مقام زن در اسلام و آئین‏‌هاى دیگر

مشاهده و تجربه، این معنا را ثابت کرده که مرد و زن، دو فرد، از یک نوع و از یک جوهرند، جوهرى که نامش انسان است، چون تمامى آثارى که از انسانیت در صنف مرد مشاهده شده، در صنف زن نیز مشاهده شده است، (اگر در مرد فضایلى از قبیل سخاوت، شجاعت، علم، خویشتندارى و امثال آن دیده شده، در صنف زن نیز دیده شده است) آن هم بدون هیچ تفاوت.

به طور مسلم، ظهور آثار نوع، دلیل بر تحقق خود نوع است، پس صنف زن نیز انسان است، بله این دو صنف در بعضى از آثار مشترکه(نه آثار مختصه از قبیل حامله شدن و امثال آن) از نظر شدت و ضعف اختلاف دارند ولى صرف شدت و ضعف در بعضى از صفات انسانیت، باعث آن نمى‌شود که بگوییم نوعیت در صنف ضعیف باطل شده و او دیگر انسان نیست.

با این بیان روشن مى‏‌شود که رسیدن به هر درجه از کمال که براى یک صنف میسر و مقدور است،‏ براى صنف دیگر نیز میسور و ممکن است و یکى از مصادیق آن استکمال‌هاى معنوى، کمالاتى است که از راه ایمان به خدا و اطاعت و تقرب به درگاه او حاصل مى‌شود.

با این بیان کاملا روشن مى‌شود که در افاده این بحث، بهترین کلام و جامعترین و در عین حال کوتاه‏‌ترین کلام همین عبارت: “انى لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثى بعضکم من بعض” است و اگر خواننده محترم این کلام را با کلامى که در تورات در این باره وارد شده مقایسه کند، برایش روشن مى‏‌گردد که قرآن کریم در چه سطحى است و تورات در چه افقى!

در سفر جامعه تورات آمده: من و دلم بسیار گشتیم(من با کمال توجه بسیار گشتم) تا بدانم از نظر حکمت و عقل، جرثومه شر یعنى جهالت و حماقت و جنون چیست، و کجا است؟

دیدم از مرگ بدتر و تلخ‌تر زن است که خودش دام و قلبش طناب دام است و دستهایش قید و زنجیر است تا آنجا که مى‏‌گوید من در میان هزار نفر مرد، یک انسان پیدا مى‌کنم، اما میان هزار نفر زن، یک انسان پیدا نمى‏‌کنم.

بیشتر امت‌هاى قدیم نیز معتقد بودند که عبادت و عمل صالح زن، در درگاه خداى تعالى پذیرفته نیست، در یونان قدیم زن را پلید و دست‌پرورده شیطان مى‌دانستند، و رومیان و بعضى از یونانیان معتقد بودند که زن داراى نفس مجرد انسانى نیست و مرد داراى آن هست و حتى در سال ۵۸۶ میلادى در فرانسه کنگره‌اى تشکیل شد تا در مورد زن و این که آیا زن انسان است‏ یا خیر بحث کنند!، بعد از بگومگوها و جر و بحث‌هاى بسیار، به این نتیجه رسیدند که بله زن نیز انسان است اما نه چون مرد انسانى مستقل، بلکه انسانى است مخصوص خدمت کردن بر مردان، و نیز در انگلستان تا حدود صد سال قبل، زن جزء مجتمع انسانى شمرده نمى‌شد، و خواننده عزیز اگر در این باب به کتاب‌هایى که درباره آراء و عقاید و آداب ملت‏‌ها نوشته شده مراجعه کند، به عقایدى عجیب برمى‌خورد.

منبع: علامه سید محمدحسین طباطبایى؛ ترجمه المیزان؛ ج ۴؛ ص ۱۴۰

الفبای مراقبت از کودک

عنوان: الفبای مراقبت از کودک(نحوه ی رویایی با عواطف، شادی‌ها و نیازهای کودک)
مولف: آلن فروم
مترجم/ محقق: پیام پاکدل
ناشر: انتشارات درسا
سال نشر: ۱۳۹۳
نوبت نشر: اول
محل نشر:تهران

۲۳۲ صفحه

کتاب حاضر راهنمایی کامل به منظور کاهش نگرانی‌های والدین در زمینه ی رشد، پرورش و تربیت فرزندان در هر سنی و ایجاد حس آرامش در آنها برای لذت بردن بیشتر از حضور در کنار دلبندشان محسوب می‌شود.

چارچوب این کتاب به والدین امکان می‌دهد هر چه سریع‌تر پاسخ پرسش‌های متداول کودکشان را پیدا کنند. مباحث الفبای مراقبت از کودک، از کابوس‌های شبانه و شب ادراری گرفته تا اضطراب و کج خلقی، به تربیت حروف الفبا بررسی و ارتباط هر مبحث با حوزه‌های دیگر نیز ذکر شده است.

منبع: آی کتاب

دفاع از حقوق زن

عنوان: دفاع از حقوق زن
مولف: محمّد حکیمی
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات بنیاد پژوهش‌های آستان قدس رضوی
سال نشر: ۱۳۷۸
نوبت نشر: اول
محل نشر: مشهد

۱۷۵ صفحه

کتاب با پیشگفتار و دوازده بخش سامان یافته است: آفرینش زن، اوج گرایی و تکامل زن، عقل زن، پایگاه اجتماعی زن، زن، محور خانواده، خشونت نسبت به زن، روان شناسی اختلافی، بالاترین لذّت‌ها، رسالت زن، مشورت و رایزنی با زنان، سالاری‌گری، جانبداری افزون بر حقوق.

در پیشگفتار اثر آمده است:

«نظریاتی که درباره زن از سوی مکاتب گوناگون ارائه شده است، چون دیگر ره آوردهای فکر بشری، از افراط و تفریط بیرون نیست… از این رو، این موضوع درخور ژرف‌نگری‌های گسترده و حقیقت جویانه است.»

«شناخت زن و منزلت و مقام او، در حقیقت شناخت انسان و کرامت اوست.»

و نتیجه‌گیری شده است:

«بنابراین مطالعه در احوال زن و بررسی ابعاد هستی این بخش از جامعه انسانی، گامی در راستای انسان شناسی عمومی است.»

چنین می‌نماید که برآیند مباحثی که نویسنده در بخش‌های گوناگون کتاب خود آورده است، نقد نظریه‌ای افراطی درباره زنان باشد که وی از آن به «نظریه مرد نمایی زنان(همانند سازی رفتاری) با مردان» یاد می‌کند:

«نظریه‌ای… که اصولا به انکارِ زن بودنِ زن می‌اندیشد و می‌کوشد تا زن را از عالَم خویش جدا کند و ویژگی‌های انکارناپذیر هستی زنانه را منکر شود… موجودی که مورد علاقه جنس مخالف است و می‌تواند همسر باشد… یا مادر شود و کانونِ هستی‌سازی گردد و تداوم نسل انسانی را تضمین کند؛ یا… محور خانواده باشد و چون ساحلی آرام جامعه بزرگ انسانی را آرامش و آسایش بخشد.»

نویسنده بر نادرستی این اندیشه افراطی، به طور عمده، دو دلیل اقامه می‌کند:

«این تفکر در حقیقت ناقص شناختن جنس زن… همچنین نادیده گرفتن ضرورت‌های انکارناپذیر طبیعی؛ چون: ضرورت زایمان و ابعادِ آثار روانی و تنی آن، نیاز مادری، تشکیل خانواده و همسری، تداوم نسل انسانی و تربیت فرزند در کانون خانواده و در دامن مادر.»

او راه نجات از پندارهای بی‌پایه روزگار ما را در «بازگشت به هویت فرهنگی و دینی خویش» و «بازشناسی ارزش‌های والا و عقلانی تفکر اسلامی و ایرانی» می‌یابد.

مؤلّف بر پایه این که:

«در چند دهه گذشته… همواره و هرگاه موضع‌گیری علیه  اسلام صورت می‌گرفت و یا باورهای توده‌های مردم هدف واقع می‌شد، موضوع زن و مسائل مربوط به او، یکی از محورهای این موضع گیری‌ها بود و اکنون نیز در این تهاجم جدید، از موضوع زن چون گذشته‌ها، سوء استفاده‌هایی می‌شود.» به نگارش در این حوزه، همّت گماشته است.

منبع: مجله حوزه؛ فروردین ماه ۱۳۹۱؛ شماره ۱۶۳؛ کتابشناسی زنان 

تربیت از دیدگاه اسلام

عنوان: تربیت از دیدگاه اسلام
مولف: دکتر احمد بهشتی
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات دفتر نشر پیام
سال نشر: ۱۳۶۰
نوبت نشر: اول
محل نشر:قم

۲۰۸ صفحه

آیت الله بهشتی به جهت علاقه به حوزۀ تعلیم و تربیت، بخشی از تحصیلات دانشگاهی خود را نیز در کنار تحصیلات فلسفی به علوم تربیتی اختصاص داده و در سال‌های میانی دهۀ ۱۳۴۰ شمسی به اخذ مدرک کارشناسی ارشد از دانش‌سرای عالی علوم تربیتی موفق می شود. بعد از فراغت از تحصیل در رشتۀ علوم تربیتی، به تحقیق و تألیف در خصوص دیدگاه اسلام در باب تعلیم و تربیت روی می آورد.

کتاب تربیت از دیدگاه اسلام، یکی از آثار ایشان در این زمینه است. این کتاب که در قالب یک سلسله درس‌ها به رشتۀ تحریر درآمده، شامل چند قسمت است:

درس‌های ۱۶ و ۱۷ سخنرانی‌های استاد در در سمینار در سال‌های ۱۳۵۵ و ۱۳۵۶ است.

مقدمۀ کتاب که در خصوص کرامت و فضیلت نگاشته شده، در فروردین ۱۳۶۰ در سمینار انتقال به تعلیم و تربیت اسلامی که از سوی ستاد انقلاب فرهنگی برگزار شده بود ارائه شده است.

ما بقی درس‌ها، مطالبی است که در سال ۱۳۵۹ در تلوزیون آموزشی و تحت عنوان «تربیت از دیدگاه اسلام» عرضه شده است.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی معظم له

تفاوت جامعه‌پذیری زنان و مردان

ویژگی‌های اساسی جنسیت که از زن و مرد مورد انتظار است، در اوایل زندگی و در محیط خانواده فرا گرفته می‌شود و سپس در محیط‌های مدرسه، گروه‌های همسالان و از طریق رسانه‌ها و سایر عوامل جامعه‌پذیری مخصوصا تیم‌های ورزشی و محیط‌های کار تقویت می‌گردد.

از زمان تولد، والدین رفتار متفاوتی بر اساس جنسیت کودکان به عمل می‌آورند. دختران به خاطر سر به راهی و رفتار خوشایندشان ارزشمندند و از آنها خیلی خواسته نمی‌شود که خیلی کوشا و رقابت‌جو باشند و افسونگری و جذابیت آنها بیشتر مورد تایید است تا هوش و زیرکی آنها. در نتیجه این نوع آموزش، کودکان نقش‌های جنسیت خود را به طور سریع و موثر فرا می‌گیرند. در واقع آنها مدتها قبل از آن که از اساس بیولوژیک این نوع تفاوت‌ها آگاهی یابند، از وجود دو جنس و هویت‌های خویشتن آگاهی و اطمینان حاصل می‌کنند.

تا سن سه سالگی، تقریبا همه کودکان از دختر یا پسر بودن خود کاملا آگاه می‌شوند و تا سن چهار سالگی افکار بسیار محدود و حتی مبالغه آمیزی درباره مقتضیات مردانگی و زنانگی به دست می‌آورند. (رابرتسون، ۱۳۷۷: ۲۹۱)
فرایندی که کودکان نقشهای خود را از طریق آن فرا می‌گیرند یک فرایند پیچیده و دارای سه عنصر اساسی است:

▪ عنصر اول: شرطی شدن از طریق پاداش و مجازات که معمولا به صورت تایید یا عدم تایید والدین است. برخی اوقات والدین به طور عمدی تجربه شرطی شدن را برای فرزندانشان، مثلا از طریق دادن اسباب‌بازی‌های مناسب و مرتبط با جنسیت آنان، فراهم می‌سازند.

▪ عنصر دوم: عنصر دوم در فرآیند یادگیری، تقلید است. کودکان معمولا رفتار کودکان بزرگتر یا بزرگسالان را تقلید می‌کنند و مخصوصا به تقلید از کسانی تمایل دارند که آنان را خیلی شبیه خود می‌دانند. بدین ترتیب کودکان کسان دیگری از جنس خود را به عنوان مدل رفتار خود انتخاب می‌کنند. ” اگرچه مادر و پدر به طور مساوی توانایی رانندگی دارند، ولی مادر هرگز تا وقتی پدر در اتومبیل باشد، رانندگی نمی‌کند و بدین ترتیب کودکان می‌آموزند که چه کسی باید رانندگی کند.”

▪ عنصر سوم : عنصر سوم و شاید مهمترین عنصر، خودشناسی است. کودکان از طریق کنش متقابل اجتماعی با دیگران یاد می‌گیرند که مردم اطراف خود را به دو گروه جنسی تقسیم‌بندی کنند و خود را بیشتر به یکی از آن دو گروه متعلق بدانند. (کولبرگ،Kohlderg،۱۹۶۶)

نقش‌های اساسی جنسیت که کودکان در خانه می‌آموزند، بعدها به صور گوناگون، در مدرسه تقویت می‌شود. کتاب‌های درسی، فعالیت‌های فوق برنامه در مدرسه و غیره دختران را به سوی کلاس‌های آشپزی و پسران را به سوی کلاس مکانیک هدایت می‌کند. علاوه بر خانه و مدرسه، زندگی اجتماعی پر است از پیام‌هایی درباره این که کدام جنس مسلط است و چگونه مردان و زنان باید رفتار کنند. همه اشکال رسانه‌های گروهی، تبلیغات در رسانه ها، آهنگ‌ها و غیره گرایش به تاکید روی کلیشه‌های کاملا سنتی جنسیت دارند.

● جنسیت و جامعه

در طول تاریخ همواره نخستین سوالی که والدین هنگام تولد یک نوزاد می‌پرسند یکسان است، ” آیا نوزاد پسر است یا دختر؟ ” ضرورت این سوال نشان می‌دهد که همه جوامع، اهمیت زیادی به تفاوت بین زن و مرد می‌دهند. تقسیم‌بندی گونه‌های انسانی به دو طبقه اساسی مبتنی بر جنس یعنی تمایز بیولوژیکی بین مردان و زنان است ولی جنسیت به تفاوت‌های اکتسابی فرهنگی بین مردان و زنان دلالت دارد. به عبارت دیگر، زن و مرد بودن چیزی است که از هنگام تولد وجود دارد، ولی زنانگی و مردانگی چیزی است که از طریق جامعه‌پذیری به دست می‌آید. بدین ترتیب جنسیت صرفا بر ویژگی‌های اجتماعی دلالت دارد از قبیل تفاوت در سبک مو،لباس فرهنگی، نقش‌های شغلی و سایر فعالیت‌ها و صفات اکتسابی فرهنگی.
اعضای هر جامعه، معمولا این فرض را قبول دارند که حالت خاص مردانگی و زنانگی آنان همانند تمایزات بیولوژیکی بین زن و مرد بخشی از ” طبیعت انسانی ” را تشکیل می‌دهد. هر جامعه از زنان و مردان انتظار دارد که نقش‌های جنسیت(roles genber) یا الگوهای رفتار، تعهدات و امتیازات خاصی را که مناسب برای هر جنس به نظر می‌رسد، ایفا کنند و از آنجا که پایگاه‌های اجتماعی جنس‌ها عموما نابرابر می‌باشند، لذا نقش‌های جنسیت، معمولا منعکس‌کننده (و تقویت کننده) هر گونه طبقه‌بندی جنسی است که اکنون وجود دارد. (رابرتسون، ۱۳۷۷:۲۷۵)

● جنسیت و فرهنگ

تمایل فرهنگی غالب در جهت یک الگوی نیرومند مبتنی بر تسلط مردان است. حتی در جوامع صنعتی نوین نیز، که ملتزم به برابری جنسیتی می‌باشند، تسلط جنس مرد ادامه دارد. این واقعیت که سیاست عمده ” کار مردان ” است، به جنبه میان فرهنگی دیگری نیز دلالت دارد، که در همه جوامع حداقل نوعی تقسیم کار یعنی تخصصی شدن فعالیت‌های اقتصادی خاص بر حسب افراد یا گروه ها، وجود دارد.
روش‌های بسیاری در مورد تقسیم کار موجود است ولی یک روش همه جایی است که عبارت است از تخصیص کارها بر حسب جنس. در سرتاسر جهان، مردان عموما مسوول کارهایی می‌شوند که مستلزم فعالیت بدنی سخت یا دور شدن از خانه است و از سوی دیگر، زنان مسوول کارهایی هستند که مستلزم تلاش جسمی کمتر است و در ارتباط با منزل قابل انجام است مانند پرورش کودکان یا تدارک غذا.
محتوای خاص “مردانگی” و “زنانگی” قبل از هر چیز، یک محصول اجتماعی است که توسط هر نسل از نو آموخته می‌شود. هیچ جامعه‌ای برای تولید نقش‌های خاص جنسی، هر چه که باشد، بر “طبیعت” تکیه نمی‌کند، و نیز حتی همه جوامع با نابرابری‌های بین زنان و مردان مشخص می‌شوند.(رابرتسون،۱۳۷۷: ۲۸۰)

منبع: روزنامه مردم‌سالاری؛ نویسنده: ندا مهاجرانی

خلاصه ۴۵ کتاب مدیریت در ۴۵ جمله

۱) اجرا، بزرگ‌ترین مساله مطرح نشده در مدیریت امروز است و نبود آن، بزرگ‌ترین مانع موفقیت و بیش‌تر ناکامی‌هایی است که به اشتباه به گردن علل دیگر گذاشته می‌شود.

۲) شرکت‌هایی که برای کارهای درست وقف شده‌اند و برای مسئولیت‌های اجتماعی خود، تعهدنامه‌ای دارند که بر اساس آن کار کنند، سودآورتر از آن‌ها‌یی هستند که این کارها را نمی‌کنند.

۳) به جای پرداختن به برنامه استراتژیک، به تفکر و ایده‌های استراتژیک روی آورید.

۴) در بازاریابی نوین (بازاردانی)به جای داشتن سبد محصولات باید به داشتن سبد مشتریان توجه داشت.

۵) رمز برد و پیروزی روشن است: بکوشیم تا در یک زمینه دوبار بازنده نشویم.

۶) انسان در بازی گاهی می‌برد و گاهی چیز یاد می‌گیرد.

۷) هنر بازاریابی امروز، فروش یخچال به اسکیمو نیست، بلکه اسکیمو را به عنوان یک مشتری خشنود همواره در کنار داشتن است.

۸) مشتریان، زبان گویایی دارند، اگر بی‌واسطه با آن‌ها در ارتباط بوده و گوشی شنوا داشته باشیم، می‌توان از ایشان چیزهای زیادی یاد گرفت.

۹) مسیر ناهموار تحول باید به‌ کوشش خود مدیر پیموده شود، زیرا تحول چیزی نیست که مدیر فرمان دهد و دیگران اجرا کنند.

۱۰) به جای شغل، در پی مشتری باشید، اگر انسان بتواند محصولی عرضه کند که خواهان داشته باشد، از بیکاری نجات‌یافته است.

۱۱) دنیا را دو گونه می‌توان تغییر داد: با قلم(کاربست اندیشه) و با شمشیر (کاربست زور)

۱۲) می‌توان مدیر مردم نبود ولی آنان را دوست داشت،‌ اما بدون عشق به مردم، نمی‌توان آن‌ها را مدیریت کرد.

۱۳) مدیریت یعنی هنر جلب پیروی داوطلبانه دیگران.

۱۴) موفقیت، اغلب باعث غرور شده و غرور باعث شکست می‌شود.

۱۵) برای پیروزی ابلیس، کافی است آدم‌های خوب دست روی دست بگذارند.

۱۶) هزینه به دست آوردن یک مشتری تازه، حداقل پنج برابر هزینه خشنود نگه‌داشتن مشتریان کنونی است.

۱۷) هر کس می‌تواند سررشته کار خویش را به دست گرفته و آن را به مسیر دلخواه ببرد.

۱۸) مدیریت، هنر گوش دادن به دیگران است. چنانچه به سخنان کسی خوب گوش فرا ندهید، نمی‌توانید درون او را بشناسید.

۱۹) توان یادگیری و به کار بستن با شتاب آموخته‌ها، بزرگ‌ترین امتیاز رقابتی را در اختیار سازمان می‌گذارد.

۲۰) اولین روش برآورد هوش یک فرمانروا، این است که به آن‌هایی که در اطرافش گرد آمده‌اند بنگریم.

۲۱) اگر بتوانید همه کارکنان یک سازمان را به سوی یک هدف مشترک بسیج کنید، در هر رشته و در هر بازار و در برابر هر رقیبی، در هر زمانی موفق خواهید شد.

۲۲) بیش‌تر انسان‌ها ترجیح می‌دهند بمیرند اما فکر نکنند، خیلی‌ها هم فکر کردن را بر مرگ ترجیح می‌دهند.

۲۳) مدیر عامل آگاه، کسی است که به جای رویین‌تن شدن، به همکاران خود اعتماد کند.

۲۴) تمایز یک محصول باید در راستای ذهنیت مصرف‌کننده صورت گیرد، نه مخالف آن.

۲۵) در طول تاریخ، بیش‌تر کامیابی در دست‌یابی به منابع طبیعی مانند زمین، طلا و نفت بوده است، اما اکنون ناگهان ورق برگشته و دانش به جای آن نشسته است.

۲۶) در بیش‌تر موارد، کشورهای فقیر از نظر دارایی‌ها، ثروتمند اما از نظر سرمایه فقیرند، دارایی را نمی‌توان تبدیل به سرمایه کرد مگر آن که قانون حاکم باشد.

۲۷) آن‌هایی که از جای خود می‌جنبند، گاهی می‌بازند و آن‌هایی که نمی‌جنبند، همیشه می‌بازند.

۲۸) اگر همه چیز مهم باشد، پس بدان که هیچ چیز مهم نیست.

۲۹) مدیران پیروزمند دنیای امروز، رمز پیروزی سازمان خود را بهره‌مندی از انسان‌ها فرهیخته می‌دانند.

۳۰) حداکثر شادی و خشنودی انسان‌ها، زمانی به دست می‌آید که در شغل هم‌ راستا با شخصیت (هوشمندی) خود، به کار گمارده شوند.

۳۱) نقش مدیر این است که به درون فرد نفوذ کند و هوشمندی بی‌همتای او را کشف کند و به عملکرد تبدیل نماید.

۳۲) مدیران برجسته نه تنها تفاوت کارکنان را می‌پذیرند، بلکه بر این تفاوت‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند.

۳۳) شاگرد تنبل، احمق یا ضعیف، وجود ندارد، تنها چیزی که وجود دارد، معلم خوب یا ضعیف است.

۳۴) زندگی ارزشمندتر از آن است که تنها به امید فرارسیدن دوران بازنشستگی کار کنیم.

۳۵) نه پیروزی پایدار است و نه شکست مرگ‌آور.

۳۶) به کارکنانتان بگویید هیچ‌گاه اجازه ندهند قربانی واقع شوند؛ اما اگر چنین احساسی دارند بهتر است بروند جای دیگری کارکنند.

۳۷) صدای کردار، از صدای گفتار بلندتر است.

۳۸) هرگاه در بازی شطرنج در حال باختن هستم، به طور پیوسته از جای خود بلند شده و سعی می‌کنم صفحه را از پشت سر رقیبم نگاه کنم، آن گاه به حرکت‌های احمقانه‌ای که انجام داده‌ام پی می‌برم.

۳۹) دانستن کافی نیست، باید اقدام کرد. خواستن کافی نیست، باید کاری کرد.

۴۰) اگر می‌خواهید دلیل خوب کار نکردن کارکنانتان را بدانید، کنار آینه بروید و دزدانه بدان نگاه کنید.

۴۱) جلسه‌ای که خوب اداره نشود، حاصلی جز اتلاف زمان ندارد.

۴۲) بهترین راه پیش‌بینی آینده، ساختن آن است.

۴۳) یک مشتری خشنود، رضایتش را به سه نفر می‌گوید، اما یک مشتری ناخشنود، بیست نفر را باخبر می‌کند.

۴۴) کسی را سرزنش نکنید، به جای بحث درباره این‌ که چه کسی باعث وقفه در پیشرفت است، در مورد این‌ که چه چیز مانع پیشرفت است بحث کنید.

۴۵) زمانی دست از کار بکشید که کار شما انجام شده باشد، نه آنگاه که خسته شده‌اید.

منبع: سایت فکر نو

خیانت مردانه است یا زنانه؟!

بعد از این که خیانت همسر مشخص شد، باید علت‌های آن را ریشه‌یابی کرد…

دخترها و پسرهای زیادی وجود دارند که با هزار و یک امید و آرزو زیر یک سقف می‌روند و زندگی مشترک‌شان را شروع می‌کنند. اوایل هر زندگی مشترک معمولا خوب و شیرین است اما با گذشت زمان خیلی از زوج‌ها با مشکلاتی مواجه می‌شوند، مشکلاتی که با رفع نکردن آنها یک روز مثل غده چرکی سر باز می‌کنند و دردسرها از راه می‌رسند.

گاهی مشکلات آن قدر پیچیده می‌شوند که بقا و سلامت زندگی مشترک را به خطر می‌اندازند. شاید شنیدنش هم سخت باشد چه برسد به تصور آن. اما گاهی ممکن است این مشکلات باعث شوند که همسر خیانت کند.

بله، خیانت، واژه‌ای که ترس شدیدی در دل همه افراد ایجاد می‌کند و بار آن به قدری سنگین است که هیچ کس حاضر نیست سنگینی آن را تحمل کند. خیانت، زن و مرد نمی‌شناسد و وقتی سر و کله‌اش در زندگی مشترک پیدا می‌شود، تر و خشک را با هم می‌سوزاند و به شدت به بنیان خانواده آسیب وارد می‌کند.

«دکتر سید کاظم فروتن» رییس کلینیک سلامت خانواده و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی شاهد، تمام دلایلی را که باعث خیانت مردانه می‌شود بررسی می‌کند و راهکارهایی را برای پیشگیری از خیانت و حتی کاهش آسیب‌های ناشی از آن برای افرادی که خیانت را در زندگی مشترک تجربه کرده اند، ارائه می‌دهد.

خیانت معنا دارد؟!

خیانت به معنای زیر پا گذاشتن قراردادی است که فرد بین خود و طرف مقابل منعقد می‌کند و این قرارداد بدون اطلاع طرف مقابل لغو می‌شود.

خیانت در روابط زناشویی عمدتا به رفتارهای خارج از چارچوب خانواده گفته می‌شود که برخلاف قراردادها و تعهدات همسران که در ابتدای ازدواج گذاشته شده، صورت می‌گیرد.

همسران در ابتدای زندگی مشترک به یکدیگر قول وفاداری می‌دهند که تا آخر عمر با یکدیگر بمانند و چنانچه این وفاداری بنا به هر دلیل بین زوج‌ها از بین برود، خیانت اتفاق افتاده است.

لغت خیانت در زندگی مشترک، ارتباط با جنس مخالف دیگر، در خارج از چارچوب خانواده تعریف می‌شود. خیانت استحکام خانواده را متزلزل می‌کند، حتی در شرایطی که همسر فرد متوجه خیانت او نشود باز هم این آسیب وجود دارد، زیرا خود فرد می‌داند قول و پیمان وفاداری را زیرپا گذاشته است.

البته بسیاری از افراد برای خیانت خود هزار و یک دلیل و بهانه می‌آورند، اما با این حال، دلایل و بهانه‌ها از آسیب ناشی از خیانت چیزی کم نمی‌کند.

شاید این سوال به ذهن خیلی از افراد برسد که خیانت مردانه است یا زنانه؟ برای پاسخ به این سوال باید فطرت و درون مایه خلق شده زن و مرد را مورد بررسی قرار بدهیم.

مردها تمایل دارند بیشتر حمایت کننده باشند در حالی که زن‌ها تمایل دارند حمایت شوند و مردها معمولا برای رسیدن به این منظور با بهانه‌های مختلف می‌خواهند زن‌های زیادی را حمایت کنند و این به غریزه مرد بر می‌گردد و می‌تواند ایجاد انحراف کند.

