جغرافیای تشیع عراق

تشیع عراق،در تمام نقاط و درمیان تمام اقوام

تشیع و عراق با یکدیگر آمیخته اند و نمی توان این دو را از یکدیگر جدا کرد. ازاین منظرمی توان حضور تشیع درعراق را به دو دوره تقسیم کرد: دوره ی نخست دوره ای است که تشیع درسده های نخستین اسلامی در شهرهای عراق گسترش یافت و به نقاط دیگر نیز منتقل شد و دوره ی دوم نیز ازآغاز کار صفویان و رقابت آنها با عثمانی ها آغاز شد و طی آن بسیاری از قبایل عرب مهاجر به عراق به مذهب تشیع روی آوردند.

تشیع در سده های نخستین

سخن از تشیع در عراق به سده های نخستین پس ازظهور اسلام و حضور امیرمومنان علی(ع)درکوفه باز می گردد ،به گونه ای که عده ای معتقدند پیشینه ی تشیع در عراق بیش از هر نقطه ی دیگری در جهان اسلام است و حتی ادعا می کنند تشیع در اصل در محیط کوفه شکل گرفت و سپس به نقاط دیگر گسترش یافت. تشیع درعراق، نخست در قرن دوم و سوم هجری از کوفه به بغداد منتقل شد و سپس در قرن چهارم، وقتی حمایت دولت شیعی آل بویه چاشنی اهمیت یافتن دو چندان کربلا، نجف و کاظمین شد، در بخش های بیشتری از مرکز عراق، به ویژه بغداد، گسترش یافت. محله ی کرخ بغداد، که امروز سنی نشین است، در آن دوره محله ای شیعه نشین بود.

مکتب نجف و سپس حله تشیع عراق را طی سد ه های بعد تغذیه ی فکری می کرد. در قرن پنجم و پس از آن ایرانیان، حلبیان و جبل عاملیان بسیاری برای تحصیل به عراق آمدند و مکتب های گوناگون تشیع را تقویت نمودند.از سوی دیگراین عده تشیع را از این نقطه به مناطق دیگر، به ویژه به محل زادگاه و سکونت خود، منتقل کردند.

جغرافیای تشیع درعراق

‏سرشماری سال ۱۹۹۷م عراق نشان می دهد که تقریباً ۹۷ ‏درصد از مردم عراق ‏مسلمان، ۲/۱۴ درصد مسیحی ،۰/۸۶ درصد یزیدی ، ۰/۱۴ درصد صابئی و ۰/۰۱ درصد یهودی هستند.

‏دراین بین بیش از نیمی (بیش از۵۵ درصد) ازساکنان عراق مسلمانان شیعه هستند که در میان همه ی قوم های عراق، مانند عرب، کرد، ترک و ایرانی، یافت می شوند. بیشترشیعیان عراق در جلگه ی آبرفتی عراق، یعنی مناطق مرکز و جنوب این کشور،زندگی می کنند.

این منطقه،که در قدیم به آن سواد می گفتند، از نظر اقتصادی اهمیت فراوانی دارد. زیرا بیشتر زمین های کشاورزی عراق را و نیز ۲۰ ‏درصد مساحت کلی عراق را دربر می گیرد. از سویی ذخایر نفتی بسیاری نیز در این منطقه یافت می شود. شهرهای مهم این ناحیه بغداد، بصره، کربلا و نجف اند که همگی اکثریتی شیعی دارند. در مناطق نیمه کوهستانی شمال شرقی عراق نیز که اکثریت با کردهاست شیعیان در عداد کردهای فیلی و ترکمانان و عربهای شیعه ظهوردارند. شهرهایی چون بلد و دجیل از توابع تکریت زادگاه صدام نیز چون شبهه جزیره ای در مناطق سنی نشین مرکزعراق نیز اکثریتی شیعه دارند.

موج جدید تشیع عراق در سده های اخیر

تشیع از قرن ها پیش در عراق ریشه داشته است، امّا آنچه به گسترش آن در عراق جدید کمک کرد وجود عتبات مقدس دراین کشور بود. عتبات متبرکه ی عراق در دوره ی تصرف عراق به وسیله ی صفویان بسیاری از بازرگانان شیعه ی ایرانی و هندی رابه عراق جذب کرد.

این شیعیان آمده از ایران و هند همراه باقی شیعیان عتبات بر قبایل بدوی مهاجر از بیابان عربستان تأثیرگذاشتند و با سخن از مظلومیت اهل بیت و آموزه های شیعی باعث جذب این قبایل به تشیع شدند. بعضی از این قبایل شیعه شده عبارت اند از: خزاعل، زبید، کعب، ربیعه، البومحمد، بنی عمیر، خزرج، شمر طوقه، الدفافعه، بنی لآم، آل اقرع، البدیر، الجبور، الشلیحات.

یکی دیگرازدلایل که برای شیعه شدن این قبایل برشمرده می شود دستوری است که طی آن سلطان سلیم عثمانی درسال ۱۵۱۷م و در رقابت با صفویان برای قتل عام شیعیان صادر کرد.با صدور این فرمان بسیاری از شیعیان شهرنشین بر اساس قوانین قبیله ای تحت حمایت قبایل قرار گرفتند و در میان ایشان ساکن شدند و در واقع از حضر به بدو رفتند. مهاجرانی که به میان قبایل رفتند سرگذشت اهل بیت را یادآورشدند و قبایل را آرام آرام به تشیع کشاندند. اسحاق نقاش معتقد است درپی تحولات قرن نوزدهم میلادی جامعه ی شیعی درعراق پدید آمد. وی ریشه ی فکری تشیع جدید در عراق را اسکان قبایل ایلی – عشیره ای در مناطق شهری دانسته است. به نظر او اسکان قبایل در همسایگی جوامع شیعی و بقاع متبرکه ی خاص این مذهب، این قبایل را به تعریفی جدید از خود واداشت. او براین ادعاست که فشاردولت سنی مذهب عثمانی، از یک سو، و وهابی گری سعودیها، از سوی دیگر، این گروه مهاجر را به تعریفی شیعی ازخود وادار کرد. تشدید شیعه گری درعراق، را نقّاش ازحملات سال های ۱۸۳۱م عثمانی ناشی دانسته است. از نظر وی اقدام نیروهای عثمانی در تخریب اماکن متبرکه ی شیعی در۱۸۴۳م به احساس هویت شیعیان دامن زد. مهاجرت ازعربستان و تلاش برای یافتن هویت جدید در قالب نظام اقتصادی کشاورزی به جای شبانی، ساکنان تازه وارد رابه دینی متضاد با وهابیت علاقه مند کرد.

شیعیان در میان اقوام دیگرعراق

نیمی ازقبایل ترکمان عراق(ترک)، که در شهرهایی چون تلعفر، کرکوک و سایر مناطق شمال عراق و در نزدیکی مرزهای ترکیه زندگی می کنند، شیعه هستند همچنین در میان کردها نیز گروهی به نام فیلی شیعه هستند.این عشایردرشمال شرقی عراق، یعنی دربدره، جصان، مندلی و خانقین، و غرب ایران، یعنی مهران، ایلام و کرمانشاه ،زندگی می کنند و اصلیتشان از پشتکوه لرستان ایران است.

فیلی ها از محله های گوناگون بغداد مانند رصافه و صدریه، و باب الشیخ و شورجه نیز بسیار یافت می شوند و بسیاری از آنها از بازرگانان بغداد بوده اند. بعضی از فیلی ها نیز گروه های فتوت را در بغداد تشکیل می دادند. اینان چنان با عرب ها در هم آمیخته بودند که کسی نمی توانست آنها را از عرب ها تشخیص دهد، با وجود این در دوره های گذشته نمی توانستند شناسنامه ی عراقی داشته باشند. با انقلاب عبد الکریم قاسم وضع بهترشد، امّا از دوره ی عبدالسلام عارف به بعد عملیات گسترده ای برای اخراج فیلی ها از عراق به بهانه ی ایرانی بودن و البته تشیع انجام شد و بسیاری ازایشان به ایران تبعید شدند. دراین میان گروه دیگری موسوم به شبک، که در پیرامون موصل (جلگه ی نینوا)زندگی می کنند، نیزشیعه اند. بحث درباره ی شبک ها بسیاراست، گاهی ایشان را یک قومیت عراقی، گاهی قومیتی ترکی و گاهی نیز ایرانی تلقی می کنند، گاهی نیزآنها را گروه دینی مستقلی که ریشه ی زردشتی گری دارد معرفی می کنند. عده ای دیگر نیز ایشان را غلات، و برخی نیز قومیتی می دانند که بعضی ازآنها شیعه و بعضی دیگر سنی شافعی مانند کردهای اطرافشان هستند. امّا خود شبکها و دست کم گروهی ازایشان، به ویژه دکتر حنین محمود القدو(چهره ی سیاسی و نماینده ی سابق پارلمان عراق)، شبک ها را در عصر حاضر گروهی متشکل ازنژادهای گوناگون می دانند که در گذر تاریخ و بر اثر حوادث و ارتباطات به شکل یک قومیت که زبانی خاص دارد درآمده اند. محمود القدو شبک های اولیه را آریایی هایی دانسته است که از دوره ی ساسانی در منطقه ی شرق موصل سکونت یافتند و پارسی سخن می گفتند. وی همچنین بر آن است که شبک ها در دوره ی صفوی به تشیع صوفیانه ی بکتاشی و قزلباشی روی آوردند و به صفویان، و پس ازایشان در حمله ی نادرشاه به موصل،به وی پیوستند.

منبع:  حسین افق؛مجله زمانه، شماره۹۵

قم از نگاه بیگانگان (۷)

محمد جواد صاحبى

ایرانگردان فرانسوى

نخستین افراد بیگانه اى که در زمان صفویه به سرزمین ایران گام نهادند مبلغین مسیحى بودند که از سوى کشورهاى فرانسه و پرتقال و ایتالیا به دربار شاه عباس بزرگ بار یافتند و مورد لطف و عنایت پادشاه قرار گرفتند.

فلاندن در این باره مى گوید: «تقریبا مى توان گفت عموم مبلغینى که به ایران آمده اند، فرانسه بدانها ماموریت داده است. چه بیشتر اشخاصى که جانفشانى کرده اند تا مردمان وحشى آسیا!! را به کیش عیسوى درآورند از فرانسه بوده اند».

در میان مبلغانى که امید داشتند ایرانیان شیعه مذهب را به تغییر عقیده وادارند، یسوعى ها، کبوشن ها و کشیشان عبدالاحد، بیشتر از دیگران جدیت داشتند ولى عدم توفیق در این امر و هراسى که چیرگى محمود افغان بر صفویان، در دل آنها افکنده بود، سبب شد که از تبلیغ دست بردارند و ایران را ترک کنند. اما قدرت یافتن ناپلئون بناپارت در فرانسه، و طمع ورزى او به مستعمرات بریتانیا بویژه هندوستان، سیاست این کشور را به دولت ایران نزدیک مى ساخت. نیاز فرانسه به ایران براى دستیابى به هندوستان و احتیاج مبرم حکومت قاجار به حمایت فرانسویان، زمینه ارتباط و همکارى دو دولت را فراهم آورد و کار به جایى رسید که در سال ۱۸۰۵، شاه وقت را تحریک کردند که کمک هایى از ناپلئون بخواهد و در پى آن ناپلئون هم موسیو ژوبر را به ایران گسیل دارد که هم ارتش ایران سر و صورتى یابد و هم عقد اتحادى میان فتحعلیشاه و ناپلئون برقرار شود.

امپراطور فرانسه دانست که روسیه و انگلستان چشم را به کمترین حرکات مامورینش دوخته اند، از این رو با احتیاط کامل سرهنگ رومیو را به ایران فرستاد، اما وى هنوز به دربار ایران نرسیده بود که در میانه راه بگونه مشکوکى از دنیارفت.

در پى این رخداد ناپلئون به ماجراجوییهایى دست زد و سرانجام سرهنگ گاردان را در۱۸۰۷ به دربار ایران اعزام داشت.

اما حضور انگلیسیان در خلیج فارس و نفوذ آنها در مرکز، دولت ایران را وا مى داشت که روابط با انگلیس را در اولویت قرار دهد، بویژه که انگلیسیها دیپلمات نیرومندى چون سرجان ملکم را در برابر سرهنگ گاردان قرار داده بودند، از این رو گاردان بدون آنکه کارى از پیش ببرد در سال ۱۸۰۹، ایران را ترک کرده و تا مدت سى سال مناسبات ایران و فرانسه به تعلیق افتاد. (۱)

اما در دوره حکومت محمد شاه قاجار، زمینه هایى بوجود آمد که بازگشایى مناسبات را ضرورى مى ساخت یکى از عوامل مهم از سرگیرى روابط، درخواست مستشار نظامى براى تربیت ارتش ایران از فرانسه بود که آن را حسین خان از سوى شاه ایران به دربار لویى فیلیپ تقدیم داشت. و این بهانه خوبى شد براى این که فرانسه هیات کارشناسى مهمى را هت بررسى اوضاع ایران اعزام کند.

به هر حال در میان کشمکش سیاسى دو ابر قدرت روس و انگلیس بر سر تحکیم سلطه سیاسى، اقتصادى و غارت منابع و ثروتهاى ملى سرزمین ما، دولت فرانسه نیز مطالعات کارشناسى براى نفوذ و حضور در ایران را آغاز کرد.

هیات اعزامى

هیات اعزامى فرانسه که ترکیبى از نیروهاى زبده و کارکشته در زمینه هاى مختلف بود، به جمع آورى آگاهیهایى از وضع حکومت، مردم، ارتش، صنایع و فرهنگ مردم ایران پرداختند.

به همین جهت، حضور دو هنرمند در این هیات موضوعیت یافت، یکى موسیو پاسکال کست، معمار و دیگرى اوژن فلاندن، نقاش. که باید هر یک پژوهشهایى در باب ساختمانها و نقاشى هاى ایران بویژه کاوشهایى در زمینه باستان شناسى به عمل آورند.

دانشمند و جهانگرد فرانسوى اوژن فلاندن که در زمان محمد شاه قاجار در سالهاى ۱۸۴۰ – ۱۸۴۱ میلادى (برابر۱۲۵۶ – ۱۲۵۸ ق،۱۲۱۹ – ۱۲۲۱ ش) به اتفاق هنرمند هموطن خود پاسکال کست به ایران آمده و آثار تخت جمشید و نقش رستم را مانند بسیارى آثار تاریخى دیگر ایران به دقت دیده و بررسى نموده، ماجراهاى این مسافرت و دست آوردهاى آن را به تفصیل نگاشته است.

اوژن فلاندن مى نویسد: «پس از این که نمایندگان سفارت که باید به ایران بروند معین شدند ما هم از طرف «انجمن صنایع مستظرفه » انتخاب گردیدیم. تنها سختى ما این بود که باید تحقیقات کامل و باستانى در خاک قدیم اکباتان، تخت جمشید و بابل بنماییم. گر چه در این موقع وسایل کار بهتر از پیش آماده گشته و مسلما تحقیقات و کاوشهاى ما از پیشینیان بهتر عملى است لیکن نمى شود پنهان داشت که چقدر مشکل است.

در حقیقت بررسى آنچه که از یادبودها و ابنیه قدیم مانده و آثار عالم قدیم آسیایى را نشان مى دهد خیلى زحمت دارد.

از مدتى پیش هیات سیاسیون انگلیس و ارتش هاى شرکت هندوستان، درهاى آسیاى مرکزى را به روى سیاحان و باستان شناسان بازکردند اما چگونه مى توان جرات کرد در جاهایى که آنها قدم گذاشته اند پا نهاد… بنابر این ما از طرف «انجمن صنایع مستظرفه » معین شدیم که به ایران مسافرت کنیم. باید آثار باستانى ایران، خواه بزرگ یا کوچک را مورد تحقیق قرار داده از کوچکترین چیزى که مى شود به روحیات و احوال اجتماعى، صنعتى و تاریخ ملل پى برد صرف نظر نکنیم، به علاوه در ابنیه و تمدن قدیم و جدید پارت و ایران دقت کامل کنیم ». (۲)

فلاندن نخست شرحى از کارهاى سیاحان پیش از خود ارایه مى کند و دست آوردهاى آنان را در شناخت مردم، جامعه و آثار تمدن ایران، مى ستاید و آنگاه به نتایج سفر خود اشاره مى کند، سفرى که پس از دو سال و نیم مشقت و خطر، سرانجام با اکتشافات و مطالعات مفید و غنایم فراوان به پایان رسیده است.

حاصل این گشت و گذار در ایران، کارتن هاى بزرگى بوده که پس از حمل به فرانسه، فورا تحویل انجمن خطوط و صنایع مستظرفه شده و در پى آن در «مجمع ویژه اى » که به همین منظور تشکیل گردیده مورد بررسى و تحلیل قرار گرفته است.

اما آنچه از این سفر دور و دراز نصیب ملت ایران شده است، سفرنامه اى است، که آمیزه اى از نکته سنجى ها، موشکافیها، بددلى ها، کینه توزى ها و ناسپاسى هاى خاص اروپایى در آن موج مى زند.

فلاندن مانند اغلب جهانگردان اروپایى، به جاى سپاسگزارى از مهمان نوازى ایرانیان در طول اقامت دو سال و نیمه خود، على رغم ستایش هایى که از هنر و ذوق و استعداد و هوشمندى ایرانیان به عمل مى آورد، کوشش دارد تا چهره زشتى از روحیات و اخلاقیات و آداب و رسوم وبه طور کلى فرهنگ ایرانى ارائه کنند، بویژه آنجا که سخن از عقاید و احکام اسلامى به میان مى آورد ابن بدبینى و بدنمایى افزون تر مى شود. او جابجا نمایى از خشونت در سیماى مردم ایران تصویر مى کند. که بى تردید براى کسانى که ایران و ایرانیان را از نزدیک مشاهده نکرده اند ناخوشایند است.

قم از نگاه اوژن فلاندن

اوژن فلاندن و هیات همراه او، آثار باستانى ایران در شهرهاى تاریخى را از نزدیک مورد مشاهده و بررسى قرار دادند. آنها در طول مسیر، گهگاه در شهرهاى دیگر نیز به ضرورت توقف نموده و آگاهیهاى خود را ثبت مى کردند، یکى از شهرهایى که توجه فلاندن را به خود معطوف داشت شهر مقدس قم است. فلاندن در این باره مى نویسد:

«[در دشت قم] حرارت مشقت آور و بخاراتى که از روى زمین برمى خاست، پرده اى تشکیل مى داد که سطح افق را تماما فرا مى گرفت. به استثانى چند کوه که از دور دیده مى شد چیزى دیگر در این دشت یافت نمى شود و نوعى سراب پیوسته در جلو نمایان است که افق حقیقى را مخفى مى سازد. با وصف بالا، در ظاهر توانستیم از لاى هواى کدر نقطه درخشانى را ببینیم. این گنبد طلایى قم بود که از دور به مسافتى بعید دیده مى شد. [شیعیان] خاک قم را مقدس و محترم مى دانند و از این لحاظ عده اى از مقدسین مدفن خود را در قم قرار داده اند. قم مقابر متعدد و زیادى دارد که امامزاده یعنى مرقد اعقاب على(ع) هستند. گویند در دو قرن پیش عدد این مقابر به چهارصد مى رسیده، لیکن امروزه بسیار کمتر است.

دو ساعت  بعدازظهر به رودخانه اى که شهر را مشروب مى سازد رسیدیم. از روى پلى دوازده دهنه گذشته و در انتهاى دیگر از درى که دروازه بازار است وارد شهر شدیم. قصرى بزرگ که سابقا قشنگ و تزیینات مى داشته به ما واگذاشتند. قم از نظر فنى و صنعتى تنها صابون پزى و کوزه گرى دارد.»

فتحعلی شاه به قم احترامى بسزا مى گذاشت، حتى از کوچه هایش پیاده عبور مى نموده است، در وقتى که عمویش سلطنت مى کرد با این که به جز او وارثى نداشت، فتحعلیشاه نذر نمود که اگر به تخت سلطنت نشیند، این شهر را پر از ساختمان هاى نفیس کند و مردمش را از هر مالیاتى معاف بدارد و چون به تخت نشست به عهد خود وفا کرده بعلاوه در شهرت دادن این شهر و زیارتگاهش مجاهدت بسیار نمود.

مقبره فاطمه که ایرانیها معصومه مى نامند در تمام مشرق، احترامى بسزا دارد و مردم از اکناف به زیارتش مى آیند، این فاطمه نوه على(ع) است که به همراهى پدرش امام موسى به قم آمد چه امام موسى کاظم مى خواست از ستمگرى هاى خلفاى بغداد رهایى یابد. هنگام نزعش مردم تصور کردند که خدا او را به آسمان برده است. اگر چه مقبره اش خالى است ولى عقیده عموم بر این است که شایان احترام و زیارت مى باشد.

این مقبره از مرمر، طلا و موزاییک است، تالارى وسیع دارد که یک تکه نقره مى باشد، در داخلش به اطراف پیشکشهایى را که از قبیل سلاح، سنگهاى قیمتى، لباسهاى گرانبها آورده اند دیده مى شود، گنبدش را هم فتحعلیشاه از طلا زینت داده است.

مانند سایر اماکن که بدانها پا مى گذاردم خواستم بدین مرقد هم وارد شوم. در اثر انعامى که به فراش باشى یا راهنماى بیگانگان وعده دادم مرا از پیچ و خمهاى این حیاطها عبور داد و به زحمت تا آخرین پله که به بقعه یا مرقد مى رود پیش رفتم با بهت و تعجب درب مقبره را تماشا مى کردم که یک مرتبه ملائى غضبناک نزدیک شد.

اگر چه جرات نکرد بسوى من پیش آید ولى راهنمایم را فحش و ناسزا مى داد و بدو دستور داد به فورى این عیسوى را از این منحل بیرون بر که حتى حضور و راهى را که مى پیماید نجس مى سازد. این جملات را به تندى و با شدت بیان کرد و مانند ستاره اى مقدس که بر قلب ایرانیان تصویر اندازد از نظر ناپدید شد.

از پادشاهان ایران، شاه عباس دوم، شاه صفى و فتحعلیشاه در قم مدفونند. فتحعلیشاه در اثر ارادتى که به فاطمه داشته براى مرقد خود مقبره یا مسجدى کوچک را که به مقبره فاطمه متصل است انتخاب نموده.

مقبره فتحعلی شاه از سنگهاى مرمر، طلا و آینه تزیین شده. بر روى قبرش صفحه اى مرمر سفید انداخته شده که تصاویر و نقوشى در آن حجارى نموده اند.

امام جمعه رییس ملایان شهر براى جبران بى احترامى که به من در یکى از حیاطها شده بود صبح ما را به مقبره پادشاه جهت صرف چاى دعوت کرد. بى اندازه ملاطفت و مهربانى نمود و عذر بدرفتارى زیر دستش را بخواست.

تیمور لنگ به قم چندان لطمه نرسانده و شاید از برکت فاطمه باشد. براستى باید گفت تیمور به شهر قم کارى نداشته و تنها دلبستگیش به غنائم و جواهراتى بود که توده مقدسین در مرقد فاطمه گرد ساخته بودند. (۳)

خطاى بزرگ فلاندن

صرف نظر از درستى و یا نادرستى گزارش اوژن فلاندن از وضع قم و حرم مطهر حضرت معصومه(س) با قاطعیت مى توان گفت که اظهارات او در باره هجرت امام موسى بن جعفر(ع) به ایران، و باور شیعیان مبنى بر عروج جنازه وى به آسمان، بى پایه است زیرا منابع شیعى متفقند که:

«سندى بن شاهک به دستور هارون عباسى، به وسیله غذاى آمیخته با زهر و یا خرماى زهرآلود، آن حضرت را مسموم کرد. پس از این واقعه، موسى بن جعفر(ع) تا سه شبانه روز به بستر بیمارى افتاد و آنگاه رحلت کرد و به اجداد بزرگوارش پیوست. منابع تاریخى شیعه نه تنها شهادت آن امام همام را با کیفیت یاد شده به ثبت رسانده اند و هیچ کدام هرگز ادعا نکرده اند که موسى بن جعفر(ع) به ایران آمده و یا به آسمانها پرواز کرده!! بلکه تصریح کرده اند چون حضرت از دنیا رفت، سندى بن شاهک، فقها و بزرگان اهل بغداد را به نزد جسد مطهر آن بزرگوار گرد آورد پس همگى جنازه موسى بن جعفر (علیهما السلام) را نگریستند و دیدند اثرى از زخم و یا خفگى در بدنش نیست. آنگاه همگان را گواه گرفت که «موسى بن جعفر(ع) به مرگ طبیعى از دنیا رفته و همگى گواهى دادند. پس جنازه آن حضرت را از زندان بیرون آورده، کنار پل بغداد گذاردند و جار زدند این موسى بن جعفر است که مرده است او را بنگرید، مردم مى آمدند و بر چهره آن حضرت نظر مى انداختند و مى رفتند. سپس آن بدن پاک را برداشته و در قبرستان قریش در «باب التین » به خاک سپردند.» (۴) همانگونه که پیش از این یاد کردیم دخت گرامى وى، حضرت فاطمه معصومه نیز در پى هجرت حضرت امام على بن موسى الرضا(ع) به قصد زیارت برادر به ایران سفر کرد، اما حوادث و مصائب عظیم میانه راه، توش و توانش را فرسود، و به ناچار سفر را ناتمام و رحل اقامت در قم افکند و پس از چندى بیمارى، روحش به عالم ملکوت پر کشید و به نیاکان پاکش پیوست.

پى نوشتها:
۱- ر.ک: تاریخ روابط سیاسى ایران و انگلیس، تالیف محمود محمود، ج ۱، ص ۱۱۳ -۲۶٫
و نیز بنگرید به: خاطرات ماموریت ژنرال گاردان در ایران، ترجمه استاد عباس اقبال آشتیانى، به کوشش همایون شهیدى.
۲- سفرنامه اوژن فلاندن به ایران، ترجمه حسین نورصادقى، انتشارات اشراقى، تهران ۱۳۵۶، از مقدمه مؤلف بر چاپ دوم.
۳- همان، ص ۱۲۳ و ۱۲۲٫
۴- ارشاد، شیخ مفید، ج ۲، ص ۲۳۴٫
منبع :ماهنامه کوثر،شماره ۹

قم از نگاه بیگانگان (۸)

محمد جواد صاحبى
ایرانگرد اتریشى

ادوارد پولاک کیست؟

یاکوب ادوارد پولاک، نویسنده کتاب «ایران و ایرانیان » در سال ۱۸۱۸ میلادى دریکى از نواحى بوهم متولد و در هشتم اکتبر ۱۸۹۱ در وین از جهان رخت بربست.

دکتر پولاک گر چه معلم طب و جراحى بود، ولى خود سمت خویش را داروسازى نوشته است. ظاهرا استخدام او هم به عنوان معلم داروسازى یا حکمت که مجموعه معلومات طبى آن عصر بوده صورت گرفته است. کتابهاى مهمى نیز در این زمینه به دستیارى شاگردان خود تالیف کرد که معرف همیشگى اوست. او میانه سالهاى ۱۸۶۰ – ۱۸۵۱ درایران زیسته و در سال ۱۸۵۵ م / ۱۲۷۲ ق پس از مرگ «دکتر کلوکه » و پیش ازاستخدام «دکتر طولوزان »، به عنوان طبیب مخصوص ناصرالدین شاه انجام وظیفه مى کرده است. او پس از ده سال اقامت در ایران به وطن خود بازگشت و کتابى در باره ایران نوشت، به نام «ایران، سرزمین و مردم آن » او علاوه بر این کتاب، آثاردیگرى نیز در باره ایران انتشار داده است.

دکتر پولاک براى نخستین بار در سال ۱۲۷۴ تخم چغندر قند را به ایران آورد و درمقام ترویج و کشت آن برآمد.

او در سال ۱۸۸۳ بار دیگر به ایران سفر کرد و به خصوص به مطالعه و تحقیق درمنطقه الوند پرداخت.

سرزمین ایران در سفرنامه پولاک

حاصل پژوهشها و مطالعات پولاک در طول این سفرهاو بویژه در مدت اقامت نسبتا درازش در ایران، کتاب معروف «ایران و ایرانیان »است. او در دیباچه این کتاب مى نویسد:

«در کتاب حاضر کوشش کرده ام از اخلاق و رفتار، آداب و زندگى یکى از جالب توجه ترین ملل عالم تصویرى بدست دهم. ملتى که افتخاراتش بیشتر زاده اعمال واقداماتى که در گذشته هاى دور انجام گرفته است ولى هنوز گرفتار کهولت نشده بلکه کاملا لیاقت آن را دارد که باز در تاریخ فرهنگ و جهان آینده سهم بسزایى به عهده بگیرد. بخصوص زندگى در دربار شاه ایران را با تفصیل خاص وصف مى کنم زیرا آداب ورسوم تمام ملت تا اندازه اى زیاد به پیروى از اوست و در عین حال این سلسله که اصل و نسبى ترک و تاتار دارد نتوانسته است خود را از تاثیر عنصر ایرانى برکنارنگاهدارد.»

اى کاش پولاک هم اکنون زنده بود و با چشم مى دید که این ملت زنده ورشید، افتخارات تازه اى آفریده و تنها به افتخارات اجداد و نیاکان خود دل، خوش نساخته است. و باز مشاهده مى کرد که این ملت حیاتى نو یافته و جوانتر از پیش شده و هر چه کهنه و جاهلى بوده بویژه شاهنشاهى دوهزار و پانصدساله را به زباله دانى تاریخ انداخته و دیگر شاهى اى کاش پولاک هم اکنون زنده بود و با چشم مى دید که این ملت زنده و رشید، افتخارات تازه اى آفریده و تنها به افتخارات اجداد ونیاکان خود دل، خوش نساخته است. وجود ندارد که پولاک بگوید: «آداب و رسوم ملت تا اندازه اى زیاد به پیروى از اوست ».

پولاک و ثروتهاى طبیعى در ایران

پولاک در باره ثروتهاى طبیعى و خدادادى ایران مى نویسد:

این کشور که از نظر جنگل فقیر است، باز در ولایات ساحلى خزر داراى اقاقى،بلوط، آلش، انواع سرو و غیره است. آن هم با عظمتى کم نظیر که مى تواند چوب لازم رابراى کشتى سازیهاى بزرگ تامین کند، به همین ترتیب هم ذخایر غیر قابل تخمین زغال و آهن و مس آن در انتظار روزى مانده اند که استخراج شوند و صنایع عظیمى راپایه گذارند و پشتکار و هنرمندى کارگر ایرانى را به منصه بروز برسانند. یکى ازدیپلماتهاى فرانسوى با پى بردن به این حقایق حتى ناگزیر از بیان این مطلب شد که:

اگر روزى صنعت در ایران پا بگیرد نه تنها واردات از اروپا به صفر مى رسد، بلکه با توجه به نیروى کار ارزان موجود، بعید نیست که محصولات ایران در بازارهاى اروپا با موفقیت به رقابت با دیگران برخیزد».

پولاک در کنار این امکانات، به نقصانى مهم در مسیر رشد کشاورزى ایران، اشاره مى کند و گزارش مى دهد:

«در مجموع، این ملت دچار بى آبى است زیرا کوههاى بلند مانع نزول برف و باران مى شود، تنها اهالى با تقسیم نهرها و تعبیه کاریزها و جویها مى توانند مقدار کافى آب براى آبیارى تامین کنند و بدین ترتیب در دشتها با وجود آنکه اغلب هشت ماه تمام در آنجا بارندگى نمى شود کم آبى نیست، بلکه کاستى در حمایت کافى از زارعان،در برابر دخالت قدرتمندان مشاهده مى شود.» این اظهارات پولاک که ظاهرا دقیق وکارشناسانه است بسیار جاى تامل دارد، زیرا همان گونه که وى گفته است.

على رغم اراضى گسترده و مناسب کشت و زرع ایران، این سرزمین از نظر نزولات آسمانى کم بهره و در مجموع گرفتار کم آبى است. گرچه پس از انقلاب، طرحها وبرنامه هایى مانند احداث سدهاى بزرگ براى جمع آورى آبهاى هرز و بازیافت فاضلابهابراى مصارف کشاورزى و حفر چاههاى عمیق و اصلاح روش آبیارى سنتى به اجرا درآمده است و مى بایست پس از این نیز گسترده تر و بهتر ادامه یابد، اما همانگونه که پولاک نوشته است و کارشناسان متعدد ایرانى بدان اشاره کرده اند، این اقدامات نمى تواندمشکل کم آبى را به طور کلى از میان بردارد، بلکه مى تواند تا حدودى آن را تخفیف دهد و لذا استعداد رشد کشاورزى در ایران محدود مى باشد.

در حالى که در بخش صنعت، با توجه به وجود منابع و معادن بسیار در گوشه وکنار، و وجود نیروى انسانى جوان و مستعد و کارآمد، امکان رشد و توسعه صنعتى،بطور فوق العاده اى وجود دارد.

امید مى رود که با جدیت و برنامه ریزى درست کارگزاران، مردم ایران شاهد ایرانى آباد و قدرتمند باشند. هر چند امکان و استعداد صنعتى شدن نباید مسوولان را ازتوسعه و رشد کشاورزى نیز بازدارد.

ایرانیان در نگاه پولاک

پولاک در سفرنامه خود آگاهیهاى بسیارى از جمعیت، تبار وصنوف ایران به خواننده عرضه مى کند. او با آنکه مسافران اروپایى را از این حیث که مشاهدات خود را، از یک فرد و یا یک طبقه به کل ملت ایران نسبت مى دهند انتقادمى کند ولى خود از این آفت مصون نمانده است چنانکه گاه با بى مبالاتى جملاتى اینچنین بر قلم آورده است:

«ایرانى روى هم رفته طماع است.

دلش مى خواهد پول فراوان به چنگ آورد، بدون این که پروا کند که این از چه محلى  به دست مى آید. به همان آسانى هم که پول را به دست آورده باز آن را به باد مى دهدتا دستگاه پرتجملى درچیند. در بعضى موارد سخت خسیس مى شود، و در کار عشق و عاشقى اندازه نگه نمى دارد. سخت به خانواده، به تیره و طایفه خود مى چسبد و هیچ بخت وشوربختى، هیچ فراز و هیچ نشیبى وى را از بستگى به خانواده جدا نمى کند. افشاکردن اسرار خانواده، اصلا هیچ موردى ندارد و مورد تحقیر همگان است حتى اگر این پرده درى به خاطر و نفع همگان انجام گرفته باشد.»

روشن است که خصلتهاى منفى درمیان همه ملتها دیده مى شود و منحصر به ایرانیان نیست، افراد رذل و فاسد وبزهکار بیش و کم در جوامع گوناگون حضور دارند و حتى در جوامع غربى به دلیل سست بودن بنیانهاى اعتقادى و معنوى این نابهنجاریها فزونتر است. و تازه برخى ازمواردى که در نگاه آقاى پولاک منفى بشمار آمده، از منظر همگان آن گونه نیست.

زیرا محکم بودن بنیاد خانواده و علاقه موجود میان ارحام که از برکت آموزه هاى دینى و سنتى، نصیب جامعه شرقى و ایرانى شده است، چندان مبارک و ارجمند است که موجب حسرت جوامع متمدن گردیده است، و البته برخى مواردى را که آقاى پولاک گزارش مى کند درست است اما وى با تعمیم جزء به کل، جه بسا از حقیقت دور مى گردد. چنانکه مى نویسد:

«ایرانى با وجود این که هر جمله اى را موکد ادا مى کند به راستگویى چندان پایبند نیست و از هنگامى که سعدى گفت «دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز»هر دروغ و دغلى را مصلحت آمیز قلمداد مى کند.» در عین حال پولاک در کنار این نیشهاى زهرآمیز که اقتضاى طبیعت خاورشناسان اروپایى است، بى آنکه بخواهد برخى ازصفات و خصلتهاى مثبت مردم ایران برمى شمارد، چنانکه آورده است:

«ایرانى در خوراک اعتدال و قناعت را رعایت مى کند و در هر مقامى باشد بازمقدارى نان، پنیر و سبزى صحرایى او را راضى و خشنود مى کند… به آسایش و آرامش دلبسته است اما در اوضاع و احوال خاصى سخت کوش و خستگى ناپذیر مى شود و مى تواندگرما و سرما، گرسنگى و تشنگى را تحمل کند. بخت و شوربختى را با خونسردى کامل مى پذیرد و بر خود هموار مى کند.»

ایرانى به مقدار زیاد مى تواند عواطف و هیجانات خود را مکتوم نگاهدارد ؛ از چهره اش هیچ معلوم نیست که در درونش چه مى گذرد…

ایرانى مى تواند مدتها خشم و ناراحتى را در خود مخفى نگاهدارد تا لحظه مناسب براى تصفیه حساب و انتقام فرا رسد. در این مورد وى این بند سعدى را به گوش مى گیرد که داستان آن چنین است:

پولاک در سفرنامه خود آگاهیهاى بسیارى از جمعیت، تبار و صنوف ایران به خواننده عرضه مى کند.

ناسزایى را که بینى بخیتار

عاقلان تسلیم کردند اختیار

چون ندارى ناخن درنده تیز

با بدان آن به که کم گیرى ستیز

هر که با پولاد بازو پنجه کرد

ساعد مسکین خودرا رنجه کرد

باش تا دستش ببندد روزگار

بس به کام دوستان مغزش بدار

پولاک، صفات وخصلتهاى مثبت و منفى دیگرى را به ایرانیان نسبت مى دهد که اگر چه برخى از آنهادرست برخى مواردى را که آقاى پولاک گزارش مى کند درست است اما وى با تعمیم جزءبه کل، جه بسا از حقیقت دور مى گردد.

است ولى محدود به شخص و یا گروهى خاص مى شود، و نباید به مردم ایران تعمیم دادو البته شمارى از این خصلتها مطلوب فرهنگ ایرانى است اما از چشم انداز اقوام دیگر شاید چندان خوشایند به نظر نرسد.

على رغم بدبینیها، کج اندیشیها و کینه توزیهایى که در گزارشهاى پولاک نسبت به ایران و ایرانیان دیده مى شود، آگاهیهاى بس ارجمند و سودمندى از جغرافیا و تاریخ و فرهنگ ایران در سفرنامه خود گرد آورده است که هیچ پژوهشگرى از آن بى نیاز نیست.

اسلام در نگاه پولاک

پولاک به مانند بسیارى از جهانگردان و شرق شناسان غربى،آگاهى ژرفى از باورهاى دینى ندارد، بلکه شناخت او از اسلام با گفتار و کردارهایى که در ایران شنیده و دیده، مساوى است.

تازه همین مشاهدات هم با پیشداوریها و عینک خاص یک اروپایى، شکل دیگرى مى یابد.

این است که عباداتى مانند صدقات و مبرات براى او شگفت آور مى نماید.

واقعا این که شخصى با سختى درآمدى کسب کند و بعد حاصل دسترنج خود را بدون هیچ اجبار و الزامى با رضایت و میل کامل به عنوان وظیفه دینى در طبق اخلاص بگذارد ودر اختیار دیگران قرار دهد. پدیده اى است که در میان هیچ ملتى به جز مسلمانهادیده نمى شود. و لذا در این باره مى نویسد:

«در باره زکات، قوانین مذهبى، تکلیف را دقیقا تعیین کرده و معیار حداقل رامقرر داشته است، هر چند که یک مرد عادى به دلیل عدم توانایى، این معیار رارعایت نمى کند، ولى باز وى صدقه بسیار به فقرا مى دهد و از نگهدارى و رسیدگى به حیوانات نیز دریغ ندارد. وى در این کار از ریاکارى برى است و فقط از نداى قلب خویش تبعیت مى کند و از این جهت بر اروپاییان برترى دارد.

همچنین نذر کردن یا نذر بستن که وى در روزها و لحظات سخت زندگى بدان متوسل مى شود و همواره آن راادا مى کند قابل ذکر است. زکات و صدقات هنگامى به درگاه خداوند پذیرفته است که از پول حلال داده شود.» پولاک همین سخنان درست و زیبا را با مطالب غیر واقعى به هم مى آمیزد و آن را با غرض و مرض براى خواننده نامطبوع مى نمایاند. ولى به هرحال در لابلاى آنها حقایق زیبایى را لو مى دهد که براى فرد حقیقت جو جالب به نظرمى رسد. او در باره سنت صدقه مى نویسد:

«بر اثر دست و دل بازى اى که مردم در صدقه دادن دارند، تعداد متکدیان نیزبسیار است. بخصوص به نابینایان بسیار کمک مى کنند تا به جایى که بعضى از آنها ازمحل مال گدایى چند زن نگاه مى دارند و برخى دیگر مبالغى را که کم هم نیست ناگزیردر جایى زیر خاک دفن مى کنند. بین نابینایان [متکدى] یک حس تعاون حکمفرماست ؛اغلب در دسته هاى چهار نفرى گدایى مى کنند و سر عابرین بانگ برمى دارند. که «یک شاهى به چهار کور بدهید» و در فاصله گدایى نیز به انواع و اقسام شوخیها ولودگیها مشغولند…» «این گداها از سر فرنگیها نیز دست بردار نیستند و بدین صورت (مدح) آنها را مى گویند که ظاهرا فرنگیها از ایرانیها رحیم تر هستند، درصورتى که عکس این مطلب صادق است ».

سخنان پولاک، گرچه آمیخته به غرض ورزى است، اما بطور کامل از حقیقت بى بهره نیست.

بویژه منظره زشت متکدیان شهرهاى زیارتى که بسیار بدنماست و متناسب با شوونات یک ملت غیور و سرافراز نمى باشد و بجاست در این دوران که نظام جمهورى اسلامى استقرار یافته است، نهادهاى مسوول همچون بهزیستى و کمیته امداد امام، پاسخگوى نیازهاى درماندگان و مانع از حضور گدایان در معابر و اماکن عمومى شوند.

البته برخى از حکمتهاى احکامى همچون صدقات، براى مستشرقانى چون پولاک بهترقابل درک است تا عباداتى مانند روزه، از اینروى مى نویسد:

روزه رشته کسب و کار و آمد و شد رابه کلى قطع مى کند و باعث مى شود روال زندگى کاملا دیگرگون شود. آنها شبها بیدارمى مانند و مى خورند و روز را تا طلوع ستارگان مى خوابند. شبها قرآن مى خوانند ؛ قبل از پدیدار شدن شفق در شهرها توپى شلیک مى شود و به نشانى آن که از آن لحظه به بعد باید از خوردن و نوشیدن پرهیز کرد ؛ از آن پس نماز صبح را مى گزارند ومى خوابند. بعد از ظهرها مساجد پر از مؤمنین مى شود ؛ دیگران تا غروب آفتاب درمیدان بزرگ که به بازار و نمایشگاه اجناس فرنگى تبدیل شده است درنگ مى کنند.

ماه رمضان در ممالکى که آب و هواى سرزمینهاى عربى بر آنها حکمفرما نیست داراى نتایجى کاملا نامعقول است. در شهرى که غالب سکنه آن از حاصل دسترنج خود زندگى مى کنند و در نتیجه کارها و پیشه ها باید مسیر عادى خود را طى کند، رمضان باعث اتلاف فراوان وقت و نیروى کار مى شود ؛ سلامت و زندگى خانواده را ضایع مى سازد ؛ زیراصرفه جویى در مخارج فقط جنبه ظاهرى دارد و بر خلاف آنچه در بادى امر به نظر مى آیدمیزان مصرف و هزینه زندگى بیشتر از مواقع عادى است و بسیارى از خانواده ها براى تامین مخارج غذا و سوخت و روشنایى زیر بار قرض مى روند…» از مستشرقى مانندپولاک که در محیط اروپاى جدید رشد یافته انتظارى بیش از این نیست. یک ناظر غربى هیچگاه نمى تواند میان واقعیت و حقیقت فرق بگذارد. او نمى تواند دریابد که آنچه برخى از مسلمانان ناآگاه انجام مى دهند لزوما مطابق آموزه هاى دینى نیست رفتارناشایست برخى از عوام را نباید به حساب حقیقت دین گذارد. زیرا:

اولا اگر حکمتهاى روزه به درستى درک شود و احکام آن به دقت عمل شود، نه اسراف در خوردن و نوشیدن شبانه صورت مى گیرد و نه خواب روزانه باعث اتلاف وقت مى گردد.

خوردن دو وعده غذا به اندازه نیاز بدن و انفاق موارد اضافى از حکمتهاى روشن روزه است، بگذریم از زدودن مواد زاید بدن و تقویت اراده و تعبد به اوامر الهى ودهها حکمت آشکار و پنهان دیگر.

پولاک در باره مراسم و سنتهاى مذهبى، راست و دروغ را به هم مى آمیزد و همانگونه که پیش از این یاد کردیم او گاه به بزرگ نمایى واقعیات نامطبوع که از جهل عوام مایه مى گیرد، مى پردازد و آنها را به پاى اسلام و مسلمین مى گذارد. مثلا در باره عید قربان ضمن اشاره به جهات سودمند آن مخصوصا کمکى که به گرسنگان و تهیدستان مى شود، از عدم عایت بهداشت در ذبح قربانى، افسانه ها مى سازد.

در گزارش از تعزیه دارى و شبیه خوانى و سایر مراسم مربوط به محرم نیز همین شگردرا به کار مى برد.

روزه در ماه رمضان کارى بسیار مشکل است.

