جايگاه اخلاق در قرآن كريم

اين موضوع جايگاه ويژه اي در قرآن كريم دارد. در اين نگارش به علت رعايت اختصار، تنها به بيان مطالبي چند كه از قرآن كريم استفاده مي شود، بسنده مي شود:

  1. مطابق آيات(1) فراوان، يكي از عمده ترين اهداف بعثت انبياء و مهمترين رسالت آنان، تهذيب روح و تزكيه جان ها بوده است به گونه اي كه تعليم در برنامه هاي آنان به عنوان مقدمه مورد نظر بوده است. زيرا آن چه عمومي است و توده انسان ها به آن مأمور و مؤظف اند، همانا نزاهت روح و شكوفائي اخلاق است.

در قرآن كريم كمتر آيه اي تلاوت مي شود كه در صدر و ذيل آن، مسأله تقوي و اخلاق بازگو نشده باشد و اين نشان از اهميت اخلاق و تطهير جان ها مي دهد و گوشزد مي كند كه اگر فضيلت جاي رذيلت را نگيرد، رسيدن به مقصود (چه دنيوي و چه اخروي) ميسر نيست. زيرا آن مدينه فاضله به وجود نخواهد آمد، مگر اين كه انسان هاي آزاده از بند شهوات و قيود و رذايل اخلاقي دست بردارند و در صدد تشكيل مدينه فاضله بر آيند. فقط انسان هاي خودساخته و فاضل هستند كه توان ساختن جامعه و مدينه فاضله را دارند وگرنه كسي كه متخلق به اخلاق الهي نشده باشد مانند سربازي مي ماند كه نمي داند براي چه هدفي سلاح به دست گرفته است و روشن است سربازي كه اهل سلاح است اما اهل صلاح نيست، چه بسا به جاي دشمن دوست را نشانه بگيرد.

بنابراين اولا تشكيل مدينه فاضله كه آرزوي بشر و خصوصا حكماي الهي بوده، به دست انسان هاي متخلق به اخلاق الهي، ميسر است و تهذيب نفوس و جان ها در پرتو تعاليم اخلاقي قرآن كريم به دست مي آيد. از اين رو، انبياء ـ عليهم السلام ـ قبل از طرح مسائل سياسي، نظامي، اقتصادي و سائر شئون زندگي جمعي، به تهذيب اخلاق پرداخته اند و اصولاً كار انبياء آدم سازي بوده است.

  1. قرآن كريم از يك طرف به ما دستور اقتدا و تأسي به رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را مي دهد و آن حضرت را به عنوان الگو معرفي مي نمايد.(2) و از طرف ديگر خلق عظيم(3) آن حضرت را مي ستايد و تحسين مي كند. پس ما نه تنها موظف هستيم كه اخلاق نيكو داشته و به فضائل اخلاقي خود را آراسته كنيم، بلكه مأموريم داراي «عظمت خلق» باشيم كه غير از «حسن خلق» است: حسن خلق زيبائي و ظرافت اوصاف نفساني است، امّا عظمت خلق و خلق عظيم، صرف فضائل اخلاقي نيست، بلكه بزرگي اوصاف و فضائل اخلاقي است كه بر بزرگواري صاحب آن صفات دلالت مي كند.

به هر حال هر چند راه يافتن به بزرگي خلق كار هر كس نيست، ولي امري است شدني و گرنه خداوند دستور تأسي به پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را به ما نمي داد. در حقيقت رسول اكرم (ص)كه الگو است، در تمام عرصه ها الگو است و تا به معراج ذفتن نيز براي همگان اگلو است.

  1. در بيشتر آيات كلام الله مجيد، تزكيه كه همان تخليه از رذائل و زدودن تيرگي ها از جان و تطهير آن از عقايد باطل جاهلي و مزين شدن به زيور و فضيلت اخلاقي است، بر تعليم كه يكي ديگر از اهداف انبياء مي باشد، مقدم شده است. و اين نشان اهميت اخلاق الهي از نظر قرآن كريم است كه تزكيه را هدف و تعليم و تدريس را وسيله براي رسيدن به آن مي داند و به همين دليل تزكيه را قبل از تعليم ذكر مي نمايد، چون هدف همواره مقدم بر وسيله است.

