دلایل داشتن یا نداشتن فرزند دوم

چه دلایلی برای داشتن یا نداشتن فرزند دوم دارید؟

خیلی از مادرهایی که کودک‌شان در سنین بین ۲ تا ۵ سالگی به سر می‌برد، به موضوع فرزند دوم فکر می‌کنند. حتی اگر تکلیف‌تان را با خودتان کاملا هم روشن کرده باشید، ممکن است در مورد بعضی از دلایل، هنوز تردید داشته باشید. دلایلی که برای داشتن یا نداشتن فرزند دوم در این دو صفحه گفته شده، می‌تواند به شما نشان دهد که به کدام دلایل باید جدی‌تر فکر کنید و کدام‌های‌شان بهانه‌های نادرستی هستند.

می‌ترسم دومی را مثل اولی دوست نداشته باشم

درست فکر می‌کنید! شما هیچ وقت دو فرزندتان را «مثل هم» دوست نخواهید داشت، اما این به معنای بیشتر دوست داشتن یکی نیست. همه مادرها با گذشت چند سال به قدری عاشق فرزندشان می‌شوند که نمی‌توانند باور کنند می‌شود موجود دیگری را هم این قدر دوست داشت. مادر ۲ کودک ۴ و یک ساله می‌گوید: «وقتی پسر اولم دنیا آمد، از همان لحظه تولد، احساس کردم یک عشق جادویی بین من و او برقرار است؛ اما این اتفاق در مورد پسر دومم نیفتاد. آن موقع فکر می‌کردم، بدترین مادر دنیا هستم، اما بعدها فهمیدم هیچ چیز بین کودک اول و دوم، شبیه هم نیست. پسر کوچک‌ترم به سرعت خودش را توی دلم جا کرد و حالا من نمی‌توانم زندگی‌ام را بدون او تصور کنم».

تفاوت روحیه کودک اول و دوم و فرضیات ذهنی شما در مورد مادری که بر اساس خاطرات‌تان با کودک اول ساخته شده، می‌تواند به این موضوع دامن بزند و در دوران بارداری و ماه‌های اول نوزادی کودک دوم حال‌تان را بگیرد! زود افسرده نشوید. کافی است به خودتان زمان بدهید تا ببینید عشق چطور معجزه می‌کند.

البته ممکن است بر عکس این اتفاق هم رخ بدهد. یک مادر دیگر می‌گوید: «وقتی فرزند دومم به دنیا آمد، من چنان غرق رابطه با او شدم که پسر بزرگ‌ترم را کلا به پدرش واگذار کردم. این چند ماه از طرفی موجب شد رابطه پسرم با پدرش بهتر شود و از طرفی هم به من اجازه داد تا کودک کوچکم را به خوبی بشناسم. به مرور هر کدام از آن‌ها جایگاه خودشان را در زندگی من پیدا کردند و حالا رابطه‌ام با هر دو عادی است». در هر دو حالت، با گذشت چند ماه دیگر یادتان نخواهد آمد که دوست داشتن تنها یکی از آن‌ها چطور بوده است!

می‌خواهم تمام امکانات و توجه‌ام را به یک کودک اختصاص بدهم

ممکن است شما از نظر اقتصادی در مضیقه باشید یا هر دو به صورت تمام وقت شاغل باشید و واقعا فرصت و هزینه رسیدگی به یک کودک را هم به زحمت فراهم کرده باشید. در این صورت می‌توانید در مورد این موضوع جدی‌تر فکر کنید. اما اگر یک خانواده معمولی هستید، در مورد این موضوع سخت نگیرید. بزرگ کردن فرزند دوم به مراتب آسان‌تر از فرزند اول است.

تجربه شما، هزینه‌هایی که قبلا صورت گرفته (مثل تجهیز اتاق کودک) و حتی روحیه خودتان که حالا سهل‌گیرتر شده‌اید و برای هر چیزی تا سرحد مرگ مضطرب نمی‌شوید، به شما کمک می‌کند که راحت‌تر کودک دوم را بزرگ کنید. ضمن این که کودک بعد از گذر از دوران نوزادی و شیرخواری و در حدود ۱۸ ماهگی می‌تواند به کودک بزرگ‌تر ملحق شود و ساعت‌های زیادی را با همدیگر پر کنند. علاوه بر این‌ها شما نمی‌توانید «همه چیز» را به کودک‌تان بدهید. عاطفه خواهر و برادری، رقابت، اشتراک، مالکیت و یک همبازی با ویژگی‌های مشترک تربیتی چیزهایی هستند که شما حتی اگر تمام وقت و هزینه‌تان را هم صرف کودک‌تان کنید، نمی‌توانید به او بدهید. شما حداکثر می‌توانید یک مادر و پدر عالی باشید، اما نمی‌توانید جای خواهر یا برادر را برای او بگیرید.

توان جسمی یا روانی برای بزرگ کردن یک کودک دیگر را ندارم

این را خودتان باید تشخیص بدهید. بارداری دوم، یک زایمان دیگر و دوره شیردهی مجدد می‌تواند تمام آسیب‌های جسمی کودک اول را شدیدتر کند. به خصوص اگر فاصله سنی بین کودکان کم باشد (کمتر از ۳ سال) ممکن است دچار عوارض جبران‌ناپذیری مثل آسیب به دندان‌ها و استخوان‌ها، افتادگی در نواحی زیر شکم و حتی تغییر فرم اندام شوید. تنها راه پیشگیری از این مشکلات، رعایت یک فاصله سنی مناسب با توجه به نظر پزشک متخصص و رعایت رژیم مناسب غذایی و ورزشی در فاصله تولد بین ۲ کودک و بعد از هر زایمان است.

توان روانی و قدرت اعصاب شما هم عامل مهمی است. کودک دوم، به معنای دو برابر شدن مشکلات نیست، بلکه همه مسائل چند برابر می‌شوند. بعضی از مادرهایی که تا پیش از تولد فرزند دوم، خونسرد و آرام بوده‌اند، اعتراف می‌کنند که در چند ماه اول تولد فرزند دوم‌شان برخوردهای عصبی و نامتعادلی با کودک اول‌شان داشته‌اند که برای خودشان هم عجیب بوده. بی‌خوابی، شیردهی، ضعف ناشی از بارداری و زایمان و رسیدگی شبانه‌روزی به شیرخوار می‌تواند تا مدت‌ها برنامه زندگی شما را از روال معمولی خود خارج کند. بنابراین پیش از تصمیم به بارداری مجدد، باید به این مسائل آگاه شوید و با پیش‌بینی همه شرایط، فاصله سنی مناسب را بین دو فرزند در نظر بگیرید.

می‌خواهم کودک اولم هم‌بازی داشته باشد

اگر به این دلیل به فکر فرزند دوم هستید، جدا در تصمیم‌تان تجدید نظر کنید. نوزاد کوچک شما تا حدود ۲ سالگی، فقط می‌تواند ناظر برادر یا خواهر بزرگ‌ترش باشد و حتی ممکن است بیشتر «مزاحم» او باشد تا هم‌بازی‌اش. به خصوص اگر فاصله سنی کودکان بیشتر از ۵ سال باشد، عملا نمی‌توانید روی فرزند دوم به عنوان هم‌بازی حساب کنید، چون تا رسیدن او به ۲ سالگی، فرزند اول‌تان وارد محیط مدرسه شده و از بازی‌های کودکانه دور شده. از همه مهم‌تر این که کودک دیگر، یک شخصیت واقعی است؛ اسباب‌بازی کودک اول نیست و شما اجازه ندارید وجود او را تنها به خاطر کودک اول بخواهید. برای همبازی کودک‌تان می‌توانید روی مهدکودک حساب کنید.

می‌خواهم یک خانواده گسترده داشته باشم

این دلیل، بیشتر از انتخاب داشتن یا نداشتن فرزند دوم، به سبک زندگی شما مربوط می‌شود. همان قدر که داشتن یک فرزند می‌تواند سبک زندگی شما را عوض کند و شما را از یک زوج جوان آزاد به یک مادر و پدر پرمسئولیت تبدیل کند، فرزند دوم می‌تواند شما را به یک خانواده شلوغ و پرمسئله تبدیل کند. در اغلب کشورهای پیشرفته، اصل خانواده با حداقل ۴ نفر تعریف می‌شود و ترکیب یک زوج و یک کودک، چندان هم خانواده به حساب نمی‌آید. با این حساب فکر کردن به فرزند دوم برای گسترده کردن خانواده، یک دلیل خوب است که باید پیش از آن خودتان را برای این نوع زندگی آماده کرده باشید.

می‌خواهم سهم عشق را در زندگی‌ام بیشتر کنم

یک دلیل رمانتیک و زیبا برای داشتن یک فرزند دیگر، همین است که اگر زیرساخت‌های آن در خانواده و در درون شما مهیا باشد، بسیار عالی است. یادتان باشد، کودک دوم، یک کپی از کودک اول‌تان نیست. سعی کنید سختی‌ها و مشکلات ماه‌های اول تولد فرزندتان را به یاد بیاورید. به خصوص اگر کودک اول شما حالا بزرگ و مستقل شده، ممکن است با تولد فرزند دوم از حجم مشکلات روزهای اول شوکه شوید. اگر فرزند اول شما دوران نوزادی آرامی داشته، خوب می‌خوابیده، بی‌قراری نمی‌کرده و خوش‌غذا بوده، ممکن است کودک دوم‌تان با خصوصیاتی متفاوت شما را غافل گیر کند. پیش از تصمیم‌گیری در مورد فرزند دوم این موضوعات را مد نظر قرار بدهید.

منبع: برترین‌ها

راز داشتن فرزند صالح

برای تربیت صحیح و درست، اصولی وجود دارد که مهمترین آن‌ها “لقمه حلال” است. لقمه حرام، آثار شوم فراوانی در زندگی انسان دارد که در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود.

مهمترین عامل تربیت فرزندان صالح، پرهیز از ارتزاق حرام است. تمامی مباحث تربیتی یک طرف و لقمه حلال هم یک طرف! با وجود درآمد نامشروع و حرام، تمامی تلاش‌های تربیتی بی‌نتیجه است. کسب حرام باعث می‌شود که فرزندان آدمی ناصالح باشند. لقمه حرام باعث می‌شود که انسان در مقابل ولی خدا و امام عصر خویش، بایستد و بجنگد. هم چنان که در واقعه عاشورا امام حسین (علیه السلام) فرمود: “ملئت بطونهم من الحرام” شکم‌های آنها از حرام پرشده است. لقمه حرام باعث می‌شود که انسان، حق را نپذیرد و به باطل گرایش داشته باشد. لقمه حرام، صیرت را از انسان می‌گیرد. لقمه حرام نه تنها باعث نمی‌شود که روزی انسان زیاد شود بلکه روزی انسان را کم می‌کند و برکت از رزق و زندگی برداشته می‌شود.

تربیت قبل از تولد

مـلا محمد تقى مجلسى، از علماى بزرگ اسلام است. وى درتربیت فرزندش، اهتمام فراوان داشت و نـسـبـت به حرام و حلال، دقت فراوان نشان مى‌داد تا مبادا گوشت و پوست فرزندش، با مال حرام رشد کند. مـحمد باقر، فرزند ملا محمد تقى، کمى بازیگوش بود. شبى پدر براى نماز و عبادت، به مسجد جامع اصـفـهـان رفـت. آن کـودک نـیـز همراه پدر بود. محمد باقر در حیاط مسجد ماند و به بازیگوشى پرداخت. وى مشک پر از آبى را که در گوشه حیاط مسجد قرار داشت با سوزن سوراخ ‌کرد و آب آن را بـه زمـین ریخت. با تمام شدن نماز، وقتى پدر از مسجد بیرون آمد، با دیدن این صحنه، ناراحت شد. دست فرزند را گرفت و به سوى منزل رهسپار شد. رو به همسرش کرد و گفت: مى‌دانید که مـن در تربیت فرزندم، دقت بسیار داشته‌ام.

دلی که از لقمه ‌حرام روئیده باشد، کجا و قابلیت انوار عالم قدس کجا و نطفه‌ای که از مال حرام هم رسیده باشد به مرتبه‌ رفیع انس با پروردگار چکار، چگونه پرتو عالم نور بدلی تابد که غذای حرام، آن را تاریک کرده و کی پاکیزگی و صفا برای نفسی حاصل می‌شود که کثافات مال شبهه ناک، آن را آلوده و چرک آلود نموده باشد. امروز عملى از او دیدم که مرا به فکر وا داشت. با این که در مورد غذایش دقت کرده ام که از راه حلال به دست بیاید، نمى‌دانم به چه دلیل دست به این عمل زشت زده است. حال بگو چه کرده اى که فرزندمان چنین کارى را مرتکب شده است؟!

زن کمى فکر کرد و عاقبت گفت: راستش هنگامى که محمد باقر را در رحم داشتم، یک بار وقتى به خانه همسایه رفتم، درخت انارى که در خانه‌شان بود، توجه مرا جلب کرد. سوزنى را در یکى از انارها فرو بردم و مقدارى از آب آن را چشیدم!

ملا محمد تقى مجلسى با شنیدن سخن همسرش، آهى کشید و به راز مطلب پى برد.

نتیجه اخلاقی

اگر در روایات اسلامى تاکید شده که خوردن غذاى حرام و لو اندک، در نطفه تاثیر سوء دارد، به همین جهت است.

لذا بزرگان علم تربیت گفته اند: تربیت، قبل از تولد شروع مى‌شود.

غذا بر روان آدمی تأثیر دارد

غذاى حرام، بر روح و روان انسان بسیار تأثیرگذار است و این تأثیر بر روان فرزند، به هیچ وجه قابل انکار نیست. نطفه‌ای که با لقمه حرام بسته و رشد یافته، چیزی جز خباثت نیست و چگونه می‌توان به چشم او امیدوار بود که به نامحرم نگاه نکند و یا با زبان غیبت نکند.

عالم ربانی مرحوم نراقی در کتاب معراج السعاده می‌نویسد:

دلی که از لقمه ‌حرام روئیده باشد، کجا و قابلیت انوار عالم قدس کجا و نطفه‌ای که از مال حرام هم رسیده باشد به مرتبه‌ رفیع انس با پروردگار چکار، چگونه پرتو عالم نور بدلی تابد که غذای حرام آن را تاریک کرده و کی پاکیزگی و صفا برای نفسی حاصل می‌شود که کثافات مال شبهه‌ناک آن را آلوده و چرک آلود نموده باشد. (معراج السعاده انتشارات مطبوعاتی حسینی ص ۳۱۳)

تأثیرگذاری لقمه ی حرام، بر نفس و جان آدمی و بر حقیقت هستی او است. بنابراین یکسانی اثر مال حلال و حرام در بدن انسان، مساوی با یکسانی اثر آن در روح و نهاد آدمی نیست و نباید بین این دو خلط کرد.

مادر مفاسد و گناهان، لقمه حرام است.

یکی از مهمترین عوامل قضا شدن نماز شب و نماز صبح، لقمه حرام است. به گونه‌ای که یکی از بزرگان، با خوردن چند لقمه از غذای یک فرد رباخوار، (ندانسته) چهل شب نماز شبش ترک شده و به سختی برای نماز صبح بیدار می‌شده است.

لقمه حرام باعث می‌شود که دعای انسان، مستجاب نشود. لقمه حرام، مادر بسیاری از مفاسد و رذایل بوده و مهمترین ابزار شیطان است. لقمه حرام، قساوت قلب می‌آورد. لقمه حرام، باعث می‌شود که انسان، عاقبت بخیر نشود!

ورودی‌های لقمه ی حرام

دلایل زیادی وجود دارد که باعث می‌شود انسان در ورطه لقمه حرام بیفتد که عبارتند از:

حرص و طمع و عجول بودن و جهل و ولخرجی و… ولی مهمترین عامل، عدم ایمان به “توحید در رازقیت”خداست.

توحید در رازقیت یعنی این که رازق، تنها خداست و لاغیر (لا رازق الا الله)

به قول حافظ شیرازی:…بر سر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود…

اگر در موقع اذان، اکثر مغازه‌ها باز است به خاطر شرک در رازقیت است چرا که رازق را، مشتری می‌دانند نه خدا را. اگر رشوه خواری و رباخواری و کلاهبرداری و… در جامعه زیاد است، اگر بعضی از خانواده به خاطر ترس از فقر، مانع بچه‌دار شدن می‌شوند، اگر اکثر افراد جامعه، خمس و زکات مالشان را نمی‌پردازند، اگر به افراد پولدار و ثروتمند در جامعه و بانک‌ها، بیشتر احترام می‌کنند، اگر در بعضی مغازه‌ها برای فروش بیشتر، از زنان بزک کرده و موسیقی حرام استفاده می‌شود، به خاطر این است که دیگران را رازق می‌دانند نه خدا را و این، شرک خفی است که اکثر ما دچار آن هستیم. رزق و روزی ما، فقط و فقط دست خداست و دیگران نمی‌توانند آن را کم و زیاد کنند….

چند نکته تربیتی

۱-در محبت به فرزندان، نه افراط داشته باشید و نه تفریط، نه سخت گیرباشید نه سهل‌انگار، بلکه متعادل رفتار کنید.

۲-برای فرزندان، نامی نیکو و مذهبی انتخاب کنید چرا که اسم، در شخصیت فرزندان تاثیر زیادی دارد. متاسفانه برخی با تبلیغ اسامی ایرانی و… می‌خواهند اسامی اسلامی و مذهبی کمرنگ شود.

۳-والدین باید در رفتار با فرزندان، هم آهنگ باشند و متناقض رفتار نکنند.

۴-مادر، با وضو به فرزندان خود شیر دهد.

۵-به فرزندان خود شخصیت دهید و هرگز او را تحقیر و توهین نکنید.

۶-زیاد امر و نهی به فرزند نکنید تا جرأت نافرمانی نکند و باعث لجبازی فرزند نشود.

۷-برای تربیت جنسی فرزندان، والدین نخست باید به آنها بیاموزند که سرزده وارد اتاق آنها نشده و اجازه بگیرند.

۸-لوس کردن کودک، باعث خودرای شدن و بی‌اراده شدن و ضعف اعتماد به نفس او می‌شود.

۹-برای کودکان خودف دعا کنید و با خود، به مجالس مذهبی و مسجد ببرید.

۱۰-خانواده‌ها باید از بین فرزندان و ماهواره، یکی را انتخاب کنند! بنا به دلایل متعدد، تاثیر منفی ماهواره، بیش از تاثیر مثبت آن است. ریشه بسیاری از طلاق‌ها و مدگرایی و بزک کردن و اعتیاد و بزهکاری‌ها و بی‌اعتقادی‌ها و… ماهواره است. ماهواره، مارخوش خط و خال وخمپاره‌ای است که بنیان خانواده را ویران می‌کند.

فرآوری: زهرا اجلال

منبع: بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

فرزندان، گل‌های زندگی

فرزندان صالح، گل‌های خوشبوی بهشتی هستند. با رفتار شایسته خود فرزندان صالحی را به جامعه تحویل دهیم...

آیا احترام و برخورد خوب، تنها از طرف فرزندان نسبت به والدین، لازم است، چنان که در میان بعضی‌ها جا افتاده؟ یا پدران و مادران نیز در معاشرت با فرزندان خود، وظایفی دارند که باید مراعات نمایند؟

اهمیت فرزندان در زندگی

پیش از آن که وارد بحث شویم، بهتر است مقدمه کوتاهی در اهمیت فرزندان بیان شود.

می‌دانیم که اصل ازدواج در جوامع بشری، یک نوع کمال محسوب می‌شود که در واقع زن و مرد، با تشکیل زندگی مشترک، به کمال می‌رسند اما این کمال بدون داشتن فرزند، کمال نیست. در اهمیت فرزندان، همین بس که همه جوامع، وجود فرزندان را مایه قوام نسل و کمال خود می‌دانند. ویل دورانت، در این زمینه می‌نویسد:

«ازدواج، به خاطر فرزنددار شدن، پدید آمده است. ازدواج، تنها برای این نیست که مرد و زن را به هم پیوند دهد، بلکه مقصود دیگری هم دارد و آن این که زندگی نوع خود را با ایجاد پیوند صداقت و مواظبت میان پدر و مادر و فرزند، تامین کند».(۱)

اسلام که یک دین کامل می‌باشد، بیش از سایر جوامع، به فرزنددار شدن و تربیت خوب آنها اهمیت به سزایی داده و علاوه بر آیات قرآنی، احادیث فراوانی از بزرگان دین، بیان شده و آن را مایه بقای نسل بشر معرفی کرده و فرزندان صالح را کمال والدین و مایه شکوفایی جامعه دانسته و ذخیره معنوی والدین می‌داند که به عنوان نمونه به یکی دو مورد، اشاره می‌کنیم:

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «الولد الصالح ریحانه من ریاحین الجنه».

«فرزند صالح، گلی از گلهای بهشتی است».

هم چنین امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «میراث الله من عبده المؤمن ولد صالح یستغفر له».(۲) «میراث بنده مؤمن از خداوند متعال، فرزند صالحی است که مایه نور چشم والدین و برای آنان از خدا طلب استغفار می‌نماید».

طرز رفتار والدین با فرزندان در اسلام

در جوامع بشری، همه انسانها در هر سنی که باشند، همیشه دوست دارند مستقل باشند و اگر پدر و مادر انتظار دارند فرزندان شان به آنها احترام کرده و نیکی نمایند، آنان نیز باید فرزندان خود را دوست داشته و به آنها محبت کرده و با آنان برخورد شایسته‌ای داشته باشند تا عواطف آنها جریحه دار نشود و آنچنان رفتار نمایند که باعث عاق شدن و انحراف آنان نشوند چرا که بسیاری از والدین ممکن است با رفتار ناشایست خود، مایه به انحراف کشیده شدن فرزندان خود باشند و البته چنین پدران و مادرانی در اسلام مورد لعن قرار گرفته است چنان که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به علی(علیه السلام) می‌فرماید: «یا علی! لعن الله والدین حملا ولدهما علی عقوقهما»(۳)؛ «یا علی! خداوند لعنت کند پدر و مادری را که باعث عاق شدن فرزندان خود می‌شوند».

معلوم می‌شود وظیفه والدین در تربیت فرزندان، خیلی سنگین است. ویل دورانت در این زمینه می‌نویسد:

«پس از برتری‌های پدر و مادر بودن و خواندن سرود ستایش و پیروزی آن، با آزادی و خلوص تمام می‌آییم بر سر وظیفه‌ای که از همه وظایف، کهن تر و پررنج تر است. یعنی تربیت کودکان و برگرداندن این وحشیان و جانوران کوچک، به زنان و مردان پخته تربیت یافته».(۴)

البته پرواضح است که هر سنی، تقاضایی دارد و برخورد خاص خود را. اگر امروزه روان شناسان و دانشمندان پس از سال‌ها مطالعه و تحقیق به این نتیجه رسیده اند که پدر و مادر نیز در قبال فرزندان، وظایفی دارند، دین حق و فرهنگ ساز اسلام، چهارده قرن پیش به وسیله مؤدب‌ترین انسان‌ها، آن الگوی مجسم، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)، به این مساله حیاتی اهمیت زیادی داده و دوران زندگی انسان را طی حدیثی کوتاه از نظر روحی و شخصیتی به سه دوره تقسیم کرده و در هر دوره، دستورات خاص آن را بیان کرده است: چنان که می‌فرماید: «الولد سید سبع سنین و عبد سبع سنین و وزیر سبع سنین».(۵) «فرزندان، هفت سال آقا و حاکم والدین و هفت سال، بنده و هفت سال، به منزله وزیر خانواده است».

