نقد و بررسی ادیان و فرق » مقایسه مذهب شیعه با سائر مذاهب »

تفاوت ولایت در تشیع و تصوف

اشاره:

در مسئله ولایت بین تصوف و تشیع تفاوت عمیقی وجود دارد و برای روشن شدن این تفاوت و افتراق بیان امور زیر لازم است: در لغت ولایت معنای متعددی از قبیل قرب، محبّت، نصرت، ربوبیت، حق تصرف و امثال اینها ذکر شده است ولکن معنایی که راغب در مفردات برای ولایت ذکر نموده است جامع‌ترین معنی می‌باشد و می‌گوید: «الولاء و التوالی به این معنا است که دو چیز یا بیشتر از آن طوری در کنار هم قرار بگیرند که چیز دیگری بین آنها فاصله نباشد»(۴) و این معنا در تمام معانی دیگری که برای ولاء و ولایت ذکر شده‌اند به نحوی وجود دارد.

امر دوم: ولایت در اصطلاح شیعه:

 در اصطلاح شیعه از ولایت معانی مختلفی اراده می‌شود که نیاز به توضیح دارد.

شهید مطهری(ره) برای ولاء و ولایت در کتاب «ولاء‌ها و ولایتها» اقسامی ذکر کرده است و ما هم بحث را براساس همین تقسیمات مطرح می‌کنیم.

۱ . ولاء منفی: در دین اسلام یکی از ولایت‌ها ولایت منفی است یعنی در اسلام ترک آن ولایت از مسلمانان‌ خواسته شده است. در اسلام خواسته شده است که مسلمانان نباید دوستی و سرپرستی غیرمسلمان را بپذیرد.(۵) ولو احسان و نیکی با آنان در عین حالی که دوستی و سرپرستی آنان را نمی‌پذیرد از نظر اسلام مانعی ندارد چون اسلام به بشر دوستی اهمیت خاصی می‌دهد.(۶) این ولایت اختصاص به شیعه ندارد و همه مسلمین در این مسئله با هم متحدند.

۲ . ولاء‌ اثباتی: ولاء اثباتی بر دو قسم است: یکی ولاء اثباتی عام و دیگری ولاء اثباتی خاص. ولاء اثباتی عام به ولائی گفته می‌شود که به همه افراد جامعه اسلامی هم تعلق می‌گیرد و اختصاص به فرد و یا طبقه‌ی خاصی ندارد. و آن به این معنا است که برای همه افراد جامعه اسلامی ولاء دوستی و قرابت ثابت است و هم ولایت بر همدیگر در مورد امر به معروف و نهی از منکر دارند.(۷) این قسم ولایت نیز اختصاص به شیعه ندارد. و همه مسلمین آنرا قبول دارند.

اما ولاء خاص اثباتی با تمام اقسام خودش اختصاص به پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و اهل بیت او دارد یعنی این ولاء‌ها برای پیامبر و ائمه طاهرین در دین مبین اسلام ثابت بوده و مسلمانان مکلف‌اند که از حیث اعتقاد و عمل آنها را در رابطه با آنان رعایت کنند. و ولاء اثباتی خاص دارای اقسام زیر می‌باشند:

الف) ولاء‌ محبّت یا ولاء قرابت:

مراد از این ولاء دوستی و محبّت اهل بیت رسول الله می‌باشد و در قرآن کریم آیه مودّت دلالت صریحی بر وجوب این محبت و دوستی دارد «بگو بر رسالتم چیزی از شما نمی‌خواهم جز دوستی اقرباء و اهل بیتم»(۸) در این قسم ولاء همه مسلمین با هم اتحاد دارند و محبّت اهل بیت پیامبر را واجب می‌دانند. شافعی در این رابطه می‌گوید: «اگر محبّ اهل بیت رافضی است پس ای جن و انس شهادت بدهید که من رافضی هستم»(۹) و نیز در شعر معروف خودش وجوب دوستی اهل بیت را به صراحت مطرح کرده است.(۱۰) و زمخشری در ذیل آیه مودّت روایات متعددی از پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) در رابطه با دوستی و محبّت اهل بیت ذکر کرده است.(۱۱)

ب) ولاء امامت:

این ولاء عبارت از آن ولائی است که اگر از طرف خداوند به هر کسی داده شود پیروی مردم در امور دینی از او واجب می‌گردد. به عقیده شیعه این ولایت بعد از پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) از طرف خداوند به امامان معصوم دوازده‌گانه ـ علیهم السّلام ـ اعطاء شده است. و مرجعیت دینی بعد از پیامبر اسلام در امامان معصوم منحصر شده است مگر اینکه از طرف آنان نائبی در این مسئله معین گردد و حدیث ثقلین(۱۲) و آیه تطهیر(۱۳) و آیات و روایات متعدد دیگر به عقیده شیعه بر این مطلب دلالت دارند.

ج ) ولاء زعامت:

 ولاء زعامت عبارت از رهبری اجتماعی و سیاسی جامعه اسلامی می‌باشد که بعد از پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) به عقیده شیعه از طرف خداوند به ائمه معصومین اعطاء گردیده است. و با آیات متعددی از قبیل آیه اطاعت(۱۴) و آیه ولایت(۱۵) بر مدعا استدلال شده است.

د) ولاء تصرف:

 این ولاء برخلاف ولایت‌های سه‌گانه فوق که تشریعی و قراردادی هستند ولاء تکوینی و بالاترین مرحله ولایت می‌باشد.در نظر شیعه بعد از پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) حامل این ولایت فقط نفس پاک انسان کامل است و انسان کامل هم منحصر در حجج الله و ائمه معصومین می‌باشد. پس حامل این ولایت که انسان کامل و معصوم است دارای نفوذ غیبی بر جهان و انسان و ناظر بر ارواح، نفوس، قلب‌ها و اعمال می‌باشد. حالا این ولایت اکتسابی است یا خدادادی در اینجا مجالی برای بیان آن نیست.

تشیع در بین مسلمین از نظر عقیده اختصاص به ولاء امامت، زعامت‌ و تصرف دارد. و سایر مسلمین به این ولایت‌ها نسبت به ائمه دوازده‌گانه که اهل بیت پیامبراند اعتقاد ندارند. و در نظر تشیع این ولایت‌های سه گانه از ستون دین بشمار می‌آید. از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است که: «اسلام بر پنج چیز استوار شده است: نماز، زکات، روزه، حج و ولایت. و به هیچکدام از اینها آن قدر ندا داده نشده است که به ولایت داده شده است»(۱۶)

پس در مذهب تشیع ولایت ائمه طاهرین در سه جهت مرجعیت دینی، رهبری سیاسی و تصرف و نفوذ غیبی بر جهان و انسانها از اصول عقاید دینی بشمار می‌آید.

امر سوم:ولایت در اصطلاح صوفیه

 ولایتی که در نزد صوفیه مطرح است هم از نظر مفهومی و تقسیمات آن وهم از نظر صغروی و مصداقی با ولایتی که در عقاید شیعی مطرح است تفاوت دارد. صوفیه تعریف‌های مختلف و مخصوص به خودشان برای ولایت دارند. بعضی از صوفیه می‌گوید که ولایت قیام عبد است به حق در مقام فنا از نفس خود. و ولایت خاص را اختصاص به سالکان واصل که در حق فنا یافته و به او بقاء یافته می‌دهند.

بعضی از صوفیه می‌گویند: ولی کسی است که از حال خود فانی و در مشاهده حق باقی است و خود از نفس خود خبر ندارد و اگر با غیر حق باشد عهد و قراری ندارد. ملاصدرا می‌گوید: ولی کسی است که کامل و فانی و مضمحل در حق باشد.(۱۷)

صوفیه ولایت را بر چهار قسم تقسیم می‌کنند:

۱ . ولایت عظمی، که ولایت لاهوتی است و مخصوص خاتم انبیاء می‌باشد.

