شیعیان اردن.

اشاره

اُردن، با نام رسمی اُردُن هاشمی، از کشورهای جنوب غربی آسیا است. جنگ موته در جنوب این کشور رخ داده است، البته در آن زمان اردن کشور مستقلی نبود و در کنار فلسطین بخشی از شام به شمار می‌آمد. آرامگاه جعفر طیار، مزار و محل شهادت شهدای موته و غار اصحاب کهف از جمله زیارتگاه‌های شیعیان در این کشور است. پیشینه تشیع در اردن به قرن چهارم قمری باز می‌گردد. در قرن پنجم تسلط فاطمیان مصر بر این کشور بر نفوذ تشیع در آن افزود، اما تسلط سلجوقیان، ایوبیان و اشغال برخی شهرهای فلسطین به دست صلیبیان، سبب مهاجرت شیعیان اردن به لبنان گردید.

شیعیان اردن

شیعیان اردن متکشل از چچن‌ها(حدود ۲،۰۰۰ تن) و شماری شیعه مهاجر از کشورهای عراق و لبنان هستند و شمار اندکی دروزی(حدود ۲۰۰ تن) نیز در این کشور زندگی می‌کنند. آمار دقیقی از جمعیت شیعیان این کشور در دست نیست. پورتال اهل بیت، شمار آنان را در ۲۰۰۸م ۱۴۶،۵۹۷ تن و مرکز تحقیقات pew در ۲۰۰۹م ۶۲.۰۰۰ تن تخمین زده‌اند. در مجموع حدود ۲٪ از جمعیت این کشور را شیعیان تشکیل می‌دهند. شیعیان اردن تحت فشار دولت این کشور مسجد و حسینیه‌ای ندارد، آنان مراسم عزاداری محرم را در مزار شهدای موته برگزار می‌کردند، اما دولت اردن به دلیل هراس از نفوذ و گسترش تشیع در این کشور، مانع از برگزاری این مراسم شد. عبدالله دوم، پادشاه این کشور نیز نخستین کسی بود که مسئله خطر هلال شیعی را مطرح کرد. افرادی نیز با اتهام ترویج مذهب شیعه در این کشور بازداشت شده‌اند.

منابع اطلاعات عمومی نام رسمی اردن، اُردُن هاشمی (به عربی: اَلمَمْلَکَه اَلأُرْدُنِیه اَلهَاشِمِیه) است و پایتخت آن اَمّان است. اردن در کرانه خاوری رود اردن واقع شده‌است.[۱] جمعیت این کشور حدود ۷ میلیون نفر است. حکومت در اردن پادشاهی موروثی و مشروطه ‌است و قانون اساسی آن در ۸ ژانویه ۱۹۵۲ به تصویب رسیده‌است. سیستم حقوقی این کشور بر مبنای اسلام و قوانین فرانسه است. زبان رسمی اردن عربی است، اما انگلیسی نیز در امور تجاری، دولتی و…استفاده می‌شود.[۲]اردن با ۸۹،۲۰۶ کیلومتر مربع مساحت، در جنوب غربی آسیا قرار دارد. این کشور با سوریه در شمال، عربستان در شرق و جنوب، فلسطین در غرب و عراق در شمال شرقی همسایه است.[۳]

نقشه اردن

تاریخ سیاسیسرزمین اردن تا پیش از قرن بیستم میلادی قبل از آنکه به کشوری مستقل تبدیل شود، در کنار فلسطین، بخشی از جنوب سرزمین شام به شمار می‌رفت، این سرزمین از اوایل قرن دهم قمری، به تصرف ترک‌های عثمانی در آمد و در دوره عثمانی، تابع دمشق بود. با انقراض حکومت عثمانی، این سرزمین زیر سلطه انگلیس و فرانسه قرار گرفت. پس از استقلال اردن از بریتانیا در ۱۹۴۶م، شاه عبدالله اول بر این کشور حکمرانی می‌کرد.[۴] پس از ترور شاه عبدالله اول در ۱۹۵۱ پسرش طلال بن عبدالله برای دوره‌ای کوتاه پادشاه شد. بزرگ‌ترین موفقیت شاه طلال تصویب قانون اساسی اردن بود. وی در ۱۹۵۲ به دلیل بیماری از سلطنت برکنار شد. در آن زمان پسرش حسین برای پادشاه شدن بسیار جوان بود و بنابر این یک کمیته ویژه اردن را اداره می‌کرد. پس از اینکه حسین به سن ۱۸ سالگی رسید از ۱۹۵۳ تا ۱۹۹۹ حکومت را در دست گرفت. پس از فوت وی در فوریه ۱۹۹۹، پسرش عبدالله دوم جانشین وی شد. عبدالله به تایید مجدد پیمان صلح اردن-اسرائیل و تقویت روابط اردن با ایالات متحده آمریکا پرداخت.[۵]

روابط با اسرائیلاردن همواره در سیاست خارجی روابط نزدیکی با آمریکا و بریتانیا داشته‌است. این روابط نزدیک در خلال جنگ خلیج فارس به سبب بی‌طرفی اردن و حفظ روابط آن با عراق به هم خورد. اردن و اسرائیل در ۲۶ اکتبر ۱۹۹۴پیمان صلح اردن و اسرائیل را منعقد کردند. اردن، از زمان شروع انتفاضه الاقصی در سپتامبر ۲۰۰۰ تلاش‌های زیادی برای حفظ ارتباط بین اسرائیل و فلسطین کرده است. با وجود این، پس از وقوع انتفاضه الاقصی، اردن به همراه مصر سفرای خود را از اسرائیل خارج کردند.[۶]این کشور انتخاب اول بسیاری از فلسطینیان، مردم لبنان و مهاجران و پناهندگان خلیج فارس است. اردن قانونی وضع کرده‌است که غیر از فلسطینی‌های یهودی، سایر فلسطینی‌ها می‌توانند به اردن مهاجرت کرده و تابعیت آن را به دست آورند.[۷]

اقوام و مذاهب حدود ۵ تا ۷٪ جمعیت اردن، اعراب بدوی و ۱۰٪ آن مهاجران فلسطینی هستند که پس از جنگ اعراب و اسرائیل در (۱۹۴۸ و۱۹۶۷) تابعیت این کشور را پذیرفته‌اند.[۸]، ۵٪ جمعیت اردن را اقلیت‌های نژادی مانند سوری‌ها، چچنی‌ها، قرقیزستانی‌ها، آشوری‌ها، ارمنی‌ها و اکراد تشکیل می‌دهند. چچن‌ها شیعه[۹] و چرکس‌ها مذهب حنفی دارند. اما جمعیت عمده این کشور را اردنی‌ها ساکن سواحل شرقی تشکیل می‌دهند.[۱۰]دین رسمی اردن، اسلام و مذهب رسمی آن شافعی است، پیروان این مذهب جمعیت عمده اردن را تشکیل می‌دهند، ۹۷% از ساکنان اردن را مسلمانان اهل سنت تشکیل می‌دهند و پس از آنان مسیحیان و دروزیان به ترتیب بالاترین میزان پیروان را در این کشور دارند، مسیحیان ۹ کرسی از مجموع کرسی‌های مجلس اردن را به خود اختصاص داده‌اند، در پایتخت اردن شماری دروزی زندگی می‌کنند که شمار آنها حدود ۲۰۰ تن است.[۱۱] شیعیان نیز، کمتر از ۲٪ از جمعیت کشور اردن را تشکیل می‌دهند.[۱۲]

ورود اسلامدر سال ششم هجری مسلمانانی که از سوی پیامبر (ص) برای شناسایی راه‌های منطقه فرستاده شده بودند در حوالی طفیله و کرک کشته شدند، در سال هشتم هجری پیامبر اکرم با ارسال نامه‌ای، امیر موته را به اسلام دعوت کرد، ولی او فرستاده پیامبر را کشت به دنبال این حادثه، پیامبر ۳،۰۰۰ تن را به فرماندهی زید بن حارثه به جنگ با رومیان(جنگ موته) فرستاد، در پی کشته شدن زید بن حارثه سپاه اسلام به مدینه بازگشت، قبور شهدای موته در روستای مزار ۱۲ کیلومتری جنوب کرک واقع شده است.[۱۳]از زمان ورود اسلام به اردن، به جز دوره جنگ‌های صلیبی که مدتی مسیحیان بر منطقه حاکمیت یافتند، اداره آن را حاکمان اسلامی بر عهده داشتند. حاکمان اسلامی این سرزمین همگی از اهل سنت بوده‌اند.[۱۴]

تشیع

سرزمین اردن که امروزه به کشوری مستقل تبدیل شده است، در کنار فلسطین بخش‌هایی از جنوب سرزمین شام را شامل می‌شدند، شواهد تاریخی نشان می‌دهد که تشیع در قرن چهارم قمری، در این مناطق گسترش یافته است. مقدسی (۳۸۰-۳۳۶ ق)، در کتاب احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، در لابه‌لای سخن خود درباره فرق و مذاهب موجود در شهرهای اردن و فلسطین، نوشته است:    «و أهل طبریه و نصف نابلس و قَدَس و أکثر عَمّان شیعه.» (اهل طبریه و نیمی از اهل نابلس و قَدَس و بیشتر اهل امّان شیعه هستند.)[۱۵]در قرن پنجم هجری، اردن و فلسطین تحت تسلّط خلافت فاطمی مصر درآمد و در سایه این دولت، نفوذ تشیع در این مناطق ادامه یافت. اما با تسلط سلجوقیان و بعدها ایوبیان بر این مناطق و مبارزه آنان با تشیع و نیز پس از اشغال بیشتر شهرهای فلسطین به دست صلیبیان، شیعیان به سمت مناطق کوهستانی لبنان مهاجرت کردند و بعدها جامعه شیعه جبل عامل را تشکیل دادند.[۱۶]در اردن زیارتگاه‌هایی از شخصیت‌های مورد احترام شیعه وجود دارد که بسیاری از آن‌ها در دوره نفوذ و گسترش تشیع ـ به ویژه در دوره فاطمیان ـ ساخته شده‌اند و در دوره‌های بعدی بازسازی شده است.[۱۷]شیعیان، کمتر از ۲ درصد از جمعیت کشور اردن را تشکیل می‌دهند. چچن ها، که جمعیت آنها بیش از دو هزار تن برآورد می‌شود، شیعه بوده و یک کرسی در مجلس شورای ملی این کشور دارند.[۱۸]

وضعیت شیعیان

شیعیان اردن با وجود آنکه بخش کوچکی از ترکیب جمعیتی این کشور را تشکیل می‌دهند، اما دولت این کشور مانع از فعالیت‌های اجتماعی، مذهبی و فرهنگی آنان می‌شود. شیعیان اردن چند سال پیش با خرید قطعه زمینی در امان پایتخت اردن خواستار ساخت حسینیه شدند ولی دولت اردن با خواسته آنان موافقت نکرد. مرقد جعفر طیار و زید بن حارثه در کرک جنوب اردن، در ایام عاشورا محل تجمع محبان امام حسین(ع) در این کشور است، ولی دولت اردن از چند سال پیش مانع از برگزاری مراسم عزاداری امام حسین می‌شود. سفر عبدالله دوم به ایران در سال ۲۰۰۳ میلادی سبب شد که اهل سنت اردن مذهب تشیع را به عنوان یکی از مذاهب رسمی اسلام بپذیرند. او همچنین اجازه تدریس فقه اثناعشری را در دانشکده الهیات دانشگاه آل البیت این کشور را داده است.[۱۹]در ۲ دهه گذشته شماری از اردنی‌ها تحت تاثیر انقلاب اسلامی ایران و نیز در ارتباط با حجاج شیعه از دیگر کشورها به مذهب تشیع گرایش پیدا کرده‌اند که موجب نگرانی حکومت اردن شده است، ازدواج شیعیان عراقی با دختران اردنی از دیگر عوامل گرایش به تشیع در این کشور است.[۲۰] عبدالله دوم، پادشاه اردن، در دسامبر سال ۲۰۰۴ م در گفتگو با روزنامه واشنگتن پست اصطلاح هلال شیعی را مطرح کرد، پس از او حسنی مبارک در مصر و ملک عبدالله در عربستان سعودی، از جمله کسانی بودند که خطر هلال شیعی را در منطقه مطرح کردند.[۲۱] افرادی در اردن به اتهام ترویج مذهب شیعه در این کشور بازداشت شده‌اند.[۲۲]

عزاداری محرم شیعیان اردن، در ایام محرم، آیین عزاداری امام حسین(ع) و یارانش را در محل شهدای موته در منطقه جنوبی این کشور برگزار می‌کنند. شیعیان در کشور اردن مسجد و حسینیه‌ای ندارند و روز تاسوعا و عاشورا در داخل ضریح شهدای موته به عزاداری می‌پردازند.[۲۳]

شخصیت هاجهاد المحیسن؛ نویسنده و روزنامه نگار اردنی وی مدیر مرکز مطالعات و تحقیقات اردن و مشاور وزیر توسعه سیاسی این کشور بود که پس از اعلان پذیرش مذهب تشیع از تمام فعالیت‌های خود از جمله ریاست دفتر روزنامه دولتی این کشور اخراج گردید. جهاد المحیسن، از اعضای اتحادیه روزنامه نگاران، کمیته نویسندگان اردن و عضو برخی از سازمان‌های عربی و بین المللی فعال در زمینه حقوق بشر و آزادی عمومی بوده است. وی دکترای تاریخ دینی خود را در اردن دریافت کرده است. دولت اردن در هنگام بازگشت از لبنان وی را بازداشت کرد. قبیله و دولت در شرق اردن، آینده دموکراسی در اردن و امارات متحده عربی از ابتدا تا عصر حاضر از جمله آثار جهاد المحیسن به شمار می‌رود.[۲۵]

اماکن زیارتی    زیارتگاه جعفر طیار در روستای مزار در استان کَرک ، روستای مؤته در نزدیکی روستای مزار، محل وقوع جنگ مؤته بوده است. قبور زید بن حارثه و عبدالله بن رواحه در نزدیکی قبر جعفر طیار قرار دارند. به گفته منابع تاریخی، جعفر بن ابی طالب، عبدالله بن رواحه و زید بن حارثه در یک قبر دفن شدند.[۲۶]کتیبه‌های باقی‌مانده در ساختمان زیارتگاه، حاوی تواریخ بازسازی آن در دوره‌های تاریخی مختلف است. قدیمی‌ترین این کتیبه‌ها، به خط کوفی و از دوره فاطمی است. همچنین ‌دو کتیبه از دوره مملوکی، بیانگر بازسازی آن در سال ۷۲۷ق به دست بهادر بدری ملکی ناصری، نائب السلطنه (والی) مملوکی در منطقه کرک، و در سال ۷۵۲ق به دست شمس‌الدین هارونی (در دوره پادشاه مملوکی الناصر محمد) است. کتیبه‌ای نیز از دوره عثمانی، بیانگر بازسازی آن در سال ۱۳۳۱ق به دست قهرمان سیفی افندی است.[۲۷] منابع تاریخی از بازسازی و توسعه زیارتگاه در نیمه دوم سده هفتمق به دست سلطان الظاهر بیبرس مملوکی و اختصاص دادن اوقافی برای آن، سخن گفته‌اند.[۲۸]در فاصله سال‌های ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۴ میلادی، به دستور ملک عبدالله بن ملک حسین پادشاه اردن، مسجد با سه گنبد و دو مناره در محل زیارتگاه جعفر طیار احداث و دو گنبد کوچک‌تر نیز برروی قبور زید بن حارثه و عبدالله بن رواحه ساخته شد.[۲۹] گفته می‌شود در زمان این بازسازی، قبر جعفر طیار دچار آسیب شد و بدن وی در قبر رؤیت گردید که پس از گذشت قرن‌ها با لباس خونین خود، سالم و تازه باقی مانده بود.[۳۰]در اواخر قرن ۲۰ میلادی، وزارت اوقاف اردن، زیارتگاه را توسعه داد. در سال ۱۴۲۰ ق، با تلاش و هزینه محمد برهان‌الدین، داعی مطلق فرقه بهره در هند، ضریح زیبایی از نقره بر روی قبر جعفر طیار نصب شده است. این ضریح به شکل مربّع و بدنه آن با نقوش و تزئینات و کتیبه‌های قرآنی به خط ثلث آراسته شده است. این مقبره در سالیان اخیر توسط وهابیان به آتش کشیده شد.[۳۱]

بقایای زیارتگاه محل شهادت جعفر طیار    محل شهادت شهدای موته در جنوب اردن؛ روستای مؤته ـ واقع در ۱۲ کیلومتری شهر کرک اردن، محل وقوع جنگ مؤته قرار دارد. در این روستا بقایای یک زیارتگاه تاریخی وجود دارد که به نام مشهد شناخته می‌شود و در واقع محل شهادت جعفر طیار دانسته داشته است. قدمت بقایای فعلی آن به دوره ایوبی یا مملوکی باز می‌گردد. اما در گذر زمان ویران شده بود که تنها یک طاق سنگی از میان آن سر برآورده بود. بخش آثار اسلامی وزارت اوقاف اردن در این محل کاوش‌های باستان‌شناسی انجام داد که در جریان آن، همه بقایای بنا از زیر خاک بیرون آورده شد. این کاوش‌ها نشان داده است که طاق باقی‌مانده، یکی از چهارطاقی اصلی بنا بوده که بر فراز آن گنبدی برپا بوده و همچنین بنا دارای محرابی در ضلع جنوبی و یک ورودی و اتاق‌هایی در ضلع شمالی بوده است. در میان اتاق نیز یک قبر سنگی نمادین به نشانه محل شهادت جعفر طیار به چشم می‌خورد. در فاصله حدود پانصد متری جنوب این زیارتگاه نیز بقایای زیارتگاه دیگری وجود دارد که ظاهرا محل شهادت عبدالله بن رواحه از صحابه پیامبر اسلام بوده است.[۳۲]    مزار منسوب به زید بن علی؛ در روستای ریه در شمال شهر کرک، مزاری منسوب به زید بن علی وجود داشته است که در گذر زمان ویران شده و امروزه تنها بقایای اندکی از آن باقی مانده است.[۳۳]غار اصحاب کهف در اردنغار رجیب در هشت کیلومتری امان پایتخت اردن قرار دارد. در این غار ۷ – ۸ قبر وجود دارد. در دیوارهای غار نقوشی از جمله صورت سگی وجود دارد. در بالای غار آثار صومعه‌ای رومی دیده می‌شود و آثاری دلالت می‌کند بر اینکه این صومعه پس از استیلای مسلمانان بر آن منطقه، به مسجد تبدیل شده است.[۳۴] اداره باستانشناسی اردن در ۱۹۶۳ میلادی مطابق با ۱۳۴۲ ق، این غار را باسازی کرده است.

سایر اماکن تاریخی مقام حضرت ایوب، مقام حضرت شعیب، مقام حضرت یوشع بن نون، مقام حضرت هارون، و قبور سعد بن ابی وقاص، ابو عبیده جراح و معاذ بن جبل از اماکن تاریخی این کشور است.[۳۵]

پانویس

  1. رضانژاد، اردن، ص۱۲۵-۱۲۶
  2. سایت شیعه شناسی؛ شیعیان اردن
  3. سایت شیعه شناسی؛ شیعیان اردن
  4. رضانژاد، اردن درسده اخیر، ۳۵-۳۷
  5. سایت شیعه شناسی؛ شیعیان اردن
  6. سایت شیعه شناسی؛ شیعیان اردن
  7. سایت شیعه شناسی؛ شیعیان اردن
  8. رضانژاد، اردن، ص۱۳۶
  9. موسوی بجنوردی، ص۵۱۶
  10. رضانژاد، اردن، ص۱۳۴
  11. رضانژاد، اردن، ص۱۳۶
  12. موسوی بجنوردی، ص۵۱۶؛ رضانژاد، اردن، ص۱۳۳
  13. رضانژاد، اردن، ص۱۲۹
  14. رضانژاد، اردن، ص۱۳۲
  15. مقدسی، ص۱۷۹
  16. خامه یار، صص۱۷۵-۱۹۴
  17. خامه یار، صص۱۷۵-۱۹۴
  18. موسوی بجنوردی، ص۵۱۶
  19. مشرق؛ گزارشی از آخرین وضعیت شیعیان در اردن‏
  20. خبرگزاری فارس؛ گزارشی از مظلومیت شیعه در اردن
  21. برزین ضرغامی، سید محمد جواد شوشتری و سلمان انصاری زاده، ژئوپلیتیک شیعه یا هلال شیعه (مبانی، اهداف و رویکردها)، مجله: پژوهش‌های جغرافیای انسانی، شماره ۱، بهار ۱۳۹۳، صفحه ۱۹۷-۲۱۴
  22. خبرگزاری فارس؛ گزارشی از مظلومیت شیعه در اردن
  23. سایت شیعه شناسی؛ شیعیان اردن
  24. پورتال اهل بیت
  25. شفقنا؛ رییس مرکز مطالعات اردن به دلیل گرایش به تشیع بازداشت شد
  26. عمده الطالب، ص۳۶.
  27. الآثار الاسلامیه فی بلدتی مؤته والمزار، الموسم، العدد ۴، ص۱۰۷۴
  28. الوافی بالوفیات، صلاح‌الدین خلیل بن ایبک الصفدی، ج۱۰، ص۲۱۳
  29. الآثار الاسلامیه فی بلدتی مؤته والمزار، الموسم، العدد۴، ص۱۰۷۴
  30. مراقد المعارف، محمد حرزالدین، تحقیق: محمد حسین حرزالدین، ج۱، ص۲۲۵، حاشیه محقق.
  31. خبرگزاری فارس.
  32. الآثار الاسلامیه فی بلدتی مؤته والمزار»، الموسم، العدد۴، صص۱۰۷۲-۱۰۷۳
  33. خامه یار، صص ۱۷۵-۱۹۴

منابع:

  1. طباطبایی، ج۱۳، ص۲۹۷؛ مکارم شیرازی، ج۱۲، ص۴۰۱    سایت شیعه شناسی؛ شیعیان اردنمنابع    ابن عنبه، احمد، عمده الطالب، نجف، المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۰ ق.
  2. مقدسی، ابو عبدالله محمد بن احمد، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، لیدن: بریل، چاپ ۲، ۱۹۰۹ م.
  3. خامه یار، احمد، مزارات اهل بیت پیامبر(ص) در اردن و فلسطین اشغالی، فصلنامه وقف میراث جاویدان، شماره ۸۳، پاییز ۱۳۹۲، صص ۱۷۵-۱۹۴٫
  4. رضانژاد، عزالدین، سرزمین‌های جهان اسلام: اردن(۱)، اندیشه تقریب سال هشتم بهار ۱۳۹۱ شماره ۳۰
  5. رضانژاد، عزالدین، سرزمین‌های جهان اسلام: اردن در سده اخیر(۲)، اندیشه تقریب سال هشتم تابستان ۱۳۹۱ شماره ۳۱
  6. موسوی بجنوردی، کاظم، دایره المعارف بزرگ اسلامی، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۷ش.
  7. حرزالدین، محمد، مراقد المعارف، تحقیق: محمد حسین حرزالدین.
  8. الآثار الاسلامیه فی بلدتی مؤته والمزار، الموسم، العدد۴، صص۱۰۷۲-۱۰۷۳.
  9. برزین ضرغامی، سید محمد جواد شوشتری و سلمان انصاری زاده، ژئوپلیتیک شیعه یا هلال شیعه (مبانی، اهداف و رویکردها)، مجله: پژوهش‌های جغرافیای انسانی، شماره ۱، بهار ۱۳۹۳، صفحه ۱۹۷-۲۱۴
  10. مکارم، شیرازی ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الإسلامیه، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴ ش.
  11. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ ق

منبع: ویکی شیعه.

عمان.

اشاره:

عُمّان کشوری است در جنوب غربی آسیا، واقع در شرق جزیره العرب و شرقِ کشور عربستان سعودی. این کشور به دلیل قرار گرفتن در جنوب تنگه هرمز دارای اهمیت استراتژیک است. اسلام دین رسمی این کشور است و شیعیان سومین گروه مذهبی این کشور را تشکیل می‌دهند و در سیاست و اقتصاد از نفوذ بالایی برخوردارند. سلطان نشین عمان از غرب با عربستان سعودی، از شمال غرب با امارات متحده عربی و از جنوب غرب با یمن همسایه است و از شمال به دریای عمان و کشور ایران و از شرق و جنوب شرق به اقیانوس هند، محدود می‌شود.

موقعیت استراتیژیک

این کشور از یک سرزمین بزرگ به‌هم پیوسته و دو قطعه جدا افتاده تشکیل شده است: قطعهٔ کوچکی در جنوب تنگه هرمز قرار دارد که «مسندم» نام دارد. قطعه دیگر «مدحاء» نام دارد که توسط امارات متحده عربی احاطه شده‌ است. چند جزیره کوچک در دهانه تنگه هرمز و چند جزیره در دریای عرب نیز تابع این کشور هستند

این کشور به دلیل قرار گرفتن در گذرگاه راهبردی هرمز، دارای ارزش استراتژیک است و به دلیل قرار گرفتن در منطقه خلیج فارس، از منابع انرژی این حوزه از جمله نفت بهره‌مند است. از سوی دیگر، این کشور در مسیر آبراه‌های حمل و نقل انرژی و کالاهای تبدیلی آسیا-اروپا قرار دارد و دارای نقش ارتباطی است و از این نظر، مورد توجه اهداف استراتژی قدرت‌های بزرگ از جمله ایالات متحده آمریکاست. علاوه بر شبه جزیره «مسندم» و کرانه‌های جنوبی تنگه هرمز، موقعیت ویژه این کشور در غرب اقیانوس هند نیز بر اهمیت استراتژیک آن می‌افزاید. وجود جزایری مانند «مصیره»، «کوریا» و «موریا»، که از لحاظ نظامی در حکم سرپل‌هایی برای عملیات آبی – خاکی هستند، موقعیت حساس این کشور را چند برابر می‌کند.[۱]

بیشتر ساکنان عمان، عرب هستند و اقلیت‌های از اقوام بلوچ، ایرانی، آفریقایی و… نیز در این کشور زندگی می‌کنند.زبان رسمی این کشور عربی است و در کنار آن زبان‌های انگلیسی، بلوچی و اردو نیز تا حدی رواج دارد.

ساختار سیاسیماهیت حکومت عمان سلطنت مطلقه است و همه امور در شخص سلطان خلاصه می‌شود. قوای سه گانه در این کشور از یکدیگر تفکیک نمی‌شوند و سلطان بر هر سه قوه تسلط داشته و وظایف آنها را مشخص می‌کند. سلطنت در عمان موروثی است و جانشین سلطان، سه روز پس از مرگ یا کناره‌گیری وی از جانب خاندان سلطنتی انتخاب می‌شود. سلطان افزون بر مقام سلطنت، ریاست حکومت، مقام نخست وزیری و فرماندهی کل نیروهای مسلح را نیز بر عهده دارد. وزرای کابینه به دست سلطان منصوب و اعضای مجلس دولت نیز از سوی شاه انتخاب می‌شوند؛ همچنین رئیس مجلس شورا، رؤسای قوه قضائیه و قضات دادگاه‌ها از سوی شاه تعیین می‌گردند.[۲]

بافت اجتماعی

مقبره عمران نبی(علیه السلام) در شهر «صلاله» مرکز استان «ظفار» که با ۳۰ متر طول، طویل‌ترین قبر جهان به شمار می‌آید.بافت اجتماعی این کشور، به دو بخش مجزا تقسیم می شود، به گونه‌ای که می‌توان گفت کشور عمان، از دو زیر فرهنگ کلی تشکیل یافته است که ویژگی‌های فرهنگی متفاوتی دارند:    ساکنان ظفار (که ایالت جنوبی عربستان محسوب می‌شود): در سرزمین ظفار، طوایف گوناگونی از نسل «ودایی‌ها» دیده می‌شوند. اکثر ظفاری‌های اصیل در منطقه کوهستانی سکنی دارند. این گروه، از نظر مذهب با دیگر مردمانی که دارای عقاید شیعی، سنی و اباضی هستند، تقریباً تفاوت دارند. اسلام در این منطقه تقریباً ضعیف مانده است. مردم ظفار علاوه بر حفظ سنن فرهنگی قبل از اسلام، به زبانی سخن می‌گویند که در سراسر ناحیه جنوبی «جزیره العرب» قبل از رسوخ زبان عربی، رایج بوده است. این زبان، یکی از گویش‌های زبان عربی دوران قبل از حمیری‌ها بوده و به عربی شباهت ندارد. به طور کلی، از لحاظ فرهنگی بسیار شبیه یمنی‌ها هستند و نسبت به منطقه خود، حس ناسیونالیستی قوی‌ای دارند.

ساکنان عمان و مسقط: اکثراً اقوام مختلف شامل بلوچ، هندی، پاکستانی و آفریقایی (زنگبار) هستند. به لحاظ مذهبی، اغلب آنها اباضی بوده و همانند دروزی‌های لبنان، جامعه‌ای بسیار بسته دارند و با اقوام دیگر تبادل فرهنگی ضعیفی دارند.[۳]ادیان و مذاهب<div class=”transborder” style=”position:absolute;width:100px;line-height:0;Circle frame.svgنمودار درصدی مذاهب اسلامی در عمان      اسلام (۸۹٪)     مسیحیت (۵٪)     هندوئیسم (۵٪)در کشور عمان، اسلام دین رسمی و اباضیه، مذهب رسمی است. اکثریت قریب به اتفاق جمعیت عمان، مسلمان هستند و پیروان سایر ادیان از جمله مسیحیت و هندو اقلیتی کوچک هستند.پیروان فرقه اباضیه اکثریت جامعه عمان را تشکیل می‌دهند و در سراسر مناطق عمان زندگی می‌کنند و هدایت امور مذهبی جامعه و مساجد را برعهده دارند.ظاهراً گرایش مردم عمان به مذهب اباضیه از اوایل تشکیل این فرقه و گسترش آن آغاز شده است. از آغاز حرکت و جنگ‌های خوارج در زمان امویان، بعضی از روسای فرقه اباضیه به عمان آمدند و به نشر عقاید خود پرداختند و یاران بسیاری گرد آوردند.[۴]اهل سنت از دیگر گروه‌های دینی در عمان هستند که در مناطق جنوبی، شهرهای صور و لوی ساکن هستند و بیشتر مذهب حنبلی دارند.شیعیان به عنوان سومین گروه مذهبی عمان، به شمار می‌آیند که بیشتر در امتداد سواحل منطقه باطنه و استان مسقط زندگی می‌کنند و از جایگاه خوبی نزد دولت و مردم برخوردارند.[۵]پیروان دیگر ادیان در اقلیت قرار دارند و عمدتاً کارگران خارجی هستند.

پیشینه اسلامپس از صلح حدیبیه، پیامبر(ص)، عمرو بن عاص را به عمان فرستاد تا مردم آنجا را به اسلام دعوت کند. در پی آن، جعفر بن جلندی و عباده بن جلندی: امیران عمان، اسلام را پذیرفتند و به پیروی از آنها، اعراب عمان نیز مسلمان شدند.[۶] پس از رحلت پیامبر، عده‌ای از خاندان حاکم مرتد شدند ولی توسط سپاهی به فرماندهی حذیفه بن محصن سرکوب شدند.[۷] خاندان جلندی در زمان خلفای سه گانه حاکم عمان بودند و در زمان خلافت امام علی(علیه السلام) نیز فردی به نام عباد بن جلندی از همین خاندان به عنوان والی آن حضرت در عمان حکومت می‌کرد.

پیشینه تشیعستم امویان و عباسیان بر شیعیان سبب شد بسیاری از آنها از سرزمین‌های شمالی از جمله قطیف، احساء و بحرین، به مناطقی دوردست‌تر مهاجرت کنند که از جمله این مناطق، عمان بود که از مرکز خلافت فاصله داشت و در اختیار خوارج اباضیه بود.در سال ۳۵۵ق، معزالدوله، حاکم بویهی سپاهی به سوی عمان فرستاد و این سرزمین را به تصرف خود درآورد. بعدها، مجددا عضدالدوله دیلمی، حاکم آل بویه سپاهی به عمان فرستاد و خوارج را شکست داد و به حاکمیت آنان بر جبال عمان پایان داد. از سال ۳۹۰ تا ۴۴۸ق. دولت شیعی بنی مکرم بر عمان حکومت می‌کرد. این خاندان حاکمانی از جانب آل بویه بر عمان بودند که پس از تضعیف آل بویه همچنان به حکومت خود ادامه دادند. در این زمان بود که عمان به یک قطب تجاری در خلیج فارس تبدیل شد.یک نویسنده دریانورد عمامی شیعه به نام شهاب الدین احمد بن ماجد السعدی البحار العمانی از سال ۸۲۵ تا ۹۰۶ق در جلفار (رأس الخیمه کنونی) زندگی می‌کرده است. وی آثار فراوانی درباره دریانوردی دارد و اشعاری درباره فضایل امام علی(علیه السلام) دارد. یکی از فقهای شیعه به نام ابن ابی عقیل عمانی نیز که در قرن چهارم می‌زیسته، از اهالی این منطقه بوده است. [۸]

وضعیت کنونی شیعیانامروزه شیعیان عمان در شهرهای مسقط، باطنه، مطرح، سویق، خابوره، مسندم و صور زندگی می‌کنند ولی بیشتر تمرکز آنان در مسقط و استان ساحلی باطنه است. سه وزیر این کشور و شهردار مسقط، شیعه هستند.[۹] با وجود آنکه شیعیان در عمان اقلیت هستند، اما در رأس هرم اقتصادی قرار دارند. بسیاری از آنها دارای طرح‌های صنعتی، تجاری و اقتصادی بزرگی هستند. برخی از آنها نیز در سرمایه‌گذاری در طرح‌های بزرگ ملی شرکت می‌کنند. انتخاب وزیر امور تجارت و صنعت از میان شیعیان یکی از دلایل نفوذ اقتصادی و صنعتی آنها است. افزون بر آن، شیعیان از گروه‌های فرهیخته جامعه عمان هستند که دوست دارند در تمام امور فرهنگی جامعه شرکت کنند و بسیاری از آنها برای تکمیل تحصیلات خود به کشورهای آمریکا، انگلستان و برخی از کشورهای اروپایی سفر کرده‌اند.

مسجد الرسول الاعظم(ص)؛ مسجد جامع شیعیان در منطقه استراتژیک «مطرح» در مرکز پایتخت عمان در مکانی مشرف بر اقیانوس هندشیعیان این کشور به چند گروه تقسیم می‌شوند:

لواتیه (لواتیا)لواتیه (لواتیا) یا خوجه‌ها، هندی الاصل هستند و به «حیدرآبادی» نیز شهرت دارند. این گروه از ثروتمندترین طبقه‌های جامعه عمان به شمار می‌روند و بسیاری از پست‌های دولتی را نیز در اختیار دارند. گروهی بر این عقیده‌اند که این گروه حدود ۵۰ سال قبل از شبه جزیره هند برای تجارت به عمان وارد شده بودند اما در این کشور ماندگار شدند. حیدرآبادی‌ها به سبب آشنایی با زبان انگلیسی و نیز آگاهی از اصول جدید تجارت، به سرعت پیشرفت کردند و بخش مهمی از بازار مسقط و عمان را در دست گرفتند. هم چنین، افرادی از آنها کارهای دولتی را به عهده دارند.وضع نسبتاً مرفه لواتیا که آنها را بخش متمایز جامعه ساخته است، به آنان امکان می‌دهد که سفر کنند و با خویشاوندان خود در هندوستان تماس داشته باشند، و نیز اماکن مقدسه شیعیان در عراق و ایران را زیارت کنند و پیوسته آگاهی بیشتری به مسایل جهان و اوضاع روز به دست آورند و از خود طبقه‌ای آگاه و کارآمد بسازند. کوچک بودن عمان و نزدیکی محل زندگی لواتیا در مطرح به دربار خانواده سلطنتی در مسقط قدیم، رابطه ویژه‌ای بین دو طرف ایجاد کرده است. در تحولات سیاسی-اجتماعی عمان، همچون جنگ‌های داخلی بین طرفداران سلطنت و طرفداران امامت و جنگ‌های خارجی، مانند جنگ بریمی بین عمان و عربستان سعودی در سال ۱۹۵۶ و نیز در مشکلات و مسایل اقتصادی کشور، همواره حمایت دو جانبه بین سلطان و لواتیا وجود داشته است.[۱۰] خوجه‌ها در سواحل مطرح، محله‌های شیعه‌نشین بنا کرده و مدرسه، حسینیه و مسجدهای خاصی برای خود ساخته‌اند.

شیعیان مهاجر از بحرین که هرچند از گروه قبلی بسیار کمتر هستند، ولی دارای نفوذ سیاسی بالایی هستند و در دربار سلطان اشتغال دارند. یکی از آنها در سال ۱۹۷۰ وزیر بهداشت بوده است. همچنین احمد بن نعمان کعبی اولین سفیر عمان در آمریکا، شیعه بوده است. خانه او که بعدها ماتم‌سرای شیعیان (حسینیه) نامیده شده، در سال ۱۸۶۱ ساخته شده است.[۱۱] «لجینه بنت محسن حیدر درویش» یکی از زنان شیعی عضو مجلس عمان است که در سال ۲۰۰۶ توسط مجله « فوربس» در ردیف ۱۰۰ شخصیت تاثیرگذار در جهان معرفی شد.[۱]

فارسی زباناناین گروه که از ایران به عمان مهاجرت کرده‌اند، دارای مساجد، حسینیه‌ها و موسسات خیریه خاص خود مانند صندوق‌های قرض الحسنه و کمک به یتیمان و اداره اوقاف جعفری هستند و یکی از مهمترین گروه‌های شیعی در عمان محسوب می‌شوند و بسیاری از آنها به دستگاه‌های دولتی وارد شده‌اند.

مهاجران دیگر کشورهاافزون بر سه گروه پیش‌گفته، گروه‌های شیعی دیگری از مناطقی چون لبنان، سودان، عراق، عربستان، بحرین، پاکستان و… در جستجوی کار به این کشور روی آورده‌اند و برای خود تشکیلات خاص دارند.

شخصیت‌های شیعی    شیخ احسان صادق: امام جمعه شیعیان مسقط

حجت الاسلام سید شرف بن علی موسوی: از شیعیان بحرینی الاصل که در بحرین و عراق تحصیل علوم دینیه داشته و امام جماعت مسجد جامع کورنیش (مسجد لواتیا) است و نمایندگی آیت الله خویی را نیز به عهده دارد.[۱۲]مراکز شیعی    مسجد امام علی(علیه السلام): مسجدی بزرگ و زیبا در مسقط که ویژه شیعیان است و نماز جمعه و سایر مراسم مذهبی در آن برگزار می‌شود.

مسجد الرسول الاعظم(ص): مسجد جامع شیعیان در منطقه «مطرح» در مرکز پایتخت عمان در مکانی مشرف بر اقیانوس هند

اداره اوقاف جعفری: مختص شیعیان فارسی زبان

مؤسسات خیریه و صندوق‌های قرض الحسنه: مختص شیعیان فارسی زبان

مسجداختصاصی شیعیان لواتیه(حیدرآبادی‌ها) در ساحل مطرح

حسینیه صاحب الزمان(عج) در شهر «صحار» در شمال عمانعاشورا در عماناز آنجا که قانون اساسی عمان آزادی دینی را برای همه ساکنان عمان ضمانت کرده است، شیعیان هر ساله مراسم عزاداری امام حسین(علیه السلام) را در مساجد و حسینیه‌ها بر پا می‌کنند.[۱۳] مراسم تعزیه و سینه‌زنی در بین شیعیان این کشور رواج دارد و حتی گفته می‌شود سلطان “قابوس” پادشاه عمان، برای مراسم تعزیه، از اصطبل سلطنتی به شیعیان اسب می‌دهد.[۱۴]

روابط عمان و ایرانسلطان قابوس اندکی پس از به قدرت رسیدن، با شورش گروهی چپ‌گرا در استان ظفار روبرو شد. او در شهریور ماه ۱۳۴۹ش طی تلگرافی به شاه ایران خواستار تأیید و پشتیبانی ایران شد. در سال ۱۳۵۲ ایران در ظفار عملیات نظامی انجام داد و بدین ترتیب شورش ظفار با کمک ایران سرکوب گردید.[۱۵] پس از دخالت نظامی ایران در ظفار، روابط دو کشور بسیار مستحکم شد. پس از انقلاب اسلامی در ایران نیز عمان در بین کشورهای خلیج فارس بهترین رابطه را با ایران داشته و در بسیاری از منازعات سیاسی و غیر سیاسی مربوط به ایران، نقش میانجی را بازی کرده است.

پانویس:

  1. عزت الله عزتی، جغرافیای سیاسی جهان اسلام، ص ۱۰۱
  2. آشنایی با کشورهای اسلامی، زیر نظر حسن روحانی؛ ص۵۳.
  3. پورتال اهل بیت
  4. پژوهشکده باقرالعلوم
  5. سایت سفارت ایران در مسقط
  6. تاریخ طبری، ج۳، ص۱۱۶۱
  7. تاریخ طبری، ج۴، ص۱۴۵۱-۱۴۵۲
  8. اطلس شیعه، ص۴۵۷؛ تطور تاریخی شیعه در عمان، عابدین رضایی، مجله زمانه، شماره ۱۰۵ و ۱۰۶، ص۱۰۹
  9. مهر نیوز
  10. محمد عرب،آشنایی با مذهب اباضی، ص ۷۴-۷۵
  11. اطلس شیعه، ص۴۵۶.
  12. پورتال اهل بیت
  13. شیعه نیوز
  14. مهر نیوز
  15. موسسه تطالعات تاریخ معاصر ایران

شیعیان قزاقستان.

اشاره

قزاقستان کشوری در آسیای میانه است. آشنایی قزاق‌ها در گذشته با اسلام اندک بوده، و در دوره کمونیستی نیز به شدت از آن دور شده‌اند. پس از استقلال، اسلام‌خواهی مردم قزاق رو به فزونی نهاد و تعداد زیادی مسجد (بیش از ۴۰۰) ساخته شده و تشکل‌های دینی فراوانی در این کشور شکل گرفت. اکثر شیعیان قزاقستان اهل کشور آذربایجان و مابقی اهل آذربایجان ایران و ایرانی الاصل هستند که به دنبال سیاست‌های استالینی در زمان شوروی، به اجبار به این کشور کوچانده شدند. شیعیان در مناطق شیعه‌نشین قزاقستان، مساجد و حسینیه‌هایی دارند.

