اسلام در اروپا

وان کنينگ سولد خصومت تاريخي ميان قسمت هاي غربي و شرقي اروپا، در سنت هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي متباين که حتي تا زمان حال ادامه يافته، منعکس يافته است.

اين تباين حتي در انقلابات و تغييرات تاريخي اسلام در جهان اروپايي نيز اثر گذاشته است.

رشد و توسعه در يک قسمت از اروپا اغلب همراه با افول و تخريب در قسمت هاي ديگر بود.

در طي اواخر قرون وسطي، قدرت هاي مسيحي غربي در حال فتح مجدد آخرين سرزمين هاي مسلمانان در اسپانيا و حوزه مديترانه بودند.

در طي قرن شانزدهم و اوايل قرن هفدهم، آنها آخرين آثار اسلام در غرب را ريشه کن کردند.

در اين زمان، ترک ها خود را آماده فتح قسطنطنيه (1453) و پيشرفت به سمت مناطقي از اروپاي جنوب شرقي، دولت هاي جديد بالکان مي کردند.

به هر حال با خلع سلاح امپراتوري عثماني، تسلط قوانين کمونسيتي و احياي مجدد ملي گرايي باعث اضمحلال اسلام اروپايي جنوب شرق گرديد و بيشتر ميراث و زيربناي قديمي خود را از بين برد و اروپاي غربي درهاي خود را به روي جمعيت هايي از مهاجرين و پناهندگان مسلمان گشود.

گروههاي عمده اي از مسلمانان در حال حاضر در تمام کشورهاي اروپاي غربي حضور دارند.

ادوار و گروهها در تاريخ اسلام اروپا تاريخ پيش از عصر مدرن اسلام در اروپاي غربي، شامل دو قسمت مي شود.

قسمت اول، از قرن هشتم تا پايان قرن پانزدهم در سرزمين هايي مي باشد که تحت سلطه مسلمانان بودند; جايي که اسلام يک موقعيت اکثريتي را دربرمي گرفت.

جداي از اسپانياي مسلمان، اين موردي بود که نمود خود را در طي دوره هاي متعددي در چند جزيره حوزه مديترانه و ناحيه هاي کوچکي که در جنوب فرانسه و جنوب ايتاليا واقع بودند، نشان مي داد.

قسمت دوم، راجع به تاريخي از اسلام مي شود که در آن مسلمانان در اقليت واقع شده اند و اين قضيه از حدود قرن نهم شروع مي شود، وقتي که حکمرانان مسيحي، مخصوصا در شبه جزيره ايبريا (Peninsula Iberian) تصميم گرفتند تا ديگر به اعدام اسرا مبادرت نورزند و در عوض، آنان را به عنوان برده فروخته و يا به استخدام خود در آوردند.

از اواخر قرن يازدهم، پديده اجتماعي برده هاي مسلمان در سرزمينهاي مسيحي بطور قابل توجهي رو به اهميت نهاد، خصوصا در شبه جزيره ايبريا، ايتاليا، جنوب فرانسه، سيسيل و جزاير بالاريک (Balearic) .

در اين برهه از تاريخ، مسلمانان اين مناطق تحت فشار مضاعف جامعه و کليسا براي گرويدن آنها به مسيحيت و استحاله در جامعه خود بودند.

براي بعضي از پادشاهي هاي شبه جزيره ايبريا، دوره از قرن دوازدهم تا شانزدهم استثنايي در اين زمينه مي باشد.

وقتي که سرزمين هاي وسيعي از اسپانياي مسلمان، توسط پادشاهان مسيحي دوباره فتح گرديد، با وجود اعتراضات هميشگي کليساي کاتوليک، آزادي و حمايت مذهبي به جمعيت هاي مسلمان محلي داده شد.

اما بعد از سقوط گرانادا (Granada) (1492)، اين جمعيت ها به زور تعميد داده شدند و سرانجام در اوايل قرن هفدهم، با داغ و نشان “رافضيان علاج ناپذيري” که بر آنها نام مي نهادند، عمدتا آنها را به آفريقاي شمالي مي راندند.

با اين حال، اين کار باعث پايان يافتن پديده بردگان مسلمان نگرديد.

حضور آنها در کشورهاي اروپايي اطراف حوزه مديترانه، بدون هيچ گونه وقفه اي، تا قرن نوزدهم به ثبت رسيده است.

فقط دوره روشنفکري که به دنبال انقلاب فرانسه بوجود آمد، بيانيه آزادي مذهبي به عنوان حقي از حقوق جهاني بشر و لغو برده داري، بوجود آورنده شرايط لازم براي عصر مدرن در اسلام اروپاي غربي بود.

در اواخر قرن بيستم، حدود 18 ميليون مسلمان در اروپا با تقريب 9 ميليون در اروپاي غربي و9 ميليون در اروپاي شرقي وجود دارند.

علاوه براين، جمعيت هاي کوچکي از چند هزار نفر مسلمان در مجارستان و فنلاند زندگي مي کنند.

مسلمانان مجارستان از نسل هاي تاتار و مهاجرين کريمه اي (Crimean) مي باشند که به ترتيب در قرون چهارده و پانزده و قرون هفده و هيجده به اين کشور آمدند.

جمعيت مسلمانان فنلاند شامل مردمي از ريشه ترک تاتار (Turko-Tatar) از مناطق ايدل اورال (Idel Ural) و ولگا (Volga) مي باشند که عمدتا بعد از انقلاب کمونيستي 1917 به اين کشور آمدند.

تعداد زيادي از مسلمانان با ريشه اروپايي، عمدتا در ميان جمعيت دولت هاي بالکان ديده مي شوند.

آنان از نسل گروههاي مختلفي که در زمان حکمراني عثماني ها به دين اسلام مشرف شدند و همچنين از نسل گروههاي مسلماني از لحاظ ريشه غيراروپايي، مخصوصا ترک ها مي باشند.

در نظر تاريخ درازمدتي که داشته اند، شامل بسياري از اين گروهها از هر زمينه اجتماعي مي شوند که در ميان آنها مي توان به نخبگان مذهبي، فکري، هنري و تجاري اشاره کرد. با اين حال، در اروپاي غربي شاهد تنوع اجتماعي بسيار کمتري در اسلام هستيم.

در اصل اسلام هنوز دين مهاجرين، با درصد بالايي از کارگران آموزش نديده، تعداد کمي از بازرگانان و کارمنداني از طبقه پايينتر را شامل مي گردد و فاقد يک دين پرورش يافته و رهبري معنوي است.

عامل مهم ديگري که در تعيين وضعيت اجتماعي – قضايي آنها نقش بازي مي کند، اين حقيقت است که تعدادي از آنها هنوز هم مليت دولت اروپاي غربي را که در آنجا زندگي مي کنند، بدست نياورده اند.

بنظر مي رسد که احتمالا فرآيند قبول تابعيت، چنددهه بيشتر طول مي کشد تا بطور کامل تکميل گردد.

گروندگان به اسلام را مي توان در همه کشورهاي اروپاي غربي يافت، اما تعداد آنها بسيار کم است.

برجسته ترين آن، از طريق ازدواج زنان با مسلمانان بوجود آمده که عملا يک نقش پيشروي در پايه ريزي سازمان هاي زنان مسلمان – که از همه گروههاي قومي مسلمان عضو مي پذيرد – دارا مي باشد.

تعداد گروندگان مرد خيلي کمتر است، با اين حال نقش مهمي در فرآيندهاي مذاکره و ارتباطات متقابل فرهنگي ميان گروههاي مسلمان از يک طرف و دولت ها و جوامع اروپاي غربي از طرف ديگر بازي مي کنند.

بعضي از آنها به عنوان محقق و نويسنده هم در غرب و هم در جهان اسلام معرفي شده اند.

از ميان آنها مي توان از روزنامه نگار اتريشي آقاي لئوپلدوايس، محمد اسد که قبل از جنگ جهاني دوم به دين اسلام مشرف شد و از فيلسوف فرانسوي آقاي روژه گارودي نام برد.

اندلس اسپانيا تنها منطقه در اروپا مي باشد که در آن، گروندگان مرد به اسلام قابل توجه مي باشد و اين منطقه تحت تاثير نوع خاصي از منطقه گرايي قرار گرفته است.

از اين طريق، تنها منطقه اي در اروپا مي باشد که در آن مي توان تشرف به اسلام را به عنوان بازيافتي از هويتي که در طي چندين عصر تحت فشار بوده است، تجربه نمود.

(بعضي از آفريقايي – آمريکايي ها در ايالات متحده به شيوه مشابهي ادعا مي کنند که بازگشت آنها به اسلام بازگشتي به دين اوليه آنها مي باشد.)