فرزندان در هفت سال اول به خاطر نارسایی فکری و ناتوانی جسمی به پدر و مادر حکومت می‌کند و باید با دیده رافت و محبت و رحمت به او نگاه کرد و خواسته هایش را برآورده کرد. چنان که نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «احبوا الصبیان و ارحموهم، فاذا وعدتموهم ففوا لهم فانهم لایرون الا انکم ترزقونهم».(۶): «کودکان خود را دوست داشته باشید و رحم و شفقت کنید و هر وقت به آنها وعده دادید، وفا کنید چرا که آنان شما را روزی ده خود می‌پندارند». هم چنین در حدیثی دیگر می‌فرماید: «بروا اولادکم و احسنوا الیهم فانهم یظنون انکم ترزقونهم».(۷) «به اولاد خود، نیکی کنید زیرا آنان، شما را روزی ده خود می‌دانند».

روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) را می‌بوسید، اقرع بن حابس گفت: «یا رسول الله! من دو فرزند دارم که تا به حال هیچ کدام را نبوسیده ام!». پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «در دل تو رحم نیست من چکار کنم؟!».(۸)

اما هفت سال دوم، تغییرات قابل توجهی در تن و روان کودک پدید می‌آید و تا اندازه‌ای خوبی‌ها و بدی‌ها را از هم تشخیص می‌دهد؛ ولی چون عقلش هنوز شکوفا نشده، از پدر و مادر و معلم خود فرمان می‌برد. گرچه گاهی ممکن است ناهنجاری‌هایی از خود نشان دهد که آن هم با تحمل و خونسردی والدین برطرف می‌شود.

جوان امروز، بچه دیروز نیست

و اما هفت سال سوم، فرزند را به عنوان وزیر معرفی می‌کند چرا که عقل و روان و تن او، به اندازه‌ای از رشد رسیده است که خوب و بد را از هم تشخیص می‌دهد و پیوسته می‌خواهد خودش مستقل باشد و او را در کارها، دخالت بدهند و می‌خواهد آزادی مطلق، داشته باشد اما در آن حد نیست که بتواند در همه مراحل زندگی، تصمیم درستی بگیرد و باید او را راهنمایی کرد و این معنی در ذیل کلمه «وزیر» نهفته است. چرا که وزیر، به معنی معاون و همفکر و یاور و نماینده آمده است. چنان که در آیه ۲۹ سوره «طه»، هارون برادر موسی، به عنوان وزیر معرفی شده است.

جوان هم، در کشور کوچک خانواده به عنوان وزیر، شناخته شده و پدر و مادر باید بدانند جوان امروز، بچه دیروز نیست که همه چیز را به او تحمیل کرد و او اطاعت کند. اما استقلال دادن و احترام به شخصیت جوان، به این معنا نیست که او در تمامی کارهای خود آزاد باشد تا بر وفق میل خود هر محیط فاسد و هر رفیق آلوده‌ای را برای خود برگزیند و هر کاری بخواهد، انجام دهد. این کار برای آنها ایجاد ناامنی روحی می‌کند و مسلما نمی‌توانند به تنهایی راه سربالایی زندگی را بپیمایند باید دستشان را گرفت. زیرا جوانان با احساسات تند و بی تجربگی خویش همیشه در معرض بدبختی و انحراف هستند و بر اقتضای سن و جوانی، آنها به کامرانی و لذت‌های زودگذر، جذب می‌شوند و زندگی راهی نیست که جوان بی تجربه بتواند به تنهایی طی مسیر کند. اگر به آنها آزادی مطلق داده شود، قطعا از راه راست منحرف می‌شوند. حدیث پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که با لفظ «وزیر» تعبیر آورده شده، استفاده می‌شود که باید آزادی، محدود شود چرا که وزیر به معنی معاون است نه تصمیم گیرنده، بلکه تصمیم نهایی در خانواده با پدر و مادر است.

تربیت فرزندان از دوران کودکی

اگر اسلام برای همه دروه‌های زندگی فرزندان، به پدران و مادران دستور می‌دهد به فرزندان خود محبت کنید و با رحم و شفقت رفتار نمایید و در کارهای خانواده با آنان مشورت کنید، از طرفی هم به تربیت صحیح آنان از همان دوران کودکی عنایت دارد که توسط والدین باید اعمال شود. چرا که اگر از کودکی تربیت نشوند پس از بزرگ شدن، تربیت، مشکل خواهد بود.

در این جا بهتر است به یک دستور خیلی مهم و اساسی در معاشرت والدین و فرزندان که خداوند در کتاب زندگی(قرآن) بیان می‌کند، اشاره شود که چقدر حساس و سرنوشت ساز، و تربیت کردن چه اندازه ظریف و دقیق است. خداوند متعال در سوره نور می‌فرماید:

«بدانید باید بندگان ملکی شما و اطفالی که هنوز به وقت احتلام و بلوغ نرسیده‌اند باید شبانه روز، سه مرتبه از شما اجازه ورود بخواهند: پیش از نماز صبح، پس از نماز خفتن، هنگام ظهر که جامه‌ها را از تن برمی گیرید.

اما وقتی بزرگ شدند و به حد بلوغ و رشد رسیدند، همیشه باید اجازه بگیرند مگر در جایی که مخصوص پدر و مادر نیست و برای عموم خانواده، مهیا شده است».

نکته‌ای که قرآن مجید در این جا به آن اشاره می‌کند بسیار مهم و ظریف است که دستور می‌دهد همیشه باید با حیا و عفت، حتی در خانواده خود زندگی کرد. گرچه این آیه‌ها وظایف فرزندان را بیان می‌کند اما این وظیفه باید از طریق والدین به فرزندان منتقل شود؛ زیرا که فرزندان وقتی کودکی بیش نیستند چگونه می‌توانند این مسایل را درک کنند. لذا در این جا پدر و مادر موظف اند با رعایت عفت و حیا، عملا فرزندان را تربیت کنند.

پدر و مادر، الگوی مجسم فرزند

هر کس برای خود در زندگی، الگویی دارد و کارهای خود را مانند الگوی خود انجام می‌دهد؛ چنان که خداوند در طول عمر بشریت همیشه انسان‌های والایی مانند پیامبران و اولیاء و اوصیاء را از خود مردم انتخاب کرده و به راهنمایی و ارشاد مردم فرستاده و هیچ وقت، هیچ کتاب آسمانی، تنها نازل نشده تا انسان‌ها با خواندن کتاب، هدایت شوند؛ لذا خداوند در آیات متعدد علاوه بر تبلیغ و بیان احکام و دستورات زندگی روزمره و طرز معاشرت، بیشتر به تربیت انسان‌ها مخصوصا فرزندان اشاره کرده است. چرا که پیامبران به گفته‌های خود، ایمان کامل داشته و عمل می‌کردند. مخصوصا پیامبر بزرگوار اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) که خداوند درباره‌اش می‌فرماید:

«و لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه».

«همانا برای شما مؤمنین، وجود نازنین رسول خدا الگوی مجسمی بس نیکو می‌باشد».

پدر و مادر نیز باید با الگو قرار دادن پیامبر و بزرگان دین، خود الگوی مجسمی برای فرزندان باشند. از مطالعه آیات و روایات، این واقعیت آشکار می‌شود که اساسا دین اسلام، محور تربیت و تزکیه را بر دعوت غیرزبانی یعنی عملی قرار داده است و در واقع مربی در اسلام، نیازی به دعوت زبانی ندارد، بلکه رفتار و کردارش انسان‌ها را به خوبی‌ها و کمالات، سوق می‌دهد. چنان که امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید «کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم»(۹): «مردم را با رفتار نیکو، به طرف خوبیها دعوت کنید».

یک مربی موفق باید به عنوان یک الگوی مجسم شناخته شود تا در مخاطبش مؤثر واقع شود؛ چرا که می‌دانیم فرق اساسی که بین آموزش و پرورش وجود دارد، این است که آموزش، نقل و انتقال داده‌های ذهنی است و این امر ممکن است از معلم، نوار، مطالعه و… به ذهن مخاطب، منتقل شود اما در تربیت و پرورش، هدف، نقل و انتقال داده‌های ذهنی نیست؛ بلکه ایجاد یک دگرگونی درونی در انسان است و این کار ممکن نیست مگر انسان در برابر رفتارهای شایسته یک انسان والا قرار بگیرد و آن شایستگی را لمس نماید؛ زیرا انسان از کنار کمال، نمی‌تواند بی تفاوت رد شود و طبیعتا شیفته آن خواهد شد و با مشاهده کمال، دگرگونی در او ایجاد می‌شود که این همان تربیت صحیح است.

اگر پدر و مادر بتوانند الگویی مجسم برای فرزندان خود باشند و خوب تربیت کنند، سعادت هر جامعه و خانواده‌ای تامین شده است. زیرا اگر رفتار پدران و مادران، شایسته و نیکو باشد، فرزندان که والدین خود را الگوی زندگی خود قرار می‌دهند، آن چنان کرامت نفس و شرافت پیدا می‌کنند که به هیچ قیمتی حاضر نیستند آن کرامت نفس را از دست بدهند. چنان که امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرمایند: «من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیه»: «هرکس شرافت معنوی و کرامت نفس خود را باور کند، خود را با گناه، خوار و حقیر نخواهد ساخت».

رعایت عدالت در بین فرزندان

اما مساله مهم دیگری که در مورد فرزندان وجود دارد، رعایت عدالت در بین آنهاست. رعایت عدالت در همه کارها و در مورد هرکس، لازم و واجب است چنان که خداوند می‌فرماید: (اعدلوا هو اقرب للتقوی) حتی در مورد حیوانات هم باید عدالت رعایت شود؛ و یکی از موارد مهمی که عدالت باید رعایت شود، بین فرزندان می‌باشد که پدر و مادر باید مراعات نمایند. گرچه ممکن است از نظر محبت، تفاوت قایل شوند اما از نظر عدالت نمی‌توانند فرقی بین فرزندان قایل شوند. رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «اعدلوا بین اولادکم فی السر کما تحبون ان یعدلوا بینکم فی البر و اللطف»(۱۰)؛ «عدالت را در میان فرزندان، قلبا رعایت کنید کما این که شما دوست دارید دیگران در نیکی و خوبی، در حق شما رعایت کنند».

البته لفظ (فی السر) شاید حاکی از این است که گاهی ممکن است بعضی از فرزندان، به خاطر امتیازاتی که دارند مانند داشتن تحصیلات عالی و یا انجام کارهای نیک و پسندیده، پیش پدر و مادر از محبت بیشتری برخوردار شوند اما در عین حال باید عدالت را میان آنها رعایت کرد.

پی‌نوشت‌ها

۱) لذات فلسفه، ترجمه عباس زریاب خویی، ص ۱۸۸، ۱۸۹

۲) طبرسی، مکارم الاخلاق، ص ۲۱۸

۳) مجلسی، محمد باقر، بحار، ج ۱۷، ص ۱۸

۴) لذات فلسفه، ص ۱۹۱، ترجمه عباس زریاب خویی

۵) طبرسی، همان، ص ۱۱۵

۶) طبرسی، همان، ص ۲۱۹

۷) مجلسی، همان، ج ۷، ص ۷۷

۸) طبرسی، همان، ص ۲۲۰

۹) مجلسی، همان، ج ۶، ص ۵۵

۱۰) مکارم الاخلاق، ص ۲۲۰

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

پنجاه روش عملى براى تقویت عزت نفس از «تولد تا ۱۸ سالگی»

تصورى که کودکان از خود دارند، چگونگى برخورد آنان را با دنیاى پیرامونشان شکل مى‌دهد. یکى از بزرگترین تفاوت‌هاى افراد موفق و ناموفق، این است که انسان‌هاى موفق، به خود اعتماد دارند و خود را شایسته ى آن مى‌دانند که در زمره ى آدم‌هاى موفق قرار گیرند.

کمک کردن به کودکان براى این که خود را دوست داشته و تصورى مثبت از خویش داشته باشند، یکى از بزرگترین موهبت‌هایى است که هر مادر یا پدرى مى‌تواند به فرزند خویش پیشکش کند. عزت نفس کامل، کلید رمز زندگى موفقیت آمیز است.

هیچ پدر یا مادرى کامل نیست. اما والدین در هر خانواده‌اى ـ با هر نوع ویژگى که داشته باشند ـ مى‌توانند راه‌هایى را بیاموزند که به فرزندانشان کمک کنند خود را بپذیرند و محترم بدانند. باور کنند که افرادى لایق و باکفایتند و هم چون دیگران، توان لازم براى رویارویى با ناملایمات زندگى را دارند.

ضعف عزت نفس، زاییده ى خود کودکان نیست. بلکه بزرگترها و عموما مادران و پدران، مسبب این موضوع هستند. از این رو ما مادران و پدران که مهم ترین تاثیر را بر زندگى فرزندانمان مى‌گذاریم وظیفه داریم به آنان کمک کنیم تا طعم موفقیت را بچشند مرتکب خطا شوند بى‌آن که احساس شرم کنند و از وجود خود احساس غرور و سربلندى کنند. این امر زمانى به حقیقت مى‌پیوندد که به فرزندانمان نشان دهیم که آنان مهم بى‌همتا و داراى ویژگى‌هاى خاص و منحصر به فردند و از شایستگى و توان کامیابى در تحصیل و زندگى برخوردارند.

تربیت درست کودکان تا حد زیادى در گرو انجام دادن بسیارى کارهاى درست و کوچک است. هر پدر و مادرى مى‌تواند بسیارى کارهاى درست و مناسب انجام دهد تا در فرزندش احساس «خود ارزشمندى» به وجود آورد. شما مى‌توانید از طریق مراقبت گوش دادن ستودن قوت قلب بخشیدن دلگرم کردن و جدى گرفتن فرزند خود به او عزت نفس ببخشید و انسانى کامیاب از وى بسازید. پیشنهادهایى که در پى مى‌آیند شما را به جاده ى منتهى به این مقصود رهنمون مى‌کند.

روش‌هاى عملى براى تقویت عزت نفس فرزندان

 ۱ ـ نخستین گام را براى تقویت عزت نفس فرزندتان هم اکنون بردارید:

اسمى نامناسب براى فرزند خود انتخاب نکنید که یک عمر، مایه ى ناراحتى و سرافکندگى شود.

۲ ـ هر روز فرزند خود را در آغوش بگیرید.

۳ ـ همواره خوبى‌ها نقاط قوت و ویژگى‌هاى مثبت را در فرزند خود جست وجو کنید.

۴ ـ به حرف و درد دل‌هاى فرزند خود خوب گوش دهید. حرف او را قطع یا جمله‌هایش را کامل نکنید. به همه ى حرف‌هاى او و احساسى که در آن‌ها نهفته است توجه کنید.

۵ ـ وقتى فرزندتان نیاز به آرامش دارد نگران نباشید که موهایتان آشفته یا لباس هایتان چروک شود. اهمیت قائل شدن براى فرزندتان سبب مى‌شود تا بتوانید رابطه‌اى صمیمانه و عاطفى با او برقرار کنید. این یکى از پایه‌هاى تقویت عزت نفس فرزند شماست.

۶ ـ به خواب‌هاى آشفته فرزندتان ـ که براى شما بازگو مى‌کند خوب گوش بدهید.

۷ ـ براى اسباب بازى‌هاى مورد علاقه ى فرزندتان ارزش قائل شوید.

۸ ـ همواره به فرزند خود فرصت دیگرى بدهید تا خطا و اشتباهش را اصلاح کند.

۹ ـ وقتى فرزندتان خردسال است هر کارى دارید کنار بگذارید هر شب او را به رختخوابش برده و برایش قصه بگویید.

۱۰ ـ هنگام بازى کردن با فرزند خود او را درنظر بگیرید و به حرفش گوش بدهید تا دریابید که نظرش درباره ى خودش و شما چیست.

۱۱ ـ موفقیت‌هاى فرزند خود راـ هر چند کوچک و ناچیز ـ بستایید.

۱۲ ـ عادت نکنید که فرزند خود را با فرزند دیگران مقایسه کنید.

۱۳ ـ تا آن جا که ممکن است شرایطى پیش نیاورید که به فرزندتان بگویید: «اگر نکنى واى به حالت !»

۱۴ ـ برخى کتاب‌هاى مورد علاقه ى شما ممکن است براى فرزندتان جالب و قابل فهم باشد آن را براى او بازخوانى کنید.

۱۵ ـ اجازه دهید فرزند شما کودک نوزادتان را کمى بغل کرده او را ناز و نوازش کند.

۱۶ ـ اگر هنوز فرزند خردسال شما خودش را خیس مى‌کند و قادر به استفاده از دستشویى نیست کارى نکنید که او احساس کند بچه ى بدى است.

۱۷ ـ برخى اوقات پاى تلویزیون بنشینید و برنامه‌هاى مورد علاقه ى او را همراه کودکتان تماشا کنید.

۱۸ ـ وقتى براى فرزندتان قصه یا افسانه‌اى تعریف مى‌کنید که آن را دوست دارد بکوشید نام فرزند خود را روى شخصیت‌هاى مثبت یا قهرمان آن قصه یا افسانه بگذارید.

۱۹ ـ به فرزندتان نگویید: «تو دیگر بزرگ شده‌اى نباید بچگى کنى».

۲۰ ـ فرزندتان را وادار به کارهایى نکنید که از آن‌ها هراس دارد.

۲۱ ـ وقتى فرزندتان با شما صحبت مى‌کند حتما پاسخش را بدهید یکى از ارزشمندترین هدیه‌ها این است که وقت خود را در اختیار او بگذارید. نادیده گرفتن حرف‌ها و درد دل‌هاى فرزندتان سبب مى‌شود که او احساس کند فرد بى‌ارزش و بى‌مقدار است.

۲۲ ـ افراد را از سر اجبار مجبور به انجام کارى نکنید.

۲۳ ـ به فرزندتان یاد دهید بعد از خوردن غذا شکرگزار نعمت‌هاى خداوند باشد.

۲۴ ـ با کمک فرزندتان دانه‌اى بکارید یا گیاهى برویانید.

۲۵ ـ در اواخر زمستان با فرزندتان نخستین نشانه‌هاى بهار را جست و جو کنید. (برانگیختن حس کنجکاوى فرزندتان براى درک شگفتى‌هاى طبیعت)

۲۶ ـ وقتى در سفر هستید به فرزندتان تلفن کنید و بگویید دلتان برایش تنگ شده است.

۲۷ ـ همواره این بینش را به فرزندتان القا کنید «مى دانم که تو از عهده ى انجام دادن آن برمى آیى.»

۲۸ ـ هرگاه خطایى از شما سر زد از فرزندتان عذرخواهى کنید.

۲۹ ـ به این نکته ى مهم توجه کنید که چگونگى رفتار والدین با یکدیگر به اندازه ى نحوه ى رفتار آنان با فرزندشان اهمیت دارد.

۳۰ ـ با دادن مسئولیت کارهاى عادى روزانه به فرزند خود او را فردى مسئولیت پذیر بار آورید. (مثل آب دادن به گلدان)

۳۱ ـ همراه فرزندتان دعا و نیایش کنید.

۳۲ ـ اگر فرزندتان گوشه‌گیر و خجالتى است و در جمع احساس راحت بودن نمى‌کند در حضور دیگران برایش احترام قائل شوید و در خلوت در آغوشش بگیرید.

۳۳ ـ به یاد داشته باشید هیچ بچه‌اى نباید با احساس زیادى بودن و سر بار بودن زندگى کند.

۳۴ ـ در حضور فرزندتان از موفقیت‌هاى او براى دیگران تعریف کنید.

۳۵ ـ به فرزندتان یاد بدهید که با ادب و با نزاکت باشد. ادب و نزاکت سبب مى‌شود که او در اجتماع عزت نفس بیشترى داشته باشد.

۳۶ ـ نگذارید فرزندتان به بازى‌هاى ویدئویى یا رایانه‌اى خشونت آمیز رو آورد.

۳۷ ـ اگر قرار است اتفاق مهمى (چه خوب چه بد) در خانواده رخ دهد صبر نکنید تا آخرین دقیقه خبر آن را به فرزندتان بدهید. اگر جز این باشد او احساس مى‌کند که وجودش در خانواده اهمیتى ندارد.

۳۸ ـ از به کار بردن کلمه‌ها و عبارت‌هاى توهین آمیز (مانند: گوساله !) یا (تو به هیچ دردى نمى‌خورى!) خطاب به فرزندتان جدا خوددارى کنید.

۳۹ ـ تا آن جا که امکان دارد در مسائل و مشکلات مربوط به روابط خواهرها و برادرها دخالت نکنید. معمولا خود آنان مسائل شان را بهتر حل مى‌کنند.

۴۰ ـ حریم خصوصى و امور شخصى فرزند خود را محترم شمارید.

۴۱ ـ در روز جشن نیکوکارى یا جشن عاطفه‌ها همراه فرزندتان براى کمک بروید.

۴۲ ـ به فرزندتان کمک کنید تا از تغییرات جسمى‌اى که در دوران نوجوانى و جوانى در او ایجاد مى‌شود آگاه باشد.

۴۳ ـ مراقب باشید که استفاده از رایانه بخش عمده‌اى از وقت و زندگى فرزند جوانتان را نگیرد تا او را از داشتن زندگى فعال و اجتماعى بازدارد. و به فردى منزوى و محروم از حضور در جمع همسالان تبدیل کند.

۴۴ ـ در پایان هر سال همراه با فرزندتان کامیابى‌ها و دستاوردهاى فردى و خانوادگى دوازده ماه گذشته را مرور و ارزیابى کنید.

۴۵ ـ سعى نکنید در رفتار بینش یا لباس پوشیدن فرزند جوانتان الگویش شما باشید.

۴۶ ـ فرزند خود را با پوشش و سر و وضع مناسب روانه ى مدرسه کنید.

۴۷ ـ به فرزندتان اجازه دهید تا با شما در برنامه ریزى براى بهبود امور جارى خانه و خانواده هم فکرى کنند.

۴۸ ـ به فرزندتان نشان دهید که چگونه وظایف و تکالیف بزرگ را به مراحل یا اجزاى کوچک تر تقسیم کند و آن‌ها را یک به یک (قدم به قدم) انجام دهد تا از دشوارى کار کاسته شود.

۴۹ ـ براى واداشتن فرزندتان به انجام کارى به او رشوه ندهید. این ابزار مناسبى براى ایفاى نقش مادر یا پدر بودن نیست.

۵۰ ـ به اندیشه‌ها ایده‌ها و نظرهاى فرزندتان بى‌اعتنا نباشید و آن‌ها را بى‌اهمیت و ناچیز نشمارید.