جغرافیا و جمعیت

قزاقستان از شمال با روسیه، از شرق با چین، در جنوب شرقی با قرقیزستان، در جنوب با ازبکستان و همچنین در جنوب غربی با ترکمنستان همسایه است. سواحل شمال شرقی دریای خزر در خاک این کشور قرار دارد.وسعت قزاقستان ۲٬۷۱۷٬۳۰۰ کیلومتر مربع (بیش از سه برابر ترکیه یا پاکستان) بوده و حدود ۲۰٪ آن در سوی کوه‌های اورال قرار گرفته و به‌لحاظ جغرافیایی، بخشی از آن در اروپا است. البته قزاقستان معمولاً به‌عنوان کشوری آسیایی طبقه‌بندی می‌شود.[۱] شهرهای اصلی قزاقستان عبارتند از آستانه، آلماتی، قراغندی، چیمکند، آتیراو و اسکمن. شهرهای بزرگ قزاقستان به ترتیب آلماتی با حدود ۱٫۵ میلیون نفر، آستانه و قراغندی با حدود ۷۰۰ هزار نفر هستند.[۲] به جز شهرهای نام‌برده شده، می‌توان به شهرهای آکتاو، پاولودار، پتروپاولسک و اوست کامنگورسک نیز اشاره کرد. [۳]جمعیت قزاقستان در سال ۲۰۱۷ میلادی ۱۸.۵۵۶.۶۹۸ نفر تخمین زده شده که تراکم پایین جمعیت در این کشور را نشان می‌دهد. [۴]میزان جمعیت که در سال ۱۹۸۹ به بیش از ۱۶ میلیون نفر رسیده بود، پس از استقلال قزاقستان و مهاجرت‌های زیاد به کشورهای دیگر به ۱۵ میلیون در سال ۲۰۰۶ کاهش یافت. اما در سال ۲۰۱۲ جمعیت قزاقستان ۱۶ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر گزارش شده است.[۵] قزاقستان کشوری چندقومی است و قزاق‌ها حدود ۶۳ درصد ساکنان آن را تشکیل می‌دهند. ۲۳.۷ درصد مردم این کشور روس و بقیه ازبک، اوکراینی، اویغور، و غیره هستند. دین ۷۰ درصد از مردم اسلام و مذهب بقیه ساکنان مسیحیت است.[۶]تاریخچهساکنان اصلی منطقه امروزی قزاقستان، از اقوام “ایرانی‌تبار اسکیت” بودند. مردمان ترک‌‌ تبار از سده پنجم به این‌سو آغاز به کوچ در منطقه کردند. هون‌ها در اوایل سده هشتم قبل از میلاد به این منطقه آمدند و در سال‌های بعد، ترکان قبچاق که از کوهستان‌های “آلتای” آمده بودند، در حوالی دریاچه “آرال” ودشت “قبچاق” ساکن شدند؛ قزاق‌ها شعبه‌ای از ترکان قبچاق هستند. در سده سیزدهم، این منطقه توسط امپراتوری چنگیزخان مغول تصرف شد.پس از مرگ چنگیز، این امپراتوری بین فرزندان او قسمت شد و قزاقستان کنونی به چاگادای، پسر چنگیزخان رسید. ولی قسمت غربی و بیشتر قسمت‌های شمالی به “گنقیز” نوه چنگیزخان رسید. به دلیل حکومت طولانی مغول‌ها بر این منطقه، عناصر مغولی در این منطقه نفوذ کرده است. واژهٔ قزاقستان از دو بخش “قزاق” و پسوند فارسی “ستان” تشکیل شده که به‌معنای “سرزمین قزاق‌ها” است. پس از انقلاب اکتبر و تشکیل اتحاد جماهیر شوروی، قزاقستان با عنوان “جمهوری سوسیالیستی قزاقستان شوروی” به یکی از جمهوری‌های آن تبدیل شد. با فروپاشی شوروی، قزاقستان به استقلال دست یافت. قزاقستان در تاریخ ۱۶ دسامبر ۱۹۹۱ میلادی آخرین جمهوری شوروی بود که اعلام استقلال کرد.[۷] در حال حاضر، رئیس جمهور این کشور “نورسلطان نظربایف” است که در ۴ دسامبر ۲۰۰۵ میلادی انتخاب شد.[۸]

دین در قزاقستانجمهوری قزاقستان به‌لحاظ موقعیت جغرافیایی محل تلاقی و مرز سه دین جهانی اسلام، مسیحیت و بودیسم است؛ به همین جهت، فرق و مذاهب منشعب از این ادیان فراوانند. به موجب قانون اساسی قزاقستان، کشور تابع مذهب خاصی نمی‌باشد؛ ولی همه ادیان و مذاهب در انجام امور مذهبی خود آزاد می‌باشند[۹] هم اکنون بیش از ۴۰ مذهب و فرقه در قزاقستان وجود دارد. مذهب ارتدکس نسبت به پروتستان و کاتولیک، پیروان بیشتری دارد. فقه حنفی مورد قبول اکثریت مردم مسلمان قزاق است و در حد بسیار کمی نیز پیرو مسلک احمدیه هستند، مذهب شافعی نیز در بین اقلیت چچن ساکن این کشور رواج دارد، شیعیان قزاقستان را آذری‌های آذربایجان و ایران تشکیل می‌دهند.[۱۰]

اسلام در قزاقستان

در قرن هفتم و هشتم میلادی، مردم قزاقستان اسلام را پذیرفتند؛ اما آگاهی‌شان درباره اسلام کم بود، تا این‌که در قرن نوزدهم حرکت بزرگی بین قزاق‌ها به‌وجود آمد که آنها را تبدیل به مسلمان‌های معتقدی کرد و به‌رغم تلاش روس‌ها برای جلوگیری از مسلمان‌شدن قزاق‌ها، خللی در اعتقادات آنها به‌وجود نیامد و مردم قزاق، مسلمان ماندند. قزاق‌ها سنی‌مذهبند و پیرو مکتب حنفی و بین آنها صوفی‌گری رواج زیادی دارد.[۱۱]آشنایی قزاق‌ها در گذشته با اسلام اندک بوده و در دوره کمونیستی نیز به‌شدت از آن دور شده‌اند. پس از استقلال، اسلام‌خواهی مردم قزاق رو به فزونی نهاد و تعداد زیادی مسجد (بیش از ۴۰۰) ساخته شده و تشکل‌های دینی فراوانی در این کشور شکل گرفت.[۱۲]هفتاد درصد جمعیت این کشور را پیروان دین اسلام تشکیل می‌دهد. در مجموع بیش از ۲۶۰۰ انجمن مذهبی مسلمان و بیش از ۲۳۰۰ مسجد در این کشور وجود دارد که بسیاری از این مساجد، جزئی از تشکل مذهبی مسلمانان این کشور به‌شمار می‌آیند.همچنین از لحاظ تعدد مذهب می‌توان مذهب سنی حنفی را نام برد که از بالاترین آمار انسانی برخوردار است؛ در ضمن تشکلاتی هم وجود دارد که مذاهب دیگر از جمله مذهب شیعی، عرفان و احمدی جماعت را نیز تبلیغ می‌کنند.جوامع مسلمان می‌خواهند به طور جدی در گفتگوی بین ادیان نقشی مهم ایفا کنند. دین اسلام در موضوعاتی چون صلح، همزیستی ، نگرش آزادانه به سایر ادیان و تمایل برای گفتگو با هر کسی که علاقه‌مند به همکاری و تبادل نظر است، اندیشه‌هایی برای ارایه دارد.[۱۳]

شیعیان در قزاقستان

اکثر شیعیان قزاقستان اهل کشور آذربایجان و مابقی اهل آذربایجان ایران و “ایرانی‌الاصل” هستند. هر دو دسته در این نکته که به اجبار سیاست‌های استالینی در زمان شوروی به این کشور کوشانده‌اند، مشترک هستند. اولین گروه مهاجران آذربایجانی در سال ۱۹۳۴ م، به‌دلیل مخالفت با اصلاحات اقتصادی کمونیستی و مصادره اموال و زمین‌هایشان به فرمان استالین به کشورهای آسیای مرکزی کوچانده شدند. دو موج مهاجرت دیگر از کشور آذربایجان به قزاقستان در سال‌های ۱۹۹۴ و ۱۹۵۲ م اتفاق افتاد که محل عمده آن‌ها در قزاقستان، در استان آلماتی، جامبول، تالدی، قورغان و چیمکنت بوده است.شیعیان ایرانی در مناطق جنوبی ساکن بوده و مزارع اشتراکی دارند. شمار قابل توجهی از آنان نیز در شهرهای بزرگ و به ویژه آلماتی زندگی می‌کنند و اصالت دینی و فرهنگی خود را حفظ کرده‌اند. [۱۴]

حسینیه‌ها و مساجد شیعیان

شیعیان در شهر مرکه چهار مسجد دارند. هم‌چنین در روستای “گوستاغان” که از توابع مرکه می‌باشد، یک مسجد وجود دارد که شیعیان برای برپایی مراسم خود در آن جمع می‌شوند.در شهر چو که یکی از شهرهای نسبتاً مذهبی قزاقستان می‌باشد، شیعیان مسجد بزرگی به نام مسجد امام علی (ع) ساخته‌اند و مهم‌ترین محل تجمع آنهاست. در روستای دروژبا از توابع شهر چو نیز یک خانه به عنوان حسینیه و یک مسجد وجود دارد که مردم، مراسم مذهبی خود را از قبیل عزاداری ایام محرم در این دو مکان برپا می‌کنند. در روستای چرناوود در ۱۷ کیلومتری شهر چیمکنت، مسجد حضرت ابوالفضل (ع) وجود دارد. در منطقه ساری آغاش در کنار مرز ازبکستان و در یکصد کیلومتری شهر چیمکنت، شیعیان مسجد بزرگی ساخته‌اند که همه برنامه‌های عمومی و دینی خود را در آنجا برگزار می‌کنند. در شهر کوردای نیز یک مسجد و دو تکیه وجود دارد. در روستای ستیپنوی از توابع شهر کوردای، مسجدی متعلق به شیعیان وجود دارد.در روستای تی رکتی در حومه شهر تالدیگوران که مرکز استان آلماتی است و سیصد خانواده شیعه مذهب در آنجا زندگی می‌کنند، مسجد خاص خود را دارند. در آلماتی مسجد و حسینیه وجود دارد و حسینیه ثامن الائمه(ع) محل برگزاری مراسم سوگواری و اعیاد مذهبی شیعیان است.[۱۵]

وضعیت تحصیلی، شغلی و اقتصادی شیعیان۸۵ درصد شیعیان قزاقستان دوازده امامی می‌باشند و پایبندی آن‌ها به دین و احکام عملی آن در بعضی از نواحی قوی‌تر از جاهای دیگر به‌نظر می‌رسد و علت آن شاید وجود عالمان دینی در این نواحی باشد. به عنوان مثال شیعیان ناحیه مرکه، چو و چیمکند از نظر مذهبی دین‌دار‌تر از شهرهای دیگر هستند. [۱۶]در قزاقستان تقریبا بی‌سواد وجود ندارد و شیعیان این کشور هم از این قاعده مستثنا نیستند. افراد تحصیل کرده و دانشگاهی در بین شیعیان کم نیستند؛ وجود پزشکان متخصص و سر‌شناس در ارگان‌های رسمی، اداره‌ها و افراد نظامی در دو کشور قرقیزستان و قزاقستان دلیل روشنی بر این مدعی است. به عنوان مثال در بین شیعیان دو کشور مذکور بیش از دویست پزشک وجود دارد که هشت تن از آن‌ها دارای درجه علمی پروفسوری می‌باشند. از نظر اقتصادی نیز در مقایسه با مردم و اتباع ملل دیگر، شیعیان قزاقستان، همواره از اقتصادی متوسط و بالا‌تر برخوردار بوده‌اند. [۱۷]

آمار شیعیان قزاقستاندر قزاقستان حدود ۱۲۰ هزار شیعه زندگی می‌کنند که نزدیک به ۹۰ هزار آن‌ها اهل کشور آذربایجان، مابقی اهل آذربایجان ایران و ایرانی الاصل هستند. [۱۸] درباره تعداد شیعیان آمار مختلفی نقل شده که حداقل سی هزار و حداکثر یکصد و پنجاه هزار نفر است. [۱۹]

جمعیت کل       مسلمانان           شیعیان درصد شیعیان    سال      منبع

۱۵۳۴۶۰۰۰        –           ۳۵۴۸۵۰            ۲/۳       ۲۰۰۸م آمار مجمع جهانی اهل‏ بیت(ع)

۱۵۰۰۰۰۰۰        ۸۸۲۲۰۰۰          ۸۸۰۰۰ کمتر از ۱ درصد            ۲۰۰۹م آمار انجمن دین و زندگی اجتماعی[۲۰]

شیعیان مِرکه

نوشتار اصلی: مرکه در قزاقستان پشت کوه‌های تیان‌شان در ۱۲۰ کیلومتری پایتخت، در نزدیکی مرز قرقیزستان، شهر کوچکی به‌نام مِرکه وجود دارد که معروف به “قم قزاقستان” است. شهری که مردم آن شیعه ایرانی بوده و به زبان آذری حرف می‌زنند. ده‌هزار شیعه در مرکه زندگی می‌کنند و همه آن‌ها مقلد امام خمینی هستند. مرکه سه مسجد دارد. روزهای محرم که همه شهر سیاه‌پوش می‌شود و دسته‌های عزاداری به راه می‌افتد؛ گویا مرکه اردبیل است و فریاد “یا حسین” در آسمان شهر طنین می‌اندازد.[۲۱]

مدرسه و مسجد امیرالمؤمنین (ع)مدرسه و مسجد امیرالمؤمنین (ع)در مرکه واقع شده و این دو مکان در مجموعه‌‌ای واحد قرار دارند‌. در مسجد و مدرسه دینی امیر المومنین(ع)، علاوه‌بر برگزاری کلاس‌های درس دینی برای طلاب مشتاق کسب معارف اهل بیت(علیهم السلام)، برگزاری مناسبات دینی از قبیل شهادت‌ها ، موالید، برگزاری مجالس ترحیم و اعیاد غدیر، شعبانیه، فطر و مراسم های مربوط به شب های ماه مبارک رمضان و… برگزار می شود.[۲۲]در مسجد امیرالمؤمنین (ع) این شهر تصویر بزرگی از امام خمینی بر دیوار زده‌اند که اوایل پیروزی انقلاب یکی از اهالی مرکه که برای زیارت امام رضا (ع) به مشهد آمده بود، آن را تهیه و برای مردم شهرش سوغات برده بود. آن‌ها سال‌ها بود که امام خمینی را می‌شناختند؛ از زمانی که نامه امام خمینی به گوباچف را شنیده بودند. یکی از شیعیان مرکه می‌گوید: «ما از قدیم‏‌الایام و به پیروی از گذشتگان‌مان از آقا سید ابوالحسن اصفهانی تقلید می‏‌کردیم و به تقلید او باقی بودیم چرا که تنها او را می‏‌شناختیم و به او عشق می‏‌ورزیدیم، تا این‌که در یکی از سال‌های خفقان، دوستی توضیح ‏المسائل امام خمینی را به این منطقه رساند. ما نشسته و رساله امام را مو به مو با رساله آیه‏الله اصفهانی تطبیق کردیم و به این نتیجه رسیدیم که این دو از یک سرچشمه سیراب گشته‏‌اند و علم هر دوی آنها علم آل محمد(ص) است و احساس کردیم که در حال حاضر مرجع تقلید واقعی امام خمینی است و در جمع عمومی اعلام کردیم که ما مقلد آقا شده‌ایم.»[۲۳]

هم‌گرایی تشیع و تسننمیان شیعیان و اهل سنت همگرایی مناسبی برقرار است، این همگرایی را می‌توان در مناسبت‌های ملی و مذهبی مشاهده نمود.

از جمله آن مناسبت‌ها نوروز باستانی است که با شرکت در مراسم یک‌دیگر، همگرایی نسبت به هم را نشان می‌دهند و یا در اعیاد دینی مانند عید قربان و فطر و نمازهای جمعه و جماعات در مساجد همدیگر است. البته این همگرایی از زمان شوروی، ریشه دارد.[۲۴]

پی نوشت:

  1. دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، کتاب قزاقستان،تهران، انتشارات وزارت امور خارجه،۱۳۸۷، ص ۲۶
  2. محمدی، رسول، بررسی تاریخی دین در جمهوری قزاقستان، تهران، فصلنامه جامعه و اندیشه، ۱۳۸۰، ص ۳۳ الی ۳۶
  3. نگاهی به تاریخچه قزاقستان
  4. جعفریان، اطلس شیعه، ص ۶۳۵
  5. رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در قزاقستان
  6. عابدینی، سیمای فرهنگی قزاقستان، ص ۱۰۹
  7. بهمن، ژئوپلتیک تشیع در آسیای مرکزی، ص ۱۶۶ ـ ۱۶۴
  8. عابدینی، سیمای فرهنگی قزاقستان، ص ۱۰۹
  9. عابدینی، سیمای فرهنگی قزاقستان، ص ۱۰۹
  10. جعفریان، اطلس شیعه، ص ۶۳۵
  11. عابدینی، سیمای فرهنگی قزاقستان، ص ۱۰۹ ـ ۱۰۸
  12. آمار شیعیان قزاقستان
  13. ایران کوچک در دل قزاقستان
  14. ساجد نیا، ابوالفضل، ماه رمضان در آسیای میانه،اندیشکده معارف دینی، ۱۳۸۹
  15. ایران کوچک در دل قزاقستان    محمدی، رسول، بررسی تاریخی دین در جمهوری قزاقستان، تهران، فصلنامه جامعه و اندیشه، ۱۳۸۰، ص ۴۰ الی ۴۲منابع    بهمن، شعیب، ژئوپلتیک تشیع در آسیای مرکزی، موسسه مطالعات اندیشه سازان نور، تهران، ۱۳۹۳ش.
  16. عابدینی، محمد حسین، سیمای فرهنگی قزاقستان، انتشارات بین المللی الهدی، تهران، ۱۳۸۴ش.
  17. جعفریان، رسول، اطلس شیعه، انتشارات سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، تهران، ۱۳۸۷ش.
  18. دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، کتاب قزاقستان، تهران، انتشارات وزارت امور خارجه، ۱۳۸۷
  19. محمدی، رسول، بررسی تاریخی دین در جمهوری قزاقستان، تهران، فصلنامه جامعه و اندیشه، ۱۳۸۰
  20. ساجد نیا، ابوالفضل، ماه رمضان در آسیای میانه، اندیشکده معارف دینی، ۱۳۸۹
  21. آزادی و همزیستی بین ادیان، روابط بین مذاهب در قزاقستان، پایگاه اطلاع رسانی رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در قزاقستان، تاریخ دسترسی، خرداد ۱۳۹۴.
  22. پیشینه روابط فرهنگی ایران و قزاقستان، پایگاه اطلاع رسانی رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در قزاقستان، تاریخ دسترسی، خرداد ۱۳۹۴.
  23. روابط سیاسی جمهوری اسلامی ایران با قزاقستان، پایگاه اطلاع رسانی سفارت جمهوری اسلامی ایران در قزاقستان، تاریخ دسترسی، خرداد ۱۳۹۴.

منبع: ویکی شیعه

شیعیان ژاپن.

اشاره

ژاپن کشوری در شرق آسیا است که یکی از پرجمعیت‌ترین کشورهای جهان به شمار می‌رود و تعداد مسلمانان در آن به ۱۰۰ هزار نفر می‌رسد. مسلمانان در ژاپن دارای مسجد و مراکز اسلامی هستند و می‌توانند شعائر دینی خود را به جا آورند. تعدادی شیعه نیز در این کشور زندگی می‌کنند که اکثراً از مهاجران کشورهای دیگر مثل ایران و پاکستان هستند. البته شیعیان بومی نیز در این کشور وجود دارند که محمد ساوادا مترجم قرآن کریم به زبان ژاپنی از جمله ایشان است. پیوند به بیروناطلاعات کشورژاپن کشوری است در اقیانوس آرام واقع در آسیای شمال شرقی که یکی از قدرت‌های اصلی اقتصادی جهان به شمار می‌رود.[۱]

 

پیشینه اسلام و تشیع در ژاپنشیعیان نخستین مسلمانانی بودند که وارد ژاپن شدند. بر اساس پژوهش‌ها و اظهارات محمد ساوادا، اسلام ۱۳۰۰ سال‌ قبل‌ وارد‌ ژاپن شد.‌ یعنی هنگامی که امام‌ علی بن ابی طالب (علیه السلام) در شهر کوفه تشکیل حکومت داد، هسته اصلی شیعیان در آن‌جا شکل گرفت؛ اما‌ پس‌ از‌ شهادت حضرت علی(علیه السلام) و بر اثرافزایش ظلم‌ و ستم‌ حکام‌ بنی‌ امیه،‌ عده‌ای از شیعیان مجبور شدند به سایر مناطق مانند خراسان و ماوراءالنهر کوچ کنند. عده‌ای نیز با عبور از راه دریایی خلیج فارس و اقیانوس هند وارد سواحل جنوبی‌ چین در جزیره هاینان، تایوان و دیگر نواحی جنوب و جنوب شرقی چین شدند. در آن زمان روابط دربار چین با ژاپن بسیار دوستانه بود و رفت و آمدهای دریایی میان دو‌ کشور‌ برقرار بود؛ از این‌رو تعدادی از شیعیان از چین عازم ژاپن شدند و در منطقه‌ای به نام «ماتاگی» اقامت گزیدند. گروهی از دانشجویان دانشگاه توکیو در مورد ریشه واژه «ماتاگی»‌ تحقیق‌ کرده و سرانجام با کمک گرفتن از بخش فارسی دانشگاه به این نتیجه رسیده‌اند که ریشه «ماتاگی» از واژه عربی «متّقی» گرفته شده است.[۲]اکنون‌ در‌ نزدیکی محله «ماتاگی» یک پارک‌ ملی‌ به نام «نیکو» وجود دارد. داخل این پارک، پنج کوه به نام «تارویاما»، «نان تای سَن»، «نیو هو زَن»،‌ «ای شن می‌شی» و «شو شن می‌شی» قراردارد،‌ که از گذشته‌های دور شایع بود که این پنج کوه به ترتیب، نماد پنج تن آل عبا، یعنی رسول اکرم، امام علی، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین علیهم السلام هستند.‌ یک‌ راهب بزرگ ژاپنی به نام «کوبوداشی» در یکی از معابد اطراف این پنج کوه مشغول فعالیت‌های مذهبی بوده و می‌گویند که معلومات زیادی درباره پنج تن داشته است. در حال حاضر، در‌ اطراف‌ این پنج‌ کوه، معابد بودایی و شینتو وجود دارد.[۳]

اسلام و تشیع در روزگار کنونیامروزه در ژاپن ۱۰۰ هزار مسلمان زندگی می‌کنند که ۹۰ درصد از آنها از کشورهای اندونزی، پاکستان، ایران و بنگلادش به این کشور مهاجرت کرده‌اند و ۱۰ درصد مابقی ژاپنی‌ هستند.[۴]از این تعداد مسلمان، بر اساس آمار مجمع جهانی اهلبیت(علیه السلام) در سال ۲۰۰۸، جمعیت شیعیان این کشور ۲۵.۰۰۰ نفر یعنی حدوداً ۰.۰۱ درصد از کل جمعیت است اما انجمن دین و زندگی اجتماعی (مؤسسه PEW)، در سال ۲۰۰۹ شیعیان ژاپن را کمتر از ۱.۸۳۰ برآورد کرده است.از مهم‌ترین شیعیان ژاپنی می‌توان به شخصی به نام ابراهیم ساوادا اشاره نمود که پسر محمد ساوادا مترجم قرآن به ژاپنی است. ابراهیم ساوادا مدتی را برای تحصیل در ایران و شهر قم بوده است.

اتاق میهمان در مسجد توکیو که در آن از اشعار فارسی استفاده شده

مساجد و مراکز اسلامی ژاپن

مسجد کوبه در ژاپندر حال حاضر در ژاپن بین ۳۰ تا ۴۰ مسجد وجود دارد. مساجد در ژاپن مکانی چند منظوره هستند که علاوه بر برگزاری نماز جماعت، محل اجتماعات دینی، فرهنگی، اجتماعی و حتی گاه اقتصادی به شمار می‌آیند. لازم به ذکر است که حدود صد سال پیش، در سراسر ژاپن تنها ۲ مسجد وجود داشت و این تعداد امروز به ۴۰ مسجد رسیده است.[۵] مهم‌ترین این مساجد عبارتند از:    مسجد کوبه: این مسجد نخستین مسجد ژاپن است که در سال ۱۹۳۵ ساخته شد.

مسجد توکیو: این مسجد در شهر توکیو است که در سال ۱۹۳۸ ساخته و در سال ۱۹۹۰ بازسازی شده است.در کنار مساجد، مراکز اسلامی نیز وجود دارند. برخی از این مراکز عبارتند از:    موسسه اسلامی سور: این مرکز مهمترین موسسه اسلامی فعال در ژاپن است.

انجمن اسلامی‌ ژاپن یک مرکز مهم ا سلامی در توکیو به شمار می‌رود که با تلاش محمد ساوادا، از شیعیان قدیمی ژاپن، پیش از گرایش به‌ تشیع‌ و نیز با همکاری تعدادی دیگر از دوستانش شکل گرفت. این انجمن با «رابطه العالم الاسلامی» در مکه ارتباط دارد و کتاب‌های دینی بسیاری را چاپ و در میان مسلمانان ژاپن منتشر کرده‌ است.[۶]مجمع اهل بیت(علیه السلام) توکیواین مرکز مهم ترین مرکز شیعی در ژاپن است.محمد ساوادا و فرزندش ابراهیم، از سال ۱۹۸۰ با مجمع جهانی اهل بیت (علیه السلام) ارتباط داشته و چندین بار‌ در‌ اجلاس‌های این‌ مجمع‌ در‌ تهران و قم شرکت‌ کرده‌اند. در یکی از جلسات، درباره تأسیس مرکز اهل بیت (علیه السلام) در ژاپن، با مسئولین‌ مجمع گفت‌ و گو کرده که این پیشنهاد‌ با‌ استقبال‌ و حمایت‌ آنان روبه‌رو شد.‌ به‌ دنبال این حمایت‌های معنوی، در سال ۱۹۹۰ مرکز اهل بیت (علیه السلام) را در ژاپن تأسیس کردند.‌ در حال‌ حاضر،‌ فرزند محمد ساوادا، ابراهیم، ریاست این مرکز را بر‌ عهده‌ دارد.[۷]

مشکلات و نیازهای مسلمانان ژاپنیکی از مشکلات اساسی مسلمانان ژاپن کمبود کتاب‌های فقهی و حدیث به زبان ژاپنی است. همچنین در اقلیت قرار گرفتن مسلمانان در این کشور باعث شده که آنها با مشکلاتی از جمله یافتن محصولات غذایی حلال مواجه شوند.[۸]پس از حادثه ۱۱ سپتامبر و کشته شدن چند ژاپنی در این حادثه و تبلیغات گسترده رسانه‌های غربی و وابسته به غرب، مسلمانان در سراسر جهان حتی در ژاپن نیز با مشکلات فراوانی روبرو بوده‌اند.مسلمانان در این کشور با تبعیض‌های نژادی فراوانی روبه‌رو هستند، البته این مشکلات بیشتر گریبان‌گیر کسانی است که اعتقادات دینی‌شان را در جامعه و محل کار خود بروز می‌دهند. گذشته از رفتارهای تبعیض‌آمیزی که وجود دارد، قوانین انعطاف‌ناپذیری که در محیط‌های کاری کشور ژاپن حاکم است، بسیاری از مسلمانان را برای داشتن ۱۰ دقیقه وقت آزاد برای اقامه نمازشان با مشکل مواجه می‌کند.[۹]

پانویس:

  1. مقاله «ژاپن» در سایت C.I.A
  2. مصاحبه با ساوادا صفا، محمد القائم؛ مرکز ترجمه قرآن؛ مجله: ترجمان وحی، شهریور ۱۳۸۰ – شماره ۹، ص۱۵۳-۱۵۴.
  3. مصاحبه با ساوادا صفا، محمد القائم؛ مرکز ترجمه قرآن؛ مجله: ترجمان وحی، شهریور ۱۳۸۰ – شماره ۹، ص۱۵۳-۱۵۴.
  4. مسلمانان ژاپن، خبرگزاری مهر
  5. مسلمانان ژاپن، خبرگزاری مهر
  6. مصاحبه با ساوادا صفا، محمد القائم؛ مرکز ترجمه قرآن؛ مجله: ترجمان وحى، شهریور ۱۳۸۰ – شماره ۹، ص۱۵۴-۱۵۳.
  7. مصاحبه با ساوادا صفا، محمد القائم؛ مرکز ترجمه قرآن؛ مجله: ترجمان وحی، شهریور ۱۳۸۰ – شماره ۹، ص۱۵۵-۱۵۷.
  8. مسلمانان ژاپن، خبرگزاری مهر
  9. مسلمانان ژاپن؛ فارس نیوز

منبع: ویکی شیعه

استرالیا.

اشاره:

کشور مشترک‌المنافع استرالیا (به انگلیسی: Commonwealth of Australia) کشوری است در نیمکره جنوبی زمین. این کشور با ۷٬۶۸۶٬۸۵۰ کیلومتر مربع وسعت، ششمین کشور پهناور دنیا است. استرالیا همچنین سرزمین اصلیِ قارهٔ اقیانوسیه به شمار می‌آید که کوچک‌ترین قارهٔ دنیاست. استرالیا یا اقیانوسیه با ۶/۷ میلیون کیلومتر مربع مساحت، کوچک‌ترین قاره جهان به حساب می‌آید[۱] استرالیا که همچون جزیره‌ای بزرگ در اقیانوس آرام واقع شده، از نظر زمین‌شناسی کهنترین خشکی جهان به شمار می‌آید. استرالیا اقیانوس آرام جنوبی را از اقیانوس هند جدا می‌کند.[۲]

ساختار سیاسی

استرالیا از شش ایالت و دو سرزمین تشکیل شده است که هر یک از این ایالت‌ها دارای کابینه و پارلمان ایالتی هستند. گرچه استرالیا کشوری مستقل به شمار می‌آید، همچنان زیر حمایت بریتانیا است و ملکه بریتانیا را رسماً و به صورت تشریفاتی، ملکه خود می‌داند. بر پایه قانون اساسی، فرماندار کل رئیس کشور و مسؤول دستگاه اجرایی است که به نمایندگی از ملکه بریتانیا ریاست کشور را بر عهده دارد.[۳] پایتخت استرالیا شهر کانبرا است و سیدنی بزرگ‌ترین و کهن‌ترین شهر این کشور به شمار می‌رود که کنار اقیانوس آرام قرار دارد.[۴]

ادیان در استرالیا

بودیسم

۲٫۵٪

اسلام

۲٫۲٪

مسیحیت

۶۱٫۱٪

بی دین

۲۲٫۹٪

سایر

۱۱٫۳٪تا پیش از ورود اروپاییان به استرالیا، مردمان بومی این سرزمین از آیین دیرینه و بدوی خود پیروی می‌کردند، ولی امروزه برخی از این بومیان به مسیحیت گرویده‌اند.[۵] مسیحیت را اروپاییان به استرالیا آوردند و با آغاز مهاجرت به این سرزمین فرقه‌های گوناگون مسیحیت، در آنجا به فعالیت پرداختند. در سده بیستم، با مهاجرت شمار اندکی از آسیایی‌ها از چین، آسیای جنوب شرقی، هند و خاورمیانه، آیین‌ها و ادیان بودایی، اسلام، یهودی و بهائی به آن راه یافتند. در استرالیا دین از حکومت جدا بوده و طبق قانون، دین و مذهب آزاد بوده و هر کس می‌تواند آئین‌های ویژه دینی خود را آزادانه پیگیری کند.طبق سرشماری سال ۲۰۱۱، ۶۱.۱ درصد استرالیایی‌ها خود را مسیحی معرفی کرده‌اند و حدود ۲۲.۹ درصد نیز پیرو هیچ آئینی نبوده‌اند. بودائیسم با ۲.۵ درصد و اسلام با ۲.۲ درصد، در رده‌های بعدی قرار داشته‌اند. [۶][۷]

اسلام در استرالیااسلام چهارمین دین بزرگ در استرالیا، پس از مسیحیت و بی‌دینی و بودیسم است. جمعیت مسلمانان استرالیا حدود ۵۰۰ هزار تن یعنی حدود ۲.۲ درصد جمعیت استرالیاست که بخشی از آنان را ایرانیان تشکیل می‌دهند.[۸]حضور مسلمانان در استرالیا قدمت دیرینه‌ای دارد. اولین گروه از مسلمانان در سال ۱۸۶۰ (میلادی) توسط انگلیسی‌ها به این قاره وارد شدند. انگلیسی‌ها هنگام ورود به این منطقه برای شناسایی راه‌ها و کشف طلا در صحراهای استرالیا، مجبور به استفاده از ساربانان افغان بودند و برای نخستین بار ۱۲ ساربان و ۱۲۰ شتر از افغانستان به این کشور مهاجرت کردند. افغان‌ها برای انجام فرایض دینی خود، مکان‌های عبادی در مناطق مختلف از جمله در میان صحراها بنا کردند که آثار برخی از آنها تاکنون باقی است.[۹]هم اکنون بیشتر مسلمانان استرالیا از مهاجران ترک هستند که پس از جنگ جهانی دوم به استرالیا سفر کردند. پس از آنان لبنانی‌هایی هستند که در پی جنگ‌های داخلی به استرالیا سفر کردند. اکنون حدود پانصد هزار مسلمان در قاره اقیانوسیه زندگی می‌کنند که سیصد و شصت هزار تن از آن‌ها در کشور استرالیا ساکنند.درباره جمعیت شیعیان قاره اقیانوسیه آگاهی دقیق در دست نیست. شمار شیعیان استرالیا را ۲۸,۰۰۰ تن و برخی ۳۶,۵۰۰ تن یاد کرده‌اند. مسلمانان استرالیا بیشتر در شهرهای اصلی همچون سیدنی، ملبورن و پرت متمرکزند.[۱۰]

  1. پانویس:
  2. Lambertini, A Naturalist’s Guide to the Tropics, excerpt at www.press.uchicago.edu
  3. استرالیا (مباحث کشورها و سازمان‌های بین المللی): تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، ۱۳۷۵ش، ص۹۷-۹۸، ۱۰۷.
  4. استرالیا، ص۴.
  5. استرالیا، ص۱۹-۲۰؛ جغرافیای کشور استرالیا، ص۵۰.
  6. “Old trend no leap of faith”. The Sydney Morning Herald.
  7. “Australians Lose Their Faith”. The Wall Street Journal.
  8. “۲۰۷۱٫۰ – Reflecting a Nation: Stories from the 2011 Census, 2012–۲۰۱۳”. Retrieved 15 December 2014.
  9. “Muslims In Australia, Nahid Afrose Kabir, Routledge, 2004, p42-49    proceedimg of the 8th hawaii international conference on arts and humanites,honolulu,hawaii,january,2010 : world Muslim population; www.ahl-ul-bayt.com.منابع    استرالیا (مباحث کشورها و سازمان‌های بین المللی)، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، ۱۳۷۵ش.
  10. جغرافیای کشور استرالیا، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح و اداره اطلاعات جغرافیایی، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، ۱۳۸۸ش.
  11. مختاری، رضا، گزارشی از حج‌گزاری ۱۴۲۵ق و حسن مهدویان، گزارشی از حج‌گزاری ۱۴۲۷ق؛ مکتب اسلام (ماهنامه): قم، مؤسسه مکتب اسلام.پیوند به بیر

منبع: ویکی شیعه

تشیع در اتیوپی.

اشاره:

کشور “حبشه” یا همان “جمهوری فدرال دموکراتیک اتیوپی” کشوری است در شرق قارۀ آفریقا به پایتختی “آدیس‌آبابا” ، با ۱,۱۰۴,۳۰۰ کیلومتر مربع وسعت و بیش از ۷۵ میلیون نفر جمعیت. سومالی در شرق، کنیا در جنوب، سودان در غرب، و اریتره در شمال این کشور، با آن مرز مشترک دارند. حدود نیمی از جمعیت این کشور، مسلمان و نیم دیگر مسیحی هستند که ارتدوکس‌ها اکثریت آنان را تشکیل می‌دهند. این کشور سابقه‌ای هزاران ساله دارد. در سال ۱۹۳۶ تحت اشغال ایتالیا درآمد و این اشغال تا ۱۹۴۱ و شکست این کشور در جنگ جانی دوم ادامه داشت. اتیوپی بالاخره توانست در سال ۱۹۴۴ از سیطره انگلستان خارج و مستقل شود.

تشیع در اتیوپی

اولین ریشه‌های تشیع در اتیوپی به اولین روزهایی بر می‌گردد که دعوت اسلامی وارد این سرزمین شد، یعنی در زمان مهاجرت مسلمانان صدر اسلام به حبشه.

این مهاجران که به دستور پیامبر اکرم(ص) و از شر فشارها و شکنجه های کفار قریش به سوی حبشه هجرت کردند تحت سرپرستی جناب «جعفر بن ابی‌طالب» برادر امیرالمؤمنین(ع) قرار داشتند. پس از واقعه معروفی که طی آن «اصحمه بن ابجر النجاشی» پادشاه وقت حبشه تحت تأثیر آیاتی از “سوره مریم” قرار گرفت، این مسلمانان توانستند از مکر کفار قریش رهایی یافته، در آنجا در آزادی کامل به زندگی و فعالیت بپردازند.

پس از قدرت گرفتن اسلام و فراتر رفتن آن از مرزهای حجاز، گروهی از اهالی یمن که شیعه شده بودند به حبشه هجرت کردند و با خود پیام مکتب اهل بیت علیهم السلام را به این سرزمین رساندند. این افراد بعد از شنیدن وصایای رسول الله(ص)، نسبت به خلافت حضرت علی(ع)، جزء شیعیان آن حضرت قرار گرفتند؛ چراکه یمن سرزمینی بود که پیامبر(ص) علی(ع) را برای تبلیغ به آن کشور فرستاده بود و اهالی این سرزمین از کسانی بودند که به دست ایشان اسلام آورده بودند.

حتی گفته می‏شود که پس از مرگ اصحمه النجاشی، هنگامی که نجاشی بعدی، خبر کنار زده شدن علی (ع) را از خلافت شنید، تشیع خود را علنی کرد و آنچه رخ داده بود را رد نمود.

موج دوم تشیع در حبشه به “عصر عباسی” بازمی‌گردد. در این دوران تاریک، گروه‌هایی از پیروان اهل‌بیت (ع) از فشارها و مظالم بنی‌عباس فرار و به حبشه هجرت کردند. آنان توانستند برخی از قبایل بت‌پرست اتیوپی را مسلمان نموده و به نزاع‌های قبیله‌ای در این منطقه پایان دهند. همچنین گفته می‌شود آغاز انفصال سرزمین‌های “ارتیره” و “سومالی” از کشور اتیوپی، به این دوران باز می‌گردد .

شیعیان فعلی اتیوپی نیز متشکل از دو گروه هستند: ۱٫ شیعیان قدیمی ۲٫مستبصرین .

تعداد زیادی از شیعیان بومی اثنی عشری این کشور در منطقه “نغلی‌بورنا” واقع در شمال شرق اتیوپی و ۶۱۰ کیلومتری پایتخت زندگی می‌کنند.

مردم این منطقه ـ که حدود ۳۶۰ کیلومتر از مرز حبشه با سومالی و ۱۷۰ کیلومتر از مرز این کشور با کنیا فاصله دارد ـ از قومیت‌های گوناگون تشکیل شده‌اند که دو قومیت “سومال” و “اورومو” اکثریت مسلمانان آن را تشکیل می‌دهند .

این منطقه ـ و بالتحدید شهر “شاکسو” ـ سرزمین ثروتمندی است که دارای معادن طلا و جنگل‌های انبوه می باشد. به همین دلیل ، مورد هدف حرکت‌های تبشیری مسیحیت و نیز تبلیغات بهاییت قرار داشته است.

شیعیان نغلی‌بورنا دارای مسجد، حسینیه، مدرسه و فعالیت‌های مذهبی هستند.

حرکت استبصار در این کشور بسان دیگر کشورهای جهان دارای رشد سریع بود. گرایش به تشیع در اتوپی، مرهون ارتباط اهالی این کشور با شیعیان و مستبصران کنیا و تانزانیا است.

در سال‏های ۱۹۹۹ و ۲۰۰۰  تعدادی از مدارس دینی این کشور، حرکتی را برای تصحیح تلقیات نادرست از شیعه آغاز کردند. این حرکت باعث تفاهم بیشتر مسلمانان این کشور و گرایش بیشتر مردم به سوی مذهب اهل بیت علیهم السلام گردید.

مطابق معمول، آمار دقیقی از تعداد شیعیان این کشور در دست نیست؛ ولی برخی شیعیان اتیوپی مدعی هستند که در حدود ۴۰ درصد از مسلمانان این کشور را طوایف گوناگون شیعه تشکیل می‌دهند. شیعیان در”آدیس‌آبابا” پایتخت و نیز در مناطق شمال و شرق اتیوپی سکونت دارند.

منبع : ابنا

فرانسه.

اشاره:

فرانسه کشوری در غرب اروپا که مسلمانان از قرون اولیه و به دنبال حضورشان در اندلس، در فرانسه نیز حضور دارند. شیعیان نیز در این کشور حضور فعالی دارند و بنابر برخی آمار، جمعیتی بیش از ۳۵۰.۰۰۰ نفر شیعه در این کشور فعال است. شیعیان لبنان، ایران، عراق، پاکستان و همچنین فرانسوی الاصل از مهم‌ترین گروه‌های شیعی این کشور هستند. جغرافیا و سیاست فَرانسه با عنوان رسمی جمهوری فرانسه یکی از کشورهای واقع شده در اروپای غربی می‌باشد که دارای چند منطقه تحت حاکمیت نیز است. فرانسه یکی از سه کشوری است که دارای سواحی هم در دریای مدیترانه و اقیانوس اطلس دارد.

اسلام در فرانسه

مسلمانان در فرانسه اولین حضور اسلام و مسلمانان در کشور فرانسه به قرن هشتم میلادی باز می‌گردد. در آن روزگار مسلمانان تا مرکز پواتیه پیشروی کردند، اما حضور مسلمانان در اروپا و اطراف آن، بیشتر از همه در اسپانیا و مغرب بزرگ (الجزایر، مراکش، تونس) بوده است. با توجه به حضور فاطمیان در مغرب، گرایش‌ها به مکتب اهل بیت(ع) در آن منطقه قوی بوده و همیشه تمایلات شیعی کم و بیش وجود داشته است.اکثر مهاجران مسلمان فرانسه نیز از مغرب بزرگ هستند. در سده اخیر موج بزرگی از مهاجرت مغربی‌ها پس از جنگ جهانی اول و دوم صورت پذیرفته است. اسلام مغربی با توجه به گرایش‌های تصوف و عرفان و مکتب اهل بیت(ع)، در خود زمینه‌های تشیع را در بر داشته است.مسجد بزرگ پاریس در سال ۱۹۲۶ میلادی به افتخار مسلمانانی که در جنگ جهانی اول جانِ‌شان را از دست دادند، ساخته شد و در این مسجد همیشه مجالس ذکر تصوف و محبین اهل بیت(ع) برقرار بوده است.

شیعیانشیعیان کنونی فرانسه، به ترتیب تعداد جمعیت، متشکل از سه گروه هستند:    مهاجران شیعه: مهاجرت ایرانیان پس از انقلاب اسلامی ایران، مهاجران لبنانی در زمان جنگ‌های داخلی لبنان، مهاجران عراقی در دوران دیکتاتوری صدام و جنگ‌های عراق، مهاجران افغانستانی.

مغربی‌هایی که با توجه به زمینه‌های محبت به خاندان پیامبر، به برکت انقلاب اسلامی ایران رسما شیعه شدند.

فرانسویانی که مسلمان شده و سپس شیعه شدند و یا از همان آغاز، همزمان با گرویدن به اسلام، مذهب شیعه را پذیرفته‌اند.با توجه به اینکه به استناد لاییک بودن جمهوری فرانسه، در آمارگیری‌ها و سرشماری‌های رسمی هرگونه پرسش در زمینه اعتقادات افراد ممنوع می‌باشد، آمار دقیقی از مسلمانان فرانسه، وجود ندارد. تعداد مسلمانان از سه میلیون تا هفت میلیون ذکر شده است. آمار شیعیان نیز، مثل آمار مسلمانان غالبا بر مبنای ملیت‌های اصلی و کشورهای مبدأ آنان محاسبه می‌شود. البته از سوی برخی مراکز آماری از شیعیان ارائه شده است.

پنج درصد جمعیت این کشور شیعه هستند.

انجمن دین و زندگی اجتماعی «مؤسسه PEW»    ۲۰۰۹ [۱]گروه‌های شیعه در فرانسه غالبا به نام شهر و منطقه‌ای که مرکز اجتماعات و مراسم آنان هست، نامیده می‌شوند و گاهی این جمعیت‌ها به نام ملیت و کشور مبدأشان مشهور می‌شوند.از جهت پراکندگی جغرافیایی شیعیان، آنان تابع پراکندگی مسلمانان و مهاجران هستند. در پاریس با توجه به حضور غالب مهاجران، شیعیان حضور بیشتری داشته و اکثر مراکز آنان در این شهر و حومه آن قرار دارد. البته در شهرهای دیگر نیز به صورت کمرنگ تری حضور دارند.

مراکز عمده تجمع شیعیان

لبنانی‌ها (الغدیر)حضور لبنانی‌ها در فرانسه از قدمت تاریخی برخوردار است و عمدتا به دلیل فرانکوفون (فرانسه زبان) بودن لبنانی ها، آنان ارتباط قوی و تنگاتنگی با فرانسه داشته‌اند. لبنان پایگاه عمده فرانسه در منطقه خاورمیانه و پل ارتباطی آنان با جهان تشیع بوده است، گرچه آنان بیشتر با مارونی‌ها در ارتباط بوده‌اند. موج مهاجرت لبنانی‌ها در دهه‌های اخیر، پس از جنگ‌های داخلی لبنان بوده است.اولین اجتماعات شیعیان لبنانی در پاریس، با اجاره کردن سالن کلیسایی در پورت شوازی (porte de choisy) انجام شد که مراسم دعای کمیل و مناسبت‌های مذهبی در آنجا برگزار می‌گردید. در ابتدا، این جماعت توسسط برادر علامه فضل الله و سپس خواهرزاده وی (سیدصدرالدین فضل الله) هدایت شد.در سالیان اخیر این جماعت، محلی را در حومه شرقی پاریس (Montreuil) خریداری کرده و مراسم مذهبی را در آنجا برگزار می‌کنند. در کنار سالن بزرگ اجتماعات، کلاس‌هایی نیز جهت آموزش قرآن و زبان عربی و اسلام دایر است. این گروه، تقریبا رسمی‌ترین و باسابقه‌ترین تشکل شیعیان در فرانسه می‌باشند که سابقه فعالیت آنان به بیش از دو دهه می‌رسد.

پاکستانی‌ها (مسجد شاه نجف)شیعیان پاکستان ساختمانی در حومه شمالی پاریس (La Courneuve) به نام مسجد شاه نجف دارند. مراسم آنان به زبان اردو برگزار می‌شود. رهبری آنان به صورت شورایی هدایت و اعضای شورا توسط هیئت امنا انتخاب می‌شوند. آنان روحانی ثابتی ندارند و در ایام محرم و رمضان از روحانی اردو زبانی از پاکستان و یا از میان روحانیون اردو زبان ساکن در اروپا دعوت به عمل می‌آورند. در سایر ایام، مراسم مذهبی برگزار شده و کلاس قرآن جهت نوجوانان دایر است. در سالیان اخیر با توجه به موج مهاجرت افغان‌ها، این مسجد میزبان شیعیان افغانستانی نیز می‌باشد.

خوجه‌ها (امامباره محمدی)خوجه که مشهور به گجراتی هستند، اصالتا از منطقه گجرات می‌باشند که در قرون گذشته به آفریقا مهاجرت کردند. اینان تاجرانی حرفه‌ای و جدی در امر تجارت می‌باشند. در ابتدا از شیعیان اسماعیلیه بوده‌اند و سپس امامی شده‌اند. برخی از مهاجران آنان به کشورهای مستعمره سابق فرانسه، در دهه‌های اخیر به فرانسه آمده‌اند و برخی از آنان به هنگام استقالال این مستعمرات، با توجه به داشتن تابعیت فرانسه، فرانسه را جهت اقامت برگزیدند و برخی نیز در ایام بازنشستگی از فعالیت‌های تجاری، راهی فرانسه می‌شوند. البته عمده آنان به انگلیس می‌روند و مرکز اصلی آنان در انگلیس است. اینان گروهی کاملا تشکیلاتی با محوریت مرکزی هستند که به صورت تشکیلاتی از دستورالعمل‌های رهبری مرکزیت تبعیت می‌کنند. امام جمعه آنان، روحانی همزبانی از آنان است که با قراردادی قانونی برای مدتی محدود تحت استخدام مرکز در می‌آید و مجری دستورات مدیران مرکز است.باتوجه به وضع مالی این تجار، مرکز زیبا و مدرنی در محله (Bagneux) در حومه جنوبی پاریس ساخته‌اند و مراسم مذهبی در این مرکز برقرار می‌شود. و کلاس‌های آموزشی نیز در طبقات آن دایر است. البته این مرکز، تقریبا نیمه خصوصی می‌باشد و مدیران تمایلی به استقبال از سایر ملیت‌ها در این مرکز ندارند.

ماداگاسکاری‌ها (محفل زینب)این مرکز در حومه شمالی پاریس (La Courneuve) و در نزدیکی مسجد شاه نجف، می‌باشد. این گروه از خوجه‌ها همانند خوجه‌های امامباره محمدی هستند. بسیاری از آنان از اقشار متوسط محسوب می‌شوند. البته این مرکز فعالیت بیشتری داشته و از جذب دیگران نیز استقبال می‌کنند و درب مرکز به روی دیگران نیز باز است. امام آنان (شیخ معز) در سالیان اخیر فرد ثابتی است که با توجه به آشنایی با زبان جوانان، دیگران را نیز جذب این مرکز می‌کند. علاوه بر کلاس‌های آموزشی، دعای کمیل و نماز جمعه نیز برگزار می‌شود.

عراقی‌ها (مؤسسه امام خویی)این مرکز در حومه شرقی پاریس (Les Lilas) توسط بنیاد امام خویی خریداری شده است. این بنیاد بعدا به نام مؤسسه امام خویی تغییر نام داد. این مرکز تحت نظر مرکز امام خویی در لندن اداره می‌شود و محل تجمع عراقی‌ها می‌باشد. مدیریت آن از همان ابتدا با دکتر ابوعلی بوده است. این مرکز نیز سایر مسلمانان را جذب می‌کند و حتی برای فرزندان اهل تسنن کلاس اموزشی قرآن برقرار می‌کند.

ایرانی‌ها (مکان متعلق به سفارت)در میان شیعیان مقیم فرانسه، ایرانیان بزرگترین گروه شیعه را تشکیل می‌دهند. اما هیچگاه تشکل ثابتی نداشته و حتی فاقد ساختمان و سالن مراسم می‌باشند. برخی از ایرانیان مقیم، گاهی با اجاره سالنی، مراسم مذهبی خودجوشی برگزار می‌کنند. اما این مراسم کاملا مقطعی و شخصی می‌باشد. زیرا شیعیان ایرانی به عنوان یک گروه با هویت شیعی فاقد یک تشکیلات می‌باشند.تا چند سال گذشته هیچ محل خاصی برای مراسم ایرانیان نبود و مراسم مذهبی دعای کمیل و اعیاد و وفیات در محل ساختمان سفارت ایران برگزار می‌شد. اما چند سال قبل ساختمانی جهت فعالیت‌های رسمی اداری جمهوری اسلامی خریداری شد که به دلایلی مورد استفاده قرار نگرفت و از آن پس، سالن‌های این ساختمان، محل برگزاری مراسم مذهبی گردید.