مهاجرين مسلمان در اروپاي غربي را مي توان به سه گروه دسته بندي کرد: اولين گروه از آنها شامل ساکناني مي شود که از مستعمرات پيشين بدانجا آمده اند. در ميان آنها مي توان از گروههايي ياد کرد که رابطه تنگاتنگي با ارتش هاي استعماري اروپايي داشته اند و در زمان استعمارزدايي ترجيح دادند که کشور خود را ترک گويند.

براي نمونه مي توان از سربازان سابق الجزايري و ملوکان و خانواده آنها در فرانسه و هلند ياد کرد.

ديگراني را که مي توان در اين دسته جاي داد، عبارت از مردمي هستند که به عنوان مهاجر در مسعتمرات سابق اقامت گزيده اند، جايي که آنها جوامع خود را به عنوان اقليت هاي قومي بنا نهاده اند.

اقامت آنها در اروپا نتيجه اي از مهاجرت دوم آنها بود که عمدتا با توجه به دلايل اجتماعي – اقتصادي و سياسي صورت پذيرفته است.

در ميان آنها بسياري از کارگران حرفه اي، بازرگانان و کارمندان ديده مي شوند.

براي نمونه مي توان از هندي هايي که از آفريقاي شرقي آمده بودند و مهاجرين سورينامي (Suriname) که در انگلستان و هلند هستند، نام برد.

دسته دوم مهاجرين مسلمان عمدتا شامل کارگران آموزش نديده و خانواده آنها مي شود.

آنها از کشورهاي اطراف حوزه مديترانه، شبه قاره هند و پاکستان و ديگر کشورهاي مسلمان در خاور دور و نزديک مهاجرت کرده اند.

شروع اوليه اين فرايند، مهاجرت به طرف فرانسه و انگلستان بوده است که قبل از جنگ جهاني دوم به منصه ظهور رسيد، ولي در ديگر کشورها عمدتا محدود به اواخر دهه 1960 و 1970 مي باشد.

مخصوصا از اواخر دهه 1970 به بعد، فرآيند اتحاد بخشي مجدد به خانواده – که مبنايي براي نهادينه کردن زيرساخت مذهبي بود – شروع شده بود.

در بعضي کشورها گروههايي از يک قوم يا منطقه جغرافيايي ويژه، ريشه در اکثريت ساکنين مسلمان دارند.

اين موردي است که مي توان براي مهاجرين از مغرب و آفريقاي غربي در فرانسه، اسپانيا، ايتاليا و بلژيک و براي مسلمانان مهاجر از شبه قاره هند، پاکستان در انگلستان مثال آورد.

در مقايسه با جوامعي که در آنها زندگي مي کنند، تحرک اجتماعي در ميان نسل هاي دوم و سوم اين گروهها خيلي محدود باقي مانده است.

درصد بيکاري در ميان آنها بصورت بااهميتي، از گروههاي خودرو بالاتر است.

جريان اخير مهاجرين مسلمان شامل پناهندگان سياسي از کشورهاي گوناگوني مي شود. درصد مهمي از آنها وجود دارند که به شيوه هاي گوناگون، به تحصيلات بالاتر (غيرمذهبي) مثل دانشگاهها راه پيدا کرده اند.

بسياري از آنها ديدگاه سکولاري دارند و تاکنون نيز هيچ جامعه مسلماني با يک رهبري ويژه پايه ريزي نکرده اند.

با اين حال، آنها نقش مهمي در فعاليت هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي در يک زمينه جامعتري را به عهده دارند.

با توجه به سياست هاي دولتي موجود، تمرکز پناهندگان از کشورهاي بخصوصي را مي توان در دولت هاي معيني يافت.

بطور مثال، جوامع ايراني مهمي در ايتاليا و سوئد بنا نهاده شده اند.

زير ساخت مذهبي بر خلاف زيرساخت مذهبي موجود در ميان مسلمانان اروپاي جنوب شرقي، تاريخ معاصر اسلام در اروپاي غربي نشانگر نمونه هايي از جوامع محلي مي باشد که از مرحله اوليه ملاقات در نمازخانه، بطرف مرحله پيشرفته تر تاسيس يک مسجد و تعيين يک امام حرکت کرده اند.

در روزهاي اول، گروههاي پراکنده عبادت کنندگان اغلب منازلي را بصورت موقتي اجاره مي کردند.

بعدها، راه حلهاي دائمي تري در اين زمينه پيدا شد.

در مرحله اوليه، اتباع غير مسلمان، مخصوصا اعضاي کليسا نقش برجسته اي در نخستين قدم هاي نهادينه کردن مذهب داشته اند.

در مرحله دوم، قدم هاي نخستين توسط رهبران غيررسمي جوامع مربوطه برداشته شد.

سرانجام، تاسيس مساجد توسط گروههايي به انجام رسيد که با سازمان هاي اسلامي در سطح ملي يا بين المللي در ارتباط بودند.

در مجموع، مساجد دراروپاي غربي در زمينه تک قوميتي و تک فرقه اي بنيان نهاده شده اند.

با استثنائات نادري، شاهد مکان هاي عبادي چند قوميتي و چند فرقه اي هستيم که در شهرستان ها و روستاهاي کوچکتري در حال تاسيس هستند که بيشتر از يک نمازخانه يا مسجد ندارند.

در شهرستان هايي که در آنها دو مسجد يا نمازخانه وجود دارد، معمولا شاهد تقسيمي از مسلمانان در امتداد خطوط فکري قومي هستيم.

در اجتماعات بزرگتر، امکان تقسيم بندي بزرگتر بر مبناي فرقه هاي موجود در داخل يک گروه قومي وجود دارد.

اين قضيه را عموما در شهرستان هايي مشاهده مي کنيم که داراي سه مسجد يا بيشتر هستند.

به موازات پيشرفت هايي که بدان اشاره شد، شاهد افزايش در ابعاد عملکردي اين نهادهاي مذهبي محلي نيز هستيم.

در اوايل کار، وظيفه اين نوع نهادگرايي اسلامي توجه به نيازهاي مردم در زمينه خدمات مذهبي بود.

از لحاظ منطقي، پايه ريزي اين عبادتگاهها که مسلمانان پراکنده از هم را در نماز به هم مي رساند، متضمن ايجاد مکان هاي اجتماعي و شبکه اي بر مبناي يک هويت مذهبي مشترک بود.

وظيفه اي که در زمره اين وظايف مذهبي و اجتماعي قرار مي گيرد، فراهم ساختن وسايل تحصيلات مذهبي اوليه براي فرزندان اين گروهها مي باشد. اين وظيفه مخصوصا در زمينه برنامه هاي اتحاد بخشي مجدد به نهاد خانواده رسمي به انجام مي رسد.

در بسياري از موارد، آموزش اوليه مذهبي که توسط اين گروهها به انجام مي رسيد، توسط داوطلبنان ماهر و ورزيده اي تعليم داده مي شد.

با اين حال، بهترين راه براي جامه عمل پوشاندن به اين نيازها، تعيين يک امام بود که جداي از وظايف و خدمات ديني او در طول روز، وظيفه ديگري را نيز به عنوان معلم بچه ها تقبل کند.

مساجد تبديل به مهمترين مراکز تحصيلي اسلامي در اروپاي غربي شده اند، جايي که با يک تخمين 15 درصدي، تمام بچه ها با زمينه اسلامي، به تدريج تعاليم مذهبي را دريافت مي دارند.

نقش مشابهي از طريق مساجد اروپاي جنوب شرقي (به استثناي يونان) به اجرا درآمد، جايي که در طول دوره کمونيستي، هيچ اتاقي براي مدارس اسلامي ابتدايي که توسط دولت به رسميت شناخته شده بودند، باقي نمانده بود.

پيشرفت در زندگي اجتماعي که از طريق مساجد تشويق مي شد، نقش مرکزي آنها را بالا برد.

در کشورهايي که اصل و نسب مسلمانان به آن کشورها باز مي گشت، بسياري از مسلمانان از لحاظ فرهنگي، به تعريف نهادهايي پرداختند که جداي از مساجد وجود داشتند.

با اين حال، اين نهادها، در کشورهاي ميزبان وجود نداشتند.

دادن بعضي از وظايف اين زير ساخت هاي غايب به مساجد در اروپاي غربي يک راه حل ساختاري بود; چرا که با انجام اين کار، به حفظ و نگهداري مساجد از طريق حمايت هاي مادي بيشتري کمک مي شد و از آن طريق، به حيات امت اسلامي هم کمک مي شد.

اين قضيه در هر نوع فعاليتي در رشته هاي تحصيلي، ورزشي و تفريحي، در ميان ديگران نتيجه داد و جايگزيني بود براي الگوهاي رفتاري جوانان که اسلام آنان را مردود شناخته بود.