منبع: پایگاه باشگاه اندیشه؛ گردآورى فاطمه پوراسماعیل

خانواده و تربیت دینی فرزندان

آدمی، فرایند زیستی خود را در خانواده آغاز می‌کند و این نهاد، کارکردی بنیادی در تربیت و پرورش آدمی دارد. از این روی یکی از دغدغه‌های والدین، تربیت فرزند است. غالبا والدین در زمینه تربیت فرزند با چنین پرسش‌هایی روبه رو هستند: تا چه اندازه خانواده در تربیت فرزند نقش دارد؟ تا چه اندازه این امر ضروری است؟ از چه زمانی باید آن را آغاز کرد؟ شیوه درست آن چگونه است؟ اسلام در زمینه تربیت فرزند چه دیدگاهی دارد؟ در این بررسی به صورت خلاصه سعی شده به این پرسش‌ها پاسخ داده شود.

مقدمه

شکوفایی استعدادها و ارزش‌های والا، بر تربیت مبتنی است و انسان شدن و وصولش به کمال نهایی، مرهون تعلیم و تربیت است(کاردان،۱۳۷۲). هدف از تعلیم و تربیت در اسلام نیز شکوفایی استعدادها در جهت رشد آدمی و تجلی عزت نفس در راه رسیدن به کمال و تبدیل شدن به انسان کامل دانسته شده است. از این روی اگر بخواهیم خود و فرزندانمان به انسان کامل مبدل شوند، لازم است که تربیت صحیح شوند. در این مقاله چیستی، چرایی و چگونگی تربیت دینی به عنوان شیوه‌ای برای تربیت درست، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

تربیت

برای تربیت، تعاریف گوناگونی بیان کرده اند؛ از جمله سادات(۱۳۶۵) تربیت را فراهم آوردن زمینه برای پرورش استعدادهای درونی هر موجود و به فعلیت رساندن استعدادهای بالقوه درون وی دانسته است. برخی دیگر آن را، آموزش‌های اخلاقی می‌دانند که به رفتار منجر می‌شوند. برخی دیگر تربیت را ربانی شدن می‌دانند(گوتک،۱۳۸۶ ). شهید مطهری(۱۳۷۴) معتقد است که تعلیم و تربیت، بحث ساختن انسان‌هاست. همان طور که از تعاریف برمی‌آید آموزش، یکی از ارکان تربیت است؛ آموختن گونه‌های گوناگون رفتارها، اعمال، نگرش‌ها، تفکرات، اعتقادات و باورها. نخستین موقعیتی که در آن انسان به آموختن می‌پردازد، خانواده است.

بر مبنای یک احساس و سنت دیرین، مشخص‌ترین مسئولیت خانواده در برابر زیست و رفاه فرزندان، در تامین نیازهای اولیه و تربیت خلاصه شده است و کودک، نخستین چشم‌انداز از جهان پیرامون را در نهاد خانواده می‌آموزد و در این نهاد است که برای نخستین بار، احساس وجود می‌کند. در این محیط است که کودک با آداب و رسوم ملی، مراسم دینی، وظایف فردی و مسئولیت‌های خود آشنا می‌شود(پارسا،۱۳۸۶). با توجه به نقش سرنوشت‌ساز تربیت خانوادگی در رشد فرزندان، در اسلام موضوعی به نام حقوق کودکان مطرح است. از جمله حقوق کودکان که بر عهده خانواده هاست، تامین سعادت دنیایی و آخرتی آنان است که این میسر نمی‌شود مگر از راه تربیت دینی.
آیات و روایات و سیره عملی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه(علیهم السلام) جلوه‌های فراوانی از این موارد هستند؛ برای نمونه: پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در روایتی می‌فرمایند: “السعید من سعد فی بطن امه و الشقی من شقی فی بطن امه” دل مادر، زمینه‌ساز برای سعادت و زمینه‌ساز شقاوت بچه است. یا در سوره التحریم آیه ۶ آمده است: “یا ایها الذین آمنوا اقوا انفسکم و اهلیکم نارا وقودها الناس و الحجاره” افرادی که ایمان آورده اید، شما باید هم خودتان و هم زن و بچه تان را از آتش جهنم نجات بدهید. یا در آیه ۱۵ سوره زمر می‌خوانیم ورشکسته آشکار در روز قیامت آن است که برای اولاد به جهنم برود و خود و زن و بچه اش را از آتش جهنم نجات نداده است.

مظاهری(۱۳۸۸) به چنین نمونه‌هایی در سیره پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه(علیهم السلام) نیز اشاره می‌کند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از جایی رد می‌شدند و بچه‌ها در حال بازی بودند و ایشان فرمودند: بدا به حال بچه‌های دوره آخرالزمان از دست پدر و مادرشان به خاطر این که پدر ومادر ها، به فکر دنیای بچه هایشان هستند اما به فکر آخرت بچه‌ها نیستند، به فکر تربیت صحیح این بچه‌ها و دین آنها نیستند سپس فرمودند من بری هستم از این گونه مردم و آن‌ها از من بری هستند. حتی تاثیر فرزند صالح در آخرت والدین نیز در روایات گوشزد شده است.

برای نمونه امام صادق(علیه السلام) از رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می‌کنند که حضرت فرمودند:” روزی حضرت عیسی(علیه السلام) از قبرستانی می‌گذشت و دید مرده‌ای را عذاب می‌کنند سال بعد از همان قبرستان گذشت و متوجه شد که عذاب آن مرده برداشته شده است از خداوند پرسید: قضیه چیست؟ خداوند فرمودند: فرزندی دارد که جاده‌ای را ترمیم کرد و یتیمی را پناه داد از این روی عذاب را از او برداشتیم”( همدانی،۱۳۹۱ به نقل از اصول کافی ج۶ :۴). همچنین در حدیثی از رسول مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است که “هنگامی که فردی می‌میرد عمل او قطع می‌شود مگر در سه مورد: دانشی که از آن بهره برده شود، صدقه‌ای که برای او جاری باشد،یا فرزند شایسته‌ای که برای او دعا کند”(همدانی،۱۳۹۱ به نقل از روضه الواعظین:۳۴).

علاوه بر موارد بالا، امام سجاد(علیه‌السلام) می‌فرمایند: حق فرزند تو این است که بدانی وجود او، از توست و بد و خوب او در این دنیا، به تو ارتباط پیدا می‌کند و باید بدانی که در سرپرستی او، مسئولیت‌داری و مسئول هستی که او را به بهترین وجه، تربیت کنی و بر عهده‌ی توست که او را به خداوند بزرگ، راهنمایی کنی. نکته‌ی مهم این جاست که حضرت می‌فرمایند مسئول هستی او را به بهترین وجه تربیت کنی نه اکتفای به تربیت حداقلی بنمایی، لذا در ادامه می‌فرمایند: با فرزندت آن چنان رفتار کن که اثر نیکوی تربیت تو، مایه‌ی زیبایی و جمال اجتماعی او شود یا این که او را آن چنان تربیت کن که بتوان در کارهای مختلف زندگی، با عزت و آبرومندی زندگی کند و مایه‌ی زیبایی و جمال تو باشد(مظاهری،۱۳۸۸).

حال که ضرورت تربیت صحیح فرزندان بر والدین ثابت شد به راهکارهایی در زمینه چگونگی این تربیت پرداخته می‌شود.

زمان آغاز تربیت

یکی از مباحثی که در تربیت دینی مهم است، زمان شروع آن است. آن چه در آموزه‌های دینی در مورد انسان وارد شده و مورد مورد اذعان علمای علم روان شناسی هم می‌باشد، این است که انسان در سن کودکی، استعداد و قابلیت قبول هر امری را اعم از خوب و بد دارد. هر امری به او عرضه شد و او قبول کرد، تا آخر به همراه او خواهد بود و البته که در او ماندگار هم خواهد شد. همان گونه که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: «مَنْ تَعَلَّمَ فِی شَبَابِهِ کَانَ بِمَنْزِلَهِ الرَّسْمِ فِی الْحَجَرِ وَ مَنْ تَعَلَّمَ وَ هُوَ کَبِیرٌ کَانَ بِمَنْزِلَهِ الْکِتَابِ عَلَی وَجْهِ الْمَاء؛ کسی که تعلیم ببیند در جوانی، این تعلیم به منزله کندن روی سنگ است (به این معنا که ماندگار می‌باشد) و کسی که تعلیم ببیند در بزرگسالی و پیری، به منزله کشیدن چیزی روی آب است که بلافاصله از بین می‌رود». یکی از عواملی که این پذیرش را خصوصاً در کودکان بروز می‌دهد، عدم استقلال آن‌هاست از والدین؛ لذا در حالی که مسائل را می‌توانند تا حدی تجزیه و تحلیل کنند اما با این حال رغبت دارند که اقتدار والدین خود را بپذیرند. بنا نهادن ارزش‌ها در این مرحله از رشد، بسیار اهمیت دارد زیرا در مراحل بعد که کودک به مدرسه می‌رود و استقلالش بیشتر می‌شود، شروع به سؤال از ارزش‌های شما می‌کند و ارزش‌هایی که همسالانش مطرح می‌کنند و نیز ارزش‌های شخصی خود را در کنار آن‌ها قرار می‌دهد.

کودکانی که تا قبل از سن ۶ سالگی معیارهای ارزشی خانواده در آن‌ها جا نیفتاده است، در معرض دریایی از ارزش‌های نامشخص قرار می‌گیرند و مستعد پذیرش ارزش‌های همسن و سالان، تأثیرات تلویزیون و انبوهی از افراد جور واجور با معیارهای ارزشی متفاوت با محیط خانوادگی می‌شوند». به همین دلیل در مبانی دینی، شروع به تربیت را از سنین پایین آغاز می‌کنند. امام باقر(علیه‌السلام) می‌فرمایند: « وقتی کودک به سن ۳ سالگی رسید، به وی امر کن هفت بار لا اله الا الله بگوید. در این وقت، کودک را به حال خود واگذار تا به سن ۳ سال و هفت ماه و بیست روز برسد. در چنین مرحله ایی باید به او تعلیم داد که هفت بار بگوید محمد رسول الله و تا چهار سالگی باید او را آزاد گذاشت؛ پس از آن، به او بگو که هفت مرتبه صلی الله علیه و آله را تکرار کند و تا پنج سالگی باید درنگ نمود. در این وقت، اگر کودک راست و چپ خود را تشخیص داد او را در برابر قبله قرار دهد و به او سجده را بیاموزد در شش سالگی به او بگو نماز بخواند و بالاخره رکوع و سجود و مراتب دیگر نماز را به او تعلیم ده»(مظاهری،۱۳۸۸ به نقل از بحارالانوار ج۱ :۲۲۲).

چگونگی تربیت دینی

مسئله مهم دیگر، چگونگی این آموزش‌هاست. نخست باید دانست که از آغاز و شروع برنامه تا سن ۶ سالگی، باید با ملاطفت کامل و آرامی و مدارا با فرزند برنامه دنبال شود؛ لذا امام(علیه‌السلام) از سن ۳ سالگی فقط به یک ذکر اکتفا می‌کند و کم کم آن را افزایش می‌دهند تا در سن هفت سالگی به نماز کامل برسد. نکته دیگر آن که کودکان در سن ۶ سالگی کاری انجام می‌دهند که در قبال آن پاداشی را دریافت کنند؛ لذا اگر ما بتوانیم برنامه ایی را اجرا کنیم که به واسطه‌ی آن برای انجام امور دینی هر چند کوچک پاداش‌هایی باز هر چند کوچک پیش بینی کنیم ما را در نیل به هدف بسیار یاری خواهد کرد.

فعالیت‌های تربیتی، زمانی اثربخش خواهد شد که ثبات و آرامش بیشتری موجود باشد. رابطه بین اعضای خانواده که از آن به بافت عاطفی تعبیر می‌شود، در انتقال مفاهیم تربیتی اهمیت دارد و پژوهش‌های انجام شده(کی نیا،۱۳۷۵؛احدی،۱۳۶۹؛ستوده،۱۳۷۹) این نکته را تایید کرده‌اند که کج رفتاری‌ها و انحرافات اجتماعی تا حد زیادی ریشه خانوادگی دارد.

اسلام به روش الگویی، بسیار تکیه دارد و در ترسیم برنامه تربیتی، همواره به این شیوه به عنوان شیوه موثر نگریسته شده است(شاگری نیا،۱۳۷۹). این شیوه در روان شناسی با عنوان یادگیری مشاهده‌ای یاد می‌شود که بسیار حائز اهمیت است.

برقراری رابطه صمیمانه و پرمحبت، برای الگو لازم است. اتکینسون و هیلگارد به گفته ی براهنی و همکاران(۱۳۸۰) بیان کرده‌اند از بین عوامل،نظیر شباهت، قدرت، و صمیمیت عامل صمیمیت تاثیر قوی تری بر فرد دارد. نخستین جایی که این صمیمیت برقرار می‌شود، خانواده است. ایجاد صمیمیت و رابطه محبت آمیز باعث می‌شود که فرزندان، از والدین و درخواست‌های آن پیروی کنند زیرا می‌ترسند در غیر این صورت، عشق و علاقه آن‌ها را از دست دهند.

مسئله مهم دیگر در زمینه تربیت دینی، این است که بدانیم آموزش دینی، جدی است بنابراین به نظم و جدیت نیاز دارد(شاکری نیا،۱۳۷۹). خانواده‌ها همان طور که برای درس و تحصیلات فرزندان با جدی برنامه ریزی می‌کنند، برای آموزش فرایض دین نیز باید با صبر و حوصله، وقت صرف کرد. همه چیز را نباید به دست حوادث و اتفاقات سپرد. در برنامه‌های ضد دینی و اعتقادی فراگیر که در رسانه‌ها و اینترنت قابل مشاهده است، باید با جدیت و تلاش زیاد به تربیت مذهبی فرزندان اقدام کرد. تعلیم و تربیت دینی باید به گونه‌ای باشد که انسان را به سمت زیبایی‌های الهی و قرآنی هدایت کند.

راهکار دیگر برای والدین، بازی کردن با کودک است. امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: به فرزندت اجازه بده تا هفت سال بازی کند و این آزادی، مطلق نیست و والدین باید هدایت گر آن‌ها باشند؛ چون کودک، از نظر شرایط محیطی و معنوی، تفاوت‌ها را در نمی‌یابد؛ بنابراین مراقبت از وی و جلوگیری از اشتباهات تربیتی و آسیب‌های جسمی، لازم است.

نتیجه‌گیری

همان طور که در این مقاله بیان شد، خانواده، نخستین و مهمترین نقش را در تربیت فرزند دارد و همان طور که در قرآن هم بیان شده است “یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم ناوا و قودها الناس و الحجاره” ‌ای کسانی که ایمان آورده اید! خود و خانواده خویش را از آتشی که آتش گیره آن مردمان و سنگ‌ها هستند نگاه دارید” خانواده، نقش مهمی در تربیت فرزند دارد. در ادامه مقاله، از ضرورت تربیت سخن گفته شد و زمان مناسب و شیوه مورد تایید اسلام نیز مورد بررسی قرار گرفت. لازم به ذکر است موارد گفته شده، ذره‌ای ناچیز از توصیه‌های دین اسلام در زمینه تربیت فرزند است. از این روی با توجه به داشتن نقش بسیار مهم خانواده در تربیت فرزند، لازم است آکاهی‌های خانواده را در زمینه تربیت صحیح بالا برد تا هم خانواده‌ها و هم جامعه و از همه مهمتر خود فرد، از آن بهره ببرد.

منابع

اتکینسون ریتا، اتکینسون ریچارد و هیلگارد ارنست، زمینه روان شناسی. ترجمه براهنی و همکاران، تهران انتشارات رشد، ۱۳۸۰،

احمدی احد، روان شناسی نوجوانان و جوانان، تهران انتشارات نخستین، ۱۳۷۴،

پارسا محمد، روان شناسی کودک و نوجوان، تهران انتشارات بعثت ۱۳۶۷،

سادات محمد علی، اخلاق اسلامی. تهران انتشارات سمت۱۳۶۶،

شاکری نیا ایرج، تربیت دینی با تاکید بر نقش خانواده، مجله تعلیم و تربیت اسلامی، شماره ۵۰،

کاردان علی محمد، فلسفه تعلیم و تربیت، تهران انتشارات سمت، ۱۳۷۲،

گوتیک جرالد، مکتب‌های فلسفی و آراء تربیت اسلامی، ترجمه پاکدشت، ۱۳۸۰،

مظاهری حسین، تربیت فرزند از نظر اسلام، تشر بین الملل پاییز، ۱۳۸۸،

همدانی احمد رضا، تربیت دینی، مجله تربیت، سال سیزدهم، شماره نهم،

عاطفه بیاری، دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی تربیتی دانشگاه الزهرا(سلام الله علیها)

نقل از فصلنامه راهبرد(با اندکی تغییر)

اهمیت و ضرورت تربیت فرزند در اسلام

تربیت فرزند، به معنای فراهم آوردن مقدمات لازم برای به فعلیت رسیدن قوای او در راه تقرّب به خداوند است. این عمل، نیازمند آگاهی و تمرین عملی است. اگر پدر و مادر در جهت انتقال عقاید صحیح و ایجاد رفتار درست در فرزند خود کوشا باشند، خیر او را فراهم کرده ‏اند و خداوند بر آنان رحمت خواهد نمود. درباره عقیده صحیح و انتقال آن به فرزندان، تکلیف بزرگی بر عهده والدین گذاشته شده است، زیرا تأثیر عقایدی که در خانواده رواج دارد و به فرزند القاء می‌شود، در آینده او غیر قابل انکار است.

عمل تربیتی در خانواده، به منزله پاسداری از فطرت توحیدی فرزند است. این پاسداری، یک وظیفه بزرگ تربیتی و اخلاقی است که عمل به آن، مهمترین کارکرد خانواده را فعلیت می‌‏بخشد.

امام سجاد(علیه السلام) در رساله الحقوق فرمودند: حق فرزند تو این است که بدانی او، از توست و هر گونه که باشد چه نیک و چه بد، در دنیای گذرا به تو منسوب است و تو در آن چه به او سرپرستی داری، مسئول هستی، در ادب نیکو و راهنمایی به سوی پروردگار و یاری او بر طاعت خداوند در باره تو و خودش. پس بر این کار پاداش می‌‏گیری اگر درست عمل کنی، و کیفر می‏ بینی اگر نادرست عمل نمایی؛ پس او را چنان تربیت کن که با اثری که بر او می‏ گذری در دنیا زیبایی بیافرینی و با قیام شایسته به وظیفه‌ای که نسبت به او دادی در نزد خداوند معذور باشی که هیچ قوتی نیست مگر از خداوند.

در این سخن، امام سجاد(علیه السلام) تربیت نیکو و آموزش عقیده توحیدی و کمک برای ایجاد رفتار صحیح در فرزند را بیان کرده‌اند و سپس انجام این وظایف را موجب سعادت دنیا و آخرت والدین دانسته ‏اند. در روایتی امیرالمؤمنین(علیه السلام) همین وظایف را ذکر فرموده‌اند: حق فرزند بر پدر آن است که او را نام نکو نهد و نیکش پرورد و قرآنش تعلیم دهد.

آموزش قرآن، به معنای آموزش همه عقایدی است که دلالت فرزند به سوی خدا را محقق می‌‏کند و پرورش نیکو، به معنای ادب‌آموزی و ایجاد رفتار صحیح سعادت بخش است. محیط خانواده، اولین محیط اجتماعی است که فرزند تجربه می‌‏کند.

او از اعضای خانواده به ویژه پدر و مادر بیشترین تأثیر را می‏‌پذیرد، زیرا حمایت پدر و مادر خود را تجربه کرده است و همواره دیده است که ضعف‌های جسمی او را پدر و مادر جبران می‌‏کنند و تغذیه و پرورش او را از روی مهر و شفقت انجام می‌دهند. این تجربه‏‌ها موجب اطمینان او نسبت به آنها می‌‏شود و این اطمینان باعث پذیرندگی فرزند از پدر و مادر می‏ گردد. اگر پدر و مادر در این زمان عقاید صحیح را به او بیاموزند، قلب نیالوده او آن را می‏ پذیرد و عادات لازم و متناسب با عقاید صحیح را می‏‌یابد.

امیرالمؤمنین(علیه السلام) خطاب به فرزند خویش فرمودند: پس به ادب آموختنت، پرداختم پیش از آن که دلت، سخت شود و خردت، در تصرف هوایی دیگر در آید.

در ادامه همین نامه فرمودند: و چون به کار تو هم چون پدری مهربان عنایت داشتم و بر ادب آموختنت همت گماشتم، چنان دیدم که این عنایت در هنگام جوانی‏ ات، به کار رود و در بهار زندگانی که نیتی پاک و نهادی نیالوده داری، و این که نخست تو را، کتاب خدا بیاموزم و تأویل آن را به تو تعلیم دهم، و شریعت اسلام و احکام آن را از حلال و حرام بر تو آشکار سازم.

در این بخش از نامه امام علی(علیه السلام) به فرزندشان بر انتقال عقیده صحیح و ادب آموزی و نیز بر پاکی ضمیر انسان در دوره کودکی و جوانی تأکید شده است؛ یعنی همان دورانی که بیشترین تأثیر را از خانواده می‌‏پذیرد. انتقال عقیده حق و ایجاد رفتار سعادت آفرین، عنوان کلی وظایف تربیتی پدر و مادر است. ولی تفصیل عقیده حق را باید در قرآن و سنت جستجو کرد و رفتار صحیح را نیز از قرآن و سنت آموخت.

پدر و مادر، مسئول تحقق این امور در فرزند هستند. بنابراین باید در جستجوی بهترین روش برای تحقق آنها باشند و مسئولیت آنها، تنها با گفتن و اطلاع رساندن خاتمه نمی‏ یابد، بلکه باید روش‏‌های مناسب برای مؤمن و متقی شدن فرزندشان را بیابند. امام صادق(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده‏ اند: خداوند، کسی را که به خیر فرزندش یاری می‌‏دهد بیامرزد.

پرسیدند: چگونه به خیر فرزند یاری رساند؟ فرمودند: آن چه در توان اوست، پذیرا شود و از آن چه فوق توان اوست، در گذرد و او را به نافرمانی نخواند و سرگشته و حیرانش نسازد. در این روایت، یک اصل مهم تربیتی بیان شده است: توانایی‏‌ها و استعدادهای متربی باید در جریان تربیت مورد توجه باشد، والدین در مسیر تربیت فکری و عملی فرزند خود، نباید از این اصل غفلت کنند.

غفلت از این اصل، خیر فرزند را محقق نمی‌‏کند و او را به نافرمانی و سرگشتگی مبتلا می‌‏سازد. از این روایت، اهمیت مراحل رشد را نیز می‌‏توان دریافت؛ زیرا بدون توجه به قابلیت‏‌های فرزند در دوره‌های مختلف زندگی، تربیت صحیح ممکن نمی‏‌شود.

