پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » پیامبر اسلام » فضائل اخلاقی »

خلق عظیم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم).

چکیده:

 اخلاق فردى از مجموع غرایز انسان تشکیل شده است که برخى از آنها ذاتى یا وراثتى یا فطرى بوده و در اصل خلقتش نهفته است، اما برخى از آنها کسبى است که از طریق تمرین و تقلید در انسان شکل مى‌گیرد و پس از استقرار در نفس و ملکه شدن براى انسان، اعمال و رفتار وى بر اساس ملکه یادشده صورت مى‌گیرد، به گونه‌اى که نمى‌تواند عمل به مقتضاى آن را ترک کند. آیه (اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ) (انعام: ۱۲۴) نیز به نوعى ارتباط بین بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و خلق عظیم ایشان را نشان مى‌دهد، بخصوص آنکه بارها مورد استناد برخى از مردم که با فضایل اهل‌بیت: مواجه شده‌اند قرار گرفته است. از سویى، در قرآن بالاترین مدح در خصوص خلق آن حضرت صورت گرفته و خداوند با عبارت (وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ) از ایشان تعریف و تمجید نموده است.

خلف عظیم

خاء و لام به معناى سجیه و سرشتى که فرد براساس آن آفریده شده به کار رفته است. تنها جمع مکسرى که از کلمه یادشده استعمال شده، «اخلاق» مى‌باشد. خلق با همان شکل یادشده، در معناى دین و مردانگى نیز به کار رفته است. خلقت به کسر خاء بر فطرتى که انسان بر آن است اطلاق شده است. راغب اصفهانى در تعریف خلق مى‌نویسد :

«خَلق (به فتح خاء) و خُلق (به ضم خاء) در اصل یکى است؛ مثل شَرب و شُرب و صَرم و صُرم (قطع کردن بریدن)، کلمه خَلق (به فتح خاء) مخصوص اشکال واجسام و صورت‌هایى است که با حواس درک مى‌شوند و خُلق (به ضم خاء) ویژه قوا و سجایایى است که با فطرت و دل درک مى‌شوند. خداوند تعالى فرموده: (وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ).»۸

طبرسى نیز خلق را این‌گونه تعریف کرده است : «حقیقت خلق آداب و خوى‌هایى است که نفس آدمى کسب مى‌کند. از آن جهت خلق نامیده شده که همانند امور خلقى و آفرینشى در انسان مى‌شود، اما سجایا و خوى‌هایى که طبیعى انسان است «خیم» نامیده مى‌شوند. از این‌روى، «خلق»، همان طبیعت مکتسب و «خیم» طبیعت غریزى مى‌باشد.»۹

با توجه به آنچه در معناى لغوى خلق گذشت، هر فردى داراى دو صورت و شکل ظاهر و باطن است. هریک از دو صورت یادشده اوصاف و معانى خاص خود را دارد که برخى حسن و برخى قبیح هستند. با وجود این، ثواب و عقاب، بیشتر به اوصاف شکل باطنى انسان تعلق مى‌گیرند تا اوصاف شکل ظاهرى وى. از همین روى است که ـ چنانچه خواهیم دید ـ در روایات به صورت‌هاى گوناگون از حسن خلق تعریف و تمجید شده است.

واژه «خلق» به ضم خاء و ضم لام در دو جاى قرآن به کار رفته است. مورد اول ـ که بعدآ درباره آن تحت عنوان «خلق عظیم» بررسى مفصل صورت خواهد گرفت ـ آیه ۴ سوره «قلم» مى‌باشد: (وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ.) مورد دوم نیز آیه ۱۳۷ سوره «شعراء» است که در آن آمده: (إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِینَ)؛ این نیست مگر همان خوى و عادت پیشینیان.

«خلق» در اصطلاح،۱۰ عبارت است از ملکه یا کیفیت راسخ در نفس که به خاطر آن از انسان افعالى بدون فکر و تأمّل سر بزند. «ملکه» حالت و کیفیتى نفسانى است که به کندى و دیر زوال مى‌یابد. در مقابل، «حال» کیفیتى نفسانى است که به سرعت از بین مى‌رود. خلق از طریق مزاج و عادت به انجام کارى بدون فکر و تأمّل و نیز با تکلیف و صبر و پایدارى بر انجام کارى به وجود مى‌آید. مثلا، خُلق سخاوت وقتى به این صورت باشد که انسان در هنگام بخشش دچار تردید نشود و به خودى خود آن را انجام دهد، در این صورت، فضیلت سخاوت در انسان شکل گرفته است.

با توجه به آنچه گذشت، اخلاق فردى از مجموع غرایز انسان تشکیل شده است که برخى از آنها ذاتى یا وراثتى یا فطرى بوده و در اصل خلقتش نهفته است، اما برخى از آنها کسبى است که از طریق تمرین و تقلید در انسان شکل مى‌گیرد و پس از استقرار در نفس و ملکه شدن براى انسان، اعمال و رفتار وى بر اساس ملکه یادشده صورت مى‌گیرد، به گونه‌اى که نمى‌تواند عمل به مقتضاى آن را ترک کند.

اصول صفات پسندیده در انسان عبارتند از : حکمت، شجاعت، عفت و عدل. و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به کامل‌ترین حالت اعتدال این صفات موفق شده است.۱۱ از همین روى است که خداوند او را با (وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ) ستوده است. اما مردم دیگر در رسیدن به این صفات متفاوت مى‌باشند، به گونه‌اى که برخى از مردم به آنها نزدیک و برخى از آنها دور هستند. با وجود این، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) که داراى خلق عظیم بوده و بعثتش براى تتمیم مکارم اخلاقى صورت گرفته است، بهترین الگو براى بشریت بخصوص مسلمانان مى‌باشد.

در حدیثى از پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمده است: «خالق الناس بخلق حسن و اذا عملت سیئه فاعمل حسنه تمحوها»؛۱۲ با مردم با اخلاق نیکو معاشرت کن و هرگاه کار بدى انجام دادى کار خوبى انجام بده تا آن را محو کنى. از همین‌روى، هنگامى که کلمه اخلاق به طور مطلق و بدون قید به کار مى‌رود به خلق حسن منصرف مى‌باشد.

اخلاق خوب به دو نوع «محاسن اخلاق» و «مکارم اخلاق» تقسیم مى‌شود. منظور از محاسن اخلاق خوى‌هایى است که حسن اجتماعى و عرفى داشته، مایه بهزیستى و تحکیم روابط اجتماعى مى‌باشد. نیز مردم را به ادب و احترام متقابل واداشته و با ایجاد مهر و محبت، به زندگى نشاط مى‌بخشد. در مقابل، مکارم اخلاق صفاتى است که به انسان کرامت و بزرگوارى بخشیده و موجب تعالى و کمال روحى وى مى‌شود و در سطحى بالاتر از قضاوت عرف و دید اجتماعى مى‌باشد.

