نقد و بررسی ادیان و فرق » الحاد و بی دینی »

تقلید و شخصیت گرایی مانع گرایش به دین

اشاره:

یکی از آسیب ها و آفت ها که به دین و دین داری وارد می گردد، تقلید و شخصیت زدگی، یعنی پیروی کور کورانه و تبعیت ناآگاهانه از فرد، گروه و اندیشه ای، بدون دلیل و برهان است. این موضوع سبب می شود که مانعی بزرگ و حجابی عظیم در راه گرایش به دین و خداپرستی ایجاد شود و نگذارد که آدمی به اندیشه و تعقل بپردازد و راه صحیح را برگزیند. این نوشته در این موضوع مطالبی را ارائه داده است.

مفهوم تقلید

تقلید از ماده قلد و به معنای تابیدن طناب است و قلاده را از این جهت قلاده گویند که رشته تابیده است که در گردن می نهند و قلائد جمع قلاده که در قرآن آمده است به معنای چهار پایانی است که برای قربانی در مراسم حج چیزی به گردنشان می آویختند تا شناخته شوند.پیروی از دیگران را از این نظر تقلید می نامند که مقلد سخن، فکر و عقیده مقلد را همچون قلاده ای بر گردن خویش می نهد و یا مسئولیت را همچون قلاده ای بر گردن کسی می نهد که از او پیروی می کند.

سریان تقلید در زندگی

مسئله تقلید آن چنان در زندگی و حیات انسان ها سریان دارد که چیزی شبیه مسائل غریزی شده است و حتی در برخی از حیوانات نیز به تجربه و آزمایش ثابت شده است(۱.زندگی آدمی، پیوسته با تقلید و پیروی همراه است.

اگر تقلید به صورت پیروی افراد ناآگاه از افراد متخصص باشد، عاملی برای حرکت تکاملی جامعه و از لوازم رشد، هدایت، آموزش و تربیت خواهد بود.دانش ها، آداب و رسوم سازنده و مسائل تربیتی و انسانی، از این طریق از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته است.

کودکان تقریبا معلومات خود را از همین طریق به دست می آورند و گسترش صنایع، حرفه ها و هنرها به همین وسیله است و اگر روح تقلید مثبت و سازنده نبود، این حرکت تکاملی وجود نداشت.

ولی همان گونه که آب زلال مایه حیات است، اگر آلوده شود، مایه بروز بیماری و یا مرگ می شود؛ تقلید هم اگر به صورت تقلید کور کورانه و تقلید جاهل از جاهل در آید، موجب گسترش فساد، انتقال اخلاق زشت و انحرافات فکری و انواع خرافات و انتقال آن از نسلی به نسل دیگر می گردد.

ستایش و نکوهش تقلید

پیداست که پیروی ناآگاه از آگاه، عامی از فقیه و رجوع غیر متخصص به متخصص و اطاعت از فرد صاحب نظر،نکوهیده به حساب نمی آید.اطاعت بیمار از پزشک متخصص و رجوع شاگرد و دانشجو به استاد برای استفاده از دانش و تخصص وی، به هیچ وجه تقلید مذموم نیست؛ بلکه ممدوح و پسندیده است.

یک مهندس ساختمان در صورتی که بیمار شود، به پزشک مراجعه می کند و اگر آن پزشک بخواهد ساختمانی بسازد، از این مهندس دستور می گیرد؛ یعنی هر کدام در یک رشته مجتهد و در رشته ای دیگر مقلد هستند و این، یک اصل عقلایی است که همیشه در میان انسان ها بوده و هست.

با این وجود، تقلید تا آن جا می تواند به عنوان عامل رشد برای انسان مطرح گردد که به خودباختگی حیات انسان منجر نشود؛ یعنی تا انجا انسان پیش نرود که زندگی و حیاتش را نیز تقلیدی سازد و به بیماری شخصیت زدگی و پیروی کور کورانه مبتلا شود و بدون بررسی دقیق اعمال و رفتار فرد یا گروهی، آنها را تا حد پرستش مورد پذیرش قرار دهد؛ به طوری که فکرش را از تلاش و تکاپو باز دارد و در یک چهار چوب خشک و بی روح به نام پیروی از بزرگان و تقلید از گذشتگان به بند کشد تا آن جا که در ریزترین مسائل زندگی، تصمیم گیری مشکل باشد و از فکر کردن در عرصه زندگی طفره رود.

