شیعه شناسی » اعتقادات » امام شناسی »

تبریک و تهنیت مردم دلیل محکم بر ولایت امام علی (علیه‌السلام)

اشاره:

بعد از آن که رسول خدا امیر مؤمنان (علیه‌السلام) را در غدیر به عنوان خلیفه و جانشین خود انتخاب و آن را اعلام کرد، مردم یکی یکی آمدند و به امیر مؤمنان این مقام و منصب جدید را تبریک گفتند. طبیعی است که اگر آن حضرت منصب و سمت جدیدی پیدا نکرده بود و تنها تأکید بر محبت و دوستی و نصرت مطرح بود، شایستگی تبریک و تهنیت نداشت. در این نوشته روایاتی که بر این مطلب دلالت از کتابهای اهل سنت نقل شده است.

 

طبق روایات صحیح السندی که در کتاب‌های اهل سنت وجود دارد، خلیفه دوم از کسانی است که خود را به امیر المؤمنین (علیه‌السلام) رساند و به آن حضرت منصب جدیدش را تبریک گفت.

غزالی، دانشمند شهیر قرن ششم در باره تبریک و تهنیت خلیفه دوم و پیمانی که در آن روز بست و فقط چند روز بعد آن را فراموش کرد، می‌نویسد:

«واجمع الجماهیر على متن الحدیث من خطبته فی یوم غدیر خم باتفاق الجمیع وهو یقول: «‌من کنت مولاه فعلی مولاه» فقال عمر بخ بخ یا أبا الحسن لقد أصبحت مولای ومولى کل مولى فهذا تسلیم و رضى وتحکیم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الریاسه وحمل عمود الخلافه وعقود النبوه وخفقان الهوى فی قعقعه الرایات واشتباک ازدحام الخیول وفتح الأمصار وسقاهم کأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول: فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قلیلا.»

از خطبه‌های رسول گرامی اسلام (صلی‌الله علیه وآله وسلم) خطبه غدیر خم است که همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند. رسول خدا فرمود: هر کس من مولا و سرپرست او هستم، علی مولا و سرپرست او است. عمر پس از این فرمایش رسول خدا ((صلی‌الله علیه و آله) وسلم) به علی (علیه‌السلام) این گونه تبریک گفت:

«تبریک، تبریک، ای ابوالحسن، تو اکنون مولا و رهبر من و هر مولای دیگری هستی.»

این سخن عمر حکایت از تسلیم او در برابر فرمان پیامبر و امامت و رهبری علی (علیه‌السلام) و نشانه رضایتش از انتخاب علی (علیه‌السلام) به رهبری امت دارد ؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها، عمر تحت تأثیر هوای نفس و علاقه به ریاست و رهبری خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مکان اصلی تغییر داد و با لشکر کشی‌ها، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمین‌های دیگر، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلی هموار کرد و از مصادیق این سخن شد: (فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قلیلا). پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن، بهایى ناچیز به دست آوردند، و چه بد معامله‌اى کردند.[۱]

ذهبی در تاریخ الإسلام با سند صحیح نقل می‌کند:

وقال حماد بن سلمه، عن علی بن زید، وأبی هارون، عن عدی بن ثابت، عن البراء قال: کنا مع رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) تحت شجرتین، ونودی فی الناس: الصلاه جامعه، ودعا رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) علیاً فأخذ بیده، وأقامه عن یمینه، فقال: ألست أولى بکل مؤمن من نفسه قالوا: بلى، فقال: فإن هذا مولى من أنا مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه. فلقیه عمر بن الخطاب فقال: هنیئاً لک یا علی، أصبحت وأمسیت مولى کل مؤمن ومؤمنه.

ورواه عبد الرزاق، عن معمر، عن علی بن زید.