تقسیم یادشده را مى‌توان از سخنى از على † که هر دو عنوان یادشده در آن به کار رفته نتیجه گرفت. آن حضرت مى‌فرماید: «ذللوا اخلاقکم بالمحاسن و قودوها الى المکارم»؛۱۳ خوى‌هایتان را با محاسن اخلاق رام کنید و آنها را به سوى مکارم اخلاق سوق دهید.

با توجه به تقسیم یادشده، صله رحم نسبت به خویشى که صله‌رحم مى‌کند، از محاسن اخلاق تلقّى مى‌شود و نسبت به خویشى که قطع رحم مى‌کند، از مکارم اخلاق مى‌باشد. نیز بخشش از مازاد نیاز خود، از محاسن اخلاق، و از آنچه خود فرد به آن نیاز دارد (ایثار) مکارم اخلاق به حساب مى‌آید.۱۴

علاوه بر آنکه در اسلام از حسن خلق تعریف و تمجید شده، حدود و مرز آن هم مشخص گردیده است، چنان‌که در روایتى آمده: امام صادق † در پاسخ به این پرسش که حد حسن خلق چیست؟ فرمودند: آنکه با اطرافیانت نرم باشى و پاکیزه و مؤدب سخن گویى و با برادرت با صورت گشاده روبه‌رو شوى.»۱۵ از سویى، حسن خلق یکى از مصادیق مکارم اخلاق مى‌باشد؛ چه آنکه براساس برخى روایات،۱۶ مکارم اخلاق از مصادیقى همچون یقین، شکر، حلم، حسن خلق، سخاوت، غیرت، شجاعت، مروّت، صدق، اداى امانت و… تشکیل شده است.

حسن خلق و نیز سوءخلق در دو معناى اعم و اخص به کار مى‌روند؛ به این صورت که حسن خلق به معناى اعم، متخلق بودن انسان به همه اخلاق نیکو و خوى‌هاى ستوده است و در مقابل، سوءخلق به معناى متصف بودن آدمى به صفات زشت و نکوهیده. اما حسن خلق به معناى اخص به معناى برخورد با مردم با گفتار خوش و روى شاد و چهره گشاده و پرهیز از خشونت در گفتار و ترشرویى و درشتخویى است.

اخبار و روایاتى که حسن خلق را تشویق و ترغیب، و از سوء خلق نکوهش و مذمّت و نهى مى‌کند بیشتر حسن خلق و سوء خلق به معناى دوم یا معناى اخص آنها را مورد توجه دارند.۱۷ از همین‌روى، علّامه طباطبائى در ذیل آیه (وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ) مى‌فرماید: «آیه یادشده گرچه به خودى خود حسن خلق پیامبر(صلی الله علیه و آله) را ستوده و بزرگ مى‌شمارد، اما از نظر سیاق، به اخلاق اجتماعى پیامبر (صلی الله علیه و آله) که ناظر به معاشرت با مردم است، مانند پایدارى بر حق، شکیبایى بر آزار مردم و جفاى فرومایگان، گذشت و اغماض، فراگیرى بخشش، رفق و مدارا، فروتنى و غیره.»۱۸

خلق عظیم پیامبر (صلی الله علیه و آله)

خلق نیکو از مهم‌ترین چیزهایى است که مصلحان و پیامبران به آن نیاز دارند. از همین‌روى است که قرآن مى‌فرماید: (وَلَوْ کُنتَ فَظّآ غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُواْ مِنْ حَوْلِکَ) (آل‌عمران: ۱۵۹) به موجب این آیه، از جمله رحمت خداوند بر مردم آن است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) نسبت به مسلمانان مهربان است و همواره با خوشرویى و ملایمت رفتار مى‌کند. در غیر این صورت، از گرد او پراکنده مى‌شدند، از همین‌روى، نراقى مى‌گوید : «حسن خلق با فضیلت‌ترین صفات پیامبران و شریف‌ترین اعمال صدیقان است و از این جهت خداى تعالى در مقام مدح و ثناى حبیب خود و یادآورى نعمت خویش مى‌فرماید: (وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ) (قلم: ۴)؛ و تو خلقى عظیم دارى.۱۹

از همین‌روست که سه چیز مایه و موجب پیشرفت اسلام دانسته شده: مال خدیجه ۳ براى طمع به مال، شمشیر على † براى ترس و اخلاق پیامبر(صلی الله علیه و آله) براى طالبان حق.۲۰

پیامبر (صلی الله علیه و آله) با وجود حسن خلقى که داشت و با وجود مدح بسیار بالاى خداوند از ایشان به خاطر خلق نیکویش، و به رغم آنکه در همه کمالات علمى و عملى و اخلاقى از همه پیامبران و ملائکه و غیر آنها برتر بود،۲۱ همواره در دعا از خدا مى‌خواست که او را به محاسن ادب و مکارم اخلاق زینت بخشد : خدایا، آفرینش و خلق مرا نیکو گردان و زشتى‌هاى اخلاق را از من دور کن.۲۲

چنان‌که مى‌دانیم، این دعاها به اجابت رسید و خداوند مکارم اخلاق را براى پیامبر (صلی الله علیه و آله) کامل نمود، سپس ایشان را به سوى همه مردم فرستاد تا براى آنها مکارم اخلاق را تکمیل کند.

گروندگان به اسلام سه دسته بودند: برخى از ترس جان، بعضى به طمع مال و گروهى هم به خاطر اخلاق پیامبر (صلی الله علیه و آله) مسلمان مى‌شدند. اسلام این دسته از روى حقیقت و از اعماق دل و با تمام وجود بوده است.۲۳

داستان زیر شاهدى بر این مدعاست: فردى یهودى هر روز بالاى بام مى‌رفت و بر سر پیامبر (صلی الله علیه و آله) خاک مى‌ریخت. چند روز در این کار وقفه افتاد. پیامبر سراغ او را گرفتند، گفتند مریض است. حضرت هم به عیادت او رفتند.

همچنین پس از فتح مکه و تسلط بر سران قریش فرمودند: با شما همان معامله‌اى مى‌کنم که برادرم یوسف با برادرانش کرد؛ شما را عفو کردم. ایشان حتى وحشى را که شکم حمزه را در احد پاره کرده بود ـ در هنگامى که براى مسلمان شدن به حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسید ـ بخشیدند.

