نقد و بررسی ادیان و فرق » وهابیت »

درنگى در پیدایش وهابیت و برخى پیامدهاى آن

اشاره:

پیدایش وهابیت ریشه در تاریخ اهل حدیث و حنابله دارد. این فرقه بر اساس عقاید تکفیریهای که پیش از تأسیس وهابیت وجود داشته به وجود آمده است. ابن تیمیه فرد شاخص و تأثیر گذار در عقاید وهابیت بودو در حقیقت محمد بن عبدالوهاب عقاید او را حیان مجدد داده و بر  طبق آن فرقه‌ای را به نام وهابیت به وجود آورد. در این نوشته مطالبی مختصری در پیدایش وهابیت ارائه شده است.

 

تفرقه افکنى در آغاز قرن هشتم

احمد بن تیمیه در سال ۶۶۱، یعنى ۵ سال پس از سقوط خلافت عباسى در بغداد، در شهر «حرّان» دیده به جهال گشود و در پایان قرن هفتم و آغاز قرن ششم، تفرقه افکنى را در پاسخ به پرسش مردم حماه از آیه «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى » آغاز کرد. او در رساله العقیده الحمویه، در پاسخ پرسش مردم حماه با صراحت و آشکار نوشت: «خدا بالاى آسمان هاست؛ در ثلث آخر هر شب به آسمان پایین فرود مى آید و مى گوید: کیست که مرا بخواند تا من او را پاسخ گویم».۱

به خاطر پخش و انتشار این عقیده – که نتیجه آن، جسم بودن، جهت داشتن، حرکت و انتقال خدا از مکانى به مکان دیگر است- گروهى از عالمان و دانشمندان که نشر رساله حمویه را مخالف با عقیده اسلامى تشخیص داده بودند، به مخالفت با او برخاستند و از قاضى دمشق خواستند که او را محاکمه کند.

ابن کثیر در تاریخ خود به نام البدایه و النهایه، درباره حوادث سال ۶۹۸ مى نویسد: گروهى از فقها بر ضدّ او قیام کردند و از جلال الدین حنفى خواستند که او را به محکمه بطلبد؛ ولى او از حضور خوددارى کرد. سرانجام ابن تیمیه در دمشق به عنوان دارنده عقیده منحرف معرفى گردید؛ ولى چون او در نشر عقیده خود پافشارى مى کرد و رساله دیگر او به نام الواسطیه نیز داراى انحرافاتى بود، سرانجام پس از چند جلسه، کمال الدین زملکانى با او به بحث و گفت وگو نشست و محکومش ساخت. نتیجه این شد که ابن تیمیه در سال ۷۰۵ به مصر تبعید و زندانى گردید.۲

این تنها مورد نیست که وى محکوم به تبعید و زندان شد. او بارها این راه را پیمود و سرانجام در سال ۷۲۸، در زندان جان سپرد.

تفرقه افکنى در سخت ترین وضعیت

حدود چهار قرن، براى جهان اسلام، سخت ترین و شدیدترین دوران بود. ابن تیمیه عقیده خود درباره «صفات خبرى»، «استواى خدا»، «یدالله» و «عین الله» را هنگامى ابراز کرد که مسلمانان، جنگ صلیبى را در سال ۶۹۰ پشت سر نهاده و با میلیون ها کشته، مجروح و آواره روبه رو بودند و غازان خان، پادشاه مشهور ایلخانى، در صدد فتح شام و مصر بود. در چنین زمان حساسى بود که وى دست به نشر افکار خود زد و عالمان و فقیهان را بر ضدّ خود شوراند.

با این که ابن کثیر، شاگرد مکتب اوست و آشکارا از وى طرفدارى مى کند، با این حال نتوانسته است که بر حقایق پرده افکند و اتفاق عالمان و دانشمندان را بر انحراف او نادیده بگیرد.

در طول تاریخ، شخصیت هاى بزرگى از اهل سنت در نقد عقاید وى، کتاب نوشته یا با او به مناظره پرداخته اند که متن مناظره ها در تاریخ محفوظ است.