براء می‌گوید: با رسول خدا زیر درخت نشسته بودیم، فرمان اقامه نماز جماعت صادر شد، سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله دست علی را گرفت وسمت راستش قرار داد و فرمود: آیا من نسبت به مؤمنان از جان آنان به خودشان برتر نیستم؟ گفتند: آری، فرمود: علی مولای کسی است که من مولای او هستم، خداوندا دوست بدار آنکه علی را دوست بدارد و دشمن بدار دشمن او را، عمربن خطاب گفت: مبارک باشد بر تو ای علی، تو اکنون مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان مؤمن هستی.[۲]

علاوه بر روایت صحیح السندی که از خطیب بغدادی در بحث آیه إکمال گذشت‌، روایات صحیح السند زیادی در کتاب‌های اهل سنت وجود دارد که بیعت خلیفه دوم را در روز غدیر ثابت می‌کند ؛ از جمله ابن عساکر شافعی در تاریخ مدینه دمشق با سند صحیح قضیه تبریک گفتن خلیفه دوم را نقل می‌کند:

أبو بکر محمد بن عبد الباقی‌، أنا أبو الحسن علی بن إبراهیم بن عیسى المقرىء الباقلانی قراءه علیه وأنا حاضر، نا أبو بکر بن مالک إملاء، نا بن صالح الهاشمی، نا هدبه بن خالد، حدثنی حماد بن سلمه، عن علی بن زید بن جدعان، عن عدی بن ثابت وأبی هارون العبدی، عن البراء بن عازب قال:«کنا مع رسول الله صلى الله علیه وسلم فی حجه الوداع فکسح لرسول الله صلى الله علیه وسلم تحت شجرتین ونودی فی الناس إن الصلاه جامعه فدعا علیا وأخذ بیده فأقامه عن یمینه فقال ألست أولى بالمؤمنین من أنفسهم قالوا بلى قال ألست أولى بکل مؤمن من نفسه قالوا بلى وفی أحد الحدیثین ألیس أزواجی أمهاتکم قالوا بلى قال هذا ولی وأنا مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.

فقال له عمر هنیئا لک یا علی أصبحت مولای ومولى کل مؤمن»؛ براء بن عاذب می‌گوید: در حجه الوداع همراه رسول خدا بودیم، زیر درختها را تمیز کردند، فرمان اقامه نماز جماعت صادر شد، سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله دست علی را گرفت وسمت راستش قرار داد و فرمود: آیا من نسبت به مؤمنان از جان آنان به خودشان برتر نیستم ؟ گفتند: آری، فرمود: آیا همسران من مادران شما نیستند ؟ گفتند: آری، فرمود: این علی رهبر است و من رهبر او هستم، خداوندا دوست بدار آنکه علی را دوست بدارد و دشمن بدار دشمن او را، عمرگفت: مبارک باشد بر تو ای علی، تو اکنون مولا و رهبر من و تمام مؤمنان هستی.[۳]

بررسی سند روایت:

  1. محمد بن عبد الباقی ( ۵۳۵هـ):

ومحمد بن عبد الباقی بن محمد القاضی أبو بکر الأنصاری البغدادی الحنبلی البزاز مسند العراق ویعرف بقاضی المارستان حضر أبا إسحاق البرمکى وسمع من علی بن عیسى الباقلانی وابی محمد الجوهری وابی الطیب الطبرى وطائفه وتفقه على القاضی أبی یعلى وبرع فی الحساب والهندسه وشارک فی علوم کثیره وانتهى إلیه علو الإسناد فی زمانه توفى فی رجب وله ثلاث وتسعون سنه وخمسه أشهر.

قال ابن السمعانی ما رأیت أجمع للفنون منه نظر فی کل علم وسمعته یقول تبت من کل علم تعلمته إلا الحدیث وعلمه.

محمد بن عبد الباقی مشهور و معروف است به قاضی مارستان، وی در درس ابو اسحاق برمکی شرکت کرد و از علی بن عیس باقلانی و ابو محمد جوهری و ابو الطیب طبری و گروهی دیگر حدیث شنید و استفاده برد، و فقه را نزد ابو یعلی و در حساب و هندسه سرآمد شد و در رشته های علمی زیادی نکته ها آموخت و در زمان خودش همه چیز به او ختم می شد، سر انجام در سن ۹۳ سالگی در ماه رجب از دنیا رفت.

سمعانی گفته است: کسی را که جامع فنون علمی باشد غیر از او ندیدم، از وی شنیدم که می گفت: از همه آموخته هایم توبه کردم مگر از حدیث و دانش حدیث.[۴]

العکری الحنبلی می‌‌گوید:

وقال ابن الخشاب کان مع تفرده بعلم الحساب والفرائض وافتنانه فی علوم عدیده صدوقا ثبتا فی الروایه متحریا فیها.