ابن عبّاس درباره نیکوخویى پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین نقل مى‌کند: روزى حضرت با اصحاب در مسجد نشسته بود که اعرابى با شمشیر حمایل و سوسمارى در دامن وارد شد و گفت: محمّد ساحر کذاب کجاست؟ اصحاب برخاستند تا او را بزنند، اما پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: شما را سوگند مى‌دهم که دسته نگه‌دارید. پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آن مرد اعرابى فرمودند: اى برادر عرب! که را مى‌جویى؟ گفت: محمّد ساحر کذاب را! پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: محمّد منم، اما ساحر و کذاب نیستم و بلکه رسول خدا هستم. اعرابى گفت: سوگند به لات و عزى اگر جمال رویت نبود به روى تو شمشیر مى‌کشیدم. به لات سوگند که به تو ایمان نمى‌آورم تا آنکه این سوسمار به تو ایمان آورد! پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: اى سوسمار، سوسمار گفت : لبیک یا رسول‌اللّه! پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: من که هستم؟ سوسمار گفت: تو رسول خدا هستى. اعرابى از دل پاک ایمان آورد و گفت: اى رسول خدا در این مسجد وارد شدم در حالى که در همه روى زمین کسى به من دشمن‌تر از تو نبود، حال که باز مى‌گردم در همه روى زمین کسى به من از تو دوست‌تر نیست.۲۴

همچنین گفته شده: زنى از انصار آمد و لباس پیامبر(صلی الله علیه و آله) را گرفت. حضرت برخاست، زن رها کرد و رفت و دوباره آمد. حضرت برخاست، زن رها کرد و رفت و بار سوم آمد و لباس را گرفت. حضرت برخاست و رفت. نه آن زن چیزى گفت و نه پیامبر (صلی الله علیه و آله) چیزى به او فرمود: از آن زن پرسیدند: این چه کارى بود که کردى؟ گفت: مریضى داشتم، خواستم یک قطعه لباس حضرت را براى استشفا ببرم. در بار اول و دوم حیا کردم، اما در بار سوم بردم.۲۵

از خلق عظیم پیامبر (صلی الله علیه و آله) در سوره «قلم» یاد شده؛ سوره‌اى که از حیث ترتیب نزول بلافاصله پس از سوره «علق» (اولین سوره نازل‌شده قرآن) نازل شده است. محتواى این سوره نشان مى‌دهد که پیامبر (صلی الله علیه و آله) پیش از بعثت هم داراى خلق عظیم بوده و همین خلق عظیم از جمله دلایل برگزیده شدن ایشان به عنوان پیامبر بوده است. و از سویى، به سرّ سخن ایشان در خصوص مبعوث شدنشان براى تکمیل مکارم اخلاق مى‌توان پى برد. آیه (اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ) (انعام: ۱۲۴) نیز به نوعى ارتباط بین بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و خلق عظیم ایشان را نشان مى‌دهد، بخصوص آنکه بارها مورد استناد برخى از مردم که با فضایل اهل‌بیت: مواجه شده‌اند قرار گرفته است.۲۶ تأیید دیگر آنکه به موجب روایتى از امام

صادق †، خداوند ـ عزّوجلّ ـ پیامبرش را ادب یاد داد و نیکو ادب یاد داد. هنگامى که ادب وى کامل شد فرمود: (وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ).۲۷

از همین‌روى، به تعبیر یکى از بزرگان، خداوند خلق را به چند دسته آفرید و در هر دسته خوبانى را قرار داد و از خوبان، افراد خالص یعنى پیامبران و از میان پیامبران چکیده آنها، یعنى پیامبران اولوالعزم را برگزید و از میان چکیده پیامبران (اولوالعزم) چکیده آنها، یعنى محمّد را انتخاب نمود.۲۸

علاوه بر آنکه در قرآن به خلق پیامبر (صلی الله علیه و آله) مورد ثنا و ستایش قرار گرفته، وقتى از ائمّه : تعریف مى‌کردند آنها را به اخلاق پیامبر (صلی الله علیه و آله) تشبیه مى‌نمودند، حتى امام حسین † درباره على‌اکبر † مى‌فرمود: «اللهم اشهد على هؤلاء القوم قد برز علیهم غلام اشبه الناس خَلقآ و خُلقآ و منطقآ برسولک و کنا اذا اشتقنا الى رسولک نظرنا الیه.»۲۹

در بسیارى از اقوال منقول از صحابه، به این واقعیت اعتراف و اشاره شده است؛ از جمله آنکه ابوبکر حارثى با اسناد از عایشه روایت کرده که کسى از پیامبر(صلی الله علیه و آله) خوش‌اخلاق‌تر نبود و هریک از اصحاب یا اهل خانه حضرت را صدا مى‌کردند در جواب لبیک مى‌فرمود.۳۰ در نقل دیگرى از عایشه، به نقل از پدرش آمده که رسول خدا به پسندیده‌ترین اخلاق و رضایتمندترین کارها و کامل‌ترین ادب‌ها آراسته بود.۳۱ همچنین از انس نقل شده است: «من ده سال در خدمت رسول خدا بودم. هرگز به من اف (کمترین کلمه‌اى که موجب رنجش مى‌شود) نگفت و براى کارى که انجام داده بودم نفرمود چرا آن را انجام دادى؟ و در خصوص کارى که انجام نداده بودم نفرمود چرا آن را انجام نمى‌دهى؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خوش‌اخلاق‌ترین مردم بود.»۳۲ و نیز در صحیح بخارى آمده که البراء گفته: «رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خوش‌سیماترین و خوش‌اخلاق‌ترین مردم بود.»۳۳

همچنین احمدبن حنبل با چند واسطه به نقل از عایشه آورده است: «رسول خدا هرگز با دست خودشان خادمشان و نیز زنى را نزدند و با دست خودشان چیزى را نزدند، مگر در راستاى جهاد در راه خدا.۳۴

منظور از خلق عظیم داشتن پیامبر (صلی الله علیه و آله)

چنان‌که گذشت، پیامبر (صلی الله علیه و آله) به اعتراف صحابه و نزدیکانشان، خوش‌اخلاق‌ترین مردم و حتى خوش‌خلق‌ترین پیامبران بوده‌اند. از سویى، در قرآن بالاترین مدح در خصوص خلق آن حضرت صورت گرفته و خداوند با عبارت (وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ) از ایشان تعریف و تمجید نموده است. اینک جاى این پرسش است که منظور از «خلق عظیم» چیست و تعبیر یادشده چگونه مى‌تواند مدح و ستایش پیامبر(صلی الله علیه و آله) باشد؟ در پاسخ باید گفت: عنوان «عظیم» در مواردى به کار مى‌رود که چیز غیرقابل توصیف و ادراک به وسیله آن توصیف گردد،۳۵ در قرآن هر جا که عنوان عظیم به کار رفته به نوعى مدعاى یادشده را ثابت مى‌کند. چنان‌که هدهد در بیان تخت بلقیس گفته: (وَلَهَا عَرْشٌ عَظِیمٌ.) (نمل: ۲۳) این توصیف از آن‌روى صورت گرفته که تخت بلقیس براى هدهد قابل توصیف نبوده. همچنین خداوند فرموده: (لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ) (نمل: ۲۶) از همین‌روست که امام صادق † مى‌فرماید: «انّ اللّه عظیم رفیع لایقدر العباد على صفته و لایبلغون کنه عظمته.»۳۶