فرانسیس بیکن (۱۶۰۵م.) که در روشن کردن روش تحقیقی علمی، از منفکران به نام است، می نویسد:

در سال ۱۳۴۲ میلادی، در یکی از حوزه های علمی، بین شاگردان حاضر در آن حوزه، جدالی درباره دندان های اسب در گرفت.در این جدال که سیزده روز طول کشید، شاگردان بارها به گفته ها و نوشته های پیشینیان خودمراجعه کردند؛ ولی مشکل آنها لاینحل باقی ماند و در هیچ یک از گفته ها و آثار گذشتگان نتوانستند به تعداد دندان های اسب پی ببرند.بلاخره در روز چهاردهم، یکی از شاگردان جوان و تازه کار با پیشنهادی که کرد چنان دیگران را بر انگیخت که بر سر وی ریختند و پس از تنبیه او را از حوزه خود بیرون انداختند و مدعی شدند که شیطان در جسم او حلول کرده است. بالاخره چون نتوانستند برای این مسئله جوابی پیدا کنند فتوی دادند که چون از پیشینیان قولی یا نوشته ای ندارند، این مشکل لاینحل باقی می ماند…(۲.

به هر حال، پیروی از دیگران، خواه از افراد زنده و یا از گذشتگان و خواه پیروی از یک فرد یا گروه، از چهار صورت خارج نیست:

۱.تقلید جاهل از عالم.۲.تقلید عالم از عالم.۳.تقلید عالم از جاهل.۴.تقلید جاهل از جاهل.

روشن است که از این چهار قسم، تنها قسم اول تقلید ممدوح و منطقی است و سه قسم دیگر از انواع تقلید مذموم است.

آسیب تقلید برای دین و دین داری

دین مردمان را به تفکر و اندیشه ورزی و به بصیرت و بینایی می خواند و از این طریق، آنان را هدایت می کند.اگر تقلید مذموم بر دین و دین داری حاکم شود، دین داری اهل ایمان – که باید مبتنی بر پیروی آگاهانه باشد – به شدت آسیب می بیند و زمینه انحرافات گوناگون فراهم می شود.یکی از آن انحرافات این است که انسان ها با اطاعت مخلوق، به معصیت خالق کشانده می شوند؛ در حالی که این کار جایز نمی باشد امام علی (علیه السلام) می فرماید:

«لاطاعه لمخلوق فی معصیه الخالق(۳)؛ اطاعت مخلوق در معصیت خالق، روا نیست.»

بسیاری از مصیبت هایی که در طول تاریخ بر اسلام و مسلمانان رفته است، به سبب فرهنگ تقلید کورکورانه و پیروی ناآگاهانه بوده است.امام علی (علیه السلام) درباره پیروان معاویه و مصیبت هایی که از جانب آنان پیش آمد می فرماید:

«اناس من اهل الشام العمی القلوب الصم الاسماع الکمه البصار الذین یبلسون الحق بالباطل و یطیون المخلوق فی معصیه الخلق(۴)؛مردمی کور دل که گوش هایشان در شنیدن سخن حق ناشنواست و دیده هایشان در دیدن آن نابینا.کسانی که حق را از راه باطل می جویند و با اطاعت مخلوق راه معصیت خالق را می پویند.»

تقلید ویران گر مردمان را چنان تنزل می دهد که هر سخن بیهوده را می پذیرند و به هر ناروا و باطلی می گروند و چون حاکمانشان به گناه فرمان دهند کورکورانه پیروی می کنند.نمونه های تقلید کورکورانه از رهبران فاسد را می توان در دوران معاویه مشاهده کرد.در این باره آمده است: اطاعت مردم شام از معاویه به آن حد رسیده بود که وقتی خواست به سوی صفین حرکت کند، به خاطر تنگی وقت نماز جمعه را برای مردم روز چهار شنبه اقامه کرد،! بی آن که کسی اعتراض کند و ایراد بگیرد(۵.

مسعودی می نویسد: پس از ختم صفین، یکی از کوفیان سوار بر جمل (شتر نر) خود به دمشق رفت.یکی از مردم دمشق با او نزاع کرد که این ناقه (شتر ماده) از من است و تو در صفین آن را از من گرفته ای. دعوا و نزاع را نزد معاویه بردند مرد دمشقی پنجاه شاهد آورد که همگی شهادت دادند این ماده شتر از آن اوست.معاویه دستور داد تا شتر را به مرد دمشقی تسلیم کنند.مرد کوفی به معاویه گفت: خدا تو را به صلاح رهبری کند؛ این شتر نر است؛ نه ماده.معاویه گفت: این حکمی است که داده شده و پایان یافته است.پس از آن که مردمان پراکنده شدند، پنهانی کسی را فرستاد و کوفی را احظار کرد و قیمت شتر را از او پرسید و دو برابر آن را به او داد و به او نیکی کرد و سپس به او گفت: «ابلغ علیا انی اقتله بمائه الف ما فیهم من یفرق بین الناقه و الجمل(۶)؛ به علی بگو! من با صد هزار نفر که شتر ماده را از نر تشخیص نمی دهند، با او جنگ خواهم کرد.»

کار اطاعت و تسلیم شامیان در قبال معاویه بدان جا رسیده بود که در اثنای جنگ صفین، عقل خود را تسلیم او کردند و گفتار عمرو بن عاص را که می گفت: چون علی عمار بن یاسر را به جنگ آورده، پس علی قاتل اوست پذیرفتند و پس از آن کار تقلید و تسلیم آنان چنان بالا گرفت که لعن علی (علیه السلام) را رسم کردند و سال ها این سیره زشت را پیروی نمودند و مصداق این آیه شدند: «اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله(۷)؛ به جای پیروی از خدا دانشمندان یهود و راهبان را ارباب خویش بر گرفتند »  امام باقر (علیه السلام) در توضیح آیه می فرماید: «و الله ما صلوا لهم و لا صاموا و لکن اطاعوهم فی معصیه الله(۸)؛ به خدا سوگند! که آنان برای ایشان نماز نگزارند و روزه نگرفتند؛ بلکه ایشان را در معصیت خدا فرمان بردند.»

احبار و رهبان مردم را به بندگی خویش دعوت نکردند و اگر هم می کردند، ایشان نمی پذیرفتند؛ اما مردم رابه نافرمانی خدا کشیدند و آنان هم پذیرا شدند و از رهبران خود اطاعت کردند.عالمان و پیشوایان، حلال را حرام و حرام را حلال کردند و مردم هم از ایشان پیروی کردند و ناخود آگاه آنان را به جای خدا، معبود خویش گرفتند(۹.

تقلید کور کورانه، هویتی برای انسان باقی نمی گذارد و چنین انسانی تن به هر کاری می دهد و هر ناروایی را مرتکب می شود.پیروی جاهل از عالم و تقلید از خاندان دانش نیز باید با بینش، فهم عمیق و بصیرت باشد؛ زیرا در غیر این صورت، انسان ها در قالب پیروانی فاقد بنیادهای فکری در خواهند آمد و در رویارویی با اندک شبهه ای، دچار عوارض مخربی برای دین و دین داری خود می شوند.اینان فاقد توان پاسداری و حفظ دین می باشند و دین و ایمان خویش را نیز به درستی نمی توانند پاس دارند و در نتیجه، سبب گریز عده ای از دین و عدم گرایش به آن خواهند شد.

امام علی (علیه السلام) کسانی را که دین را بدون فهم و بصیرت فرا می گیرند، مذمت نموده آنان را به چهار پایان چرنده تشبیه می کند که از دایره انسانیت بیرون هستند(۱۰.

پیروی و تقلیدی که شکل سرسپردگی بیابد، مفسده های فراوانی در پی دارد و جز تباهی زندگی این دنیا و آن سرا، چیزی به دنبال نخواهد داشت.منطق دین اجازه نمی دهد که مردمان، رهبران و پیشوایان خود را چشم و گوش بسته دنبال کنند.خداوند در مقام نکوهش پیروی کورکورانه، عوام یهود را نمونه آورده، می فرماید: «و منهم امیون لا یعلمون الکتاب الا امانی و ان هم الا یظنون(۱۱)؛ و برخی از آنان (یعنی عوام جهودان) که خواندن و نوشتن نتوانند، از کتاب (تورات) ندانند؛ مگر آرزوهای بیهوده (سازگار با هوس ها و خواهش های دلشان) و تنها گمان هایی در سر می پرورند.»

