تشیع و تأثیر آن بر هنر

 پیش از آن كه چگونگی تأثیر تشیع را بر هنرهای ایران در طول تاریخ توضیح دهیم, این موضوع را مطرح می كنیم كه اگر قرار باشد ما این تأثیر و تأثّر را مورد بررسی قرار دهیم, باید از چه مجراهایی وارد شویم و چگونه نگاه كنیم

مقدمه

پیش از آن كه چگونگی تأثیر تشیع را بر هنرهای ایران در طول تاریخ توضیح دهیم، این موضوع را مطرح می كنیم كه اگر قرار باشد ما این تأثیر و تأثّر را مورد بررسی قرار دهیم، باید از چه مجراهایی وارد شویم و چگونه نگاه كنیم تا سرشاخه‌های مناسب‌تری برای بررسی این تأثیر و تأثر پیدا كنیم. برای این كه ببینیم از جانب هنر چه دستی و از جانب تشیع چه دستی به سوی همدیگر دراز می‌شود تا بتوانند همدیگر را بفشارند، باید اندام‌های تشكیل دهنده هنر را از یك سو، و اندام‌های تأثیر گذار بر هنر را از سوی تشیع مورد بررسی قرار دهیم. تذكر كوتاهی كه لازم است عرض كنم این كه هر وقت درباره تشیع صحبت می‌كنیم، اسلام مقدم بر آن قرار می‌گیرد. بنابراین، خیلی جاها ممكن است از یك امر شیعی صحبت كنیم و كسی مدعی شود این امر ذاتاً یك امر اسلامی است كه در صورت تشیع نمود پیدا كرده؛ یعنی شاید در حوزه‌های غیر شیعی هم بتوان شبیه آن را با قدرت و ضعف پیدا كرد.

نكته دیگری هم كه باید به آن توجه داشته باشیم این است كه «ای بسا هندو و ترك همزبان»؛ بسیاری جاها در مطالعه ظهور حالات مربوط به تشیع، ممكن است فقط منحصراً این امر را در ایران یا حتی در جوامعی كه اشتهار به تشیع دارند نبینیم، بلكه پدیده‌ای باشد كه به خاطر خصوصیات ذاتی توجه همه مذاهب اسلام به روشنگری و هدایت دل‌ها به سوی خداوند متعال و حتی در سایر ادیان الهی به ظهور رسیده باشد. بزرگی می‌فرمود: گاهی بعضی جوامع غیر شیعی میزان تقیّدشان و ظهور تشیع در وجودشان در قالب اجتماعی پر رنگ است؛ گرچه این جوامع اشتهار به تشیع ندارند، ولی در رعایت شریعت اسلامی، مقیّد به قیودی هستند كه تشیع دعوت كننده به آنهاست.

حكمت و صناعت؛ دو بال پرواز هنرمند

اگر بخواهیم بررسی كنیم كه هنر چگونه می‌تواند از امری مثل تشیع تأثیر بپذیرد، باید توجه كنیم كه دو عنصر تشكیل دهنده در هنر وجود دارد: یكی آن چیزی است كه در اثر هنری مطرح می‌شود؛ و دیگری چگونگی طرح شدن آن. به عبارت دیگر، یكی معنایی است كه توسط یك فعالیت هنری مطرح می‌شود؛ و دیگری صورت عینی بیرونی است كه آن معنا را در خود به منصّه بروز می‌رساند. تعبیر عمومی كلی در این باب، تعبیر «حكمت» و «صناعت» است. در این باب، زیاد توضیح نمی‌دهم؛ چون فكر می‌كنم مجال دیگری می‌طلبد و جای دیگری باید درباره آن صحبت كرد. ولی مبنای سخن من بر این است كه از دو بال هنر، كه یكی «حكمت» است و دیگری «صناعت»، یكی بال مشاهده حقایقی است عرفانی و آسمانی كه با الهاماتی در اختیار فكر و حس هنرمند قرار می‌گیرد. او با استعانت از این بال (حكمت)، آنچه را از حقایق باطنی عالم بتواند به اندازه خودش دریافت می‌كند؛ و دیگری دستی است كه او در زمین دارد و او را قادر می‌سازد برای بروز آن چه به او الهام شده است تغییری در عالم ماده بدهد. پس دو بال «حكمت» برای دریافت و «صناعت» برای پرداخت، برای بررسی آنچه از جانب هنر می‌تواند تأثیر بپذیرد قابل تصورند. به این دلیل، این مبنا را عرض می‌كنم تا هنگام بررسی تأثیرات تشیع، بر هر دو بخش این مطلب توجه كنیم؛ یعنی ببینیم تشیع بر «حكمت» و قدرت دریافتی كه هنرمند دارد و آنچه برای گرفتن است چه تأثیری گذاشته؛ و دیگر آن كه در این صناعت و پرداخت، چه تأثیری نهاده است.