از سوى دیگر، در آیه (وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ)، کلمه «عظیم» به دلیل نکره بودن عظمتى را بیان مى‌کند که بزرگتر آن وجود ندارد. از همین‌روى، عظیم مکارم اخلاق پیامبر (صلی الله علیه و آله) که در کتاب‌ها نقل شده حیرت‌آور دانسته شده است. علاوه بر نکره بودن کلمه «عظیم» و مفهوم آن که اوج عظمت اخلاق پیامبر(صلی الله علیه و آله) را اثبات مى‌کند، تأکیدهاى دیگرى همچون استفاده از کلمه «انّ» که مفهوم تأکید را مى‌رساند و نیز «على» که استیلا و تسلط را نشان مى‌دهد عظمت اخلاق پیامبر (صلی الله علیه و آله) را اثبات مى‌کند؛ چه آنکه کلمه «على» با توجه به معنایى که برایش بیان شد، بیانگر آن است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) بر خلق پسندیده و صفات خوبى که دارا بوده مسلط بوده و از این‌رو، براى پیامبر (صلی الله علیه و آله) به منزله امرى طبیعى بوده است. از این‌رو، در قرآن درباره پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمده است: (قُلْ مَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ) (ص: ۸۶) براساس این آیه، پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مورد اخلاقیات و ویژگى‌هاى خوبى که دارا بوده تکلف نداشته و خصوصیات یادشده برایشان امرى طبیعى بوده است.

در خصوص تفسیر «خلق عظیم» پیامبر (صلی الله علیه و آله) دیدگاه‌ها و اقوالى را مى‌توان به صورت زیر بیان داشت :

۱٫ از نظر ابن‌عبّاس و مجاهد و حسن۳۷ منظور از خلق عظیم، دین اسلام است که دینى بزرگ بوده و از همه ادیان برتر و بزرگ‌تر و دوست داشتنى‌تر و مورد پسندتر مى‌باشد. بر اساس این دیدگاه، منظور از آیه یادشده آن است که تو متخلق به اخلاق اسلام و بر طبع کریمى مى‌باشى؛ چه آنکه دین اسلام هر خلق پسندیده‌اى را شامل بوده و دربر دارد و از همین‌روى است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) بعثتش را براى تتمیم مکارم اخلاقى دانسته است.

در نظریه یادشده، گاهى دین عظیم به معناى ولایت على‌بن ابیطالب که ولایت مطلقه مى‌باشد، دانسته شده است؛۳۸ چه آنکه هرکس که از مقام بشرى خارج شود و به مقام ولایت مطلقه برسد همه اوصاف رذیله وى که خلق حیوانى و رذایل نفسانى محسوب مى‌شود به اوصاف و ویژگى‌هاى خوب تغییر مى‌یابد.

دیدگاه مزبور با روایاتى قابل تأیید مى‌باشد؛ از جمله نقل است که امام باقر † در تفسیر آیه یادشده فرموده‌اند: «انک لعلى خلق عظیم هو الاسلام.» و در روایات دیگرى آمده: «دین عظیم.»۳۹

با وجود آنکه این روایت به گونه‌اى دیدگاه یادشده را تأیید مى‌کند، اما این دیدگاه مقبول نیست، مگر آنکه منظور از خلق در آیه، خصوص اخلاق اجتماعى پیامبر (صلی الله علیه و آله)، یعنى مواردى همچون استوارى بر حق، صبر در مقابل آزار مردم و خطاکارى‌هاى اراذل و عفو و اغماض از آنان، سخاوت، تواضع و مشابه آنها باشد.۴۰

۲٫ خلق عظیم، آداب قرآنى یا قرآن است که خداوند به حضرتش ارزانى نموده است. در این خصوص، از عایشه در مورد خلق پیامبر (صلی الله علیه و آله) پرسش شده که وى در پاسخ گفته است: خلق پیامبر(صلی الله علیه و آله) قرآن بوده است. در نقل مشابهى از سعدبن هشام آمده که از عایشه در خصوص خلق پیامبر(صلی الله علیه و آله) پرسش شد. او از سؤال‌کننده پرسید: آیا قرآن نمى‌خوانى؟ گفت: آرى. عایشه گفت: همانا خلق رسول خدا قرآن بود.۴۱ این مسئله با اشکال مختلف و طرق گوناگون از عایشه نقل شده است، چنان‌که وى در پاسخ به پرسشى در این‌باره گفته است: ده آیه ابتداى سوره «المؤمنون» را بخوان. در اهمیت این ده آیه همین بس که از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده: هرکس ده آیه یادشده را به پاى دارد (عمل کند) بهشت بر وى واجب مى‌شود.۴۲

در آیات نخست که با آیه (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ) شروع شده، صفات و ویژگى‌هاى افراد مؤمن همچون خاشع بودن در نماز، وفاى به عهد، اداى امانت و… بیان شده است. از على† نقل شده که منظور از خلق عظیم ادب قرآن است.۴۳

با توجه به آنکه بسیارى از آیات قرآن از اخلاق، از جمله اخلاق اجتماعى و معاشرتى سخن مى‌گویند، بخصوص آنکه سوره «حجرات» یک سوره کاملا اخلاقى است و اخلاقیات اسلام را بیان مى‌دارد، چگونگى اعتقاد به این قول روشن مى‌شود. بین این قول و قول پیشین و اقوال بعد تنافى نیست؛ زیرا اسلام و قرآن با هم قابل جمع هستند، بخصوص آنکه شیخ طوسى به روایتى اشاره کرده که به موجب آن، پیامبر(صلی الله علیه و آله) به حکم قرآن به داشتن خلق عظیم متصف شده است.۴۴

۳٫ صبر بر حق و سعه بذل در آن، و تدبیر امور بر مقتضاى عقل که مقرون است به صلاح و رفق و مدارا و تحمل مکاره و سختى‌ها در مورد دعوت مردم به خداوند، و گذشت و عفو و بذل جهد در نصرت مؤمنان و ترک حسد و حرص و غیر آن.۴۵ این قول از ابوعلى جبایى نقل شده است. از همین‌روى است که خداوند مى‌فرماید: (وَمَا یُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ) (فصلت: ۳۶)؛ یعنى صفاتى همچون حلم، عفو، گذشت، ایمان راسخ، قوّه تحمل سختى‌ها و مانند آنها مخصوص کسانى است که بهره بزرگى از ایمان و تقوا و اخلاق دارند. نیز مى‌فرماید: (وَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرآ جَمِیلا) (مزمّل: ۱۰)؛ در برابر آنچه مى‌گویند شکیبا باش و به طرزى شایسته از آنها دورى کن. و در جاى دیگر فرموده: (وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُکَ إِلاَّ بِاللّهِ) (نحل: ۱۲۷)؛ اى محمّد، در ابلاغ رسالت صبر کن و آزار و اذیت‌ها را تحمل کن و مطئمن باش که خداوند تو را بر صبورى و بردبارى توفیق مى‌دهد و کارها را براى تو آسان مى‌کند.

تحمل پیامبر (صلی الله علیه و آله) در برابر سختى‌ها و آزار قریش و مخالفان دین اسلام تا حدى بوده که خود حضرت مى‌فرماید: «هیچ پیامبرى همانند من اذیت نشده است.»۴۶ و از صادقین۸ روایت شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از قوم خویش بلاى شدیدى دید، به گونه‌اى که یک روز که در حال سجده بود به روى ایشان شکمبه گوسفندى انداختند.۴۷

با وجود این سختى‌ها، پیامبر (صلی الله علیه و آله) قوم خویش را دعا مى‌نمود و مى‌فرمود: «انّما بعثت رحمه اهد قومى فانهم لایعلمون.»۴۸

گرچه موارد یادشده خلق پیامبر مى‌باشند، اما خلق پیامبر(صلی الله علیه و آله) تنها به این موارد منحصر نمى‌شود؛ زیرا خُلق شامل اعمال فاضله و عادات حسنه مى‌شود و همه صفات روحى، اجتماعى و شخصى و انسانى و خانوادگى و دینى فرد را نشان داده و مى‌رساند. از همین‌روى است که خُلق پیامبر(صلی الله علیه و آله) به «عظیم» متصف شده است.

۴٫ اطلاق «عظیم» بر خلق پیامبر (صلی الله علیه و آله) از آن‌روى بوده که با اخلاق خویش با مردم معاشرت داشت، اما با قلبش از مردم جدا بود. به عبارتى، ظاهرش با مردم و باطنش با خداوند بود.۴۹

۵٫ منظور از (إِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ) آن است که تو بر ادبى عظیم هستى. این قول از عطیه نقل شده است.۵۰ در ارتباط با این قول از پیامبر (صلی الله علیه و آله) حدیثى نقل شده که در آن فرموده‌اند: «ادبنى ربى فاحسن تأدیبى.»۵۱ و نیز از امام صادق † نقل شده که فرمودند: «همانا خداوند ـ عزّوجلّ ـ پیامبرش را ادب آموخت و نیکو ادب آموخت. هنگامى که ادب ایشان کامل شد فرمودند: (خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ) وقتى که چنین شد (ادب ایشان کامل شد)، خداوند آیه (إِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ) را نازل فرمود.» با توجه به آنکه ادب به معناى تربیت نوع خوب است و از سویى، گاهى۵۲ اخلاق از ثمرات تربیت و بلکه از مهم‌ترین ثمره تربیت به شمار مى‌آید، چگونگى این قول و ارتباط حدیث‌هاى یادشده با آن روشن مى‌گردد.

۶٫ خلق پیامبر (صلی الله علیه و آله) از آن‌روى عظیم خوانده شده که آن حضرت جامع مکارم اخلاق بوده، همان‌گونه که خود ایشان مى‌فرماید: «بعثت لاتمم مکارم الاخلاق.»۵۳ به همین خاطر است که پیامبر (صلی الله علیه و آله)

بارها به صور گوناگون حسن خلق را تشویق نموده، بهترین مردم را خوش‌اخلاق‌ترین آنها دانسته است.۵۴ ایشان با اشاره به تأثیر حسن خلق در افزایش عمر و آبادانى سرزمین‌ها،۵۵ حسن خلق را هم‌ردیف عبادت فرد شب زنده‌دار و روزه‌دار دانسته و فرموده‌اند: «انّ المؤمن لیدرک بحسن خلقه درجات قائم اللیل و صائم النهار.»۵۶

در روایتى از امام صادق † آمده است: «واللّه عزوجل یحب مکارم الاخلاق و کان فیما خاطب اللّه تعالى نبیه (صلی الله علیه و آله) ان قال یا محمّد: (وَ إِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ) قال السخاء و حسن الخلق.»۵۷

برخى ویژگى‌هاى اخلاقى پیامبر (صلی الله علیه و آله)

پیامبر (صلی الله علیه و آله) خصوصیات و ویژگى‌هاى بسیار برجسته و والایى داشته‌اند که مى‌تواند براى جهانیان بخصوص مسلمانان که به او مباهات مى‌کنند سرمشق و الگو باشد. برخى از خصوصیات پیامبر (صلی الله علیه و آله) را از لابه‌لاى سخنان ایشان مى‌توان استخراج کرد. به عبارتى، یکى از منابع بسیار کارساز براى شناخت شخصیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) سخنان ایشان در معرفى خودشان است که مى‌توان از آنها به عنوان «محمّد از زبان محمّد» تعبیر نمود. این‌گونه سخنان که موارد فراوانى را تشکیل مى‌دهند، و مى‌توانند به عنوان تحقیقى مستقل و مفصل بررسى گردند. بسیارى از ویژگى‌ها و خصوصیات جالب پیامبر (صلی الله علیه و آله) را مى‌توان از طریق معصومان : و صحابه ایشان دریافت. در ذیل، به برخى از این موارد اشاره مى‌شود :

۱٫ همنشینى با فقرا و مساکین و غذا خوردن به همراه ایشان. این امر نشانه تواضع و فروتنى پیامبر (صلی الله علیه و آله) و از دلایل موفقیت ایشان در ترویج اسلام به حساب مى‌آید. با توجه به اینکه على † از زمان طفولیت با پیامبر (صلی الله علیه و آله) همنشینى داشته و شاهد نزدیک‌ترین و جزئى‌ترین مسائل خصوصى ایشان از جمله شنیدن صداى وحى جبرئیل در کوه حرا و مشاهده ایمان آوردن درخت و… بوده، درباره پیامبر (صلی الله علیه و آله) مى‌فرماید: «به پیامبر پاکیزه و پاک خود اقتدا کن که راه و رسم او الگویى است براى الگوطلبان… همانا پیامبر(صلی الله علیه و آله) بر روى زمین مى‌نشست و غذا مى‌خورد و چون برده ساده مى‌نشست و با دست خود کفش خود را وصله مى‌زد و جامه خود را با دست خود مى‌دوخت و بر الاغ برهنه مى‌نشست و دیگرى را پشت سر خود سوار مى‌کرد.۵۸