در نتيجه ساختمان هاي مساجد در اروپاي غربي، براي انواع جشن ها و مراسم رنگارنگ مذهبي استفاده مي شد که معمولا در داخل يا محدوده ساختمان هاي مساجد در کشورهاي مسلمان، اين کارها مثل جشن هاي ازدواج، ختنه سوران و مراسم عزاداري انجام نمي پذيرد.

علاوه بر اين، مغازه هاي متصل به بسياري از مساجد وجود دارند که سازمان هاي اسلامي مالک آنها بوده و در آنها، به فروش لوازم و کالاهاي مذهبي (مثل کتاب) و محصولات کشورهاي مسلمان مي پردازند.

سرپرستي اکثر مساجد در دست يک هيات رئيسه مي باشد.

اعضاي اين هيات معمولا در زمينه مراقبت از منافع مالي و حفظ و نگهداري مسجد فعاليت دارند.

گرچه ترتيبات خاصي توسط کشوري که اصالتا بدان تعلق دارند، اتخاذ مي گردد، با اين وجود، امام مسجد توسط اين هيات تعيين مي گردد.

وظايف اين هيات هم داخلي و هم خارجي است.

وظايفي که مربوطه به امام مسجد مي شود، عمدتا مربوط به آموزش تعاليم و معلومات ارزش هاي مذهبي مي باشد.

اعضاي اين هيات بايد توانايي مديريت مسجد و برقراري ارتباط و مذاکره با جامعه غيرمسلمان اطراف خود را داشته باشند.

براي نيل به اين اهداف، اين افراد بايد زبان کشور ميزبان را به خوبي دانسته و در مورد حقوق و آداب و رسوم اجتماعي آن کشور، اطلاعات لازم و توانايي لازم و کافي داشته باشند.

از طرف ديگر، امام هاي مساجد به ندرت داراي توانايي در ايجاد ارتباطات فرهنگي دوجانبه مي باشند.

تعدادي از آنها در غياب تعداد کارآمدي از افرادي در اروپاي غربي که براي اين کار شايسته و مناسب باشند، اخيرا از کشور مبدا به خدمت گرفته شده اند.

با سپردن خدمات نيايشي روزانه در مسجد، مشاوره مذهبي با افراد عضو در گروه آنها، تحصيلات مذهبي اوليه فرزندان اين گروه و انجام وظايف تشريفاتي (و برگزاري مراسم) در مقتضيات گوناگون مهمي در زندگي افراد و خانواده ها، مي توان گفت که امامان، متوليان اصلي ارزش هاي فرهنگي و مخصوصا مذهبي کشورهاي مبدا هستند.

در غياب زيرساخت اجتماعي کشورهاي مبدا (خانواده، آشنايان و غيره) ، عملکرد امام گروه مسجدي بطور قابل ملاحظه اي در اروپاي غربي افزايش يافته است.

وظايف پيشوايي در مشاوره روحاني و ملاحظات اجتماعي که شامل ملاقات با اعضاي گروه در بيمارستان ها و زندان ها نيز مي شود، مواردي هستند که در اين بحث جاي مي گيرند.

تشابهات بسيار مهمي بين وظايف يک امام در اروپايي غربي و همکاران مسيحي و يهودي اويعني کشيشان و خاخام ها وجود دارد.

به عنوان يک نتيجه گيري منطقي، حکومت ها و دادگاهها نيز درجهت معرفي امامان به عنوان روحانيون بر مي آمدند که همان کارهايي را انجام مي دهند که يک روحاني مسيحي يا يهودي به انجام مي رساند.

در کشورهايي مثل بلژيک و اسپانيا که اسلام رسما از طرف دولت به رسميت شناخته شده است، اين ديدگاه بصورت واضح و مبرهني قانوني شده است.

در ديگر کشورها، همين نقطه نظر بصورت مهمي در سياست هاي قضايي و حکومتي اظهار شده است

. در هلند، برابري قضايي کشيشان، خاخام ها، امامان، روحانيون هندو، موعظه گران روحاني، با راي رسمي دادگاه عالي به تصويب رسيد.

در تمام کشورهاي اروپايي غربي، اجتماعات مسلمانان بطور روزافزوني احساس مي کنند که براي تربيت امامان نياز به ايجاد مراکز تحصيلي منطبق با خودشان را دارند

. اين فرآيند از طريق بحث هاي عمومي و سياست هاي حکومت مبني بر دادن بهاي بيشتر به پايه ريزي چنين امکاناتي در خود اروپاي غربي تشويق شده است.

جداي از نياز به مسائل ديني، با ارائه پست هاي غيرمترقبه به امامان، چالش هاي جديد تحصيلي بوجود آمده است که اين پست ها در برگيرنده اين مساله است که آيا امامان نيز بايد همتراز با کشيشان و خاخام هايي باشند که از طرف دولت در ارتش، بيمارستان و زندان هاي اروپاي غربي گمارده شده اند و هنوز هم در واقع امر، نياز به آموزش هاي اضافي دارند تا بتوانند از عهده وظايف غيرسنتي خود نيز برآيند.

تشکيل سمينارهاي ديني اسلامي، به يقين، قدمي در راه حرکت هاي بزرگ تاريخي در تاريخ اسلام اروپاي غربي خواهد بود .

به هر حال، چندين و چند مانع در مقابل تحقق آنها وجود دارد.

مهمترين اين موانع تقسيم و گوناگوني سازمان هاي اسلامي است که مانعي در راه همکاري موفقيت آميز سازمان هاي کوچک و ابتدايي مي باشند که هنوز هم در کشورهاي مختلف وجود دارند.

براي مثال، زيرساخت مذهبي اسلام در اروپاي جنوب شرقي نيز هنوز در خور توجه مي باشد; در بوسني و هرزگوين، امامان و پژوهشگران مذهبي را مي توان در چندين مدرسه و در يک دانشکده الهيات در سارايوو آموزش داد.

در سطوح ملي و بين المللي، چندين و چند نوع سازمان اسلامي براي کسب نفوذ در اجتماعات مسجدي محلي در قابت با يکديگر هستند.

در ميان تلاش هاي اوليه در طي دهه 1970 در جهت ايجاد سازمان ها زير پوشش مساجد محلي، سازمان هايي نيز بودند که جرياناتي را رهبري مي کردند که بادکترين هاي رسمي اسلامي که توسط حکومت ها در کشورهاي اصلي شان تشويق مي شد، مخالفت مي ورزيدند.

حکومت هاي غيراروپايي با نگراني از اين اقدامات اوليه، درصدد تشکيل شبکه هايي از مساجد مختص به خود، براي شهروندان مقيم خود در اين کشورهاي اروپاي غربي برآمدند.

مثال روشن اين نمونه را مي توان در ميان سازمان هاي اسلامي ترکي يافت کرد.

در واکنش نسبت به گسترش استقلال و جنبش هاي مذهبي مخالف، مثل سليمانلي ها، ملي گروش ها و نورچي ها، هيات رئيسه امور مذهبي در حکومت ترکيه (که معمولا به ديانت اشاره دارد) با نظارت مستقيم خود، سياستي را در جهت ارتقاي سطح زيرساخت مذهبي مسلمانان ترکيه در اروپاي غربي در پيش گرفت.

اين سياست متضمن پايه ريزي مساجد و تعيين امامان و معلمان مذهبي بود که در يکي از دانشکده هاي رسمي ترکيه تعليم ديده باشند.

اين امامان که در حکم کارمندان غيرنظامي دولت ترکيه مي باشند، در اروپاي غربي بصورت موقتي کار مي کنند.

اين سياست همچنين متضمن تعيين وابستگان مذهبي با موقعيت مفتي ها در سفارتخانه هاي ترک وابسته بود. اجتماعات مسجدي که به سازمان هاي ديانت متصل بودند، بايد مديريت ساختمان هاي مساجدشان را به سازمان خيريه مخصوص در هر کشوري که موضوع نظارت مستقيم خود هيات رئيسه مي باشد، واگذار نمايند.

تقسيمات سازماني مشابهي که در نتيجه رقابت انتقال [قدرت] ميان گروههاي سياسي مذهبي مخالف از يک طرف و حکومت هاي کشورهاي مبداشان از طرف ديگر بوجود آمده را نيز مي توان در ميان مسلمانان ديگر کشورهاي (مسلمان) همانند مسلمانان مراکش مشاهده کرد.

حکومت هاي ديگر، مثل حکومت تونس، سعي در پرهيز از يک سياست مداخله جويانه مستقيم در زندگي مذهبي اتباع (سابق) خود در اروپاي غربي دارند.

در حقيقت، اروپاي غربي همانند بهشتي براي تشکيلات آزاد جنبش هاي اسلامي مخالف شده است.

بطور مثال نوشته هاي رهبر مخالف مراکش، آقاي عبدالسلام ياسين، در خود مراکش ممنوع است، ولي در ميان تمام جمعيت هاي مراکشي در اروپاي غربي دست به دست مي گردد.

