاى الهى انسانى پیوست.

قابل توجّه این که با دو جمله بسیار پر معنى «اُولئِکَ کَتَبَ فى قُلُوبِهِمُ الاْیمانَ وَ اَیَّدَهُمْ بِرُوح مِنْهُ»؛ (آنها کسانى هستند که خدا ایمانرا بر صفحه قلوبشان نوشته و با روح الهى آنان را تقویت فرموده است)، بر این مساله تاکید مى نهد.

یعنى «حبّ فى اللّه و بغض فى اللّه» از ایمان سرچشمه مى گیرد، و تداوم تکامل ایمان هم از «حبّ فى اللّه و بغض فى اللّه» است.

به تعبیر دیگر، هر دو در یکدیگر تاثیر متقابل دارند، با این تفاوت که آغاز کار باید از ایمان به مبدا و معادشروع شود، و تکامل آن از «حبّ فى اللّه و بغض فى اللّه» حاصل گردد.

۶ـ در آیه۷۱ سوره توبه، سخن از پیوند معنوى و روحانى مومنان با یکدیگر است؛ مى فرماید: (مردان و زنان با ایمان ولىّ [و یار و یاور] یکدیگرند؛ امر به معروف و نهى از منکر مى کنند؛ نماز را بر پا مى دارند؛ و زکات را مى پردازند؛ و خداو رسولش را اطاعت مى کنند؛ بزودى خدا آنان را مورد رحمت خویش قرار مى دهد، خداوند توانا و حکیم است!)؛ «وَالْمُومِنُونَ وَ المُوْمِناتُ بَعْضُهُمْ اَوْلِیاءُ بَعْض یَاْمُرُوْنَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلوهَ وَ یُوتُونَ الزَّکاهَ وَ یُطیعُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ اُولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّهُ اِنَّ اللّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ».

این پیوند معنوى و روحانى که بر اساس امر به معروف و نهى از منکر و اقامه نماز و اداء زکات و اطاعت خدا و پیامبرش، استوار است؛ سبب مى شود که آنها نه تنها در اعمال و رفتار، بلکه در خلق و خوى خویش از یکدیگر الهام بگیرند؛ و هر کدام سرمشق براى دیگرى باشند؛ و اگر مى خواهند همرنگ جماعت شوند، باید همرنگ این جماعت شوند، نه جماعتهاى گمراه و منحرفى که باید رابطه خود را از آنها برید!

در واقع امر به معروف و نهى از منکر که در سرلوحه برنامه هاى آنها ـ طبق آیه فوق ـ قرار گرفته، آنها را ملزم مى دارد که مراقب اخلاق و اعمال یکدیگر باشند؛ و این خود کمک موثّرى به تهذیب اخلاق و نفوس مى کند.

۷ـ در آیه۲۵۷ سوره بقره، تفاوت خطّ مومنان و کافران تبیین شده است؛ مومنان، به خدا وابسته اند و از صفات جمال و جلال او سرمشق مى گیرند؛ و کافران به طاغوت وابسته بوده و اعمال و اخلاق آنها بازتابى از صفات طاغوت است؛ مى فرماید: (خداوند، ولىّ و سرپرست کسانى است که ایمان آورده اند؛ آنها را از ظلمتها، به سوى نور خارج مى سازد؛ [امّا] کسانى که کافر شدند، اولیاى آنها طاغوتها هستند که آنها را از نور، به سوى ظلمتها بیرون مى برند؛ آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند)؛ «اَللّهُ وَلِىُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا اَوْلِیائُهُمُ الطّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ اِلَى الظُّلُماتِ اُولـئِکَ اَصْحابُ النّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ».

در این آیه، خارج شدن از ظلمات به نور، به صورت نتیجه ولایت خداوند بر مومنان ذکر شده است، و خروج از نور به سوى ظلمتها از آثار ولایت طاغوت.

نور و ظلمت در این آیه، معنى وسیعى دارد که تمام نیکیها و بدیها، خوبیها و زشتیها و فضائل و رذائل را شامل مى شود.

آرى! آن کس که در سایه ولایت«اللّه» قرار گیرد، هجرتش از رذائل به فضائل و از بدیها به خوبیها آغاز مى گردد؛ زیرا سرمشق او در همه جا صفات جلال و جمال خداست. او به سوى پاکى مى رود، چرا که ذات مقدّس خدا از هر آلودگى و نقص، پاک و منزّه است. او به سوى رحمت و رافت، و جود و سخاوت پیش مى رود، چرا که ذات خداوند، رحمان و رحیم، و جواد و کریم است؛ و به همین ترتیب، حرکت به سوى فضائل دیگر شروع مى شود، چرا که نقطه امید و مقصد و مقصود و معبود و محبوب، اوست.

درست عکس این حرکت، یعنى از فضائل به سوى رذائل از آنِ کسانى است که طاغوت (بتهاى بى شعور و بى خاصیّت و فاقد چشم و گوش و هوش، و همچنین انسانهاى طغیانگر و خود کامه) را ولىّ خود قرار داده اند.

۸ـ در آیه۱۱۹ سوره توبه، قرآنمجید همه مومنان را مخاطب ساخته و مى گوید: (اى کسانى که ایمانآورده اید تقواى الهى پیشه کنید و [همیشه] با صادقان باشید!)؛ «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقینَ».

در حقیقت جمله دوم در آیه شریفه «کُونُوا مَعَ الصّادِقینَ» تکمیل جمله اوّل «اتَّقُوا اللّهَ» است. آرى! براى پیمودن راه تقواو پرهیزکارى، و پاکى ظاهر و باطن باید همراه و همگام صادقان بود و در سایه آنها قدم برداشت.

در روایات فراوانى که از طرق شیعه و اهل سنّت در منابع معروف اسلامى آمده است، این آیه تطبیق بر على(علیه السلام) یا همه اهل بیت(علیهم السلام) شده است.

این روایات را مى توانید در «الدّر المنثور سیوطى»(۱) و «مناقب خوارزمى»(۲) و «درر السّمطین زرندى»(۳) و «شواهد التّنزیل»(۴) حاکم حَسَکانى و کتب دیگر، مطالعه کنید.(۵)

«حافظ سلیمان قندوزى» در «ینابیع المودّه»(۶)، و «علاّمه حموینى» در «فرائد السّمطین»، و «شیخ ابو الحسن کازرونى» در «شرف النّبى» نیز بخشى از این احادیث را آورده اند.(۷)

در یکى از این احادیث مى خوانیم که بعد از نزول آیه فوق، سلمان فارسى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) پرسید: آیا این آیه عام است یا خاص؟ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «اَمَّا الْمامُورُونَ فَعامّه الْمومِنینَ، وَ اَمَّا الصّادِقُونَ فَخاصَه اَخى عَلِىٌّ وَ اَوْصِیائُهُ مِنْ بَعْدِهِ اِلَى یَوْمِ الْقِیامَهِ»(۸)؛ (ماموران به این آیه، همه مومنانند، و امّا صادقان، خصوص برادرم على(علیه السلام)و اوصیاى بعد از او تا روز قیامت هستند!).

بدیهى است این همراهى و همگامى با على(علیه السلام) و اوصیاى او که تا روز قیامت تداوم دارد براى تمسّک به رهبرى آنها و اقتدا در عمل و اخلاق و هدایت است.

از مجموع آنچه در آیات بالا آمد که بخشى از آیات تولّى و تبرّى است بخوبى استفاده مى شود که مساله پیوند با ذات پاک خداوند و اولیاء اللّه، و بریدن از ظالمان و فاسدان و طاغوتها، و در یک کلمه «حبّ فى اللّه و بغض فى اللّه» از اساسى ترین و اصولى ترین تعلیمات قرآن است، که اثر عمیقى در مسائل اخلاقى دارد.

این اصل قرآنى و اسلامى، در تمام مسایل زندگى انسان تاثیر مستقیم دارد اعم از مسائل فردى و اجتماعى و دنیایى و آخرتى. و از جمله در مسائل اخلاقى نیز اثر فوق العاده اى دارد.

مومنان را مى سازد؛ آنها را تهذیب مى کند؛ و به آنها تعلیم مى دهد که در هر قدم، نیکان و پاکان مخصوصاً پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) را اسوه و قدوه و سرمشق خود قرار دهند؛ و این از گامهاى موثّر براى وصول به هدف آفرینش انسان یعنى تهذیب نفس و پرورش فضائل اخلاقى است.(۹)

پی نوشت:

(۱). الدر المنثور فى تفسیر المأثور، سیوطى جلال الدین، کتابخانه آیه الله مرعشى نجفى، قم، ۱۴۰۴ ق، ج ۳، ص ۲۹۰، «قوله تعالى یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله الآیه …».

(۲). مناقب خوارزمى، موفق بن احمد حنفى، انتشارات نینوى، تهران، بی تا، ج ۱، ص ۲۴۸.

(۳). درر السّمطین، زرندى، انتشارات نینوى، تهران، بی تا، ج ۱، ص ۸۵.

(۴). شواهد التنزیل، عبداللَّه بن عبداللَّه بن احمد الحسکانى، مؤسسه الاعلمى، بیروت، ۱۳۹۳ هـ، ج ۷، ص ۱۶.

(۵). پیام قرآن‏، آیت الله العظمى ناصر مکارم شیرازى دام ظله‏، دار الکتب الاسلامیه‏، تهران‏،‏ نهم ، ‏۱۳۸۶ ه.ش، ج ۹، ص ۵۲، «آیه صادقین».

(۶). ینابیع الموده لذوى القربى، سلیمان القندوزى الحنفى، موسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت، ج ۱، ص ۳۰۲.

(۷). پیام قرآن‏، آیت الله العظمى ناصر مکارم شیرازى دام ظله‏، دار الکتب الاسلامیه‏، تهران‏،‏ نهم ، ‏۱۳۸۶ ه.ش، ج ۹، ص ۵۳، «آیه صادقین».

(۸). ینابیع الموده لذوى القربى، سلیمان القندوزى الحنفى، موسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت، ج ۱، ص ۳۰۲.

(۹). گرد آوری از کتاب: اخلاق در قرآن‏، آیت الله العظمى ناصر مکارم شیرازى، مدرسه الامام على بن ابى طالب(ع)، قم، چاپ اول، ۱۳۷۷ ه.ش‏، ج ۱، ص ۳۶۵.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی.

تولی و تبری محکم ترین ریسمان الهی

اشاره

تولی و تبری دستگیره محکم ایمان است که در دین اسلام به آن توجه خاصی شده است. اصلا زندگی بدون تولی و تبری یعنی حب و بغض معنا ندارد. در تمام ملتها حب و بغض وجود دارد اما هر حب و بغض از نظر پسندیده نیست. حب و بغضی معقول و پسندیده است که با معیار معقول انجام گیرد. حب و بغضی که بر مبنای طاعت خدا باشد ارزش پیدا می کند. در این مقاله کوتاه به این معیار اشاره شده است.

 

پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله) به اصحابش فرمود: «اىّ عرى الایمان اوثق فقال بعضهم الصلاه و الاخر الزکاه و بعض الصیام و بعض الحج و العمره و بعض الجهاد فقال لکل ما قلتم فضل و لیس به و لکن اوثق عرى الایمان الحب فى اللَّه و البغض فى اللَّه و توالى اولیاء اللَّه و التبرى من اعداء اللَّه»؛ کدام یک از ریسمان­هاى ایمان محکم تر است؟ بعضى گفتند نماز، بعضى دیگر گفتند زکاه، و بعضى روزه، و بعضى دیگر گفتند حج و عمره، و بعضى جهاد، حضرت فرمود: براى همه اینها که گفتید فضلى هست ولى محکم­ترین ریسمان­هاى ایمان دوستى در راه خدا و دشمنى در راه خدا و دوست داشتن دوستان خدا و بیزارى از دشمنان خداست.[۱]

تولی و تبری معیار شایستگی

امام باقر(علیه‌السلام) فرمود: اذا اردت ان تعلم ان فیک خیرا، فانظر الى قلبک فان کان یحب اهل طاعهاهل طاعت اللَّه عز و جل و یبغض اهل معصیته ففیک خیر، و اللَّه یحبک، و اذا کان یبغض اهل طاعه اللَّه، و یحب اهل معصیته، لیس فیک خیر، و اللَّه یبغضک، و المرء مع من احب:؛  اگر بخواهى بدانى آدم خوبى هستى نگاهى به قلبت کن، اگر اهل طاعت خدا را دوست دارى، و اهل معصیتش را دشمن، بدان آدم خوبى هستى، و خدا تو را دوست دارد، و اگر اهل طاعتش را دشمن دارى و اهل معصیتش را دوست، چیزى در تو نیست، و خدا تو را دشمن دارد، و انسان همیشه با کسى است که او را دوست دارد.[۲]

انواع تولی و تبری

مردى خدمت امام صادق (علیه‌السلام) رسید. امام پرسید: این مرد از چه کسانى است؟

آن مرد خود آماده پاسخ شد و عرض کرد: از دلباختگان و دوستداران شما.

امام صادق (علیه‌السلام) به او فرمود: خداوند تا دوستى بنده اى را نپذیرد وى را دوست نخواهد داشت، و دوستیش را نمی پذیرد تا بهشت را بر او واجب گرداند.

سپس به او فرمود: تو از کدام دوستان مایى؟ آن مرد سکوت نمود و مردى به نام سدیر عرض کرد: یا ابن رسول اللَّه! مگر دوستان شما چند گونه اند؟ فرمود:

سه گروهند: گروهى که ما را در ظاهر دوست دارند ولى در باطن دوستمان ندارند و گروهى که ما را در باطن دوست دارند ولى در ظاهر اظهار دوستى نمى کنند و گروهى که هم در ظاهر دوست دارند و هم در باطن. و اینان دوستان درجه یک ما هستند، اینان آب زلال و گوارا نوشیدند و به تأویل قرآن پى بردند و از فصل خطاب و سبب اسباب اطلاع حاصل کردند. و اینان گروه طراز اول هستند، فقر و نیازمندى و بلاهاى گوناگون سریع­تر از تاختن اسب بر سر ایشان بتازد، سختى و تنگ­دستى آنان را فراگیرد و هراسان شوند و دچار فتنه گردند، مجروح شوند و به خون خود غلطان در هر سرزمین دورى پراکنده شوند. به برکت وجود آنان خداوند بیمار را شفا دهد و فقیر را توان­گر کند و به برکت آنان شما یارى شوید و باران بر شما ببارد و روزى نصیبتان گردد، آنان از نظر تعداد کم هستند، ولى از جهت منزلت و اهمیّت نزد خدا، بزرگ باشند. گروه دیگر که پایین  ترین مرتبه هستند، ما را در ظاهر دوست دارند و شیوه پادشاهان را در پیش گرفته اند. زبانشان با ما است و شمشیرشان بر علیه ما است. اما گروه میانه کسانی هستند، که ما را در باطن دوست دارند، ولى در ظاهر اظهار دوستى نمى نمایند. به جان خودم سوگند! اگر ما را صادقانه در باطن دوست مى داشتند بدون این که آن را آشکارا اظهار نمایند، در شمار روزه داران روز و نمازگزاران شب بودند و اثر عبادت را در رخسارشان مى دیدى و آنان اهل مسالمت و فرمانبردارى  هستند.

آن مرد عرض کرد: من در شمار دوستداران شما در عیان و نهان هستم. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: دوستداران ما که هم در نهان ما را دوست دارند و هم در عیان ویژگی هایى دارند که به وسیله آنها شناسایى مى شوند. آن مرد عرض کرد: آن نشانه ها چیست؟ امام (علیه‌السلام) فرمود: چند نشانه است: نخست آن که یکتاپرستى را به خوبى فهمیده اند و به دانش یکتاپرستى به طور کامل دست یافته اند و پس از آن به ذات و صفات او ایمان دارند، سپس حدود ایمان و حقایق و شروط و تأویل آن را به دست آورده اند.[۳]

پی نوشت

[۱] . کلینی الکافی، ج ۲، ص ۱۲۵،‏ ناشر، اسلامیه‏، تهران، ‏چاپ دوم، ۱۳۶۲ ش‏.‏

[۲] . کلینی الکافی، ج ۲، ص ۱۲۷،‏ ناشر، اسلامیه‏، تهران، ‏چاپ دوم، ۱۳۶۲ ش‏.‏

[۳] . حرانى، حسن بن شعبه، تحف العقول، ترجمه، حسن زاده، ص، ۵۸۹، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۴۰۴ ق.

منبع: اسلام پدیا (بخشی از مقاله مفصل)

تولی و تبری

 

«تولی و تبری» دو اصطلاح قرآنی است که از دیدگاه شیعه از جمله فروع دین و از واجبات اسلام شمرده می‌شود. این دو واژه، به ترتیب، به معنای دوستی با دوستان خدا و نزدیکی به اهل حق، و دشمنی با دشمنان خدا و دوری از اهل باطل است.

تولی در ۵۷ سوره از قرآن و ۲۳۳ بار، و تبری در ۲۰ سوره و ۳۰ بار به کار رفته است.

در روایات اهل بیت علیهم السلام بر این دو اصل تاکید بسیاری شده است.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود:« استوارترین دستگیره ایمان، دوستی و دشمنی برای خدا، ارتباط با دوستان خدا و گسستن از دشمنان اوست.»

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:«دوستی با دوستان خدا و اطاعت از آنها، و نیز بیزاری از کسانی که به آل محمد ظلم و هتک حرمت کرده‌اند واجب است؛ کسانی که میراث فاطمه و حق علی (علیه‌السلام) را غصب کرده‌اند، سنت پیامبر را تغییر داده‌اند و نیز ناکثین، قاسطین و مارقین.»

و در روایتی فرمود:« تبری از انصاب و ازلام و بت ها، پیشوایان گمراه، رهبران ستمگر، و نیز دشمنی با قاتلان ائمه (علیه‌السلام) واجب شرعی است. از سوی دیگر، دوستی با مؤمنانی مانند سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و … نیز واجب است.»

پی نوشت

۱٫ المیزان،‌ ج ۶، ‌ص ۶ – ۶۱

۲٫ خصال صدوق،‌ ج ۲، ص ۶۰۷

منبع : دانشنامه رشد

آثار تولی و تبری

اشاره

بر انجام و ترک تولی و تبری آثاری مترتب می شود. این آثار از جهت مسائل اعتقادی و اجتماعی بسیار مهم است. همچنین در افراد نیز آثاری خاصی را به وجود می آورد. هرچند اثار این دو فریضه را می توان در عمل حس نمود اما در احادیث آثار ملمس این دو فریضه بیان گردیده که به برخی از آنها در این مقاله اشاره می شود.

 

 

  1. اطمینان و آرامش قلب اثر تولی و تبری

امام علی(علیه‌السلام) فرمود: هنگامی که آیه «الابذکر اللّه تطمئن القلوب»[۱] نازل شد پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) فرمود: این مربوط به کسانی است که خدا و رسولش را دوست داشته باشد. «و احبّ اهل بیتی صادقاً غیر کاذب و احبّ المؤمنین شاهداً و غائباً الا بذکر اللّه یتحابّون،[۲] کسی که اهل بیت مرا صادقانه و بدون دروغ دوست داشته باشد و مؤمنان را در حضور و غیاب دوست داشته باشد. آگاه باشید با یاد خدا هم­دیگر را دوست دارند.

  1. حکمت و دانش اثر تولی و تبری

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «من احبّنا اهل البیت و حقّق حبّنا فی قلبه جرت ینابیع الحکمه علی لسانه و جدّد الایمان فی قلبه»[۳][۷۱] کسی که اهل بیت ما را دوست داشته باشد و محبّت ما در قلب او تثبیت شود چشمه های حکمت بر زبانش جاری می شود و ایمان در قلبش تازه می گردد».

  1. استکمال دین ثمره تولی و تبری

پیامبر خدا(صلی‌الله علیه و آله) فرمود: «حبّ اهل بیتی و ذریّتی استکمال الدین؛ محبّت به اهل بیت و ذریّه من سبب کامل شدن دین است.[۴]

علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام) فرمودند: کمال دین ولایت ما و برائت از دشمنان ما است.[۵]

  1. امنیت در قیامت فایده تولی و تبری

محبت اهل بیت (علیه‌السلام) آثار فراوانی چون رها شدن از گناهان، نور و روشنایی روز قیامت، ثبات و پایداری بر صراط و نجات از جهنم و ورود به بهشت و محشور شدن با ائمه و خیر دنیا و آخرت، به دنبال دارد؛ از این جهت لازم است مؤمنان تلاش کنند تا محبت اهل بیت را در خود محقق ساخته و در عمل به آن ها اقتدا کنند و آن ها را الگوی خود قرار دهند و در کنار آن از دشمنان آنها تبرّی جویند.

پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: کسی که ما اهل بیت را دوست داشته باشد خداوند سبحان او را در روز قیامت با امان محشور فرماید.[۶]

  1. نقش تولی و تبری در پذیرش اعمال صالحه

در فرهنگ شیعه، «تولّی» و «تبرّی» شرط اساسی پذیرش اعمال صالحه است و بدون داشتن این دو هیچ عملی پذیرفته نیست، اعمال بدون «تولی» و «تبری» مثل آن می ماند که شخص هیچ گونه عمل خیری انجام نداده باشد. در این زمینه روایات متعددی در متون اسلامی مطرح شده که به برخی از آن ها اشاره می شود.

امام سجاد (علیه‌السلام) به نقل از رسول الله (صلی‌الله علیه و آله) فرموده که آن وجود مقدس (صلی‌الله علیه و آله) فرموده اند: چه می شود مردمی را که چون خاندان ابراهیم (علیه‌السلام) در نزد ایشان یاد شود، شاد و مسرور گردند و چون از خاندان محمد (صلی‌الله علیه و آله) یاد کنند دل هایشان متنفر شود قسم به آن کس که جان محمد (صلی‌الله علیه و آله) در دست او است اگر بنده ای در روز قیامت عمل هفتاد پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) را بیاورد خداوند از او نپذیرد تا خدا را به ولایت من و اهل بیتم (علیه‌السلام) دیدار کند.[۷]

ابوحمزه ثمالی (ره) روایت می کند که به حضرت باقر (علیه‌السلام) گفتم: یابن رسول الله (صلی‌الله علیه و آله) فدایت شوم، شخصی روز روزه دار و شب به عبادت می گذراند و صدقه می دهد و جز خیر و خوبی از او نمی دانم جز آن که اقرار به ولایت شما ندارد؟ می­گوید: امام (علیه‌السلام) تبسم کرد و فرمود: ای ثابت، من در برترین مکان های زمین هستم اگر بنده ای همیشه در سجده در میان رکن و مقام باشد تا پایان عمر که از دنیا برود ولی ولایت ما را نشناسد این عبادت سودی به حال او ندارد.[۸]

امام صادق (علیه‌السلام) هم فرموده است: نخستین چیزی که از بنده به هنگامی که در پیشگاه خدا می ایستد، پرسیده می شود از نمازهای واجب و زکات واجب و روزۀ واجب و حج واجب و از ولایت ما اهل بیت (علیه‌السلام) است که اگر اقرار به ولایت ما کرده و بر آن مرده باشد نماز و روزه و زکات و حجش پذیرفته می شود و اگر در پیشگاه خدا جل جلاله بر ولایت ما اقرار نکند خدای عزوجل چیزی از اعمالش را نخواهد پذیرفت.[۹]

رسول مکرم اسلام (صلی‌الله علیه و آله) هم در این زمینه فرموده است: اگر مردی تمام شب های عمرش را به عبادت و تمام روزهایش را به داشتن روزه بگذرد و همۀ مالش را صدقه دهد و تمام عمرش حج کند ولی ولایت ولی خدا را نشناسد که دوستش بدارد و همه کارهای خویش را به دستور و دلالت او انجام دهد حق پاداشی بر خدا ندارد و از مؤمنان محسوب نخواهد شد.[۱۰]

در روایت دیگر رسول الله (صلی‌الله علیه و آله) فرموده است: هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد؛ یعنی امامی را که پیروی از وی واجب است نشناسد مردنش همانند مردن مردم عهد جاهلیت و بت پرستی می باشد.[۱۱]

امام حسن عسکری (علیه‌السلام) فرمود: خداوند هیچ عبادتی را نمی پذیرد مگر به ولایت پیامبر و علی (علیه‌السلام) و دشمنی با دشمنان این دو اگر چه [شخص به اندازه] ما بین زمین تا عرش الهی در راه خدا طلا صدقه بدهد.[۱۲]

امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) در خصوص اهل بیت (علیه‌السلام) فرموده اند: نظر به اهل بیت پیغمبر خود کنید، از سمتی که آنان گام برمی بردارند منحرف نشوید و قدم به جای قدمشان بگذارید و آنان هرگز شما را از جاده هدایت بیرون نمی برند و به پستی و هلاکت باز نمی گردانند، اگر سکوت کنند سکوت کنید و اگر قیام کنند قیام کنید از ایشان سبقت و پیشی نگیرید که گمراه می شوید و از آنان عقب نمانید که هلاک می گردید.[۱۳]

  1. تولی وتبری سبب آمرزش گناهان

از امام صادق (علیه‌السلام) روایت شده که ‏فرمود: کسى که ما و دوستان ما را براى خدا دوست بدارد، نه براى هدفى دنیایى که چیزى به دست آورد و با دشمنان ما دشمن باشد، نه براى عداوتى که با دیگرى دارد، سپس روز قیامت او را آویزان کنند، و گناهانى مانند شن­هاى روان و کف­هاى دریاها، داشته باشد، خدا او را مى‏بخشد.[۱۴]

همچنین امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) فرمود:

همانا محبّت و دوستى با ما اهل بیت رسول اللّه(صلی‌الله علیه و آله) سبب ریزش گناهان از نامه اعمال مى شود، همان طورى که وزش باد، برگ درختان را مى ریزد.[۱۵] و[۱۶]

  1. فایده تولی وتبری در سخت ترین لحظات

امام علی (علیه‌السلام) به حارث فرمود:  ای حارث! دوستی و محبت ما اهل بیت در سه جای مهم و سرنوشت ساز برای تو سودمند خواهد بود: هنگام نازل شدن فرشته مرگ و موقعی که در قبر مورد سؤال و بازخواست قرار می گیری و زمانی که در روز قیامت در مقابل پروردگار ایستاده باشی».[۱۷]

پی نوشت

[۱] . رعد، ۲۸.

[۲] . فیروز آبادى، سید مرتضى، فضائل الخمسه من الصحاح السته،  ج‏۲، ص۶۷، ناشر، اسلامیه، تهران،چاپ دوم، ۱۳۹۲ ق‏.

[۳] . مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج‏۲۷، ص ۹۰، نشراسلامیه، تهران، سال چاپ، مختلف، نوبت چاپ، مکرر.

[۴] . صدوق، الامالی، ص،۱۹۲، انتشارات کتابخانه اسلامیه، سال ۱۳۶۳ ش.

[۵] . مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج‏۲۷، ص ۵۸، نشراسلامیه، تهران، سال چاپ، مختلف، نوبت چاپ، مکرر.

[۶] . شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا (علیه‌السلام)، محقق و مصحح، لاجوردی، مهدی، ج‏۲، ص ۵۸، نشر، جهان، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۸ ق.( من احبّنا اهل البیت حشره الله تعالی آمناً یوم القیامه).

[۷] . مفید، أمالی، ص ۱۱۵، ناشر، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، ۱۴۱۳ ق.

[۸] . نوری، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج، ۱ ص ۱۵۰، مؤسسه آل البیت (علیه‌السلام)، قم، چاپ اول، ۱۴۰۸ق.

[۹] . مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج‏۲۷، ص ۱۶۷، نشراسلامیه، تهران، سال چاپ، مختلف، نوبت چاپ، مکرر.

[۱۰] . کلینی الکافی، ترجمه کمره‏اى، ، ج‏۲، ص: ۱۹،‏ ناشر، اسلامیه‏، تهران، ‏چاپ دوم، ۱۳۶۲ ش‏.‏

[۱۱] . بحار الأنوار ، ج‏۶۵، ص،۳۳۹.

[۱۲] . مستدرک‏الوسائل ج، ۴ ص، ۲۴۷.

[۱۳] . امام على بن ابى طالب (علیه‌السلام)، نهج البلاغه، ص،۱۴۳، انتشارات دار الهجره قم، چاپ اول‏.

[۱۴] . مفید، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ترجمه، سلگى، ج‏۲، ص ۹۴، ناشر، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، ۱۴۱۳ ق‏.

[۱۵] . مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج‏۴۴، ص ۲۴، نشراسلامیه، تهران، سال چاپ، مختلف، نوبت چاپ، مکرر.

[۱۶] . در این جا تذکر دو نکته لازم به نظر می رسد. الف. البته آمرزش گناهان علاوه بر دوستی، شرائط دیگری نیز دارد که اگر آن شرائط محقق شود خداوند مى‏آمرزد.

ب. اساساً اگر دوستی و محبت به خدا و اهل بیت واقعی باشد پیروی از آنان نیز به دنبالش خواهد آمد، در شعری که منسوب به امام صادق (علیه‌السلام) است آمده:

تَعْصِی الْإِلَهَ وَ أَنْتَ تُظْهِرُ حُبَّهُ            هَذَا مُحَالٌ فِی الْفِعَالِ بَدِیعُ‏

لَوْ کَانَ حُبُّکَ صَادِقاً لَأَطَعْتَهُ            إِنَّ الْمُحِبَّ لِمَنْ یُحِبُّ مُطِیع‏

( صدوق، الأمالی، ص ۴۸۹)

آیا با این­که نافرمانى خدا می کنى اظهار دوستى او را داری این محال است و در میان کارها امر جدید و تازه ای است.

اگر دوستى‏ات راست بود حتماً او را اطاعت و پیروى مى‏کردى؛ زیرا که دوست از کسی که دوستش بدارد، پیروى می کند.

[۱۷] . مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج‏۲۷، ص ۱۶۴، نشر، اسلامیه، تهران، چاپ، مختلف، نوبت چاپ، مکرر.

منبع: اسلام پدیا

بررسی تولّی و تبرّی در اسلام و مهجوریّت آن در امّت اسلامی

اشاره

از نظر اسلام، حیات و سعادت  امّت اسلامی در گرو شناخت فریضۀ «تولّی و تبرّی» و التزام به آن است. آیات قرآن کریم و سیرۀ پیشوایان الهی، بر اهمیّت این دو فریضه تأکید داشته، و تولّی نسبت به خدا و اهل بیت(علیهم‌السلام) و مصلحان و تبرّی نسبت به کفّار، و ناصبیان و مفسدان را با تأکید تبیین نموده است. در کنار آن، تعامل شایسته نسبت به افراد غیرمسلمان نیز همواره مورد تأکید بوده است. اما مهجوریّت فریضۀ «تولّی و تبرّی» در میان مسلمانان زیانهایی را متوجه مسلمانان نموده است. در این مقاله به عوامل این مهجوریت پرداخته شده است.

مقدّمه

یکی از عوامل ضروری برای حیات و تعالی هر فرد و جامعه، توجّه به مسئلۀ «دشمن‌شناسی و دوست‌شناسی» و جذب دوستان و دفع دشمنان است. اصولاً حیات و زندگی هر موجود زنده‌ای وابسته به فرآیند جذب و دفع و مقدّمۀ آن، یعنی دشمن‌شناسی و دوست‌شناسی است. این فرآیند در گیاهان و حیوانات به صورت غریزی و به هدایت تکوینی الهی، همواره انجام می‌گیرد (ر.ک؛ طه، ۵۰). امّا در انسان، مسئله تا حدّ زیادی متفاوت است و با توجّه به نقش اراده، قدرت و اختیار در زندگی انسان، فرآیند شناخت، جذب و دفع دوست و دشمن، وابسته به اقدام آگاهانه و ارادی اوست. لذا باید توجّه داشت که در مرحلۀ نخست، شناخت دوست و دشمن و در مرحلۀ بعد، جذب و دفع صحیح و شایسته، امری است که انسان از آنها ناگزیر است (ر.ک؛ المنافقون، ۴ و التّغابن، ۱۴).

شریعت مقدّس اسلام این امر مهمّ را در فریضه و اصل «تولّی و تبرّی» نهادینه نموده است. در صورتی که افراد مؤمن و امّت اسلامی، ابعاد «تولّی و تبرّی» را به درستی بشناسند و به طرز شایسته و کامل به‌کار بندند، مقتضیّات و شرایط زندگی و سعادت خویش را مهیّا نموده، موانع و آفت‌های مزاحم را از راه برداشته و زدوده‌اند، به گونه‌ای که می‌توان گفت رسیدن به زندگی مطلوب امری حتمی است و رابطۀ اصل «تولّی و تبرّی» با زندگی سعادتمند و خداپسندانه، رابطۀ علّی و ضروری است و همین امر سبب شده تا این اصل، منزلت و جایگاه «کلامی» کسب کند و در میان علمای امامیّه و عامّه و در آثار فِرَق اسلامی مورد توجّه و تأکید خاص قرار گیرد. علمای شیعه همچون شیخ طوسی (در تلخیص الشّافی)، خواجه نصیرالدّین طوسی (در اخلاق محتشمی)، سیّد هاشم بحرانی (در غایهالمرام)، شیخ یوسف بحرانی (در شهاب الثّاقب) و شهید ثانی (در المصنّفات الأربعه) و علمای اهل سنّت و دیگر فِرَق اسلامی از جمله، پیروان اباضیّه، مسئلۀ تولّی و تبرّی را به گونه‌ای تأیید و اثبات نموده‌اند که اعتقاد و التزام نداشتن به آن به معنای فقدان ایمان است (ر.ک؛ دانشنامۀ جهان اسلام، ۱۳۸۰، ج۸: ۶۰۴).

با این وصف، شاید هیچ مسئله‌ای و موضوعی در اسلام نداشته باشیم که به لحاظ عظمت و اهمیّت شمول به سطح مسئلۀ «تولّی و تبرّی» باشد و در عین حال، به همان نسبت از سوی مسلمین مورد غفلت و بی‌توجّهی قرار گرفته است و دچار مهجوریّت شده باشد. موضوعی که از فرط عظمت، عصاره و خلاصۀ تمام اسلام باشد و از فرط مهجوریّت بزرگترین مصیبت و فاجعه باشد (ر.ک؛ مطهّری، ۱۳۷۲، ج ۳: ۲۱۵). مسئلۀ «تولّی و تبرّی» در حال حاضر دارای چنین سرنوشتی و دچار اینگونه وضعیّتی است. راضی نبودن به عبور از کنار مسئله، نویسنده را بر این داشت که به طرح موضوع بپردازد، هرچند این موضوع در خور تألیف کتاب یا طرحی بزرگ است، امّا ظرفیّت مقاله به مثابۀ گامی نخست و نمایه‌ای الهام‌بخش، به عرصۀ فکر و اندیشۀ صاحب‌نظران تقدیم می‌گردد. در این مقاله سعی بر آن است که پس از تعریف «تولّی و تبرّی» با استناد به آیات قرآن کریم و بیان نورانی معصومان، ابعاد و زوایا، جایگاه حیاتی، موارد تولّی و تبرّی، آسیب‌شناسی و عوامل ترک تبرّی و پیامدهای منفی مهجوریّت و… تبیین و بررسی گردد.

تعریف تولّی و تبرّی

تولّی از مادّۀ «ولی» اشتقاق یافته که از پُر استعمال‌ترین واژه‌های قرآن کریم است. حدود ۱۲۴ مورد به صورت اسم و ۱۱۲ مورد در قالب فعل ذکر شده است. راغب معنای اصلی این کلمه را «قرار گرفتن چیزی در کنار چیز دیگر به نحوی که فاصله‌ای در کار نباشد» ذکر نموده است. (ر.ک؛ راغب اصفهانی، ۱۳۸۳: ۸۸۵). در این نوشتار، عنوان «تولّی» هر جا به کار می‌رود، معنای تقرّب، نزدیکی، دوستی و… در مراتب و ابعاد آن مراد است، چنان‌که در مقابل آن، «تبرّی» قرار دارد که به معنای تولّی منفی و اعراض و دوری جستن از چیزی یا کسی و امری است. توجّه به کاربرد این دو عنوان به صورت متقابل در روایات معصومان) می‌تواند به فهم بهتر معنای آنها کمک نماید (ر.ک؛ مجلسی، ۱۴۰۳ق.، ج۸۳: ۳۶، ۵۱، ۲۳۵ و همان، ج ۹۲: ۲۳۲).

تبرّی به معنای اعلان جدایی و فاصله گرفتن از کسی یا چیزی بر اثر مذموم بودن آن است. راغب در مفردات اینگونه توضیح داده است: واژه‌های بُرء، بَراء و تبرّی در اصل به معنای دور شدن از چیزی است که مجاورت و نزدیک بودن با آن مطلوب نیست (راغب اصفهانی، ۱۳۸۳: ۱۲۱).

تعریف اصطلاحی تولّی و تبرّی

تولّی و تبرّی در منابع کلامی اینگونه تعریف شده است: «دوستی و پیوستگی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا و گسیختگی از آنها، پیوستگی به اهل حقّ و گسیختگی از اهل باطل» (حسینی دشتی، ۱۳۶۳، ج۱: ۵۵۲). استاد مطهّری تولّی و تبرّی را چنین تعریف کرده است: «تولّی و تبرّی، یعنی پیوند دوستی با دوستان خدا برقرار کردن و پیوند بیزاری با دشمنان خدا برقرار کردن» (مطهّری، ۱۳۷۲، ج۲۷: ۲۱۵).

