شیعه شناسی » اخلاق و عرفان » عوامل رشد »

در ذکر دو عید (فطر، قربان)

اشاره:

در فارسى به عید جشن مى‏گویند و گفته شده است عید هر روزى است که در آن اجتماع باشد و مشتق از عود به معنى برگشتن است و مثل این است که بگوییم آنان به آن برگشته‏اند. و گفته شده است، عید از آن جهت عید نامیده شده است که در آن از اندوه به شادى بازمى‏گردند و آن روز براى همه مردم، روز شادى است. مگر نمى‏بینید که در روز عید، زندانیان را هم مؤاخذه و تعقیب نمى‏کنند و پرندگان را شکار نمى‏کنند و جانوران وحشى را هم نمى‏گیرند و کودکان را به مکتب نمى‏فرستند. و هم گفته ‏اند از این جهت به آن نام عید داده‏اند که هر انسانى به آنچه که خداوند به او وعده داده است در این روز مى‏رسد.

عید

در قرآن، در آیه ۶۰ سوره طه که فرموده است «یَوْمُ الزِّینَهِ»» یعنى روز عید ایشان که در آن روز، از همه جا آنجا جمع مى‏شدند. همان طور که «یَوْمِ الدِّینِ»» به معنى روز جزاست.

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده است، چون روز عید (فطر) فرا مى‏رسد خداوند به فرشتگانش مى‏گوید مزد مزدور و کارگر، چون کار خویش را انجام دهد چگونه است؟

و آنان مى‏گویند پروردگارا باید مزدش به طور کامل پرداخت شود و خداوند مى‏فرماید:

اى فرشتگان! گواه باشید که من آنان را بخشیدم‏[۱].

خداوند متعال در آیه پنجاهم سوره اعراف فرموده است «کسانى که دین خود را فسوس و بازیچه گرفته‏اند.» مقصود از کلمه دین، یعنى عید خود را فسوس و بازیچه مى‏گرفته و به بتهاى خود در آن روز توجه مى‏کردند و به انواع زیور آنان را مى‏آراستند و خداوند ایشان را به همین سبب سرزنش فرموده است‏[۲].

در قرآن چهار عید بیان شده است: نخست، عیدى براى عیسى (علیه السّلام) و قوم او و آن گفتار خداوند در آیه یک صد و چهاردهم سوره مائده است که مى‏فرماید «عیسى بن مریم گفت، پروردگارا بر ما از آسمان مائده‏یى فرست تا این روز براى ما و کسانى که پس از ما مى‏آیند عید و نشانى از سوى تو باشد». دوم، اعیاد کافران که خداوند متعال در آیه هفتاد و دوم سوره فرقان فرموده است «کسانى که گواهى دروغ نمى‏دهند» که برخى گفته‏اند کلمه «زور» در آن آیه، به معنى جشنهاى ایشان است‏[۳].

سوم، عید فطر است که خداوند متعال در آیه چهاردهم و پانزدهم سوره اعلى فرموده است «براستى که رستگارى یافت آن کس که خود را تزکیه کرد و با ذکر نام خدا به نماز ایستاد» که منظور از تزکیه، پرداخت زکات فطر و منظور از ذکر نام خدا تکبیر و منظور از نماز، نماز عید فطر است‏[۴]. چهارم، عید قربان است که خداوند متعال در سوره کوثر مى‏فرماید «ما به تو کوثر عطا کردیم، نماز بگزار براى خدایت و قربانى کن» که منظور از نماز در این آیه، نماز عید قربان است و مقصود از قربانى کردن هم، قربانى در روز عید قربان است‏[۵].