پولاک گرچه همچون سایر مستشرقان به مانند مگس جذب مواضع عفونتها مى شود و به انتشار آنها مى پردازد، اما گهگاه هم از عطر و شیرینى گل و گیاه و میوه ها وخوردنیهاى مطبوع استشمام و تغذیه مى کند، براى همین، گاه رایحه اى از حقیقت درکلام او راه مى یابد، چنانکه در لابلاى برخى از جملات خود، غیرت ایرانیان را در حفظشعائر ملى و مذهبى مى ستاید و به همین جهت مبلغان مذاهب و مکاتب بیگانه را درایران ناکام مى داند. او مى گوید:

در شهرها توپى شلیک مى شود و به نشانى آن که از آن لحظه به بعد باید ازخوردن و نوشیدن پرهیز کرد.

«ایران زمینه مساعدى براى انتشار مسیحیت نیست. تقریبا هیچگاه یک ایرانى باصداقت به مسیحیت نگرویده است ؛ موضوع تثلیث و همچنین مفهوم زهد و تقواى مسیحى(رهبانیت) براى وى مفهوم نیست. بهتر است گزارشهاى صادقانه مبلغین را بخوانیم تادیگر در واقعیت آنچه گفته شد تردید روا نداریم.

انجیلهایى که با این مخارج هنگفت چاپ و تجلید و به صورت رایگان به گیرندگان اهدا شده است، بلافاصله از جلد جدا مى شود و در بازار به جاى کاغذ باطله مصرف مى گردد. سبک ساده انجیل به طبع شرقیها خوش نمى آید، آنها کلمات مطنطن و مسجع ومقفا را که کشنده فکر و معنى و مضمون است مى پسندد.» البته روشن است که سبک ساده انجیل مانع از رویکرد ایرانیان و بلکه مسلمانان به سوى آن نشده است، بلکه تحریفات و سخنان ناروایى که در عهد جدید و عهد عتیق (تورات و انجیل) راه یافته،سبب دورى مسلمانان از این کتاب مقدس شده است. جذاب بودن قرآن نیز به سبب کلمات مطنطن و مسجع آن نیست، بلکه حقایق جاوید و مطالب مطابق عقل و فطرت این کتاب آسمانى، در قالب بهترین و شیواترین جملات، دل از حق جویان ربوده است.

پولاک، مانند هر انسان اروپایى دیگر نسبت به مناصب کلیسایى و مراتب روحانیت مسیحى، حساس است از اینرو مى نویسد: «در دین اسلام سلسله مراتب روحانیون به معناى واقعى کلمه وجود ندارد.

و این سخن در مورد معابد نیز صادق است، هر کس اجازه دارد که به صداى بلند،اذان بگوید و در هر جایى نیز مى تواند این عمل را انجام دهد.» و این البته ازمزایاى اسلام است که مبلغان و مفسران آموزه هایش، طبقه اى جداى از مردم و ممتاز ازدیگران به شمار نمى آیند بلکه به عنوان خادمان علم و دین در خدمت مومنان مى باشند.

پولاک در باره مراسم و سنتهاى مذهبى، راست و دروغ را به هم مى آمیزد وهمانگونه که پیش از این یاد کردیم او گاه به بزرگ نمایى واقعیات نامطبوع که ازجهل عوام مایه مى گیرد، مى پردازد.

قم از نگاه پولاک

پولاک از شهرهاى بسیارى دیدن کرده و بر خلاف سایر ایران شناسان بیش از آثار تاریخى، به آداب و رسوم و روحیات مردم شهرها با دقت ویژه اى نگریسته و به تحلیل پدیده هاى گوناگون جامعه ایرانى پرداخته است. او حتى از شرح پدیده هاى عادى و طبیعى و مسایل بسیار ریزى که در چشم اندازش قرار داشته فرو گذار نکرده است، به همین جهت هنگامى که در آستانه شهر مقدس قم مى رسد، بیابانهاى اطراف این شهر را اینگونه توصیف مى کند:

«نیاز اصلى مسافران و حیوانات در ضمن مسافرت زمستانى آب آشامیدنى است.

تامین آب در بیابانهاى نمکزار با مشکلات فوق العاده همراه است ؛ مثلا قابل یادآورى است که آب آشامیدنى ناچیز ایستگاه «حوض سلطان » واقع در سر راه قم را با کشیدن مجراى آب سرپوشیده اى به طول چهار میل تامین کرده اند. اما در هر کجا که به طورمطلق نتوان در آن مجراى آب تعبیه کرد، آب انبارهاى عظیمى مى سازند. این آب انبارهادر زمستان با آب برف و باران پر مى شود و احتیاج آب مشروب تابستان را تامین مى کند. براى غیر قابل نفوذ کردن، سطح دیوارهاى آب انبار را با سمنتى به نام ساروج که از آهک زنده، خاکستر حمام و لویى فراهم آمده است مى پوشانند این سمنت در مقابل رطوبت بسیار دوام دارد اما هر کجا خشک باشد، به سهولت تکه تکه مى شود ودر یخبندان مى ترکد. به همین دلیل آب انبار را خوب مى پوشانند و در برابر اشعه خورشید و یخبندان محافظت مى کنند و حداقل یکبار در سال به نظافت آن مى پردازند.

بدین ترتیب آب موجود در آن در سرتاسر تابستان تازه و مطلوب مى ماند، بسیارى ازمردم آب آب انبار را بر سایر آبها و بخصوص آب چاهها ترجیح مى دهند. در غیر این صورت، آب بد طعم، گندیده و چنان با مواد حیوانى آمیخته مى شود که فقط در صورت داشتن عطشى فوق العاده و غیر عادى مى توان میل به آشامیدن کرد.

جذاب بودن قرآن نیز به سبب کلمات مطنطن و مسجع آن نیست، بلکه حقایق جاوید ومطالب مطابق عقل و فطرت این کتاب آسمانى، در قالب بهترین و شیواترین جملات، دل از حق جویان ربوده است.

بر طبق قوانین اسلامى، آب جارى و همچنین راکد به شرطى که از مقدارى معین کمترنباشد هرگز نجس نمى شود. با اعتقاد به این اصل، ایرانى کثیف ترین آبها را مى نوشدیا با آن چاى و غذا تهیه مى کند.

اما از نظر اروپایى آب باید داراى خصوصیاتى دیگر، سواى ملاحظات شرعى باشد ؛ ازاین رو اغلب نمى تواند بر حس اکراه و تنفر خود غلبه کند.

در ماه اوت سال ۱۸۵۹ ناچار شدم به علت خستگى الاغها و قاطرها، در کاروانسراى شوراب آخرین توقفگاه قبل از قم درنگ کنم. در آنجا جز پنیر نمک سود چیزى براى خوردن بدست نیاوردم. بدون اینکه به فکر تشنگى باشم چندان از آن پنیر خوردم تاسیر شدم. هنگامى که پس از آن آب آشامیدنى خواستم، مستخدم آبى سبزرنگ، غلیظ ومملو از انواع اجزاى حیوانى آورد که من على رغم عادتى که داشتم باز نتوانستم آن را فرو بدهم. بخت یارم شد که توانستم پس از دوازده ساعت با آب شور نمکزار عطش خود را فرو بنشانم.»

آقاى پولاک در اینجا هم میان واقعیت و حقیقت خلط کرده است،این که در آن دوران بهداشت رعایت نمى شده و مردم برخى از جاها به علت محرومیت،از آبهاى آلوده بهره مى گرفته اند واقعیتى است که تا سالهاى اخیر هم ادامه داشته است. و تنها چند سالى است که به برکت انقلاب اسلامى، اصلاح آب آشامیدنى شهرها وبویژه روستاها در برنامه دولت قرار گرفته است، هر چند که هنوز هم در این زمینه مشکلاتى وجود دارد ولى اینکه پولاک این واقعیت نامطلوب را تحت تاثیر آموزه وباورهاى دینى مى داند، سخنى است بى اساس و ناشى از ناآگاهى و یا غرض ورزى وى مى باشد، زیرا هر کس که کمترین اطلاعى از احکام اسلامى داشته باشد مى داند که احکام آبها مندرج در رساله هاى عملیه، این واقعیت هاى نامطبوع را تایید نمى کند. زیراکه اگر رنگ، بو و ناخالصى آبها به آن اندازه برسد که آقاى پولاک گزارش مى کند نه تنها که پاک کننده نیست بلکه در اثر ملاقات با اشیاء ناپاک نیز نجس و غیر قابل استفاده مى شود، افزون بر این در روایات اسلامى عایت بهداشت آبها سخت موردتاکید قرار گرفته است.

منبع :ماهنامه کوثر،شماره ۱۰

 

قم از نگاه بیگانگان (۹)

محمد جواد صاحبى

حرفه پزشکى و ماموریت سیاسى

در دوران قاجار، ایران اسلامى، جولانگاه بیگانگان بود. بویژه دو ابرقدرت روس و انگلیس، این سرزمین را میدان رقابتهاى استعمارى خویش قرار داده بودند.

حضور گسترده این دو ابرقدرت استعمارگر در مهمترین و حساسترین منطقه آسیا،عرصه را براى سایر قدرتهاى خارجى از جمله فرانسه تنگ کرده بود، از این رو اگرفرانسه مجالى هر چند اندک براى حضور در ایران مى یافت آن را غنیمت مى شمرد.

چنانکه اعلام نیاز دربار ایران به پزشک ویژه شاه، با استقبال گرم آن کشور مواجه گردید.

فرانسه با این حضور کم رنگ، دست کم مى توانست، با زیر نظر داشتن فعالیتهاى استعمارى دو ابر قدرت، جاى پایى براى نفوذ و حضور بیشتر خود دست و پا کند.

البته معلوم نیست که دکتر طولوزان میان مسوولیت پزشکى دربار شاه ایران وماموریت سیاسى دولت فرانسه، به کدامیک بیشتر تعهد داشته است؟ ولى مى توان گفت او آن اندازه در کار خویش جدى بوده که حتى نمى خواسته مدتى اندک هم محل ماموریت خود را ترک کند!! لذا در کتابهاى تاریخ آورده اند:

«دکتر طولوزان فرانسوى که از اطباء قابل فرانسه و صاحب نشان لژیون دنور بود،به خواهش فرج خان امین الملک سفیر فوق العاده ایران در پاریس و انتخاب دولت فرانسه، در سى و هشت سالگى به خدمت ناصرالدین شاه در آمد و تا پایان کارناصرالدین شاه در ایران ماند.

تنها گاهگاهى براى استراحت یا به عنوان مرخصى از خدمت شاه کناره مى گرفت و درسفرهاى شاه به فرنگ ملتزم رکاب بود، در سفر سوم چون مى خواست قدرى در پاریس بماند دولت فرانسه دکتر فوریه را به انتخاب دکتر طولوزان به خدمت شاه گماشت ». (۱)

ناصرالدین شاه در سفرنامه خود مى نویسد:

«طولوزان یک حکیمى آورد حضور، که اسمش فوریه بود این حکیم فرانسه اى است فرانسه اى ها این را چندى داده بودند به رئیس «پرنس مون تنفرو» مدتى آنجا بوده،حالا آمده است لباس نظامى پوشیده بود، معلوم مى شود حکیم نظامى است، جوان خوش قدخوش ترکیب خوش بنیه خوش صورت زرنگى است. چون طولوزان مى خواهد چند ماهى در پاریس باشد، از ترس این که مبادا در نبودن او حکیمى غیر از فرانسه براى ما بیاورند،این حکیم را آورده بودند که نایب خودش بکند پیش ما تا خودش بیاید». (۲)

این طبیب خوش قریحه که دستى هم در نقاشى داشته است و البته استعداد و هوش سیاسیش هم دست کمى از ذوق هنرى اش نبوده، به هنگام مراجعت شاه از پاریس، او راتا ایران همراهى مى کند و سه سال در این سرزمین رحل اقامت مى افکند. حاصل این توقف طولانى علاوه بر خدمات پزشکى و تلاشهاى سیاسى، یادداشتهاى مفید و مصورى است،که از جغرافیاى ایران و اوضاع و احوال آن دوران تهیه و منتشر کرده است، اگر چه او محتاطتر از آن بوده است که همه آگاهى هایش را انتشار دهد، ولى همین مقدار که از خاطرات و قلمش تراوش کرده، منحصر به فرد مى باشد، زیرا که او گاه انیس و جلیس شاه و محرم اسرار حرمسرا و درباریان و شاهد بسیارى از رویدادهاى مهم آن عصربوده است.

از این رو فوریه در مدخل کتاب خود مى نویسد:

«من که به مدت چندین سال طبیب مخصوص اعلیحضرت ناصرالدین شاه و شاهد عینى زندگانى روزانه او بوده ام که نه تنها هیچ مسافرى نمى تواند بر آنها اطلاع یابدبلکه آگاهى از آنها بر هر کسى نیز که در ایران مقیم شده باشد مشکل است ».

این سفرنامه شرح همان مشاهداتى است که دیگران از آنها اطلاعى ندارند و آن درحکم پرده اى است که کم و بیش حقایق مربوط به شاه ایران در آن نقاشى شده. ایران کشورى است که با وجود بروز افکار جدید، آداب و عادات مردم آن چنان ثابت ولایتغیر مانده که مى توان آنها را عین همان عادات و آداب اجداد ایشان دانست بلکه شاید اولاد ایشان نیز از آنها دست برندارند.

با وجود آنکه در این یادداشت هاى روزانه شخصى سعى شده است که نهایت دقت رعایت شود محتاج به تذکار نمى دانم که در این نوشته کاملا اسرار شغل خود را نگاه داشته و نسبت به ناصرالدین شاه که مردى تیزهوش و خوش ذات بود! و در تمام حوادث به من نیکى کرده است رعایت کمال احترام را نموده ام. (۳)

فوریه از همان آغاز سفر، همه رویدادها و مشاهدات خود را ثبت کرده و چون نقاشى چیره دست بوده، دیدنیهاى بسیارى را به تصویر کشیده است.

بویژه در ایران، که این کار را با دقتى ستودنى به انجام رسانده است چنانکه وقتى در رکاب شاه به تبریز مى رسد صحنه هاى خوشایندى از فقر و بدبختى مردم آنجارا تصویر مى کند که حکایت از نابسامانى اوضاع اقتصادى ایران آن روز دارد، اومى نویسد:

ورود ما به تبریز مصادف شد با یک اردو گدا که جلو ایشان را نمى شد گرفت مگر به زور چماق شاطرها. بعد مى افزاید: اگر در بیرون شهرهاى بزرگ ما باز شدن منجلاب ها وفاضلابهاى شهر، به علت عفونت، هواى اطراف را کریه و غیر قابل استشمام مى نماید،در این جا بساط فقر و مسکنت که بزرگترین و پلیدترین زخمهاى پیکر جامعه انسانى است به وسعت تمام گسترده است. (۴)

فوریه جابه جا تصویرى هر چند کم رنگ از واقعیتهاى تلخ جامعه ایران عصر قاجار راعرضه مى کند. اما تلخ تر از این نابسامانیها واقعیتهاى زشت و زننده اى است که دردربار شاه، وجود داشته است، از جمله درباره قصر باشکوهى که حرمسراى شاهى آن پراست از زنان گوناگون مى نویسد:

«بلى هزار زن! بلکه اگر بتوان به گفته کسى که بى اطلاع نبود اطمینان حاصل کرداز این مقدار هم بیشتر! این عده از زن که در اندرون زندگى مى کنند مثل گله اى که به چوپانى سپرده باشند تحت نظر چهل تن خواجه سراى سپید و سیاه اند.

شاهنشاه ایران با چنین جاه و جلال شاید حق داشته باشد که پادشاهان دیگرى را که ساده و بدون این قیود و دستگاهها زندگى مى کنند به دید تحقیر بنگرد، چنانکه ناصرالدین شاه در سفر اول خود به فرنگستان وقتى که ملتفت شد که ویلهلم اول امپراطور آلمان یک زن بیشتر ندارد و «ملکه اگوستا» را به او معرفى کردند گفت عجب امپراطور آلمان یک زن بیشتر ندارد آن هم به این پیرى!…» (۵)

او از نفوذ وحاکمیت برخى از زنان حرمسرا بر ناصرالدین شاه حکایاتى دارد که نقل آن موجب ملال خاطر است.

فقط براى نمونه به گوشه اى از آنها اشاره مى کنیم:

«امینه اقدس یکى از زنان بسیار محبوب شاه چون فرزند ندارد توانسته است باتردستى تمام برادرزاده خود ملیجک را که بعدها عزیزالسلطان لقب یافت و پسر میرزامحمد خان از مردمان گمنام بى قدر است را مقرب شاه کند.

امینه اقدس به شاه چنین فهمانده است که عزیزالسلطان دعاى بى وقتى شاه است ومصاحبت او اعلیحضرت را از هر خطر و چشم زخمى حفظ مى کند و به همین جهت است که شاه همانطور که از سایه خود جدا نیست از او نیز جدایى نمى کند.

چه شاه به این طلسم جان دار معتقد باشد چه نباشد چیزى که در آن شکى نیست این که اعلیحضرت چنان در برابر این بچه بى ریخت تسلیم است که هر چه بخواهد از اومضایقه ندارد و هر چه او بکند معفو است » (۶)

وجود غلامان مرد و زنان بسیار همراه شاه در سفر اروپا و در کنار آن عیاشى ها و ریخت و پاشهاى شگفت آور شاه و درباریان نیز پرده هاى دیگرى از واقعیت زشت و شوم آن دوران است.

طبق گزارش فوریه، قصرها، حرمسراها، جواهر دوستى ها، خوش گذرانی ها، بذل و بخشش ها، لهو و لعبها، هزینه هاى سنگینى را به دنبال داشت که شاه ودرباریان راناگزیر از دزدى و رشوه خوارى و غارت بیت المال و خیانت به مملکت و ملت مى نمود، ازاین رو مى نویسد:

«هیچ وقت دیده نشده است که کسى عرض حالى تقدیم شاه کند مگر آنکه با آن یک کیسه کوچک ابریشمى یا ترمه اى پر یا نیم پر از پول همراه باشد. همین اواخرامین السلطان شش کیسه پر تقدیم کرد و چهار روز قبل سرتیپ عباس قلیخان شاگرد سابق مدرسه مهندسى نظام پاریس که حالیه آجودان وزیر جنگ است از همین قبیل کیسه ها باعریضه اى سر به مهر پیش شاه گذاشت و امروز صبح هم مشیرالدوله کیسه بزرگى که تابحال من به آن بزرگى ندیده بودم به حضور ملوکانه آورد.

تمام این کیسه ها پر از پول طلاست و تقدیم آنها به منظور گرفتن مقامى است ازسلسله مراتب اجتماعى ایران، هیچ کارى بدون پیشکش صورت نمى گیرد و چون این تقدیمى به منزله قیمت خرید مقامى است که تقدیم کننده طالب تحصیل آن است، اهمیت آن به خوبى واضح مى شود.

چیزى که مورد اعجاب من قرار گرفته، مهارتى است که شاه بدون آن که دست به کیسه ها بزند در تعیین مقدار محتویات آنها دارد، به یک نگاه، سبک سنگینى آنها رادرمى یابد و آثار این فراست بر وجنات او لایح مى گردد، همین نگاه قدر آنها را براو مشخص مى سازد و دیگر احتیاجى به شمردن پول داخل کیسه ها پیدا نمى کند!»

امتیازات استعمارى و موضع علماى دینى:

بدتر از رشوه خوارى، حراج ثروتهاى ملى و واگذارى امتیازات به بیگانه است،فوریه مى نویسد:

اعتمادالسلطنه که به علت طول آشنایى، چه در راه که در یک کالسکه سفر مى کردیم چه در منازل که با یکدیگر هم غذا بودیم متدرجا با من محرم شده بود و با من ازامور ایران و زمامداران آن آزادتر از دیگران صحبت مى کرد.

امروز بعد از شام در باب امتیازاتى که به خارجیان داده شده بود مخصوصا امتیازبانک و مشروبات الکلى با من مفصل گفتگو کرد.

اعطاى امتیاز بانک و استخراج معادن به انگلیس ما یعنى به بانک رویتر براى زمامداران عالى مقام مملکتى و نزدیکان ایشان موجب جلب منافعى عظیم شد. مثلا دونفر از آنها رشوه اى در حدود یک میلیون و بعضى دیگر رشوه هاى چند صدهزار فرانکى گرفته اند.

امتیاز مشروبات الکلى را به شخصى به نام «فیلى پاز» که از شرکاى بانک هاى کوچه لافیت در پاریس است داده اند، اما فیلى پاز به علت آنکه بانکهاى شریک او آن رونق اولى را ندارد نتوانسته است مثل رویتر رشوه هاى گزافى بدهد.

امرى که اعتمادالسلطنه را عصبانى کرده سهم کمى است که از این خوان یغما به اورسیده زیرا که به او فقط ۵۰۰۰ فرانک داده اند در صورتى که دیگران بعض ۴۰۰۰۰ بعضى ۱۰۰۰۰۰ و یکى دو نفر هم ۲۵۰۰۰۰ فرانک پول نقد بى غل و غش گرفته اند! با نهایت خشم به من مى گفت که واقعا مرا ریشخند کرده اند در صورتى که من اول کسى هستم که باسرمایه داران داخل وارد گفتگو شدم و به ایشان فهماندم که اگر به تحصیل امتیازاتى در ایران اقدام کنند میلیونها نفع مى برند و بر اثر همین مداخله من بود که به این کار تشویق شدند.

اگر چه «فیلى پاز»، سندى به دست خود به اعتمادالسلطنه سپرده است که در موقع انتشار سهام شرکت معادل ۹۵۰۰۰ فرانک سهم به او واگذارد ولى او عقیده دارد که این کار سرگرفتن نیست چه او به تجربه دریافته است که این قبیل امتیازات که هرسال چند عدد از آن نوع داده مى شود، هیچ یک صورت عمل نمى یابد، تنها نفع آن به رشوه گیران مى رسد و نصیب صاحبان سهام جز ضرر و تخطئه چیزى دیگر نیست!…

تمام اضطراب اعتمادالسلطنه از همین بابت است که مبادا پول موعود نرسد و الاچیزى که غم آن در میان نیست ایران و مصلحت آن است! همچنین فوریه مى نویسد: یکى از امتیازات، انحصار دخانیات است که به شرکت انگلیسى واگذار گردیده، و ممکن است ایران را به انقلاب بکشاند.

این امتیاز تحت پانزده ماده تنظیم شده و تمام موارد آن به نفع امتیازگیرندگان است و دولت ایران در مقابل مبلغ جزئى یعنى ۱۵۰۰۰ لیره در سال، حق استفاده ازدخانیات مملکت را به آن شرکت داده.

شرکت انگلیسى این امتیاز را با دادن رشوه هایى گزاف که به دو میلیون لیره بالغ مى شود گرفته و حق این است که تحصیل آن به این خرج مى ارزیده است.

یک اردو از رعایاى انگلیس و کارگران شرکت، چه شرقى و چه انگلیسى از هر طرف به ایران ریختند زیرا که لقمه چرب و نرمى پیدا شده بود و رسیدن به آن به رنج و خرج سفر مى ارزید.

طولى نکشید که ورود این همه انگلیسى به ایران تولید سر و صدا کرد و آثار آن نمایان گردید. به این معنى که در شهرهاى بزرگ فریاد و اعتراض مردم بلند شد، حتى گفته مى شود که در بعضى نقاط مثل یزد کار به شورش نیز کشیده.

در تهران نیز حال طغیان ظاهر است و دولت دست به کار توقیف عده اى زده و …

مى گویند که سلسله جنبان این نهضت مخالف، روحانیونند و کسى که به ایشان دستوراین کار را داده رئیس روحانیون کربلاست.

در تبریز مردم اعلانات شرکت را از دیوارها کنده و به جاى آنها اعلامیه هاى انقلابى چسبانده اند امیر نظام که با ولیعهد در باب سرکوبى شورشیان اختلاف نظر حاصل کرده و چنانکه گفته مى شود از پیشکارى آذربایجان استعفا داده و شاه، امین حضوررا با دستورهایى مخصوص مامور تبریز کرده است.

۳۰ اوت، ۲۵ محرم ۱۳۰۹

مردم تبریز مستدعیات خود را به شاه تلگراف کرده و به اوخاطرنشان ساخته اند که از واگذاشتن منافع مسلمین به عیسویان که مخالف قرآن است خوددارى مى نماید و اگر این تقاضا مورد قبول نیابد خود با اسلحه از حقوق حقه خویش دفاع خواهند کرد.

فوریه در یادداشت ۲۲ سپتامبر۱۷ صفر نوشته است.

رئیس روحانیون عتبات که همه تابع فتواى او هستند، نامه مفصلى به شاه نوشته وبه استناد آیات قرآنى بر او مدلل ساخته است که اعطاى هر گونه امتیازى به اجانب بر خلاف قرآن است. به نظر من شاه باطنا زیاد اعتنایى به استنادات عالم مزبورندارد فقط از نفوذ کلمه او در میان مردم مى ترسد و ناچار است که از احکام اوسرپیچى نکند با تمام این احوال به قنسول ایران در بغداد امر شده است که به کربلابرود و نظر میرزاى شیرازى را برگرداند، لیکن به نظر من نمى آید که در این مردمتقى نغییر عقیده اى حاصل شود.

در یادداشت ۵ ژانویه ۴ جمادى الثانى آورده است:

«حاج میرزا حسن آشتیانى تا به حال نه غلیان کشیده نه از تهران خارج شده است ظاهرا در جوابى که دیروز به شاه داد، تبعید را ترجیح داده به شرط آنکه اصل امیتازنامه دخانیات را پیش او بفرستند تا او آن را پیش مردم که در خانه وى مجتمعند و به غیر از این شرط نمى گذارند که او حرکت نماید پاره کند. شاه انگشترى الماس براى او فرستاده و از او خواسته است که از حرکت صرف نظر نماید. میرزا حسن تا موقعى که شرکت دخانیات منحل و رئیس آن رسما انحلال آن را اعلان نکرده و امتیازدهندگان را به استرداد آن دعوت ننموده بود از قبول مرحمتى شاه استنکاف کرد».

پیداست که این افشاى حقایق، هیچ نشانى از حقیقت جویى ندارد بلکه همانگونه که فوریه خود گاه اظهار کرده، حسرت شکست فرانسه در عرصه رقابتهاى استعمارى، او رابه این پرده دریها واداشته است به هر حال هر چند گزارشهاى او در این باب، حکایتى تلخ از سوداگریها و یغماگریهاى استعمار انگلیس، و جهالت و بد سیرتى حکام فاسدقاجارى است، اما سند افتخارى بر هوشمندى و پاکى روحانیت و غیرت و پایدارى ملت مسلمانان ایران است.

فوریه، گوشه هایى از نهضت بزرگ تحریم تنباکو را با دقت و امانت گزارش کرده است، او روایات مستندى حاکى از ترس زائدالوصف شاه و عمال حکومت قاجار وسفارتخانه هاى خارجى، در برابر شورش مردم ایران علیه قرارداد رژى مى آورد.

برخى از این روایات تاریخى نشانگر توسل شاه به قدرت روسیه تزارى است.

او آشکار مى سازد که ناصرالدین شاه از روسها مکرر درخواست کرده است که درسرکوب مردم ایران بویژه اهالى آذربایجان با دولت ایران همراهى نمایند.

نگاه انتقادى به سنتهاى مذهبى

نگاه انتقادآمیز فوریه به آداب و سنن ملى ومذهبى اگر چه آمیخته با غرض ورزى و بدسیرتى و کژ فهمى است ولى گاه با نشانى ازحقیقت نیز همراه است، چنانکه در بسیارى از موارد، گروههایى از مردم را به علت عدم رعایت بهداشت مورد مذمت قرار مى دهد و در این زمینه احیانا ره مبالغه مى پیماید و در برخى جاها آن را به آموزه هاى مذهبى نسبت مى دهد، چنانکه عدم رعایت بهداشت و بهره گیرى از آبهاى آلوده در غسل و وضو و آشامیدن را با احکام شرعى مرتبط مى سازد. او در این پندار خود چنان راسخ است که حتى نمى تواند از مصاحبان آگاه خود، نقض آن را بپذیرد، لذا مى نویسد:

«اما در باره این تطهیر و وضو در حقیقت باید گفت که براى اکثر مردم مطابق قوانین حفظ صحت که نیست سهل است جنبه پاکیزگى نیز ندارد زیرا که من غالب مردم را دیده ام که دست خود را تر مى کنند و به صورت و ساعد و پا مى کشند و اگر چه شایدبر طبق حکم شریعت عمل مى نمایند لیکن با این عمل هیچ کثافت و چرکى را از میان نمى برند.

بعضى دیگر که شاید مقدس ترند لباسهاى خود را کاملا بیرون مى آوردند و در آب کمى مى روندو مقدارى از آن بر سر مى ریزند و بدن خود را تر مى کنند و بى آنکه چرک هاى بدن را ازاله و خود را پاک یا خشک نمایند دوباره همان لباسهاى چرکینى را که اگرآبى دیده است همان آب باران بوده مى پوشند.

بعضى دیگر از همان آبى که کنار آن قضاى حاجت مى کنند مى نوشند وقتى من با بعضى،از این بابتها صحبت مى کنم مى گویند کسانى که به این مشکل ها عمل مى نمایند، اشخاصى هستند که به باطن احکام شریعت پى نبرده تنها به ظاهر آن مى چسبند اما افسوس که عده این مسلمین ظاهر بین خیلى زیاد است و طرز تطهیر و وضوى ایشان به شکلى که گفتیم پاره اى از اوقات مخصوصا در ایام شیوع امراض مسرى، عواقب وخیم در بر دارد.

مسلمینى که قبل از اداى هر نماز خود را شرعا به ساختن وضو مکلف مى دانند هر آب جارى را نیز براى آشامیدن صالح مى دانند، به همین نظر آب نهرها را با وجود این که آلوده شده است مى آشامند، آیا در مملکتى که آب تا این درجه قیمتى و کم یاب است بهتر نیست که مردم را به نیالودن آن چه جارى باشد چه غیر جارى مجبور کنند؟

اما بدبختانه در این مملکت هر وقت که بین حفظ صحت و امرى مذهبى، معارضه پیش مى آید، همیشه غلبه با دین است ».

اگر چه ممکن است این قضاوت در باره برخى از مقدس نمایان نادان، مقرون به واقعیت باشد اما همانگونه که افراد آگاه به فوریه گوش کرده اند، حقیقت و حکمت احکام شریعت، با این گونه رفتارها همسازى ندارد. در فتواى فقها چه بسیار تاکیدشده است که چنانچه بجا آوردن عبادت و عملى مخل صحت و سلامت فرد گردد، مقبول شارع مقدس نیست مگر در جاهایى که مصلحت بزرگتر در میان باشد و یا مکلف، علم به ضررنداشته باشد.

وصف شهرهاى ایران

فوریه در سفرنامه کوشیده است شهرها و مکان توقفگاههاى مسیرخود را به تفصیل وصف نماید. او به هنگام عبور از قریه ترکمانچاى، ضمن توصیف آن مکان، به قرارداد ننگین ترکمانچاى اشاره مى کند و مى نویسد:

«ترکمانچاى قریه کوچکى است که مثل همه قراى این حدود، خانه هاى کم ارتفاع وپشت بامها و حیاطهایى دارد که درختان باغها روى غالب آنها را گرفته. اگر معاهده سال ۱۸۲۸ (مطابق ۱۲۴۴ ه) در آنجا میان ایران و روسیه به امضاى عباس میرزاولیعهد و ژنرال پاسکویچ بسته نشده بود، ترکمانچاى این شهرت را حاصل نمى کرد. به موجب این معاهده علاوه بر ده کرور تومان خسارت، ایران، دو ولایت ایروان و نخجوان که مى توان آن دو را «الزاس » و «لوران » نامید از دست داد و رودخانه ارس همچنان که حالیه نیز هست سرحد بین دولتین شده تنها روسیه عباس میرزا را وارث تاج و تخت ایران نشناخت و او نیز چنان که مى دانیم به این آرزو نرسید».

فوریه نه تنها از پاریس تا تهران بیشتر شهرهاى میان راه را به دقت وصف کرده،بلکه پس از اقامت در تهران به هر جا گذرى داشته نیک در آن نظر کرده و دیده ها وشنیده هایش را در دفتر خاطراتش به ثبت رسانده است، یکى از شهرهایى که او به آن گذر و نظر کرده شهر مقدس قم است. او در یادداشت مورخ ۱۹ مه ۲۲ شوال آورده است:

«امروز پس از عبور از کاروانسراى کوشک نصرت، ابتدا قدرى به سمت مغرب راندیم بعد متوجه جنوب شدیم و دریاچه ساوه در این حال طرف دست چپ ما قرار داشت.

از اینجا به بعد داخل جلگه قم مى شویم. در این جلگه که از طرف مشرق تا چشم کارمى کند کشیده مى شود گاهى ریگستان هایى به نظر مى رسد که آب و باد آنها را درست کرده، گاهى هم تخته هایى از نمک به چشم مى آید که در نور آفتاب موج مى زنند وبى شباهت به چشمه هاى آب نیستند.

اما آب! افسوس که در این نواحى قطره اى از آن وجود ندارد و اگر هم تصادفا چیزى از آن به دست آید شور و تلخ است و چون همه بر این کیفیت مطلع هستند هر کس ازراه احتیاط به قدر حاجت، آب آشامیدنى با خود برمى دارد و این احتیاطى است بسیاربجا.

وقتى که بعد از چهار ساعت حرکت با کالسکه به منظریه رسیدیم دیدیم که از پنج فرسنگى گنبد طلاى مزار حضرت معصومه در آفتاب مى درخشد. فراشها در برافراشتن چادرها به زحمت زیاد افتادند زیرا که زمین سست است و میخهاى چادرها درست گیرنمى کنند».

۲۰ مه ۲۳ شوال «راه از منظریه تا قم مستقیم است فقط در وسط راه قدرى منحرف مى شود تا از روى پل دلاک بگذرد، این پل به قول مشهور کار یک نفر دلاک است.

در منتهى الیه راه، گنبد طلا و مناره هاى مزار حضرت فاطمه معصومه ساخته شده وجوداین مزار در این نقطه بر آن باعث آمده است که شیعیان از جمیع نقاط اموات خود رابراى دفن به اینجا بیاورند چنانکه شاه صفى و شاه عباس و شاه سلیمان از سلسله صفویه و فتحعلیشاه و محمدشاه از سلسله قاجاریه در این محل مدفونند، ناصرالدین شاه هم در همین نقطه در کار تهیه قبرى جهت خود هست و امین السلطان هر سال براى فاتحه خوانى بر سر قبر مادر خود به اینجا مى آید.

چون شهر قم را خانمى تحت حمایت دارد حکومت آن را هم شاه به خانمى که دخترارشد او یعنى فخرالملوک باشد واگذاشته است. قم در وسط باغستان هایى سبز و خرم واقع شده و سبزى تیره فام درختان به خوبى از رنگ سرخ و زرد تپه هاى اطراف مشخص است. آبادى شهر در ساحل راست قمرود ساخته شده، عرض این رودخانه زیاد است و مى رساند که در مواقع طغیان، آب آن زیاد مى شود».

پى نوشتها:
۱- شرح حال عباس میرزا ملک آراء،دکتر عبدالحسین نوایى، ص ۳۷۸٫
۲- روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه، سفر سوم فرنگستان، کتاب دوم، سازمان اسنادملى ایران، ص ۱۹۳٫
۳- سه سال در ایران، دکتر فوریه، ترجمه عباس اقبال آشتیانى، مقدمه مولف.
۴- همان، ص ۱۲۴٫
۵- همان، ص ۲۰۳٫
۶- سفرنامه فوریه، ص ۱۲۹٫
منبع :ماهنامه کوثر،شماره ۱۱

قم از نگاه بیگانگان (۲)

محمد جواد صاحبى

دیار آل محمد(ص)

یکى از جهانگردان پرآوازه اى که بسیار به ایران سفر کرده، تاورنیه است; اما بر خلاف شهرتش، آگاهى چندانى از زندگى او در دست نیست. تاورنیه یکى از بزرگترین جهانگردان قرن هفدهم میلادى است که با واقع بینى و موشکافى قابل تحسینى ایران را به بیگانگان شناسانده است.

تاورنیه ایران را نسبتا خوب شناخته است; زیرا در شش سفر طولانى اش با نظرى دقیق به همه امور توجه کرده، مشاهداتش را با صراحت و صداقت به رشته تحریر درآورده است. بدون شک گزارشهاى تاورنیه از نوشته هاى جهانگردان دیگر مهمتر است; زیرا نه تنها تعداد مسافرتها و مدت اقامتش در هر یک از این سفرها بسیار بیشتر از دیگران بوده، بلکه در دوره شکوفایى هنر و صنعت ایرانى بدین سرزمین گام نهاده است. او به جاى توصیف جنگها و ستایش پادشاهان به شرح دقیق راهها، شهرها، روستاها، گفتگوها، برخوردها و حوادث پرداخته، به یارى نقاش ویژه اش تصاویر زیبایى از شاهکارهاى معمارى، نقشه شهرها، قلعه ها، پلها، البسه مخصوص ایرانیان و حتى وسایل ساده زندگى آن دوره را ترسیم کرده است.

تاورنیه از اولین کسانى است که تخت جمشید و دشت مرغاب و دیگر آثار پر عظمت روزگار گذشته ایران را دیده، در سفرنامه خود از آنها یاد کرده است.

تاورنیه، میان سالهاى ۱۶۳۲ و ۱۶۶۸، شش بار به مشرق زمین سفر کرد و بیش از۹ بار به ایران آمد. نخستین سفرش در عصر سلطنت شاه صفى، نوه کوچک و جانشین مستقیم شاه عباس کبیر، و سفرهاى دیگرش در زمان شاه عباس دوم و شاه سلیمان تحقق یافت. او در باره شهر مقدس قم مى نویسد:

«قم یکى از شهرهاى بزرگ ایران است که در جلگه صافى واقع شده و برنج در آنجا به حد وفور به عمل مى آید. میوه هاى آن هم خوب مى شود. خصوصا انارهاى درشت اعلى دارد. حصار و باروى شهر از خاک و گل و داراى برجهاى متعدد است که در فاصله هاى کم ساخته شده اند. خانه ها هم چون همه از خاک و گل است داخله آنها تمیز است. در ابتداى ورود به شهر، از رودخانه توسط پل سنگى باید گذشت، و از روى سد قشنگى طرف دست راست پیچید و به کاروانسراى خیلى عالى راحتى رفت.

چیزى که در قم خیلى قابل ملاحظه است، مسجد خیلى بزرگى است که ایرانیان احترام آن را کمتر از مسجد اردبیل بجا نمى آورند و در همان جا است که مقبره شاه صفى و شاه عباس ثانى دیده مى شود، و همچنین مقبره سیدتى فاطمه دختر حسین بن على فرزند فاطمه زهرا و محمد(ص) مى باشد.

درب بزرگ این مسجد در یک میدان طولانى باز مى شود که در آنجا یک کاروانسرا و دکاکین بسیارى ساخته شده که در ظاهر شکوه و جلوه دارد، یکى از اضلاع آن با دیوار کوتاهى بسته شده که از فراز آن رودخانه و سواحل آن پیداست. همین میدان نیز به رودخانه فوق منتهى مى شود. بالاى درب مسجد عبارتى به خط طلا نوشته شده که شامل مدح شاه عباس ثانى است. اول داخل حیاتى مربع شکل و طولانى مى شوند که مى توان آن را باغ نامید به جهت اینکه در دو طرف خیابان وسط آن که یک سنگ فرش است، باغچه هاى مربع گلکارى درست کرده اند که از جمله گلهاى متعدد قشنگ که در آنجا دیدم یاس زرد بود، انواع و اقسام گل و ریاحین در آنجا بعمل آورده و به توسط نرده از چوب که در طول خیابان از طرف باغچه کشیده شده مردم را از چیدن گل ممانعت مى نمایند و خیلى مواظبت دارند که آنجا را به حال شادابى نگهدارى نمایند.

عیسوى ها به سهولت نمى توانند داخل آن مکانها بشوند خصوصا آنهایى که قیافه و لباسشان به چشم بزند، اما با آن وضعى که من در ایران و هندوستان مسافرت کردم هرگز هیچ درى به روى من بسته نمى شد. در حیاط اول، وقت دخول در طرف چپ اطاقکهاى کوچکى دیده مى شود. اشخاصى که باید هر روز از موقوفات مسجد جهت خیرات غذا بخورند در آن اطاقها جمع شده بعد از صرف غدا متفرق مى شوند، اشخاصى هم که براى عدم بضاعت از دست طلبکار، بستى مى شوند مثل مسجد اردبیل در همین اطاقها منزل مى کنند و محل پناه آنها مى شود. محل هاى بست ایران مثل بست گاههاى ما نیست که شخص متحصن باید کفیل مخارج خود شود، در ایران هر کس داخل بست مى شود تمام حوائج او را از موقوفات مى دهند و او ابدا به خیال خوراک و لوازم زندگى نیست و در کمال فراغت خاطر بدون نگرانى در بست مى ماند تا دوستانش از روى فرصت، اصلاحى در کار او بعمل بیاورند.

از حیاط اول، داخل حیاط بزرگترى مى شوند که صحن آن سنگ فرش است و از آنجا با چند پله داخل حیاط بلند مهتابى دار مربعى مى شوند که در اطراف آن حجره طلبه هاى مسجد واقع است.

از حیاط سیم، باز از ده دوازده پله آجرى بالا رفته حیاط چهارم مى شوند که آن هم شبیه مهتابى مرتفعى است و حوض زیبایى در وسط آن واقع است که از آب جارى دائما لبریز است، آب آن توسط نهرهاى کوچک مى رود که جاهاى دیگر را مشروب نماید، این نهرها داخل همان محوطه هستند. در اطراف این حیاط هم حجراتى ساخته شده و نماى مسجد یک ضلع آن را اشغال کرده که سبب جلوه و قشنگى آن شده است. سه درب بزرگ با سبک خوب دیده مى شود که در جلو آنها درب آجرى مشبکى به ارتفاع قد انسان واقع شده است، آستانه درب وسطى از یک صفحه نقره پوشیده شده است. در میان این سه در و درب گنبد مسجد، ملاهاى متعدد نشسته و کتابهایى در دست دارند و مشغول قرائت هستند. این مسجد هشت گوشه است (مثمن) و در هر ضلعى یک درب کوچک از چوب گردو واقع است که روى آنها را با رنگ زرد و بخور براق کرده اند. مقبره سیدتى فاطمه نواده محمد(ص) در آخر مسجد واقع شده است. بطورى که میان دیوار و قبر، یک آدم فقط مى تواند عبور کند، اطراف قبر ضریح بزرگى از نقره کشیده شده که شانزده پاى مربع مساحت آن است، میله هاى آن گرد و محل تقاطع آنها مانند سیب گرد است، در روشنایى چراغهایى بسیار که از چراغدانهاى طلا و نقره بى شمار نورافشانى مى کنند جلوه و تلالؤ غریبى به این مکان مى دهند. داخل مسجد تا زیر زوایاى هشت گوشه که پایه طاقهاى گنبد روى آن است تمام از کاشى هاى الوان بسیار اعلى است و طاق گنبد مسجد بسان طاق درب مدخل آن از طلا و لاجورد به سبک اعراب نقش و نگار شده است.

در هر طرف مسجد نزدیک قبر سیدتى فاطمه تالار بزرگى است براى فقرا و اشخاصى که باید از مطبخ و خیرات سلطنتى غذا بخورند و در آنجا جمع شده اند. چنانچه سابقا گفته ام در میان آنها پلو و انواع گوشتها که در کمال نظافت تدارک شده تقسیم مى نمایند.

از این مقبره به طر ف چپ در فاصله ۲۵ الى ۳۰ قدم راه پله اى دیده مى شود و این راه هم درى دارد که بالاى آن با خط طلا باز مدح شاه عباس ثانى نوشته شده است.

وقتى که در باز شد محلى که بدن آن پادشاه در آنجا استراحت کرده است دیده مى شود. به توسط درب مشبک دیگرى یک گنبد کوچکى به نظر مى رسد که مقبره شاه صفى پدر شاه عباس است که از یک روپوش زرى پوشیده شده است. دائما در مقبره شاه عباس کار مى کنند و مى خواهند بناى خیلى زیبایى بوجود آورند.

اهالى مسجد به من گفتند که گنبد آن از طرف داخل نقره پوش خواهد شد.

خان قم مرد نجیب مؤدبى است و هیچ مسافر خارجى نیست که وضع رفتار او را تمجید نکرده باشد وقتى که وارد میدان شد و مرا با آن آلمانى که از اسلامبول همراه من آمده بود دید یا اینکه او را آگاه کردند که در نزدیک او خارجى هست فورا ما را احضار کرد، بعد از آنکه بعضى سؤالها از موضوع مسافرت ما نمود یک نیم تخت خواست و آوردند، آنگاه ما را روى آن نشانیده از ما پرسید از کجا مى آئیم و براى چه به اصفهان مى رویم؟ جواب گفتم که براى ملاقات شاه مى رویم. عزیمت ما را تحسین کرد، اما اظهار تاسف نمود که چرا قبل از وقت ورود خودمان او را مطلع نساختیم. شب که به کاروانسرا برگشتم دیدم چهار نفر از ملازمین او تعارفى چندى از ماکولات براى ما آوردند که از جمله شش عدد خربوزه بسیار خوب و چهار تنگ بزرگ شراب اعلى بود.

