شیعه شناسی » تاریخ و جغرافیای شیعه » شیعه در گذر تاریخ »

تشیع بصره در قرون نخستین

منابع تاریخی بصره را شهری سنی و طرفدار عثمان معرفی کرده اند، در حالی که بصره قدیم فی الجمله شیعه عثمان بوده نه بالجمله.

استعمال واژه شیعه علی(علیه السلام) در مقابل شیعه عثمان در محاورات مردم بصره و… گویای این مدعا است که شیعیان از آغاز در حیات سیاسی ـ مذهبی شهر تإثیر گذار بوده اند; از این رو باید پیشینه تشیع بصره را همگام با تولد شهر دانست، هر چند این گروه از جمله اقلیت های مذهبی شهر به شمار می آمدند. در قرن پنجم، تفکر شیعی در این شهر بسط و گسترش یافت و مذهب غالب شهر شد. مقاله حاضر به ارائه شواهدی در اثبات وجود تشیع در بصره در قرون نخستین می پردازد.
شیعه به معنای پیرو است که در ادبیات اسلامی بر پیروان علی(علیه السلام) و محبان آن حضرت اطلاق می شود، البته این واژه در قرون نخستین بر کسانی که به تقدم علی بن ابی طالب(علیه السلام) بر عثمان باور داشتند یا قائل به افضلیت علی(علیه السلام) بر خلفا بودند یا اطاعت و پیروی تام از ائمه می کردند نیز اطلاق می شد و گاه افرادی را شیعه می خواندند که جنبه لاهوتی به ائمه می دادند. مقاله حاضر در جستجوی شواهد و قرائنی است که نشان از وجود تشیع در بصره در قرن های اولیه اسلام (تا سال ۴۰۰ ق) دارد. مورخین عموما این شهر را عثمانی می دانند اما شواهد و قرائن فراوانی نشان می دهد که در سده های نخست قمری شیعیانی در این شهر سکونت داشته اند. به نظر نگارنده، حکم به عثمانی مذهب بودن عموم ساکنان بصره می تواند ناشی از تإثیر عثمانی ها بر تاریخ نگاری باشد(۲) چون می توان گفت آغاز و رشد شیعه امامی در بین قبائل عراق از نواحی بصره و کوفه و حله بوده است. در هر حال در بین قبایل مختلف گرایش به شیعه وجود داشته و عده زیادی از اهالی شهر دوستدار اهل بیت بوده اند. بصره امروز هم از جمله شهرهای شیعه نشین عراق می باشد، هر چند اقلیت های مذهبی دیگری نیز در این شهر زندگی می کنند; به هر حال درباره مذهب این شهر دو فرضیه قابل طرح و بررسی است:
۱٫ در قرون نخستین این شهر عثمانی مذهب بوده و با امامت علی بن ابی طالب(علیه السلام) مخالفت می کرد.(۳) اصمعی معتقد است ((البصره کلها عثمانیه)).(۴) حماد بن ابی سلیمان نیز معتقد است این شهر عثمانی بوده است، او می گوید ((بصره قطعه ای از شام است که در میان ما فرود آمده است)).(۵) ماسینیون می گوید ((بصره موطن اهل جماعت بود)).(۶) حسین جعفری می گوید ((در بصره به طور کلی جو ضد تشیع حاکم بود)).(۷) شارل پلا معتقد است تا زمان مرگ عثمان در بصره شیعه ای وجود نداشت.
۲٫ با وجود حاکمیت حاکمان عثمانی این شهر نیز چون شهرهای دیگر شیعه داشته است.

مقاله حاضر قصد ندارد وجود عثمانی مذهبان را در بصره نفی کند، بلکه همگام با مورخین معتقد است مذهب غالب در بصره عثمانی گری بوده است، اما در پی آن است با غبار روبی از فرضیه دوم بدون نظر به گونه های مختلف تشیع شواهد و قرائنی را ارائه نماید که از وجود تشیع در این شهر حکایت دارد.

پیشینه تحقیق

درباره این موضوع (تشیع بصره) کمتر کند و کاو شده و مطالبی هم که در منابع تاریخی آمده پراکنده و گاه مختصر است، البته کتاب هایی مستقل به این بحث پرداخته اند که شمارشان از انگشتان دست تجاوز نمی کند، از جمله:
شارل پلا صفحاتی از کتاب الجاحظ فی البصره و بغداد و سامرإ را به این مهم اختصاص داده است; کتاب پلا را دکتر ابراهیم الکیلانی به عربی ترجمه کرده و در سال ۱۴۰۶ق در بصره به زیور چاپ آراست. نوشتار دوم کتاب مختصر البصره فی نصره الامام الحسین(علیه السلام) است که نزار منصوری تإلیف کرده است. منصوری در کتاب خود، نیم نگاهی به تشیع بصره و نقش آن ها در قیام عاشورا و خونخواهی سالار شهیدان دارد. این کتاب نیز در سال ۱۴۲۱ق در قم به چاپ رسید. گفتنی است در بعضی منابع سخن از کتبی به میان آمده که از تشیع بصره بحث کرده اند که متإسفانه به دلایل مختلفی در دسترس ما نیستند.

سابقه تاریخی شهر بصره قبل از اسلام

قبل از اسلام به آن منطقه الیصیر می گفتند. در زمان کلدانیان این شهر دارای نام هایی چون; تدمر و تروم و ترون بود. این نام ها برگرفته از زبان آرامی هاست که کلدانیان بر این شهر نهادند.(۸) در عهد کورش، عجم به قصد نابودی دولت کلدانی به عراق حمله برد و با تصرف شهرهای عراق دولت کلدانی حاکم بر عراق فرو پاشید. عجم بعد از تسلط بر عراق نام جدید ((هستاباد اردشیر)) را بر این شهر نهاد. بعد از حمله عجم به عراق به دلیل نبود دولتی مستقل و تاخت و تاز فارس ها و دولت روم، خرابی کامل بر شهر استیلا یافت; از این رو نام این شهر را الموتکفه نهادند.

بصره بعد از اسلام
تاریخ تإسیس

در تاریخ تإسیس این شهر اختلاف نظر وجود دارد. عده ای بر این باورند بصره در سال چهاردهم قمری به دستور عمر و به وسیله عتبه بن غزوان ساخته شد.(۹) گروه دیگری قائلند بصره در سال پانزدهم هجری قمری ساخته شد. در نظر عده ای از مورخان، این شهر در سال شانزدهم هجری قمری تإسیس شد.(۱۰) برخی منابع گزارش از احداث بصره در سال هفدهم هجری قمری می دهند.(۱۱) گروهی معتقدند بصره شش ماه قبل از کوفه تإسیس شد،(۱۲) نیز گفته اند کوفه در سال هفدهم یا هجدهم هجری قمری تإسیس شد.
نتیجه این که در بین منابع تاریخی، اجماع و اتفاقی درباره تإسیس این شهر وجود ندارد، اما می توان گفت این شهر بین سال های چهاردهم تا هجدهم بنا شده است.

بصره قدیم (تا قرن چهارم قمری)

این عنوان در جغرافیای عراق بر بصره از زمان تإسیس تا اواخر قرن چهارم اطلاق می شود. مراد از آن شهری است که در سال شانزدهم هجری قمری به دستور عمر و به وسیله عتبه بن غزوان ساخته شد که بر اساس آمار ارائه شده از سوی امویان حدود سی و پنج هزار نفر در آن زندگی می کردند. بر پایه همین گزارش بافت جمعیتی شهر قدیم بصره عبارت بود از مسیحیانی که حدود شش هزار نفر بودند و فارس ها که آن ها نیز حدود شش هزار نفر از جمعیت شهر را تشکیل می دادند، بقیه جمعیت بصره قدیم متشکل از اعرابی بود که عده کثیری از آن ها عثمانی مذهب بودند، هر چند عده قلیلی از شیعه مذهبان و نژاد ترک نیز در بافت جمعیتی بصره وجود داشته اند.
بصره شناسان معتقدند روستای الزبیر کنونی نشانه ای از بصره قدیم است. این شهر به دلایل مختلفی چون حمله تاتار و مغول … و اعراب بادیه نشین و آتش سوزی ها(۱۳) و امراض و بیماری هایی چون طاعون و… کاملا از بین رفته است. از شهر قدیم بصره آثاری چون مسجد علی(علیه السلام) و قبر طلحه و زبیر و ابن سیرین و حسن بصری باقی مانده است.(۱۴)

بصره جدید (از قرن چهارم به بعد)

از قرن چهار قمری به بعد مراد از شهر بصره در جغرافیای عراق شهری است که در دوره ((شیخ عبدالسلام عباسی)) که به ((آل باش اعیان العباسی))مشهور بوده است تإسیس شد. این شهر در هفت مایلی شرق بصره قدیم در حوالی ابله باستانی بنیاد نهاده شد. مورخین بنای بصره امروزی را در سال ۳۷۵ق می دانند که در آغاز بصیره (بصره کوچک) نامیده می شد. این شهر کم کم توسعه یافت و به شهر بزرگی تبدیل شد که امروزه به بصره مشهور شده است.(۱۵)

بافت جمعیتی شهر (بصره قدیم)

جمعیت بصره از پنج قبیله مهم تشکیل می شد که عبارتند از:
۱٫ بکر بن وائل که در مرکز و بخش شرقی بصره و در دو محل البطنیه و الزابوقه زندگی می کردند.
۲٫ قبیله عبدالقیس، که در شرق و شمال در محلی در نزدیکی البورت سکونت داشتند وعده کثیری از آن ها شیعه بودند.
۳٫ بنی تمیم، که در غرب و جنوب غربی این شهر و در منطقه ای از مربد تا جامع زندگی می کردند.
۴٫ قبیله ازد، که در شمال غربی و در منطقه حدان و هداد زندگی می کردند.
۵٫ اهل العالیه، که افراد آن متشکل از قبائل بنی قیس و قریش و کنانه و بجیله و خثعم و مزینه و اسد بودند که در بخش مرکزی شهر و در بین الجامع و البطنیه زندگی می کردند.(۱۶)
ماسینیون معتقد است تمام افراد قبیله بکر و عبدالقیس شیعه بودند، اما اکثر طوائف تمیم ضد تشیع بودند به جز طائفه ای از بنی سعد که متمایل به تشیع بودند; در دیدگاه وی به جز موالی از طائفه بنی اسد همه آن ها ضد تشیع بودند.

