ویژه نامه » نیمه شعبان » پرسش و پاسخ »

تشرف یافتگان به حضور حضرت ولی عصر

اشاره:

چند شخصیت را که محضر مبارک امام زمان(ع ) شرفیاب شده اند معرفی کنید.کسانی که به محضر امام زمان(ع) نائل آمده و شربت وصال نوشیده اند خیلی زیادند ولی به صورت مختصر چند نفر را با داستان هایشان که در کتب معتبر امده است، نقل می نماییم.ایشان فرمودند: «در یکی از جمعه ها ناگهان شعاع نوری را که کنار مسجدی بود که در آن زیارت عاشورا می خواندم مشاهده کردم، به دنبال آن نور رفتم، خانه ای کوچک و فقیرانه بود و حضرت را مشاهده کردم که در یکی از اتاق های خانه نشسته اند و کنار وی جنازه ای بود که پارچه ای سفید بر روی آن کشیده شده بود. حضرت فرمود: این بانویی است که در دوره بی حجابی هفت سال است که از خانه بیرون نیامده…»[۱] (ایشان پدر آیت الله سیستانی بودند).

۲. تشرف آیت الله حاج شیخ حسن علی نخودکی:
ایشان فرمودند: «فهمیدم اجابت دعا در رزق و روزی حلال است و با خود گفتم حلال ترین روزی آن است که از دست مبارک حضرت اخذ شود. لذا یک سال به عبادت و ریاضت پرداختم که توفیق حضور ایشان را دریابم بعد از یک سال به من الهام شد فردا می توانم حضرت را در بازار خربزه فروش ها بیابم، لذا فردای آن شب رفتم و ناگاه دیدم که درّ یگانه عالم امکان در کنار یکی از این کسبه ها ایستاده است، ایشان چندک (پول خرد آن زمان) به من عنایت فرمودند».[۲]
۳. تشرف آیت الله العظمی مرعشی نجفی:
ایشان فرمودند: «با خود عهد بستم چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله بروم که جمال صاحب الامر(ع) را ببینم ۳۵ یا ۳۶ شب چهارشنبه این عمل را ادامه دادم که یک شب در نجف بودم و این عمل به تأخیر افتاد، هوا نیز بارانی بود به سمت مسجد سهله حرکت کردم بسیار تاریک و ترسناک بود، وحشت و ترس مرا فرا گرفت، ناگهان صدای پایی را شنیدم، سید عربی را با لباس اهل بادیه دیدم، نزدیک آمد و سلام کرد، ترس من به کلی ریخت، سپس پرسید «کجا می روی» گفتم: «مسجد سهله» با هم به راه افتادیم در بین راه به مسجد زید بن صوحان که مسجد کوچکی است نزدیک مسجد سهله رفتیم و نماز خواندیم سپس فرمود: «سید تو گرسنه ای چه خوبست شام بخوری» پس سفره ای را از زیر عبا داشت بیرون آورد. که در آن سه قرص نان و دو، سه خیار سبز تازه بود و آن وقت چلّه زمستان بود و از دیدن خیار تعجب کردم. بعد از صرف شام، با همدیگر به مسجد سهله رفتیم و بعد از اعمال مسجد و نماز مغرب و عشاء به صحبت نشستیم، سپس از مسجد خارج شدم، برای حاجتی و بعد از برگشتن کسی را ندیدم، یقین کردم وجود نازنین حضرت بوده است».[۳]
۴. تشرف آیت الله سیبویه:
حضرت آیت الله حاج میرزا احمد سیبویه از قول عمویشان مرحوم آیت الله شیخ محمد علی سیبویه، از علمای کربلا نقل می کند که: تصمیم گرفتم چهل شب جمعه در حرم امام حسین ( علیه السلام ) بیتوته کنم، شب جمعه آخر به نماز ایستادم، ناگهان متوجه شدم جلوی من شخصی نورانی ایستاده و چنان حمد می خواند که تا به حال از کسی نشنیده ام یقین کردم که ایشان حضرت صاحب الاامر(ع) هستند. لذا نماز را زود تمام کردم ولی کسی را دیگر ندیدم».[۴]
۵. سید بحرالعلوم:
صاحب کتاب «مفتاح الکرامه» سید جواد عاملی(ره) فرمود: «شبی استادم سید بحرالعلوم از دروازه شهر نجف بیرون رفت و من نیز به دنبال وی رفتم تا وارد مسجد کوفه شدیم، دیدم آن جناب به مقام حضرت صاحب الامر(ع) رفتند و با امام زمان (ع) مشغول گفتگو شدند…».[۵]
۶. تشرف علامه مقدس اردبیلی:
سید میرعلام تفرشی از شاگردان وی نقل می کند: «شبی در صحن امیرالمؤمنین ( علیه السلام ) قدم می زدم ناگهان دیدم شخصی به سمت حرم می آید، وقتی نزدیک شد دیدم استادم مقدس اردبیلی است، خود را مخفی کردم ایشان نزدیک حرم شد و با آن که در بسته بود وارد حرم شد، سپس احساس کردم با کسی صحبت می کند، بعد بیرون آمد و به سمت کوفه روانه شد و وارد مسجد کوفه شدند، به سمت محرابی که امیرالمؤمنین ( علیه السلام )در آن ضربت خورد رفتند و با کسی مشغول صحبت شدند، پس بیرون آمدند و به سمت نجف اشرف حرکت کرد، نزدیک مسجد حنانه من سرفه ام گرفت و ایشان متوجه من شدند و خود را معرفی کردم و از ایشان ماجرا را پرسیدم ایشان از من قول گرفت که تا زنده اند قضیه را نقل نکنم. سپس فرمود: در برخی مسائل فقهی مشکل داشتم به دلم آمد بروم و از امیرالمؤمنین ( علیه السلام ) بپرسم، ایشان به من فرمودند: به مسجد کوفه برو و مسائلت را از فرزندم بپرس، پس به سمت مسجد کوفه روانه شدم، حضرت را آن جا مشاهده کردم و جواب سوال هایم را گرفتم».[۶]