این حاکم به قدرى به نظر من مرد نجیب با فتوت خوبى آمد و به حدى در باره من انسانیت کرد که مرا بى اختیار قرین غم و مصیبت نمود وقتى که شنیدم شاه با او بى التفات شده است، بى التفاتى اى که بالاخره ظالمانه سبب هلاکت و مرگ او شد. چند سال بعد از رفتن من از قم این خان براى تعمیرات قلعه قم که همه از خاک و گل است و مرمت پل رودخانه و بعضى مخارج دیگر از همین قبیل بدون اینکه به شاه بنویسد و اجازه بخواهد به حکم شخصى خود مالیات خیلى مختصرى به سبدهاى میوه اى که وارد شهر مى شدند بسته بود، در همه شهرهاى ایران اشخاصى از طرف شاه موظف هستند که مراقب باشند هر روز نرخ ارزاق چه حال دارد و حکم بدهند که چیزى علاوه از قیمتى که میان خودشان براى هر جنسى معین کرده اند زیاد فروخته نشود و براى خبر عامه در هر هفته قیمت هر چیزى را جار مى کشند. آن وقت در سلطنت شاه صفى بود و این حکایتى را که نقل مى کنم در اواخر سنه ۱۶۳۲ میلادى واقع شد. به توسط همین اشخاص بزودى به شاه خبر رسید که حاکم بدون اجازه شاه مالیاتى به میوه ها بسته است. شاه به قدرى متغیر شد که حکم کرد حاکم را با زنجیر به اصفهان بردند و تشدد فوق العاده نسبت به او بعمل آورد. پسر آن خان که جوان متشخصى بود و از مقربین پادشاه و همیشه در حضور بود و چپق و توتون شاه را بایستى با دست خود به او بدهد و این از مشاغل خیلى محترم و مهم دربار ایران است، همین که خان را وارد اصفهان کردند شاه او را آورد به درب عمارت سلطنتى و با حضور تمام مردم به پسرش حکم کرد که او سبیل هاى پدرش را بکند و بعد بینى و گوشهایش را ببرد، پس از آن چشم هایش را بترکاند و بالاخره سرش را ز تن جدا کند. همه این احکام که اجرا شد شاه پسر را به جاى پدر حاکم قم کرد و پیرمرد عاقلى را به نیابت او مقرر داشت و او را با حکمى به این مضمون به قم فرستاد «اگر تو از آن سگى که به درک رفت بهتر حکومت نکنى تو را به سخت ترین قسمى از اقسام به قتل خواهم رسانید.»

از شگفتیهاى گزارش تاورنیه وفور کشت برنج در قم است. راستى در هواى خشک و کویرى قم، چگونه برنج بسیار کشت مى شد؟ شاید در آن روزگار آب و هواى قم گونه دیگرى بوده است؟ البته بودن باغچه هاى پر گل، زیبا و با طراوت از مساعد بودن آب و هوا و آبادانى قم در آن دوره حکایت مى کند. بى تردید این آبادانى مرهون آبهاى فراوان و خوشگوارى بود که قم و اطراف آن را مشروب مى ساخت. چنانکه پوله Poullet ، سیاح هموطن و معاصر تاورنیه، که در سال ۱۰۷۰ ق به ایران سفر کرده است، در این باره مى نویسد: «قناتهاى آن، چنان به جا و اندازه ساخته شده که در هنگام خشکسالى مردم قم را سیراب مى نماید».

آنچه جالب به نظر مى رسد گزارش تاورنیه در باره بست نشینانى است که از ترس طلبکار به حرم پناه مى آوردند. به نوشته او، این افراد در حرم نه تنها از شر طلبکار در امان بودند، بلکه تا رفع عسر و حرج غذاى خود را برایگان دریافت مى کرده اند.

این جهانگرد در بخش دیگرى از گزارش خود، به اقلیت یهودیان قم اشاره مى کند و مى نویسد: «در کاشان قریب به یک هزار خانوار یهودى و در اصفهان ششصد خانوار سکنى دارند. اما در قم بیش از ده خانوار نمى شوند. نه این است که یهودى دیگر در ایران نباشد، اما یهودى هاى قم و کاشان و اصفهان مخصوصا خود را از نسل یهودا مى دانند».

گر چه تاورنیه در ارائه گزارش دقیق از اوضاع اجتماعى ایران کوشیده است، ولى در برخى از موارد توفیق به دست نیاورده است. او در بخشى از گزارش خود به مراسم گاوبازى در قم، که به دستور حکام انجام مى شد و مورد توجه برخى از مردم قرار مى گرفت، رنگ مذهبى مى دهد و مطالبى خلاف واقع مى نگارد. همانطور که در بسیارى از مطالب این خاورشناس رد پاى جاسوسى پیداست.

منبع :ماهنامه کوثر،شماره ۳

 

قم از نگاه بیگانگان (۳)

محمدجواد صاحبى

دیار آل محمد

پیش گفتار

پربرگ و بارترین سفرنامه اى که یک بیگانه در عصر صفویه به رشته تحریر درآورده است، سفرنامه «شوالیه شاردن » است.

شاردن فرانسوى در زمان پادشاهى شاه عباس ثانى، و پسر و جانشینش شاه سلیمان، سه بار به ایران سفر کرد، و افزون بر دوازده سال در این کشور به سر برد، جز زبانها فرانسوى و انگلیسى، زبانهاى ترکى و فارسى را نیز مى دانست او که در سال ۱۶۲۳ میلادى – ۱۰۰۲ خورشیدى – در پاریس به دنیا آمده بود، در بیست و دو سالگى به نمایندگى پدرش براى رسیدگى به امور تجارى وى راهى هند شد، و به هنگام مراجعت از آن سرزمین، از راه خلیج فارس به اصفهان آمد و در سال ۱۶۷۰ میلادى برابر۱۰۴۹ خورشیدى به پاریس بازگشت. او پس از سپرى شدن قریب پانزده ماه بار دگر از راه قفقاز به ایران مراجعت کرد.

در آن روزگاران راهى که از فرانسه به اصفهان از طریق «مسکو» مى گذشت هزار و پانصد فرسنگ فرانسوى – هر فرسنگ فرانسوى قریب چهار کیلومتر بود – طول داشت، و از فاصله پاریس تا اصفهان از طریق خشکى هزار و سیصد فرسنگ فرانسوى بود.

او در این راه دراز رنجها و مشقتهاى طاقت فرسایى تحمل کرده که خود بدانها اشاره نموده است. شوالیه شاردن در دومین سفرش به ایران، پس از گذشتن از قفقاز و تبریز و میانه و قم و کاشان به اصفهان رسید، از مقربان دربار شاه عباس دوم شد، و سمت تاجرباشى شاه یافت. وى در سفر سوم هنگامى به ایران رسید که شاه عباس ثانى حامیش در گذشته بود و پسر و جانشین شاه صفى دوم که بعدها شاه سلیمان نامیده شد بر تخت سلطنت نشسته بود.

این جهانگرد معروف اگر چه برخلاف بسیارى از جهانگردان دیگر زبان فارسى را خوب مى دانست و به آسانى ى توانست با مردم ارتباط برقرار کند، ولى به جهت معاشرت خود با درباریان، بزرگان، جاه مندان، سفیران کشورهاى بیگانه مقیم ایران، نمایندگان کمپانیهاى اروپایى، برخى از گروههاى مذهبى صاحب نام، نتوانست از مسائل و مصائب درون جامعه ایران بگونه اى رژف آگاه گردد.

اما شرح احوال و کارهاى شاه عباس ثانى و جانشینش شاه سلیمان بدو نیک اعمال و نیات درباریان و بزرگان را به تفصیل تمام نوشت. جز این با دقت و علاقه بسیار به نگارش سابقه تمدن، مذهب، اخلاق، آداب و رسوم ایرانیان و دقایق اوضاع تاریخى و جغرافیایى این سرزمین پرداخت «و چون به خط و زبان فارسى نیک آشنا بود، در تنظیم مطالب سیاحتنامه اش از متون بسیار و کتبهاى خطى استفاده کرد» و این یکى از امتیازات برجسته سفرنامه اوست.

شاردن در کتاب اصفهان خود، قصرها و باغهاى پادشاهان، و کاخها و بستانهاى وزیران و جاه مندان و بزرگان را یکان یکان در هر محلت یکى پس از دیگرى برشمرده، و هر کدام را چنان به دقت شرح و تفصیل کرده که هر کس با فن نقشه کشى اندک آشنایى داشته باشد مى تواند نقشه قسمتهاى اعیان نشین آن روز را با صحت تمام رسم کند. اما در سیاحتنامه مفصل وى به کوخهاى فقیران و چگونگى زندگى پرمحرومیت آنان، اشارتى در خور توجه نرفته است.

شاردن نه روان شناس و جامعه شناس بود، نه فیلسوف و حکیم، اما قلمى شیوا و شیرین و سحرآفرین داشت، و همین عامل مهم موجب توجه بسیارى از بزرگان و سرآمدان دانش به سیاحتنامه او شد، چنانکه منتسکو و ولتر با دقت و علاقه سفرنامه وى را مورد مطالعه قرار دادند، و به علت استقبال فرهیختگان فرانسه چندین بار به زبان فرانسوى منتشر و پس از آن به زبانهاى گوناگون ترجمه شد.

قم در سفرنامه شاردن

همانگونه که اشارت رفت، شاردن هنگام عبور از شهرهاى ایران تا رسیدن به دربار شاه عباس دوم، مشاهدات خود را با دقت به وصف کشیده است، وصف دل انگیز او از وضع جغرافیایى و فرهنگى شهرهاى ایران، بویژه آداب و رسوم و صنایع دستى و زیباییهاى هنرى و معمارى آن دوران، بسیار خواندنى است.

یکى از شهرهایى که در مسیر شاردن قرار داشته و او به تفصیل آن را توصیف کرده است شهر مقدس قم است. شاردن در باره این شهر تاریخى و مذهبى چنین گزارش مى دهد:

وقتى به قم نزدیک مى شدیم در هر طرف و هر جا مسجدهاى کوچک و مقبره هایى که مدفن نبیره هاى حضرت على بود مشاهده مى شد. مردم ایران نواده ها و نبیره هاى این خلیفه را امامزاده مى نامند که به مثابه حواریون حضرت مسیح مى باشند. در سراسر ایران عده زیادى امامزاده مدفونند، و همه در نظر ایرانیان مقدس مى باشند. در قم ودیه ها و آبادیهاى مجاور آن افزون بر چهارصد امامزاده وجود دارد.

ساعت ده شب به این شهر وارد شدیم، و در همان وقت، حادثه بسیار بدى براى من اتفاق افتاد. توضیح این که وقتى جلو در کاروانسرا از اسبم فرود آمدم و زمام آن را به دستم گرفتم تا نوکرم بیاید و آن را بگیرد تنه ام به دم اسبى که برابر ایستاده بود و در تاریکى شب آن را ندیده بودم، خورد. آن اسب ترسید و رمید، و با دو پاى خود لگدى به شکمم زد، اگر اندکى دورتر بودم بى گمان از ضربت لگدش جان مى باختم، یا به سختى آسیب مى دیدم. اما سر و گردن اسبم میان من و اسب لگد زن حائل شد و از شدت ضربتش آن قدر کاست که بر زمین نیفتادم، اما تا یک ربع ساعت به دشوارى و سختى نفس مى کشیدم. لطف و عنایت خداى بزرگ که همیشه و در همه تنگناها و پیش آمدهاى پر خطر شامل حالم بوده مرا از این مهلکه نجات بخشید. اما شش هفته درد آن را و گرچه از پایم نینداخت تحمل کردم.

قم شهر بزرگى است نهاده بر دشتى گسترده دامن، در برابر کوه نسبتا بلندى که فاصله اش بیش از نیم فرسنگ نیست.

شهر به شکل مستطیلى است که از خاور به باختر در طول رودخانه اى دامن کشیده است. در باره عده سکنه و خانه هایش تحقیق کافى نکرده ام. چنان که مى گویند پانزده هزار خانه دارد، و پیرامونش را باغهایى فرا گرفته است، قم را خندقى شهربند کرده است، و نیز بارویى نیمه ویران دارد که در فواصلى معین آثار برج هایى دیده مى شود. مقبره رستم خان یکى از شاهزادگان سلسله سلاطین اخیر گرجستان در یکى از باغهاى بزرگ و با صفاى آنست. این باغ وسیع اکنون گردشگاه عامه مى باشد. شاهزاده موصوف به شوق و امید پادشاهى یافتن این سرزمین به دین اسلام گروید. دو دیوار زیبا در لبه و تمام طول نهر و سراسر درازاى شهر کشیده شده، و در آخرین حد شرقى رودخانه پل عظیمى ساخته اند. گر چه این شهر از نظر تجارى چندان معتبر نیست ولى بازارهاى خوب و آبادى دارد که در آنها همه گونه جنس موجود است. میوه هاى تازه و خشک مخصوصا انار، همچنین مقادیر زیادى صابون، سفالهاى سفید و لعابدار، تیغه شمشیر مهم ترین صادرات این شهر است، تیغه هاى شمشیر قم در سراسر ایران از نظر جوهر و جنس مشهور است. کوزه هاى سفالین این شهر به سبب تخلخلى که دارند آب را در تابستان خوب و به سرعت سرد مى کنند. آنان که مى خواهند در فصل تابستان پیوسته آب سرد بنوشند از هر کوزه بیش از پنج یا شش روز استفاده نمى کنند، زیرا منافذ ریز آنها بر اثر وجود ذرات کوچک محلول در آب بسته مى شود، و از آن پس آب سرد نمى شود. براى این که بوى گل کام نوشندگان آب را نیازارد معمولا نخست داخل کوزه را با گلاب مى شویند سپس آن را پر از آب مى کنند، پارچه خیسى را دورش مى بندند و به جایى مى آویزند. پس از سپرى شدن شش ساعت یک چهارم آب درون آن به بیرون ترشح و کاسته مى شود. اما از آن پس ترشح آب کندتر و پس از چند روز کاملا متوقف مى گردد، و از این زمان اگر مدتى آب در کوزه بماند طعمش اندکى عوض مى شود.

بیشتر خانه هاى قم پایاب هایى دارد که چهل تا پنجاه پله مى خورد و مردم آب آشامیدنى خود را از آنها برمى دارند. آب این پایاب هااز چشمه هایى در همان محل مى جوشد و از شیرهایى که بر آن تعبیه شده استفاده مى شود بسیار سرد است و مخصوصا در فصل تابستان وجود این منابع آب براى ساکنان قم نعمتى است.

این شهر بزرگ مساجد و کاروانسراهاى بزرگ و خوب دارد. با شکوه ترین و مجلل ترین آنها مسجدى است که دو پادشاهى، که اخیرا در گذشته اند در آن جا به خاک شده اند. این مسجد که شهرت بسیار دارد داراى چهار حیاط است. حیاط اول به شکل مربع و همانند باغى پر گل و درخت مى باشد. خیابان میان آن که سنگ فرش شده با نرده از باغچه هاى پوشیده از گل و درخت و سبزه دو طرف جدا شده است. در دو طرف خیابان، و در طول حیاط دو صفه وسیع و آجرفرش به بلندى سه پا وجود دارد که روى هر کدام بیست اتاق ساخته شده. هر کدام طاقى به وسعت نه پاى مربع دارد و هر یک داراى یک بخارى و یک ایوان مى باشد. در طرف چپ در ورودى پایاب گودى بدان گونه که در سطور قبل یاد شد وجود دارد، و در جانب راست جایگاهى شبیه به یک قفس بزرگ دیده مى شود. بر اطلاق این قسمت از ساختمان دلگشا و خوش منظر و باصفاست.

جوى آب صاف و روشنى که از حوضى واقع در مدخل محوطه جریان مى یابد به حوض دیگرى که در آخر حیاط است وارد مى شود. ده بیت که بدین شرح با آب طلا بر بالاى مدخل نوشته شده صاحب مقبره را معرفى مى کند تاریخ بناى سردر مقبره حضرت معصومه قم علیها السلام: در زمان پادشاهى خیرآفرین شاه عباس ثانى که خدا دوران سلطنتش را پاینده بدارد این در رحمت به روى مردم گشوده گشت چنان درى که هر کس بدان بنگرد بهشت را از یاد مى برد. بینندگان چنان به خیره و به نظر شگفتى بر این بنا مى نگرند که آسان نمى توانند دیده از دیدنش برگیرند و بسان باد بگذرند معصوم خلیفه مرشد کامل که خورشید گیتى آرا از پرتو آراى جهانتابش روشنى گرفته وسیله یکى از نواب خود آقامراد این سه در با شکوه را که از فرط رفعت و عظمت سر به آسمان مى ساید ساخته است. این است گذرگاه ورود به بارگاه رفیع و قدرمند حضرت معصومه که از خاندان جلیل حضرت رسالت علیه السلام است. خوشا به حال مؤمنان راستینى که بر این آستان رفیع درجات که ماه و خورشید بر آن بوسه مى زنند، سر مى سایند و آن را زیارت مى کنند. همچنان که تیر به هدف اصابت مى کند ملتمسانى که از این آستان فیاض مراد مى طلبند البته به آرزوى خود مى رسند بى گمان تقدیر در برابر بانى و سازنده این درگاه که براى رضاى خدا ساخته مى شود هرگز مانعى به وجود نمى آورد. اى مؤمن پاک اعتقاد اگر مى خواهى تاریخ بناى این درگاه بلند پایه را دریابى به تو مى گویم از لفظ بجوى.

حیاط دوم از نظر صفا و زیبایى همسنگ حیاط اول نیست; و اطراف حیاط سوم را که دست کمى از حیاط اول ندار بناهاى دو طبقه اى احاطه کرده که داراى ایوان و مهتابى مى باشند، و جوى آبى همانند جوى حیاط اول از میان آن جارى است. در وسط حیاط حوض بزرگى دیده مى شود، و چهار درخت بزرگ و سایه افکن در چهارگوشه آنست که روزها بر روى حوض سایه مى اندازند. این حیاط به وسیله دوازده پله سنگ مرمر به حیاط چهارم مربوط مى شود. سر در مرتفع حیاط اخیر بسیار عالى و با شکوه است، و قسمت پایین آن با سنگ مرمر سپید که از روشنى و تابناکى چون سنگ سماق مى درخشد آذین یافته است; و قسمت بالاى سر در که به صورت نیمه گنبد است با نقوش زرین و لاجوردى مزین شده است. در پایین و اطراف حیاط چهارم حجره هاى بسیارى بنا شده که مانند اتاقهاى سه حیاط دیگر ایوان و مهتابى دارند. در این حجره ها طلاب علوم دینى زندگى مى کنند، و هزینه آنان از درآمد اوقاف این استان تامین مى شود. عمارتهاى ضریح حضرت معصومه، در مقابل بنا شده، و شامل سه بناى با شکوه و مجلل است که همه در کنار هم، و در یک ردیف قرار گرفته اند. مدخل بارگاه میانى که هجده پا عمق دارد در نهایت شکوه و جلال مى باشد. و سر در آن از سنگهاى مرمر سپید و شفاف و پرقیمت ساخته شده است. بالاى سر در نیم گنبدى است که سطح رویه بیرونى آن از کاشیهاى آبى بسیار زیبایى پوشیده شده و سطح داخلیش با لاجورد و آب طلا آذین یافته است. اطراف در عمارت که دوازده پا بلندى، و شش پا پهنا دارد از سنگ شفاف و روشنى ساخته شده، و سطح در با صفحه اى نقره خام که روى آن با طلا و مینا و قلمکارى مزین گشته، پوشیده شده است. بارگاه حضرت معصومه بنایى هشت ضلعى است که بالاى آن گنبدى بزرگ و زیبا و با شکوه برافراشته شده است. سطح داخلى بارگاه از پایین به بالا به قدر شش پا با صفحه هاى بزرگى از سنگ سماق براق و مواجى که روى آنها با طلا و رنگهاى زیبا شکل گل کشیده شده پوشیده شده و در سطوح بالا و راس گنبد میله مانندى ضخیم و بلند به درازاى تقریبى بیست پا افراشته شده که سر آن منتهى به هلالى است. این میله از گلوله هایى به اندازه هاى متفاوت که روى هم تعبیه شده تشکیل گردیده است. همه این گلوله ها که بنا به اعتقاد ایرانیان تو پر مى باشند از طلاى بى غش است، و اگر این گفته درست باشد بهاى آنها از میلیونها در مى گذرد، به هر روى این تزیینات، زیبا و دیدنى و بس سنگین قیمت مى باشد. اینست ترجمه و مفهوم دعاها و کلماتى که در بارگاه آمده است: «خدا همیشه بوده، و همیشه خواهد بود، و جز پروردگار همه کس و همه چیز نیست و فنا مى شود، حمد و ثنایى که در باره ذات پروردگار نباشد همه بیهوده و باطل است، و هر نعمتى که موهبت الهى نباشد جز سایه و شبحى از نعمت نیست.

پاکبازان و پرهیزکاران نباید به امید پاداش خدا را ستایش و نیایش کنند. لذت جویى و پاداش طلبى شیوه عاشقان راستین نیست. پیوستن به معشوق پایان آرزو و هدف دلدادگان صادق است، و من از آن از خود گسسته ام تا در دریاى بیگران فنا بقا یابم.»

در میان این بارگاه قبر متبرک و مطهر حضرت فاطمه دختر گرامى حضرت امام موسى کاظم(ع) هفتمین امام شیعیان است. شیعیان بر این اعتقادند که جانشینان حقیقى حضرت رسول دوازده امامى مى باشند که از دودمان آن حضرت و دامادش حضرت على یکى پس از دیگرى ظهور کرده اند.

طول مزار حضرت معصومه هشت، عرضش پنج، و بلندیش شش پاست. رو و دورش با کاشیهاى بسیار عالى و زیبا پوشیده شده، و رو پوشى زربفت بر آن گسترده شده است. نیم گام دور از مزار نرده اى سیمین و تو پر به بلندى شش پا در اطراف آن تعبیه شده، و در هر یک از چهار گوشه اش گویى بزرگ از زر نصب گردیده است. نرده را دور مزار از آن نصب کرده اند که زائران نتوانند به مزار مقدس دست بزنند یا ببوسند. روپوش نیز بدین سبب بر آن گسترده شده که مقبره از دید مردمان پنهان بماند، و تنها با موافقت ارشد متولیان و خادمان و پرداختن مبلغى پول به دیدن خود مزار مى توان نایل شد. کف بارگاه با قالیهایى پشمین خوش بافت و گرانبها فرش شده، اما روزهاى عید روى آنها قالیهاى ابریشمین زربفت مى گسترانند. ده پا پایین سقف بارگاه چند قندیل نقره آویخته شده است. شکل این قندیلها که هر کدام قریب شصت مارک وزن دارد همانند قندیلهاى اماکن متبرک مسیحیان نیست، زیرا قندیلهاى بارگاه حضرت معصومه هیچیک انبار روغن ندارد و آنها را نمى توان روشن کرد. چندان که پرسیدم نتوانستم کلمه قندیل را دریابم. گمان مى کنم این کلمه از کاندیل لافتى مشتق شده است. این لفظ را مسیحیان یونانى در باره کسانى به کار مى برند که مامور روشن داشتن مشعلها و چراغهاى معابد مى باشند، و بسا ممکن است از کلمه شاندل مشتق شده باشد که در تمام زبانهاى اروپایى نزدیک به هم تلفظ مى شود، اما معنیشان یکى است. مسلمانان به متصدیان روشن داشتن مشعلها قندیل چى مى گویند.

بر نرده مزار او دعاهایى به خط زرین نوشته و آویخته شده است. این دعاها بر پوستهایى که کاملا صاف و صیقلى شده، نسبتا ضخیم و به بزرگى ورق کاغذ است، کتابت یافته است. صفحه اى که برابر در ورودى آویخته شده زیارت نامه است. هر کس به قصد زیارت وارد بارگاه مقدس مى شود نخست سه بار آستانه و نرده مزار متبرک را مى بوسد، آن گاه راست به احترام مى ایستد، و در حالى که با حضور دل به مزار مى نگرد، ملایى که همه وقت براى خواندن زیارتنامه آماده است، زیارتنامه را کلمه به کلمه به او تلقین مى کند. زائر پس از خواندن دعا و ذکر دگر بار نرده و سپس آستانه را مى بوسد، سپس مبلغى معادل چهار یا پنج سو به نسبت دارایى خود به ملا مى دهد. زائران پولهایى را که نذر مرقد مطهر حضرت معصومه کرده اند در صندوقچه آهنینى که به شکل مخروط ناقص است و نزدیک در ورودى بارگاه جا دارد مى ریزند. هر جمعه در صندوق را باز مى کنند. پولهایى را که زائران در آن ریخته اند برمى دارند و میان خادمان حرم مقدس تقسیم مى کنند.

شاید آوردن دعاهاى بسیارى که در این بارگاه متعالى خوانده مى شود مطالب را طولانى کند از این رو به آوردن زیارتنامه مرقد شریف بسنده مى شود.

مرقد حضرت فاطمه تا زمان حاضر سه بار تعمیر و ترمیم شده. چون خلفاى بغداد شیعیان حضرت على علیه السلام و همه ائمه اطهار را مورد شکنجه و آزار قرار مى دادند، امام موسى کاظم پدر آن حضرت وى را به شهر قم انتقال داد. حضرت فاطمه طى مدت اقامت خود در این شهر بناهاى بزرگى ساخت. و سرانجام در همین شهر جان به جان آفرین تسلیم کرد. شیعیان بر این اعتقادند که به اراده و مشیت باریتعالى آن حضرت پس از مرگ به آسمانها عروج کرده و در مرقدش چیزى نیست، و این بناهاى عالى به یاد وى بر پا شده است.

دو ساختمان دو طرف آستان مقدس حضرت فاطمه آرامگاه دو تن از پادشاهان اخیر ایران است. سر در این دو آرامگاه کوتاه تر و کم پهناتر از مدخل بارگاه حضرت فاطمه است. اما درهاى آنها همچنان از صفحه هاى سیمین پوشیده شده است. هر دو بنا از نظر وسعت برابرند و هر دو در آخر دالانى که دوازده پا عرض و سى و پنج پا طول دارد واقع اند. نزدیک مدخل اتاقى است که مخصوص نگهدارى تزیینات و نفایس مى باشد. مزار شاه  عباس ثانى دوازده ضعلى غیر منظم است; و مزار دیگرى که شاه صفى در آن به خاک سپرده شده چهار ضلعى غیر منتظم مى باشد. سطح مخازن، دالانها، و بارگاه همه پوشیده از قالیهاى زیبا و گرانبهاست، اما در آرامگاه قالیهاى زرتار ابریشمین گسترده شده است. شکوه و عظمت و زیبایى این دو بنا در وصف نمى گنجد، و به راستى بى نظیر است. قسمتهاى پایین بارگاه با سنگهاى بزرگ سماق که با طلا و لاجورد آذین یافته پوشیده شده است. طاقها و سقف ها در نهایت زیبایى و ظرافت ساخته، و چنان با نقوش طلا و لاجورد هنرمندانه پرداخته شده که چشم را خیره و بیننده را حیران مى کند. در ساختمان این بناها چندان طلا و لاجورد به کار رفته که بیننده مى پندارد همه از زر و لاجورد ساخته شده است. پایین بارگاه بیست و چهار پنجره در دو ردیف تعبیه شده; بزرگ ترین آنها رو به باغى خوش منظر گشوده مى شود، و یکى که کوچکتر است رو به بارگاه دارد. همه پنجره ها با شیشه هاى بلورین که با طلا و لاجورد تزیین یافته در قابهاى سیمین تو پر جا دارد. در زیر هلال طاق عبارات و جملات پرمعنایى به نظم و نثر با خطوط زیبا و زرین نوشته شده که ترجمه نمونه اى از آنها این است:

«پادشاهى که به عدل و داد نمى کوشد بسان ابر تیره اى است که از آن باران نمى بارد;

دارایى و ثروتى که نیازمندان از آن بهره نمى یابند همانند درخت خشکى است که سایه و میوه ندارد;

بینوایان و نیازمندان ناشکیبا چونان رودخانه خشک و بى آبند.

افرادى که تظاهربه زهد و تقوا مى کنند، اما پرهیزگار و پاکدامن نمى باشند شمعهاى کور و بى نور را مانندند.

دین به دنیا فروشان و متدینانى که دل به دنیا باخته اند شوره زارهایى هستند که هرگز گل و گیاه برنمى آورند.»

بلندى قبر شاه عباس ثانى، چهار، پهنایش چهار، و درازایش هشت پاست. سه قندیل طلاى تو پر از سقف آرامگاه آویخته شده که بزرگ ترین آنها بیست و چهار، و دوتاى دیگر هر کدام دوازده مارک وزن دارند. این قندیلها وسیله میله هاى سیمین از سقف آویخته شده اند، مزار از کاشیهاى بسیار زیبایى تزیین یافته، و روى آن پارچه هاى زربفت و بسیار گرانبهایى که هر ذراع آن افزون بر نهصد لیور بها دارد پوشیده شده است. گرانبهاترین روپوش مرقد با منگوله هاى زرین روى مقبره تعبیه شده و پایین روپوش بزرگ، نوارهاى ابریشمین زیبایى دارد که از حلقه هاى زرین تو پر متصل به قالى مى گذرد، و آن دو را به هم مى پیوندد. همه چنگکها و قلابهاى گوشه ها نیز طلاهاى تو پر مى باشند. دالان آرامگاه برجستگى ستون مانندى دارد که بر همه جوانب مشرف و مسلط است; و بر آن اشعار زیبایى به زر در مدح حضرت على پیشواى شیعیان نوشته شده، این شعرها که سراینده اش حسن قاضى است هفت بند دارد. بند اول در ستایش و عت حضرت رسول، و شش بند دیگر در مدح حضرت على است.

آرامگاه شاه صفى از نظر جلوه و جلال و شکوه همتاى مقربه شاه عباس ثانى است.

همه ظروف و اوانى و آلات و ابزار متعلق به این بارگاهها از طلا یا نقره است. این وسایل عبارتند از شمعدانهاى طلا که هر کدام پنجاه تا شصت مارک وزن دارد. مجمعه هاى بزرگى که با آن بینوایان و مستمندان را اطعام مى کنند. ظرفهاى مخصوص جاى آب دهان و زباله، انبر، خاک انداز مخصوص بخارى، آتشدان، روغندان و گلابدانها. از ظروف و آلات طلا و نقره منحصرا در روزهاى عید استفاده مى شود.

شامگاهان در سراسر عمارت مرقد، دالانها، ایوانها و جاهاى دیگر ساختمان شمع مى افروزند که تا بامداد روشن است. در بارگاه حضرت معصومه نیز شبانگاهان شمع بسیار روشن مى کنند. دو شمعدان بسیار بزرگ که هر یک روى سه پایه سنگینى قرار دارد شبانگاه اطراف خود را نورباران مى سازد. هشت تن قارى موظفند که شب و روز به نوبت قرآن بخوانند. این قاریان بى آنکه به رفت و آمد کسان اعتنا کنند به قرات قرآن مجید اشتغال دارند، و گاهى سر خود را به راست و چپ و جلو و عقب حرکت مى دهند زیرا بر این باورند که این کار، هم بیانگر اعتقاد بیشتر آنان به مبانى مذهبى است، و هم با دقت و توجه افزون تر قرآن را قرات مى کنند. دوازده قارى نیز باید به نوبت بر سر قبر شاه صفى قرآن تلاوت کنند. و بیست و پنج تن نیز به نوبت بر سر گور شاه عباس ثانى قرآن تلاوت نمایند.

در پشت و کنار این هر سه مزار خانه هاى زیبا، باغچه ها،بناهاى بسیار با شکوه که همه مفروش و پاکیزه و داراى اثاثیه لازم مى باشند، واقعند. در مغرب گورستانى متجاوز از هزار و پانصد گام مربع وسعت دارد دیده مى شود. در این گورستان گورهاى کهنه و نو بسیار است. چون در نظر مردم ایران شهر قم به سبب وجود بارگاه حضرت معصومه در آن، مقدس است مردم اگر بتوانند جسد مردگان خود را به آن جا مى آورند و به خاک مى سپارند.

در سمت راست بنا دیوارى بلند و عریض است که از آجر ساخته شده، و آن در حقیقت سدى است در برابر طغیان رودخانه قم که از پایین دیوار مى گذرد. مردم ایران به این مکان مقدس، آستان مبارک معصومه مى گویند; و این نام در اللهیات سزاوار کسى است که در تمام مدت عمر خود هرگز مرتکب گناه نشده است. در هر سال قریب سه هزار و دویست تومان معادل صد و چهل هزار لیور به مصرف نگهدارى و دیگر خدمات این بناها مى رسد. از این مبلغ هزار و پانصد تومان خرج آرامگاه شاه عباس ثانى، هزار تومان هزینه مقبره شاه صفى، و هفتصد تومان خرج آستان مقدس حضرت معصومه مى شود. مخارج نگهبانى و تعمیر و ترمیم بناها، هزینه نگهدارى اثاثیه، بهاى شمع و روغن مشعلها، خرج روزانه روحانیون ساکن آستانه و طلاب علوم دینى، و هزینه اطعام بینوایان و مستمندان از این محل تامین مى شود.

سه نفر از رجال سرشناس و مهم ایران سمت تولیت بارگاههاى سه گانه را دارند، و مسؤولیت هر بارگاه به عهده یکى از آنهاست. عایدات و مخارج هر بارگاه زیر نظر مستقیم متولى آن تنظیم مى شود. عنوان متولیها تربت دار است، و انتخاب امام جماعت، برگزیدن مؤذن، قندیل چى که قندیلها و شمعها را روشن مى کند، ماموران نظافت که هم بناها را جارو و تمیز مى کنند، و هم مسؤول تهیه آب جهت وضو و تطهیر مى باشند از جمله وظایف آنهاست.

پیرمرد سرشناس و محترمى که سابقا سمت قورچى باشى داشته یعنى فرمانده کل سى هزار مرد سپاهى بوده اکنون متولى آستانه مقدس است. قم جز این بناها داراى بسیار عمارتهاى رفیع و با شکوه مى باشد و روى هم رفته شهر خوبى است. اما هوایش در تابستان بسیار گرم و موجب ناراحتى ساکنانش مى شود. در این فصل آب رودخانه قم به سبب نقصان نزولات سخت کاهش مى یابد و به صورت جویى در مى آید، اما در آغاز بهار که برف کوههاى مجاور شروع به ذوب شدن مى کند نه تنها بستر رودخانه لبریز مى گردد بلکه گاهى طغیان مى کند مانند رود سن پهناور مى شود و داخل شهر مى گردد. اسم دیگر این رود جوبادگان (Joubadgan) است.

طول جغرافیایى قم هشتاد و پنج درجه و چهل و هشت دقیقه و عرضش سى و چهار درجه و سى دقیقه مى باشد; اما چنان که پیش از این اشاره کردم تا بستانهایش چنان گرم مى شود که در هیچ نقطه ایران حرارت خورشید بدان سوزندگى نیست. در این شهر همه گونه مواد خوراکى و میوه به فراوانى و ارزانى یافت مى شود، مخصوصا پسته اش در نهایت امتیاز است و مردمانش بسیار با ادب و اجتماعى مى باشند.

بعضى از مصنفان ایران نوشته اند که قم در نخستین سده هجرى بنا شده، اما تصریح کرده اند که در زمان زندگى حضرت رسول هفت آبادى کوچک و نزدیک به هم وجود داشته و عبدالله زیدان که با سپاهى گران به آنجا آمده با بناى ساختمانهاى بزرگ و وسیع این هفت آبادى را به هم پیوسته و دورش را بارویى عظیم برآورده است; و پس از مدتى از آن هفت آبادى شهرى پدید آورده که در عظمت و آبادانى باقسنطنیه برابرى مى کرده است. سالیانى چند پس از آن موسى پسر عبدالله از بصره وارد قم شد و معتقدات شیعیان امامیه را در آن جا منتشر کرد.

مردمان قم از همان روزگاران به معتقدات مذهبى خود مؤمن و وفادار بوده اند، و در نگهبانى آن حتى از باختن جان دریغ نکرده اند. تیمور لنگ که مخالف عقاید اهل تشیع، و پیرو تسنن بود سراسر قم را خراب کرد; اما در طى سالیان بعد به تدریج این شهر رو به آبادانى نهاد، ولى عظمت و شکوه نخستین را در اواخر پادشاهى شاه صفى و آن گاه که این پادشاه در قم به خاک شد بازیافت.

شاه عباس ثانى پسر شاه صفى که پس از وى به تخت سلطنت برآمد هر گاه بر یکى از بزرگان دربار خشم مى گرفت وى را به قم تبعید مى کرد تا به قول وى در آنجا مشغول عبادت و دعاگویى به ذات همایون شاهنشاه باشد، و باقى عمر را به آسایش و آرامش بگذارند. شاه سلیمان پادشاه کنونى نیز بر همین راه مى رود. او نیز گروهى از رجال و درباریان را که از نظرش افتاده و مورد بى مهریش قرار گرفته اند به این شهر مذهبى تبعید کرده است.

در سال ۱۶۳۴ میلادى سیل بنیان کن و ویرانگرى داخل قم سرازیر شد و هزار خانه را خراب کرد، و هنوز سه سال بیش نگذشته بود که سیل دیگرى دو هزار خانه و بسیارى از عمارات قدیمى را ویران نمود، و نزدیک بود همه شهر را بشوید.

قم را غالبا با میم مشدد تلفظ مى کنند. لقبش دارالموحدین است، و از نظر سازمان ادارى حاکم آن داروغه است.

منبع :ماهنامه کوثر،شماره ۴

 

قم از نگاه بیگانگان (۴)

محمد جواد صاحبى

مقدمه

فرانسه از قدرتهاى استعمارى قرن هفدهم بود، این کشور در عرصه فعالیتهاى سیاسى و فرهنگى از رقباى خویش نظیر پرتغال و انگلیس و هلند پیشى گرفته بود اما در زمینه تجارت بویژه در مشرق نتوانست، توفیق چندانى بدست آورد.

به همین جهت دولتمردان آن کشور بر این باور بودند که براى اثبات قدرت و تامین نیازهاى خود بایستى در ماوراى بحار، دنبال کسب منافع تجارى و سیاسى باشند. دولت فرانسه على القاعده مى بایست هندوستان را هدف اصلى خود قرار دهد ولى چون آن سرزمین دور افتاده بشمار مى آمد به علاوه انگلیس آن را قبلا گرفته بود. لازم بود که جاى پایى تهیه شود و ایران براى این منظور مناسب تر از هر جاى دیگر بود، از اینرو نمایندگانى به ایران گسیل داشت که برخى از آنها مانند آقاى لوئى دهاى louis deshayes به دلیل کارشکنى ها و رقابتها و ممانعتهاى دولت عثمانى نتوانستند پا به ایران بگذارند.

به همین جهت، سیاست بهره گیرى از هیاتهاى مذهبى براى اهداف سیاسى اقتصادى پیگیرى شد در نتیجه در سال ۱۶۲۸ «پرپاسیفیک دوپروونس – pacifique provins pere » یکى از راهبان فرقه کاپوشن را به همراه نامه هایى از سوى لوئى چهاردهم براى شاه عباس، عازم ایران کرد. این راهب به آسانى توانست وارد ایران شود و مورد استقبال شاه و دربار قرار گیرد و از سوى شاه ایران اجازه یابد که در اصفهان و بغداد مراکز تبلیغى مسیحى را مفتوح سازد همزمان به عنوان سفیر پادشاه فرانسه، باب روابط سیاسى و تجارى بازنماید.

البته پس از او راهبان دیگرى راه وى را ادامه دادند که «پیر رافائل دومان » نامدارترین و متنفذترین راهبان فرقه کاپوشن از زمره آنان بود. پیر رافائل به همراه تاورنیه سیاح معروف فرانسوى به ایران سفر کرد و در اصفهان به فرقه کاپوشن پیوست و بعدها به ریاست آن فرقه نایل آمد.

پیر رافائل از آنجا که ریاضى دانى ماهر بود در دربار ایران به گرمى پذیرفته شد و شاه عباس دوم و بعدا شاه سلیمان وى را مورد اعزاز فراوان قرار دادند. او علاوه بر امور مذهبى و آموزش زبان فارسى، سمت مترجم شاه را نیز بر عهده داشت. پیر رافائل در مدت اقامت خود در ایران به خاورشناسان و جهانگردانى که در خدمت استعمار فرانسه بودند بى دریغ کمک کرد. خود او با جمع آورى آگاهى هاى پرارجى از اوضاع ایران، کتابى را سازمان داد که مى توانست راهنماى خوبى براى دولت متبوعش قرار گیرد.

البته نمایندگان مذهبى دیگرى رسالت واسطه گرى میان فرانسه و ایران را به عهده داشتند. ولى هیچکدام به پاى شخص یاد شده نمى رسیدند. رویدادها و حوادثى سبب شد که این روابط خیلى مستحکم نشود و دولت فرانسه به پیروزیهاى چشمگیرى دست نیابد.

تا بالاخره لوئى چهاردهم تصمیم مى گیرد هیاتى به سرپرستى ژان پاتیست فابر که در سیاست و تجارت زیرک و باتجربه بود به ایران اعزام دارد.

در جمع این هیئت زنى به نام «مارى کلود پوتى » نیز رخنه مى کند که با شگردهایى سرپرستى این گروه را عهده دار مى شود و سرنوشت هیات را خود به تنهایى رقم مى زند.

زنى ماجراجو

«مارى کلودپوتى » معروف به «لابرولاندیز زیبا» از زنان ماجراجو و اسرار آمیز تاریخ فرانسه، در دوران لوئى چهاردهم است.

این زن افسونگر و افسانه ساز، در پاریس قمارخانه پرآوازه اى داشت که محل تجمع و تفریح رجال و اشخاص سرشناس آن روز فرانسه بود. او نخستین زن پر جرات اروپایى است که با شنیدن وصف زیباییهاى افسانه آمیز مشرق زمین به دیدنیهاى شگفت انگیز ایران دوران صفوى، ناگهان تصمیم مى گیرد یا ماموریت مى یابد که از کار خود دست بکشد و دارایى خود را بفروشد و به همراه هیاتى مرکب از: لوئى روبن، ژاک روسو، ژاک فابر و چند نفر دیگر جهت انجام یک ماموریت به ظاهر تجارى عازم ایران شود.

این هیات که در پى عقد قرارداد بازرگانى با شاه سلطان حسین صفوى برآمده به جهت وجود مشکلاتى از قبیل کارشکنى دولت عثمانى رقیب نیرومند همجوار ایران، به آسانى نتوانست به اهداف خود برسد.

به هر حال شرح رویدادهاى این ایرانگردان فرانسوى گر چه نخست توسط «لوئى روبن » که خود از اعضاى هیات بود به قلم آمده بود، اما دیرى نپایید که نوشته او مفقود شد و از دسترس دور گردید.

پیر رافائل در مدت اقامت خود در ایران به خاورشناسان و جهانگردانى که در خدمت استعمار فرانسه بودندبى دریغ کمک کرد.

حدود دو سال بعد «ایرن گرس » نویسنده یونانى الاصل و معاصر فرانسوى با بهره گیرى از اسناد معتبر، این نقیصه را جبران کرد و با کندوکاو در اسناد و منابع معتبر، شرحى از این سفر بویژه مشاهدات «خانم مارى کلودیونى » ارائه کرد.

البته باید توجه داشت گم شدن کتاب به احتمال زیاد گم شدن سیاسى است و طبعا بسیارى از حرفهاى این سفرنامه دقیق نیست.

این کتاب که بخش عمده آن مربوط به ایران مى شود گر چه با استناد به مدارک موجود در آرشیو وزارت امور خارجه دولت فرانسه یا بایگانیها و موزه ها و نوشته هاى جهانگردان دیگر تهیه و تنظیم شده است و حاوى آگاهى هاى جغرافیایى و تاریخى ارجمندى است، اما براى ایجاد کشش بیشتر و شیرینى سخن، گاه آمیخته به مبالغه شده است و به همین جهت نیز مؤلف از جابجا کردن رویدادها و افزودن شاخ و برگها پرهیزى نداشته است.

مرورى بر سفرنامه ؛سفیرى زیبا

مؤلف کتاب، نخست تصویرى کمرنگ از تمدن و فرهنگ ایران ارائه مى کند و مى نویسد:

«ایران »، این امپراتورى اعجاب انگیز، که بنیاد آن به دست کورش کبیر گذاشته شده، همواره در طول تاریخ با مردم کشورهاى خارج ارتباط داشته است. مارکوپولو، در قرن هشتم، صراحتا اقرار کرده که او نخستین کسى نبود که قدم در این سرزمین پهناور گذاشت. تقریبا یک قرن قبل، ونیزیها، جنواییها، پرتغالیها و انگلیسیها این جهانگردان بزرگ، و حتى هم میهنان ما، فرانسویها هم که در آن روزگار به گوشه نشینى و انزوا طلبى شهرت داشتند، در این سرزمین کم و بیش، پیدا مى شدند. اما زبان ما را در وهله اول، فرستادگان مذهبى، با صبر و حوصله خاصى میان مردم ایران که از هر لحاظ آمادگى یاد گرفتن آن را نداشتند اشاعه دادند و دیرى نگذشت که زبان فرانسه به نحوى زبان سیاسى کشور گردید!

ایران سرزمینى است متشکل از مجموعه منظره هاى متنوع و بسیار متباین کوهستانهایى با سیلگاه هایى دل انگیز، و در کنار آن دشتهاى آفتابگیر و پر حاصل، و کمى آن طرف تر، بیابانهاى خشک و لم یزرع، شهرها دراین کشور عظمت و احتشام خاصى دارند که این خصوصیت هم مرهون اصالت ساکنان آن و هم به خاطر زیبایى و شکوه تعدادى از ساختمانهاى آنهاست.

در دوران سلطنت لویى چهاردهم اصفهان، پایتخت آنروزى ایران، با پلهاى کم نظیر، مسجدهاى فیروزه اى و پهناور در نهایت تناسب و ظرافت وبا خانه هاى مجلل و کاخهاى شاهانه اش که در بناى این ساختمانها، نبوغ و دست اعجاز آفرین هنرمندان ایرانى، سنگ تمام گذاشته بود، چشم مسافران خارجى را خیره مى ساخت.