به دنبال محبت خارج از خانه

برخی از افراد به دلیل انحرافات جنسی که دارند به همسر خود خیانت می‌کنند که این افراد چندان مورد بحث نیستند و بیشتر افرادی که زن و مرد سالمی محسوب می‌شوند و بعد از ازدواج و شروع زندگی مشترک خیانت می‌کنند، مورد بحث قرار می‌گیرند، همه ما نیاز به ازدواج، داشتن یک همسر، همراز، همدم و مونس داریم ضمن این که برای ارضای غریزه‌های طبیعی خود ازدواج می‌کنیم.

هنگام ازدواج کسی به این فکر نمی‌کند که بعد از ازدواج با فرد دیگری به غیر از همسر خود ارتباط برقرار کند و عدم ارضای نیازهای دو نفر باعث می‌شود که زن یا مرد خیانت کنند.

وقتی نیازهای افرادی که به عنوان همسر در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند در خانه و در چارچوب روابط سالم زناشویی برطرف نشود، فرد این نیازها را در جای دیگری به غیر از خانه برطرف خواهدکرد.

البته برخی از زوج‌ها وجود دارند که با وجود عدم ارضای نیازهای خود، به دلیل داشتن ظرفیت وفاداری بالا، وفاداری و خویشتنداری به همسر خود خیانت نمی‌کنند.

پس مهمترین دلیلی که برای خیانت می‌توان عنوان کرد، عدم ارضای نیازها از سوی همسر است. گاهی ارضای نادرست و ناقص نیازها دلیل دیگر خیانت می‌تواند باشد؛ بنابراین توجه به نیازهای همسر بسیار مهم هستند.

وقتی زن بداند با مرد چگونه برخورد کند و در زمان تقاضای ارتباط زناشویی با همسرش به این شکل باید رفتار کند، مسلما در چنین شرایطی احتمال اینکه خیانت شکل بگیرد کمتر می‌شود.

برای این که همسرمان خیانت نکند چکار کنیم؟

خیلی از خانم‌ها درباره نیاز جنسی آقایان چیزی نمی‌دانند و همین مسئله باعث می‌شود که مرد بخواهد پاسخ به نیاز جنسی خود را در بیرون از خانه جست و جو کند. برخی از مردها تصور می‌کنند که همسر خود را از لحاظ عاطفی ارضا می‌کنند در حالی که چنین چیزی وجود نداشته است و همین مضوع باعث خراب شدن زندگی مشترک می‌شود.

بارها از زبان مردان می‌شنویم که می‌گویند: «من بهترین طلا را برای همسرم خریدم و تا جایی که در توانم بوده است، برای همسرم خرج کرده‌ام ولی نمی‌دانم چرا به من خیانت کرد؟»، این دسته از مردها تصور می‌کنند انجام چنین کارهایی، برای جلب محبت زن کافی است در حالی که ابعاد موضوع خیلی فراتر از این حرف‌هاست.

یه سوزن به خودت بزن…

وقتی که خیانت اتفاق می‌افتد، فردی که مورد خیانت قرار گرفته است طرف مقابل را محکوم می‌کند در حالی که هر دو نفر باید در رابطه با رفتارهایی که در زندگی مشترک انجام داده‌اند، خوب فکر کنند.

فردی که مورد خیانت واقع شده است، باید از خود بپرسد: «من چه کارهایی در زندگی مشترک انجام داده‌ام که زمینه را برای خیانت همسرم ایجاد کرده است؟» مردی که همسرش خیانت کرده باید کارهایی را که در زندگی مشترک انجام نداده، جست و جو کند؛ مثلا وقتی که به همسرش حتی یک بار نمی‌گوید که دوستش دارد یا اینکه چه لباس قشنگی پوشیده و چه سفره قسنگی درست کرده است و… چه توقعی دارد؟

زن‌ها زمانی که از محبت همسرشان اشباع نمی‌شوند با دو راه مواجه می‌شوند، راه اول این که نیازهای خود را سرکوب می‌کنند و افسرده می‌شوند یا این که راه دوم را انتخاب می‌کنند و در صورت نداشتن ظرفیت و وفاداری، به سمت بیرون از خانه و مردهای دیگر گرایش پیدا می‌کنند.

نقطه مقابل خانم‌ها، آقایان قرار دارند؛ آن دسته از خانم‌هایی که با نیازهای همسرشان آشنایی ندارند، چه توقعی دارند که مرد زندگی‌شان سر از بیرون از خانه و روابط پنهانی در نیاورد؟ زمانی که مرد برای ارضای نیاز جنسی خود به سمت همسرش می‌رود و بارها طرد می‌شود و نیاز جنسی‌اش تنها به شهوانی بودن تغییر می‌شود، بدون این که شناخت یا مطالعه‌ای نسبت به نیاز جنسی مرد و جود داشته باشد، در چنین شرایطی احتمال این که مرد خیانت کند وجود دارد.

در زندگی مشترک، خانم‌ها باید بدانند که مردها از نظر غریزی، بصری هستند و هر تصویری در بیرون از خانه می‌تواند آنها را دچار هیجان کند و این هیجانات باید به صورت سالم در مرد توسط همسر ارضا شوند تا به انحرافات بیرون از خانه تبدیل نشوند.

مردها گاهی برای کاهش خستگی و فشار ناشی از کار، ارتباط جنسی برقرار می‌کنند و برخی خانم‌ها به دلیل نداشتن شناخت کافی از مرد، او را رد می‌کنند یا بدرفتاری می‌کنند، در چنین شرایطی احتمال این که مرد به فرد دیگری به غیر از همسرش گرایش پیدا کند، وجود دارد و این باعث خیانت می‌شود.

پس در مسئله خیانت، باید زن و مرد به رفتارهای خود نگاه دقیق‌تری داشته باشند البته طرح این مسائل برای تایید خیانت نیست و خیانت رفتار اشتباه و نادرستی محسوب می‌شود ولی به طور کلی عدم شناخت نیازها و برطرف نکردن نیازها به شکل صحیح، می‌توانند مهمترین دلایل خیانت باشند.

وقتی اعتقادات ضعیف و توان مقابله با وسوسه‌های شیطانی وجود نداشته باشد، افراد در صورت فراهم شدن زمینه، نیازهای عاطفی و جنسی خود را در جای دیگری خارج از خانه ارضا می‌کنند.

در زندگی مشترک خانم‌ها باید بدانند که مردها از نظر غریزی بصری هستند…

اینها مستعدترند!

افرادی که قبل از ازدواج دوستی‌های بی‌بند و بار دارند و خارج از چارچوب اخلاقی رفتار می‌کنند و حتی رابطه جنسی هم دارند، بیش از بقیه افراد که به صورت سالم ازدواج می‌کنند و تجربه چنین دوستی‌هایی را ندارند، مستعد خیانت هستند. این افراد بعد از ازدواج دچار مشکل با درجات متفاوت می‌شوند درست مثل فردی که سال‌ها غذای ناسالم خورده و کبد او مشکل پیدا کرده است.

افرادی که رفتارهای لجام گسیخته پیش از ازدواج داشته‌اند، باید آن رفتارها را کنار بگذارند و درمان بشوند، زیرا همین رفتارها به شکل عادت در می‌آید و به صورت خیانت در زندگی مشترک ادامه پیدا می‌کند. اگر ظرفیت‌های کم و نواقص ناشی از روابط بی‌بند و بار قبل از ازدواج به کمک یک مشاور خوب درمان شوند. انتظار می‌رود که خاطرات روابط ناسالم پیش از ازدواج کمرنگ شود، در غیر این صورت مشکلات زیادی در ازدواج سالم این افراد وجود خواهدداشت.

افرادی که پیش از ازدواج با جنس مخالف رابطه دارند، کنترل کمتری بر وسوسه‌های درونی می‌توانند داشته باشند و احتمال خیانت در این افراد بالاتر می‌رود.

اول شناخت بعد ازدواج

یکی دیگر از مواردی که در بحث خیانت نباید از نظر دور بماند، مسئله شناخت پیش از ازدواج است و تا زمانی که ۲ طرف به خوبی یکدیگر را نشاخته اند، نباید ازدواج کنند.

برخی از افراد صرفا برای ارضای نیازهای جنسی خود ازدواج می‌کنند که این مسئله می‌تواند بعد از گذشت مدت کوتاهی منجر به خیانت و گرایش به رفتارهای خارج از خانه شود. امروزه زمینه‌های وسوسه شیطانی زیاد شده است و به همین دلیل توجه بیشتر به همسر باید به وجود بیاید. البته شاید برخی از افراد توجه را با سوءظن اشتباه بگیرند، سوءظن یک رفتار بیمارگونه است که باید درمان شود و ارتباطی به توجه ندارد.

توجه کردن به این معنی می‌تواند باشد که زن و مرد نیازهای یکدیگر را به درستی برطرف کنند تا فرد برای ارضای نیازهای عاطفی یا جنسی خود احتیاجی به ارتباط بیرون از خانه نداشته باشد و در قالب یک زندگی مشترک سالم نیازهایش ارضا شود. زن و مرد باید به فکر افزایش جذابیت برای یکدیگر باشند و به صورت محترمانه با یکدیگر رفتار کنند. افراد باید به این فکر باشند که موارد تشدیدکننده وسوسه ار از زندگی حذف کنند. برای مثال رفتن به مهمانی‌های مختلط (پارتی) یکی از زمینه‌های ایجاد وسوسه و خیانت است.

متهم اصلی؛ ماهواره

ماهواره به راحتی می‌تواند باعث ایجاد وسوسه شود و بنیان خانواده را نشانه بگیرد. به همین دلیل برای کاهش زمینه‌های خیانت ماهواره را باید جمع آوری کرد. ماهواره می‌تواند باعث ایجاد سردی عاطفی در زندگی مشترک شود و تسریع کننده و تقویت کننده خیانت در زن و مرد است.

ماهواره و اینترنت کار خودشان را می‌کنند و برای کاهش آسیب‌های ناشی از آنها باید به مردم آگاهی بدهیم.مردم باید نسبت به هرنجارشکنی‌هایی که از طریق عوامل بیرونی می‌آید، واکسینه شوند و در کنار آن باید بحث اخلاق را جلو برد، به این شکل احتمال خیانت در خانواده‌ها کم می‌شود.

رسانه‌های داخلی باید یک چارچوب برای طرح مسائل جنسی درست کنند. البته به شکلی که این مسئله منجر به بیدارشدن غرایز جنسی در نوجوانان نشود. آموزش پیش از ازدواج، یکی دیگر از مواردی است که نباید از یاد برود. آموزش شناخت نیازهای عاطفی و جنسی در افرادی که در شرف ازدواج هستند، ضروری است و از زمانی که برای دخترها خواستگار می‌آید یا پسرها به خواستگاری می‌روند، این آموزش‌ها باید وجود داشته باشد. آموزش کپسول نیست که یک مرتبه به فرد بدهیم و انتظار داشته باشیم سریعا از آن نتیجه بگیرد. البته این آموزش‌ها نباید برای نوجوان‌ها باشد، زیرا باعث ایجاد فساد می‌شود و غریزه خفته را بیدار می‌کند.

زندگی پس از خیانت

اگر فردی متوجه خیانت همسر خود شد، در صورت اطمینان از خیانت همسر، برای تصمیم‌گیری درست و منطقی برای ادامه دادن یا قطع ارتباط با او، باید به یک مشاور باتجربه، دلسوز و متعهد مراجعه کند و برای مدیریت خیانت مشاوره بگیرد، زیرا به تنهای نمی‌توان این مشکل را حل کرد و هر گونه اقدام به تنهایی شرایط را بدتر می‌کند.

اگر همسری از خیانت خود پشیمان است، چنانچه او بخشیده شده و همچنان زندگی مشترک با او ادامه می‌یابد، نباید مدام فرد را به دلیل اشتباهی که مرتکب شده، تحقیر کرد.

هر فردی دارای ویژگی‌های بد و خوب است و زمانی که خیانتی اتفاق می‌افتد، باید خیانت را یک رفتار بد و غلط دانست و نباید شخصیت فرد را خرد کرد و صرفا کار بد و اشتباه فرد مدنظر است.

بعد از این که خیانت همسر مشخص شد، باید علت‌های آن را ریشه‌یابی کرد و به فکر برطرف کردن علت‌ها بود و تا زمانی که زن و مرد اصلاح نشوند، خیانت ادامه پیدا خواهدکرد.

وقتی خیانت اتفاق می‌افتد، یک زندگی مشترک فرو می‌ریزد و یک واحد از اجتماع، فاسد می‌شود و این آسیب اجتماعی، متوجه کل جامعه خواهد بود. برای حل مشکل خیانت، باید به فکر توسعه کلینیک‌های سلامت خانواده در سراسر کشور باشیم تا در صورتی که زن یا مرد متوجه خیانت همسرشان شدند، بتوانند به راحتی از مشاوران این مراکز کمک بگیرند. متاسفانه تعداد این کلینیک‌ها در سطح کشور بسیار کم است و مسئولان باید به صورت فوریتی به فکر گسترش این کلینیک‌ها باشند.

طلاق و خیانت

برخی تصور می‌کنند طلاق، بهترین کاری است که بعد از خیانت می‌توان انجام داد در حالی که شرایط را بدتر می‌کند و راه درمان خیانت نیست.

منبع: مجله همشهری تندرستی

عدالت کودک

حلیمه سعدیه مادر رضاعی پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلم) گوید: ما در بادیه (اطراف مکّه) زندگی می‌کردیم. قحطی و خشکسالی ما را بر آن داشت که به مکّه برویم و نوزادی را از مردم مکّه بگیریم و شیر بدهیم و در نتیجه، معاش زندگی ما تامین گردد. وارد مکّه شدم. دیدم بانوان بسیاری جلوتر از من برای همین موضوع به مکّه رفته‌اند. از یک بانوی شیرده، تقاضا کردم مرا راهنمایی کند تا من نیز نوزادی را بیابم و شیر بدهم. او به من گفت: به خانه عبدالمطلب (رئیس مکّه) برو. نوزادی در خانه او هست که نیاز به دایه دارد.

به منزل عبدالمطلب رفتم و آمادگی خود را برای شیر دادن اعلام کردم. عبدالمطلب گفت: «ای زن! من فرزند یتیمی دارم که نامش احمد(صلی اللّه علیه و آله و سلم) است».
سرانجام نوزاد را به من داد. او را به آغوش گرفتم که به محل سکونت خود برای شیر دادن ببرم. اولین بار دو چشمش را گشود و به من نگریست. من دیدم از دو دیده‌اش، نور درخشنده‌ای به طرف آسمان تابید.