نظر به اهمیّتی که در امر تولّی و تبرّی به خصوص «تبرّی» وجود دارد، تبیینی که قرآن کریم در خصوص معنا و چگونگی تبرّی دارد و نیز سیره و دیدگاهی که انبیاء الهی در امر «تبرّی» دارند، می‌تواند اهمیّت و گستره‌ و واقعیت تبرّی و برائت‌جویی در اسلام را روشن سازد. در اینجا به اختصار هر یک از دو مرحله را طی می‌کنیم.

تعریف اصطلاحی (آیات قرآن)

چنان‌که گذشت مادّۀ «تولّی» حدود ۲۳۳ بار در قرآن آمده است. بدون شک بسیاری از مفاهیم لغوی تولّی در قرآن نیز آمده است و شمار بسیاری از این مفاهیم به یک معنی مشترک بازمی‌گردد. امّا با توجّه به موارد مختلف کاربرد این کلمه در قرآن مجید می‌توان نتیجه گرفت که اصل واحد و مفهوم مشترک مشتقّات مادّۀ‌ تولّی قرب و نزدیکی یا دوستی و محبّت است که از آثار آن یاری رساندن و پشتیبانی کردن است.

مادّۀ تبرّی نیز، ۳۰ بار تکرار شده و کم و بیش در همان مفاهیم لغوی استعمال شده است، امّا اصل مشترک در تبرّی، دوری جستن از نقص و عیب و از هر چیزی است که نزدیکی و مجاورت آن را دوست نداشته باشیم و در حقیقت مفارقت کردن از دشمنان خدا و خروج از عهد و پیمان مشرکین و کفّار و منقطع شدن و گسستن از پیروان باطل است (دائرۀالمعارف تشیّع، ۱۳۷۵ ج ۵: ۱۵۷).

علاّمه طباطبائی(ره)با بررسی آیات قرآن، «تبرّی» را راهکاری برای دعوت سلبی و مبارزۀ منفی یافته است. در توضیح این راهکار، چنین ذکر کرده است: «دعوت منفی آن بود که مؤمنان از نظر دین و رفتار از کفّار کناره‌گیری کرده است و جامعۀ اسلامی خاصی به وجود آورند که از هر گونه عقاید شرک‌آمیز کفّار بر کنار باشد و اعمال زشت غیرمسلمان و گناهان و سائر رذائل اخلاقی آنان به مسلمانان سرایت نکند و آمیزش آنها با غیرمسلمان صرفاً در حدودی باشد که ضروریّات زندگی ایجاب می‌کند» (طباطبائی، ۱۳۹۳ق.، ج۴: ۱۶۳).

تعریف اصطلاحی (سیرۀ پیامبران)

یکی از راه‌های شناخت مسئلۀ «تبرّی»، بررسی سیرۀ پیامبران الهی در این موضوع است. قرآن کریم سیره و روش پیامبرانی همچون ابراهیم(علیهم‌السلام) (الأنعام، ۷۸) هود(علیهم‌السلام)( هود،۵۴) و برخی دیگر را به طور خاصّ در مقابل مشرکان بازگو نموده است که دقّت و ملاحظۀ آن می‌تواند زوایای مسئلۀ را به خوبی روشن سازد. سیرۀ پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله)نیز تبرّی جستن از مشرکان است. آیاتی که برائت‌جویی پیامبر اسلام را بیان می‌کند، به مراتب بیشتر از آیات مربوط به دیگر پیامبران است. شاید بتوان گفت لحن آیات نیز شدیدتر است: «وَإِن کَذَّبُوکَ فَقُل لِّی عَمَلِی وَلَکُمْ عَمَلُکُمْ أَنتُمْ بَرِیئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَأَنَاْ بَرِیءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ: و اگر تو را تکذیب کردند، بگو: عمل من براى من و عمل شما براى شماست! شما از آنچه من انجام مى‏دهم، بیزارید و من (نیز) از آنچه شما انجام مى‏دهید، بیزارم» (یونس، ۴۱).

شبیه مضمون فوق در چند مورد قرآن کریم از جمله در آیۀ ۱۹سورۀ انعام، آیۀ ۳۵ سورۀ هود و آیۀ ۲۱۶ سورۀ شعراء قابل ملاحظه است. شایان ذکر است که سیرۀ برائت‌جویی در حدّ اعلا و کامل آن، سیرۀ انبیاء عظام الهی بوده است، امّا منحصر به آنان نبود، بلکه همواره عدّه‌ای از تربیت‌یافتگان مکتب انبیاء نیز این سیره و مرام پاک و نجات‌بخش را داشته‌اند و در این راه به حدّی مصمّم و ثابت قدم زیستند که خداوند آنان را در کنار پیامبران، نماد و الگوی شایسته ذکر کرده است (ممتحنه، ۴). اصحاب پیامبر گرامی اسلام آنان که به فرمودۀ قرآن با او همراه بودند، نیز اینگونه بودند، قرآن کریم می‌گوید: «مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ…: محمّد (صلی‌الله علیه و آله) فرستادۀ خداست و کسانى که با او هستند، در برابر کفّار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند…» (الفتح،۲۹).

چنان‌که ملاحظه می‌گردد، پیامبران الهی با آنکه زیباترین معاشرت و بیشترین نرمش اخلاقی و بهترین رفتار انسانی را با مردم داشتند، در عین حال، از اصل «تبرّی» چشم‌پوشی نداشتند، مؤمنان و پیروان شایستۀ پیامبران نیز بر «تولّی و تبرّی» ثابت قدم و استوار بودند. این واقعیّت نشانگر جایگاه و نقشی است که امر تولّی و تبرّی در دین مبین اسلام دارد و درسی است که باید از مکتب انبیاء و آیات قرآن فراگرفت و آن را در زندگی فردی و اجتماعی نصب‌العین خویش قرار داد.

موارد تولّی و تبرّی

از مباحث قبل تا حدودی روشن شد که تولّی و تبرّی به منزلۀ دو رویِ یک سکّه‌اند که از یکدیگر جدا نیستند. در اینجا برخی از مهم‌ترین موارد تولّی و تبرّی را در حدّ ظرفیّت نوشتار تبیین می‌کنیم.

موارد تولّی

با تدبّر و بررسی در آیات قرآن کریم، روایات و بیانات اندیشمندان اسلامی معلوم می‌گردد که تولّی و به تعبیر دیگر موالاۀ، دارای اقسام و مواردی است که می‌توان موالاۀ محبّۀ (دوستی)، موالاۀ حلف (اتّحاد و هم‌پیمانی) و موالاۀ نصرۀ (یاری نمودن) را از آن جمله نام بُرد (ر.ک؛ طباطبائی، ۱۳۹۳ق.، ج ۵: ۳۷۱.۳۷۳)، آنچه در این نوشتار و در مقابل تبرّی ( معاداۀ) بررسی می‌گردد، موالاۀ محبّۀ است که اگر تحقّق یافت، بیشترین اثر و پیامد را به همراه دارد. لذا اگر موالاۀ به اولیاء الهی و معصومان) باشد، فرد را به آنان پیوند می‌دهد و اگر موالاۀ به اهل کفر و فاسقان و مفسدان باشد، فرد را به آنان ملحق خواهد نمود. این واقعیّت را برخی آیات قرآن کریم بیان فرموده است (المائده، ۵۱) مهم‌ترین موارد تولّی عبارتند از تولّی نسبت به اهل بیت (و نسبت به صالحان) که بررسی می‌گردد.

تولّی نسبت به اهل بیت

در اینجا، در مقام آن هستیم که تولّی نسبت به معصومین و اهل بیت پیامبر را تبیین کنیم. البتّه درجۀ بالای تولّی نسبت به معصومان است، امّا منحصر به آنان نیست، بلکه دیگر افراد از ذریّۀ پیامبر(صلی‌الله علیه و آله)و اهل بیت را شامل است. علاّمه طباطبائی پس از بحث مستوفایی که پیرامون حدیث غدیر «مَن کُنتَ مَولاَهُ فَعَلِیّ مَولاَهُ» نموده‌ است و آن را از احادیث متواتر نزد شیعه و اهل ‌سنّت شمرده، می‌گوید: «این ولایت (اگر حمل بر شوخی و زورگویی نشود،) مانند تولّی و تبرّی که قرآن کریم دربارۀ آن، در آیات زیادی نصّ صریح دارد، از جمله فرائض است» (طباطبائی، ۱۳۹۳ق.، ج۵: ۱۹۶).

بنابراین، تولّی منحصر و محدود به امامان معصوم نیست، بلکه تمام اخیار و نیکان از ذریّۀ پیامبر(صلی‌الله علیه و آله)و اهل بیت را شامل است و با توجّه به ظرافت این امر توصیه و تأکید دربارۀ آن فراوان است. غالباً دربارۀ علی(علیهم‌السلام)و بستگان و دوستان آن حضرت سفارش به تولّی و پیوند دوستی شده است. روایت زیر نمونۀ مناسبی در این مورد است. «یک روز رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله)به یکی از اصحاب خود فرمود: ای بندۀ خدا! برای خدا محبّت نما و برای خدا بُغض نما و برای خدا دوستی نما و برای خدا دشمنی نما؛ زیرا جز از این راه، به ولایت و دوستی خداوند نمی‌توان رسید و کسی طعم و مزۀ ایمان را نمی‌یابد، مگر از این طریق، هرچند نماز و روزه‌اش بسیار باشد و در این زمان، برادری و دوستی مردم بیشتر به خاطر دنیاست، به خاطر دنیا با یکدیگر دوستی می‌ورزند و به خاطر دنیا نسبت به یکدیگر بغض و کینه پیدا می‌کنند و این وضعیّت برای آنان هیچ سودی در پیشگاه خداوند ندارد. آن مرد عرض کرد: چگونه من بدانم که برای خداوند دوستی و دشمنی می‌کنم؟ و چه کسی دوست خداست تا او را دوست بدارم و چه کسی دشمن خداست تا او را دشمن بدارم؟ رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله)به جانب علی(علیهم‌السلام)اشاره نمود و به آن مرد فرمود: این شخص را می‌بینی؟ گفت: آری. فرمود: کسی که او را دوست بدارد، دوست خداست. پس او را دوست بدار و دشمن او دشمن خداست. پس دشمن او را دشمن بدار. سپس فرمود: دوست او (= علی) را دوست بدار، هرچند با پدرت و فرزندت جنگ کرده باشد و با دشمن او دشمنی کن، هرچند که او پدرت یا فرزندت باشد» (ابن‌بابویه، ۱۳۸۵ق.: ۱۱۴).

موارد تبرّی

موارد تبرّی کسانی و گروه‌هایی است که بر اساس تعالیم و عقاید اسلامی، تبرّی و دوری جستن از آنان ضروری (یا حسب مورد، لازم یا مطلوب) است و هر گونه تولاّ و صمیمیّت نسبت به آنان نارواست. مهم‌ترین موارد تبرّی عبارتند از: کفّار، نواصب، مفسدان، اهل فسق، سفیهان و… به لحاظ مراعات اختصار برخی از این موارد را تبیین می‌کنیم.

۱. تبرّی نسبت به کفّار

عنوان «کفّار» بر همۀ افراد غیرمسلمان (همچون کمونیست‌ها، اهل کتاب و مشرکان) صادق است. آیاتی که پیرامون تبرّی از کفاّر ذکر شده به لحاظ مضمون و محتوی متفاوت است. در برخی آیات، خداوند به صورت اساسی و کلّی دستور تبرّی نسبت به کفّار را بیان نموده است؛ از جمله به عنوان سیره و روش رفتاری پیامبر(صلی‌الله علیه و آله)و مؤمنان ملازم آن حضرت فرموده است: «مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ…: محمّد(صلی‌الله علیه و آله)فرستادۀ خداست و کسانى که با او هستند، در برابر کفّار سرسخت و شَدید و در میان خود مهربانند. پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود مى‏بینى، در حالى‌که همواره فضل خدا و رضاى او را می‌جویند. نشانۀ آنها در چهره‌شان از اثر سجدۀ نمایان است…» (الفتح، ۲۹).

در پاره‌ای از آیات با لحنی شدید نهی از تولّی کفّار نموده است و علاوه بر آن، عقوبت و مجازات و موارد استثناء از حکم کلّی را بیان فرموده است: «لاَّ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِی شَیْءٍ إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاۀ وَیُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللّهِ الْمَصِیرُ: افراد باایمان نباید به جاى مؤمنان کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند و هر کس چنین کند، هیچ رابطه‏ اى با خدا ندارد (و پیوند او به‌کلّى از خدا گسسته مى‏شود)، مگر اینکه از آنها بپرهیزید (و به خاطر هدف‌هاى مهم‌ترى تقیّه کنید). خداوند شما را از (نافرمانى) خود برحذر مى‏دارد؛ و بازگشت (شما) به سوى خداست» (آل‌عمران، ۲۸)؛ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ آبَاءکُمْ وَإِخْوَانَکُمْ أَوْلِیَاء إَنِ اسْتَحَبُّواْ الْکُفْرَ عَلَى الإِیمَانِ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ: اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هرگاه پدران و برادران شما کفر را بر ایمان ترجیح دهند، آنها را ولىّ (و یار و یاور و تکیه‏گاه) خود قرار ندهید! و کسانى از شما که آنان را ولىّ خود قرار دهند، ستمگرند» (التّوبه، ۲۳).

چنان‌که ملاحظه می‌گردد، در آیۀ اخیر بیان شده است که عامل کفر نزدیکترین پیوندها یعنی خویشاوندی نسبی را بی‌اعتبار می‌کند و مانع صلۀ رحم می‌گردد. البتّه قرآن کریم علاوه بر این قسم آیات عام، دربارۀ تبرّی از برخی اصناف کافران به طور خاص آن را تبیین نموده است و هر گونه ابهام و شبهه‌ای را برطرف نموده است. مشرکان و اهل کتاب از این صنف کفّار هستند که تبرّی‌جویی از آنان به طور خاص نیز بیان شده است.

تبرّی نسبت به اهل کتاب

قرآن کریم در موارد مختلف و گوناگون به تبیین حدود، کمیّت و کیفیّت تعامل ایجابی و سلبی مسلمین با اهل کتاب پرداخته است و این اهتمام، حاکی از خطیر بودن مسئلۀ است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَۀ کَمَا یَئِسَ الْکُفَّارُ مِنْ أَصْحَابِ الْقُبُورِ: اى کسانى که ایمان آورده‏اید! با قومى که خداوند آنان را مورد غضب قرار داده، دوستى نکنید. آنان از آخرت مأیوس هستند، همان‏گونه که کفّار مدفون در قبرها مأیوس مى‏باشند» (الممتحنه، ۱۳)؛ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ: اى کسانى که ایمان آورده‏اید! یهود و نصارى را ولىّ (و دوست و تکیه‏گاه خود،) انتخاب نکنید! آنها اولیاى یکدیگرند و کسانى که از شما با آنان دوستى کنند، از آنها هستند. خداوند جمعیّت ستمکار را هدایت نمى‏ کند» (المائده، ۵۱). آنچه بیش از هر چیز شایستۀ تأمّل و توجّه است، خطری است که ترک تبرّی و دوری از اهل کتاب ایجاد می‌کند و آن انهدام و نابودی حیات و زندگی اسلامی است (ر.ک؛ طباطبائی، ۱۳۹۳ق.، ج ۵: ۳۶۸).

تبرّی نسبت به مشرکان

هرچند آیاتی که دستور به تبرّی جستن از کفّار می‌دهد و نیز آیاتی که امر به تبرّی از اهل کتاب می‌نماید، به دلالت فحوی بر لزوم تبرّی از مشرکان دلالت دارند، با این وصف، بعضی از آیات به طور خاص بر لزوم تبرّی از مشرکان دلالت می‌کنند: «مَا کَانَ لِلنَّبِیِّ وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَن یَسْتَغْفِرُواْ لِلْمُشْرِکِینَ وَلَوْ کَانُواْ أُوْلِی قُرْبَى مِن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ * إِلاَّ الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنقُصُوکُمْ شَیْئًا وَلَمْ یُظَاهِرُواْ عَلَیْکُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّواْ إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ: براى پیامبر و مؤمنان شایسته نبود که براى مشرکان (از خداوند) طلب آمرزش کنند، هرچند از نزدیکانشان باشند، (آن هم) پس از آنکه بر آنها روشن شد که این گروه اهل دوزخند، * مگر کسانى از مشرکان که با آنها عهد بستید و چیزى از آن را در حقّ شما فروگذار نکردند و اَحَدى را بر ضدّ شما تقویت ننمودند، پیمان آنها را تا پایان مدّت ایشان محترم بشمرید؛ زیرا خداوند پرهیزگاران را دوست دارد» (التّوبه، ۱۱۴.۱۱۳).

در راستای برائت جستن و دوری گزیدن از اصناف کافران اهل کتاب و مشرکان، قرآن کریم ازدواج مردان و زنان مؤمن با آنان را حرام شمرده است (الممتحنه، ۱۱.۱۰)، حتّی در صورت ارتداد (یعنی کفر حاصل پس از ایمان) نیز به صورت قهری، پیوند ازدواج فرد مؤمن با فرد مُرتَد قطع و بدون نیاز به اجرای طلاق از او جدا می‌گردد (ر.ک؛ عاملی، ۱۴۱۷ق.، ج ۹: ۶۱۱ و توضیح المسائل، ۱۳۹۰: ۷۸). این مسئله شاهد خوبی است بر میزان خطر و زیان‌هایی که ممکن است بر اثر معاشرت و مراودت و دوستی با کافران به مسلمانان برسد. به خاطر رعایت اختصار از ذکر آیاتی که در این زمینه نازل شده، صرف ‌نظر می‌کنیم (به عنوان نمونه می‌توان به آیۀ ۲۲۱ سورۀ بقره، آیۀ ۳ سورۀ نور، آیۀ ۱۱.۱۰ سورۀ ممتحنه و… در قرآن کریم و منابع تفسیری مثل جلد ۱۹از تفسیر المیزان و جلد ۲۴ از تفسیر نمونهذیل آیۀ اخیر مراجعه نمود).

فلسفۀ تبرّی در اسلام

نکته‌ای که در پایان بحث لازم است اینکهمنظور قرآن کریم از نهی پذیرش دوستی و سرپرستی غیرمسلمانان از سوی مسلمانان و در یک کلمه نهی «تولّی» و «تبرّی» از کفّار چیست؟! این امر قرآنی از این باب نیست که دوست داشتن انسان‌های دیگر را بد بداند و طرفدار بُغض و عداوت مُسلم نسبت به غیرمُسلم و در هر حال، مخالف نیکی با آنها باشد. قرآن صریحاً می‌گوید: «لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُم مِّن دِیَارِکُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ: خدا شما را از نیکى کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانى که در راه دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهى نمى‏کند؛ چرا که خداوند عدالت‏پیشگان را دوست دارد» (الممتحنه، ۸). دینی که پیغمبر آن به نصّ قرآن، «رَحمَۀ لِلعَالَمین» است، کی می‌تواند چنین باشد؟ با وجود این، یک مطلب هست و آن اینکه مسلمانان نباید از دشمن غافل شوند. دیگران در باطن، جور دیگری دربارۀ آنان فکر می‌کنند و تظاهر دشمن به دوستی با مسلمانان نباید آنان را غافل کند و موجب شود که آنان دشمن را دوست بدارند و به او اطمینان کنند. پس منافاتی نیست میان آن که مسلمان به غیرمسلمان احسان و نیکی کند و در عین حال، ولاء او را نپذیرد؛ یعنی او را عضو پیکری که خود جزئی از آن است، نشمارد و بیگانه‌وار با او رفتار کند (ر.ک؛ مطهّری،۱۳۷۲، ج ۳: ۲۵۸).

۲. تبرّی نسبت به ناصبیان

مورد دیگر تبرّی، ناصبیان است؛ یعنی کسانی که در ظاهر مسلمان هستند و خود را مؤمن و پیرو احکام اسلام نشان می‌دهند، امّا به انحاء مختلف نسبت به خاندان رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله)و ذریّۀ آن حضرت عداوت و دشمنی می‌کنند (ر.ک؛ توضیح المسائل، ۱۳۹۰: ۷۸). اینان به عنوان یک جریان فکری و اعتقادی، در حقیقت، با اصل اسلام و پیامبر اسلام دشمنند، امّا همواره از ابراز مخالفت و اظهار دشمنی نسبت به اسلام و پیامبر(صلی‌الله علیه و آله)خودداری می‌نمایند و اهل بیت و پیروان آنان را نشانه قرار می‌دهند. همانگونه که قرآن کریم از تولّی با کفّار و اهل کتاب بر حذر داشته است و تبرّی از آنان را همواره تأکید نموده، پیامبر گرامی اسلام و ائمّه اطهار(علیهم‌السلام)نیز تبرّی از دشمنان اهل بیت را ضروری دانسته‌ا‌ند و به آن توصیه نموده‌اند. دشمنان اهل بیت، اگر بتوانند، تمام احکام اسلام را زیر پا می‌گذارند و از درون جامعۀ اسلامی و در پوشش اسلام، بر ضدّ اسلام عمل خواهند نمود. اکنون از باب نمونه یک روایت از حضرت امام رضا(علیه‌السلام) را ذکر می‌کنیم.

«مأمون خلیفۀ عبّاسی از امام رضا(علیه‌السلام)تقاضا کرد اسلام خالص را به صورت مختصر و موجز برای وی شرح دهد. حضرت پس از شرح برخی مسائل فرمود: از لوازم اسلام، برائت جستن از کسانی است که نسبت به آل محمّد(صلی‌الله علیه و آله)ستم روا داشتند و آنها را از جایگاه خودشان خارج ساختند و ظلم را پایه‌گذاری نمودند و سنّت رسول‌الله(صلی‌الله علیه و آله)را تغییر دادند. همچنین برائت از ناکثین، قاسطین و مارقین که هتک حرمت به پیامبر(صلی‌الله علیه و آله)کردند و بیعت خود را شکستند و با امام خویش جنگ کردند و شیعیان آن حضرت را کشتند؛ برائت از کسانی که برگزیدگان اصحاب پیامبر(صلی‌الله علیه و آله)را تبعید نمودند و اموال فقرا را بین ثروتمندان تقسیم نمودند و از تمام کسانی که به نوعی در حقّ افراد صالح و مؤمن ستم روا داشتند نیز واجب است. سپس فرمود: از طرف دیگر، ولایت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)و پیروی از کسانی که به راه و روش ولایت و پیامبر(صلی‌الله علیه و آله)وفادار ماندند، نیز از ارکان اسلام است» (مجلسی، ۱۴۰۳ق.، ج۱۰: ۳۸۵؛ به نقل از عیون اخبار الرّضا).

توجّه به این نکته لازم است که از نظر شیعیان چنان نیست که هر مسلمان غیرشیعی مصداق وجوب تبرّی باشد، بلکه صرفاً افرادی مشمول این حکم هستند که به تعبیر روایات و منابع فقهی، نسبت به عترت پیامبر اکرم(علیهم‌السلام)با علم به حقّانیّت آنان، «نَصب عداوت» کرده‌اند (و عَلَم دشمنی برافراشته‌اند) یا همچون غُلات معتقد به الوهیّت حضرت علی یا انسانی دیگر بوده‌اند و یا مانند مفوّضه قایل بوده‌اند که امر آفرینش و روزی دادن و زندگی بخشیدن و میراندن به پیامبر اکرم و حضرت علی واگذار شده است (ر.ک؛ دانشنامۀ جهان اسلام، ۱۳۸۰، ج۶: ۳۷۷).

تولّی و تبرّی نسبت به مصلحان و مفسدان

مراد از مصلحان کسانی است که بر طبق موازین اسلامی درستکارند و مفسدان کسانی هستند که تبهکارند (ر.ک؛ البقره،۱۱و۲۲۰). قرآن کریم و روایات اهل بیت) تولّی نسبت به مصلحان و تبرّی نسبت به مفسدان را به صورت‌های مختلف و در موارد گوناگون بیان فرموده‌اند. امیرمؤمنان علی(علیهم‌السلام)در عهد خویش به مالک اشتر به صورت مؤکّد لزوم تفکیک میان مصلحان و مفسدان را مرقوم و پیامدهای منفی تخلّف از این اصل را تبیین نموده است (ر.ک؛ نهج‌البلاغه، ن ۵۳).

در آیاتی از قرآن کریم خداوند وظیفۀ مؤمنان را نسبت به مفسدان و تبهکاران بیان نموده است؛ از جمله اینکه در قبال کارها و رفتار فاسد و ناشایستۀ آنان بی‌تفاوت نباشند و متناسب با کارهای آنان موضع و عکس‌العمل و برخورد خداپسندانه داشته باشند: «وَإِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى یَخُوضُواْ فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَإِمَّا یُنسِیَنَّکَ الشَّیْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ: هرگاه کسانى را دیدى که آیات ما را استهزا مى‏کنند، از آنها روى بگردان تا به سخن دیگرى بپردازند و اگر شیطان از یاد تو ببرد، هرگز پس از یاد آمدن با این جمعیّت ستمگر منشین» (الأنعام، ۶۸).

در قرآن کریم همین مسئله با تأکید بیشتر یاد شده است (النّساء، ۱۴۰). شایان ذکر است که در آیۀ فوق مخاطب اگرچه پیامبر(صلی‌الله علیه و آله)است، امّا مراد و مقصود (پیامبر نیست، بلکه) مسلمانان است (ر.ک؛ طباطبائی، ۱۳۹۳ق.، ج۷: ۱۴۵).

در قسم سوم از آیات، نتایج و پیامدهای زیانبار بی‌تفاوت بودن و ترک وظیفۀ تبرّی در برابر مفسدان را نیز بیان نموده است: «وَقَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آیَاتِ اللّهِ یُکَفَرُ بِهَا وَیُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلاَ تَقْعُدُواْ مَعَهُمْ حَتَّى یَخُوضُواْ فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذًا مِّثْلُهُمْ إِنَّ اللّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِینَ وَالْکَافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعًا: و خداوند (این حکم را) در قرآن بر شما نازل کرده که هرگاه بشنوید افرادى آیات خدا را انکار و استهزا مى ‏کنند، با آنها ننشینید تا به سخن دیگرى بپردازند وگرنه شما هم مثل آنان خواهید بود. خداوند همۀ منافقان و کافران را در دوزخ جمع مى‏ کند» (النّساء،۱۴۰).

مهجوریّت عینی تولّی و تبرّی

مراد از مهجور بودن اصل تولّی و تبرّی، اعراض و غفلت امّت اسلامی نسبت به این اصل، در اندیشه، تصمیم و عمل است و این یک واقعیّت است که نمی‌توان از آن چشم پوشید. برای پی بُردن به میزان مهجوریّت، باید از یک سو، نسبت و جایگاهی را که قرآن کریم برای تولّی و تبرّی در ایمان و سرنوشت انسان مؤمن و امّت اسلامی تعیین نموده، لحاظ نمود و از سوی دیگر، نگرانی، داوری و خبرهایی را که افراد بصیر و بزرگان جهان اسلام دربارۀ وضعیّت جامعۀ اسلامی و امر تولّی و تبرّی دارند، مدّ نظر قرار داد؛ به عبارت دیگر، عینیّت و تأثیرگذاری تولّی و تبرّی در اندیشه، رفتار و عمل مسلمین را آنگونه که «باید» و آنگونه که «هست»، مورد نظر قرار داد تا به واقعیّت امر رسید. از آنچه در تعریف اصطلاحی تولّی و تبرّی ذکر شد، معلوم گردید که در تمام تار و پود اسلام و در سراسر زندگی افراد مسلمان، قابل جستجو و ارزیابی است. «اینکه می‌گویند کلمۀ «لاَ اِلَهَ اِلاَّ الله» جمعی است میان نفی و اثبات، سخن درستی است؛ «لاَ اِلَهَ» نفی و انکار است، کفرِ به غیر خداست و «اِلاَّ الله» اثبات ایمان به خداست که در آیۀالکرسی اینگونه می‌خوانیم: «فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ…» (البقره، ۲۵۶). تنها نفرمود: «مَن یُؤمِن بِاللهِ» قبل از ایمان به الله، کفر به طاغوت را ذکر کرد. این است که هر مؤمنی شرط مؤمن بودنش کافر بودن هم هست» (مطهّری، ۱۳۷۲، ج۲۷: ۲۱۶).

اکنون به پاسخ این سؤال می‌پردازیم که امّت اسلامی تا چه حد اصل تولّی و تبرّی را می‌شناسد و تا چه حد بدان ملتزم است؟! شهید مطهّری بر این عقیده است که وضعیّت تولّی و تبرّی در میان امّت اسلامی، فاجعه و مصیبت است و گوید: «آیات کریمۀ قرآن ما را متوجّه می‌کنند که دشمنان اسلام در هر زمان سعی دارند ولاء منفی را تبدیل به اثباتی و ولاء اثباتی را تبدیل به منفی نمایند؛ یعنی همۀ سعی آنان این است که روابط مسلمین با غیرمسلمین روابط صمیمانه و روابط خود مسلمانان به بهانه‌های مختلف . از آن جمله اختلاف‌های فرقه‌ای . روابط خصمانه باشد. در عصر خود ما به وسیلۀ اجانب در این راه فعالیّت‌های فراوان صورت می‌گیرد، بودجه‌های کلان مصرف می‌گردد و متأسّفانه در میان مسلمانان عناصری به وجود آورده‌اند که کاری جز این ندارند که ولاء نفیی اسلامی را تبدیل به اثباتی و ولاء اثباتی اسلامی را تبدیل به نفیی نمایند. این بزرگترین ضربت است که این نابکاران بر پیغمبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله)وارد می‌سازند. امروز اگر بر مصیبتی از مصیبت‌های اسلام باید گریست و اگر بر فاجعه‌ای از فاجعه‌های اسلام باید خون بارید، این مصیبت و این فاجعه است» (همان، ج۳: ۲۶۶). «از کلمۀ تولّی و تبرّی فقط پوسته‌اش برای ما مانده و معنایش هیچ باقی نمانده است» (همان، ج۲۷: ۲۱۶.۲۱۵).

حضور عینی و کاربُردی «تولّی و تبرّی» در جامعه‌ و امّت اسلامی بدین گونه است که پیروان اهل بیت(علیهم‌السلام)از گسترۀ این اصل، تنها به یک بخش خاص و مهم‌تر آن بسنده نموده، تولّی نسبت به خاندان عترت(علیهم‌السلام)را گرفته و تبرّی نسبت به کفّار، اهل فسق و… را آنگونه که باید و شاید توجّه ندارند. پیروان دیگر مذاهب اسلامی در تمام ابعاد و بخش‌ها، موضع بی‌تفاوت دارند، خواه از نظر شناخت و التزام قلبی و خواه در عمل و زندگی عینی و بعضی به وضع اسف‌باری دچار شده است و جایی که باید تولّی داشته باشند، تبرّی نموده، آنجا که باید تبرّی نمایند، تولّی دارند. بیان قرآن کریم یعنی قاعدۀ «أَشِدّاءُ عَلَى الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ» را به صورت وارونه اجرا می‌کنند، با کفّار و دشمنان اسلام و مسلمین مراودت نموده، اهل اسلام را تکفیر نموده، بی‌رحمانه به قتل می‌رسانند.

آثار مهجوریّت تولّی و تبرّی

می‌توان گفت: «هیچ نهی در هیچ یک از موارد و مسائل فرعی شرع به اندازۀ نهی از دوستی با کفّار و اهل کتاب تشدید و تأکید نشده است. در این باره، کار به جایی رسید که خدا دوستان اهل کتاب و کفّار را از ایشان دانسته است و فرمود: «…وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ…: … و کسانى که از شما با آنان دوستى کنند، از آنها هستند…» (المائده، ۵۱) و خداوند این افراد را از خود نفی نمود و فرمود: «...وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِی شَیْءٍ…: و هر کس چنین کند، هیچ رابطه‏اى با خدا ندارد…» (آل‌عمران، ۲۸) » (طباطبائی، ۱۳۹۳ق.، ج۵: ۳۹۱). بدیهی است که نهی‌ها و تهدیدهای اکید قرآن، به لحاظ آثار و پیامدهای زیانباری است که در دوستی و صمیمیّت با کفّار و اهل کتاب وجود دارد. این مسئله در مورد دوستی و صمیمیّت با اهل فسق و تبهکاران نیز . به نسبت خودشان . صادق است. اکنون شایسته است برخی آثار منفی و آسیب‌هایی را که از ناحیۀ ترک تبرّی، به جامعۀ اسلامی رسیده بیان کنیم تا فلسفۀ تهدیدهای آیات کریمۀ قرآن بیشتر روشن گردد.

ارتداد و انحطاط جامعه

از آسیب‌هایی که مهجوریّت اصل «تبرّی» را نسبت به کفّار به دنبال دارد، ارتداد عینی و غیر مستقیم است؛ یعنی جامعۀ مسلمین هویّت ایمانی و اسلامی خود را از دست خواهد داد و عیناً به جامعه‌ای غیرمسلمان تبدیل خواهد گردید. ارتداد به دو صورت مستقیم و غیرمستقیم، واقع می‌گردد. ارتداد مستقیم هنگامی است که یک فرد مسلمان در عین آگاهی و آزادی و سلامت، حقانیّت دین مبین اسلام را انکار و خروج خود از اسلام را اعلان نماید. در این صورت، به صورت رسمی از جرگۀ مسلمانی خارج شده، احکام ارتداد دربارۀ او اجرا می‌گردد (ر.ک؛ دانشنامۀ کلام اسلامی، ۱۳۸۷، ج۱: ۲۲۲). امّا ارتداد غیرمستقیم از راه ارتکاب کارها و رفتارهای ضدّ اسلام و مسلمین پیش می‌آید. اگر فرد مسلمانی به گونه‌ای زندگی کند که منطبق بر سبک زندگی و موازین اسلامی نباشد، چنین فردی، هرچند با زبان و به صراحت از اسلام جدا نشده، امّا در عمل و زندگی عینی از اسلام خارج شده است (ر.ک؛ المائده، ۵۱). اکنون اگر جامعه‌ای از امّت اسلامی چنین سیره‌ای پیش گیرد و بایدها و نبایدهای اسلامی را محترم نشمرد و همسان با جامعه‌های غیرمسلمان زندگی کند، به صورت عینی و غیرمستقیم از اسلام خارج شده است و بر اساس سنّت الهی، خداوند برکات مادّی و معنوی را که مخصوص جامعۀ الهی است، از آن سَلب خواهد نمود و زندگی آنان را از مسیر سعادت و خوشبختی به سمت هلاکت و تیره‌روزی تغییر خواهد داد. قرآن کریم زوال نعمت‌های الهی و دگرگون شدن وضعیّت ملّت‌ها از سعادت به انحطاط و نابودی را در طیّ آیاتی یادآوری نموده است (ر.ک؛ الأنفال، ۵۳ و الأعراف، ۱۰۰.۹۶).

آسیب ترک تبرّی در برابر فاسقان

آثار زیانبار و پیامدهای غفلت از تبرّی نسبت به اهل فسق و مفسدان نیز کمتر از مورد کفّار نیست. ترک تبرّی در برابر اهل فسق در حقیقت، تعطیل نمودن فریضۀ «امر به معروف و نهی از منکر» است و با ترک این فریضه، انحطاط و آلوده شدن زندگی فردی و اجتماعی به انواع مفاسد، امری ضروری و حتمی است و جامعه‌ای که آلوده به مفاسد شد، بی‌تردید دچار هلاکت و محکوم به نابود شدن است. قرآن کریم هلاکت و نابودی جامعه در اثر آلوده شدن به مفاسد و گناهان را به عنوان یک ضابطه و سنّت مستمر بیان نموده است: «وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِکَ قَرْیَۀ أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُواْ فِیهَا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِیرًا: و هنگامى که بخواهیم شهر و دیارى را هلاک کنیم، نخست اوامر خود را براى «مترفین» (و ثروتمندان مستِ شهوت) آنجا بیان مى‏داریم، سپس هنگامى که به مخالفت برخاستند و استحقاق مجازات یافتند، آنها را به شدّت در هم مى ‏کوبیم» (الإسراء، ۱۶).

نمونۀ عبرت‌انگیز جریان این سنّت و ضابطه، فاجعه‌ای بود که در اسپانیای مسلمان برای مسلمانان اتّفاق افتاد. مسیحیان تا آنجا که توانستند وسائل لهو و لعب و شهوت‌رانی را به سهولت در اختیار مسلمانان قرار دادند و آنها را به آدم‌هایی زبون، ضعیف و شهوت‌ران مبدّل نمودند و واضح است که غلبه و پیروزی بر چنین مردمی کار دشواری نیست. مسیحیان در اندلس دریای خون از کشتگان مسلمان به راه انداختند. البتّه شکست مسلمانان نتیجۀ دون‌همّتی و فساد روح خود آنان و مکافات عمل نکردن به قرآن و دستورهای آن بود (ر.ک؛ مطهّری، ۱۳۷۲، ج۲۶: ۷۴ با تلخیص و طنطاوی، ۱۴۱۲ق.، ج ۹: ۵۴.۵۳).