خوشبختانه در روایات، اهمیت توجه به مراحل رشد ذکر شده است. از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: فرزندت را بگو تا هفت سالگی بازی کند و هفت سال او را ادب ‏آموز و در هفت سال سوم او را ملازم و همراه خود دار.

گویی هفت سال نخست، سال‏‌هایی است که کودک به طور غیر مستقیم و فقط از طریق مشاهده رفتار پدر و مادر می‌‏آموزد و در هفت سال دوم، به آموزش مستقیم عقیدتی می‏‌پردازد و هفت سال سوم، سال‌های ورود به میدان یادگیری حلال و حرام شریعت در مقام عمل است.

از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است: فرزند پسر، هفت سال بازی می‌‏کند و هفت سال، قرآن می‌‏آموزد و هفت سال، حلال و حرام را یاد می‌‏گیرد.

یکی از اهداف تعلیم و تربیت فرزند در خانه و مدرسه، آماده‌سازی او برای زندگی در اجتماع و تعقیب اهداف جامعه الهی است. به همین دلیل برخی از آموزش‌ها برای او ضروری است و باید از خانه آن آموزش‌ها را شروع کرد. نمونه مشهور و بارز این گونه آموزش‏‌ها در روایتی از امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمده است:
فرزندان خود را شنا و تیراندازی بیاموزید. اگر بپذیریم که این دو ماده آموزشی به سبب آن است که فرزند را برای انجام وظایف اجتماعی آماده کند، طبعاً نمی‌توان در همین دو ماده آموزشی متوقف شد؛ بلکه باید به تناسب زمان و نیازمندی‏‌های جامعه اسلامی، مواد آموزشی متنوع دیگری را نیز در نظر داشت.
در تربیت فرزند نیز هم چون سایر قلمروهای زندگی، باید اصول ثابت را از امور متغیر جدا ساخت و به این حقیقت توجه کرد که برخی از آداب و ظواهر زندگی، تغییر می‌‏کند و روابط اخلاقی و نیازمندی‌های زندگی اجتماعی دگرگون می‏ شود. تربیت فرزند را باید با آگاهی از تفاوت‏‌های خود و فرزندان از حیث فضای فرهنگی و مناسبات اجتماعی صورت داد.

باید فرزند را آماده ساخت تا اصول ثابت و نامتغیر اخلاق را، متناسب با ظرف زمانی و مکانی زندگی خود، رعایت کند. این آمادگی، او را برای مقابله با تلقینات مسموم توانا می‌‏سازد و امنیت اخلاقی او را در دوران جوانی و بعد از آن تضمین می‌‏نماید. به امیرالمؤمنین(علیه السلام) نسبت داده شده است که فرمودند: فرزندان خود را به اخلاقی متناسب با روزگارشان مؤدب سازید: فرزندان خود را به اخلاق خودتان تربیت نکنید زیرا آنان برای زمانی غیر از زمان شما آفریده شده‌اند.

در پایان تأکید می‏ کنیم که فرزند، موهبتی است که به امانت در اختیار والدین قرار گرفته است. باید این موهبت را گرامی داشت و از اکرام و احترام او فروگذار نکرد، چرا که سلامت روح او، در احترام کردن اوست و تربیت اخلاقی او، در سایه اکرام و احترامش موفق‏ تر خواهد بود.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: فرزندانتان را بزرگ دارید و با آنان، رفتاری نیکو کنید.

منبع: اکاایران

آثار و فواید فرزندآوری

بنا به نگرش اسلام، فرزندآوری فواید فراوانی دارد و داشتن فرزند و باقی گذاشتن نسلی صالح برای هر مسلمانی، یک امر مبارک و میمونی تلقی می‌شود. سزاوار نیست هیچ مسلمانی به اختیار خود بدون ذریه بماند. قرآن کریم از فرزند تعبیر به باقیات و صالحات به کار برده است: “مال و فرزند، زینت زندگی دنیا هستند و نیکی‌های ماندگار ثوابش نزد پرودگار تو بهتر و امید بخش‌تر است.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) توصیه‌های فراوانی درباره فرزندآوری دارند که باید از آن‌ها برای جلوگیری از تحدید نسل استفاده کرد. “ازدواج کنید تا عده شما بسیار شود؛ زیرا من در روز رستاخیز، به فزونی شما بر امت‌های دیگر افتخار می کنم.”
از منظر اسلام، فرزندآوری نه تنها برای والدین او مایه خیر و برکت است، بلکه در سطح کلان جامعه بشری نیز بسیار ارزشمند تلقی می‌شود. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: “چه چیزی مومن را از اینکه اهلی اختیار کند به امید آنکه خداوند فرزندی را نصیب او کند تا زمین را با لا اله الا الله سنگین سازد، باز می‌دارد.”
بنابراین افزایش فرزند‌آوری در اسلام بسیار مطلوب است و بر اساس شریعت اسلامی زیادی جمعیت صرفا ابزاری برای تامین قدرت سیاسی و اقتصادی جامعه و یا منافع مادی والدین نیست بلکه ریشه در ارزش و جایگاه آن در مکتب اسلام دارد. در ادامه بحث به فواید فرزندآوری بر اساس یافته‌های دانش تجربی می‌پردازیم:

آثار و فواید فرزندآوری در دانش تجربی

آثار و فواید جسمانی

بر اساس تحقیقات به عمل آمده، خانواده صاحب فرزند بیش از دیگران از زندگی خود لذت می‌برد و داشتن فرزند موجب افزایش حافظه‌، کاهش فشار خون، بهره بیشتر از نعمت تعقل، افزایش اعتماد به نفس و شادی والدین، امکان بهتر درک زیبایی‌ها، کاهش سرطان مخصوصأ سرطان سینه برای زنان و بیماری‌های قلبی، بهتر شدن عملکرد مغز و … فرزندآوری برای زنان اهمیت بیشتری دارد و بدن آن‌ها برای تغذیه و پرورش کودکان آمادگی خاصی دارد و فرزند او را به زندگی سرگرم و امیدوار می‌سازد.

آثار و فواید روحی – روان‌شناختی

احساس دوست داشتن و دوست داشته شدن

خانواده جایگاهی استوار برای حفظ و رشد جامعه است و از آنجایی که خداوند متعال ذات آدمی را با محبت و احساسات آفریده است؛ فرزندآوری خود زمینه‌ساز خوبی برای دوست داشتن و محبوب بودن است، چراکه یکی از نیازهای فرزندان دوست داشته شدن توسط دیگران است و از طرف دیگر والدین تمایل به حمایت از فرزندان در زندگی دارند. زمانی که والدین صرف تربیت فرزندان و ابراز محبت به آن‌ها می‌کنند، موجب جلوگیری از اتلاف وقت و انرژی بیهوده است و همین مسئله رسوخ بیگانگان در خانواده و به تبع آن جامعه را به میزان چشم‌گیری کاهش می‌دهد.

عامل نشاط و سلامت روانی والدین

جامعه، آن‌ هنگام نشاط دارد که خانواده‌ها در نشاط و آرامش به سر ببرند؛ نشاط در خانواده نیز مولفه‌هایی دارد که باید مورد توجه قرار بگیرد. از جمله عوامل زیاد شدن نشاط در زندگی مشترک، فرزندآوری است؛ حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در تعبیری زیبا می‌فرماید: “فرزند صالح گلی از گل‌های بهشت است.” همان‌طور که گل‌های بهشتی باعث سرور و شادی اهل بهشت می‌شوند ، فرزند صالح نیز این مسئله را در بر دارد.
بنا به نظر راسل تود “فرزند موجب نشاط و شادمانی والدین می‌شود و گذراندن وقت با کودک و بازی با او یکی از بهترین لحظات زندگی والدین به شمار می‌آید.” منتقدان و کارشناسان غربی نیز به این مسئله باور دارند که باید به مسئله فرزندآوری و تربیت آنان اهمیت داد چراکه اگر رشد جمعیت به میزان لازم نرسد، همه خودشان تولیدکننده و مصرف‌کننده و مداوم مشغول به کار هستند و خستگی روح و جسم آن‌ها موجب دل‌مردگی و سرد شدن نسبت به زندگی‌شان می‌شود؛ که این امر جامعه را نیز درگیر کرده و در نتیجه به مرگ تدریجی یک ملت منجر می‌رسد.
از امام صادق(علیه السلام) سوال کردند: شیرین‌ترین چیز برای انسان چیست؟ و ایشان فرمودند: “داشتن فرزند جوان”؛ سپس پرسیدند: بدترین حالت برای انسان چیست؟ و ایشان در پاسخ فرمودند: “از دست دادن فرزند”؛ از آن‌جایی که همیشه در روایات و احادیث امامان اسرار نهفته‌ای وجود دارد؛ قطعأ این فرمایش امام صادق(علیه السلام) نیز با وجود سادگی در بیان، از نکات مهمی برخوردار است؛ که می‌توان چنین برداشت کرد که فرزند روح زندگی است که با آمدنش زندگی شیرین می‌شود و در نبودنش زندگی به پوچی می‌گراید.

رشد شخصیت

از آن‌جایی که یکی از اهداف آفرینش رشد انسان‌ها و رسیدن به کمال است، نمی‌توان از نقش تربیت فرزندان در این زمینه غافل شد، چراکه تربیت فرزندان رشدی عملی است که توسط پدر و مادر صورت می‌گیرد و همین مسئله موجب تفکر و تعقل آن‌ها برای رشد و زندگی فرزندان‌شان می‌شود که در نتیجه منجر به رشد و تعالی خودشان در این مسیر خواهد شد. نتیجه مطالعات شخصیتی والدین، توسط دانشمندانی هم‌چون “هن”، “میلیسپ” و “هارتکا” می‌گوید که معمولا تغییرات اساسی شخصیتی والدین زمان اشتغال و ایفای نقش والدینی اتفاق می‌افتد.
شکل‌گیری شخصیت افراد در چند دوره از زندگی‌شان اتفاق می‌افتد، دوره کودکی که هنوز والدین‌شان را سرلوحه اعمال‌شان قرار می‌دهند؛ دوره نوجوانی که از طریق اطرافیان و با بهره‌گیری از اجتماع رفتارشان را متناسب می‌کنند و دوره دیگر اینکه خودشان پا به عرصه عمل می‌گذارند و برای تکمیل ظرفیت‌های درونی فرزندان‌شان را تربیت می‌کنند که در نهایت در دوره پیری از دستاورد خود که همان فرزندان هستند برای زندگی بهتر کمک می‌گیرند.

حس مفید بودن و ارزش‌مندی

افراد، نیازمند شکوفایی هستند تا به خودباوری برسند. از آن‌جایی که خداوند متعال، قابلیت فرزندآوری را به مردان و زنان داده است؛ اگر آن‌ها به هر دلیلی از این قابلیت بهره‌مند نشوند، در خود به نوعی احساس سرخوردگی کرده و به آرامشی که باید نمی‌رسند. مگر اینکه باوری به این مسائل نداشته و تفکراتی هم‌چون فمنیست‌ها و مارکسیست‌و سکولار داشته باشند. اما در هر حال این خاصیتی است که خداوند مهربان به همه بندگانش عنایت کرده است.
امام سجاد(علیه السلام) می‌فرمایند: “باید بدانی که او (فرزند) از تو و ثمره وجود توست.” با توجه به تجربه اکثر مردم، داشتن ثمره نیکو، عامل دل‌گرمی و احساس شادکامی و نشاط می‌شود، بنابراین باید کسی را داشته باشی تا از ثمره وجودت به آن ببخشی و به آن افتخار کنی… و این همان حس مفید بودن است.

امید به آینده

با ورود فرزند به کانون گرم خانواده، زندگی سرشار از موفقیت خواهد بود، چرا که شکوفایی و رشد فرزندان برای والدین بسیار زیباست و نتیجه زحماتی است که آن‌ها با دل و جان متحمل شده‌اند و موجب می‌شود بذر خوشبختی و امید در دل والدین جوانه بزند که در آینده تنها نیستند.
امام سجاد(علیه السلام) در حق فرزند چنین دعا می‌کنند که “بار خدایا! بازوی مرا به وسیله ایشان استوار گردان و کمر مرا به آنان راست نما و عدد و شماره مرا به آنان بیفزا و مجلس مرا به ایشان بیارا و یاد مرا به آن‌ها زنده بدار و به وسیله اینان برابر حاجت و خواسته‌ام یاری فرما.”
با توجه به همه مطالبی که ذکر شد و هم‌چنین موج نسل‌کشی شیعیان توسط مستکبران، باید در نظر داشت که مسئولانی که سکان یک ملت را در دست می‌گیرند، باید شرایط و زمینه را برای این مسئله مهم که مورد تاکید اسلام، رهبر معظم انقلاب و مراجع عظام است، فراهم کنند، چراکه باروری و پیشرفت یک کشور توسط افراد آن صورت می‌گیرد که نباید از کنار این مسئله به آسانی عبور کرد.

منبع: باشگاه خبرنگاران

بهترین روش تربیت فرزند

مادر، پدر یا فرزندسالاری

بدون تردید خانواده و چگونگی روابط میان اعضای خانواده و کیفیت ارتباط والدین با فرزندان، در شکل‌گیری شخصیت و رشد اجتماعی، عاطفی و عقلانی فرزندان نقش و اهمیت فراوانی دارد. روان شناسان معتقدند محیط خانه اولین و بادوام‌ترین عامل در رشد شخصیت افراد یک خانواده است.۱

رابطه اعضای یک خانواده ممکن است به سه صورت: محدودیت مطلق، آزادی مطلق و عدم دخالت افراد خانواده در کار یکدیگر و نهایتاً آزادی مشروط ظاهر شود.

در سه دهه اول قرن میلادی حاضر، روشهای فرزندپروری، با الهام از مکتب رفتار گرایی، درصدد ایجاد عادات “خوب” و خاموش کردن عادات “بد” بود. این دیدگاه ،کنترل شده و غیر عاطفی در زمینه تربیت فرزند به شکل اغراق آمیزی در بیان “جان واتسون” بنیانگذار مکتب رفتار گرایی نمایان است. او می گوید: “برای تربیت کودک شیوه معقولی وجود دارد. با او به شیوه عینی و با استواری ملاطفت آمیزی رفتار کنید، هرگز او را در آغوش نگیرید و روی زانو خود ننشانید. اگر ناچار شوید فقط در موقع شب خوش گفتن، یک بار پیشانی او را ببوسید، صبح هنگام با او دست بدهید”۲٫

اما بعد از ۱۹۴۰ شیوه‌های فرزند پروری در جهت سهل گیری و انعطاف پذیری بیشتر دگرگون شد و متأثر از مکتب روان تحلیل گری بر امنیت عاطفی کودک و پرهیز از زیانهای ناشی از کنترل شدید تأکید گردید. مطابق نظر دکتر “بنیامین اسپاک” به والدین توصیه شد که از حس طبیعی خود پیروی کنند و از برنامه‌های انعطاف‌پذیری استفاده نمایند که هم با نیازهای خود آنان و هم با نیازهای کودک سازگاری دارد.

اما در حال حاضر والدین احساس می کنند که سهل گیری، روش مناسبی برای فرزند پروری و ارتباط صحیح والد – فرزندی نیست، لذا نیازمند شیوه جدیدی هستیم که حد فاصل دو روش فوق باشد، یعنی روش “کنترل در حد اعتدال” که هم از افراط گرایی روش اول به دور باشد و هم دچار تفریط روش دوم نشود.

۱- محدودیت مطلق

در چنین خانواده‌هایی معمولاً یک نفر بر تمام اعمال و رفتار دیگران ناظر است. این فرد غالباً پدر(پدرسالاری) و در بعضی موارد مادر خانواده(مادرسالاری) است و گاهی نیز برادر یا خواهر بزرگتر نسبت به دیگر اعضای خانواده، با چنین روشی رفتار می‌کند. در این خانواده فقط یک نفر تصمیم می‌گیرد و هدف را تعیین می‌کند، همه باید مطابق میل او رفتار کنند، او فقط حق اظهار نظر دارد و دستورش باید بدون چون و چرا از طرف دیگران اجرا گردد.

پیامدهای نامطلوب محدودیت مطلق

۱- ترس و وحشت بر اعضای خانواده مستولی است و آنان احساس می‌کنند هیچ شخصیتی ندارند. در نتیجه فرزندان احساس امنیت نمی‌کنند و وضع آنها همیشه متزلزل است.۳

۲- اعضای خانواده هدف انجام کارها را نمی‌دانند و جرأت نمی‌کنند دلیل آنها را بپرسند.

۳- فرزندان ظاهراً در حالت تسلیم و اطاعت از پدر و مادر خویش هستند و به طور خودکار می‌آموزند که همین روش را در برابر دیگران داشته باشند. در نتیجه به بچه‌های هم سن یا کوچکتر از خود آزار می‌رسانند.۴

۴- فرزندان در این خانواده، افرادی متعصب خواهند بود که تحمل اندیشه‌های مخالف را نخواهند داشت.

۵- چنین افرادی قدرت ایجاد ارتباط مثبت با دیگران را ندارند و در زمینه عاطفی و اجتماعی به طور کافی رشد نکرده‌اند.۵

۶- اغلب این افراد ضعیف النفس بوده و از قبول مسؤولیت خودداری می‌کنند.

۷- در این گونه خانواده، روحیه خلاقیت و امکان ظهور استعدادها از بین می‌رود.۶

۸- در بعضی موارد محدودیت مطلق سبب خود کم بینی افراد خانواده می‌شود.

۹- پدرسالاری یا مادرسالاری باعث سرکوب روحیه مشاوره و همکاری و تعاون با دیگران می‌شود.

۲- آزادی مطلق

در چنین خانواده‌هایی به فرزندان اجازه داده می‌شود که به خواسته‌های خود آن گونه که می‌خواهند دست یابند و آرزوهای خود را برآورده نمایند. در این خانواده، افراد دارای آزادی مطلقند و هرچه را تمایل داشته باشند، می‌توانند انجام دهند. شعار طرفداران این دیدگاه این است که: «بگذار هر چه خواستند، انجام دهند».

بسیاری از تحلیل گران بر این باورند که سلب آزادی موجب عقده روانی در فرد و اختلال در زندگی آینده او خواهد شد، زیرا هر خواسته، از نیازی در درون فرد حکایت می‌کند و ضروری است که در اسرع وقت آن نیاز تأمین و ارضا شود. در صورت سرکوب و ایجاد محدودیت، فرد دچار افسردگی می‌شود. در چنین خانواده‌هایی خواسته‌ها و تمایلات فرزندان محور اصلی و خط دهنده فعالیت اعضای خانواده، حتی والدین آنها است.

فرزندان این خانواده‌ها خصوصیت مشترکی دارند از جمله: لوس بودن، خودخواهی، نامحتاط بودن و خواسته‌های بی‌شمار که باید برآورده شود. آنها بسیار بی‌حوصله و ناشکیبا هستند و برای حل مشکل خود از راه خشونت وارد می‌شوند و ناکامی خود را درباره اهدافشان پذیرا نمی‌باشند.۷

عوارض نامطلوب آزادی مطلق

۱- فرزندان خانواده‌های فرزندسالار معمولاً سست عنصر و بی‌اراده یا حداقل کم اراده‌اند.۸

۲- آنها به دلیل عادت کردن به آزادی مطلق و بی‌بند و باری نمی‌توانند خود را کنترل کنند و در نتیجه به ورشکستگی تربیتی و اخلاقی دچار می‌شوند.۹

۳- آزادی مطلق و بی‌بند و باری حاکم در چنین خانواده‌ها موجب فراهم شدن زمینه‌های بزهکاری در عرصه حیات اجتماعی کودکان می‌شود.

۴- در بیشتر موارد به علت تضاد بین خواسته‌های فرزند با سایر افراد خانواده، نزاع و درگیری رخ می‌دهد.

۵- در این خانواده‌ها روحیه اطاعت از قانون و احترام به مقررات اجتماعی و رعایت آداب اخلاقی به حداقل ممکن تنزل پیدا می‌کند.۱۰

۶- فرزندان تلاش و سختی کار را احساس نمی‌کنند و خود را در انجام کارهای شخصی ناتوان می‌دانند.۱۱

۷- نداشتن جرأت برای انجام کارهای مهم و اساسی باعث سرکوب استعداد و توانایی‌های بالقوه نهفته در درون فرزندان می‌شود.

۸- در نهایت این فرزندان دچار خود کم بینی می‌شوند.

۳- آزادی مشروط

در خانواده‌هایی که نه محدودیت مطلق سایه افکنده و نه دچار معضل آزادی مطلق هستند، آزادی مشروط معیار و ملاک رابطه والد- فرزند می‌باشد. همه افراد خانواده به تناسب موقعیت خویش، حق دخالت در اداره امور خانه و اظهار نظر درباره مسائل مختلف را دارند. این روابط عاقلانه‌ترین و انسانی‌ترین روش زندگی و فرزندپروری می‌باشد. فرزندان چنین خانواده‌هایی بدون سختگیری و کنترل بیش از حد یا آزادی و رهایی در انجام کارها، از یک حد تعادل و آزادی نسبی و انضباط هدایت شده برخوردارند و از نظر عاطفی نیز در یک سطح متعادل و بدون افراط و تفریط قرار دارند و به موقع از محبت والدین بهره می‌جویند و شخصیت آنها در خانه مورد احترام قرار می‌گیرد. این افراد نظم گرا، منضبط و تسلیم نرم‌های اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی هستند، حق اظهار نظر دارند و مشکلات خود را با والدین در میان می‌گذارند.

این فرزندان در مکان‌های آموزشی و غیرآموزشی، ارتباط عاطفی و اجتماعی صحیحی برقرار کرده و اختلاف عقاید دیگران را به راحتی پذیرا می‌شوند.۱۲ بر اساس بررسی‌های روان شناسان اجتماعی، افرادی که در دوران کودکی، آزادی مشروط و متعادلی داشته اند، در بزرگسالی دشمن ظلم‌ها و مخالف ناروایی‌ها بوده و به اصلاحات بزرگ اجتماعی توفیق یافته‌اند.۱۳

مفهوم فرزندسالاری

الف- از منظر روان‌شناسی

در شیوه فرزندسالاری، ویژگی‌های زیر مشاهده می‌شود:

۱- والدین سعی می‌کنند به تمام خواسته‌ها و اهداف فرزند خویش، بدون چون و چرا جامه عمل بپوشانند.

۲- فرزند برای به اجرا درآوردن آرزوها از آزادی عمل کافی برخوردار است.

۳- والدین در امر تربیت فرزند یا دچار ضعف شناخت هستند و یا در به کارگیری راهکارهای عملی لازم در این زمینه، از تدبیر و قدرت کافی برخوردار نیستند.

۴- فرزند با استفاده از اهرم‌های شناختی، عاطفی و رفتاری توانسته بر تسلط روانی خویش بر والدین بیفزاید و نقطه نظراتش را بر آنها تحمیل کند.

۵- در اداره منزل و تصمیم‌گیری‌ها بیش از حدی که شایسته است، به نظرات فرزند توجه می‌شود.

