پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » تاریخ و سیره » امام علی(ع) »

حکومت امام علی (علیه السلام) الگوى حکومت مهدوى

اشاره:

شاید در اذهان بسیارى از مردم این پرسش مطرح باشد که امام مهدى، علیه السلام، چگونه حکومت خواهد کرد و نظام سیاسى – ادارى که او برپا مى کند چه ویژگیهایى خواهدداشت؟ در پاسخ این پرسش باید گفت که ویژگیهاى حکومت مهدوى همان ویژگیهاى حکومت علوى است; با این تفاوت که حکومت علوى تنها درگستره اى محدود از کره خاک و در مدت زمانى ناچیز برقرار شد و آن حضرت هم به دلیل درگیرى در جنگهاى داخلى،نتوانست به همه آنچه که در نظرداشت جامه عمل پوشد; اما امام مهدى، علیه السلام، با پیش گرفتن سیره جدش امیرالمؤمنان، على،علیه السلام، تا آستانه برپایى قیامت از دالت برمى سازد و به همه اهداف خود دست مى یابد.

با پیروزیهاى بزرگ اعراب مسلمان در نقاط مختلف جهان، سیل اموال ودرآمد به بیت المال سرازیر شد و درزمان خلیفه دوم، بر خلاف سنت پیامبرسبقت در اسلام یا شرکت در جنگهاى صدر اسلام ملاک برترى در دریافت بیت المال شد. خلیفه هر چند بعدا از این تبعیض مالى اظهار پشیمانى کرد وسختگیریهایى به عمل آورد اما هرگزنتوانست اوضاع و احوال را به وضع پیشین بازگرداند (۱) .

عثمان در دوران زمامدارى اش برخلاف وعده اى که هنگام قبول خلافت کرده بود نه به سنت پیامبر عمل کرد ونه سیره شیخین را مد نظر قرار داد،بلکه دست یاران و اقوام خویش را درتصاحب بیت المال باز نگه داشت و به بهانه صله رحم، اموال هنگفتى را به آنان اعطا کرد و همان تبعیضات دوران عمر را با شدت بیشترى گسترش داد ودر نتیجه زمینداران و مالداران بزرگ پدید آمدند.

خود وى خانه اى از سنگ و آهک بناکرد که درهایش از چوب عاج و عرعرساخته شده بود. وقتى کشته شد صد وپنجاه هزار دینار و یک میلیون درهم نقداز خود باقى گذاشت و ارزش املاکش در «وادى القرى » و دیگر جاها بیش ازصد هزار دینار برآورد شد. او اسب وشتران فراوان داشت (۲) گوهرهایى که دخترانش بر سینه مى آویختند چون آفتاب مى درخشید (۳) .

تمام خمس گرفته شده از افریقا رایکجا به مروان بخشید و فدک را به قطاع (۴) وى درآورد. همه غنایم افریقا – ازطرابلس تا طنجه – را به عبدالله بن ابى سرح اهدا کرد.

زید بن ارقم – کلید دار بیت المال درزمان عثمان – که از جایزه دویست هزاردرهمى به ابوسفیان و رداخت یکصدهزار (درهم) به مروان با سفارش عثمان به خشم آمده بود. کلیدها را جلوعثمان گذارد و گریست. عثمان گفت:چون صله رحم کرده ام مى گریى؟

گفت: نه اما گمان دارم این مالها رابه عوض انفاقهایى که در راه خدا،هنگام حیات رسول الله کردى برمى دارى، اگر صد درهم به مروان مى دادى باز هم زیاد بود (تا چه رسد به هزار درهم).

عثمان گفت: پسر ارقم، کلیدها رابگذار و برو! فرد دیگرى را مسؤول بیت المال خواهم کرد (۵)

از عطاهاى بى حساب عثمان، زبیرداراى چهار هزار دینار نقد، یک هزاراسب و یک هزار کنیز شده بود. طلحه املاک فراوان و خانه هاى مجلل داشت.عبدالرحمن بن عوف داراى هزار اسب،هزار شتر و ده هزار گوسفند بود و دراسکندریه، بصره و کوفه خانه هاى باشکوه بنا کرده بود. (۶) امیرالمؤمنین که رابط میان مردم معترض وخلیفه بود،بادلسوزى تمام به وى پیشنهاد کرد جهت برآوردن خواسته هاى مردم سریعا به حقوق از دست رفته آنان رسیدگى نماید و خطر قریب الوقوع را به وى یادآور شد. عثمان براى این امر مهلت خواست، حضرت در پاسخ فرمود:

آنچه به مدینه مربوط است، در آن مهلتى نیست و آنچه بیرون از مدینه است مهلتش رسیدن دستور تو به آنهاست. (۷)

اما عثمان نخواست یا نتوانست به قول خود وفا کند و بدین ترتیب موجبات قتل خویش را فراهم آورد.

وجود این تبعیضها، مساله اى زودگذر و موقتى نبود که با رفتن عثمان از میان برود بلکه در میان خواص جامعه آن روز به صورت یک فرهنگ و عادت درآمده بود.

اطرافیان و وابستگان خلیفه به صرف همین وابستگى و قرابت، از مال و مقام بسیار برخوردار مى شدند وباتوجیهات هوس پسندانه آن را حق خودمى شمردند و تحت عنوان صله رحم سوسوى وجدان خویش را نیزخاموش ساخته با خیال راحت اموال مردم را به غارت مى بردند.

امیر المؤمنین، علیه السلام، درتوصیف این دوران مى فرماید:

او (عثمان) همانند شتر پر خوار وشکم برآمده همى جز جمع آورى وخوردن بیت المال نداشت. او باهمکارى بستگان پدرى اش، همچون شتر گرسنه در بهار بر روى علف بیت المال افتاده به خوردن مشغول شدنداما کارشان به نتیجه نرسید». (۸) بعد از قتل عثمان، مردم براى بیعت با امام على، علیه السلام، به در خانه اوهجوم آوردند اما او بخوبى مى دانست تغییر این فرهنگ وخارج ساختن این عادت زشت از سر بزرگان قوم کارى بس دشوار است و به یک عمل جراحى بزرگ نیاز دارد که پیکره سرطانى آن روز اجتماع تحمل آن را نخواهد داشت. ولى، به دلیل مسؤولیت الهى علما وحضور و اعلام آمادگى مردم براى تحقق این تحول اجتماعى، اصلاحات بزرگ خود را آغاز کرد و خطاب به مردم، اوضاع آن دوران را به دوران قبل از اسلام و عمل خویش را به اقدامات رسول خدا تشبیه کرد و ازامتحانى سخت خبر داد (۹) و اصول خلل ناپذیر حکومت خود را اعلام نمودو تا آخر نیز بدان پاى فشرد.

امام، علیه السلام، دستور داد همه اسبها و شترها و اسلحه هاى موجود درخانه عثمان – جز سلاح و مرکب شخصى او – را به بیت المال بازگردانند.

عمروعاص چون از این ماجرااطلاع یافت، در نامه اى به معاویه نوشت هرچه مى خواهى بکن که پسر ابوطالب همه اموال تو را خواهد گرفت، آنچنانکه چوبى را پوست کنند. (۱۰)

امیرمؤمنان در دومین روز بیعت،براستى هشدار داد، اموال و قطایعى راکه عثمان، ناروا به دیگران بخشیده به بیت المال باز خواهد گرداند. هرچند باآن، زنانى را کابین بسته باشند و یاکنیزکان خریده باشند. (۱۱)

در دیدگاه علوى برتریهاى معنوى،همچون تقوا و صحبت با رسول خداهرگز ملاک برتریهاى مادى و مالى قرار نگرفت و همگان به طور مساوى ازبیت المال بهره مند شدند. به همین دلیل بسیارى از اشراف و رؤساى قبایل که اکنون خود را از حقشان! محروم مى دیدند، امام عادل را رها کرده به سراغ معاویه رفتند. حضرت در یک درد دل خصوصى، با مالک اشتر، ازاینکه مردم او را رها کرده اند، شکوه کرد. مالک علت آن را شدت عدالت اودانست و گفت: اکثر مردم به دنبال دنیاهستند، اگر بذل مال کنى اطرافت جمع مى شوند. فرمود:

نمى توانم بیش از حق به کسى بدهم. امید است که خداوند گروهى کوچک را بر گروهى بزرگ غلبه دهد. (۱۲)

جامعه آن روز هرچند از بیماریها وانحرافات متعددى رنج مى برد امادنیاطلبى و فساد مالى از همه آنهاخطرناک تر بود و امیر مؤمنان همچون طبیبى ماهر ابتدا به معالجه این آفت اهتمام ورزید. او دوست داشت همه انحرافات را از میان بردارد اما از بیم پراکندگى بیشتر مردم و توقف برنامه هاى اصلاحى، از وارد ساختن فشار بیشتر خوددارى کرد. او آرزوداشت روزى بتواند همه سنتهاى تعطیل شده رسول خدا، همچون تغییر مقام ابراهیم، حرمت متعتین (عمره تمتع،نکاح متعه)، غصب فدک و… را به حال اول خود بازگرداند (۱۳) اما همین اصلاحات نیز با مقاوت شدید روبروشد و کوهى از مشکلات و کارشکنیهارا در مقابل حکومت عدل امام قرار دادکه برداشتن آنها به صبرى جمیل،برنامه اى دقیق وموعظه هاى مردى شفیق محتاج بود که بزرگمردى چون على بن ابیطالب، علیه السلام، همه آنهارا داشت.

امام براى انجام این اصلاحات ابتدااز خود و اطرافیانشان آغاز کرد.

کارگزاران امیرالمؤمنین وقتى مى دیدند پیشوا و امامشان قبل از تعلیم دیگران به تعلیم نفس خویش اقدام نموده است (۱۴) و برا طرافیان خود نیزهمچون دیگران در اجراى قوانین وعدالت، نظارت دارد، براى خود عذر وبهانه اى نداشتند. آن حضرت معتقد بودکسى که خود را به عدالت ملزم ننمود واولین تجربه عدالت را در کشور وجودخویش با بیرون راندن خواسته هاى دل نیازمود و در کار خیرى که مردم راءبدان دعوت مى کند پیشى نگرفت (۱۵) قادرنخواهد بود دیگران را به کارهاى نیک وعدالت وادار سازد.

عدالت خواهى چنان با گوشت وخون امیر مؤمنان آمیخته بود که رسول خدا فرمود:

او در راه اجراى احکام الهى سختگیر است. (۱۶)

او کاملا آگاه بود که اگر شخص حاکم یا اطرافیانش اندکى از جاده عدالت و انصاف بیرون روند، زیردستان با شدت بیشترى حریم عدالت رامى شکنند. به قول سعدى:

اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبى برآورند غلامان او درخت از بیخ به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد زنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ

از اینرو چشمهاى روشنتر ازآفتابش همیشه بر اطرافیانش نظاره مى کرد و به آنان اندک مجالى براى دورشدن از جاده عدالت نمى داد.

آن حضرت در نامه اى به محمد بن ابوبکر، آنگاه که وى را به فرماندارى مصر فرستاد توصیه کرد که حتى درنگاه هایش به مردم عدالت داشته باشد.زیرا اگر حاکم میان نگاه کردن به بزرگان و اشراف جامعه با نگریستن به ضعفا و پا برهنگان تفاوت قائل شود،گروه اول به حمایت بى دلیل او طمع مى کنند و دسته دوم از عدالت وى ناامیدمى شوند. (۱۷)

هشدار امیر مؤمنان به عقیل با آهن گداخته و سرزنش على بن ابى رافع -متصدى بیت المال – به دلیل عاریت دادن یک گردنبند به دختر خلیفه و دستور بازگرداندن آن، در همین راستا قابل تفسیر است.

آن حضرت براى آنکه نشان دهدبرداشت نابجا از بیت المال، نوعى دزدى محسوب مى شود به عقیل که درخواست مال بیشترى داشت فرمود:شبانه صندوق تاجران بازار را بشکن و بردار. عقیل اظهار اشت خواهان دزدى نیستم. فرمود:

دزدى از یک نفر آسانتر است ازسرقت از بیت المال است و خیانت به یک گروه سختتر از خیانت به یک فرداست. (۱۸)

روزى، در میان لباسهاى مختلفى که به بیت المال رسیده بود، یک پالتوى کلاه دار از جنس خز، نظر امام حسن، علیه السلام، را به خود جلب کرد; اماحضرت از دادن آن خوددارى کرده به عدالت تقسیم نمود و آن پالتو سهم جوانى همدانى شد و او چون شنید امام حسن بدان نظر داشته، به وى تقدیم کرد. (۱۹)

با مرورى بر خطبه ها و نامه هاى امام امیر المؤمنین برنامه هاى نظارتى ایشان را براى تحت نظر گرفتن کارگزاران مى توان به دو بخش تقسیم کرد: بخش فکرى، فرهنگى و بخش اجرایى، حکومتى.

