امام جواد (ع) تجلى آيات قرآن

 

«ديگران مهم» براي انسان

انسان، متناسب با رشد و توانايي هايش در تعامل با ديگران قرار مي گيرد و از ميان آنها كساني كه بيش تر او را تحت تأثير قرار مي دهند، برايش مهم مي شوند. افرادي كه فرد، آنان را مهم تلقي مي كند، از نظر روان شناسي «ديگری مهم» ناميده مي شود.

ديگران مهم، كساني هستند كه فرد مي كوشد تا خود را شبيه و همانند آنها بسازد و در راستاي هويت آنان، خود را تغيير دهد. ديگران مهم، سرمشق، اسوه و الگوي او هستند. شخصيت هاي علمي، فرهنگي، ورزشي و سياسي و مذهبي «ديگران مهم» تلقي مي شوند كه الگوي رفتارها را تشكيل مي دهند.

ديگران مهم، لزوماً افراد هم عصر ما نيستند، بلكه شخصيت هاي تاريخي، رماني و داستاني و حتي افسانه اي هم مي توانند ديگران مهم يك شخص باشند.

زماني كه فرد به ارزيابي خود مي پردازد، معمولا خود را با ديگران مهم مقايسه مي كند و به ميزاني كه ميان خود و اين شخصيت فاصله و تفاوت مي بيند، از هويت كنوني اش احساس ناخرسندي مي كند و در جهت تغيير آن مي كوشد.

گاهي به جاي اين كه فرد خاصي، ديگري مهم يك نفر باشد، ديگران به صورت نامشخص الگوي او قرار مي گيرند. زماني كه فرد از پوشيدن يك نوع لباس طفره مي رود و آن را بد مي داند، معمولا استدلال او اين است كه مردم چه مي گويند؟ در اين جا مردم، يك ديگري مهم نامشخص است كه فرد آنان را نمونه و اسوه خود قرارداده است. هم چنين هنگامي كه فرد درپي آن است كه ويژگي ها و رفتار ديگران را به صورت كلي در خود ايجاد كند و نمي خواهد از شخص خاصي پيروي كند، در اين مورد هم الگوي او كلي و نامشخص است. در اين گونه موارد به اين ديگري نامشخص كه براي فرد مهم تلقي مي شود و فرد مي كوشد خود را شبيه و همانند او سازد، «ديگري نوعي» مي گويند. يكي از اين ديگري نوعي، مردم هستند. كلمه مردم، به فرد يا افراد خاصي اشاره ندارد، بلكه هر فردي متناسب با شرايط خود، ديگري نامشخص و مهمي را كه رفتارش را مطابق با سليقه و انتظارات او شكل مي دهد و خود را با او همانند مي سازد، مردم مي نامد.

در بسياري موارد، شخص هنگام ارزيابي خويش، خود را با ديگري نوعي مقايسه مي كند و به ميزاني كه ميان خود و تصويري كه از ديگري نوعي دارد فاصله و تفاوت ببيند، احساس ناخشنودي مي كند و براي تغيير دادن «خود» اقدام مي كند.

از جمله عواملي كه به سبب آن ها، ديگران، مهم تلقي مي شوند، ارزش ها و مزايا هستند. ارزش ها و مزايا اموري هستند كه براي فرد، مهم و مطلوب تلقي مي شوند. به همين دليل، كساني هم كه از مزايا برخوردارند يا توانسته اند ارزش ها را در خود متجلي سازند، مهم به شمار مي آيند.

تعلق خاطر شيعيان به امام حسين(علیه السلام) و اميرمؤمنان(علیه السلام) و يا ابوالفضل عباس و الگو بودن و تبديل شدن او به يك ديگري مهم به دليل برخورداري از سجاياي اخلاقي، گذشت و قدرت پهلواني و مانند آن است.

قرآن با توجه به اين خصيصه مهم در انسان كه گرايش ذاتي به الگوپذيري دارد، به نمونه هاي مهمي اشاره مي كند. بيان بسياري از داستان هاي پيامبران به منظور الگودهي به شخص مؤمن است. گاه به صراحت از الگو بودن برخي براي مؤمنان ياد مي كند و گاه ديگر به نمونه هاي خاص در حوزه مردان و زنان اشاره مي نمايد. گاه مريم دختر عمران و گاه آسيه همسر فرعون را به عنوان الگوي زنان، معرفي مي كنند.

نمونه و الگوهاي برتر قرآني

قرآن سه گونه الگو را براي مردم معرفي مي كند؛ كساني كه الگوهاي عام هستند كه شامل همه پيامبران و اولياي الهي مي شوند. قرآن با بيان رفتار و انديشه و كردار و گفتار ايشان مي كوشد تا الگوهاي حقيقي را در اختيار مردم قراردهد. الگوهايي كه واقعي هستند و امكان پيروي از آنها فراهم است. مجموعه كساني كه قرآن به آن ها اشاره مي كند و از ايشان به ستايش ياد مي كند الگوهاي مثبت قرآني هستند.