علاوه بر اين، سازمان هاي بين المللي همانند اتحاديه جهاني مسلمانان که از طرف حکومت هاي دولت هاي مسلمان حمايت مي شوند، در ايجاد مراکز اسلامي در پايتخت هاي متعدد اروپاي غربي موفق بوده اند.

هدف اين مراکز، کنترل زندگي مذهبي اسلامي در دولت هاي اروپاي غربي مربوط به خود مي باشد و معمولا توسط نمايندگان ديپلماتيک کشورهاي مسلمان، تحت نفوذ عمده عربستان سعودي، اداره مي شوند.

اين سازمان ها به پيچيدگي هاي رقابت و برخوردي که در زمينه ملي جلوه دادن روابط ميان سازمان هاي عمده اسلامي وجود دارد، افزوده مي شود.

دين و دولت در حال حاضر، تمام دولت هاي اروپايي ادعاي دموکراسي و احترام به اصول بنيادين آزادي مذهبي را در خود دارند.

علي رغم اينکه تمام اختلافات در روابط ميان دين و دولت، در قانون اساسي آنها مدنظر واقع شده و در سياست هاي عملي آنها اعمال مي شود، اين اصل در مورد شهروندان و ساکنان – که شامل مسلمانان نيز مي شود – چه در سطح فردي و چه در شکل سازمان هاي ديني، اعمال مي شود.

اين اصل اساسي آزادي ديني، از طريق انواع گوناگوني از محدوديت هاي قانوني تحديد گرديده است که اين کار، از طريق تطابق اسلام با الگويي که در کليساها و کنيسه هاي اروپا مشاهده مي شود، صورت مي پذيرد و در آن، اسلام را به شکلي از نهادهاي ديني که عمدتا بر حوزه هاي معيني از زندگي اجتماعي تمرکز مي يابند، جهت مي دهند.

اين حوزه ها شامل وعظ ايمان و اخلاقيات، انجام مراسم ديني و فستيوال ها، ساماندهي تعليم و تربيت ديني و تقويت انواع مختلف زندگي اجتماعي برمبناي دين مي باشد.

در ديگر حوزه هاي زندگي اجتماعي، نظم عمومي در انحصار و سيطره دولت ها است.

در حال حاضر، به استثناي يونان که حقوق خانواده اسلامي (در سطوح مختلف آن) از زمان پيمان لوزان 1993 مورد احترام واقع شده است و کليساي ارتدوکس يوناني هنوز هم نقش تعيين کننده اي در کشور ايفا مي کند.

هيچ کدام از دولت هاي اروپايي سيستم کثرت گرايي قانوني بر مبناي تسميه ديني شهروندان را به رسميت نمي شناسد.

البته اين مطلب بدان معنا نيست که اصول حقوق خانواده اسلامي در نظر مسلمانان در کشورهاي اروپايي، داراي هيچ ارزشي نمي باشد.

بلکه برعکس، آنها همانند پيروان ديگر مذاهب آزادند که بصورت داوطلبانه و با احترام مقتضي، به ترتيبات قضايي موجود به آنها عمل کنند. آنها حتي ممکن است در رابطه با مشاجرات داخلي شان در مورد اموري متاثر از شريعت، از قبيل ازدواج، طلاق و ارث – که خارج از اختيار آنها مي باشد – نيز دادگاههاي مذهبي خاص خود را تشکيل دهند.

ايجاد چنين دادگاههاي غيررسمي شريعت که مي توان با نهاد دادگاههاي خاخامي مقايسه کرد، در چندين کشور اروپاي غربي در حال پيشروي است.

تفاسير گوناگوني که از اصل آزادي مذهبي به عمل مي آيد، از دولتي به دولت ديگر فرق مي کند.

اين گوناگوني در تفاسير، برگرفته از تاريخ هاي سياسي و فرهنگي پيچيده هر دولت مي باشد.

براي نمونه، ذبح حيوانات بر مبناي قوانين مذهبي اسلامي (و يهودي) در چندين دولت (تحت شرايط ويژه اي که حقوق تشريح کرده) مجاز شمرده شده است، اما در بعضي کشورها مثل سوئيس و سوئد اين شيوه ذبح منع شده است.

بحث هاي راجع به پوشش اسلامي توسط دختران مسلمان در مدارس دولتي، مجددا با ديدهاي مختلفي نگريسته شده است.

در بعضي کشورها، مثل هلند، اين اصطلاح رفتار مذهبي اسلامي [حجاب] مورد احترام واقع شده است، ولي در ديگر کشورها، مثل بلژيک و فرانسه، بحث در مورد مجوز اين کار، به عهده مسؤولين مدارس گذاشته شده است.

در زمان جريان رشدي، قوانين موجود در مورد اهانت به مقدسات، فقط شامل حال مذاهب رسمي بريتانيا مي شد، ولي در هلند، اين قوانين براي اسلام نيز قابل اجرا بود. ديدگاههايي که در رابطه با برگزاري جشن در تعطيلات ديني وجود دارد، هنوز هم بصورت گسترده اي متفاوت مي باشد، گرچه دستگاه قضايي موجود در کشورهاي مختلف، در جهت به رسميت شناختن اين حق کارمندان عنوان نموده که آنها در اين روزها يک يا چند روز را مرخصي بدون حقوق بگيرند، به شرط آنکه قبلا به کارفرماي خود اطلاع دهند و همچنين از آن طريق هيچ ضرري به منافع آن شرکت وارد نشود.

يکي از مصوبات کميسيون اروپايي حقوق بشر قيد کرد که يک کارمند رسمي مسلمان، بايد اين حق را داشته باشد که در اعمال روز جمعه خود شرکت کند، به شرط آنکه در زمان استخدامش به کارفرماي خود اطلاع دهد که شرکت در چنين وظيفه ديني ممکن است ناقض وظايف او به عنوان يک کارمند باشد.

تحقيقات حاکي از اختلافات بسياري در سياست هاي فعلي مقامات حکومتي در برابر اين مساله مي باشد و همچنين بايد احتمالاتي که در عمل، براي هر بخش کار که مربوط به اين قانون مي باشد نيز در نظر گرفته شود.

بعد مهم روابط بين دين و دولت، ديدگاه حاکم در هر کشور راجع به ارزش اجتماعي دين است.

اين قضيه نه تنها در ميان دولت ها متفاوت مي باشد، بلکه در داخل هر دولت و حتي از دوره اي به دوره ديگر و در ميان احزاب سياسي گوناگون نيز فرق مي کند. بعضي دولت ها بطور رسمي اهميت زيادي براي دين در جهت حفظ معيارها و ارزش هاي جامعه قائلند.

اگر سازمان هاي ديني دستورالعمل هاي واقعا قانوني به اجتماع بدهند، اين دولت ها نيز تمايل به همکاري و حتي اختصاص بودجه هايي در سطوح مختلف در جهت فعاليت هاي ديني و اجتماعي – فرهنگي براي آنها خواهند داشت.

ديگر دولت ها بر طبيعت خصوصي [و فردي] دين يعني همان ويژگي سکولار جامعه خود تاکيد مي ورزند و در نتيجه، در اختصاص بودجه اي براي سازمان هاي ديني، تمايلي نشان نمي دهند.

با اين وجود، ممکن است بصورت غير مستقيم بودجه هايي براي اديان در نظر گرفته شود، مثل بخشيدن کسري هاي مالياتي که در چندين دولت اروپايي اعمال مي شود.

اين تفاوت ها با سنت هاي اساسي متباين اروپا در زمينه روابط ميان دين و دولت نيز مرتبط مي باشد.

به استثناي شهر واتيکان، اين سنت ها را مي توان بطور گسترده اي با توجه به دو مدل اتحاد و جدايي، طبقه بندي کرد.

مشکل اتحاد آن، متضمن روابط مستقيم قضايي ميان دولت و دين مي باشد.

در نوعي از آن، برخي دولت ها مبادرت به شناسايي رسمي اجتماعات ديني مي ورزند.

اين کار متضمن اين قضيه است که به منظور ايجاد روابطي ميان آنها و جامعه، وجود اين اجتماعات ديني را در مقياس وسيعي به رسميت بشناسند (اين نوع رابطه را مي توان در کشورهاي اسپانيا، بلژيک و آلمان يافت) نوع دوم، وجود يک دين دولتي رسمي مي باشد که آزادي ديني و حق عدم تبعيض در ميان تمام اديان ديگر، از طريق قانون اساسي آنها تضمين شده است.

اين مورد براي نمونه در دانمارک ، سوئد و انگلستان موجود مي باشد.

نوع سوم، رفتار امتيازدهندگي رسمي و تاييد شده به يک اجتماع ديني بر ديگر اجتماعات مي باشد.

اين نوع سوم را مي توان بطور مثال در يونان يافت و معمولا با اصطلاح کنفشنالسيم [ارجحيت مذهبي بر مذاهب ديگر] ارزشگذاري مي شود.