آنگاه نویسنده با قلمى رمانتیک اما مستند به شرح زندگى «مارى پوتى » قهرمان کتاب مى پردازد و آشکار مى سازد که این زن طناز قمارباز چگونه توانسته است عده اى از اعیان پاریس را به داخل قمارخانه خود جذب نماید بگونه اى که خانه او محل عیاشى و پاتوق اشراف و رجال سیاسى و دولتى گردد.

یکى از افرادى که به خانه او راه مى یابد «ژان باتیست فابر»از اهالى مارسى است.

این مرد پنجاه ساله که به تازگى از قسطنطنیه آمده در سفارتخانه آن شهر، پست مهمى داشته است. آنطور که مى گفتند منتظر امضاء شدن فرمانش از طرف شاه بود، تا در راس هیاتى عازم ایران گردد.

البته نویسنده در معرفى چهره واقعى فابر نیز سنگ تمام گذاشته است. یکى از شبها فابر صراحتا اطلاع داد که از سوى پادشاه ماموریت یافته است به ایران برود، آنگاه با خوش بیانى و حرافى مسیر سفر خود را به دقت براى حاضران تشریح کرد و با سخنان شیرین و داستان پردازى مشرق زمین را چنان توصیف کرد که دل از «مارى پوتى » ربود.

او مسیر و هدف از این مسافرت را به مارى پوتى چنین گزارش کرد: عزیمت از راه آسیاى صغیر، ورود به ایران، شرفیابى به حضور شاهنشاه براى به امضاء رساندن قرارداد تجارى کلبر Colbert علاوه بر اینها مذاکره و قرارداد درباره گیاهان طبى چون «فاگون Fagon » گیاه شناس معروف که طبیب مخصوص شاه و ملکه و ولیعهد و فرزندان پادشاه فرانسه و سرپرست باغ فلاحت، توانسته بود لوئى چهاردهم را متقاعد سازد که براى پیدا کردن و آوردن نباتات نادر به فرانسه عده اى به چهار گوشه جهان اعزام شوند.

پیش از «فابر» بازرگان دیگرى به نام «تاورنیه » از سال ۱۶۳۲ تا۱۶۶۳، شش بار به ایران سفر کرده بود. و حاصل این آمد و رفتها غارت سنگهاى قیمتى فراوان و پارچه هاى زیبا بود که از این رهگذر سودى سرشار نصیبش شد بگونه اى که تنها لوئى چهاردهم سه میلیون [لیره؟]از او الماس خریده بود.

از این گونه بازرگانان خارجى که در پى غارت منابع و معادن کانى بودند کم نبودند زیرا در همان سالها یعنى در سال ۱۶۴۸ تنها یک جهانگرد به نام «لابوله لوگوز Laboullayelegouz » توانسته بود با نه نفر فرانسوى ملاقات کند که سه نفر از آنان نمایندگان مذهبى و ساکن اصفهان بودند.

شوالیه شاردن جهانگرد دیگر فرانسوى که سفرنامه اش درباره ایران به ژرفایى و گستردگى معروف است بیشتر به انگیزه تجارت الماس به این سرزمین پا گذاشته بود.

اما آقاى فابر در کنار اهدافى که شرح آن گذشت موظف بو که «راههاى حمل کالا به ایران را نیز مطالعه و نسبت به رفع موانعى که ممکن بود در این زمینه بر سر راه باشد اقدام نماید.»

به هر حال فابر به همراه «مارى کلودپوتى » که مؤلف سفرنامه اش از او با عنوان «لابرولاندیز زیبا» نام مى برد عزم سفر به ایران مى کند.

مارى پوتى ناگزیر تمام ثروت و سرمایه اش را یکجا مى فروشد و همه پول آن را در ازاى اخذ رسید به عنوان وام به فابر مى سپارد تا در مقصد یعنى اصفهان به او مسترد نماید.

این زوج دلباخته به همراه پنجاه نفر دیگر که عبارت بودند از عده اى افراد مسلح، چند بازرگان، چند روحانى.، لویى روبن جراح، و خویشاوندان فابر، سوار کشتى بزرگ «تولوز Toulouse » پاریس را به قصد ایران ترک کردند.

روز ۸ آوریل ۱۷۰۵ سرانجام کشتى آنان در بندر الکساندرت (اسکندرون) عثمانى پهلو گرفت. متاسفانه مؤلف کتاب آقاى «ایرن گرس » که این سفرنامه را جمع آورى و به رشته تحریر کشیده است، نتوانسته بر بى طرفى و انصاف در تحقیق باقى بماند، لذا جابجا از مزایاى آزادى زنان و اختلاف آنان با مردان و معرفى فرهنگ اروپا سخن به میان آورد و بى پروا فرهنگ دینى شرقیان را تحقیر مى نماید، بگونه اى که گاه این بى پروایى، به جسارت و کنایه هاى نیشدار به ساحت پیامبر اسلام و باورهاى مسلمانان نیز مى انجامد. البته این گونه برخورد با مقدسات اسلامى، پیوسته بسیارى از وابستگان فرهنگى و مزدوران سیاسى دنیاى غرب است.

اشتباه دیگر مؤلف کتاب و سایر مستشرقان اروپایى در این است که آداب و رسوم رایج میان مسلمانان را منبعث از آموزه هاى دینى دانسته اند، در حالى که این برداشت همه جا مقرون به صواب نیست، زیرا رفتار حکام و فرمانروایان و افراد ناآگاه و فاسد هر چند رنگ مذهبى داشته باشد به آموزه هاى دینى نسبتى ندارد. بنابراین واقعیات تلخ و زشت دوره حاکمیت پاشاها در عثمانى نباید به پاى اسلام نوشته شود. برخى رفتارها و آداب و عادات نیز تحت تاثیر آموزه هاى دینى بگونه فرهنگ مشترک درآمده است که براى پژوهشگر مغرض غربى قابل هضم نیست، به همین جهت مؤلف کتاب یاد شده نیز گاه در واکنشى تعصب آمیز و نامعقول، با به کار بردن تعابیر و تفاسیرى زشت، به خرده گیرى از رفتارهاى فردى و اجتماعى مسلمانان مى پردازد و جابه جا مى کوشد تا بهانه اى براى عقده هاى نهفته در طبیعت نویسندگان کینه توز غرب پیدا نماید. مؤلف کتاب با بهره گیرى از گزارشهاى جهانگردان اروپایى به ترسیم تصویرى از شهرهاى تحت قیمومت عثمانى که در مسیر هیات اعزامى قرار داشت پرداخته و چون به ایران مى رسد به همان گونه شهرهاى تبریز و کاشان و اصفهان و قم را توصیف مى کند او در باره قم مى نویسد:

مقبره فاطمه معصومه(س)

شهر قم در کنار رود «ناربار» و در مجاورت کوهستان «قهرود» در ارتفاع ۱۰۶۴ مترى از سطح دریا واقع است این شهر در سال ۲۰۳ میلادى بنا شده و جسد فاطمه معصومه در خاک آن مدفون است. این مقبره زیارتگاه عموم شیعیان، یعنى پیروان حضرت على، همسرش حضرت فاطمه است.

«لابرولاندیز» در قم، تماشاى این مرقد مقدس را که گنبد آن با پوشش طلایى سر به فلک افراشته بود و در زیر تابش آفتاب، در متن آسمانى آبى، تلالوى خیره کننده اى داشت، از دست نداد.

جلوخان این بارگاه را چند ستون ظریف، استوار نگه مى دارد. مناره اى اطراف آن فوق العاده تماشایى است. این گنبد و بارگاه علاوه بر جنبه تقدس، از دور راهنماى خوبى براى مسافران است و هر کس مى تواند از فاصله بیست فرسنگى آن را ببیند.

مرکز تجمع و ملاقات بازرگانان

مارى از شهر قم خوشش آمد و در کوچه هاى پر پیچ و خرم و در بازار پر از رفت و آمد آن گردشى کرد و با آدمهاى عجیب و غریب که لباسهاى گوناگونى داشتند، و بعضى خوش لباس و عده اى ژنده پوش بودند مواجه گردید. لباس بعضى از آنان تنها بالاپوش کهنه یا پوستین پاره اى بود. اما در عوض بعضیها هم لباسهاى فاخرى پوشیده بودند که حتى به طلا و مروارید هم آراسته بود.

قم در آن زمان مرکز تجارتى مهمى به شمار مى رفت و بازرگانانى از سرتاسر آسیا در این شهر با هم ملاقات و معامله مى کردند، به این خاطر انواع و اقسام آدمها از چهار گوشه جهان; تازیانى که «برنس » به خود پیچیده بودند، هندیهایى که رنگ مسى و چینیهایى را که چشمهاى گربه اى داشتند، و همچنین از مردم قسمتهاى شمالى، روسها، ترکها، رومیها و … را در این شهر مى شد دید. خلاصه قم مرکز تجمع مخلوطى از نژادها و قومهایى که هر کدام به زبان خاص خود صحبت مى کردند و کسى زبان آنها را نمى فهمید، مگر آنکه سخن در باره چانه زدن بر سر قیمت کالائى بوده باشد.

از اشتباهات مؤلف کتاب این است که مطالب غلط جهانگردان دیگر را جایگزین مشاهدات «مارى کلود پوتى » کرده است، از این رو همانند یکى از جهانگردان پیشین، حضرت فاطمه معصومه(س) را همسر على(ع) و دخت پیامبر خاتم(ص) خوانده است و نتوانسته است او را از حضرت فاطمه زهرا(س) بازشناسد. در باره اسماعیلیه و حسن صباح نیز همان سخنان سست و بى پایه مستشرقان را تکرار مى کند. اما در کنار این نادرستیها، واقعیاتى تلخ از بى بند و بارى و فساد اخلاقى امیران و کارگزاران دوره صفوى دقیقا به تصویر کشیده آشکار ساخته است که چگونه ضعیف النفس در برابر جاذبه هاى ظاهرى یک زن خارجى زانو بر زمین مى زده اند و تسلیم خواسته هاى او مى شده اند.

و گرچه فرستاده دیگرى از جانب دولت فرانسه بنام «میشل » به سختى توانست «مارى پوتى » را به کنترل درآورد و به رسوایی هاى او پایان دهد و وى را به پاریس برگرداند و پشت میز محاکمه بکشاند و خود سرنوشت این هیات را به دست گیرد تا منافع دولت متبوع خویش را منظور دارد، اما «مارى پوتى » هم چندان دست خالى از این سفر به وطن مراجعت نکرد، او علاوه بر ده ها و صدها قطعه از جواهرات و هدایایى که در ازاى تسلیم بدن خود از فرمانروایان هوسباز ایران دریافت کرده بود، قراردادى را نیز با امضاى مقامات دولت ایران به ارمغان مى برد که مفاد آن حاکى از حماقت زمامداران آن روزگاران این سرزمین بود، به موجب قراردادى که مارى کلود پوتى با دولت ایران منعقد کرد:

بازرگانان فرانسوى از تسهیلات و مساعدتهاى لازم برخوردار و براى عبور از سرزمین ایران از پرداخت مالیات و عوارض گمرکى معاف مى شدند. ضمنا حق محاکمه اتباع فرانسوى بر عهده کنسولان محول شد.

«سفیران، کنسولان، مدیران و عاملان فرانسوى بر سایر همتایان خود که از ملتهاى دیگر بودند، برترى پیدا مى کردند. شاهنشاه خانه هاى مناسب در اختیار بازرگانان فرانسوى مى گذاشت. و آنان از بابت این خانه ها اجاره اى نمى پرداختند. و به کسى هدیه اى نمى دادند. بازرگانان فرانسوى مى توانستند بر بالاى خانه اى که ساکن بودند پرچم فرانسه را برافرازند. در مقابل این امتیازات، از تمامى خارجیان، تنها ایرانیان مجاز شده بودند که در اسکله هاى بندر مارسى، روى کشتیهاى فرانسوى به داد و ستد مشروع بپردازند و از پرداخت بیست درصد قیمت معامله معاف باشند.»

براى اینکه به این قرارداد در اسرع وقت ارزش و اعتبار عملى داده شود، مقدمات اجراى آن به سرعت فراهم گردید. یک کنسول ایرانى به نام «اگوپ ژان ؟» از اهالى در ژان ؟ derjan به هزینه «اتاق تجارت » مارسى در آن بندر مستقر شد و در سال ۱۷۲۶ درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.

منبع :ماهنامه کوثر،شماره ۵

 

قم از نگاه بیگانگان(۱)

محمدجواد صاحبى

ایران و نگین آن، در دوره قاجار

زندگى یک زن

کارلاسرنا یک زن ایتالیایى است که در سال ۱۸۷۷م / ۱۲۹۴ه .ق پس از سیر وسیاحتى دراز و خسته کننده در قفقاز به شهر باکو مى رسد و بیمار مى شود، او به علت ضعف مزاج از بازگشت به اروپا منصرف مى گردد و براى رهایى از هواى ناخوش باکو، به توصیه برخى آشنایان به ایران سفر مى کند.

کارلا از طریق دریاى خزر به بابلسر کنونى مى آید و از آنجا عازم تهران مى شود.

سفر خانم کارلاسرنا از تهران و برخى شهرهاى شمالى ایران باسى امین سال سلطنت ناصرالدین شاه و گماشته شدن میرزا حسین خان سپهسالار در سمت وزیرخارجه مصادف بوده است، این بانوى اروپایى اوضاع اجتماعى و سیاسى ایران در یک صد سال پیش را به دقت مورد مطالعه قرار داده و گزارش هایى روشن از حکومت استبدادى ناصرالدین شاه وعیاشى و ستمگرى و غارتگرى او و همچنین شیوه زندگانى طبقات مختلف مردم پایتخت ایران و اهالى شهرهاى بین راه و فرهنگ و آداب و شیوه مسافرت و وضع معیشت آنهارا از نزدیک مشاهده کرده است.

وى نخستین سیاحتگرى است که از کیفیت روزنامه نویسى نوپاى ایران و اولین روزنامه هاى منتشره در دوران قاجار سخن گفته است.

نفوذ سیاست هاى خارجى و بخصوص رقابت سفارتخانه هاى روس و انگلیس و سیطره آنان بر سیاست و جامعه آن روزگار ایران از نکات مهم دیگرى است که وى متذکر آن گردیده است. این سفرنامه که براى اولین بار در سال ۱۸۸۳م / ۱۳۰۱ ه .ق با عنوان «انسان ها و اشیاء در ایران » در پاریس انتشار یافته است، گذشته از آنکه ازلحاظ تاریخى و جامعه شناسى ایران دوره قاجاریه اهمیت بسیار دارد، در نوشتن آن نیز نوعى دقت و ظرافت زنانه به کار رفته که کتاب را همچون رمانى مستند و شیرین و دلچسب کرده است.

نخستین سفر شاه به فرنگ

یکى از فرازهاى مهم سفرنامه کارلاسرنا گزارشى است ازنخستین سفر ناصرالدین شاه به اروپا، و واکنشهایى که این رویداد در داخل ایران برانگیخته است او در این باره مى نویسد: «درست است که ناصرالدین شاه اولین سفرخود به اروپا را براى سرگرمى و تسکین حسن کنجکاوى انجام داد، اما این نیز مسلم است که میل داشت از وضع دربارهاى اروپا آگاه شود و بین پادشاهان آن دیار،دوستان و در صورت امکان متفقینى براى خود دست و پا کند.

اما چون پادشاهى مستبد و مطلق العنان است شکى نیست که باید براى بستن دهان ناراضیان هر گونه احتیاط لازم را به جاى مى آورد زیرا وى اولین پادشاه ایران است که به فکر دیدن بلاد کفر افتاده بود، به همین جهت در اجراى این اندیشه ابتدا بامشکلات بسیار روبرو شد. او ابتدا باید با روحانیون قدرتمند کشور دست و پنجه نرم مى کرد اما از پس آنها برمى آمد، همان طور که سابقا هم برآمده بود.»

البته روحانیون در مقاطع گوناگون تاریخ ایران بویژه در دوره قاجار با رفتارهاى ناشایست خودکامگان، به مخالفت مى پرداختند و همان گونه که مى دانیم و در شماره پیش از قول دکتر فوریه خواندیم، مقاومت شاه مقتدر قاجار ناصرالدین شاه دربسیارى از این موارد اروپاییها، را در هم مى شکست و ناگزیر از تسلیم مى گشت چنان که در حادثه نور بلژیکى و واقعه رژى ملاحظه شد.

به هر حال کارلاسرنا، از مقدماتى که براى این سفر شوم تدارک شده بود، سخنان تازه اى گفته است، از جمله تعلیم آداب و رسوم اجتماعى بویژه شیوه غذا خوردن اروپاییان به شاه، همچنین حرکت موکب اعلیحضرت و انبوه زنان همراه او، که بامخالفت شدید روحانیون مواجه گردیده، سخن مى گوید. البته شاه پس از رسیدن به مسکودریافت که به دنبال کشیدن این زنان بسیار مشکل آفرین و بویژه براى میزبانانش غیرقابل تحمل و دشوار است، افزون بر این، او در روسیه دریافت که در بیرون از ایران این متاع چندان نادر و کمیاب نیست. به همین جهات آنها را زود بازگرداند. مراجعت این انبوه زنان از نیمه راه به حرمسرا، البته که با شادى و اظهار رضایت مخالفان شاه روبرو گردید.

موضع روحانیون در برابر شاه

کارلاسرنا، در سفرنامه خود جابجا از قدرت روحانیون در ایران حکایت مى کند، او از نظارت علماى دینى بر امور حکومت، مداخله آنان درسیاست و نفوذ گسترده روحانیت در مردم، آگاهیهاى نسبتا خوبى عرضه مى کند. به همین جهت مخالفت روحانیون با سفر شاه به اروپا را مثال مى آورد. هر چند که وى، علت مقاومت روحانیان در برابر این رویداد را، دیدار شاه از کشورهاى ناپاک (نجس)وانمود مى کند در حالى که برخورد روحانیون، اینگونه ساده لوحانه نبود، بلکه نخست اعتراض آنان متوجه کیفیت و کمیت همراهان شاه و ترکیب این کاروان پرجمعیت، که بخش مهم آن صدها زن همراه و تعداد بسیار خدمتکاران و عمله خلوت و جلوت و افرادعیاش بودند، مى شد و دیگر آنکه روحانیون به جهت آگاهى از ضعفهاى اخلاقى وبى ارادگى ناصرالدین شاه در برابر سیاستمداران و استعمارگران غربى، با این سفرمخالفت ورزیدند و به گفته کارلاسرنا از صدر اعظم که محرک وى در این سفر بود،انتقام کشیدند.

کارلاسرنا در باره ایران دوره قاجاریه چنین مى نویسد:

«ایران از نظر تمدن جدید هنوز یکى از عقب افتاده ترین کشورهاى آسیایى است.

موقعیت جغرافیایى و دورى مملکت از مراکز تمدن جهان از علل این عقب ماندگى است ونداشتن راه و وسایل حمل و نقل نیز موید آنهاست. مردم کشور از لحاظ سواد و تعلیم و تربیت بسیار عقب مانده و فاقد هر گونه معلوماتند. حتى ایرانیانى که تعلیمات مرسوم مملکت را دیده اند، از همه چیز بى خبرند و همین جهل و بى خبرى موجب گردیده است که هیچگاه حس کنجکاوى آنان برانگیخته نشود و چون بسیار خرافى اند دراویش ومنجمان و امثالهم را عالم تصور مى کنند.» گرچه کارلاسرنا در این داورى، راه مبالغه پیموده ولى تا حدود زیادى به واقعیت نزدیک شده است. اما عامل این عقب افتادگى چه بود؟ ریشه بى سوادى و جهل و فقر را باید در کجا جستجو کرد؟

هیچ کس تردید ندارد، که نظامهاى اجتماعى سیاسى، نقش عمده اى در هنجارها ونابه هنجاریهاى جامعه دارند، و به همین جهت، نظام استبدادى فاسد و مفسد قاجار درسیه روزى مردم و نابسامانیها جامعه نقش اصلى را ایفا مى کرد و در مرحله بعد این قدتهاى غرب صنعتى استعمارگر بودند که براى به دست آوردن مواد اولیه و بازارمصرف و غارت ثروتهاى ملى مردم این سرزمین، پاسدار جهل و بیسوادى بودند و ازآگاهى و بیدارى و ترقى و خودخواهى مردم مى ترسیدند.

و آنها که در این زمینه با استبداد داخلى و استعمار خارجى هم آوا بودند، درهر لباسى که مى زیسته اند هرگز مورد تایید روحانیان و علماى وارسته نبوده اند.

روحانیان راستین شیعه، همواره خواهان آزادى و استقلال و عزت و تمدن و ترقى ملت ومملکت بوده اند، علماى اصلاح طلب ایران اگر چه با فساد حکومتهاى مخالف بودند اماپیوسته از طرحهاى اصلاحى پشتیبانى مى کرده اند. به قول سید جمال الدین اسدآبادى:

«کى دولت ایران خواست در مملکت راه آهن بسازد و علماى دین مقاومت کردند و اورا از نیل به این مقصود که هم براى دولت و هم براى وطن مفید است، باز داشتند؟

کى دولت خواست مکاتب و مدارس را انشاء نماید و براى تهذیب نسل، و انتشارتعلیم، کاخ علم را بنا کند و علماى ایران این نورى که قلوب را منور مى سازد وتاریکى جهل را فرارى مى کند، خاموش ساختند و گفتند علم صحیح با شرع مقدس مغایرت دارد؟

کى دولت ایران خواست عدالت را در میان مردم استوار کند، محاکم عدلیه راتاسیس نماید، مجلس شورا ایجاد کند تا تمام احکام با عدالت و موافق احتیاجات عصر حاضر جریان پیدا نماید، و علما در مقابل اراده دولت قیام نموده و با عدالت و قانون، آغاز ستیز کردند؟

کى دولت خواست مریضخانه هاى جدید تاسیس کند و آن را براى پرستارى بیماران مهیا سازد و هر چه در تخفیف آلام مردم لازم است موافق اقتضاى فنى حاضر کند ودارالعجزه ها و دارالایتامها تاسیس نماید و علما از این کارهاى جدید خشنود نشدندو یا گفتند این کار تازه، بدعت است و هر بدعتى باعث هلاکت؟ کى دولت ایران خواست قواى خود را بیفزاید، قشون خود را منظم کند و عده آن را به دویست هزار نفررسانیده، براى دفاع مملکت موافق علم امروزه و مطابق اقتضاى زمان ما به اسلحه جدید مسلح سازد و علما مخالفت کردند؟»

به هر حال مخالفت روحانیون با سفرشاه،آنگونه که کارلاسرنا ادعا کرده است به جهت ناپاکى مغرب زمین و یا به خاطر مخالفت با تمدن و ترقى ایران نبود، بلکه به دلیل شناخت درستى بود که آنان از خلقیات وروحیات شاه و مکر و فریب مغرب زمین داشتند.

سه جلد سفرنامه ناصرالدین شاه که خاطرات سه سفر او به فرنگ است، بهترین شاهدبر صدق گفتار و موضع درست روحانیان در این رویداد است.

بازتاب سفر شاه به فرنگستان

خانم کارلاسرنا در باره سفرشاه به فرنگ مى نویسد:

«با این که ناصرالدین شاه ناظرى دقیق نبود، در بازگشت از اروپا دریافت که کشورش نیازمند تحولى اساسى است و براى وصول به منزلت ممالک متمدن باید به کلى شیوه حکومت خود را عوض کند.

بزرگترین ابتکارش بعد از بازگشت، تاسیس شوراى عالى است که موظف است همه مسائل مملکتى را مورد بحث و نظر قرار دهد.

این شورا مرکب از وزرا و گروهى از بزرگان کشور است که در دو اثر مختلف ممکلت مقامات عالى را بر عهده دارند.

همه اعضاء حق دارند که نظریه هاى خود را در شورا ابراز کنند و با استقبال کامل در هر مساله اى به بحث و جدل بپردازند.

آیین نامه شورا به وسیله خود شاه تدوین و انشاء شد.» متن این مکتوب رسمى که خطاب به رئیس دبیرخانه شوراى دولتى، صادر شده است چنین است:

«امروز خودمان به این مجلس آمدیم که افتتاح مشورتخانه دولت را خودمان کرده باشیم. در این اتاق که از سابق به مجلس وزراء دارالشورى اختصاص داشته، هفته اى دو روز شنبه و سه شنبه مستمرا بدون تعطیل باید شورى منعقد شود. امین الملک به نظم و ترتیب مجلس مراقبت کند. احکام ما را در مجلس تقریر نماید، راى مجلس را به عرض برساند. در سایر دول هم این مجلس در کمال قوت و دوام برقرار است و بایدعلاوه بر تکلیف دولتى به حکم تاکیدات شرع شریف، مشاوره در امور و حفظ مجلس شورى را نظیر واجبات بدانیم. البته فکرها و عقول در هر جزوه کار چیزها مى بیند که هرگز از یک عقل کامل آن درجه بینایى متصور نیست.

این همان مجلسى است که در هر جا به اصطلاحات مختلفه تسمیه کرده اند و مادارالشورى و مجلس وزراء مى گوییم.»…

روشن است که مجلسى را که شاه به میل و اراده شخصى خود تشکیل دهد و اعضاى آن را از میان همان رجال فاسدى که ایران و ایرانى را به «ثمن بخس » مى فروختند،انتخاب کند، چیزى جز تقلید کورکورانه از عرف دنیاى جدید نبود.

به گزارش کارلاسرنا، حتى صندوق شکایات و پیشنهاداتى که در ولایات گذاشته بودند،وسیله اى براى شناسایى افراد معترض شده بود و فراشان حکام و ولایات در کنار این صندوقها همواره در کمین شاکیان و منتقدان مى نشستند و آنها را به دام مى انداختندو به ضرب چوب تنبیه مى کردند!

گوشه هایى از فساد شاه و دربار

یکى از مسایلى که  کارلاسرنا بدان پاسخ گفته است منابع مالى شاه و دربار است، او بر این باور است:

رشوه هایى که کارمندان عالى رتبه براى حفظ موقعیت خود به شاه مى پرداختند به همراه بخش معتنابهى از عواید مالیاتى، به اضافه مصادر اموال افراد معترض و پولهایى که به زور و اجحاف از طبقات مختلف اخذ مى گردید، نیازهاى دربار را مرتفع مى ساخت.

کارلاسرنا مى نویسد: فرض این است که پولهایى که به شاه پرداخت مى گردد صرف مخارج  وى مى شود. اما قسمت اعظم این پولها به سردابه ها مى رود و براى ابد روى هم انباشته مى شود زیرا وى جز به ندرت بدانها دست نمى زند، بدین ترتیب مى توان گفت که اگر ناصرالدین شاه از آسایشى که بر اثر مساعیش پدید آمده باشد بهره مند نیست باتکیه بر طلاهاى خود احساس آرامش مى کند وى براى آنکه از مخزن طلاها دور نباشد،اتاقهاى مسکونى خود را در روى خزانه این ثروتها قرار داده است …

شاه گذشته از این ثروتهاى بى حساب گنج خانه بسیار پربهاى دیگرى در یکى ازساختمانهاى قصر خود دارد. در این گنج خانه الماسها و مرواریدها و یاقوتها وزمردها و دیگر سنگهاى قیمتى نهاده شده است که …

اساسا هر نوع مال و منال رعایا متعلق به ناصرالدین شاه است وقتى اعلیحضرت به خانه یکى از آنان مى رود اگر به چیزى قیمتى چشم بیندازد، صاحبخانه با امتنایى مضاعف، آن را نثار قدوم وى مى کند.

همچنین رسم است که روى قفسه و رف و میزهاى اطاقهایى که مورد بازدید شاه قرارمى گیرند، کیسه هاى کوچکى انباشته از پول مى گذارند که به دقت گردآورى شده، به خزانه فرستاده مى شوند. گذشته از این، میزبان هدایایى متناسب با میزان جان نثارى خویش و عنایاتى که امید دارد عن قریب شاملش گردد، تقدیم مى کند.

هر سال شاه یکى دو بار به وزرا یا برخى از بزرگان کشور افتخار مى دهد و به دیدار آنان مى رود. در هر ملاقات، سراسر مسیر شاه را از جایى که قدم به زمین مى گذارد تا محلى که مى نشیند با شالها و پارچه هاى قیمتى فرش مى کنند.

هنگامى که خانه ها را ترک مى کند فراشهاى مخصوص این اشیاء را که ملک شخصى اوشده است به دنبالش حمل مى کنند. شاه اگر اراده کند از این اشیاء به دیگران نیزمى بخشد. قالیهایى که افتخارا زیرپاى شاه مى اندازند، پاانداز نامیده مى شود وسنگین ترین مخارج این گونه پذیراییها را تشکیل مى دهد.

جایى که شاه چهار زانو بر آن مى نشیند بلندى کوچکى از پارچه هاى برهم انباشته است که آن را «مسند» مى نامند. این مسند را با پارچه اى بسیار قیمتى که اغلب اوقات مروارید و سنگهاى قیمتى به آن دوخته شده مى پوشانند. در این موارد چون خودنمایى میزبان به بازى گرفته مى شود غالبا کار وى به تظاهرات دیوانه وار مى کشد.

اما اهمیتى ندارد زیرا او شخصا بدین کار دلخوش است. از طرف دیگر، شاه نیز کمتراز صاحب خانه خشنود نیست زیرا وى با درو کردن مقادیرى طلا و چندین راس اسب ومقدارى اسلحه و جواهر که مبلغى کلان عایدش مى کند، کامیاب مى گردد.

براى مثال در دیدارى که شاه در سال ۱۸۷۷ (۱۲۹۴ه .ق) از حاجى میرزا حسین خان وزیرخارجه به عمل آورد، مشارالیه یک اسب بسیار قیمتى با زین و برگ تمام، یک آقتابه طلا براى وضو گرفتن، انگشترى به قیمت ۱۲ هزار فرانک، و پنجاه هزار فرانک طلا و هدایایى بسیار گرانبها براى اندرون تقدیم کرد. این بذل و بخششها نمونه اى از هدایى است که به وسیله کارمندان عالى مقام دولت شاه تقدیم مى گردد.

همچنین براى میزبان افتخار بزرگى است که شاه به اندرون خانه وى برود.

در این صورت زنهاى اندرون بدون حجاب و با رقص و آواز به پیشواز وى مى آیند دراتاقهاى اندرون نیز مانند دیگر اتاقهاى خانه هدایایى فراوان، به خصوص پارچه هایى که به وسیله خانمهاى خانه زرکش و جواهردوزى شده، مى گذارند. بیشتر اوقات پااندازى که در اندرون پهن مى کنند با جواهرات زنان میزبان آرایش شده است. به محض آنکه شاه از اندرون خارج مى شود، خواجه سرایان وى این پااندازها را به سرعت برمى چیدند و همراه وى مى برند. گاهى میزبان زیباترین زن خود را به مهمان خسروانه اش هدیه مى کند که با میل خاطر پذیرفته مى شود!!؟!

ناصرالدین شاه براى تامین مخارج خود، راههاى دیگرى نیز دارد. از جمله، قسمتى از میراث مردگان رابه خود اختصاص مى دهد. او با غصب حقوق خانواده ها خود را در میراث با آنها شریک وانمود مى کند و خواه ناخواه به ضبط اموال آنان مى پردازد. براى او چه اهمیتى دارد که دیگر وارثان بینوا شدند؟

در این گونه موارد شاه مبلغى را معین مى کند و بلافاصله باید به وى پرداخت گردد.

هیچگونه مهلتى در کار نیست و شاه در وصول سهم اختصاصى خود بر طلبکاران متوفى نیز سبقت مى گیرند.

گاهى کالاى دریافتى خود را چند بار قاطر معین مى کند. نظریه شاه ایران دراین گونه امور در دو کلمه خلاصه مى شود. به اتباعش اجازه مى دهد که از هر طریق که ممکن باشد ثروتمند شوند اما این حق را هم براى خود محفوظ مى دارد که آنچه را گردآورنده اند یکجا ضبط و مصادره کند. بدین ترتیب است که چند سال پیش که عمادالدوله حاکم ایالت کرمانشاه با داشتن چند فرزند از دنیا رفت، شاه پیش از وقت به عنوان وارث، و به گفته خودش از پولهایى که متوفى از طریق اختلاس به چنگ آورده بود،ده بار قاطر طلا و شصت بار قاطر نقره مطالبه کرد. این مبلغ بلافاصله تادیه و به خانه وى سپرده شد. گذشته از این، ناصرالدین سعى کرد که دو میلیون سکه طلایى راکه متوفى در یک بانک انگلیس داشت به سود خود ضبط کند.

اما آن بانک که شاه را وارث عمادالدوله نمى دانست از پرداخت آن سرباز زد. دراین باره مذاکراتى به عمل و مشاجراتى در گرفت. شاه یکى از فراش خلوتهاى خود رابه لندن فرستاد اما او نیز دست خالى بازگشت. با این حال بعدها به مقصود رسید.

ناصرالدین شاه براى کسب درآمد راه مساعد سومى نیز دارد و آن غرامت گزافى است که از شخصیتهاى محکوم به مرگ تا تبعید، براى بخشیدن جان آنها مى گیرد. این گونه عفوها غالبا مدتها به طول مى انجامد زیرا چانه زدن پول زیادترى را عاید شاه مى کند.

شاه در سفر دومش به اروپا مطلقا از کیسه خود مایه نگذاشت. وجوه رسیده ازایالات کنار گذاشته شد و چند ماه به کارمندان و سپاهیان حقوقى داده نشد. و بیش از ترک پایتخت از چند شخصیت پولدار دیدن کرد. در حقیقت اینان که افتخار نداشتنددر التزام رکاب شاهانه باشند کیسه هاى پول و هدایایشان از چنان افتخارى برخوردارشد. از این گذشته، پیش از حرکت، عده زیادى از محکومان را در برابر غرامتهاى کلان عفو کرد.

ناصرالدین شاه میراث یکى از تهرانیان بسیار ثروتمند به نام حاجى محمد ناصرخان را نیز تصاحب کرد. این شخص در زمان حیات، دختر کوچک شاه را براى پسرش نامزدکرده بود. شاه با این وصلت که از روى نقشه انجام مى گرفت در حق وى کرامتى به خرج داده بود. حاجى مزبور چند سال پیش، هنگام تصدى حکومت خراسان، فراموش کرده بودهفتاد و پنج هزار تومان به خزانه شاه تادیه کند و بدین ترتیب موجبات عدم رضایت اعلیحضرت را فراهم کرده بود; شاه که در آن زمان براى جبران خسارت خویش سى هزارتومان پول و یک خانه مجلل از این والى ناسپاس را تصاحب کرده بود، در سال ۱۸۷۸(۱۲۹۵ ه .ق)، روز ازدواج دخترش با پسر حاجى، همین اموال را به عنوان هدیه عروسى به دخترش هبه کرد. ملت ایران بعد از مدتها باید درک کرده باشد که «بایدآنچه را که دارد و حتى آنچه را هم که ندارد! به قیصر بدهد».

نفوذ بیگانگان در دربار

کارلاسرنا از یک نفر مهندس اروپایى یاد مى کند که نخست به عنوان ستوان دوم پیاده به ایران آمد، اما پس از آگاهى از ضعفهاى روحى واخلاقى ناصرالدین با استفاده از شوخ طبعى و دلقک بازى نه تنها توانست به درجه ژنرالى مفتخر شود بلکه به دو عنوان رئیس کل مهندسان و لقب خان مفتخر شد و سالانه معادل بیست و پنج هزار فرانک حقوق به وى اختصاص دادند، «ستوان مذکور با سرگرم کردن شاه و دیگر درباریان به مدد مسخرگیهاى خویش از مزایاى بى شمارى برخوردارگشت و از اروپاییانى است که پس از دوازده سال اقامت در ایران با ثروتى سرشار که هیچگاه مردم جدید و لایق بدان دست نخواهند یافت، این کشور را ترک گفت.»

ظهور یک اصلاح طلب

فصلى از سفرنامه کارلاسرنا، گزارشى است از انتصاب میرزا تقى خان امیرکبیربه مقام صدرات که البته به دلیل مخالفت امیرکبیر با القاب دربارى، خود نیزعنوان صدر اعظمى نیافت ولى شاه او را با لقب اتابک یا امیرنظام نواخت و حتى وى را به عنوان شوهر خواهر خود مفتخر ساخت! امیرنظام که از نیرویى کم نظیربرخوردار بود نظم درهم گسیخته اواخر حکومت گذشته را به سامان آورد و کوشید تاکارکنان دولت را به صداقت و درستى سوق دهد و در زمینه هاى مختلف اصلاحاتى به عمل آورد. به دستور وى، سربازخانه ها و پلها و کاروانسراهاى فراوان ساخته شد. در یک کلمه، امیر در همه شوون کشور تحولى ایجاد کرد، حتى در زندگى خصوصى ناصرالدین شاه مداخله مى کرد …

این ابتکارات دشمنان زیادى براى اتابک تدارک کرد که تصمیم به نابودى وى گرفتند آنان به ناصرالدین شاه تلقین کردند که جاه طلبى وزیر ممکن است تا آن درجه پیش برود که وى را از تخت سلطنت بر کنار کند. با همه جربزه و ظرفیتى که امیرداشت به قصد کشتن وى بلوایى راه انداختند، اما این شورش با کمک امام جمعه سرکوب شد و وزیر بر سر کار خود باقى ماند اگر چه …

او که در برخى از سفرهاى داخلى شاه براى گردش و شکار موکب همایونى! را همراهى مى کرد. مطالب و اسرار بسیارى را آشکار ساخته که واقعا خواندنى و عبرت آموز است.

نگین ایران در آن دوران

کارلاسرنا توصیفهاى دقیقى از مسیر حرکت خود دارد اوشهرهاى ایران بویژه مناطق شمالى را به زیبایى مى ستاید.

یکى از شهرهایى که توجه خانم کارلاسرنا را به خود جلب کرده است شهر مقدس قم است. او در این باره مى نویسد:

قم نزدیکترین شهر متبرک و مقدس نزدیک تهران است.

این شهر بین تهران و اصفهان واقع شده است و به گفته برخى آن را در سال ۲۰۳هجرى ساخته اند و سابقا بسیار رجمعیت بوده است. قسمت مهمى از شهر که ۱۷۲۲ (۱۱۳۵ه .ق) به وسیله افغانیها خراب شده است همچنان خرابه مانده است. این شهر شهرت خود را مدیون مقبره فاطمه دختر امام رضاست.

ثروت این حرم مطهر فوق العاده است.

گنبدش از طلاست ضریحى از نقره خالص به دور مرقد کشیده شده که گویهاى بزرگ زرین در چهار گوشه آن به چشم مى خورد. قبر فتحعلى شاه در مجاورت این گور مقدس است.

از قرنها پیش قم گورگاه شاهان ایران است. مقبره هاى آنان به شکل کلیساى کوچکى ساخته شده است بى آنکه از جلال و شکوه کلیسایى برخوردار باشد. زمین مقبره ها باسنگ سماق آبى و طلایى فرش و طاقها با کاشیهاى قیمتى تزئین گردیده است. روز و شب ملایانى در کنار قبرها به نماز خواندن و قرائت قرآن مشغولند. شاهان وقت نیز گاهى به زیارت این قبور مى روند.

ناصرالدین شاه بارها آرامگاه اجداد خود را که احتمالا خود نیز در آنجا به خاک سپرده خواهد شد زیارت کرده است. هنگامى که به قم مى رود درباریان و ملایان وگروهى از مردم با وى همراهند، چون «مشاهد» براى کسانى که مورد تعقیب شاه یادولتند «بست » تلقى مى شود، غالبا مجرمینى که بدین مکانها پناهنده مى شوند موردعفو قرار مى گیرند و به ندرت اتفاق مى افتد که حتى مرتکبین جرائم سنگین پس ازپناه آوردن به مشاهد مقدس مورد عفو قرار نگیرند.

ورود بدین مکانهاى مقدس براى مسیحیان اکیدا ممنوع است و حضور آنان توهین بدین ارواح مقدس تلقى مى شود، در بسیارى موارد که برخى مسافران کنجکاو فرنگى خواسته اند به مشاهد متبرکه وارد شوند با بى احترامى و تشدد رانده شده اند. با همه خشونتى که در این گونه موارد نسبت به مسیحیان ابراز مى شود شیعیان اگر آداب ورسوم و بخصوص عقاید مذهبى شان مورد احترام قرار گیرد مطلقا دشمن اروپاییان نیستند.»

البته قدمت قم خیلى بیشتر از آن است که کارلاسرنا نوشته است. دیگراینکه حضرت فاطمه معصومه(س) دختر امام رضا نیست بلکه خواهر آن حضرت است.

این خانم ایرانگرد ایتالیایى گزارشهاى گسترده دیگرى از اوضاع اقتصادى، سیاسى و اجتماعى ایران دوره قاجار در سفرنامه خویش مى آورد که نقل و تحلیل همه آنها دریک مقاله امکان پذیر نیست. روایت او از وضعیت زندانها، شیوه تنبیه و شکنجه وتبعید و تفتیش مخالفان دولت جدا تکان دهنده و شگفت آور است.

در باره تاریخ و فرهنگ تشیع نیز مطالب بسیارى نگاشته است که در خور نقدگسترده مى باشد و ناگزیر باید در مقاله اى جداگانه بدان پرداخته شود.

منبع :ماهنامه کوثر،شماره ۱۳

قم از نگاه بیگانگان(۱۱)

اشاره:

کارلاسرنا یک زن ایتالیایى است که در سال ۱۸۷۷م / ۱۲۹۴ه .ق پس از سیر وسیاحتى دراز و خسته کننده در قفقاز به شهر باکو مى رسد و بیمار مى شود، او به علت ضعف مزاج از بازگشت به اروپا منصرف مى گردد و براى رهایى از هواى ناخوش باکو، به توصیه برخى آشنایان به ایران سفر مى کند. کارلا از طریق دریاى خزر به بابلسر کنونى مى آید و از آنجا عازم تهران مى شود.

 

سفر خانم کارلاسرنا از تهران و برخى شهرهاى شمالى ایران باسى امین سال سلطنت ناصرالدین شاه و گماشته شدن میرزا حسین خان سپهسالار در سمت وزیرخارجه مصادف بوده است، این بانوى اروپایى اوضاع اجتماعى و سیاسى ایران در یک صد سال پیش را به دقت مورد مطالعه قرار داده و گزارش هایى روشن از حکومت استبدادى ناصرالدین شاه وعیاشى و ستمگرى و غارتگرى او و همچنین شیوه زندگانى طبقات مختلف مردم پایتخت ایران و اهالى شهرهاى بین راه و فرهنگ و آداب و شیوه مسافرت و وضع معیشت آنهارا از نزدیک مشاهده کرده است.

وى نخستین سیاحتگرى است که از کیفیت روزنامه نویسى نوپاى ایران و اولین روزنامه هاى منتشره در دوران قاجار سخن گفته است.

نفوذ سیاست هاى خارجى و بخصوص رقابت سفارتخانه هاى روس و انگلیس و سیطره آنان بر سیاست و جامعه آن روزگار ایران از نکات مهم دیگرى است که وى متذکر آن گردیده است. این سفرنامه که براى اولین بار در سال ۱۸۸۳م / ۱۳۰۱ ه .ق با عنوان «انسان ها و اشیاء در ایران » در پاریس انتشار یافته است، گذشته از آنکه ازلحاظ تاریخى و جامعه شناسى ایران دوره قاجاریه اهمیت بسیار دارد، در نوشتن آن نیز نوعى دقت و ظرافت زنانه به کار رفته که کتاب را همچون رمانى مستند و شیرین و دلچسب کرده است.

نخستین سفر شاه به فرنگ

یکى از فرازهاى مهم سفرنامه کارلاسرنا گزارشى است ازنخستین سفر ناصرالدین شاه به اروپا، و واکنشهایى که این رویداد در داخل ایران برانگیخته است او در این باره مى نویسد: «درست است که ناصرالدین شاه اولین سفرخود به اروپا را براى سرگرمى و تسکین حسن کنجکاوى انجام داد، اما این نیز مسلم است که میل داشت از وضع دربارهاى اروپا آگاه شود و بین پادشاهان آن دیار،دوستان و در صورت امکان متفقینى براى خود دست و پا کند.

اما چون پادشاهى مستبد و مطلق العنان است شکى نیست که باید براى بستن دهان ناراضیان هر گونه احتیاط لازم را به جاى مى آورد زیرا وى اولین پادشاه ایران است که به فکر دیدن بلاد کفر افتاده بود، به همین جهت در اجراى این اندیشه ابتدا بامشکلات بسیار روبرو شد. او ابتدا باید با روحانیون قدرتمند کشور دست و پنجه نرم مى کرد اما از پس آنها برمى آمد، همان طور که سابقا هم برآمده بود.»

البته روحانیون در مقاطع گوناگون تاریخ ایران بویژه در دوره قاجار با رفتارهاى ناشایست خودکامگان، به مخالفت مى پرداختند و همان گونه که مى دانیم و در شماره پیش از قول دکتر فوریه خواندیم، مقاومت شاه مقتدر قاجار ناصرالدین شاه دربسیارى از این موارد اروپاییها، را در هم مى شکست و ناگزیر از تسلیم مى گشت چنان که در حادثه نور بلژیکى و واقعه رژى ملاحظه شد.

