پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » معجزات و کرامات » امام علی(ع) »

خبر دادن علی(علیه‌السلام) از شهادت خود

 

اشاره:

امام علی(علیه‌السلام) در سحرگاه ۱۹ رمضان سال ۴۰ق در مسجد کوفه در حال سجده، به دست ابن ملجم مرادی ضربت شمشیر خورد و دو روز بعد در ۲۱ همان ماه به شهادت رسید و مخفیانه دفن شد. بنابر منابع تاریخی، سه تن از خوارج برای کشتن سه نفر یعنی امام علی(علیه‌السلام)، معاویه و عمرو بن عاص توافق کردند. ابن ملجم مرادی مامور قتل علی(علیه‌السلام) شد. در این نوشته مختصر پیشگویی امام علی(علیه‌السلام) از شهادت خودش بیان گردیده است.

۱.علی(علیه‌السلام) پس از پیروزی بر خوارج به کوفه آمد و به مسجد رفت، پس از خواندن دو رکعت نماز بر فراز منبر رفت، به جانب فرزندش امام حسن(علیه‌السلام) نظری افکند و فرمود: «یا ابا محمد کم مضی من شهرنا هذا فقال ثلث عشره یا امیرالمؤمنین؛ ای ابا محمد چه قدر از این ماه گذشته است؟ جواب داد: ۱۳ روز یا امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)».

علی(علیه‌السلام) رو به جانب امام حسین(علیه‌السلام) کرد و فرمود: «یا ابا عبدالله کم بقی من شهرنا هذا؟ فقال الحسین: سبع عشره یا امیرالمؤمنین؛ ای ابا عبدالله چقدر از این ماه مانده است؟ امام حسین گفت: ۱۷ روز باقی مانده است یا امیرالمؤمنین».

 «ضرب بیده علی لحیته و هی یومئذ بیضاء فقال و الله لیخضبها بدمها اذا انبعث اشقها»؛ سپس دست خود را به ریش خود که در آن روز سفید بود، زد و فرمود: این ریش با خون سرم رنگین خواهد شد هنگامی که آن شقی بیاید. و این شعر را قرائت فرمود:

                             ارید حیاته و یرید قتلی                 عذیرک من خلیلک من مراد

در این مجلس ابن ملجم حاضر بود و این کلمات را می شنید و تا امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) از منبر فرود آمد ابن ملجم برخاست و با عجله خود را نزد علی(علیه‌السلام) رسانید و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) من حاضرم و دست چپ و راست من با من است دستور بده تا دست های مرا از تن جدا کنند و اگر می خواهی دستور فرمایید سر از بدن من جدا کنند.

فقال علی و کیف اقتلک و لاذنب لک و لو اعلم انک قاتلی لم اقتلک و لکن هل کانت لک حاضنه یهودیه فقالت لک یوماً من الایام یا شقیق عاقر ناقه ثمود؛ علی(علیه‌السلام) فرمود: چگونه ترا بکشم در حالی که جرمی نداری و اگر چنان چه هم می دانستم که قاتل من هستی تو را نمی کشتم لکن بگو ببینم آیا از یهودان، زنی خاضنه نزد تو بود و روزی از روزها تو را (ای برادر کشنده شتر) خطاب نمود؟

در این جا ابن ملجم عرض کرد: آری چنین بود.

علی(علیه‌السلام) بعد از این، سخنی نگفت و بر مرکب خویش سوار شده و به طرف منزل خود رفت.[۱]

۲. عابر بن واثله گفت: زمانی که خلافت ظاهری به امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) رسید، مردم را برای بیعت با خود جمع کرد و از جمله کسانی که قصد بیعت با آن جناب را داشت عبدالرحمن ابن ملجم مرادی بود، چون به عنوان بیعت با آن حضرت حضور پیدا کرد، حضرت دو مرتبه یا سه مرتبه او را اجازه بیعت نداد پس از آن با کمال ناراحتی برای بیعت دست دراز کرد.

علی(علیه‌السلام) در آن هنگام فرمود: چه موضوعی باعث شده که بدبخت ترین این امت بیاید و اراده شوم خود را عملی سازد. سوگند به کسی که جانم در تصرف اوست به زودی محاسنم را از خون سرم رنگین خواهند کرد.

ابن ملجم چون از بیعت آسوده شد، برگشت. حضرت امیر(علیه‌السلام) به این شعر مترنم شده فرمود:

                           اشدد حیازیمک للموت                             فان الموت لاقیکا

                               و لا تجزع من الموت                            اذا حل بوادیکا

                                   کما اضحک الدهر                          کذاک الدهر یبکیکا

خود را برای استقبال از مرگ آماده کن و بدان که به زودی او تو را در می یابد. از مرگ نترس و از ورود او اندوهناک مباش زیرا همان طور که روزگار تو را می خنداند به همان گونه می گریاند.[۲]

پی نوشت:

[۱] . بر امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام) چه گذشت، ص ۲۶۶.

[۲] . الارشاد، ص ۱۵.

منبع: سایت الغدیر