شواهد تاریخی وجود تشیع در بصره
نشانه های وجود تشیع در نیمه اول قرن نخست

ادله قاطعی در نیمه اول قرن اول قمری بر تشیع بصره وجود ندارد، ولی بعضی از شواهد نشان از ظهور و بروز گرایش به تشیع است. زمان عثمان در وقت جمع آوری قرآن و یکی کردن نسخ آن بعضی از شیعیان کوفه و بصره بر عثمان خرده گرفتند که چرا نسخه قرآن عثمانی با نسخه ای که به خط علی است تفاوت دارد.(۱۷) این اعتراض و توجه به قرآن امیرمومنان(علیه السلام) می تواند علامتی بر وجود علویان (در مقابل عثمانیان) در بصره باشد.
مورخان نقل می کنند در سال ۳۵ق مالک بن حارث نخعی و مالک اشتر با دویست نفر از اهالی کوفه و حکیم بن جبله عبدی با صد نفر از اهل بصره و عبدالرحمن بن عدیس بلوی با سیصد نفر از مصر برای اعتراض به عملکرد عثمان و حکام او به طرف مدینه حرکت کردند و در محلی به نام ذی خشب مستقر شدند;(۱۸) در نهایت این حرکت به قتل عثمان انجامید. نتیجه این که شرکت صد نفر از اهالی بصره در این اعتراض و محاصره خانه عثمان و قتل وی می تواند نشانه ای از وجود تشیع در این شهر باشد.
وقتی عثمان از ورود شورشیان به ذی خشب آگاه می شود علی(علیه السلام) را به نزد آن ها می فرستد و شورشیان با وساطت حضرت منصرف می شوند و به بلاد خویش برمی گردند. پذیرش وساطت علی(علیه السلام) از سوی شورشیان موید تمایل آن ها به علی و تشیع است.(۱۹)
مورخان می نویسند زمانی که عایشه آهنگ بصره نمود دعوتنامه ای برای قبیله بنی سعد فرستاد و آن ها را به همکاری و شرکت در جنگ جمل دعوت نمود، اما قبیله بنی سعد از یاری عایشه خودداری کردند و به منطقه الحلجا که در دو فرسخی بصره بود کوچیدند. مهم تر این که احنف بن قیس نامه ای به این مضمون برای علی(علیه السلام) نوشت: یا امیرالمومنین قبیله ما آماده یاری رساندن به شما هستند، اگر اجازه دهی با صد سوار به سوی شما آییم و اگر اجازه ندهی ما (بنی سعد) وارد معرکه جمل نمی شویم. در نهایت آن ها به دستور علی(علیه السلام) در جنگ شرکت نکردند، زیرا علی(علیه السلام) به آن ها گفت: مصلحت در این است که شما در جنگ شرکت نکنید.(۲۰) برخورد بنی سعد با عایشه و ارسال نامه به علی(علیه السلام) نشان از وجود شیعه در این شهر دارد، در حالی که خیلی از قبایل بصره به عایشه پیوستند و خلیفه زمان خویش را تنها گذاشتند. این عکس العمل بنی سعد را اگر به حب تعبیر نکنیم نشان از این واقعیت است که از علی(علیه السلام) بغض نداشته اند.
از جمله شواهد تشیع بصره تا واقعه جمل (۳۶یا ۳۵ق) گزارش ابوعمر است، مبنی بر این که وقتی طلحه و زبیر به بصره نزدیک شدند عثمان بن حنیف با استعداد هفتصد نفر که عمدتا از قبیله ربیعه بودند سپاهی تشکیل داد و حکیم بن جبله العبدی و بکر بن وائل را به فرماندهی انتخاب کرد و به سوی آن ها گسیل داشت. این لشکر در الزابوقه با سپاه عایشه برخورد کردند. بین دو جبهه جنگی سخت شعله ور شد. معروف است در آن معرکه حکیم بن جبله می گفت: اللهم اشهد، اللهم اشهد. او می گفت در جنگ با طلحه و زبیر هیچ شک و تردیدی ندارم، هر کس در ستیز با این دو مردد است برگردد.(۲۱) بر اساس این گزارش شیعیانی قبل از جنگ جمل در بصره زندگی می کردند و از نماینده علی(علیه السلام) نیز اطاعت می کردند.
نشانه دیگر پیروی بصری ها از علی(علیه السلام) روایاتی می باشد که حاکی از وجود تصوری کلی از واژه دین علی در مقابل واژه دین عثمان است، از جمله این روایات داستان اسارت عمرو بن یثربی ضبی است. گفته شده که در جنگ جمل یکی از یاران عایشه به نام عمرو بن یثربی ضبی اسیر سپاهیان علی(علیه السلام) شد. او سه نفر از مردان جنگجوی علی(علیه السلام) را به شهادت رسانده بود. وی هنگام اسارت شعری به این مضمون سرود که من بر دین عثمانی هستم. علی(علیه السلام) دستور قتل او را صادر نمود. وقتی از علت حکم پرسیدند. حضرت علی(علیه السلام) فرمود: او می گوید سه نفر از پیروان دین علی را کشته است.
عبدالوهاب الخیرو در این زمینه می گوید: بعد از سقیفه علی(علیه السلام) یاران و پیروانی در بصره داشت که بعد از قتل عثمان و بیعت مهاجر و انصار با علی(علیه السلام) به شیعه علی(علیه السلام) مشهور شدند.(۲۲) شارل پلا هم می گوید: قبل از مرگ عثمان عده ای از قبیله بکر بن وائل و الزط وسیابجه و بنی عبدالقیس در صف یاران و انصار علی(علیه السلام) بودند که بعد از جنگ جمل با علی(علیه السلام) بیعت کردند.(۲۳)
گفته می شود بعد از شکست مصر، عمرو بن حمق ، حجر بن عدی، حبه بن جوین عرنی بجلی، حارث بن اعور همدانی و عبدالله بن سبإ همدانی نزد علی(علیه السلام) آمدند و نظرش را درباره ابوبکر و عمر و… پرسیدند. علی(علیه السلام) جوابیه ای برای آن ها نوشت. در بخشی از جوابیه آمده است… شنیدم آن ها به مکه رفتند و با سپاهی که یک یک آن ها با من بیعت کرده بودند آهنگ بصره کردند، این دو بر نماینده من و نگهبانان بیت المال تعرض کردند و بر مردم شهری که همه در بیعت من بوده اند تاختند… آن ها به شیعیان من هجوم آوردند و شیعیان مرا زیر شکنجه و حبس و تبعید قرار دادند و عده ای از آن ها را به شهادت رساندند… ;(۲۴) لفظ شیعه در کلام حضرت می تواند نشانی از تشیع در بصره باشد.
در جنگ جمل عده ای مإمور پی کردن شتر عایشه شدند، از جمله عدی بن حاتم الطائی، ابوظریف، مالک اشتر، عمار بن یاسر، المثنی بن مخرمه العبدی. به نظر بلاذری مثنی ابن مخرمه از شیعیان بصره بوده است.(۲۵) همچنین گفته می شود رزمنده ای که به دستور علی(علیه السلام) با شمشیرش پای شتر عایشه را قطع کرد اعین بن ناحیه تمیمی دارمی بود، وی از شیعیان بصره و از طایفه شاعر مشهور بصری فرزدق بوده است و هم اکنون قبر وی در بصره زیارتگاه شیعیان است.(۲۶)

شیعیان بصره و جنگ صفین

شرکت شیعیان بصره در پیکار صفین خود نشانی از وجود تشیع در این شهر است.(۲۷) بنابه نقل مجلسی(ره) وقتی علی(علیه السلام) از بصره به سوی کوفه حرکت کرد عده ای از بزرگان بصره، چون احنف بن قیس و جاریه بن قدامه و حارث بن زید و زید بن جبله و اعین بن ضبیعه با عده زیادی از اشراف بنی تمیم همراه علی(علیه السلام) بودند; به گزارش وی احنف بن قیس خطاب به علی(علیه السلام) گفت: ای امیرالمومنین اگر بنی سعد در جنگ جمل شما را یاری نکردند با دشمن شما نیز همراه نبودند… ای امیرالمومنین بستگان ما در بصره زندگی می کنند، اگر ما را به سوی آن ها بفرستی عده زیادی از آن ها همگام با ما به یاری تو خواهند پرداخت و کوتاهی گذشته را جبران خواهند کرد. همو می افزاید وقتی سخن احنف به پایان رسید علی(علیه السلام) به احنف بن قیس فرمود: نامه ای برای قوم خود بنویس و آن ها را به قیام علیه معاویه دعوت کن. او نیز به دستور امیرالمومنین(علیه السلام) عمل نمود و فردی به نام حارث نامه احنف را به بستگان بصری وی رساند. گفته می شود وقتی نامه احنف به بستگانش رسید اکثر اهالی بصره به قصد یاری علی(علیه السلام) به کوفه آمدند.(۲۸) علاوه بر نامه احنف بن قیس، نامه علی(علیه السلام) به ابن عباس (فرماندار بصره) شاهد گویایی بر وجود تشیع در بصره قبل از جریان صفین است; بنا به گزارش اسکافی وقتی علی(علیه السلام) مصمم بر جنگ با ناکثین شد نامه ای به فرماندار شیعی بصره (عبدالله بن عباس) نوشت واز او خواست فردی را جانشین خود نماید و به حضرت ملحق شود تا با هم به جنگ معاویه بروند. این نامه بیانگر وجود حکومت شیعی در بصره است و نشان از وجود شیعیان در این شهر دارد، چون فرد شیعی باید به جای ابن عباس معرفی شود تا نماینده علی(علیه السلام) در بصره شود. همچنین گزارش می شود در صفین مضریان از کوفه و بصره در میانه و قلب لشکر علی(علیه السلام) می جنگیدند و احنف بن قیس فرماندهی تمیمیان بصره را به عهده داشت. حضین بن منذر فرمانده بکریان و جاریه بن قدامه سعدی فرمانده بنی رباب و اعین بن ضبیعه فرماندهی بنی حنظله بصره را به عهده داشتند. اسکافی در ادامه گزارش می گوید خالد بن معمر فرماندهی زهل بصره و حریث بن جابر حنفی فرماندهی لهازم بصره و عمروبن حنظله فرمانده عبد قیس بصره و حارث بن نوفل هاشمی فرماندهی قریش بصره و قبیصه بن شداد هلالی فرماندهی بنی قیس بصره را به عهده داشتند. علامه مجلسی هم از شرکت قبیله ربیعه در جنگ صفین خبر می دهد. وی از بسیاری بزرگان چون خالد بن العمر الذهلی، علی بن بکر بن وائل، عمرو بن مرجوم العبدی از عبدالقیس، صبره بن شیبان الازدی(۲۹) و شریک بن الاعور الحارثی از اهل العالیه وا حنف بن قیس و…(۳۰) نام می برد.
هاشم عثمان از ((الهدایه الکبری)) نوشته ابن حمدان خصیبی نقل می کند: وقتی جنگ بین علی(علیه السلام) و معاویه به پایان رسید علی(علیه السلام) دستور داد تا اهالی عراقین (کوفه و بصره) دست از جنگ بردارند، علی(علیه السلام) به رزمندگان خطاب کرد ((…انکم معاشر شیعتنا طالبتمونا بالمراجعه عن قتال معاویه والهدنه)). گفته شده وقتی پیام علی(علیه السلام) به رزمندگان رسید حدود سه هزار نفر رزمنده شیعی ـ که همه آن ها اهل کوفه و بصره بودند ـ دست از جنگ کشیدند و در نزد امیرالمومنین اجتماع کردند.(۳۱)

شیعیان بصره و امام حسن(علیه السلام)

صلح امام حسن(علیه السلام) و بازتاب آن نیز از وجود شیعیان در بصره خبر می دهد. سلیمان بن صرد بعد از صلح امام حسن(علیه السلام)، خدمت امام رسید و گفت: صلح شما باعث تعجب ما شد، چرا که چهل هزار جنگجو از اهل کوفه و جمعی از شیعیان بصره با تو بودند.(۳۲) استعمال لفظ شیعه در این گفتگو دال بر وجود شیعیانی در بصره است.
گفتگوی عمرو بن عاص با معاویه بن ابوسفیان شاهد دیگری بر وجود تشیع در بصره است; علامه مجلسی نقل می کند در زمان امام حسن(علیه السلام) احنف بن قیس و صعصعه بن صوحان به نمایندگی از مردم بصره نزد معاویه رفتند، عمروعاص به معاویه گفت: این دو نفر از شیعیان علی(علیه السلام) هستند و علی را در جنگ جمل و صفین یاری کردند.(۳۳)
در نقل دیگری آمده است مغیره تصمیم داشت با لشکری بر خوارج بتازد، فردی از یاران وی گفت: افراد این لشکر را از شیعیان انتخاب کن. او با استعداد حدود سه هزار نفر که همه از شیعیان بصره بودند به جنگ خوارج رفت.(۳۴) به بیان ((مادلونگ)) وقتی بصریان ماجرای صلح امام حسن(علیه السلام) را شنیدند و از رفتار معاویه در کوفه آگاه شدند خلافت معاویه را نپذیرفتند و دست به قیام و انقلاب زدند.
از سوی دیگر ابن قتیبه گزارش می دهد بعد از صلح امام حسن(علیه السلام) عده قلیلی از شیعیان شهرهای مدینه و مکه و یمن و بصره صلح را نپذیرفتند و نزد محمدبن حنفیه رفتند و با او دست بیعت دادند و زکات مال خود را به او می پرداختند، وی نیز برای شهرهای مختلف نماینده تعیین کرد; از این رو شیعیان شهرهای مذکور نظام اموی را تحمل نکردند و علیه آنان دست به قیام زدند.(۳۵) شیعیان بصره مرتبا از اطاعت امویان سرباز زدند تا این که در سال ۴۵ق زیاد بن ابیه والی بصره شد و کشتار فجیعی بین شیعیان به راه انداخت و مجددا بصره را به حکومت امویان برگردانید. (۳۶) آنچه ذکر شد اگرچه ادله قاطعی بر وجود تشیع در بصره نیست، اما می تواند نشانه ای از آن باشد.

