نقش تنبیه در تربیت از دیدگاه اسلام‏

آیا تنبیه، یک روش تربیتی است؟ کارایى آن در چه سطحى است؟ شرایط استفاده از آن چیست؟ چه کسانى اجازه اعمال آن را دارند؟ اسلام در این زمینه چه مى‌گوید؟ روانشناسان و مربیان تربیتى چه می‌‌گویند؟

پرسش ‏هایى از این قبیل، در محافل تربیتى زیاد مطرح است. چنین مشهور و معروف شده که تنبیه از نظر روانشناسان، به دلیل اثرات منفى که از خود برجاى می‌‌گذارد مطرود و ممنوع است. بدون شک، طبیعت انسان‏‌ها به گونه‏‌اى است که وقتى در انجام امرى مورد تشویق قرار می‌‌گیرند، معمولاً درصدد برمی‌ آیند تا آن امر را بهتر انجام دهند.

به همین خاطر تشویق و ترغیب، از مهم‏ترین ارکان روانشناسى تربیتى و عاملى مؤثر، در تحریک انگیزش‏‌هاى پیشرفت و عملکرد فرد در فرایند یادگیرى و تقویت رفتارهاى مطلوب است. همه انسان‏‌ها حتى بزرگسالان، تا آخر عمر نیاز به تشویق دارند. تشویق، موجب رغبت و دلگرمى و نشاط و تحرک می‌‌شود و انسان را به جدیت وادار می‌‌کند. انسانى که مورد تشویق قرار بگیرد، احساس آرامش و رضایت خاطر و اعتماد به نفس می‌‌کند و براى جدیت بیشتر و تحمل دشوارى‏ ها، آماده می‌‌گردد.

بر عکس، اگر مورد نکوهش یا ناسپاسى قرار گرفت، دلسرد و بى‌رغبت می‌‌شود و احساس حقارت و ضعف می‌‌کند و نمی‌‌تواند از استعدادهاى خویش به نحو مطلوبى استفاده نماید. اصل تشویق و تنبی، به عنوان امرى مسلم در تربیت اسلامى شناخته و پذیرفته شده است. اصولاً بهشت و جهنم، انذار و تبشیر پیامبران، آیه‏ هاى مربوط به پاداش و کیفر، وعده و وعیده‌اى شوق‏ انگیز و خوفناک و … همه جلوهایى از تشویق و تنبیه هستند.

خداوند تبارک و تعالى در قرآن مجید مى‌فرماید: «وَ بَشّر الَّذینَ ءَامَنوُا وَ عَمِلُوا الصالحاتِ اَنَّ لَهُمْ جَناتٍ تَجرى مِن تَحتِها الْانهارُ …؛‌اى پیامبر! به کسانى که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده‌اند بشارت بده که جایگاه آنان در قیامت، باغستان‏‌هایى است که نهرهاى آب در آن جارى است.»(۱) حضرت على(علیه السلام) در فرمان تاریخى خود به مالک اشتر که او را به فرمانروایى مصر برگزیده بود، دستور می‌‌دهد: «وَ لا یکونَنَّ الُمحْسِنُ وَالمُسى‏ءُ عَندِکَ بمَنزِلهٍ سَوَاءٍ فَاِنَ فى ذلِکَ تَزْهیداً لِااهل الاحْسانِ فى الاءِحسانِ، و تدْریباً لاهلِ الاساءَهِ عَلَى الْاُساءَهِ؛ مبادا نیکوکار و بدکردار، پیش تو یکسان باشند، زیرا چنین روشى، نیکوکار را از کردار نیک، دور ساخته و بدکردار را به کار بد سوق مى‌دهد.»(۲)

تعریف تنبیه

تنبیه در لغت به معناى آگاهانیدن، بیدار کردن، واقف گردانیدن به چیزى و آگاه و هوشیار کردن آمده است.(۳) و در اصطلاح به عملى گفته مى شود که لازمه آن، آگاه و هوشیار کردن باشد و دست کم به سه معنا بکار رفته است:

۱- حذف پاسخ مثبت از ارگانیسم و یا اضافه کردن پاسخ منفى به آن. تنبیه، زمانى رخ می‌‌دهد، که پاسخ مثبتى را از موقعیت حذف و یا چیزى منفى به آن بی افزاییم. به زبان متداول می‌‌توان گفت تنبیه دور ساختن چیزى از ارگانیسم است که خواستار آن است، یا دادن چیزى است به او که طالب ان نیست. به عبارت دیگر تنبیه عبارت است از ارائه محرک ناخوشایند یا حذف تقویت مثبت بلافاصله بعد از انجام یک رفتار. تنبیه به این معنا را تنبیه به معناى عام می‌‌گوییم.

۲- ارائه پاسخ منفى به ارگانیسم. در این تعریف: تنبیه عبارتست از ارائه یک محرک آزارنده یا تنبیه‏‌کننده به دنبال یک رفتار نامطلوب براى کاهش دادن احتمال آن رفتار. براى مثال اگر بعد از انجام رفتارى نا مطلوب از سوى کودک مثلا گفتن یک حرف تند با عصبانیت و با ارائه یک محرک آزارنده مثل زدن به او خواسته باشیم که احتمال بروز رفتار نامطلوب را در او کاهش دهیم او را تنبیه کرده‌ایم. تنبیه به این معنا را تنبیه به معناى خاص می‌‌گوییم.

۳- تنبیه بدنى یا کتک زدن. گاهى مراد از تنبیه، به همین معناست که ما آن را تنبیه به معناى اخص می‌‌گوییم. روشن است که بر طبق معناى اول – معناى عام – تنبیه، طیف وسیعى را در بر می‌‌گیرد که عبارتست از تغافل، بى‏‌اعتنایى، تهدید، تحقیر، سرزنش، تمسخر، محروم‏ سازى، جریمه، جبران، تغییر چهره، روى برگرداندن و تنبیه بدنى.

برخلاف معانى دوم و سوم که محدودتر هستند، آنچه از میان این معانى سه‏‌گانه تنبیه، مورد تردید و بحث واقع شده است، قسم سوم یا تنبیه به معناى اخص است، گرچه برخى از مصادیق تنبیه نظیر تهدید، تحقیر، سرزنش، و تمسخر نیز کم و بیش مورد رد و انکار واقع شده است. فرق بین تنبیه و تقویت منفى تقویت یعنى افزایش رفتار، و به منظور افزایش رفتار بکار می‌رود. ولى تنبیه عامل ناخوشایندى است که براى کاهش رفتار مورد استفاده قرار می‌‌گیرد.

به عبارت دیگر، تنبیه یعنى اضافه کردن عامل ناخوشایندى به دنباله رفتار، در صورتى که تقویت منفى؛ برداشتن عامل ناخوشایند قبل از رفتار می‌‌باشد. اکنون باید دید آیا تنبیه به چه میزان اثر تربیتى دارد؟ استفاده از تنبیه در امر تربیت همواره مخالفان و موافقانى را برانگیخته است، با این تفاوت که در گذشته موافقان بیشترى داشته ولى اکنون مخالفان بیشترى دارد. معروف است که روانشناسان تنبیه را «دست کم تنبیه بدنى را» جایز نمی‌‌دانند و عدم کارایى و یا اثرات و مضّرات جانبى آن را دلیل بر این امور می‌‌دانند.

ولى باید گفت، اولاً چنین نیست که تنبیه، کارایى نداشته باشد بلکه در بسیارى از موارد، تنبیه اصلاح‏ گر خوبى است به طورى که عموم کسانى که در اصلاح رفتار، کتابى نوشته‌اند تنبیه را به عنوان یکى از روش‌‏هاى اصلاح و تغییر رفتار، ذکر کرده ‏اند و ثانیاً در مواردى که تنبیه اصلاح‏گر نباشد دست کم، اثر بازدارندگى و عبرت‌‏آموزى براى دیگران را دارد که این خود اثر کمى نیست، چه این که مواردى وجود دارد که رفتار نامطلوب باید فوراً متوقف شود، به طورى که اگر متوقف نشود اثرات جبران‌ناپذیرى را به بار خواهد آورد.

در این صورت است که تنبیه، خصوصاً تنبیه بدنى، تنها راه ممکن است زیرا سایر روش‌‏ها زمان زیادى را براى اصلاح و یا توقف رفتار نامطلوب لازم دارند، و از این روست که یکى از مزیت‏ هاى روش تنبیه بر سایر روش‌‏ها را فوریت تأثیر آن می‌دانند، بدین جهت معمولاً روانشناسان، حتى کسانى که به شدت با تنبیه مخالف هستند، در مواردى تنبیه را و حتى تنبیه بدنى را، جایز می‌دانند. از آموزه‌هاى دینى استفاده می‌‌شود که اگر تنبیه بجا، و به موقع، و در حد مطلوب، با شرایط لازم اجرا شود، می‌‌تواند رفتار نامطلوب را از بین ببرد. ما در اینجا دو روایت را نقل می‌‌کنیم که می‌توان از آنها استفاده کرد که تنبیه اثر اصلاحى دارد.

حضرت على(علیه السلام) می‌‌فرماید: «مَنْ لَمْ یٌصْلِحْهُ حُسْنُ المُداراهِ یٌصلِحهُ حُسْنُ المُکافاهِ؛(۴) کسى که خوش ‏رفتارى او را اصلاح نکند خوب کیفر دادن او را اصلاح خواهد کرد.» و نیز آن حضرت می‌‌فرماید: «اِسْتِصْلاحُ الاَخیارِ بِاکرامِهِمْ وَ الاَشرار بِتادیبِهِم؛ تأدیب و روش اصلاح خوبان، به بزرگداشت آنهاست و اصلاح بدان به تنبیه و عقاب آنهاست.»(۵) باتوجه به این دو روایت روشن است که تنبیه، اثر اصلاحى دارد و در مواردى که احیاناً اثر اصلاحى هم نداشته باشد دست کم، اثر بازدارندگى خواهد داشت.

بنابراین اصل تنبیه کودک، براى تأدیب و تربیت او جایز است، و از این روست که فقهاى شیعه و حتى اهل سنت، به جواز تنبیه کودک فتوا داده‌اند، به طورى که مرحوم محقق کرکى، در جامع المقاصد در شرح قول علاّمه می‌‌گوید: «اَمّا اَنَّ لَهُ الضَرْبُ المُعتادُ فَلا بَحْثَ فیه …؛ در این که زدن کودک به نحو معمولى و متعارف براى ادب کردن جایز است هیچ بحثى نیست.»(۶) و نیز مرحوم عاملى در کتاب مفتاح الکرامه می‌‌گوید: «اَمّا اَنَّ لَهُ الضَّرْبُ الْمُعْتادُ فَلا بَحْثَ فیه کَما فى جامِعِ المَقاصِدِ وَ هُو کَذلِک اِذا کَانَ الصَبّىُ ذا عَقْلٍ وَ تمییزٍ کَما نَبَهَ عَلَیْهِ فى التَذْکَره وَالتَحریرِ وَالحَواشى لانَّه یَاخُذُْنَهُ مُسَلَّمَاً؛

اما در این که زدن کودک براى ادب کردن به نحو معمولى و متعارف جایز است، هیچ بحثى نیست چنان که در کتاب جامع المقاصد، در صورتى که کودک عاقل و متمیز باشد، همین را گفته است و مرحوم علاّمه در کتاب‏‌هاى تذکره و تحریر و نیز حواشى آن را مسّلم گرفته است.»(۷) چه کسانى اجازه تنبیه کودک را دارند؟ فقها این اجازه را براى پدر، پدربزرگ و حاکم شرع اثبات کرده‌اند، اما در مورد معلم و مؤدب کودک برخى این اجازه را مطلق دانسته و برخى دیگر آن را مشروط به اذن پدر یا حاکم شرع دانسته‏‌اند.

اصول و شرایط تنبیه

اگر شرایط و اصول تنبیه رعایت شود تا حدودى می‌‌توان گفت تنبیه، مؤثر واقع خواهد شد. برخى از مهم‏ترین شرایط و اصول تنبیه مؤثر عبارتند از:

۱- مستحق تنبیه بودن: باید دید آیا کودک، استحقاق تنبیه را دارد یا نه؟ اگر دارد، استحقاق چه تنبیهى را؟ کتک زدن؟ محروم شدن؟ سرزنش و ملامت شنیدن؟ و لذا در مواردى که معلوم شده باشد که کودک مستحق تنبیه نیست، نباید تنبیه کرد مثلا اگر کودک بر اثر بى‏‌توجهى، ظرفى را شکسته است، مستحق تنبیه نیست و اگر تنبیه شود، مؤثر نیست و گاهى اثر عکس دارد.

۲- به اندازه بودن تنبیه: تنبیه نباید بیش از مقدار جرم و گناه باشد بلکه باید ملاحظه شود که مقدار جرم و خطا در چه حدى است و تنبیهى متناسب و به اندازه آن براى مجازات در نظر گرفته شود، حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) در روایت اسد بن‏وداعه پس از آن که سه مرتبه از تنبیه نهى کرد فرمود: اگر تنبیه کردى، به اندازه گناه، تنبیه کن.(۸)

۳- متناسب سن کودک باشد: اصل دیگر، رعایت سن است. مثلا کودک خردسال برابر تنبیه احساس بى‏‌پناهى می‌‌کند و این موجب وارد آمدن صدمه روانى بر کودک است. لذا در تنبیه باید قوت بدنى، سن و شخصیت افراد را در نظر داشت در روایت حماد بن‏ عثمان امام صادق(علیه السلام) فرمود: «هر مقدار که حاکم مصلحت بداند برحسب مقدار گناه و یا قدرت بدنى شخص تعزیر کند.»(۹)
نیز از حضرت على(علیه السلام) نقل شده است که گاهى نصف یا ثلث شلاق را می‌‌گرفت و برحسب سن کودکان آنها را حد مى‌زد.

۴- وضعیت رشد کودک: رعایت رشد نیز مهم است. کودکى که شدیداً وابسته و نازپرورده است، در تنبیه، درد شدیدى را متحمل می‌‌شود. همچنین شرایط جسمى، روحى، فکرى، خانوادگى هر کدام اقتضائاتى دارد که باید کاملاً رعایت شود و حساب شده تصمیم‏‌گیرى شود. کودکان باهوش اگر تنبیه شوند، بیشتر از کودکان کم‏‌هوش صدمه می‌‌بینند.

۵ – تناسب جرم و تنبیه: شرط تناسب یعنى تناسب و میزان جرم با تنبیه هم باید رعایت شود به خاطر مسئله ناچیزى، کودک را نباید تنبیه کرد و باید نوع جرم و تنبیهى که در نظر گرفته می‌‌شود ملاحظه شود و هماهنگى و تناسب بین آنها حفظ شود.

۶- رعایت عدالت: یکى از شرایط مهم رعایت عدالت، در تنبیه کردن است. هیچ گاه نباید کودک را بخاطر تشّفى خاطر خود یا براى انتقام‌‏جویى تنبیه کرد. بلکه همواره باید صلاح کودک مدنظر باشد. نه تشّفى خاطر، یا فرو نشاندن غضب و یا انتقام‏‌گیرى از وى زیرا چه بسا آثار زیانبار و ناگوارى را به دنبال داشته باشد.

۷- رعایت تنوع تنبیه: شرط رعایت تنّوع نیز لازم است، چه بسا یک شیوه کارساز نباشد. باید بدانیم کدام نوع از تنبیه را بکار ببریم، و اصرار نداشته باشیم همیشه مثلا از شیوه ملامت کردن استفاده کنیم. اسلام می‌‌گوید در تنبیه باید مراحل و مراتب آن را رعایت کرد و باید از مرحله ضعیف شروع کرد چرا که شاید با اجراى مرحله ‏اى ضعیف از تنبیه، مثل یک تغییر چهره، کودک به اشتباه خود پى ببرد و اصلاح شود که در این صورت دیگر نیازى به تنبیه بدنى نخواهد بود.

۸ – اکتفا به حداقل: آخرین اصل و شرط مهم شرط حداقل است. زیرا هدف از تنبیه آگاهى و اصلاح کودک است و وقتى هدف حاصل شد دیگر تنبیه معنى ندارد. همین طور اگر پس از تنبیه کودک رفتار او اصلاح شد دیگر نباید رفتار خلاف او را به رخ کشید و آن را بهانه ‏اى براى تنبیه و سرزنش او قرار دهیم. و همچنین تنبیه را نباید با خشونت و با ظرفیت حداکثر توان اعمال کرد مخصوصاً اگر اعمال آن براى اولین بار و آن هم براى کودک باشد. زیرا این گونه تنبیهات، زمینه را براى احساس بى‏‌پناهى کودک و در نتیجه فساد و گاهى تعدد شخصیت فراهم می‌‌کند و پیش از آن که سبب هدایت و اصلاح شود، عامل بدبختى کودک خواهد شد.

فوائد تنبیه بجا و متناسب‏

الف – اصلاح رفتار تنبیه، این فایده را به همراه دارد که کودک را سر عقل مى‌آورد و او در می‌یابد که عمل خطایى را مرتکب شده و از تکرار آن، باید خوددارى کند. بر اساس اصل شرطى شدن، کودک رابطه‏‌اى بین عمل و کیفر می‌‌یابد، می‌‌فهمد هر بارى که عمل ناروایى را انجام دهد، باید زجر و رنج آن را هم تحمل کند، و به این نتیجه می‌‌رسد که سودش در ترک آن عمل است.

ب – یافتن راه صواب‏؛ گاهى تنبیه می‌‌تواند وسیله‏‌اى باشد براى یافتن راه صواب. یعنى کودک به این نتیجه مى‌رسد که این راه قابل تکرار نیست و باید شیوه دیگرى را در پیش گرفت، راه دیگرى که از تنبیه مصون باشد.

ج – اثربخشى فورى؛‏ از فواید دیگر تنبیه، اثربخشى فورى آن بر روى فرد است. کودکى را در نظر بگیرید که در خانه یا مدرسه شرارت می‌‌کند، مزاحم دیگران است، سر و صدا به راه انداخته، و براى دیگران صدمه آفریده است، با لجبازى‏ هاى خود در خانه آتش افروخته و براى دیگران رنج مى‌آفریند. شاید شور و آشوب که او به پا کرده اجازه نمی‌‌دهد که کودک به خود آید و دست از عمل ناروایش بردارد. در چنین صورتى یک تنبیه حساب شده، مى‌تواند محیطى را ساکت و آرام کند. جلوى آشوب و آتش ‏افروزى‌هاى او را بگیرد. و مجالى براى مربى پدید آورد، که بتواند اوضاع را سر و سامان دهد و یا حرف خود را بزند.

د – تضعیف رفتار تنبیه؛ در مواردى می‌‌تواند نقش ضعیف‌کننده‌‏اى را براى رفتار کودک ایفا کند، و کودک تدریجا نسبت به آن رفتار بى‏‌اعتنا شده و از بدى رفتار خود بکاهد.

ه – ایجاد بیدارى‏ تنبیه؛ گاهى آدمى را به خود آورده و بیدار می‌‌کند، به عبارت دیگر، عامل هشداردهنده و بیدارىآفرین است. عواقب سوء و نامیمون عمل و تداوم ارتکاب، و عوارض سوئى که در انتظارش است او را بیدار و متنبه می‌‌کند.

مضرات تنبیه کردن‏

باید توجه داشت که استفاده از تنبیه جهت تغییر رفتار کودک، گاه آثار ناخوشایند و زیانبارى را به دنبال دارد که ذیلاً به برخى از آنها اشاره می‌‌کنیم:

۱- یکى از اثرات منفى تنبیه، این است که تنبیه در شخص تنبیه شده نسبت به عامل تنبیه‏‌کننده و دیگران پرخاشگرى ایجاد مى‌کند. افرادى که تنبیه می‌‌شوند در برابر آن واکنش متقابل نشان می‌‌دهند و باعث پرخاشگرى نسبت به شخص تنبیه کننده و دیگران می‌‌شوند، و حتى ممکن است به دلیل مقاومت کردن علاوه بر پرخاشگرى، فرار از خانه، انحراف اجتماعى و اخلاقى را به دنبال خود بیاورد.

۲- اثر دوم این است که تنبیه، گاه آثار جانبى نامطلوب به بار می‌‌آورد. ممکن است تنبیه، در افرادى مخصوصاً کودکان، سبب ترس، وحشت و اضطراب گردد و تا مدت‏‌هاى زیادى دوام یابد، و این ترس به محرک‏ه‌اى مختلفى که هنگام تنبیه شدن او حضور دارند تعمیم مى‌یابد. مثلاً کودک که توسط معلم تنبیه شده بعداً بر اثر تعمیم از مدرسه و مربى و مدیر و تمام محیط آموزشى زده می‌‌شود.

۳- همچنین در برخى از موارد ممکن است، تنبیه باعث افزایش رفتار نامطلوب شود و شخص تنبیه‏‌شونده آن را وسیله‏‌اى براى ابراز وجود بداند، مثلاً دانش‌آموزى که بخاطر رفتار نامطلوبش از بلندگوى مدرسه نامش خوانده می‌‌شود و یا در تابلوى مدرسه و یا روى تخته سیاه نوشته می‌‌شود، احساس خودبزرگ‌بینى کند و به دوستان خود هم بگوید ببین اسم من را می‌‌خوانند!! و یا ممکن است معلم دانش‌آموز را بخاطر رفتار ناپسندش، از کلاس بیرون کند، او هم به حیاط مدرسه برود و بازى کند پس او تقویت می‌‌شود و این نگرش در او به وجود می‌‌آید که براى بازى کردن باید رفتار ناپسند از خود نشان دهد.

۴- در غیاب عوامل تنبیه‏‌کننده، و وقتى که عامل تنبیه ‏کننده نباشد، ممکن است رفتارهاى نامطلوب دوباره بروز کند. مثلاً به محض این که معلم از کلاس بیرون می‌‌رود، دانش‌آموز دیگرى را کتک بزند، هنگامى که پلیس نباشد راننده خاطى از چراغ قرمز رد شود و غیره. این افراد آموخته‌اند که در حضور عوامل تنبیه‏‌کننده این رفتارها را واپس بزنند. بنابراین اثر تنبیه، دائمى نیست.

۵ – و نیز گفته شده که تنبیه، به ارگانیسم نشان می‌‌دهد که چه کار نکند، نه این که چه کار بکند. یعنى وقتى که فردى را تنبیه می‌‌کنیم به او می‌‌گوییم، چه کارى را انجام ندهد، برعکس تقویت، که با تشویق کردن به او مى‌فهمانیم که کارش را ادامه دهد ولى تنبیه به او نمی‌‌آموزد که چه کارى را انجام دهد، فقط او را از کارش باز داشته‏ ایم. پس نقش تعلیمى و تربیتى تشویق را ندارد. و مانند تشویق منجر به یادگیرى نمی‌‌شود.

۶- وقتى از تنبیه استفاده می‌‌شود، خاطره ناخوشایندى را در ذهن ایجاد می‌‌کند و ممکن است در موقع دیگر انتقام بگیرد. یا لااقل کودک مى‌آموزد که در بعضى موقعیت‏ ها صدمه زدن به دیگران جایز است.

۷- تنبیه بدنى ممکن است باعث صدمه جسمانى گردد، مثلاً در برخى موارد معلمى که دانش‌آموزى را کتک زده باعث ناشنوایى او شده است و عوارض نامطلوب دیگرى ممکن است به وجود بیاید.

۸ – شخصى که مرتب تنبیه مى‌شود، احساس حقارت و خودکم‏‌بینى در او شکل می‌‌گیرد و این نگرش را کسب مى‌کند که من، به درد هیچ کارى نمی‌‌خورم، براى نمونه کودکى که به سبب ریخت و پاش چیزها تنبیه مى‌شود، یک بچه گریه‏ کن از آب در مى‌آید. اگر این تفکر به جود آید، شخص حتى از استعدادى هم که دارد، نمى ‏تواند به نحو مطلوب به دلیل احساس حقارتى که بوجود آمده است، استفاده نماید.

تحلیل نتایج‏

با همه این وجود، گاهى تنبیه، هم از نظر اسلام و هم از دیدگاه تربیتى و روانشناختى، ضرورت پیدا می‌‌کند که براى آخرین راه اصلاح و راه چاره از آن استفاده کنیم. البته اجراى تنبیه، تابع اصول و شرایط تنبیه باید باشد از جمله:

۱- تنبیه نباید بیش از مقدار جرم و گناه باشد.

۲- در تنبیه باید قوت بدنى، سن و شخصیت افراد را در نظر داشت.

۳- از تنبیه در حال غضب، باید اجتناب کرد.

۴- اگر کودک قبل از این که تنبیه شود، متنبه شد نباید او را تنبیه کرد. زیرا هدف از تنبیه آگاهى و اصلاح کودک است و وقتى هدف حاصل شد دیگر تنبیه، معنى ندارد.

۵ – در صورتى می‌‌توان کودک را تنبیه کرد که علم به خلاف و بد بودن عمل و کیفر داشتن آن را داشته باشیم.

۶- نباید کودک را بخاطر تشفى خاطر خود تنبیه کرد بلکه همواره باید صلاح کودک مدنظر باشد.

۷- در تنبیه باید مراحل و مراتب آن را رعایت کرد، و باید از مرحله ضعیف شروع کرد چرا که شاید با اجراى مرحله‏‌اى ضعیف از تنبیه مثلاً یک تغییر چهره کودک به اشتباه خود پى ببرد، و اصلاح شود که در این صورت دیگر نیازى به تنبیه بدنى نخواهد بود.

۸ – هنگامى که هیچ کدام از تکنیک هاى تغییر رفتار نامطلوب (خاموشى، اشباع و تقویت رفتار مغایر) اثرى نداشت، به عنوان آخرین راه چاره باشد.

۹- به هدف یاد دادن چیزى به کودک جهت اطلاع و اخطار که آن عامل خطرناک است، باید از تنبیه استفاده کنیم. مثلاً کودکى که شناختى نسبت به خطرناک بودن وسایل برقى ندارد وقتى به آن نزدیک می‌‌شود با صداى بلند و ژست ناخوشایندى به او می‌‌فهمانیم که به او دست نزند.

۱۰- هنگامى که شخص، رفتارى خلاف مقررات انجام داده و باید مورد تنبیه قرار گیرد تا رفتارهاى نامطلوبش از بین برود، مانند بزهکاران اجتماعى یا بعضى مواقع براى عبرت گرفتن دیگران راهى جز تنبیه نداریم.

۱۱- باید براى استفاده کردن از تنبیه، برنامه داشته باشیم، تا براى تغییر رفتار، مؤثر واقع شود، والا اثر تنبیه، ناچیز خواهد بود.

نویسنده:مهرنوش اکبرى

پی‌نوشت‌ها
۱) سوره بقره آیه ۲۵٫
۲) نهج البلاغه، نامه ۵۳٫
۳) دهخدا، لغتنامه)
۴) غرر الحکم، ج‏۲، ص‏۶۴۰، ش‏۴۵۷)
۵) بحارالانوار، ج‏۷۸، ص‏۸۲، روایت‏۸۱٫
۶) المقاصد؛ ج ۷، ص ۲۸۰
۷) آراء الفقها و المراجع فى حکم تادیب الصبیان و ضربهم؛ ص ۱۵؛ نقل از مفتاح الکرامه، ج‏۴، ص ۲۳۷٫
۸) المیثمى، حافظ نورالدین؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد؛ بیروت(۱۴۰۸)؛ ج ۸، ص‏۱۰۶
۹) وسائل الشیعه، ج‏۱۸، ص‏۵۸۴، روایت‏۳
 
 منبع: پیام زن؛ شماره ۲۱۰

تربیت شاخه گلی برای بهشت(۱)

چکیده: از آن جا که دین، نسخه ی کامل راهنمایی انسان‌ها به سوی کمال می‌باشد، با ارایه راه کارهای مناسب در مورد زندگی او، زمام امور وی را به دست می‌گیرد تا با راهی متقن و محکم او را، به سرمنزل مقصود برساند. واکنش‌های رفتاری فرد در دوران بزرگسالی، تا حدود زیادی بر مبنای شکل‌گیری او در دوران کودکی تا جوانی او انجام می‌گیرد. دورانی که غالبا در کانون خانواده سپری می‌شود. پس رفتار خانواده در این دوران، نمی‌تواند بدون تأثیر در شکل‌گیری فرد باشد.

در این مقاله در ابتداء اشاره ای به اهمّیّت تربیّت در متون دینی و بیان تفاوت آن با تعلیم می‌شود و سپس با عصاره‌گیری از آیات قرآن و روایات اهل بیت(علیهم السّلام)، روزنه ای جدید به دنیای تربیّت دینی برای مخاطب باز می‌گردد. تربیّت دینی فرزندان دارای مراقبت‌های فراوانی است که در این جا حدود ۱۹ تا از آن‌ها توضیح داده شده است.
از جمله: مراقبت‌های دوران ازدواج، شب زفاف، بارداری، شیردهی، امور جنسی، به بچّه‌ها محبّت کنیم، آنها را ببوسیم و در آغوش بگیریم، برای آنها نام نیکو انتخاب کنیم، آن‌ها را کامل و درست صدا بزنیم، با آنها حرف بزنیم، صدای آنها را بشنویم، در مشکلات با آنها همدرد شویم، با آنها قهر نکنیم، آنها را تشویق کرده و به آنها هدیّه بدهیم، با آنها مهربانی و مدارا کنیم، آشنا کردن آنها با خدا و دین، بازی کردن با بچّه ها، ازدواج فرزندان و لقمه حلال؛

کلید واژه: تربیّت فرزند، تربیّت دینی، مراقبت‌های تربیّتی، وظایف والدین در تربیّت فرزندان؛

مقدمه: اهمّیّت تربیّت در متون دینی

أَمَّا حَقُّ وَلَدِکَ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ مِنْکَ وَ مُضَافٌ إِلَیْکَ فِی عَاجِلِ الدُّنْیَا بِخَیْرِهِ وَ شَرِّهِ وَ أَنَّکَ مَسْئُولٌ عَمَّا وَلِیتَهُ بِهِ مِنْ حُسْنِ الْأَدَبِ وَ الدَّلَالَهِ عَلَى رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمَعُونَهِ لَهُ عَلَى طَاعَتِهِ فَاعْمَلْ فِی أَمْرِهِ عَمَلَ مَنْ یَعْلَمُ أَنَّهُ مُثَابٌ عَلَى الْإِحْسَانِ إِلَیْهِ مُعَاقَبٌ عَلَى الْإِسَاءَهِ إِلَیْه.(۱)
اما حق فرزند بر تو، این است که بدانی این فرزند از تو و خوبی و بدی اش در جهان منسوب به توست. از این جهت که ولایت او بر عهده توست، نسبت به ادب کردن او و راهنمایی او به سمت پروردگارش و کمک به او در اطاعت خداوند مسؤول هستی. به گونه ای در تربیّت او تلاش کن که گویا می‌دانی اگر او عمل خوبی انجام دهد، تو نیز در ثواب آن عمل شریک هستی و اگر بدی نیز از او سر بزند، تو نیز بر بدی او عقوبت می‌شوی.

قسمتی از رساله حقوق امام سجّاد(علیه السّلام)

از جمله وظایف مهمّ که در آیات و روایات اهمّیّت زیادی نسبت به آن داده شده است، مسؤولیت پدر و مادر نسبت به تربیّت فرزندانشان می‌باشد. در اهمّیّت این وظیفه، همین بس که در روایتی، پیامبر خدا(صلی الله و علیه و آله و سلم) ارزش تربیّت فرزند را بالاتر از صدقه دادن ذکر کرده اند: وَ عَنِ النَّبِیِّ ص أَنَّهُ قَالَ لَأَنْ یُؤَدِّبَ أَحَدُکُمْ وَلَدَهُ خَیْرٌ لَهُ مِنْ أَنْ یَتَصَدَّقَ بِنِصْفِ صَاعٍ کُلَّ یَوْم(۲)؛ اگر هر کدام از شما وقت خود را به ادب کردن فرزندش بپردازد، این کار او نزد خداوند، از این که هر روز نصف صاع صدقه بدهد، با ارزش تر است. یا در روایتی دیگر امیرالمومنین(علیه السّلام) می‌فرمایند: عَنْ عَلِیٍّ ع أَنَّهُ قَالَ مَا نَحَلَ وَالِدٌ وَلَداً نُحْلًا أَفْضَلَ مِنْ أَدَبٍ حَسَنٍ(۳)؛ هیچ هدیّه ای از طرف پدر و مادر، با فضیلت تر از ادب برای فرزندانشان نیست. در قرآن کریم، خداوند متعال، انسان را امر می‌کند که علاوه بر آن که خود از آتش جهنّم محفوظ می‌دارند، از خانواده اش نیز غافل نشده و آن‌ها را نیز باید از این عذاب سوزناک برهاند.

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَهُ عَلَیْها مَلائِکَهٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُون(۴)؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، خود و خانواده تان را نجات دهید از آتشی که آتش گیرانه ی آن مردمان و سنگ‌هایی بوده و بر آن آتش فرشتگان خشم آلوده گمارده شده‌اند که از دستور خدا به هیچ گونه سر پیچی نکرده و امر خدا را در عذاب مردمان انجام می‌دهند. البته این وظیفه خطیر آن چنان مشکل است که در انجام آن از خداوند مهربان نیز باید یاری جست و چون امام سجاد(علیه السّلام) دست به دعا برداشته و با خداوند این گونه مناجات کنیم که: وَ أَعِنِّی عَلَى تربیّتهِمْ وَ تَأْدِیبِهِمْ، وَ بِرِّهِم‏(۵)؛ بار الها! خودن مرا در تربیّت و ادب فرزندان و نیکی به آنها، یاری فرما….

در این نوشته کوتاه، شما با قسمتی از این وظایف از دیدگاه آیات و روایات آشنا می‌شوید.

فصل اول: معنای تربیّت

حَدِیثِ النَّبِیِّ(صلی الله علیه و آله و سلم): کُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَى الْفِطْرَهِ فَأَبَوَاهُ یُهَوِّدَانِهِ وَ یُنَصِّرَانِهِ وَ یُمَجِّسَانِه‏(۶)؛ همه ی انسان‌ها با فطرت الهی به دنیا می‌آیند. اما از آن رو که خیر عالم بر مختار بودن انسان و حرکت نظام جهان بر اسباب و مسببات قرار گرفته است، احتمال انحراف این فطرت، از مسیر اصلی اش وجود دارد. برای حفظ او در این مسیر، باید او را تربیّت کرد.

محقّقان و نویسندگان بحث‌های تربیّتی، واژه تربیّت را به گونه‌های مختلفی تعریف کرده اند: تربیّت عمل عمدى فردى رشید است که می‌خواهد رشد را در فردى که فاقد ولى قابل آنست، تسهیل کند. تربیّت، سرپرستى از جریان رشد، یعنى اتّخاذ تدابیر مقتضى جهت فراهم ساختن شرایط مساعد براى رشد است.(۷) تربیّت عبارت است از انتخاب رفتار و گفتار مناسب، ایجاد شرایط و عوامل لازم و کمک به شخص مورد تربیّت تا بتواند استعدادهاى نهفته ‏اش را در تمام ابعاد وجود و به طور هماهنگ پرورش داده، شکوفا سازد و به سوى هدف و کمال مطلوب تدریجا حرکت کند.(۸) تربیّت این است که هر چیزى را از مرتبه استعداد و قابلیّت، به مقام فعلیّت رسانده و کمالات لائق به او بخشیده‏ شود.(۹)

کتاب لغوی مفردات، واژه تربیّت را در ماده ی “ربب ” آورده و می‌گوید: الرَّبُّ فی الأصل: التربیه، و هو إنشاء الشی‏ء حالا فحالا إلى حدّ التمام(۱۰)؛ ربّ، در اصل از ماده تربیّت است. تربیّت این است که چیزی را پیاپی و پشت سر هم ایجاد کنی تا به نقطه کمال و اتمام برسانی. برخی اشاره کرده‌اند که نمی‌توان برای تربیّت معنای جامعی در سخنان اندیشمندان پیدا کرد.
“حقیقت این است که جستجوى یک تعریف صحیح و صریح در کتابهاى مهمّى که در زمینه تربیّت نوشته شده است، کار بیهوده‏ اى است”(۱۱) به نظر می‌رسد مفهوم تربیّت، از جمله مفاهیمی چون محبّت و علاقه یا دشمنی و کینه، مفهومی عام است که همه معنای آن را می‌دانند ولی در آوردن یک تعریف جامع و مانع در مورد آن عاجزند. پس سزاوار است در تبیین و توضیح این مفاهیم، به جای تعریف حقیقی، به تعریف لفظی یا تعریف به مصداق پناه ببریم.

همان گونه که حضرت ابراهیم(علیه السّلام) ربّ و پروردگار خود را این طور برای بت پرستان معرفی می‌کند: فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی إِلاَّ رَبَّ الْعالَمِینَ(۷۷) الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ(۷۸)وَ الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ(۷۹) وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ(۸۰) وَ الَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ(۸۱) وَ الَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ(۸۲)(۱۲)؛ همه آنها(آن بت‌ها و خدایان دروغین شما) دشمن منند مگر پروردگار عالمیان. آن کسى که مرا آفرید و هدایت می‌کند. و کسى که مرا غذا می‌دهد و سیراب می‌نماید. و هنگامى که بیمار شوم مرا شفا مى‌‏دهد. و کسى که مرا می‌میراند و سپس زنده می‌کند. و کسى که امید دارم گناهانم را در روز جزا به بخشد.

به بیان دیگر می‌توان گفت تربیّت یعنی، یک سلسله کارهای مراقبتی، در جدا نشدن انسان از مسیر کمال که این نقطه کمال در انسان، همان فطرت اوست. تربیّت یعنی این که فرد را به گونه ای در مسیر زندگی هدایت کنیم که با برآورده شدن نیازهایش، روز به روز به نقطه اوج و کمالش نزدیکتر شود. باید توجه داشت که با این بیان، تعلیم قسمتی از تربیّت است.

فصل دوم: تفاوت تعلیم با تربیّت

تعلیم، معنایی بسیار متفاوت با تربیّت را دارا می‌باشد. تعلیم از ماده علم و به معنای یاد دادن است. یا طبق تعریفی، تعلیم یعنی  آموزش، “عبارت است از فعالیت‌هایى که به منظور ایجاد یادگیرى در یادگیرنده از جانب معلم طرح ریزى می‌شود و به صورت کنش متقابل جریان می‌یابد.”(۱۳)
در این صورت باید دانست بین این دو واژه، این تفاوت‌ها وجود دارند:

۱ ـ پرورش غیر از آموزش است، در پرورش(تربیّت)، هدف رشد دادن و شکوفایى همه قابلیت‏‌ها و توانایی‌هاى بالقوه انسان است، بخلاف آموزش که هدف اصلى آن، انتقال معلومات است.

٢ـ به همین دلیل در مقایسه با تعلیم، تربیّت به مدت زمان بیشترى نیاز دارد.

٣ ـ در تعلیم، فقط(و یا به عبارتى بیشتر) با یک بعد از ابعاد وجودى انسان یعنى بعد شناختى و عقلانى او سر و کار داریم اما تربیّت، فراگیر و همه جانبه است و بیشتر با دل و قلب و روان او سروکار داریم.

۴ ـ تعلیم معمولاً بیشتر به وسیله معلم و در جاى معینى همچون مدرسه و کلاس درس صورت می‌گیرد ولى در تربیّت، همه عوامل موجود در محیط، به نحوى بر فرد تأثیر می‌گذارند.(۱۴)

فصل سوم – دو اصل اساسی در تربیّت

۳-۱- زمان شروع تربیّت

خیلی‌ها ممکن است فکر کنند تربیّت فرزندان، از موقعی شروع می‌شود که بچّه‌ها به سن فهم و درک نسبی یا تقریبا سن بلوغ رسیده باشند. در صورتی که برنامه ریزی برای تربیّت فرزند، نه از بدو بلوغ و نه از زمان بسته شدن نطفه، بلکه از زمانی که فرد، تصمیم به ازدواج می‌گیرد باید شروع شود.

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): و انظر فی أیّ نصاب تضع ولدک فانّ العرق دسّاس(۱۵)؛ بنگر که نطفه ات را در چه ظرفی قرار می‌دهی. رگ و ریشه ادامه پیدا می‌کند.

همسری که من برای خود بر می‌گزینم، مادر آینده ی فرزند من است. فرزند من اکثر روز را به طور معمول با او همراه و هم صحبت است. نزدیک ترین و مؤثر ترین گزینه ای که نقش مستقیمی در سعادت یا شقاوت او را دارا می‌باشد. از سوی دیگر، مرد خانواده، دو کارکرد اصلی در کانون خانه و خانواده دارد. او، هم مدیر اصلی خانه و هم عهده دار تأمین معاش خانواده است. آیا این مدیر تا چه حد با مبانی تربیّتی خانواده آشنایی دارد و یا اهمّیّت این موضوع تا چه حد برای او تبیین شده است؟ آیا نظر او در مورد مراجعه به یک مشاور دانا و دلسوز در مسیر زندگی چیست؟ آیا غیر از وظیفه تأمین ضروریات زندگی، تا چه مقدار برای ارتباط عاطفی با خانواده سرمایه گذاری می‌کند؟دیدگاه او در مورد کتاب، رسانه و عوامل اثرگذار دیگر مانند ارتباطات خانوادگی و دوستانه ای که باعث اوج یا افول بنیان یک خانواده است، چگونه می‌باشد؟ بر اساس مبانی دینی ما و گفتار بزرگان، لقمه، اثر فراوانی بر تربیّت در خانواده دارد. آیا مرد زندگی آینده ی من تا چه حد پایبند به رعایت حقوق مالی جامعه خویش می‌باشد؟(توضیح بیشتر در بخش۴-۱بحث ازدواج و بخش۴-۱۹-بحث لقمه ی حلال).

۳-۲- سبقت گرفتن در تربیّت فرزندان  

علاوه بر دقّت‌ها و مراقبت‌های تربیّتی که در فصل بعد به پاره ای از آنها اشاره می‌کنیم، از دیگر نکاتی که در روایات بر آن تأکید شده است، سبقت گرفتن و عجله کردن در شروع تربیّت است. منظور از سبقت در تربیّت، عجول بودن و شتاب زده عمل کردن نیست؛بلکه منظور ربودن گوی سبقت در شروع تربیّت و مدیریت آن است قبل از آن که دیگران، این کار را به عهده بگیرند. تربیّت را ما پیش ببریم نه این که تربیّت فرزندمان، مقهور تربیّت جامعه و اطرافیّان شود. انسان به مقتضای طبعش، همیشه به دنبال یافتن و کنجکاوی است. نفس انسان، به دنبال یافته‌های نو و سرگرمی‌های جدید است. این حس یافتن و سرگرمی، باید اشباع شود. اگر تو برای آن، مقابلش را تعریف کنی به سوی آن می‌رود اما اگر کسی برای اشباع این حس، برنامه نداشته باشد چه بسا به وسیله اسباب دیگری، از مسیر سعادتش خارج شود.”نفس را باید مشغول کرد که اگر تو آن را مشغول نکنی، او تو را مشغول می‌کند.

“امام علی(علیه السّلام) در نامه ای به امام مجتبی(علیه السّلام) می‌نویسد: إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ کَالْأَرْضِ الْخَالِیَهِ مَا أُلْقِیَ فِیهَا مِنْ شَیْ‏ءٍ قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُکَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ یَقْسُوَ قَلْبُکَ وَ یَشْتَغِلَ لُبُّکَ(۱۶)؛ قلب جوان(و نوجوان) مانند زمینی بایر و بکری است که هر آنچه در آن کشت کنی، همان را قبول می‌کند. پس من قبل از آن که قلب تو کشتزار تیرگی‌ها شود و فکرت به جای دیگری(غیر از آنچه سعادت تو در آن است) مشغول شود، شروع به ادب کردن تو نمودم.

ربودن گوی سبقت در تربیّت فرزندان، اگر همیشه دارای اهمّیّت بوده است، در این دوره، با توجه به هجوم سرمایه گذاری‌های استکبار و شیاطینی که تنها به فکر پر کردن جیب خود هستند، اهمّیّت دو چندانی یافته است. سیل برنامه ریزی‌هایی که در نهایت آن، از بین بردن روحیه علم خواهی، کمال طلبی و غیرت دینی و ملّی در فرزندان ما و سلطه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بر جامعه هدف می‌باشد.

امام صادق(علیه السّلام) در مبارزه با این تفکرات شیطانی، ما را به اجرای برنامه ای پیشگیرانه فرا خوانده اند: عَلِّمُوا صِبْیَانَکُمْ مَا یَنْفَعُهُمُ اللَّهُ بِهِ لَا تَغْلِبُ عَلَیْهِمُ الْمُرْجِئَهُ بِرَأْیِهَا(۱۷)؛ به کودکان خود چیزى بیاموزید که خدا آن‏ها را بدان سود دهد تا مبادا طائفه مرجئه(یکی از فرقه‌های گمراه) عقیده خود را به آن‌ها تحمیل کنند.

فصل چهارم: مراقبت‌های تربیّتی

برای تربیّت صحیح فرزندان و داشتن یک جامعه سالم انسانی، باید این مراقبت‌ها را در نظر گرفت:

۴-۱- مراقبت‌های مورد نظر در انتخاب همسر و ازدواج  

نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ(سوره بقره –آیه ۲۲۳)؛ ازدواج، وسیله ای برای تولّد انسان‌هایی صالح است که به عنوان مقدمه ای نیک، برای آخرت پیش فرستاده می‌شوند.
در تفسیر نمونه، به نکته ای زیبایی در مورد این آیه شریفه اشاره شده است. به این نکته توجه کنید:”در اینجا زنان، تشبیه به مزرعه شده ‏اند و این تشبیه ممکن است براى بعضى، سنگین آید که چرا اسلام درباره نیمى از نوع بشر، چنین تعبیرى کرده است در حالى که نکته باریکى در این تشبیه نهفته شده، در حقیقت، قرآن می‌خواهد ضرورت وجود زن را در اجتماع انسانى نشان دهد که زن، وسیله اطفاء شهوت و هوس رانى مردان نیست، بلکه وسیله ‏اى است براى حفظ حیات نوع بشر، این سخن در برابر آنها که نسبت به جنس زن همچون یک بازیچه یا وسیله هوس بازى می‌نگرند، هشدارى محسوب مى‌شود.”(۱۸)

ازدواج و نزدیکی، برای بقاء نسل بشر و به وجود آمدن انسان‌هایی است که خلیفه پروردگار شوند. هیچ فردی برای جهنّمی شدن، به دنیا نمی‌آید. اما سهل انگاری در ازدواج، ابتذال و بی بند وباری، عدم آشنایی خانواده با روش‌های تربیّتی، عدم توجه به تربیّت صحیح فرزندان، پایین بودن سطح فرهنگی جامعه، ضعف اعتقادات و بسیاری مشکلات دیگر همه دست به دست هم داده و باعث جدایی و دور افتادن افراد از مسیر درست زندگی می‌شود.