ابن خشاب درباره وی می‌گوید: با این که محمد بن عبد الباقی در دانش ریاضیات و ارث منحصر به فرد بود و در علوم دیگر هم صاحب رای بود، در علم روایت و حدیث نیز متبحر و راستگو و استوار بود.[۵]

و أبو الفرج بن جوزی می‌گوید‌: وکان فهماً ثبتاً، حجه متقناً فی علوم کثیره، متفرداً فی علم الفرائض.

محمد بن عبد الباقی درکی استوار داشت و در دانشهای فراوانی الگو بود، و در ارث منحصر به فرد بود.[۶]

  1. علی بن ابراهیم بن عیسی (۴۴۸هـ):

الباقلانی الشیخ الإمام الصادق أبو الحسن علی بن إبراهیم بن عیسى البغدادی الباقلانی المقرئ سمع أبا بکر بن مالک القطیعی وحسینک بن علی التمیمی ومحمد ابن إسماعیل الوراق قال الخطیب کتبنا عنه وکان لا بأس به.

استاد و پیشوای راستگو علی بن ابراهیم بن عیسی از ابوبکر قطیعی و حسینک تمیمی و محمد وراق حدیث شنید، خطیب در باره وی گفته است: از علی بن عیسی روایت نوشته ام و ایرادی در وی نیست.[۷]

  1. أبوبکر بن مالک القطیعی (۲۷۴ ـ۳۶۸هـ):

القطیعی * الشیخ العالم المحدث، مسند الوقت، أبو بکر، أحمد بن جعفر بن حمدان بن مالک بن شبیب البغدادی القطیعی الحنبلی، راوی «مسند الامام أحمد» و «الزهد» و «الفضائل»، له.

وقال السلمی سألت الدارقطنی عنه فقال ثقه زاهد قدیم سمعت انه مجاب الدعوه.

ابوبکر بن مالک قطیعی، استاد، دانشمند و محدث بود، و ی راوی مسند احمد و کتاب زهد و فضائل است.[۸]

و خطیب بغدادی در باره او می‌گوید:

سمعت أبا بکر البرقانی وسئل عن ابن مالک فقال: کان شیخا صالحا. وحدثنی البرقانی. قال کنت شدید التنقیر عن حال ابن مالک ؟ حتى ثبت عندی أنه صدوق لا یشک فی سماعه.

از ابوبکر برقانی در باره ابوبکر بن مالک قطیعی سؤال شد: گفت: او استاد و شایسته بود. اگر چه از وی متنفر بودم ولی برای من ثابت شد که او راستگو بود و در شنیده هایش شک و شبهه ای نیست.[۹]

  1. فضل بن صالح (۳۰۰هـ):

الفضل بن صالح بن على بن عیسى بن جعفر بن أبى جعفر المنصور یکنى أبا العباس حدث عن هدبه بن خالد وعبد الأعلى بن حماد ویعقوب بن حمید بن کاسب وهدبه بن عبد الوهاب المروزی روى عنه الحسین بن عیاش القطان وإسماعیل بن على الخطبی وأبو القاسم الطبرانی وأحمد بن جعفر بن مالک القطیعی وعیسى بن حامد الرخجی وغیرهم وکان ثقه.

فضل بن صالح از افرادی نقل حدیث دارد و ثقه است.[۱۰]

  1. هدبه بن خالد (۲۳۵هـ):

از روات بخاری، مسلم و أبو داود

  1. حماد بن سلمه (۱۶۷هـ):

از روات صحیح مسلم و بخاری تعلیقاً.

  1. علی بن زید بن جدعان (۱۳۱هـ):

از روات صحیح مسلم و بقیه صحاح سته و بخاری در أدب المفرد.

  1. عدی بن ثابت (۱۱۶هـ):

از روات بخاری، مسلم و بقیه صحاح سته.

  1. أبی هارون العبدی (۱۳۴هـ):

از روات بخاری، ترمذی، إبن ماجه.

طبق قواعد رجالی اهل سنت، هر کس که در صحیح بخاری و مسلم روایتی نقل کرده باشد، وثاقت و عدالتش قطعی است ؛ چنانچه ابن حجر عسقلانی در فتح الباری می‌نویسد:

وقد نقل بن دقیق العید عن بن المفضل وکان شیخ والده انه کان یقول فیمن خرج له فی الصحیحین هذا جاز القنطره.