شیعیان بصره و امام حسین(علیه السلام)

هر چند در زمان قیام سالار شهیدان حاکمان بصره راه های خروجی شهر را به شدت تحت کنترل قرار دادند و از خروج بصریان ممانعت می کردند،(۳۷) اما منابع تاریخی بیان از آن دارند که هوشیاری و بیداری تشیع از دوره امامت امام حسن(علیه السلام) تا دوره ولایت و امامت امام حسین(علیه السلام) همچنان ادامه یافت و عده کثیری از شیعیان بصره در واقعه طف به یاری سالار شهیدان شتافتند. گفته شد وقتی کوفیان سالار شهیدان را به کوفه دعوت کردند حضرت در روز ترویه سال ۶۰ق رهسپار عراق شد، در حالی که عده ای از اهالی مکه و حجاز و جمعی از اهالی بصره سالار شهیدان را همراهی می کردند.(۳۸) بصری هایی که حضرت را همراهی می کردند در مکه به او ملحق شدند که یزید بن بثیط و فرزندان عبدالله و… از آن جمله اند.
در تاریخ آمده، سالار شهیدان نامه ای خطاب به بزرگان شیعه بصره نوشت و آن ها را به اطاعت و یاری خود دعوت کرد، رجال و بزرگانی چون مالک بن مسمع البکری، احنف بن قیس، منذر بن الجارود و… مخاطب نامه بوده اند. وقتی نامه امام حسین(علیه السلام) به اهالی بصره رسید یزید بن مسعود عده ای از قبایل مختلف را ـ که از بنی تمیم و بنی حنظله و بنی سعد… و بنی عامر بودند ـ جمع نمود و نامه سالار شهیدان را برای آن ها قرائت کرد و سپس برای آن ها سخن گفت.
وی ضمن سخنانی معاویه و حسین(علیه السلام) را معرفی کرد و مردم را به یاری حسین(علیه السلام) تشویق نمود. بنابر نقل مورخان، اهالی بصره دعوت سالار شهیدان را پذیرفتند و یزید بن مسعود طی نامه ای ـ که حجاج بن بدر السعدی آن را خدمت امام برد ـ خبر قبول ولایت سالار شهیدان از جانب بصری ها را به امام رساند.(۳۹) ما برای جلوه بهتر بحث به مطالبی چند اشاره می نمائیم:

شهدای شیعی بصره در واقعه کربلا

  1. ادهم بن امیه العبدی البصری، او از جمله صحابیانی بود که در مکه به سالار شهیدان پیوست.(۴۰)
  2. حجاج بن بدر التمیمی السعدی البصری.(۴۱)
  1. سیف بن مالک العبدی البصری.(۴۲)
  2. سالم مولی عامربن مسلم البصری العبدی.(۴۳)
  3. عامربن مسلم بن حسان بن شریح العبدی البصری.(۴۴)
  4. عبدالله بن یزید بن ثبیط العبدی البصری.(۴۵)
  5. الهفهاف بن المهند الراسبی البصری.(۴۶)
  6. یزیدبن ثبیط العبدی بن عبدالقیس البصری.(۴۷)

راویان شیعی بصره و امام حسین(علیه السلام)

بصره از جمله شهرهای مهم عراق و عدل کوفه بود. در این شهر راویان شیعی فراوانی به سماع و نقل حدیث مشغول بودند; در این قسمت به نام چند راوی شیعی که از امام حسین(علیه السلام) نقل حدیث نمودند اشاره می شود:
ابان بن العیاش، الاحنف بن قیس بن معاویه، ظالم بن عمرو بن سفیان بن جندل،(۴۸) عبدالله بن حکیم بن جبله العبدی البصری،(۴۹) قیس بن الهیثم،(۵۰) ماریه بنت منفذ العبدی بن عبدالقیس البصری،(۵۱) المثنی بن مخرمه العبدی البصری،(۵۲) مسعود بن عمرو ابوقیس الازدی البصری،(۵۳) نضره الازدیه البصریه،(۵۴) یزید بن مسعود ابوخالد النهشلی البصری.(۵۵)

بازتاب شهادت سالار شهیدان در بصره

مورخان و مقاتل نویسان می نویسند زمانی که سالار شهیدان رهسپار کربلا شد نامه ای به سران بصره نوشت.(۵۶) وقتی نامه سالار شهیدان به بصره رسید عبیدالله مردم را از یاری سالار شهیدان منع کرد و دستور داد تا مرزبانان راه های خروجی شهر را با دقت کنترل کنند و از خروج شیعیان جلوگیری نمایند; از این رو اکثر شیعیان بصره توفیق یاری حسین(علیه السلام) را نیافتند.(۵۷) بعد از شهادت سالار شهیدان کوفیان پشیمان شدند و در صدد خونخواهی حسین(علیه السلام) برآمدند. کوفیان قبل از هر اقدامی، نامه دعوتی برای شیعیان بصره نوشتند تا بصریها نیز در خونخواهی حسین(علیه السلام) شیعیان کوفه را یاری کنند. نامه کوفیان به دست ((المثنی بن مخرمه العبدی)) از قبیله بنی تمیم رسید. المثنی جوابیه ای خطاب به سلیمان بن صرد خزاعی نوشت و در آن جوابیه گفت: نامه شما را خواندیم و با فکر شما (خونخواهی حسین) موافقیم. به نقل طبری بعد از مدت بسیار کوتاهی، المثنی بن مخرمه با سیصد نفر از اهالی بصره برای خونخواهی حسین(علیه السلام) راهی کوفه شد;(۵۸) نتیجه این که در زمان شهادت سالار شهیدان و بعد از آن شیعیانی در بصره بودند.
هر چند این عده به دلایلی در واقعه کربلا حضور فعالی نداشتند، اما در خونخواهی سالار شهیدان ایفای نقش کردند. به گزارش ((الکساندر آدامون)) شیعیان بصره بعد از مرگ یزید از فرصت استفاده کردند و به قیام و انقلاب دست زدند. در این قیام حدود ده هزار مسلح شرکت داشتند. این لشکر به قصد انتقام از عبیدالله بن زیاد به سوی شام حرکت کرد. ثمره این قیام فرار عبیدالله از بصره بود. گفته می شود مروان بن حکم با فرستادن لشکری انقلاب بصریها را سرکوب کرد.(۵۹)

جلوه های شیعی بصره در قرون اولیه اسلام

قیام های شیعی بصره

وقوع قیام های شیعی در بصره خود نشانی از وجود تشیع در سده های نخست در این شهر است; با توجه به این که در ضمن مباحث به قیام های به وجود آمده در قرن نخست اشاره می شود در این قسمت به قیام های به وجود آمده از قرن دوم قمری به بعد اشاره می کنیم:

۱٫ قیام زید بن علی بن الحسین در کوفه

از جمله شواهد تاریخی تشیع در بصره، شرکت شیعیان بصره در قیام زید بن علی بن الحسین است. به گزارش مورخان از جمله قیام های علوی که نیمه اول قرن دوم قمری در کوفه به وقوع پیوست قیام زید بن علی بن الحسین بود که ماهیتی شیعی و ضد اموی داشت. وقتی زید تصمیم به قیام گرفت یاران شیعی کوفی وی به او گفتند: صدهزار نفر از شیعیان کوفه و بصره و خراسان با تو بیعت و از تو حمایت می کنند. به گزارش ابومخنف فقط پانزده هزار نفر از رزمندگان زید کوفی بوده اند و بخش عمده نیروی رزمی زید را شیعیانی از مدائن و بصره و واسط و موصل و خراسان و جرجان تشکیل می دادند.(۶۰)
موید کلام فوق سخن عبدالله فیاض است که می گوید: در قرن اول و دوم قمری در مناطق شرقی سرزمین های اسلامی تشیع به فرقه زیدیه گرایش داشته اند. از این رو وقتی قیام زید بن علی در کوفه ظهور می کند عده زیادی از شیعیان بلاد دیگر به او ملحق می شوند که در بین آنان شیعیانی از بصره نیز وجود داشته اند.(۶۱)

۲٫ قیام ابراهیم بن عبدالله

از جمله قیام های شیعی که در نیمه قرن دوم در بصره به وقوع پیوست قیام ابراهیم بن عبدالله بود. این قیام را محافل زیدی و تشیع معتزلی کوفه و بصره پشتیبانی کردند. موید سخن فوق این است که در دیوان ابراهیم نام عده کثیری از اهالی بصره ثبت شده است. گفته شده ابراهیم در سال ۱۴۵ق به بصره رسید، اما چنین به نظر می رسد که وی بعد از انجام حج در سال ۱۴۲ق در بصره اقامت داشت و در طی اقامتش در بصره، کاتب ابراهیم که از قبیله بنی عبدالقیس بود نامه ای برای وی نوشت. وی در این نامه به تبیین جایگاه وی در بصره پرداخت و خطاب به او نوشت: تو در بصره از جایگاه بلندی بهره مندی ، عده زیادی از انصار با تو همراه هستند و خوارج نیز به یاری تو همت گماشتند. وی با تکیه بر این دو عامل قیام کرد. به هر حال حرکت وی از وسیع ترین حرکت های شیعی بصره بود که با تکیه بر تعلقات شیعی به وقوع پیوست. در مراحل اولیه نهضت عده ای از رجال بصری چون بشیر الرحال واعمش سلیمان بن مهران و عباد بن منصور القاضی و المفضل بن محمد و… با او بیعت کردند و در جنگ، با وی همراه بودند. منابع تاریخی جریان قیام را این گونه حکایت می کنند:
وقتی نفس زکیه در سال ۱۴۵ در مدینه دست به قیام زد برادرش ابراهیم بن عبدالله در بصره مستقر شد، چرا که عمده اهالی این شهر شیعه بودند. وی در سال ۱۴۵ق اقدام به قیام و انقلاب نمود. گفته می شود علویون که حدود چهارده هزار نفر آن ها از بصره بودند نقش تعیین کننده ای در قیام وی ایفا نمودند. بعد از شکست نفس زکیه منصور تصمیم گرفت با ابراهیم بجنگد، از این رو لشکری را به فرماندهی عیسی بن موسی به جنگ وی فرستاد. دو لشکر در باخمری با هم روبه رو شدند که با شکست ابراهیم و شهادت وی جنگ به پایان رسید.(۶۲) مسلم بن قتیبه الباهلی و محمدبن سلیمان پس از ابراهیم به ترتیب فرماندار بصره شدند. محمد بن سلیمان بیش از سه هزار خانه و صد هزار نخل خرما را که متعلق به شیعیان بود از بین برد و پنج نفر از برجستگان شیعه را در بصره به دار آویخت. دعبل خزائی قصیده بلندی در رثای محمد بن سلیمان دارد.(۶۳) گفتنی است در قیام ابراهیم بیست هزار جنگجوی بصری به شهادت رسیدند. (۶۴)

۳٫ قیام های دیگر

از قیام های شیعی بصره می توان به قیام ابن طباطبا استناد کرد که مدتی در بصره حکومت شیعی برقرار کرد. قیام صاحب زنج در سال ۲۵۵ق که ادعای تشیع داشت یکی دیگر از نشانه های وجود تشیع در بصره است.
نشانه های تشیع در میراث فرهنگی بصره

فرهیختگان شیعی بصره

وجود رجال شیعی در بصره گواه دیگری بر وجود تشیع در این شهر است، در صفحاتی که پیش روی شماست به تعدادی از رجال فرهیخته شیعی این شهر اشاره می کنیم:

۱٫ إبوالاسود الدوئلی

وی در طبقه اول راویان حدیث بصره قرار دارد که علاوه بر حدیث، شعر و حکمت نیز می دانست.(۶۵) او از جمله ثقات و تابعینی بود که از علی(علیه السلام) و ابوذر و ابن عباس… نقل روایت نموده است. او از بزرگان سادات شیعی و از طایفه قریش بصره بود که در محبت به علی(علیه السلام) زبانزد عموم بوده است. در جنگ جمل و صفین همگام با علی(علیه السلام) جنگید و در زمان حکومت ابن عباس بر بصره کاتب وی و قاضی شهر بود(۶۶) و بعد از ابن عباس نماینده علی(علیه السلام) در بصره شد. او بعد از شهادت علی(علیه السلام) از مردم برای امام حسن مجتبی(علیه السلام) بیعت گرفت و هنگام دعوت مردم به بیعت با امام مجتبی(علیه السلام) می گفت: او از سوی پدر به وصایت و امامت رسیده است. گفته شده وی از اصحاب امیرالمومنین علی(علیه السلام) و امام حسن و امام حسین و امام سجاد(علیه السلام) بوده است و در سال ۶۹ق از دنیا رفت.