خداوند در سوره بقره و نور، مومنان را از ازدواج با افراد بی ایمان و اهل فحشاء بر حذر می‌دارد:
وَ لا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکاتِ حَتَّى یُؤْمِنَّ وَ لَأَمَهٌ مُؤْمِنَهٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَهٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَ لا تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتَّى یُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ أُولئِکَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلَى الْجَنَّهِ وَ الْمَغْفِرَهِ بِإِذْنِهِ وَ یُبَیِّنُ آیاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ(۱۹)؛

و با زنان مشرک و بت‏پرست، تا ایمان نیاورده ‏اند، ازدواج نکنید! (اگر چه جز به ازدواج با کنیزان، دسترسى نداشته باشید، زیرا) کنیز با ایمان، از زن آزاد بت‏پرست، بهتر است، هر چند(زیبایى، یا ثروت، یا موقعیت او) شما را به شگفتى آورد. و زنان خود را به ازدواج مردان بت ‏پرست، تا ایمان نیاورده ‏اند، در نیاورید!(اگر چه ناچار شوید آنها را به همسرى غلامان با ایمان در آورید، زیرا) یک غلام با ایمان، از یک مرد آزاد بت‏ پرست، بهتر است، هر چند(مال و موقعیت و زیبایى او،) شما را به شگفتى آورد. آنها دعوت به سوى آتش می‌کنند، و خدا دعوت به بهشت و آمرزش به فرمان خود می‌نماید، و آیات خویش را براى مردم روشن می‌سازد، شاید متذکّر شوند.

الزَّانِی لا یَنْکِحُ إِلاَّ زانِیَهً أَوْ مُشْرِکَهً وَ الزَّانِیَهُ لا یَنْکِحُها إِلاَّ زانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ(۲۰)؛ مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک، ازدواج نمى‌‏کند، و زن زناکار را، جز مرد زناکار یا مشرک، به ازدواج خود در نمی‌آورد، و این کار بر مؤمنان تحریم شده است‏.

امام صادق(علیه السّلام) فرمودند: پدر در حقّ فرزند خود، سه وظیفه دارد: گزینش مادر خوب براى او، انتخاب نام نیکو براى او، و سعى بلیغ در تربیّت او(۲۱)

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): وَ إِیَّاکُمْ وَ تَزْوِیجَ الْحَمْقَاءِ فَإِنَّ صُحْبَتَهَا بَلَاءٌ وَ وُلْدَهَا ضَیَاع(۲۲)؛ مبادا با زن احمق، ازدواج کنید که همنشینی با او، بلاست و فرزندان او، بهره ای از درستی ندارند.

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): و انظر فی أیّ نصاب تضع ولدک فانّ العرق دسّاس(۲۳)؛ بنگر که نطفه ات را در چه ظرفی قرار می‌دهی. رگ و ریشه ادامه پیدا می‌کند.

و عنه(صلی الله علیه و آله و سلم): لا تنکحوا القرابه القریبه فانّ الولد یخلق ضاویا.(۲۴)؛ و نیز پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: با بستگان نزدیک، ازدواج نکنید که فرزند ضعیف و لاغر بوجود می‌آید.

محمّد حنفیّه، یکى از فرزندان حضرت على(علیه السّلام) است، حضرت على(علیه السّلام) در جنگ جمل، او را پرچمدار لشکر نمود، حضرت به او فرمان حمله داد، محمّد حمله کرد، اما دشمن با بارش تیر، مانع از حمله او شد، او صبر کرد تا تیرها کمتر شود، حضرت خود را به او رسانید و فرمود: نترس! در میان نیزه‌ها حمله کن که مرگ، سپر خوبى است. او کمى پیش روى کرد، ولى باز متوقّف شد، على(علیه السّلام) از این ضعف فرزندش آزرده شد، نزدیک آمد و با قبضه شمشیر بر او کوبید و فرمود: «ادرکک عرق من امک»، این ضعف و ترس را از مادرت به ارث برده‌اى!؛ آرى، اگر پدرى همچون حضرت امیر(علیه السّلام) که قهرمان بى‌همتاى میدان نبرد است، براى کسى باشد اما مادر او داراى برخى صفات نباشد، باز تاثیر مادر، سبب انتقال آن ضعف به فرزند مى‌شود.(۲۵)
یحیى بن عمران حلبى گوید: امام صادق(علیه السّلام) فرمود: شجاعت و دلیرى، در خراسانی‌ها است و شهوت و غریزه جنسى بسیار در سودانیها، و جود و کرم، و رشک و حسد در اعراب، پس توجّه کنید براى داشتن فرزندان، چه ظروفى را انتخاب می‌کنید.(۲۶) البته مترجم محترم این جمله را با کلمه “شرح ” اضافه می‌کند که: شرح: «این گونه اخبار، بیشتر ناظر به خریدارى کنیزان می‌باشد که در آن زمان مرسوم می‌بوده است».
اما به هر حال، مفهوم اصلی این روایت، مویّد دقّت در انتخاب همسر و به تعبیری مادر آینده فرزند این مرد می‌باشد. شیخ حسین انصاریان در کتاب ارزنده نظام خانواده در اسلام در بحث نقش تربیّتی مادر این داستان زیبا را نقل می‌کند: نوشته‌اند جوانى محکوم به اعدام شد، از او خواستند اگر وصیّت دارد بنویسد، گفت: وصیّت ندارم، ولى بسیار مایلم در این لحظات آخر عمر، مادرم را ببینم. مادرش را آوردند، هنگام وداع مادر، زبان و لب مادر را چنان گاز گرفت که مادر از شدت درد ضعف کرد، به او حمله کردند که ستمگر ظالم، این چه کارى بود کردى؟ گفت: ستمگر ظالم، این مادر است، این دار اعدام من، برپاشده مادر است، آن روزى که کودک بودم از همسایه یک عدد تخم مرغ دزدیدم مرا تشویق کرد تا شتردزد شدم و سپس قاتل از آب درآمدم!(۲۷)

۴-۲-مراقبت‌های شب زفاف

در احادیث اهل بیت(علیهم السّلام) علاوه بر توصیه در دقّت در ازدواج با مومنان صالح و خوش اخلاق، به دستوراتی نیز در مورد شب زفاف پرداخته و مومنان را توصیه می‌کند که با مراقبت‌های لازم، از به وجود آمدن فرزند ناقص و بی ایمان جلوگیری کنند. از امام صادق(علیه السّلام) روایت است که به یکى از اصحاب خود فرمود: چون همسرت به خانه‌ات آمد،(شب عروسى) دست به پیشانى او بگذار و رو به قبله بایست و بگو: «خداوندا! امانت تو را گرفتم و با کلمات تو(صیغه عقد)، ناموس و عورت او را بر خود حلال کردم، اگر از او فرزندى به من دادى، او را مبارک و سالم بدار و شیطان را در نطفه ‏اش، شریک مکن». و در روایت دیگرى است که: «پروردگارا! به پیروى کتاب تو، تزویج نموده‏ ام و به امانت تو، دست گذارده‌ام»، تا آخر. از کتاب نجات: روایت از ائمه(علیهم السلام): چون زفاف نزدیک گشت، مستحب است که به همسرت دستور دهى دو رکعت نماز بخواند و چون بر تو وارد شد، با وضوء باشد و تو نیز باید همین طور نماز بخوانى و خدا را سپاس بگو و بر پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و آل او درود بفرست و بگو: «خداوندا! مهر و الفت و دوستى و محبّت و خشنودى او را نصیبم کن و او را وسیله خوشدلى و دلشادى من قرار ده و بین ما را به بهترین صورت و راحت‏ترین همکارى، با هم جمع کن که تو حلال را دوست دارى و از حرام بیزارى». و به هنگام آمیزش بگو: «خداوندا! فرزندى به من عطا کن که پاک و متقى باشد و در او نقص و اضافه‏ اى نباشد، و پایان کارش بخیر انجامد» و به هنگام جماع(بسم اللَّه…) بگو.(۲۸)

فِقْهُ الرِّضَا(علیه السلام): فَإِذَا دَخَلَتْ عَلَیْکَ فَخُذْ بِنَاصِیَتِهَا وَ اسْتَقْبِلِ الْقِبْلَهَ بِهَا وَ قُلْ اللَّهُمَّ بِأَمَانَتِی أَخَذْتُهَا وَ بِمِیثَاقِی اسْتَحْلَلْتُ فَرْجَهَا اللَّهُمَّ فَارْزُقْنِی مِنْهَا وَلَداً مُبَارَکاً سَوِیّاً وَ لَا تَجْعَلْ لِلشَّیْطَانِ فِیهِ شِرْکاً وَ لَا نَصِیبا(۲۹)؛ در کتاب فقه الرضا(علیه السّلام) آمده است که وقتی بر همسرت داخل شدی، موی پیشانی اش را بگیر و روی به قبله کن و بگو:….خدایا فرزندی با برکت و سالم نصیبم کن و در او، نصیب و سهمی برای شیطان قرار مده.(بنده خوب و صالح تو باشد)

دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، عَنْ عَلِیٍّ(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ: النَّظَرُ إِلَى الْمُجَامَعَهِ یُورِثُ الْعَمَى‏(۳۰)؛ امام علی(علیه السّلام) فرمودند: هنگام نزدیکی، به شرمگاه نگاه نکنید که باعث کوری فرزند می‌شود.

عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) أَنَّهُ قَالَ: یَا عَلِیُّ لَا تَتَکَلَّمْ عِنْدَ الْجِمَاعِ فَإِنَّهُ إِنْ قُضِیَ بَیْنَکُمَا وَلَدٌ لَا یُؤْمَنُ أَنْ یَکُونَ أَخْرَسَ(۳۱)؛ در وقت جماع سخن مگو که اگر کودکی از این عمل حاصل شود بیم آن می‌رود که لال شود.

وَ لَا تُجَامِعْ فِی أَوَّلِ الشَّهْرِ وَ فِی وَسَطِهِ وَ فِی آخِرِهِ فَإِنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِکَ فَلْیُسَلِّمْ لِسِقْطِ الْوَلَدِ وَ إِنْ تَمَّ أَوْشَکَ أَنْ یَکُونَ مَجْنُوناً أَ مَا تَرَى أَنَّ الْمَجْنُونَ أَکْثَرُ مَا یُصْرَعُ فِی أَوَّلِ الشَّهْرِ وَ وَسَطِهِ وَ آخِرِه‏(۳۲)؛ در اول و وسط و آخر ماه، نزدیکی نکن که در این صورت بچّه سقط می‌شود و اگر بماند بیم آن می‌رود که دیوانه شود.

اطاعت از شوهر، با وجود اهمّیّت بسیار و جهاد محسوب شدن برای زنان در برخی موارد که این اطاعت، باعث تولّد فرزند ناقص می‌شود، توسط شرع مقدس منع شده است. از جمله این موارد وقتی است که زن در ایام عادت ماهیانه قرار دارد و یا شوهر دچار گناه یا زشتی یا نقصی می‌باشد که باعث تولّد یک فرزند ناصالح می‌شود.(۳۳)؛ وَ قَالَ(علیه السلام) أَیُّمَا امْرَأَهٍ أَطَاعَتْ زَوْجَهَا وَ هُوَ شَارِبُ الْخَمْرِ کَانَ لَهَا مِنَ الْخَطَایَا بِعَدَدِ نُجُومِ السَّمَاءِ وَ کُلُّ مَوْلُودٍ یَلِدُ مِنْهُ فَهُوَ نَجِسٌ وَ لَا یَقْبَلُ اللَّهُ تَعَالَى مِنْهَا صَرْفاً وَ لَا عَدْلًا حَتَّى یَمُوتَ زَوْجُهَا أَوْ تَخْلَعَ عَنْهُ نَفْسَهَا(۳۴)؛ هر زنی که از شوهر شراب خوارش اطاعت کند، به عدد ستارگان آسمان، برای او گناه می‌نویسند و هر مولودی که از او به دنیا بیاید، نجس می‌باشد. خداوند هیچ خیری را از او نمی‌پذیرد تا این که یا شوهرش بمیرد و یا او از این شوهر طلاق بگیرد.

۴-۳- مراقبت‌های دوران بارداری  

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: أَطْعِمُوا حَبَالاکُمْ السفرجل یُحَسِّنْ أَوْلَادَکُم(۳۵)؛ به زنان باردار میوه به بدهید که باعث نیکویی فرزندانشان می‌شود.

وَ عَنِ الرِّضَا(علیه السلام) قَالَ: أَطْعِمُوا حَبَالاکُمُ اللُّبَانَ فَإِنْ یَکُنْ فِی بَطْنِهَا غُلَامٌ خَرَجَ ذَکِیَّ الْقَلْبِ عَالِماً شُجَاعاً وَ إِنْ تَکُنْ جَارِیَهٌ حَسُنَ خُلُقُهَا وَ خِلْقَتُهَا وَ عَظُمَتْ عَجِیزَتُهَا وَ حَظِیَتْ عِنْدَ زَوْجِهَا(۳۶)؛ امام رضا(علیه السّلام) فرمود: به زنان آبستن خود، کندر بخورانید که اگر در شکم، پسر دارند هوشمند و دلیر گردد و اگر دختر باشد، خوش خلق و زیبا گردد و کفلش بزرگ شود و نزد شوهر خوش‏بخت و بهره‏مند شود.

أَبِی الْبَخْتَرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: مَا اسْتَشْفَتْ نُفَسَاءُ بِمِثْلِ الرُّطَبِ لِأَنَّ اللَّهَ أَطْعَمَ مَرْیَمَ جَنِیّاً فِی نِفَاسِهَا «۲»(۳۷)؛ امام صادق(علیه اسلام) فرموند: چیزی به مانند رطب برای زنی که تازه وضع حمل کرده، شفابخش نیست. زیرا خداوند مریم(سلام الله علیها) را در نفاسش به آن اطعام نمود.

عَلِیٍّ(علیه السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) لِیَکُنْ أَوَّلُ مَا تَأْکُلُ النُّفَسَاءُ الرُّطَبَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ لِمَرْیَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ- وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَهِ تُساقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیًّا قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ إِبَّانَ الرُّطَبِ قَالَ سَبْعُ تَمَرَاتٍ مِنْ تَمَرَاتِ الْمَدِینَهِ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ فَسَبْعُ تَمَرَاتٍ مِنْ تَمَرَاتِ أَمْصَارِکُمْ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى قَالَ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ عَظَمَتِی وَ ارْتِفَاعِ مَکَانِی لَا تَأْکُلُ نُفَسَاءُ یَوْمَ تَلِدُ الرُّطَبَ فَیَکُونُ غُلَاماً إِلَّا کَانَ حَلِیماً وَ إِنْ کَانَتْ جَارِیَهً کَانَتْ حَلِیمَهً.(۳۸)؛

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: اولین چیزی که باید به زن نفساء داده شود، رطب است. سؤال شد که یا رسول الله! اگر خرما تازه نباشد چه کنیم؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) جواب دادند: اگر رطب نبود، هفت عدد از خرمای روستا و منطقه خودتان و اگر آن هم در دسترس نبود، هفت خرما از خرماهای شهر به او بدهید. خداوند باری تعالی فرموده است: به عزت و جلال و عظمتم سوگند، اگر زنی در روز زایمانش، رطب بخورد، اگر فرزندش پسر باشد یا دختر، بردبار و صبور خواهد شد.

یَا عَلِیُّ إِذَا حَمَلَتِ امْرَأَتُکَ فَلَا تُجَامِعْهَا إِلَّا وَ أَنْتَ عَلَى وُضُوءٍ فَإِنَّهُ إِنْ قُضِیَ بَیْنَکُمَا وَلَدٌ یَکُونُ أَعْمَى الْقَلْبِ بَخِیلَ الْیَد(۳۹)؛ ای علی! وقتی که همسرت باردار است، نباید با او نزدیکی کنی مگر این که وضو داشته باشی و گرنه بچّه شما، کور یا بخیل خواهد شد.

۴-۴- مراقبت‌های دوره شیر دهی  

مادر شیخ انصارى، همیشه فرزندش را با وضو شیر مى‌داد. یکى از بزرگترین علماء شیعه که کتاب‌هاى ارزنده وى، هم اکنون در حوزه‌هاى علمیه تدریس مى‌شود، آیت الله العظمى شیخ مرتضى انصارى(ره) است. به مادر شیخ گفته شد: فرزندت به درجات عالیه اى از علم و تقوى رسیده است. پاسخ داد: من ترقى بیشترى هم از او انتظار داشتم، زیرا هنگام شیر دادن، هرگز او را بدون وضو شیر ندادم، حتى در شبهاى سرد زمستان هم وضو مى‌گرفتم و سپس به وى شیر مى‌دادم. طبق روایات اعتقادات، اخلاق و حتی رفتار، زمان شیردهی زنی که طفل شیر او را می‌خورد بر خلق و خوی او اثر گذاشته و سنگ بنایی در شکل‌گیری شخصیّت فرد می‌شود.

قَالَ لِی أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام): اسْتَرْضِعْ لِوَلَدِکَ بِلَبَنِ الْحِسَانِ وَ إِیَّاکَ وَ الْقِبَاحَ فَإِنَّ اللَّبَنَ قَدْ یُعْدِی(۴۰)؛ برای شیر خوردن طفل، زنان نیکو را انتخاب کنید و از زنان بدسیرت بپرهیزید که شیر تجاوز می‌کند.

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام): انْظُرُوا مَنْ تُرْضِعُ أَوْلَادَکُمْ فَإِنَّ الْوَلَدَ یَشِبُّ عَلَیْه(۴۱)؛ در انتخاب زنان شیرده، دقّت کنید که فرزند شما بر آن شیری که می‌خورد بزرگ می‌شود (خلق و خوی زنی که به او شیر می‌دهد، از طریق این شیر به بچّه منتقل شده و در او اثر می‌گذارد).

عَنِ الرِّضَا(علیه السلام) عَنْ آبَائِهِ(علیهم السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): لَا تَسْتَرْضِعُوا الْحَمْقَاءَ وَ لَا الْعَمْشَاءَ فَإِنَّ اللَّبَنَ یُعْدِی‏(۴۲)؛ طفل را برای شیر خوردن به زن احمق و کور ندهید. شیر تعدی و تجاوز می‌کند (این که این شیر از سینه چه کسی مکیده می‌شود، مهمّ است و اخلاق زن شیرده، بر اخلاق بچّه اثر می‌گذارد.)

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: لَا تَسْتَرْضِعُوا لِلصَّبِیِّ الْمَجُوسِیَّهَ وَ اسْتَرْضِعْ لَهُ الْیَهُودِیَّهَ وَ النَّصْرَانِیَّهَ وَ لَا یَشْرَبْنَ الْخَمْرَ وَ یُمْنَعْنَ مِنْ ذَلِک‏(۴۳)؛ امام صادق(علیه السّلام) فرمودند:برای شیردهی طفل، او را به زن مجوسی ندهید. و زن یهودی و مسیحی نیز زمانی می‌توانند به او شیر دهند که شراب نخورده باشند و مواظب باشید که در زمان شیر دهی، سراغ شراب نروند.

عَنِ الصَّادِقِ(علیه السلام) عَنْ أَبِیهِ(علیه السلام) قَالَ قَالَ عَلِیٌّ(علیه السلام): لَا تَسْتَرْضِعُوا الْحَمْقَاءَ فَإِنَّ اللَّبَنَ یَغْلِبُ الطِّبَاع‏(۴۴)؛ فرزندتان را برای شیر به زن احمق ندهید که شیر بر طبع‌ها غلبه می‌کند (این که فرد، شیر چه کسی را بخورد بر طبیعت و خلق و خوی او اثر می‌گذارد).

جَعْفَرِ بْنِ محمّد عَنْ آبَائِهِ(علیهم السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): إِیَّاکُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا الْحَمْقَاءَ فَإِنَّ اللَّبَنَ یَشِبُّ عَلَیْه‏(۴۵)؛ فرزندتان را برای خوردن شیر به زن احمق ندهید که فرزند بر شیر بزرگ می‌شود (این شیر بر خلق و خوی او تا دوران بزرگیش اثر می‌گذارد).

عن الکاظم(علیه السّلام) سئل عن امرأه زنت هل یصلح أن تسترضع؟ قال: «لا یصلح و لا لبن ابنتها التی ولدت من الزنا».(۴۶) از امام کاظم(علیه السّلام) سؤال شد که آیا سزاوار است طفل شیرخوار را برای خوردن شیر به زن زناکار بدهیم؟ امام فرمودند که نه تنها صلاح نیست طفل را به او بسپارید بلکه اگر دختری نیز از زنا برای او به دنیا بیاید، طفل شیرخوار را به آن دختر نیز نمی‌توان سپرد.

۴-۵- مراقبت‌هایی در امور جنسی(تربیّت جنسی)  

سوره نور، از پر محتواترین سور قرآنی است که محور اصلی آن، سوق دادن افراد و جوامع بشری به سمت پاکی و عفّت است.

در آیه ۶۰ سوره نور می‌خوانیم: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ثَلاثَ مَرَّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاهِ الْفَجْرِ وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیابَکُمْ مِنَ الظَّهِیرَهِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلاهِ الْعِشاءِ ثَلاثُ عَوْراتٍ لَکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَ لا عَلَیْهِمْ جُناحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَیْکُمْ بَعْضُکُمْ عَلى‏ بَعْضٍ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیاتِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ(۵۸) وَ إِذا بَلَغَ الْأَطْفالُ مِنْکُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا کَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ(۵۹) وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَهٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ(۶۰)؛

اى کسانى که ایمان آورده ‏اید، باید بردگان شما و همچنین کودکانتان که به حد بلوغ نرسیده ‏اند، در سه وقت از شما اجازه بگیرند: قبل از نماز فجر، و در نیمروز هنگامى که لباس هاى(معمولى) خود را بیرون می‌آورید، و بعد از نماز عشاء، این سه وقت خصوصى براى شما است، اما بعد از این سه وقت گناهى بر شما و بر آنها نیست(که بدون اذن وارد شوند) و بر گرد یکدیگر طواف کنید(و با صفا و صمیمیت به یکدیگر خدمت نمایید) این گونه خداوند آیات را براى شما تبیین می‌کند و خداوند عالم و حکیم است.
آیت الله مکارم شیرازی در تفسیر نمونه در بیان فلسفه این دستور الهی در عنوان ” فلسفه استیذان و مفاسد عدم توجه به آن ‏” این گونه می‌نویسند: براى ریشه کن ساختن یک مفسده اجتماعى مانند اعمال منافى عفّت، تنها توسل به اجراى حدود و تازیانه زدن منحرفان کافى نیست، در هیچ یک از مسائل اجتماعى، چنین برخوردى نتیجه مطلوب را نخواهد داد، بلکه باید مجموعه‏ اى ترتیب داد از آموزش فکرى و فرهنگى آمیخته با آداب اخلاقى و عاطفى، و همچنین آموزش‌هاى صحیح اسلامى و ایجاد یک محیط اجتماعى سالم، سپس مجازات را به عنوان یک عامل در کنار این عوامل در نظر گرفت. به همین دلیل در این سوره نور که در واقع سوره عفّت است، از مجازات تازیانه مردان و زنان زناکار شروع می‌کند و به مسائل دیگر مانند فراهم آوردن وسائل ازدواج سالم، رعایت حجاب اسلامى، نهى از چشم‏ چرانى، تحریم متهم ساختن افراد به آلودگى ناموسى، و بالآخره، اجازه گرفتن فرزندان به هنگام ورود به خلوتگاه پدران و مادران، گسترش می‌دهد.
این نشان می‌دهد که اسلام، از هیچ یک از ریزه‏ کاری‌هاى مربوط به این مساله، غفلت نکرده است. خدمتکاران، موظفند به هنگام ورود در اطاقى که دو همسر قرار دارند، اجازه بگیرند.

کودکان بالغ نیز موظّفند در هر وقت، بدون اجازه وارد نشوند، حتى کودکان نابالغ که مرتّبا نزد پدر و مادر هستند نیز آموزش داده شوند که لا اقلّ در سه وقت(قبل از نماز صبح و بعد از نماز عشاء و هنگام ظهر که پدران و مادران به استراحت می‌پردازند) بدون اجازه وارد نشوند. این، یک نوع ادب اسلامى است هر چند متاسّفانه امروز کمتر رعایت می‌شود و با این که قرآن صریحا آن را در آیات فوق بیان کرده است، در نوشته‏‌ها و سخنرانى‏‌ها و بیان احکام نیز کمتر دیده می‌شود که پیرامون این حکم اسلامى و فلسفه آن بحث شود و معلوم نیست به چه دلیل این حکم قطعى قرآن، مورد غفلت و بى‌توجّهى قرار گرفته؟!
گر چه ظاهر آیه، وجوب رعایت این حکم است حتى اگر فرضا آن را مستحبّ بدانیم، باز باید از آن سخن گفته شود و جزئیات آن مورد بحث قرار گیرد. بر خلاف آنچه بعضى از ساده‏ اندیشان فکر می‌کنند که کودکان، سر از این مسائل در نمی‌آورند و خدمتکاران نیز در این امور باریک نمی‌شوند، ثابت شده است که کودکان(تا چه رسد به بزرگسالان)، روى این مساله فوق العاده حساسیت دارند و گاه می‌شود سهل‏ انگارى پدران و مادران و بر خورد کودکان به منظره ‏هایى که نمی‌بایست آن را ببینند، سرچشمه انحرافات اخلاقى و گاه بیماری‌هاى روانى شده است. ما خود، با افرادى بر خورد کردیم که به اعتراف خودشان، بر اثر بى‌توجهى پدران و مادران به این امر و مشاهده آنان در حال آمیزش جنسى یا مقدمات آن، به مرحله ‏اى از تحریک جنسى و عقده روانى رسیده بودند که عداوت شدید پدر و مادر در سر حد قتل! در دل آنها پیدا شده بود، و خود آنها نیز شاید تا مرز انتحار پیش رفته بودند!

اینجا است که ارزش و عظمت این حکم اسلامى، آشکار می‌شود که مسائلى را که دانشمندان امروز به آن رسیده ‏اند، از چهارده قرن پیش در احکام خود پیش- بینى کرده است و نیز در همین جا لازم می‌دانیم به پدران و مادران توصیه کنیم که این مسائل را جدى بگیرند و فرزندان خود را به گرفتن اجازه ورود، عادت دهند و همچنین از کارهاى دیگرى که سبب تحریک فرزندان می‌گردد از جمله خوابیدن زن و مرد در اطاقى که بچّه‏‌هاى ممیز مى‌‏خوابند، تا آنجا که امکان دارد پرهیز کنند و بدانند این امور، از نظر تربیّتى، فوق العاده در سرنوشت آنها مؤثر است.(۴۷)

جالب این که در حدیثى از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌خوانیم که فرمودند: ایاکم و ان یجامع الرجل امرأته و الصبى فى المهد ینظر الیهما:” مبادا در حالى که کودکى در گهواره به شما می‌نگرد، آمیزش جنسى کنید”(۴۸)
تربیّت سالم یک نوجوان و جوان، بایسته‌ها و مراقبت فراوانی نیاز دارد از جمله ی این بایسته ها، دور نگه داشتن آن‌ها از محیط‌هایی است که زمینه ساز انحراف جنسی در آن‌ها می‌شود، خوابیدن به صورت برهنه، خوابیدن پسر و دختر با هم جنس یا جنس مخالف خود با یک روانداز، روبرو شدن با حرکات جنسی یا مقدمات زناشویی، شنیدن و مشاهده مسایل مربوط به روابط جنسی از جمله نکاتی است که در روایات مورد توجه قرار گرفته است.

عن ابى عبداللَّه(علیه السّلام) قال: لا یجامع الرّجل امرأته و لا جاریته و فی البیت صبىّ فانّ ذلک ممّا یورث الزّنا.(۴۹)؛ امام صادق(علیه السّلام) می‌فرمود: موقعى که در اطاق، کودکى حضور دارد مردان با زنان یا کنیزان خود نیامیزند، زیرا این عمل، طفل را به راه بى‏ عفّتى و زناکارى سوق می‌دهد.

قال ابو جعفر(علیه السّلام): ایّاک و الجماع حیث یراک صبىّ بان یحسن ان یصف حالک.(۵۰)؛ امام باقر(علیه السّلام) می‌فرمود: بپرهیز از مواقعه در جایى که کودک ممیزى تو را می‌بیند و رفتارت را، آن چنان درک می‌کند که قادر است به خوبى براى دیگران توصیف و تشریح نماید.

قال علىّ(علیه السّلام): مباشره المرأه ابنتها اذا بلغت ستّ سنین شعبه من الزّنا.(۵۱)؛ على(علیه السّلام) فرمود: دست مالى کردن مادر به آلت دختر بچّه ی شش ساله خود، یک قسم زنا محسوب است.

بوسیدن، در آغوش گرفتن، روى زانو نشاندن، به عضو مخصوص طفل دست زدن، عواملى براى تهییج تمایل جنسى هستند. براى این که غریزه جنسى کودکان از شش سال به بالا، در حال خمود و اختفاء بماند، اسلام در برنامه‏‌هاى تربیّتى خود، اولیاء اطفال را از این اعمال بر حذر داشته است.(۵۲)

قال رسول اللَّه(صلّى اللَّه علیه و آله و سلم): اذا بلغت الجاریه ستّ سنین فلا یقبّلها الغلام و الغلام لا تقبّله المرأه اذا جاوز سبع سنین.(۵۳)؛ رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمود: دختر بچّه شش ساله را، پسر بچّه نبوسد و همچنین زنها از بوسیدن پسر بچّه ‏اى که سنش از هفت سال تجاوز کرده است خوددارى کنند.

عن ابى الحسن(علیه السّلام) قال: اذا اتت على الجاریه ستّ سنین لم یجز ان یقبّلها رجل لیست هى بمحرم له و لا یضمّها الیه.(۵۴)؛ حضرت ابى الحسن(علیه السّلام) فرموده است: وقتى دختر بچّه، شش ساله شد، مرد نامحرم حق ندارد او را ببوسد و همچنین نمی‌تواند او را در آغوش بگیرد.

عن ابى عبداللَّه(علیه السّلام) قال: اذا بلغت الجاریه ستّ سنین فلا ینبغى لک ان تقبّلها.(۵۵)؛ امام صادق(علیه السّلام) به راوى حدیث فرموده است: وقتى دختر بچّه به سن شش سالگى رسید، براى تو شایسته نیست او را ببوسى.

و عنه(علیه السّلام) سأله احمد ابن النّعمان فقال عندى جویریه لیس بینى و بینها رحم و لها ستّ سنین. قال: فلا تضعها فی حجرک و لا تقبّله(۵۶)؛ احمد بن نعمان از امام(علیه السّلام) سؤال می‌کند که دختر بچّه شش ساله ‏اى نزد من است و با من محرم نیست. امام در جواب فرمود: او را نبوس و در دامن خود قرار نده.

قال رسول اللَّه(صلّى اللَّه علیه و آله و سلم): الصّبىّ و الصّبىّ، و الصّبىّ و الصّبیّه، و الصّبیّه و الصّبیّه یفرّق بینهم فی المضاجع لعشر سنین.(۵۷)؛ رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمود: بستر خواب پسر بچّه با پسر بچّه و پسر بچّه با دختر بچّه و دختر بچّه با دختر بچّه، در سن ده سالگى باید از هم جدا شود.

عن الباقر(علیه السّلام) قال: یفرّق بین الغلمان و النّساء فی المضاجع اذا بلغوا عشر سنین.(۵۸)؛ امام باقر(علیه السّلام) می‌فرمود: بایستى بستر خواب پسر بچّه ده ساله را از زنها جدا کنید.

عن ابن عمر قال قال النّبىّ(صلّى اللَّه علیه و آله و سلم): فرّقوا بین اولادکم فی المضاجع اذا بلغوا سبع سنین.(۵۹)؛ رسول اکرم(صلّى اللَّه علیه و آله و سلم) می‌فرمود: موقعى که فرزندان شما هفت ساله شدند، بستر خوابشان را از یکدیگر جدا کنید.

روى انّه یفرّق بین الصّبیان فی المضاجع لستّ سنین.(۶۰)؛ در حدیث دیگرى آمده است که بستر خواب کودکان در شش سالگى از هم جدا می‌شود.

عن موسى بن جعفر قال قال علىّ(علیه السّلام): مروا صبیانکم بالصّلاه اذا کانوا ابناء سبع سنین و فرّقوا بینهم فی المضاجع اذا کانوا ابناء عشر سنین.(۶۱)؛ حضرت موسى بن جعفر(علیهما السّلام) از امام على(علیه السّلام) نقل کرده است که فرمود: در هفت سالگى، فرزندان خود را به نماز وادارید و در ده سالگى، بستر خواب آنها را از یک دیگر جدا کنید.

ادامه دارد…

 

اصول آموزش نماز به کودکان و نوجوانان(۱)

(۱) روش‌ها و شیوه‌هاى آموزش نماز در کودکان و نوجوانان، بر اصولى استوار است که به ذکر مهمترین آنها در این نوشتار پرداخته شده است:
۱ـ اصل فطرى بودن مسائل دینی.
۲ـ اصل اختیارى بودن مسائل دینی.
۳ـ اصل تدریجى بودن آموزش مسائل دینی.
۴ـ اصل اعتدال و میانه روى در آموزش مسائل دینى
۵ـ اصل تکرار و مداومت در آموزش مسائل دینى
۶ـ اصل آسانگیرى در آموزش مسائل دینی.
۷ـ اصل هماهنگى خانه، مدرسه و جامعه(مسجد، رسانه‌ها و…) در آموزش مسائل دینى.

اکنون به شرح و بررسى این روش‌ها و شیوه‌ها مى پردازیم:

۱ـ اصل فطرى بودن مسائل دینى

نیاز به پرستش و نیایش، یکى از نیازهاى اساسى و عمیق در عمق روان بشر است. در بررسى تاریخى، این موضوع ثابت شده که پرستش، جزیى از وجود و کشش فطرى انسان است. گاهى که میل و روح پرستش از سوى انبیاء در مسیر صحیحى قرار گرفته، به خدا پرستى ختم شده است. و گاهى بر اثر جهل، انحراف و لجاجت، موجودات و اشیاى گوناگون پرستش شده اند. طبق نص صریح دین اسلام، براى ما مسلّم و متقن است که میل به پرستش، نیایش، کمال طلبى، حقیقت جویى و… در کودک امرى فطرى و درونى است.
این موضوع را شواهد تاریخى ـ همچون: پرستش بت، خورشید و گاو و ساختن بهترین مکان‌ها براى معابد ـ و آیات و روایات تأیید می‌کند. خداوند تبارک و تعالى در قرآن مجید می‌فرماید: «فأقم و جهک للدین حنیفاً فطرهَ الله التى فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم ولکن اکثر الناس لایعلمون»(روم / ۳۰)(پس روى خود را با گرایش تمام به حق، به سوى این دین کن، با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است. در آفرینش خدا، تغییرى نیست. این است همان دین پایدار ولى بیشتر مردم نمی‌دانند).

اگر ملاحظه می‌شود که گروهى از کودکان و نوجوانان، نسبت به مسائل دینى رغبت و تمایلى از خود نشان نمی‌دهند، مربوط به عوامل محیطى است که فطرت کودک را از مسیر خودش تحریف کرده است. متأسفانه، بعضى از والدین به دلیل حساسیت نداشتن و اهمیت ندادن به مسائل دینى و بعضى، به دلیل سخت گیرى ها، آموزش‌هاى غلط و نا آشنایى با سیره و روش معصومان(علیهم السلام) و روش‌هاى تربیتى، به گونه‌اى با کودک رفتار می‌کنند که آنان نسبت به مسائل دینى، بى تفاوت، کم رغبت و حتى متنفر می‌شوند.

با کمال تأسف باید گفت که بعضى از والدین، حساسیت و دقتى را که درباره‌ى امور دنیوى ـ همچون: تغذیه، لباس، مسائل درسى، کلاس کنکور، معلم خصوصى و… ـ فرزندانشان از خود نشان می‌دهند، نسبت به مسائل معنوى و دینى اظهار نمی‌کنند. به راستى، این گروه از والدین، مصداق کلام نورانى رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلّم) می‌باشند که فرمودند: واى بر فرزندان آخر الزمان از دست پدرانشان. گفته شد: یا رسول الله! منظور شما پدران مشرکند؟ فرمودند: خیر؛ بلکه پدران مؤمنى که واجبات دینى را به فرزندان خود آموزش نمی‌دهند و اگر آنان خود بخواهند احکام دین را فرا گیرند، ایشان جلوگیرى می‌کنند،(و حال آنکه) اگر کالایى به دست بیاورند، از آنان راضى و خوشحال خواهند شد. من از ایشان بیزارم و آنان نیز از من بیزارند»[۱]

با توجه به این اصل که خدا جویى، امرى فطرى و درونى است، باید علماى اسلامى و دانشمندان تعلیم و تربیت، به فکر تهیه و تدوین کتاب هایى باشند که شیوه‌هاى صحیح رشد و پرورش این حس را بر مبناى اصل فطرى بودن، به والدین آموزش دهند تا آنان، متوسل به شیوه‌ها و روش‌هاى نادرست نشوند.

۲ـ اصل اختیارى بودن مسائل دینى

انسان به اقتضاى داشتن فطرت الهى، وجود چند بعدى و کرامت وجودى، موجودى مختار است که کرامتش را با اختیار خود می‌تواند کسب کند.
در واقع از دیدگاه اسلام، انسان، میل‌ها و جاذبه‌هاى معنوى دارد که دیگر موجودات، آن را ندارند. انسان قادر است که در برابر میل‌هاى درونى خود، ایستادگى کند و فرمان آنها را اجرا نکند، یا به بعضى از آنها، پاسخ گوید و بعضى دیگر را کنترل نماید، یا از آنها در جهتى خاص استفاده کند. این توانایى انسان، به حکم نیروى اراده است که به فرمان عقل عمل می‌کند. این توانایى بزرگ، از مختصات انسان است. اساس این توانایى، آن است که انسان، موجودى آزاد، انتخابگر و صاحب اختیار می‌باشد(مطهرى، راهنمایى و مشاوره از دیدگاه اسلام، ۴۲).

در دعوت کودکان و نوجوانان به دین، باید به گونه‌اى عمل نماییم که احساس آزادى کنند. با توجه به این موضوع که انسان فطرتاً خداجو است، لازم است که با تذکر روش‌هاى صحیح، این فطرت را در وجود آنان بیدار کنیم و به طرف پذیرش دین سوق دهیم. پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه و آله و سلّم) نیز با نرمخویى و با زبان نرم، افراد را به دین اسلام دعوت می‌کردند. به تجربه هم ثابت شده است که با زور و اکراه، نمی‌توان کسى را به راه راست هدایت کرد. خداوند ـ تبارک و تعالى ـ می‌فرماید: «ا فانت تکره الناس حتى یکونوا مؤمنین»[۲](پس آیا تو مردم را به اجبار وا می‌دارى که ایمان بیاورند؟!).

اگر به مفاد آیه‌ی: «لا اکراه فى الدین، قد تبیین الرشد من الغی…»[۳] توجه نماییم، معلوم می‌شود که پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلّم)، وظیفه تبیین دارند. لذا پس از تببین، دیگر جاى اکراه و جاى انتخاب کردن به جاى مردم وجود ندارد. همچنین خداوند می‌فرماید: «فانما علیک البلاغ»[۴](پس بر تو تبلیغ است و بس). کار پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلّم) بیان، توضیح، تشبیه، ابلاغ، انذار و بشارت است. کار پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلّم) اجبار نیست، که به جاى مردم بخواهد انتخاب کند و آنها را مجبور نماید.
بهتر است که هیچ گاه کودکان یا نوجوانان را به دیندارى مجبور نکنیم. همچنین، به خاطر این که آنان دین دار شوند، بهتر است به آنان پاداش خیلى زیاد ندهیم. اگر بدون استفاده از این دو حربه تهدید و تطمیع، بتوانیم آنان را به عقیده‌اى معتقد کنیم، آن اعتقاد درونى خواهد بود؛ یعنى اعتقادى که نه به خاطر جلب منفعت، و نه ترس از قدر دانى به وجود می‌آید[۵]. وقتى نوجوان مجبور به دین دارى نشود ـ و در دوره کودکى، سالم و عارى از انحراف، پرورش یافته باشد و دین به نحو منطقى و در شرایط مناسب به او عرضه گردد، با توجه به این که به تفکر انتزاعى رسیده است، دین یا مذهب محکم و قابل دفاع را خواهد پذیرفت.

این دیندارى او، وراثتى، ریا کارانه و همراه با ناخالصى نخواهد بود، بلکه «دین خالص» خواهد داشت و سپس به دستورهاى دینى عمل خواهد کرد. در دین اسلام تأکید فراوان می‌شود که اصول دین، تقلیدى نیست، بلکه فرد باید با آگاهى و آزادى آن را بپذیرد. بنابراین، باید تلاش کرد که کودک و نوجوان را به طریقى مثبت و ترغیب کننده، به دین دعوت کرد و از افرادى که مبناهاى اعتقادى و فکرى قوى دارند، کمک گرفت. باید توجه داشت که کودک و به ویژه نوجوان، در مقابل برخوردهاى آمرانه مقاومت می‌کند[۶].

خانم زهرا مصطفوى، فرزند امام خمینى(ره) نقل می‌کند: «همسرم به جهت عادت خانوادگى، دخترم را از خواب صبح گاهى بیدار می‌کرد و به نماز وا می‌داشت. امام(ره) وقتى از این ماجرا خبردار شدند، برایش پیغام فرستادند: چهره شیرین اسلام را به مذاق بچه تلخ نکن. این کلام آن چنان مؤثر افتاد و اثر عمیقى بر روح و جان دخترم به جاى گذاشت که بعد از آن خودش سفارش کرد که براى نماز صبح به موقع بیدارش کنم»[۷].

والدین اگر می‌خواهند فرزندان‌شان، نماز خوان و معتقد بار آیند، موارد ذیل را در نظر بگیرند:

اولاً، خودشان معتقد به دستورها و تعالیم دینى باشند و به دور از ریا و با خلوص، نماز را به پا دارند.

ثانیاً: در دوران کودکى، فرزندانشان را با نماز و مجالس و محافل مذهبى مأنوس کنند. از این رو، لازم است خاطرات خوشى را در ذهن آنان ایجاد نمایند و به شدت از سخت گیرى، اجبار و اکراه خوددارى کنند. پدرى که براى بیدار کردن دختر تازه بالغ خود براى اداى نماز صبح، دستى به گیسوان او می‌کشد و با نوازش و محبت او را از خواب شیرین صبح گاهى بیدار می‌کند، انجام دادن این تکلیف دینى را با شیرینى محبت پدرانه خویش، می‌آمیزد و عبادت را در کام فرزندش، شیرین می‌سازد.

ثالثاً: والدین نسبت به مسئله نماز و مسائل اعتقادى همچون دیگر مسائل، حساسیت نشان دهند. اگر والدین و مربیان به سفارش‌ها و سیره‌ى معصومان(علیهم السلام)  و بزرگان دین عمل کنند، قطعاً فرزندانى معتقد و نماز خوان خواهند داشت.

 

پى نوشت ها
[۱] . نورى، مستدرک الوسائل، ج ۲، ۶۲۵
[۲] . یونس / ۹۹ [۳] .
[۳] . بقره / ۲۵۶٫
[۴] . آل عمران / ۲۰٫
[۵] . ارونسون، روان شناسى اجتماعى، ۳۴٫
[۶] . کاظمى، آموزش و پرورش از خردسالى تا نوجوانى، ۸۷٫
[۷] . ستوده، پا به پاى آفتاب، ج ۱، ۱۲۳٫
[۸] . سادات، راهنماى آموزش تعلیمات دینى در مدارس، ۲۷٫
منبع: مجله مسجد، ش۵۰ ، ص۲۱؛ به قلم  محمد رضا مطهرى

هشدار پیامبر به پدران و مادران آخرالزمان

«وای بر احوال فرزندان آخرالزمان از دست پدرانشان!».

روزی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از کوچه‌ای می‌گذشتند. نگاه مبارکشان به گروهی از کودکان افتاد که در حال بازی بودند. پیامبر در همان حال فرمودند: «وای بر احوال فرزندان آخرالزمان از دست پدرانشان!». اصحابی که حضور داشتند از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سئوال کردند: یا رسول الله! پدرانشان مشرک‌اند؟!
پیامبر اسلام فرمودند: «نه بلکه پدران مؤمن و مسلمان دارند».
اصحاب پرسیدند: پس علت تأسف شما چیست؟
پیامبر فرمودند: پدران و مادران آخرالزمان، بیشتر توجه خود را صرف برآوردن نیازهای مادی فرزندان خود نموده و از تربیت دینی آن‌ها غافلند. برخی از آن‌ها، چیزی از واجبات و فرائض را به فرزندانشان نمی‌آموزند و اگر فرزندی شخصاً برای یادگرفتن احکام اقدام نمود، او را از این کار باز می‌دارند و به بهره‌ی بسیار اندکی از دنیا برای آن‌ها راضی می‌شوند.
آنگاه پیامبر فرمودند: «من از آن‌ها بیزارم و آن‌ها نیز از من بیزارند».(۱)
با کمی تأمل در این فرمایش و اندرز تاریخی پیامبر بزرگوار اسلام، به درستی اهمیت تربیت فرزندان برای ما روشن خواهد شد و در می‌یابیم که به عنوان پدر و مادر، چه وظیفه سنگینی در قبال فرزندان خود، تربیت دینی و معنوی آن‌ها و تیز کردار و اعمالشان داریم.

فرزندان، حقوق بسیاری بر پدر و مادر دارند و تربیت صحیح و آشناسازی با دین و وظایف فرزند، در قبال دستورات دینی و شرعی از جمله مهم‌ترین این حقوق فرزند بر پدر و مادر و دارای اهمیت بسیار فراوانی است. این اهمیت آنگاه برای ما بیشتر روشن می‌شود که به این سخن امام سجاد(علیه‌السلام) بنگریم: «و امّا حق فرزند تو، بر تو این است که بدانى وجود او از نیک و بدش در این جهان مربوط به تو است».(۲)

البته باید به این نکته نیز توجه داشت که آشنا کردن فرزندان با مسایل دینی و عقیدتی، بنا به توصیه دین مبین اسلام بر حسب سن فرزندان شرایط خاصی دارد. برخی خانواده‌های مذهبی سعی‌شان بر این است که تمام مسائل دینی را به کودکانشان بیاموزند و در این راه دچار افراط شده و در نتیجه کودکان از اموری که مقتضای سنشان است، باز مانده و نمی‌توانند از عهد امور اجتماعی و عاطفی خود برآیند.
این والدین هم اشتباهی بزرگ  مرتکب می‌شوند؛ همان طور که اسلام عزیز همیشه و در هر زمینه‌ای میانه روی و تعادل را پیشنهاد می‌کند نه باید افراط کرد و نه تفریط، بلکه باید در آموزش کودکان به خصوص در مسایل مذهبی، با توجه به سن او به صورت کلامی یا عملی آموزش داد.
از آنجایی که «فرزند جگرگوشه مؤمن است، اگر پیش از پدر بمیرد، براى او شفاعت می‌کند؛ و اگر بعد از پدر بمیرد، استغفار می‌کند و خداوند در اثر استغفار فرزند، پدر را می‌بخشد».(۳)
سعی کنیم در تربیت دینی فرزندان خود، همت کنیم و با توجه به دستورات اساتید اخلاق، فرزندانی صالح و ذخیره‌ای نیکو تربیت نماییم.

منابع
۱- بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۱۴.
۲- مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۶، روایت ۱.
۳- طبرسى، فضل بن حسن، مکارم الاخلاق.

