شیعه شناسی » فروع دین » تولی و تبری »

جایگاه تولی و تبری در اسلام

۱) شکی نیست که یکی از شاخصه ها ی ایمان حب و بغض در راه خدا می باشد. قرآن کریم در این رابطه مى ‏فرماید: «لَا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ»؛[۱] هیچ گروهى را که ایمان به ‏خدا و روز قیامت دارند نمى ‏یابى که با دشمنان خدا و رسولش دوستى کنند؛ هر چند پدران یا فرزندان یا برادران و یا خویشان آنها باشند.

در روایات اسلامى این ویژگى به عنوان تمام حقیقت وجودى دین و ایمان شمرده شده است؛ چنانکه در حدیثى از امام صادق علیه السلام مى‏ خوانیم که از حضرتش سؤال کردند، آیا حبّ و بغض از ایمان است؟ در جواب فرمود:«و هل الایمان الا الحب و البغض».[۲] مشابه همین روایات را در منابع اهل سنت مشاهده می نمائیم که به دو مورد اشاره می گردد.

ابوداود به سند خود از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت می نماید که آنحضرت فرمودند:«أَفْضَلُ الأَعْمَالِ الْحُبُّ فِى اللَّهِ وَالْبُغْضُ فِى اللَّهِ »؛[۳] افضل اعمال محبت و بغض در راه خداست.

در روایت دیگری از آنحضرت نقل شده که آنحضرت فرمودند:«…یا بن مسعود أی عرى الإیمان أوثق؟ قلت الله ورسوله أعلم قال أوثق عرى الإسلام الولایه فی الله والحب فی الله والبغض فی الله…»،[۴] ای ابن مسعود کدام دستگیره ی ایمان محکمتر می باشد؟ عرض نمودم خدا ورسولش عالم می باشند، فرمود محکمترین دستگیره ی اسلام ولایت در (راه) خدا و محبت وبغض در راه خداست.

۲) بدیهی است که وظیفه ی اصلی همه ی انبیاء علیهم السلام ودر راس آنان وجود مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله هدایت انسانها بوده است و در این راستا آنان از هیچ تلاشی فروگذار ننمودند؛ اما این امر برای کفار و مشرکین تا زمانی بوده که اتمام حجت بر آنان تمام نبوده باشد؛ لذا در قرآن کریم می بینیم که اقوامی به واسطه ی تمرد و اصرار بر انحراف خویش دچار عذاب الهی گردیدند و در مورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز همین امر به شکل قتال و جنگ با کفار و مشرکین بیان شده است، که البته این امر بعد از هجرت آنحضرت از مکه به سوی مدینه بوده است؛[۵]

همچنان که قرآن کریم در این رابطه می فرماید: «بَراءَهٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ، فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَهَ أَشْهُرٍ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَ أَنَّ اللَّهَ مُخْزِی الْکافِرِینَ…»؛[۶] (این آیات) اعلام بیزارى (و نسخ پیمان و رفع امان) است از جانب خداوند و فرستاده او، به سوى کسانى از مشرکان که با آنها پیمان بسته ‏اید؛ پس (اى مشرکان) چهار ماه (از زمان اعلام برائت) در روى زمین (آزادانه) گردش کنید و بدانید که شما ناتوان‏ کننده خدا نیستید (از چنگ او نتوانید گریخت) و خداوند خوارکننده کافران است.

«وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ؛ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُم‏...»؛[۷] و هر جا به آنها (به مشرکین مکه) دست یافتید آنها را بکشید، و از جایى که شما را بیرون راندند (از مکه) بیرون رانید.

بنابراین در مجموعه ی تعالیم و معارف الهی که انبیاء و اولیای الهی بدان آراسته اند؛ همچنان که رافت الهی وجود دارد شدت و حدّت نیز وجود دارد؛ همچنان که قرآن کریم می فرماید: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیر»؛[۸] اى پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن، و بر آنها سخت بگیر! جایگاهشان جهنم است و چه بد سرنوشتى دارند.

«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم‏»؛[۹] محمّد فرستاده خداست، و کسانى که همراه اویند در برابر کفّار نیرومند و سرسخت و در میان خودشان مهربانند.

۳) یکی از واجبات مسلمانان که اجر و مزد رسالت برشمرده شده وجوب محبت عترت علیهم السلام می باشد؛ همچنان که قرآن کریم می فرماید: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى‏…»؛[۱۰]بگو: «من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى ‏کنم جز دوست‏داشتن نزدیکانم [اهل بیتم‏].

بدیهی است کسی که محبت عترت را نداشته باشد واجبی از واجبات الهی را انکار نموده است و کافر می باشد و کسی نیز که به حسب ظاهر بر آن اقرار نماید؛ اما در باطن منکر آن بوده باشد منافق می باشد؛ لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بر آن بسیار تاکید فرموده و دشمنی خویش را با دشمنان عترت بیان داشتند؛ چنانچه در روایات متعددی چنین مضمونی موجود است:

«عن زید بن أرقم : أن رسول الله صلى الله علیه و سلم قال لعلی و فاطمه و الحسن و الحسین أنا حرب لمن حاربتم وسلم لمن سالمتم»؛[۱۱] زید بن ارقم می گوید همانا پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام فرمودند: من با کسانی که با شما دشمند دشمن هستم و با کسانی که با شما در صلح و دوستی باشند، در صلح و دوستی می باشم.

۴) همچنین یکی از آموزه های دینی مسلمانان که همه ی آنان بر آن اتفاق نظر دارند مساله ی لعن بر ظالمین است.

خداوند متعال در قرآن کریم ۳۷ بار «لعن» را با انتساب به خویش و یک بار با انتساب به مردم به کار برده است؛ همچنان که با مراجعه به سنت نبوى مشاهده می گردد که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله تعبیر «لعن» و مشتقات آنرا در موارد بسیارى، حتى در خصوص مسلمانان و برخى از صحابه ی خویش بکار برده اند.

۵) محل نزاع در بحث لعن نسبت به مصادیق برخی از صحابه است که شیعه معتقد است آنان به اهل بیت علیهم السلام ظلم نمودند و مسیر هدایت را از مسیر خویش منحرف ساختند؛ در حالی که اهل سنت مدعی آنند که چنین امری به وقوع نپیوسته و خلفا بهترین رابطه را با اهل بیت علیهم السلام داشته اند.

۶) بدیهی است که شیعه هیچگاه دوستدار برخی از صحابه ی محبوب در نزد اهل سنت نبوده و نخواهد بود؛ اما چنین امری هیچگاه نباید موجب آن گردد که روابط میان مسلمانان مخدوش گشته و سبب دشمنی میان پیکره ی امت اسلامی گردد؛ زیرا سیره و دستور اهل بیت علیهم السلام همواره بر این تعلق یافته که شیعه با مخالفین خویش رفتاری شایسته داشته و با عملکرد خویش قلوب مخالفین خود را به سوی عترت علیهم السلام جلب نمایند.

۷) در روایات متعددی[۱۲] که مربوط به سیمای اعتقادی شیعه است علاوه بر لعن دشمنان آنها که با عنوانی کلی آمده است، لعن بر برخی از مصادیق و نیز ابراز برائت از آنان نیز مشاهده می گردد که ائمه علیهم السلام شیعه را بدان دستور می دادند؛ اما نکته آنجاست که چنین امری از امامانی صادر گشته که خود در میان اهل سنت زندگی نموده و با آنان حسن معاشرت داشته و محل رجوع آنان بوده اند. براستی اگر امام صادق علیه السلام چنین رویه ای می داشتند که برخی از مصادیق مورد اعتقاد و محبوب اهل سنت را به شکل غیر تقیه ای و در غیر خفا لعن می نمودندو از آنان برائت آشکار می جستند؛ چگونه می توانستند مرجع و ماوای علمی و هدایتی عام و خاص گردند؟