۲٫ الخلیل بن احمد الفراهیدی

گفته شده که وی در سال صد قمری متولد شد و در سال ۱۷۵ در بصره درگذشت. مورخین درباره نحوه تفکر و مذهب وی اختلاف نظر دارند. عده ای بر این نظرند که وی پیرو تفکر خوارج بوده است، گروهی دیگر بر این عقیده اند که وی اباضی مذهب بوده و دیدگاه دیگری حکایت از تشیع وی دارد. مخزومی که در شناخت خلیل و ارائه نظرهای وی تلاش گسترده ای کرده می گوید: وی از جمله خوارج و اباضی مذهب بود، اما بعدا تحت تإثیر استاد خود ایوب سختیانی از اباضی گری عدول کرد و به مذهب اهل سنت روی آورد; وی پس از مدت کوتاهی مجددا به اباضی گری برگشت و در نهایت از اباضی گری به تشیع روی آورد و با تفکر شیعی بدرود حیات گفت. اعتقاد خلیل به ((امر بین امرین)) شاهدی بر تشیع وی است. سخن وی به شاگردانش بر تشیع وی صحت می نهد. گفته شده که یکی از شاگردان وی از او پرسید: چرا علی(علیه السلام) امام الکل فی الکل است. وی جواب داد: چون مجموعه هستی به علی(علیه السلام) محتاج اند، در حالی که علی نیازمند به چیزی نیست. در سوال دیگری از وی پرسیدند که چرا مردم از ابوبکر پیروی می کنند، در حالی که علی(علیه السلام) افضل از اوست، وی جواب داد: بهر نوره نورهم وغلب ظهوره ظهورهم والناس إمیل بإمثالهم.(۶۷)
همچنین گزارش می شود که از وی درباره فضائل علی(علیه السلام) سوال شد، وی جواب داد: در حق کسی که دوست دارانش از ترس دشمن و دشمنانش از روی حسد و بغض فضائل وی را کتمان می کنند چه بگویم، همین قدر بگویم که فضائل وی مغرب و مشرق عالم را مسخر کرده است.
همچنین از خلیل نقل شد بهترین مشوق انسان در طلب علم سخن علی(علیه السلام) است که می گوید: قدر کل إمر ما یحسن.
گفتنی است که روضات الجنات می گوید: او هم عصر با امام صادق(علیه السلام) و از جمله اصحاب وی بوده است. محسن امین نیز گزارش می دهد که وی امام باقر(علیه السلام) را درک کرده است.(۶۸)

۳٫ فرزدق شاعر ابو فراس همام بن غالب التمیمی الدارمی

وی در سال نوزدهم قمری در بصره متولد شد. اجداد او از فصحای عرب بودند. وی شیعه مذهب بود، اما در زمان بنی امیه تشیع خود را کتمان می کرد و در عهد هشام که مراحل پایانی حیات خود را می گذراند عقیده خود را اظهار نمود و به اتهام شیعه گری به دستور هشام زندانی شد. به گزارش منتهی المقال وی از اصحاب علی بن الحسین(علیه السلام) بوده است. قصیده میمیه وی در مدح امام سجاد(علیه السلام) مشهور است(۶۹) و گفتگوی وی با امام حسین(علیه السلام) نیز بیانگر محبت وی به اهل بیت(علیه السلام) است. وی در سن نود سالگی در بصره به دیار معبود شتافت.

۴٫ سید حمیری، اسماعیل بن محمد بن یزید بن ربیعه المعروف بالسید الحمیری

وی در سال ۱۰۵ق در عمان متولد شد و زندگی خود را در بصره گذراند و در سال ۱۷۳در بغداد درگذشت. وی از اصحاب امام صادق(علیه السلام) بود و امام کاظم(علیه السلام) را نیز درک نموده است. او در اوائل زندگی خود از جمله خوارج بوده است، اما با گذشت زمان به مذهب کیسانیه گرایش یافت و بعد از آن مذهب شیعه امامی را برگزید. گفته می شود که پدر و مادر وی پیرو فرقه اباضیه بودند و در خانه محقری در محله بنی ضبه بصره زندگی می کردند. احمد کمال زکی می گوید: وجود شاعر شیعی بزرگی چون سید حمیری در بصره سبب افتخار علویان بصری بوده است.(۷۰) او در مدح اهل بیت(علیه السلام) سروده های فراوانی دارد، قصیده بائیه یا مذهبه وی که حاوی ۱۱۷ بیت و در مدح اهل بیت(علیه السلام) است زبانزد اهل ادب است. این قصیده از اهمیت ویژه ای برخوردار بود، از اینرو سید مرتضی علم الهدی، محمد باقر مجلسی و نورالله شوشتری و سید محمد مسدد شرحی بر آن نگاشتند.

۵٫ ابان، بکر بن محمد بن حبیب بن بقیه ابو عثمان المازنی

وی از قبیله مازن بنی شیبان است و در علم نحو و لغت تبحر داشت و زندگی را در بصره سپری نمود و از علمای امامیه بصره به شمار می آمد. عده زیادی از رجالیون وی را از جمله ثقات شمرده اند. گفته شده که وی قائل به ارجإ بود. علمای علم رجال درباره تولد وی سکوت اختیار نموده اند و در سال وفات وی نیز اختلاف دارند. چنین گزارش شده که وی در سال ۲۴۷ تا ۲۴۹ق درگذشت، در حالی که به گزارش ((روضات)) ابوعبدالله عبدون مدعی بود که به خط ابوسعید السکری دیده است که ابوعثمان در سال ۲۸۴ق به رحمت خدا رفت و ((معجم الادبإ)) می گوید که وی در سال ۲۳۰ق دعوت حق را اجابت کرد.(۷۱)
کمال زکی گزارش می دهد بکربن محمد خود شیعی مذهب بود، در قبیله ای شیعی زندگی می کرد، اما در نزد دشمنان شیعه خود را مخالف شیعه خصوصا شیعیان کوفه معرفی می کرد.(۷۲)

۶٫ محمد بن احمد بن عبیدالله الکاتب

وی معروف به ((المفجع)) و ((مضراب اللبن)) می باشد که شاعری شیعی و اهل بصره بوده است. او قصیده ای در مدح علی(علیه السلام) دارد که به ((قصیده الاشباه)) معروف است. در علت نام گذاری قصیده آمده است که روزی رسول خدا(ص) با اصحاب خود نشسته بود، در آن انجمن رسول خدا(ص) فرمود: اگر می خواهید در علم آدم و همت نوح و اخلاق ابراهیم و مناجات موسی و سنت عیسی و صبر محمد(ص) خلاصه شوید به کسی که الان وارد انجمن می شود بنگرید. لحظاتی از کلام رسول الله(ص) نگذشته بود که علی(علیه السلام) وارد مجلس شد. مفجع هم چکیده این نقل را در قصیده خود به نظم درآورده است، لذا قصیده خود را به ((الاشباه)) نامیده. گفته شده که وی قبل از سال ۳۳۰ق به رحمت خدا شتافت. به نظر حاجی خلیفه وی در سال ۳۲۰ق درگذشت.(۷۳)

۷٫ ابواسماعیل ابان بن ابی عیاش البصری التابعی

وی مقیم بصره بود و در ولای قبیله عبدالقیس زندگی می کرد. او از زمره تابعین بود، او مردی زاهد و پارسا بود و از انس بن مالک صحابی رسول خدا(ص) احادیثی نقل نمود و با حسن بصری نشست و برخاست داشت. وقتی متولیان دولت بر شیعه گری وی آگاه شدند و فهمیدند که وی حامل اسناد دست اول نهضت اسلام نبوی است او را منزوی و متروک الحدیثش کردند; از آن به بعد وی را به صفاتی چون مسکوت عنه و منکر الحدیث و ضعیف و… موصوف کردند و به کذب در حدیث متهم نمودند.
علاوه بر رجال یاد شده بزرگانی چون جعفر بن سلیمان، علی بن زید، عماره بن جوین، نوح بن قیس، ابو صفره ظالم بن سواق، ابوالعینإ ابو عبدالله محمد بن القاسم بن خلاد الاهوازی البصری، ابوالقاسم نصر بن احمد بن نصر البصری، علی بن زید بن جدعان الاعمی ابوالحسن القرشی البصری، شعبه بن الحجاج بن الورد العتکی ابوبسطام البصری، عباد بن عبدالصمد ابومعمر البصری، عوف بن ابی جمیله ابوسهل الاعرابی البصری (م ۵۸ـ م۱۴۷ق)، نوح بن ریاح الازدی الحدانی، (… ـ م ۱۸۳ق)، الجلودی ابو احمد عبدالعزیز بن یحیی بن احمد بن عیسی الجلودی البصری، احمد بن علی بن العباس بن نوح السیرافی، محمد بن هذیل بن عبدالله شیعی (معروف به ابوهذیل علاف) (۱۳۵ـ م۲۲۵ق) و عامر بن عبدالله بن حسین بن علی الهاشمی البصری(۲۱۷ـ م۲۷۸ق) و انس بن مالک بن النضر، خادم رسول خدا (م۹۲ق) و عبدالله بن الجارود رئیس قبیله عبدالقیس و محمد بن سیرین(۷۴) و عمر بن اذینه(۷۵) و ابومحمد الحسن علی بن محمد بن هارون و ابوالحسن علی بن اسماعیل بن شعیب بن میثم التمار ـ که امامی مذهب بود ـ در بصره زندگی می کردند.
باید اذعان کرد جمع کثیری از علمای شیعه در سده های نخست قمری در بصره زندگی می کردند، به نحوی که در سال ۲۱۰ق وقتی خلیفه عباسی به عامل خود در بصره دستور داد که آمار علمای مدرسه بصره و مولفات مهم آن ها را برای وی اعلام دارد. او به خلیفه عباسی نوشت که هفتصد استاد و مدرس و مجتهد مشغول تدریس هستند که اکثر آن ها شیعه هستند و یازده هزار محصل مشغول تعلیم و تحصیل می باشند که اکثر آن ها نیز شیعه هستند، همچنین جمع کثیری از روات و اصحاب ائمه اطهار(علیه السلام) از بصره برخاسته اند، چنان که شیخ طوسی در ((رجال)) و ((الفهرست)) خود به بعضی از آن ها اشاره کرده است. شیخ محمد علی اردبیلی حائری جمعی از ثقات بصره را در ((جامع الرواه)) ضبط نموده است و در اکثر کتب رجالی نام آن ها ثبت است.(۷۶)

فرق شیعی بصره

گفتنی است عقیلیه از جمله فرقه های شیعی بصره است. این فرقه حدود هزار خانوار بودند که خود را منسوب به علی(علیه السلام) می دانستند.(۷۷) ناووسیه از جمله فرقه های شیعی بصره در سده های اول است; اینان منسوب به عجلان بن ناووس هستند و ایشان را ((صارمه)) نیز گفته اند. در نظر شارل پلا زیدیه که منسوب به زید بن علی هستند از بصره نشإت گرفتند. (۷۸) به دلیل وجود بستر مناسب در بصره، ابراهیم بن عبدالله که یکی از رهبران فرقه زیدیه است محل قیام خود را این شهر قرار می دهد و عده زیادی از اهالی بصره با او همراه می شوند، به نحوی که در دیوان وی نام عده زیادی از بصریها ثبت شده است. موید سخن پلا گزارش اصفهانی است که می گوید: ان الشیعه لما لقوا زیدا فقالوا له إین تخرج عنا… و معک مائه إلف سیف من إهل الکوفه والبصره والخراسان و… .(۷۹)
همچنین نصیریه فرقه دیگر شیعی است که محمد بن نصیر النمری البصری در این شهر بوجود آورده است. در عصر حاضر این فرقه در سواحل شمالی لبنان و الجزیره و انطاکیه و اسکندرونه (که از استانهای ترکیه می باشد) و استانبول و بلغارستان و امریکای جنوبی خصوصا در برزیل مشغول به فعالیت هستند و از جمله غالیان در حق علی(علیه السلام) می باشند.

فرق شیعی بصره در قرن چهارم

به روایت مقدسی در قرن چهارم بیشتر اهل بصره قدری، شیعی، معتزلی و حنبلی بودند. مقریزی سخن مقدسی را تإیید نموده می گوید: مذهب رافضی در بلاد مغرب، شام، دیار بکر، کوفه، بصره، بغداد و جمیع عراق و بلاد خراسان و ماورإالنهر همچنین حجاز، یمن و بحرین منتشر شده بود.(۸۰) نتیجه این که در قرن چهارم عده ای از ساکنان بصره شیعی مذهب بوده اند، ولی به سبب سیطره عثمانیان در فشار بودند. به نظر خوارزمی در قرن چهارم قمری عراق محل پویایی شیعه بود. مرکز تشیع عراق کوفه بود و عقاید شیعه از کوفه به بصره راه یافت و بصره نیز شیعی مذهب شد.

اسماعیلیان و بصره

با تحقیق در زندگانی حمیدالدین کرمانی، ردپایی از وی را در عراق خصوصا بصره می یابیم که خود نشان از وجود اسماعیلیان در بصره در دهه های آخر سده چهارم و دو دهه اول قرن پنجم قمری است. وی برجسته ترین داعی فاطمی است که در دوران خلافت حاکم در شرق فعالیت داشت. کرمانی نویسنده ای ایرانی بود که احتمالا در کرمان زاده شد و بعدها نیز تماس خود را با اسماعیلیان آن خطه حفظ کرد. وی بیشتر زندگی خود را در عراق سپری کرد و به خصوص در بغداد و بصره فعالیت داشت، از این رو ملقب به حجه العراقین بود. در تاریخ وفات وی اختلاف است، اما می توان گفت که او بعد از سال ۴۱۱ق در بصره وفات یافت.
کتاب ((المجالس البصریه)) و ((المجالس بغدادیه و البصریه)) در حقیقت مجموعه ای از مباحث تإویلی وی است که در بصره و بغداد ارائه شد. وجود کرمانی نشان از وجود اسماعیلیان در بصره دارد.

رسائل اخوان الصفا

در حدود نیمه قرن چهارم یک مکتب فلسفی مهم در بصره رونق گرفت که ((اخوان الصفا)) نامیده می شد. اینان فقط یک گروه فلسفی نبودند، بلکه یک جماعت سیاسی ـ دینی بودند. دانشمندانی که درباره مجموعه رسائل اخوان الصفا تحقیق نموده اند معتقدند اخوان که نویسنده مجموعه رسائل هستند دارای تمایلات شیعی بودند و برخلاف مشی پنهانی و سری خود تشیع خویش را هرگز پنهان نمی کردند، بلکه بارها بر آن تإکید نمودند. آن ها خاندان پیامبر(ص) را گنجینه دانش خدا و وارثان دانش پیامبران می شمارند.(۸۱) در تفکر آنان محبت به پیامبر(ص) و اهل بیت(علیه السلام) او و نیز ولایت علی بن ابی طالب(علیه السلام) بهترین وصی پیامبر(ص) سبب اتحاد بین برادران بوده است. (۸۲) همچنین آن ها ولایت و خلافت بزرگ را شایسته پیامبر(ص) و ولایت ویژه را شایسته اهل بیت(علیه السلام) می شمارند و از این راه اهل بیت(علیه السلام) را بر همگان برتری می دهند.(۸۳) در مواضع دیگری آن ها به خلفای اموی و عباسی انتقاد می کنند.(۸۴) عده ای معتقدند آن ها از جمله شیعیانی بودند که تمایل به فرقه اسماعیلیه داشتند وعده ای آن ها را معتزلی می دانند.
مصطفی غالب معتقد است آن ها اسماعیلی بودند(۸۵) و مادلونگ تصریح می کند که اخوان از فرقه قرامطه بودند. اما ((فواد معصوم)) از صدور حکم قطعی درباره مذهب اخوان امتناع می کند، گرچه دلایلی بر شیعی ـ معتزلی بودن آن ها ارائه می دهد. با توجه به مجموع نظرهایی که درباره این گروه سری مطرح شد می توان گفت آن ها لااقل شیعه به معنای محب بودند، از این رو وجود آن ها در بصره می تواند نشانی از وجود تشیع در سده چهارم قمری در این شهر باشد.

آرامگاه های شیعی بصره تا قرن پنجم قمری

در بصره جمعی از علما و امامزاده ها و اصحاب ائمه و برجستگان شیعه به خاک سپرده شده اند که مدفن آنان از زیارتگاه های شیعیان است که به بعضی از آن ها اشاره می کنیم: آرامگاه ابوعبید الله احمد بن عیسی بن زین العابدین علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب (۱۵۷ـ۲۴۷ق) از افاضل و فقهای شیعه که در بصره فوت نمود و در حفه بنی کلیب به خاک سپرده شد; بقعه طاهر بن محمد بن القاسم بن حمزه بن الحسین بن عبید الله ابن عباس بن امیرالمومنین علی(علیه السلام) که در عصر المعتمد به شهادت رسید; بقعه طاهر بن احمد بن القاسم بن محمد البطحانی بن القاسم بن حسن مثنی بن امام حسن مجتبی(علیه السلام); بقعه ابوالحسن علی بن محمد إبی الطیب بن محمد بن عمر بن امیرالمومنین علی(علیه السلام); بقعه حضرت جعفر بن اسحاق امام موسی الکاظم(علیه السلام); بقعه ابوعبیدالله محمد بن علی بن حمزه بن الحسن بن عبیدالله بن العباس بن امیرالمومنین علی(علیه السلام); بقعه یوسف بن المنتصر بن المختار بن الناصر بن الهادی یحیی بن القاسم الرسی بن ابراهیم طباطبا بن اسماعیل بن ابراهیم الغمر بن الحسن المثنی ابن امام الحسن المجتبی(علیه السلام); بقعه طاهر بن القاسم بن محمد بن القاسم بن الحسن بن زید بن امام الحسن المجتبی(علیه السلام) که به دست صاحب الزنج به شهادت رسید; بقعه الحارث بن نوفل بن الحارث بن عبدالمطلب; بقعه اعین بن ضیعه بن ناجیه تمیمی دارمی، وی پسر برادر صعصعه بن ناجیه جد شاعر معروف فرزدق است، و از ملازمین و اصحاب امیرالمومنین علی(علیه السلام) بود، امام(علیه السلام) در جنگ جمل به وی دستور داد پاهای شتری را که عایشه بر آن سوار بود قطع کند. وی در سال ۳۸ق به شهادت رسید.

علاوه بر آنچه گذشت عده ای از صحابه پیامبر(ص) و تابعین در بصره مدفون هستند، از جمله آن ها:

  1. حکم بن جبله عبدی و سه برادر و سیصد نفر از یارانش که اکثر آن ها از قبیله عبدالقیس و بکر بن وائل بودند.
  2. زید بن صوحان عبدی
  3. ظالم بن سرادق ازدی
  4. هند بن ابی هاله تمیمی پسرخوانده پیامبر(ص)
  5. ابومجد احنف بن قیس تمیمی.

متشیعان معتزلی بصره

خاستگاه اعتزال شهر بصره بوده است و در زمان بشر بن معتمر(م۲۱۰ق)(۸۶) این تفکر به بغداد کشانده شد. صدور این تفکر به بغداد در حقیقت با نوعی تحول همراه بود و نوع خاصی از اعتزال که علوی الرإی بود شکل گرفت.(۸۷) بشر بن معتمر که عامل انتقال این تفکر از بصره به بغداد بود از نظر سیاسی جانبدار علویان بود، لذا سال ها در زندان هارون الرشید به سر برده است. با استقرار تفکر اعتزال در بغداد، یک تقسیم بندی ابتدائی درباره معتزله شکل گرفت که به مکتب اعتزال بصره و مکتب اعتزال بغداد معروف شد. تفاوت این دو مکتب به شرح زیر بود که مکتب اعتزال بصره (قدما) معتقد به فضل ابوبکر بر علی(علیه السلام) بود و ترتیب خلفای چهارگانه را ترتیب فضل آنان بر یکدیگر می دانستند، اما مکتب اعتزالی بغداد معتقد به فضل و برتری علی(علیه السلام) بر ابوبکر بودند.
ابن ابی الحدید درباره گرایش معتزله بصره و بغداد در زمینه تفضیل می نویسد: قدمای بصریها همچون عمرو بن عبید، نظام، جاحظ، ثمامه ابن اشرس، هشام بن عمرو فوطی و دیگران بر این باورند که ابوبکر افضل بر علی(علیه السلام) بود و ترتیب خلفای چهارگانه ترتیب فضل آنان بر یکدیگر می باشد، اما معتزله بغداد همگی از قدیم وجدید همچون بشر بن معتمر، عیسی بن صبیح، جعفر بن مشیر، ابوجعفر اسکافی، خیاط، ابوالقاسم بلخی و شاگردان وی علی(علیه السلام) را برتر از ابوبکر می دانستند.(۸۸) همو می گوید: اما بصریهای دیگر (متإخرین) قائل به تفضیل بودند که ابوعبدالله حسین بن علی بصری و قاضی عبدالجبار و… از جمله آن ها می باشند. ابن متویه درباره قاضی عبدالجبار می گوید: او در آغاز از جمله متوقفین بوده است و بعدا قائل به تفصیل شده است.
در نظر ابن ابی الحدید بسیاری از معتزله قائل به توقف هستند که واصل، ابوهذیل، ابوهاشم جبائی، شیخ ابوحسین محمد بن علی بن طیب بصری از جمله آنان هستند، هر چند اینان علی(علیه السلام) را بر عثمان ترجیح داده اند.(۸۹) خلاصه این که با انتقال تفکر اعتزال از بصره به بغداد و شکوفایی معتزله بغداد، معتزله بصره برای مدتی هر چند کوتاه رشد چندانی نداشت، اما دیری نپایید که با ظهور ابوعلی جبائی و فرزندش ابوهاشم و شاگردش قاضی عبدالجبار مکتب بصره مجددا پویا شد. تجدید حیات مکتب بصره در این عصر همراه با تغییراتی بوده است که عمده ترین تغییر، تإثیر پذیری معتزله از شیعه بوده است.
دقت در نوشته های قاضی عبدالجبار در طبقات المعتزله نشان از آن دارد که معتزله بصره مشی معتزله بغداد را در وارد کردن اهل بیت(علیه السلام) در اعتزال پذیرفته اند. وی در بیان طبقات معتزله از صحابه شروع می کند: اول امیرالمومنین علی(علیه السلام) را متذکر می شود سپس نام خلفا و برخی صحابه را با عنوان رضوان الله علیه می آورد،(۹۰) سپس از حسنین(علیه السلام) و محمد بن علی سخن به میان می آورد; در طبقه سوم از ابوهاشم فرزند محمد بن حنفیه سخن می گوید و وی را استاد واصل معرفی می کند، سپس از امام سجاد(علیه السلام) و برخی دیگر از علویان نام می برد و در بخشی از مباحث از قیام شیعی ابراهیم بن عبدالله ستایش می کند و تصریح به حضور معتزله در آن دارد، طبری و ابن اثیر می گویند محافل زیدی و تشیع معتزلی کوفه و بصره از قیام ابراهیم بن عبدالله پشتیبانی کرده اند.(۹۱)
در شرح اصول خمسه که تعلیقه ای بر کتاب قاضی است در مواردی به کلمات امیرمومنان(علیه السلام) که موید عقیده تنزیه است استناد شده که نشان از حضور علائم شیعی در معتزله حتی از نوع بصری آن است. خلاصه مطلب این که ما معتقدیم:
الف) معتزله بصره، عموما و معتزله متإخر این شهر خصوصا تحت تإثیر تشیع قرار داشت;
ب) به دلیل اثرپذیری معتزله از شیعه، بزرگان و متفکران معتزلی متإخر این شهر در مباحث مختلفی چون فقه، کلام، … نقطه نظرهای مشترکی با شیعه داشتند.
ما برای تبیین و توضیح بیشتر مدعای خود به نحو مختصر به معرفی دیدگاه شیعی چند تن از شیعیان معتزلی بصره می پردازیم:
۱. ابوالهذیل، محمدبن الهذیل بن عبدالله بن مکحول ابوالهذیل العلاف البصری (م۲۳۵ق). او از عالمان به نام زمان خود بود و در طبقه ششم از معتزله قرار داشت. از نشانه های تشیع وی این که احمد بن ابی داود بر جنازه او نماز میت اقامه کرد و در نماز پنج تکبیر گفت. وقتی از ابی داود سوال شد چرا در نماز پنج تکبیر گفتی گفت: ابوهذیل متشیع بود، لذا به نحو شیعیان بر جنازه وی اقامه نماز نمودم (ان إبا هذیل کان یتشیع لبنی هاشم فصلیت علیه صلاتهم).(۹۲)
گفتنی است که در عصری که ابوهذیل می زیست شیعه به کسی اطلاق می شد که علی را بر عثمان ترجیح می داد.
۲٫ ابو اسحاق ابراهیم بن سیار بن هانی معروف به نظام (م. اوائل سده سوم قمری).
او از جمله معتزلیان متشیع بصره است. وی در عین تعلق به جریان کلامی و عقلانی اعتزال (اهل سنت بودن) به آرا و نظریات شیعی نیز نظر داشت. وی معتقد بود حجیت و اعتبار در شرع تابع قول و رإی امام معصوم است(انما الحجه فی قول الامام المعصوم).(۹۳) ((سامی النشار)) نیز معتقد است که وی قائل به حجیت قول معصوم بوده است. کلام صبحی نیز موید دیگری بر مطالب فوق است، او می گوید: ثم قول آخر منسوب الی النظام، انه یسری الحجه فی الاحکام بعد القرآن والحدیث هو إن توجد من امام معصوم، وان صح ذلک عنه فالنظام قد تبنی تماما موقف الشیعه الامامیه و تإثر فی ذلک بمتکلمهم الاکبر هشام بن الحکم.
شهرستانی نقل می کند که وی درباره امامت علی(علیه السلام) دیدگاه شیعیان را دارد، او رإی نظام را این گونه ارائه می دهد: ((و قد نص النبی(ص) علی علی رضی الله عنه فی مواضع وإظهر اظهارا لم یشتبه علی الجماعه الا ان عمر کتم ذلک و هو الذی تولی بیعه إبی بکر یوم السقیفه)).(۹۴) در صورت صحت این انتصاب وی در امامت با امامیه متفق بوده است. علاوه بر شواهد فوق صبحی می گوید: نظام معتقد بود که تقدم مفضول بر افضل در امامت جایز نیست (وان الامامه لا یصح إن تصرف عن الافضل الی المفضول). (۹۵) صبحی می گوید: این رإی از آرای ناب شیعی وی می باشد.
از جمله آرای شیعی وی رد قیاس است، وی معتقد است که قیاس را نمی توان از ابزار استنباط احکام شرعی دانست، در حالی که معتزله بصره در موارد شک و فقد نص از کتاب و سنت، قیاس را حجت می دانستند; صبحی می گوید: ((و شذ النظام من بین المعتزله فی انکار القیاس و یقول عبد البر، ما علمت إحد من البصریین ولا غیرهم ممن له نباهه سبق ابراهیم النظام الی القول بنفی القیاس)). شهرستانی دیدگاه نظام را درباره قیاس این گونه نقل می کند: ((و کذلک القیاس فی الاحکام الشرعیه لا یجوز إن یکون حجه)).(۹۶)
۳٫ ابو علی جبائی(م۲۳۵ـ م۳۰۳). او شاگرد ابو یعقوب شحام و از جمله معتزلیان بصره است که تحت تإثیر تشیع قرار داشت.گفته شده است او وقتی این سخن رسول خدا(ص) را شنید که حضرت فرمود ((إنا حرب لمن حاربکم وإنا سلم لمن سالمکم)) (حضرت دوستی با اهل بیت را دوستی با خود و جنگ با آنان را جنگ با خود دانسته است) نواصب را به دلیل بی توجهی به این خبر مورد نکوهش قرار داد و گفت: دوستی نواصب با معاویه کاملا معارض با این کلام رسول خدا(ص) در شإن علی و حسن و حسین(علیه السلام) و فاطمه(س) است.
همو خواستار اتحاد بین معتزله و شیعه بود. و تنها موضوع اختلافی میان آنان را امامت می دانست.(۹۷) گفتنی است درباره مکتب او و مسإله تفضیل اختلاف است. ابن مرتضی معتقد است شیعه (روافض) به دلیل عدم شناخت از مذهب ابوعلی است که او را متهم به نصب کرده اند. او کتاب عباد بن سلیمان را که در تفضیل ابوبکر بود رد کرد، اما کتاب ((المعیار والموازنه)) اسکافی را که در اثبات فضل امام علی(علیه السلام) بر ابوبکر بود رد نکرد.
ابن ابی الحدید معتقد است وی ابتدائا از جمله متوقفین بود و در بسیاری از نوشته های خود می گفت اگر خبر طیر صحیح باشد علی(علیه السلام) افضل است(ان صح خبر الطائر فعلی إفضل) اما در اواخر عمر و آخرین نظریه پردازیهای خود قائل به تفضیل علی(علیه السلام) شد; همو می افزاید: عبدالجبار به صورت شفاهی از ابوهاشم نقل کرده است که پدرش در آخر عمر رإی خود را دائر بر تفضیل امام علی(علیه السلام) اظهار کرد.(۹۸)
۴٫ ابوعبدالله الحسین ابن علی بصری(م۳۶۷ق). او از جمله معتزلیان متشیع بصره است. وی استاد قاضی عبدالجبار معتزلی بود. ابن ابی الحدید می گوید: او از جمله غالیان بوده و کتابی در این باب دارد. ابن مرتضی می گوید: وی گرایش زیادی به علی(علیه السلام) داشت. کان یمیل الی علی(علیه السلام) میلا عظیما و…إحسن فیه غایه الاحسان.(۹۹)
عبدالجبار می گوید: او قائل به تفضیل علی(علیه السلام) بر همه خلفا بود، لذا ملقب به ((المفضل)) شد (إما شیخنا إبو عبد الله البصری فقد قال: ان إفضل الناس بعد رسول الله(ص) علی بن إبی طالب(علیه السلام)ثم إبوبکر، ثم عمر، ثم عثمان، ولهذا کان یلقب بالمفضل).(۱۰۰)
ابن شهر آشوب می گوید: وی کتابی در تفضیل علی(علیه السلام) بر دیگران داشت; همو می گوید: این کتاب ((الدرجات)) نام داشت. صاحب ((مناقب)) نیز این سخن را تإیید می کند، وی از کتاب الدرجات نقل می کند که بغدادیها و اکثر معتزله بصره قائل به برتری علی(علیه السلام) بعد از رسول(ص) هستند و این قول ابوعبدالله بصری نیز است. به نظر می رسد مراد ابن ابی الحدید که می گوید ((وصنف فیه کتابا مفردا)) همین کتاب الدرجات باشد.
۵٫ قاضی عبدالجبار، قاضی القضاه ابوالحسن عبدالجبار بن احمد بن عبدالله الهمدانی الاسد آبادی (م۴۱۵ق). وی بزرگترین نماینده اعتزال بصری در اواخر قرن چهارم و اوائل قرن پنجم قمری بود. او شاگرد ابوعبدالله بصری بوده است. او ابتدائا در تفضیل یکی از چهار نفر متوقف بود، اما زمانی که کتاب شرح اصول خمسه را نوشت قطع به برتری علی(علیه السلام) پیدا کرد. در شرح اصول خمسه آمده است: و قد کان قاضی القضاه یتوقف فی الافضل من هولإ الاربعه کالشیخین الی إن شرح هذا الکتاب (شرح اصول خمسه) فقطع علی إن إفضل الصحابه إمیرالمومنین علی(علیه السلام).
شاگردان وی نیز عمدتا از تشیع تإثیرپذیر بودند، صبحی ضمن معرفی تعدادی از شاگردان وی می گوید: بسیاری از آنان شیعه و به ویژه زیدی مذهب بودند.