تعلیم و تربیت گام به گام در مهد خانواده

همه مکاتب و ادیان، درباره تعلیم و تربیت کودکان، به خانواده‌ها توصیه‌هایى کرده اند، اما کمتر دین و مکتبى پیدا مى‌شود که در باره مسائل جزئىِ تعلیم و تربیت اظهار نظر کرده باشد و اگر هم احیاناً به مسائل جزئى پرداخته باشد، مسلماً به جامعیت اسلام نیست. اسلام به مسائل جزئى تعلیم و تربیت توجه کرده و داراى تز خاصى است. از نظر اسلام، تعلیم و تربیت کودک، گام به گام انجام مى‌گیرد و اگر چه معلم و مدرسه و امکانات دیگر به کمک خانواده‌ها مى‌شتابند، لیکن اولین گام را خانواده‌ها بر مى‌دارند و تا آخرین گام نیز به همراه کودکان و نوجوانان خواهند بود.

خانواده، مأمن و مأوا و مهدِ کودکان است و تنها نهادى است که تا روزى که به مرحله استقلال مى‌رسند و به تشکیل خانواده جدید مى‌پردازند با آنهاست. بعد نیز این پناهگاه همچنان موقعیت خود را از لحاظ عاطفى و ارشادى و حمایت‌هاى مادى و معنوى حفظ مى‌کند و خانواده جدید را با چندین خانواده، ارتباط مى‌دهد. نکته مهمى‌که تذکر آن را به همه خانواده‌هاى مسلمان و علاقه مند به رهنمودهاى تربیتى این دین مبین، لازم مى‌بیند این است که: روش‌هاى جدید تعلیم و تربیت موجود، خانواده را از لحاظ تربیتى در حاشیه قرار مى‌دهد و وظیفه اصلى را به دست مهدهاى کودک و کودکستان‌ها و پانسیون‌ها مى‌سپارد؛
اما در روش تربیتى اسلام، خانواده در متن است و در حقیقت، مسؤول اصلى خانواده است و در عین حال، هیچ مانعى نیست که اشخاص یا مؤسسات در اداى این وظیفه بزرگ، پشتیبان و حامى‌خانواده‌ها باشند. امروز، به شکل بسیار گسترده اى دولت‌ها جاى خانواده‌ها را گرفته اند. دولت همچون خانواده بزرگى است که کودک را از روز تولد، گام به گام همراهى مى‌کند و مسؤولیت‌هاى او را در کودکستان‌ها و مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها و سربازخانه‌ها و سرانجام ادارات و مراکز و مؤسسات دولتى مى‌پذیرد.
مى‌توان گفت: هر چه نقش دولت‌ها گسترش بیشترى پیدا مى‌کند، نقش خانواده‌ها محدودتر مى‌شود و در حقیقت، خانواده را در حد یک ماشین تولید کودک، تنزل مى‌دهند!. ما مدعى دولت‌ها نیستیم و زحمات آنها را در این راه ناسپاسى نمى‌کنیم، ولى از عواقب سوء و ناگوار بریدن کودکان از خانواده‌ها و سست شدن روابط عاطفى والدین و جگرگوشه‌هاى آنها نگرانیم.
صرف نظر از این که پیشرفت روز افزون و چشمگیر این رویه، موجب محرومیت کودکان از شهد گواراى محبت مى‌شود و آنها را – همچون گله اى که زیر نظر یک چوپان چماق به دست، صبح به صحرا و کوهستان و کنار چشمه و رودخانه مى‌روند و شب سر به زیر و آرام و چشم و گوش بسته به آغل بر مى‌گردند! – به یک زندگى یک نواخت و دور از فراز و نشیب و بسیار تصنعى معتاد مى‌سازند، براى خود خانواده‌ها نیز بى ضرر و زیان نیست.
کودکان هر چه به خانواده نزدیک تر باشند، بر استحکام پیوند والدین خود مى‌افزایند و چه بسیار رنجش‌ها و گلایه‌ها را که آنها به لبخند نشاط بخش ثمره هستى خویش، از جان و دل مى‌زدایند!. در خانواده‌هاى سنتى طلاق کمتر است – اگر نگویم صفر است! – و در خانواده‌هاى غرب زده و شرق زده و شیفته روش‌هاى تربیتى شرق و غرب، آمار طلاق روز افزون است. در خانواده‌هاى – واقعاً – اسلامى، از آن جا که زن و شوهر، پس از رسیدن به یکى از هدف‌هاى زندگى (عروس شدن و داماد شدن!) به فکر جهش و ارتقا به سوى هدف بعدى (پدر شدن و مادر شدن!) هستند و مى‌خواهند براى فرزند دلبند خود واقعاً پدر و واقعاً مادر باشند، هر چه انسان فکر مى‌کند دلیلى براى جدایى و طلاق نمى‌یابد.
با دیدى که نگارنده به مسأله مى‌نگرد و توضیحات مفصلى که داده است، طلاق به معناى درجا زدن و خراب نمودن سنگر مقدس پدرى و مادرى و سرنوشت کودکى را به بازى گرفتن است. البته گاهى به حکم ضرورت باید قدرى عقب گرد کرد. کسى که مى‌خواهد پرش کند، ناگزیر است چند قدمى‌به عقب برگردد تا بتواند فاصله مورد نظر خود را که سقوط در آن بى خطر هم نیست، طى کند. ما هم این ضرورت را به ناچار مى‌پذیریم و به همین دلیل، راه را براى طلاق و جدایى باز مى‌گذاریم و طلاق را به عنوان یک حلال منفور مى‌پذیریم، اما توصیه مى‌کنیم که: طلاق براى یک انسان مسلمان، کمال نیست، بلکه نقص و عقب گرد است!.
علت این که درخانواده‌هاى اسلامى، طلاق از نظر آمارى، درصد بسیار ضعیفى دارد، همین است که با تولد کودک، بلافاصله عروس و داماد دیروز، پدر و مادر امروز مى‌شوند و به همراه مفتخر شدن به این دو عنوان، وظیفه‌هاى سنگینى بر دوش آنها گذارده مى‌شود که چون در انجام آنها گام به گام باید پیش روند، به طور مستمر، با همیارى و همکارى و همفکرى باید تلاش کنند و در این صورت، فرصتى هم براى جر و دعوا و طلاق نخواهند داشت!. مى‌گویند: جوان ولگردى با زن عاقل و با تدبیرى ازدواج کرد و با گذشتن مدت کوتاهى از ازدواجشان چنان اسباب مشغولیتش را فراهم نمود که مدت‌ها نتوانست دوستان ولگرد و همپالگى‌هاى خود را ملاقات کند.
یک بار به هر زحمتى بود، او را پیدا کردند و علت ناپیدا بودنش را سؤال نمودند و او گرفتارى‌هاى زندگى را که برنامه ریز آن همسرش بود مطرح کرد، پیشنهاد کردند که طلاقش بدهد. گفت: طلاق هم فرصت مى‌خواهد و من فرصت همین را هم ندارم!. بگذارید دولت‌هاى غربى و شرقى و ملت‌هاى غرب و شرق، چوب فاصله گرفتن از خدا و انبیاى او را بخورند و در مسأله مهم خانواده، روز به روز گرفتار فجایع و مصایب بزرگ تر بشوند؛ باشد که روزى پیشانى آنها به سنگ بخورد و پشیمان و نادم از گذشته اسف بار خود، به سوى خدا و پیامبران بازگردند.
دولت‌ها وظیفه دارند حامى‌خانواده‌ها باشند و تعلیم و تربیت را بر عهده خود خانواده‌ها بگذارند و این مسؤولیت سنگین را بر دوش نگیرند و عواقب شوم آن را متوجه خانواده‌ها و نسل‌هاى نوخاسته نسازند. اسلام، طرفدار و پشتیبان این رویه است و پدرها و مادرها را از مسؤولیت، رها نمى‌سازد. قرآن مى‌فرماید: وَ أمُرْ أهْلَکَ بِالصَّلوهِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها؛(۱). خانواده خود را به نماز فرمان بده و بر نماز آنها شکیبا باش. مى‌گویند: هنگامى‌که این آیه بر پیامبر گرامى‌اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد، روزى پنج نوبت به درخانه على(علیه السلام) و زهرا(سلام الله علیها) مى‌رفت و این خانواده الگوى اسلامى‌را توصیه مى‌کرد که:. الصَّلاهَ، الصَّلاهَ، یَرْحمُکُمُ اللّهُ؛(۲).

نماز را به پاى دارید، خدا شما را رحمت کند. و بدین ترتیب، رهبر بزرگ اسلام به عنوان بزرگ خانواده و پدر و پدر بزرگ، گام به گام در تعلیم و تربیت کودکان خانواده حرکت مى‌کرد و در این راه، شکیبا و استوار بود تا هرچه بهتر بتواند این وظیفه سنگین را انجام دهد و براى دیگران نیز (اسوه) و الگو باشد. قرآن توصیه مى‌کند که: قُوْا أنْفُسَکُمْ وَاَهْلیکُمْ ناراً؛(۳). خود و خانواده‌هاى خود را از آتش دوزخ حفظ کنید. یک مسلمان، تنها تکلیفش این نیست که خودش را به دوزخ نکشاند، بلکه وظیفه دارد افراد خانواده را نیز از سقوط در ورطه هولناک عذاب و بدبختى حفظ کند.
درحقیقت، این مسلمان، گام به گام همراه اعضاى خانواده است و ناظر اعمال و اخلاق و عقاید آنهاست و با اداى رسالت تربیتى خویش، هموار کننده راه سعادت و سربلندى آنهاست. مردم شایسته، همان گونه که به خود مى‌اندیشند، به فرزند خود مى‌اندیشند و على وار، فرزند را پاره اى از وجود خود، بلکه مجموعه هستى و کل وجود خود مى‌شناسند.(۴) به همین جهت، قرآن در ترسیم سیماى عصمت گونه آنها مى‌فرماید: حَتّى إذا بَلَغَ أشُدَّهُ وَ بَلَغَ أرْبَعِینَ سَنَهً قالَ رَبِّ أوْزِعْنى أنْ أشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتى اَنْعَمْتَ عَلَىَّ وَ عَلى والِدَىَّ وَاَنْ أعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أصْلِحْ لى فى ذُرِّیَّتى؛(۵).
همین که به حد رشد رسید و چهل ساله شد، مى‌گوید: پروردگارا! به من الهام کن که نعمتت را که به من و والدینم داده اى سپاس گزارى کنم و عمل صالحى که مورد پسند تو باشد، انجام دهم و ذریه مرا براى خاطر من شایسته گردان. مسلمان یعنى این! مسلمان از دو سو خود را مرتبط به دیگران مى‌داند: از سویى به والدین و از سویى به فرزندان. این گونه پیوندهاى استوار خانوادگى است که در تعلیم و تربیت مى‌تواند معجزه گر باشد و انسانیت را اعتلا و ارتقا بخشد و هر جامعه اى که این پیوند را سست و متلاشى کند، تیشه به ریشه خود مى‌زند.
خانواده‌هاى مسلمان در برابر فرزند متخلف و سرکش خود بى تفاوت نیستند و همچنان گام به گام به دنبال او هستند. شاید بتوانند او را به راه آورند و در مهد اصلى خانواده، از نعمت تربیت و تزکیه برخوردارش گردانند. به نمونه قرآنى زیر توجه کنیم: وَ الَّذى قالَ لِوالِدَیْهِ أفٍّ لَکُما أتَعِدانِنى أنْ أخْرَجَ وَ قَدْ خَلَتِ القُرُونُ مِنْ قَبْلِى وَ هُما یَسْتَغیثِانِ اللّهَ وَیْلَکَ ءامِنْ إنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقّ فَیَقولُ ما هذا إى أساطِیرُ الأوَّلینَ؛(۶).
فرزندى که به والدین خود مى‌گوید: اف بر شما! آیا به من وعده مى‌دهید که در روز قیامت سر از گور بر مى‌دارم و حال آن که پیش از من نسل‌ها نابود شده و از گور سر بر نداشته اند! اما والدین به درگاه خداوند استغاثه مى‌کنند و به او مى‌گویند: واى بر تو! ایمان بیاور که وعده خدا حق است؛ اما او همچنان سرکشى کرده مى‌گوید: اینها جز افسانه‌هاى گذشتگان نیست!. اینها نشانگر این است که والدین نه تنها باید گام به گام، فرزند سر به راه خود را تعقیب کنند و در تربیت و تزکیه او کوشا باشند، بلکه منحرفان را نیز باید مراقبت و مواظبت کنند و با صبر و شکیبایى و نیایش به درگاه خدا، در راه ارشادش بکوشند و از کمترین فرصت، در این راه بهره گیرى و استفاده کنند. تا در پیشگاه خداوند معذور باشند.
حال، توجهى نیز به رهنمودهاى رهبران دین بکنیم. آنچه آن بزرگواران فرموده اند به منزله آیین نامه‌هاى اجرایى دستورات قرآن کریم است. دعا و نیایش، جلوه زیباى آرمان‌هاى بلند انسان است. انسان در حال دعا از خدایى که مظهر جمال و جلال مطلق است، مسألت مى‌کند که از نعمت جمال و جلال، بهره مندش سازد. امام سجاد(علیه السلام) به یکى از دوستان خود تعلیم داد که هفتاد بار این گونه دعا کند: رَبِّ لا تَذَرْنِى فَرْداً وَ أنْتَ خَیْرُ الوارِثینَ، وَ اجْعَلْ، لى مِنْ لَدُنْکَ وَلیّاً یَرِثُنى فى حَیاتى وَ یَسْتَغْفِرُ لى بَعْدَ مَوْتِى، وَ اجْعَلْهُ لِى خَلقاً سَوِیّاً، وَ لاتَجْعَلْ لِلشیْطانِ فیهِ نَصیباً، أللّهُمَّ إنّى أسْتَغْفِرُکَ وَ أتُوبُ إلَیْکَ، إنَّکَ أنْتَ الغَفُورُ الرَحیمُ؛(۷).
پروردگارا! مرا تنها مگذار و تو بهترین وارثانى. براى من از جانب خود فرزندى قرار ده که در زندگى وارث من باشد و بعد از مرگم، برایم طلب آمرزش کند و او را از نظر خلقت، سالم و هماهنگ گردان و براى شیطان، در او بهره اى قرار مده. خدایا! از تو طلب آمرزش مى‌کنم و به درگاهت توبه مى‌نمایم که تو آمرزنده و رحیمى. در دوره باردارى، مادر باید مراقبت‌هاى لازم داشته باشد، تا کودک خود را که امانتى است الهى، سالم به دنیا آورد. پس از تولد طفل، نوبت به شیر دادن طفل مى‌رسد و مادر باید حتى الامکان، فرزند خود را شیر بدهد.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: ما مِنْ لَبَنٍ یُرْضَعُ بِهِ الصبِىُّ أعْظَمُ بَرَکَهً عَلَیْهِ مِنْ لَبَنِ أمِّهِ؛(۸). هیچ شیرى براى کودک، با برکت‌تر از شیر مادر نیست. امام صادق(علیه السلام) فرمود: الرِضاعُ واحد و عشرونَ شهراً فما نقصَ فهو جور علَى الصَبىِّ؛(۹). کودک باید ۲۱ ماه شیر بخورد و کمتر از آن، ستم بر کودک است. نا مگذارى کودک، یکى از وظایف مهم خانواده است و امام کاظم(علیه السلام) فرمود:. أوَّلُ ما یَبرُّ الرَجُلُ وَلَدَهُ أنْ یُسَمِّیهُ بِاسْمٍ حَسَنٍ فَلْیُحَسِّنْ أحَدُکُمْ اسمَ وَلَدِهِ؛(۱۰). نحستین گامى‌که انسان در راه نیکى به فرزند بر مى‌دارد، این است که او را به نامى‌نیکو نامگذارى کند.
شما باید نام نیکو بر فرزند خود بگذارید. توصیه شده است که: سَمُّوا أولادَکُم قبلَ أن یُولَدَ… وَ قَد سَمّى رَسُولُ اللّهِ‏ْ مُحسِّناً قَبلَ أن یُولَدَ ؛(۱۱). کودک را قبل از تولد نامگذارى کنید. همان گونه که پیامبر گرامى‌اسلام، فرزند دختر خود را قبل از تولد، محسن نامید. خانواده، با تولد کودک سعى مى‌کند اولین آهنگى که در گوش طفل زمزمه مى‌شود، آهنگ اذان و اقامه باشد و از همان لحظات نخستین زندگى، او را در خط راستین اسلام قرار مى‌دهد. پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: مَن وُلِدَ لَهُ مَولُود فلیُؤذّنْ فى أذُنِهِ الیُمنى بِأذانِ الصَلاهِ، وَ لیُقِمْ فى أذُنِهِ الیُسرى فَإنَّها عِصْمَه مِنَ الشیطانِ الرَجیمِ؛(۱۲).
هر کس خدا به او فرزندى داد، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بگوید که عصمت و نگاهدارى از شیطان رجیم است. به شکرانه این که خداوند فرزندى به خانواده عطا فرمود، موى سرش را مى‌تراشند و مقابل آن طلا یا نقره به مستمندان مى‌دهند.(۱۳). گام دیگر خانواده در راه تحقق آرمان پدرى و مادرى این است که در روز هفتم تولد طفل، او راختنه کنند و براى او عقیقه بدهند که این هم جشنى است که زندگى خانوادگى را شیرین تر مى‌سازد. امام صادق(علیه السلام) فرمود: اَلمَوْلُودُ یُعَقُّ عَنْهُ وَ یُخْتَنُ لِسَبْعَهِ أیّامٍ؛(۱۴).
نوزاد در روز هفتم تولدش ختنه مى‌شود و برایش عقیقه مى‌کنند. مقصود از عقیقه، گوسفندى است که ذبح مى‌کنند و بهتر است که والدین از گوشت آن نخورند. از این پس، والدین باید خود را براى برداشتن گام‌هاى بعدى در راه تعلیم و تربیت و تزکیه او آماده سازند. امام صادق(علیه السلام) فرمود: دَع اِبْنَکَ یَلْعَب سَبْعَ سِنِینَ، وَ یُؤَدَّبُ سَبْعَ سِنینَ، وَ الزَمْهُ نَفْسَکَ سَبْعَ سِنینَ، فَإنْ اَفْلَحَ وَ إى فَإنَّهُ مِمَّنْ لاخَیْرَ فیهِ؛(۱۵). فرزند را بگذار تا هفت سال سرگرم بازى بشود و هفت سال تأدیب و تربیت مى‌شود و مدت هفت سال به منظور تعلیم آنچه لازم است و تربیت‌هاى بعدى، خودت را به او پیوسته گردان، اگر اهل رستگارى است، رستگار مى‌شود و اگر نیست، به بیراهه مى‌رود و از کسانى است که در آنها خیرى نیست.

این همان تعلیم و تربیت گام به گام است. بدیهى است که ۲۱ سال انسانى را ملازم و مراقب بودن و با برخوردارى از تاکتیک‌هاى صحیح، به تعلیم و تربیت او همت گماشتن، براى یک خانواده، حداکثر وظیفه شناسى است. حال اگر نوجوان در آن سن و سال، به بیراهه مى‌رود، ربطى به قصور یا تقصیر خانواده ندارد. مع الوصف، باز اگر زمینه اى وجود دارد، نباید رهایش کرد. در دستور العمل فوق فرض بر این است که دیگر زمینه اى نیست. على(علیه السلام) فرمود: یُرَبَّىَ الصَبِىُّ سَبْعاً، وَ یُؤَدَّبُ سَبْعاً، وَ یُسْتَخْدَمُ سَبْعاً، وَ مُنتَهى طُوْلِهِ فى ثَلاثٍ وَ عِشْرینَ سَنَهً، وَ عَقْلِهِ فى خَمْسٍ وَ ثَلاثینَ سَنَهً، وَ مِا کانَ بَعْدَ ذلِکَ فَبِالتَجارِبِ‏(۱۶)؛.
کودک به مدت هفت سال تربیت مى‌شود و به مدت هفت سال ادب آموزى مى‌شود و به مدت هفت سال به خدمت گمارده مى‌شود. رشد بدنى او تا سن ۲۳ سالگى است و رشد عقلى او تا سن ۳۵ سالگى است و آنچه بعداً فرا مى‌گیرد، از راه تجارب است. در بیان فوق، منظور از تربیت، تربیت بدن و رشد بدنى و اشتغالاتى است که به رشد صحیح جسمانى کودک کمک مى‌کند و مصداق بارز آن، بازى‌هاى بچگانه است. رشد بدن و رشد عقل تا ۲۳ و ۳۵ سال، البته تقریبى است و این نیز واضح است که تا این سن و سال‌ها، رشد سریع است و بعد اگر رشدى باشد بسیار کند است و نمودى ندارد.
در این جا نگارنده خود را موظف مى‌داند که احساس قلبى خود را نسبت به عظمت اسلام و اهمیتى که این مکتب آسمانى به بازى کودکان مى‌دهد، آشکار کند، زیرا على رغم این که همواره بازى کودک، در نظر بزرگسالان، کم اهمیت و بى ارزش تلقى شده است، اسلام با آن دید وسیع و کامل خود مى‌فرماید: تُسْتَحَبُّ عَرامَهُ الغُلامِ فى صِغَرِه لِیَکُونَ حَلیماً فى کِبرِهِ؛(۱۷). بازى کردن طفل در خردسالى و رها کردن او براى بازى مستحب و پسندیده است، تا در بزرگسالى بردبار و عاقل بشود.
حتى در بعضى از روایات، این جمله هم اضافه شده است که: سزاوار نیست بچه غیر از این باشد، تا والدین بدانند که بچه محجوب و سربزیر و آرام و بى سروصدا، براى آنها مایه خوشبختى امروز و سربلندى فردا نیست!. بازى وسیله رشد اندام و مغز و عواطف و احساسات کودکان است به علاوه، بازى اگر دسته جمعى باشد، کودک را از انزوا و کم رویى نجات مى‌دهد و به او عرضه و جرأت مى‌بخشد و هر چه بهتر مى‌تواند در مجامع و محافل و حوادث اجتماعى، استعداد خود را بروز و ظهور بخشد.

براى یک جوان مسلمان، آشنایى با معارف و قوانین و آداب و اخلاق اسلامى‌بسیار ضرورت دارد و به همین جهت، مدرسه باید در کنار علوم متعارفى که موظف است به نسل نو خاسته امروز بیاموزد، از معارف اسلامى‌نیز به او تعلیم دهد. و به همین جهت است که امام صادق(علیه السلام) فرمود: بادِرُوا أحْداثَکُمْ بِالحَدیثِ قَبْلَ أنْ یَسْبِقَکُمْ إلیْهِم المُرْجِئَهُ؛(۱۸). پیش از آن که گروه مرجئه، جوانان شما را گمراه کنند، به آنها حدیث بیاموزید.
مرجئه در قدیم یک گروه سیاسى بودند و از راه عقاید مذهبى، جوانان را منحرف و گمراه مى‌کردند و از آنها در راه مقاصد سوءِ سیاسى بهره مى‌گرفتند. اینها مى‌گفتند:. بهشت و جهنم به دست خداست و خدا هرکه را خودش بخواهد به بهشت یا جهنم مى‌برد. خداوند ممکن است على را به جهنم و معاویه را به بهشت ببرد!. همواره گروه‌هاى سیاسى در راه جوانان دام مى‌گسترند. پدران و مادران وظیفه دارند قبل از این که گروه‌ها فرصت پیدا کنند و جگر گوشه‌هاى آنها را به گمراهى بکشانند، از راه تعلیم معارف اصیل و صحیح اسلامى، آنها را مجهز کنند تا در دام‌هاى مهلک گرفتار نشوند.
این وظیفه، در شرایط جهان امروز و مخصوصاً کشور ما از اهمیت بیشترى برخوردار است. کودکان و مسائل جنسی   یکى از مسائل مهمى‌که فکر و ذهن علماى تعلیم و تربیت را کاملاً به خود جلب کرده، مسأله آشنایى کودکان با مسائل جنسى است. گروهى که تحت نفوذ فرویدیسم و اخلاق جنسى مبتذل و اصالت سکس بوده و هستند، معتقدند که: باید کودکان در محیط خانواده و مدرسه و اجتماع، با همه چیز آشنا باشند و همه چیز را آزادانه ببینند و تجربه کنند که خداى نکرده، گرفتار عقده جنسى نشوند!.
گروهى هم بسیار سختگیر و خشن هستند و فرض را بر این قرار مى‌دهند که کودکان، کاملاً چشم و گوش بسته هستند و هیچ چیز نمى‌دانند و نباید بدانند و پرواضح است که تجربه هم نباید بکنند و نمى‌کنند!. اکنون مى‌خواهیم با توجه به یکى از وظایف مهم والدین و خانواده‌ها، دیدگاه اسلام را در این زمینه به دست آوریم. از نظر اسلام، نه اصالت با شهوت رانی است و نه اصالت با رهبانیت و تعطیل ماندن غریزه جنسى.
فرویدیسم، اصالت را به شهوت‌رانی مى‌دهد و محیط جامعه تحت نفوذ خود را – که همان کشورهاى غربى است -، به لجنزار فساد و فاحشه خانه بى در و دروازه مبدل مى‌کند. بدیهى است که اسلام در برابر چنین محیطى جز مبارزه و پیش گرفتن راه و رسم براندازى و پاک کردن محیط، رویه اى ندارد. مسیحیت، اصالت را به رهبانیت و عزوبت و نیامیختن زن و مرد در همه عمر مى‌دهد و خلاف آن را به عنوان یک گناه، یک عمل پلید و یک ضرورت غیر قابل اجتناب، مى‌پذیرد. اسلام، با این رویه نیز مخالف است.
چگونه ممکن است نیازى که برآوردن آن وسیله ابقاى نوع انسان و عفاف و پاکدامنى و پیوند مشترک خانوادگى و ده‌ها فایده دیگر است، به چشم نفرت دیده شود!. آنچه از نظر اسلام اصالت دارد خود انسان است با همه ویژگى‌هاى فطرى و طبیعى اش، با همه جنبه‌هاى غریزى و شهوانى اش، با همه استعدادهاى عقلى و عرفانى اش. انسان، یک مجموعه است و هرجزئى از این مجموعه عاطل و باطل گردد، کل انسان آسیب مى‌بیند. این مجموعه، درحد خود زیباست، شهوتش هم زیباست، غریزه جنسى اش هم زیباست. منتها تربیت و تزکیه لازم دارد. باید به جامه عفاف و احصان آراسته اش کرد و او را دست کم نگرفت.

آفرینش، بى برنامه نیست. براى ترشح غدد جنسى، زمان معینى مقرر داشته، زمانى که نامش بلوغ است و در این سن و سال، انسان در حد خودش به قواعد و ضوابط اجتماعى و اخلاق جنسى جامعه آشنا شده است و آمدن او در صف زنان و مردان بالغ، نه براى خودش خطرى در بردارد، نه براى جامعه اش. دو وظیفه مهم: خانواده و مدرسه، قبل از رسیدن طفل به بلوغ، دو وظیفه مهم دارند:. ۱٫ باید آرام آرام او را با مسائل جنسى به طور پوشیده و پیچیده در پرده حجب و حیا و در‌هاله اى از قداست و پاکى آشنا کنند و به او بفهمانند که: ازدواج و پیوستن دو جنس مخالف به یکدیگر، همچون رفتن به محراب عبادت خدایى و آسمانى است و بهره جنسى بردن، فقط و فقط در چارچوب ازدواج ممکن است و اگر خداى نکرده، انسانى در خارج از این چارچوب، بخواهد بهره جنسى بگیرد، بعد از بلوغ، مرتکب گناهى عظیم شده و قبل از بلوغ، از آثار وضعى شوم آن، مصونیت نخواهد داشت. مؤمن رستگار و سعادتمند از دیدگاه قرآن، مصداق این آیه شریفه است:. وَ الَّذینَ هُمْ لِفُروجِهِمْ یحافِظُونَ ُ اِلا عَلى أزْواجِهِمْ؛(۱۹).
آنهایى که شهوت جنسى خود را جز در مقابل همسران، حفظ مى‌کنند. این واقعیت را نه تنها کودکان باید درک کنند و تربیت خانوادگى و اجتماعى آنها بر این روال باشد، بلکه اصولاً هر مسلمانى – چه زن و چه مرد، چه بالغ و چه نابالغ، چه مجرد و چه غیر مجرد – همه باید به آن توجه داشته باشند و پرده عفاف خود را ندرند و محیط زندگى را به مزبله تبدیل نکنند و به حدود و ثغور افراد و خانواده‌ها احترام کنند و جامعه را به یک فاحشه خانه بزرگ و بى در ودروازه و بى قاعده و ضابطه مبدل نسازند.
در خود قرآن کریم – که کتاب آسمانى مسلمانان است و کتاب زینتى و تشریفاتى هم نیست، بلکه کتاب خواندنى و آموختنى و فهمیدنى و عمل کردنى است – به زبانى بسیار شیوا و در حد اعلاى فصاحت و بلاغت، به عمده مسائل جنسى اشاره شده و کودک مسلمان نیز با آموزش و فهم قرآن همان گونه که به طرف بلوغ و رشد مى‌رود، با این مسائل آشنایى پیدا مى‌کند. درسوره یوسف، سخن از عشق آتشین زنى منحرف، به جوانى که سمبل عفاف و پاکدامنى است، به میان آمده و ضمن این که این جوان، زندان را بر هوسبازى و تسلیم در برابر نقشه‌هاى شیطانى آن زن ترجیح مى‌دهد، سرانجام به پیروزى بزرگى نایل مى‌شود و زلیخا نیز به گناه خود اعتراف و توبه مى‌کند.
درباره آدم و همسرش با لطف خاصى مى‌فرماید:. فَلَمّا تَغَشّهِا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفیفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمّا اَثْقَلَتْ دَعَوا اللّهَ رَبَّهُمِا لَئِنْ آتَیْتنا صالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّاکِرینَ؛(۲۰). چون آدم، همسر خود را در آغوش گرفت، همسر وى احساس حملى خفیف کرد و با آن مدتى سر کرد و همین که سنگین شد، به درگاه خدا نیایش کردند که اگر فرزند صالحى به ما بدهى، از شاکران خواهیم بود. مى‌گویند: فصاحت به معناى روانى و زیبایى و شیوایى سخن و بلاغت به معناى سخن گفتن به مقتضاى حال است.
اگر در آیه فوق، دقیق شوى در مى‌یابى که در حد اعلاى فصاحت و بلاغت است و از این بهتر نمى‌شود گفت. داستان ولادت مریم و باردار شدن او به وسیله نفخ فرشته و به دنیا آمدن عیسى و باردار شدن مادرموسى و فراغت او و نمونه‌هایى از این قبیل، راهگشاى آشنایى کودکان با مسائل جنسى و درس عبرت براى همگان است. دستوراتى که قرآن درباره زنا و روابط زن و شوهر و احکام غسل و تیمم دارد، به تدریج مسأله را براى کودکانى که به بلوغ و رشد نزدیک مى‌شوند، باز مى‌کند. در کنار اینها دستوراتى نیز درباره فرو پوشیدن چشم و حفظ عورت و شهوت خویش و عفیف و پاک بودن انسان مطرح مى‌شود.

داستان انحراف جنسى قوم لوط و سرانجامِ شوم آنها، براى کودکان و نوجوانان، هشدار دهنده و عبرت آموز است. وقتى انسان در مجموعه احکام عبادات و طهارات و نجاسات و اغسال و علایم بلوغ دقیق شود، مى‌فهمد که در یک خانواده مسلمان و پایبند به اصول و احکام اسلامى‌محال است که طفلى بى خبر از مسائل جنسى بار آید که این غیر ممکن است!. بى شک، فهم این مسائل براى یک انسان که دیر یا زود به آنها مبتلا مى‌شود، لازم است و زیانى هم ندارد. در یک محیط سالم و در یک خانواده وظیفه شناس، طفل به تدریج با این مسائل آشنا مى‌شود و ضرر و زیان و انحرافى هم دامنگیرش نمى‌شود. ۲٫
آنچه مهم است این است که: اسباب و وسائل تحریک جنسى و هیجان شهوى کودکان فراهم نشود. اسلام در این باره به اندازه کافى چاره اندیشى کرده است. در برخى از روایات آمده است:. یُفَرَّقُ بَینَ الصِبیانِ فى المَضاجِعِ لِسِتِّ سِنینَ؛. کودکان باید از سن شش سالگى جداى از یکدیگر بخوابند. و در برخى دیگر از روایات آمده است:. الصَبِىُّ و الصَبِىُّ و الصَبِىُّ وَ الصَبِیَّهُ (وَ الصِبیَّهُ و الصَبِیّهُ) یُفَرَّقُ بَینَهُمْ فِى المَضاجِعِ لِعشرِ سِنینَ؛(۲۱).
از سن ده سالگى جداى از یکدیگر بخوابند. ظاهراً تشخیص این که در چه سن و سالى براى عفاف و پاکدامنى کودکان، خوابیدن در یک بستر زیان بخش است، بر عهده والدین است. آنان باید توجه داشته باشند که حتى همخوابگى دو پسر یا دو دختر هم از نظر اسلام ممنوع است و عواقب وخیمى‌دارد. در محیط‌هاى سرد و مرطوب، کودکان بسیار دیر به بلوغ جنسى مى‌رسند و در محیط‌هاى گرم و خشک بسیار زود، با توجه به همین اختلافات محیطى است که بهتر مى‌شود رمز شش سال و ده سال را درک کرد. اسلام، بوسیدن دختر شش ساله براى مرد و بوسیدن زن براى پسر هفت ساله را قدغن کرده است‏(۲۲)؛
زیرا این گونه کارها علاوه بر این که موجب انحراف جنسى نوجوانان مى‌شود، موجب بلوغ زودرس آنها نیز مى‌گردد و هرگونه جریان و کار و برنامه اى که به بلوغ زودرس طفل کمک مى‌کند، خیانت و جنایت است. اسلام، نسبت به این گونه کارها جدّاً سختگیر و از عواقب ناگوار آن بیمناک است و به همین جهت است که امام على(علیه السلام) فرمود:. مُباشَرَهُ الْمَرأهِ ابْنَتَها إذا بَلَغتْ سِتَّ سِنینَ شُعبَه مِنَ الزِنى؛(۲۳).
مادرى که بدن یا عورت دختر شش ساله خود را لمس کند، به نوعى زنا روى آورده است!. این سخن پیامبر خدا که با دوراندیشى خاصى بیان شده، از آن سخنان حکیمانه اى است که در جهت عفاف کودکان و پیشگیرى از خطرات احتمالى بیان شده و در کتب حدیث، ثبت و ضبط گشته است؛ آن بزرگوار فرمود:. به خدا سوگند، اگر مردى با همسر خود درآمیزد و در خانه، کودکى بیدار باشد که آنها را بنگرد و سخن آنها را بشنود و صداى نفس آنها را احساس کند، هرگز آن کودک رستگار نیست، اگر پسر باشد یا دختر، زناکار مى‌شود!.
از این توصیه‌ها – که درس‌هایى پرمغز در مورد عفاف کودکان و اخلاق جنسى خانواده‌هاست – که بگذریم، خوب است نظرى هم به مطالب سوره نور در قرآن کریم بیفکنیم و با رعایت آنها نورانیت را به اعماق خانواده‌ها و دل‌ها و جان‌ها ببریم. در این سوره دستورهایى وجود دارد که براى پدران و مادران دلسوز و طالب پاکى و عفاف خانواده، بسیار مفید و سازنده است. در این سوره، فرزندان را بر دو دسته تقسیم کرده است: یکى آنهایى که به سن بلوغ نرسیده اند و دیگرى آنان که رسیده اند.

درباره آنهایى که به سن بلوغ نرسیده اند توصیه مى‌کند که در سه وقت، با اجازه وارد اتاق خواب و خلوت والدین خود بشوند:. مِنْ قَبْلِ صَلاهِ الفَجْرِ وَ حینَ تَضَعُونَ ثِیابَکُمْ مِنَ الظَّهیرَهِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلاهِ العِشاءِ ثَلاثُ عَوْراتٍ لَکُمْ؛(۲۴). یکى پیش از نماز صبح که وقت برخاستن از بستر خواب است و دیگرى هنگام نیمروز که جامه‌هاى خود را بیرون مى‌آورید و سوم بعد از نماز عشا که این سه وقت، وقت خلوت و استراحت شماست. اما بعد از این اوقات، آمد و رفت کودکان نابالغ بر شما بلامانع است و خطر و زیانى ندارد.
دقیقاً این دستور، در جهت تأمین اسباب سلامت روحى کودکان و رشد طبیعى آنهاست که در غیر این صورت، براى آنها مصونیتى نخواهد بود. اما در مورد اطفال بالغ مى‌فرماید:. وَ إذا بَلَغَ الأطْفالُ مِنْکُمُ الحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا؛(۲۵). هنگامى‌که کودکان شما به سن بلوغ رسیدند، در هر حال باید براى وارد شدن بر شما اجازه بگیرند. این که اسلام به مسأله پوشش زن این همه اهمیت مى‌دهد و نگاه کردن به نامحرم را شعبه اى از زنا تلقى مى‌کند و طرفدار این اصل است که جلو کشش‌ها و دام گستردن‌ها و جلوه گرى‌ها و چشم چرانى‌ها گرفته شود.
همه و همه براى پاک ماندن جوانان و محدود و محصور کردن التذاذ جنسى در چارچوب ازدواج و همسرى است و به همین جهت، آن جا که خطر سقوط و انحراف و گناه از بین مى‌رود، ممنوعیت‌ها هم منتفى مى‌شود. آنهایى که به اصطلاح محارم یکدیگرند، مانند: خواهر، برادر، پسر، دختر، مادر، پدر، عمو، عمه، خاله، برادرزاده، خواهر زاده، مادر برزگ، پدربزرگ و خواهر و برادر رضاعى، این محدودیت‌ها را ندارند و حتى در مورد زنان پیر و بازنشسته قرآن مى‌فرماید:. وَ القَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاتى لایَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناح أنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بزینهٍ وَ أنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْر لَهُنَّ؛(۲۶).
بر زنان باز مانده اى که امید شوهر ندارند، گناهى نیست که پوشش خود را بگذارند، بدون این که به جلوه گرى و خود آرایى بپردازند و البته خوددارى کردن براى آنها بهتر است. در روایتى آمده است که جابر گفت: به همراه پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) درب خانه فاطمه(علیها السلام) رفتیم، همین که به آن جا رسیدیم، دست بر در خانه نهاد و فرمود: سلام بر شما. فاطمه جواب داد. پیامبر فرمود: داخل شوم فاطمه جواب داد: داخل شو یا رسول اللّه! پیامبر فرمود: با هر که با من است، داخل شوم؟ فاطمه جواب داد: سرپوشى ندارم. پیامبر فرمود: سرت را بپوش. فاطمه سر خود را پوشید. بار دیگر پیامبر سلام کرد و فاطمه جواب داد.
مجدداً اجازه ورود خواست و فاطمه اجازه داد. باز فرمود: با آن کسى که همراهم هست فاطمه عرض کرد: با آن که همراهت هست….(۲۷). این گونه رفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با دختر بلند اختر خود درسى است به همه مسلمانان که به هنگام وارد شدن به خانه دیگرى – ولو از نزدیکان باشد – رعایت ادب کنند و کسب اجازه نمایند. قرآن نیز مى‌فرماید:. لاتَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتّى تَستَأنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى اَهْلِها؛(۲۸).
در خانه‌هایى غیر از خانه‌هاى خود داخل نشوید، تا این که آشنایى بدهید و بر اهل خانه سلام کنید. وَإنْ قیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا؛(۲۹). اگر به شما گفتند: برگردید، پس برگردید. ما این دستورات را در این جا به سرعت مرور کردیم تا معلوم شود که خانواده‌ها و دستگاه‌هاى تعلیم و تربیت، نسبت به آموزش عفیفانه مسائل جنسى به همراه رشد تدریجى کودکان چاره و گزیرى ندارند و حتى تقید به تکالیف و وظایف دینى، مستلزم دانستن آنهاست، ولى از لحاظ لمس و تجربه این مسائل و بى در و دروازگى به شدت باید کنترل کرد و خطرات جسمى‌و روحى و مادى و معنوى را از نظر دور نداشت.
اما جا دارد که این مسائل در محدوده اخلاق جنسى عمیقاً و تفصیلاً و با صبر و حوصله، بررسى و بازسازى گردد، تا افکار فرویدیستى و مسیحیت تحریف شده امروزى در میان مردم مسلمان شایع نشود و مردم مسلمان که باید امت وسط قرآن باشند، از افراط و تفریط و از انحراف به چپ و راست، مصون بمانند و در صراط مستقیم الهى به حرکت درآیند و به سوى قله بلند سعادت به پیش روند؛ باشد که در دوره انقلاب – آن هم انقلاب اسلامى‌- یک انقلاب روحى و اخلاقى به عنوان زیر بناى انقلاب سیاسى و اقتصادى در جامعه ما تحقق یابد.
حق حضانت در راستاى طبیعت والدین شما افکنه درختان را دیده‌اید. افکنه آن نهال جدیدى است که تا وقتى نمى‌تواند مستقیماً مواد غذایى خود را از خاک بگیرد، از مادر تغذیه مى‌کند و همین که ریشه در خاک فرو برد و توانست نیاز غذایى خود را تأمین نماید، باغبان، او را از مادر قطع مى‌کند و سپس در هر نقطه اى که بخواهند، او را مطابق اصول درختکارى غرس مى‌کنند و از فواید آن بهره مى‌گیرند.
در عالم اسرارآمیز حیوانات، قاعده این است که: تا وقتى طفل نمى‌تواند زندگى مستقل داشته باشد، باید تحت حضانت مادر یا پدر و مادر باشد و همین که به مرحله اى از رشد رسید که بتواند نیازمندى‌هاى خود را تأمین کند و از خطرات و مهالک، خود را حفظ نماید، پى کار خود مى‌رود و مسؤولیت‌هاى زندگى را بر عهده مى‌گیرد. طبیعى است که کودک انسان نیز تا مدت‌ها بعد از تولد، نیازمند پرستارى و مراقبت است و باید به طور دقیق، تحت مراقبت قرار گیرد و تربیت شود. کودک، هم نیازمند تغذیه و هم نیازمند تربیت است.
قبل از تولد، همچون شاخه یک درخت، از شیره جان مادر تغذیه مى‌کند و بعد از تولد نیز طبیعى ترین شکل تغذیه او همان است که از شیر مادر تغذیه کند و همچون افکنه درخت، در تبعیت از مادر باشد. همان طور که قبلاً هم اشاره شده است، مادر مکلف به شیردادن کودک خود نیست، ولى حق دارد که در صورت تمایل، فرزند خود را شیر دهد. به موجب قوانین اسلامى، اگر مادر بخواهد بدون اخذ اجرت یا با اجرت مساوى یا کمتر از دیگران، به کودک شیر دهد، نمى‌توان او را از شیردادن منع کرد؛ البته اگر هیچ غذا و شیرى، جز شیر مادر، با طبع طفل سازگار نیست، مادر مکلف مى‌شود که او را شیر دهد و نیز اگر شیر او براى کودک ضرر دارد یا گرفتار یک بیمارى مسرى است، باید او را از شیر دادن منع کرد.
این که مسأله شیر دادن مادر به فرزند به عنوان یک حق تلقى مى‌شود و نه به عنوان یک تکلیف، خود بالاترین تجلیل و تکریم از مقام مادر است و چون مادر، بالطبع و به حکم عاطفه مقدس مادرى و عشق ناب و پاکش به میوه و ثمره هستى خویش به دنبال این کار مى‌رود، چه نیازى به تکلیف و امر و فرمان دارد! باید کارى کرد که او را از این خدمت بزرگى که در راستاى طبیعتش هست، محروم نکنند و حقش را از او سلب ننمایند.
مگر نمى‌گویند: در کشورهایى که زنان به فرزند شیر نمى‌دهند، سرطان سینه در بین آنها وفور دارد!. مادر، هم از نظر روحى حق دارد که کودک خود را در آغوش بگیرد و شیرش دهد و هم از نظر جسمى. آن فرد یا نظامى‌که مادر را از محیط مقدس خانواده مى‌گیرد او را از حق طبیعى و انسانى اش محروم مى‌کند و شیر دادن به فرزند را با القاآت نوگرایانه، در نظر او منفور مى‌سازد، خیانتى بزرگ به زن، بلکه به انسانیت کرده است.
زنان باید خود را از سیطره حاکمیت تلقینات گمراه کننده آزاد کنند و بدانند که: شانه خالى کردن از زیر بار استعدادهاى طبیعى زنانه نه تنها آنها را وارد صف مردها نمى‌کند و به استعدادهاى طبیعى مردانه مستعد نمى‌سازد، بلکه از استعدادهاى زنانگى خود نیز محروم مى‌گردند و تبدیل به جنس سومى‌مى‌شوند که نه زن است نه مرد!. اگر چیزى براى انسان حق است، گرفتنى است و چشمپوشى از حق براى انسان نقص است، نه کمال. همان طورى که غذا خوردن و دانستن و نفس کشیدن براى انسان حق است و باید گرفت.
متأسفانه، ماشینیسم قهار و بى رحم عصر ما، نه تنها در لباس طرفدارى از زن او را از این حق طبیعى، باز داشته و همچون گرگى در لباس میش وجود پاک و آسیب پذیرش را در هم کوبیده، بلکه از حق دیگرش نیز که همان حق حضانت باشد، محروم کرده است. حضانت به معناى تربیت و تربیت به معناى پرورش دادن است و هم شامل جنبه‌هاى جسمى‌مى‌شود و هم شامل جنبه‌هاى فکرى و عاطفى و اخلاقى.
مادر، حتى اگر به فرزند دلبند خود شیر هم ندهد، حق حضانت دارد و هیچ قدرتى نمى‌تواند او را از این حق الهى و خدادادى اش محروم گرداند، مگر این که به واسطه کفر یا جنون یا بیمارى مسرى، مصلحت طفل در این باشد که او را از حضانت مادر خارج گردانند. شیر خوارگاه‌ها و پانسیون‌ها و مؤسساتى از این قبیل، بدون هیچ ابهام و تردیدى تیشه به ریشه سعادت مادران و کودکان زده اند و آنها را از حقوق طبیعى شان محروم کرده و اصیل ترین پیوند میان آنها را گسیخته اند!.
اگر علم ثابت کرده است که صداى قلب مادر براى طفل از هر آهنگى دلنوازتر است، چرا برنامه ریزى‌ها آن چنان است که قلب‌ها در فراق کودکان نامنظم بتپند و کودکان در فراق مادران از آن آهنگ محروم بمانند و نوازش نشوند!. اسلام چه خوب، زیبایى‌هاى طبیعت والدین را کشف کرده و بر اساس آن، قاعده و قانون تنظیم کرده است!. امام صادق(علیه السلام) فرمود:. مادامَ الوَلَدُ فِى الرِضاعِ فَهُوَ بَیْنَ الأبَوَیْنِ بِالسَویَّهِ؛(۳۰).
تا وقتى که طفل، در شیرخوارگى است، میان والدین مساوى است. منظور این است که اگر مادر مى‌خواهد احقاق حق کند و شیردادن و حضانت طفل را بر عهده بگیرد، پدر نیز از راه فراهم کردن وسایل و لوازم زندگى اش او را یار و مددکار است و اسباب آسایش و آرامش خاطر او را فراهم مى‌کند تا او بهتر بتواند میوه هستى خود و همسر را در آغوش گرمش بپروراند. قرآن کریم نیز در این زمینه مى‌فرماید:. وَ عَلَى المَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالمَعْرُوفِ؛(۳۱).
بر پدران است که روزى و پوشش آنها را به نحو متعارف بدهند. حتى اگر – احیاناً – سروکار زن و شوهر به طلاق و جدایى کشیده باشد، حق حضانت مادر، به همان گونه اى که در بالا گفته شد، محفوظ است و در این حالت هیچ یک آنها حق ندارد دیگرى را از حقش محروم گرداند. قرآن در ادامه دستور فوق مى‌فرماید:. لاتُضارَّ والِدَه بِوَلَدِها وَ لا مَوْلُود لَهُ بِوَلَدِهِ؛(۳۲). نه مادر به واسطه محروم ماندن از حضانت و شیردادن فرزند، زیان ببیند و نه پدر به واسطه محروم ماندن از دیدار فرزند.
بدیهى است که اگر مادرى بعد از طلاق و جدایى، از شیردادن و حضانت طفل سرباز مى‌زند و خود را از دو حق طبیعى محروم و کودک را به ورطه هولناک بى مادرى و محرومیت از شیر و حضانت مادر گرفتار مى‌کند، در خور ملامت است و قهراً از آثار طبیعى آن مصونیت نخواهد داشت.پدر نیز بعد از طلاق، وظیفه دارد عنوان پدرى را احترام کند و در همین رابطه، احترام مادرى را حفظ نماید و تا آن جا که ممکن است زیان‌هاى احتمالى طفل را کاهش دهد.
در حقیقت، آنها باید بدانند که با وجود فرزند، طلاق هم نمى‌تواند آنها را به طور کلى بیگانه از یکدیگر سازد و چاره اى جز همفکرى و همکارى ندارند و تا وقتى که طفل در حضانت مادر است، این همکارى باید محکم و استوار باشد و در این زمینه، مشاوره و تراضى طرفین، لازم است. قرآن در ادامه مطالب گذشته مى‌فرماید:. فَإنْ أرادا فِصالاً عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلاجُناحَ عَلَیْهِما؛(۳۳). اگر با رضایت طرفین و مشاوره، بخواهند بچه را از شیر بگیرند، گناهى بر آنها نیست.
بدیهى است که نه مادر مى‌تواندراساً اقدام کند و بچه را از شیر بگیرد، نه پدر، زیرا اگر مادر چنین اقدامى‌کند، فقط مى‌تواند از حق خود چشم بپوشد و پدر مى‌تواند بچه را به زن شیرده دیگرى بسپارد و اگر پدر بخواهد او را از شیر بگیرد، مادرحق شیردادن دارد و به همین جهت است که بدون توافق یکدیگر و بدون مشورت، نمى‌توانند هیچ یک آنها تصمیمى‌بگیرند، یا اقدامى‌کنند.
چنین وضعى تا وقتى که دو سال طفل تمام مى‌شود، ادامه دارد و اگر زن و شوهر به واسطه طلاق از هم جدا شده باشند، ناگزیرند که دراین زمینه به توافق برسند. اینها نشانگر این است که وجود فرزند، چنان پیوندى میان زن و مرد برقرار مى‌کند که اگر چه به وسیله طلاق، ارتباط جسمى‌آنها از بین مى‌رود، اما ارتباط فکرى و روحى و عاطفى آنها از لحاظ اشتراک در غم‌ها و شادى‌هاى مربوط به فرزند همچنان برقرار است و مباد که از آن غفلت کنند!. در یکى از روایات، در پاسخ کسى که در مورد همسر مطلقه خود سؤال کرده، چنین آمده است:. المَرْأهُ أحَقُّ بِالوَلَدِ إلى أنْ یَبْلُغ سَبْعَ سِنینَ إى أنْ تَشاءَ المَرْأهُ؛(۳۴).

مادر نسبت به حضانت طفل تا سن هفت سالگى، سزاوارتر است، مگر این که خودش بخواهد از حق خود صرف نظر کند. چنان که ملاحظه مى‌شود، در این روایت فرقى میان پسر و دختر گذارده نشده است، اما مجلسى اول در ذیل آن مى‌گوید: (این روایت، حمل بر مورد خاص، یعنى دختر شده است و بنابراین، درمورد پسر حق حضانت مادر تا دو سال و در مورد دختر تا هفت سال است.).
مرحوم صاحب جواهر با اشاره به این که: شاهد این مطلب، اجماع منقول است، مى‌گوید: (پدر، براى تربیت و تأدیب پسر و مادر براى تربیت و تأدیب دختر، مناسب تر است؛ البته اگر مادر شوهر کند، حق شیردادن و حق حضانتش ساقط مى‌شود.). با پایان گرفتن دوران حق حضانت مادر یا سقوط آن، حق حضانت از آن پدر خواهد بود و نه تنها هیچ کس نمى‌تواند این حق را از او سلب کند، بلکه در این جا تکلیف هم هست؛ یعنى برخلاف مادر که مى‌تواند از حق خود چشم بپوشد و از حضانت و ارضاع طفل خوددارى کند، پدر مکلف به حضانت است.
منتها لازم نیست که این تکلیف را شخصاً انجام دهد، بلکه مى‌تواند طفل را براى حضانت و تربیت به شخص یا مؤسسه اى بسپارد و خود نیز بر کار او نظارت داشته باشد. حق حضانت پدر تا روزى که طفل به مرحله بلوغ و رشد مى‌رسد، محفوظ مى‌ماند. اما اگر طفل به سن بلوغ و رشد رسید، دیگر پدر حق حضانت او را ندارد. مرگ پدر یا مادر   آنچه تا کنون مطرح کردیم، در این مورد بود که پدر و مادر هر دو زنده باشند، اعم از این که از یکدیگر جدا شده یا نشده باشند. اما اگر دست اجل، پدر یا مادر را از کودک بگیرد، دیگرى حق حضانت دارد.
در صورتى که پدر بمیرد، مادرحق حضانت دارد. حتى اگر شوهر هم بکند حق حضانتش ساقط نمى‌شود و وصى پدر یا جد پدرى نمى‌توانند طفل را از مادر بگیرند و در صورتى که مادر بمیرد، پدر حق حضانت دارد و هیچ کس نمى‌تواند این حق را از او سلب نماید. قرآن همان طورى که با وجود پدر، حق ارضاع و حضانت را به مادر داده و پدر را عهده دار نفقه او کرده، در مورد مرگ پدر هم در ادامه دستورات گذشته مى‌فرماید:. وَ عََلى الوارِثِ مِثْلُ ذلِکَ؛. بر عهده وارث است که همانند پدر طفل، عهده دار پوشش و هزینه زندگى مادر طفل بشود تا بتواند طفل را شیر دهد و حضانت کند.
اگر والدین طفل از دنیا بروند، جد پدرى طفل که همچون پدر، بر وى ولایت دارد، حق حضانت هم دارد. سعادت واقعى طفل   در این جا براى این که بهتر بتوانیم موقعیت طفل را از لحاظ سعادتمندى به دست بیاوریم، باید توجه کنیم که براى خانواده چند حالت قابل پیش بینى است:

۱٫ بقا و استمرار خانواده؛

۲٫ متلاشى شدن خانواده به واسطه طلاق؛

۳٫ متلاشى شدن آن به واسطه مرگ یکى ازوالدین؛

۴٫ متلاشى شدن به واسطه مرگ هر دو.

در صورت اول، کودک در محیط خانواده در حضانت مشترک والدین است و آنها مى‌توانند با همفکرى و همکارى درباره شیرخوارگى و حضانت طفل تا سن بلوغ و رشد و حتى بعد از آن، به طور مطلوب و مفید تصمیم بگیرند و ثمره هستى خود را به بهترین نحو، حضانت و تربیت کنند. هدف آفرینش انسان، این شکل را بهتر مى‌پذیرد و بدون تردید در این گونه خانواده‌ها، توفیق تعلیم و تربیت و تزکیه فراوان است و اگر این توفیق بزرگ، از دست داده شود، تقصیرى بزرگ است.

در صورت دوم، نظر به این که خود والدین در قید حیاتند، باید به مسؤولیت مشترک خود توجه کنند و سعادت و سرنوشت کودک یا کودکان را فداى هوا و هوس شخصى خود نسازند و همان طورى که گفتیم: طلاق نمى‌تواند وسیله این باشد که آنها به طور کلى از یکدیگر بیگانه شوند.
در صورت سوم، باید هر کس باقى ماند، یک تنه مسؤولیت‌هاى مشترک خانوادگى را بر دوش بگیرد و کارى کند که بچه‌ها کمبودى درزندگى خود احساس نکنند؛ البته کمبودهاى اقتصادى را اشخاص خَیّر و مؤسسات خیریه، وظیفه دارند در حد متوسط جبران کنند. مى‌بینیم هنگامى‌که فاطمه زهرا از دنیا مى‌رود، على(علیه السلام) در تربیت وحضانت یتیمان، آن قدر مى‌کوشد که خلأى در زندگى آنها احساس نشود، مورخین گفته اند: (زهرا وصیت کرد که امیرالمؤمنین با خواهر زاده اش ازدواج کند و شبى نزد همسر و شبى نزد فرزندان باشد.).
در صورت چهارم، مشکل بزرگتر است. پیامبر بزرگ اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)، از کسانى بود که در خردسالى پدر و مادر هر دو را از دست داد و تا جدش عبدالمطلب در قید حیات بود، سرپرستى وى را بر عهده گرفت و هنگام مرگ، او را به فرزند خود ابو طالب که عموى پیامبر بود سپرد. حقّاً، هم عبدالمطلب و هم ابوطالب، بسیار عالى از یتیم خود حضانت و سرپرستى کردند، تا به مرتبه عقل کل و رهبرى وارشاد همه انسان‌ها رسید. این جاست که باید افراد خیر، درصورت نبودن خویشاوندان، این گونه کودکان را درخانه خود مورد لطف و احسان و محبت قرار دهند و آنها را همچون فرزندان خود تربیت و حضانت کنند تا افرادى عقب افتاده و کَلِّ بر اجتماع بار نیایند. وجود پرورشگاه‌ها به مقتضاى ضرورت و تنگى قافیه، مورد قبول است؛ اما حتى المقدور باید خود مردم بکوشند که اطفال بى پدر و مادر را در خانه خود تربیت کنند و پدرانه و مادرانه آنها را مورد محبت و نوازش قرار دهند که کمبود محبت، اثر ویرانگرى دارد و به مراتب از کمبودهاى اقتصادى و مادى خطرناک تر است!.

پی‌نوشت‌ها
 
۱٫طه (۲۰) آیه ۱۳۲٫
۲٫تفسیر نورالثقلین،ج‏۳، ص‏۴۰۹، چاپ اسماعیلیان.
۳٫تحریم (۶۶) آیه ۶٫
۴٫ووجدتُکَ بعضِى بلْ وجدتک کُلِّى.( نهج البلاغه (صبحى صالح) نامه ۳۱٫).
۵٫احقاف (۴۶) آیه ۱۵٫
۶٫همان، آیه ۱۷٫
۷٫روضه المتقین،ج‏۸، ص‏۵۴۴٫۸٫همان، ص‏۵۵۶٫
۹٫همان، ص‏۵۵۴٫
۱۰٫همان، ص‏۶۲۴٫
۱۱٫همان، ص‏۶۲۵٫
۱۲٫همان، ص‏۶۲۱٫
۱۳٫همان، ص‏۶۲۳٫
۱۴٫همان، ص‏۶۱۹٫
۱۵٫همان، ص‏۶۴۳٫
۱۶٫همان، ص‏۶۵۱٫
۱۷٫همان، ص‏۶۵۲٫
۱۸٫همان، ص‏۶۵۱٫
۱۹٫مؤمنون (۲۳) آیه ۵ و ۶٫
۲۰٫اعراف (۷) آیه ۱۸۹٫
۲۱٫روضه المتقین، ج‏۸، ص‏۳۵۷٫
۲۲٫همان جا.
۲۳٫همان، ص‏۳۴۴٫
۲۴٫نور (۲۴) آیه ۵۸٫
۲۵٫همان، آیه ۵۹٫
۲۶٫همان، آیه ۶۰٫۲۷٫روضه المتقین، ج‏۸، ص‏۲۵۰٫
۲۸٫نور (۲۴) آیه ۲۷٫
۲۹٫همان، آیه ۲۸٫
۳۰٫روضه المتقین،ج‏۸، ص‏۳۲۹٫
۳۱٫بقره (۲) آیه ۲۳۳٫
۳۲٫بقره (۲) آیه ۲۳۳
۳۳٫همان جا
۳۴٫روضه المتقین، ج‏۸، ص‏۳۴۴٫

تنبيه بدنى كودكان در اسلام

تنبيه بدنى كودكان در اسلام

يكى از مسائل مهم و پيچيده تربيتى كه اكثر پدران و مادران در آن دچار ترديدند، چگونگى برخورد با آنان با كارهاى نادرست كودكان است، به طورى كه بيشتر اوقات والدين متحير مى مانند كه در مقابل خطاها و كجروى هاى فرزندانشان و روى برتافتن آنان از توصيه ها و راهنمايى ها چه واكنشى نشان دهند.

اگر در مقابل كارهاى زشت و ناپسند آنان سكوت كنند كودكان بر خطاهاى خود افزوده و جسارت بيشترى پيدا مى كنند، و اگر عكس العمل نشان داده و فرزندان را تنبيه كنند چه بسا كه مشكلات ديگرى هم بيافرينند.

در اين بخش، در پرتو كلام نورانى معصومين عليهم السلام نخست به موارد منع و جواز تنبيه و سپس به بهترين راه حل ها در اين زمينه اشاره مى كنيم و در خاتمه به سيره معصومين عليهم السلام نظر مى افكنيم.

موارد منع تنبيه بدنى كودكان

در روايات به چند مورد اشاره شده كه نبايد در آن موارد كودكان را زد.

ذكر اين مورد، براى آن نيست كه در ساير موارد كتك زدن بى اشكال است، بلكه به طور كلى اصل اساسى و عمومى و اوليه ى اسلامي- كه نقش تربيتى و اصلاحى بس عظيمى دارد – همان تشويق و تحريك مثبت و اشتياق انگيز در كارهاى خوب است. تنبيه جز در موارد خاص – كه به برخى از آنها اشاره خواهد شد – غالبا تأثير منفى دارد و اگر گفته مى شود در موارد زير تنبيه بدنى كنار گذاشته شود از باب تأكيد بر ترك آن است، نه تأييد آن در موارد ديگر.

1. يكى از مواردى كه نبايد كودكان را كتك زد آن جاست كه نام هاى پاك و مقدسى بر كودكان نهاده شده باشد. در بخش نامگذارى كودكان اشاره كرديم كه اهل بيت عليهم السلام تأكيد فراوانى داشتند بر اين كه مبادا كودكان همنام پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم و حضرت فاطمه ى زهرا عليها السلام و ائمه ى معصومين عليهم السلام مورد آزار و تنبيه بدنى قرار گيرند.

2. فرزند را قبل از ده سالگى براى نماز نبايد زد پيامبر فرمود:

أدب صغار أهل بيتك بلسانك على الصلاه و الطهور، فاذا بلغوا عشر سنين، فاضرب و لا تجاوز ثلاثا؛(1)

فرزندان خردسالت را با زبان بر نماز و وضو انس و عادت دهيد و آن گاه كه به ده سالگى رسيدند آنها را به خاطر سستى و سهل انگارى در نماز بزن، ولى از سه ضربه فراتر نرو.

از اين روايت استفاده مى شود كه قبل از ده سالگى، زدن كودك براى نماز جايز نيست. البته سنى كه بدين منظور مشخص شده، در روايات، متفاوت ذكر شده است (هفت، هشت، نه و سيزده سالگى) بنابراين، لزوم رعايت جانب احتياط اقتضا دارد كه تا آن جا كه ممكن است از زدن اجتناب كرده و از روش هاى مناسب تر استفاده كرد.

موارد جواز

1. براى جلوگيرى از انحراف:

از امام صادق درباره كودك كه به مرحله ى جوانى رسد و مسيحيت را برگزيند – در حالى كه يكى از پدر و مادرش يا هر دو مسلمان بوده باشند – فرمود: جوان به حال خود رها نمى شود بلكه براى قبول اسلام او را تنبيه مى كنند»(2)

2.براى تربيت:

رسول خدا صلى الله عليه و اله و سلم در بخشى از توصيه هاى خود به امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: براى تأديب و تربيت بيش از سه ضربه (به كودك) نزن».(3)

هم چنان كه در اين روايت ملاحظه مى شود، تنها در موارد خاصى كه براى كودك سرنوشت ساز است – و نه براى هر عملى كه از فرزند سر مى زند واحيانا مورد رضاى والدين نيست – اجازه داده شده كه والدين از شيوه تنبيه استفاده كنند.

حدود تنبيه بدنى

از روايات گذشته روشن شد كه زدن فرزندان در مواردى – حتى براى تربيت و تأديب – بلامانع است؛ اما بايد ديد كه حدود تنبيه بدنى تا كجاست؟ و پدر و يا مادر تا چه مقدار و با چه وسيله اى مى توانند كودك را تنبيه كنند؟ آيا آنان مجاز هستند كه با چوب يا شلاق، وحشيانه كودكان را به اصطلاح خود ادب و در حقيقت شكنجه كنند و بدن آنان را كبود و زخمى نمايند؟

آيا والدين اجازه دارند در هر سنى كودك را تنبيه بدنى كنند؟

آيا مى توانند هر گاه كه از نافرمانى فرزندانشان به خشم آمدند، ديوانه وار به جان كودكان معصوم بيفتند و علاوه بر دشنام و ناسزاگويى، آنان را به باد كتك بگيرند؟ بى ترديد پاسخ منفى است و چنين تصورى كه برخى والدين ناآگاه درباره ى تأديب و تربيت فرزند خود دارند، به كلى غلط است، رواياتى كه از پيامبر و ائمه هدى رسيده حد و مرز تنبيه را كاملا روشن مى كند.

محدوديت تنبيه بدنى

تنبيه مجاز شرايط خاصى دارد كه با در نظر گرفتن آنها مى بينيم اين اصل، يك اصل حكيمانه است، نه شيوه ى خشونت آميزى براى جبران ناتوانى هاى والدين در تربيت و هدايت كودكان. تنبيه بدنى كودكان پيش از ده سالگى، مجاز نيست و مقدار زدن نيز كاملا محدود است، و اگر بيش از آن باشد، يا منجر به سرخى و كبودى يا نقص عضو گردد، كيفر دارد و…

الف) حماد بن عثمان مى گويد: از امام صادق عليه السلام درباره ى تأديب و زدن كودك و بنده زر خريد، پرسيدم ؟ حضرت فرمود: پنج يا شش ضربه بيشتر نزن و در همين اندازه نيز نرمش نشان ده.

2. بيش از سه ضربه زدن قصاص دارد.(4) از جمله وصاياى پيامبر به على عليه السلام اين بود كه فرمود: «براى تأديب بيش از سه ضربه نزن زيرا اگر چنين كردى روز قيامت قصاص خواهى شد».(5)

3.على عليه السلام به كودكانى كه نوشته هاى خود را نزد آن حضرت آورده بودند – تا بهترينشان را برگزيند – فرمود: به معلم خود بگوييد كه اگر براى تأديب، بيش از سه ضربه به شما بزند، از او قصاص خواهد شد.(6)

ثبوت ديه بر پدر

هر گاه تأديب و تنبيه فرزند جز با زدن او ميسر نباشد، اگر چه با رعايت شرايط ضرورى آن بى اشكال به نظر مى رسد، اما پدر بايد به اين نكته متوجه باشد كه اگر در اثر زدن، بدن فرزند سرخ يا كبود و يا زخمى گردد يا آسيب ببيند و يا احيانا فرزند زير ضربات پدر، فوت كند، اگر چه بدين منظور پدر قصاص نمى شود (اين حكم فقط مختص به پدر است) اما يقينا بايد ديه بپردازد، گرچه زدن فرزند به قصد ديگرى جز تأديب هم نبوده باشد.(7)

فتواى حضرت آيه الله العظمى اراكى (ره) در اين باره چنين است:

سؤال: هر گاه پدر، فرزند خود را به قصد تأديب مورد ضرب قرار دهد آيا ديه دارد يا نه؟ جواب: هرگاه تأديب طفل متوقف باشد بر ضرب، جايز است، ولى بايد سرخ و كبود نشود و در فرض جواز، حكم تكليفى با حكم وضعى منافات ندارد، مثل اكل در مخمصه… كه با ضمان منافات ندارد، پس هر گاه سرخ يا كبود يا سياه شود ديه مقرره را دارد.(8)

يادآورى

1. روايات اسلامى تنبيه بدنى را فقط در موردى تجويز مى كند كه جنبه ى تربيتى و هدايتى داشته باشد، نه اين كه هرگاه فرزند به دلخواه پدر و مادر و طبق سليقه هاى شخصى يا تمايلات نفسانى آنان عمل نكرد، مجاز باشند او را تنبيه بدنى بكنند؛ زيرا ديگر تنبيه به عنوان عامل بازدارنده ى از كارهاى بد و وادار شدن به كارهاى خوب مطرح نيست، بلكه فقط وسيله اى است براى فرونشاندن خشم و غضب والدين.

2. والدين مجاز نيستند كودكان كمتر از هفت سال (و بلكه براى رعايت احتياط، كودكان كمتر از سيزده سال) خود را براى وادار كردن به نماز خواندن كتك بزنند.

3. حداكثر تنبيه بدنى كودكان شش ضربه است. البته معلم و مربى حق ندارد بيش از سه ضربه بزند(9) و اگر بيشتر از اين اندازه بزند، علاوه بر اين كه مرتكب حرام شده، بلكه بايد قصاص هم بشود.

پدر اگر چه تا زدن شش ضربه مجاز است، اما در صورتى كه از اين حد تجاوز كند در روز قيامت قصاص خواهد شد و قصاص خداوندى، بسيار شديدتر و دردناك تر از قصاصى است كه در دنيا به دست بشر انجام مى گيرد.

روش هاى تنبيه

تنبيه ممكن است به صور گوناگون انجام گيرد و منحصر به كتك زدن نيست؛ زيرا ترش رويى و اخم نيز نوعى تنبيه است، هم چنان كه محروم كردن كودكان از بعض امور خوشايند و پر جاذبه نيز تنبيه ديگرى است؛ اما در تنبيه جسمانى نيز مراد توسل به شيوه هاى خشن و وحشيانه و ضربه زدن با تركه انار و شيلنگ و شلاق و… نيست. مثلا در مورد وسيله تنبيه زن به وسيله شوهر كه قرآن در آيه «و اضربوهن…» به آن اشاره كرده، مرحوم طبرسى در مجمع البيان از امام باقر عليه السلام نقل مى كند كه مقصود «زدن با مسواك» (10) است.

بنابراين، اگر در باب تنبيه زن توسط شوهر بدين گونه برخورد شود. شيوه ى خاص تنبيه كودك نيز معلوم است. به اوليا و مربيان توصيه مى شود كه

اولا: تنبيه و به ويژه تنبيه بدنى را به عنوان شيوه اى عمومى و اصل اوليه ى برخورد با خطاهاى كودكان به كار نگيرند.

ثانيا: بر اعصاب و احساسات خود مسلط باشند و در صورت لزوم از تنبيه استفاده كنند تا جلو كجروى كودك را بگيرند، نه اين كه خشم خود را بر كودك خالى كنند.

ثالثا: به حداقل تنبيه اكتفا كنند و از آن فراتر نروند.

رابعا: براى تنبيه كودك از هر وسيله اى استفاده نكنند، هم چنين بر صورت و مواضع آسيب پذير كودك نزنند و از شدت عمل و تنبيهات خشن جدا پرهيز كنند.

قهر، بهترين راه حل

بهترين راه حلى كه مى توان در اين مسأله مهم و پيچيده ارائه كرد و از درس هاى تربيتى اسلام و اهل بيت عليهم السلام است كه اين حتى اگر نيازى به تنبيه فرزندان باشد، آنها را نزنيد؛ آنان غنچه هاى بهشتى هستند كه زندگى را شيرين كرده اند، در چنين مواقعى با آنها قهر كنيد؛ زيرا اين عمل در روحيه ى كودك تأثير به سزايى دارد و كودك احساس مى كند با قهر كردن پدر يا مادر از او، گويى تمام درها به رويش بسته مى شود و هيچ راهى جز دست كشيدن از كارهاى خلاف خود ندارد، پس مى كوشد از كارهاى زشت خود دست بردارد و از پدر و مادر يا مربى هم پوزش بخواهد، اما نبايد قهر كردن خيلى طول بكشد وگرنه بازتاب هاى منفى ديگرى در بر خواهد داشت.

امام موسى بن جعفر عليه السلام به يكى از ياران خود كه از دست فرزندش به ستوه آمده بود و شكايت مى كرد فرمود: «لا تضربه واهجره و لا تطل؛(11) او را نزن، بلكه با او قهر كن، اما خيلى طول نكشد».

روش اهل بيت در تنبيه

اما روش اهل بيت عليهم السلام اين نبوده كه فرزندانشان را تنبيه بدنى كنند، و موردى سراغ نداريم و نقل نشده كه چنين كارى كرده باشند. پس بايد ديد كه شيوه ى تربيتى آن بزرگواران چگونه بوده است. با اين كه بعضى از آنان فرزندان زيادى داشتند، اما هرگز نيازى نمى ديدند بچه هايشان را تنبيه بدنى كنند و اين مسأله بسيار مهم و درس آموز است و اين ما هستيم كه چون با راه و روش تربيت والاى اسلامى آشنايى درست نداريم فكر مى كنيم كه زدن تنها راه تربيت فرزند است.

امامان معصوم عليهم السلام نه تنها با كودكان با رأفت و نرمى رفتار مى كردند، بلكه با غلامان خود نيز خوش رفتار و نرم خوى بوده اند، و در آن روزگار كه در جامعه با بدترين روش ها يا بردگان رفتار مى شد، آن بزرگواران هرگز نسبت به بردگان خشونت به خرج نمى دادند و جز با نرمى و ملايمت با آنان رفتار نمى كردند.

پى نوشت:
1. مجموعه ى ورام، ص 358.
2. «عن أبى عبدالله فى الصبى: اذا شب فاختار النصرانيه و أحد أبويه نصرانى أو مسلمين قال: لا يترك ولكن يضرب على الاسلام». وسائل الشيعه، ج 18، ص 546.
3. عن النبى فيما أوصى به أميرالمؤمنين «لا تضربن أدبا فوق ثلاث.» مجموعه ى ورام، ص 358.
4. «قلت لأبى عبدالله فى أدب الصبى و المملوك، فقال: خمسه أو سته و ارفق به» وسائل الشيعه، ج 18، ص 581.
5. عن النبى (صلى الله عليه و اله) فيما أوصى به أميرالمؤمنين: «لا تضربن فوق ثلاث فانك ان فعلت فهؤ قصاص يوم القيامه». مجموعه ى ورام، ص 358.
6. «قال على عليه السلام لصبيان ألقوا ألواحهم بين يديه لينظر فيها يخير بينهم…: أبلغوا معلمكم ان ضربكم فوق ثلاث ضربات فى الأدب اقتص منه» وسائل الشيعه، ج 81، 582.
7. ر.ك. شرايع الاسلام، ج 4، ص 192. (اين مسأله جزء مسلمات فقهى است. براى اطلاع بيشتر رجوع كنيد به بخش ديات كتب فقه، كه مقدار ديه براى هر بخش از بدن در آن جا مشخص شده است.)
8. توضيح المسائل، بخش استفتاءات، ص 571.
9. آيه الله العظمى خويى رحمه الله مى فرمايد: «هذا فى غير المعلم، و أما فيه فالظاهر عدم جواز الضرب بأزيد من ثلاثه…» مبانى تكمله المنهاج، ج 1، ص 341.
10.تفسير صافى، ج 1، ص 354 به نقل از مجمع البيان.
11. عده الداعى، ص 79.
منبع : كتاب حقوق فرزندان در مكتب اهل بيت عليهم السلام به نقل از پايگاه راسخون

شناسایی خواسته‌های والدین شرط خانواده موفق(۲)

پیام من برخوردکننده

از این پیام در زندگی نباید به صورت روزمره استفاده کرد؛ زیرا آخرین مرحله ی «پیام من» است. هنگامی که پیام‌‍‌های من، در سه مرحله ی قبلی، برای دستیابی به هدف کارآمد نباشند، دشوارترین و شدیدترین پیام من، «پیام من برخوردی» است. این پیام برای کسی فرستاده می‌شود که مزاحم رسیدن شما به خواسته‌هایتان است و با این زحمت، شما را وادار کرده است تا برای او پیام قوی‌تری بفرستید.
ارتباط مؤثر شما با چنین فردی، ابتدا بر این مبنا بوده است که شما همان گونه که دوست دارید به خواسته ی خود برسید و رفتار دیگران را تغییر دهید، همواره به فکر عزت نفس و احترام دیگران نیز بوده اید و رابطه ی خود و دیگران را پا برجا نگه داشته اید. برای مخابره ی این نوع پیام، باید به این نکات توجه کنیم:
– احساسات خود را صریح و قاطع بیان کنیم؛
– رفتارهای مشکل ساز فرزندان را، به صورت روشن مشخص کنیم؛
– چگونگی تأثیر آن رفتار را بر خودمان نیز مشخص کنیم.
از آموزه‌‍‌های نامناسب رایج، این است که احساسات منفی را درون خود نگه داریم و آن را سرکوب کنیم و گاه، به آن رنگ تقدس و معنویت نیز ببخشیم، اما باید بدانیم نتیجه ی این کار، گاه پیام‌‍‌های گیج کننده‌ای است که ما برای فرزندان خود می‌فرستیم و همه ی آنها را مات و مبهوت می‌کنیم. گاه تصور می‌کنیم پیام ما چون صریح و بی‌پرده نیست، متانت و رأفت دارد؛

در حالی که باعث می‌شویم فرزندمان متوجه نشود مفهوم کاری که ما کرده ایم چیست و از کجا نشئت گرفته است. نباید فکر کنیم هر نوع ابهام و دوری از صراحت، در همان حالی که پیام ما را منتقل می‌کند، به آن متانت نیز می‌دهد. گاه با این ابهام، اصل پیام وضوح خود را از دست می‌دهد. بعضی وقت‌ها، باید پیام صریح خود را با همان شدت احساس و هیجانی که داریم، به دیگران منتقل کنیم.

اگر عصبانی هستیم، طوری نشان ندهیم که گویی مسئله خاصی پیش نیامده است، این کار درستی نیست و نمی‌توانیم همیشه پنهان کاری کنیم. وقتی سه نوع «پیام من» را منتقل کردیم و همه ی آنها بی‌فایده بود، دیگر نمی‌توانیم همان نوع پیام را تکرار کنیم؛ زیرا ارزش پیام از دست می‌رود و گاه، ارزش منفی پیدا می‌کند.«پیام من برخوردی» از کم شدن احساسات پیام‌دهنده و گمراه شدن پیام گیرنده جلوگیری می‌کند و زمینه ی درک درست دیگران از رفتار ما را ایجاد می‌کند.
البته ما در زندگی خود تلاش می‌کنیم از بروز خشم جلوگیری کنیم؛ زیرا در اصل به ما آموخته اند خشم خود را فرو بریم و به طور قطع، اظهار خشم در نوع ارتباطات مشکل آفرین است و ممکن است برای والدین و فرزندان تجربه ی ناخوشایندی باشد، اما این نکته را نباید فراموش کنیم که خشم سرکوب شده، ممکن است انسان را به احساسات منفی بسیاری گرفتار کند. ترس، دل خوری، زودرنجی، خجالت، نگرانی، ناامیدی، دل شکستگی، حسادت، پشیمانی و بسیاری از احساسات منفی دیگر، ممکن است پیامد سرکوب کردن خشم باشد. چنین احساسی به طور قطع آسیب زننده‌تر از ابراز خشم است؛ زیرا خشم ابراز شده، شدت زیادی ندارد، در حالی که خشم سرکوب شده عوارض منفی فراوانی دارد. برای رسیدن به خواسته‌‍‌های خود و رضایت داشتن از زندگی با فرزندانتان، باید بتوانید احساس خود را به صورت «پیام من» بیان کنید؛ احساس خود را بدون دغدغه و نگرانی اظهار کنید و وقتی فرزند شما باعث نگرانی، ترس، ناامیدی و دل خوری شما می‌شود، بدون اینکه از «پیام تو» استفاده کنید، به راحتی بگویید:
«من از اینکه رشد تحصیلی شما را کند می‌بینم نگرانم»؛ من با وضعیتی که دارم، به شدت ناامید شده ام»؛ «من احساس دل خوری می‌کنم» و «من می‌ترسم».
با این پیام، شما دردِدل کرده اید و درون خود را برای دیگران آشکار ساخته اید، بدون اینکه آنان را سرزنش کرده باشید. در بعضی موارد، لازم است خشم خود را نشان دهیم، این ابراز خشم، هم برای خودمان مفید است تا درون پر آشوب خود را تخلیه کنیم و هم برای فرزندانمان لازم است تا خواسته‌‍‌های ما را به روشنی درک کنند. البته برای اینکه خشم خود را ابراز کنیم، باید:
۱- خشم خود را تشخیص دهیم و آن را بپذیریم؛
۲- به خود اجازه دهیم آن را احساس کنیم؛
۳- بیاموزیم خشم خود را طوری ابراز کنیم که به فرزندانمان صدمه نزند؛
۴- تلاش کنیم با احساساتی که اغلب در لایه ی زیرین خشم پنهان شده است و خشم، اثر آنهاست، بیشتر ارتباط داشته باشیم.
این نوع پیام، باید سه قسمت داشته باشد:
الف) حالت خود را صریح اظهار و دلیل آن را نیز بیان کنیم؛
ب) رفتار مشکل ساز فرزندان را مشخص کنیم؛
ج) چگونگی تأثیر رفتار فرزندان بر خود را برای آنان شرح دهیم.
برای مثال، وقتی فرزند شما بیشتر وقت خود را بیرون از خانه و در کنار همسالان خود می‌گذراند و با آنان به مجالس گوناگونی می‌رود، شما عصبانی می‌شوید، چون خطر این جلسات فکرتان را به هم می‌ریزد، آرامشتان را از بین می‌برد و باعث به هم ریختگی و بی‌نظمی در خانه می‌شود. در این صورت «پیام من برخورد کننده ی» شما می‌تواند این گونه باشد:
«وقتی بیشتر وقت خود را با دیگران می‌گذرانی، ناراحت می‌شوم، چون، به کلی آرامش خود را از دست می‌دهم».
«وقتی این جوری رانندگی می‌کنی، دل واپس می‌شوم؛ چون وقت کافی ندارم به کارهای عادی زندگی برسم، چه رسد بخواهم پیامد چنین کارهایی را به عهده بگیرم».
«وقتی برای انجام دادن کارهای خارج از منزل برنامه ی خاصی ندارید، بدون شک ناراحت می‌شوم؛ چون از ناهماهنگی درون خانه بیزارم».
پس از اینکه احساس خود را با دلیل آن بیان کردید، بدون اینکه از واژه‌‍‌های تحقیرآمیز با عنوان‌‍‌های ناخوشایندی همچون مزاحمت، بی‌ادبی، بی‌معرفتی و بی‌مبالاتی استفاده کنید یا اسمی ناخوشایند روی رفتار فرزند خود بگذارید، کاری را که او انجام می‌دهد و باعث ناراحتی شما می‌شود، شرح دهید سعی کنید روی کار تمرکز کنید و سراغ خود او نروید؛ یعنی ابتدا رفتارش را بررسی کنید.
به دلیل آسان بودن «پیام تو»، انسان‌‍‌ها در چنین مواقعی، به آسان‌ترین راه، نه بهترین راه، تمایل می‌یابند و دوست دارند با «پیام تو» به فرزند خود اعتراض کنند، اما «پیام تو» باعث رفتار تدافعی و ناراحتی دیگران می‌شود. بنابراین، از «پیام من» استفاده کنید و رفتار تولیدکننده ی خشم را شرح دهید. برای مثال بگویید: « فرزندم، از این همه خطری که وجود دارد دل واپسم». به او نگویید: «فرزندم، مرا دل واپس کردی، چون خیلی بی‌توجهی».
واقعیت این است که آنچه شما را به هم ریخته است، رفتار اوست و هدف شما این است که رفتار او تغییر کند. هدف شما این نیست که او را تنبیه کنید، خجالت دهید یا در او احساس گناه پدید آورید.

او باید بفهمد که شما فقط می‌خواهید زشتی کارش را نشانش دهید، زیرا آن را در شأن فرزند خود نمی‌دانید و او را بزرگ‌تر از آن می‌دانید که چنین کارهایی انجام دهد. همچنین باید بداند که قصد ندارید فرزند خود را زشت جلوه دهید و او را که عامل رفتار است، پست بشمارید.
در قسمت سوم پیام خود، تأثیر رفتار فرزند بر خودتان را صادقانه شرح دهید و به او بگویید که رفتارش، به طور دقیق مزاحم کدام یک از نیازهای شماست، گاه رفتار او فرصت‌‍‌های شما را می‌سوزاند، انرژی تان را از بین می‌برد، شما را از انجام کاری باز می‌دارد، کارتان را به تأخیر می‌اندازد، آسیب بدنی به شما وارد می‌کند، شما را خسته می‌کند، مشکل مالی به وجود می‌آورد، ترس و هیجان در وجودتان می‌اندازد یا شما را ناامید می‌کند. وقتی فرزندتان بفهمد رفتارش چه تأثیری بر شما دارد، سعی می‌کند آن را تغییر دهد.
برای مثال، وقتی فرزندتان حرف شما را قطع می‌کند و شما عصبانی می‌شوید، پیام برخوردی سه قسمتی به او منتقل کنید و بگویید: «وقتی حرف مرا قطع می‌کنی، ناراحت می‌شوم، چون نمی‌توانم نظرهای خود را بیان کنم و این باعث می‌شود احساس کنم به گفته‌‍‌های من اهمیت نمی‌دهی». البته همان گونه که در سایر «پیام‌‍‌های من» نیز گفتیم، به دلیل خشکی و سردی این نوع پیام‌‍‌ها باید حین گفت و گو از مهارت‌‍‌های دیگری بهره بگیریم که یکی از بهترین مهارت‌‍‌ها در چنین مواردی، به کارگیری گوش دادن فعال است.
پدر: فرزند، مکالمه ی تلفنی بیش از حد تو، خیلی مرا عصبانی می‌کند، چون نمی‌توانم تمرکز داشته باشم.
پسر: باباجون، فردا کار مهمی دارم که باید با دوستانم درباره ی آن زیاد مشورت کنم. این برای من خیلی مهم است.
پدر: منظورت این است که در حال حاضر، برنامه ریزی کار فردا اهمیت بیشتری دارد؟
پسر: همین طور است، چون این مسئله به طور عادی حل نمی‌شود.
پدر: چون محدودیت زمانی داری، احساس ناامنی می‌کنی.
پسر: آره، خیلی سخت است بتوانیم کارهای روزمره ی خود را انجام دهم و این مسئله نیز به صورت عادی، حل شود، ولی تلاش می‌کنم کارهای تلفنی خود را زمانی انجام دهم که شما در منزل نیستید یا اینکه از تلفن طبقه ی بالا استفاده کنم.
«پیام من»، خواسته ی والدین را به فرزندان منتقل می‌کند. وقتی پسر و دختر از خواسته ی پدر و مادر آگاه شدند، زمینه ی سازگاری بیشتر میان آنان فراهم می‌شود. البته گاه لازم است والدین بارها به جای «پیام من» از «گوش دادن فعال» استفاده کنند تا هیچ یک از فرزندان دچار سوء تفاهم نشوند و بتوانند احساسات والدین را درک کنند.
نکته ی مهم این است که گرچه «پیام من» مهارت ارزشمندی برای تأثیر و نفوذ بر فرزندان است، اگر این پیام زیاد تکرار شود والدین برای هر کاری که خلاف نظر آنهاست، «پیام من» صادر کنند، فرزندان دل سرد می‌شوند و این از آسیب‌‍‌های عزت نفس است. بنابراین شاید به این نتیجه برسیم که در بعضی موارد، باید چشم پوشی کنیم و از ارسال «پیام من» منصرف شویم. به طور قطع، در مواردی که «پیام من» به جر و بحث منتهی می‌شود یا جنگ قدرت را تداعی می‌کند، بهتر است آن را ارسال نکنیم.

مهارت برد بدون باخت

در بسیاری از موارد، برد در برابر باخت مطرح می‌شود. هر جا پدر و مادر خواست خود را تحمیل کنند، احساس برد می‌کنند، در حالی که فرزند فکر می‌کند باخته است و جایی که فرزند احساس برد می‌کند، پدر و مادر فکر می‌کنند باخته اند. احساس باخت غم انگیز است و باعث بدبینی فرزندان به راه حل‌‍‌های والدین، ایجاد عقده و کینه‌ورزی می‌شود. نتیجه ی این احساس، تشدید رقابت و جدال قدرت میان والدین و فرزندان است. پدر و مادر، یک طرف صحنه ی کارزار، و فرزندان آن سوی صحنه هستند. هر یک از آنها به فکر برنده شدن خود و باخت دیگری است.
پدری که به دلیل مشکلات خانوادگی به مرکز مشاوره مراجعه کرده بود و از روش برخورد همسرش با فرزندان شکایت داشت، می‌گفت: پدر باید در برابر فرزندان، شروع کننده باشد و تصمیم خود را با بی‌محابا به همه ی فرزندان اعلان کند و به آنها بفهماند مدیریت و ریاست خانواده از آن کیست. اگر چنین نکند زمینه را برای سوء استفاده ی فرزندان فراهم کرده است. مشکل همسر من این است که همیشه تسلیم می‌شود و اجازه می‌دهد بچه‌‍‌ها به خواسته ی خودشان برسند. فرزندان از آنجا که این حالت مادر را می‌شناسند، از موقیت سوء استفاده می‌کنند.
مادری می‌گفت: اگر به بچه‌‍‌ها فرصت داده شود یک قدم جلو بیایند، ده متر پیشروی می‌کنند. اگر پدر و مادر اقتدار را در دست نگیرند، بچه‌‍‌ها گستاخ می‌شوند. برای من مهم نیست که دخترم چه احساسی دارد یا سایر والدین چه کار می‌کنند؛ برای من مهم این است که دخترم نباید لباسی بپوشد که مناسب او نیست.
پسری می‌گفت: من پاسخ پدرم را همیشه پیش از گفتن آن می‌دانم. او همیشه حرف خودش را می‌زند و خود را صاحب حق می‌داند. من هرگز با او بحث نمی‌کنم، راه خودم را می‌روم و حرفی نمی‌زنم. می‌دانم که او از دست من ناراحت می‌شود، ولی این برای من اهمیتی ندارد.
دختری می‌گفت: برای انجام دادن کاری که لازم باشد به خانواده بگویم، صبر می‌کنم پدرم از محل کار به خانه بیاید تا خواسته ی خود را با او مطرح کنم؛ زیرا او خیلی انعطاف دارد، ولی مادرم این طور نیست و هنوز درخواست ما کامل نشده، فوری می‌گوید: نه، و اجازه ی گفت و گو به ما نمی‌دهد. به همین جهت، هرگاه پدرم در دسترس نباشد، کار خودم را انجام می‌دهم و با مادرم هم جرو بحث نمی‌کنم.
همان گونه که در این چهار گفت و گو مشاهده کردید، در دو نمونه ی آن، والدین برنده و فرزندان بازنده و در دو نمونه ی دیگر، فرزندان برنده و والدین بازنده بودند. برای رهایی از احساس باخت، به منزله ی عاملی آسیب زا در خانواده باید به گونه‌ای عمل کنیم که هر دو طرف گفت و گو احساس کنند به طور نسبی، خواسته ی آنان انجام شده است. این روش، احساس برد بدون باخت را در پی دارد. برای اینکه به این روش دست یابیم، باید به چند نکته توجه کنیم:

خودآگاه باشیم

آگاهی از خویشتن در تعیین مصداق و جهت دهی میل به بقا در انسان نقش اساسی دارد. یعنی اگر انسان، خود را درست شناخت و حقیقت هستی و زندگی خود را به خوبی دریافت، جهت صحیح میل به بقا را خواهد یافت؛ وگرنه در تشخیص مصداق دچار اشتباه خواهد شد.(۱) انسان باید خودش را بشناسد و بداند تنها یک موجود مادی نیست و سعادت او، در این دنیا و برکات آن خلاصه نمی‌شود. آگاهی از خود، عاملی است که به انسان کمک می‌کند زندگی سعادتمندی داشته باشد. خود آگاهی یکی از مهارت‌‍‌های زندگی است و به انسان کمک می‌کند تا درباره ی خود، ویژگی ها، نیازها، خواسته ها، اهداف، قوت‌‍‌ها و ضعف ها، احساسات و ارزش هایش شناخت بیشتری داشته باشد.

ضعف در خودآگاهی، همراه بسیاری از بیماری‌‍‌ها و آسیب‌‍‌های روانی و اجتماعی است. خودآگاهی ضعیف، ممکن است افسردگی، اضطراب، احساس حقارت، اعتماد به نفس پایین، مشکلات ارتباطی، احساس تنهایی، مصرف مواد مخدر و مشکلات دیگری را در پی داشته باشد. پس باید خصوصیات مثبت و منفی خود را بشناسیم و در زمینه ی پذیرش و اصلاح آنها تلاش کنیم، موفقیت‌‍‌ها و شکست‌‍‌های خود را شناسایی کنیم، به موفقیت‌‍‌ها افتخار کنیم و از شکست‌‍‌ها درس بگیریم، به خود و دیگران احترام بگذاریم، برای رسیدن به اهداف خود تلاش کنیم و مسئولیت رفتارهای خود را بپذیریم. شاید نخستین دانشمندی که به اهمیت خودشناسی پی برد و آن را اساس فلسفه قرار داد، سقراط بود.(۲)
مهارت خودآگاهی زمینه ی خوبی است برای اینکه انسان بتواند احساساتش را شناسایی و آنها را کنترل کند؛ زیرا ناآگاهی از خود، موجب ناتوانی در کنترل احساسات است و ممکن است به بزهکاری، اعتیاد، خشونت، درگیری با دیگران و بدرفتاری با آنان منجر شود. در مقابل، آشنایی با ضعف و قوت‌‍‌های خود باعث می‌شود فرد با تکیه بر قوت ها، ضعف هایش را کاهش دهد و بر خویشتن تسلط بیشتری پیدا کند؛ برای زندگی خود اهداف واقع‌بینانه‌ای ترسیم کند و از جست و جوی اهداف خیالی، بسیار ایدئال و کمال گرایانه ی افراطی دوری گزیند؛

از نیازهای خویش آگاه شود و با روش صحیح، به رفع آنها بپردازد؛ ارزش خود را در زندگی پیدا کند و از ملاک‌‍‌ها و شاخص‌‍‌های ارزشمندی خود آگاه شود تا در پی ارزش‌‍‌های کاذب نباشد و در فرایند زندگی و به مرور زمان، هویت خود را به خوبی بیاید.
درک درست از خویشتن، اولین گام در حل موفقیت آمیز مسائلی است که برای انسان پیش می‌آید، و یکی از پیش فرض‌‍‌های اساسی تصمیم گیری حکیمانه است.(۳) انسان باید طبیعت و جهان مادی را گذرگاهی برای تحقق مأموریت الهی خود بداند. طبق این دیدگاه، نظام هستی، یک پارچه، تجزیه ناپذیر، سازگار با یکدیگر، و تحت اراده ی خداوند حکیم، علیم و قدیر است که بر پایه ی خیر، رحمت و عدل برپاست و از او و به سوی اوست.
منظور از خودشناسی، شناختن انسان است از آن جهت که استعدادها و نیروهایی برای تکامل انسانی دارد؛(۴) شناختی که همواره زمینه ی حرکت به سوی مقصدی برتر را فراهم کند. از این منظر، شناخت انسان از خویشتن چنان اهمیتی دارد که نزدیک به سی روایت در این باره، در کتاب شریف غررالحکم، از حضرت علی(علیه السلام) نقل شده است: « کسی که به معرفت نفس دست یابد، به بزرگ‌ترین رستگاری دست یافته است». «بالاترین حکمت، آن است که فرد به معرفت نفس دست یابد». و «کسی که معرفت نفس داشته باشد، می‌تواند خود را از بدی‌‍‌ها پاک کند و آزاد شود».(۵)
در طول نوجوانی، برداشت نوجوان از خود، پیچیده تر، سازمان یافته‌تر و با ثبات‌تر می‌شود و نوجوان احساس مثبتی درباره ی جنبه‌‍‌های گوناگون خود دارد.(۶) بنابراین انتظار می‌رود با کمک والدین و مربیان، نوجوان درک بهتری از خویش پیدا کند.

مسئله را به خوبی تعریف کنیم

پس از اینکه خود را شناختیم و با توانایی‌‍‌ها و دارایی هایمان آشنا شدیم، هنگام مواجهه با مسئله یا مشکلی، ابتدا باید آن را دقیق بشناسیم، جایگاه آن را مشخص کنیم، مشکلات اصلی و فرعی را از یکدیگر تشخیص دهیم و آنها را با توجه به اهدافی که داریم، رتبه بندی کنیم تا بدانیم کدام یک به اهداف ما بیشتر ضربه می‌زند. در این زمینه، می‌توانیم از افراد گوناگونی که حامی فکری ما باشند، استفاده کنیم.
بررسی هر راه حلی به این نکته بستگی دارد که مسئله مورد نظر را چگونه ارزیابی کنیم، تشخیص دهیم مطمئن شویم که در تشخیص مسئله دچار اشتباه نشده ایم. برای این کار، باید این فرایند را در نظر بگیریم:
– آنچه پیش آمده، مسئله‌ای قابل حل بدانیم، نه معضلی که راه حل ندارد؛
– حل مسئله که البته آرامش روان و آسایش اجتماعی را در پی دارد، به زمان و تلاش نیز نیاز دارد. بنابراین، انتظار نداشته باشیم هر مسئله‌ای به سرعت حل شود؛
– مسائلی وجود دارد که باید به کمک گروه‌‍‌های دیگر یا در برخی موارد، به کمک نهادها حل شود. پس نباید انتظار داشته باشیم به تنهایی آنها را حل کنیم.
برای حل مسئله باید دو نوع ارزیابی داشته باشیم: یکی ارزیابی مسئله، و دیگری ارزیابی توانایی خود برای مقابله با آن، ارزیابی مسئله را «ارزیابی اولیه» و ارزیابی فرد از توانایی‌‍‌ها و منابع در دسترس را «ارزیابی ثانویه» می‌گویند. ارزیابی ثانویه برای مقابله با مسئله بسیار مؤثر است.

ارزیابی اولیه را انجام دهیم

فرض کنید پدری رفتار فرزندش را طبیعی نمی‌داند. حالت چهره، نوع نگاه و سردی کلام او به طور کلی نشان می‌دهد که رفتارش عادی نیست. پدر چندین ارزیابی می‌تواند انجام دهد که همه ی آنها ارزیابی اولیه است:
– ممکن است فکر کند رفتار فرزندش بسیار وحشتناک است؛
– گاه، ممکن است فکر کند ناراحتی او خارج از خانه پدید آمده باشد و با خود بگوید: بهتر است صبر کنم و اطلاعات خودم را مرور کنم تا در زمان مناسب نقش بهتری ایفا کنم؛
– بعضی وقت‌‍‌ها هم فکر می‌کند رفتار غیرطبیعی فرزندش مشکل خود اوست و به پدر ربطی ندارد.
در ارزیابی شماره ی یک، پدر برخورد فرزند را تهدیدی واقعی تلقی می‌کند. در ارزیابی شماره ی دو، آن را تهدید احتمالی به حساب می‌آورد و در ارزیابی شماره ی سه، رفتار فرزند را به دور از هر خطر یا تهدیدی ارزیابی می‌کند.
به نظر می‌رسد ارزیابی شماره ی دو بسیار معقول و منطقی است، زیرا ارزیابی اول از مسئله، فاجعه می‌سازد و ارزیابی سوم به انکار واقعیت می‌انجامد، اما ارزیابی دوم باعث می‌شود فرد، ناراحتی خود را با برنامه ریزی صحیح و منطقی کنترل کند.

ارزیابی ثانویه را به خوبی انجام دهیم

با توجه به ارزیابی اولیه، نیاز به ارزیابی ثانویه و نحوه ی انجام آن متفاوت است. در مثالی که ذکر شد، از آنجا که ارزیابی شماره ی دو را پذیرفته ایم، به فکر طرح مقابله‌ای مناسب می‌افتیم و برای مهار موقعیت و مقابله با تهدیدهای احتمالی، گام‌‍‌هایی برمی داریم و موقعیت را به سمت مطلوب سوق می‌دهیم. در این فرایند، مقابله را زمان بندی شده در نظر می‌گیریم، آن را مستلزم برنامه ریزی و تلاش می‌دانیم و نتیجه ی نهایی را همیشه مثبت فرض می‌کنیم. البته نباید برای مهار تهدیدهای احتمالی، به دیگران سوء ظن داشته باشیم، بلکه بهتر است ابتدا رفتارهای خودمان را که ممکن است مشکل ساز شود، بررسی کنیم و کمتر به دیگران بدبین شویم، مگر اینکه شواهد کافی برای بدبینی وجود داشته باشد.
پیامبر اکرم(ص) زمانی که به امر خداوند مأمور شد چهل روز از همسرش خدیجه فاصله گیرد برای اینکه همسرش بدگمان نشود و آرامش خانواده محفوظ بماند، عمار یاسر را به سوی خدیجه فرستاد و فرمود: « به خدیجه بگو که گمان نکنی من از تو بریده ام. نیامدن من به سوی تو از روی کراهت و عداوت نیست، بلکه پروردگارم مرا به چنین کاری امر فرموده است. پس‌ای خدیجه جز گمان خیر مبر».(۷)

راه حل‌‍‌های گوناگون را فهرست و بررسی کنیم

سومین مرحله برای روش برد بدون باخت، بررسی راه حل‌‍‌های گوناگون و فهرست کردن آنها برای ارزیابی بهتر و انتخاب راه حل مناسب است. ابتدا همه ی راه حل‌‍‌های احتمالی را بررسی کنید. در بررسی راه حل‌‍‌ها به دو شاخص نیازمندید: باید هم خلاق و هم انعطاف پذیر باشید. با این دو شاخص راه حل‌‍‌های فراوانی را پیدا خواهید کرد. آن گاه، راه حل‌‍‌ها را با هم مقایسه کنید و با افراد با تجربه، درباره ی مقایسه ی آنها، مزایا و محدودیت‌‍‌های هر یک، گفت و گو کنید. برای آمادگی در این زمینه، باید مشکلات را بخشی از فرایند زندگی ببینید و برای مقابله با آنها خود را آماده کنید، با آنها مواجه شوید و درباره ی آموخته‌‍‌های خود، تأمل کنید.
بعضی افراد راه حل را می‌یابند، اما در به کارگیری آن ضعیف اند. علتش این است که مهارت‌‍‌های دیگر را ندارند. فهرست کردن، زمینه‌ای می‌شود تا فرد تلاش کند از میان راه حل‌‍‌های موجود، راه حل‌‍‌های موثر و سازگارتر را برای زندگی روزمره ی خویش پیدا کند.
در زمینه ی بررسی و فهرست راه حل‌‍‌ها و انتخاب بهترین راه حل، توجه به این نکات ضروری است:
– بررسی راه حل، یک سویه نباشد و تنها به جنبه ی مادی یا معنوی محدود نشود؛
– در انتخاب راه حل، به نظرهای دیگران آگاه باشد و به آنها توجه کند. بی‌توجهی به آرای دیگران، انسان را از تصمیم گیری و چاره اندیشی باز می‌دارد.(۸)
– در انتخاب راه حل، تنها به غلبه بر مشکل به هر قیمت و بهایی که باشد، فکر نکند. راه‌‍‌های کاذب و باطل گرچه می‌تواند چند روزی مشکل را حل کند یا آثار آن را به تأخیر اندازد، مشکلات بیشتری را برای انسان به وجود می‌آورد. به همین دلیل، تدبیر صحیح آن است که از حق صرف نظر نکنیم و به باطل رو نیاوریم.(۹)
– در انتخاب راه حل مناسب، دوراندیش باشیم، ولی آرزوهای طولانی نداشته باشیم، آرزوهای طولانی دور از دسترس است و باعث می‌شود انسان ناامید شود؛(۱۰)
– در پیدا کردن راه حل، شهوت خویش را کنترل کنیم و مواظب باشیم هوای نفس و مشتهیات نفسانی، در انتخاب راه حل، بر ما غالب نشود؛(۱۱)
– در بررسی راه حل، انسان باید عقل را محور، مروت را مرام، و دین را اصل و ریشه ی خویش قرار دهد. راه حل اگر عاقلانه و با مروت نباشد یا دین در آن جایگاهی نداشته باشد، راه حل مناسبی نخواهد بود.(۱۲)

تصمیم بگیریم و اجرا کنیم

پس از بررسی راه حل‌‍‌های متعدد، در چهارمین مرحله، باید برای شیوه ی کار تصمیم بگیرید. اگر راه حل‌‍‌ها به خوبی ارزیابی شده باشند. و با موقعیت منطبق باشند، می‌توانید تصمیم بگیرید تا موثرترین و کم هزینه‌ترین راه حل را به کار گیرید. در این زمینه، نتایج کار را بررسی کنید و بدانید که نباید از قانون « این است و جز این نیست» استفاده کنید؛ زیرا ممکن است راه حل‌‍‌های صحیح و فراوانی برای هر مسئله وجود داشته باشد. اگر با یک راه حل نتوانستیم. نتیجه بگیریم، نباید ناامید شویم، باید از راه حل‌‍‌های دیگر بهره بگیریم. برای دستیابی به تصمیمی مناسب، باید مشورت را پشتوانه ی کار خود قرار دهیم.
تدابیر فردی و اجتماعی، ارتباطی دو سویه با اجزا و عوامل اطراف دارد و بر اساس میزان شناخت صحیح از آنها، تصمیمات و تدابیر انسان تکامل بیشتری پیدا می‌کند و هماهنگی بیشتری با نظام هستی می‌یابد. تصمیمات بر پایه ی رحمت و خیرخواهی است و به هر میزان که تناسب تصمیم با موقعیت بیشتر رعایت شود، اثر تصمیم ماندگارتر و پربرکت‌تر خواهد بود. هماهنگی با قواعد و اصول حاکم بر هستی، جهت کلی تصمیمات را مشخص می‌کند و اجرای صحیح تصمیمات به شناخت درست از واقعیت‌‍‌ها وابسته است. این تصمیمات، بر اساس میزان انطباق با اصول و مبانی، موجب خشنودی خداوند متعال و به مرور زمان، بروز آثار مثبت در زندگی می‌شود. نظام ارزشی، محور تصمیمات و عامل حکیمانه بودن آنهاست. هر تدبیری گرایش آرمانی خود را از اصول و مبانی، و واقعیت خود را از شناخت صحیح موضوع به دست می‌آورد. تعامل درست این دو، تدابیر و تصمیمات را حکیمانه می‌سازد و آنها را از تصمیمات تکلیف گرایانه و مصلحت گرایانه متمایز می‌کند. سرانجام، تصمیم گیرنده بر اساس بازتاب تصمیمات، به اصلاح و ارتقای آنها می‌پردازد.
در زمینه ی تصمیم گیری صحیح به این نکات باید توجه کرد:
– هر تصمیم درستی باید متقن، محکم و پایدار باشد. در اصل، اگر مبنای هر تصمیم حزم و دوراندیشی باشد، نتیجه ی، آن پیروزی و موفقیت است.(۱۳)
– تصمیم متقن، بهره‌مند از مشورت صاحبان عقل است؛(۱۴)
– تصمیم گیرنده ی قوی کسی است که انعطاف پذیر باشد و با مردم زمان خود مدارا کند؛(۱۵)
– نعمت‌‍‌ها و دارایی‌‍‌های موجود، نباید انسان را از تلاش برای آینده بازدارد. تصمیمی صحیح است که انسان را به وضعیت موجود مشغول نسازد؛(۱۶)
– تصمیم درست برای آینده زمانی رخ می‌دهد که به وظیفه امروز عمل شده باشد. بنابراین، اگر کسی با تأخیر کار امروز به فردا، برای فردا تصمیم می‌گیرد، به طور حتم شکست خواهد خورد؛(۱۷)
– تصمیم گیرنده ی خوب کسی است که هنگام غضب، کیفر ندهد و قبل از فرارسیدن زمان پاداش، فرصت را برای پاداش دادن غنیمت شمارد؛(۱۸)
– زمان شناسی برای تصمیم‌گیری بسیار مهم است. کسی که زمان خود را خوب بشناسد، برای حوادث آینده خود را آماده می‌سازد و بهتر تصمیم می‌گیرد؛(۱۹)
– اگر کسی حکیمانه تصمیم بگیرد و دیگران او را به حکمت بشناسند، برای تصمیمات او ارزش قایل می‌شوند و آنها را می‌پذیرند؛(۲۰)
– کسی که به احکام شریعت آشنا باشد، می‌تواند درست تصمیم بگیرد، وگرنه به گمراهی کشیده می‌شود و دیگران را نیز گمراه می‌کند؛(۲۱)
– تصمیم گیرنده باید بداند آنچه می‌فهمد، بسیار کم است. بنابراین، باید با دقت و با توکل بر خدای منان تصمیم بگیرد و همواره از خداوند برای اتخاذ تصمیم مناسب یاری بخواهد.(۲۲)
– تصمیم گیرنده، اگر تفاوت‌‍‌های فردی و اجتماعی را نشناسد، از نظر فکری، ضعیف است و برای برطرف کردن این ضعف، باید با گوناگونی و تفاوت‌‍‌های مردم آشنا شود.(۲۳)

آزمون و ارزیابی نهایی داشته باشیم

اگر راه حل به کار گرفته شده موفقیت را در پی داشت، نتیجه ی مطلوب حاصل شده است، وگرنه باید مراحل گوناگون حل مسئله، بار دیگر مرور شود تا ببینیم آیا مسئله درست تعریف شده است، آیا همه ی راه حل‌‍‌های مسئله بررسی شده است، آیا در قضاوت و رتبه بندی راه حل ها، جهت گیری منفی وجود داشته است و آیا حل مسئله با مقصود ما ارتباط واقعی داشته است؟
اینکه راه حل، در مرحله ی اول با همه ی دقتی که در آن اعمال می‌شود، نقض‌‍‌هایی داشته باشد و به نحوی، حالت آزمایش و خطا در آن راه پیدا کند، پدیده‌ای طبیعی است.
افزون بر امتحان کردن راه حل، باید درباره ی کسانی که آنان را امین خود می‌دانیم و راه حل آنها را می‌پذیریم، بیشتر دقت کنیم. برای اینکه احتمال خطا را کاهش دهیم، در صورتی می‌توانیم از راه حل‌‍‌ها استفاده کنیم که با افراد شایسته و دانا درباره ی موضوع، مشورت کرده باشیم. در این زمینه، حضرت علی(علیه السلام) می‌فرمایند: «پیش از اختبار و بررسی، به کسی تکیه و اعتماد کردن، نشانه ی کم عقلی است».(۲۴) بررسی و دقت درباره ی افرادی که راه حل‌‍‌ها را از آنها کسب می‌کنیم، معیاری است که دوست و دشمن را از یکدیگر جدا می‌کند و باعث دوام و پایداری در رسیدن به مقصود می‌شود. کسی که بدون بررسی اقدام کند، از روی ناچاری، به بیگانه تکیه خواهد کرد، بیراهه خواهد رفت و از راه حل درست باز خواهد ماند.(۲۵) پس بررسی مجددی ضروری است تا انسان از خطاهای پیش آمده جلوگیری کند.
در روایتی از امام علی(علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: «زیرک، کسی است که افزون بر برنامه ریزی، برای بهبودی امروز در مقایسه با دیروز، عقل مذمت از خود داشته باشد، کارهای خود را امتحان کند و در تصمیمات نامناسب، خود را مذمت کند».(۲۶)

پی‌نوشت‌ها
۱- محمد تقی مصباح یزدی، انسان سازی در قرآن، ص ۲۳۳-
۲- جمعی از نویسندگان روان شناسی اجتماعی با نگرش اسلامی، ص ۱۱۲-
۳- محمد باقریان، تصمیم گیری حکیمانه، ص ۲۹-
۴- محمدتقی مصباح یزدی، خودشناسی برای خودسازی، ص ۱۱-
۵- قال علی(علیه السلام) نال الفوز الاکبر من ظفر بمعرفه النفس؛ افضل الحکمه معرفه الانسان نفسه؛ العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزّهها عن کل ما یبعّدها؛ و…(عبدالواحد آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ج ۲، ص ۴۱۹).
۶- لورا ای. برک، روان شناسی رشد، ترجمه ی یحیی سید محمدی، ج ۲، ص ۷۰-
۷- شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ص ۱۵۶-
۸- قال علی(علیه السلام) من جهل وجوه الآراء أعیته الحیل(عبدالواحد آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ص ۴۴۳).
۹- قال علی(علیه السلام): الکیس صدیقه الحق و عدوه الباطل(همان، ص ۳۱۱).
۱۰- قال علی(علیه السلام): الکیس من قصر آماله(همان).
۱۱- قال علی(علیه السلام): الکیس من ملک عنان شهوته(همان).
۱۲- قال علی(علیه السلام): الکیس أصله عقله و مروء ته خلقه و دینه حسبه(همان).
۱۳- قال علی(علیه السلام): اصل العزم الحزم و ثمرته الظفر(همان، ص ۴۷۶).
۱۴- قال علی(علیه السلام): الحزم النظر فی العواقب و مشاوره ذوی العقول(همان)
۱۵- قال علی(علیه السلام): الحازم من داری زمانه(همان).
۱۶- قال علی(علیه السلام): الحازم من لا یشغله النعمه عن العمل للعاقبه(همان).
۱۷- قال علی: احزم الناس رایاً من انجز وعده و لم یوخر عمل یومه لغده(همان).
۱۸- قال علی(علیه السلام): الحازم من یوخر العقوبه فی سلطان الغضب و یعجل مکافاه الاحسان اغتناما لفرضه الامکان(همان، ص ۴۷۴).
۱۹- قال علی(علیه السلام): ان من عرف الایام لن یفعل عن الاستعداد(محمد بن علی بن بابویه قمی(شیخ صدوق)، من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۴۰۶).
۲۰- قال الصادق(علیه السلام): من عرف بالحکمه لحظته العیون بالوقار(محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۱، ص ۱۸۳).
۲۱- قال الصادق(علیه السلام): من عرف شرائع الحکم لم یضل(همان، ج ۶۵، ص ۳۷۰-
۲۲- قال الصادق(علیه السلام) : ان العالم من عرف آن ما یعلم فیما لا یعلم قلیل(همان، ج ۷۴، ص ۲۰۵).
۲۳- عن ابی عبدالله(علیه السلام): قال: من عرف الاختلاف فلیس بمستضعف(همان، ج ۶۹، ص ۱۶۲).
۲۴- قال علی(علیه السلام): الطمأنینه الی کل احد قبل الاختیار من قصور العقل(عبدالواحد آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص ۴۱۶).
۲۵- قال علی(علیه السلام): قدم الاختبار فی اتخاذ الاخوان: فان الاختیار معیار یفرق بین الاخیار و الاشرار، من اتخذ اخا بعد حسن الاختیار دامت صحبته و تأکدت مودته و من اتخذ اخاً من غیر اختبار الجاه الاضطرار الی مرافقه الاشرار(همان).
۲۶- قال علی(علیه السلام)؛ الکیس من کان یومه خیراً من أمسه و عقل الذم عن نفسه(همان، ص ۴۴۳).
منبع مقاله: حسین زاده، علی؛ خانواده موفق: ارتباط والدین و فرزندان(۱۳۹۰)، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمه الله)و دانشگاه کاشان، چاپ اول.
 

كودك‌ و مسجد

آنجا كه‌ از تعليم‌ و تربيت‌ نسل‌ نو و ساختار بنيه‌ فرهنگی جوانان‌ سخن‌ در ميان‌ است‌ بالطبع‌ آمادگيهای روحی آنان‌ در دوران‌ كودكی، در صفحه‌ تحقيق‌ دانشمندان‌ علوم‌ تربيتی و روان‌ شناسان‌ نقش‌ می بندد.
دوران‌ كودكی انسان‌ نسبت‌ به‌ ديگر حيوانات‌، طولانی تر و حساس‌ تراست‌ . كودك‌ به‌ مراتب‌، بيشتر از ديگر حيوانات‌ به‌ مراقبت‌ و پرستاری والدين‌ نياز دارد.
هر چند روان‌ شناسان‌ در باب‌ تعليم‌ و تربيت‌ كودك‌ ديدگاهها و فرضيه‌ های سه‌ گانه‌ ای دارند و به‌ پيروان‌ : «فرضيه‌ يادگيری» ، « رشدگرايان‌» و «روانشناسان‌ نوين‌ انسان‌ گرايانه‌» تقسيم‌ شوند، اما وجه‌ غالب‌ با پيروان‌ «فرضيه‌ يادگيری» است‌ . اين‌ فرضيه‌ ، ديدگاه‌ منطقی تری دارد و بسياری از پيروان‌ ديگر فرضيه‌ ها هم‌ در اين‌ ديدگاه‌ شريكند.
طبق‌ اين‌ نظريه‌ ، كودكان‌ آن‌ چيزی می شوند كه‌ والدين‌ از آنان‌ می سازند. درحقيقت‌ والدين‌ ، آموزگاران‌ و ديگران‌، به‌ انديشه‌ و رفتار كودك‌ سازمان‌ می دهند(ويليام‌،1373).
طبق‌ اين‌ تفكر، « دوران‌ كودكی به قدری حساس‌ است‌ كه‌ اگر از فرصت‌ آن‌ استفاده‌ نشود و طفل‌ ساخته‌ و پرداخته‌ نشود ، امكان‌ بازسازی او هيچگاه‌ چون‌ اول‌ مقدور نتواند بود و در بسياری از موارد ، دوباره‌ سازی او امری قريب‌ به‌ محال‌ است‌ . در حدود 3 تا 6 سالگی ، رشد كودك‌ بسيار سريع‌ است‌ . و در همين‌ دوره‌ بحرانی رشد است‌ كه‌ می توان‌ به‌ پرورش‌ شخصيت‌ او همت‌ گماشت‌ ، عادات‌ نيكو و ضروری را در او ايجاد كرد، و او را به‌ رعايت‌ اصول‌ و مقررات‌ زندگی فردی و اجتماعی وادار نمود»(قائمی اميری،خانواده‌ و تربيت‌ كودك‌ ،1350).

فرهنگ‌

سعدی در اين‌ باره‌ ، چنين‌ سروده‌ است‌ ( سعدی ،گلستان‌،باب‌ تعليم‌ و تربيت‌ ):

هــــر كــــه‌ در خرديش‌ ادب‌ نكنند
در بزرگی فلاح‌ از او بــــرخاست‌
چرب‌ تر را چنانكه‌ خـــواهی پيچ‌
نشود خشك‌ ، جز به‌ آتش‌ راست‌

حتی روسو قدم‌ فراتر نهاده‌ و معتقد است‌ كه‌ تكوين‌ عادات‌ در كودك‌ ، بلافاصله‌ پس‌ از تولد او آغاز می شود، وی می گويد: «تكرار می كنم‌ ، تربيت‌ آدمی از زمان‌ تولد او شروع‌ می شود . قبل‌ از سخن‌ گفتن‌ و شنيدن‌ ، به‌ ياد گرفتن‌ مشغول‌ است‌ ، تجربه‌ و آزمايش‌ درسها را پيش‌ بينی می كند . همان‌ دقيقه‌ كه‌ دايه‌ خود رامی شناسد درحقيقت‌ خيلی تحصيل‌ كرده‌ است‌ . اگر ترقی انسان‌ را – در هر قدر هم‌ كه‌ خرفت‌ باشد – از حين‌ ولادت‌ تا آنجا كه‌ رسيده‌ تعقيب‌ نماييد ، از معلومات‌ او متحير خواهيد شد «حجتی ،اسلام‌ وتعليم‌ وتربيت‌ ،ج‌ 1،264)
دكتر الكسيس‌ كارل‌ ، فيزيولوژيست‌ ، جراح‌ و زيست‌ شناس‌ معروف‌ فرانسوی ، بر اين‌ باور است‌ : برای آنكه‌ تعليم‌ و تربيت‌ مفيد افتد، بايد خيلی زودتر از آنچه‌ عموماً امروز می كنند ، شروع‌ شود. يعنی از هفته‌ های اول‌ بعد از تولد ، ابتدا بايد به‌ مسائل‌ فيزيولوژيكی منحصر شود. و بعد از سال‌ اول‌ به‌ مسائل‌ روانی توجه‌ شود. ارزش‌ زمان‌ برای كودك‌ و پدر و مادرش‌ يكسان‌ نيست‌ . يك‌ روز در يك‌ سالگی ، خيلی طولانی تر از يك‌ روز در 30 سالگی است‌ . و شايد، شش‌ برابر حوادث‌ فيزيولوژيكی و روانی راشامل‌ است‌ . بنابر اين‌ نبايد چنين‌ دوران‌ پرمايه‌ كودكی را بدون‌ كشت‌ گذاشت‌ . محتملاً، در طول‌ 6 سال‌ اول‌ زندگی نتيجه‌ اجرای مقررات‌ زندگی قطعی تر است‌ ( كارل‌، راه‌ رسم‌ زندگی ،118).
اما بر خلاف‌ معتقدات‌ روانشناسان‌ غربی، كه‌ تربيت‌ كودك‌ را از هفته‌ های اول‌ بعد از تولد می دانند ، ديدگاه‌ اسلامی آن‌ را خيلی جلوتر و حتی به‌ دوران‌ قبل‌ از انعقاد نطفه‌ در رحم‌ مادر مرتبط‌ می شناسد.
بر اين‌ اساس‌ ، بيانات‌ پيشوايان‌ دين‌ مبين‌ اسلام‌ ، مشحون‌ از دستورها و مقررات‌ خاصی است‌ كه‌ هم‌ درباره‌ آداب‌ نكاح‌ و مجامعت‌ تذكراتی داده‌ و هم‌ به‌ تاثير آن‌ دستورها به‌ شكل‌ بندی بهداشت‌ جسمی و روان‌ كودك‌ چه‌ در شكم‌ مادر و چه‌ بعد از تولد تاكيد كرده‌ است‌ .بايد دانست‌ كه‌ اسلام‌ در باب‌ تعليم‌ و تربيت‌ ، فراتر از ديگران‌ انديشيده‌ است‌ ، بر اين‌ ديدگاه‌ پا می فشارد كه‌: « السعيد من‌ سعد فی بطن‌ امه‌، والشقی من‌ شقی فی بطن‌ امه‌» ( نيكبخت‌ كسی است‌ كه‌ در رحم‌ مادر به‌ نيكبختی رسيده‌ است‌، و بدبخت‌ كسی است‌ كه‌ در شكم‌ مادر به‌ بدبختی رسيده‌ است‌ » (محمدی ری شهری ، ميزان‌ الحكمة‌ ،ج‌ 5 ،129 ).
بنابراين‌ بايد در نظر داشت‌ كه‌ برای مسجدی بارآوردن‌ كودك‌ و اهل‌ نماز كردن‌ او ، والدين‌ به‌ طی چنين‌ مسيری نياز دارند، زيرا كارآمد ترين‌ و پربازده‌ ترين‌ مرحله‌ پرورش‌ كودك‌ – مطابق‌ با اخلاق‌ اسلامی و عادات‌ نيكوی فردی و اجتماعی – همين‌ دوران‌ كودكی او است‌ . كودك‌ در چنين‌ مرحله‌ ای ، آمادگی پذيرش‌ هر گونه‌ اخلاق‌ ، آداب‌ و عادات‌ را به‌ راحت‌ ترين‌ وجه‌ دارد.
راسل‌ می گويد: « سرعتی كه‌ طفل‌ شيرخوار در كسب‌ عادت‌ به‌ كار می برد، شگفت‌ آور است‌ . كسب‌ هر گونه‌ عادت‌ بد، سدی در برابر كسب‌ عادات‌ خوب‌ در اوايل‌ كودكی خواهد بود. به‌ همين‌ جهت‌ ، تكوين‌ عادت‌ در اوايل‌ كودكی ، بسيار مهم‌ به‌ شمار می رود چه‌ اگر عادتهای اولی نيك‌ باشد ، در آينده‌ از تشويقهای بی پايان‌ نجات‌ خواهيم‌ يافت‌ به‌ علاوه‌ عادتی كه‌ در آغاز عمر كسب‌ می شوند، در دورهای بعدی زندگی پايدار می مانند و همانند غرايز ، مؤثر و مسلط‌ خواهند بود. و عادات‌ منافی با آنها كه‌ بعدها كسب‌ می شوند ممكن‌ نيست‌ به‌ آن‌ درجه‌ از تاثير و تسلط‌ برسند . از اين‌ رو ، عادات‌ نخستين‌ بايد مورد توجه‌ كامل‌ قرار گيرند» ( فلسفی ، اخلاق‌، ج‌1، 277).
انجام‌ دادن‌ مداوم‌ تكاليف‌ دينی و برخی از اعمال‌ عبادی در اسلام‌ به ويژه‌ نماز ، به‌ تمرين‌ در دوران‌ كودكی نياز دارد، تا پس‌ از طی مراحل‌ رشد جسمانی و رسيدن‌ به‌ حد بلوغ‌، در برگزاری آن‌ احساس‌ سنگينی و مسامحت‌ بيجا به‌ وجود نيايد و احياناً به‌ ترك‌ آن‌ منجر نشود.
در روايتی از امام‌ صادق‌(ع‌) به‌ نقل‌ از پدر بزرگوارش‌ چنين‌ نقل‌ شده‌ است‌: كان‌ علی بن‌ الحسين‌(ع‌) يأمر الصبيان‌ ان‌ يصلوا المغرب‌ و العشاء جميعاً و الظهر و العصر جميعاً فيقال‌ له‌ يصلون‌ فی غير وقتها ، فيقول‌ هو خير من‌ ان‌ يناموا فيها (حضرت‌ امام‌ زين‌ العابدين‌(ع‌) همواره‌ بچه‌ ها را به‌ برگزاری نماز مغرب‌ و عشاء و ظهر و عصر، فرمان‌ می دادند . به‌ حضرت‌ گفته‌ می شود كه‌ بچه‌ ها نماز را در غير وقت‌ آن‌ می خوانند . پس‌ ايشان‌ می فرمايند: آن‌، بهتر از اين‌ است‌ كه‌ در وقتش‌ بخوابند) ( نوری ،مستدرك‌ الوسائل‌ ، ج‌3، 19).
مراد امام‌ اين‌ است‌ كه‌ آنان‌ تكليفی در اين‌ خصوص‌ ندارند بلكه‌ منظور عادت‌ و تمرين‌ دادن‌ آنان‌ به‌ نماز و رفع‌ احساس‌ سنگينی نسبت‌ به‌ نماز است‌ . از جمله‌ قوانين‌ سودمندی كه‌ دانشمندان‌ تعليم‌ و تربيت‌ به‌ آن‌ رسيده‌ اند « قانون‌ ممارست‌ و تكرار» و «قانون‌ تشويق‌» است‌ .
ثورنديك‌ « Thorandike » متوجه‌ اهميت‌ اين‌ قانون‌ شد كه‌ اعاده‌ و تكرار هر امری ، به‌ حفظ‌ آن‌ منجر میگردد. و به‌ عكس‌ ، اهمال‌ در تكرار ، موجب‌ فراموشی و نسيان‌ خواهد بود. (حجتی ،اسلام‌ و تعليم‌ و تربيت‌ ،ج‌2،220).
اين‌ قانون‌ ، همان‌ سخنی است‌ كه‌ مولی الموحدين‌ حضرت‌ علی(ع‌) در جملات‌ كوتاه‌ خود 1400 سال‌ قبل‌ فرمودند:« العادة‌ طبع‌ ثان‌» (عادت‌ ، سرشت‌ دوم‌ است‌) (آمدی ،تصنيف‌ غررالحكم‌ و دررالكلم‌ ،322).
« للعادة‌ علی كل‌ انسان‌ سلطان‌» عادت‌ برای انسانها به‌ منزله‌ پادشاه‌ و فرمانرواست‌ (آمدی ،تصنيف‌ غررالحكم‌ و دررالكلم‌،322)
«الفضيلة‌غلبة‌ العادة‌» فضيلت‌ نتيجه‌ پيروزی بر عادت‌ است‌ )(آمدی،تصنيف‌ غررالحكم‌ و دررالكلم‌ ،322).
با اهتمام‌ و التفاوت‌ به‌ نقش‌ عادات‌ در زندگی معنوی آينده‌ كودكان‌ است‌ كه‌ ما همواره‌ خواهيم‌ توانست‌ فرزندان‌ خود را به‌ شاهراه های اسلامی هدايت‌ كنيم‌ و آنان‌ را از كجرويها و افتادن‌ به‌ دست‌ اندازهای جاده‌ ای رهايی بخشيم‌ . آنگاه‌ راهزنان‌ فريبنده‌ و مهاجمان‌ با فضولات‌ فرهنگی ، يارای مقاومت‌ با ايمان‌ و اعتقاد راسخ‌ آنان‌ را نخواهند داشت‌ .
اكنون‌ بجاست‌ اين‌ سوال‌ مطرح‌ شود: با توجه‌ به‌ اهميت‌ عادت دهی كودكان‌ در مساجد، اسلام‌ در قبال‌ مسجد رفتن كودكان‌ چه‌ ديدگاهی دارد؟
در جواب‌ اين‌ سوال‌، بايد گفت‌ كه‌ در نگاهی به‌ احاديث‌ و روايات‌ وارده‌ با پاسخهای دوگانه‌ ای مواجه‌ می شويم‌ :
1- احاديثی كه‌ ورود كودكان‌ را به‌ مسجد مكروه‌ می شمارد.
2- احاديثی كه‌ دليل‌ بر جواز حضور كودكان‌ در مسجد، و تشويق‌ بدان‌ امراست‌ .
در دو سه‌ حديثی كه‌ به‌ طرق‌ مختلف‌ در باب‌ كراهيت‌ حضور كودكان‌ در مساجد وارد شده‌ است‌ صرف‌ نظر از اينكه‌ تقدم‌ و تاخری در كلمات‌ آنها مشاهده‌ می شود چنين‌ است‌: « جنبوامساجدكم‌ مجانينكم‌ وصبيانكم‌ » (حضرت‌ رسول‌ اكرم‌(ص‌) می فرمايند: از مساجدتان‌، ديوانگان‌ و كودكان‌ خود را دور نگه‌ داريد . (نوری ،مستدرك‌ الوسائل‌ ،ج‌1، 230)
البته‌، شماری از علمای اهل‌ سنت‌ از اين‌ حديث‌، حكم‌ عدم‌ جواز ورود كودك‌ را به‌ مسجد استنباط‌ كرده‌ و بدان‌ فتوی داده‌ اند . قابسی از مالك‌ نقل‌ می كند: اگر كودك‌ در سنين‌ بازی و شيطنت‌ است‌ ، من‌ ورود او را به‌ مسجد جايز نمی دانم‌ ( داغ‌،تاريخ‌ تعليم‌ و تربيت‌ دراسلام‌،123)
اما در مقابل‌ اين‌ حديث ما در ماخذ دينی شاهديم‌ كه‌ پيامبر(ص‌) و اصحاب‌ ، بچه‌ های خود را به‌ مسجد می آورند. نه‌ تنها بچه‌ های سه‌ چهار ساله‌ بلكه‌ زنان‌ اصحاب‌ با بچه‌ های شيرخوار خود در نمازهای جماعت‌ حاضر می شدند.
روايات‌ نشان‌ نمی دهند كه‌ پيامبر رحمت‌(ص‌) حتی در يك‌ مورد بر آنان‌ يا بر والدين‌ آنان‌، نهيب‌ زده‌ يا به‌ آوردن‌ بچه‌ هايشان‌ به‌ مسجد اعتراض‌ كرده‌ باشند . بلكه‌ بر عكس‌ ، عكس‌ العملهايی كه‌ حاكی از تشويق‌ و رضايت‌ است‌ ، ازجانب‌ آن‌ حضرت‌ مشاهده‌ می شد.
ابن‌ عمر درباره‌ پيامبر(ص‌) چنين‌ می گويد:« رايت‌ رسول‌ الله‌(ص‌) علی المنبر يخطب‌ الناس‌ ، فخرج‌ الحسن‌ فعثر ، فسقط‌ علی وجهه‌، فنزل‌ علی المنبر يريد اخذه‌ ، فاخذه‌ الناس‌ فاتوا به‌، قال‌ قاتل‌ الله‌ الشيطان‌ : ان‌ الولد فتنه‌ و الله‌ ماعلمت‌ انی نزلت‌ من‌ المنبر حتی اتيت‌ به‌ » (رسول‌ خدا ص‌ ) را ديدم‌ كه‌ در منبر برای مردم‌ سخنرانی می كردند ( امام‌) حسن‌(ع‌) در خروج‌ از مسجد پايش‌ ليز خورد و به‌ زمين‌ افتاد . حضرت‌ از منبر پايين‌ آمد تا او را بگيرد. مردم‌ او را گرفتند و به‌ ايشان‌ دادند .حضرت‌(ص‌) فرمودند: خدا شيطان‌ را بكشد. واقعاً فرزند موجب‌ آزمايش‌ است‌ . به‌ خدا قسم‌ ، هيچ‌ متوجه‌ پايين‌ آمدن‌ از منبر نشدم‌ ، تا اينكه‌ او به‌ من‌ رسانده‌ شد(هندی كنزالعمال‌ ،ج‌16، 289)
گاهی ، پيغمبر(ص‌) در حال‌ سجده‌ بودند، كه‌ امام‌ حسن‌(ع‌) می آمدند و بر پشت‌ پيامبر(ص‌) می نشستند . پيغمبر (ص‌) به‌ همان‌ حال‌ می ماندند و سجده‌ را طول‌ می دادند (شريف‌ قرشی ،زندگانی حسن‌ بن‌ علی(ع‌) ،ج‌1، 68)
شبی پيامبر(ص‌) نماز عشاء می گذاشتند و سجده‌ ای بسيار دراز به‌ جا آورند . پس‌ از پايان‌ نماز، علت‌ را از ايشان‌ پرسيدند ، پيامبر(ص‌) فرمودند: پسرم‌ حسن‌ بر پشتم‌ سوار بود، و ناراحت‌ بودم‌ كه‌ پياده‌ اش‌ كنم‌ (شريف‌ قرشی،زندگانی حسن‌ به‌ علی(ع‌) ،ج‌1، 68)
حتی ابوقتاة‌ انصاری روايتی كه‌ حاكی از نهايت‌ توجه‌ پيامبر(ص‌) به‌ كودكان‌ در اثنای نماز است‌ ، نقل‌ می كند كه‌ شايد برای ما غير منتظره‌ بنمايد . و در صورت‌ صحت‌ روايت‌ ممكن‌ است‌ آن‌ را مغاير با اصل‌ حضور قلب‌ در نماز تلقی بنماييم‌ . او چنين‌ می گويد: «ان‌ رسول‌ الله‌(ص‌)كان‌ يصلی و هو حامل‌ امامه‌ بنت‌ زينب‌ بنت‌ رسول‌ الله‌(ص‌) و لابی العاص‌ بن‌ ربيعه‌ بن‌ عبد شمس‌ ، فاذاسجد وضعها و اذا قام‌ حملها » (همانا رسول‌ خدا(ص‌) و همسر ابی العاص‌ ، را در بغل‌ می گرفتند و هنگام‌ سجده‌، او را زمين‌ می گذاشتند و در قيام‌ ، او را بر می داشتند) (عبدالباقی ،اللولو و المرجان‌ ،ج‌1،109).
دو روايت‌ ديگر كه‌ بر حضور كودكان‌ شيرخوار و خردسال‌ در مسجد دلالت‌ می كند، جالب‌ توجه‌ است‌ .صاحب‌ مستدرك‌ الوسائل‌ ، از كتاب‌ عدة‌الداعی چنين‌ نقل‌ می كند: « صلی رسول‌ الله‌(ص‌) بالناس‌ يوماً فخخف‌ فی الراكعين‌، فلما انصرف‌ قال‌ له‌ الناس‌ يا رسول‌ الله‌ رأيناك‌ خففت‌ هل‌ حدث‌ فس‌ الصلاة‌؟ قال‌ : و ماذاك‌ ، قالوا خففت‌ فی راكعتين‌ الاخرتين‌ ، فقال‌ ا و ما سمعتم‌ صراخ‌ الصبی ، و فی حديث‌ آخر: خشيت‌ ان‌ يشتغل‌ به‌ خاطر ابيه‌» (روزی رسول‌ خدا(ص‌) با مردم‌ نماز می گزاردند كه‌ دو ركعت‌ آخر را سبكتر كردند. پس‌ از اتمام‌ نماز ، مردم‌ گفتند: يارسول‌ الله‌ ، متوجه‌ سبك‌ كردن‌ نماز شديم‌ . آيا اتفاقی در نماز روی داد؟ فرمودند: چطور مگر ؟ گفتند: دو ركعت‌ آخر را سبك‌ برگزار كرديد.فرمودند: آيا صدای گريه‌ بچه‌ را نشنيديد؟! و درحديث‌ ديگری هست‌ كه‌ فرمودند: ترسيدم‌ فكر پدرش‌ بدان‌ مشغول‌ شود(نوری ،مستدرك‌ الوسائل‌ ،ج‌6، 503)
رسول‌ خدا(ص‌) در حديث‌ ديگری نيز می فرمايند: «انی لاقوم‌ الی الصلوة‌ اريد ان‌ اطول‌ فيها فاسمع‌ بكاء الصبی فاتجوز فی صلاتی كراهية‌ ان‌ اشق‌ علی امه‌»(من‌ به‌ نماز می ايستم‌ و می خواهم‌ تا آن‌ را طولانی سازم‌ .پس‌ ،گريه‌ كودكی را می شنوم‌.وچون‌ خوش‌ نمی دارم‌ كه‌ بر مادر او سخت‌ گيری كنم‌ ، نماز را سبك‌ برگزار می كنم‌ .(بخاری ،صحيح‌ ،ج‌1،1397 زبيدی ، مختصرصحيح‌ البخاری ،108 ،بلاغی پيامبر رحمت‌ ،23)
در حديث‌ ديگری ضمن‌ دلالت‌ بر حضور كودكان‌ در مساجد چگونگی شركت‌ آنان‌ در صفوف‌ جماعت‌ ، بدين‌ گونه‌ بيان‌ شده‌ است‌ : «عن‌ جابر، عن‌ ابی جعفر(ع‌) قال‌: سألته‌ عن‌ الصيبان‌ اذا صفوا فی الصلوه‌ المكتوبة‌، قال‌: لاتؤخر و هم‌ عن‌ الصلوة‌ و فرقوا بينهم‌» (جابر نقل‌ می كند كه‌ امام‌ باقر(ع‌) درباره‌ كودكانی كه‌ در نماز واجب‌ حضور می يابند پرسيدم‌ .حضرت‌ فرمودند: آنان‌ را در آخر صفهای جماعت‌ با هم‌ نگذاريد ، بلكه‌ جداگانه‌ در بين‌ بزرگسالان‌ پراكنده‌ سازيد)(طباطبائی بروجردی ،جامع‌ احاديث‌ الشيعة‌، ج‌ 6، 459)
باتوجه‌ به‌ احاديث‌ و رواياتی كه‌ ياد آور شديم‌ ، اگر جمع‌ بندی صحيحی به‌ عمل‌ نيايد شايد اين‌ شبهه‌ ايجاد شود كه‌ احاديث‌ مشمول‌ نوعی تناقض‌ گويی شده‌ اند، در حالی كه‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ چنين‌ نيست‌ . صدور احاديثی از قبيل‌ :«جنبوا مساجدكم‌ مجانينكم‌ وصبيانكم‌ ….»نشان‌ می دهد كه‌ اين‌ حديث‌ شريف‌ ، كودكانی را در نظر دارد كه‌ در حركات‌ خود و در شيطنت‌ و شلوغ‌ كاری بسان‌ ديوانگان‌ عمل‌ می نمايند و در صورت‌ حضور در مسجد ، موجب‌ آلودگی يا ايجاد بی نظمی غيرمتعارف‌ در مسجد می شوند. اين‌ احتمال‌ هم‌ وجود دارد كه‌ در جامعه‌ آن‌ روز با توجه‌ به‌ شرايط‌ و عدم‌ امكاناتی از قبيل‌ پوشاك‌ مناسب‌ بچه‌، حضور كودكان‌ چه‌ بسا موجب‌ آلودگی مسجد و حاضران‌ در مسجد می شد.
طبق‌ نظر فقيه‌ بزرگوار شهيد ثانی(ره‌) : «مراد كودكانی است‌ كه‌ به‌ طهارت‌ آنان‌ اعتمادی نيست‌ يا اينكه‌ خوب‌ و بد را تشخيص‌ نمی دهند اما بچه‌ مميزی كه‌ طهارت‌ او مورد وثوق‌ است‌ و خودش‌ نيز بر نمازها مواظبت‌ می نمايد ،كراهيتی بر آن‌ متوجه‌ نيست‌ بلكه‌ سزاوار است‌ او را به‌ آمدن‌ مسجد تمرين‌ داد همچنانكه‌ لازم‌ است‌ برای نماز تمرين‌ و عادت‌ داده‌ شود »(عاملی ،الروضة‌البهية‌ ،ج‌1، 96)
آيت‌ الله‌ شهيد مطهری، در يكی از گفتارهای خود در توضيح‌ آيه‌:«وامر اهلك‌ بالصلاة‌و اصطبر عليها»(طه‌ 55/)(اهلت‌ را به‌ نماز دستور بده‌ و بر نماز صبر كن‌) چنين‌ بيان‌ می كند: «…..بچه‌ ها را از كودكی بايد به‌ نماز تمرين‌ داد….بچه‌ را بايد در محيط‌ مشوق‌ نماز خواندن‌ برد .اين‌ به‌ تجربه‌ ثابت‌ شده‌ است‌ كه‌ اگر بچه‌ به‌ مسجد نرود، اگر در جمع‌ نباشد نمازخواندن‌ جمع‌ را نبيند به‌ اين‌ كار تشويق‌ نمی شود. چون‌ اصلاً حضور در جمع‌ مشوق‌ انسان‌ است‌ آدم‌ بزرگ‌ هم‌ وقتی خودش‌ را در جمع‌ اهل‌ عبادت‌ می بيند روح‌ عبادت‌ بيشتری پيدا می كند بچه‌ كه‌ ديگر بيشتر تحت‌ تأثير است‌ … بايد با بچه‌ های خودمان‌ ، برنامه‌ مسجد رفتن‌ داشته‌ باشيم‌ ، تا بچه‌ ها با مساجد و معابد آشنا بشوند. ما خودمان‌ از بچگی با مساجد و معابد آشنا بوديم‌ در اين‌ اوضاع‌ و احوال‌ امروز چقدر به‌ مسجد می رويم‌ كه‌ بچه‌ های ما كه‌ هفت‌ ساله‌ شده‌ اند به‌ دبستان‌ و بعد به‌ دبيرستان‌ و بعد به‌ دانشگاه‌ رفته‌ اند ولی اصلاً پايشان‌ به‌ مساجد نرسيده‌ است‌ بروند؟ خوب‌ اينها قهراً از مساجد فراری می شوند حالا، ممكن‌ است‌ بگوييد وضع‌ مساجد خراب‌ است‌ كثيف‌ است‌ يا مثلاً يك‌ روضه‌ خوان‌ می آيد و حرف‌ چنان‌ و چنين‌ می زند .آنها را هم‌ وظيفه‌ داريم‌ كه‌ درست‌ بكنيم‌ وظيفه‌ كه‌ در يكجا تمام‌ نمی شود وضع‌ مساجد خودمان‌ را هم‌ بايد اصلاح‌ بكنيم‌ (مطهری ،گفتارهای معنوی ،94)
از طرفی ديگر بايد به‌ نكته‌ ظريف‌ توجه‌ داشت‌ كه‌ منع‌ بچه‌ از مسجد ، با منع‌ مادر او از مسجد نيز ارتباط‌ تنگاتنگی دارد . مادران‌ كه‌ معمولاً مسئوليت‌ پرستاری و تربيت‌ فرزندان‌ را بيشتر از پدران‌ به‌ عهده‌ دارند در مراعات‌ چنين‌ امری ، ساليانی را محكوم‌ به‌ خانه‌ نشينی و محروميت‌ از مساجد الهی خواهند بود. مادران‌ با اين‌ فرض‌ بايد به‌ جرم‌ مادربودن‌ و پرستاری حداقل‌ سه‌ فرزند ، 10 تا 12 سال‌ از حضور در پايگاههای عظيم‌ فكری و معنوی اجتناب‌ كنند، و در نهايت‌ به‌ آموخته‌ های بيات‌ خانه‌ پدری و آموزشهای فراموش‌ شده‌ و منسوخ‌ دوران‌ تحصيلی قناعت‌ نمايند. بديهی است‌ چنين‌ برداشتی در حوزه‌ خدامحوری و علم‌ مداری اسلامی جايگاهی ندارد و با نص‌ صريح‌ دينی مغاير است‌.
اين‌ نكته‌ را هم‌ بايد اضافه‌ كرد كه‌ هيچ‌ وقت‌ ، احتمال‌ شلوغ‌ كاری و شيطنت‌ از جانب‌ كودكان‌ دور از انتظار نيست‌ و در صورت‌ حضور در مساجد، در رفع‌ آرامش‌ آن‌ مقداری دخيل‌ خواهند بود. اما از باب‌ « الاهم‌ فالاهم‌ » و نتيجه‌ عادت‌ پذيری كودك‌ ، بايد آن‌ را تحمل‌ كرد و در طراحی مساجد برای آنان‌ نيز جايگاهی را متناسب‌ با روحيه‌ كودكی در نظر گرفت‌ .
امروزه‌ برای جلب‌ و جذب‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ و حتی جوانان‌ به‌ مساجد از باب‌ «وجوب‌ مقدمه‌ واجب‌» بايد ساخت‌ مهد كودك‌ فضای سبز و مجتمع های ورزشی-تفريحی و برنامه‌ ريزی ازسوی متوليان‌ مساجد پيش‌ بينی شود با توجه‌ به‌ فراگيربودن‌ امور فوق‌ در زندگی روزمره‌ كودكان‌ و جوانان‌ بايد مساجد را توسعه‌ داد و متحول‌ كرد .
ما امروز در دنيايی زندگی می كنيم‌ كه‌ در بافت‌ شهری آن‌ ، ديگر از خانه‌ باغها بويژه‌ در طبقات‌ پايين‌ و متوسط‌ جامعه‌ – كه‌ طيف‌ مسجدی را هم‌ آنان‌ تشكيل‌ می دهند – خبری نيست‌ .كودك‌ و جوان‌ در يك‌ محاصره‌ آپارتمانی و آپارتمان‌ نمايی به‌ دور از تفريجات‌ لازم‌ محدود شده‌ است‌ . لذا شوق‌ بازی در فضای سبز زيبا و دلپذير و «گلگشت‌ در كنار آب‌ نماهای مسجد » (مهاجرانی،روزنامه‌ اطلاعات‌،28/3/1377)می تواند با بلند شدن‌ نغمه‌ دلكش‌ اذان‌ از مأذنه‌ مساجد ، جذبه‌ و اشتياق‌ آنان‌ را نسبت‌ به‌ مسجد روی شعله‌ ور كند. حتی چنين‌ روشی ، می تواند پدران‌ و مادران‌ را به‌ سوی مسجد بكشاند، كه‌ اين‌ خود از زمينه‌ های «توفيق‌ اجباری» است‌ و از راههای تحكيم‌ پيوند خانه‌ و مسجد به‌ شمارمیرود.
اساساً معماری سنتی مساجد بر چنين‌ ساختاری دلپذير و دل آرايی استوار بوده‌ است‌ به‌ طوری كه‌ تاريخ‌ می نويسد ميراث‌ فرهنگی مینماياند و حافظ‌ شيرازی می سرايد:
بده‌ ساقی می باقی كه‌ درجنت‌ نخواهی يافت‌
كنار آب‌ ركناباد و گلگشت‌ مصلی را
متاسفانه‌ با وجود پيشرفتهای معماری و تحولات‌ اجتماعی ، فرهنگی و صنعتی ، به‌ صراحت‌ می توان‌ ادعا كرد كه‌ مسجد سازيهای امروز ، هيچ‌ تناسبی با آن همه‌ تحولات‌ نشان‌ نمیدهند و فاقد جاذبه‌ های تبليغی مطابق‌ با زمان‌ است‌ .
مسجد سازی و مسجد داری در دنيای امروز، نيازمند دانش‌ فنی و تخصص‌ لازم‌ خود است‌ كه‌ متاسفانه‌ تاكنون‌ برنامه‌ ريزی دقيقی در اين‌ باره‌ نشده‌ است‌
واقعيت‌ اين‌ است‌ آن‌ مقداری كه‌ به‌ نقش‌ اجتماعی و سياسی مساجد در جريان‌ انقلاب‌ اسلامی باور كرده‌ ايم‌ به‌ همان‌ ميزان‌ در گسترش‌ جاذبه‌ های تفريحی مساجد تلاش‌ و كارنكرده‌ ايم‌ و «مسجد دانشگاه‌» بسيار ايجاد كرده‌ ايم‌ ولی به‌ فكر «دانشگاه‌ مسجد » نيفتاده‌ ايم‌ .
امروزه‌ احداث‌ هر گونه‌ ساختمانی تابع‌ يك‌ سلسله‌ اصول‌ و ضوابط‌ شهر سازی ، و بر اساس‌ نيازمنديهای تعريف‌ شده‌ كارشناسانه‌ صورت‌ می پذيرد .اما فقط‌ در اين‌ ميان‌ مسجد است‌ كه‌ از هيچ‌ اصول‌ علمی ، تربيتی و تبليغاتی برخوردار نبوده‌ و تاكنون نيز در مورد طراحی كارشناسانه‌ آن‌ الگويی ارائه‌ نشده‌ است‌ .

منابع‌ :
1. آمدی ، تصنيف‌ غررالحكم‌ و دررالكلم‌ ،قم‌،دفتر تبليغات‌ اسلامی
2. بخاری ، صحيح‌ بخاری
3. بلاغی،صدر،پيامبر رحمت‌ ، تهران‌ ، انتشارات‌ حسينيه‌ ارشاد
4. حجتی ،محمدباقر، اسلام‌ وتعليم‌ و تربيت‌ ، چاپ‌ پانزدهم‌ ، تهران‌ ، دفتر نشر فرهنگ‌ اسلامی
5. داغ‌ ،محمد و ديگران‌ ، تاريخ‌ تعليم‌ و تربيت‌ دراسلام‌ قرن‌ 6-1 هجری ، ترجمه‌ علی اصغر كوشافر ، تبريز ، دانشگاه‌ تبريز، 1369
6. زبيدی ، احمد بن‌ عبداللطيف‌ ، مختصر صحيح‌ البخاری ، بيروت‌ ، دارالنفائس‌
7. سعدی ، گلستان‌
8. شريف‌ قرشی ، باقر ، زندگانی حسن‌ بن‌ علی (ع‌9 ، ترجمه‌ فخرالدين‌ حجازی ، چاپ‌ دوم‌ .
9.طباطبائیبروجردی،حسين‌،جامع‌احاديث‌الشيعة‌،قم‌،1369 هـ.ق‌
10. عاملی ، زين‌ الدين‌، الروضة‌البهية‌،قم‌،موسسه‌ اسماعيليان‌ 1375
11. عبدالباقی ،محمدفؤاد،اللؤلؤو المرجان‌،بيروت‌ ،دارالفكر
12. فلسفی ،محمدتقی،اخلاق‌،چاپ‌ دوم‌،تهران‌
13. قائمی اميری،علی،خانواده‌ وتربيت‌ كودك‌،تهران‌،انتشارات‌ اميری
14. كارل‌ ،الكسيس‌،راه‌ رسم‌ زندگی،ترجمه‌ پرويزدبيری،چاپ‌ پنجم‌،اصفهان‌،نشرتأييد
15. محمدی ری شهری ،محمد،ميزان‌ الحكمة‌،چاپ‌ اول‌،قم‌،دفترتبليغات‌ اسلامی
16. مطهری ،مرتضی ،گفتارهای معنوی
17. مهاجرانی،عطاءالله‌ «نقدحال‌»،روزنامه‌ اطلاعات‌ ،28خرداد1377
18. نوری ،ميرزاحسين‌،مستدرك‌ الوسائل‌،چاپ‌ جديد
19. ويليام‌،سی كرين‌،پيشگامان‌ رشد،ترجمه‌ فريدفدايی،تهران‌،اطلاعات‌ 1373
20. هندی،حسام‌ الدين‌ ،كنزالعمال‌ ،بيروت‌،الشركة‌المتحدة‌للتوزيع‌
منبع: بنیاد اندیشه اسلامی
نويسنده: حسن‌ رهبری (كارشناس‌ ارشد مديريت‌)

نقش دین و خانواده در آموزش و پرورش کودک

اشاره

این نوشتار، ترجمه‌اى است از مقاله تربیتى که در فصلنامه تعلیم و تربیت اسلامى دانشکده اسلامى کمبریج انگلستان نوشته شده است. نویسنده مقاله که خود عرب تبار است، سعى کرده تأثیرات دو نهاد دین و خانواده را بر تعلیم و تربیت کودک نشان دهد. و بدین منظور، مقایسه‌اى بین تربیت کودک در دوره پیش از اسلام و پس از آن انجام داده است و دستورات پیامبراکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) در زمینه توجه به پرورش کودکان را بسیار برجسته و مهم جلوه داده است. از رفتار آن حضرت با کودکان به خصوص نوه‌هاى ایشان امام حسن و امام حسین(علیهما السلام)در اثبات این مهم کمک گرفته است. سرانجام، رفتار محبت‌آمیز والدین در محیط خانواده نسبت به تربیت فرزندان و پرورش روحى و عاطفى آنان مهم تلقى کرده و در اثبات آن، در سیره نبوى مدد جسته و بر علم تبعیض بین فرزندان تأکید نموده است. ضمن تشکر از جناب حجه‌الاسلام آقاى دکتر شاملى، که این مقاله را از نظر ترجمه و محتوا مورد بررسى قرار دادند، باهم این مقاله را مى‌خوانیم.

مهم‌ترین نکته‌اى که توجه ما را به رابطه دین و خانواده جلب مى‌کند، آن است که باورها و احساسات دینى طى دوره کودکى، در محیط صمیمى و منظّم خانواده شکل مى‌گیرد و پرورش مى‌یابد، به گونه‌اى که دیدگاه کودک را نسبت به زندگى و رفتار آینده تحت تأثیر قرار مى‌دهد. علاوه براین، باید روشن کرد که اسلام معیارهاى مهمى را براى تشکیل زندگى خانوادگى مبتنى بر بنیادهاى سالم و نیز ایجاد فضاى معنوى، که کودک اولین تأثّرات شخصیت‌ساز را از آن فضا دریافت مى‌دارد، در نظر گرفته است. این رابطه را مى‌توان به شرح ذیل تبیین کرد:

۱٫ خانواده، یک نهاد اجتماعى است که احساسات مورد اهتمام دین در آن تمرکز مى‌یابد. واژگانى مانند «خانه» و «خانواده» بیانگر فضاى صمیمى و حراست شده‌اى است که انسان در آن احساس راحتى و آسایش مى‌کند. اصطلاح «اِو ـ بارک صاحیبى اُلماک»۱ در زبان ترکى، نشان دهنده آن است که خانه به عنوان یک مکان مقدس پذیرفته شده است. («بارک» در زبان ترکى قدیم به معناى پرستش‌گاه است.) در جامعه‌شناسى، خانواده به عنوان نوعى از جامعه دینى تعریف شده که اعضاى آن همانند اعضاى بدن با هم‌بستگى واقعى بر محور ارزش‌هاى معنوى متحدند.

واقعیت این است که وقتى دو جنس مخالف در اثر تمایلات طبیعى باهم پیوند برقرار کردند، ارتباطى در سطح بالا که در آن احساسات اجتماعى و اخلاقى متفاوتند، برپایه‌هاى تنکرد شناختى (فیزیولوژیکى) شکل مى‌گیرد. پدر و مادر، که پیش از این حس همکارى، عشق، وفادارى و اعتماد متقابل با یکدیگر داشتند، با ورود کودک در محیط خانواده، نمودهاى جدیدى از عشق ـ مانند دل‌سوزى، حمایت و فداکارى ـ را نیز تجربه مى‌کنند که تمام این نمودهاى جدید به خاطر کودکى است که والدین را به مراقبت عاشقانه از خود و مواجهه با همه مشکلات قادر مى‌سازد.

در یکى از احادیث پیغمبر، احساسات مادر نسبت به فرزند از موهبت‌هاى الهى به انسان شمرده شده است.۲ به عقیده برخى از روان‌شناسان، دل‌بستگى و علاقه‌مندى کودک به والدین از نخستین نشانه‌هاى عشق و محبت به دین است.

۲٫ عمق عشق دو جانبه حاکم بر خانواده، این نهاد را مناسب‌ترین محیط براى دین مى‌سازد، تا آن که به جاى خواسته‌هاى خودپسندانه، به وسیله خواسته‌هاى اصیل و عالى پشتیبانى و دنبال شود. اگرچه در یادگیرى انسان محدودیت سنّى وجود ندارد، ولى شکى نیست که سال‌هاى اول زندگى در یادگیرى بسیار مهم است؛ زیرا کودک باورها، نگرش‌ها و رفتارهاى اساسى را در همان سال‌هاى نخستین فرا مى‌گیرد. به گفته برخى از روان‌شناسان، شیوه زندگى کودک تا چهار یا پنج سالگى، چنان عمیق شکل مى‌گیرد که پس از آن، عوامل بیرونى نمى‌تواند آن شیوه را تغییر دهد.

کوتاه سخن آن که زندگى کودک در چنین محیط پرمهر و محبتى نقش مهمى در شکل‌گیرى نوع شخصیت او دارد؛ شخصیتى که با انواع عشق و محبت نوع دوستانه، با خوش‌بینى به زندگى مى‌نگرد؛ یعنى گرایش‌هاى عالى همانند گرایش‌هاى اجتماعى و دینى را به فعلیت مى‌رساند.

مهر و محبت بین پدر و فرزند رابطه متقابل دارد و فقط با مهر و محبت مى‌تواند به شکوفایى برسد. پیامبر خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) به شخصى که محبت به فرزند را به دیده تعجب مى‌نگریست، فرمودند: «کسى که نشانه‌اى از مهر و محبت در او مشاهده نشود، دوست داشتنى نیست.»۳

اسلام آن نوع زندگى را که بر محور نیازهاى تنکردشناختى، شهوت‌ها و تمایلات زودگذر تمرکز یافته است، به عنوان سطحى از زندگى حیوانى مى‌پذیرد، اما پیغمبر(صلى الله علیه و آله و سلم) در این زمینه مى‌فرمایند: هدف دین، شکل دادن آن سطح از زندگى است که بالاتر و ظریف‌تر از سطح تنکردشناختى است.

این‌گونه زندگى اخلاقى، گرایش‌هاى طبیعى انسان را از بین نمى‌برد، بلکه آن‌ها را محدود و هدایت مى‌کند. ایمان واقعى انسان به خدا از یک سو و شیوه زندگى پایدار، جامع و هدفمند از سوى دیگر، نتایج امیدبخشى پدید مى‌آورد که فرد را به برخورد صمیمانه با دیگران قادر مى‌سازد؛ یعنى در واقع، شیوه‌اى اخلاقى را در زندگى ایجاد مى‌کند که در آن، ایمان به خدا نقشى پویا و واقعى دارد.

در حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) ارتباط اعتقادى و عاشقانه با خدا این‌گونه بیان شده است: «اگر شما به خدا ایمان نداشته باشید، نمى‌توانید به بهشت بروید، و اگر مهر و محبت نداشته باشید، ایمان به خدا نیز نخواهید داشت.»۴ در یکى از آیات قرآن، به این موضوع تصریح شده که انسان براى عبادت آفریده شده است.»۵ «عبادت ـ به مفهوم فراگیر آن ـ شامل بسیارى از اعمال و رفتارهایى است که نسبت به مخلوقات دیگر انجام مى‌دهیم. در واقع بسیارى از کارهایى که ملزم به انجام آن هستیم، بخشى از گذران یک زندگى اخلاقى است. کسى که در درون خود وجود مطلق (خداوند) را احساس کند، خواهد توانست نشانه‌هاى خداوند را در خود و طبیعت بیابد. این شناخت به او کمک مى‌کند تا تمام ارزش‌ها و قابلیت‌هاى فطرى خود را شکوفا سازد.

همان‌گونه که از قرآن استفاده مى‌شود، خانواده‌اى که با ازدواج مرد و زن شکل مى‌گیرد، براى به فعلیت رساندن و پرورش دادن توانایى‌هایى انسان و تکامل وى، بستر اجتماعى پربارى را همراه با مهر و محبت و روابط متقابل پدید مى‌آورد. از این‌رو، نخستین تجربه‌هاى خانواده به کودک کمک مى‌کند تا به تدریج از زندگى خود محور طبیعى‌اش به سوى زندگى جمعى حرکت کند و عضو جامعه‌اى گردد که در ارزش‌هاى مشترک‌ آن سهیم‌ است. همچنین‌ شخصیت‌ کودک، که‌ او را از دیگران‌ متمایز مى‌کند، درمحیط‌ خانواده‌ شکل مى‌گیرد.

خلاصه آن که هدف حقیقى دین، پرورش احساسات عالى و مهر و محبت اجتماعى انسان‌هاست. پدر و مادر در محیط خانواده نخستین مراجع صلاحیت‌دار و نمونه‌هایى هستند که کودک ارزش‌هاى اساسى و رفتارهایى را که روش زندگى او را شکل خواهد داد، از آن‌ها فرا مى‌گیرد.

۳٫ بنا به گفته روان‌شناسان، در کودک، نوعى ظرفیت فراگیر و گرایش فطرى به دین وجود دارد. خانواده باید گرایش کودک به دین را، که از همان سال‌هاى اولیه زندگى آغاز مى‌شود، هماهنگ با عقاید خود هدایت کند. گرایش کودک به دین بیش‌تر با عوامل بیرونى بروز پیدا مى‌کند. کودک درباره مفهوم واژه‌ها و عبارت‌هاى دینى، که در محاورات روزانه مى‌شنود، پرسش‌هایى مطرح مى‌کند و به رفتارها و مراسم دینى، که مشاهده مى‌کند، توجه دقیق دارد. ممکن است بعضى از کودکان در این مسیر، پا را فراتر گذارده، درباره تولد، مرگ، اهمیت زندگى و امثال آن پرسوجو کنند.

در حقیقت، اشتیاق کودک به یادگیرى و علاقه والدین به آموزش باهم تلفیق مى‌شوند. علاقه‌مندى و دل‌سوزى والدین نه تنها نیازهاى روانى کودک را تأمین مى‌کند، بلکه پدر و مادر را در انتقال باورها و ارزش‌هاى خود به کودک نیز ترغیب مى‌نماید. از این‌رو، در مدتى که کودک از نظر جسمى تحت حمایت قرار دارد، مقرراتى که او را به داشتن روابط عادى در محیط اجتماعى قادر مى‌سازد، فراگرفته خواهد شد. در آن زمان، ذهن کودک به عنوان یک عضو گیرنده عمل مى‌کند؛ زیرا هنوز توان فکرى او در زمینه پندارها و نقد و بررسى‌ها رشد نکرده است؛ هر چه به او گفته شود، مى‌پذیرد و بیش‌تر نگرش‌ها و رفتارهاى والدین را به صورت ناخودآگاه تقلید مى‌کند.

پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) اهمیت خانواده را در شکل‌دادن گرایش دینى کودک گوشزد نموده‌اند، اما رشد دینى کودک به دلیل فقدان ژرف‌نگرى در احساسات اولیه دینى او به وقوع نمى‌پیوندد. طبق فرموده پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم)درست همان‌گونه که صاحب حیوان با داغ زدن بر آن به تولد نوزاد سالم او آسیب مى‌زند، والدین هم ممکن است با آموزش باورها و ارزش‌هاى غلط به کودک، مانع رشد فطرى وى شوند.

همان‌ گونه که از مطالب گذشته دریافتیم، اسلام محتوا و روشى از تعلیم و تربیت ارائه مى‌دهد، که براى رشد گرایش فطرى کودک به دین راه هموارى را فراهم مى‌سازد. از آیات قرآن کریم، که در این زمینه نازل شده، یک مطلب به روشنى استفاده مى‌شود: روح انسان باید با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است پرورش یابد. آفرینش خدا تغییرپذیر نیست. این است همان دین پایدار، ولى بیش‌تر مردم نمى‌دانند.۶

برخى از افراد با نیت نیک، تعلیمات دینى را به کودک مى‌آموزند، ولى به دلیل نداشتن شناخت کافى، روح کودک را تباه مى‌کنند.

به نظر برخى از صاحب‌نظران، حس دینى کودک، به صورت دل‌بستگى و عشق به والدین ظاهر مى‌شود؛ والدینى که به نظر کودک بسیار قوى، با اطلاع و فناناپذیرند. هرقدر کودک از محدودیت توان و دانش والدین آگاه گردد، این دل‌بستگى به سوى قدرت عالى‌تر هدایت مى‌شود و نیز در اثر تعلیم و تربیت سازنده دینى به موجود غیرمادى، واقعى، مطلق و کامل و سرانجام،به میزان آگاهى خود از عقیده مادى و انسان انگارانه، به ایمان واقعى به خداوند رهنمون مى‌گردد.

۴٫ اسلام براى تشکیل و حفظ خانواده، یک سلسله پیش‌گیرى‌ها و راهنمایى‌ها ارائه داده و روابط خانواده را به صورت قانون مطرح کرده است. در قرآن کریم، میل جنسى به عنوان یک انگیزه مهم انسان، همانند میل به مال و ثروت، مطرح شده و مایه افزایش زیبایى زندگى برشمرده شده است.۷ اشاره‌اى که در سوره یوسف در مورد میل جنسى آمده این است: گاهى این میل چنان بر شخص غلبه مى‌کند که مرتکب گناه مى‌گردد.۸

پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمودند: یکى از سه چیزى که در دنیا عشقش در دل انسان کاشته شده، زن (و آن دوى دیگر بوى خوش و نماز) است.۹

اسلام، ساختار جامعه عرب بت‌پرست پیش از اسلام را، که زنان و کودکان در آن بى‌مقدار و کم اهمیت بودند، به دوره‌اى تغییر داد که ارزش‌هاى اصیل انسانى بر آن حاکم گردید.

شیوه زندگى اعراب بت‌پرست پیش از اسلام، آن‌ گونه که در تاریخ آمده است، شیوه‌اى معقول، مناسب یا از نظر منطقى، داراى نگرش منسجم نبود و به ویژگى‌هاى افراد خوبى که بتوانند جامعه‌اى سالم بسازند، اهمیت نمى‌داد. در نگرش جدید، توجه اصلى بر تربیت و آماده‌سازى افراد براى زندگى اخلاقى با فرهنگ و آبرومند، متمرکز شد. ارزش انسان نباید با معیارهاى مادى و جسمانى مورد سنجش قرار گیرد، بلکه آن را با علم و تقوا باید سنجید. نقش‌ها و وظایف اجتماعى را باید بر اساس توانایى، مهارت و فرهنگ افراد تقسیم کرد.

خانواده، نهاد اصلى جامعه است. خانه سالم نگهبانى براى کودک در نظر مى‌گیرد تا او فکر و اخلاق سالم داشته باشد. همان‌ گونه که قبلاً گفته شد، پیغمبر خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خانواده در دست‌یابى افراد به نگرش درست یا نادرست از زندگى و روش آن، نقش اساسى دارد.

به همین دلیل، مادر که در تربیت و نگه‌دارى کودک نقش اصلى را برعهده دارد، در میان اعضاى خانواده، نسبت به پدر از جایگاه مهم‌ترى برخوردار است.

پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) ضمن جلب توجه به ساختار حساس روانى زن، اهمیت احساس مادرانه را نسبت به کودک بیان مى‌دارند و مى‌فرمایند: کریمانه‌ترین موهبت دنیا داشتن همسرى نیکوست.۱۰ به دلیل همین توصیه‌هاى پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم)، زنان معمولاً براى فراگیرى احکام دین به راحتى نزد آن حضرت مى‌رفتند و در حل مشکلات از ایشان کمک مى‌خواستند. عایشه نیز این ویژگى زنان مدینه در یادگیرى معارف دینى را تأیید مى‌کرد. او همچنین در برابر کسانى که مى‌گفتند: اگر زن، الاغ یا گربه از جلوى نمازگزار عبور کند نمازش باطل است، واکنش نشان مى‌داد و با این عقیده، که زن با حیوان برابر است، مخالف بود.

قرآن کریم، دو چیز را چشمگیر و حیاتى تلقى کرده و آن دو عبارت است از: حقوق زن و قانون خانواده. براى تحوّل شرک وآداب جاهلى پیش از اسلام، که مبتنى بر بى ارزش دانستن زنان و موقعیت پایین آنان در خانواده و ساختار اجتماعى بود، سوره بلندى (مشتمل بر ۱۷۶ آیه) به نام «نساء» نازل شد. برخى از موضوعات مربوط به زنان در سوره‌هاى دیگر نیز آمده است. در این آیات، قوانینى مربوط به امنیت مالى زنان متأهّل، حق ارث براى آنان، مصونیت دختران یتیم از سوء استفاده و احکام «طلاق» بیان شده است.

۵٫ یکى از عادات عرب‌هاى پیش از اسلام، این بود که رفتار دوستانه و محبت‌آمیز با کودکان را معمولاً نوعى ضعف تلقى مى‌کردند، با کودکان به گونه‌اى رفتار مى‌شد که شایسته یک انسان نبود. نگرش اعراب بت‌پرست پیش از اسلام، به خصوص نسبت به دختران بسیار خشن و دور از ترحّم بود. قرآن مجید این نگرش را این‌گونه حکایت کرده است: «و هرگاه یکى از آنان را به دختر مژده مى‌دادند، چهره‌اش سیاه مى‌گردید، در حالى که خشم خود را فرو مى‌خورد. از بدى آنچه به او بشارت داده شده از قبیله ]خود[ روى مى‌پوشاند. آیا دختر را با خوارى نگه‌دارد یا در خاک پنهانش کند؟!»۱۱

قرآن بطلان و ظالمانه بودن این ذهنیت را خاطرنشان مى‌کند: «وَه چه بد داورى مى‌کنند.»۱۲ علاوه بر این، قرآن کریم از فرزندان به عنوان «زیبایى زندگى دنیا»۱۳ یاد مى‌کند، ترحم و مهربانى والدین را نسبت به آنان مورد تأکید قرار مى‌دهد، و سرپرست خانواده را مسؤول حفاظت و نگه‌دارى اعضاى آن از خطرات مى‌شمارد.۱۴

همه این توصیه‌ها براى آن است که کودک را مورد توجه اصلى خانواده‌هاى مسلمان قرار دهد.

پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) با کودکان بازى مى‌کردند، شوخى مى‌نمودند، با مهربانى گونه‌هایشان را نوازش مى‌دادند، به آن‌ها اجازه مى‌دادند تا روى دامانشان بنشینند و بر شانه ایشان سوار شوند و گاه این‌ها را در آغوش مى‌گرفتند و مى‌بوسیدند. افزون بر این، زمانى که پیغمبر(صلى الله علیه و آله و سلم) نماز مى‌خواندند، نوه‌هاى آن حضرت روى دامانشان مى‌نشستند، حتى اگر به سجده هم مى‌رفتند، به آن‌ها اجازه مى‌دادند، تا بر پشت ایشان سوار شوند. وقتى فرزند کوچک پیغمبر(صلى الله علیه و آله و سلم) از دنیا رفت، اشک از چشمان ایشان جارى شد. عرب‌هاى مشرک آن دوران هرگز این رفتارهاى پیغمبر(صلى الله علیه و آله و سلم) را عادى تلقى نمى‌کردند، از این‌رو، برخى از آن‌ها این‌گونه رفتارها را بیگانه و دور از فرهنگ حاکم مى‌دانستند. اما کودکانى که نزدیک پیامبر زندگى مى‌کردند، آن‌ها که آن حضرت را در کوچه و خیابان مى‌دیدند و شاهد اظهار محبت ایشان بودند، همیشه از پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم)تصویرى به عنوان «معلم دوست داشتنى و صمیمى» در خاطر داشتند.

به عنوان مثال، انس بن مالک، یکى از صحابه معروف پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم)، مى‌گوید: «من ده سال در خدمت آن حضرت بودم. ایشان در این مدت، هرگز با من خشمگین نشدند و هیچ‌گاه نپرسیدند که چرا این کار را این‌ گونه انجام دادى یا این‌ گونه انجام ندادى.»۱۵

معاویه بن حکم مى‌گوید: «من هرگز معلمى بهتر از پیامبر سراغ ندارم، نه قبل  و نه بعد از ایشان. سوگند یاد مى‌کنم که او هرگز مرا نفرین نکرد، تنبیه ننمود و ناسزا نگفت.»۱۶

اهتمام پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) در توجه دادن مردم به اهمیت جایگاه والدین از یک‌سو و این‌که نیاز کودک به مهر و محبت موجب هدایت او به علم و ارزش‌هاست از سوى دیگر، بیانگر آن است که ایشان به عنوان یک معلم فرستاده شده‌اند. درست به همان اندازه که حقوق والدین اهمیت دارد، حقوق کودک نیز مهم است. پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) توصیه نمودند که در ابراز محبت به کودکان تبعیض‌آمیز رفتار نکنند و در تنبیه آنان از حدود الهى تعیین‌شده‌ درقوانین و تعلیمات‌ اسلام‌ تجاوز نکنند و مهم‌تر از همه، تربیت و سوادآموزى کودکان را همگانى ساختند.

پى‌نوشت‌ها
* ‌این مقاله ترجمه‌اى است از فصلنامه تعلیم و تربیت اسلامى، انگلستان، دانشکده اسلامى کمبریج، ۱۹۹۵ م، ۱۳۶۰، ش ۱
۱ ev- bark Sahibi Olmak.
2 Muslim, Abu¨l – Husayn muslim b. al – Hajjaj, Al- yami, al sahih , tawbah,
3 وسایل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۰۲
۴ Muslim, Iman, P.93, 94
5 ذاریات: ۵۶
۶ روم: ۳۰
۷ آل عمران: ۱۴
۸ یوسف: ۵۲
۹ وسایل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۰
۱۰ Ibid, tawban, 22
11 نحل: ۵۸ـ ۵۹
۱۲ نحل: ۵۹
۱۳ کهف: ۴۶
۱۴ تحریم: ۶
۱۵ Ibid, fadail, 51
16 Ibid, Masajid, 33
 
نویسنده :سلاحتین پارلادیر؛ مترجم:محمد احسانى
منبع:ماهنامه معرفت ، شماره ۵۷

شناسایی خواسته‌های فرزندان شرط خانواده موفق(۱)

پس از آن که والدین، فرزندان را با روشی مناسب نیز از خواسته‌های خویش آگاه ساختند، لازم است با روشی مناسب نیز از خواسته‌های فرزندان خود باخبر شوند. فرزندان خواسته‌های فراوانی دارند. به نمونه‌های مهم تر آنها، به ویژه در دوره ی نوجوانی و جوانی، اشاره می‌کنیم:

۱- نیاز به استقلال و تشخص

فرزند ما، به طور طبیعی می‌خواهد خود تصمیم بگیرد، خود برنامه ریزی کند و خود نیز اجرا کند. اگر فرزندان ما مانعی برای تصمیم گیری، برنامه ریزی و اجرا نداشته باشند، خودشان این مسیر را طی می‌کنند. آنها کسب شخصیت را دوست ندارند و برای رسیدن به این مرحله به دو ویژگی نیازمندند:

الف) داشتن توانمندی ویژه برای کارهای که می‌خواهند انجام دهند و به کارگیری مهارت آن؛
ب) اجازه دادن والدین و بزرگ ترها به فرزندان که کارهای خود را به تنهایی انجام دهند و آنان طردشان نکنند.

بنابراین، کسب مهارت و توانایی در مواجهه با دیگران، طرد نشدن از سوی پدر و مادر و احترام به شخصیت فرزند، از نیازهای اساسی اوست. همه می‌خواهند کامل شوند و برای کامل شدن، توانمند بودن و طرد نشدن از سوی بزرگ‌ها ضروری است؛ زیرا باعث می‌شود فرزند ما با تجربه‌ای که می‌اندوزد، اعتماد به نفس خود را افزایش دهد و با افزایش اعتماد به نفس، شخصیت کسب کند.
برای این که اعتماد به نفس فرزندان را افزایش دهیم، باید به این نکات توجه کنیم:
۱- به طور طبیعی، در فرایند کسب شخصیت، فرزندان در به دست آوردن تجربه، در محاسبه، رفتار و گفتار اشتباهاتی مرتکب می‌شوند. نحوه ی برخورد پدر و مادر با آنان و اشتباهشان اهمیت ویژه‌ای دارد. والدین باید مواظب باشند ابتدا جنبه‌های مثبت تجربه ی آنان را بیان کنند و پس از آن، به انتقاد از فرزندان بپردازند و در انتقاد از آنها تمام شخصیت او را نقد نکنند، بلکه به بخشی بپردازند که آنها نتوانسته اند وظیفه ی خود را خوب انجام دهند تصور کنید فرزندان پس از ارتکاب اشتباه با این جملات والدین روبه رو شوند: « لیاقت هیچ کاری را نداری»، «برای خوردن و خوابیدن خلق شده‌ای و مناسب هیچ کاری نیستی»، « هیچ گاه برای انجام کارهایت فکر نمی‌کنی»، « آرزوهایم این بود که یک بار کار خود را درست انجام می‌دادی» و «کاش یک بار هم که شده، می‌دیدیم کارت را خوب انجام می‌دهی». این جملات همه ی شخصیت فرزند را نقد می‌کند و اعتماد به نفس او را کاهش می‌دهد و از طرفی یک سویه، فقط به جنبه‌های منفی رفتار توجه می‌کند که از اعتدال به دور است و آثار منفی بسیاری در پی دارد؛
۲- به طور قطع، انتقاد کردن از روی دل سوزی، مفید و ضروری است، اما هیچ گاه ناگهانی، بی مقدمه، ناآگاهانه و بدون پشتوانه ی تخصصی انتقاد نکنید. پدر و مادر، هنگام مواجهه با اشتباهات فرزند با یادآوری نکات مثبت رفتار فرزند و آثار آن، انتقاد را شروع کنند تا به یک سونگری از نوع منفی آن متهم نشوند. وقتی رفتاری از او نقد می‌کنند، با شناخت کامل رفتار و پیامدهای آن سخن بگویند. بسیاری از فرزندان معتقدند، پدر و مادرشان چون از واقعیت رفتار آنها بی اطلاع هستند، از آنان انتقاد می‌کنند. اگر حتی این سخن فرزندان را بهانه بدانیم، باید بهانه ی آنها را برطرف کنیم. در بعضی موارد، رفتار فرزندان پیچیده است و نمی‌توان به سادگی، آن را تحلیل کرد. اشتباه در تحلیل، موقعیت والدین را در نگاه فرزندان به خطر می‌اندازد. در چنین مواردی، باید با مشاوری امین یا انسانی با تجربه در زمینه ی رفتار مورد نظر مشورت کرد تا جنبه‌های گوناگون رفتار و پیامدهای آن شناسایی شود و والدین با نگاهی درست، رفتار را نقد کنند؛
۳- مشورت کردن با فرزندان، به ویژه در نوجوانی، و رایزنی با آنان در شکل گیری شخصیت سالم بسیار مؤثر است البته مشورت با آنان، التزامی برای والدین ایجاد نمی‌کند که هر چه آنها بدان رأی دهد، اجرا شود، بلکه در مواردی به دلیل نقص پیشنهاد فرزند، پدر و مادر باید دیدگاه خودشان را مطرح کنند و نقص سخن فرزند را نیز شرح دهند. این کار باعث می‌شود نگرانی بعضی که معتقدند مشورت با فرزندان، آنان را گستاخ می‌کند، برطرف شود؛ زیرا آنچه غرور می‌آورد این است که فرزندان فکر کنند نظر آنها برای والدین الزام آور است، اما وقتی می‌بینند نظرشان در بهبود تصمیمات نقش اساسی دارد، ولی الزام آور نیست، انتظار ندارند همه جا پدر و مادر به نظرهای آنها عمل کنند.
مشورت با فرزندان آثار تربیتی فراوانی دارد: اعتماد به نفس آنان را افزایش می‌دهد و این مسئله در خود پنداره ی مثبت آنها تأثیرگذار است، رشد فکری آنان را افزایش می‌دهد و آنها در پی اثبات لیاقت‌های خویش اند، روابط فرزندان و والدین را استحکام می‌بخشد و با استقلالی که از سوی والدین احساس می‌کنند، خود را مدیون آنان می‌دانند، احساس مسئولیت را در آنان تقویت می‌کند، همچنین آنها با دید بازتری زندگی را تحلیل می‌کنند و قدرشناسی آنان بیشتر و توقعاتشان کمتر می‌شود.

۲- نیاز به پذیرش

همه ی ما دوست درایم محبوب دیگران باشیم و دیگران، ما را دوست بدارند. برای این که به این مرحله برسیم، ابتدا می‌خواهیم که دیگران ما را بپذیرند. شخصی که بتواند پذیرش دیگران را احساس کند، با آنها ارتباطی برقرار می‌کند که رشد خود را در آن می‌بیند، با این ارتباط، فرد رشد می‌یابد، وسعت پیدا می‌کند و تغییرات سازنده در او به وجود می‌آید. به این ترتیب شخص، خود و راه حل مشکلش را پیدا می‌کند. وقتی کسی به طور واقعی حس می‌کند از طرف فرد مقابل، آن گونه که هست پذیرفته شده است، آزادانه حرکت را از نقطه‌ای که در آن هست، آغاز می‌کند و به سوی آنچه لایق آن است، حرکت می‌کند. پذیرش، به فرد امکان می‌دهد استعدادهای خود را شکوفا کند. بچه‌ها همانند دانه، استعداد توسعه دارند، به شرط آن که خاک مناسبی این امکان را به دانه بدهد.
برخی از والدین پذیرش را حالتی منفی برای تلقی می‌کنند و فکر می‌کنند این حالت، بیانگر استقلال نداشتن آنان یا نوعی باج‌دهی به فرزند است؛ در حالی که در بسیاری از مواقع، بروز این حالت از سوی والدین، فرزندان را به قضاوت منفی درباره ی آنان وا می‌دارد و باعث می‌شود آنها را افرادی مغرور، خودخواه و خودپسند بدانند. نه تنها باید این حالت را کنار گذاشت، بلکه باید پذیرش واقعی را ابراز کرد؛ زیرا زمانی می‌توان به پذیرش والدین مطمئن شد که این پذیرش از ناحیه ی آنها اظهار شود.
با پذیرش فرزند از سوی والدین، کمک مؤثری به او می‌شود تا بتواند ارزش‌های خود را بررسی کند، آنها را توسعه دهد و استعدادهای نهفته ی خود را عملی کند. حرکت به سوی استقلال، دور شدن از وابستگی، و مدیریت رفتار خود، از آثار خوب پذیرش است. فرزند از این طریق یاد می‌گیرد که باید با مسائلی که بر خلاف میل او در زندگی پیش می‌آید، به صورت منطقی مواجه شود و برای آنها راه حلی مناسب پیدا کند و ناامیدی‌ها را به امید مبدل سازد.
بسیاری معتقدند چنانچه بچه‌ها پذیرفته شوند، در همان موقعیتی که هستند، باقی می‌مانند و رشد نمی‌کنند و بهترین راه را این می‌دانند که با فرزندان درباره ی رفتارهایی که نمی‌توانند از آنها بپذیرند، سخن بگویند. چنین خانواده هایی، برای رشد فرزندانشان، از ارزشیابی، قضاوت، انتقاد، نصیحت و تذکرات اخلاقی استفاده می‌کنند. پسری که تازه نوجوانی خود را طی می‌کرد، می‌گفت: والدینم آن قدر مرا نصیحت می‌کنند، تذکر می‌دهند و اشکالاتم را گوشزد می‌کنند و فکر می‌کنم از این بدتر نمی‌توانم باشم و بدترین حالت برای من عادی می‌شود؛ چون دور از دسترس نیست و همین موقعیتی است که در آن قرار گرفته ام. گاه می‌گفت: شنیده ام قدیمی‌ها می‌گویند: بیشتر بچه‌ها همانی می‌شوند که والدین آنها می‌گویند.
این نوع مواجهه با فرزند که بر نپذیرفتن او مبتنی است، چنین قضاوت سهمگینی را برای او در پی دارد و از سوی دیگر او را از سخن گفتن و درددل کردن با والدین باز می‌دارد. در چنین صورتی، فرزندان فکر می‌کنند بهتر است احساسات و مشکلات را پیش خود نگه دارند و آنها را بازگو نکنند، زیرا امتیاز منفی آنها بیشتر می‌شود. آنها احساس آزادی نمی‌کنند تا بتوانند حرف دلشان را بزنند. نتیجه ی این نوع مواجهه، فاصله گرفتن فرزندان از پدر و مادر و وابسته شدن آنها به کسانی است که به یقین، با والدین بسیار تفاوت دارند؛ کسانی که هیچ اعتمادی به صداقتشان نیست.

از این پس، فرزندان امنیت نخواهند داشت و در دامن کسانی رشد می‌کنند که هرگز مانند والدین دل سوز نیستند. آنها آنجا با خیال آسوده سخن می‌گویند و احساس خطر نمی‌کنند، یعنی حقیقت، به طور کامل برعکس جلوه می‌کند؛ جایی که در امان هستند، به نظر آنها ناامن است و جایی که امنیت ندارند، برای آنها ایمن جلوه می‌کند. در این صورت، آنها هراسی ندارند که در برابر دیگران حرف دلشان را بزنند، حالت تدافعی نمی‌گیرند و مواظب خودشان نیستند، ولی وقتی در برابر والدین سخن می‌گویند خیلی مواظب اند که خود را آن گونه که هستند، نشان ندهند و بیشتر حالت تدافعی می‌گیرند و پناهگاهی برای خود درست می‌کنند.
البته نمی‌خواهیم بگوییم که فرزندان، در هر حال باید از سوی والدین پذیرفته شوند، حتی اگر خواسته‌هایی نادرست و بیجا داشته باشند.

این نکته را در بخش خواسته‌های والدین از فرزندان مطرح کردیم و گفتیم حق پدر و مادر این است که آنها نیز از سوی فرزندان پذیرفته شوند و به همه ی درخواست‌های فرزندان پاسخ مثبت ندهند. آنچه اهمیت دارد این است که فناوری پیشرفت می‌کند، تسهیلات بیشتر می‌شود، امکانات افزایش می‌یابد، ولی انتظارات بیشتر و آرامش کمتر می‌شود (از قضا سرکنگبین صفرا فزود). امکان ارتباط با یکدیگر در دورترین نقاط، وجود بهترین اتوبان‌ها برای رانندگی سریع، آماده کردن ناهار در چند دقیقه، ذخیره ی غذا برای چند ماه و امکانات فراوان دیگر، ما را به گونه‌ای شرطی کرده است که انتظار داریم نیازهایمان خیلی سریع برطرف شود.

فناوری به ما آموخته است عجله کنیم و صبر و شکیبایی را کنار بگذاریم. جوان می‌خواهد در مدتی کوتاه، همه ی امکانات لازم را برای زندگی داشته باشد و اگر مانعی سر راهش باشد، به شدت عصبانی می‌شود. یک شبه باید همه ی تغییرات به سمت نقطه ی مطلوب انجام شود. این معضلی در فرایند تربیت فرزندان است. والدین هر چه تلاش کنند باز نمی‌توانند انتظارات فرزندان را به طور کامل برآورده کنند. پس حداقل خودشان صبوری کنند و شکیبایی پیشه سازند.

راه‌های نشان دادن پذیرش

از طریق گفتار و رفتار می‌توان پذیرش را نشان داد. در زمینه ی گفتار، پاسخ مثبت دادن به درخواست فرزند، همراهی با او در گفتار، جملات ناتمام او را تمام کردن و… نمونه‌هایی از پذیرش کلامی است.
در بخش غیر کلامی، حالت‌هایی همچون لبخند زدن، سرتکان دادن و مجاورت بدنی، از قبیل در آغوش گرفتن، نمونه‌هایی از پذیرش غیر کلامی است. ما در کمال آرامش، با هیجان نشان می‌دهیم آنچه را دیگری می‌گوید یا می‌خواهد، خوب درک می‌کنیم و می‌فهمیم و خوب می‌پذیریم؛ زیرا با درک درست آن، مصصم هستیم با شیفتگی، پیام پذیرش را مخابره کنیم و برای دریافت پیام چنان برانگیخته ایم که حالت وارفتگی از خود نشان نمی‌دهیم. بنابراین، با گرایشی که از خود نشان می‌دهیم، فرزندان متوجه پذیرش ما می‌شوند.
پیام‌های غیر کلامی از طریق زبان رفتار به وسیله ی لحن صدا، حالات چهره ی، تماس چشمی و حالت‌ها منتقل می‌شود.
حالات چهره پس از زبان، مهم ترین راه نشان دادن پذیرش است. در فرهنگ‌های متنوع دنیا، شاهد حالات چهره ی مشترکی هستیم، از قبیل بالا کشیدن یک یا هر دو ابرو، جمع کردن لب‌ها و… که نشانه ی تعجب و اضطراب اند.
می‌توانیم با اتخاذ حالت چهره‌ای متناسب با موقعیت، در شادی فرزندمان خود را شاد، در نگرانی اش خود را سهیم کرده، هنگام ابراز خواسته اش چهره‌ای پذیرا داشته باشیم.
همچنین، تماس چشمی نشان دهنده ی هیجانات دوستانه یا خصمانه درباره ی دیگران است.
رالف والدو امرسون می‌گوید: «چشم‌های اشخاص به اندازه ی زبان هایشان صحبت می‌کند؛ با این مزیت که سخن گفتن به وسیله ی چشم‌ها به بیان واژه‌ها نیاز ندارد و درک کلی از شخص مقابل فراهم می‌کند».(۱)
حالت‌ها دو دسته اند: (۲) نشان دهنده ها، که مکمل گفتارند، همراه آن به کار می‌روند و فقط موجب برقراری ارتباط می‌شوند. این حالت ها، محتوای کلامی گفتار را نشان می‌دهند و به تسهیل گفت و گوی افراد کمک می‌کنند. اما دسته ی دوم که «معرف» نام دارند، به طور کامل جای گزین رفتار می‌شوند. معرف‌ها جایی استفاده می‌شوند که صحبت کردن غیرممکن باشد برای مثال، در محیط‌های پر سر و صدا یا وقتی والدین با فرزندان فاصله ی بسیاری دارند یا می‌خواهند پیامی را مخفیانه به یکدیگر منتقل کنند، از این حالت استفاده می‌کنند.
تکان دادن سر، از جمله حالت‌هایی است که به نشانه ی موافقت و پذیرش به کار می‌رود. فوربس و جکسون بر تأثیرات تقویتی این حالت تأکید کرده اند. در بیشتر تحقیقات صورت گرفته در این زمینه، تکان دادن سر و سایر تقویت کننده‌های کلامی و غیر کلامی با هم ترکیب شده اند.(۳)

مداخله نکردن

یکی از راه‌های پذیرش فرزند، مداخله نکردن در فعالیت اوست. این روش به ویژه درباره ی کودکان راه گشاست. و در شکوفایی استعدادهای آنها بسیار مؤثر است. کودکی که می‌خواهد با وسایل خود خانه‌ای بسازد، وقتی متوجه می‌شود پدر و مادر هر یک به کار خود سرگرم است و اجازه می‌دهد او کار خود را به تنهایی طراحی، سازمان دهی، هدف گذاری و اجرا کند، حتی به او اجازه می‌دهند اشتباه کند بارها بسازد و خراب کند، از سوی والدین احساس پذیرش می‌کند.
شکی نیست که سخن ما درباره ی رفتارهای طبیعی و روزمره ی زندگی است. آزاد گذاشتن فرزندان در این بخش، آنها را برای تصمیم گیری در کارهای مهم و پر خطر آماده می‌کند. در کارهای پر خطر یا کارهایی که غیر طبیعی است و خطر جدی در پی دارد، نظارت و توصیه ی پدران و مادران ضروری است؛ البته به شرط آن که آنها توانسته باشند اعتماد فرزندان را جلب کنند و فرزندان معتقد باشند والدینشان خواسته ی آنها را تأمین می‌کنند و درک درستی از زمان فرزندشان دارند و قدیمی فکر نمی‌کنند.
خیلی وقت ها، پدر و مادر اجازه نمی‌دهند بچه‌ها تنها و مستقل باشند و با سرزده وارد شدن و اظهار نظر کردن، محدوده ی تفکر شخصی آنان را نادیده می‌گیرند و به استقلال فکری شان ضربه می‌زنند. گاه والدین اصول حاکم میان همسالان خود را درباره ی درست یا نادرست بودن کار، به بچه‌ها تحمیل می‌کنند و به صورت افراطی، نگران حرف مردم و قضاوت آنان درباره ی فرزندانشان هستند و دوست دارند بچه‌ها نیاز خود به بزرگ ترها را احساس کنند. البته این کارها ناشی از دل سوزی و نگرانی والدین است و بی شک، پدر و مادر با خیرخواهی این کارها را انجام می‌دهند، اما نتیجه ی عملی کار آنها تربیت فرزندانی بدون استقلال و ناتوان است. همچنین، گاه به نظر می‌رسد رفتار و مداخله ی آنها خودخواهانه است.

در یکی از مشاوره هایم، مادری می‌خواست به هنر فرزندش افتخار کند و چون دوست داشت هنر او بدون نقص باشد، در کارهای فرزندش مداخله می‌کرد؛ یا از این که فرزندش صدای خوبی داشت، لذت می‌برد و دوست داشت فرزندش در برابر دیگران، اشعار را با صدای بلند بخواند. او در همه ی مهمانی‌ها از فرزندش می‌خواست برای حاضران اشعاری بخواند، اما در موارد فراوان فرزند مخالفت می‌کرد و مادر، به شدت ناراحت می‌شد. سؤال این است که این مادر لذت و سود را برای چه کسی در نظر می‌گیرد. او باید با تأمل به این نتیجه برسد که اصرار او برای خواندن شعر، بیشتر برای خودش لذت بخش است و خیلی وقت ها، برای فرزند ملال آور است و نباید این گونه بر خواندن او اصرار کند. این اصرار به علت خودخواهی است و فرزندان را از داشتن هنر خویش می‌رنجاند. نباید با این برخوردها به استقلال فرزندان آسیب وارد کرد. بنابراین، یکی از راه‌های پذیرش، مداخله نکردن در کار فرزندان است.

سکوت کردن و گوش دادن

لازم نیست انسان در همه ی موارد، برای اظهار پذیرش خود، سخنی بگوید. یکی از راههای غیرکلامی پذیرش، سکوت است. گاه فرزندان بسیار احساس شادی می‌کنند از این که «من همه ی حرف هایم را زدم و پدرم هیچ نگفت»، « من آنچه نگران گفتنش بودم به زبان آوردم و مادرم انتقاد نکرد». این گونه مواجهه، به فرزند فرصت می‌دهد حرف دلش را بزند.

به طور قطع، در موارد فراوانی، قضاوت والدین با فرزندان متفاوت است و حق آنهاست که متفاوت باشند و حتی در موارد بسیاری پدر و مادر باتجربه تر و بهتر از فرزندان قضاوت می‌کنند، ولی محرومیت فرزند از آنچه پدر و مادر برایش بهتر می‌دانند، به مراتب کم اهمیت تر است از این که ارتباطش با پدر و مادر قطع شود و دچار محرومیت‌های جبران ناپذیر شود. ارتباط والدین و فرزندان، جای گزین ندارد. اگر این ارتباط قطع شد، هر حادثه‌ای ممکن است برای فرزندان پیش آید. گاه بازگو کردن مسئله‌ای از سوی فرزند، بیان کننده ی نوعی بی حیایی و نشناختن حریم والدین است؛ اما تحمل این بی حیایی، آسان تر و کم خطرتر از بی حیایی‌هایی است که به علت بازگو نکردن مسئله، برای فرزند پیش می‌آید.

بسیاری از اوقات، نمی‌دانیم در ذهن و فکر بچه هایمان چه می‌گذرد. گاه فکر می‌کنیم ظاهر آرام و ساکت آنها نشان دهنده ی این است که دغدغه ی چندانی ندارند و به همین دلیل خود را آرام نشان می‌دهند، در حالی که از درون آنها بی خبریم و آنها فرصتی نیافته اند تا آنچه در دل دارند، نشان دهند گوش دادن این نیست که فقط واژه‌ها را بشنویم، بلکه بیشتر به معنای درست فهمیدن سخن است. در ساکت بودن و گوش دادن، به محتوای واژه‌ها به دقت توجه می‌شود تا سخن آن چنان که هست، شناخته شود. گوش دادن، کاوشی برای درک منظور گوینده است. گوش دادن، فعالیتی انتخابی شامل دریافت و تفسیر محرک‌های شنیداری است.
وقتی کسی به هم صحبتی ما نیاز دارد و بخواهد او را درک کنیم، با همدلی به او گوش می‌دهیم در چنین مواقعی، به شنیدن و درک افکار، اعتقادات و احساسات طرف مقابل ابراز تمایل می‌کنیم. خداوند متعال، رسول خود را «گوش خیر» می‌نامد و می‌فرماید:
قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ(۴)
«بگو: گوش دادن او به نفع شماست. او به خداوند ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق می‌کند».
برای این که فرزند ما حس کند که پذیرفته شده است، باید به او نگاه کنیم، نشان دهیم که به حرف هایش علاقه‌مندیم، او را به بیشتر صحبت کردن درباره ی موضوع مورد نظرش تشویق کنیم و تلاش کنیم کمتر صحبت کنیم.
اگر از افرادی که در برقراری ارتباط موفق اند، رمز موفقیتشان را بپرسید، بیشتر پاسخ‌ها نشان می‌دهد که این افراد، با متانت به سخنان اطرافیان خود گوش می‌دهند.(۵)
گوش دادن محبت را در پی دارد، (۶) همدم بودن را بیشتر می‌کند و باعث می‌شود آرامش میان والدین و فرزندان ایجاد شود. گوش دادن با تفکر همراه است و نشانه ی واماندگی شنونده نیست، باعث زینت و وقار است و انسان را از تکلف عذرخواهی مصون می‌دارد.(۷)
«پذیرش» از مهم ترین پیامدهای گوش دادن است. فرزندی که پیام می‌دهد، احساس می‌کند که پدر و مادر، او را پذیرفته اند و در وضعیتی قرار می‌گیرد که خودش قادر است آنچه را نمی‌تواند تغییر دهد، بپذیرد؛ زیرا وقتی احساساتش را بیان می‌کند، آن را بروز می‌دهد و از دلش بیرون می‌ریزد، خودش نیز برای پذیرش موقعیت آماده تر می‌شود.
گوش دادن موجب ارتباط صمیمی والدین و فرزندان می‌شود. این تجربه که پدر یا مادر به سخن فرزند گوش، و آن را درک می‌کند، چنان او را ارضا می‌کند که شاید کمتر عاملی تا این حد رضایت به وجود آورد.
گوش دادن به فرزند فرصت می‌دهد که از نظر شناختی و عاطفی، زمینه ی مناسب تری برای تغییر مطلوب داشته باشد. برخی والدین، در ارتباط با فرزندان خود، ابتدا به گوش دادن رو می‌آورند، اما آن را ادامه نمی‌دهند تا به مقصد برسند. ابتدا راه گفت و شنود را باز می‌کنند تا فرزند احساسات خود را بازگو کند و به او می‌گویند: ما احساسات تو را درک می‌کنیم؛ اما همین که چیزی از او شنیدند که خوششان نیامد، به سرعت گفت و گو را قطع می‌کنند. بعضی نیز وقتی می‌خواهند از روش گوش دادن استفاده کنند، فقط به ظاهر کلمات فرزند خود توجه می‌کنند، اما از احساسات او غافل می‌مانند. ما باید به محتوا و عمق توجه کنیم و احساسات فرزندمان را نیز دریابیم.

پذیرش فرزند و نپذیرفتن رفتار او

گاه والدین ادعا می‌کنند که ما خود فرزند را پذیرفته ایم، اما رفتار او را نمی‌پذیریم. این سخن بیشتر به شوخی شبیه است تا واقعیت. فقط در صورتی ممکن است این سخن واقعیت داشته باشد که فرزند از نادرستی و نامطلوبی رفتار بی خبر باشد و با نیت و انگیزه ی درستی آن را انجام داده باشد و زمانی که مطلع شد، خودش نیز از رفتار بیزار شود.

در این صورت، والدین در حالی که از رفتار فرزند ناراضی اند، از خود او که انجام دهنده ی رفتار بوده است، کمترین ناراحتی ندارند و او را پذیرفته اند. در چنین شرایطی می‌توان میان فعل و فاعل تمایز قایل شد و فعل را به زشتی، اما فاعل را به زیبایی وصف کرد. اما در صورتی که فرزند از زشتی کار در نگاه پدر و مادر مطلع باشد و به آن کار ادامه دهد، اگر والدین مدعی شوند که او را پذیرفته اند، اما رفتارش را نپذیرفته اند، ادعایی بی معنا را مطرح کرده اند. این ادعا و طرز تفکر، والدین را فقط آزاد می‌گذارد تا با به کارگیری قدرت و زور، برای فرزند، حدودی معین کنند و بگویند که ما فرزند را پذیرفته ایم.

، اما با رفتار او مشکل داریم. چگونه ممکن است فرزند را مستقل از واقعیتی که دارد، پذیرفت یا رد کرد، در حالی که انسان، هرگز از رفتار یا حالات خود متمایز نیست. اگر از دید فرزند نیز به مسئله نگاه کنیم، می‌بینیم میان نپذیرفتن خود و رفتارش تمایزی قایل نیست. وقتی شما اعتقادات، گفتار و رفتار او را قبول ندارید، هیچ گاه نمی‌گوید: پدر و مادر مرا به مثابه ی شخص پذیرفته اند، اما افکار، عقاید، گفتار یا رفتار مرا قبول ندارند؛ بلکه می‌گوید: آنها مرا قبول ندارند و نپذیرفته اند. او میان خود و افکار، گفتار و رفتارش تمایزی قایل نمی‌شود.

پذیرش شخص فرزند در نظر او به این صورت معنا می‌یابد که چه اندازه از رفتارهایش را والدین پذیرفتنی می‌دانند وقتی والدین رفتار‌های فرزند را می‌پذیرند، او به راحتی درباره ی خود قضاوت می‌کند که من پذیرفته شده ام. بچه‌ها باید به طور کامل بدانند کارهایی هست که وقتی آنها را انجام می‌دهند از سوی والدین پذیرفته نمی‌شوند. اگر والدین طور دیگری وانمود کردند، بچه‌ها در صداقتشان شک می‌کنند و اگر بچه‌ها را نپذیرند، به صداقت و روراستی آنها پی می‌برند.

اگر پدر یا مادر فکر کنند این گفته ی آنها که من فرزندم را پذیرفته ام، اما رفتار او را نپذیرفته ام، قضاوت فرزندان را درباره ی آنها خوب و دیدشان را مثبت می‌کند، اشتباه فکر می‌کنند. نه تنها فرزند چنین قضاوتی نخواهد داشت، بلکه به دلیل محدودیت رفتاری پدیده آمده برای خود، از والدین متنفر می‌شود و آنها را آدم‌هایی پر حیله، مکار و سیاست باز وصف می‌کند. این قضاوت به شدت باعث موضع گیری و ایجاد نفاق در فرزندان می‌شود و آنها تلاش می‌کنند، در عین مخالفت واقعی با والدین، به ظاهر نشان دهند که همراه آنها هستند.

پذیرش غیرواقعی

گاه والدین به پذیرش رفتار فرزند تظاهر می‌کنند، اما در واقع آن را نمی‌پذیرند. در چنین وضعیتی، پدر و مادر از آنجا که به نیازهایشان توجه نشده است، حرص می‌خورند و دلخور می‌شوند، اما ناراحتی خود را بروز نمی‌دهند.
پدر و مادری را تصور کنید که نمی‌خواهند فرزند نُه ساله ی آنها تا دیر وقت، بیدار بماند و سریال ببیند، تا مبادا آثار کم خوابی موجب بداخلاقی او شود. و روز بعد، آمادگی مدرسه رفتن را نداشته باشد با این حال، برای این که پدر و مادر زورگویی قلمداد نشوند، در ارزیابی فرزند از آنها نمره منفی نیاورند و بر خلاف میل بچه کاری نکرده باشند، طوری وانمود می‌کنند که گویی رفتار او را پذیرفته اند و دیر خوابیدن و سریال دیدن او مسئله‌ای نیست.

چنین والدینی از این نکته غافل می‌شوند که نمی‌توانند در همه ی رفتارها و عکس العمل هایشان این پذیرش را بروز دهند. گاه اخم پدر و مادر، ابروهای درهم کشیده، لحن صحبت، چین و چروک صورت و حالت آنها به طور کامل نشان دهنده ی نپذیرفتن است. این رفتارها فرزند را گیج و متحیر می‌کند؛ زیرا او پیام‌های متناقضی دریافت می‌کند، یعنی پیام گفتاری والدین نشان دهنده ی موافقت، و پیام رفتاری آنها علامت نپذیرفتن است. بچه نمی‌تواند به این دو پیام پاسخ دهد و با تضاد روبه رو می‌شود. حال نمی‌داند چه کار کند. او تکلیف مشخصی ندارد و نمی‌تواند از بلاتکلیفی بیرون آید.
هر چه سن فرزند بیشتر می‌شود، نمونه‌های پذیرش غیر واقعی برای والدین مشکل تر می‌شود. فرزندی در هیجده سالگی، می‌خواهد در برابر پدر یا مادرش پیپ یا قلیان بکشد و همین طور که در جمع دوستان و آشنایان نشسته است و در آن جمع همه ی بزرگ ترها پیپ یا قلیان کشیده اند، فرزند از پدر یا مادرش می‌پرسد: می‌توانم قلیان بکشم؟ پدر برای این که نشان دهد به خواسته ی پسرش اهمیت می‌دهد، یا اگر مخالفت کند، شاید پسرش دزدکی و در غیاب پدر این کار را انجام دهد، به ظاهر با او موافقت می‌کند، اما رفتاری که در حین کشیدن پیپ یا قلیان از خود نشان می‌دهد، گویای این است که به نظر من این کار اشکال دارد و تو نباید پیپ می‌کشیدی.

در این حالت، والدین یکی از این دو برخورد را انجام می‌دهند: یا برخورد تندی انجام می‌دهند که فرزند رنجیده خاطر می‌شود و با پرتوقعی، از رفتار آنها شاکی می‌شود؛ یا وقتی فرزند به کشیدن پیپ یا قلیان ادامه می‌دهد، والدین در تمام مدتی که رفتار فرزند را می‌بینند، احساس ناراحتی می‌کنند و فرزند، در برابر این پذیرش گفتاری و علایم رفتاری مغایر، سردرگم می‌شود.

پی‌نوشت‌ها
۱- رابرت بولتون، مهارت‌های ارتباطی، ترجمه ی منصور شاه ولی، ص ۵۷
۲- همان.
۳- همان، ص ۱۰۰
۴- توبه: (۹)، ۶۱
۵- کریس کول، کلید طلایی ارتباطات، ترجمه ی محمد رضا آل یاسین، ص ۱۴۵
۶- قال ابو الحسن الرضا(علیه السلام): انَّ الصَّمتَ یَکسِبُ المَحَبَّهَ (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۱۱۳).
۷- قال ابوعبدالله(علیه السلام): وَطَّن نَفسَک عَلَی حُسنِ الصِّحابَهِ لِمَن صَحِبتَ فِی حُسنِ خُلُقِک (همان، ج ۴، ص ۲۸۶).
منبع مقاله: حسین زاده، علی؛ خانواده موفق: ارتباط والدین و فرزندان (۱۳۹۰)، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (رحمه الله) و دانشگاه کاشان، چاپ اول.
 

نقش خانواده در تربیت دینی فرزندان (علامه محب)

تربیت دینی توسط خانواده‌ها، نقش اساسی در سلامت روان و سازگاری اجتماعی دارد. دین می‌تواند خویشتنداری را که عنصر اساسی در تربیت است، افزایش دهد و در میان خانواده‌ها به عنوان اصلی‌ترین و اساسی‌ترین عنصر تربیت دینی تلقی شود.

خانواده، برترین جامعه‌ای است که کودک در آن، چشم به جهان می‌گشاید، سخن می‌گوید، راه می‌رود و هر آنچه را که ببیند، به تقلید انجام می‌دهد. در همان مکان است که یا به قله ی انسانیت صعود می‌کند یا به قعر زشتی‌ها نزول می‌کند. اولین و مهمترین پایگاه یادگیری، کانون خانواده است زیرا خمیر مایه ی شخصیت انسان، در خانواده تکوین می‌یابد و نگرش ها، رغبت ها، رفتارهای خوشایند و ناخوشایند نسبت به پدیده‌های مختلف، از خانه سرچشمه می‌گیرد.

پس این حقیقت آشکار می‌گردد که نقش خانواده در تربیت فرزندان، یک نقش بی‌بدیل بوده و از جایگاه قابل ملاحظه‌ای برخوردار است و تربیت دینی از جایگاه رفیع‌تری برخوردار می‌باشد. هدف از تربیت دینی، آن است که شور و شوق فطری کودک را نسبت به جلال و جمال الهی پرورش دهد و از رهگذر آن، فضائل اخلاقی را، به ملکات اخلاقی مبدّل سازد. دین و مذهب، می‌تواند نقش مؤثری در شکل‌گیری شخصیت کودکان و نوجوانان ایفا کند و مهم‌تر از آن این که دین و مذهب، در بهداشت روانی تأثیر بسیار عمیقی دارد. تربیت دینی که به وسیله آموزش‌های محیطی قابل اجرا است، به عوامل متعددی بستگی دارد که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به علاقمندی والدین و حسن ظن آنها به دین و اعتقادات مذهبی اشاره کرد.

نقش خانواده و اهمیت آن در تربیت دینی

بر مبنای یک احساس و سنت دیرین، مشخص‌ترین مسئولیت خانواده در قبال زیست و رفاه فرزندان، در تامین خوراک و پوشاک، مسکن، بهداشت و تربیت، خلاصه شده است و اگر چه در تربیت فرزندان (فرایند انتقال ارزش‌های دینی) گروه‌ها و عوامل اجتماعی زیادی تأثیر می‌گذارند، اما غالباً خانواده در این زمینه به منزله ی با نفوذ‌ترین عامل به شمار می‌رود.

در خانواده، والدین به عنوان اصلی‌ترین عضو آن باید در تربیت دینی کودکان تلاش کنند تا متربی از سر شوق و اشتیاق به تجارب درونی دست یابد؛ به نحوی که خود بتواند فطرت خدا جوی خویش را کشف کند و تجربه را به طور حضوری مشاهده نماید.

در کانون خانواده است که گرایش دینی افراد، تقویت می‌شود و خمیر مایه ی شخصیت مذهبی، در آنان تکریم می‌یابد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «کل مولود یولد علی الفطره حتی تکون ابواه یهودانه و ینصرانه؛ هر نوزادی به فطرت (اسلام و توحید) متولد می‌شود، آن گاه پدر و مادر، او را به یهودیت و نصرانیت گرایش می‌دهند و از را ه فطرت منحرف می‌سازند.

نقش خانواده در تربیت دینی قبل از تولد

۱- همسر صالحه و شایسته: اسلام به عنوان دین کامل و جامع، نقطه ی آغازین تربیت را قبل از ازدواج می‌داند، لذا به عنوان اولین گام، شرایطی را برای انتخاب همسر شایسته که زمینه‌ساز تربیت صحیح فرزندان به شمار می‌رود، لازم دانسته است و بهترین توشه ی دنیا را همسر صالح و نیکوکار معرفی می‌کند. رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در بیان شرایط همسر شایسته می‌فرماید: «ازدواج کن ولی بر تو باد که با زن دیندار و با ایمان ازدواج کنی». حضرت امام خمینی(ره) در مورد نقش مادر در سرنوشت فرزند می‌فرمایند: «دامن مادر، بزرگ‌ترین مدرسه‌ای است که بچه در آن تربیت می‌شود. آنچه بچه از مادر می‌شنود، غیر از چیزی است که از معلم می‌شنود، بچه از مادر بهتر می‌شنود تا معلم، در دامان مادر، بهتر تربیت می‌شود تا در جوار پدر یا معلم».

۲-غذای حلال: از نکته‌های مهم و کاربردی تعالیم اسلامی در تربیت دینی فرزند ، لقمه ی حلال والدین می‌باشد. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: آثار کسب حلال، در نسل انسان آشکار می‌شود، تأثیر مال حرام تا حدی است که موجب عدم قبولی اعمال عبادی انسان می‌شود. لذا نان آور خانواده باید توجه داشته باشد و آن را از عوامل مهم سعادت یا شقاوت خود و خانواده ی خویش تلقی کند.

نقش خانواده در تربیت دینی بعد از تولد

بعد از تولد،نقش تربیتی والدین و سایر اعضای خانواده تعیین کننده و پررنگ‌تر می‌شود. دستورات ژرف و ارزشمند اسلام در این دوره که از ابتدای تولد آغاز می‌شود تأثیرات فراوانی را در تربیت فرزند می‌گذارد.

۱- دوران طفولیت: اولین دستورالعمل بعد از تولد فرزند اذان و اقامه گفتن در گوش نوزاد می‌باشد. در روایتی حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت امیرالمؤمنین فرمودند:‌ای علی! وقتی صاحب فرزند دختر یا پسر شدی در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه بگو، به درستی که هرگز شیطان نمی تواند به او ضرر برساند. طبیعی است که اولین کلماتی که گوش نوزاد را متوجه خود می‌کند اگر اسمای مبارک، خداوند و شهادتین باشد تأثیر عمیقی بر روح کودک گذاشته و دل و جان او را چون آیینه شفاف می‌نماید.

۲- دوران کودکی: دوران کودکی یکی دیگر از مراحل نقش آفرین در امر تربیت دینی فرزندان می‌باشد. آشنایی صحیح والدین با دین، پاسخگویی درست و عمل آنان به دستورات شرعی و دینی از عوامل نقش آفرین در تربیت دینی فرزندان می‌باشد و از آنجا که والدین در این مرحله به عنوان بهترین الگو برای فرزندان می‌باشند هر نوع ناهمگونی بین رفتار و گفتار آنان نتیجه ی منفی در پی خواهد داشت. غزالی می‌گوید: بدان که کودک امانتی است در دست پدر و مادر و دل پاک وی چون گوهری نفیس از هر نقشی خالی است و چون موم نقش پذیر است. مانند زمین پاکی که هر تخمی که در وی افکنی ، بروید اگر تخم خیر افکنی به به سعادت دنیا و دین شریک باشد و اگر بر خلاف این باشد بدبخت شود و ایشان در هر چه بر وی رود شریک باشند.

اگر والدین می‌خواهند فرزند خود را راستگو، صالح، متعهد و اهل نماز و عبادت تربیت کنند خودشان نیز باید چنین باشند، زیرا در غیر این صورت نه تنها نتیجه بخش نمی باشد،بلکه مشکلاتی همچون بی‌اعتمادی فرزند نسبت به والدین، دروغ گویی، دورویی و تقلب را به همراه خواهد داشت. در مرحله ی کودکی، کودکان از خصوصیات ذهنی و روحی محدودی که منعکس‌کننده ی اندیشه‌های ساده ی دینی آنها ست برخوردارند، به همین دلیل آموزش کودکان مخصوصاً آموزش تعالیم دینی از قبیل آموزش قرآن، احکام، احادیث و آداب زندگی باید در دستور کار والدین قرار گیرد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «هر کس به فرزندش قرآن بیاموزد مانند آن است که ده هزار بار خانه ی خدا را زیارت کرده است».

امیر مؤمنان علی(علیه السلام) می‌فرمایند: حق فرزند بر پدر سه چیز است: «انتخاب نام نیکو، ادب آموزی نیکو و آموزش قرآن»

آموزش نماز و تشویق و ترغیب به آن باید در فهرست تربیت دینی فرزندان قرار گیرد. در روایتی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «ما بچه هایمان را از پنج چیز سالگی به نماز امر می‌کنیم تا شما فرزندانتان را از هفت سالگی امر به نماز کنید» به هر حال، والدین در آموزش ادب و احکام اسلامی نقش آفرین می‌باشند که هر کدام در تربیت دینی لازم و ضروری است.

حضرت امام خمینی(ره) در قسمتی از نامه ی خود به فرزندش حاج احمد آقا می‌فرمایند: فرزندم! با قرآن، این بزرگ کتاب معرفت اشنا شو و با قرائت آن راهی به سوی محبوب باز کن و تصور مکن قرائت بدون معرفت اثری ندارد که این وسوسه ی شیطان است. این کتاب از طرف محبوب است برای تو و برای هر کس، و نامه ی محبوب، محبوب است، اگر چه چه عاشق و محب، مفاد آن را نداند.

۳- دوران نوجوانی و جوانی: دوره نوجوانی و جوانی دورهی پر شور و نشاط و تحول زاست و فرد در این مرحله از زندگی احساسات متفاوتی از خود بروز می‌دهد. گاه با تندی و گاه با سردی و بی‌تفاوتی با مسائل زندگی برخورد می‌کند. با توجه به این تحولات، خانواده می‌تواند با استفاده درست و بهینه زمینه ی رشد و تربیت دینی فرزندان را فراهم آورده و آنها را از بیهوده انگاری نجات دهد. از این رو باید در این مرحله آموزش، مخصوصاً آموزش معرف دینی به طور صحیح و جدی دنبال شود تا جوانان و نوجوانان در پرتو آن آگاهی‌ها بتوانند در مسیر صحیح قرار گرفتهو در جامعه به ایفای نقش بپردازند. در این دوره باید باورهای دینی نوجوان و جوان تقویت و تعالی یابد ، اخلاق و عمل او پالایش شود و از این دوره که بهترین دوره برای تربیت دینی و خود سازی می‌باشد بهترین توشه‌ها برگرفته شود.

از خصوصیت این دوره پاکی و صفا و خلوص نیت می‌باشد و آمادگی لازم برای پذیرش معارف و پالایش رذائل و کج روی‌ها وجود دارد. امام علی(علیه السلام) در روایتی به امام حسن(علیه السلام) می‌فرمایند: قلب نوجواتن همچون زمین خالی است که هر بذری در آن افکنده شود می‌پذیرد. من پیش از آنکه دلت سخت گردد و فکرت مشغول شود به ادب و تربیت تو مبادرت کردم. مراقبت از برنامه‌های مذهبی نوجوان، تذکر به موقع و واداشتن آنان به این امور امری لازم و حتمی است. در عین حال باید توجه داشت که این کنترل‌ها هر اندازه غیر مستقیم و هنرمندانه‌تر باشد مفید‌تر است و احتمال گرایش نوجوان را به اعتقادات دینی و مذهبی بیشتر می‌کند. در پایان باید به این نکته توجه داشت که تربیت دینی فرزندان زمانی ثمربخش است که ثبات و آرامش بیشتری در محیط خانواده حاکم باشد و یکی از راه‌های ایجاد ثبات و آرامش در خانواده تفاهم اعتقادی بین والدین است.

نتیجه‌گیری

خانواده در تربیت دینی فرزندان و هدایت صحیح آنها به سوی رستگاری و اعمال صالح بیشترین و مؤثرترین نقش را دارد. از این رو خانواده‌ها مخصوصاً والدین باید جایگاه خود را کاملاً درک کرده و با آشنایی و فراگیری عوامل و روش‌های درست‌تر خود را برای نقش آفرینی مجهز نمایند و با برنامه ریزی و تعامل به تربیت دینی فرزندانشان همت گمارند تا زمینه ی شکوفایی استعدادهای نهفته در ابعاد مختلف آن را فراهم نموده و فرزندان به رشد و تعالی معنوی دست یابند. بنابراین پرورش استعدادهای دینی فرزندان بسیار با اهمیت و اساسی است و نباید از آن غافل شد و در این راستا نیاز به سرمایه گذاری و برنامه ریزی است تا نسلی قرآنی، با ایمان، سالم، وظیفه شناس، درستکار،فداکار، شجاع و هدفدار داشته باشیم و ان شاءالله شاهد جامعه‌ای اسلامی و ایده آل خواهیم بود.

نویسنده: مژگان علامه محب
منابع
۱- شهید مطهری،مرتضی؛ تعلیم و تربیت در اسلام
۲- ایرج شاکری نیا، برخی نکات تربیتی در کلام مولا.
۳- محمد پارسا، روانشناسی رشد کودک و نوجوان
۴- علی قائمی، نظام خانواده در اسلام
۵- محمد داودی، سیره تربیتی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)
 

امام حسین(علیه السلام) و تربیت فرزند(۲)

از جلوه‏‌‌های تربیتی حادثه عاشورا، صحنه آزادی و انتخاب راه بود. امام حسین(علیه السلام) با این که در کربلا به شدت نیازمند داشتن یاور بودند، با کمال صداقت و راستی، فرزندان و دیگر یاوران خود را در ادامه مسیر آزاد می‌گذارد.

حادثه کربلا از منظر تربیت فرزندان

حادثه کربلا، جاودانه‌ترین رویدادی است که زمانه در بستر خود مانند آنرا ندیده است. حادثه‌ای که آثارش در حصار مرزهای اسلامی محدود نگشته و خورشید فروزانش همه گیتی را تا ابد درخشان گردانید. همه کسانی که پیرامون این حادثه به تامل نشسته اند، به فراخور شناخت خویش از آن درس گرفته، مبارزان درس مبارزه، آزادگان درس آزادگی، شهادت طلبان درس شهادت و مصلحان اجتماعی درس اصلاح گرفته اند. این واقعه بی‌نظیر زوایای بی‌انتهایی دارد که تنها اندکی از آنها شناخته شده و زوایای ناشناخته اش بسی بیش از شناخته شده است. بی‌گمان با گسترش دانش بشری در حوزه علوم انسانی، امید کشف آنها دور از انتظار نیست، از جمله زوایای این واقعه عظیم تامل از منظر روانشناسی و تربیت است.

نگارنده معتقد است هدف سیره و سنت ائمه اطهار(علیهم السلام) قبل از هر چیز، هدایت و تربیت است، زیرا آنان بزرگترین مربیان بشریت‌اند و باید تفسیر تربیتی از حوادث زندگی آنان ارائه شود.

ذکر این نکته مفید است که گوناگونی شرایط زمانی ائمه اطهار(علیهم السلام) باعث گشته تا آنان با وجود آرمان مشترک، در عرصه دعوت و تربیت شیوه‌های گوناگون داشته باشند. در میان امامان شیعه، امام حسین(علیه السلام) شرایط ویژه خود را داشت. بنابراین ضمن آنکه همه زندگی و سیره حضرت سرمشقی کامل، از حیات طیبه، برای پیروانش است سیره تربیتی آن حضرت در حادثه کربلا هم برای کسانی که زندگیشان به شرایط زمانی آن حضرت شباهت بیشتری دارد و می‌خواهند حسینی باشند، اهمیت بیشتری دارد.

توجه به نیازهای فرزندان

موجودات عالم برای ادامه حیات نیازهایی دارند که بدون برآوردن آنها ادامه حیات نا ممکن و یا همراه با سختی است این احتیاج در غیر انسان به نیازهای مادی و جسمانی محدود است؛ اما در انسان نیاز امور مادی، روانی و معنوی فراوانی را شامل می‌شود که تنها در سایه رفع نیاز از همه امور به رشد کامل جسمانی و روانی می‌رسد.

توجه به نیازهای گوناگون از نکات مهم تربیتی است، نیازهایی که در قالبهای زیستی، عاطفی، روانی و معنوی جلوه گرمی شود. در واقعه کربلا نیز با وجود همه مسایل و شیوه‌ای که امام حسین(علیه السلام) در پیش روی خود داشته، از توجه به نیازهای مادی و معنوی فرزندان و همراهان خود غافل نماند.

الف: نیازهای مادی، احتیاج اولیه هر انسان است و بدون تامین آن، قادر به ادامه حیات نیست.

نیاز به رفع تشنگی از این جمله است که در کربلا به خاطر وضعیت ویژه‌ای که دشمن برای کاروان کربلا به وجود آورد، به نیازهای حیاتی تبدیل شد و ایشان را به تلاش، برای رفع آن از راه‌های ممکن، واداشت؛ از این رو، آنگاه که حضرت عباس(علیه السلام) از برادر، اجازه مبارزه با دشمن طلبید، حضرت از او خواست برای کودکان آب فراهم نماید و فرمود:

«فاطلب لهولاء الاطفال قلیلا من الماء» پس کمی آب برای این کودکان فراهم کن…

این توجه حضرت، آنگاه به اوج می‌رسد که فرزند شیرخواره اش را بر بالای دست می‌گیرد و از دشمن برایش آب می‌خواهد.

در مقتل ابی مخنف آمده است: امام حسین(علیه السلام) به سوی ام کلثوم آمد و فرمود: خواهر! تو را درباره فرزند شیرخواره ام به نیکی سفارش می‌کنم، او شیر خواره است و شش ماه بیشتر عمر ندارد. ام کلثوم به برادر جواب داد: سه روز است این طفل آب ننوشیده است. برایش آبی طلب فرما، حضرت طفل را گرفت و در مقابل دشمن ایستاد و آنگاه فرمود:

«ای قوم! شما برادر و فرزندانم را به شهادت رساندید و جز این طفل، باقی نمانده و او از تشنگی، دهان را باز می‌کند و می‌بندد، به او جرعه آبی دهید..».

ب: نیازهای عاطفی و روانی

گر چه در طبقه‌بندی نیازها در روانشناسی، نیازهای زیستی، جزء نخستین نیازها به حساب می‌آید، اما نقش نیازهای عاطفی و روانی نیز با اهمیت و تعیین کننده است. زیرا هر چند نیاز جسمی، محسوس و آشکار است و فقدانش، جسم را متاثر می‌گرداند، اما نیازهای روحی و روانی، نا محسوس‌اند و عدم پاسخگویی به آنها، روان آدمی را آزرده می‌سازد.

کودکان و نوجوانان، به خاطر موقعیت سنی آسیب پذیری در برابر مشکلات، نیاز دو چندان به بر آوردن نیازهای عاطفی و روانی دارند، این نیازها، به خصوص در شرایط ویژه، از دست دادن والدین، هنگام بیماری و… چنان شدت می‌یابد که بی‌توجهی به آنها حیات روانی و عاطفی کودک را به مخاطره می‌اندازد.

این شرایط ویژه، به کامل‌ترین شکل، در کربلا برای فرزندان امام حسین(علیه السلام) جلوه نمود. فرزندان و همراهان آن حضرت در میدان مبارزه، در سخت‌ترین حالات، امام(علیه السلام) را صدا می‌زدند و در واپسین لحظات، اوج نیاز عاطفی خویش را به نمایش می‌گذارند. در کربلا بیماری چون علی بن الحسین(علیه السلام) حضور دارد که تقدیر الهی، بر بقاء وجودش تعلق گرفت و از دست دادن پدر و امام خویش را تجربه نمود.

این وضعیت خاص قطعا توجه ویژه‌ای را می‌طلبید و اینجا است که آن حضرت، به گونه‌های مناسب، به نیاز فرزندان پاسخ می‌دهد و نسبت به فرزندانی که به میدان مبارزه آمده‌اند به گونه ای، به یگانه فرزندش زین العابدین(علیه السلام) به گونه‌ای دیگر. و در مورد یتیمان و داغ دیدگان پس از شهادت خویش، به شکلی دیگر سفارش می‌فرماید.

رفتار حضرت با فرزندان و نو جوانان در میدان جنگ

آنچه از مقاتل بر می‌آید این است که حضرت، نسبت به فرزندان و برادرزادگانش که به میدان مبارزه می‌رفتند، رفتارهای گوناگونی داشت. نخست در هنگام رفتن به میدان، با در آغوش گرفتن آنان و اظهار علاقه و محبت، صحنه‌های زیبایی از عاطفه و محبت را به نمایش می‌گذاشت. در مورد «قاسم بن الحسن » آمده است: «قاسم در حالی که نوجوانی غیر بالغ بود، سوی خیمه‌های طرف میدان خارج شد. وقتی امام حسین(علیه السلام) نگاهش به قاسم افتاد، او را به آغوش کشید. آن دو، دست به گردن هم آویختند و چنان گریستند که بی‌هوش شدند». در مرحله بعد، وقتی آنان در میدان مبارزه، در مقابل شرایط نابرابر، گرمای شدید و تشنگی قرار گرفتند، آن حضرت، آنان را به صبر دعوت کرد و به آنان دلداری داد و اظهار همدردی نمود در مورد «احمد بن حسن» نوشته اند:

«بعد از آن که در میدان جنگ، شرایط مبارزه، توان را از او گرفت، نزد عمویش حسین(علیه السلام) آمد و پرسید: عمو(جان) آیا جرعه آبی هست تا جگر خود را با آن خنک کنم و برای مبارزه با دشمنان خدا و رسولش توان بیشتری پیدا کنم؟

امام(علیه السلام) فرمود: «یا بنی! اصبر قلیلا حتی تلقی جدک رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم)، فیسقیک شربه من الماء لاتظماء بعدها ابدا»؛

فرزندم! کمی صبر کن تا جدت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را ملاقات کنی، او چنان شربت آبی به تو بنوشاند که هرگز تشنه نشوی.

در مورد «علی اکبر» نیز آمده است؛ بعد از مبارزه‌ای بی‌امان و کشتن تعدادی از دشمنان، در حالی که جراحات زیاد بر بدن داشت، عطش بر او بسیار ناگوار آمد. پس نزد پدر آمد و عرض کرد:

«یا ابه! العطش قد قتلنی و ثقل الحدید قد اجهدنی فهل الی شربه من ماء و سبیل اتقوی بها علی الاعداء؟ فبکی الحسین(علیه السلام) و قال یا بنی! یغز علی محمد و علی و علی ابیک ان دعوهم فلا یجیبونک و تستغیث بهم فلا یغیثونک…».

‌ای پدر! عطش، مرا از پای در آورد و سنگینی اسلحه، مرا ناتوان کرد، آیا شربت آبی هست تا با نوشیدن آن، توان بیشتر، با دشمنان مبارزه کنم؟ امام فرمود: فرزندم! بر محمد و علی و پدرت، سخت است که آنان را بخوانی و به تو پاسخ ندهند و به یاری بخواهی و آنان، فریاد رس تو نباشند… .

در مرحله سوم، آنگاه که بعد از مبارزه بی‌امان فرزندان توسط دشمن مجروح گشته و بر زمین افتادند، حضرت به سرعت خود را بر بالینشان رسانید و آنها را در آغوش گرفت. در آن لحظات حساس که فرزندان، نیاز بیشتری به تسلی خاطر داشتند، با آنان ابراز همدردی نمود… . آنگاه که «قاسم بن الحسن» بر زمین افتاد و عموی خود را صدا زد، امام حسین(علیه السلام)، چون باز شکاری خود را بر بالین فرزند برادر رساند و مانند شیر خشمگین، بر دشمن حمله نمود.

وقتی گرد و غبار فرو نشست، دیدند امام(علیه السلام) بر بالین قاسم نشسته و به قاسم(علیه السلام) که در حال جان دادن بود، فرمود:

«عز والله علی عمک ان تدعوه فلا یجیبک او یجیبک فلا یعنک او یعنک فلا یغنی عنک بعدا لقوم قتلوک»؛

به خدا سوگند، بر عموی تو سخت است که او را بخوانی، پاسخ ندهد، یا اجابت نماید ولی نتواند کمک کند، یا کمک کند، اما به تو سودی نبخشد.(از رحمت)خداوند دور باد قومی که تو را کشت.

رفتار حضرت نسبت به فرزند بیمارش زین العابدین(علیه السلام)

خواست الهی بر این تعلق گرفت که علی بن الحسین، حجت او بعد از امام حسین(علیه السلام)، بیمار باشد تا جهاد بر او واجب نشود و همچنان زمین از حجت اللهی خالی نگردد و این وضعیت جلوه دیگری از تربیت حسینی را می‌طلبید.

در حالی که شدت مبارزه و مصبیت‌های پیاپی کربلا، انسان معمولی را چنان به خود مشغول می‌کند که همه چیز را فراموش می‌کند، مربی بزرگ کربلا از مسئولیت بزرگ تربیت، غافل نماند و چون فرزند خود را نیازمند توجه و مراقبت دید، بر بالینش آمد و در گفتگویی صمیمانه، به پرسش‌های او در در مورد حوادث کربلا پاسخ داد.

در منابع تاریخی می‌خوانیم: «… حضرت به سوی خیمه فرزندش زین العابدین آمد و در حالی که فرزندش بر فرشی از پوستین استراحت می‌نمود و زینب(سلام الله علیها) از او پرستاری می‌کرد، فرزندش را عیادت نمود، وقتی زین العابدین(علیه السلام) نگاهش به پدر افتاد، خواست از بستر بر خیزد. اما از شدت بیماری، قادر به برخاستن نبود. از عمه اش زینب(سلام الله علیها) خواست که او را کمک کند، زینب خود را تکیه گاه او قرار داد. امام حسین(علیه السلام) از وضعیت بیماری فرزندش سوال کرد و زین العابدین(علیه السلام) حمد و سپاس خداوند را به جا آورد و از پدر پرسید: در این روز با این قوم منافق چگونه رفتاری کردی؟ پدر فرمود: «فرزندم! شیطان بر آنان مستولی گشت و آنان را از یاد خدا غافل کرد…».

رفتار حضرت نسبت به خانواده و فرزندان در لحظه وداع

امام(علیه السلام) در واپسین لحظه‌های زندگی خویش، شرایط ناگواری خانواده و فرزندان غصه یتیمی و از دست دادن نزدیکترین عزیزان از یک طرف، طی مسیر کربلا تا شام و از شام به مدینه، همراهی دشمنان سنگدل، از طرف دیگر را مجسم کرد. در چنین شرایطی امام(علیه السلام) شیوه دعوت به صبر و بردباری و توجه دادن به نصرت الهی را برگزید تا با دم حسینی خود، روح خسته آنان را توان دوباره ببخشد و عزمشان را برای دست یابی به همه اهداف، تقویت نمایند.

در مقاتل آمده است: «هنگامی که امام(علیه السلام) همه یارانش را دید که شهید شده‌اند، برای وداع به خیمه‌ها آمد و ندا داد:

«ای سکینه!‌ ای فاطمه! ‌ای زینب! ای ام کلثوم! درود و سلام من، بر شما باد» سکینه صدا زد: ‌ای پدر! آیا تن به مرگ داده‌ای؟ فرمود: کسی که یاور ندارد، چگونه تن به مرگ ندهد.

طبق نقل دیگر فرمود: «ای نور چشم من! کسی که یاوری ندارد، چگونه تسلیم مرگ نشود، (فرزندم) رحمت و نصرت خداوند در دنیا و آخرت به همراه شما است، پس بر قضاء الهی، صبر پیشه کن و زبان به شکوه مگشای، زیرا دنیا از بین رفتنی و آخرت ماندگار است».

طبق نقل سوم، آن حضرت به فرزندان و خواهران چنین توصیه نمود: «خودتان را برای گرفتاری آماده کنید و بدانید خداوند، نگهدار و یاور شما است و شما را از شر دشمنان نجات می‌بخشد و عاقبت امرتان را به خیر خواهد کرد، دشمنانتان را با انواع بلاها عذاب خواهد نمود و به شما، در برابر این گرفتاری، انواع نعمت و کرامت عطاء خواهد کرد. پس زبان به شکوه مگشایید و سخنی مگویید که از منزلت و ارزش شما بکاهد».

سفارش به فرزندان یتیم و بازماندگان

بی‌شک از تلخترین لحظات برای فرزندان خرد سال، لحظه ی از دست دادن والدین است. چنین وضعیتی بر فرزندان، بسیار ناگوار و طاقت‌فرسا می‌نماید. در چنین شرایطی، آنان نیازمند توجه و عاطفه اند، نیازمند محبت و تسلی خاطراند.

فرزندان و بازماندگان کاروان کربلا هم نظاره گر دلخراش‌ترین صحنه‌ها بوده‌اند لذا به توجهی عمیق نیاز داشتند. از این رو امام حسین(علیه السلام) با همه گرفتاریهایی که داشت، وضعیت روحی و روانی فرزندان را پس از شهادت خود پیش بینی کرد و در واپسین لحظات، تنها فرزند بازمانده از خود زین العابدین(علیه السلام) را به توجه و مراقبت و درک وضعیت روحی آنها سفارش کرد و آن چنان شرایط روانی و روحی آنها را ترسیم کرد و مشاوره‌های لازم تربیتی را به ایشان ارائه نمود که شخصی آشنا به مسائل روانشناسی و تربیتی را به شگفتی وا می‌دارد. امام(علیه السلام) فرمود:

«… یا ولدی! انت اطیب ذریتی و افضل عترتی و نت خلیفتی علی هولاء العیال و الاطفال فانهم غرباء مخذولون قد شملتهم الذله و الیتم و شماته الاعداء و نوائب الزمان، سکتهم اذا صرخوا و آنسهم اذا استوحشوا و سل خواطرهم بلین السلام فانهم مابقی من رجالهم من یستاءنسون به غیرک و لا احد عندهم یشکون الیه حزنهم سواک دعهم یشموک و تشمهم، و یبکوا علیک و تبکی علیهم».

فرزندم! تو پاکیزه‌ترین ذریه و با فضیلت‌ترین خاندان من هستی، بعد از من، تو سر پرست کودکان و اهل بیت هستی، آنان غریب هستند. خواری و یتیمی و شماتت دشمنان و مصیبتهای زمان، آنها را در بر گرفته است. هرگاه ناله و گریه شان بلند شد، آرامشان گردان، در هنگام ترس، همراهشان باش، با سخنان نرم تسلی خاطرشان بده. از مردان آنها، جز تو کسی که مایه انس و آرامششان باشد، زنده نمانده است و جز تو کسی را که شنوای شکوه‌ها و درد دلهایشان باشد، ندارند…».

پاسخگویی به پرسشهای فرزندان

فرزندان، وقتی دوران نوزادی و کودکی را پشت سر می‌گذارند، بر اثر ارتباط بیشتر با اشیاء پیرامون و برخورد با موقعیت‌های جدید، سئوالاتی در ذهنشان به وجود می‌آید. در مقطعی از سن، چنان والدین را «سوال باران» می‌کنند که آنها را به ستوه می‌آورند. کودکان هر چه رشد عقلانی بیشتری می‌یابند، سوالات جدی‌تری خواهند داشت، به ویژه در دوره نوجوانی و آغاز جوانی، شرایط جدید، تغییر و تحولات، تصمیمات بزرگ در زندگی والدین سوالات بیشتری را در ذهن آنان ایجاد می‌کند، در چنین وضعیتی بر والدین بصیر و آگاه است که زمینه پرسشگری را برای فرزندانشان فراهم کنند و پای صحبت‌های آنان بنشینند و با صبر و حوصله به پرسشهای آنان پاسخ مناسب دهند و ابهامات را مرتفع سازند.

حادثه کربلا، که موقعیت جدیدی در زندگی امام حسین(علیه السلام) محسوب می‌شد، پرسش‌هایی را در ذهن فرزندان و دیگر همراهان حضرت ایجاد کرد و ذهن کنجکاو آنان را، به پرسشگری وا داشت. حسین بن علی(علیه السلام) با درک موقعیت آنها، به سوالاتشان پاسخ‌های مناسب و در خور شأنشان می‌داد.

به دو نمونه از پاسخگویی حضرت اشاره می‌کنیم:

۱- هنگامی که حضرت به همراه اصحابش، هنگام ظهر در ثعلبیه فرود آمد، خواب کوتاهی بر آن حضرت مستولی شد. پس از اندکی، حضرت با چشم گریان از خواب بیدار شد. فرزندش «علی» که متوجه این صحنه بود، پرسید: ‌ای پدر! چرا گریه می‌کنی؟! خداوند چشم تو را نگریاند. حضرت فرمود: «فرزندم! این لحظه، وقتی است که رویا در آن دروغ نمی‌باشد. من در خواب، سواره‌ای را دیدم که کنارم ایستاد و گفت: «ای حسین! شما به سرعت حرکت می‌کنید و مرگ به سرعت شما را به بهشت می‌رساند و آگاهی یافتم که مرگ ما فرا رسیده است». علی پرسید: ‌ای پدر! آیا ما بر حق نیستیم؟ فرمود: «فرزندم! به خداوندی که همه بندگان به سوی او بر می‌گردند، ما بر حق هستیم» علی عرض کرد: در این صورت، ترسی از مرگ نداریم. امام فرمود: خداوند بهترین پاداش پدر به فرزند را به تو عطا فرماید».

۲- بعد از آن که حضرت، در شب عاشورا، حوادث روز عاشورا و شهادت یاران را ترسیم کرد، قاسم بن حسن(علیه السلام) درباره شهادت خود پرسید. امام(علیه السلام) به او مهربانی کرد و پرسید: فرزندم! مرگ نزد تو چگونه است؟ پاسخ داد: عمو(جان) مرگ نزد من، از عسل شیرین‌تر است. حضرت بعد از آن که ظرفیت و توان درک قاسم را نمایان ساخت و پاسخ زیبای او را شنید، فرمود: عمویت به فدایت گردد! به خدا قسم! تو از کسانی هستی که بعد از آزمایش بزرگ به همراه من شهید می‌شوند.

نقش آزادی و انتخاب در تربیت فرزندان

خداوند، انسان را آزاد آفرید و قدرت اراده و انتخاب به او بخشید تا در پرتو آن، از میان راه‌های مختلف مسیر صحیح را برگزیند. آنچه انسان در پرتو شناخت و بدون اکراه و اجبار برگزید، در راه تحقق و دستیابی به آن تا پای جان می‌ایستد، عنصر آزادی به جا و انتخاب درست در تربیت، عنصری گرانبها و کار آمد است، در تربیت فرزندان اجبار ثمری نمی‌بخشد، والدین و مربیان باید چنان زمینه را آماده کنند که فرزندان خود راه صحیح را بر گزینند تا بر آنچه به حق برگزیده اند، پایبند و استوار باشند، از جلوه‌های تربیتی حادثه عاشورا، صحنه آزادی و انتخاب راه بود.

امام حسین(علیه السلام) با این که در کربلا به شدت نیازمند داشتن یاور بودند، با کمال صداقت و راستی فرزندان و دیگر یاوران خود را در ادامه مسیر آزاد می‌گذارد و با این که بر فرزندان خود حق بزرگ دارد اما هیچگاه راه مبارزه و همراهی خود را بر آنان تحمیل نمی‌کند و از این روست که می‌بینیم آنان نیز که آگاهانه همراهی پدر و امام خویش را برگزیدند در راهش تا آخرین نفس ایستاده و جان خویش رافدای راهش نموده اند.

ابی حمزه ثمالی از علی بن الحسین(علیه السلام) نقل می‌کند که در شب عاشورا پدرم اهل و فرزندان خود و اصحاب را جمع نمودند و خطاب به آنان فرمود:

«ای اهل و فرزندان و‌ ای شیعیان من! از فرصت شب استفاده کنید و جان‌های خود را نجات دهید… شما در بیعتی که با من بسته‌اید، آزاد هستید…».

نیز آن حضرت، هنگامی که عبدالله فرزند مسلم نزد ایشان آمد و اجازه میدان طلبید فرمود: «شما در بیعت با من آزاد هستی، شهادت پدرت کافی است. تو دست مادرت را بگیر و از این معرکه خارج شو» عبدالله عرض کرد: «به خدا سوگند من از کسانی نیستم که دنیا را بر آخرت مقدم دارم».

علی همت بناری
منبع: فرهنگ کوثر؛ خرداد ۱۳۷۹؛ شماره ۳۹

امام حسین(علیه السلام) و تربیت فرزند(۱)

زمان تحقق حادثه کربلا، نکات تربیتی بیشتری در دسترس داریم. سبب این امر، دو چیز می‌تواند باشد: نخست آن که حادثه کربلا به خاطر بی‌نظیر بودن آن، بیش از سایر حوادث، مورد توجه سیره‌نویسان و مورخان واقع گردید و بنابراین، اسناد بیشتری از آن در دسترس است که می‌توان از لابلای آن نکات تربیتی بیشتری کشف کرد.

تربیت صحیح فرزندان، از ضروری‌ترین وظایف والدین به شمار می‌آید. انجام دادن این وظیفه مهم، حساس و ظریف بدون تکیه بر دیدگاه‌های صاحب نظران آگاه و مطمئن ممکن نیست. ما معتقدیم که معصومان(علیهم السلام) در همه ابعاد هدایتی و تربیتی الگوهایی کامل و مطمئن به شمار می‌آیند و تکیه بر دیدگاه‌ها و رفتارهای تربیتی آنان در مسیر تحقق وظیفه خطیر تربیت فرزندان، بهترین ره توشه است.
معصومان( علیهم السلام) همه نور واحد بوده، هدف مشترک داشتند؛ ولی به اقتضای گوناگونی موقعیت‌ها در سیره تربیتی آنان دیدگاه‌ها و رفتارهای تربیتی گوناگون به چشم می‌خورد.
کنار هم نهادن مجموعه دیدگاه‌ها و رفتارهای تربیتی آنان الگویی کامل از نظام تربیتی اسلام عرضه می‌کند. در میان معصومان(علیهم السلام) امام حسین(علیه السلام) از موقعیت ویژه‌ای برخوردار است و این موقعیت به زندگی و سیره تربیتی آن حضرت برجستگی خاصی بخشیده است. این مقاله بر آن است تا نکاتی از سیره تربیتی آن حضرت را در دو بخش ارائه کند. بخش اول برخی نکات تربیتی است که تا پیش از حادثه کربلا تحقق یافته و به ما رسیده است و بخش دوم نگاهی مستقل به حادثه عظیم کربلا و بیان نکات تربیتی آن.
ذکر این نکته مفید می‌نماید که از بخش پایانی عمر شریف حضرت یعنی زمان تحقق حادثه کربلا، نکات تربیتی بیشتری در دسترس داریم. سبب این امر دو چیز می‌تواند باشد: نخست آن که حادثه کربلا به خاطر بی‌نظیر بودن آن بیش از سایرحوادث مورد توجه سیره‌نویسان و مورخان واقع گردید و بنابراین، اسناد بیشتری از آن در دسترس است که می‌توان از لابلای آن نکات تربیتی بیشتری کشف کرد؛ و دیگر آن که در این مقطع از عمر شریف حضرت، فرزندان و اهل بیت او(علیهم السلام) به طور مستقیم همراهش بودند و در نتیجه زمینه بروز نکات تربیتی بیشتری فراهم بوده است؛ و شاید این امر، یکی از اسرار پای فشاری امام بر حضور اهل بیت(علیهم السلام) در کربلا بوده است. از این رو، شایسته است پژوهشگران عرصه تربیت اسلامی، فرصت را غنیمت شمرده، حادثه کربلا را با توجهی عمیق‌تر از منظر تربیت بنگرند و نکات تربیتی سودمندی را از آن استخراج کنند.

بخش اول

زمینه‌سازی تربیت

در مکتب اهل بیت(علیهم السلام)، نه تنها تربیت فرزندان از لحظه تولد مورد توجه بوده، بلکه به زمینه‌های تربیت و شرایط قبل از تولد و بلکه حتی قبل از انعقاد نطفه نیز توجه خاص شده است. از این رو در روایات معصومان(علیهم السلام)، زمینه‌ها و شرایط مطلوب و نامطلوب انعقاد نطفه بیان گردید. از جمله این نکات، پرهیزکردن از همبستری در شبی است که انسان قصد مسافرت دارد. امام حسین(علیه السلام) خطاب به اصحابش فرمود: «اجتنبوا الغشیان فی اللیله التی تریدون فیها السفر فان من فعل ذالک ثم رزق ولدا کان احولا»؛ از همبستر شدن با همسرانتان، در شبی که قصد مسافرت دارید، بپرهیزید؛(زیرا) اگر در اثر آن فرزندی روزی شود، احول(لوچ) خواهدبود».(۱)

اظهار محبت به فرزندان

محبت به فرزندان، امری درونی است که خداوند آن را در دل والدین، به ودیعت نهاده است. اما آنچه در این میان مهم می‌نماید و آثار تربیتی در پی دارد، ابراز آن است. این، امری اختیاری است و والدین و مربیان می‌توانند در پرتو آن، زمینه تربیت صحیح را فراهم آورند. چه بسیارند والدینی که در برابر فرزندان خود، محبت فراوان دارند اما آن را ابراز نمی‌کنند در حالی که محبت، وقتی سازنده و تاثیرگذار خواهد بود که فرد مورد محبت از آن آگاهی یابد.

امام حسین(علیه السلام) به عنوان الگوی تربیتی مطمئن و کامل، محبت به فرزندان را از نیازهای ضروری آنان دانسته، در قالب‌های گوناگون، به ابراز آن می‌پرداخت. گاه با در آغوش گرفتن و به سینه چسبانیدن خردسالان، زمانی با بوسیدن آنان و گاه با به زبان آوردن کلمات شیرین و محبت آمیز.

عبیدالله بن عتبه چنین می‌گوید: «کنت عندالحسین بن علی(علیهماالسلام) اذ دخل علی بن الحسین الاصغر فدعاه الحسین(علیه السلام)و ضمه الیه ضما و قبل ما بین عینیه ثم قال: بابی انت اطیب ریحک و احسن خلقک…».(۲)

«نزد حسین بن علی(علیه السلام) بودم که علی بن حسین(علیه السلام) وارد شد. حسین(علیه السلام)، او را صدا زد، در آغوش گرفت و به سینه چسبانید، میان دو چشمش را بوسید و سپس فرمود: پدرم به فدایت باد، چقدر خوشبو و زیبایی!»

تشویق فرزندان در برابر کار خوب آنان

یکی از شیوه‌های تربیتی مورد اتفاق صاحب نظران عرصه تعلیم و تربیت، شیوه کارآمد تشویق است. تشویق به جا و متناسب با فعالیت انجام شده، به ایجاد انگیزه در فرد منجر شده، به تکرار و تقویت رفتار می‌انجامد.

چه بسا فرزندان از ارزش و اعتبار صفات مثبت خود آگاهی نداشته، در نتیجه به شخصیت حقیقی و توانمندی‌های ثبت خویش پی نبرده، خود را در مقایسه با دیگران ناچیز به شمار آورند. از این رو والدین و مربیان باید ویژگی‌های مثبت فرزندان را کشف و برجسته سازند؛ مورد ستایش و تشویق قرار دهند. در فرهنگ اسلامی که تربیت دینی و اخلاقی فرزندان در کانون توجه است.
بر تشویق فرزندان هنگام بروز رفتارهای دینی و برجسته کردن صفات اخلاقی و معنوی آنان بسیار تاکید شده است.
امام سجاد(علیه السلام) فرمود: من به بیماری شدیدی مبتلا شدم. پدرم بر بالینم آمد و فرمود: ماتشتهی؟ فقلت: اشتهی ان اکون ممن لااقترح(۳) علی الله ربی ما یدبره لی، فقال لی: احسنت ضاهیت ابراهیم الخلیل صلوات الله علیه حیث قال جبرئیل(علیه السلام): هل من حاجه؟ فقال: لا اقترح علی ربی بل حسبی الله و نعم الوکیل».(۴)

چه خواسته‌ای داری؟ عرض کردم: دوست دارم از کسانی باشم که درباره آنچه خداوند برایم تدبیر کرده، نپرسم. پدرم در مقابل این جمله به من آفرین گفت و فرمود: تو مانند ابراهیم خلیلی؛ به هنگام گرفتاری، جبرئیل نزدش آمد و پرسید: از ما کمک می‌خواهی؟ او در جواب فرمود: (درباره آنچه پیش آمده) از خداوند سؤال نمی‌کنم. خداوند مرا کافی است و او بهترین وکیل است.

در این حدیث ملاحظه می‌شود که امام حسین(علیه السلام)، در مقابل پاسخ عارفانه و دلنشین فرزندش که بر اساس ظاهر حدیث، سن و سال چندانی هم نداشت. جمله «احسنت» را به کار برد و او را به «ابراهیم خلیل» تشبیه کرد.

اهمیت آموزش‌های دینی فرزندان و قدردانی از معلمان و مربیان

در اسلام، دانش آموزی مورد اهتمام شدید بوده و رهبران دینی، پیروان خود را به آموزش و اندوختن دانش، به ویژه معارف دینی، تشویق کرده اند.

بر اساس سخنان معصومان(علیهم السلام)، معلمان و مربیان، به خصوص آنان که در تعلیم آموزه‌های دینی می‌کوشند، حق بزرگی بر جامعه دارند و باید تلاش صادقانه شان مورد قدردانی و سپاسگزاری قرار گیرد تا رغبت و انگیزه بیشتری بیابند. مرحوم بحرانی در حلیه الابرار از شیخ فخرالدین نجفی که از فضلا و زهاد بود، چنان نقل کرده که شخصی به نام عبدالرحمان در مدینه، معلم کودکان بود و یکی از فرزندان امام حسین(علیه السلام) به نام «جعفر» نزدش آموزش می‌دید.

معلم جمله «الحمدلله رب العالمین» را به جعفر تعلیم داد. هنگامی که جعفر این جمله را برای پدر قرائت کرد، حضرت، معلم فرزندش را فراخواند و هزار دینار و هزار حله… به او هدیه داد. وقتی حضرت به خاطر پاداش زیاد مورد پرسش قرار گرفت، در جواب فرمود: «و انی تساوی عطیتی هذا بتعلیمه الحمدلله رب العالمین». هدیه من برابر با تعلیم «الحمدلله رب العالمین» است.(۵)

احترام به انتخاب جوان در امر ازدواج

جوانان به سبب کمی تجربه، به استفاده از تجارب و نصایح والدین نیازمندند، اما آنان، دیگر دوران کودکی و نوجوانی را پشت سرگذاشته و به حدی از رشد رسیده اند که خود، حق انتخاب داشته، برای خود تصمیم بگیرند. از این رو، شایسته است والدین در دوران کودکی و نوجوانی زمینه استقلال و قدرت تصمیم گیری آنها را فراهم آورده، آنان را چنان تربیت کنند که سمت انتخاب‌های معقول و تصمیم‌هایی منطقی پیش روند و مصالح واقعیشان را بر منافع آنی و زودگذر ترجیح دهند.

اگر فرزندان به این حد از رشد و استقلال رسیدند، باید به آنان اعتماد کرد و به تصمیم‌ها و انتخاب‌هایشان احترام نهاد. جوان در طول زندگی با انتخاب‌های گوناگون رو به روست و یکی از مهمترین آنها گزینش همسر است.

در این مساله، چنانچه فرزند از قدرت انتخاب صحیح و معقول برخوردار است، باید به وی حق انتخاب داد و از ازدواج‌های تحمیلی پرهیز کرد. حسن(۶)، فرزند امام حسن مجتبی(علیه السلام)، یکی از دختران امام حسین(علیه السلام) را خواستگاری کرد. امام حسین(علیه السلام) به او فرمود: «اختر یا بنی اجتهما الیک». فرزندم! هر کدام را بیشتر دوست داری، انتخاب کن.

فرزند امام مجتبی(علیه السلام) شرم کرد و جوابی نداد. آنگاه امام حسین(علیه السلام) فرمود: من، دخترم فاطمه را برایت انتخاب کرده ام؛ زیرا او به مادرم فاطمه، دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) شبیه‌تر است».(۷) ملاحظه می‌شود با این که فرزند امام مجتبی(علیه السلام) به احترام عمو و دخترانش به طور مشخص از دختر خاصی خواستگاری نکرد و امر را به عمویش وانهاد؛ امام حسین(علیه السلام) به انتخاب و علاقه فرزند برادرش، اهمیت داد و از او خواست، خودش آن را که بیشتر دوست دارد، به همسری برگزیند.

تربیت عملی

بی‌تردید مؤثرترین عامل در تربیت اخلاقی و دینی فرزندان، رفتارهای درست والدین است. پرواضح است که زبان رفتار از زبان گفتار، بسی نافذتر است و در عمل، آثاری نهفته است که هرگز از گفتار برنمی‌آید. کودک و نوجوانی که پیوسته شاهد اعمال نیک والدین است، به طور غیر مستقیم سرمشق می‌گیرد و به انجام کارهای نیک تشویق می‌گردد. در سیره تربیتی ائمه اطهار(علیهم السلام) تربیت با رفتار و عمل بارزترین بعد تربیت است.
فرزندان ائمه(علیهم السلام) با دیدن رفتار آنان، سرمشق گرفته، عمل می‌کردند. شعیب بن عبدالرحمن خزائی می‌گوید: هنگامی که امام حسین(علیه السلام) در کربلا به شهادت رسید بر دوشش نشانه‌ای وجود داشت. از امام سجاد(علیه السلام) درباره آن پرسیدند، امام سجاد(علیه السلام) بسیار گریست و فرمود: «این، اثر بارهای غذایی است که پدرم بر دوشش حمل می‌کرد و به خانه‌های تهیدستان می‌برد».(۸)

آری، امام سجاد(علیه السلام) پیوسته این رفتار را از پدرش مشاهده کرد و سرمشق گرفت و عمل کرد. بدین سبب، امام باقر(علیه السلام) فرمود: «(پدرم)علی بن الحسین(علیه السلام)، شبها کیسه نان بر دوش حمل می‌کرد و (به مستمندان) صدقه می‌داد».(۹)

پی‌نوشت‌ها
۱- موسوعه کلمات الامام الحسین(علیه السلام)، ص ۷۱۱،
۲- بحار الانوار، ج
۳- اقترحت علیه شیئا: سالته ایاه من غیر رویه و منه الحدیث « ان رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) لا یقترح علی ربه فی شی ء یامره به»(مجمع البحرین، طریحی، ج ۲، ص ۴۰۴،)
۴- بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۶۷، ح ۳۴،
۵- حلیه الابرار، سید هاشم بحرانی، ج ۱، ص ۵۸۲،
۶- در کتب سیره و تاریخ ائمه(علیه السلام) از حسن به عنوان یکی از فرزندان امام مجتبی(علیه السلام) یاد شده، شیخ مفید در الارشاد از او چنین یاد می‌کند: « و اما حسن بن احلسن فکان جلیلا، رئیسا، فاضلا، ورعا..».(الارشاد، ص ۱۹۶، مناقب آل ابی طالب، ج ۳، ص ۱۹۲، بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۱۶۳، عوالم، ج ۲، ص ۳۰۶،)
۷- موسوعه کلمات الامام الحسین(علیه السلام)، ص ۶۳۲،
۸- حلیه الابرار، ج ۱، ص ۵۸۲،
۹- مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۱۵۳،
نویسنده: على ‏همت ‏بنارى
منبع: مجله کوثر سال۷۹؛ شماره؛ ۳۸

امام باقر(علیه السلام) و تربیت فرزند

تربیت، اساسى‏‌ترین مساله انسان است که بدون آن، به سعادت دنیا و آخرت نایل نمى‏‌گردد. معصومین(علیهم السلام) همچنان که در سایر ابعاد زندگى، چراغ هدایت پیروان خود بوده ‏ اند در زمینه تربیت ‏ نیز، بهترین و مطمئن‌‌ترین الگویند. این مقاله بر آنست تا نکاتى‏ از دفتر زرین دیدگاه‌ها و سیره تربیتى یکى از آن بزرگواران‏ یعنى امام باقر(علیه السلام) به پیروان آن حضرت تقدیم نماید.

الف- آداب تربیتى پس از تولد

از امتیازات تربیت اسلامى این است که در آن، علاوه بر زمینه‏ سازى‏ مناسب در قبل از تولد فرزند و بلکه پیش از ازدواج والدین، تربیت از آغازین لحظه تولد به طور عملى شروع مى‏‌شود و آداب و سنن‏ ویژه‏ اى نسبت ‏ به نوزادان سفارش شده است که در اینجا به برخى از آنها که در کلمات گهربار امام باقر(علیه السلام) مورد توجه واقع گردید اشاره مى‏‌شود.

۱-۲ گفتن اقامه در گوش و باز کردن کام نوزاد با آب فرات: امام باقر(علیه السلام) فرمودند: «شایسته است کام نوزاد، با آب فرات باز گردد و در گوشش، اقامه گفته شود.»(۱)

۳-۴ عقیقه و نامگذارى: آن حضرت فرمودند: «هرگاه براى شما فرزندى به دنیا آمد، در روز هفتم اگر پسر است، گوسفند نر و اگر دختر است، گوسفند ماده برایش ‏ عقیقه کنید و از گوشت آن به قابله بدهید و در روز هفتم او را نامگذارى کنید.(۲) نکته مهم در نامگذارى، انتخاب نام نیکو و پرهیز از نامهاى ناخوشایند است. زیرا نام نیکو، مایه سرور فرزند و نام ناخوشایند، باعث نگرانى و دغدغه خاطر او مى‏‌گردد. امام باقر(علیه السلام) در سخنان خود، برخى از نامهاى نیکو و غیر نیکو را بیان کرده‏ اند. آن حضرت در این زمینه فرمودند: «اصدق الاسماء ما سمى بالعبودیه و افضلها اسماء الانبیاء»(۳) صادق‌ترین‏ نامها، نامهایى است که بندگى خداوند را تداعى نماید و بهترین ‏ آنها نامهاى پیامبران است. و در حدیث دیگرى فرمودند: «مبغوض‌ترین نامها نزد خداوند، نام‌هاى «حارث، مالک و خالد»است‏ »(۴)

ب- تاثیر شیر مادر در تربیت

در تربیت فرزندان، والدین نخستین نقش را دارا هستند، این نقش ‏ و تاثیر در مقاطع گوناگون سنى یکسان و هم‏ اندازه نمى‏‌باشد بلکه در مقاطع و مراحلى از تربیت نقش پدر برجسته ‏ تر و در مراحل ‏ دیگرى نقش مادر تعیین‏ کننده‏ تر است و در یک دیدگاه کلى مى‏‌توان‏ گفت که تا پیش از سن نوجوانى به ویژه در دوران جنینى و شیرخوارگى نقش مستقیم مادر در تربیت فرزند بیشتر از پدر خواهد بود و از دوره نوجوانى به بعد، به خصوص در مورد پسران، نقش پدران‏ مهمتر است، البته این بدان معنا نیست که نقش پدر در دوران‏ کودکى و نقش مادر در دوران نوجوانى و جوانى ناچیز و کم‏ رنگ‏ باشد بلکه مقصود، بیان برجستگى نقش و تاثیر بیشتر هر یک در یک ‏ مرحله خاص است.

بنابراین یکى از مقاطع مهم، مقطع شیرخوارگى است‏ که در آن، مادر نقش مستقیم و اساسى را دارد. در این مقطع،‏ شیردادن، مهمترین عامل ارتباط نوزاد با مادر است. شیر مادر علاوه ‏ بر نقش مهمى که در تغذیه و بهداشت جسمانى نوزاد دارد، عامل ‏ ایجاد و انتقال بعضى ویژگی‌ها به فرزند نیز مى‏‌باشد و ما به دو نمونه از آنها که در سخنان امام باقر(علیه السلام) بیان شده، اشاره‏ مى‏‌کنیم:

۱- حماقت و کودنى: امام باقر(علیه السلام) فرمود: «لا تسترضعوا الحمقاء فان اللبن یعدى و ان الغلام ینزع الى اللبن یعنى الى الظئر فى‏ الرعونه و الحمق‏» زنان کودن را دایه فرزندانتان قرار ندهید زیرا از طریق شیر، حماقت و کودنى به آنها منتقل مى‏‌شود.(۵)

۲– زیبایى و زشتى: آن حضرت فرمودند: «دایه‏‌هاى زیبا براى‏ فرزندانتان انتخاب کنید و از دایه‏‌هاى زشت‏ بپرهیزید زیرا چه‏ بسا شیر انتقال‏ دهنده (زشتى و زیبایى) باشد.»(۶) نیز در حدیث‏ دیگرى فرمود: «بر شما باد به انتخاب دایه ‏‌هاى نظیف و زیبا زیرا شیر انتقال‏ دهنده (زیبایى) است.»(۷)

ج- کودک و نیاز به محبت

]محبت از ضرورى‏‌ترین نیازهاى عاطفى فرزند در دوران کودکى است و بدون توجه به آن کودک به رشد عاطفى مناسب نایل نمى‏‌شود، این‏ نیاز، براى کودک به شکل‌هاى گوناگون قابل پاسخگویى است که‏ مى‏‌توان به بوسیدن کودک، در آغوش گرفتن، گفتن جملات زیبا و محبت ‏ آمیز، خریدن هدیه و اسباب بازى و… اشاره کرد. امام باقر(علیه السلام) در فرصت‌هاى مناسب از طریق در آغوش گرفتن و بیان جملات محبت‏ آمیز، محبت ‏ خود را به کودک خردسالش امام صادق(علیه السلام) نشان مى‏‌دادند و از این طریق به نیاز عاطفى او پاسخ مى‏‌گفتند. محمد بن مسلم ‏ از اصحاب بزرگ آن حضرت نقل مى‏‌کند که من در خدمت امام باقر(علیه السلام) بودم.

در این هنگام فرزند(خردسال)ش جعفر(علیه السلام) وارد شد و بر سر او ذؤابه(۸) و در دستش عصایى بود که با آن بازى مى‏‌کرد. امام ‏ باقر(علیه السلام) او را به گرمى در آغوش گرفت و به سینه خود فشرد و خطاب ‏ به او فرمود: «پدر و مادرم به فدایت ‏ باد (با این چوب) کار لهو انجام مده و بازى مکن، سپس فرمود: «اى محمد! پس از من، او امام توست. از او پیروى کن و از دانش او استفاده نما، به خدا سوگند او همان صادقى است که رسول خدا(علیه السلام) او را توصیف نمود که شیعیان او در دنیا و آخرت پیروزند و دشمنانش در زمان هر پیامبرى ملعون ‏ هستند. در (این هنگام) جعفر(علیه السلام) خندید و صورتش قرمز گردید، آنگاه امام باقر(علیه السلام) به من فرمود: از او سؤال کن، من از او پرسیدم اى پسر رسول خدا، خنده از کدام عضو بدن منشا مى‏‌گیرد.

جعفر(علیه السلام) فرمود: اى محمد! عقل از قلب، اندوه از کبد و نفس از ریه و خنده از طحال منشا مى‏‌گیرد. (وقتى این پاسخ را از او شنیدم) از جایم برخاستم و او را بوسیدم.»(۹)

د- ستایش از فرزند صالح

ستایش بجا از فرزند و کارهاى نیک او باعث احساس‏ موفقیت و توانایى و نیز موجب انگیزه قوى براى تکرار کارهاى خوب‏ و رشد بیشتر او مى‏‌گردد. به خصوص اگر این تمجید به موقع و در حضور کسانى باشد که آگاهى آنها از رفتار شایسته فرزند براى او مهم باشد. على بن حکم به نقل از طاهر یکى از اصحاب امام ‏ باقر(علیه السلام) نقل مى‏‌کند. من در خدمت امام باقر(علیه السلام) نشسته بودم که‏ فرزندش جعفر(علیه السلام) وارد شد.

امام باقر(علیه السلام) در باره‏ اش فرمود: «او بهترین مخلوقات خداوند است‏ »(۱۰) در این حدیث ملاحظه مى‏‌شود که‏ امام باقر(علیه السلام) در نزد صحابى حود فرزندش را که صلاحیت و شایستگى ‏ لازم را داشته به بهترین وجه ممکن ستوده است.

ه- والدین و نصیحت فرزند

نصیحت فرزندان و صحبت کردن با آنها علاوه بر آنکه والدین ازطریق آن مى‏‌توانند رهنمودهاى مهم و اساسى را ره توشه زندگى‏ فرزندانشان قرار دهند مى‏‌تواند یک نوع زمینه ایجاد ارتباط صمیمى بین والدین و فرزندان را فراهم نماید و از این طریق‏ والدین بخصوص پدر، مى‏‌توانند به فرزند نزدیک شوند و در یک فضاى‏ صمیمى و عاطفى، ضمن آگاهى از مشکلات و خواسته‏‌هاى فرزندان‏ رهنمودهاى لازم را به آنها ارائه دهند.

امام باقر(علیه السلام) نیز در فرصت‌هاى مناسب با فرزندان خود صحبت مى‏‌کردند و گاهى به شکل ‏ گروهى و عمدتا به شکل فردى به نصحیت آنها مى‏‌پرداختند که به‏ نمونه ‏‌هایى از آنها اشاره مى‏‌کنیم:

۱- اسماعیل بن خالد نقل مى‏‌کند که از امام باقر(علیه السلام) شنیدم که‏ فرمود: پدرم ابو جعفر(علیه السلام) ما (فرزندان) را جمع مى‏‌نمود و به ما مى ‏ فرمود: اى فرزندان! از تعرض نسبت‏ به حقوق دیگران بپرهیزید، بر مشکلات و سختی‌ها صبر پیشه کنید و اگر خویشان شما را به کارى‏ که ضررش براى شما بیش از نفعش باشد دعوت کردند، اجابت‏ نکنید.»(۱۱)

۲- از جمله سفارشهاى آن حضرت به فرزندش امام صادق(علیه السلام) این‏ جملات است: «خداوند سه چیز را در سه چیز دیگر پنهان کرده است: رضایش را در اطاعت مخفى کرد پس هیچ طاعتى را کوچک نشمار، شاید که رضایتش در همان طاعت‏ باشد، خشم و غضبش را در معصیت پنهان‏ نمود پس هیچ نوع معصیتى را کوچک نپندار، شاید که غضبش در همان ‏ باشد و اولیاء خود را در میان بندگانش پنهان کرد، پس احدى از بندگان او را حقیر مدان که شاید همان بنده، ولى او باشد.»(۱۲)

۳- آن حضرت به فرزندش فرمود: «فرزندم! از کسالت و اندوه بپرهیز که این دو، کلید هر شرى‏ مى‏‌باشند، زیرا اگر سست و تنبل باشى به اداى حق نخواهى پرداخت‏ و اگر محزون و اندوهناک باشى، بر حق، صبر پیشه نخواهى‏ کرد.»(۱۳)

۴- سفیان ثورى نقل مى‏‌کند که امام صادق(علیه السلام) را ملاقات کردم و از او خواستم مرا نصحیت کند… آن حضرت فرمود: اى سفیان! پدرم‏ مرا به سه چیز سفارش و از سه چیز بر حذر داشت، از جمله آن‏ سفارشات این بود که فرزندم! هر که با رفیق بد همراه شود، سالم‏ نمى ‏ ماند و هر که در محل‌هاى اتهام برود، مورد اتهام قرار مى‏‌گیرد و هر که بر زبان خود کنترل نداشته باشد، پشیمان مى‏‌شود.»(۱۴)

و- اهمیت آرامش خانواده در تربیت

تردیدى نیست که خانواده، نقش اساسى در تربیت فرزند دارد و پرورش صحیح فرزندان بدون توجه جدى والدین به این امر مهم و ایجاد فضاى مناسب و آرام براى آن، میسر نیست. نابسامانى ‏ خانواده، اختلاف و نزاع‌هاى والدین، عدم رابطه صمیمى میان اعضاى‏ خانواده به ویژه والدین، فقدان امنیت و آرامش لازم در جامعه کوچک ‏ خانواده، تربیت صحیح فرزند را به مخاطره مى ‏ اندازد.

از این رو در مبحث‏ حسن خلق در روایات، بیش از هر مورد دیگرى‏ در باره خوش رفتارى پدر خانواده با اهلش تاکید شده است و این‏ حاکى از آن است که خوش رفتارى در کانون خانواده اهمیت ویژه‏ دارد و آثار مثبت آن فراتر از خوش رفتارى با افراد دیگر است، زیرا در جامعه کوچک خانواده، افراد کاملا با هم در ارتباط هستند و بر یکدیگر تاثیر مى‏‌گذارند و چتر آثار مثبت ‏ خوش رفتارى و پیامدهاى سوء بدرفتارى، بر سر همه اعضاى خانواده پهن مى‏‌گردد و در یک کلام، خوش‏ رفتارى در کانون خانواده، آثار تربیتى فراوان و بدرفتارى پیامدهاى سوء بى‏ شمار به همراه دارد.

امام باقر(علیه السلام) در زمینه اهمیت‏ خوشرفتارى در کانون خانواده‏ فرموده است:«… من حسن بره باهله زید فى عمره‏»(۱۵) هر کس ‏ احساس و ملاطفتش را نسبت‏ به خانواده‏ اش نیکو گرداند، عمرش طولانى‏ مى‏‌گردد.،

در این حدیث ‏ شریف، تعبیر لطیف و ظریف «من حسن بره» دلالت‏ بر آن دارد که نه تنها احسان و ملاطفت نسبت‏ به خانواده‏ پسندیده و لازم است‏ بلکه مى‏‌بایست‏ براى تاثیر بیشتر، این احسان‏ و ملاطفت‏ به نیکویى و به بهترین وجه انجام گیرد. همچنین در حدیث دیگرى آن حضرت، کامل شدن اسلام و ایمان، آمرزش‏ گناهان و رضایت‏ خداوند متعال در روز قیامت را از آثار خوش رفتارى با خانواده برشمرده ‏ اند. «اربع من کن فیه کمل‏ اسلامه … و حسن الخلق مع الاهل و الناس‏ »(۱۶)

ز- نقش تربیتى عمل والدین و مربیان

مربیان موفق در جهاد مقدس تربیت،‏ بیش از آن که به گفتار دعوت‏ به نیکى کنند، با عمل صالح دعوت کرده‏ اند. پیش از آنکه سخن ‏ بگویند، عمل نمودند. پیش از آن که به تربیت دیگران اقدام کنند، به اصلاح خویش پرداختند. بنابراین والدین که خود اولین مربیان‏ فرزندان هستند مى‏‌بایست‏ با زبان عمل با فرزندانشان سخن بگویند. فرزندان باید در عمل ببینند که والدین به آنچه مى‏‌گویند پاى‌بند هستند و خود عمل مى‏‌کنند و گفتارشان با عملشان مطابقت ‏ دارد.

به نظر مى‏‌رسد که اساسى‏‌ترین عامل تربیتى معصومان(علیهم‏ السلام) و در واقع مهمترین راز موفقیتشان در تربیت فرزندان‏، همان تربیت با عمل و پاى‏ بندیشان به آنچه مى‏‌گفتند بوده است و این شیوه در سیره تربیتى امام باقر(علیه السلام) نیز کاملا آشکار است. فرزندان آن حضرت با دیدن اعمال پدر براى انجام اعمال صالح و رفتار درست الگو مى‏‌گرفته و به راز بندگى خداوند دست مى‏‌یافتند.

در ذیل به ذکر دو نمونه از رفتارهاى آن حضرت اکتفا مى‏‌کنیم:

۱- امام باقر(علیه السلام) و صدقه به فقراء: از فرزند بزرگوار آن حضرت نقل شده است که روزى بر پدرم وارد شدم و مشاهده کردم که در آن روز پدرم هشت هزار دینار به‏ تهى‏ دستان مدینه صدقه داده‏‌اند و اهل خانه‏‌اى را که تعداد آنها به یازده نفر مى‏‌رسید آزاد کرده است‏ »(۱۷)

۲- اسحاق بن عمار از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است: من پیوسته‏ رختخواب پدرم را پهن مى‏‌کردم و منتظر مى‏‌ماندم تا ایشان به‏ رختخواب بروند و بخوابند، سپس برمى‌خاستم و به رختخواب خود مى‏‌رفتم، شبى آن حضرت تاخیر کردند و من در طلب او به مسجد رفتم، در حالى که مردم خواب بودند، او را در حال سجده دیدم و غیر او کسى در مسجد نبود.

من صداى او را مى‏‌شنیدم که مى‏‌گفت:«سبحانک اللهم انت ربى حقا حقا، سجدت لک یا رب تعبدا و رقا، اللهم ان عملى ضعیف فضاعفه لى، اللهم قنى عذابک یوم تبعث‏ عبادک و تب على انک انت التواب الرحیم.»(۱۸)

ن- تربیت معنوى فرزندان

تربیت ابعاد مختلفى چون جسمانى، عقلانى، عاطفى، اجتماعى و اخلاقى دارد. از مهمترین ابعاد تربیت، تربیت معنوى است که به‏ عقیده ما در تربیت اسلامى، پرورش این بعد غایت همه ابعاد دیگر است.

این نوع تربیت که شامل پرورش بعد معنوى انسان و فراهم ‏ نمودن زمینه ارتباط انسان با خداوند و در نهایت پرورش انسان‏ براى رسیدن به قرب الهى است. بسیار مورد تاکید ائمه(علیهم السلام) بوده است و آن بزرگواران‏ در تمام صحنه‏‌هاى زندگى بیشترین اهمیت را به پرورش این بعد فرزندان مى‏‌دادند و براى تحقق آن از شیوه‏‌هاى خاص بهره مى‏‌گرفتند که به نظر مى‏‌رسد از مهمترین شیوه‏ ها، دو شیوه (ذکر و دعا) است‏ و هر چند دعا نیز یک نوع ذکر تلقى مى‏‌شود اما از آنجا که در تربیت معنوى، عنصرى کلیدى و مهم است از آن به عنوان یک شیوه ‏ جداگانه یاد مى‏‌کنیم. امام باقر(علیه السلام) در سیره تربیتى خود از این‏ دو شیوه به شکل خاصى بهره جستند.

۱ ذکر و یاد خدا: ذکر که عبارت از توجه قلبى انسان نسبت‏ به خداوند است و گاهى‏ در قالب الفاظ مخصوصى بر زبان جارى مى‏‌شود. نقش بسیار مهمى در تربیت‏ بعد معنوى انسان دارد. ابن قداح از امام صادق(علیه السلام) نقل‏ کرده که «پدرم (امام باقر علیه السلام) بسیار یاد خدا مى‏‌نمود، همراه‏ او راه مى‏‌رفتم او را در حال ذکر مى‏‌دیدم با او غذا مى‏‌خوردم او را در حال یاد خداوند مى‏‌دیدم، با مردم سخن مى‏‌گفت و این کار او را از یاد خدا غافل نمى‏‌کرد.

من مشاهده مى‏‌کردم که زبان او مدام‏ در حال گفتن ذکر لا اله الا الله بود. پدرم ما را جمع مى‏‌نمود و ما را به ذکر و یاد خدا امر مى‏‌فرمود و این کار تا طلوع خورشید ادامه داشت، هر کدام از ما که قرائت قرآن آموخته بود به‏ خواندن قرآن و هر کدام که قرآن نیاموخته بود به گفتن ذکر امر مى‏‌نمودند.»(۱۹)این حدیث در بر دارنده دو نکته مهم است:

نخست آنکه بر مطابقت‏ گفتار با عمل حضرت دلالت دارد و نشان مى‏‌دهد که امام، ابتدا خود عمل مى‏‌نمودند و از ذکر گفتن غافل نمى‏‌شدند و بعد فرزندانشان را به ذکر و یاد خدا امر مى‏‌نمودند. نکته دوم آنکه نباید فرزندان‏ را به حال خودشان رها کرد بلکه مى‏‌بایست ضمن حفظ آزادى حساب‏ شده و منطقى و توجه به استقلال طلبى و آزادی خواهى آنها، در فرصت‌هاى مناسب با ایجاد انگیزه و شوق به طور عملى آنها را به‏ انجام کار نیک مشغول نمود.

۲- دعا: دعا و مناجات، از مؤثرترین روشها در تربیت‏ بعد معنوى‏ انسان است. از طریق دعا و مناجات انسان با خداوند ارتباط پیدا مى‏‌کند و در پرتو آن جان خود را از چشمه معرفت و محبت‏ سیراب‏ مى‏‌گرداند. امام صادق(علیه السلام) فرمود: «هرگاه مساله‌اى پدرم را محزون مى‏‌کرد ایشان زنان و فرزندان را جمع مى‏‌نمود. آنگاه خود دعا مى‏‌کردند و آنها آمین مى‏‌گفتند. »(۲۰)

همچنین برید بن معاویه عجلى نقل مى‏‌کند: «هرگاه امام باقر(علیه السلام) قصد مسافرت داشتند، خانواده خود را در منزلى جمع مى‏‌نمودند و این چنین دعا مى‏‌کردند «اللهم انى استودعک‏ نفسى و اهلى و مالى و ولدى، الشاهد منا و الغائب، اللهم‏ احفظنا و احفظ علینا، اللهم اجعلنا فى جوارک، اللهم لا تسلبنا نعمتک و لا تغیر ما بنا من عافیتک و فضلک».

پرودگارا! خود و اهلم و مالم و فرزندانم، حاضر و غایب آنها را به تو سپرده‏ ام؛ پروردگارا! ما را حفظ کن و سلامتى ما را مستدام دار؛ پروردگارا! ما را در جوار خودت جاى ده و نعمتت را از ما مگیر و عافیت و فضلت را نسبت‏ به ما تغییر مده‏ »(۲۱)

از دو حدیث‏ بیان شده‏، معلوم مى‏‌شود که آن حضرت فرزندان خود را از طریق دعا به یاد خداوند متوجه مى‏‌گردانید و غیر مستقیم به آنها تعلیم مى‏‌داد که‏ باید در تنهایى و هنگام مشکلات، بر خداوند توکل نمود و تنها از او در خواست کمک نمود.

پی‌نوشت‌ها
 
۱- وسایل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۳۸، ح
۲- همان، ص ۱۵۱، ح ۱۱٫
۳- همان، ص ۱۲۴، ح ۱٫
۴- همان، ص ۱۳۰، ح ۲٫
۵- تهذیب الاحکام، ج ۸، ص ۱۱۰، ح ۳۷۵٫
۶- الکافى، ج ۶، ص ۴۴، ح ۱۲٫
۷- التهذیب، ج ۸، ص ۱۱۰; الکافى، ج ۶، ص ۴۴، ح ۱۳٫
۸- الذؤابه، طرف العمامه و السوط، و فى الحدیث، کان ابى یطول‏ دوائب نعلیه‏ اى اطرافها (مجمع البحرین، ج ۲، ص ۵۷) اما درفرهنگ‏‌هاى عربى به فارسى آن را به «زلف و گیسو» معناکرده‏ اند. ۹- بحار الانوار، ج ۴۷، ص ۱۵، ح ۱۲; به نقل از کفایه الاثر، ص‏ ۳۲۱
۱۰- همان، ص ۱۳، به نقل از ارشاد مفید.
۱۱- حلیه الابرار، ج ۲، ص ۱۲۶٫
۱۲- کشف الغمه، ج ۲، ص ۳۶۰; سیره الائمه الاثنى عشر، ج ۲،
۱۳- همان، ص ۳۴۴٫
۱۴- الخصال، صدوق، ص ۱۶۹٫
۱۵- تحف العقول، ص ۲۱۶; ائمتنا، ج ۱، ص ۳۶۵٫
۱۶- حیاه الامام الباقر(علیه السلام)، باقر شریف القرشى، ص ۳۰۰-۲۹۹;(این حدیث‏ با همین مضمون و با کمى تفاوت در الخصال صدوق، ص‏ ۲۲۲ از امام سجاد(علیه السلام) نیز نقل شده است.)
۱۷- بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۲۹۰٫
۱۸- حلیه‏ الابرار، ج ۲، ص ۱۱۲٫
۱۹- الکافى، ج ۲، ص ۲۹۹; بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۸-۲۹۷; حلیه‏ الابرار، ج ۲، ص ۱۱۱-۱۱۰٫
۲۰- بحار الانوار، به نقل از الکافى، ج ۲، ص ۴۸۷٫
۲۱- حلیه الابرار، ج ۲، ص ۱۳۴٫
 
نویسنده: على همت‏ بنارى
منبع: تبیان