علاوه براين، مدل جدايي دين و دولت را داريم که بر بي طرفي دولت، برابري تمامي اديان و فلسفه هاي زندگي و در درجات مختلفي، به ويژگي سکولار تمام حوزه هاي عمومي جامعه تاکيد مي ورزد.

بطور مثال، اين مدل را در هلند مي توان يافت.

با اين حال، اين کشورها اختلافات بسيار مهمي در زمينه اجراي آن از خود نشان مي دهند.

براي نمونه بر مبناي «سيستم حمايتي » معروف هلندي که به تمام اجتماعات ديني در هلند و نيز در سطوح محلي حق داده است تا همراه با کمک هاي مالي دولت هر نوع نهاد رنگي ديني در حوزه هاي آموزشي و اجتماعي – فرهنگي توسعه دهند و از اين طريق، حدود سي مدرسه ابتدايي اسلامي بنا نهاده شده است.

اين مثال اهميت محدود تئوري هاي اساسي گوناگوني را در جهت ارزيابي صحيحي از احتمالات واقعي که در اختيار گروههاي ديني در هر دولت قرار دارد، تشريح مي کند.

رفتار مناسبي از پيچيدگي ها و متغيرهاي متضمن اين مدل ها و گونه ها، حوزه ديد اين مقاله را به مراتب افزايش مي دهد. قانون اساسي اسپانيا آمادگي دولت را در زمينه همکاري با کليساها و مذاهب ديني در جهت احقاق حق شهروندان خود براي استفاده از آزادي مذهبي «بصورت واقعي و فعال » تا جايي که لازم باشد، تصريح کرده است.

به منظور کسب شناسايي که براي رسيدن به موافقتنامه اي در زمينه همکاري لازم است، گروههاي متضمن آنها بايد براساس قانون ثبت رسمي واحد ديني مستقل، حداقل وجود تعداد معيني از معتقدين خود را به اثبات برسانند.

اين قانون در واقع جداي از ترتيبات موجود در مذاهب کليساي کاتوليک رم، پروتستان، يهود و اسلام به آنها اعطا شده است و ترتيبات رسمي ميان دولت و اين مذاهب در سال 1992 به امضا رسيده است.

کميسيون اسلامي اسپانيا به عنوان نماينده رسمي مسلمانان اسپانيا به رسميت شناخته شد.

اين کميسيون توسط دو فدراسيوني انتخاب شد که در ثبت رسمي واحدهاي ديني مستقل که فدراسيون ها با اجتماعات ديگري را نيز مي توان در آينده به آن افزود، به ثبت رسيده است.

اين موافقتنامه متضمن ليست بلندبالايي از موضوعات مربوطه، مثل قوانين مربوط به مساجد و نمازخانه ها، قبرستان هاي اسلامي، قواعد اسلامي مربوط به تدفين، قبور و مراسم خاکسپاري، امامان و رهبران مذهبي ديگر مي باشد.

همچنين حقوق مذهبي سربازان مسلمان و پرسنل مسلمان ارتش و زندانيان و بيماران در بيمارستان مسلمانان را نيز قانونمند کرده است.

حق کسب تعاليم ديني اسلامي در مدارس ابتدايي و راهنمايي براي والدين مسلمان و فرزندان آنها تضمين شده بود.

ممکن است کميته اسلامي اسپانيا و اجتماعات مربوط به آن، مراکز تعليماتي در سطوح ابتدايي و راهنمايي و همچنين دانشگاهها و مراکز شکل گيري اسلامي را ايجاد و مديريت کنند.

اين موافقتنامه همچنين چند امتياز مالياتي را به CIE و اجتماعات وابسته به آن اعطا مي کند.

همچنين محدوده حقوق دانشجويان و کارمندان مسلمان براي بزرگداشت تعطيلات مذهبي، توجه به دستورات رمضان و شرکت هفتگي در عبادات روز جمعه را تعريف مي کند.

در نهايت، تصريح مي کند که CIE تنها هيات حاکم در اسپانيا مي باشد که مي تواند بر حلال بودن يا نبودن محصولات غذايي بر حسب قوانين مذهبي اسلام اشعار بورزد.

قوانين پرهيز غذايي اسلام در زندان ها، تشکيلات وابسته به ارتش، بيمارستان ها و مدارس براي مسلماناني که خواستار آن باشند، به مورد اجرا گذاشته مي شود.

حکومت اسپانيا نقش فعالي در تاسيس يک نهاد نمايندگي براي مسلمانان ايفا کرده است.

در بلژيک، درحالي که دولت، اسلام را در سال 1974 بطور رسمي پذيرفته است، به اين قضيه توجهي نشده است.

به منظور عملي کردن کمک مالي که دولت بلژيک اصولا آماده انتقال به انواع زيادي از فعاليت هاي مذهبي اسلامي (شامل حقوق امامان، مخارج مساجد، پايه ريزي مدارس اسلامي، تعليم مذهبي در مدارس دولتي و غيره) مي باشد، بايد کميته هايي که داراي شخصيت حقوقي باشند، از طريق قانون بوجود آيند.

اين کميته ها متصدي املاکي مي باشند که براي عبادت مسلمانان بکار برده مي شوند و در آن واحد به عنوان واسطه هايي با حکومت ملي عمل مي کنند.

آنها برحسب قوانين مصوب بايد در سطوح استاني انتخاب گردند.

سازماندهي انتخابات به عهده مرکز فرهنگي اسلامي در بروکسل مي باشد (که تحت پوشش مالي جامعه جهان مسلمانان قرار دارد) که بلژيکي ها بصورت موقتي آن را به عنوان تنها نماينده مسلمانان در دولت خود از زمان شناسايي رسمي اسلام در نظر مي گرفتند.

به هر حال، انتخاباتي که انجام گرفت، به رسميت شناخته نشده، در نتيجه بسياري از اقدامات بالقوه اي که مي توانست بصورت قابل توجهي زيرساخت ديني اسلام بلژيک را به پيش ببرد، صورت خارجي به خودنگرفت.

با اين وجود (با توصيه اين مرکز واقع در بروکسل يا «شوراي موقت نخبگان براي سازمان آيين ديني اسلام در بلژيک » که مجددا بصورت موقت در سال 1990 بوجود آمده بود) معلمان آموزش ديني اسلامي در چند مدرسه دولتي بلژيک مشغول بکار شدند.

در کل، مي توان چنين نتيجه گرفت که مسلمانان از فرصت هاي گسترده اي که از طريق سيستم هاي قانوني متعدد در دولت هاي اروپايي به آنها اعطا شده است، کمال استفاده را نبرده اند.

اختلاف و فقدان رهبري کارا، مسلما از عوامل مهمي هستند که مي توان به عنوان دليل اين تسامح در کار مفروض داشت.

به هر حال، بي ترديد، ديدگاه منفي بخش هاي بزرگي از جوامع اروپايي در مورد اقليت هاي قومي که در ميان آنها زندگي مي کنند و مخصوصا پيروان دين اسلام، از همان اهميت خاصي برخوردار است.

جنبش هاي تندروي سياسي با ايدئولوژي هاي صرف نژادگرا، در طي چند سال گذشته، در صحنه اروپا ظاهر شده اند و توانسته اند درصد با اهميتي از راي دهندگان در انتخابات محلي و ملي را به خود جذب کنند.

نفوذ آنها به وضوح در ديدگاههاي در حال تغيير بعضي از احزاب سياسي موجود منعکس شده است.

فعاليت هاي خشونت آميز عليه زندگي و املاک و دارايي هاي مسلمانان و ديگر گروههاي اقليتي، به واقعيتي اندوه بار تبديل گشته است.

به ندرت، گشايش مساجد يا نمازخانه ها با اعتراضات غيرمسلمانان مواجه مي شود.

سياستمداري که از حقوق اساسي گروههاي اقليتي دفاع مي کند، با خطر از دست دادن خيلي از راي دهندگان خود مواجه مي گردد.

وقايع اندوه بار اروپاي جنوب شرقي، بقاي آزادي، دموکراسي و برابري را درخصوص اسلام در اروپا مورد تهديد قرار داده است.

منبع علمي:
New York:Oxford University press,1995.The Oxford Encyclopedia of the Modern Islamic world, Editorin Chief, John L.Esposito,
 
منبع :اسلام و غرب ؛ بهمن 1377، شماره 18

ترجمه: حسن شاه بيگ

 

اسلام و مسلمانان در سوئد

مسلمان بودن در جامعه سوئد به معناي تحمل مشکلات و سختي ها در محيطي است که به طور کلي، آشنايي ناچيزي نسبت به دين وجود دارد.

در حال حاضر، مسيحيت 88% مردم را شامل مي شود، از اين رو، سوئد جامعه اي مسيحي است.

