شیعه شناسی » پاسخ به شبهات » قرآنی »

حکم ازدواج با زنان شوهر دار کفار

شبهه

 در آیه ای از قرآن می فرمایند: زنان شوهرداری که در جنگ به اسارت مسلمانان درآمد مسلمانان صاحب آن می شود و می توانند با آنان همبستر شوند. امروز داعشیان هم همین کار را می کنند.

پاسخ شبهه

جریانهای تکفیری از جمله داعش که خاستگاهی در میان اهل سنت داشته حتی از طرف علمای اهل سنت خارج از دین اسلام دانسته شده اند. بنابراین کسی که عمل کرد داعش، بوکوحرام و القاعده و سایر جریانهای تروریستی و تکفیری را از دین اسلام ناشی دانسته از دو حالت خارج نیست؛ یا اینکه اطلاعات کافی از دین اسلام ندارد و یا این شبهات را برای تخریب و ضربه زدن به دین اسلام شایع کرده تا  دین اسلام در افکار مردم ناآگاه منفور جلوه کند. به هر حال و در هر فرضی ما وظیفه خود دانسته تا به پاسخ این شبهات بپردازیم.

  1. اینکه از آیه قرآن استفاده شده که اگر زنان شوهر داری که در جنگ به اسارت مسلمانان در آیند مال مسلمانان می شود ازآیه ۲۴ سوره نساء برداشت شده است. خداوند در این آیه می‌فرماید: «وَ الْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَکَتْ أَیمَانُکُمْ کِتَابَ اللَّهِ عَلَیکُمْ وَ أُحِلَّ لَکُم مَّا وَرَاءَ ذَالِکُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِکُم محُّصِنِینَ غَیرْ مُسَافِحِینَ…» معنای آیه این است که: و زنان شوهردار (بر شما حرام است) مگر آنها را که (از راه اسارت) مالک شده اید. اینها احکامى است که خداوند بر شما مقرّر داشته است. اما زنان دیگر غیر از اینها (که گفته شد)، براى شما حلال است که با اموال خود، آنان را اختیار کنید در حالى که پاکدامن باشید و از زنا، خوددارى نمایید.

در این آیه حرمت ازدواج با زنان شوهر دار بیان شده است. اما اینکه ازدواج با زنان شوهر دار کفار که در جنگ به عنوان اسیر به دست مسلمانان می‌افتادند، جایز دانسته شده است، معنای جواز ازدواج با این گونه زنان در جنگهای مشروع صدر اسلام این نیست که مسلمانان حق داشته اند به آنان تجاوز کنند. بلکه این حق برای مسلمانان داده شده بود که با آنان ازدواج شرعی انجام دهند. در این آیه که ازدواج به زنان شوهردار حرام شده اختصاصى به زنان مسلمان ندارد بلکه زنان شوهردار از هر مذهب و ملتى همین حکم را دارند یعنى ازدواج با آنها ممنوع است. تنها استثنایى که به این حکم خورده است در مورد زنان غیر مسلمانى است که به اسارت مسلمانان در جنگها درمى آیند و اسلام اسارت آنها را بمنزله«طلاق» از شوهران سابق تلقى کرده، و اجازه مى دهد که بعد از تمام شدن عده آنها با آنان ازدواج کنند و یا همچون یک کنیز با آنان رفتار شود (إِلَّا ما مَلَکَتْ أَیمانُکُمْ).

ولى این استثناء، یک«استثناى منقطع» است، یعنى چنین زنان شوهردارى که در اسارت مسلمانان قرار مى گیرند رابطه آنها به مجرد اسارت با شوهرانشان قطع خواهد شد، درست همانند زن غیر مسلمانى که با اسلام آوردن رابطه او با شوهر سابقش (در صورت ادامه کفر) قطع مى گردد، و در ردیف زنان بدون شوهر قرار خواهد گرفت.

از اینجا روشن مى شود که اسلام به هیچوجه اجازه نداده است که مسلمانان با زنان شوهردار از ملل و مذاهب دیگر ازدواج کنند و به همین جهت، براى آنان عده مقرر ساخته و در دوران عده از ارتباط زناشویى با آنها جلوگیرى نموده است.

فلسفه این حکم در حقیقت این است که این گونه زنان یا باید به محیط«کفر» بازگشت داده شوند، و یا بدون شوهر همچنان در میان مسلمانان بمانند و یا رابطه آنها با شوهران سابق قطع شود و از نو ازدواج دیگرى نمایند، صورت اول بر خلاف اصول تربیتى اسلام و صورت دوم ظالمانه است، بنا بر این تنها راه همان راه سوم است.

از پاره اى از روایات که سند آن به ابو سعید خدرى صحابى معروف مى رسد برمى آید که آیه فوق در باره اسراى غزوه اوطاس[۱] نازل گردیده و پیامبر(ص) بعد از اطمینان به اینکه زنان اسیر باردار نیستند به آنها اجازه داد که با مسلمانان ازدواج کنند و یا همچون یک کنیز در اختیار آنها قرار گیرند. این حدیث تفسیر بالا را نیز تایید مى کند.[۲]

اما رفتار داعشیان با زنان اعم از مسلمانان و غیر مسلمانان تجاوز به ناموس و بی عفتی است و هیچ شباهتی با ازدواج ندارد. این آیه شریفه و هیچ آیه دیگری و یا هیچ حدیثی، عمل شنیع داعشیان را توجیه نمی‌کند، بلکه این رفتار آنان به دلالت همین آیه زنای محصنه و غیر محصنه به حساب می‌آید. داعشیان به نام جهاد نکاح و یا به هر بهانه دیگری با دختران و زنان مسلمان و غیر مسلمان ازدواج نمی‌کنند بلکه با آنها به صورت غیر مشروع همبستر می‌شوند. و بدون اینکه مسائل شرعی مانند عده و بچه دار بودن و امثال اینها را رعایت کنند به زور زنان را در اختیار خود قرار می‌دهند. چه اینکه از ریشه جنگ آنان با هر کسی می خواهد باشد غیر مشروع است. زیرا هر کسی حق ندارد به مجرد وجود آیه جهاد در قرآن، آن را مستمسک و مجوز کشتن کفار و کسانی که به دین و مذهب او نیست قرار دهد. ائمه اهل بیت(ع) جهاد را بر مسلمانان با امام عادل واجب می داند به این معنا هرگاه امام معصوم دستور جهاد داد بر مسلمانان واجب می شود که به این دستور امام لبیک بگویند نه اینکه هر کسی از هرجا برخیزد وبه نام جهاد با کفار و مخالفین خود جنگ را راه بیاندازد. امام رضا(ع) به مأمون خلیفه عباسی نوشتند«والجهاد واجب مع الإمام العادل»[۳] یعنی جهاد با امام عادل که مراد از آن امام معصوم و مفترض الطاعه است بر مسلمانان واجب می‌گردد نه با مثل خلفای عباسی و امثال آنان. حتی امام صادق(ع) در روایتی جهاد بدون امام معصوم را مانند خوردن میته، خون و گوشت خوک حرام دانسته است.[۴]

در قرآن کریم به صراحت بیان شده که نباید متعرض کافرانی شوید که به شما آسیب نمی زنند و شما را از خانه و کاشانه تان بیرون نمی‌کنند تا چه رسد که عده ای بیایند به نام جهاد مسلمانان را قتل عام کنند و اموال آنان را به تاراج برده و به ناموس شان تجاوز کنند. خداوند در این رابطه می فرماید: «لا ینْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیهِمْ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُقْسِطینَ …»[۵] یعنی خدا شما را از نیکى کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانى که در راه دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهى نمى کند چرا که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد! معناى آیه این است که: خدا با این فرمانش که فرمود:«دشمن مرا و دشمن خود را دوست نگیرید» نخواسته است شما را از احسان و معامله به عدل با آنهایى که با شما در دین قتال نکردند، و از دیارتان اخراج نکردند، نهى کرده باشد، براى اینکه احسان به چنین کفارى خود عدالتى است از شما، و خداوند عدالت کاران را دوست مى دارد.[۶]

به دلیل همین آیات و روایات از نظر فقها و علمای شیعه امامیه جهاد ابتدایی بدون حضور امام معصوم جایز نیست؛ بلکه با حضور امام و دستور او و یا دستور نائب خاص او  جهاد بر مؤمنین واجب می‌گردد. تنها در یک صورتی جهاد و جنگ بر مسلمانان آن هم به صورت کفایی واجب می گردد که دشمنان بر مسلمانان هجوم آورده و با هجوم آنان بیضه اسلام در خطر نابودی قرار بگیرد. و این جهاد، جهاد دفاعی است که عقل نیز آن را لازم می داند.[۷]

بنابراین عمل کرد داعشی‌ها جز فتنه و فساد نیست که در قرآن کریم به کسانی که مرتکب چنین اعمالی می شوند عنوان محارب داده شده است. خداوند می فرماید: «إِنَّما جَزاءُ الَّذینَ یحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یقَتَّلُوا أَوْ یصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیدیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ ینْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْی فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذابٌ عَظیمٌ»[۸] یعنی کیفر آنها که با خدا و پیامبرش به جنگ برمى خیزند، و اقدام به فساد در روى زمین مى کنند، (و با تهدید اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مى برند،) فقط این است که اعدام شوند یا به دار آویخته گردند یا (چهار انگشت از) دست (راست) و پاى (چپ) آنها، بعکس یکدیگر، بریده شود و یا از سرزمین خود تبعید گردند. این رسوایى آنها در دنیاست و در آخرت، مجازات عظیمى دارند.

علامه طباطبایی در ذیل این آیه می فرماید: همین که بعد از ذکر محاربه با خدا و رسول جمله «وَ یسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً» را آورده، مى فهماند که منظور از محاربه با خدا و رسول، افساد در زمین از راه اخلال به امنیت عمومى و راهزنى است، نه مطلق محاربه با مسلمانان، علاوه بر اینکه این معنا ضرورى و مسلم است که رسول خدا (ص) با اقوامى که از کفار با مسلمانان محاربه کردند بعد از آنکه بر آنان ظفر یافت و کفار را سر جاى خود نشانید معامله محارب را با آنان نکرد، یعنى آنان را محکوم به قتل یا دار زدن یا مثله و یا نفى بلد نفرمود، و این خود دلیل بر آن است که منظور از جمله مورد بحث مطلق جنگ با مسلمانان نیست.[۹] بنابراین داعش و امثال او مصداق بارز محارب با خدا و رسولش است که امنیت کشورهای اسلامی را سلب کرده و آنان را قتل عام نموده و به ناموس آنان تجاوز می کنند.

پی نوشتها

[۱] . اوطاس نام محلى است که یکى از جنگهاى اسلامى در آنجا واقع شده است

[۲] . ناصر مکالرم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۳، ص۳۳۳-۳۳۴، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چ۱، ۱۳۷۴ش.

[۳] . حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۸، قم، مؤسسه آل البیت (ع) لإحیاء التراث ، چ۲، ۱۴۱۴ش.

[۴] . رک: وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۴۵٫

[۵] . ممتحنه، ۸-۹٫

[۶] . محمد حسین طباطبایی، ترجمه المیزان، ج‏۱۹، ص: ۳۹۹ مترجم: موسوى همدانى، قم،   دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏  مدرسین حوزه علمیه قم‏،چ۵، ۱۳۷۴ش. 

[۷] . محمد بن جمال الدین، شهید ثانی، الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه ، ج ۲، ص ۳۸۱ – ۳۸۲، منشورات جامعه النجف الدینیه،(مکتبه داوری)، چ۱، ۱۳۸۶ش.

[۸] مائذه، ۳۳٫

[۹]  تفسیر نمونه، ج۵، ص۵۳۳٫

نویسنده: حمید رفیعی