خطبه بدون الف امیر بیان،امیر مومنان علی (ع)

حمدت و عظمت من عظمت منته و سبغت نعمته و سبقت رح مته غضبه و تمت کلمته و نفذت مشیئته و بلغت قضیته، حمدته حمد مقر لربوبیته، متخضع لعبودیته، متنصل من خطیئته، معترف بتوحیده، مؤمل من ربه مغفره تنجیه، یوم یشغل عن فصیلته و بنیه و نستعینه ون سترشده و نستهدیه و نؤمن به و نتوکل علیه و شهدت له تشهد مخلص موقن و فردته تفرید مؤمن متیقن و وحدته توحید عبد مذعن، لیس له شریک فى م لکه و لم یکن له ولى فى صنعه، جل عن مشیر وو زیر و عو ن و معین و نظیر، علم فستر و نظر فخبر و ملک فقهر وعصى فغفر و حکم فعدل، لم یزل و لن یزول لیس کمثله شیء و هو قبل کل شیء و بعد کل شیء، رب متفرد بعزته متمکن بقوته متقدس بعلوه متکبر بسموه، لیس یدرکه بصر و لیس یحیطه به نظر، قوى منیع بصیر سمیع حلیم حکیم رؤوف رحیم، عجز عن وصفه من یصفه و ضل عن نعته من یعرفه، قرب فبعد و بعد فقرب یجیب دعوه من یدعوه وى رزقه و یحبوه، ذو لطف خفى و بطش قوى و رحمه موسعه و عقوبه موجعه، رحمته جنه عریضه مونقه و عقوبته جحیم ممدوده موبقه، وش هدت ببعثه محمد عبده و رسوله و صفیه و نبیه، و خلیله و حبیبه صلى الله علیه ربه صلوه ت حظیه و تزلفه و تعلیه و تقربه و تدنیه، بعثه فى خیر عصر و حین فتره و کفر و رحمه لعبیده و منه لمزیده، ختم به نبوته و وضح به حجته فوعظ و نصح و بلغ و کدح، رؤؤف رحیم ب کل مؤمن، رضى ولى زکى، علیه رحمه و تسلیم و برکه و تکریم من رب غفور رحیم قریب مجیب. وصیتکم جمیع من حضر بوصیه ربکم و ذکرتکم سنه نبیکم، فعلیکم برهبه تسکن قلوبکم و خشیه تذرى دموعکم و تقیهتنجیکم قبل یوم یذهلکم و یبلیکم، یوم یفوز فیه من ثقلت وزن حسنته و خف وزن سیئته، و لتکن مسئلتکم و ملقکم مسئله ذل و خضوع و شکر وخشوع و توبه و نزوع و ندم و رجوع ولیغتنم کل مغتنم منکم صحته قبل سقمه و شبیبته قبل هرمه و کبره و فرصته و سعته و فرغته قبل شغله و غنیته قبل فقره و حضره قبل سفره، من قبل یهرم و یکبر ویمرض و یسقم و یمله طبیبه و یعرض عنه حبیبه و ینقطع عمره و یتغیر لونه و یقل عقله قبل قولهم: هو موعوک و جسمه منهوک، قبل جده فى نزع شدید و حضور کل قریب و بعید قبل شخوص بصره و طموح نظره و رشح جبینه و خطف عرنینه و سکون حنینه و حدیث نفسه و بکى عرسه و یتم منه ولده و تفرقت عنه عدوه و صدیقه و قسم جمعه وذهب بصره و سمعه و کفن و مدد و وجه و جدد و عرى و غسل و نشف و سجى و بسط له و هیى و نشر علیه کفنه و شد منه ذقنه و قمص وعمم و ودع و سلم و حمل فوق سریره و صلى علیه و نقل من دورمزخرفه و قصور مشیده و حجر منجده فجعل فى ضریح ملحودضیق، مرصود بلبن منضود، مسقف بجلمود و هیل علیه عفره و حثى علیه مدره و تحقق حذره و نسى خبره و رجع عنه ولیه و صفیه و ندیمه و نسیبه وتبدل به قریبه و حبیبه فهو حشو قبر و رهین قفر، یسعى فى جسمه دود قبره و یسیل صدیده على صدره و نحره، یسحق برمته لحمه و ینشف دمه و یرم عظمه حتى یوم حشره و نشره فینشر من قبره و ینفخ فى صدره و یدعى بحشره و نشوره، فثم بعثرت قبور و حصلت سریره صدور و جییء بکل نبى و صدیق و شهید و نطیق و قعد للفصل رب قدیر، بعبده بصیر خبیر فکم من زفره تعنیه و حسره تقصیه فى موقف مهیل و مشهد جلیل بین یدى ملک عظیم، بکل صغیره و کبیره علیم، حینئذ یلجم عرقه و یحصره قلقه، عبرته غیر مرحومه و صرخته غیر مسموعه و حجته غیر