نقد و بررسی ادیان و فرق » وهابیت »

از دید فرقه وهابیت هر کسی وهابی نباشد کافر و مشرک به شمار می آید. به علت همین اعتقاد انحرافی ، علمای اسلامی وهابیت را یک فرقه منحرف و بدعت گذار می دانند.

محمد بن عبد الوهاب موسس فرقه وهابیت در آغاز کار هنگامی که به تبلیغ مذهب خود و دعوت مردم به سوی این مذهب آغاز نمود کتاب کوچکی را در دست می گیرد و می گوید خدا را شاهد می گیرم که من پیرو این کتاب هستم و هر چه در آن هست حق است. در این هنگام علی بن ربیعه که از قوم تمیمی بود از او پرسید اگر کسی این کتاب را نپذیرد چه کار کنیم؟ گفت کار را با شمشیر حل می کنیم. علی بن ربیعه سوال کرد چگونه کسی با نپذیرفتن این کتاب مستحق قتل می شود؟ ابن الوهاب گفت به خاطر این که آنان مشرک و کافرند. بعد از پراکنده شدن جمعیت محمد بن عبد الوهاب به خانه برگشت و پسر عمویش عبد الله بن حسین پیش او آمد و گفت: آیا این راست است که تو با این مذهب خودت خروج می کنی؟ گفت بلی. پسر عمویش گفت به خدا قسم اگر یک نفر از بنی سنان را به این مذهب دعوت کنی سرت را از بدنت جدا می کنم. در همین روز بین او و پسر عمویش جنگی در گرفت و عده ای کشته شدند.[۱]

محمد بن عبد الوهاب بعد از این که خروجش را بر علیه مسلمین عملی می کند می گوید: شرک مسلمانان غلیظ تر از شرک بت پرستان زمان جاهلیت است.[۲] او می گوید کسی که مشرکین (مسلمانان) را تفکیر نکند و یا شک در کفر آنان داشته باشد از بزرگترین نواقص اسلام است.[۳]

وهابی ها به حدّی در تکفیر مسلمانان افراط نموده اند که حتی عباداتی را که آنان قبل از وهابی شدن انجام داده بودند باطل می شمارند. زینی دحلان می گوید: محمد بن عبدالوهاب کسانی را که از مذهب او پیروی می کردند و قبلاً فریضه حج را انجام داده بودند، وادار می ساختند که عمل حج را اعاده کند به آن ها می گفت حج اول آنان در حال شرک بوده و باطل است. هم چنان به کسانی که به مذهب او می گرویدند پس از ادای شهادتین می گفت شهادت سوم را هم به زبان جاری کنند و بگویند که قبلاً کافر بوده ایم و پدر و مادر ما نیز در حال کفر از دنیا رفته اند. اگر کسی این شهادت را به زبان جاری نمی ساخت دستور قتلش داده می شد. او به طور آشکار می گفت مسلمانان شش صد سال کافر بوده اند و غیر از پیروان خود بقیه مسلمانان را مشرک و کافر می دانستند و خون و مال شان را حلال و مباح می شمردند.[۴]

وهابیت حتی کشتن اهل سنت و علمای آنان را مباح می دانند، ابن عابدین یکی از علمای معروف حنفی مذهب اهل سنت می گوید: فرقه وهابی تمام اهل سنت را کافر دانسته و فقط خودشان را موحد می پندارند و به طور کلی هر کس با اعتقاد آنان مخالف باشد از دیدگاه آن ها مشرک و کافر است و به همین دلیل کشتار اهل سنت و علمای آنان را مباح دانسته اند.[۵]

به گفته احمد امین نویسنده معروف اهل سنت وهابی ها غیر از سرزمین خود سرزمین های دیگر اسلامی را مملکت اسلامی نمی دانند و معتقد اند که باید با ممالک اسلامی دیگر جهاد نمود.[۶]

حسن بن علی سقاف می گوید: وهابیت با همه مذاهب اسلامی اعم از فقهی و کلامی به شدت مخالفت نموده و سران  و اتباع آن ها را با القاب زشت هم چون دزد، کافر، ملحد، زندیق، یهود اهل قبله و… نام برده است.[۷]

بنابراین در اینکه وهابیت مسلمانان را کافر می داند تردید نیست و به همین علت تمام جنگ‌های وهابیت با مسلمانان بوده[۸] و در عصر حاضر نیز جنگ‌های آنان با مسلمانان در قالب‌های مختلف جریان دارد.