دسته دوم الگوهاي خاص هستند. الگوهاي خاص كساني هستند كه در يك يا چند مورد مي توان از آنان پيروي كرد. اين گروه را نمي توان در همه حوزه ها و انديشه ها و كاركردها مورد تاييد قرارداد.

دسته سوم الگوهاي جامع هستند. آنان كساني هستند كه در همه حوزه ها مي توان از ايشان پيروي كرد. از جمله اين افراد مي توان به پيامبر اكرم(ص) اشاره كرد كه خداوند از او به عنوان اسوه حسنه ياد كرده است. درباره حضرت ابراهيم(علیه السلام) نيز چنين حكمي داده شده با يك مورد استثنا و آن هم نسبت به رفتار او نسبت به عموي كافرش است كه به وي مي گويد از خدا براي او استغفار خواهد كرد؛ زيرا عموي حضرت، او را از خردسالي بزرگ كرده و در كنف حمايت خويش قرارداده بود و آن حضرت از ايشان به عنوان پدر (نه والد) ياد مي كند.

از كساني كه مي توان از آنها به عنوان اسوه كامل ياد كرد و در همه حوزه ها مي توان از ايشان پيروي كرد، عترت رسول الله(ص) و امامان معصوم(علیه السلام) هستند.

آنان را مي توان تجسم قرآن دانست. يكي از اين امامان، حضرت جواد(علیه السلام) است. در اين جا تنها به يك بعد از ابعاد اخلاقي قرآني آن حضرت در حوزه جود و انفاق اشاره مي شود كه مي توان او را از اين نظر اسوه كامل ومصداق عيني قلمداد كرد. آن حضرت(علیه السلام) از اين نظر در لسان روايات و ادبيات و فرهنگ شيعي به عنوان جوادالائمه شناخته شده است.

پيش از آن كه به جود آن حضرت بپردازيم، مي بايست نخست، نگرش قرآن را نسبت به جود و انفاق بدانيم تا با بررسي خلق و خوي قرآني آن حضرت(علیه السلام) به الگوبرداري و سرمشق گيري از ايشان اقدام شود.

انفاق در قرآن

در كاربرد قرآن و متون ديني، انفاق در اصطلاح به اعطاي مال يا چيز ديگر در راه خدا به فقيران و بينوايان و ديگر راه هاي مورد نياز گفته مي شود. راغب اصفهاني مي نويسد: انفاق از آن رو به بخشيدن مال اطلاق مي شود كه با بخشش آن، به ظاهر مال از دست مي رود و زوال مي يابد. انفاق به معناي بيرون كردن مال از ملكيت خود است به گونه اي كه ديگر نمي توان آن را بازپس گرفت.

انفاق از سوي خداوند به معناي مجازي آن به كار رفته و مراد از آن رساندن روزي به بندگان آن است.[1]

انفاق در راه خدا را از جهات گوناگون مي توان دسته بندي كرد. گاه اتفاق در امور مادي و مال است و گاه در امور معنوي؛ اما مصداق بارز آن را انفاق مال دانسته اند. البته آن چه انسان كسب مي كند شامل علم و دانش و معنويات همانند ماديات است و انفاق هر آن چه به دست مي آيد از آموزه هاي دستوري قرآن است.[2]

بر اين اساس انفاق را مي توان فراتر از انفاق مادي برشمرد كه در آيه 3 سوره بقره به صراحت و روشني بيان شده و از ويژگي هاي مومنان و متقين، اين دانسته شده كه از هر چه خداوند روزيشان مي كند انفاق مي كنند. بنابراين انفاق از سرمايه هاي معنوي چون نيروي عقل و دانش نيز از موارد انفاقي بشمار مي رود اگر آن چه را انسان دوست مي دارد شامل انفاق بدانيم كه در آيه 92 سوره آل عمران بدان اشاره شده، مي بايست عقل و آبرو و هر چيز ديگري را كه محبوب انسان است در زمره چيزهايي بدانيم كه قابليت انفاق دارد.[3]

در اهميت و ارزش انفاق همين بس كه قرآن همواره آن را در كنار نماز قرار مي دهد و انفاق را از نشانه هاي مومن برمي شمارد. انفاق در آيات قرآني همواره در كنار اعمال نيك و عبادات قرار گرفته است كه نشانه اهميت آن در اسلام و قرآن است.