اين موضوع تا قبل از سال 1951، شکل اصلي خود را حفظ کرده بود.

در آن سال، آزادي کامل مذهب به رسميت شناخته شد و مردم سوئد حسب انتخاب خود، نسبت به تغيير مذهب و ورود به هر جماعت ديني ديگري، آزادي کامل يافتند، ولي مذهبيون نسبت به اجراي فعاليتهاي مذهبي خود، با مشکلاتي مواجه شدند، بخصوص اينکه سوئد به بي مذهب ترين کشور جهان تبديل شده و مذهب تا حد يک عقيده خصوصي تنزل يافته است.

امروز پس از مسيحيت، اسلام به عنوان دومين جماعت بزرگ مذهبي در سوئد به حساب مي آيد.

مسلمانان سوئد داراي سابقه ناهمگون مي باشند و راههاي متفاوتي براي مذهبي شدن و تطابق مواضع با اسلام وجود دارد.

از ديدگاه سوئديها، اسلام بيشتر يک حقيقت چند جانبه است و مفاهيم متفاوتي از مذهبي بودن در سوئد وجود دارد.

بعضي از مسلمانان تنها خود را پيرو اسلاميسم مي خوانند، در حالي که برخي، مذهبي بودن خود را منوط به اجراي مراسم خاص مي دانند.

برخي مسلمانان سوئدي احساس مي کنند که در تقابل با سوء تفاهمها، در موضع مخالف قرار گرفته اند.

به نظر بعضي ديگر، سوئديها (با توجه به سابقه دموکراسي، سياست رفاه طلبي و آزادي عقيده)، در اغلب موارد، با يک جامعه نمونه اسلامي برابري مي کنند.

همه روزه تعداد زاد و ولد مسلمانان در سوئد افزايش مي يابد.

گروه متولد شده جديد با همکاري مشترک به دنبال تغيير شکل اسلام در سوئد خواهند بود.

به دنبال مهاجرت هاي پس از جنگ دوم جهاني، گروههاي کثيري از پيروان عقايد و مذاهب جديد در سوئد تشکيل شد و در بين تشکلهاي جديد مذهبي، اسلام بيشترين توجه را به خود جلب نموده است.

تعداد مسلمانان سوئد بسيار اندک است.

با اين حال، تماس سوئديها با محيط اسلامي، داراي سابقه ديرينه اي است و مهاجرين مسلمان نيز در رده هاي مختلف اجتماع حضور داشته اند.

با اعلام موجوديت جماعت اسلامي استکهلم در سال 1949، اسلام به عنوان اولين مذهب غيرمسيحي – بعد از گذشت دوره بردباري مذهبي و گرايش برخي به جماعت يهود (حدود 175 سال پيش) – به شمار مي رود.

در دهه 1960، به هنگام مهاجرت کارگران، گروههايي از مسلمانان کشورهاي ترکيه و يوگسلاوي وارد سوئد شدند.

در دهه 1970 نيز مسلمانان به عنوان پناهنده از شمال آفريقا،پاکستان، فلسطين و لبنان به سوئد مهاجرت کردند.

در دهه 1980، اتباع ايراني، عراقي، اتيوپيايي، بنگلادشي و سوماليايي اکثريت مهاجرين به سوئد را تشکيل مي دادند و در دهه 1990، اغلب مهاجرين، جزو آلباني تبارها و بوسنيايي ها بودند.

امور مربوط به جامعه 70 تا 80 هزار نفري مسلمانان سوئد را سه سازمان ملي هدايت مي کند.

همچنين تعدادي از مسلمانان معتقد، جزو هيچ کدام از سه سازمان فعال در سراسر کشور سوئد نمي باشند و هيچ راهي براي سرشماري آنان وجود ندارد و تاکنون تلاش براي تخمين تعداد مسلمانان سوئد، با شکست مواجه شده است.

علي رغم وجود تخمينهاي زياد رسانه هاي گروهي و گزارشهاي تخصصي، تنها مسلماناني قابل شمارش هستند که عضو کميته مسلمانان باشند و به نظر مي رسد به دنبال روش مذهبي فعالتري هستند.

آزادي مذاهب در سوئد، موجب آزادي پيروان اسلام در فعاليتهاي مذهبي نشده است، اين حقيقتي است که توسط مهاجرين ترک و ايراني، بارها مورد تاکيد قرار گرفته است.

با اين حال، گروه زيادي از مسلمانان معتقد، با توجه به سيطره سازمانهاي سني، آزادي چنداني احساس نمي کنند.

اين گروه، شامل پيروان فرقه هاي صوفي، شيعه و علويان مي باشد.

اغلب شيعيان را مسلمانان مهاجر ايراني تشکيل مي دهند.

مهاجرين مسلمان شيعه از عراق و شرق آفريقا نيز وارد سوئد شده اند و اينان علي رغم شرکت در جماعتهاي بزرگ مسلمانان سني، بيشتر در شهرهاي ترولهاتان،مارستا و ديگر شهرها پراکنده اند.

نمايندگان کرد و ترک پيرو فرقه هاي علوي ساکن سوئد، هيچ گونه فعاليت مذهبي ندارند، ولي تمايلاتي براي تشکيل تشکلهاي علوي در اين کشور ديده مي شود. فرقه احمديه از سال 1956 همزمان با ورود کمال يوسف از پاکستان تحت عنوان فرستاده مذهبي، به صورت يک تشکل منظم در سوئد تاسيس شد.

از سال 1970، با ورود کمال يوسف به سوئد به عنوان فرستاده مذهبي، دوره فعال عملکرد پيروان فرقه احمديه در سوئد آغاز شد.

طي دهه 1970، دوره پرتلاش فرقه احمديه در ارسال گروههاي مذهبي به سوئد بود و توانست تعداد زيادي پيرو به خود جذب نمايد

.در دهه 1970، تعدادي از پيروان فرقه احمديه به خاطر مشقات فراوان در پاکستان، به سوئد مهاجرت کردند و در حال حاضر، احمديه داراي گردهماييهايي در شهرهاي مولامو و استکهلم مي باشند.

جماعت احمديه، علي رغم اينکه از نظر سمبوليک، خود را جزو جهان اسلام مي داند، ولي پيروان اين فرقه، از مسلمانان سوئد مستثني بوده و جزء آنان محسوب نمي شوند.

مسلمانان از ديد اجتماعات مذهبي

اسلام در رويارويي با جامعه سوئد، با وجود سنتهاي محکم و پرتحرک مردمي، به سازماني متحد الشکل همانند کليساهاي آزاد سوئد تبديل شده است.

در حال حاضر، حدد 60 گردهمايي اسلامي در سوئد وجود دارد.

اين گردهماييها در سه سازمان ملي تشکل يافته اند.

قديمي ترين سازمان ملي، اتحاديه جامعه اسلامي سوئد مي باشد.

در سال 1993 اين اتحاديه داراي 44،سازمان و 21900 عضو بود.

فدراسيون مسلمانان سوئد نيز،سازمان ديگر اسلامي است که شامل 23 تشکل مذهبي با مجموع 34000 نفر عضو مي باشد.

اين دو سازمان ملي اکنون تحت نظر يک سازمان مشترک تحت عنوان اجتماع اسلامي سوئد سازماندهي شده اند; اجتماعي که تحت لواي موضوعات عمومي، در خصوص مسائل سياسي نيز فعاليت دارد.

در سال 1981، يک سازمان فراگير ديگر تحت عنوان مرکز اتحاديه فرهنگ اسلامي سوئد اعلام موجوديت نمود.

اين،سازمان، در سال 1993، داراي 11 سازمان محلي و در مجموع 21 هزار عضو بود.

همچنين تعداد ديگر سازمان اسلامي در سوئد تحت نظر سازمان ديدگاه ملي که مرکز آن در آلمان است، فعاليت مي کنند.

در دوره اخير، صوفيسم نقش مهمي در نمايش اسلام در اروپا بازي مي کند.

شيخ فضل الله حائري، با سفر به اقصي نقاط کشورهاي غربي از جمله سوئد، مراکزي جهت جذب مذهبي مردم آن مناطق تاسيس نمود.

با تلاشهاي شيخ فضل الله، مرکزي در گوتنبرگ داير شد.

همچنين يکي از کتابهاي ايشان به زبان سوئدي ترجمه گرديد.

علاوه بر اين، با افزايش تعداد مهاجرين از بالکان به سوئد، منافع پيروان صوفي در ميان سازمانهاي ديگر اسلامي افزايش يافت و بر اهميت فرقه هاي صوفي در سوئد همچنان افزود و تعداد زيادي از گروههاي فرهنگي سوئدي، در سازمانهاي صوفي ادغام شدند.

گانار اکلوف، يکي از مشهورترين شاعران مدرن صوفي سوئدي، (1968-1907) به شکلي زيرکانه و عاقلانه، منافع خود را در اين راه يافت.