تأثیر تشیع بر هنر

در بررسی كیفیت تأثیر تشیع بر هنر، آنچه غالباً مغفولٌ عنه واقع می‌شود بخش اول است؛ یعنی تأثیراتی كه تشیع بر هنرمند، بر باورهای او برای دریافتش، برای نگاهش به عالم، و برای كیفیت تجلّی این عقاید در دلش می‌گذارد. این را معمولاً كمتر مورد توجه قرار می‌دهند. غالباً ما به كیفیت تأثیراتی توجه می‌كنیم كه عناصر ظاهری و بیرونی (آثار هنری) از تشیع پذیرفته‌اند، در حالی كه اصل موضوع تأثیراتی هستند كه دل هنرمند از توجه به معارف شیعی می‌یابد.

ذات نیافته از هستی بخش كی تواند كه شود هستی بخش؟

تا دل هنرمند به تشیع روشن نشود، امكان تجلی آن در امر بیرونی فراهم نمی‌شود. بنابراین، هر دوی این عالم را باید مورد دقت قرار داد. پس حوزه‌هایی را كه هنر از آنها تأثیر می‌پذیرد می‌توان به دو بخش تقسیم كرد: یك بخش «حكمی» و یك بخش «صناعی» و هر كدام از اینها قابلیت تأثیر پذیرفتن از تشیع را دارند.

در بخش دیگر، كه مربوط به تأثیراتی است كه تشیع می‌گذارد بر آنچه به وجود می‌آید؛ یعنی آنچه به عنوان اثر هنری باید مورد مطالعه قرار گیرد، بسیاری از اموری كه مورد دقت ما قرار می‌گیرند در نگاه اول، كیفیت تأثیر گذاری باورهای شیعی در آن اقدام به وضوح قابل پی‌گیری نیست؛ چون ما در داوری‌های هنری عادت كرده‌ایم به ظواهر توجه كنیم. از این رو، روشن نیست كه این تأثیر عینی به چه نحو و از كجا منبعث از تفكر شیعی تلقی می‌شود.

درباره این قسمت، با ذكر چند مثال بیشتر توضیح خواهم داد تا موضوع را روشن‌تر نمایم:

الف) فراهم آوردن مجموعه‌های قرآنی ـ حدیثی

شاید در نگاه متعارف، نه نرم افزارهای قرآنی را كار هنری می‌دانند، نه این كار را تحت تأثیر تفكر شیعی می‌شمارند، در حالی كه اگر به مجموعه فعالیت‌هایی كه دوستان ما در فراهم كردن مجموعه‌های قرآنی و احادیث و اخبار و مانند اینها در ایران انجام داده‌اند، دقت كنید، كه نه تنها مورد تحسین خود ما، بلكه مورد تحسین مجامع بسیار قوی بین المللی واقع شده‌اند، متوجه می‌شویم كه هم حكمت پنهان پشت این اقدام و هم كیفیت بروز آن به شدت امری شیعی است. من این را جزو هنرهای شیعی می‌دانم؛ برای این كه تا جوهر تشیع، یعنی مظلومیت و محرومیت و عزم بر احقاق حق در انسانی و جود نداشته باشد، چنین عزمی برایش ایجاد نمی‌شود كه این گونه امری را ـ مثل دستاوردهایی كه دوستان ما فراهم كرده‌اند ـ به منصّه ظهور برساند.