مقبوله، تنشر صحیفته و تبین جریرته، حیث نظرفى سوء عمله و شهدت عینه بنظره و یده ببطشه و رجله بخطوه وفرجه بلمسه و جلده بمسه و تهدده منکر و نکیر و کشف عن حیث یصیر، فسلسل جیده و غلغل ملکه یده و سیق یسحب وحده، فوردج هنم بکرب و شده و ظل یعذب فى جحیم و یسقى شربه من حمیم تشوى وجهه و تسلخ جلده و تضرب زبنیته بمقدم من حدید یعود جلده بعدن ضجه کجلد جدید، یستغیث فتعرض عنه خزنه جهنم و یستصرخ فلم یجب ندم حیث لم ینفعه ندمه، یعوذ برب قدیر من شر کل مصیر ونسئله عفو من رضى عنه و مغفره من قبل منه، فهو ولى مسئلتى ومنجح ط لبتى فمن زحزح عن تعذیب ربه جعل فى جنته بقربه و خلد فى قصور مشیده و ملک حور عین و حفده و طیف علیه بکؤس و سکن ح ظیره قدس فى فردوس و تقلب فى نعیم و یسقى من تسنیم وش رب من سل سبیل قد مزج بزنجبیل ختم بمسک، مستدیم للملک، مستشعرللسرور و یشرب من خمور فى روض مغدق لیس ینزف عقله، هذه منز له من خشى ربه و حذر نفسه و تلک عقوبه من عصى منشئه وس ولت له نف سه معصیته فهو قول فصل و حکم عدل، قصص قص وو عظ نص، تنزیل من حکیم حمید نزل به روح قدس منیر مبین، من عند رب کریم على قلب نبى مهتد رشید و سید صلت علیه رسل سفره، مکرمون برره، عزت برب علیم حکیم قدیر رحیم، من شر عدو لعین رجیم، یتضرع متضرعکم و یبتهل مبتهلکم و نستغفر رب کل مربوب لى و لکم. ثم قرأ امیر المؤمنین الآیه الکریمه: «تلک الدار الاْخره نجْعلها للذین لا یریدون علواً فى الأرض و لا فساداً و العاقبه للمتقین» ترجمه: «حمد و تعظیم میکنم خدایى را که منتش بس بزرگ و نعمتش بس فراوان و سرشار است (خدایى که) رحمتش بر غضبش پیشى گرفته و کلماتش به سرحد کمال و تمام رسیده است، اراده اش در همه چیز نافذ و حکمش همگان را فراگیر است. او را حمد و ستایش میکنم همانند حمد و ثناى کسى که به خداییاش اقرار نموده و در بندگیاش کمال خضوع و خشوع را دارا بوده و از خطاهایش بیزار گشته به یگانگى او معتقد بوده و آرزومند مغفرت نجات بخش او است، در روزى که انسان از فرزند خود غافل و در اندیشه سرانجام خویش میباشد. از او کمک میطلبیم و درخواست میکنیم که ما را ارشاد نموده و به راه راست رهنمود نماید و به او ایمان میآوریم و بر او توکل میکنیم. شهادت به خداوندى او میدهم، شهادت خالصانه و از روى یقین و با علم و ایمان او را یکتا میدانم و چون بنده اى که قلباً اقرار میکند او را میستایم. او در ملک خویش شریک و همتایى ندارد و در آفریدن مخلوقات او را یار و یاورى نیست. او برتر از این است که داراى مشاور و وزیر و یاور و معین و یاریکننده و هم نظیر باشد. او میداند (ولى) پرده پوشى میکند و میبیند واز همه چیز آگاه است و مالک و غالب بر همه چیز میباشد. او معصیت میشود ولى در میگذرد و هنگام حکم، به عدالت حکم میراند. در گذشته و آینده کسى به مانند او نبوده و قبل از همه موجودات و بعد از همه آنها باقى خواهد بود. پروردگارى است که در عزت خویش یکتا و با قوت خویش قوى و با برترى خویش در نهایت پاکى و با بلندمرتبگى خود در نهایت کبریایى بسر میبرد. هیچ چشمى او را نمیبیند و هیچ دیده اى او را نمییابد، او قوى و بلندمرتبه، بینا و شنونده، مهربان و بخشنده میباشد، وصف کنندگان از وصف او عاجز و عارفانش نسبت به اوصاف او حیران و متحیرند، به همه چیز نزدیک است، دعاى دعاکننده اش را اجابت میکندو از رزق و عطاى