خوي جواد الائمه (علیه السلام)

امام جواد(علیه السلام) به عنوان مصداق بارز خلق و خوي قرآني، اين خصلت و خصيصه را به كمال، دارا بوده است. آن امام همام هر چند همانند ديگر اجداد طاهرينش در همه زمينه ها در كمال بود و به جهت خلافت الهي از ويژگي انسان كامل برخوردار بوده است، ولي در خصيصه بخشندگي برجستگي ويژه اي داشت. به سخن ديگر هر شخصي در امري به اوج كمالي خود مي رسد و سرآمد ديگران مي شود. اين مساله اي كه در عرفان ابن عربي به عنوان علي قلب فلان مطرح است. به اين معنا كه هر يك از پيامبران و اسوه هاي قرآني از يك ويژگي برجسته اي برخوردار مي باشند و برپايه آن شناخته و معروف مي شوند. امام سجاد(علیه السلام) به عنوان زينت عبادت كنندگان و امام باقر به عنوان باقرالعلوم(علیه السلام) اين نكته را به خوبي تاييد و تاكيد مي كنند.

امام جواد(علیه السلام) به جهت جود و بخشش خويش معروف و شناخته شده است. هر چند كه جود با انفاق تفاوت هايي دارد، ولي جود در حوزه انفاق قرار مي گيرد و تنها تفاوت آن، بخشش خاص است.

گوشه اي از ويژگي هاي شخصيت امام جواد(علیه السلام)

آن حضرت معدن علم و كرامت بود. زماني آن حضرت به ولايت و خلافت الهي رسيد كه بيش از 9سال نداشت، اما با اين همه از دانش و علم چنان بود كه گويي دانش كل كتاب را به ايشان داده باشند. در همان كودكي بيش از صدها پرسش سخت را پاسخ داد و در دانش آموختن به ديگران كوتاهي نمي كرد و هر آن چه داشت در راه خدا انفاق مي كرد.

در كتاب (عيون المعجزات) به سند معتبر از كليم بن عمران روايت كرده است كه گفت: به خدمت حضرت امام رضا(علیه السلام) عرض كردم دعا كن حق تعالي ترا فرزندي كرامت فرمايد. حضرت فرمود: حق تعالي به من يك پسر كرامت خواهد كرد و او وارث امامت من خواهد بود.

چون حضرت امام محمدتقي(علیه السلام) متولد شد، حضرت فرمود كه حق تعالي به من فرزندي عطا كرده است كه شبيه است به موسي بن عمران(علیه السلام) كه درياها را مي شكافت و نظير عيسي بن مريم(علیه السلام) كه حق تعالي، مقدس و مطهر گردانيده بود مادر او را و طاهر و مطهر آفريده شده بود.

پس حضرت فرمود كه اين فرزند من به جور و ستم كشته خواهد شد و اهل آسمان ها بر او خواهند گريست و حق تعالي بر دشمن و كشنده و ستم كننده بر او غضب خواهد كرد و بعد از قتل او از زندگاني بهره نخواهد برد و به زودي به عذاب الهي واصل خواهد گرديد.

حضرت امام رضا(علیه السلام) در شب ولادت آن حضرت تا به صبح در گهواره با او سخن مي گفت و اسرار الهي را به گوش الهام نيوش او مي رسانيد.

در اين روايت از همانندي آن حضرت با موسي(علیه السلام) سخن گفته مي شود كه بيانگر علم و دانش ايشان به شريعت است و همانند عيسي(علیه السلام) است كه در كودكي و در گهواره از جانب خداوند سخن مي گويد و خود را پيامبر مي خواند. آن حضرت نيز در دانش شريعت و علم لدني همانند

حضرت موسي و عيسي(علیه السلام) بود. با آن كه كودكي خردسال بود اما مسئوليت خطير خلافت الهي و امامت امت را به عهده گرفت.

علامه مجلسي و ديگران فرموده اند كه سن شريف حضرت جواد(علیه السلام) در وقت وفات پدر بزرگوارش نه سال و بعضي ديگر هفت نيز گفته اند. اين خود مي نماياند كه دانش و علم ايشان عادي نبوده است. كسي كه در سن كودكي، امامت امت را به عهده مي گيرد و همه مسايل شرعي امت را حل مي كند و براي هر پرسشي پاسخي مناسب و در خور دارد، كسي است كه از معدن علم الهي بهره برده و از جود الهي سيراب شده است.

در روايات بسياري آمده كه در هنگام شهادت حضرت امام رضا(علیه السلام) آن جناب در مدينه بود و بعضي از شيعيان از صغر سن در امامت آن جناب تامل و شبهه اي داشتند تا آنكه علما و افاضل و اشراف شيعه از اطراف عالم متوجه حج گرديدند و بعد از فراغ از مناسك حج به خدمت حضرت جواد رسيدند و از وفور مشاهده معجزات و كرامات و علوم و كمالات، اقرار به امامت آن منبع سعادت نمودند و زنگار شك و شبهه از آيينه خاطره هاي خود زدودند.