ب) مجموعه‌های گرافیكی

عشق به ائمه اطهار و فرزندان ایشان ـ علیهم السّلام ـ به خوبی در تشیع نمود دارد. ما با این حقیقت كه مواجه می‌شویم آنچه به ذهنمان می‌رسد كیفیت تجلی توجهی است كه شیعیان نسبت به ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ از این باب پیدا كرده‌اند. این تجلی در نوع عشق بازی كه آ‌نها ـ مثلاً ـ با نام «علی ـ علیه السّلام ـ » داشته‌اند، در مجموعه كارهای گرافیكی از قدیم وجود دارد. یكی از زیباترین كارهای گرافیكی، كه حقیقتاً مورد ستایش بین المللی است، شش نام مبارك حضرت علی ـ علیه السّلام ـ است كه به صورت مثبت و منفی در همدیگر ادغام شده‌اند و در كاشی‌های دیوار حاشیه «گنبد سلطانیه» در زمان اولجایتو به كار گرفته شده است. هر كس به این مجموعه نگاه كند می‌فهمد كه چه میزان از شیفتگی در هنرمند باید وجود داشته باشد تا بتواند به این بلوغ برسد. كارهای متعددی نظیر این در هنر خطّاطی انجام شده‌اند. اگر بخواهید عشق به ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ را مورد دقت قرار دهید، كافی است به كیفیت بقاع متبرّكه‌ای كه طی قرن‌ها به وجود آمده‌اند و آنچه در آنها هست، به در و دیوارشان نگاه كنید، یك زمینه مطالعاتی هنری بسیار وسیع در این گونه اماكن وجود دارد كه انواع هنرها در آنها ظهور پیدا كرده و كیفیت بناها، هنرهای وابسته به درها، پنجره‌ها و ضریح‌ها چگونه و با چه میزان از قابلیت هنری فراهم شده‌اند؛ اگر چوبی هستند یا فلزی، از طلا هستند یا نقره؛ همه از اعتبار هنری فوق العاده برخوردارند. در طول تاریخ، بر روی كاشی‌های اطراف این بقاع، خطاطی‌هایی شده‌اند كه تناسب رنگ، تناسب معماری، كیفیت طراحی و در مجموع، نوع حال و هوا و زندگی، كه باید در آنجا تحقق پیدا كند، وقتی همه این ها را نگاه كنید، به خصوص وقتی وارد جزئیات آنها بشوید، حیرت‌آور است كه چقدر عشق وجود دارد كه توانسته است در عین سادگی، محل زیارتگاهی را تا این اندازه به زیبایی بكشاند. البته ممكن است بگویید در ادیان دیگر هم چنین عشقی نسبت به قدّیسان‌شان وجود دارد. بله، آنجا هم وجود دارد، ما این را یك امر انحصاری نمی‌دانیم، بلكه منظور این است كه هر جا چنین كششی وجود داشته باشد، چنین امری تجّلی پیدا می‌كند. پس به عنوان یك سرشاخه، باید آن را مورد مطالعه قرار دهیم. البته مطالعه خصوصیات منحصر به فرد هر یك از بقاع و خصوصیات مشترك فی ما بین آنها، كه نمایش واقعی تأثیر تشیع بر هنرهاست، جای تأمل و بذل توجه بسیار دارد.