براى مؤمن سزاوار است که چون در مراسم عید شرکت مى‏کند به قصد عبرت باشد نه به قصد تماشا، تا حال او مانند آنانى که عید خود را لهو و لعب گرفته‏اند نباشد و گفته شده است یکى از هدفها و حکمت این دو عید بیاد آوردن قیامت و بیمهاى آن است که برخى از احوال عید موافق و مانند قیامت است. چون شب عید فرا مى‏رسد، شبى را بیاد آر که فرداى آن صبح رستاخیز است و چون صداى طبل و کوس و بوق را مى‏شنوى از نفخ صور بیاد آور. خداوند متعال در این باره در سوره کهف مى‏فرماید «و نفخه صور دمیده شود و همه خلق را جمع مى‏کنیم جمع کردنى.» و چون از خانه خود، روز عید به مصلى مى‏روى، روز بیرون رفتن خود را از دنیا بیاد آور و روزى را که از گور به محشر برده مى‏شوى. خداوند متعال در سوره قاف، آیه چهل و یکم چنین مى‏فرماید «به نداى روزى که منادى حق (اسرافیل) از مکان نزدیک ندا کند گوش فرا دار.»، و چون مردم را دیدى که در حالات مختلف به نمازگاه مى‏روند، برخى در جامه‏هاى بسیار گرانبها و برخى در جامه‏هاى نو و برخى در جامه‏هاى کهنه، از اختلاف احوال ایشان، اختلاف احوال خلق خدا را در قیامت بیاد آور که برخى از ایشان جامه‏هاى آراسته و با زیور بر تن دارند و برخى از ایشان را در راه پیمودن مى‏بینى که گروهى پیاده و برخى سواره‏اند، از چگونگى عبور خود از پل صراط یاد آور.

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: مردم کنار پل صراط مى‏رسند و سپس به کمک اعمال خود از آن مى‏گذرند. گروهى به سرعت برق، گروهى دیگر به سرعت باد و گروهى دیگر همچون اسبى که در حال تاخت و تاز است و گروهى همچون حرکت ستاره در مدار خود و گروهى چون مردى که در حال دویدن باشد و گروهى همچون راه رفتن معمولى‏[۶].

همچنین روزى را بیاد آور که خداوند در باره آن در آیه هشتاد و پنج سوره مریم چنین فرموده است «روزى که پرهیزگاران را به سوى خداى مهربان به اجتماع محشور گردانیم و بدکاران را به آتش دوزخ در افکنیم.» که لغت «ورد» را در آیه مذکور به معنى تشنه دانسته‏اند[۷].

و پیامبر فرموده‏اند: مردم سه دسته حشر مى‏شوند: یک دسته ایشان سوار بر مرکبهایند و یک دسته را پیاده مى‏کشند و مى‏برند و یک دسته بر چهره‏هاى خویش کشیده مى‏شوند. و چون در مصلاى خود نشستى و مردم را دیدى که منتظر آمدن سلطانند و گروهى در آفتاب و گروهى در سایه و گروهى ایستاده‏اند، از ایستادن خود در عرصات قیامت یاد کن که منتظر حساب و قضاوت در باره خود خواهى بود.

خداوند در آیه چهل و سوم سوره ابراهیم فرموده است «کیفر ستمکاران را به تأخیر مى‏اندازد تا روزى که چشمهایشان در آن خیره و حیران است. ستمکاران همه شتابان سر به بالا کرده و چشمها واله مانده و دلهاشان در اضطراب است.» گروهى عرق ریزان زیر تابش خورشیدند و گروهى در سایه عرش، و چون رایات و پرچمها را دیدى از رایات و پرچمهاى قیامت یاد کن که براى هر قوم رایتى است. و چون براى نماز برخاستى و صف‏ها مرتب شد از روزى که به پیشگاه خدا عرضه باید شد یاد کن و خداوند در آیه چهل و هشتم سوره کهف مى‏فرماید «و خلایق را در صفى بر خدا عرضه کنند.» و چون امام جماعت به منبر رود و شروع به خواندن خطبه کند و مردم آرام و ساکت و خاموش باشند، آن روز را یاد آور که محمد (صلّى الله علیه و آله) براى شفاعت پیش مى‏آید و مردم خاموش و سرگردانند، و چون در خطبه نماز شروع به وعد و وعید کرد و بیم و امید داد، از آن روز یاد کن که سروشى ندا مى‏دهد فلان بدبخت شد. و چون دیدى که پس از نماز پراکنده شدند و به راههاى مختلف و خوراکها و سفره‏هاى مختلف مى‏روند، این گفتار خداوند را که در آیات ۱۳ تا ۱۶ سوره روم فرموده است، به یاد آور «روزى که رستاخیز بر پا شود در آن روز مردم فرقه فرقه مى‏شوند. آنان که ایمان آوردند و کارهاى نیکو انجام دادند به باغ بهشت منزل‏

گیرند.» و از آیه ششم سوره زلزال یاد کن که فرموده است «مردم از گورها پراکنده بیرون آیند تا نتیجه کارهاى خویش را ببینند.»، و چون مستمندان و بینوایان را در راه ببینى که دست نیاز دراز کرده‏اند و بر چهره‏شان گرد نشسته است از آیه دوازدهم سوره روم یاد کن که فرموده است «روزى که رستاخیز بر پا شود بدکاران شرمنده و اندوهگین شوند.»، این نمودارى از مقابله احوال عید با احوال قیامت است و مایه عبرت کسى است که عبرت گیرد و موجب پند براى پندپذیران است.

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، امیر المؤمنین على (علیه السّلام) روز عید فطر خطبه‏یى ایراد کرد و چنین فرمود:

«اى مردم! امروز شما روزى است که در آن به نیکوکاران پاداش داده مى‏شود و بدکاران در آن زیان مى‏کنند. امروز، شبیه‏ترین روزها به قیامت شماست. با بیرون آمدن خود از خانه‏هایتان به مصلاى خود، از بیرون آمدن از گورها و رفتن به پیشگاه خداوند یاد کنید. و از توقف و ایستادن خود در مصلى، وقوف خود در برابر خدا را یاد کنید و از بازگشت خود به خانه‏هایتان بازگشت خود را به جهنم و بهشت فرا یاد آرید. و اى بندگان خدا! بدانید نزدیک‏ترین و کمترین چیز که براى مردان و زنان روزه‏گیر فراهم است، این است که فرشته‏یى در آخرین روز ماه رمضان به آنان ندا مى‏دهد که اى بندگان خدا! بر شما مژده باد که گناهان گذشته شما آمرزیده شد و بنگرید که در آینده چگونه خواهید بود.»[۸] در یکى از عیدهاى فطر هم چنین فرمود «همانا امروز براى هر کس که خداوند روزه‏اش را پذیرفته و نمازش را سپاس داشته، عید است و هر روزى که در آن خدا معصیت نشود، آن روز عید است.»[۹] امام محمد بن على (علیهما السّلام) فرموده است، در روز عید قربان هیچ کارى بهتر از قربانى (خونى که در راه خدا ریخته شود) یا قدم برداشتن براى نیکى به پدر و مادر یا خویشاوندى که از او گسیخته باشد و نسبت به او نیکى و بخشش و تقدم بر سلام دادن کند و مردى که خود از گوشت قربانى خویش اطعام کند و همسایگان یتیم و

مستمند و بردگان را براى خوردن آن دعوت کند و بررسى احوال اسیران، نیست.

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، هر کس روزه رمضان خود را به گفتارى نیکو و کردارى نیکو تمام کند، خداوند روزه‏اش را مى‏پذیرد. گفته شد: اى پسر رسول خدا! گفتار نیکو چیست؟ فرمود: گواهى دادن به اینکه، خدایى جز خداى یگانه نیست و کردار نیکو، بیرون کردن فطریه از مال است‏[۱۰].

امام صادق (علیه السّلام) به یکى از اصحاب خود فرمود: چون شب عید فطر رسید، سه رکعت نماز مغرب را بگزار و سپس به سجده برو و بگو

«یا ذا الطول یا ذا الحول یا مصطفى محمد و ناصره صل على محمد فاغفر لى کل ذنب اذنبته و نسیته و هو عندک فی کتاب مبین.».

«اى صاحب قدرت و نیرو! اى برگزیننده و یارى‏کننده محمد! بر محمد و آل او درود فرست و هر گناهى را که انجام داده‏ام و آن را فراموش کرده‏ام و آن در محضر تو، در کتابى آشکار ثبت است بر من ببخشاى و بیامرز.» و پس از آن صد بار بگو

«اتوب الى الله».

و پس از نماز مغرب و عشاء و نماز صبح، همان تکبیرهایى را که در ایام تشریق (یازدهم تا سیزدهم ذى حجه) مى‏گویند، بگو،

«اللَّه اکبر، اللَّه اکبر. لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر، اللَّه اکبر و لله الحمد، اللَّه اکبر على ما هدینا و الحمد لله على ما ابلانا.».

و عبارت‏ «و رزقنا من بهیمه الانعام». را مگو که این عبارت مخصوص ایام تشریق است‏[۱۱].

مجلس پنجاه و یکم در ذکر زکات‏

خداوند متعال در آیه ۲۴۵ سوره بقره فرموده است «کیست که خدا را وام دهد، وامى نیکو، تا خداوند براى او چندین برابر بیفزاید.»، در آیه ۲۶۱ همان سوره مى‏فرماید «مثل آنان که اموالشان را در راه خدا انفاق مى‏کنند، به مانند دانه‏یى است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه، صد دانه باشد.» و هم در آیه ۲۷۴ همان سوره مى‏فرماید «کسانى که اموال خود را شب و روز پوشیده و آشکار انفاق مى- کنند، براى آنان نزد پروردگارشان پاداش ایشان خواهد بود.»

و در آیه ۱۰۳ سوره توبه مى‏فرماید «از ایشان زکات اموالشان را بگیر تا آنان را پاک و پاکیزه سازى و براى آنان دعا کن که دعاى تو مایه آرامش است و خدا شنواى داناست. آیا نمى‏دانند که این خداوند است که توبه را از بندگانش مى‏پذیرد و صدقه‏ها را قبول مى‏فرماید و بدرستى که خداوند بسیار توبه‏پذیر و مهربان است.»، و در آیه ۳۴ همان سوره مى‏فرماید «و کسانى که اندوخته مى‏کنند سیم و زر را و آن را در راه خدا انفاق نمى‏کنند، آنان را به عذابى دردناک مژده بده. روزى که (آن سیم و زر) در آتش دوزخ گداخته شود و پیشانى و پشت و پهلوى آنها را به آن داغ کنند. این است آنچه براى خود اندوخته کردید.» و خداوند در آیه ۵۵ سوره نور فرموده است «نماز را بپا دارید و زکات را به فقیران بدهید.» و در آیه ۴ سوره لقمان فرموده است «آنان که نماز را بر پا مى‏دارند و زکات را مى‏پردازند.» و در آیه ۳۹ سوره سبا فرموده است «هر چه در راه خدا انفاق کنید، خودش عوض مى‏بخشد و او بهترین روزى دهندگان است.» و در آیه پنجم سوره بینه فرموده است «و امر نشدند مگر اینکه خدا را با اخلاص کامل در دین پرستش و عبادت کنند و نماز را بر پا دارند و زکات را بپردازند و این است دین درست.»[۱۲] امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، دزدان سه گروهند: کسى که زکات نپردازد. کسى که مهریه و کابین زنان را نپردازد و خوردن آن را حلال بشمرد. و کسى که وام بگیرد و قصد پرداخت آن را نداشته باشد[۱۳].

و فرموده است خداى را خشکسالهایى است که نامش منتقمه (انتقام‏گیرنده) است و هر گاه خداوند به بنده‏یى مالى دهد که حق خدا را از آن نپردازد، خداى از همان خشکسالى‏ها بر او چیره مى‏فرماید که مال از میان مى‏رود و صاحبش مى‏میرد و آن را بر جاى مى‏گذارد[۱۴].

و باز همان حضرت فرموده است، هیچ سیم و زر دارنده‏یى که زکات مالش را نپردازد نیست، مگر اینکه روز قیامت، خداوند او را در بیابانى دور افتاده و خالى باز مى‏دارد و مارى خشمگین را که از شدت زهر فلس‏هاى سرش ریخته باشد بر او چیره مى‏گرداند و آن مار او را دنبال مى‏کند و او از آن مى‏گریزد. سرانجام که چاره نمى‏یابد تسلیم مى‏شود و مار او را به سختى مى‏گزد و سپس چون گردنبندى بر گردنش مى‏پیچد و این است معنى این گفتار خداوند که در آیه یک صد و هشتادم سوره آل عمران مى‏فرماید «بزودى روز قیامت آنچه را که بخل مى‏ورزند بر گردنشان گردنبند مى‏شود، بر گردنهاى ایشان طوق زده مى‏شود.»، و هر کس داراى شتر و گاو و گوسپند باشد و زکات آن را ندهد، خداى روز قیامت او را در صحراى خالى و خشکى باز مى‏دارد و همه جانوران با سم‏هاى خود او را لگدکوب مى‏کنند یا همه جانوران گزنده او را با زهر و نیش خود مى‏گزند و هر کس داراى نخلستان و تاکستان و مزرعه گندم و جو باشد و زکات آن را نپردازد، خداوند روز رستاخیز زمین او را تا ژرفاى هفت زمین بر گردنش مى‏نهد[۱۵].

یکى از راویان به نام عبد الله مى‏گوید: کسى مرا به حضور امام صادق (علیه السّلام) فرستاد که به ایشان بگویم آن شخص مى‏پندارد که شبها در خواب زنى به سراغ او مى‏آید و او را مى‏ترساند و مى‏گفت من از ترس چنان فریاد برمى‏آورم که همسایگانم مى‏شنوند. امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: پیش او برو و بگو تو زکات نمى‏پردازى. به او گفتم. گفت: نه، به خدا سوگند که مى‏پردازم. امام صادق فرمودند: به او بگو اگر زکات مى‏پردازى به مستحق آن نمى‏پردازى.

در روایت دیگرى از امام صادق (علیه السّلام) روایت شده است که فرموده است، هر کس زکات خود را نپردازد به هنگام مرگ (پس از مرگ) مسألت مى‏کند به دنیا باز گردد و این است معنى گفتار خداوند که در آیه نود و نهم سوره مؤمنون مى‏فرماید «تا آنگاه که مرگ هر یک فرا رسد، گوید پروردگارا مرا باز گردان، شاید به جبران‏

عملى صالح انجام دهم.»[۱۶] و فرموده است در مورد ریختن خون دو کس تا هنگام ظهور قائم ما کسى به حکم خدا قضاوت نمى‏کند، سنگسار کردن کسى که زناى محصنه کرده باشد و زدن گردن کسى که زکات نپردازد[۱۷]. و فرموده است هر کس قیراطى (واحد وزن معادل یک بیست و یکم مثقال) از زکات را نپردازد، باید به آیین یهودى یا مسیحى بمیرد. و نیز فرموده است هر کس در زندگى خود زکات نپردازد، پس از مرگ تقاضاى بازگشت مى‏کند و فرموده است، هرگز مالى در دریا و خشکى تباه نمى‏شود، مگر به سبب نپرداختن زکات و چون قائم قیام فرماید، کسى را که زکات نپردازد مى‏گیرد و گردنش را مى‏زند[۱۸].

امیر المؤمنین (علیه السّلام) فرموده است، پیامبر (صلّى الله علیه و آله) در خطبه وداع خود چنین فرمودند: اى مردم! زکات اموال خویش را بپردازید. همانا هر کس که زکات پرداخت نکند، او را نه نماز است و نه دین و نه روزه و نه حج و جهاد.

روایت شده است که از امام حسن مجتبى (علیه السّلام) در مورد آغاز زکات پرسیدند، فرمود: خداوند عز و جل به آدم (علیه السّلام) وحى فرمود که زکات خود را بپرداز. گفت:

پروردگارا زکات چیست؟ فرمود: ده رکعت نماز براى من بگزار. ده رکعت نماز گزارد و گفت: پروردگارا آیا این زکات بر من و بر همه خلق واجب است؟ فرمود:

این زکات که نماز بگزارى بر عهده تو است و بر عهده فرزندانت که مال داشته باشند، پرداخت مال خواهد بود[۱۹].

و گفته است صدقه چهار حرف است: حرف صاد آن کسى را که صدقه مى‏پردازد از مکاره دنیا و آخرت مصون مى‏دارد. حرف دال آن دلیل و راهنماى او به سوى بهشت است. حرف قاف، موجب قرب بنده به پیشگاه خداوند متعال است و حرف هاء، هادى صدقه دهنده براى انجام اعمال نیکو است که بدان وسیله شایسته‏ و سزاوار به رضوان اکبر مى‏شود.

موسى (علیه السّلام) عرضه داشت: پروردگارا! پاداش کسى که براى تو مستمندى را خوراک دهد چیست؟ فرمود: اى موسى! به سروشى فرمان مى‏دهم که روز قیامت به همگان ندا دهد که فلان پسر فلان از آزادشدگان از دوزخ است‏[۲۰].

رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) فرمودند: در خواب چنین دیدم که کسى از امت من، شراره‏هاى آتش را با دست خود از چهره خویش دور مى‏کند و صورت خود را با دست خود مى‏پوشاند. صدقاتى که داده بود، آمد و بر سرش سایه افکند و چهره‏اش را پوشاند[۲۱].

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، صدقه دادن در روز، خطاها را ذوب مى‏کند همچنان که آب نمک را در خود حل مى‏کند و صدقه دادن در شب، آتش خشم خدا را خاموش مى‏کند[۲۲].

پیامبر فرموده‏اند: هر کس صدقه‏یى دهد، براى او در قبال هر درهم، همسنگ کوه احد، از نعمتهاى بهشت خواهد بود.

و روایت شده است که مردى به حضور امیر المؤمنین على (علیه السّلام) آمد و گفت:

اى امیر المؤمنین مرا به تو نیازى است. فرمود: آن را روى زمین بنویس که درماندگى را در تو آشکار مى‏بینم. او بر روى زمین نوشت، من بینوایى نیازمندم. آن حضرت به قنبر فرمودند: دو حله بر او بپوشان و آن مرد این ابیات را سرود. «بر من جامه‏یى پوشاندى که کهنه خواهد شد و من بزودى از ستایش بر تو جامه‏ها مى‏پوشانم. هر چند تو، در جستجوى پاداشى به آنچه که من رسیدم نیستى ولى با نیایش و ستایش من به مکرمت مى‏رسى. همانا ستایش موجب زنده شدن یاد و نام کسى است که ستایش مى‏شود، همچون باران که کوه و دشت را زنده مى‏کند. در روزگار نسبت به کارهاى نیکى که آغاز کرده‏اى کوتاهى مکن که هر بنده بزودى به آنچه انجام داده، پاداش داده مى‏شود.» امیر المؤمنین فرمود: صد دینار به او بدهید. گفتند: او را براستى بى‏نیاز فرمودى. گفت: آرى، که شنیدم پیامبر مى‏فرمود، از مردم به اندازه منزلت ایشان قدردانى کنید و سپس فرمود من در شگفتم از مردمى که بندگان را با اموال خود مى‏خرند و آزادگان را با بخشش و نیکى خویش نمى‏خرند[۲۳].

از پیامبر (صلّى الله علیه و آله) پرسیده شد: کدام صدقه از همه برتر است؟ فرمود: بر خویشاوندى که در باطن خشمگین است‏[۲۴].

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، آیا تصور مى‏کنید که در مورد مال فقط باید زکات را پرداخت؟ آنچه خداوند در مورد مال، غیر از زکات، مقرر فرموده، بیشتر از زکات است که از جمله باید به خویشاوندان و کسانى که نیاز خود را به تو عرضه مى‏دارند پرداخت شود. و همان حضرت فرموده‏اند: براى رضاى خدا و در راه حق هر کس را که نمى‏شناسى با دوستى و محبت به او چیزى بده نه با دشمنى و کینه که خداوند مى‏فرماید «به مردم سخن پسندیده بگویید.» و البته به کسى که با حق ستیز و دشمنى مى‏کند و به باطل و ناحق دعوت مى‏کند چیزى مده، و فرموده است به کسانى که در در دل خود نسبت به ایشان احساس ترحم مى‏کنى چیزى بده و به کسى که او را نمى‏شناسى چیزى میان یک درهم و چهار دانگ بده.

و همان حضرت فرموده است، کامل و تمام شدن روزه با پرداخت زکات فطریه است، همان گونه که کامل و تمام شدن نماز با درود فرستادن بر پیامبر (صلّى الله علیه و آله) است و هر کس روزه بگیرد و زکات فطر خود را عمدا نپردازد، روزه‏یى براى او نیست و هر کس نماز بگزارد و بر پیامبر (صلّى الله علیه و آله) عمدا درود نفرستد، او را نمازى نیست، و خداوند متعال زکات فطریه را مقدم بر نماز آورده و در آیه چهاردهم سوره اعلى فرموده است «همانا رستگار شد آنکه پاک شد، زکات فطر را پرداخت کرد، و یاد کرد نام پروردگارش را و نماز گزارد.»[۲۵] امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، عیسى (علیه السّلام) از کنار مردمى گذشت که خود را آراسته و زیور کرده بودند. فرمود: چه خبر است؟ گفتند: اى روح اللَّه! فلان دوشیزه‏