(جالب این که) او همیشه از پستان راست من شیر می‌خورد و اصلاً از پستان چپ من شیر نخورد و شیر آن را برای (برادر رضاعی خود) کودک خودم، می‌گذاشت و عدالت را رعایت می‌کرد. کودک من (با این که کودک بود) به او احترام می‌کرد و تا او شیر نمی‌خورد، کودک من نیز نمی‌خورد و در شیر خوردن، از احمد(صلی اللّه علیه و آله و سلم) پیشی نمی‌گرفت.

(منبع: مناقب ابن شهر آشوب مطابق نقل بحارالانوار طبع قدیم؛ ج۶ ص۷۸؛ محمد محمدی اشتهاردی؛ داستان دوستان؛ ج۱ ص۱۵۲-۱۵۳)

جلوه‌های تربیتی حضرت زهرا(علیهاالسلام) درباره فرزندانش

آغاز پرورش اخلاقی کودک

کودک از زمانی که پا به عرصه وجود می‌گذارد، روح او چون لوحی سفید آمادگی پذیرش هر نقشی را دارد و اولین نقاشی که شخصیت او را جزء به جزء ترسیم می‌کند، مادر است. آنچه از کودکی بر ضمیر شخص نقش می‌بندد، در مراحل بعدی زندگی او آثار مهمی از خود بر جای می‌گذارد. در روایتی آمده است:

مادری نزد دانشمندی رفت و گفت: فرزندم چهار ساله است، از چه زمانی باید تربیت او را شروع کنم؟ مرد دانشمند جواب داد: اگر تا کنون تربیت او را آغاز نکرده‌ای، عمر او را بیهوده تلف ساخته ای؛ زیرا از موقعی که اولین تبسم بر لب‌های طفل ظاهر می‌گردد، زمان تربیت او آغاز می‌شود.

حضرت زهرا(علیهاالسلام) از آغازین لحظات زندگی فرزندانش، آنها را بزرگ و گرامی داشت و در صدد تربیت آنها برآمد.

مقدمه

اولین مکان مقدسی که انسان در بدو تولد در آن پرورش روحی و جسمی می‌یابد، محیط خانه و خانواده است و بی‌گمان سرنوشت هر انسانی ریشه در روحیات و خصلت‌های کسانی دارد که در دوران طفولیت و خردسالی، نزدیکترین انسان‌ها به او بودند. رفتار پدر و مادر هر گونه که باشد، برای کودکان که از هر نوع رشد عقلی بی‌بهره اند، الگویی مؤثر خواهد بود تا بتوانند نیکی‌ها و پلیدی‌ها را بشناسند. ازاین رو، نقش سازنده پدر و مادر و به ویژه مادر، در تعیین سرنوشت فرزندان، بسیار درخور توجه است.

دامن پدر و مادر، محیط مناسبی جهت پرورش بذر سعادت و یا شقاوت در دل فرزندان است، چرا که: «کودکان با علاقه و پیوندی که با اولیای خود دارند، آنها را نمونه و سرمشق خود قرار می‌دهند و می‌کوشند رفتارشان را با افعال آنها انطباق دهند».

اسلام، شخصیت آینده کودک را مرهون تربیت و پرورش و مراقبت پدر و مادر می‌داند. تمام حرکات و سکنات و کردار و گفتار پدر و مادر بر روح حساس و لطیف فرزند تأثیر می‌گذارد. هر فرزندی نماینده چگونگی سلوک و رفتار پدر و مادرش است. پدر و مادر وظیفه دارند که با کمال دقت، مراقب آینده کودکانشان باشند و مواظب باشند طفل بی‌گناه که نهادش بر خوبی آفریده شده است، فاسد و بدبخت نگردد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «ادّبوا اولادکم فإنکم مسئولون؛ فرزندان خود را تربیت کنید، چه در برابر آنان مسئولیت بزرگی دارید».

با کمی دقت به سیره ائمه(علیهم السلام) که الگوهای بی‌نظیر در تکامل زندگی بشر هستند، درمی‌یابیم که هر یک از آن بزرگواران، با ظرافت و حساسیت و دقت نظر، مسائل تربیتی فرزندان به ویژه پرورش روح و شخصیت آنها را پی می‌گرفتند.

بی‌شک توفیق بی‌مانندی که این بزرگواران و به ویژه حضرت زهرا(علیهاالسلام)، به عنوان الگوی مادر مسلمان، در تربیت کودکان داشتند، ناشی از معرفت عمیق و صحیح ایشان از دستوراتی بود که اسلام درباره انسان ارائه کرده است و روش تربیتی و اخلاقی حضرت فاطمه(علیهاالسلام) بهترین شیوه و تجربه برای ساختن نسلی پاک و سعادتمند است.

حضرت زهرا(علیهاالسلام) که خود، تربیت یافته دامان وحی بود، به خوبی می‌دانست که در تربیت اسلامی از چگونگی شیر دادن به کودک و نگاه‌های محبت آمیز مادر و بوسه زدن بر لب‌های معصوم کودکان گرفته تا تمام حرکات و اعمال و گفتارش، بر روحیه حساس آنها تأثیر می‌گذارد.

او می‌دانست که باید امامانی چون حسن و حسین(علیهماالسلام) و شیر زنانی چون زینب(سلام الله علیها) و ام کلثوم را تربیت کند و نمونه‌هایی را به جامعه تحویل دهد که آیینه و معرف حقیقت روح اسلام باشند و حقایق و معارف قرآن در وجودشان جلوه گر باشد و انسان‌های کمال یافته‌ای که از این مکتب اعجازآمیز بیرون می‌آیند، به خوبی می‌توانند روح پرعظمت و نیروی وصف ناپذیر وجودی حضرت زهرا(علیهاالسلام) را نشان دهند؛ وجود مطهر و روح بی‌آلایشی که نسلی پاک را به تاریخ هدیه کرد و در حقیقت، مادر روزگار همچو آن را به خود ندیده و نخواهد دید و بر ماست که با به کار بستن شیوه‌های تربیتی آن حضرت، در تربیت و پرورش نسلی پاک همت گماریم تا از این رهگذر، سعادت جاودان خود و فرزندانمان را تأمین کنیم.

تأثیر شخصیت معنوی مادر بر کودک (وراثت)

مجموعه خصلت‌های روحی و روانی مادر، عامل مؤثری در تکوین شخصیت کودک است. طینت پاک و الهی مادر بر وجود فرزندان چنان اثر می‌گذارد که زمینه الهی شدن آنها را فراهم می‌سازد.

برتری و شایستگی‌های روحی و روانی حضرت زهرا(علیهاالسلام) عامل مهمی در شکل‌گیری شخصیت کودکان بزرگوارش بود، چنان که در زیارت حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) می‌خوانیم:

اشهد انک نورا فی الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره لم تنجسک الجاهلیه بانجاسها.

شهادت می‌دهم که نوری بودی در صلب مردان بزرگ و در رحم زنانی پاک که هرگز آلوده به ناپاکی‌های جاهلیت نگردید.

شخصیت عظیمی چون امام حسین(علیه السلام) نیز از دامان پاک و سرشت الهی‌ای، چون زهرای مرضیه مقدور و ممکن شده است.

بنابراین، هر مادری که می‌خواهد فرزندانی باایمان و خداشناس داشته باشد، شایسته است که در ابتدا بر ایمان و تقوای خود بیفزاید تا بتواند فرزندانی پاک و خداپرست را پرورش دهد.

تأثیر نام نیکو بر شخصیت فرزند

نام گذاری، برای طفل اهمیت بسیاری دارد؛ زیرا اولین چیزی که در فهم لطیف و حساس کودک راه پیدا می‌کند، نام و شهرت اوست و اینکه این نام حامل چه بار فرهنگی و معنایی است، تأثیر شگرفی بر روح و روان او دارد، بدین جهت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، یکی از حقوقی را که فرزندان بر عهده پدر دارند، نام نیکو و پسندیده می‌شمارد و می‌فرماید:

«حق الولد علی الوالد انّ یحسن اسمه؛ تعیین نام مناسب، حقی است که فرزند بر ذمه پدر خود دارد».

حضرت زهرا(علیهاالسلام) با هم فکری و همیاری پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و علی(علیه السلام) زیباترین نام‌ها را برای فرزندانش انتخاب کرد و حقی که بر عهده داشت به بهترین شکل ممکن ادا کرد تا زمینه‌ای برای پرورش هر چه بهتر روح و روان فرزندانش به وجود آید.

رفتار و اخلاق عملی

با پند و اندرز نمی‌توان صحت و درستی صفات اخلاقی‌ای را که رعایت نمی‌شود، به دیگران اثبات کرد و آموخت. کسی که می‌خواهد دیگری را تربیت کند، باید در عمل، به آنچه می‌گوید پای بند باشد. مادری که به تربیت فرزند خود علاقه مند است، باید خود، دارای فضایل اخلاقی باشد و همواره رفتار صحیح را رعایت کند تا فرزندانش با آسودگی خاطر، در عمل از او الگو گیرند.

حضرت زهرا(علیهاالسلام) با عمل به آنچه می‌فرمود، فرزندانش را با اخلاق و رفتار اسلامی آشنا می‌ساخت، چنان که امام حسن(علیه السلام) می‌فرماید:

مادرم، فاطمه(علیها السلام) را دیدم که شب جمعه در محراب خویش به عبادت ایستاده بود و پیوسته در رکوع و سجود بود تا اینکه سپیده صبح بردمید و از او می‌شنیدم که برای مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد و نامشان را بر زبان جاری می‌ساخت و بر ایشان بسیار دعا می‌کرد، ولی برای خویش هیچ دعا نمی‌کرد، من به او گفتم:‌ای مادر! چرا همان گونه که برای دیگران دعا می‌کنی، برای خود دعا نمی‌کنی، فرمود: یا بنیّ! الجّار ثم الدّار؛‌ای پسرکم! نخست باید همسایگان را دریافت، آن گاه به خانه پرداخت.

حضرت نصیحتی را به فرزندش آموخت که از شب تا به صبح به آن عمل کرده بود و چنین پند و اندرزی است که اثر می‌گذارد و تربیت می‌کند.

پرورش شخصیت توحیدی

پدران و مادران مکلفند تا فرزندان خویش را با روحیه خداپرستی آشنا سازند و شوق عبادت و تقرب به خالق بی‌همتا را در آنان پرورش دهند.

کودکانی که از نخستین روزهای حیات خویش، با ایمان به خدا تربیت می‌شوند، اراده‌ای قوی و روانی نیرومند دارند. از همان دوران کودکی، رشید و باشهامت هستند و نتایج درخشان ایمان، از خلال گفتار و رفتارشان به خوبی مشهود است.

از اساسی‌ترین مسائلی که بزرگ بانوی اسلام، در منطق رفتاری خود در تربیت کودکانش بر آن تأکید می‌ورزید، توجه به روحیه عبادت و حس خداپرستی در فرزندانش بود.

آن یگانه مربی روزگار چنان شوق بندگی و عبودیت و خضوع در برابر معبود را در دل و جان فرزندانش تقویت می‌کرد که آنان بهترین کارها و بالاترین لذت‌ها و زیباترین دقایق را لحظات عبادت و تقرب به خدا می‌دانستند.

حضرت زهرا(علیهاالسلام) روحیه تعبد و بندگی را از کودکی به فرزندانش می‌آموخت و آنها را در حد طاقتشان با عبادت آشنا می‌ساخت، به گونه‌ای که حضرت در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان کودکان خود را به بیداری و نخفتن وادار می‌کرد.

… حضرت در روز بچه‌ها را می‌خوابانید تا کاملاً استراحت کنند و غذای کمتری به آنان می‌داد تا بدین گونه زمینه و موقعیت بهتر و مطلوب تری از نظر جسمی و روحی برای شب زنده داری داشته باشند. او به حدی در این کار جدی و قاطع بود که نمی‌گذاشت احدی از اهل خانه خوابش ببرد و می‌فرمود: «محروم است کسی که از برکات شب قدر محروم بماند».

گویا فاطمه(علیهاالسلام) می‌خواهد از دوران کودکی در قلب پاک فرزندان خود جمال خدا را به تجلی و جان و زبانشان را به حلاوت و شیرینی عبادت آشنا کند و محبوب راستین را به آنان نشان بدهد تا در جوانی جذب جلوه‌های دروغین نشوند. این روش تربیتی فاطمه(علیهاالسلام)، به عنوان یک سنت بسیار پسندیده و قابل اجرا، در گفتار امامان معصوم(علیهم السلام) نیز به چشم می‌خورد.

پرورش شخصیت عاطفی
بوسیدن و ملاطفت با کودکان

یکی از مهمترین نیازهای هر کودک برخورداری از عواطف پاک و مهر و محبت خانواده و خویشاوندان و والدین است. هنگامی که کودک از زلال محبت خانواده سیراب شد و عطش محبت و توجه عاطفی او برطرف گردید، با روانی آرام و سلامت و پرنشاط پا به عرصه اجتماع می‌گذارد تا همگان از برکات وجود او بهره‌مند شوند. یکی از راه‌های پرورش شخصیت عاطفی کودک، ابراز محبت و از جمله بوسیدن است.

بوسه‌های مکرر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بر رخسار و دست و بازوی فاطمه(علیهاالسلام) نشانه‌ای از ابراز علاقه آن حضرت به فرزندش بود. آن حضرت به محبت کردن و توجه به کودکان بسیار اهمیت می‌داد، چنان که: روزی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) امام حسن(علیه السلام) را می‌بوسید و نوازش می‌کرد، اقرع بن حابس عرض کرد: من ده فرزند دارم، ولی تا به حال هیچ یک از آنان را نبوسیده ام. پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) غضبناک شد و فرمود: اگر خدا محبت را از قلب تو گرفته است، من چه کنم؟ هر کس نسبت به اطفال ترحم نکند و احترام بزرگ سالان را نگه ندارد، از ما نیست.

حضرت زهرا(علیهاالسلام) نیز که تربیت یافته چنین مکتبی بود، با بوسیدن مکرر فرزندان خود، شخصیت عاطفی آنها را پرورش می‌داد.

پرورش روحیه ایثار

مقدم داشتن دیگران بر خود، اصلی بسیار ارزشمند و انسانی است که هر کس، نمی‌تواند دارنده آن باشد. حضرت زهرا(علیهاالسلام) فرزندانش را با چنین روحیه‌ای پرورش داده بود.