جوانان نسل جدید (سارترویل)گروهی از جوانان حومه پاریس مغربی الاصل که غالبا از نسل دوم و سوم مهاجرین هستند و فرانسوی محسوب می‌شوند، همراه با برخی از جوانان فرانسوی الاصل به برکت انقلاب اسلامی ایران در دو ده اخیر به شیعه گرویدند. در ابتدا به دلیل نداشتن محل اجتماعات ثابت، در آپارتمان‌های خویش برای برگزاری مراسم مذهبی اجتماع می‌کردند. به دلیل وجود این آپارتمان‌ها در منطقه سارترویل (Sartrouville) در حومه شمال غربی پاریس، این جوانان غالبا به نام این محله شناخته می‌شوند.در سال‌های اخیر سالنی در حومه پاریس اجاره کرده‌اند و مراسم را آنجا برگزار می‌کنند. اینان گرایش قوی به انقلاب اسلامی ایران داشته و دلیل عمده گرایش شیعی آنان، آشنایی با تشیع از طریق انقلاب اسلامی ایران می‌باشد.

مسجد ژیوردر سال‌های آغازین پیروزی انقلاب اسلامی ایران، به همت یک فرد شیعه مغربی، گروهی از جوانان مغربی الاصل در منطقه جنوب لیون که غالبا از نسل دوم مهاجرین بودند، به انقلاب اسلامی ایران و شیعه گرایش پیدا کردند.آنان مسجدی را که در شهر ژیور (Givors) متعلق به پدرانشان (از اهل تسنن) بود، تعمیر و آباد کردند. پس از شیعه شدن، نمایشی عملی از وجدت شیعه و سنی را در این مسجد پیاده کردند.شب‌های ماه رمضان پدران سنی، نماز تراویح می‌خوانند و پسران شیعه، مراسم احیاء برگزار کرده و قرآن بر سر می‌گیرند. امروز جماعت آنان گسترده شده و فرزندانشان نیز به آنان پیوسته‌اند. دلیل عمده گرایش شیعی گروه اول (جوانان عصر انقلاب اسلامی ایران) آشنایی آنان با تشیع از طریق انقلاب ایران بوده است. ولی گرایش فرزندان آنان به دلیل آموزش و انتقال از نسل قبل می‌باشد. این مرکز اولین مسجد شیعیان در فرانسه می‌باشد.

جوانان حومه لیون (وینیسیو)اینان نیز شبیه جوانان سارت ویل و جوانان مسجد ژیور، جوانانی مغربی الاصل همراه با برخی از جوانان فرانسوی الاصل می‌باشند که همان راه را طی کرده‌اند. ولی گروه آنان محدودتر بوده و به دلیل نداشتن محل اجتماعات ثابت، در آپارتمان‌های خویش مراسم مذهبی را برگزار می‌کنند. محل برگزاری مراسم آنان در حومه شهر لیون در وینیسیو (Venissieux) می‌باشد. لذا این گروه به نام همین شهر مشهور شده‌اند.

مرکز فاطمه الزهرا (دانکرک)در سال‌های آغازین پیروزی انقلاب اسلامی ایران، در شمال فرانسه، چند خانواده اصالتا مغربی به انقلاب اسلامی ایران و شیعه گرایش پیدا کردند. البته تا چند سال گذشته این افراد، مرکز و تشکلی نداشتند. سپس فردی را از نسل جوان جهت آموختن شیعه به لبنان فرستادند و وی پس از چند سال تحصیل به آنجا بازگشت و امام آنان شد. البته رهبری آنان توسط مردان نسل قبل است که در عصر انقلاب اسلامی ایران به حامیان و هواداران تشیع پیوستند.در سال‌های اخیر، اینان در شمال فرانسه و در دانکرک (Dunkerque) در شهرک گراند سنت (Grande-Synthe)، ساختمانی برای این مرکز تهیه کردند و مراسم مذهبی و نمازجمعه برگزار می‌کنند. ویژگی عمده آنان، این است که تلاش می‌کنند تا با ابزارهای مدرن و امروزی تشیع را تبلیغ کنند.

فدراسیون شیعیان فرانسهفدراسیون شیعیان فرانسه (Federation chiite de France) در ابتدای سال ۲۰۰۷ میلادی در همین مرکز شکل گرفت و به ثبت رسید. هرچند این فدراسیون تلاش می‌کند تا در برابر نهادهای رسمی اسلام سنی، سخنگوی اسلام شیعی شود، ولی هنوز نوپا بوده، و با توجه به فعال شدن آن در سال‌های اخیر، و کم سابقه‌تر بودن آن نسبت به سایر مراکز شیعی، در میان شیعیان و نهادهای شیعی ریشه ندوانیده است. این فدراسیون هرچند در محل این مرکز قرار دارد و مؤسسان و سخنگویان آن، از این مرکز هستند، ولی عملا توسط بخشی از مدیران قدیمی‌تر مرکز الغدیر پاریس هدایت می‌شود.

شیعیان سایر شهرهااز جهت پراکندگی حضور شیعیان در فرانسه، می‌توان اظهار داشت که در بسیاری از شهرهای فرانسه گروه‌های شیعه حضور دارند. این شیعیان اکثر قریب به اتفاق از مهاجران کشورهای اسلامی هستند؛ هرچند بسیاری از آنان با هویت شیعی شناخته نمی‌شوند.در برخی از شهرها مثل مونپولیه، تولوز، کلرمون فران، لیون و… در سالیان اخیر انجمنی تشکیل داده‌اند، ولی فاقد مرکز و مسجد و ساختمان می‌باشند. در برخی از مناطق (مثل منطقه آردن) گروه‌هایی از شیعیان فرانسوی الاصل وجود دارند که به صورت یک گروه خانوادگی و عقیدتی، اجتماعاتی دارند.

پانویس :

آمار شیعیان فرانسه منابع    منبع اصلی: کتاب اطلس شیعه رسول جعفریان

شیعه در آذربایجان.

اشاره

آذربایجان کشوری است در منتهی الیه جنوب شرقی اروپا که در ساحل غربی دریاچه خزر قرار گرفته است. بیش از ۹۹٪ مردم این کشور مسلمان هستند و ۸۵٪ از آنها (=نزدیک به هفت میلیون نفر) از مذهب تشیع پیروی می‌کنند. این سرزمین تا حدود دویست سال پیش جزو خاک ایران بود ولی در جنگ ایران و روسیه، طی قراردادهای گلستان و ترکمنچای به روسیه ملحق شد. شهرهای نارداران، شماخی و گنجه از مراکز اصلی تشیع در این سرزمین است. مزار بی‌بی هیبت و امامزاده رحیمه خانم از زیارت‌گاه‌ها و مراکز تجمع شیعیان است. جمهوری آذربایجان با ۸۶۶۰۰ کیلومتر مربع مساحت در منتهی الیه جنوب شرقی اروپا قرار گرفته است.

تقسیمات کشوری

باکو پایتخت آذربایجانآذربایجان از سه بخش تشکیل شده است:    بخش اصلی: بخش اصلی آذربایجان کشور آذربایجان است و بر اساس تقسیمات کشوری به چند استان و شهرستان (رایون) تقسیم می‌شود.

جمهوری خودمختار نخجوان: این منطقه واحد برونکان کشور آذربایجان را تشکیل داده، به صورت منطقه حائل بین ایران و ارمنستان قرار گرفته و گمرک اصلی جلفا نیز در مرز آن قرار دارد.

منطقه مورد مناقشه قره باغ: این منطقه منشأ بحران و درگیری بین آذربایجان و ارمنستان است. منطقه قره باغ از سال ۱۹۹۴ میلادی در اشغال ارمنستان است.[۱] [۲]

آذربایجان هرساله در روز ۳۱ مارس مراسم‌هایی تحت عنوان سالروز قتل عام آذربایجانی‌ها برگزار می‌کند.[۳] و آذربایجانی‌ها مدعی‌اند که نظامیان کشور ارمنستان، عده بسیاری از مردم منطقه قره باغ را کشته و به نوعی نسل‌کشی در این منطقه انجام داده‌اند.[۴]تاریخچه شکل‌گیریاین منطقه با انعقاد عهدنامه‌های گلستان (۳ آبان ۱۱۹۲ش/ ۱۲ اکتبر ۱۸۱۳) و ترکمنچای (ا اسفند ۱۲۰۶ش/۱۰ فوریه ۱۸۲۸) از ایران جدا شد و به تصرف روسیه درآمد. پس از فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱، جمهوری آذربایجان در ۱۸ اکتبر اعلام استقلال نمود و به عنوان یک واحد سیاسی مستقل در عرصه بین‌المللی به رسمیت شناخته شد.

نام‌های تاریخی آذربایجاناین کشور تا قبل از سال ۱۹۱۸ میلادی (۱۲۹۷ش) به نام‌های دیگری شناخته می‌شد. «آلبانیا»، «اردان»، «اران» و «الران» و «اران و شروان» دیگر نام‌های این سرزمین در طول تاریخ است.[۵] اما در آن سال و پس از کودتای مساواتیان این کشور، جمهوری آذربایجان نامیده شد و از آن پس تلاش‌هایی برای هویت بخشی تاریخی به آذربایجان، به عنوان کشوری با این اسم با سابقه تاریخی طولانی صورت پذیرفت؛ مثلا در کتاب‌های درسی جمهوری آذربایجان، ادعا شده است، ۵۰۰ سال قبل کشوری به نام آذربایجان وجود داشته که اردبیل و تبریز هم جزو آن بودند وایرانیان از زمان کوروش(بزرگ) به این سرزمین تجاوز می‌کرده‌اند.در کتاب‌های درسی دولت باکو نسبت به ۹ استان ایران ادعای ارضی شده و حتی جالب این که مازندران و گیلان هم بخشی از آذربایجان محسوب شده‌اند. همچنین در کتاب‌های درسی و رسمی “هنر” در جمهوری آذربایجان، همه هنرهای ایرانی، آذری فرض و تعریف شده‌اند.[۶]

اقوام ساکن در آذربایجاندر آذربایجان اقوام زیادی ساکن هستند که عبارتند از: آذری‌ها، لزگی‌ها، روس‌ها، ارمنی‌ها، تالش‌ها، آواره‌ها، ترکمن‌ها، تاتارها، اکراینی‌ها، سخورها، گرجی‌ها، کردها، تات‌ها، یهودی‌ها، آدین‌ها و دیگر اقوام.آذری‌ها با داشتن جمعیتی معادل ۸۲/۷ درصد جمعیت، در اکثریت هستند.[۷]

ادیان و مذاهب۹۹/۲ درصد از مردم آذربایجان مسلمان هستند و مابقی مسیحی و پیروان مذاهب دیگرند. علیرغم اینکه اسلام دین رایج این کشور است؛ اما مردم آذربایجان بر اساس قومیت و فرهنگ تقسیم‌بندی شده‌اند و آذربایجان مذهب رسمی ندارد.۸۵ درصد از جمعیت مسلمان این کشور شیعه و ۱۵ درصد اهل تسنن می‌باشند. اکثریت شیعیان دوازده امامی هستند.مهاجرانی مسیحی نیز مقیم باکو هستند و حکومت به آنها اجازه داده آزادانه مراسم عبادی خود را برگزار کنند. در آذربایجان یک گروه کوچک یهودی نیز زندگی می‌کنند و در سه معبد که یکی از آنها در باکو قرار دارد به انجام مناسک دینی خود می‌پردازند.

جمعیت شیعیانجمعیت آذربایجان درسال ۲۰۱۵م برابر ۹.۵۳۳.۷۱۳ نفر برآورد شده است.[۸] از این تعداد بنابر آمار سایت CIA در سال (۲۰۱۴ م) تعداد شیعیان۶.۹۰۰.۰۰۰ نفر[۹] و بنابر آمار سایت rerigiousfreedom در سال (۲۰۱۵ میلادی،) تعداد شیعیان۷.۵۰۰.۰۰۰ نفر است.[۱۰]Circle frame.svgنمودار پیروان ادیان و مذاهب آذربایجان      شیعیان (۸۴٪)     سنی (۱۵٪)     دیگر (۱٪)

سنی‌های آذربایجان دو دسته هستند. سنی‌های بومی عموماً در مناطق حاشیه‌ای و در نزدیکی مرزهای شمال شرقی و شمالی و جنوبی و جنوب‌شرقی زندگی می‌کنند. در باکو محل تمرکز فعالیت‌های شهروندان سنی مذهب مسجد تاریخی “اژدربیگ” است. اهل سنت در دستگاه‌های دولتی جایگاه درخور توجهی ندارند و اهرم و ابزار تبلیغاتی قوی و مؤثری نظیر رسانه‌های دیداری، نوشتار و الکترونیکی به صورت چشمگیر ندارند.برعکس این بخش از فعالیت‌های سنی مذهب، تفکر سنی وارداتی از خارج فعال‌تر عمل می‌کند. ترکیه یکی از مؤثرترین کشورها در این زمینه محسوب می‌شود. در بین کشورهای عربی نیز کویت و عربستان سعودی بیشترین فعالیت دینی را در جمهوری آذربایجان دارند[۱۱]

فرقه‌های منحرف در آذربایجانبهائیت و وهابیت در آذربایجان فعالیت دارند. فرقه بهایی در قالب دو تشکل ثبت شده و قانونی فعالیت می‌کند.فرقه وهابیت هم که در منطقه قفقاز عموماً از نواحی داغستان و چچنستان تغذیه می‌شود[۱۲] بیشتر در بین گروه‌های سنی حاشیه‌ای در آذربایجان نفوذ دارد. وهابیون آذربایجان از حمایت خاموش دولت آذربایجان برخوردار هستند و با هدف تغییر ترکیب جمعیتی جمهوری آذربایجان و مقابله با شیعیان در این کشور فعالیت دارند.[۱۳]حضور و فعالیت وهابی‌ها در جمهوری آذربایجان طی ده دوازده سال گذشته باعث درگیری و اختلاف نظر میان دو نهاد دینی این کشور یعنی اداره روحانیت قفقاز و کمیته دولتی امور دینی در زمان ریاست رافق علی‌اف بر این کمیته شد.[۱۴]در حال حاضر گفته می‌شود تعداد سلفی‌ها در آذربایجان تقریباً ۵۰ هزار نفر است و آنها به ۴ گروه خوارج امروز، جماعت هجرت، تکفیر و اخوان تقسیم می‌شوند.[۱۵]

اسلام و تشیع در آذربایجان

پیش از دوره شورویاسلام در قرن اول هجری به این منطقه وارد شد؛ اما ورود تشیع در دوره صفویه بود و از آن پس در کنار اهل سنت، گروهی نیز شیعه بودند و در گذر زمان اکثر ساکنان منطقه شیعه شدند.با تصرف این منطقه توسط روسیه به‌وسیله معاهده ترکمن‌چای در سال ۱۲۰۶ ش، آذربایجان در شرایط متفاوت اجتماعی و سیاسی قرار گرفت.آذربایجان روسی تحت تأثیر روشنفکران مسلمان تاتار (پیروان جنبش تجدد) خیلی زودی سکولار شد و در فاصله زمانی بین دو انقلاب روسی (سال‌های ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۷ م) در آذربایجان سیاستمداران و مفسرین زیادی به‌وجود آمدند که از مراسم شیعه عاشورا و بعضی سنت‌های قدیمی مذهبی دیگر انتقاد کرده و مطالب خود را در مجلات «اکینجی» و «ملا نصرالدین» منتشر می‌کردند.

در دوران شورویبا فروپاشی نظام سلطنتی و تشکیل اتحاد شوروی، آذربایجان روسی از نام فعلی، وضعیت حقوقی جمهوری شوروی و مرزهای فعلی خود برخوردار شد و شرایط برای شیعیان و مسلمانان سخت‌تر شد. چراکه    اسلام مانند سایر مذاهب، از صحنه زندگی اجتماعی بیرون رانده شده و امر خصوصی شهروندان کشور اعلام شد.

اکثر مساجد تعطیل و گاهی ویران شدند و از جمله مراکزی که ویران شد بارگاه بی‌بی هیبت بود که به اعتقاد شیعیان آذربایجان، وی دختر امام کاظم(علیه السلام) است.

آموزش اسلامی و همه انواع ابراز دیانت مانند مراسم عزاداری در ایام عاشورا، ممنوع شدند.

کشتار عالمان و فعالان شیعیبخشی از این کشتارها عبارتند از:    در اوایل دهه ۱۹۲۰م در پی آغاز نظارت‌های شدید کمونیستی و محو شعائر مذهبی به دستور لنین، ۸۰۰ روحانی در آذربایجان کشته شدند که از این تعداد ۱۷ نفر در حوزه‌های علمیه نجف، قم و مشهد تحصیل کرده، دارای درجه اجتهاد بودند. برجسته‌ترین این مجتهدین آیت‌الله سیدغنی بادکوبه‌ای و آیت‌الله شیخ قدرت‌الله ابراهیمی بودند که به طرز فجیعی اعدام گردیدند.

در فاصله ۱۰ ساله بین سال‌های ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۹ بیش از ۳۰۰ هزار نفر از دینداران در جمهوری آذربایجان توسط تشکیلات‌های مختلف کمونیستی قتل‌عام شدند. در این سال‌ها تعقیب علمای دینی که اکثر آنها شیعه بودند، به طور جدی دنبال شد، قرآن کریم به منزله یک «کتاب زیان‌آور» ممنوع گردید و مساجد تخریب شدند و یا تبدیل به انبار، کلوپ، کتابخانه و یا مدرسه شدند. تنها در سال ۱۹۲۹ حدود ۴۰۰ مسجد در آذربایجان بسته شد و ۱۲۰ مسجد نیز تخریب گردید و یا تر کاربری داده شد.در آن سال‌ها، مأمورین نظام کمونیستی علما و روحانیون را وادار به سوزاندن قرآن می‌کرده‌اند و با مشاهده مقاومتشان آنها را در چاه‌هایی که «نارگین» نامیده می‌شد، انداخته و چاه را با دینامیت منفجر می‌کردند. از دیگر شیوه‌های خشونت‌آمیز و فجیع کمونیست‌ها می‌توان به بستن وزنه به پای روحانیون و انداختن آنها در دریا اشاره کرد. شاهدان این ماجراها نقل می‌کنند که عمامه‌های سفید روحانیون غرق شده چنان سطح آب را می‌پوشاند که از دور دسته پرندگان دریایی یا کبوتران سفید را در ذهن تداعی می‌کرد. تبعید علما به مناطق سیبری و تیرباران آنها نیز از دیگر شیوه‌های رایج کمونیست‌ها بود.در برابر این اقدامات، اکثر دینداران علی‌الخصوص روحانیون شیعه تا پای جان مقاومت می‌کردند. آیت‌الله عبدالغنی بادکوبه‌ای، سیدمحمد بادکوبه‌ای و شیخ حنیفه بادکوبه‌ای، شیخ حسن رامانائی، شیخ کامیاب و میرزا عبدالغفار اردوبادی از علمایی بودند که در منطقه باکو و اطراف آن در حال مبارزه با کمونیسم جان خود را از دست دادند. در سایر نقاط آذربایجان نظیر گنجه، زیره، سالیان و… نیز شرایط مشابهی حاکم بود و شیعیان دینگرایی مانند حبیب‌الله علیزاده فرزند ملاتیمور از زیره و ملاعبدالله و ملااشرف از سالیان از قربانیان سال‌های حضور شوروی بودند.[۱۶]با این حال شیعیان کوشیدند در حد توان، هویت دینی خود را حفظ کنند. شیعیان به فرزندان خود آموزش‌های دینی می‌دادند و در قسمت جنوبی آذربایجان یعنی در نزدیکی لنکران، مصلا و نخجوان و نیز در نارداران، حومه باکو که آنجا امامزاده رحیمه خانم، دختر امام کاظم(علیه السلام) واقع شده است، به طور غیر رسمی مراسم‌های خود را برگزار می‌کردند.

پس از استقلالبا آغاز دوران دگرگون‌سازی و کسب استقلال در سال ۱۹۹۱ م، دین به تدریج به عرصه زندگی اجتماعی برگشت. حیدر علی‌اف بعد از در اختیار گرفتن قدرت سفر حج انجام داد و در همان سال‌ها حج گسترده مسلمانان آذربایجان از سر گرفته شد. هم‌چنین مقامات رسمی ساخت گسترده مساجد، گسترش ادبیات اسلامی و احیای آموزش خصوصی اسلامی را تشویق کردند.[۱۷]

رویکرد ضداسلامی دولت جدیداین روند پس از روی کار آمدن الهام علی‌اف تغییر کرد. برخی از اقداماتی که در دوره وی اتفاق افتاده، عبارتند از:۱-اعلام رسمی ممنوعیت حجاب در مدارس و دانشگاه‌ها و مقابله پلیسی و امنیتی با کسانی که پوشش اسلامی داشته باشند؛ جلوگیری از ورود افراد محجبه به مدارس، دانشگاه‌ها وادارات دولتی و اعمال محدودیت علیه آن‌ها و جلوگیری از الصاق عکس بانوان محجبه بر روی گذرنامه و کارت‌های شناسایی؛۲-اعطای آزادی کامل به یهودیان برای انجام هرگونه اقدامی؛۳- انتشار کتاب موهن آیات شیطانی به صورت پاورقی در نشریه «یونیکال» چاپ باکو و سکوت کمیته دولتی امور دینی جمهوری آذربایجان و حتی بعضا حمایت‌های مادی و معنوی از این نشریه توسط دولت؛۴- حمایت از رافیق توفیق، نویسنده هتاک به پیامبر و ائمه معصومین(علیه السلام). رافیق توفیق که به خود لقب سلمان رشدی آذربایجان را داده بود، با حمایتهای دولت الهام علیاف، ساحت پیامبر(ص) و امامان شیعه را هتک کرد؛ پس از سوء قصد و به دنبال آن مرگ این نویسنده هتاک، رسانه‌های وابسته به دولت آذربایجان، موجی از تبلیغات منفی علیه جمهوری اسلامی ایران راه انداخته و ایران را در مرگ وی متهم کردند. در مقابل یک روزنامه روسی گزارش داد، گروه تحقیقاتی مرگِ رافیق تقی، سوء قصد به جان او را به سفارش مقامات سیاسی آذربایجان دانسته است؛ [نیازمند منبع]۵- تبلیغ دولتی علیه دین اسلام همچون انتشار بیانیه‌ای توهین‌آمیز که در روزهای آغازین سال ۲۰۱۲ در مطبوعات آذربایجان منتشر شد. این بیانیه مدعی بود که دین اسلام به زور به مردم این سرزمین قبولانده شده است. این بیانیه که به نام ۵۴ نویسنده و روزنامه نگاران جمهوری آذربایجان صادر شد، در اصل توجیه کننده تئوریک اقدامات ضددینی دولت علی‌اف بود. در این بیانیه عناصر ضداسلام همچون میرزا فتحعلی آخوندزاده و رافیق تقی تکریم شده و به پیوند فکری آن‌ها با تئوریسین‌های ضددین و ضدخدا همچون مارکس و انگلس و نیچه افتخار شده است. در این بیانیه درکنار تکریم دشمنان اسلام و خدا، علیه اسلام، آیات عظام، مراجع تقلید، علمای اسلامی و مبانی و نمادهای اسلامی همچون فتوا و حجاب فحاشی شده است؛درکنار صدور این بیانیه و انتشار آن در مطبوعات جمهوری آذربایجان، انتشار مقالات متعدد دیگر نیز به منظور زیر سؤال بردن تشیع و نهاد مرجعیت و تقلید از مراجع شیعی نیز در دستور کار رسانه‌های باکو قرار گرفته است؛۶- ممنوعیت رسمی پخش اذان از مساجد و منع شدن دانش آموزان و افراد جوان از ورود به مساجد برای شرکت در نمازهای جماعت و ممنوعیت اقامه نماز در مساجد شهرها بویژه شهر بزرگ مذهبی و تاریخی «گنجه»؛۷- مسئولیت دادن به افراد ضد دین در سطوح فرمانداری و استانداری شهرها مثل فرماندار گنجه که ضمن محدودکردن دینداران این شهر برای حضور در مساجد، افتخار افتتاح چندین کاباره، قمارخانه و محل فساد را نیز به خود اختصاص داده است؛۸- تخریب مساجد به بهانه‌های مختلف و حتی با توسل به زور و تهدید، به عنوان نمونه تخریب مساجد حضرت محمد(ص) در شهر «یاسامال» و مسجد حضرت فاطمه زهرا(س» در منطقه «گونشلی» و یا تعطیلی کامل و قفل و بست کردن مسجد بزرگ حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیه) در «نخجوان»؛۹- اعلام رسمی دولت باکو به طلاب مشغول تحصیل در ایران و تهدید کسانی که تحصیلات دینی دارند و یا در ایران تحصیل کرده‌اند، که هیچ گونه شغل و منصب دولتی اعطاء به آن‌ها نخواهد شد. همچنین تصدی امور دینی توسط روحانیون تحصیل کرده در خارج از کشور و نیز تبلیغ دین توسط آنان در جمهوری آذربایجان ممنوع شده است؛۱۰- تعطیلی تمام مدارس دینی و اسلامی در کشور و محروم کردن همه طلبه‌های مدارس دینی از امتیازات اجتماعی؛۱۱- ممنوعیت برگزاری مراسم مذهبی و عزاداری ماه‌های محرم و صفر و تعیین زمانی یک یا دو ساعته در داخل مساجد؛ ۱۲- افزایش چند برابری جریمه‌های مالی و حبس‌های درنظر گرفته شده برای نقض کنندگان ممنوعیت‌های اعمال شده علیه فروش و توزیع کتب و اشیای دینی در این کشور در ماه‌های پایانی سال ۲۰۱۱ م؛۱۳- دستگیری تمام فعالان سیاسی و مذهبی به ویژه اعضای «حزب اسلامی» از جمله حاج محسن صمداف رهبر این حزب، به بهانه‌های واهی مثل نگهداری سلاح غیرمجاز و یا داشتن موادمخدر و یا اخلال در نظام امنیتی کشور؛۱۴- محدودیت برای انتخاب شوندگان و انتخاب کنندگان دارای گرایش‌های مذهبی و اسلامی در انتخابات خصوصا اعضای حزب اسلامی و رد صلاحیت نامزدهای مستقل و اسلام‌گرا در انتخابات پارلمانی؛۱۵- مبارزه شدید با اسلام و مذهب شیعه توسط دولت حتی در ارائه آمار رسمی در مورد میزان جمعیت مسلمان و جمعیت شیعیان این کشور؛۱۶- لغو یک طرفه روادید اتباع آذری در روز ۱۲ بهمن ۱۳۸۸ به ایران[۱۸]۱۷- برقراری ارتباطات گسترده با رژیم صهیونیستی.نمونه این ارتباطات پرواز پهپاد صهیونیستی از مبدأ آذربایجان به سمت ایران، برای جاسوسی بود که در تاریخ۱۳۹۳/۶/۲ بر فراز منطقه هسته‌ای نطنز مورد اصابت موشک قرار گرفت.[۱۹]

اماکن زیارتی شیعیان

بقعه بی‌بی هیبت

امامزاده بی‌بی هیبت

نوشتار اصلی: بی‌بی هیبتبی بی‌هیبت، زیارتگاهی در حدود شش کیلومتری جنوب غربی باکو در جمهوری آذربایجان. این زیارتگاه متعلق به یکی از دختران امام موسی کاظم(علیه السلام) به نام فاطمه صغری است. به این امامزاده پیر نیز می‌گویند. این بقعه در زمان صفویه ساخته اما هنگام تسلط استالین بر این منطقه، به دستور وی در سپتامبر ۱۹۳۶م. تخریب و روی قبر آسفالت ریخته شد. مردم به احترام بقعه از روی قبر عبور نمی‌کردند. پس از فروپاشی شوروی این بقعه دوباره بازسازی شد.پس از فروپاشی نظام کمونیستی، شیعیان با تلاش فراوان به تجدید بنای حرم آن حضرت اقدام نمودند و فاز اول آن، ۱۷ ربیع الاول ۱۴۱۹ق افتتاح شد. طرح توسعه حرم هم‌اکنون به صورت جدی در حال پیگیری است.[۲۰]

امامزاده رحیمه خانم

مراسم عزاداری شیعیان در کنار امامزاده رحیمه خانماین بارگاه در یک مکان روستایی بنام نارداران واقع بوده و عمارت آن به سبک اسلامی ساخته شده است. این مکان زیارتی یکی از اماکن مهم برگزاری مراسم عزاداری در ایام سوگواری اهل بیت علیهم السلام می‌باشد.[۲۱]

امامزاده ابراهیم فرزند امام باقر(علیه السلام)

ضریح امامزاده ابراهیم فرزند امام باقر(علیه السلام) در گنجهمقبره ابراهیم فرزند امام محمد باقر(علیه السلام) در شهر گنجه قرار دارد. در ۲۰۱۰م به دستور الهام علی اف، رئیس جمهوری آذربایجان بازسازی آن آغاز شد و در ۲۸ بهمن ۱۳۹۴ طی مراسمی با حضور الهام علی اف و الله شکور پاشازاده رئیس اداره مسلمانان قفقاز در گنجه افتتاح شد.[۲۲]

مناطق مهم شیعه‌نشین

نارداران

 نارداراننارداران در ۲۸ کیلومتری شمال شرقی باکو قرار دارد و یکی از کانون‌های مهم حرکت اسلامی در قفقاز و جمهوری آذربایجان بوده و در تمام کشور آذربایجان از نظر پایبندی به اعتقادات دینی و رعایت آداب و رسوم سنتی از جاهای دیگر مشهور و ممتاز است.زیارتگاه رحمیه خاتون خواهر امام رضا(علیه السلام) در این روستا هست.[۲۳]این روستا هم‌اکنون نیز یکی از مراکز مهم دینی شیعیان است. دولت آذربایجان در صدد است هویت دینی این منطقه را از بین ببرد.

شماخیشماخی از شهر‌های معروف و شاعر پرور و خوش آب و هوای جمهوری آذربایجان است. در روزگار صفوی،‌دارای مدرسه علمیه بوده و مساجدی هم در این شهر بوده است. یکی از مراکز اصلی زبان فارسی در آن نواحی همین شهر شماخی است.[۲۴]

گنجه گنجه از شهرت تاریخی بسیاری برخوردار است و در شمار شهر‌های مذهبی آذربایجان قرار دارد. در دوران کمونیست‌ها نام این شهر را کیروف آباد گذاشتند که بعد از استقلال جمهوری آذربایجان دوباره به همان نام گنجه نامیده شد. این شهر از محلات مختلفی سامان یافته است که در هر محله طوایف به اصطلاح قومیت‌های گوناگون زندگی می‌کنند. محلات تات قشلاق، زرابی، چای قیراغی، تات لار و… از آن جمله هستند. گنجه زادگاه شاعر و عارف بزرگ پارسی گوی نظامی گنجوی است. در خلال جنگ‌های ایران و روسیه در قرن نوزدهم، گنجه به همراه شهرهایی دیگر از قفقاز ضمیمه خاک روسیه گردید.[۲۵]گنجه در ۳۶۵ کیلومتری غرب باکو قرار دارد و مقبره ابراهیم فرزند امام محمد باقر(علیه السلام)، نظامی گنجوی و مسجد تاریخی شاه عباس در این شهر است.[۲۶]

تشکل‌های دینی    اداره روحانیت مسلمانان قفقازاین مرکز در سال ۱۹۸۰م در باکو تأسیس شد و ریاست آن با شیخ‌الاسلام الله شکور پاشازاده بود. این مرکز با هدف کنترل گرایش‌های دینی مسلمانان و نیز دولتی کردن دین اسلام، توسط روس‌ها به‌وجود آمد. با این حال این تشکل هر وقت می‌توانست رفتارهای مستقل و مبتنی بر احیاگری دینی از خود بروز می‌داد.

این اداره در سال‌های ابتدایی بعد از استقلال کشور، فعالیت‌های دینی خود را گسترش داد و روزنامه سلام را منتشر کرد که بعد از اندک زمانی انتشار آن متوقف شد. به موجب سنت رایج، شیخ الاسلام، شیعه و معاون مفتی وی، سنی است. بر اساس اساسنامۀ ادارۀ دینی مسلمانان قفقاز شیخ الاسلام از طرف اعضای شورای قاضیان که نمایندگان گروه‌های دینی هستند انتخاب می‌گردد. ادارۀ دینی از نظر مالی مستقل از دولت است. قسمت اعظم درآمد آن از صندوق نذورات مساجد و زیارتگاه‌ها تأمین می‌گردد. هم چنین بخشش‌های مختلف و کمک‌های مؤسسات خیریه اداره دینی را تأمین مالی می‌کند. هیئت تفتیش ادارۀ دینی بر هزینه و مخارج کارکنان مساجد و نهادهای دینی توسط نظارت می‌کند(نظامنامه ادارۀ روحانی مسلمانان قفقاز، مادۀ ۷). همه کارکنان مساجد، پیرها و زیارتگاه‌ها (امام و روحانیون) وابسته به اداره دینی هستند و مسئول برگزاری عبادات و مراسم می‌باشند. مراسمی مانند نکاح، طلاق، نام گذاری و هم چنین مراسم دفن و کفن توسط قاضیان، آخوندها و امامان به جا آورده می‌شود (ماده ۱۰۹ نظامنامه). اداره دینی مسئول آموزش و تعلیمات دینی است. گشایش مدارس دینی، دوره‌های آموزش قرآن و نهادهای آموزش عالی دین و اعزام دانشجویان مستعد به دانشگاه‌های مختلف کشورهای اسلامی در حیطه کاری این نهاد است (ماده‌ی۲۲ نظامنامه).[۲۷]    کمیته دولتی امور تشکل‌های دینیدولت آذربایجان این تشکل را با هدف افزایش کنترل دولت بر نهادها و تشکل‌های دینی ایجاد کرده است.    حزب اسلامی آذربایجان (صدای اسلام)این حزب را قوی‌ترین نهاد مردمی دین‌مدار می‌توان نامید. این حزب همواره موضع انتقادی در برابر دولت سکولار و غربگرای باکو داشته است. این حزب که در سال ۱۹۹۲ رسماً به ثبت رسید، در سال ۱۹۹۶ با شدیدترین محدودیت‌های دولتی روبه‌رو شد. منابع غربی اعضای این حزب را در سال ۲۰۰۵ بیش از ۷۰ هزار نفر برآورد کرده بودند. این منابع بستر اجتماعی این حزب را توده عام مردم می‌دانند که نخبگان جامعه در بین آنها جای چندانی ندارند. با توجه به مرام‌نامه حزب اسلامی، می‌توان موارد زیر را به عنوان مهم‌ترین اهداف این حزب اسلام‌گرای شیعی برشمرد: – تلاش برای تعمیق باور‌های دینی مردم از راه تبلیغات دینی، بزرگداشت مناسبت‌های اسلامی، طرح مساله تقلید و معرفی مراجع تقلید و…    مقابله با سطحی نگری و انواع خرافات رواج یافته در باور‌های دینی.

تلاش برای آشنا سازی مردم مسلمان با آموزه‌های اسلامی

جایگزینی نگاه اسلامی به جای نگاه قوم گرایانه در سیاست‌های داخلی و خارجی.

ترویج مفاهیم دینی مثل شهادت و جهاد برای آزادی قره باغ

مقابله با نفوذ دشمنان جهان اسلام

اعتراض یه سیستم اداری مبتنی بر رشوه و فساد

اعتراض به ترویج بی‌بند و باری از سوی رسانه‌های تصویری دولتی و شبه دولتی.[۲۸]علاوه بر حزب اسلامی آذربایجان، گرایش‌های دین‌مدار به ویژه مطالبه حق آزادی فعالیت‌های دینی در برخی دیگر از احزاب و گروه‌های سیاسی نیز وجود دارد. حزب سوسیال دموکرات آذربایجان و جبهه خلق آذربایجان (شاخه کلاسیک) در این زمره هستند.    اتحادیه اسلامی حمایت از حقوق بشرشیعه‌گری آذری‌ها علاوه بر رویکردهای سنتی و مبتنی بر عادات عامیانه مردم که در بین طرفداران حزب اسلامی رایج است، در اشکال روشنفکرانه و مترقی نیز تبلور یافته است. جریان مذهبی منتسب به حاجی ایلقار ابراهیم اوغلو روشنفکر مذهبی مهم‌ترین جریان شیعی مدرن در آذربایجان است.حاجی ایلقار، رییس اتحادیه اسلامی حمایت از حقوق بشر و نماینده انجمن بین‌المللی آزادی دینی در آذربایجان است. انجمن یاد شده نهاد غیردولتی مسیحی است که مرکز آن در آمریکا قرار دارد. این روشنفکر مذهبی جوان که گفته می‌شود، به مدت ۸ سال به تحصیل علوم دینی و فلسفه اسلامی در دانشگا‌ه‌های ایران مشغول بوده، از اندیشه‌های مرتضی مطهری تأثیر پذیرفته است.حاجی ایلقار در کنار توجه به شیوه‌های ملایم مذهبی از منتقدان سرسخت حاکمیت اقتدارگرای علی‌اُف است و به خاطر مخالفت‌های گسترده با دولت در سال ۲۰۰۴ از ادامه امامت جماعت مسجد جامع باکو منع و با محدودیت‌های اساسی در فعالیت‌هایش مواجه شد.[۲۹]

  مرکز پژوهش‌های دینی

این مرکز که در سال ۱۹۹۹ تأسیس شد، در پی احیای معارف اسلامی و ارزش‌های شیعی در آذربایجان است. همان‌گونه که در بخش‌های قبلی نیز گفته شد، ریاست این مرکز را روشنفکر دینی جوانی به نام «ائلچین عسگراُف» به‌عهده دارد و حمایت این مرکز از نظام جمهوری اسلامی ایران و برقراری روابط گسترده بین ایران و آذربایجان از محتوای مطالب تهیه شده توسط مرکز، کاملاً آشکار است. این مرکز علاوه بر درج مطالب خبری و تحلیلی در سایت اینترنتی خود مجله قطب را نیز منتشر می‌کند. انتقاد از برخی سیاست‌های دولت در زمینه مسائل دینی و اعتراض شدید به گسترش فعالیت‌های مسیونری مسیحی از رویکردهای مشخص این مرکز تحقیقاتی به‌شمار می‌رود.مراسم محرم و عاشورامراسم روز عاشورا از قرن‌ها پیش در آذربایجان وجود داشته است و حتی دوران حکومت شوروی نتوانست این مراسم را ریشه‌کن کند.این مراسم دربرگیرنده مجموعه‌ای از نقاط قوت و ضعف است که عبارتند از:    در حال حاضر همانند دوران کمونیستی هیچ کس در روز عاشورا عروسی برگزار نمی‌کند و هیچ جشن خانوادگی صورت نمی‌گیرد.

اهل سنت نیز در این مراسم شرکت می‌کنند.[۳۰]

در عزاداری‌ها آن گونه که شایسته قیام امام حسین(علیه السلام)می باشد، واقعه عاشورا تبیین و تشریح نمی‌گردد که البته این امر به خاطر سال‌ها ممنوعیت دین در این کشور در دوره حکومت شوروی است.

مردم این جمهوری با معارف اصیل شیعی آشنایی ندارند و یک ناظر بیرونی شاهد صحنه‌هایی تعجب آور است؛ مثلا خانم‌های بی‌حجاب با حضور در امامزاده‌ها و تکایا به شیوه خاص خود به امام حسین(علیه السلام) و یا حضرت ابوالفضل(علیه السلام) ابراز ارادت می‌نمایند.

هنوز بعد از نزدیک به دو قرن که از انفکاک جمهوری آذربایجان از ایران می‌گذرد، سبک عزاداری و نوع اشعار و مرثیه‌هایی که در عزاداری‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد، شباهت‌های زیادی با عزاداری مرسوم در ایران به ویژه مناطق آذری نشین دارد.

در اوایل استقلال جمهوری آذربایجان مطبوعات این کشور تمایلی چندانی به پوشش مراسم عزاداری حسینی نداشتند، ولی اکنون به دلیل افزایش روز افزون توجه جامعه به این رویدادها و ارزش‌های معنوی، مطالبی را در خصوص قیام امام حسین(علیه السلام) درج می‌کنند.[۳۱]روابط شیعیان آذربایجان با ایراندر اوضاع کنونی جمهوری اسلامی ایران هم در جایگاه دولت و نظام سیاسی و هم در جایگاه ایدئولوژی یک ملت، اصلی‌ترین و بزرگ‌ترین حامی تفکر تشیع در جهان اسلام بوده و نظام بین‌الملل و افکار عمومی نیز این واقعیت را پذیرفته است. با وجود این سطح ارتباطات و مناسبات ایران با کشورهای مختلف در موضعگیری آنها نسبت به ایدئولوژی شیعی تأثیرگذار می‌باشد. جمهوری آذربایجان نیز از این قاعده مستثنی نیست. هر چند دو کشور در شرایط کنونی از سطح قابل قبول روابط و مناسبات برخوردارند، ولی پاره‌ای مسائل تنش‌زا بین دو کشور مانع از برخورداری مؤثر شیعیان آذربایجان از حمایت‌های ایران گردیده است. برخی از این موانع بدین قرارند:    عدم حمایت قاطع و مؤثر ایران از آذربایجان در مناقشه قره‌باغ؛

انجام تبلیغات منفی بسیار گسترده علیه دولت‌گرایی دینی و مبتنی بر مذهب شیعه در ایران که نخبگان جامعه آذربایجان را نسبت به مدل ایدئولوژی و نظام سیاسی ایران بدبین ساخته و آنها را از قدرت‌گیری شیعه و احتمال شکل‌گیری دولتی دینی بیمناک نموده است؛

اختلاف‌نظر دولت ایران و آذربایجان پیرامون برخی مسائل سیاست خارجی و سیاست‌های منطقه‌ای نظیر رژیم حقوقی دریای خزر و روابط آذربایجان با آمریکا و اسرائیل؛

انتقاد برخی محافل باکو از آنچه که آن را عدم احقاق حقوق مدنی و فرهنگی آذری‌های ایران می‌نامند که البته در این خصوص دولت باکو نقش چندانی ندارد و این دیدگاه اغلب از سوی برخی احزاب و گروه‌ها مطرح می‌شود.[۳۲

پانویس:

  1. در جمهوری آذربایجان چه می‌گذرد؟
  2. گره کور قره‌باغ؛ حق با آذربایجان است یا ارمنستان؟
  3. پیام حیدر علی‌اف رئیس جمهوری آذربایجان به مردم به مناسبت ۳۱ مارس- روز قتل عام آذربایجانی‌ها
  4. نسل کشی خوجالی جنایتی علیه بشریت است
  5. دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج۷، مدخل اران.
  6. آذربایجان و اران تاج‌سر تفکیک‌ناپذیر ایران
  7. ولی جباری، شیعیان جمهوری آذربایجان، مؤسسه شیعه شناسی، ص۸۲.
  8. http:// www.countrymeters.info/en/Azerbaijan
  9. به آدرس اینترنتی www.cia.gorlibrary
  10. به آدرس اینترنتی www.religiousfreedomlib
  11. تشیع در جمهوری آذربایجان
  12. تشیع در جمهوری آذربایجان
  13. شهید مبارزه با وهابیت در جمهوری آذربایجان، خبرگزرای آران پرس.
  14. میرمحمدی، «وهابیت تهدیدی برای ثبات دینی و یکپارچگی مذهبی جمهوری آذربایجان»، روزنامه – جمهوری اسلامی، ۲۲/۰۹/۱۳۸۶
  15. بونش فرزاد رمضانی، «گفتگو با محسن پاک آیین سفیر ایران در جمهوری آذربایجان»، مرکز بین المللی مطالعات صلح در ۱۵ تیر ۱۳۹۳.
  16. شیعیان آذربایجان
  17. مذهب شیعه در آذربایجان بعد از فروپاشی شوروی
  18. اوج وقاحت‌های الهام علی‌اف در سرزمین شیعیان
  19. رسانه اسرائیلی: پهپاد سرنگون شده برفراز ایران از جمهوری آذربایجان به هوا برخواسته بود
  20. آستانه مبارکه بی‌بی هیبت علیها السلام خواهر حضرت معصومه(س) در جمهوری آذربایجان
  21. خادمان علوی در بارگاه امامزاده رحیمه
  22. خبرگزاری ابنا: افتتاح آرامگاه فرزند امام محمدباقر(علیه السلام) با حضور رئیس جمهور آذربایجان
  23. تبلیغ آرمان‌های انقلاب اسلامی در قلب آذربایجان
  24. اشرافی مرتضی، گفتگو باعبدالقادر سلیم اف شهرویورماه ۱۳۹۳، همچنین برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به جعفریان رسول، اطلس شیعه، تهران، انتشارات سازمان جغرافیایی، چاپ دوم ۱۳۸۸،ص۶۴۴
  25. جعفریان رسول، اطلس شیعه، تهران، انتشارات سازمان جغرافیایی، چاپ دوم ۱۳۸۸، ص۶۴۴.
  26. خبرگزاری ابنا: افتتاح آرامگاه فرزند امام محمدباقر(علیه السلام) با حضور رئیس جمهور آذربایجان
  27. تاشتان عبدالوهاب، تحولات اجتماعی فرهنگی در آذربایجان، دین و احیای دینی، ترجمه: جلیل یعقوب زادۀ فرد،‌به نقل از www.azararan.ir/fa تاریخ دسترسی ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ شمسی.
  28. احسان خدادوست، جریان اسلامی آذربایجان، آتش زیر خاکستر، پایگاه تحلیلی-تبینی برهان، ۲۵ خرداد ۱۳۹۱.
  29. نگاهی به وضعیت شیعیان جمهوری آذربایجان
  30. گلی حسن، ماه محرم در جمهوری آذربایجان، سایت خبری تحلیلی تابناک، ۱۳۸۸
  31. گلی حسن، ماه محرم در جمهوری آذربایجان، سایت خبری تحلیلی تابناک، ۱۳۸۸، همچنین مصاحبه با دکتر صمد اف، تجسم ایمان در جمهوری آذربایجان، به نقل از پایگاه خبری بولتن نیوز، در تاریخ ۲۱ تیرماه ۱۳۹۰. و نیز اشرافی مرتضی، گفتگو با علم الدین لطیف اف، طلبه علوم دینی و کارشناسی ارشد حقوق از دانشگاه تهران، از جمهوری آذربایجان، مجمع جهانی اهل بیت(علیه السلام)، مهرماه ۱۳۹۳.    تشیع در جمهوری آذربایجانپیوند به بیرون    آمار شیعیان آذربایجان
  32. سرنوشت مذهب شیعه در آذربایجان بعد از فروپاشی شوروی
  33. نامه آیت الله العظمی صافی گلپایگانی به رئیس جمهور آذربایجان
  34. وهابی‌های جمهوری آذربایجان آماده جنگ می‌شوند
  35. خبرگزاری بیداری اسلامی جمهوری آذربایجان راه اندازی شد
  36. حرم حضرت رحیمه(س) در جمهوری آذربایجان + تصاویر
  37. پایگاه اینترنتی اسلام تایمز
  38. منبع: ویکی شیعه

شیعه در الجزائر.