خویش او را بهره مند میسازد. او داراى لطفى پنهان بوده و سختگیرى نیرومند میباشد، داراى رحمتى وسیع و عذابى دردناک است، رحمتش بهشت پهناورى است بسیار خوشایند و عذابش دوزخى است بیپایان و نابودکننده. و شهادت میدهم به بعثت و رسالت محمد(ص) عبد و رسول و برگزیده و نبى و حبیب و دوست او که درود خدا بر او باد؛ درودى که او را بهره مند و به بالا و قرب خویش نزدیک گرداند. خداوند او را در بهترین عصر برانگیخت، هنگامى که هیچ پیامبرى در میان نبوده و کفر همه جا را فرا گرفته بود و این بعثت براى رحمت بر بندگانش و عطاى نعمتى بیشتر، صورت پذیرفت. خداوند او را خاتم پیامبران قرار داده و به سبب او حجتش را بر همگان آشکار ساخت و پیامبر نیز دستورات الهى را به مردم ابلاغ و در این راه سعى و کوشش بسیار نمود. نسبت به هر مؤمنى دلسوز و مهربان و بخشنده ودر عین حال مورد رضاى خداوند بود و نسبت به بندگان او سرپرستى پاک و پاکیزه بود. سلام و برکت و تکریم خداوند بخشنده مهربان و نزدیک و اجابت کننده بندگان بر او باد. اى کسانى که در حضور من هستید شما را توصیه میکنم به آنچه که خداوند شما را به آن توصیه کرده است و سنت پیامبران را به شما گوشزد میکنم، بیم و ترس از خداوند را به گونه اى در دل خویش جاى دهید که اشکتان را از دیدگان جارى سازد و تقوایى پیشه کنید که نجات بخش شما در روزى باشد که آن روز، شما را از همه چیز فارغ نموده و تنها به خویش مشغول ساخته و به بلاهاى بسیار گرفتار میسازد، روزى که رستگار و خوشبخت میشوند کسانى که خوبیهاى آنان بیشتر و بدیهاى آنان کمتر بوده است. درخواست شما از خداوند و تمجید شما نسبت به او باید با کمال ذلت خضوع و سپاسگزارى و خشوع و توأم با توبه و دورى از معصیت و پشیمانى و بازگشت از گناه باشد. هر یک از شما باید سلامتى خویش را قبل از بیمارى و جوانى خویش را قبل از پیرى و بزرگسالى و دارایى خویش را قبل از نادارى و آسایش خویش را قبل از گرفتارى و زندگى خویش را قبل از مرگ دریافته و غنیمت شمارد (آرى باید غنیمت شمارد) قبل از این که پا به سنین بالا و پیرى بگذارد و به بیمارى و دردى مبتلا گردد که طبیب از او دلتنگ شده و دوست از او روگردان گشته و رشته عمر او قطع و عقل او دگرگون گردد (باید فرصت را غنیمت شمارد) قبل از این که به او گفته شود: گرفتار تب شدید و جسمى ضعیف شده است (باید فرصت را غنیت شمارد) قبل از این که به حالت جان دادن بیفتد و بستگان دور و نزدیک به کنارش بیایند و دیده اش مبهوت شود و نظرش به بالا خیره گردد و عرق مرگ بر پیشانیاش بنشیند و بینیاش خمیده و صدایش قطع و با خویش به سخن بپردازد (در این هنگام است که) همسرش بر او گریان شده و فرزندانش یتیم گشته ودشمن و دوستش از او جدا گردیده و آنچه را که جمع کرده بود بین دیگران تقسیم شده است (در این هنگام است که) چشم و گوشش از کار افتاده و او را به سوى قبله خوابانده و لباس هایش را از تن بیرون آورده و او را عریان نموده و غسل داده و خشک کرده و ردایى برایش گشوده و کفنش را باز کرده (و وى را در آن قرار داده) و با پارچه اى چانه اش را بسته و پیراهنى بر او پوشانده و بر سرش پارچه اى میبندند و (دور و نزدیکانش) با او وداع کرده و بر روى تابوتى بدنش را حمل نموده و بر وى نماز خوانده میشود و از خانه پر زر و زیور و قصر محکم و استوار و خانه از سنگ ساخته شده وى را جدا نموده و در گوشه قبر و در جایى تنگ و بیآب و علف در کنار خشت هاى چیده شده در زیر سنگ هاى سخت قرار میدهند و خاک ها و ریگ ها بر او میریزند (اکنون) از آنچه میترسیده به سرش آمده و (دیگر) خبرى از وى بیاد نخواهد ماند و از کنار مزارش دوست و همراه و اقوام و خویشانش برمیگردند و همسر و محبوب او راهى دیگر را در پیش میگیرند (و از این پس) او هم آغوش قبر و اسیر سرزمین بیآب و علف خواهد بود، جسم او مرکز جنب و جوش کرم هاى قبر خواهد شد و خونابه (صورتش) بر گردن و سینه اش جارى خواهد گشت، خاک قبر، گوشت بدن وى را پراکنده میکند و خون بدنش را خشک میکندو استخوانش را میپوساند و چنین است تا روز محشر. و آنگاه که از قبر، او را بیرون آورده وروح بر پیکر او میدمند و براى حشر و نشر صدایش میزنند، در این هنگام است که قبرها درهم ریخته میشود (و مردگان به پا میخیزند) و باطن هر انسانى آشکار میشود و هر نبى و صدیق و شهیدى را به صحنه محشر میآورند و خداوند تواناى داناى بینا خود عهده دار جدایى حق از باطل میگردد. پس چه بسیار ناله هاى جانسوزى که گریبانگیر او میشود و حسرتى که وى را به نابودى میکشاند، در جایگاهى هولناک و دیدگاهى عظیم در حضور پادشاهى بسیار بزرگ که بر هر کوچک و بزرگى دانا است، در این هنگام است که (از شدت گرماى قیامت) عرقِ سر و صورتش، همچون لجامى بر دهانش گشته (که او را از سخن گفتن باز میدارد) و اضطراب و نگرانى سراسر وجود او را فرا گرفته است به گریه و فریادش گوش فرا نمیدهند و عذر و حجت او را نمیپذیرند، نامه اعمالش بازمیگردد و آنگاه که به کردارهاى زشت خویش مینگرد و دیده اش به نگاه هاى بدى که کرده شهادت میدهد و دستش به آنچه که سرسختانه گرفته و پایش به جاهایى که گام نهاده و عورتش به آنچه که انجام داده و پوستش به آنچه که لمس کرده شهادت میدهند. در این هنگام است که صفحه کردارش آشکار میشود. آنگاه منکر و نکیر وى را تهدید نموده و از عاقبت و سرانجام او پرده برمیدارند و او را به زنجیر و دستش را به بند و بدنش را به زمین کشیده و روانه دوزخش میکنند، پس با سختى و شدت بسیار وارد جهنم شده و براى همیشه او را در آتش سوزان به عذاب میرسانند و جرعه اى از چشمه هاى گداخته جهنم به او مینوشانند که چهره اش را بریان و پوستش را جدا میسازد (ملائکه عذاب) با گرزهاى آهنین بر سرش میکوبند و پوستش که بر اثر سوختن از میان رفته بود بار دیگر تجدید میگردد (در آنجا) از مأموران دوزخ فریادخواهى میکند ولى آنها از او روگردانده و به او پاسخ نمیدهند فریاد دلخراش سر میدهد ولى هیچ نگهبانى پاسخ آنان را نمیدهد ودیگر پشیمانیش سودى به او نمیرساند. از شر هر پایانى به خداوند پناه میبریم و از او عفو و بخششى را میطلبیم که نسبت به بندگان مورد رضایت و قبول خویش عطا فرموده است و اوست عهده دار درخواست و برآورنده حاجات من؛ و کسى را که از عذاب خداوند دور کنند وى را در بهشت الاهى جاى داده و در قصرهاى محکم و استوار جاودانه و در اختیارش حوران و خادمان قرار خواهند داد که با جام هایى پر از شراب، گرد وى به گردش درآمده و در محضر قدس الهى در بهشت فردوس سکونت خواهد گزید و غرق در نعمت هاى بهشتى گشته و از آب گواراى چشمه تسنیم و چشمه سلسبیل که آمیخته به زنجبیل و بر آن نشانى از مشک و عبیر است خواهد نوشید، وى را پادشاهى و