عوامل مهجوریّت

تأکید تعالیم اسلام بر «تولّی و تبرّی» و غفلت و سستی امّت اسلامی از آن، باعث ایجاد پرسش‌هایی می‌گردد؛ از جمله اینکه چه عاملی سبب پیدایش این حالت در میان توده‌های مسلمان و سران امّت اسلامی شده است و راهکار اصلاح این وضعیّت در جامعۀ اسلامی چیست؟ اگر تصوّر شود رهبران فکری و سیاسی و توده‌های مسلمان از یک مقطع و زمان خاصّ و یکباره و منحصراً بر اثر یک عامل، حسّاسیّت اعتقادی و غیرت دینی خود را از دست دادند و دوست و دشمن را یکسان، بلکه دوست را به جای دشمن و دشمن را به جای دوست قرار دادند، قطعاً یک تصوّر اشتباه است و در چاره‌جویی و اصلاح نیز موفّق نخواهیم بود. حقیقت آن است که در حال حاضر، آنچه از مهجوریّت و غفلت مسلمین شاهد هستیم، نتیجۀ عواملی است که در طیّ قرون گذشته، باورها، فرهنگ و تربیت امّت اسلامی را متأثّر نموده‌اند و (از وضعیّت فطری و مطلوب) به وضعیّت موجود رسانده است. برخی عوامل مهجوریّت از درون جامعۀ اسلامی باعث غفلت و بی‌تفاوتی شده است و بعضی عوامل از جامعه‌های بیگانه وارد جامعۀ اسلامی شده است و در پیدایش این وضعیّت مؤثّر بوده است. در اینجا به‌خاطر رعایت اختصار، مهم‌ترین عوامل را توضیح می‌دهیم.

فرقۀ مرجئه

یکی از عوامل فکری و فرهنگی مؤثّر در غفلت، اندیشۀ «ارجاء» یا اباحی‌گری دینی است. دربارۀ مُرجئه و هویّت نظری و عملی آنان لازم است توجّه داشت که «وقتی در این اعتقاد افراط شود، ارجاء غالی به وجود می‌آید؛ بدین معنی که از ارزش عمل کاسته می‌شود، به طوری که اگر کسی بی‌جهت کسی را بکشد، اموالی بدزدد، راهزنی کند، مرتکب زنا شود، شراب‌خواری کند، مسلّم نیست که از اهل جهنّم باشد» (جعفریان، ۱۳۷۱: ۹۵). همچنین «نظریّۀ ارجاء خطر بزرگی است برای اخلاق بشری و نیز عاملی است برای ترویج فساد و بی‌بند و باری، چنان‌که ابزار مناسبی در دست زمامداران مستبد و تبهکار نیز خواهد بود. به همین دلیل، هیچ‌ یک از زمامداران اموی با مرجئه به خاطر عقیدۀ ارجاء مخالفت نکردند. همچنین مصلحان جامعۀ اسلامی . به‌ویژه ائمّۀ اطهار(علیهم‌السلام) با نظریّۀ ارجاء شدیداً مخالفت کرده‌اند» (ربّانی گلپایگانی، ۱۳۸۱: ۲۸۵).

واضح است که اگر اندیشه و مرام ارجاء و اباحی‌گری بر فکر و فرهنگ یک جامعه سایه افکند، قُبح و زشتی بسیاری از ناهنجاری‌ها از جمله ترک تبرّی، کمرنگ و بی‌اهمیّت دیده می‌شود. در چنین شرایطی، انحراف‌ها و زشتی‌های افراد غیرمسلمان زشت دیده نمی‌شود، انحراف شمرده نمی‌شود تا جامعۀ اسلامی از آنها فاصله گیرد و از آنان تبرّی جوید.

جریان فکری سیاسی لیبرالیسم

عامل دیگری که باعث غفلت و سستی نسبت به «تولّی و تبرّی» شده، مکتب فکری لیبرالیسم و جریان سیاسی فراماسونری بوده است. این عامل، ماهیّتی خارجی و بیگانه دارد که وارد جهان اسلام شد (ر.ک؛ محیط طباطبائی، بی‌تا: مقدمه) و به اقتضای نوع نگرش و نیز به مقتضای فلسفۀ وجودی حلقه‌های فراماسونی، به مواجهه با اصول و رفتارهایی از سنخ تولّی و تبرّی برخاست. در اینجا بر آن نیستیم که پیشینه و سیر تاریخی و اهداف لیبرالیسم و فراماسون در جهان اسلام را بازگوییم، امّا به عنوان اصلی موضوعی و مسلّم یادآور می‌شویم که منادیان و مروّجان آن (یعنی حلقه‌ها و انجمن‌های فراماسونر)، ایجاد غفلت، سستی، بی‌تفاوتی و انفعال در ملّت‌ها، نسبت به بیگانه و نسبت به اهداف و اقدامات استعمارگران غربی را سرلوحۀ کار خویش داشتند. بدیهی است وقتی به این هدف می‌رسند که ملّت‌ها به خصوص ملّت‌های مسلمان از اصل و فریضۀ مهمّ «تولّی و تبرّی» دست بکشند و آن را کنار گذارند و به تبع آن، عزّت و شوکت و تمام هستی خود را . چنان‌که میرزا عسکرخان ارومی نشان داد، ذلیلانه و با دست خویش . تقدیم بیگانه کنند (ر.ک؛ رائین،۱۳۵۷، ج۱: ۳۰۶).

نتیجه‌گیری

از آنچه در مراحل مختلف مقاله ذکر شد، به چند نتیجۀ زیر می‌رسیم:

۱. امر «تولّی و تبرّی» امری حیاتی است و عزّت و سعادت الهی و انسانی امّت اسلامی در گرو پایبندی همگان به این فریضه است.

۲. فریضۀ «تولّی و تبرّی» ‌نسبت به تمام شئون دین اسلام، فراگیر است و بدین لحاظ دارای جایگاه کلامی، اخلاقی، فقهی و… است.

۳. با این وصف، امّت اسلامی در زمینۀ تولّی و تبرّی دچار غفلت شدید و درازمدّتی شده است و این وضعیّت در حدّ زیادی باقی است.

۴. نجات و رهایی امّت اسلامی از طریق ارتقاء بصیرت همگانی، و دفع حکیمانۀ عوامل غفلت، امکان‌پذیر است.

پی نوشت

  1. قرآن کریم.
  2. ابن‌بابویه (صدوق)، محمّد بن علی. (۱۳۸۵ق.). علل الشّرایع. نجف اشرف: مکتبۀ الحیدریّه.
  3. باقریان ساروی، احمد. (۱۳۸۴). آن سوی صوفیگری‌. قم: مؤسّسۀ بوستان کتاب.
  4. توضیح المسائل. (۱۳۹۰). چاپ هفدهم. قم: انتشارات جامعۀ مدرّسین.
  5. جعفریان، رسول. (۱۳۷۱). مرجئه؛ تاریخ و اندیشه. چاپ اوّل. قم: نشر خرّم.
  6. جمیل حمود، محمّد. (۱۴۲۱ق.). الفوائد البهیّه. چاپ دوم. بیروت: مؤسّسۀ الأعلمی للمطبوعات.
  7. حسینی دشتی، سیّدمصطفی. (۱۳۶۹). معارف و معاریف. قم: انتشارات اسماعیلیان.
  8. خرّازی، سیّدمحمّد. (۱۳۶۹). بدایۀ المعارف الإلهیّه. چاپ چهارم. قم: انتشارات مرکز مدیریّت حوزۀ علمیّه.
  9. دائرۀ المعارف تشیع. (۱۳۷۵). تهران: نشر شهید سعید محبّی.
  10. دانشنامۀ جهان اسلام. (۱۳۸۰). ج۶٫ زیر نظر غلامعلی حدّاد عادل. چاپ اوّل. تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی.
  11. دانشنامۀ کلام اسلامی. (۱۳۸۷). ج ۱٫ قم: مؤسّسۀ امام صادق(علیهم‌السلام).رائین، اسماعیل. (۱۳۵۷). فراموشخانه و فرماسونری در ایران. جلد اوّل. تهران: مؤسّسۀ انتشارات امیرکبیر.
  12. راغب اصفهانی، حسین. (۱۳۸۳). مفردات قرآن. قم: انتشارات ذوی‌القربی.
  13. ربّانی گلپایگانی، علی. (۱۳۸۱). فرق و مذاهب کلامی. چاپ دوم. قم: انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی.
  14. شریف‌الرّضی، محمّد بن حسین. (۱۳۸۸). نهج‌البلاغه. ترجمۀ محمّد دشتی. قم: نشر دیوان.
  15. طباطبائی، سیّد محمدحسین. (۱۳۹۳ق.). المیزان فی تفسیر القرآن. بیروت: مؤسّسۀ الأعلمی للمطبوعات.
  16. طنطاوی جوهری. (۱۴۱۲ق.). تفسیر الجواهر. ج ۹٫ بیروت: دار احیاء التّراث العربی.
  17. عاملی، شیخ حر. (۱۴۱۷ق.). وسائل الشّیعه. ج۹٫ بیروت: مؤسّسۀ مطبوعات اعلمی.
  18. کلینی، محمّد بن یعقوب. (۱۴۱۰ق.). اصول کافی. بیروت: دارالصّعب.
  19. مجلسی، محمّدباقر. (۱۴۰۳ق.). بحارالأنوار. بیروت: مؤسّسۀ الوفاء.
  20. محیط طباطبائی، محمّد. (بی‌تا). مجموعه آثار میرزا ملکم‌خان. تهران: انتشارات علمی.
  21. مطهّری، مرتضی. (۱۳۷۲). مجموعه آثار. ج۳٫ چاپ دوم. قم: انتشارات صدرا.
  22. مظفّر، محمّدرضا. (بی‌تا). عقائد الإمامیّه. قم: انتشارات دارالتّبلیغ اسلامی.
  23. مکارم شیرازی، ناصر. (۱۳۶۲). تفسیر نمونه. چاپ چهاردهم. قم: مدرسۀ امام امیرالمؤمنین(علیهم‌السلام).
  24. هجویری، علیّ بن عثمان. (۱۳۵۸). کشف المحجوب. تهران: کتابخانۀ طهوری.

منبع : فصلنامه سراج منیر.

نویسنده: محمد رضا ابراهیم نژاد

مفهوم شناسی تولی و تبری

اشاره

تولی و تبری از اموری است که در دین اسلام جایگاه خاصی دارد و نیز در مذهب شیعه نمودی بیشتر پیدا نموده است. در این مقاله به معنای تولی و تبری پرداخته شده و نیز بیان گردیده که آیا تولی و تبری از اصول دین است یا از فروع دین. همچنین درباره فلسفه تولی و تبری توضیحاتی داده شده و بیان گردیده که چه آثاری بر این دو فریضه مترتب می گردد. در ضمن به جایگاه این دو فریضه در قرآن و روایات پرداخته شده است.

 

تولّی در لغت به معنای دوستی کردن، ولیّ قرار دادن و ولایت دادن، کاری را به عهده گرفتن، دوستی و محبّت[۱] و تبرّی به معنای بیزاری جستن، بیزار شدن، بیزاری[۲] آمده است. واژه تولّی گاه بدون حرف «عَن» و گاه با «عَن» استعمال می شود، در صورتی که بدون حرف (عن) استعمال شود به همان معنای  لغوی، یعنی دوست دانستن کسی و پیروی کردن از او و ولیّ گرفتن وی و یاری رساندن به او ذکر شده و در صورتی که با حرف «عَن» به کار رود به معنای روی گرداندن است.

این واژه در قرآن کریم در بیشتر موارد به معنای برگشتن و پشت کردن آمده است.[۳] ولی در آیاتی نیز به معنای اول به کار رفته است؛ به عنوان مثال خداوند در این آیه می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید، یهود و نصاری را دوست و تکیه گاه خود انتخاب نکنید، آن ها اولیای یک­دیگرند و کسانی که از ما با آنان دوستی کند از آن ها هستند، خدای سبحان جمعیت ستمکار را هدایت نمی کند.[۴]

و در منابع شیعی تولّی به معنای دوست داشتن، تصدیق و تبعیّت و پذیرش ولایت خدا و پیامبر و ائمه (علیه‌السلام) است. از جمله آیاتی که برای این معنا، به آن استشهاد شده است آیه ۵۵ و ۵۶ سوره مائده است که می فرماید: «انّما ولیّکم اللّه و رسوله و الّذین آمنوا الذین یقیمون الصّلوه و یؤتون الزکاه و هم راکعون و من یتول اللّه و رسوله و الّذین آمنوا فانّ حزب اللّه هم الغالبون؛[۵] سرپرست و ولیّ شما فقط خدا است و پیامبر او و کسانی که ایمان آورده­اند همان هایی که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند و کسانی که ولایت خدا و پیامبر او و افراد با ایمان را بپذیرند پیروزند؛ زیرا حزب و جمعیت خدا پیروز است». در تفاسیر، مصداق مؤمنانی که در نماز در حال رکوع زکات می دهند، را علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) می دانند و با استناد به این آیه تنها ولیّ و سرپرست و رهبری مادی و معنوی انسان و کسی که در امور انسان تصرّف می کند خدا و پیامبر و علی ابن ابی­طالب است و در آیه بعد می گوید: کسی که ولایت و سرپرستی خدا و پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) و افراد با ایمان، یعنی ائمه(علیه‌السلام) را بپذیرد پیروز خواهد بود.

تولی و تبری از اصول یا فروع دین

اصل حبّ و بغض امر قلبى، جزو عقائد و داخل در ایمان است، دوستى خدا و دوستی با دوستان خدا ( انبیاء، ملائکه، جانشینان انبیاء و مؤمنان) و دشمنى با دشمنان خدا (مشرکان، منافقان، کافران، معاندان و دوستی با دشمنان دوستان خدا)، جزو عقاید است، اما ترتیب آثار محبت و عداوت در خارج از فروع دین است و از واجبات شرعى است، چنان چه فقها در کتب فقهی تولی و تبری را از فروع[۶] دین شمرده اند.[۷]

به عبارت دیگر دو عنوان مطرح می شود: یکى نفس حبّ و بغض و دیگر اظهار دوستى و دشمنى، امّا نفس حبّ و بغض امرى است قلبى و جزو ایمان است حتّى از امام صادق(علیه‌السلام) پرسیدند: دوستى و دشمنى از ایمان اند؟ فرمود: آیا ایمان غیر از دوستى و دشمنى است؟[۸] ولی اظهار دوستی و دشمنی جزو فروع دین می باشد.

فلسفه تولّی و تبرّی

خداوند متعال فلسفه تولی و تبری را در قرآن این گونه بیان می کند: «حکومت آسمان­ها و زمین خاص خدا است، زنده مى‏کند و مى‏میراند و شما را جز او سرپرست و یاورى نیست»[۹] در ذیل این آیه حکمى را که آیه قبلى[۱۰] بر آن دلالت مى‏کرد، چنین تعلیل مى‏کند که اگر از دوستى با دشمنان خدا نهى نموده و گفتیم که باید از آنان بیزارى بجوئید، براى این است که جز خداى سبحان کسى ولى و یاور حقیقى نیست، و این معنا براى مؤمنان وجدانى شده، پس وجدان و ایمان خود آنان باید ایشان را بر آن بدارد که تنها نسبت به او و یا ولیى از اولیاى او که خود او اجازه داده باشد تولى داشته باشند، و به غیر ایشان به هیچ یک از دشمنان او هر که باشد دوستى و تولى نورزند. علاوه بر این در ابتدای آیه بیان مى‏کند که چرا ولى و ناصرى جز خدا نیست، و مى‏فرماید: جهتش این است که تنها کسى که مالک همه چیز است و مرگ و حیات به دست او است، خداوند است و معلوم است که غیر از چنین خدایى که یگانه مالک و مدبر عالم است ولى و ناصرى نیست. از همین بیان عمومى و علت عمومى که در این آیات مورد بحث آمده به خوبى روشن شد که حکم مورد بحث این آیات نیز عمومى است؛ یعنى اگر در این آیات حکم به وجوب تبرى از دشمنان خدا و حرمت دوستى با آنان نموده، این حکم اختصاص به یک نحو دوستى و یا دوستى با یک عده معینى ندارد، بلکه همه انحاء دوستى را شامل مى‏شود، خواه تولى به سبب استغفار باشد یا به غیر آن و خواه دشمن، مشرک یا کافر و یا منافق و یا غیر آنها از قبیل اهل بدعتى که منکر آیات خدا هستند باشد و یا نسبت به پاره‏اى از گناهان کبیره از قبیل محاربه با خدا و رسول اصرار داشته باشد.[۱۱]

تولی و تبری سبب رشد و تکامل معنوی

از آن جایی که هر جنسی به جنس خود تمایل دارد و از غیر جنس خود گریزان است، انسانی که تولّی اولیاء الهی و تبرّی دشمنان آن ها را با عمق جان به دست آورد خود را به ویژگی های مثبت اولیاء الهی می آراید و از زشتی دشمنان آنها دوری می کند و در قیامت نیز با اولیای الهی محشور می شود؛ از این رو پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) فرمود:  هر که بنده‏اى را در راه خدا دوست مى ‏دارد، پس به یقین خدا را دوست داشته است. و هر که خدا را دوست مى‏ دارد، خدا هم او را دوست مى‏ دارد.[۱۲]

انسان با محبوب خود همراه است و با او محشور می شود و این همراهی در عمل به همراهی با آن ها در رفتار منتهی خواهد شد. روایتی که از امیرالمومنین (علیه‌السلام) نقل شده گویای این مطلب است: ایشان می فرماید: هر کس ما را دوست داشته باشد با ما خواهد بود، و اگر کسى سنگى را دوست داشته باشد خدا او را با آن محشور خواهد ساخت.[۱۳]

انسانی که دارای تولّی و تبرّی است از سویی با انسان هایی که دارای این ویژگی هستند متحد شده و در پرتو اتحاد، انسجام اجتماعی ایجاد شده که نتیجه آن پیروزی است و از سویی با تبرّی با دشمنان حق نزدیک نشده و آن ها را به اسرار خود راه نمی دهد و در نتیجه بیگانگی با دشمن را حفظ و به صورت بیگانه با او برخورد می کند که پی آمد آن مصونیت از آفات و آسیب های دشمنان است؛ از این رو قرآن کریم می گوید: اولاً کفار را اولیاء اتخاذ نکنید و ثانیاً آن ها را بطانه و آگاه به اسرار خود قرار ندهید و ثالثاً بدانید کسی که با آنها دوستی کند از آن ها خواهد بود. پس دوری از آن ها ضروری است. قرآن می فرماید:[۱۴] ای کسانی که ایمان آورده اید، محرم اسرار از غیر خود انتخاب نکنید، آن ها از هرگونه شرّ و فسادی درباره شما کوتاهی نمی کنند، آن ها دوست دارند شما در رنج و زحمت باشید، نشانه های دشمنی آنان از دهان و کلامشان آشکار شده و آن چه در دل­هایشان پنهان می دارند از آن مهم تر است. ما آیات و راه های پیش­گیری از شرّ آنها را برای شما بیان کردیم اگر اندیشه کنید.[۱۵]

جایگاه تولی و تبری در قرآن

خداوند متعال در مورد تولی و تبری می فرماید: کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، به زودی خداوند رحمان برای آنان محبتی (در دل­ها) قرار می دهد.[۱۶]

گرچه مسلم است که این آیه، مربوط به همه ایمان آورندگان است، ولی مفسران شیعه و سنی، شأن نزول این آیه را درباره علی بن ابی­طالب (علیه‌السلام) دانسته اند. سبط بن جوزی در ذکر فضایل آن حضرت از ابن عباس نقل کرده: «و هذا الود جعله الله لعلی (علیه‌السلام) فی قلوب المؤمنین»، خداوند این دوستی در دل مؤمنان را برای علی (علیه‌السلام) قرار داده است.

علامه امینی در کتاب الغدیر، بسیاری از منابع و مصادر این مطلب را از کتب اهل سنت آورده است و نیز از مجمع البیان نقل کرده که ابن عباس در باره علی (علیه‌السلام) گفته است: مؤمنی نیست مگر آن که در قلبش محبت آن حضرت وجود داشته باشد.

وی از تفسیر ابو حمزه از امام باقر(علیه‌السلام) نقل کرده که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) به علی (علیه‌السلام) فرمود، بگو: خدایا برای من نزد خودت عهد و پیمانی قرار بده و محبت مرا در دل های مؤمنان زیاد کن. در ادامه حدیث آمده است که علی (علیه‌السلام) پس از آن که این دعا را نمود، آیه زیر نازل شد. خداوند متعال فرمود: ای رسول! بگو من هیچ پاداشی از شما به ازای رسالتم درخواست نمی کنم، جز دوست داشتن نزدیکانم. و هر کس عمل نیکی انجام دهد بر نیکی اش می افزاییم.[۱۷]

ابو حمزه ثمالى در تفسیر خود روایت کرده، می گوید: عثمان بن عمیر از سعید بن جبیر از عبد اللَّه بن عباس روایت می کند هنگامى که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) وارد مدینه شد، و اساس اسلام را استوار فرمود، انصار گفتند: خدمت رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) برویم و به او بگوئیم اگر لازم داشته باشى، اموال ما در اختیار تو است هر فرمانى درباره آن بدهى هیچ مانع و اشکالى در بین نیست، انصار خدمت حضرت رفتند و این اظهار را نمودند، و به دنبال آن این آیه نازل شد «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى‏» حضرت آیه را بر آنان خواند و فرمود: پس از من نزدیکان مرا دوست داشته باشید، انصار از خدمت حضرت بیرون رفتند در حالى که تسلیم فرمان او بودند.[۱۸]

مفسران در تفسیر این آیه بحث های فراوانی دارند که روی هم رفته برای آیه چهار تفسیر معروف وجود دارد:

۱- منظور از ذوی القربی، نزدیکان پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) است و محبت آنها وسیله ای است برای قبول امامت و رهبری ائمه معصومین (علیه‌السلام) از دودمان آن حضرت و پشتوانه ای بر ادای رسالت.

جمعی از مفسران سنی و تمام مفسران شیعه این معنا را برگزیده اند.

۲- منظور این است که اجر و پاداش رسالت، دوست داشتن اموری است که شما را به «قرب الهی » دعوت می کند.

این تفسیر که جمعی از مفسران اهل سنت آن را انتخاب کرده اند، به هیچ وجه با ظاهر آن سازگار نیست؛ زیرا در این صورت، معنای آیه چنین می شود که از شما می خواهم که اطاعت الهی را دوست بدارید و مودّت آن را به دل بسپارید، در حالی که باید گفته شود، من از شما اطاعت الهی را می خواهم نه مودت اطاعت را.

علاوه بر این، در میان مخاطبین آیه، کسی وجود نداشت که دوست نداشته باشد به خدا نزدیک شود. حتی مشرکان نیز علاقه داشتند که به خدا نزدیک شوند و اصولا عبادت بت ها را وسیله ای برای این کار می پنداشتند.

۳- منظور این است که شما بستگان خودتان را به عنوان پاداش رسالت دوست بدارید و صله رحم به جا آورید.

با این تفسیر، هیچ تناسبی میان رسالت و پاداش آن وجود ندارد؛ زیرا دوست داشتن بستگان خود، چه خدمتی به پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) می تواند باشد؟ و چگونه ممکن است اجر رسالت قرار داده شود؟!

۴- منظور این است که پاداش من این است که خویشاوندی مرا نسبت به خود محفوظ دارید و به خاطر این که با اکثر قبایل شما رابطه خویشاوندی دارم، مرا آزار ندهید (زیرا پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) از طریق نسبی با قبایل قریش ارتباط داشت و از طریق سببی (ازدواج) با بسیاری از قبایل دیگر و از طریق مادر با جمعی از مردم مدینه از قبیله بنی النجار و از طرف رضاعی به قبیله بنی سعد).

این تعبیر بدترین معنایی است که برای آیه شده است؛ زیرا درخواست اجر رسالت از کسانی است که رسالت او را پذیرا شده اند و هر گاه کسانی رسالت را پذیرا شوند، دیگر نیازی به این بحث ها نیست. آنها پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) را به عنوان فرستاده الهی احترام می گذارند، و دیگر احتیاجی ندارد که به خاطر قرابت و خویشاوندی اش او را محترم بشمارند؛ زیرا احترام ناشی از پذیرش رسالت ما فوق همه این ها است.

در واقع این تفسیر را باید از اشتباهات بزرگی شمرد که دامان بعضی از مفسران را گرفته و مفهوم آیه را به کلی مسخ کرده است.

در این جا، برای این که حقیقت محتوای آیه روشن تر شود، بهترین راه آن است که از آیات دیگر قرآن کمک گرفته شود. قرآن مجید می فرماید:

الف: پیامبران می گفتند: پاداشی از شما در برابر دعوت رسالت نمی خواهیم و پاداش ما تنها بر پروردگار عالمیان است[۱۹] و در مورد شخص پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) نیز تعبیرات مختلفی دیده می شود.

ب: در جایی دیگر خداوند متعال می فرماید: بگو پاداشی را که از شما خواستم، تنها به سود شما است. اجر و پاداش من فقط بر خداوند است. [۲۰]

ج: خداوند متعال می فرماید: بگو من در برابر ابلاغ رسالت هیچ گونه پاداشی از شما مطالبه نمی کنم، مگر کسانی که بخواهند راهی به سوی پروردگارشان برگزینند..[۲۱]

د: در سوره ص خداوند متعال می فرماید: من از شما پاداشی نمی طلبم و چیزی بر شما تحمیل نمی کنم.[۲۲]

هر گاه این آیات با آیه مورد بحث کنار هم گذاشته شود، نتیجه گیری از آن آسان است. در یک جا به کلی نفی اجر و مزد می کند. در جای دیگر می گوید: من تنها پاداش از کسی می خواهم که راهی به سوی خدا می جوید و در مورد سوم می گوید: پاداشی را که از شما خواسته ام، برای خود شما است.

و بالاخره در آیه مورد بحث می افزاید: مودّت در قربی پاداش رسالت من است؛ یعنی من پاداشی از شما خواسته ام که این ویژگی ها را دارد. مطلقا چیزی نیست که نفعش به من برسد، صددرصد به سود خود شما است و چیزی است که راه شما را به سوی خدا هموار می سازد.[۲۳]

جایگاه تولی و تبری در روایات

احادیث بسیار فراوانی در کتب اسلامی اعم از شیعه و اهل سنت در زمینه  تولی و تبری آمده است، در این­جا به بخشی از این احادیث که از کتب مختلف گلچین شده، اشاره می شود:

۱- در روایت معروف «بنی الاسلام …» که از طرق متعدد با تفاوت مختصری از معصومان(علیه‌السلام) نقل شده، این موضوع به خوبی منعکس شده است، از جمله در حدیثی که یار وفادار امام باقر (علیه‌السلام) «زراره » از آن حضرت نقل کرده، آماده است: اسلام بر پنج پایه بنا شده: بر نماز و زکات و حج و روزه و ولایت ، زراره می گوید: عرض کردم: کدام یک از اینها افضل است؟ فرمود: ولایت افضل است؛ زیرا کلید همه آنها است، و والی و رهبر الهی راهنما به سوی چهار اصل دیگر است.[۲۴]

از این تعبیر به خوبی استفاده می شود که ولایت و اقتدا به اولیاء الله سبب احیاء سایر برنامه های دینی و مسایل عبادی و فردی و اجتماعی است و این اشاره روشنی به تأثیر مسئله ولایت در امر تهذیب نفوس و تحصیل مکارم اخلاق می باشد.

۲- در حدیث دیگری از امام علی بن الحسین (علیه‌السلام) نقل شده است: هنگامی که خداوند متعال اقوام اولین و آخرین را (در قیامت) جمع می­کند، ندا دهنده ای، به گونه ای که به گوش همه مردم برسد، ندا می دهد و می گوید: کجا هستند آنهایی که به خاطر خدا هم­دیگر را دوست داشتند، در این هنگام گروهی از مردم بر می خیزند و به آنها گفته می شود، بدون حساب به سوی بهشت بروید! در این موقع فرشتگان الهی از آنها استقبال می کنند، می گویند به کجا می روید؟ می گویند: بدون حساب به بهشت! می گویند شما از کدام گروه مردم هستید؟ می گویند ما کسانی هستیم که به خاطر خدا یک­دیگر را دوست می داشتیم، می گویند، اعمال شما چه بود؟ می گویند ما به خاطر خدا گروهی را دوست می داشتیم و به خاطر خدا گروهی را دشمن می داشتیم، فرشتگان می گویند: چه خوب است پاداش عمل کنندگان.[۲۵]

۳- در حدیث دیگری از پیغمبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) چنین آمده است:  اگر دو بنده از بندگان خدا یک­دیگر را به خاطر خدا دوست بدارند، یکی در مشرق باشد و دیگری در مغرب، خداوند آن دو را در قیامت در بهشت کنار هم قرار می دهد، و فرمود: برترین اعمال حب فی الله و بغض فی الله است.[۲۶]

۴- در حدیث قدسی خداوند متعال به موسی (علیه‌السلام) فرمود: آیا هرگز عملی برای من انجام داده ای؟ موسی عرض کرد: آری! برای تو نماز خوانده ام، روزه گرفته ام، انفاق کرده ام و به یاد تو بوده ام. فرمود: اما نماز برای تو نشانه (ایمان) است، و روزه سپر آتش، و انفاق سایه ای در محشر، و ذکر خدا نور است. ای موسی! کدام عمل را برای من به جا آورده ای؟ عرض کرد خداوندا! خودت مرا در این مورد راهنمایی فرما! فرمود: آیا هرگز به خاطر من کسی را دوست داشته ای، و به خاطر من کسی را دشمن داشته ای؟ (در اینجا بود که) موسی (علیه‌السلام) دانست برترین اعمال حب فی الله و بغض فی الله (دوستی برای خدا و دشمنی برای خدا) است.[۲۷]

پی نوشت

[۱]. معین، محمد، فرهنگ معین، ص ۱۱۷۰.

[۲]. همان، ص ۱۰۲۲.

[۳]. راغب اصفهانی، مفردات راغب، ص۵۳۴.

[۴]. مائده، ۵۱، «یا ایّها الّذین آمنوا لاتتخذوا الیهود و النصاری اولیاء بعضهم اولیاء بعض و من یتولّهم منکم فانّه منهم انّ اللّه لایهدی القوم الظالمین»

[۵]. جهت مطالعه بیشتر به سایت حوزه نت مراجعه شود.

[۶]. طیب، سید عبد الحسین، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏۶، ص ۲۹۶، انتشارات اسلام، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۸. (نماز، روزه، خمس، زکاه، حج، جهاد، امر بمعروف و نهى از منکر و تولّى و تبرّى).

[۷]. همان.

[۸]. کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۱۲۵،‏ ناشر، اسلامیه‏، تهران، ‏چاپ دوم، ۱۳۶۲ ش‏.‏

[۹].  مائده، ۱۱۶.

[۱۰]. توبه، ۱۱۳، پیغمبر و مؤمنان را نرسد که براى مشرکان از خدا آمرزش بخواهند هر چند اقوامشان بوده باشند، این پس از آن است که مشرکان مرده باشند و بر مؤمنان ثابت شده باشد که آنها اهل آتش هستند.

[۱۱]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوی همدانی، محمد باقر، ج ‏۹، ص،۵۴۳ ، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ ش.

[۱۲].امام صادق (علیه‌السلام)، مصباح الشریعه، ترجمه، گیلانى‏، عبد الرزاق، ص، ۵۸۶، ناشر، پیام حق، تهران‏، چاپ اول، ۱۳۷۷ ش.« قال رسول اللَّه (صلی‌الله علیه و آله): المرء مع من احبّ، فمن احبّ عبدا فی اللَّه فانّما احبّ اللَّه تعالى، و لا یحبّ عبد اللَّه إلّا احبّه اللَّه».

[۱۳]. صدوق، الامالی، ص،۲۱۰، انتشارات کتابخانه اسلامیه، سال ۱۳۶۳ ش، (َ لَوْ أَنَّ رَجُلًا أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَه‏).

[۱۴]. مائده، ۵۱.

[۱۵]. آل عمران، ۱۱۸«یا ایّها الذین آمنوا لاتخذوا بطانه من دونکم لایألونکم خبالا ودوّا ما عنتم قد بدت البغضاء من افواهم و ما تخفی صدورهم اکبر قد بیّنا لکم الآیات ان کنتم تعقلون. »

[۱۶]. مریم، ۹۶، «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا».

[۱۷]. شوری، .۲۳

[۱۸]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج ۹، ص۴۴، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، ۱۳۷۲.

[۱۹]. شعرا، ۱۸۰.

[۲۰]. سبا، ۴۷.

[۲۱]. فرقان، ۵۷.

[۲۲]. ص،۸۶.

[۲۳]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب الإسلامیه، ج ۲۰ ، ص ۴۰۳-۴۱۰، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴ ش: جهت اطلاعات بیشتر به سایت حوزه نت مراجعه شود

[۲۴]. کلینی کافی، ج ۲، ص ۱۸،‏ ناشر، اسلامیه‏، تهران، ‏چاپ دوم، ۱۳۶۲ ش‏.‏

[۲۵]. همان، ج ‏۲، ص ۱۲۶.

[۲۶]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ‏۶۶، ص ۲۵۲، نشر، اسلامیه، تهران، سال چاپ، مختلف، نوبت چاپ، مکرر،

[۲۷]. همان، ص ۲۵۳ و ۲۵۲.

منبع : اسلام پدیا (بخشی از یک مقاله مفصل)

تولی و تبری در قرآن مجید

اشاره

تولی و تبری آموزه قرآنی است. این دو فرع مانند نماز و روزه و سایر واجبات بر مسلمانان واجب است. یعنی مسلمانان نباید محبت دشمنان خداو پیامبر اسلام و اهل بیت آن حضرت را در دل خود جای بدهند بلکه از آنان بیزاری جسته و در ضمن باید خدا و پیامبر و اهل بیت آن حضرت را دوست داشته باشند. در قرآن کریم آیاتی بر مسأله تولی و تبری دلالت دارند که بدر این مقاله به آنها اشاره شده است.

 

۱. قد کانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیم والذین معه اذ قالوا لقومهم انا برآء منکم و مما تعبدون من دون الله (سوره ممتحنه، آیه ۴)

۲. لقد کان لکم فیهم اسوه حسنه لمن کان یرجوالله و الیوم الآخر و من یتول فان الله هو الغنی الحمید (سوره ممتحنه، آیه ۶)

۳. لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر و ذکر الله کثیرا (سوره احزاب، آیه ۲۱)

۴. لا تجد قوما یؤمنون بالله و الیوم الآخر یوادون من حاد الله و رسوله و لوکانوا آبائهم اوابنائهم او اخوانهم او عشیرتهم اولئک کتب فی قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه و یدخلهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها رضی الله عنهم و رضوا عنه اولئک حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون (سوره مجادله، آیه ۲۲)

۵. یا ایها الذین آمنوا لا تتولوا قوما غضب الله علیهم (سوره ممتحنه، آیه ۱۳)

۶. والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلوه و یؤتون الزکاه و یطیعون الله و رسوله اولئک سیرحمهم الله ان الله عزیز حکیم (سوره توبه، آیه ۷۱)

۷. الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون (سوره بقره، آیه ۲۵۷)

۸. یا ایها الذین آمنوا اتقوالله و کونوا مع الصادقین (سوره توبه، آیه ۱۱۹)

ترجمه:

۱. سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند برای شما وجود داشت، در آن هنگام که به قوم (مشرک) خود گفتند ما از شما و آنچه غیر از خدا می پرستید بیزاریم!

۲. (آری) برای شما در زندگی آنها اسوه حسنه (و سرمشق نیکویی) بود، برای کسانی که امید به خدا و روز قیامت دارند؛ و هر کس سر پیچی کند (به خویشتن ضرر زده است، زیرا) خداوند بی نیاز و شایسته ستایش است.

۳. مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می کنند.

۴. هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند؛ آنان کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه دلهایشان نوشته، و با روحی از ناحیه خودش آنها را تقویت فرموده، و آنها را در باغهایی از بهشت وارد می کند که نهرها از زیر (درختانش) جاری است، جاودانه در آن می مانند؛ خدا از آنها خشنود است و آنان (نیز) از خدا خشنودند، آنها «حزب الله» اند، بدانید «حزب الله» پیروز و رستگارند.

۵. ای کسانی که ایمان آورده اید! با قومی که خداوند آنان را مورد غضب قرار داده دوستی نکنید!

۶. مردان و زنان با ایمان ولی (ویار و یاور) یکدیگرند؛ امر به معروف و نهی از منکر می کنند؛ نماز را بر پا می دارند؛ و زکات را می پردازند؛ و خدا و رسولش را اطاعت می کنند؛ بزودی خدا آنان را مورد رحمت خویش قرار می دهد؛ خداوند توانا و حکیم است!

۷. خداوند، ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آورده اند؛ آنها را از ظلمتها، به سوی نور خارج می سازد؛ (اما) کسانی که کافر شدند، اولیای آنها طاغوتها هستند که آنها را از نور، به سوی ظلمتها بیرون می برند؛ آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند.

۸. ای کسانی که ایمان آورده اید تقوای الهی پیشه کنید و (همیشه) با صادقان باشید!

تفسیر و جمع بندی

از آیات سوره ممتحنه بخوبی بر می آید که بعضی از مؤمنان تازه کار و بی خبر از دستورات اسلام، با دشمنان سر و سری داشتند.

از شان نزول آیات آغاز این سوره استفاده می شود که پیش از فتح مکه فردی به نام «حاطب بن ابی بلتعه» توسط زنی به نام «ساره» نامه ای مخفیانه به اهل مکه نوشت که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) قصد دارد به سوی شما بیاید و مکه را فتح کند، آماده دفاع از خود باشید.

این در حالی بود که پیغمبراکرم (صلی‌الله علیه و آله) آماده فتح مکه می شد، و ترتیبی داده بود که این خبر به هیچ وجه منتقل به مردم مکه نشود تا مقاومت چندانی نشود، و خونها کمتر ریخته شود.

