نقد و بررسی ادیان و فرق » وهابیت »

اساس فرقه وهابیت را بدعت در مسائل اعتقادی و دشمنی با همه مسلمانان در راستای تحقق اهداف دشمنان اسلام تشکیل می دهد. این فرقه نوظهور پس از آن که در قرن دوازدهم هجری توسط محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود جدّ آل سعود جان گرفت، توسط استعمار غرب به خصوص انگلیس، آمریکا و اسرائیل تقویت و تثبیت گردیده و در خدمت آنان برای تخریب اسلام و ایجاد تفرقه در بین مسلمین، بر مسلمانان تحمیل شده و به فعالیت خود ادامه داده است. امروزه فرقه وهابیت مایه دردسر برای همه مسلمانان گردیده و گروه های مختلف به این فرقه اسلام را دین خشن و خونریز و متحجر و مخالف فرهنگ و تمدن معرفی نموده است و خود این فرقه در برابر پیشرفت فرهنگی و علمی مسلمانان یک مانع و سدّ جدّی با رنگ و بوی دینی و مذهبی قرار گرفته است. این فرقه در طول حیات خود به شیوه ها و شگردهای مختلف مردم را به سوی خود دعوت نموده و سران و مبلغان آن از هر راه ممکن و لو غیر مشروع خواسته اند عقاید این فرقه را در بین مسلمانان ترویج و منتشر نمایند.

وهابیت در طول عمر خود اقدامات جنایتگارانه زیادی را بر علیه اسلام اعم از شیعه و سنی انجام داده و در حال حاضر نیز پیروان این فرقه گمراه به شدت مشغول انجام جنایات گوناگون در کشورهای اسلامی هستند. ما در اینجا به برخی از جنایات نظری و عملی این گروه بر علیه شیعه و سنی و در کل بر علیه اسلام اشاره می‌کنیم:

۱٫تکفیر همه مسلمانان: این فرقه از بدو پدید آمدن تا امروز تمام مسلمانان را که وهابی نباشند تکفیر می‌کند و برای این هدف از هیچ دروغ و تهمتی ابا ندارند. وهابی ها می گویند شیعه منافق است، چون اهل تقیه هستند و تقیّه نوعی از نفاق است.[۱]

محمد بن عبد الوهاب پیشوای فرقه وهابیت می گوید: شیعه کافر است، هر کسی در کفر شیعه شک کند، (خودش) کافر است.[۲] بر اساس همین دید و نظر، علما و مفتی های وهابی عربستان، در جنگ ۳۳ روزه حزب الله با اسرائیل، فتوا دادند که کمک به حزب الله به دلیل این که شیعه هستند، حرام است و جایز نیست.

وهابی ها از رهگذر خدمت به استعمار و در راستای تحقق اهداف آن در بدو رسیدن به قدرت در دو مرحله عملی و تبلیغاتی وارد عمل شدند، در مقام عمل در سال ۱۳۴۴ در یک حرکت حساب شده مراقد و قبور امامان شیعه در بقیع را، به بهانه واهی آثار شرک، ویران کرده و با خاک یکسان نمودند. [۳]

سپس در سال ۱۲۱۶ به کربلا حمله کردند و هزاران نفر از مردم کوچه و بازار و زنان و کودکان را به قتل رسانده و حرم مطهر امام حسین ـ علیه السلام ـ را ویران کردند، و هر چه یافتند غارت کرده و با خود بردند، و اسم این کار را جهاد فی سبیل الله و مبارزه برای نشر توحید گذاردند. [۴] و آن گاه در سال ۱۲۲۰ به نجف حمله کردند ولی موفق به تسخیر شهر نشدند و به غارت روستا های اطراف پرداختند. [۵]

در مقام تبلیغات، علما و مفتی های وهابی، در جنگ ۳۳ روزه حزب الله با اسرائیل، فتوا دادند که کمک به حزب الله به خاطر این که شیعه هستند جایز نیست، به دنبال آن به منظور تحریک احساسات اهل سنت و ایجاد نفاق بر علیه شیعه، تبلیغات زهرآگینی تحت عنوان گسترش تشیع در جهان به راه  انداختند. و هم چنین اخیراً وهابی های عربستان ۱۰ میلیون جلد کتاب علیه شیعه چاپ و در میان حجاج پخش کرده اند.  و همه ساله این کار را تکرار می کنند و خطبای آنان از سم پاشی و تبلیغات علیه شیعه در این مراسم، دریغ نمی نمایند. [۶]

قتل عام هزاران شیعه بی گناه در دوران حکومت طالبان در افغانستان، و به خاک و خون کشیده شدن هزاران شیعه، در حال نماز در مساجد و در مراسم عزاداری سید الشهداء، توسط گروه سپاه صحابه در پاکستان، قتل عام بسیار وحشتناک و بی رحمانه شیعیان توسط بمب های القاعده در عراق، دست آورد و محصول مستقیم، فتوا و دیدگاه پیشوای این مذهب است، زیرا همو بود که می گفت: مشرکان ما به دو دلیل از مشرکان زمان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بدتر اند. و امروز اقدامات جنایت کارانه وخشونت بار وهابیت در سوریه بر علیه شیعه و سنی بر کسی پوشیده نیست.

  1. از دید فرقه وهابیت هر کسی وهابی نباشد کافر و مشرک به شمار می آید. به علت همین اعتقاد انحرافی و موضع دشمنانه وهابیت و اسلاف آن در برابر مذاهب اهل سنت، علماء این مذاهب، وهابیت را یک فرقه منحرف و بدعت گذار و حتی سران آن را کافر و مشرک معرفی نموده اند.[۷] هر چند در سال های اخیر خصوصاً بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به علت ترس از گسترش و نفوذ مذهب شیعه در بین اهل سنت، وهابی ها تا حدودی از ابراز نظرشان در محافل عمومی نسبت به اهل سنت تقیه کرده و سعی می کنند عقاید شان را نسبت به آنان اظهار نکنند ولی در عین حال کتاب ها و رفتارشان حاکی از دشمنی آنان نسبت به اهل سنت می باشد.

محمد بن عبد الوهاب موسس فرقه وهابیت در ابتداء کار هنگامی که به تبلیغ مذهب خود و دعوت مردم به سوی این مذهب آغاز نمود، کتاب کوچکی را در دست می گیرد و می گوید خدا را شاهد می گیرم که من پیرو این کتاب هستم و هر چه در آن هست حق است. در این هنگام علی بن ربیعه که از قوم تمیمی و اهل سنت بود از او پرسید اگر کسی این کتاب را نپذیرد چه کار کنیم؟ گفت کار را با شمشیر حل می کنیم. علی بن ربیعه سوال کرد چگونه کسی با نپذیرفتن این کتاب مستحق قتل می شود؟ محمد بن عبدالوهاب گفت به خاطر این که آنان مشرک و کافرند. بعد از پراکنده شدن جمعیت محمد بن عبد الوهاب به خانه برگشت و پسر عمویش عبد الله بن حسین پیش او آمد و گفت: آیا این راست است که تو با این مذهب خودت خروج می کنی؟ گفت بلی. پسر عمویش گفت به خدا قسم اگر یک نفر از بنی سنان را به این مذهب دعوت کنی سرت را از بدنت جدا می کنم. در همین روز بین او و پسر عمویش جنگی در گرفت و عده ای کشته شدند.[۸]

محمد بن عبد الوهاب بعد از این که خروجش را بر علیه مسلمین عملی می کند می گوید: شرک مسلمانان غلیظ تر از شرک بت پرستان زمان جاهلیت است.[۹] او می گوید کسی که مشرکین (مسلمانان) را تفکیر نکند و یا شک در کفر آنان داشته باشد از بزرگترین نواقص اسلام است.[۱۰]

وهابی ها به حدّی در تکفیر مسلمانان و اهل سنت افراط نموده اند که حتی عبادات آنان را که قبل از وهابی شدن شان انجام داده بودند باطل می شمارند. زینی دحلان می گوید: محمد بن عبدالوهاب کسانی را که از مذهب او پیروی می کردند و قبلاً فریضه حج را انجام داده بودند، وادار می ساختند که عمل حج را اعاده کند به آن ها می گفت حج اول آنان در حال شرک بوده و باطل است. هم چنان به کسانی که به مذهب او می گرویدند پس از ادای شهادتین می گفت شهادت سوم را هم به زبان جاری کنند و بگویند که قبلاً کافر بوده ایم و پدر و مادر ما نیز در حال کفر از دنیا رفته اند. اگر کسی این شهادت را به زبان جاری نمی ساخت دستور قتلش داده می شد. او به طور آشکار می گفت مسلمانان شش صد سال کافر بوده اند و غیر از پیروان خود بقیه مسلمانان را مشرک و کافر می دانستند و خون و مال شان را حلال و مباح می شمردند.[۱۱]

وهابیت کشتن اهل سنت و علما آنان را مباح می دانند، ابن عابدین یکی از علما معروف حنفی مذهب اهل سنت می گوید: فرقه وهابی تمام اهل سنت را کافر دانسته و فقط خودشان را موحد می پندارند و به طور کلی هر کس با اعتقاد آنان مخالف باشد از دیدگاه آن ها مشرک و کافر است و به همین دلیل کشتار اهل سنت و علمای آنان را مباح دانسته اند.[۱۲]

به گفته احمد امین نویسنده معروف اهل سنت وهابی ها غیر از سرزمین خود سرزمین های دیگر اسلامی را مملکت اسلامی نمی دانند و معتقد اند که باید با ممالک اسلامی دیگر جهاد نمود.[۱۳]

حسن بن علی سقاف می گوید: وهابیت با همه مذاهب اسلامی اعم از فقهی و کلامی به شدت مخالفت نموده و سران  و اتباع آن ها را با القاب زشت هم چون دزد، کافر، ملحد، زندیق، یهود اهل قبله و… نام برده است.[۱۴]

به همین دلیل علماء اهل سنت سخنان قاطعی در انحراف عقاید وهابیت و گمراه بودن وهابیان گفته اند که به عنوان نمونه به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

شیخ جمیل صدقی زهاوی در مورد وهابیت می گوید:

خداوند وهابیت را بکشد، زیرا این فرقه به خود جرأت داده که همه مسلمین را تکفیر کند گویا همّ و هدف بزرگ آن فقط تکفیر نمودن است و بس. می بینید که وهابیان کسانی را که توسط پیامبر به خداوند متوسل می شود تکفیر نموده اند.[۱۵] این عالم اهل سنت کتابی به نام «الفجر الصادق فی الرد علی منکری التوسل و الکرامات و الخوارق» در رد وهابیت نوشته است.