توبيورن سافوه(1941) به طور کلي تغيير ماهيت ديني داد.

وي به ترجمه و چاپ متون مختلف از محمد ابن العربي و ديگر پيروان صوفيه پرداخت و بسياري از موسيقيهاي سوئد را تحت تاثير شديد افکار صوفي قرار داد.

اسلام در ديگر کشورهاي اسکانديناوي

همچون سوئد، پيدايش اسلام در دانمارک و نروژ در دهه اول ناشي از مهاجرت کارگران و مهاجرين بعد از جنگ مي باشد.

مسلمانان نروژ تا 36000 نفر و مسلمانان دانمارک 67000 نفر تخمين زده مي شوند.

اينان اکثرا از ترکيه، يوگسلاوي، پاکستان، مراکش و در سالهاي اخير از آسياي ميانه و شاخ آفريقا به اين منطقه مهاجرت کرده يا به صورت اجباري مهاجرت داده شده اند.

اين امر موجب مشرف شدن 200 تا 300 نفر در نروژ و 1000 تا 2000 نفر در دانمارک به اسلام شده است.

تاريخ مهاجرت مسلمانان به فنلاند، به قبل از قرن 19، هنگامي که کشور همچنان تحت سيطره روسيه بود، بر مي گردد.

سربازان تاتار همراه با تاجران آن زمان، تنوع فراواني در فنلاند بوجود آوردند.

هم اکنون، آرامگاهي از سربازان مسلمان آن دوره در جزيره الاند وجود دارد.

پس از استقلال فنلاند، با مقيم شدن تعدادي تاتار در آن کشور، اولين اجتماع اسلامي در سال 1925 در هلسينکي پايه گذاري شد.

امروز همچنين اجتماعهاي مشابهي در تامپره و تورکو وجود دارد.

در اوايل دهه 1980، مسلمانان بيشتري اغلب از سومالي، عراق و اکراد، توانستند به عنوان مهاجر وارد فنلاند شوند.

با ازدواج و تزايد نسل اينها، هم اکنون مسلمانان مهاجر در جزاير فارو و ايسلند نيز وجود دارند، ولي هيچ گونه سازمان مذهبي در آن منطقه بوجود نياورده اند.

ارتباطات اسلامي در سوئد

در دوره وايکينگها، با توجه به خصلت سياحتي مردم اسکاتلند، روابط گسترده اي با خلفا برقرار شده بود.

کشف حدود 800 هزار سکه با نوشته هاي عربي، عموما از دوره عباسي و ساميدي در جزاير اولاند و گوتلاند(1718)، گواهي بر اين روابط است.

ابن فاضل، فرستاده خليفه بغداد، طي رساله اي در سال 922، توضيحات مبسوطي در خصوص مقبره مسؤولين اسکانديناوي ساکن در حاشيه ولگا نوشته است.

مکتوبات ابن فاضل احتمالا مهمترين منبع در خصوص منشاء آداب و رسوم و رفتار مردم اسکانديناوي مي باشد.

دوران حکومت ارتدوکسهاي لوتري در سوئد، به عنوان يک قدرت برتر (از زمان پيشرفت ادلف گوستاويوس دوم در سال 1611 تا زمان مرگ چارلز هفتم در سال ،به طور کلي بر تمامي مهاجرتهاي غير پروتستان به سوئد اثر گذاشت.

با اين توصيف، يک استثنا توسط چارلز هفتم بوجود آمد.

وي در سال 1718، با انتشار خطابه اي سلطنتي، ضمن درج پيروان مذهب اسلام در ليست خارجيان مقيم سوئد، اعطاي تسهيلات در اين زمينه به آنان را موجه جلوه داد.

اين اقدام چارلز هفتم، همزمان با تسليم نمودن بندر کارلزکرانا که محل استقرار وي نيز بود، صورت گرفت. امروز تغيير مذهب، مجددا در متون بيوگوافي سوئديها مورد اشاره قرار مي گيرد.

به عنوان مثال، اخيرا همزمان با اوج گيري مشخص اسلام در سوئد، جوهان هيولهارمار مامور گارد حفاظت در دهه 1960، به دين اسلام مشرف شد.

مورد ديگر، يک ديپلمات به نام گوستاف نورينگ (1937-1961) از اهالي مولامو بود که به دين اسلام مشرف شد و نام علي نوري را براي خويش برگزيد و در سال 1920، همزمان بامتغير شدن نامهاي ترکي، وي نام خانوادگي ديلماسي را براي خود انتخاب کرد.

يک هنرپيشه به نام ايوان اگولي(1917-1869) نيز شخصيت برجسته ديگري بود که به دين اسلام گرويد.

وي نام عبدالهادي المغربي را براي خويش انتخاب نمود.

گرايش آگولي به دين اسلام، اثرات فراواني بر نگرش هنر اروپا به شرق گذاشت و تعداد زيادي از هنرپيشه هاي همعصر وي، نظير هنريک انکارکرونا(1916-1931)، اگرون لاندگرن(1875-1815)،ف.و.اودلمارک(1939-1849)و همچنين اندرز زورن(1920-1860)،در نگرش به کشورهاي اسلامي و هنر اسلامي تحت تاثير قرار گرفتند.

نقوش معماري سوئد نيز از معماري اسلامي الهام گرفته است.

مورخين هنري سوئد معتقدند که قلعه اصلي شهر استکهلم که به عنوان مهمترين اثر معماري سمبوليک سوئد مطرح مي باشد و همچون طاق بزرگي در روي محوطه سالن مانند ساخته شده است، مدلي از معماري اسلامي است.

همزمان با مهاجرت پناهندگاني از استوني، جمعي از تاتارها به همراه مسلمانان شوروي، از مسير فنلاند وارد سوئد شدند و اين مهاجرت، اولين تشکل اسلامي را قبل از سال 1949 بوجود آورد.

به هر جهت، طي سالهاي متمادي، اجتماعات اسلامي جزو بزرگترين سازمانهاي مطرح موجود بودند.

آنان قطعه هاي فراواني از گورستان اسکوگسيرکوگاردن واقع در استکهلم را خريداري کرده و کماکان بخش مجزايي از گورستان، قبور مسلمانان را به خود اختصاص داده است.

در سال 1953، تعداد مسلمانان، به ندرت به 500 نفر تخمين زده مي شد.

در سال 1963، هنگامي که کليسا به همراه سازمان دولتي، ليست کاملي از اجتماعات مذهبي موجود در سوئد را تهيه و منتشر نمود، هيچ اشاره اي به مسلمانان نکرد.

مؤسسه جوامع مذهبي استکهلم در اول ژانويه 1966، تعداد مسلمانان ساکن در سوئد را حدود 1000 نفر تخمين زده بود.

در سال 1970، تعداد مسلمانان سوئد حدود 9000 نفر تخمين زده شد و اسلام در بسياري از زمينه ها، به موضوعي قابل طرح تبديل شد.

با توجه به وقوع انقلاب اسلامي در ايران، منافع جهاني مسلمانان در سوئد نيز ارتقا يافت.

در سال 1985، نمايشگاه بزرگ اسلامي در موزه تاريخ باستان استکهلم تشکيل شد.

تحقيقات اسلامي در سوئد

متخصصين الهيات، تاريخ مذهبي و فلاسفه در کشورهاي مختلف، بهره برداري علمي فراواني از اسلام برده اند.

در دوره بعد از جنگ، تحقيقات جامعه شناسي، بهره فراواني از گسترش علمي موجود جهان اسلام برده است.

يک ديپلمات به نام کليس رالامب(1698-1622)،احتمالا اولين فردي بود که تفسيري قابل اعتماد و غيرسياسي از اسلام ارائه نمود.

روابط سوئد با امپراتوري عثماني، باعث جذب بسياري از ويژگيهاي فرهنگي اسلامي شد; آثاري که اکنون احتمالا مي توان در جمع آوريهاي موزه هاي سوئد يافت.

طي قرن هيجدهم، مي توان کارنليوس لوس (1737-1686)و ميشل انمان (1814-1676)را جزو الهام گرفته گان از منابع اسلامي برشمرد.

در قرائت خانه اصلي کتابخانه دانشگاه شهر ابسالا، نقشه اي بي نظير از مکه آويزان شده است، نقشه اي که در سال 1713 توسط انمان به سوئد آورده شد.

قرن هجدهم، همزمان با رشد منافع در کشورهاي اسلامي بود و تعداد زيادي از شاگردان کارل لينيوس به کشورهاي اسلامي سفر کرده و تحت تاثير قرار گرفتند. همچون پيتر فروسکال (1763-1732) از شبه جزيره .

آلباني، فردريک هاسکويست (1752-1722) از امپراتوري عثماني، جوهان پيتر فالک (1732-1752)از مسلمانان روسيه و کارل پيتر سونبرگ(1774-1732) از مسلمانان جاوه.