اشاره

الجزایر کشوری است در شمال آفریقا که ۹۹٪ مردم آن مسلمان هستند. مؤسسه pew جمعیت آنان را در ۲۰۰۹ میلادی ۳۴۰،۰۰۰ تن و پرتال اهل بیت وابسته به مجمع جهانی اهل بیت ۱۶۵ُ،۰۰۰ نفر تخمین زده‌اند. جغرافیاالجزایر کشوری در شمال قاره آفریقا است که از شرق با تونس و لیبی، از غرب با مراکش، از جنوب غربی با موریتانی، از شمال با دریای مدیترانه و از جنوب با نیجر و مالی مرز مشترک دارد. مساحت آن حدود ۲،۳۸۱،۷۴۱ کیلومتر مربع است و بزرگترین کشور آفریقا به شمار می‌آید.

نقشه کشور الجزایر

تاریخچهالجزایر در قرن هفتم قبل از میلاد توسط فنیقی‌ها که عرب و از کنعان بودند، در امتداد شهر قرطاج تونس ایجاد شد. در ۴۲ قبل از میلاد تحت سلطه رومن‌ها قرار گرفت که سلطه آنها حدود سیصد سال بطول انجامید. این سرزمین در سال ۶۴۷ میلادى به تصرف مسلمانان در آمد و به کشورى اسلامى تبدیل شد. در دوران اسلامی حکومت‌های متعددی در الجزایر حکمرانی کردند که می‌توان به رستمیه، ادریسیه، اغالبه، فاطمیون، الزیریه، الحمادیه، موحدیه و الزیانیه اشاره داشت. این کشور ازسال ۱۵۱۸ تا ۱۸۳۰ تحت سلطه دولت عثمانی قرار داشت و از سال ۱۸۳۰ به استعمار فرانسه درآمد و بدنبال یک مبارزه خونین و طولانی، سرانجام در سال ۱۹۶۲ به استقلال دست یافت.[۱]

سیاستالجزایر در سال ۱۹۶۲ استقلال یافت. و احمد بن‌بلا به عنوان نخستین رئیس جمهور الجزایر، از سال ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۵ در رأس دولت قرار گرفت. وی از سال ۱۹۵۴ از سازمان‌دهندگان قیام مردم الجزایر علیه استعمارگران فرانسوی و از بنیان‌گذاران «جبهه آزادیبخش ملی» الجزایر بود. در سال ۱۹۹۰ حزب اسلامی «جبهه نجات اسلامی» در انتخاباتی آزاد به قدرت رسید ولی ارتش وارد عمل شد و انتخابات را باطل و گروه‌های اسلام‌گرا را غیرقانونی اعلام کرد. جبهه نجات به مقابله مسلحانه با این اقدام ارتش پرداخت که به جنگ داخلی منجر شد و ۲۰۰ هزار کشته برجای گذاشت.

سلسله همایش‌های اندیشه اسلامیاز سال ۱۹۷۰ تا ۱۹۹۰، هر ساله همایشی با عنوان «همایش اندیشه اسلامی» در الجزایر برگزار می‌شد و شخصیت‌های اسلامی از کشورهای مختلف در آن شرکت می‌کردند.

پیشینه اسلام در سال ۲۷ق، اسلام توسط «عقبه بن نافع» وارد شمال آفریقا شد. مسلمانان پس از فتح مصر، به سوی غرب و سواحل غربی آفریقا حرکت کردند. در دوران میانه اسلامی این منطقه به سه بخش تقسیم می‌شد: مغرب ادنی یا افریقیه که پایتخت سیاسی آن قیروان بود و لیبی، تونس و بخش‌هایی از شرق الجزایر فعلی را در بر می‌گرفت. مغرب اوسط که کشور الجزایر کنونی به مرکزیت تلمسان را در بر می‌گرفت. مغرب اقصی که کشور مغرب یا مراکش کنونی و موریتانی را باید بر آن منطبق دانست.[۳]با ورود اسلام موج دولت‌سازی و شکل‌گیری تمدن اسلامی وارد مناطق شمال آفریقا شد. در این دوران مذهب مالکی از قرن ۸ میلادی به تدریج در سراسر شمال آفریقا گسترش یافت. از قرن ۱۲ میلادی نیز صوفی‌گری در شمال آفریقا نهادینه شد و دولت‌هایی همچون مرابطون، موحدون و فاطمیون رشد و گسترش پیدا کرد.[۴]

پیشینه تشیع ساکنان نخستین شمال آفریقا و از جمله الجزایر، آمازیغ‌ها یا بربرها بودند که از دوستداران اهل بیت به شمار می‌آمدند. اندکی پس از ورود اسلام به آفریقا، چند نفر از سرداران اسلام از جمله «موسی بن نصیر» فتوحات را در این سرزمین و از جمله الجزایر ادامه دادند. گفته‌اند موسی بن نصیر و پدرش از دوستداران اهل بیت بوده‌اند.منطقه افریقیه و از جمله الجزایر به مدت پنج قرن (از اواخر قرن دوم تا اواخر قرن هفتم) منطقه نفوذ و گاه حاکمیت دوستداران اهل بیت بوده است. در دوره حکومت رستمیه (۷۷۶-۹۰۸م) که توسط فردی ایرانی الاصل به نام عبدالرحمان بن رستم پایه گذاری شد مذهب شیعه به طور جدی در الجزایر حضور داشت. حکومت‌های ادریسیان، فاطمیان و موحدون توانستند محبت اهل بیت را در این مناطق گسترش دهند.[۵]

تشیع در دوره معاصر

مسجد «سبطین» در استان سطیف در شرق الجزایردر دهه‌های اخیر، حضور مهاجران شیعی از عراق، سوریه و لبنان در این کشور سبب گسترش این مذهب میان مردم الجزایر شده است. گفته می‌شود با انتقال مذهب شیعه به این کشور از سوی مدرسان و فعالانی که از عراق، سوریه و لبنان به الجزایر رفته‌اند، این مذهب در بخش‌های گسترده‌ای از جامعه الجزایر به طور پنهان در حال گسترش است.[۶]هرچند حضور شیعیان در الجزایر آشکارا از سوی سه مؤسسه فرهنگی شیعی با نام‌های غدیر، البصائر و التواصل اعلان شده است‌، ناظران معتقدند هنوز در کشورهای شمال آفریقا به ویژه الجزایر، این مسئله حالتی پنهان دارد و این پدیده را تنها می‌توان در برخی از استان‌ها و شهرها همچون الجزایر (پایتخت‌)، باتنه‌، سطیف‌، تیارت و سیدی بلعباس ملاحظه کرد.[۷]در این کشور تنها تشکل و یا مجموعه منتسب به شیعیان که به صورت علنی در کشورالجزایر فعالیت دارد جمعی از شیعیان استان “تبسه” الجزایر هستند که فعالیت آنان صرفا به انتشار مجله اینترنتی “شیعه تبسه” در زمینه تبلیغ تشیع، محدود می‌شود.[۸]در عین حال عشق به اهل بیت پیامبر اسلام در نزد الجزایری‌ها کمتر از عشق آنان به صحابه پیامبر نیست. پژوهشی که در سال ۱۹۵۸ صورت گرفت نشان داد که پس از نام محمد، نام‌های علی، حسن (ع) و حسین (ع) در میان مردان الجزایری و نام فاطمه در میان زنان الجزایری، متداول‌تر از دیگر نام‌ها است.[۹]حرکت‌های افراطی برخی گروه‌های سلفی در این کشور و فرافکنی آنها بر علیه آداب وسنن شیعیان بخصوص در زمینه عزاداری امام حسین، از مهمترین مشکلات شیعیان این کشوراست.

جمعیت شیعیان: شیعیان در برخی شهرها و ایالت‌های الجزایر مانند الجزیره (پایتخت)، باتنه، تبسه، خنشله، تیارت، سیدی بلعباس، بلکور، واد قریش، العناصر، بجادیه، تیزوزو، جیجل، وهران و البلیده حضور دارند.[۱۰]

مراکز شیعی

    موسسه فرهنگی الغدیر

موسسه فرهنگی البصائر

موسسه فرهنگی التواصل[۱۱]شخصیت‌های شیعی    دکتر رشید بن عیسی:‌ او از شخصیت‌های برجسته الجزایری به ویژه در محافل انقلابی و اسلامی است که شیعه شده است. او از سال ۱۹۶۹-۱۹۷۱ دبیر کل وزارت آموزش‌های اساسی الجزایر بوده و به زبان‌های عربی، فرانسوی، انگلیسی، بربری، فارسی، عبری و روسی مسلط است. او در بیش از دویست همایش (در موضوعات گوناگون به ویژه موضوعات دینی و فرهنگی و سیاسی) مشارکت فعال داشته است.[۱۲]

محمد عامری: مدیر سایت «شیعه الجزائر»

عبدالباقی قرنه: وی در سال ۱۹۸۷م در سوریه شیعه شد و سپس به ایران مهاجرت کرد و به تالیف کتاب‌های اعتقادی و اجرای برنامه‌های اعتقادی در شبکه الکوثر پرداخت. برخی از تالیفات او عبارتند از: «قراءه فی سلوک الصحابه»، «الوهمی والحقیقی فی سیره عمر بن الخطاب»، «المغیره بن شعبه»، «معاویه»[۱۳]

دکتر محمد مغلیعاشورا در الجزایر

مزار سیدی الهواری ـ شهر وهران در الجزایربسیاری از الجزایری‌ها در روز عاشورا به زیارتگاه‌هایی همچون مرقد “سیدی الهواری” و “سیدی الحسنی” در شهر وهران می‌روند و در این اماکن به تضرع و درخواست شفاعت می‌پردازند. در کوه منقاس در شهر سطیف نیز مکانی به نام محل رد پای امام علی (ع) وجود دارد که شیعیان در روز عاشورا در آنجا گردهم می‌آیند. هیچ سندی دال بر اینکه امام علی (ع) در طول تاریخ در این منطقه حضور یافته است، وجود ندارد.روز عاشورا در الجزایر تعطیل رسمی است و این تعطیلی از دوران “احمد بن بلا ” آغاز شده است. تعطیلی روز عاشورا در الجزایر نه به خاطر واقعه عاشورا بلکه به دلیل وقایع تاریخی از جمله عبور حضرت موسی (ع) از رود نیل، نابودی فرعون و یارانش و نجات حضرت نوح (ع) و یارانش از غرق شدن است. برخی از الجزایری‌ها اعتقاد دارند روز عاشورا یک روز استثنایی است و نباید در این روز اقدام به خرید کالای خاصی کرد و برخی دیگر نیز اعتقاد دارند که زکات و صدقه را باید در این روز به دیگران داد. [۱۴]هم اکنون در مناطقی از این کشور مانند شهرک های تابع استان وهران، در ماه محرم، مجالس حسینی برگزار می‌شود.[۱۵]

پی نوشتها

۱. سفارت جمهوری اسلامی ایران در الجزیره

۲.روحانی، حسن: آشنایی با کشورهای اسلامی. جلد: ۱. نشر مشعر. تهران: ۱۳۸۸.

۳.عبدالله ناصری طاهری، مقدمه‌ای بر تاریخ مغرب اسلامی، ص۳

۴.ورود اسلام به آفریقا؛ بازخوانی سیاسی – اجتماعی، هاشمی نسب،سید سعید، پژوهش‌های منطقه‌ای، ش۹، ص۹۹-۱۰۰

۵.اطلس شیعه، ص۵۵۴.

۶.پورتال اهل بیت (ع)

۷.پایگاه جامع اطلاع رسانی رهیافتگان به مکتب اهل بیت

۸.سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی

۹.سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی

۱۰.گنجینه مجمع، شماره ۱۸ و ۱۹، ص۳۷.

۱۱.پورتال اهل بیت (ع)

۱۲.التشیع فی افریقیا، ص۶۷۵.

۱۳.مرکز الابحاث العقائدیه

۱۴.سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی

۱۵.گنجینه مجمع، شماره ۱۸ و ۱۹، ص۳۷.

منبع: ویکی شیعه

شیعه در امارات متحده عربی.

اشاره

امارات متحده عربی (به عربی: الإمارات العربیه المتّحده)، (مخفف انگلیسی: UAE)، کشوری در خاورمیانه در شرق شبه جزیره عربستان، که از جنوب با قطر و عربستان سعودی، از شرق با عمان همسایه است و از شمال با خلیج فارس مرز ساحلی دارد. امارات متحده عربی، اتحادی از هفت شیخ‌نشین کوچک به نام‌های ابوظبی، دبی، شارجه، عجمان، فجیره، راس‌الخیمه و ام‌القوین است. هر یک از این ۷ امیرنشین از استقلال برخوردارند، اما یک امیر موروثی به عنوان حاکم کشور ایفای وظیفه می‌کند و شورای عالی حکام که متشکل از هفت امیر است، رئیس دولت و کابینه را انتخاب می‌کند. پایتخت و بزرگ‌ترین شیخ‌نشین این کشور ابوظبی است.

 

اطلاعات چندانی در خصوص شیعیان امارات متحده، در اختیار نیست. آمار ارائه شده در مورد جمعیت شیعیان این کشور نیز متفاوت است. به گفته اطلس جهانی، حدود ۱۶ درصد از کل جمعیت این کشور شیعه هستند؛ در حالی که در برخی منابع، جمعیت آنان بین ۶ تا ۲۰ درصد تخمین زده شده است. در برخی مقالات، مطرح شده که بیش از ۲۳ درصد جمعیت دبی را شیعیان تشکیل می‌دهند.

اطلاعات عمومی

واژهٔ «امارات» جمع اماره به معنی شیخ‌نشین یا امیرنشین است. نام امارات متحده عربی نیز به معنی «شیخ‌نشین‌های متحد عربی» است. نام‌گذاری این کشور بنام «امارات» از آنجاست که این کشور از تشکیل اتحادیه هفت منطقه امیرنشین تأسیس شده‌است.

مساحت این کشور ۸۳٬۶۰۰ کیلومترمربع است که در رده ۱۱۵ دنیا از نظر پهناوری قرار می‌گیرد. آب‌وهوایی بیابانی و سرزمینی هموار دارد که قسمت شرقی آن کوهستانی و سردتر است و تنها ۰.۷۷ درصد خاک آن قابل کشاورزی است.

جمعیت آن در سال ۲۰۱۲ حدود ۵.۳۱۴.۳۱۷ نفر برآورد شده و با بیش از ۱۶ مهاجر در سال به ازای هر هزار نفر جمعیت، پنجمین کشور مهاجرپذیر دنیاست. فقط ۱۹ درصد اهالی این کشور اصلیت اماراتی دارند و ۲۳ درصد از اعراب دیگر کشورها و ایرانیان و حدود ۵۰ درصد از اهالی جنوب آسیا هستند.

جغرافیایی سیاسی مرزهای بین‌المللی

محدوده امارات متحده عربی: از شمال و شمال غربی خلیج فارس، از جنوب و جنوب غربی عمان و عربستان سعودی، از سمت غرب به قطر و عربستان سعودی، و از سمت شرق به دریای عمان و عمان محدود می‌شود.

از مسایل و مشکلات مهمی که این کشور همواره با آن دست به گریبان بوده، اختلافات مرزی میان شیخ نشین‌های هفتگانه از یک طرف، و میان هر یک از آن‌ها با دیگر کشورهای همسایه می‌باشد که حتی موجب درگیری‌های مرزی بنر شیخ نشین‌ها و همسایگان شده است.[۱]

از مهم‌ترین اختلافات منطقه‌ای، ادعای ارضی این کشور بر جزایر سه گانه تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی است. هم چنین بین سه کشور عمان، امارات متحده و عربستان سعودی، همواره بر سر واحۀ «بوریمی» منازعه و کشمکش وجود داشته است.[۲]

نظام سیاسی

امارات عربی متحده، اتحادی از هفت امیرنشین کوچک به نام‌های ابوظبی، دبی، شارجه، عجمان، فجیره، راس‌الخیمه و ام‌القوین است که هر یک از این ۷ امیرنشین از استقلال فراوانی برخوردارند، اما یک امیر موروثی به عنوان حاکم کشور ایفای وظیفه می‌کند. شورای عالی حکام، بالاترین نهاد سیاسی در کشور و متشکل از حکام امارت‌های هفتگانه است. ریاست آن از ابتدای تشکیل کشور امارات، بر عهده حاکمِ ابوظبی بوده است. تعیین سیاست کلی کشور، انتخاب رئیس و نخست وزیر کشور، انتخاب رئیس و قضات دیوان عالی، موافقت با قوانین اتحادی قبل از صدور آن، موافقت با معاهده‌ها و قراردادهای بین‌المللی از اهم صلاحیت‌های شورا است. در حال حاضر امیر و رئیس دولت امارات شیخ خلیفه بن زاید آل نهیان است. پایتخت و بزرگ‌ترین شیخ‌نشین این کشور ابوظبی است.

در این کشور هیچ گونه فعالیت حزبی وجود ندارد و بیشتر دارای جمعیتها و باشگاههای اجتماعی و هنری و صنفی و فرهنگی و فکری است که بیشترین همگرایی را با سیاستهای راهبردی و کلان نظام امارات دارند.[۳]

بافت اجتماعی

بافت اجتماعی این کشور نیز به صورت قبیله‌ای است. در واقع، نظام اجتماعی این کشور و جهت گیری آن، تحت تأثیر فرهنگ عربی، ارزش‌های اسلامی و آداب و رسوم قبیله‌ای قرار دارد.

    ابوظبی: شیخ نشین ابوظبی که پایتخت امارات متحده عربی نیز به شمار می‌آید، مهم‌ترین امیرنشین این کشور است که هم به لحاظ ثروت و هم از لحاظ نظامی اهمیت دارد.[۴]

    دبی: دومین شیخ نشین امارات متحده که به لحاظ تجاری و جمعیتی اهمیت دارد، امیرنشین دبی است که از جنبۀ جمعیتی، پر جمعیت‌ترین شهر امارات و از بعد تجاری، شهر بندری و پر رونق امارات متحده و منطقه آزاد تجاری به شمار می‌آید.[۵] ییل از شاخه‌های قبیله بنی یاس، آل بوفله نام دارد که در دوبی زندگی می‌کنند و خانوادۀ شیخ راشد، حاکم دبی نیز از این قبیله است. بحارینه، قبیله دیگری است که در دبی ساکن‌اند و مذهب تشیع را پذیرفته‌اند. همچنین قبایل سوران و شاوی هین نیز در این شهر مسکن گزیده‌اند.

نقشه امارات متحده عربی

    شارجه: خاندان قاسمی، خاندان حاکم این شیخ نشین هستند و پس از آنان، دو خاندان آل مدفع و طریم با در اختیار گرفتن برخی مشاغل دولتی، در این حکومت سهیم شده‌اند.

    رأس الخیمه: خاندان حکومتی، خاندان بنی محمد هستند که پر نفوذترین خاندان این امیر نشین به شمار می‌آیند. پس از آنان، بنی سلطان، رقیب سیاسی خاندان حکومتی است که البته این دو قبیله، در اصل متعلق به قبیله قاسمی هستند. افرادی از قبایل دیگری چون طنیج، غفاله و بنی شمیل نیز در این شیخ نشین زندگی می‌کنند.

    عجمان و ام القوین و فجیره: جوامع عجمان، ام القوین و فجیره، مانند شیخ نشین‌های دیگر و حتی کمی بیش از آن‌ها حالت و خصوصیت قبیله‌ای دارند. حتی آن‌ها را می‌توان از جهاتی، سنتی‌ترین جوامع قبیله‌ای دانست.[۶]

زبان و دین رسمی

پراکندگی ادیان و مذاهب در امارات      سنی (۸۰٪)     شیعه (۱۶٪)     دیگر ادیان (۴٪)

زبان رسمی کشور عربی است و انگلیسی، فارسی، اردو و هندی نیز کاربرد زیادی دارد. مذهب رسمی این کشور اسلام است که حدود ۹۶٪ مردم را شامل می‌شود. از جمعیت این کشور %۱۶ شیعه، %۸۰ سنی و %۴ بقیه مذاهب هستند. بنابر نقل‌های تاریخی، اسلام در سده نخست ق. به ‌دست عمرو بن عاص که از جانب پیامبر اکرم(ص) به این منطقه اعزام شده بود، به آن‌جا راه یافت.[۷]

جمعیت ۹۶ درصدی مسلمان این کشور شامل مذاهب مختلفی چون حنبلی، شافعی، مالکی، شیعه و گروه اقلیت وهابی‌ است که این تنوع مذهبی، می‌تواند تأثیر فراوانی بر بافت اجتماعی و سیاسی آن داشته باشد.[۸]

شیعیان امارات

در خصوص شیعیان امارات متحده، اطلاعات چندانی در اختیار نیست. آمار ارائه شده در مورد جمعیت شیعیان این کشور نیز متفاوت است. به گفته اطلس جهانی، حدود ۱۶ درصد از کل جمعیت این کشور شیعه هستند؛ در حالی که در برخی منابع، جمعیت آنان بین ۶ تا ۲۰ درصد تخمین زده شده است. به هر حال، بیش‌تر این شیعیان در امارت دبی ساکن‌اند که از مهم‌ترین و در عین حال، یکی از پر جمعیت‌ترین امیرنشین‌های امارات متحده به شمار می‌آید.[۹]

در برخی مقالات، مطرح شده که بیش از ۲۳ درصد جمعیت دبی را شیعیان تشکیل می‌دهند. این تمرکز در مهم‌ترین امیر نشین امارات متحده عربی، مسائلی از همان نوع را ایجاد می‌کند که در دیگر امیرنشین‌ها به وجود آورده است، ضمن آن که در دبی نیز مانند بحرین، نفوذ ایران وجود دارد.[۱۰]

اصولاً کشور امارات متحده عربی، کشوری مهاجر پذیر است، به گونه‌ای که می‌گویند حدود چهار پنجم جمعیت آن را مهاجرین تشکیل داده‌اند و بنابراین، این که گفته می‌شود بشتر شیعیان این کشور ایرانی‌اند، دور از انتظار نیست. بعضی‌ها هم می‌گویند شیعیان این کشور، متعلق به قبیلۀ بحارنه می‌باشند که ممکن است این قبیله در حدود سیصد سال پیش، با قبول مذهب تشیع از قبایل نعین از قبیلۀ عرب به وجود آمده باشد؛ گر چه بعضی‌ها معتقدند این مردمان، از ساکنان اصلی و بومیان ناحیه هستند که به دست اعراب شکست یافته‌اند. تمام مردم قبیله شیعه مذهب‌اند و به تجارت و کشاورزی اشتغال دارند.[۱۱]

مساجد و حسینیه‌ها

امارات متحده عربی یکی از کشورهایی است که برخی از زیباترین مساجد دنیا را در خود جای داده است. در این کشور بیش از ۴ هزار و ۸۱۸ مسجد وجود دارد که از این تعداد، یک هزار و ۴۱۸ مسجد در دبی، ۲ هزار و ۲۸۹ مسجد در ابوظبی و ۶۰۰ مسجد نیز در شهر شارجه قرار گرفته است.

مسجد امام علی(ع) دبی

اخیرا معاونت امور اسلامی شهر شارجه امارات با همکاری بخش ارائه خدمات انسان دوستانه این شهر ۴۸ مسجد ویژه مسلمانان غیر عرب زبان در سراسر امارات متحده عربی احداث کرده است. استفاده از متخصصان برای ترجمه خطبه‌های نماز جمعه از زبان عربی به سایر زبان‌ها از امکاناتی است که در این مساجد در اختیار مسلمانان غیر عرب زبان قرار گرفته است. در این مساجد خطبه‌های نماز جمعه از زبان عربی به زبان‌های اردو، مالایی، پشتو، تامیل و انگلیسی ترجمه می‌شود.[۱۲]

برخی از مساجد و حسینیه‌های شیعیان

    مسجد امام علی(ع) دبی: مسجد امام علی(ع) یکی از مساجد معروف و با قدمت شیعیان در دبی است. مدیریت این مسجد از سوی اداره اوقاف دبی به یک روحانی بحرینی الاصل که مقیم امارات می‌باشد واگذار شده است. ایشان چند سالی را در حوزه علمیه قم به تحصیل پرداخته است. گنجایش مسجد حدود ۱۵۰۰ نفر می‌باشد. برنامه سخنرانی توسط سخنرانان اعزامی از سایر کشورها دراین مسجد انجام می‌شود و در مناسبت‌های خاص، برنامه عزاداری تا پاسی از شب در این مکان ادامه دارد. اغلب افراد حاضر در این مسجد شیعیان بحرینی می‌باشند و البته شیعیان ایرانی و عراقی و همچنین شیعیانی از کشورهای هند و پاکستان و در این مراسم شرکت می‌کنند.

    مسجد حضرت زهرا(س) شارجه: مسجد الزهراء شارجه یکی از قدیمی‌ترین ومهم‌ترین مراکز تجمع شیعیان شارجه به ویژه در ماه محرم است. این مسجد توانسته است در طول زمان شیعیان بسیاری را جذب نماید. اغلب افراد شرکت کننده در این مسجد شیعیان عراقی، بحرینی، پاکستانی، هندی و افغانی هستند.

    مسجد امام حسین(ع) دبی: این مسجد در سال ۱۳۶۳ش در زمینی به مساحت ۶۰۰۰ متر مربع، روبروی بیمارستان ایرانیان واقع در منطقۀ جمیرا، خیابان الوصل، با مساعدت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران و شیعیان خیر مقیم امارات و با پی‌گیری حجت الاسلام و المسلمین برقعی نماینده وقت امام خمینی در امارات بنا گردید و طی سال‌های بعد با پی‌گیری نمایندگان آیت الله خامنه ای در امارات، تکمیل و توسعه داده شد. مجموع ابنیه مسجد ۲۵۰۰ متر مربع است که شامل صحن مسجد (۴ سالن)، بخش اداری، کتابخانه، محل عرضه محصولات فرهنگی، آموزشگاه، مهد کودک، مهمانسرا، دو واحد مسکونی، آشپزخانه، سرویس بهداشتی و… است. پس از برقعی، به ترتیب مروی، حکیم، اکبریان و شاهچراغی و مدنی به عنوان نمایندگان مقام رهبری تا سال ۱۳۹۵ش در مسجد امام حسین(ع) اقامه جمعه و جماعت کردند که با اشراف آنان فعالیتهای گوناگون دینی، فرهنگی و اجتماعی برگزار می‌شد[۱۳]

    حسینیه گِراشی‌ها: حسینیه گراشیهای(شهری در جنوب استان فارس) مقیم امارات دهها سال است که در ماه محرم اقدام به برگزاری خیمه‌های عزای سالار شهیدان امام حسین(ع) می‌نماید. گنجایش این حسینیه هم حدود ۱۰۰۰ نفرمی باشد. مدیریت حسینیه توسط تجار گراشی انجام می‌شود و عمده شرکت کنندگان نیز کسبه و کارگران ایرانی مقیم امارات می‌باشند.

    حسینیه لاریهای دبی: برگزاری مناسبتها مخصوصا برگزاری ایام محرم همه ساله دراین حسینیه که متعلق به شیعیان ایرانی می‌باشد انجام می‌گیرد. عمده شرکت کنندگان در این حسینیه را ایرانیان لاری که در امارات شاغل می‌باشند تشکیل می‌دهد. تعداد جمعیت شرکت کننده در این حسینیه حدود یک هزار نفر است.[۱۴]

برخی از مساجد اهل سنت

مسجد شیخ زاید در ابوظبی

    مسجد شیخ زاید آل نهیان: بزرگترین مسجد این کشور و هشتمین مسجد بزرگ جهان محسوب می‌شود که امروزه به یکی از مناطق توریستی امارات تبدیل شده است. این مسجد در گرامیداشت شیخ زاید بن سلطان، اولین حاکم امارات ساخته شده و مقبره او نیز در کنار همین مسجد بنا نهاده شده است. در معماری این مسجد از سبک مراکشی و مغولی بهره‌برداری شده و دارای ۵۷ گنبد است و مناره‌هایی به سبک عربی کلاسیک دارد. این مسجد با بزرگترین فرش جهان که توسط «علی خالقی»، هنرمند ایرانی طراحی و در ایران بافته شده،‌ مفروش شده است.گنجایش این مسجد ۴۰ هزار نمازگزار است.[۱۵]

    مسجد جمیرا: مسجدی در دبی است. گفته می‌شود که مسجد جمیرا عکاسی‌شده‌ترین مسجد دبی است. این مسجد در محلهٔ جمیرا قرار دارد. این مسجد با یک گنبد به ارتفاع ۱۶ متر، و دو مناره مرتفع بطول تقریبی ۴۰ متر، و منبری بسیار مجلل، نمونه‌ای از معماری نوین اسلامی است. در نماسازی این مسجد از سنگ‌های ممتاز به رنگ کرمی مایل به صورتی استفاده شده‌است. تصویر این مسجد بعنوان یکی از نمادهای شهر بر روی اسکناس‌های ۵۰۰ درهمی چاپ شده‌است.[۱۶]

    مسجد بدیه (به عربی: مسجد البدیه) (به انگلیسی: Al Badiyah Mosque): مسجدی تاریخی است که در شهر فجیره واقع شده‌است. تاریخ بنای این مسجد به سال ۱۴۴۶ میلادی بازمی‌گردد.[۱۷]

ایرانیان امارات

ایرانیان از مهمترین مهاجرانِ ساکن امارات متحده عربی هستند. آمار دقیقی از جمعیتِ ایرانیان مقیم امارات وجود ندارد، اما در منابع نیمه رسمی جمعیت آنان حدود ۵۰۰.۰۰۰ نفر تخمین زده می‎شود که حدود ۴۰۰.۰۰۰ نفر ساکن دبی هستند.[۱۸]

علاوه بر این، ۱۷٪ جمعیت امارات ایرانی‎الاصل هستند.[۱۹] بنا به آمار سازمان سیا، ایرانیان و عرب‌های غیراماراتی مجموعاً ۲۳٪ از جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند.[۲۰]بخش اعظم شیعیان امارات ایرانی هستند.[۲۱]

بخش عمده‌ای از ایرانیان امارات از حدود یک قرن پیش از استان‌های جنوبی یعنی هرمزگان، فارس و بوشهر به علت از رونق افتادن بزرگ‌ترین مرکز بازرگانی آن دوره در خلیج فارس یعنی بندر لنگه و نیز ظلم حکام محلی به این سرزمین مهاجرت کردند. بخش دیگری نیز در دوران پس از انقلاب اسلامی و جنگ ایران و عراق به امارات مهاجرت کردند که اینان از همه نقاط ایران از جمله تهران بودند.

اقتصاد

ایران و امارات روابط تجاری بسیار دارند. همچنین ایرانیان بسیاری در امارات به تجارت و بازرگانی مشغولند. به نوشته نشریه نشنال دیفنس، در تحریم‌های علیه ایران در پی برنامه هسته‌ای ایران امارات سود خوبی می‌کند. ایالات متحده آمریکا نیز بانک‌های این کشور را تحت فشار می‌گذارد تا روابطشان را با ایران قطع کنند.[۲۲]

مسائل آموزشی و فرهنگی

به نوشته الشرق الاوسط، حدود ۱۰٬۰۰۰ ایرانی در مدارس و دانشگاه‎‎های امارات تحصیل می‎‎‎کنند. ایرانیان در امارات دارای مدرسه و موسسات آموزش عالی نیز هستند.[۲۳]

دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات متحده عربی نیز از سال ۲۰۰۴ در مقاطع کاردانی، کارشناسی و کارشناسی ارشد در رشته‎های گروه مهندسی، مدیریت، حقوق، روانشناسی و حسابداری دانشجو می‌پذیرد.[۲۴]

نخستین مدرسه ایرانی امارات در سال ۱۳۳۶ در دبی ساخته شد و با افزایش جمعیت ایرانیان، مدارس ایرانی شارجه و ابوظبی نیز ساخته شدند.[۲۵]

انجمن خیرین مدرسه‌ساز ایران در امارات نیز فعالیت دارد. ایران تنها کشوری است که در امارات مدرسه ویژه استثنایی‌ها دارد. ایرانیان نخستین مدرسه استثنایی دوبی را با نام احسان بنیانگذاری کردند.[۲۶]

باشگاه ایرانیان دبی نیز خدمات مختلف اقامتی(هتل)، پذیرایی(رستوران)، ورزشی، آموزشی، فرهنگی و هنری را تقدیم ایرانیان و سایر علاقه‌مندان به فرهنگ و هنر اصیل ایرانی ارائه می‌نماید.[۲۷]

پی نوشتها

۱.غلامرضا محمدی، «امارات با بحران زنده است»، رسالت، ۲۹ فروردین ماه ۱۳۷۸.

۲.سید محسن توکلی، «نگاهی به اختلافات عمان و امارات متحده عربی» نشریۀ دیدگاه‌ها و تحلیل ها،ش ۱۲۸.

  1. همان

۴.مهدی مظفری، امارات خلیج فارس، پژوهش اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، ترجمه: مهدی مظفری، ص۸۶.

۵.«اقتصاد دبی از کاهش شمار گردشگران روس آسیب دیده است» نشریۀ بررسی‌های بازرگانی،ش ۱۴۲، ص۱

۶.مهدی مظفری، امارات خلیج فارس، پژوهش اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، ترجمه: مهدی مظفری، ص۱۱۵.

۷.مرتضی اسعدی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۶ش، جهان اسلام، ج۱، ص۲۱۵.

۸.مهدی مظفری، امارات خلیج فارس، پژوهش اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، ترجمه: مهدی مظفری، ص۱۵۷.

۹.محمدرضا حافظ نیا، خلیج فارس و نقش استراتژیک تنگه هرمز، ص۲۴۴.

۱۰.رسول جعفریان، جغرافیای تاریخی و انسانی شیعه در جهان اسلام، ص۱۰۱.

۱۱.امارات متحده، از سری انتشارات نظری اجمالی به کشورها، شماره ۷ دی ماه ۱۳۶۴، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های بازرگانی، ص۶۹.

۱۲.خبرگزاری رسا

۱۳.سایت مسجد امام حسین دبی

۱۴.رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در امارات

۱۵.مسجد شیخ زاید

۱۶.مسجد جمیرا

۱۷.مسجد بدیه

۱۸.Salman Dossari, Persian Presences in the UAE, Asharq Al-Awsat, 01/02/2007

۱۹.اطلس کامل گیتاشناسی، بختیاری، سعید، مؤسسه جغرافیایی و کارتوگرافی گیتاشناسی، چاپ نوزدهم، تهران، ۱۳۸۱.

 ۲۰.https://www.cia.gov/library/publications/the-world-factbook/geos/ae.htmlCIA World Factbook section on United Arab Emiratesref

 ۲۱.Stew Magnuson, For the UAE, Iran Is Both Enemy and Trading Partner, National Defence, May 2009

۲۲.Salman Dossari Persian Presences in the UAE, Asharq Al-Awsat, 01/02/2007

۲۳.Salman Dossari Persian Presences in the UAE, Asharq Al-Awsat, 01/02/2007

۲۴.پایگاه اطلاع رسانی دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات

۲۵.محمدی، علی‎‎‎اصغر، مدارس ایرانی در امارات، روزنامه همشهری، ۲۰ خرداد ۱۳۸۹، شماره ۵۱۴۱، صفحه ۱۸.

۲۶.محمدی، علی‎‎‎اصغر، مدارس ایرانی در امارات، روزنامه همشهری، ۲۰ خرداد ۱۳۸۹، شماره ۵۱۴۱، صفحه ۱۸.

  1. سایت باشگاه ایرانیان دبی

منبع: ویکی شیعه.

شیعه در آلبانی.

اشاره:

آلبانی کشوری است در جنوب شرقی قاره اروپا. پایتخت این کشور تیرانا و جمعیت آن ۳۵۴۴۸۰۸ نفر است.بر اساس قانون اساسی مصوب سال ۱۹۹۸ آلبانی، هیچ دینی، دین رسمی این کشور نیست و همه ادیان مساوی هستند. با این وجود تمامی مذاهب موجود در آن (مسلمانان سنی، بکتاشیه، مسیحیان ارتدکس و کاتولیک رومی) هر یک خواستار درجه بالاتری برای به رسمیت شناخته شدن از سوی دولت هستند.۷۰ درصد مردم آلبانی مسلمان و ۳۰ درصد مسیحی هستند. دین ابتدایی مردم آلبانی مسیحیت بود اما بعدها بیشتر ساکنان این کشور به اسلام گرویدند. تغییر دین تا ۷۰ درصد جمعیت آلبانی به اسلام، یکی از میراث‌های حکومت عثمانی بود. مهاجرت شیعیان علوی و بکتاشی در گسترش تشیع در این کشور نقش مهمی را ایفا کرده است. پس از استقلال آلبانی از حکومت عثمانی، این کشور به صورت تنها دولت اسلامی در اروپا ظهور کرد.

تاریخچه

نقشه کشور آلبانی سرزمین آلبانی بنا به نوشته‌های مورخین دارای سابقه تاریخی سه هزار ساله است. تاریخ نویسان آلبانی بر این باورند که آلبانی‌ها از قوم ایلیری هستند که از اروپای مرکزی به سرزمین ایلیریا، وسیع‌تر از آلبانی کنونی شامل اسلوونی، مقدونیه، مونته نگرو و بخشی از شمال یونان مهاجرت کرده‌اند. این سرزمین در طول تاریخ حیات زندگی خود همواره تحت تسلط نیروهای خارجی از رومی‌ها گرفته تا امپراطور عثمانی بوده و دوره تسلط حکومت عثمانی از سال۱۹۱۲-۱۳۸۲ بوده است.[۳]در سال ۱۹۱۲ استقلال آلبانی اعلام گردید. اسماعیل پاشا، احمد زوغو، انورخوجه و رامیز علیا از رهبران این کشور تا قبل از برگزاری انتخابات برای تعیین رهبر و رئیس جمهور بودند. در سال ۱۹۹۱ اولین انتخابات پارلمانی برگزار و حزب کارگر که به حزب سوسیالیست تغییر نام یافته بود در این انتخابات اکثریت آراء را کسب کرد. فاتوس نانو رئیس دولت و رامیز عالیا رئیس جمهور آلبانی انتخاب شدند. از سال ۱۹۹۱ تشکیلات حکومتی کشور آلبانی از سه قوه تشکیل شده است: قوه مقننه؛ قوم مجریه؛ قوه قضائیه[۴]

زبانزبان آلبانیایى مشهور به زبان اِشچیپ (Shqip) به ‏معناى عقاب است که به ‏دلیل دشوارى تلفظ معمولاً “شیپ” خوانده میشود. این زبان بنابر بعضى مطالعات زبان‏شناختى شاخه‏‌اى منحصر به ‏فرد و منشعب از ریشه زبان‏‌هاى هندى ـ اروپایى است که با هیچ‏یک از زبان‌‏هاى کنونى آن خویشاوندى ندارد.[۵]

استانهای آلبانیبه ‏دلیل هم‏‌ریشه بودن زبان آلبانیایی با زبان فارسى، که آن نیز از ریشه هندواروپایى است و همچنین به‏ دلیل حضور عثمانیان در آلبانى و نفوذ ادبیات فارسى در آن کشور، کلمات مشترکى میان فارسى و عربى و آلبانى به‏ خصوص در امور دینى می‌توان یافت؛ کلماتى مثل “آب دست” (وضو)، امانت، برکت، چهره، حقیقت، میدان، دشمن، کبریت، گناه، نوروز. آلبانیایی‌ها از گذشته با زبان فارسی آشنا بوده‌‏اند و حتی در مناطقی چون شهر اِلباسان این زبان مورد استفاده بوده است. از شاعران فارسی‏ گوی آلبانی می‏‌توان از بابا سلیم روحی (۱۹۴۴ ـ ۱۸۶۹) یا نعیم فراشری شاعر و نویسنده قرن نوزدهم آلبانی نام برد که دارای سه دیوان به زبان‌‏های فارسی، ترکی و عربی بوده است.[۶]

دین

هیچ دینی، دین رسمی این کشور نیست و همه ادیان مساوی هستند. با این وجود تمامی مذاهب موجود در آن (مسلمانان سنی، بکتاشیه، مسیحیان ارتدکس و کاتولیک رومی) هر یک خواستار درجه بالاتری برای به رسمیت شناخته شدن از سوی دولت هستند.۷۰ درصد جمعیت کشور آلبانی را مسلمانان تشکیل می‌دهند و ۲۰ درصد ارتدوکس و ۱۰ درصد کاتولیک می‌باشند. کاتولیک‌ها در شمال و ارتدوکس‌ها بیشتر در جنوب کشور پراکنده شده‌اند. جمعیت مسلمان کشور شامل دو گروه تسنن و علوی‌ها بوده و از ۷۰ درصد جمعیت مسلمان آلبانی ۵۰ درصد علوی بکتاشی و بقیه اهل تسنن هستند.[۷] در آلبانی یهودی وجود ندارد.[۸]

اسلام‌ در آلبانی‌درباره ورود اسلام به‌ شبه‌ جزیره‌ بالکان‌ نظرهای‌ مختلفی‌ وجود دارد:    برخی معتقدند که اسلام بوسیله تاجران مسلمان در قرن اول هجری قمری به سبب نزدیکی جغرافیایی مرزهای اسلامی با اروپا از طریق آندلس و امثال آن به آلبانی راه یافت.[۹]

گروهی‌ معتقدند، در سال‌ ۱۴۵۳ میلادی‌ شهر قسطنطنیه‌ به‌ تصرف‌ ترکان‌ عثمانی‌ درآمد و سقوط‌ این‌ شهر، که‌ تا آن‌ زمان‌ مانع‌ بزرگی‌ در راه‌ پیشرفت‌ مسلمانان محسوب‌ می‌شد، بر جسارت‌ ترکان‌ افزود و آنها فتوحات‌ خود را در اروپا ادامه‌ دادند.

عده‌ای‌ نیز می‌گویند که‌ مردم‌ یوگسلاوی‌ قبل‌ از قرن‌ نهم‌ هجری‌، اسلام‌ را به‌دلیل‌ پیروزی‌ مسلمانان‌ بر جزیره‌ «صقلیه‌» شناخته‌ بودند و از همان‌ زمان‌ بود که‌ اسلام‌ در منطقه‌ گسترش‌ یافت‌.

گروهی‌ هم بر این‌ عقیده‌اند که‌ ایرانیان‌، اسلام‌ را به‌ منطقه‌ بالکان‌ بردند و دلیل‌ این‌ مدعی‌ را کتاب‌های‌ خطی‌ فراوانی‌ که‌ به‌ زبان‌های‌ ترکی‌ و فارسی‌ در کتاب‌خانه (غازی‌ خسروبیگ‌ – سارایوو) و یا مدرسه‌ علوم‌ دینی‌ علاءالدین‌ ثانویه‌ در «کوزوو» وجوددارد، ذکر می‌کنند. تعداد نسخه‌های خطی‌ در «سارایوو» حدود چهار هزار جلد است‌.

برخی معتقدند که اسلام از طریق طریقه‌‏هاى تصوف نخست به بالکان و سپس به آلبانى راه یافته است و چند قرن مردم آلبانى اسلامى صوفیانه داشته‌‏اند.[۱۰]به‌ هر حال‌ با قبول‌ هر یک‌ از نظرهای‌ فوق‌، نمی‌توان‌ از این‌ واقعیت‌ چشم‌ پوشید که‌ عثمانی‌ها حدود چهار یا پنج‌ قرن‌ در این‌ منطقه‌ حکومت‌ کردند و آلبانی‌ در اواسط‌ ۱۴۷۸ میلادی‌ برابر با ربیع‌الاول‌ سال‌ ۸۸۳ هجری‌ به‌ تصرف‌ کامل‌ عثمانی‌ درآمد، بعد از تسلط‌ کامل‌ عثمانی‌ بر آلبانی‌، آرامش‌ و سکوت‌ در این‌ کشور که‌ سال‌ها در جنگ‌ و ناآرامی‌ به‌ سر می‌برد، مستقر شد. کشور آلبانی نزدیک به پنج قرن زیر نظر دولت عثمانی اداره می‌شد. در مدت این پنج قرن نسبت مسلمانان به ۹۵ درصد رسید. در آن زمان مساجد زیادی دایر شد و مراکز و موسساتی با هدف انتشار اسلام ایجاد گردید.[۱۱]امروز بیش از ۷۰ درصد از جمعیت این کشور را مسلمانان تشکیل می‌دهند. البته این رقم جدای از شش میلیون مسلمان آلبانی است که به شکل مهاجر در ترکیه زندگی می‌کنند. آلبانیایی‌ها در اغلب کشورهای اروپایی پراکنده شده‌‌اند که اکثرا مسیحی هستند. بیش از ۳ میلیون آلبانی دیگر نیز در کشورهای آمریکایی زندگی می‌کنند. اغلب آنها نیز مسلمان هستند. اهل تسنن، بکتاشی‌ها و علوی‌ها جمعا مسلمانان آلبانی را تشکیل می‌دهند. در این میان اهل سنت حدود ۵۵ درصد حنفی و ۴۵ درصد از گروهها صوفیه هستند. صوفیه خود را شیعه و وابسته به اهل بیت می‌دانند و برای ائمه اطهار احترام زیادی قائلند. [۱۲]

شیعه در آلبانی

بعداز فرو پاشی‌ نظام‌ کمونیستی‌، گرایش‌های‌ علوی‌ و محبت‌ به‌ اهل بیت (ع)، زیاد گشته‌ است‌. حدود ۴۵ درصد مسلمانان‌ آلبانی‌ را فرقه‌های‌ تصوف‌ طرفدار اهل‌ بیت‌، تشکیل‌ می‌دهند که‌ این‌ فرقه‌ها قبل‌ از ممنوعیت‌ مذهب‌ در آلبانی‌، فعالیت‌ چشم‌گیری‌ داشتند. این‌ موضوع‌ را می‌توان‌ از تکایای‌ زیاد آنان‌ که‌ در آن‌ زمان‌ وجود داشته‌ است‌ فهمید و درحال‌ حاضر که‌ تبلیغات‌ مذهبی‌ در این‌ کشور آزاد شده‌، این‌ فرقه‌ها شروع‌ به‌ فعالیت‌ و بازسازی‌ تکایای‌ خود کرده‌اند.[۱۳]از نکات مهم درباره فرقه‌های تصوف در آلبانی، اظهار علائق شیعی آنان است. آنها با آنکه از نظر ظاهری خود را پیرو یکی از مذاهب اهل سنت می‌دانند ولی همگی باطنا خود را شیعه می‌خوانند. طریقه‌ها در دهه محرم عزادارى دارند و در آن مدت کتاب حدیقه السعداء نوشته فضولى را که نمونه ترکى روضه الشهداء اثر ملا حسین واعظ کاشفى سبزوارى است، می‌خوانند. کتاب حدیقه السعداء به زبان آلبانیایى نیز درآمده است. در این مدت هرکس چند صفحه میخواند و همه گریه میکنند و خوردن خوراک حیوانى و شیمیایى و رفتن بیرون در بعضی تکایا منع شده است. از دیگر علائم علائق شیعی این فرقه‌ها، نصب تصاویری از حضرت علی و امام حسین و حتی تصویر دوازده امام و در میان آنان پیامبر (ص) در برخی تکایا است.[۱۴]تشکلات مذهبی-اسلامی آلبانی عبارتند از:    بکتاشیه: طرفداران و پیروان حاج بکتاش هستند. آنها به پیامبران و امامان شیعه معتقدند و منتظر ظهور حضرت مهدی (عج) می‌باشند. این گروه مهم ترین و با نفوذترین گروه در بین تشکیلات دینی آلبانی است.