در روایتى از پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمده است: «پنج چیز را تا هنگام مرگ رها نخواهم کرد: غذا خوردن بر روى زمین همراه با بندگان، سوار شدن بر الاغ بدون پالان، دوشیدن بز با دست خودم، و پوشیدن پشمینه و سلام کردن بر کودکان تا پس از خودم سنت گردد.»۵۹

تواضع و فروتنى پیامبر (صلی الله علیه و آله) در موارد بسیارى قابل مشاهده است؛ از جمله نقل شده که شخصى بر ایشان وارد شد و از هیبت حضرت لرزید. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به ایشان فرمودند: «به خودت آسان بگیر، من پادشاه نیستم، من پسر زنى از قریش هستم که قد۶۰

مى‌خورد.»۶۱ از جمله نشانه‌هاى تواضع ایشان این

بود که با اصحابش به صورت مختلط مى‌نشست، به گونه‌اى که فرد غریب تازه‌وارد حضرت را نمى‌شناخت تا آنکه مى‌پرسید: کدام‌یک از شما محمّد هستید؟

۲٫ نهى از بدگویى کردن افراد از اصحاب ایشان؛ چراکه نمى‌خواستند دیدشان نسبت به آنان تغییر کند. حضرت به یارانش مى‌فرمود: «هیچ‌یک از شما چیزى درباره یارانم به من نگویید؛ زیرا من دوست دارم که وقتى با شما روبه‌رو مى‌شوم با سینه سالم بوده باشم.»۶۲

۳٫ حضرت بخشنده‌ترین مردم و بزرگوارترین ایشان در معاشرت بود، به گونه‌اى که هرکس با ایشان معاشرت مى‌کرد ایشان را دوست مى‌داشت.

۴٫ پیامبر (صلی الله علیه و آله) کم‌رو و آزرمگین بودند.۶۳ این خصوصیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) تا آن حد بود که چیزى را از ایشان نمى‌خواستند مگر اینکه آن را مى‌بخشید.

۵٫ پیامبر (صلی الله علیه و آله) با اصحاب و یاران خود آنچنان با عدالت رفتار مى‌کرد که حتى در نگاه خود به یارانش تبعیض قایل نمى‌شد و در جلساتى که با آنان داشت به هریک از صحابه به طور یکسان مى‌نگریست.۶۴

پیامبر(صلی الله علیه و آله) علاوه بر آنکه خودشان در خصوص توجه و محبت به دیگران به عدالت رفتار مى‌کردند، دیگران را نیز به آن امر مى‌فرمودند و در مواردى نیز به دیگران به خاطر عدم رعایت عدالت انتقاد مى‌نمودند. براى نمونه، در خصوص فردى که یکى از دو فرزندش را بوسید و دیگرى را نبوسید فرمودند: «هلا ساویت بینهما»؛۶۵ چرا بین آن دو به تساوى و عدالت رفتار نکردى؟ و پدر و مادر را به رعایت عدالت بین فرزندان تشویق مى نمودند.

۶٫ پیامبر (صلی الله علیه و آله) از آنچنان ادبى برخوردار بودند که هیچ‌گاه پاى مبارکشان را در جلوى یارانشان دراز ننمودند.

۷٫ پیامبر (صلی الله علیه و آله) هرگاه با افراد مصافحه مى‌کردند (دست مى‌دادند) پیش از آنکه طرف مقابل دستش را رها کند ایشان دستشان را رها نمى‌کردند.

نتیجه‌گیرى

از آنچه گذشت نتایج زیر به دست مى‌آید :

۱٫ امروزه که بحران‌هاى گوناگون، از جمله بحران هویت، بحران اخلاق و… براى بشر مشکل‌ساز شده است، روى آوردن به اخلاق پیامبر (صلی الله علیه و آله) که در قرآن از آن به خلق عظیم تعبیر شده بسیار راهگشا و کارساز است.

۲٫ خلق نیکوى پیامبر (صلی الله علیه و آله) از جمله اسباب پیشرفت اسلام بوده، از این‌رو، براى تبلیغ اسلام و ترویج باورهاى دینى خلق نیکو بسیار مفید و اثرگذار است.

۳٫ توصیف پیامبر (صلی الله علیه و آله) به خلق عظیم، صرف‌نظر از اینکه چه معنایى براى آن در نظر گرفته شود، نشان‌دهنده اهمیت این خصوصیات پیامبر (صلی الله علیه و آله) و عظمت آن است، این مدعا توسط آیات نظیر (وَلَهَا عَرْشٌ عَظِیمٌ) (نمل: ۲۳) و مشابه آن قابل برداشت و اثبات است، زیرا کلمه عظیم، مفهوم شگفتى را به همراه خود دارد، از همین‌روى هدهد در هنگام مشاهده تخت بلقیس شگفت‌زده شده و آن را به عظیم توصیف نموده است.

۴٫ با توجه به آیات نخستین نازل شده بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و با توجه به شهرت ایشان در پیش از بعثت به «امین»، براى دریافت وحى و نبوت، به خلق نیکو نیاز است و پیامبر (صلی الله علیه و آله) با داشتن این خصوصیت زمینه لازم را داشته است.

۵٫ هرچند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) تمام فضایل اخلاقى را به صورت کامل دارا بوده و به فرموده خودش براى تکمیل مکارم اخلاق مبعوث شده است، اما منظور از خلق عظیم مورد اشاره در قرآن، اخلاق اجتماعى و مواردى همچون صبر، حلم ، کظم غیظ و… مى‌باشد.