  1. اقدامات فکرى و فرهنگى

امام امیرالمؤمنین براى حفظ وادامه سلامت کارگزارانش به مناسبتهاى مختلف، جایگاه، وظایف وسرانجام انسان را براى آنان تبیین مى نمود تا از گرفتار آمدنشان در دام غفلت بر حذر دارد. دامى که بیشترین صیدش صاحب منصبان و حاکمان اند.وى هنگام اعزام یکى از مدیران به محل ماموریت و یا در حین خدمت، طى نامه هایى آنان را به یاد نظارت خداوندبر اعمال بندگان و سختیهاى قیامت مى انداخت و نسبت به مسؤولیت الهى آنها بیدار باش مى داد. در نامه اى به یکى از مالیات بگیران خود «او را به تقواو ترس از خدا در امور پنهان فرمان مى دهد، آنجا که غیر خدا هیچ شاهدى نیست.» (۲۰) و نیز مى فرماید:

در راه خدا آنچه بر شما واجب است انجام دهید که خداوند از ما و شماخواسته با کوششهاى خود از اوسپاسگزارى کنیم. (۲۱)

شبیه چنین سفارشهایى در نامه به مالک اشتر و محمد بن ابى بکر (۲۲) نیزدیده مى شود. و نیز به مالک سفارش فرمود:

مبادا به بهانه اطاعت از فرمان دیگرى، فرمان خدا را نادیده گیرى.

امیرالمؤمنین حکومت و زمامدارى را به عنوان امانت در دست کارگزاران معرفى مى کرد که خیانت در آن ودست درازى به بیت المال، همسنگ خیانت به خون مسلمانان (۲۳) و نشانه عدم اعتقاد فرد خائن به قیامت است. (۲۴)

در نامه معروف به عثمان بن حنیف (۲۵) بعد از گله و شکایت از او وبیان زندگانى سراسر زهد خود، علت اینگونه سخت گیرى بر نفس را ترس ازروز هولناک قیامت مى شمارد و کسانى را که به غذاهاى تشریفاتى و نابودشدنى دنیا مشغول گشته اند به حیوانات پروارى تشبیه کرده است تامخاطب را از خواب غفلت بیدار کند ودر پایان به فرماندار خود مى نویسد:

پسر حنیف، از خدا بترس و به همان قرصهاى نان اکتفا کن تا خلاصى تو از جهنم امکان پذیر گردد. (۲۶)

روش دیگر امام، علیه السلام، براى نظارت بر زمامداران از طریق فکرى،فرهنگى، توجه دادن آنها به عواقب شوم خیانت در همین دنیاست، اگرکسى به قبر و قیامت هم کارى نداشته باشد، باید بداند که «ستم، نامه عزل شاهان بود» مملکتى ممکن است به کفربماند ولى به ظلم باقى نخواهد ماند، اگرزمامدار در پى کسب نام نیک دردنیاست، بایستى متوجه باشدهمانگونه که امروزیان اعمال گذشتگان را نقد و بررسى کرده مورد قضاوت قرار مى دهند، آیندگان نیز اعمال ما راخواهند سنجید.

«مردم به کارهاى تو – مالک -همانگونه نظر مى کنند که تو درباره آنهامى گفتى » (۲۷)

بسیارى از حیف و میلها در بیت المال بدان دلیل صورت مى گیرد که حاکم مى خواهد با دادن اموال همه مردم به گروهى خاص، آنان را دراطراف خود نگه دارد تا روز مبادا از اوو حکومتش دفاع کنند. البته بهره مندان از این اموال چند صباحى زبان به مدح و ثناى او خواهند گشود و در ظاهرموجب سرافرازى حاکم در دنیامى گردند اما سنت خداوند بر این قرارگرفته است که سرانجام ازسپاسگزارى آنان محروم مى گردد وهنگام نیاز و لغزش بدترین رفیقان وملامت کننده ترین دوستان باشند. (۲۸)

خداى تعالى با هیچ یک از بندگان خود بى دلیل نه سر خصومت و دشمنى دارد و نه با احدى پیمان قوم و خویشى و برادرى بسته است، بلکه همه چیز براساس حکمت و قانون استوار گردیده و باطل در آن راه ندارد یکى از این حکمتهاى الهى هلاکت قوم ستمکار باهر نام و عنوان است. امیرمؤمنان درنامه اى به فرماندهان نظامى علت سقوط و هلاکت حکومتهاى گذشته رادر دو مساله دیده است: یکى آنکه زورمندان آنها به گونه اى عمل مى کردند که مردم مجبور شدندحقوقشان رااز طریق رشوه و دیگرراههاى ناصواب خریدارى نمایند ودیگرى سوق دادن مردم به سوى باطل از سوى حاکمان است. (۲۹)

شیوه دیگر امیرالمؤمنین براى دورساختن زمامداران از ارتکاب خیانت،تحریک احساسات و غیرت آنها بود. درنامه اى به ابن عباس مى نویسد.

من در کارهاى تو شریکم اگر زیانى برسانى به امام و پیشواى خود زیان رسانده اى. (۳۰) و در نامه اى احتمالا به همین شخص براى آنکه او را از راه خطایى که رفته بود پشیمان کند،مى فرماید:

من تو را شریک در امانتم – یعنى حکومت – قرار داده ام و از میان همه خاندانم به تو اعتماد کردم، حالا که اوضاع بر من سخت شده، تو هم مرارها کرده اى؟! چطور مال حرام ازگلویت پایین مى رود (۳۱)

گاهى حضرت در سخنرانیهاى عمومى نیز به مردم هشدار مى داد که خداوند شما را به وسیله اموال مى آزماید.

روزى مولاى متقیان در حال سخنرانى بود، مردى برخاست و ازمعنى فتنه و امتحان پرسید. امام پاسخ داد:

وقتى آیه «الم احسب الناس ان یترکوا، ان یقولوا آمنا و هم لایفتنون » نازل شد از رسول خداپرسیدم مقصود از آزمایش و فتنه چیست؟ فرمود: یا على! امت، بعد از من امتحان خواهند شد… این مردم پس ازمن با ثروتشان آزمایش مى شوند،دیندار بودن را منتى بر خدا قرارمى دهند… رشوه را به نام هدیه و ربارا به رسم تجارت حلال مى شمارند (۳۲)

  1. اقدامات اجرایى و حکومتى

اقدامات فرهنگى و سفارش حاکمان و کارگزاران به یادآورى قیامت و نظارت خداوند هرچندضرورى و کارساز است، اما هرگزکافى نیست. بلکه در کنار آن بایستى اقدامات حکومتى و نظارتى نیز اعمال گردد.

اقدامات امام امیرالمؤمنین در این خصوص عبارتند از:

۱-۲٫ انتخاب اصلح براى مدیریت

یکى از مهمترین وظایف حاکم اسلامى، انتخاب شایسته ترین افرادبراى مدیریتهاى مختلف کشور است.

امیرالمؤمنین، مدیر جامعه را به قطب آسیا تشبیه کرده (۳۳) و تغییر آن راموجب تغییر اوضاع زمانه دانسته است (۳۴) در بسیارى موارد دین و اعتقادمردم نیز اعتقاد مدیر آن جامعه مى باشد چنانکه رسول خدا،صلى الله علیه وآله، در نامه هاى خود باامپراتور روم و پادشاه ایران، گناه مسلمان نشدن مردم را به عهده آنان دانست. رهبر جامعه اسلامى چنانکه به هر دلیل فردى را به مدیریت بخشى ازکشورش برگزیند، در حالیکه مى دانددیگرى از او شایسته تر است، به فرمایش پیامبر اکرم،صلى الله علیه وآله، به خدا و رسول خداو همه مسلمانان خیانت کرده است. (۳۵)

رسول خدا جوانى بیست و چندساله به نام «عتاب بن اسید» را به فرماندارى مکه انتخاب کرد و به اوفرمود: مى دانى چه مقامى به تو داده ام؟تو را فرماندار اهل الله، عز و جل،نموده ام و بعد فرمود:

لو اعلم لهم خیرا منک استعملته، علیهم اگر بهتر از تو سراغ داشتم او را بدین امر برمى گزیدم. (۳۶)

یکى از یاران پیامبر از وى مقام ومنصبى خواست، حضرت دستى به شانه اش زد و فرمود:

تو براى حکومت ضعیفى و آنکه ازعهده بر نیاید، در آخرت خوار وپشیمان خواهد شد. (۳۷)

امام امیرالمؤمنین نیز در دوران زمامدارى خود بدین امر مهم توجه کافى داشت، خود به انتخاب اصلح اقدام مى کرد، مدیران ضعیف را معزول مى نمود و به کارگزاران خود این امر راءتوصیه مى فرمود.