خاتمه

درونمایه نوشتار حاضر این است که منابع تاریخی عنایتی به پردازش تاریخ تشیع بصره نداشتند. این منابع به دلائل عدیده چون وجود حکومت های عثمانی و تسخیر تریبون های تبلیغاتی به وسیله آن ها از بدو حیات سیاسی مذهبی این شهر، بصره را شهری سنی مذهب و عثمانی معرفی کرده اند، در حالی که مقاله حاضر این دیدگاه را به نحو مطلق نپذیرفته و معتقد است بصره قدیم فی الجمله گرایش به عثمانی مذهبان داشت نه بالجمله ، چرا که از زمان تإسیس شهر، پیروانی از علی(علیه السلام) در آن می زیسته اند که به پیرو ((دین علی)) مشهور بودند. این واژه که دارای معنای سیاسی خاصی بود در جنگ جمل تشخص یافت. از سوی دیگر در زمان عثمان واژه شیعه علی(علیه السلام) در مقابل شیعه عثمان در محاورات مردم بصره وارد شده و در پیکار صفین به عنوان یک واژه سیاسی در نبرد به کار برده شد. ثمره درس آموزی در مدرسه تاریخ این است که شیعیان از آغاز در حیات سیاسی مذهبی شهر تإثیرگذار بودند و هرگاه زمینه و بستر مناسبی برای ایجاد حرکت و نهضتی فراهم می شد اقدام به نهضت و انقلاب می کردند، از این رو باید پیشینه تشیع شهر را از آغاز تإسیس شهر جستجو کرد، چرا که قدمت تشیع بصره همگام با تولد شهر است.
در کلامی مختصر، نوشتار حاضر معتقد است بصره قدیم کلا عثمانی مذهب نبوده، بلکه مذاهب دیگری چون تشیع نیز در بافت سیاسی ـ مذهبی آن وجود داشته و در زمان های متعدد و حوادث و وقایعی چون واقعه جمل و صفین و طف و… جلوه گر می شده است. این فرقه در بصره قدیم (تا قرن چهارم) از جمله اقلیت های مذهبی شهر به شمار می آمد، آدام متز با عبارت ((فلیس بها من شیعتنا الا القلیل)) معتقد است حتی در قرن سوم قمری در بصره عده قلیلی شیعه وجود داشتند و هیچ گاه از صحنه سیاسی ـ مذهبی شهر محو و نابود نشدند و با فرا رسیدن قرن پنجم هجری قمری و فراهم شدن زمینه های گسترش تفکر شیعی در بصره تشیع در این شهر رو به رشد و بالندگی نهاد، به نحوی که بعدها به عنوان مذهب غالب این شهر جلوه گر شد; از این روست که بصره امروزی از جمله شهرهای شیعه نشین عراق به شمار می آید.