زن آن نامه را گرفت و در لای گیسوان خود پنهان نمود و بسرعت به سوی مکه حرکت نمود.

جبرئیل این ماجرا را به پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) خبر داد، و آن حضرت، علی (علیه‌السلام) را برای گرفتن نامه به تعقیب او فرستاد؛ او در آغاز منکر شد، و هنگامی که مورد تهدید قرار گرفت، نامه را بیرون آورد و خدمت حضرت علی (علیه‌السلام) داد؛ و آن حضرت نامه را خدمت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) آورد.

حاطب احضار شد، و سخت مورد سرزنش قرار گرفت؛ و عذری آورد و پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) عذر او را ظاهرا پذیرفت؛ و آیات آغاز سوره ممتحنه به عنوان یک هشدار برای پیشگیری از تکرار این گونه اعمال نازل گردید؛ و یکی از اصول اساسی اسلام، یعنی مساله اقتداء به نیکان و پاکان و اولیاء الله و قطع علاقه و پیوند با دشمنان حق و در یک جمله «حب فی الله و بغض فی الله» را بیان کرد.

در آغاز این سوره، همه مؤمنان را مخاطب ساخته می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید دشمن من و دشمن خود را دوست خویش قرار ندهید، شما نسبت به آنها اظهار محبت می کنید در حالی که آنها نسبت به آنچه بر شما نازل شده است کفر می ورزند، و رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) و شما را به خاطر ایمان آوردن به پروردگارتان، از شهر و دیارتان بیرون می کنند! » (یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء تلقون الیهم بالموده و قد کفروا بما جائکم من الحق یخرجون الرسول و ایاکم ان تؤمنوا بالله ربکم)

این نکته روشن است که اگر هنگام تضاد «پیوندهای محبت و دوستی» با «پیوندهای اعتقادی و ارزشی» پیوند محبت و دوستی مقدم شمرده شود، پایه های اعتقاد و ارزشها متزلزل می گردد و انسان تدریجا به سوی باطل و فساد گرایش پیدا می کند؛ و نکته اساسی «حب فی الله و بغض فی الله» یا به تعبیر دیگر، تولای اولیاء الله و تبرای از اعداءالله نیز همین است. (دقت کنید)

سپس در ادامه این سخن (در آیه چهارم همین سوره) مسلمانان را به پیروی از ابراهیم (علیه‌السلام) و یارانش، به عنوان یک «اسوه حسنه» و «الگوی زیبا و پر ارزش» دعوت کرده، می فرماید: «در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند اسوه خوبی برای شما وجود داشت، در آن هنگام که به قوم مشرک خود گفتند: ما از شما و آنچه غیر از خدا می پرستید بیزاریم! » (قد کانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیم والذین معه اذ قالوا لقومهم انا برآؤ منکم و مما تعبدون من دون الله)

اسوه (بروزن لقمه) معنی مصدری دارد؛ به معنی تاسی نمودن و در اصل به معنی حالتی است که از پیروی کردن دیگری حاصل می شود؛ به تعبیری دیگر، به معنی اقتدا کردن و پیروی نمودن است.

و ما در فارسی معمولی امروز از آن به عنوان سرمشق گرفتن تعبیر می کنیم.

بدیهی است این امر ممکن است در کارهای خوب باشد یا کارهای بد؛ به همین دلیل، در آیه مورد بحث تعبیر به اسوه حسنه شده؛ یعنی، کار ابراهیم و یارانش سرمشق خوبی برای شما بود، چرا که آنها پیوندهای ظاهری و مادی را با قومشان به خاطر گسستن پیوندهای توحیدی و اعتقادی قطع کردند.

«راغب» در «مفردات» معتقد است که واژه «اسی» (بروزن عصا) به معنی غم و اندوه، نیز از همین ماده گرفته شده (و این به خاطر آن است که به افراد ماتم زده و غمگین گفته می شود: «لک بفلان اسوه؛ تو باید از فلان کس سرمشق بگیری (که فلان مصیبت بزرگ بر او وارد شد و صبر و شکیبایی کرد! ) »

ولی بعضی از ارباب لغت مانند: ابن فارس در «مقاییس» ، این دو ماده را از یکدیگر جدا می داند (اولی را به اصطلاح ناقص واوی و دومی را ناقص یایی با دو معنی متفاوت می شمرد) .

به هر حال، قرآن مجید برای تشویق مسلمانان، به مساله مهم «حب فی الله و بغض فی الله» ابراهیم و یارانش را سرمشق قرار می دهد، چرا که انتخاب سرمشقها و الگوهای پاک و با ایمان و شجاع و مقاوم، تاثیر عمیقی در پاکسازی روح و فکر و اخلاق و اعمال انسان دارد.

این همان چیزی است که علمای اخلاق روی آن تکیه کرده و در سیر و سلوک الی الله انتخاب «قدوه» و «اسوه» را وسیله پیشرفت و تعالی می دانند.

در آیه دوم مورد بحث، که ادامه همان بحث آیه بالا است، بار دیگر به برنامه ابراهیم و یارانش اشاره کرده، می فرماید: «برای شما مسلمانان در برنامه زندگی آنها سرمشق نیکویی بود؛ برای آنها که امید به خدا و روز قیامت دارند، و هر کس (از تاسی به این مردان خدا) سرپیچی کند (و طرح دوستی با دشمنان خدا بریزد به خود زیان رسانده است و خداوند نیازی به او ندارد. ) ، او از همگان بی نیاز و شایسته ستایش است. » (لقد کان لکم فیهم اسوه حسنه لمن کان یرجوالله و الیوم الآخر و من یتول فان الله هو الغنی الحمید)

تفاوتی که این آیه با آیه قبل دارد در دو قسمت است: نخست این که، در این آیه بر این موضوع تکیه می کند که «حب فی الله و بغض فی الله» از آثار ایمان به خدا و معاد است؛ و دیگر این که این مساله چیزی نیست که خدا به آن نیاز داشته باشد، این نیاز شماست و برای تکامل روحی و معنوی و حفظ سلامت جامعه شما می باشد.

چهارمین آیه، که ناظر به جنگ احزاب است؛ به نکته مهمی اشاره می کند و آن این که علی رغم ضعفها و بی تابیها و بدگمانیهای بعضی از تازه مسلمانان در این میدان نبرد عظیم، پیامبراکرم (صلی‌الله علیه و آله) مانند کوهی استوار، مقاومت و ایستادگی کرد؛ از آرایش جنگهای صحیح و انتخاب بهترین روشهای نظامی لحظه ای غافل نمی ماند و در عین حال از راههای متخلف برای ایجاد شکاف در جبهه دشمن از پای نمی نشست؛ همراه دیگر مؤمنان کلنگ به دست گرفت و خندق کند، و برای حفظ یارانش با آنها مزاح و شوخی می کرد؛ برای دلگرم ساختن مؤمنان، آنان را به خواندن اشعار حماسی تشویق می نمود؛ آنی از یاد خدا غافل نبود، و یارانش را به آینده درخشان و فتوحات بزرگ نوید می داد.

همین امور سبب حفظ جمعیت اندک مسلمین در برابر گروه عظیم احزاب که از نظر ظاهری کاملا برتری داشتند، شد؛ این ایستادگی و مقاومت عجیب سرمشقی برای همه بود.

قرآن می فرماید: «رسول خدا (در میدان جنگ احزاب) اسوه نیکویی بود برای آنها که امید به خدا و روز رستاخیز دارند، و خدا را بسیار یاد می کنند. » (لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر و ذکر الله کثیرا)

نه تنها در میدان جنگ احزاب که مصداق جهاد اصغر محسوب می شد، پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) اسوه و الگو بود، بلکه در میدان جهاد اکبر و مبارزه با هوی و هوسهای نفسانی و تهذیب اخلاق نیز اسوه و سرمشق بسیار مهمی بود؛ و آن کسی که بتواند گام در جای گامهای آن بزرگوار بنهد، این راه پر فراز و نشیب را با سرعت خواهد پیمود.

قابل توجه این که در این آیه، علاوه بر مساله ایمان به خدا و روز جزا (لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر) ، روی یاد خدا نیز تکیه شده است، و با ذکر جمله (و ذکر الله کثیرا) نشان می دهد آنها که بسیار به یاد خدا هستند، از هدایتهای چنین پیشوایی الهام می گیرند، زیرا ایمان و ذکر خدا، آنها را متوجه مسؤولیتهای بزرگشان می کند؛ در نتیجه به دنبال رهبر و پیشوایی می گردند، و کسی را بهتر از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) برای این کار نمی یابند.

در پنجمین آیه، روی نقطه مقابل این مساله یعنی بغض فی الله تکیه کرده، می فرماید: «هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز قیامت دارد نمی یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندان آنها باشند؛ آنها کسانی هستند که خدا ایمان رابر صفحه دلهایشان نوشته و با روحی از ناحیه خودش آنان را تقویت فرموده است. » (لا تجد قوما یؤمنون بالله و الیوم الآخر یوادون من حاد الله و رسوله و لوکانوا آبائهم او اخوانهم او عشیرتهم اولئک کتب فی قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه)

این آیه نشان می دهد که هنگام قرار گرفتن بر سر دو راهی «حفظ پیوندهای الهی» و «حفظ پیوندهای خویشاوندی» کدام را باید مقدم شمرد؛ با صراحت می گوید: اگر نزدیکترین خویشاوندان از راه خدا منحرف شوند، و آلوده به کفر و فساد گردند، باید از آنها برید و به خدا و ارزشهای والای الهی انسانی پیوست.

قابل توجه این که با دو جمله بسیار پر معنی (اولئک کتب فی قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه) (آنها کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه قلوبشان نوشته و با روح الهی آنان را تقویت فرموده است. ) بر این مساله تاکید می نهد.

یعنی «حب فی الله و بغض فی الله» از ایمان سرچشمه می گیرد، و تداوم تکامل ایمان هم از «حب فی الله و بغض فی الله» است.

و به تعبیر دیگر، هر دو در یکدیگر تاثیر متقابل دارند، با این تفاوت که آغاز کار باید از ایمان به مبدا و معاد شروع شود، و تکامل آن از «حب فی الله و بغض فی الله» حاصل گردد.

در ششمین آیه، سخن از پیوند معنوی و روحانی مؤمنان با یکدیگر است؛ می فرماید: «مردان و زنان با ایمان ولی (ویار و یاور) یکدیگرند؛ امر به معروف و نهی از منکر می کنند؛ نماز را بر پا می دارند؛ و زکات را می پردازند؛ و خدا و رسولش را اطاعت می کنند؛ بزودی خدا آنان را مورد رحمت خویش قرار می دهد، خداوند توانا و حکیم است! » (والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلوه و یؤتون الزکاه و یطیعون الله و رسوله الئک سیرحمهم الله ان الله عزیز حکیم)

این پیوند معنوی و روحانی که بر اساس امر به معروف و نهی از منکر و اقامه نماز و اداء زکات و اطاعت خدا و پیامبرش، استوار است؛ سبب می شود که آنها نه تنها در اعمال و رفتار، بلکه در خلق و خوی خویش از یکدیگر الهام بگیرند؛ و هر کدام سرمشق برای دیگری باشند؛ و اگر می خواهند همرنگ جماعت شوند، باید همرنگ این جماعت شوند، نه جماعتهای گمراه و منحرفی که باید رابطه خود را از آنها برید!

در واقع امر به معروف و نهی از منکر که در سرلوحه برنامه های آنها . طبق آیه فوق . قرار گرفته، آنها را ملزم می دارد که مراقب اخلاق و اعمال یکدیگر باشند؛ و این خود کمک مؤثری به تهذیب اخلاق و نفوس می کند.

در هفتمین آیه، تفاوت خط مؤمنان و کافران تبیین شده است؛ مؤمنان، به خدا وابسته اند و از صفات جمال و جلال او سرمشق می گیرند؛ و کافران به طاغوت وابسته بوده و اعمال و اخلاق آنها بازتابی از صفات طاغوت است؛ می فرماید: «خداوند، ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آورده اند؛ آنها را از ظلمتها، به سوی نور خارج می سازد؛ (اما) کسانی که کافر شدند، اولیای آنها طاغوتها هستند که آنها را از نور، به سوی ظلمتها بیرون می برند؛ آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند. » (الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون)

در این آیه، خارج شدن از ظلمات به نور، به صورت نتیجه ولایت خداوند بر مؤمنان ذکر شده است، و خروج از نور به سوی ظلمتها از آثار ولایت طاغوت.

نور و ظلمت در این آیه، معنی وسیعی دارد که تمام نیکیها و بدیها، خوبیها و زشتیها و فضائل رذائل را شامل می شود.

آری! آن کس که در سایه ولایت «الله» قرار گیرد، هجرتش از رذائل به فضائل و از بدیها به خوبیها آغاز می گردد؛ زیرا سرمشق او در همه جا صفات جلال و جمال خداست. او به سوی پاکی می رود، چرا که ذات مقدس خدا از هر آلودگی و نقص، پاک و منزه است. او به سوی رحمت و رافت، و جود و سخاوت پیش می رود، چرا که ذات خداوند، رحمان و رحیم، و جواد و کریم است؛ و به همین ترتیب، حرکت به سوی فضائل دیگر شروع می شود، چرا که نقطه امید و مقصد و مقصود و معبود و محبوب، اوست.

درست عکس این حرکت، یعنی از فضائل به سوی رذائل از آن کسانی است که طاغوت (بتهای بی شعور و بی خاصیت و فاقد چشم و گوش و هوش، و همچنین انسانهای طغیانگر و خود کامه) را ولی خود قرار داده اند.

در هشتمین آیه، قرآن مجید همه مؤمنان را مخاطب ساخته و می گوید: «ای کسانی که ایمان آورده اید تقوای الهی پیشه کنید و (همیشه) با صادقان باشید! (یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین)

در حقیقت جمله دوم در آیه شریفه (کونوا مع الصادقین) تکمیل جمله اول (اتقوا الله) است. آری! برای پیمودن راه تقوا و پرهیزکاری، و پاکی ظاهر و باطن باید همراه و همگام صادقان بود و در سایه آنها قدم برداشت.

در روایات فراوانی که از طرق شیعه و اهل سنت در منابع معروف اسلامی آمده است، این آیه تطبیق بر علی (علیه‌السلام) یا همه اهل بیت: شده است.

این روایات را می توانید در «الدر المنثور سیوطی» و «مناقب خوارزمی» و «دررالسمطین زرندی» و «شواهد التنزیل» حاکم حسکانی و کتب دیگر، مطالعه کنید. (۱)

«حافظ سلیمان قندوزی» در «ینابیع الموده» ، و «علامه حموینی» در «فرائد السمطین» ، و «شیخ ابو الحسن کازرونی» در «شرف النبی» نیز بخشی از این احادیث را آورده اند. (۲)

در یکی از این احادیث می خوانیم که بعد از نزول آیه فوق، سلمان فارسی از پیامبراکرم (صلی‌الله علیه و آله) پرسید: آیا این آیه عام است یا خاص؟ پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: «اما المامورون فعامه المؤمنین، و اما الصادقون فخاصه اخی علی و اوصیائه من بعده الی یوم القیامه؛ ماموران به این آیه، همه مؤمنانند، و اما صادقان، خصوص برادرم علی (علیه‌السلام) و اوصیای بعد از او تا روز قیامت هستند! » (۳)

بدیهی است این همراهی و همگامی با علی (علیه‌السلام) و اوصیای او که تا روز قیامت تداوم دارد برای تمسک به رهبری آنها و اقتدا در عمل و اخلاق و هدایت است.

نتیجه:

از مجموع آنچه در آیات بالا آمد که بخشی از آیات تولی و تبری است بخوبی استفاده می شود که مساله پیوند با ذات پاک خداوند و اولیاءالله، و بریدن از ظالمان و فاسدان و طاغوتها، و در یک کلمه «حب فی الله و بغض فی الله» از اساسی ترین و اصولی ترین تعلیمات قرآن است، که اثر عمیقی در مسائل اخلاقی دارد.

این اصل قرآنی و اسلامی، در تمام مسایل زندگی انسان تاثیر مستقیم دارد اعم از مسائل فردی و اجتماعی و دنیایی و آخرتی. و از جمله در مسائل اخلاقی که مورد بحث ما است، نیز اثر فوق العاده ای دارد.

مؤمنان را می سازد؛ آنها را تهذیب می کند؛ و به آنها تعلیم می دهد که در هر قدم، نیکان و پاکان مخصوصا پیامبراکرم (صلی‌الله علیه و آله) و امامان معصوم: را اسوه و قدوه و سرمشق خود قرار دهند؛ و این از گامهای مؤثر برای وصول به هدف آفرینش انسان یعنی تهذیب نفس و پرورش فضائل اخلاقی است.

پی نوشت

۱. برای توضیح بیشتر به کتاب پیام قرآن، جلد۹، مراجعه کنید

۲. همان.

۳. ینابیع الموده، صفحه ۱۱۵٫

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

تولی و تبری و مراتب آن از منظر قرآن و روایات

 

اشاره

تولِی و تبرِی به دوستی با خدا و دوستان وی و دشمنی با دشمنان خدا اطلاق می شود؛ این دو فرع دینی در دین اسلام از اهمیت خاصی برخوردار است که در اثر سهل انگاری و بی توفاوتی از سوی برخی مسلمانان و حتی شیعیان به آن عمل نمی شود. در نوشتار حاضر معادل کلمه‌های تولی و تبری در قرآن کریم را بررسی و اهمیت آن دو و تقدم تبری بر تولی و اسوه‌های تولی و تبری و روایات آن را از نظر شما می‌گذرانیم.

 

تعریف تولی و تبری

تولِی و تبرِی به دوستی با خدا و دوستان وی و دشمنی با دشمنان خدا اطلاق می شود.

در لغت تولی از ماده «و-ل-ی» به معنای به کار کسی پرداختن [۱]، کاری را عهده دار شدن [۲] [۳]، قبول ولایت [۴] [۵]، کسی را دوست و سرپرست گرفتن [۶] و پیروی کردن است [۷] [۸] و اگر با «عن» متعدی شود به معنای اعراض و رویگردانی می‌آید. [۹] در زبان فارسی هم «تولا» به معنای محبت و دوستی آمده است. [۱۰]

تبری از ماده «ب-ر-أ» [۱۱] به معنای دوری از عیب و نقص [۱۲]، بهبودی از مرض [۱۳] [۱۴] و دوری جستن از چیزی آمده است. [۱۵] [۱۶] [۱۷]

در اصطلاح، این هیئت ترکیبی (تولی و تبری) در مفاهیم دوستی خدا، دوستی با دوستان خدا، پیامبران ، امامان معصوم و مؤمنان و دشمنی با دشمنان خدا و دشمنان انبیا و اولیای الهی و نیز اعتقاد به ولایت اهل بیت محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و دوستی با آنان و دشمنی با دشمنان آنان [۱۸] [۱۹] [۲۰] و حب و بغض در راه خدا [۲۱] استعمال شده است.

تکامل جذب و دفع

برخی، تولی و تبری را مرحله تکامل یافته جذب و دفع در جمادات و نباتات دانسته و گفته اند: جذب و دفع در حیوانات به صورت شهوت و غضب و در انسان به صورت میل و اراده و حب و بغض نمود می‌یابد و اگر تحت تدبیر عقل و وحی قرار گیرد جاذبه « تولی » و دافعه « تبری » خواهد بود که از ارکان فروع دین محسوب می‌شوند. [۲۲] [۲۳]

معادل تولی و تبری در قرآن و آیات آن

تولی و تبری با این هیئت ترکیبی در قرآن نیامده؛ ولی ماده «ولی» و مشتقات آن در مفهوم دوستی و سرپرستی و یاری و واژه تبری و برائت به معنای بیزاری و دوری جستن، در آیاتی به کار رفته است. برخی مفسران آیات دیگری را نیز به تولی و تبری تفسیر کرده اند؛ نمونه این‌که در آیه ۱۵۷ اعراف، «عَزَّروهُ» را به تبری از دشمنان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و «نَصَروهُ» را به تولی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) معنا کرده [۲۴] و در ذیل آیه ۳۳ طه، اساس رسالت و عبادت را تسبیح و تحمید دانسته‌اند که گاهی به صورت نماز و زکات و گاه به صورت تولی و تبری بروز می‌کند. [۲۵]

اهمیت تولی و تبری

حقیقت ایمان به خدا سر سپردن به دوستی اوست و دوستی با خدا و رسول و آنچه به آن امر کرده و دشمنی با آنچه که از آن نهی کرده است. [۲۶]

حب و بغض فی اللّه دائر مدار دین

مدار دین بر حب و بغض فی اللّه است، [۲۷] از این رو ایمان راستین، محکوم معادله تولی و تبری است که مؤمن بر اساس آن هم باید از انوار ارباب کمال و اهل حق استضائه کرده و همنشینی و دوستی با آن‌ها را برگزیند و هم باید از رفاقت و دوستی هواپرستان و اهل بدعت بپرهیزد تا به صراط مستقیم الهی که همان ایمان خالص است دست یابد [۲۸] [۲۹] [۳۰]:«اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقیم صِراطَ الَّذینَ اَنعَمتَ عَلَیهِم غَیرِ المَغضوبِ عَلَیهِم و لاَ الضّالّین». [۳۱]

در خبر است که خداوند به برخی از انبیا وحی می‌کند: به مردم بگوید کارهایی که در دنیا انجام داده‌اید، از عبادت و زهد و تقوا، به نحوی سود آن‌ها به خودتان بازمی گردد؛ بنگرید برای من چه کرده‌اید؟ آیا هرگز دوستی از دوستان مرا دوست داشته‌اید؟ یا با دشمنان من دشمنی کرده‌اید؟ اگر عبادت آسمانیان و زمینیان همراه شما باشد و در آن دوستی با دوستان من و دشمنی با دشمنان من نباشد آن عبادت به کار شما نیاید. [۳۲] [۳۳]

نهی از دوستی با کفار

قرآن کریم مؤمنان را از دوستی با کافران، یهود، نصارا، مسخره کنندگان دین و دشمنان دین، نهی می‌کند:«لا یَتَّخِذِ المُؤمِنونَ الکفِرینَ اَولِیاء». [۳۴] [۳۵] [۳۶] [۳۷] [۳۸] [۳۹] [۴۰] [۴۱] مؤمنان نه تنها نباید با طاغوت و کافران پیوند دوستی برقرار کنند، بلکه باید در برابر آن‌ها موضع منفی داشته باشند و دشمنی خود را با کافران ابراز کنند: [۴۲]«فَمَن یَکفُر بِالطّغوتِ ویُؤمِن بِاللّهِ فَقَدِ استَمسَکَ بِالعُروهِ الوُثقی…» [۴۳] و این فرمانی است که مؤمنان باید از آن پیروی کنند: [۴۴] [۴۵]«اَلَم تَرَ اِلَی الَّذینَ یَزعُمونَ اَنَّهُم ءامَنوا بِما اُنزِلَ اِلَیکَ وما اُنزِلَ مِن قَبلِکَ یُریدونَ اَن یَتَحاکَموا اِلَی الطّغوتِ و قَد اُمِروا اَن یَکفُروا بِه»، [۴۶] زیرا ایمان به خدا با دوستی با دشمنان خدا سازگاری ندارد: «ولَو کانوا یُؤمِنونَ بِاللّهِ والنَّبِیِّ وما اُنزِلَ اِلَیهِ ما اتَّخَذوهُم اَولِیاءَ ولکِنَّ کَثِیرًا مِنهُم فسِقون». [۴۷]

محکم‌ترین دستگیره ایمان

نقل است که پیامبر گرامی (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در جمع اصحاب فرمود: کدام دستگیره ایمان از همه محکم‌تر است؟ اصحاب هر یک چیزی گفتند: نماز، روزه، حج، جهاد و…. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرمود: همه این‌ها مهم‌اند؛ لیکن محکم‌ترین دستگیره ایمان، دوستی و دشمنی در راه خداست و این‌که دوستان خدا را دوست داشته باشی و از دشمنان او بیزار باشی. [۴۸] [۴۹] [۵۰]

تولی و تبری نتیجه ایمان

شیخ طوسی ذیل آیه ۷۳ انفال، تولی و تبری را نتیجه ایمان دانسته و فرموده است: اگر ایمان سبب دوستی بین مؤمنان و بیزاری از کجی‌ها و گمراهی‌ها نشود، خود مایه گمراهی است. [۵۱]

در رساله حقوق امام سجاد (علیه‌السلام) است که از حقوق معلم بر تو این است که با دشمن وی همنشینی و با دوستان وی دشمنی نکنی. [۵۲]

تولی و تبری خود ایمان

فضیل بن یسار یکی از یاران امام صادق (علیه‌السلام) نقل می کند:«سالت أبا عبداللّه (علیه‌السلام) من الحبّ والبغض أمن الإیمان هو؟ فقال: و هل الإیمان إلاّ الحبّ والبغض؛ [۵۳]از امام صادق(علیه‌السلام) پرسیدم: آیا دوستی و دشمنی از ایمان است؟ فرمود: آیا ایمان جز دوستی و دشمنی است؟»

در روایت دیگری، امام صادق(علیه‌السلام) می فرماید:«من أحبّ للّه و أبغض للّه و أعطی للّه فهو ممّن کمل إیمانه؛ [۵۴]آن کس که برای خدا دوستی بورزد، برای خدا دشمنی کند و برای خدا ببخشد، از کسانی است که ایمان او کامل شده است.»

و باز می فرماید:«کلّ من لم یحبّ علی الدین ولم یبغض علی الدین فلا دین له؛ [۵۵]کسی که دوستی و دشمنی اش براساس دین نباشد، دین ندارد.»

تقدم تولی و تبری بر دیگر پیوندها

تولی و تبری بر همه پیوندها حتی پیوندهای عاطفی و خویشاوندی مقدم است، بنابراین، کسانی که به خدا و روز واپسین ایمان آورند با کسانی که با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت کنند دوستی نمی‌کنند، اگرچه پدران یا پسران یا برادران یا خویشاوندانشان باشند؛ اینان‌اند که خداوند ایمان را در دل هایشان نوشته است: «لا تَجِدُ قَومًا یُؤمِنونَ بِاللّهِ والیَومِ الأخِرِ یوادّونَ مَن حادَّ اللّهَ و رَسولَهُ و لَو کانوا ءاباءَهُم اَو اَبناءَهُم اَو اِخونَهُم اَو عَشیرَتَهُم اُولئِکَ کَتَبَ فی قُلوبِهِمُ الایمن…»، [۵۶]

بیزاری حضرت ابراهیم از آزر

چنان که ابراهیم (علیه‌السلام) وقتی فهمید آزر دشمن خداست از وی بیزاری جست: «فَلَمّا تَبَیَّنَ لَهُ اَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّاَ مِنه» [۵۷] و مدار تولی و تبری، ایمان و کفر است؛ کسانی که پدران و برادران کافر خود را دوست و سرپرست بگیرند، ستمکارند: «یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تَتَّخِذُوا ءاباءَکُم واِخونَکُم اَولِیاءَ اِنِ استَحَبُّوا الکُفرَ عَلَی الاِیمنِ و مَن یَتَوَلَّهُم مِنکُم فَاُولئِکَ هُمُ الظّلِمون». [۵۸] بر اساس آیه ۴ سوره ممتحنه: تا این افراد بر شرک و کفر باقی‌اند تبری از آنان و دشمنی با آن‌ها ادامه دارد: «بَدا بَینَنا وبَینَکُمُ العَدوهُ و البَغضاءُ اَبَدًا حَتّی تُؤمِنوا بِاللّهِ وحدَه...».

طعم ایمان

از ابن عباس نقل شده: هیچ بنده‌ای طعم ایمان را نمی‌چشد، مگر این‌که دوستی و دشمنی‌اش برای خدا باشد، و کسی که در راه خدا و برای خدا دوستی و دشمنی کند به ولایت الهی دست می‌یابد، [۵۹] [۶۰] [۶۱] چون دوستی و دشمنی برای خدا انسان را به محبت او نزدیک می‌کند و محبت کلید ولایت الهی است. [۶۲] البته این محبت بدون متابعت حاصل نمی‌شود، از همین رو خداوند متعالی نشانه دوستی خدا را در پیروی از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) قرار داد: «قُل اِن کُنتُم تُحِبّونَ اللّهَ فَاتَّبِعونی» [۶۳] [۶۴] و چون متابعت هم فرع بر مودت و دوستی است، مردم را به مودت اهل بیت (علیهم‌السلام) فرا خواند: «قُل لا اَسٔلُکُم عَلَیهِ اَجرًا اِلاَّ المَوَدَّهَ فِی القُربی» [۶۵] و همان گونه که امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) فرمود: دوستی اهل بیت با دوستی دشمنان آنان جمع نمی‌شود، زیرا خداوند برای انسان دو قلب قرار نداده است. [۶۶]

شایان ذکر این‌که مراد از مودت قربی در آیه یاد شده همان حب فی اللّه است و این‌که اهل بیت (علیهم‌السلام) به آن اختصاص یافته و در حدیث ثقلین، حدیث سفینه و مانند آن، مردم به تبعیت از آن‌ها فرا خوانده شده اند، همه برای تکمیل دعوت دینی است؛ [۶۷]یعنی غایت تولی و تبری، رساندن مردم به کمال و حب الهی است.

مصداق قربی در زمان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، حضرت علی (علیه‌السلام)، حضرت فاطمه (علیهاالسلام)، امام حسن (علیه‌السلام) و امام حسین (علیه‌السلام) و بعد از آن‌ها فرزندان آنان‌اند. [۶۸] [۶۹]

برخی با استناد به آیه «اَطیعوا اللّهَ والرَّسول» [۷۰] گفته‌اند: همه کسانی که ادعای محبت الهی می‌کنند ولی در عمل بر طریقه محمدیه (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نیستند در ادعایشان کاذب‌اند. [۷۱]

تقدم تبری بر تولی

معمولاً تولی و تبری در کنار هم و در یک سطح مطرح می‌شوند؛ ولی از برخی آیات برمی‌آید که تبری بر تولی مقدم است، چنان که در آیه ۲۹ فتح ابتدا شدت عمل با کافران بیان شده، سپس رأفت و دوستی بین مؤمنان مطرح می‌شود: «مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ والَّذینَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم…». در کلمه توحید (لا اله إلاّ اللّه) هم نخست آلهه نفی، آن گاه توحید اثبات می‌شود. [۷۲] در احتجاج حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) با قوم خود نیز اول اعلام برائت از مشرکان و سپس تولی آمده است [۷۳]:«… اِنّی بَرِی ءٌ مِمّا تُشرِکون اِنّی وجَّهتُ وجهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّموتِ والاَرض…». [۷۴] [۷۵] حضرت یوسف (علیه‌السلام) هم با هم زندانیان خویش ابتدا تبری و سپس تولی را مطرح کرد: «اِنّی تَرَکتُ مِلَّهَ قَومٍ لا یُؤمِنونَ بِاللّهِ وهُم بِالأخِرَهِ هُم کفِرون واتَّبَعتُ مِلَّهَ ءاباءی اِبرهیمَ واِسحقَ و یَعقوب…». [۷۶] برخی ذیل آیه «و مَن یَتَّقِ اللّهَ یَجعَل لَهُ مَخرَجا» [۷۷] با بیان مراتبی برای تقوا ، اولین مرتبه آن را تبری از کفر و شرک دانسته‌اند که با شهادتین حاصل می‌شود. [۷۸]

اسوه‌های تولی و تبری

در این بخش چند نمونه از اسوه‌های تولی و تبری را ذکر می‌کنیم.

حضرت ابراهیم

قرآن کریم حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) و پیروان وی را اسوه مؤمنان در تولی و تبری معرفی می‌کند: «قَد کانَت لَکُم اُسوَهٌ حَسَنَهٌ فی اِبرهیمَ والَّذینَ مَعَهُ اِذ قالوا لِقَومِهِم اِنّا بُرَءؤُا مِنکُم و مِمّا تَعبُدونَ مِن دونِ اللّهِ کَفَرنا بِکُم وبَدا بَینَنا وبَینَکُمُ العَدوهُ والبَغضاءُ اَبَدًا حَتّی تُؤمِنوا بِاللّهِ وحدَهُ…». [۷۹]

پیامبر اکرم

آیه‌ای دیگر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را نیز الگوی مطلق مؤمنان در همه زمینه‌ها می‌شناساند: «و لَقَد کانَ لَکُم فی رَسولِ اللّهِ اُسوَهٌ حَسَنَهٌ» و چون تولی و تبری از وظایف و برنامه‌های پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بود: «واَنذِر عَشیرَتَکَ الاَقرَبین واخفِض جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ المُؤمِنین فَاِن عَصَوکَ فَقُل اِنّی بَری ءٌ مِمّا تَعمَلون»، [۸۰] مؤمنان نیز باید در این زمینه به آن حضرت تأسی کنند. برخی خفض جناح با مؤمنان را به اظهار دوستی و محبت با آنان معنا کرده‌اند. [۸۱]

طبق نقل علی بن ابراهیم، مراد از «فَاِن عَصَوکَ» در آیه یاد شده این است که اگر در ولایت علی (علیه‌السلام) و امامان بعد از وی نافرمانی کردند بگو: من از عمل شما بیزارم. [۸۲] [۸۳]

اهل بیت

مراد از «العُروَهِ الوثقی» در آیه ۲۵۶ بقره نیز حب فی اللّه و بغض فی اللّه [۸۴] و محبت اهل بیت (علیهم‌السلام) دانسته شده و از پیامبر اعظم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) روایت شده: کسی که دوست دارد بر کشتی نجات سوار شده، به دستگیره قابل اطمینان چنگ زند و به ریسمان الهی آویخته شود، باید بعد از من علی (علیه‌السلام) را دوست بدارد و با دشمنان وی دشمن باشد و از امامان هدایت (فرزندان وی) پیروی کند. [۸۵] [۸۶] [۸۷]

بر پایه برخی احادیث، مراد از کسب نیکی‌ها در آیه «... مَن یَقتَرِف حَسَنَهً نَزِد لَهُ فیها حُسنًا اِنَّ اللّهَ غَفورٌ شَکور» [۸۸] دوستی اهل بیت (علیهم‌السلام) [۸۹] [۹۰] و مقصود از «مَن صَلَحَ» در آیه «رَبَّنا واَدخِلهُم جَنّتِ عَدنٍ الَّتی وعَدتَّهُم ومَن صَلَحَ مِن ءابائِهِم و اَزوجِهِم و ذُرِّیّتِهِم اِنَّکَ اَنتَ العَزیزُ الحَکیم» [۹۱] که داخل کردن آنان در جنات عدن از پروردگار درخواست شده، دوستی حضرت علی (علیه‌السلام) است. [۹۲] مراد از انس و جانّی که طبق آیه ۳۹ الرحمن: «فَیَومَئِذٍ لا یُسٔلُ عَن ذَنبِهِ اِنسٌ ولا جانٌّ» در قیامت بازخواست نمی‌شوند نیز خصوص کسانی است که در دنیا دوستدار امیرمؤمنان، علی (علیه‌السلام) بوده، از دشمنان آن حضرت تبری می‌جویند [۹۳] و هم اینان در آن روز از این حکم که آدمی از برادر، مادر، پدر، همسر و پسرانش می‌گریزد [۹۴] مستثنا هستند. [۹۵]

شخصی به امام باقر (علیه‌السلام) عرض کرد:گاهی شیطان مرا وسوسه می‌کند و من بر خودم می‌ترسم؛ سپس دوستی شما را یاد می‌کنم و دلم آرام می‌گیرد. امام (علیه‌السلام) فرمود: مگر دین جز دوست داشتن است آیا نشنیده ای این سخن خداوند متعالی را که «اِن کُنتُم تُحِبّونَ اللّهَ فَاتَّبِعونی یُحبِبکُمُ اللّه» [۹۶] [۹۷] استشهاد امام (علیه‌السلام) به این آیه یا برای آن است که دوست داشتن امامان معصوم (علیهم‌السلام) همان دوستی با خداست، یا برای بیان این است که محبت خدا به تمام و کمال نمی‌رسد مگر با پیروی از ایشان. [۹۸]

تکامل ایمان

ذیل آیه «یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اتَّقُوا اللّهَ وکونوا مَعَ الصّدِقین…» [۹۹] نقل است که امام باقر (علیه‌السلام) به ابوحمزه ثمالی فرمود: کسی (در حقیقت) خدا را می‌پرستد که وی را شناخته باشد و کسی که خدا را نشناخته، پرستش وی مانند پرستش غیر خدا از روی گمراهی است. ابوحمزه پرسید: معرفت خدا چیست؟ امام فرمود: معرفت به این است که خدا و رسولش را در موالات علی (علیه‌السلام) و اقتدا به وی و امامان پس از او و تبری جستن از دشمنان آنان تصدیق کند. ابوحمزه پرسید: چه کنم تا ایمانم کامل شود؟ امام (علیه‌السلام) فرمود: دوستان خدا را دوست بدار و با دشمنان خدا دشمن باش، همان گونه که خدا فرمود:با صادقان باش. [۱۰۰] [۱۰۱]

ام سلمه (از همسران پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)) به عایشه هنگام عزیمت به بصره گفت: من روزی را به تو یادآور می‌شوم که پیامبر و علی خلوت کرده بودند و تو هجوم بردی و با علی تندی کردی و پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به تو فرمود: به خدا سوگند کسی از اهل بیت من و غیر آن‌ها با علی (علیه‌السلام) دشمنی نمی‌کند مگر این‌که از ایمان خارج شود. [۱۰۲]

در تفسیری از آیه «سَیَجعَلُ لَهُمُ الرَّحمنُ وُدّا» [۱۰۳] هم مراد از جعل ودّ قرار دادن حب علی (علیه‌السلام) در قلب هر مؤمن، دانسته شده است. [۱۰۴] [۱۰۵]

وجوب محبت اهل بیت

ذیل آیه ۲۳ شوری نیز احادیثی در وجوب محبت اهل بیت نقل شده که طبق آن‌ها ثمره دوستی اهل بیت، بهشت و فرجام دشمنی با آن‌ها دوزخ است. [۱۰۶] [۱۰۷] [۱۰۸]

حب علی علامت ایمان

به نقل روایات متواتر، حب و دوستی علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) عنوان و در رأس نامه عمل مؤمن [۱۰۹] [۱۱۰] و علامت ایمان است و دشمنی با علی (علیه‌السلام) نشان کفر و نفاق است. [۱۱۱] فخر رازی با تکیه بر وجوب دوستی اهل بیت (علیهم‌السلام) (علی، فاطمه، امام حسن و امام حسین (علیهم‌السلام))، اختصاص ایشان به مزید تعظیم را لازم دانسته است. [۱۱۲]

تولی و تبری در تربیت اخلاق انسان

از مهمترین مبانی دین، تَبّری (تَولاّ، در عربی تَولّی: دوستی داشتن با کسی، تَبرّا در عربی تَبرّی: بیزاری، ‌بیزار شدن از…) و بیزاری جستن از بنیانگذاران حکومت ظلم و فساد و دشمنان ائمه هدی است، و این در پی تَولی و اظهار محبت و تحیَّت به پیشوایان دینی است.