ج) به كارگیری ایما، اشاره و نشانه

یكی از مشخصه‌های تشیع در طول تاریخ، این بوده كه برای اعلام و اظهار و جود در تنگنا بوده است. شیعه گروه آزاد نبوده است كه بتواند آزادانه اعتقادات خود را مطرح كند. همین خاصیت در جوهر بیان هنری نیز و جود دارد كه شما در كار هنری امری را به صورت صریح بیان نمی‌كنید؛ از ایما و اشاره و كنایه و نشانه استفاده می‌كنید. این نحوه بیان در ادبیات، نمایش، سینما و هر كدام از شاخه‌های هنر بحث مفصّل مربوط به خود را دارد. غرض اصلی من این است كه وارد این شاخه‌ها بشوم، ولی می‌خواهم عرض كنم كه ما چگونه باید به برخی شاخصه‌ها توجه كنیم و از این راه برای وارد شدن به بحث چگونگی انعكاس محدودیت و تنگنایی كه در طول تاریخ برای تشیع ایجاد كرده‌اند و انعكاس آن در هنر سرنخ‌هایی پیدا كنیم. این زمینه‌ساز نوعی اظهار است كه در شعر به نحوی بیان می‌شود، در نماشی به گونه‌ای و در سایر هنرها، در هر كدام به نوعی نمود پیدا می‌كند. وقتی قرار شد كه علاقه و عشق اظهار شود، ولی كاملاً مخفی به گونه‌ای كه هم اظهار شود و هم پنهان باشد، هم گوینده را آرام كند و هم بیان صریح نباشد كه مطلب فاش گردد و شخص مورد تعقیب قرار گیرد، به این ظرایف متوسل می‌شود. اگر به تاریخ هنر شیعه نگاه كنید، زمینه‌های بی‌نظیری از هر یك از انواع ایما، نشانه. اشاره، كنایه و نمونه‌های متفاوتی از اینها،چه در كاربرد، چه شكل و چه در رنگ و جای قرار دادن هر چیزی ـ كه معنای به خصوص داشته باشد ـ می‌یابید.

فرض كنید وقتی ضریح امام رضا ـ علیه السّلام ـ در فاصله كمی در یكی از گوشه‌های حرم مطهر بود و طرف دیگر آن باز بود، در آن زمان چه تعابیری از این وضعیت می‌شد؟ ما خودمان چه تعابیری به كار می‌بردیم و چه می‌گفتیم؟ اینها همه زیبایی‌هایی هستند كه در اثر تنگناها خلق می‌شوند و در حقیقت، نوعی تبدیل محدودیت به امكان است.

د) اجتهاد

مساله «اجتهاد» و پیدا كردن راه‌های جدید از دیگر مشخصه‌های شیعه است. ما وهابی نیستیم، اجتهاد را قبول داریم. «اجتهاد» یعنی: نگاه كردن و پیدا كردن راه نو. چه چیزی از این شفا بخش‌تر است؟ چه چیزی بیش از این خلاقیت را تحریك می‌كند كه به شما بگویند اجازه دارید با حفظ اصولی مشخص، نو به نو، هر روز به نحوی نگاه كنید؟ این اجازه‌نگاه كردن به یك چیزی كه بطن و بطن و بطنی دارد ـ وقتی كسی با اعتقاد شیعی بزرگ شده و تشیع در جان و روحش نشسته، طوری پرورش پیدا كرده است كه هر چیزی می‌تواند در عصر خودش، معنای خودش را پیدا كند، ضمن اینكه نسل پیشین قابل احترام است، ولی امكان اجتهاد هم وجود دارد ـ ببینید چه گشایشی در هنر به وجود می‌آورد! و چه تفسیر زیبایی از كلمه «سنت» به دست می‌دهد! چقدر مفهوم خشك و متعارف «سنت» را توسعه می‌دهد! و چقدر آن را با تكرار و واپس‌گرایی متفاوت می‌كند! این دوگانگی (احترام به «سنت» و تكیه بر «اجتهاد») ضمن رشد سر ریشه‌های خود، در عین حال، هر روز گلی نو به وجود می‌آورد. غیر از جواز برای این، دیگر از هنر چه می‌خواهند؟ چرا وقتی در هنرهای دینیِ شاخه‌های دیگر ادیان مطالعه می‌كنیم، این نوع بالیدن و گشایش و تحرك در آنها وجود ندارند؟ ما وقتی ـ مثلاً ـ از معماری سنتی صحبت می‌كنیم این طور به نظر می‌رسد كه می‌خواهیم مثل گذشته زندگی كنیم، در حالی كه اگر «سنت» را به معنای حقیقی آن مورد توجه قراردهیم، معلوم می‌شود كه نقش باور به اجتهاد در تشیع و زندگی ما چقدر حامل نوآوری است! ما امروز در ابتدای قرن بیست و یكم با یك انقلاب بالنده‌ای در حال حركت هستیم و به جلو می‌رویم كه چیزی جز دستاورد اجتهاد نیست.

   نویسنده:  مهدی حجّت

منبع: سایت آفتاب