اسامى برخى از این گروه، عبارتند از:

  1. شیخ صفى الدین هندى ارموى (۶۴۴ – ۷۱۵ ق.).
  2. شمس الدین محمد بن احمد ذهبى (م ۷۴۸).
  3. شهاب الدین یوسف احمد بن حجر عسقلانى (م ۸۵۲).
  4. شهاب الدین بن حجر هیتمى (م ۹۷۳).
  5. ملّا على قارى حمقى (م ۱۰۱۶).
  6. یوسف بن اسماعیل بن یوسف نبهانى (۱۲۶۵ – ۱۳۵۰).
  7. شیخ محمد ابوزهره (۱۳۱۶ – ۱۳۹۶).۳

ابن بطوطه، جهانگرد قرن هشتم مى نویسد: ابن تیمیه روز جمعه در یکى از مساجد مشغول وعظ بود؛ از جمله گفتار او چنین بود.

«خداوند (از عرش) به آسمان نخست فرود مى آید؛ مانند فرود آمدن من از منبر! این سخن را بگفت و یک پله از منبر پایین آمد. در این هنگام فقیهى مالکى به نام ابن الزهراء به مقابله برخاست و سخن او را رد کرد. مردم به طرفدارى از ابن تیمیه برخاستند و فقیه معترض را با مشت و کفش زدند»۴.

این نمونه اى از عقاید اوست که شاهد عینىِ کاملاً بى طرف، با گوش خود شنیده و دیده است. هرگاه مردى با این پایه از درایت و آگاهى از عقاید و معارف به تحلیل بپردازد، باید از پیامدهاى آن به خدا پناه برد.

دستاورد مکتب

اکنون که از موقعیت ابن تیمیه نزد عالمان شام و مصر آگاهى یافتیم، شایسته است با خصوصیات مکتب او نیز آشنا شویم.

در این جا از مَثَل معروف «درخت را باید از میوه اش شناخت»، بهره مى گیریم و یادآور مى شویم که ویژگى هاى مکتب او را چهار چیز تشکیل مى دهد که عبارتند از:

  1. دعوت به تجسیم

شعار مسلمانان در طول هفت قرن، بر خلاف یهود، تنزیه و پیراستگى خدا از جسم و جسمانیت بود؛ امّا ابن تیمیه با ترفند خاصى مسلمانان را به تجسیم دعوت مى کند و خدا را بر سریرى به نام «عرش» مى نشاند که از آن نقطه بلند، بر جهان مى نگرد و گاهى او را به آسمان پایین فرود مى آورد!

او درباره صفات خبرى، مانند «استوا»، «ید»، «عین»، «وجه» و مانند آنها، معتقد است که خدا واقعاً داراى دست و چشم و صورت است؛ چیزى که هست، چگونگى آن براى ما روشن نیست.

مسلّماً جمله اخیر را به خاطر فرار از اتهام به «تجسیم» ذکر مى کند؛ ولى سودى به حال او نمى بخشد؛ زیرا خدایى که بر سریر مى نشیند، حرکت مى کند و با دستش آدم را مى آفریند، خداى جسمانى خواهد بود؛ هر چند چگونگى او براى ما معلوم نباشد؛ مگر این کلمات را کنایه از یک رشته معانى بداند که در این صورت، دیگر در معانى لغوى به کار نخواهد رفت که وى مدّعى آن است.

  1. کاستن از مقام انبیا و اولیاى الهى

در مکتب ابن تیمیه، پیامبر و اولیاى الهى، انسان هایى هستند که کمالات و مقاماتشان با مرگشان پایان مى یابد. از این رو، زیارت و توسّل به آنان را بدعت و کارى غیرسودمند مى شمارد.

  1. تکفیر مسلمانان

ابن تیمیه، مسلمانان را به خاطر توسل به اولیاى الهى تکفیر کرد و از این طریق، نوعى دودستگى در میان آنان پدید آورد. امّا خوشبختانه بر اثر تلاش عالمان زمان، با مرگ او، مکتب او نیز مرد و جز چند نفر از دست پرورده هایش، دیگر کسى از او یاد نکرد.

  1. بى احترامى به خاندان رسالت

در سراسر نوشته هاى ابن تیمیه، نوعى دشمنى با خاندان رسالت به چشم مى خورد. او پیوسته مى کوشد تا فضایل امام على علیه السلام را منکر شود و گاهى او را به خطا در اندیشه و رفتار متهم سازد تا آن جا که امام على را در هفده مسئله مورد انتقاد قرار مى دهد!۵

این چهار ویژگىِ عمومىِ مکتب اوست که مى تواند ما را با واقعیت مکتب و طرز تفکّر او آشنا سازد.۶

محمد بن عبد الوهاب

افکار ابن تیمیه، از همان روزهاى نخست، به وسیله دانشمندان، در بوته نقد قرار گرفت و نقدهاى استوارِ عالمان شامى و مصرى، مکتب او را منزوى و مطرود ساخت؛ ولى پس از حدود سه قرن و نیم، شخصى به نام محمد بن عبدالوهاب، مکتب او را از انزوا درآورد و با قوّه شمشیر به نشر آن پرداخت.

متأسفانه طرح مجدّد افکار ابن تیمیه از سوى محمد بن عبدالوهاب، همچون طرح آن توسط خود ابن تیمیه، زمانى انجام گرفت که جهان اسلام در بدترین وضعیت تاریخى به سر مى برد. اروپا خود را آماده مى کرد که کشورهاى اسلامى را مستعمره خود سازد. کشور هند با زور و تزویر از دست مسلمانان خارج شد و ارتش انگلستان بر آن شبه قاره حکومت مى کرد.

محمد بن عبدالوهّاب به پشتیبانى سران قبایل نجد، به مناطق مسلمان نشین حجاز، عراق، سوریه و یمن حمله کرد و اموال آنان را به عنوان غنایم جنگى، همراه برد و از این راه، به بازار تجارت نجدیان رونق بخشید. در طول تاریخ، یک بار هم وهابیان با کافران جنگ نکرده اند و تمام نبردهاى آنان با مسلمانان منطقه بود. آنان پس از قتل و خون ریزى، به غارت پرداخته، اموال و احشام مسلمانان را همراه خود به نجد بردند. یک پنجم این اموال متعلق به محمد بن عبد الوهاب و باقى مانده در اختیار سران قبایل و مجاهدان قرار گرفت.

کشتار مسلمانان به دست وهابیان در مکان هاى مقدس کربلا و نجف، صفحه تاریخ را سیاه کرد. صلاح الدین مختار – که از نویسندگان وهّابى است – مى نویسد:

«در سال ۱۲۱۶ق. امیر سعود با قشون بسیار متشکّل از مردم نجد و عشایر جنوب و حجاز و تهامه و دیگر نقاط، به قصد عراق حرکت کرد. وى در ماه ذى قعده به شهر کربلا رسید و آن جا را محاصره کرد. سپاهش برج و باروى شهر را خراب کرده، به زور وارد شهر شدند و بیشتر مردم را که در کوچه و بازار و خانه ها بودند، به قتل رساندند؛ سپس نزدیک ظهر با اموال و غنایم فراوان از شهر خارج شدند و در کنار آبى به نام ابیض گرد آمدند. خمس اموال غارت شده را خود سعود برداشت و بقیه، به نسبت هر پیاده یک سهم و هر سواره دو سهم، میان مهاجمان تقسیم شد».۷

ابن بشر، مورّخ نجدى، درباره حمله وهّابیان به نجف مى نویسد:

«در سال ۱۲۲۰، سعود با سپاهى انبوه از نجد و اطراف آن، به بیرون مشهد معروف در عراق (نجف) فرود آمد و سپاه خود را در اطراف شهر پراکنده ساخت. وى دستور داد باروى شهر را خراب کنند؛ ولى سپاه او زمانى که به شهر نزدیک شدند، به خندق عریض و عمیقى برخوردند که امکان عبور از روى آن وجود نداشت. در جنگى که میان دو طرف رخ داد، بر اثر تیراندازى از باروهاى شهر، جمعى از سپاهیان سعود کشته شدند و بقیه آنها از گرد شهر عقب نشسته، به غارت روستاهاى اطراف پرداختند».۸

در پایان، از تذکر دو نکته زیر ناگزیریم:

  1. به تصدیق تاریخ نگاران، آیین وهابیت، مسلکى ساختگى است که هیچ پیشینه تاریخى در عصر صحابه، تابعان و سه قرن نخست (که از نظر اهل سنت خیر القرون است) ندارد و در اوایل قرن هشتم، تخم آن پاشیده شد و به صورت ماده خام در لابه لاى کتاب ها بود؛ سپس به وسیله محمد بن عبد الوهاب احیا شد و گسترش یافت.
  2. با این که احمد بن تیمیه از نظر فضل و دانش، قلم و نگارش، قابل قیاس با محمد بن عبد الوهاب نبود، با این حال، مکتبش در زمان او اصلاً رشد نکرد و با مرگ او نیز مرد؛ در حالى که همین مکتب نیمه جان، به وسیله محمد بن عبد الوهاب رشد کرد و بخش شرقى عربستان را فرا گرفت و پس از فروپاشى عثمانى ها، حرمین شریفین در اختیار وهابیان قرار گرفت و بزرگ ترین پایگاه تبلیغى را تصاحب کردند؛ تا آن جا که زائر خانه خدا باید از نظر عقیدتى، فکرى، عملى و رفتارى، تابع مکتب وهّابى و فقه حنبلى باشد.

اکنون پرسش این است که علّت آن ناکامى و رمز این موفقیت چیست؟

در پاسخ مى گوییم:

دو عنصر مکان و زمان در این دو نتیجه گیرى مؤثر بوده است.

ابن تیمیه افکار شاذ خود را در محیطى مطرح کرد که عالمان بزرگى در شام و مصر، در سنگر دفاع از عقیده و شریعت قرار داشتند و با حضور در مناظرات علمى، مشت او را باز کردند و او دیگر نتوانست در اذهان عموم مردم تأثیر بگذارد و اگر هم اثرى داشت، جنبه عاطفى بوده؛ نه مکتبى؛ زیرا زندانى شدن یک روحانى، عواطف عوام را تحریک مى کند؛ در حالى که مروّج مکتب او، اندیشه به ظاهر توحیدى را در میان عرب هاى بدوى و بیابانى دور از علم و فرهنگ مطرح کرد و توانست از سادگى آنان کمال استفاده را بکند؛ به خصوص آن جا که عمل مسلمانان را به عمل بت پرستان تشبیه کرد و از این طریق، روح جهادگرى را در آنان که توأم با غنایم نیز بود، احیا کرد.

پى نوشت:

۱.مجموع الرسائل الکبرى، رساله یازدهم، العقیده الحمویه.
۲.البدایه و النهایه، ج ۱۴، ص ۴
۳.ر.ک: جعفر سبحانى، بحوث فى الملل و النحل، ج ۴، ص ۳۷ – ۵۰.
۴.رحله ابن بطوطه، ص ۹۵ – ۹۶.
۵.ابن حجر، الدرر الکامنه، ج ۱، ص ۱۵۴؛ به نقل از نجم الدین طوفى، متوفاى سال ۷۱۰.
۶.ر.ک: ابن تیمیه، منهاج السنه.
۷.تاریخ المملکه العربیه السعودیه، ج ۳، ص ۷۳.
۸.عنوان المجد فى تاریخ نجد، ج ۱، ص ۳۳۷.

منبع: سایت  باشگاه اندیشه

جعفر  سبحانى