از آن جهت که این دو حالت روانی، از عواطف مهم انسانی است که در تربیت اخلاق فردی و همچنین فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی آثار مهمی دارد، و انگیزه بسیاری از رفتارهای پسندیده یا ناپسند می‌باشد، نخست به توضیحی در این باب می‌پردازیم و سپس شواهدی از متن زیارت‌ها نقل می‌کنیم.

محبت و عداوت دو حالت عاطفی

رغبت و نفرت، محبت و عداوت از حالات انفعالی و عواطف انسان است، که به طور طبیعی در افراد وجود دارد، و در روان‌شناسی مورد تحقیق قرار می‌گیرد.

یک مسلمان صمیمی و پایبند به مذهب نمی‌تواند در دل نسبت به موافقان و مخالفانِ عقیدتی خود حالتی یکسان داشته باشد، زیرا لازمه‌ اعتقادِ راستین به یک مکتب جانب‌داری و دفاع از آن، و علاقه به پیشوایان و نفرت و دوری از مخالفانش می‌باشد، که اگر شخص مکتبی چنین حالتی نداشته باشد، بی‌شک مخالفان از نوعی ضدیت و دشمنی نسبت به او و مکتبش خالی نخواهند بود، چنان‌که در رویدادهای سیاسی و اجتماعی کنونی هم می‌بینیم.

اسلام و جنبه‌های عاطفی

افزون بر این اسلام که دینی جامع و کامل است، تعلیماتش هیچ‌گاه منحصر به‌اندام‌های بدن و اعمال ظاهری نمی‌شود، بلکه درباره‌ی مقاصد و نیّات آدمی نیز حکم و دستور دارد، و به خصوص نسبت به عاطفه‌ی محبت و عداوت که از عواطف قوی انسان است رهنمودهایی عرضه می‌کند که از حکمت و واقع‌بینی تعلیماتش حکایت می‌نماید.

راز مطلب و اهمیتش در این است که انسان (گذشته از موارد استثنایی) پیشتر و بیشتر از اینکه تابع استدلال و منطق و علم باشد پیرو احساسات و عواطفش می‌باشد، چنان‌که انگیزه‌ی بسیاری از رفتارهایش دلبستگی‌ها و دل آزردگی‌هاست، یا روحیه‌ی تبعیت از رسوم رایج و تقلید از بزرگان قوم.(اهمیت «حکومت» و اداره کنندگان کشور نیز به همین علت است که در اصلاح یا به فساد کشاندن عامّه مردم تاثیری فراوان دارند و خواه ناخواه مورد تقلید عمومی واقع می‌شوند.)

شواهدی از قرآن

به این جهت در قرآن کریم و احادیث، محبت و عداوت آدمی نیز تحت حکم الهی در آمده چنانکه می‌فرماید: «یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَکُمْ وَ اِخْوانَکُمْ اَوْلِیاءَ اِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْاِیمانِ؛ [۱۱۳]ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هرگاه پدران و برادران شما کفر را بر ایمان ترجیح دهند آنها را ولی (دیار و یاور و تکیه‌گاه) خود قرار ندهید…» (آیه‌ی بعد از آن نیز با لحنی تهدیدآمیز می‌فرماید: نباید قوم و خویش و اموال و تجارت، از خدا و رسول و جهاد در راه او محبوب‌تر باشد. آیات در این مضمون فراوان است و مجال شرحش نیست، از جمله رجوع شود به:سوره مائده، [۱۱۴] [۱۱۵] [۱۱۶] سوره اعراف، [۱۱۷]سوره ممتحنه [۱۱۸])

و راجع به تبرّی جستن حضرت ابراهیم (علیه‌السّلام) از عمویش می‌خوانیم: «فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ اَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبّری مِنْهُ؛ چون بر او (ابراهیم) آشکار و ثابت شد که (عمویش) دشمن خداست (چون بت‌تراش است) از او بیزاری جُست.» (این سوره‌ها نیز ملاحظه شود. سوره توبه، [۱۱۹] سوره بقره، [۱۲۰] سوره‌ زخرف [۱۲۱])

چنانکه از این آیه و نمونه‌های دیگر بر می‌آید این بیزاری و دوری و زشت شمردن نسبت به عقیده‌ نادرست و اعمال ناشایست کافران می‌باشد نه خود شخص، تا «انسان دوستان» خرده نگیرند که باید همه را دوست داشت، که «صلح کل» بودن در واقع نشان عقیده‌ راسخ و ثابت نداشتن است، و آفریدگار متعال و رسولش نیز از مشرکان بَری و بیزارند، [۱۲۲] یعنی از شرک و عقاید سخیف و فاسد.

شواهدی از روایات

و اینک شاهدی از احادیث:

فُضیل بن یَسار گوید: از امام صادق (علیه‌السّلام) پرسیدم، آیا حب و بغض از ایمان است؟

فرمود: مگر ایمان چیزی غیر از حب و بغض است؟ سپس این آیه را تلاوت فرمود:

«خدا ایمان را محبوب شما کرد و آن را در دل شما بیاراست، و کفر و نافرمانی و عصیان را ناپسند شما کرد، آنان هدایت یافتگانند.» [۱۲۳]

بر طبق حدیثی دیگر از امام جعفر صادق (علیه‌السّلام)، روزی رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) با طرح سئوالی در بین اصحاب به تعلیم آنها می‌پردازد و می‌پرسد: کدام یک از دستاویزهای ایمان محکم‌تر است؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند، و بعضی گفتند نماز، و برخی گفتند زکات، و بعضی روزه و گروهی حج و عمره را نام بردند، و بالاخره عده‌ای گفتند جهاد. رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: هر یک از اینها را که گفتید فضیلتی است، ولی جواب پرسش من نیست، محکم‌ترین دستاویزهای ایمان دوستی برای خدا و دشمنی برای خدا و پیروی اولیاء خدا و بیزاری از دشمنان خداست. [۱۲۴]

و حتی این حالت دوست داشتن نیاکان و کارهای خیر، و دشمن داشتن بدکاران به واسطه‌ی اعمال شرشان، خود میزان خوبی و بدی شخص معرفی شده:

امام باقر (علیه‌السّلام) فرمود: هرگاه می‌خواهی بدانی در تو خیری هست، به دلت نگاه کن. اگر اهل طاعت خدا را دوست و اهل معصیت خدا را دشمن داری، در تو خیر است و خدا هم ترا دوست دارد، و اگر اهل طاعت خدا را دشمن و اهل معصیت خدا را دوست داری، در تو خیر نیست و خدا دشمنت دارد، و هر کس همراه دوست خود است. [۱۲۵]

جمله‌ اخیر این حدیث «والمرء مع من احبَّه» قابل تامل بیشتر است، زیرا حاکی از یک اصل اعتقادی در اسلام و بلکه حالتی طبیعی از انسان است.

توضیح این که انسان که بر فطرت توحید زاده می‌شود، و روحش آینه‌ای است پاک و پذیرای هر نقش و نگار، (نویسنده توجه دارد که در این باب بحث‌ها و گفتگوهاست، اما آنچه مقتضی مقام و اصحّ اقوال دانست ذکر کرد.) در طول عمر ضمن مواجهه با امور مختلف و اشتغال به کارهای گوناگون در هر رویارویی با این پرده‌های رنگارنگ تصویری زشت یا زیبا بر روحش می‌افتد، و خواه ناخواه تاثیری بر جان و دلش می‌گذارد، و رفته رفته نوعی انس، علاقه و دوستی، شیفتگی به حق و حقیقت، علم و فضایل انسانی، خدمات عام المنفعه یا زن و فرزند، مال و منال، جاه و جلال و مانند این‌ها پیدا می‌کند، و سرانجام از صفات و علایقی که بسته به نوع کار و تماسش پیدا کرده شخصیت خاص او شکل می‌گیرد، (کراهت مکاسبی چون کفن فروشی و قصابی (ذبح حیوانات نه گوشت فروشی) دلیلی آشکار بر اثر‌پذیری انسان و شکل گرفتنش از نوع کار و اهدافی که در زندگی دارد می‌باشد.) و دست آوردها و مُکتَسباتش فراهم می‌آید و لذا حشر و نشرش با همان‌هاست که وابسته و دلبسته به آنها بوده: خدایا هوی، حق یا باطل…

اهمیت زیارت‌نامه‌ها در تولی و تبری

اینک که دانستیم چرا «انسان با کسی است که به آن محبت می‌ورزد» ارزش تَولی و تبری را در تربیت آدمیزاد و تعیین مسیر فکری و گرایش قلبی‌اش بهتر درک می‌کنیم، و به اهمیت زیارت‌نامه‌ها بیشتر پی می‌بریم که مستقیماً محبت و ولایت ائمه‌ معصومین را تلقین می‌کند، و لعن (لعنت: راندگی، اسم است از «لعن» قال الله تعالی: اَلا لعنهُ الله علی الظّالمین (هان که لعنت خدا بر ستمگران باد) ملعون: رانده و دور کرده از نیکی و رحمت «منتهی الارب). و طعن بر ظالمان و غاصبان حق‌شان را بازگو می‌نماید، به خصوص در زیارت‌های حضرت سید الشهداء (علیه‌السّلام) اینک چند مثال که تَولی و تبری را می‌آموزد.

زیارت امیرالمومنین

در زیارت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) می‌خوانیم:

خدایا! لعنت کن بر قاتلان امیر مؤمنان، خدایا لعنت کن قاتلان حسن و حسین را، خدایا لعنت کن قاتلان ائمه را، و عذابشان کن به عذابی دردناک که احدی از جهانیان را آن طور عذاب نکردی، به عذابی بسیار که آن را گسستن و انقطاعی نیست، و مدت و نهایتی ندارد (چرا؟) برای اینکه با والیان امر تو مخالفت و ستیزه کردند، و آماده کن برای آنها عذابی که آن را به هیچ یک از آفریدگانت وارد نکردی… [۱۲۶]

غالباً تَولی و شیفتگی زائر به امام بعد از بیان فضایل و مقامات معنوی او ذکر می‌شود، تا علت و موجبی باشد بر محبت و دلدادگی که به آن نیکوان روحانی دارد.

امام‌ حسین در روز‌ عرفه

به نقل نمونه‌ای که از زیارت امام حسین (علیه‌السّلام) در روز عرفه برگزیده شده اکتفا می‌کنیم:

تو درِ هدایت و پیشوای تقوی و دستگیره‌ی محکم و حجت بر اهل دنیا و پنجمین از اصحاب کسایی.

دست رحمت به تو غذا داد، و از پستان ایمان شیر نوشیدی، و در دامن اسلام پرورش یافتی. بنابراین دل به فراقت راضی نمی‌شود، و به زنده بودنت شک نمی‌کند.درود و رحمت خدا بر تو و بر پدران و فرزندانت باد.

بعد از چند سلام و تحیت این چنین ابراز عواطف دوستانه می‌نماید:

‌ای فرزند رسول الله! پدر و مادرم فدایت باد.

‌ای ابا عبدالله! پدرم و مادرم قربانت باد.

واقعاً پیش آمد ناگوار و مصیبت وارده به تو بر ما و بر همه‌ی اهل آسمان‌ها و زمین بزرگ و ناراحت کننده است.پس گروهی که زین بر اسب نهادند و لگام بر دهنش زدند و آماده‌ی جنگ و قتل تو شدند خدا لعنت کناد (از رحمت خود دور کناد). [۱۲۷]در زیارت سید الشهداء (علیه‌السّلام) با این عبارت از جانیان و قاتلان تبرّی می‌جوییم:

لعنت شود و ملعون باد امتی که شما را کشت، و امتی که با شما مخالفت کرد، و امتی که ولایت شما را انکار کرد، و امتی که بر ضد شما پشتیبانی دشمن کرد، و امتی که حاضر (در صحنه‌ی نبرد) بود و شهادت را نطلبید. شکر خدا که جایشان را آتش دوزخ قرار داد… [۱۲۸]

در زیارت کوچکی از امام حسین (علیه‌السّلام)، نیمی از آن لعن و تبرّی است:

سلام بر تو‌ای ابا عبدالله، رحمت خدا بر تو‌ای ابا عبدالله. خدا ترا رحمت کند‌ ای ابا عبدالله. (با در نظر آوردن این رسم که کُنیه در عربی نامی احترام‌آمیز است. مزیت تکرار «یا ابا عبدالله» و ذکر نکردن اسم حضرت در زیارت مذکور معلوم می‌شود.)

خدا لعنت کند کسی که تو را کشت، و خدا لعنت کند کسی را که شریک در (ریختن) خون تو شد، و خدا لعنت کند کسی را که این خبر به او رسید و به آن راضی شد. من در پیشگاه خدا از اینها بیزارم. [۱۲۹]

در زیارتی دیگر بعد از چند سلام، زائر تَولی و تبرای خود را به زبان شهادت و گواهی دادن ذکر می‌کند، و این است ترجمه‌ی آن:

گواهی می‌دهم که تو حلال خدا را حلال شمردی و حرام خدا را حرام دانستی، و نماز را بر پا داشتی و زکات دادی، و به نیکی امر کردی و از بدی باز داشتی، و (مردم را) با روش حکیمانه و‌ اندرز دادن به راه پروردگارتان دعوت کردی.

گواهی می‌دهم که تو و هر که با تو کشته شد همه شهیدند و زنده و نزد پروردگارتان روزی داده می‌شوید.

گواهی می‌دهم کشنده‌ی تو در آتش است. به خدا می‌گروم (و خدا را می‌پرستم) به بیزاری جستن از کسی که ترا کشت، و از کسی که با تو جنگید و پیروی مخالفان ترا کرد، ‌و از کسی که بر ضد تو لشکر فراهم کرد، و از کسی که صدایت را شنید و یاری‌ات نکرد.

کاش من با شما بودم و به کامیابی بزرگ می‌رسیدم. [۱۳۰]

این مضامین شورانگیز در بیان فضایل فرزندان رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و آرزوی یاری و همراهی با آنان و لعن و طعن بر ظالمان و دشمنان‌شان دائم به زائر تلقین می‌شود، و باعث تشجیع و قدرت روحی او می‌گردد، و شعله‌ی خشم مقدسی را در کانون دلش روشن می‌کند، که ریشه‌ی هر ستم و ستمکاری را می‌سوزاند، و نفرت و بیزاری‌اش را نسبت به حکام ظالم بر می‌انگیزد، (در زیارت جامعه زائر به این حال تصریح می‌کند و می‌گوید: «سلمٌ لِمَن سالَمکم و حربٌ لِمَن حاربکم: ‌ای پیشوایان! هر کس که تسلیم و مطیع شماست من با او در صلح و صفایم، و در برابر کسی که با شما به جنگ پرداخته است، همه جنگ و ستیزم. نیز در همین زیارت زائر این چنین تولاّ و تبرّای خود را اظهار می‌کند: دلم زیر فرمان شما و رایم تابع شماست، و همواره آماده‌ی یاریتان هستم تا خدای تعالی دینش را به وسیله شما زنده گرداند…) [۱۳۱] حکامی که یا از نسل و تبار همان پلیدان گذشته یعنی بنی‌امیه هستند با همان خباثت و رذالت، یا از نظر فکری و راه سیاسی از دودمان آن طاغوتیان جاه طلب یعنی عباسیان می‌باشند، و در هر دو صورت دشمن علم و تقوی و فضایل انسانی‌اند که در عترت رسول متجلی بوده و مردم را به سوی آنان می‌کشانده، و همین علت اصلی بغض و کینه‌شان نسبت به خاندان رسالت بوده است، که تا روزگار ما نیز ادامه داشته و به صورت حبس یا تبعید و تهدید فقهای مجاهد ابراز می‌شده است.

زیارت عاشورا

بیشترین لعنت و بیزاری از دشمنان خاندان عصمت و طهارت و مخالفان امامت و حکومت علی و آل علی (علیه‌السّلام) در زیارت امام حسین (علیه‌السّلام) در روز عاشورا وارد شده، که ترجمه‌ی بخشی از آن ذکر می‌شود:

‌ای ابا عبدالله! راستی که این پیش آمد ناگوار و مصیبت رسیده به تو بر ما و بر همه‌ی مسلمانان بزرگ و سترگ است.آنچه به تو رسیده در آسمان‌ها بر همه‌ی آسمانیان (نیز) سترگ و بزرگ است.

پس خدا لعنت کناد (دور از رحمتش گرداناد) گروهی را که بنیاد ستم و بیداد بر شما خاندان (پیامبر) را پی‌ریزی کردند، و خدا لعنت کناد مردمی را که از (تصدی) مقامتان شما را باز داشتند و از رتبه‌ها و درجاتی که خدا شما را در آنها نهاده بود دور کردند.

خدا لعنت کناد گروهی که شما را کشتند، و هم لعنت کناد کسانی را که برای قدرت دادن به آنان در جنگ با شما زمینه فراهم کردند.

من در پیشگاه الهی و حضور شما از آنان و پیروان و تابعان و دوستانشان بیزاری و دوری می‌جویم.

‌ای ابا عبدالله! واقعاً تا روز قیامت من صلحم با هر که با شما سر صلح و آشتی دارد، و در نبردم با هر که با شما در جنگ است.

خدا لعنت کناد آل زیاد و آل مروان را، و خدا همه‌ی بنی امیه را لعنت کناد، و خدا لعنت کناد پسر مرجانه را، و خدا لعنت کناد عمر بن سعد را، و خدا لعنت کناد شمر را.

خدا لعنت کناد مردمی را که زین بر نهادند و لگام زدند (اسبان را) و نقاب بستند برای جنگ و کشتن تو…

‌ای ابا عبدالله! من تقرب می‌جویم به خدا و رسولش و امیرِ مؤمنان و فاطمه و حسن و تو به دوستی و پیوستگی داشتن با تو، و بیزاری و دوری از هر کس که پایه‌ی (ظلم و قتل شما را) گذاشت و ساختمانش را بر آن بنا کرد، و ستم و بیدادش را بر شما و بر پیروانتان روا داشت…

این تَولی و تبری با تعبیراتی همانند آنچه نقل شد در بقیه‌ی زیارت عاشورا ادامه می‌یابد، تا به لعن و سلام می‌رسیم که هر یک صد مرتبه خوانده می‌شود، و اثر تلقینی خاصی در خواننده‌ی بیدار دل بر جا می‌گذارد، و اینک ترجمه‌ی لعن آن:

خدایا! لعنت کن نخستین ظالمی را که به حق محمد و آل محمد ظلم کرد، و آخرین پیرو او را در این ستم.

خدایا! لعنت کن گروهی را که در جنگ با حسین کوشیدند، و (جماعتی را که) پسندیدند و پیروی کردند و پیمان بستند و موافقت کردند با کشتن او. خدایا! همه‌شان را لعنت کن و دور از رحمتت گردان. [۱۳۲]

آنچه در این لعن قابل ذکر است تاکید و تشدید است که در آنها شده، و این روشنگر خباثت و دنائت افراد ملعون و جنایات جبران ناشدنی است که به حکومت حق و عدالت کردند و مسیر تاریخ اسلام را منحرف نمودند، بنابراین سخن بر سر عداوت خصوصی دو قبیله و یک جنگ پایان یافته در زمان و مکان خاص نیست، بلکه مبارزه‌ی حق است و باطل، عدالت و ظلم، در طول تاریخ انسان، که امروز نیز با تمام مظاهرش شاهد و ناظر آنیم.

پس تا کاخ ستمی در جهان برپاست، این دعایِ بد (دعای بد، مترادف نفرین و لعن است.) رواست، و تا دست تجاوزی دراز است، درِ این لعن به رویشان باز است.

این لعن‌ها و نفرین‌های پیاپی طبعاً دشمنی و نفرت خواننده‌ زیارت عاشورا را به آن ستمگران و پیروانشان که همیشه یافت می‌شود بر می‌انگیزد، و شعله‌ خشمی مقدس را بر ضد هر تجاوز و حق کشی و بی‌عدالتی در دلش روشن نگاه می‌دارد، و قهری آشتی ناپذیر را با هر گناه و ستم و پلیدی در وجودش بر جا می‌گذارد، و طبیعی است که چنین زائری خود هیچگاه به خیانت و جنایت آلوده نخواهد شد، و این است اثر تربیتی و عملی تَولی و تبری.

پی نوشت

۱. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱۳، ص۲۰۴، «ولی».   

۲. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن،، ص۸۸۵، «ولی».   

۳. شعرانی، ابوالحسن، نثر طوبی، ج۲، ص۵۸۲.

۴. شعرانی، ابوالحسن، نثر طوبی، ج۲، ص۵۸۳.

۵. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱۳، ص۲۰۶-۲۰۷، «ولی».   

۶. شعرانی، ابوالحسن، نثر طوبی، ج۲، ص۵۸۳.

۷. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۵، ص۴۱۵.   

۸. طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، ج۴، ص۵۵۸، «ولی».   

۹. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۵، ص۴۱۴، «ولی».   

۱۰. دهخدا، لغت نامه، ج۵، ص۷۱۵۰، «تولی».

۱۱. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱، ص۲۴۰، «برء».   

۱۲. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱، ص۲۴۰، «برء».   

۱۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن،، ص۱۲۱، «برأ».   

۱۴. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱، ص۳۱، «برء».   

۱۵. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن،، ص۱۲۱، «برأ».   

۱۶. فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر فی غریب شرح الکبیر، ص۴۷-۴۶، ماده بری.

۱۷. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، ج۴، ص۵۷۵، ماده تبری.

۱۸. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۱۹۶.   

۱۹. تبریزی، میرزا جواد، صراط النجاه، ج۳، ص۴۵۲.   

۲۰. فتح‌الله، احمد، معجم الفاظ الفقه الجعفری، ص۱۳۰.

۲۱. مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، ج۱، ص۳۶۶.   

۲۲. طوسی، نصیرالدین، اخلاق محتشمی، ص۵۶۲-۵۶۳.   

۲۳. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی، ج۱۰، ص۱۳۰.

۲۴. سلطان علی‌شاه، سلطان محمد بن حیدر، بیان السعاده، ج۲، ص۲۱۱.

۲۵. سلطان علی‌شاه، سلطان محمد بن حیدر، بیان السعاده، ج۳، ص۲۲.

۲۶. ابن تیمیه، مجموع الفتاوی، ج۶، ص۴۷۸.

۲۷. ایوب الزعی، محمد بن ابی‌بکر، عده الصابرین، ج۱، ص۸۹.

۲۸. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۱، ص۱۱۰.

۲۹. صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، تفسیر صدرالمتالهین، ج۱، ص۱۷۱.   

۳۰. جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ج۱، ص۲۷۴.

۳۱. حمد/سوره۱، آیه۶-۷.   

۳۲. میبدی، احمد بن محمد، کشف الاسرار ، ج۲، ص۸۳.

۳۳. شعیری، محمد بن محمد، جامع الاخبار، ص۱۲۴.

۳۴. آل عمران/سوره۳، آیه۲۸.   

۳۵. نساء/سوره۴، آیه۸۹.   

۳۶. نساء/سوره۴، آیه۱۳۹.   

۳۷. نساء/سوره۴، آیه۱۴۴.   

۳۸. مائده/سوره۵، آیه۵۱.   

۳۹. مائده/سوره۵، آیه۵۷.   

۴۰. اعراف/سوره۷، آیه۳.   

۴۱. ممتحنه/سوره۶۰، آیه۱.   

۴۲. مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ج۱-۲، ص۱۴۴-۱۴۵.

۴۳. بقره/سوره۲، آیه۲۵۶.   

۴۴. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیرنمونه، ج۳، ص۴۹۲.   

۴۵. قرائتی، تفسیر نور، ج۲، ص۳۵۹.

۴۶. نساء/سوره۴، آیه۶۰.   

۴۷. مائده/سوره۵، آیه۸۱.   

۴۸. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۱۲۵-۱۲۶.   

۴۹. شیخ صدوق، محمد بن علی، معانی الاخبار، ص۳۹۸.   

۵۰. طیالسی، سلیمان بن داود، مسند ابی داود، ج۲، ص۱۱۰.   

۵۱. نووی، یحیی بن شرف، التبیان فی آداب حمله القرآن، ج۵، ص۱۶۳.   

۵۲. شیخ صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۶۲۰.   

۵۳. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۲۵، ح۵.   

۵۴. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۲۴، حدیث۱.   

۵۵. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۲۷، حدیث۱۶.   

۵۶. مجادله/سوره۵۸، آیه۲۲.   

۵۷. توبه/سوره۹، آیه۱۱۴.   

۵۸. توبه/سوره۹، آیه۲۳.   

۵۹. شیخ صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع، ج۱، ص۱۴۰.   

۶۰. سیوطی، عبدالرحمن بن ابی‌بکر، الدر المنثور، ج۸، ص۸۷.   

۶۱. المصنف، ج۸، ص۱۹۶.

۶۲. شرح قصیده، ج۲، ص۴۷۵.

۶۳. آل عمران/سوره۳، آیه۳۱.   

۶۴. آملی، سیدحیدر، محیط الاعظم، ج۱، ص۴۳۲-۴۳۳.

۶۵. شوری/سوره۴۲، آیه۲۳.   

۶۶. حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیرنورالثقلین، ج۴، ص۲۳۴.   

۶۷. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۸، ص۴۵-۴۷.   

۶۸. حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۹۴.   

۶۹. سیوطی، عبدالرحمن بن ابی‌بکر، الدر المنثور، ج۷، ص۳۴۸.   

۷۰. آل عمران/سوره۳، آیه۳۲.   

۷۱. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۳۶۶.   

۷۲. رازی، ابوالفتوح، روض الجنان، ج۲، ص۲۸۲-۲۸۳.   

۷۳. کاشانی، فتح الله، منهج الصادقین، ج۳، ص۴۰۶.

۷۴. انعام/سوره۶، آیه۷۸.   

۷۵. انعام/سوره۶، آیه۷۹.   

۷۶. یوسف/سوره۱۲، آیه۳۷-۳۸.   

۷۷. طلاق/سوره۶۵، آیه۲.   

۷۸. مازندرانی، محمد صالح، شرح اصول کافی، ج۸، ص۲۲۱.   

۷۹. ممتحنه/سوره۶۰، آیه۴.   

۸۰. شعراء/سوره۲۶، آیه۲۱۴-۲۱۶.   

۸۱. شوکانی، محمد، فتح القدیر، ج۴، ص۱۳۸.   

۸۲. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۱۲۶.   

۸۳. فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی، الصافی، ج۴، ص۵۴.   

۸۴. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۳۱۹.   

۸۵. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۳۱۹.

۸۶. بحرانی، سیدهاشم، حلیه الابرار، ج۲، ص۴۴۰.   

۸۷. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۲۳، ص۱۴۴.   

۸۸. شوری/سوره۴۲، آیه۲۳.   

۸۹. فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی، الاصفی، ج۲، ص۱۱۲۸.   

۹۰. حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل، ج۲، ص۲۱۴.   

۹۱. غافر/سوره۴۰، آیه۸.   

۹۲. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۲۵۵.   

۹۳. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۳۴۵.   

۹۴. عبس/سوره۸۰، آیه۳۴-۳۶.   

۹۵. کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، ص۵۳۹.   

۹۶. آل عمران/سوره۳، آیه۳۱.   

۹۷. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۲۷، ص۹۴.   

۹۸. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۲۷، ص۹۴.   

۹۹. توبه/سوره۹، آیه۱۱۹.   

۱۰۰. ابوحمزه ثمالی، ثابت بن دینار، تفسیر ابی حمزه ثمالی، ص۱۹۴.   

۱۰۱.عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، ج۲، ص۱۱۶.   

۱۰۲.ابن ابی‌الحدید، عبد الحمید بن هبه‌الله، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۳۲۳.   

۱۰۳. مریم/سوره۱۹، آیه۹۶.   

۱۰۴.ابن بطریق، یحیی بن حسن، خصائص الوحی المبین، ص۱۳۳.   

۱۰۵.حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل، ج۱، ص۴۷۳-۴۷۴.   

۱۰۶.زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، ج۴، ص۲۲۰-۲۲۱.   

۱۰۷.فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۷، ص۵۹۵.   

۱۰۸.قرطبی، محمد بن احمد، تفسیر قرطبی، ج۱۶، ص۲۳.   

۱۰۹.المناوی، فیض القدیر، ج۴، ص۴۸۱.

۱۱۰.ابن بطریق، یحیی بن حسن، خصائص الوحی المبین، ص۳۰.   

۱۱۱.حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل، ج۲، ص۲۵۰.   

۱۱۲.فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۷، ص۵۹۵.   

۱۱۳.توبه/سوره۹، آیه۲۳.   

۱۱۴.مائده/سوره۵، آیه۵۱.   

۱۱۵.مائده/سوره۵، آیه۵۶.   

۱۱۶.مائده/سوره۵، آیه۵۷.   

۱۱۷.اعراف/سوره۷، آیه۲۶۹.   

۱۱۸.ممتحنه/سوره۶۰، آیه۱.   

۱۱۹.توبه/سوره۹، آیه۱۱۴.   

۱۲۰.بقره/سوره۲، آیه۱۶۶.   

۱۲۱.زخرف/سوره۴۳، آیه۲۶.   

۱۲۲.توبه/سوره۹، آیه۳.   

۱۲۳.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۱۲۵.   

۱۲۴.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۱۲۵-۱۲۶.   

۱۲۵.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۱۲۶-۱۲۷.   

۱۲۶.قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، ص۴۶۹، ترجمه‌ی متن نخستین زیارت مطلقه‌ی امیرالمؤمنین.

۱۲۷.قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، ص۴۵۰.   

۱۲۸.قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، ص۵۶۱.

۱۲۹.قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، ص۴۲۶، زیارت چهارم امام حسین علیه‌السّلام.   

۱۳۰.قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، ص۴۲۶، زیارت ششم.   

۱۳۱.قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، ص۵۴۷.   

۱۳۲.قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، ص۴۵۶.   

فهرست‌منابع

 (۱) آشنایی با قرآن، مرتضی مطهری (م. ۱۳۵۸ ش.)، قم، صدرا، ۱۳۷۰ ش.

(۲) اخلاق در قرآن (پیام قرآن)، مکارم شیرازی و دیگران، قم، هدف، ۱۳۷۷ ش.

(۳) اخلاق محتشمی، نصیر الدین الطوسی (م. ۶۷۲ ق.)، به کوشش دانش پژوه، دانشگاه تهران، ۱۳۷۷ ش.

(۴) الاصفی، الفیض الکاشانی (م. ۱۰۹۱ ق.)، به کوشش مرکز الابحاث والدراسات، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۱۸ ق.

(۵) بحارالانوار، المجلسی (م. ۱۱۱۰ ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق.

(۶) بیان السعاده، الجنابذی (م. ۱۳۲۷ ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۸ ق.

(۷) التبیان فی آداب حمله القرآن، النووی (م. ۶۷۶ ق.)، به کوشش احمد عدنان، بغداد، مطبعه السعد، ۱۹۸۹ م.

(۸) التحقیق، المصطفوی، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ ش.

(۹) تسنیم، جوادی آملی، قم، اسراء، ۱۳۷۸ ش.

(۱۰) تفسیر الصافی، الفیض الکاشانی (م. ۱۰۹۱ ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۲ ق.

(۱۱) تفسیر العیاشی، العیاشی (م. ۳۲۰ ق.)، به کوشش رسولی محلاّتی، تهران، المکتبه العلمیه الاسلامیه.

(۱۲) تفسیر فرات الکوفی، الفرات الکوفی (م. ۳۰۷ ق.)، به کوشش محمد کاظم، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ ش.

(۱۳) تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر (م. ۷۷۴ ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۹ ق.

(۱۴) تفسیر القرآن الکریم، ابوحمزه الثمالی (م. ۱۴۸ ق.)، گردآوری عبدالرزاق حرزالدین، به کوشش معرفت، قم، الهادی، ۱۴۲۰ ق.

(۱۵) تفسیر القرآن الکریم، صدرالمتالهین (م. ۱۰۵۰ ق.)، به کوشش خواجوی، قم، بیدار، ۱۳۶۶ ش.

(۱۶) تفسیر القمی، القمی (م. ۳۰۷ ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دارالکتاب، ۱۴۰۴ ق.

(۱۷) التفسیر الکبیر، الفخر الرازی (م. ۶۰۶ ق.)، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۱۳ ق.

(۱۸) تفسیر المحیط الاعظم، سید حیدر آملی (م. ۷۸۲ ق.)، به کوشش موسوی تبریزی، وزارت ارشاد، ۱۴۱۴ ق.

(۱۹) تفسیر منهج الصادقین، فتح الله کاشانی (م. ۹۸۸ ق.)، به کوشش مرتضوی، غفاری، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، ۱۳۸۵ ق.

(۲۰) تفسیر موضوعی قرآن کریم، جوادی آملی، تهران، اسراء، ۱۳۷۳ ش.

(۲۱) تفسیر نمونه، مکارم شیرازی و دیگران، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ ش.

(۲۲) تفسیر نور، قرائتی، قم، مؤسسه در راه حق، ۱۳۷۶ ش.

(۲۳) تفسیر نورالثقلین، العروسی الحویزی (م. ۱۱۱۲ ق.)، به کوشش رسولی محلاتی، اسماعیلیان، ۱۳۷۳ش.

(۲۴) جامع الاخبار، محمد بن محمد الشعیری (قرن ۶)، بیروت، الاعلمی، ۱۴۰۶ ق.

(۲۵) الجامع لاحکام القرآن، القرطبی (م. ۶۷۱ ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ ق.

(۲۶) حلیه الابرار، سید هاشم البحرانی (م. ۱۱۰۷ ق.)، به کوشش مولانا، قم، المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۱ ق.

(۲۷) خصائص الوحی المبین، ابن البطریق (م. ۶۰۰ ق.)، به کوشش المحمودی، قم، دارالقرآن الکریم، ۱۴۱۷ ق.

(۲۸) الدرالمنثور، السیوطی (م. ۹۱۱ ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ ق.

(۲۹) روض الجنان، ابوالفتوح رازی (م. ۵۵۴ ق.)، به کوشش یاحقی و ناصح، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۵ ش.

(۳۰) شرح اصول کافی، محمد صالح مازندرانی (م. ۱۰۸۱ ق.).

(۳۱) شرح قصیده ابن القیم، احمد بن ابراهیم بن عیسی (م. ۱۳۲۹ ق.)، به کوشش الشاویش، بیروت، المکتب الاسلامی، ۱۴۰۶ ق.

(۳۲) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید (م. ۶۵۶ ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۴۱۵ ق.

(۳۳) شواهد التنزیل، الحاکم الحسکانی (م. ۵۰۶ ق.)، به کوشش محمودی، تهران، وزارت ارشاد، ۱۴۱۱ ق.

(۳۴) صراط النجاه، میرزا جواد التبریزی، دارالاعتصام، ۱۴۱۷ ق.

(۳۵) عده الصابرین، محمدبن ابی بکر ایوب الزعی (م. ۷۵۱ ق.)، به کوشش زکریا علی، بیروت، دار الکتب العلمیه.

(۳۶) علل الشرایع، الصدوق (م. ۳۸۱ ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۸ ق.

(۳۷) فتح القدیر، الشوکانی (م. ۱۲۵۰ ق.)، بیروت، دارالمعرفه.

(۳۸) فیض القدیر، المناوی (م. ۱۰۳۱ ق.)، به کوشش احمد عبدالسلام، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق.

(۳۹) الکافی، الکلینی (م. ۳۲۹ ق.)، به کوشش غفاری، بیروت، دارالتعارف، ۱۴۱۱ ق.

(۴۰) الکشاف، الزمخشری (م. ۵۳۸ ق.)، به کوشش محمد عبدالسلام، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق.

(۴۱) کشف الاسرار، میبدی (م. ۵۲۰ ق.)، به کوشش حکمت، تهران، امیر کبیر، ۱۳۶۱ ش.

(۴۲) لسان العرب، ابن منظور (م. ۷۱۱ ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ ق.