از این روی بدست می آید که چنین دستوراتی مربوط به اعتقادات مورد تقیه ی شیعه بوده و اهل بیت علیهم السلام خود دستور بر حفظ چنین تقیه ای را داده اند و به عبارتی دیگر روح تقیه حاکم بر پیکره ی اعتقادی و فقهی تشیع در طول تاریخ حیات شیعه بوده است؛ البته باید توجه داشت چنین تقیه ای مربوط به بنی امیه نمی باشد؛ زیرا ظلم و جنایت آنان امری آشکار بر همگان بوده است.

بنابراین برائت و بیزاری از غاصبین حقوق عترت علیهم السلام امری است که باید در نهاد و اعتقادات هر شیعه ای جای داشته باشد و چنین امری نیز به واسطه ی ادله ی قطعی در نزد شیعه می باشد؛ منتهی سخن بر سر آن است که شیعه با این حال از اموری که موجب افتراق میان پیکره ی مسلمین می گردد پرهیز می نماید؛ لذا از آشکار نمودن چنین اعتقادی در فضای عمومی اجتماع مسلمین نهی شده است.

در پایان توجه شما را به قسمتی از سخنان حضرت آیت الله وحید خراسانی (دام ظله العالی) را که در دیدار دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی بیان داشته شده می نمایم:

«دین اسلام، دین رحمت و رسول اسلام، رسول رحمت است، این دین، آن رفتار پیغمبر و امیرالمؤمنین جایی برای حرکت‏ های تکفیری و این تندی‏ها باقی نمی گذارد، فقاهت در این گونه جریانها از بین رفته است، سب و لعن علنی جایز نیست و دستور خود ائمه بر خلاف این است.

ایشان افزودند: در روایات دو مطلب آمده یکی نفی و دیگری اثبات. نفی این که نباید با اتباع مذاهب دیگر دشمنی کرد و به مقدسات آنها توهین نمود و لعن وسبّ بزرگان آنها جایز نیست، زیرا موجب دور کردن آنها از اهل بیت علیهم السلام و معارف آنها می‏ شود، دیگر این که فرمودند در نمازهای جماعت آنها شرکت و به آنها محبت کنید، از مرضای آنها عیادت و سخنان و معارف مارا برای آنها بیان کنید.[۱۳]

پی نوشتها

[۱] . المجادله،۲۲٫

[۲] . الکافى، ج ۲، ص ۱۲۴، حدیث ۵٫

[۳] . سنن ابی داود، ح۴۶۰۱، دار الکتاب العربی ـ بیروت.

[۴] . المعجم الصغیر، الطبرانی، ج۱، ص۳۷۲، ح: ۶۲۴؛ المستدرک علی الصحیحین، الحاکم النیسابوری، ج۲،ص ۵۲۲، ح:۳۷۹۰، دارالکتب العلمیه و..

[۵] . شرایط مکه بواسطه اقلیت مسلمانان اینگونه اقتضاء می نمود که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به گونه ی تقیه ای عمل نموده باشند.

[۶] . التوبه، ۲-۱٫

[۷] . البقره،۱۹۲-۱۹۱٫

[۸] . التوبه، ۷۳٫

[۹] . الفتح، ۲۹٫

[۱۰] . الشوری، ۲۳٫

[۱۱] . سنن الترمذی، ح:۳۸۷۰،باب فضل فاطمه علیها السلام.

[۱۲] .هرچند که مصادر این قبیل روایات معمولا ضعیف و مرسل ودر برخی موارد غیر قابل قبول می باشد؛ اما مجموعا و به لحاظ محتوایی دلالت بر تبری از افراد خاصی می نمایند. در مقابل این روایات امر به تقیه با اسنادی قطعی بدست ما رسیده که حاکم بر دسته ی نخست روایات می باشد.

[۱۳] . http://www.tasnimnews.com/Home/Single/381048.

منبع: گفتگوی دینی