پى نوشت ها

۱ استادیار دانشگاه شیراز. دریافت: ۱۹/۱۱/۸۷ ـ پذیرش: ۲۵/۳/۸۸٫
۲ ـ ابن ابى‌جمهور احسایى، عوالى اللئالى، ج ۱، ص ۲۸٫
۳ ـ انبیاء: ۱۰۷ / فرقان: ۱ / سبأ: ۲۸٫
۴ ـ (و لکم فى رسول اللّه اسوه حسنه) (احزاب: ۲۱).
۵ ـ «بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» (محمّدباقر مجلسى،بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۱۹۴٫
۶ ـ (انک لعلى خلق عظیم) (قلم: ۴).
۷ ـ مرتضى زبیدى، تاج العروس، ج ۶، ص ۳۲۷ / ابن منظور،لسان العرب، ج ۱۰، ۸۶ـ۸۷٫
۸ ـ راغب اصفهانى، مفردات الفاظ القرآن، ص ۳۹۷٫
۹ ـ فضل‌بن حسن طبرسى، مجمع‌البیان، ج ۱۰، ص ۸۶٫
۱۰ ـ علم اخلاق اسلامى (ترجمه جامع‌السعادات مهدى نراقى)،ترجمه جلال‌الدین مجتبوى، ج ۱، ص ۶۰٫
۱۱ ـ ملّامحسن فیض کاشانى، اخلاق حسنه، ترجمه محمدباقرساعدى، ص ۱۲٫
۱۲ ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۳۷۳٫
۱۳ ـ ابن شعبه حرّانى، تحف العقول، ص ۲۲۴٫
۱۴ ـ محمّد فولادگر، سیماى اخلاق در آینه قرآن و احادیث، ص ۷٫
۱۵ ـ عبدعلى جمعه حویزى، تفسیر نورالثقلین، ج ۵، ص ۳۹۱٫
۱۶ ـ محمّدبن یعقوب کلینى، الکافى، ج ۲، ص ۵۶٫
۱۷ ـ علم اخلاق اسلامى، ج ۱، ص ۳۷۳٫
۱۸ ـ سید محمّدحسین طباطبائى، المیزان، ج ۱۹، ص ۳۶۹٫
۱۹ ـ علم اخلاق اسلامى، ج ۱، ص ۳۷۸٫
۲۰ ـ عبدالحسین طیب، اطیب البیان، ج ۶، ص ۱۵۴٫
۲۱ ـ عبدالحسین طیب، اطیب البیان، ج ۷، ص ۱۳۴٫
۲۲ ـ محمّدجواد مغنیه، تفسیر الکاشف، ج ۳، ص ۴۳۹٫
۲۳ ـ عبدالحسین طیب، اطیب البیان، ج ۹، ص ۴۶۹؛ ج ۶، ص ۱۵۴٫
۲۴ ـ عبدعلى جمعه حویزى، تفسیر نورالثقلین، ج ۵، ص ۳۹۰، بهنقل از امام صادق ۷، عبدالحسین طیب، اطیب البیان، ج ۱۰، ص۹۷٫
۲۵ ـ عبدعلى جمعه حویزى، تفسیر نورالثقلین، ج ۵، ص ۳۹۰، بهنقل از: امام صادق ۷ و عبدالحسین طیب، اطیب البیان، ج ۱۰،ص ۹۷٫
۲۶ ـ فضل‌بن حسن طبرسى، مجمع‌البیان، ج ۲، ص ۱۰۳٫
۲۷ ـ عبدعلى بن جعه حویزى، تفسیر نورالثقلین، ج ۵، ص ۲۸۹ و۳۹۰٫
۲۸ ـ محمّدجواد مغنیه، تفسیر الکاشف، ج ۷، ص ۳۸۷ / همو،تفسیر المبین، ص ۷۵۸٫
۲۹ ـ عبدالحسین طیب، اطیب البیان، ج ۶، ص ۱۵۴٫
۳۰ ـ على‌بن احمد واحدى نیسابورى، اسباب النزول، ترجمهعلیرضا ذکاوتى، ص ۲۳۴٫
۳۱ ـ ملاحویش آل غازى عبدالقادر، بیان المعانى، ج ۱، ص ۷۷٫
۳۲ ـ اسماعیل‌بن کثیر دمشقى، تفسیر القرآن العظیم، ج ۸، ص ۲۰۸٫
۳۳ ـ محمّدبن اسماعیل بخارى، صحیح بخارى، ج ۴، ص ۱۶۵٫
۳۴ ـ اسماعیل‌بن کثیر دمشقى، تفسیر القرآن العظیم، ج ۸، ص ۲۰۸٫
۳۵ ـ عبدالحسین طیب، اطیب البیان، ج ۱، ص ۲۸۳٫
۳۶ ـ محمّدبن یعقوب کلینى، کافى، تحقیق على‌اکبر غفارى، ج ۱،ص ۱۰۲٫
۳۷ ـ میرزا علیرضا خسروى، تفسیر خسروى، ج ۸، ص ۳۴۵ /محمّد ثناء مظهرى، تفسیر المظهرى، ج ۱۰، ص ۳۱٫
۳۸ ـ سلطان محمّد گنابادى، تفسیر بیان‌السعاده فى مقاماتالعباده، ج ۴، ص ۱۹۶٫
۳۹ ـ محمّدحسین حسینى همدانى، انوار درخشان، ج ۱۷، ص ۲۳ /ابوالقاسم فرات‌بن ابراهیم کوفى، تفسیر الفرات الکوفى، ج ۲، ص۳۸۳٫
۴۰ ـ سید محمّدحسین طباطبائى، المیزان، ترجمه سید محمّدباقرموسوى همدانى، ج ۱۹، ص ۶۱۹٫
۴۱ ـ اسماعیل‌بن کثیر دمشقى، تفسیر القرآن العظیم، ج ۸، ص ۲۰۷٫
۴۲ ـ ناصر مکارم شیرازى، الامثل فى تفسیر کتاب‌اللّه المنزل، ج۱۰، ص ۴۱۴ / مصطفى زحیلى، التفسیرالمنیر، ج ۲۹، ص ۴۵٫
۴۳ ـ محمّدبن على قرطبى، الجامع لاحکام القرآن، ج ۱۹، ص ۲۳۷٫
۴۴ ـ محمّدبن حسن طوسى، التبیان فى تفسیرالقرآن، ج ۱۰، ص۷۵٫
۴۵ ـ حسین‌بن احمد حسینى شاه‌عبدالعظیمى، تفسیر اثناعشرى، ج۱۳، ص ۲۶۲ / فضل‌بن حسن طبرسى، مجمع‌البیان، ج ۴، ص ۷۱۴؛ج ۱۰، ص ۴۹۸٫
۴۶ ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۳۹، ص ۵۶٫
۴۷ ـ شیخ على نمازى شاهرودى، مستدرک سفینه‌البحار، ج ۱، ص۱۰۲٫
۴۸ ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۴۰۴٫
۴۹ ـ فضل‌بن حسن طبرسى، مجمع‌البیان، ترجمه مترجمان، ج ۲۵،ص ۲۱۳٫
۵۰ ـ اسماعیل‌بن کثیر دمشقى، تفسیر القرآن العظیم، ج ۸، ص ۲۰۷٫
۵۱ ـ ابن ابى‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۱۱، ص ۲۳۳٫
۵۲ ـ محمّدعلى سادات، اخلاق اسلامى، ص ۲۲٫
۵۳ ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۱٫
۵۴ ـ مسلم بن حجاج نیشابورى، صحیح مسلم، ج ۷، ص ۷۸٫
۵۵ ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۳۹۵٫
۵۶ ـ احمدبن حنبل، مسند احمد، ج ۶، ص ۹۰٫
۵۷ ـ شیخ حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۰۰ / سیدهاشمبحرانى، البرهان فى تفسیرالقرآن، ج ۵، ص ۴۵۶٫
۵۸ ـ نهج‌البلاغه، ترجمه محمّد دشتى، ج ۱، ص ۶۸، خ ۹۸٫
۵۹ ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۱۳۹٫
۶۰ ـ قد به کسر باء به معناى چیز پخته شده و به فتح آن پوست بره رامعنا مى‌دهد و با ضم قاف به معناى ماهى دریایى است.(رضى‌الدین حسن طبرسى، مکارم‌الاخلاق، ص ۱۶).
۶۱ ـ همان.
۶۲ ـ محمّدتقى مدرسى، تفسیر هدایت، ج ۱۶، ص ۲۱۱٫
۶۳ ـ همان.
۶۴ ـ محمّدبن یعقوب کلینى، الکافى، ج ۲، ص ۶۷۱٫
۶۵ ـ رضى‌الدین حسن طبرسى، مکارم الاخلاق، ص ۲۲۰٫