ابن دقیق العید از ابن مفضل که استاد پدرش بوده است نقل حدیث دارد که می گفت: کسی که در طریق راویان بخاری باشد از پل عبور کرده است.[۱۱]

و ابن تیمیه حرّانی در باره صحیح بخاری و مسلم می‌گوید:

ولکن جمهور متون الصحیحین متفق علیها بین أئمه الحدیث تلقوها بالقبول وأجمعوا علیها وهم یعلمون علما قطعیا أن النبى قالها.

محتوای صحیح بخاری و مسلم در بین پیشوایان حدیث پذیرفته شده و مورد قبول است، و همگان بر این مطلب اجماع دارند که به طور قطع و یقین احادیث موجود در این دو کتاب از رسول خدا است.[۱۲]

بنا بر این حدیث مورد بحث ما سند آن از حماد بن سلمه تا براء بن عازب، همان سند روایت ابن ماجه قزوینی از براء بن عازب در باره غدیر است که محمد ناصر البانی در السلسله الصحیحه، آن را تصحیح کرده است.[۱۳]

نتیجه: تبریک گفتن مردم و به ویژه خلیفه دوم ثابت می‌کند که منظور رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) از جمله «من کنت مولاه فعلی مولاه» ولایت و إمامت امیر مؤمنان (علیه‌السلام) بوده نه صرف محبت و دوست داشتن ایشان ؛ چرا که اگر مقصود صرف دوست داشتن بود، نیازی به تبریک گفتن نداشت. ضمن این که خلیفه دوم می‌گوید که «‌أصبحت مولای ومولى کل مولى ؛ تو از امروز مولای ما شدی» ؛ در حالی که دوست داشتن تمام مؤمان از واجباتی است که قبل از آن نازل شده و از مسلمات بود.

پی نوشت:

[۱].الغزالی، أبو حامد محمد بن محمد، سر العالمین وکشف ما فی الدارین، ج ۱، ص ۱۸، باب فی ترتیب الخلافه والمملکه، تحقیق: محمد حسن محمد حسن إسماعیل وأحمد فرید المزیدی، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۴هـ ۲۰۰۳م.

[۲]. تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر والأعلام، ج ۳، ص ۶۳۳.

[۳]. ابن عساکر الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبد الله (متوفای۵۷۱هـ)،‌ تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج ۴۲، ص ۲۲۱، تحقیق محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵.

[۴]. الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان أبو عبد الله (متوفای ۷۴۸ هـ)، العبر فی خبر من غبر، ج ۴، ص ۹۶، تحقیق: د. صلاح الدین المنجد، ناشر: مطبعه حکومه الکویت – الکویت، الطبعه: الثانی، ۱۹۸۴.

[۵]. العکری الحنبلی، عبد الحی بن أحمد بن محمد (متوفای ۱۰۸۹هـ)، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، ج ۴، ص ۱۰۹، تحقیق: عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط، ناشر: دار بن کثیر – دمشق، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۶هـ.

[۶]. ابن الجوزی، أبو الفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای ۵۹۷ هـ)، المنتظم فی تاریخ الملوک والأمم، ج ۱۸، ص ۱۴، ناشر: دار صادر – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۳۵۸.

[۷]. سیر أعلام النبلاء، ج ۱۷، ص ۶۶۲، رقم: ۴۵۴.

[۸]. سیر أعلام النبلاء، الذهبی، ج ۱۶، ص ۲۱۱.

[۹]. تاریخ بغداد، ج ۴، ص ۲۹۴.

[۱۰]. تاریخ بغداد، ج ۱۲، ص ۳۷۴، رقم: ۶۸۲۱.

[۱۱]. العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲ هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج ۱۳، ص ۴۵۷، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفه – بیروت.

[۱۲]. الحرانی، أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیه أبو العباس (متوفای۷۲۸هـ)، قاعده جلیله فی التوسل والوسیله، ج ۱، ص ۸۷، ناشر: المکتب الإسلامی – بیروت تحقیق: زهیر الشاویش، ۱۳۹۰هـ – ۱۹۷۰م.

[۱۳]. ابن ماجه القزوینی، محمد بن یزید (متوفای۲۷۵ هـ)، سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۴۳، ح۱۱۶، فَضْلِ عَلِیِّ بن أبی طَالِبٍ رضی الله عنه، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار الفکر – بیروت.

الألبانی، محمّد ناصر، صحیح ابن ماجه، ج ۱، ص ۲۶، ح۱۱۳، طبق برنامه المکتبه‌ الشامله