را که دختر فلانى است، امشب به خانه شوهرش که فلان پسر فلانى است مى‏برند، فرمود: امروز خود را آراسته و هیاهوى شاد دارند و حال آنکه فردا گریه خواهند کرد:

یکى از ایشان پرسید: اى پیامبر خدا! براى چه فردا گریه خواهند کرد؟ فرمود: براى اینکه عروس آنها امشب خواهد مرد. کسانى که معتقد به گفتار آن حضرت بودند، گفتند:

خدا و رسول او راست مى‏گویند و منافقان گفتند: فردا نزدیک است. قضا را، فردا صبح، چون آمدند عروس را خوش و سلامت دیدند و چیزى براى او پیش نیامده بود.

یکى از ایشان گفت: اى روح خدا! کسى که دیروز پیام دادى و گفتى دیشب خواهد مرد، نمرده است، عیسى (علیه السّلام) فرمود: خداوند هر چه بخواهد انجام مى‏دهد. بیایید با هم پیش او برویم. آنان، در حالى که از یک دیگر پیشى مى‏گرفتند حرکت کردند و بر در خانه او که رسیدند، در زدند. همسرش آمد. عیسى (علیه السّلام) به او فرمود: از همسرت براى من اجازه بگیر که من پیش او آیم. او به درون خانه رفت و به زن خویش گفت: عیسى که روح و کلمه خداوند است همراه تنى چند بر در خانه است. زن، چادر بر سر افکند و عیسى (علیه السّلام) پیش او آمد و از او پرسید: دیشب چه کار نیکى انجام داده‏اى؟

گفت: کار تازه‏یى نکردم جز همان که در گذشته هم انجام مى‏دادم، هر شب جمعه مستمندى مى‏آمد و ما به اندازه‏یى که تا جمعه آینده براى او کافى باشد، چیزى به او مى‏دادیم. دیشب هم، همان فقیر آمد و من به کارهاى خود سرگرم بودم و خویشاوندان من هم به کارهاى خویش سرگرم بودند. او چند بار صداى خود را بلند کرد، ولى هیچ کس به او پاسخ نداد. آخرین بار که صداى او را شنیدم، خودم برخاستم و بطور ناشناس، همان مقدارى را که همیشه به او مى‏دادیم، دادم. عیسى (علیه السّلام) فرمود: از جاى خود برخیز و کنار برو. ناگهان، زیر جامه‏هاى او افعى‏یى دیدند که بر دم خود سر نهاده است. عیسى (علیه السّلام) فرمود: به سبب آن کار نیک، این بلا از تو دفع شد[۲۶].

پی نوشت:

[۱] . به مجمع البیان طبرسى، ص ۱۷، ج ۷ و ۸ و ابو الفتوح رازى، ص ۴۶۸، ج ۷، چاپ مرحوم آقاى شعرانى مراجعه شود. گفتار حضرت ختمى مرتبت هم در فضائل الاشهر- الثلاثه صدوق، ص ۱۲۷، آمده است. م.

[۲] . این تعبیر که دین در این آیه به معنى عید است در تفسیر ابو الفتوح رازى، ص ۱۷۱ ج ۵، هم آمده است. م.

[۳] . براى اطلاع بیشتر از اقوال مختلف در این باره به مجمع البیان طبرسى، ص ۱۸۱، ج ۷ و ۸ مراجعه شود. م.

[۴] . براى اطلاع بیشتر به صفحه ۶۲ و ۱۸۸ جلد ۱۲ تفسیر ابو الفتوح رازى، چاپ مرحوم آقاى شعرانى مراجعه فرمایید. م.

[۵] . براى اطلاع بیشتر به صفحه ۶۲ و ۱۸۸ جلد ۱۲ تفسیر ابو الفتوح رازى، چاپ مرحوم آقاى شعرانى مراجعه فرمایید. م.