منابع

نهج‌البلاغه، ترجمه محمّد دشتى، قم، مؤسسه تحقیقاتىامیرالمؤمنین (ع)، ۱۳۷۶٫ـ آل غازى عبدالقادر، ملاحویش، بیان المعانى، دمشق، مطبعهالترقى، ۱۳۸۲ش.ـ ابن ابى‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، قم، کتابخانه آیت‌اللّه مرعشىنجفى، ۱۴۰۴ق.ـ ابن‌منظور، لسان العرب، بیروت، داراحیاء التراث العربى،۱۴۰۵ق.ـ احسایى، ابن ابى‌جمهور، عوالى اللئالى، قم، بى‌جا، ۱۴۰۳ق.ـ احمدبن حنبل، مسند احمد، بیروت، دارصادر، بى‌تا.ـ واحدى نیسابورى، على‌بن احمد، اسباب النزول، ترجمه علیرضاذکاوتى، تهران، نى، ۱۳۸۲٫ـ اصفهانى، راغب، مفردات الفاظ القرآن، دمشق،دارالقلم، ۱۴۱۲ق.ـ بحرانى، سیدهاشم، البرهان فى تفسیرالقرآن، تهران، بعثت،۱۴۱۶ق.ـ بخارى، محمّدبن اسماعیل، صحیح بخارى، بیروت، دارالفکر،۱۴۰۱ق.ـ حجاج نیشابورى، مسلم‌بن، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر،بى‌تا.ـ حرّانى، ابن‌شعبه، تحف العقول، تحقیق على‌اکبر غفارى، قم،مؤسسه النشر الاسلامى، چ دوم، ۱۳۶۳٫ـ حسینى شاه عبدالعظیمى، حسین‌بن احمد، تفسیر اثناعشرى،تهران، میقات، ۱۳۶۳ق.ـ حسینى همدانى، محمّدحسین، انوار درخشان، تهران،کتابفروشى لطفى، ۱۴۰۴ق.ـ حویزى، عبدعلى جمعه، تفسیر نورالثقلین، قم، اسماعیلیان، چچهارم، ۱۴۱۵ق.ـ خسروى، میرزا علیرضا، تفسیر خسروى، تهران، اسلامیه،۱۳۹۰ق.ـ زبیدى، مرتضى، تاج‌العروس من جواهرالقاموس، بیروت، مکتبهالحیاه، بى‌تا.ـ زحیلى، مصطفى، التفسیر المنیر، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۸ق.ـ سادات، محمّدعلى، اخلاق اسلامى، تهران، سازمان تدوین کتبدرسى، ۱۳۷۲٫ـ طباطبائى، سید محمّدحسین، المیزان، ترجمه سید محمّدباقرموسوى همدانى، قم، انتشارات اسلامى، چ پنجم، ۱۴۱۷ق.ـ طبرسى، رضى‌الدین حسن، مکارم‌الاخلاق، بیروت، شریفالرضى، چ ششم، ۱۳۹۲ق.ـ طبرسى، فضل‌بن حسن، مجمع‌البیان، ترجمه مترجمان، تهران،فراهانى، ۱۳۶۰٫ـ طوسى، محمّدبن حسن، التبیان فى تفسیرالقرآن، بیروت،داراحیاء التراث العربى، بى‌تا.ـ طیب، عبدالحسین، اطیب البیان، تهران، اسلام، ۱۳۷۸٫ـ عاملى، شیخ حرّ، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل‌البیت، ط. الثالثه،۱۴۱۴ق.ـ علم اخلاق اسلامى (ترجمه جامع‌السادات مهدى نراقى)، ترجمهجلال‌الدین مجتبوى، تهران، حکمت، ۱۳۶۶٫ـ فولادگر، محمّد، سیماى اخلاق در آینه قرآن و احادیث،اصفهان، دانشگاه صنعتى اصفهان، ۱۳۷۶٫ـ فیض کاشانى، ملّامحسن، اخلاق حسنه، ترجمه محمّدباقرساعدى، تهران، پیام آزادى، ۱۳۶۲٫ـ قرطبى، محمّدبن على، الجامع لاحکام القرآن، تهران،ناصرخسرو، ۱۳۶۴٫ـ کثیر دمشقى، اسماعیل‌بن، تفسیر القرآن‌العظیم، بیروت، دارالکتبالعلمیه، ۱۴۱۹ق.ـ کلینى، محمّدبن یعقوب، الکافى، تحقیق على‌اکبر غفارى، تهران،دارالکتب الاسلامیه، چ سوم، ۱۳۸۸٫ـ کوفى، ابوالقاسم فرات‌بن ابراهیم، تفسیر الفرات الکوفى، تهران،وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ۱۴۱۰ق.ـ گنابادى، سلطان محمّد، تفسیر بیان السعاده فى مقامات العباده،بیروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، ۱۴۰۸ق.ـ مجلسى، محمّدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء ۱۴۰۳ق.ـ مدرسى، محمّدتقى، تفسیر هدایت، ترجمه مترجمان، مشهد،بنیاد پژوهش‌هاى اسلامى، ۱۳۷۷٫ـ مظهرى، محمّدثنا، تفسیر المظهرى، پاکستان، مکتبه رشیدیه،۱۴۱۲ق.ـ مغنیه، محمّدجواد، تفسیر الکاشف، تهران، دارالکتب الاسلامیه،۱۴۲۴ق.ـ مغنیه، محمّدجواد، تفسیر المبین، قم، بعثت، بى‌تا.ـ مکارم شیرازى، ناصر، الامثل فى تفسیر کتاب‌اللّه المنزل، قم،مدرسه امام على‌بن ابیطالب، ۱۴۱۲ق.ـ نمازى شاهرودى، شیخ على، مستدرک سفینه البحار، تحقیقحسن‌بن على نمازى، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۱۹ق.