به بيان ديگر چون تزكيه هدف و علت غائي براي تعليم علوم حصولي است، از اين جهت از اهميت بيشتري برخوردار است و بر تعليم مقدم شده است.

از سوي ديگر تزكيه و تهذيب اخلاق، عمل است كه عمل محدود به دنياست. ولي عملي است كه علم حضوري و شهودي را به دنبال دارد. علمي كه با تدريس و تعليم ميسر نمي شود و علمي كه نور الهي است، در آيينه شفاف مي درخشد نه در مرأت زنگار گرفته. بنابراين، اخلاق حسنه كه با تطهير جان از صفات زشت و ناپسند به دست مي آيد، بر علوم رائج حصولي مقدم است. چون اخلاق حسنه يك نوع عمل و علم ابزار است و نيز هدف براي اين نوع علوم است و بر علم شهودي و حضوري مقدم است، چون اين نوع از علم، ميوه ي شجره ي طوباي اخلاق الهي است و انبياء آمدند تا كتب آسماني را تعليم دهند و تلاوت كنند تا بشر، حُسن و قبيح، حلال و حرام، صحيح و باطل و سود و زيان خود را بشناسد و آن گاه در سايه ي اين تعلّم و شناخت به خودسازي و كسب فضائل اخلاقي بپردازد تا محصولي به نام معرفت و شهود كه هدف نهائي آفرينش بوده و پس از مرگ شكوفاتر مي شود، برداشت كند و اين شهود و معرفت در سايه طهارت روح به دست مي آيد. لذا خداوند تقوي و وارستگي را زمينه ي بهره مندي از علوم ويژه و آگاهي هاي فارق بين حق و باطل، معرفي نموده است.(4)

آري آن علم كه ملحدان و بلكه موحدان متوسط از آن محروم هستند و فقط برخي از انسان ها از آن بهره مند شده و داراي بصيرت نافذ گشته و بر نفس و قواي نفساني خويش تسلط پيدا مي كنند، نتيجه و اثر اخلاق الهي و اعتدال قواي اصلي نفس يعني قوه غضبيه، شهويه و عاقله است.

  1. آن چيزي كه از نظر قرآن كريم محور براي احياي اخلاق الهي و انساني به شمار مي رود، كرامت و عزت نفس و تن ندادن به ذلت و نيز خوديابي و پرهيز از خودفراموشي است: قرآن كريم مي فرمايد: «مانند كساني نباشيد كه خدا را فراموش كردند، سپس خدا آنان را به خودفراموشي گرفتار كرد».(5)

هر گاه كسي خودش را گم نكرد و آن را به ياد آورد، خدا را به ياد آورده و با اين خوديابي و خوديادآوري و عزيز و مكرّم شمردن خويشتن است كه تمام فضائل اخلاقي در انسان زنده مي شود و تمام رذائل اخلاقي از انسان دور مي گردد. يعني اگر خود واقعي انسان كه نفخه اي از عالم غيب و ملكوت و دروازه اي به سوي معنويات است، در انسان زنده شد، ديگر به انسان اجازه نمي دهد كه گرايش طبيعي را اصل و گرايش هاي معنوي را فرع قرار بدهد و به عبارت ديگر، راستي، امانت، عزت، عفت، كرامت و… را رها كرده و به اضداد آن خود را آلوده نمايد، بلكه خودشناسي و كرامت قائل شدن براي خود حقيقي خويشتن كه خدا آن را كرامت داده است،(6) موجب مي شود كه عجب، حسادت، تكبر و شهواني و… از كشور وجود انسان رخت بر بندد. چون اموري از اين دست، نتيجه ي خود باختگي و خود فراموشي است. قرآن كريم در اين خصوص مي فرمايد: «بگو زيانكاران واقعي آنانند كه سرمايه وجود خويش و بستگان شان را در روز قيامت از دست داده اند آگاه باشيد زيان آشكار همين است».(7)

پاورقی:

  1. بقره : 151. جمعه : 3 و آيات ديگر.
  2. احزاب : 21.
  3. قلم : 4.
  4. انفال : 29.
  5. حشر : 19.
  6. اسراء : 70.
  7. زمر : 15.