خلوتیه: این فرقه بعد از بکتاشیه بیشترین سابقه و طرفدار را در آلبانی دارد. طرفداران این فرقه آن را به حسن بصری منصوب می‌کنند. آنها معتقدند که حضرت علی (ع) رهبر روحی و معنوی حسن بصری است.

قادریه: رهبر آن شخصی به نام دکتر بوجار خراسانی است و ممیزه فرقه آنان، ذکر جلی است.

رفاعیه: طرفداران احمد رفاعی هستند. هم اینک رهبر آن شخصی به نام حاج رمضان لیمانی است.

نقشبندیه: نقشبندیه تحت حمایت خلوتیه فعالیت می‌کند. ذکر خفی، ویژگی فرقه نقشبندیه است.[۱۵]سی درصد از مسلمانان آلبانی، بکتاشیانِ علوی هستند. بکتاشی‌ها در آالبانی اکثریت مسلمانان را تشکیل می‌دهند و پیرو فرقه حاجی ولی بکتاشی هستند. این طریقت از آناتولی نشأت گرفت و در سده‌های نهم و دهم آیین رسمی سپاه ینی چری شد، و بر اثر برخورداری از حمایت رسمی دولت عثمانی و در پی کشورگشایی‌های سلاطین ترک، به شبه جزیره بالکان و از آن‌جا به آلبانی راه یافت و بعدها خانقاه‌های بکتاشیه در آن‌جا ساخته شد. راه‌یابی این طریقت به شبه جزیره بالکان، در اسلام آوردن ساکنان آن‌جا سهم عمده‌ای داشت.[۱۶]در ۱۳۰۳ ش که آتاتورک فعالیت فرقه‌های صوفیه را ممنوع کرد، این سلسله مرکز خود را از آناتولی به آلبانی انتقال داد. در ۱۳۲۳ش /۱۹۴۵در آلبانی نیز فعالیت همه سازمان‌ها و جماعت‌های مذهبی، از جمله بکتاشیه، ممنوع شد و به دنبال این محدودیت‌ها عده ای از آلبانیایی‌های بکتاشی به آمریکا مهاجرت کردند و در ۱۳۳۱ ش/ ۱۹۵۳ در میشیگان تکیه‌ای تأسیس نمودند. با سقوط نظام کمونیستی در آلبانی (۱۳۶۸ـ۱۳۶۹ش/ ۱۹۹۰ـ۱۹۹۱) تکایای بکتاشیه فعالیتهای خود را در آن کشور از سر گرفتند.[۱۷]امروزه بکتاشیه علاوه بر آلبانی و‌ به‌طور محدود در ترکیه، در میان مردم سوریه، مصر، ترک‌های مقیم اروپا و نیز مناطق آلبانیایی نشین و مسلمان مقدونیه و کوزوو رواج دارد.[۱۸]حُب اهل بیت پیامبر (ص)، خصوص امام علی (ع)، در سرلوحه عقاید بکتاشیه قرار دارد. به عقیده آنان حق، محمد و علی سه صورت برای بیان یک حقیقت‌اند. آنان به دوازده امام شیعیان اعتقاد دارند و بخصوص برای امام جعفر صادق (ع) احترام بسیار قائلند. پیروان این طریقت، به طور صوری، فقه جعفری را نیز می‌پذیرند.[۱۹]

عزاداری شیعیان آلبانی در روز عاشورا

بکتاشیه در آلبانی، در روز عاشورا در دسته‌های سینه‌زنی به عزاداری برای امام حسین (ع) و فرزندان و یاران وی می‌پردازند و این مراسم چنان شکوهی دارد که از تلویزیون رسمی کشور آلبانی پخش می‌شود و مقامات رسمی از جمله رییس جمهور در آن شرکت می‌کنند.بکتاشی‌ها و دیگر شیعیان آلبانی، در دهه اول محرم آب نمی‌نوشند، گوشت و تخم‌مرغ و شیر و پنیر نمی‌خورند و در روز عاشورا با غذایی شیرین حاوی گندم، نشاسته و دارچین به نام «عاشوره» از عزاداران پذیرایی می‌کنند. دهه اول محرم در آلبانی «دهه ماتم» نام گرفته است.[۲۰]

رابطه شیعیان و اهل سنت در آلبانیاهل تسننی که در آلبانی زندگی می‌کنند شباهت زیادی به شیعیان دارند، عشق به اهل بیت (ع) یک عقیده مشترک میان شیعیان و اهل سنت است. حتی مسیحیان این کشور نیز از این عشق بی بهره نیستند.در عاشورا مسلمانان از شیعه و سنی باهم به برگزاری مراسم عاشورا می‌پردازند، ده روز را با هم در این ایام روزه می‌گیرند و لباس سیاه بر تن می‌کنند.عشق به اهل بیت (ع) تنها عامل حفظ اسلام در دوره نظام کمونیستی انور خوجه در آلبانی بود. وی در زمان حکومت خود، اقدام به ویرانی ۱۷۰۰ مسجد، ۲۰۰ حسینیه و مدرسه دینی کرد. در تمام کشور جز یک مسجد که مسجد مرکزی شهر بود، مسجد دیگری باقی نماند که البته آن را نیز به موزه تبدیل کرد.علاوه بر این، وی تمام کتاب‌های دینی را نابود کرده و در سال ۱۹۶۷ قانونی را صادر کرد که به موجب آن، داشتن اعتقادات دینی ممنوع اعلام شد و هر کس که یکی از شعایر دینی را برپا دارد، مثلا نماز بخواند یا روزه بگیرد و یا قرآن تلاوت کند و یا عکسی از امامان چاپ کند به حبس تا ۲۰ سال محکوم می‌شود. با این وجود بعدها شاهد بسیاری از بزرگان دینی و مردم عادی بودیم که به حبس تا ۲۰ محکوم شدند. جرم آنها این بود که کتاب اسلامی نگهداری می‌کردند یا در نهان نماز می‌خواندند. هزاران تن از مسلمانان به این اقدامات اعتراض کرده و کشته شدند.در آن دوره، عشق به ائمه و اسلام در وجود مسلمانان به حسرت تبدیل شد. همین حسرت هم باعث شد که بعد از مرگ انور خوجه همگی سر به شورش نهادند و نظام کمونیسم را از جا کندند و آزادی دینی و نظام جمهوری را اعلام نمودند. بعد از این اتفاقات بود که بسیاری از کشورهای مسلمان به کمک مسلمانان آلبانی شتافتند و مساجد زیادی را بنا کردند. به طوری که در آن مدت حدود ۳۰۰ مسجد بازسازی شد و دهها مدرسه دینی ایجاد شد و به بسیاری از دانشجویان بورسیه داده شد تا در کشورهای اسلامی تحصیل کنند.در دوره حاضر کتاب‌های نهج البلاغه و صحیفه سجادیه توسط مسلمانان به زبان آلبانیایی ترجمه و چاپ شده است.[۲۱]

جریان‌های تکفیریدر سال‌های اخیر گروه‌های تندوری تروریستی به وجود آمدند که با اهل بیت و دوستداران آنان دشمنی می‌کردند. امکانات این گروه‌ها از سویی و فقر و بی چیزی و عدم وجود امکانات شیعیان از سوی دیگر باعث شد که تفکر تروریستی و وهابیت بر تشیع غلبه کند و زندگی را به کام آنان تلخ نماید. در اثر تلاش های این تروریست ها تشیع در این کشور منزوی شد و از آنجا که نتوانستند مدارس و مساجد جدید ایجاد کنند، به آنچه داشت تکیه نمودند، اما با تمام اینها هنوز هم در تمام مدارس، مساجد، حسینیه‌ها، آوای اسلام و تشیع به گوش می‌رسد. درست است که شیعیان نمی‌توانند مدارس جدید تاسیس کنند، اما در تمام مساجدی که دارند اسلام هنوز پرچم خود را برافراشته است. واعظان و ائمه مساجد و حسینیه‌ها با تمام توان خود، نقش کتاب و مدرسه را در زندگی مسلمانان بازی می‌کنند و مردم را به حفظ دین و برپاداری شعایر دینی دعوت می‌کنند.[۲۲]

پی نوشت:

  1. ولی اللهی، ملکشاه، آلبانی، ص۱.
  2. ولی اللهی، ملکشاه، آلبانی، ص۹.
  3. انجمن دوستی ایران و آلبانی
  4. انجمن دوستی ایران و آلبانی
  5. انجمن دوستی ایران و آلبانی
  6. فرهنگ واژه: فارسی ـ شیپ آلبانیایی، به سرپرستی سید امیرحسین اصغری، سیده لیلا اصغری، بنیاد مولوی، تیرانا، چاپ اول، ۱۳۸۸ ش و دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱، تهران، ۱۳۶۷، ص ۵۸۵.
  7. انجمن دوستی ایران و آلبانی
  8. مرکز الابحاث العقائدیه
  9. مرکز الابحاث العقائدیه
  10. پایگاه تحلیلی-خبری ایران-بالکان (ایربا)
  11. امور حج و زیارت سازمان صدا و سیما
  12. سایت شفقنا
  13. امور حج و زیارت سازمان صدا و سیما
  14. پایگاه تحلیلی-خبری ایران-بالکان (ایربا)
  15. www.islamineurope.ir
  16. توفیق سبحانی و قاسم انصاری، «حاجی بکتاش ولی و طریقت بکتاشیه»، ج۱، ص۵۱۱ـ۵۱۲؛ محمد معصوم بن زین العابدین معصوم علیشاه، طرائق الحقایق، ج۲، ص۳۴۷.
  17. عبدالکریم گلشنی، فرهنگ ایران در قلمرو ترکان: اشعار فارسی نعیم فراشری شاعر و نویسنده قرن نوزدهم آلبانی، ج۱، ص‌۴۷.
  18. مرتضی اسعدی، جهان اسلام، ج۲، ص۲۸۶؛ عبدالکریم گلشنی، فرهنگ ایران در قلمرو ترکان: اشعار فارسی نعیم فراشری شاعر و نویسنده قرن نوزدهم آلبانی، ج۱، ص‌۴۷.
  19. کامل مصطفی شیبی، همبستگی میان تصوّف و تشیّع، ترجمه و تلخیص و نگارش علی اکبر شهابی، ص۹۶.
  20. آداب و رسوم عاشورایی مردم دنیا
  21. سایت شفقنا    سایت شفقنا
  22. منبع: ویکی شیعه

اهل بیت(ع) در قلب مصر

مشعل فروزان

به دل گفتم از مصر، قند آورم بر دوستان ارمغانی برم
نه قندی که مردم به صورت خورند که ارباب معنا به کاغذ برند

سعدی

سرزمین مصر، کانون نشو و نما و ناحیه ای برای فعالیت های تبلیغی فرستادگان الهی به شمار می رود. پیامبرانی چون: ابراهیم، یوسف، موسی و مسیح علیهم السلام به هنگام سکونت در مصر یا عبور از این کشور، دهها اثر و نشانه از خود برجای گذاشته اند که مقدّس و متبرّک بوده و مورد احترام و توجّه اهالی این سامان است.

مصر مورد توجّه رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نیز بود و بنا به توصیه های مؤکّد آن حضرت، مسلمانان در خوش رفتاری و برخورد مسالمت آمیز با مصریان مراقب بودند و مأموریت داشتند با اهالی آن، طریق نیک و خوش را پیش گیرند؛ به آنها با دیده احترام نگریسته، خویشاوند خود بدانند. از آنجا که «هاجر»، همسر حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام و مادر حضرت اسماعیل علیه السلام از مردم این کشور بود و یکی از همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ؛ یعنی «ماریه قبطیه» با این دیار پیوستگی داشت، اهالی مصر با مسلمانان پیوند پیدا کرده بودند.

در زمان حکومت حضرت علی علیه السلام جز منطقه ای به نام «خربتا» تمام سرزمین مصر تحت سیطره آن امام بود.۱ بعد از سقوط امویان و روی کار آمدن عباسیان، فرزندان حسن بن علی علیهماالسلام مردم مصر را به بیعت با خویش فراخواندند. علی بن محمد بن عبداللّه، نخستین علوی بود که به مصر گام نهاد و خالد بن سعید، عهده دار فراخواندن مردم به بیعت با او گردید. این مرد از شیعیان خاصّ علی علیه السلام بود.

پیروان اهل بیت علیهم السلام در مصر حضوری مؤثّر داشتند تا اینکه فرمان متوکّل عباسی مبنی بر اخراج خاندان ابی طالب از این سرزمین، صادر گردید. بزرگان علوی مخفی شدند؛ اما امیر وقت (یزید بن عبداللّه) در جست وجوی آنان بر آمد و ایشان را مجبور به مهاجرت به عراق نمود. با هلاکت متوکّل و روی کار آمدن مستنصر، وی فرمانی برای والی و مردم مصر فرستاد و طی آن، هشدار داد:

هیچ کس حق ندارد با علویان معامله کند و علویان مجاز نخواهند بود در مصر مسافرتی انجام دهند و اگر میان یکی از این افراد با دیگران اختلافی روی داد، بدون دلیل و مدرک، ادّعای مخالفش مورد قبول خواهد بود.

بعد از مستنصر، مستعین روی کار آمد و این روندِ نگران کننده همچنان ادامه یافت. در سال ۲۵۲ ق. قیام شیعیان در اسکندریه به رهبری «جابر بن ولید مدلجی» رخ داد. وی موفق گردید در این حرکت سیاسی ـ اجتماعی، عباسیان را در مصر شکست دهد و بر سواحل شمال و شمال شرقی این دیار تسلّط یابد؛ ولی این انقلاب به موفقیت کامل و پیروزی نهایی دست نیافت. سپس انقلاب دیگری به فرماندهی «بغاء اکبر» که نسبش به امام حسین علیه السلام می رسید، در ناحیه «صعید» صورت گرفت. در سال ۲۵۵ ق. نیز «بغاء اصغر» در منطقه بین اسکندریه و برقه قیام کرد و با یارانش به سوی «صعید» در حرکت بود که سپاهیان امیر وقت (ابن طولون) آنان را از دم تیغ گذرانیدند. ابن صوفی علوی هم در «صعید» انقلاب نمود و بر منطقه «أسنا» مسلّط شد و موفق گشت در این قلمرو قوای ابن طولون را شکست دهد؛ ولی در «أخمیم» شکست خورد و به جانب مکه متواری گردید و کارگزاران حکومت مصر بعدها او را دستگیر نمودند.

در عاشورای سال ۳۵۰ق. بین سربازان و عده ای از مردم، در جوار مرقد «کلثوم علوی» درگیری رخ داد. دلیل نزاع، این بود که زائران مشغول ندبه و زاری و بیان مصائب اهل بیت عصمت و طهارت بودند. با وقوع این حادثه قوای دولتی، شیعیان را در تنگنایی سخت قرار دادند و در یک حیله تبلیغاتی چون به کسی می رسیدند و از او می پرسیدند: دایی تو کیست؟ اگر نمی گفت: معاویه، او را عریان نموده و به شدیدترین وضع شکنجه می نمودند. در زمان اخشیدیان (گروهی از فرمانروایان مصر) به محض اینکه نشانی از شیعیان به دست می آمد و یا فریادی بلند می شد، ضرب و شتم، آزار و طردشان شروع می شد.

عصری با شکوه

با سقوط سلسله اخشیدی و روی کار آمدن «فاطمیان»، تشیّع در مصر به نقطه اوج خود رسید و آداب و رسوم و شعائر شیعه جلوه ای جالب یافت. از مأذنه های مساجد ذکر «حیّ علی خیرالعمل» به گوش می رسید. در این دوره مسلمانان مجاز بودند برتری خاندان عترت را در مراسم و مجالس ویژه مطرح نمایند. بر کتیبه و سردر مکان های عمومی نوشته می شد: «بهترین انسان پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، علی علیه السلام است.» و همگان مشتاق بودند تا با فرهنگ و معارف خاندان عترت آشنا شوند. البته طرفداران اهل سنّت از سوی فاطمیان تحت فشار قرار نگرفتند و کسی آنان را مجبور به ترک مذهبشان نکرد و آن روش مذمومی که فرمانروایان قبلی در مورد شیعیان با خشونت و خونریزی و اختناق اعمال می نمودند، به هیچ عنوان اجرا نگردید؛ بلکه خود مردم با شوق و رغبت به سوی مذهب تشیّع روی آوردند.۲

فاطمیان برای شکوفایی علمی و فرهنگی، گسترش معارف و درخشندگی فکری بسیار کوشیدند و از دانشمندان و مشاهیر علوم گوناگون، حمایت کردند. اوضاع اقتصادی و اجتماعی مردم بهبود یافت. ناصرخسرو قبادیانی، که در زمان فاطمیان از مصر دیدن کرده، از زندگی توأم با آسایش و آرامش مصریان گزارشی ارائه نموده است.۳ سرزمین مصر برای نخستین بار در طول تاریخ پرفراز و نشیب خود، به مرکز عزّت و عظمت مبدّل گردید و قلمرو فاطمیان از دورترین نقاط سواحل اقیانوس اطلس تا کرانه فرات امتداد یافت. مردم محروم و کم بضاعت تحت حمایت حکومت مرکزی قرار گرفتند. تعداد مساجد و اماکن مذهبی در شهرها و روستاها رو به فزونی گذاشت و برای عمران و آبادانی آنها مبالغ و موقوفاتی در نظر گرفته شد. جشن ها و اعیاد اسلامی به طور گسترده برگزار می گردید و طی آنها بذل و بخشش و پذیرایی های مفصّلی انجام می گرفت و هدایایی بین حاضران توزیع می گشت. در عصر فاطمیان در روز «عاشورا» بازارها و مراکز کسب و فعالیت تعطیل می شد و دسته های سوگواری با رونق و شکوه خاصّی به عزاداری برای سالار شهیدان و حماسه آفرینان نینوا می پرداختند.۴

دوران اختناق

در سال ۵۶۷ ق. صلاح الدّین ایّوبی قدرت را در مصر به دست گرفت و با خونریزی، شکنجه و آزار فراوان، ضمن برانداختن دولت فاطمیان، به سرکوب نمودن شیعیان و محو آثار تشیّع در مصر پرداخت. وی به این امور اکتفا نکرد و حتی مکانی را که در آن نیازمندان را اطعام می نمودند، تخریب کرد و با روش استبدادی خود، مردم را به لحاظ تأمین معیشت و به دست آوردن امکانات زندگی در تنگنا قرار داد.۵

بر اثر سیاست وحشت آفرین و اختناق شدید ایّوبیان، شیعیان یا راه تقیّه و پنهان نمودن افکار و گرایش های خود را پیش گرفتند و یا آنکه به سرزمین شام و نواحی جنوبی مصر گریختند و به دور از فشارهای این سلسله، به نشر و گسترش تشیّع روی آوردند. شیعیان به انسجام نیروهای خود پرداختند تا با فرمانروایان مستبدّ وقت به نبرد برخیزند. آنان کوشیدند تا در ماه رمضان سال ۵۶۹ ق. علیه صلاح الدّین قیام کنند، ولی این حرکت، کشف و خنثی گردید و صلاح الدّین تمام دست اندرکاران این قیام را دستگیر و اعدام نمود. یک سال بعد، سیاه پوستان، تحت رهبری فردی انقلابی، مردم را به بازگشت حکومت فاطمیان و رهایی از یوغ ایّوبیان فراخواندند. اگرچه این برنامه با موفقیت هایی رو به رو بود؛ اما به فرمان صلاح الدّین و به فرماندهی برادرش ملک عادل سرکوب گردید. انقلاب ها و اعتراض های دیگری نیز در برخی نواحی مصر از جمله «قفط» و «صعید» رخ داد که تمامی آنها با فشار و ایجاد رعب و کشتار خاموش شد.۶

بوستان تشیّع

تشیّع با وجود همه مشکلات، حضور خود را در مصر حفظ نموده و شهرهای جنوبی مصر مرکز استقرار شیعیان گردید، که هنوز هم بقایای چنین گرایشی در این نقاط وجود دارد. به رغم یورش وحشیانه برای محو آثار تشیّع، اعیاد و رسوم شیعه در مصر پابرجا ماند و این آداب و سنن، جزئی از فرهنگ و هویّت بومی مصریان گشت. بزرگداشت روز عاشورا، جشن نیمه شعبان، رواج نام و لقب سیّد و نامگذاری فرزندان پسر به نام های: علی، حسن و حسین و نیز نامیدن دختران به نام های: فاطمه، زینب، سکینه و نفیسه، از جمله این رسم هاست.۷

در مصر مکان ها و شهرهایی وجود دارد که وقف علویان است. شهر قفط از زمان حضرت علی علیه السلام چنین وضعی داشت.۸ در قاهره اگرچه شیعیان بر اساس تحوّلات اجتماعی و سیاسی کم و زیاد می شدند؛ اما محلّه «الحسنین» کانون اقامت آنان بود. اغلب آنان از سوریه، ایران، عراق و… بدانجا کوچ کرده بودند. هنوز نیز بازماندگان این خانواده ها در مصر کنونی سکونت دارند. شیعیان غیر عرب، ترجیح می دادند در حوالی زیارتگاه مقدّس «رأس الحسین علیه السلام » اقامت گزینند. آنان در سالروز ولادت امام سوم، خود را می آراستند و جشن های باشکوهی برپا می کردند و در روز شهادت سالار شهیدان با حزن و اندوه به سوگواری می پرداختند. آنان در جای ویژه ای اجتماع می نمودند و یکی از آنها به زبان پارسی برایشان مرثیه می سرود و تا چند دهه قبل، این مراسم برقرار بود.۹ گفته مشهوری «باورهای مذهبی مردم مصر» را چنین ترسیم می نماید:

اهالی این سامان از نظر گرایش درونی و قلبی، شیعه اند که با مراجعه به اماکن و مراکز منتسب به خاندان عصمت و طهارت در مصر و احترام و ارادت بی نظیر مصریان به این مراقد و مقابر و کانون های مقدّس و نیز مشاهده آیین ها و سنّت های فرهنگی و اجتماعی و آداب و رسوم مذهبی آنان، درستی این سخن تأیید می گردد.

مصر از جمله معدود سرزمین های اسلامی است که در طول یک سال، نزدیک به دو هزار مناسبت را با عناوین اعیاد، موالید مذهبی و بومی جشن می گیرد. این مراسم به لحاظ تنوّع و حضور پرشکوه شرکت کنندگان، پدیده ای منحصر به فرد تلقّی می گردد. در چنین مراسمی به تکریم، پاسداشت و تجلیل بزرگان علوی و مشاهیر خاندان عترت پرداخته می شود. ایجاد حلقه های ذکر و سروده های مذهبی، انجام برخی از رسوم سنّتی و برپایی خیمه های بزرگ در کنار و حاشیه مساجد، در محلّه های جنوب شهر و کوچه های تنگ و باریک محلاّت قدیمی به صورت عمومی و نیز دادن غذا و نذورات که به صورت خودجوش و مردمی صورت می گیرد، در ادامه پدیده تکریم موالید مذهبی قابل توجّه است.۱۰

مراقد منوّر

بسیاری از بزرگان شیعه در مصر، بارگاه و مراقدی باشکوه دارند که این اماکن، زیارتگاه مردم مصر است؛ یکی از آنها بارگاه نورانی «رأس الحسین» است. صلیبی ها در اواخر دوران فاطمیان، یورش های خود را به قلمرو شام گسترش دادند. این تهاجم وحشیانه موجب گردید تا فرمانروایان سلسله فاطمی به مقابله نظامی با آنان برخیزند. در نتیجه این تجاوزات، در سال ۴۹۱ ق. فاطمیان به فرماندهی افضل بن امیرالجیوش، صلیبیان را از قُدس و عَسْقَلان بیرون راندند. افضل سرمبارک امام حسین علیه السلام را که در شام مدفون بود، از خاک خارج نموده، معطّر ساخت و بر سینه اش نهاد و با پای پیاده آن را تا مصر آورد. سپس در مکان کنونی دفن نمود؛ زیرا فاطمیان نگران بودند صلیبی ها دوباره بر شام سیطره یابند و نسبت به سر مبارک امام حسین علیه السلام بی احترامی کنند. رأس مقدّس امام در روز یکشنبه، هشتم جمادی الآخر به مصر رسید و همراه آن، فرماندار عسقلان، ملقّب به «امیرسیف مملکت تمیم» و معاون نقیب اشراف عسقلان قاضی مؤتمن ابن مسکین حضور داشته و به مصر وارد شدند. نقل نموده اند: هنگامی که سر مبارک حضرت را از مدفنش خارج کردند، هنوز خونش خشک نشده بود و عطری چون مُشک از آن به اطراف پراکنده می گردید. سر مقدّس را در پارچه ای قرار دادند و به منطقه «الکافوری» در قاهره آوردند و در سرداب قصر زمرّد قرار دادند تا اینکه در کنار «قبّه الدّیلم» بر در «دهلیز الخدمه» به خاک سپرده شد. هرکس داخل این مکان می گردید، زمین مقابل مقبره را می بوسید. در روز عاشورا و در جوار مرقد، شتر، گاو و گوسفند قربانی می نمودند و با زاری و ندبه، بر دشمنان امام حسین علیه السلام لعن و نفرین می فرستادند.۱۱

وجود زیارتگاه رأس الحسین در کشور مصر، از عوامل بسیار مهمّ پیوند مصریان با اهل بیت و تشیّع است. نیز این گونه اماکنِ با قداست، از عوامل مهمّ پایداری مسلمانان این سامان در برابر یورش های ایّوبیان و دیگر مخالفان علوی بوده است.

علاوه بر این زیارتگاه، اماکن دیگری در مصر وجود دارد؛ از جمله:

۱٫ رأس زید (فرزند امام محمد باقر علیه السلام ).

۲٫ بارگاه زینب (از نوادگان امام حسن مجتبی علیه السلام ).

۳٫ فاطمه النّبویّه.

۴٫ سکینه (دختر امام حسین علیه السلام ).

۵٫ دختر امام صادق علیه السلام .

۶٫ رقیّه (دختر امام کاظم علیه السلام ).

۷٫ سیّده نفیسه.

احمد ابوکف، نویسنده مسلمان مصری که اهتمام خاصّی به نگارش سیره اهل بیت علیهم السلام در مصر دارد، می نویسد:

بوستان مبارک پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم با شاخ و برگ های خود، سرزمین مصر را در برگرفته است. صدف هایی از گنج های آل بیت نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم این قلمرو را مزیّن کرده و انوار درخشانی بر آن تابانیده و عطر آگینش ساخته است. این شاخ و برگ ها غالباً از نسل علی بن ابی طالب و فاطمه زهرا علیهماالسلام و برخی از ذرّیه حسن بن علی علیه السلام و عده ای از نوادگان امام حسین علیه السلام هستند.

وی در ادامه، یادآور می شود:

مردمان مسلمان مصر که شیفته اهل بیتند، به این چند ضریح و زیارتگاه واقعی اکتفا نکرده اند؛ بلکه دهها و حتی می توان گفت صدها کانون زیارتی نمادین از آنها در جای جای مصر ساخته اند تا عامل به فرموده رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم باشند که به جامعه اسلامی توصیه نموده اند: «مَثَل اهل بیت من مانند کشتی نوح است؛ هرکس داخل آن گردد، نجات می یابد و هرکس سرپیچی نماید، غرق می شود.» همچنین مردمان مصری با ابراز علاقه و ارادت نسبت به ساحت مقدّس خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به این سخن نبیّ اکرم عمل می کنند که می فرمایند: «هرکس به دوستی (راستین) آل محمّد صلی الله علیه و آله وسلم بمیرد، شهید و مؤمن کامل است و هرکس بر بغض این خاندان مرگش فرا رسد، کافر مرده است و بوی بهشت به وی نخواهد رسید.» به همین جهت است که مصریان در طول تاریخ، دوستی اهل بیت را در ذهن و دل خویش برقرار و استوار نگه داشته اند.۱۲

صالح الوردانی خطیب، نویسنده و مبارز مصری که به مذهب شیعه روی آورده، می گوید:

جامعه مصر به اهل بیت عشق می ورزد و مردم در مناسبت های دینی مربوط به این خاندان، به قاهره می آیند تا یاد امام حسین علیه السلام ، حضرت زینب و سیّده نفیسه را زنده نگه دارند. تبلیغات شدید و منفی فرقه وهابیت نتوانسته است از این علاقه ها و ارادت ها چیزی کم کند و اعتقاد به شفاعت و توسّل را از مردم مصر بگیرد؛ زیرا این گرایش ها در اعماق قلب و وجدان ساکنین این سامان رسوخ نموده است.

وی اضافه می نماید:

مراقد شریف در مصر ـ که قبور فرزندان خاندان عترت است ـ یکی از عوامل مهمّ جلوگیری از گسترش وهابیت و اتّصال مردم مصر به اهل بیت و ارتباط با تشیّع است.

به گفته این محقّق مصری، این اماکن مبارک یک حالت ولایی نسبت به اهالی مصر دارند. و اگر کسی در خصوص آنها بخواهد تردیدی ایجاد کند و یا مقام مقدّس و با ارزش آنها را کم بداند، مردم با او از در مخالفت و نفرت در می آیند. یکی از جنبه های برجسته در مصر، وجود قاریان زیاد است؛ اما اگر اینها بخواهند شهرتی به دست آورند، باید در یکی از مراقد مقدّس خاندان پیامبر به تلاوت کلام وحی بپردازند. مردم مصر بیشتر وقت ها برای مراسم عزاداری از این قاریان دعوت می کنند. در گذشته وقتی گفته می شد عبدالباسط برای قرائت قرآن به مسجد رأس الحسین می آید، گروه های زیادی در آنجا حاضر می شدند تا از تلاوت قرآن، توسّط وی بهره مند شوند.

استاد وردانی خاطر نشان می کند:

علاقه مردم مصر به مزار اولاد رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به حدّی است که هرجا یکی از این مراقد وجود داشته باشد، در اطراف آن محلّه ای مسکونی ساخته و درگذشتگان خود را در جوارش دفن کرده اند؛ چون عقیده دارند این اماکن متبرّک اند. در مصر محلّه هایی نیز با نام امام حسین، سیّده زینب و سیّده نفیسه وجود دارد. اگرچه مقبره برخی شخصیت های مذاهب اسلامی در مصر وجود دارد و این قبور، زائرانی نیز دارد؛ اما نتوانسته اند از لحاظ مقام همتای مراقد شریفی که اشاره شد، شوند. مردم برای زیارت بارگاه های مطهّر خاندان رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نه تنها با اتوبوس؛ بلکه با پای پیاده مسیرهای طولانی را طی می کنند و چون خانه های اطراف آن مراقد شریف، برای اسکان آن جمعیت انبوه کفایت نمی کنند، زائران ناگزیر در کوچه ها و خیابان ها می خوابند.۱۳

می توان گفت اشتیاق مردم مصر به ساحت مقدّس اهل بیت علیهم السلام ، که ریشه در صدر اسلام دارد، توسّط قبوری متبرّک چون چشمه ای در حال جوشش است و این بارگاه های فروزان، شعله محبّت به خاندان پیامبر را در میان مصریان پرفروغ می نماید. اگرچه دشمنان برای خاموش نمودن «عشق علوی» در قلوب مسلمانان، تلاش فراوانی به عمل آورده اند؛ کتاب های زیادی نوشته شده و تبلیغات سوء زیادی انجام شده؛ اما وجدان شیعی در مصر همچنان بیدار است.

بارگاه با برکت منسوبان به اهل بیت علیهم السلام تبلور خاصّی یافته و گویی پیوند مردم با این مراکز زیارتی، حلقه اتّصال و اتّحاد شیعه و سنّی است و نقطه اشتراک مردم این سامان با شیعیان نقاط دیگر جهان است. در واقع این مزارهای نورانی، حالتی «ولایتی» به این کشور داده است.۱۴

علاّمه محمّد حسین مظفّر می نویسد:

مصری ها دارای رفتار و آثاری هستند که حبّ و تمایل آنان در خصوص اهل بیت عصمت را برای ما بازگو می نماید؛ همچون: تعمیر و بازسازی مشاهدی که به اهل بیت منسوب است؛ هم چنین بوسیدن، تضرّع و التماس آنان به درگاه الهی برای گره گشایی از مشکلات و رفع حوائج در کنار این مشاهد، و اینکه به صورت دسته هایی بیرون می آیند و پرچم های سیاه با خود حمل می کنند و در دست آنان زنجیر آهنی است که بر پشت خویش می نوازند و بسان شیعه در اظهار شعائر حزن و اندوه نسبت به مصائب اهل بیت علیهم السلام عمل می کنند. امثال این گونه رفتارها، ما را به شدّت متوجّه این حقیقت می کند که آنان به خاندان نبیّ اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ارادت دارند.۱۵

ازدحام جمعیت در بارگاه های منوّر مصر در ایّام ویژه ای از سال، چنان زیاد است که امکان ورود حتّی به صحن مسجدی که در مجاور مرقد است، بسیار دشوار است. شیفتگان اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم با بوسه بر ضریح، زاری و توسّل برای برآوردن حاجات خویش تلاش می کنند. طواف عروس در «حرم سیّده نفیسه» مرسوم است. محلّ طواف زن و مرد، از هم جداست و رایحه فضای ملکوتی زیارتگاه ها، زائران را معطّر می سازد. زیارت کنندگان زیرلب دعایی زمزمه می کنند، دست به نیایش برمی دارند، سوره ای از قرآن تلاوت می کنند، دست به ضریح می کشند و حتی لباس های خود را با آن متبرّک می نمایند. سپس دست خویش را به صورت می کشند تا از امواج مقدّسی که از مرقد منوّر ساطع گردیده، سیمای خود را نورانی سازند.

پدرها، فرزندان را بر سر دست بلند می کنند تا مرقد و شکوه زائران را بهتر مشاهده کنند. مادران، به اطفال آموزش می دهند که چگونه اطراف ضریح را لمس نمایند و از آن برکت گیرند. زائران در یک بهم آمیختگی و محبّت شگفت آور در کنار هم استراحت می کنند، غذا می خورند و با یکدیگر به صحبت می نشینند…

یکی از سیّاحان و نویسندگان اروپایی می نویسد:

در این مکان ها، تجلّیات ایمانی بروز می کند که امکان دارد به صورت زمزمه ای زیر لب یا فریاد باشد. از کنجکاوی شدید تا خلسه ای معنوی و عرفانی، از لبخند تا گریه، هرکه به شیوه خود، شفاعت صاحب مرقد را برای رفع یک ناراحتی و یا انجام درخواستی، خواهان است. در زیر گنبد صداهایی که نام شخص آرمیده در آن بارگاه را مدام تکرار می نمایند، طنین می افکند. حتی صدای پاهای جمعیت خود به تنهایی بیانگر استغاثه است. چهره، در زیر نور چراغ های زیارتگاه از اشتیاق، محبّت و علاقه حکایت دارد. امواج مداوم زمزمه زائران، احساس شگفتی از حرارت عشق و کشش به سوی امامزادگان را که از بندگان مقرّب درگاه حق بوده اند، ایجاد می نماید.۱۶

پی نوشت ها:

۱. ر.ک: المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط والآثار، (خطط مقریزی) ج ۱؛ النجوم الزاهره فی ملوک مصر والقاهره، ابن تغری بُردی.

۲٫ خطط مقریزی، ج ۱، ص ۲۷۰ ـ ۲۷۲٫

۳٫ سفرنامه ناصرخسرو، به کوشش دکترنادروزین پور.

۴٫ شیعه در مصر، صالح الوردانی، ترجمه قاسم مختاری، ص ۳۵ ـ ۴۴٫

۵٫ همان، ص ۶۳ ـ ۷۲٫

۶٫ ر.ک: الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج ۹، ص ۱۰۳، ۱۲۳ و ۱۲۴؛ النجوم الزاهره، ج ۶، ص ۲۴ و ۱۱۰، ذیل حوادث سال های ۵۷۱، ۵۷۲ و ۵۸۴ ق.

۷٫ شیعه در مصر، فصل چهارم.

۸٫ معجم البلدان، یاقوت حموی، مادّه «قاف».

۹٫ شیعه در مصر، ص ۸۷ و ۸۸٫

۱۰٫ مجلّه چشم انداز، دوره جدید، ش۲،ص۹۷و۹۸٫

۱۱٫ خطط مقریزی، ج ۲، ص ۱۶۱ و ۱۶۲٫

۱۲٫ اهل البیت فی المصر، مقاله «دوحه النبی(ص) المبارکه لماذاالکثیرمن اغصانهافی مصر»،احمدابوکف.

۱۳٫ کیهان فرهنگی،گفت وگوباصالح الوردانی،ش۲۰۵٫

۱۴٫ مجلّه مشکوه، ش ۵۳، ص ۳۴٫

۱۵٫ تاریخ شیعه، علاّمه محمّدحسین مظفّر، ترجمه دکتر سید محمد باقر حجّتی، ص ۲۸۰٫

۱۶٫ مجلّه مشکوه، ش ۶۰ و ۶۱؛ گنبدها و مناره های مصر، کاترین مایو رو ژاوان، ترجمه ابوالحسن سروقد مقدّم.

منبع: فرهنگ کوثر – تابستان ۱۳۸۲، شماره ۵۸ –

جغرافیای جمعیّتی تشیّع در عراق

1- شیعیان،
اکثریّت حاکم در عراق طبق نخستین سرشماری نفوس که در سال 1919 م. صورت پذیرفت، 53 درصد ساکنان «عراق» شیعه بودند.
در سرشماری سال 1936 م. این نسبت به 56 درصد رسید؛ (1) البته ذکر این نکته ضروری است که رویدادهای سال 1919 م. و قبل و بعد از آن به مخالفان شیعه، ما را درباره ی پایین گرفتن درصد شیعیان و دست کم، نزدیک بودن آن به واقعیّت مطمئن می سازد.
برخی از گزارش ها و تحقیقات منطقه ای و بین المللی اخیر عبارتند از:
گزارش «مرکز ابن خلدون قاهره»، سال 1991 م. شیعیان: 52 درصد.
گزارش «نهاد بین المللی دیده بان حقوق بشر خاورمیانه»، سال 1991 م. شیعیان: 50 تا 55 درصد.
«دائره المعارف بریتانیکا»، 1992 م. شیعیان: 53 درصد.
آمارهای به دست آمده از انتخابات «عراق» در سال های اخیر در اکثریّت بودن شیعیان را ثابت می کند.

2– تشیّع در کوفه

تشیّع کوفی چنان شهرت دارد که در نظر بسیاری از محقّقان، این شهر، به لحاظ قدمت، پایگاه اصلی تشیّع در جهان اسلام به شمار می آید. در این نکته هیچ تردیدی وجود ندارد و نیاز به ارائه ی شواهد و مدارک نیست. تاریخ این شهر، دست کم از زمان اقامت امام علی (ع) در آن، سال 36 ه‍.ق. با تشیّع در آمیخته است. در سخت ترین شرایط در دوران اموی، دست کم یک چهارم تا یک سوم ساکنان شهر بر مذهب تشیّع بودند. این امر سبب شده بود تا دولت اموی، نظارت بیشتری بر ساکنان این شهر داشته و همیشه آماده ی سرکوبی شورش های احتمالی در آن باشد.
در روایتی هم از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند:
«خدای متعال ولایت ما را بر اهالی شهرها عرضه کرد و جز مردم کوفه آن را نپذیرفتند.» (2)

3- تشیّع در بصره

شهر «بصره» که پس از اسلام و در حوالی سال 15 ه‍.ق. پدید آمد، به صورت تاریخی نخستین گرایش مذهبی خود را در سال 36 ه‍.ق. در جنگ جمل تجربه کرد. در این نبرد شماری از مردم به حمایت از اصحاب جمل و گروه زیادی از شیعیان «بصره» به مخالفت با اصحاب جمل برخاستند و بعد از آن نیز به رغم حضور امویان در این دیار، جامعه ی شیعه ی کوچک و البتّه بسیار نیرومندی در آن پدید آمد. همان پیشینه در جنگ جمل، سبب شد که بصره تا مدّت ها به عنوان مرکز عثمانیّه شناخته شود. یکی از رهبران عبّاسیان پیش از روی کار آمدن گفته بود: «کوفه» مرکز شیعیان علی و اولاد او و بصره مرکزی برای عثمانی هاست. (3)
با این حال، مراجعه به منابع کهن تاریخی رجالی، به خوبی نشان می دهد که شیعیان این شهر از همان زمان در صحنه ی سیاست «عراق» فعّال بودند. چنان که قبیله ی عَبْدقَیْس که در این شهر زندگی می کردند از شیعیان امام علی (علیه السلام) به شمار می رفتند. برخی از قبایل دیگر بصره نیز مانند خزاعه و بجیله بر مذهب تشیّع بودند.

1ـ3. بصره در قرون اخیر

این شهر به تدریج بر اثر حملات مختلفی که از ناحیه ی خوارج و بعدها قرامطه صورت گرفت، رو به ویرانی نهاد.
بصره از زمان دولت شیعی آق قُویُونْلُو تا عصر شاه اسماعیل صفوی تابع «ایران» بود.
در اوایل قرن یازدهم هجری قمری آل افراسیاب از نسل افراسیاب دیری بر بصره حکومت داشتند که آنها هم شیعه بودند.
در جنگ جهانی اوّل (1914ـ1918م.) شیعیان بصره به مبارزه علیه انگلیسی ها پرداختند. پس از آن در قیام 1920 م. نیز شرک کردند که شکست خوردند. (4) این منطقه یکی از مهم ترن مناطق برخورد نیروهای انگلیسی و شیعیان بود و چندین قبرستان از سربازان انگلیسی در نواحی آن باقی ماند.
تشیّع در «بصره» در دو قرن اخیر رشد چشم گیری داشته و بسیاری از قبایل شیعی از اطراف به این شهر کوچ کردند، به طوری که تقریباً این شهر به جز منطقه ی «الزبیر» که مخلوطی از شیعه و سنّی است، یکسره شیعی شده است.
شیعیان بصره در دوره ی حزب بعث، ظلم و ستم بسیاری را تحمل کردند. به همین دلیل در جریان انتفاضه ی عراق (1991 م.) پس از حمله ی «آمریکا» به «کویت»، این شهر نخستین شهری بود که به دست انقلابی ها افتاد؛ اما پس از برقراری دوباره ی حکومت بعثی با حمایت آمریکا، شیعیان زیادی از این شهر قتل عام شدند. امروزه شهر بصره به عنوان دومین شهر بزرگ «عراق» یکی از مهم ترین شهرهای شیعه نشین جهان به شمار می آید.

4– تشیّع در «کرخ بغداد»

محلّه ی شیعه نشین در قرن های چهارم و پنجم هجری
شهر «بغداد» در سال 1045 ه‍.ق. در محلّ قریه ای با همین نام تأسیس گردید و بنای آن در سال 1047 یا 1049 ه‍.ق. به پایان رسید. مرکزیت شهری که تأسیس شد، در دایره ای بود که منصور قصرش را در میان آن قرار داد. این شهر چهار دروازه داشت: 1. «دروازه ی خراسان» که آن را «دروازه ی دولت» یا «اقبال» می گفتند؛ 2. «دروازه ی کوفه»؛ 3. «دروازه ی بصره» و 4. «دروازه ی شام.»
تقسیم بندی قالب شهر به محلّات شیعه و سنّی، امری است که در منابع تاریخی به آنها اشاره شده است.
از زمانی که آل بویه به بغداد آمدند (سال 334 ه‍.ق.) و با حمایت آشکار آنان از شیعه و علنی شدن برخی از مراسم شیعه در روز عاشورا و غدیر، درگیری میان محلّه ی «باب البصره» و «کرخ» آغاز گردید.
بنا به نوشته ی ابن کثیر (متوفّای 774 ه‍.ق.) تنها در یک مورد، وزیر ابوالفضل شیرازی که سنّی متعصّبی بود، چنان آتشی در کرخ راه انداخت که 300 دکّان، 33 مسجد و 17 هزار نفر در آتش سوختند. (5)
پس از زوال امویان و آمدن ترکان که مدافع سنّیان بودند، قدرت و شوکت شیعیان کاهش یافت و بیشتر مورد آزار و اذیت قرار گرفتند. (6) یکی از نقاط مهم در محلّه ی کرخ و بیشتر سمت جنوب آن، پیش از «محلّه المُحَوَّل»، «مسجد و محلّه ی بَراثا» بود. مسجد براثا جایی مقدس برای شیعیان بود؛ زیرا بنا به روایات موجود، زمانی امام علی (علیه السلام) در آنجا توقفی داشته و پیش از رفتن به جنگ با خوارج، در آنجا غسل کرده بود.
خطیب بغدادی، از مسجدی در «سوق العتیقه» یاد می کند که مورد احترام شیعه بود و تصورشان بر این بوده است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) به آنجا آمده است. (7)
به جز محلّه ی «کرخ» که به طور کامل ویژه ی شیعیان بود، بسیاری از شیعیان در «باب الطّاق» زندگی می کردند.
حسین بن روح نوبختی،‌ از نوّاب اربعه ی امام زمان (عج)، در محله ای در حاشیه ی «رُصافَه» و «باب الطّاق» زندگی می کرد که به نام «نوبختیّه» نامیده می شد. مرقد وی امروزه در همان جاست و در حال حاضر به «سوق الشّورجه» شناخته می شود که یکی از مراکز اصلی شیعه نشین «بغداد» امروزی است. (8)
مرقد عثمان بن سعید، نایب اوّل امام زمان (علیه السلام)، هم در حاشیه ی رصافه، نزدیک «دجله» در سمت غربی در «سوق المیدان»، در قبله ی مسجدی است که به نام «مسجد الدرب» شهرت دارد. (9) سایر محلّات بغداد به طور معمول سنّی نشین با اقلیّتی از شیعه بود. سنّیان محلّات دیگر به هیچ روی حنبلی و افراطی نبودند.
«مقابر قریش» قبرستانی در شمال غربی بغداد بود، جایی که به دلیل دفن امام موسی کاظم (علیه السلام) و امام جواد (علیه السلام) «کاظمیه» یا «کاظمین» نامیده شد. می توان مطمئن بود که شمار قابل توجهی از ساکنان کاظمیه در جوار حرم امامان(علیه السلام)، از شیعیان بودند. مرقد سید مرتضی (م 436 ه‍.ق.) از علمای برجسته ی قرن پنجم هجری قمری در اینجا قرار دارد. پیش و پس از آن هم شمار زیادی از شخصیت های شیعه از جمله خواجه نصیرالدین طوسی (م 672 ه‍.ق.) در آنجا مدفون شدند؛ البته مزار امام موسی بن جعفر (علیه السلام) برای سنّیان میانه رو، سخت محترم بود. خطیب بغدادی در «تاریخ مدینه السلام» ج 1، ص 422 به نقل از ابوعلی خلال گوید:
هیچ امر مهمّی برایم پیش نیامد، جز آنکه قصد قبر موسی بن جعفر کرده به او توسّل جستم و خداوند آنچه را که مورد علاقه ام بود، برایم تسهیل و فراهم کرد.
درست در شمال شرقی «بغداد» و شرق «دجله» مقبره ی ابوحنیفه قرار داشت. منطقه ی «رصافه» که در شرق بغداد و در پایین مقبره ی ابوحنیفه قرار گرفته، منطقه ای سنّی نشین به شمار می آمد، جایی که اکنون به آن «اعظمیّه» گفته می شود.

5- تشیّع در واسط

پس از چیره شدن حجاج بن یوسف، در شورش های مختلفی که علیه امویان می شد، وی مصمم شد تا شهری برای استقرار سلطله ی خود در حاشیه ی دجله ایجاد کند. برای انتخاب محل، جایی درست در میان راه «کوفه» و «بصره» انتخاب شد. به همین دلیل به آن «واسط» گفته شد. (10) این نقطه یا حوالی آن را پیش از اسلام «کَسْکَر» می نامیدند. این شهر در میانه ی سال های 83-87 ه‍.ق. ایجاد گردید و قرار بود تا از این شهر به عنوان یک پایگاه نظامی برای نگهداری از سپاه «شام» جهت امور ضروری نیز استفاده شود؛ اما این شهر به زودی به شهری با شهروندان فراوان درآمد و محلّی برای فعالیت عالمان، فقیهان و محدّثان مسلمان شد؛ به طوری که یکی از مشهورترین تابعان به نام سعید بن جبیر که در نزد ابن عباس شاگردی کرده و دارای تمایلاتی شیعی بود، در آنجا می زیست.
بعدها شهر واسط به دلیل تغییر مسیر رودخانه از میان رفت؛ اما در حال حاضر استانی به نام واسط در «عراق شرقی» وجود دارد که مرکز آن شهر «الکوت» است. این ایالت، در حال حاضر، یک ایالت کاملاً شیعه نشین می باشد؛ اما صرف نظر از این مطلب، شهر واسط یکی از شهرهایی بود که در دوره ی عباسیان به تدریج محل اقامت شیعیان امامی و زیدی مذهب گردید. منطقه ی یاد شده در فاصله ی 172 کیلومتری جنوب شرقی «عراق» در منطقه ی شیعه نشین قرار دارد.

6– تشیّع در شمال عراق

آنچه در اصطلاح تاریخی، «عراق» نامیده می شود، از جنوب تا حوالی «سامرّاء» است. که در فاصله ی 100 کیلومتری شمال «بغداد» قرار دارد و در یک مقطع میانه ی قرن سوم هجری قمری، پایتخت دولت عباسی بود و به همین دلیل امام هادی (علیه السلام) و امام عسکری (علیه السلام) که زندانی و تحت کنترل دولت عباسی بودند، در این شهر مدفون هستند.
در اصل، تشیّع در جنوب عراق تا بغداد نفوذ یافت و از آنجا به تدریج به سمت شمال رفت. اکنون شهر «بلد» در 20 کیلومتری سامرّاء، از شهرهای شیعه نشین در این ناحیه به شمار می آید.
در سامراء، تشیّع سابقه ای ندارد. تنها میرزای شیرازی مرجع بزرگ شیعه، دوران مرجعیّت خود را در این شهر سپری کرد و به همین دلیل شمار زیادی از طلّاب و فضلا به این شهر آمدند؛ اما با درگذشت وی در سال 1312 ه‍.ق. بار دیگر مرجعیّت به «نجف» و «کربلا» برگشت. «مدرسه ی مرحوم میرزای شیرازی» تا این اواخر هم طلّابی داشت و گه گاه طلّابی هم از نجف و کربلا، شب های جمعه به سامرّاء می رفتند تا درِ حرم باز بماند. اندک شیعیانی هم که در این شهر بودند، پس از جنگ طایفه ای در عراق کشته شده، بیرون رانده شده یا گریختند.

7- تشیّع در موصل

«موصل»، منطقه ای حد فاصل منطقه ی عرب نشین و کردنشین با جمعیّتی از هر دو گروه است که اکثریت آنان سنّی مذهب هستند؛ اما تشیّع در پیشینه ی این شهر وجود داشته و در حال حاضر نیز گروهی شیعه در آن زندگی می کنند. ریشه ی این تشیّع به سابقه ی تسلّط برخی از دولت های شیعه عراق بر موصل باز می گردد.
یکی از معروف ترین چهره های شیعه ی موصل، حاکم این شهر در قرن هفتم هجری قمری، بَدرالدّین لُؤلُؤ مُوصِلی بود که در گسترش تشیّع در این شهر تلاش فراوانی کرد.
«اربیل» نیز از دیگر شهرهای این منطقه (در شصت کیلومتری شرق موصل) است که در قرن هفتم هجری قمری شیعیانی از آن برخاسته اند. یکی از معروف ترین آنها علیّ بن عیسی اِربِلی (م 692 ه‍.ق.) نویسنده ی کتاب ارزشمند «کشف الغّمه فی معرفه الأئمّه» است که از بهترین آثار کهن در زندگی ائمه ی اطهار(علیه السلام) شناخته می شود. او ادیب، شاعر، عالم دین و سیاست مداری است که در نیمه ی دوم قرن هفتم هجری قمری می زیست. تاج الدّین ابن الصّلایا نیز نایب خلیفه ی عباسی در اربیل، مردی شیعه مذهب بود که به دست مغولان به شهادت رسید. (11)

8- تشیّع در شهر بلد

شهر «بلد» از شهرهای کهن «عراق» است که آثار و تپه های تاریخی فراوانی از روزگاران قدیم دارد و در اطراف آن، روستاها و باغستان های فراوانی وجود دارد. شهر «دوجیل» نیز شهری شیعه نشین است که صدّام به دلیل قتل عام شیعیان آن (با اعدام 143 نفر در یک روز) در سال 1982 م. به مجازات مرگ محکوم گردید و در 30 دسامبر 2006 م. اعدام شد.
یکی از مهم ترین آثار شیعی بلد، مزار سیّد محمّد، فرزند امام هادی (علیه السلام) است که در گذشته در 3 کیلومتری این شهر و اکنون متصّل به بلد است.
در شهر بلد که تمامی ساکنانش شیعه مذهب هستند و تنها چند روستا در اطراف آن سنّی نشین است، شمار زیادی مسجد و حسینیه وجود دارد.
طیّ این سال ها عالمان فراوانی در این شهر زندگی می کردند که نمایندگی مراجع مهم تقلید عتبات را داشتند. برخی از اینان اهل بلد و برخی علمایی بودند که بنا بر دعوت مردم و توصیه ی علما در این شهر ساکن شدند. مردم این شهر در جریان قیام شیعیان علیه انگلیسی ها به رهبری علمای شیعه مشارکت فعّال داشتند.

9– تشیّع در بین ترکمنان عراق

ترکمنان «عراق» که غالباً مذهب تشیّع دارند، دوران سختی را در دوره ی بعثی ها گذراندند. گفته شده است که تشیّع ترکمنان به زمان شاه روح، نواده ی تیمور می رسد. این ترکمنان، تشیّع را در عراق به خصوص میان ترکمنان ساکن بومی آن نواحی توسعه بخشیدند.
جماعتی از ترکمنان پس از اشغال عراق توسط انگلیسی ها به «کربلا» و «نجف» رفت و آمد کردند و پیوندشان با تشیّع فقاهتی قوی تر شد. روزگاری، صدّام درصدد جذب آنان برآمد و اجازه ی تأسیس جمعیت ها و نشریاتی را به آنان داد؛ اما اندکی بعد وقتی احساس کرد توفیقی در جذب ترکمنان ندارد، مدارس آنان را تعطیل کرده و بسیاری از معلمان را از «کرکوک» و مناطق اصلی ترکمن نشین تبعید کرد. در این زمان هرچه کُرد و ترکمن بود، از شرکت نفت بیرون و بسیاری را به جنوب تبعید نمود. این وضعیّت، نوعی اتّحاد را میان ترکمن ها و کردهای منطقه ایجاد کرد.
در یک دوره، بعثی ها بسیاری از ترکمنان شیعه را به اتهام وابستگی به حزب الدّعوه تحت فشار گذاشته و تعداد زیادی را کشتند یا تبعید کردند. ترکمنان سنّی و شیعه تاکنون روابط بسیار نزدیکی داشته اند؛ برای نمونه ترکمنان سنّی کرکوک با ترکمنان روستای «تسعین» که همه شیعه هستند، رابطه ی دوستی دارند.

10- تشیّع در بین کردهای دیاله و فَیلی

کردهایی که در استان «دِیالی» شرق «بغداد»، به ویژه در منطقه ی «خانقین» و همین طور در «محله ی عید الأکْراد» در بغداد زندگی می کنند، شیعه اند و در اصطلاح محلی به نام کردهای فَیلی شناخته می شوند.
به طور معمول گفته می شود که دست کم پنجاه درصد از ساکنان استان یاد شده از عرب، کرد و ترکمن، شیعه هستند. کردهای فیلی همگی شیعه هستند. این جماعت در گذشته در استان «دیالی عراق» متمرکز بودند؛ اما در پی فشارهای دولت بعث، پراکنده شده و بسیاری به «بغداد» و سایر استان های هم جوار مهاجرت کردند.
حدس قریب به یقین آن است که کردهای فیلی عراق، قریب یک میلیون نفرند. بسیاری از آنان در دوره ی صدام از ترس دولت بعث، خود را عرب معرفی کرده و حتی تشیع خود را پنهان می کردند. این طایفه تحت عنوان «اتّحاد اسلامی کردهای فیلی عراق» در صحنه ی سیاسی عراق پس از صدّام فعالیت دارند.

11- تشیّع در عشایر جنوب عراق

اتّحادیه های عشایری بزرگی در جنوب عراق وجود دارد که برخی پیش از اسلام و برخی مقارن آغاز فتوحات اسلام و شمار فراوانی نیز در سه قرن اخیر به خصوص در پی فشار وهابی ها از «جزیره العرب» به جنوب عراق آمده و در این دیار سکونت گزیده اند.
نکته ای که برای شناخت اجتماعی و اقتصادی عشایر جنوب عراق اهمیت دارد، آن است که به دنبال هجرت آنان از «نجد» به سمت شمال و اسکان آنان در حوالی «فرات»، به تدریج زندگی زراعی جای زندگی کوچ نشینی را گرفت و بدین ترتیب تحول بسیار مهمی در زندگی عشایری پیش آمد.
این نکته هم قابل قبول است که مراکز شماری از عشایر در محورهای عراق به دلیل آنکه محل عبور زائران ایرانی بوده، سبب شده باشد تا آنان تحت تأثیر تشیّع قرار گیرند.
کسانی هم از شیعیان «بحرین» در اوایل قرن 13 ه‍.ق. راهی عراق شده و برای کشاورزی در آنجا استقرار یافتند که از آن جمله جدّ آل ابی طبیخ از سادات علوی است.

پی نوشت ها :

1. الأحزاب و الحرکات و الجماعات الاسلامیه، الجباعی، المرکز العربی للدراسات الاستراتیجیه، ج 2، ص 285.
2. بصائر الدّرجات، صص 76-77.
3. معجم البلدان، ج 2، ص 352.
4. ن.ک: دائره المعارف تشیّع، مدخل بصره.
5. البدایه و النهایه، ج 11، ص 273.
6. ن.ک: البدایه، ج 12، ص 68.
7. تاریخ مدینه السلام، ج 1، ص 404.
8. مراقد المعارف، ج 1، ص 249.
9. مراقد، ج 2، ص 62.
10. معجم البلدان، ج 5، ص 347.
11. الوافی، ج 5، ص 128.

منبع:شفیعی سروستانی، اسماعیل؛ (1391)، دانشستان سرزمین های درگیر در واقعه ی شریف ظهور، جلد دوم (عراق، عربستان و یمن)، تهران: موعود عصر (عج)، چاپ دوم.

شیعیان افغانستان

کلیاتی درباره افغانستان

افغانستان کشوری است که به دلیل واقع شدن در مسیر چند سویه جنوب، غرب و آسیای مرکزی به «قلب آسیا» معروف است و از موقعیت ویژه ای برخوردار است. مساحت افغانستان 652 هزار کیلومتر مربع می باشد. تاکنون آمارهای بسیار متفاوتی از جمعیت افغانستان ارائه شده است، اما متوسط آمارها، جمعیت افغانستان را بین 15 تا 20 میلیون نفر نشان می دهد.

به لحاظ تنوّع قومی، افغانستان سیمای ناهمگونی دارد؛ اقوام و نژادهای گوناگون مانند پشتون، تاجیک، هزاره، ازبک، ترکمن و قزلباش با هم زندگی می کنند. بعضی از محققان 55 گروه قومی را در افغانستان نام برده اند. دین اسلام، دین رسمی کشور و 99% مردم پیرو آن

می باشند و 1% دیگر پیرو ادیانی همچون هندو و مسیحیت می باشند. گذشته از اینکه اسلام دین اکثریت مردم افغانستان است، اسلام برای همه افغان ها مرجع نهایی داوری و نماد مشترک و وحدت بخش محسوب می گردد. با توجه به تنوّع قومی و ساخت سنّتی جامعه افغانستان، که هنوز مفاهیم دولت، هویّت ملّی و وحدت ملّی دوره طفولیت خود را سپری می کنند، نقش دین اسلام به عنوان نماد مشترک و وحدت بخش بیشتر حس می شود.

بدون شک، افغانستان در دو دهه اخیر از بحرانی ترین کشورهای منطقه و جهان محسوب می شود. موقعیت استراتژیک این کشور و دخالت بیگانگان، سیمای ناهمگون قومی، شکاف های مذهبی، ظهور جریانات تندرو مذهبی، بخصوص دیدگاه ارتجاعی طالبانی را می توان به عنوان زمینه های بحران ذکر کرد که منجر به ناامنی و جنگ در افغانستان شده است.

به دنبال سیاست های جنگ سرد، افغانستان به عنوان میدانی برای رقابت شوروی (سابق) و آمریکا درآمد. در سال 1979 که اتحاد جماهیر شوروی نیروهای نظامی خود را برای نجات و حمایت رژیم کمونیستی به افغانستان روانه کرد، این کشور در دام یک جنگ ده ساله افتاد. در این میان، آمریکایی ها بر آن شدند با سرازیر کردن تسلیحات به سوی مبارزان، افغانستان را به «ویتنام روس ها» تبدیل کنند. زمانی که آخرین سربازان شوروی افغانستان را ترک کردند، مجاهدین افغان کابل را تصرف کردند و جنگ افغانستان را به مرحله جدیدی کشاندند.

تفرقه و اختلاف بین گروه های مسلّح و بروز جنگ شدید باعث تخریب کلی شهر کابل گردید و افغانستان را در شرف از هم پاشیدگی قرار داد. نیروهای نوظهور طالبان سه سال بعد وارد صحنه شدند و با حمله آمریکا به افغانستان، از صحنه سیاسی حذف شدند. اکنون دولت انتقالی در افغانستان وظیفه تدوین قانون اساسی و زمینه سازی برای انتخابات مردمی را بر عهده دارد. در حال حاضر، گذشته از امنیت، مهم ترین مشکل و مسئله اجتماعی افغانستان بحران هویّت ملّی است؛ زیرا افغانستان دارای یک جامعه چند پارچه است. تنوّع و ناهمگونی اقوام و فقدان همکاری های وحدت بخش موجب شده است روند ملّیت سازی در این کشور نتواند بحران را پشت سر بگذارد. از این رو، هنوز هویّت ملّی مشترک تعریف شده و قابل قبولی برای همه مردم شکل نگرفته و هویّت های پراکنده قومی جایگزین هویّت ملّی شده اند.(1)

مذاهب اقوام افغانستان

1. مذهب حنفی

اکثریت مردم افغانستان پیرو مذهب سنّی حنفی اند که جمعیت آن ها بین 65 تا 75% از کل جمعیت افغانستان تخمین زده می شود.(2) مهم ترین اقوام پیرو مذهب حنفی را پشتون ها، تاجیک ها و ازبک ها تشکیل می دهند.

1. پشتون ها: این قوم عمدتا در شرق و جنوب افغانستان زندگی می کنند. جمعیت آن ها 40 تا 50% برآورد شده است. اینان به زبان پشتو صحبت می کنند که از زیرشاخه های زبان هند و اروپایی است. پشتون ها در چند سده اخیر، حاکمیت سیاسی را به طور انحصاری در اختیار خود داشته اند و گروه طالبان از همین قوم می باشند.

2. تاجیک ها: این گروه از اقوام آریایی اند که در مناطق گوناگون افغانستان پراکنده اند و جمعیت آن ها بین 20 تا 30% برآورد شده است. تاجیک ها به زبان فارسی صحبت می کنند و به رغم انحصار حاکمیت سیاسی پشتون ها، به طور محدود در ساختار قدرت سیاسی سهیم بوده اند.

3. ازبک ها: این عده از اعقاب ترکان زردپوست آسیای مرکزی اند که عمدتا در نواحی شمالی افغانستان زندگی می کنند. زبان این قوم ازبکی است که از زیرشاخه های زبان ترکی می باشد. ازبک ها همواره از اقوام محروم کشور بوده اند.

2. مذهب شیعه

شیعیان افغانستان به دو فرقه تقسیم می شوند: 1. جعفری؛ 2. اسماعیلیه. شیعیان اسماعیلی بسیار اندکند و در «بدخشان» زندگی می کنند. جمعیت اصلی شیعیان را شیعیان اثنی عشری تشکیل می دهند که از هزاره ها، قزلباش ها و عده ای از تاجیک ها و پشتون ها ترکیب یافته اند. شیعیان به زبان فارسی صحبت می کنند و جمعیت اصلی شیعیان را هزاره ها تشکیل می دهند، به طوری که در افغانستان شیعه مترادف با هزاره می باشد.

در مورد جمعیت شیعیان، اختلاف نظرهای فراوانی وجود دارد. دلیل این امر نبود یک حکومت مرکزی مقتدر است که بتواند مستقل از فشارها و نفوذهای قبیله ای و قومی عمل کند و نیز نیروی آموزش دیده و تجهیزات لازم را برای این کار فراهم کند. در دو دهه اخیر، به دلیل جنگ های پیاپی و عدم ثبات سیاسی، فرصتی برای این کار به وجود نیامده است. با این حال، جمعیت شیعیان بین 25 تا 30% برآورده شده است(3) که هزاره ها بین 20 تا 25% آن را تشکیل می دهند.

مذهب شیعه در افغانستان هیچ گاه در قانون اساسی به رسمیت شناخته نشده و تنها مذهب رسمی کشور حنفی بوده است و شیعیان همواره از سوی حکّام و دولت مردان نادیده انگاشته می شده اند.

بسیاری از پژوهشگران خارجی، که در افغانستان به تحقیقات مردم شناسانه پرداخته اند، تحت تأثیر نگرش حکومت مرکزی، جامعه شیعی افغانستان هزاره ها را به فراموشی سپرده و کانون توجهات خود را قوم حاکم (پشتون ها) قرار داده اند، برای مثال، مونت استوارت الفنستون کتابی دارد به نام افغانان؛ جای، فرهنگ؛ نژاد در 650 صفحه که در سال 1808 میلادی آن را نگاشته است. او در مجموع، 5 صفحه را به هزاره ها اختصاص داده است.

آن گونه که واقعیت های تاریخی در چند سده اخیر نشان می دهند، دولت مرکزی همواره تلاش کرده است اسمی از این مردم در نشریات و جراید کشور برده نشود. در دائرة المعارف آریانا، که به همّت دانشمندان افغانی و با نظارت حکومت مرکزی نوشته شده و در 6 جلد و بیش از 5 هزار صفحه به چاپ رسیده، فقط چند سطر، آن هم درباره هزاره جات مرکز شیعیان نوشته شده است، بدون اینکه اسمی از مردم آن سرزمین ببرد.(4) علی رغم سیاست های مبتنی بر تصفیه قومی و مذهبی علیه شیعیان، آن ها شدیدا به مذهب خود پایبند مانده اند.

غالب شیعیان از دستورات مذهبی خود در گذشته های دور و نزدیک منصرف نشده اند و به رغم مهمل بودن آزادی مذهبی آنان در قانون اساسی کشور و روش ظالمانه و حتی وحشیانه حاکم، تا حدّ مقدور به آن عمل کرده اند و در مواردی هم عبادات خود از قبیل مسح پا در وضو، دست باز در نماز، سجده بر خاک و امثال آن را در خفا بجا آورده اند.(5)

در دوران کنونی، اوضاع بسیار متفاوت است و شیعیان در کنار اهل سنّت با هم زندگی می کنند و تا حدّ زیادی نگرش های منفی مذهبی نسبت به یکدیگر از بین رفته اند.

در اینجا به توضیح مختصری درباره هزاره ها به عنوان جمعیت اصلی شیعیان و یکی از اقوام مهم کشور افغانستان می پردازیم:

3. هزاره ها

هزاره ها از نژاد زردند که از دیرباز در کوه پایه های مرکزی و در مناطقی که در قرن سیزدهم میلادی در تصرف آنان بود سکونت داشته اند. در اینکه آیا اصل و منشأ آنان «مغولی» و یا «ترک» و یا ترکیبی از این دو می باشد جای بحث وجود دارد، اما زبان آنان فارسی است. هزاره ها غالبا در ناامنی اقتصادی به سر برده اند. آنان از دهه 1880 به بعد، متحمّل شرایط سخت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی شدند و قیام آنان علیه برتری طلبی پشتون ها به طور وحشیانه ای در اواخر قرن نوزدهم سرکوب شد.(6) هزاران تن از آنان کشته و زنان و کودکانشان به اسارت رفته و به ناچار دست به مهاجرت های دست جمعی به سوی ایران که اکنون در مشهد به «خاوری» معروفند و پاکستان زده اند. آنان که در داخل کشور ماندند، به خاطر از دست دادن زمین های حاصلخیز خود، به ناچار به شهرها، بخصوص به کابل، به عنوان کارگران غیرماهر و خدمتگزاران منازل مهاجرت کردند.

همه این مسائل موجب شدند هزاره ها دارای موقعیت اجتماعی و خوبی نباشند. پس از تصرف زمین های حاصلخیزشان توسط پشتون ها، آن ها مجبور شدند به داخل ارتفاعات مرکزی پیش روی کنند که با کمبود شدید زمین مواجه شده و به لحاظ اقتصادی به شدت ضعیف گردیدند و مهم تر از آن، جامعه شیعی هزاره پس از این حوادث، در میان کوه های سر به فلک کشیده مرکزی به خود فرو رفت و ارتباطش با اطراف قطع شد و در نتیجه، دچار ضعف فرهنگی شدیدی گردید. با این حال، در چند دهه اخیر، تحوّلات شگرف سیاسی و فرهنگی در جامعه شیعی هزاره اتفاق افتادند.

شروع جنگ بر ضد دولت کمونیستی کابل در قالب گروه های سیاسی سرآغاز بسیاری از تحولات بود و آن ها را جزو نخستین گروه های مجاهدین قرار داد که در سال 1358 ش تمام سرزمین هایشان را آزاد ساختند.(7) همزمان شروع مهاجرت های شیعیان به سوی کشورهای همسایه سرآغازی جدید در زندگی فرهنگی و اجتماعی شیعیان بود. بیشتر شیعیانی که در مهاجرت زندگی می کنند با سوادند و عده ای قابل توجه نیز دارای تحصیلات عالیه می باشند و توانسته اند در ساختار حکومت جدید افغانستان نیز سهیم باشند. به طور کلی، چشم انداز امید بخشی را می توان از آینده آن ها ترسیم کرد.

پیشینه تشیّع در افغانستان

در مورد زمان ورود تشیّع و گسترش آن در افغانستان اختلاف نظر وجود دارد که در اینجا به دو نظریه اصلی در این باره اشاره می کنیم:

الف. ورود تشیّع در عهد صفوی

عده ای بر این اعتقادند که در عصر حکومت صفویان و بخصوص دوران پادشاهی شاه عبّاس، مذهب شیعه وارد افغانستان شده است. این نظریه ابتدا توسط ومبری در سال 1895 ارائه شد. وی در مورد شیعه شدن هزاره ها چنین می گوید: «شاه عبّاس آن ها [هزاره ها] را مجبور کرد مذهب شیعه را بپذیرند.»(8) مدتی بعد شرمن نیز نظریه مشابهی ارائه کرد: «مذهب شیعه تنها می تواند از طریق غرب، از ایران تنها ملت مهم شیعه در جهان اسلام وارد هزاره جات شده باشد. هزاره ها مانند فارس ها، شیعه اثنی عشری هستند … تا ظهور صفویه، شیعه مذهب دولتی نشده و ایرانیان کاملاً به آن نگرویده بودند … بدین ترتیب، می توان نتیجه گیری کرد که مذهب شیعه چندی بعد از ظهور صفویه، یعنی حوالی قرن شانزدهم و یا بعد از آن به میان هزاره ها راه یافته است.»(9)

دلایلی در دست هستند که بر اساس آن ها می توان گفت: شیعه قبل از رسمی شدن در ایران، به صورت چشم گیری در افغانستان وجود داشته، هرچند ظهور صفویه در ایران بدون شک در گسترش آن نقش داشته است:

1. شیخ صدوق ابن بابویه قمی، که یکی از علمای بزرگ شیعه است، به خاطر فشار حکومت در سخت گیری بر شیعیان، زندگی در قم برایش مشکل شد و به طرف یکی از روستاهای بلخ، که ساکنان آن همه شیعه بودند، مهاجرت کرد و شیعیان با گرمی از او استقبال نمودند و از ایشان تقاضای نوشتن کتاب فقهی کردند. ایشان نیز کتاب مهم و معروف خود، من لا یحضره الفقیه، را در این روستا تألیف نمود.(10)

2. یکی از معتبرترین متون تاریخی زمان شاه عبّاس کتاب تاریخ امرای عباسی، نوشته اسکندر بیگ ترکمن می باشد که نشان می دهد شیعه پیش از صفویه، در افغانستان وجود داشته است.

«هزاره ها قبل از زمان شاه عبّاس شیعه بودند. دو یا سه هزار سرباز هزاره تحت فرمان دین محمّد خان ازبک در مقابل لشکر شاه عبّاس جنگیدند.»(11)

ب. همزمانی ورود اسلام و تشیّع به افغانستان

مطابق این نظریه، پیدایش تشیّع در هزاره جات مربوط به دوران حکومت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام می باشد. در عصر خلافت ایشان بود که مردم «غور» (هزاره جات) اسلام را پذیرفتند(12) و حضرت علی علیه السلام پرچمی برای رئیس غور فرستاد و او را به امارت آن کوهستان ابقا نمود. بدین صورت، محبت خاندان پیامبر در قلب مردم غور (هزاره جات) راسخ گردید. مؤلّف مختصر المنقول در این باره می گوید: «اعتقاد صاحب طبقات ناصری و فریدالدین مبارک شاه مرو رودی، که تاریخ سلاطین غور را به رشته نظم درآورده، آن است که اهل غور در زمان خلافت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام مسلمان شدند و سبب آن بود که حاکم غور در آن زمان شخصی بود از اولاد ضحّاک و او منشوری به خط ید اسدالله الغالب علی بن ابی طالب علیه الصلاة والسلام به نام خود در باب حکومت غور حاصل کرده بود و اولاد او بدان مفاخرت کردندی و آن منشور تا زمان بهرام شاه ابن مسعود غزنوی در دست بود.»(13)

از اظهارات زمجی اسفزاری نیز چنین برمی آید که غوریان به اینکه به دست حضرت علی علیه السلام مشرّف به دین اسلام شده بودند، افتخار می کردند و از سیاست های ظالمانه بنی امیّه پی روی نمی کردند. وی می نویسد: «بدین مفاخرت دارند که در زمان بنی امیّه در جمیع ممالک اسلام بر سرهای منبر بر اهل خاندان رسالت لعن کردند، الاّ غور که ولات بنی امیّه بدان ولایت راه نیافتند.»(14)

میرخواند هم در همین مورد ابیاتی را از مبارکشاه، شاعر دربار غیاث الدین، نقل کرده است:

به اسلام در هیچ منبر نماند که بروی خطیبی همی خطبه خواند
که بر آل یاسین به لفظ قبیح بکردند لعنت به وجه صریح
دیار بلندش از آن شد مصون که از دست ناکسان بُد برون
از این جنس هرگز در او کس نگفت نه در آشکارا، نه اندر نهفت
نرفت اندر او لعنت خاندان بر این بر همه عالمش فخر دان
همین پادشاهانِ با دین و داد بدین فخر دارند بر هر نژاد.(15)

توزیع جمعیت شیعیان

1. شیعیان هزاره جات

هزاره جات، که در قلب افغانستان واقع شده، شامل استان های بامیان، غزنی، ارزگان، غور، جوزجان، سمنگان و قسمتی از بلخ است. هزاره جات از نظر جغرافیایی، طوری قرار گرفته که استان بامیان در قلب و مرکز آن واقع شده است و سایر نواحی در اطراف آن قرار دارند.

در افغانستان، موقعیت جغرافیایی و محل زندگی شیعیان شدیدا متأثّر از مسائل مذهبی بوده است. بسیاری از شیعیان که اکنون در قلب افغانستان و ارتفاعات مرکزی زندگی می کنند، از روی میل و علاقه آنجا را برای زندگی انتخاب نکرده اند، بلکه فشار حکومت مرکزی، بخصوص سیاست کوچ اجباری، آن ها را از دامنه کوه ها به داخل ارتفاعات سوق داده است که از نقطه نظر دفاعی، به خاطر گردنه های صعب العبور مناسب به نظر می رسد اما شرایط زندگی در آنجا بسیار سخت است.

تمرکز اصلی شیعیان افغانستان در هزاره جات است؛ سرزمینی که حدّ متوسط ارتفاع آن از سطح دریا سه هزار متر می باشد. هزاره جات پیش از دهه 1880 شامل زمین های حاصلخیز وسیعی بود که در اختیار شیعیان قرار داشت، اما از دهه 1890 به خاطر سیاست های ظالمانه و خشونت بار عبدالرحمن مرزها تغییر کردند. پس از فتوای جهاد علیه شیعیان، که توسط علمای درباری اهل سنّت صادر شد و جنگی که به دست عبدالرحمن اتفاق افتاد، بسیاری از شیعیان کشته شدند و زمین های آن ها مصادره گردیدند و در اختیار اقوام پشتون قرار گرفتند و بدین سان، آن ها را وادار به انتقال به دژهای صعب العبور نمودند.

بزرگ ترین سلسله جبال هزاره جات، که ستون فقرات آن را تشکیل می دهد، کوه های «بابا» است. هزاره جات علاوه بر داشتن رودخانه ها دارای دریاچه های طبیعی است. آنچه تعجب همگان را برانگیخته، وجود این دریاچه در ارتفاعات 3 هزار متری از سطح دریاست.

2. شیعیان کابل

شیعیان در کابل به دو دسته عمده قومی تقسیم می شوند:

اول قزلباش ها که از زمان تصرف کابل توسط نادر شاه در همانجا ساکن شدند و در بعضی از مقاطع، نقش مهمی در جریانات تاریخی داشته اند. عموما قزلباش ها به سبب قرابت صوری و شکلی به پشتون ها، کمتر مورد آزار و اذیت واقع شده اند و موقعیت اقتصادی نسبتا خوبی دارند.

دوم هزاره ها که به دلیل شرایط دشوار زندگی در هزاره جات، سرکوب مضاعف حکومتی و کمبود عمومی تسهیلات اولیه مانند بیمارستان و مدرسه به کابل مهاجرت کرده اند و در شغل های رده پایین مشغول به کار بوده اند. به لحاظ جمعیت، گفته می شود: در هنگام فتح کابل در زمان مجاهدین، نیمی از جمعیت کابل متعلّق به هزاره ها بوده است.(16)

3. شیعیان شمال

ناحیه ترکستان افغانستان یا همان «ساحه شمال» از مناطقی است که به جرأت می توان گفت: 50% جمعیت آن، بخصوص در استان های بلخ و جوزجان، متعلّق به شیعیان است. البته حضور شیعیان در استان بلخ نمود بیشتری دارد؛ چه اینکه بیشتر ساکنان مزار شریف و نواحی اطراف آن را شیعیان تشکیل می دهند. در سال 1377 طالبان با تصرّف «مزار شریف»، دست به قتل عام گسترده زدند. «روضه سخی»، که منسوب به حضرت علی علیه السلام می باشد، در این شهر قرار دارد و مردم به شدت معتقدند که قبر حضرت علی علیه السلام در مزار شریف است و شیعه و سنّی برای زیارت مشتاقانه به آنجا می آیند.

زبان و ادبیات افغانستان

زبان یکی از مهم ترین نمادهای اساسی بشر به شمار می رود. «نماد» عبارت است از: نوعی حامل اطلاعاتی که شکل و معنای آن به وسیله جامعه ای که آن را مورد استفاده قرار می دهد، معیّن می شود. این قابلیت آفرینش نماد مخصوص انسان هاست. نمادها در واقع چیزی بیشتر و مهم تر از نوعی وسیله ارتباطی هستند. آن ها ابزارهای عمده فکر و آفرینش اند. زبان به عنوان یک نماد، دنیای اجتماعی را وسعت می دهد. با زبان می توانیم ابعادی از جهان و تجربه های خود را توصیف کنیم. در واقع، نمادها دریچه هایی هستند که از طریق آن ها می توانیم نظری به عمیق ترین و پنهانی ترین ساخت های فرهنگی خود بیندازیم. لغات به کار گرفته شده در یک زبان و چگونگی استفاده از آن ها چشم اندازی منحصر به فرد درباره واقعیتی که یک فرهنگ برای محسوس کردن جهان ایجاد کرده است، ارائه می دهد. از این رو، برای آشنایی با فرهنگ یک جامعه، نظری هر چند اجمالی به زبان و ادبیات آن ها ضروری می نماید.

زبان شیعیان افغانستان فارسی دری است؛ چنان که اصطخری می نویسد: زبان غور چون زبان اهل خراسان فارسی بوده است. زبان مردم غور و غزنی و بامیان و بست و قندهار فارسی بوده است. شعرای مناطق یاد شده تماما به فارسی شعر گفته اند.(17)

البته زبان فارسی، زبان اختصاصی شیعیان نیست بلکه تاجیک ها نیز در افغانستان به زبان فارسی صحبت می کنند. زبان فارسی در افغانستان دارای گویش های متفاوتی است که مهم ترین آن ها هزارگی، کابلی، هراتی و بلخی می باشد. بیشتر شیعیان، که هزاره هستند، با گویش هزارگی صحبت می کنند. گویش هزارگی از زبان مغولی و ترکی تأثیر پذیرفته است.

تمامی آثار در حوزه ادبیات مکتوب شیعیان به زبان فارسی دری هستند و از الفاظ و گویش هزارگی استفاده نمی کنند. حتی خطیبان و وعّاظ دینی در هزاره جات و سایر مناطق شیعه نشین، به زبان فارسی خطابه می خوانند و از الفاظ محلّی به ندرت استفاده می کنند و آن را خلاف فصاحت و بلاغت می دانند. این خطابه ها و موعظه ها به گونه ای هستند که یک فارسی زبان به راحتی می تواند آن ها را بفهمد.

برخی از علما و بزرگان دینی از زبان عربی برای نوشتن آثار خود استفاده می کنند که می توان به بزرگانی همچون آیة الله مدرّس، آیة الله محقّق کابلی و آیة الله فیّاض اشاره کرد.

نکته ای که باید توجه بیشتری به آن نمود این است که در حوزه آثار مکتوب، ضعفی آشکار در جامعه شیعی افغانستان وجود دارد. در دو سده اخیر، تولید آثار مکتوب در حد صفر بوده بجز دو دهه اخیر که رشدی اعجاب انگیز داشته است. از این رو، ارتباط با گذشته قطع شده است و حتی آثار مکتوب گذشتگان نیز قابل ردیابی تاریخی نمی باشد یا دست کم، کاری بسیار مشکل است.

با توجه به عدم تولید آثار مکتوب قابل توجه، اطلاعات بسیار کمی در رابطه با گذشته بر جای مانده، به طوری که جامعه شیعی افغانستان را دچار بحران هویّت تاریخی نموده است. البته عقب ماندگی در حوزه آثار مکتوب با توجه به حکومت های متعصّب قومی و مذهبی در دو سده اخیر فرایندی عمدی بوده که از طرف حکومت هدایت می شده است.

در این فرایند، ابتدا هزاره ها به طور اجباری به سمت مناطق مرتفع مرکزی افغانستان سوق داده شدند تا ارتباط آن ها را با دنیای خارج قطع کنند. و در محاصره جمعیتی سنی قرار گیرند. پس از قطع ارتباط با محیط بیرونی به خصوص مراکز علمی دینی نجف و مشهد جامعه شیعی افغانستان در انزوای شدیدی قرار گرفت و پس از حملات عبدالرحمان در سال 1893 تا مرز نابودی کامل پیش رفت از آن زمان به بعد بر اثر تبعیض های فراوانی که نسبت به این مردم اعمال شد در تمام جوانب و عرصه ها فرهنگی، اجتماعی، سیاسی عقب نگه داشته شدند به طوری که عده ای کثیر از جمعیت شیعیان بی سواد بودند و آن عده هم که در شهرها زندگی می کردند به دلایل مشکلات اقتصادی فراوان قدرت بر تحصیل نداشتند لذا تا قبل از شروع انقلاب و مهاجرت شیعیان به کشورهای دیگر حوزه ادبیات مکتوب رشد و پیشرفتی نکرده بود.

ادبیات شفاهی

ضعف آثار مکتوب باعث شده است مردم برای انتقال و حفظ میراث گذشتگان به نقل روی آورند و معمولاً مردم قصه ها و داستان ها و ضرب المثل های فراوانی از حفظ دارند. در هزاره جات، به دلیل زمستان سرد و طولانی، مردم بی کارند و خواندن کتاب هایی مثل شاهنامه، حیدر بیک، حمله حیدری، دیوان حافظ و لیلی و مجنون مرسوم است. بیشتر مردم اشعار را از حفظ می خوانند.

از میان داستان ها و قصه ها و افسانه هایی که در میان مردم وجود دارند، به ذکر یک داستان شفاهی، که مربوط به چگونگی شیعه شدن مردم هزاره جات می باشد، می پردازیم:

روزی سائلی خدمت مولای متّقیان علی علیه السلام شرفیاب شد و درخواست کمک نمود. آن سرور به طریق طی الارض، او را در ملک بربر (هزاره جات) آورد. مردم این سرزمین در آن وقت کافر بودند. سائل طبق نقشه از قبل تعیین شده، مولا را به عنوان غلام هنرمندی که کارهای خارق العاده می تواند انجام دهد، به شاه بربر فروخت و برابر وزن آن سرور زر دریافت کرد. حضرت علی علیه السلام متقبّل شد که سه کار مهم را، که حتی لشکر بربر هم نمی تواند از عهده آن ها برآید، به تنهایی انجام دهد: 1. اژدهای عظیم الجثه بامیان را نابود کند. 2. رودخانه بربر را ببندد و مهار کند. 3. علی عرب را دست بسته نزد شاه بربر حاضر نماید. او در بامیان، اژدها را کشت و سپس برای جلوگیری از طغیان آب، شش سدّ (بند) درست کرد به نام های «بند هیبت»، «بند پنیر»، «بند ذوالفقار»، «بند دُلدُل» و «بند قنبر» و «بند بربر» که قبلاً در این سدها همیشه هزار نفر کار می کردند تا جلوی طغیان آب را بگیرند. پس از این اتفاق، همگی هزار نفر کارگر، مسلمان و شیعه شدند و مردم هزاره از نسل همان هزار نفرند و به همین دلیل این ها، را «هزاره» گویند. سپس حضرت امیر نزد شاه بربر آمد که او هم مسلمان و شیعه شد.(18)

علاوه بر داستان های شفاهی، ضرب المثل های حکیمانه فراوانی در بین شیعیان وجود دارند که به ذکر برخی از آن ها می پردازیم:

اگه قوم و خویش داری، پشت تو دَ کویه: اگر قوم و خویش داشته باشی، پشتت به کوه است.

نیمچه حکیم خطر جان، نیمچه ملاّ خطر ایمان: حکیم نیمه تمام برای جان خطر دارد، ملاّی نیمه تمام برای ایمان خطر دارد.

دیل که تنگ نبشه، جای تنگ نیه: دل که تنگ نباشد (کنایه از انسان بخیل و حسود) جای تنگ نیست.

شیشه که مَیدَه شد، تیزتر موشه: شیشه که شکست تیزتر می شود.

دیر آیه درست آیه: هر چه دیرتر آید درست تر آید.

تنگ آمد، دَ جنگ آمد: چون عرصه بر او تنگ شد ناگزیر کمر به جنگ بست.

آو طرف آوریز خو موره: آب به طرف آبریز خود می رود.

نهاد آموزش در افغانستان

آموزش و پرورش به عنوان یکی از نهادهای مهم اجتماعی، کارکردهای گوناگونی دارد که مهم ترین آن ها حفظ و انتقال میراث مشترک انسانی به نسل های بعدی است. در کشور افغانستان، آموزش و پرورش به طور نظری، رایگان و اجباری است، ولی واقعیت این است که به دلیل تخریب کلی و یا آسیب دیدگی تمامی مدارس در طول سال های جنگ، مدرسه ای برای تحصیل وجود ندارد. طبق برآوردهای به عمل آمده، قریب 85% درصد از معلمان در سال های جنگ کشور را ترک کرده اند. البته پیش از شروع جنگ، بیشتر جمعیت افغانستان دست رسی به آموزش رسمی نداشتند، اگرچه در اوایل دهه هفتاد میلادی برای اقشار ثروتمند شهری، امکانات آموزش و پرورش به خوبی مهیّا بوده است.

برای اقشار فقیر و 80% درصد جمعیت روستایی امکانات آموزشی بسیار محدود بوده است. در این میان، اگر آموزشی هم وجود داشته، به طور سنّتی و توسط روحانیان انجام می شده است. در هزاره جات، هنوز هم مدارس سنّتی وجود دارند که در زمستان ها فعالیت می کند. در این مدارس سنّتی، خواندن و یادگیری قرآن مهم ترین رکن آموزش هستند. در واقع، کسی که مکتب می رود، اولین کار او فراگیری قرآن است، سپس فراگیری دیوان حافظ شروع می شود.

از مدارس جدید تا سال 1340 ه. ش در هزاره جات خبری نبود. در این زمان بود که مدارس ابتدایی و مدارس دهاتی مطرح شدند. مدارس ابتدایی در طی شش سال پایان می یافتند و مدارس دهاتی سه ساله بودند که پس از آن دانش آموز از چرخه آموزشی حذف می شد.

همزمان با این طرح، شایعاتی نیز بین مردم پراکنده شدند مبنی بر اینکه هر بچه ای که به مکتب برود، کافر می شود و از دین روی گردان می شود و عقیده اش را از دست می دهد. منشأ این شایعات مأموران حکومتی و افراد ذی نفع در این جریان بودند تا بتوانند با استفاده از سادگی و جهل مردم، پول بیشتری از مردم بگیرند. از سوی دیگر، مردم هزاره جات نیز پس از جنگ عبدالرحمن و دیدن ظلم های فراوان، هیچ اعتمادی به دولت نداشتند. از این رو، شایعات قوّت بیشتر می گرفتند و مردم برای حذف اسم فرزندانشان از لیست مشمولان مکتب، حاضر به پرداخت رشوه می شدند که پس از چندی امری عادی و مرسوم شده بود و فقط کسانی که پول برای رشوه دادن نداشتند پسرانشان به مکتب می رفتند.

امروزه درس خواندن در مناطق شیعه نشین امری رایج است، هرچند امکانات بسیار کم می باشند.

عده ای از شیعیان، که از آغاز جنگ به کشورهای همسایه، بخصوص ایران و پاکستان مهاجرت کرده اند، از سطح سواد نسبتا خوبی برخوردارند و حتی عده ای قابل توجه دارای تحصیلات عالی می باشند که این امر چشم انداز روشنی برای حضور شیعیان در صحنه های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی ترسیم می کند.

آداب و رسوم مذهبی و اجتماعی

آداب و رسوم اجتماعی در افغانستان شدیدا تحت تأثیر مذهب قرار گرفته است، بخصوص شیعیان به خاطر فشارهای مذهبی، حساسیت بیشتری نسبت به مسائل مذهبی خود نشان می دهند و به هر طریقی سعی در حفظ آن ها دارند. به طور کلی، مذهب نمودی آشکار در زندگی شیعیان دارد که در این جابه بعضی از آن ها اشاره می کنیم:

1. منقبت خوانی

یکی از رسوم مذهبی شیعیان که کمتر مورد توجه قرار گرفته منقبت خوانی است. این مراسم به صورت هفتگی در خانه های خصوصی یا تکیه خانه ها برگزار می شود. منقبت خوانان یا مدّاحان بر حسب توانایی، اشعاری را از حفظ در وصف خداوند، پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام و فرزندانش به نوبت می خوانند. این اشعار معمولاً با آهنگ دل انگیزی خوانده می شود. در چنین مجالسی، فقط مردان شرکت می کنند. این رسم فقط ویژه افغانستان است و در دیگر کشورهای اسلامی دیده نمی شود. هر مدّاح چند هزار شعر از حفظ دارد و با آهنگ های گوناگون مدّاحی می کند. اشعار، که از بهترین دیوان های شعری شیعیان برگرفته شده، توسط کسانی که چه بسا بی سواد هستند، از حفظ خوانده می شوند. مدّاحان معمولاً عصا در دست و در حالت قدم زدن میان مستمعان به مدیحه سرایی می پردازند. عصایی که مدّاح در دست خود می گیرد به یکی از مو سفیدان تعلّق دارد و مقدّس شمرده می شود. به همین دلیل، وی پیش از شروع مدّاحی و پس از آن عصا را می بوسد.

2. مجالس عزاداری امام حسین علیه السلام

شیعیان در افغانستان در انجام مراسم و مناسک مذهبی خود آزاد نبودند و بیشتر اعمال خود را در خفا انجام می دادند و یا تقیّه می کردند. اوج این گونه رفتارهای تبعیض آمیز مذهبی را می توان در دوران عبدالرحمن مشاهده کرد که از برپایی مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام شدیدا جلوگیری می کرد که این امر باعث درگیری و برخوردهای خونین میان مأموران و مردم می شد. در بسیاری از نقاط، مراسم محرّم به طور مخفیانه انجام می شد.

با تغییر شرایط اجتماعی، انتظار می رفت که در عصر قانون اساسی، این وضع بهبود یابد و ترتیبات قانونی برای جلوگیری از این تعارض ها و بدبینی های مذهبی که منجر به تفرقه اجتماعی می شود، اتخاذ گردد. اما متأسفانه در این مقطع نیز سیاست تبعیض نژادی و مذهبی بر سر حکّام و فرمانروایان کابل سایه افکنده بود و از این رو، هیچ تغییری در این سیاست زیان بار ایجاد نگردید و دستگاه حاکم به طور رسمی، ممنوعیت برگزاری مجالس تعزیه امام حسین علیه السلام را اعلام کرد و نیز در این سال (1313) دستور اکیدی صادر شد مبنی بر اینکه شیعیان حق برگزاری تعزیه حضرت سیدالشهداء را ندارند.(19)

سرانجام، در پی اعتراض ها و تلاش های علما در دهه 1340 شمسی، که به «دهه دموکراسی» معروف است،(20) شیعیان آزادی انجام مناسک مذهبی خود را به دست آوردند و توانستند آزادانه مراسم عزاداری حضرت سیدالشهداء را برگزار نمایند.

مراسم عزاداری حضرت سیدالشهداء با ذکر یک صلوات آغاز می شود و ابتدا شخصی در پله اول منبر قرار می گیرد و چند بیت شعر می خواند که به آن «ذاکر» می گویند. بعضی اوقات خردسالان این کار را انجام می دهند که به آن ها «نوجوان» گفته می شود. سپس دیباچه خوانان بر منبر قرار می گیرند. دیباچه خوان به صورت مختصر، موعظه می کند و روضه می خواند که زمینه برای حضور آخوندهای بزرگ تر فراهم شود. معمولاً معروف ترین و اصلی ترین سخنران در آخر از همه سخنرانی می کند و سپس دعای پایانی را می خواند. پس از پایاین مراسم سخنرانی، سینه زنی شروع می شود. در این مراسم، افراد به صورت منظّم صفوفی را تنظیم کرده و در حالت نشسته و دو زانو روبه روی هم قرار می گیرند و با حرکاتی منظّم و هماهنگ با نوحه خوان دست ها را بر سینه و زانو می زنند. معمولاً در ایام محرّم، پذیرایی بسیار خوبی از عزاداران صورت می گیرد و با حلیم، که غذایی محلی است و از گندم و گوشت تهیه می شود، از عزاداران پذیرایی می کنند.

3. اعیاد و مناسبت ها

جشن هایی که در میان شیعیان افغانستان برگزار می شوند، تماما مذهبی بوده و با مراسم مخصوص به آن ها انجام می شود معمولاً سالروز ولادت ائمّه اطهار علیهم السلام را در طول سال جشن می گیرند. اما مهم ترین عیدهایی که جلوه ای خاص دارند عبارتند از:

1. عید فطر: مردم این روز را با خواندن نماز عید و پوشیدن لباس های نو و رفت آمد به خانه یکدیگر گرامی می دارند.

2. عید قربان: مردم این روز را با دادن نذورات گرامی می دارند.

3. عید برات: در این روز، که میلاد قائم آل محمّد علیه السلام است، مجالسی برای گرامی داشت آن برپا می دارند که همواره با مدّاحی و مقالات ادبی همراه است.

4. عید اموات: معمولاً یک یا دو شب قبل از عید فطر و عید قربان، عید مردگان و گذشتگان اعلان می شود و در آن روزها معمولاً مجلس ختم قرآن و روضه خوانی برگزار می کنند و از دعوت شدگان پذیرایی می کنند و ثواب آن را به روح مردگانشان اهدا می کنند.

5. عید نوروز: این روز را با خلافت ظاهری حضرت علی علیه السلام مصادف می دانند و برای چند روز مجالس برگزار می کنند.(21) نوروز در افغانستان، بخصوص در میان شیعیان، آداب خاصی دارد که به چند نمونه از آن می پردازیم:

کمپیرک: به کسی گفته می شود که پیر و فرتوت شده باشد. در آستانه نوروز (7 روز مانده به نوروز) نمایش «کمپیرک» اجرا می شود. در روستا، جوانان و نوجوانان جمع می شوند و یک نفر خود را به شکل کمپیرک درمی آورد و دیگران بچه های او می شوند. یکی هم به نام «گربه» این بچه ها را اداره می کند. کمپیرک با پالتوی دراز به تن و عصای بلند در دست، لنگی بزرگی بر سر، با ریش سفید پر پشت و بَروتِ (سبیل) شمشیری خانه به خانه در پی نوروز می گردد و بر درِ هر خانه ای که می رسد، می ایستد و در می زند و می خواند: «کمپیر، کمپیر آمد. بلا زخانه برآمد …» و سراغ نوروز را از اهل آن خانه می گیرد. در پاسخ، یکی از اهل خانه بلند به او می گوید: «نوروز اینجا نیامده، ما او را ندیده ایم، خبری هم نداریم. برو از خانه دیگری بپرس.» اهل خانه می دانند تا چیزی مثل آرد، گندم و پول به کمپیر ندهند، از آنجا نمی رود. در پایان، پس از رفتن به همه خانه های روستا، آنچه را جمع شده به مستمندان یا در مسجد به میهمانان هدیه می کنند.

تخم مرغ شکنی: در قریه «سولیچ» نوروز را عید می گیرند. روز اول مدّاحی و منقبت خوانی و روضه در حسینیه برپا می شود و در پایان مجلس، با آبگوشت پذیرایی می کنند. از ورزش های مرسوم در این ایّام، کشتی، بزکشی، اسب دوانی و تخم مرغ شکنی است: یعنی عده ای تخم مرغ آب پز شده مهیّا می کنند و در روز عید به دیگر تخم مرغ های آب پز شده می کوبند. آنکه تخم مرغش سالم بماند، شکسته شده ها را از آن خود می کند.(22)

شیعیان افغانستان و سیاست

همزمان با تغییر نام خراسان به «افغانستان» و جلوس احمد شاه درانی بر تخت سلطنت، سیاست های خصمانه ای از طرف وی و سایر حکّام بعدی درباره شیعیان مشاهده شدند. این سیاست ها در طول زمان، دارای شدت و ضعف بودند، اما به عنوان اصول کلی سیاست های حکّام افغانستان پذیرفته شدند.

تا پیش از 1892 م شیعیانی که در هزاره جات زندگی می کردند تا حدی از دولت مرکزی مستقل بودند، اما در سایر مناطق شیعه نشین تبعیض ها و ظلم های فراوانی صورت می گرفت. سیاست تسخیر اراضی شیعیان به بهانه های گوناگون، از غم انگیزترین حوادث این سال ها می باشد. با تصرف اراضی، هزاره ها (شیعیان) بیشتر به سمت ارتفاعات مرکزی رانده می شدند. در این میان، هر از گاهی قیامی صورت می گرفت که به شدت سرکوب می شد. بدین سان، هزاره ها در ارتفاعات مرکزی هزاره جات به محاصره اقتصادی و انزوای فرهنگی افتادند و ارتباط آن ها با مراکز جهان تشیّع نجف و مشهد قطع شد. در این زمان، تنها حاکم بلامنازع بر مردم شیعه هزاره جات میرها بودند که با پرداخت مالیاتی به دولت مرکزی، اختیارات تام به دست آورده بودند و از ظلم به رعیت دریغ نمی کردند. میرها فئودال های هزاره بودند که املاک فراوانی در اختیار داشتند.

همزمان با به قدرت رسیدن عبدالرحمن در سال 1880 م تحوّلات جدیدی رخ دادند. عبدالرحمن هزاره ها را خطری جدّی برای خود می دانست. او در نظر داشت هزاره جات را، که تا آن وقت مستقل بودند، تحت تصرف خویش درآورد.

پس از مدتی عبدالرحمن با اعزام مأموران حکومتی، مالیات ها را افزایش داد. مردم نیز ابتدا قبول کردند و مردان خود را برای سربازی به کابل می فرستادند، اما پس از مدتی ظلم و تعدّی سربازان حکومتی در هزاره جات خشم مردم را برانگیخت. مردم با ارسال مراسلات، شکایات خود را به گوش عبدالرحمن رسانیدند، اما وی ترتیب اثر نداد. سرانجام، مردم دست به قیام عدالت خواهانه زدند که منجر به جنگی سه ساله شد.

یکی از مورّخان کشور می نویسد: «چون آتش جنگ هزاره ها به غایت ملتهب گردید و شراره اش پیش گرفت، هواخواهان دولت را کاری شگفت روی داد. در این وقت، میراحمد شاه فتوای تکفیر هزاره ها (شیعیان) را صادر کرد و در اطراف و اکناف ولایت انتشار داد.»(23)

پس از انتشار فتوای تکفیر شیعیان، تمام مردم افغانستان خود را برای جنگ با شیعیان آماده کردند و از هر طرف، نیرو به سمت هزاره جات روانه کردند و تا توانستند، کشتند و غارت کردند. این خون ریزی در تاریخ افغانستان بی سابقه است و بی رحمانه ترین کشتار جمعی است. آنان زنان و فرزندان شیعیان را نیز به اسارت گرفتند و آن ها را به فروش رساندند.

قسمت عمده توقیف شدگان ذکور هزاره را در کابل تیرباران کردند و بقیه یا در حبس ماندند و یا به اطراف کابل، جلال آباد و بگرام تبعید شدند. در حدود هشت هزار زن و دختر هزاره در کارخانه های کابل به کار واداشته شدند و عده ای بسیار کم از آن ها را به فروش نیز رسانیدند. صدها زن و دختر هزاره را به عنوان همسر بین نظامیان تقسیم کردند.(24)

پس از آن نیز شیعیان همچنان در محرومیت قرار داشتند و حکومت هیچ گونه حق سیاسی و اجتماعی برای آن ها قایل نبود. در دوران امان الله خان (1297 1307 ه. ش) اندک توجهی به حقوق شیعیان شد، اما این نیز کوتاه و زودگذر بود. شیعیان همچنان در ساختار قدرت هیچ نقشی نداشتند. این امر خود اوج سیاست تبعیض و قوم مداری مرسوم در کشور بود و به نوبه خود، شکاف های قومی و مذهبی را تشدید می کرد، به گونه ای که پس از سقوط حاکمیت مرکزی دکتر نجیب الله در بهار 1371 و فرو ریختن هرم اصلی کنترل، این شکاف ها یعنی اجبار اجتماعی و خشونت دولتی نیروها و گروه های فعّال قومی و مذهبی با اعتراض به وضعیت گذشته، خواستار توزیع عادلانه قدرت سیاسی و سهم داشتن فعّال همه اقشار، اقوام و احزاب در دولت مجاهدین گردیدند.(25)

در این میان، شیعیان در قالب دو حزب سیاسی عمده، خواستار حقوق شیعیان بودند: «حزب وحدت اسلامی» به رهبری آقای استاد مزاری و «حزب حرکت اسلامی» به رهبری آیة الله محسنی. پس از سقوط نجیب الله، نیروهای نظامی حزب وحدت و حرکت اسلامی در غرب کابل مستقر شدند و همچنان داعیه مشارکت سیاسی و احقاق حق مردم خویش را داشتند. در این باره، آقای مزاری می گوید: «ما سه چیز در این ممکت در آینده می خواهیم: یکی رسمیت مذهب ما (شیعه)؛ دیگر اینکه تشکیلات گذشته ظالمانه بوده و باید تغییر کند؛ سوم اینکه شیعه در تصمیم گیری شریک باشد.»(26)

با این حال، بعضی از متعصّبان اهل سنّت مانند یونس خالص، رهبر «حزب اسلامی» بارها در مورد مشارکت سیاسی شیعیان حسّاسیت نشان داده و در نظریات خود، بر عدم حقوق سیاسی شیعیان تأکید و اصرار ورزیده است. وی با توجه به نظریات فقهی تنگ نظرانه اش، همواره از عدم حق شرکت زنان و شیعیان در انتخابات یاد کرده و شیعیان را به علت اینکه آنان را مسلمان واقعی نمی داند، از این حق محروم می داند.(27)

سرانجام، در دولت مجاهدین شیعیان توانستند در قدرت سیاسی سهم گیری نمایند، اما ظهور طالبان مشکلات جدیدی برای افغانستان و بخصوص شیعیان به وجود آورد که بار دیگر شاهد قتل عام شیعیان هستیم؛ این بار توسط طالبان که شیعیان را کافر می دانستند.

طالبان در 17 مرداد 1377 ش پس از تصرف مزار شریف، شروع به قتل عام گسترده شیعیان کردند. نماینده حقوق بشر در گزارش خود چنین می نویسد: «طالبان در ظرف شش روز اول سلطه شان بر مزار شریف، سه هزار نفر از هزاره ها را در منازلشان یا بر روی خیابان ها به قتل رسانیده اند. تعداد مجموع کشته ها پنج تا هشت هزار نفر تخمین زده می شد.»(28)

اکنون پس از نابودی طالبان، وضعیت شیعیان بهتر می نماید. آنان توانسته اند در دولت کنونی چند وزارتخانه به خود اختصاص دهند. در این روزها، که قانون اساسی در حال تدوین و تصویب است، شیعیان فعّالانه بر رعایت حقوق تمام اقلیّت های مذهبی، قومی و عدالت اجتماعی تأکید می ورزند.

··· پی نوشت ها

1. سیدعبدالقیّوم سجّادی، جامعه شناسی سیاسی افغانستان، قم، بوستان کتاب، 1380، ص 51.

2. بصیر احمد دولت آبادی، شناسنامه افغانستان، قم، شیعه، 1371، ص 310.

3. همان، ص 91.

4. سیدمحمدحسین فرهنگ، جامعه شناسی و مردم شناسی شیعیان افغانستان، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله ، 1380، ص 27.

5. محمد آصف محسنی، شیعیان افغانستان چه می خواهند؟، قم، حرکت اسلامی افغانستان، 1376، ص 9.

6. کریس جانسون، افغانستان کشوری در تاریکی، ترجمه نجله خندق، تهران، آیه، ص 16.

7. سیدمحمدحسین فرهنگ، پیشین، ص 110.

8. سید عسکر موسوی، هزاره های افغانستان، ترجمه اسدالله شفاهی، تهران، نقش سیمرغ، 1379، ص 110.

9. همان، ص 110.

10. حسین علی یزدانی، تاریخ تشیّع در افغانستان، مشهد، بهرام، 1370، ص 253.

11. همان، ص 111.

12. اصغر فروغی ابری، تاریخ غوریان، تهران، سمت، 1381، ص 12.

13. افضل ارزگانی، مختصر المنقول در تاریخ هزاره و مغول، قم، فرانشر، ص 119 120.

14. همان، ص 13.

15. همان، ص 119.

16. سیدعسکر موسوی، پیشین، ص 256.

17. سیدمحمدحسین فرهنگ، پیشین، ص 338.

18. همان، ص 278.

19. عبدالقیّوم سجّادی، پیشین، ص 156.

20. عبدالمجید ناصری داودی، زمینه و پیش زمینه جنبش اصلاحی در افغانستان، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله ، ص 299.

21. سیدمحمدحسین فرهنگ، پیشین، ص 327.

22. دوماهنامه پرواز، اتاق فرهنگی افغانستان، ش 2، (سال 1379)، ص 9 و 8.

23. عبدالقیّوم سجّادی، پیشین، ص 110 به نقل از: فیض محمد کاتب هزاره، سراج التواریخ، قم، فرانشر، 1370، ج 3، ص 171.

24. همان، ص 100 به نقل از پیشین.

25. همان، ص 84.

26. احیای هویّت، مجموعه سخنرانی های استاد شهید مزاری، ص 75.

27. عبدالقیّوم سجّادی، ص 196، به نقل از: مصاحبه موسوی یونس خالص با رادیو لندن، 7/12/69.

28. ماهنامه صراط، ش 5 و 6، (سال 1377)، ص 68.


1. دانشجوی کارشناسی علوم اجتماعی مؤسسه آموزش عالی باقرالعلوم علیه السلام قم.

منبع : مجله شیعه شناسی، شماره 5 ، رضا حسینی
 

جمعیت شیعه در جهان امروز

 مختار اصلانى

بر اساس آمارهای سازمان ملل و برخی منابع دیگر، در سال ۱۹۹۹ میلادی،‌ جمعیت جهان از مرز ۶ میلیارد نفر گذشته است. حدود بیست درصد از جمعیت جهان یعنی ۲/۱ میلیارد نفر را مسلمانان تشکیل می دهند. توزیع جمعیت مسلمانان در جهان در نیمه ۱۹۹۸ میلادی از این قرار است: آفریقا ۳۱۵ میلیون،‌ آسیا ۸۱۲ میلیون، اروپا ۴۰۱۰۰۰/۳۱، و … .[۱]

مسلمانان در سرتاسر جهان زندگی می کنند. تعداد کشورهایی که مسلمانان در آنها زندگی می کنند،‌ ۲۰۸ کشور است،[۲]حدود ۸۵ درصد مسلمانان جهان, در خارج از دنیای عرب به سر می برند،‌ بیش تر مسلمانان،‌ در شرق آسیا،‌ به ویژه در پاکستان، هندوستان، بنگلادش،‌ مالزی و اندونزی زندگی می کنند. اندونزی،‌ پرجمعیت ترین کشور اسلامی است. در میان مسلمانان حدود ده درصد، یعنی مطابق با آمارهای موجود تقریباً ۱۲۰ میلیون نفر شیعه هستند.[۳]

در دایره المعارف بریتانیا (۲۰۰۲) چنین آمده است: طی قرن ها، جنبش شیعی تمام اسلام سنی را تحت تأثیر قرار داده است و تعداد طرفدارانش در اواخر قرن بیستم حدود ۶۰ الی ۸۰ میلیون یا یک دهم کل مسلمانان جهان است. تشیع، مذهب اکثریت مسلمانان ایران، عراق و احتمالاً یمن بوده و پیروان زیادی در سوریه، لبنان، شرق آفریقا، هند، پاکستان و افغانستان دارا می باشد.

متأسفانه، آمار دقیقی درباره تعداد مسلمانان به طور عموم و شیعیان به طور خاص وجود ندارد و آنچه ذکر می شود بر اساس بیشتر منابع موجود است که در مقابل آن دیدگاه های دیگری نیز وجود دارد. مطابق برخی منابع، شیعیان،‌ یازده درصد جمعیت مسلمانان را تشکیل می دهند بدین سان، جمعیت کنونی شیعیان باید حدود ۱۳۲ میلیون نفر باشد و طبق برخی منابع شیعیان ۲۳ درصد کل مسلمانان را تشکیل می دهند.[۴]

توزیع جمعیت شیعیان در برخی از کشورهای آسیایی که دارای اکثریت و یا درصد قابل توجهی از شیعیان می باشد طبق آمارهای مربوط به سال ۱۹۹۸ میلادی از این قرار است:

افغانستان: جمعیت ۰۰۰/۷۹۲/۲۴ نفر که مسلمانان اهل سنت ۸۴ درصد و شیعیان ۱۵ درصد و پیروان سایر ادیان یک درصد، بیش از ۹۸ درصد جمعیت شیعی افغانستان شیعه دوازده امامی و کمتر از دو درصد آن اسماعیلی هستند.

آذربایجان: از کل جمعیت ۰۰۰/۶۵۰/۷ نفری، مسلمانان شیعه ۷۰ درصد، و اهل سنت ۳۰ درصد را تشکیل می دهند.

بحرین: کل جمعیت ۶۳۳۰۰۰ نفر، مسلمانان شیعه، ۳/۶۱ درصد و اهل سنت ۵/۲۰ درصد و بقیه پیرو ادیان دیگر می باشند، مطابق آمارهای دیگر شیعیان بحرین ۷۰ درصد می باشند که این عده جمعیت بومی بحرین را تشکیل می دهند.[۵]

ایران: این کشور یکی از قطب های بزرگ جهان تشیع به حساب می آید که از جمعیت ۷۰ میلیونی آن ۹۴ درصد را شیعیان دوازده امامی و بقیه را پیروان مذاهب اهل سنت و ادیان دیگر تشکیل می دهند.

عراق: کل جمعیت: ۰۰۰/۷۲۲/۲۱ نفر که از این تعداد شیعیان ۵/۶۲ درصد و اهل سنت ۵/۳۴ درصد و بقیه را پیروان سایر ادیان تشکیل می دهند.

هند: کل جمعیت حدود یک میلیارد نفر که از این تعداد مسلمانان اهل سنت ۹ درصد و شیعیان ۳ درصد و بقیه را پیروان ادیان دیگر تشکیل می دهند.

کویت: از کل جمعیت ۰۰۰/۶۶۱/۸ نفری، شیعیان ۳۰ درصد و اهل سنت ۴۵ درصد و بقیه را پیروان دیگر ادیان تشکیل می دهند.

لبنان: از کل جمعیت ۰۰۰/۵۰۶/۳ نفری، شیعیان ۳۴ درصد و اهل سنت ۳/۲۱ درصد و مسیحیان ۶/۳۷ درصد را تشکیل می دهند.

پاکستان: از کل جمعیت ۰۰۰/۹۰۰/۱۴۱ شیعیان ۲۰ درصد و ۷۵ درصد غیر شیعه.

سوریه: از کل جمعیت ۰۰۰/۳۳۵/۱۵ نفری، مسلمانان اهل سنت ۷۴ درصد و شیعیان ۱۲ درصد می باشند.

یمن: از کل جمعیت ۰۰۰/۲۶۰/۱۸ نفری، مسلمانان اهل سنت ۶۰ درصد و شیعیان حدود ۴۰ درصد را تشکیل می دهند.

و کشورهای دیگری مثل ترکیه ۸/۱۹ درصد، امارات متحده عربی ۱۶ درصد، تاجیکستان ۵ درصد، و … شیعیان را درخود جای دادند.

افزون بر این مناطق سنتی شیعه نشین، در سایر نقاط جهان نیز شیعیان پراکنده هستند. که در اروپا شامل سه کشور می گردد. ششصد هزار علوی (ترکیه) که در آلمان زندگی می کنند؛ در حدود صدهزار نفر که بیشترشان را مهاجرین شبه قاره هند (پاکستانی و هندی) تشکیل می دهند، در انگلستان مقیم هستند. فرانسه هم نزدیک به صد هزار نفر از شیعیان ترک و ایرانی را در خود جای داده است. به این تعداد، چند هزار نفری که ساکن سرزمین های ماورای فرانسه هستند نیز اضافه می گردد.

در قسمت شرق آفریقا مثل کنیا، تانزانیا و کشورهای مشترک المنافع، نزدیک به سیصد هزار نفر از اسماعیلیان از هند و پاکستان به این منطقه عزیمت کرده و ساکن گردیده اند.

در آفریقای غربی (سنگال، ساحل عاج) به جوامعی از شیعیان لبنان بر می خوریم که از دوران قیمومت فرانسه به آنجا آمدند این عده به چند صد هزار نفری بالغ می شوند. و بالاخره در قاره آمریکا، جوامعی از شیعیان لبنانی و ایرانی و غیره را مشاهده می کنیم که تعدادشان در نیم کره غربی از یک میلیون نفر تجاوز می کند.

پى نوشت ها:

[۱] . دایره المعارف بریتانیکا ۲۰۰۲، نسخه دولوکس.
[۲] . همان.
[۳] . یان ریچارد، اسلام شیعی،‌صفحه ۲٫
[۴] . سید مصطفی قزوینی، تحقیق هایی درباره شیعه، صفحه ۴٫
[۵] . شیعیان عرب مسلمانان فراموش شده، صفحه ۱۲۰٫
منبع : سایت اندیشه قم

پراكندگي جغرافيايي تشيع در ايران روزگار ايلخاني

حسين ابراهيمي *

در اين مقاله، با استفاده از منابع تاريخي و جغرافيايي، وضعيت پراكندگي جغرافيايي تشيع در ايران، ابتدا در دوره پيش از يورش مغولان و معاصر با آن و سپس در دوران ايلخانان تا سقوط آنها با تأكيد بر تحولات آن دوره­ها بررسي مي گردد؛ با اذعان به اين نكته كه ساير منابع نيز در اين باره راهگشا مي­باشند.

واژه هاي كليدي: مغول، ايلخانان، تشيع، اسماعيليان، حِلّه.

درآمد

تشيع، يكي از دو جريان اصلي دين اسلام،[1] از ابتداي حيات آن به ويژه در ايران، با تهديدها وموانع گوناگوني مواجه بوده است. اما يورش مغولان به ايران زمين در ابتداي قرن هفتم هجري / سيزدهم ميلادي نقطه عطفي در زمينه گسترش و توسعه تشيع به شمار مي‌آيد. سيطره مغولان بر بخش وسيعي از سرزمين‌هاي اسلامي و قتل خليفه عباسي، بزرگ‌ترين حامي مذهب سنّت،[2] و همچنين فروپاشي هيبت و شوكت خداوندان الموت (اسماعيليان)، مهم‌ترين رقيبان تشيع[3] اماميه، راه را براي گسترش بيش از پيش تشيع اماميه هموارتر كرد؛[4] به بيان ديگر، تشيع اماميه كه در جريان تكاپوهاي خود تا ميانه‌هاي قرن هفتم هجري / سيزدهم ميلادي روندي آرام و آهسته، اما رو به جلو در پيش داشت، از اين زمان به بعد آهنگي سريع‌تر به خود گرفت[5] و سرانجام با تشكيل حكومت شيعي صفوي (1135 ـ 907 ه / 1722 ـ 1501 م) به خواست تاريخي خويش دست يافت. پژوهشگران درباره اين گسترش، ادله گوناگوني ارائه كرده‌اند كه از هدف اين بحث خارج مي‌باشد.[6]

اين مختصر بر آن است تا با بررسي منابع تاريخي و جغرافيايي موجود، پراكندگي جغرافيايي تشيع، در دوره‌هاي قبل و هم‌زمان با يورش مغولان و همچنين دوران سيطره ايلخانان بر ايران زمين را ترسيم نمايد. در اين خصوص دو فرضيه مطرح است:

1ـ هم چنان كه در دوران ايلخانان، تشيع به عللي، نمود و گسترش چشمگيري يافت، در بعد جغرافيايي نيز توسعه قلمروهاي شيعي مفروض است؛

2ـ علي‌رغم گسترش و برجستگي تكاپوهاي شيعي دوران ايلخانان، در بعد جغرافيايي تحول چندان چشم‌گيري در گسترش قلمروهاي شيعي رخ نداد و تقريباً همان چهره قبل با اندك دگرگوني تثبيت گرديد.

در خصوص معرفي مناطق شيعي در دوران ايلخانان ـ تا آنجا كه جست وجو شد‌ ـ تاكنون پژوهش مستقلي به زبان فارسي صورت نگرفته است؛ اگر چه عموم پژوهش گراني كه درباب تاريخ تشيع در اين دوران تحقيق كرده‌اند به اين مسئله اشاره‌هايي نموده‌اند؛ به عنوان نمونه، دكتر شيرين بياني در كتاب ارزشمند خود دين و دولت در ايران عهد مغول در ضمن بحث از تكاپوهاي شيعيان، به برخي نواحي شيعه مذهب نيز اشاره مي‌نمايد اما كاملاً اين پراكندگي را ترسيم نمي‌كند هم­چنين نويسنده مقاله هفتم از كتاب تاريخ ايران از آمدن سلجوقيان تا فروپاشي دولت ايلخانان (پژوهش دانشگاه كيمبريج) با عنوان «دين در عهد مغول» تنها به نحوه تعامل جريان‌هاي مذهبي با هم و روند تكاپو و گسترش هر يك مي‌پردازد. نويسنده كتاب مسائل عصر ايلخانان نيز علي‌رغم دلبستگي به روند تكاپوهاي شيعي در راه گسترش، همانند دكتر بياني تنها به ذكر مهم‌ترين مناطق مي‌پردازد. هم­چنين است وضع ساير پژوهش‌هايي كه مشاهده گرديد. به همين دليل پرداختن به اين مسئله لازم به نظر مي‌رسيد. نوشته پيش‌رو، تلاشي در پاسخ به اين نياز مي‌باشد.

ابتدا بايد يادآوري كرد كه مراد از تشيع در اين بررسي، تأكيد بر نحله‌اي خاص از فرقه‌هاي شيعي نمي‌باشد، بلكه ناظر به تمام گرايش‌هاي شيعي در دوران مورد مطالعه است؛ به بيان ديگر، اين بررسي همه گرايش‌هاي شيعي، اعم از زيديه، اسماعيليه، اماميه و نيز گرايش‌هاي غالي را شامل مي‌شود. البته با اذعان به اين كه در اين بين، اسماعيليان، مهم‌ترين و برجسته‌ترين جنبش شيعي تا روزگار مورد بحث بودند كه موفقيت‌هايي ديرپا، چه در بعد سياسي و چه در بعد اجتماعي، در ايران به دست آوردند؛ به گونه‌اي كه در برخي از مهم‌ترين پايگاه هاي شيعي آن دوران، يا غلبه با اسماعيليان است و يا پيشينه حضور و فعاليت داعيان اسماعيلي در آنها ديده مي‌شود.

به هر رو، از بررسي گزارش‌هاي موجود اين نكته نمايان مي‌گردد كه تشيع نيز همپاي ساير نحله‌هاي مذهبي، در دوران مطالعه، تقريباً در سراسر ايران زمين گسترش يافته و براي خود پايگاه‌هايي تأسيس نموده است، اما بديهي است كه اين گسترش در برخي نواحي چشمگيرتر است؛ به عبارت ديگر، تكاپوهاي شيعي در بعضي مناطق به چند دليل با موفقيت بيشتري همراه بوده است. در اين مختصر تلاش خواهد شد علاوه بر بررسي كلي مناطق مختلف، مهم‌ترين شهرها و نواحي شيعي نيز معرفي شوند.

حاشيه جنوبي درياي خزر و دامنه‌هاي البرز و آذربايجان

گزارش‌هاي موجود نشان مي‌دهد كه پيش و هم زمان با تهاجم مغولان به ايران، به دليل پيشينه فعاليت‌هاي داعيان اسماعيلي به رهبري حسن صباح و جانشينان وي (654 ـ 483 ه / 1256 ـ 1090 م)، نيمه شمالي ايران به ويژه «ولايت طبرستان و مازندران»[7] از مراكز مهم تشيع در ايران بوده‌اند. در واقع نيمه شمالي ايران همواره اهميت خاصي از لحاظ گسترش تشيع در ايران زمين داشته است. به اين معني كه از شهرهاي متعددي در اين منطقه نسبتاً گسترده مي‌توان نام برد كه در آنها گرايش‌هاي شيعي بر ساير نحله‌ها برتري داشتند.

تكاپوهاي شيعيان در «ولايات طبرستان و مازندران» پيشينه ديرپاتري در مقايسه با ساير مناطق ايران داشته است.[8] اين نواحي به دليل برخي شرايط جغرافيايي، سياسي و فرهنگي همواره مأمن گرايش‌هاي غير رسمي،[9] به ويژه در تاريخ ايران بوده‌اند؛ چه آن هنگام كه داعيان زيدي در اين نواحي به نشر افكار خويش پرداختند و چه آن زمان كه اسماعيليان در تلاش براي كسب قدرت به تبليغ دعوت خويش مشغول بودند، ساكنان نواحي شمالي ايران به آنها اقبال كردند.

با اين حال، برخي شهرها به عللي در مقايسه با ساير بلاد برجستگي بيشتري يافتند؛ از جمله اين شهرها ولايت رودبار و قلعه حصين آن «الموت»[10] بوده است. حسن صباح، داعي بزرگ اسماعيلي در ايران، با ورود و استقرار در همين قلعه (483 ه / 1090 م) توانست «دعوت جديده»[11] خويش را گسترش دهد، البته پيشينه تكاپوهاي اسماعيليان در اين نواحي به گذشته‌هاي دورتر باز مي‌گردد.[12]

هم‌ چنين شهرهاي طالقان[13] طبرش[14] استرآباد[15] ساري،[16] ارم،[17] آمل،[18] دهستان[19] و رويان،[20] در زمره مناطق مهمي به شمار مي‌رفتند كه در نواحي شمالي ايران عرصه تكاپوهاي فرقه‌هاي مختلف شيعي بود، اما اسماعيليان و پس از آنها زيديان برتر بودند. در واقع، اسماعيليان تنها نحله شيعي صاحب قدرت نظامي در خور توجه، هم زمان با تهاجم مغولان بوده‌اند؛ هر چند زيديان نيز در اين نواحي با توجه به پيشينه حضور داعيان زيدي،[21] تا حدي نفوذ و محبوبيت داشتند.

در همين خصوص، گزارش‌هايي مبني بر رقابت و كشمكش بين زيديان و اسماعيليان تا سر حد جنگ و درگيري نيز در دست مي‌باشد.[22] همچنين نحله اماميه نيز دست‌كم از روزگار علويان طبرستان در اين ناحيه پيرواني داشته است.[23]

براساس گزارش‌هاي موجود يكي از اهداف و وظايف هولاكو خان، اولين ايلخان مغول (د:663ه / 1265م) در حمله به ايران بر چيدن قلعه‌هاي اسماعيلي و پايان دادن به هيمنه و شوكت خداوندان الموت بود[24] كه در اجراي آن موفق گرديد. به همين دليل انتظار مي‌رفت با پايان كار جانشينان حسن صباح، «باطني گري» نيز پايان يابد. اما چنين امري نه تنها محقق نگرديد، بلكه روايت‌ها از ادامه تكاپوهاي اسماعيليان در اين مناطق حكايت دارند.[25] در واقع با ويراني قلعه‌هاي اسماعيلي و از بين رفتن پايگاه‌هاي نظامي آنان، به عنوان مهمترين نحله شيعي در نواحي شمالي ايران، هم‌چنان مناطق شمالي ايران يكي از مراكز مهم شيعي در ايران دوران ايلخاني و پس از آن باقي ماند؛ به نحوي كه باز هم شهرها و ولايات متعددي دراين نواحي به عنوان مراكز شيعيان نام­بردارند.

نواحي اشكور، ديلمان، طوالش، خركان، خستجان،[26] طالقان،[27] جرجان،[28] آمل، ساري،[29] و رودبار[30] در زمره مناطق شيعي شمال ايران و در حاشيه جنوبي درياي خزر و دامنه‌هاي البرز مي‌باشند كه در منابع دوران بعد از يورش مغولان از آنها نام برده شده اپست. نكته حائز توجه در اين خصوص، كاسته شدن از اهميت اين نواحي در مقايسه با قبل و هم چنين تفوق تدريجي گرايش اماميه بر ساير فرقه‌ها در اين دوران مي‌باشد. اين نكته را مي‌توان از گزارش‌هاي موجود دريافت؛ به عنوان نمونه، اقبال مردم اين نواحي به سيد قوام الدين مرعشي، مؤسس سلسله مرعشيان (د: 782ه / 1380م) كه مذهب اماميه داشت. [31]، جلوه‌اي از گرايش به تشيع اماميه مي‌باشد.

آذربايجان نيز يكي ديگر از نواحي ايران است كه شيعيان در آن فرصت تكاپو به دست آورده‌اند. البته اين ناحيه نيز در زمره مناطقي قرار مي‌گيرد كه در گذشته مورد توجه گرايش‌هاي غير رسمي و ضد خلافت بوده است. [32] درباره پيشينه حضور خوارج در اين ناحيه اطلاعاتي موجود است،[33] اما سابقه حضور شيعيان در اين منطقه به دوران حكومت مسافريان در اين ولايت باز مي‌گردد. داعي اسماعيلي، ابوالقاسم علي بن جعفر، نيز كه مدتي وزارت مسافريان را برعهده داشت، در راه گسترش و ترويج مذهب اسماعيلي در آذربايجان تلاش گسترده‌اي انجام داد. [34] اسماعيليان در دوره‌هاي بعد هم در اين ناحيه فعال بودند. صاحب جامع التواريخ از گرويدن گروهي موسوم به پارسيان ـ كه او ايشان را مزدكي مي‌نامد[35] ـ به مذهب اسماعيلي در سال 536ه/1142م خبر مي‌دهد. وي علت اين گرايش را قدرت‌يابي روزافزون اسماعيليان در اين ناحيه و ديگر مناطق مي‌داند.[36] در مجموع، اسماعيليان مطرح‌ترين فرقه شيعي اين ناحيه در آن روزگار بودند.

خراسان و قهستان

گروه ديگر از شهرها و نواحي كه در زمره مناطق شيعي پيش از يورش مغولان به شمار مي‌آيند، در شرق ايران، يعني ناحيه خراسان شمالي و قهستان قرار داشتند. در اين نواحي نيز اسماعيليان اولين تكاپوهاي شيعي را صورت داده‌اند. [37] نكته حائز اهميت اين كه علي‌رغم وجود مرقد امام هشتم شيعيان در قريه سناباد از توابع نوقان توس[38]، تشيع اماميه تا اين زمان، در مقايسه با اسماعيليه، در اين ناحيه در حاشيه قرار دارد. صاحب نقض يقين دارد كه سبزوار (بيهق) و مشهدرضا (سناباد) «همه شيعه اصولي و امامتي باشند»،[39] اما درباره نواحي ديگر خراسان اظهار نظر صريحي نمي‌كند. در ديگر منابع هم، تا آن جا كه جست‌وجو گرديد، ذكري در اين باره نشده است. با توجه به اين كه «دهكده كوچك سناباد از اوايل قرن هفتم تا قرن نهم رو به آباداني نهاد و در قرن نهم … تبديل به شهرچه‌اي گرديد»؛[40] ولايت سبزوار تنها شهر مهم خراسان بوده است كه در آن شيعيان اماميه جمعيت بيشتري داشتند.

برخلاف آن مي‌توان به شهرهاي متعددي در خراسان، اعم از قسمت‌هاي شمالي و ناحيه قهستان اشاره كرد كه در آنها فرق مختلف اسماعيلي در تكاپو براي قدرت‌يابي و نشر افكار خويش بودند. [41] طالقان،[42] نيشابور،[43] مهنه، غرجستان، غور[44] و هرات[45] (در شمال و شرق) و نيز طبس، تون، قائن[46] و به گزارش ياقوت حموي، جغرافي دان مسلمان، سراسر ناحيه قهستان،[47] در شمار بلادي بودند كه گرايش‌هاي اسماعيلي در آنها براي كسب قدرت تكاپو مي‌كردند. اگر چه در برخي از اين نواحي در مجموع شيعيان در اقليت قرار داشتند، اين اسماعيليان بودند كه بر ساير فرقه‌هاي شيعي تفوق داشتند. در اين ميان، ولايت خوارزم در شمال غربي خراسان و شهر مهم آن جرجانيه نيز در منابع به عنوان ناحيه‌اي كه در آن گرايش‌هاي معتزلي بر ساير تمايل‌ها غلبه دارد،[48] معرفي شده است. با توجه به نزديكي بين برخي عقايد شيعه و معتزله، احتمالاً مي‌توان اين ناحيه را نيز در زمره مناطق مستعد نفوذ و گسترش تشيع بر شمرد.

همان گونه كه پيش‌تر اشاره شد، نخستين هدف هولاكوخان از حمله به ايران، ويراني و انقياد قلعه‌هاي اسماعيلي بود. به همين دليل خراسان و به ويژه قهستان نخستين منطقه‌اي بود كه به دليل وجود قلعه‌هاي متعدد اسماعيلي مي‌بايست پاك‌سازي مي‌شد.

اين بار نيز مغولان به موفقيت نسبي دست يافتند؛[49] قلعه‌هاي اسماعيلي يكي پس از ديگري فتح شد و اهل آن «به جز پيشه وران تمامت را به قتل آوردند»،[50] اما اين مسئله به معني پاك‌سازي اين نواحي از شيعيان نبود؛ نه تنها اسماعيليان تا مدت‌ها در برخي نواحي مقاومت نمودند،[51] بلكه خراسان بار ديگر شاهد تكاپوي شيعيان در مناطق گوناگون آن بود؛ با اين تفاوت كه برخلاف گذشته كه اسماعيليان به شدت فعال بودند، اين بار شيعيان اماميه براي به دست آوردن قدرت تلاش مي‌كردند. تا حدي كه در اواخر دوران ايلخاني و هم زمان با انحطاط تدريجي قدرت ايلخانان پس از مرگ ابوسعيد بهادر خان و نيز سر بر آوردن مدعيان قدرت در گوشه و كنار قلمرو ايلخانان، با به قدرت رسيدن دولت شيعه مذهب سربداران (788 ـ 733 ه / 1386 ـ 1333 م)، تكاپوهاي شيعيان اماميه به ثمر نشست.

بدين ترتيب، منابع با اجماع بيشتري از شهرهاي بيهق (سبزوار)،[52] توس (مشهدالرضا)[53] و نيشابور[54] به عنوان شهرهايي كه شيعيان اماميه در آنها برتري دارند، ياد مي‌كنند. همچنين برخي گزارش‌ها حاكي از اين مطلب است كه دعوت جنبش‌هاي اماميه در ديگر نواحي خراسان، چون خواف و قهستان نيز با استقبال روبه‌رو مي‌شده است.[55] به بيان ديگر، آن چه در نواحي شمالي ايران رخ داد؛ يعني گرايش شيعيان از مذهب اسماعيليه به اماميه در خراسان نيز به تدريج حادث شد. البته اين انتقال با آهستگي بيشتر درباره ساير نواحي صورت گرفت.

سيستان و كرمان

سيستان يكي ديگر از مناطق شرقي ايران است كه در منابع گزارش‌هايي مبني بر حضور شيعيان در آن­جا وجود دارد. منطقه سيستان از آن جا كه در سر حد شرقي ايران قرار داشت و تا حدودي دست‌يابي به آن دشوار مي‌نمود، از ديرباز يكي از مراكز تجمع خوارج بود. نتيجه پژوهش‌هاي محققان نشان مي‌دهد كه حضور خوارج دراين ناحيه تا قرن‌هاي نخستين اسلامي سابقه داشته است.[56] طبق نقل ياقوت حموي، خوارج اين منطقه نه تنها نيازي به پنهان كردن مذهب خود نمي‌ديدند، بلكه به هنگام معامله، بدان افتخار هم مي‌كردند.[57]

در كنار حضور خوارج در سيستان از تكاپوي اسماعيليان نيز خبر‌هايي در دست مي‌باشد.[58] البته حضور اسماعيليان در اين ناحيه را بايد در پيوند با تكاپوهاي داعيان اسماعيلي در خراسان و قهستان دانست.[59] به هر روي، اسماعيليان سيستان يكي از گروه‌هاي بسيار فعال اسماعيلي به شمار مي‌رفتند.[60]

كرمان نيز ناحيه‌اي است كه خوارج در آن پيشينه ديرپايي داشتند. شهرستاني، سابقه حضور خوارج در كرمان را به بعد از جنگ نهروان مي‌رساند.[61] هم­چنين وي از حضور خوارج خلفيه در كرمان خبر مي‌دهد.[62] اما پروفسور مادلونگ اولين حضور خوارج در كرمان را مربوط به سال 66 ه / 686 م و فرقه اَزارقه مي‌داند.[63] گويا خوارج در اين زمان بر اين منطقه سيطره استواري داشته‌اند؛ به حدي كه به ضرب سكه اقدام كرده‌اند.[64] هم­چنين در شهر بم مسجد جامعي خاص خويش كه محل خزانه ايشان نيز بوده، داشته‌اند.[65]

اما آن چه مهم‌تر و به بحث اصلي نزديك‌تر است، حضور و تكاپوي اسماعيليان مي‌باشد. به گزارش جامع‌التواريخ، كرمان از مناطقي است كه حسن صباح در بازگشت از مصر به دعوت در آن پرداخته است.[66] مهمترين اقدام اسماعيليان در اين ناحيه، دعوت ايرانشاه بن تورانشاه از شاهزادگان سلجوقي كرمان ـ كه چندي هم حكومت كرد ـ به كيش اسماعيلي مي‌باشد؛[67] هر چند حكومت اين شاهزاده اسماعيلي مذهب چندان نپاييد و با تكفير علماي كرمان غائله او پايان يافت.[68] همچنين از پذيرش كيش اسماعيلي از سوي قبيله قفص، ساكن در كرمان، اخباري در اختيار مي‌باشد.[69] به هر روي، اين گزارش‌ها نشان از قدرت و اهميت اين فرقه در كرمان دارد.

نواحي مركزي و غربي و جنوب غربي

عراق عجم نيز يكي از نواحي و مراكز مهم شيعيان در ايران به شمار مي‌آيد. شهرها و مناطق شيعي اين ناحيه را مي‌توان به دو گروه تقسيم نمود؛ گروه نخست شهرهايي هستند كه علي‌رغم حضور قلعه هاي اسماعيلي در اطراف آنها شيعيان اماميه در آنها بر ساير فرقه‌ها برتري دارند. اغلب اين شهرها در نواحي شمالي عراق عجم قرار دارند. شهرهايي، چون قم،[70] آبه (آوه)،[71] ري،[72] كاشان،[73] ورامين،[74] خرقان،[75] كره،[76] و فراهان،[77] در اين گروه قرار مي‌گيرند. اين نكته را مي‌توان با مراجعه به منابع اين دوران دريافت؛ به ويژه تأكيد صريح صاحب نقض – از علماي اماميه ساكن ري – اگر چه در برخي موارد لحن اغراق گونه‌اي دارد، مبين اين مسأله است. يكي ديگر از ويژگي‌هاي اين شهرها اين است كه در برخي از آنها اختلاف‌هايي بين شيعيان و سنيان آن ناحيه وجود داشته است كه در آن دوران، با توجه به كثرت و قدرت اهل سنت در ديگر نواحي ايران، طبيعي به نظر مي‌رسد.

ري از جمله اين شهرها است كه اختلاف‌هاي مذهبي در آن گاهي تا حد جنگ و خونريزي پيش مي‌رفت. بر اساس گزارش‌هاي النقض، سياست نامه ، راحه الصدور و آيه السرور، ري، شهري شيعي (اماميه) بوده است. ياقوت حموي نيز كه اثر خود را در حدود نيم قرن بعد نگاشته است، ري را شهري معرفي مي‌كند كه در گذشته شيعيان اكثريت جمعيت آن را تشكيل مي‌داده‌اند. وي همچنين از بروز اختلاف و درگيري بين شيعيان (اكثريت) و سنيان حنفي و شافعي (اقليت) در آنجا خبر مي‌دهد. ظاهراً در پي اتحاد حنفيان و شافعيان، شيعيان شكست خورده و از شهر رانده شدند، اما پس از چندي بين حنفيان و شافعيان نيز كشمكش‌هايي پديد آمد كه نتيجه آن غلبه شافعيان بر حنفيان بود.

«اين محله‌هاي خراب كه مي‌بيني ويرانه منازل شيعيان و حنفيان است و همين يك محله شافعي كه كوچكترين محله ري مي‌باشد. باقي مانده و شيعيان و حنفيان مذهب خويش پنهان مي‌دارند.» [78]

زكريا بن محمدبن محمود القزويني نيز كه اثر خود آثار البلاد و اخبار العباد را در حدود نيم قرن بعد از معجم البلدان و يك قرن پس از نقض نوشته است، هيچ ذكري از حضور شيعيان در ري نمي‌كند، اما از اختلاف بين شافعيان و حنفيان ـ كه همواره پيروزي با شافعيان بوده ـ خبر مي‌دهد. [79] خواند‌مير نيز اين مسئله را با اندك تفاوتي تأييد مي‌كند.[80] اين گزارش‌ها مؤيد قول ياقوت حموي است. شيعيان ري كه زماني اكثريت جمعيت شهر را تشكيل مي‌دادند. در اين نزاع‌ها كاملاً نابود نشدند، بلكه با مهاجرت به روستاهاي اطراف و همچنين پنهان كردن مذهب خويش[81] (تقيه) به حيات خود ادامه دادند؛ به نحوي كه در اواخر دوران ايلخانان بار ديگر بر ساير فرق در ري برتري يافتند. [82]

قزوين نيز ولايتي است كه در ناحيه عراق عجم قرار داشت و علي‌رغم اين كه صاحب كتاب نقض از آن با صفت «دارالسُّنه»[83] ياد كرده، از مناطق نفوذ شيعيان به شمار مي‌آمده است؛ به طوري كه نه تنها اسماعيليان در نواحي اطراف آن­حضور داشتند،[84] بلكه در خود شهر نيز محله‌اي مخصوص شيعيان اماميه وجود داشت.[85] البته به دلايل گوناگون، از جمله تحرك‌هاي اسماعيليان الموت و اختلاف بين ساكنان شيعه و سني شهر، درگيري‌هايي نيز ميان آنها گزارش شده است.[86]

ابهر يكي ديگر از شهرهاي دامنه البرز است كه در آن از حضور گرايش‌هاي شيعي خبرهايي نقل شده است. راوندي اهل ولايت ابهر را رافضي مي‌داند،[87] اما قزويني رازي از ايشان با لقب «بي نفسان ابهر»[88] ياد مي‌كند كه احتمالاً اين صفت به دليل وجود برخي گرايش‌هاي معتزلي و مشبهي در اين مناطق باشد. در اين ناحيه نيز يورش مغولان نه تنها حضور شيعيان را كاهش نداد، حتي در مواردي سبب گسترش تشيع در مناطقي گرديد كه پيش از آن شيعيان در آنجا در اقليت بودند؛ به اين معني كه برخي از شهرهاي مهم شيعيان، چون قم و ري در اثر تهاجم مغولان آسيب ديده، سكنه آن قتل عام شدند[89]، اما با فروكش كردن سيل بنيان‌كن مغول، شيعيان اين نواحي بار ديگر سربر آورده، به تكاپوهاي خويش ادامه دادند. به اين ترتيب است كه در منابع پايان دوران ايلخانان، علاوه بر شهرهاي قم،[90] آوه (آبه) ،[91] ري،[92] كاشان،[93] ورامين،[94] فراهان،[95] و قزوين،[96] كه پيش از اين از آنها ياد شده بود، شهرها و نواحي ديگري، چون ساوه[97] كه پيش از اين اكثريت اهل آن سني و در كشاكش دائم با اهل آوه كه شيعه مذهب[98] بودند و هم چنين پشكل دره،[99] اردستان[100] و نهاوند[101] كه پيش از اين به گرايش معتزلي و مشبهي متهم بودند،[102] به عنوان مناطق شيعي با گرايش اماميه ياد شده است.

گروه دوم از شهرهاي منطقه عراق عجم، اغلب در نواحي غربي و جنوبي قرار گرفته‌اند. منابع درباره مذهب آنها صراحت قبل را ندارند. به بيان ديگر برخي صفت‌ها و ويژگي‌هايي كه شهرهاي مورد نظر با آن توصيف شده‌اند، به نوعي نشان دهنده گرايش‌هاي شيعي مي‌باشد. اتهام خارجي و معتزلي يا مشبّهي از جمله صفت‌هايي است كه منابع درباره اين نواحي به كار رفته است. هم چنان كه پيش‌تر يادآوري شد با توجه به نزديكي برخي از عقايد شيعه و معتزله، احتمالاً مي‌توان اين نواحي را نيز در زمره مناطق مستعد نفوذ و گسترش تشيع برشمرد.

در اين گروه، شهرهايي چون همدان، هروگرد (بروجرد)، مزدقان (مزدغان)،[103] جرباذقان (گرپايگان / گلپايگان)، حدود لرستان،[104] اردستان،[105] و ارجان،[106] گرچه براساس گزارش‌هاي موجود اهل سنت در آنها اكثريت جمعيت را تشكيل مي‌دهند،[107] گرايش‌هاي معتزلي و مشبّهي نيز صاحب نفوذ و قدرت بودند؛ از همين­رو اين گونه به نظر مي‌رسد كه اين شهرها نيز در شمار نواحي مستعد نفوذ و گسترش تشيع قرار گيرند. شهر شيز، از توابع شهرزور، ديگر منطقه در عراق عجم است كه بنا به نقل ياقوت حموي در آن شهر زيدي مذهبان برتر از ساير فرقه‌ها بودند.[108]

در اين بين، منابع، «حدود لرستان و ديار خوزستان» را مناطقي معرفي كرده‌اند كه در آنها خوارج صاحب قدرت و نفوذ بوده‌اند. [109] البته اين مسئله احتمالاً اتهامي است كه صاحب نقض به دليل برخي گرايش‌هاي غاليانه در اين مناطق، به آنها نسبت مي‌دهد؛ زيرا از يك سو، وي در گزارشي ديگر، اهالي اين نواحي را در زمره مشبّهه قرار مي‌دهد، و از سوي ديگر، گزارش‌هاي مقدسي (جغرافي دان مسلمان)، ناصر خسرو قبادياني (داعي بزرگ اسماعيلي) و ياقوت حموي در آثارشان حاكي از غلبه تمايل‌هاي معتزلي در اين سرزمين‌ها مي‌باشد. [110] خبرهايي نيز مبني بر حضور و تكاپوي اسماعيليان در اين منطقه وجود دارد.[111] به ويژه گزارش مؤيد في الدين شيرازي، داعي اسماعيلي (د:470ه/1077م)، درباره مسجدي در اهواز كه دور محراب آن بعد از نام حضرت رسول(صلی الله علیه واله) اسامي امامان اسماعيلي و خلفاي فاطمي مصر نوشته شده بود،[112] نشان از قدرت و اهميت اين نحله در ناحيه خوزستان دارد. به احتمال قوي، پيشينه حضور خوارج[113] و هم چنين برخي فرقه‌هاي غالي چون «اسحاقيّه نصيريّه» در اين نواحي[114] سبب چنين اتهامي شده است.

گزارش‌گران دوران‌هاي بعد هم آگاهي‌هايي در تأييد مطالب بالا در اختيار پژوهش‌گر قرار مي‌دهند؛ به عنوان نمونه حمدالله مستوفي همدان را ناحيه‌اي مي‌داند كه در آن گرايش‌هاي معتزلي و مشبهي حضور پررنگي دارند. [115] خواندمير هم از حضور والي علوي در همدان خبر مي‌دهد. [116] هم چنين موارد متعدد ظهور مهدي‌هاي دروغين در اين ناحيه و استقبال مردم از آنها، مانند شورش موسي كردستاني[117] (663 ه / 1265 م)، قيام قاضي سيد شرف الدين ابراهيم در شيراز[118] (683 ه / 1284 م) و نيز قيام مبارك شاه علوي كردي (رهبر و مقتداي اهل حق) در نواحي كردستان[119] مبيّن اين امر است كه گرايش‌هاي شيعي در اين مناطق در حال قدرت‌گيري بوده‌اند.

شيعيان در شيراز و اصفهان، دو شهر بزرگ و مهم عراق عجم، نيز حضور داشتند؛ البته آنان در اين دو شهر، همانند ديگر شهرهاي بزرگ از حيث جمعيت در اقليت بودند. مستوفي از حضور «اندك… شيعه»[120] در شيراز و ابن بطوطه از تعداد زياد «سادات»[121] دراين شهر سخن گفته‌اند. اسماعيليان نيز در اين منطقه حضور داشتند. در اين خصوص، گزارشي مبني بر وجود مسجدي (مشهدي) خاص اسماعيليان در فسا (بسا، موضعي در چهار منزلي شيراز) در دست مي‌باشد.[122] هم چنين نقل‌هايي درباره تكاپوي اسماعيليان در اطراف اصفهان، پيش از دوران ايلخانان، موجود است،[123] اما ابن بطوطه از اختلاف بين شيعيان و اهل تسنن شهر كه موجب ويراني بخشي از شهر شد خبر مي‌دهد.[124] اين مسئله نيز تا حدودي حاكي از قدرت‌يابي تدريجي شيعيان در اين شهر مي‌باشد.

عراق عرب

ناحيه ديگري كه با مراكز شيعي در دوران ايلخانان مي‌توان پيوند داد، عراق عرب بود. پيشينه حضور امامان شيعه و مشاهد ايشان در اين ناحيه اهميت ويژه‌اي درباب گسترش تشيع به آن مي‌بخشد. در برخي دوران‌ها سلسله‌هايي نيز در اين منطقه، به ويژه در شمال بين‌النهرين و جزيره به قدرت رسيدند كه گرايش‌هاي شيعي داشتند؛ سلسله‌هايي، چون حمدانيان (394 ـ 293 ه / 1004 ـ 905 م) و بني مزيد (545 ـ 350 ه / 1150 ـ 961م)، بني عقيل (489 ـ 380 ه / 1096 ـ ح 990 م) و بني مرداس (472 – 414 ه / 1079 ـ 1023م) از آن جمله‌اند.[125] با اين همه، تا پيش از سقوط خلافت عباسي (656 ه / 1258م) شيعيان به دلايلي همواره در اين ناحيه اقليتي نامطلوب براي دستگاه خلافت بودند؛ اقليتي كه قدرت چنداني نداشتند و به تبع آن، گاهي تحت تعقيب دستگاه خلافت قرار مي‌گرفتند. به همين دليل علي‌رغم وجود شهرهاي متعدد شيعي در اين ناحيه، آنان قدرت در خور توجهي نداشتند.

به هر رو، شهرهاي موصل، سامرا، ميسان (ولايتي ميان بصره و واسط)، بصره، حلّه، كوفه و بغداد ـ كه از ديرباز همواره بين شيعيان و سني‌هاي اين شهرها نزاع هاي خونيني در مي‌گرفت[126] ـ از جمله شهرهايي هستند كه در عراق عرب (پيش از سيطره مغولان) به داشتن گرايش‌هاي شيعي معروف بودند؛ البته با تفاوت‌هايي چند، به عنوان نمونه موصل،[127] سامراء[128] و بصره[129] شهرهايي بودند كه شيعيان آن در اقليت به سر مي‌بردند. نقل‌هايي نيز از پيشينه حضور خوارج در بصره و موصل موجود است.[130] از ميسان، برخلاف آنها، به عنوان شهري با گرايش‌هاي غاليانه ياد شده است.[131] مولف گمنام بعض فضائح الروافض حله را به داشتن گرايش‌هاي شيعي غالي متهم كرده است،[132] اما قزويني رازي اهل آن را شيعه اماميه مي‌داند.[133] كوفه شهري بود كه زيديان در آن صاحب قدرت بودند[134] و بغداد با اين كه دارالخلافه بود و اكثريت ساكنان آن اهل سنت بودند، شيعيان نيز در آن محله‌اي مخصوص به خود داشتند.[135]

سقوط دستگاه خلافت عباسي و سيطره ايلخانان بر ايران نقطه عطفي براي شيعيان اين ناحيه به شمار مي‌آيد؛ البته نه بدان معني كه اين تحول موجب فزوني مناطق شيعي گرديد، بلكه با برداشتن قيدهاي گذشته و در نتيجه سياست ديني به دور از تعصب مغولان، شيعيان فرصت مغتنمي براي ابراز وجود به دست آوردند. ابن الفؤطي (مورخ قرن هشتم هجري / چهاردهم ميلادي)مواردي از اين گونه تظاهر‌هاي شيعي، چون ظهور مدعيان نيابت امام زمان(ع)[136] و پيدا شدن مقابر اولاد ائمه(ع)،[137] گزارش مي‌كند.

به هر رو، در اين دوران نيز شهرهاي كوفه،[138] بغداد،[139] حلّه[140] ـ كه در اين هنگام اهميتي دو چندان يافته بود، ـ كربلا،[141] نجف ـ كه قبل[142] از آن شهرت كمتري داشتند، ـ سامراء[143] و بصره[144] به نواحي شيعي مهم در عراق عرب معروف بودند.

فرجام سخن

با دقت در نقل‌هاي مورخان و جغرافي دانان در مجموع مي‌توان پراكندگي جغرافيايي تشيع، اعم از اسماعيليه و اماميه و زيديه و غالي را در ايران، پيش و هم زمان با سيطره ايلخانان به ترتيب فوق ترسيم نمود. مطالب بالا به خوبي نشان مي‌دهد شيعيان تقريباً در سراسر ايران داراي پايگاه و مناطق نفوذ براي خويش بودند. نكته ديگر اين كه گزارش‌هاي موجود حاكي از اين است كه نحله‌هاي شيعي اغلب در شهرهاي كوچك صاحب نفوذ بوده و در برخي موارد اكثريت يك منطقه را تشكيل مي‌دادند؛ در حالي كه در شهرهاي بزرگ همواره در اقليت قرار داشته‌اند. از همين رو، نظر پطروشفسكي، خاورشناس برجسته‌ي روس كه معتقد است «مذهب شيعه در ايران بيشتر در محيط روستا رواج داشته»[145] و اقليت شيعه «از حسن توجه روستاييان و لايه‌هاي شهري برخوردار بوده است»،[146] مي‌توان پذيرفت.

نكته ديگر اين كه علي‌رغم گسترش و قدرت‌گيري تكاپوهاي شيعي در دوران ايلخانان، به دليل شرايط مناسب پيش‌ آمده، تشيع در بعد جغرافيايي گسترش نسبتاً كمتري يافت؛ به بيان ديگر، در اين دوران همان چهره پيشين با اندك تغييري تثبيت گرديد. تحول‌هايي، چون كاسته شدن از اهميت نواحي شمالي ايران و برخلاف آن برجسته شدن نقش نواحي عراق عرب، به ويژه شهر حلّه، از حيث اهميت در مقايسه‌ با قبل، از پي‌آمدهاي مهم يورش و سيطره مغولان بر ايران در بعد جغرافيايي بر مذهب تشيع مي‌باشد.

پى‏نوشت‏ها:

* كارشناس ارشد تاريخ ايران اسلامي دانشگاه فردوسي مشهد.
1. ايلياپاولويچ پطروشفسكي، اسلام در ايران، ترجمه كريم كشاورز، (تهران، انتشارات پيام، 1353)، ص 258.
2. منوچهر مرتضوي، مسائل عصر ايلخانان، (تهران، انتشارات آگاه، 1370) ، ص 237.
3. پطروشفسكي، پيشين، ص 291؛ شيرين بياني (اسلامي ندوشن)، دين و دولت در ايران عهد مغول (تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1371) ج 2، ص 571.
4. همان.
5. ابوالقاسم طاهري، تاريخ سياسي و اجتماعي ايران از مرگ تيمور تا مرگ شاه عباس، (تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1380) ص 151 ـ 156.
6. مرتضوي، پيشين، ص 259؛ طاهري، پيشين، ص 157؛ پطروشفسكي، پيشين، ص 278 ـ 279؛ احمد كسروي، شيعيگري (تهران، كتابخانه پايدار، 1322)، ص 20؛ روح‌الله حسينيان، تاريخ سياسي تشيّع (تا تشكيل حوزه علميه قم)، (تهران، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1380)، ص 148 ـ 149؛ موسي نجفي و موسي فقيه حقاني، تاريخ تحولات سياسي ايران بررسي مؤلفه‌هاي دين ـ حاكميت ـ مدرنيت و تكوين دولت ـ ملت در گستره هويت ملي ايران (تهران، موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، 1381) ص 41.
7. نظام الملك، سياست نامه، تصحيح عباس اقبال، (تهران، انتشارات اساطير، 1375)، ص 31؛ نصيرالدين قزويني رازي ، نقض معروف به بعض مثالب النواصب في نقض «بعض فضائح الروافض» به اهتمام ميرجلال الدين حسيني ارموي محدث (تهران، انجمن آثار ملي، 1358)، ص 459؛ مولانا اولياء الله آملي، تاريخ رويان، تصحيح منوچهر ستوده، (تهران، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1348)، ص 87 ـ 89.
8. احمد كسروي، شهرياران گمنام (تهران، انتشارات اميركبير، 1335)، ص 29 ـ 30؛ ر. ن. فراي، (گرد‌آورنده)، تاريخ ايران از فروپاشي دولت ساسانيان تا آمدن سلجوقيان (پژوهش دانشگاه كمبريج)، ترجمه حسن انوشه، (تهران، انتشارات امير كبير، 1379)، ج 4، ص 179 ـ 193؛ جي. ا. بويل (گردآورنده)، تاريخ ايران از آمدن سلجوقيان تا فروپاشي دولت ايلخانان (پژوهش دانشگاه كمبريج)، ترجمه حسن انوشه، (تهران، انتشارات اميركبير، 1380)، ج 5، ص 404 ـ 408.
9. ه . ل. رابينو، سفرنامه مازندران و استرآباد، ترجمه غلامعلي وحيد مازندراني ، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1343)، ص 36.
10. زكريا بن محمدبن محمود القزويني، آثار البلاد و اخبار العباد ، (بيروت للطباعه و النشر دارصادر ـ داربيروت، 1380 ه. ق / 1960 م)، ص 301؛ قزويني رازي، پيشين، ص 194.
11. محمد بن علي بن محمد شبانكاره‌اي، مجمع الانساب، تصحيح ميرهاشم محدث، (تهران، انتشارات اميركبير، 1376)، [بخش نخست]، ص 127؛ الشهرستاني، الملل و النحل، تحقيق محمد سيد كيلاني، (بيروت ـ لبنان، دارالمعرفه، 1402 ه . ق / 1982 م ) الجزء الاول، ص 195.
12. نظام الملك، پيشين، ص 263.
13. قزويني رازي، پيشين، ص 110؛ «طالقان نام دو موضع است. يكي از خراسان … و ديگري در بلاد جبل و آن شهري و كوره‌اي ميان قزوين و ابهر» بنگريد به: ابوالفداء، تقويم البلدان، ترجمه عبدالمحمد آيتي، (تهران، انتشارات بنياد فرهنگ، 1349)، ص 487؛ هم­چنين بنگريد: ياقوت بن عبدالله الحموي الرومي البغدادي، معجم البلدان، (بيروت، للطباعه و النشر دارصادر ـ داربيروت، 1399 ه. ق / 1979 م)، المجلدالثالث، ص 6 ـ 7.
14. محمد بن علي بن السليمان الرواندي، راحه الصدور و آيه السرور در تاريخ آل سلجوق، به اهتمام محمد اقبال، به تصحيح مجتبي مينوي، (تهران، انتشارات امير كبير، 1364)، ص 30.
15. قزويني رازي، پيشين، ص 351 ـ 459.
16. همان، ص 437؛ ياقوت حموي، پيشين، المجلدالثالث، ص 170.
17. قزويني رازي، پيشين؛ ياقوت حموي، پيشين، المجلدالثالث، ص 157.
18. قزويني رازي، پيشين.
19. همان، ص 459.
20. بهاءالدين محمد بن حسن ابن اسفنديار كاتب، تاريخ طبرستان، تصحيح عباس اقبال، (تهران، كتابخانه خاور، بي‌تا). ص 228 ـ 229؛ اولياء الله آملي، پيشين، ص 88 ـ 89.
21. همان.
22. رشيدالدين فضل الله همداني، جامع التواريخ (قسمت اسماعيليان و فاطميان و نزاريان و داعيان و رفيقان)، به كوشش محمدتقي دانش پژوه و محمد مدرسي (زنجاني)، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1338)، ص 141.
23. سيد ظهيرالدين مرعشي، تاريخ طبرستان رويان مازندران، به اهتمام برنهارد دارن، (تهران، نشر گسترده، 1363) ، ص 305 ـ 306.
24. رشيد الدين فضل الله همداني، جامع التواريخ، به تصحيح و تحشيه محمد روشن و مصطفي موسوي، (تهران، نشر البرز 1373)، ج 2، ص 976 ـ 977.
25. حمدالله مستوفي، تاريخ گزيده، به اهتمام عبدالحسين نوايي، (تهران، انتشارات اميركبير، 1362)، ص 592.
26. همو، نزهت القلوب، به اهتمام محمد دبير سياقي، (تهران، كتابخانه طهوري، 1336)، ص 65.
27. همان، ص 72.
28. همان، ص 197.
29. اولياء الله آملي، پيشين، ص 205.
30. مستوفي، نزهت القلوب، پيشين، ص 66 ـ 67.
31. كمال الدين عبدالرزاق سمرقندي، مطلع سعدين و مجمع بحرين، به اهتمام عبدالحسين نوايي، (تهران، كتابخانه طهوري، 1353)، ص 305.
32. برتولد اشپولر، تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامي، ترجمه جواد فلاطوري، (تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1377) ج 1، ص 103.
33. مادلونگ، فرقه‌هاي اسلامي، ترجمه ابوالقاسم سرّي، (تهران، انتشارات اساطير، 1377)، ص 117. مادلونگ حضور خوارج در آذربايجان را در پيوند با تكاپوهاي آنان در شمال بين النهرين (الجزيره) مي‌داند.
34. عبدالحسين زرين كوب، تاريخ مردم ايران از پايان ساسانيان تا پايان آل بويه، (تهران، انتشارات اميركبير، 1380) ج 2، ص 310.
35. مادلونگ، اين گروه را به قيد احتمال بازمانده پيروان بابك خرمي مي‌داند، بنگريد به : مادلونگ، پيشين، ص 30.
36. رشيدالدين فضل الله، جامع التواريخ (قسمت اسماعيليان و فاطميان و نزاريان و داعيان و رفيقان)، ص 149 – 151.
37. مريم معزّي، «تكاپوهاي مباركيّه و فاطميّه و نزاريّه در خراسان»، فصلنامه مطالعات تاريخي ضميمه مجله دانشكده ادبيات و علوم انساني، تابستان 1383، شماره‌هاي 3 و 4، ص 145 – 162.
38. ياقوت حموي، پيشين، المجلدالثالث، ص 259.
39. قزويني رازي، پيشين، ص458.
40. محمد رضا قصابيان، تاريخ مشهد از پيدايش تا آغاز دوره افشاريه، (مشهد، انتشارات انصار، 1377) ص 80.
41. معزّي، پيشين.
42. نظام الملك، پيشين، ص 263.
43. همان؛ قزويني رازي، پيشين، ص 110.
44. نظام الملك، پيشين، ص 263.
45. همان؛ شايد همين پيشينه باعث شد تا قاسم الانوار داعي صفوي در قرن نهم هجري / پانزدهم ميلادي براي نشر دعوت خويش به هرات روي آورد. براي اطلاع بيشتر بنگريد به راجر. م. سيوري، تحقيقاتي در تاريخ ايران عصر صفوي، ترجمه عباسقلي غفاري فرد، محمد باقر آرام، (تهران، انتشارات اميركبير، 1382) ص 69 ـ 106.
46. قزويني رازي، پيشين، ص 313؛ مرعشي، پيشين، ص 84.
47. قزويني رازي، پيشين؛ ياقوت حموي، پيشين، المجلدالرابع، ص 416.
48. همان، ص 458 ـ 520.
49. رشيدالدين فضل الله، جامع التواريخ، پيشين، ج 2، ص 982.
50. همان، ص 984.
51. همان، ص 1098.
52. مستوفي، نزهت القلوب، پيشين، ص 184؛ سمرقندي، پيشين، ص 427؛ قاضي نورالله شوشتري، مجالس المؤمنين، (تهران، كتابفروشي اسلاميه، 1354) ج 1، ص 113؛ محمد حسن خان اعتماد السلطنه، مراه البلدان، به اهتمام عبدالحسين نوايي و ميرهاشم محدث، (تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1367)، ج 1، ص 523.
53. ابن بطوطه، سفرنامه ابن بطوطه، ترجمه محمد علي موحد، (تهران، انتشارات آگاه، 1370)، ج 1، ص 231؛ سمرقندي، پيشين، ص 46؛ كلاويخو، سفرنامه كلاويخو، ترجمه مسعود رجب‌نيا، (تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1374)، ص 192.
54. سمرقندي، پيشين، ص 428.
55. همان، ص 146.
56. اشپولر، پيشين، ص 307؛ استريوالودميلا ولاديمبرونا، تاريخ اسماعيليان در ايران در سده‌هاي 7 ـ 5 هجري 13 ـ 11 ميلادي، ترجمه پروين منزوي، (تهران، نشر اشاره، 1371)، ص 92.
57. ياقوت حموي، پيشين، المجلدالثالث، ص 190.
58. قزويني رازي، پيشين، ص 458؛ رشيدالدين فضل الله، جامع التواريخ (قسمت اسماعيليان و فاطميان و نزاريان و داعيان و رفيقان) ص 12.
59. همان؛ ولاديميرونا، پيشين، ص 43.
60. همان، ص 123.
61. الشهرستاني، پيشين، الجزء الاول، ص 117.
62. همان، ص 130.
63. مادلونگ، پيشين، ص 97.
64. همان.
65. المقدسي (المعروف بالبشاري)، احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم، (ليدن، مطبعه بريل، 1906 م)، ص 469.
66. رشيد الدين فضل الله، جامع التواريخ (قسمت اسماعيليان و فاطميان و نزاريان و داعيان و رفيقان)، ص 103.
67. ناصرالدين منشي كرماني، سمط العلي للحضرّه العليا، تصحيح عباس اقبال، (تهران، انتشارات اساطير، 1362)، ص 17.
68. افضل الدين ابوحامد احمد بن حامد كرماني، تاريخ افضل يا بدايع الزمان في وقايع كرمان، فرآورده مهدي بياني (تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1326)، ص 20.
69. مريم معزّي، تاريخ اسماعيليان بدخشان (رساله دكترا)، (تهران، دانشگاه تهران، 1380)، ص 80.
70. نظام الملك، پيشين، ص 261؛ راوندي، پيشين، ص 30؛ قزويني رازي، پيشين ، ص 283 ـ 459؛ ياقوت حموي، پيشين، المجلدالثالث، ص 397.
71. نظام الملك، پيشين، ص 261؛ راوندي، پيشين، ص 30؛ قزويني رازي، پيشين، ص459؛ ياقوت حموي، پيشين، المجلدالاول، ص 50 و المجلدالثالث، ص 179؛ قزويني، پيشين، ص 238.
72. نظام الملك، پيشين، ص 261؛ راوندي، پيشين، ص 30؛ قزويني رازي، پيشين، ص459.
73. نظام الملك، پيشين، ص 261؛ راوندي، پيشين، ص 30؛ قزويني رازي، پيشين، ص 432 ـ 459؛ ياقوت حموي، پيشين، المجلدالثالث، ص 296.
74. قزويني رازي، پيشين، ص 436.
75. همان، ص 459.
76. همان، ص 306.
77. راوندي، پيشين، ص 30.
78. ياقوت حموي، پيشين، المجلدالثالث، ص 117.
79. قزويني، پيشين، ص 376.
80. غياث الدين بن همام الدين الحسيني خواندمير، تاريخ حبيب السّير، به اهتمام محمد دبير سياقي، (تهران، كتابفروشي خيام، 1362)، ج 3، ص 32 ـ 33.
81. ياقوت حموي، پيشين، المجلدالثالث، 117.
82. مستوفي، نزهت القلوب، پيشين، ص 59.
83. قزويني رازي، پيشين، ص 109.
84. همان، ص 301.
85. همان، ص 402.
86. همان.
87. راوندي، پيشين، ص 30.
88. قزويني رازي، پيشين، ص 438.
89. خواندمير، پيشين، ج 3، ص 33.
90. مستوفي، نزهت القلوب، پيشين، ص 74؛ ابن بطوطه، پيشين، ص 231.
91. مستوفي، نزهت القلوب، پيشين، ص 66؛ ابن بطوطه، پيشين، ص 222.
92. مستوفي، نزهت القلوب، پيشين، ص 59.
93. ابوالفداء، پيشين، ص 487؛ مستوفي، نزهت القلوب، پيشين، ص 74؛ ابن بطوطه، پيشين، ص 231.
94. مستوفي، نزهت القلوب، پيشين، ص 59.
95. همان، ص 76.
96. همان، ص 63.
97. همان، ص 68؛ ابن بطوطه، پيشين، ص 231؛ مستوفي كه گزارش خود را چند سالي پيش از ابن بطوطه تنظيم كرده است، اهل ساوه را سني شافعي، و «تمامت ديهها» را شيعه اماميه مي‌داند، اما ابن بطوطه كه گزارشگر متأخري است اهل ساوه را شيعه و از «غلاه» معرفي مي‌كند. اگر چه قول ابن بطوطه در زمينه غالي بودن اهل ساوه را بايد ناشي از تعصب وي نسبت به شيعيان دانست، اين گزارش به خوبي نشان دهنده حركت آرام و رو به گسترش تشيع، به ويژه نحله اماميه، مي‌باشد.
98. ياقوت حموي، پيشين، المجلدالاول، ص 50 و المجلدالثالث، ص 179؛ قزويني، پيشين، ص 283.
99. «ولايتيست در شرق قزوين و جنوب طالقان»: مستوفي ، نزهت القلوب، پيشين، ص73.
100. همان، ص 75.
101. همان، ص 83.
102. قزويني رازي، پيشين، ص 454.
103. همان.
104. همان، ص 459.
105. ياقوت حموي، پيشين، المجلدالاول، ص 146.
106. ناصرخسرو قبادياني، سفرنامه ناصرخسرو، با مقدمه آليس . سي هانسبرگر، ترجمه مقدمه محسن خادم، (تهران، انتشارات ققنوس، 1382)، ص 214.
107. قزويني رازي، پيشين، ص 111.
108. ياقوت حموي، پيشين، المجلدالثالث، ص 375.
109. قزويني رازي، پيشين، ص 373.
110. المقدسي، پيشين، ص 415؛ ناصرخسرو، پيشين، ص 214؛ ياقوت حموي، پيشين، المجلد الثاني، ص 405.
111. ابن النديم، الفهرست، ضبطه و علق عليه و قدم له الدكتور يوسف علي طويل، (بيروت ـ لبنان، دارالكتب العلميه، 1416 ه / 1996 م)، ص 323؛ رشيدالدين فضل الله، جامع­التواريخ (قسمت اسماعيليان و فاطميان و نزاريان و داعيان و رفيقان)، ص 11.
112. هبه الله بن موسي ابن داود المؤيد في الدين الشيرازي، سيره المؤيد في الدّين داعي دعاه (ترجمه حياته بقلمه)، تقديم و تحقيق محمد كامل حسين، (قاهره، دارالكاتب المصري، 1949م)، ص 55.
113. اشپولر، پيشين، ص 304.
114. ياقوت حموي، پيشين، المجلد الثالث، ص 375. برخي نويسندگان چون شهرستاني، اسحاقيه و نصيريه را به سبب برخي اختلاف‌ها در عقايد دو نحله غالي متفاوت از هم مي‌دانند. براي اطلاع بيشتر بنگريد به: الشهرستاني، پيشين، الجزء الاول، ص 189.
115. مستوفي، نزهت القلوب، پيشين، ص 75.
116. خواندمير، پيشين، ج 3، ص 33.
117. ابوالقاسم عبدالله بن محمد القاشاني، تاريخ اولجايتو تاريخ پادشاه سعيد غياث الدين و الدنيا اولجايتو سلطان طيب الله مرقده، به اهتمام مهين همبلي، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1348)، ص 76 ـ 77.
118. فضل الله بن عبدالله شيرازي وصاف الحضره، تاريخ وصاف الحضره در احوال سلاطين مغول (تهران، كتابخانه ابن سينا و كتابخانه جعفري تبريزي، 1338) ج 2، ص 191 ـ 192. بعدها در قرن نهم هجري قمري / پانزدهم ميلادي نيز سيد محمد سيد فلاح كه مدعي مهدويت بود، خوزستان و شهر بزرگ آن شوشتر (تستر) را به عنوان پايگاه خود انتخاب نمود، براي اطلاع بيشتر بنگريد به: حسن روملو، احسن التواريخ، به اهتمام عبدالحسين نوايي، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1349)، ص 344.
119. محمد علي سلطاني، (ويراسته و ترجمه و تصحيح)، قيام و نهضت علويان زاگرس در همدان كرمانشاهان، كردستان خوزستان ، آذربايجان يا تاريخ اهل حق (كرمانشاه، موسسه فرهنگي سها، بي‌تا) ص 27.
120. مستوفي، نزهت القلوب، پيشين، ص 138.
121. ابن بطوطه، پيشين، ص 261.
122. المؤيد في الدين الشيرازي، پيشين، ص 12.
123. قزويني رازي، پيشين، ص 36 و 125.
124. ابن بطوطه، پيشين، ص 246.
125. كليفورد ادموند بوسورث، سلسله‌هاي اسلامي، ترجمه فريدون بدره‌اي، (تهران، انتشارات بنياد فرهنگ، 1349). ص 86 ـ 97.
126. به عنوان نمونه بنگريد به: ساسان طهماسبي، «كرخ در دوره آل بويه»، فصلنامه تاريخ اسلام (بهار 1382)، شماره 13، ص 107 ـ 124.
127. شوشتري، پيشين، ج 2، ص 335.
128. ناصر خسرو، پيشين، ص 200.
129. ياقوت حموي، پيشين، المجلدالثالث، ص 173؛ قزويني رازي، پيشين، ص 386.
130. الشهرستاني، پيشين، الجزء الاول، ص 118 ـ 119؛ رشيدالدين فضل الله، جامع التواريخ (قسمت اسماعيليان و فاطميان و نزاريان و داعيان و رفيقان) ص 11؛ مادلونگ، پيشين، ص 117.
131. قزويني، پيشين، ص 464.
132. همان، ص 471.
133. همان، 458.
134. همان، 421 ـ 458.
135. همان، 459.
136. ابن الفؤطي، حوادث الجامعه (رويدادهاي قرن هفتم هجري)، ترجمه عبدالمحمد آيتي، (تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، 1381) ص 263 ـ 264 . برخي پژوهش‌ها در زمينه‌ي باورهاي مذهبي اين دوران حاكي از اين مطلب است كه اصولاً گرايش به باور زمان ظهور امام زمان و هم چنين رسيدن موعد آخرالزمان در قرن هفتم هجري / سيزدهم ميلادي در بين مردم و علما فزوني يافته بود. در اين خصوص بنگريد به: حسين قاسمي،«باورهاي علماي شيعه درباره ظهور امام زمان و سقوط خلافت عباسي در قرن هفتم هجري / سيزدهم ميلادي»، فصلنامه مطالعات تاريخي ضميمه مجله دانشكده ادبيات و علوم انساني، (تابستان 1383) شماره‌هاي 3 و 4، ص 77 ـ 93.
137. همان، ص 243.
138. مستوفي، نزهت القلوب، پيشين، ص 32؛ ابن بطوطه، پيشين، ص 271؛ ابوالفداء، پيشين، ص 339.
139. ابن الفؤطي، پيشين، ص 197؛ مستوفي، نزهت القلوب، پيشين، ص 36؛ ابن بطوطه، پيشين، ص 274 ـ 275.
140. ابن الفؤطي، پيشين، ص 216 و 263 – 264؛ مستوفي، نزهت القلوب، پيشين، ص42؛ ابن بطوطه، پيشين، ص 231 و 271 – 272.
141. ابن بطوطه، پيشين، ص 273.
142. همان، ص 220 ـ 231.
143. همان، ص 287.
144. مستوفي، نزهت القلوب، پيشين، ص 40، ابن بطوطه برخلاف مستوفي اهل بصره را سني معرفي مي‌كند، اما او از مسجد علي ابن ابيطالب (ع) و احترام مردم بصره بدان گزارش مي‌دهد، بنگريد به: ابن بطوطه، پيشين، ص 231.
145. پطروشفسكي، پيشين، ص 262.
146. همان، ص 373.
منابع
– آملي، مولانا اولياء الله، تاريخ رويان، تصحيح منوچهر ستوده، چاپ نخست (تهران، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1348).
– ابن اسفنديار کاتب، بهاءالدبن محمد بن حسن، تاريخ طبرستان، تصحيح عباس اقبال، چاپ نخست (تهران، کتابخانه خاور، بي­تا).
– ابن بطوطه، سفرنامه ابن بطوطه، ترجمه محمدعلي موحد، چاپ پنجم (تهران، انتشارات آگاه، 1370) ج 1.
– ابن الفؤطي، کمال الدين عبدالرزاق بن احمد شيباني، حوادث الجامعه (رويدادهاي قرن هفتم هجري)، ترجمه ي عبدالمحمد آيتي، چاپ نخست (تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، 1381).
– ابن النديم، ابي الفرج محمد بن ابي يعقوب اسحاق، الفهرست، الطبعه الاولي، ضبطه و علق عليه و قدم له الدکتور يوسف علي طويل (بيروت – لبنان، دارالکتب العلميه، 1416ه . 1996م).
– ابوالفداء، تقويم البلدان، ترجمه عبدالمحمد آيتي (تهران، انتشارات بنياد فرهنگ، 1349).
– اشپولر، برتولد، تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامي، ترجمه جواد فلاطوري، چاپ پنجم (تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1377) ج 1.
– اعتمادالسلطنه، محمدحسن خان، مراه البلدان، به اهتمام عبدالحسين نوايي و ميرهاشم محدث، چاپ نخست (تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1376) ج 1.
– بويل، جي. آ (گردآورنده)، تاريخ ايران از آمدن سلجوقيان تا فروپاشي دولت ايلخانان (پژوهش دانشگاه کمبريج)، ترجمه حسن انوشه، چاپ چهارم (تهران، انتشارات اميرکبير، 1380) ج 5.
– بوسورث، ادموند، سلسله­هاي اسلام، ترجمه فريدون بدره­اي، چاپ نخست (تهران، انتشارات بنياد فرهنگ، 1349).
– بياني (اسلامي ندوشن)، شيرين، دين و دولت در ايران عهد مغول، چاپ دوم (تهران، مرکز نشر دانشگاهي، 1371) ج 2.
– پطروشفسکي، ايلياپاولويچ، اسلام در ايران، ترجمه کريم کشاورز، چاپ چهارم (تهران، انتشارات پيام، 1353).
– حسينيان، روح الله، تاريخ سياسي تشيّع (تا تشکيل حوزه علميه قم)، چاپ نخست (تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1380).
– الحموي الرومي البغدادي، للشيخ الامام شهاب الدين ابي عبدالله ياقوت بن عبدالله، معجم البلدان (بيروت، للطباعه و النشر دارصادر – داربيروت، 1399 ه ق/ 1979 م) المجلد الاول و الثاني و الثالث و الرابع.
– خواندمير، غياث الدين بن همام الدين الحسيني، تاريخ حبيب السيّر، به اهتمام محمد دبير سياقي، چاپ سوم (تهران، کتابفروشي خيام، 1362) ج 3.
– رابينو، ه . ل، سفرنامه مازندران و استرآباد، ترجمه غلامعلي وحيد مازندراني، چاپ نخست (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1343).
– الرواندي، محمدبن علي بن السليمان، راحه الصدور و آيه السرور در تاريخ آل سلجوق، به اهتمام محمد اقبال، تصحيحات لازم مجتبي مينوي، چاپ دوم (تهران، انتشارات اميرکبير، 1364).
– روملو، حسن، احسن التواريخ، به اهتمام عبدالحسين نوايي، چاپ نخست (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1349).
– زرين کوب، عبدالحسين، تاريخ مردم ايران از پايان ساسانيان تا پايان آل بويه، چاپ ششم (تهران، انتشارات اميرکبير، 1380).
– سمرقندي، کمال الدين عبدالرزاق، مطلع سعدين و مجمع بحرين، به اهتمام عبدالحسين نوايي، چاپ نخست (تهران، کتابخانه طهوري، 1353).
– سلطاني، محمدعلي، (ويراسته و ترجمه و تصحيح)، قيام و نهضت علويان زاگرس در همدان کرمانشاهان، کردستان خوزستان، آذربايجان يا تاريخ اهل حق، چاپ نخست (کرمانشاه، موسسه فرهنگي سها، بي­تا).
– سيوري، راجر. م، تحقيقاتي در تاريخ ايران عصر صفوي، ترجمه عباسقلي غفاري فرد، محمدباقر آرام، چاپ نخست (تهران، انتشارات اميرکبير، 1382).
– شبانکاره­اي، محمدبن علي بن محمد، مجمع الانساب، تصحيح ميرهاشم محدث، چاپ دوم (تهران، انتشارات اميرکبير، 1376) [بخش نخست].
– شوشتري، قاضي نورالله، مجالس المؤمنين، چاپ دوم (تهران، کتابفروشي اسلاميه، 1354) 2 جلد.
– الشهرستاني، ابي الفتح محمدبن عبدالکريم بن ابي بکر احمد، الملل و النحل، تحقيق محمد سيد گيلاني (بيروت – لبنان دارالمعرفه، 1402 ه ق/ 1982 م) الجزء الاول.
– طاهري، ابوالقاسم، تاريخ سياسي و اجتماعي ايران از مرگ تيمور تا مرگ شاه عباس، چاپ سوم (تهران، انتشارت علمي و فرهنگي، 1380).
– طهماسبي، ساسان، «کرخ در دوره آل بويه»، فصلنامه تاريخ اسلام (بهار 1382)، شماره13.
– فراي، ر. ن (گردآورنده)، تاريخ ايران از فروپاشي دولت ساسانيان تا آمدن سلجوقيان (پژوهش دانشگاه کمبريج)، ترجمه حسن انوشه، چاپ سوم (تهران، انتشارات اميرکبير، 1379).
– القاشاني، ابوالقاسم عبدالله بن محمد، تاريخ اولجايتو تاريخ پادشاه سعيد غياث الدين و الدنيا اولجايتو سلطان طيب الله مرقده، به اهتمام مهين همبلي، چاپ نخست (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1348).
– قاسمي، حسين، «باورهاي علماي شيعه درباره ظهور امام زمان و سقوط خلافت عباسي در قرن هفتم هجري – سيزدهم ميلادي»، فصلنامه مطالعات تاريخي ضميمه مجله دانشکده ادبيات و علوم انساني (تابستان 1383) شماره­هاي 3 و4، ص 93 – 77.
– قبادياني، ناصرخسرو، سفرنامه ناصرخسرو، چاپ نخست، با مقدمه­ي آليس. سي هانسبرگر، ترجمه مقدمه محسن خادم (تهران، انتشارات ققنوس، 1382).
– قزويني رازي، نصيرالدين ابوالرشيد، عبدالجليل، نقض معروف به بعض مثالب النواصب في نقض «بعض فضائح الروافض»، به اهتمام ميرجلال الدين حسيني ارموي محدث، چاپ نخست (تهران، انجمن آثار ملي، 1358).
– القزويني، زکريا بن محمدبن محمود، آثار البلاد و اخبار العباد (بيروت، للطباعه و النشر دارصادر – داربيروت، 1380 ه ق/ 1960 م).
– قصابيان، محمدرضا، تاريخ مشهد از پيدايش تا آغاز دوره افشاريه، چاپ نخست (مشهد، انتشارات انصار، 1377).
– کسروي، احمد، شهرياران گمنام، چاپ نخست (تهران، انتشارات اميرکبير، 1335).
– شيعيگري، چاپ نخست (تهران، کتابخانه پايدار، 1322).
– کرماني، افضل الدين ابوحامد احمد بن حامد، تاريخ افضل يا بدايع الزمان في وقايع کرمان، فراورده مهدي بياني، چاپ نخست (تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1326).
– کلاويخو، سفرنامه کلاويخو، ترجمه ي مسعود رجب نيا، چاپ سوم (تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1374).
– مادلونگ، فرقه­اي اسلامي، ترجمه ابوالقاسم سرّي، چاپ نخست (تهران، انتشارات اساطير، 1377).
– مرتضوي، منوچهر، مسائل عصر ايلخانان، چاپ دوم (تهران، انتشارات آگاه، 1370).
– مرعشي، سيدظهيرالدين، تاريخ طبرستان رويان مازندران، به اهتمام برنهارد دارن، چاپ نخست (تهران، نشر گستره، 1363).
– مستوفي، حمدالله، تاريخ گزيده، به اهتمام عبدالحسين نوايي، چاپ دوم (تهران، انتشارات اميرکبير، 1362).
– ، نزهت القلوب، به اهتمام محمد دبير سياقي، چاپ نخست (تهران، کتابخانه طهوري، 1336).
– معزّي، مريم، «تاريخ اسماعيليان بدخشان»، رساله­ي دکتري (دانشگاه تهران، 1380).
– «تکاپوي مبارکيّه، فاطميّه و نزاريّه در خراسان»، فصلنامه مطالعات تاريخي ضميمه مجله دانشکده ادبيات و علوم انساني (تابستان 1383) شماره­هاي 3 و 4.
– المقدسي، المعروف بالبشاري، احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم، الطبع الثانيه (ليدن، مطبعه بريل، 1906 م).
– منشي کرماني، ناصرالدين، سمط العلي للحضره العليا، تصحيح عباس اقبال، چاپ دوم (تهران، انتشارات اساطير، 1362).
– المؤيد في الدين شيرازي، هبه الله بن موسي ابن داود، سيره المؤيد في الدين داعي دعاه (ترجمه حياته بقلمه)، تقديم و تحقيق محمد کامل حسين (قاهره، دارالکاتب المصري، 1949م).
– نجفي، موسي و فقيه حقاني، موسي، تاريخ تحولات سياسي ايران بررسي مؤلفه­هاي دين – حاکميت – مدرنيت و تکوين دولت – ملت در گستره هويت ملي ايران، چاپ نخست (تهران، موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، 1381).
– نظام الملک، ابوعلي حسن بن علي بن اسحاق طوسي، سياست نامه، تصحيح عباس اقبال، چاپ سوم (تهران، انتشارات اساطير، 1375).
– وصاف الحضره، فضل الله بن عبدالله شيرازي، تاريخ وصاف الحضره در احوال سلاطين مغول، چاپ نخست (تهران، کتابخانه ابن سينا و کتابخانه جعفري تبريزي، 1338) ج 2.
– ولاديميرونا، استريوالودميلا، تاريخ اسماعيليان در ايران در سده­هاي 7 – 5 هجري 13 – 11 ميلادي، ترجمه پروين منزوي، چاپ نخست (تهران، نشر اشاره، 1371).
– همداني، رشيدالدين فضل الله، جامعه التواريخ به تصحيح و تحشيه محمد روشن – مصطفي موسوي، چاپ نخست (تهران، نشر البرز، 1373) ج 2.
– جامعه التواريخ (قسمت اسماعيليان و فاطميان و نزاريان و داعيان و رفيقان)، به کوشش محمدتقي دانش­پژوه و محمد مدرسي (زنجاني)، چاپ نخست (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1338).
منبع:فصلنامه تاریخ اسلام