دعا، سلاح مؤمن در برابر دشمنان

آیا ما که در اسلحه‌سازی و تجهیزات نظامی از کفار عقبیم، باید در دعا هم مؤخر باشیم؟! در روایات آمده است: «أَلدعآءُ سِلاحُ الْمُؤْمِنِ؛ دعا، اسلحه مؤمن است».

آیا ما که در اسلحه‌سازی و تجهیزات نظامی از کفار عقبیم، باید در دعا هم مؤخر باشیم؟! در روایات آمده است: «أَلدعآءُ سِلاحُ الْمُؤْمِنِ؛ دعا، اسلحه مؤمن است».۱ و در بعضی دعاها داریم: «اَللهُم، إِنک أَقْرَبُ مَنْ دُعِی؛ خدایا، تو نزدیک‌ترین کسی هستی که می‌توان از او چیزی خواست»؛۲ یعنی خدا قریب و مجیب است.
خداوند متعال در قرآن می‌فرماید: «وَ إِذَا سَأَلَک عِبَادِی عَنِی فَإِنِی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الداعِ إِذَا دَعَانِ؛ هرگاه بندگان من درباره من پرسیدند، [بگو:] من نزدیکم و دعای هر کس را که مرا بخواند، اجابت می‌کنم».۳ اما دعا باشد ـ نه لقلقه زبان و صورتِ دعا ـ و دعای تائب، یعنی این که دعاکردن بعد از عزم بر ترک گناهانی که می‌کردیم و بنابر انجام آنچه نمی‌کردیم؛ زیرا دعای تائب، مقبول است، نه دعا برای رفع گرفتاری‌های موانع سر راه و توفیق انجام کارهای بد گذشته!

وقت دعا، حالت سرافکندگی و غصه و حسرت است. ملاحظه می‌فرمایید که خداوند متعال درباره حالت کفار در دم مرگ و در روز جزا می‌فرماید: «وَ أَنذِرْهُمْ یوْمَ الْحَسْرَهِ إِذْ قُضِی الاْءَمْرُ وَ هُمْ فِی غَفْلَهٍ وَ هُمْ لاَ یؤْمِنُونَ، وَ لَوْ تَرَیآ إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاکسُواْ رُئوسِهِمْ عِندَ رَبِهِمْ؛ و آنان را از روز حسرت بیم ده، آن هنگام که فرمان ما اجرا می‌گردد و آنان در حال غفلت هستند و ایمان نیاورده‌اند. ای کاش می‌دیدی آن هنگام که گناه‌کاران نزد پروردگارشان سر به زیر افکنده‌اند!».۴

دعا، تصمیم بر ترک مخالفت و عزم بر ترک گناه است، که: «مالی کلما قُلْتُ قَدْ صَلُحَتْ سَریرَتی وَ قَرُبَ مِنْ مَجالِسِ التوابِینَ مَجْلسی، عَرَضَتْ لِی بِلَیهٌ اَزالَتْ قَدَمی وَ حالَتْ بَینی وَ بَینَ خِدْمَتِک؟!؛ چه شده است مرا که هرگاه با خود می‌گویم باطنم اصلاح شده و با توبه‌کنندگان همنشین شده‌ام، بلایی بر من پیش می‌آید و میان من و بندگی تو فاصله ایجاد می‌کند؟!».۵
حال توجه و دعا، راحتی و رَوْح است؛ «وَ فِی مُناجاتِک أُنسی وَ راحَتی؛ و مناجات با تو مایه انس و راحتی من است».۶

پی‌نوشت‌ها

۱. اصول کافی، ج۲، ص۴۶۸؛ وسائل‌الشیعه، ج۷، ص۳۸ و ۳۹؛ بحارالانوار، ج۹۰، ص۲۸۸ و ۲۹۴.
۲. بحارالانوار، ج۹۵،ص۲۲۲؛ اقبال‌الاعمال،ص ۳۴۶؛ البلد‌الامین، ص۲۵۶؛ مقنعه، ص۴۱۱.
۳. بقره: ۱۸۶.
۴. سجده: ۱۲.
۵. بحارالانوار، ج۹۵،ص ۸۵؛ اقبال‌الاعمال، ص۷۱؛ البلدالامین، ص۲۰۸؛ مصباح کفعمی، ص۵۹۳؛ مصباح‌المتهجد، ص۵۸۷.
۶. بحارالانوار، ج۹۱، ص۱۴۷.

منبع: محمد حسین رخشاد؛ در محضر بهجت، ج۱، ص ۱۳۵؛ تبیان

نگاه حکما و اندیشمندان به سبک زندگی معنوی

فارابی، مهمترین هدف زندگی انسان را رسیدن به سعادت حقیقی می‌داند و سعادت را خیر مطلق معرفی می‌کند، همان خیری که به انسان سالک در غایت سلوک خویش از عقل فعال اشراق می‌شود و در پرتو آن، مفاهیم حقیقی عالم را درک می‌کند.

اگر آحاد جامعه اسلامی (هر کس به قدر معرفت خویش) این چنین باشد، مدینه فاضله و آرمانشهر تجلی خواهد کرد.

ابن‌سینا، حکیم والامقام ایرانی نیز جایگاه نفس ناطقه انسانی را فراتر از توجه بیش از حد به خوردن و خوابیدن و امور مادی می‌داند و در اسرار الصلوه خویش می‌نویسد: «

نفس ناطقه از جانب بالا و مجردات عالیه و جواهرات عقلیه و اولیه است و خوردن و آشامیدن و…. در شأن او نیست، بلکه کار او انتظار کشف حقایق و رویت آن حقایق با حدس تام و ذهن پاک برای درک معانی دقیق است».۱

سعدی، استاد اخلاق نیز ارزش و مقام آدمی را به شرافت روح انسانیت نسبت می‌دهد و لباس زیبای ظاهری را (یعنی تمام ویژگی‌های مادی که انسان آن را لباس و پوششی برای خود قرار داده است) در خور و شأن ارزشگذاری بر انسان نمی‌داند و از دیدن پرواز پرندگان در فضای آسمان بی‌کران، پرواز انسان در فضای بیکران عالم غیب را یادآور می‌شود.

طیران مرغ دیدی تو ز پایبند شهوت      به درآی تا ببینی طیران آدمیت

مولانا نیز در این میان با صدای رسا فریاد می‌زند و با ناله‌های گاه و بیگاه خویش انسان‌های خفته در گِل را به یاد سرمنزل حقیقی‌شان می‌اندازد؛ همان جا که نیستان وجود است و از آنجا آمده‌اند و لاجرم بدانجا باز می‌گردند. اما چه کند که «محرم این هوش جز بی‌هوش نیست» یعنی گوش هوش می‌خواهد تا بانگ جرس از باطن عالم شنیده شود و جان انسان‌ها در طلب حقیقت پر و بالی بزند.

شیخ فریدالدین عطار‌ نیشابوری در منطق‌الطیر، شرح زندگی انسان‌هایی را به تصویر کشیده است که در پی دیدار جانِ جان سفر آغاز می‌کنند و بعد از طی مراحل و منازل بسیار سی‌ مرغ می‌توانند به دیدار حقیقی سیمرغ نایل شوند. شیخ خود درباره این داستان می‌گوید:

من زفان و نطق مرغان سر به سر

با تو گفتم، فهم کن ای بی‌خبر   

در میان عاشقان، مرغان درند

کز قفس پیش از اجل بر می‌پرند

نگاه جوانمردان و اهل فتوت به سبک زندگی

جوانمردان، هم و غم خویش را بر خدمت بی‌منت بر خلق روزگار نهاده‌اند و سعادت حقیقی و رستگاری اخروی را در گرو این امر می‌دانند که «طریقت بجز خدمت خلق نیست».

این مردان، با صداقت و صفای باطن و در پی کشف معانی معنوی فتوت و جوانمردی پای در میدان تهذیب نفس می‌گذارند و در میان خلق روزگار بی‌ادعا زندگی می‌کنند و هنگام نیاز پای در میدان عمل می‌گذارند.

جوانمردان با تاسی به سیره امیرالمومنین(علیه السلام)، شجاعت را با معنویت عجین کرده‌اند و بخشش در عین قدرت را شعار خویش کرده‌اند و کمک و دستگیری ضعفا را پیشه خود ساخته‌اند تا در دنیا و آخرت رستگار شوند و از الطاف بیکران حضرت حق برخوردار باشند.

فهم معنی

اندیشه بزرگان در سبک و شیوه زندگی همان‌گونه که گوشه‌ای از آن بیان شد، حول محور معنویت می‌چرخد و سعی می‌شود تا روح انسان به خداوند خویش نزدیک و نزدیک‌تر شود.

این چنین انسانی، علاوه بر این‌که خود را به مراتب عالیه انسانیت سوق می‌دهد در جامعه نیز مصدر خیر و برکت و بدون چشمداشتی از مردم به کمک‌های مادی و معنوی مشغول می‌شود و از اعمال و انفاس طیبه او انسان‌های بسیاری راه سعادت و خوشبختی را می‌یابند یا مشکلی از مشکلات ایشان حل و فصل می‌شود.

همچنین توجه به شیوه‌های زندگی این چنینی و الگوبرداری از سیره و روش بزرگان، انسان را به سیر در وادی معرفت می‌کشاند و از غرق شدن در ظواهر زندگی رهایی می‌بخشد.

امروزه که ما در غوغای جهان مادی اسیر شده‌ایم و جاذبه‌های دنیا بسیار شده و کشش‌های آن نیز سخت‌تر و شدیدتر شده است توجه به این سیره‌ها و تفکرات می‌تواند معنویت که گمگشته حقیقی انسان است را یادآور باشد تا مگر لحظه‌ای نیز به حقیقت، نه تنها در لفظ بلکه با توجه عمیق به کسب معنویت و انسان روحانی شدن روی آوریم.

پی‌نوشت

۱ـ فراسوی نیایش(اسرار الصلوه)، ابن سینا، ترجمه محمد ملکی، علمی و فرهنگی ۱۳۸۷

منبع: جام‌جم؛ هوشنگ شکری

شهرنشینی و‌ تغییر شیوه زندگی

شهر‌ یکی از مفاهیمی است که از دل تمدن بیرون می‌آید…

هر کجا تمدن پدید آمد، شهر، بساطش را به سرعت باد پهن کرد. از این به بعد، شهر، محل کسب و کار شد و انسان هیچ جایی دیگر برای این امر مهم و حیاتی نیافت. شهر محل اخذ تصمیمات مهم اقتصادی، سیاسی و اجتماعی شد. امکان نداشت بدون شهر اقتصاد و سیاست و اجتماع این مقدار رشد کند. شهر آهن‌ربایی است که خواسته و نخواسته انسان‌ را جذب خودش می‌کند و به راستی جدا شدن از آن امکان‌پذیر نیست.

بسیاری از جامعه‌شناسان معتقدند برای یافتن این که چرا شهر عاملی برتر شد، باید سراغ یک سری مفاهیم و کارکردهایی رفت که فقط در شهر یافت‌شدنی است، مانند: تمرکز و تراکم صنعتی. از این‌ رو، فکر می‌کنند که هر شهری که تمرکز و تراکم صنعتی‌اش بیشتر باشد، مسلماً جمعیت و برتری‌اش نسبت به روستا و حتی سایر شهرها بیشتر است. دلیل این مهم هم بسیار روشن است: صنعت تعداد بیشتری از انسان‌هایی را که طالب کار هستند، مشغول می‌کند. البته مسئله کار در شهر در مفاهیم مختلفی می‌تواند تأثیرگذار باشد.

به واقع عقلانی نیست که شهرنشینی را صرفاً جذب افراد گوناگون و زندگی در یک منطقه خاص تعریف کنیم. البته شهرنشینی عوامل مؤثری دارد که بیان آنها در این مقاله کوتاه امکانپذیر نیست. اما در این شکی نیست که شهرنشینی فقط تغییر محیط زندگی از روستا به شهر نیست، بلکه تغییر شیوه زندگی، شیوه کسب و کار و بسیاری موارد مهم دیگر است. شهرنشینی به تعداد جمعیت نیست، به تغییر سبک فکری و نحوه سخن گفتن و احترام متقابل به حقوق افراد است. به‌ نظر، این پرسش می‌تواند عمق تفاوت زندگی شهرنشینی و روستایی را بیان کند و معنایی اساسی به شهرنشینی دهد. آیا باید شیوه زندگی در شهر را با توجه به ازدحام و تراکم بسیار جمعیتی، با زندگی در روستایی با تراکم حداقلی جمعیت و آرامش در آن، برابر دانست؟ پس تعداد جمعیت عاملی ثانوی در تعریف شهر است و اصل تعریف، مربوط به تغییر در شیوه زندگی،تفکر، کسب و کار و سخن گفتن است.

حتی بین شهرها از منظر سنخ شناسی، تفاوت‌های ماهوی وجود دارد. بیان این تفاوت‌ها در یک تعریف دقیق و علمی از شهرنشینی امکان‌پذیر نیست؛ چرا که یک شهر صنعتی، به‌ طور قطع از لحاظ اجتماعی با یک شهر معدنی یا شهری که در آن شغل اصلی‌شان ماهیگیری است یا یک شهر دانشگاهی یا شهری که نام پایتخت را بر خود دارد، تفاوت‌های اساسی دارد. شهری که یک صنعت دارد، با شهری که چند صنعت دارد، در خصوصیات اجتماعی برابر نیست.

حتی شهروندان مرکز، شمال و حومه و شهرک‌های اقماری یک کلان شهر نیز در بسیاری موارد، با هم تفاوت دارند. یک شهر قدیمی با یک شهر جدید تفاوت دارد. تا این لحظه، هیچ جامعه‌شناسی نتوانسته تعریفی از شهر ارائه کند که تمامی موارد فوق را در برگیرد. مسئله اصلی جامعه‌شناسی شهری، کشف کنش‌ها و سازمان‌های اجتماعی خاصی است که در محل سکونت نسبتاً دائمی متراکم ‌افرادی ناهمگون دیده می‌شود. از طرف دیگر؛ باید در نظر داشت که شهرنشینی و مدنیت در مکان‌هایی که شرایط بروز آن فراهم‌تر است، نمایان‌تر خواهد بود. بنابراین هر چه جمعیت متراکم‌تر و جامعه ناهمگون‌تر باشد، خصوصیات مربوط به شهروندی شدیدتر و بارزتر خواهد بود.

باید توجه داشت که دلیل پذیرش بسیاری از نهادها و کنش‌ها در جامعه، چیزی است به غیر از آنچه در اصل به خاطر آن به‌وجود آمده‌اند، لیکن این نهادها باز هم به دلایلی به حیات خود ادامه می‌دهند. به‌ همین منوال دلایل بقای شیوه زندگی شهری نیز با علل اصلی وجودی آن مغایر و بیگانه است. باید انتظار داشت که صفات مشخصه فردی، حرفه‌ای، زندگی فرهنگی و افکار شهروندان، خیلی متنوع‌تر از جوامع روستایی باشد. این که این تنوعات و تفاوت‌ها در شهر، سبب تفکیک مکانی افراد بر حسب نژاد، پایگاه اجتماعی و اقتصادی، سلیقه‌ها و ترجیحات متفاوت می‌گردد، امری است که در همان آغاز می‌توان بدان پی برد. قیدهای خویشاوندی و رسوم همسایگی و سایر عواطفی که ممکن است در میان افراد یک اجتماع قومی وجود داشته باشد، در شهر به‌ دلیل پشتوانه‌های گوناگون افراد وجود ندارد یا در بهترین حالت خود بسیار ضعیف است.

افزایش افراد در کنش‌های متقابل، در شرایطی که تماس افراد در جامعیت شخصیتشان ناممکن است، سبب تفکیک و جزئی شدن روابط انسان‌ها می‌شود؛ چیزی که گاهی توسط پژوهشگرانی که زندگی روانی شهر را مطالعه می‌کنند، به‌ عنوان توجیه شخصیت‌های روان پریش شهری به کار می‌رود. این به آن معنی نیست که ساکنان شهرها تعداد آشنایی‌های کمتری نسبت به روستاییان دارند، درست بالعکس، منظور این است که ساکنان شهرها نسبت به تعداد افرادی که در طول روز با آنها برخورد دارند، تعداد کمتری را می‌شناسند و از این تعداد، باز با عده بسیار کمتری رابطه عمیق آشنایی دارند. وقوع کنش‌های متقابل بین گروه وسیعی از افراد با شخصیت‌های گوناگون در یک محیط شهری، بستگی‌های قومی را به تدریج رو به تحلیل برده و ساخت طبقاتی پیچیده‌تری را موجب می‌شود.

به این ترتیب نسبت به جوامع متجانس پیشین، اقشار اجتماعی بسیار متنوع‌تری به‌ وجود می‌آیند. امکانات زیاد تحرک فردی و ازدیاد تماسها و رابطه‌ها باعث می‌شود که فرد در پایگاه‌های متغیری از یک اجتماع نامتجانس قرار گیرد و بدین ترتیب هر کس به تدریج عدم ثبات و نبود امنیت را به‌ عنوان هنجارهایی همه جایی می‌شود. هر چند شهر از طریق گردآمدن انواع مختلف افراد برای انجام کارهای گوناگون به‌وجود آمده و موجب افزایش فردیت افراد (به‌ دلیل تشویق رقابت، نوآوری و کارآیی) می‌شود و به همین خاطر است که شهر جمعیت فوق العاده گونه گونی را در خود جای می‌دهد، ولی شخصیت افراد را نیز از آنها می‌گیرد و آنها را هم تراز و یکسان جلوه می‌دهد. هرگاه تعداد زیادی افراد در یک جا گرد آیند، روند تشخص زدایی نیز آغاز می‌شود.

جایگزینی روابط

می‌توان شهرنشینی را به‌ عنوان شیوه خاصی از زندگی به طریق تجربی از ۳ دیدگاه مرتبط مورد بررسی قرار داد:

۱) به‌ عنوان یک ساخت فیزیکی دارای جمعیت، تکنولوژی و نظم محیطی خاص.

۲) به‌ عنوان یک نظام اجتماعی خاص دارای ساخت اجتماعی ویژه و تعدادی نهاد و نوع خاصی از روابط اجتماعی.

۳) به‌ عنوان یک دسته گرایش‌ها و ایده‌ها و منظومه‌ای از شخصیت‌ها که در رفتار جمعی خاصی شرکت دارند و زیر نفوذ سازوکارهای خاص کنترل اجتماعی قرار دارند.

از نظر جامعه‌شناسی، خصوصیات متمایز شیوه زندگی شهری معمولاً به جایگزین شدن روابط اولیه به جای روابط ثانویه، ضعیف شدن قیود خویشاوندی، کم اهمیت شدن اجتماعی خانواده، از بین رفتن همسایگی و در نهایت به سست شدن انسجام و یگانگی زندگی سنتی، می‌انجامد. تمامی این پدیده‌ها با مراجعه به موارد عینی قابل اثباتند.

منبع: همشهری آنلاین؛ وحید اسلام‌زاده

سبک زندگی و پدیده‌های مهم شهرنشینی

نظر به آموزه‌های دینی در این حوزه، بایسته‌ای ضروری است خصوصاً آنجا که به مدارا کردن با مردم با عنوان نیمی از خرد فردی نگاه می‌کند. در مفهومی گسترده‌تر شاید به این معنا باشد که در تمامی شئونات زندگی، مدارا کردن با پیرامون که در برگیرنده افراد هم هست یک راهکار اصلی خواهد بود…

شهر یک پدیده طبیعی(مجموعه‌ای از مواد، ساختمان‌ها، خیابان‌ها و…) و انسانی(شامل ظرفیت تفکرات افراد، فرهنگ و الگوهای زندگی و…) است که مرکب از عناصر مادی(مدنیت) و غیر مادی(اخلاقی) است. که در سطح شهروندی برقراری ارتباط با نهادهای جامعه و توانایی تحلیل مسایل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی همراه با مراقبت از محیط زندگی خود تعریف می‌گردد. مانند دانستن اسامی مدیران شهری، پذیرش مسئولیت‌های اجتماعی و… شهروندی که از نقش‌های اجتماعی اصلی افراد در جامعه مدرن است.

شهروند فعال و پدیده‌های مهم شهرنشینی(معماری، آپارتمان‌نشینی و روابط همسایگی، فرهنگ ترافیک)

شهروند فعال، فردی است مشارکت‌جو که سرنوشت حیات شهر و محیطی که در آن زندگی می‌کند برای او در سلسله مراتب ارزشی جایگاه والایی داشته و او تلاش می‌کند تا با مشارکت فعال و داوطلبانه خود چنین سرنوشتی را بیشتر به سعادت و خوشبختی نزدیک کند. نکات مشترک مورد تاکید در گفتمان‌های شهروندی به شرح ذیل است:

• حقوق، وظایف و تکالیف شهروندی: شهروندی پایگاهی است که به تمامی افرادی که عضو تمام عیار اجتماع هستند داده شده است.
• مسئولیت و مشارکت شهروندی: شهروند مدرن در قبال حقوق شهروندی، می‌بایست تعهداتی را نیز تقبل کند زیرا شهروندی مفهومی گسترده‌تر از شهرنشینی دارد و شهروندان منفعل را فاقد شخصیت مدنی می‌دانیم.
• برابرسازی شهروندی: شهروندان همگی دارای جایگاه برابر و حقوق، وظایف و تکالیف متناسب با این پایگاه هستند.
• حمایت و ضمانت دولت برای تحقق شهروندی
• نهادی شدن شهروندی: در جامعه امروز نظام مدیریت شهری و ارکان آن(شهرداری‌ها و شوراهای شهر) وزن بیشتری به الگوی سازمانی مشارکت شهری سازمان یافته (رسمی، برنامه‌ریزی شده و نهادی) داده‌اند.

بر این اساس، زندگی شهری با پدیده‌های مهمی به شرح زیر مواجه است:

اول: تحول شکل زندگی با توسعه ی شهرنشینی

بررسی‌های مختلفی که در نقاط مختلف جهان در مورد تحول شکل زندگی در رابطه با توسعه شهرنشینی به‌ عمل آمده، صور زندگی را به‌ عنوان یک الگوی مطلوب و ثابت که متأثر از زندگی روزمره و مظاهر مختلف آن است، مورد توجه قرار می‌دهد و مشخصات زندگی انفرادی و تنوع تاریخی را از آن مستثنی می‌سازد. شهرها قسمتی از تمدن بشری هستند که محل تجلی بالندگی انسان خواهند بود. اصطلاح بالندگی، فقط مفهوم رشد و کمیت را در بر نمی‌گیرد بلکه ارتقای کیفی رفتار، گفتار، منش، کنش، زیست و معیشت را نیز شامل می‌شود. شهرها وقتی تشکیل شدند که انسان‌ها یاد گرفتند، چگونه کنار هم زندگی کنند و به همین ترتیب نیازهایی از قبیل خوراک و پوشاک و مسکن باعث رابطه بیشتر و نزدیک‌تر در بین آن‌ها شد.
با رشد چشمگیر جمعیت، خانه‌هایی که از چوب یا گل و لای ساخته می‌شد، به خانه‌هایی با مواد با دوام‌تر تبدیل شد و این روند ادامه یافت تا جایی که ساختمان‌ها و آسمان خراش‌ها به وجود آمدند و این انسان با بهره‌گیری از قدرت تفکر و اندیشه خود کاری کرد که به لحاظ فرهنگی و تاریخی و سیاسی و اقتصادی هر شهر از شهر دیگر متمایز شد. یکی از علل تمایز به وجود آمدن معماری‌های متفاوت بود که در هر شهری به گونه‌ای خاص خودنمایی می‌کرد.

دوم: مفهوم معماری اسلامی در بستر زندگی شهری

معماری هنری است اجتماعی که طراحی ساختمان را با زیبایی، نیروی معنوی همراه می‌کند. به گفته ویتروویوس معماری فرم مجسم اصیل‌ترین اندیشه‌های انسانی، شوق او، انسانیت او، ایمان او، دین او، این چیزی است که روزی معماری بود. در چارچوب سبک زندگی اسلامی ایرانی و در بستر زندگی شهری مفهوم معماری اسلامی دنبال می‌گردد.
معماری اسلامی طی زمان کمی توسعه و رشد یافت. در تعریف باید گفت معماری اسلامی اثری است که ارتباط قلبی انسان را در پرستش خدای قادر و تبارک و تعالی برقرار می‌کند. هدف و انگیزه اصلی معماران سنتی ایرانی از یک سو بیان و انعکاس مفاهیم فرهنگی و باورهای دینی مردم و از سوی دیگر تحت تاثیر قرار دادن رفتارهای مردم است. معماری ایرانی اسلامی جوهره‌ای دارد و اگر آن جوهره رعایت شود، اسلامی خواهد بود و اهمیت آن وقتی آشکار می‌شود که بدانیم در ساخته‌های این دوره به کاربرد معنوی و مادی بناها که از مهمترین ویژگی آن‌هاست، توجه شده است.
در بسیاری از بناهای اسلامی، جوهره حجاب و همچنین با استفاده از تقارن، توازن و تعادل در معماری جوهره وحدت به چشم می‌خورد که سبب اسلامی شدن بنا می‌شود. متاسفانه معماری اسلامی در ساختمان‌های ایرانی به دلیل تهاجم فرهنگی غربی کم‌رنگ شده و زندگی شهری امروز به صورت عمده خالی از المان‌های اصیل ایرانی است و خانه‌هایی که در آن سکونت داریم کمترین نیازهای انسان را پاسخگو نیستند. محتوای آثار معماری کشورهای اسلامی با معماری اسلامی یا آنچه در مورد معماری قدیم آمده است، فرق دارد. اگر معماری اثری را ارائه دهد که در آن ایده‌های غیر اسلامی خود یا دیگران را به کار گرفته باشد دیگر آن اثر معماری اسلامی نیست.

سوم: آپارتمان‌نشینی

معماری از جمله نشانه‌های سبک زندگی اسلامی است که بخشی از این سبک زندگی مربوط به آپارتمان‌نشینی است. آپارتمان‌نشینی یکی از مصداق‌های معماری غیرسنتی است که با فرهنگ ایرانی رابطه‌ای ندارد و به دلیل ازدیاد جمعیت و کمبود زمین برای احداث خانه‌های تک واحدی، امنیت بیشتر در مجتمع‌های مسکونی و… به وجود آمد. با این که بخش قابل توجهی از جمعیت کشور در واحدهای آپارتمانی ساکن هستند اما هنوز فرهنگ این پدیده وارداتی غربی در کشور شکل نگرفته است.
در گذشته که خانه‌ها مستقل بود، افرا قادر بودند با صدای بلند حرف بزنند و در هر زمانی رفت و آمد کنند. بچه‌ها آزاد بودند با صدای بلند فریاد بزنند و بازی کنند اگر چه که برخی از این کارها نادرست بود ولی کمتر زیانی به دیگران وارد می‌کرد در حالی که در زندگی آپارتمان‌نشینی به دلیل فشردگی مکانی نباید تنها به خودت فکر کنی لذا همنوایی، همسویی و همگرایی با دیگران، انعطاف‌پذیری در محیط، صبر و تحمل و احترام به حقوق دیگران از ضرورت‌های آپارتمان‌نشینی است که با عنوان حقوق همسایگی نیز می‌توان از آن یاد کرد.
آپارتمان‌نشینی مانند هر مقوله دیگری است که در شهرنشینی می‌تواند موجب نقض حقوق دیگری شود یکی از مسایلی که در آپارتمان‌نشینی کمرنگ می‌شود، رعایت حقوق همسایگی است که از وظایف مهم و اساسی هر مسلمان است. چنان که پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: آن چنان جبرئیل درباره همسایه به من سفارش می‌نمود که تصور کردم همسایه از همسایه ارث می‌برد.

چهارم: فرهنگ ترافیک لازمه زندگی شهری

به تدریج با گسترش شهرنشینی و افزایش جمعیت شهرها و گسترش تکنولوژی، اتومبیل به یکی از نیازهای اساسی خانوارها مبدل شد تا آنجا که پس از افزایش جمعیت شهرها شاهد افزایش تعداد اتومبیل‌ها در شهرها بودیم و به تدریج خیابان‌ها و اتوبان‌های شهرهای بزرگ تبدیل به پارکینگی بزرگ برای خیل عظیمی از ماشین‌ها شد و این پدیده همان است که امروزه آن را ترافیک می‌نامیم.
ترافیک، یکی از مشکلات اجتماعی است که خود ناشی از عوامل مختلفی است. از مهمترین مسایل در رفع مشکلات ترافیکی، آموزش مباحث آن است. آموزش به عنوان رکن اساسی اصلاح فرهنگ ترافیک، نقش بارزی در تغییر نگرش و باورها دارد و در صورتی مثمر ثمر خواهد بود که از سنین کودکی توسط خانواده‌ها به فرزندان آموزش‌های لازم داده شود البته نمی‌توان نقش رسانه‌ها را در این میان نادیده گرفت. فرهنگ ترافیک لازمه زندگی شهری است. فرهنگ دارای یک سری ویژگی‌ها و کارکردهای ملموس بوده که با پیاده‌سازی آن در بحث آموزش ترافیک می‌توان گام موثری در این رابطه داشت.
و در نهایت اگر هر شخصی مطابق با ارزش‌ها و هنجارهای پذیرفته شده ترافیکی در جامعه عمل کند برای خود وی و دیگران لذت‌بخش بوده و خشنودی به ارمغان می‌آورد. به نظر می‌رسد رعایت قانون به عنوان پیش‌نیاز سبک مطلوب زندگی در همه مواردی که پیش از این ذکر شد راهگشا خواهد بود و تنها کافیست همه ما در برابر قانون سر تسلیم فرود آوریم و آن را فصل‌الختام قرار دهیم. نظر به آموزه‌های دینی در این حوزه بایسته‌ای ضروری است خصوصاً آنجا که به مدارا کردن با مردم با عنوان نیمی از خرد فردی نگاه می‌کند. در مفهومی گسترده‌تر شاید به این معنا باشد که در تمامی شئونات زندگی مدارا کردن با پیرامون که در برگیرنده افراد هم هست یک راهکار اصلی خواهد بود.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی شهرداری مشهد؛ مهدی یاراحمدی خراسانی؛ مدرس دانشگاه

فرهنگ گفتار در قرآن

اشاره

قرآن، کلام الهى و بزرگترین معجزه‌ى خاتم پیامبران(صلی الله علیه و آله و سلم) و شایسته‌ترین راهنماى انسان‌ها تا پایان تاریخ مى‌باشد. کتابى که هدف نزول خود را هدایت بشر و راهنمایى او براى خروج از تاریکى‌ها به سوى نور بیان کرده است. و از آن جایى که خود را بهترین سخنان دانسته، برماست براى دانستن فرهنگ گفتار، دست به دامن قرآن زده و در فهم آن سخن اهل ذکر یعنى ائمه‌ى معصومین(علیهم السلام) را معیار حقّانیت و صحّت آن بدانیم؛ زیرا که خود قرآن مى‌فرماید: اگر نمى‌دانید از اهل ذکر بپرسید.

مفهوم‌شناسى

فرهنگ: براى  فرهنگ  تعریف‌هاى چندى بیان شده است: تنها یکى از جامع‌ترین آن‌ها را در این جا ذکر مى‌کنیم:  فرهنگ عبارت است از: مجموعه‌ى دریافت‌ها، دانسته‌ها و یافته‌هاى رشد یافته‌ى عقلى و احساسى و اخلاقى که به زندگى انسان کمال و ارزش مى‌بخشد و مایه‌ى بازشناسى زندگى انسانى از زندگى حیوانى است.(۲)

گفتار: گفتار، به گفتن، گفت، سخن، گفته مى‌گویند،(۳) و بعضى دیگر، حدیث، مقاله، مقال، کلام را بر آن افزوده‌اند.(۴)

اهمیت سخن

 زبان، از نعمت‌هاى بزرگ آفریدگار هستى به انسان است. خداوند متعال در سوره‌ى بلد پس از ذکر سوگندهایى پر معنا، و اشاره به زندگى پررنج انسان، شمارى از مهمترین نعمت‌هایى را که به بشر ارزانى داشته است یادآور مى‌شود، که یکى از آن‌ها نعمت زبان است:  آیا براى او دو چشم قرار ندادیم و یک زبان و دو لب؟(۵)

زبان از اعضاى شگفت‌انگیز بدن انسان است و وظایف بزرگى را عهده‌دار مى‌باشد که از مهمترین آن‌ها سخن گفتن است. ایزد متعال در قرآن کریم پس از ذکر خلقت انسان، از نعمت بیان، سخن گفته و فرموده است:  خداى رحمان، قرآن را یاد داد، انسان را آفرید، و به او  بیان را آموخت.(۶)

نگاهى به آفت‌هاى کلام: باید به یاد داشت که توان تکلّم، با آن که از نعمت‌هاى گرانسنگ پروردگار و از خصایص بشر است و با آن که فوایدى بسیار را در راه رشد و تکامل انسان در بر دارد مى‌تواند منشأ بسیارى از ضررهاى مادى و معنوى شود و گاه انسان را به پرتگاه سقوط بکشاند.

از این رو، بر هر فردى است که مراقب زبان خویش باشد، زیرا بیشترین گناه از زبان سر مى‌زند. قرآن کریم در آیات زیادى به زشتى‌هاى گفتار اشاره مى‌کند و روایات بسیارى نیز از معصومان(علیهم السلام) رسیده است. امیرمؤمنان(علیه السلام) مى‌فرماید: بلا و مصیبت انسان در زبان اوست.( ۷) و نیز بیان مى‌دارد: بسا آدمى، که زبانى او را هلاک کرده باشد.(۸) و یا مى‌فرماید: مرد باید زبانش را حفظ کند، زیر همانا این زبان سرکش، صاحب خود را به هلاکت مى‌اندازد. به خدا سوگند، پرهیزگارى را ندیده ام که تقوا براى او سودمند باشد مگر آن که زبان خویش را حفظ کرده بود.(۹)

معیارهاى ارزشى گفتار

آیا هر سخنى، داراى ارزش و اعتبار است؟ و بر هر سخنى مى‌توان نام گفتار ارزشمند و پسندیده نهاد؟ مسلّم جواب منفى است. چه بسیار سخنانى که نه تنها ارزش ندارند که در بى‌ارزشى آنها همان بس که بلا(۱۰)، فتنه(۱۱)، خون‌ریزى(۱۲) و… را به دنبال دارند.

قرآن کریم معیارهایى را براى گفتار، بیان داشته که پاره‌اى از آنان را یادآور مى‌شویم:

۱- عقلانیت و اندیشیدن

 اندیشه و خردورزى، مهمترین تکیه گاه اسلام در عقاید، اخلاق، کردار و گفتار است. از نظر این آیین توحیدى، انسان حق ندارد آنچه را که عقل نادرست مى‌داند، باور کند؛ صفاتى را که خرد ناپسند مى‌داند، بدان متّصف شود؛ و رفتارى که عقل ناشایست مى‌داند انجام دهد؛ و گفتارى را که خرد بى‌ارزش و ناهنجار مى‌داند به زبان جارى کند.

روایتى که از امامان معصوم(علیه السلام) بدست ما رسیده است نیز سخنى را با ارزش مى‌داند که همراه با اندیشیدن باشد: امام على(علیه السلام) مى‌فرماید: اندیشه کردن در گفتار، ایمن مى‌سازد از لغزش.(۱۳) و نیز مى‌فرماید: کسى که در کلام خود تجسّس و تفحّص و تأمّل کند، غلط او کم شود.(۱۴ )

از مجموع آیات و روایات، این مطلب به دست مى‌آید که کلامى داراى ارزش و اعتبار است که خردمندانه و همراه با خردورزى و اندیشیدن باشد؛ یعنى افزون بر عاقلانه بودن گفتار، گوینده قبل از سخن گفتن در گفتار خویش اندیشه نموده و آنگاه لب به سخن باز کند، زیرا هر سخن جایى و هر نکته مکانى دارد.

۲- علم و آگاهى

قرآن مجید یکى از معیارهاى ارزشى را در تمامى برنامه‌هاى بشر و از جمله در گفتار علم و عمل مى‌داند. از این رو، انسان را از بر پایى نماز در حال مستى باز مى‌دارد و علت آن را آگاهانه سخن گفتن انسان ذکر مى‌کند و مى‌فرماید: ‌اى کسانى که ایمان آورده‌اید! در حال مستى به نماز نزدیک نشوید، تا بدانید چه مى‌گویید…(۱۵)

یکى از علت‌هاى حقانیّت و برترى سخنان نوح(علیه السلام) را، علم و آگاهى آن حضرت به پروردگارش دانسته و مى‌گوید:  رسالت‌هاى پروردگارم را به شما ابلاغ مى‌کنم؛ و خیرخواه شما هستم؛ و از خداوند چیزهایى مى‌دانم که شما نمى‌دانید(۱۶)

از مجموع آیات، این مطلب به دست مى‌آید که یکى از معیارهاى ارزشى گفتار آگاهانه بودن آن است و سخنى که ناآگاهانه به زبان آید بسیار سست، پَست، بى‌ارزش و ناپسند است.

۳- عمل

 از معیارهاى ارزشى دیگر سخن، عمل گوینده به کلام خویش است. خداوند متعال در آیاتى از گفتار بدون عمل نهى کرده و آن را نکوهش نموده و مورد خشم و غضب خود دانسته است: ‌اى کسانى که ایمان آورده‌اید! چرا سخنى مى‌گویید که عمل نمى‌کنید؟ نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنى بگویید که عمل نمى‌کنید(۱۷)

۴- حق و استوار

 پروردگار متعال در قرآن مجید مؤمنان را به گفتار حق و همراه بودن سخن با برهان و استحکام دعوت و فرموده است: ‌اى کسانى که ایمان آورده‌اید! تقواى الهى پیشه کنید، و سخن حق [و استوار ]گویید.(۱۸)

علامه طباطبایى(ره) پس از معناى کلمه‌ى  سدید مى‌فرماید:  قول سدید، عبارت است از کلامى که هم مطابق با واقع باشد و هم لغو نباشد، و یا اگر فایده دارد فایده اش چون سخن چینى و امثال آن، غیر مشروع نباشد، پس بر مؤمن لازم است که به راستى آنچه مى‌گوید مطمئن باشد و نیز گفتار خود را بیازماید که لغو و یا مایه‌ى افساد نباشد.(۱۹)

۵- رعایت ادب

 از دیدگاه قرآن کریم، گفتارى با ارزش است که همراه با فرهنگ و ادب باشد، سخنى گرچه فى نفسه باارزش باشد(مانند آیات شریفه قرآن) ولى اگر گوینده با عدم رعایت ادب، آن را به زبان آورد، سخنى بى‌ارزش و بى‌اثر خواهد بود. از این رو، پروردگار عالم آن گ اه که موسى و هارون را مأمور به رفتن به پیش فرعون و دعوت او مى‌نماید، مى‌فرماید: با او سخنى نرم گویید، شاید که پند پذیرد یا بترسد.(۲۰)

ادب گفتار در فرهنگ وحى

علامه طباطبایى(ره) در تعریف ادب مى‌فرماید:  ادب، بنا بر آنچه از معناى آن استفاده مى‌شود، هیأت زیبا و پسندیده‌اى است که طبع و سلیقه چنین سزاوار مى‌داند که هر عمل مشروعى چه دینى باشد و چه عقلى مانند آداب دعا و آداب دیدار دوستان بر طبق آن هیأت واقع شود. به عبارت دیگر: ادب عبارتست از ظرافت عمل.(۲۱)

سخن گفتن، هم چون دیگر کارهاى شرعى، ادب خاص خود را مى‌طلبد که در این مختصر به آن مى‌پردازیم و یادآور مى‌شویم آنچه در این بحث مطرح مى‌شود عملى کردن آن مختصّ به گروهى خاص نمى‌باشد بلکه عمومیت دارد و لازم است در رابطه با تمامى انسان‌ها اعم از مرد و زن، مؤمن و کافر، بزرگسال و خردسال دانا و نادان به اجرا در آید.

۱- نیکو سخن گفتن و رعایت عفت کلام

 در آیات مختلف قرآن کریم، خداوند متعال با پیامبران، ملائکه، مؤمنان، عموم مردم و حتى با کفار و مشرکان، ادب در کلام را کاملاً رعایت مى‌کند. به مؤمنان نیز دستور مى‌دهد با دیگران زیبا سخن گفته و از به زبان آوردن گفتار زشت و بى‌ادبانه(حتّى در مقابل کافران و ابلهان) دورى گزینند:  با مردم(به زبان) خوش سخن بگویید(۲۲) و نیز مى‌فرماید:  و به بندگانم بگو: آنچه را که بهتر است بگویند، که شیطان میانشان را به هم مى‌زند، زیرا شیطان همواره براى انسان دشمنى آشکار است.(۲۳)

۲- آهستگى در کلام

 آهسته سخن گفتن از بهترین و زیباترین آداب گفتار و نشانه ادب است. قرآن مجید، مسلمانان را به رعایت این خصلت بزرگ و با ارزش دعوت کرده و صداى افرادى که با فریاد سخن مى‌گویند را به صداى درازگوش تشبیه نموده است:  [لقمان به فرزند خود گفت: ‌اى پسرک من!] در راه رفتن خود میانه‌رو باش، و صدایت را آهسته ساز، که بدترین آوازها، بانگ خران است(۲۴)

۳- پرهیز از بیهوده‌گویى

ادب اقتضاى آن را دارد که گوینده در گفتار خود از سخنان لغو و بیهوده دورى نموده و کلمات شیوا و مفید را به زبان آورد. بیهوده‌گویى یکى از اخلاق ناپسند است که ایزد منّان دورى از آن را یکى از ویژگى‌هاى مؤمنان بر شمرده است: [مؤمنان رستگار شدند] و آنان که از بیهوده‌روى گردانند.(۲۵)

علامه طباطبایى(ره) درباره‌ى معناى کلمه  لغو مى‌گوید: لغو  کارى است که داراى فایده نباشد؛ و از دیدگاه دین  لغو = بیهوده، اعمال مباح و حلالى است که صاحبش در آخرت از آن سودى نبرد؛ و یا در دنیا از آن سودى که منتهى به سود آخرت گردد عاید او نشود، مانند خو ردن و آشامیدن به داعى شهوت در غذا که لغو است؛ چون غرض از اکل و شرب گرفتن نیرو براى اطاعت و عبادت خداست.(۲۶)

شیوه‌هاى سخن

در قرآن کریم براى هر گفت و شنودى، نوع و شیوه‌اى خاص از گفتار توصیه شده مانند: قول حسن، قول معروف، قول کریم؛ و استفاده از بعضى شیوه‌ها مورد نهى قرار گرفته است، مانند: مکالمه با صداى بلند، یا با ناز و کرشمه.

۱- گفتار مؤمنان با یکدیگر

الف. استوارى کلام: با پایه و اساس سخن گفتن را خداوند متعال به مؤمنان دستور مى‌دهد و به آنان تأکید مى‌کند، این گونه با یک دیگر سخن بگوید: ‌اى کسانى که ایمان آورده‌اید! از خدا پروا دارید و سخنى استوار گویید(۲۷).

ب. سوژه به دشمن ندادن: بر مؤمنان لازم است علاوه بر استوار سخن گفتن؛ به گونه‌اى تکلّم کنند که کفّار، مشرکان و منافقان آنان را به استهزا نگیرند، و به عبارت دیگر: مؤمنان باید با یکدیگر به گونه‌اى سخن بگویند که سوژه به دشمن ندهند. آیه ۱۰۴ بقره بیان‌کننده هم ین مطلب است: ‌اى کسانى که ایمان آورده‌اید! نگویید: راعنا  و بگویید: انظرنا  و [این توصیه را] بشنوید، و کافران را عذابى دردناک است.

۲- سخن گفتن با پدر و مادر

قرآن کریم براى پدر و مادر، مقام و جایگاه بلندى را قائل است و در آیات ۲۳ و ۲۴ سوره مبارکه اسراء دستورهاى بسیار مهمّى را به فرزندان مى‌دهد که پاره‌اى از آنها را یاد آور مى‌شویم:

الف. از به کار بردن کلماتى که خلاف ادب و احترام است مانند گفتن کلمه اف که ناراحتى فرزند را مى‌رساند خوددارى نمایند:  فلا تقل لهما افّ؛ به آنها [حتّى ] افّ  مگو.

ب. از گفتن کلماتى که باعث رنجش آنان مى‌شود بپرهیزند مانند: داد زدن و یا درشت سخن گفتن با آنان  و لا تَنهَرهُما؛ به آنان پرخاش مکن.

ج. بر فرزندان لازم است با پدر و مادر، شایسته و با بزرگوارى و کریمانه سخن بگویند و از بکار بردن کلمات زشت و ناشایست بپرهیزند:  و قُل لَهُما قَولًا کَریما؛ و با آنان سخنى شایسته بگوى.

د. بر فرزندان واجب است با پدر و مادر متواضعانه سخن بگویند و از به کار بردن کلمات و سخنان متکبّرانه دورى نمایند.  و اخفِض لَهُما جَناحَ الذُّلِ مِنَ الرَّحمَهِ؛ و از سر مهربانى، بال فروتنى بر آنان بگستر.

ه. بر فرزند است که از خداى تعالى براى والدین خود طلب خیر و براى آنان دعا کند و رحمت و آمرزش پروردگار را خواستار شود:  و قُل رَبِ ارحَمهُما کَما رَبَّیانى صَغیرا؛ و بگو پروردگارا، آن دو را رحمت کن چنانکه مراد در خُردى پروردند.

۳- سخن گفتن با فرزندان

بر والدین لازم است در گفت و شنود با فرزندان خود نکاتى را رعایت کنند؛ که در اینجا به پاره‌اى از آنها اشاره مى‌کنیم:

الف – ادب و مهربانى و دلسوزى: در آیات مختلف قرآن، پیامبران الهى مانند: نوح، ابراهیم، یعقوب و لقمان(علیه السلام) فرزندانشان را با کلمه‌ى  یا بنّى  مورد خطاب قرار داده‌اند؛(۲۸) و این کلمه، علاوه بر این که رعایت ادب را نسبت به فرزند همراه دارد، دلسوزى و شفقت را نیز مى‌رساند.(۲۹)

ب – اندرز و نصیحت: داستان‌هاى مختلفى را که قرآن مجید از پیامبر الهى(علیه السلام) نقل کرده است، بیان‌کننده‌ى این مطلب است که بزرگواران، فرزندانشان را با استفاده از بهترین روش، یعنى مؤدبانه و با مهربانى و دلسوزى، موعظه و نصیحت و پند و اندرز داده و خطرات دنیایى و آ خرتى کردار و پندار را به آنان گوشزد مى‌کردند:  و یاد کن هنگامى را که لقمان به پسر خویش – در حالى که وى را اندرز مى‌داد – گفت: ‌اى فرزندم! به خدا شرک میاور که به راستى شرک، ستمى بزرگ است.(۳۰)

۴-گفتار مسئولان

در جامعه‌ى اسلامى، انسان‌ها داراى حقوق خاص خود مى‌باشند و سخن مؤمنان باید به گونه‌اى باشد که حقّ انسان‌ها را به ایشان برساند، نه این که حق آنان را از بین ببرد، به خصوص افرادى که کلام آنان زمینه‌ى نفع و زیان را براى دیگران به بار مى‌آورد مانند سخن مسئولانى چون قاضى، شاهد، داور و کارشناسان، مفتیان و…

قرآن مجید به این گونه افراد دستور مى‌دهد عادلانه سخن بگویید:  و چون [به داورى یا شهادت] سخن گویید دادگرى کنید [و عادلانه سخن بگویید]، هر چند [درباره ]خویشاوند [شما] باشد(۳۱)

علامه طباطبایى(ره) در این باره مى‌گوید: باید مراقب گفتارهاى خود باشید، و زبان خود را از حرف‌هایى که براى دیگران نفع یا ضرر دارد حفظ کنید، و عاطفه‌ى قرابت و هر عاطفه دیگرى شما را به جانبدارى بیجا از احدى وادار نکند.(۳۲)

۵- سخن گفتن شاگرد و استاد با یکدیگر

قرآن کریم براى گفت و گوى شاگرد و استاد با یکدیگر، دستورهایى مى‌دهد که بیشتر در آیات ۶۵ – ۷۸ سوره‌ى مبارکه‌ى کهف دو گفت و گوى حضرت موسى(علیه السلام)(به عنوان شاگرد) با حضرت خضر(علیه السلام)(به عنوان استاد) نمود پیدا کرده است.

الف. شیوه‌هاى سخن گفتن شاگرد با استاد

رعایت ادب و فروتنى: موسى(علیه السلام) در گفت و گو با معلم خود، با کمال ادب و فروتنى سخن گفت: زیرا از معلم خویش اجازه گرفت و به صورت پرسشى با او سخن گفت: من از تو پیروى مى‌کنم تا از آن چه به تو تعلیم داده است و مایه رشد و صلاح است به من بیاموزى؟.

پاسخ استاد را مؤدبانه گفتن: آن گاه که خضر(علیه السلام) به موسى(علیه السلام) گفت: تو هرگز نمى‌توانى همپاى من صبر کنى  شاگرد با کمال ادب و احترام پاسخ استاد خویش را داد و گفت: ان شاء اللَّه مرا شکیبا خواهى یافت. جمله  «خواهى یافت»  و موکول کردن آن را به مشیّت الهى، ادب موسى در مقابل معلم را بیان مى‌کند.

در هنگام لغزش و اشتباه از معلم عذر خواستن: وقتى موسى(علیه السلام) شرط استاد را به اشتباه زیر پا نهاد و بدین گونه لغزشى از او سر زد، با عباراتى مؤدبانه(آیات ۷۳ و ۷۴ سوره‌ى مبارکه‌ى کهف) از معلم خود عذرخواهى کرد.

ب. شیوه‌ى سخن گفتن استاد با شاگرد

بر معلم لازم است علاوه بر رعایت ادب در گفتار خویش به چند نکته دیگر نیز توجّه کند:

لغزش‌هاى شاگرد را به او گوشزد کردن: خضر(علیه السلام) در سه مورد که شاگردش اشتباه کرد، گاهى با جمله‌ى  آیا نگفتم که تو هرگز نمى‌توانى همپاى من صبر کنى  و در آخر با جمله‌ى  این بار دیگر وقت جدایى میان من و توست  لغزش‌هاى شاگرد را به او گوشزد کرد.

با آن که حضرت خضر(علیه السلام) در ابتدا با شاگرد خود شرط کرده بود که از او سؤالى نکند، ولى در پایان به او فرمود: به زودى تو را از تأویل آنچه نتوانستى بر آن صبر کنیم آگاه خواهم ساخت  و به تمام سؤالات موسى(علیه السلام) پاسخ داد.

۶- شیوه‌ى سخن گفتن زنان با نامحرمان

خداوند متعال، خطاب به زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) چنین مى‌فرماید: ‌اى همسران پیامبر! شما مانند هیچ یک از زنان [دیگر ]نیستند، اگر تقوا پیشه کنید، پس به ناز سخن مگویید تا آن که در دلش بیمارى است، طمع ورزد و گفتارى شایسته گویید(۳۳)

از آیه‌ى شریفه استفاده مى‌شود که بر زنان لازم است در سخن گفتن با نامحرمان افزون بر رعایت آداب گفتار، دو نکته دیگر را نیز عملى سازند:

الف. از خضوع در گفتار به گونه‌اى که سخن ایشان اشاره به فروتنى، تسلیم و فرمانبردارى بدون قصد را داشته باشد مانند: نازک،  ظریف، با ناز و کرشمه و با نرمى سخن گفتن با نامحرمان بپرهیزید، تا مبادا دل آنان را دچار ریبه و پندارهاى شیطانى نموده و شهوتشان را برانگیزانید و در نتیجه مردانى که بیماردل هستند، به خاطر نداشتن و یا کمى ایمان به ایشان طمع ورزند.

ب. بر ایشان لازم است با  قول معروف و کلام شناخته شده با نامحرمان تکلّم نمایند، به گونه‌اى که سخن ایشان موجب آرامش و اطمینان شنونده شود، نه باعث اضطراب و تشویق خاطر او، سخنى زیبا و به دور از اشاره به فساد و ریبه، سخنى که شرع و عرف اسلامى آن را شایسته و پسندیده مى‌داند و آن کلام، موا فق با دین و اسلام است.

پى‌نوشت‌ها

۱) سوره نحل، آیه ۴۳؛

۲) مجله‌ى حوزه، دفتر تبلیغات اسلامى، شماره ۱۰۵ – ۱۰۶، ص ۹۴؛

۳) فرهنگ معین، دکتر محمد معین، ج ۳، ص ۳۳۳۲؛

۴) لغت نامه دهخدا، على اکبر دهخدا، ج ۱۱، ص ۱۶۲۹۷؛

۵) سوره بلد، آیه‌هاى ۸ و ۹؛

۶) سوره الرحمن، آیه‌هاى ۱ – ۴؛

۷) غرر الحکم، ج ۳، ص ۲۶۱؛

۸) همان، ج ۴، ص ۵۴۷؛

۹) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خطبه‌ى ۱۷۶، ص ۳۳۴؛

۱۰) غرر الحکم، ج ۳، ص ۲۶۱؛

۱۱) همان، ج ۴، ص ۶۰؛

۱۲) همان، ج ۴، ص ۵۴۷؛

۱۳) همان، ص ج ۱، ص ۱۳۴؛

۱۴) همان، ج ۵، ص ۱۹۹؛

۱۵) سوره نساء، آیه ۴۳؛

۱۶) سوره اعراف، آیه ۶۲؛

۱۷) سوره صف، آیه‌هاى ۲ و ۳؛

۱۸) سوره احزاب، آیه ۷۰؛

۱۹) المیزان، سید محمدحسین طباطبایى(ره)، ج ۱۶، ص ۳۴۷؛

۲۰) سوره طه، آیه ۴۴؛

۲۱) المیزان، سید محمدحسین طباطبایى(ره)، ج ۱۶، ص ۲۵۶؛

۲۲) سوره بقره، آیه ۸۳؛

۲۳) سوره اسراء، آیه ۵۳؛

۲۴) سوره لقمان، آیه ۱۹؛

۲۵) سوره مؤمنون، آیه ۳؛

۲۶) المیزان، سید محمد حسین طباطبایى(ره)، ج ۱۵، ص ۹؛

۲۷) سوره احزاب، آیه ۷۰؛

۲۸) سوره هود، آیه ۴۲؛ سوره صافات، آیه ۱۰۲؛ سوره یوسف، آیه ۵؛ سوره لقمان، آیات ۱۳ و ۱۶ و ۱۷؛

۲۹) صافى، فیض کاشانى، ج ۴، ص ۹۶؛ المیزان، محمدحسین طباطبایى(ره)، ج ۱۱، ص ۸۲؛

۳۰) سوره لقمان، آیه ۱۳؛

۳۱) سوره انعام، آیه ۱۵۲؛

۳۲) المیزان، ج ۷، ص ۳۳۹؛

۳۳) سوره احزاب، آیه ۳۲؛

منبع: ماهنامه پاسدار اسلام؛ شماره ۲۶۶

بررسی مصادیق خانواده متعالی در سبک زندگی اسلامی از منظر قرآن کریم(۲)

حضرت مریم و عیسی(علیهما السلام)

حضرت مریم(علیها السلام)، پاکدامن بود که حضرت عیسی(علیه السلام) متولد شد: وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُّوحِنَا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِمَاتِ رَبِّهَا وَ کُتُبِهِ وَ کَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ(تحریم: ۱۲)؛ و مریم دختر عمران را [یاد کن] همان کسی که خود را پاکدامن نگاه داشت و در او از روح خود دمیدیم و سخنان پروردگار خود و کتاب‌های او را تصدیق کرد و از فرمانبرداران بود. هر چند که تولد آن کودک حتی برای خود مریم(علیها السلام) نیز بعید می‌نمود: قَالَتْ رَبِّ أَنَّی یَکُونُ لِی وَلَدٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ قَالَ کَذَلِکِ اللّهُ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ إِذَا قَضَی أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ(آل عمران ۴۷)؛ [مریم] گفت پروردگارا چگونه مرا فرزندى خواهد بود با آن که بشرى به من دست نزده است گفت چنین است [کار] پروردگار خدا هر چه بخواهد مى‌‏آفریند چون به کارى فرمان دهد فقط به آن مى‏ گوید باش پس مى‌‏باشد.