این آیه در مقام مذمت عوام بی سوادی یهود است که از علما و پیشوایان دین خود پیروی و تقلید می کردند.

در این باره مردی به امام صادق (علیه السلام) عرض می کند: عوام یهود از کتاب همان را می دانستند که از علمای خود شنیده بودند و راهی نداشتند جز این که هر چه می شنوند، بپذیرند.پس چرا قرآن آنان را در این پیروی سرزنش کرده است؟آیا عوام یهود، مانند عوام ما نیستند که از علمای خویش پیروی کرده اند؟ حضرت فرمود:

عوام یهود دیده بودند که عالمانشان آشکارا دروغ می گویند، حرام می خورند، رشوه می گیرند و احکام الهی را به خاطر شفاعت ها و سازشکاری ها تغییر می دهند و به حکم شناخت های فطری خود می دانستند که هر کس چنین اعمالی انجام دهد، فاسق است و نباید قول او را پیروی کرد و نباید قول خدا و پیامبران را از زبان او گرفت. چون عوام یهود از این اشخاص پیروی کردند، خداوند مذمتشان کرده که نباید گفته آنان را بپذیرد و عمل کنند.این مردم باید در کار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نظر می کردند؛ زیرا دلیل های راستی او واضح تر از آن بود که پوشیده ماند و مشهورتر از آن بود که برای آنان واضح نشود.

در ادامه، امام (علیه السلام) می فرماید:

«و کذلک عوام امتنا اذا عرفوا من فقائهم الفسق الظاهر و العصبیه الشدیده و التکالب علی حطام الدنیا و حرامها و اهلاک من یتعصبون علیه و ان کان لاصلاح امره مستحقا و بالترفرف بالبر و الاحسان علی من تعصبوا له و ان کان للاذلال و الاهانه مستحقا.فمن قلد من عوامنا مثل هولاء الفقهاء فهم مثل الیهود الذین ذمهم الله بالتقلید لفسقه فقهائهم(۱۲)

عوام ما نیز اگر از علمای خود فسق آشکار و تعصب ناروا و توجه به دنیا و امور حرام مشاهده کنند و بینند آنان چون به زیان کسی تعصب ورزند، از میانش می برند و او را از هستی می اندازند؛ گرچه سزاوار آن باشد که کارش اصلاح شود و چون به سود کسی سر تعصب آیند به وی نیکی و دست گیری می کنند؛ گرچه سزاوار خواری واهانت باشد و (با وجود آن) باز هم به تقلید از آنان ادامه دهند؛ آنا نیز همچون قوم یهودند که خداوند ایشان را به سبب تقلید کردن از فقیهان فاسق، مذمت کرده است.»

پیداست که تقلید ممدوح و مشروع، سرسپردن و چشم بستن نیست؛ چشم باز کردن و مراقب بودن است وگرنه، شرکت در جرم به شمار می رود.بعضی از مردم می پندارند که تاثیر گناه در افراد یکسان نیست؛ در مردم عادی، گناه تاثیر دارد و آنها را از تقوا و عدالت ساقط می کند؛ ولی در طبقه علما تاثیری ندارد.در صورتی که اسلام برای احدی مصونیت قائل نیست؛ حتی برای شخص پیامبر.خدا خطاب به پیامبر می فرماید:«قل انی اخاف ان عصیت ربی عذاب یوم عظیم(۱۳)؛ ای پیغمبر! بگوخود من نیز اگر معصیت کنم، از عذاب روز بزرگ بیمناکم.»

در آیه ای دیگر آمده است: «لئن اشرکت لیحبطن عملک(۱۴)؛اگر نوعی شرک در کار تو وارد شود، عملت تباه خواهد شد.»

داستان موسی و عبد صالح در این زمینه درس آموز است.یک نکته بزرگ که از این داستان استفاده می شود، این است که تابع و پیرو، تا آن جا تسلیم متبوع و پیشواست که اصول و مبادی و قانون پایدار بماند و گرنه انسان نمی تواند سکوت کند.هرچند در این داستان، علمی که عبد صالح کرد، از نظر خود او – که افق وسیع تری را می دید – بر خلاف اصول نبود و نقص کار موسی در این بود که به راز کار آگاه نبود.مادامی که از نظر او عملی بر خلاف اصول و قانون الهی می نمود، ایمان به او اجازه نمی داد که سکوت کند.بعضی گفته اند: اگر تا قیامت عمل عبد صالح تکرار می شد، موسی از اعتراض و انتقاد باز نمی ایستاد؛ مگر آن که به رمز آگاه می شد(۱۵.