پی نوشت ها:
۱٫ پژوهشگر مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب.
۲٫ ابی بکر خوارزمی، رسائل خوارزمی; تصحیح نسیب وهیبه الخازن، ص ۱۷۲ ـ ;۱۷۱ شارل پلا، الجاحظ فی البصره و البغداد و السامرا، ترجمه ابراهیم الکیلانی،ص۲۵۵٫
۳٫ ابی جعفر محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص;۱۴۶ ابن قتیبه الدینوری، عیون الاخبار، تحقیق محمد الاسکندری، ج۱، ص ;۲۳۷ احمد صدر حاج سیدجوادی و کامران فانی و بهإ الدین خرمشاهی، دائره المعارف تشیع، ج۳، ص;۳۶۲ آدام متز، الحضاره الاسلامی فی القرن الرابع، ج۱، ص۷٫
۴٫ ابی عمر احمدبن محمدبن عبدربه، العقد الفرید، ج۳، ص ۳۰۸٫
۵٫ جابر بن زید الازدی، الطبقات الکبری، ج۶، ص ;۳۳۳ رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ج۲، ص ۳۵۹٫
۶٫ لوئیس ماسینیون، خطط الکوفه و شرح خریطها، ترجمه محمد تقی المصبعی، ص ۵۷٫
۷٫ سید حسین محمد جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ترجمه محمد تقی آیت اللهی، ص۲۹۳٫
۸٫ احمد صدر حاج سید جوادی، کامران فانی، بهإ الدین خرمشاهی، همان، ج۳، ص۲۶۲٫
۹٫ ابی جعفر محمد بن جریر طبری، همان، ج۳، ص۸۹، آثار البلاد و اخبار العباد ،ص ;۳۰۶ مجمل التواریخ و القصص ص ;۵۱۲ رسول جعفریان، تاریخ خلفا از رحلت پیامبر (ص) تا اول امویان، ج۲، ص۱۱۴٫
۱۰٫ حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ج۱، ص;۴۷۶ رسول جعفریان، همان ۳۲۶٫
۱۱٫ ترجمه التنبیه و الاشراف، ص۳۴۰٫
۱۲٫ حسین رجبی،کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی، ص۹۹٫
۱۳٫ احمد صدر حاج سیدجوادی، کامران فانی، بهإ الدین خرمشاهی،همان،ج۳، ۲۶۳٫
۱۴٫ گروهی، دائره المعارف الاسلامیه، ج۷، ص۳۰۳٫
۱۵٫ احمد صدر حاج سید جوادی و…، همان، ج۳، ص۲۶۳٫
۱۶٫ شارل پلا، همان، صص ۶۸ ـ ۵۷ ـ ;۵۶ معجم قبائل عرب، ج۱، ص۱۷٫
۱۷٫ محمد هادی معرفت، التمهید فی علوم القرآن، ج۱، ص۲۲۷، به بعد; محمود رامیار، تاریخ قرآن، ص۴۸۸ رژی بلاشر، در آستانه قرآن، ترجمه محمود رامیار، ص۸۱٫
۱۸٫ ابی جعفر محمد بن جریر الطبری، همان، ج۳، ص۴۰۲ ـ ۴۰۸،; زندگانی علی (علیه السلام)، ص ۳۲۵٫
۱۹٫ مسعودی، ترجمه مروج الذهب،ج۱، ص۷۰۰، ۷۰۱٫
۲۰٫ ابی جعفر محمد بن جریر الطبری، همان، ج۳، ص ;۵۱۱ ویلفرد مادلونگ، جانشینی حضرت محمد (ص) ص ;۲۳۲ نزار المنصوری البصره فی نصره الامام الحسین، ص۲۴٫
۲۱٫ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص ;۳۱۸ مادلونگ، همان،ص۲۲٫
۲۲٫ عبدالوهاب الخیرو، اداره العراق فی صدر الاسلام، ص۳۷٫
۲۳٫ شارل پلا، همان، ص۲۶۶٫
۲۴٫ ابن هلال ثقفی، الغارات، ترجمه عبدالحمید آیتی، ص;۱۰۹ مادلونگ، همان ص۳۷۱٫
۲۵٫ احمد جابر البلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص ۷۹ ـ ۸۵٫
۲۶٫ احمد صدر حاج سید جوادی و…، همان، ج۳، ص۲۶۵٫
۲۷٫ احمد بن جابر البلاذری، همان، ج۳، ص ۷۹ ـ ;۸۵ نصر بن مزاحم، پیکار صفین، ترجمه پرویز اتابکی، ص۲٫
۲۸٫ محمد باقر المجلسی، بحار الانوار، ج۳۲، ص;۳۰۶ نزار المنصوری، همان، ص;۲۷ ویلفرد مالونگ، همان، ص ۳۲۵ .
۲۹٫ محمد باقر المجلسی، همان، ج۳۲، ص۱۲۰٫
۳۰٫ احمد بن جابر البلاذری، همان، ج۳، ص ۷۹ .
۳۱٫ هاشم عثمان، العلویون بین الاسطوره و الحقیقه، ص ۳۰۵٫
۳۲٫ ابن قتیبه الدینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص;۱۶۱ علامه مجلسی، همان، ج۴۴، ص;۴۵ احمد جابر البلاذری، همان، ج۳، ص ۲۹۰ ـ ۲۹۱٫
۳۳٫ علامه مجلسی، همان، ج۴۴، ص ۱۲۳٫
۳۴٫ عبد الله فیاض، تاریخ الامامیه و اسلافهم من الشیعه، ص;۵۱ ابی جعفرمحمدبن جریرطبری، همان،ج۴،ص۱۴۶٫
۳۵٫ ابن قتیبه الدینوری، همان، ج۲، ص;۱۳۱ عبدالله بن عیسی اسماعیل بصری، تاریخ المدینه البصره، تحقیق فاخر حبر معطر، ص;۲۷ عبدالامیر الشامی، تاریخ الفرقه الزیدیه، ص۷۵٫
۳۶٫ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ص۷۷۲٫
۳۷٫ ابی جعفر محمد بن جریر طبری، ج۴، ص;۲۶۵ ابن اثیر، همان، ج۲، ص ۵۳۸٫
۳۸٫ نزار المنصوری، همان، ص;۴۱ علامه مجلسی، همان، ج۴۴، ص۳۶۴٫
۳۹٫ ابی جعفر محمد بن جریر طبری، همان، ج۴، ص;۲۶۳ عبدالله بن عیسی اسماعیل بصری، همان، ص;۲۸ ابن اثیر، همان، ج۲، ص;۵۳۵ شارل پلا، همان، ص۲۶۵٫
۴۰٫ عبد الله مامقانی، تنقیح المقال، ج۲، ص;۱۰۶ نزار المنصوری، همان، ص۳۹٫
۴۱٫ محسن الامین، اعیان الشیعه، ج۴، ص;۵۶۴ نزار المنصوری، همان، ص۳۹٫
۴۲٫ علامه مجلسی، همان، ج۱۰۱، ص;۳۰۴ عبد الله مامقانی، همان، ج۲، ص;۱۱۷ نزار المنصوری، همان، ص۳۹٫
۴۳٫ ابی جعفر محمدبن الحسن الطوسی، رجال، ص۷۷، رقم ;۱۶ علامه مجلسی، همان، ج۲۲، ص۱۸۴، ج۴، ص۶۴ و ص۷۲٫
۴۴٫ ابی جعفر محمدبن الحسن الطوسی، همان، ص۷۷، رقم ;۱۶ علی بن داود الحلی، رجال، ص۲۵۲ رقم ;۲۵ محمدبن جریر طبری، ج۵، ص۳۵۴٫
۴۵٫ ابی جعفر محمدبن الحسن الطوسی، همان، ص۸۳، رقم ;۳۶۰ ابن حجر العسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۱، ص۹۷٫
۴۶٫ ابن حبان التمیمی ثقات ابن حبان، ج۴، ص;۵۵ محسن الامین، اعیان الشیعه، ج۳، ص۲۲۷٫
۴۷٫ ابی جعفر محمدبن الحسن الطوسی، همان ، ص۴۶، رقم ;۱ ابن حبان التمیمی،همان، ج۴، ص;۴۰۰ نزار المنصوری، همان، ص۴۶٫
۴۸٫ نزار المنصوری، همان، ص۴۶٫
۴۹٫ ابن حبان، همان، ج۴، ص۴۰۰٫
۵۰٫ نزار المنصوری، همان، ص;۳۷ابی جعفر محمد بن جریر طبری، ج۵، ص۳۵۷٫
۵۱٫ ابی جعفر محمد بن جریر طبری، همان، ج۵، ص۳۵۷٫
۵۲٫ ابی جعفر محمد بن جریر طبری، همان، ج۵، ص;۵۵۸ علامه مجلسی، همان، ج۴۵، ص۳۵۴ ـ ;۳۶۲ نزار المنصوری، همان، ص۴۸٫
۵۳٫ ابی جعفر محمد بن جریر طبری، همان، ج۵، ص۵۶۰٫
۵۴٫ جواد شبر، ادب الطف، ج۱، ص;۱۰۳ نزار المنصوری، همان، ص۵۰٫
۵۵٫ جواد شبر، همان، ج۱، ص۲۶۷٫
۵۶٫ ابی جعفر محمد بن جریر طبری، همان،ج۴، ص;۲۶۵ ابن اثیر، همان، ج۲، ص;۵۳۸ ابن طاووس، لهوف، ص;۳۸ محسن الامین، همان، ج۱، ص;۵۹۰ لوط بن یحیی الازدی، وقعه الطف، ص;۱۰۳ سید حسین محمد جعفری، همان، ص۲۱۲٫
۵۷٫ ابی جعفر محمد بن جریر طبری، همان،ج۲، ص;۵۳۶ نزار المنصوری، همان، ص;۳۶ سید حسین محمد جعفری، همان، ص۲۳۵٫
۵۸٫ ابی جعفر محمد بن جریر طبری، همان، ج۲، ص۵۳۶٫
۵۹٫ الکساندر آداموف، ولایه البصره فی ما فیها و حاضرها، ج۲، ص;۱۵ عبد الله بن عیسی بن اسماعیل بصری، همان، ص۳۶٫
۶۰٫ احمد یحیی بن جابر الازدی، همان، ج۲، ص;۲۳۷ رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ص;۱۶۸ ابی الفرج الاصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۲ ـ ;۱۳۴ محمد حسین رجبی، کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی، ص۳۹۷٫
۶۱٫ عبد الله فیاض، همان، ص ;۶۳ ابی الفرج الاصفهانی، همان، ص۱۲۸ ـ ۱۳۱٫
۶۲٫ ابی جعفر محمد بن جریر طبری، همان، ج۴، ص۳۱۸ ـ ۳۰۵ ـ ۳۱۹ ـ ۳۲۷ و ;۳۱۰ شارل پلا،همان، ص۲۶۹، عبدالامیر الشامی، همان، ص۱۴۹٫
۶۳٫ مسعودی، مروج الذهب، ج۱، ص۳۰۰٫
۶۴٫ احمد صدر حاج سید جوادی و… ج۳، ص۲۶۴٫
۶۵٫ کارل بروکلمان، تاریخ الادب العربی، ج۱، ص;۱۷۲ گروهی، موسوعه البصره الحضاریه، ص۴۹٫
۶۶٫ افتدی، ریاض العلمإ، ج۳، ص۲۴٫
۶۷٫ محمد باقر الموسوی، روضات الجنات، ج۳، ص;۳۰۰ قاضی نور اله شوشتری، مجالس المومنین، ص;۵۵۴ محسن الامین، همان، ج۶، ص۳۳۰٫
۶۸٫ محمد باقر الموسوی، همان، ج۳، ص۳۰۰،
۶۹٫ احمد الاسکندری و مصطفی غیاثی، الوسیط فی ادب العربی و تاریخه، ص;۱۷۱ محمد باقر الموسوی، همان، ج۶، ص;۶ عبدالجلیل، تاریخ ادبیات عرب، ص۷۲ و ص۲۱۷٫
۷۰٫ احمد کمال زکی، الحیاه الادبیه فی البصره، ص۴۶۹٫
۷۱٫ محمد باقر الموسوی، همان، ج۲، ص;۱۳۴ محسن الامین، همان، مجلد۳، ص;۵۹۵ علامه حلی، رجال علامه، ص۱۰۶، باب رابع; عبد الله الرومی الحمومی، معجم الادبإ، مجلد۲، ص۳۴۰ به بعد.
۷۲٫ احمد کمال زکی، همان، ص۷۹٫
۷۳٫ مصطفی بن عبدالله القسطنطینی،کشف الظنون، مجلد۶، ص۳۳
۷۴٫ عبد الواحد ذنون طه، العراق فی عهد الحجاج بن یوسف، ص۷۷٫
۷۵٫ سلیم بن قیس، تاریخ سیاسی صدر اسلام، ترجمه محمود افتخار زاده، ص ۳۸ ـ ۲۵٫
۷۶٫ احمد صدر حاج سید جوادی و… ج۳، ص۲۶۵٫
۷۷٫ الناشی الاکبر، مسائل الامامه، ص۴۲ ـ ;۴۰ محمد جواد مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، ;۳۳۵ قاضی نور الله شوشتری، همان، ص۱۴۳٫
۷۸٫ شارل پلا، همان، ص ۲۷ ـ ۲۷۳ ـ ;۲۷۴ اسماعیل الاشعری، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین ج۱،ص ۹۷ ـ ۹۰ ـ ۷۴ ـ ;۶۸ عبدالکریم شهرستانی، صص ۱۶۶ ـ ۱۷۴ ـ ۱۷۶ ـ ۱۷۸٫
۷۹٫ عبد الله فیاض، همان، ص۶۳٫
۸۰٫ تقی الدین احمد بن علی المریزی، المواعظ و الاعتبار، ج۲، ص۳۵۸٫
۸۱٫ مجموعه رسائل اخوان الصفا و خلان الوفإ، ج۴، صص ۱۸۶ ـ ۱۹۵ ـ ۳۷۵ ـ ۳۷۶٫
۸۲٫ همان.
۸۳٫ همان.
۸۴٫ زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج۷، ص۲۵٫
۸۵٫ مصطفی غالب، اخوان الصفا، ص۲۰ ـ ۲۵ ـ ۲۸ ـ ۲۹٫
۸۶٫ رسول جعفریان، مناسبات فکری معتزله و شیعه، ص۵۱٫
۸۷٫ رسول جعفریان، همان، ص۶۳
۸۸٫ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص ۷ ـ ۹٫
۸۹٫ احمد بن عبدالجبار، شرح اصول الخمسه، ص۷۶۷٫
۹۰٫ ابوالقاسم بلخی و الحاکم الجشمی و قاضی عبدالجبار، فضل الاعتزال و طبقات المعتزله، ص۲۱۴٫
۹۱٫ ابن اثیر، همان، ج۳، صص۵۸۵ ـ ;۵۸۶ ابی جعفر محمد بن جریر طبری، همان، ج۶، ص۲۵۱ ـ۲۵۰
۹۲٫ ابوالقاسم بلخی و الحاکم الجشمی و قاضی عبدالجبار، همان، ص۲۵۴٫
۹۳٫ عبدالکریم شهرستانی، همان، ج۱، ص۵۷٫
۹۴٫ همان.
۹۵٫ احمد محمود صبحی، فی علم الکلام، ج۱، ص۲۱۹٫
۹۶٫ عبدالکریم شهرستانی، همان، ج۱، ص۵۷٫
۹۷٫ ابوالقاسم بلخی و الحاکم الجشمی و قاضی عبدالجبار، همان، ص۱۹۲٫
۹۸٫ ابن ابی الحدید، همان، ج۱، ص ۷ ـ ۸ ; ر.ک:تاریخ تشیع، ص۴۲۲ ـ ۴۲۳٫
۹۹٫ منصور الیمانی، المنیه و الامل فی شرح الملل و النحل، ص۱۹۰٫
۱۰۰٫ احمد بن عبدالجبار،همان، ص۷۶۷٫
منابع:
ـ آداموف، الکساندر، ولایه البصره فی ماضیها وحاضرها، ترجمه هاشم صالح التکریتی، چاپ اول (بغداد، ۱۴۰۲ق).
ـ آل چلپی، عبد الهادی، العراق قدیما وحدیثا (بیروت، ۱۳۹۸ق).
ـ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، چاپ اول (بیروت، دار احیإ التراث العربی، ۱۴۰۸ق).
ـ ابن الغملاس، ولاه البصره (بغداد، دار منشورات البصری، ۱۹۶۲م).
ـ ابن النعمان، محمد (شیخ مفید)، الارشاد، ترجمه هاشم رسولی محلاتی (تهران، انتشارات علمیه اسلامی، ۱۳۴۶ش).
ـ الازدی، جابربن زید، الطبقات الکبری (بیروت، دار بیروت للطباعه والنشر، ۱۴۰۵ق).
ـ الازدی، لوط بن سعید، وقعه الطف، تحقیق هادی یوسفی غروی (قم، انتشارات جامعه مدرسین، ۱۳۶۷ش).
ـ الاسکافی، ابی جعفر، المعیار والموازنه، تحقیق محمد باقر المحمودی، چاپ دوم (عربستان، مرکز فیصل للبحوث والدراسات الاسلامی، ۱۴۰۸ق).
ـ الاسکندری، احمد و مصطفی، غنائی، الوسیط فی الادب العربی و تاریخه (مصر، چاپ مکتبه المعارف، ۱۳۵۰ش).
ـ افندی اصفهانی، عبدالله، ریاض العلمإ وحیاض الفضلإ (قم، چاپ قیام، ۱۴۰۱ق).
ـ الامینی، احمد، الغدیر، چاپ دوم (تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶ش).
ـ البغدادی، طاهربن محمد، الفرق بین الفرق، تحقیق محمد محی الدین عبدالحمید (بیروت، المکتبه المصریه للطباعه والنشر، ۱۴۱۹ق).
ـ البلاذری، احمدبن جابر، انساب الاشراف، تحقیق سید باقر محمودی، چاپ اول (بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۹۴ق).
ـ البلخی، ابوالقاسم والجشمی الحاکم وقاضی عبدالجبار، فضل الاعتزال وطبقات المعتزله (تونس، الدار التونسیه للنشر، ۱۹۷۴م).
ـ بیضون، ابراهیم، ملامح التیارات السیاسی فی القرن الاول الهجری، چاپ اول (بیروت، دار النهضه العربیه، ۱۹۷۹م).
ـ پلا، شارل، الجاحظ فی البصره، ترجمه ابراهیم الکیلانی، چاپ اول (دمشق، دارالفکر للطباعه والنشر، ۱۴۰۶ق).
ـ تبریزی، محمدعلی مدرس، ریحانه الادب، چاپ چهارم (تهران، کتابفروشی خیام، ۱۳۷۴ق).
ـ التمیمی السبتی، محمد حبان، ثقات ابن حبان، تحقیق محمد عبدالسعدخان، چاپ اول (هند، دائره المعارف العثمانیه، ۱۳۹۳م).
ـ تهرانی، آقابزرگ، طبقات اعلام الشیعه، چاپ دوم (مشهد، دارالمرتضی، ۱۴۰۴ق).
ـ جعفریان، رسول، مناسبات فرهنگی معتزله و شیعه، چاپ اول (قم، مرکز نشر سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۲ش).
ـ الحسینی ارموی، جلال الدین، تعلیقات نقض (تهران، چاپخانه رز، ۱۳۵۸ش).
ـ الحسینی، جمال الدین احمدبن علی، عمده الطالب (لبنان، مکتبه الحیاه، بی تا).

ـ حسینی، محمدعلی، فی ظلال التشیع، چاپ اول (کویت، مکتبه الالفین، ۱۴۰۳ق).
ـ الحموی، یاقوت، معجم البلدان (بیروت، دار احیإ التراث العربی، ۱۳۹۹ق).
ـ حنبلی، ابی الفلاح، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب (قاهره، مکتبه القدسی، ۱۳۵۰ق).
ـ حیدراسد، الامام الصادق والمذاهب الاربعه، چاپ دوم (تهران، مکتبه الصدر، ۱۴۱۱ق).
ـ الخوئی، ابوالقاسم، معجم الرجال الحدیث، چاپ چهارم (قم، مرکز نشر آثار الشیعه، ۱۴۱۰ق).
ـ خوارزمی، ابی بکر، رسائل خوارزمی، تصحیح نسیب وهیبه الخازن (بیروت، دار مکتبه الحیاه، ۱۹۷۰م).
ـ خیاط، محمدبن عثمان، الانتصار (قاهره، مکتبه الثقافه الدینیه، بی تا).
ـ الخیرو، عبدالوهاب، اداره العراق صدر الاسلام (بغداد، ۱۳۴۶ق).
ـ الخیون، رشید، معتزله البصره و بغداد، چاپ اول (لندن، دارالحکمه، ۱۹۹۷م).
ـ دفتری، فرهاد، تاریخ وعقاید اسماعیلیه، ترجمه فریدون بدره ای، چاپ اول (بی جا، پژوهش فروزان، ۱۳۷۹ش).
ـ الدینوری، ابن قتیبه، الامامه والسیاسه، به اهتمام محمد محمود الرافعی (چاپ قاهره، ۱۳۲۲ق).
ـ ـــــــــــــــــــــــــــ ، عیون الاخبار، تحقیق محمد الاسکندری، چاپ دوم (بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۶ق).
ـ ذنون طه، عبدالواحد، العراق فی عهد الحجاج بن یوسف الثقفی (عراق، مکتبه بسام، بی تا).
ـ رامیار، محمود، تاریخ قرآن، چاپ سوم (تهران، موسسه انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۹ش).
ـ رجبی، محمدحسین، کوفه ونقش آن در قرون نخستین اسلامی، چاپ اول (تهران، انتشارات دانشگاه امام حسین(علیه السلام)، ۱۳۷۸ش).
ـ الرهیمی، عبدالحلیم، تاریخ الحرکه الاسلامیه فی العراق، چاپ اول (بیروت، دار العالمیه للطباعه والنشر والتوزیع، ۱۹۸۵م).
ـ السماوی، محمدبن طاهر، ابصار العین فی انصار الحسین (قم، مکتبه البصیرتی، بی تا).
ـ السید طه الشیخلی محمد روف، البصره القدیمه وضواحیها، (بغداد، بی نا، ۱۳۹۲م).

ـ شاکر مصطفی، المدن فی الاسلام حتی العصر العثمانی (بی جا، ذات السلاسل، ۱۴۰۸ق).
ـ شبرجواد، ادب اللطف، چاپ اول (بیروت، دارالمرتضی، ۱۴۰۹ق).
ـ شبرحسن، شذرات السیاسیه من حیاه الائمه، چاپ اول (تهران، بی نا، ۱۴۱۸ق).
ـ شوشتری، قاضی نورالله، مجالس المومنین (تهران، کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۷۵ش).
ـ الشهرستانی، محمدبن عبدالکریم، الملل والنحل (بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۲م).

ـ الشیبی کامل، مصطفی، تشیع و تصوف، ترجمه علیرضا ذکائی قراگزلو، چاپ اول (تهران، موسسه انتشارات امیرکبیر، ۱۳۵۹ش).
ـ الصفدی، صلاح الدین، الوافی بالوفیات، تحقیق سراندرانکه (بی جا، دارالنشر، ۱۴۰۲ق).
ـ صدر حاج سید جوادی، احمد و فانی، کامران و خرمشاهی، بهإالدین، دائره المعارف تشیع، چاپ سوم (تهران،انتشارات شهید سعید نفیسی).
ـ الضبی الاسدی، سیف بن عمر، الفتنه ووقعه الجمل، چاپ دوم (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۰ش).
ـ الطباطبائی، ابراهیم بن عبدالله، العراق بین الماضی والحاضر والمستقبل، ترجمه هاشم صالح التکریتی، چاپ اول (بغداد، ۱۴۰۲ق).
ـ طبری، محمدبن جریر، تاریخ الامم والملوک (تاریخ طبری)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم (تهران، دار سویدان، ۱۳۸۷ق).
ـ ظاهری، ابن حزم، الفصل فی الملل والاهوإ والنحل، تحقیق محمد ابراهیم نصر و عبدالرحمن عمیر، چاپ دوم (بیروت، دارالحیل، ۱۴۱۶ق).
ـ عباسی، عبد القاهر باش اعیان، البصره فی إدوارها التاریخیه (بغداد، ۱۳۸۱ق).

ـ عبدالجبار، احمد(قاضی عبدالجبار)، طبقات معتزله (تونس، الدار التونسیه للنشر، بی تا).
ـ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، شرح اصول خمسه، چاپ دوم (بی جا، مکتبه وهبه، ۱۴۰۸ق).
ـ العکبری، ابی عبدالله محمد(شیخ مفید)، الجمل او النصره فی حرب البصره، چاپ دوم (قم، مکتبه الداوری، بی تا).
ـ العمری، علی بن ابی الغنائم، المجدی فی انساب الطالبیین، تحقیق الشیخ احمد المهدوی، چاپ اول (قم، مکتبه آیه الله العظمی المرعشی النجفی، ۱۴۰۹ق).
ـ عیسی بن اسماعیل بصری عبدالله، تاریخ المدینه البصره، تحقیق فاخر حبر معطر (بصره، ۱۴۰۶ق).
ـ غالب مصطفی، اخوان الصفا (بیروت، دار ومکتبه الهلال، ۱۹۸۹م).
ـ ـــــــــــــــــــــ ، اعلام اسماعیلیه (بیروت، منشورات دارالیقظه العربیه، ۱۹۶۴م).
ـ فیاض عبدالله، تاریخ الامامیه واسلافهم من الشیعه، چاپ سوم (بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۶ق).
ـ قبادیانی، ناصرخسرو، سفرنامه، به کوشش نادر وزین پور، چاپ چهارم (تهران، بی نا، ۱۳۵۸ش).
ـ القزار، محمدصالح داود، الحیاه السیاسیه فی العراق فی العصر العباسی الاخیر (بغداد، بی نا، ۱۳۹۱ق).
ـ القزوینی، امیرمحمد، الشیعه الامامیه ونشإه العلوم الاسلامیه، چاپ اول (قم، الشریف الرضی، ۱۴۱۳ق).
ـ القسطنطینی، مصطفی بن عبدالله، کشف الظنون عن اسامی الکتب والفنون، چاپ پنجم (بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۲ق).
ـ کمونه حسینی، عبدالرزاق، آرامگاه های خاندان پاک پیامبر(ص) و بزرگان، ترجمه عبدالعلی صاحبی، چاپ دوم (مشهد، آستان قدس، ۱۳۷۵ش).
ـ کوفی، ابن اعثم، الفتوح، تصحیح غلامرضا طباطبائی، (تهران، بی نا، ۱۳۷۲ش).
ـ گروهی، دائره المعارف الاسلامیه، چاپ اول (تهران، مرکز دائره المعارف اسلامی، ۱۳۵۹ش).
ـ مادلونگ، ویلفرد، جانشینی حضرت محمد(ص)، ترجمه گروهی، چاپ اول (مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس، ۱۳۷۷ش).
ـ ماسینیون، لوئیس، خطط الکوفه وشرح خریطها، ترجمه محمدتقی المصبعی، چاپ اول (نجف، مطبعه العربیه الحدیثه، ۱۳۹۹ق).
ـ ــــــــــــــــــــــــــــ ، قوس زندگی منصور حلاج، ترجمه روان فرهادی، چاپ سوم (تهران، انتشارات منوچهری، بی تا).
ـ مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال (نجف، دار الحبل، ۱۳۵۳ق).
ـ المبارک، عبدالحسین، من مشاهیر اعلام البصره (بغداد، بی نا، بی تا).
ـ متز، آدام، الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع الهجری، ترجمه محمد الهادی ابوزید (بیروت، دارالکتب العربی، ۱۳۷۸ق).
ـ المخزومی، مهدی، الخلیل بن احمد الفراهیدی اعماله ومنهجه (بغداد، مطبعه الزهرإ، ۱۹۶۰م).
ـ ـــــــــــــــــــــــــــــ ، الفراهیدی عبقری من البصره، چاپ اول (بغداد، بی نا، ۱۹۷۲م).
ـ مزاحم، نصر، کتاب صفین، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، چاپ دوم (قاهره، موسسه العربیه الحدیثه، ۱۳۸۲ق).
ـ مستوفی، حمدالله، نزهه القلوب، تصحیح کالیسترنج، چاپ اول (تهران، دنیای کتاب، ۱۳۶۲ش).
ـ مسعودی ابوالحسن، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ سوم (تهران، نشر انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵ش).
ـ معرفت، محمدهادی، التمهید فی علوم القرآن، چاپ سوم (قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق).
ـ معصوم فواد، اخوان الصفا، چاپ اول (سوریه، دارالهدی للثقافه والنشر، ۱۹۹۸م).
ـ مغنیه، محمدجواد، الشیعه والحاکمون، چاپ پنجم (بیروت، دارمکتبه الهلال للطباعه والنشر، ۱۹۷۱م).
ـ مقدسی، ابوعبدالله محمد، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، چاپ دوم (لندن، بی نا، ۱۹۰۶م).
ـ منصوری، نزار، البصره فی نصره الامام الحسین(علیه السلام)، چاپ اول (قم، المطبعه القلم، ۱۴۲۱ق).
ـ مونس، حسین، اطلس تاریخ اسلام، ترجمه آذرتاش آذرنوش، چاپ اول (تهران، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، ۱۳۵۷ش).
ـ ناجی، عبدالجبار، اسهامات المورخی البصره فی الکتاب التاریخیه، چاپ اول (بغداد، دار الشعون الثقافه العامه (آفاق عربیه)، ۱۹۹۰م).
ـ النجاشی، احمدبن علی، رجال، تحقیق سید موسی الشبیری الزنجانی (قم، جامعه مدرسین، ۱۴۰۷ق).
ـ الیمانی، منصور، المنیه والامل فی شرح الملل والنحل، تحقیق محمد جواد مشکور (بی جا، موسسه الکتاب الثقافیه، بی تا).

منبع :مصطفی سلطانی فصلنامه ی تاریخ اسلام؛شماره ی ۱۱