شیعه شناسی » اخلاق و عرفان » فضائل و رذائل »

تهذیب قوای سه گانه با تسلط قوه عاقله

اشاره:

نفس انسانی متشکل از قوای متعدد نباتی، حیوانی و انسانی است. در این میان قوه‌ای در انسان وجود دارد که در بقیه موجوداتی که دارای نفس هستند موجود نمی‌باشد. این قوه، قوه عاقله است. همین قوه عاقله دو جهت مختلف در آن وجود دارد، که باعث تمایز افعال او شده است. مرتبه عالمه ( عقل نظری ) و مرتبه عامله ( عقل عملی ) هر دو از مراتب عاقله‌اند. در حقیقت به حالت نفس انسانی از این لحاظ که اشیاء را ادراک می‌کند، عاقله می‌گویند. در این مقاله بیان شده که قوای سه گانه دیگر با تسلط قوه عاقله قابل تهذیب هستند.

بدان که: شأن قوّه عقلیه و وهمیّه، ادراک امور است. و لیکن اوّلى ادراک کلیات را کند و دومى تصور جزئیات را. و چون هر فعلى که از بدن صادر مى‏ شود، افعال جزئیه است، پس مبدأ تحریک بدن در جزئیات افعال به تفکر و رویه قوه وهمیه است، و از این جهت آن را «عقل عملى» و «قوه عامله» مى‏ نامند، و اولى را «عقل نظرى» و «قوه عاقله».

شأن قوه غضبیه و شهویه تحریک بدن است، و این دو مبدأ تحریک ‏اند. اما غضبیه، مبدأ حرکت بدن است به سوى دفع امور «غیر ملائمه»[۱] از بدن، و شهویه، مبدأ حرکت آن است به سوى تحصیل امور ملائمه.

 اگر قوه عاقله بر سایر قوا غالب شود، و همه را مقهور و مطیع خود گرداند، در این صورت تصرف و افعال جمیع قوا بر وجه صلاح و صواب خواهد بود و انتظام در امر مملکت نفس و نشأه انسانیت حاصل خواهد گردید  و از براى هر یک از قوا، تهذیب و پاکیزگى به هم خواهد رسید و هر یک را فضیلتى که مخصوص به آن است حاصل خواهد شد.

بنابراین از تهذیب و پاکیزگى قوه عاقله، صفت «حکمت» حاصل مى‏ شود، و از تهذیب‏ قوه عامله، ملکه «عدالت» ظاهر مى‏ گردد و از تهذیب غضبیه، صفت «شجاعت» به هم مى ‏رسد و از تهذیب شهویه، خلق «عفت» پیدا مى ‏شود. این چهار صفت، اجناس اخلاق فاضله‏اند، و سایر صفات حسنه مندرج در تحت این چهار؛ یعنى: از این چهار صفت ناشى مى‏شوند و این چهار صفت مصدر هستند. همچنان که: «حکمت»، مصدر «فطنت»، «فراست»،[۲] حسن تدبیر و توحید و امثال آن مى‏ شود و «شجاعت»، منشأ صبر، علوّ همّت، حلم، و قار و امثال این‏ها مى‏ گردد و «عفت»، سبب سخاوت، حیا، امانت، گشاده‏ رویى و مانند این‏ها مى ‏شود.

پس، سر همه اخلاق حسنه این چهار فضیلت است:

اول «حکمت»: و آن عبارت است از: شناختن حقایق موجودات به طریقى که هستند، و آن بر دو قسم است: «حکمت نظرى»، و آن علم به حقایق موجوداتى است که وجود آنها به قدرت و اختیار ما نیست. و «حکمت عملى»، و آن علم به حقایق موجوداتى است که وجود آنها به قدرت و اختیار ماست، مانند افعالى که از ما صادر مى‏شود.

دوم «عفت»: و آن عبارت است از: مطیع بودن قوه شهویه از براى قوه عاقله و سرکشى نکردن از امر و نهى عاقله تا آنکه صاحب آن از جمله آزادگان گردد و از بندگى و عبودیت هوا و هوس خلاصى یابد.

سیم «شجاعت»: و آن عبارت است از: انقیاد و فرمانبردارى قوه غضبیه از براى عاقله، تا آنکه آدمى نیفکند خود را در مهالکى که عقل حکم به احتراز از آنها کند، و مضطرب نشود از آنچه عقل حکم به عدم اضطراب از آنها مى‏کند.

چهارم «عدالت»: و آن عبارت است از: مطیع بودن قوه عامله از براى قوه عاقله، و متابعت آن عاقله را در جمیع تصرفاتى که در مملکت بدن مى‏ کند، یا در خصوص بازداشتن آن غضب و شهوت را در تحت اقتدار و فرمان عقل و شرع.

 بعضى عدالت را تفسیر نموده‏ اند به اجتماع جمیع قوا، و اتفاقشان بر فرمانبردارى عاقله، و امتثال اوامر و نواهى آن به نحوى که هیچ گونه مخالفتى از ایشان سر نزند. و والد ماجد حقیر طاب ثراه در کتاب «جامع السعادات»، تفسیر اول را اختیار کرده و فرموده‏ اند که: «تفسیر ثانى و سایر تفاسیر دیگر، که بعضى از علماى علم اخلاق از براى عدالت کرده‏ اند، از لوازم آن است نه عین آن».[۳][۴]

پی نوشت:

[۱] . غیر مناسب، ناسازگار.

[۲] . فطنت و فراست به معنى: زیرکى، هوشیارى و دانائى است.

[۳] جامع السعادات، ط اسماعیلیان، ج ۱، ص ۵۳.

[۴]. گرفته شده توسط حمید رفیعی از:  نراقى، احمد بن محمدمهدى، معراج السعاده، ۱جلد،ص۴۸-۴۹، هجرت – ایران – قم، چاپ: ۶، ۱۳۷۸ ه.ش.