در تاریخ اسلام فرقه‌های ارهابی و متعصب متعددی پا به عرصه وجود نهاده‌اند. اما فرقه وهابیت شدیدترین فرقه تروریستی و ارهابی است که بر مبنای تکفیر مسلمانان، تاریخ اسلام به خود دیده است. این فرقه از بدو تأسیس تا امروز به قتل و غارت مسلمانان پرداخته است. این فرقه که با بیعت شیخ محمد بن عبدالوهاب با محمد بن سعود با این توافق که امامت در نسل آل‌سعود باشد، و بر طریق جهاد دعوتش را انجام دهند به وجود آمد و دولت سوم و معاصر وهابی که ادامه دهنده افکار محمد بن عبدالوهاب است، خونریزیهای بی‌شماری را مرتکب شده است.[۹]   

محمد ابن عبدالوهاب زیارت قبور را مبنای تکفیر مسلمانان قرار داد و با این بهانه به مسلمان کشی اقدام کرد. هنگامی که محمد بن عبدالوهاب به عیینه می‌رود و در آنجا به حاکم این شهر به نام عثمان بن حمد بن معمر پناهنده می‌شود. او با همکاری عثمان زیارتگاه‌هایی را که بر قبرهای صحابه و اولیاء در اطراف این شهر وجود داشت، نابود کرد و هیچ قبری را در قلمرو حکومت عثمانی باقی نگذاشت. وقتی که مردم از این کار او باخبر شدند، برعلیه او تحریک شده و نامه‌هایی را به علماء احساء، بصره، و حرمین فرستادند تا بر علیه  او و عثمان آنان را یاری کنند و بسیاری از علماء اسلامی بر علیه او کتاب نوشتند و در این تصنیفات او را گمراه، جاهل، مبتدع و تغییر دهنده شرع و سنت معرفی کردند.[۱۰]

پی نوشتها

[۱] .  محمد بن عبد الوهاب ، عزیز العظمه (المنتخب من مدونات التراث)، ریاض، ص ۱۱۹٫

[۲] . محمد بن عبد الوهاب، ، کشف الشبهات، ریاض، ص ۳۳ـ۳۴٫

[۳] . عوبیس، عبد الحلیم، الدعوه علی منهاج النبوه، ریاض، ۱۴۲۳ق، ص ۱۳۵٫

[۴] . دحلان، سید احمد بن زینی، خلاصه الکلام فی بیان امراء البلد الحرام، مکتبه الکلیات الازهریه، ۱۳۹۷ق، ص ۳۳۸ـ ۳۴۰٫

[۵] . ابن عابدین، حاشیه رد المختار، ۴/۴۴۹، بیروت، دار الفکر ۱۴۱۵ق.

[۶] . امین، احمد زعماء الاصلاح فی عصر الحدیث، بی جا بی تا، ص ۲۰ـ ۲۱٫

[۷] . سقاف، حسن بن علی، السلفیه الوهابیه، افکارها الاساسیه و جذورها التاریخیه، اردن، عمان، دار الامام النووی، اول، ۴۲۳ق، ص ۷۳ و ۱۱۰٫

[۸] . علی زاده موسوی، سید مهدی، سلفی‌گری و وهابیت(تبارشناسی)، ج۱ص۹۴-۹۵٫ قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، معاونت فرهنگی تبلیغی، چ۱، ۱۳۹۱ش.

[۹] . رک: راشد قاسم، الارهاب والتعصب عبرالتاریخ، ص۲۹۲-۲۹۴٫

[۱۰] . تاریخ نجد، ص۸۴-۸۷٫