۶- هنگام تعارض بین نظرات افراد خانواده، نظرات فرزند چه حق و چه باطل، مقدم است و به اجرا گذاشته می‌شود.

ب- از منظر دین

آموزه‌های اسلامی و متون دینی، ما را به رعایت حد میانه و آزادی مشروط در روابط بین اعضای خانواده و از جمله رابطه والدین و فرزند توصیه می‌کند چرا که در فرهنگ اسلام هرچه در اختیار انسان باشد، حتی فرزندان، امانت الهی‌اند و خانواده مسؤول حفظ سلامت، رشد و سعادت آنها است. امام سجاد علیه السلام در رساله حقوق خویش می فرماید: “فانک مسئول عما ولیته”۱۴”تو مسئول آنچه که در اختیارت قرار داده اند، هستی”.

بنابراین فرزندان در دست والدین امانت الهی هستند. پس پدران و مادران باید در حفظ و نگهداری آنها کمال دقت را داشته باشند و در مراقبت و نظارت بر اعمالشان از هیچ کوشش و تلاشی دریغ نورزند و آنها را به نیکی دعوت کنند و مانع هر گونه لغزش و انحرافی از جانب آنها شوند و آنها را به حال خود رها نکنند.

از نظر دین، دوران تربیت به سه دوره تقسیم شده است. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در روایتی می‌فرماید: «الولد سید سبع سنین و عبد سبع سنین و وزیر سبع سنین»۱۵ یعنی «دوران هفت سال اول کودک، دوران سیادت و آقایی اوست، دوران هفت سال دوم، دوران اطاعت و هفت سال سوم، دوران وزارت است».

«دوران سیادت» بدین معنا نیست که کودک باید به طور مطلق آزاد باشد و هر کاری که خواست انجام دهد و هیچ محدودیتی نداشته باشد، بلکه به این معناست که در این دوران، کودک تکلیف و مسؤولیت ندارد و اگر از او درخواست کردید که کاری را انجام دهد، نباید مورد مؤاخذه و سؤال قرار گیرد. به همین دلیل اسلام آموزش‌های رسمی را در هفت سال دوم طرح کرده است.

و اگر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) دوران هفت سال دوم را «دوران اطاعت» نامیده‌اند، بدین معنا نیست که والدین می‌توانند با دیکتاتوری مطلق، همه چیز را بر او تحمیل کنند بلکه باید با برهان با او سخن گفت، چرا که کودک در این دوران وارد مرحله برهان‌پذیری می‌شود و استدلال‌های منطقی والدین و مربیان خود را درک نموده و آزادی اعمال و رفتارش حد و مرز پیدا می‌کند.۱۶
بررسی‌ها نشان می‌دهد کودکانی که در هفت سال دوم عمر خود، از آزادی‌های زیاد و بی‌حساب برخوردار بوده‌اند، در آینده دچار تندروی و افراط کاری‌های زیاد شده اند و در دریای مفاسد و انحطاط اخلاقی سقوط کرده اند.۱۷ به همین جهت است که اسلام این مرحله را دوران اطاعت فرزند نسبت به والدین معرفی کرده. دوران هفت سال سوم که «دوران وزارت» نامیده شده، باید بر اساس تفاهم هرچه بیشتر بین والدین و فرزندان شکل گیرد و انس و صفا و خیرخواهی بر روابط بین آنها حکومت کند زیرا شرایط این دوره به گونه ای نیست که بتوان بر او سختگیری کرد یا به گونه ای رفتار نمود که فرزند احساس محدودیت، استبداد و دیکتاتوری کند که در آن صورت به طغیان و ایستادگی در برابر والدین یا فرار و گریز از خانواده منجر خواهد شد. پس باید به طور معقول و صحیح او را کنترل کرده تا هم به غرور جوانی او لطمه وارد نشود و هم کاملاً آزاد و رها نباشد.

پی‌نوشت‌ها

۱-شریعتمداری، علی، روانشناسی تربیتی، ص ۱۹۳،
۲-اتکینسون و همکاران، زمینه روانشناسی، ص ۱۵۴،
۳-شریعتمداری، علی، همان، ص ۲۱۲،
۴-شعاری نژاد، علی اکبر، روانشناسی رشد، ص ۴۷۵،
۵-منصور، محمود، احساس کهتری، ص ۲۱۰،
۶-قائمی، علی، حدود آزادی در تربیت، ص ۸۰،
۷-کلمن، جیمز، سی، روانشناسی نابهنجار و زندگی نوین، ترجمه دکتر کیانوش هاشمیان،صص ۱۷۳ – ۱۷۲،
۸-مظاهری، علی اکبر، هشدارهای تربیتی، ص ۱۰۳،
۹-قائمی، علی، همان، ص ۸۱،
۱۰- شریعتمداری، علی، همان، ص ۲۰۱،
۱۱- شعاری نژاد، علی اکبر، همان، ص ۴۸۲،
۱۲- قائمی، علی، همان، ص ۷۴،
۱۳- اتو کلاین برگ، روانشناسی اجتماعی، ص ۳۳۶،
۱۴- ابن شعبه حرانی، تحف العقول، رساله الحقوق، ص ۲۶۹،
۱۵- ابن شعبه حرانی، همان، ص ۳۶۸،
۱۶- قائمی، علی، همان، ص ۱۷۵،
۱۷- همان، ص ۸۰،

منبع: تبیان

گل‏‌هاى زندگى خود را این گونه پرورش دهیم

 اشاره

اهتمام به مسایل تربیتى فرزندان، از رمز و راز موفقیت والدین و یک خانواده پویا و با نشاط است. پدران و مادران بزرگوار، نقش حساس و خطیرى در ساختار فکرى، روحى، اخلاقى و عملى فرزندان خود ایفا می‌نمایند. بر این اساس نکاتى را به طور مختصر و کوتاه بیان می‌داریم تا با استعانت از خدواند متعال و همیارى و همکارى یکدیگر، سرمایه هاى با ارزش خود را هر چه بهتر تربیت، هدایت و پاسدارى کنیم. هر چند والدین در پرورش و راهنمایى فرزندان خود به طور مشترک فعالیت مى ‏نمایند، اما هر یک، وظایف جداگانه ‏اى نیز دارند که در این جزوه مختصر، نکات مهم و کلیدى مربوط به پدر و مادر را در دو محور و به صورت جداگانه عرضه مى ‏داریم.

الف) توصیه به پدران عزیز

سعى کنیم با ورود به خانه، خستگى، کسالت، غم ‏ها و رنج ‏هاى حاصل از کار روزانه را به فراموشى سپرده، با خوشرویى و لبخند، اعضاى خانواده را پذیرا باشیم، لذا اگر غم و رنجى هم در دل داریم آن را در فرصت مناسب و بدون حضور فرزندان، با همسر خود در میان بگذاریم.

پدران باید در شبانه روز، مقدراى از وقت‏ خود را (حداقل دو ساعت) به همسر و فرزندان خود اختصاص دهند، با آنها حرف بزنند و از مسائل و مشکلات درس و زندگى آنان آگاه شوند، حرف‏ هاى آنها را بشنوند و از جریاناتى که فرزندان در داخل و خارج خانه دارند، با خبر گردند. اگر پدرى پاى صحبت فرزندش ننشیند – تا او برایش بگوید که با چه کسانى دوست‏ شده است – و در آینده از این بابت مشکلى پیش آید و دوست او مورد تایید پدر نباشد، پدر حق ندارد فرزند خود را سرزنش کند و شاید بتوان گفت: سرزنش فایده‏اى ندارد؛ زیرا که جدا کردن وى از دوستش، کار دشوارى است.

فرزندان هم چون سایر افراد، نیازمند غذاى روحى هستند و تامین آن، وظیفه والدین است که این امر، در گرو همدمى با آنان در مواقع مختلف زندگى روزمره، از جمله هنگام صرف غذا، مسافرت ‏ها، گذران اوقات فراغت و… با مشارکت دادن آنان در کارها و در موقعیتى دیگر می‌باشد.

پدر و ظیفه شناس، دارى صبر و حوصله است. با اعضاى خانواده – به ویژه فرزندان – با صبر و حوصله برخورد می‌کند و براى دستیابى به تفاهم، به نیازها و علایق فرزندان و همسرش، توجه دارد. با آنان در کارها مشورت نموده و به عقایدشان احترام می‌گذارد. با حسن نظر، انتقاد اعضاى خانواده را پذیرفته و لغزش آنان را به موقع و با احترام به آنان گوشزد می‌کند. در این صورت است که فرزندان، مدافع حقوق و حیثیت پدر بوده و به وجود وى افتخار مى ‏کنند و براى بازگشت او به خانه، لحظه شمارى می‌کنند.

پذیرش حرف حق و انتقاد پذیرى از فرزندان، نه تنها شخصیت پدر را خرد نمی‌کند، بلکه به او حیثیت و اعتبار مى ‏بخشد، زیرا این امر موجب می‌شود که فرزندان، او را انتقادپذیر و حق طلب بشناسند و در مسائل روزمره با او مشورت نمایند. پدر خوب و فهیم همواره از رفتار نامطلوب و دون شان پدر در حضور فرزندان پرهیز می‌کند. چرا که رفتار ناصواب پدران، مایه بدبینى فرزندان به آنان است. چنین فرزندانى همواره داراى شخصیتى متزلزل هستند. پدرى که بر سر مادر، به خاطر یک مساله کوچک و یا حتى بزرگ داد و فریاد می‌زند و او را تحقیر می‌کند، فرزندان چنین خانواده ‏هایى، ترسو و متزلزل خواهند بود و در صورت ارتکاب خطا، آن را انکار نموده و از ترس داد و فریاد والدین، به دروغ متوسل خواهند شد.

همدمى پدر با فرزندان دختر، به دلیل ظرایف روحى آنان ضرورى‏تر است و مسائل و مشکلات زیادى در سایه این همدمى حل می‌گردد. پدرى که غرور فرزندش را بشکند و او را تحقیر کند و با بى‌اعتنایى چنین وانمود کند که به حرف‏ هاى آنان گوش نمی‌دهد و با حرف‏ هاى آنان شنیدنى نیست، دچار خطایى بزرگ شده است. ضرورى است که پدر نه تنها در خلوت بلکه در جمع نیز به فرزند خود احترام گذاشته و به دیگران تفهیم کند که سخنان فرزندان نیز شنیدنى و قابل احترام است.

سنین ۱۸- ۱۴ سال، سنین رفاقت، دوستى ‏هاى آتشین و توام با صداقت و پاکى است که متاسفانه گاهى سر از رسوایى در می‌آورد اگر پدر و مادر، خود به عنوان یک دوست، این نقش را ایفا نمایند، کمال مطلوب است، در غیر این صورت ممکن است صدمات جبران ناپذیرى متوجه فرزندان شود که امکان جبران آن میسر نباشد؛ پس بیایید همیشه و به ویژه در این سن، با فرزندانمان طرح دوستى بریزیم و آنها را از خطرهاى در پیش رو و خود را از سرزنش در آینده نجات دهیم.

والدین که در سن بلوغ، عواطف و احساسات فرزندان خود را نیکو درک کنند و براى آن ارزش قائل شوند، می‌توانند در گرفتارى ‏ها و مشکلات، آنان را یارى نموده، عواطف و احساس آنان را به شور مذهبى، فداکارى، ایثار و اخلاص تبدیل نمایند و فرزندانى نیکو تربیت کنند.

فرزندان همواره نیازمند محبت هستند. نوجوانى که محبت و عاطفه‏ ى پدر را درک نکرده، آرزو می‌کند در بستر بیمارى باشد تا شاید پدر بر بالین او بنشیند و او را نوازش کند. این خطاست که تصور کنیم چون فرزندان ما بزرگ شده ‏اند، دیگر نیاز به محبت ندارند. در مورد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ذکر کرده‏ اند که هر روز دست‏ بر سر فرزندش می‌کشید و این سیره ‏ى پیغمبر، باید الگوى ما پدران باشد. بى‌توجهى نسبت به فرزند به ویژه در جمع، اهانت ‏به وى و تخریب شخصیت او مى ‏باشد و عامل بسیارى از ناهنجارى‏ هاى اخلاقى و نافرمانى در فرزند است. وقتى که از جانب پدر توجهى به فرزند نمی‌شود و نیازهاى مادى و معنوى او توسط پدر تامین نمی‌شود، فرمانبردارى فرزند، انتظارى بى‌جا خواهد بود.

هر چند پدر بر فرزند خویش، ولایت دارد، اما این ولایت ‏بدان معنى نیست که ایشان حق هر گونه تصرف، ضرب و جرح و حتى تخریب شخصیت او را داشته باشد، بلکه – در صورت اضطرار و ضرورت – براى تربیت فرزند گاهى اوقات یک گوش مالى کوچک لازم می‌شود اما باید زمینه را به گونه‌اى فراهم کرد که حتى این ضرورت هم پیش نیاید.

هنگامى که بین پدر و مادر از یک سو و بین آنها و فرزندان از سوى دیگر صمیمیت و صفا نباشد، فرزندان لذت و آسایش خود را از منبع دیگرى جست و جو می‌کنند و در جست و جوى فضایى خارج از خانه هستند که لذت بخش‏ تر از خانه باشد و در این جست و جوها، گاهى به دام‏ هاى شیاطینى می‌افتند که آنها را گمراه می‌کنند.

پدر نه تنها فرزندان خود را سربار زندگى و عامل مزاحم نمی‌داند، بلکه آنها را مایه افتخار به حساب مى ‏آورد. و این موضوع، احساس پوچى فرزندان را از بین مى ‏برد و به زندگى و بودن با این خانواده علاقمند می‌سازد.

از منظر تربیت دینى، مسائل و مشکلات موجود در خانواده، از طریق مشاوره، دوستى، مهر، عاطفه و تحمل متقابل حل می‌شود. باید توجه داشت که خانه، جایگاه و مدرسه تربیت است و تعالیم اخلاقى، مذهبى اجتماعى، عاطفى و به طور کلى شخصیت فرزندان در این مدرسه شکل مى ‏گیرد. پس شایسته است‏به غنى سازى این محیط مقدس بیشتر توجه کنیم.

پدران مى ‏دانند (بدانند) که فرزندان، بر اساس ویژگى ‏هاى متفاوتى که دارند، هر یک تقریبا نیازهاى خاص خود را دارا می‌باشند و باید این نیازها به تناسب ویژگى ‏هاى آنها برآورده شود.

ب) توصیه به مادران عزیز

مادر، دوست داشتنى‏ ترین چهره در خانواده و مظهر مهر و صفاست. اوست که دل پر رنج همسر و فرزندان را تسکین می‌دهد و زمینه مهر و محبت، خیراندیشى و خیرخواهى را در آنان ایجاد مى ‏کند و در یک کلمه، اوست که تربیت فرزند را به همراه پدر بر عهده دارد. مادر، یعنى صبر و حوصله، عشق و محبت و همه خوبى‏ ها را تداعى مى ‏کند.

فرزندان در خرد سالى شدیدا تحت تاثیر اخلاق، کردار، منش و رفتار مادران قرار دارند. در واقع فرزندان، آینه تمام نماى والدین هستند؛ پس شایسته است‏ با اصلاح فرزندان خویش کوشا باشیم.

مادر به عنوان مسئول و حافظ امنیت و تامین آسایش، باید موجبات جلب و جذب اعضاى خانواده را فراهم آورد. مادران با قصد قربت و اخلاصى که دارند، مظمئنا از عهده ایجاد محیطى آراسته و آرام بخش یعنى خانه بر خواهند آمد.

مادرى که می‌خواهد فرزندان امین، راست‏گو و صادق داشته باشد، پیش از همه خود باید امین، راست‏گو و صادق باشد. وقتى کودک به آسانى و با گوش خود از اعضاى خانواده – به ویژه والدین – دروغ می‌شنود و یا عمل خلافى مشاهده می‌کند، چگونه توقع داریم که وى دروغ نگوید. به عنوان مثال، وقتى که مادر در خانه است و کسى زنگ خانه را می‌زند و به کودک گفته می‌شود، بگو مادرم خانه نیست، چگونه از کودک توقع داریم که راست‏گو باشد. یا زمانى که کودک مى ‏گوید: کسى به کمد و وسایل شخصى من دست نزند و على ‏رغم سفارش وى، وسایل او به هم مى ‏ریزد، چگونه امانت دارى را مى ‏آموزد؟!

مادر، بهترین رازدار فرزند است و باید زمینه لازم براى حفظ اسرار فرزندان را حفظ کند و از افشاى اسرار فرزند خوددارى نماید زیرا در صورتى که مادر راز او را فاش نماید، فرزند ناخودآگاه به سوى کارهاى مخفى و پنهان کارى و از همه مهم تر، دروغ گویى روى می‌آورد.

مادران فهیم و خردمند وقتى مصالح زندگى و اعتبار خانوادگى را در میان ببینند، به فرزند خود تفهیم می‌کنند که ضرورى است پدر راز آنها را بداند تا به راه گشایى و راهنمایى بپردازد.

مادر دانا، به فرزند خود می‌فهماند که هر سخنى را نزد هر کسى نگوید و بداند که پدر و مادر، بهترین غمخوار او بوده و همواره حافظ سعادت فرزند خویش هستند.

مادرانى که داراى اعتدال مزاجند، داراى اخلاقى ملایم و لطیف هستند، از وظایف اخلاقى خویش نیک آگاهند، رابطه آنان با فرزندان بر اساس عطوفت الهى است، فرزندان را به خاطر خدا دوست مى ‏دارند و می‌کوشند تانسلى سازنده، پویا و ارزنده براى جامعه بسازند، چنین مادرانى مقامى برتر از فرشتگان دارند.

سخت‏گیرى‏‌هاى بى‌مورد، بى‌حوصلگى‏‌ها، دعواى نابجاى مادر و اصولا شرایط نامطلوب زندگى، روح فرزندان را افسرده و غمین می‌سازد. مقایسه فرزندان خود با دیگران، بى‌توجهى به سخنان آنان، به حساب نیاوردن آنان در جمع، نادیده گرفتن سلیقه ایشان، عدم مشورت و بى‌اعتنایى به وضعیت ظاهرى، روحى و جسمى و… همه از عوامل تحقیر و موجب دورى فرزند از مادر می‌گردد.

ترجیح پسران و دختران و بالعکس، اندیشه‌اى غیر منطقى و جاهلانه است. مادران دیندار و مؤمن، بیش از هر کس دیگرى باید در این امر دقت نمایند و مواظب باشند که حتى ناخواسته در این دام گرفتار نشوند.

مادر که منبع امنیت و آرامش است، الگو و پیشواى زندگى است، باید خطاى فرزند را در مرحله نخست ‏ببخشد و او را راهنمایى کند. در صورت تکرار، به او هشدار دهد و از همه مهم تر، پس از مشاوره و هشدار، در صدد علت‏ یابى و رفع علت‏ باشد تا زمینه تکرار نادرست فراهم نشود.

مادران، موظف به پرورش قوه تدبیر و کاردانى فرزندان بالغ خویش هستند. وادار کردن آنان به تامل، تفکر و تدبر در امور و توجه به مصالح و مفاسد عمل، موجبات رشد شخصیت ایشان را فراهم می‌آورد.

مادر خردمند و مسئول در کنترل و نظارت بر فرزند، به او تفهیم می‌کند که در بایدها و نبایدها، تنها مصلحت فرزند مورد توجه اوست، نه استبداد و خشونت. زمانى که خواستگارى براى فرزند دختر آمد و یا فرزند پسر علاقمند به ازدواج با دخترى است و ما به هر دلیلى با او هم عقیده نیستیم، باید با دلیل منطقى و صحیح، علت مخالفت ‏خود را بیان کنیم. بدین ترتیب یا ما قانع می‌شویم و یا فرزند حرف ما را می‌پذیرد و احساس مى ‏کند که هیچ گونه خشونت و استبدادى در کار نیست و مصلحت او مورد توجه بوده است. مادر خردمند، لغزش و خطاى فرزند را با خشونت پاسخ نمی‌دهد، بلکه صمیمانه آن را پذیرفته و با راهنمایى فرزند خود، از تکرار آن جلوگیرى مى ‏کند.

مادر فهمیده، از بدبختى و محرومیت ‏هاى زندگى خود، براى فرزند سخنى نمى ‏گوید، بلکه رخ زیباى زندگى زا براى سیر و حرکت فرزند، به او مى نمایاند تا او را به زندگى حال و آینده علاقمند سازد. بر مادران لازم نیست که ثروتمند و پر درآمد باشند، ولى لازم است که صدیق، درستکار، خدمتگذار، مؤمن، و مسئول باشند و خانه را بسان مدرسه ‏اى بسازند که همواره درس زندگى به فرزندان خود مى ‏آموزد. روح خلوص و خضوع مادر و عبادت در پیشگاه خداوند، اثرات نیکویى در دل فرزند می‌گذارد و مانع از هر گونه انحراف فرزند می‌شود.

قال رسول الله(صلى الله علیه و آله و سلم): «رحم الله من اعان ولده على بره یقبل می‌سوره و یتجاوز عن معسوره و لا یرهقه و لا یخرق‏به‏»؛(۱)

رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خدا رحمت کند کسى را که در نیکى و نیکوکارى به فرزند خویش کمک کند؛ یعنى

۱- آنچه را که کودک در توان دانسته و انجام داده از او بپذیرد.

۲- آنچه انجام آن براى کودک سنگین و طاقت فرساست از او نخواهد.

۳- او را به گناه و سرکشى وادار نکند.

۴- به او دروغ نگوید و در برابر او اعمال سبک و احمقانه انجام ندهد.

پى‏‌نوشت

۱) گفتار فلسفى کودک؛ بخش ۲؛ ص ۴۵

منبع: بانک اطلاعاتی مقالات

کسب روزى حلال و تأثیر آن در صالح بودن فرزند

 کسب حلال، به نوعی از فعالیت اقتصادى گفته مى‌شود که در چهار چوب قوانین اسلامى و شرعى انجام مى‌شود و مهمترین خصوصیت آن، نفع خود انسان چه از لحاظ مادى و چه از لحاظ معنوى و از طرفی رعایت کردن حق الناس مى‌باشد.

این سخن گرچه به آسانى گفته مى‌شود اما در مقام عمل بسیار سخت است تا جایی که در بعضى روایات ائمه طاهرین(علیهم السلام)، تلاش برای بدست آوردن روزى حلال را از شمشیر زدن در میدان جنگ سخت تر شمرده اند.[۱]

در مورد کسب حلال و نیز فعالیت هاى اقتصادى مشروع، به روایات بسیارى در منابع اسلامى برمى خوریم که ائمه(علیهم السلام)، مؤمنین را به این گونه فعالیت ها تشویق مى‌کنند مانند آن که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) طلب رزق حلال را واجب و آنرا در حکم جهاد معرفى می‌کنند.[۲] وقتى به کوشش شایسته و نیکو در این راه امر می‌شویم تا آنجا که رسول اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) کسی که در راه تحصیل و بدست آوردن روزى براى خانواده کوشش می‌کند را به مجاهد فى سبیل الله(در راه خدا) تشبیه می‌کنند. «الکاد على عیاله کالمجاهد فى سبیل الله».[۳] در مقابل از بیکارى و تنبلى و سربار بر جامعه بودن نهى می‌شویم در این زمینه مفضل بن عمر از حضرت صادق(علیه‎ السلام) نقل مى‌کند که ایشان فرموده اند:

«لا تکونوا کلاّ علی الناس»؛ یعنى سربار جامعه نباشید.[۴]

از مطالبى که گفته شد، به این نتیجه مى‌رسیم که به طور کلى اسلام با کسب و کار و فعالیت هاى صحیح اقتصادى کمال موافقت را دارد و حتى به آن سفارش اکید دارد اما در مقابل از نزدیک شدن به مال حرام و شبهه ناک به شدت نهى فرموده است: امام پنجم در این باره می‌فرماید: «ان الذنوب کلها شدیده و اشدها ما نکبت علیها اللحم و الدم»[۵]؛ همه گناهان سخت مى‌باشند و سخت ترین آنها گناهى است که گوشت و پوست از آن روئیده باشد.