[۶] . چند روایت نزدیک و نظیر این روایت در مبحث صراط بحار الانوار، صفحات ۶۴ تا ۷۱، جلد ۸، چاپ جدید، از امالى صدوق و مناقب ابن شهر آشوب و منابع دیگر آمده است. م.

[۷] . همین معنى براى کلمه« ورد» در تفسیر مجمع البیان طبرسى، ص ۵۳۱، ج ۵ و ۶ هم آمده است. م.

[۸] . در امالى صدوق، صفحات ۶۱ و ۶۲ و به نقل از آن در بحار الانوار، ص ۳۶۲، ج ۹۰، آمده است. م.

[۹] . در نهج البلاغه فیض الاسلام، ص ۱۲۷۶، چاپ ۱۳۲۸، شمسى و ذیل شماره ۴۲۰، آمده است. م.

[۱۰] . در امالى صدوق، ص ۱۰۰، همراه با ترجمه آقاى کمره‏یى، چاپ ۱۳۵۵ شمسى، آمده است. م.

[۱۱] . در امالى صدوق، ص ۱۰۰، همراه با ترجمه آقاى کمره‏یى، چاپ ۱۳۵۵ شمسى، آمده است. م.

[۱۲] . فتال نیشابورى( رضی الله عنه) برخى آیات مربوط به زکات واجب و صدقات مستحبى را آورده است. لطفا براى اطلاع بیشتر از آیات زکات به بحث مستوفاى مرحوم علامه مجلسى قدس سره در صفحات ۱ تا ۴ جلد ۹۶ بحار الانوار، چاپ جدید، و براى آیات زکات فطر به صفحه ۱۰۳ همان جلد بحار الانوار، و براى آیات مربوط به صدقات مستحبى به صفحات ۱۱۱ تا ۱۱۴ همان جلد بحار الانوار مراجعه فرمایید. خداوند متعال به مرحوم علامه مجلسى جزاى خیر از تشیع و شیعیان عنایت فرماید و شیعیان را قدردان نعمت آن بزرگ قرار دهد. م.

[۱۳] . با ذکر سلسله اسناد در خصال صدوق، ص ۷۴، ج ۱، آمده است. م.

[۱۴] . با ذکر سلسله اسناد در معانى الاخبار صدوق، ص ۲۳۵، چاپ آقاى على اکبر غفارى، ۱۳۶۱ شمسى، آمده است. م.

[۱۵] . با ذکر سلسله اسناد و شرح شیخ صدوق( رضی الله عنه) در معانى الاخبار، ص ۳۳۵، آمده است. م.

[۱۶] . در ثواب الاعمال صدوق( رضی الله عنه)، ص ۲۸۰، چاپ استاد محترم آقاى على اکبر غفارى، ۱۳۹۱ ق. آمده است. م.

[۱۷] . در کمال الدین و تمام النعمه صدوق و به نقل آن در بحار الانوار، ص ۳۲۵، ج ۵۲، آمده است. م.

[۱۸] . ثواب الاعمال، ص ۲۸۱٫ م.

[۱۹] . این روایت در صفحه ۱۰ جلد ۴ مناقب ابن شهر آشوب، درگذشته به سال ۵۸۸ ق. که شاگرد فتال هم بوده، آمده است. م.

[۲۰] . الجواهر السنیه فی الاحادیث القدسیه، شیخ حر عاملى، ص ۵۵٫ م.

[۲۱] . فضائل الاشهر الثلاثه، صدوق، ص ۱۱۳٫ م.

[۲۲] . امالى، صدوق، ص ۲۲۱، و به نقل از آن در بحار الانوار، ص ۱۷۶، ج ۹۶، آمده است. م.

[۲۳] . با ذکر سلسله اسناد در امالى صدوق، ص ۲۷۳، همراه با ترجمه آقاى کمره‏یى آمده است. م.

[۲۴] . با ذکر سلسله اسناد در ثواب الاعمال صدوق( رضی الله عنه)، ص ۱۷۱، چاپ آقاى غفارى، آمده است. م.

[۲۵] . در صفحه ۴۵۱ جلد ۴ تفسیر برهان، از تهذیب شیخ طوسى، نقل شده است. م.

[۲۶] . با ذکر سلسله اسناد در امالى صدوق و به نقل از آن در بحار الانوار، ص ۱۱۶، ج ۹۶، آمده است. م.