آنجا که پس از یک روز گرسنگی، وقت افطار، در به صدا در می‌آید و گرسنه بی‌سرپرستی درخواست طعام می‌کند، پس از آن که حضرت علی و فاطمه(علیهماالسلام) طعامشان را که قرص نانی بود تقدیم آن فقیر می‌کنند، فرزندان آنها نیز که پرورش یافته چنین پدر و مادری هستند، دیگران را بر خود مقدم می‌شمارند و قرص نان خود را به فقیر می‌دهند و این عمل تا سه شب تکرار می‌شود و نتیجه این روحیه ایثار و از خود گذشتگی، آن می‌شود که فرزندان بزرگوار آن حضرت تمام هستی خود را برای پیشرفت و تکامل انسانیت فدا می‌کنند.

بازی با کودکان، روش مؤثر در تربیت

بازی، شیوه‌ای است که تأثیرات مثبت و گوناگونی را بر روحیه فرزند به جای می‌گذارد، خلاقیت او را شکوفا و عواطف کودکانه او را از محبت سیراب می‌سازد. بازی کودکانه مادر با فرزندان، رشد جسمی و فکری کودک را سرعت می‌بخشد و احساسات پاک مادری را به او منتقل می‌کند، نشاط، شادابی، خلاقیت، ابتکار و نوآوری و اعتماد به نفس را در او ایجاد و زمینه را برای ظهور استعدادهای نهفته کودک فراهم می‌آورد.

حضرت فاطمه(علیهاالسلام) از همان دوران کودکی با فرزندانش هم بازی می‌شد و به این نکته نیز توجه داشت که در بازی، نوع الفاظ و حرکات مادر سرمشق کودک قرار می‌گیرد، بنابراین باید از کلمات و جملات مناسبی استفاده کرد. افزون بر این باید در قالب بازی و شوخی، شخصیت کودک را تقویت ساخت و او را به داشتن نیکی‌ها و ارزش‌های اکتسابی تشویق و راهنمایی کرد.

نقل شده است حضرت با فرزندش امام حسن مجتبی(علیه السلام) بازی می‌کرد و او را بالا می‌انداخت و می‌فرمود: « پسرم حسن، مانند پدرت باش، ریسمان ظلم را از حق بر کن، خدایی را بپرست که صاحب نعمت‌های متعدد است و هیچ گاه با صاحبان ظلم و تعدی، دوستی مکن».

همچنین نقل شده است که وقتی فرزندش حسین(علیه السلام) را بازی می‌داد، این گونه می‌فرمود: «انت شبیه بأبی لست شبیه بعلی؛ تو به پدر من (پیامبر) شبیهی و به پدرت علی شباهت نداری».

دعا برای سلامتی فرزندان

از وظایف والدین، دقت در سلامت جسم فرزندان است. حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام) به عنوان الگو و مادر نمونه، با حساسیت بالایی این مسئله را پی گیری می‌کرد و چنان چه فرزندانش بیمار می‌شدند، با توکل به خدا و دعا به درگاه او برای آنها طلب سلامتی می‌کرد.

همان گونه که ابن عباس می‌گوید:

حسنین بیمار شدند، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با جمعی از یاران به عیادتشان آمد و به علی(علیه السلام) گفتند:‌ ای ابوالحسن! خوب بود نذری برای شفای فرزندان خود می‌کردی، علی(علیه السلام) و فاطمه و فضه خادمه نذر کردند که اگر آنها شفا یابند، سه روز روزه بگیرند.

ارتباط علمی حضرت زهرا با فرزندان

حضرت مجتبی(علیه السلام) در پنج سالگی هر روز به مسجد می‌رفت و از کلمات و مواعظی که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد بیان می‌فرمود، همه آنچه را به ذهن مبارک خود می‌سپرد، به خانه می‌آمد(و به اقتضای ادای حق علم که نشر است) برای مادر بزرگوار خود حرف به حرف بیان می‌کرد و چون امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) به خانه تشریف می‌آورد، حضرت صدیقه طاهره(علیهاالسلام) آنها را برای آن جناب بازگو می‌کرد. روزی حضرت علی(علیه السلام) پرسید:‌ ای فاطمه! تو به مسجد حاضر نبودی از کجا این کلمات را فهمیدی؟ گفت: فرزندم حسن هر روز آنچه پدر بزرگوارم بر منبر می‌گوید، بی‌کم وکاست به همان ترتیب برایم بیان می‌کند.

چنان که گفتیم، فاطمه زهرا(علیهاالسلام) با کودکان خود گفت‌وگوهای علمی داشت و آنان را به بیان نطق علمی تشویق می‌کرد و این کار مادر افزون بر انس امام حسن مجتبی(علیه السلام) با مسجد، سبب می‌شد که وی با شوق و اشتیاق همه مواعظ و کلمات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را به ذهن بسپارد.

منبع: مجله گنجینه؛ مهر ۱۳۸۴؛ شماره ۵۴

 

نقش مهم روابط خانوادگی در سلامت روان

اولین تاثیرات محیطی که فرد دریافت می‌کند از محیط خانواده است و از همین روی روابط خانوادگی تاثیر مهمی در تربیت و سلامت روان افراد دارد. الگوهای مهم در خانواده و ارتباطات فردی شامل گونه‌های مختلف رفتاری است.

نقش خانواده در سلامت روان

خانواده با فراهم نمودن روابط نزدیک و مثبت، می‌تواند نقش موثری بر ارتقای سلامت روانی افراد داشته باشد. فضای خانه، نخستین و بادوام‌ترین عاملی است که، در رشد شخصیت افراد، تأثیر می‌گذارد زیرا یک نظام اجتماعی و طبیعی است که مجموعه قواعد و اصول را برای اعضاء خود تعیین می‌کند. رابطه اعضاء این خرده فرهنگ، رابطه‌ای عمیق و چند لایه است که با هدف مشترک، بنا شده است. در چنین نظامی، افراد به وسیله علایق و دلبستگی‌های عاطفی نیرومند، دیرپا و متقابل، به یکدیگر متصل شده‌اند. خانواده، کوچکترین جزء اجتماع بوده و با درکنار هم قرار گرفتن خانواده‌ها، جامعه شکل می‌گیرد.

دکتر مینا پور فرخ، روان شناس در این باره گفت: اعضای یک خانواده سالم از نظر عاطفی، اجتماعی، اقتصادی و روانی رشد کرده و به سوی اهداف اساسی گام بر می‌دارند. آنها نقاط قوت همدیگر را تقویت نموده و برای برطرف نمودن نقاط ضعف برنامه ریزی می‌کنند تا زندگی خود را بهبود بخشند. اولین مرحله زندگی که از بدو تولد انسان آغاز می‌شود و شکل می‌گیرد مرحله اجتماعی شدن است و در خلال آن رشد مراحل جسمی و روحی روانی صورت می‌گیرد. اگر مرحله اجتماعی شدن به درستی و به شکل کامل پیش نرود؛ بقاء انسان به خطر می‌افتد. وقتی فرد در شرایط تعاملات اجتماعی و برقراری ارتباط با دیگران قرار می‌گیرد در حقیقت با قسمتی از هویت خود ارتباط برقرار می‌کند.

آشنا شدن با شبکه خانوادگی، باعث می‌شود فشارها و نقش‌های خانواده سبک‌تر شود و فهم این نقش‌های خانوادگی، به تعامل سازگارانه در خانواده کمک کرده و منجر به از بین رفتن بسیاری از سوء تفاهمات می‌شود. نظام خانواده به دو صورت نظام بسته و نظام باز می‌باشد. در خانواده با نظام بسته، ارزش فردی در برابر قدرت و اجرا در مقام دوم است و اعمال وابسته به تصمیمات صاحب قدرت می‌باشد. همچنین افراد این خانواده در برابر تغییر بسیار مقاومت کرده و انعطاف کمی دارند. اما در خانواده با نظام باز، ارزش فرد دارای بالاترین درجه بوده و اقدامات نتیجه واقعیت هستند. افراد خانواده از تغییر به عنوان یک مسئله طبیعی و مطلوب استقبال می‌نمایند و بسیار انعطاف پذیر می‌باشند.

الگوی دیگری هم در خانواده و ارتباطات بین فردی حکمفرماست که عبارتند از سازشگر، سرزنشگر، حسابگر، مبهم و ترازکننده. فرد سازشگر، سخنانش در جهت جلب توجه دیگران و به نوعی خودشیرین است و سعی می‌کند از هر موضوعی که موجب ناخوشایندی دیگران شود، عذرخواهی کند و هرگز مخالفتی نشان ندهد. فرد سرزنشگر، ایرادگیر و پرتوقع است. از کلمات مخالفت‌آمیز و منفی استفاده می‌کند و علاقه دارد، سلطه خود را بر دیگران تحمیل کند و نه این که واقعا حقیقت را دریابد. فرد حسابگر، بسیار مرتب و معقول به نظر می‌رسد و احساسات و هیجان کمتری دارد. آرام و خونسرد است و انعطاف کمی دارد و در تصمیم گیری‌های خود بیشتر منطقی و به دور از احساس برخورد کرده و سود و زیان و منفعت خود را در نظر می‌گیرد. فرد مبهم، خودش هم از احساسات و نیازهایش بی‌اطلاع بوده و همیشه شاکی است که هیچ کس به من توجه نمی‌کند. انگار این افراد بیشتر در جسم هستند تا فکر و ذهن و همیشه در روابط خود ابهام دارند. و اما حالت آخر که سالم‌ترین الگو در روابط بین فردی می‌باشد؛ فرد تراز‌کننده است. در فرد همتراز، نوعی کمال، روانی گفتار، سرحالی و گشادگی چهره همراه با جرات و جسارت وجود دارد و روابط فرد، بالنده بوده و نتایج رضایت‌بخشی را به دنبال دارد.

از آنجایی که احساس تعلق در بین اعضای خانواده، یکی از دلنشین‌ترین و ایمن‌ترین روابط موجود می‌باشد، لذا دورهمی‌های خانواده، در به وجود آمدن و تقویت این حس، بسیار موثر است. غذا خوردن در کنار خانواده، فرصتی است تا افراد، احساسات و عقاید ناشی از امور روزانه خود را با همدیگر سهیم شوند. تعطیلات آخر هفته و رفتن به سفر هم، باعث به وجود آمدن شرایطی برای ایجاد یک ارتباط موثر و موفق می‌باشد. از آنجایی که زندگی صنعتی امروزی، این فرصت با هم بودن را کم کرده است، لذا توجه به کیفیت و نه کمیت رابطه، می‌تواند این زمان کوتاه را مفید و مفرح نماید.

منبع: برگرفته از رادیو سلامت

نگاهی به خشونت‌های خانوادگی در ایران

جامعه ایرانی با فرهنگ مملو از مهر و محبت به خانواده، جایگاه ویژه‌ای را برای این کانون اجتماعی در نظر گرفته است، اما مدتی است که تعداد قتل‌‌های خانوادگی و خشونت‌‌های موجود در خانواده، چنان افزایش یافته که کمتر روزی است که صفحه حوادث روزنامه‌‌ها به خشونت‌‌های خانگی نپردازد.
قتل‌‌های خانوادگی، شدیدترین نوع خشونت‌‌های خانگی است که در آن افراد، به دلایل اختلاف‌‌های مالی اندک یا مسائل عمومی، شک‌‌ها و سوءظن‌ها، تقسیم اموال به ارث رسیده، ارتباط‌‌های نامشروع، خیانت در زندگی زناشویی، اعتیاد و…، به مجروح کردن یا کشتن اعضای خانواده خود اقدام می‌کنند.
عامل یا عاملان این دسته از قتل‌‌ها، معمولا با همکاری دیگر اعضای خانواده، شناسایی می‌شوند و طبق قوانین موجود مورد محاکمه قرار می‌گیرند. طبق قانون این گروه از خشونت‌گران در صورت درخواست اولیای دم، قصاص و در صورت گذشت اولیای دم، به حداکثر ۱۵ سال حبس محکوم می‌شوند؛ تنها ماده قانونی که در آن قاتل می‌تواند پس از ارتکاب جرم از مجازات رهایی یابد، ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی است که در آن پیش‌بینی شده در صورتی که پدری فرزند خود را به هر دلیل به قتل رسانده باشد، قصاص نمی‌شود و طبق نظر قاضی، به حبس محکوم خواهد شد.
یک بازپرس دادسرای امور جناحی تهران می‌گوید؛ این قتل‌‌ها، بیشتر همسرکشی است و وقوع سایر قتل‌‌ها چون برادر یا خواهرکشی، پدر یا مادرکشی در مقایسه با همسرکشی در رده پایین‌تری قرار دارند. حسینی، طولانی شدن اختلافات خانوادگی که سرچشمه آن اختلافات مالی و عدم تفاهم است را از جمله علل اصلی وقوع قتل می‌داند و می‌افزاید؛ سوءظن‌‌ها و شک‌‌هایی که گاهی بین زوجین وجود دارد و بعضا بر قرائن و شواهد بدون پایه و اساس حقوقی استوار است، هم گاهی منجر به وقوع قتل‌‌های خانوادگی می‌شود.

● قتل فرزندان

علی نجفی توانا، یک حقوقدان درباره قتل‌‌های خانوادگی نیز اظهار می‌کند؛ این قتل‌‌ها ناشی از روابط خانوادگی اعم از سببی یا نسبی است.
معمولا این قتل‌‌ها به دلیل اختلافات دیرینه و مزمنی اتفاق می‌افتد که بین اعضای خانواده وجود دارد و به دلیل عدم امکان وصول یک راه حل دوستانه و منطقی منجر به اختلاف شده و در نهایت بعد از گذراندن مراحل چندگانه خشونت تبدیل به قتل می‌شود.
این حقوقدان با اشاره به مطالعات انجام شده در این زمینه می‌گوید: وقوع قتل توسط زن یا مردی که جنس مخالف خود را می‌کشد، نسبت به سایر انواع قتل‌‌های خانوادگی در کشورهایی چون کانادا، فرانسه و آمریکا بیشتر به چشم می‌خورد و این زوج‌‌های قاتل، در واقع افرادی هستند که با هم رابطه زوجیت ندارند و آزاد زندگی می‌کنند و چون به دلایل مختلف نسبت به یکدیگر بدبین و بدگمان می‌شوند نوعی حسادت و انتقام بین آنها به وجود می‌آید که به قتل می‌انجامد.
وی در ادامه به قتل فرزندان توسط والدین اشاره می‌کند و می‌گوید؛ این گونه قتل‌‌ها غالبا در اثر اعتیاد والدین به ویژه پدر و یا به علت فقر و نداری اتفاق می‌افتد که در آن کودکان قربانیان بی‌گناه پدر و مادری هستند که قصد داشته‌اند به گونه‌ای صورت مسئله را پاک کرده و از حل آن فرار کنند.