به هر حال کارلاسرنا، از مقدماتى که براى این سفر شوم تدارک شده بود، سخنان تازه اى گفته است، از جمله تعلیم آداب و رسوم اجتماعى بویژه شیوه غذا خوردن اروپاییان به شاه، همچنین حرکت موکب اعلیحضرت و انبوه زنان همراه او، که بامخالفت شدید روحانیون مواجه گردیده، سخن مى گوید. البته شاه پس از رسیدن به مسکودریافت که به دنبال کشیدن این زنان بسیار مشکل آفرین و بویژه براى میزبانانش غیرقابل تحمل و دشوار است، افزون بر این، او در روسیه دریافت که در بیرون از ایران این متاع چندان نادر و کمیاب نیست. به همین جهات آنها را زود بازگرداند. مراجعت این انبوه زنان از نیمه راه به حرمسرا، البته که با شادى و اظهار رضایت مخالفان شاه روبرو گردید.

موضع روحانیون در برابر شاه

کارلاسرنا، در سفرنامه خود جابجا از قدرت روحانیون در ایران حکایت مى کند، او از نظارت علماى دینى بر امور حکومت، مداخله آنان درسیاست و نفوذ گسترده روحانیت در مردم، آگاهیهاى نسبتا خوبى عرضه مى کند. به همین جهت مخالفت روحانیون با سفر شاه به اروپا را مثال مى آورد. هر چند که وى، علت مقاومت روحانیان در برابر این رویداد را، دیدار شاه از کشورهاى ناپاک (نجس)وانمود مى کند در حالى که برخورد روحانیون، اینگونه ساده لوحانه نبود، بلکه نخست اعتراض آنان متوجه کیفیت و کمیت همراهان شاه و ترکیب این کاروان پرجمعیت، که بخش مهم آن صدها زن همراه و تعداد بسیار خدمتکاران و عمله خلوت و جلوت و افرادعیاش بودند، مى شد و دیگر آنکه روحانیون به جهت آگاهى از ضعفهاى اخلاقى وبى ارادگى ناصرالدین شاه در برابر سیاستمداران و استعمارگران غربى، با این سفرمخالفت ورزیدند و به گفته کارلاسرنا از صدر اعظم که محرک وى در این سفر بود،انتقام کشیدند.

کارلاسرنا در باره ایران دوره قاجاریه چنین مى نویسد:

«ایران از نظر تمدن جدید هنوز یکى از عقب افتاده ترین کشورهاى آسیایى است.

موقعیت جغرافیایى و دورى مملکت از مراکز تمدن جهان از علل این عقب ماندگى است ونداشتن راه و وسایل حمل و نقل نیز موید آنهاست. مردم کشور از لحاظ سواد و تعلیم و تربیت بسیار عقب مانده و فاقد هر گونه معلوماتند. حتى ایرانیانى که تعلیمات مرسوم مملکت را دیده اند، از همه چیز بى خبرند و همین جهل و بى خبرى موجب گردیده است که هیچگاه حس کنجکاوى آنان برانگیخته نشود و چون بسیار خرافى اند دراویش ومنجمان و امثالهم را عالم تصور مى کنند.» گرچه کارلاسرنا در این داورى، راه مبالغه پیموده ولى تا حدود زیادى به واقعیت نزدیک شده است. اما عامل این عقب افتادگى چه بود؟ ریشه بى سوادى و جهل و فقر را باید در کجا جستجو کرد؟

هیچ کس تردید ندارد، که نظامهاى اجتماعى سیاسى، نقش عمده اى در هنجارها ونابه هنجاریهاى جامعه دارند، و به همین جهت، نظام استبدادى فاسد و مفسد قاجار درسیه روزى مردم و نابسامانیها جامعه نقش اصلى را ایفا مى کرد و در مرحله بعد این قدتهاى غرب صنعتى استعمارگر بودند که براى به دست آوردن مواد اولیه و بازارمصرف و غارت ثروتهاى ملى مردم این سرزمین، پاسدار جهل و بیسوادى بودند و ازآگاهى و بیدارى و ترقى و خودخواهى مردم مى ترسیدند.

و آنها که در این زمینه با استبداد داخلى و استعمار خارجى هم آوا بودند، درهر لباسى که مى زیسته اند هرگز مورد تایید روحانیان و علماى وارسته نبوده اند.

روحانیان راستین شیعه، همواره خواهان آزادى و استقلال و عزت و تمدن و ترقى ملت ومملکت بوده اند، علماى اصلاح طلب ایران اگر چه با فساد حکومتهاى مخالف بودند اماپیوسته از طرحهاى اصلاحى پشتیبانى مى کرده اند. به قول سید جمال الدین اسدآبادى:

«کى دولت ایران خواست در مملکت راه آهن بسازد و علماى دین مقاومت کردند و اورا از نیل به این مقصود که هم براى دولت و هم براى وطن مفید است، باز داشتند؟

کى دولت خواست مکاتب و مدارس را انشاء نماید و براى تهذیب نسل، و انتشارتعلیم، کاخ علم را بنا کند و علماى ایران این نورى که قلوب را منور مى سازد وتاریکى جهل را فرارى مى کند، خاموش ساختند و گفتند علم صحیح با شرع مقدس مغایرت دارد؟

کى دولت ایران خواست عدالت را در میان مردم استوار کند، محاکم عدلیه راتاسیس نماید، مجلس شورا ایجاد کند تا تمام احکام با عدالت و موافق احتیاجات عصر حاضر جریان پیدا نماید، و علما در مقابل اراده دولت قیام نموده و با عدالت و قانون، آغاز ستیز کردند؟

کى دولت خواست مریضخانه هاى جدید تاسیس کند و آن را براى پرستارى بیماران مهیا سازد و هر چه در تخفیف آلام مردم لازم است موافق اقتضاى فنى حاضر کند ودارالعجزه ها و دارالایتامها تاسیس نماید و علما از این کارهاى جدید خشنود نشدندو یا گفتند این کار تازه، بدعت است و هر بدعتى باعث هلاکت؟ کى دولت ایران خواست قواى خود را بیفزاید، قشون خود را منظم کند و عده آن را به دویست هزار نفررسانیده، براى دفاع مملکت موافق علم امروزه و مطابق اقتضاى زمان ما به اسلحه جدید مسلح سازد و علما مخالفت کردند؟»

به هر حال مخالفت روحانیون با سفرشاه،آنگونه که کارلاسرنا ادعا کرده است به جهت ناپاکى مغرب زمین و یا به خاطر مخالفت با تمدن و ترقى ایران نبود، بلکه به دلیل شناخت درستى بود که آنان از خلقیات وروحیات شاه و مکر و فریب مغرب زمین داشتند.

سه جلد سفرنامه ناصرالدین شاه که خاطرات سه سفر او به فرنگ است، بهترین شاهدبر صدق گفتار و موضع درست روحانیان در این رویداد است.

بازتاب سفر شاه به فرنگستان

خانم کارلاسرنا در باره سفرشاه به فرنگ مى نویسد:

«با این که ناصرالدین شاه ناظرى دقیق نبود، در بازگشت از اروپا دریافت که کشورش نیازمند تحولى اساسى است و براى وصول به منزلت ممالک متمدن باید به کلى شیوه حکومت خود را عوض کند.

بزرگترین ابتکارش بعد از بازگشت، تاسیس شوراى عالى است که موظف است همه مسائل مملکتى را مورد بحث و نظر قرار دهد.

این شورا مرکب از وزرا و گروهى از بزرگان کشور است که در دو اثر مختلف ممکلت مقامات عالى را بر عهده دارند.

همه اعضاء حق دارند که نظریه هاى خود را در شورا ابراز کنند و با استقبال کامل در هر مساله اى به بحث و جدل بپردازند.

آیین نامه شورا به وسیله خود شاه تدوین و انشاء شد.» متن این مکتوب رسمى که خطاب به رئیس دبیرخانه شوراى دولتى، صادر شده است چنین است:

«امروز خودمان به این مجلس آمدیم که افتتاح مشورتخانه دولت را خودمان کرده باشیم. در این اتاق که از سابق به مجلس وزراء دارالشورى اختصاص داشته، هفته اى دو روز شنبه و سه شنبه مستمرا بدون تعطیل باید شورى منعقد شود. امین الملک به نظم و ترتیب مجلس مراقبت کند. احکام ما را در مجلس تقریر نماید، راى مجلس را به عرض برساند. در سایر دول هم این مجلس در کمال قوت و دوام برقرار است و بایدعلاوه بر تکلیف دولتى به حکم تاکیدات شرع شریف، مشاوره در امور و حفظ مجلس شورى را نظیر واجبات بدانیم. البته فکرها و عقول در هر جزوه کار چیزها مى بیند که هرگز از یک عقل کامل آن درجه بینایى متصور نیست.

این همان مجلسى است که در هر جا به اصطلاحات مختلفه تسمیه کرده اند و مادارالشورى و مجلس وزراء مى گوییم.»…

روشن است که مجلسى را که شاه به میل و اراده شخصى خود تشکیل دهد و اعضاى آن را از میان همان رجال فاسدى که ایران و ایرانى را به «ثمن بخس » مى فروختند،انتخاب کند، چیزى جز تقلید کورکورانه از عرف دنیاى جدید نبود.

به گزارش کارلاسرنا، حتى صندوق شکایات و پیشنهاداتى که در ولایات گذاشته بودند،وسیله اى براى شناسایى افراد معترض شده بود و فراشان حکام و ولایات در کنار این صندوقها همواره در کمین شاکیان و منتقدان مى نشستند و آنها را به دام مى انداختندو به ضرب چوب تنبیه مى کردند!

گوشه هایى از فساد شاه و دربار

یکى از مسایلى که  کارلاسرنا بدان پاسخ گفته است منابع مالى شاه و دربار است، او بر این باور است:

رشوه هایى که کارمندان عالى رتبه براى حفظ موقعیت خود به شاه مى پرداختند به همراه بخش معتنابهى از عواید مالیاتى، به اضافه مصادر اموال افراد معترض و پولهایى که به زور و اجحاف از طبقات مختلف اخذ مى گردید، نیازهاى دربار را مرتفع مى ساخت.

کارلاسرنا مى نویسد: فرض این است که پولهایى که به شاه پرداخت مى گردد صرف مخارج  وى مى شود. اما قسمت اعظم این پولها به سردابه ها مى رود و براى ابد روى هم انباشته مى شود زیرا وى جز به ندرت بدانها دست نمى زند، بدین ترتیب مى توان گفت که اگر ناصرالدین شاه از آسایشى که بر اثر مساعیش پدید آمده باشد بهره مند نیست باتکیه بر طلاهاى خود احساس آرامش مى کند وى براى آنکه از مخزن طلاها دور نباشد،اتاقهاى مسکونى خود را در روى خزانه این ثروتها قرار داده است …

شاه گذشته از این ثروتهاى بى حساب گنج خانه بسیار پربهاى دیگرى در یکى ازساختمانهاى قصر خود دارد. در این گنج خانه الماسها و مرواریدها و یاقوتها وزمردها و دیگر سنگهاى قیمتى نهاده شده است که …

اساسا هر نوع مال و منال رعایا متعلق به ناصرالدین شاه است وقتى اعلیحضرت به خانه یکى از آنان مى رود اگر به چیزى قیمتى چشم بیندازد، صاحبخانه با امتنایى مضاعف، آن را نثار قدوم وى مى کند.

همچنین رسم است که روى قفسه و رف و میزهاى اطاقهایى که مورد بازدید شاه قرارمى گیرند، کیسه هاى کوچکى انباشته از پول مى گذارند که به دقت گردآورى شده، به خزانه فرستاده مى شوند. گذشته از این، میزبان هدایایى متناسب با میزان جان نثارى خویش و عنایاتى که امید دارد عن قریب شاملش گردد، تقدیم مى کند.

هر سال شاه یکى دو بار به وزرا یا برخى از بزرگان کشور افتخار مى دهد و به دیدار آنان مى رود. در هر ملاقات، سراسر مسیر شاه را از جایى که قدم به زمین مى گذارد تا محلى که مى نشیند با شالها و پارچه هاى قیمتى فرش مى کنند.

هنگامى که خانه ها را ترک مى کند فراشهاى مخصوص این اشیاء را که ملک شخصى اوشده است به دنبالش حمل مى کنند. شاه اگر اراده کند از این اشیاء به دیگران نیزمى بخشد. قالیهایى که افتخارا زیرپاى شاه مى اندازند، پاانداز نامیده مى شود وسنگین ترین مخارج این گونه پذیراییها را تشکیل مى دهد.

جایى که شاه چهار زانو بر آن مى نشیند بلندى کوچکى از پارچه هاى برهم انباشته است که آن را «مسند» مى نامند. این مسند را با پارچه اى بسیار قیمتى که اغلب اوقات مروارید و سنگهاى قیمتى به آن دوخته شده مى پوشانند. در این موارد چون خودنمایى میزبان به بازى گرفته مى شود غالبا کار وى به تظاهرات دیوانه وار مى کشد.

اما اهمیتى ندارد زیرا او شخصا بدین کار دلخوش است. از طرف دیگر، شاه نیز کمتراز صاحب خانه خشنود نیست زیرا وى با درو کردن مقادیرى طلا و چندین راس اسب ومقدارى اسلحه و جواهر که مبلغى کلان عایدش مى کند، کامیاب مى گردد.

براى مثال در دیدارى که شاه در سال ۱۸۷۷ (۱۲۹۴ه .ق) از حاجى میرزا حسین خان وزیرخارجه به عمل آورد، مشارالیه یک اسب بسیار قیمتى با زین و برگ تمام، یک آقتابه طلا براى وضو گرفتن، انگشترى به قیمت ۱۲ هزار فرانک، و پنجاه هزار فرانک طلا و هدایایى بسیار گرانبها براى اندرون تقدیم کرد. این بذل و بخششها نمونه اى از هدایى است که به وسیله کارمندان عالى مقام دولت شاه تقدیم مى گردد.

همچنین براى میزبان افتخار بزرگى است که شاه به اندرون خانه وى برود.

در این صورت زنهاى اندرون بدون حجاب و با رقص و آواز به پیشواز وى مى آیند دراتاقهاى اندرون نیز مانند دیگر اتاقهاى خانه هدایایى فراوان، به خصوص پارچه هایى که به وسیله خانمهاى خانه زرکش و جواهردوزى شده، مى گذارند. بیشتر اوقات پااندازى که در اندرون پهن مى کنند با جواهرات زنان میزبان آرایش شده است. به محض آنکه شاه از اندرون خارج مى شود، خواجه سرایان وى این پااندازها را به سرعت برمى چیدند و همراه وى مى برند. گاهى میزبان زیباترین زن خود را به مهمان خسروانه اش هدیه مى کند که با میل خاطر پذیرفته مى شود!!؟!

ناصرالدین شاه براى تامین مخارج خود، راههاى دیگرى نیز دارد. از جمله، قسمتى از میراث مردگان رابه خود اختصاص مى دهد. او با غصب حقوق خانواده ها خود را در میراث با آنها شریک وانمود مى کند و خواه ناخواه به ضبط اموال آنان مى پردازد. براى او چه اهمیتى دارد که دیگر وارثان بینوا شدند؟

در این گونه موارد شاه مبلغى را معین مى کند و بلافاصله باید به وى پرداخت گردد.

هیچگونه مهلتى در کار نیست و شاه در وصول سهم اختصاصى خود بر طلبکاران متوفى نیز سبقت مى گیرند.

گاهى کالاى دریافتى خود را چند بار قاطر معین مى کند. نظریه شاه ایران دراین گونه امور در دو کلمه خلاصه مى شود. به اتباعش اجازه مى دهد که از هر طریق که ممکن باشد ثروتمند شوند اما این حق را هم براى خود محفوظ مى دارد که آنچه را گردآورنده اند یکجا ضبط و مصادره کند. بدین ترتیب است که چند سال پیش که عمادالدوله حاکم ایالت کرمانشاه با داشتن چند فرزند از دنیا رفت، شاه پیش از وقت به عنوان وارث، و به گفته خودش از پولهایى که متوفى از طریق اختلاس به چنگ آورده بود،ده بار قاطر طلا و شصت بار قاطر نقره مطالبه کرد. این مبلغ بلافاصله تادیه و به خانه وى سپرده شد. گذشته از این، ناصرالدین سعى کرد که دو میلیون سکه طلایى راکه متوفى در یک بانک انگلیس داشت به سود خود ضبط کند.

اما آن بانک که شاه را وارث عمادالدوله نمى دانست از پرداخت آن سرباز زد. دراین باره مذاکراتى به عمل و مشاجراتى در گرفت. شاه یکى از فراش خلوتهاى خود رابه لندن فرستاد اما او نیز دست خالى بازگشت. با این حال بعدها به مقصود رسید.

ناصرالدین شاه براى کسب درآمد راه مساعد سومى نیز دارد و آن غرامت گزافى است که از شخصیتهاى محکوم به مرگ تا تبعید، براى بخشیدن جان آنها مى گیرد. این گونه عفوها غالبا مدتها به طول مى انجامد زیرا چانه زدن پول زیادترى را عاید شاه مى کند.

شاه در سفر دومش به اروپا مطلقا از کیسه خود مایه نگذاشت. وجوه رسیده ازایالات کنار گذاشته شد و چند ماه به کارمندان و سپاهیان حقوقى داده نشد. و بیش از ترک پایتخت از چند شخصیت پولدار دیدن کرد. در حقیقت اینان که افتخار نداشتنددر التزام رکاب شاهانه باشند کیسه هاى پول و هدایایشان از چنان افتخارى برخوردارشد. از این گذشته، پیش از حرکت، عده زیادى از محکومان را در برابر غرامتهاى کلان عفو کرد.

ناصرالدین شاه میراث یکى از تهرانیان بسیار ثروتمند به نام حاجى محمد ناصرخان را نیز تصاحب کرد. این شخص در زمان حیات، دختر کوچک شاه را براى پسرش نامزدکرده بود. شاه با این وصلت که از روى نقشه انجام مى گرفت در حق وى کرامتى به خرج داده بود. حاجى مزبور چند سال پیش، هنگام تصدى حکومت خراسان، فراموش کرده بودهفتاد و پنج هزار تومان به خزانه شاه تادیه کند و بدین ترتیب موجبات عدم رضایت اعلیحضرت را فراهم کرده بود; شاه که در آن زمان براى جبران خسارت خویش سى هزارتومان پول و یک خانه مجلل از این والى ناسپاس را تصاحب کرده بود، در سال ۱۸۷۸(۱۲۹۵ ه .ق)، روز ازدواج دخترش با پسر حاجى، همین اموال را به عنوان هدیه عروسى به دخترش هبه کرد. ملت ایران بعد از مدتها باید درک کرده باشد که «بایدآنچه را که دارد و حتى آنچه را هم که ندارد! به قیصر بدهد».

نفوذ بیگانگان در دربار

کارلاسرنا از یک نفر مهندس اروپایى یاد مى کند که نخست به عنوان ستوان دوم پیاده به ایران آمد، اما پس از آگاهى از ضعفهاى روحى واخلاقى ناصرالدین با استفاده از شوخ طبعى و دلقک بازى نه تنها توانست به درجه ژنرالى مفتخر شود بلکه به دو عنوان رئیس کل مهندسان و لقب خان مفتخر شد و سالانه معادل بیست و پنج هزار فرانک حقوق به وى اختصاص دادند، «ستوان مذکور با سرگرم کردن شاه و دیگر درباریان به مدد مسخرگیهاى خویش از مزایاى بى شمارى برخوردارگشت و از اروپاییانى است که پس از دوازده سال اقامت در ایران با ثروتى سرشار که هیچگاه مردم جدید و لایق بدان دست نخواهند یافت، این کشور را ترک گفت.»

ظهور یک اصلاح طلب

فصلى از سفرنامه کارلاسرنا، گزارشى است از انتصاب میرزا تقى خان امیرکبیربه مقام صدرات که البته به دلیل مخالفت امیرکبیر با القاب دربارى، خود نیزعنوان صدر اعظمى نیافت ولى شاه او را با لقب اتابک یا امیرنظام نواخت و حتى وى را به عنوان شوهر خواهر خود مفتخر ساخت! امیرنظام که از نیرویى کم نظیربرخوردار بود نظم درهم گسیخته اواخر حکومت گذشته را به سامان آورد و کوشید تاکارکنان دولت را به صداقت و درستى سوق دهد و در زمینه هاى مختلف اصلاحاتى به عمل آورد. به دستور وى، سربازخانه ها و پلها و کاروانسراهاى فراوان ساخته شد. در یک کلمه، امیر در همه شوون کشور تحولى ایجاد کرد، حتى در زندگى خصوصى ناصرالدین شاه مداخله مى کرد …

این ابتکارات دشمنان زیادى براى اتابک تدارک کرد که تصمیم به نابودى وى گرفتند آنان به ناصرالدین شاه تلقین کردند که جاه طلبى وزیر ممکن است تا آن درجه پیش برود که وى را از تخت سلطنت بر کنار کند. با همه جربزه و ظرفیتى که امیرداشت به قصد کشتن وى بلوایى راه انداختند، اما این شورش با کمک امام جمعه سرکوب شد و وزیر بر سر کار خود باقى ماند اگر چه …

او که در برخى از سفرهاى داخلى شاه براى گردش و شکار موکب همایونى! را همراهى مى کرد. مطالب و اسرار بسیارى را آشکار ساخته که واقعا خواندنى و عبرت آموز است.

نگین ایران در آن دوران

کارلاسرنا توصیفهاى دقیقى از مسیر حرکت خود دارد اوشهرهاى ایران بویژه مناطق شمالى را به زیبایى مى ستاید.

یکى از شهرهایى که توجه خانم کارلاسرنا را به خود جلب کرده است شهر مقدس قم است. او در این باره مى نویسد:

قم نزدیکترین شهر متبرک و مقدس نزدیک تهران است.

این شهر بین تهران و اصفهان واقع شده است و به گفته برخى آن را در سال ۲۰۳هجرى ساخته اند و سابقا بسیار رجمعیت بوده است. قسمت مهمى از شهر که ۱۷۲۲ (۱۱۳۵ه .ق) به وسیله افغانیها خراب شده است همچنان خرابه مانده است. این شهر شهرت خود را مدیون مقبره فاطمه دختر امام رضاست.

ثروت این حرم مطهر فوق العاده است.

گنبدش از طلاست ضریحى از نقره خالص به دور مرقد کشیده شده که گویهاى بزرگ زرین در چهار گوشه آن به چشم مى خورد. قبر فتحعلى شاه در مجاورت این گور مقدس است.

از قرنها پیش قم گورگاه شاهان ایران است. مقبره هاى آنان به شکل کلیساى کوچکى ساخته شده است بى آنکه از جلال و شکوه کلیسایى برخوردار باشد. زمین مقبره ها باسنگ سماق آبى و طلایى فرش و طاقها با کاشیهاى قیمتى تزئین گردیده است. روز و شب ملایانى در کنار قبرها به نماز خواندن و قرائت قرآن مشغولند. شاهان وقت نیز گاهى به زیارت این قبور مى روند.

ناصرالدین شاه بارها آرامگاه اجداد خود را که احتمالا خود نیز در آنجا به خاک سپرده خواهد شد زیارت کرده است. هنگامى که به قم مى رود درباریان و ملایان وگروهى از مردم با وى همراهند، چون «مشاهد» براى کسانى که مورد تعقیب شاه یادولتند «بست » تلقى مى شود، غالبا مجرمینى که بدین مکانها پناهنده مى شوند موردعفو قرار مى گیرند و به ندرت اتفاق مى افتد که حتى مرتکبین جرائم سنگین پس ازپناه آوردن به مشاهد مقدس مورد عفو قرار نگیرند.

ورود بدین مکانهاى مقدس براى مسیحیان اکیدا ممنوع است و حضور آنان توهین بدین ارواح مقدس تلقى مى شود، در بسیارى موارد که برخى مسافران کنجکاو فرنگى خواسته اند به مشاهد متبرکه وارد شوند با بى احترامى و تشدد رانده شده اند. با همه خشونتى که در این گونه موارد نسبت به مسیحیان ابراز مى شود شیعیان اگر آداب ورسوم و بخصوص عقاید مذهبى شان مورد احترام قرار گیرد مطلقا دشمن اروپاییان نیستند.»

البته قدمت قم خیلى بیشتر از آن است که کارلاسرنا نوشته است. دیگراینکه حضرت فاطمه معصومه(س) دختر امام رضا نیست بلکه خواهر آن حضرت است.

این خانم ایرانگرد ایتالیایى گزارشهاى گسترده دیگرى از اوضاع اقتصادى، سیاسى و اجتماعى ایران دوره قاجار در سفرنامه خویش مى آورد که نقل و تحلیل همه آنها دریک مقاله امکان پذیر نیست. روایت او از وضعیت زندانها، شیوه تنبیه و شکنجه وتبعید و تفتیش مخالفان دولت جدا تکان دهنده و شگفت آور است.

در باره تاریخ و فرهنگ تشیع نیز مطالب بسیارى نگاشته است که در خور نقدگسترده مى باشد و ناگزیر باید در مقاله اى جداگانه بدان پرداخته شود.

منبع :ماهنامه کوثر،شماره ۱۳

محمدجواد صاحبى

قم از نگاه بیگانگان(۵)

اشاره:

ایران عصر صفوى، عرصه مناسبى براى حضور و فعالیت سفیران و مسافران و جهانگردانى بود که با انگیزه هاى گوناگون فرهنگى، اقتصادى و بویژه سیاسى راههاى سخت و دور و دراز را مى پیمودند تا سرزمین و مردم ایران را از نزدیک مورد مشاهده و مطالعه قرار دهند. براى آنها سرزمین متنوع و پهناور ایران جاذبه اى بیش از کشورهاى دیگر داشت، بخصوص که موقعیت حساس جغرافیایى، تمدن دیرین، فرهنگ غنى، معادن و منابع و صنایع دستى منحصر به فرد آن، دل از ایشان روبوده بود.

به همین جهت طى دو قرن هفدهم و هجدهم دهها هیات سیاسى، تجارى به ایران اسلامى و دربار صفوى رفت و آمد کردند و همراه فواید بسیار سیاسى و اقتصادى، آگاهیهاى ارجمندى از مردم و سرزمین ایران براى ملت و دولت خود به ارمغان بردند.

ما در بخشهاى پیشین اشاره اى به شرح حال و سفرنامه برخى از آنان نمودیم و گزارشهاى فیگوئرواى اسپانیایى، الئاریوس آلمانى، تاورنیه، مارى لکودپوتى و شاردن فرانسوى، دلاواله ایتالیایى را بویژه از شهر قم نقل و تحلیل کردیم.

گزارش کاررى

در سال ۱۶۹۴م – ۱۱۰۵ق یک ایتالیایى دیگر به نام جملى کاررى در زمان سلطنت شاه سلیمان صفوى به ایران آمد و در مراسم تاجگذارى شاه سلطان حسین شرکت کرد و آنچه را که دید و شنید، چون نقاشى چیره دست به روى کاغذ آورد.

سفرنامه «جملى کاررى » متضمن یادداشتهایى در زمینه مشاهدات و مطالعات این جهانگرد ایتالیایى در شهر جلفا، تبریز، قم، اصفهان، شیراز، بندر لنگه و روستاها و دهکده هاى بین راه است.

«کاررى » کمى پس از تاورنیه به ایران گام نهاده و از او در سفرنامه خویش یاد کرده است. اما گزارشهاى او از شهرهاى ایران بویژه شهر مقدس قم با گزارشهاى تاورنیه و سیاحان پیشین و معاصر و در برخى از زمینه ها متفاوت است. «کاررى » در باره موقعیت جغرافیایى و نماى بیرونى و وضع بازار و خانه هاى شهر مقدس قم مى نویسد:

«شهر قم شصت و نه درجه طول و سى و پنج درجه عرض جغرافیایى دارد، محیط آن قریب ده میل است. برج و باروى آن در نتیجه ریزش باران از بین رفته و به صورت ویرانه درآمده است. خانه هاى شهر نیز همین حال را دارد. میدان شهر کثیف و زننده و مغازه هاى آن خالى و محقر است ».

با آنکه حدود دو قرن پیش یک مبلغ مسیحى به نام کنتارینى در این باره نوشته است:

«قم شهر کوچک ولى زیبایى است که در دشتى قرار گرفته و به وسیله دیوارهاى گلى محصور شده است. همه چیز به حد وفور در آن یافت مى شود و داراى بازارهاى خوبى است که مرکز داد و ستد فراورده هاى دستى و فاستونى هاى آن است.»

کمى بعد، سفیر سپانیا آقاى فیکوئروا همین مطلب را اینگونه تایید کرده است:

«سفیر فکر نمى کرد شهر قم آن اندازه بزرگ و پرجمعیت باشد از آن همه جمعیت و بزرگى شهر در شگفت بود. خانه هاى شهر که بیشتر ملک عامه مردم است تا خالصه دولتى، از لحاظ ساختمان نظیر بناهاى دیگر شهرهاى آذربایجان بود.»

از اینها گذشته هموطن «کاررى » آقاى «پیتر دلاواله » که حدود سال ۱۶۱۸ از قم دیدن کرده شهر قم را به آبادانى و زیبایى توصیف نموده و نوشته است:

«قم از شهرهاى متوسط ایران است و از لحاظ بزرگى به کاشان نمى رسد. جمعیتش هم از آن شهر کمتر است، ولى در محل مناسب ترى واقع شده و مى توان گفت زیباتر است … کوچه ها و بازار شهر نسبتا خوب و تمیز و میدان شهر به حد کافى جادار و متناسب است و روى هم رفته تمام شهر به نظر من زیبا و دلگشا آمد.»

حتى تاورنیه که حدود سى سال پیش از کاررى قم را دیده است و کاررى از او یاد کرده و در مواردى به وى استناد جسته است در باره آبادانى و زیبایى قم در آن دوران مى نویسد:

«قم از شهرهاى بزرگ ایران است که در جلکه صافى واقع شده … حصار و باروى شهر از خاک و گل و داراى برجهایى متعدد است که در فاصله هاى کم ساخته شده اند، خانه ها هم چون همه از خاک و گل است داخل آنها تمیز است.»

شاردن فرانسوى هم که تا سال ۱۶۷۰ در ایران بوده است بر خلاف کاررى، قم را زیبا و بازارهاى آن را خوب و آباد و پر از اجناس توصیف کرده است.

گزارشهاى یک هیات فرانسوى که اندکى پس از کاررى به ایران سفر و از قم دیدن کرده اند نیز گزارش کاررى را تایید نمى کند، زیرا در مجموعه آن گزارشها که با عنوان «سفرنامه سفیرزیبا» انتشار یافته است آبادانى و رونق اقتصادى قم مورد ستایش قرار گرفته و آمده است:

«قم در آن زمان مرکز تجارى مهمى به شمار مى رفت و بازرگانانى از سر تا سر آسیا در این شهر با هم ملاقات و معامله مى کردند، به این خاطر انواع و اقسام آدمها از چهارگوشه جهان … را در این شهر مى شد دید»!

اما کاررى در کنار این عیب جویى و گزارش نادرست، نکته اى را یاد کرده است که براى ما مسلمانان ایرانى سخت عبرت آموز است. او مى نویسد:

«اما قم چند مسجد زیبا دارد، اگر مخارج هنگفتى که براى بناى مساجد تازه صرف مى شود، به مصرف تعمیر و نگهدارى این چند مسجد قدیمى برسد آنها را از ویرانى و انهدام نجات خواهد داد. متاسفانه به این نکته توجه نمى شود و هر ثروتمندى براى آمرزیده شدن گناهان و زنده ماندن نامش به ساختمان مسجد تازه اى اقدام مى کند ولو چند سال پس از مرگ او مبدل به تل خاک شود. از این رو است که روز به روز شمار مساجد ویران افزون مى شود.»

از نگاه ما انتقاد «کاررى » با هر نیتى که گفته باشد نیک و بجاست زیرا همتى که در راه احداث مساجد بکار گرفته مى شود، هرگز مصروف نگهدارى و پاکیزگى آنها نمى گردد، چه بسیار مساجدى که بر اثر عدم رسیدگى کافى مخروبه و ویران و یا دست کم کثیف و بدمنظر گردیده اند و رونق مسلمانى را برده اند.

کاررى على رغم این خرده گیریها، کاروانسراها، تولید اشیاى چرمى، گندم و میوه هاى قم را ستوده و در این باره چنین نوشته است:

«کاروانسراها تا حدى راحت و بعضى دو طبقه هستند. در اطراف شهر گندم و اقسام میوه به حد وفور بدست مى آید. چکمه هاى ساغرى و دیگر اشیاى چرمى رنگارنگ نیز در اینجا ساخته مى شود».

حرم حضرت فاطمه معصومه(س)

بخش عمده گزارش «کاررى » از قم مربوط است به حرم حضرت فاطمه معصومه(س). کاررى گرچه در این زمینه اشتباه برخى از سفرنامه نویسان پیشین را تکرار کرده و حضرت فاطمه معصومه را دختر بى واسطه امام حسین(ع) به شمار آورده است، ولى نکته هایى دقیق و ظریف از وضعیت حرم مظهر و رواق هاى اطراف آن ثبت کرده است که به راستى ارجمند و زیباست. او در این باره مى گوید:

عصر همان روز راهنمایى اجیر کردم تا همراه وى به دیدن مسجدى که به اندازه مسجد اردبیل مورد توجه و احترام شیعه هاست بروم، در این مسجد قبر شاه صفوى و شاه عباس دوم قرار گرفته است، ولى گویا مقبره اصلى مورد احترام، متعلق به فاطمه بنت امام حسین فرزند امام على و فاطمه زهرا(س) دختر محمد(ص) مى باشد! در بالاى در بزرگ کتیبه اى به خط طلا در ثناى شاه عباس دوم نوشته شده است. میدان درازى که در هر دو سوى آن دکانهایى کوچک بنا گردیده و کاروانسرایى که در سوى دیگر رودخانه ساخته شده منظره را تکمیل کرده است. سپس به حیاط وسیعى وارد مى شویم که چون باغى بزرگ با درختان کاج پوشیده شده و از دو طرق با دیوارهاى کوتاهى محصور گردیده و در قسمت جلوى آن گل سرخ و دیگر گلها به حد زیادى غرس و در دست راست، اطاق کوچکى جهت اطعام مساکین بنا شده است.

غربا و مساکینى که بدانجا مى آیند با پارچه اى (تیکه اى) از گوشت و مقدارى نام و پلو رایگان اطعام مى گردند. چند حجره دیگر نیز همان جا دیده مى شود که گفتند اشخاص قرضدارى که نتوانند از عهده پرداخت دین خود برآیند در آنجا متحصن مى شوند و در طول مدت تحصن به هزینه اوقاف مسجد امرار معاش مى کنند و طلبکاران نیز راه و اختیارى براى مطالبه طلب خود ندارند.

این حیاط بزرگ به یک حیاط وسیع دیگر متصل است که درختان گوناگون و حجراتى براى خدام و نگهبانان مساجد دارد، از اینجا درى به حیاط مربع زبیاى دیگر باز مى شود. حوض پرآب و فواره اى در حال فوران دارد. در تمام اطراف آن حجرات و اطاقهایى جهت ملاها و طلاب علوم دینى بنا گردیده، بعد از بالا رفتن از دوازده پله آجرى رنگارنگ که درپاى جلوخان زیبایى قرار دارند. وارد حیاط چهارم مى شویم که در آن حجراتى براى طلاب و همچنن مسجد کوچکى بنا شده که نماى قشنگى دارد. سه در، در زیر سردر بزرگ آن به چشم مى خورد. وسطى بزرگ است و به مسجد باز مى شود، دست راستى به مقابرى باز مى شود که در پیش بدانها اشارت رفت، سومى یعنى دست چپى به تالارى باز مى شود که در آن بین فقرا صدقه توزیع مى گردد، با این فرق که آستانه و درگاه در وسطى با صفحات نقره پوشیده شده است. وقتى به اینجا رسیدم چند تن از ملاها مشغول مطالعه کتابهاى بزرگى بودند، یکى به جلو آمد وى را جهت تماشاى داخل آنها راهنمایى کرد. در اینجا برایم روشن شد که نوشته «تاورنیه » که ورود مسیحیان را به این محل ممنوع دانسته، بى اساس است. داخل مسجد هشت ضلعى است، هشت در کوچک گردویى دارد. قبر فاطمه نواده محمد(ص) در وسط مسجد قرار گرفته و نسبت بدان مسجد کوچک تقریبا بزرگ است. از کنار قبر فقط راهى براى عبور زائران باقى مانده است. روى اینقبر چهارگوش روپوش زربفتى انداخته اند، اطراف قبر را نیز نرده هاى نقره اى به ارتفاع شانزده پالم محصور گردانیده، زائران چراغهایى از نقره و طلا، بدین نرده ها بسته اند. بناى مسجد آجرى است، روى آجرها نقاشى شده و سطح داخلى گنبد به وسیله طلا و لاجورد با اشکال هندسى تو در تو تزئین یافته است. دست راست به اتاقى راه دارد که مانند اطاق مجاور که در آن جهت جلوگیرى از اغتشاش، بین فقرا صدقه توزیع مى گردد و ا فرشهاى خوب پوشیده شده است. از سمت راست که انسان سه پله بالا رود، با دو در روبه رو مى شود. یکى از آنها مدخل تالارى است مفروش، که راهى به مقبره شاه صفى دارد. قبر شاه صفى چهار پالم بلندتر از سطح زمین و پوشیده از پارچه اى زربفت است. مقبره از چهارسو درى دارد، یکى به مقبره فاطمه و یکى به مقبره شاه عباس و دوتاى دیگر هر کدام به حجره اى باز مى شود.

همه این مقابر گنبد آجرى دارند. دور تا دور مقبره شاه عباس خانه هاى کوچکى تعبیه کرده و در آنها اشیاء گرانبها و نفیس قرار داده اند، کف مقبره نیز فرش گرانقیمتى دارد. در یکى از حجره ها کتابخانه اى براى مطالعه ملاها ترتیب داده شده، به روى مقبره شاه عباس حریر ستبر پرقیمتى انداخته اند که با طلا و لاجورد روى آن نقاشى و سخنانى به عربى نوشته شده است.

بى احترامى راهدارهاى قم نسبت به مسافران از راهداران شهرهاى دیگر کمتر است، چنان که به ما مزاحمتى نکردند. در قم ضرابخانه اى نیز وجود داشت. که کسى در آن مشغول به کار نبود.

همان گونه که ملاحظه مى شود این فراز از گزارش کاررى شامل جنبه هاى معمارى، هنرى و معنوى حرم مطهر حضرت معصومه مى شود و علاوه بر آن به نقش اجتماعى حرم نیز اشاره نموده و چنان که گذشت از تحصن بدهکاران و گرفتاران در اطراف مرقد دختر پیامبر و اطعام و اعطاى صدقه به نیازمندان به نیکى یاده کرده است.

منبع :ماهنامه کوثر، شماره ۶

محمدجواد صاحبى

قم از نگاه بیگانگان (۱۰)

اشاره:

ایرانگرد آلمانى هیزیش کارل بروگش (۱۸۹۴ -۱۸۲۷) که از مصرشناسان بنام آلمان شمرده مى شود، درباره ى ایران نیز پژوهشهاى بسیار داشته و دو بار به ایران سفر کرده است. وى که نخستین کتاب خویش درباره ى الواح مصرى را در زمانى نوشت که هنوز دوره ى دبیرستان را مى گذارنید، بعدها به استادى دانشگاههاى گوتینگتن و برلین و سپس سرپرستى مدرسه ى مصرشناسى قاهره رسید و گذشته از فرهنگى که براى زبانهاى مصر مى نوشت درباره ى دین و تاریخ و جغرافیا و دستور زبان و سایر جنبه هاى فرهنگ مصر تحقیقات فراوانى انجام داد.

نخستین سفر وى به ایران در سال ۱۸۵۹ همراه هیاتى بود که دولت پروس به ایران فرستاد و چون سفیر پروس در این سفر درگذشت بروگش جانشین وى شد و تا سال ۱۸۶۱ در ایران اقامت داشت. بروگش در بازگشت به آلمان نخستین سفرنامه خود را نوشت سفر دوم وى در سال ۱۸۸۶ انجام شد که طى آن، از راه روسیه و قفقاز به ایران آمد و از گیلان و تهران و اصفهان و شیراز دیدن کرد. خاطرات وى از این سفر مى تواند براى آشنایى با اوضاع اجتماعى ایران در نیمه دوم سده ى نوزدهم مفید باشد.

جستجو در جامعه ایران

بروگش، چون با کشتى از راه دریاى خزر پا به خاک ایران مى گذارد، چشمش به مناظر زیبا و سرسبز گیلان روشن مى گردد. این منطقه، چندان براى او جذاب بوده است، که بى اختیار با عباراتى شاعرانه مشاهداتش را به وصف مى کشد. این ایرانگرد آلمانى، هنگامى که به درون خانه هاى ایرانیان راه مى یابد از ذوق و سلیقه ایرانى به شگفت مى آید و با زیباترین عبارات هنر آنها را در معمارى و تزیینات اتاقها و صنایع دستى و قالیبافى و … مى ستاید اما تنها جلوه هاى هنر ایرانى اندیشه و نظر بروگش را به خود معطوف نداشته است، بلکه آنچه بیش از این جنبه ها، بدان توجه داشته و به عنوان یک ماموریت خود را به انجام آن متعهد مى دانسته پژوهشهایى است که درباره تاریخ و فرهنگ و جامعه ایران تعقیب مى کرده است. به همین جهت به شرح و تحلیل طبقات اجتماعى، وضع اصناف، نظامیان، درباریان، زنان حرمسرا، فقرا و دراویش و … مى پردازد و آگاهیهاى مفیدى را در اختیار خواننده مى گذارد.

موانع رشد اقتصادى ایران

بروگش، اقتصاد ایران را نیز از نزدیک مورد مطالعه قرار داده و در این باره نظریه هایى را عرضه کرده است. او گرچه از مشاهده غلات و به ویژه میوه هاى متنوع و مرغوب ایران که على رغم کمبود آب و مشکلات بسیار، به وفور تولید و عرضه مى شود، اظهار شگفتى مى کند ولى مانند «دکتر پولاک » معتقد است که زمینه هاى رشد و توسعه صنعتى ایران، بیش از استعداد کشاورزى آن است، زیرا لازمه صنعتى شدن; وجود مواد اولیه، نیروى انسانى معتقد و سرمایه است که همه این موارد دور از دسترس نمى باشد. اما او از موانع این راه نیز آگاه است و لذا مى نویسد:

«یکى از علل اصلى عقب ماندگى ایران فقدان تاسیسات صنعتى در این کشور، همین عدم امنیت مالى است که باعث مى شود سرمایه ها و استعدادها گریخته و منابع خداداد ایران همچنان در زیر خاک پنهان بماند و کسى به فکر استخراج و بهره بردارى از آنها نیفتد و یا از استعداد خود براى تاسیس کارخانه یا تجارت گسترده با خارج استفاده نکند. علاقه به سرمایه گذارى و قابلیت و توانایى فعالیت در زمینه صنایع و بازرگانى نه تنها در بین ایرانیان کم نیست، بلکه باید گفت یکى از خصوصیات اصلى این قوم بشمار میرود و موفقیت هاى ایرانیان خارج از کشور که تحت حمایت قوانین ممالک مسیحى کار مى کنند، گواه صادق این مدعاست. مثلا تشکیلات منظم و مرتبى که در زمینه حمل و نقل بین تفلیس و سایر شهرهاى ماوراء قفقاز فعالیت مى کند متعلق به یک ایرانى است و یا در شهرهاى تفلیس، باکو، حاجى طرخان و سایر شهرهاى بزرگ و کوچک اطراف دریاى خزر بازرگانان و بانکداران و صرافان ایرانى در میان همتایان خود جزو موفقترین ها به شمار میروند. در هندوستان یکصد و پنجاه هزار مهاجر پارسى باهوش و درایت ذاتى و پشتکار خود در زمینه بازرگانى و صنعت، ثروتهاى کلانى اندوخته و در جامعه هند از احترام و اعتبار ویژه اى برخوردارند. ظاهرا هوش و استعداد فطرى ایرانى تنها در وطنش ایران بخاطر عدم توانایى دولت در حفظ امنیت مالى و جانى اتباعش بازدهى نداشته و کشورش بدین خاطر از امکان توسعه و ترقى و رفاه اجتماعى محروم مانده است.

هر چند در این خصوص ناچارم از شخص شاه دفاع کنم، زیرا قصد و نیت وى واقعا توسعه بازرگانى و صنعت در کشورش مى باشد، ولى اجراى این نیت عالى، در اثر طمع غرض و مالدوستى افراد قدرتمند و متنفذ غیر ممکن شده است!

معمولا ایران را کشورى فقیر مى دانند، اما این گفته صحت ندارد. در ایران ثروتمندان زیادى وجود دارند اما کسى جرات نمى کند ثروت خود را براى اجراى طرحهایى که براى خود و دیگران سودمند است نظیر احداث راه آهن، کارخانه یا تاسیسات بزرگ دامدارى و کشاورزى که براى عمران و آبادانى کشور ضرورى است، به کار اندازد. افراد ثروتمند در ایران کم نیستند (به عقیده یکى از دوستان ایرانیم در ایران مى توان تقریبا هزار نفر ملیونر را نام برد!) اما آنها نه تنها پول خود را با دقت مخفى کرده و از به کار انداختن آن در کارهاى سودآور اجتناب مى ورزند، بلکه همواره مى کوشند، کسى از میزان ثروتشان اطلاع پیدا نکند و در میان مردم همچون افراد عادى جلوه نمایند.»

اخلاقیات و روحیات ایرانیان

بروگش، على رغم ستایش از شاه و معرفى او به عنوان تجددخواه و اصلاح طلب، علما دینى و مردم مذهبى ایران را به ارتجاع و کهنه پرستى متهم مى سازند. و صفات ناپسندى چون پول پرستى، تجمل پرستى، نیرنگ بازى، غش در معامله، فحاشى، دزدى، ریاکارى و خرافه پرستى را به عموم توده هاى شریف نسبت مى دهد.