يکي از قديمي ترين نسخ قرآن مقدس، توسط جاکوب جوناس بيورنستاکل(1779-1731) به سوئد آورده شد که در کتابخانه دانشگاه اسپالا نگهداري مي شود.

ميتوس نوربرگ (1826-1747) سعي نمود در تدريس خود، معلومات شاگردان خود را در خصوص اسلام افزايش دهد.

در قرن نوزدهم، بهترين همکاري توسط جوناس هالنبرگ(1834-1748) صورت گرفت.

وي با توجه به مقام خود به عنوان رياست هيات ضرب سکه پادشاهي، يک عامل مهم تلخيص مدل از سکه هاي عربي بود.

هرمان الم کويست(1904-1839) فردي بود که راهي عمومي براي شناخت قرآن ابداع نمود و ژوهان تئودور نوردينگ (1890-1826) يک دست خط مهم عربي را منتشر نمود.

وي همچنين جزو مهمترين مردم سوئد در شناخت دست خطهاي عربي بود.

کتابخانه هاي دانشگاههاي لوند، اپسالا وکتابخانه سلطنتي استکهلم، داراي تعداد زيادي از منابع دست نويسهاي اصلي از کشورهاي اسلامي است که از کشورهاي اسلامي و غربي و آسياي مرکزي به سوئد آورده شده که اين منابع توسط اسلام شناسان سراسر جهان نوشته شده بود.

اريک هرملين(1960-1944)از لوند در دهه 1930، ترجمه اي قابل تحسين از مطالب مهم، نظير مولانا جلال الدين رومي و صوفيهاي ديگر به زبان سوئدي ارائه داد.

ترجمه هرملين از جلال الدين رومي، هنوز از نسخ جديد تجديد چاپ مي شود و توهم بسياري را به خود جلب مي نمايد.

توراندري(1974-1885) و اچ.اس.نيبرگ(1889-1974) جزو متخصصين بين المللي قابل طرح در قرن 20 در اين زمينه مي باشند.

امروزه تحقيقات گسترده اسلامي در بسياري از زمينه هاي انساني و علوم اجتماعي توسط دانشگاههاي سوئد صورت مي گيرد.

انتشار تعداد زيادي کتاب و مطالب علمي طي دهه 1990 در زمينه هاي مختلف اسلامي و مسائل مسلمانان، شاهدي بر گسترش منابع اسلامي بوده و مسلمانان سوئد نيز نقشي در اين تحقيقات داشته اند.

گسترش حضور اسلام در سوئد، کمکي براي افزايش منافع عمومي بود.

در حال حاضر، دانشگاههاي لوند و آبسالا دوره هاي تحقيقاتي در رابطه با اسلام شناسي برگزار مي کنند.

ترجمه هايي از قرآن

تعداد زيادي ترجمه کامل از قرآن به زبان سوئدي وجود دارد.

اولين ترجمه از قرآن به زبان سوئدي، متعلق به فردريک کرانسنس تاپل(1882-1801) در سال 1843 مي باشد.

اين ترجمه، با تاسي از ترجمه کارل ژوهان تورنبرگ صورت گرفت.

ترجمه کارل ويلهلم زترستن(1953-1866)از قرآن کريم که هم اکنون نيز در کتابخانه ها يافت مي شود، در سال 1917 براي اولين بار از چاپ خارج شد.

اين ترجمه با لحن محترمانه و با استفاده از اصطلاحات اصيل و تاثير کتاب عهد عتيق بر مردم سوئد، به عنوان بهترين ترجمه به زبانهاي اروپايي به شمار مي رود

. ترجمه زترستن که در حال حاضر در کتابفروشيها يافت مي شود و طي سالهاي اخير به وسيله کريستوفر تول(متولد 1931) با تفسير جديدي تجديد چاپ شده است نيز به عنوان ترجمه جديدي از قرآن به زبان سوئدي محسوب مي شود.

کانيتاساديکا، به عنوان يکي از پيروان طريقت احمديه، ترجمه اي از قرآن را در سال 1988 منتشر نمود و به عنوان اولين ترجمه ارائه شده توسط يک خانم مطرح گرديد. در سال 1994، انجمن بيلا در اسکانديناوي و مؤسسه تحقيقاتي ماراج، ترجمه اي از قرآن را توسط جان اهلاندر(متولد 1938) منتشر کرد.

مؤسسات اسلامي در سوئد

در سوئد تعداد زيادي مسجد با ساخت ويلايي وجود دارد که برگزاري نماز به صورت مستمر در آنها صورت مي گيرد.

علاوه بر اين، تعدادي مسجد بزرگ در سوئد به صورت مستقل ساخته شده است.

اولين مسجد مستقل، در سال 1976 در گوتنبرگ تاسيس شد.

اين مسجد، تا زماني که متعلق به فرقه احمديه بود، به وسيله مسلمانان ديگر، مورد شناسايي قرار نگرفت.

همچنين دو مسجد ديگر نيز در سوئد وجود دارد.

همزمان با تاسيس مراکز اسلامي مولامو، ساختن بناي مسجد مولامو در آغاز دهه 1980 آغاز و در سال 1983 کامل شد.

اين بنا به عنوان اولين مسجدي بود که در اسکانديناوي تاسيس شد.

هزينه هاي تاسيس و اداره اين مسجد تا زمان حاضر، توسط سازمان رابطة العالم الاسلامي پرداخت شده است.

مسجد ديگري که در ترولهاتن به آتش کشيده شده بود، در سال 1994 مرمت و مجددا راه اندازي شد.

همچنين مساجدي در استکهلم و ابسالا در دست احداث بوده، طرحهايي براي ايجاد مساجد در شهرهاي گوتنبرگ، سيگتونا و چند جاي ديگر وجود دارد.

اين طرحها، با تاسيس کتابخانه، مرکز اطلاعاتي و سازمانهاي فعال در کنار بناي مساجد همراه است.

علاوه بر قبرستان اسکوکسيکيروگاردن در استکهلم، آرامگاههاي ديگري از مسلمانان در شهرهاي آبسالا و مولامو وجود دارد.

تاکنون کارگران مهاجر، اغلب جنازه مردگان خويش را براي دفن به کشورهاي اصلي خود عودت مي دهند و از طرف برخي سازمانها، تسهيلات ويژه اي در اين خصوص ارائه مي شود.

افزايش تعداد قبرستانهاي مسلمانان در سوئد، با گسترش حضور مسلمانان در مزارع استکهلم در اوايل دهه 1990 همزمان بود.

هدايت امور مساجد به عهده امام مساجدي است که عموما دوره هاي مذهبي را در کشورهاي اسلامي گذرانيده اند.

امام، علاوه بر مساجد، در مراکز مهاجرت، بيمارستانها و زندانها نيز فعاليت دارد و طبيعتا گردهماييهايي با ارگانهاي مسيحي در خصوص بسياري مسائل اجتماعي به صورت محلي صورت مي گيرد.

برخي از اين کلاسها توسط سازمانهاي رابطة العالم الاسلامي و الدعوة الاسلامي از طريق برخي سفارتخانه هاي شناخته شده، تامين مالي مي شوند.

همچنين تعدادي پرورشگاه خصوصي اسلامي در برخي نقاط سوئد وجود دارد و تا سال 1993، يک کودکستان خصوصي اسلامي براي کودکان 6 تا 9 ساله در شهر مولامو وجود داشت.

سازمان جوانان مسلمان سوئد، داراي 23 سازمان محلي و 3000 عضو مي باشد.

همچنين سازمان دانشجويي مسلمان در دانشگاههاي مختلف تاسيس شده است و تعداد زيادي از سازمانهاي زنان مسلمان در گردهماييهاي مختلف شرکت مي کنند.

تعدادي از سازمانهاي اسلامي نظير سازمانهاي الدعوة الاسلامي، جماعت التبليغ، رابطة العالم الاسلامي و منهاج القرآن در فعاليتهاي علمي يا اعزام هيات توسط سازماني به نام «الدعوه » در سوئد دخيل مي باشند.

مرکز اطلاعات اسلامي استکهلم نيز با مراکز ديگر اطلاعاتي و تحقيقي مرتبط مي باشد.

اين مرکز همچنين از سال 1989، يک مجله به زبان سوئدي تحت عنوان «سلام » منتشر مي نمايد.

اين مرکز، تاسيسات ديگري نظير کتابخانه، کتابفروشي و فروشگاه لباس نيز داير نموده است.

اين مرکز همچنين تاکنون تعدادي از منابع اسلامي را ترجمه و به زبان سوئدي منتشر نموده است.

ترجمه: بهمن احمدي (1)

1.کارشناس دفتر تحقيقات اسلامي
منبع :اسلام و غرب ؛ آبان 1378، شماره 27