● فقر و اختلافات مالی

قاضی دادگاه کیفری استان تهران، سوء ظن و شک، موارد ناموسی، اختلافات خانوادگی و مالی را از عوامل وقوع قتل‌‌های خانوادگی می‌داند و معتقد است؛ مسائل مالی از جمله مهمترین عللی است که با حل و فصل نشدن بین افراد خانواده منجر به بروز درگیری، شدت یافتن آن و نهایتا وقوع قتل می‌شود.
نوالله عزیزمحمدی با اشاره به فراوانی آمار همسرکشی در قتل‌‌های خانوادگی می‌گوید؛ پرونده‌‌های بسیاری در دادگاه کیفری استان مورد بررسی قرار می‌گیرد و می‌توان گفت که بخش کوچکی از قتل‌‌های خانوادگی، برادر یا خواهرکشی، پدر یا مادرکشی و امثال آن است و غالب قتل‌‌ها بین زن و شوهرها اتفاق می‌افتد. با نگاهی اجمالی به مسئله خشونت و قتل‌‌های خانوادگی می‌توان دریافت که مسائل بسیاری در وقوع چنین جرائمی دخیل است که از مهمترین آنها فقر مادی و فرهنگی است که در غالب بزهکاران پس از ارتکاب جرم مشاهده می‌شود.
عزیزمحمدی به فقر، به عنوان یکی از عوامل اصلی بروز جرم به ویژه قتل اشاره می‌کند و بر این باور است که فقر همیشه و همه جا در ابعاد مختلف وجود دارد و در مورد بروز و ظهور قتل‌‌های خانوادگی هم یکی از عوامل اصلی است.
قاضی قتل دادسرای جنایی درخصوص شرایط اجتماعی مجرمان می‌گوید؛ فقر و مشکلات معیشتی در بین اقشاری که از لحاظ اجتماعی، مادی، فرهنگی و اقتصادی از سطوح پایینی برخوردارند، نسبت به سایر افراد در جامعه بیشتر موجب بروز بزه و ارتکاب قتل می‌شود. نجفی توانا، حقوقدان درباره با شرایط خانوادگی قاتل و مقتول می‌افزاید؛ معمولا افرادی قربانی این نوع قتل‌‌ها هستند که از لحاظ اقتصادی به فرودستان یا افراد فقیر و محروم جامعه تعلق دارند یا از لحاظ فرهنگی فاقد آموزش‌‌های لازم برای خنثی کردن بحران خشونت هستند و متاسفانه به جای مدیریت بحران خشونت، خود به نوعی اقدام می‌کنند و باعث تشدید خشونت می‌شوند.
حسینی، در رابطه با قوانین مجازات‌کننده مرتکبان خشونت‌‌های خانوادگی اظهار می‌کند؛ این قوانین، کامل، مستدل و کافی است اما مشکل اساسی این جاست که مردم گاهی برداشت‌‌های نامناسبی از این قوانین دارند و گاهی برخی مردها گمان می‌کنند در صورتی که همسرشان مرتکب ارتباط نامشروع شده، کشتن او جایز است و در جامعه جرم به حساب نمی‌آید؛ در حالی اجرای این مسئله در فقه مستلزم شرایط خاصی است. عزیز محمدی با ذکر این که خلاء قانونی برای مرتکبان قتل‌‌های خانوادگی وجود ندارد، تصریح می‌کند؛ در برخی موارد، مواد قانونی طبق شرع بیان شده که مطابق قوانین شرع، غیرقابل تغییر است.

● خفه کردن شیوه مرسوم خانواده‌‌ها

عزیز محمدی در ادامه می‌گوید؛ زمانی که مردی همسرش را به دلیلی به قتل می‌رساند، در صورتی که اولیای دم تقاضای قصاص او را داشته باشند باید تفاضل دیه پرداخت شود یا پدری فرزند خود را به قتل برساند یا کسی به عقیده هدورالدم کسی را بکشد قصاص ندارد. وی در رابطه با روش‌‌های ارتکاب قتل‌‌های خانوادگی اظهار می‌کند؛ قتل‌‌های خانوادگی بین زوجین بیشتر به طریق خفه کردن و بین سایر افراد خانواده غالبا با چاقو صورت می‌گیرد.
نجفی توانا حقوقدان، درباره مجازات قاتلان خانوادگی می‌افزاید؛ در خصوص مجازات مرتکبان قتل‌‌های خانوادگی، قانونگذار بین این عده و سایر قاتلان تبعیض قرار نداده است مگر در مورد قتل فرزند توسط پدر که در این صورت طبق ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی پدر از مجازات قصاص معاف است ولی مجازات تعزیری را خواهد داشت و در خصوص سایر اقوام و خویشان با افراد بیگانه، تفاوتی برای مجازات فردی که مرتکب قتل شده است، وجود ندارد.
وی به تشدید مجازات در یک مورد اشاره می‌کند و می‌گوید؛ افرادی که مورث خود را به قتل می‌رسانند نه تنها مجازات می‌شوند، بلکه از او، ارثی هم نمی‌برند و این قانون راه را بر فردی که به طمع ارث بردن و کسب اموال والدین خود، آنها را به قتل می‌رساند، می‌بندد و او را مجازات می‌کند.
به نظر می‌رسد افزایش خشونت‌‌های خانگی و قتل‌‌های خانوادگی آن هم بر اثر اختلافات مالی و خشونت‌‌های آنی، وظیفه گروه‌‌های مختلف جامعه را در جهت ارتقای فرهنگ خانواده‌‌‌ها رفع نواقص احتمالی در قوانینی که باب توجیه قتل‌ها را باز می‌گذارد، سنگین‌تر از گذشته کرده است.

منبع: روزنامه کارگزاران

هفت رفتار سالمی که بیشتر مردم آنها را منفی می‌پندارند!

سالمترین رفتارها، آنهایی است که برایتان مفید باشند. در بسیاری از مواقع ما فکر می‌کنیم که رفتارهای مفیدمان، ناسالم هستند و در نتیجه از آنها دوری می‌جوییم. ذهن و بدن انسان می‌دانند که او به چه چیزی نیاز دارد…

برای همین، این رفتارهای رایج که در بیشتر مواقع منفی در نظر گرفته می‌شوند را، رفتاری سالم و طبیعی در نظر بدارید:

یک- خشم

خشم، رفتاری است که بسیاری از ما برای بیان خود، از آن جلوگیری می‌کنیم در حالی که می‌تواند برایمان رهایی‌بخش باشد. عصبانی شدن و بیان آن از روشی سالم، می‌تواند به خلق یک نیرو و تغییری مثبت در زندگی برسد. خشم، به سادگی، یک نوع انرژی عاطفی است و هنگامی در ما شکل می‌گیرد که مورد ظلم واقع شده باشیم، از مرزهای شخصیتی ما عبور کرده و ظاهر می‌شود. ماموریت این انرژی، این است که وضعیت نامناسبی را که باعث درد و رنجش ما شده، از بین ببرد.
بنابراین، بهتر است یاد بگیریم که چگونه از این انرژی به شکل مثبتی استفاده کنیم. بررسی کنید هنگام عصبانیت، چگونه خود را به روشی مثبت بیان کنید که به تغییر و بهترشدن حالتان منجر شود. در این هنگام، ما در حال انکار و اجتناب از خشم خود هستیم که می‌تواند به شیوه‌های ناسالمتری مانند غضب یا افسردگی منجر شود. بهتر است بدانید که خشم سالم برای دلیلی به وجود می‌آید و آن دلیل چیزی نیست به جز محافظت و رهایی شما!

دو- خود را گم کردن

هنگامی احساس گم شدن به ما دست می‌دهد که حس جهت‌یابی خود را از دست داده باشیم. با این حال، زمانی که گم می‌شویم، به لحظات و غرایز خود توجه می‌کنیم. اگر شما تاکنون در شهر یا کشور غریبی گم شده باشید، به احتمال زیاد به اکتشافات فوق‌العاده‌ای، در حالی که تلاش می‌کردید راه خود را بیابید، دست یافته‌اید.
صحت این موضوع، در زندگی نیز صدق می‌کند. مهم این است که زندگی را به عنوان یک سفر بشناسیم و بدانیم که گاهی اوقات نیز در این مسافرت گم خواهیم شد ولی احتمالا مسیرهایی را می‌یابیم که در آنها خودمان را به شکل شگفت‌انگیزی بهتر خواهیم شناخت. در این موارد، ما استعدادهای نهفته را در خود می‌یابیم، دوستان جدید پیدا می‌کنیم که در غیر این صورت یک راز نایافته باقی می‌ماندند. گم شدن در حال حاضر، بدین معنا نیست که برای همیشه گم شده‌اید. این موضوع به سادگی بدین معناست که شما در حال طی کردن زمان برای پیدا کردن راه و روش‌های بهتری برای خودتان هستید. این موضوع همچنین به جهان پیرامونتان اجازه می‌دهد تا مسیرهای بهتری برای ادامه راهتان به شما ارائه دهد. گم شدن، در بیشتر مواقع به مجموعه مسیرهای حقیقی ما ختم می‌شوند که آنها را هرگز در خواب هم نمی‌دیدیم.

سه- گریستن

گریه نیز مانند خشم، یک واکنش عاطفی در انسان سالمی است که در شرایط ویژه‌ای به سر می‌برد. اگر چه تعداد کمی از ما در تمام اوقات تمایل به گریه کردن داریم، این موضوع حائز اهمیت بسیار است؛ به اوقاتی که در زندگی به اشک ریختن ما ختم می‌شود، با احترام بنگریم. آن اشک‌ها می‌توانند در اثر غم یا شادی باشند. هنگامی که ما گریه می‌کنیم، کمک می‌شود تا روانمان، نوعی انرژی آزاد سازد که اگر آن را نگاه می‌داشتیم، به سمی شدید که در نهایت باعث سختی و شکنندگی ما می‌گردید، ختم می‌شد.
گریه، شخصیت درونی و همچنین ظاهرمان در جهان بیرونی را نرم می‌کند و به دیگران نشان می‌دهد که ما یا غمگین هستیم یا تحث تاثیر موضوع پر اهمیتی قرار گرفته‌ایم. گریه کردن به ما اجازه می‌دهد که نه تنها غم و اندوه خود را بزداییم بلکه به دیگران نیز یک سیگنال به عنوان این که ما یک انسان باز و آسیب‌پذیر هستیم را می‌فرستد. این موضوع باعث جذاب‌تر بودن برای دوستی و ارتباط (نسبت به کسانی که هرگز قطره‌ای اشک نمی‌ریزند) است.

چهار- تنها بودن

تنها بودن، یک روش منفی نیست بلکه در بیشتر موارد می‌تواند به این معنی باشد که ما برخی از فعالیت اجتماعی غیرضروری را برای جستجوی عمیق‌ترِ وجود خودمان، قطع کرده‌ایم. این درست است که در برخی شرایط که فرد خود را منزوی می‌کند، می‌تواند دلیلی برای نگرانی باشد ولی این را نیز بدانید که بسیاری از هنرمندان، نویسندگان و متفکران بزرگ، ارزش خود را در انزوا، برای پیدا کردن الهامی عمیق‌تر و اشتعال دوباره احساس خلاقیتشان، یافته‌اند. گاهی اوقات ما نیاز داریم که محرک‌های خارجی را خاموش سازیم و با خودمان تنها باشیم.
اگر شما احساس نیاز به تنها بودن می‌کنید، به این حستان اعتماد کنید و به آن احترام بگذارید. گاهی اوقات قدم زدن در یک پارک، یا حتی به تعطیلات انفرادی رفتن، می‌تواند سطحی از بازتاب شما را که به طور کامل به تجدید احساسات و یا تقویت نیروی هدف‌یابیتان ختم می‌شود، کمک کند. در برخی از شرایط، سالمترین کاری که می‌توانید انجام دهید، این است که تنها باشید.

پنج- گوش ندادن

گوش ندادن به دیگران، در بیشتر مواقع، به عنوان یک شکل از رفتار ضداجتماعی یا حتی بی‌احترامی انگاشته می‌شود ولی در عین حال، گاهی شما نیاز دارید که شهودتان را دنبال کنید و با ندای درونتان همراه شوید. گاهی چشم‌پوشی یا خاموش کردن صداهایی که برایتان قابل درک یا هماهنگ با شما نیست، لازم است. به خودتان اعتماد داشته باشید و بدانید که اگر از درونتان به شما مشاوره داده می‌شود که گوش ندهید، دلیل بسیار خوبی برای آن وجود دارد.
گوش ندادن همچنین می‌تواند نمایشی از یک سطح بصیرت باشد. مردمی که به هر چیزی به آنها گفته می‌شود گوش می‌دهند، در بیشتر مواقع، سکان زندگی و قدرت حس جهت‌یابی خود را از دست می‌دهند. عاقل باشید و بدانید که چه هنگامی به دیگران گوش دهید یا ندهید. اگر هشدار درونی شما می‌گوید که راه خود را ادامه دهید، به احساس قلبی خود، علیرغم آنچه دیگران می‌گویند، گوش دهید و به آن اعتماد کنید.

شش- شکستن قوانین

با شکستن قوانین، شما می‌توانید زندگی خود و دیگران را بهبود دهید. قوانین به وسیله انسان ساخته شده است و هیچ انسانی کامل نیست. پس به توانایی‌های خود اعتماد داشته باشید و عواطف پنهان شده در قوانین را بیابید، سپس برای خودتان تصمیم بگیرید که آیا آن قانون زندگی شما را بهبود می‌بخشد یا خیر! بیشتر نوآوران در هنر، علم و جامعه، قانون‌شکن بودند زیرا جاودانگی قوانین را متوقف کرده و با شجاعت و به چالش کشیدن آنها، آن قوانین ظالمانه را تغییر دادند.