تذکر این نکته نیز لازم به نظر مى‌رسد که وجود انسان، دو بعد دارد: یکى بعد جسم او که تحت تأثیر ظاهرى و مادى غذا است و معمولاً ما در مورد ظاهر غذایى که مى‌خوریم دقت کافى را به کار مى‌بریم و به بعد معنوى، که حلال و حرام بودن آن است کمتر توجه مى‌کنیم؛ بعد دیگر انسان، روح اوست که غذا به شدت بر آن تأثیر گذار است تا جایی که در حالات بعضى از اولیاء الله و بزرگان نوشته اند که با خوردن یک لقمه شبهه ناک، آن هم به صورت اتفاقى، تا مدتها از توفیق نماز شب محروم می‌شده اند.[۶]

مولانا جلال الدین بلخى با بیان اصل علیت و نظام علت و معلول در عالم می‌فرمایند:

چون ز لقمه تو صید بینى و دام                               جهل و غفلت آید آنرا دان حرام

لقمه‌اى کان نور افزود و کمال                                 آن بود آورده از کسب حلال[۷]

در واقع مولانا، حسد و جهل و غفلت و به طور کلى صفات ناپسند را، زاییده لقمه حرام می‌دانند. مرحوم علامه جعفرى(ره) در تفسیر این بیت مولانا «علم و حکمت زاید از لقمه حلال عشق و رقت آید از لقمه حلال» می‌فرماید: لقمه حلال براى دل انسان، علم و حکمت و عشق و ظرافت ایجاد مى‌کند و هنگامى که دیدى حسادت و جهل و غفلت تو روز افزون است بدان که نتیجه همان لقمه هاى حرامى است که خورده ای… لقمه حلال عالی ترین پدیده‌اى را که براى انسان ممکن است، ایجاد مى‌کند.[۸]

در این زمینه عالم و زاهد بزرگ مرحوم شیخ على اکبر نهاوندى مى‌فرماید: چون غذاى حرام به شکم وارد شد، مصداق آیه: «و الذى خبث لا یخرج إلا نکداً»[۹] از خبیثت چیزى جز خبیث خارج نشود و مصداق آن در ضرب المثل ها این بیت است که: از کوزه همان تراود که در اوست … و قوت یافتن و بسته شدن نطفه‌اى که با لقمه حرام بسته و رشد یافته، چیزى جز خباثت نمى‌باشد و چگونه مى‌توان به چشم او امیدوار بود که به نامحرم نگاه نکند و یا با زبان غیبت نکند و این چنین است حال سایر اعضاء به نسبت به معاصى که صادر شده از شخص.[۱۰] نیز عالم ربانى مرحوم نراقى در کتاب معراج السعاده مى‌نویسد:

دلى که از لقمه‌حرام روئیده باشد، کجا و قابلیت انوار عالم قدس کجا و نطفه‌اى که از مال حرام هم رسیده باشد، به مرتبه‌ رفیع انس با پروردگار چکار، چگونه پرتو عالم نور بدلى تابد که غذاى حرام، آن را تاریک کرده و کی پاکیزگى و صفا براى نفسى حاصل مى‌شود که کثافات مال شبهه ناک، آن را آلوده و چرک آلود نموده باشد.[۱۱] از آنچه گفته شد بنا به اصل علیت، غذاى حرام بر روح و روان انسان بسیار تأثیر گذار است و این تأثیر بر روان فرزند، به هیچ وجه قابل انکار نیست چنان که در طول تاریخ، غالب افراد فاسدى چون معاویه بن ابى سفیان، از دامان کسانى چون هند جگرخوار برآمده اند که سخن حق در آنها هیچ تأثیری نمى‌کند کما این که امام حسین(علیه‎ السلام) در روز عاشورا فرمود: «شکم هاى شما، از حرام پر شده؛ لاجرم سخن حق را شنوا نیستید». و در مقابل، صالحانى چون شیخ انصاری(ره) که از پستان پاک مادرانى شیر خورده اند که هیچ گاه بدون وضو به آنها شیر نمى‌دادند.

در پایان، این نوشتار را با سخنی از استاد اخلاق، حضرت آیت الله مظاهرى(مدظله) به پایان مى‌بریم. ایشان در مورد تأثیر غذا مى‌فرمایند: غذاى حلال در آن وقت(انعقاد نطفه)، تأثیر عجیبى روى بچه دارد؛ چنان چه غذای حرام در شقاوت اولاد، تأثیر عجیبى دارد… غذاى حرام، مال حرام، از هر آتشى بدتر است. اگر نطفه بچه منعقد شود از غذاى حرام، رستگار شدن او کارى است بس مشکل[۱۲]

کتاب ریحانه بهشتى تألیف سیما مخبر، انتشارات نور الزهرا، قم، ۱۳۸۲ برای مطالعه بسیار مفید است.

پی‌نوشت‌ها

[۱] . میزان الحکمه نشر سازمان تبلیغات صفر ۱۴۱۶ حدیث شماره ۴۲۹۳ ص ۵۰۹، ج۲،

[۲] . میزان الحکمه، ص ۱۲۰، ج۴، حدیث شماره ۷۲۱۳ و ۷۲۱۴،

[۳] . بحارالانوار ج۱۰۳، ص ۱۳ حدیث ۵۹، المطبعه الاسلامیه ربیع الثانى ۱۳۸۹قمری.

[۴] . میزان الحکمه ص ۱۲۱ ج۴، حدیث ۷۲۲۲،

[۵] . اصول کافى ج۵، ص ۱۲۰ چاپ اسوه ۱۳۷۹ش.

[۶] . مفاسد مال و لقمه حرام(داستان مرحوم شیخ عباس قمى ص ۳۶، سید اسماعیل گوهرى انتشارات احمدى ۱۳۷۷،

[۷] . مثنوى دفتر اول ص ۶۶ بیت ۱۶۴۵ انتشارات بهنود ۱۳۷۵،

[۸] . شرح مثنوى علامه جعفرى ج۱ ص ۷۱۹،

[۹] . اعراف ۵۸،

[۱۰] . خزثیه الجواهر، ص ۴۳۰، موعظه در تأثیر اغذیه از حدیث حلیت و حرمت در انسان.

[۱۱] . معراج السعاده انتشارات مطبوعاتى حسینى ص ۳۱۳ چاپ ۷۵،

[۱۲] . تربیت فرزند از نظر اسلام انتشارات ام ابیها سال ۷۸ ص ۴۳ و ۵۰،

منبع: تبیان

تأسی به امام حسین(علیه السلام) در تربیت فرزند

تـربـیت صحـیح فرزندان، از ضرورى‌تـرین وظایف والدین بـه شـمار مى‌آید. انجـام دادن این وظیفـه مهم، حـسـاس و ظریف، بـدون تـکیه بر دیدگاه‌هاى صاحب نظران آگاه و مطمئن ممکن نیست. ما معتقدیم که معصومان(علیهم السلام) در همه ابعاد هدایتى و تـربـیتـى، الگوهایى کامل و مطمئن بـه شمار می آیند و تـکیه بـر دیدگاه‌ها و رفتـارهاى تربیتى آنان در مسیر تحقق وظیفه خطیر تربیت فرزندان، بهترین ره توشه است. معصومان(علیهم السلام) همه نور واحد بـوده، هدف مشترک داشتند؛ ولى به اقتضاى موقعیت های گوناگون در سیره تربـیتى آنان دیدگاه‌ها و رفتارهاى تـربـیتـى مختلفی بـه چشم مى‌خورد. کنار هم نهادن مجموعه دیدگاه‌ها و رفتارهاى تربـیتى آنان الگویى کامل از نظام تربیتى اسلام عرضه مى‌کند.

در میان معصومان(علیهم السلام)، امام حسین(علیه السلام) از موقعیت ویژه‌اى برخوردار است و این موقعیت، به زندگى و سیره تربـیتـى آن حضرت، بـرجستـگى خاصى بـخشیده است. این مقاله بـر آنست تا نکاتى از سیره تربـیتى آن حضرت را در دو بخش ارائه کند:

بخش اول برخى نکات تربیتى است که تا پیش از حادثه کربـلا تحقق یافته و به ما رسیده است و بخش دوم نگاهى مستقل بـه حادثه عظیم کربلا و بیان نکات تربـیتى آن. ذکر این نکته مفید مى‌نماید که از بـخش پـایانى عمرِ شریف حضرت – یعنى زمان وقوع حادثـه کربـلا – نکات تربیتى بیشتـرى در دستـرس داریم. سبـب این امر دو چیز مى‌تـواند باشد: نخست آن که حـادثـه کربـلا بـه خـاطر بـى نظیر بـودن آن بـیش از سـایر حـوادث مورد تـوجـه سـیره نویسـان و مورخـان واقـع گردید و بنابراین اسناد بیشترى از آن در دسترس است که مى‌توان از لابـلاى آن نکات تربیتـى بـیشتـرى کشف کرد؛ و دیگر آن که در این مقطع از عمر شریف حـضرت، فرزندان و اهل بـیت(علیهم السلام) او بـه طور مسـتـقیم همراهش بودند و در نتیجه زمینه بروز نکات تربـیتى بـیشترى فراهم بـوده است؛ و شاید این امر یکى از اسـرار پـافشارى امام بـر حـضور اهل بـیت(علیهم السلام) در کربـلا بـوده است. از این رو شایسته است پـژوهشگران عرصه تربیت اسلامى فرصت را غنیمت شمرده، حادثه کربلا را بـا توجهى عمیق‌تر از منظر تربـیت بـنگرند و نکات تربـیتى سودمندى را از آن استخراج کنند.

اظهار محبت به فرزندان امرى درونى اسـت که خـداوند آن را در دل والدین بـه ودیعت نهاده است. اما آنچه در این میان مهم مى‌نماید و آثار تربیتى در پى دارد ابـراز آن است. این امرى اختیارى است و والدین و مربـیان مى‌توانند در پـرتو آن زمینه تربـیت صحیح را فراهم آورند. چه بـسیارند والدینى که نسبت به فرزندان خود محبـت فراوان دارند اما آن را ابراز نمى‌کنند در حالى که محبـت وقتى سازنده و تـأثیرگذار خواهد بـود که فرد مورد محبـت از آن آگاهى یابـد. امام حسین(علیه السلام) بـه عنوان الگوى تـربـیتـى مطمئن و کامل، محبـت بـه فرزندان را از نیازهاى ضرورى آنان دانسته، در قالب‌هاى گوناگون بـه ابـراز آن مى‌پـرداخـت. گاه بـا در آغوش گرفتـن و بـه سـینه چسبانیدن خردسالان، زمانى بـا بـوسیدن آنان و گاه بـا بـه زبـان آوردن کلمات شیرین و محبت آمیز. عبیدالله بن عتبه چنین مى‌گوید: «نزد حـسـین بـن على(علیه السلام) بـودم که على بـن حـسـین(علیه السلام) وارد شـد. حسین(علیه السلام) امام سجـاد(علیه السلام) را صدا زد، در آغوش گرفت و بـه سینه چسبـانید، میان دو چشمش را بـوسید و سپس فرمود: پدرم بـه فدایت باد، چقدر خوشبو و زیبایى!».

تشویق فرزندان در برابر کار خوب آنان

یکى از شیوه‌هاى تربیتى مورد اتـفاق صاحب نظران عرصه تـعلیم و تربیت، شیوه کارآمد تشویق است. تشویق به جا و متناسب با فعالیت انجام شده، به ایجاد انگیزه در فرد منجر می شود و به تکرار و تقویت رفتار مى‌انجامد. چـه بـسا فرزندان از ارزش و اعتـبـار صفات مثـبـت خـود آگاهى نداشتـه باشند؛ در نتـیجه بـه شخصیت حقیقى و تـوانمندی‌هاى مثبـت خویش پى نمی‌برند و خود را در مقایسه با دیگران ناچیز بـه شمار می آورند. از این رو والدین و مربیان بـاید ویژگی‌هاى مثبـت فرزندان را کشف و برجسته سازند و مورد ستایش و تشویق قرار دهند.

در فرهنگ اسلامى ـ که تربیت دینى و اخلاقى فرزندان در کانون تـوجه است بـر تـشویق فرزندان هنگام بروز رفتارهاى دینى و بـرجسته کردن صفات اخلاقى و معنوى آنان بـسیار تـآکید شده است. امام سجاد(علیه السلام) فرمود: من بـه بیمارى شدیدى مبتلا شدم. پدرم بر بالینم آمد و فرمود: «چـه خـواستـه‌اى دارى؟ عرض کردم: دوست دارم از کسانى بـاشم که درباره آنچه خداوند بـرایم تدبـیر کرده، نپرسم. پدرم در مقابـل این جمله به من آفرین گفت و فرمود: تو مانند ابراهیم خلیلى؛ به هنگام گرفتارى جبرئیل نزدش آمد و پرسید: از ما کمک مى‌خواهى؟ او در جواب فرمود: (دربـاره آنچه پـیش آمده) از خداوند سؤال نمى‌کنم. خداوند مرا کافى است و او بهترین وکیل است. در این حدیث ملاحظه مى‌شود که امام حسـین(علیه السلام) در مقابـل پـاسـخ عارفانه و دلنشین فرزندش ـ که بـراساس ظاهر حدیث، سن و سال چندانى هم نداشت.ـ جمله «احسنت» را بـه کار بـرد و او را بـه «ابـراهیم خـلیل» تـشـبـیه کرد.
اهمیت آموزش‌هاى دینى فرزندان و قدردانى از معلمان و مربـیان

در اسـلام دانش آموزى مورد اهتـمام شدید بـوده و رهبـران دینى پیروان خود را بـه آموزش و اندوختن دانش، بـه ویژه معارف دینى، تشویق کرده اند. بـراساس سخـنان معصومان(علیهم السلام)، معلمان و مربـیان، بـه خـصـوص آنان که در تـعـلیم آموزه‌هاى دینى مى‌کوشـند، حـق بـزرگى بر جامعه دارند و باید تلاش صادقانه شان مورد قدردانى و سپاسگزارى قرار گیرد تا رغبت و انگیزه بـیشترى بـیابـند. مرحوم بـحرانى در حـلیه الابـرار از شیخ فخرالدین نجـفى ـ که از فضلا و زهاد بـودـ چنان نقل کرده که شخصى به نام عبدالرحمان در مدینه معلم کودکان بود و یکى از فرزندان امام حسین(علیه السلام) بـه نام «جعفر» نزدش آموزش مى‌دید. معلم جمله «الحمدلله رب العالمین» را بـه جعفر تـعلیم داد. هنگامى که جـعفر این جـمله را بـراى پـدر قرائت کرد، حضرت معـلم فرزندش را فراخـواند و هزار دینار و هزار حـله… بـه او هدیه داد. وقتى حضرت به خاطر پـاداش زیاد مورد پـرسش قرار گرفت، در جواب فرمود: هدیه من بـرابـر بـا تـعلیم «الحـمدلله رب العالمین» اسـت.

احترام به انتخاب جوان

در امر ازدواج جوانان به سبب کمى تجربه به استفاده از تجارب و نصایح والدین نیازمندند، امـا آنان دیگـر دوران کـودکـى و نوجـوانى را پـشـت سرگذاشته و بـه حدى از رشد رسیده اند که خود حق انتـخاب داشتـه باشند و براى خود تصمیم بـگیرند. از این رو، شایسته است والدین در دوران کودکى و نوجوانى زمینه استقلال و قدرت تـصمیم گیرى آنها را فراهم آورند و آنان را چـنان تـربـیت کنند که به سمت انتـخاب‌هاى معقول و تصمیم‌هایى منطقى پیش روند و مصالح واقعی شان را بـر منافع آنى و زودگذر تـرجـیح دهند. اگر فرزندان بـه این حد از رشد و استـقلال رسیدند، باید به آنان اعتماد کرد و بـه تصمیم‌ها و انتخاب هایشان احترام نهاد.

جوان در طول زندگى بـا انتخاب‌هاى گوناگون رو بـه روست و یکى از مهمتـرین آنها گزینش همسـر اسـت. در این مسـئله، چنانچه فرزند از قدرت انتخاب صحیح و معقول برخوردار است، بـاید به وى حق انتـخاب داد و از ازدواج‌هاى تـحمیلى پـرهیز کرد. حسن، فرزند امام حـسـن مجـتـبـى(علیه السلام) یکى از دخـتـران امام حـسـین(علیه السلام) را خواستگارى کرد. امام حسین(علیه السلام) به او فرمود: «فرزندم! هر کدام را بیشتر دوست دارى انتخاب کن.» فرزند امام مجتبى(علیه السلام) شرم کرد و جوابى نداد. آنگاه امام حسین(علیه السلام) فرمود: «من دختـرم فاطمه را بـرایت انتـخاب کرده‌ام؛ زیرا او به مادرم فاطمه دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) شبیه تر است». ملاحظه مى‌شود با این که فرزند امام مجتبـى(علیه السلام) بـه احترام عمو و دخترانش به طور مشخص از دختر خاصى خواستگارى نکرد و امر را بـه عمویش وانهاد؛ امام حسین(علیه السلام) به انتخاب و علاقه فرزند برادرش اهمیت داد و از او خواست خـودش آن را که بـیشتـر دوست دارد بـه همسرى برگزیند.

تربیت عملى بـى تـردید مؤثـرتـرین عامل در تـربـیت اخـلاقى و دینى فرزندان رفتارهاى درست والدین است. پر واضح است که زبـان رفتار از زبـان گفتـار بـسى نافذتـر است و در «عمل» آثـارى نهفتـه است که هرگز از «گفتـار» بـرنمى آید. کودک و نوجوانى که پـیوستـه شاهد اعمال نیک والدین است، به طور غیرمستقیم سرمشق مى‌گیرد و بـه انجام کارهاى نیک تشویق مى‌گردد. در سیره تربیتى ائمه اطهار(علیهم السلام) تربیت با رفتار و عمل، بارزترین بـُعد تربـیت است. فرزندان ائمه(عـلیهم السـلام) بـا دیدن رفتـار آنان سـرمشـق می گرفتند و عـمل مى‌کردند. شـعیب بـن عبـدالرحـمن خـزائى مى‌گوید: هنگامى که امام حسین(علیه السلام) در کربـلا بـه شهادت رسید بـر دوشش نشانه‌اى وجود داشت. از امام سجاد(علیه السلام) دربـاره آن پـرسیدند، امام سجـاد(علیه السلام) بـسیار گریست و فرمود: «این، اثر بارهاى غذایى است که پدرم بـر دوشش حمل مى‌کرد و به خانه‌هاى تهیدستان مى‌برد.» آرى، امام سجاد(علیه السلام) پیوسته این رفتار را از پـدرش مشاهده کرد و سرمشق گرفت و عمل کرد. بدین سبب، امام باقر(علیه السلام) فرمود: (پدرم) على بن الحسین(علیه السلام) شب‌ها کیسه نان بـر دوش حمل مى‌کرد و (بـه مستمندان) صدقه مى‌داد.

نویسنده: على همت بنارى

منبع: تبیان؛ 

وظایف تربیتى پدران در نگاه امیرمومنان على(علیه السلام)

 در فرهنگ عمومى، وقتى سخن از تربیت و پرورش فرزندان به میان مى‌آید؛ بسیار سریع اذهان و افکار، به «مادران» معطوف مى‌شود و متاسفانه نام و یاد و ضرورتى از نقش تربیتى «پدران» به میان نمى‌آید و حال آن که اصل حیاتى و بنیادى تعلیم و تربیت فرزندان، وظیفه و مسئولیت مشترک مادران و پدران است و هر کدام در جایگاه خود و به میزان زمان حضور در لحظات تعامل با کودکان و نوجوانان، در تربیت و پرورش صحیح آنان سهم و نقش دارند.

بدیهى است بیشترین حضور در صحنه‌هاى تعامل با فرزندان و تربیت و پرورش آنان، توسط مادران صورت مى‌گیرد و این به دو دلیل است: دلیل اول این که کیفیت و نوع وظایف و مسئولیت‌هاى مادران، به گونه‌اى است که حضور و نقش‌آفرینى بیشتر آنان را در محیط و کانون خانواده مى‌طلبد و دلیل دوم این که حکمت‌هاى آفرینش الهى، عواطف خاصى در نهاد و سرشت مادران تعبیه و تثبیت کرده است که آنان را سهم بیشترى از مراقبت‌هاى تربیتى و تلاش‌هاى دقیق و مستمر براى پرورش نونهالان مى‌بخشد.

دو دلیل مزبور اگر چه معقول است و پذیرفته لکن نافى مسئولیت پدران در تربیت فرزندان نمى‌باشد و وظایف مهم در پرورش کودکان و نوجوانان را «بیشتر» و نه «مطلق»به مادران محول مى‌نماید و پدران نیز جایگاه و نقش خاص و مسئولیت‌هاى مشخصى دارند که باید نسبت به آنها متعهد و متعامل باشند.

نظام تربیتى اسلام هم از جنبه «جامعیت» ـ که به همه ابعاد و جلوه‌هاى نیازهاى عاطفى و روش‌هاى پرورش انسان نظر مى‌گسترد ـ و هم از جنبه «واقع گرایی»ـ که در عینیت جامعه حضور دارد و همه ضرورت‌ها و بایدها و نبایدهاى تعلیم و تربیت را مشاهده مى‌کند و لمس مى‌نماید ـ مادران و پدران را در کنار هم در پرورش کودکان و نوجوانان سهیم و داراى نقش و اثر مى‌داند و هر کدام را به گونه‌اى و با کمیت و کیفیت و زمان بندى و روش مندى خاص، به این مسئولیت مهم و حیاتى مى‌گمارد.

امیر مومنان حضرت علی(علیه السلام) که خود یک «پدر» است و فرزندانى بزرگ و شریف و تاثیرگذار در تاریخ بشریت هم چون امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) و حضرت زینب(سلام الله علیها) را به جوامع انسانى تحویل داده است هم در «اندیشه»و هم در «عمل» خود را در تربیت و پرورش فرزندان از جنبه‌هاى گوناگون مسئول و متعهد مى‌دانست و از همین رو در تلاشى دقیق و با نظارت و مراقبتى مستمر، به این امر مهم و محورى اهتمام ویژه داشت.

نامه امیرمومنان(علیه السلام) به فرزندش امام حسن مجتبی(علیه السلام)، نمونه‌اى بزرگ و مهم از اندیشه‌ها و رهنمودهاى تربیتى آن پیشواى الهى مى‌باشد که در متن آن، آموزش‌ها و روش‌ها و راهکارهاى ارزشمندى نهفته است و جنبه‌هاى مختلف تربیت و پرورش را مى‌نمایاند. در بخشى از این رهنمودها، براى یافتن محورى ترین مسئولیت‌هاى پدران در تربیت فرزندان دقت و تعمق مى‌نماییم:

«پسرم… من فضایل و ارزش‌هاى اخلاقى را براى تو نمایاندم و برشمردم… پیش از آن که خواهش‌ها و دگرگونى‌هاى دنیا به تو هجوم آورند و پذیرش اطاعت، مشکل گردد؛ زیرا قلب نوجوان، هم چون زمین حاصل خیز و آماده کشت است که هر بذرى در آن پاشیده شود مى‌پذیرد. پس در تربیت تو، شتاب کردم پیش از آن که دل تو سخت شود و فکر و عقل تو، به چیزى دیگر متمایل و مشغول و مغشوش گردد و نیز تا به این وسیله به استقبال کارهایى بروى که صاحبان تجربه، زحمت آزمون آن را کشیده اند و تو را از تلاش و یافتن بى نیاز ساخته اند…

پسرم! درست است که من به اندازه پیشینیان عمر نکرده ام اما در کردار آنان نظر افکندم و در اخبارشان اندیشیدم و در آثارشان سیر کردم تا آنجا که گویا یکى از آنان شده ام بلکه با مطالعه تاریخ آنان، گویا از اول تا پایان عمرشان با آنان بوده ام پس قسمت‌هاى روشن زندگى آنان را از دوران تیرگى شناختم و زندگانى سودمند آنان را با دوران زیانبارش شناسایى کردم سپس از هر چیزى مهم و ارزشمند آن را و از هر حادثه‌اى زیبا و شیرین آن را براى تو برگزیدم و ناشناخته‌هاى آنها را دور کردم پس آن گونه که پدرى مهربان، نیکى‌ها را براى فرزندش مى‌پسندد، من نیز بر آن شدم تو را با خوبى‌ها تربیت کنم…. (۱)

در این رهنمودهاى ژرف تربیتى امیر مومنان(علیه السلام)، چهار محور و موضوع مهم از وظایف و مسئولیت‌هاى پدران در تربیت و پرورش فرزندان مورد توجه قرار مى‌گیرد:

۱ ـ تربیت اخلاقى و معنوى

تربیت اخلاقى و معنوى، از موضوعات بسیار مهم و از عوامل اصلى، در شکل گیرى شخصیت فرزندان محسوب مى‌شود به گونه‌اى که چنانچه در این امر حیاتى، قصور و تسامح شود، حیات سالم و بالنده انسان در تمام مراحل و دوره‌هاى کودکى نوجوانى جوانى و بزرگسالى به خطر مى‌افتد و مشکلات و موانع فراوان رخ مى‌نمایانند و رکودها و جمودها از یک سو و بیراهه‌ها و مهالک از سوى دیگر، رشد و کمال و سعادت آدمى را مختل مى‌کنند و همین جاست که ضلالت و گمراهى و فساد و تباهى نیز چهره ظاهر مى‌سازد و باندهاى مخرب، براى آلوده کردن جوانان و بهره بردارى‌هاى مختلف از آنان، به دام گسترى مى‌پردازند و به سرعت و سهولت، به شکار نونهالانى روى مى‌آورند که از ابتدا و در کانون خانواده که اولین مرکز تربیت و شکل گیرى شخصیت سالم و پاک مى‌باشد، تحت نظارت و پرورش صحیح قرار نگرفته اند.

نظام تربیتى اسلام، مسئولیت محورى «پدران» را در تربیت اخلاقى و معنوى کودکان و نوجوانان، بسیار زیربنایى مى‌داند و با تعابیر ژرف و آگاهى بخش، این مهم را به صورت یک شناخت و بینش ضرورى در اذهان و افکار عمومى تثبیت مى‌نماید.

در نگاه آموزه‌هاى تربیتى اسلام، پدران باید همواره از درگاه حضرت پروردگار، تربیت صحیح و کامل فرزندان را تمنا کنند و خداوند را به یارى بطلبند.(۲)

هم چنین پدران، به کسب این بصیرت دعوت مى‌گردند که حق فرزندان را تادیب و تربیت اخلاقى آنان بدانند و به همین دلیل، نیک و بد آنان را، وابسته به خود تلقى کنند و هم چون یک مربى شایسته، در تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان کوشا باشند.(۳)

«تربیت» را بهترین «ارث»بر جاى مانده از جانب «پدران» براى «فرزندان» معرفى کردن(۴) و «پدران موفق» در ادب‌آموزى و تربیت اخلاقى نونهالان را، شایسته نزول رحمت خاص الهى دانستن(۵)، دو آموزه ی دیگرى است که جایگاه و نقش محورى پدران در تربیت اخلاقى و معنوى فرزندان را، نمایان مى‌سازد و بر تحقق آن تصریح مى‌نماید.

امیرمومنان حضرت علی(علیه السلام) به فرزندش امام حسن مجتبی(علیه السلام) انجام وظیفه و مسئولیت انتقال ارزش‌هاى معنوى و خصال و صفات اخلاقى را بسیار حیاتى و مهم تلقى مى‌نماید و به این طریق، هم خود را عامل به این وظیفه و موفق در انجام آن مى‌داند، هم به امام حسن(علیه السلام) به عنوان پدر آینده، نقش و اهمیت تربیت اخلاقى و معنوى را مى‌نمایاند و هم براى نسل‌هاى آینده و همه پدران در گستره تاریخ، این شناخت و معرفت را به صورت پشتوانه‌اى مهم ذخیره مى‌سازد.

۲ ـ پرورش فکرى و اعتقادى

پرورش فکرى و اعتقادى، دومین مسئولیت محورى پدران، براى ساختن و به رشد و کمال در آوردن شخصیت فرزندان خویش مى‌باشد. اهمیت خاص و آثار ارزشمند این نوع پرورش را، وقتى در مى‌یابیم که مشاهده مى‌کنیم در هر عصرى از اعصار و زمان ها، وجود جریان‌هاى فکرى ناسالم براى به انحراف کشاندن نوجوانان، یک واقعیت تلخ و ثبت شده در اوراق تاریخ مى‌باشد.

خارجی گرى، اشعرى گرى، اخبارى گرى، مرجئه گرى، صوفى گرى، از جمله جریان‌هاى فکرى و اعتقادى متضاد با اسلام اصیل مى‌باشند که در دوره‌هاى متعدد تاریخى، به ظهور و نقش آفرینى‌هاى ویرانگر درآمده اند و گروه‌هایى از مردم جامعه را از همان دوره جوانى، در دام خود افکنده و از مسیر حق دور داشته و در بیراهه‌هاى تشکیک و تردید و معتقدات مغشوش به حرکت درآورده اند.

تفکر جدایى دین از سیاست، جریان نفاق جریان فرقان، تفکر بطلان تشکیل حکومت در عصر غیبت، جریان ملى‌گرایى، در شکل‌ها و با نام‌هاى مختلف، از جمله جریان‌هاى فکرى و اعتقادى ناسالم در عصر ما و تاریخ معاصر ایران به شمار مى‌روند. (۶)

این جریان‌ها در نهایت، جوانان را از اسلام اصیل جدا کرده و در دام قدرت‌ها و کشورهاى استعمارى اسیر کرده اند و از همین جا مشخص مى‌شود و با مستندات و شواهد ثابت مى‌گردد که این جریان‌هاى دو آتشه فکرى و اعتقادى، «سیاسی»! بوده و هستند و بسیارى از آنها دانسته و آگاه و برخى نیز نادانسته و ناآگاه، در خدمت دشمنان دین درآمده‌اند.

امیرمومنان حضرت علی(علیه السلام) در رهنمود تربیتى خویش به فرزندش حضرت امام حسن(علیه السلام)، به این نکته اشارت دارد که قبل از آن که عقل و فکر تو به چیزى غیر از حق مشغول و مغشوش گردد، به پرورش فکرى و اعتقادى ات، همت گماشتم و به این ترتیب، بر حساسیت و ضرورت این نوع مراقبت و پرورش تاکید مى‌نماید.

۳ ـ بینش‌یابى و فرصت‌شناسى

یکى از وظایف مهم و ارزشمند پدران، این است که نسبت به دوره بسیار حساس و حیاتى «نوجوانی»، اصل بینش‌یابى و وظیفه فرصت‌شناسى را، مورد توجه و نظر و عمل قرار دهند و هیچ گونه غفلت و مسامحه‌اى را روا مدارند که در آن صورت، حرکت سالم و پویاى تربیتى فرزندان را با مانع و مشکل مواجه مى‌سازند و در پى آن، شاهد عواقب و آثار تلخ و ناگوار آن خواهند بود.

اصل بینش‌یابى، پدران را به مطالعه و دقت براى شناخت دوره نوجوانى و عواطف و احساسات خاص آن دعوت مى‌کند و وظیفه فرصت شناسى پدران را به شکار فرصت‌هاى مناسب به وجود آمده در این دوره حساس، براى تربیت و پرورش سالم و مستحکم نوجوانان وادار مى‌نماید.

در دوره نوجوانى، در کنار فراهم آمدن شرایط براى رشد جسمى و بروز آثار و جلوه‌هاى خاص آن، زمینه‌ها براى رشد ارزش‌هاى اخلاقى از یکسو و پذیرش اعتقادات سالم از دیگر سو، کاملا آماده و مناسب مى‌گردد و به همین دلیل، پدران باید دقت و نظارت آمیخته با اطلاعات و شناخت و آگاهى‌هاى لازم را معمول دارند تا نوجوان، هم از جنبه فکرى و اعتقادى، به دین باورى اصیل برسد و هم از جنبه اخلاقى و معنوى، شخصیتى پاک و سالم و پایبند به ارزش‌ها و هنجارهاى اسلامى بیابد.

نوجوان در این دوره از زندگى، به دلیل آمادگى براى پذیرش باور و اعتقاد و نیز متمایل و متعامل شدن به ارزش‌هاى اخلاقى، به زمین بکر و حاصل خیزى شبیه است که هر بذرى در آن بیفشانیم، رشد مى‌کند.

این تشبیه زیبا از امیرمومنان(علیه السلام) که در متن رهنمود تربیتى خویش به فرزندش آمده است، نشان مى‌دهد که اگر پدران، هم به اصل بینش یابى نسبت به عواطف و احساسات و از جمله آمادگى‌هاى لازم براى دین پذیرى و گرایش عملى به ارزش‌هاى اخلاقى توجه و عمل نمایند و هم در فرصت شناسى و شکار لحظه‌ها، براى پاشیدن بذرهاى ایمان و اخلاص و صداقت در زمین بکر روح و جان و قلب نوجوان دقیق و عامل باشند، دیگران ـ نه جریان‌هاى فکرى ناسالم و نه افراد و عناصر ناپاک و شیاد ـ نمى‌توانند فرزندانشان را به گمراهى و انحراف بکشند.

۴ ـ تجربه‌آموزى و عبرت‌اندوزى

وظیفه چهارم محورى پدران براى رشد شخصیت فرزندان، انتقال تجربه‌هاى بزرگ تاریخى و درس‌ها و پیام‌هاى نهفته در آنها، به نوجوانان و ایجاد پشتوانه‌اى از عبرت و بصیرت، براى پیمودن راه پرفراز و نشیب زندگى مى‌باشد.

امیرمومنان(علیه السلام) به فرزندش گوشزد مى‌نماید که من به گونه‌اى در «تاریخ» عمیق و دقیق شدم و با رخدادها و حوادث مختلف فرهنگى و اجتماعى و سیاسى آن درآمیختم که گویا از اول تا پایان عمر اقوام و ملل و روحیات و صفات و رفتار و عملکردها و حوادث زندگى آنان حضور داشته ام و سپس تمام این تجربیات را زیر و رو کردم و بهترین و درس آموزترین را براى حیات برتر و سالم و موفق برگزیدم و به تو منتقل ساختم.

امیرمومنان(علیه السلام) در این رهنمود، ارزش و آثار گرانقدر «تجربه»ها در یارى رسانى نوجوانان را مى‌نمایاند و به این واقعیت تصریح مى‌کند که هر کدام از فرزندان، باید با پشتوانه‌اى نیرومند از تجربه‌هاى موفق وارد اجتماع شوند تا بتوانند در مسیر طولانى و پرفراز و فرود حیات دنیا از گردنه‌هاى سخت عبور نمایند و در هر جلوه از زندگى ـ چه اخلاقى و رفتارى چه فرهنگى و علمى چه فکرى و اعتقادى چه اجتماعى و سیاسى ـ از این پشتوانه‌هاى کارآمد، بهره‌ورى‌هاى جامع نمایند.

به این ترتیب حضرت علی(علیه السلام)، هم به انجام وظیفه خویش به عنوان یک «پدر»براى انتقال تجربه‌هاى مفید به فرزندش اشاره مى‌نماید و هم به نقش و اهمیت تجارب سازنده براى نسل‌هاى بشر تصریح دارد.

ارزش تجربه و ضرورت بهره ورى از آن، در نگاه امیرمومنان(علیه السلام) به گونه‌اى حائز اهمیت مى‌باشد که معلومات و آگاهى‌هاى انسان عاقل و خردورز را در پرتو استفاده از تجربه‌هاى مختلف، رو به افزایش و فزونى مى‌داند(۷) و نه تنها ارزش راى و نظر هر انسانى را وابسته به مقدار تجاربى مى‌داند، که در خزانه فکر خود اندوخته است(۸) که «عقل تجربی» را در کنار «عقل طبیعی»، عامل اصلى خیر و سعادت بشر معرفى مى‌نماید(۹) و معتقد است، از تجارب بشر است که مى‌توان دانش نو و اطلاعات تازه را استخراج نمود.(۱۰)

وظایف و مسئولیت‌هاى چهارگانه‌اى که از نظر گذشت، مجموعه‌اى به هم پیوسته و غیرقابل گسست مى‌باشند و شکل گیرى شخصیت سالم و بالنده فرزندان در پرتو عمل دقیق به هرکدام از وظایف محورى و بنیادین مزبور مى‌باشد و نمى‌توان تصور نمود جوانانى که از جنبه «اخلاقى و معنوی»، به پایبندى نسبت به ارزش‌ها و هنجارها رسیده باشند و در عین حال از جنبه «فکرى و اعتقادی» به راهیابى و باورمندى صحیح و سالم دست نیابند، به سعادت و رستگارى برسند. چنان که دیده ایم و مى‌بینیم که هستند کسانى که در همان حال که مقید به معیارهاى اخلاقى مى‌باشند، در امور فکرى و اعتقادى به قشرىگرى و تصلب گرفتار آمده و در دام برخى از جریان‌هاى اعتقادى، مغشوش که پوسته و ظاهرى از اسلام دارند و از حقیقت آن تهى هستند اسیر شده اند! در نقطه مقابل نیز، معتقدات سالم با اخلاق و رفتار سالم پیوند مى‌خورد و در غیر این صورت، دیرى نمى‌پاید که آلودگى‌هاى اخلاقى باورهاى صحیح را به بیراهه مى‌کشاند.

اصل «بینش‌یابى و فرصت‌شناسی» و نیز اصل «تجربه‌آموزى و عبرت‌اندوزی» به همین ترتیب با دو اصل قبلى، رابطه همگون و متقابل دارند و با هم، در تعامل مستمر مى‌باشند. یعنى دو اصل اولیه بدون این دو اصل مزبور، به طور جامع و کامل به ظهور و تحقق درنمى آیند و چنانچه پدران از بینش‌هاى لازم نسبت به عواطف نوجوانان و شکار فرصت‌ها براى بذرافشانى مناسب و به موقع در زمین حاصل خیز قلب و فکر آنان برخوردار نباشند، چگونه تربیت اخلاقى و معنوى و نیز پرورش فکرى و اعتقادى نوجوانان محقق مى‌گردد و همین گونه است نقش و آثار تجارب مفید و سازنده و تحول زا در موضوع شکل گیرى شخصیت سالم و کامل فرزندان و به این ترتیب، پدران باید هر کدام از مسئولیت‌هاى چهارگانه در تربیت و پرورش سالم و جامع را، در جایگاه خود و به نحو صحیح و با مراقبت دقیق به مرحله عمل درآورند تا فرزندان صالح و سالم به جامعه انسانى تحویل دهند.

پی‌نوشت‌ها

۱ ـ نهج البلاغه نامه ۳۱

۲ ـ صحیفه سجادیه دعا در طلب صلاح و سعادت براى فرزندان

۳ ـ تحف العقول ص ۲۶۳

۴ ـ غررالحکم ج ۱ ص ۷۹

۵ ـ الحدیث ج ۳ ص ۹۲

۶ ـ از دو مقطع تاریخى هرکدام پنج جریان فکرى ناسالم را نام بردیم. این یادکرد هرگز به این معنا و مفهوم نیست که جریان‌هاى پنجگانه مقطع اول تاریخى با جریان‌هاى پنجگانه مقطع دوم تاریخى که مربوط به عصر و زمان ما مى‌باشد هیچ سنخیتى از لحاظ محتوا و اهداف ندارند بلکه برعکس این جریان‌ها از یک ماهیت و استراتژى و خط مشى برخوردارند و در هر زمان با قالب‌ها و شیوه‌هاى مختلف و متناسب با زمان و نحوه بهره بردارى قدرت‌هاى ستمگر و حکومت‌هایى که به نام اسلام علیه اسلام فعالیت مى‌کنند ظاهر مى‌گردند. به دیگر سخن جریان‌هاى فکرى وابسته به «اسلام اموی»و «اسلام عباسی»در مقطع تاریخى «دیروز»با جریان‌هاى فکرى وابسته به «اسلام شاهنشاهی»و «اسلام آمریکایی»در مقطع تاریخى «امروز»داراى هویت و هدف واحد و مشترک مى‌باشند و از یک آبشخور سیراب مى‌شوند و به همین دلیل آفات و آسیب‌هاى به وجود آمده از جریان‌هاى فکرى دیروز و امروز علیه مردم جامعه به ویژه جوانان همانند هم و داراى اهداف مشترک و متصل به دشمنان و مخالفان اسلام ناب محمدی(ص) مى‌باشد و بر اهل تحقیق است که این موضوع مهم را در ابعاد و جنبه‌هاى گوناگون براى نسل جوان کالبد شکافى نمایند.

۷ ـ غررالحکم ج ۱ ص ۵۸

۸ ـ همان منبع ص ۴۲۴

۹ ـ الحدیث ج ۱ ص ۳۱۶

۱۰ ـ تحف العقول ص ۹۶

منبع: روزنامه جمهورى اسلامى

زندگی زناشویی بدون فرزند

این مقاله، نکوهشی برای کسانی که نمی‌توانند بچه دار شوند نیست، بلکه هدف، کسانی هستند که می‌توانند بچه‌دار شوند اما جلوگیری می‌کنند. یا به عبارتی از قوه‌ای که در وجودشان است، بهره نمی‌گیرند و همیشه همین بوده، کسانی که از فرصت‌هایشان استفاده نمی‌کنند، در آینده پشیمان خواهند شد. و اما کسانی که مثل شما نمی‌توانند بچه دار شوند، اصلا شامل این پشیمانی نمی‌شوند بلکه اگر غصه این موضوع را داشته باشند، در آینده پشیمان خواهند بود، چرا که قرار نیست همه در این دنیا مثل هم زندگی کنند و اصلا بچه‌دار شدن یا نشدن، ملاک برتری نیست. بلکه کسانی نسبت به دیگران برتری دارند که از همه فرصت‌های زندگی استفاده کنند.

اگـر ادعا کنیم که ازدواج‌ها به جهت بقای نسل انجام می‌شود و زن و مردی که این پیمان مقدس را امـضـا مـی‌کـنـنـد وسیله‌ای هستند برای پیدایش انسان‌های بعدی ـ انسان‌هایی که تدریجا رو به تکامل می‌روند و به مراحل عالی انسانیت نایل می‌شوند ـ سخنی به گزاف نگفته‌ایم. خانواده‌های کم فرزند و بی‌فرزند، از گرمی ونشاط، کم بهره هستند. حتی خانواده‌های بی‌فرزند، از وضع طبیعی خارج شده اند. زنـان ومـردانی که به سن پیری رسیده‌اند و هیاهو و جیغ و فریاد کودکان، آرامش زندگی آنها را بر هم نزده است، انسان‌های پژمرده، بدبین، عصبانی و ناکام به نظر می‌رسند.

ما رمز خلقت را نشناخته‌ایم

قوانین آفرینش، اقتضا می‌کند که محیط خانواده را فرزندان بازیگوش و پرسروصدا و فضول، تنوع بخشند. جـالـب ایـن جـاسـت کـه بـر خلاف تصور بسیاری از پدران و مادران، بچه‌های ساکت و خاموش و سربه راه، چندان طبیعی و عادی نیستند و نمی‌توان برای آنها آینده‌ای درخشان پیش بینی کرد.

در روایـات اسـلامـی آمـده اسـت که: مستحب است کودکان را به بازی و سرگرمی‌های بچه گانه واداشت تا در بزرگی بردبار باشند.

این حقایق را نمی‌توان نادیده گرفت

قـوانـیـن دقـیـق خلقت را نمی‌توان از نو نوشت و به تصویب قوه‌های مقننه رسانید و با سرنیزه و ارعاب، به کار بست. سعادت و سلامت و اعتدال انسان‌ها، ایجاب می‌کند که این قوانین را کشف و از آنها پیروی کنیم. فـرار از مسئولیت‌های خانوادگی و تربیت اولاد، دهن‌کجی به قوانین خلقت است، از این رو از امام هـادی(علیه السلام) نقل شده است که «انگشتری نقره‌ای را با نگین فیروزه تهیه کنید و بر روی آن بنویسید رب لاتذرنی فردا و انت خیرالوارثین، پروردگارا مرا تنها مگذار. تو بهترین وارثانی».

این جمله، قسمتی از آیه ۸۹ سوره انبیا در قرآن کریم است و از زبان یکی از پیامبران(حضرت زکریا علیه السلام) نقل شده است و به خوبی ثابت می‌کند که سعادت خانواده، با وجود فرزند بهتر تامین می‌شود.