بروگش در عین حال گزارشهاى تکان دهنده اى از نابسامانى و فقدان امنیت در سراسر ایران ارائه مى کند، ظاهرا او سامان بخشى و تامین امنیت را از وظایف حکومت نمى داند! و به همین جهت در فرازهاى گوناگون شاه را تبرئه مى کند و حتى دزدى و غارتگرى و رشوه خوارى و ستمگرى ماموران دولتى قاجارى را به حساب روحیات و اخلاقیات ایرانیان مى گذارد!!!

اما در کنار این ناروائیها و بى انصافى ها، نتوانسته است به برخى از واقعیتها اعتراف نکند و صفات ستوده و بارز ایرانى را در همه زمینه ها انکار کند از اینرو سخاوت، بلندنظرى ایرانیان را فطرى مى داند و شوخ طبعى و مهمانوازى ایشان را مى ستاید، و سپس مى افزاید:

«درباره عیوب ایرانیان که فکر مى کنم به اندازه کافى از آن اطلاع یافته ام، قصد ندارم بیش از این چیزى بنویسم; زیرا در میان آنان دوستان واقعى و صمیمى زیادى دارم که ماهها و سالها با آنها مراوده داشته ام و مطالب زیادى از آنان آموخته و ساعات خوشى را در کنارشان گذرانده ام. طبعا هر ملتى نقاط ضعفى دارد. نقاط ضعفى که در شخصیت ایرانیان هست در مقابل هوش و ذکاوت [همتایان] هند و اروپاییشان مساله اى ناچیز است، باید توجه داشت که ایرانیان دور از سایر برادران هند و اروپاییشان و دور از فرنگستان متمدن، یکه و تنها در قلب آسیا در میان اقوام بى فرهنگ و قبایل بیابانگردى زندگى مى کنند که نه تنها نمى توانند چیزى از آنان بیاموزند، بلکه ناچارند پیوسته با تمام قوا بکوشند که خود را از تاثیرات منفى شیوه زندگى غیرمتمدنانه آنها به دور نگاهدارند. ایرانیها که اقبال چندان یارشان نبوده، در سرزمین پهناورى که قسمت اعظمش بى آب و علف است در میان اقوام دیگر زندگى ساده و بى آلایشى دارند; با وجود این، حافظ و نگهدارنده فرهنگى کهنسال و غنى هستند و مدتى است که تلاش مى کنند همچون عموزاده هاى هند و اروپاییشان خود را به قافله تمدن برسانند. یکى از دوستان ایرانى ادیبم مطالب حقیقتا صحیحى درباره جهانگردان اروپایى نوشته است که من ترجمه آن را با کمال میل به زبان آلمانى در اینجا مى آورم; زیرا من هم با تمام وجود به گفته هاى وى اعتقاد دارم.

به ندرت اتفاق مى افتد مسافران اروپایى که به کشور ما مى آیند، پس از مراجعت به وطنشان مبادرت به نوشتن برداشتهاى خود نکنند. اما این برداشتها که معمولا با عجله نوشته شده، اغلب پر از اشتباه و عارى از دقت است; این جهانگردان که ناگهان نویسنده شده اند، معمولا بیش از ده دوازده روز در کشور ما نبوده اما پیش خود تصور مى کنند که آن را به اندازه کافى شناخته اند و از این رو به خود اجازه مى دهند مقاله یا کتاب خوب یا بدى درباره اش بنویسند. خوانندگان زود باور اروپایى هم که دور از ایران به سر مى برند طبعا مطالب این نوشته ها را حقیقت محض مى پندارند.»

البته دوست ایرانى آقاى بروگش، که از مقامات رژیم قاجار بوده است، پس از این مقدمه، شرحى مبسوط از اصلاحات و پیشرفتهاى آن دوره ارائه مى کند، بویژه اصلاحات و تغییرات و ترقیاتى! که پس از نخستین سفر ناصرالدین شاه به اروپا ایجاد شده است را به رخ مى کشد، منظور وى همان اقدامات ملوکانه اى است که به بهاى حراج ثروتهاى مادى و معنوى صورت گرفته است و حقا درباره آن عصر مشعشع! همان توصیف «عصر امتیازات » یا «دوره خوف و وحشت » ، سزاوار و بى نیاز از توضیح است.

قم از نگاه «بروگش » ایرانگرد آلمانى

بروگش، شهرهاى ایران، چه آنها که تا رسیدن به پایتخت در مسیرش قرار داشته و یا آنهایى را که در مدت اقامتش در ایران به آنها سفر کرده را، گاه به اجمال و در برخى موارد به تفصیل توصیف مى کند، از شهرهایى که در سفرنامه اش بدانها پرداخته شهر مقدس قم است، او آنچه را که درباره این دیار دیده و شنیده از مدخل شهر تا آستانه مقدسه و حرم حضرت معصومه را چنین به قلم مى آورد:

«کاروان از کوره راهى از وسط سنگها مى گذرد، پایین مى آید و قدم به منطقه کویر نمک مى گذارد. این بیابان وسیع که ایرانیان به آن کویر مى گویند و رنگش به سفیدى مى زند، به طرف شرق گسترش یافته است، علت سفیدى خاک این کویر وجود قشر نمک است. در سمت غرب در وسط چند رشته کوه دو جلگه پروسعت و نسبته عریض کشیده شده است. قبل از رسیدن به شهر قم باید تعداد پنج گردنه دیگر را پشت سر بگذاریم. سراسر این ناحیه خشک و برهوت است. اما داراى مسیل هاى متعددى است که روى آنها تعدادى پل هاى قوسى شکل بسته اند. یکى از معروفترین آنها «پل دلاک » است که در نزدیک آن چاپارخانه اى به همین نام وجود دارد که در وسط بیابان تک و تنها افتاده است. از بالاى آخرین گردنه یکبار دیگر مى توان قلل پوشیده از برف البرز را که شهر تهران در پاى آن واقع شده مشاهده کرد.

دورنماى قم به معنى واقعى کلمه از فاصله چند میلى مى درخشد، زیرا گنبد زیارتگاه این شهر را با ورقه هایى از طلا پوشانده اند که نور آفتاب را به شکل خیره کننده اى منعکس مى کند. شاهان ایران علاقه زیادى دارند به این که گنبد بناهاى مقدس را – مانند مزار امامان و امام زاده ها – با ورقه هاى طلا و نقره بپوشانند. زائرانى که به شهر مشهد که در شمال شرقى ایران نزدیک مرز روسیه قرار دارد، رفته اند، درباره شکوه مقبره امام رضا(ع) و درخشش خیره کننده گنبد زرین آن با بیان احساسى سخن مى گویند. هر چند باید گفت که توصیف آنها اغراق آمیز نیست چرا که سیاحان اروپایى هم گفته هایشان را تایید کرده اند و درباره ثروت و شکوه و جلال بارگاه امام رضا(ع) مطالب اعجاب آورى نوشته اند. نقره و طلا، ضریح بزرگ نقره اى و پوشش ضخیم طلایى که روى مناره ها کشیده شده مینا کاریهاى رنگارنگ بر زمینه طلایى و جواهرات زیادى که آنجا وجود دارد، این مکان مقدس را که در میان زیارتگاههاى ایران مقام نخست را داراست بسیار شکوهمند کرده است. «مشهدیها» یا زائرانى که از زیارت مشهد مقدس بازگشته اند، از اینکه توانسته اند در کنار مقبره امام رضا(ع) بایستند و نماز بخوانند، احساس خوشبختى مى کنند.

همان معنائى که مشهد براى زائران مرد دارد، شهر قم براى بانوان ایران داراست. آنان حضرت فاطمه خواهر امام رضا را حامى خود مى دانند و در سراسر سال براى زیارت مقبره اش به قم مى آیند و هفته ها بلکه ماهها در این شهر مى مانند. هجوم زائران زن به این شهر، آنقدر زیاد است که در پاره اى از فصول واقعا جاى مناسبى براى سکونت یافت نمى شود. این مقبره هم از جلال و شکوه چیزى کم ندارد. کاشیکاریهاى منارها و سر در آن بسیار زیباست. طلاکاریها و نقره کاریهاى زیباى ضریح مقدس واقعا چشم را خیره مى سازد. تعداد چهارصد چراغ مرصع در اعیاد بزرگ اطاقهاى تاریک و محل مقبره را روشن مى کنند. خدمتکارانم پیوسته از شکوه و جلال گنبد و مقبره فاطمه در قم و همینطور از مقبره هاى فتحعلى شاه و چند تن از فرزندانش که بنا به وصیتشان در اینجا دفن شده اند، سخن مى گفتند.

همان طور که گفتم اعتقاد زنان ایران نسبت به این زیارتگاه که رسما به عنوان یک بست تعیین شده، فوق العاده زیاد است. آنان مزار این باکره مقدس را بسان آرامگاه «زینب » [سته زینب] دختر [حضرت] على و نوه پیامبر در مصر، مکانى مقدس به شمار مى آورند و این باکره را یکى از حامیان خود مى دانند و چنین اعتقاد دارند که اگر کسى بر مزار وى بشکل معینى دعا بخواند، آرزویش برآورده مى شود. مثلا بى توجهى و بى مهرى شوهر نسبت به زن به محبت تبدیل مى شود یا اگر زنى نازا باشد صاحب فرزند مى شود. زن بى وفا بخشیده مى شود و عشق و علاقه شوهرش به او افزایش مى یابد. این موضوع باعث شده است که همواره زنان زیادى از سراسر ایران به قم بیایند.

نه فقط زندگان که مردگان نیز بسوى مزار حامیشان جلب مى شوند، زیرا بسیارى از ایرانیان وصیت مى کنند که پس از مرگ در جوار این بانوى مقدس دفن شوند. از این رو گورستان پیرامون شهر بسیار وسیع شده و روز به روز به وسعتش افزوده مى شود.

قم مدفن قدیسین دیگرى هم هست، بنا به گفته اهالى محل قم داراى ۴۴۴ امامزاده کوچک و بزرگ است. سه بار عدد چهار معناى خاصى دارد، زیرا در زبان فارسى عدد چهل مانند عد صد در نزد ما مفهوم کثرت را مى رساند. مثلا به تالارى که داراى ستونهاى زیادى است «چهل ستون » مى گویند، جار را «چهل چراغ » و هزار پا را «چهل پا» و گاهى اوقات هم ویرانه تخت جمشید را «چهل منار» مى نامند.

دورنماى شهر قم، با وجود گنبد زرین و مناره هاى متعدد، که از پشت باروى شهر قد برافراشته چندان تماشایى نیست. قبل از اینکه به مرکز شهر برسیم باید از کنار خانه هاى مخروبه و نیمه مخروبه متعددى بگذریم. در میان این بناهاى مخروبه برجهایى با کاشى هاى لعابى آبى رنگ دیده مى شود، آخرین برج که از همه قدیمى تر است، از حیث خصوصیات معمارى براى این منطقه یک نمونه و سرمشق محسوب مى شود.

جمعیت قم را بین ده تا دوازده هزار نفر تخمین مى زنند. اهالیش اغلب فقیرند و از ساختن کاسه و کوزه و ظروف سفالى امرار معاش مى کنند. فقط در مرکز شهر است که ظاهرا ساکنانش از رفاه نسبى برخوردارند و علتش مى تواند آمدن دائمى زوار باشد. سقف خانه ها اکثر گنبدى شکل است و ظاهرا خوب نگهدارى مى شوند، در مرکز بازار که خوب و پاکیزه است اندک جنب و جوشى مشاهده مى شود. کوزه هاى قم، بویژه آنهایى که داراى لعابى آبى رنگ است به خوبى مشهور است و در دکانهاى شهر و در بازار انواع و اقسامش به فروش مى رسد.

رودخانه قم، که رودى کم عرض است در حومه شهر تعدادى آسیاب آبى را به حرکت در مى آورد. اهالى محل براى آرد کردن گندم از این آسیابها استفاده مى کنند. آن سوى شهر قم از حیث مناظر طبیعى زیباست و مسافر که به زحمت موفق به خارج شدن از دروازه چاپارخانه شده و مى خواهد از راه کاروان رو به مسافرت طولانى بسوى اصفهان ادامه دهد از تماشاى این مناظر احساس شادى و شعف مى کند و تا اندازه اى کسالتش برطرف مى گردد.»

منبع :ماهنامه کوثر،شماره ۱۲

محمدجواد صاحبى

قم از نگاه بیگانگان (۶)

اشاره:

گسترش قلمرو روسیه در قرن شانزدهم که در پى جنگهاى گروزى مخوف با دولت عثمانى حاصل گردید، سبب راه یابى روسیه به دریاى خزر شد، از سویى موضع متحد دو کشور ایران و روس در خصومت با امپراطورى عثمانى، باب دوستى این دو همسایه را با هم گشود و سبب برقرارى روابط و مبادله سفیر شد.

 

مسافران روس

در پى این رفت و آمدها، ایران که بر اثر جنگ طولانى با ترکها و ازبکها احساس ضعف مى کرد موافقت نمود قسمتى از اراضى ساحلى را به دولت روسیه واگذارد و کوشید ترکها را از کرانه هاى دریاى خزر دور کند، بدین جهت شاه ایران از دولت روسیه درخواست کمک کرد و در ازاى آن قول داد نه تنها «دربند» بلکه «باکو» را هم به دولت روسیه واگذارد. و نیز دولت ایران از امپراطورى روسیه خواست که براى پیروزى بر ترکها شهرکهاى مرزى رادر دامنه هاى کوه قفقاز به طرف «اترک » که مرز اصلى کشور روسیه است احداث کند. هر چند ضعف قدرت امپراطورى روسیه مانع از اتخاذ سیاست فعال در جنوب و غرب مى گردید ولى دست کم توانست در مرزهاى جنوب خود، بدون درگیرى با دولت عثمانى، امنیت آنجا را حفظ کند.

در اوایل سده هفدهم جهت کشمکشهایى که بر سر تاج و تخت در روسیه درگرفته بود و نیز به سبب مداخله مسلحانه لهستان مذاکرات ایران و روسیه بى ثمر ماند، فقط گهگاه نمایندگانى جهت ابلاغ پیام میان دو کشور مبادله مى شد.

اما از سال ۱۶۱۳ میلادى میان شاه عباس و میخائیل فدرویچ با تزار روسیه، روابط دو کشور و مبادله سفیر از سر گرفته مى شود.

از سویى بر اساس توافقى که میان انگلیس و روس پدید آمده بود، روسها اجازه یافتند تا از طریق روسیه در ایران عالیت بازرگانى داشته باشند از این رو میان بازرگانان انگلیسى و تجار روس رقابت شدیدى ایجاد شد.

در سال ۱۶۲۳ میلادى آفاناس یویچ کاتف با کالاى دولتى از راه استرخان به ایران فرستاده شد.

کاتف که بى هیچ مانع و مشکلى کالاهاى تزارى را به ایران مى رساند، هنگام عبور از شهرهاى ایران، یادداشتهایى برداشته که بعدها بنیان سفرنامه او به ایران را تشکیل مى دهد.

این بازرگان نکته سنج و فعال روسى شرح مشاهدات خود را از ایران در سالهاى ۱۶۲۴ -۱۶۲۳ میلادى به رشته تحریر درآورده و به یادگار بر صفحات تاریخ این سرزمین کهنسال بر جاى گذاشته است. سفرنامه او یکى از جالب ترین و پرنکته ترین سفرنامه هایى است که به زبان روسى نوشته شده.

کاتف آنچه را در مسیر حرکت خود از مسکو و قفقاز دیده، خیلى فشرده گزارش کرده است او شیوه زندگى، خصوصیات اخلاق تجارت و صنعت مردم سر راه خود را دیده و به قلم آورده و در پایان زندگى پر جنب وجوش پایتخت آن روزگار ایران، یعنى اصفهان را به تفصیل توصیف کرده است. همچنین از جمله شهرهایى که در مسیر اصفهان، از آن عبور کرده ست شهر مقدس قم مى باشد. او در این باره مى نویسد:

«با ورود به قم از راه ساوه قصر زیباى شاهى و کاروانسرایى دیده مى شود. در شهر بازار و کاروانسرا و انواع سبزیهاست. بدین ناحیت شمشیر و زره مى سازند و جوشن ها را دو مرتبه آبدیده مى کنند نان قم خوب و آبش سرد است. از قم با شتر به قلمرو شاهى مولتانیسکى و هند مى روند.»

گزارش زیبا و کوتاه اما منصفانه این بازرگان روسى، نشان از این حقیقت دارد که روسها در آن زمان هنوز به صحنه رقابتهاى سیاسى و طمع  ورزیهاى استعمارى خیلى وارد نشده بودند. و گرنه کمى بعد با کسب وحدت و قدرت سیاسى، بویژه از زمان پتر کبیر براى دستیابى به ایران اسلامى با اشکال گوناگون به این سرزمین دست اندازى کردند، که بزرگترین و بدترین شیوه آن تجاوز صریح و آشکار نظامى به مرزهاى شمالى و تصرف بخش مهمى از میهن ما و به دنبال آن پیوسته شاهد حضور مستکبرانه و فزونخواهى روسها بودند، تعدى و تحقیرى که هیچکدام از اتباع روسیه تزارى از ماموران عالى رتبه سیاسى تا بازرگانان و سیاحان و مسافران روسى از آن دریغ نمى ورزیدند. یکى از این افراد، بازرگان معروف، آقاى «بارون دوبد» است که در سال ۱۸۴۰م/۱۲۱۹ ش به ایران آمده است.

«بارون کلمنت اوگوستوس دوبد»، سیاح روسى در محدوده زمانى قتل گریبایدوف، در سمت نایب اولى سفارت روسیه در تهران انجام وظیفه مى کرد. چنین به نظر مى رسد او خانه بدوشى بود که به عشق سیر و سفر در خطه پهناور ایران به سیاحت پرداخته و پیش از سفر به لرستان بزرگ و لرستان کوچک و خوزستان، نواحى کرمانشاهان و خراسان و گرگان و همدان و مناطق دیگر مملکت ما را گشته است. تسلط او به زبان و فرهنگ ایران سبب شده تا ضمن بسط اقوال خود، سنجیده و سفته سخن بگوید.

«بارون دوبد» عضو انجمن سلطنتى جغرافیاى لندن نیز بوده است و چنین پیداست در رشته تاریخ باستانى مشرق زمین، در انگلستان به تحصیلات عالى پرداخته و بعد در عطش یافتن آثار و رد پاى تاریخ ایران باستان، خاصه دولت کهن عیلام، به خاستگاه شکوفایى آن یعنى سرزمین لرستان و خوزستان و بخش سلسله جبال زاگرس که نژاد «لر» است، و سیاحت در آن به علت شرایطخاص سیاسى آن روز با دشواریها و مخاطرات بسیار همراه بوده است، به سیر و سفر و مطالعه احوال مردم آن پرداخته و اثرى جامع پدید آورده است.

او در مسیر تهران، قم، کاشان، اصفهان و شیراز به کازرون مى رود به اجمال آن را شرح مى دهد و تنها به نکات تازه در این مسیر مى پردازد; و سپس از کازرون و بهبهان و باغ ملک و مالمیر و شوشتر و دزفول به خرم آباد و بروجرد مى آید و به قول خود این سرزمین نامکشوف و ناشناخته را با تفصیل مورد جستجو قرار مى دهد.

در عین حال بارون دوبد، نتوانسته حقد و کینه اى را که از ایران به دل دارد مکتوم نگه دارد، به همین جهت به هنگام حرکت از تهران به سوى تخت جمشید، چون از دروازه شهر خارج مى شود، خاطره اى در ذهنش تداعى مى شود که خود اینگونه به تصویرمى کشد:

سیاح روسى در محدوده زمانى قتل گریبایدوف، در سمت نایب اولى سفارت روسیه در تهران انجام وظیفه مى کرد. چنین به نظر مى رسد او خانه بدوشى بود که به عشق سیر و سفر در خطه پهناور ایران به سیاحت پرداخته و پیش از سفر به لرستان بزرگ و لرستان کوچک و خوزستان، نواحى کرمانشاهان و خراسان و گرگان و همدان و مناطق دیگر مملکت ما را گشته است.

«با چرخیدن در امتداد زاویه جنوب خاورى دیوار شهر، به زمین مرتفعى رسیدم که سرازیرى ملایم آن مقابل سراشیب خندق شهر بود. این نقطه یادآورد فاجعه هولناکى است که در سال ۱۸۲۹ م / ۱۲۰۸ ش نصیب هیات نمایندگان امپراطورى روسیه در تهران شد، که در آن نماینده سیاسى روسیه همراه ملازمان و خدمتکاران خود به دست توده بى رحم شهر با وحشى گرى قتل عام شدند.»

روشن است که اشاره بارون دوبد به واقعه قتل الکساندر سرگویچ گریبایدوف نمایشنامه نویس روسى است که در پاییز سال ۱۸۲۸ در ایام سلطنت فتحعلى شاه به عنوان وزیر مختار روسیه، به تهران آمد، او از دولت ایران تقاضاى تسلیم دو زن روسى مقیم ایران را کرد که اسلام آورده بودند، دولت ایران تسلیم فشار روسیه شد و آنها را تحویل داد و مردم نیز به سفارت روسیه حمله کردند و نمایندگان روسیه را کشتند. «بارون دوبد» که از جانب دولت روسیه مامور نبش قبر و انتقال اجساد جنایتکاران هموطن خویش به گورستان ارامنه بوده، مرثیه اى دراز از آن حادثه به زبان آورده است و چنان با احساس و سوز، ماجراى قتل، وضعیت اجساد و دفن مجدد آنها را گزارش کرده است که ممکن است هر غیر ایرانى ناآگاه را متاثر سازد، اما حافظه تاریخى مردم مسلمان، هرگز بانیان این حادثه را فراموش نمى کند، خودکامگى هاى گریبایدوف و ستمى که از کینه توزى آشکار او مایه مى گرفت عقده هاى خشم را در سینه هاى مردم متراکم کرد، تا اینکه عمال روس با خیره سرى به بهانه یافتن اتباع خویش حریم و حرمت مردم را شکستند و به اندرون خانه ها راه یافتند، و با اعمال فشار دو زن مسلمان گرجى را به چنگ آورده و آنها را در سفارت محبوس ساختند و کسانى دیگر را نیز گروگان گرفتند، روسها در پاسخ به تقاضاى مشروع مردم، آتش گلوله بسوى آنان گشودند، و طاقت و امان مردم ایران را ربودند.

در این واقعه فقیه بزرگ میرزا مسیح مجتهد که از شاگردان مرحوم میرزاى قمى بود جسارت گروهى بیگانه را برنتابید و فرمان جهاد صادر کرد که به دنبال آن چونان همیشه تاریخ، ایرانیان مؤمن طومار زورگویان و متجاوزان به حریم خانه و ناموس ملت اسلام را در هم نوردیدند.

آقاى «بارون دوبد» به خاطر این زخمى که در دل دارد جا به جا ایرانیان را تحقیر مى کند، بویژه که عقب ماندگى ایران از کاروان تمدن در آن زمان بهانه خوبى به دست وى داده بود.

به هر حال، این بازرگان روسى در سر راه خود، به قم مى رسد و لحظاتى را در این شهر به سر مى برد، او پس از مشاهده جلال و شکوه مرقد مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) چنین مى نویسد:

«سه مکان هست که شیعیان به زیارت آنجا مى روند. شهر مشهد که درجه تقدس آن از دوتاى دیگر کمتر است; کسانى به زیارت مرقد امام رضا(ع) مى روند مشهدى خطاب مى شوند مرتبه بعدى کربلایى است که از حرمت بالاترى برخوردار است; در حالى که فقط کسانى مى توانند مدعى عنوان حاجى باشند که به زیارت کعبه و قبر پیامبر در مکه و مدینه رفته باشند. جالب است گهگاه شاهد منزلتى هستیم که عده اى، خصوصا در میان طبقات پایین تر جامعه، به رجحان این القاب مى دهند، اگر به شخصى که شایسته استفاده از عنوان برتر کربلایى، و یا از آن بالاتر صاحب لقب مطنطن حاجى است. مشهدى خطاب کنید او را آزرده خاطر مى سازید. به این ترتیب مشهدى، کربلایى و حاجى القابى براى امتیاز محسوب مى شود و دارندگان آن غرور کمى هم ندارند و اغلب اوقات به آن اندازه هم نادان هستند که این عناوین را مزیدى بر شایستگى شخصى خود مى پندارند. لیکن به عوض محکوم کردن قضاوت فریب آمیز دیگران موظفیم به خویشتن بنگریم و ببینیم آیا ما نیز توسط انگیزه هاى مشابه و در لواى رنج همان ضعفهاى اسفناک در معزز شمردن تصورات مقام دنیوى و عناوین خودمان سوق داده نمى شویم؟

در شهر مقدس قم که مرقد فاطمه(ع) خواهر یکى از امامهاى بزرگ در آن واقع است فقط مدت کوتاهى آن هم در یک کاروانسراى مخروبه توقف نمودم که حال به چاپارخانه یا جایى که اسبها را در آنجا نگاهدارى مى کنند تبدیل شده است. پست ایران را حکومت اداره مى کند و براى نگاهدارى چاپارخانه یا پست خانه پول یا جنس مى پردازد. اداره آن به دست چاپارچى باشى است که چاپارخانه هاى یک مسیر ارتباطى معین با پایتخت را کلا یا منفردا اجاره مى کند. در همه راههاى عمده منتهى به تهران چاپارخانه وجود دارد ولى شهرهاى دور دست از این مزیت برخوردار نیستند. معهذا پست ایران مانند پست اروپا براى انتقال منظم نامه و بسته هاى پستى دایر نشده; بلکه فقط جهت انتقال احکام مقامات مرکز به والیهاى ولایات مختلف و براى ارسال گزارشهاى کتبى به دربار حکومتى به کار مى رود. در چنین اوقاتى بسته نامه ها را به یک غلام یا نوکر قابل اعتماد مى سپرند و با چاپارى یا همان پست گسیل مى کنند. اشخاصى که براى همان مسیر نامه دارند، از این فرصت سود مى جویند و پاداش ناچیزى به قاصد مى پردازند و او هم مسؤولیت رساندن نامه هایشان را به عهده مى گیرد. معمولا تعداد اسبهاى هر ایستگاه به هفت راس مى رسد ولى به اقتضاى زمان و اهمیت خط ارتباطى، تعداد آنها تفاوت مى کند. سه نقطه مهمى که به نحو دایم با تهران ارتباط دارند عبارتند از تبریز در باختر، اصفهان در جنوب و مشهد در خاور.

به استثناى یک یا دو اسب در هر منزلگاه که گهگاه حال مناسبى دارند، بقیه اسبها در شرایط بسیار مفلوکى به سر مى برند، پیک بداقبال و بیچاره اى که بایستى بر یکى از آنها بنشیند از یابوى پیر خود بیشتر کوفتگى مى بیند تا آنچه لازمه خستگى در یک سفر طولانى است. چنانچه اسب او نخواهد یا نتواند پیش برود، پس از آنکه تمام سعى و کوشش خود را به کار برد و موفق نشد، حق دارد دم او را ببرد و به ضابط ایستگاه بعدى ارائه دهد. این مدرک قانع کننده است زیرا احتمالا او مجبور مى شود با زین اسب بر یک شانه و کیسه نامه بر شانه دیگر نیمى از راه را پیاده طى کند تا به ایستگاه بعدى برسد.

اگر از بقایاى خرابه سن سن، که مى باید زمانى شهرى وسیع بوده اما دوران آبادانى آن محل سؤال و به نظر من هنوز هم نامشخص است درگذریم، جاده قم به کاشان چندان چیز جالبى براى دیدن ندارد.»

هر چند تا زمان مورد بحث، رفت و آمد جهانگردان و بازرگانان روسى به ایران چندان زیاد نبوده است، ولى گروه انگشت شمارى که به دیدار از این سرزمین پرداخته اند، تحقیر و بدبینى را در مشاهد و نگارش و تحلیل خود به کار برده اند. آقاى «موریس دو کوتزبوئه » که در سال ۱۸۱۷ م /۱۲۳۲ ش به ایران سفر کرده است نیز از زمره آنهاست.

شخص نامبرده که جوانى آلمانى الاصل بوده، در پى عهدنامه گلستان به همراه هیاتى سیاسى به ریاست ژنرال یرمولف فرمانده سپاه قفقاز به ایران آمد، تا ایران را علیه عثمانى با روسیه متحد سازند. کوتزبوئه با اجازه سفیر روسیه از مشاهدات سفر خود به ایران گزارشى تهیه کرده است که با نام مسافرت به ایران منتشر شده است. کوتزبوئه همچون همتایان روسى خود، از روى بغض و عناد محاسن سرزمین ایران را نادیده گرفته است و تمام فکرش مصرف خرده گیرى و در پاره اى موارد نیز براى چاپلوسى و تملق از اربابان خود نسبتهاى ناروا و توهین به ایرانیان شده است.

منبع :ماهنامه کوثر،شماره ۷

 محمدجواد صاحبى

تشیع در عربستان

جمعیت شیعه تقریباً دومیلیونی عربستان سعودی حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد از کل جمعیت کشور را تشکیل می دهد. (۱) اکثر این جمعیت در استان منطقه شرقیه زندگی کرده و در همانجا نیز مشغول به کار هستند؛ استانی که شیعیان به لحاظ جمعیتی اکثریت غالب را تشکیل داده ونیز بزرگ ترین منطقه نفتی با گسترده ترین تأسیسات پالایش نفت به شمار می رود.

در حالی که تعداد کمی از شیعیان در دمّام، مرکز استان شرقیه و بزرگ ترین شهر این استان ساکن هستند؛ اکثر قریب به اتفاق آنها در شهرهای و روستاهای بین دو واحه بزرگ قطیف و الحساء زندگی می کنند. (۲) تعداد کمی شیعه نیز در مکه و مدینه وجود دارد و گروه قابل ملاحظه ای هم شیعه اسماعیلی (حدود ۱۰۰/۰۰۰ نفر) در استان نجران و حومه آن (در منطقه مرزی نزدیک به کشور یمن) ساکن می باشد. (۳)
حضور شیعه در شبه جزیره عربی به قرن اول هجری باز می گردد؛ زمانی که آنها چانشینی پیامبر توسط ابوبکر را (به جای علی (ع)) رد کردند. (۴) در حالی که مرکز شیعیان امروزه عراق و ایران است، منطقه شرقیه نیز مرکز روحانی مهم شیعه است. (۵)

از قرن چهاردهم تا اوایل قرن بیستم، شیعیان در شبه جزیره عربی به معنی واقعی کلمه تحت تسلط مداوم خارجی قرار داشته اند. به استثنای حدود ۷۰ یا ۸۰ سال در زمان حضور پرتغالی ها در قرن شانزدهم، بقیه این مدت را تحت قیادت سنی های خارجی قرار داشته اند.(۶) به رغم این، شیعیان مقام های عالی روحانی را در اختیار داشتند. روحانیون و پیروان آنها تا به حکومت رسیدن سعودی ها، مؤسسات مهم دینی از قبیل مساجد و حسینیه ها (مراکز دینی جامعه شیعه) را همچنان زنده و فعال نگه می داشتند. (۷) آنها آشکارا مراسم عبادی سالانه از قبیل عزاداری عمومی و دسته جمعی شهادت امام حسین (عاشورا) را برگزار می کردند.به همین شکل، تا اواسط قرن بیستم آنهایی که به دنبال فراگیری علوم دینی بودند، در حوزه های (مراکز یادگیری) محلی تحت نظارت روحانیون بلند پایه و با سرمایه فراهم آمده و خمس (عشریه دینی) درس می خواندند. (۸) روابط با دیگر جوامع شیعی در خارج از کشور با سفر طلاب و روحانیون علاقه مند به عراق جهت تکمیل مطالعات دینی، حفظ شده است. اگر بخواهیم ارتباط تاریخی قطیف با عراق را نشان دهیم، تنها کافی است که به حوزه قطیف نظری بیفکنیم که تا دهه ۴۰ به عنوان نجف کوچک معرفی می شد. (۹)

در سال ۱۹۱۳، آل سعود منطقه شرقیه را فتح کنترل آن را از حاکما عثمانی متنزع ساخت و آن را در آنچه بعداً پادشاهی عربستان سعودی شده، ادغام نمود. با این وجود، آل سعود که ابتدا با جاه طلبی سیاسی و اقتصادی به پیش می رفت، شدیداً وابسته به جنگجویان دارای احساسات مذهبی قبایل (اخوان) (۱۰) بود تا کنترل خود را تحکیم بخشد. کانون عقیده اخوان را جهاد به ویژه علیه آنهایی که به عنوان غیر مؤمنین و مرتدین شناخته می شدند(که شیعیان نیز از جمله آنها قلمداد می شوند)، تشکیل می داد. اخوان فشار قابل ملاحظه ای بر پادشاه آینده یعنی عبدالعزیز وارد آوردند تا یا آنها را به زور به کیش خود در آورد و یا بکشد. زمانی که او در سال ۱۹۲۶ درخواست اخوان را رد کرد، آنها شورش کردند که نهایتاً آل سعود ایشان را سرکوب کرد. با این وجود، اخوان مجدداً دیدگاه را به خود به انجام رسانده و تعداد زیادی از شیعیان را به قتل رساندند.

پادشاهی عربستان سعودی که در سال ۱۹۳۲ تأسیس گردید، به طور همزمان ابزارهای مختلفی را برای آرام کردن و به حاشیه راندن اقلیت شیعه به کار گرفت. تحت ترغیب حاکمان جدید، هزاران مهاجر سنی وتاجر از نجد و قصیم به منطقه شرقیه عزیمت نموده و به ساخت شهرها و مراکز تجاری جدید که کمتر نفع شیعیان را تأمین می کرد، مساعدت نمودند. این هجوم موجب زوال شبکه های کشاورزی و تجاری قدیمی که به طور سنتی پاسخگوی نیازهای جامعه و اقتصاد منطقه بود، گردید. مهم تر آنکه، مهاجرین سنی و تجاری که وارد منطقه شدند، از تجار شیعه سر زده و بیشتر مایل بودند با هم مسلکان خود از مرکز و غرب عربستان معامله نمایند. نخل داران شیعه که زمانی با تجاری از آسیای میانه و آفریقای شرقی به تجارت مشغول بودند، شاهد مصادره منابع و محصولات خود توسط دولت گشتند. شیعیان در شرکت نفت عربی آمریکایی (آرامکو) مشغول به کار شدند اما به ندرت به پست های مدیریتی گماشته شدند.

همزمان، حاکمان سعودی و ناظران محلی به شدت از انجام شعایر و مراسم مذهبی شیعیان ممانعت به عمل می آوردند. محدودیت ها در این زمینه، ممنوعیت اعلام عمومی برای نماز و دعا، چاپ و انتشار متون دینی، ساخت مساجد و از رونق انداختن مراکز تعلیم علوم دینی، تخریب مراقد ائمه و اماکن مقدس، تعقیب و آزار آنهایی که مراسم مذهبی از قبیل عاشورا و زیارت مراقد ائمه را به جای می آوردند، را در بر می گرفت. نتیجه ناگزیر اینکه، آغاز بنیانگذاری عربستان سعودی مدرن و تسریع ساخت دولت، تضعیف جدی نهادهای شیعی را به دنبال آورد.

درحالی که بسیاری به اصول و مبانی ایمانی وفادار ماندند و روحانیون اقتدار بر عناصر زندگانی روحانی را حفظ نمودند، فشارهای دیگری در سال های میانی قرن بیستم تسلط محلی شیعیان و جاذبه گسترده آن راکاهش داد. کشف نفت و گسترش فعالیت آرامکوکه برای ساکنین محلی وهزاران کارگر خارجی از خاورمیانه و نیز کشورهای دیگر اشتغال ایجاد نمود، ساکنان عربستان شرقی را در معرض گزینه های ایدئولوژیکی که به درجات متفاوت از دهه ۵۰ تا ۷۰ مورد استقبال قرار گرفت، قرار داد. کمونیسم، ناصریسم و بعثیسم هر کدام پیروانی را در میان کارگران شیعی و ساکنین محلی پیدا کردند.

شیعه سیاسی

۱) ظهور شیعه سیاسی

 

پس از تأسیس پادشاهی سعودی، تحت فشار داخلی و خارجی اقتدار شیعه تجدید سازمان گردید. مراجع مذهبی شیعه نظر به موقعیت ونقش آشکارشان، به طور پنهانی دستورالعمل های محدودی را در نهادهای بسیار معدود ارائه داده و مراسم مذهبی مهم را تنها در خانه های امن و مساجد برگزار می کردند. روحانیون به نظارت به موضوعات اجتماعی و شبه سیاسی از قبیل قوانین خانواده ادامه دادند؛ اگرچه دامنه قدرت آنها نیز کاهش یافته بود. با بستن و یا از رونق انداختن حوزه ها شیعیان تقریباً به طور کلی در زمینه ارشاد و هدایت به دستورالعمل های خارجی و روحانیون بلند پایه دیگر کشورها متکی گردیدند . مهم تر از این ، عدم استقلال موجب تحت الشعاع قرار گرفتن مجتهدین (مراجع عالی مقام مذهبی) شد. (۱۱)

شیعیان، اگرچه تحت حکومت سعودی های دچار خسران شده و به خاطر از دست دادن مراجع و مقامات بزرگ محلی شان سوگوار می گردیدند، اما اغلب بیش از آنکه در مقابل مقابل تغییر وضعیتشان مقاومت کنند، خود را با اوضاع سازگار می نمودند. روحانیون مدارا و سکوت را با اشاره به اینکه تشیع اصیل به لحاظ تاریخی آنها را از دخالت در امور سیاسی بازداشته، توجیه می کردند. (۱۲) در حالی که تئوری حقوقی- قضایی سکوت و مدارا بدون شک برای اجتناب از امور سیاسی بر برخی روحانیون مؤثر افتاد، تصمیم به پذیرش حکومت سعودی نیز عملگرایانه بود. روحانیون شیعه بیش ازآنکه با قدرت سعودی ها درافتند- که در این صورت آنها را به سرکوب می خواندند- مجبور به تحمل شرایط بسیار سختی بودند. نه فعالان مذهبی و نه دیگر فعالان جامعه شیعی هیچ کدام قویاً از آزادی های بیشتر دم نزده و حمایت نکردند.(۱۳) به جای این نمایندگان محلی در فواصل معین و با متانت و آرامی برای رهایی از افراطی ترین اشکال تبعیض به دولت عرض حال ارائه می نمودند.

ساختار و رهبری سیاسی فعال تری که بر سیاست شیعی سعودی حاکم است در خارج از کشور متبلور گردید و با روندهای گسترده تری بر دیدگاه های شیعیان در دهه های ۶۰ و ۷۰ سازگار گردید. برجسته ترین این روندها فراخوانی برای قدرت واقتدار بیشتر فقها (ولایت فقیه) بود که توسط آیت الله ایرانی، (امام) روح الله خمینی (ره) تدوین شد. نفوذ وی همانند دیگر روحانیون شیعه کشورهای حاشیه خلیج فارس، بیشتر سمبلیک بود تا مستقیم. او یک نیروی الهام بخش بود ولی محتوای پیامش نهایتاً کمتر از الگوی مخالفت و مبارزه طلبی او اهمیت یافت. فعالان آن زمان به گروه بحران گفتند که به آنها القا نشده بود که انقلاب (امام) خمینی (ره) را گسترش دهند بلکه بیشتر درخواست حقوق و آزادی های گسترده تر مذهبی در عربستان سعودی را داشتند. (۱۴)

نسل فعلی رهبران شیعه از قطیف و الحساء تحصیلات خود را در نجف یعنی جایی که به تدریج دیدگاه سکوت و مدارای خود را به کناری گذاشتند، گذراندند. پس ازاقدام تنبیهی حکومت عراق در سال ۱۹۷۳ علیه آنها به جرم جاسوسی برای سعودی، تعدادی از شیعیان به شهر قم در ایران گریختند که در میان آنه شیخ حسن صفار شخصیت برجسته سیاسی شیعه عربستان را می توان نام برد. در سال ۱۹۷۴، صفار و همکارانش به کویت مهاجرت کردند، جایی که آیت الله محمد الحسینی الشیرازی، روحانی عالی رتبه کربلا، همراه با خواهر زاده اش محمد تقی المدرسی سکنی گزیده بودند تا یک مدرسه دینی (حوزه) تأسیس نمایند. (۱۵) این مدرسه پیروانی از عراق و بحرین را به خود جذب کرد.

کویت شرایط مناسبی را برای شیعیان سیاسی خلیج فارس فراهم آورد. شیرازی طی توافقی ضمنی با (امام)خمینی (ره)، ادعا می نمود که روحانیون باید نقش فعال تر و مستقیم تری را در سیاست ملی و محلی ایفا نموده و نیز باید در تقاضای احترام به حقوق دینی و سیاسی قاطعانه تر وارد شوند. (۱۶)(۱۷)

اگرچه، در تمایز با (امام) خمینی (ره)، شیرازی و المدرسی برای پیشبرد و حمایت از مذهبی بودن سازمان اجتماعات محلی شیعیان سیاسی، شدیداً متکی به متون اسلام گراهای معاصر سنی بودند. (۱۸) دستاورد اقامت صفار در کویت فراگیری و مطالعه منابع معتبر اخوان المسلمین و اسلام گراهای سنی از جمله حسن البناء، سید قطب از مصر و نیز ابوالعلاء مودودی از پاکستان بود .(۱۹) (۲۰)
فعالان شیعه عراق ، به ویژه اعضای چریک های حزب الدعوه نیز مدتی را در کویت گذرانده و بر هم کیشان سعودی خود تاثیر گذاشتند .

صفار و پیروانش با بکارگیری درس هایی که فراگرفته بود، به تأسیس شبکه های سیاسی- مذهبی که تا به امروز بر سیاست شیعیان عربستان حاکم بوده، کمک کردند. (۲۱) شاگردان و طلاب در کویت هر از چندی در دهه ۷۰و سال ۱۹۷۵ به عربستان برگشته و جنبش یاحرکت زیرزمینی اصلاح شیعه (حرکت الاصلاح) را پایه گذاری نمودند. این گروه نوارهای کاست را توزیع کرده، مراسم (نماز) جمعه را برگزار نموده و متون سخنرانی مربوط به تفکر سیاسی شیعه را پخش می کردند. (۲۲)

۲) از سیاسی تاتقابل و رودررویی

در سال ۱۹۷۷، الصفار و همراهان او به قطیف یعنی جایی که از کی سو دعاوی آنها مقامات سیاسی و مذهبی را و از سوی دیگر فراخوانی آنها راه و روش فعالیت های سیاسی، روحانیون مدارا پیشه و ایدئولوگ های سکولار را به چالش طلبید، بازگشتند. درعرض دو سال،تحولات ایران- به ویژه انتقادهای رادیو تهران از خاندان پادشاهی- سعودی- به آنها برجستگی و اهمیت بیشتری بخشید. لذا شیعه سیاسی به یک نیروی قوی که کنترل اندکی بر آن اعمال می شد، تبدیل شد. الصفار و همراهان او با هیجان ناشی از تحولات خارجی، به ویژه انقلاب اسلامی در ایران، خلأ داخلی تعداد زیادی از جوانان شیعه را نیرو بخشیده و به حمایت از دادن پیامی که مستقیماً رژیم را به چالش می طلبید، ترغیب نمودند.آنها شکایات و تظلمات مذهبی شیعه و جامعه شیعی را مطرح و نهایتاً در سال ۱۹۷۹، مهم ترین نافرمانی عمومی مدنی قرن شیعیان عربستان را به راه انداختند. (۲۳)

اگر چه (امام) خمینی (ره) به براندازی آل سعود تصریح داشت، (۲۴) فعالان سیاسی شیعه عربستان بیشتر بر مطالبات خاصی ازجمله حق برگزاری مراسم های مذهبی، پایان بخشیدن به تبعیض، سهم بیشتر از درآمدهای نفت، فرصت های شغلی و مدرن سازی شهرها و جوامع شیعه که با زیر ساخت هایی ویران، خیابان هایی مملو از فاضلاب و امراض و بیماری های شایع مواجه بودند، تأکید داشتند. آنها همچنین اتحاد ریاض- واشنگتن و حضور ایالات متحده در منطقه که نشان دهنده تنش های منطقه ای بود را محکوم کردند.

خشم عمومی در نوامبر ۱۹۷۹ راه را برای اعتراض گسترده هموار کرد. هزاران شیعه در صفوا به مقابله با تحریم حکومت برخاسته و برای بزرگداشت روز عاشورا به خیابان ها آمدند. (۲۵) گارد ملی شدیداً به این مبارزه طلبی پاسخ داد و در روزهای بعد از آن بیش از ۲۰ نفر را کشت. مشت آهنین حکومت تا سال بعد از آن ادامه یافت و همین امر موجب دستگیری ها و تبعید صدها نفر شده وخود الصفار نیز قبل از این که در سوریه ساکن شود به ایران پناهنده شد. (۲۶) مشارکت گسترده در اعتراض سال ۱۹۷۹ انعکاسی از ترکیب یک پیام عمومی وسازمان های سیاسی جدید شیعی بود.