ملکى است جاودانه و شادى و سرورى است که قلب و جانش را خواهد گرفت، در بوستانى خرم و سرسبز، از شراب هایى خواهد نوشید که عقل او را سلب نخواهد کرد. این مقام و منزلت مخصوص کسى است که از پروردگارش ترسیده و از معصیت او خویش را برحذر داشته است و آن عذاب سزاى کسى است که سرپیچى خالق خویش را کرده و معصیت خداوند را نزد خود نیک و زیبا شمرده است (و قرآن) سخنى است که حق و باطل را از هم جدا کرده و به عدل حکم نموده و گویاى داستان کسانى است که داستانشان بیان گردیده و بیانگر موعظه اى است که به روشنى ذکر شده است و آن کتابى است که روح القدس (جبرئیل امین) آن را از طرف خداوند بر قلب پیامبر هدایت شده نازل نموده است. درود آن ملائکه اى که سفراى بزرگوار و نیکورفتار الهیاند، بر پیامبر باد. پناه میبرم به پروردگار داناى رحیم و حکیم و کریم از شر شیطان، آن دشمن دور از رحمت خدا و رانده شده از درگاه او. گریه و زارى کنندگان شما باید (در پیشگاه خداوند) به گریه و زارى بپردازند و دعا کنندگان شما باید به دعا مشغول گردند و من براى خودم و شما از خداوند طلب مغفرت میکنم. [آنگاه حضرت این آیه را تلاوت کردند]: «آن خانه آخرت را مخصوص کسانى قرار میدهیم که خواهان برترى و فساد در زمین نباشند و سرانجام خوش از آنِ تقواپیشگان است». خطبه بدون نقطه در: سفینهالبحار، ج ۱، ص ۳۹۷ و نهج السعاده فى مستدرک نهج البلاغه، ج ۱، ص ۱۰۰ و دو کتاب در دسترس براى رجوع: ۱. على(ع) از ولادت تا شهادت، سید محمد کاظم قزوینى، ص ۲۲۰ ۲. سیماى نهج البلاغه، محمد مهدى علیقلى، صص ۲۷۰ – ۲۶۷ «الحمد لله اهل الحمد و مأواه و له أوکد الحمد و أحلاه و أسرع الحمدو أسراه و اطهر الحمد و أسماه و اکرم الحمد و أولاه، الحمدلله المل ک المحم ود و المالک الودود مصور کل مولود و مآل کل مطرود، ساطح المهاد و موطد الاطواد و مرسل الامطار و مسهل الاوطار، عالم الاسرار و مدرکها و مدمر الأملاک و مهلکها و مکور الدهور و مکررها و مورد الامور و مصدرها، عم سماحه و کمل رکامه و همل، و طاوع السؤال و الامل و أوسع الرمل و أرمل، احمده حمداً ممد وداً و اوحده کما و حد الأواه، و هو الله لا اله للامم سواه و لا صادع لما عدله و سواه أرسل محمداً علماً للاسلام و اماماً للحکام و مسددا للرعاع و معطل أحکام ود و سواع، أعلم و علم و حکم و أحکم، أصل الاصول ومهد، و اکد الموعود و أوعد، أوصل الله له الأکرام و أودع روحه السلام، و رحم آله و أهله الکرام، ما دمع رائل و ملع دأل و طلع هلال و سمع اهلال. اعملوا رعاکم الله أصلح الأعمال و اسلکوا مسالک الحلال، و اطرحوا الحرام و دعوه و اسمعوا أمر الله وعوه و صلوا الأرحام وراعوها و عاصوا الأهواء و اردعوها و صاهروا أهل الصلاح و الورع، و صارموا رهط اللهو و الطمع، و مصاهرکم أطهر الأحرار مولداً و أسراهم سؤدداً و أحلاهم مورداً و ها، هو أمکم و حل حرمکم ممسکاً عروسکم المکرمه و ماهراً لهاکما مهر رسول الله(ص) ام سلمه و هوأ کرم صهر أودع الأولاد و ملک ما أراد، و ماسها مملکه و لاوهم، و لا وکس صلاحه و لا وصم، أسأل الله لکم أحماد وصاله و دوام اسعاده و ألهم کلا اصلاح حاله و الاعداد لمآله و معاده و له الحمد السرمد والمدح  لرسوله أحمد(ص)»