زینی دحلان مفتی مکه می‌گوید که سید عبد الرحمن اهدل مفتی زبید می گفت:

هیچ نیازی به تالیف کتاب در ردّ وهابیت دیده نمی شود زیرا در ردّ آنان همین سخن پیامبر که فرمود «سیماهم التحلیق» یعنی چهره و علامت آنان این است که موی سرش را می تراشند، کفایت می کند. زیرا محمد بن عبد الوهاب دستور داده است که پیروان او سرشان را بتراشند.[۱۶]

شیخ خالد بغدادی می گوید: اگرکتاب های وهابی ها را به دقت مطالعه کنیم در می یابیم که مانند کتاب های لا مذهب ها سعی دارند که با افکار باطله شان مسلمانان را مورد خدعه قرار داده و آنان را گمراه کنند.[۱۷]

به هر حال در انحراف و گمراهی وهابی ها از نظر علما اهل سنت هیچ تردیدی وجود ندارد. هر چند ممکن است که در عصر حاضر برخی از علما بی سواد و نا آگاه اهل سنت در برخی از کشورها خصوصاً کشورهایی که از فرهنگ و مبانی اسلام به دور بوده اند، گول وهابیت را خورده و از این فرقه دفاع نمایند اما مبانی اعتقادی اهل سنت کاملاً با اعتقادات وهابیت متضاد می باشد و کارنامه نظری و عملی وهابیت گواه آشکار بر مخالفت و دشمنی این فرقه با مسلمانان شیعه و سنی و جانب داری از دشمنان اسلام می باشد و هیچ تردیدی در آن وجود ندارد.

[۱] .  مکارم شیرازی، ناصر، شیعه پاسخ می گوید، مدرسه الامام امیر المؤمنین علی بن ابی طالب، ۱۳۸۴، ص ۳۴٫

[۲] .  مکارم شیرازی، ناصر، وهابیت بر سر دو راهی، مدرسه الامام علی بن ابی طالب، ۱۳۸۴، ص ۱۵۶٫

[۳] .  مکارم شیرازی، ناصر، شیعه پاسخ می گوید، مدرسه الامام علی بین ابی طالب ـ علیه السلام ـ، ۱۳۸۳، ص ۱۰۲٫

[۴] .  مکارم شیرازی، ناصر، وهابیت بر سر دو راهی، پیشین، ص ۳۴٫

[۵] .  سبحانی، جعفر، وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، موسسه امام صادق ـ علیه السلام ـ، ۱۳۸۰، ص ۴۱٫

[۶] .  مکارم شیرازی، ناصر، شیعه پاسخ می گوید، پیشین، ص ۱۲٫

[۷] . شوکانی، محمد علی، البدر الطالع ۲/۲۶۲، بیروت، دار المعرفه و هیثمی، احمد بن حجر، الفتاوی الحدیثه، مصر، مطبعه العلمیه، ص ۸۶٫

[۸] . عبد الوهاب، محمد بن، عزیز العظمه (المنتخب من مدونات التراث)، ریاض، ص ۱۱۹٫

[۹] . عبد الوهاب، محمد بن، کشف الشبهات، ریاض، ص ۳۳ـ۳۴٫

[۱۰] . عوبیس، عبد الحلیم، الدعوه علی منهاج النبوه، ریاض، ۱۴۲۳ق، ص ۱۳۵٫

[۱۱] . دحلان، سید احمد بن زینی، خلاصه الکلام فی بیان امراء البلد الحرام، مکتبه الکلیات الازهریه، ۱۳۹۷ق، ص ۳۳۸ـ ۳۴۰٫

[۱۲] . ابن عابدین، حاشیه رد المختار، ۴/۴۴۹، بیروت، دار الفکر ۱۴۱۵ق.

[۱۳] . امین، احمد زعماء الاصلاح فی عصر الحدیث، بی جا بی تا، ص ۲۰ـ ۲۱٫

[۱۴] . سقاف، حسن بن علی، السلفیه الوهابیه، افکارها الاساسیه و جذورها التاریخیه، اردن، عمان، دار الامام النووی، اول، ۴۲۳ق، ص ۷۳ و ۱۱۰٫

[۱۵] . رضوی، سید مرتضی، صفحه عن آل سعود الوهابین، بی تا، بی نا، ص ۱۲۰٫

[۱۶] . همان، ص ۱۲۱٫

[۱۷] . همان، ص ۱۲۵٫