خانواده شیعی » خانواده » داستانهای خانواده »

آیت اللّه سید احمد فهری درباره مرحوم آیت اللّه میرزا ملکی تبریزی(ره) می گوید:

«ایشان پسری داشت که شمع فروزان شبستان خانواده بود. در روز عید غدیر که ایشان در منزل جلوس کرده و قشرهای مختلف به دیدارشان می آمدند، خادم ایشان به کنار حوض خانه می آید و ناگاه چشمش بر پیکر بی جان پسر که بر روی آب بوده، می افتد و بی اختیار فریاد می زند. اهل خانه که از اندرون، به صدای خادمه بیرون می آیند و با چنین منظره دلخراشی روبه رو می شوند، همگی فریاد می کشند و شروع می کنند به گریه و زاری. مرحوم آیت اللّه ملکی تبریزی(ره) متوجه شیون اهل خانه می شود. از اتاق خود بیرون می آید و می بیند که جنازه پسرش کنار حوض گذاشته شده است. در این هنگام، با آرامشی عجیب، رو به خانواده خطاب می کند: آرام باشید!

همگی سکوت می کنند و همین سکوت ادامه می یابد تا آنکه مرحوم ملکی از همه میهمانان پذیرایی می کند و طبق معمول سال های قبل، عده ای از آنان نیز ناهار را در منزل ایشان صرف می کنند. پس از پایان غذا، هنگامی که میهمانان عزم رفتن می کنند، مرحوم ملکی به چند نفر از خواص میهمانان می فرماید: اندکی تأمل کنید با شما کاری دارم!

وقتی بقیه میهمانان می روند، ماجرا را برای آنها بازگو می کند و از آنان برای مراسم تجهیز فرزند از دست رفته کمک می گیرد».
سر درنهیم در ره او، هر چه باد باد       تن درنهیم و هر چه رسد، مرحبا کنیم
او هر چه می کند، چو صواب است و محض خیر       پس ما چرا حدیث، ز چون و چرا کنیم

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه