آموزش محرم و نامحرم به کودکان و نوجوانان

شناخت صحیح احکام الهى به عنوان یک عنصر مهم، در تربیت دینى فرزندانمان محسوب مى شود. اگر بخواهیم فرزندان خود را طورى تربیت کنیم که احکام الهى رعایت نمایند، باید از همان زمان کودکى، بر طبق دستورات دینى عمل نماییم. براى این که دختران و پسران، هنگام بلوغ با مشکلى روبه رو نشوند و به تدریج با نقش خاص خود به عنوان دختر و یا پسر آشنایى یابند، باید از همان ابتدا به طور جداگانه با آنها رفتار شود. این مسأله در مورد دختران اهمیت بیشترى دارد؛ زیرا آنها، زودتر از پسران به بلوغ مى رسند. در تعالیم اسلامى به این نکته توجه کامل و توصیه شده است که از حدود ۶ سالگى با دختر و پسر به روشى جداگانه رفتار شود. در روایات اسلامى توصیه شده است که دختر بچه شش ساله را، پسر بچه یا مرد نامحرم نبوسد و در بغل نگیرد. هم چنین زن هاى نامحرم، از بوسیدن پسر بچه اى که سنش از هفت سال گذشته است، خودارى کنند.

همین طور توصیه کرده اند که بستر کودکان، در شش سالگى از هم جدا شود. رعایت این اصول، سبب مى شود که دختران و پسران از همان آغاز، به تدریج نقش مردانه و زنانه مناسب را پیدا کنند و براى بلوغ، آمادگى کافى داشته باشند. به هر حال باید از دوران کودکى، زمینه براى رشد ویژگی هاى فطرى دختر و پسر در خانواده فراهم آید و هر یک از این دو، در مسیرى که آفرینش با تدبیرى حکیمانه پیش پاى آنها نهاده است، سوق داده شوند.(۱) در ارتباط با آموزش کودکان باید این نکته را مد نظر داشته باشیم که آیا ما هستیم که او را متدین و مومن مى سازیم و یا خود اوست که مى باید ایمان بیاورد و متدین شود؟ پاسخ دقیق مى تواند روشنگر شیوه برخورد ما با فرزندان در تمامى زمینه ها از جمله برخورد با جنس مخالف باشد.

کودک، موقعى فعل تربیتى را درونى مى کند که خود، به طور فعال در آن نقش داشته باشد. اگر خواهان آن هستیم که کودکان مقررات، ارزش ها، خصایل و فضایل اخلاقى را درونى کنند یعنى در سازمان ذهنى و عاطفى آنها ریشه بدواند و در عمق وجودشان جایگزین شود، باید لوازم و شرایط تربیت را به گونه اى فراهم کنیم که کودک خود راغب و مایل به آن شود. مهمترین اصل در تربیت خود انگیخته، مسأله رغبت ها و علایق کودک است. پیام تربیتى، باید با کانون رغبت متربى همسو گردد.(۲)

نوجوانان و جوانان باید خود را چنان با ارزش و با عزم و اراده تصور کنند که خویشتن را از درون کنترل کنند. آنان چنین انتظارى را در خود پرورانند که حتما مى باید دیگران آنها را کنترل کنند. آنان باید به گونه اى رشد یابند که حتى در شرایطى کاملا دور از چشم افراد که امکان بهره ورى نیز براى آنان فراهم باشد، به لحاظ تقوایى، خود را نگه دارند و دست از پا خطا نکنند. نوجوانان را باید به گونه اى تربیت کرد که خود کنترل(۳) بار آیند و نیاز کمترى به انضباط و کنترل بیرونى داشته باشند و به نحوى آنان را آماده و پرهیزگار نماییم که اگر به درون دریاى گناه و لغزش هم وارد شدند، همانند مرغابى، آب بر اندامش ننشیند و خشک بیرون آید و در واقع، عالم را محضر خدا بدانند و در همه جا از درون او را پیام آورى باشد.

در این باره از حضرت امام خمینى(ره) نقل شده است:

«از مسایلى که امام بیشتر به آنها توجه داشتند، محدود بودن ارتباط بین زن و مرد بود. یادم است که ده سال بیشتر نداشتم و با برادرهایم و پسرخاله ام قایم موشک بازى مى کردم، حجاب هم داشتم. اما امام یک روز مرا صدا کردند و گفتند: شما هیچ تفاوتى با خواهرتان ندارید، مگر او با پسرها بازى مى کند که شما با پسرها بازى مى کنید. از آن روز به بعد، با پسرها بازى نکردم».(۴)

شرع مقدس اسلام در رعایت رفتار و پوشش فرد مسلمان، حدودى را تعیین کرده است، پوشیده بودن بدن زن و مجاز بودن براى عدم پوشش کفین و وجه و نیز مجاز نبودن مرد و زن در سخن گفتن با یکدیگر به گونه اى که گناه درآن وجود داشته باشد، به عنوان حداقل حدودى است که مى باید رعایت شود.

در مورد رعایت حدود شرعى در روابط دخترو پسر مى باید اولا ما حدود را به خوبى بشناسیم و از افراط و تفریط بیهوده اجتناب کنیم. ثانیا فرزندان را افرادى بار بیاوریم که با کنترل درونى رشد کنند نه فقط ما با کنترل هاى بیرونى. در اینجاست که معناى کلام حضرت زهرا(سلام الله علیها) نیز مشخص مى شود که رفتار مطلوب زن در رابطه با نامحرم را چنین توصیف مى فرمایند: «زن، نامحرمى را نبیند و نامحرمى او را نبیند». چنین الگویى براى کسى مطرح است که خود از لحاظ رشد انسانى به جایى رسیده باشد که این کلام حضرت زهرا(سلام الله علیها) را خود با تمام وجود حس کند و آن را دستورالعمل زندگى قرار دهد.

آموزش حدود شرعى و مراعات آنها نه تنها نشانه عقب ماندگى و یا محدود سازى فرزندان نیست، بلکه خود نشانگر دقت و توجه یک خانواده به حدود رفتار اجتماعى است.

هر قدر فرهنگ یک خانواده بالاتر باشد به جزئیات و دقایق زندگى و از آن جمله دقایق در مورد روابط اجتماعى با دیگران توجه بیشترى مى کند. دخترى که در برخورد با افراد نامحرم، از آن جمله پسرعمو، پسرعمه، پسردایى و امثال آن پوشش خود را مراعات مى کند و حجاب خود را نگاه مى دارد و نیز رفتار متین و دینى در مقابل آنها دارد، با این اعمال، سطح فکر و فرهنگ خود را نشان مى دهد. به این ترتیب خانوادها خود باید برنامه مشخصى در زمینه آموزش حدود رفتارى با افراد محرم و نامحرم، حلال و حرام به فرزندان خود داشته باشند.(۵)

خانم فاطمه طباطبایى در باره نظر امام خمینى(ره) راجع به حجاب دختران چنین نقل مى کند:

امام خمینى(ره) مى فرمودند: تا تکلیف نشده، حجاب لازم نیست، مى تواند هر رنگى که مى خواهد بپوشد. ولى وقتى تکلیف شد، دیگر نگویید عیب ندارد. این را به بچه تلقین کرده اید که راجع به مسایل دینى سخت نباشد، باید به بچه فهماند که بعد از سن تکلیف، پسرعمو و پسرخاله نامحرم هستند و باید حجاب داشته باشد. این عیب ندارد. سلیقه هاى مختلف پدر و مادر مسایل شرع را تغییر مى دهد یا از اصل برمى گرداند و براى بچه کار را مشکل مى کند. نباید مسایل شرع را براى بچه مشکل کرد. اسلام دین راحتى است. دین سختى نیست.(۶)

از نظر قرآن کریم، نه تنها تکلیف، سخت و دشوار نیست، بلکه با عمل به آن و چشیدن لذت عبادت و اوامر خداوند، شیرینى و حلاوت خاصى را نیز انسان احساس مى کند که با هیچ کدام از لذایذ زودگذر دنیوى قابل مقایسه نیست.

خداوند حکیم، بدون در نظر گرفتن نیازها و مصالح انسان، به او تکلیف نمى کند. چیزى بر او حلال یا حرام نمى نماید اگر چیزى را بر او حلال کرد، سود وى را در نظر داشته و اگر چیزى را برایش حرام کرد، مصلحت او را مورد توجه قرار داده است. به طور کلى در اسلام، حکمى بدون حکمت و تکلیفى بدون مصلحت وجود ندارد، مقررات الهى بدون استثنإ بر مبناى نیازهاى واقعى انسان وضع شده و زندگى خوب و توإم با سعادت و عاقبت نیک جز با انجام این مقررات میسر نیست، هر یک از این احکام، پاسخگو به نیازى از نیازهاى انسان است.

پیام ها و نتایج

آشنایى و آموزش تدریجى مسایل دینى به دختران و پسران را از همان دوران کودکى شروع کنیم. قبل از سن تکلیف نباید با تکالیف سخت و طاقت فرسا، احساس تنفر و انزجار در کودک ایجاد نماییم. آموزشهاى دینى و اخلاقى، باید داراى انعطاف و متناسب با توانایى کودکان در سن قبل از تکلیف باشد. مثل پیش مرگان کرد مسلمان، زنان مسلحانه در غیاب همسرشان از خانواده محافظت مى کردند. با چند تن از آنان در بانه صحبت مى کردیم مى گفتند شبها تا صبح نمى خوابیدیم و برخى موارد هم بوده که درگیر شده ایم.

پى‏‌نوشت‌ها

۱ـ راهنماى پدران و مادران، ج ۱، ص ۷۷

۲ـ تربیت طبیعى درمقابل تربیت عاریه اى، ص ۱۸۸ ـ ۱۸۹

۳ ـsehf _ control    .

۴ـ عاطفه اشراقى، پا به پاى آفتاب، ج۱، ص۲۱۲

۵ـ تحلیلى تربیتى بر روابط دختر و پسر در ایران، ص۷۴

۶ـ پا به پاى آفتاب، ج۱، ص۱۹۱

منبع: محمد رضا مطهرى؛ ماهنامه پیام زن

عوارض حرف‌های ما روی کودکان چیست؟

اگر مدام از ظاهر دختربچه‌تان تعریف می‌کنید، دست نگه دارید. اگر مدام در حال برچسب زدن به کودکتان هستید، مواظب باشید. متأسفانه گاهی گمان می‌کنیم که هر چیزی درباره کودک، به اندازه ظاهر و جثه اش ساده و کوچک است اما باید بدانیم که این رفتارهای ما چه تاثیری روی کودکان می‌گذارد؟

روانشناسان خانواده معتقدند که حتی یک جمله ناغافلانه، می‌تواند تاثیر منفی بسیار قوی بر ذهن یک کودک بگذارد. به همین دلیل، بسیار مهم است که وقتی با کودک در تعامل هستید، روی جملاتی که به او می‌گویید دقت کنید و از گفتن بعضی جملات خاص، شدیدا پرهیز کنید. در اینجا لیستی از جملاتی آورده شده است که باید اغلب والدین به فرزندان خود بگویند تا غیر مستقیم آموزش ببینند و بهترین احساس‌ها را در زندگی تجربه کنند.

عجب دختر مهربانی هستی

از کسانی نباشید که همیشه، باب صحبت را با کودکان درباره ظاهر باز می‌کنید. به جای تعریف مدام از ظاهر کودک، خاصه دختربچه‌ها که اغلب به دلیل ظاهر بانمکشان مورد توجه و استقبال قرار می‌گیرند، خوب است از صفات اخلاقی خوب آنها تعریف کنید؛ «عجب دختر مهربانی هستی»، «چقدر مودبی»، «چقدر خوش اخلاقی»، «تو چه تصمیم‌های عاقلانه‌ای می‌گیری» و…

نگذارید کار به جیغ بکشد

کودکان از شخصی که با او قیاس شده‌اند متنفر می‌شوند. بچه‌ها از این که با دیگران مقایسه شوند به شدت بدشان می‌آید و این مسئله باعث می‌شود که کودک، همیشه خودش را با دیگران مقایسه کند و این رفتار سالمی نیست.

به بیان جملات خودتان در رابطه با بچه‌ها حساس باشید و هوشمندانه از این که آنها را در دام بروز عکس العمل‌های منفی بیندازید پیشگیری کنید.

فقط پسرها قوی نیستند

به کودکتان، برچسب نزنید. هر نوع برچسبی، کمکی به هویت‌یابی نمی کند. این که مدام در مقابل احساسات پسر بچه‌تان بگویید «مثل دختربچه‌ها رفتار نکن»، «پسرها قوی هستند مثل دخترها ضعیف نیستند» و جملاتی از این دست، باعث می‌شود او را دچار احساسات متناقض کنید.

بچه‌ها را مجبور نکنید که دیگران را ببوسند

خودتان را به جای او بگذارید و ببینید چقدر دلتان می‌خواهد مدام مجبور به بغل کشیدن و بوسیدن دیگران شوید. گاهی والدین بچه‌ها را مجبور می‌کنند که دیگرانی را نیز ببوسند و بغل کنند؛ آن هم با تعابیری مثل خاله و عمو: «خاله رو بغل کن»، «عمو رو ببوس» و… بچه‌ها باید بدانند که چنین رفتارهایی در چه زمانی مجاز و در چه زمانی غیر مجاز است و می‌توانند در برابر خواسته‌های دیگران «نه» بگویند.

به او بگویید چرا باید عذرخواهی کند

به جای اجبار کودک به عذرخواهی، آن هم به صورت نمایشی، راه درست را به او پیشنهاد کرده یا شرایط را برایش توصیف کنید. «این که بدون اجازه اسباب‌بازی‌های علی رو برداشتی، اونو ناراحت می‌کنه»، «این که بی‌هوا رو سر پدربزرگ بپری، بهش آسیب می‌رسونه» و این گونه جملات می‌تواند او را متوجه عواقب کار بدی که انجام داده بکند و بداند که چرا باید عذرخواهی کند.

تو میمون کوچولوی من هستی

وقتی این کلمات را برای کودک به کار می‌بریم، آن‌ها را تبدیل به موجودی غیرانسانی می‌کنیم؛ عروسکی که هر چه دلمان خواست، می‌توانیم با او انجام دهیم. در ابتدای زندگی، کودک این کلمات را مثبت تعبیر می‌کند چون به شما اعتماد کامل دارد. حتی اگر چیز بدی هم بگویید، به دلیل اعتمادی که به شما دارند، سعی می‌کنند آن را تکرار کنند. بنابراین باید بسیار مراقب کلماتی که به کار می‌برید باشید. بهتر است که وقتی او را خطاب قرار می‌دهید، به جای اسم‌های مستعار بامزه، نامش را به زبان بیاورید. در واقع کودک با نام اصلی خود، به دنیا معرفی می‌شود، با نام اصلی خود، خودش را در دنیا می‌شناسد و با نام اصلی خود، درک می‌کند که چقدر در دنیا به عنوان یک شخصیت ارزش دارد.

دوستت در امتحان بهتر از تو بود

هر نوع برچسبی، کمکی به هویت‌یابی نمی‌کند. این که مدام در مقابل احساسات پسربچه‌تان بگویید«مثل دختربچه‌ها رفتار نکن»، «پسرها قوی هستند مثل دخترها ضعیف نیستند» و جملاتی از این دست باعث می‌شود او را دچار احساسات متناقض کنید

جمله‌ای که می‌تواند تجربه ای آزار دهنده برای کودک باشد و تلخی آن را حتی تا دوران نوجوانی هم به دوش بکشد این است: چرا او در امتحان بهتر از تو بود؟ کودکان از شخصی که با او قیاس شده‌اند، متنفر می‌شوند. بچه‌ها از این که با دیگران مقایسه شوند، به شدت بدشان می‌آید و این مسئله باعث می‌شود که کودک، همیشه خودش را با دیگران مقایسه کند و این رفتار سالمی نیست.

اگر یک بار دیگر این کار را انجام دهی، دیگر دوستت نخواهم داشت

کودک تقلا می‌کند که ببیند والدینش دقیقا چه چیزی از او می‌خواهند و امیال و آرزوهای درونی خودش را نادیده می‌گیرد. وقتی این اتفاق بیفتد، او دیگر بچه نیست چون لازمه بچگی، بیخیالی و سبک‌بالی است. این ذهنیت که همیشه خود را در رده دوم اهمیت قرار دهد، به آسانی تا دوران نوجوانی هم همراه او می‌ماند.

تو همیشه تلاشت رو می‌کنی

به جای تشویق کردن دائمی کودک بابت کارهای ریز و درشتش، بهتر است تلاش او را تشویق کنید. «تو بهترینی»، «تو همیشه موفق می‌شی» و… این جملات باعث می‌شود که کودک ارزش خود را در گرو درست و کامل انجام دادن کارها بداند و حتی دچار اعتماد به نفس کاذب شده یا اضطراب و استرس کامل بودن تا ابد، رهایش نکند چون گمان می‌کند اگر این کار را به بهترین نحو ممکن انجام ندهد، دیگر ارزشی نزد شما نخواهد داشت. عوض این جملات بگویید؛ «تو همیشه تلاشت رو می‌کنی»، «این که این قدر تلاش می‌کنی، خیلی برای من ارزشمنده». با این جمله‌ها ارزش تلاش کردن را به او می‌فهمانید نه صرفا برنده شدن و جلوافتادن از بقیه را.

منبع: مهرخانه (پایگاه تحلیلی خبری زنان و خانواده)

تا چه حد سخت گیر باشیم؟

اکثر ما به جایی رسیده ایم که در جدالی بین خواسته های ما و فرزندمان، آنها پیروز شده اند؛ بااین حال هنوز بسیاری از ما، مهارت های کنترل مناسب این شرایط را یاد نگرفته ایم. شکی نیست که منطقی بودن با کودک لجباز کار سختی است و گاهی اوقات صبر شما به پایان می رسد، اما راه های مؤثری برای حل مشکل لجبازی بچه ها وجود دارد تا خانه شما را از یک منطقه جنگی به بهشتی آرام تبدیل کند. آگاه باشید که اجرای این راهکارهای از اوان کودکی نتایجی کارآمد تر به همراه خواهد داشت. لذا بهتر است پیش از بچه دار شدن یبا همسرتان در مورد اهدافتان از روش های تربیتی صحبت کنید.

آگاهی از لجبازی کودکان

لجبازی در کودک کاملاً طبیعی است. هر کودکی تا حدی لجبازی می کند، چون این طبیعت آنهاست که اطرافشان را آزمایش کنند و بفهمند که تا کجا می توانند پیش روی کنند. با این حال، بچه ها حد و مرز خود را نمی شناسند و این وظیفه والدین آنهاست که محدودیت ها را برای آنها مشخص کند. اینجاست که نقش مدیریتی پدر و مادر شروع می شود که هرچه زودتر باشد، بهتر است.

راه حل چیست؟

نظم مؤثر، بهترین راه پیشگیری و همکاری با کودک لجباز است.

قانون اول: در رفتار با کودک باید ثابت قدم بود. یعنی این که شما و همسرتان باید از قبل، در مورد این که فرزندتان مجاز به انجام چه کارهایی است و چه کارهایی را نباید انجام دهد، هماهنگ باشید. و نیز باید بدانید، در صورتی که فرزندتان ازحد خود تجاوز کرد چگونه با او برخورد کنید که در این مورد نیز نیاز به هماهنگی قبلی دارد.
وقتی کودک کار خطایی انجام می دهد نباید یکی از شما کودک را دعوا کند و دیگری از او حمایت کند. هم چنین نباید در مورد یک عمل کودک یک روز بی توجه باشید ولی روز دیگر به خاطر همان کار او را دعوا کنید. نتیجه آنکه روش شما باید مداوم ، مشابه، و هماهنگ باشد.

قانون دوم: وقتی کودکی لجبازی می کند، آرام اما محکم و ثابت قدم باشید. اگر این دو قانون را درست اجرا کنید، حد و حدود خود را درک می کند. داشتن برنامه ریزی روزانه برای کودک باعث می شود تا شرایطی که باعث تنش شده کم شود و کودک بفهمد که شما چه توقعاتی از او دارید. مثلاً بهتر است که برنامه غذا، ساعت خواب و دیگر مسائلی که برای شما اهمیت دارد از قبل مشخص شود تا کودک بداند که شما چه توقعی از او دارید. البته همان گونه که بچه ها موظف هستند که بدون سؤال، برنامه مورد نظر شما را اجرا کنند، شما نیز باید وقتی برای کارهای مورد علاقه کودک در نظر بگیرید. باید بدانید که کودکان دارای نظرات خاص خود هستند و می توانند برای خود تصمیم بگیرند. این مسئله بخش مهمی از شکل گیری شخصیت کودک را شامل می شود. حتی گاهی اوقات زمانی را با در نظر گرفتن نظر او و مشورت با او برای انجام فعالیت تنظیم کنید .پس این شما هستید که مسائل قابل بحث و غیر قابل بحث را مشخص کنید.

تا چه حد سخت‌گیر باشیم؟

والدین نباید در مورد تنبیه کودکشان خیلی سهل انگار یا خیلی خشن عمل کنند. هر دو عملکرد نتایج ناخوشایندی خواهد داشت. اگر کودکی بدون آنکه فرصت کافی برای تصمیم گیری داشته باشد، جواب منفی بشنود هرگز قادر نخواهد بود که برای خود تصمیم بگیرد یا نظر بدهد. بهترین راه برای مهار کودکی که بر سر مسئله ای پافشاری می کند، اجرای سه راه حل زیر است:

• اول: آرام اما محکم و قاطع به فرزندتان بگویید که به رفتارش خاتمه دهد و دوست ندارید که این کار تکرار شود چون به هیچ وجه آن را نمی پذیرند.

• دوم: اگر از کار خود دست برنداشت به کودکتان بگویید اگر به کارش ادامه دهد، تنبیه خواهد شد. اخطار و آگاهی دادن از مراحل مهمی به شمار می رود.

•سوم: در آخرین مرحله اگر کودک به خواسته شما عمل نکرد باید تنبیه شود. اما بهتره در مورد چگونگی تنبیه هم اطلاعاتی کسب کنید که خود جای بحث دارد.

کنترل همیشگی از سوی والدین شخصیت کودک را ضعیف می کند. از سوی دیگر اگر کودک به حال خود رها شود یا به ندرت از سوی والدینش راهنمایی شود و همیشه راه خودش را برود نتیجه آن کودکی خواهد بود غیر قابل کنترل، که حرف والدینش هیچ تأثیری بر او ندارد.

منبع: شناخت رفتار کودکان؛ ترجمه مریم محنتی؛ با تغییر

تعلیم و آموزش کودک و توجه به وضع تعلیم و تربیت او

تحصیل

۱- تا آنجا که ممکن است باید ترتیبى داده شود که از تمام طبقات، هر کس داراى استعداد بیشترى است، بتواند به تحصیل ادامه دهد.(۱)

۲- دانش آموز و دانشجو در هر رشته از علوم مباح که تحصیل مى کنند، اگر هدف از تحصیل، خدمت به جامعه و زیاد شدن عظمت اسلام و رفع نیاز مسلمانان به بیگانگان باشد اجر و ثواب بسیار دارند(۲).

مواد آموزشى

۱- خواندن، درس دادن، نوشتن، نگهدارى و حتى خرید و فروش کتاب‌هاى گمراه کننده حرام است. مگر زمانى که براى هدفى صحیح باشد؛ مثلاً براى پاسخ دادن به اشکال‌هاى آن.(۳)

۲- ولىّ کودک مى تواند او را براى آموزش قرآن، به شخص امینى بسپارد.(۴)

۳- دادن قرآن به کودک، براى آموزش جایز است، هر چند معلوم باشد که بى وضو قرآن را مس مى کند.(۵)

۴- ساختن داستان‌هایى که واقعیت ندارد هر چند براى آموزش مثبت باشد، ولى چون دروغ است، باید از آن خوددارى شود.(۶)

فضاى آموزشى

۱- مسلمان در این زمان باید کاملاً مراقب فرزند خود باشد و تا زمانى که از وضع کودکستان و دبستان و دبیرستان‌ها از هر جهت مطمئن نشده است، از فرستادن فرزند معصوم خود به این گونه مراکز خوددارى کند. و وزر و وبال فساد عقیدهء فرزند، بلکه اولاد فرزند خود را تا روز قیامت به گردن نگیرد.(۷)

۲- فرستادن فرزند به کودکستان، دبستان و دبیرستانى که اسلامیت و امانت و علاقمندى مؤسسان و معلمان آن به سنت‌هاى اسلامى معلوم نیست و در معرض خطر انحراف عقیده و فساد اخلاق قرار مى گیرد جایز نیست.(۸)

۳- بر ولى دانش آموز حرام است فرزند خود را تحت تعلیم معلمان فاسق و بى ایمانى که باعث فساد عقیده و اخلاق او مى شوند قرار دهد(۹).

۴- حاضر شدن در کلاس درسى که استاد آن، فساد عقیده داشته و در ضمن درس، علیه اسلام تبلیغ مى کند، جایز نیست.(۱۰)

۵- فرستادن کودک به مدرسه‌اى که بانى آن، بهایى یا یکى از فرقه‌هاى گمراه است، چنانچه باعث تقویت آنان شود، حرام است.(۱۱)

۶- اگر مدارس و دانشگاه‌ها و دانشکده‌هاى علوم و صنایع مردم نیاز مورد طبق آداب و سنت‌هاى اسلامى و چه رعایت احکام اسلام به تعداد کافى نباشد، بر مسلمانان واجب است که خودشان مستقیماً به تأسیس این گونه چه مدارس و دانشگاه‌ها بر اساس تعالیم مقدسه اسلام و اجراى برنامه‌هاى دینى اقدام نمایند.(۱۲)

۷- کفار حق ندارند در کشورهاى اسلامى، مدرسه دایر کرده و تعلیم و تربیت کودکان مسلمان را عهده‌دار شوند؛ و بر مسلمانان جایز نیست فرزندان خود را به مراکز آموزش آنها بفرستند.(۱۳)

۸- تأسیس مدارس مختلط ابتدایى و بالاتر از آن جایز نیست.(۱۴)

۹- دانشجویان پسر مى توانند در دانشگاه‌هاى مختلط تحصیل کنند ولى اگر رفتن به این دانشگاه‌ها باعث ارتکاب کار حرام و یا سبب تحریک شهوتشان شود، جایز نیست.(۱۵)

هزینه تحصیلى

۱- کتاب و نوار درسى، جزو نفقه واجب فرزند بر پدر نیست.(۱۶)

۲- اگر پسر به کتاب‌هاى علمى و دینى احتیاج داشته باشد، پدرش مى تواند آنها را از زکات ـ سهم سبیل الله ـ خریده و در اختیارش قرار دهد؛ یا به او زکات بدهد، تا خودش تهیه کند.(۱۷)

۳- کسى که توانایى کسب و کار دارد، اگر تحصیل علم او را از کار باز دارد:

— اگر تحصیل آن علم بر او واجب عینى یا کفایى باشد مى تواند زکات بگیرد.

— چنانچه تحصیل آن علم مستحب باشد، گرفتن زکات جایز است.

— اگر نه مستحب باشد، نه واجب، بلکه مباح باشد، گرفتن زکات جایز نیست.(۱۸)

۴- اگر کسى یک نفر را براى آموزش قرآن به کودکان شیعه اجیر کند، مى تواند دستمزد او را از زکات ـ سهم سبیل الله ـ بپردازد.(۱۹)

۵- اگر پدر بخواهد براى تأمین کتب مورد نیاز و نوار درسى فرزند خود، به او سهم امام(علیه السلام) بپردازد باید از حاکم شرع ـ فقیه جامع الشرایط ـ اذن بگیرد.(۲۰)

۶- پدر مى تواند براى خرید کتب مورد نیاز فرزند سیدش، به او سهم سادات بپردازد.(۲۱)

تربیت

از مهمترین مسائل اسلامى، توجه به وضع تعلیم و تربیت فرزندان و مراقبت در حسن ترقى و تکامل آنهاست.(۲۲)

پی‌نوشت‌ها

۱- ت.گ، ص ۴۹۳ م ۲۸۷۷

۲- ت.گ، ص ۴۹۳ م ۲۸۷۸

۳- تحریر، کتاب المکاسب، م ۲۲

۴- مجمع، ج ۳ ص ۲۴ م ۱۱

۵- عروه، ج ۱ ص ۱۹۱ م ۱۵

۶- استفتائات، ج ۲ ص ۶۱۶ م ۳

۷- ت.گ، ص ۲۴۳ م ۱۳۹۸

۸- ت.گ، ص ۴۹۳ م ۲۸۷۴

۹- ت.گ، ص ۲۴۳ م ۱۳۹۸

۱۰- ت.گ، ص ۴۹۳ م ۲۸۷۹

۱۱- مجمع، ج ۱ ص ۵۳۰ م ۶۷

۱۲- ت.گ، ص ۴۹۳ م ۲۸۷۷

۱۳- ت.گ، ص ۴۹۳ م ۲۸۷۵

۱۴- ت.گ، ص ۴۹۳ م ۲۸۷۶

۱۵- مسائل وردود، ص ۱۱۸ م ۳۳۳

۱۶- مجمع، ج ۱ ص ۳۹۹ م ۳۸۲ـ مجمع، ج ۱ ص ۳۹۹ م ۳۸۴

۱۷- ت.خ، ص ۳۳۳ م ۱۹۵۸ـ ت. گ، ص ۳۳۲ م ۱۹۵۸ـ تحریر، ج ۱ ص ۳۴۰، م ۱ـ عروه، ج ۲ ص ۳۲۱ م ۱۸

۱۸- عروه، ج ۲ ص ۳۰۸ م ۸

۱۹- مجمع، ج ۱ ص ۴۱۷ م ۳۵

۲۰- مجمع، ج ۱ ص ۳۹۹ م ۳۸۲ـ مجمع، ج ۱ ص ۳۹۹ م ۳۸۴

۲۱- مجمع، ج ۱ ص ۳۹۹ م ۳۸۲ـ مجمع، ج ۱ ص ۳۹۹ م ۳۸۴

۲۲- ت.گ، ص ۴۹۳ م ۲۸۷۳

منبع: محمد حسین فلاح زاده؛ پایگاه بلاغ

نقش فرصت‌شناسى در تربیت فرزندان

یکی از موضوعات مهم در تربیت و پرورش صحیح فرزندان، «فرصت‌شناسی» می‌باشد که به صورت پرهیز از هر گونه درنگ و قصور و تسامح پس از یافتن زمینه‌ها و شرایط مناسب برای به کارگیری روش‌های کارآمد و تاثیرگذار به ظهور و بروز درمی آید.

فرصت‌شناسی موجب می‌گردد که حداکثر بهره‌وری‌های لازم و بهینه از شرایط زمانی برای تربیت و پرورش موثر و مفید به عمل آید و زمینه‌های مساعد از دست نرود و غفلت‌ها و سهل‌انگاری‌ها در عالی‌ترین موقعیت‌هایی که فرزندان را از مراحل مختلف تربیت صحیح و بالنده عبور می‌دهد، ظاهر نگردند.

فرصت‌شناسی در تربیت و پرورش فرزندان، تا آنجا حائز اهمیت است که چنانچه به نحو مطلوب مورد توجه و عمل قرار گیرد، شخصیت کودکان و نوجوانان به طور جامع و در ابعاد و جلوه‌های مختلف به رشد و نمو می‌رسد و به کمال در می‌آید و در نقطه مقابل، اگر در این امور قصور شود و فرصت‌های مناسب و مساعد از دست برود، ضایعات و زیان‌های به وجود آمده از تربیت‌نایافتگی جبران‌ناپذیر می‌شوند و راه بازگشتی باقی نمی‌گذارند تا جوانانی که به طرز ناصحیح و تربیت غلط از کودکی و نوجوانی عبور کرده و دچار ضعف و تزلزل‌های شخصیتی می‌باشند و آلوده به بزه و گناه و عصیان به سهولت و سرعت اصلاح گردند.

در نظام تربیتی اسلام، به اصول فرصت‌شناسی در تربیت و پرورش فرزندان توجه‌ای خاص مبذول شده است و آموزه‌های تربیتی این دین مبین و زندگی‌ساز به رعایت آن توسط والدین تصریح دارند.

امیرمومنان حضرت علی(علیه السّلام) در کلام ژرف و بسیار غنی و پرمحتوای خویش درباره اهمیت اصل فرصت‌شناسی چنین می‌فرماید:

«فرزند عزیزم! من در راه تربیت و ادب آموزی تو، از فرصت استفاده کردم و قبل از آن که قلب و دلت سخت شود و عقل و خرد تو به اندیشه‌های دیگر مشغول گردد، به تربیت و پرورشت مبادرت نمودم و وظیفه خویش را انجام دادم».

این آموزه که در ضمن نامه حضرت امام علی(علیه السّلام) به فرزندنش امام حسن(علیه السّلام) آمده است به روشنی و صراحت، اصل بسیار حائز اهمیت «فرصت‌شناسی» در تربیت و پرورش صحیح و بالنده را مورد توجه قرار می‌دهد.

بر اساس این رهنمود تربیتی، والدین باید پیش از سخت شدن قلب و دل کودک و نوجوان، به پرورش صحیح او اقدام کنند و هیچ گونه درنگ و غفلت و تسامحی در این امر حیاتی روامدارند.

سخت شدن قلب کودک و نوجوان، معلول عواملی است که یکی از مهم‌ترین آنها، اشتغال به لهو و لعب و سرگرمی‌های باطل است. این سرگرمی‌ها، دل و جان را از رشد و کمال باز می‌دارند و چنان به خود مشغول می‌کنند که از هر گونه آزادی و رهایی برای عبور از موانع سعادت و صعود به قله‌های رشد و کمال جلوگیری می‌نمایند.

یکی دیگر از عوامل سخت شدن دل و قلب، معاصی و گناهان است. کودک و نوجوانی که به دروغ و حسد و سخن چینی و هر نوع خلاف و گناه دیگر انس و الفت گیرد، به مرور دل و جانش از پذیرش ایمان و پاکی و نیکی‌ها امتناع می‌ورزد و چنین می‌پسندد که همواره در گناهکاری‌هایی که به آنها اعتیاد پیدا کرده است، غرق و آلوده باشد.

فرو رفتن در غفلت و بی‌خبری و پذیرش یک زندگی دم غنیمتی مکرر، یکی دیگر از عواملی است که دل و قلب کودک و نوجوان را به سختی و غلظت می‌کشاند و راه تربیت و پرورش صحیح آن را مسدود می‌سازد.

جلب و جذب جنبه‌ها و جلوه‌های مختلف «مادیت» با پذیرش جاذبه‌های دنیایی به طور مطلق و با خروج از اعتدال و گرایش به افراط و اسراف یکی دیگر از عوامل سخت شدن قلب کودکان و نوجوانان محسوب می‌شود. این عامل به موازات نقش آفرینی‌های مکرر از تاثیرگذاری عامل «معنویت» که از عوامل مهم رشد و کمال و رستگاری می‌باشد جلوگیری به عمل می‌آورد.

در رهنمود تربیتی امیرمومنان(علیه السّلام) و برای نمایاندن اصل فرصت‌شناسی در تربیت و پرورش فرزندان به این نکته ژرف نیز تصریح می‌شود که پیش از مشغول شدن عقل و خرد به افکار و اندیشه‌های ناصواب و ناصحیح باید تربیت کودک و نوجوان آغاز گردد.

اشتغال به افکار و اندیشه‌های ناصحیح، دارای ابعاد و انواع گوناگون می‌باشد که یکی از آنها گرایش نوجوان به اصول و مبانی اعتقادی ناسالم و منحط و انحرافی است.

«الحاد»، یکی از انواع مبانی اعتقادی باطل و ناسالم است که به صورت نفی توحید و یگانگی خداوند متعال رخ می‌نمایاند و نوجوانان را به نفی و انکار معاد سوق می‌دهد و به این ترتیب، هم در «مبداشناسی» و هم در «فرجام‌شناسی» جوانانی به جامعه تحویل داده می‌شود که با به ظهور درآوردن معتقدات ناسالم و باطل برای خانواده و اجتماع مشکل ساز می‌گردند.

«التقاط»، یکی دیگر از جریان‌های اعتقادی و فکری باطل و ناسالم است که در اثر قصور و غفلت در بهره‌وری‌های سریع و مناسب از فرصت‌های تربیتی به وجود می‌آید.

التقاط، آمیزه‌ای از عقاید حق و باطل است که جوانان را به گمراهی و انحطاط می‌افکند. این جریان باطل را با پوشش حق به نوجوانان و جوانان عرضه می‌دارد و به این ترتیب، مبانی و اصول اعتقادی ناصحیح و متضاد با توحید ناب و اصیل با آرایه‌هایی از آموزه‌های دین مبین اسلام به جوانان معرفی می‌شود و به مرور آنچه باقی می‌ماند و اثر آفرینی می‌کند همان بی‌دینی و نفی اسلام است !

جریان‌های فکری باطل دیگری چون «غرب‌زدگی» که به صورت شیدایی و شیفتگی در برابر جلوه‌های منحط و بازدارنده از رشد و کمال فرهنگ غربی نمایان می‌شود و در مقابل فرهنگ غنی و مستقل اسلامی جامعه را به سوی طفیلی گری و رکود و سکون و بازماندگی از علم و صنعت و تکنولوژی و اختراع و اکتشاف و توسعه همه جانبه کشور سوق می‌دهد یکی دیگر از ابعاد اشتغال به افکار و اندیشه‌های متضاد با تربیت و پرورش صحیح و بالنده می‌باشد.

این آموزه تربیتی به همراه سایر آموزه‌ها و رهنمودهایی که نظام تربیتی اسلام برای نمایاندن نقش ارزنده و مفید فرصت‌شناسی در پرورش صحیح فرزندان ارائه می‌دهد، همه والدین و مربیان را به کسب بینش‌های لازم و مراقبت‌های دقیق و ویژه به منظور بهره‌وری از تمام فرصت‌های مناسب و مساعد و منطبق با شرایط سنی و آمادگی جان و روح کودکان و نوجوانان برای تربیت و پرورش فرا می‌خواند.

منبع: روزنامه جمهورى اسلامى

مراقبت هاى تربیتى کودک

۱- احتیاط واجب آن است که مرد نامحرم دختر بچه شش ساله را در دامن نگیرد.(۱)

۲- مرد مى تواند دختر بچه نامحرمى که شش سالش تمام نشده را بر دامن خود بنشاند ولى از روى شهوت جایز نیست.(۲)

۳- بنابراحتیاط واجب بوسیدن دختر بچه شش ساله بر مردم جایز نیست.(۳)

۴- بستر کودکان ده ساله باید از یکدیگر جدا شود.(۴)

۵- لمس کردن پسر بچه و دختر بچه غیر ممیز توسط زن یا مرد، اگر تحریک شهوت را در پى نداشته باشد جایزاست؛ وگرنه جایز نیست.(۵)

۶- پوشاندن عورت از پسر بچه ها و دختر بچه هاى ممیز، به ویژه آنهایى که در آستانهء بلوغند، بر مردان و زنان واجب است.(۶)

۷- نگاه کردن به عورت کودکان ممیز جایز نیست، خواه نگاه کننده زن باشد یا مرد، به پسر بچه نگاه کند یا به دختر بچه.(۷)

۸- زن نامحرم در مقابل پسر بچه ممیز، اگر باعث تحریک شهوت پسر شود، باید خودش را از او بپوشاند و اگرباعت تحریک او نشود، پوشاندن، واجب نیست(۸)

۹- اگر عادتاً امکان داشته باشد که شهوت پسر در اثر نگاه کردن، تحریک شود، احتیاط واجب آن است که زن بدن و موى خود را از او بپوشاند.(۹)

۱۰- زن مى تواند ـ بجز عورت ـ به سایر اعضاى بدن پسر بچه غیر ممیز نگاه کند، البته به این شرط که کودک به حدى نباشد که نگاه کردن به او باعث تحریک شهوت زن شده و یا امکن تحریک شهوت داشته باشد.(۱۰)

۱۱- نگاه کردن به بدن دختر بچه نابالغ : با قصد لذت حرام است(۱۱) و بدون قصد اگر باعث تحریک شهوت نشود جایز است.(۱۲)

۱۲- نگاه کردن به بدن دختر بچه نابالغ ممیزى که دیدن او معمولاً باعث تحریک شهوت، مى شود چه با قصد]؛لذت باشد چه بدون آن حرام است(۱۳).

۱۳- مرد نامحرم، بدون لذت و وجود شهوت، بنابر احتیاط واجب فقط به جاهایى از بدن دختر نابالغ مى تواندخنگاه کند که رسم بر پوشاندن آن نیست.ولى جاهایى که معمولا آن را مى پوشانند؛ مثل ران و باسن و پشت و سینه احتیاط واجب آن است که نگاه نکند.(۱۴)

۱۴- بر ولى کودک لازم است او را از آنچه موجب فساد اخلاقش مى شود و به عقایدش ضرر مى زند حفظ کند.(۱۵)

۱۵- پدر و مادر مى توانند براى تربیت فرزندان خود، آنها را به انجام کارهاى خانه از قبیل جارو کردن و لباس تشستن و خرید نان و… امر کرده و بدون مزد آنان را به این کارها وادار کنند.(۱۶)

۱۶- مهاجرت به کشورهاى غیر اسلامى در صورتى که عمل به وظایف دینى ممکن باشد مانعى ندارد، هر چندت انسان ظن قوى داشته باشد که فرزندانش تحت تأثیر جو آن کشورها قرار مى گیرند.(۱۷)

پی نوشت ها:

۱- تحریر، ج ۲ ص ۲۴۴ م ۲۵

۲- عروه، ج ۲ ص ۸۰۴ م ۳۶

۳- تحریر، ج ۲ ص ۲۴۴ م ۲۵

۴- عروه، ج ۲ ص ۸۰۵ م ۴۴

۵- تحریر، ج ۲ ص ۲۴۴ م ۲۴ـ عروه، ج ۲ ص ۸۰۳ م ۳۵ منهاج، ج ۲ ص ۲۸۳ م ۱۲۳۲

۶- ت.گ، ص ۱۳ م ۵۷ـ عروه، ج ۱ ص ۱۶۴ م ۱ ۲ ۳و ص ۵۵۰ س ۱ـ تحریر، ج ۱ ص ۱۷ م ۱منهاج، ج ۱ ص ۲۵ الفصل الاول ـ ت. خ، ص ۱۱ م ۵۷

۷- عروه، ج ۱ ص ۱۶۴ م ۱ ۲ ۳ـ تحریر، ج ۱ ص ۱۷ م ۱ ت.خ، ص ۴۱۸ ۲۴۴۵ ت.گ، ص ۴۱۳ م ۲۴۴۵

۸- تحریر، ج ۱ ص ۲۴۴ م ۲۶

۹- تحریر، ج ۳ ص ۲۴۴ م ۲۶ـ ت.گ، ص ۴۱۳ م ۲۴۴۴

۱۰- تحریر، ج ۲ ص ۲۲۴ م ۲۶

۱۱- منهاج، ج ۲ ص ۲۸۳ م ۱۲۳۲

۱۲- تحریر، ج ۲ ص ۲۴۴ م ۲۵ـ عروه، ج ۲ ص ۸۰۳ م ۳۵ـ منهاج، ج ۲ ص ۲۸۳ م ۱۲۳۲

۱۳- ت.گ، ص ۴۱۲ م ۲۴۴۲

۱۴- تحریر، ج ۲ ص ۲۴۴ م ۲۵

۱۵- مجمع، ج ۳ ص ۲۴ م ۱۱

۱۶- مجمع، ج ۱ ص ۵۶۸ م ۱۱

۱۷- مسائل و ردود، ص ۱۳۹ م ۳۹۹

منبع: پایگاه بلاغ

تکامل خود اتکایى در کودکان

آغاز آموزش در مهد کودک و کودکستان

کودکان از محیط گرم خانواده به کودکستان می آیند، در حالی که از موقعیت جدید هیچ اطلاعی ندارند، لذا لازم است کودکان با مربیان آینده امکانات، لوازم، شرایط و مقررات کودکستان آینده خود آشنا شوند. بهار هر سال فرصت مناسبی است برای بازدیدهای انفرادی یا گروهی برای آشنایی بیشتر کودکان با شرایط و امکانات کودکستان.

در روزهای اول. بهتر است کودکان در گروه های کوچک در کلاس حاضر باشند تا این امکان را به مربی بدهند که شناخت بهتری از آنها داشته باشد.

والدین و مسئولین مهد کودک باید توجه داشته باشند که سپردن کودک به آموزشگاه، بسیار حائز اهمیت است و توصیه می شود در صورت نیاز پدر به خصوص مادران در روزهای اول برای مدت کوتاهی در کودکستان حضور داشته باشند.

آغاز آموزش در دبستان

در دبستان تا حدودی مشکلات جدا سازی کودک با والدین وجود ندارد. ولی معلم باید کودکان را با مراحل آموزش به خوبی و درستی آشنا سازد. یک معلم خوب باید بتواند با شاگردانش رابطه دوستانه ای برقرار سازد.

سابقه کودکان در زمینه های مختلف، شناخت دقیق تری از کودکان را به معلم می دهد و کسب اطلاعات می تواند از طریق والدین، کودکستان و نظایر آن باشد.

استعداد تحصیلی کودکان باید به اشکال مختلف ارزیابی شود، تا توانایی های کودک مشخص گردد و این شناخت، حدود و ثغور توقعات معلم را مشخص می کند. به عبارت دیگر تفاوتهای فردی باز شناخته و آموزش بر مبنای توانایی های خاص هر کودک ارائه می شود.

سازماندهی کودکان

کودکان را باید ترغیب کرد تا بتوانند امور مربوط به خود را انجام داده و در مسیر پذیرش مسئولیت و پذیرش در کارها حرکت کنند.

اختصاص محلی خاص (کمد، گنجه و …) برای حفظ و نگهداری لوازم، سپردن نظافت گوشه ای از مدرسه، مراقبت و نگهداری از وسایل خود، تمیز کردن و قرار دادن لوازم استفاده شده در محل اولیه، مشارکت در چیدن میز غذا و تمیز کردن آن و کارهایی از این قبیل در سازماندهی کودکان بسیار موثر است.

لازم است که تمامی کارها متناسب با علاقه و ذوق کودکان باشد و باید با ایجاد حس اعتماد و شخصیت دادن به آنها، سازماندهی را با موفقیت بیشتری انجام داد.

آماده‌سازی برای فعالیت‌های خاص(خارج از محدوده کلاس)

برای برنامه‌ریزی، کودکان می توانند موثر باشند. البته بعضی از کارها مشارکت کودکان را نمی طلبد و چه بسا به علت بی اطلاعی کودکان، شیوه های نادرستی اتخاذ شود.

کودکان می توانند با تهیه سوالاتی از قبل، فراهم آوردن اتاق مناسب، تهیه امکانات لازم (با کمک معلم) برای سخنرانی و حضور یک متخصص مشارکت داشته باشند.

در گردش های علمی، هر چند خطوط اصلی را معلم تنظیم می کند، ولی تهیه اطلاعات لازم از محل مورد بازدید، ساعت حرکت، نوع غذا و خوراکی و … موجب توانایی پیش بینی حوادث توام با بهره گیری از تفکر کودکان خواهد بود.

کودکان باید بیاموزند که چه رفتاری و در چه محیطی مناسب است الزاما رفتار در آزمایشگاه یا موزه، با رفتار در پارک کاملا متفاوت است و در مجموع، گردش های علمی و فعالیتهای خاص این امکان را فراهم می سازد تا کودکان رفتارهای اجتماعی مناسب را یاد بگیرند.

انضباط مدرسه سازمانی است با نظام خاص خود. لذا نیازمند مقرراتی است که موجب تسهیل در امر آموزش و مانع هرج و مرج گردد.

این نظم و مقررات طبق نظر سنتی و قدیمی، غالبا توسط زور و تحمیل ایجاد می شود، ولی در سیستم های تربیتی جدید چنین نظری منسوخ شده و روش های جدید جایگزین آنها شده است.

کودکان غالبا در روز های اولیه مدرسه از آنچه که باید انجام دهند، باخبر نیستند و هم چنین قادر به کنترل خواسته های خود نیستند و در قبال هر گونه مخالفت، معمولا واکنش کودک، پرخاشگری ناکامی و ناراحتی های عاطفی است لذا آموزش رفتار درست در مدرسه تدریجی بوده و از راه تجربه و تکرار توام با بصیرت صورت می گیرد. نه با سخنرانی. توقع و انتظار. مربی باید در آغاز اهداف را مشخص نماید و سپس زمینه های نیل به آن اهداف را فراهم سازد ـ چرا که بهتر، رفتار فرد شکل می پذیرد. هدف در آموزشگاه، تربیت افرادی است که خود اتکا و مستقل باشند، دلیل هر فرمان و دستوری را بدانند، و چنین دیدی از انظباط، ظرفیت ذهنی کودک را افزایش داده و او را قادر می سازد تا مفاهیم جهان اجتماعی ـ طبیعی را درک نماید.

مراحل تکوین نگرش بر انظباط مدلل

۱ـ شناخت کودکانئ نسبت به رفتار مورد انتظار

معلم باید خواسته های خود را با دانسته های کودک هماهنگ سازد و هم چنین باید به اصلاح تجارب نادرست پرداخته و رفتارهای جدید ایجاد نماید. البته تکرار و تداوم در این رابطه اهمیت دارد.

۲ـ آگاهی کودکان از علت وضع مقررات

کودکان مایلند، دلیل هر قانون و کاری را بدانند، اگرچه از درک آن عاجز باشند، لذا باید مقررات مدرسه و شهر و زندگی را در مواقع مناسب و به صورت عملی، در حد درک و فهم کودک به وی آموخت.

۳ـ دادن فرصت برای مشاهده و تمرین رفتار مطلوب به کودکان

۴ـ رفتار صحیح را باید در عمل آموخت

کودکان، غالبا برای انجام بعضی دستورات در حدس و گمان به سر می برند، لذا لازم است رفتار را در حیطه عمل به آنها آموزش داد.

۵ـ توجه و دقت در توانایی کودک برای انجام کار

کودکان مینیاتوری از افراد بزرگسال نیستند، لذا انتظار رفتاری چون بزرگسالان از آنها منطقی نیست.

۶ـ عدم انتظار تداوم در رفتار مطلوب کودکان

نباید از آنها انتظار داشته باشیم، بیش از آنچه بزرگسالان عمل می کنند، در مقابل معیارهای رفتار نمونه از خود سازگاری نشان دهند.

۷ـ ثبات رفتاری معلم

کودکان معلم را راهنمای اخلاقی خود می دانند و آنچه را که وی به عنوان نیک و زشت می گوید، می پذیرند. لذا رفتار معلم باید با آنچه که می گوید مطابقت داشته باشد.

درباره اینکه آیا باید رفتار صحیح کودک را تشویق کرد یا خیر ؟، سال ها بحث شده و نظریات متعددی وجود دارد. عده ای پاداش و تشویق را نوعی رشوه می دانند و برخی آن را تجویز نموده و عده ای دیگر آن را جهت رسیدن به پاداش درونی وابسته با اصل درس مناسب می دانند. البته تشویق به صورت گوناگون صورت می گیرد، مانند: تشویق اجتماعی، استفاده از خوراکی، تشویق گروهی و ….

روش تعدیل رفتار

تشویق منظم و متناسب رفتار مثبت را شیوه ای در واداشتن کودکان به اعمال درست می داند. تغییر جهت نیز از فنون دیگری است که به کار می رود. به صورتی که توجه فرد را از یک موقعیت نابهنجار به موقعیتی رضایت بخش جلب نماییم. چنین روشی در صورتی مناسب است که همواره در برابر یک موقعیت، موقعیت دیگری نیز داشته باشیم تا نقش جایگزین را ایفا کنند. مثلا می توان کودکی را که با دیگری بر سر تصاحب اسباب بازی نزاع می کند، به بخش دیگری مثلا کارگاه نجاری برد.

نباید توقع داشت که هیچ گونه جدالی در میان کودکان رخ ندهد. بلکه به علل مختلف، چنین امری غیر محتمل است. بنابراین مربیان باید راههای مختلف سازش یا بهره گیری از کلام را به عنوان ابزار دفاع به کودک آموخته و سازگاری را در وی ایجاد کنند. استفاده از تنبیهات بدنی در کلاس یا تهدید، از عوامل مخل انضباظ خود مختارانه است. در واقع خود اتکایی کودک، معیاری برای توفیق معلم در این زمینه است.

نتیجه این که هر نوع انضباطی، باید از نظارت بر رفتار کودک آغاز و به خود اتکایی کودک بیانجامد.

تنبیهات بدنی در کلاس یا تهدید، از عوامل مخل انضباط خود مختارانه است. کودکان در روزهای اول مدرسه قادر به کنترل خواسته های خود نیستند. کودکان مینیاتور افراد بزرگسال نیستند.

منبع: على دولتى؛ بانک اطلاعاتى مقالات 

مرام علوی در تربیت کودک

کودک و تربیت دینی

بسیارى از مردم، فرزندان خود را به گونه اى تربیت مى‌کنند که همانند آنها فکر کنند، زندگى کنند، و با آداب و رسوم خانواده و قبیله و فامیل هر چند بى‌ارزش آنها عادت کنند، و آنها را رعایت نمایند. که اگر جوانى چنین نبود مى‌گویند:

تو فرزند ما نیستى!!

در صورتى که امام على(علیه السلام) در چگونگى تربیت فرزند بسیار واقع‌نگر بود و فرمود:

«لا تُقْسِروا أوْلادَکُمْ عَلى آدابِکُم، فَاِنَّهُم مَخْلوُقوُنَ لِزَمانٍ غَیْرِ زَمانِکُم؛ فرزندان خود را بر آداب و رسوم خود مجبور نسازید، زیرا آنان به روزگارى غیر از روزگار شما تعلّق دارند».(۱)

چون انسان‌ها همواره در حال رشد و تکامل بوده، و نوع و سیستم زندگى، راه‌هاى تولید و کشف و اختراع و روابط اجتماعى در حال دگرگونى است. ما باید فرزندان خود را با واقعیّت‌ها آشنا کنیم، تا در هر شرایطى، و در هر جامعه اى، حقیقت را درک کنند، درست بیاندیشند، و واقع‌گرا باشند، پس نباید در قالب‌هاى ذهنى از پیش تعیین شده قرار گیرند.

تربیت دینى کودک

تربیت دینى کودکان، یکى از مسائل مهمّ زندگى است، زیرا فطرت خداجوى کودکان همراه با حسّ کنجکاوى به تدریج رشد مى‌کند، و باید قانونمند شده و تربیت گردد.

امام على(علیه السلام) نسبت به تربیت دینى کودکان فرمود:

«مَرُّوا صِبْیانِکُمْ بِالصَّلاهِ اِذا بَلَغُوا سَبْعَ سَنین وَ اضْرِبُوهُمْ عَلَى تَرْکِها اِذا بَلَغُوا تِسْعَ سِنینَ، وَ تَفَرَّقُوا فى مَضاجِعِهُمْ اِذا بَلَغُوا عَشْرَ سِنینَ؛ کودکان را در سنّ ۷ سالگى به نماز تمرین دهید تا عادت کنند و اگر در سنّ ۹ سالگى نماز را ترک کردند آنها را بزنید، و در سنّ ۱۰ سالگى بستر خواب بچّه‌ها را جدا کنید.»(۲)

در این رهنمود نورانى، مسائل مهمّى مورد توجّه امام على(علیه السلام) است، مانند:

تربیت دینى کودک از سنّ ۷ سالگى،

برخورد با کودک در سنّ ۹ سالگى،

احتیاط در تربیت جنسى کودکان در سنّ ۱۰ سالگى، که در یک رختخواب نخوابند.

شرایط تنبیه کودکان

تنبیه بدنى کودکان را کسى مجاز نمى شمارد، گرچه کودکان بزهکار را باید تنبیه کرد و کودکانى که با برخوردهایشان وضع مدرسه و کلاس را بهم مى‌ریزند و مانع رشد دیگران مى‌شوند را باید تنبیه کرد که امام على(علیه السلام) نسبت به کودکان بدرفتار و بزهکار بیش از سه ضربت را اجازه نمى فرمود.

روزى جمعى از کودکان که در مسابقه خط‌نویسى شرکت کرده بودند و دفترچه‌هاى خود را خدمت امام على(علیه السلام) آوردند تا قضاوت و تشویق گردند، امام على(علیه السلام) خطاب به کودکان فرمود:

«اَبْلِغُوا مُعَلِّمُکُمْ اِنْ ضَرَبَکُمْ فَوْقَ ثَلاثِ ضَرَباتٍ فى الاَْدَبِ اُقْتُصَّ مِنْهُ؛ به معلّم خود این پیام را برسانید که اگر بیش از سه ضربه بر شما بزند، قصاص خواهد شد».(۳)

تربیت فرزندان

روش بازدارى کودک

براى امام على(علیه السلام) چند مشک عسل به عنوان بیت المال آوردند، و چند روزى گذشت، وقتى حضرت خواست آن را تقسیم کند، متوجّه شد که عسل یکى از مشک‌ها دست خورده است.

قنبر را فراخواند، و قاطعانه پرسید: چه کسى از این مشک، عسل برداشت؟

قنبر گفت: یکى از بچّه‌هاى شما.

امام على(علیه السلام) در اینجا دو کار مهمّ انجام داد که از نظر روانشناسى تربیتى، بسیار ارزشمند است:

اوّل این که آن کودک را نکوهش کرد.

دوّم آنکه تنها به سرزنش و نکوهش اکتفاء نکرد. بلکه مقدارى پول به قنبر داد و فرمود:

برو در بازار یک رطل از بهترین عسل خریدارى کن و بیاور تا بچّه‌ها بخورند. چون سیر باشند، دست به مشک عسل بیت‌المال، نمى زنند.

یعنى براى بازدارى کودک، تنها تنبیه و سرکوفت کافى نیست، باید زمینه‌هاى مناسب براى بازدارى را فراهم کرد، وقتى در منزل عسل باشد، و کودک از آن بخورد، دیگر به مشک عسل بیت‌المال دست نمى زند.

هم اکنون بسیارى از پدران فقط بچه‌ها را سرکوفت مى‌زنند، و از عملى باز مى‌دارند، امّا راه حلِّ مناسبى ارائه نمى‌دهند، یک روش جایگزین معرّفى نمى کنند، که در سرگردانى کودکان بى‌تأثیر نیست.(۴)

شتاب در تربیت کودک

یکى دیگر از روش‌هاى تربیت، شتاب در بازسازى و آموزش و تربیت کودک است. پدران و مادران و دیگر مربّیان تربیتى باید در تربیت کودک شتاب کنند زیرا زمینه‌هاى یادگیرى و بازپرورى و تربیت در سنین کودکى بیشتر از دیگر مراحل عمر فراهم است که فرمود:

«پسرم! هنگامى که دیدم سالیانى از من گذشت، و توانایى رو به کاستى رفت، به نوشتن وصیّت براى تو شتاب کردم، و ارزش‌هاى اخلاقى را براى تو بر شمردم، پیش از آن که أجل فرا رسد، و رازهاى درونم را به تو منتقل نکرده باشم، و در نظرم کاهشى پدید آید چنان که در جسمم پدید آمد، و پیش از آن که خواهش‌ها و دگرگونى‌هاى دنیا به تو هجوم آورند، و پذیرش و اطاعت مشکل گردد، زیرا قلب نوجوان چونان زمین کاشته نشده، آماده پذیرش هر بذرى است که در آن پاشیده شود. پس در تربیت تو شتاب کردم، پیش از آن که دل تو سخت شود، و عقل تو به چیز دیگرى مشغول گردد، تا به استقبال کارهایى بروى که صاحبان تجربه، زحمت آزمون آن را کشیده اند، و تو را از تلاش و یافتن بى‌نیاز ساخته اند، و آن چه از تجربیّات آنها نصیب ما شد، به تو هم رسیده، و برخى از تجربیّاتى که بر ما پنهان مانده بود براى شما روشن گردد».(۵)

تربیت‌هایی با رنگ و بوی دینی

رشد فکر دینى کودک

یکى از ابعاد تربیت، رشد فکر دینى کودک است که همراه با رشد حِسّ کنجکاوى باید خداشناسى و دیگر مبانى اعتقادى را به کودکان آموخت.

امام على(علیه السلام) کودکان خود را در سنین آغازین زندگى، به خداشناسى و توحید آشنا مى‌ساخت.

در این جا توجّه به یک حادثه ظریف و اعتقادى لازم است:

زمانى که عبّاس و زینب، دو فرزند على(علیه السلام) در سنین کودکى بودند، روزى على(علیه السلام) به فرزند خود عبّاس فرمود: فرزندم بگو: یک.

عبّاس گفت: یک.

حضرت فرمود: بگو دو.

عبّاس گفت: خجالت مى‌کشم با زبانى که یک گفتم، دو بگویم.

امام على(علیه السلام) از عقل و هوش و درایت فرزند خود بسیار مسرور شده، چشمان فرزند خود را بوسید.

آنگاه به زینب کبرى که در طرف چپ قرار گرفته بود نگاه کرد. زینب پرسید:پدرجان آیا ما را دوست دارى؟

امام على(علیه السلام) فرمود: آرى دخترم! فرزندان ما، جگر گوشه‌هایمان هستند.

زینب گفت: پدرجان! دو محبّت که در قلب مۆمن جمع نمى گردد: حُبِّ خُدا و حُبِّ اولاد، و اگر از محبّت ما گریزى نیست، پس عطوفت و شفقّت از آنِ ما و محبّت خالصانه از آنِ خداست.

این سبب شد که مِهر و عاطفه على(علیه السلام) به آن دو فزونى گیرد.(۶)

تشویق کودک

امام على(علیه السلام) فنِّ خطابه و سخنورى را به فرزندان خود مى‌آموخت.

در یکى از شب‌هاى عید، امام على(علیه السلام) خطاب به فرزندش امام مجتبى(علیه السلام) فرمود:

برخیز و براى مادران و برادران و خواهران خود سخنرانى کن.

امّا امام مجتبى(علیه السلام) در حضور پدر خجالت مى‌کشید. امام على(علیه السلام) براى این که فرزندش آسوده خاطر برخیزد و خطابه ایراد کند از اطاق خارج شد و روبروى درب ورودى منزل ایستاده، سخنان فرزند را زیر نظر داشت.

امام مجتبى(علیه السلام) برخاست و با حمد و ستایش خدا، سخن آغاز کرد، و به جدّش رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) درود فرستاد و آنگاه با سخنرانى جالبى نظر همگان را به خود جلب کرد، در پایان سخنرانى او، امام وارد اطاق شد، امام حسن(علیه السلام) را در آغوش کشید و از خطابه زیباى او تشکّر کرد.

پی‌نوشت‌ها

۱) شرح ابن ابى الحدید، ج ۲۰، ص ۲۶۷

۲) منهاج السُّرور، ج ۱، ص ۱۰۲

۳) وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۵۸۲

۴) کشف الغمّه، ج ۱، ص ۲۳۴؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج ۲، ص ۱۰۷

۵) نامه ۳۱ نهج البلاغه؛ من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۹۲ و ۳۸۶؛ تحف العقول، صص ۵۲/۹۷ و۶۸/۹۹ و۷۶.

۶) مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص ۲۱۵

منبع: کتاب «الگوهاى رفتارى امام على(علیه السلام)»؛ محمّد دشتى؛ جلد سیزدهم؛ امام على(علیه السلام) و مباحث تربیتی.

 

به من نگویید دزد!

پیش از آن که به کودک، برچسب “دزد” بزنید، بخوانید!

سخت گیری های بیش از حد والدین نسبت به کودکان، آرام نبودن فضای خانواده و توزیع وسایل میان اعضای خانواده به گونه ای که کودک احساس کمبود کند، می تواند علل دزدی کودکان یا برداشتن وسایل دیگران بدون اجازه باشد.

این کار در کودکان، عملی شایع است البته در گروه های سنی مختلف، مفهوم دزدی کردن یا برداشتن وسایل دیگران بدون اجازه متفاوت است.

او دزد نیست!

اگر دزدی از سوی کودکان کمتر از ۳ سال انجام شود، اهمیت زیادی ندارد چون به صورت اتفاقی انجام شده است و عمدی در کار نیست حتی تا ۵ سالگی نیز به دلیل این که حس مالکیت در کودکان ایجاد نشده است، یک کار عادی است و نمی توانیم بگوییم کودک، از روی قصد و نیت قبلی این کار را انجام داده است؛ بنابراین نباید در برخورد با کودکان کمتر از ۵ سال، کلمه «دزدی» را به کار ببریم زیرا از ۵ سالگی به بعد، کودک مفهوم مالکیت را درک می کند و می فهمد که مثلا این شی، متعلق به خود او است یا نه.

در خانه یا مدرسه؟

معمولا کودک همزمان با دزدی، از ترس دعوای والدین، دروغ هم می گوید. مهم ترین کاری که والدین در خانه یا مربیان در مدرسه باید انجام دهند، این است که سریعا به دنبال علت و انگیزه این اقدام کودک باشند.

اگر این اتفاق در خانه روی دهد، معمولا کودک سراغ کیف مادر می رود و به ندرت روی می دهد که سراغ کیف پدر، خواهر یا برادر برود؛ اما اگر ببینیم کودکی به صورت مرتب از کیف مادر دزدی می کند، به این معنی است که ارتباط ناسالمی میان کودک و مادر ایجاد شده و ممکن است این کار، پاسخی به پرخاشگری های مادر یا به نوعی انتقام از او باشد. هم چنین اگر این کار در مدرسه روی دهد، معمولاًَ بر اثر تاثیر گروه همسالان است.

دلایل دزدی کودکان

بی توجهی والدین نسبت به نیازهای کودک: برای نمونه، کودکانی که والدین آن ها از یکدیگر جدا شده اند ممکن است بیشتر این حالت در آن ها مشاهده شود.

نیاز به ارتباط: گاهی کودک و نوجوان ارتباط مناسب با دوستان و همکلاسی هایش ندارد و با برداشتن یک شی از آن ها، قصد باج گرفتن از همکلاسی هایش را دارد تا آن ها را دوست خود کند.

نیاز به پول: گاهی فرد برای خرید وسایل مورد نیاز مدرسه، به پول احتیاج دارد و از روی اجبار پول دیگران را برمی دارد.

حسادت یا رقابت: حسادت یا رقابت در صورتی که زیاد شود، می تواند عامل دزدی کودکان باشد. نکته جالب این که به همان اندازه که در کودکان طبقه فقیر این امر مشاهده می شود، در کودکان طبقه ثروتمند نیز مشاهده می شود و فرقی از لحاظ طبقه اجتماعی و اقتصادی بین کودکان وجود ندارد.

توصیه پیشگیرانه

از نکات مهم برای پیشگیری از دزدی کودکان، این است که والدین با خشم با کودک برخورد نکرده و به او توهین نکنند. در این راستا باید اشتباه بودن کار کودک را برایش توضیح و مفهوم مالکیت را به او یاد دهیم و بگوییم در صورت نیاز به هر وسیله ای، از والدینش کمک بگیرد. باید به کودک یاد دهیم برداشتن یک وسیله، با قرض گرفتن آن، متفاوت است. اقدام اشتباهی که بیشتر والدین انجام می دهند این است که کودک را به قسم خوردن وادار می کنند، این کار به او می آموزد، چگونه ماجرا را انکار کند.

چه باید کرد؟

بیش از حد، واکنش نشان ندهید. بهترین برخورد، آموزش صداقت و درستکاری و تصحیح این رفتار ناشایست است؛ نباید در برابر این مسئله، بیش از حد لازم واکنش نشان دهید، همان طور که نباید از کنار آن، به سادگی بگذرید.

درباره کارهای کودک، با او گفت و گو کنید. اگر بچه کوچکی، چیزی را که مال او نیست، برداشت با او صحبت کنید و از او بپرسید: اگر کسی چیزی را که مال توست بدون اجازه بردارد، چه احساسی خواهی داشت؟

از او بخواهید چیزی را که برداشته است، به صاحبش برگرداند. از آن جا که عذرخواهی برای کودکان، کار مشکلی است، او را مجبور نکنید بار اول عذرخواهی کند ولی بگویید دفعه بعد، باید بگویی معذرت می خواهم.

آموزش دهید. به او آموزش دهید وقتی شیئی را می بیند و می خواهد آن را داشته باشد، اول از شما یا هر کسی دیگر، سوال کند آیا می تواند آن را بردارد یا نه؟

او را مقاوم کنید. به کودک یاد بدهید در برابر وسوسه ها مقاومت کند. همه کودکان باید یاد بگیرند وقتی وسوسه می شوند تا هر چیزی را که می خواهند داشته باشند یا آن را بردارند، بتوانند خود را کنترل کنند.

اسم کارش را به او بگویید. از او نپرسید آیا چیزی را که در جیبش پیدا کرده اید، برداشته است یا خیر؟ علتش را نپرسید، ولی با لحن جدی و خونسرد بگویید: تو این را دزدیده ای! و این حرف را به محض آن که از قضیه آگاه شدید، بگویید.

گفتن”بچه بد” ممنوع. به کودک القا نکنید «بچه بدی است» باید به او فهمانده شود «کارش» ناپسند بوده است.

با پیامدهای واقعی، آشنایش کنید. جیغ و داد و موعظه های طولانی برای این رفتار، برخوردهای صحیحی نیست؛ برای کودکان لازم است تا پیامدهای واقعی را یاد بگیرند. دزدی، خلافی بسیار جدی است.

منبع: میگنا

معنى دعواى اولیاء چیست؟

این که پدر و مادرها، گاهى اوقات با هم مخالفت و گاهى هم بحث مى‌کنند، یک مساله عادى است. آنها ممکن است راجع به پول، کار‌هاى خانه یا این که وقت‌شان را چطور با هم بگذرانند، مخالفت کنند. گاهى درباره ى مسائل مهم که مربوط به خانواده است و البته خیلى وقت‌ها هم به خاطر مسائل کم اهمیت مثل این که شام چى باشد یا کى به خرید برود، ممکن است مخالفتی پیش بیاید. کسانى که مدت زیادى با هم زندگى مى‌کنند به طور طبیعى، گاهى با هم مخالفت یا بحث مى‌کنند.

بعضى وقت‌ها آنها با هم مخالفت مى‌کنند ولی  با آرامش با هم حرف مى‌زنند و هر دو به هم، شانس شنیدن و گفتن را  مى‌دهند. گاهى هم مخالفت شان را با دعوا و داد زدن به هم نشان مى‌دهند. بیشتر بچه‌ها از این دعواها خیلى نگران مى‌شوند. صداهاى بلند و کلمات نا مهربان اولیاء باعث مى‌شود که آنها احساس ترس یا غمگینى پیدا کنند. حتى وقتى که اولیاء با هم قهر مى‌کنند و اصلا حرف نمى‌زنند هم،  مى‌تواند براى بچه‌ها آزاردهنده باشد.

گاهى بچه‌ها فکر مى‌کنند که در دعواى اولیاء، مقصر هستند، مثلا وقت‌هایى که به خاطر موضوعى که به بچه‌ها مربوط می شود. در این موقع احساس گناه و تقصیر در بچه‌ها ایجاد مى‌شود. اما این مهم است که بچه‌ها بدانند که در رفتار های اولیاءشان، هیچ وقت مقصر نیستند.

معنى دعواى اولیاء چیست؟

بیشتر وقت ها، بچه‌ها به این فکر مى‌کنند که منظور پدر و مادرشان از دعوا چیست؟ ممکن است با خودشان فکر کنند که اولیاى آنها، همدیگر را دوست ندارند و حتى ممکن است که فکر کنند که معنى دعواى آنها این است که مى‌خواهند همدیگر را طلاق بدهند. اما دعواى پدر و مادرها معمولا این معانى را ندارد. این مهم است که بچه‌ها بدانند که بزرگترها هم گاهى درست مثل خود بچه ها، با هم دعواى مى‌کنند و در موقع دعوا، ممکن است که حرف‌هایى زده شود که “واقعا” منظور آنها نباشد. بعضى روز‌ها بزرگترها خسته و کم‌حوصله مى‌شوند و شاید از دست کسى عصبانى باشند، این وقت‌ها ممکن است در خانه بحث و دلخورى و یا شاید دعوا پیش بیاید.

احساس بچه‌ها در موقع دعوا پدر و مادرها چیست؟

شنیدن صداى بلند یا کلمات نامهربان از اولیاء، معمولا بچه‌ها را غمگین مى‌کند. دیدن ناراحتى و غمگینى اولیاء و این که نمى‌توانند عصبانیت خودشان را کنترل کنند، باعث مى‌شود بچه‌ها بترسند یا احساس تنهایى کنند. موقع دعوا، بچه‌ها ممکن است بیشتر نگران یکى از اولیاء باشند که بیشتر غمگین شده یا حتى بیشتر سرش فریاد کشیده شده است. یا ممکن است یکى از اولیاء، آن قدر خشمگین شده باشد که احساس خطر پیش بیاید. گاهى هم اولیاى عصبانى با فرزندشان هم، عصبانى می شوند. بعضى اوقات، بچه‌ها از دعوای بزرگتر‌ها، دل درد مى‌گیرند یا گریه مى‌کنند. یا خوابشان نمى‌برد یا مدرسه رفتن برایشان سخت مى‌شود. یکى از کار‌هاى مهم این است که این احساس را با خود اولیاء در میان بگذارند تا آنها به کمک بچه‌ها بیایند. شاید بزرگترها اصلا حواسشان نباشد که بچه‌ها ترسیده‌اند و یا به آنها علت بحث را توضیح بدهند و احساس منفى بچه‌ها را بر طرف کنند.

وقتى دعوای بزرگتر‌ها زیاد طول بکشد یا زیاد تکرار بشود، چه کار باید کرد؟

هر چند که گاهى پدر و مادرها ممکن است با هم مخالفت کنند ولى این که سر هم داد و فریاد کنند یا حرف‌هاى خیلى نامهربان بگویند و خلاصه به همدیگر بى احترامى کنند، اصلا کار درستى نیست. گاهى اوقات، دعوا بزرگتر‌ها ممکن است با خشونت و هل دادن یا شکستن چیزهاى مختلف یا خداى ناکرده، زدن همدیگر همراه بشود، که این کارها هم، هرگز و به هیچ وجه کار‌هاى درستى نیست. در این وقت‌ها، اولیاء احتیاج دارند که کسى به آنها بیاموزد که چطور عصبانیت شان را کنترل کنند! شاید بچه‌ها با یکى از بزرگترهایى که به او اعتماد دارند مثل عمو، پدربزرگ یا معلم، راجع به این که در خانه دعواهاى زیاد یا خطرناک، اتفاق مى‌افتد و این که ممکن است کسى آسیب ببیند، صحبت کنند و از او بخواهند به خانواده ى آنها کمک کند. کسانى هم مثل دکتر‌ها مى‌توانند به خانواده‌ها کمک کنند تا راه‌هاى بهتر زندگى کردن و مخالفت بدون خشونت و توهین را اولیاء بیاموزند. هر چند که این کار نیاز به زمان و  تمرین  دارد، ولى اعضاى خانواده را به زندگى آرامترى نزدیک مى‌کند.

این که اولیاء گاهى با هم مخالفت کنند، اشکالى ندارد؟

مخالفت، به شرط آن که آبرومندانه باشد، به افراد کمک مى‌کند تا احساسات خود را به هم بگویند و جلوى پرشدن و منفجر شدن را مى‌گیرد. مهم است که اعضاى خانواده بتوانند با هم در باره ى احساس خود گفتگو نمایند، حتى موقع مخالفت. کار خوبى که مخالفت براى آدم‌ها مى‌کند این است که معمولا باعث مى‌شود که یکدیگر را بهتر درک کنند و احساس نزدیکى بیشترى پیدا کنند.

اولیاء هم درست مثل بچه‌ها مخالفت مى‌کنند و بعد با هم آشتى می کنند و سرانجام همه دوباره احساس خوبى خواهند داشت. هیچ خانواده‌اى بدون اشکال نیست و بالاخره یک نقصى پیش مى‌آید. حتى در خوشحال‌ترین خانه‌ها هم، مساله وجود دارد و بزرگترها گاهى با هم بحث مى‌کنند. معمولا، همه اعضاى خانواده کمک مى‌کنند تا زندگى براى بقیه، شیرین‌تر بشود. پس، مخالفت، قسمتى از یک زندگى است و با کمک محبت و فهمیدن همدیگر، خانواده مى‌تواند بیشتر مشکلات را بر طرف کند. 

دکتر هادى شاکر

منبع: فارس پیج

دروغگویى و علل آن در کودکان

 مقدمه

یکى از انحرافاتى که موجب شکایت والدین از فرزندان خود می‌باشد، دروغ گویى است. اکثر والدین از این شکایت دارند که فرزندانشان، با وجود این که از هیچ گونه رسیدگى در تربیت وى قصورى به عمل نمی‌آید، دروغگو بار آمده یا مغلطه و اغراق می‌کنند. آنان از این بابت ناراحتند که آدم هاى متدینى هستند، پرهیزگارند، دروغ نمی‌گویند. لقمه حرام نمی‌خورند و براى تربیت صحیح کودکان حتی‌المقدور از تمام امکانات تربیتى استفاده می‌کنند، او را از بچه‌هاى دروغگو و کم تربیت دور نگه می‌دارند، براى راستگویى تشویق می‌کنند، ولى با این وصف چرا باید دروغگو از آب درآید؟!

چرا بعضى از کودکان دروغ می‌گویند؟

دروغگویى نیز مثل سایر انحرافات اخلاقى و عاطفى، خالى از علت نیست. عامل و انگیزه‌ها هستند که کودکان را در مسیر انحرافات قرار می‌دهند و یا براى سال‌هاى بعد و انحرافات عارضى در آنان، زمینه‌سازى می‌کنند. بعضى از والدین با امتناع یکى دو تا از غرایز خیال می‌کنند که کار تمام شده و از سایر مسائل غریزى کودکان غافل می‌مانند.

در صورتى که اگر بخواهیم کودکان خود را با شخصیتى مثبت و عالى به بار آوریم، باید همه استعدادهاى مثبت آنان را پرورش داده و ضمن ایجاد هماهنگى بین استعدادهاى مثبت، استعدادهاى منفى را تضعیف و به سرحد انهدام بکشانیم و این کار با امتناع غرایز مثبت آنان از راه صحیح و انهدام یا هدایت غرایز منفى امکان پذیر می‌باشد. با غرایز چهارگونه رفتار می‌توانیم داشته باشیم. اقناع غریزه در حد امکان و به صورت معمولى، سرکوب غریزه، تعریف غریزه و تصعید غریزه. حال ببینیم که با کودکان خود چه کرده‌ایم؟ آیا به راستى صالح و قادر بوده‌ایم که غرایز آنان را اقناع یا غرایز سرکوب و تعریف شده‌شان را هدایت و تصعید نماییم؟

آیا به راستى استعدادهاى مثبت آنان را پرورش داده‌ایم؟ آیا در مورد انهدام یا اصلاح استعدادهاى منفى آنان را پرورش داده‌ایم؟ آیا در مورد انهدام یا اصلاح استعدادهاى منفى آنان قدم مثبتى برداشته‌ایم؟ آیا اصولا شناخت صحیح و مهارت لازم را درباره مسائل تربیتى دارا بوده‌ایم یا همه‌اش حرافى بوده و بس؟ آیا پرهیزگار بودن و لقمه حرام نخوردن کافى است؟ همان طورى که در این زمینه چراها زیاد است، آیاها هم نسبتا زیاد می‌باشد.

ناتوانى یکى از علل دروغگویى

دروغگویى مثل سایر انحرافات اخلاقى و عاطفى علل و انگیزه‌هایى دارد که یکى از آنها ناتوانى می‌باشد. وقتى که شما کودک را ترس مسایل موهوم، در منزل در حال اسارت و به صورت زندانى نگه داشته اید و آزادی هاى او را ندانسته از دستش می‌گیرید و همراه خشونت هایى که از خود بروز می‌دهید او را در احساس عجز و ناتوانى غوطه‌ور می‌سازید ناچار است که از دست شما و ستمکاری هایى که نسبت به وى روا می‌دارید بگریزد و امیال و غرایز خود را به نوعى و به هر نحو ممکن ارضا نماید و براى این کار ناگزیر است که در مقابل شما به دروغ متوسل شود.

مادر می‌گوید با “الف” بازى نکن زیرا “الف” کودک بی‌تربیتى است. اما کودک وقتى از منزل خارج می‌شود و در کوچه “الف” می‌بیند. بنا به نیازهاى غریزى و عاطفى، یا با او صحبت می‌کند. به بازى مشغول می‌شود و بعد که زمان برگشتن به منزل فرا رسید به محض ورود به خانه، مادر می‌پرسد:

در کوچه با چه کسى بازى می‌کردی؟ جواب مى دهد با “ج” زیرا اولا دلش می‌خواهد مادر را راضى نگه دارد و خود را حرف شنو نشان دهد. ثانیا دلش نمی‌خواهد که مادر با علم و اطلاع از اصل قضیه، به ممانعت خشونت آمیزى دست بزند؛ لذا به حربه‌اى که در نظر او راحت‌ترین و کارآترین حربه‌هاست یعنى به دروغ متوسل می‌شود.

ترس از والدین به عنوان یکى از علل دروغگویى

بعضى از والدین رفتار خشونت بارترى با فرزندان خود دارند. به کوچک ترین بهانه آنها را کتک می‌زنند در مقابل دیگران پرخاش و تحقیرشان می‌کنند به خیال این که با خشونت و پرخاش و تنبیه و نیش زبان خواهند توانست جلو انحرافات روانى کودک را بگیرند. این گونه خانواده‌ها علاوه بر این که نمی‌توانند کار مثبتى به عنوان کامل بازدارنده از انحرافات در تربیت کودک خود انجام دهند بلکه یا باعث می‌شوند که ترس کودک به تدریج ریخته و کارهاى خلاف خود را با جرات و جسارت بیشترى انجام دهد.

یا این که والدین را مثل دژخیم چاق به دست بالاتر خود احساس کرده و از ترس آنان بنابه مختصات زمانى و مکانى متوسل به دروغ گردد و کودکى که از ترس و اجبار فرامین والدین را می‌پذیرد و در این فرمان‌پذیرى هیچ گونه علایق عاطفى از خود بروز نمی‌دهد پایه‌هاى اخلاقى سست و نااستوارى خواهد داشت و در غیاب والدین، چون دیگر حضور ندارند برخلاف آنچه را که میل آنها بوده انجام خواهد داد و رفته رفته به طرف فساد اخلاقى که دروغ نیز یکى از آنهاست کشیده شده و به درجات پایین‌تر انسانى نزول پیدا خواهد کرد. بنابراین بهتر است والدین براى انجام کارى که از فرزندشان می‌خواهند قبل از آن که متوسل به جبر و خشونت شوند میل انجام کار را در دل کودک برانگیزانند تا در چنین صورتى لزوم خشونت نیز از بین رود.

کودک به خاطر ترس از کتک خوردن و خشونت هاى والدین، کم‌کم از آنان فاصله گرفته و خود را جدا احساس می‌کند و گاه گاه در بعضى از موارد توسل به دروغ می‌گردد زیرا احساس می‌کند که اگر راست بگوید والدین در اثر عصبانیت کتکش خواهند زد چوب اجبار و خشونت را کنار نهید و بگذارید کودکتان با داشتن کمى آزادى عمل و احساس استقلال خود را فرد محترمى در اجتماع خانوادگى به حساب آورد. دیگر در این صورت لزومى ندارد که او با دروغ گفتن به خانواده خود خیانت کرده باشد.

خودنمایى یکى از علل دروغگویى

بعضى از کودکان به خاطر خودنمایى، متوسل به دروغ می‌شوند. اینان، کودکانى هستند که مورد توجه والدین و اطرافیان قرار نمی‌گیرند، هر کارى می‌کنند، کسى نیست که مشوقشان باشد و به حسابشان بیاورد و یا لااقل بفهمد که آنان چه کارى می‌کنند و چه می‌گویند و چه می‌خواهند. پدر یا مادر، به علت گرفتاری‌هاى شغلى یا مشکلات خانوادگى کارى به کار آنان ندارند و گوششان به حزف آنان بدهکار نیست و اطرافیان نیز به خاطر این که در کار دیگران مداخله‌اى نکرده باشند و یه به خاطر سایر ملاحظات و محصولات، کارى کودکان دیگر نداشند.

بالاخره خیال می‌کند که حرف‌ها یا کارهایش مورد پسند والدین یا اطرافیان نیست و به ناچار براى خودنمایى هرچه بیشتر متوسل به دروغ و مغلطه و اغراق شود. گاه دروغگوهاى چنان شاخ دارى می‌گویند که موجب تحریکات منفى عصبى والدین می‌شود و گاه، کارهایى را به دروغ به خود نسبت می‌دهد که از خود قهرمانى بسازد تا بدین وسیله بتواند توجه اطرافیان را به خود جلب نماید و گاه واقعا دست به کارهاى خطرناکى می‌زند که با جثه و سن و سالش جور درنمی‌آید.

آنچه که مسلم است این‌ها همه، به خاطر خودنمایى و جلب توجه والدین و اطرافیانى است که اعتنایى به کودک ندارند؛ بنابراین بهتر است، کودکان را محترم بدانیم، به حرف هاى آنها هر چند که بیجا و بی‌موقع هم باشد، گوش فرا دهیم. کارهایى را که هر چند به ظاهر کوچک انجام می‌دهند، به دیده تحسین و تکریم بنگریم. مشوقشان باشیم تا بعدها، کارهاى بزرگتر و بهترى انجام دهند، هر از چندگاه و به مناسبت هاى مختلف، در پیش دیگران تعریف و تمجید تشویق آمیزى از آنها نیابیم.

منبع: دانشنامه رشد؛ على غلام پور طالمى

چه زمانی اجازه دارید فرزند دیگران را تربیت کنید

همه والدین قرار گرفتن در این موقعیت را تجربه کرده اند، زمانی که باید برای تادیب فرزند دیگران وارد عمل شوند چون والدین کودک کاری انجام نمی دهند و یا حضور ندارند. مطمئنا در چنین موقعیت هایی از خودتان سوال می کنید که آیا باید فرزند دیگران را تربیت کنید؟

با وجود این که به خوبی می دانید که فرزندان خودتان را چگونه تربیت کنید اما در وضعیتی که کودکان دیگر از مرزهای مجاز رفتاری عبور می کنند، می توانید از راهکارهای زیر استفاده کنید:

مشکل: شما و گروهی از والدین به همراه کودکان در زمین بازی هستید. کودک شما مشغول بازی با اسباب بازی است و ناگهان کودک دیگری از راه می رسد و سعی می کند اسباب بازی را از او بگیرد. مادر او کاری انجام نمی دهد. آیا باید کودک موردنظر را تادیب کنید؟

راه حل: بد نیست به کودکان اجازه دهید تا خودشان مشکلات را حل کنند. این مسئله به آنها کمک می کند تا بتوانند بدون اتکا به شما و به صورت مستقل برای مشکلات راه حل پیدا کنند اما در صورتی که کودک دیگر از کودک شما بزرگتر است و یا فکر می کنید که ممکن است آنها با هم دعوای فیزیکی بکنند، وارد عمل شوید. میان دو کودک قرار بگیرید و درباره مشارکت و یا رعایت نوبت با آنها حرف بزنید. در صورتی که صحبت هایتان تاثیرگذار نبود، آنها را تشویق کنید که هر کدام به تنهایی مشغول بازی شوند تا آرامش حفظ شود.

مشکل: شما و فرزندتان در زمین بازی هستید و در همین حال مشاهده می کنید که کودک بزرگتری به هل دادن کودکان کوچکتر مشغول است و احتمال آسیب دیدگی کودکان وجود دارد. والدین کودک در اطراف حضور ندارند. آیا باید کودک موردنظر را تادیب کنید؟

راه حل: والدین به خوبی می توانند پیش بینی کنند که اتفاق بدی در حال رخ دادن است. اگر احساس می کنید اعمال کودک ممکن است به کسی آسیب برساند، خطاب به گروه کودکان از جملات “آرام تر!” یا “هل دادن ممنوع!” استفاده کنید تا توجه کودکان را جلب کنید. اگر این راهکار موثر واقع نشد، دو انتخاب خواهید داشت:

۱- فرزند خودتان را از گروه دور کرده و به قسمت دیگری از زمین بازی منتقل کنید.

۲- از کودک مورد نظر، سوال کنید مادرش کجاست تا او را در جریان اتفاقاتی که در حال رخ دادن است، قرار دهید.

مشکل: کودکی را می بینید که فرزند شما را روی زمین انداخته است. از والدین کودک خطاکار خبری نیست. آیا باید کودک موردنظر را تادیب کنید؟

راه حل: رفتار خشونت آمیز نیاز به مداخله و تصحیح دارد. وارد عمل شوید و از کودک خطارکار بپرسید پدر و مادرش کجا هستند. در زمین‌های بازی شلوغ این احتمال وجود دارد ک مادران قادر به دیدن همه کارهای کودک نباشند و به همین علت از رفتار نادرست کودک خبر ندارند.

مشکل: دوستتان فرزندش را نزد شما گذاشته است و همراه کودک در خانه هستید که کودک شروع به لجبازی و لوس بازی برای شستن دست هایش می کند و حاضر نیست سر میز شام حاضر شود. آیا باید فرزند دیگران را تادیب کنید؟

راه حل: قبل از اینکه مراقبت از فرزند دوستانتان را قبول کنید، حتی اگر قرار باشد این کار را برای صمیمی ترین دوستتان انجام دهید، قوانین مهم و اصولی که در مورد آنها اجرا می شود را از والدین کودک سوال کنید. آیا کودک برای رفتار نادرست مورد مواخذه قرار می گیرد؟ از چه روش هایی برای مواخذه کودک استفاده می شود؟ والدین معمولا از شما درخواست خواهند کرد که از روش‌های خودشان برای تادیب کودک استفاده کنید.

آگاهی از روش‌های تربیتی والدین کودک و توافق در خصوص استفاده از همان شیوه ها و یا راهکارهای مناسب در صورت دیدن رفتارهای نامناسب از جانب کودک، به شما کمک می کند تا کنترل بیشتری بر شرایط داشته باشید. علاوه بر این استفاده از روش‌های مشابه تربیتی باعث جلوگیری از سردرگمی والدین کودک در آینده خواهد شد.

مشکل: یکی از دوستان فرزندتان به همراه والدینش در جشن تولد کودک شما حضور دارند. کودک موردنظر حتی در حضور والدینش از به کار بردن کلمات “لطفا” و “ممنون” امتناع می کند. آیا باید کودک موردنظر را تادیب کنید؟

راه حل: زمانی که والدین کودکان دیگر از رفتارهای نادرست کودک چشم‌پوشی می کنند و آنها را نادیده می گیرند، مداخله نکردن کار دشواری است. به جای تادیب کودک در حضور والدینش، با کودکانی که آداب معاشرت را رعایت می کنند خوش رفتاری کنید. د رچنین موقعیت هایی لازم نیست کار خاصی انجام دهید، به جای عکس العمل نشان دادن یک لبخند و گفتن جمله “خواهش می کنم!” کافی است.

مشکل: کودک شما در صف ایستاده است و در همین حال یک کودک دیگر با بی ادبی خودش را جلوی تعداد زیادی از کودکانی که در صف ایستاده اند، جا می دهد. آیا باید کودک موردنظر را تادیب کنید؟

راه حل: وضعیتی که والدین شاهد رفتار نادرست کودک دیگر هستند و باید صبر کنند تا والدین کودک مورد نظر از میان جمعیت پیدا شوند و از کودک بخواهند که سرجای خودش بایستد و از همه عذرخواهی کند، شرایط عجیب و ناخوشایندی است. از آنجا که ممکن است این لحظه هرگز اتفاق نیفتد، شما می توانید مداخله کنید و از کودک بخواهید انتهای صف بایستد و نوبت را رعایت کند.

ممکن است بعضی از کودکان بی ادب باشند زیرا آموزش‌های لازم به آنها داده نشده است و یا والدین آنها در موقعیت‌های مشابه عکس العمل مناسبی نشان نداده اند. از آنجا که ممکن است کودک نسبت به طرز صحبت کردن شما واکنش بی ادبانه ای نشان دهد، بهتر است در برخورد با او از لحن مهربان و مودبانه استفاده کنید.

منبع: میگنا

پرورش خودباوری در فرزندان

علل بسیاری از رفتارهای آسیب‌زای یک کودک و دانش‌آموز در خانه و یا در مدرسه مخصوصاً افت تحصیلی آنان ریشه در کمبود و یا ضعف عاملی است به نام خودباوری.

فاصله خواستن تا توانستن تنها یک گام است و این گام فقط و فقط زمانی طی می‌شود که ما در باورمان قدرت برداشتن این گام را بیابیم. خانواده و والدین اولین جایگاه و مدرسه دومین جایگاهی است که نقش غیر قابل انکار در ایجاد و تقویت خودباوری در کودکان را دارند.

خودباوری یعنی احساس ارزشمند بودن، این احساس از طریق مجموعه‌ای از عواطف، احساسات و تجربیات بدست می‌آید، به نحوی که فرد خود را با کفایت و موفق می‌داند.

هسته اولیه خودباوری از کودکی آرام آرام توسط والدین و اطرافیان در اطراف فرد مورد نظر شکل می‌گیرد و ایجاد می‌شود.

در محیطی پر از ترس کودک می‌آموزد که دائماً بترسد و احساس ناامنی کند.

در محیطی پر از شادی او می‌آموزد که شاد باشد و در محیطی پر از تشویق او می‌آموزد که بزرگ باشد.

به عبارتی خودباوری در کودک از نوع نگاه، نگرش، رفتار، برخورد و توقعات دیگران از همان طفولیت جوانه می‌زند و بزرگ می‌شود و به محصول می‌نشیند.

تحقیر، طرد کردن، بی‌احترامی، سرزنش، تهدید، مقایسه نابجا، تکرار دائم نکات منفی همه و همه راه‌هایی هستند که مسلماً نمی‌توانند در کودک به خودباوری منجر شود. برعکس راه‌های مناسبی مانند پذیرش، احترام، محبت، توجه، جدی گرفتن، گوش دادن، تشویق، حمایت و انتظارات معقول وجود دارد که کاربرد یکایک آنها برای رسیدن به سر منزل مقصود می‌تواند مفید باشد.

یک پدر و مادر مسئول یا آموزگاری شایسته اگر بخواهند در این راستا قدم‌های بلندتری بردارند، می‌توانند از راهکارهای بهتری نیز کمک بگیرند از جمله:

– در آغاز به کودک بیاموزیم که نقاط ضعف و قوت خود را شناسایی کند. با این کار او افق حرکت خود را می‌تواند بیابد.

– بعد از شناخت نقاط قوت و ضعف نباید احساس نگرانی یا خجالت کند برعکس باید احساس رضایت‌مندی و خوشنودی نماید. قدر مسلم هیچ انسانی ولو بسیار دانا و حکیم قادر به انجام هر کاری نیست.

احساس با ارزش بودن زمانی در فرد ایجاد می‌شود که بعد از شناخت نقاط ضعف و قدر خود اولین گام‌های جدی را بردارد. در واقع در این هنگام است که او یاد گرفته خودش باشد نه دیگری.

تشویق توانایی، حمایت از تلاش‌ها، تشویق به تجربه کردن راه‌های مختلف برای حل یک مسئله به ایجاد و تقویت احساس کفایت در کودک کمک می‌کند.

واگذاری تدریجی برخی مسئولیت‌ها، تشویق به ایجاد ارتباط سالم با اطرافیان، ایجاد فرصت‌هایی برای تبادل تجربیات می‌تواند به ایجاد و تقویت احساس مسئولیت کمک کند.

پذیرش کودک به عنوان یک فرد و عدم مقایسه بی‌مورد او با دیگران و هم چنین پذیرش عواطف و احساسات او می‌تواند به ایجاد احساس امنیت در کودک کمک کند.

– فرد خودباور نشانه‌های بارزی از احساس ارزشمند بودن و خودباوری در عملکرد روزانه خود دارد از جمله آن که:

چنین فردی مسئولیت‌پذیر است، نسبت به پیشرفت خود احساس افتخار دارد، دامنه وسیعی از هیجانات و احساسات را از خود نشان می‌دهد و دیگران را به راحتی تحت تأثیر قرار می‌دهد.

رحمت‌الله اردستانی

منبع: راسخون

تاثیر قصه‌گویی بر رفتار و آینده کودکان

تاثیر قصه گویی بر زندگی و آینده ی کودک یک امر ثابت شده است به طوری که امروزه کارشناسان برای برخورد با کودک پرخاشگر و لجباز روش قصه درمانی را پیشنهاد می کنند. فواید قصه خواند برای کودک را بیشتر بشناسید.

تاثیر قصه گویی و فواید قصه گویی بر تربیت کودک کمکی بزرگ به والدین است. کودک شما اختلالات رفتاری دارد که شما بعد از امتحان کردن هزار و یک راه متاسفانه گاهی به تنبیه رو می آورید اما بهتر است دست نگاه دارید و با اصول و روش های درست تربیت کودک با قصه خواندن بیشتر آشنا شوید.

گاهی یک قصه می تواند تاثیری بر زندگی و آینده ی کودک بگذارد که ده ها آموزش از آن عاجز است….

اختلال های رفتاری طبقه ای از رفتار کودک است. کودکانی که رفتارشان به این طبقه تعلق دارد از میزان شرارت و شیطنتی که ویژگی گروه سنی آن هاست پا را فراتر می گذارند. آن ها به طور جدی حقوق مسلم دیگران را زیر پا می گذارند و یا قوانین عمده اجتماعی را خدشه دار می کنند. گاهی بسیاری از کودکان از نظر هیجانی نیز با مشکل رو به رو می شوند و در معرض افسرده شدن قرار می گیرند. اختلالات هیجانی رفتاری به شرایطی اطلاق می شود که در آن پاسخ های هیجانی و رفتاری در مدرسه با هیجان های فرهنگی، سنتی، و قومی تفاوت داشته باشد؛ به طوری که در عملکرد تحصیلی فرد، مراقبت از خود، روابط اجتماعی، سازگاری فردی، رفتار در کلاس و سازگاری در محیط کار نیز تأثیر منفی داشته باشد. اغلب کودکان با اختلالات رفتاری احساسات منفی دارند و با دیگران بدرفتاری می کنند. در بیشتر موارد، معلمان و هم کلاسی ها آن ها را طرد می کنند، در نتیجه فرصت های آموزشی آنان کاهش می یابد. به رغم مشکلات فراوانی که این کودکان با آن مواجه اند، بیشتر آن ها تا سال ها پس از ورود به مدرسه شناسایی نمی شوند مگر این که اختلالات رفتاری و مشکلات تحصیلی آنان تشدید شود.

بسیاری از بزرگسالان تحمل رفتارهای کودکان با اختلالات رفتاری را ندارند و به تنبیه آنان نیز متوسل می شوند. این کودکان در مقایسه با همسالان بهنجار خود در جنبه های مهم زندگی محدودیت دارند و در تعاملات اجتماعی با مشکلات جدی مواجه اند. ناتوانی های این کودکان از رفتارهای آن ها ناشی می شود. قصه درمانی در سال های اخیر به صورت یکی از فنون بازی درمانی مطرح شده است. استفاده از قصه درمانی به مثابه یک فن درمانی فقط به درمان مشکلات روان شناختی کودکان منجر نمی شود. در قصه درمانی فرض بر این است که تغییر در زبان و ادبیات قصه های زندگی فرصت های جدیدی برای رفتار و روابط با دیگران ایجاد می کند.

تاثیر و فواید قصه خواندن بر کودکان

کودکان از طریق داستان ها و افسانه ها با حقایق و تجربه های زندگی آشنا می شوند. تأثیرپذیری از شخصیت های قصه، تقویت قدرت فهم و بیان، پرورش خلاقیت، آموزش زبان و افزایش گنجینه واژگان کودکان نیز از دیگر تأثیرهای آموزشی و تربیتی داستان سرایی به شمار می روند. در واقع داستان خلاقیت گسترده ای است که با آن هر فردی می تواند عقاید به ظاهر نامعقول را بازیابی و آن ها را جایگزین و استفاده سازنده از آن ها را مطرح کند.

داستان سرایی به مثابه تدبیری مداخله ای برای آموزش می تواند دانش آموزان را به کشف معنای منحصر به فرد بودن خود ترغیب کند و توانایی آن ها را برای برقراری ارتباط واقعی بین افکار و احساسات افزایش دهد. مهارت های کلامی می تواند توانایی دانش آموزان را برای حل و فصل اختلاف بین فردی به صورت آرام و توأم با بحث و گفت و گو افزون سازد. بیان داستان و نیز گوش فرا دادن به آن دانش آموزان را به بهره گیری از تخیلاتشان تشویق می کند. این تخیل قوی می تواند اعتماد به نفس و انگیزش شخصی را در دانش آموزان افزایش دهد، زیرا آنان خود را برای نیل به امیال و آرزوهایشان شایسته و توانا تصور می کنند.

تاثیر قصه‌گویی بر درمان مشکلات رفتاری کودکان

قصه ها می تواند از نظر تربیت اجتماعی، عاطفی و اخلاقی در کودک نیز موثر واقع شوند

قصه ها می تواند از نظر تربیت اجتماعی، عاطفی و اخلاقی نیز موثر واقع شوند و بسیاری از مقررات، هنجارهای اجتماعی و دستورالعمل های زندگی را منتقل کنند. چگونگی روبرو شدن با مشکل ها، حل آن ها و بسیاری از الگوهای رفتاری در گروه ها و طبقه های مختلف اجتماعی و سنی در داستان ها بیان می شود. اگر والدین یا درمان گران قادر به فهم افکار سری کودک یا شناسایی احساس های پنهان او باشند، هر اندازه تفسیرهای انجام شده نیز درست باشند، باز این فرصت از کودک گرفته می شود که خود از طریق شنیدن پی در پی داستان و تفکر درباره آن به احساس رویارویی موفقیت آمیز با مشکل خود دست یابد. به همین دلیل است که رویکردهای داستانی به روان درمانی تأکید دارد و قصه ها در چگونگی رفتار و واقعیت های کودکان نقش موثری ایفا می نماید. قصه ها به کودکان راه حل هایی ارائه می دهند که غیرمنتظره و شگفت انگیز و در عین حال شدنی و مثبت هستند. تلاش پژوهش گران و درمان گران منجر به استفاده از ادبیات و قصه و قصه درمانی شده است.

برخی از مسائل کودکان با مشکلات عاطفی و رفتاری از ضعف آگاهی و بهره نبردن از مهارت های اجتماعی، الگوی کلامی صحیح، رفتارهای جامعه پسندانه، مهارت های ارتباطی و دوست یابی، مسئولیت پذیری، و غیره ناشی می شود؛ پس آموزش این مهارت ها به این کودکان ممکن است تا حدودی از بروز این مشکلات پیشگیری کند. درمان گران و روان شناسان کودک می توانند جدیت بیشتری برای استفاده از قصه در مداخله های درمانی کودکان و نوجوانان نشان دهند و والدین و معلمان بهتر است استفاده گسترده تر از قصه های هدف دار را در برنامه های آموزشی و تربیتی کودکان بگنجانند به خصوص که این امر در سنت تربیتی فرهنگ ما جایگاه خاص خود را هم دارد.

در این جا چند نمونه از راهبردهای مهارت های اجتماعی را ذکر می کنیم که مربیان می توانند برای آموزش آن ها از داستان استفاده کنند و برای این که کودک مطالب را بهتر درک کند از سوال های نیمه سازمان یافته نیز کمک بگیرند. این راهبردها به کودکان پرخاش گر کمک می کند تا تمایلات و رفتارهای پرخاش گرانه خود را مهار کنند.

– پیوستن به فعالیت های دیگر

– ابراز خشم با لحن آرام

– ترک صحنه

– نپذیرفتن تقاضاهای دیگران به شیوه ای مودبانه

– یادآوری سودمندی و مزایای رفتار مناسب

– نادیده انگاشتن رفتار نامطلوب دیگران

– استفاده از جمله های تلفیقی

– هم دلی کردن

منبع: تبیان

۹ راهکار به جاى تنبیه

تحقیقات نشان می دهد، زمانی که والدین به دلیل عدم دسترسی به راه های دیگر، کودکشان را تنبیه می کنند، دچار احساس گناه می شوند. به علاوه تنبیه بدنی، استفاده از رفتار پرخاشگرانه و خشونت برای حل مشکلات را به کودکان می آموزد. تنها تأثیر تنبیه بدنی علیرغم خواست خانواده ها، آموزش خشونت بیشتر است. هم چنین کودکانی که تنبیه بدنی شده اند دارای اعتماد به نفس کمتری هستند، بیشتر افسرده اند و پس از بالغ شدن کارهای سطح پایین تری را انتخاب می نمایند. حال ببینیم به جای تنبیه بدنی، چه می توان کرد

۱- خونسرد باشید. اگر زمان عصبانیت بر خلاف میلتان تصمیم به تنبیه فرزندتان گرفتید اولین راه حل این است که در صورت امکان آن مکان را ترک کنید. به خود آرامش دهید و ساکت بمانید. این کار اغلب سبب می شود راه حل مشکل را پیدا کنید. بعضی اوقات والدین به سبب فشار و استرسی که به آنها وارد می شود کنترل خود را از دست می دهند. اگر نمی توانید موقعیت مکانی خود را ترک کنید، فکرتان را از آن موضوع دور کنید و در ذهنتان تا ده بشمارید.

۲- زمانی را به خودتان اختصاص دهید. والدینی که برای خودشان وقت نمی گذارند و تمام مدت در عجله هستند، بیشتر مستعد کتک زدن فرزندانشان می باشند. بنابراین مهم است که والدین زمانی را برای ورزش، عبادت، مطالعه و پیاده روی خود اختصاص دهند.

۳- مهربان اما قاطع باشید. یکی از مواردی که غالباً والدین گرایش به تنبیه فرزندشان پیدا می کنند زمانی است که فرزند علیرغم گوشزدهای مکرر، به خواسته شان عمل ننموده است. در نهایت برای وادار کردن کودک به رفتار صحیح او را تنبیه می کنند. در این مواقع راه حل این است که خود را در سطح و جایگاه کودکتان قرار دهید، تماس چشمی با او برقرار نمایید، او را لمس کنید(به طور مثال دستش را بگیرید) و در عبارات کوتاه و روشن با مهربانی اما قاطعانه، آنچه را از او انتظار دارید بگویید.

۴- امکان انتخاب بدهید. دادن حق انتخاب به فرزندتان راهکار مؤثری برای خودداری از تنبیه او است. اگر فرزند کوچکتان به جای غذاخوردن با غذایش ور می رود از او بخواهید یا با غذایش بازی نکند یا میز غذا را ترک کند، اگر به بازی با غذایش ادامه داد با قاطعیت به او کمک کنید از صندلی پایین بیاید و سپس به او بگویید که هرگاه برای خوردن بقیه غذایش آمادگی داشت سرمیز بازگردد.

۵- از پیامدهای منطقی رفتار استفاده کنید. پیامدهای منطقی رفتار به کودک کمک می کند تا مسئولیت پذیر باشد. به طور مثال فرزندتان شیشه همسایه را می شکند و شما او را کتک می زنید. او از این موقعیت چه می آموزد؟ شاید یاد بگیرد که دیگر این کار را انجام ندهد، اما به علاوه می تواند پنهان کاری، انداختن گناه به گردن دیگری، دروغگویی یا فرار کردن از دست شما را نیز بیاموزد. او ممکن است اعتقاد پیدا کند که این کار بد است، احساس عصبانیت نماید یا بخواهد از والد تنبیه کننده انتقام بگیرد. ممکن است یکی از پیامدهای آتی تنبیه، رفتار درست فرزندتان باشد ولی باید تصمیم بگیرید که دوست دارید فرزندتان از ترس شما رفتار درستی داشته باشد یا به احترام شما درست رفتار نماید.در همان موقعیت قبلی که کودکی شیشه همسایه را شکسته است، اگر والدین با لحنی آرام اما قاطع به کودک بگویند که فهمیده اند او شیشه را شکسته و از او بخواهند برای جبران این خسارت کاری انجام دهد و کودک تصمیم بگیرد علف هرزهای باغچه همسایه را جمع آوری نماید و یا چند بار ماشین آنها را بشوید، از پیامد منطقی خطای کودک استفاده شده است. با توجه به اینکه بعضی خطاها تقریباً غیرقابل اجتناب هستند، اینگونه تنبیه ها به کودک می آموزند که مسئولیت جبران خطای خود را برعهده بگیرد. به این شیوه کودک کمتر عصبانی می شود و درصدد انتقام گرفتن از والدینش برنمی آید و مهم تر از همه اعتماد به نفس کودک آسیب نمی بیند.

۶- به فرزندتان فرصت جبران بدهید. وقتی فرزندی عهدشکنی می کند و پدر و مادر تمایل به تنبیه او دارند، راه حل دیگری که وجود دارد این است که به فرزند فرصت جبران داده شود تا عملی انجام دهد که رابطه خدشه دار شده را دوباره اصلاح کند.

۷- از جدال اجتناب کنید. اگر فرزندی به والدینش توهین کند پدر یا مادر خشمگین ناچار به تنبیه بدنی فرزندشان تحریک می شوند. در این شرایط بهترین راه اجتناب از تنبیه فرزند، کنار کشیدن فوری والدین از موقعیت ایجاد شده است.با عصبانیت و حالت شکست خورده اتاق را ترک نکنید با خونسردی و آرامش به فرزندتان متذکر شوید که هرگاه خواست با ادب و احترام صحبت کند شما در جای دیگری در انتظارش هستید.

۸- در کمال آرامش اما قاطعانه عمل نمایید. به جای تنبیه فرزند کوچکی که به وسیله خطرناکی دست زده است، با مهربانی اما قاطع او را از آن موقعیت دور کنید و وسیله سرگرمی دیگری در اختیار او قرار دهید. مطمئناً نتیجه این کار بهتر از تنبیه او خواهد بود.

۹- فرزندتان را پیشاپیش از آنچه باید صورت گیرد مطلع سازید. عصبانیت فرزند به راحتی می تواند والدینش را از کوره به در کند. کودک اغلب زمانی احساس خشم می کند که پیشتر، از آنچه قرار است رخ دهد مطلع نبوده و یا قدرتی در عدم وقوع آن عمل نداشته باشد.مثلاً اگر حداقل ۵ دقیقه قبل از زمانی که فرزندتان باید سرگرمی خود را کنار بگذارد او را مطلع نمایید، او راحت تر به خواسته شما عمل می کند تا حالتی که دقیقاً در زمان مقرر برای انجام کاری از او بخواهید که سرگرمیش را رها کند. این زمان به او فرصت می دهد تا آنچه را که انجام می دهد تکمیل نماید و راحت تر با شرایط جدیدسازگار شود.

پرخاشگری، یک نوع خشونت جایگزین شده در اجتماع است که نوع ظریف‌تری از آن، تنبیه بدنی کودکان است. به واسطه آن کودکان اعتماد به نفس خود را از دست می دهند، از ابراز احساساتشان جلوگیری می نمایند و متمرد و غیراجتماعی می شوند. بهتر است خانواده ها بدانند که چگونه با یکدیگر کنار بیایند و به صورتی خلاق مشکلات خود را بدون استفاده از خشونت حل کنند. راه حل ها می توانند بسیار زیاد و متنوع باشند و نتیجه آنها والدینی هستند که احساس حمایت و آرامش بیشتری مى کنند.

ترجمه: ندا یارایی

منبع: کاترین ولز؛ سایت پوزتیو پرنتینگ

چه کسى بچه‌ها را دوست دارد؟

هیچ جامعه‌شناس و روانشناسى، حکم به طلاق نمی‌دهد و نیز در هیچ آیینى، طلاق، رسمى پسندیده تلقى نشده است.

اما هنگامى که همه راه‌ها به تفاهم و پیوند میان دو زوج بسته شده(اگرچه طلاق پیشتر رخ داده است)، به طلاق به‌ عنوان فرجامین راه نگریسته می‌شود؛ اما این طلاق با همه اماها و اگرهایش، بیش از همه، تاثیرى آنى بر فرزندان و آینده آنان دارد. به همین علت، به پدر و مادرانى که به هر دلیل طلاق گرفته‌اند، گفته می‌شود که هم چنان رابطه صمیمانه و خوب خود را با فرزندان خویش حفظ کنند. مطلب حاضر به وظایف پدران و مادران در قبال فرزندان طلاق اشاره دارد.

مسئولیت والدین در بهترین شرایط هم، سنگین است و در هنگام وقوع حادثه یا بحران، انجام این وظایف دشوارتر به‌ نظر می‌رسد.

در هنگام جدایى والدین از یکدیگر، زندگى خانواده، دست‌خوش پاره‌اى بحران‌ها می‌گردد. با این حال، شایسته نیست که والدین از انجام وظایف خود غافل شوند. تقسیم وظایف سرپرستى در خانواده‌هاى از هم پاشیده را در اصطلاح حضانت مشترک می‌نامند. در این نوع حضانت، والدین باید با وجود تمام مشکلات به‌ طور مشترک همانند یک خانواده همکارى داشته باشند. ممکن است این کار تا حدود زیادى غیرممکن به‌ نظر ‌آید اما خواندن مطالب زیر، ممکن است تا حدودى شما را در انجام این وظیفه خطیر یارى دهد.

«ما تو را دوست داریم، جایت در کنار ما امن است. به خواسته‌هایت پاسخ می‌دهیم و از تو مراقبت خواهیم کرد.» هنگامى که کودکان در خانواده‌اى به دنیا می‌‌آیند، این پیام‌هاى مهم به آنها داده می‌شود. براى بچه‌ها، طلاق به معنى تغییر تمام چیزهایى است که روزى به آنان ارزانى داشتید. بنابراین تغییر، بزرگترین تهدید براى کودکان در طول مراحل اولیه طلاق به شمار می‌رود.

«حالا چه کسى از من مراقبت خواهد کرد؟ کجا زندگى خواهم کرد؟ آیا باید مدرسه‌ام را تغییردهم، دوستانم را از دست خواهم داد؟»

این تغییرات، سؤالات زیادى در ذهن کودکتان به وجود می‌آورد و باعث ایجاد احساسات منفى نظیر: ترس، ناراحتى، ناامنى و نگرانى در او خواهد شد.

والدین کارن و بابى، چهار ماه پیش تصمیم گرفتند از هم جدا شوند. آنها اوایل هفته را با مادرشان سپرى می‌کنند، هنوز به همان مدرسه همیشگى می‌روند و همان دوستان همیشگى خود را دارند. ولى از پنجشنبه تا یکشنبه عصر، در خانه پدر خود که کمتر از یک مایل با آنها فاصله دارد، می‌مانند.

هر دو بچه‌ها تا حدودى با همسایه‌هاى پدرشان آشنا شده‌اند و تعدادى از دوستان مدرسه‌اى کارن در نزدیکى خانه پدرش زندگى می‌کنند. پدر و مادر هر دو، به خوبى درک می‌کنند این دوره سختى، براى همه آنان است و تمام تلاش خود را می‌کنند تا حتی‌الامکان کمترین تغییرات را اعمال کنند. البته گاهى اوقات این کار بسیار سخت می‌شود اما آنها هر دو توافق کرده‌اند که تمام تلاش خود را بکنند.

والدین جنى هشت ماه پیش از هم جدا شدند. مادرش بلافاصله از استان محل زندگى آنها رفت و جنى تا زمانى که پدرش خانه را فروخت و به آپارتمان جدید نقل مکان کرد، با او زندگى می‌کرد اما پس از این، او مجبور بود با مادرش زندگى کند، حالا او در مدرسه جدیدى درس می‌خواند که مایل‌ها با خانه‌اش فاصله داشت. اگرچه جنى هفته‌اى یکبار با پدرش تماس داشت ولى به ندرت او را می‌دید.

مادرش به او پیغام‌هایى می‌داد که جنى باید آنها را به پدرش منتقل می‌کرد، پیغام‌هایى که جنى را بین والدینش قرار داده بود این کار باعث شده بود تا پدرش عصبانى شود و جنى از این وضعیت، احساس ناراحتى می‌کرد زیرا تغییر بزرگى در زندگى او رخ داده بود. او مجبور شده بود تا مدرسه اش، دوستان و پدرش را ترک کند و این تغییرات دائما ادامه داشت. فکر کنید جاى این کودک بودید، هنگامى که همه نظرات شخصى خود را در رابطه با تغییرات زندگی‌اشان دارند، چه کسى بیش از این کودک، لطمه می‌خورد؟ کدام کودک می‌تواند با این مشکلات کنار آید؟

توصیه کلى ما این است که: هر چه تغییرات در سال اول کمتر باشد، بهتر است. اگر امکان دارد به نفع کودکتان است که در همان خانه یا حداقل همان حوالى بمانید و به همان مدرسه همیشگى برود. سعى کنید تا همان قواعد و عاداتى را که قبل از جدایى در خانه وجود داشته، تغییر ندهید. این کار کمک می‌کند تا فرزندانتان، کمترین ضرر روحى را متحمل شوند. ممکن است نیازهاى عاطفى والدین در لحظات بحرانى آنها را کورکند و از نیازهاى فرزندان خود غافل شوند.

اگرچه ممکن است والدین دچار چنین لحظاتى درز ندگى بشوند اما باید به خاطر داشت که آنها هنوز پدر و مادر هستند. هنگامى که والدین به این نکته توجه کنند که طلاق براى کودکان نیز به معنى تغییر است، مشکلاتى که همراه با این تغییرات پدید می‌آید، کاهش پیدا کرده و کار والدین آسان‌تر خواهد شد. نکات زیر باعث می‌شود تا تغییرات براى کودکتان آسان‌ترشود:

۱- در مورد طلاق با فرزندانتان صحبت کنید. به آنها بگویید که دیگر این ازدواج نمی‌تواند ادامه پیدا کند و شما باید از یکدیگر جدا شوید. بچه‌ها ممکن است ابتدا سؤالاتى بپرسند یا دلیل بخواهند و حتى به مخالفت با دلایل شما بپردازند.

۲- با کودکتان صادق باشید. اطلاعاتى که در مورد جدایى به آنها می‌دهید، باید ساده، خلاصه و مناسب سن آنها باشد. به آنها قول آشتى با همسرتان را ندهید مگر این که احتمال آن، زیاد باشد.

۳- سعى کنید حتی‌الامکان سال اول جدایى تغییرى صورت نپذیرد. کودکتان را به همان پزشک، مدرسه یا همان مکان‌هاى تفریحى همیشگى ببرید. اغلب اوقات مدرسه مکان امنى براى کودکانى است که والدینشان از هم جدا شده‌اند.

۴- به کودکانتان اطمینان دهید که آنان را دوست دارید و همیشه والدین آنها باقى خواهید ماند و تمام تلاش خود را براى آنها بکار خواهید برد.

۵ – به کودکانتان بگویید که حال دو خانه دارند، مراقب باشید هیچگاه از واژه ملاقات استفاده نکنید.

۶- به کودکانتان بگویید که این تغییرات، به خاطر نیازهاى احساسى شماست. هر کس احساساتى دارد و می‌تواند آن را بیان کند. تغییر، همیشه آسان نیست ولى به‌زودى، همه چیز روبراه خواهد شد.

۷- هیچگاه کودکتان را تهدید به ترک نکنید. حتى به خاطر آن که مجبور به اطاعت از شما شود.

۸- به نگرانی‌هاى فرزند خویش، گوش فرا دهید. نگرانی‌هایى که از نظر بزرگسالان، کوچک به‌نظر می‌آید ممکن است براى کودک، معضلى بزرگ باشد.

۹- از خود اطمینان حاصل کنید که براى حمایت از کودکانتان ،به آنان متکى نیستید. کودکان، توانایى عاطفى لازم را براى حمایت از شما ندارند. از خود بپرسید چه کسى باید دیگرى را حمایت کند؟

۱۰- عشقتان را نسبت به کودکتان، نشان دهید. او را روى پاى خود بنشانید، بغلش کنید و با تماس چشمى محبت‌آمیزى، عشق خود را به آنان عرضه کنید.

۱۱- از بودن با کودکانتان، لذت ببرید و لحظات شادى را براى آنها فراهم کنید. خنده، بهترین درمان است.

۱۲- تا جایى که ممکن است هر چه زودتر به پرستار و یا مربى کودکتان اطلاع دهید که از همسرتان جدا شده‌اید. ممکن است این کار براى شما در زمانى که احساس ناامنى و سردرگمى می‌کنید مشکل باشد اما این کار به دیگر بزرگسالان که مورد علاقه کودک شماست کمک می‌کند تا دلیل تغییر رفتار کودکتان را بفهمند و او را در کنار آمدن با این قضیه یارى دهند.

۱۳- هنگام برنامه‌ریزى یا در صورت هرگونه تغییرى، به کودکانتان اطلاع دهید. بگذارید آنها اول از همه، از تغییرات مکان یا تغییر زمان بودن با والد دیگرش آگاه باشند.

۱۴– خودتان و استعدادهایتان را، باور داشته باشید و به کودکانتان اعتماد به نفس لازم براى تغییر و تحولات جدید را بدهید.

گاهى اوقات با تمام تلاشى که والدین در انجام وظایف خود می‌کنند، ممکن است کودک هنوز نیز به زندگى جدید خود، عادت نکرده باشد. در واقع این کودکان، به جاى آن که خود را با زندگى جدید تطبیق دهند، بناى ناسازگارى را در پیش می‌گیرند. این نوع کودکان، احساس امنیت کمترى می‌کنند و گوشه‌گیر می‌شوند. برخى از این کودکان، شدیدا نیاز به یک مشاور دارند تا آنها را در تطبیق با زندگى جدید یارى دهند.

پس دست به کار شوید و به یک روان‌شناس ماهر که سابقه کار با بچه‌ها را نیز داشته و شما نیز به او اعتماد دارید، مراجعه کنید. از بیان سؤالات و نگرانی‌هایتان واهمه نداشته باشید. مهم‌تر از همه، ناامید نشوید و فکر نکنید یک بازنده‌اید. به جاى آن سعى کنید تا این دوره را، بخشى از دوره تطابق کودکتان با شرایط جدید، ببینید و به او کمک کنید تا با این شرایط، سازگارى پیدا کند و همانند یک فرد سالم در جامعه زندگى کند.

منبع: WWW.OHOIOLINE.OUS.EDU  

برگرفته از: همشهری آنلاین ترجمه: ساناز سرابى زاده