وجود فرزند، ضامن کوشش و تلاش انسان است

اگـر فرزند نباشد، انسان به خصوص در اواخر عمر، به چه امیدی به کوشش و تلاش بپردازد؟ چرا زحـمـت بـکشد و رنج برد و خواب خوش و شیرین را برخود حرام سازد؟ برای رفاه فرزندان است که انسان تا آخرین نفس، کار می‌کند و به عمران و آبادی و ترقی مملکت کمک می‌کند. اگـر فرزند و علاقه سرشار والدین به او نبود، این همه کوشش‌های پی‌گیر و خستگی ناپذیر معنی نداشت. دیـن کـه بـا نـاموس خلقت و سرشت آدمی هماهنگی کامل دارد، بر همین موضوع تاکید کرده و محبت به فرزند را یکی از کارهای پسندیده اعلام داشته است

علی(علیه السلام) فرمود: کسی که فرزند خود را ببوسد، برای او پاداشی نیکوست. برنامه دین، به این منظور تنظیم شده است که انسان با خداوند بزرگ، رابطه بندگی داشته باشد و آنـی ازیاد او غافل نشود، ولی اجرای این برنامه، تنها به تسبیح و سجاده و دلق نیست، بلکه خدمت به خلق نیز قسمتی از این برنامه را تشکیل می‌دهد. ایـن جـاسـت کـه مـی‌بینیم از نظر آیین اسلام، محبت به فرزند و کوشش و کار برای رفاه خانواده خدمت و نوازش، از اهم کارهای دینی به شمار آمده است.

پـیـامـبر بزرگ اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که به بازار برود و هدیه‌ای خریداری کند و برای خانواده خود ببرد، مانند کسی است که برای گروهی نیازمند، صدقه‌ای برده باشد. او باید در موقع هدیه، دختران را بر پسران مقدم دارد، زیرا کسی که دختری را شاد گرداند، گویی یکی از اولاد حضرت اسماعیل را از بردگی آزاد ساخته است. بـرنـامـه فرزندداری که لازمه حیات و سعادت است، هنگامی تکمیل می‌شود که انسان، فرزندان خـود را بـی دریغ از محبت و احسان خود, برخوردار گرداند و از اعمال تبعیض و تخلف از وظایف انسانی، خودداری کند. پـیـامـبـر بـزرگ اسـلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فـرمـود: در نـیـکـی و مـحـبت، میان فرزندانتان به عدالت رفتارکنید، همان طوری که دوست می‌دارید که آنها نیز پس از بزرگ شدن، درباره شما به عدالت رفتار کنند.

منبع: پارسی طب

چندفرزندی بهتر است یا تک‌فرزندی؟!

دانشمندان، در تحقیقات خود متوجه شدند تک‌فرزندها، شادترند، موفقیت‌های بیش‌تری کسب می‌کنند و در زندگی خود، کم‌تر دچار مشکلات روحی و روانی می‌شوند.

زمانی که از یکی از ستاره‌های مطرح دنیای موسیقی در مورد رمز موفقیتش سوال پرسیده شد، این گونه پاسخ داد که اگر تک فرزند نبود، خانواده‌اش امکان فراهم کردن شرایط برای پیشرفت او را در اختیار نداشتند و او اکنون یک فرد عادی مانند میلیاردها نفر دیگر در کره زمین بود. این گفته نشان می‌دهد تک فرزندی، علاوه بر تمام مشکلاتی که ممکن است به همراه داشته باشد، می‌تواند راه را برای پیشرفت بهتر کودکان فراهم کند.

در یکی از گسترده‌ترین تحقیقات در این مورد که در انگلستان انجام شده است، مشخص شد هر چه تعداد فرزندان کم‌تر باشد، آن‌ها شادترند و در این بینف تک‌فرزندان بهترین شرایط را دارند و از زندگی خود راضی‌ترند. این یافته‌ها هم‌چنین نشان می‌دهد هر چه تعداد فرزندان کم‌تر باشد، تعداد زد و خوردها و درگیری‌ها بین آن‌ها کم‌تر است. در این نظرسنجی، نزدیک به ۳۱ درصد از کودکان اعلام کردند مرتبا توسط برادر یا خواهر خود، مورد ضرب و شتم واقع شده‌اند یا دیگر خشونت‌ها را تجربه کرده‌اند. در این مطالعات برای اولین بار، زندگی ۱۰۰ هزار نفر در ۴۰ هزار خانواده مورد بررسی قرار گرفت تا محققان به بهترین شکل بتوانند تاثیر تعداد برادران و خواهران را روی یکدیگر بسنجند.
نتایج این مطالعات برای اولین بار توسط یک گروه تحقیقاتی اجتماعی و اقتصادی در نشریه State of the Nation به چاپ رسید. برآیند کلی این تحقیقات این بود که تک‌فرزندها، شادترین و بهترین وضعیت را برای زندگی دارند و هر چه تعداد برادران و خواهران بیش‌تر باشد، به همان اندازه میزان شادی کودکان کاهش پیدا می‌کند. در این مطالعات پرسشنامه‌هایی توسط ۲ هزار و ۵۰۰ کودک و نوجوان پر شد و نتایج آن‌ها در موسسه تحقیقات اقتصادی و اجتماعی واقع در دانشگاه اسکس مورد بررسی قرار گرفت. بسیاری از کودکان اعلام کردند برادران و خواهران، باعث می‌شود آن‌ها تلاش بیش‌تری برای جلب توجه والدینشان کنند، مجبور شوند فضای زندگی را با آن‌ها تقسیم کنند و به طور کلی هزینه‌های زندگی بین دیگر افراد نیز تقسیم می‌شود.
نزدیک به ۲۹٫۵ درصد از کودکان، شکایت کردند که توسط برادران و خواهران خود مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند یا با الفاظ ناشایست صدا زده می‌شوند. هم‌چنین ۱۷٫۶ درصد نیز اعلام کردند اموال و لوازم آن‌ها، توسط برادرانشان غصب شده است و آن‌ها نمی‌توانند آن‌ها را پس بگیرند.

پروفسور دیتر ولک از دانشگاه وارویک که در مورد دعواها و درگیری‌های بین کودکان تحقیقاتی انجام داده است در این باره گفت: نزدیک به ۵۴ درصد از خواهران و برادران، به شکلی با یکدیگر دچار مشکل هستند. البته نباید فقط با دید منفی به این موضوع نگاه کرد. خواهران و برادران علاوه بر این درگیری‌ها، می‌توانند به یکدیگر کمک کنند و از یکدیگر در مواقع دشوار، پشتیبانی به عمل بیاورند. البته از سوی دیگر بررسی‌های ما نشان می‌دهد دعواها و درگیری‌های بین کودکان، استرس والدین را هم بیش‌تر می‌کند. گاهی‌ اوقات این درگیری‌ها آن‌قدر ادامه پیدا می‌کند که والدین به طور کل، نظارت در این مورد را رها می‌کنند و به همین دلیل کودکان قوی‌تر و بزرگ‌تر، فرصت‌ها و موقعیت‌های بیش‌تری برای سوء استفاده از دیگر فرزندان خانواده دارند.

سیوبهان فریگارد یکی از بنیان‌گذاران سایت نت‌مامز که اطلاعات زیادی برای والدین در مورد نگهداری و تربیت فرزندانشان فراهم می‌کند، در این باره گفت: از یک سن خاص، والدین خصوصا مادران، تبدیل به داور می‌شوند و درگیری‌های‌های بین خواهر و برادران را حل و فصل می‌کنند. زمانی که تعداد فرزندان زیاد می‌شود، مسوولیت‌هایی که بر دوش والدین قرار می‌گیرد، زیاد می‌شود و به همین دلیل، آن‌ها زمان کم‌تری برای سپری کردن زمان با کودکان خودشان پیدا می‌کنند. همین عامل باعث بروز رقابت بین کودکان می‌شود که این عامل هم می‌تواند به نوبه خود، به درگیری‌ها و بگومگوهایی بینجامد.
به این ترتیب، والدینی که فقط صاحب یک فرزند هستند، می‌توانند یک نفس راحت بکشند و دیگر نگران این نباشند که فرزند آن‌ها هیچ خواهر و برادری ندارد. به طور کلی تک‌فرزندها، رضایت بیش‌تری از زندگی خود دارند و از این شرایط استقبال می‌کنند.

منبع: تابناک؛ جوان امروز؛ ایران ناز

فلسفه فرزند داشتن

یکی از  رایج‌ترین پرسش‌هایی که امروزه میان زوجین مطرح است، این است که با توجه به مشکلات اقتصادی، تربیتی(تربیت خوب فرزند، سخت است)، زمانی(وقت ما را گرفتن و مانع رسیدن به مطالعات و تفریحات شدن) اذیت بچه بزرگ کردن و اینکه با توجه به مشکلات فساد در جوامع امروزی آینده‌اش معلوم نیست چگونه باشد، آیا باز هم باید بچه دار شد؟

در پاسخ به این پرسش می‌بایست به نکات ذیل توجه داشت:

۱- اگر پدر و مادران ما هم، مانند ما راحت طلب و مسئولیت‌گریز بودند، الان از ما و شما اثری نبود! و اگر همه چنین تصوری از بچه دار شدن داشته باشند، نسل بشر قطع می‌شد و نوع او منقرض می‌گشت.
۲- همان طوری که ازدواج از ضروریات زندگی انسان به شمار می‌آید و نیازی فطری و واقعی است و هدف‌ها و نیازهای زیادی را تأمین می‌کند، مسأله تولید و بقای نسل انسان نیز از اهداف اساسی ازدواج است که مورد توجه دین اسلام قرار دارد و داشتن فرزند نیز خواسته‌ای تکوینی و فطری است و مبارزه با آن و بی‌اعتنایی نسبت به آن، در واقع مبارزه و بی‌اعتنایی با این نیاز فطری و تکوینی است.
۳- تربیت انسان‌های ارزشمند، از ثمرات بزرگ ازدواج است. وجود فرزندان، باعث گرمی، پویایی و صفای کانون خانوادگی و انگیزه‌ای برای دوام زندگی و احتمالا تخفیف درگیری‌های زن و شوهر است. از دیدگاه اسلام، به طور کلی وجود فرزند صالح برای پدر و مادر، یک عمل نیک محسوب می‌شود که در سعادت دنیا و آخرت آنان مؤثر خواهد بود رسول اکرم اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می‌فرمایند: تزویج کنید تا صاحب فرزند شوید و بر شمار شما افزوده شود زیرا من در قیامت با امت‌های دیگر، به وسیله کثرت شما مباهات می‌کنم.(۱) در حقیقت، زوج‌ها هستند که رشته ی پیوند بین اعضای یک نسل را از طریق فرزندان خود به وجود می‌آورد.
۴- یکی از مهم ترین اهداف ازدواج، تولید نسل سالم و صالح است. فرزند صالح کسی است که مطیع پروردگار و عامل به دستورات او و خاکسار و فروتن در برابر والدین و خدمتگزار و خادم آنها باشد و رضایت و خشنودی آن دو را که جلب کننده رضا و خشنودی خداوند است، به دست آورد. با این بیان، روشن شد که صالح بودن فرزند، امری روشن و واضح است و صفات فرزند صالح نیز با توجه به ملاک‌هایی که در قرآن و روایات در مورد انسان صالح بیان شده، امر مبهم و ناآشنایی نمی‌باشد و همه کم و بیش، با آن آشنا می‌باشند و صالح بودن فرزند را تشخیص می‌دهند. آنچه در این میان دارای اهمیت است، آثار و برکاتی است که صالح بودن فرزند برای خودش و پدر و مادرش در دنیا و آخرت به دنبال دارد و به این مطلب، در روایات عنایت خاصی شده است.
در روایتی آمده است: روزی حضرت عیسی(علیه السلام) از کنار قبری می‌گذشت و صاحب آن را در حال عذاب دید. سال آینده که از کنار همان قبر گذشت، متوجه شد که عذاب، از آن فرد برداشته شده است. علت این امر را از خداوند پرسید. خداوند به او چنین وحی کرد:‌ای روح الله! این فرد، فرزند کوچکی داشت که به سن رشد و بلوغ رسید و جاده ی خرابی را تعمیر و مرمت نمود و یتیمی را پناه داد، من هم به پاداش این عمل خیر فرزند، پدرش را آمرزیدم (و عذاب را از او بر داشتم).(۲)
در حدیث دیگری آمده است: میراث خداوند از بنده ی مؤمنش، فرزند صالحی است که برای او طلب مغفرت نماید.(۳)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در روایتی می‌فرماید: من از خداوند، فرزندانی زیبا صورت و زیبا قامت درخواست نکردم بلکه اولادی مطیع خدا و اهل ترس از او طلب کردم تا وقتی که آنها را در حال اطاعت از خداوند ببینم، چشمم روشن شود.(۴)؛ یعنی فرزند صالح، مایه ی چشم روشنی والدینش می‌باشد. در روایتی آمده: «من سعاده الرجل الولد الصالح»، داشتن فرزند صالح، از سعادت انسان است.(۵)
در حدیث دیگری چنین می‌خوانیم: «الولد الصالح ریحانه من الله قسمها بین عباده»، فرزند صالح، گلی از جانب خداوند است که آن را بین بندگانش تقسیم کرده است.(۶)
در هر صورت، فرزند صالح، فرزندی است که کارهای او، مورد رضایت خلق و خالق باشد و وظایف خود را بشناسد و عمل کند.
۵- عالم دنیا، آمیزه‌ای از سختی و آسانی و شیرینی و تلخی است. داشتن فرزند و تربیت آن نیز با وجود سختی‌ها و زحمت فراوان، همراه با شیرینی و گوارایی خاصی است که برای کسانی که از این نعمت برخوردار نیستند قابل درک نیست. علاوه بر این، تحمل سختی‌های فرزند دار شدن و تربیت او، اجر الهی را در پی دارد و بی‌مزد و پاداش نمی‌باشد.
۶- هدف اصلی از آفرینش انسان، رسیدن او به قرب الهی و کمال و تعالی معنوی است و این امر، در سایه تحمل سختی‌ها و شدائد حاصل می‌گردد و تحمل سختی و زحمت بچه داری و تربیت فرزند، از اسباب و عوامل رشد و کمال معنوی است.

پی‌نوشت‌ها

۱-شیخ کلینی؛ اصول کافی؛ ج۵ص۳۳۳

۲-محمدی ری شهری؛ میزان الحکمه؛ جلد ۱۰؛ ماده ی ولد؛ ح ۲۲۳۴

۳-همان؛ ح ۲۲۳۳۹

۴-همان؛ ح ۲۲۳۴۰

۵-همان؛ ح ۲۲۳۳۶

۶-همان؛ ح ۲۲۳۳۵

منبع: پرسمان دانشجویی؛ با اندکی تغییر

چقدر او را می شناسید؟

توجه به رفتار کودکان ۶ تا ۸ ساله و استفاده از آن در مسیر تربیت فرزند صالح

سن ۶ تا ۸ سالگی، دوره‏ ی کشف وجود و گذر است؛ گذر از دنیایی که تحت تسلّط خانه و پدر و مادر قرار دارد و قدم گذاشتن به دنیای بسیار گسترده‌تری که مدرسه و روابط اجتماعی با هم سن‏‌ها را در بر می‌‏گیرد. فرزند شش تا هشت ساله‏ ی شما در این مرحله‏ می‏‌آموزد که دوستانش را انتخاب کند و از موفقیت‌های تازه ‏اش احساس غرور کند و شخص خودش بشود.اگر چه شاید کودک در این سن هنوز گاهی دچار خشم و سرخوردگی می‏‌شود ولی در مجموع بهتر می‏‌تواند از دستورات پیروی کند و در ابراز کلامی احساسات، ترس‌ها و مشکلات‏ خود بسیار تواناست. او آرزوی استقلال دارد و اکنون از مهارت ‏ها، هوش و فرصت آزمون برخوردار است. یک کودک شش ساله، در مقایسه با کودکی که فقط یک سال از او کوچک تر است، سرمشق خودکفایی می‌‏باشد. در کتاب‏‌ها ی روانشناسی کودک، به شش سالگی به عنوان سن سحرآمیز اشاره می‌‏شود. بیشتر کودکان تا قبل از این سنّ، بی‏آن که به یادگیری خود آگاه باشند، یاد می‏‌گیرند ولی اکنون فرزند شش ساله ‏ی شما برای اولین بار در مدرسه، در زمین بازی و هر جایی در میان هم سالانش، در پی موفقیت و برتری است.
کودکان شش تا هشت ساله با وجود همه ‏ی دستاوردهای فردی، عمده‏ ی خودانگاره‏ شان را بر مبنای تصویری که خودشان و دیگران از پدر و مادرشان دارند، می‏‌سازند.

در این سن او کم کم خود را با دیگران مقایسه می‌‏کند و می‏‌سنجد. از همین سنّ است که هم سنّ و سالان به تدریج در شکل دادن خود انگاره‏ ی کودک مهم‏ تر می‌‏شوند. او برای اولین بار درس ‏هایی را می‏آموزد که تا آخر عمرش با خود خواهد داشت. پیرو بودن و رهبر بودن یعنی چه؟ در چه هنگام باید برای اعتقادات جنگید و … کودکان شش تا هشت ساله با وجود همه ‏ی دستاوردهای فردی، عمده ‏ی خودانگاره‏شان را بر مبنای تصویری که خودشان و دیگران از پدر و مادرشان دارند، می‌‏سازند. کودک به شدّت به دیدن خوبی‌های پدر و مادرش نیاز دارد تا بتواند خوب را در خود تعریف کند. همان گونه که از خوش نامی والدین قدرت می‏‌یابد، از شنیدن هر گوشه و کنایه‏ای در باره‏ی آنها آزرده می‌‏شود. از نظر یک کودک انتقاد یک والد- یا هر شخص دیگری- از والد دیگر انتقاد از خود اوست به علت همین وابستگی و پیوند نزدیک با پدر و مادر است که کودکان در این سنین به ندرت به خشمگین بودن از دست پدر یا مادر اعتراف می‌‏کنند و در عوض خشم خود را با نشان دادن خشونت به خواهر و برادر، پدر یا مادر ناتنی یا یک دوست نشان می‌‏دهند.

کودک در این دوران، از نظر جسمی عاطفی و هوش آمادگی لازم را داراست و می‏‌تواند به صورت مستقیم آموزش ببیند. از جمله امور مهمی که در این سنین لازم است که کودک یاد بگیرد و آموزش ببیند، چگونگی عبادت و آموختن نماز است. کودک در این سنین با دلی صاف و ضمیری روشن آمادگی دارد تا هر آنچه در مزرعه ‏ی دلش کاشته می‏شود، به خوبی بارور نماید و هر آنچه آموزش داده می‏‌شود، یاد بگیرد و بهترین زمان برای آشنایی کودک با مسائل مذهبی و وظایف دینی محسوب می‌‏شود. کودک در این سنین فرمان بردار والدین است و شایسته است که والدین هر چه در توان دارند، بدون افراط و تفریط مسائل دینی، مذهبی و بهداشتی را به کودکانشان آموزش دهند و آینده‏ ی بهتر و روشن‏تری را جلوی روی فرزندشان ترسیم کنند. پس از آموزش مسائل دینی، یاد دادن ادب از اهمیت فراوانی برخوردار است. ادب، از جمله میراث ماندگاری است که پدر و مادر در زندگی فرزند خود به عنوان یادگار می‏‌گذارند. رسول اکرم(صلی‏ الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که ادب ندارد، عقل ندارد. اما آنچه مهم است تقاضای سنّی کودک و مسئوولیت سنگین پدر و مادر در این دوره‏ ی حسّاس می‌‏باشد. کودک در این دوره گرایش به گروه‌های همسال خود دارد. او دوست دارد که با هم سالان خود تشکیل گروه بدهد و بعد هم با آنها به رقابت بپردازد. کودک در این سنین آمادگی پذیرش بعضی از مسوولیت‏‌ها را دارد و بسیار پر عاطفه و استقلال‌طلب است.

در این سن است که الگوهای عاطفی کودک شکل می‏‌گیرد. با ناراحتی دیگران چندان اظهار همدردی نمی ‏کند مگر با مادر و هم‏بازی بسیار نزدیکش. او در این سنین نیاز به حمایت والدین و محبت و راهنمایی پدر و مادر، تشویق از سوی پدر و مادر و مربیان دارد تا مراحل رشدش کامل گردد. او در سنی به سر می‏‌برد که تفاوت‏های فردی خود را با دیگران می‌‏شناسد. ارزش و قیمت هر چیزی را به خوبی می‏فهمد و به مادرش بیشتر از معلم متکی است. با همسالان خود، دار و دسته تشکیل می‏‏ دهد و در برابر انتقاد و خرده گیری حساس است. حسادت زیاد گاهی کودک را به پرخاش گری بر می‏‌انگیزد. او از تاریکی، خطرات بدنی و تنهایی می‌‏ترسد. ترسیدن کودک در این سنین، بیشتر از سنین دیگر است. او به راهنمایی‏‌ها ی عاقلانه و رهبری رغبت‏‌ها و تمایلاتش در مسیر سالم احتیاج دارد بدون اینکه خشونت و تحمیلی در کار باشد. اطرافیانش باید مسوولیت‏‌ها یی را که کودک می‌‏تواند بپذیرد به او یادآوری نمایند. کودک در سخن گفتن و بحث کردن، وقت زیادی را صرف می‏کند و بیشتر به بزرگسالان ایراد و اشکال می‏‌گیرد گرچه هنوز به موافقت بزرگسالان متکی است. او به کشور و شهر خود افتخار می‏‌کند و معانی و روابط منطقی را درک می‌‏کند. در بیشتر اوقات نقشه ‏هایی برای خود طرح می‌‏کند و به طور مستقل به اجرای آنها می‏‌پردازد.
در این سنین کودک، کمال طلب است و می‌‏خواهد کارها را خوب انجام دهد ولی اگر ناامید شود و در فشار قرار گیرد، رغبت خود را از دست می‏‌دهد.

او می‏‌خواهد مسوولیتی را بر عهده بگیرد و با بهتر انجام دادن آن مورد تشویق و تمجید واقع گردد. او بازی‏‌ها ی پر حرکت و تحرک را لازم دارد. باید عضو گروهی شود و مورد محبت واقع شود. باید به او مسوولیت داد و دنبال نتیجه‏ اش بود. نسبت به عدالت و انصاف، حسّاس است. از خواندن و فعالیت خلّاق در جنبه‌های متعدد لذت می‌‏برد و به همکاری با بزرگسالان علاقه‏ ی بسیار دارد. در این دوره تفاوت رغبت‏‌ها میان دختر و پسر ظاهر می‏‌شود. از مسخره شدن کارهایش بسیار ناراحت می‏‌شود لذا باید در این مورد دقت شود تا مورد تحقیر قرار نگیرد و از لحاظ روحی آسیب نبیند. از گناهی که مرتکب می‏‌شود، احساس شرمندگی می‏‌کند. در این دوران که حساس‏ ترین دوره‏ی تربیتی برای کودک به حساب می‏‌آید، نقش آفرینی پدر و مادر به صورت صحیح، بسیار کار ساز بوده و اگر پدر و مادر بتوانند با دقت لازم در این امر خطیر و مهم گام بردارند، آینده‏ی روشن فرزندشان را تضمین نموده و او را در مسیری صحیح و سالم هدایت خواهند نمود و ثمره‏ی آن عاید فرزند، والدین، خانواده و جامعه خواهد شد.

برگرفته از کتاب” فرزند صالح”

منبع :تنظیم و تلخیص برای تبیان: کهتری