۷. تشرف سید مهدی قزوینی:
ایشان فرمودند: «روز چهارشنبه دهم ماه شعبان از حلّه به قصد زیارت حضرت ابا عبدالله الحسین ( علیه السلام ) بیرون آمدم وقتی به «شطّ هندیه» رسیدم زوّاری که از حلّه و از اطراف نجف آمده اند همه در خانه های «بنی طرف» از عشایر هندیه محصور شده بودند چون عشیره «عُنَیره» در مسیر فرود آمده بودند و راه عبور و مرور زوّار را قطع کرده و هر کس می رفت او را غارت می کردند. بعد از چند روز که آن جا بودیم ناگهان دلم شکست و به پیغمبر و آل او متوسل شدم و از ایشان یاری زوّار را از این بلاد خواستار شدم، ناگهان دیدم سواری می آید که بر اسب نیکویی مانند آهو که مثل آن را ندیده بودم جلو آمد و فرمود: «کسانی که بر تو سلام می فرستند مرا فرستادند، حتماً زوار را بیاورید که ما عَشیره عُنَیره را از مسیر دور کردیم و با لشکریان خود در جاده منتظر شماییم» زوار همین که دیدند ما حرکت کردیم دنبال ما آمدند و آن سوار جلوی ما می رفت و وقتی به تپه ها رسیدیم هیچ کس را ندیدیم که آن جا باشد، به کسانی که با من بودند گفتم: آیا شک دارید که ایشان حضرت صاحب الامر(ع) هستند؟».[۷]
۸. تشرف علامه حلی:
ایشان طی سفری از حله به کربلا به محضر حضرت می رسند: سید محمد صاحب کتاب مفاتیح الاصول و مناهل الفقه از خط علامه حلی در حواشی بعضی کتب ایشان نقل می کند:
که در راه کربلا شخصی را می بیند و با هم همسفر می شوند. در طول مسیر سئوالاتی بین آنها رد و بدل می شود و آن شخص پاسخ می دهند، سپس عصای علامه از دست وی به زمین می افتد، آن مرد خم می شود و عصا را بر می دارد، و به دست علامه می دهد، در این حال سئوالی به ذهن علامه خطور می کند که آیا می توان در زمان غیبت امام عصر(ع) را دید؟ در این حین آن مرد پاسخ می دهد: چگونه نمی توان در حالی که دست تو در دست اوست؟.[۸]
۹. تشرف میرزا مهدی اصفهانی:
ایشان گفته اند: «یک موقع در نزد قبر جناب هود و صالح در حال تضرح و توسل به حضرت حجت (ع) بودم پس آن حضرت را دیدم ایستاده و کاغذی روی سینه مبارکشان است و روی آن به خط سبز نوشته شده بود: «طلب المعارف من غیرنا اهل البیت مساوق لاِنکارنا».[۹]
۱۰. سید عبدالحسن نجفی:
آیت الله سید علی اکبر آیت اللهی در شرح حال آیت الله لاری می گوید: از عالم مؤتمن سید عبدالحسن برادر ایشان نقل کرده اند: «در عهد صباوت با والد خود و ایشان (عبدالحسن) به زیارت امام حسین (علیه السلام ) رفتیم و سوار بر شتر شده بودم، در بین راه شتر حرکت غیضی کرد و احدی از ما قادر به نگاه داشتن آن نبود پس نزدیک به هلاکت رسیدیم سپس به حضرت استغاثه کردیم ناگاه عربی آمد و جلو شتر را گرفت به ما گفت نترسید اینک کربلاست، چشم باز کردیم دیدیم در کربلاییم جریان را برای والد خود تعریف کردم فرمود: «حضرت بقیه الله الاعظم بوده است».[۱۰]

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
۱ـ میر مهرنویسنده:،پورسید آقایی.
۲ـ مصباح الهدی، نویسنده:مهدی طیب.
۳ـ قصص العلماء، نویسنده:میرزا محمد تنکابنی.

پی نوشت ها:
[۱]. احمد قاضی زاهدی، شیفتگان حضرت مهدی (ع) ، قم، نشر حاذق، ج۳، ص۱۵۸.
[۲] . همان، ج۳، ص۱۶۳.
[۳] . همان، ج۱، ص۱۳۰.
[۴] . همان، ج۱، ص۲۵۲.
[۵] . علی اکبر نهاوندی، برکات حضور ولی عصر (ع) ،حکایات عبقری الحسان، نشر تکسوار، حجاز، تصحیح: سید جواد معلم، ص۳۵.
[۶] . برکات حضرت مهدی (ع) ، ص۷۲.
[۷] . همان، ص۱۶۶.
[۸] . همان، ص۱۷۶.
[۹] . علی کریمی جهرمی، عنایات حضرت مهدی (ع) به علما و مراجع تقلید، نشر نور ولایت، بی تا. ص۱۵۴.
[۱۰] . همان، ص۱۴۷.