۲ . ولایت کبری، که ولایت جبروتی است و اختصاص به سایر انبیاء‌ دارد.

۳ . ولایت وسطی که ولایت ملکوتی است و مختص به همه اولیاء‌است.

۴ . ولایت صغری که ولایت ناسوتی است و مؤمنان و عارفان به آن متصف می‌گردند.(۱۸)

صوفیه از نظر مصداق نیز اولیاء الله را بر چند قسم تقسیم می‌کنند که عبارتند از: اقطاب، افراد، اوتاد، بدلاء، نجباء و نقباء و اعتقادات خاصی را در این رابط ابراز داشته‌اند که هیچ کدام پایه و اساس دینی و قرآنی ندارد. بنابراین ولایت در نزد صوفیه اولاً از نظر معنا و مفهوم و نه از جهت اقسام ولایت و نه از حیث مصداق و تشکیلات مراتب ولایت هیچ‌کدام منشأ شرعی نداشته و هر چه هست از امور ابداعی خودشان می‌باشد. ثانیاً صوفیه نسبت به ولایت تشریعی یا ساکت‌اند و هیچ رأی و نظری ندارند و یا اکثراً قبول ندارند.

بعد از بیان این مطالب چنین نتیجه‌گیری می‌شود که ولایتی که در نزد صوفیه مطرح است هیچ سنخیتی با ولایتی که شیعه به آن معتقد است ندارد،

پی نوشت:

  1. صافات، آیه ۸۳، و قصص آیه ۱۵ و مریم آیه ۶۹٫
  2. داود الهامی، تصوف از دیدگاه ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ مؤسسه دفاع از حریم اسلام، ۱۳۷۶ ش.
  3. قمی، شیخ عباس، سفینه البحار، ۵ : ۱۹۸ و ۱۹۹ دارالاسوه للطباعه و النشر اول، ۱۴۱۴ ق.
  4. طبابائی، محمدحسین، المیزان، ۶ : ۱۱، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، بی‌تا، و تهرانی، سید محمدحسین، ولایه‌ الفقیه فی حکومه الاسلامیه، ۱ : ۲۲، دارالمحجه البیضاء،‌اول، ۱۴۱۸ ق (به نقل از مفردات راغب).
  5. ممتحنه، آیات ۱ ـ ۳٫
  6. ممتحنه، آیه ۸٫
  7. توبه،‌آیه ۷۱٫
  8. شوری، آیه ۲۳٫
  9. فخر رازی، تفسیر کبیر، ۲۷ : ۱۶۶، تهران، دارالکتب العلمیه، دوم، بی‌تا.
  10. هیثمی، احمد بن حجر، الصواعق المحرقه، ص ۱۴۸، مکتبه القاهره، ۱۳۸۵ ق.
  11. زمخشری، محمد بن عمر، کشاف ۴ : ۲۲۰، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، اول، ۱۴۱۶ ق.
  12. هندی، علاءالدین بن حسام، کنزل‌العمال، ۱ : ۳۸۱ بیروت، مؤسسه الرساله، پنجم، ۱۴۰۱ ق.
  13. احزاب، آیه ۳۳٫
  14. نساء، آیه ۵۹٫
  15. مائده، آیه ۵۵٫
  16. کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، ۲ : ۲۱، باب دعائم‌الاسلام، بیروت، دارالاضواء، اول ۱۴۱۳٫
  17. سجادی، سیدجعفر، فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، ص ۷۹۱ و ۷۹۲، انتشارات کتابخانه طهوری، چهارم، ۱۳۷۸ ش.
  18. همان، ص ۷۹۲٫

نویسنده: حمید رفیعی