پى نوشت:

  1. ر.ک: شهیدى، سیدجعفر، تاریخ تحلیلى اسلام.
  2. ر.ک: المسعودى مروج الذهب، ج ۱، جز ۲،ص ۳۳۲٫
  3. ر.ک: على، حماسه جاوید، ص ۴۵٫
  4. «قطاع »، قطعه زمینى است که حاکم به فردى واگذار مى کند و سود بسیار اندکى ازاو مى گیرد اما از دادن مالیات معاف است.ر.ک: ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱،ص ۲۶۹٫
  5. ر.ک: ابن ابى الحدید، همان، ج ۱، ص ۱۹۸٫
  6. ر.ک: على حماسه جاوید، ص ۴۵٫
  7. نهج البلاغه، خطبه ۱۶۴٫
  8. همان، خطبه ۲٫
  9. همان، خطبه ۱۶٫
  10. ر.ک: ابن ابى الحدید، همان، ج ۱، ص ۹۰٫
  11. ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ۱۵٫
  12. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، همان،ج ۱، ص ۱۸۰٫
  13. ر.ک: الکلینى، محمدبن یعقوب، الکافى روضه)، ج ۱، ص ۸۵٫
  14. ر.ک: نهج البلاغه، کلمات قصار ۷۳٫
  15. ر.ک: همان، خطبه ۸۶٫
  16. امام امیرالمؤمنین در زمان پیامبر مدتى به ولایت و جمع زکات و خراج یمن منصوب شد، بعضى از صحابه پیامبر که با او بودندخواستند بر شتر صدقه سوار شوند، امام على، علیه السلام، اجازه نداد و فرمود: سهم شما به اندازه سهم دیگران است و عاملى راکه در غیاب حضرت با این اشخاص مداراکرده بود ملامت کرد. آنها از سختگیرى على،علیه السلام، به پیامبر شکایت بردند، پیامبرفرمود: از على شکایت نکنید که براى خداسختگیر است، حق با على است و او به تنهایى ارزش یک سپاه در راه خدا را دارد.
  17. ر.ک: نهج البلاغه، نامه ۲۷٫
  18. المجلسى، محمدباقر، بحار الانوار، ج ۴۱،ص ۱۱۴٫
  19. ر.ک: همان، ص ۴۰۱٫
  20. ر.ک: نهج البلاغه، نامه ۲۶٫
  21. همان، نامه ۵۱٫
  22. ر.ک: همان، نامه ۲۷٫
  23. ر.ک: همان، خطبه ۱۷۶٫
  24. ر.ک: همان، نامه ۴۱٫
  25. عثمان بن حنیف بن واهب بن الحکم بن ثعلبه بن الحارث الانصارى – در زمان حکومت عمر متصدى اخذ مالیات ازبخشهایى از عراق بود – امیرالمؤمنین او را به ولایت بصره گماشت، طلحه و زبیر چون بربصره تسلط یافتند بعد از شکنجه هاى زیاد،او را از بصره بیرون کردند، وى بعد ازشهادت على بن ابیطالب، علیه السلام، درکوفه ماند و در زمان معاویه از دنیا رفت (ابن ابى الحدید، همان، ج ۱۶، ص ۲۰۵) عثمان ازصحابه رسول خدا بود و در جنگ احدشرکت داشت.
  26. ر.ک: نهج البلاغه، نامه ۴۵٫
  27. همان، نامه ۵۳٫
  28. همان، خطبه ۱۲۶٫
  29. ر.ک: همان، نامه ۷۹٫
  30. ابن ابى الحدید، همان، ج ۱۵، ص ۱۲۶٫
  31. نهج البلاغه، نامه ۴۱٫
  32. همان، خطبه ۱۵۶٫
  33. ر.ک: همان، خطبه ۳٫
  34. ر.ک: همان، نامه ۳۱٫
  35. البیهقى، سنن، ج ۱۰، ص ۱۱٫
  36. اسد الغابه، ج ۳، ص ۳۵۸٫
  37. مدیریت و فرماندهى در اسلام، ص ۱۵۳٫