در ادامه حدیث، حضرت می فرماید: «فاما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظا لدینه، مخالفا علی هواه، مطیعا لامر مولاه، فللعوام ان یقلدوه(۱۶) ؛ هر کدام از فقها که بتواند خودنگه دار باشد (خواسته های شیطانی او را منحرف نسازد.دین خدا را حفظ کند، مخالف هواهای نفسانی و مطیع امر الهی باشد، مردم از همچو کسی می توانند تقلید کنند.»

البته این نکته واضح است که مخالفت یک عالم روحانی با هوای نفس فرق دارد با مخالفت یک نفر از عوام؛ زیرا هوای نفس هر کسی در امور معینی است.هوای نفس جوان یک چیز است و هوای نفس یک پیر یک چیز دیگر.هر کس در هر مقام و هر درجه و هر طبقه و هر سنی که هست، یک نوع هوای نفس دارد.مقیاس هواپرستی یک عالم روحانی، این نیست که ببنیم مثلا شراب می خورد یا نمی خورد قمار نمی کند نماز و روزه را ترک می کند یا نمی کند؛ مقیاس هواپرستی او در جاه و مقام و میل به دست بوسی و شهرت و محبوبیت و علاقه به این که مردم دنبال سرش حرکت کنند و در صرف بیت المال در راه آقایی خود باز گذاشتن دست کسان و خویشان و مخصوصا آقازادگان گرامی در بیت المال و امثال اینهاست(۱۷.

بعد امام (علیه السلام)فرمود: «و ذلک لایکون الا بعض فقهاء الشیعه لا جمیعهم؛ کسانی که دارای این فضایل و ملکات عالیه باشد، بعضی از فقهای شیعه هستند؛ نه همه آنها.

پی نوشت:

۱. چند گوسفند را در یک ردیف پشت سر هم نگه داشته، مانعی – مانند چوب – بر سر راه گوسفند اول قرار دادند؛ هنگام حرکت، گوسفند اول به محض رسیدن به مانع از روی آن پرید.گوسفند دوم و سوم و چهارم نیز به همین ترتیب پریدند و سپس مانع بر داشته شد؛ ولی گوسفند بعدی به تقلید از قبلی ها، وقتی به آن رسیدند، پریدند؛ بی آن که مانعی در راه عبور آنها وجود داشته باشد.

۲. نرمان.ل.مان.اصول روانشناسی، ج ۱، ص ۵.

۳. نهج البلاغه، حکمت ۱۶۵.

۴. همان، نامه ۳۳، ص ۳۰۸.

۵. مسعودی، مروج الذهب، ج ۳، ص ۳۲.

۶. همان، ص ۳۱.

۷. توبه (۹) آیه ۳۶.

۸. وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۹۶.

۹. اصول کافی، ج ۲، ص ۳۹۸؛ امام صادق (علیه السلام) می فرماید: اما و الله مادعوهم الی غباده انفسهم و لودعوهم الی عباده انفیهم لما اجابوهم؛ و لکن احلوا لهم حراما و حرموا علیهم حلالا، فعبدوهم من حیث لا یشعرون.

۱۰. نهج البلاغه، حکمت ۱۴۷، ص ۳۸۸.

۱۱. بقره (۲) آیه ۷۸.

۱۲. بحار الانوار، ج ۲، ص ۸۷ – ۸۸؛ تفسیر صافی، ج ۱، ص ۱۰۵.

۱۳. انعام (۶) آیه ۱۵؛ زمر (۳۹) آیه ۱۳.

۱۴. زمر (۳۹) آیه ۶۵.

۱۵. مرتضی مطهری، ده گفتار، ص ۱۱۴.

۱۶. بحار الانوار، ج ۲، ص ۸۸؛ تفسیر صافی، ج ۱، ص ۱۰۶؛ وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۹۵.

۱۷. ده گفتار، ص ۱۱۴.