چند ماه قبل از آن الصفار حرکت اصلاح شیعی را به عنوان یک سازمان برای انقلاب اسلامی در شبه جزیره عربستان نامگذاری مجدد نموده (منظمه ی الثوره الاسلامیه فی جزیره العربیه) (۲۷) و پرچم هایی را به نشان تصریح بر نارضایتی عمومی پخش کرد و نیز به حکومت های عربستان و آمریکا اخطار داده و خواستار برآورده شدن مطالبات شیعیان گردیده بود. این تحولات عمیقاً در حافظه جمعی شیعیان عربستان ضبط شده و ماهیت سیاسی شیعه را متحول کرد. همچنین این وقایع به اینکه الصفار وهمراهان او- که بیشترشان تا ۱۹۸۰ در تبعید بودند- به عنوان رهبران بی رقیب جامعه شیعی تثبیت شوند، کمک نمود. (۲۸)

مرحله ردد رویی جریان اصلی شیعه سیاسی کمتر از یک دهه دوام یافت. از اواخر دهه ۱۹۸۰ رهبری تبعیدی نگرش های خود را تعدیل کرد. بر اساس گفته های اعضای قبلی منظمه الثوره الاسلامیه فی جزیره العربیه، آنها به تدریج از پیام ها و تاکتیک های تهاجمی خسته شده و دریافتند که بر مبنای واقعیات جمعیتی، شیعیان نمی توانند یک انقلاب موفق به راه اندازند. افزون بر اینکه الگوگیری از نمونه ایران نیز با واقعیت جامعه شیعی عربستان تناسب چندانی ندارند و خشونت غیر محتمل است که موجب حصول به سازش بر سر مسائل مذهبی، سیاسی و اجتماعی شود. (۲۹)

درعوض، آنها به تدریج تغییر مسیر داده و رویکردی دو وجهی را برگزیدند که بر اساس آن هم تظلمات ومطالبات خود را عنوان می نمودند و هم به دنبال بهبود روابط با رژیمی بودند که بر مشروعیت آن صحه گذاشته بودند. (۳۰) سرانجام حکومت سعودی که اساساً از درگیری با افرادی که فعال خطرناک می پنداشت بی میل بود، به آنان پاسخ متناسب و مثبت داد. (۳۱) در سال ۱۹۹۶، در آستانه تلاش های مقامات عربستان سعودی در ایالات متحده و بریتانیا، ملک فهد چهاررهبر شیعه و حامیان الصفار (جعفر الشایب، صادق الجبران، عیسی المزیل و توفیق الصیف) را برای بحث بررسی مطالباتشان به جده دعوت کرد. در ازای پایان دادن به مخالفت فعال از خارج ، حکومت زندانیان سیاسی که از دهه ۸۰ در حبس بودند را آزاد، اجازه بازگشت صدها تبعیدی را صادر، گذرنامه های آنها را اعاده و حق مسافرت را به آنها داد. مهم تر اینکه به شیعیان اطمینان داده شد که می توانند مسائل اساسی اجتماعی و مذهبی را مطرح نمایند. چنانچه ناظران امر اشاره کرده اند، حاکمان سعودی به ارگان های دولتی دستور دادند تا اعمال تبعیض آمیز را محدود و متون درسی مدارس را اصلاح نمایند و رذایلی که به شیعه نسبت داده شده بود را حذف کنند. (۳۲)

این توافق نتایج متعددی را در پی داشت. شیعیان مدعی هستند که به استثنای موارد محدود (به ویژه در زمینه بهداشت و درمان)، کارهای چندانی برای تأمین مطالباتشان انجام نشده است. (۳۳) لذا شیعیان دیدگاه سازش کارانه را نپذیرفتند. در سال ۱۹۸۷، تعداد معدودی، حزب الله عربستان سعودی را بنیان نهادند. (۳۴)

در ۲۵ ژوئن ۱۹۹۶ حمله به مجتمع مسکونی نظامیان آمریکا، که ۱۹ کشته و ۳۵۰ زخمی برجای گذاشت، این مطلب را به اذهان متبادر ساخت که مبارزه طلبی شیعی هنوز یک تهدید جدی است. به رغم تیرگی اسرار آمیز این واقعه، در حالی که مسئولیت هنوز متوجه کسی نیست، اما از اول هم شک و تردیدها بر حزب الله سعودی متمرکز بود. (۳۵) پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در ایالات متحده این فکر که احتمالاً القاعده در بمب گذاری خبر دست داشته قوت گرفت، نظریه ای که به رغم عدم وجود قراین و مدارک، مدت ها توسط برخی شیعیان عربستان ارایه گردید. (۳۶) (۳۷)

پی نوشتها :۱٫ در خصوص اقلیت ها آمار قابل اتکایی در دست نیست. طبق سرشماری حکومت در سال ۲۰۰۴، کل جمعیت عربستان ۲۲/۶۷۰/۰۰۰ نفر می باشد که از این رقم ۱۶/۵۲۹/۳۰۲ نفر شهروند سعودی و بقیه خارجیان مقیم می باشند. ۱۰ تا ۱۵ درصد جمعیت شیعه به شیعه دوازده امامی باز می گردد که اکثریت شیعیان عربستان را تشکیل داده و معتقد است که امام دوازدهم، راهبر عالی مذهبی آنها بر روی زمین و جانشین مستقیم پیامبر درقرن نهم میلادی از نظرها غایب شد. برای توضیح خلاصه ای از ریشه های مناقشه میان شیعه و سنی به گزارش گروه بحران تحت عنوان زیر مراجعه شود.
۲٫ قطیف نام یک شهر متوسط و واحه ای است که ده ها روستا را شامل می گردد و در ۴۰ کیلومتری شمال دمّام واقع است.این شهر را شهر ها و روستاهای کوچک تر دیگر احاطه کرده است. واحه بسیار بزرگ تر الحساء تقریباً ۱۲۵ کیلومتری جنوب قطیف قرار دارد. علاوه بر ده ها روستای شیعه نشین که نخلستان های این واحه را دربر گرفته اند، الحساء، دو شهر بزرگ به نام های هفوف ومبرز را دارد که محل سکونت شیعیان و سنی هاست.
۳٫ اسماعیلی ها یا شیعیان ۷ امامی معتقدند که اسماعیل (بزرگ ترین فرزند امام جعفر صادق ششمین امام شیعه) هفتمین امام محسوب می شود و سلسله ائمه بعد از وی تا به حال ادامه دارد؛ امام شاخه اصلی فرقه اسماعیلی آقاخان؛ چهل ونهمین فرزند پیامبر اسلام است.
۴٫ حضور شیعه در شبه جزیره عربی به قرن اول هجری به زمان «یوم الانذار» بازمی گردد، طبری در تاریخ خود تصریح دارد که نبی مکرم در این روز سه موضوع مهم را مطرح کرد و عشیره خود را به آن دعوت نمود که عبارتند از: توحید، نبوت و ولایت و جانشینی بعد از پیامبر که به غیر از علی بن ابیطالب (ع) کسی به پیامبر در آن روز ایمان نیاورد و بزرگان قبیله ابوطالب را مورد خطاب قرار داده، ولایت و سرپرستی کودکش را به وی تمسخر تبریک گفتند. از نظر قرآن نیز حضور شیعه به زمان خود پیامبر باز می گردد چنانچه طبری و آلوسی در تفاسیر خود ذیل آیه هفتم سوره مبارکه «البینه» ضمن اشاره به شأن نزول آیه علی (ع) و پیروان ایشان را مصداق این آیه شریفه معرفی می کنند. (ویراستار)
۵٫ از میان آنهایی که از منطقه شرقیه به مقام عالی دینی رسیدند، می توان از ابراهیم القطیفی (قرن شانزدهم)، احمد زین الدین الاحسایی (متوفی ۱۸۰۱) و علی الخنیزی (متوفی ۱۹۴۴) یاد نمود.
۶٫ژوان کول، آسمان محترم و جنگ مقدس: فرهنگ و تاریخ اسلام شیعی (نیویورک، ۲۰۰۱)،صفحه ۴۲٫ اسلام شیعی اصطلاح درستی نیست که نویسنده به کار برده است؛ بلکه وی توانست تنها از واژه شیعه استفاده نماید. (م).
۷٫ حسینیه ها اساساً برای انجام مراسم بزرگداشت عاشورا (روز شهادت اما م حسین سومین امام شیعیان) ساخته شدند. در عربستان سعودی نقش حسینیه ها در گذر زمان تحول یافته و به عنوان مراکز فعالیت اجتماعی، فرهنگی و دینی مورد استفاده قرار گرفتند.
۸٫ واحه الحساء در حال حاضر دارای حوزه العلمیه است. یک حوزه در سال ۱۹۹۶ در قطیف تأسیس گردید و اخیراً به یک ساختمان جدید منتقل گشت. یکی از رهبران شیعه به گروه بحران گفت که اگرچه مقامات از آ«خبر دارند اما عکس العملی در قبال آن نشان نداده اند (مکاتبه پست الکترونیک گروه بحران، ۲۵ آگوست ۲۰۰۵).
۹٫ روزنامه المدینه، ۸ اکتبر ۲۰۰۴٫
۱۰٫ اخوان نباید با اخوان المسلمین که در سال ۱۹۲۸ از مصر نشأت گرفت، اشتباه گرفته شود.اگرچه اخوان المسلمین در عربستان سعودی پس از دهه ۶۰ محبوبیت یافت، اخوان اولیه یک نیروی قبیله ای تابع اقتدار پادشاه عبدالعزیز بود.
۱۱٫ اخذ هدایت و ارشاد و پیروی از روحانیون بلند پایه (مرجع تقلید) در الهیات شیعی جایگاه برجسته ای دارد. ساختار فعلی که در آن روحانیون محبوب و محترم پیروان زیادی رابه خود جلب می کنند، به تدریج شکل گرفته است. اگرچه واژه پیروی به مرور زمان تغییر یافت، عمل پیروی از روحانیون زنده مبتنی بر اهمیت ویژه اجتهاد است که به مفهوم اعمال استقلالی قوه تفکر در تفسیر کتاب (متون) مقدس می باشد (استنباط احکام). مجتهدین که بر اثر صلاحیت علمی می توانند تفاسیر و قوانین را بر اساس دانش خود از شریعت (حقوق و قانون اسلامی) و فقه (قضا) ارائه دهند، عمیقاً دارای احترام بوده و تنها موقعیت خود را پس از سال ها مطالعه و تحقیق به دست می آورند.
۱۲٫ Moojan Momen, An Introduction To Shii Islam (New Haven, 1985), pp.195-196.
۱۳٫ دوره هایی از ناآرامی در شرق به ویژه در دهه ۵۰؛ زمانی که کارگران آرامکو علیه حقوق کم، سطح زندگی پایین و رفتار تبعیض آمیز شورش کردند، وجود داشته است.
۱۴٫ Crisis Group Interview, Safwa, 23 April 2005.
۱۵٫ روزنامه المدین ، ۸ اکتبر ۲۰۰۴ ، علاوه بر صفار ، تنی چند از دیگر طلاب هسته شبکه سیاسی شیعه عربستان سعودی معاصر مدتی را در کویت گذراندند . این گروه شامل توفیق الصیف و برادرش ، فوزی الصیف و محمود الصیف ( از تاروت ) یوسف سلمان المهدی (صفوا ) ، حسن مکی الخویلدی ( صفوا ) و موسی ابو خمسین و برادرش حسین ابو خمسین ( الحساء ) می شدند . ( روزنامه المدینه ، ۲۲ اکتبر ۲۰۰۴ )
۱۶٫ حضرت امام خمینی (ره) هیچ گاه با مرحوم سید محمد شیرازی ارتباط منظم و همکاری سیاسی نداشته است. (ویراستار)
۱۷٫ پیروان شیرازی به گروه بحران گفتندکه او کاملاً دیدگاه ولایت فقیه (امام) خمینی را تأیید نمی کند. شیرازی در عین اینکه از نقش سیاسی روحانیون به ویژه در اداره امور کشور، حمایت می کرد، به جای تمرکز قدرت سیاسی در یک فقیه، حکومت یک کمیته تا شورا را ترجیح می داد.
۱۸٫ نه صفار و نه شیرازی و مدرسی هیچ یک متکی به متون اهل سنت نبوده اند و قطعاً منابع سیاسی شیعی به دلیل ماهیت ظلم ستیزی ائمه شیعه در طول تاریخ به مراتب غنی تر از اهل سنت می باشد. (ویراستار)
۱۹٫ خانواده شیرازی از سابقه مبارزاتی برخوردار می باشد و شیرازی ها زا نوادگان مرحوم میرزای شیرازی بزرگ (صاحب فتوای تحریم تنباکو) بوده و طبعاً تحت تأثیر جریانات و گروه های سنی نبوده اند. (ویراستار)
۲۰٫ روزنامه المدینه، ۱۵ اکتبر ۲۰۰۴٫
۲۱٫ برای اطلاع بیشتر درباره حرکت الاصلاح شیعه در عربستان سعودی به کتاب زیر مراجعه کنید:
Mamoun Fandy, Saudi Arabia And The Politics Of Dissent (New York, 1999), P.198.
۲۲٫ مصاحبه گروه بحران، منامه، ۱۹ جولای ۲۰۰۵٫
۲۳٫ یک فعال شیعه در پایان دهه ۷۰ به گروه بحران گفت : آنها امیدوار بودند تا از پیام شیرازی برای ایجاد اعتبار محلی و مرکزیت سیاسی استفاده نمایند. او ادعا کرد که آنها به دنبال انقلاب خشن یا ارتباط باگروه های خارجی نبودند. (مصاحبه گروه بحران، صفوا، ۲۳ آوریل ۲۰۰۵).
۲۴٫امام خمینی ( ره ) عمدتا در پیام های خود برغیر شرعی و نادرست بودن حکومت های ارتجاعی منطقه تاکید می نمودند نه برنامه ریزی و سازماندهی برای بر اندازی آنها . (ویراستار )
۲۵٫ Jacob Goldberg, “The Shia Minority in Saudi Arabia”,in Juan Cole And Nikki Keddie (Eds) , Shiasm and Social Protest (New York, 1989); Joseph Kostiner, “Shia Unrest in The Gulf” , in Martin Kramer (Ed), Shiism. Resistance And Revolution (Boulder, 1987) ; James Buchan, “, Opposition in Saudi Arabia”, in T. Niblock (Ed), State, Society And Economy in Saudi Arabia (London,1982); Hussein Musa, Al-Ahzab Wa Al-Harakat Al-Islamiyya Fi Al-Khaij Wa Al-Jazira Al-Arabiya (Manama, 2004).
۲۶٫ بسیاری از افراد شاخص تبعیدی در حال حاضر نقش محوری در صحنه سیاست جامعه دارند، که شامل شیخ الصفار، جعفر الشایب ( که اخیراً به عنوان عضو شورای شهر قطیف انتخاب شد)، توفیق السیف (که در لندن ساکن و برای روزنامه عکاظ مقالات هفتگی می نویسد)، عیسی المزیل (که به عنوان عضو شورای شهر قطیف انتخاب شد) و صادق الجبران (فعال سیاسی که در نزدیکی هفوف، الحساء زندگی می کند).
۲۷٫ Madawi Al-Rasheed, A History Of Saudi Arabia (New York,2001), P,147.
۲۸٫ مصاحبه گروه بحران، در منطقه شرقیه در مه ۲۰۰۵٫ الصفار و ده ها تبعیدی تلاش های خود درخارج را پیگیری نموده و در یک مبارزه تبلیغاتی و رسانه ای ضدحکومتی ۱۵ ساله درگیر شدند و این در حالی بود که یک شبکه از فعالان سیاسی را در داخل عربستان هدایت می کردند. صدها تن از پیروان جزئیات دستگیری ها، شکنجه های جسمی حکومت و تحولات جامعه شیعی را تشریح کردند. مصاحبه گروه بحران، منامه، ۱۹ جولای ۲۰۰۵٫
۲۹٫ مصاحبه گروه بحران با جعفر الشایب، ژوئن ۲۰۰۵٫
۳۰٫مصاحبه گروه بحران با یک گروه لیبرال سعودی، ۱۹ آوریل ۲۰۰۵؛ مصاحبه گروه بحران با تبعیدیان سیاسی پیشین، مه- ژوئن ۲۰۰۵٫ همچنین مراجعه به:
Fany , Op.cit,pp.195-228.
۳۱٫ المدینه، ۲۹ اکتبر ۲۰۰۴٫
۳۲٫Graham E.Fuller and Rahim Francke, The Arab Shia: The Forgotten Muslims (New York, 1999), P.190.
۳۳٫ مصاحبه گروه بحران، منطقه شرقیه، آوریل- مه ۲۰۰۵٫
۳۴٫ Antony H.Cordesman,” Islamis Extremism in Saudi Arabia and the Attack on Al-Khobar”, CSIS, June 2001
۳۵٫ در ژوئن ۲۰۰۱ قوه قضائیه آمریکا کیفر خواست تعقیب ۱۳ شیعه سعودی به اتهام نقش داشتن ( به ادعای مسئولین سعودی ) دراین حمله را صادر کرد .
۳۶٫ اصرار زیادی از سوی مقامات آمریکایی برای متهم ساختن شیعیان عربستان و در ادامه جمهوری اسلامی ایراین به دخالت در حادثه الخبر صورت گرفت لیکن مقامات سعودی به دلیل اطلاع از واقعیت امر و برای جلوگیری از تاثیر این امر بر روابط ایران و عربستان سعودی قویا و مکررا دخالت شیعیان و جمهوری اسلامی ایران را در آن حادثه رد نمود . (ویراستار )
۳۷٫مصاحبه گروه بحران، عربستان سعودی،آوریل- مه ۲۰۰۵، مصاحبه گروه بحران در تاروت ۲۰ آوریل ۲۰۰۵٫ گروهی از شیعیان محتاط تر هستند، که نشان می دهد شیعیان عربستان در خارج آموزش دیده و بمب ها و مواد لازم برای ساختن آنها، از طریق مرز عربستان- اردن قاچاق شده است. مصاحبه گروه بحران، دمام، ۱۸ آوریل ۲۰۰۵٫منبع: کتاب اصلاحات سیاسی در عربستان سعودی (تاثیر بحران عراق بر تحولات سیاسی عربستان سعودی )

بررسی فرق شیعی در ترکیه

شعیان ترکیه به دو بخش تقسیم می شوند:

۱- شیعیان امامی مذهب ۲- علویان
شعیان امامی مذهب شرق ترکیه ومهاجران به استامبول و سایر نقاط مربوط می شود وبه لحاظ تاریخی به دوران آق قویونلو وقواقویونلو در قرن نهم هجری است؛حد فاصل اردهان تا حکاری به دلیل همسایگی با دولت صفوی و رفت و آمد آنان به اردبیل به تشیع امامی گرویدند همچنین در تمام ادواری که دولت ایران بر بخش هایی از ارمنستان و گرجستان تسلط داشت ؛تبلیغات مذهبی شیعه میان مردم این نواحی منتشر می گشت. آثار آن تبلیغات امروزه ارقاص و ایغدیر و اغری دیده می شود

طی این سالها شیعیان فشار مضاعفی را تحمل کرده ودر تقیه و انزوا به سر می بردند ؛ بسیاریاز شیعیان این نواحی با ارسال روحانیون به نجف ؛ مبلغان مورد نیاز خود را تامین میکردند
۲- علویان : علویان نامی است که برای بکتاشیان ترکیه که به رغم داشتن ریشه های تاریخ یاز قرون گذشته بیشتر از اواخر قرن نوزدهم بدین نام نامیده شدند یعنی به پیروان حاجی ولی بکتاش گفته می شده است.
سابقه علویان به حمله مغول باز می گردد که مهاجرت گسترده ایی از ایران و آسیای میانه به سمت آناتولی صورت گرفت. جنبش بابائیه ِدر قرن هفتم هجری برای دفاع از حقوق ایلات و عشایر برابرشهرنشینان پدید آمد که در اطراف حاجی بکتاش جمع شدند ؛ بدین ترتیب بکتاشیه شکل گرفت و کم کم جذب خانقاه اردبیل شد و کم کم جذب و حامی دولت صفوی شد ؛ قزلباش در اسناد عثمانی ها به عنوان زندیق ،رافضی ملحد شهرت یافت؛ با شکست جنبش بکتاش پس از مدتی اختفاء در روستای صولو جا کارااویدک که مدفن وی است و اکنون به نام شهر حاجی بکتاش شناخته می شودظاهر گشت ؛آمار علویان ترکی را تا ۱۵ میلیون نفر تخمین زده شده است
آنچه حائز اهمیت است اینکه علوی گری از تلفیق تصوف با تشیع به وجود آمده است است البته در نوع افراطی و نادرست آن با این حال مظاهر تشیع در ان وجود دارد ،باور آنان به  ۵ تن آل عبا که به نام (پنجه آل عبا )از آن یاد می کنند ؛اعتقاد به دوازده امام وبرگذاری مراسم سوگواری عاشورا ونیز احترام فراوان به امام حسین (علیه السلام) و امام صادق و نیز باور به تولی و تبری از مظاهر اعتقادی آنان به تشیع است و مهمترین اشکال آنان عدم پایبندی به شریعت است

شیعیان استامبول:

در این شهر نزدیک به ۸۰۰ هزار نفر شیعه زندگی می کنند که عموما در منطقه حاکلالی متمرکز هستند شیعیان این شهر بیشتر مهاجرانی هستند که از شرق ترکیه به خصوص منطقه اغدیر و قارص به استامبول آمده اند، گروه زینبیه نام شمار فراوانی شیعه است که درحاکلالی استقرار یافته و به رهبری شیخ صلاح الدین اورگندوزبه سر می برند نزدیک به ۶۰% مساجد برای شیعیان است .
از دیرباز مراسم عاشورا در استامبول برگذار می شود،این مراسم ازدورقدیم توسط شیعان اذربایجانی در استامبول برگذارمی شود و محل آن تکیه خان والده بود که متعلق به ایرانیان مقیم استامبول بود ،در حال حاضر پس از فزونی شمار مهاجران ایغدر و قارص مراسم عاشورا در حسینیه ها و مساجد برگذار می شود و در محله شیعه نشین باق جولار میدان بزرگی به نام (اوک میدان )مراسم عاشورا را در آنجا بر پا می کنند مراسم عزاداری و تعزیه خوانی شیعیان استامبول در ماه محرم و صفر مورد اقبال عمومی بوده و حتی از شبکه های خبری پخش می شود

اغدیر

شهر اغدیر بزرگترین مرکز شیعه می باشد که در شرق ترکیه قرار دارد با جمهوری اسلامی ایران نخجوان و ارمنستان همسایه است اکثر ساکنان این شهر یعنی ۶۰%آن شیعه آذری زبان هستند ، اکثر ساکنین این شهر ساکنان قره باغ بوده اندکه در اوائل قرن ۱۹بعد از فشار روسیه آن نقطه را ترک وبه این مناطق آمده اند اغلب شهرهای تابع مانند توزلوجاارالیک و قاضی عینیاب شیعه هستند و بیشتر مشغول دامداری وکشاورزی هستند، شیعیان در این شهر صاحب یک کتابخانه به نام طه و یک روزنامه  به نام علمدارهستند

قارص

شهر قارص در شرق ترکیه است و جمعیت ی بالغ بر یکصد هزار نفر و اکثریت شیعه امامی هستند ، بسیاری از شیعیان پس از تسلط کمونیستها در روسیه به قاص تبعید وتبعه ترکیه شده اند در این شهر تعدادی از علویان نیز زندگی می کنند

شیعیان ترکیه پس از انقلاب اسلامی ایران وتاثیر انقلاب بر آنها  پس از وقوع انقلاب اسلامی تحولات بزرگی در ترکیه رخ داد ۱- اینکه شیعیان احساس کردند که باید یک بازخوانی در عقائد خود داشته باشند و همزمان با دیگر گروهای مذهبی به اصلاح و سر و سامان دادن به وضع خویش بپردازند ۲-دیگر اینکه شماری از علویان که گرفتار نوعی بحران فکری بوده اند راه نجات خویش را در پیوستن به مذهب امامی دیدند، علاوه بر این نشر افکار علمای شیعه ایران و ترکیه سبب شد تا بسیاری از جوانان ترک به مذهب امامی روی آورند و بدین ترتیب علاوه بر جامعه سنتی امامی به تدریج جامعه جدید از علویان و سنیان شیعه شده در شهر های مختلف پدید آمدند و این تحول بر افکار عالمان و انقلابیون ایران و روی روشنفکران مذهبی اهل سنت ترکیه نیز تاثیر قابل ملاحظه ای گذاشت و به دنبال انتقال شعیان منطقه قارص و ایغدر به شهرهای استامبول و آنکارا و ازمیر در برخی شهرها ، محلات شیعه نشین پدیدآمد همچنین پدید آمدن برخی از مرکز فرهنگی شیعی مانند انتشارات کوثر به تقویت فرهنگی شیعی کمک فراوانی کرد و در سالهای اخیر یکی از مهمترین اقدامات فرهنگی ترجمه چندین مجلد تفسیر المیزان به ترکی و چاپ آثاری چون کتب شهید مطهری نه تنها موجب تقویت اندیشه های شیعی شده بلکه تقویت اندیشه فلسفی را نیز موجب شده است.

منبع : سایت شیعه شناسی

 

تشيع در آمريکاى امروز

جامعه ى شيعيان آمريکا را در وهله ى نخست مى توان به دو گروه بزرگ تقسيم کرد:
گروه اول، شيعيان مهاجرى هستند که حدود صد و هشتاد سال پيش، از کشورهاى مسلمان به آمريکا مهاجرت کردند.
گروه دوم، آمريکايى هايى هستند که به علت هاى گوناگون، از جمله، تبليغات صوفى ها مسلمان مى شوند.
البته بيشتر مسلمانان آمريکايى آفريقايى تبار، ابتدا سنى شده اند و بعد تحت تأثير روحيه و شخصيت امام خمينى (ره) و پيروزى انقلاب اسلامى ايران به تشيع روى آورده اند.

گروه اول: شيعيان مهاجر
نخستين گروه شيعيان مهاجر، از حدود صد و هشتاد سال پيش، از لبنان و سوريه به آمريکا مهاجرت کردند و در شهرهاى ديترويت ميشيگان و راس و داکوتاى شمالى ساکن شدند.
اين مهاجرت بين سال هاى 1824 تا 1878 صورت پذيرفته است. در سال 1924، دولت آمريکا قانونى را تحت عنوان ((قانون منع ورود آسيايى ها)) ( Asian Exelusion Act )، که به نوعى مفهوم نژادپرستى را نيز دربرداشت، وضع کرد و با تمسک به آن، از ورود آسيايى هايى که از نظر آنان ريگين پوست محسوب مى شدند و از نظر فرهنگ و رفتار، با سفيد پوستان اروپايى تبار آمريکا متفاوت بودند، ممانعت کرد.
پس از جنگ جهانى دوم، اين قانون تعديل شد و آسيايى ها، و از جمله مسلمانان و شيعيان، توانستند به آمريکا مهاجرت کنند.
اينک بزرگ ترين جمعيت شيعى در آمريکا در شهر ديترويت ميشيگان، با سيصد هزار آمريکايى عرب تبار، ساکن است.
در جنوب شرقى اين شهر، يکى از بزرگترين مساجد آمريکا، يعنى مرکز اسلامى ديترويت، در سال 1920 ميلادى ساخته شد.
اين مرکز، نزديک کارخانه ى ماشين سازى فورد آمريکا ساخته شده است؛ زيرا بيشترين مهاجران عرب، در بدو ورود به آمريکا در آن کارخانه مشغول به کار شدند.
رهبر فعلى اين گروه، شخصى به نام امام حسن قزوينى است که در کربلا متولد شده و تقريباً ده سال نيز در حوزه ى علميه ى قم مشغول به تحصيل بوده و در سال 1992 به آمريکا مهاجرت کرده است.
در بالاى سردر ورودى اين مسجد، عکس بزرگى از او در کنار عکس جورج بوش به چشم مى خورد.
گفتنى است که شيعيان مهاجر، تنها عرب تبار نيستند، بلکه ايرانى ها، پاکستانى ها و ديگر مليت هاى غير عرب نيز در ميان آنان وجود دارند.
به صور گلى، نکته ى مهم درباره ى شيعيان مهاجر، آن است که اين گروه، غالباً فعاليت سياسى ندارند و بيشتر مايل هستند خود را با فرهنگ و آداب آمريکا تطبيق دهند.
آنان مى خواهند مانند آمريکايى ها زندگى کنند و آمريکا را نه براى تبليغات دينى، بلکه صرفاً براى کسب معاش و به عنوان محلى مناسب براى زندگى انتخاب کرده اند، هر چند نيازهاى مربوط به دينشان، از جمله مراسم ازدواج، طلاق و تدفين مردگان، آنان را به سوى مراکز اسلامى مى کشاند.
معمولاً اين گونه مراکز اسلامى، محلى براى تجمع هم ولايتى ها، تدريس و يادگيرى زبان مادرى و… مى باشند.
اما گاه مراکزى به چشم مى خورند که محلى براى تجمع مسلمانان، بدون توجه به قوميت و مليت، مى باشند؛ مانند مرکز اسلامى آيت الله خويى در نيويورک، که معمولاً ايرانى ها، عراقى ها، لبنانى ها، خوجه هاى پاکستانى و آمريکايى ها در مراسم آن شرکت مى کنند و يا کراکز امام على عليه السلام، در نيويورک، که هرچند بيشتر فعالان آن ايرانى هستند، مليت هاى ديگر نيز به آنجا رفت و آمد مي- کنند.
درباره ى فعاليت سياسى مهاجران شيعه، اين نکته را بايد اضافه کنم که گروه هايى مانند سلطنت طلبان ايرانى، که با رضا پهلوى در کاليفرنيا همکارى مى کنند، برخى از پيروان نهضت آزادى، پيروان خط امام (ره) و حتى منافقان نيز اکنون از فعالان سياسى در آمريکا هستند.
غير از مراکزى که مديريت آنها با اشخاص روحانى است، مراکزى نيز وجود دارند که اداره ى آنها با اشخاصى است که هيچ سنخيتى با اسلام و شيعه ندارند، بلکه ضد علماى اسلام و از لحاظ سياسى، ضد دولت ايران هستند.
معمولاً سرپرستى اين گونه مراکز، با پزشک يا مهندس فعالى است که خود پيش نماز هم مى شود، بدون آنکه اطلاعى از اسلام و فقه داشته باشد.
اين گونه مراکز، از نظر سياسى، کاملاً ليبرال هستند. خانم ها از نظر حجاب، در اين مراکز (و فقط در محدوده اين مراکز) به يک روسرى اکتفا مى کنند و حتى در برخى موارد، پيش نمازى را هم برعهده مى گيرند!
صدها گروه شيعى ديگر نيز در آمريکا وجود دارند؛ از جمله، گروه ((انصار الله)) که گروهى است با اعضاى سياه پوست از مهاجران سودانى و آمريکايى و داراى اعتقادات عجيب و غريب.
رهبر اين گروه، سودانى است و معتقد است پيامبر اسلام و همه ى ائمه عليهم السلام سياه پوست بوده اند و اعراب نژادپرست، ابوبکر را که سرخ پوست بود، به دليل رنگ پوستش، بر حضرت على عليه السلام ترجيح دادند.

گروه دوم: آمريکايى هاى شيعه
گروه دوم، آمريکايى هاى سياه پوست و سفيد پوستى هستند که از راه هاى گوناگون، از جمله با تبليغات تصوف، شيعه شده اند.
تصوف در آمريکا بيشتر از طريق فرقه ى نعمت اللهى دکتر نوربخش و فرقه ى شيخ فضل الله حائرى عراقى تبليغ مى شود.
پيروان و مريدان دکتر نوربخش خانقاه هاى متعددى در شهرهاى آمريکا و اروپا ايجاد کرده اند و به طور کلى، برخلاف مريدان شيخ فضل الله به انجام احکام ظاهرى دين تقيدى ندارند.
شيخ فضل الله، رهبر گروه ديگر صوفيان، داستان جالبى دارد. وى که روحانى زاده اى از اهالى نجف و مهندس نفت است، تبليغات خود را در کاليفرنيا آغاز کرد.
مريدانى پيدا کرد و خود را صوفى معرفى نمود. پس از آنکه در حومه ى شهر آستين در تگزاس، زمينى زيبا و وسيع را خريد و مجموعه اى را به نام ((بيت دين))، شامل مسجد، مدرسه و حجره ساخت، تصميم گرفت تقيه را کنار بگذارد.
اين ماجرا در اوج فعاليت وى و در دهه ى هفتاد روى داد و در آن زمان، حدود 150 نفر در مرکز وى فعاليت مى کردند.
شيخ فضل الله روزى به مؤذن مسجد دستور داد که پس از ((اشهد انّ محمداً رسول الله)) عبارت ((اشهد انّ علياً ولى الله)) و ((اشهد انّ علياً حجة الله)) را سر دهد.
پس از نماز مغرب و عشا، شيخ در ميان مريدانش، که حيرت زده به دور او جمع شده بودند، اعلام کرد که شيعه است و چون در حال تقيه بوده است، نمي- توانسته آن را ابراز کند.
او ادامه داد که اينک آنان مرکز خودشان را دارند و کسى نمى تواند مزاحم آنان شود و بنابراين تقيه لازم نيست.
پس از اين ماجرا نيمى از هوادارانش او را به جرم رافضى بودن ترک کردند؛ ولى کسانى که باقى ماندند، شيعه شده و فعاليت پرداختند؛ از جمله انتشارات ((الزهرا)) را تأسيس کردند و مجله اى نيز با عنوان ((نورالدين)) چاپ کردند.
فضل الله بعدها مورد آزار دولت آمريکا قرار گرفت و مجبود شد به انگلستان برود.
هم اينک نيز در جنوب آفرقا به فعاليت مشغول است. پيروان او در آمريکا هنوز از فعالان محسوب مى شوند و به علت چاپ آثار با ارزشى، مانند ترجمه ى ((گلشن راز)) شبسترى و برخى از آثار حيدر آملى مشهور هستند.
البته صوفى ها در آمريکا فرقه ها و شاخه هاى متعددى دارند و معمولاً هم کمتر اهل فعاليت سياسى هستند.
آنان بيشتر مى خواهند سير و سلوک و مکاشفات معنوى داشته باشند و بيشتر آنان نيز از هنرمندان، شعرا و نويسندگان هستند؛نه از تجار، کارخانه داران و مانند آن.
اين گروه، فرهنگ حاکم بر آمريکا را دوست ندارند و بوهمى و nonconformist هستند؛ يعنى تابع فرهنگ عرف نيستند.
شيعيان سياه پوست آمريکا بيش از هر گروه ديگرى با سياسب آمريکا مخالفت مى کنند، سياست و فرهنگ آمريکا را ظالمانه مى دانند و با هر وسيله اى، حتى با پوششى غير متعارف به مقابله با آن مى پردازند.
شيعيان آمريکايى آفريقايى تبار، به ويژه، به بعد عرفانى اما علاقه خاصى دارند. نکته ى درخور توجه درباره ى شيعيان آمريکا اين است که گروه شيعيان مهاجر، بيشتر در جهت همگون شدن با فرهنگ آمريکا و آمريکايى حرکت مى کنند، در حالى که گروه دوم، يعنى آمريکايى هاى شيعه شده همواره در مخالفت با آمريکا- در عرصه هاى سياست و فرهنگ- هستند. اين دوگانگى، گاه اين دو گروه را در برابر يکديگر قرار مى دهد.
گروه هاى شيعى ديگرى نيز در آمريکه فعال هستند؛ از جمله گروه خوجه ها  در کنيز نيويورک که به علت فعاليت هاى انتشاراتى شان مشهور هستند.
آنان کتاب Tahrike Tarsile Quran   را چاپ کرده اند. عضو بسيار فعال اين گروه، عون على خلفان است که ترجمه ى انگليسى قرآن را از شاکر و ترجمه ى ميراحمد على را براى اولين بار در سال 1988 چاپ کرد.
غير از مراکز اسلامى شيعيان، چندين سازمان شيعى ديگر نيز در آمريکا فعال هستند؛ از جمله در شهر مدينه، در ايالت نيويورک و نزديک به مرکز کانادا، حوزه ى علميه ى کوچکى تأسيس شده است.
سازمان ديگرى به نام ((سازمان جوامع مسلمان اثنا عشرى آمريکاى شمالي)) در سال 1986 تأسيس شده است که براى ايجاد وحدت ميان شيعيان آمريکايى شمالى تلاش مى کند و اعضاى آن، سازمان ها و مراکز شيعى هستند؛ نه افراد.
اين مرکز، زمينه ى همکارى سازمان هاى تابعه در امور دينى، آموزشى، اجتماعى و اقتصادى را فراهم مى کند.
سازمان بسيار مهم و مشهور ديگرى در آمريکا وجود دارد به نام فدراسيون جهانى جوامع مسلمان شيعه ى خوجه که مديريت آن را حاج حسين ولجى عهده دار است.
البته سازمانها و مراکز شيعى ديگرى نيز وجود دارند که به فعاليت مشغول اند؛ ولى آنچه بايد بدان توجه کنيم، اين است که به نظر من، مسلمانان و به طور خاص، شيعيان در آمريکا سيرى همچون سير تاريخى يهوديان آمريکا دارند؛ بدين معنا که يهوديان در آمريکا به سه گروه مشخص ارتدکس، اصلاح شده و بينابين، که آنان خود به آن محافظه کار مى گويند، تقسيم شده اند.
مسلمانان نيز به همين گونه، به سه گروه تقسيم شده اند: گروهى که بسيار مقيد به آداب اسلامى هستند، مى خواههد مسلمانى خوب باقى بمانند و از فرهنگ غالب آمريکا رنج مى برند.
اين گروه، شامل مهاجران و نيز آمريکايى هاى مسلمان شده مى باشند. گروه ديگر، مى خواهند همچون آمريکايى ها زندگى کنند و مى کوشند خود را هر چه بيشتر با فرهنگ آنان سازگار کنند و ارزش هاى غالب آمريکا را ارزش واقعى مى دانند.
تنها برخى از مهاجران و نيز برخى از آمريکايى هاى مسلمان شده، اين طرز تلقى را دارند؛ زيرا اسلام، در عمل، راحت تر از فرهنگ غرب است.
گروه سوم، مسلمانانى هستند که نه به شدت گروه اول و نه به بى خيالى گروه دوم هستند.
پس از يازدهم سپتامبر، گرايش ها شديدتر هم شد. گروهى از شيعيان، در اثر فشارهاى دولت آمريکا، مأيوس شده و از سازگارى با فرهنگ و سياست آمريکا دست برداشته و حتى برخى حاضر به بازگشت به کشورهاى خود شده اند.
برخى ديگر نيز تلاش کرده اند بيشتر دور هم جنع شوند. از نظر جامعه شناسى معلوم نيست چه وضعيتى پيش خواهد آمد.
برخى ديگر نيز با دولت آمريکا براى جنگ عليه تروريسم اعلام همکارى کرده اند و به ويژه، برخى از گروه هاى شيعه، اين تروريسم را به سنّى ها و بنيادگراها نسبت مى دهند و قائل اند آنان که حاضر به سازش و مصالحه با آمريکا نيستند، همين بنيادگراهاى تروريست هستند.
مردم آمريکا نمى دانند تفاوت ميان سنّى و شيعى چيست. آنان حتى نمى دانند که سيک ها مسلمان نيستند و به همين علت، بسيارى از آنان را به خاطر عمامه شان مورد ضرب و شتم قرار داده اند و کار به جايى رسيد که سيک ها مجبور شدند روى لباسشان علامت مخصوصى بگذارند و بگويند ما مسلمان نيستيم.
حاج حسن ولجى که پس از يازده سپتامبر، در اعلاميه اى که به همين منظور صادر کرد، تروريسم را محکوم، و در حمايت از جنگ بر ضد تروريسم، خود را همدل و هم صداى بوش معرفى کرد و با اشاره به سخن بوش که گفته بود: ((همه مسلمانان بد نيستند))، گفت که ما هم مانند هفت مليون مسلمان ديگر، آمريکا را وطن خود مى دانيم، ما پرکارترين و مبتکرترين افراد جامعه ى مسلمان، در ميان ديگر جوامع اسلامى هستيم و بايد به مسلمانان ديگر کمک کنيم با ارزش هاى آمريکايى را درک کنند و اين تنفر نا به جاى ضد آمريکايى را کاهش دهند.
امام حسن قزوينى نيز، که امام جماعت بزرگ ترين مسجد آمريکا در ديترويت است، پس از يازدهم سپتامبر، در راديو، تلويزيون و کليساها ضمن محکوم کردن اين حادثه، زندگى مسلمانان در آمريکا را بسيار خوب توصيف کرد و گفت که مسلمانان بايد وطن جديد خود را بسيار دوست داشته باشند.
به طور کلى، اينان مى خواهند به آمريکايى ها بگويند که از مانترسيد، مانيز مردم خوبى هستيم و مانند شما کار مى کنيم، فقط به جاى کليسا به مسجد مى رويم، ما را اذيت نکنيد.
پس از يازدهم سپتامبر، مردم مسلمان، بيشتر با غير مسلمانان ارتباط پيدا کردند؛ ولى نه به اين منظور که غير مسلمان را مسلمان کنند، بلکه به اين منظور که به آنان بگويند که بياييد با مراکز اسلامى و اعتقادات ما آشنا شويد.
به اعتقاد من، هر چند براى اين گونه کارها کمى دير شده است، ولى باز هم ارزش دارد.
تقريباً همه ى مساجد و مراکز اسلامى در آمريکا برنامه اى براى معرفى اعتقاداتشان به مسيحيان و پيروان ديگر مذاهب دارند.
درباره ى جمعيت مسلمانان و نيز درباره ى تعداد گروه هاى مذهبى در آمريکا اختلاف نظر بسيار وجود دارد.
گروهى اعلام کرده اند که مسلمانان در آمريکا اصلاً نمى توانند بيش از دو ميليون نفر باشند؛ در حالى که اگر شما فقط به کتاب تلفن مراجعه کنيد، اسم مسلمانان بيش از دو ميليون نفر است.
آنان اين طور حساب کرده اند که اگر از مساجد و مراکز اسلامى بپرسيم چند عضو رسمى دارند و تعداد اين افراد را با هم جمع کنيم و بعد تعداد فرزندان آنان را نيز حساب کنيم، مى توانيم بگوييم که تقريباً دو ميليون نفر مسلمان وجود دارد.
اما گروه هاى ديگر، تعداد مسلمانان را در آمريکا را در حدود هشت تا ده ميليون نفر تخمين زده اند.
البته در اين زمينه که از آن ميان، چند نفر شيعه هستند، هيچ آمار مشخصى در دست نيست.

منبع :نشريه پژوهه،شماره 1
نویسنده : محمد لگنهاوزن

نگاهی به وضعيت شيعيان در بحرين

چكيده:

بحرين يكي از مهم‌ترين كشورهاي منطقه‌ی خاورميانه به شمار مي‌‌آيد كه عمده‌ی ساكنان آن از شيعيان به شمار مي‌‌آيند. در اين نوشتار جستاري در وضعيت شيعيان بحرين مورد توجه نگارنده است. از مهم‌ترين نكات قابل توجه در اين باره، وجود حكومتي سني با وجود داشتن بيشترين ميزان جمعيتي شيعه است. شيعيان بحرين كه برخي از آنها اصالتا ايراني به شمار مي‌‌آيند، از ديرباز عمده‌ی جمعيت اين كشور را به خود اختصاص داده‌اند، اما كمترين سهم و مشاركت سياسي را در مناصب بالاي حكومتي در اختيار دارند.

مقدمه

دراین نوشتار، سخن از سرزمینی است که ازسالیان دور و قبل از میلاد، مهد تمدن بوده است و ریشه در تمدن‌های باستان دارد. افزون بر آن یکی از اصیل‌ترین و مهمترین مراکز شیعی از زمان درخشش اسلام محسوب می‌شود.

بحرین، یکی از کشورهای همسایه جمهوری اسلامی ایران درمنطقه حساس خلیج فارس است و جدای از آن، سال‌ها جزو قلمرو خاک ایران بوده است.

بحرین با جمعیت حد اکثر شیعی در رتبه سوم از کشورهای شیعی جهان به لحاظ درصد جمعیت می‌باشد.

برای شیعیان، شناخت کشورها و جمعیت‌های شیعی در جهان از اهمیت بالائی برخوردار است، چرا که در سایه یک شناخت کامل از وضعیت یکدیگر، با نقاط قوت و ضعف، مشکلات و موانع و… یکدیگر آشنا شده، با تکیه بر اصول و مبانی و اعتقادات واحد، می‌توانند جایگاه سیاسی، اجتماعی، مذهبی و…خود را در جهان تحکیم و قوام بخشیده و به صورت یکپارچه در مقابل دشمن واحد که استکبار، استعمار و وهابیت است، ايستادگي كنند تا چپاول‌گران هرگز اندیشه تجاوز، احاطه و تسلط بر آنان را در سر نپرورند.

1ـ وجه تسمیه بحرین

راجع به اينکه کلمه «بحرین» ازکجا گرفته شده و به چه معناست نظريات گوناگونی ابراز گردیده است. برخی وجه تسمیه آن را مربوط به واقع شدن این ناحیه در میانه دو رود «محلّم» و «عین الجریب» در شمال و جنوب دانسته‌اند که البته امروز از آنها اثری نیست. بعضی دیگر وجه تسمیه بحرین را وضع طبیعی و بارندگی دانسته‌اند و معتقدند که این سرزمین حدفاصل دریای شور خلیج فارس و آب شیرین بارانی است که در برخی نواحی این کشور جمع می‌شود.

عده‌ای دیگر گفته‌اند که حدود جنوبی این سرزمین، در وقت نامگذاری، تا سواحل دریای عمان و حضرموت امتداد داشته و این زبانۀ خاکی که میان دو دریای خلیج فارس ودریای عمان قرارداشته ، به دو دریا منسوب و از این رو به بحران یا بحرین موسوم شده است.