عیسی(علیه السلام) پس از آن که در مهد زبان به ستایش پروردگار و تبرئه مادر پرداخت، به دستور الهی مبنی بر نیکی به مادر اشاره می‌کند: فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ قَالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا وَ جَعَلَنِی مُبَارَکًا أَیْنَ مَا کُنتُ وَ أَوْصَانِی بِالصَّلَاهِ وَ الزَّکَاهِ مَا دُمْتُ حَیًّا وَ بَرًّا بِوَالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارًا شَقِیًّا(مریم ۲۹-۳۲)؛ [مریم] به سوی [عیسی] اشاره کرد گفتند: چگونه با کسی که در گهواره [و] کودک است‏ سخن بگوییم؟ [کودک] گفت منم بنده خدا، به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است و هر جا که باشم مرا با برکت ‏ساخته و تا زنده‌‏ام به نماز و زکات سفارش کرده است، مرا نسبت به مادرم نیکوکار کرده و زورگو و نافرمانم نگردانیده است.

نیکی به مادر می‌تواند یکی از مصادیقی باشد که در سبک زندگی خانواده‌هایی که بر مبنای قرآن زندگی می‌کنند، الگوی مناسبی ارائه کند.

حضرت یحیی و زکریا(علیهما السلام)

زکریاء(علیه السلام) پس از آن که مریم(علیها السلام) را در عبادتگاه دید، دست به دعا برداشت و از خداوند طلب فرزند نمود: کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقًا قَالَ یَا مَرْیَمُ أَنَّی لَکِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ إنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ هُنَالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِن لَّدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاء(آل عمران ۳۷ و ۳۸)؛ زکریا هر بار که در محراب بر او وارد مى‏‌شد نزد او [نوعى] خوراکى مى‌‏یافت [مى]گفت اى مریم! این از کجا براى تو [آمده است او در پاسخ مى]گفت این از جانب خداست که خدا به هر کس بخواهد بى‌شمار روزى مى‌دهد. آنجا [بود که] زکریا پروردگارش را خواند [و] گفت پروردگارا از جانب خود فرزندى پاک و پسندیده به من عطا کن که تو شنونده دعایى.

زکریا در حالی که در محراب عبادت بود بشارت فرزند به وی داده شد: فَنَادَتْهُ الْمَلآئِکَهُ وَ هُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرَابِ أَنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیَی مُصَدِّقًا بِکَلِمَهٍ مِّنَ اللّهِ وَ سَیِّدًا وَ حَصُورًا وَ نَبِیًّا مِّنَ الصَّالِحِینَ(آل عمران۳۹)؛ پس در حالى که وى ایستاده [و] در محراب [خود] دعا مى‌‏کرد فرشتگان او را ندا دردادند که خداوند تو را به [ولادت] یحیى که تصدیق‌کننده [حقانیت] کلمه الله [=عیسى] است و بزرگوار و خویشتندار [=پرهیزنده از آنان] و پیامبرى از شایستگان است مژده مى‌دهد.

جالب این است که حضرت یحیی(علیه السلام) نیز در احترام به پدر و مادر مورد تاکید قرآن قرار گرفته که به پدر مادرش نیکی می‌کرد: یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّهٍ وَ آتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا وَ حَنَانًا مِّن لَّدُنَّا وَ زَکَاهً وَ کَانَ تَقِیًّا وَ بَرًّا بِوَالِدَیْهِ وَ لَمْ یَکُن جَبَّارًا عَصِیًّا(مریم ۱۲- ۱۴)؛‌ای یحیی کتاب [خدا] را به جد و جهد بگیر و از کودکی به او نبوت دادیم و [نیز] از جانب خود مهربانی و پاکی [به او دادیم] و تقواپیشه بود و با پدر و مادر خود نیک‏رفتار بود و زورگویی نافرمان نبود.

 حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)

شناخت ویژگی‌های رفتاری حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان الگوی مسلمانان، از اهمیتی بسزا برخوردار است، علاوه بر آن که خانواده آن حضرت نیز اسوه خانواده‌ها و زنانش، مقتدای زنان باایمان تا دامنه قیامت هستند، آنچه بر اهمیت این موضوع می‌افزاید، نحوه برخورد حضرت در نخستین کانون جامعه با همسرانش است که کوچکترین واحد جامعه بشری و جایگاه اصلی مودت و رحمت می‌باشد. علاوه بر این که تکریم و بزرگداشت چنین شخصیت‌هایی به علت ارتباط محکم و پیوند استوار آنها با خداست و منتج به تعظیم در برابر خداوند می‌گردد.

تاکید مکرر قرآن کریم بر رعایت عدالت در برخورد با همسران(نساء: ۱۰۳)[۱۲] با توجه به دلسوزی(توبه: ۱۲۸)، اخلاق کریمانه و خُلق عظیم پیامبر(قلم:۴)، ضرورت بررسی رفتار حضرت با همسرانش را نمایان تر می‌کند. البته عدم نگارش حدیث در سده اول هجری، دخالت‌های سیاسی، رفتار برخی جاهلان نادان و خواص مغرض باعث شده است تا واکاوی سنت نبوی با مشکلاتی جدی گریبان­گیر باشد(مدیرشانه چی، [بی تا]، ص ۹۵-۱۱۷)؛ اما قرآن کریم که جامع بوده(جوادی آملی، ۱۳۸۱،ص ۲۲۱) و جاودانه است(جوادی آملی، ۱۳۸۱، ص۲۷۵-۳۴۹) با توجه به ویژگی عدم تحریف(جوادی آملی،۱۳۸۹، ص ۳۹-۱۱۷)، برخی رفتارهای تعاملی پیامبر با همسرانش را به خوبی نمایان کرده است. اگرچه برخی از این رفتارها و اعمال نظیر همسر موهوبه(احزاب: ۵۰)، خاص حضرت می‌باشد(طباطبایی،۱۴۱۷، ج۱۶، ص ۵۰۳) و در سایر مسلمانان ساری نیست(همان گونه که برخی موارد، مختص به زنان حضرت می‌باشد و در مورد سایر زنان با ایمان جاری نیست) ولی بسیاری از این تعاملات رفتاری، می‌تواند می‌تواند الگوی همه مومنان باشد تا به فراخور توان و تقوای خود موظف به پیروی از آن باشند.

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان نمونه و الگوی امت اسلام(احزاب:۲۱) و دارای خلق عظیم(قلم:۴)، در ارتباط با خانواده‌اش رفتارهایی را بروز داده است که در همه جا مورد ستایش قرآن قرار گرفته است، به طور خلاصه می‌توان رفتارهای خانوادگی پیامبر را در دو قسمت فرزندان و همسران مورد بررسی قرار داد؛ در رفتار با فرزندن برخورد خاصی در قرآن ذکر نشده است، هر چند تمجید‌های قرآن از اهل بیت(علیهم السلام) آن حضرت جایگاه خاصی دارد و به صمیمیت و ارتباط تنگاتنگ بین پیامبر و اهل بیتش اشاره می‌کند، از جمله در آیه مباهله که نشان‌دهنده روح واحد در دو کالبد می‌باشد روحی که به منزله جان پیامبر می‌باشد؛(فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَ أَبْنَاءکُمْ وَ نِسَاءنَا وَ نِسَاءکُمْ وَ أَنفُسَنَا و أَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَهَ اللّهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ(آل عمران ۶۱)؛ پس هر که در این [باره] پس از دانشى که تو را [حاصل] آمده با تو محاجه کند، بگو بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم، سپس مباهله کنیم و لعنت ‏خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

برخورد با همسران، بخش دیگری از تعامل پیامبر با خانواده‌اش می‌باشد که در دو سوره قرآن به این مسأله پرداخته و نهایت سعه صدر پیامبر را مورد اشاره قرار داده و به نکوهش زنانی پرداخته که پیامبر را مورد آزار قرار داده‌اند، به طوری که حتی پیشنهاد داده است که آنها را طلاق بدهد: یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِکَ إِن کُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیَاهَ الدُّنْیَا وَ زِینَتَهَا فَتَعَالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَرَاحًا جَمِیلًا وَ إِن کُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَهَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنکُنَّ أَجْرًا عَظِیمًا(احزاب ۲۸ و ۲۹):‌ ای پیامبر! به همسرانت بگو اگر خواهان زندگی دنیا و زینت آنید، بیایید تا مهرتان را بدهم و [خوش و] خرم شما را رها کنم و اگر خواستار خدا و فرستاده وی و سرای آخرتید پس به راستی خدا برای نیکوکاران شما پاداش بزرگی آماده گردانیده است.

همچنین پیامبر را به دلیل تحریم برخی امور مباح بر خود، جهت جلب رضایت همسران، مورد سوال قرار داده و می‌فرماید: یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ تَبْتَغِی مَرْضَاتَ أَزْوَاجِکَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ(تحریم ۱)؛‌ ای پیامبر! چرا برای خشنودی همسرانت، آنچه را خدا برای تو حلال گردانیده حرام می‏کنی، خدا[ست که] آمرزنده مهربان است.

فارغ از این که ماجرا چه چیزی بوده است ولی قرآن از کنار آن سکوت کرده است[۱۳]، بی‌شک رفتار همسران پیامبر تا اندازه‌ای بوده است که خداوند آنها را مورد نکوهش قرار داده و سخن از انحراف آنها به میان آورده و تهدید به طلاق نموده است: إِن تَتُوبَا إِلَی اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا وَ إِن تَظَاهَرَا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَ جِبْرِیلُ وَ صَالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمَلَائِکَهُ بَعْدَ ذَلِکَ ظَهِیرٌ عَسَی رَبُّهُ إِن طَلَّقَکُنَّ أَن یُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَیْرًا مِّنکُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُّؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَیِّبَاتٍ وَ أَبْکَارًا(تحریم: ۴ و ۵)؛ اگر [شما دو زن] به درگاه خدا توبه کنید [بهتر است] واقعا دل‌هایتان انحراف پیدا کرده است و اگر علیه او به یکدیگر کمک کنید، در حقیقت‏ خدا خود سرپرست اوست و جبرییل و صالح مؤمنان [نیز یاور اویند] و گذشته از این فرشتگان [هم] پشتیبان [او] خواهند بود. اگر پیامبر شما را طلاق گوید، امید است پروردگارش همسرانی بهتر از شما مسلمان مؤمن فرمانبر توبه‌کار عابد روزه‏‌دار بیوه و دوشیزه به او عوض دهد.

سفارش قرآن کریم در مورد زنان پیامبر تا اندازه‌ای است که برای پس از رحلت نبی اسلام به آنها توصیه‌های موکدی کرده که: وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّهِ الْأُولَی وَ أَقِمْنَ الصَّلَاهَ وَ آتِینَ الزَّکَاهَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ(احزاب: ۳۳)؛ در خانه‏‌هایتان قرار گیرید و مانند روزگار جاهلیت قدیم زینت‌های خود را آشکار مکنید و نماز برپا دارید و زکات بدهید و خدا و فرستاده‌اش را فرمان برید.

لقمان حکیم

از خانواده‌های متعالی از غیر پیامبران در قرآن به توصیه‌های لقمان حکیم به فرزندش می‌توان اشاره کرد که بیانگر شیوه‌های تعامل پدر با فرزندان می‌باشد و در واقع گونه‌ای از سبک زندگی و شیوه زیست را می‌آموزد؛ پند و موعظه فرزند، امر به نماز،‌ توصیه به امر به معروف و نهی از منکر از جمله سفارش‌های لقمان به فرزندش می‌باشد: وَ إِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لَا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ(لقمان: ۱۳)؛ [یاد کن] هنگامی را که لقمان به پسر خویش در حالی که وی او را اندرز می‏‌داد گفت‌ ای پسرک من! به خدا شرک میاور که به راستی شرک ستمی بزرگ است.

یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلَاهَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنکَرِ وَ اصْبِرْ عَلَی مَا أَصَابَکَ إِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ(لقمان: ۱۷)؛‌ ای پسرک من! نماز را برپا دار و به کار پسندیده وادار و از کار ناپسند باز دار و بر آسیبی که بر تو وارد آمده است،‏ شکیبا باش این [حاکی] از عزم [و اراده تو در] امور است.

لقمان حتی به نحوه راه رفتن فرزندش نیز توجه دارد: وَ لَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَ لَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَ اغْضُضْ مِن صَوْتِکَ إِنَّ أَنکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ(لقمان: ۱۸-۱۹)؛ و از مردم [به نخوت] رخ برمتاب و در زمین خرامان راه مرو که خدا خودپسند لاف‌زن را دوست نمی‌دارد. در راه ‏رفتن خود، میانه‏‌رو باش و صدایت را آهسته‏ ساز که بدترین آوازها، بانگ خران است.

۴- خانواده‌های نااهل

در بحث از موضوع خانواده‌های متعالی، نباید ضد و نقیض آن را از نظر دور داشت چرا که گفته شده «تعرف الاشیاء باضدادها»(غروی، ۱۳۶۵، ص ۲۱۶؛ جعفری، ۱۳۷۶، ج ۱۰، ص۲۲۵ و ج ۲۴، ص ۲۱۲)؛ لذا جای دارد که به بررسی جزیی مصادیق خانواده‌هایی که مورد نکوهش قرآن قرار گرفته‌اند بپردازیم. نکوهش برخی خانوده‌ها در قرآن، در دو بخش کلی و مصداقی انجام گرفته است؛ بدین صورت که گاهی به صورت کلی، خانواده‌هایی را به دلیل مشخصی مورد نکوهش قرار داده است و در برخی موارد، به ذکر مصداق پرداخته است.

نکوهش کلی خانواده‌ها در قرآن، گاهی در زمانی است که فردی بدون دلیل و کورکورانه از آباء و اجدادش تقلید نماید که چون به آنان گفته شود از آنچه خدا نازل کرده است پیروى کنید مى‌‏گویند فقط از چیزى که پدران خود را بر آن یافته‏‌ایم پیروى مى‌‏کنیم. قرآن به نکوهش این رفتار آنها پرداخته و می‌فرماید: آیا هر چند پدرانشان چیزى را درک نمى‏ کرده و به راه صواب نمى‌رفته‏‌اند؛ باز هم در خور پیروى هستند؟ (وَ إِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا أَ وَ لَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ شَیْئًا وَ لاَ یَهْتَدُونَ(بقره:۱۷۰)

البته خداوند در قرآن، معیاری برای عدم تبعیت از پدر و مادر ارائه کرده است که می‌توان در پیروی از کفر دانست: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ آبَاءکُمْ وَ إِخْوَانَکُمْ أَوْلِیَاء إَنِ اسْتَحَبُّواْ الْکُفْرَ عَلَی الإِیمَانِ وَ مَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ(توبه: ۲۳) البته در اندیشه قرآن، اموال و فرزندان نیز نباید انسان را از یاد خدا غافل کند(منافقون:۹) همان طوری که پدر و مادر نیز نباید از فرزندان کافر خود تاثیرپذیر باشند(احقاف: ۱۷) از این روی خداوند، بعضی از همسران و فرزندان را دشمن نامیده و از آنها بر حذر داشته است: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ وَ أَوْلَادِکُمْ عَدُوًّا لَّکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ(تغابن: ۱۴) و در ادامه، همه آنها را باعث آزمایش الهی دانسته است(إِنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَ أَوْلَادُکُمْ فِتْنَهٌ؛ تغابن: ۱۵)[۱۴]

گاهی در قرآن علاوه بر نکوهش کلی، مصادیقی از خانواده‌های نااهل نیز ذکر شده است؛ از جمله در مورد همسر عزیز مصر که به همسر خود خیانت کرده و از یوسف تقاضای مراوده داشت که حتی مورد نکوهش زنان عصر خود نیز واقع شد: وَ قَالَ نِسْوَهٌ فِی الْمَدِینَهِ امْرَأَهُ الْعَزِیزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ؛(یوسف: ۳۰)

از جمله خانواده‌های دیگری که به علت همراهی همدیگر، در آتش دوزخ خواهند سوخت، ابولهب و همسرش است که به آزار و اذیت رسول خدا پرداختند و تا جایی این آزار پیش رفت که سوره مسد در مورد آنها نازل شد(قمی، ۱۴۰۴، ج۲، ص ۴۴۸؛ واحدی نیشابوری، ۱۴۱۱، ص ۴۴۸ و ۴۴۹؛ طوسی، [بی تا]، ج ۱۰، ص ۴۲۷) و به این زن و شوهر وعده آتش داد: تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ مَا أَغْنَی عَنْهُ مَالُهُ وَ مَا کَسَبَ سَیَصْلَی نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَهَ الْحَطَبِ فِی جِیدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ(مسد ۱-۵)؛ بریده باد دو دست ابولهب و مرگ بر او باد؛ دارایی او و آنچه اندوخت‏ سودش نکرد؛ بزودی در آتشی پر زبانه درآید؛ و زنش آن هیمه‌‏کش [آتش افروز]؛ بر گردنش، طنابی از لیف خرماست.

مهمترین مصداق خانواده‌های نااهل در قرآن، مربوط به دو تن از پیامبران الهی یعنی حضرت نوح و حضرت لوط(علیهما السلام) است که زن این دو پیامبر، با خیانت خود، لیاقت «اهل بودن» را از دست دادند و هر دو مورد نکوهش قرار گرفتند: ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ کَفَرُوا اِمْرَأَهَ نُوحٍ وَ اِمْرَأَهَ لُوطٍ کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیْئًا وَ قِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ(تحریم: ۱۰)؛ خدا برای کسانی که کفر ورزیده‏‌اند، آن نوح و آن لوط را مثل آورده [که] هر دو در نکاح دو بنده از بندگان شایسته ما بودند و به آنها خیانت کردند و کاری از دست [شوهران] آنها در برابر خدا ساخته نبود و گفته شد با داخل شوندگان، داخل آتش شوید.

علاوه بر زن، فرزند نوح هم از نااهلان بود؛ از این روی هر چند نوح برای اهل خود دعا کرد (رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِوَالِدَیَّ وَ لِمَن دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِنًا وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ؛ نوح ۲۸) و خداوند هم دعای او را مستجاب کرد و او و خانواده‌اش را از بلای بزرگ رهانید(وَ نُوحًا إِذْ نَادَی مِن قَبْلُ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَنَجَّیْنَاهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ؛ انبیاء: ۷۶) ولی خداوند، فرزند او را جزء اهل او ندانست(قَالَ یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ؛ هود: ۴۷) و پناه بردن به کوه نیز برای او سودی نکرد و غرق شد:(قَالَ سَآوِی إِلَی جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْمَاء قَالَ لاَ عَاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِلاَّ مَن رَّحِمَ وَ حَالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکَانَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ؛ هود ۴۳).

در مورد حضرت لوط(علیه السلام) نیز زمانی که موعد عذاب قوم فرا رسید، دستور آمد که همه مومنان و اهل خود را شبانه از شهر بیرون کنید(فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِّنَ اللَّیْلِ؛ هود: ۸۱) و همه خانواده لوط نجات یافتند به جز زنش که هلاک شد(إِنَّا مُنَجُّوکَ وَ أَهْلَکَ إِلَّا امْرَأَتَکَ کَانَتْ مِنَ الْغَابِرِینَ؛ عنکبوت: ۳۳)

۵- نتیجه‌گیری

«خانواده‌های متعالی» را می‌توان خانواده‌ای دانست که روابط بین اعضای آن، بر اساس اندیشه توحیدی بنا نهاده شده باشد و در مقابل برخی از خانواده‌ها یگانگی پروردگار و ملزومات آن را در اعتقاد، اخلاق و یا رفتار خانواده اصل قرار نداده و «خانواده نااهل» گشته‌اند که در قرآن کریم مصادیقی از هر کدام ارائه شده است.

می‌توان عناصر اصلی تشکیل خانواده را زن و مردی دانست که مطابق آداب و رسوم اجتماعی خویش، زندگی را در کنار همدیگر آغاز می‌کنند و احتمالاً فرزندانی به جمع آنها افزوده می‌گردد و هدف از تشکیل آن در منطق قرآن، آرامش انسان، دوستی و مهربانی، ایمان به پروردگار و شکر نعمت‌های او معرفی شده است.

سبک زندگی یعنی رفتار اجتماعی و شیوه‌ی زیستن که آشنایی با آن، از دو جهت معنوی(برای رسیدن به هدف اصلی انسان یعنی رستگاری، فلاح و نجاح) و مادی(زندگی راحت و برخوردار از امنیت روانی و اخلاقی) برای انسان ضرورت دارد؛ علاوه بر این که شرط رسیدن به تمدن اسلامی می‌باشد.

خداوند در بیان مصادیق خانواده متعالی در قرآن کریم، اغلب به ذکر خانواده پیامبران پرداخته است و از میان غیر پیامبران، فقط به خانواده لقمان حکیم اشاره کرده است.

اهم مصادیق خانواده متعالی قرآن را با نگرش سبک زندگی می‌توان در قسمتی از سرنوشت آدم و حوا، حضرت ابراهیم، حضرت یعقوب، حضرت یوسف، حضرت موسی، حضرت شعیب، اسماعیل صادق‌الوعد، حضرت مریم و فرزندش عیسی، حضرت زکریا و یحیی(علیهم السلام) و حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) برشمرد که با تفصیل یا اجمال در آیات به آنها اشاره شده است.

سبک زندگی حضرت ابراهیم(علیه السلام) در ارتباط با خانواده در چهار مقطع قابل تحلیل است: برخورد با عمویش آذر، تعامل با همسرش، همکاری با فرزندش اسماعیل و توصیه و دعا برای فرزندان و ذریه.

سبک زندگی و شیوه زیست در روابط خانوادگی حضرت یعقوب(علیه السلام) جایگاه خاصی دارد از جمله در ایجاد صمیمیت بین پدر و فرزند، تلاش برای سازش دادن میان برادران و جلوگیری از اختلافات، پناه به خدا و صبر در برابر مصیبت، دلسوزی برای فرزندان و دعا در حق فرزندان گناهکار ولی نادم.

نحوه ارتباط بین برادران با نگرش توحیدی سبک زندگی را می‌توان در تعامل یوسف با برادران مشاهده کرد از جمله در سکوت در برابر تهمت علی رغم توان انتقام و برخورد کریمانه در برابر کارهای زشت.

تعامل حضرت موسی(علیه السلام) در آیات قرآن با خواهر بزرگتر از خود، برادرش هارون و برخورد با همسرش از جمله مصادیق مهم سبک زندگی آن حضرت می‌باشد.

شناخت ویژگی‌های رفتاری حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان الگوی مسلمانان و نحوه برخورد حضرت در نخستین کانون جامعه با همسرانش مهمترین سبک زندگی در زندگی همسران را به تصویر می‌کشد.

برای تبیین بهتر مصادیق خانواده‌های متعالی نباید ضد و نقیض آن را از نظر دور داشت یعنی بررسی خانواده‌های «نااهل» و «غیرمتعالی» که به دو صورت نکوهش کلی به علت تقلید کورکورانه از الدین و ذکر مصادیق مهم در قرآن اشاره شده است و مصادیق آن عبارتند از عزیز مصر و همسرش که به وی خیانت کرد، ابولهب و همسرش، زن لوط(علیه السلام) و زن و فرزند حضرت نوح(علیه السلام).

پی‌نوشت‌ها

[۱]. درباره جهانی و جاودانگی دین اسلام بنگرید به:(جوادی آملی، ۱۳۸۱، ص ۲۲۷-۳۴۹)

[۲]. از جمله نشانه‌های مکی یا مدنی بودن سور، می‌توان به ذکر داستان‌های انبیاء اشاره کرد که طبق نظر محققان علوم قرآنی داستان‌های انبیاء در هر سوره‌ای آمده باشد، جزء سور مکی است به جز آل عمران و بقره(زرقانی،[بی تا]، ج۱، ص ۱۹۰)؛ بر این اساس، هر جای قرآن از انبیای الهی و خانواده‌های آنها سخن گفته شده است. جزء سور مکی است در کنار استثنای سوره آل عمران و بقره که در تعامل با اهل کتاب برخی آیات مربوط با پیامبران الهی آمده است.

[۳] تعبیر به «اخت»(خواهر) در اینجا کنایه از ارتباط و پیوند فکرى و روحى در میان گروه‏‌هاى منحرف است و از آنجا که امت مؤنث لفظى است تعبیر به «اخت»، شده نه «اخ».(مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج‏۶، ص: ۱۶۶)

[۴]. نظیر: قَالُواْ أَرْجِهْ وَ أَخَاهُ وَ أَرْسِلْ فِی الْمَدَآئِنِ حَاشِرِینَ؛ اعراف ۱۱۱؛ در این آیه منظور از «اخ» حضرت هارون(علیه السلام) است.(ر.ک. طباطبایی،۱۴۱۷، ج۸، ص ۲۱۴).

[۵] سخنرانی معظم له در جمع جوانان استان خراسان شمالی در مورخه ۲۳/۰۷/۱۳۹۱ به نقل از سایت www.leader.ir

[۶] در روایتی از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره پیامبر بودن لقمان چنین آمده است: روی عن نافع عن ابن عمر قال سمعت رسول الله ص یقول حقا أقول لم یکن لقمان نبیا و لکن کان عبدا کثیر التفکر حسن الیقین أحب الله فأحبه و من علیه بالحکمه(طبرسی،۱۳۷۲، ج۸، ص ۴۹۴)؛ به حق مى‌‏گویم که لقمان پیامبر نبود، ولى بنده‌‏اى بود که بسیار فکر مى‌‏کرد، ایمان و یقینش عالى بود، خدا را دوست مى‌‏داشت، و خدا نیز او را دوست داشت، و نعمت حکمت بر او ارزانى فرمود(مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۱۷، ص ۴۴).

[۷].حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: حَدَّثَنَا سَعِیدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِیِّ عَنْ یَحْیَى بْنِ سَعِیدٍ الْقَطَّانِ [الْعَطَّارِ] قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ فِی قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ قَالَ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَهُ بَحْرَانِ عَمِیقَانِ لَا یَبْغِی أَحَدُهُمَا عَلَى صَاحِبِهِ یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ‏(قمی، ۱۴۰۴، ج۲، ص ۳۴۴).

و أخرج ابن مردویه عن ابن عباس فی قوله مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ قال علی و فاطمه بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ قال النبی صلى الله علیه و سلم یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ قال الحسن و الحسین؛(سیوطی، ۱۴۰۴، ج۶، ص ۱۴۲ و ۱۴۳).

و أخرج ابن مردویه عن أنس بن مالک فی قوله مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ قال على و فاطمه یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ قال الحسن و الحسین(سیوطی، ۱۴۰۴، ج۶، ص ۱۴۳).

[۸]. علامه طباطبایی به جهت رعایت تناسب بین سوگند و چیزی که با سوگند اثبات می‌شود مراد از والِدٍ وَ ما وَلَدَ را با ابراهیم خلیل(ع) و فرزندش اسماعیل(ع) منطبق می‌داند که سبب اصلى در بناى این شهر و بانیان خود بیت الحرام بودند و سایر احتمالات را رد می‌کند(طباطبایی،۱۴۱۷، ج۲۰، ص ۲۹۰ و ۲۹۱)

[۹]. جمعى از مفسران سنّى، آزر را پدر واقعى ابراهیم مى‌‏دانند، در حالى که تمام مفسران و دانشمندان شیعه معتقدند آزر پدر ابراهیم نبود، بعضى او را پدر مادر و بسیارى او را عموى ابراهیم دانسته‌‏اند(مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۵، ص ۳۰۳-۳۰۷)

[۱۰]. درباره این که ذبیح اسماعیل بوده یا اسحاق بین مفسران اختلاف نظر وجود دارد هر چند این اختلاف ضرری به بحث نمی‌زند و در تعیین سبک زندگی تفاوت ایجاد نمی‌کنند ولی باید خاطر نشان ساخت که طبق نظر تحلیلی بیشتر مفسران ذبیح «اسماعیل» می‌باشد(طباطبایی،۱۴۱۷، ج۷، ص ۲۳۴؛ مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۱۹، ص ۱۱۸؛ مجلسی، ۱۴۰۴، ج۱۲، ص ۱۳۳؛ آلوسی، ۱۴۱۵، ج۱۲، ص ۱۸۵ و ۱۸۶؛ مغنیه، ۱۴۲۴، ج۶، ص ۳۵۲؛ ابن عاشور، ۱۴۲۰، ج۲۳، ص ۷۱؛ ابن شهر آشوب، ۱۳۶۹،ج۱، ص ۲۲۷؛ کلینی، ۱۴۰۷، ج۸، ص ۶۰ و ۶۱؛ ثعلبی، ۱۴۲۲، ج۸، ص ۱۵۳ و ۱۵۴).

[۱۱]. برخی از مفسران این فرد را اسماعیل فرزند ابراهیم(علیهماالسلام) معرفی کرده‌اند(طوسی، [بی تا]، ج۷، ص۱۳۳؛ مقاتل بن سلیمان، ۱۴۲۳، ج۲، ص۶۳۱؛ نجفی خمینی، ۱۳۹۸، ج۱۱، ص۱۷۲؛ بانوی ایرانی، ۱۳۶۱، ج۸، ص۱۲۶) در حالی که برخی دیگر وی را اسماعیل فرزند حزقیل(علیهماالسلام) معرفی کرده‌اند که به اسماعیل صادق‌الوعد مشهور است(قمی، ۱۴۰۴، ج۲، ص۵۱؛ ابن بابویه، ۱۳۸۶، ج۱، ص۷۷و۷۸؛ ابن قولویه، ۱۳۶۵، ص۶۵؛ ابن شهر آشوب، ۱۳۷۹، ج۴، ص۸۵؛ مفید، ۱۴۱۳، ص۳۹)؛ طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۱۴، ص ۶۴).

[۱۲]. علامه طباطبایی در این زمینه می‌نویسد: سیره‌‏اى که آن حضرت در رعایت عدالت بین زنان و حسن معاشرت و مراقبت حال آنان داشت مختص به خود آن حضرت بود(طباطبایی،۱۴۱۷، ج۴، ص ۳۱۱).

[۱۳]. درباره این که پیامبر چه چیزی را بر خود حرام کرده بود دو نظر متفاوت ابراز شده است نظر اول مربوط به تحریم خوردن عسل مخصوصی بوده است و نظر دوم مربوط به تحریم ماریه قبطی می‌باشد که نظر اول صحیح‌تر است(ابن عاشور، ۱۴۲۰، ج۲۸، ص ۳۰۸؛ ابن کثیر، ۱۴۱۹، ج۸، ص ۱۸۲؛ قطب، ۱۴۱۲، ج۶، ص ۳۶۱۳)

[۱۴]. در آیه ۱۴ تغابن لفظ «من ازواجکم» به کار رفته است که «مِن» برای تبعیض است و در آیه بعدی به صورت کلی مطلب بیان شده است و تبعیضی در جریان نمی‌باشد که بیان می‌کند آیه اول برخی از همسران را دشمن انسان دانسته است و در آیه بعد همه آنها را باعث فته و آزمایش می‌داند.(اندلسی، ۱۴۲۰، ج۱۰، ص ۱۹۲؛ البحر المحیط فى التفسیر؛ طباطبایی،۱۴۱۷، ج۱۹، ص ۵۱۵).

۷- فهرست منابع

قرآن کریم

۱- آلوسی، محمود(۱۴۱۵ق)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: علی عبدالباری عطیه، بیروت: دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۶ج.

۲- ابن بابویه، محمد بن علی(۱۳۸۶ق)، علل الشرایع، نجف: حیدریه، ۲ج.

۳- ابن شهر آشوب، محمد بن علی(۱۳۶۹ش)، متشابه القرآن و مختلفه، قم: دار بیدار للنشر، چاپ اول، ۲ج.

۴- ابن شهر آشوب، محمد بن علی(۱۳۷۹ق)، مناقب آل ابی طالب علیهم السلام، قم: علامه،۴ج.

۵- ابن عاشور، محمد طاهر(۱۴۲۰ق)، تفسیر التحریر و التنویر، بیروت: موسسه التاریخ، چاپ اول، ۳۰ ج.

۶- ابن قولویه، جعفر بن محمد(۱۳۶۵ش)، کامل الزیارات، نجف: مرتضویه [بی چا].

۷- ابن کثیر، اسماعیل بن عمرو(۱۴۱۹ق)، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: محمد حسین شمس الدین، بیروت: دار الکتب العلمیه، منشورات محمدعلى بیضون، چاپ اول، ۹ج.

۸- اندلسی، محمد بن یوسف(۱۴۲۰ق)، البحر المحیط فى التفسیر، تحقیق: صدقی محمد جمیل، بیروت: دار الفکر، [بی چا]، ۱۱ج.

۹- بانوی ایرانی، سیده نصرت بیگم(۱۳۶۱ش)، مخزن العرفان فی تفسیر القرآن، تهران: نهضت زنان مسلمان، چاپ اول، ۱۵ج.

۱۰- بلاغی، محمد جواد(۱۴۰۵ق)، الهدی الی دین المصطفی، بیروت: موسسه الاعلمی، چاپ سوم، ۲ ج.

۱۱- بنت الشاطی، عایشه عبد الرحمن(۱۳۸۲ش)، اعجاز بیانی قرآن، ترجمه حسین صابری، تهران: شرکت انتشارات علمی فرهنگی، چاپ دوم.

۱۲- ثعلبی، احمد بن ابراهیم(۱۴۲۲ق)، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۰ج.

۱۳- جعفری، محمد تقی(۱۳۷۶ش)، ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ هفتم، ۲۷ج.

۱۴- جوادی آملی، عبد الله(۱۳۸۱ش)، قرآن در قرآن، قم: مرکز نشر اسراء، چاپ سوم.

۱۵- جوادی آملی، عبدالله(۱۳۸۹ش)، نزاهت قرآن از تحریف، قم: مرکز نشر اسراء، چاپ چهارم.

۱۶- دهخدا، علی اکبر(۱۳۷۷ش)، لغت نامه دهخدا، تهران: موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ دوم از دوره دوم. ۱۶ج.

۱۷- زرقانی، محمد عبد العظیم(بی تا)، مناهل العرفان فی علوم القرآن‏، بیروت: دار احیاء التراث العربی،[بی چا] ۲ج.

۱۸- سیوطی، محمد بن ابی بکر(۱۴۰۴ق)، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، قم: کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، [بی چا]، ۶ج.

۱۹- صفار، محمد بن حسن(۱۴۰۴ق)، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّى الله علیهم‏، تحقیق: محسن بن عباسعلی کوچه باغی، قم: مکتبه آیه الله المرعشی النجفی، چاپ دوم.

۲۰- طباطبایی، محمد حسین(۱۴۱۷ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، ۲۰ج.

۲۱- طبرسی، فضل بن حسن(۱۳۷۲ش)، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تهران: انتشارات ناصر خسرو، چاپ سوم، ۱۰ ج

۲۲- طبری، محمد بن جریر(۱۴۱۲ق)، جامع البیان فى تفسیر القرآن، بیروت: دار المعرفه، چاپ اول، ۳۰ج.

۲۳- طوسی، محمد بن حسن(بی تا)، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت: داراحیاء التراث العربی، ۱۰ج

۲۴- غروی، محمد(۱۳۶۵ش)، امثال و الحکم المستخرجه من نهج البلاغه، قم: دفتر انتشارات اسلامی، [بی چا].

۲۵- قرائتی کاشانی، محسن(۱۳۸۳ش)، تفسیر نور، تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ یازدهم،۱۰ج.

۲۶- قطب، سید(۱۴۱۲ق)، فی ظلال القرآن، بیروت، قاهره: دار الشروق، چاپ هفدهم، ۶ج.

۲۷- قمی، علی بن ابراهیم(۱۴۰۴ق)، تفسیر علی بن ابراهیم القمی، قم: دارالکتاب، چاپ سوم، ۲ج.

۲۸- کلینی، محمد بن یعقوب(۱۴۰۷ق)، الکافی، تحقیق: علی اکبر غفاری و مرتضی آخوندی، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۸ج.

۲۹- مازندرانی‏، ملا صالح(۱۳۸۸ق)، شرح اصول الکافی‏، تهران: دار الکتب الاسلامیه‏، [بی چا]، ۱۲ ج.

۳۰- مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی(۱۴۰۴ق)، بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار(علیهم السلام)، بیروت: موسسه الوفاء، [بی چا]، ۱۱۰ج.

۳۱- محمودیان، حسین و دیگران(۱۳۸۷ش)، دانش خانواده، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها، سمت، چاپ هشتم.

۳۲- مدیرشانه چی، کاظم[بی تا]، علم الحدیث، قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ سوم.

۳۳- مغنیه، محمد جواد(۱۴۲۴ق)، تفسیر الکاشف، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، ۷ج.

۳۴- مفید، محمد بن نعمان(۱۴۱۳ق)، الامالی، قم: کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، چاپ دوم.

۳۵- مقاتل بن سلیمان(۱۴۲۳ق)، تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت: داراحیاء التراث، چاپ اول، ۵ج.

۳۶- مکارم شیرازی، ناصر و همکاران(۱۳۷۴ش)، تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چاپ اول، ۲۷ج.

۳۷- میبدی، احمد بن ابی سعد(۱۳۷۱ش)، کشف الاسرار و عده الابرار، تهران: امیر کبیر، چاپ پنجم، ۱۰ج.

۳۸- نجفی خمینی، محمد جواد(۱۳۹۸ق)، تفسیر آسان، تهران: کتابفروشی اسلامی، چاپ اول، ۱۸ج.

۳۹- واحدی نیشابوری، علی بن احمد(۱۴۱۱ق)، اسباب نزول القرآن، تحقیق کمال بسیونى زغلول، بیروت: دار الکتب العلمیه، چاپ اول.

۴۰- سایتwww.leader.ir

منبع: وبلاگ قرآن۱۴؛ نویسنده: احد داوری

پیش درآمدی بر سبک زندگی اسلامی

با توجه به مطالب مطرح شده در قرآن و روایات و بررسی کلی نقشه جامع اسلام برای زندگی انسان‌ها و تعاملات بشر، می‌توان عدل را به منزله نخ تسبیح زیست مسلمانی دانست و روح سبک زندگی اسلامی را عجین با عدالت معرفی کرد. عدالت در این طرح کلی در تمامی زمینه فردی و اجتماعی و در عرصه‌های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و نظامی در جریان است و مسلمان زیستن، پیوندی عمیق با عادلانه زیستن دارد.

سبک زندگی یا همان چگونه زیستن، از مفاهیمی است که برای تبیین آن باید بسیار دقت نمود چرا که موضوعی حساس و در ارتباط با حیات فردی و اجتماعی انسان می‌باشد و نشان‌دهنده مسیر انسان برای حرکت فردی و اجتماعی است.

می‌توان سبک زندگی را الگویی دانست که انسان‌ها در ابعاد فردی و جمعی با رعایت آن به سمت رسیدن به سعادت خود حرکت می‌کنند. از این رو، هر مکتب فکری و سیاسی، برای رسیدن به آرمان‌شهری که برای خود و پیروانش تعریف می‌کند، مدلی از تعاملات انسان در همه زمینه‌های فردی و اجتماعی و حتی چگونگی برخورد با طبیعت و منابع را ترسیم می‌نماید تا پیروان خود را در مسیری که مطلوبشان می‌باشد سیر دهد.

سبک زندگی در محافل آکادمیک نیز این گونه معرفی می‌شود: “مجموعه رفتارها و الگوهای کنش‌ هر فرد که معطوف به ابعاد هنجاری و معنایی زندگی اجتماعی می‌باشد اطلاق می‌شود و نشان‌دهنده کم و کیف نظام باورها و کنش‌های فرد است. به عبارتی سبک زندگی، بر ماهیت و محتوای خاص تعاملات و کنش‌های اشخاص در هر جامعه دلالت دارد و مبین اغراض، نیات، معانی و تفاسیر فرد در جریان عمل روزمره و زندگی روزانه است”. که این تعریف نیز تفاوت زیادی با آنچه مطرح شد ندارد و بیانگر کلیاتی در موضوع نوع و روش زندگی کردن می‌باشد.

لزوم ترسیم این چنین نقشه جامع و کاملی برای زندگی انسان‌ها، با نگاهی دقیق بر مفهوم زندگی روشن می‌شود. زندگی، پیوند اساسی با تحرک، رشد، تفکر و عمل دارد و هر کدام از این موارد نیاز به جهت‌دهی و پیروی از الگویی دارند و امکان ندارد شخصی ادعا کند که بدون جهت‌گیری و توجه به هدف مسیری را در عرصه فکر و عمل آغاز می‌کند چرا که این چنین عملی، اساسا وجود خارجی پیدا نخواهد کرد و تفکری بر پایه این بی‌توجهی به نتیجه و هدف شکل نمی‌گیرد.

در منابع اسلامی (قرآن – حدیث)، ما با سیل عظیمی از مطالب جزیی و کلی که همگی در ارتباط با زندگی انسان است روبرو می‌باشیم. دین اسلام علاوه بر تشویق انسان برای رسیدن به حیات طیبه، نقشه جامعی را نیز در برابر هر انسان آزاده‌ای قرار می‌دهد که با اندکی تورق و بررسی در آثار اسلامی، قابل مشاهده است و مومنان به اسلام را تشویق به پیروی از چنین برنامه‌ای می‌نماید.

انسان برای رسیدن به کمال و در مسیر رسیدن به این آرمان، تحقیقا باید تعاملاتی داشته باشد که می‌توان این روابط را این گونه تقسیم‌بندی نمود:

۱- ارتباط انسان با خداوند

۲- ارتباط انسان با خویشتن

۳- ارتباط انسان با انسان‌های دیگر

۴- ارتباط انسان با طبیعت و جهان خارج

در خصوص هر یک از موارد بالا و چگونگی و کم و کیف آنها، مطالبی کلی و جزیی در منابع اسلامی بیان شده است. از چگونگی برقراری ارتباط با خداوند و روش‌های آن، تا چگونگی برخورد با دوست، همسایه، همسر، فرزند، استاد، قاضی، حاکم، خدمتگذار، مستضعفین، فقرا و سرمایه‌داران و همچنین چگونگی تعامل با حیوانات و طبیعت. می‌توان به این موارد بیان کیفیت روابط را نیز اضافه نمود مانند آداب حکومت‌داری و سیاست، آداب جنگ و صلح. آداب مربوط به رفتارهای اقتصادی حاکمیت و مردم.

حال سوال این است که آیا می‌توان اصل یا اصولی را حاکم بر تمامی این قواعد و آداب و دستورات دانست و به عنوان ستون خیمه نقشه جامعه زیست مسلمانی معرفی کرد؟

با توجه به آیات و روایات، شاید این امکان وجود داشته باشد که به یک قاعده کلی و اساسی مورد تاکید و تایید قرآن و روایات پی برد این اصل اساسی، عمل بر طبق عدل و توجه به مفهوم عدالت در همه زمینه‌ها می‌باشد. خداوند در این زمینه اعلام می‌دارد که تمامی دستوراتش بر طبق عدل می‌باشد “بالعدل قامت السموات و الارض”(۱). برای نمونه، تقوا یکی از اساسی‌ترین مسائلی است که بسیاری از آداب دینی برای رسیدن به آن انجام می‌گیرد، در قرآن کریم در آیه‌ای آمده است: ”اعدلوا هو اقرب للتقوی“(۲)؛ عدالت را اجرا کنید که نزدیکترین راه دست یافتن به تقوا است. یا در آیه‌ای دیگر، لزوم توجه به عدل در تمامی زمینه‌ها را این گونه اعلام شده است: ”ان الله یامر بالعدل و الاحسان”(۳)؛ خداوند به حتم، به اجرای عدالت و نشر احسان امر می‌کند.

در روایات زیادی نیز اصل و اساس حرکت انسان برای رسیدن به کمال، پیروی از عدالت و توجه به عدل و اجرای عدالت بیان شده است. برای نمونه به بیان چند روایت در این خصوص می‌پردازیم:

قال علی بن ابیطالب(علیه السلام): ”العدل اصلاح البریه”(۴)؛ آفریدگان را اجرای عدالت اصلاح می‌کند و بس (غررالحکم۳۲) که در این روایت به صراحت به تنها راه رسیدن به سعادت اشاره شده است که باید در تمامی رفتارهای انسان مورد توجه قرار بگیرد. یا در روایتی دیگر عدل را به منزله سامان‌دهنده زندگی انسان‌ها بیان می‌دارند؛ قال علی(علیه السلام): “جعل الله سبحانه العدل قواما للانام“(۵)؛ خداوند سبحان، عدل را سامان زندگی مردمان قرار داده است.

با توجه به مطالب مطرح شده در قرآن و روایات و بررسی کلی نقشه جامع اسلام برای زندگی انسان‌ها و تعاملات بشر، می‌توان عدل را به منزله نخ تسبیح زیست مسلمانی دانست و روح سبک زندگی اسلامی را عجین با عدالت معرفی کرد. عدالت در این طرح کلی، در تمامی زمینه‌های فردی و اجتماعی و در عرصه‌های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و نظامی در جریان است و مسلمان زیستن، پیوندی عمیق با عادلانه زیستن دارد.

پی‌نوشت‌ها

۱-فیض کاشانی؛ تفسیر صافى، ذیل آیه ۷ الرّحمن

۲مائده/ ۸

۳-نحل/۹۰

۴-محدث نوری؛ مستدرک الوسائل؛ ج۱۱؛ ص۳۱۸

۵-آمدی؛ غررالحکم/۸۶۳

منبع: پایگاه جامع و تخصصی جنگ نرم

نیل به تمدنی نوین با سبک زندگی مسئولانه

بیش از سه‌ و نیم دهه از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل بسیج مستضعفین به فرمان بنیان‌گذار کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی(ره)، در سال ۱۳۵۸ می‌گذرد. در این مدت، امام خمینی(ره)، مقتدای جامعه‌ی اسلامی، به هر بهانه‌ای به تبیین گفتمان انقلاب اسلامی پرداخته است.

از جمله شاخصه‌های بدیع این گفتمان، مفهوم نابی به نام «بسیج» است؛ تشکیلاتی الهی-مردمی که کارایی خود را در برهه‌های مختلف، برای حفظ، تداوم و گسترش ارزش‌های اصیل انقلاب اسلامی ثابت کرده است.

حضرت امام خمینی(ره) در فرمان تشکیل بسیج دانشجو و طلبه، چشم‌انداز انقلاب اسلامی را به این صورت متصور می‌شوند: «…باید بسیجیان جهان اسلام در فکر ایجاد حکومت بزرگ اسلامى باشند و این شدنى است؛ چراکه بسیج، تنها منحصر به ایران اسلامى نیست».

اما در گفتمان انقلاب اسلامی، «بسیج» در یک تشکیلات منسجم و کارکردمحور خلاصه نمی‌شود. رهبر انقلاب(مدظله‌العالی) و حضرت امام خمینی(ره) بسیج را فقط در حکم یک تشکیلات کارا و مؤثر نمی‌بینند، بلکه در لایه‌ای عمیق‌تر، از فرهنگ بسیجی نام می‌برند. فرهنگی که در خود، مفاهیم کلیدی، سبک زندگی، قواعد و اصولی دارد.

اما چرا در شرایطی که در دنیای مدرن، ساختارها و سازوکارهای رایجی در فعالیت تشکیلاتی و اجتماعی مثل حزب(party) و سازمان مردم‌نهاد(NGO) وجود دارد؛ بنیان‌گذار انقلاب باید دست به چنین ابتکار عملی بزند؟ آن هم کمتر از یک سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی. پاسخ را باید در هدف‌گذاری کلان برای نیل به چشم‌انداز انقلاب اسلامی جست‌وجو کرد.

بر اساس آنچه از مجموع بیانات حضرت امام خمینی(ره) برمی‌آید، تشکیل حکومت جهانی اسلام، چشم‌انداز نهایی انقلاب اسلامی است.

حضرت امام خمینی(ره) در آخرین پیام خود، به مناسبت هفته‌ی بسیج، حوزه‌ی فعالیت بسیج را علاوه بر میدان جنگ نظامی، در میدان دانش و صلح نیز می‌گسترانند و به کسانی که در اواخر جنگ، بسیج را یک نیروی صرفاً نظامی می‌خواستند، پاسخ می‌دهند.

ایشان در این پیام، فرمان تشکیل بسیج دانشجو و طلبه را صادر می‌کنند و در عین حال، چشم‌انداز انقلاب اسلامی را نیز به این صورت متصور می‌شوند: «…باید بسیجیان جهان اسلام در فکر ایجاد حکومت بزرگ اسلامى باشند و این شدنى است؛ چراکه بسیج، تنها منحصر به ایران اسلامى نیست».

این چشم‌انداز در بیانات رهبر معظم انقلاب، با عنوان «تمدن نوین اسلامی» بازتولید شده است. ایشان در ۲۰ مهرماه ۱۳۹۰، در جمع مردم کرمانشاه، فرایند عملیاتی رسیدن به تمدن نوین اسلامی را در پنج مرحله‌ی انقلاب اسلامی، تشکیل نظام اسلامی، دولت‌سازی اسلامی، جامعه و کشور اسلامی و در نهایت، تمدن نوین اسلامی تشریح می‌کنند.

یک سال بعد، در جمع جوانان استان خراسان شمالی، ایشان با اشاره به مفهوم محوری «پیشرفت» برای رسیدن به تمدن اسلامی مدنظر جامعه‌ی ایرانی، دو بُعد اساسی این تمدن را تبیین می‌کنند: بُعد ابزاری و بُعد حقیقی. رهبر معظم انقلاب بُعد حقیقی را همان «متن زندگی» و روش چگونه اسلامی زیستن و یا به عبارت رایج در غرب، «سبک زندگی» می‌دانند؛ یعنی اجتماعی شدن اسلامی که در مراحل قبل به‌صورت دولت، نظام و قانون اسلامی پیاده شده و لذا این مرحله، آخرین مرحله برای رسیدن به تمدن اسلامی است.

در تبیین سبک زندگی اسلامی، سخن بسیار است. در جای مفصل، باید با این مفهوم به‌گونه‌ای غیرسطحی و غیرترجمه‌ای مواجه شد و جایگاه آن را در منظومه‌ی تمدن اسلامی بیشتر تشریح نمود.

مقام معظم رهبری(مدظله‌العالی) در جمع جوانان خراسان شمالی به ذکر سرفصل‌هایی از سبک زندگی اسلامی در ازدواج، الگوی مصرف، کار و… بسنده می‌کنند، اما بعضاً در برخی موضوعات ورود نموده و جزئیاتی نیز مطرح می‌کنند که چراغ راه امت اسلامی است.

می‌توان بسیجی را مظهر اجتماعی‌شده‌ی شخصیت اسلامی دانست؛ یعنی جامعه‌ی مدنظر برای نیل به تمدن نوین اسلامی، جامعه‌ای بسیجی است و این مهم تا به حال تا حد زیادی محقق شده است.

امسال مقام معظم رهبری(مدظله‌العالی) پس از تجلیل از جایگاه بسیج در گردهمایی مجمع عالی بسیج مستضعفین به مناسبت هفته‌ی بسیج، به ذکر دو ویژگی برجسته‌ی بسیج پرداختند: «مسئولیت‌پذیری» و «بصیرت».

از طرفی طبق دیدگاه امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری(مدظله‌العالی)، بسیج در یک تشکیلات اداری خلاصه نمی‌شود، بلکه همه‌ی آحاد مردم که ویژگی‌های شخصیتی بسیجی را در خود داشته باشند، می‌توانند شامل این عنوان مبارک باشند. عباراتی چون ارتش بیست‌میلیونی در ابتدای انقلاب نیز گویای این منظور بودند.

لذا می‌توان بسیجی را مظهر اجتماعی‌شده‌ی شخصیت اسلامی دانست؛ یعنی جامعه‌ی مدنظر برای نیل به تمدن نوین اسلامی، جامعه‌ای بسیجی است و این مهم تا به حال تا حد زیادی محقق شده است.

مسئولیت‌پذیری در غرب

قطعاً هیچ‌کدام از جوامع بشری از افتادن به بستر آفات و کژی‌ها در امان نیست. همان‌گونه که هیچ انسانی از بیماری در امان نیست، ولی آنچه مهم است، داشتن علاج مناسب است. آنچه امروز در غرب و سبک زندگی برآمده از آن دیده می‌شود، این است که گاهی به‌جای علاج، بیماری تجویز می‌شود. علت اصلی این معضل نیز در جهان‌بینی غلط تمدن غرب است.

در تمدن غربی، مسئولیت‌پذیری[۱] اشاره به حس وظیفه‌شناسی دارد. این واژه در رشته‌های فلسفه، جامعه‌شناسی، حقوق و روان‌شناسی به کار رفته است. جان استوارت میل در مقاله‌ی «در مورد آزادی» به این مفهوم اشاره داشته است و ماکس وبر با طرح مفهوم «اخلاق مسئولیت» این واژه را به جامعه‌شناسی وارد کرده است.[۲]

هرچند برخی اندیشمندان در غرب یکی از ابعاد مسئولیت‌پذیری را در قبال خداوند نیز می‌دانند، ولی چون با نگاه سکولاریستی به این مسئله نگاه می‌شود، آن را محدود به حوزه‌ی «مسئولیت‌پذیری دینی» می‌کنند؛ دینی که سکولار بوده و کاری به اجتماع و حکومت ندارد و سایر ابعاد مسئولیت‌پذیری در راستای منافع انسانی و رسیدن به نفع مادی تعبیر می‌شود.

لذا امروزه مسئولیت در قبال محیط‌زیست، بسیار پُررنگ‌تر از مسئولیت در قبال دین و یا عقاید جامعه است، زیرا محیط‌ زیست با زندگی مادی بشر غربی، بیشتر درگیری و چالش دارد.

اسلام مردم را صاحبان جامعه و حکومت و در مقابل، مسئول در قبال آن می‌داند. در این نگاه، مردم نه طلبکار و یا مشتری سیستم حکومتی، بلکه ناظر و در عین حال، مسئول این حکومت هستند.

مسئولیت‌پذیری در جامعه‌ی اسلامی

مفهوم مسئولیت‌پذیری با تفاوتی نسبت به آنچه در تمدن غرب است، مورد تأکید اسلام قرار می‌گیرد؛ تا جایی که در حدیث شریفی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، پس از بیان طیفی از مسئولیت‌پذیری از حکومت‌داری تا خانواده، گفته شده است: «…کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته»؛ یعنی هرکس در هر جایگاهی، باید خود را مسئول رعیت خود(آنچه به او سپرده شده) بداند.

همچنین حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در خطبه‌ی ۱۶ نهج‌البلاغه به مسئولیت‌پذیری خود در قبال حکومت مسلمین این‌چنین اشاره می‌کند: «ذمه‌ام در گرو گفته‌هایم می‌باشد و خود، ضامن آنم». و از طرفی در اسلام، مردم نیز در قبال حکومت مسئولیت دارد. امیرالمؤمنین در خطبه‌ی معروف ۳۴ نهج‌البلاغه به حقوق متقابل مردم و حاکم اسلامی اشاره می‌کنند.[۳]

وقتی این جریان مسئولیت‌پذیری دوطرفه شد، یعنی هرکدام هم حقوقی دارند و هم در مقابل دیگری مسئولیتی دارند.

برخلاف هندوانه‌ای که غرب به‌ دروغ تحت لوای دموکراسی زیر بغل جامعه‌ی خود می‌گذارد و مردم را طلبکار از حکومت معرفی می‌کند، در عمل اکثریت مردم جوامع غربی حکومت را برای خود نمی‌دانند و این موضوع از قراین زیادی قابل استنباط است.

مشارکت پایین در انتخابات و فرایند دموکراسی، عدم حمایت از طرح‌های ملی، اعتصابات فلج‌کننده برای بیان اعتراض و… از این جمله است. اما اسلام مردم را صاحبان جامعه و حکومت و در مقابل، مسئول در قبال آن می‌داند. در این نگاه، مردم نه طلبکار یا مشتری سیستم حکومتی، بلکه ناظر و در عین حال، مسئول این حکومت هستند.[۴]

رهبر انقلاب در تبیین مثالی از مسئولیت‌پذیری، به فریضه‌ی امر به معروف و نهی از منکر اشاره دارند. فریضه‌ای که اگر بر اساس حس مسئولیت‌پذیری و به‌شکل صحیح صورت گیرد، به مکانیسمی اجتماعی برای اصلاح کژی‌ها و نقاط ضعف جامعه تبدیل می‌شود و قطعاً اگر جامعه‌ی مسلمین به این حد برسد که بتواند به‌ صورت اجتماعی خود را اصلاح نموده و پیش برد، می‌تواند ادعای پیاده شدن تمدن مدنظر خود را داشته باشد.

مسئولیت‌پذیری الهی، وجه بارز مسئولیت‌پذیری در اسلام

مسئولیت‌‌پذیری روحیه‌ای است که باید در اقشار و افراد مختلف نهادینه شده باشد و قطعاً یکی از ملزومات این مهم، اعتقاد و ایمان به خداوند و احساس تکلیف در برابر اوست. مرحوم استاد علی صفائی حائری زیربنای شکل‌گیری مسئولیت را اعتقاد به حکمت خداوند در اعطای نعمت می‌داند و این که انسان درک کند نعمت‌های خداوند ملاک برتری نیست، بلکه مسئولیت‌آور است.[۵]

لذا اولین گام در نهادینه‌سازی سبک زندگی مسئولانه، تعمیق مبانی معرفتی و اعتقادی است.

رهبر انقلاب در دیدار اخیر با مجمع عالی بسیج مستضعفین، از تعبیر «مسئولیت الهی» برای ذکر مسئولیت‌پذیری بسیج بهره بردند. علت تأکید بر مسئولیت‌پذیری الهی به‌عنوان وجه ممیز اصلی با مسئولیت‌پذیری غربی این است که اسلام فعل و نیت غیرالهی را واقعی و اصیل نمی‌داند.

ایشان در فرازی از سخنان خود، با ذکر مفهوم «جهاد» به‌عنوان یکی از مصادیق مسئولیت‌پذیری، الهی بودن این مسئولیت را با تمسک به آیات قرآن به این شکل تبیین می‌فرمایند: «بحث اصلى این است: ما لَکُم لا تُقاتِلونَ فى سَبیلِ اللهِ وَ المُستَضعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّسآءِ وَ الوِلدان؛ چرا جهاد نمی‌کنید، مقاتله نمی‌کنید، نبرد نمی‌کنید در راه خدا و بلافاصله [می‌گوید] و در راه مستضعفین، براى نجات مستضعفین؟

این احساس مسئولیت است؛ یعنى شما برو جان خودت را به خطر بینداز و جانت را کف دستت بگیر در میدان‌هاى خطر، براى این که مستضعفان را نجات بدهى. معناى این، همان مسئولیت است دیگر».[۶]

در این دیدار، رهبر معظم انقلاب در مقابل مفهوم مسئولیت‌پذیری، مسئولیت‌ناپذیری را نیز مطرح می‌کنند: «نقطه‌ى مقابل این فکر، حالت احساس بی‌مسئولیتی، به خودت بپرداز، برو خوش باش، ولش کن، است».

این است آفتی که جامعه‌ی غربی نیز به آن رسیده و سعی می‌کند با مطرح کردن مفاهیمی چون مسئولیت اجتماعی، به اصلاح آن بپردازد، ولی در این جامعه، خودمحوریِ برخاسته از اومانیسم و منیت نهادینه شده است و اصلاح این روند بسیار دشوار است. حال آن که در جامعه‌ی مسلمین، این رویکرد نهادینه نبوده و این یک مزیت نسبی مهم جامعه‌ی اسلامی است.

اخیراً جهان شاهد گردهمایی عظیمی در جامعه‌ی اسلامی، یعنی «پیاده‌روی اربعین» و خلق حماسه‌های زیبایی از مسئولیت در قبال جامعه و خداوند بود. اینجاست که باید با شکرگزاری از این برتری اجتماعی و فرهنگی اسلام، به تقویت سایر ابعاد وجودی مورد نیاز شکل‌گیری تمدن اسلامی همت گمارد.

امروزه جریانات تکفیری که ادعای مسئولیت‌پذیری الهی را نیز یدک می‌کشند و در حقیقت، مأمور مخدوش کردن این مفهوم اصیل اسلامی هستند، به چنین آفتی دچار شده‌اند. اینجاست که رهبر انقلاب ویژگی دوم بسیج، یعنی «بصیرت» را متذکر می‌شوند.

آسیب‌شناسیِ فرصت مسئولیت‌پذیری

از آنجایی که هر پدیده‌ی اجتماعی علاوه بر داشتن فرصت، می‌تواند تهدید نیز در حواشی خود داشته باشد، مسئولیت‌پذیری نیز اگر درست فهم نشود، آسیب‌زا می‌شود. امروزه جریانات تکفیری که ادعای مسئولیت‌پذیری الهی را نیز یدک می‌کشند و در حقیقت مأمور مخدوش کردن این مفهوم اصیل اسلامی هستند، به چنین آفتی دچار شده‌اند.

اینجاست که رهبر انقلاب ویژگی دوم بسیج، یعنی «بصیرت» را متذکر می‌شوند: «دومین پایه که در کنار این [مسئولیت‌پذیری] هست که مکمل پایه‌ى اول است، عبارت است از بصیرت».

ایشان مهمترین ویژگی یک شخص بصیر را شناخت اولویت و شرایط معرفی می‌کنند و در تبیین چندباره‌ی مفهوم بصیرت می‌فرمایند: «[بصیرت] یعنى شناخت زمان، شناخت نیاز، شناخت اولویت، شناخت دشمن، شناخت دوست، شناخت وسیله‌اى که در مقابل دشمن باید به کار برد. این شناخت‌ها، بصیرت است. همیشه با یک سلاح نمی‌شود مبارزه کرد».

رهبر معظم انقلاب مسئولیت‌پذیری و بصیرت را در کنار هم معرفی نموده و در صورت عدم رعایت این تلازم، فرد مسئول و جامعه را آسیب‌زده می‌دانند.

ایشان با اشاره‌ی غیرمستقیم به تاریخ انقلاب در برهه‌های مختلف می‌فرمایند: «بعضی‌ها احساس مسئولیت داشتند در دوران مبارزات، اما نمی‌فهمیدند این را کجا خرج کنند؛ جایى خرج می‌کردند که به ضرر حرکت عظیم مبارزاتىِ امام خمینی(ره) بزرگوار بود. بعد از انقلاب هم همین‌جور، تا امروز هم همین‌جور است.

بعضی‌ها احساس دارند، احساس مسئولیت می‌کنند، انگیزه دارند، اما این انگیزه را غلط خرج می‌کنند، بد جایى خرج می‌کنند، اسلحه را به آنجایى که باید، نشانه نمی‌گیرند…»[۷]

این نشان می‌دهد که اسلام «تکلیف» و «نتیجه» را در زندگی اجتماعی از هم جدا نمی‌داند، بلکه این دو را به‌مثابه‌ی زوجی همراه و مکمل می‌داند که اولی انگیزه‌ی کار و تلاش خستگی‌نا‌پذیر و بابرکت را ایجاد می‌کند و دومی نقشه‌ی راه است.

لذا تعمیق مبانی در کنار آگاهی به شرایط و مسائل روز و کسب بصیرت در این راستا، به شکل‌دهی سبک زندگی مسئولانه و در عین حال، آگاهانه در جامعه‌ی اسلامی، به‌منظور نیل به تمدن نوین اسلامی، منجر می‌شود.

پی‌نوشت‌ها

۱-responsibility
۲-مسئولیت‌پذیری اجتماعی جوانان، ابوتراب طالبی و یوسف خوشبین، ماهنامه‌ی علوم اجتماعی، ۱۳۹۱؛
۳-علی رفیعی، مسئولیت پذیری و پاسخگویی مدیران و فرماندهان، حصون، ۳۳، ۱۳۹۱؛
۴-امیرعلی ناقدی، رفتار غیرمسئولانه از دیروز تا امروز، اندیشکده‌ی برهان، ۴ آبان ۱۳۹۱؛
۵-علی صفائی حائری، مسئولیت و سازندگی، جلد ۱، ص ۲۸؛
۶-بیانات در دیدار اعضاى مجمع عالى بسیج مستضعفین، ۶ آذر ۹۳؛
۷-بیانات در دیدار اعضاى مجمع عالى بسیج مستضعفین، ۶ آذر۹۳

منبع: برهان؛ سید امیرعلی ناقدی

اخلاق معاشرت(۸)

با همسایگان

آیا تا به حال از دست همسایه ناراحت شده‌اید یا به عکس، همسایه از شما رنجیده و دلخور شده است؟ علت چیست؟ و… چگونه مى‌توان از آن پیشگیرى کرد و راه همزیستى و حسن معاشرت با همسایگان چیست؟ این مسإله گاهى به نشناختن(حقوق) همسایه مربوط مى‌شود گاهى هم ریشه در رعایت نکردن آن دارد. ببینیم در دستورالعمل‌هاى مکتب چه نکاتى وجود دارد؟

سایه همسایه

آیا دو همسایه تنها در(سایه) شریکند و نزدیک به هم؟ یا حق و حقوق و حد و حدودى هم وجود دارد؟
بعضى مى‌گویند:(چهار دیوارى، اختیارى!)؛ اما این سخن، نه معقول است نه مشروع؛ نه با عرف سازگار است نه با شرع و عقل. گرچه انسانها را دیوارهاى خانه‌ها از هم جدا مى‌کند و هر کس وارد محدوده خانه و زندگى خویش مى‌شود، اما زندگى اجتماعى افراد جامعه را به صورت اعضاى یک(خانواده) درمى‌آورد که پیوسته با هم در ارتباط رفت و آمد برخورد و تعاونند و نیازهاى متقابل به یکدیگر دارند. از این رو، سایه هر کدام از دو همسایه، باید آرامبخش دیگرى باشد و هر یک زیر سایه همسایه خود، احساس(امنیت)(آسودگى) و(اعتماد) کنند. این چیزى است که دستورهاى معاشرتى و اخلاقى اسلام بر آن تإکید اکید دارد.

در متون دینى، چیزى به نام(حسن الجوار) یا(تعهد الجیران) و … دیده مى‌شود یعنى رسیدگى و سرکشى به همسایگان و داشتن رفتارى نیک با آنان و هم آزار نرساندن به همسایه و صبورى و تحمل نسبت به آنچه از ناملایمات از آن ناحیه سر مى‌زند. همچنان که خود شما نیز از همسایه‌تان توقع دارید، سازگارى نشان دهند و با اندک چیزى، عصبانى نشوند و پرخاش نکنند؛ خودتان نیز در معرض همین خواسته و انتظار از سوى همسایگانید.

هر چه روحیه دینى و اخوت اسلامى میان افراد جامعه حاکم باشد، به همان اندازه رابطه‌ها نزدیکتر و صمیمى‌تر و فاصله‌ها کمتر و کمتر مى‌شود و دو همسایه، بازوى یکدیگر مى‌شوند و در غم و شادى و راحت و رنج، شریک هم مى‌گردند. بر عکس آن در جوامع غربى و اروپایى و غرب‌زده است که هر چه علایق مذهبى کمرنگ‌تر و ضعیف‌تر باشد، زندگی‌ها حالت سردى و کسالت بار مى‌یابد و به زندگى غربی‌ها شبیه مى‌شود که نه تنها یک دیوار بلکه دیوارهاى متعددى میان دو همسایه و دو هم محل یا کسانى که در یک خیابان یا یک و مجتمع مسکونى به سر مى‌برند، پدید مى‌آید و همسایه از حال و روزگار همسایه بغلى یا طبقه بالا یا پایین یا خانه رو به رویى، بى‌خبر است.

راستى… این گونه زیستن، انسانى و اسلامى است؟ پس جایگاه عواطف اجتماعى کجاست؟ همسایه کیست؟ وظیفه ما نسبت به او چیست؟ و حد و حریم همسایگى تا کجاست؟…

همسایگى و حسن همجوارى

(حسن همجوارى) تنها یک اصطلاح سیاسى در ارتباط میان کشورها نیست و تنها کاربرد بین‌المللى ندارد. میان اهل یک محل یا در روابط دو همسایه نیز مطرح است. داشتن بهترین خانه اما با همسایه‌اى بد و ناهنجار و مردم‌آزار، مفت هم گران است! افراد عاقل و هوشیار در جایى خانه مى‌خرند که محلش خوب و همسایگانش سالم و بافرهنگ باشند؛ وگرنه یا باید خانه را عوض کنند یا عمرى در رنج و عذاب به سر برند. توجه به همسایه در خریدن و ساختن خانه، مغازه و محل کار، نشانه خردمندى است.
پیشواى نخستین ما در نامه‌اى که به فرزندش امام حسن مجتبى(علیه السلام) به عنوان توصیه‌هایى از پدرى دنیادیده و باتجربه مى‌نویسد از جمله مى‌فرماید:(سل عن الرفیق قبل الطریق و عن الجار قبل الدار)(۱)
پیش از سفر، از همسفر بپرس و پیش از خانه، از همسایه!

آرى …(بسا کس اند از این همرهان(آرى) کوى که دل به وسوسه راه دیگرى دارند. بسا کس‌اند که جایى موافقان رهند که خود نه جاى هماهنگى است و همراهى است. بدین سبب نخست باید آیین همرهى دانست!)

همسایه خوب داشتن، نعمتى ارزشمند است و همسایه خوب بودن، محبت‌آور و رفیق‌ساز است. همیشه دلها متوجه جایى مى‌شود که دوستى و نیکى از آنجا بجوشد و بتراود. هر جا که شهد خیر باشد، افراد هم گرد مى‌آیند و افراد و جامعه دلگرم شده محیط هم آباد مى‌گردد. نقش رفتار نیک در همسایگى و در ایجاد تجمع‌هاى پرشکوه و الفت‌هاى اجتماعى فراوان است. حضرت على(علیه السلام) مى‌فرماید: آن که همسایگى‌اش نیکو باشد، همسایگانش روزافزون مى‌شوند.(من حسن جواره کثر جیرانه)(۲).

در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) آمده است:(حسن الجوار یعمر الدیار و یزید فى الاعمار)(۳).
(خوش همسایگى) هم آبادی‌ها را آبادان مى‌سازد و هم عمرها را مى‌افزاید!

در این دو حدیث، هم به بازده عمرانى و اجتماعى سلوک شایسته در همسایگى اشاره شده هم به منافع شخصى و بهداشت روانى. البته در پاداش‌هاى اخروى آن، احادیث فراوانى نقل شده است.(۴)

توصیه به(حسن جوار)

حضرت امیر(علیه السلام) پس از آن که از دست شقى‌ترین افراد کوردل و کج فهم، ضربت خورد و در بستر افتاد، در آستانه شهادت، وصایاى ارزشمندى خطاب به فرزندان و پیروانش فرمود که بخشى از آنها هم به حقوق همسایه مربوط مى‌شود:
(الله الله فى جیرانکم فانها وصیه نبیکم ما زال یوصى بهم حتى ظننا انه سیورثهم)(۵).
این سفارش على(علیه السلام) در واپسین لحظات عمر است که فرمود:
خداى را خداى را درباره همسایگانتان که این وصیت پیامبر شماست. پیامبر خدا همواره نسبت به همسایگان سفارش مى‌فرمود تا حدى که گمان کردیم آنان را از ارث برندگان قرار خواهد داد!

امام صادق(علیه السلام) نیز در سخنى فرموده است: (بر شما باد نماز خواندن در مسجدها و همسایگى خوب با مردم).(۶) اگر به دستور مکتب رفتار بزرگوارانه و شایسته با همسایگان داشته باشیم دوستی‌ها را جلب مى‌کند و افراد در مشکلات و گرفتاری‌ها و نیازهاى متقابل با بهره‌گیرى از این تکیه‌گاه مى‌توانند از قوت روح برخوردار باشند. گاهى هم باید جور همسایه را کشید. این شرط همسایگى خوب است. (حسن جوار) تنها به این نیست که اذیت و رنجى به همسایه نرسانیم. گاهى تحمل سختی‌ها و ناملایماتى که از سوى او برایمان پیش مى‌آید، مصداق این(حسن همجوارى) است. اگر بخواهیم روابط از هم نگسلد، باید صبور بود و با تحمل و گرنه پاسخ بدى را با بدى دادن و در زشتی‌ها مقابله به مثل کردن، نشان حقارت روح و دون‌همتى است. به علاوه این کار از همه برمی‌آید. گذشت و تحمل است که اراده و ایمان و بزرگوارى مى‌طلبد. در عالم رفاقت، شراکت، دوستى، ازدواج و همسرى، همسفرى، محیط کار و … نیز باید گاهى(سنگ زیرین آسیا) بود نه کم‌ظرفیت و بى‌طاقت.

امام کاظم(علیه السلام) فرمود: حسن جوار و همسایه خوب بودن، تنها آزار نرساندن نیست بلکه آن است که بر اذیت همسایه صبور و بردبار باشى: (لیس حسن الجوار کف الاذى و لکن حسن الجوار صبرک على الاذى)(۷)

روشن است که این گونه حدیث‌ها، هرگز مجوز (همسایه‌آزارى) نیست. اگر توصیه به بردبارى نسبت به آزار همسایه شده، بیش از آن و اکیدتر و شدیدتر، سفارش به خوش‌رفتارى و نرساندن آسیب و آزار به همسایگان شده است. مزاحمت براى همسایه، از بدترین رفتارهاى اجتماعى است.

آخرین مرز

در هر چیزى، حد و مرز و حریمى وجود دارد. وقتى از اندازه گذشت، صفحه برمى‌گردد و اوضاع به گونه‌اى دیگر مى‌شود. تحمل نسبت به آزار و زحمت‌آفرینى همسایه نیز این گونه است. گاهى مزاحمت به حدى مى‌رسد که پایان خط است و حریم‌ها و حرمت‌ها دیگر فرو مى‌ریزد چون خود همسایه مردم‌آزار، حریم نگه نداشته است.
در تاریخ است که مردى خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و از آزار همسایه‌اش شکایت کرد. حضرت فرمود: برو و تحمل کن. بار دوم که به شکوه آمد و نالید، پیامبر باز هم دستور صبر و تحمل داد. آزار همسایه به اوج رسید و خارج از مرز تحمل. وقتى براى سومین بار شکایت از همسایه کرد، حضرت رسول چنین راهنمایى و سفارش کرد: (روز جمعه وقتى مردم به سوى نماز جمعه مى‌روند تو وسایل و اسباب و اثاث خویش را بیرون بریز و در رهگذار مردم قرار بده تا همه آنان که به نماز مى‌روند این صحنه را ببینند؛ وقتى علت را مى‌پرسند، ماجرا را به آنان بگو). آن مرد نیز چنان کرد. همسایه مردم‌آزار(که آبروى خود را در خطر دید) بى‌درنگ به سوى او شتافت و ملتمسانه از او خواست که وسایلش را به خانه برگرداند و قول داد و عهد و پیمان بست که دیگر آن گونه رفتار نکند.(۸)
این نتیجه بى‌پروایى و قدرنشناسى نسبت به لطف‌ها و مداراهاست. لطف خدا هم با انسان خطاکار مدارا مى‌کند ولى …(چون که از حد بگذرى رسوا کند). از حلم و بردبارى دیگران نباید سوءاستفاده کرد و نجابت و بزرگوارى دیگران را نباید به حساب ضعف یا بى‌عرضگى آنان گذاشت.

حد و حق همسایه

محدوده رعایت حقوق همسایگان و داشتن رفتار شایسته، تنها به همسایه دست راست و چپ خانه منحصر نمى‌شود و تنها به پرهیز از آزار هم خلاصه نمى‌گردد. سرکشى، رسیدگى، احوالپرسى، رفت و آمد، مساعدت و یارى، عیادت، انفاق و صدقه، رفع نیاز، همدردى و … از جمله امورى است که بر عهده هر همسایه است و اینها نشانه فتوت و جوانمردى است. پیشواى جوانمردان على بن ابى طالب(علیه السلام) فرمود: (من المروه تعهد الجیران)(۹). رسیدگى به همسایگان، از مروت و جوانمردى است. حضرت امام باقر(علیه السلام) نیز در بیان صفات و خصال شیعه و پیروان و رهروان خط اهل بیت(علیهم السلام) یکى هم همین را دانسته و فرموده است:
(و التعاهد للجیران من الفقرإ و اهل المسکنه و الغارمین و الایتام … )(۱۰)
از نشانه‌هاى پیروان ما، رسیدگى به همسایگان نیازمند و تهیدست و بدهکاران و یتیمان است.

چگونه انسان شرافتمند و باوجدان مى‌تواند آسوده و با شکم سیر بخوابد و مرفه و برخوردار باشد در حالى که در همسایگانش محرومان تهیدست یتیمان بى‌سرپرست گرسنگان بینوا و بدهکاران درمانده باشند و او بتواند گرهى بگشاید اما بى‌تفاوت باشد؟ اینجاست که کلام نورانى پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بر تارک تاریخ مى‌درخشد که فرمود: هر کس سیر بخوابد در حالى که همسایه مسلمانش گرسنه باشد، به من ایمان نیاورده است.(ما آمن بى‌ من بات شبعانا و جاره المسلم جایع)(۱۱)

آرى مسلمانى به عمل است نه به ادعا و شعار! این حقوق و رعایت‌ها به تعبیر احادیث تا مرز چهل همسایه از هر طرف است. امام صادق(علیه السلام) از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل مى‌کند که فرمود: هر چهل خانه از هر چهار طرف، همسایه محسوب مى‌شود.(۱۲)

امام باقر(علیه السلام) نیز فرمود: (حد الجوار اربعون دارا من کل جانب من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه و عن شماله)(۱۳). که مضمونش همان حد و حریم همسایگى تا چهل خانه از چهار طرف است.

اگر این حق و حد و حریم که اسلام بیان کرده است، مسئولانه شناخته و رعایت شود، در جامعه اسلامى نیازمند و گرفتار و بینوایان بى‌سرپرست و رنجدیدگان دست از همه جا کوتاه و آبرومندانى که صورت خود را با سیلى سرخ نگه مى‌دارند یافت نخواهد شد. سخن را در این بخش با کلامى از محدث بزرگوار مرحوم(شیخ عباس قمى) به پایان مى‌بریم که چنین نوشته است:
(… در زمینه معاشرت نیکو با همسایه، حدیث بسیار است و (حسن جوار) هم تنها پرهیز از همسایه‌آزارى نیست. بلکه تحمل جفا و ناملایمات همسایه هم از آن جمله است. همچنین از امور مربوط به(خوش همسایگى)، ابتدا کردن به سلام، عیادت در هنگام بیمارى، تسلیت و تعزیت گفتن در سوگ‌ها و مصیبت‌ها، تبریک و تهنیت گفتن در شادی‌ها و اعیاد، چشم‌پوشى از لغزش‌ها، سرک نکشیدن به رازها و امور پنهانى همسایه، مضایقه نکردن از کمک‌هایى که مورد نیاز او است حتى اگر مى‌خواهد چوبى(و تیرآهنى) بر دیوارت بگذارد یا ناودانى را بر خانه تو بگذارد و از این گونه امور … مضایقه نکنى و سخت نگیرى …)(۱۴)

ادامه دارد…

نویسنده: جواد محدثى

پی‌نوشت‌ها

۱ـ نهج البلاغه صبحى صالح نامه ۳۱
۲ـ غررالحکم(چاپ دانشگاه) ج۷ ص۴۹
۳ـ کافى کلینى ج۱ ص۶۶۷ احادیث ۸ ۱۰ و ۷
۴ـ در اصول کافى ج۲(عربى) باب(حق الجوار) همچنین در سفینه البحار واژه(جور) ملاحظه شود
۵ـ نهج البلاغه صبحى صالح نامه ۴۷ خطاب به امام حسن و امام حسین(علیه السلام).
۶ـ کافى ج۲ ص۶۳۵
۷ـ همان ص۶۶۷
۸ـ سفینه البحار ج۱ ص۱۹۱(واژه جار) کافى ج۲ ص۶۶۸
۹ـ غررالحکم(چاپ دانشگاه) ج۷ ص۴۹
۱۰ـ کافى ج۲ ص۷۴
۱۱ـ سفینه البحار ج۱ ص۱۹۲
۱۲ـ کافى ج۲ ص۶۶۹ باب(حد الجوار).
۱۳ـ همان.
۱۲ـ سفینه البحار ج۱ ص۱۹۲(حسن الجوار).

لزوم توجه به علم در سبک اقتصادی زندگی اسلامی

علم، یکی از اصول تمدن و سبک زندگی در هر اندیشه و تمدنی است. این امر نه تنها باعث تغییر رفتار فردی مردم و تغییر سبک زندگی آن‌ها خواهد شد، بلکه موجب رشد و تعالی یا انحطاط یک تمدن نیز خواهد شد که جامعه‌ی اسلامی از این قاعده مستثنا نیست و باید در متن زندگی مردم به آن توجه شود.

علم‌آموزی و حرکت علمی یکی از بخش‌های اصلی تمدن اسلامی و از نیازهای ضروری جامعه‌ی اسلامی و انقلاب اسلامی به شمار می‌رود. بررسی تحولات و سیر جهان نشان می‌دهد که همواره جامعه‌ای توانسته است در جهان نقشی مؤثر داشته باشد که نبض و حیات علم و تکنولوژی در اختیار آن بوده است. در قرون دوم تا هشتم هجری، تمدن اسلامی از تمدن‌های پویای عصر بوده است و به دلیل توجه به علم در جامعه‌ی آن روز، این برهه‌ی زمانی به عنوان یک مقطع تاریخی از تمدن اسلامی به شمار می‌آید و در عصر خود، یکی از مؤثرترین تمدن‌ها بوده است. امروزه نیز کشورهایی می‌توانند بر جهان حاکمیت کنند که نبض علم در اختیار آن‌ها باشد. این تحولات نشان از جایگاه علم در تاریخ و تمدن یک ملت دارد که مردم هر عصر باید نسبت به آن اهتمام بالایی داشته باشند. از این رو، برای بیان اهمیت علم در سبک زندگی اسلامی، به این جایگاه در حیات اسلامی و ضرورت آن در نظام اسلامی و معیشت مردم پرداخته می‌شود تا بیان شود که علم باید یکی از محورهای اصلی زندگی و سبک زندگی اسلامی قرار گیرد تا مراحل کمال کشور گسترده‌تر شود.

۱- جایگاه علم در اندیشه و حیات اسلامی

«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ آبَائِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص‏لی الله علیه و آله و سلم): لَا خَیْرَ فِی الْعَیْشِ‏ إِلَّا لِرَجُلَیْنِ عَالِمٍ مُطَاعٍ أَوْ مُسْتَمِعٍ وَاعٍ»: در زندگى جز براى دو نفر خیرى نیست: عالمى که فرمانش برند و شنونده‌ی نگه‌دار (آن که چون مطلبى از دین شنید حفظ کند و عمل نماید).[۱]

«عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ السَّبِیعِیِّ عَمَّنْ حَدَّثَهُ قَالَ سَمِعْتُ أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) یَقُولُ:‏ أَیُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ کَمَالَ الدِّینِ طَلَبُ‏ الْعِلْمِ‏ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ‏ الْعِلْمِ‏ أَوْجَبُ عَلَیْکُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَکُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَیْنَکُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَیَفِی لَکُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوه»: از امیرالمؤمنین(علیه السلام) روایت است که می‌فرمایند: ای مردم! بدانید که کمال دین در طلب علم و عمل به آن است و به درستی که طلب علم، از طلب مال واجب‌تر است. مال، تقسیم‌شده و تضمین‌شده است و خداوند به طور عادلانه‌ای میان شما تقسیم کرده است و علم در نزد اهلش نگه‌داری شده است و به شما امر شده است که آن را از اهلش بطلبید (منظور از اهل علم، اهل بیت علیهم السلام، می‌باشند).[۲]

با توجه به این احادیث و تأکیدات آن‌ها، می‌توان استنباط کرد که طلب علم و فهم دین باید یکی از بخش‌های اصلی زندگی انسان باشد و اساساً زندگی انسان مسلمان بدون توجه به علم معنا و مفهوم ندارد؛ تا حدی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) کمال دین را در طلب علم و عمل به آن می‌داند و حضرت صادق (علیه السلام) نیز امر می‌کنند که انسان یا باید عالم باشد یا در پی طلب علم. تمامی این تأکیدات و احادیث بسیاری که در باب فضل علم بیان شده است، دلالت بر این دارد که علم در دو قالب طلب علم و عمل به علم، یکی از ارکان اصلی زندگی اسلامی محسوب می‌شود.

انسان مسلمان باید توجه داشته باشد که این امر به جهت تفقه در علوم دین و مطابق حدیث شریف «الْکَمَالُ کُلُّ الْکَمَالِ التَّفَقُّهُ فِی الدِّینِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّائِبَهِ وَ تَقْدِیرُ الْمَعِیشَهِ»: تمامی کمال در تفقه در دین، صبر بر مصیبت و اندازه‌داری در زندگی می‌باشد،[۳] هم چنین موجب رشد و تعالی جامعه‌ی اسلامی نیز خواهد شد. موجب کمال انسانی می‌شود و عامل اصلی در کمال فردی است و با توجه به جایگاه علم در تحولات تمدن‌ها، می‌تواند عامل پیشرفت یک تمدن نیز باشد و در جمع چند حدیث شریف بیان‌شده، باید توجه نمود که در سبک زندگی، با وجود آن که تقدیر معیشت و توجه و اندازه‌داری در امور دنیایی زندگی یکی از راه‌های کمال انسانی است، اما باز این امر نیز نباید در زندگی اصالت پیدا کند و نقش محوری داشته باشد، بلکه عامل اساسی در زندگی باید طلب علم باشد و این علم نیز علمی است که موجب کمال انسان در تمامی عرصه‌های زندگی باشد و بتواند به جنبه‌های اجتماعی زندگی انسانی نیز تسری پیدا کند.

۲- ضرورت توجه به علم در نظام اسلامی

علم، عاملی اساسی است که همواره باعث وابستگی یک ملت یا رشد و تعالی آن می‌شود و باعث عزت و استقلال یک کشور می‌‌گردد و ریشه‌های وابستگی آن را به سایر کشورها قطع می‌کند. این امر نه تنها موجب قطع وابستگی کشور می‌شود، بلکه عامل اصلی در رشد و بالندگی آن کشور نیز محسوب می‌شود. در این صورت، جمهوری اسلامی که به دنبال ایجاد نظام جدیدی در جهان است، باید به دنبال در دست گرفتن نبض علوم، خصوصاً علوم انسانی باشد تا مسیر مدیریت جهانی را به سمت علوم الهی و اسلامی هدایت کند. مقام معظم رهبری در این زمینه می‌فرمایند:

«در این زمینه که علم نیاز است، شماها مى‌دانید، اما خوب است مجدداً من این را بگویم که حقیقتاً کشورى که دستش از علم تهى است، نمی‌تواند توقع عزت، توقع استقلال و هویت و شخصیت، توقع امنیت و توقع رفاه داشته باشد. طبیعت زندگى بشر و جریان امور زندگى این است. علم، عزت می‌بخشد. جمله‌اى در نهج‌البلاغه هست که خیلى جمله‌ى پرمغزى است. می‌فرماید: العلم سلطان؛‌ علم اقتدار است. سلطان یعنى اقتدار، قدرت. العلم سلطان من وجده صال و من لم یجده صیل علیه؛[۴] علم اقتدار است. هر کس این قدرت را به چنگ آورد، می‌تواند تحکم کند، می‌تواند غلبه پیدا کند. هر کسى که این اقتدار را به دست نیاورد، صیل علیه؛ بر او غلبه پیدا خواهد شد؛ دیگران بر او قهر و غلبه پیدا می‌کنند؛ به او تحکم می‌کنند».[۵]

از طرف دیگر، یکی از مشکلات اساسی در تولیدات داخلی، عدم اتکای آن‌ها به علم و تکنولوژی است. متأسفانه کاربرد ناصحیح علم و دانش در جهتی غیر از جهت معیشت مردم و آسیب‌های اساسی اقتصاد کشور، سبب شده است تا نه تنها وابستگی اقتصاد ملی به غرب و علوم غربی کاهش پیدا نکند، بلکه این وابستگی روزبه‌روز بیشتر شود. لذا نیاز است تا با گسترش صنایع دانش‌بنیان و استفاده از علم و دانش در جهت مسائل اساسی اقتصادی و اجتماعی مردم، چرخه‌ی علم و تکنولوژی را به سمت حمایت از تولید داخلی و بهبود معیشت مردم تغییر داد. از این رو، اگر علم در چرخه‌ی تولید کشور نباشد، نه تنها تولید ملی تحول پیدا نمی‌کند و افزایش نمی‌یابد، حتی موجب عقب‌ماندگی و گسترش فقر در کشور نیز خواهد شد. به همین جهت، علم و در اختیار گرفتن مسیر علمی جهان، یکی از راه‌های پیشرفت و تحقق اهداف انقلاب به شمار می‌آید.

مقام معظم رهبری در این زمینه می‌فرمایند: «پیشرفت مادى کشور در درجه‌ى اول، متوقف بر دو عنصر است: یک عنصر، عنصر علم است؛ یک عنصر، عنصر تولید است. اگر علم نباشد، تولید هم صدمه مى‌بیند؛ کشور با علم پیش می‌رود. اگر علم باشد، اما بر اساس این علم و بر بنیاد دانش، تولید، تحول و تکامل و افزایش پیدا نکند، باز کشور درجا می‌زند. عیب کار ما در دوران حکومت طواغیت این بود که نه علم داشتیم و چون علم نبود، نه تولید متکى بر پایه‌ى علم و پیش‌رونده و رشدیابنده داشتیم. لذا دنیا وقتى وارد میدان صنعت شد، پیش رفت؛ قاره‌ى آسیا که دیرتر از اروپا وارد میدان صنعت شده بود، پیش رفت؛ ولى ما بر اثر حکومت این طواغیت و شرایط گوناگون، عقب ماندیم. اگر می‌خواهیم جبران کنیم ‌ـ‌که می‌خواهیم و ملتمان حرکت هم کرده است و به میزان زیادى پیش هم رفته است‌ـ‌ باید به علم و تولید اهمیت بدهیم؛ باید در مراکز علم، در مراکز تحقیق، با شکل‌هاى نو و مدرن پیگیرى شود».[۶]

همچنین عدم آموزش و سرمایه‌گذاری در نیروی انسانی و توجه به تحقیق و توسعه، موجب می‌شود که تولیدات ملی زمینه‌ی بهره‌وری و رشد و توسعه نداشته باشد و نتواند در شرایط مختلف انعطاف نشان دهد و وابستگی صنایع به تولیدات و علم خارجی زیاد می‌شود. لذا اقتصاد دانش‌بنیاد کمک خواهد کرد تا وابستگی صنایع به علوم غربی کاهش یابد و در عین حال، رشد و بالندگی تولیدات ملی افزایش یابد و اقتصاد بتواند نبض علم و تکنولوژی را در اختیار بگیرد. از این رو، لازم است تا مردم به عنوان رکن اصلی پیشرفت علمی و اقتصادی کشور، نقش مؤثری در این زمینه داشته باشند.

۳- جایگاه علم در سبک اقتصادی زندگی اسلامی

اهمیت علم و دانش نه تنها ضرورت پرداختن به علم در جامعه را می‌رساند و این مهم را یکی از وظایف مسئولان می‌داند، بلکه این تذکر را به مردم می‌دهد که متناسب با اقتضائات جمهوری اسلامی، طلب علم باید یکی از شئون زندگی فردی قرار گیرد تا جامعه بتواند رشد و کمال خود را طی کند. در جامعه اگر تمامی آحاد مردم طلب علم را یکی از ابعاد زندگی خود ندانند، کلیت جامعه نیز نمی‌تواند مسیر علمی را طی کند و فقط در افرادی خاص محدود خواهد شد.

لذا معیشت و زندگی یک فرد مسلمان به مسائل فردی و مادی خود محدود نمی‌شود و شئونی چون طلب علم، تفقه در دین و در نظر گرفتن اقتضائات جامعه و بسیاری از مسائل دیگر را باید در زندگی خود لحاظ کند تا زندگی اسلامی داشته باشد و از اصول و الگوهای غربی تبعیت نکند. از این رو، فرد باید در راه کاهش فقر و عدالت توزیعی، کسب معارف اسلامی و طلب علم (معنای اعم علم مد نظر است) در حد خود گام بردارد و در طرف دیگر، در راه بارور کردن سطح علمی جامعه نیز مؤثر باشد.

باید توجه کرد که یکی از ریشه‌های مشکلات در سبک زندگی کنونی ما، عدم توجه به مسئله‌ی علم و جایگاه آن در زندگی است. اگر مردم ما در خصوص ارتباطات با یکدیگر، احترام به ارزش‌های انسانی خود، مدیریت مصرف و… شئون مختلف سبک زندگی را رعایت نمی‌کنند و به سمت تجمل‌گرایی، اسراف، کم‌کاری و ارتباطات ناصحیح می‌روند، به این علت است که از جایگاه زندگی خود و اهمیت موارد مختلف در زندگی خود آگاهی ندارند. لذا علم‌آموزی نه تنها این شئون زندگی را درست می‌کند، بلکه به رشد و پیشرفت کشور نیز کمک می‌کند.

در این صورت، اگر این علم علمی اسلامی و الهی باشد، یکی از رهبرهای اصلی فرد در زندگی شخصی و اجتماعی‌اش خواهد بود.

علم و آگاهی بر یک مطلب، موجب شکل‌گیری ایمان و اعتقاد ما به آن مسئله خواهد شد و از این رو، می‌تواند ایمان فرد را نیز تصحیح کند و در صورت تصحیح ایمان فرد، ‌هدف زندگی و نحوه‌ی زندگی او نیز متأثر خواهد شد. بنا بر بیان رهبری، ایمان اسلامی و راسخ او، ریشه‌ی اصلی تصحیح سبک زندگی و تعاملات او نیز خواهد شد. ایشان در این باره می‌فرمایند: «دو سه نکته پیرامون ایجاد این وضعیت و الزاماتى که دنبال این فرهنگ رفتن براى ما ایجاد می‌کند، وجود دارد که باید به این‌ها توجه کنیم. نکته‌ى اول این است که رفتار اجتماعى و سبک زندگى، تابع تفسیر ما از زندگى است:

هدف زندگى چیست؟

هر هدفى که ما براى زندگى معین کنیم، براى خودمان ترسیم کنیم، به طور طبیعى، متناسب با خود، یک سبک زندگى به ما پیشنهاد می‌شود. یک نقطه‌ى اصلى وجود دارد و آن، ایمان است. یک هدفى را باید ترسیم کنیم ‌ـ‌هدف زندگى را‌ـ‌ به آن ایمان پیدا کنیم. بدون ایمان، پیشرفت در این بخش‌ها امکان‌پذیر نیست؛ کارِ درست انجام نمی‌گیرد. حالا آن چیزى که به آن ایمان داریم، می‌تواند لیبرالیسم باشد، می‌تواند کاپیتالیسم باشد، می‌تواند کمونیسم باشد، می‌تواند فاشیسم باشد، می‌تواند هم توحید ناب باشد. بالاخره به یک چیزى باید ایمان داشت، اعتقاد داشت، به دنبال این ایمان و اعتقاد پیش رفت. مسئله‌ى ایمان مهم است. ایمان به یک اصل، ایمان به یک لنگرگاه اصلى اعتقاد؛ یک چنین ایمانى باید وجود داشته باشد. بر اساس این ایمان، سبک زندگى انتخاب خواهد شد».[۷]

در پایان باید اشاره کرد که علم یکی از اصول تمدن و سبک زندگی در هر اندیشه و تمدنی است. این امر نه تنها باعث تغییر رفتار فردی مردم خواهد شد و سبک زندگی آن‌ها را متأثر می‌کند، بلکه موجب رشد و تعالی یا انحطاط یک تمدن نیز خواهد شد که تمدن اسلامی و جامعه‌ی اسلامی از این قاعده مستثنا نیست و باید در متن زندگی مردم به آن توجه شود.

پی‌نوشت‌ها

۱-کافی، ج ۱، ص ۳۱،

۲-همان، ص ۳۰،

۳-همان، ص ۳۲،

۴-شرح نهج‌البلاغه، لابن أبی الحدید، ج ‏۲۰، ص ۳۲۰،

۵-دیدار مقام معظم رهبری با نخبگان، ۱۲ شهریور ۱۳۸۶،

۶-بیانات در دیدار کارگران نمونه‌ی سراسر کشور، ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹،

۷-بیانات در جمع جوانان استان خراسان شمالی، ۱۳۹۱،

منبع: اندیشکده برهان؛ مرتضی غضنفرنژاد؛ پژوهشگر اقتصادی

فرهنگ مادى و فرهنگ معنوى

اگر فرهنگ را به معنى کوشش‌هاى انسان براى ارضاء نیازهاى خود و غلبه بر طبیعت بدانیم آنگاه می‌توانیم آن را به دو قسمت فرهنگ مادى و فرهنگ غیر مادى یا معنوى تقسیم کنیم. فرهنگ مادى، شامل اشیاء قابل لمس است مثل مسکن، وسایل زندگى، وسایل و ابزار و دوات هواپیما، اتومبیل، ماشین‌آلات، در عناصر فرهنگ آنچه را که مادى نیست فرهنگ معنوى گویند هنر، زبان، ادبیات، فلسفه، سیاست، افکار و عقاید، نحوه فکر و استدلال قوانین و علوم در این زمینه جاى می‌گیرند.

فرهنگ مادى و غیر مادى، به یک نسبت و آهنگ پیشرفت نمی‌کنند بلکه معمولاً فرهنگ مادى سریعتر دگرگون می‌گردد. از این رو شکافى بین این دو پدیده می‌آید که آن را پس افتادگى یا تاخر فرهنگى می‌نامند. به بیان دقیق‌تر تأخر فرهنگى، پس افتادن یک عنصر فرهنگى از سایر عناصر است.

فرهنگ معنوى، بدنه اصلى یک فرهنگ ملى است. همین بدنه است که قدرت روحى و نیروی حیاتى یک ملت را مشخص می‌کند، همین بدنه است که باید به دل و جان در نگه داشت آن کوشید، زیرا فرهنگ معنوی نقطه تعالى و فرازگاه حیات ملى است.

هر فرهنگ، حاوى تعاریفى از حقایق موجود است که بر پایه آن، معارف مردمش را شکل می‌دهد، این مفاهیم شامل اعتقادات مذهبى، باورهاى اساسی، اساطیر، تئوری‌های علمى و امثال آن می‌گردد مثلاً در فرهنگ اسلامى اعتقاداتی در مورد خلقت انسان، آینده بشریت و ماهیت وجود و رابطه خالق با مخلوق و غیره وجود دارد.

از آنجا که مفاهیم از طریق زبان به عنوان یک واسطه در رابطه‌ای مستقیم با تفکرات و تجسمات انسان‌ها از حقایق موجود است بدین جهت بسیارى از جامعه‌شناسان زبان را کلید درک مفاهیم ذهنى می‌دانند، به بیان دیگر، افکار هر مردمى در قالب سمبل‌هاى صوتى و بعضى اوقات اشارات، تصویر، حرکات بدنى و امثال آن خلاصه می‌شود، این سمبل‌هاست که زبان هر قومى را تشکیل می‌دهد، بنابراین لغات صرفاً اصولی نبوده بلکه در آن افکار و تجربیات انباشته می‌باشند.

فرهنگ مادى هر جامعه هم چنانکه گفته شد، شامل مجموعه دستاوردهاى مادی یا تکنولوژى آن جامعه است. یکى از جامعه‌شناسان بنام لوئیس منفرد در بحث از تکنولوژى و فرهنگ می‌نویسد: تکنولوژى در خارج از فرهنگ قرار نمی‌گیرد و بر عکس جزیی از آنست.

به عبارت دیگر، تکنولوژى عنصرى است از فرهنگ زیرا پیشرفت تکنولوژى کاملاً وابسته به پیشرفت علم است و در این زمینه جامعه‌شناسى کاملاً نشان داده است که پیشرفت‌هاى علمی وابسته به ارزش‌ها و جهان‌بینى‌هاى خاص و یا در رابطه با جهت‌یابی‌هاى مذهبى یک جامعه است. در این زمینه “ماکس وبر” در مطالعه علمى خود نشان داده است که پروتستانتیسم کالون در مقابل علم گرایش کاملاً مساعد و مناسب و فعالى داشته است تا کاتولیسیم.

به عقیده ماکس وبر در نظر پروتستانها، علم خداوند و مشیت‌های وى را نمی‌توان درک کرد مگر یا آگاهى بر کارهای خداوند. علمى که مورد توجه آنها قرار گرفت در ابتداء فیزیک و سپس سایر علوم طبیعى و خصوصاً ریاضیات بود. در آنها این امیدوارى بود که از آگاهى تجربى قوانین الهى طبیعت پى به آگاهى در باره اساس و مبداء عامل برسند.

بنابراین تفکر پروتستانى و فرهنگ طبقه بوروژو با در آمیختن، نهایتاً تاثیر عمیقى بر روى طرز فکر جامعه تکنولوژیک جدید نمودند و می‌توان تصدیق نمود که بدون چنین پیوندى بین مذهب و فرهنگ طبقه مسلط که در قرون هفده و هیجده اتفاق افتاد، جامعه غربى با آنچه که امروز هست تفاوت بسیار زیادى داشت. عامل تکنیکى متغیری است قوى ولى اهمیت و تاثیر حقیقی تکنولوژى را بدون در نظر گرفتن کادر فرهنگى (فرهنگ معنوى ) آن نمی‌توان درک نمود.

منبع: کتابخانه دیجیتالی تبیان؛ سارا بهنیا

ویژگی‌های جامعه آرمانی اسلام

آنچه جامعه آرمانی اسلامی را از سایر جوامعی که در طول تاریخ بشری پدیدار شده‌اند و خواهند شد متمایزی و ممتاز می‌سازد فقط جهان‌بینی و ایدئولوژی آن است.

این جامعه آرمانی جامعه‌ای است که افراد در مسیر سعادت و کمال حقیقی خود گام برمی‌دارند و تلاش و کوشش می‌کنند و به عبارت دیگر، به هدف اصلی نهایی‌ای که از تکوین هر جامعه مقصود است نائل آمده است؛ ارتباط با خدای متعال، ارتباط با خود، ارتباط با طبیعت(جمادات، نباتات و حیوانات) و ارتباط با انسان‌های دیگر، می‌توان ویژگی‌های جامعه آرمانی را با ذکر خصوصیات ارتباطات چهارگانه هر فرد از افراد این جامعه برشمرد:

۱- ارتباط فرد با خدای متعال

در جامعه آرمانی اسلامی، هر فرد به وجود و وحدت آفریننده‌ی جهان هستی ایمان دارد و از دیدگاه وجود شناختی، او را به عنوان سرچشمه‌ی نهایی وجود سایر موجودات، از جمله انسان، و خود را به عنوان موجودی که هستی خود را از او دارد می‌شناسد؛

به عبارت دیگر، به ارتباط خالقی مخلوقی میان خدای متعال و همه چیز و همه کس و از جمله خودش، معتقد است.

همچنین معتقد است که خدای متعال به وسیله‌ی «وحی» و نیز «تنزیل آیات» با انسان ارتباط برقرار فرموده است و انسان باید توسط «دعا و مناجات» و نیز «نماز» و سایر مناسک و شعائر عبادی با او ارتباط داشته باشد؛ نیز معترف است که خدای متعال «رب»(پروردگار) اوست، و او «عبد»(بنده) خدای متعال است.

خدای متعال قوه و قدرت، سلطه و جبروت، شوکت و جلال مطلق دارد و انسان باید نسبت به او نهایت ضعف و عجز، پیروی و فرمانبرداری و خضوع و خشوع داشته باشد.

پس حق مطلب این است که اگر واقعا بخواهیم حق معنای آیه را به آن بدهیم(همه تعصبات را کنار بگذاریم) آیه شریفه جز با اجتماعی که به وسیله‌ی ظهور مهدی(عج) به زودی منعقد می‌شود قابل انطباق با هیچ مجتمعی نیست.

و اما اگر پای مسامحه و سهل انگاری در تفسیر مفردات و جملات آن را دهیم، آن وقت ممکن است بگوییم مراد از استخلاف «الذین آمنوا و عملوا الصالحات» استخلاف همه امت است،(نه همان طور که گفتیم دسته‌ای مخصوص).

آن وقت در جواب این که همه امت مصداق «الذین آمنوا و عملوا الصالحات» نیستند، بگویییم این از باب تغلیب است، که از آن باب به شمس و قمر می‌گوئیم: شمسین،(دو آفتاب) یا قمرین(دو ماه) و یا پاسخی نظیر آن بدهیم.

و مراد از تمکین دینشان، آن دین که برایشان پسندیده، این بگیریم که آنان را در دنیا معروف به امت اسلام می‌کند، و دین اسلام را دین ایشان می‌داند، هر چند که هفتاد و سه فرقه شوند، و هر فرقه‌ای فرق دیگر را کافر بداند، و بعضی خون بعضی دیگر را مباح بشمارد، و عرض و مال او را حلال بداند.

و مراد از تبدیل خوف ایشان به امنیت، و این که خدا را بپرستند و چیزی را شریک او نگیرند، این باشد که خدا اسلام را عزت و شوکت دهد، و بر زمین گسترده کند، در زمین آزادانه نماز و روزه و حج انجام شود، هر چند که از میان خود آنان امنیت رخت بربسته باشد، و حق و حقیقت، با سکنه آنها خداحافظی کرده باشد که در این صورت موعود به این وعده امت؛

و مراد از استخلاف، ایشان عزت و شوکتی است که بعد از هجرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و بعد از رحلت آن جناب نصیب مسلمین شد، ولی اگر معنا این باشد نیز وجهی نیست که تنها شامل زمان خلفای راشدین باشد، بلکه بعد از آنان را نیز تا زمان انحطاط خلافت اسلامی شامل می‌شود.

همچنین معتقد است که خدای متعال هم انعام و احسان، لطف و رحمت و عفو و غفران دارد و هم بلا و عذاب، قهر و غضب، عدالت و مجازات و انتقام.

از این رو انسان باید هم «شاکر» و سپاسگزار باشد و هم «متقی» و خدا ترس و پرهیزکار. اجمالا می‌توان گفت که در جامعه آرمانی اسلامی هر فرد «موحد» و «مؤمن» است و واقعا از «شرک» و «کفر» بیزار، روی‌گردان و گریزان است.

همین شرک و کفر است که موجب هلاکت و نابودی جامعه‌ها شده است. خدای متعال علت هلاکت بسیاری از جامعه‌ها را مشرک بودن اکثریت افراد آن جامعه می‌داند: «قل سیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبه الذین من قبل کان اکثرهم مشرکین»
(۴۲/۳۰)
(ای پیامبر! بگو: در زمین بگردید و بنگردید که سرانجام کسانی که پیش از شما بودند و بیشترشان مشرک بودند چه سان شد: آیه ۴۲/ الروم)

همچنین که در سوره الشعراء سبب نزول عذاب بر پاره‌ای از اقوام گذشته و نابودی آنان را بی‌ایمانی اکثریت افراد هر یک از آن اقوام، یعنی کفر و شرکشان، معرفی می‌کند:

«ان فی ذلک لآیه و ما کان اکثرهم مؤمنین»؛
در این نشانه‌ای و عبرتی هست؛ و بیشترشان مؤمن نبودند؛
آیات(۶۷،۱۰۳،۱۲۱،۱۳۹،۱۵۸،۱۷۴،۱۹۰/۲۶)

از این گذشته در همان آیه‌ای که متضمن وعده تحقق جامعه آرمانی است دیدیم که هدف اصلی و نهایی تحقق آن جامعه، عبودیت خدای متعال و عدم وجود شرک قلمداد شده است.

به عبارت دیگر، مهمترین خصیصه جامعه آرمانی، یگانه‌پرستی و نفی کفر و شرک است. اساسا هدف آفرینش انسان‌ها و غرض از همه امور و شئون فردی و اجتماعی زندگی آدمی همانا خداشناسی، خداپرستی و ارتباط هر چه نزدیکتر و استوارتر میان خدای متعال و بشر است.

این غرض و مقصود باید همواره ملحوظ باشد و همه افعال در جهت نیل به آن تنظیم گردد.

۲- ارتباط فرد با خود

در جامعه آرمانی هر فرد می‌داند که آن چه از آن او، و در اختیار اوست، اعم از جسم و بدن و نفس و روح، امانتی الهی است و باید با آن چنان رفتاری داشت که یک امانتدار با ودیعه‌ای که در نزد اوست دارد.

انسان حق ندارد که در بدن یا روح خود هر گونه که خود می‌خواهد دخل و تصرف کند، بلکه مکلف است که دخل و تصرف‌هایی را که خدای متعال مجاز شمرده است بشناسد و فقط آنها را اعمال کند.

۳- ارتباط فرد با طبیعت

در جامعه آرمانی هر فرد برای خود در قبال طبیعت یعنی جمادات، نباتات، و حیوانات دو موضع بسیار مهم قائل است: یکی امانت دار خدای متعال بودن و دیگری خلیفه و جانشین او بودن؛ به دیگر سخن هم، حتی‌المقدور می‌کوشد که نعمت‌های الهی در طبیعت ضایع و تلف نشود، تا آنجا که در توان دارد، تلاش می‌کند که موجودات طبیعی رشد و کمال یابند و قوا و استعدادشان هر چه بیشتر و بهتر به فعلیت و شکوفایی رسند.

درست است که طبیعت بدون دخل و تصرف انسان نیز سیر و جریان خاصی دارد و به راه رشد و کمال خود می‌رود، ولی خدای متعال خواسته است که انسان هم در این سیر و مسیر، تأثیر و سهمی داشته باشد.

هم جلوی تضییع و اتلاف‌ها و اسراف و تبذیرها را بگیرد و هم به «عمران ارض» بپردازد. یعنی زمین را آباد کند، بذر و نژاد گیاهان و جانواران را بهبود بخشد، کاری کند که نعمت‌های الهی هر چه بیشتر و بهتر ظهور و به روز یابد و … .
«هو انشأکم من الارض و استعمرکم فیها»(۶۱/۱۱)
او شمار را از زمین پدید کرد و آباد کردن آن به شما سپرد.

پس در جامعه آرمانی آدمیان در مواجهه با طبیعت، هم امانتدارند و هم خلیفه الله، و برای این که از عهده این دو امر خطیر و مهم به خوبی برآیند هم احکام و تعالیم الهی مربوط به این زمینه را و هم علوم و فنون و صنایع و حرف ذیربط را هر چه بیشتر و بهتر آموخته‌اند.

۴- ارتباط فرد با انسان‌های دیگر

در جامعه‌ی آرمانی هر فرد همه ارتباطاتش را با سایر افراد بر اساس دو اصل «قسط و عدالت» و «احسان» مبتنی می‌سازد؛ و مقتضای اصل «قسط و عدالت» که از اصل «احسان» به مراتب مهمتر است،

این است که هر فرد حقوق و اختیارات و نیز تکالیف و وظایف خود و دیگران را همواره ملحوظ می‌دارد و در مقام عمل، رعایت می‌کند خدای متعال و ظلم را نیز علت زوال و نابودی جامعه‌ها می‌داند: «هل یهلک الا القوم الظالمون»(۴۷/۶) مگر جز گروه ستمگران کسی نابود می‌شود؟

منبع: کتاب طرح تحقیقاتی شهر اسوه؛ راسخون

ارزش‌ها و روابط انسانى

 آیا ارزش‌هاى خود را مى‌شناسید و به آن عمل مى‌کنید؟

ارزش به چه معناست؟

ارزش‌ها اصولى هستند که به ما کمک می‌کنند که تصمیم بگیریم که چه کارى درست  و چه کارى غلط است. در حقیقت ارزش‌ها یک نوع اعتقاد درونى هستند که در طى امور و رفتارهاى روزمره در ما تثبیت می‌شوند و چیز‌هایى هستند که براى فرد مهم بوده و مورد علاقه اوست.  ارزش چیزى است که ما موافق یا مخالف آن هستیم.

بسیارى از ارزش‌ها بر ما روشن است مانند احترام، هوش و استعداد، عشق، درستکارى، دوستى، مهربانى، سلامتى، بخشندگى، سخت‌کوشى. افراد ممکن است در زندگى ارزش‌هاى گوناگونى داشته باشند و بر آن اساس رفتار و منش مشخصى داشته باشند؛ به عنوان مثال:

– کسى که  به خانواده  ارزش مى‌دهد به همسر، فرزندان و خانه خود عشق مى‌ورزد؛

– کسى که به سلامتى ارزش مى‌دهد، غذاهاى مقوى مصرف می‌کند؛ ورزش می‌کند؛ از سیگار و الکل و مواد مخدر اجتناب می‌کند؛

– کسى که به تحصیل ارزش مى‌نهد سخت درس مى‌خواند و امتحانات خود را با موفقیت سپرى مى‌کند؛

– کسى که به ازدواج ارزش مى‌نهد، انتخاب مى‌کند که قبل از ازدواج تماس جنسى نداشته باشد؛

– کسى که به سخاوت ارزش مى‌نهد دارایى خود را با اعضاى دیگر خانواده تقسیم مى‌کند؛

– کسى که به محبت و مهربانى ارزش مى‌نهد، سعى مى‌کند به کسانى که در جامعه نیازمند هستند (مانند افرادى که با عفونت ایدز زندگى می‌کنند) رسیدگى کند و خود را در قبال آنان مسئول بداند.

جوان و ارزش‌ها

– شما به عنوان یک جوان، بایستى ارزش‌هاى خود را بشناسید؛ بدانید که با چه چیزهایى موافق هستید و چه چیزهایی  در درون شما به عنوان یک اعتقاد نهادینه شده است و رفتارها و زندگى شما را هدایت می‌کند.

– شما به عنوان یک جوان بایستى چیزهایى که با آنها مخالف هستید (ضد ارزش‌هاى خود) را بشناسید.

– شما بایستى چیزهایى که توسط خانواده شما ارج نهاده مى‌شود (ارزش‌هاى خانوادگى خود) را بشناسید.

– شما بایستى ارزش‌هاى مذهبى و دینى خود را بشناسید.

– شما بایستى ارزش‌هاى فرهنگى خود را بشناسید.

مهم است که ارزش‌هاى خود را بشناسید و به آنها وفادار بمانید.

حال توجه داشته باشید که: نگرش و رفتارهاى ما باید همواره منعکس‌کننده اعتقادات، ارزش‌ها و روحیات درونى ما باشند. با دوست داشتن خداوند و زندگى کردن در حالی  که خداوند را در قلب خود دارید چیزهایى را ارزش مى‌دانید که خداوند ارزش مى‌داند.

اغلب کسانى که بر اساس ارزشهاى خود تصمیم می‌گیرند احساس بهترى نسبت به تصمیم خود دارند؛ در حالی که کسانى که تصمیماتى بر خلاف ارزش‌هاى خود مى‌گیرند، اغلب ناراحت و پشیمان از تصمیم خود هستند. بنابراین مهم است که تصمیمات خود را و زندگى شخصى خود را بر پایه ارزش‌هاى خود بنا نهید .

ارزش‌ها و خانواده

هیچ کس شما را مجبور نمى‌کند که ارزش‌هاى خود را انتخاب کنید؛ اما خانواده، دوستان، معلمان، افراد مذهبى (روحانیون) و فرهنگ جامعه مى‌توانند بر شکل‌گیری  ارزشهاى شما تاثیر بگذارد. خانواده یکى از مهمترین و قدرتمندترین منابع براى پیام‌هاى ارزشى محسوب مى‌شود. فرزندان بسیارى از ارزش‌هاى خود را از والدین خود و سایر اعضاى خانواده یاد مى‌گیرند و کسب مى‌کنند.

شما باید بدانید که نظر خانواده شما در موارد زیر چیست؟ (ارزش‌هاى خانوادگى)

• مصرف مشروبات الکلى، سیگار، مواد مخدر

• روابط صمیمى با جنس مخالف

• روابط جنسى قبل از ازدواج

• انجام مراسم مذهبى

• رفت و آمد با دوستان از جنس موافق و مخالف

• خوابیدن در منزل یکى از دوستان

• پوشیدن لباس‌هایى در جمع که قسمتى از بدن شما را نمایان مى‌سازد.

آیا شما بر اساس ارزش‌هاى خود عمل مى‌کنید؟ (چند سؤال براى تفکر بیشتر)

پاسخ به سؤالات زیر نشان خواهد داد که شما تا چه حد به ارزش‌هاى خود عمل مى‌کنید:

۱) چه احساسى دارى وقتى که ارزش‌هایت را بیان مى‌کنى ولى دوستانت با تو مخالفت مى‌کنند؟

• احساس غرور و قدرت مى‌کنم

• احساس خجالت و ترس مى‌کنم

• نگران از دست دادن دوستانم هستم

۲) چه اتفاقى مى‌افتد وقتى که رفتارت، مطابق با ارزش‌هاى خانوادگیت نیست؟

• با والدین خود بحث مى‌کنم

• به آنها دروغ میگم

• ساکت می‌مانم تا عصبانى نشن

۳) چه اتفاقى مى‌افتد اگر رفتارهایت مطابق با ارزش‌هاى مذهبى و معنوى نباشد؟

• احساس تقصیر یا خجالت می‌کنم

• از وظایف مذهبى خود فاصله می‌گیرم و به آنها نمى‌پردازم

• از روحانیون و افراد مذهبى در جامعه دورى می‌کنم

۴) چه چیزى بر انسان‌ها تاثیر مى‌گذارد و باعث می‌شود که آنها مطابق با ارزش‌هایشان رفتار کنند؟

• احساس خوبى می‌کنند که ارزش‌ها را دنبال کردند

• والدین و سایر بزرگسالان رفتار او را تحسین مى‌کنند که مطابق با ارزش‌هاى آموخته شده  رفتار کردن

• احساس خوبى مى‌کنند که به خدا نزدیک شدند

۵) چه چیزى بر انسانها تاثیر مى‌گذارد و باعث می‌شود که آنها مخالف با ارزش‌هایشان رفتار کنند؟

• تمایل به تجربه کردن یا امتحان ارزش‌هاى افراد دیگر

• فشار دوستان و همسالان

• ترس از دست دادن دوستان

• نیاز به بدست آوردن توجه فرد دیگرى

• فرصتى براى عصبانى کردن کسى

• راهى براى سرکشى و جلب توجه دیگران

۶) چه وقت ارزش‌هایت را ارزیابى مجدد می‌کنى و اثر آن‌ها را بر زندگى آینده‌ات می‌سنجی؟

• هر وقت که در یک موقعیت ناخوشایند قرار بگیرم

• وقتى که تجربه متفاوتى یا جدیدى داشته باشم

• وقتى اطلاعات علمى بیشترى در دسترسم باشد

پیام‌ها

• ارزش‌ها، مهم و اساسى هستند چرا که تصمیم‌ها و رفتارهاى شما را جهت‌دهى مى‌کنند؛

• ارزش‌هاى شما، چیزهایى هستند که شما فکر مى‌کنید درست هستند یا غلط هستند؛

• شما بایستى سعى کنید همیشه بر اساس ارزش‌هایتان رفتار کنید؛

• ارزش‌ها در واقع تعیین مى‌کنند که شما چه کسى هستید و رفتارهاى شما چگونه است؛

• هیچ کس شما را مجبور نمى‌کند که ارزش‌هاى خود را انتخاب کنید؛ اما خانواده، دوستان، معلمان، مذهب و فرهنگ بر ارزش‌هایى که شما انتخاب مى‌کنید تاثیر مى‌گذارند؛

• ارزش‌هاى همه مردم، مهم و معنى‌دار هستند و بایستی به آنها احترام گذاشته شود. به خاطر داشته باشید افراد مختلف، داراى ارزش‌هاى متفاوتى هستند؛

• افرادى که تصمیمات خود را بر اساس ارزش‌هاى خود بنا مى‌کنند، احساس خوبى در مورد تصمیمات خود دارند. در حالی که افرادى که بر خلاف ارزش‌هاى خود تصمیم مى‌گیرند، اغلب ناراحت و پشیمان هستند. مهم است که بر اساس ارزش‌هاى شخصى خود زندگى کنید؛

• قادر باشید که قد عَلَم کنید در مقابل دیگران و نشان بدهید که یک فرد داراى ارزش‌هاى روشن و واضحى هستید؛

• بدون شناسایى و پیروى از ارزش‌ها، شما در معرض تصمیمات نادرست و اشتباهات آسیب‌پذیر خواهید بود؛

• همیشه ارزش‌هاى خود را ارزیابى کنید و سعى کنید بهترین‌ها را انتخاب کنید. ارزش‌هایى که مانع رشد و شکوفایی‌تان هستند، مى‌بایستى اصلاح شوند.

منبع: سایت جوان سالم

با اقتصاد سرمایه‌داری، سبک زندگی، اسلامی نمی‌شود

سبک زندگی اسلامی از نوع دینی و اسلامی و یا غربی و غیر دینی‌اش تعریفی دارد و واجد اسباب و ملزوماتی برای تحقق یافتن است. حال برای تحقق شیوه زندگی اسلامی در جامعه‌ای با شرایطی متفاوت از اصول این الگوی زندگی، تغییر اوضاع فرهنگی و اقتصادی لازم و بلکه ضروری به نظر می‌رسد.

تعریف شما از سبک زندگی چیست؟ آیا سبک زندگی یک مفهوم مدرن است که در دوره‌های اخیر مفهوم پست مدرن هم پیدا کرده است. یعنی این که هر کسی یک سبک زندگی دارد و آن سبک زندگی برای او درست است. سبک زندگی که ما به دنبال آن هستیم چه نوع سبک زندگی است؟

بهترین تعریف، همان تعریفی است که رهبر معظم انقلاب دارند و در آخرین فرمایشات خودشان، حوزه تمدن اسلامی و گفتمان تمدن اسلامی را در دو بخش اصلی تمدن و یک بخش ابزاری تمدن معنا کردند. بخش اصلی تمدن یعنی آن ظهور و بروزی که تمدن در حیات انسانی ما پیدا می‌کند، یا آن عینیتی که ما با آن مواجه هستیم. یعنی آن جنبه سخت تمدن که انسان ظهور و بروز آن را در همه ساحت‌های حیات خود مشاهده می‌کند.

بعضی‌ها حتی در تعریف تمدن، این بخش را تمدن می‌گویند و بخش اول آن را به یک معنا فرهنگ تعریف می‌کنند. در فرمایشات رهبر معظم انقلاب، تمدن معنای عام‌تری پیدا کرده است. یک بخش ابزاری که آن علوم و محصولات تمدنی هست و بخش دوم آن که بخش اصلی تمدن است؛ یعنی به ظهور و بروز آن ابزارها، علوم، الگوها و ساختارها که ما آن را در زندگی مشاهده می‌کنیم، سبک زندگی اطلاق می‌شود، آن بخش یا بهتر بگوییم آن هنجارهایی که در هر جامعه‌ای در حوزه‌های مختلف چه در ساحت باور انسان و چه در ساحت انگیزه‌ها و زیباشناسی انسان و چه در ساحت رفتار انسان به پذیرش اجتماعی می‌رسد.

اگر این به یک پذیرش اجتماعی برسد و به یک فرهنگ عمومی تبدیل بشود و همه آن را قبول کنند، از آن می‌توان به عنوان سبک زندگی تعبیر کرد.

سبک زندگی دینی یا سبک زندگی اسلامی یا به عبارت دیگر هنجارهای ما، اگر در همه ساحت‌های زندگی ما چه ساحت انگیزش و تمایلات و نظام تمایلات، چه در حوزه‌ اندیشه و نظام اندیشه و چه در حوزه نظام رفتاری ما در ابعاد فردی، خانوادگی و اجتماعی مورد قبول واقع شود، آن وقت سبک زندگی ما هم بُعد فردی پیدا می‌کند یعنی مشخص می‌شود که در حوزه حیات فردی ما چه هنجارهایی باید مطرح ‌شود، در بُعد خانوادگی معین می‌گردد که بایستی چه اندیشه‌ای در بنیان خانواده مطرح بشود؟ چه نظام رفتاری در خانواده باید مطرح بشود و چه نوع زیباشناسی در حوزه خانواده و ابعاد عاطفی آن باید مطرح بشود. و هم بُعد اجتماعی، که معلوم می‌شود در بعد اجتماعی چه هنجارهایی در حوزه رفتار اجتماعی و باورهای اجتماعی و در حوزه اخلاق اجتماعی (که بحث تمایلات مطرح می‌شود)، ما باید مطرح شود.

با توجه به این توضیح، حوزه سبک زندگی را می‌توان به این گستردگی که شامل یک سری هنجار می‌شود تعریف نمود.

ما دنیای مدرن و مدرنیته را به عنوان یک ساختار به هم پیچیده‌ای که همه سیستم‌های آنها به یکدیگر ارتباط دارند تعریف می‌کنیم. حال در حوزه خانواده یا در حوزه‌های کلان‌تر، مثل اجتماع یا سیاست بخواهیم یک سبک زندگی اسلامی پیاده کنیم آیا این امکانپذیر است؟ با توجه به این که ما درون یک فضایی قرار داریم که ممکن است همه آن چیزی که در ساختار فضای اسلام وجود دارد با دنیای مدرن حال حاضر تناقض داشته باشد؟

توجه کنید انقلاب اسلامی برای چه رخ داد؟ اصلاً رخداد انقلاب اسلامی در واقع یک عکس‌العمل تاریخی است. آن هم عکس‌العملی نه منفعلانه، بلکه فعال در بُعد مبارزه با هژمونی حاکم بر دنیای روز. مشاهده می‌کنیم که بعد از فروپاشی روسیه هژمونی غالب زندگی بشر فرهنگ غرب است، سبک زندگی غربی، علوم غربی و همه در این هژمونی فکر و زیست می‌کنند، نفس می‌کشند و تنفس می‌کنند.

انقلاب اسلامی آمد و به یک معنی خرق اجماع و خرق این هژمونی را کرد و این حصار عالمِ دنیای امروز را شکست. باور غالب این شده بود که تمدن غربی (تمدن لیبرال دموکراسی) تمدن پایان تاریخ است و توانسته است همه ابزارها، سخت‌افزارها، سبک زندگی و علوم زندگی خودش را تولید کند و به همین منظور جهانی‌سازی را در دستور کار خود قرار دهد.

همه حرف‌های ‌انقلاب اسلامی و شعارهایش این بود که ما می‌خواهیم به گونه‌ای دیگری زندگی کنیم و هویت انقلاب اسلامی در سطح جهانی برای تمدن لیبرال دموکراسی، چالشی ایجاد کرد و در عوض گفتمان «بنا نیست اگر کسی شرقی فکر نکند غربی فکر کند» را مطرح کرد.

رسالت انقلاب اسلامی «تحقق تمدن اسلامی با همه لوازم از جمله سبک زندگی آن تمدن» است و چون شدنی بود، انقلاب اسلامی محقق شد. اگر شدنی نبود، انقلاب اسلامی محقق نمی‌شد و لذا امام در گام اول ادبیات سیاسی عالم را عوض کرد و واژگانی مثل ایثار، از خود گذشتگی، مبارزه با کفر، مبارزه با استکبار را مطرح کرد. تغییر ادبیات سیاسی، یکی از نکات مثبت انقلاب اسلامی است.

وقتی جنبش‌های غیرمسلمان هم شعار خودشان را شعار انقلاب اسلامی قرار می‌دهند، مشخص می‌شود که انقلاب اسلامی کار خودش را در عالم انجام می‌دهد و غرب را با یک چالش مواجه کرده است.

در ساحت ادبیات سیاسی، امام این کار را کرد. در ساحت فرهنگ نیز این کار شدنی است. ولی معنی این ادعا این نیست که مسیر، همان مسیری باشد که غرب می‌رود. (غربی که به تعبیر امام در نامه‌اش به گورباچف «به بن‌بست می‌رسد.»)

گفتمان انقلاب اسلامی، گفتمانی است که می‌خواهد همه ساحت‌های حیات را پوشش دهد، بشر امروز منتظر یک سبک زندگی جدید و یک ساختار و الگوی جدیدی است و این شدنی است. اما به شرط این که به خوبی، بصیرت نسبت به گفتمان امام و مقام معظم رهبری که همان گفتمان انقلاب اسلامی است ایجاد شود.

گفتمان انقلاب اسلامی، گفتمانی است که می‌خواهد همه ساحت‌های حیات را پوشش دهد، این نیست که فقط مثلاً سبک زندگی اصلاح شود اما به بخش ابزاری تمدن، علوم و ساختارها و محصولات، تکنیک و بار ارزشی و معرفتی تکنیک و ساختارهای توزیع ثروت و قدرت اطلاعات توجهی نداشته باشد.

با هر ساختار اقتصادی، نمی‌توان سبک زندگی را اصلاح کرد. اگر اقتصاد شما، اقتصاد سرمایه‌داری باشد که در آن تحریص به دنیا صورت می‌گیرد و بانک، مرکز پرستش دنیای امروز قرار می‌گیرد، رشد نرخ ربا، معیار و ارزش در همه ساحت‌های انسانی در این قرار می‌گیرد و نمی‌توانید خودتان بانک را حفظ کنید، ربا را حفظ کنید و بخواهید سبک زندگی شما در حیات اجتماعی یا حیات خانوادگی اسلامی بشود!! این ممکن نیست.

همه این ساحت‌ها به همدیگر وابسته هستند؛ لذا می‌بینیم که مقام معظم رهبری هم در همین ساحت‌های مختلف، مسئله تمدن اسلامی را به عنوان گفتمان انقلاب اسلامی مطرح کرده و پیش می‌برند و پیرامون آن مطالبات جدی دارند.

از یک طرف در بخش ابزاری تمدن اسلامی، از حوزه‌ها مطالباتی دارند. باید فقه حکومتی استنباط شود. بایستی بُعد الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت در ساحت‌های مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی تولید کنیم و از آن طرف سبک زندگی خودمان را هم اصلاح کنیم.

اگر اقتصاد شما اقتصاد سرمایه‌داری باشد که در آن بانک، مرکز پرستش دنیای امروز قرار می‌گیرد و بخواهید سبک زندگی شما اسلامی بشود این ممکن نیست. نمی‌شود شما فقط یک بخشی را انجام دهید و به بخش‌های دیگری، توجه نداشته باشید. همه این‌ها، وابسته به هم هستند. تمدن در دنیای امروز، از پیچیدگی برخوردار شده که همه ساحت‌های تمدنی را به همدیگر وابسته نموده است، باید نگاه بُعدی به توسعه داشته باشیم نه نگاه جزیره‌ای، به این نحو که بخش‌های مختلف را بریده از همدیگر نبینیم و توجه کنیم که با هر اقتصادی نمی‌شود گفتمان انقلاب فرهنگی داشت و این ساحت‌ها همه به هم مرتبط هستند.

منبع: وبلاگ ایران سبک

سبک زندگی رسانه‌ای یا سبک رسانه‌ای زندگی، مسأله این است!

انفجار ارتباطات در عصر اطلاعات

وقتی در عصری به نام عصر انفجار اطلاعات و ارتباطات زندگی می‌کنیم، رسانه‌های جمعی نیز ارتباط اجتناب‌ناپذیری با صحنه‌ی مناسبات اجتماعی انسان‌ها پیدا می‌کنند. صحنه‌ی ارتباطات اجتماعی انسان‌ها از گذشته تاکنون به قدری تغییر و تحول یافته است که بشر را با انقلاب ارتباطی نیز رو به رو کرده است. ارتباطات رو در روی انسان‌ها در گذشته نمی‌توانست زندگی و آداب و رسوم اجتماعی آن‌ها را با تغییر و تحول چشمگیری رو به رو کند؛ اما امروزه به دلیل فراوانی ارتباطات انسانی به کمک تکنولوژی و فناوری، زندگی انسان همواره رو به تغییر است. در گذشته، انتقال افکار و از جمله رونق و ترویج روش‌های گوناگون زندگی به دلیل محدود بودن ارتباط و وسایل ارتباط جمعی با روندی بسیار کُند و ضعیف همراه بود؛ ولی امروزه با توجه به فناوری‌های نوین، به جرأت می‌توان گفت که جوامع بشری به صورت روزانه با هم در ارتباط هستند و همین رابطه باعث شده تا سبک‌ها و روش‌های زندگی جدید با شتاب بیشتری در سطح دنیا در حال چرخش و تغییر باشد. در حال حاضر با پیشرفت ارتباطات، جوامع دست خوش تغییرات بسیاری شده‌اند و رسانه‌های همگانی مانند تلویزیون، ماهواره و به خصوص اینترنت جایگاهی دارند که پیش از این کسی تصور آن را نداشت.

آشتی با سبک زندگی ایرانی اسلامی

سبک زندگی، همان شیوه‌ی زندگی یا چگونگی زیستن است. سبک زندگی یک فرد یا یک گروه، در برگیرنده‌ی مجموعه‌ای از طرز تلقی‌ها، ارزش‌ها، شیوه‌های رفتار، حالت‌ها و سلیقه‌ها در هر چیزی است از موسیقی گرفته تا هنر و دکوراسیون منزل و پوشش شخصی، رفتارهای اجتماعی، تفریحات، سرگرمی‌ها و حتی معاشرت با دیگران. آنچه که در چند سال اخیر بیش از پیش خودنمایی می‌کند، توجه به شیوه‌های اصیل زندگی است. شیوه و سبکی از زندگی ایمانی در یک جامعه موحد و ایرانی چه جایگاهی دارد؟ چرا رهبر معظم انقلاب بارها و بارها در سخنان خود به لزوم توجه به سبک زندگی ایمانی اشاره کرده و می‌کند؟ چرا بسیاری از اقلام مصرفی ما از هویت ایرانی و ملی برخوردار نیستند؟ چرا استفاده از اقلام مصرفی بیگانه نوعی حس رضایت و خوشایندی به ما می‌دهد؟ آن‌ها با فرهنگ مصرفی ما چه کردند که با اجناس ملی خود بیگانه شدیم؟ نقش رسانه در آشتی با تولیدات ملی و اقلام ایرانی چیست؟ مگر نه این است که رسانه‌ها از شدت نفوذ فرهنگی بالایی برخوردار هستند و بر فرهنگ رفتاری و به عبارتی سبک زندگی ما مؤثر هستند؛ پس ارائه‌ی دستورالعمل‌های کاربردی سبک و شیوه‌ی زندگی دینی، ایرانی و ایمانی ما چه زمانی در دستور کار رسانه‌های مکتوب و تصویری، در رأس آن‌ها تلویزیون و رادیو قرار خواهد گرفت؟ این ره که به ناکجا می‌رود!

برخوردهای خشک و تئوریک با فرهنگ و زندگی اسلامی در رسانه‌های جمعی نمی‌تواند نقش مهمی در اشاعه‌ی تفکرات دینی و ایرانی ما ایفا کند؛ و تنها منجر به کسالت و دل زدگی از این مفاهیم در رسانه‌ها خواهد شد. شیوه‌های صحیح زندگی اسلامی موضوع مهمی است که نیاز به آن به شدت در جامعه احساس می‌شود. وقتی منابع دینی ما سرشار از دستورالعمل‌های مؤثر و سازنده نسبت به سبک زندگی و راهکارهای زندگی دینی است؛ چرا برنامه‌های تلویزیونی و سینمایی ما فاقد ارزش‌های لازم برای برخورداری از یک سبک زندگی ایمانی است؟ چرا در صدا و سیما، تفکرات فمینیستی افراطی که بر علیه مردان تبلیغ می‌شود، اشاعه داده می‌شود؟ چرا در برنامه‌های تصویری تلویزیون، سبک زندگی‌ای تبلیغ می‌شود که با دستوارت دینی ما مطابقت لازم را ندارد؟ چرا در انتخاب برنامه‌های تصویری خارجی سیما دقت لازم صورت نمی‌گیرد و آن‌ها به مبلغینی برای ترویج سبک زندگی غربی تبدیل می‌شوند؟ نمونه‌ی این موارد فیلم‌هایی نظیر «چه رویاهایی که می‌آیند» است که در آن نگاه به آخرت مبتنی بر باورهای شرقی مائوییسم است و می‌گوید که هر گونه به قیامت اعتقاد داشته باشی، آن دنیا برایت همان گونه خواهد بود! البته در سیما سعی می‌شود که بعد از نمایش آثار این چنینی، به نکات شبهه‌انگیز در آثار اشاره شود؛ اما مگر چند درصد مخاطبان بعد از نمایش یک فیلم، به تفسیرهای بعد از آن توجه می‌کنند!

وسایل ارتباط جمعی، یا محور شکل‌دهی به اندیشه

بسیاری از اندیشمندان، وسایل ارتباط جمعی را محور شکل‌دهی به اندیشه می‌دانند. «مارشال مک لوهان» نظریه‌پرداز معروف معتقد است: «هر کس وسایل ارتباط جمعی را در اختیار داشته باشد، فرهنگ عام را تحت نفوذ دارد. وی گفته است که اگر ارشمیدس نقطه‌ی اتکایی می‌خواست تا جهان را دگرگون کند؛ من رسانه‌ها را می‌خواهم تا جوامع را دگرگون سازم!» تلویزیون و ماهواره در رأس رسانه‌های جمعی، بر شیوه‌های زندگی و سلیقه‌های عموم مردم جامعه تأثیر می‌گذارند. این اثرگذاری نیز به دلیل استفاده اغلب مردم از آنهاست که حساسیت و همچنین کارایی آن‌ها را بیشتر می‌کند. طی چند دهه‌ی گذشته رسانه‌های جمعی، بینندگان زیادی را به سوی خود جذب کرده‌اند. خصوصاً این که در چند سال اخیر به دلیل ماهیت دیجیتالی شدن رسانه‌ها و افزایش تعداد کانال‌های ماهواره‌ای و تلویزیونی، بر تعداد بینندگان آن‌ها و مدت زمانی که صرف تماشای برنامه‌های رسانه‌ای می‌شود، افزوده شده است. با این اوصاف، موضوع سبک زندگی خواه ناخواه با آن‌ها پیوند تنگاتنگ پیدا کرده است.

سبک زندگی اختیاری یا اجباری

رسانه‌ها، دارای اثرات وسیع و گوناگونی هستند؛ از تأثیرات روانی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی تا دخالت در تغییر عقاید، ارزش‌ها، مهارت‌ها و سلیقه‌ها و در کل تغییر سبک زندگی. بیشتر مردم معتقدند خود باید آزادانه سبک زندگی‌شان را انتخاب کنند و این جزو اختیارات و حقوق قانونی آن هاست؛ اما آیا این مسأله در دنیای کنونی اتفاق می‌افتد؟ در این زمینه «آنتونی گیدنز» جامعه‌شناس انگلیسی می‌نویسد: «ظهور تلویزیون بر الگوهای زندگی روزانه به شدت تأثیر گذارده است، زیرا بسیاری از مردم فعالیت‌های دیگر را پیرامون برنامه‌های تلویزیونی معینی تنظیم می‌کنند.» دست‌اندرکاران رسانه‌ها اغلب می‌گویند که این خود مردم هستند که سبک زندگی خود را برمی‌گزینند؛ آنان می‌گویند که به طور مرتب از مخاطبان خود نظرسنجی می‌کنند و برای عقیده‌ی ایشان احترام قائل می‌شوند و به آن‌ها اطمینان می‌دهند که برنامه‌های‌شان بر اساس نظر مخاطبان تولید می‌شود؛ اما آیا این تولیدات به گونه‌ای هست که سلایق گوناگون را ارضا کند؟

سریال‌های تلویزیونی به اندازه‌ی کافی از کار کارشناسی در زمینه‌ی مسائل روان شناسی، مذهبی، اخلاقی، اجتماعی و غیره برخوردار هستند؟ فیلم‌های سینمایی تولیدات سرزمین اسلامی و شیعی ایران، نمایانگر فرهنگ دینی واقعی ما هستند؟ فیلم‌های ما اخلاقی هستند یا خیر؟ لباس‌های زننده و منافی فرهنگ دینی و در عین حال رنگ و لعاب شدید بازیگران فیلم‌های سینمایی و سریال‌های تلویزیونی بیانگر چه فرهنگی است؟ روابط نمایش داده شده میان زن و مرد به عنوان همکار، هم دانشگاهی، همکلاسی، همسری و مصادیق دیگر در رسانه‌ی ملی، روابطی اخلاقی و متشرعانه است؟ معنا و مراد از نمایش برنامه‌های تلویزیونی و سینمایی چیست؟ مگر نه این است که فرهنگ اصیل دینی ایرانی در جامعه‌ی موحد ایرانی پیاده شود و به نوعی با فرهنگ سکولار هالیوودی مبارزه شود، آیا این هدف، تحقق یافته است؟ البته در برخی آثار تلویزیونی سعی شده با وجود برخی از کاستی‌ها به سبک زندگی دینی و ایمانی توجه شود؛ به عنوان مثال در سریال تلویزیونی «زمانه» سعی شده بود به نکات اخلاقی زیادی پرداخته شود. این اثر در قالب یک برنامه‌ی تلویزیونی بلندمدت مخاطبین زیادی را جذب کرد؛ زیرا به مسائل پیرامون ازدواج و آشنایی پیش از ازدواج، شکست‌های زندگی، مسأله دروغ و نقش مخرب آن در زندگی و موارد مثبت دیگر نیز پرداخت. با این وجود باز هم مواردی از شیوه‌ی زندگی غیردینی در این سریال به وفور مشاهده می‌شد؛ نمونه‌ی آن تابلوهای کوچک و بزرگ از تصاویر عروس و داماد خانواده بود که تقریباً در قطع‌های مختلف در منزل هر یک از بستگان آن زوج مشاهده می‌شد؛ فارغ از این که این مسأله با شیوه و فرهنگ دینی ما فاصله بسیار دارد. نمونه‌ی دیگر این ادعا هم سریالی چون «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» است که تلاش دارد به طریق نمایشی، سبک زندگی ایمانی و اسلامی را رواج دهد؛ هر چند در این راه ممکن است با برخی کاستی‌ها هم رو به رو شود. رسانه‌ها چگونه خبررسانی می‌کنند؟

کارشناسان ارتباطات با ذکر برخی روش‌های رسانه‌ها در خبررسانی، از چگونگی تأثیر رسانه‌ها بر نگرش مردم پرده برمی‌دارند. روشی به نام «دروازه‌بانی خبر» وجود دارد که بر اساس آن حق انتخاب به رسانه داده می‌شود. به این ترتیب که رسانه‌ها، همه چیز را نمی‌گویند، بلکه برخی مسائل را که با راهبردهای آن‌ها هم خوانی دارد، پخش و منتشر می‌کنند. روش دیگری به نام «برجسته‌سازی» نیز وجود دارد که بر اساس آن، رسانه‌ها از میان همه‌ی مطالب و اخبار، برخی مسائل را برجسته‌تر می‌کنند؛ این در حالی است که در واقعیت ممکن است آن قدر هم مهم نباشد. مهمتر از این دو شیوه‌ی جهت‌دهی خبر، روش سومی است که به آن «چارچوب‌سازی» گفته می‌شود. در این روش رسانه‌ها چارچوبی مفهومی برای مخاطب می‌سازند که همه‌ی مسائل را در آن قالب برای مخاطب تفسیر می‌کنند. به این ترتیب مخاطب پس از مدتی با رسانه «هم تحلیل» می‌شود و از آن چارچوب فکری- معرفتی به دنیا می‌نگرد.

حرف شنوی از رسانه بدون دیالوگ

افراد معمولاً چگونه اوقات فراغت خود را سپری می‌کنند؟ چرا مخاطبین به رسانه‌ها اعتماد می‌کنند؟ مخاطب چگونه راضی می‌شود که رسانه برای او چیزی را انتخاب کند؟ با وجود این که بین مخاطبین و رسانه‌ها معمولاً دیالوگی وجود ندارد یا خیلی کم است، علت این اعتماد چیست؟ افراد چون رسانه‌ها را برآورنده نیازهای گوناگون می‌بینند، آن‌ها را در حکم یک همراه و مشاور امین برمی‌گزینند و بدون این که با آن دیالوگ برقرار کنند، از آن حرف شنوی دارند. البته عده‌ای می‌گویند که بیننده، رفتاری مبتنی بر هدف و تا حدودی انتخاب کننده دارد و برنامه‌های تلویزیونی را بر مبنای نیازهایش انتخاب می‌کند. آنان می‌گویند به ندرت اتفاق می‌افتد مردم بدون فکر پای تلویزیون بنشینند و هر آنچه را که تلویزیون پخش می‌کند، تماشا کنند. تحقیقات نیز نشان می‌دهد که تماشای تلویزیون به دو گونه هدفمند و غیرهدفمند تقسیم می‌شود و آن‌ها که بدون هدف به تماشای تلویزیون می‌نشینند، دل بستگی بیشتری به آن دارند و بیشتر هم تحت تأثیر قرار می‌گیرند. این دل بستگی و تحت تأثیر رسانه بودن است که به تغییر سبک زندگی منجر خواهد شد. با این اوصاف طبیعی است که تماشاگر بی‌هدف تلویزیون تحت تأثیر رسانه‌های ماهواره‌ای غرب نیز قرار بگیرد. رسانه‌هایی که غرب حامی آنهاست منادی فرهنگی هستند که در آن تفکر لیبرال یا سکولار تبلیغ می‌شود، به همین دلیل می‌بینیم سریالی چون «پزشک دهکده» که از سیمای جمهوری اسلامی با اصلاح‌های بسیار پخش شد، نوع زندگی مبتنی بر تفکر سکولار را تبلیغ می‌کند. در همین راستا، در این دهکده احتیاج به دین جزء ضروریات نیست و این دانش پزشک دهکده است که مشکلات مردم را حل می‌کند. البته در این میان سریال‌های کره‌ای نیز نقش مهمی دارند که معمولاً با وجود پیام‌های اخلاقی که در این آثار موجود است، دین و مسأله‌ی توحید نقش کمرنگی دارد و اغلب مشکلات به کمک جادوگران و انواع و اقسام جادوها حل می‌شوند. خوش‌بختانه طی چند سال اخیر با راه‌اندازی شبکه‌های مختلفی هم چون آی فیلم، نمایش، پویا، تماشا، مستند، ورزش و غیره تا حد زیادی از گرایش به ماهواره کم شده است و مردم می‌توانند به واسطه‌ی کانال‌های داخلی اوقات فراقت خود را پر کنند که این خود جای تشکر و قدردانی از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران دارد.

عمق تأثیر رسانه‌ها بر سبک زندگی

رفتارشناسان می‌گویند که رسانه‌ها بر شیوه‌ی رفتاری، نحوه‌ی سلوک و سلیقه‌های عمومی در جامعه و هنجارهای مردم اثر می‌گذارند. شواهد تجربی نشان می‌دهد که مخاطبان، فعالانه محتوای رسانه‌ها را پردازش می‌کنند و این پردازش تحت تأثیر انگیزه‌های فرد است. علاوه بر این عواملی چون نگرش‌ها، هنجارها و روابط خانوادگی و اجتماعی فرد ممکن است بر چگونگی پردازش محتوای رسانه‌ها اثر بگذارد. به این ترتیب می‌بینیم که رسانه‌ها تا حدود زیادی در شکل‌گیری نظام فکری و نظری افراد مؤثر است و در نهایت این نظام فکری است که پایه‌های سبک زندگی را مشخص می‌کند. از سوی دیگر، رسانه‌ها و به ویژه رسانه‌های تصویری به طور مداوم در حال آموزش سبک زندگی هستند؛ این که مردم چگونه اوقات فراغت‌شان را سپری کنند، چیدمان منزل‌شان چگونه باشد، قرارهای گفتگو را در کجا برگزار کنند و یا سفر را کجا و با چه کسانی بروند. نوع روابط، نوع پوشش، دیالوگ میان افراد، چیدمان منزل، آرایش ظاهری افراد، توجه به خط قرمزها بدون بررسی کارشناسانه پیرامون محتوای آن‌ها و اثرات زیانبار آن بر مخاطبین، زندگی در خانه‌های تجملی، تفریحات و سرگرمی‌های آن چنانی، رستوران‌های مجلل و بسیاری موارد دیگر که به مردم نوع زندگی خاص با سبک و شیوه‌ای متفاوت از فرهنگ ملی ما را القا می‌کند. این موارد به هیچ وجه با سبک و شیوه‌ی زندگی و آداب و رسوم ایرانی و احکام غنی دینی ما سازگار نیست. امید است این وضعیت رو به بهبود رفته و از این پس با وجود تأکیدهای مکرر پیرامون سبک زندگی دینی شاهد برنامه‌های رسانه‌ای مفید با محتوای دینی و ملی باشیم.

منبع: مجله پیام زن؛ اردیبهشت سال ۱۳۹۲؛ شماره ۲۵۴؛ نویسنده: فائزه اسکندری کارشناس ارشد اطلاع‌رسانی نقل از پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

طرح سبک زندگی در جامعه‌شناسی

سبک زندگی، مفهومی است که جامعه‌شناسان غرب پس از ناکارآمدی مفهوم «طبقه» برای توصیف و تحلیل رفتارهای اجتماعی به کار گرفتند. چه این که افرادی از طبقات مختلف، رفتارها و بروزاتی متفاوت با تعریف آن طبقه داشتند و عملاً مفهوم «طبقه» را در علوم اجتماعی به چالش کشیدند. البته تعریف انعطاف‌ناپذیری که از «طبقه» ارائه می‌شد و فرد را دست بسته و ناچار از پذیرش اقتضائات آن می‌کرد، طبیعتاً چنین فرجامی را در پی می‌داشت؛ آیا «طبقه» واقعیّتی بود که همه عرصه‌های زندگی را تحت مدیریت خویش دربیاورد و توانایی تأثیرگذاری بر همه رفتارهای فردی و جمعی داشته باشد و بلکه در جایگاه توصیف و تحلیل آنها بنشیند؟ جالب این که محوریت «طبقه» در مطالعات فرهنگی این دسته از جامعه‌شناسان تا آنجا پیش می‌رفت که فرهنگ عمومی را نیز تنها به عنوان بسترساز شکل‌گیری حسّاسیت‌های ریشه‌دار و ناآگاهانه طبقاتی به رسمیت می‌شناختند ولی هیچ گونه شأن زمینه‌سازی جهت غلبه بر این حسّاسیت‌های طبقاتی برای آن قائل نبودند. در نتیجه افراد هر طبقه در یک سلسله الگوهای رفتاری مشخّص و از پیش تعیین شده، محصور می-ماندند که ناشی از اقتضائات طبقاتی‌شان بود.

اساساً تحلیل‌های مارکسیستی با تکیه بر دیالکتیک تاریخی هگل که محوریت اراده فرد را به تمسخر می‌گیرند و هر آنچه درون تمایلات و اراده‌های فردی به وجود می‌آید را نتیجه سیر تکامل تاریخی – اجتماعی فرض می‌کند، سایه‌ای سنگین بر نظریه‌های جامعه‌شناختی داشته است. در این نوع نگرش، انتخاب‌ها و آزادی‌های صوری فردی نیز از سوی تحوّلات بیرونی شکل داده می‌شود و یکی از مهمترین این علل و عوامل بیرونی، جایگاه طبقاتی شخص است. اما اشکالات مدل فوق باعث تغییر در مبنای تحلیل‌های خشک جامعه‌شناسی گردید و توجّه به «مصرف» را در نظر آنان برجسته کرد. جامعه‌شناسان آمریکایی هم تأکید بر سبک زندگی را راه نجاتی از معضل غلبه مفاهیم مارکسیستی در علوم اجتماعی می‌دانستند. عمدتاً طرفداران پلورالیسم در قبال تحلیل‌های نئومارکسیستی به نظریه الگوی مصرف و فراغت گرائیدند و گمنامی افراد در محیط کلان شهرها را عامل گسستن او از قید و بند ارزش‌های سنّتی و تلاش برای نیل به هویت‌ها و منزلت جدید بر اساس الگوی مصرف دانستند.

البته روح مصرف‌گرایی نهفته در تمدّن تکنیکی و به دنبال آن جوامع مصرف زده امروزین، راه رسیدن به این ملاک را هموار می‌نمود. چراکه مصرف‌گرایی به یکی از ویژگی‌های اساسی و تقریباً بدیهی زندگی روزمرّه تبدیل شده و تأکیدی ویژه بر لذّت و خوشی و محوریت امیال فردی در هدایت زندگی دارد. حتّی همان طور که اندی بنت در «فرهنگ و زندگی روزمره» آورده: به عقیده برخی از جامعه‌شناسان دوره مدرنیته، رواج و اهمیت مصرف‌گرایی در جامعه معاصر به شکل‌گیری مبنای تازه‌ای برای «اقتدار» انجامیده که مبناهای قدیمی‌تر – مثل پیشینه طبقاتی و خانوادگی – را تضعیف می‌کند و فضایی برای انواع جدید هویت‌های فردی می‌گشاید؛ (Abercrombie, Nicolas, Authority And Consumer Society, p:5-44) اقتدار و هویتی که مولود میزان و شیوه مصرف فرد یا گروه می‌باشد.

اما هویت که یک سیستم پیچیده از روابط است، میان مفاهیمی مانند کیستی فرد و رابطه او با دیگران و با سایر فرهنگ‌ها، چه ارتباطی با سبک زندگی اشخاص دارد؟ برخی جامعه‌شناسان معتقدند هویت افراد در یک جامعه از طریق سبک زندگی انتخابی آنها تولید و بازتولید می‌شود. این ساز و کار بیش و پیش از هر چیز، از خلال درونی کردن رفتارها و باورها، در ظرف روزمرگی عمل می‌کند. (Riemer, Bo, Youth And Modern Lifestyles, P:121) البته این ارتباط باید دوسویه و دربردارنده تأثیرات و تجلّیات هویت در سبک زندگی هم باشد و چه بسا بتوان هویت را زیربنا و منشاء شیوه زندگی در نظر گرفت. کما این که آنتونی گیدنز در تعریف مفهومی از سبک زندگی می‌نویسد: «سبک زندگی را می‌توان مجموعه‌ای کم و بیش جامع از عملکردها تعبیر کرد که فرد آن‌ها را به کار می‌گیرد. این عملکردها نه فقط نیازهای جاری او را برمی آورد، بلکه روایت خاصی را هم که وی برای هویت شخصی خویش بر می‌گزیند، در برابر دیگران مجسّم می‌سازد. سبک زندگی مجموعه‌ای نسبتاً منسجم از همه رفتارها و فعّالیت‌های یک فرد معیّن در جریان زندگی روزمره است. (گیدنز، آنتونی، تجدّد و تشخّص، ص۱۲۰) این تلقّی و تحلیل بیشتر به ارزش‌ها و انتخاب‌های ارادی و شخصی نزدیک می‌شود. هر چند که در همین جا نیز سخن از جامعه‌پذیری و القائات ارزشی و فرهنگی محیط بر نگرش‌ها و اعتقادات افراد است.

در هر حال، صرف نظر از مباحث مقدّماتی و الگوهای جسته و گریخته بر پایه ارزش‌ها و نگرش‌ها، مقوله «مصرف» در نگاه جامعه‌شناسان، محوریتی برجسته در تبیین مفهوم «سبک زندگی» یافت. چنین تفسیر و تأثیری از مصرف‌گرایی می‌توانست جایگزین مناسبی برای مفهوم «طبقه» تلقّی شود. این اصطلاح آن گونه که اندی بنت نقل کرده، برای نخستین بار توسط ماکس وبر به عنوان ابزاری مهم در الگوی چندبُعدی قشربندی اجتماعی مطرح گردید که در واقع چالشی بود با مدل تعیّن اقتصادی و طبقه محور مارکس. در نظر او جامعه فقط به لحاظ اقتصادی تقسیم‌بندی نمی‌شود بلکه «منزلت اجتماعی» و روش نمایاندن آن در سبک‌های زندگی نیز عاملی مهم در این راستاست. (بِنت، اندی، فرهنگ و زندگی روزمرّه، ص۹۸) پس طبق نظر وبر، فرهنگ عمومی جامعه، تابعی از عوامل اقتصادی و فرآیندهایی است که کنشگران اجتماعی برای متمایز ساختن خویش در قالب یک گروه منزلتی خاصّ، در پیش می‌گیرند. این فرآیندها می‌تواند کالاها و خدمات را به شیوه‌هایی مختلف در معرض مصرف درآورد و مفهوم منزلت اجتماعی فراتر از فرمول‌های ریاضی‌وار طبقاتی، مسائلی نظیر سلیقه و مُد و ترجیحات فراغتی را پیش می‌کشد.

به همراه وبر می‌توان «وبلن» را نیز دیگر طرّاح سبک زندگی در تحلیل‌های جامعه‌شناختی دانست که هم زمان با وبر و زیمل می‌زیسته و برای اوّلین بار مفهوم سبک زندگی را مطرح ساخته‌اند. او در مطالعاتی که روی طبقه مرفّه نوظهور در آمریکا انجام داد، نشان داد که افراد این طبقه چگونه می‌کوشند منزلت نوپدید خویش را با تقلید از سبک زندگی‌های طبقات بالای اروپایی به نمایش بگذارند و سلیقه‌های آن‌ها را در مُد و تغذیه و فراغت تبعیّت نمایند. او برای چنین رفتاری، اصطلاح «مصرف نمایشی» را وضع کرد. او در تحلیل خویش از اهمیت و معنای مُد برای طبقات مرفّه، خاطرنشان می‌کند که ویژگی اصلی لباس‌های گرانقیمت مُد روز، پیامی است که باید درباره کامیابی صاحب آن در نیل به منزلتی فراتر از طبقه کارگر، صاحبان حرفه یا سایر طبقه‌های شغلی ارسال کنند. (همان، ص۱۶۱)
وبلن کتاب معروف خویش- نظریه طبقه مرفّه یا تن آسا -را در ۱۸۹۹ برای تبیین همین مطلب نوشت که مصرف این طبقه نه از سر نیاز بلکه برای کسب اعتبار اجتماعی و در راستای جلب توجه صورت می‌گیرد. حتّی در برخی موارد، آسایش و رفاه و تلذّذ ایشان اقتضای مصرفی دیگرگون دارد اما انگیزه تمایزجویی و برتری‌طلبی، الگوی مصرف خاصی را پیش رویشان می‌گذارد. این نمایش پرتظاهر از مصرف، کارکرد زمینه‌سازی برای ستایش اجتماعی موقعیت و جایگاه آنان را دارد و حتّی در نظر او دلیل اصلی خرید و مصرف انواع خاص اتومبیل و تزیینات منزل و لباس و غذا و …، نمایش شیوه خاصی از سبک زندگی مشترک است.

در هر حال محوریت پایگاه اقتصادی در تحلیل‌های مارکسیستی و سپس محوریت منزلت اجتماعی در تبیین‌های وبری، نوعی برجسته‌سازی مولّفه‌های مادّی و این جهانی در شکل‌دهی زندگی و الگوی رفتاری گروه‌های انسانی بود. همان دو عنصری که با عنوان «مال» و «جاه» در ادبیات روایی شیعه مورد هشدار قرار گرفته و از تبعیّت و محوریّت آنها نهی شده است و پایه چنین دستوری، امکان درانداختن طرحی نو برای زندگی بر اساس شاخص‌هایی دیگر است. این امکان، به معنای نفی تحکّمات ساختاری و محیطی و تأکید بر آگاهی و اراده اشخاص در پایه‌ریزی الگوهای رفتاری خویش است و البته نافی هویت جمعی و اقتضائات اجتماعی و گروه بندی‌های رفتاری و … هم نخواهد بود.

سبک زندگی با مبنا قرار دادن دو مولّفه اقتصاد و منزلت، ساده‌سازی نمی‌شود و هم چون بسیاری دیگر از مفاهیم علوم اجتماعی از تعریف متّفقٌ علیه و یکسانی برخوردار نیست تا جایی که «سوبل» که شاید مفصّل‌ترین متن را درباره تعریف سبک زندگی نوشته تصریح می‌کند: «تقریباً هیچ توافق تجربی یا مفهومی درباره این که چه چیز سازنده سبک زندگی است، وجود ندارد». (Sobel, Michael, Lifestyle and social structure: concepts, definition, and analysis, p:2 )

عوامل شکل‌دهنده به سبک زندگی

در مجموع این نکته را از لابه‌لای تعاریف مختلف جامعه‌شناسان غربی و پژوهش‌های اجتماعی می‌توان استنباط کرد که «الگوی مصرف» و «اوقات فراغت»، مرکز ثقل توجّهات ایشان در توصیف سبک زندگی بوده است. بخشی از این مسئله را می‌توان به دلیل قابل مشاهده و ملموس بودن این گونه الگوهای رفتاری دانست؛ به گونه‌ای که کاملاً مطالعه‌پذیر است. ضرورت دستیابی به یک شاخص محسوس و کمّی جهت تحقیق و تحلیل وقایع اجتماعی، همیشه پژوهشگران این عرصه را با مشکلی اساسی مواجه ساخته و بر این اساس «الگوی مصرف و فراغت» تا حدّ زیادی، مطلوب و واقع‌نما تلقّی شده است. اما تأکید جامعه مدرن بر مصرف و لذّت‌گرایی نیز منشأ مهمّی در انتخاب این عوامل بوده که در ابتدای مطلب از قول جامعه‌شناسان غربی بدان اشاره گردید.
طبیعتاً هنگامی که در چارچوب نظری تفکّر غرب و در فرهنگ‌سازی رسانه‌ای جوامع غربی، بنیادهای ارزشی سهم ناچیزی در تشکیل و توسعه جنبه‌های رفتاری می‌یابند و اصالت اللذت و اباحی‌گری با توجیهات و تفسیرهای گوناگون و در سطحی وسیع به فرهنگ عمومی جامعه تزریق می‌شود، نمی‌توان توقّع داشت که تحلیل و توصیف چنین الگوهای رفتار جمعی را بر پایه مؤلّفه‌های اعتقادی و ارزشی بنیان نهاد. هر چند که امروز ادبیات جامعه‌شناسی به طور فزاینده‌ای بر «مصرف فرهنگی» بر پایه «سرمایه فرهنگی و اجتماعی» تأکید می‌ورزد و ترجیحات و حتّی ذوقیات مردم در انتخاب مصرف فرهنگی را مورد مطالعه قرار می‌دهد، اما تلقّی ایشان از منابع مصرف فرهنگی و عوامل مؤثّر بر آن، واگویه دیگری از محوریّت لذّت و اباحه است. تأکید بر مصرف فرهنگی تا آن جا پیش رفت که «پیر بوردیو» که اساس بیشترین تحلیل‌های سبک زندگی بر پایه مصرف فرهنگی از اوست، تمایزات اجتماعی را در دوره اخیر مدرنیته با توسّل به صور فرهنگی تبیین می¬نماید. (خادمیان، طلیعه، سبک زندگی و مصرف فرهنگی، ص۱۱)
مصرف فرهنگی قاعدتاً مبتنی بر نظام ارزشی و عقاید هر شخص شکل می‌گیرد و می‌تواند نمادی از نگرش‌ها و مقبولات فکری مصرف‌کننده تلقّی شود. از همین رو باید فرهنگ مصرف‌کننده را نسبت به جایگاه اقتصادی او بیشتر مورد تأکید قرار داد. اما برخی جامعه‌شناسان غربی در این ناحیه نیز به اسبابی مسلّط و مهیمن بر شخص پرداخته اند و شاخص‌هایی مثل پیشینه خانوادگی یا تبلیغات محیطی یا جنسیّت را بسیار پررنگ‌تر و مؤثّرتر از عوامل اختیاری و برآمده از تعقّل افراد در شکل‌گیری سرمایه فرهنگی او مطرح می‌کنند. به عنوان مثال همان گونه که طلیعه خادمیان در «سبک زندگی و مصرف فرهنگی» آورده: بوردیو، انتخاب‌های فرهنگی را برخاسته از ذائقه و قریحه فرهنگی و آن را نیز ناشی از پیش زمینه‌های اجتماعی می‌داند. او سعی می‌کند نشان دهد که پیشینه خانوادگی و مدّت زمان قرارگرفتن افراد در معرض آثار فرهنگی تا چه حدّ بر انتخاب‌های فرهنگی و اساساً بر داوری زیبایی شناختی آن‌ها اثر می‌گذارد.
حتّی برخی منتقدان آراء او مانند اریکسون وقتی می‌خواهند نواقص و کاستی‌های نظریه بوردیو را بیان کنند، به این نکته اشکال دارند که وی از تأثیر منابع سازمانی و شبکه‌های غیرخانوادگی بر شخص غفلت کرده و بیش از حدّ بر ماهیت طبقاتی «منش» اصرار ورزیده است. (فاضلی، محمّد، مصرف و سبک زندگی، ص۴۶) به عبارت دیگر در این انتقادات نیز مغفول ماندن سایر حوزه‌های مؤثّر بر فرد گوشزد شده و اصل محصور کردن شخص در قالب اقتضائات محیطی، محل ایراد نبوده است؛ و این در حالیست که بوردیو می‌خواست مفهوم منش را به عنوان منشاء قریحه‌های انتخابگر، جایگزین مفاهیم ساختارگرایانه نماید اما در واقع به تبیین دیگری از تحلیل‌های جبرگرای طبقاتی گرائیده است. در واقع چنین رویکردی در تحلیل «قریحه» که قرار است “انتخاب‌گر” مصرف فرهنگی باشد، به انتخابی جبری شده، منتهی می‌گردد.
همچنین جان استوری در کتاب مصرف فرهنگی و زندگی روزانه (۱۹۹۹)، فرآیند مصرف فرهنگی را در جوامع سرمایه‌داری به شدّت تحت تأثیر تبلیغات می‌بیند و نتیجه‌ای را که مطرح می‌سازد این است: مصرف، تنها یک عمل داوطلبانه و ارادی از سوی کنش گران نیست؛ بلکه فرآیندی متشکّل از محیط و شخص است.

اما دی مگیو و مایکل اوسیم در تحقیقات خود، تحصیلات را مؤثّرترین عامل در مصرف کالاهای فرهنگی معرفی کرده‌اند. (Dimaggio, p & Useem, Social class and Art Consumption: The Origins and Consequenses of class differences in exposure to the Art in America, pp>141-161)

کنولست و بروک در همین رابطه، چگونگی گذران اوقات فراغت در کودکی و نوجوانی و در نتیجه زمان تولّد، سطح تحصیلات و جنسیت را مطرح می¬کنند (Knulst, wim & Anderias van den Broek, Lifestyle and Consumption: Consequenses of Stratification P:213-233)،

جان فوت بر تغییر و تحولات محیط اجتماعی انگشت می‌گذارد (Foot, John. A, Cultural consumption and participation, P: 209-220)،

گلدتورپ به رابطه‌ای بسیار وثیق میان قشربندی اجتماعی و قریحه‌های فرهنگی (منشاء ترجیحات و انتخاب‌های فرهنگی) می‌رسد (Goldthorpe, John H. & Tak Wing chan, Social stratification and cultural consumption: Music in England, p:169-190)

و سولیوان و کاتزجرو به تأثیر شدید جنسیت بر نوع و میزان مصرف فرهنگی قائل می‌شوند. (Sullivan, oriel & Tally katz – Gerro, Leisure, Tastes and Gender in Britain: Changes From the 1960s to the 1990s, p:165-186 ) (همگی به نقل از خادمیان، طلیعه، سبک زندگی و مصرف فرهنگی، صص۳۳و۳۴)
همان گونه که مشاهده می‌شود، محوریت عواملی مسیطر و حاکم بر اراده و اصالت افراد در یافته‌های این تحقیقات بسیار برجسته می‌باشد و این البته از روح اصالت صِرف اجتماع و نفی نقش‌آفرینی‌ها و تأثیرات ویژه فرد در جامعه‌شناسی سرچشمه می‌گیرد. با نگاهی عمیق‌تر در بسیاری تبیین‌های جامعه‌شناختی، منشاء اصلی و مشترک انتخاب و ترجیحات در سبک زندگی را می‌توان در مفهوم «سلیقه» مشاهده کرد. حال آن که تلاش درخوری برای تعریف این واژه هم وجود نداشته و در تعاریف موجود نیز همان اشکالات جبرگرایانه دیده می‌شود؛ مثلاً بوردیو به عنوان یکی از اصلی‌ترین نظریه‌پردازان سبک زندگی، در مهمترین کتابش – تمایز؛ نقد اجتماعی داوری سلیقه – سلیقه را نوعی عادت واره دانسته که کاملاً ناشی از فرآیند جامعه‌پذیری و آموزش و موقعیّت فرد در محیط اجتماعی معرّفی می‌نماید. او حتّی با تبیین زیبایی‌شناختی کانت که سلیقه را موهبتی طبیعی و قابل ارتقاء تعریف می‌کند، به وضوح درگیر می‌شود و نهایتاً از «فضاهای اجتماعی» و «موقعیت افراد در آن فضاها» به عنوان مبنای سلیقه نام می‌برد. منظور او از فضاهای اجتماعی فراتر از دیدگاه وبر است و «درونی کردن نظام طبقه‌بندی موجود در فضای اجتماعی» را که یک فرآیند بیشتر ناخودآگاه است، ذکر می‌کند. به این ترتیب، باطن انتخاب افراد، در واقع ناشی از چندراهه‌های جبری پیش روی هر گروه اجتماعی خواهد بود. (مهدوی¬کنی، سعید، دین و سبک زندگی، ص۷۱-۶۸)

منبع: بر گرفته از کتاب درآمدی بر سبک زندگی دانشجوی انقلابی؛ مهدی همازاده؛ نشر پژوهشکده باقرالعلوم.