هفت- همرنگ نبودن با جماعت

همرنگ نبودن با جماعت می‌تواند دردناک و دردسرساز باشد، به ویژه در عنفوان جوانی، ولی همچنین می‌تواند به این معنا باشد که شما یک نوآور هستید و در ورای هنجارها قرار دارید. هنگامی که ما همرنگ جماعت می‌شویم، معمولاً برای افکار، احساسات و یا حتی تصوراتی است که در جامعه رایج است. گام گذاشتن در بیرون از چارچوبی که دیگران انتظار دارند می‌تواند ما را به یک مکان نامناسب هدایت کند ولی همچنین می‌تواند به اکتشافاتی خارج از عقاید و افکار پذیرفته شده جامعه نیز منجر شود. این موضوع، زمینه‌ساز مناسبی است برای ایده‌های تازه و روش‌های تفکری که سبب به وجود آمدن نوآوری می‌شود.
آینده هرگز متناسب با گذشته نیست؛ پس خود را همانی که اکنون هستید بپذیرید، حتی اگر با دیگران همرنگ نباشد. بدانید که نوآوری احتمالا از یک مسیر جدید که دیگران نیز در نهایت از آن پیروی می‌کنند، میسر می‌شود.

منبع: میگنا

همدلی با دیگران چه مزایایی در زندگی ما دارد؟

وقتی مشکلی پیش می‌آید، دوست داریم دیگران با ما همدلی کنند؛ وقتی ناراحتی دیگران را می‌بینیم به خصوص اگر نزدیکان و دوستانمان باشند، دوست داریم با آنها همدلی کنیم… اما همدلی راه و روش‌هایی دارد که برای اثرگذاری بیشتر، باید آنها را رعایت کرد.

همدلی یعنی این که بفهمید طرف مقابل، از چه چیزی در رنج است؛ چه مسئله‌ای او را ناراحت می‌کند و چطور می‌توانید خود را جای او بگذارید و احساس او را درک کنید. همدلی رابطه شما را با دیگران مستحکم می‌کند؛ اجازه می‌دهد آن‌ها را درک کنید و آن‌ها نیز شما را بفهمند. همدلی کردن یعنی شناخت احساسات و هیجانات دیگران و دیدن دنیا از دریچه چشم آن‌ها.

چرا باید در زندگیمان افرادی همدل باشیم؟

همدلی ما را رشد می‌دهد و روحمان را عمیق‌تر می‌کند. وقتی احساسات دیگران را می‌شناسید، در واقع مثل این است که خودتان چنین احساساتی را تجربه کرده‌اید. مهمتر از همه این که اگر با کسی همدلی کنید، مشکلاتش را از دریچه‌ای دیگر خواهید دید و حتما راه‌حل‌هایی را ارائه می‌دهید که شاید به ذهن او خطور نکرده باشد. همدلی، روابط اجتماعی را بهبود می‌بخشد و باعث ایجاد رفتارهای حمایت‌کننده و پذیرنده، در برابر انسان‌های دیگر می‌شود. وجود توان همدلی در فرد، علامت خودآگاهی، سلامت روان، ارزش قائل شدن برای خود و دوست داشتن خود (نه به معنای خودشیفتگی) است و نبود همدلی به معنی نقص در بلوغ هیجانی و‌ شناختی است که منجر به ناتوانی در دوست داشتنِ دیگران می‌شود. همدلی از افراط و تفریط و تعصب داشتن در اعتقادات و نظرات جلوگیری می‌کند و باعث انعطاف‌پذیری در زندگی می‌شود.

چه عواملی مانع همدلی با دیگران می‌شود؟

برچسب زدن، قضاوت و پیش‌داوری، درشت‌نمایی مشکلات به وجود آمده و بر عکس آن، کوچک‌نمایی مشکلات دیگران که از نظر آن‌ها اهمیت زیادی دارد، مانع همدل شدن با دیگران می‌شود. همچنین نصیحت کردن، سرزنش کردن مدام، غفلت و بی‌توجهی به دیگران و به رخ کشیدن توانمندی‌های خود نیز از جمله عوامل مهم دیگری است که مانع برقراری ارتباط درست با دیگران و درک احساسات آن‌ها از طریق همدلی می‌شود.

از کجا بفهمیم فردی همدل با دیگرانیم؟

مواردی که در بررسی خودتان برای شناسایی مهارت «همدلی کردن» می‌توانید مد نظر بگیرید، از این قرار است:

– آیا توانایی علاقه‌مندی به دیگران را دارم؟

– تا چه اندازه تحمل افراد مختلف را دارم؟

– در رفتارم با دیگران پرخاشگری کمی دارم؟

– تا چه حد می‌توانم دوستیابی کنم؟

– آیا در زندگی، شخصی دوست داشتنی هستم؟

– آیا می‌توانم برای دیگران، احترام قائل شوم؟

همدلی با دیگران چه مزایایی در زندگی ما دارد؟

۱. همدلی ارتباط بین فردی، افراد را تقویت می‌کند.

۲. احساس درک‌شدگی از سوی دیگران را افزایش می‌دهد و باعث رهایی از تنهایی، حمایت اجتماعی و علاقه اجتماعی می‌شود.

۳. احترام و اعتماد در بین افراد را افزایش می‌دهد.

۴. باعث افزایش مسئولیت‌پذیری در برابر دیگران می‌شود.

۵. بیماری‌های روان‌تنی، افسردگی و اضطراب را کاهش می‌دهد.

چطور می‌توانیم به افرادی همدل با دیگران تبدیل شویم؟

۱-از قضاوت و ارزیابی‌های نابجای دیگران دوری کنیم.

۲-در هنگام ارتباط با دیگران با تمام وجود به حرف‌های طرف مقابل گوش کنیم.

۳-سعی کنیم نیاز‌ها و توانمندی‌های طرف مقابل خود را درک کنیم.

۴-افراد مختلف و مخالف را همان گونه که هستند بپذیریم.

۵-در لحظات مختلف سعی کنیم خود را جای دیگران بگذاریم.

۶-بدون هیچ قید و شرطی دیگران را دوست داشته باشیم.

۷-به دیگران فرصت دهیم تا احساسات خود را به راحتی بیان کنند.

۸- به احساسات خودمان آگاهی داشته باشیم (مهارت خودآگاهی) تا بهتر بتوانیم احساسات دیگران را درک کنیم.

۹-تحت هیچ شرایطی تظاهر به همدلی نکنیم و به احساسات دیگران لطمه نزنیم.

۱۰-هنگام همدلی به حالات چهره و حرکات طرف مقابل و رفتارهای غیر کلامی او توجه کنیم.

۱۱- با درک احساسات طرف مقابل به او بفهمانیم برایش احترام قائل هستیم.

۱۲- هنگام بروز مشکل، احساسات خود را با کلمات دقیق و مناسب در میان بگذاریم.

۱۴-هنگام همدلی، احساسات خود را شمرده و دقیق بیان کنیم تا طرف مقابل احساس آرامش کند.

۱۵-با برقراری روابط صمیمانه در خانواده، روحیه همدلی اعضای خانواده را تقویت کنیم.

۱۶- در همدلی دیگران با ما، آن‌ها را مقصر ندانیم و سرزنش نکنیم.

۱۷- هنگام همدلی برای طرف مقابل دلسوزی یا ترحم نکنیم.

۱۸- مشکلات دیگران را کوچک و بی‌ارزش نپنداریم.

چه مواردی را باید برای افزایش مهارت همدلی کردن در نظر گرفت؟

۱-در مشکلات جدی پیش آمده کمک تخصصی بخواهید، چون تنها همدلی کردن، کافی نیست.

۲-هنگام همدلی کردن با دیگران، روی فرد تمرکز کنید نه روی موقعیت و مشکل به وجود آمده.

۳-قضاوت نکنید و برچسب نزنید.

۴-قرار نیست به همراه طرف مقابل در مشکلاتش غرق شوید، بلکه تنها باید او را درک کنید.

۵-با فرد مقابل خود، مخالفت، بحث و مقابله نکنید، تنها سعی کنید بفهمید درون او چه می‌گذرد.

۶- سعی کنید مشکل مشابهی را که برای خودتان پیش آمده، برای او بازگو کنید تا طرف مقابلتان احساس نکند فقط او دچار مشکل شده است.

تمرین‌هایی برای کسب مهارت و تقویت همدلی

۱-خود را در موقعیتی فرض کنید که احساس تنهایی می‌کنید. تمایل دارید اطرافیان چه کاری برای شما انجام دهند؟ چه جملاتی را به شما بگویند؟ این موقعیت را بنویسید و بعد آنچه را فکر می‌کنید ثبت کنید.

۲-خود را در موقعیتی تجسم کنید که احساس شکست می‌کنید. تمایل دارید اطرافیان چه کاری انجام دهند؟ چه کلماتی را به زبان بیاورند؟ موقعیت فرضی را بنویسید و سپس آنچه را فکر می‌کنید ثبت کنید.

این موارد را نیز فراموش نکنید:

-همدلی کردن، دارای حد و اندازه است، افراط در آن امکان سوء استفاده را فراهم می‌کند.

– همیشه اطرافیان خود را به خاطر رفتارهای همدلانه تشویق کنید.

– در برابر افرادی که موجب ناامیدی و دلسردی می‌شوند و یا احساسات همدلانه را جدی نمی‌گیرند، مقاومت کنید یا از آن‌ها دوری کنید.

منبع: سلامت آنلاین؛ عطیه رضایی؛ روان‌شناس بالینی

یک خانواده سالم چه ویژگی‌هایی دارد؟

خانواده‌ سالم، اغلب انتخاب‌های مثبتی در همه‌ جوانب زندگی دارد. اما یک خانواده‌ی ناسالم، بیشتر اوقات، انتخاب‌های نادرستی دارد. نتیجه‌ی آن، مشکلاتی در خانواده و یا از هم پاشیدن زندگی است.

خانواده سالم در مقابل خانواده ناسالم

هر گروه از افراد حتی یک خانواده، نیاز به رهبر دارند. در خانواده، رهبر، والدین هستند. خانواده‌های سالم، زمانی را با کودکان خود در داخل یا خارج خانه سپری کرده و آن‌ها را تشویق می‌کنند تا در فعالیت‌های فوق‌برنامه نیز شرکت داشته باشند مانند ورزش یا فعالیت‌های اجتماعی. آن‌ها کودکان خود را تشویق می‌کنند تا درباره‌ی احساسات خود صحبت کنند. در خانواده‌های ناسالم، اغلب والدین درگیر رفتارهای انتقادی هستند. آن‌ها به یکدیگر و کودکان، بی‌احترامی کرده و در شرایط سخت از هم حمایت نمی‌کنند.

فعالیت‌های سالم

یک راه که والدین می‌توانند با کودکان خود وقت بگذرانند، شرکت کردن در فعالیت‌های سالم با آن‌هاست. خانواده‌هایی که فعالیت‌های سالم دارند این فعالیت‌ها تأثیر عمیقی روی سلامت خانواده برجا می‌گذارد. دوچرخه‌سواری، ورزش بیرون از خانه و یا شنا نه‌ تنها از نظر فیزیکی خانواده را سالم نگه می‌دارند بلکه ازنظر روحی نیز تأثیر مثبت دارند. یک خانواده‌ی ناسالم با مشغول بودن به بازی‌های کامپیوتری، دیدن تلویزیون و یا گشتن در اینترنت به‌ تدریج از هم دور می‌شوند.

عملکرد خانواده

زمانی که اعضای خانواده در کنار هم کار می‌کنند، کارهای خانه منظم‌تر و مؤثرتر انجام خواهند شد. مثلاً همه در کارهای خانه، آماده کردن غذا و گرفتن تصمیمات شرکت داشته باشند. کار کردن به شکل گروهی، با مکالمات مثبت و مؤثر نیز همراه است. اگر خانواده در کنار انجام کار با هم مکالمه نیز داشته باشند، بهتر می‌توانند شرایط سخت زندگی را مدیریت کنند، مانند مشکلات مالی و اختلافات بهتر حل می‌شوند. در مقابل در خانواده‌هایی که با هم صحبت نمی‌کنند فرد ممکن است در نهایت دچار مشکلاتی مانند مصرف مواد یا افسردگی و انزوا شود.

پیشگیری‌های سالم

یک زنجیر، قدرتش به‌اندازه‌ی قدرت ضعیف‌ترین اتصال در آن است. خانواده نیز همان‌طور است. یک خانواده باید مطمئن باشد تمامی اعضا از خود مراقبت می‌کنند. خوب خوردن، چک آپ‌های منظم و ورزش می‌توانند حالات روحی اعضا را بهتر کرده و به هر عضو کمک می‌کند با قدرت کامل در کنار دیگر اعضای خانواده باشد. اعضای خانواده که ورزش روزانه‌ی خود را انجام می‌دهند، درباره‌ی خودشان حس بهتری خواهند داشت که این باعث یک خانواده‌ی شادتر خواهد شد. برنامه‌ریزی داشتن روی زمان، به آن‌ها اجازه می‌دهد تا فرصتی برای با هم بودن داشته باشند و این‌همه را شاد و قوی می‌کند. کمک خواستن برای مشکلات درسی یا مشکلات روحی، باعث می‌شود ارتباط اعضای خانواده قوی‌تر شود.

پتانسیل سالم

نگه‌داشتن اعضا در کنار یکدیگر، هدف بیشتر خانواده‌هاست. اگر خانواده‌ی ناسالمی دارید و یا همه‌چیز به دعوا ختم شده و یا اعضا نمی‌خواهند کارها را در کنار هم انجام دهند شما می‌توانید روابط را بهتر کرده و برای تقویت روابط به هر کس فرصتی برابر بدهید تا نظرات و افکار خود را بیان کند. یک خانواده‌ی سالم خود را درگیر زندگی دیگر اعضا نیز می‌کند و حمایتی بی‌انتها از آن‌ها خواهد داشت. اهمیت دادن به نیازهای احساسی، اجتماعی و روحی افراد دیگر برای موفقیت طولانی‌مدت لازم است.

منبع: نی‌نی‌بان

واکنش رایج افراد به خیانت همسر خود چگونه است؟

خیانت به همسر، باعث می‌شود که افراد، ضربات روحی بزرگی بخورند؛ البته واکنش‌ها با هم متفاوت‌اند ولی اکثرا اول انکار می‌کنند و نمی‌توانند آن را باور کنند.

واکنش‌های رایج افراد به خیانت همسرانشان

زمانی که فردی نسبت به خیانت همسرش آگاه می‌شود، دچار تنش شده و تاثیر منفی شدیدی بر فرد و رابطه ی زناشویی آن‌ها وارد می‌شود. و در آن زمان، واکنش‌های هیجانی منفی شدیدی از خود نشان می‌دهند و به دنبال علت خیانت می‌گردند.