برخی دیگرازمحققان بر اين باور هستند که بحران یا بحرین است تثنيه براي «بحر» نیست، بلکه اسم منسوب به بحر است . ازاین رو، «ان» پسوند نسبت است نه تثنیه که درزبان‌های فارسی، عربی و سریانی رواج دارد. بنابراین، لفظ بحران به معنای بحری و دریایی است.[1]

2ـ سابقه تاریخی

بحرین سابقه‌ای طولانی در تمدن بشر دارد که به هزاره چهارم پیش از میلاد می‌رسد. بحرین تاریخی که سابقاً «اوال» نامیده می شده، سرزمین پهناوری بوده که در کناره غربی خلیج فارس از کویت تا بصره، شبه جزیره قطر، یمامه و عمان و قسمت‌های غربی عربستان را دربرگرفته است. اما بحرین کنونی، بسیار کوچکتراست و شامل 35 مجمع الجزائراست.[2]

بحرین به اسامی دیگری نیز شناخته شده است. ازجمله: ارض الحیاه، ارض الخضراء، عروس خلیج فارس، مروارید خلیج فارس و … .

3ـ موقعیت جغرافیائی و آب وهوا

بحرین باوسعت 25/695 کیلومتر مربع، کم وسعت‌ترین کشور اسلامی پس از« مالدیو» است و پایتخت آن منامه است. بحرین با هیچ کشوری مرز خاکی ندارد و دور تا دور آن را آب فراگرفته است. ازجنوب و غرب با عربستان سعودی، ازشرق و جنوب شرقی با قطر و از شمال با ایران همسایه است. البته تنها راه خشکی این کشور با جهان خارج، پلی است که در چند ساله اخیر بین بحرین و عربستان روی آب‌های نیلگون خلیج فارس کشیده شده و این دو کشور را به هم متصل کرده است. بحرین عمدتاً سرزمینی بیابانی و شوره زار است که غالباً هموار و خالی از کوهستان می باشد و از نظر طبیعی، به سه بخش متمایز تقسیم می‌شود:

1- بخش حاصلخیز شمالی که دارای موقعیتی مناسب برای کشاورزی است.

2- بخش مرکزی، که صحرای خشک وکویری است.

3- بخش جنوبی، که صحرایی شنی وماسه‌ای است.[3]

1-3. آب و هوا

ازآنجا که این کشور به صورت جزیره است تا حدودی دارای آب و هوای مرطوب است، ولی به سبب نزدیکی با منطقه حارّه دارای تابستان‌های گرم و مرطوب و زمستان‌های نسبتاً معتدل است. در بحرین تنها دو فصل وجود دارد: فصل گرما و فصل معتدل. میزان بارش باران نیز اندك است.

2-3. مراکز مهم

مهمترین جزایر بحرین عبارت‌اند از: محرق، ستره، بنی صالح، جده، ام نعسان، حوار و ام سوبان.

مهمترین بنادر بحرین عبارت‌اند از: منامه، محرق، ستره، مصفا و سلمان.

مهمترین شهرهای بحرین نيز عبارت‌اند از: منامه (پایتخت) محرق، جده و الرفاع. الرفاع از دو قسمت تشکیل شده است: بخش شرقی و بخش غربی که بخش غربی محل سکنی و زندگی شیوخ و خاندان حکومتی است. ستره یکی دیگر از شهرهای مهم است. بزرگترین پالایشگاه نفت بحر‌ین، مخازن نفت و همچنین کارخانه‌های تولید برق و دستگاه آب شیرین‌کن در آن قرار دارد. شهر بنی صالح، مرکز صادرات نفت بحرین است.

3-3. محل سکونت شیعیان

شیعیان از نظر محل ‌سکونت در این کشور مورد تبعیض قرار گرفته‌اند این درحالی است که 75% مردم این کشور شیعه هستند. اکثر شیعیان در روستاهای فقیر اطراف منامه زندگی می‌کنند و حق سکونت در منطقه مسکونی و وسیع «الرفاع» را ندارند، چرا که غربِ آن همانگونه که گفته شد محل سکونت خانواده حاکم و شرق آن محل سکونت سنی‌هاست. شیعیان نه حق سکونت در این منطقه را دارند و نه می‌توانند زمینی را مالک شوند.

4ـ جغرافیای انسانی

شاخص‌هاي موجود در جغرافياي انساني بحرين عبارت‌‌اند از:

1-4. جمعیت

جمعیت بحرین طبق آمار سال 2009 میلادی حدود 573/708 نفر است که 83% کل جمعیت بحرین شهرنشین و17% روستایی می‌باشند.81% الی 98% جمعیت آن مسلمان هستند که 75% آن شیعه می‌باشد. بحرین به لحاظ درصدی در رتبه سوم کشورهای شیعه‌نشین محسوب می‌شود که حدوداً جمعیت شیعیان آن 000/520 نفر می‌باشند.[4]

البته حکومت بحرين به شيوه‌هاي گوناگوني از افزایش جمعیت شیعیان جلوگیری می‌کند كه نمونه‌ی آن اعطای تابعیت به اعراب غیر بحرینی سنی است. میزان رشد جمعیت در بحرین طبق آمارسال 2000 میلادی 78/1 % است و عمر متوسط افراد 98/72 سال تخمین زده شده است.

جامعه بحرین، جامعه جوانی است آمارها نشان می دهد که 65% از جمعیت بحرین را افراد کمتر از20 سال تشکیل می‌دهند. بیش از نیمی از جمعیت این کشور در دو شهر منامه (پایتخت) و محرق متمرکز هستند.[5]

از نظر جامعه شناسی، جمعیت کنونی بحرین در هفت دسته جای می‌گیرند:

1. خانواده حاکم (آل خلیفه)

2. سنی‌هایی که اصلیت آفریقایی دارند و طی فرایند برده فروشی و خرید برده در قرن هیجدهم و نوزدهم وارد بحرین شدند.

3. سنی‌هایی که اصلیت عرب دارند و ریشه آنان به قبایل جزایر اطراف بحرین می‌رسد.

4. سنی‌هایی که تحت عنوان «هوله» معروف بوده و اصالتاً عرب هستند که ابتدا به سواحل شمالی خلیج کوچ کرده بودند و سپس به سواحل جنوبی باز گشتند.

5. طبقه «بحارنه» که شیعیان بحرینی الاصل هستند.

6. طبقه «عجم» شیعیان ایرانی هستند که به بحرین مهاجرت کرده‌اند.

7. گروه‌های کوچک از ادیان مختلف مسیحی، یهودی و هندویسم که قرن­ها پیش در بحرین ساکن شده‌اند.[6]

2-4. اقوام و نژادها

مردم بحرین از نژاد اعراب سامی و آریایی هستند. اولین اعرابی که به بحرین آمدند، قبیله عدنان بود که از حجاز به آنجا رفته بودند. تا پیش از ظهور اسلام نیز تعداد زیادی از ایرانیان زرتشتی و یهودی درآنجا می‌زیسته‌اند. اکنون در بحرین اکثر جمعیت را اعراب تشکیل می‌دهند و دومین رده آمار شامل ایرانیان می‌شود. البته نباید فراموش کرد که بحرین از دیرباز بخشي از خاک ایران بوده، و هر دو نژاد ایرانی و عرب در این سرزمین مسلمان می‌باشند. در حال حاضر بیش از یک سوم جمعیت بحرین را ایرانی تبارها تشکیل می‌دهند. از کشورهای شبه قاره، شرق دور و اتباع غربی نیز در این کشور مشغول زندگی هستند.[7]

5. تعطيلات و اعياد رسمی

در بحرین، سال میلادی سال رسمی است، وروزهای تعطیل در این کشور بدین شرح است:

اول ژانویه (به مناسبت سال نو)، اول ماه رمضان، روز عید فطر، روز مبعث پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم، روز عید قربان، اول محرم (آغازسال هجری قمری)، روزعاشورا (دهم محرم)، عید مولود (تولد پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، 16 دسامبر (روز ملی یا روز استقلال بحرين).

گفتني است هر سال مراسم عزاداری اباعبدالله الحسين‌علیه‌السلام ـ با شکوه خاصی در حسینیه‌های شیعیان برگزار می‌شود و اهل تسنن غیروهابی نیز همراه با شیعیان در این مراسم‌ها شرکت می‌کنند.[8]

6. اماکن مقدس

اماكن مقدس بحرين عمدتا همان مساجد و حسينيه‌هاي آن هستند از کهن‌ترین مساجد تاریخی موجود در بحرین «مسجد الخمیس» یا مسجد سوق الخمیس، درجنوب غربی دماغه «رمان» در منامه است که از آثار دوره اسلامی است که چون در منطقه سوق الخمیس (پنج شنبه بازار) واقع شده به این اسم معروف شده است.

پس از آن، مسجد «جامع الرافعیه» در «بلاد قدیم» است در این مسجد یک کتیبه عربی با خط کوفی وجود دارد که نام‌های «محمد و علی و فاطمه، حسن وحسین» روی آن دیده می‌شود.

مسجد «صفویه» در محله «بلاد قدیم» بین منامه و بدیع است که مربوط به دوران شاهان صفویه است.

از دیگر مساجد معروف در بحرین می توان مسجد مومن، خواجه، مسجد جد حفص، سماهیج ستره و غالی را نام برد. حدود چهل حسینيه در شهر منامه از آن شیعیان وجود دارد که معروف‌ترین آنها عبارت است از مدن ، بن سلوم صفانیر، سماهیک، بن رجب، راس الرمان، نعیم، زبن، احسایتین.

همچنين افزون بر مساجد و حسينيه‌ها، مزار شخصيت‌هاي ديني و دانشمندان نيز از جمله اماكن مقدس اين كشور به شمار مي‌‌آيند. یکی از معروفترین مزارهای بحرین، قبر صعصعة بن صوحان از اصحاب امام علی علیه‌السلام است که در روستاي «عسکر» و نزدیک منامه قرار دارد و زیارتگاه مردم بحرین است.

مزار ابن میثم بحرانی از علمای بزرگ شیعه در منطقه «ام الحصم» نيز زیارتگاه بسیار مفصلی است که در کنار آن يك مسجد جامع هم وجود دارد.

قبر شیخ حسین ابن عبدالصمد، پدر شیخ بهایی در قبرستانی نزدیک منطقه سوق الخمیس است وی که سال‌ها شیخ الاسلام قزوین و هرات بود، در سال‌های پایانی عمر خود به بحرین رفت و در آنجا مشغول به تدریس و تألیف شد و در همان جا درگذشت.

مزار سید هاشم بحرانی توبلی، صاحب تفسیرالبرهان نيز در زادگاه و روستای خود وي يكي از بزرگ‌ترين زیارتگاه‌ها در بحرين به شمار مي‌‌آيد.

همچنين مزار شیخ حسین عصفوره در روستاي شاخوره ـ از روستاهای عالم‌خیز بحرین طی قرن‌های گذشته ـ نيز زیارتگاه شیعیان بحرین است.[9]

7 ـ اقتصاد و معیشت

جزایر بحرین از زمان‌های دور یکی از مراکز مهم تجاری درخلیج فارس به شمار مي‌‌آمد كه محور اصلی تجارت آن صید صدف وخرید و فروش مروارید بوده است و همین امر سبب جذب جمعیت بیشتر به آنجا نسبت به دیگرمناطق حاشیه‌ای جنوب خلیج فارس گردیده است. پیش از استخراج نفت، صید و تجارت مروارید بزرگترین رقم صادرات بحرین را تشکیل می­داد. مردم در کنار صید و صدور مروارید به ماهی‌گیری نیز می‌پرداختند.

مهمترین محصول كشاورزي بحرین خرما و بعد از آن یونجه است. از منابع معدنی بحرین خاک سرخ را می‌توان نام برد.

در سال 1934میلادی یک شرکت آمریکایی به نام باپکو، موفق به استخراج نفت در بحرین شد. با آغاز استخراج و صدور نفت، رفته رفته، صیادی، کشاورزی و… ازجنب وجوش افتاد و نفت مقام اول را درفعالیت مردم به خود اختصاص داد تا جایی که امروزه بحرین دارای سیستم اقتصادی تک‌محصولی مبتنی بر نفت و صادرات فرآورده‌های نفتی می‌باشد.

از صنایع دیگری که امروزه دربحرین فعال است صنایع سنگین آلومینیوم‌سازی، ساخت و تعمیر کشتی و صنایع کوچکتر مانند پلاستیک‌سازی را می توان نام برد. [10]

یکی از راه‌های کسب درآمد قابل ملاحظه برای دولت بحرین، جذب توریست است. در این کشور جهت جذب توریست هتل‌های مدرن همراه با رستوران‌های مخصوص پذیرائی، وسایل تفریحی نظیر قایقرانی، اسب سواری، شتر سواری و … دایر شده است.[11]

8 ـ حکومت، قدرت و سیاست

کشور بحرین تا سال 1970 مصادف با   1348هـ.ش، استان چهاردهم ایران شمرده می‌شد. اما به سبب توطئه­ی انگلیس ازایران جدا شد. در آن هنگام،‌ نماینده ویژه دبیرکل وقت در رأس هیئتی 5 نفره وارد بحرین شد ودر 30 مارس 1970 با چند مصاحبه صوری و گزینشی بدون اخذ رأی از همه بحرینی‌ها، اعلام کرد که مردم بحرین تمایل به استقلال دارند. بدين ترتیب با صدور قطعنامه‌ی شورای امنیت مبنی بر استقلال بحرین، این کشور از ایران جدا شد و از آن پس 16 دسامبر 1970 به عنوان «روز ملی بحرین» شناخته شد. در آن هنگام شیخ عیسی بن سلمان آل خلیفه بر مسند حکومت قرار داشت.

درسال 1973 به فرمان امیر بحرین قانون اساسی این کشور در 109 ماده به تصویب رسید.

طبق قانون اساسی حکومت و ریاست کشور در خانواده آل خلیفه از قبیله بنی عتبه که از عربستان به کویت و سپس به بحرین آمده بودند موروثی است و فرزند بزرگ امیر به عنوان جانشین وی تعیین می‌شود.

شیخ بحرین، حاکم علی الاطلاق است و بالاترین مرجع قانونی است و اوامر او در حکم قانون است، اعضاي کابینه‌ی نخست‌وزیر به وسيله‌ی او انتخاب می‌شوند . امیر حق نصب و عزل هر مقام مملکتی را دارد و او در مقابلِ هیچ دستگاهی پاسخگو نیست. شيخ بحرين بر اساس قانون اساسی حق انحلال مجلس را نیز دارد.

به موجب قانون، قوای کشور به سه قسمت تقسیم می شود: قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضائیه. این سه قوه از یکدیگر جدا بوده و حق دخالت در امور یکدیگر را ندارند.

اولین مجلس این کشور درسال 1973 با 30 نماینده انتخابی شروع به کار کرده بود، اما درسال 1975 با فشارهای انگلستان به بهانه اخلال در امور کشور منحل شد. به جای آن درسال 1993، شورای مشورتی جدیدی تشکیل یافت.

به دنبال درگذشت شیخ عیسی بن سلمان آل خلیفه، پسر ارشد وی به نام شیخ حمد بن عیسی که ولیعهد او بود برمسند امیری نشست درسال 1999 ميلادي به فرمان او مجلس شورا مجدداً افتتاح گردید و عنوان‌های جدید «پادشاهی بحرین» به جای «دولت بحرین» و «پادشاه» به جای «امیر» جایگزین شد.

1-8. قوه مقننه

قوه مقننه متشکل از دو مجلس شورا و مجلس نمایندگان است که هر کدام دارای چهل عضو می­باشند. اعضای مجلس شورا به فرمان پادشاه برای مدت چهار سال تعیین می­شوند­ و اعضای مجلس نمایندگان نيز از طریق آرای مستقیم و مخفیانه مردم برای چهار سال انتخاب می­شوند.

2-8. قوه مجریه

بر اساس قانون اساسی کشور دارای نظام پادشاهی مشروطه موروثی، از پدر به پسر ارشد است. پادشاه در راس کشور و نماینده رسمی کشور است و امانت دار دین و کشور و سنبل وحدت ملی می­باشد.

3-8. قوه قضائیه

در حال حاضر دادگاه­های بحرین شامل دو دادگاه مدنی و شرعی می­باشد. دادگاه مدنی به امور مدنی، جزایی، کارگری و بازرگانی رسیدگی می­کند. دادگاه شرعی از آنجا که 75% مردم این کشور را شیعیان تشکیل می­دهند، به دو بخش دادگاه شرعی جعفری و دادگاه شرعی سنی تقسیم می­شود، که طبق حقوق اسلامی به اموال شخصی رسیدگی می­کنند.[12]

9ـ تاریخچه اسلام و تشیع در بحرين

بحرین را جزیره ایمان نامیده‌اند، چرا که در پذیرفتن دین اسلام چهره‌ای وجیه در تاریخ دارد و بیشترین نامه‌ها را از پیامبر اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم دریافت کرده است. در سال هفتم هجری، علاء حضرمی نامه دعوت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را به منذر بن ساوی حاکم هجر آورد. به دنبال این دعوت، او و برخی قبایل مسلمان شدند. کسانی از مجوسیان نیز به آیین خویش مانده و جزیه دادند. پس از رحلت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و ارتداد قبایل عرب، قبیله عبدالقیس بر اسلام استوار ماندند. بحرین یکی از اصیل‌ترین مراکز تشیع عربی نيز به شمار مي‌‌آيد که پیشینه و اساس این تشیع به حضور قبیله عبدالقیس دراین منطقه برمی­گردد. آنان برای فتوحات به عراق آمده و غالباً در بصره سکونت داشتند و در جنگ جمل از امام علی علیه‌السلام حمایت کردند.

این امر نخستین آشنایی آنان با اهل بیت بود و بعدها در هر کجا بودند، حامی مذهب تشیع شدند. نام بسیاری از سران عبدالقیس در میان اصحاب امام علی علیه‌السلام و سایر امامان دیده می‌شود. صعصعه بن صوحان عبدی از سوی امام علی علیه‌السلام ریاست عبدالقیس کوفه را در صفین بر عهده داشت. از صعصعه، خطبه‌ها و اظهارنظر‌های فراوانی در دست است که تشیع او را به خوبی اثبات می‌کند. صعصعه درکوفه بود که به وسيله‌ی مغیره بن شعبه و به دستور معاویه به «اوال» بحرین تبعید شد و همان جا درگذشت.

وی با انتخاب ابوبکر مخالفت و از امام علی علیه‌السلام جانب‌داری کرد. عمر بن سلمه فرزند ام سلمه از سوی امام علی علیه‌السلام حاکم بحرین بود. بدین ترتیب بحرین از عصر نخست خود به تشیع گروید. پایه و اساس این تشیع، پذیرفتن ولایت امیرمؤمنان و اهل بیت عليهم السلام است. کسانی که از عبدالقیس یا بنی اسد در عراق یا ایران بودند از نزدیک با تشیع امامی آشنا شدند. البته این حرکت در بحرین به دلیل ظهور قرامطه در یک دوره بامشکل مواجه شد. قرامطه شاخه‌ای غیر رسمی از اسماعیلیان بودند که توانستند در سال 286 ق شیعیان این منطقه را فریب داده و به خود جذب کنند. آنان حدود بیش ازدو قرن بر بحرین تسلط داشتند. امّا مجدداً درسال 464 هـ.ق باروی کارآمدن دولت عیونی‌های شیعی که منتسب به عبدالقیس از ربیعه بن معد بودند، ریشه‌ی جریان افراطی قرامطه‌گری در بحرین خشکیده شد. در قرن پنجم و ششم هجری قمری، در سایه دولت عیونی به تدریج یک تحول مهم فرهنگی، مذهبی صورت گرفت به طوری که از اواخر قرن ششم هجری عالمان فرهیختۀ بحرينی را در مراکز علمی شیعه، در عراق حاضر می‌یابیم.

برخی از آنان چنان پایه‌ی بلندی در دانش شیعی بدست آوردند که در شمار شخصیت‌های بنام جهان اسلام درآمدند. ازجمله‌ی آنها کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی (م 679) می‌باشد که امروزه مزارش در بحرین زیارتگاه شیعیان است. حضور علما و فرهیختگان شیعی در بحرین باعث شد که بحرین اولاً به عنوان یکی از مراکز اصلی شیعه محسوب شود به گونه‌ای که در معجم البلدان تصریح می‌شود که در «قرن ششم و هفتم تمامی ساکنان بحرین شیعه هستند، و اگر غیرشیعی یافت شود غریبه است». ثانیاً به لحاظ علمی و داشتن فرهیختگان در زمره مناطق تأثیرگزار بحرين به شمارآید.

در دهه سوم قرن دهم با حمله پرتغالی‌ها، بحرین به مدت یک قرن تحت سیطره آنان درآمد، اما درسال 1031 هـ.ق شاه عباس صفوی با بیرون راندن پرتغالی‌ها، بر بحرین سیطره یافت و بحرین جزء سرزمين ایران شد، اما اغلب، حاکمان محلی عرب داشت. در دوران صفویه با اعلام تشیع امامی از سوی دولت جدید ایران، بسیاری از عالمان بحرینی راهی ایران شده و در جهت تأثیرگزاری تشیع بحرین بر ایران نقش بسیار زیادی داشتند. در این دوره بحرین به طور کامل در اختیار شیعیان قرار گرفت و علمای شیعه در نقش قضاوت، حسبه و اقامه جمعه مشغول فعالیت شدند. همچنین این امر موجب انتقال فرهنگ مکتوب شیعه که در کتابخانه‌های بحرین بود، به ایران شد.

از سوي دیگر، حضور شیعیان بحرین مانع از پیشرفت خوارج عمان در جزیره العرب بود. در این دوره طی چند دهه خوارج عمان همواره به بحرین یورش برده، و گاه بر آن غلبه کرده، و به آزار شیعیان می‌پرداختند. درسال 1152 نادرشاه آنجا را ازخوارج گرفت و به آل مسکور سپرده اندک، و از آن زمان، برحين شيعين بحرين اندك اندک رو به استقلال رفتند. بعدها این خاندان با خاندان آل خلیفه درگیر شده و بحرین در اختیار آل خلیفه قرار گرفت، که البته تحت نام و پرچم ایران حکومت می‌کردند. ازسال 1253 آل خلیفه با انگلیسی‌ها هم‌پیمان شدند. و این دیار میان سلطه ایران و استعمار انگلیس و آل خلیفه اداره می‌گردید.

از زمانی که دولت سنی آل خلیفه با حمایت انگلیس به قدرت رسید، شیعیان بحرین که غالباً در روستاها زندگی ساده و سختی داشتند، به طور کامل عقب نگاه داشته شده، و تمام تلاش دولت معطوف به محدود کردن آنان بوده و حتی در این راستا با اعطاي تابعیت به اعراب غیربحرینی سعی در شکستن ترکیب جمعیت و پایین آوردن درصد جمعیت شیعه در این کشور کردند. البته با تمام تلاش‌هایی که انجام داده‌اند هم اکنون نیز حدود 75% مردم این کشورشیعه هستند. آنچه از پیشینه شیعیان بحرین گفته شد، نشان می‌دهد این کشور زماني به طور كامل در اختیار شیعیان بوده است، به طوری که تا صد و پنجاه سال پیش، گزارشی از اینکه غیرشیعه در بحرین سکونت داشته باشد در دست نیست و آنچه مهم است این است که در طول فراز و نشیب‌های تاریخ، در درون جامعه بحرین، تشیع امامی به صورت استوار و مستمرحضور داشته است.[13]

10ـ وضعیت اقتصادی شیعیان

از دهه 1990 تا کنون بیکاری مهمترین عامل ناآرامی به ویژه در میان جوانان شیعه بوده است. آمارهای رسمی، میزان بیکاری را 15%   اعلام می‌کنند؛ در حالی که آمارهای واقعی، به خصوص در میان شیعیان بسیار بالاتر از این ميزان است. به رغم نبود آمارهای مشخص از تعداد بیکاران شیعه، بسیاری معتقدند که در دهه آینده چنانچه اقدامات سیاسی در زمینه اصلاح بازار کار انجام نگیرد، شیعیان در این زمینه بیشترین مشکل را خواهند داشت.

مشکلات ناشی از بیکاری، وضعیت شیعیان را به شدت تحت تأثیر قرارداده که مهمترین آن استخدام رو به کاهش و دستمزد اندک است. ازبین 84 هزار شغل ایجاد شده در بخش خصوصی ميان سال‌های 1990 تا 2002 میلادی، دستمزد 67 هزار شغل کاهش یافته و بیش از 80% از این مشاغل نصیب کارگران خارجی شده است. در روستاهای فقیر که غالباً جمعیت آنها را شیعیان تشکیل می‌دهند، مشکلات اقتصادی، اجتماعی، مثل بیکاری و فقر و حتی مشکلات بهداشتی رو به افزایش است. به گونه‌ای که روستاهای فقیرنشین شیعه به خرابه‌های حاشیه‌ای تبدیل شده و ساکنان آن ناچار به ترک آن می‌شوند. هزینه نگهداری، خرید و اجاره ساختمان نیز در سال‌های اخیر به شدت بالا رفته است بنا به اظهارات یک نماینده، حکومت به مدت 26 سال از ثروت عمومی سوء استفاده کرده است.[14]

به طو ركلي نگاهی گذرا به وضعيت استخدام در بخش عمومی که دولت بر آن سیطره کامل دارد نشان می دهد که شیعیان سهم چنداني در آن ندارند. مناصب عالی و مشاغل حساس مثل نیروهای مسلح و وزارت دفاع، تحت سیطره خانواده حاکم است.

براساس گزارش سال 2003 ميلادي مرکز حقوق بشر بحرین، از 572 منصب عمومی و عالی، تنها 101 منصب یعنی 18% و از 47 منصب عالی درحد وزیر و مدیر کل فقط 10 منصب یعنی 21% به شیعیان تعلق دارد. شیعیان در این نظام به هیچ وجه نمی‌توانند عهده دار مناصب عالی حکومتی مثل وزارت دفاع، خارجه، دادگستری و کشور شوند.[15]

11ـ شیعیان و جایگاه سیاسی آنها در کشور

بحرین با داشتن اکثریت 75% شیعی، درمیان کشورهای عربی، بیشترین درصد جمعیت شیعی را درخود جای داده است. اما به رغم اینکه شیعیان اکثریت جمعیت بحرین را تشکیل می‌دهند، حضور کمرنگی در کابینه داشته و تحت حاکمیت اقلیت سنی قرار دارند. آنها به شکل فزاینده‌ای خود را به لحاظ سیاسی در حاشیه و به لحاظ اجتماعی محروم احساس می‌کنند. حکومت آل خلیفه از هرگونه تحرک سیاسی، مشارکت و ایفای نقش آنان جلوگیری می‌کند. طی سال‌های گذشته هرگاه شیعیان تلاش کرده‌اند، از راه‌های مشروع، مسالمت‌آمیز و دموکراتیک، پوسته حکومتی تبعیض‌آمیز را بشکنند مورد سرکوب قرار گرفته‌اند.

از مجموع 20 وزارتخانه، فقط سه وزارتخانه غیر مهم دردست شیعیان است که عبارتند از: کار و امور اجتماعی، بهداری و بازرگانی. این درحالی است که خانواده حاکم، (آل خلیفه) بیش از صد منصب از مجموع 572 منصب عالی حکومتی را به خود اختصاص داده است. ازجمله: 24 منصب از 47 منصب در سطح وزارت. 15 منصب از 30 منصب عالی وزارت کشور، 6 منصب از 12 منصب عالی وزارت دادگستری، 7 منصب از28 منصب عالی در وزارت دفاع. البته پس از انتخابات سال 2002 میلادی، اکثریت مردم بحرین(شیعیان) در اعتراض به محدودیت‌های سیاسی، انتخابات را تحریم کردند. از پیامدهای این اعتراضات این بود که در انتخابات پارلمانی اخیر(2006) شیعیان 18 کرسی از40 کرسی پارلمان بحرین را به خود اختصاص دادند.و برای اولین بار درتاریخ بحرین، یک فرد شیعی معاون نخست وزیر و نماینده ای دیگر به عنوان وزیر امور خارجه دولت انتخاب شد که نگرانی رهبران سنی بحرین را تشدید کرد.[16]

12ـ حرکت‌ها و جنبش‌های سیاسی ـ اجتماعی

بحرین ازجمله کشورهای اسلامی به شمارمی آید که از دیر باز تاکنون شاهد جنبش‌های دینی و سیاسی بوده است. البته انگیزه و اهداف جنبش‌های مردمی بحرین، در طول زمان متفاوت بوده است.

از اوائل قرن بیستم تا اوائل دهه 1970، یعنی تا قبل از استقلال بحرین انگیزه جنبش‌های سیاسی ـ اجتماعی مردم بحرین دوچیز بود: تلاش برای استقلال بحرین و تلاش برای رفع استبداد داخلی و کسب امتیازات و آزادی های سیاسی و اجتماعی. با استقلال بحرین در سال 1971 ميلادي انگیزه نخست، خود به خود منتفی شد و جنبش‌های استقلال طلبانه فروکش کرد. از آن زمان به بعد، دو عامل سبب بروز ناآرامی در این کشور و در نتیجه، تشکیل جنبش‌های سیاسی و اجتماعی شد:

1- پرداختن به ارزش‌های اسلامی که به خصوص با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 ميلادي به اوج خود رسید.

2- ارزش‌های دموکراتیک که به ویژه پس از حرکت مردمی (انتفاضه) سال 1994 ميلادي اوج گرفت. به ديگر بيان مي‌توان گفت كه انگیزه اساسی جنبش‌های اخیر بحرین، گرایش‌های اسلامی و دموکراتیک بوده است. حرکت اسلامی مردم بحرین که تقریباً از دهه 1960 ميلادي شروع شده بود، در دهه های 1970 و1980 ميلادي به اوج فعالیت خود رسید. نخستین حرکت اسلامی بحرین «جمعیة التوعیة الاسلامیة» بحرین بود كه در اواسط دهه 1960 ميلادي شکل گرفت. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران دو حرکت دیگر که دارای صبغه اسلامی بودند یعنی «حرکت احرار البحرین الاسلامیه» و «جبهة الاسلامیة لتحریر البحرین» فعالیت‌های خود را گسترش دادند و خواهان سرنگونی حکومت آل خلیفه، به عنوان یک حکومت طاغوتی، و برقراری یک حکومت اسلامی شدند. این جنبش‌ها اگر چه همواره تهدیدی برای حکومت بحرین به حساب می‌آمدند، اما عملاً نتوانسته‌اند اقدام مؤثری انجام دهند.

نکته‌ای که راجع به جنبش‌ها و حرکت‌های اسلامی مردم بحرین باید یادآورشد این است که با وجود اکثریت شیعی مردم بحرین، نباید این جنبش‌ها و حرکت‌ها را شیعی محض دانست، چون دیگر گروه‌های سنی نیز در این حرکت نقش دارند. این گروه‌ها از یک سو نسبت به فقدان دموکراسی و نیز فساد اداری و از سوی دیگر نسبت به ازدست رفتن ارزش‌های اسلامی نگرانند. البته نمی‌توان این امر را انکار کرد که بیشتر حوادث، در مناطق شیعه‌نشین اتفاق می‌افتد و بیشتر شرکت‌کنندگان در راهپیمایی‌ها شیعیان هستند. اما دلیلش این است که ساکنان این مناطق، بیشتر تحت ستم هستند و دولت هم این مناطق را بیشتر تحت فشار قرار داده است، تا بتواند حرکت مردم را به عنوان یک حرکت طائفی(شیعه گرا) آن هم با دخالت و حمایت ایران، سرکوب کند. درحالی که این امر تهمتی بیش نیست چون اولاً این حرکت‌ها، حرکت­های ملی فراگیر هستند ثانیاً ایران درعین حالی که بحرین را به عنوان یک کشور مستقل به رسمیت شناخته است، مسئولیت هیچ یک از نا آرامی های داخل این کشور را بر عهده نگرفته است و این یک توطئه ازسوی دولت‌های غربی و سیاستمداران آمریکائی است که همواره می‌کوشند تا زمینه وارد کردن اتهام به جمهوری اسلامی ایران را زنده نگه دارند.

تاقبل از تحولات اخیر دربحرین هیچگونه حزب ورسته سیاسی اجاره فعالیت نداشت. ولی با این حال گروه‌هایی كه در این کشور به فعالیت سیاسی مشغول بودند به طورخلاصه مهمترین آنها عبارتند از:

1- الجبهه الاسلامیه لتحریر البحرین یا جبهه آزادی بخش اسلامی بحرین؛ این جبهه شیعی مذهب در سال 1979 ميلادي به رهبری شیخ عصفور و شیخ عسکری تشکیل گردید. هدف این جبهه سرنگونی رژیم آل خلیفه، قطع ایادی بیگانه، اخراج کلیه کارگران و مستشاران خارجی بود. این جنبش، کاملاً متاثر از انقلاب اسلامی ایران است. دبیر کل آن، شیخ محمد علی محفوظ و رئیس آن سید مهدی شمدری است.

2-. گروه جماعهّ الاسلامیه که از حمایت اهل سنت برخوردار است.

3. حزب الدعوهَ الاسلامیه يا همان جنبش امت اسلامی.

4. جبهۀ نجات اسلامی بحرین

5. حزب الله بحرین[17]

1-12. سازمان‌های سیاسی شیعه

سازمان‌های سیاسی شیعی موجود، گرایش‌های متفاوتی دارند. در اين ميان، شیخ عیسی قاسم رهبر اصلی شیعیان بحرین، نقش سیاسی محوری ایفا می‌کند. وي ترجیح می‌دهد با خودداری از پشتیبانی از یک گروه معین یا به دست گرفتن رهبری یک گروه خاص، محبوبیت و استقلال رای خود را حفظ کند.

به طور كلي، سازمان‌های سیاسی اصلی شیعیان بحرین عبارت‌اند از :

الف. الوفاق

اين سازمان با داشتن بیش از 65 هزارعضو، بزرگترین سازمان سیاسی شیعی است. بسیاری از تجار، صاحبان سرمایۀ مؤفق و نیز روستائیان فقیر در این گروه عضویت دارند. اغلب اعضای آن از مقلدین آيت الله خامنه‌اي ـ رهبر كنوني ايران ـ ، آیت الله سیدمحمدحسین فضل الله و آیت الله شیرازی هستند. این سازمان اخیراً رشد گسترده­ای یافته و به طور کلی جایگزین «حرکت احرار الاسلامیه» شده است.

شیخ علی سلمان، رئیس این جمعیت سال‌ها در ایران بسر برده است. وي مدتی در لندن در تبعید بود و در فوریه 2001به بحرین بازگشت.

­ب. جمعیت العمل الاسلامی

اين سازمان دومین گروه سیاسی بزرگ شیعه در بحرین است كه رهبري آن را شیخ محمد علی محفوظ به عهده دارد.

هادی العلوی از رهبران سازمان گفته است که این گروه 20 هزار عضو ثبت نام شده دارد و می تواند 45 تا 55 درصد از شیعیان بحرین را بسیج کند .

ج. الاخاء

سومین و جدید‌ترین سازمان سیاسی شیعه سازمان «الاخاء» است که شیعیان ایرانی الاصل بحرین را گرد هم می‌آورد. این گروه، رابطه‌ای با ایران ندارد و اعلام کرده است که به هیچ وجه خواهان جدا ساختن خود از سایر بحرینی‌ها نیست و از هم تباران خود و رفع تبعیض از آن حمایت می‌کند.

شیعیان بحرینی با اینکه در گروه‌های مختلف سازمان یافته‌اند اما در مسائل اساسی مثل اصلاحات سیاسي، اجتماعی، اقتصادی و پایان تبعیض با یکدیگر همکاری نزدیک دارند.[18]

2ـ12. روابط جنبش های اسلامی و شیعی با انقلاب اسلامی ایران

رابطه جنبش‌هاي اسلامي و شيعي در بحرين با انقلاب اسلامي در ايران را مي‌توان با دو رويكرد بررسي كرد:

الف. تأثيرپذيري و الهام‌گیری؛

ب. مداخله ایران در این حوادث و وابستگی این جنبش‌ها به ایران.

حقيقت آن است كه پيدايش انقلاب اسلامي در ايران تأثير شگرفي بر تمام جنبش‌هاي آزاديخواه جهان داشته است، از اين رو نمی‌توان منکر تأثیر انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک پدیده و متغیری جدید در تحولات و محاسبات بین المللی و منطقه‌ای شد. تأثیر انقلاب ايران در حوادث بحرین، طی سال 1979 ميلادي به صورت کوتاه‌مدت در راهپیمایی‌ها و اعتراضات مردمی جلوه‌گر شد و در دراز مدت نیز روحیه شجاعت و قیام برای خواسته‌های خود را در آنان دمید.

اما راجع به مسئله دوم، بايد گفت جمهوري اسلامي ايران بحرین را به عنوان یک کشور مستقل به رسمیت شناخته است و طبق اصول پذیرفته شده بین المللی، به خود حق دخالت در امور داخلی دیگر کشورها را نمی‌دهد، ضمن آنكه اساسا تاكنون دليلي بر دخالت ايران در ناآرامی های بحرين ارائه نشده است.[19]

13ـ حوزه­ های علمیه و شخصیت های علمی و فرهنگی شیعی

بحرین به لحاظ فرهنگی مرکز عاشقان اهل بیت و مبلغان مکتب تشیع می‌باشد. شخصیت‌های بزرگی از زمان ظهور اسلام در این سرزمین ، تربیت شده­اند و خدمات ارزنده­ای به جامعۀ اسلامی و مذهب تشیع داشته‌اند.

بحرين به ويژه آن هنگام كه در دوران صفویه جزو قلمرو ایران بود، همانند دیگر نقاط کشور، از پیشرفت‌های فرهنگی برخوردار شد و به صورت یکی از مهمترین مراکز علمی شیعی در منطقه در آمد. مهاجرت علماء و روحانیون از ایران به بحرین و از بحرین به ایران برای کسب علوم فقهی شیعی، از مهمترین شواهد بر اين مدعاست.

امروزه مهمترین مراکز دینی و حوزه­های علمیۀ بحرین در مناطق جد حفض و ستره قرار دارد که اکثراً به تدریس و ترویج فقه جعفری می‌پردازند. البته بحرین مرجع دینی مقیم ندارد، در نتیجه بخش اعظم روحانیون از نظر رهبری دینی به خارج نظر دارند و شیعیان از مراجع بزرگ جهان در ايران و نجف تقلید می‌کنند. مراکز و حوزه‌هایی که مذهب تسنن در آنها تدریس می‌شود نیز در این کشور وجود دارد. مهمترین آنها «دارالاصلاح» در منطقه محرق است که به وسيله‌ی عربستان سعودی ایجاد شده است.

برخي از شخصیت‌های برجسته‌ی علمی و فرهنگی شیعه در این کشور عبارت‌اند از:

علاء الدین حضرمی، رشید هجری، ابن میثم بحرانی، شیخ یوسف بحرانی (آل عصفور)، ابن متوج، احمد بن صالح، شیخ یوسف درازی بحرانی، شیخ حسن دهستانی، سید شبر عزیفی، شیخ علی بلادی، سید جواد الوادعی و شیخ عیسی قاسم و … .[20]

14. ارتباط شيعيان با سایر مذاهب اسلامي

مهمترین مذاهب موجود در بحرین پس از شيعيان پيروي مذهب جعفري به ترتیب اکثریت، مسلمانان اهل سنت بوده كه شماری از آنها مالکی، برخی حنبلی و عده­ای نيز شافعی هستند. سایر ادیان نیز پیروانی در بحرین دارند مانند مسیحیت، و بودایی که هر کدام به ترتیب حدود 10و 2 درصد جمعیت را شامل می‌شوند و تعداد بسیار کمی نیز یهودی وجود دارد.

غیرمسلمانان بحرین اکثراً شامل مهاجرین می‌شوندو اگرچه ساکنان بحرین تا پیش از قرن اخیر، همگی شیعه بوده­اند اما در قرن اخیر، حاکمانی که در اصل ریشه سعودی دارند (آل خلیفه) به تدریج بر این ناحیه غلبه کرده و همراه خود شماری از مخالفان شیعه را در بحرین اسکان دادند که در حال حاضر یک اقلیت اما حاکم به شمار می­آیند. این اقلیت حاکم به تدریج از راه‌های مختلف به مبارزه و سرکوب شیعیان پرداخته است. امروزه یکی از این راه‌ها، ایجاد تفرقه بین گروه­های معارض و دامن زدن به نزاع‌های شیعه و سنی، و عرب و عجم در این دیار است. البته رهبران مبارز، اعم از شیعه و سنی تلاش می کنند تا هماهنگی لازم را در حل وفصل برخی از مسائل داشته باشند و مانع از سوء استفاده‌ی دشمن شوند.

یکی دیگر از راه‌های سرکوب شیعیان، تمایزات و تبعیض‌ها علیه شیعیان و روش «حمایت از سنی‌ها در مقابل شیعیان» است. پیروزی انقلاب اسلامی ایران، که باعث خارج شدن شیعیان جهان از جمله شیعیان بحرین از انزوا شد، منجر به نگرانی اهل سنت به ويژه سران حکومت شد. آنها نسبت به شیعیان دچار سوء ظن شده­ و معتقدند که شیعیان به دنبال فرصتی هستند تا انقلابی، شبیه انقلاب اسلامی ایران در بحرین به وجود آورند. اگرچه این امر توهم و اتهامی بیش نیست، اما به هر حال بهانه­ای است در دست سران حكومتي تا روابط میان اهل سنت و شیعیان را بر هم زده و تبعیض­هایی را در برابر شیعیان به کارگیرد، تا جایی که حتی در مواردی که شیعه و سنی هر دو اعتراضات و مطالباتی یکسان و واحد داشته­اند، حکومت در برخورد با آنان معیارهای دوگانه اعمال کرده است.

البته شیعیان با اهالیِ سنیِ غیروهابی در کشور روابط خوبي دارند تا جایی که اهل تسنن غیروهابی در مراسم و عزاداری­های شیعیان شرکت می‌کنند .[21]

نتيجه‌گيري

نتايج به دست‌‌آمده از اين تحقيق عبارت‌اند از:

1. بحرین باوسعت 25/695 کیلومتر مربع، کم وسعت‌ترین کشور اسلامی پس از« مالدیو» است، با وجود اين، 75 درصد از جمعيت آن، شيعه به شمار مي‌‌آيند؛

2. كشور بحرين تا سال 1970 ميلادي جزئي از خاك ايران بود و در اين سال از ايران جدا شد؛

3. شيعيان بحرين از نظر در اختيار داشتن مشاغل بالاي سياسي و نيز محل زندگي مناسب از وضعيت مناسبي برخوردار نيستند؛

4. جنبش‌هاي اجتماعي و سياسي شيعي در كشور بحرين وجود دارد، اما تا كنون در عمل تأثير چنداني بر جامعه‌ی بحرين از آنها مشاهده نشده است؛

5. شيعيان بحرين روابط خوبي با ديگر مسلمانان دارند، به گونه‌اي كه اهل سنت غير وهابي همه ساله در مراسمات عزاداري امام حسين علیه‌السلام كه به وسيله‌ی شيعيان برگزار مي‌شود، شركت مي‌كنند.

منابع ومآخذ
  1. جعفریان، رسول، اطلس شیعه، تهران، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، 1388هـ.ش
  2. بحرانی، مرتضی، جنبشهای سیاسی ـ اجتماعی بحرین، مؤسسه مطالعات اندیشه‌سازان نور،1381هـ.ش
  3. سيف افجه‌اي، معصومه، بحرین کتاب سبز، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، 1381هـ.َ ش.
  4. قاسمی، صفت الله، شیعیان بحرین، فصلنامه‌ی جهان اسلام ش28، 1385.
  5. محمدی، علی، سیمای بحرین، قم، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1376.هـ.ش
[1]. بحرانی،مرتضی، جنبش های سیاسی ،اجتماعی بحرین، ص 21.
[2]. محمدی، علی، سیمای بحرین، ص16.
[3]. سیف افجه ای، معصومه، بحرین کتاب سبز، ص3.
[4]. اين آمار مربوط به سال 2009 میلادی است.http://en.wikipeda.org/wiki/shiite
[5]. سیف افجه ای، معصومه، بحرین كتاب سبز، ص 11.‌
[6]. بحرانی، مرتضی، جنبشهای سیاسی، اجتماعی بحرین، ص 19.
[7]. سیف افجه ای، معصومه، همان، ص17.
[8]. همان.
[9]. محمدی، علی، سیمای بحرین، ص57 و جعفریان، رسول، اطلس شیعه، ص437 و 439.
[10]. محمدی، علی، همان، ص19.
[11]. سیف افجه ای، معصومه، همان، ص104.
[12]. . سیف افجه‌اي، معصومه، همان.
[13]. جعفریان، رسول، اطلس شیعه، ص435 و 436.
[14]. قاسمی، صفت الله، شیعیان بحرین، فصلنامه جهان اسلام ش 28، ص143.
[15]. همان، ص142.
[16]. .اسدی، علی اکبر، دیدگاه و عملکرد دولت‌های عربی، فصلنامه‌ي جهان اسلام، ش 28، ص43 و 44.
. بحرانی، مرتضی، جنبشهای سیاسی – اجتماعی . بحرین، ص55 ـ 58[17]
[18]. قاسمی، صفت الله، همان، ص153.
[19]. بحرانی، مرتضی، ص14.
[20]. در اين باره ر.ك. جعفريان، رسول، اطلس شیعه و سیف افجه ای، معصومه، بحرین کتاب سبز، ص26.
[21]..قاسمی، صفت الله، شیعیان بحرین، فصلنامه جهان اسلام، ش28.