ترجمه: «حمد و ثناء خداوندى را که اهل حمد بوده و جایگاه آن مختص او میباشد و برترین و شیرین ترین و سریع ترین و گسترده ترین و پاک ترین و بالاترین و گرامیترین و سزاوارترین حمدها بر ذات او باد. سپاس خداوندى را که پادشاهى است مورد ستایش و مالکى است بسیار مهربان و با محبت. هر مولودى را صورت میبخشد و هر طرد شده اى را ملجأ و پناهگاه است. گستراننده دشت ها و صحراها و برپا کننده کوه ها و بلندیهاست، فرو فرستنده باران ها و آسان کننده مشکلات و نیازها است، عالم و دانا به همه اسرار و درهم کوبنده و نابودکننده همه پادشاهان است. روزگاران را به سرانجام رسانده و آنان را مجدداً به عرصه وجود میآورد و مرجع و مصدر همه امور اوست. جود و عطایش همه چیز را در برگرفته و ابر بخشش او با کمال ریزش، همگان را فرا گرفته است، خواسته ها و امیدهاى بندگان را برآورده نموده و به ریگزاران افزونى و توسعه بخشیده است. حمد و ستایش میکنم او را حمد و ستایشى بیانتها و یگانه اش میشمارم همان گونه که بنده دعاکننده، گریان او را یگانه میشمارد و اوست خداوندى که امتها را خدایى جز او نیست و کسى نیست که آنچه را که او برپا و تنظیم کرده در هم فرو ریزد. او محمد(ص) را پرچم هدایت و نشانه اسلام و امام حکمرانان و استوارکننده پیشوایان و تعطیل کننده احکام بت هایى چون وُدّ و سُواع قرار داد، او (پیامبر) به بندگان خدا حقایق را اعلام نموده و به آنان تعلیم داد و در میان آنان حکم رانده و امور را استحکام بخشید واصول اساسى را پایه گذارى کرده و آنها را ترویج نمود و بر قیامت تأکید بسیار داشت و آنان را از آن بیمناک ساخت. خداوند آن حضرت را از اکرام خویش بهره مند سازد و به روانش درود فرستد و به آل و اهل بیت بزرگوارش رحمت عنایت فرماید تا مادامى که دندان نهانى در دهان میدرخشد و گرگ میدرد و ماه طلوع میکند و بانگ لااله الا الله به گوش میرسد. خداوند شما را حفظ نماید، بهترین اعمال را انجام دهید و به راه هایى روید که حلال است و راه هاى حرام را ترک گفته و از آن دست بردارید. فرمان خداوند را گوش داده و آن را به خاطر بسپارید و با اقوام و خویشاوندان پیوند و ارتباط داشته و حقوقشان را مراعات نمایید. با هواها و خواهش هاى نفسانى مخالفت نموده و خویشتن را از آنها حفظ کنید. با اهل درستى و تقوا وصلت و ازدواج نمایید و خود را از قومى که سرگرم دنیا و طمع دنیویاند جدا سازید. این کسى که اکنون داماد شما گشته و با شما پیوند نموده، پاک زاده ترین آزادگان و شریف ترین آنان بوده و از بهترین روش در میان آنان برخوردار میباشد. او اینک به سوى شما آمده و به حریم شما وارد گشته در حالى که عروس بزرگوار شما را گرفته و مهریه او را همان مقدار قرار داده که رسول خدا آن را براى همسرش ام سلمه قرار داده است. او (رسول خدا) بهترین دامادى بود که فرزندانى را به ودیعه نهاد و آنچه را که خواست به دست آورد و در مورد همسرش غفلت نورزید و دچار اندیشه نادرست نگشت و در مصلحت او کوتاهى ننمود و بر او عیب و ایراد نگرفت. از خداوند براى شما بهترین نعمت ها و رحمت هایش را درخواست میکنم و از او میخواهم دائماً شما را به سعادت رهنمون گرداند و به همگان اصلاح حال و آماده کردن توشه آخرت عنایت فرماید. حمد بیپایان خاص ذات اوست و مدح و ثنا ویژه رسول او احمد است». «لازم به ذکر است که ظاهراً این خطبه در عقد نکاحى ایراد شده است»

منبع: لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، کد: ۱/۱۰۰۱۱۷۰۱۲)