می‌توان گفت واکنش‌های هیجانی که فرد به دنبال پیمان‌شکنی همسر تجربه می‌کند، مشابه واکنش‌هایی است که بیماران در شنیدن خبر مبتلا شدن به بیماری بدخیم و یا فوت یکی از عزیزانشان از خود نشان می‌دهند.

انکار، شوکه شدن ریا، خشم و افسردگی و در آخر پذیرش، واکنش‌هایی است که ممکن است از خود نشان دهند.

شوک و انکار

شنیدن و رو به رو شدن با مسئله پیمان شکنی، برای بسیاری از زوجین شوک‌برانگیز است؛ البته نشانه‌هایی مهم است که میزان آسیب را تخمین می‌زند. کسانی که روابط زناشویی خوبی دارند و نسبت به وفاداری همسرشان ایمان دارند، شوک شدیدتری را تجربه می‌کنند. می‌توان گفت واکنش شوک با انکار اغلب همراه می‌شود.

به طور مثال: می‌گویند: نه! دروغ است … او این کار را نمی‌کند؛ غیرممکن است…. اما با گذشت زمان، انکار و تردید کمرنگ می‌شود و فرد قبول می‌کند که همسرش، پیمان‌شکنی کرده است. به ندرت پیش می‌آید در این مرحله فرد به مشاوره خیانت زناشویی مراجعه کند و این مرحله می‌تواند با فرافکنی همراه باشد (تحریف واقعیت و بی‌توجهی در فردی که از دفاع انکار استفاده می‌کند شایع است).

خشم

می‌توان گفت بروز خشم، از واکنش‌های معمول است. در این مرحله، فرد، دیگر انکار را پشت سر گذاشته است و مطمئن شده است که همسرش خیانت کرده است. افکاری که خشم را در فرد ایجاد می‌کند می‌تواند مثل موارد زیر باشد:

رفتارش غیرمنصفانه بوده است. او قدر من را ندانسته است و مزد زحمات مرا داد، بی‌جنبه است، این زندگی و احساسات من برایش مهم نبود، مرا احمق و ساده فرض کرده بود، من برای او کم بودم او مرا پیش همه تحقیر کرده است، او زندگی مشترکمان را خراب کرده است.

از دفاع‌ها و خطاهای شناختی در این مرحله می‌تواند فرافکنی، برچسب زدن، بزرگنمایی، پیش بینی منفی و ذهن خوانی باشد.

و گاهی ممکن است فرد به دلیل اعتماد بی‌اندازه و غفلت از نشانه‌های شک برانگیز خشمگین شود و خودش را هم سرزنش کند. احساس خشم می‌تواند یا احساس‌هایی مثل آزردگی، نفرت و خصومت استرس و اضطراب از آینده یا ترس از رهاشدگی و افسردگی همراه باشد.

افسردگی

افسردگی معمولا به دنبال خشم صورت می‌گیرد و در واقع می‌توان گفت لایه زیرین خشم را تشکیل می‌دهد. احساس‌هایی که با افسردگی همراه می‌شود، احساس فقدان یا از دست دادن همراه است یعنی فرد احساس می‌کند و درک می‌کند که چیزهایی را در رابطه‌اش از دست داده است (مثل اعتماد، احساس کفایت و شایستگی، ارزشمندی، جذابیت و شکسته شدن احساسات).

افسردگی با نشانه‌هایی مانند خلق افسرده، لذت نبردن از کارهایی که لذتبخش بوده است، کاهش تمرکز و توجه، تحریک‌پذیری بالا، احساس عذاب وجدان، گناه و بی‌ارزشی و علائمی مثل کاهش و یا افزایش اشتها و بهم خوردن میزان خواب و احساس ضعفی که در فرد ایجاد می‌شود نسبت به ناتوانی برای بهبود اوضاع و ناامیدی برای تغییر شرایط و فرد کم کم به سمت خودکشی ممکن است سوق پیدا کند.

افت عملکرد

یکی دیگر از نشانه‌های آن، افت عملکرد روزانه در مسائل شغلی و روابط اجتماعی است.

نکته مهم توجه داشته باشید فرد آسیب دیده، مراحل و احساسات منفی زیادی را تجربه کرده است که در آن زمان برای اعتماد و امنیت روانی از دست رفته خود، باید سوگواری کنند و علاوه بر گریستن، درد و دل کردن با یک همراه و دوست یا یک مشاور، می‌تواند به افراد کمک کند تا این مرحله را پشت سر بگذارند. این مدت می‌تواند چند هفته تا چند ماه طول بکشد و اگر فرد بتواند از یک فرد مثل دکتر روانشناس و مشاوره کمک بگیرد، می‌تواند با تجربه کردن تنش کمتر، به مرحله پذیرش برسد.

نویسنده: دکتر ندا رحیمی متخصص روانشناسی
منبع: بخش سبک زندگی نمناک

واکاوی قهر کردن از منظر روانشناسی

بی‌تردید تاکنون یکسری از عبارات رایج مثل قهر کردن، سر سنگین شدن، محل نگذاشتن یا تحویل نگرفتن را شنیده‌اید. اگر در روابط اجتماعی، خانوادگی، دوستی، کاری یا عاطفی‌تان درگیر چنین واکنش‌هایی شوید، چگونه رفتار می‌کنید؟

احتمالاً اولین فکری که به ذهنتان می‌رسد، تحقیق برای یافتن دلیل این رفتارها باشد. در واقع این سؤال در ذهن ما پیش می‌آید که چه اتفاقی افتاده که او با ما صحبت نمی‌کند؟ چه موضوعی او را ناراحت کرده است؟ مطمئناً این ابهام، هر کسی را آزار می‌دهد. آیا این قبیل رفتارها می‌توانند نقش تربیتی داشته باشند؟ قطعاً در پس هر رفتاری، منطقی نهفته است، اما اگر حق با ما هم باشد، آیا می‌تواند ما را به نتیجه دلخواه نزدیک کند؟ آیا می‌توان گفت با این واکنش، حال ما، مخاطب و رابطه‌مان بهبود می‌یابد و بهداشت روانی‌مان بالا می‌رود؟ شاید اگر آن دوست درباره ناراحتی خود صحبت کند، حرفه‌ای‌تر باشد! نظر شما چیست؟

به نظر می‌رسد قهر کردن، رفتاری است که افراد برای تخلیه خشم و ناراحتی خود انجام می‌دهند و زمانی که خشم‌شان فروکش می‌کند، رابطه را شروع و در اصطلاح آشتی می‌کنند. حال می‌خواهیم با بررسی انواع الگوهای رفتاری به این سؤال پاسخ دهیم که آیا قهر و آشتی، منجر به تقویت روابط می‌شود یا خیر؟ اگر نمی‌شود چه نتایج منفی‌ای خواهد داشت؟ آیا این سری واکنش‌ها حرفه‌ای است؟ اگر نیست، چه رفتارها یا مهارت‌هایی را می‌توان جایگزین آنها کرد؟

پرخاشگران پل‌های ارتباطی خود را می‌شکنند

افرادی که در عموم روابط خود، پرخاشگرانه رفتار می‌کنند، معمولاً در چنین رابطه‌ای تهاجمی عمل کرده و فرد را به بحث، مجادله و دعوا می‌کشانند، بنابراین خشم و ناراحتی خود را کاملاً مستقیم نشان می‌دهند. از دیدن نقطه نظرات دیگران، اجتناب می‌کنند و بسیار خودمحور هستند. در چنین شرایطی، آشتی کردن هم بسیار دشوار است. به قول معروف فرد پرخاشگر، همه پل‌های ارتباطی خود را شکسته و راه برگشت را سخت می‌کند. پیش‌بینی می‌شود دو طرف ارتباط، دلگیر شده و احتمال طولانی‌تر شدن قهر بالا باشد، چرا که طرف مقابل هم با این طرز تفکر جلو می‌رود که اگر پا پیش بگذارم، پررو‌تر می‌شود! کسانی که در این چرخه رفتاری قرار دارند، معمولاً پس از پرخاشگری یا قهر کردن، با احساس گناهی که تجربه می‌کنند، پشیمان شده و خود را سرزنش می‌کنند، بنابراین برای فائق آمدن بر این چرخه معیوب، پا را پیش گذاشته و برای آشتی کردن اقدام می‌کنند. حال اگر این رفتارها ادامه یابد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

افزودن تنفر و کینه به جعبه هیجانات منفی

دایره اجتماعی این افراد، کوچک و کوچک‌تر خواهد شد، تجربه احساس‌های منفی افزایش و اعتماد به نفس و عزت نفس کاهش می‌یابد. کسانی که با استفاده از این الگو از ابزار قهر، استفاده می‌کنند معمولاً با دامن زدن به مشکلات و مسائل پیش آمده، احساساتی مانند تنفر و کینه را به جعبه هیجانات منفی خود افزوده و قهرهای طولانی را تجربه می‌کنند.
افرادی که منفعل یا بی‌تفاوت هستند، ترجیح می‌دهند احساسات منفی خود را سرکوب کنند. آنها معتقدند خودخوری، بهترین راه‌حل است، بنابراین حتی اگر ناراحت یا عصبانی شوند، صحبتی نمی‌کنند. در بسیاری از مواقع حتی به ظاهر لبخند می‌زنند، اما احتمالاً درونشان غوغاست و انرژی روانی زیادی را از دست می‌دهند. این افراد به دلیل ترس از ناراحت کردن دیگران، تنهایی و طرد شدن حتی مخالفت هم نمی‌کنند، چه برسد به قهر کردن! بنابراین دچار خشم‌های فرو خورده و بیماری‌های روان‌تنی می‌شوند. البته هستند کسانی که در سایه آموزه‌های معنوی، صبر پیشه می‌کنند ولی از حق خود نمی‌گذرند. گاهی فرد به دلیل عدم مهارت یا توانایی کافی در بیان موضوع با ارائه سرویس‌های افراطی به مخاطب برای جلب رضایت او (حتی اگر حق با خودش باشد) رابطه را آغاز و آشتی می‌کند. عده‌ای دیگر از افراد هستند که نمی‌خواهند خشم خود را مستقیم نشان داده یا نمی‌دانند مهارت آن چیست؛ پس ترجیح می‌دهند احساسات منفی خود را به صورت غیرمستقیم نشان دهند. آنها معتقد هستند که با ابراز غیرمستقیم ناراحتی خود، حال مخاطب را جا می‌آورند!

رفتارهای پرخاشگرانه – منفعلانه

رفتارهایی مانند پشت چشم نازک کردن، تیکه انداختن، نیش و کنایه زدن، قهر کردن، بی‌محلی کردن، مسخره کردن و تهمت زدن، سرکار گذاشتن، همه و همه در این الگو قرار دارند. این سبک را در اصطلاح پرخاشگرانه – منفعلانه می‌گویند.
به نظر می‌رسد حتی اگر قهر کردن در این سبک منطقی باشد، باز هم طرف مقابل از دلیل این رفتار آگاه نشده و کماکان دچار ابهام است. برخی از افرادی که در این الگو قرار دارند، معتقد هستند که با بی‌محلی به مخاطب می‌توانند به خواسته‌های کوتاه یا بلند‌مدت خود برسند.
در روابط بین پدر و مادر با فرزند هم این رفتار یک مانع ارتباطی تلقی می‌شود. این چنین واکنش‌هایی نیز مانند تنبیه فیزیکی، روابط عاطفی بین والدین و کودکان را متزلزل کرده و به هیچ وجه نمی‌تواند نقش تربیتی داشته باشد، بنابراین رفتارهایی که جنبه پرخاشگرانه یا پرخاشگرانه منفعلانه دارند، تأثیری جز دگرگونی چارچوب روابط و به هم خوردن حرمت‌ها نخواهد داشت. ماحصل آشتی کردن پس از این کشمکش‌ها با این شعر تکمیل می‌شود:

ظرف زیبایی شکست، بندش زدند    ظرف شد ولی زیبا نشد

مهارت برقراری ارتباط سالم، مدیریت خشم و رفتار با جرئت

جملاتی که معمولاً پس از این چالش‌ها می‌شنویم، چنین مضمونی دارند: «چرا این اتفاق افتاد؟»،«نفهمیدم چی شد!»، «کاش این طوری نمی‌شد!»، «کاش به جاش، سکوت می‌کردم و بعدش حرف می‌زدم!» و… با این تفاسیر اگر قبول داشته باشید که قبل از شروع قهر با تجربه احساساتی مانند آزردگی، ناراحتی و خشم مواجه شده و تا زمان آشتی ممکن است به آنها گناه، اضطراب، عذاب وجدان، کینه و پشیمانی هم اضافه شود و نیز ذهن و روان هم مشغول خواهند بود و لاجرم به آن موضوع فکر خواهیم کرد. بهترین راه برای مدیریت هیجانات منفی و رفتارهای مخرب، افزایش تعاملات اجتماعی حرفه‌ای از طریق فراگیری مهارت برقراری ارتباط سالم، مدیریت خشم و مهارت رفتار با جرئت است. مهارت‌هایی که در آنها فرد می‌آموزد به راحتی درباره احساسات خود صحبت کند، مذاکره کند و به توافق برسد و حتی اگر توافقی حاصل نشد، بدون آسیب عاطفی (یا با کمترین آسیب) و با رعایت حقوق خود و دیگران به آن رابطه پایان دهد.

افرادی که بر اساس این الگو، رابطه برقرار و زندگی می‌کنند، به سرکوبی یا خودخوری هیجانی اعتقادی ندارند و آن قدر محکم و با اعتماد به نفس هستند که راجع به آزردگی و خشم خود، به راحتی صحبت می‌کنند و حتی مسئولیت اشتباه خود را می‌پذیرند. این رفتار که نقش بسیار مهمی در تربیت فرزندان دارد، به کودکان کمک می‌کند به جای متوسل شدن به زور، دعوا و لجبازی، صحبت کردن درباره مشکلات را فراگیرند و این مهارت را نهادینه کنند. می‌توان گفت والدینی که از سبک رفتاری بدون جرئت استفاده می‌کنند، فرزندانی تربیت می‌کنند که یا پرخاشگر هستند یا منفعل یا پرخاشگر منفعل. پس در تمامی روابط خود، از واکنش‌هایی مثل قهر و آشتی به کرات استفاده خواهند کرد، بنابراین به جای قهر، آشتی، ابهام و آزردگی در روابط و پاک کردن صورت مسئله، از ابزارهای مهارتی خود استفاده کرده و به دنبال راه‌حل باشیم. قبل از هر رفتار مخرب، به پیامد عمل خود فکر کنیم.

منبع: میگنا؛ مازیار جلوه؛ روانشناس بالینی