شيخ كليني و ديگران روايت كرده اند كه در يك مجلس يا در چند روز متوالي سي هزار مسئله پيچيده را از آن معدن علوم و فضائل سؤال كردند و از ايشان جواب قانع كننده شنيدند.

ايشان در مدت كوتاه عمر خويش كه در برخي از منابع تا 52سالگي و در برخي ديگر 92سالگي گفته اند،[4] نه تنها به علم و دانش امت توجه داشت و از علم لدني خويش به ايشان مي آموخت بلكه در مبارزه با اهل ستم و ستمگران نيز كوتاهي نكرد.

ابن شهر آشوب و ديگران از محمدبن ريان روايت كرده اند كه گفت: مأمون هر حيله كرد كه حضرت امام محمدتقي (علیه السلام) را مانند خود اهل دنيا كند و به لهو و فسوق مايل كند، اين مسأله تحقق نيافت و حيله او در آن حضرت اثر نكرد تا زماني كه خواست دختر خود را به خانه آن حضرت بفرستد و زفاف واقع شد. امر كرد صد كنيز كه از همه كنيزان زيباتر بودند، هر كدام جامي در دست گيرند كه در آن جواهري باشد به اين هيئت او را استقبال كنند، در آن وقتي كه آن حضرت وارد مي شود و در حجله دامادي مي نشيند. كنيزان به آن دستور رفتار كردند، حضرت جواد(علیه السلام) التفاتي به ايشان نفرمود. مأمون مخارق مغني را طلبيد و آن مردي خوش آواز بود كه رباب مي نواخت و ريش طويلي داشت.

مخارق به مأمون گفت: يا اميرالمؤمنين! اگر به جهت ميل دادن ابوجعفر است به امر دنيا اين كار در عهده من است و من كافيم او را، پس نشست مقابل آن حضرت و آواز خود را بلند كرد به نحوي كه جمعي اهل خانه به نزد او جمع شدند، او شروع كرد به نواختن رباب و آواز خواندن، يك ساعت چنين كرد ديد كه حضرت جواد(علیه السلام) ابداً التفات نكرد نه به سوي او و نه به طرف راست و چپ خود.

پس از آن سر مبارك خود را بلند كرد و فرمود: (اتق الله ياذا العتنون!) از خدا بترس اي مرد ريش بلند!

تا حضرت اين فرمايش فرمود: رباب و مضراب از دست مخارق افتاد و ديگر آن دست براي او فايده اي نبخشيد تا وفات يافت.

مأمون از او پرسيد: ترا چه شد؟ گفت: وقتي كه ابوجعفر به من صيحه زد چنان ترسيدم كه هرگز از آن بهبودي نخواهم يافت.[5]

اين ها نشان مي دهد كه دشمن تا چه اندازه براي اين كه امام را در سن كودكي و نوجواني از دين و امامت دور سازد توطئه مي كرد. توطئه هايي كه اگر موفق مي شدند مي توانست مردم را از دور وي پراكنده سازد.

آن حضرت با آن كه در محاصره قدرتمندان و اهل دنيا بود و دشمن در خانه اش كمين كرده بود ولي با اين همه همواره در انديشه مردم و به ويژه شيعيان بود و هر آن چه به دست مي آورد در ميان بينوايان و فقيران انفاق مي كرد. اين ويژگي چنان در آن دوره برجسته شده بود كه مردم وي را به جهات مختلف و از جمله انفاق مال و دارايي و كمك به محرومان به نام جواد مي شناختند.

جود و كرمش شامل دوست و دشمن مي شد. به گونه اي كه مأمون نيز از آن حضرت حرزي خواست تا از آن براي محافظت از خويش بهره برد. آن حضرت با جود و كرمش اين حرز را نوشت كه داستان آن خواندني و آموزنده است كه چگونه جود جوادش چنان فراگير و گسترده است كه دشمنان را نيز شامل مي شود. اين هم از خلق و خوي قرآني آن حضرت حكايت دارد كه مظهر اسم رحمت عامه است.

پی نوشتها:

[1] . تفسير قرطبي ج 6 ص155.

[2] .بقره، آیه (3) الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ، (بقره:آیه267) أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَنفِقُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَلاَ تَيَمَّمُواْ الْخَبِيثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ وَلَسْتُم بِآخِذِيهِ إِلاَّ أَن تُغْمِضُواْ فِيهِ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ.

[3] . لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّی تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ.

[4] . منتهي الامال.

[5] . منتهي الامال.

منبع: عليرضا طباطبايی؛روزنامه کيهان.