(۴۳) لغت نامه، دهخدا (م. ۱۳۳۴ ش.) و دیگران، تهران، مؤسسه لغت نامه و دانشگاه تهران، ۱۳۷۳ ش.

(۴۴) مجمع البحرین، الطریحی (م. ۱۰۸۵ ق.)، به کوشش احمد الحسینی، تهران، فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۸ ق.

(۴۵) مجمع البیان، الطبرسی (م. ۵۴۸ ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ ق.

(۴۶) مجموع الفتاوی، ابن تیمیه (م. ۷۲۸ ق.)، به کوشش عبدالرحمن بن محمد، مکتبه ابن تیمیه.

(۴۷) مسند ابی داود الطیالسی، سلیمان بن داود (م. ۲۰۳ ق.)، بیروت، دارالحدیث.

(۴۸) المصنّف، ابن ابی شیبه (م. ۲۳۵ ق.)، به کوشش سعید محمد، دار الفکر، ۱۴۰۹ ق.

(۴۹) معانی الاخبار، الصدوق (م. ۳۸۱ ق.)، به کوشش غفاری، قم، انتشارات اسلامی، ۱۳۶۱ ش.

(۵۰) معجم الفاظ الفقه الجعفری، احمد فتح اللّه، الدمام، ۱۴۱۵ ق.

(۵۱) مفردات، الراغب (م. ۴۲۵ ق.)، به کوشش صفوان داودی، دمشق، دارالقلم، ۱۴۱۲ ق.

(۵۲) من لایحضره الفقیه، الصدوق (م. ۳۸۱ ق.)، به کوشش شمس الدین، بیروت، دارالتعارف، ۱۴۱۱ ق.

(۵۳) المیزان، الطباطبایی (م. ۱۴۰۲ ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ ق.

(۵۴) نثر طوبی، الشعرانی (م. ۱۳۹۳ ق.)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۹۸ ق.

منبع: ویکی فقه دانشنامه حوزوی

چیستی تولی و تبری و نقش آن در ایمان

اشاره

از جمله موضوعات اعتقادی در اسلام، «تولی» و «تبری» به معنای دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا است. منبع اصلی این اعتقاد و نام «تولی» و «تبری» برگرفته از آیات قرآن کریم است. این دو اصل در مجموع مورد تأیید گروه‌های مختلف مذهبی از شیعه و اهل سنت بوده، اما در تعیین مصادیق آن اختلاف نظرهایی وجود دارد. این دو اصل بنیادین تا آن اندازه در دین اسلام نقش دارند که گفته شده، آیا دین جز دوستی، چیز دیگری است: «هَلِ‏ الدِّینُ‏ إِلَّا الْحُبُ‏»؟!

 

نظام آفرینش بر جذب و دفع بنا نهاده شده است. به عبارت دیگر، موجودات عالم هستی آنچه را که با آنان سازگار باشد جذب و آنچه را که ناسازگار است، دفع می‌کنند. انسان‌ها نیز از این سیر طبیعی مستثنا نبوده و به لحاظ اجتماعی هر انسان با برخی انسان‌های دیگر انس و الفت دارد و با برخی نیز دشمنی و ستیز.

در اسلام، دو موضوع اعتقادی وجود دارد که از اهمیت والایی برخوردار هستند. «دوستی با دوستان خدا» و «دشمنی با دشمنان خدا». معمولاً در اصطلاح دینی به این دو «تولّی» و «تبرّی» گفته می‌شود که هر دو واژه برگرفته از قرآن کریم است.

از جمله آیاتی که برای لزوم «تولّی» بدان استشهاد شده، این آیه است: «سرپرست و ولیّ شما فقط خدا است و پیامبرش و مؤمنانی که نماز را بر پا داشته و در حال رکوع زکات می‌دهند و کسانی که ولایت خدا و پیامبر او و افراد با ایمان را بپذیرند … ».[۱]

لزوم «تبرّی» نیز مانند «تولّی» ریشه در قرآن کریم دارد: «و کسانى که از پیشوایان گمراه پیروى کردند، خواهند گفت: کاش به دنیا برگشته و از آنان برائت می‌جستیم، چنان‌که امروز در قیامت، آنان از ما برائت جستند».[۲]

نقش تولی و تبری در ایمان

این دو اصل مهم نقش بسزایی در ایمان و رستگاری انسان‌ها دارند. در همین راستا در قرآن می‌خوانیم: «[ای پیامبر!] هیچ گروهی که به خدا و قیامت ایمان دارند را نخواهى یافت که با دشمنان خدا و پیامبر پیمان دوستی ببندند گرچه این دشمنان، پدرها، فرزندان، برادران و یا خویشان نزدیک آنها باشند. خدا ایمان را در دل آن جماعت نگاشته …و از آنان راضى و آنان نیز خدا راضی خواهند بود. این افراد از حزب خدایند و حزب خدا تنها رستگاران خواهند بود».[۳]

این معنا، در روایات نیز تبلور بسیار دارد:

الف) امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: «از محکم‌ترین دستگیره‌های ایمان آن است که برای خدا دوست بداری، بخاطر خدا دشمن بداری، بخاطر خدا ببخشی و بخاطر خدا منع کنی».[۴]

ب) شخصی به نام «زیاد الأحلام» نزد امام باقر(علیه‌السلام) بود. امام از او پرسید: اى زیاد! پاهایت را چه شده؟ زیاد گفت: قربانت گردم چون تمام راه را به اشتیاق دیدارتان سوار بر شتر لاغری آمدم! سپس اندکى مکث کرد و گفت: فدایت شوم گاه شیطان در خلوتم آمده و مرا به یاد گناهان گذشته‌ام انداخته و ناامیدی وجودم را فرامی‌گیرد، ولى سپس دوستی و دلبستگی با شما به یادم آمده (و امیدوار می‌شوم).

امام در پاسخ فرمود: «اى زیاد! مگر دین جز دوستی و دشمنی، چیز دیگرى هم هست؟!»، و بعد این آیات شریفه را قرائت فرمود: «پروردگار، شما را به ایمان علاقمند کرده و دل شما را بدان زینت داد کفر و فسق و گناه را در نظرتان زشت ساخت. چنین افرادی رستگار خواهند بود. این فضل و نعمتی از طرف خداست که او دانا و حکیم است».[۵] و نیز فرمود: « و آنان کسانى که به طرفشان مهاجرت می‌کنند را دوست دارند».[۶] همچنین فرمود: «اگر خداوند را دوست می‌دارید او گناهان شما را می‌آمرزد و خدا آمرزنده و مهربان است».[۷]

تعبیر به «هَلِ‏ الدِّینُ‏ إِلَّا الْحُبُ‏؟» و یا «آیا دین جز دوستی است؟» در بسیاری از منابع شیعه[۸] و اهل سنت[۹] وجود دارد.

البته باید توجه داشت؛ اسلامی که ایمان و دین را دوستی و دشمنی می‌داند حب و بغضی است که محور آن خدا و برای خدا باشد، در واقع این نوع پیوند است که در تعالیم دینی ارزشمند است.[۱۰] و در غیر این صورت که حب و بعض نسبت به خداوند یا به جهت خداوند نباشد؛ نه تنها دینداری نیست، بلکه حتی در برخی اوقات موجب بی‌دینی نیز می‌گردد. بنابراین، حبّ و بغض برای خدا اساس دین است که آدمی باید آن‌را تحصیل کند و آن‌را در زندگی خود نشان دهد.

اکنون به نکاتی پیرامون تولی و تبری اشاره می‌کنیم:

  1. تولی و تبری نسبت به دوستان و دشمنان ائمه(علیه‌السلام)

از آن‌جا که «تولّی» از آموزه‌های مهم اسلامی است، پیامبر(ص) نیز یکی از مصادیق مهم آن‌‌را، به عنوان مزد رسالت خود اعلام کرده و می‌فرماید: «ای پیامبر! بگو که من هیچ پاداشی برای رسالتم از شما نمی‌خواهم، جز آن‌که خاندانم را دوست داشته باشید».[۱۱]

دوستی خاندان پیامبر(ص) در واقع همان «تولّی»، تداوم خط رهبری حضرتشان، و ادامه ولایت الهی است. بنابر این، «تولی» و «تبری» نسبت به دوستان و دشمنان اهل بیت(علیه‌السلام) در راستای همان دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خداوند خواهد بود.

از طرفی با آن‌که این دو اصل اسلامی گستره فراوانی دارد، اما چون شیعیان، با دوستان و دشمنان ائمه(علیه‌السلام) برخورد بیشتری دارند، این مصداق از «تولی» و «تبری» در بیشتر موارد، به معنای دوستی با طرفداران اهل بیت(علیه‌السلام) و دشمنانی با دشمنانشان مورد استفاده قرار می‌گیرد.

  1. با هم بودن تولی و تبری

در تولی و تبری باید توجه داشت که این دو باید در کنار هم در قلب‌ها جای گیرند. امام باقر(علیه‌السلام) در این زمینه می‌فرمایند: «کسی که خدا را شناخته باشد او را خواهد پرستید و اگر کسی خدا را نشناسد، پرستش او آمیخته با گمراهی خواهد بود». ابو حمزه می‌گوید: از آن‌حضرت پرسیدم: شناخت و معرفت خدا چیست؟ فرمود: «تصدیق و باور به خدا و باور به رسول خدا و ولایت علی(علیه‌السلام) را داشتن و امامت و پیشوایی او و پیشوایان هدایت را پذیرفتن و از دشمنان آنها در نزد خدا بیزاری جستن حقیقت معرفت خدا است».[۱۲]

  1. منافات‌نداشتن تولی و تبری با بشر دوستی

اکنون پرسشی مطرح می‌شود و آن این است که بر اساس آموزه‌های دینی، نیکی کردن به غیر همکیش و افراد بی‌ایمان، هیچ اشکالی ندارد؟!

قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «خدا شما را منع نمی‌کند که نسبت به کسانى که در راه دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند با نیکى و عدالت رفتار کنید چون خداوند، عدالت‏‌پیشگان را دوست دارد. تنها شما را از دوستى و رابطه با کسانى نهى می‌کند که در امر دین با شما پیکار کردند و شما را از خانه‌هایتان بیرون راندند یا به بیرون‏ راندن شما کمک کردند و هر کس با چنین افرادی رابطه دوستى داشته باشد ظالم و ستمگر است».[۱۳]

امام علی(علیه‌السلام) نیز فرمودند: «…[مردم زیر دست تو] بر دو گروه هستند؛ یا برادر دینى تو می‌باشند، یا انسان‌هایى مانند تو …».[۱۴]

گفتنی است که بشردوستی با تبری، منافاتی ندارد؛ زیرا هنگامی که گروهی از مردم دچار نوعی بیماری خطرناک هستند، بشردوستی فرمان می‌دهد که آنان را نجات داده و به یاریشان بشتابیم، اما فرمان نمی‌دهد که تمام عقایدشان را پذیرفته و با نزدیک‌شدن بیش از اندازه به آنان، خود را در معرض بیماری قرار دهیم.

پی نوشت:

[۱]. مائده، ۵۵ – ۵۶.

[۲]. بقره، ۱۶۷.

[۳]. مجادله، ۲۲.

[۴]. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول(ص)، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، ص ۳۶۲، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.

[۵]. حجرات، ۷.

[۶]. حشر، ۹.

[۷]. فرات کوفی، ابوالقاسم، تفسیر فرات، تحقیق، محمودی، محمد کاظم، ص ۴۳۰، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۰ق. و با اندکی تفاوت: برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، محقق، مصحح، محدث، جلال الدین،‏ ج ۱، ص ۲۶۳، قم، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دوم، ۱۳۷۱ق.

[۸]. ابن حیون مغربی، نعمان بن محمد، دعائم الإسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الأحکام، محقق، مصحح، فیضی، آصف،‏ ج ۱، ص ۷۱، قم، مؤسسه آل البیت(علیه‌السلام)، چاپ دوم، ۱۳۸۵ق.

[۹]. ابونعیم اصفهانی، أحمد بن عبد الله، حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج ۸، ص ۳۶۸، السعاده، بجوار محافظه مصر، ۱۳۹۴ق.

[۱۰]. جوادی آملی؛ فلسفه تولی و تبری از نگاه قرآن و روایات، ص ۶، مجله، پاسدار اسلام، سال بیست و هشتم – شماره ۳۲۵، دی ۱۳۸۷.

[۱۱]. شوری،‌۲۳.

[۱۲]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ۱، ص ۱۸۰، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.

[۱۳]. ممتحنه، ۸ – ۹.

[۱۴]. سید رضی، محمد، نهج البلاغه، محقق، مصحح، عطاردی، عزیز الله، ص ۴۲۷، قم، ‌مؤسسه نهج البلاغه، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.

منبع: اسلام کوئیست.

تولی و تبری مبدأ اخلاق و عرفان؛ امر به معروف و نهی از منکر

اشاره

این مقاله گفتاری است از حضرت حجت الاسلام و المسلمین میرباقری به بحث عرفان و اخلاق و سیر و سلوک پرداخته و با بیان ریشه های کلامی آن، این مباحث را ادامه جریان ولایت و جاری شدن نور و هدایت توسط اولیاء خدا در فرد و اجتماع و تاریخ می دانند. در انتها نیز اشاره به جریان ابتلا برای سرپرستی جریان نور و تاثیر آن در بحث سلوک در ساحت های مختلف دارند. ایشان در ضمن آثاری که بر تولی و تبری مترتب می شود به بحث ادامه داده است.

 

۱. «رشد و غی» محصول ولایت و تولی

آنچه به طور خلاصه ابتدای کار باید گفت این است که یک رشد و غی؛ یک هدایت و ضلالتی وجود دارد که بر خلاف کسانی که خیال می کنند این انسان است که خود مستقیما به هدایت و ضلال راه پیدا می کند و خود انسان است که به رشد و غی می رسد، یک امر دو طرفه است؛ یعنی با ولایت و تولی است که ما به رشد یا غی (ضلال) می رسیم. گرچه اکراهی در کار نیست و بنای خدای متعال در این مرحله بر اجبار نبوده که کسی را بر غی یا ضلال مجبور کند. در یکی از آیات قرآن در این خصوص تعبیر لطیفی است که وقتی عده ای می گویند: خدا خواسته که ما این گونه باشیم، خدای متعال در جواب می فرماید: «…فلوشاء لهداکم اجمعین»(انعام، ۱۴۹) اگر بنا بود خدا امور را جبری هدایت کند، هدایت را می خواست و نه ضلال را در نتیجه همه هدایت می شدند. خود این مطلب که عده ای در گمراهی هستند علامت این است که بنای الهی بر تحمیل نیست. «لا اکراه فی الدین»(بقره،۲۵۶) یعنی بنا بر این نبوده که ما را بر پذیرش دین مجبور کند بلکه «قد تبین الرشد من الغی» رشد و غی مشخص شده است.

آنگاه حقیقت دین در آیه به خوبی توضیح داده می شود که دین یعنی «فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن باللّه فقداستمسک بالعروه الوثقی» اگر ایمان باللّه و کفر به طاغوت باشد یعنی ولایت الهیه پذیرفته بشود و از ولایت مقابل هم اعراض گردد، در این صورت استمساک به عروه وثقی حاصل شده است. در روایات فراوانی که از شیعه و سنی ذیل این آیه شریفه آمده بدست می آید که هر کس می خواهد مستمسک به عروه وثقی بشود «فلیستمسک بحب علی»(۱) یعنی تمسک به حب و ولایت اوست که این استمساک اتفاق می افتد.

دلیل اینکه این مطلب را عرض کردم این است که اختیار، حاکم است و نه اینکه رشد و غی بیرون از اختیار ما جبرا بر ما رقم می خورد. ولی این را توجه داشته باشیم که نقش اصلی ما تولی است و رشد و غی محصول ولایت و تولی است؛ یعنی از طرف ما تولی و از سوی خدای متعال ولایت است. پس هم اختیار هست و هم اینگونه نیست که اختیار مستقلاً عمل کند؛ یعنی این درست نیست که فرد بگوید: من اراده می کنم و همه چیز را خودم انجام می دهم. بلکه فعل اصلی ما تولی است و سپس متناسب با امدادی که می شویم در آنچه تحت اختیار ما قرار می گیرد، تصرف می کنیم. این اراده فرد هم یک اراده بسیار گسترده ای است؛ هر چند فرد خیال می کند یک نفر است و یک اراده دارد اما به اندازه یک لشکر تصمیم می گیرد. مثلاً ما الان که در اینجا نشسته ایم هزاران کار را باهم انجام می دهیم که نسبت به برخی خود آگاه و نسبت به برخی دیگر هم ناخود آگاه هستیم. بنابراین اینکه مجموعه تولی ها و تصرفات انسان ـ از باطنی ترین فعل انسان تا ظاهری ترین فعلش ـ تحت ولایت الهیه و یا تحت ولایت طاغوت قرار می گیرد، معیار رشد و غی انسان است.

این مطلب مقصود مباحث گذشته بود؛ یعنی ما ولی رشد و ولی غی داریم؛ اولیاء نور و اولیاء ظلمات داریم؛ بنابراین جریان تولی و ولایت است که رشد و غی را بدنبال می آورد؛ یعنی نه غی به تنهائی اتفاق می افتد که فرد مستقیما و مستقلاً به آن برسد و نه رشد. البته عرض کردم که اراده دخالت دارد اما اینکه اراده چگونه عمل می کند، باید تحلیل شود و در این خصوص عرض کردیم که انسان تحت ولایت اولیاء طاغوت می رود آنگاه آنها «یخرجونهم من النور الی الظلمات» یعنی انسان را از نور به تاریکی می برند. چون قبلاً در خصوص جریان رشد و غی توضیح داده شد که اکراهی در کار نیست یعنی رشد و غی هست و شما هم آزاد هستید اما جریان رشد و غی با ولایت الهیه و ولایت طاغوت اتفاق می افتد.

به نظر می رسد این دو آیه به خوبی و وضوح این مطلب را بیان می کند. فلذا بر همین اساس عرض کردم که همه اراده های انسان ـ چه آنجایی که انسان، فردی عمل می کند و چه آنجایی که مشارکت اجتماعی دارد که بخشی از اراده های انسان به جامعه گره خورده است و چه آنجایی که در یک تاریخ و تکامل تاریخی حضور پیدا می کند یعنی در تکامل رشد یا غی در تاریخ به اندازه ظرفیت خودش نقش ایفا می کند ـ مستقیما عمل نمی کند بلکه از طریق تولی و ولایت عمل می کند.

۲. باطن عبادات تولی به ولایه اللّه و باطن گناهان تولی به ولایت طاغوت

انسان می تواند ولایت الهیه را بپذیرد و می تواند ولایت طاغوت را بپذیرد اما هر کدام لوازم خاص خود را دارد؛ اگر ولایت طاغوت را پذیرفت، آن دستگاه دستگاه جهنم و عقوبت است که از دنیا هم رنج انسان آغاز می شود. چون ولایت طاغوت، باطنی دارد که باطن آن جهنم است و در آخرت ظاهر می شود و ظاهری دارد که در این دنیا برای فرد مشهود می گردد. اگر هم می خواهید تولی به ولایه اللّه پیدا کنید، آن نیز باطنی دارد؛ همه درجات رحمت، درجات سیر در ولایت الهیه است.

یک روایت هست که الان نمی خواهم به آن بپردازم و شما هم حتما آنرا شنیده اید؛ می فرماید: خدای متعال پس از اینکه انوار پنج تن را آفرید آنگاه از نور هر یک چیزی را آفرید، در آنجا می فرماید: از نور امام حسین(علیه‌السلام) بهشت را آفرید. یعنی چه؟ شاید بتوان از این کلام نورانی استفاده کرد که باطن بهشت، جریان ولایت ایشان است.

لذا «لا اکراه» یعنی شما در پذیرش ولایت آزاد هستید و خدا شما را جبرا تحت ولایت خودش قرار نداده است. البته بایست توجه داشت که این امر مربوط به حوزه اراده انسان است. چراکه ما یک جاهایی فاعل تبعی هستیم که در آنجاها چه بخواهیم و یا نخواهیم حرکت می کنیم. مثلاً می گوئیم ما نمی خواهیم بمیریم، اما طبیعی است که چه بخواهیم و چه نخواهیم می میریم یا می گوئیم ما نمی خواستیم متولد بشویم، این دست ما نیست یا می گوئیم ما می خواهیم وارد عالم برزخ شویم؛ و… این سیرها دست ما نیست. اما اینکه حالا وارد کدام دو دستگاه بشویم؛ دست ماست. بنابراین ما چه بخواهیم و یا نخواهیم «انا للّه و انا الیه راجعون»(بقره،۱۵۶) از خدائیم و به سوی او حرکت می کنیم اما در کدام دستگاه؟ آیا در دستگاه ابلیس و یا در دستگاه رسول الله(صلی‌الله علیه وآله)؟ اینکه در روایت هست: «بُنی الاسلام علی خمس»(۲) یعنی اینکه می توانید زیر این خیمه بروید و می توانید زیر آن خیمه بروید ولی زیر هر کدام رفتید، لوازم خاص خودش را دارد.

البته بخشی از بحث در جلسه قبل توضیح داده شد که ولایت الهیه حیات، اسقاء علم و… می آورد و روایاتی نیز در این خصوص قرائت شد. منتهی بایست بیشتر به این بحث پرداخته شود که اصلاً درجات رشد در معنویت، درجات رشد در ولایت الهیه است، درجات نعمتی که خدای متعال بیان کرده مانند بهشت، رضوان و… چیزی جز سیر در ولایت نیستند.

بنابراین خدای متعال می فرماید: «لا اکره فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوه و یؤمن باللّه فقد استمسک بالعروه الوثقی» می توانید ایمان بیاورید و می توانید ایمان نیاورید؛ اگر می خواهید به عروه وثقی و عروه ای که شما را به مقصد می رساند و محکم است و “و لا انفصام” گسسته نمی شود که وسط راه شما را رها کند، دست بیابید، به ولایت الهیه ایمان بیاورید. گاهی ریسمانی است که مطمئن نیست هرچند رو به بالا هم هست منتهی ممکن است وسط راه گسستگی داشته باشد اما این هم ریسمانی متصل است و انفصال ندارد و هم شما مستمسک شده اید و جدا نمی شوید.

لذا می فرماید اگر می خواهید به استمساک به عروه وثقی دست بیابید، «فالیستمسک بحب علی و اهل بیته» کسی که ولایت او را می پذیرد و وارد میدان جاذبه او می شود، مستمسک به عروه وثقی شده است و این ریسمان، انسان را به مقصد می رساند. در واقع این عروه وثقی، رشته نور الهی و رشته هدایت الهیه است؛ البته همه اینها در آیات و روایات آمده اند که وقتی انسان وارد فضای عمود نور شد، طبیعی است که نورانی می شود؛ یعنی مهتدی به هدایت شده است، و در نتیجه ولایت رشد بر او حاکم می شود و نه ولایت غی. به نظر می رسد دین اصلاً غیر از این نیست.

۳. باطن دین یعنی تولی تام به ولایت الهیه و تبری تام از ولایت غیر در همه شؤون

پس آنچه تا کنون عرض شد این است که اراده ما در افعال ما حضور دارد اما این حضور از طریق تولی و ولایت حاصل می شود و این اراده هم بسیار گسترده است بگونه ای که انسان به اندازه ظرفیت خودش در تاریخ و جامعه حضور دارد؛ یعنی انسان با جامعه ارتباطاتی دارد و در یک جامعه تاریخی هم تنفس می کند. البته در کنار اینها عبادات و رفتار فردی نیز دارد که همه اینها باید تحت ولایت الهیه قرار گیرد و از ولایت طاغوت خارج شود. اساسا این امر معیار رشد و ضلال محسوب می شود. لذا عرض شد حقیقت دین چیزی جز تولی به ولایت الهیه نیست و به نظر می رسد آیه نیز همین مطلب را به وضوح بیان می کند: «لا اکره فی الدین قد تبین الرشد من الغی» آنگاه با «فای» نتیجه می فرماید: «فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن باللّه فقد استمسک بالعروه الوثقی» روح و باطن دین ـ که باید در همه شؤون حیات انسان جاری بشود ـ یعنی پذیرش ولایت الهیه در همه شؤون و اعراض ولایت طاغوت در همه شؤون و باطن بی دینی هم یعنی خروج از ولایت الهیه و پذیرش ولایت طاغوت؛ به عبارت دیگر باطن دین یعنی تسلیم به ولایت الهیه که به هر میزان انسان تسلیم می شود دیندار است و به هر میزان که پایش را از حوزه ولایت خدا بیرون می گذارد، از دین خارج شده است و این هم «قد تبین الرشد» یعنی تولی به ولایت الهیه رشد است و تولی به ولایت طاغوت غی می باشد. به عبارت دیگر دین، رشد و خروج از دین، غی است و این امر جبری نیست؛ «فمن یکفر» شما را آزاد گذاشتیم اگر می خواهید به عروه وثقی متصل شده و به وادی امن برسید «فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن باللّه فقد استمسک بالعروه الوثقی». پس دین یعنی ایمان به ولایت الهیه به نحو تام و خروج از ولایت کفر و تبری از آن به نحو تام.

۴. “اخلاص” یعنی اخلاص در پذیرش ولایت الهیه

لذا عرض شد که همه دین بیان مناسک همین یک کلمه است؛ یعنی دین در حوزه اخلاق، مناسک اخلاقی و روحی و در حوزه فکر، مناسک اعتقادی و در حوزه عمل هم مناسک عملی است. لذا اخلاص تام و اخلاص در توحید، در آیات به اخلاص در ولایت الهیه تفسیر می شود. آیه آخر سوره مبارکه کهف «... فمن کان یرجوا لقآء ربه فلیعمل عملاً صالحا و لا یشرک بعباده ربه احدا»(کهف،۱۱۰) در روایات ـ که باطن آیه را بیان می کند ـ حقیقت اخلاص به اخلاص در ولایت تفسیر شده است. به نظر من این مطلب از نظر معارف قرآنی بسیار روشن است و این یک بنیانی در باب عرفان و اخلاق است که اصلاً مسیر عرفان و اخلاق را عوض می کند. همه حالات خوب، ملکات خوب، اعتقاد خوب و رفتار خوب، و اصلاً خوب بودن به ولایت الهیه تفسیر می شود و معیار خوبی، پذیرش ولایت الهیه و معیار بدی هم خروج از ولایت الهیه است؛ اصلاً معیار دین و کفر، ولایت الهیه است؛ لذا اینجاست که می بینیم اساسا تعریف از دین عوض می شود؛ به همین جهت هم تعریف از متدین عوض می شود؛ تعریف از رشد و سلوک تغییر می کند و به تعبیر دیگر تعریف از رشد و غی عوض می شود. آنگاه اصلاً خود این حالات از موضوعیت می افتند. یعنی اگر می خواهید «منازل السالکین» و یا «منازل العارفین» بنویسید، باید منازل سیر در ولایت الهیه و تبری از ولایت غیر بنویسید و اگر بخواهید «علم اخلاق» بنویسید باید با توجه به همین نگاه بنویسید.

۵. کیفیت نگاه عرفان و اخلاق موجود به ولایت الهیه و مسأله رشد و غی

بنابراین بسیاری از آنچه که تا کنون در عرفان و اخلاق نوشته شده اند باید مقید بشوند و نه اینکه بگوئیم عرفان یعنی همین که هست منتهی ولایت هم داشته باشیم. این چیزی است که می خواهند در باب اخلاق و عرفان مکانیکی جمع کنند؛ یعنی روایات را قبول دارند که بیان می کند بدون ولایت الهیه، ریاضت به درد نمی خورد، شش هزار سال عبادت هم نتیجه نمی دهد، اصلاً بدون ولایت الهیه هزار سال نماز و روزه داری بین رکن و مقام به درد نمی خورد؛ علماء عرفان و اخلاق می خواهند این مطلب را مکانیکی جمع کنند؛ یعنی نماز را جدا تعریف می کنند و می گویند خیلی چیز خوبی است بعد می گویند حالا یک ولایت هم داشته باشیم! و اگر نداشته باشیم نمی شود! این جمع مکانیکی است در حالیکه در اینجا جمع مکانیکی اصلاً معنا ندارد چراکه اینها واقعا بایکدیگر مرتبطند و روح همه اینها همان ولایت الهیه است؛ پس دین یعنی تولی به ولایت الهیه و خروج از دین یعنی خروج از ولایت الهیه و ورود به ولایت شیطان و طاغوت؛ دین یعنی تولی به ولایه اللّه و ولایت رسول اللّه و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و تبری از ولایت طاغوت. اصلاً اگر دین اینگونه معنا شد که «لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوه و یؤمن باللّه فقد استمسک بالعروه الوثقی» و رشد هم اینگونه تعریف شد که «فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن باللّه فقد استمسک بالعروه الوثقی» و عرض شد که این ایمان، ایمان به ولایت الهیه است و کفر هم کفر نسبت به ولایت آنهاست یعنی زیربار ولایت آنها نرفتن و تسلیم به ولایت الهیه نشدن؛ لذا استمساک به عروه الوثقی در روایات شیعه و سنی، به ولایت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) تفسیر شده است که همان ولایت الهیه است.

در ادامه این مطلب نیز توضیح داده شد که اصلاً دو چیز تصویر نکنید تا بعد بخواهید آنها را مکانیکی بهم گره بزنید؛ یعنی نگوئید توحید لازم است و ولایت رسول اللّه هم لازم است، ولایت اهل بیت هم لازم است. چون اگر دو تا تعریف کردید آنگاه گره زدن آنها با یکدیگر مشکل می شود که در آخر شرک نتیجه می دهد. اگر در عرض توحید چیزی تعریف کردید، این قید زدن به توحید است و ما هیچ قیدی برای توحید نداریم؛ یعنی هیچ قیدی برای پرستش خدا نیست؛ همه رشد در پرستش خدای متعال و همه غی هم در خروج از پرستش خدای متعال معنا پیدا می کند. وقتی انسان از بندگی خدای متعال خارج شد، پرستش نفس و پرستش شیطان و بالاخره بت پرستی جایگزین می شود. غی یعنی بت پرستی و رشد یعنی توحید و اخلاص.

پس از اول نبایست ولایت را چیزی در عرض توحید تعریف کنیم؛ چراکه حقیتقا روح توحید، تولی به ولایت الهیه و به تعبیر دیگر اخلاص در تولی است؛ توحید یعنی فقط تحت ولایت او بودن و فقط قیمومیت او را بر خود جاری کردن اما نه در لفظ بلکه در عمل؛ یعنی انسان همه اراده های فراوان خود را با همه گستردگی که دارد، تحت چتر ولایت الهیه قرار دهد.

بنابراین در این صورت دین، آداب ولایت و تولی است؛ دین از یک طرف ولی و نحوه جریان ولایت او را معرفی می کند و از سوی دیگر ولایت طاغوت و جریان ولایت آنها را معرفی می نماید؛ یعنی دین از یک طرف آداب تولی به ولایت طاغوت و نتایج تولی به ولایت آنها را در دنیا و آخرت معرفی می کند به اینکه این یک نظام دنیاپرستی است و نتیجه اش هم جهنم و… می باشد؛ و از طرف دیگر بیان می دارد که نتیجه تولی به ولایت الهیه در دنیا و آخرت چیست؟ دین اصلاً غیر از اینها نیست و در آن هم اکراه و اجباری وجود ندارد؛ این خود انسان است که می تواند تحت کدام ولایت برود و از کدام ولایت اعراض نماید. این جمع بندی نخست بود که گذشت.

۶. «تولی و تبری» مبداء آداب روحی، اعتقادی و عملی فرد و جامعه

بنابراین همه آدابی که در دین آمده و ما را دعوت کرده تا مؤدب و مؤدی به آن آداب باشیم همانند آداب عملی، اعتقادی و روحی (اینکه می گوید در روح خود اهل حسد و کبر نباشید و بلکه اهل تواضع و… باشید) همه اینها به «تولی و تبری» بر می گردد و این تولی و تبری هم به «حُبّ و بُغض» گره خورده است.

اصولاً تولی منشأ حبّ و تبری منشأ بغض است. یعنی انسان اگر به ولایت الهیه تولی پیدا کند، حب الهیه در دلش می آید و اصلاً جریان حب از این طریق واقع می شود؛ یعنی اگر انسان از دشمن تبری پیدا کرد، بغضِ از دشمن در دلش می آید ولی اگر انسان نسبت به دشمن تبری نداشت آنگاه این بغض از دلش می رود. بنابراین به میزانی که انسان تولی پیدا می کند، محبت می ورزد.

مثالی که در این رابطه می توان عرض کرد (و البته مثال چندان هم گویا نیست) این است که الان کفار تکنولوژی، علم، صنایع، مدیریت و ساختارهای جهانی برای سرپرستی نیاز و ارضاءهای ملتها درست کرده اند؛ یعنی ابتداء نیازهایی را در ملتها ایجاد می کنند و آنگاه چرخه ای برای ارضاء آن نیازها ایجاد می نمایند، و از این طریق توسعه نیاز و ارضاء را مدیریت می کنند و به همین جهت هم ما را به علم و تکنولوژی خودشان وابسته کرده اند؛ مانندن باندهای مافیایی که تلاش می کنند تا ابتداء افرادی را شکار کنند و سپس آنها را به مواد مخدّر معتاد نمایند یعنی به خودشان و محصولشان محتاج کنند؛ چراکه وقتی افراد را معتاد کردند دیگر نمی توانند دست بردارند. ما الان به نسبتی به ولایت کفار معتاد شده ایم، چون تکنولوژی، فرهنگ و آداب آنها آمده و وارد جامعه ما شده اند بگونه ای که مانند آنها غذا می خوریم و مثل آنها می خوابیم؛ (البته در یک جهاتی و نه مطلق) و طبیعی است در همان جهات هم به نسبتی آنها را دوست داریم. بر فرض اگر به ما بگویند فردا می خواهد زنگ تعطیلی این تکنولوژی زده شود، ما چکار می کنیم؟ من نمی گویم حضرت تشریف بیاورند این کار را می کنند؛ حضرت ولی مطلق خدا هستند و اداره عالم در دست ایشان است لذا هر کاری ایشان بکنند حق است و به ما هیچ ربطی ندارد؛ چون خود حضرت میدانند که چکار کنند. ولی بر فرض اگر حضرت فرمودند که این تکنولوژی و علم تعطیل باشند، آیا تعلقات ما نسبت به این محصولات موجب نمی شود تا مقابل ولی خدا بایستیم؟ به تعبیری آیا ولایت کفار را به لحاظ آثار آن دوست نداریم؟ تعریفی که آنها برای شهوات ما کرده اند، ذایقه ما را عوض کرده اند. الان غذای مورد علاقه نسل جدید تغییر کرده و دیگر غذاهای قدیمی را دوست ندارند؛ و این بدین معناست که آنها ذایقه انسان را هم عوض می کنند؛ توجه داشته باشید که این مدیریت است! این ولایت است! ولایت نیاز و ارضاء، نیاز انسان به تغذیه را عوض می کند؛ چرخه ارضایش را هم تغییر می دهد عوض می کند؛ دیگر چرخه ارضایش الگوهای جدید غذایی است. اینها مثالهای بسیار ساده ای هستند که عرض شد؛ ولی خیال نکنید پشت سر اینها کار نمی شود بلکه پشت سر اینها به شکل گسترده تحقیقات علمی جامعه شناسانه و روان شناسانه می شود؛ تحقیقات زیست شناسانه و در باب نیاز زیستی بدن، تحقیق در باب تکنولوژی، رشد تکنولوژی، تغذیه و صنعت تغذیه و… صورت می گیرند خلاصه مجموعه ای که مورد تحقیق واقع می شوند یک دستگاه است و ذایقه ها را به سمتی خاص می برند و مرتبا تغییر می دهند. وقتی ذایقه ما عوض شد و مثلاً به خوردن محرمات عادت کردیم، بعد آیا حاضریم به راحتی آنها را ترک نمائیم؟

همه اینها به خاطر این است که تولی، حب می آورد. الان ممکن است ما نسبت به کفار بغض داشته باشیم ولی نسبت به مراتبی از ولایت آنها در عالم ناخودآگاه متنفر نیستیم؛ یعنی ولایتی که آنها بر عالم اعمال کرده اند، باعث این مدل از زندگی (زندگی تکنیکی و ماشینی) شده است و ما از آن متنفر نیستیم بر فرض اگر الان به ما بگویند به آن زندگی ساده قبلی بر گردید برای همه مشکل خواهد بود؛ این نشانه تغییر ذایقه در ماست؛ این اثر تولی است. البته مؤمن چون ـ اینها بحثهای عمیقتری است ـ به اصل ولایت آنها تولی ندارد، اینها با بلاء و فتنه رفع می شوند؛ وقتی یک جنگ جهانی اتفاق افتاد و این تکنولوژی، آن روی خودش را نشان داد و بوسیله آن صدها میلیون انسان را کشتند، انسان مؤمن تسلیم می شود و می گوید هر چه امام زمان(عج) گفتند؛ اگر فرمودند تکنولوژی باشد، باشد و اگر فرمودند نباشد، نباشد. ولی کفار که به باطن این ولایت متولی هستند؛ بعد از آنکه ذایقه آنها تلخی این تکنولوژی را هم چشیدند معلوم نیست دست بردارند لذا باز هم با ولی خدا درگیر می شوند.

در هر صورت تولی، حبّ و تبری، بغض می آورد؛ یعنی انسان در هر سطحی که تولی پیدا کند در همان سطح مُحِب می شود. بنابراین اینکه در روایت داریم: «هل الدین الا الحب و البغض»(۳) شاید معنایش این باشد که هل الدین الا التّولی و تبرّی؟ تولی منشأ حب ارادی و تبری منشأ بغض ارادی است. اصلاً ولایت و تولی است که حب می آورد؛ قبول کردن ولایت الهیه و در سایه این ولایت، تبری پیدا کردن است که در انسان بغض نسبت به دشمن ایجاد می کند و اصلاً دین چیزی جز حب و بغض نیست. لذا شما می بینید وقتی همه جا دعوت به ولایت اهل بیت می شود، در کنارش دعوت به حب نیز می شود. این حب و ولایت به یک جا بر می گردند؛ پذیرش ولایت، منشأ حب است؛ یعنی وقتی انسان ولایت الهیه را بپذیرد، حب خدا در دل او می آید و به میزانی که زیربار ولایت الهیه نمی رود، حب خدا در دلش نمی آید؛ البته او خدا را قبول دارد و قبول دارد که او خداست، او خالق است، او رازق است اما بغض خدا را هم در دلش دارد. مثل ابلیس ـ که خدا لعنتش کند ـ کینه خدا را در دل خودش دارد؛ لذا شیطان می گوید تو، مرا اغوا کردی! حالا من هم همه بندگان تو را جهنمی می کنم! این نشان می دهد که شیطان نسبت به خدا بُعض دارد.

بنابراین تبری، بغض و تولی، حب می آورد و ایمان هم جز حب و بغض نیست و مابقی مناسک حب و بغض هستند. منتهی چون این مناسک را عقل ما نمی فهمد، وحی نازل شده تا آداب تولی به ولایه اللّه و ولایت رسول ا… (صلی‌الله علیه وآله) وتبری از اعداءشان را مشخص و معین کند؛ یعنی بیان کند که آداب روحی، فکری و عملی تولی و تبرّی چیست؟ پس شاید بتوان گفت دین جز این چیزی دیگری نیست.

بنابراین تا اینجا، این مطلب بیان شد که حقیقت دین داری، تولی تام و تبری تام در حوزه «فرد، جامعه و تاریخ» است؛ یعنی حضوری که انسان در تکامل تاریخ پیدا می کند، باید در تکامل و گسترش ولایت اولیاء خدا در عالم باشد و به اندازه ظرفیت خودش نقش ایفا کند.

در روایت آمده و روایت عجیبی هم هست که می فرمایند: وقتی برای نمرود آتش را به پا کردند، چلپاسه آمده بود به آتش فوت می کرد تا آتش شعله ورتر بشود و قورباغه هم آب می ریخت! لذا می بینیم خدای متعال به هر کدام چه داده است! حال آنکه نه ریختن آب قورباغه اثر چندانی دارد و نه فوت کردن چلپاسه؛ فقط هر کدام با این کار خود، جایگاه خودشان را مشخص می کنند.

وقتی ولایت الهیه از طریق اولیائش در عالم جاری می شود، آنهایی که ولی مطلق هستند و محالّ مشیه اللّه می باشند، ما این طرف برویم و یا آن طرف، در عالم خیلی چیزی عوض نمی شود ولی فقط با این کار فقط جای خود را معین می کنیم؛ به میزان وسعی که داریم و این قدرت را در کجا و چگونه خرج می کنیم؛ آیا این قدرت را در دستگاه خدا خرج می کنیم؛ یعنی آیا به آتش نمرود فوت می کنیم یا روی آن آب می ریزیم، منزلت خود را معین کرده ایم.

۷. امر به معروف و نهی از منکر در ارتباط با جریان نور و ولایت

امر به معروف به این معناست که ما به دنبال گسترش ولایت آنها در عالم باشیم اما اینکه امر به معروف ما در عالم چقدر اثر دارد، یک سخن دیگری است. وقتی سیدالشهداء(علیه‌السلام) «اشهد انک قد امرت بالمعروف» و با عاشورا هم امر به معروف کرده و می خواهد ولایت الهیه و ولایت رسول ا…(صلی‌الله علیه وآله) را در عالم جاری نمایند، حالا اگر ما بیائیم در عالم امر به معروف کنیم و خون مان را هم بدهیم، بلا تشبیه مثل همان قورباغه است و خیلی اثر مهم آنچنانی در عالم ندارد (عذر می خواهم). منتهی مهم این است که ما سعی کنیم تا زور خود را به حد توان در ترازوی ولایت الهیه قرار دهیم.

هم چنین باطن نهی از منکر، جلوگیری از گسترش ولایت طاغوت است؛ یعنی نه فقط خود انسان تحت ولایت طاغوت نرود بلکه سعی کند ناهی آن نیز باشد. در روایت هست که نهی از منکر، از انکار قلبی شروع می شود تا زبانی و آنگاه موضعگیری عملی؛ در مسأله امر به معروف و نهی از منکر تمام تلاش فرد بر این است که نه تنها ولایت طاغوت در عالم جاری نشود بلکه ولایت اولیاء الهی در عالم جاری بشود اما چقدر؟ طبیعی است که به اندازه وسع خودش فرد تلاش می کند تا اراده اش مجرای ولایت آنها بشود.

لذا در یکی از جلسات عرض شد که حقیقت جهاد اکبر ما همین است که مملکت وجودی خود را برای جنود رسول ا…(صلی‌الله علیه وآله) فتح کنیم تا خود ید رسول الله(صلی‌الله علیه وآله) بشویم. هم چنین جهاد اصغر ما در بیرون نیز همین است که ما مانع از جریان و گسترش ولایت طاغوت شویم. البته اگر در جهاد باطنی خود فاتح بودیم و مملکت وجودی خود را فتح کردیم، بیرون هم کارما همین خواهد بود؛ یعنی در بیرون نیز ید ولی خدا می شویم و بدنبال گسترش آن ولایت، درگیر با ولایت باطل هستیم که اگر بر عکس شد خدای ناکرده انسان با ولایت رسول ا…(صلی‌الله علیه وآله) درگیر می شود. زشتی گناه نیز به همین است که آدم با گناه خودش ناخودآگاه دستگاه ابلیس را در عالم تقویت می کند؛ گناه مثل فوت کردن به آتش نمرود است منتهی در ظرف خودش؛ یعنی گناه درجاتی دارد؛ یک کسی ممکن است یک کیلومتر دورتر نشسته و باد بزنی را دست گرفته و باد می زند اما یک کسی هم مستقیما به آتش باد می زدند؛ هرچند غرض هر دو، شعله ورتر کردن آتش ابلیس است ولی درجاتش فرق می کند.

در هر حال زشتی گناه که اینقدر سنگین است بدین جهت است که باطن گناه خروج از ولایت الهیه و کمک کردن به گسترش ولایت ابلیس است. مثلاً در یک شبکه مافیایی مواد مخدر ابتداء افراد، کارگر و کارگزار آنها می شود آنگاه دیگران را هم تحت ولایت آنها می برند؛ یعنی فقط خودشان اسیر نمی شوند بلکه دیگران را نیز گرفتار آن دستگاه می کنند. بنابراین جریان گناه یعنی تحت ولایت ابلیس رفتن و ولایت او را در خود جاری کردن.

اما جریان امر به معروف و نهی از منکر هم چیزی جز این نیست. هیچ معروفی نیست مگر ولایت الهیه؛ معروف، ولایت علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) و منکر هم ولایت اعداء حضرت است.(۴) روح نهی از منکر، نهی از خود ابلیس و دستگاه ابلیس است؛ یعنی اینکه نگذاریم اراده آنها درعالم نافذ گردد؛ چون ابلیس و جنودش دنبال گسترش و نفوذ اراده خودشان هم در اراده های انسانی و هم در طبیعت هستند؛ یعنی جنود دستگاه ابلیس می خواهند هم در انسانها که فاعل متصرفند و هم در طبیعت که فاعل تبعی و مسخراند، اراده خودشان را نفوذ دهند؛ به تعبیر دیگر می خواهند ابتدا اراده خودشان را در اراده های انسانی نفوذ بدهند و برای خودشان لشکری از اراده درست کنند آنگاه با لشکر اراده کار خودشان را در عالم جلو ببرند؛ اما شما مانع نفوذ اراده آنها در اراده های انسانی و از آنجابه طبیعت می شوید و نمی گذارید تمدن درست کنند و نمی گذارید حشم و خدم درست کنند. امر به معروف هم یعنی اینکه اول کاری کنید که اراده خدا در اراده های انسانی حضور پیدا کند آنگاه از آنجا وارد طبیعت شده و همه را در مسیر بندگی و عبودیت خدای متعال شکل بدهد؛ یعنی انسان برای جریان و توسعه اراده الهی در اراده های خودش و بعد اراده های انسانهای دیگر مجرا بشود. این مرحله هم بعد از جهاد باطنی قرار دارد. انسان اگر در باطن خودش مسخر اولیاء الهی نشد و اراده خودش را مسخر نکرد، آنگاه در بیرون هم نمی تواند برای گسترش اراده الهی کاری بکند.

۸. آداب و مناسک تولی و تبری در مراحل مختلف تاریخ

اگر خدای متعال توفیق داد، دو بحث دیگر را بایست خدمت شما تقدیم کنیم: یک بحث این است که آداب این تولی و تبری چیست؟ بحثی که تا اینجا بیان شد بحث «کتاب التوحید» و «کتاب الحجه» کافی بود که به نحو اجمال بعضی از قسمتهای آن اشاره شد. از این قسمت به بعد وارد بحث «کتاب الایمان و الکفر» می شویم؛ یعنی مؤمن به این ولایت کیست و کافر به این ولایت کیست؟ «کتاب الایمان و الکفر» در واقع کتاب آداب تولی به ولایه اللّه و آداب کفر (خروج از ولایت) است؛ یعنی اگر ما بخواهیم پایه اخلاق را در کتاب التوحید و کتاب الحجه بنا بگذاریم، قدم بعد کتاب الایمان و الکفر می شود.

کتاب الایمان و الکفر، پایه های تولی و تبری و آداب آنها را بیان می دارد و شکل تاریخی آنرا نیز توضیح می دهد. می گوید: آدمهایی از عالم ذر، سنگ بنا را غلط گذاشته اند، طبیعی است که این باعث شده یک مقداری، اراده هاشان غلط بکار رفته و نتایج آنرا هم در این دنیا می بینند. البته تا زمانی که در این دنیا هستند می توانند توبه کنند و از خدا بخواهند لغزشهایش را نیز اصلاح کنند. بعد می فرمایند ایمان چیست؛ لوازم ایمان کدامند؛ آثار ایمان چیست؛ مؤمن کیست؛ یعنی آداب تولی به ولایت چیست؛ ظهورش چیست؛ یعنی ابتدا مفهوم ایمان روشن می شود که همان تولی و تبری است و حالا بیان می دارد که آدابش چیست؟ در کتاب ایمان و کفر آمده که کفر یعنی کفر به ولایت الهیه و ایمان یعنی ایمان به ولایت الهیه. لذا مؤمن در این روایات به شیعه تفسیر می شود. این معنایش این است که غرض از ایمان، همان ایمان به ولایت الهیه است که آدابش در کتاب «الایمان و الکفر» بیان شده و بحثهای بسیار مهمی نیز در این زمینه آمده است.

در این کتاب بیان می دارد که اصلاً ایمان و کفر از کجا شروع شده است؟ آیا شروع ایمان از سن ۱۵ سالگی است یا مراتبی از تکلیف انسان در این دنیا و بعد از سن بلوغ اتفاق می افتد؟ یا اینکه مراتبی از ابتلائات انسانی در این دنیا اتفاق می افتد. که در این ابتلاء و امتحان است که انسان یا ولایت الهیه را قبول می کند یا ولایت کفر را؛ یعنی در ابتلاء است که همه چیز معلوم می شود و اصلاً روح امتحانها برای این است که تا مشخص شود ما ولایت را قبول می کنیم یا خیر؛ همه میثاقهای عالم ذر هم همین است.

حال این ایمان از کجا شروع شده و در دنیا چگونه ادامه پیدا می کند؟ اگر انسان یک جایی لغزش پیدا کرد، راه تدارک لغزش و جبران و بازگشت به ولایت الهیه چیست؟ همه مباحث بعدی به این مطلب بر می گردد و بایست با این نگاه، بحث پی گیری شود، به تعبیر دیگر هرگز نمی توان در عرض ولایت خدا چیزی فرض کرد و اصولاً در عرض موحد شدن هیچ چیزی وجود ندارد. بنابراین همه «کتاب الایمان و الکفر» آداب توحید و آداب تولی و تبری نسبت به ولایت الهیه و ولایت طاغوت است.

به نظر می رسد نسبت به مباحث قبلی به اندازه ای که عرض شد کافی است منتهی بایست در کنارش حداقل ابتداء یک دور «کتاب الحجه» کافی به دقت ملاحظه شود و آنگاه یک دور تفسیر قرآن به روایات اهل بیت (علیهم‌السلام) مورد بررسی و دقت قرار گیرد. این بحث دامنه و گستره زیادی دارد و نکات فراوانی نسبت به آن مطرح می باشد که باید نسبت به تک تک روایات تأمل و دقت بشود و بایست توجه نمود که همه روایات هم با یکدیگر مرتبط اند و اگر به خوبی دقت کنیم همه شان در واقع یک حقیقت را بیان می کنند و اصلاً در آنها تهافت و تناقض و اختلافی وجود ندارد بلکه یک حقیقت به جلوه های مختلفی بیان شده است؛ یعنی بوسیله روایات ابعاد یک حقیقت توضیح داده می شود و همه روایات، اوصاف و آثار یک حقیقت را بیان می دارند و بسط میدهند.

۹. بلاء اولیاء الهی و نقش آن در جریان و گسترش ولایت الهیه در فرد، جامعه و تاریخ

یک بحث دیگری که باید به آن پرداخته شود این است که اصلاً ما از طریق فتنه ها و امتحانها و ابتلائات است که به تولی و تبری می رسیم. آنگاه یک ابتلائاتی اولیاء خدا دارند که در ظرفیت خودشان با ولایت الهیه معصومانه برخورد کردند؛ یعنی هرگز پای شان را از حوزه ولایت الهیه بیرون نگذاشته اند که عصمت مطلقه اش از آنِ چهارده معصوم(علیه‌السلام) می باشد. آن درجه از عصمت در تولی به ولایت الهیه موجب شده که خدای متعال ولایت آنها را بر همه عالم جاری کند؛ فلذا همه عوالم باید تحت ولایت آنها قرار گیرند و به میزانی که تحت آن ولایت قرار می گیرند، قرب پیدا می کنند. انبیاء اولوالعزم به همین ملاک اولوالعزم می شوند و در جلسات گذشته روایات مربوط به آن بیان شد که جناب ابراهیم خلیل(علیه‌السلام) اگر بعد از خُلت و نبوت به مقام امامت می رسد، بخاطر این است که نسبت به ولایت ائمه(علیه‌السلام) میثاق تام داده است. «اتمهنّ»(۵) یعنی اتمام در پذیرش ولایت الهیه یعنی ولایت اهل بیت (علیهم‌السلام) داشته است؛ «از رهگذر خاک سر کوی شما بود هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد». نبی مکرم اسلام و اهل بیت ایشان (صلوه اللّه علیهم اجمعین) میثاق اول را دادند و پای آن میثاق هم کاملاً ایستادند؛ اینگونه نیست که آنها همینطوری نزد خدای متعال به این مقام رسیده باشند؛ خیر، بلکه سنگین ترین ابتلائات و سنگین ترین میثاقها در باب ولایت الهیه را آنها دادند و چون هم میثاق بالاترین امتحانات را دادند و هم در عمل موفق شدند و واقعا در حد عصمت عمل کردند لذا به آن مقام رسیدند؛ یعنی عاشورا وفای به خدای متعال در حد عصمت است که سنگین ترین امتحانهای خدای متعال است. رسول گرامی اسلام(صلی‌الله علیه وآله) هم اعظم میثاقها را به خدا داده و هم در عالم پای این میثاق ایستاده اند. لذا می فرمایند: «ما اوذی نبی مثل ما اوذیت»(۶) پای میثاق توحید ایستاده و لذا خدای متعال ولایت او را بر همه عالم جاری کرده است؛ چون او ولایت الهیه را به نحو مطلق قبول کرده است آنهم نه در ظرف ما بلکه در ظرف وجودی خودش؛ یعنی در آن ظرف از اختیار و اراده که وقتی عالم را به او می سپارد، ولی کل عالم می شود و در آن ظرف از اراده که می تواند محور کل عالم بشود و در تولی به ولایه اللّه هم عصمت دارد. عصمت یعنی پذیرش صددرصد و معصومانه ولایت الهیه در همه وجود خودش.

پیش از این عرض شد که لشکر اراده ما محدود است؛ یعنی چشم، گوش، زبان، قلب و… داریم. امّا وقتی شما فرمانده یک لشکر می شوید اراده شما گسترش پیدا می کند و دیگر هزاران اراده تحت اراده شما قرار دارد و اراده شما در همه اینها جاری است مثل یک شبکه برق رسانی که وقتی به ده هزار شهر وصل بشود، انرژی برق در ده هزار شهر جاری می شود.

اراده وجود مقدس رسول ا…(صلی‌الله علیه وآله) محور تکامل همه عوالم است؛ بندگی او محور تکامل کل عالم است؛ همه اراده ها سرانجام به وسیله او هدایت می شوند. کسی که اینقدر اراده اش در عالم گسترش دارد، می تواند همه اراده ها را دربست به خدای متعال تسلیم کند بگونه ای که تولی اش صد درصد به ولایت الهیه باشد و تصرفاتش هم صد در صد الهی باشد؛ محلّ مشیه اللّه و امین اللّه بشود؛ آنقدر در تولی و محبت الهی تام باشد که حبیب اللّه بشود؛ مجرای اراده و محبت خدا در همه عالم شود؛ شاید معنای حبیب اللّه این باشد؛ یعنی محبت الهی به اوست که همه عالم را در برگرفته است؛ به تعبیر دیگر مجرای محبت خدا نسبت به همه عوالم است؛ او، حبیب است؛ او، محبوب خداست؛ محبت خدا به اوست که همه عالم را دارد سیراب می کند. یک چنین تولی، تولی تام و با درجه بالایی از ولایت پذیری در آنها بوده که باعث شده تا بتوانند عالم را به طرف خدای متعال هدایت کنند.

حال یک بحث مهم این است که آیا ما می توانیم با ابتلائات آنها و با بلائی که آنها در راه خدا کشیده اند و با میثاقی که آنها در ولایت داده اند و با تحملی که آنها در ولایت الهیه داشته اند، با آن ظرفیت به طرف خدا حرکت کنیم یا خیر؟ یعنی آنها در جاذبه رحمت الهی هستند و با سرعت پرستش خودشان به طرف خدا دارند می روند. حال آیا ما هم می توانیم سوار بر سفینه آنها بشویم؟ فرض کنید یک کشتی غول پیکری با سرعت بالایی در اقیانوس حرکت می کند، ما هم بر فرض با یک بلم کوچک یک نفری در حال حرکت هستیم، آیا می توانیم با این بلم به آن طرف اقیانوس برویم با وجود اینکه موج هست، گرداب هست، شب تاریک هست، و… یا با آن کشتی برویم؟ آیا واقعا می شود با آن کشتی رفت یا خیر؟ به نظر می رسد مباحث قبلی مسأله را روشن کرده است ولی حالا برای توضیح بیشتر بحث را ادامه می دهیم.

بنابراین بحث اصلی این است که آیا می شود به آن عبادت مخصوصی که وجود مقدس رسول ا…(صلی‌الله علیه وآله) داشته ما هم با آن عبادت و با آن میثاق پذیری و با آن تحملی که ایشان در پذیرش ولایت الهیه داشته به طرف خدا حرکت کنیم؟ البته بایست توجه داشت که تحمل ولایت الهیه بسیار مشکل است و واقعا چگونه می شود ولایت الهیه را تحمل کرد، این کار آسانی نیست؛ امّا چهارده معصوم(علیه‌السلام) تحمل ولایت را در آن مرتبه داشته اند. عبودیت آنها یعنی همین. حال آیا با ظرفیت عبودیت آنها می شود حرکت کرد؟ مثالهایش را خدای متعال در عالم دنیا گذاشته است. اگر انسان در میدان جاذبه منظومه شمسی قرار گرفت با سرعت منظومه شمسی در عالم حرکت می کند. چراکه در میدان جاذبه آن قرار گرفته است. آیا می شود در میدان جاذبه آنها قرار گرفت و با سرعت عبادت آنها حرکت کرد؟ آیا می شود با ابتلائات آنها و با میثاق آنها وبا عبودیت آنها و با بندگی که آنها در ابتلائات الهی کرده اند به طرف خدا حرکت کرد یا خیر؟ یعنی آیا می شود از این مرکب برخوردار شد که راه انسان به سرعت طی شود؟ آیا راه میان بری وجود دارد یا خیر؟ به نظر من این بحث بسیار مهمی است که در کنار همه مباحث قبلی خودش یک بحث کلیدی است. عنوان این بحث «سلوک با بلاء اولیاء خدا» است؛ یعنی آیا انسان می تواند با بندگی امام حسین(علیه‌السلام) در عاشورا به طرف خدا حرکت کند؟ که البته ایم بحث خود کجالی جداگانه دارد.

پی نوشت:

(۱) عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص، ۵۸.

(۲) کافی، ج ۲، ص ۱۸

(۳) تفسیر فرات کوفی، ص ۴۳۰ از امام باقر(علیه‌السلام)

(۴) روی الشیخ المفید قدس اللّه روحه باسناده الی محمدبن السائب الکلبی قال لما قدم الصادق(علیه‌السلام) العراق نزل الحیره فدخل علیه ابوحنیفه و سأله عن مسائل و کان مما سأله ان قال له جُعلت فداک ما الامر بالمعروف؟ فقال(علیه‌السلام): المعروف یا ابا حنیفه المعروف فی اهل السّماء المعروف فی اهل الارض و ذاک امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(علیه‌السلام). قال جُعلت فداک فما المنکَر؟ قال(علیه‌السلام): اللّذان ظلماه حقّه وابتزّا امره و حملا الناس علی کتفه. قال الا ما هوه ان تری الرجل علی معاصی الله فتنهاه عنها؟ فقال ابو عبدالله(علیه‌السلام) لیس ذاک بامر بمعروف و لانهی عن منکر… (بحار ـ ج ۲۴ ـ ص ۵۸ ـ روایت ۳۴ ـ باب ۳۹)

(۵) «اذابتلی ابراهیم ربه بکلماه فاتمهنّ قال انی جاعلک للنّاس اماما…»(بقره ، ۱۲۴).

الدقاق عن حمزه العلوی عن الفزاری عن محمدبن الحسین الزیات عن الازدی عن الصادق جعفربن محمد(علیه‌السلام) قال سألته عن قول اللّه عز و جل «واذابتلی ابراهیم ربه بکلمات» ما هذه الکلمات؟ قال: هی الکلمات التی تلقاها آدم من ربه فتاب علیه و هو انه قال یا رب اسألک بحق محمد و علی و فاطمه و الحسن والحسین الا تبت علی فتاب الله علیه انه هو التواب الرحیم فقلت له یا ابن رسول الله فما یعنی عز و جل بقوله «اتمهن»؟ قال(علیه‌السلام):  یعنی اتمهن الی االقائم(عج) اثنا عشر اماما تسعه من ولد حسین(علیه‌السلام). (بحار ـ ج ۱۱ ـ ص ۱۷۷ ـ روایت ۲۴ ـ باب ۳).

(۶) بحار ـ ج ۳۹ ـ روایت ۱۵.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی آیت الله سید مهدی میرباقری.

تجلّی تولّی و تبرّی در زیارت عاشورا

اشاره

زیارت عاشورا یکی ار مهمترین زیاراتی است که در مذهب شیعه از جایگاهی خاصی برخوردارد. این زیارت دارای فرازهایی بسیار بلندی است که تولی و تبری را به نمایش گذاشته است. در این زیارت از همه کسانی که با خداوند دشمنی نموده و اساس ظلم را بر خلاف دین خداوند پایه گذاری کرده از ابتدای نسل بشر تا امروز برائت جسته شده است. دشمنی با خداوند در عمل و خارج با دشمنی با دوستداران خداوند امکان پذیر است که در حادثه کربلا و عاشورا این ظلم و دشمنی به اوج خود رسیده است.   

آفرینش انسان بر فطرت

۱. خدای سبحان انسان را با ویژگی فطرت آفریده است، فطرتی که اساس آن عشق به کمال مطلق و خیر و سعادت و تنفر از نقص و انزجار از شر و شقاوت است، ویژگی که همگانی و تغییرناپذیر است. یعنی اصل این فطرت در همه انسان ها وجود دارد. گرچه ممکن است در تشخیص مصداق کمال مطلق یا نقص گرفتار خطا و اشتباه شوند. به همین منظور خدای سبحان دین را که همگام و هماهنگ با فطرت است در اختیار آدمی قرار داده و از او خواسته است تا تمام توجهش را متوجّه دین هماهنگ با فطرت کند و با استفاده از آن در علم و عمل خود را به کمال مطلق نائل و از نقص مصون بدارد «فاقم وجهک للدّین حنیفاً فطرت اللّه التی فطر النّاس علیها لاتبدیل لخلق اللّه ذلک الدین القیم ولکنّ اکثر الناس لایعلمون؛(۱) پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن، این فطرتی است که خدای سبحان انسان ها را بر آن آفریده، دگرگونی در آفرینش الهی نیست، این است آیین استوار، ولی اکثر مردم نمی دانند.»

خدا کمال مطلق و طاغوت نقص و شر

۲. برای این که انسان ها در مسیر فطرت گام بردارند و از خطا در تشخیص مصداق کمال مطلق و نقص و شقاوت مصونیّت پیدا کنند خدای سبحان در میان هر امّتی پیامبر برانگیخته تا حجت بر آن ها تمام شود و مصداق واقعی کمال مطلق را شناخته و راه رسیدن به آن را بیابند و همچنین مصداق نقص را شناخته و راه مصونیت از آن را بیابند.

«ولقد بعثنا فی کلّ امّه رسولا ان اعبدواللّه و اجتنبوا الطاغوت فمنهم من هدی اللّه و منهم من حقّت علیه الضلاله فسیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبه المکذّبین؛(۲) ما در هر امّتی رسول فرستادیم که خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید، خدای متعال گروهی را هدایت کرد و گروهی ضلالت و گمراهی دامنشان را گرفت، پس در روی زمین سیر کنید و ببینید عاقبت تکذیب کنندگان چگونه بود.»

اساس دعوت همه انبیاء دعوت به توحید و پرستش خدای یگانه و دوری از طاغوت و مبارزه با اوست. زیرا اگر پایه های توحید محکم نشود و طاغوت ها از جوامع انسانی و محیط افکار طرد نگردد هیچ برنامه اصلاحی قابل پیاده شدن نخواهد بود. اگر آدمیان بدانند کمال مطلق خداست و راه رسیدن به کمال مطلق عبادت و سر سپردگی و تسلیم شدن در برابر خداست و نقص، طاغوت است و راه مصونیت از آن اجتناب از طاغوت و مبارزه با اوست و با این آگاهی این رهنمود انبیاء را انتخاب کنند به طور طبیعی عشق به کمال در او شکوفا می شود ولی اگر از این نعمت استفاده نکنند دچار گمراهی می گردد. زیرا دسته اول از مقدّمات هدایت را که همانا عبارت از عقل و فطرت و فرستادن انبیاء و ارائه آیات تکوینی و تشریعی خداست تا تصمیم گیری آزادانه، پذیرفته و به سر مقصود رسیده اند و دسته دوم با لجاجت و خیره سری و استکبار و غرور از پذیرش مقدّمات هدایت سرباز زده و خود را به طاغوت و باطل نزدیک کرده و در نتیجه گرفتار ضلالت و گمراهی شده و از مقصود دورمانده اند.

در پایان آیه نیز برای بیدار کردن گمراهان و تقویت روحیه هدایت یافتگان این دستور عمومی را صادر کرده که در روی زمین سیر کنند و آثار گذشتگان را که بر روی زمین و در دل خاک نهفته است بررسی کنند و بیابند، سرانجام کار کسانی که آیات خدا را تکذیب کردند به کجا کشیده است.

انسانی که به منظور آموختن درس و عبرت گیری از گذشتگان در زمین سیر می کند هم با ظالمان و ستمگران و اهل باطل و آثار آن ها روبرو می شود و هم با پاکان و نیکان و اهل توحید و آثار آنان مواجه می گردد به طور طبیعی انسان بیدار با مشاهده نتایج اعمال ظالمان و اهل باطل، از باطل و ستم و انحراف اجتناب می کند و با دیدار آثار نیکان و پاکان، خود را به نیکی و پاکی می آراید.

نکوداشت نیکان به مقتضای فطرت

۳. گرامی داشت انسان های شایسته و فرهیخته و تأثیر گذار و نقش آفرین و مصلحان تاریخ و زنده نگهداشتن نام و یاد آنان در تمام جوامع بشری رواج دارد. جوامع با تعظیم صاحبان کمال و علم و دانش و بزرگداشت مقام آنان از آن ها تجلیل به عمل می آورند. باید توجه داشت که تجلیل و تعظیم بزرگان و صاحبان کمال ریشه در کمال دوستی انسان و گرایش فطری او به کمال دارد و چون هر کسی با سائقه فطری الهی به مال عشق می ورزد در برابر انسانهای کامل و صالح ستایش کرده و در ساحت او کرنش می کند و این ستایش و کرنش در برابر انسان های کامل چه زنده و مرده تفاوتی نمی کند.

چنان چه آدمیان در برابر فرهیختگان و صاحبان کمال ستایش و کرنش می کنند نسبت به انسان های طالح و آلوده و ستمگر حالت نکوهش داشته و او را مذمّت کرده و طرد می کنند.

زیارت مصداقی از بزرگداشت افتخار آفرینان

۴. زیارت پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) و اهل بیت آن حضرت که در روایات فراوانی تأکید شده است علاوه بر پیوند وثیق بین زائر و مزور نکوداشت عظمت و مقام آن ها و به انگیزه عشق به کمال و کمال خواهی است که در این جا به بیان دو روایت اکتفا می شود.

امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) فرمود: من به پیامبر خدا عرض کردم پاداش کسی که به زیارت تو اقدام کند چه خواهد بود؟ پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) فرمود:«من زارنی او زاراباک اوزارک اوزار اخاک کان حقاً علیّ ان ازوره یوم القیامه حتّی اخلّصه من ذنوبه؛(۳) کسی که مرا یا پدرت را یا تو را یا برادرت را زیارت کند بر من لازم است که در روز قیامت با او دیدار کرده و او را از گناهانش رها سازم.»

امام حسین(علیه‌السلام) نیز خطاب به پیامبر عرض می کند، کسی که به زیارت ما می پردازد چه پاداشی برای اوست؟ فرمود:«یابنیّ من زارنی حیّا او میتاً و من زار اباک حیّاً او میتاً و من زار اخاک حیّاً و میتاً و من زارک حیّا و میتاً کان علیّ ان ازوره یوم القیامه و اخلصه من ذنوبه و ادخله الجنّه؛(۴) فرزندم، کسی که در حال حیات و زندگی یا مرگ مرا و پدرت و برادرت و خودت را زیارت کند بر من است که او را در روز قیامت زیارت کنم و او را از گناهان نجاتش دهم و وارد بهشتش سازم.»

۵ . یکی از امامانی که به زیارت او تأکید شده زیارت امام حسین(علیه‌السلام) است که در برخی روایات گفته شده اگر کسی قبر حسین(علیه‌السلام) را در کنار فرات زیارت کند مانند کسی است که خدا را فوق عرشش زیارت کرده باشد و یا اگر کسی آن حضرت را با معرفت و شناخت حقش زیارت کند خدای سبحان او را در اعلی علیین قرار دهد و اگر کسی قبر حسین(علیه‌السلام) را در حالی که به حقش معرفت دارد زیارت کند خدای سبحان گناهان گذشته و آینده اش را می بخشد.(۵)

و یکی از زیاراتی که بر خواندن آن و مداومت بر آن تأکید شده زیارت روز عاشورای امام حسین(علیه‌السلام) است.

امام باقر(علیه‌السلام) فرمود: اگر کسی در روز عاشورا از نزدیک امام حسین را با چشم گریان زیارت کند خدای سبحان به او پاداش دو هزار حج و دو هزار عمره و دوهزار شرکت در جهاد که در رکاب پیامبر خدا(صلی‌الله علیه و آله) و ائمه اطهار(علیه‌السلام) باشد اعطا می کند. از آن حضرت سؤال شد اگر کسی امکان حضور در کربلا و حرم مطهر آن حضرت را در روز عاشورا نداشته باشد و از راه دور بخواهد آن حضرت را زیارت کند تکلیف چیست؟ حضرت فرمود: پیش از ظهر در جای بلندی بایست و پس از اشاره به سوی مرقد آن حضرت بر او سلام کن و بر ستمگران و کشندگان او لعن و نفرین بفرست، آنگاه دو رکعت نماز زیارت بخوان و هرچه می توانی بر مصیبت او گریه کن و خاندانت را نیز بر این عمل وادار ساز، و در خانه مصیبت آن حضرت را اقامه کن سپس فرمود: هر که این کار را انجام دهد من ضمانت می کنم که خدای سبحان پاداش یاد شده را به او بدهد. پس از بیان مطالب به بیان اصل زیارت می پردازد.(۶)

این زیارت با سلام و درود بر امام حسین(علیه‌السلام) به عنوان فرزند پیامبر خدا و امیرالمؤمنین و سرور اوصیاء و فاطمه زهراء سرور زنان عالم و سلام و درود بر او به عنوان خون خدا و فرزند خون خدا و یگانه روزگار و سلام بر کسانی که در آستانه او عاشقانه ایثار و فداکاری کردند آغاز می شود. و با بیان مصائب او و عظمت آن مصائب مطالب ادامه پیدا می کند پس از آن به لعن و نفرین ظالمان می پردازد و مطالب فراوانی در آن بیان می کند.

ظهور تولّی و تبرّی در زیارت عاشورا

از تأکید بر زیارت امام حسین به گونه کلّی و زیارت آن حضرت در روز عاشورا و خواندن زیارت عاشورا در همه ایام استفاده می شود که یکی از نکات مورد توجه تجلّی و ظهور تولّی و تبرّی در زندگی شیعیان و پیروان اهل بیت رسول اللّه(صلی‌الله علیه و آله) است، در زیارت عاشورا تولّی و اظهار ولایت و پذیرش آن به خوبی آشکار است و همچنین تبرّی و اظهار برائت و انزجار از ظالمان و ستمگران و کسانی که آن ها را به شهادت رساندند.

حال به فرازهایی از این زیارت اشاره می شود. فرازهایی که گویای تولّی است در چند بند بیان می شود:

الف) در فراز اول که با سلام و درود بر آن حضرت آغاز می شود و زائر می گوید:سلام برتو ای اباعبداللّه، سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند امیرالمؤمنین و سرور اوصیاء، سلام بر تو ای فرزند فاطمه سرور زنان جهان، سلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون خدا و یگانه روزگار، سلام بر تو و جان های پاکی که در آستانه تو فرود آمدند، سلام الهی بر همه شما در همیشه زمان، تا هنگامی که من زنده ام و روز و شب پایدار باقی است.

ای اباعبداللّه، بی تردید مصیبت تو بسیار سخت و تحمّل آن بر همه انسان های مسلمان بسی دشوار است نه تنها بر موجودات زمینی بلکه دیدن آن صحنه های دلخراش و جانکاه برای ساکنان آسمان ها نیز سنگین بود.

ب) یا ابا عبداللّه انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم الی یوم القیامه؛ ای حسین، ای ابا عبداللّه، بی شک تا روز رستاخیز بر این عقیده استوار می مانم که در کنار یاران شما بوده و در جبهه همرزمان شما باشم.

ج) بابی انت و امی، لقد عظم مصابی بک فاسئل اللّه الّذی اکرم مقامک و اکرمنی بک، ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمد(صلی‌الله علیه و آله) اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین (علیه‌السلام) فی الدّنیا و الآخره.

پدر و مادرم فدای تو باد، تحمّل مصیبت تو بسیار سخت است، از خدایی که منزلت کریمانه ای به تو بخشید و مرا در سایه آشنایی با تو گرامی داشت مشتاقانه خواستارم در رکاب پیشوای پیروزی از خاندان نبوی(صلی‌الله علیه و آله) که به هدف خونخواهی تو برمی خیزد، توفیق حضور داشته باشم.

بار خدایا مرا در پرتو الطاف سالار شهیدان در دنیا و آخرت جزو رو سفیدان و آبرومندان درگاهت قرار ده.

در فراز بعدی زائر راه تقرّب به خدا و پیامبر خدا و امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را ولایت و محبت امام حسین(علیه‌السلام) و بیزاری از دشمنان آن ها می داند.

فرازهایی که به بیان تبرّی می پردازد:

الف) در مجموع این زیارت تبرّی به صورت لعن و نفرین نسبت به کسانی که اساس ظلم و ستم را بنیان نهادند بیان می شود. از جمله می فرماید: فلعن اللّه امّه اسّست اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت و لعن اللّه امّه دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم الّتی رتّبکم اللّه فیها و لعن اللّه امّه قتلکتم و لعن اللّه الممهدین لهم بالتمکین من قتالکم، برئت الی اللّه والیکم منهم و من اشیاعهم و اتباعهم و اولیائهم.

لعنت خداوند بر کسانی که اساس ظلم بر شما خاندان نبوی را بنیان نهادند، لعنت خدا بر نامسلمانانی که منزلت خدادادی شما را نادیده گرفتند و شما را از جایگاه امامت بیرون راندند و خلافت الهی شما را به یغما بردند.

لعنت خدا بر کسانی که بر اثر ترس و جهالت و سفاهت به طاغوت زمان پیوستند و زمینه کشتار شما را فراهم ساختند، از همه این افراد و کسانی که سبب شیوع و گسترش تفکر اموی شدند و گروهی که به جای پذیرش ولایت الهی ولایت طاغوت را پذیرفتند و افرادی که طوق بندگی و پیروی بی چون و چرای آنان را به گردن آویختند از همگی آنان گسسته، به خدا و خاندان پاک شما می پیوندم.

در فراز بعدی مصادیق ظالمان را متذکر شده و از افرادی چون آل زیاد و آل مروان و همه فرزندان امیه و ابن مرجانه (ابن زیاد) و عمر بن سعد و شمر یاد می کند که ملعون هستند و در پایان این فراز می گوید: نه تنها این افراد مورد لعن و نفرین خدایند بلکه کسانی که مقدّمات پیکار با حسین(علیه‌السلام) را فراهم ساختند مورد لعن قرار داده و فرمود:و لعن اللّه امّه اسرجت و الجمت و تنقّبت لقتالک یعنی لعنت خدا بر سپاهیانی که با آماده سازی مقدمات و ساخت زین و لگام برای اسب های جنگی و پوشیدن نقاب زمینه کشتار شما را فراهم کردند.

ب) در یک فراز اظهار برائت و انزجار می کند از کسانی که پایه گذار ستم بر اهل بیت و شیعیان آن ها بودند و از خدا می خواهد که این اظهار برائت را روزی آنان قرار دهد و در شعار ویژه ای که گفته شد صد بار آن را بگویید، به صورت کلی می گوید: اللهم العن اوّل ظالم ظلم حق محمّد و آل محمّد و آخر تابع له علی ذلک اللّهم العن العصابه الّتی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله اللّهم العنهم جمیعاً؛ خدایا نخستین ستمگر بر اهل بیت پیامبر و همه پیروانش را لعنت کن گروهی که به جنگ با امام حسین(علیه‌السلام) برخاستند و آنان که سپاهیان جهالت و سفاهت را بدرقه کردند و کسانی که به این جنایت هولناک رضایت دادند، افکار آنان را پسندیدند و به کردار آنان شادمان شدند، خدایا همگی آنان را لعنت کن از مجموعه این زیارت چند مطلب استفاده می شود.

اول: تقرّب به خدا از راه دوستی و ولاء امام حسین(علیه‌السلام) و اهل بیت به طور کلّی و دوستی و موالات دوستان آن ها و برائت و انزجار از ظالمان و ستمگران و پیروان و دوستان و زمینه سازان گسترش تفکّر ستم و ستمگری حاصل می شود.

بنابراین کسانی که تنها با ابراز محبّت و دوستی و پیوند با آن ها به خواهند به مقامات معنوی نائل شوند پنداری بیش نیست بلکه این ولایت و دوستی باید ملازم با برائت و انزجار از ظالمان و دوستان آن ها نیز باشد.

دوم: برائت تنها به این نیست که آدمی از ظالمان و ستمگران اعراض کند بلکه باید با اظهار تبرّی از آن و هر کسی که به گونه ای با ظلم و ستم همراه است نیز ملازم باشد از این رو کسانی که مستقیماً به اهل بیت ستم کرده اند یا ستمگران را یاری نمودند و یا به ستم بر آنان راضی باشند هر سه گروه در ستم سهیم اند و تبرّی و انزجار از آن ها نیز لازم است.

سوم از زیارت عاشورا استفاده می شود که برائت از ظالمان و ستمگران به این است که آن ها را مورد لعن قرار دهند. در واقع این گروه از رحمت و مغفرت خدا محرومند چنان که ملاحظه می شود که در قرآن گروه هایی چون ظالمان(۷)،دروغ گویان،(۸) کافران،(۹) و کسانی که حق را کتمان کرده اند.(۱۰) مورد لعن خدای سبحان قرار گرفتند و بلکه برخی علاوه بر لعن خدا، مورد لعن لعن کنندگان نیز قرار گرفتند، خواه فرشتگان باشند یا مؤمنان یا هر کسی، بنابراین اگر در زیارت عاشورا کسانی که به پیامبر و اهل بیت آن حضرت ستم کرده اند، مورد لعن قرار گرفتند باید توجه داشت که این مطلب ریشه قرآنی دارد.

چهارم: زائری که زیارت عاشورا را قرائت می کند خواسته هایی دارد که از جمله آن خواسته ها این است که خدای سبحان حیاتش و مماتش و زندگی و مرگش را زندگی و مرگ پیامبر و اهل بیت آن حضرت قرار دهد و می گوید: اللّهم اجعلنی فی مقامی هذا ممّن تناله منک صلوات و رحمه و مغفره، اللّهم اجعل محیای محیا محمّد و آل محمّد و مماتی ممات محمّد و آل محمّد؛ خدایا مرا در این جایگاهی که هستم از کسانی قرار ده که از درود و تحیّت، لطف و رحمت و عفو و مغفرت تو بهره مند باشد. خدایا زندگی و مرگ مرا با حیات و ممات پیامبر و اهل بیتش همگون قرار ده، در این فراز زائر می گوید: زندگی پیامبر و اهل بیت آن حضرت زندگی همراه با انس با خدا و عزّت و طهارت و در واقع زندگی پاکیزه وحیات طیّب بوده است به من نیز همان زندگی را اعطاء کن و مرگی ده که در آن عزّت و با عشق به لقای الهی باشد. چنان که مرگ آن ها نیز مرگ با عزّت و همراه با عشق به لقاء الهی بوده است.

زیرا معیار حیات پاکیزه و زندگی سعادتمندانه چیزی جز همراهی و هماهنگی با آن بزرگواران نیست آن ها هستند که اسوه و الگوی آدمیان هستند، بنابراین انسانی که می خواهد زندگی و مرگ سعادتمندانه داشته باشد باید الگوهای زندگی و مرگ سعادتمندانه را که معصومین علیهم السلام هستند بشناسد و با ابعاد زندگی آن ها آشنایی پیدا و در عمل نیز در همه ابعاد زندگی از آن ها پیروی نماید. در این صورت است که مرگ او و حیات او مرگ و حیات سعادتمندانه خواهد شد.

چگونگی دریافت درود و رحمت الهی

در قسمت آغاز این فراز زائر از خدا می خواهد که در جایگاهی که قرار دارد از کسانی قرار دهد که به او درود و رحمت و مغفرت اعطاء می گردد. قرآن کریم راه آن را به ما توجّه داده از جمله در سوره بقره فرمود:«و بشّر الصابرین الّذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا للّه و انا الیه راجعون، اولئک علیهم صلوات من ربّهم و رحمه و اولئک هم المهتدون.»(۱۱)

و بشارت ده به صبر پیشگان، آن ها که هرگاه مصیبتی به ایشان می رسد می گویند: ما از خدائیم و به سوی او باز می گردیم این ها همان ها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آن ها هدایت یافتگانند چنان چه پیامبر و ائمه معصومین(علیه‌السلام) از ویژگی صبر و استقامت برخوردارند و به همین دلیل مشمول درود و رحمت خدا قرار گرفتند. انسان مسلمان نیز باید با صبر و ایستادگی در برابر گناهان ونسبت به اطاعت الهی و در برابر مصائب و رویدادهای تلخ از درود خاص الهی و رحمت حق بهره مند شوند.

اسباب مغفرت الهی

و اگر بخواهند از مغفرت الهی برخوردار باشند باید از راه های گوناگون از جمله تحصیل تقوای الهی و پروا پیشگی به مغفرت الهی نائل شوند:«یا ایها الّذین آمنوا اتّقوا اللّه یجعل لکم فرقاناً و یکفّر عنکم سیئاتکم و یغفرلکم؛(۱۲) ای کسانی که ایمان آورده اید از مخالفت خدا پرهیز کنید برای شما وسیله ای جهت جدا ساختن حق از باطل قرار می دهد و گناهانتان را می پوشاند و شما را مورد مغفرت و آمرزش قرار می دهد.»

از جمله اموری که سبب برخورداری از مغفرت الهی می شود، دوستی خدا همراه با پیروی از پیامبر است:«قل ان کنتم تحبّون اللّه فاتبعونی یحببکم اللّه و یغفرلکم ذنوبکم؛(۱۳) بگو اگر خدا را دوست می دارید از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد.»

یکی از اموری که باعث مغفرت الهی می شود، گفتن سخن حق و درست و منطقی است: «یا ایّها الّذین آمنوا اتقوا اللّه و قولوا قولاً سدیداً یصلح لکم اعمالکم و یغفرلکم ذنوبکم؛(۱۴) ای کسانی که ایمان آورده اید تقوای الهی پیشه کنید و سخن حق بگویید تا خدا کارشما را اصلاح کند و گناهانتان را بیامرزد.»

نتیجه گیری

آن چه که در این مقاله تحت عنوان ظهور و تجلّی و تبرّی در زیارت عاشورا مورد بررسی قرار گرفته است روشن می شود که:

اولاً: آدمی بر فطرت الهی آفریده شده است که به مقتضای آن فطرت الهی به کمال عشق می ورزد و از نقص و شرّ گریزان است.

ثانیاً: به مقتضای این گرایش فطری انسان به خدای سبحان که کمال مطلق است عشق می ورزد و به تبع آن به هرچه که وجهه الهی داشته باشد از جمله به اولیاء الهی و انسان های کامل نیز عشق می ورزد و چون به آن ها عشق می ورزد به دیدار آن ها می رود و به زیارت آنها می پردازد تا از این راه، هم عشق و محبّت خود را به آن ها نشان دهد و هم از راه باطل و انحراف فاصله بگیرد.

ثالثاً: یکی از زیارت هایی که محبّان اهل بیت به آن ترغیب شدند زیارت عاشورا است که خطاب به سید الشهداء حسین بن علی(علیه‌السلام) خوانده می شود که محتوای این زیارت از سویی تجلّی و ظهور تولّی و اظهار محبت نسبت به اولیاء حق و پیامبر و اهل بیت پیامبر است که با درود با امام حسین(علیه‌السلام) آغاز می شود و از سوی

دیگر تبلور تبرّی و اظهار انزجار نسبت به ظالمان و ستمگران و همراهان آنان و کسانی که به آن تمسّک می کنند و به ظلم آن ها راضیند نیز می باشد که با توجه به تأکید بر مداومت بر آن انسان این درس را از مکتب فکری امام دریافت می کند که باید با ستم و ستمگران مبارزه کند.

رابعاً: انسان زائر با اظهار تولّی و تبرّی با توجه به معرفتی که نسبت به حق امام حسین(علیه‌السلام) پیدا می کند در مقام دعا از خدای سبحان درخواست می کند که زندگی او زندگی پیامبر و اهل بیت او و مرگ او مرگ پیامبر و اهل بیت او باشد یعنی زندگی که در آن توحید و اخلاق و ارزش های انسانی و عشق به خدا جلوه کند و مرگ او نیز با عشق به لقاء الهی و توأم با عزّت و ارجمندی بوده و با مغفرت و آمرزش الهی در درگاه حق حضور یابد.

پی نوشت

  1. سوره روم، آیه ۳.
  2. سوره نحل، آیه ۳۵.
  3. ثواب الاعمال، صدوق، ص ۱۰۷.
  4. همان، ص ۱۰۸.
  5. همان، ص ۱۱۰ به بعد.
  6. بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۲۹۱ – ۲۹۰.
  7. سوره اعراف، آیه ۴۴.
  8. سوره آل عمران، آیه ۶۱.
  9. سوره بقره، آیه ۸۹.
  10. سوره بقره، آیه ۱۵۹.
  11. همان، آیات ۱۵۷ – ۱۵۵.
  12. سوره انفال، آیه ۲۹.
  13. سوره آل عمران، آیه ۳۱.
  14. سوره احزاب، آیه ۷۱.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

تولّی نسبت به اهل بیت

اشاره

از نظر اسلام، حیات و سعادت فرد مسلمان و امّت اسلامی در گرو شناخت فریضه «تولّی و تبرّی» و التزام به آن است. آیات قرآن کریم و سیره پیشوایان الهی، اهمیّت و موارد هر یک از اوامر تولّی و تبرّی، از جمله تولّی نسبت به اهل بیت(علیهم‌السلام) و دوستان و پیروان آنان و تبرّی نسبت به کفّار، و ناصبیان و نیز تولی و تبرّی نسبت به مصلحان و مفسدان را با تأکید تبیین نموده است. در کنار آن، تعامل شایسته نسبت به افراد غیرمسلمان نیز همواره مورد تأکید بوده است.

مقدّمه

یکی از عوامل ضروری برای حیات و تعالی هر فرد و جامعه، توجّه به مسئله «دشمن‌شناسی و دوست‌شناسی» و جذب دوستان و دفع دشمنان است. اصولاً حیات و زندگی هر موجود زنده‌ای وابسته به فرآیند جذب و دفع و مقدّمه آن، یعنی دشمن‌شناسی و دوست‌شناسی است. این فرآیند در گیاهان و حیوانات به صورت غریزی و به هدایت تکوینی الهی، همواره انجام می‌گیرد (ر.ک؛ طه، ۵۰).

 امّا در انسان، مسئله تا حدّ زیادی متفاوت است و با توجّه به نقش اراده، قدرت و اختیار در زندگی انسان، فرآیند شناخت، جذب و دفع دوست و دشمن، وابسته به اقدام آگاهانه و ارادی اوست. لذا باید توجّه داشت که در مرحله نخست، شناخت دوست و دشمن و در مرحله بعد، جذب و دفع صحیح و شایسته، امری است که انسان از آنها ناگزیر است (ر.ک؛ المنافقون، ۴ و التّغابن، ۱۴).

شریعت مقدّس اسلام این امر مهمّ را در فریضه و اصل «تولّی و تبرّی» نهادینه نموده است. در صورتی که افراد مؤمن و امّت اسلامی، ابعاد «تولّی و تبرّی» را به درستی بشناسند و به طرز شایسته و کامل به‌کار بندند، مقتضیّات و شرایط زندگی و سعادت خویش را مهیّا نموده، موانع و آفت‌های مزاحم را از راه برداشته و زدوده‌اند، به گونه‌ای که می‌توان گفت رسیدن به زندگی مطلوب امری حتمی است و رابطه اصل «تولّی و تبرّی» با زندگی سعادتمند و خداپسندانه، رابطه علّی و ضروری است و همین امر سبب شده تا این اصل، منزلت و جایگاه «کلامی» کسب کند و در میان علمای امامیّه و عامّه و در آثار فِرَق اسلامی مورد توجّه و تأکید خاص قرار گیرد.

 علمای شیعه همچون شیخ طوسی (در تلخیص الشّافی)، خواجه نصیرالدّین طوسی (در اخلاق محتشمی)، سیّد هاشم بحرانی (در غایهالمرام)، شیخ یوسف بحرانی (در شهاب الثّاقب) و شهید ثانی (در المصنّفات الأربعه) و علمای اهل سنّت و دیگر فِرَق اسلامی از جمله، پیروان اباضیّه، مسئله تولّی و تبرّی را به گونه‌ای تأیید و اثبات نموده‌اند که اعتقاد و التزام نداشتن به آن به معنای فقدان ایمان است (ر.ک؛ دانشنامه جهان اسلام، ۱۳۸۰، ج۸: ۶۰۴).

با این وصف، شاید هیچ مسئله‌ای و موضوعی در اسلام نداشته باشیم که به لحاظ عظمت و اهمیّت شمول به سطح مسئله «تولّی و تبرّی» باشد و در عین حال، به همان نسبت از سوی مسلمین مورد غفلت و بی‌توجّهی قرار گرفته است و دچار مهجوریّت شده باشد. موضوعی که از فرط عظمت، عصاره و خلاصه تمام اسلام باشد و از فرط مهجوریّت بزرگترین مصیبت و فاجعه باشد (ر.ک؛ مطهّری، ۱۳۷۲، ج ۳: ۲۱۵).

آنچه موجب تأسّف است، مهجوریّت فریضه «تولّی و تبرّی» در میان مسلمانان و غفلت و بی‌تفاوتی امّت اسلامی نسبت به آن و خسارت‌ها و زیانهایی است که از این ناحیه بر اسلام و مسلمانان وارد شده است. عواملی که باعث این وضعیّت شده، مختلف است و حکومت‌های فاسد بنی‌امیّه و بنی‌عبّاس، فرقه‌های انحرافی از جمله «مرجئه» و جریانهای فکری و سیاسی لیبرالیسم و فراماسون در زمان معاصر، بیشترین نقش را در این زمینه داشته‌اند. بی‌شک اصلاح امّت اسلامی و اعتلای آن نیز در گرو احیاء فریضه «تولّی و تبرّی» از طریق شناخت و التزام به آن و بصیرت یافتن امّت اسلامی نسبت به عوامل فوق و مواجهه با آنهاست.

مسئله «تولّی و تبرّی» در حال حاضر دارای چنین سرنوشتی و دچار اینگونه وضعیّتی است. راضی نبودن به عبور از کنار مسئله، نویسنده را بر این داشت که به طرح موضوع بپردازد، هرچند این موضوع در خور تألیف کتاب یا طرحی بزرگ است، امّا ظرفیّت مقاله به مثابه گامی نخست و نمایه‌ای الهام‌بخش، به عرصه فکر و اندیشه صاحب‌نظران تقدیم می‌گردد. در این مقاله سعی بر آن است که پس از تعریف «تولّی و تبرّی» با استناد به آیات قرآن کریم و بیان نورانی معصومان، ابعاد و زوایا، جایگاه حیاتی، موارد تولّی و تبرّی، آسیب‌شناسی و عوامل ترک تبرّی و پیامدهای منفی مهجوریّت و… تبیین و بررسی گردد.

تعریف تولّی و تبرّی

تولّی از مادّه «ولی» اشتقاق یافته که از پُر استعمال‌ترین واژه‌های قرآن کریم است. حدود ۱۲۴ مورد به صورت اسم و ۱۱۲ مورد در قالب فعل ذکر شده است. راغب معنای اصلی این کلمه را «قرار گرفتن چیزی در کنار چیز دیگر به نحوی که فاصله‌ای در کار نباشد» ذکر نموده است. (ر.ک؛ راغب اصفهانی، ۱۳۸۳: ۸۸۵).

در این نوشتار، عنوان «تولّی» هر جا به کار می‌رود، معنای تقرّب، نزدیکی، دوستی و… در مراتب و ابعاد آن مراد است، چنان‌که در مقابل آن، «تبرّی» قرار دارد که به معنای تولّی منفی و اعراض و دوری جستن از چیزی یا کسی و امری است. توجّه به کاربرد این دو عنوان به صورت متقابل در روایات معصومان) می‌تواند به فهم بهتر معنای آنها کمک نماید (ر.ک؛ مجلسی، ۱۴۰۳ق.، ج۸۳: ۳۶، ۵۱، ۲۳۵ و همان، ج ۹۲: ۲۳۲).

تبرّی به معنای اعلان جدایی و فاصله گرفتن از کسی یا چیزی بر اثر مذموم بودن آن است. راغب در مفردات اینگونه توضیح داده است: واژه‌های بُرء، بَراء و تبرّی در اصل به معنای دور شدن از چیزی است که مجاورت و نزدیک بودن با آن مطلوب نیست (راغب اصفهانی، ۱۳۸۳: ۱۲۱).

تعریف اصطلاحی تولّی و تبرّی

تولّی و تبرّی در منابع کلامی اینگونه تعریف شده است: «دوستی و پیوستگی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا و گسیختگی از آنها، پیوستگی به اهل حقّ و گسیختگی از اهل باطل» (حسینی دشتی، ۱۳۶۳، ج۱: ۵۵۲). استاد مطهّری تولّی و تبرّی را چنین تعریف کرده است: «تولّی و تبرّی، یعنی پیوند دوستی با دوستان خدا برقرار کردن و پیوند بیزاری با دشمنان خدا برقرار کردن» (مطهّری، ۱۳۷۲، ج۲۷: ۲۱۵).

نظر به اهمیّتی که در امر تولّی و تبرّی به خصوص «تبرّی» وجود دارد، تبیینی که قرآن کریم در خصوص معنا و چگونگی تبرّی دارد و نیز سیره و دیدگاهی که انبیاء الهی در امر «تبرّی» دارند، می‌تواند اهمیّت و گستره‌ و واقعیت تبرّی و برائت‌جویی در اسلام را روشن سازد. در اینجا به اختصار هر یک از دو مرحله را طی می‌کنیم.

تعریف اصطلاحی (آیات قرآن)

چنان‌که گذشت مادّه «تولّی» حدود ۲۳۳ بار در قرآن آمده است. بدون شک بسیاری از مفاهیم لغوی تولّی در قرآن نیز آمده است و شمار بسیاری از این مفاهیم به یک معنی مشترک بازمی‌گردد. امّا با توجّه به موارد مختلف کاربرد این کلمه در قرآن مجید می‌توان نتیجه گرفت که اصل واحد و مفهوم مشترک مشتقّات مادّه‌ تولّی قرب و نزدیکی یا دوستی و محبّت است که از آثار آن یاری رساندن و پشتیبانی کردن است.

مادّه تبرّی نیز، ۳۰ بار تکرار شده و کم و بیش در همان مفاهیم لغوی استعمال شده است، امّا اصل مشترک در تبرّی، دوری جستن از نقص و عیب و از هر چیزی است که نزدیکی و مجاورت آن را دوست نداشته باشیم و در حقیقت مفارقت کردن از دشمنان خدا و خروج از عهد و پیمان مشرکین و کفّار و منقطع شدن و گسستن از پیروان باطل است (دائرهالمعارف تشیّع، ۱۳۷۵ ج ۵: ۱۵۷).

علاّمه طباطبائی(ره)با بررسی آیات قرآن، «تبرّی» را راهکاری برای دعوت سلبی و مبارزه منفی یافته است. در توضیح این راهکار، چنین ذکر کرده است: «دعوت منفی آن بود که مؤمنان از نظر دین و رفتار از کفّار کناره‌گیری کرده است و جامعه اسلامی خاصی به وجود آورند که از هر گونه عقاید شرک‌آمیز کفّار بر کنار باشد و اعمال زشت غیرمسلمان و گناهان و سائر رذائل اخلاقی آنان به مسلمانان سرایت نکند و آمیزش آنها با غیرمسلمان صرفاً در حدودی باشد که ضروریّات زندگی ایجاب می‌کند» (طباطبائی، ۱۳۹۳ق.، ج۴: ۱۶۳).

تعریف اصطلاحی (سیره پیامبران)

یکی از راه‌های شناخت مسئله «تبرّی»، بررسی سیره پیامبران الهی در این موضوع است. قرآن کریم سیره و روش پیامبرانی همچون ابراهیم(علیه‌السلام) (الأنعام، ۷۸) هود(علیه‌السلام)( هود،۵۴) و برخی دیگر را به طور خاصّ در مقابل مشرکان بازگو نموده است که دقّت و ملاحظه آن می‌تواند زوایای مسئله را به خوبی روشن سازد. سیره پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله)نیز تبرّی جستن از مشرکان است. آیاتی که برائت‌جویی پیامبر اسلام را بیان می‌کند، به مراتب بیشتر از آیات مربوط به دیگر پیامبران است. شاید بتوان گفت لحن آیات نیز شدیدتر است: «وَإِن کَذَّبُوکَ فَقُل لِّی عَمَلِی وَلَکُمْ عَمَلُکُمْ أَنتُمْ بَرِیئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَأَنَاْ بَرِیءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ: و اگر تو را تکذیب کردند، بگو: عمل من براى من و عمل شما براى شماست! شما از آنچه من انجام مى دهم، بیزارید و من (نیز) از آنچه شما انجام مى دهید، بیزارم» (یونس، ۴۱).

شبیه مضمون فوق در چند مورد قرآن کریم از جمله در آیه ۱۹سوره انعام، آیه ۳۵ سوره هود و آیه ۲۱۶ سوره شعراء قابل ملاحظه است. شایان ذکر است که سیره برائت‌جویی در حدّ اعلا و کامل آن، سیره انبیاء عظام الهی بوده است، امّا منحصر به آنان نبود، بلکه همواره عدّه‌ای از تربیت‌یافتگان مکتب انبیاء نیز این سیره و مرام پاک و نجات‌بخش را داشته‌اند و در این راه به حدّی مصمّم و ثابت قدم زیستند که خداوند آنان را در کنار پیامبران، نماد و الگوی شایسته ذکر کرده است (ممتحنه، ۴).

اصحاب پیامبر گرامی اسلام آنان که به فرموده قرآن با او همراه بودند، نیز اینگونه بودند، قرآن کریم می‌گوید: «مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ...: محمّد (صلی‌الله علیه و آله) فرستاده خداست و کسانى که با او هستند، در برابر کفّار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند…» (الفتح،۲۹).

چنان‌که ملاحظه می‌گردد، پیامبران الهی با آنکه زیباترین معاشرت و بیشترین نرمش اخلاقی و بهترین رفتار انسانی را با مردم داشتند، در عین حال، از اصل «تبرّی» چشم‌پوشی نداشتند، مؤمنان و پیروان شایسته پیامبران نیز بر «تولّی و تبرّی» ثابت قدم و استوار بودند. این واقعیّت نشانگر جایگاه و نقشی است که امر تولّی و تبرّی در دین مبین اسلام دارد و درسی است که باید از مکتب انبیاء و آیات قرآن فراگرفت و آن را در زندگی فردی و اجتماعی نصب‌العین خویش قرار داد.

موارد تولّی و تبرّی

از مباحث قبل تا حدودی روشن شد که تولّی و تبرّی به منزله دو رویِ یک سکّه‌اند که از یکدیگر جدا نیستند. در اینجا برخی از مهم‌ترین موارد تولّی و تبرّی را در حدّ ظرفیّت نوشتار تبیین می‌کنیم.

موارد تولّی

با تدبّر و بررسی در آیات قرآن کریم، روایات و بیانات اندیشمندان اسلامی معلوم می‌گردد که تولّی و به تعبیر دیگر موالاه، دارای اقسام و مواردی است که می‌توان موالاه محبّه (دوستی)، موالاه حلف (اتّحاد و هم‌پیمانی) و موالاه نصره (یاری نمودن) را از آن جمله نام بُرد (ر.ک؛ طباطبائی، ۱۳۹۳ق.، ج ۵: ۳۷۱ـ۳۷۳)، آنچه در این نوشتار و در مقابل تبرّی (معاداه) بررسی می‌گردد، موالاه محبّه است که اگر تحقّق یافت، بیشترین اثر و پیامد را به همراه دارد. لذا اگر موالاه به اولیاء الهی و معصومان) باشد، فرد را به آنان پیوند می‌دهد و اگر موالاه به اهل کفر و فاسقان و مفسدان باشد، فرد را به آنان ملحق خواهد نمود. این واقعیّت را برخی آیات قرآن کریم بیان فرموده است (المائده، ۵۱) مهم‌ترین موارد تولّی عبارتند از تولّی نسبت به اهل بیت (و نسبت به صالحان) که بررسی می‌گردد.

تولّی نسبت به اهل بیت

در اینجا، در مقام آن هستیم که تولّی نسبت به معصومین و اهل بیت پیامبر را تبیین کنیم. البتّه درجه بالای تولّی نسبت به معصومان است، امّا منحصر به آنان نیست، بلکه دیگر افراد از ذریّه پیامبر(صلی‌الله علیه و آله)و اهل بیت را شامل است. علاّمه طباطبائی پس از بحث مستوفایی که پیرامون حدیث غدیر (مَن کُنتَ مَولاَهُ فَعَلِیّ مَولاَهُ) نموده‌ است و آن را از احادیث متواتر نزد شیعه و اهل ‌سنّت شمرده، می‌گوید: «این ولایت (اگر حمل بر شوخی و زورگویی نشود،) مانند تولّی و تبرّی که قرآن کریم درباره آن، در آیات زیادی نصّ صریح دارد، از جمله فرائض است» (طباطبائی، ۱۳۹۳ق.، ج۵: ۱۹۶).

بنابراین، تولّی منحصر و محدود به امامان معصوم نیست، بلکه تمام اخیار و نیکان از ذریّه پیامبر(صلی‌الله علیه و آله)و اهل بیت را شامل است و با توجّه به ظرافت این امر توصیه و تأکید درباره آن فراوان است. غالباً درباره علی(علیه‌السلام)و بستگان و دوستان آن حضرت سفارش به تولّی و پیوند دوستی شده است. روایت زیر نمونه مناسبی در این مورد است.

«یک روز رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله)به یکی از اصحاب خود فرمود: ای بنده خدا! برای خدا محبّت نما و برای خدا بُغض نما و برای خدا دوستی نما و برای خدا دشمنی نما؛ زیرا جز از این راه، به ولایت و دوستی خداوند نمی‌توان رسید و کسی طعم و مزه ایمان را نمی‌یابد، مگر از این طریق، هرچند نماز و روزه‌اش بسیار باشد و در این زمان، برادری و دوستی مردم بیشتر به خاطر دنیاست، به خاطر دنیا با یکدیگر دوستی می‌ورزند و به خاطر دنیا نسبت به یکدیگر بغض و کینه پیدا می‌کنند و این وضعیّت برای آنان هیچ سودی در پیشگاه خداوند ندارد.

 آن مرد عرض کرد: چگونه من بدانم که برای خداوند دوستی و دشمنی می‌کنم؟ و چه کسی دوست خداست تا او را دوست بدارم و چه کسی دشمن خداست تا او را دشمن بدارم؟ رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله)به جانب علی(علیه‌السلام)اشاره نمود و به آن مرد فرمود: این شخص را می‌بینی؟ گفت: آری. فرمود: کسی که او را دوست بدارد، دوست خداست. پس او را دوست بدار و دشمن او دشمن خداست. پس دشمن او را دشمن بدار. سپس فرمود: دوست او ( علی) را دوست بدار، هرچند با پدرت و فرزندت جنگ کرده باشد و با دشمن او دشمنی کن، هرچند که او پدرت یا فرزندت باشد» (ابن‌بابویه، ۱۳۸۵ق.: ۱۱۴).

موارد تبرّی

موارد تبرّی کسانی و گروه‌هایی است که بر اساس تعالیم و عقاید اسلامی، تبرّی و دوری جستن از آنان ضروری (یا حسب مورد، لازم یا مطلوب) است و هر گونه تولاّ و صمیمیّت نسبت به آنان نارواست. مهم‌ترین موارد تبرّی عبارتند از: کفّار، نواصب، مفسدان، اهل فسق، سفیهان و… به لحاظ مراعات اختصار برخی از این موارد را تبیین می‌کنیم.

۱ـ تبرّی نسبت به کفّار

عنوان «کفّار» بر همه افراد غیرمسلمان (همچون کمونیست‌ها، اهل کتاب و مشرکان) صادق است. آیاتی که پیرامون تبرّی از کفاّر ذکر شده به لحاظ مضمون و محتوی متفاوت است. در برخی آیات، خداوند به صورت اساسی و کلّی دستور تبرّی نسبت به کفّار را بیان نموده است؛ از جمله به عنوان سیره و روش رفتاری پیامبر(صلی‌الله علیه و آله)و مؤمنان ملازم آن حضرت فرموده است: «مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ…: محمّد(صلی‌الله علیه و آله) فرستاده خداست و کسانى که با او هستند، در برابر کفّار سرسخت و شَدید و در میان خود مهربانند. پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود مى بینى، در حالى‌که همواره فضل خدا و رضاى او را می‌جویند. نشانه آنها در چهره‌شان از اثر سجده نمایان است…» (الفتح، ۲۹).

در پاره‌ای از آیات با لحنی شدید نهی از تولّی کفّار نموده است و علاوه بر آن، عقوبت و مجازات و موارد استثناء از حکم کلّی را بیان فرموده است: «لاَّ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِی شَیْءٍ إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاه وَیُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللّهِ الْمَصِیرُ: افراد باایمان نباید به جاى مؤمنان کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند و هر کس چنین کند، هیچ رابطه اى با خدا ندارد (و پیوند او به‌کلّى از خدا گسسته مى شود)، مگر اینکه از آنها بپرهیزید (و به خاطر هدف‌هاى مهم‌ترى تقیّه کنید».

 خداوند شما را از (نافرمانى) خود برحذر مى دارد؛ و بازگشت (شما) به سوى خداست﴾ (آل‌عمران، ۲۸)؛ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ آبَاءکُمْ وَإِخْوَانَکُمْ أَوْلِیَاء إَنِ اسْتَحَبُّواْ الْکُفْرَ عَلَى الإِیمَانِ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ: اى کسانى که ایمان آورده اید! هرگاه پدران و برادران شما کفر را بر ایمان ترجیح دهند، آنها را ولىّ (و یار و یاور و تکیه گاه) خود قرار ندهید! و کسانى از شما که آنان را ولىّ خود قرار دهند، ستمگرند» (التّوبه، ۲۳).

چنان‌که ملاحظه می‌گردد، در آیه اخیر بیان شده است که عامل کفر نزدیکترین پیوندها یعنی خویشاوندی نسبی را بی‌اعتبار می‌کند و مانع صله رحم می‌گردد. البتّه قرآن کریم علاوه بر این قسم آیات عام، درباره تبرّی از برخی اصناف کافران به طور خاص آن را تبیین نموده است و هر گونه ابهام و شبهه‌ای را برطرف نموده است. مشرکان و اهل کتاب از این صنف کفّار هستند که تبرّی‌جویی از آنان به طور خاص نیز بیان شده است.

منابع

  1. قرآن کریم.
  2. ابن‌بابویه (صدوق)، محمّد بن علی. (۱۳۸۵ق.). علل الشّرایع. نجف اشرف: مکتبۀ الحیدریّه.
  3. باقریان ساروی، احمد. (۱۳۸۴). آن سوی صوفیگری‌. قم: مؤسّسه بوستان کتاب.
  4. توضیح المسائل. (۱۳۹۰). چاپ هفدهم. قم: انتشارات جامعه مدرّسین.
  5. جعفریان، رسول. (۱۳۷۱). مرجئه؛ تاریخ و اندیشه. چاپ اوّل. قم: نشر خرّم.
  6. جمیل حمود، محمّد. (۱۴۲۱ق.). الفوائد البهیّه. چاپ دوم. بیروت: مؤسّسه الأعلمی للمطبوعات.
  7. حسینی دشتی، سیّدمصطفی. (۱۳۶۹). معارف و معاریف. قم: انتشارات اسماعیلیان.
  8. خرّازی، سیّدمحمّد. (۱۳۶۹). بدایه المعارف الإلهیّه. چاپ چهارم. قم: انتشارات مرکز مدیریّت حوزه علمیّه.
  9. دائرۀ المعارف تشیع. (۱۳۷۵). تهران: نشر شهید سعید محبّی.
  10. دانشنامه جهان اسلام. (۱۳۸۰). ج۶٫ زیر نظر غلامعلی حدّاد عادل. چاپ اوّل. تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی.
  11. دانشنامه کلام اسلامی. (۱۳۸۷). ج ۱٫ قم: مؤسّسه امام صادق(علیه‌السلام).رائین، اسماعیل. (۱۳۵۷). فراموشخانه و فرماسونری در ایران. جلد اوّل. تهران: مؤسّسه انتشارات امیرکبیر.
  12. راغب اصفهانی، حسین. (۱۳۸۳). مفردات قرآن. قم: انتشارات ذوی‌القربی.
  13. ربّانی گلپایگانی، علی. (۱۳۸۱). فرق و مذاهب کلامی. چاپ دوم. قم: انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی.
  14. شریف‌الرّضی، محمّد بن حسین. (۱۳۸۸). نهج‌البلاغه. ترجمه محمّد دشتی. قم: نشر دیوان.
  15. طباطبائی، سیّد محمدحسین. (۱۳۹۳ق.). المیزان فی تفسیر القرآن. بیروت: مؤسّسه الأعلمی للمطبوعات.
  16. طنطاوی جوهری. (۱۴۱۲ق.). تفسیر الجواهر. ج ۹٫ بیروت: دار احیاء التّراث العربی.
  17. عاملی، شیخ حر. (۱۴۱۷ق.). وسائل الشّیعه. ج۹٫ بیروت: مؤسّسه مطبوعات اعلمی.
  18. کلینی، محمّد بن یعقوب. (۱۴۱۰ق.). اصول کافی. بیروت: دارالصّعب.
  19. مجلسی، محمّدباقر. (۱۴۰۳ق.). بحارالأنوار. بیروت: مؤسّسه الوفاء.
  20. محیط طباطبائی، محمّد. (بی‌تا). مجموعه آثار میرزا ملکم‌خان. تهران: انتشارات علمی.
  21. مطهّری، مرتضی. (۱۳۷۲). مجموعه آثار. ج۳٫ چاپ دوم. قم: انتشارات صدرا.
  22. مظفّر، محمّدرضا. (بی‌تا). عقائد الإمامیّه. قم: انتشارات دارالتّبلیغ اسلامی.
  23. مکارم شیرازی، ناصر. (۱۳۶۲). تفسیر نمونه. چاپ چهاردهم. قم: مدرسۀ امام امیرالمؤمنین(علیه‌السلام).
  24. هجویری، علیّ بن عثمان. (۱۳۵۸). کشف المحجوب. تهران: کتابخانه طهوری.

نویسنده:محمد رضا ابراهیم نژاد

فصلنامه سراج منیر شماره ۱۶